پایگاه خبری علمی، آموزشی و تحصیلات تکمیلی میگنا - آخرين عناوين خلاقيت و نوآوری :: نسخه کامل http://migna.ir/Psychology/Creativity Wed, 14 Jun 2017 05:26:25 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 http://migna.ir/skins/default/fa/{CURRENT_THEME}/ch01_newsfeed_logo.gif تهیه شده توسط پایگاه خبری میگنا http://migna.ir/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام پایگاه خبری میگنا آزاد است. Wed, 14 Jun 2017 05:26:25 GMT خلاقيت و نوآوری 60 تلاش کودک‌تان را ستایش کنید نه ضریب هوشی‌اش http://migna.ir/vdcb08ba.rhb8gpiuur.html آنچه که عملکرد بالا را از عملکرد پایین جدا می سازد، نوعی بارقه الهی نیست. یافته های اخیر نشان می دهند که عواملی بسیار خسته کننده تر (ولی در نهایت قابل کنترل تر) وظیفه این جداسازی را بر عهده دارند. با کنترل همه شرایط، می توان این عوامل را تلاش نامید. روی تمرین هایی که انجام می شود، تامل کنید. از منظر روان شناختی، تلاش، قسمتی از اراده است که روی توجه فرد متمرکز است و علاوه بر آن، وظیفه تقویت این تمرکز را هم بر عهده دارد. در ضمن، تلاش، فعالیت هایی مثل کنترل حرکت های ناگهانی و توانایی مداوم برای به تاخیر انداختن خشنودی را شامل می شود. به نظر می رسد مثل کارکرد اجرایی، از عناصر خاصی تشکیل شده است. چگونه می توانید متوجه شوید که فرزندتان چنین تلاشی را انجام می دهد؟ به طرز شگفت آوری این امر بستگی به این دارد که چگونه تشویقش کنید. شیوه تشویق تان مشخص می کند که در آینده، کودک تان چه درکی از موفقیت خواهد داشت. در اینجا نمونه هایی می آوریم تا نشان دهیم والدین کجا مرتکب اشتباهاتی مشابه می شوند. یکی از این اشتباهات، اغلب ناراحت کننده ترین چهره ها را به وجود می آورد؛ به گونه ای که معلم کودک هم می تواند آن را ببیند: کودک باهوشی که از یادگیری و آموختن متنفر است. مثالی که در این زمینه به آن می پردازیم در مورد اتان، پسر سختکوش یکی از اساتید برجسته دانشگاهی سیاتل است.   والدین اتان دائم به او می گفتند که چگونه باید تبدیل به متفکری برجسته شود: «تو خیلی باهوشی! هر کاری که بخواهی می توانی انجام دهی اتان. ما به تو افتخار می کنیم.» هر وقت امتحان ریاضی، دیکته یا هر امتحان دیگری داشت این جملات را به او می گفتند. مداوم و با بهترین نیات دستاوردهای اتان را به بعضی ویژگی های ذاتی قدرت فکری اش، ربط می دادند. محققان به این کار «توسل به ذهنیت های ثابت» می گویند. پدر و مادر اتان اصلا نمی دانستند که این شکل از تشویق چقدر مضر است. اتان کوچک به سرعت یاد گرفت که هیچ پیشرفت آکادمیکی نیازمند تلاش نیست؛ بلکه به استعدادی نیاز دارد که او آن را دارد. وقتی وارد دبیرستان شد، از موضوعاتی که نیاز به تلاش داشتند، فرار می کرد. دیگر نمی توانست موفق شود و برای اولین بار اشتباهاتی مرتکب شد ولی این اشتباهات را به عنوان فرصتی برای پیشرفت نمی دید. با وجود این، اتان پسر باهوشی بود چون به طرز عجیبی می توانست همه چیز را درک کند ولی اگر چنین توانایی نداشت، این مفهوم به ذهن می رسید که دیگر باهوش نیست.   به این علت که اتان نمی دانست چه عواملی باعث موفقیت اش می شود، وقتی شکست می خورد هم نمی دانست چه کار باید انجام دهد. خیلی از مواقع قبل از این که دلسرد شوید و افسردگی به سراغ تان بیاید، لازم نیست که همه چیز را خراب کنید. اتان کاملا به سادگی دست از تلاش کردن کشید و نمراتش افول کرد. چه اتفاقی می افتد وقتی به کودک تان می گویید: «تو خیلی باهوشی.» تحقیقات نشان می دهند که ماجرای تاسف انگیز اتان نمونه ای از کودکانی است که مدام برای خصوصیات ثابت شان تشویق می شوند. اگر کودک تان را به این شیوه تشویق می کنید، احتمالا این سه اتفاق می افتد: اول، کودک تان شروع به دیدن اشتباهاتش به عنوان شکست می کند به این علت که شما به او گفته اید موفقیتش ناشی از برخی توانایی های ثابتش بوده؛ بدون این که بخواهد روی آنها کنترلی داشته باشد. کودک شما به این فکر خواهد کرد که شکست هم حقیقتی ثابت و بلاتغییر است؛ از این رو شکست را به عنوان ناتوانی خودش می بیند و موفقیت را به عنوان استعداد می بیند، در حالی که می تواند آن را نتیجه تلاش های خودش بداند.   دوم، شاید به عنوان عکس العمل به اتفاق نخست، بیشتر بخواهد که باهوش تر به نظر بیاید تا این که واقعا دنبال یادگیری موضوعی باشد. اگرچه اتان پسر باهوشی بود، ولی بیشتر تلاشش در این جهت بود که خودش را برای کسانی که به او اهمیت می دادند، باهوش نشان دهد و به فرایند یادگیری، کمتر توجه می کرد.) سوم، کودک شما، دیگر چندان مایل نخواهد بود که دلیل کمبودهایش را متوجه شود و تلاشی انجام دهد. چنین کودکانی، اوقات وحشتناکی را به منظور اعتراف به اشتباهات شان، سپری می کنند و به سادگی در معرض خطرِ شکست خوردن قرار می گیرند. در عوض چنین چیزی باید گفت: «تو واقعا سخت تلاش می کنی.» پدر و مادر اتان چه کار باید می کردند؟ تحقیقات راه حل ساده ای را پیش روی ما می گذارد. به جای تشویق کردن اتان به خاطر هوشش باید برای سختکوشی اش تشویقش می کردند. در ضمن نباید به او می گفتند: «ما به تو افتخار می کنیم چون تو خیلی باهوشی.» بلکه بهتر بود می گفتند: «ما به تو افتخار می کنیم که این قدر سخت تلاش می کنی.» این جملات بیشتر معطوف به تلاش های قابل کنترل است تا به استعدادهای غیرقابل تغییر. به چنین عملی تشویق به «ذهنیت رشد» می گویند. بیشتر از 30 سال مطالعه نشان می دهد کودکانی که با شیوه «ذهنیت رشد» تربیت می شوند، نسبت به آن دسته از همسالان شان که با شیوه «ذهنیت های ثابت» پرورش پیدا می کنند، نمرات بالاتری در موفقیت های آکادمیک کسب خواهند کرد. در ضمن در زندگی بزرگسالی شان، عملکرد بهتری دارند. تعجب آور نیست. کودکان رشد یافته با ذهنیت رشد، نگاه جدیدی به شکست دارند و اشتباهات شان را دوباره تکرار نمی کنند. آنها اشتباهات شان را به عنوان مسائلی می بینند که به سادگی قابل حل است؛ بعد دوباره به کارشان ادامه می دهند. در آزمایشگاه و همین طور در مدرسه، به نسبت، کودکان رشد یافته با این ذهنیت، وقت بیشتری را صرف وظایف مشکل تر می کنند و در بیشتر مواقع از عهده این وظایف بر می آیند. کودکانی که مدام برای سختکوشی شان تشویق می شوند به نسبت کودکانی که برای هوش شان تشویق می شوند، 50 تا 60 درصد مساله های خیلی سخت ریاضی را با موفقیت حل می کنند. کارول دیوک، محققی برجسته، این موضوع را در مورد عده ای از دانش آموزان بررسی کرد. آنها از نظراتی مثل «بهتر است سرعت کارم را کم کنم و تلاش کنم تا این موضوع را کشف کنم» و همین طور از جملات خوشایندی مثل «چالش را دوست دارم» استفاده زیادی کرده بودند. به این علت که معتقد بودند اشتباهات شان به خاطر تلاش کم است نه نداشتن توانایی یا استعداد. دانش آموزان می دانستند که اشتباهات شان با تلاش شناختی بیشتری، به سادگی قابل جبران است. بچه هایی که به واسطه تلاش های شان تشویق می شدند، نسبت به بچه هایی که به واسطه هوش شان تشویق می شدند، 50 درصد بهتر مسائل ریاضی را حل می کردند.   *بخشی از یک کتاب در دست چاپ: «چگونه فرزند شما آینده ای موفق خواهد داشت؟» مجله پنجره خلاقیت - ترجمه شادی حسن پور ]]> روانشناسی کودکان Tue, 13 Jun 2017 22:39:57 GMT http://migna.ir/vdcb08ba.rhb8gpiuur.html 15 عامل موفقیت که در مدرسه یادتان نمی‌‌دهند! http://migna.ir/vdcc0iq0.2bqx18laa2.html در این جا 15 مهارت اساسی زندگی لیست شده است که موفقیت شما را تعیین می کنند و با این حال هنوز در برنامه درسی مدارس جای نگرفته است؛ با این که باید در آن قرار بگیرد.-- 1- تشخیص کلاهبرداری! مدارس به طور معمول به دانش آموزان نمی آموزند که چگونه می توان نشانه های کلاه برداری را تشخیص داد و حداقل یک بار فریب خوردن تنها راه آموختن این است که چقدر کلاه برداری دنیا را پر کرده است. در دنیای امروز اگر بتوانید به محض دیدن یک معامله متوجه خطر آن شوید بسیار کارآمد خواهدبود؛ به ویژه در عصری که خیلی از افراد می توانند خود را در پشت چهره متغیر اینترنتی شان پنهان کنند. آموزش تشخیص کلاه برداری به دانش آموزان به آن ها اجازه می دهد که مسیری طولانی در زندگی شان پیش بروند. 2- مذاکره در بیشتر کلاس های درس فضای خیلی کمی به بحث و مذاکره اختصاص می یابد. هرتلاشی از سوی دانش آموزان برای بهترکردن اوضاع خودشان با ابروهای گره خورده معلم و انگشت اشاره کشیده شده اش به سوی دیوار مواجه می شود مگر آن که خود معلم روز خوبی را گذرانده باشد و تصمیم گرفته باشد که در مورد تاریخ مقرر شده برای سوال و جواب درسی خاص با دانش آموزان کوتاه بیاید. این واقعا مایه آبروریزی است. چون زمانی که شما وارد دنیای بزرگ بزرگسالی می شوید، داشتن قابلیت مذاکره برای بیرون آمدن از برخی شرایط جدی و دشوار، حیاتی خواهدبود. استراتژی های مذاکره به خصوص در دنیای کسب و کار مورد استفاده قرار می گیرند و آموزش چگونگی تسلط بر این مهارت از سنین کودکی باعث خواهدشد که کودک بعدها در زندگی سود زیادی به دست آورد. 3- دفاع شخصی فکر کردن در مورد این قضیه هیچ گاه خوب نیست؛ اما واقعیت این است که متاسفانه تعداد زیادی از افراد خطرناک در دنیا وجود دارند که ممکن است روزی به دلایل مختلف شما را به شخصه هدف بگیرند. برای در امان ماندن مهم است که اصول اولیه دفاع شخصی را بیاموزید؛ هم برای محافظت از خودتان در هنگام سخنرانی و هم در صورت اتفاق به صورت فیزیکی، دفاع شخصی بخشی جدانشدنی از زندگی ست و اگر بدانید که چطور می تواند در برابرشان از خود محافظ کنید، باعث افزایش اعتماد به نفس و شادبودن شما می شود و به شما اجازه می دهد تا یک زندگی سرشار از موفقیت داشته باشید. 4- سلامت روان مدارس گاهی اوقات کارگاه ها و فعالیت هایی برگزار می کنند که در آن نمایندگان مختلف سلامت از کلاسی به کلاس دیگر می روند اما در اغلب موارد جنبه سلامت روان به طور کلی به مشاور مدرسه بستگی دارد؛ تازه اگر مدرسه مشاوری داشته باشد. در اغلب موارد، جوانان امروز در زمینه سلامت روان به طور عمده در ناآگاهی باقی می مانند و مسائلی مانند افسردگی، بسیار ضعیف درک می شوند. در هر مدرسه باید آموزش درست سلامت روان صورت گیرد تا همه در مورد مشکلات ذهنی آگاهی یابند. 5- اجتماعی سازی این روزها مدیریت پروفایل های تان در اینترنت چیزی بیش از تعداد بالای لایک هاست. این می تواند تفاوتی بین پیشنهاد کاری عالی و مواجه شدن با رشته دنباله دار طرد شدن از کار ایجاد کند. اگر ظاهر پروفایل آنلاین خود را حرفه ای نگه دارید و به طور مرتب آن را چک کنید، باعث می شود که کارفرمایان بالقوه بلوغ تان به عنوان یک فرد را به رسمیت بشناسند و مدارس واقعا باید به طور گسترده ای هنر و نظم نهفته در ایجاد هویت اینترنتی منحصر به فردتان را آموزش دهند. 6- موارد اضطراری و کمک های اولیه کمک های اولیه باید در فواصل مشخص، در همه مدارس و همه سنین تدریس شوند. علم به طور مرتب به دنبال راه های جدیدی ست تا از لحاظ پزشکی انسان ها را درمان کند و برخی از آن تکنیک های تنفس مصنوعی قدیمی که در زمان کودکی در تلویزیون دیده اید امروز خطرناک محسوب می شود. آموزش متناوب و به هنگام نحوه عمل در هنگام اضطرار و کمک های اولیه در مدارس می تواند کمک زیادی به فردی کند که در آینده در وضعیتی جدی گرفتار خواهدشد. 7- تعمیرات خانگی همان طور که شما بزرگ تر می شوید، متوجه ضرورت توانایی تعمیران اولیه خانگی خواهیدشد. یکی از بدترین احساسات دنیا این است که یک وسیله خانگی خراب شود و شما با چهره ای گنگ روبرویش بایستید و ندانید که چگونه باید تعمیرش کنید. زمانی که وارد اولین خانه خودتان می شوید، چند آموزش اولیه در مورد نحوه نگهداری و تعمیر وسایل خانه معمولی می تواند بسیار مناسب باشد. 8- خودارزیابی نگاهی طولانی و دقیق به خود و اعتراف به آن چه که واقعا در آن خوب عمل می کنید (یا برعکس) شاید یکی از چالش برانگیزترین مسائل زندگی باشد. افراد کمی هستند که می توانند واقعا این کار را انجام دهند. این کار نیازمند تمرین و دانستن این موضوع است که آن چه باید در خودتان ارتقا دهید باعث می شود که فرد بهتری در تمام جوانی زندگی باشید. 9- تعادل مدرسه به درستی شما را تشویق می کند تا برای ارتقای عملکرد آکادمیک خود به سختی تلاش کنید اما چیزی که به شما نمی آموزد این است که تعادل را در زندگی خود لحاظ کنید تا در تمام جوانب زندگی به سطوح بالا دست یابید؛ از داشتن زمانی آرامش بخش با خانواده گرفته تا سخت کارکردن یا گذراندن بعدازظهری لذت بخش با دوستان.  دست یابی به مفهومی مناسب از تعادل به منظور شادتر و سالم تر زندگی کردن ضروری ست. مدیریت درست زمان به شما اجازه می دهد تا مطمئن شوید که مسائلی که باید در ابتدا درنظر گرفته شوند، به هر قیمتی که شده در ابتدا درنظر گرفته می شوند. 10- آشپزی دلیلی وجود دارد که بسیاری از دانشجویان زندگی شان در طی سال های دانشجویی را با خوردن نودل های آماده می گذرانند. البته یکی از عوامل پول است اما عامل دیگر این است که افراد بالغ خیلی کمی وجود دارند که در هنگام ورود به خوابگاه دانشجویی تجربه واقعی آشپزی داشت باشند. درست کردن غذایی که آب دهانتان را راه بیندازد صرفا مختص به سرآشپزهای موفق نیست. آشپزی مهارتی ست که می تواند دوستان و رییس تان را تحت تاثیر قرار دهد و از همه مهم تر سلامتی شما را حفظ کند. البته کلاس های آشپزی در مدارس وجود دارد اما تاکید بر چند دستور غذای خوشمزه و سالم واقعا می تواند به کودکان کمک کند تا در هنگام ورود به مقطع جدید زندگی شان بتوانند از پس آشپزی برآیند. 11- کنار آمدن با واقعیت های تلخ ساده یگویم: زندگی منصفانه نیست. اگر انتظار دارید که باشد، ناامید خواهید شد. گاهی اوقات اوضاع بر وفق مراد شماست و برخی مواقع نیست. گاهی مسائل آن قدر سخت می شود که دلتان می خواهد موهای تان را از جا بکنید، اما اگر به شما آموزش دهند که با واقعیت های تلخ کنار بیایید، می توانید زندگی شادی را به رغم فشارها و استرس هایی که زندگی به شما تحمیل می کند، داشته باشید. 12- پول همه چیز نیست داشتن یک شغل پردرآمد، خانه ای بزرگ و اتومبیلی پرزرق و برق عالی ست. ما این چنین فکر می کنیم زیرا امکانات مدرسه این را به ما آموخته است. معادله ساده ای ست: تلاش جدی در مدرسه= نمرات بهتر= چشم انداز بهتر= پول بیشتر. اما پول خوشبختی نیست. بالعکس، پول اگر در راه نادرست استفاده شود سمی خواهدبود و توانایی آن را دارد که برای افرادی که نمی توانند آن را از خوشی شان جدا کنند، بدترین ها را به همراه داشته باشد. ثروت و شادی دو مقوله جدا هستند و مدارس باید قبل از وارد شدن دانش آموزان به مقطع بالاتر، تلاشی خودآگاهانه در راستای حک کردن این مساله در ذهن دانش آموزان داشته باشد. 13- یادگیری از شکست برخی معلمان در کنار آمدن با دانش آموزانی که با ساده ترین کارها درگیر هستند به طور استثنایی عمل می کنند. اما یادگیری از شکست دقیقا آن چیزی نیست که مدرسه به آن می پردازد. خیر، مدرسه قرار است آن قدر خوب عمل کند تا در اولین جایگاه شکست نخورید. به خودی خود در خوبی ست، اما واقعیت این است که همه در برخی شرایط زندگی شکست می خورند. اما اگر از شکست درسی بیاموزید فاجعه محسوب نخواهدشد. درک این که چه چیزی اشتباه شده و چرا طبق برنامه پیش نرفته می تواند به شما کمک کند تا سبک زندگی تان را به شکلی تنظیم کنید که دیگر این اتفاق نیفتد. این اتفاق می تواند شما را قدرتمندتر و موفق تر کند و این گونه خواهدشد. 14- بخشش گفتن این که کسی که شما را ناراحت کرده ببخشید، کار سختی ست. اگر واقعا بخواهید این کار را بکنید حتی سخت تر خواهدبود. این که اجازه دهید مسائل بی فایده کنار گذاشته شوند و به ادامه زندگی تان برسید چیزی ست که در برخی جلسات مشاوره خاص با افرادی که واقعا در شرایط واقعا مشکل ساز قرار گرفته اند مورد بحث قرار می گیرد. اما عمل بخشش چیزی نیست که در حال حاضر در مدارس دنیا تدریس شود. بخشش فرآیند ست که نیازمند صبر و درک است. با این کار شما خود را به جای فرد دیگری قرار می دهید و به شما کمک می کند تا افراد دیگر را درک کنید و همین کار شما را به فرد موفق تری بدل می کند. 15- در انتظار اتفاقات غیرمنتظره بودن شاید آموزش این کمی سخت باشد، اما این قانونی ست که همه باید برای رسیدن به موفقیت آن را فراگیرند. دنیا مکانی مطلقا غیرقابل پیش بینی ست. فکر ترسناکی ست؛ اما اگر خود را آماده کنید، به شکلی جالب هم خواهدبود. اگر ذهنیت تان این باشد که هرچیزی ممکن است در اطراف شما اتفاق بیفتد می تواند باعث ارتقای شخصیت تان شود و به شما کم کند، در زمان های سخت نیز با زندگی کنار بیایید. - مجله پنجره خلاقیت - ترجمه شادی حسن پور ]]> خلاقيت و نوآوری Tue, 28 Feb 2017 20:03:42 GMT http://migna.ir/vdcc0iq0.2bqx18laa2.html ۱۰ کاری که افراد موفق هرگز دوباره انجام نمی‌دهند http://migna.ir/vdcjhoet.uqeo8zsffu.html هرگز به عقب باز نگردید! این چه معنی دارد؟ با مشاهداتی که روی افراد موفق انجام شد، دکتر هنری کلاد، نویسنده کتاب هرگز به عقب بازنگردید: ده کاری که هرگز انجام نخواهید داد، نکات تکان‌دهنده خاصی را کشف کرده است که در افراد وجود دارند در زندگی و در تجارت که وقتی آن را دارند، هرگز به روش قدیمی ‌انجام کارها بازنمی‌گردند. و وقتی این اتفاق می‌افتد، آنها دیگر آن آدم قبلی نیستند. خلاصه کلام اینکه، آنها آن را فهمیده‌اند. دکتر کلاد می‌گوید: «سال‌ها قبل، یک تصمیم تجاری اشتباه باعث شد که بحث جالبی با مربی خود داشته باشم. من درسی ارزشمند را به سخت‌ترین روش گرفتم و او به من اطمینان داد که: نکته خوب اینجاست که وقتی آن درس را گرفتی، هرگز به عقب برنگردی. هرگز آن را دوباره انجام ندهی.» «من در شگفت بودم که آن نکته بیداری چیست که افراد موفق انجامش می‌دهند و برای همیشه روش انجام کارهای‌شان را تغییر می‌دهند و آنها را به سمت موفقیت در تجارت، ارتباطات و زندگی سوق می‌دهند؟ مطالعه و بررسی آن نکات بیداری را آغاز کردم، و در طی سال‌ها روی آنها تحقیق کردم.» اگرچه زندگی و تجارت درس‌های فراوانی دارند که به ما بیاموزند، دکتر کلاد ۱۰ راه یادگیری را مورد بررسی قرار داد که افرادی با عملکرد عالی آن کارها را انجام می‌دهند و هرگز باز نمی‌گردند. افراد موفق هرگز دوباره… ۱-‌ به کاری که جواب نداده باز نمی‌گردند. ما هرگز نباید به یک شغل یا یک ارتباط شکست‌خورده که به دلیلی خوب به پایان رسیده است بازگردیم و انتظار داشته باشیم که اینبار نتیجه‌ای متفاوت بگیریم بدون اینکه چیزی در آن متفاوت باشد. ۲-‌ کاری را که مستلزم این است که آنان شخصی باشند که نیستند انجام نمی‌دهند. در هر کاری که انجام می‌دهیم باید از خود بپرسیم چرا این کار را انجام می‌دهم؟ آیا من برای این کار مناسب هستم؟ آیا این کار برای من مناسب است؟ آیا دوام دارد؟ اگر پاسخ هریک از این سوالات منفی است، بهتر است دلیل خوبی برای ادامه آن داشته باشید. ۳-‌ هرگز سعی نمی‌کنند شخص مقابل را تغییر دهند. وقتی درمی‌یابید که نمی‌توانید کسی را مجبور به انجام کاری کنید، به او آزادی می‌دهید و اجازه می‌دهید که عواقب و نتایج را تجربه کند. با این کار، آزادی خود را هم بازخواهید یافت. ۴-‌ باور نمی‌کنند که می‌توانند رضایت همگان را جلب کنند. وقتی دریافتید که در حقیقت غیرممکن است که رضایت همگان را جلب کنید، زندگی هدفمند را آغاز می‌کنید و سعی می‌کنید افراد درست و مناسب را راضی نگه دارید. ۵-‌ هرگز راحتی کوتاه‌مدت را به منفعت درازمدت ترجیح نمی‌دهند. وقتی افراد موفق درمی‌یابند که چیزی را می‌خواهند که مستلزم قدمی‌دردناک و محدود به زمان است، انجام آن کار دردناک برایشان مهم نیست، زیرا این کار آنان را به منافع دراز‌مدت می‌رساند. نادیده گرفتن این اصل زیربنایی‌ترین تفاوت میان افراد موفق و ناموفق در امور شخصی یا کاری است. ۶-‌ به چیزی یا کسی که درظاهر بی‌عیب است، اعتماد نمی‌کنند. طبیعی است که به سمت افراد یا چیزهایی کشیده می‌شویم که «افسانه‌ای» به نظر می‌رسند. ما عاشق تعالی هستیم و همیشه باید درپی آن باشیم. ما باید به دنبال افرادی باشیم که در کاری که انجام می‌دهند عالی هستند، کارمندانی که کارشان را به بهترین شکل انجام می‌دهند، عشق‌هایی که استثنایی هستند، دوستانی که شخصیت درخشان دارند و شرکت‌هایی که پیشرو هستند. اما وقتی که کسی خیلی خوب‌تر از آن است که بتوان باور کرد، آیا چنین است؟ دنیا کامل نیست. دوره‌ای است. هیچ کس و هیچ چیزی بی‌عیب نیست و اگر آنها چنین ظاهر می‌شوند، دکمه توقف را فشار دهید. ۷-‌ آنها هرگز از تصویر بزرگ خود چشم برنمی‌دارند. وقتی که بتوانیم تصویری بزرگ را ببینیم در زندگی و کار خود بهتر عمل می‌کنیم. برای افراد موفق، هیچ اتفاق منفردی به معنی کل داستان نیست. برنده‌ها این نکته را همیشه به خاطر دارند. ۸-‌ هرگز تلاش و کوشش پیوسته را فراموش نمی‌کنند. مهم نیست چقدر چیزی به ظاهر خوب به نظر برسد، تنها با پشتکار و نگاهی عمیق و دقیق است که درمی‌یابیم چه چیزی را باید بدانیم: واقعیتی که به خود بدهکاریم. ۹-‌ هرگز از پرسیدن این پرسش سر باز نمی‌زنند که چرا در جای کنونی هستند. یکی از بزرگ‌ترین تفاوت‌های افراد موفق با دیگران این است که افراد موفق همیشه در عشق، زندگی، ارتباطات و تجارت از خود می‌پرسند که در این موقعیت نقشی که ایفا می‌کنم، چیست؟ به بیان دیگر، آنها خود را قربانی نمی‌بینند، حتی وقتی که واقعا هستند. ۱۰-‌ هرگز فراموش نمی‌کنند که زندگی درونی‌شان برای موفقیت بیرونی نقش تعیین‌کننده دارد. گاهی زندگی خوب رابطه چندانی با شرایط بیرونی ندارد. ما اغلب با آنچه که در درون هستیم خوشبختیم و احساس کمال می‌کنیم. تحقیقات این نکته را ارزیابی کرده‌اند. زندگی درونی‌مان در خلق شرایط بیرونی‌مان نقش دارد. و این گفته صحت دارد: افرادی که هنوز در تلاش برای یافتن موفقیت در حوزه‌های مختلف زندگی هستند، می‌توانند به یک یا چند الگوی این‌چنینی اشاره کنند و آن را دلیلی برای تکرار مجدد همان اشتباه نشان دهند. همه اشتباه می‌کنند… حتی موفق‌ترین افراد. اما آنچه کامیابان بهتر از دیگران انجام می‌دهند شناسایی الگوهایی است که باعث آن اشتباهات می‌شوند و هرگز آنها را تکرار نمی‌کنند. به طور خلاصه، آنها از دردها درس می‌گیرند دردهای خود و دردهای دیگران. نکته خوبی که باید به خاطر سپرد این است که: درد اجتناب‌ناپذیر است، اما تکرار همان درد برای بار دوم در حالیکه می‌توانیم از آن درس بگیریم و کار متفاوتی انجام دهیم، قابل اجتناب است. می‌خواهم بگویم، «ما نیاز به راه‌های جدید شکست نداریم…. راه‌های قدیمی ‌به خوبی کار خود را انجام می‌دهند.» وظیفه ما در تجارت و زندگی این است که ببینیم آن راه‌های منجر به شکست کدامند و هرگز آنها را انجام ندهیم.    - مجله خلاقیت ]]> خلاقيت و نوآوری Thu, 20 Oct 2016 09:21:41 GMT http://migna.ir/vdcjhoet.uqeo8zsffu.html ویژگی های یک تصمیم خوب کدام اند؟ http://migna.ir/vdchwknx.23nk6dftt2.html انتخاب های شما به عنوان یک کارآفرین می توانند اثرات و پیامدهای قابل توجهی داشته باشند. همان شانسی که یک بار درِ خانه ی هر کس را می زند ممکن است به یکباره سر راه شما قرار بگیرد و شما نتوانید آن را تشخیص بدهید و تصمیم درست را بگیرید.  از طرف دیگر فرصت هایی وجود دارند که حتی ممکن است به نظر ارزش دوباره فکر کردن را هم نداشته باشند اما در نهایت از فهرست فرصت های از دست رفته ی شما سر در بیاورند.   شما نباید هر فرصتی که سر راهتان قرار می گیرد را امتحان کنید، بلکه باید به دنبال فرصت مناسب باشید. هرچه باشد کاری که انجام می دهید فرزند دُردانه ی کارآفرینی شماست و شما چیزی جز موفقیت آن را نمی خواهید. این یعنی تصمیماتی که امروز می گیرید، بر فردای شما اثر مستقیم دارند.  اگر ندانید چطور استرس خود را مدیریت کنید و یا در صورت ایده آل نبودن پیامد ها، تصمیم گیری می تواند وزنه ی سنگینی باشد که بر دوشتان سنگینی خواهد کرد. با این تفاسیر، چگونه می توان فهمید تصمیمی خوب است یا بد؟ خصوصیات یک تصمیم خوب کدام اند؟ در ادامه ۹ ویژگی یک تصمیم خوب را می توانید از نظر بگذرانید. ۱- تصمیمات خوب روی دیگران تأثیر مثبت می گذارند این عنوان ممکن است بدیهی به نظر برسد، اما اگر اینگونه بود، هیچکدام از تصمیمات بدی که همه ی ما گرفته ایم وجود نمی داشت. هر کسی که به شکلی منفی تحت تأثیر تصمیمی قرار بگیرد بلافاصله آن را یک تصمیم بد طبقه بندی می کند. البته با این توضیح لازم است تعریف فراگیری از «مثبت» نیز داشته باشیم. ۲- قابل کپی برداری هستند همه دوست دارند تصمیمات خوب دیگران را در زندگی خود نیز به کار بگیرند و از تصمیمات بد آنها اجتناب کنند. ۳- فرصت ساز هستند یک تصمیم مؤثر، دیگران را برای برداشتن گامی عملی توانمند می کند. ۴- دیگران را نیز مشارکت می دهند   رسیدن به نتیجه ای که در خدمت شرکت و منافع آن باشد یک فرایند است. در این فرایند باید ملاحظاتی را مد نظر قرار داد و از تفویذ مسئولیت ها و اختیارات به افراد مناسب، اطمینان حاصل کرد. ۵- قابل اجرا هستند شفافیت پیرامون چیستی یک تصمیم، لازمه ی تمام تصمیم گیری ها محسوب می شود. اگر در مورد قدم های بعدی ابهامی وجود داشته باشد، تصمیم مورد نظر به اندازه ی کافی واضح نیست. شفافیت، عدم قطعیت را به حد اقل می رساند. با اینکه این جمله هم ممکن است بدیهی به نظر برسد، به یاد داشته باشید آنچه برای شما واضح و بدیهی به نظر می رسد ممکن است برای دیگری تازگی و ابهام داشته باشد. ۶- سازمان یافته و حساب شده اند جدا کردن معیار های خوب و بد از یکدیگر نیازمند زمان، منابع، نیازمندی های مشخص، و قوه ی تشخیص برای تخمین احتمال موفقیت است. ۷- همراه خود مسئولیت می آورند شفافیت با خود مسئولیت می آورد. سلب مسئولیت و مخفی شدن پشت تصمیمی که نقش ها، مسئولیت ها یا انتظارات مرتبط با آن به دقت و با جزئیات شرح داده شده اند کار آسانی نخواهد بود. اگر جدول زمانبندی، دارایی های مورد نیاز و شرایط تعیین کننده ی موفقیت را کاملاً مشخص کنید، تا حد زیادی در بزرگراه یک طرفه ی اجرا قرار خواهید گرفت که دوربرگردانی هم نخواهد داشت. ۸- واقع گرایانه اتخاذ شده اند انسان ها موجوداتی احساسی هستند و این یعنی حذف کردن احساسات از فرایند تصمیم گیری عملی نخواهد بود. با این حال جانبداری های احساسی و شخصی را می توان از این فرایند حذف کرد. برای مثال در تیم های یگان ویژه ی نیروی دریایی ایالات متحده تصمیم ها بر اساس سه معیار اتخاذ می شوند: مأموریت، تیم و فرد. برای مثال می توانید بپرسید تصمیم مورد نظر به نفع چه کسی خواهد بود؟ راهنمایی: فرد، آخر از همه قرار می گیرد. شما نیز بار دیگری که با یک تصمیم گیری دشوار مواجه شدید، از خودتان بپرسید گزینه ی مورد نظر شما به نفع چه کسی خواهد بود؟ ۹- بر خودآگاهی افراد می افزایند اگر وظیفه ی مشخص کردن استراتژی شرکتتان برای ۱۰ سال آینده به شما واگذار شده، اما شما تا کنون هیچگاه چنین کاری انجام نداده اید، بهتر است این کار را به متخصص دیگری در این زمینه واگذار کنید. برای اینکه تصمیمی روی دیگران تأثیر مثبت داشته باشد، فرصت ساز باشد و باقی ویژگی هایی که در بالا به آنها اشاره شد را نیز داشته باشد، باید بدانید کِی در حوزه ی نفوذ و اثرگذاری خود عمل می کنید و کِی مجبور خواهی بود مرزهای آن را پیش برانید.  از آن دسته افرادی نباشید که تنها به خاطر مهم جلوه کردن، تصمیم گیری ها را از دیگران می ربایند. این مسئولیت باید به کسی واگذار شود که نزدیک ترین فاصله را با مشکل دارد. تصمیم گیری هم یک هنر است و هم یک علم. ۹ ویژگی بالا را در ساختاربندی انتخاب های خود بگنجانید تا قوت قلب بیشتری پیدا کنید. دیگران را نیز به همین کار تشویق کنید. ]]> خلاقيت و نوآوری Fri, 11 Dec 2015 16:58:12 GMT http://migna.ir/vdchwknx.23nk6dftt2.html ۸ راه بازیابی خلاقیت در مواقع فرسودگی ذهنی http://migna.ir/vdcdfx0s.yt0oo6a22y.html هیچ چیز مثل احساس فرسودگی روانی نمی تواند موتور خلاقیت ذهن شما را خاموش کند. با این وجود کارکنان بسیاری از مشاغل نیاز خواهند داشت فارغ از موقعیت و حالت ذهنی خود، در چشم به هم زدنی موتور خلاقیت ذهن خود را روشن کنند و کاری انجام دهند. خلاق بودن هنگام نیاز می تواند تا حد زیادی دشوار باشد، به ویژه وقتی کارهای دیگری نیز برای انجام دادن داشته باشید.با اینکه اخلاق کاری مدرن شما را به استفاده از قوه ی خلاقه‌ی خود تشویق می کند، کمتر پیش می آید راهی عملی برای به جریان انداختن نیروی سیال خلاقیت در ذهن شما پیش رویتان قرار دهد. اما اگر می خواهید چیز متفاوتی را امتحان کنید، ۸ راه تضمین شده ی زیر می توانند هنگام فرسودگی ذهنی، موتور خلاقیت شما را مجدداً به راه بیندازند. در ادامه ی این مطلب با ما همراه باشید.   ۱- به خودتان استراحت بدهید تیم هولمگرن، مؤسس نیوز مایستر در این باره به فرش اینفو می گوید: «اگر بازده خود را از دست داده اید و یا به مشکلی برخورد کرده اید و روی آن متوقف شده اید، به خودتان استراحت بدهید و از این زمان لذت ببرید. زمانی به کار خود بازگردید که آن احساس منفی از ذهنتان رفته باشد و یا راه حل مشکل خود را پیدا کرده باشید». شما هم ممکن است یکی از آن دسته افرادی باشید که حس می کنند برای استراحت دادن به خود زمان کافی در اختیار ندارند. اما برای اینکه در درازمدت قادر باشید کارهای بیشتری انجام دهید دقیقاً باید همین کار را بکنید. تحقیقات نشان داده اند تفریح های کوتاه می توانند تمرکز شما را تا حد قابل توجهی افزایش دهند. بنابراین اگر حس می کنید به بن بست رسیده اید، ۲۰ دقیقه از رایانه فاصله بگیرید، کار سرگرم کننده یا آرامش بخشی انجام دهید، و بعد دوباره تلاش کنید. ۲- رویکرد تازه ای بیابید خلاقیت خیلی ها کاملاً به شیوه ی کارشان بستگی دارد. خیلی از مواقع شیوه ی انجام یک کار است که شما را به بن بست می رساند. کاری که می توان انجام داد این است که اگر احساس فرسودگی می کنید، مرحله ی طراحی اولیه و مشخص کردن طرح ابتدایی را حذف کنید و یکراست به سراغ کار اصلی بروید و دست به کار شوید. اما اگر جزو آن دسته از افرادی هستید که هیچ گاه برای کاری از پیش طرح ریزی نمی کنید، این بار شروع به طرح ریزی کنید. ببینید آیا اتخاذ رویکردی متفاوت قوه ی خلاقه تان را به جریان می اندازد یا خیر. ۳- ورزش کنید دور شدن از میز کار و انجام کاری که ضربان قلب شما را بالا ببرد راه خوبی برای افزایش خلاقیت است. ماجرا از این قرار است که کسانی که به صورت منظم ورزش می کنند نسبت به افراد عادی تفکر خلاق تری خواهند داشت. از ورزش به عنوان شیوه ای برای دوری کردن از فرسودگی ذهنی استفاده کنید. ریچارد برانسون، تاجر و سرمایه گذار، یکی از طرفداران پر و پا قرص ورزش است. او در بلاگ شرکت خود می نویسد: «من متوجه شده ام که وقتی از خواب بیدار می شوم، یکراست به سراغ کار رفتن فکر خوبی نیست. بنابراین صبح های خود را به ورزش و خانواده ام اختصاص می دهم. این کار باعث می شود ذهنم را خالی و برای روز پیش رو انرژی بیشتری کسب کنم». ۴- چیز خلاقانه ای بخوانید یا تماشا کنید این مورد شاید خیلی ساده انگارانه به نظر برسد اما گاهی اوقات بهترین راه الهام گرفتن همین است که خود را در خلاقیت غرق کنیم. حتی اگر وظیفه ی شما نوشتن است، گوش سپردن به موسیقی و یا شعر خواندن می تواند ایده ی لازم برای نوشتن را در اختیار شما قرار دهد. یکی از گزینه های جالب در این میان سخنرانی های TED است. به ویژه می توانید به دسته ی «خلاقیت» این سخنرانی ها نگاهی بیندازید. ۵- دست از نگرانی بردارید دنیای کسب و کار دنیای کسانی است که خودشان آغازگر راهی می شوند. این موضوع کارآفرینان را در مواقع افت سرعت یا توقف، به متهم کردن خود رهنمون می کند. به هر دلیلی جرقه ی خلاقیتی که انتظارش را دارید نمی خورد، به همین دلیل خودتان را مقصر می دانید، دچار استرس می شوید و نگران ادامه ی کار خواهید شد. اما بها دادن به این احساسات و پر رنگ کردن آنها تنها اوضاع را بدتر می کند. استرس به «قاتل خلاقیت» معروف است. بنابراین اگر حس کردید بیش از اندازه نگرانی کار انجام نشده ی خود را دارید، به خودتان بقبولانید که اشکالی ندارد. آرامش خود را حفظ کنید، و به خودتان یادآور شوید که آتش خلاقیت شما برای همیشه خاموش نشده است و به محض اینکه دوباره سر و گوشش پیدا شود آن را شکار خواهید کرد. ۶- چیزهایی که حواس شما را پرت می کنند حذف کنید هرچه عوامل بیشتری برای پرت کردن حواس شما در محیط کارتان وجود داشته باشد (مثل سر و صدای پس زمینه، محرک های بصری و یا نوتیفیکیشن های مختلف اینترنتی)، احتمال اینکه از محدوده ی خلاق خود دور شوید بیشتر خواهد بود. تمام این عوامل در کنار هم نه تنها شما را به تعلل تشویق می کنند، بلکه تمرکزتان را نیز درست زمانی که به آن نیاز مبرم دارید از بین می برند. بهتر است وقتی احساس فرسودگی ذهنی می کنید، تلویزیون و رادیو را خاموش کنید، تب های اضافه ای که در مرورگر خود گشوده اید را ببندید، و اگر واقعاً نمی توانید جلوی خودتان را بگیرید مودم خود را خاموش کنید؛ مگر آنکه واقعاً به آن نیاز مبرم داشته باشید. ۷- محیط اطراف خود را تغییر دهید اگر معمولاً هر روز در یک فضای به خصوص کار می کنید، این می تواند بخشی از مشکل باشد. اگر واقعاً می خواهید الهام بگیرید، نشستن در همان فضای معمولی همیشگی کمکی به شما نخواهد کرد. کار کردن در فضایی متفاوت را امتحان کنید؛ جایی که صدا، رایحه و نمای تازه ای برایتان داشته باشد. می توانید رایانه ی خود را بردارید و به اتاقی دیگر و یا حتی کافی شاپی در نزدیکی خود بروید و آنجا کار کنید. اگر برایتان مقدور است، در محل مشتری خود کار کنید تا هم خلاقیتتان تحریک شود و هم رابطه ی بهتری با وی برقرار کرده باشید. دنیل بارنت، مؤسس Worketc می گوید: «شاید خیلی کلیشه ای باشد اما رفتن به شهری دیگر برای تعطیلات می تواند تغییر خوبی باشد. محیط تازه فعالیت مغز را تحریک می کند». ۸- دست از تلاش برندارید تنها کاری که ۱۰۰ درصد و به صورت تضمینی غلبه بر فرسودگی قوه ی خلاقیت شما را با شکست مواجه می کند این است که دست از کار بکشید. توصیه می شود موارد بالا را امتحان کنید و بعد از آن به قوه ی پشتکار خود تکیه کنید. عوامل متعددی می توانند باعث فرسودگی قوه ی خلاقیت افراد شوند؛ عواملی که ممکن است همیشه موفق به شناسایی و یا حذف کامل آنها نشوید. اما اگر به تلاش خود ادامه دهید، در نهایت بخشی از خلاقیت خود را کم کم باز خواهید یافت. فقط اطمینان حاصل کنید وقتی خلاقیت خود را بازیافتید آمادگی بهره برداری از آن را خواهید داشت. ]]> اخبار روان شناسی و روانپزشكی Sat, 28 Nov 2015 21:30:00 GMT http://migna.ir/vdcdfx0s.yt0oo6a22y.html ۲۱ نشانه که ذهن شما قوی‌تر از متوسط است http://migna.ir/vdcgu39w.ak9w74prra.html آدم‌هایی که ذهن قوی دارند وقت‌شان را با غصه خوردن برای خودشان یا قدرت‌نمایی برای دیگران تلف نمی‌کنند. در اینجا ۲۱ ویژگی را که نشان می‌دهد ذهن شما قوی‌تر از متوسط است به اشتراک گذاشته‌ایم. تمرین قدرت ذهنی به اندازه‌ی تمرین قدرت فیزیکی-یا بیش‌تر از آن سخت است. پرورش قدرت ذهنی زمان زیادی می‌خواهد. تقویت قدرت ذهن مستلزم ممارست هرروزه است و باید خودتان را وادار کنید قوی‌تر شوید، خوش‌بینی واقع‌گرایانه را حفظ کنید، و حدو مرزی برای سلامتی‌تان تعیین کنید. آدم‌هایی که ذهن قوی دارند وقت‌شان را با غصه خوردن برای خودشان یا قدرت‌نمایی برای دیگران تلف نمی‌کنند. چه‌طور می‌فهمید کجای این طیف قرار دارید؟ ما از ایمی مورین، روان‌درمان‌گر و نویسنده‌ی"۱۳ کار که آدم‌هایی با ذهن قوی انجام نمی‌دهند"، پرسیده‌ایم. مورین این ۲۱ ویژگی را که نشان می‌دهد ذهن شما قوی‌تر از متوسط است با ما به اشتراک گذاشته‌است. ما فهرستی از آنها را از زبان خودش در ادامه آورده‌ایم: ۱. تعادل احساس و منطق را برقرار می‌کنید. آدم‌هایی که ذهن قوی دارند می‌دانند احساسات چه‌طور تفکرشان را تحت تاثیر قرار می‌دهد. آنها در تلاش برای گرفتن بهترین تصمیم‌های ممکن، تعادل احساس و منطق را برقرار می‌کنند.   ۲. رفتار مولد را انتخاب می‌کنید. با این‌که بهانه‌تراشی، گلایه از دیگران، و خودداری از شرایط سخت وسوسه‌انگیز است، اما آدم‌هایی که ذهن قوی دارند وقت تلف‌کردن برای فعالیت‌های غیرمولد را نمی‌پذیرند. ۳. با اطمینان احساس می‌کنید می‌توانید خودتان را با تغییر وفق بدهید. آدم‌هایی که ذهن قوی دارند می‌دانند با این‌که تغییر ناراحت‌کننده است، ولی قابل تحمل است. آنها به جای مقاومت در برابر تغییر، انرژی‌شان را صرف سازگاری با آن می‌کنند. ۴. با ترس‌های بازدارنده روبه‌رو می‌شوید. آدم‌های قوی‌ذهن نیازی ندارند به ترس‌های‌شان غلبه کنند چون می‌توانند با چیزهای دیگری خودشان را به دیگران اثبات کنند، اما با این حال سعی می‌کنند با ترس‌های بازدارنده روبه‌رو شوند.   ۵. از اشتباهات‌تان درس می‌گیرید. آدم‌هایی که ذهن قوی دارند اشتباهات‌شان را پنهان یا توجیه نمی‌کنند. بلکه از آنها درس می‌گیرند. ۶. خوپسندی را با خودبهبودی تعدیل می‌کنید. آدم‌هایی که ذهن قوی دارند خودشان را همان‌طور که هستند می‌پذیرند، و در عین حال برای پیش‌رفت شخصی احساس نیاز می‌کنند. شادی برای موفقیت دیگران. ۷. موفقیت‌های دیگران را واقعا جشن می‌گیرید. آدم‌هایی که ذهن قوی دارند با اطرافیان‌شان-به جای رقابت- همکاری می‌کنند آنها تصور نمی‌کنند موفقیت آدم‌های دیگر دستاوردهای خودشان را کوچک جلوه می‌دهد. ۸. از زندگی مطابق ارزش‌های‌تان راضی هستید. آدم‌هایی که ذهن قوی دارند نسبتا آسان تصمیم می‌گیرند، چون اولویت‌های‌شان را می‌دانند و مطابق ارزش‌های‌شان زندگی می‌کنند. ۹. روی تقویت مهارت‌های‌تان تمرکز می‌کنید نه به رخ‌کشیدن آن‌ها. درست است که بعضی آدم‌ها به دنیال تایید دیگران هستند، اما آدم‌هایی که ذهن قوی دارند کم‌تر نگران تایید دیگران هستند. درعوض، برای بهترشدن انگیزه‌ی ذاتی دارند. ۱۰. هم‌سو با باورهای‌تان زندگی می‌کنید. آدم‌هایی که ذهن قوی دارند با خودشان روراست هستند. کلام‌شان با رفتارشان هم‌سو است. ۱۱. سختی‌های زندگی را فرصتی برای رشد می‌بینید. با این‌که سختی باعث می‌شود بعضی‌ها از کوره در بروند، اما آدم‌هایی که ذهن قوی دارند اجازه می‌دهند سختی‌ها آنها را بسازند. ۱۲. خودباوری‌تان به کسی که هستید بستگی دارد، نه آن‌چه به‌دست آورده‌اید. آدم‌هایی که ذهن قوی دارند چه ببازند چه ببرند درمورد خودشان احساس خوبی دارند. به یاد داشته‌باشید این یک ماراتن است نه دوی سرعت. ۱۳. استقامت برای بهترین نتیجه را تمرین می‌کنند. آدم‌هایی که ذهن قوی دارند اهداف‌شان را مانند ماراتن در نظر می‌گیرند نه دوی سرعت. آنها تمایل دارند درد کوتاه‌مدتی را که می‌تواند دستاوردی بلندمدت داشته‌باشد تحمل کنند. ۱۴. بعد از شکست به راحتی خود را بازمی‌یابید. آدم‌هایی که ذهن قوی دارند شکست را ته خط نمی‌بینند. درعوض، از تلاش‌های بی‌فرجام آگاهی کسب می‌کنند که شانس موفقیت‌های‌شان را در آینده افزایش می‌دهد. ۱۵. یک خوش‌بین واقع‌گرا هستید. آدم‌هایی که ذهن قوی دارند می‌توانند لایه‌ی نقره را جست‌وجو کنند و به نیمه‌ی درخشان شرایط سخت بیندیشند اما اجازه نمی‌دهند تمایلات خوش‌بینانه چشم‌شان را به واقعیت ببندد. ۱۶. مسولیت شخصی انتخاب‌های‌تان را می‌پذیرید. آدم‌هایی که ذهن قوی دارند بی‌دلیل خودشان را شماتت نمی‌کنند، اما مسولیت کامل اعمال‌شان را می‌پذیرند. ۱۷. شکرگزاری می‌کنید. آدم‌هایی که ذهن قوی دارند به جای این‌که جار بزنند بیش‌تر نیاز دارند، شکر می‌کنند که بیش از نیازشان دارند. ۱۸. روی چیزی تمرکز دارید که می‌توانید کنترل کنید. آدم‌هایی که ذهن قوی دارند در زندگی مولد و موثر هستند چون نبوغ و توانایی‌شان را صرف چیزهایی می‌کنند که می‌توانند کنترل‌شان کنند. ۱۹. فعالانه به حل مشکلات می‌پردازید. آدم‌هایی که ذهن قوی دارند بیش از حد به مشکلات فکر نمی‌کنند-درعوض، راه‌حل‌هایی ابداع می‌کنند. ۲۰. پذیرای یادگیری از هرچیزی هستید که در اطراف‌تان وجود دارد. آدم‌هایی که ذهن قوی دارند، دائما در حال یادگیری از موقعیت‌ها و آدم‌هایی هستند که هرروز با آنها روبه‌رو می‌شوند. ۲۱. به جای پوشاندن نقاط ضعف‌تان روی آنها کار می‌کنید. با این‌که خیلی‌ها سخت تلاش می‌کنند تا نقص‌های‌شان را پنهان کنند، اما آدم‌هایی که ذهن قوی دارند انرژی‌شان وقف بهبود بخشیدن به کاستی‌های‌شان می‌کنند. ]]> اخبار علمی و فناوری Tue, 27 Oct 2015 19:07:19 GMT http://migna.ir/vdcgu39w.ak9w74prra.html رابطه جالب نوروتيک بودن و خلاقيـت http://migna.ir/vdcgxy9w.ak9xq4prra.html Medical Xpress: اسحاق نيوتن، نمونه کلاسيک يک فرد نوروتيک بود. او هم انديشمند بود و هم عصبي و نگران. اما نيوتن، پيشرفت‌هاي خلاقانه و غيرمنتظره زيادي را هم به دنيا عرضه کرد. دانش و افکار وي در زمينه فيزيک، به قدري عميق بود که هنوز هم، بعد از اين همه سال، قسمتي از آموزش استاندارد علم تشکيل مي‌دهند. در مقاله‌اي که دانشمندان علم روانشناختي به تازگي منتشر کرده‌اند، فرضيه‌اي مطرح شده در مورد اينکه چرا کاراکتر نوروتيک و خلاقيت دست در دست هم دارند. نويسندگان اين مقاله اينگونه استدلال مي‌کنند که قسمتي از مغز که مسوول افکار خودتوليدي است، در افراد روان‌رنجور بسيار فعال بوده و بازده آن، توليد صفات و خصوصيات هم، مثبت (مانند خلاقيت) و هم منفي (نکبت و بيچارگي) است. افرادي که در تست‌هاي شخصيت، نمره بالايي از نظر روان‌رنجوري کسب مي‌کنند، تمايل دارند که افکار منفي و همه انواع احساسات را تجربه کنند و دائم در تلاشند تا از عهده مشاغل خطرناک برآيند، به همين دليل، به احتمال بيشتري هم در طول زندگي خود، دچار اختلالات رواني مي‌شوند. قانع‌کننده‌ترين توضيح در مورد اينکه چرا اين افراد نوروتيک هستند، بازمي‌گردد به توضيح «جفري گري»، سايکولوژيست بريتانيايي، که در دهه 1970 عنوان کرد. وي معتقد بود اين افراد بيشترين حساسيت را به درمان دارند. وي پس از مشاهده اين موضوع که داروهاي ضداضطراب حساسيت موش‌ها را به نشانه‌هاي مجازات، کم مي‌کنند و همچنين به آنها کمک مي‌کند تا آرامش پيدا کنند، به اين نتيجه مهم رسيد. «گري»، يک تئوري مفيد و منطقي داشت، اما مشکل اينجاست که اين تئوري طيف کامل روان‌رنجوري را به حساب نمي‌آورد و پوشش نمي‌داد. درواقع، توضيح روان‌رنجوري در قالب يک احساس خطر بزرگ، کمي مشکل است زيرا کساني که از تست‌ها نمره بالايي به دست مي‌آورند، اغلب در موقعيت‌هايي که اصلا خطري وجود ندارد، احساس ناراحتي و شاد نبودن دارند. مشکل دوم آن است که بررسي متون و شواهد نشان مي‌دهند نمره‌هاي روان‌رنجوري با خلاقيت، رابطه مثبتي دارند. پس چرا و چگونه وجود حس بزرگي از موارد تهديدآميز، شما را به گونه‌اي مي‌سازد و به سمتي راهنمايي مي‌کند که ايده‌هاي جديد به فکرتان برسد؟ پـروفـسـور جـانـاتتان اسـمـال‌وود (Jonathan Smallwood) از دانشگاه نيويورک، در اين‌باره نظرات ارزشمندي ارايه مي‌دهد. وي با بازگويي نتايج مطالعه خود که در آن نشان داده، افرادي که در حين انجام MRI، خودبه‌خود افکار منفي دارند (يک نشانگر روان‌رنجوري)، فعاليت بيشتري را در نواحي کورتکس داخلي پره‌فرونتال نشان مي‌دهند که اين مناطق با درک اگاهانه از خطر هم مرتبط است. محقق ديگري هم دريافت که وجود تفاوت‌هاي فردي در فعاليت اين مدارهاي مغزي (که باعث ايجاد افکار خودتوليدي مي‌شوند)، مي‌تواند يک توضيح عليتي براي روان‌رنجوري باشد. دکتر دين مابس از دانشگاه کلمبيا که متخصص در زمينه پايه نوروني دفاع در انسان است، قبلا نشان داده هرچه يک محرک تهديدآميز به فرد نزديک‌تر مي‌شود، فعاليت جلوي مغز که در ارتباط با اضطراب است، به فعاليت مغز مياني که مرتبط با پانيک و ترس است، سوئيچ مي‌شود. مابس همچنين نشان داد، اين تغيير جريان از اضطراب به ترس تحت کنترل مدارهايي در هسته بازولترال آميگدال، مرکز احساسات مغز، قرار دارند. پس اگر به دليل سطح بالاي فعاليت خودبه‌خودي در مناطق کورتکس داخلي پره‌فرونتال، افکار منفي در ذهن ما فوران مي‌کنند و درک آگاهانه را از تهديد تحت کنترل خود درمي‌آورد و از سوي ديگر، تمايل داريد زودتر از اغلب افراد ديگر، به سمت پانيک سوئيچ شويد (به دليل در اختيار داشتن واکنش بالا در هسته بازولترال آميگدال)، پس بدين‌معنا است که مي‌توانيد احساسات منفي شديد و سختي را تجربه کنيد، حتي در زماني که اصلا خطري وجود ندارد. به بيان ديگر، به دلايل نوروني خاص، افرادي که نمره‌هاي بالايي در تست‌هاي شخصيت مربوط به روان‌رنجوري به دست مي‌آورند، تخيلات بسيار فعالي دارند که مانند ژنراتور ساخت تهديد عمل مي‌کنند. دانشمندان علم روان‌پزشکي، ضمن ابراز خوشحالي از انتشار اين مقاله، معتقدند اين مدل جديد شناختي مي‌تواند الگوي تفکر نشخواري را که در افراد افسرده ديده مي‌شود، توضيح دهد و مکملي باشد بر نقش ثابت شده کورتکس پره فرونتال در بروز علت اختلالات خلقي. فرضيه تفکر زياد و بيش از حد نيز در موارد مثبت روان‌رنجوري توضيح مي‌دهند. migna.irخلاقيت و قوه ابتکار اسحاق نيوتن و ديگر افراد روان‌رنجور، ممکن است به سادگي در اين حقيقت نهفته باشد که آنها تمايل غريبي به درگير شدن با مشکلات دارند، چيزي بيشتر از ديگر افراد عادي. نيوتن، يک بار در توضيح روش حل مساله که در پيش مي‌گيرد، توضيح داد: «من موضوع را به‌طور دائم در پشت خود نگاه مي‌دارم و منتظر مي‌مانم تا اولين نور آن به آرامي ديده شود، تا اينکه کم‌کم، نور کامل و تمام آن بتابد و روشن شود.» محققان معتقدند، ما هنوز راه درازي براي شناخت کامل روان‌رنجوري در پيش داريم و هنوز نمي‌توانيم پاسخگوي همه سوالات موجود در اين زمينه باشيم. اما اميدواريم تئوري جديد به افراد کمک کند تا احساسات خود را به درستي بشناسند و نشان دهد که هرچند نوروتيک بودن زياد در تعريف، مساله خوشايندي نيست، مي‌تواند مزاياي خلاقانه زيادي هم داشته باشد. ]]> اختلالات روانی Sun, 06 Sep 2015 11:45:36 GMT http://migna.ir/vdcgxy9w.ak9xq4prra.html این 10 نکته خلاقانه مخصوص افراد خلاق است! http://migna.ir/vdcbwzbf.rhb55piuur.html هرچند همه ما نسبتا با مفهوم خلاقیت آشنا هستیم، اما تعداد کمی از ما از ارکان اساسی آن اطلاع داریم. با وجود تحقیقات چشمگیری که در زمینه خلاقیت صورت گرفته، تنها چیزی که ما در مورد آن می دانیم این است که باعث نوآوری و ادامه پیشرفت جامعه می شود. واقعیت ها و نظریه های زیادی در مورد خلاقیت وجود دارد که هرکدام از آنها ما را به سمت فهمیدن اینکه چگونه یک ذهن خلاق کار می کند، سوق می دهد. این اطلاعات برای افرادی که چارچوب خلاقانه ای دارند، بسیار گران بهاست، زیرا باعث می شود کاملا به مسیرهای استفاده از قابلیت های شان دست یابند و در زمینه انتخابی خود خلاق بمانند. 1- گاهی بین کارهای خلاقانه خود وقفه بیندازید یکی از مواردی که در مورد خلاقیت بسیار پذیرفته شده، این است که به واسطه «فاصله گرفتن های روانی» آن کار برای تان ساده تر می شود. این بدین معناست که افراد خلاق زمانی که احساس می کنند خیلی از نظر ذهنی درگیر شده اند، باید از کارشان فاصله بگیرند یا حتی وقفه های کوچکی ایجاد کنند که باعث شود بتوانند از فاصله دور، دقیق و بی غرضانه در کار خود نگاه کنند. با فاصله قرار دادن بین چشم انداز اصلی و چشم اندازهای جدید، می توانید تفکر انتزاعی را بیشتر کرده و احتمال اصل بودن کارتان را بیشتر کنید. برای اینکه به این امر جامه عمل بپوشانید، هنگامی که کارتان را انجام می دهید، وقفه های 20 تا 30 دقیقه ای برای استراحت ایجاد کنید، سپس با دیدگاه تازه بازگردید و اگر ممکن بود به کارتان از زوایای جایگزین بنگرید. 2- برنامه ریزی کنید تا زمان بازدهی خود را به نهایت برسانید فرقی نمی کند شما به طور مستقل یا برای یک شرکت و روی یک پروژه کار می کنید. شما یک جدول کاری دارید که زمان مشخصی را برای کار در روز تعیین می کند. خیلی مهم است که این جدول زمانی را تا جایی که ممکن است مطابق با شخصیت خود مدیریت کنید، زیرا هر یک از ما در بازه خاصی از روز یا شب بازدهی بیشتری داریم. برای اینکه بهترین ساعات بازدهی خود را بیابید، پیشرفت خود را در یک هفته زیر نظر بگیرید و آنگاه تلاش تان در یک روز را گزارش کنید، سپس براساس این اطلاعات شما باید یک جدول روزانه یا هفتگی تهیه کنید تا مطمئن شوید که شما بیشترین کار را در ساعات پربازده انجام می دهید و زمانی را که بی حوصله تر هستید، استراحت می کنید. 3- از برنامه های تلفن همراه برای مدیریت خلاقیت تان استفاده کنید اخیرا رشد برنامه های تلفن همراه خیلی زیاد بوده و بسیاری شان برخلاقیت تمرکز کرده اند. یکسری از برنامه ها هستند که به افراد خلاق کمک می کنند زمان شان را مدیریت کنند و بازدهی شان را به حداکثر برسانند. به خصوص برنامه هایی مفید هستند که به شما کمک می کنند عادات روزانه تان را با جزییات بررسی کنید و ببینید کجاها خلاق نبوده اید. این کار می تواند خیلی برای افراد خلاق مهم باشد، زیرا هر آن ممکن است تمرکزشان را از دست بدهند و توجه دقیق آنها به موضوع مورد نظر به دلیل الهامات ذهنی شان منحرف شود. 4- سبک زندگی فعال برگزینید تا خلاقیت تان به حداکثر برسد تحقیقات بی شماری نشان می دهد سطح متوسطی از تمرین ایروبیک می تواند درهم و برهمی ذهن را پاک کند و به جریان تفکر خلاق کمک کند. یک تحقیق در سال 2005 انجام شد که دانش آموزان طی آن، آزمون تفکر خلاق دادند و نتیجه آن، این بود که دانش آموزان بعد از یک تمرین پرشور و با حرارت به مدت دو ساعت از نظر ذهنی آماده تر بودند؛ بنابراین فقط با استراحت های کوتاه و مداوم طی پروژه و لذت بردن از روزش هایی همچون ایروبیک می توانید بازدهی و خلاقیت تان را به حداکثر برسانید در حالی که به تناسب اندام نیز می رسید. 5- حس لذت بردن از کارتان داشته باشید تحقیقات اثبات کرده است که خلاقیت به غریزه و رهاسازی ذهن بستگی دارد و با فشار بدبینی خاموش می شود. در یکی از این پژوهش ها زمانی که به افراد برای تلاش شان جایزه می دادند، سطح متداول انگیزه و خروجی خلاق کاهش می یافت. درواقع هیجان آنها کاهش می یافت و توانایی تمرکز بر خلاقیت را از دست می دادند. این امر به اهمیت این مطلب اشاره می کند که وقتی برای زندگی خلاقانه کار می کنید باید دیدگاه تان را تغییر دهید تا احساس هیجان به کارتان داشته باشید و انجام آن پروژه برای تان ساده تر شود. اگر احساس کردید که به خاطر جایزه تحت فشار قرار گرفته و انگیزه تان را از دست داده اید، به خودتان زمان بدهید تا تمرکزتان را به دست آورده و منبع الهام اولیه تان را بازیابید. 6- مهارت های کنترل استرس را تمرین کنید مفهوم کارکردن خلاقانه با به اتمام رساندن پروژه های سرگرم کننده متفاوت است. کسانی که کار خلاقانه را به خاطر کسب درآمد انجام می دهند، تمرکزشان به عنوان یک فرد تغییر می کند و می تواند باعث شود تحت کنترل آن شغل دربیایند و به جای بهتر کردن کیفیت کار، به دنبال پاداش و ترقی باشند. این مسئله می تواند باعث استرس شده و هم چنین می تواند حس خلاقیت و توانایی بازدهی را در طولانی مدت در درون تان از بین ببرد. با توجه به این امر مهم است که پیشگام باشیم و مهارت های کنترل استرس را به عنوان یک فرد خلاق اجرا کنیم. این کار در ابتدا با صادق بودن با طرف مقابل و دوری کردن از فشار حاصل از محدودیت های زمانی غیرواقعی و ضوابط انعطاف ناپذیر پروژه صورت می گیرد. 7- یک زبان دیگر یاد بگیرید ممکن است عجیب به نظر برسد، اما محققان شواهدی پیدا کرده اند که نشان می دهد افراد دوزبانه یا چند زبانه بهتر می توانند مهارت های خلاق بودن و کاربرد آنها را کسب کنند. هرچند این مورد نکته بسیار باریکی است، ولی افرادی که می توانند بیش از یک زبان صحبت کنند، بهتر می توانند چند کار همزمان را انجام دهند و درک بالاتری دارند. اینها نکاتی حساس و مهم برای مهارکردن و جهت دادن به خلاقیت در مسیر موفقیت هستند؛ چیزی که بزرگ ترین چالش پیش روی افراد دارای تخیل فعال و بارور است. اگر شما راجع به مدیریت خلاقیت و بهبود بازدهی تان جدی هستید، یادگیری یک زبان جدید می تواند شما را به مهارت هایی مجهز کند که بهتر کار کنید و به طور همزمان به چند چیز متفاوت فکر کنید. 8- تحت تاثیر افکار متداول قرار نگیرید برای افراد خلاق، استقلال فکری بسیار مهم است؛ زیرا به آنها کمک می کند به دنبال الهامات غریزی و انتزاعی شان بروند تا بتوانند بهترین کار را نسبت به دیگران انجام دهند. کسانی که کمبود اعتماد به نفس دارند به راحتی بدون درنظر گرفتن تفاوت های اساسی میان این دو گروه، می توانند تحت تاثیر افراد باهوش و کسانی که دارای اعتماد به نفس بالایی هستند، قرار بگیرند. جالب است که بخش چپ مغز هنگام خلاقیت فعالیت کمتری دارد، در حالی که هوش فعال در همین بخش از مغز در عادی ترین حالت، فرایندهای فکری سریع تری را صورت می دهد. خلاقیت هم چنین فرایندهای فکری جدید و انتزاعی را می طلبد؛ چیزی که ممکن است برای افراد باهوش تر که قدرت حفظ کردن بالاتری دارند، بیگانه باشد. این را به خاطر بسپارید، زیرا دانستن کارکردهای پایه ای ذهن انسان و تفاوت میان خلاقیت و هوش برای اجتناب از خود کم بینی بسیار مهم است. 9- تعدادی آهنگ دلخواه انتخاب کنید وجوه مختلفی از ارتباط میان خلاقیت و گوش سپردن به موسیقی مشخص شده است تا جایی که خواسته شده موزیک را در آموزش های دوران کودکی وارد کنند. آهنگ نه تنها جریان فکری خلاق را بر می انگیزد، بکله به داشتن ذهنی کنجکاوتر و تخیلی تر کمک می کند. حتی آلبرت انیشتین از موزیک برای کمک به جریان های فکری خلاقانه اش استفاده می کرد. به این صورت که از محاسبات ریاضی و منطقی برای عکس های احسای و ساختارهای موسیقی اجتناب می کرد. از آنجا که آهنگ می تواند حال تان را بهتر و به شما کمک کند که سطح خلاقیت تان را بالا ببرید، مهم است که یک مجموعه از آهنگ های مورد علاقه تان را گردآوری کرده و گوش کردن به آن را در برنامه کاری روزانه تان جای دهید. سعی کنید به جای انتخاب آهنگ های خیلی شاد، آهنگ هایی را انتخاب کنید که برای تان خاطره و حس خوبی ار تداعی می کند. حتما میزان تاثیر موزیکی خاص بر خروجی و بازده خلاقانه تان را اندازه بگیرید، شاید لازم باشد در انتخاب تان تجدیدنظر کنید. 10- هنگام خواب ذهن تان را کاملا آرام کنید اغلب افراد خلاق نسبت به کارشان حساس هستند که به مرور زمان خیلی شدیدتر هم می شود. حتی اگر شما از کارتان همواره لذت ببرید، این می تواند به مرور زمان ذهن تان را بیش از اندازه خسته کند و احتمال زده شدن از کار و افزایش استرس را بالا ببرد. شما باید نیم یا یک ساعت قبل از خواب ذهن تان را آرام کنید تا بتوانید زمانی را به استراحت کافی و موثر ذهنی اختصاص دهید. این می تواند تماشای فیلم مورد علاقه تان، یا کتاب خواندن یا کامل کردن یک پازل باشد که باعث می شود به خواب عمیق تری فرو بروید و فردا کارتان را با دیدگاه تازه ای آغاز کنید. ]]> اخبار علمی و فناوری Wed, 26 Aug 2015 09:30:04 GMT http://migna.ir/vdcbwzbf.rhb55piuur.html 6 درسی که نوابغ به ما یاد داده‌اند http://migna.ir/vdcgqq9w.ak9xz4prra.html ذهن نابغه‌ای را فرض کنید که در حال طراحی یک وسیله مافوق صوت است؛ دانشمندی را فرض کنید که تاریخ فضا را می‌نویسد یا بینایی را به افراد نابینا بازمی‌گرداند. افراد نابغه چه درس‌هایی به ما می‌دهند؟   افراد نابغه در طول تاریخ کارهای بزرگی انجام داده‌اند و بشر وام‌دار تلاش‌ها و شب‌بیداری‌های آن‌ها است. در واقع این افراد موفق شدند کاری که دیگران نمی‌توانستند انجام دهند را تکمیل کنند. از ذهن نوابغ چه درس‌هایی می‌توانیم بگیریم؟ آلبرت انیشتین، گالیله، موتزارت، کپلر، استیون هاوکینگ، توماس ادیسون و زکریای رازی از جمله نوابغ تاریخ هستند و زندگی آن‌ها درس‌های بزرگی را به ما می‌دهد.   درس اول: چالش‌های جدید به طرز فکر جدید نیاز دارد پروژه «بلاد هاوند اس اس سی» قصد داشت اولین وسیله مافوق صوت باشد که از مرز 1609 کیلومتر بر ساعت عبور می‌کند. این وسیله هم یک خودرو بود و هم جت و هم یک سفینه فضایی، اما جدی‌ترین مشکل ساخت آن طراحی چرخ‌هایش بود. چگونه می‌توان سریع‌ترین چرخ‌های تاریخ وسایل نقلیه را ساخت؟ چرخ‌هایی مقاوم و قابل اعتماد، آن هم با منابعی محدود؟   مارک چاپمن مهندس اصلی پروژه بلاد هاوند پس از کلی تفکر و پیاده‌سازی ایده‌های جدید اعلام کرد که تیمش باید یک قدم به عقب بردارند تا به راه‌حلی بهتر برسند: «ما به چیز زیادی نرسیدیم. فقط اینکه به شیوه منحصر به فردی برای استفاده از تکنولوژی دست پیدا کرده‌ایم.»   رویکردی که در نهایت به آن رسیدند «طراحی آزمایش‌ها» نام داشت. در این رویکرد، آن‌ها با استفاده از تکنیک‌های ریاضی به سراغ حل مسئله رفتند. به عبارت بهتر، تعداد بیشتری آزمایش کوچک انجام شده و سپس داده‌های هر یک در کنار هم قرار گرفته تا حاصل کار مشخص شود. مارک می‌گوید: «سه چهار ماه بود که ما فقط سرمان را به دیوار می‌کوبیدیم تا فکری به سرمان بزند. به ناگهان چیزی به ذهنمان رسید: طراحی چرخی که به اندازه کافی قوی و مناسب بود.»   درس دوم: اجازه دهید مدارک و شواهد به نظر شما شکل دهد همه فکر می‌کردند که شهاب‌سنگ‌ها آب را به زمین آورده‌اند. استیون یاکوبسون نیز در ابتدا از این قاعده مستثنی نبود. او بر روی سنگ‌ها مطالعه کرد تا گذشته زمین را کاوش کند. استیون آبِ داخل سنگ معدنی «رینگ وودیت» در پوسته زمین را کشف کرد و فهمید که اقیانوس‌های زیرین سیاره ما به تدریج راه خود را به سطح سیاره پیدا کرده‌اند. او می‌گوید: «متقاعد کردن دیگران واقعا کار سختی بود.» با این حال، دو مدرک دیگر نیز در ماه‌های اخیر کشف شد که ادعای او را تقویت می‌کند. زمان خواهد گفت که آیا نظریه‌های جدید درست هستند یا داستان پیچیده‌تر از این حرف‌ها است. استیون در ادامه می‌گوید: «این مساله که شما اولین نفری باشید که یک چیز جدید را مشاهده می‌کنید خیلی اتفاق نمی‌افتد، اما وقتی هم رخ دهد هیجان‌انگیز است.»   درس سوم: 99 درصد موفقیت‌ها با عرق ریختن به دست می‌آید شیلا نیرنبرگ در دانشگاه کورنل درس می‌خواند. او قصد دارد با کمک یک دستگاه پروستتیک نابینایی را درمان کند. مهم‌ترین مانعی که در این میان برای او وجود داشت پیدا کردن کدهای اطلاعات ارسالی از چشم به مغز بود. نیرنبرگ می‌گوید: «وقتی آن را فهمیدم، اصلا نمی‌توانستم غذا بخورم یا حتی بخوابم؛ تنها کاری که دوست داشتم انجام دهم این بود که کار را پیش ببرم. یک وقت‌هایی خیلی خسته می‌شدم. اما وقتی از شخصی که به شدت در بحران گیر افتاده و حتی نمی‌توان صورت بچه خود را ببیند یک ایمیل دریافت می‌کنم، بسیار مشتاق می‌شوم که بیشتر تلاش کنم.» درس چهارم: جواب همیشه مطابق انتظار شما نیست دهه‌ها است که سیلویا ایرل تلاش می‌کند اقیانوس را با چشمان جدید ببیند! «ماشین رویایی» او یک زیردریایی است که می‌تواند به اعماق اقیانوس‌ها برود. آن‌قدر که انسان در مورد فضا می‌داند در مورد اعماق اقیانوس‌ها نمی‌داند. اما کدام وسیله تاب مقاومت در برابر فشار سهمگین آب در کیلومترها زیر سطح آب را دارد؟ سیاویا می‌گوید: «جنس آن می‌تواند از فولاد باشد یا تیتانیوم. حتی نوعی سرامیک یا آلومینیوم هم می‌تواند باشد. اما شیشه گزینه نهایی است.» با توجه به محاسبات او، یک گوی شیشه‌ای با 10 تا 15 سانتی‌متر ضخامت می‌تواند با ایمنی کامل اعماق اقیانوس‌ها را کاوش کند. شیشه نخستین ماده‌ای است که بشر با آن آشنا شد، اما هیچ‌گاه ماهیت آن را به درستی درک نکرده است. ساختار مولکولی شیشه کمی شبیه مایعات است. بنابراین با افزایش فشار در اعماق آب، مولکول‌های آن کمی به هم نزدیک‌تر می‌شوند و ساختاری جدید را شکل می‌دهند.   درس پنجم: کمی شانس هم خوب است می‌خواهیم در مورد یکی از بزرگترین موفقیت‌های تاریخ کاوش‌های فضایی صحبت کنیم. 20 سال برنامه‌ریزی و تلاش دانشمندان بالاخره در سال گذشته میلادی جواب داد. فیله (Philae) ربات کاوشگر سازمان فضایی اروپا است که موفق شد 480 میلیون کیلومتر آن‌طرف‌تر بر روی سطح «دنباله‌دار ۶۷ پی» بنشیند. فرود نرم این کاوشگر بر روی ستاره دنباله‌دار ۶۷ پی به عنوان برترین دستاورد علمی ۲۰۱۴ از سوی مجله معتبر ساینس برگزیده شد.   بزرگترین مانعی که در طراحی و ساخت آن وجود داشت این بود که اطلاعات بسیار کمی از محل ورود وجود داشت. استفان اولامک، مدیر برنامه فیله، می‌گوید: «هیچ اطلاعی در مورد سایز و سیکل شب و روز آن نداشتیم و این اطلاعات بر روی طراحی آن از نظر تامین انرژی اثر می‌گذارد. هیچ اطلاعی در مورد جاذبه آن دنباله‌دار هم در اختیار نداشتیم و نمی‌دانستیم سرعت برخورد فیله با آن چقدر خواهد بود. حتی سطح دنباله‌دار 65 پی هم برایمان ناشناخته بود.» بنابراین آن‌ها باید چیزی را طراحی می‌کردند که با ساختارهای متفاوت دنباله‌دارها سازگاری داشته باشد. آن‌ها حدس زده بودند که این دنباله‌دار مانند یک سیب‌زمینی باشد و سطح مسطح کافی برای فرود فیله را داشته باشد. حتی در زمان فرود فیله نیز همه چیز آن‌گونه که می‌خواستند پیش نرفت و ممکن بود حاصل 20 سال تلاش به هدر رود. نیزه‌های لنگری فیله به موقع باز نشد. همین اتفاق باعث شد پیش از آنکه فیله بر روی سطح منجمد دنباله‌دار 65 پی بنشیند، کمی در جای خود بازی کند. هر چند در نهایت توانست اطلاعات را به زمین ارسال کند.   درس ششم: نبوغ تعریف‌پذیر نیست نیرنبرگ می‌گوید: «نبوغ واژه جالبی است. من معمولا از آن چشم‌پوشی می‌کنم و به زندگی عادی‌ام ادامه می‌دهم. باید کاری را انجام دهی که می‌خواهی و به این فکر نکنی که دیگران چه برچسبی به تو می‌زنند. من واقعا نمی‌دانم این واژه را چگونه توضیح دهم.»      ]]> اخبار علمی و فناوری Sat, 18 Jul 2015 20:21:55 GMT http://migna.ir/vdcgqq9w.ak9xz4prra.html فرد خلاق چطور آدمی است؟ http://migna.ir/vdchwxnx.23nzidftt2.html افراد سخت کوشی که هرگز شوخ‌طبعی را فراموش نمی‌کنند، اطلاعات عمومی بالایی دارند. و در موقعیت‌های دشوار زندگی به گونه‌ای انعطاف دارند و با دید متفاوتی به هستی می‌نگرند که گویی از جهان دیگری آمده‌اند. -وقتی شروع به فکر کردن می‌کنند، آن چنان تخیل می‌کنند که گویی از تمام شرط و شروط‌های دنیای واقعی آزادند. در متون روان‌شناسی از این افراد بعنوان افراد خلاق نام می‌برند، افرادی که بخش عمده‌ای از وقت خود را صرف توجه دقیق به اطراف خود می‌کنند و از این طریق سوژه‌های جدیدی برای فکر کردن پیدا می‌کنند. بسیار کنجکاو بوده و به طور مستمر در جستجوی موضوعات پیچیده، جدید و ناشناخته و عجیب هستند. به همین سبب آن‌ها در مقایسه با افرادی که از توانایی خلاقیت کمتری برخوردار هستند، سوالات بیشتر و پیچیده تری را مطرح می‌کنند. افراد خلاق علی رغم استنباط دیگران، بسیار فعال نبوده، و در واقع در مقایسه با دیگران اگرچه ضرورتا بسیار باهوش نیستند اما نحوه تفکر و شیوه حل مسئله آن‌ها آنقدر متفاوت و خارق العاده هست که طبقه جداگانه‌ای به آن‌ها اختصاص داده شده است. بنابراین اگرچه هوش یکی از پیش نیاز‌های خلاقیت است و پایین بودن درجه هوشی فرد معمولا به پایین قرار گرفتن خلاقیت منجر می‌شود اما هوش سرشار نیز دلالت بر خلاق بودن شخص نمی‌کند. خلاقیت در زندگی روزمره دارای اهمیت است خلاقیت منحصر به آثار بزرگ هنری یا اختراعات نیست بلکه در کلیه مسائل زندگی می‌توان خلاقیت را مشاهده نمود. در گذشته به خلاقیت جنبه اسرار‌آمیز می‌دادند و آن را قابل آموزش نمی‌دانستند در حالی که این دیدگاه مردود است و خلاقیت را می‌توان آموزش داد.  یکی از شیوه‌های مهم و بحث انگیز در آموزش تفکر خلاق، روش تحریک مغزی یا بارش فکری است. تحریک مغزی به معنای ایجاد یک گردهمایی است که از طریق آن اعضا می‌کوشند راه حلی برای یک مساله به‌خصوص از طریق به اشتراک گذاشتن تمام ایده‌ها بیابند. بارش فکری بهترین فرصت را برای ایده یابی فراهم می‌کند زیرا وقتی یکی از اعضا ایده‌ای را مطرح می‌کند برای سایر افراد گروه ایده‌هایی را تداعی می‌کند و زنجیره‌ای از افکار و ایده‌های خلاق شکل می‌گیرد. علاوه بر این، نوعی رقابت در افراد گروه ایحاد می‌شود که منجر به تلاش بیشتر افراد برای طرح ایده‌های خلاق می‌گردد. البته اعضای گروه در جلسات گروهی بارش فکری به قوانین خاصی پای بند هستند، که در اینجا به برخی از آن‌ها اشاره می‌کنیم: انتقاد ممنوع است. در پروش خلاق افراد مختار هستند تا ایده‌های خود را بدون هر گونه ترس و نگرانی از مورد تمسخر و یا نقد قرار گرفتن با سایر اعضای گروه به اشتراک بگذارند. کمیت بیشتر بهتر است. ارائه هر چه بیشتر افکار موجب می‌شود که راه حل‌ها و ایده‌های بیشتری طرح شود و دامنه انتخاب وسیع‌تر گردد. به عبارتی کمیت بیشتر کیفیت را بدنبال خواهد داشت. ترکیب و اصلاح ایده مهم است. اغلب اوقات وقتی دو یا چند چیز با هم ترکیت شوند نتیجه حاصله چیزی بیش از هر کدام از اجرا است. در مورد افکار و ایده‌ها نیز این امر می‌تواند صادق باشد. یعنی می‌توان از ترکیب افکار ایده‌های جدیدی به وحود آورد بنابراین شرکت کنندگان جلسه تحریک مغزی همراه با بیان ایده‌های خویش می‌توانند به ترکیب ایده‌ها بپردازند و راه‌های جدیدی پیشنهاد کنند. در جلسات بارش فکری رهبر گروه نقش حساسی دارد. او باید با تاکید بر اجرای قوانین جلسه بدون اینکه ایده‌ای را تکذیب یا تایید نماید به تنها به جمع آوری عقاید بپردازد و از منشی جلسه بخواهد تمام ایده‌ها را یادداشت کند. پس از پایان وقت جلسه می‌توان به ارزیابی ایده‌ها پرداخت و ایده‌های خوب را غربال کرد.  موضوعات بارش فکری باید مشخص و خاص باشد و جنبه کلی نداشته باشد. همچنین باید مسائلی که نیاز به داوری و قضاوت ندارد را در بر گیرد. علاوه بر این، در جلسه بارش فکری باید مسائلی مطرح شود که بیش از دو تا سه ماه راه حل دارد. روش ارتباط اجباری در این روش، با مربوط ساختن دو امری که معمولا هیچ ارتباطی به هم ندارند، مفهوم تازه‌ای به دست می‌آید که زمینه‌ای برای ایده یابی و ایجاد تفکر خلاق می‌گردد. آسان‌ترین راه برای انجام این شیوه استفاده از جدول است. اشیا و تصورات و افکار در سمت چپ جدول به ترتیب نوشته می‌شود، اشیا و تصورات دیگر در بالای جدول، نقطه تلاقی هر کدام ترکیب و مفهوم تازه‌ای است که بسیاری اوقات ایده بخش می‌باشد. داستان‌ها داستان‌ها می‌توانند محرک ارزشمندی برای تفکر خلاق باشند. همه داستان‌ها تا حدی ذهن شنونده یا خواننده را به خلق مجدد داستان یا اندیشیدن درباره داستان وا می‌دارد. در صورتی که در طی داستان از سوالاتی استفاده شود که ذهن فرد را به تفکر وا دارد. سوال بعد چه اتفاقی افتاد جزء آن سوالاتی است که در هر جایی از داستان برای ایجاد تفکر درباره راه حل‌های جدید استفاده می‌شود. نقاشی نقاشی روشی شگفت انگیزی برای مشاهده پذیر کردن جریان تفکر است. ممکن است برای کودک بیان تفکر در قالب واژه آسان نباشد اما او همواره می‌تواند برای بیان تصویری تفکرات خود تلاش کند و در این صورت متوجه می‌شود که درک هر چیزی از طریق تصویر آسان‌تر است. سیال سازی ذهنی در این روش واژه تحریک کننده‌ای ارائه می‌شود و از کودکان خواسته می‌شود تا هر فکر، ایده، اطلاعات یا خاطره‌ای را که در مورد این کلمه به ذهنشان خطور می‌کند منعکس کنند. این عمل باعث کشف می‌شود. کودکان یاد می‌گیرند تا تجربیات خود را با دیگران به دور از نگرش انتقادی به اشتراک بگذارند و از این طریق در تجربیات دیگران شریک شوند. شک و تردید برای ایجاد تفکر خلاق لازم است، مفروضات قبلی شکسته شوند چرا که لازمه تفکر خلاق تغییر یا تجدید ساختار هر الگویی است. اگرچه ممکن است فرد جواب سوالی را بداند ولی باز فرد بپرسد چرا؟ هدف این روش ایجاد شکاکیت نیست، بلکه مهم است که شخص بداند توسط فرض‌ها زندانی نمی‌شود. ]]> خلاقيت و نوآوری Sat, 06 Jun 2015 02:54:29 GMT http://migna.ir/vdchwxnx.23nzidftt2.html پرورش ذهن: ۱۲ روش برای ایجاد خلاقیت http://migna.ir/vdciquar.t1awq2bcct.html عده‌ای بـــا به کار نگرفتن ذهن خود آن را به طرز وحشتناکی بی‌حس و کرخت می‌کنند، چنین رفتاری باعث می‌شود درخت افکار شما هیچ‌گاه به بار ننشیند. اگر نمی‌خواهید ذهنی درمانده داشته باشید و برعکس، در موقعیتهای گوناگون ایده‌های خلاقانه و کارگشا به ذهنتان برسد، مطالعه این نوشتار را به شما توصیه می‌کنیم. ۱- زیاد مطالعه کنید ذهن شما همانند بدنتان برای اینکه رشد پیدا کرده و پرورش یابد نیازمند تمرین و تحرک است، و چه تمرینی بهتر از کتاب خواندن. سعی کنید با افکار و عقاید انسان‌های موفق در طول تاریخ آشنا شوید. شرح حال و تاریخچه زندگی هر یک از آن‌ها را مرور کنید و از آن درس بگیرید. با مطالعه این کتب می‌توان حدس زد که چگونه این افراد بزرگ ذهن خود را برای رسیدن به بهترین‌ها پرورش داده بودند. با آگاهی از نظرات دیگران پیرامون مسایل مختلف، سطحی نگری کنار می‌رود و کم کم یادمیگیرید که با دید عمقی به موضوعات مختلف بنگرید. ۲- فرصت‌هایی را که در آن ذهن شما خلاق است از دست ندهید شاید بروز بسیاری از مسائل را به شانس واگذار می‌کنید. خب، در این صورت تصورتان نادرست است. شاید بعضی مواقع حس می‌کنید که مغزتان اصلا کار نمی‌کند و هیچ عکس العملی از خود نشان نمی‌دهد. اما مواقعی هم وجود دارد که ذهنتان به قدری فعال است که می‌خواهید اینشتین را به رقابت دعوت کنید. تنها مشکل موجود این است که این زمان طلایی مواقعی که شما به آن نیاز دارید، ظاهر نمی‌شود. زمانی که ذهن در حال فوران است تا آنجا که می‌توانید به افکار خود پر و بال دهید. اجازه دهید افکارتان مثل فواره به بالا‌ترین نقطه صعود کنند. هنگامی که برای پرواز کردن به ذهن خود فضا می‌دهید، او شما را به دوردست‌ها خواهد برد و نتایج شگفت انگیزی را بدست خواهد داد. ۳- یک دفترچه یادداشت به همراه داشته باشید هنگامیکه افکار بی‌نظیر به ذهن شما خطور می‌کنند از ذخیره کردن آن‌ها اطمینان خاطر حاصل کنید. در این امر به یادداشت‌های ذهنی اکتفا نکنید زیرا ممکن است به دست فراموشی سپرده شوند. سعی کنید همیشه یک دفترچه یادداشت و یا یک ضبط صوت به همراه داشته باشید به ویژه در کنار تخت خواب خود برای مواقعی که افکار طلایی در نیمه های شب به ذهن شما خطور می‌کنند. هنگامی که افکارتان در جایی ثبت شوند، شما به راحتی می‌توانید به آن‌ها دسترسی پیدا کنید و آن‌ها را به سرعت به کار ببندید. افکار بزرگ نیز مانند میوه‌ها فقط تا زمانی که تازه و شاداب باشند قابل استفاده هستند. ۴- از افکار دیگران بهره بجویید بهره جستن از افکار و عقاید دیگران نیز به نوبه خود روش مناسبی برای گسترش ایده‌های شخصی شماست. افراد مختلف دارای نقطه نظرات و چشم اندازهای متفاوتی هستند. توانایی‌های آن‌ها مختلف است و سوابق و پیشینه‌های متفاوتی دارند. کارکرد ذهن افراد منحصر به فرد است. با مطرح شدن یک بحث در میان جمع، آنقدر پیشنهادهای مختلف شنیده می‌شود که نیمی از آن‌ها هرگز به ذهن شما نمی‌رسیدند. به این طریق شما می‌توانید با کوله باری سرشار از افکار متفاوت در جاده تصمیم گیری گام بردارید. به نظرات هیچ کس بی‌توجهی نکنید. شاید در نگاه اول حتی احمقانه به نظر برسند اما شاید مانند صدف‌هایی باشند که در خود گوهرهای گرانقیمتی را جای داده‌اند. درست نیست که در مورد نظر دیگران به قضاوت بنشینیم سعی کنید به جای قضاوتهای بیهوده آن‌ها را سبک سنگین کرده و در امور روزمره خود به کار بندید. ۵- تغییراتی در محیط اطراف خود ایجاد کنید گاهی اوقات تنها چیزی که باعث می‌شود ذهن خسته شما را دوباره به کار اندازد تغییر وضع ظاهری محیط اطرافتان است. اگر چشم انداز پیرامون شما تغییر کند، ذهن شما نیز به صورت ناخود آگاه به سمت یک دیدگاه جدید تغییر جهت می‌دهد. اگر تمام مدت در پشت میز خود بنشینید ذهن خود را در آن شرایط محدود می‌کنید و هیچ فضایی برای برانگیختگی او باقی نمی‌گذارید. بنابر این می‌توانید پیاده روی کنید، به باشگاه ورزشی بروید، کنار آب رود بنشینید و در کل به یک مکان جدید قدم بگذارید تا ذهن شما نیز بتواند آزادانه به تمرین و تقلا بپردازد. ۶- بر شکاف میان دو نسل خط بطلان بکشید ذهن کودکان تروتازه و شاداب است. آن‌ها جسور هستند و احساساتشان از طریق فشار‌های اجتماعی سرکوب نشده است. به جهان با شگفتی می‌نگرند و مانند بزرگتر‌ها پاکی و معصومیت خود را از دست نداده‌اند. با کودکان پیرامون مسائل مختلف صحبت کنید تا با نقطه نظر ساده و بی‌آلایش آن‌ها آشنا شوید. اگر می‌خواهید مشکلی را حل کنید نظر آن‌ها را نیز جویا شوید. عقاید آن‌ها شما را به تعجب وا می‌دارند. آن‌ها قصد تاثیرگذاری در دیگران را ندارند و همه چیز را تنها با اتکا بر پاکی و صداقت بیان می‌کنند. از سوی دیگر با افراد سالخورده و مسن نیز مشورت کنید. آن‌ها مدت‌ها پیش با تمام این مشکلات مواجه شده‌اند و با آن دست و پنجه نرم کرده‌اند. تجربیاتشان آنقدر سودمند و با ارزش است که هیچ قیمتی را نمی‌توان بر روی آن گذاشت. پس آن‌ها را دست کم نگیرید، با دیدگاه‌هایشان به زندگی آشنا شوید و از آن‌ها درس بگیرید. قطعا شما را به سوی جهت مناسب هدایت می‌کنند و از مشکلات در امان خواهید بود. ۷- به رفیق شفیق خود مراجعه کنید همه ما دوستی داریم که به نظر می‌رسد توانایی پاسخ به تمام مسائل و مشکلات ما را دارد. چرا تنها در مورد مشکلات شخصی از او کمک می‌خواهید؟ بد نیست گاهی در مورد مسائل مهم‌تر نیز از او یاری بجویید. ۸- به توانایی‌های خود اتکا کنید قواعد و اصول کلی را برای یک لحظه هم که شده فراموش کنید. این رهنمون‌ها در جای خود مفید هستند اما ممکن است مانند یک چشمبند عمل کرده و قدرت داشتن دید وسیع را از شما بگیرند و اجازه دیدن چشم اندازهای متفاوت را به شما ندهند. هرزگاهی خود را از قید و بند قوانین آزاد کنید. شما می‌توانید بدون توجه به کارآیی روش‌های گذشته به آسانی و بدون بروز هیچ شک و تردیدی در راه مورد نظر خود گام بردارید. کمی جسارت به خرج دهید و سیستمهای فعلی را زیر سوال برید. ۹- در حیطه کاری خود به فعالیت بپردازید خیلی خوب است که به ذهن خود اجازه دهید آزادانه به گردش بپردازد. اما این گردش باید در حیطه دانش شما انجام پذیرد. اگر یک طراح هستید لازم نیست راه حلی برای مشکلات اقتصادی پیدا کنید. افکار شما تنها در رشته‌ای که مهارت دارید خوب کار می‌کنند و در سایر رشته‌ها نتیجه‌ای مصیبت بار را به دنبال خواهند داشت. اگر نیاز به ورود به قلمرو دیگری را دارید بهتر است قبل از هر کار با یک متخصص مشورت کنید و اجازه انجام کلیه امور را به دست او بسپارید تا با استفاده از دانش و تخصص خود عمل کند. ۱۰- به ذهن خود آزادی عمل دهید آیا با تمرین‌های رایج نویسندگان آشنایی دارید؟ آن‌ها برای مبارزه با محدودیت‌ها یک روش بسیار جالب را برگزیده‌اند. فقط کافی است قلم را بر روی کاغذ گذاشته و هر آنچه که در ذهنتان است را بر روی کاغذ بیاورید. می‌توانید از مشکلات شروع کنید و به دنبال هیچ گونه ارتباطی در دست نوشته‌های خود نباشید. مهم نیست که تا چه حد عبث و نا‌معقول به نظر می‌رسند. بعدا می‌توانید مثل یک جدول تناوبی آن‌ها را سازماندهی کنید، در آخر نیز امکان دارد به چیزی دست پیدا کنید که بیهوده و بی‌ربط باشد اما چیزی که در این مبحث حائز اهمیت است این است که شما به ذهن خود اجازه غرق شدن در مسائل مختلف را داده‌اید و این خود یک امتیاز محسوب می‌شود. هیچ کس نمی‌داند شاید به نتیجه‌ای برسید که سال‌ها منتظر آن بوده‌اید. ۱۱- ایده‌های گذشته را از نو بسازید افکار شما مثل کامپیو‌تر هستند. هر چند وقت یک بار نیاز است که سخت افزار آن را ارتقا دهید. ایده‌های بزرگ گذشته را پیش روی خود بگذارید و بر روی آن‌ها عملیات نوسازی انجام دهید. آن‌ها را اصلاح کنید و برای بهبودی آن‌ها تلاش کنید. ضمائم لازم را نیز برای تقویت هر چه بیشتر به آن‌ها بیفزایید. این کار‌ها را می‌توان با نوشتن عقاید اولیه خود بر روی کاغذ و نظم دادن به آشفتگی ذهنتان انجام دهید. عالی به نظر می‌رسد پس منتظر چه هستید؟ بهتر است در انجام آن تعجیل کنید. ۱۲- به نظرتان یک ایده بزرگ از چه ویژگی‌هایی برخوردار است؟ شرکت‌ها و کمپانی‌های بزرگ به ویژه آن دسته که بر روی مسائلی نظیر طراحی و تبلیغات کار می‌کنند، سرمایه گذاری‌های عظیمی صرف می‌کنند تا به کارکنان خود آموزش دهند که چگونه می‌توانند ذهن خود را آزاد کنند تا سرچشمه ایده‌های بزرگ باشند. خیلی از آن‌ها از کارمندان درخواست ارائه لیست هفتگی ایده‌ها را می‌کنند. در چنین محیطی چیزی به عنوان فکر بد وجود ندارد فقط بعضی ایده‌ها خام هستند. بنابراین خیالبافی و رویا‌پردازی کنید تا ذهـن شما به نظریه‌پردازی عادت کند و از قلمرو سادگی بیرون آید. قدری افسار گسـیـخـــته باشید تا پندار شما به بلندی‌ها پرواز کرده و اوج گیرد./ کیدز24   ]]> خلاقيت و نوآوری Fri, 30 May 2014 07:28:03 GMT http://migna.ir/vdciquar.t1awq2bcct.html چند نكته‌ي ساده براي داشتن "كودكي خلاق" http://migna.ir/vdciuuar.t1azq2bcct.html دكتر حسين ابراهيمي مقدم متخصص روانشناسي در گفتگو با باشگاه خبرنگاران گفت:‌ خلاقيت همانطور كه از نام آن مشخص است به معناي خلق كردن است. افراد خلاق كساني هستند كه براي حل يك مسئله راه‌ حل‌هاي متفاوتي به ذهنشان مي‌رسد. افراد خلاق چه ويژگي‌هايي دارند؟ 1- از حداقل هوش برخوردار هستند. 2- در خانواده‌هايي رشد كردند كه تفكر خلاقانه داشتند و آن را پرورش دادند. براي مثال،‌ خانواده آنها به فرزند خود اجازه‌ي تفكر در مسائل مختلف را مي‌دهند و آنان تفكرات خود را مورد ارزيابي و بازبيني قرار مي‌دهند و يا خانواده‌هايي كه به مسائل تربيتي نيز خلاقانه نگاه مي‌كنند. تأثير خانوده در رشد خلاقيتبيشترين تأثير در رشد خلاقيت در افراد را خانواده دارد به اين دليل كه علاوه بر تأثير مستقيم ارث به هوش خانواده‌ها بايد از كودكي به فرزندانشان كارهاي خلاقانه آموزش دهند. خانواده‌ها چگونه به رشد خلاقيت فرزندشان مي‌توانند كمك كنند؟‌ 1- صبور باشند،‌ درصورتي‌ كه كودك با مسائل متفاوت مواجه مي‌شود به او اجازه دهند كه راه حل‌هاي احتمالي ديگري را هم مورد بررسي قرار دهند و به دنبال اين نباشند كه خيلي سريع به نتيجه برسند به عبارتي ديگر خانواده‌ها به جاي نتيجه‌گرا بودن، بايد فرايندگرا نيز باشند شايد كودكي كه راهكارهاي متفاوتي را امتحان كند خيلي سريع به نتيجه نرسد بنابراين صرفا نتيجه‌گرا بودن فايده ندارد از طرفي ديگر خانواده بايد به رفتارهاي خلاقانه كودك امتياز دهند و درصورت امكان اين رفتارها را تقويت كنند ساده‌ترين آن استفاده از عبارات كلامي مثل "آفرين" است و همچنين درنظرگرفتن جوايز و ارزش دادن به فرزندشان در جمع است. چه عواملي مانع از رشد خلاقيت خواهدشد؟ 1- خانواده‌هاي استبداري 2- خانواده‌هايي كه به جاي فرزندان خود تصميم مي‌گيرند. 3- معلم‌هايي كه روش‌هاي تقويت كردن كودكان خلاق را بلد نيستند و آنها را به چشم يك مزاحم مي‌بينند. وي با بيان اين كه چه ورزش‌هايي مي‌تواند به رشد خلاقيت كمك كند به صحبت‌هاي خود خاتمه داد. ورزش‌هايي كه افراد را وادار به تفكر مي‌كنند مانند شطرنج (البته به صورت محدود)‌ و همچنين ورزش‌هاي گروهي. ]]> خلاقيت و نوآوری Mon, 23 Dec 2013 14:31:15 GMT http://migna.ir/vdciuuar.t1azq2bcct.html ۶ مانع بروز خلاقيت http://migna.ir/vdccsoqi.2bqxs8laa2.html مهارت تفکر خلاق، هشتمين مهارت از مهارت هاي ده گانه زندگي است. هدف اصلي در مهارت تفکر خلاق آن است که براي مشکل مورد نظر راه حل هاي زياد و فراواني به دست آيد؛ زيرا هنگامي که راه حل ها زياد باشد، فرد مي تواند يکي از آن ها را انتخاب کند و اگر يک راه حل موثر و مفيد نبود، به سراغ راه حل بعدي برود و به بن بست و درماندگي نرسد، تحت اين شرايط احتمال اين که فرد اقدام نامناسبي انجام دهد و تصميم نامناسبي بگيرد، بسيار کم است. اصول تفکر خلاق کتاب مهارت هاي تفکر خلاق و نقادانه، اصولي را براي تفکر خلاقانه پيشنهاد مي کند که در ادامه مي خوانيد: ۱ - مهلت دادن: براي آن که بهتر بتوانيد از فکر خلاق خود استفاده کنيد، هر نوع تصميم گيري و اقدامي را آني و بلافاصله انجام ندهيد. بهتر است به ذهن خود اجازه توليد راه حل هاي بيشتري بدهيد. ۲ - آزاد گذاشتن ذهن: سعي کنيد ذهن خود را کنترل نکنيد و آن را باز بگذاريد تا هر فکري به ذهن تان بيايد. تا آن جا که مي توانيد سعي کنيد راه حل هاي بيشتري به ذهن تان بيايد. راه حل هاي بيشتر، قدرت انتخاب بيشتري به شما مي دهد و احتمال موفقيت شما را بيشتر مي کند. ۳ - طرح راه حل هاي منفي: شايد تعجب کنيد، ولي در اين زمينه اصلاً مهم نيست که راه حل هاي شما مثبت و سالم باشند. بلکه مهم اين است که راه حل هاي شما زياد و فراوان باشند. بنابراين، بکوشيد راه حل هاي منفي را هم مطرح کنيد. در واقع در تفکر خلاق عقيده بر آن است که حتي در راه حل هاي منفي بدون عملي کردن آن ها مي توان نکات مثبت و مفيدي يافت. علاوه بر اين، معمولاً پس از مطرح کردن چند راه حل منفي، ناگهان چندين راه حل مثبت به ذهن مي آيد. موانع خلاقيت بعضي از افکار و عقيده هاي مردم به صورتي است که مانع بروز خلاقيت و تفکر خلاق در آنان مي شود. در ادامه به تعدادي از اين باورها و عقايد نادرست اشاره مي کنيم: ۱ - براي هر مشکلي فقط يک راه حل درست و مناسب وجود دارد و اگر نتوانيد به اين راه حل دست يابيد، قادر به حل مشکل خود نخواهيد بود. اين عقيده نادرست است، چون به روش هاي مختلفي مي توان يک مشکل را حل کرد. بنابراين اگر فرد ذهن خود را باز بگذارد، مي تواند مشکل را حل کند. ۲ - من قدرت خلاقيت ندارم. اين باور درست نيست، حتي کودکان نيز داراي خلاقيت هستند، فقط نيازمند تمرين و تکرار است. ۳ - فقط افراد خاصي هستند که قدرت خلاقيت دارند و خلاقيت آنان بدون هيچ نوع تلاش و زحمتي خود را نشان مي دهد. در حالي که واقعيت آن است که اغلب افراد خلاق نيز تلاش و کوشش مي کنند تا خلاقيت خود را در عمل نشان دهند. آنان زحمت مي کشند، تلاش مي کنند و خلاقيت آنان بدون زحمت بروز نمي کند. ۴ - ما نمي توانيم در مقابل مشکلات مان کاري انجام دهيم يا هر کاري هم بکنيم فايده ندارد و مشکل حل نخواهد شد. اين عقيده ناشي از احساس درماندگي و نااميدي فرد است. ۵ - خلاق بودن يعني بچگانه عمل کردن. به اين افراد گفته شده که هميشه بايد جدي و رسمي باشند و به همين دليل آن ها مي ترسند رفتارها و فکرهاي خلاق، جديد و نو داشته باشند. ۶ - ترس از شکست خوردن. بسياري از مردم مي ترسند که در انجام کاري شکست بخورند. به همين دليل کمتر سعي مي کنند تا رفتارهاي خلاق از خود نشان دهند. چون رفتارها و افکار خلاق، رفتارها و افکار جديدي است که تا حالا تجربه و آزمايش نکرده اند. آسيه اميدوار - کارشناس ارشد روانشناسي ]]> خلاقيت و نوآوری Sun, 15 Dec 2013 06:48:16 GMT http://migna.ir/vdccsoqi.2bqxs8laa2.html والدین چطور سبب مرگ خلاقیت در کودکانشان می شوند؟ http://migna.ir/vdca.anak49n0i5k14.html   عوامل موثر در شکوفایی خلاقیت فراهم آوردن زمینه های مساعد و تدارک لوازم بازی های دلخواه و ساده  ، می تواند خلاقیت فرزندان را شکوفا سازد . مانند:بازی های فکری، حل معما و جدول، تبدیل وسایل خراب و بی مصرف به اشیاء مفید تزئینی، انواع و اقسام کارهای دستی، نقاشی، ترکیب رنگ ها، خلق شکلی جدید در نقاشی وهنر ، مطالعه ی زیاد و... تمرین های مناسب برای شکوفایی خلاقیت می باشند.خلاقیت همچون گل لطیفی است که تحسین، آن را به شکوفایی وا می دارد. در حالی که مایوس کردن ، غالبا آن را در غنچه می خشکاند. تشویق در خانواده ، با ارزش تر از هر جای دیگری است.والدین قبل از ابراز کم ترین اظهار دل سردکننده درباره ی کوشش های خلاق کودک، باید تعمق کنند. تشویق،  وقتی بسیار کارساز است که مستقیما به فرد اظهار گردد، حتی موقعی بهتر خواهد بود که نزد دیگران ابراز شود و کودک آن را تصادفا بشنود.در کنار خانواده، مدرسه نیز نقش مهمی در شکوفایی خلاقیت کودکان دارد، عواملی چون عدم شناخت یا بی توجهی به ویژگی های کودکان خلاق ، سبب می شود که قدرت خلاقیت آنان به تدریج کاهش یابد .به همراه خانه و مدرسه، رسانه های جمعی به خصوص تلویزیون را نمی توان نادیده گرفت. تلویزیون ، فرد را وادار نمی سازد در پی جستجو و کاوش برود ، زیرا دیگر جای تلاش برای خود نمی بیند . زیرا تبدیل به گیرنده ی منفعلی می شود که هرچه به او می دهند ، می پذیرد ؛ چون قدرت دخل و تصرف و تغییر ندارد . بنابراین در رابطه با کودکان و پرورش خلاقیت ، باید در استفاده از تلویزیون ، نظارت آگاهانه وجود داشته باشد.در نهایت باید تلاش شود که خلاقیت های بالقوه در نزد کودکان و نوجوانان شناسایی شده ، فرصت های لازم برای رشد و توسعه ی آن فراهم گردد. در نیل به این هدف نیز بها دادن به تخیل کودکان و حساس بودن نسبت به آن فوق العاده مهم است. اگر تخیل و آگاهی با هم توام شوند، زمینه های خلاقیت و نوآوری به معنی دقیق آن فراهم می گردد. مهم ترین وظیفه و رسالت والدین ومربیان در ارتباط با پرورش قدرت تخیل کودکان ، ارائه ی اطلاعات لازم و مفید و همراه نمودن فعالیت تخیلی کودکان با شناخت و آگاهی و فعالیت های تجربی است .مسلما اگر کودکان صرفا غرق در تخیل شده اند، از واقعیات زندگی دور مانده و تمایل به گوشه گیری و انزوا داشته باشند، نمی توان از آنان تفکر خلاق و مولد را انتظار داشت . بنابراین ارزشمندی تخیل ، در هدایت و پرورش آن است ؛ و هم چنین : واداشتن به کنجکاوی و کنکاش های ذهنی، احترام به سوالات عادی و غیر عادی ، احترام به عقاید و ارزش دانستن آن ، تدارک فرصت های مناسب برای یادگیری مبتکرانه ، تشویق و قدردانی از ابتکار ،... همه و همه جزء وظیفه ی ما است . migna.irاگر والدین گرامی نتوانند شرایط و زمینه ی مناسب را برای پرورش خلاقیت فرزندشان مهیا نمایند و قدرت متعادل سازی شخصیت آنان را نداشته باشند ، سبب مرگ خلاقیت در فرزندانشان می گردند و به جای پروراندن شخصیتی بالنده و خلاق ، شخصیتی سرخورده و منزوی تحویل جامعه می دهند.موانع موجود در برابر تفکر خلاق- نحوه ی نگرش دانش آموزان و معلمان- کمبود پشتکار و تحمل اندک دانش آموزان.- محدود کردن کنجکاوی کودکان.- سرکوب خیال بافی کودکان.- تاکید بسیاربرنمره ی امتحانی.- تاکید زیاد برمهارت های کلامی.- تاکید بسیاربر پیش گیری و رقابت.- تاکید بیش از حد به نقش جنسیت.- تاکید بسیاربر دروس نظری .چگونه می توان موانع موجود برسر راه تفکر خلاق را برطرف نمود؟ در زندگی روزمره ، وجود "موانع " چه به صورت بارز و چه پنهان ، اغلب لازم است . زیرا می توانند برای امنیت ما مفید واقع شوند. محیطی که کلا خالی از موانع باشد، خطرناک است. همان گونه که ما برای حفظ خود، به نرده و پل و سایر وسایل ایمنی نیاز داریم ، از نظرروانی نیز برای تامین امنیت خویش به برخی محدودیت ها محتاجیم .اگر یک قسمت از زندگی کودکی به خوبی پیش نرود، او اغلب احساس شکست کامل می کند. مثل موقعی که نتواند در تیم ورزشی انتخاب شود، یا نتواند نقشی در یک نمایشنامه به دست آورد. بنابراین، این مساله مهم است که معلم به دانش آموزان کمک کند تا بر تعداد زیادی از جنبه های زندگی خود واقف شوند.احساسات کودک را درباره شکست های به خصوص نباید نادیده گرفت و مورد تمسخر قرار داد. باید او را درک کرد و قبل از این که چیزی مطابق دلخواهش صورت گیرد، به شایستگی با آن برخورد نمود. درک احساسات کودک می تواند با یک جمله ی ساده صورت گیرد. از قبیل:« به نظر می رسد برای این که تو را در تیم ورزشی نپذیرفته اند، خیلی ناراحتی !» . این برخورد ، به کودک امکان خواهد داد تا درباره ی مشکل خود به طرز بهتری برخورد کند.هیچ چیز موثر تر از آن نیست که احساس شکست را در یک جنبه ی زندگی از طریق موفقیت در جنبه ی دیگر جبران کنیم . بنابراین موقعی که یک کودک ازچیزی در رنج است ، باید کاری کنید که هر چه زودترتجربه ای موفقیت آمیزبرایش فراهم آورید و نیز اگر کودک از استعداد ویژه ای برخوردار است ، سعی کنید آن را بزرگ جلوه دهید .اگر کودک بداند که اثرات شکست مدتی طولانی باقی نمی ماند، خواهد آموخت تا چگونه با شکست های خود برخورد کند . اگر بگذارید که شکست او برای مدتی طولانی ادامه پیداکند ، بی شک اثرات منفی آن به تصوری که نسبت به خود دارد نیز سرایت خواهد کرد. اگر کودک با موفقیت های گوناگون احاطه شود، شکست هایش ممکن است تبدیل به قسمت کوچکی از کل تجربه ی او گردند . در نتیجه یاد خواهد گرفت تا شکست های گاه و بیگاه را به عنوان قسمتی از زندگی خویش بپذیرد و از این که در مواقع گوناگون دست به عمل بزند ، ترسی نداشته باشد و در واقع باید تشویق شود تا به چنین کارهایی دست بزند .چگونه مشوق استعداد سرشارکودک خود باشیم ؟** وقت آزادی را برای بازی در نظر بگیرید و همیشه مزاحم کودک خود نشوید، بیش تر مشاهده و کم تر دخالت کنید.** زمینه های فعالیتی را فراهم آورید که در آنها می توان ترتیبی داد تا کودک بیشتر تشویق به دخالت و درگیر شدن گردد .** به جای اسباب بازی های پیچیده ، اسباب بازی های ساده ای تهیه کنید که با قوه ی تخیل کودکتان تکمیل شود .** کودک خود را به بازی در بیرون از منزل تشویق کنید تا با دنیای طبیعت در تماس باشد و فرصتی برای بازی با شن ، خاک، آب و هوا داشته باشد .** نمونه هایی از کارهای واقعی در اختیار کودک خود بگذارید تا بتواند از آنها تقلید کند؛ اجازه دهید در گردگیری، شستن ظرف ها و پخت و پز به شما کمک کند ؛ این فعالیت ها جزیی از بازی های او می شوند و به او کمک می کنند چیزهایی در مورد زندگی بیاموزد.برای کودک خود داستان بخوانید، به خصوص داستان های علمی- تخیلی . ( زیرا داستان ها ، تصاویر پرورش دهنده ای را که سنگ بنای قوی تخیل اوست مهیا می کنند)** امکان فعالیت های هنری را  به کودکتان بدهید . امکان می دهد تا احساسات خود را به راحتی اظهار کند، مثل نقاشی با انگشت، قلم مو، یا اسفنج، با استفاده از رنگ های جذاب و درخشان .  این کار نه تنها به کودکتان کمک می کند احساسات خود را بیان کند، بلکه چیزهایی در مورد رنگ ها به وی می آموزد.** به کودکتان بیاموزید، افکار، کشفیات و سئوالات خود را روی کاغذ یا نوارهای صوتی یا تصویری ضبط کند .** برای کودک خود داستان بخوانید، به خصوص داستان های علمی- تخیلی . ( زیرا داستان ها ، تصاویر پرورش دهنده ای را که سنگ بنای قوی تخیل اوست مهیا می کنند) .** میزان وقتی را که کودک شما صرف تماشای تلویزیون ، نوارهای ویدیویی و فیلم می کند محدود کنید.       tebyan.net ]]> خلاقيت و نوآوری Thu, 09 Feb 2012 15:28:28 GMT http://migna.ir/vdca.anak49n0i5k14.html تاثیر و نقش بازی والدین با کودکان در خلاقیت http://migna.ir/vdcg.x9wrak9qypr4a.html از گذشته های دور نسبت به بازی نگرش های مثبت و منفی وجود داشته است. عده ای بازی را صرف بی هدف انرژی های انباشته شده، لذت آنی و... رفتارهای زائد و بیهوده تلقی کرده اند در حالی که برخی آن را زیباترین و پاک ترین فعالیت در جهت شکوفایی و رشد کودک می دانند. بازی یکی از نیازهای اساسی کودکان و مهم ترین و اساسی ترین فعالیت کودک به شمار می رود که در عین سرگرم کردن کودک، کارکردهای مهم دیگری را دارا است که هریک از این کارکردها به جنبه ای از زندگی کودک مربوط می شوند که او را برای ورود به زندگی بزرگسالی آماده می سازد. میل به بازی فقط مخصوص کودکی است و با آنکه این میل کم کم در سنین بالا کاهش پیدا می کند و کارهای مهمی جای آن را می گیرد ولی به اعتقاد روان شناسان تا سال های پایانی عمر نیز تمایل به بازی در انسان وجود دارد هر چند شکل، ظاهر و هدف بازی عوض شده باشد. برای درک چگونگی این میل باید در بازی کودکان مشارکت نمود. بازی انعکاسی از فعالیت های درونی کودک و میل به خوشی، آزادی و رضایت است که صفا و آرامش را به ارمغان می آورد. روان شناسان معتقدند در فعالیت های خودجوش کودک باید آزاد گذاشته شود و دخالت بی توقع و نامناسب در فعالیت های او نگردد تا استقلال و خودمختاری او سلب نشود. والدین نباید تعیین کننده ی نوع و شیوه ی بازی باشند بلکه بهتر است شرایط سالم بازی را فراهم و خود به عنوان همبازی شرکت کنند و اجازه دهند تا قدرت خلاقیه خود بازی را اداره کند. میزان تاثیر شرکت والدین در بازی کودکان به عوامل متعددی بستگی دارد:  نگرش نسبت به بازی فرزند خود  شناخت از مراحل رشد کودک  تجربه از بازی های زمان کودکی خود  آشنایی با انواع بازی ها  باور نقش و اهمیت بازی در رشد کودک  تاثیر کودکان از مشارکت والدین در بازی ها والدین با شرکت در بازی کودکان آنها را بهتر می شناسند و از فرزندان خود یاد می‌گیرند و یادگیری آنها را تسهیل می کنند. بازی خستگی ملال کارهای جدی زندگی را از آنها دور می کند و با مشارکت خود علاوه بر اینکه به شادابی و نشاط بازی می‌افزایند، مسائل اخلاقی و اجتماعی را در قالب بازی می توانند آموزش دهند. بازی والدین با کودک نباید او را با همسالان و روابط با دوستانش محروم سازد. میزان شناختی که والدین از رشد کودک دارند می تواند در پذیرش تخیل کودک و تعدیل انتظاراتش و در نتیجه لذت بخش تر شدن بازی کمک کند. اگر به نوع بازی ها در کودکان بنگریم تنوع و گوناگونی را در آنها مشاهده می کنیم. با تغییر سن نوع بازی ها نیز تغییر می یابد. برخی بازی هایی هستند که در آنها کودک به تمرین روابط و نقش های اجتماعی می پردازند (مهمان بازی). به این ترتیب آنچه را که به عنوان الگو پیرامون خود می بینند در بازی های خود انجام می دهند، الگوهای خود را در این نوع بازی ها اغلب از والدین، نزدیکان و یا افرادی که برای کودک مهم هستند، انتخاب می کند. در برخی دیگر از بازی ها کودک به تمرین حرفه و مشاغل مختلف می پردازد. برخی دیگر از بازی ها خیالی هستند که تحت تاثیر قدرت تخیل کودک شکل می گیرند. بازیهای تخیلی  به کودک فرصت می دهد تا درباره خود و چگونگی اداره امور و حوادث حال و آینده به بینش برسد. در واقع این بازی ها آمادگی برای رویارویی با چالش های زندگی و تکالیف رشد است. به کمک بازی های تخیلی کودک خود و شرایط و موقعیت های زندگی را ارزیابی می کند. کودکان میل به پیوندجویی دارند، این میل آنها را به ارتباط با همسالان و کودکان دیگر می کشاند. برخی از این ارتباط ها کوتاه مدت و سطحی است در صورتی که نیاز به رابطه عمیق و انس و الفت ریشه دار با همسالان خود داردند. کودکان به صورت هشیار و ناهشیار به روابط بین انسان های اطراف خود حساسند و از آنها تقلید و همانند‌سازی می کنند. در بازی، هر کودک سطح رشد، شناخت اجتماعی و اخلاقی خود را نشان می دهد. بازی زندگی و تفکر کودک است که یکی از عوامل مهم در شکل گیری شخصیت او به شمار می رود. کودک با اسباب بازی خود تنها بازی نمی کند بلکه اسباب بازی را تبدیل به موجودی جاندار می کند که با او دوست می شود، دعوا می کند، نصیحت می کند، نگرانی هایش را در میان می گذارد و استرس خود را تخلیه می کند.. طبیعی است که در این بین اسباب بازی های مورد استفاده کودک نیز از اهمیت زیادی برخوردار است. متخصصان علوم رفتاری معتقدند اسباب بازی باید باعث تفکر و رشد تخیل کودک شود یا او را با مفاهیم مختلف (رنگ ها، شکل ها و...) آشنا سازد. از طرف دیگر اسباب بازی باید متناسب با سن کودک باشد. اگر اسباب بازی برای کودک ناشناخته و سخت باشد او را خسته و اعتماد به نفس او را کم می کند. از سوی دیگر اگر خیلی هم ساده باشد کودک را به تفکر وادار نمی کند. اسباب بازی مناسب، اسباب بازی است که کودک خود با آن بازی کند نه اینکه اسباب بازی، بازی کند و کودک تماشاگر باشد. پژوهش های روان شناسی و تعلیم و تربیتی و تجارب کودکستان ها نشان می دهد که آغاز رشد آفرینندگی در کودکان سن آمادگی و پیش دبستان است. بازی یکی از اعمال روزمره کودک است و کوششی است که به تمام وجود او بستگی دارد. بازی بهترین شکل فعالیت طبیعی هر کودک محسوب می گردد و مناسب ترین راه برای بروز و رشد استعداد او به شمار می رود. خلاقیت قابلیتی است که در همگان وجود دارد اما نیازمند پرورش و تقویت می باشد تا به سرحد شکوفایی برسد. فرد خلاق کسی است که از ذهنی جست و جوگر و آفریننده برخوردار باشد. خلاقیت عبارت است از: توانایی دیدن چیزها به شیوه های جدی، شکستن مرزها و فراتر رفتن از چارچوب ها، فکر کردن به شیوه ای متفاوت، ابداع چیزهای جدید، استفاده از چیزهای نامربوط و تبدیل آن به شکل های جدید. در جریان بازی است که نیروهای ذهنی و جسمی کودک، یعنی: دقت تخیل، نظم و ترتیب، چالاکی و غیره رشد می یابند و علاوه بر اینها برای کودک محرک و انگیزه می شود در جهت کسب تجارب اجتماعی. کودک از راه بازی می تواند به استعدادها، توانایی ها، خواست ها، ضعف ها و نکات مثبت و منفی خود پی ببرد و لذا با شناخت ویژگی های خود ساخت شخصیت خود را تحکیم بخشد. رفتار و حرکت کودک همیشه در بازی حقیقی است به  عنوان نمونه کودک می‌داند که عروسک یک نوع بازیچه است با وجود این مانند موجودی جاندار دوستش دارد. هنگامی که او در بازی نقش بزرگسالان را ایفا می کند، این تنها یک تقلید ساده نیست ابتکار و خلاقیت نیز در آن دیده می شود. کودک از تجربیات شخصی خود نیز بهره می گیرد. ابتکار و خلاقیت کودکان در آفرینش موضوع بازی و در تجسس وسایل جهت عملی ساختن آنها ، ظاهر می گردد. می توان فعالیت فردی و خلاقیت کودک را در بازی‌های جمعی که به طرز صحیحی تشکل یافته باشد تکامل بخشید. خانواده یکی از عوامل بسیار مهم در رشد  پرورش خلاقیت کودکان محسوب می گردد که نقش مهمی در خلاقیت های کودکان دارد. از آنجا که کودک حساس ترین مراحل رشد خلاقیت را در محیط خانه سپری می کند محیط مناسب خانوادگی، شیوه و نگرش‌های صحیح فرزند پروری، در رشد و شکوفایی خلاقیت سهم مهمی ایفا می کند. کلیگان معتقد است برای ظهور خلاقیت راه های زیادی برای فرزند پروری وجود دارد که می تواند باعث ظهور یا محو خلاقیت شود. نحوه تربیت و استفاده از شیوه های دموکراتیک یا مستبدانه، اعمال نحوه انضباط و شیوه ابراز محبت هر کدام به نوعی در پرورش یا سرکوب خلاقیت کودکان موثر است. اساسا پرورش عنصر انگیزشی خلاقیت باید در بستر خانواده صورت گیرد زیرا مستعدترین محیط برای شکل دهی آن محیط کلامی و نظام تربیتی و رفتاری خانواده است. در واقع والدین از طریق درگیر شدن در فعالیت های خلاق کودکان در رشد خلاقیت او سهیم هستند. خانواده ها باید فرصت های لازم را برای سوال کردن، کنجکاوی و کشف محیط به کودکان بدهند و هرگز آنان را تنبیه و تهدید نکنند. زمینه رشد خلاقیت در خانه زمانی فراهم می شود که به کودکانتان آزادی زیادی بدهید و به آنها به عنوان یک فرد احترام بگذارید. از نظر عاطفی در حد اعتدال به آنها نزدیک شوید و بر روی ارزش های اخلاقی و نه قوانین خاص تاکید نمایید. محیط خانه را به صورتی درآورید که در آن فعالیت، بازی و خنده به مقدار زیادی وجود داشته باشد.  شما و کودکانتان سعی نمایید کارها را به روش های جدید و جالب انجام دهید. با تشویق و تایید رفتار کودک و فراهم آوردن زمینه های مساعد و تدارک بازی های دلخواه او قدرت تخیل و خلاقیت او را تقویت کنید. خیال پردازی های کودکان را سرزنش نکنید زیرا خلاقیت او را محدود می‌سازید. والدین کودکان خلاق در رفتار خود هماهنگی بیشتری نشان می دهند. کودکان خود را آنگونه که هستند قبول دارند و آنها را به کنجکاوی درباره‌ی اشیا و امور تشویق می کنند. کودکان خود را در انتخاب موضوعات مورد علاقه آزاد می گذارند و کارها و برنامه های آنها را تحت نظر دارند و پی گیری می کنند. شایسته است والدین تا آنجا که امکان دارد کودکان خود را مستقل بار آورده و در ایجاد اعتماد به نفس آنها را یاری کنند. بهترین زمان برای اطلاع از خلاقیت کودکان تماشای آنها به هنگام بازی است. خلاقیت عامل مهم بازی است. کودکان خلاق اغلب برای هریک از وسایل بازی خود موارد استفاده متفاوتی پیدا می کنند و قبل از اینکه از وسیله ای به سراغ وسیله دیگر بروند از آن به انواع مختلف استفاده می نمایند. کودک خلاق اغلب از منابع خود به انواع و اشکال مختلف و گاه حیرت انگیز استفاده می کند. ممکن است یک جعبه خالی برای کودک خلاق ارزشی به مراتب بیش از بهترین و پیچیده ترین اسباب بازی ها داشته باشد. ویژگی های کودکان خلاق  عادت به وارسی منابع مختلف.  جسارت در گفتار زیاد.  طرح سوالات عجیب و غریب.  کنجکاوی زیاد برای سردرآوردن از امور.  اشتیاق به صحبت درباره ی کشفیات با دیگران.  شور و نشاط و مشغولیت های شدید جسمانی.  دقت و توجه شدید در گوش دادن، مشاهده کردن یا انجام دادن کاری.  با دقت و اشتیاق به پیرامون خود نگریستن.  توانایی ابداع بازی های جدید و تغییر در بازی ها.  قیاس در صحبت های خود.   انگیزه و خلاقیت کودک در محیط خانواده زمانی از بین می رود که:  تاکید بیش از حد والدین بر هوش و حافظه کودک  ایجاد رقابت میان کودکان  تاکید افراطی بر جنسیت کودک  قرار دادن قوانین خشک و دست و پا گیر در منزل  عدم آشنایی والدین با مفهوم واقعی خلاقیت  انتقاد مکرر از رفتارهای کودک  بیهوده شمردن تخیلات کودک  عدم شناسایی علایق درونی کودک  عدم وجود حس شوخ طبعی در محیط منزل  تحمیل نقش بزرگسالان به کودک   برای افزایش خلاقیت کودک باید:-حرکت کودک را تحقیر نکنیم، کودکی که احساس حقارت کند دست به خلاقیت نمی‌زند. -محیط مناسبی برای انجام کارهای خلاق آنها فراهم نمایید. -امکانات و وسایلی در اختیار آنها قرار دهید تا به وسیله آنها خلاقیت های خود را ابراز نمایند: وسایل موسیقی، نقاشی، طراحی.-کارهای خلاق کودک را تشویق کنید و آنها را در معرض نمایش قرار داده و از ارزیابی بیش از حد آنان خودداری کنید. -با کودک خود شوخ طبع و مهربان باشید. -استعداد فقط سهم کوچکی از خلاقیت است و تمرین و نظم بخشیدن به آن از اهمیت بیشتری برخوردار است. -امکان شرکت در فعالیت ها و کلاس های ویژه را برای آنان فراهم نمایید. به عنوان بزرگسال خود به انجام کارهای خلاق بپردازید و اجازه دهید کودکان شما شاهد کارهای خلاق شما باشند و بیاموزند. -بازی های ابتکاری نقش مهمی در فعالیت ثمربخش و خلاقانه کودک ایفا می کند. مربی نباید موضوع بازی را به کودک تحمیل کند. او در این صورت حس ابتکار و نیروی ابتکار و تخیل و استقلال را از آنها سلب می کند. بسیار مهم است که بازی‌ها قالبی نباشد و راه را برای ابتکار کودکان بگشاید.     مجله شادکامی و موفقیتلیلی انگجی-عضو هیئت علمی دانشکده روانشناسی و علوم تربیتی دانشگاه علامه طباطبایی ]]> روانشناسی کودکان Mon, 16 May 2011 16:15:19 GMT http://migna.ir/vdcg.x9wrak9qypr4a.html روش ها و تکنیک های خلاقیت و نوآوری http://migna.ir/vdcg.x9qrak97tpr4a.html    به عبارت دیگر هر یک از تکنیک های خلاقیت، مرحله یا مراحلی از فرآیند خلاقیت را تقویت می کنند. این تکنیک ها فردی و گروهی می باشند که تکنیک های فردی شامل: توهم خلاق و DOIT و تکنیک های گروهی شامل طوفان فکری، دلفی، سینکتیکس و تکنیک های مشترک شامل اسکمپر، در هم شکستن مفروضات، چرا، مورفولوژیک است. محور اصلی تمام این روش ها و تکنیک ها، شکستن قالب های ذهنی است. تکنیک طوفان ذهنی:طوفان ذهنی که یکی از شیوه های برگزاری جلسات و مشاوره و دستیابی به انبوهی از ایده ها برای حل خلاق مسائل می باشد در سال 1938 توسط الکس اس اسبورن ابداع شد. این واژه هم اکنون در واژه نامه بین المللی وبستر اینگونه تعریف می شود: اجرای یک تکنیک گردهمایی که از طریق آن گروهی می کوشند راه حلی برای یک مسئله به خصوص با انباشتن تمام ایده هایی که به طور خود به خود و درجا به وسیله اعضا ارائه می شود بیابند. تفاوت های طوفان ذهنی فردی و گروهی:طوفان ذهنی فردی با تولید طیف گسترده تری از ایده ها همراه است و کمتر منجر به ایده هایی کارا و عملی می شود. نکته ی جالب توجه این است که فرد به هنگام انزوا از گروه دیگر ترسی از انتقاد ندارد و بدون هیچ گونه محدودیتی از طرف اعضا برای تجزیه ایده ها آزاد می باشد. اما مزیت طوفان گروهی این است که مشکلات ایده ی فرد به وسیله تجربه و خلاقیت افراد دیگر حل می شود و از بین می رود. اگر بخواهیم نتیجه مطلوب تری از طوفان ذهنی داشته باشیم می توانیم این دو نوع طوفان ذهنی را ترکیب کنیم. تکنیک "چرا؟": تکنیک "چرا" دقیقا مثل چراهای مکرر کودکی است که کودکان برای گسترش فهم خود از دنیای اطرافشان از والدین می پرسند. اما با این تفاوت که در بزرگسالی باید یاد گرفته هایمان را زیر سوال ببریم سادگی این تکنیک باعث شده است، بسیاری از مردم متوجه اهمیت و نقش آن نشوند و این تکنیک برای ایده یابی و ایده پردازی به کار می رود. به عنوان مثال برای شناسایی و تعریف درست و کامل مسئله می توان از این تکنیک استفاده کرد. بلکه استفاده از این تکنیک به ما کمک می کند تا موقعیت و وضعیت را بهتر و روشن تر مشخص کنیم و در فرآیند آن به ایده های جدیدی دست یابیم. تکنیک توهم خلاق:خیلی اوقات آنچه را که فکر می کنیم واقعیت است، واقعیت نیست. واقعیت ها با پنج حس انسان درک می شوند. چیزهایی که چشم می بیند و طوری که مغز آن را تفسیر می کند باعث این خطا می شود. چشم می بیند، اما وظیفه ی ذهن چیز دیگری است. کار ذهن مرتب کردن، دسته بندی و قابل فهم کردن جرقه هایی است که پس از دیدن، مغز آن را ایجاد می کند بنابراین تصاویری که در ذهن است، کپی مستقیم اشیاء نیست بلکه کدهای خلاصه ای است که از طریق شبکه ی عصبی مغز می رسد. منظور و هدف این تکنیک این است که شما بتوانید با قدرت توهم بعضی از اوقات با خطاهای عمدی طور دیگری به مسائل نگاه کرده تا بدین وسیله اصل و واقعیت موضوع را دریابید. این سعی باعث می شود مقداری اطلاعات از شکاف های موجود در بافت های عصبی، آزاد شده و به وسیله پیوند با اطلاعات قبلی، الگوی ذهنی جدیدی ساخته شود و یا موضوع از الگوی ذهنی قبلی به الگوی دیگری انتقال یابد. تکنیک پی. ام.آی (P.M.I):یکی از ارزش های این تکنیک آن است که انسان را مجبور می سازد تا دقایقی بر خلاف قالب های ذهنی اش تفکر کند و به مرور نسبت به قالب های ذهنی خود آگاه تر و مسلط تر شود، لذا آمادگی ذهنی بیشتری برای خلاقیت پیدا می کند. نام این تکنیک بر گرفته از حروف اول سه کلمه به معنی افزودن، کاستن و جالب می باشد. روش کار چنین است که ابتدا فرد توجهش را به نکات مثبت موضوع یا پیشنهاد و سپس به نکات منفی و نهایتا به نکات جالب و تازه ی آن که نه مثبت است و نه منفی، معطوف می کند و در پایان نسبت به تهیه لیست نکات مثبت یا مزایای موضوع، لیست موانع، محدودیت ها و نکات منفی موضوع و لیست نکات جالب و تازه ی موضوع اقدام می کند. یکی از مهم ترین کاربردهای این تکنیک زمانی است که نسبت به یک قضیه اطمینان داریم نه مواردی که نسبت به آن شک و ابهام داریم. به عبارت دیگر هر چه نسبت به موضوعی بیشتر بدبین یا خوش بین باشیم استفاده از این تکنیک کار گشاتر و اثر بخش تر خواهد بود. برای یافتن نکات جالب کافی است که جمله ی ((چقدر جالب می شود اگر......)) را کامل کنیم. تکنیک DO IT:نام این تکنیک از حروف اول چهار کلمه ی Define به معنی تعریف کردن Open به معنی باز کردن Identify به معنی شناسایی Transform به معنی تبدیل کردن، تشکیل شده است. منظور از انتخاب این واژگان این است که برای حل مشکل لازم است ابتدا موضوع و مسئله را دقیق تعریف و مشخص نمود. و سپس ذهن را برای راه حل های مختلف باز نگه داشته تا بهترین راه حل شناسایی و در نهایت آن را به عمل تبدیل کرد. تکنیک شکوفه ی نیلوفر آبی:این تکنیک توسط یاسوآماتسومورا طراحی و ارائه شده است. طرح این ایده بر گرفته از شکوفه نیلو فر آبی می باشد بدین صورت که گلبرگ های شکوفه نیلوفر آبی به دور یک هسته مرکزی خوشه می زنند و از آن نقطه گسترش می یابند. با ایجاد پنجره هایی مشابه با پنجره های مورد استفاده در برنامه کامپیوتری، بخش هایی از یک تابلوی ایده را می توان به صورتی تقسیم بندی کرد که یک موضوع اصلی برای استخراج ایده در پنجره های جانبی، مورد استفاده قرار گیرد به نوبه خود مراکز مجموعه های جدید پنجره را تشکیل می دهد. تکنیک چه می شود اگر....؟ به طور کلی برای خلاقیت باید فکر، از قالب های ذهنی، شرایط موجود، پیش فرض ها، عادات و استانداردها آزاد شود تا بتواند موضوع را از زوایای مختلف رویت و ایده های جدیدی را تداعی کند. بر همین اساس این تکنیک کمک شایانی به آزاد سازی فکر برای جمع آوری ایده های جدید می کند. در این روش توصیه می شود برای یافتن ایده های جدید از سوالات "چه می شود اگر...؟" استفاده کنید و آن را به قدری تکرار و تمرین کنید که برایتان یک عادت شود. از این تکنیک می توان برای یافتن افزایش قدرت خلاقیت بدون داشتن موضوع به خصوصی استفاده کرد،ضمن اینکه به عنوان یک تفریح یا شوخی و سرگرمی در همه ی اوقات قابل استفاده است. تکنیک اسکمپر SCAMPER:این تکنیک کاربرد اصلی آن بر پایه ایده یابی فردی طراحی شده است که می تواند به نحو بسیار اثر بخشی برای گروه ها نیز مفید باشد. هدف اصلی این تکنیک قدرت تصور است تا آن را در جهات و بعد مختلف وضروری به حرکت درآورد. این تحریک به وسیله یک سری سوالات تیپ و ایده بر انگیز صورت می گیرد که شخص در رابطه با مسئله مورد نظرش از خود سوال می کند و در نهایت با افزایش ایده ها، کیفیت ایده ها تضمین و ارتقاء می یابد. واژه SCAMPER از ابتدای حروف واژه های سوال برانگیز گرفته شده که در دستیابی ایده های نو بسیار موثر است. حرف S بر گرفته از کلمه Substitution به معنی جانشین سازی است حرف C بر گرفته از کلمه Combine به معنی ترکیب کردن است. حرف A بر گرفته از کلمه Adapt به معنی رفاه، سازگاری و تعدیل کردن است. حرف M بر گرفته از کلمه Maginfy به معنی بزرگ سازی است. حرف P بر گرفته از کلمه Put to other uses به معنی استفاده در سایر موارد است. حرف E بر گرفته از کلمه Ellimination به معنی حذف کردن است. حرف R بر گرفته از کلمه Reverse به معنی معکوس سازی است. تکنیک در هم شکستن مفروضات:یکی از موانع مهم خلاقیت، مفروضات قبلی است که نا خودآگاه اجازه نمی دهد فکر در همه جهات به حرکت در آید بسیاری از مفروضات قبلی ممکن است در اصل همان زمانی که در ذهن ما ایجاد شده اند، غلط باشند، مثل خطر ناک بودن دوچرخه در ذهن کسی که خواب تصادف شدید با دوچرخه را دیده است. بسیاری از آنها به مرور زمان اعتبارشان را از دست داده اند یا بسیاری از آنها به دلیل تغییر شرایط بی اعتبار شده اند. اما مسئله این است که فرد متوجه این تغییرات و اشتباهات نیست و هنوز با مفروضات قبلی به مسئله نگاه می کند. از آنجائی که مفروضات مربوط به قسمت درونی ذهن می شوند و به عبارت دیگر چون آنها امری درونی هستند نمی توانیم آنها را به تنهایی فسخ یا از فکر خود جدا سازیم. مثل آن چاقو که نمی تواند دسته اش را ببرد. شناسایی مفروضات خود و دیگران، اولین قدم برای تغییر مفروضات است. تکنیک تجزیه و تحلیل مورفولوژیک:تکنیک تجزیه و تحلیل مورفولوژیک یا ریخت شناسانه که توسط فریتززویکی ابداع شد، فنی است که بر اساس آن پدیده ی مورد نظر از جهت ساختار کلی و ابعاد مختلف مورد تجزیه و تحلیل قرار می گیرد. به این منظور ابتدا سطوح و ابعاد مختلف موضوع را شناسایی و فهرست می کنیم. برای مثال اگر بخواهیم در مورد بازاریابی یک کالا راه های جدید و بدیعی بیابیم ابتدا باید ابعاد مختلف کالا مثل شکل ظاهری، کاربردهای آن، خواص و فواید آن، وضعیت مشتریان و بازار کالا تبیین و تدوین نمائیم. در این مرحله بایستی سعی کرد ابعاد کالا را بیشتر مشخص کرد. برای اینکه بتوان ابعاد یک موضوع و اجزای متشکله (متغیرهای) آن را با یکدیگر مقایسه و مرتبط نمود، می توان ابعاد اصلی و اجزای آنها را بر روی دایره ای متحد المرکز نوشته و با چرخاندن دایره های مختلف، ابعاد و اجزای آنها را با هم مقایسه و ارتباط آنها را حدس زد. تکنیک دلفی:این تکنیک در سال 1964 توسط داکلی و هلمر معرفی شد. بسیار شبیه به تکنیک طوفان ذهنی است با این تفاوت که افراد هیچ گاه به صورت گروه در یک جلسه و دور یک میز جمع نمی شوند و در واقع رویارویی مستقیم رخ نمی دهد. اساس و فلسفه این تکنیک این است که افراد در تکنیک طوفان فکری به علت شرم و خجالت نمی توانستند بعضی از ایده هایشان را مطرح نمایند، لذا در این روش افراد به صورت کلامی و رو در رو درگیر بحث نمی شوند. بلکه رئیس گروه موضوع را به همه اعلام می کند و سپس هریک از افراد به طور جداگانه ایده هایشان را به صورت کتبی (حتی می تواند بدون ذکر نام باشد) برای رئیس گروه ارسال می کنند. سپس رئیس گروه تمام ایده های پیشنهادی را برای تک تک اعضا ارسال می کند و از آنها می خواهد که نسبت به ایده های پیشنهادی دیگران فکر کنند و اگر ایده ی جدیدی به نظرشان می رسد به آنها اضافه کنند. این عمل چندین بار تکرار می شود تا درنهایت اتفاق آرا به دست آید. فن دلفی شامل دعوت به مشورت و مقایسه ی قضاوت های بی نام چند نوبتی اعضا ی یک تیم در باره تصمیم یا مسئله می شود. چه موقع از فن دلفی استفاده می شود ؟ 1- هنگامی که می خواهید نظر اعضای یک تیم را در مورد شخصی به دست آورید بی آنکه روبرو شدن آنان سبب احتمال خطا در قضاوت شود. 2- هنگامی که اعضای یک تیم در یک جا مستقر نباشند. 3- زمانی که لازم است اعضای تیم نسبت به تصمیمی که می گیرند و عواقب آن به طور کامل آگاه و مسئول باشند. 4- هنگامی که حضور چهره های بالادست و فشار همتایان بر تصمیم گیری اثر می گذارد. تکنیک استخوان ماهی Fishbone Diagram (علت و معلول):یکی از روش های بسیار سودمند برای شناسایی مسائل نمودار استخوان ماهی است. نمودار استخوان ماهی که گاهی به آن نمودار ایشیکاوا نیز می گویند توسط پرفسور کائور ایشکاوا از دانشگاه توکیو طراحی شد. هدف اصلی این تکنیک، شناسایی و تهیه فهرستی از کلیه علل احتمالی مسئله مورد نظر است. این تکنیک در درجه اول یک تکنیک گروهی شناسایی مسئله است اما توسط افراد قابل استفاده است. تکنیک باز گشت به مشتری:می توانیم با روی برگرداندن از مسائل مربوط به تولید و روی آوردن به مسائل مربوط به بازار یابی، رابطه بین فعالیت های خود و مشتریان را به لحاظ محصول، قیمت، تبلیغ، توزیع و بازار مورد نظر، بررسی می کنیم. تکنیک گروه اسمی:فن گروه اسمی جنبه های رای دادن بدون بحث های محدود ترکیب می کند که توافق به دست می آید و شما بتوانید به یک تصمیم گروهی برسید. چه موقع از فن تکنیک گروه اسمی استفاده می شود ؟ 1- با موضوعی بحث انگیز، حساس، دارای موافق و مخالف یا بسیاری برجسته مواجه هستید و تصور می کنید عقیده های ضد و نقیض و ده ها دلیل جزئی و تفصیلی ممکن است بحث را فلج سازد.2- می خواهید مشارکت مساوی همه ی اعضا را تضمین کنید. 3- علت اساسی و ریشه ای یک مسئله را شناخته، ولی شناخت نحوه ی اقدام و انتخاب یک گزینه از میان گزینه های بسیار مشکل است. تکنیک سینکتیکس:واژه سینکتیکس از ریشه یونانی الاصل synetikos به معنی فشار دادن دو چیز به یکدگیر و یا متصل کردن چند چیز مختلف گرفته شده است این واژه به این دلیل انتخاب شده است که خلاقیت نیز نوعی هماهنگ کردن چیزهای مختلف در یک قالب یا ساختار جدید است و هر اندیشه خلاقی از تفکر سینکتیکس بی بهره نمی باشد این تکنیک روشی است برای بر انگیختن تفکر خلاق در میان گروهی از افراد که گرد هم می آیند. به طور کلی فرآیند به کار گیری این روش عبارت است از: 1- شناسایی و تعریف مشکل و تجزیه و تحلیل آن به منظور رسیدن به ماهیت و جوهره ی آن (شناخت جوهره) 2- ارتباط دادن جوهره ی به دست آمده با موضوع غیر مرتبط (ساختن وضعیت مشابه) 3- کشف راه حل هایی برای موضوع مشابه (راه حل های مشابه) 4- تلاش برای تبدیل راه حل های به دست آمده به راه حل های نهایی برای مشکل اصلی منبع :       : http://www.newdesign.ir/search.asp?id=613&rnd=9102   ]]> خلاقيت و نوآوری Mon, 06 Dec 2010 05:34:12 GMT http://migna.ir/vdcg.x9qrak97tpr4a.html در جستجوی کارمند خلاق http://migna.ir/vdcicray2t1aq.bct.html انسان برای پیشگیری از پیامدهای ناخواسته این انفجار اطلاعاتی می بایستی از مغز خود مدد بگیرد تا بتواند زندگی سالمی برای خویش فراهم نماید.شاد و با امید زندگی کند و به دور از اضطراب و نگرانی فعالانه تلاش نماید و علاوه بر داشتن یک زندگی خلاق و سالم در توسعه جامعه خود نیز نقش مثبت داشته باشد.انسان از بدو کودکی برای زندگی کردن می بایستی مورد حمایت خانواده قرار گیرد و خانواده نیز باید از طرف سازمان های اجتماعی حمایت شود و این دو همچون دو رکاب یک دوچرخه هستند که اگر به خوبی نقش خود را ایفا کنند به راحتی چرخ توسعه را به سمت جلو به پیش می برند و به زبانی دیگر انسان هایی که در ساختار خانواده و ساختارهای اجتماعی ایفای نقش می کنند باید از توانمندیها و قابلیت های لازم برخوردار بوده و علاوه بر برخورداری از علم و دانش روز از مهارت های لازم را برای انجام وظیفه برخوردار باشند. چنین انسانی هایی باید ایده های جدید داشته و بتوانند آنها را عملی سازند ، هم مسائل اطراف خود را کشف کنند و هم بتوانند آنها را حل کنند. اکنون این سوال در ذهن ما پدیدار می شود که سازمان ها چه تدابیری را برای حمایت از اجتماع و توانمند نمودن اعضای جامعه اندیشیده اند؟ هنگامی که از سازمان های موفق نام می بریم ، ناخواسته به منابع انسانی یا کارکنان آنها توجه کرده ایم .قلب تپنده برای توسعه یک سازمان همانا کارکنان خلاق آن است .اگر این قلب تپنده نتواند خون حیاتبخش توسعه را در درون سازمان به حرکت درآورد ، با گذر زمان سازمان به یک موجود ضعیف و ناتوان تبدیل می شود که خود برای ادامه حیات نیازمند مکیدن خون از بیرون سازمان خواهد بود ودر این شرایط  یا باید به عمر این سازمان خاتمه داد و یا برای ادامه فعالیت آن فشاری را بر دوش جامعه تحمیل نمود.کارکنان سازمان های غیر خلاق به مرور به افرادی تبدیل می شوند که تنها علاقمند به انجام کارهای تکراری هستند و همین امر باعث عقب ماندن آنها از سازمان های پیشرو می شود.به راستی چند درصد از کارکنان در سازمان های ما از خلاقیت لازم برای انجام کار برخوردارند و از طرفی سازمان های ما تا چه حد شرایط را برای خلاقیت و نوآوری مهیا کرده اند؟برای پاسخ گویی به این سوال باید پژوهش های دقیقی انجام گیرد تا بتوان در این رابطه با صراحت سخن گفت . اگر بخواهیم ویژگی های یک کارمند خلاق را بیان کنیم می توانیم به نکات زیر اشاره کینم : او کسی است که : -دارای انگیزش درونی بالا برای کار کردن است -شغل خود را دوست دارد و عاشق آن است و هدفمند کار می کند-جستجو گراست و برای یادگیری لحظه ای را از دست نمی دهد-هر لحظه تلاش می کند که بر تجربیات خود بیافزاید و سطح مهارت های شغلی خود را افزایش دهد.-انعطاف پذیر بوده و به خوبی می تواند با دیگران ارتباط برقرار کرده و از تجربیات آنان بیاموزد و به دیگران یاد دهد-تمایل به انجام کار در شرایط ابهام آوردارد-صادق است و از ریاکاری و چابلوسی دوری می کند-روحیه استقلال طلبی دارد و ریسک پذیر است -به جزییات دقت دارد و سعی می کند تجربه کند و مشکلات را از سر راه بردارد-در صدد کشف مسائل در محیط شغلی است -بسیار تاثیرگذار است و محیط خویش را تحت تاثیر قرار می دهد اگر سازمانی دارای کارکنانی باشد که ویژگیهای فوق درآنان زیاد دیده می شود می توان امید داشت که این سازمان بتواند خلاقیت و نوآوری را در فرهنگ خود نهادینه کند. اما برعکس در سازمان های غیرخلاق کمتر می توان این ویژگیها را در کارکنان جستجو کرد. اگر شما از یک کارمند سوال کنید چرا انگیزشی برای کارکردن ندارد ، ممکن است با پاسخ های زیر روبرو شوید: -مدیر من ضعیف است و اگر من با جدیت کارکنم ، ثمره این تلاش و کوشش نصیب او می شود. حال آنکه قابلیت های او پایین تر از من است پس من سعی می کنم کمتر تلاش کنم مگر در حد خواسته شده. -همکاران من مترصد فرار از زیر بار مسوولیت هستند ، اگر من سخت کوشی کنم ضرر کرده ام . -با انجام کار و تلاش ثمره بیشتری در کوتاه مدت نصیب من نمی شود ، چه بیشتر کارکنم و چه کمتر ، ثمره نهایی یکی است و آن هم حقوق ثابت . -عده ای در محیط کار سوء استفاده می کنند، پس چرامن باید نسبت به کار خویش دلسوزی نشان دهم. هنگامی که شما در یک سازمان با چنین پاسخ هایی روبرو شوید چه نتیجه گیری خواهید کرد؟ شیوه مدیریتی در این سازمان به گونه ای بوده است که افراد زمینه ای برای تلاش و کوشش و بروز خلاقیت نداشته اند و از طرفی نیز انتخاب افراد در جایگاههای شغلی بر اساس شایستگی نبوده است. حال فرض کنید در یک سازمان نگرش و عمل کارکنان در زمینه کارکردن به چنین سرانجامی دچار شود که هر کس برای کارنکردن ، خود را به علتی بچسباند ، به راستی در آینده چه اتفاقی بر سر کارکنان این سازمان خواهد افتاد؟ افراد در چنین سازمانی فرصت های کمتری برای تجربه کردن دارند و به همین علت و به مرور زمان قابلیت آنان نزول می کند و سرانجام کارمندان تبدیل به افرادی می شوند که از دانش و مهارت روز برخوردار نبوده و اگر روزی بخواهند در جای دیگری غیر از سازمانی که مشغول به کار هستند به فعالیت بپردازند با معضلات عدیده ای روبرو خواهند شد.اصولا در جامعه اطلاعاتی یکی از ویژگی های انسان تمایل به یادگیری مستمر آن هم با شیوه خودآموزی است و اگر افراد بطور مستمر نتوانند بر دانسته ها و مهارت های خویش بیافزایند از صحنه شغلی حذف خواهند شد.به همین خاطر هرچه زمان می گذرد ، چنین کارمندانی پی می برند که فاقد مهارت ها و قابلیت های مناسب برای شرایط روز هستند و آرام آرام یک اضطراب درونی وجود آنان را فرا می گیرد.در این مرحله آنان دو راه پیش رو خواهند داشت: 1- بدون توجه به اطراف خویش با کسب علم و دانش و افزایش مهارت و سخت کوشی ، خود را برای شرایط روز مهیا کنند و حتی اگر سازمان شرایطی را برای رشد آنان فراهم نمی کند از امروز برای تغییر موقعیت شغلی خود برنامه ریزی نمایند و حتی اگر صلاح می بینند به یک سازمان  دیگر مهاجرت کنند. 2- برای حفظ موقعیت خویش به مدیران سازمان نزدیک شوند. اصولا نزدیک شدن به یک مدیر توانمند و بادرایت از طریق چابلوسی و ریاکاری امکان پذیر نیست زیرا مدیران توانمند تمایلی به پذیرش افراد ناتوان ندارند زیرا در گذر زمان باعث تزلزل پایه های قدرت آنان خواهد شد و برعکس تنها در سازمانی می توان از طریق چابلوسی و ریاکاری به مدیران سازمان نزدیک شد که مدیران آن سازمان افرادی ضعیف و ناتوان هستند. در این شرایط کارمندان از طریق چابلوسی ، تملق ،ریاکاری و زد و بند خود را به مدیر مربوطه نزدیک می کنند ودر این مرحله اولین قربانی ، خلاقیت است که باید در سازمان به خاک سپرده شود . رشد ایده های نو در یک سازمان زمانی میسر است که محیط اکنده از صداقت و درستی و تمایل به کارگروهی و تلاش در جهت رشد یکدیگر باشد و اصولا یک محیط سازمانی فاقد اخلاق آفت خلاقیت و نوآوری است و امروز اخلاق به عنوان یک سرمایه گرانقدر و باارزش محسوب می شود که اگر هر سازمانی دارای آن باشد ،بالاترین سرمایه غیرمادی را داراست به گونه ای که این سرمایه قادر است در شرایط پرخطر یک سازمان را بیمه کند. اگر یک کارمند با سخت کوشی و کسب مهارت به رشد خود نپردازد ، ممکن است در آینده مجبور شود از طریق چابلوسی و ریاکاری موقعیت خویش را حفظ کند و در اینجا سازمان دچار یک سیکل معیوب زیر می شود. کارمند ناتوان-مدیر ضعیف-کارمند ناتوان-مدیر ضعیف وجود کارمندان فراوان در سازمان که فاقد علم و دانش و مهارت های کاری هستند باعث تثبیت موقعیت مدیران ناتوان می شود و هرچه این کارمندان ناتوان تر باشند ، مدیران ضعیف تری بر مسند سازمان قرار می گیرند.کارمندانی که از مهارت های بالایی برخوردارند و دارای علم و دانش روز هستند به هیچ وجه زیربار مدیران ضعیف نمی روند و به همین خاطر به راحتی می توانند تغییر موقعیت شغلی داده و به جایی بروند که شرایط مساعد حضور آنان است و برعکس کارمندان ناتوان قادر به تغییر موقعیت شغلی خود نیستند مگر آنکه از طریق رابطه و بدون تعیین شایستگی به سازمان دیگری بروند که این جابجایی به معنی انتقال سیکل معیوب به یک سازمان دیگراست . توجه به این نکته ضروری است که اگر یک کارمند از مسیر کار و تلاش و کسب دانش دوری کند به احتمال زیاد در آینده می بایستی برای حفظ موقعیت خود به چابلوسی و تملق مدیر بپردازد زیرا از نظر مالی به شدت به سازمان وابسته خواهد شد ، چون در این شرایط پرنده ترس در وجود کارمند آشیانه می کند و هر روزه در گوش او نجوا می کند که اگر این حمایت از دست برود چه اتفاق هولناکی در زندگی وی به وقوع می پیوندد! حال اگر یک مدیر توانمند به درون چنین سازمانی راه یابد مجبور به انجام اصلاحات است و این ممکن است منجر به حذف بعضی از کارمندان شود و این خود سبب به پرواز درآمدن پرندگان ترس بر فضای سازمان خواهد شد که به دنبال آن مخالفت های شدیدی در سازمان رخ می دهد و در این مرحله کمتر کسی می تواند دوام آورده و مدیریت کند مگر آنکه یا خود را فداکند و یا با روحیه ای خستگی ناپذیر و به همراه درایت و کاردانی و زیرکی و با بهره گیری از نبوغ شخصی از این مسیر سخت عبور کند که متاسفانه در بسیاری از موارد ،مدیر مربوطه دوام نیاورده و مسوولیت را رها کرده و فرار می کند.سازمان هایی که با حضور چنین کارمندانی به پیش می روند به علت بهره وری پایین علاوه بر اینکه در ارائه خدمات ناکارا هستند ، خود تبدیل به بار سنگینی بر دوش جامعه می شوند که به مرور هزینه های سنگینی را بر جامعه تحمیل می کنند. چنین سازمان هایی در بخش خصوصی محکوم به فنا هستند و اگر در بخش دولتی باشند تنها تا زمانی ادامه حیات می یابند که مورد حمایت واقع شوند . حال با این سوال روبرو هستیم که یک فرد که در یک سازمان مشغول به کار است چه تدابیری را باید برای رشد فردی خود مدنظر قرار دهد تا در سیکل معیوب گفته شده گرفتار نشود ؟ هر فردی می بایستی بخاطر داشته باشد که هر اتفاقی که در اطراف او رخ می دهد نمی بایستی مانع و سد رشد او باشد .چنین فردی باید در هر لحظه در جهت رشد علم و دانش و کسب مهارتهای شغلی جدید بکوشد و اصولا کسی قادر است با اشتیاق فراوان در کار خود جدیت بورزد که به کار خود علاقه داشته باشد و اگر به کار خود عشق و علاقه ای ندارد از امروز باید برای خود برنامه ریزی نماید که شغل خود را تغییر داده و در جایگاه شغلی مورد علاقه خود قرار گیرد که در هنگام کار کردن از آن لذت ببرد . در این شرایط بسیاری از دلایل برای کارنکردن محو و نابود می شود زیرا کار همراه با لذت خواهد بود و هرچه انسان بیشتر کارکند ، بیشتر لذت می برد و سیکل معیوب کارمند ناتوان-مدیر ضعیف-کارمند ناتوان-مدیر ضعیف تبدیل به  سیکل باارزش کار-لذت –کار –لذت می شود و این سیکل می تواند مقدمه ای باشد بر نابودی سیکل معیوب گفته شده .یکی از دلایل کم  رنگ بودن خلاقیت در محیط های شغلی آن است که افراد شغل خود را بر اساس علاقه انتخاب نکرده اند و در بعضی موارد به واسطه رابطه و به راحتی به یک جایگاه شغلی برای کسب درآمد دست یافته اند و زمانی که درآمد را به دست می آورند، چون علاقه ای به کار ندارند ، در بسیاری از موارد در گرداب روزمرگی و نزول قابلیت ها گرفتار می شوند و سرانجام کار مساوی خواهد بود با سوهان مالیدن بر جسم و روح که این خود صدمات جبران ناپذیری را بر بهداشت روانی انسان وارد می کند . یکی از دلایل مهم که باعث بی علاقگی کارکنان به سخت کوشی و پذیرش مسوولیت می شود باز هم بی علاقگی به کار است . به گفته حضرت علی (ع) آفت دانش به کار نبستن آن و آفت کار دلبستگی نداشتن به آن است در جایی که انسان از کار خود لذت نمی برد می توان شاهد معضلات عدیده بود. راسل ایکاف از صاحبنظران فلسفه علم و علوم سیستم ها بیان می کند :بهترین نوع زندگی آن است که بین کار و تفریح اختلافی نباشد در غیراین صورت زندگی یعنی تیره بختی و یکی از دلایل وخیم شدن کیفیت زندگی ما همانا تفریح قلمداد نشدن کارماست . این گفته با ارزش کریشنیان مورتی از مشاهیر هند را نیز باید به خاطر سپرد که اگر روزی کاری را برای خود انتخاب کردی که به آن عشق و علاقه نداری هم به خود خیانت کرده ای  و هم به جامعه ات . اولین ضربات هولناک به درخت خلاقیت سازمان زمانی رخ می دهد که افراد با بی علاقگی به سازمان ها راه می یابند و مهم ترین دلایل چنین حضوری ممکن است موارد زیر باشد: -رابطه گرایی و و عدم انتخاب افراد در پست های شغلی بر اساس علاقه و کفایت-بی هدفی در زندگی و حضور بی هدف در محیط های شغلی-انتخاب پول به عنوان هدف اصلی درانتخاب شغل حضور افراد بی علاقه در یک سازمان شرایطی را پدید می آورد که افراد در هر لحظه به دنبال بهانه جویی برای فرار از کار هستند و تنها با انگیزش های بیرونی نظیر پول ، مقام و نظیر اینها به طور موقت تلاش و کوشش می کنند و هر گاه این انگیزش بیرونی کم رنگ می شود آنان نیز دست از فعالیت بر می دارند و یا در انجام آن کوتاهی می کنند و به دنبال آن سیکل معیوب : پاداش –کار-پاداش –کار شکل می گیرد که زمینه را برای رشوه خواری مستعد می کند و به گفته امانوئل کانت از پایه گذاران آموزش و پرورش آلمان ، کارهای فراوانی در جامعه وجود دارد که می بایستی انجام شود و قابل پاداش دادن نیست و اگر شرایطی پدید آید که افراد تنها در قبال پاداش ، به انجام این کارها بپردازند ، این کارها بر زمین مانده و تاثیرات نامطلوب آن در گذر زمان بر سر جامعه فرود خواهد آمد. هنگامی که کارمند سازمان از خلاقیت دور می ماند به کارمندی بهانه جو تبدیل می شود و چنین کارمندی هر لحظه در تلاش برای کسب اطلاعات است ، اما نه اطلاعات برای رشد و تعالی خود ، بلکه به دنبال اطلاعاتی است که به کمک آن بتواند از زیر بار مسوولیت های خود فرار کند .اطلاعاتی نظیر :ضعف ها ،دزدی ها ،بی کفایتی ها ،دسیسه ها ،رانت خواریها و بسیاری چیزهای دیگر. سازمان هایی که از وجود چنین کارمندانی انباشته است سرانجام روزی از هم پاشیده خواهد شد و آن روز ، روز سخت و دشواری برای کارکنان چنین سازمان هایی است . در آن زمان چنین کارمندانی حمایت مالی خود را از دست می دهند و در مدت کوتاهی  جامعه شاهد به خطر افتادن نهاد خانواده های این کارمندان  خواهد بود  و به دنبال آن فشار مادی و روانی سختی بر خانواده ها تحمیل می شود و گاهی نیز ناخواسته شاهد از هم پاشیده شدن خانواده ها خواهیم بود و زمینه برای ایجاد آسیب های اجتماعی فراهم می شود. در این مرحله فشارهای روانی فراوان بر کارمندان تحمیل می شود و آنان مستعد بیماریهای جسمی و روحی می شوند . پس برای حفظ موقعیت خانواده و همچنین سازمان ها مجبور هستیم فرهنگ خلاقیت را در سازمان ها رشد دهیم و بتوانیم محیط سازمان ها را به مدرسه ای برای رشد خلاقیت و نوآوری تبدیل کنیم و کارمندان باید به این نکته مهم پی ببرند که زمان به سرعت از دست می رود و باید هرچه سریعتر در جهت رشد خود تلاش نمایند تا علاوه بر افزایش قابلیت های فردی خود به عنصری تبدیل شوند که باعث تحول و نوآوری در سازمان ها گردند و بی شک چنین سازمانی جایگاه انسان های بزرگ خواهد بود در غیراینصورت سازمان آشیانه انسان های ناتوان و ضعیف خواهد بود که ثمره کار آنها تنها تخریب و ویرانگری جامعه است . آیا اکنون نباید در جستجوی کارمند خلاق بود ؟   منبع : مقاله " در جستجوی کارمند خلاق " نویسنده : حمید میرزاآقایی-انتشار سایت فکرنو / اسفند 1387   ]]> خلاقيت و نوآوری Wed, 28 Jul 2010 03:56:53 GMT http://migna.ir/vdcicray2t1aq.bct.html چگونه دانش آموز خلاق می‌شود http://migna.ir/vdcakunu149ne.5k4.html بیشتر بزرگسالان هیچگاه فکر نمی‌کنند که چگونه می‌توانند خلاق و مبتکر شوند، زیرا نه یک رشته هنری خاص را که منجر به شکوفا شدن استعدادهای آن‌ها شود، دنبال می‌کنند و نه سعی دارند میان دانسته‌ها و پدیده‌های محیطی‌شان ارتباطی جدید برقرار کنند. در صورتی که خلاقیت، ابتکار و نوآوری مرحله‌ای از رشد عقلی است که می‌تواند منجر به ساخت و ایجاد موقعیتی برای راحت‌تر زیستن شود. همه ما از حاصل فکر افراد خلاقی که در گذشته به نحوی از قدرت تخیل، تفکر و برقراری روابط میان آنها استفاده کرده‌اند، بهره‌ می‌بریم. آنها آنچه را که نبوده، ولی قابلیت بودن را داشته است، ساخته‌اند. برای خلاق بودن نیازی به داشتن هوش و ذکاوت بالا نیست. به عبارت دیگر، یک فرد خلاق الزاما فردی باهوش نیست، بلکه تنها با استفاده از تجربه، آزمایش و البته کنجکاوی و بررسی درباره پدیده‌های محیطی‌اش قوه خلاقیت و ابتکار خود را متجلی می‌سازد. خلاق بودن به معنای ایجاد تغییراتی در محیط برای کشف ناشناخته‌ها و روابط جدید است. کودکان ذاتاً خلاق‌اند، به شرط آنکه بتوانیم شرایط و موقعیتی برایشان فراهم آوریم که سرشار از ایده‌ها و ابتکارات جالب باشد و آن‌ها بتوانند بدان وسیله استعدادها و مهارت‌های ناشکفته خود را شکوفا سازند و فرصتی برای رشد و پرورش نیروی خلاقانه‌شان پیدا کنند. کودکان، تخیلات، ایده‌ها و افکار خود را به به کار گرفتن روش‌های گوناگون و خاص خود بیان می‌کنند. آنها نقاشی، می‌کشند داستان می‌نویسند، نقش بازی می‌کنند، یک قطعه موسیقی می‌سازند، کاردستی درست می‌کنند، و یا مسأله حل می‌کند. کودکان برای ارائه‌ کارهای خلاقانه خود نیازمند ایده و اطلاعات خاص‌اند که با ترکیب کردن آنها بتوانند قوه ابتکار و نوآوری‌شان را نمایش دهند. کتاب، بازی‌های گوناگون، لوازم و مواداولیه خام، نوارهای موسیقی عروسک‌های نمایشی و... همگی می‌توانند انگیزه و عاملی برای احیا و بروز خلاقیت هنری ـ علمی بچه‌ها باشند. اسباب بازی‌ها و وسایلی که ساخته فکر بزرگسالانند، هیچگاه نمی‌تواند خلاقیت کودک را برانگیزند. تجاربی که کودکان در سال‌های اولیه رشدشان از محیط کسب می‌کنند، اندوخته‌ای برای تفکر خلاقانه آنان به حساب می‌آید، هر قدر این دانسته‌ها و اطلاعات بیشتر و متنوع‌تر باشد، پیش‌ زمینه بهتری برای پرورش و بروز خلاقیت در خود ذخیره خواهند کرد. ● تعریف خلاقیت قبل از ورود به موضوع بررسی راه‌های ایجاد خلاقیت، ارائه تعاریف گوناگونی که از آن شده است و نیز عوامل موثر بر آن ضروری می‌نماید. دانشمندان و صاحبنظران تعاریف متعدد و متنوعی از خلاقیت ارائه داده‌اند که در زیر به برخی از آنها اشاره می‌نماییم. پاپالیا خلاقیت را در دیدن چیزها با یک نظر نو و غیرمعمولی و دیدن مشکلاتی می‌داند که هیچ کس دیگر وجود آنها را تشخیص نمی‌دهد و سپس ارائه رهیافت‌های جدید، غیرمعمولی و اثر بخش را ذکر می‌کند. موریس دبس معتقد است خلاقیت فرآیندی فکری است که مربوط به تفکر واگراست که تحلیل را به کار می‌برد و نوآوری را در سطوح مختلف افزایش می‌دهد. ارلیچ می‌گوید: خلاقیت عبارت است از تجدید سازمان تجاربی که منحصر به فرد بوده و متفاوت از دانسته‌های قبلی است. اندرسن خلاقیت را عمیق‌تر کردن، دوباره نگاه کردن و خط زدن اشتباهات معنی می‌کند و مکنیون معتقد است خلاقیت متضمن پاسخ یا مفهومی نو است، باید مشکل گشا باشد و متبکرانه صورت گیرد. گیلفورد خلاقیت را مجموعه‌ای از توانایی‌ها و خصیصه‌ها می‌داند که موجب تفکر خلاق می‌شود. به عقیده‌ی تایلور، خلاقیت شکل دادن به تجربه‌ها در سازمان‌بندی‌های تازه است. استین خلاقیت را فرآیندی تعریف می‌کند که نتیجه آن کار تازه‌ای است که توسط گروهی در یک زمان به عنوان چیزی مفید و رضایت بخش مقبول واقع می‌شود. مایرووایز برگ عقیده دارند خلاقیت توانایی حل مسایلی است که فرد قبلا حل آنها را نیاموخته باشد. بسیاری از افراد هنگامی که عبارت شخص خلاق را می‌شنوند احتمالاً فردی مشهور و خارق‌العاده را در نظر دارند که کارهای غیرمعمولی و شگفت‌انگیز و غیر مترقبه انجام می‌دهد. با این طرز تفکر خلاقیت فقط در اختیار عده خاصی قرار گرفته و نشان می‌دهد که تعداد بسیار کمی از افراد می‌توانند خلاق باشند، در حالی که خلاقیت فرد را توصیف نمی‌کند بلکه ایده و تولیدش را که به طرز مناسبی تازگی دارد تعریف می‌کند. بدین معنی خلاقیت چیزی نیست که در اختیار گروه خاصی از افراد باشد بلکه یک ظرفیت ذهنی است که همگی افراد نسبت یا درجه‌ای از آن را در اختیار دارند و با تربیت صحیح می‌توانند آن را شکوفا کنند و به فعلیت‌ برسانند. رابرت استین می‌گوید: من بعد از ۲۰ سال تحقیق و بررسی دریافته‌ام که همه انسانها از قوه خلاقیت برخوردار هستند و استثنایی وجود ندارد. به عبارت دیگر می‌توان این گونه نتیجه گرفت که خلاقیت ذاتی نیست، فقط ممکن است عده‌ای از خلاقیت بیشتری برخوردار باشند و بقیه می‌توانند در صورت پرورش مطلوب از خلاقیت مناسب بهره‌مند شوند. ● عوامل موثر بر خلاقیت ۱) علاقه: کارهای خلاقانه به استناد تحقیقات همیشه با علاقه‌ زیادی همراه بوده‌اند. ۲) اطلاعات: خلاقیت فعالیتی فکری و در عین حال مبتنی بر اطلاعات است. اگر تفکر را عامل یا جریان اصلی خلاقیت بدانیم اطلاعات نیز ماده اولیه یا اساسی آن محسوب می‌شود. ۳) انگیزه: با توجه به نتایج تحقیقات انجام گرفته، معلوم می‌شود وقتی انگیزش درونی حفظ شود، خلاقیت نیز حفظ خواهد شد. ۴) افزایش سرعت واکنش: غنی بودن آموزش و پرورش، توسعه اطلاعات و افزایش سرعت واکنش افراد نسبت به انگیزه‌های محیطی برکیفیت خلاقیت می‌افزاید. ۵) افزایش حل مساله و تصمیم‌گیری: اگر بتوانیم قدرت تصمیم‌گیری و مهارت حل مساله را به گونه‌ای تلفیق نماییم به حصول تفکر خلاق کمک نموده‌ایم و زمینه‌های لازم برای پرورش خلاقیت را فراهم آورده‌ایم. ۶) اعتماد به نفس و نترسیدن از ابراز عقاید: اگر شخصی از اعتماد به نفس کافی برای ارائه افکار و عقاید به خود برخوردار باشد و از تمسخر و افکار منفی دیگران نهراسد، خلاقیت او افزایش می‌یابد. قدرت تفکر خلاق از نگاه آدمی به فراسوی تجارب و خارج کردن خود از بن‌بست‌ها و محدودیت‌ها ریشه می‌گیرد و فرد را از حالت خشک و قالبی گذشته به سوی اندیشه‌های آزاد و ارائه نظریه متفاوت سوق می‌دهد. ۷) مکنیون معتقد است که اگر چند اصل را رعایت کنیم زمینه برای پرورش خلاقیت را فراهم کرده‌ایم. این اصول به شرح زیر است: ـ اظهار نظر کودکان را مورد انتقاد قرار ندهیم یعنی آن‌ها را از ارزیابی و قضاوت نترسانیم. ـ درباره احتمالات و دیدگاه های خیالی با دانش‌آموزان بحث و گفتگو کنیم. ـ با الگو قرار دادن خودمان، انتقادپذیری و در واقع تحمل دیدگاه های دیگران را به دانش‌آموزان آموزش دهیم. ۸) محیط مناسب: تجربیات عینی و تعامل با محیط یادگیری در شکوفایی خلاقیت نقش اساسی دارد. محیط غنی خانوادگی و نیز غنای محیط اجتماعی به لحاظ فرهنگی از عوامل موثر در خلاقیت کودکان و نوجوانان به شمار می‌آید. اصولاً استعدادهای خلاق در محیط‌های مطلوب شکوفا و متبلور می‌شوند. بنابراین یکی از الزامات و روشهای مهم متبلور کردن خلاقیت به وجود آوردن فضای محرک، مستعد و به طور کلی خلاق است. بدین گونه که مسئولان باید به طور مستمر آمادگی شنیدن اندیشه‌های بدیع و نو را داشته باشند. البته باید توجه داشت که عوامل فردی نیز نقش مهمی در بروز خلاقیت دارند، ولی نکته مهم این است که سهم محیط بسیار متغیرتر است، یعنی راحت‌تر می‌توان عوامل محیطی را تغییر داد تا ویژگی‌ها و توانایی‌های خود را . تحقیقات نشان داده‌اند عوامل اجتماعی و محیطی نقش اصلی را در کار خلاق ایفا می‌کنند. محققان معتقدند همه انسانها در کودکی از استعداد خلاق برخوردار هستند، لیکن نبود محیط مناسب و بی‌توجهی و تقویت نشدن این توانایی مانع بروز آن می‌شود. ● ویژگی های افراد خلاق ▪ افراد خلاق مسائل و وضعیت‌هایی را می‌بینند که قبلاً مورد توجه قرار نگرفته‌ است. آن‌ها افکار، عقاید ودیدگاه های جدیدی ارائه می‌دهند که دیگران از آن عاجزند. ▪ اندیشه، فکر و تجربیات حاصل از منابع گوناگون را به هم ربط داده‌، آن‌ها را بررسی و مورد تجزیه و تحلیل قرار می‌دهند و به خلق آثار جدید می‌پردازند. ▪ از طرق معمول به بررسی هر موضوع می‌پردازند و به آنچه گذشتگان انجام داده‌اند اکتفا نمی‌کنند و نسبت به پیش فرض‌های قبلی گذشتگان تردید می‌کنند. ▪ فی البداهه از نیروی ذهنی و بینش بیشتری برخوردارند و از آنها کمک می‌گیرند و استفاده می‌کنند. ▪ در فکر و عمل از انعطاف پذیری بالایی برخوردارند. مطالعاتی که «بارون» در زمینه شخصیت افراد خلاق انجام داده است نیز نشان می‌دهد که آنها در مقایسه با افراد عادی خوش‌بین‌تر و دارای انرژی روانی و جسمی استثنایی‌اند. زندگی آنها بیشتر است و به دنبال تنش‌اند یا از طریق آزاد شدن آن احساس لذت می‌کنند. افراد خلاق، کمتر ضعیف النفس بوده و از مسائل و امور آگاهند. آنان به مسائل بنیادی علاقه‌مندند و تمایل بسیاری به خطر کردن دارند این خصلت به آنها کمک می‌کند تا از شناخت منفی و بی‌تفاوتی بگذرند و به شناختی فعال برسند. تورنس در پاسخ به این پرسش که ویژگی‌های شخصیتی چه نقشی در خلاقیت ایفا می‌کنند، گفته است: شخصیت هم می‌تواند خلاقیت را آسان سازد و هم مانع آن شود. ویژگی‌هایی از قبیل آمادگی برای خطر کردن، کنجکاوی و جستجوگری، استقلال اندیشه، پشتکار و پایداری، شهامت، استقلال رای، خودآغازگری، ابتکار، پرسشگری درباره موقعیت‌های معماگونه و درگیر شدن با امور دشوار، از جمله ویژگی‌های آسان‌ساز خلاقیت شمرده‌ شده‌اند. او می‌گوید: هر عملی که ما برای تشویق این گونه رفتارها انجام می‌دهیم، شخص را در جهت خلاقیت بیشتر سوق می‌دهد. در مقابل ویژگی‌های شخصیتی بالا که موجب شکوفایی خلاقیت می‌شوند، ویژگی‌های دیگری وجود دارند که از بروز خلاقیت جلوگیری می‌کنند. ● موانع بروز خلاقیت از آنجا که نظام‌های آموزشی نقش اساسی در شکوفایی استعدادهای بالقوه فراگیران دارند و ناکار آمد بودن این نظام‌ها خود بزرگترین مانع بروز خلاقیت و نوآوری است. برای جلوگیری خاموشی خلاقیت، بزرگان تعلیم و تربیت اصولی را پیشنهاد کرده‌اند که رعایت آنها در محیط‌های آموزشی به طور مرتب و مداوم و هماهنگ کمک خواهد کرد تا به جای خاموشی، خلاقیت رشد و توسعه پیدا کنند. نظام آموزشی که علاقه‌مند به تربیت جامعه‌ای خلاق و جوشان است از انجام سه کار سخت پرهیز می‌کند: ۱) محدود کردن شاگردان به کتاب درسی و گفته معلم ۲) استفاده از روش‌های سنتی متکی به تکرار و تقلید در آموزش ۳) جلوگیری از شک و برخورد عقاید معلمانی که فقط بر حفظ مطالب تاکید دارند با دادن اطلاعات صرف به دانش آموز و باز پس گرفتن اطلاعات، علاوه بر از بین بردن خلاقیت کودک به قدرت بیان، استدلال و ابداع او ضربه وارد می‌کنند و در نتیجه خلاقیت‌های او یا از بین میروند و یا کاهش می‌یابند. مربیان بنا به ضرورت شغلی خود مستقیماً می‌توانند حس طبیعی کودکان را تضعیف کنند و انگیزه‌ها را از بین ببرند و یا با ایجاد جوی مناسب سبب رشد و پرورش این استعدادها می شوند. به طور کلی موانع خلاقیت در محیط مدرسه عبارتند از: ـ تاکید زیاد برنمره دانش‌آموز به عنوان ملاک خوب بودن ـ روش تدریس سنتی و مبتنی بر معلم محوری، دانش آموزی که در این نوع سیستم تحصیل می‌کند مجالی برای بروز استعدادهای خلاق نمی‌یابد و به تدریج تحرک و پویایی خود را از دست می‌دهد. ـ نبود شناخت در معلم نسبت به خلاقیت: وقتی معلم با خلاقیت و شیوه‌های پرورش آنان آشنا نباشد نمی‌تواند دانش آموز خلاق تربیت کند. - نبود حداقل امکانات لازم برای انجام فعالیت‌های خلاق دانش آموزان: کمبودها تأثیر مخرب بر علاقه و انگیزش دانش‌آموزان دارد. - اهداف و محتوای کتابهای درسی: چنانچه در یک نظام آموزش کتاب درسی به عنوان مهم‌ترین منبع تدریس و آموزش مورد استفاده قرار گیرد و در عین حال در میان اهداف و محتوای آن چیزی به عنوان پرورش خلاقیت منظور نشده باشد، مسلماً دانش آموز آزادی عمل و توانایی لازم را نخواهد داشت. - بی توجهی به تفاوت‌های فردی دانش آموزان - نپذیرفتن ایده‌های جدید: برای دانش‌آموزی که از تفکر خلاق برخوردار است و میل به خلق ایده‌های نو دارد بسیار مایوس کننده خواهد بود که ایده‌ها و افکارش مورد بی‌توجهی معلم و یا دانش‌آموزان قرار گیرد . - ارائه تکالیف درسی زیاد به دانش آموزان - استهزاء و تمسخر به خاطر ایده و یا نظر اشتباه استفاده از سیستم پاداش و تنبیه: علمای تعلیم و تربیت بر این نکته معتقدند که آموزش مبتنی بر خلاقیت پربار تر از آموزش به وسیله اعمال قدرت است. شاگردی که با به کار بستن حداکثر ظرفیت انگیزش درونی کار می‌کند، دیگر نیازی به پاداش و تنبیه ندارد. - نظارت و مراقبت شدید: دانش آموزی که دائماً تحت مراقبت و نظارت باشد، فرآیند خلاقیت در او کاهش می‌یابد و از ترس اینکه مورد نکوهش قرار گیرد، از انجام کار مورد نظرش منصرف خواهد شد. ● آموزش و پرورش و خلاقیت از آنجا که دانش‌آموزان مدت زیادی را در مدرسه سپری می کنند و تجارب زیادی را در مدرسه فرا می‌گیرند، می‌توان مدعی شد آموزش و پرورش و مدرسه نقش مهم و اساسی در تحقق خلاقیت در دانش‌آموزان برعهده دارند.از این رو آموزش و پرورش باید سعی کند به طرق گوناگون زمینه‌های پرورش و بروز خلاقیت در دانش‌آموزان را فراهم آوردو بدین ترتیب موجب پرورش مهارت‌های شهروندی دانش آنان شود. برخی از روش‌هایی که آموزش و پرورش برای پرورش خلاقیت دانش‌آموزان می‌تواند از آن‌ها بهره جوید عبارتند از: ـ به دانش‌آموزان باید فهماند اطلاعات موقتی، غیرکامل و غیردقیق تلقی شوند و اینکه هرتجربه در نتیجه مواجهه با اطلاعات ایجاد شده است. ـ دانش‌آموزان باید باور کنند که می‌توانند در به وجود آوردن اطلاعات سهیم باشند. ـ دانش‌آموزان باید باور کنند که آنها اجازه سوال و انتقاد دارند. آنها باید همواره به اظهار داشتن عقاید خویش ولو بر خلاف معلم تشویق شوند و بیاموزند که فقط آن عقیده‌ای قابل پذیرفتن است که مستدل و مستند باشد. ـ در اغلب آموزش‌های سنتی، فراگیران فقط در معرض مطالب و مهارت‌های ارائه شده از سوی معلم قرار می گیرند و مطابق برنامه از پیش تعیین شده حتی در جزییات پیش می‌روند ولی در آموزش خلاقانه فراگیرنده نقش فعال ایفامی کند و مربی به جز در کلیات در جهت اصلی آموزش نقش تعیین کننده‌ای ندارد. ـ دانش‌آموزان باید به مجموعه‌ای غنی و ارزنده از اطلاعات دسترسی داشته باشند. تجهیز مدارس به کتابخانه‌ها و پایگاه‌های اطلاعاتی می‌تواند منابع این اطلاعات را در اختیار دانش‌آموزان قرار دهد. ـ خلاقیت از طریق آزمایش، تجربه و کندوکاو توسعه می‌یابد. بنابراین زمینه‌ها و کسب تجربه و انجام آزمایش و ایجاد کنجکاوی را باید برای دانش‌آموزان فراهم کرد و آن را مورد حمایت قرار داد. ـ برنامه‌های آموزش و محتوای مطالب حتی‌الامکان باید در جهت رشد و توسعه فکر واگرا به جای تفکر همگرا باشند. ـ شناخت علایق و انگیزه‌های عاطفی و غیرعاطفی هر یک از فراگیرندگان برای پیشبرد امر آموزش خلاقیت اساسی و ضروری است، زیرا انگیزه و علاقه نقش مهم و اساسی را در بروز خلاقیت ایفا می‌کند. ـ مباحث و فنون مطرح شده در هر مرحله آموزش باید کاربردهای علمی و ملموس در کار و زندگی فرد داشته باشد. ـ امید به آینده و ایمان و اعتقاد به آنچه پس از تلاش مستمر نصیب فراگیر خواهد شد باید در دوره‌های آموزش خلاقیت مورد تاکید قرار گیرد تا انگیزه بیشتری برای فراگیرنده بوجود آید. ـ تجسم وضع آینده و مقایسه آن با وضعیت فعلی کمک در یافتن راه حل‌های بدیع خواهد کرد. ـ خود معلمان، هم در پرورش خلاقیت بسیار موثر هستند. نقش معلم در شناخت و هدایت استعدادها و باور کردن خلاقیت‌ها و نوآوری‌ها بسیار تعیین کننده است، مربیان تا حدی می‌توانند مهارت‌های خلاقیت، مانند روش‌های تفکر درباره مسائل و قوانین علمی برای تدبیر راه‌های جدید نگرش به مسائل را هم آموزش دهند. چنین مهارت‌هایی را می‌توان مستقیماً آموزش داد. اما بهترین روش انتقال از طریق نمونه بودن خود مربی است. ـ باید از روش‌های تدریس گوناگون استفاده کرد. دانش‌آموزان دارای تفاوت‌های فردی بیشماری هستند و هر یک مساله را به شیوه‌های خاص خود تجزیه و تحلیل می‌کنند پس یک روش یادگیری نمی‌تواند موفقیت همه بچه‌ها را تضمین کند. ● ویژگی‌های دانش آموز خلاق خلاقیت، عبارت از قدرت استدلال، درک سریع مفاهیم و حافظه‌قوی در دانش‌آموز خلاق است. شاگردان خلاق لزوماً در آزمون‌های هوشی نمره چندان فوق‌العاده‌ای کسب نمی‌کنند. اما در آزمون‌های مربوط به سنجش مهارت‌های تفکر واگرا نمره بالایی به دست می‌آورند. بنابراین فقط اشخاص تیزهوش نیستند که می‌توانند خلاق باشند، بلکه با هوش متوسط هم می‌توان خلاق بود و کمبود خلاقیت را فقط به افرادی که عقب ماندگی ذهنی دارند می‌توان نسبت داد. نتایج تحقیقات تورنس راجع به رابطه هوش و خلاقیت نشان دهنده این است که معدل بهره هوشی دانش‌آموز خلاق بین ۹۷ تا ۱۲۶ است و در نتیجه بین شاگردان باهوش و خلاق تفاوت معنی داری در پیشرفت تحصیلی وجود ندارد. دانش آموزانی که خلاقند راه حل‌های هوشمندانه برای مسائل ارائه می‌دهند. آنها در باز خورد و نگرش‌های خود مستقل و بی‌تعصب‌اند و ترجیح می‌دهند که در شرایطی باز و نامحدود (از نظر یادگیری) فعالیت کنند تا دیدگاه‌های خود را مطرح کنند. این کودکان به فعالیت‌های اجتماعی علاقه دارند. دختران خلاق علاقه دارند که بیشتر با پدر خود همسانی داشته باشند. دانش‌آموزان خلاق از خوانندگان کتاب و مجله به شمار می‌آیند و از مهم‌ترین قصایص آنها احساس بی‌شباهت بودن به دیگران است. آنها در فعالیت‌های گروهی غالباً نقش رهبر را به عهده می‌گیرند و برای مشورت، بیشتر به دوستان مراجعه می‌کنند تا والدین. آنها دارای تخیلی قوی‌اند حتی در کودکی دوست خیالی داشته‌اند. از جمله خصوصیات دیگر آنها رویاهای با شکوه و وحشت انگیز است که نشان از ناایمنی عمیقی است که در زیر ظاهر مطمئن‌شان پنهان است. شاگردان خلاق، آشوب‌گر و بی‌انضباط لقب گرفته‌اند. سوالات آنها عجیب و نامعقول جلوه می‌کند و باعث تهدید معلم می‌شود. از نظر اجتماعی کتزل و جکسون معتقدند که یکی از خصوصیات مهمی که کودک دارای خلاقیت سطح بالا را از کودک دارای بهره‌ی هوشی سطح بالا متمایز می‌کند توانایی یا گرایش فرد خلاق به خطر کردن است. نیکسون، تورنس و ولی‌کاک تحقیقاتی انجام داده‌اند و ویژگی‌های دانش‌آموزان خلاق را این چنین عنوان کرده‌اند: ۱) این دانش‌آموزان از نظر هوش بالاتر از سطح متوسط هستند. ۲) از نظر هوش کلامی و فضایی بسیار برجسته‌اند. ۳) دارای ظرفیت‌های حافظه فوق‌العاده در سطح و نگهداری وقایع مختلف هستند. ۴) آماده‌اند امور و فعالیت‌های مختلف را تجربه کنند. ۵) از نظر فکری مستقل‌اند. ۶) از نظر اجتماعی، رفتاری مطلوب دارند. ۷) از نظر بیان، صریح و راحت‌اند. ۸) افرادی فعال و کنجکاوند. ۹) در حل مسائل و پاسخ به سوالات عموماً از تفکر واگرا برخوردارند. تفکر واگرا تفکری است که به گونه‌ای متفاوت از جریان عالم فکری جامعه به حل مسائل می‌پردازد. ۱۰) به مسائل مذهبی و فلسفی علاقه‌ نشان می‌دهند. ۱۱) عموماً مقاوم و با جرأت، انتقادپذیر و خستگی ناپذیرند. ۱۲) خود جوش، صادق و ساده‌اند. اگر ویژگی‌های مزبور در یک فرد خلاق به طور کامل دیده نشود مطمئناً در گروه افراد خلاق قابل مشاهده خواهند بود. ● روش‌های ایجاد تفکر خلاق معلم می‌تواند با به کارگیری شیوه‌های مناسب زمینه رشد خلاقیت را در دانش‌آموزان فراهم نماید و موارد ذیل از آن جمله‌اند: ۱) استفاده از مغایرت‌ها: ارائه مطالبی که خلاف باورهای مرسوم و عمومی علمی باشد، مثلاً معلم در درس علوم از دانش‌آموزان بخواهد که نظریات قدیمی را رد کنند و بدین ترتیب دانش‌آموزان را برانگیزاند تا چیزها را ارزیابی کنند و راه‌های جالبی برای آزمودن و اثبات کردن مسائل بیابند. ۲) استفاده از تمثیل: معلم به دانش‌آموزان کمک کند تا با استفاده از چیزهایی که قبلاً می‌دانستند در موقعیتی مشابه به اطلاعات، حقایق و اصول تازه‌ای دست یابند. به آنها نشان داده شود چگونه محصولات علمی براساس موقعیت‌های مشابه شکل گرفته‌اند. ۳) توجه دادن به کمبودها و خلاء موجود در دانش: از دانش‌آموزان خواسته شود به جای آنکه به دانستنی‌های انسان بپردازند آنچه را که برای انسان مجهول مانده است بررسی کنند. مهارت‌های دانش‌آموزان را برای جست‌و‌جوی شکافها، ناشناخته‌ها و مجهولات توسعه دهند. معلم باید از دانش‌آموزان بخواهد تا تمام تعاریف ممکن یک مساله و همچنین موارد نقض آن را جستجو کنند. ۴) تقویت تفکر درباره امکانات و احتمالات فرصت‌هایی ایجاد شود تا با سوال‌هایی مانند چطور، اگر، از چه راه‌هایی پاسخ داده شود و حتی خود وادار به پاسخ دادن به آن شود. دانش‌آموزان باید بفهمند چگونه یک چیز به یک چیز دیگر منجر می‌شود. هنگام ارائه مساله به دانش‌آموزان فرصت اندیشیدن به راه‌های مختلف حل مساله داده شود. ۵) استفاده از سوال‌های محرک: معلم باید بیشتر به گزاره‌های پرسشی که نیاز به درک عمیق دارد، توجه کند و از سوالهایی که نیاز به ترجمه، تفسیر، تعریف، اکتشاف و تجزیه و تحلیل دارد استفاده کند. ۶) ایجاد فرصت‌هایی برای دانش‌آموزان تا رازهای هر چیز را جستجو کنند. ۷) تشویق به مطالعه درباره افراد خلاق. ۸) تقویت تعامل دانش‌آموزان با اطلاعات قبلی: ایجاد فرصت‌هایی برای دانش‌آموزان‌تا با اطلاعاتی که دارند بازی کنند و به آنها کمک کنند و فرصت دهند تا بتوانند با استفاده از حقایق و اطلاعاتی که قبلاً آموخته‌اند کارهایی را تجربه کنند. ۹) تقویت مهارت‌های مطالعه خلاق: از دانش‌ آموزان خواسته شود به جای آنکه بگویند چه خوانده‌اند، عقایدی را که در نتیجه خواندن به دست آورده‌اند بیان کنند. ۱۰) ایجاد ابهام و تقویت آن: همه می‌دانند که دانش‌آموزان زمانی یاد می‌گیرند که با موقعیت‌های حل مسأله مواجه باشند. بنابراین معلم باید موقعیت یادگیری را با بیان نکته‌ای آغاز کند و سپس دست نگه دارد و اجازه دهد دانش‌آموزان خود با اطلاعات بازی کنند و درگیر شوند، این روش خوبی است که منجر به یادگیری خود هدایتی می‌شود. ۱۱) استفاده از روش‌های اکتشافی: در روش اکتشافی، دانش آموز خود به جستجوی راه حل می‌رود و معلم نقش راهنما را ایفا می‌کند. در این روش پیش از جواب مسأله چگونگی یافتن جواب مهم است. دانش آموز خود را به اطلاعاتی که پیرامون مساله وجود دارد محدود نمی‌کند، بلکه از زوایای مختلف به مساله توجه کرده و حتی ممکن است تغییراتی در آن ایجاد نماید. بدین ترتیب امکان تجربه شخصی توسط دانش آموزان، موقعیت یادگیری‌ را برای آنها جذاب و مطلوب می‌نماید و انگیزه‌های درونی آنها را تقویت می‌کنند. همه این جنبه‌ها در کشف و شکوفایی استعداد خلاق دانش‌آموزان تأثیر مستقیم دارد. پال تورنس در مورد روش‌های ایجاد تفکر خلاق معتقد است که خصوصیات معلم می‌تواند به افزایش ابتکار و نوآوری در شاگردان بیانجامد به شرط آنکه معلم: ـ به تفکر خلاق ارزش بدهد. ـ کودکان را نسبت به محرک‌های طبیعی پیرامون حساس نماید. ـ به نظریات و عقاید و ساخته‌های کودکان احترام بگذارد و آنها را مورد تشویق قرار دهد. ـ پذیرش عقاید جدید و اصیل و غیرمعمولی را در کودکان تسهیل نماید. ـ از تاکید استفاده از الگوهای قالبی اجتناب ورزد. بسیاری از ما آموزشگاه‌های گذشته و روش‌های گذشتگان را به باد انتقاد می‌گیریم. «کافی است که به یاد آوریم آموزش و پرورش قرن نوزدهم آن طور که آن را تدوین کرده‌اند مبتنی بر تعلیم مستقیم و بنابراین تقلید و انتقال متمرکز بوده». معلم دانش را منتقل می‌کند و دانش آموز ملزم به پس دادن آن بود و در هیچ موردی بیش از آنچه که ارائه می‌شد پس داده نمی‌شد و راه بر خلاقیت بسته می‌ماند. یعنی داده‌ها و ستاده‌ها برابرند. به قول «امرسن» این تقلید و الگودهی نوعی خودکشی خلاقیت است از آن جا که آموزشگاه‌های فعلی هنوز هم بار تعلیم و تربیت قرن نوزدهم را بردوش می‌کشند، تخیل را تضعیف می‌کنند و به کشتن خلاقیت کمک می‌نمایند. ـ معلم کلاس را چنان سازماندهی نماید که محیطی متنوع و خلاق ایجاد شود. سازماندهی محیط و فضای آموزشی در تحقق بخشیدن به نیازهای کودکان و غنا بخشیدن به رشد همه جانبه کودکان، بسیار حساس است. خلاقیت لازمه‌اش تفکر فعال، استقلال و شرکت در فعالیت‌های خودمدار است، ولی گاه مقدار فضا برای هر کودک چنان کم و نامتناسب است که کودکان در انجام فعالیت‌های مستقل از آزادی عمل به دور می‌مانند. به هر حال آن چه روشن است یک محیط آموزشی سازمان نیافته و محدود به کشتن انگیزه و تخریب اندیشه کودکان می‌انجامد. ـ معلم به کودکان یاد دهد که برای تفکر خلاق خود ارزش قائل شوند. ـ موقعیت‌هایی را برای تفکر خلاق ایجاد کند. -فعالیت‌های مناسبی را در برنامه کودکان تدارک ببیند. ـ عادت به ابراز بی‌قید و شرط عقاید را در کودکان ترغیب نماید و راه‌های گوناگونی را برای ابراز عقیده کودکان تدارک ببیند. پذیرش عقاید کودکان در حد معمول نشانه احترام به خود آنهاست. آموزشگاه سکوت، آموزشگاه تقلید و تکرار و آموزشگاه ایجاد ترس، موانع کلی در راه خلاقیت کودکانند. ـ معلم انتقاد سازنده را در کودکان تشوق کند. استهزا کردن، طعنه زدن به استفاده از روش‌های انضباطی سخت و حتی نظم و ترتیب افراطی چه در خانه و چه در مدرسه مشکلی در این راه محسوب می‌شود. ـ زمینه‌های متنوعی را برای کسب دانش فراهم آورد. ـ معلم سرزنده و فعال باشد. شخصیت خشک معلم و تاکید بر روش مستبدانه به خصوص در سنین اولیه کودکی برای ابراز عقیده سدی بازدارنده است. صبر و حوصله و شکیبایی در کار کودکان نشانه‌ای از سر زندگی معلم است. ـ روش حل مسأله و آگاهی از مسائل را تشویق نماید. «آلن بودو» در کتاب خلاقیت در آموزشگاه می‌گوید: کنکاش مغزی به عنوان تکنیکی در شکل دهی به خلاقیت شناخته شده است. باید کودکان را عادت دهیم که به راه‌های مختلفی بیندیشند و به یک پاسخ بسنده نکنند. «آلفردبینه» یکی از پیشگامان روان‌شناسی که از حامیان تاثیرگذار برنظریه خلاقیت است، اصرار می‌ورزید که نباید به شاگردان مکررات و مطالب حفظی یاد داده بشود. او فکر می‌کرد که باید به کودکان یاد داد تا نظریه‌ها را آزمایش کرده و پاسخ‌های خود را مورد قضاوت قرار دهند، در فعالیت‌های مختلف محیط پیرامون خود شرکت کنند و نقشه بکشند، به تخیل بپردازند و به طور «واگرا» تفکر نمایند ـ ترس و کم‌رویی را از محیط آموزش دور کند و ترس از روبه‌رو شدن با مسائل و مشکلات جدید را در کودکان کاهش دهد. کم رویی و ترس مانع خلق ایده‌هاست و باعث می‌شود که نتایج نیکویی را که ممکن است در صورت نترسیدن و کوشش کردن به دست آوریم، از دست بدهیم. لیکن در صورت ترس و کم‌رویی حتی وقتی ایده‌ای به نظرمان می‌رسد، غالباً به علت شک و تردید آن را بروز نمی‌دهیم، بنابراین، لازم است ترس و کم‌رویی را در کودکان از بین ببریم. ـ پیش گام شدن در یادگیری را تشویق نماید. خلاقیت، همچون گل لطیفی است است که تحسین آن را با شکوفایی وا می‌دارد. هر ایده‌ای اگر با تحسین روبه‌رو نشود باید لااقل از آن استقبال شود. حتی اگر خوب نباشد لااقل باید با تشویق روبه‌رو شود. نزدیکان مانند افراد خانواده و معلمان دبستان‌ها، بهترین مشوق کودکانند و در زمینه‌های مختلف می‌توانند پرسش‌های کودکان را مورد تشویق قرار دهند. با دادن مجال در ارائه اندیشه، آنها را به کوشش بیشتر وا دارند و به هر حال تشویق، یکی از مهمترین اصول ایجاد تفکر آفریننده و توانایی سازنده است. تورنس معتقد است در بیشتر کلاس‌ها کودکی که اندیشه یا محصولی غیرعادی ارائه می‌دهد در معرض یک خطر قرار می‌گیرد. بدین ترتیب کودک باید خیلی شجاع باشد تا به اندیشه و تصویر خود پافشاری کند زیرا اغلب چنین اندیشه‌هایی را مسخره می‌کنند و احمقانه و عجیب می‌پندارند. وی دستورهای زیر را برای پرورش استعداد خلاقیت ضروری می‌شناسد. ۱) شاگردان را تشویق کنید که در اشیاء و افکار دخل و تصرف کنند یا در آن‌ها وضع‌تازه‌ای به وجود آورده‌اند. ۲) وقتی شاگردان اندیشه‌های نو ابراز می‌کنند هر قدر هم که دور از ذهن باشد به دیده اغماض بنگرید. ۳) در تنظیم درس‌ها انعطاف داشته باشید و به دارندگان فکرهای نو همیشه میدان بدهید. ۴) همواره محیط کلاس را هنگام تدریس آرام و بی‌تشنج نگه دارید. ۵) میان شاگردی که دارای استعداد خلاق است، با دیگر شاگردان رابطه نیکو برقرار کنید. ۶) مسائل بحث‌انگیز را مطرح کنید و حتی عقاید پذیرفته را مورد بحث قرار دهید. ۷) اساس حل مسأله را آموزش دهید. ۸) به شاگردان بیاموزید که نیروی خلاقیت خود را ناچیز نشمرند و عظمت و اهیمت شاهکارها در آنان ترس و ناامیدی ایجاد نکند. یکی از روانشناسان برای پرورش خلاقیت در دانش‌آموزان پیشنهادهای زیر را به معلمان عرضه می‌کند. ۱) برای رسیدن به عقاید، منابعی در دسترس آنها قرار دهید. ۲) موقعیت‌هایی برای فعالیت و آرامش فراهم کنید. ۳) از مسائل آگاه باشید. ۴) کسب دانش در رشته‌های مختلف را تشویق کنید. ۵) آموزگارانی که روحیه حادثه جویی دارند پرورش دهید.  منبع : aftab.ir - آفتاب     ]]> خلاقيت و نوآوری Wed, 05 May 2010 01:10:15 GMT http://migna.ir/vdcakunu149ne.5k4.html انجام دادن کارها از روي عادت: قاتل خلاقيت http://migna.ir/vdcbp.b0rrhbguui.html بي تفاوتي و بي علاقگي به انجام امور موجب مي شود تا فرد تدريجا تسلط خود را در انجام کارها از دست بدهد و از تخصصي که زماني به آن اشراف کامل داشته است روزبه روز فاصله بگيرد. زيرا که عاملي مانند تغيير ودگرگوني متدهاي کاري که ثمره پيشرفت برق آساي تکنولوژي در دهه هاي اخير بوده است و آن طور که مشاهده مي شود تا آينده نزديک سيستم هاي سنتي را ريشه کن خواهد نمود مجالي براي بي تفاوت بودن افراد در کسب مهارت هاي جديد نمي دهد.گزينه متضاد بي علاقگي، ابتکار و خلاقيت در کار است. افراد خلاق برخلاف ديگران ميانه خوبي با عملکرد تکراري ندارند و هوشيارانه سعي مي کنند تا به هرگونه اطلاعات و آگاهي در مورد کار خود دست يابند. آن ها با پيشرفت تکنولوژي رقابت دارند و در بعضي مواقع بر آن غلبه مي کنند.افراد موفق با در نظر گرفتن تمامي جوانب کاري نظير: هزينه کم تر، راحتي بيشتر، سلامت کامل، کيفيت مطلوب تر، بازدهي بيشتر، رضايت مشتري، پيوسته مشغول يافتن راه هايي هستند که عملکردشان را دگرگون سازد. آن ها هيچ گاه منتظر نمي مانند تا ديگران راه کارهاي جديدي برايشان مشخص کنند و توان و ظرفيت ذهني خود را در حدي مي دانند که توليدکننده تکنولوژي باشند نه مصرف کننده يا فروشنده آن.براي اين که فردي مبتکر و خلاق باشيد بهتر است:-هر کاري که به نظرتان نقص دارد و مي توانيد براي رفع آن راهکاري ارايه دهيد، وقت را از دست ندهيد.-اول از همه مطمئن شويد توسط فرد ديگري هدف شما تحقق نيافته باشد.-به کاري که انجام مي دهيد دقت و حساسيت داشته باشيد.-در هرلحظه سعي کنيد مشکلات و نقطه ضعف هاي روشي را که براي انجام کار انتخاب کرده ايد پيدا کنيد و درصدد ارايه راهکار و رفع آن ها تلاش کنيد.-در مورد فايده و بازده کاري که مي خواهيد انجام دهيدتحقيق کنيد و تصويري در ذهن بسازيد و سپس نتيجه را با زحمات و مخارجش مقايسه کنيد، آيا اين کار ارزش انجام دادن را دارد؟-اطلاعات و آگاهي خود را در زمينه کاري که مي خواهيد انجام دهيد تا مرز بي نهايت افزايش دهيد.-وقتي کاري را انجام مي دهيد خود را جاي مخاطب يا مشتري بگذاريد، آيا ابتکارتان را مي پسنديد؟-ريسک پذير باشيد و از موانع و مشکلاتي که سر راه قرار دارد بيمي نداشته باشيد. با حرکت قدرتمند خود موانع را کنار بزنيد. يادتان باشد که اهداف بزرگ تر مشکلاتشان هم بزرگتر است و براي حل آن بايد بزرگ تر از گذشته شويد.-موانع را بزرگ نمايي و کوچک نمايي نکنيد، هماني که هست را ببينيد.-سعي کنيد کارهايتان با نوع مشابه خود متفاوت باشد و فراي تصور مخاطبان قرار بگيرد.-خودتان را با عقايد و تصورات غلط خود و ديگران محدود نکنيد.-با در نظر گرفتن جوانب مختلف و آزمايش هاي گوناگون اول از صحت و درستي ابتکارتان مطمئن شويد بعد آن را ارايه دهيد.-مشاوره کنيد ولي با اظهار نظر ديگران راهتان را گم نکنيد. با کساني مشورت کنيد که در آن زمينه تخصصشان از شما بيشتر است.-اميدوار باشيد و اراده قوي داشته باشيد.-آهسته پيوسه هدفتان را دنبال کنيد نه گهي تند و گهي خسته.-وقتي مورد انتقاد قرار مي گيريد نترسيد، در کمال آرامش به نقدها فکر کنيد و با بررسي جامع از آن ها نتايجي به نفع خود بگيريد.-وقتي از شما انتقاد درستي مي شود خود را نبازيد سعي کنيد به اوضاع مسلط شويد. اگر آن لحظه توانيي پاسخ منطقي نداريد با اعتماد به نفس فراوان زمان پاسخگويي را به تعويق بياندازيد.مردمان ]]> خلاقيت و نوآوری Tue, 17 Nov 2009 04:35:57 GMT http://migna.ir/vdcbp.b0rrhbguui.html