امتیاز مثبت
۱
 
 
«مهاجرت» يا «فرار»
کد مطلب: 40519
تاریخ انتشار : دوشنبه ۱۴ فروردين ۱۳۹۶ ساعت ۱۷:۲۷
 
پس فرار یا در زبان روانشناسی، اجتناب، یکی از سبک های اصلی مقابله ای افراد برای عدم مواجهه با هیجانات منفی آنها است.
«مهاجرت» يا «فرار»
ميگنا: این روزها بعض سفارتخانه ها چه در ایران و چه در ارمنستان و دبی، شاهد صف های طولانی از افرادی هستیم که قصدشان مهاجرت است. یک راهش تجاری است، یک راه خوب دیگرش که جوانان این روزها خوب گرفتارش هستند، پذیرش گرفتن برای فلان دانشگاه در فلان کشور است. پیش فرضمان را در این نوشتار بر این می گذاریم که افرادی که تمایل به مهاجرت دارند بر دو دسته اصلی تقسیم می شوند، دسته اول آنها که منطقی و به دور از باورهای غلط، تصمیم به مهاجرت دارند و تصمیمشان تحت تاثیر هیجان نیست، و دسته دوم که خلاف دسته اول، ناهشیارانه تحت تاثیر ترسها و هیجاناتی هستند که حالا در این مرحله آنها را وادار به رفتاری به نام مهاجرت کرده.
هدف ما تمیزدادن دسته دوم از دسته اول است. پای درد و دلشان که می نشینی معمولا دایره واژگان مشخصی را می شنوی: راضی نیستم، شرایط برای رشد من اینجا مناسب نیست. چه آینده ای؟ اینجا کی قدر تخصص منو می دونه؟ بمونم که چی بشه؟ اینا که موندن چی شدن؟ با یه لیسانس و دو تا فوق لیسانس وقتی کاری نمی تونم از پیش ببرم باید برم دیگه.
گاهی حتی جملات، منطقی تر، روشن فکرانه تر و توجیه گرانه تر هستند: وقتی روابط، جای ضوابط رو بگیره، رشد فردی من به کجا می تونه برسه؟ واقعا درسته که اینهمه درس بخونی، ارتقا فرهنگ بدی، بعد بری یه جایی برای استخدام، یه کسی بخواد سوال و جوابت کنه که دو تا مقطع تحصیلی از خودت پایینتره؟ به نظر من رفاه اجتماعی اینجا در حد استاندارد نیست، به نطر من حقوق انسانی افراد اینجا رعایت نمی شه.
این ها تنها جملات این افراد نیستند. بلکه باورهایی هستند که هر روز با آنها زندگی می کنند و گاهی با همین ها به خودشان لعنت می فرستند که چرا مانده اند.

منطقی ترین نوع تفکر در مهاجرت می تواند این باشد: وقتی تمام تلاشتو می کنی اما تغییری بوجود نمیاد، باید موقعیتتو عوض کنی. این جمله را خودم گاهی به مراجعانم می گویم. بوی نظریه انتخاب ویلیام گلاسر می دهد. باور هم، باور درستی است. اما یادم است جایی خوانده بودم که آرون تی بک، مبدع نظریه روان درمانی شناختی گفته بود، ممکن است یک باور، منطقی باشد، باید دید چقدر کارکرد دارد، و گاهی مشاوران هم در دام افکار منطقی مراجعانی می افتند که سالهاست دارند با آن افکار از مواجه شدن با ترس هایشان فرار می کنند.
و چه زیبا می گوید آدلر که: تمام مصیبتی که ما می کشیم، از باجی است که به ترسهایمان می دهیم. طبق مدل شناختی آرون تی بک، هر رفتار، نتیجه یک هیجان یا احساس است، به طور مثال من احساس اندوه دارم و ترجیح می دهم در خانه بمانم، یا در هنگام سخنرانی، هیجان اضطراب دارم و حالا ترجیح می دهم امروز اصلا به دانشگاه نروم.
بک معتقد است زیر هر هیجان، یک باور ناکارامد وجود دارد. به طور مثال در مورد اول، من فکرم این است که آدم کم ارزشی هستم، پس غمگین می شوم و در نهایت بر اساس همین هیجان اندوه، رفتاری اجتنابی از نوع ماندن در خانه را پیش می گیرم.
مدل شناختی معتقد است زمانی که من بر اساس هیجان منفی رفتاری را اتخاذ می کنم، این رفتار به صورت موقت احساس بد را کاهش می دهد، اما متاسفانه در بلند مدت، باور ناکارمدی که عامل اصلی ایجاد هیجان اندوه بود، تقویت می شود. یا در مثال دوم، زمانی که من به خاطر اضطرابم از سخنرانی در جمع، از رفتن به دانشگاه اجتناب می کنم، آنروز اضطراب را تجربه نخواهم کرد اما در نهایت چون نتوانسته ام کار مفیدی انجام دهم باور اینکه در نظرهمشاگردی هایم دچار ضعف هستم، تقویت می شود.
پس فرار یا در زبان روانشناسی، اجتناب، یکی از سبک های اصلی مقابله ای افراد برای عدم مواجهه با هیجانات منفی آنها است. فرصت خوبی است تا در اینجا مثالی عینی را از یک مراجع نقل کنم. مراجع: خانمی سی و هشت ساله، مجرد، فرزند سوم خانواده، با پدر و مادری مبتلا به بیماری و نیازمند مراقبت، مهارتها و مشاغل: گوینده، مترجم و تورلیدر.
دلایل و باورهای او برای مهاجرت: اینجا شرایط برای خانمها خوب نیست، وارد هر کاری می خواهم بشوم از من توقعات غیر اخلاقی دارند، برای کار تورلیدری همه جا رابطه بر ضابطه ارجحیت دارد، من زیاد به خارج از کشور سفر کرده ام، ارزشهای انسانی در کشور ما رعایت نمی شود، در اینجا آدم موفقی نبوده ام و ...
در طی دو جلسه وقتی درد و دل های مراجع کمتر می شود و به سراغ مسائل عاطفی او گریزی می زنیم متوجه می شویم او برادر و خواهری دارد که در طی این سالها از مراقبت و کارهای بیمارستانی مستمر پدر و مادر، شانه خالی می کرده اند و تمام بار مسولیت مادرو پدر مریض، روی دوش مراجع بوده، این دیالوگ او کاملا برجسته است که:
می خوام برم برای خودم زندگی کنم. این را چند بار گفته.
به او می گویم: اگر تو کارای مادرت رو انجام ندی چی می شه؟
می گوید: هیچی ... کسی عین خیالش نیست.
می گویم: یعنی چه اتفاقی می افته؟
می گوید: ممکنه مادرم بمیره.
اشک در چشمان حدقه می زند. به نظر می رسد هیجانات عمیق مراجع فعال شده. اینجا همانجایی است که به قول جفری یانگ بهترین زمان برای پی بردن به باورهای مرکزی و طرحواره های مراجع است.
حالا از او می پرسم: اگر مادر به خاطر بیماری، خدای ناکرده فوت کنه تو چه فکری به ذهنت میاد؟
می گوید: خودمو مقصر می دونم.
می گویم: و احتمالا خودتو سرزنش می کنی.
می گوید: همیشه.
می گویم: خودتو سرزنش می کنی که چرا نتونستم کاری بکنم یا خودتو سرزنش می کنی که انقدر این سالها مسولیت مادر را به عهده گرفتم که برادر و خواهرم مسولیت گریز شدند.
اشکهایش را پاک می کند و با چشمانش دقیق می شود.
می گوید نمی دانم.
می پرسم: سارا ( نام، فرضی است)، تو سی هشت سالته، یعنی حداقل سی ساله داری جلوی برادر و خواهرت مسولیتهایی که به عهده هرسه نفر شماست رو به دوش می کشی، فکر می کنی این چه پیامی برای اونها داره؟ سکوت می کند. اشکش را پاک می کند.
می گوید: عادتشون دادم اونا کار نکنن من کارا رو انجام بدم. کمی این مرحله را ادامه می دهم تا جایی که او کاملا متوجه طرحواره ایثار خود بشود.
خلاصه تعریف طرحواره ایثار در نظریه جفری یانگ این است: نیازهای دیگران مقدم است بر نیاز های من.
حالا از او یک سوال می پرسم و جلسه را تمام می کنم:سارا یه سوال و دیگه زمانمون رو به اتمامه ... اگر ما بیایم برگردیم به عقب، و این مسولیت پذیری بیش از حد تو و مسولیت گریزی بیش از حد خواهر و برادرت رو پاک کنیم و به سطح نرمال برسونیم. الان تصمیم می گیری مهاجرت کنی؟ اونم در حدی که یه نفر، تو رو غیر قانونی در شرایط خطرناک با قایق از مرز رد کنه؟ سرش را به نشانه منفی، تکان می دهد.

نمونه این مراجع، که ناهشیارانه تلاش می کنند به خاطر مشکلات شخصیتی و هیجانی خودشان مهاجرت کنند بسیارند. البته مجددا تاکید می کنم که افراد بسیاری هم هستند که با افکار سالم و به دور از هیجان تصمیم به مهاجرت دارند. تنها مشکل اینجا است که افرادی که در حال فرار هستند هم، تصمیم خودشان را منطقی و به دور از هیجان تلقی می کنند.

آن جلسه مشاوره را با آن جمله به پایان بردم، این نوشتار را با این چند پرسش که:
• آیا وقتی من با باورهای ناکارامد، زندگی می کنم و تصمیم به مهاجرت می گیرم، این افکار را درون خودم به آن ور آب ها نخواهم برد؟
• آیا تمام مشکلات و موقعیتهای ناراحت کننده ای که اینجا بر اساس باورهای ناکارمدم برای خودم ساخته ام را آن طرف دوباره برای خودم نخواهم ساخت؟
• و... من از چه چیز فرار می کنم؟ ..... موقعیتم؟ .... خودم؟ .... یا ترسها و ضعف هایم؟
• ترسها و ضعفها درون من هستند، هر جا بروم با من خواهند آمد، پس آیا راه درست، فرار از ترسهایی است که مال خود ما هستند یا درمان و تغییر؟
-
پویان مقدم
روانشناس و مشاور خانواده
کلمات کليدی: مهاجرت،ویلیام گلاسر،پویان مقدم
Share/Save/Bookmark
 
 


ز باغ رعيت، گر مَلك خورد سيبي / برآرند غلامان، درخت از بيخ