پایگاه خبری علمی، آموزشی و تحصیلات تکمیلی میگنا - آخرين عناوين اتاق مشاوره :: نسخه کامل http://migna.ir/Psychology/ConsultingRooms Mon, 02 Oct 2017 14:29:48 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 http://migna.ir/skins/default/fa/{CURRENT_THEME}/ch01_newsfeed_logo.gif تهیه شده توسط پایگاه خبری میگنا http://migna.ir/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام پایگاه خبری میگنا آزاد است. Mon, 02 Oct 2017 14:29:48 GMT اتاق مشاوره 60 دختری ۳۷ ساله هستم باتحصیلات فوق لیسانس... http://migna.ir/vdcew78e.jh8wfi9bbj.html پاسخ مشاور:سلام.خسته شدید. نا امید شدید. می ترسید. از تنها ماندن نگرانید. مستاصل هستید و...همه اینها دست به دست هم داده تا نتوانید خوب تصمیم بگیرید .درست است كه شما حق دارید ازدواج كنید. حق دارید برای آینده تان برنامه بریزید.حق دارید شخصی را برای ادامه مسیر برگزینید، اما به چه قیمتی؟من به ایشان و مشكلاتشان كاری ندارم. روی سخنم با شماست.آیا از تنهایی و برای فرار از تنهایی به ایشان پناه نبرده اید؟ آیا با خودتان صادق هستید؟ آیا این تنها راه حل و بهترین راه حل است؟ آیا مطمئن هستید بهتر از ایشان نخواهید داشت؟ آیا فقط و فقط ازدواج به شما كمك خواهد كرد؟ باید بپذیرید ازدواج بخشی از زندگی است نه همه آن.یعنی یكی از كارهای زندگی ازدواج است كه می تواند باشد و می تواند نباشد. نباید فكر كنید بدون ازدواج زندگی تعطیل است.تا زمانی كه این گونه فكر می كنید ،‌ بله برای شما زندگی تعطیل است و بدترین و اشتباه ترین انتخاب را خواهید داشت.موضوع ازدواج را رها كنید. به كارهای دیگرتان برسید. ببینید در كجاها ضعف دارید.آنها را تقویت كنید.حتما لازم است بازبینی صورت گیرد. لازم است خصوصیاتی ترمیم یا تقویت یا از بین برود. با خودتان صادق باشید. كسی از خانه پدرش فرار نكرده و ازدواج كرده كه احساس رضایت داشته باشد. این را آمار نشان داده است.توصیه می كنم حتما به روان شناس مراجعه كنید تا حالتان را خوب كند.باید حال درون تان خوب شود و با حال خوب برای ادامه زندگی قدم بردارید. ترس و ناامیدی را باید كنار بگذارید. من نمی گویم ایشان خوب و مناسب هستند یا نیستند.اگر با این حالتان ایشان را بپذیرید نمی توانید از حضورشان لذت ببرید و دردی از ایشان دوا كنید و خودتان هم می شوید درد برای او.اما چه بسا اگر حالتان خوب شود و به نتیجه برسید كه با ایشان ادامه دهید ،‌ بتوانید مشكلات را حل كنید و اگر حل نشدن با آنها به خوبی كنار بیایید. پس بسیار تفاوت خواهد بود بین این دو شرایط. پس مراجعه تنها توصیه من به شماست. موفق باشید.- لیلاكامرانی، كارشناس ارشد روان شناسی بالینیجام جم سرا ]]> اخبار اجتماعی و آموزشی Mon, 02 Oct 2017 07:30:00 GMT http://migna.ir/vdcew78e.jh8wfi9bbj.html همسرم دست بزن دارد چکار کنم؟ http://migna.ir/vdcfcjdj.w6dy1agiiw.html در این چندماه بعد از ازدواج، همسرم چندین بار به بهانه‌های مختلف دست روی من بلند کرده است، البته یکی دو بار هم در دوران نامزدی چنین رفتار کرده بود، اگرچه بعد از آن کاملاً احساس ندامت می‌کند و گاه حتی معذرت خواهی می‌کند. این وضعیت برای منی که نازپرورده والدین هستم، بسیار سخت است اما معمولاً سعی می‌کنم در قبال تندخویی‌های او صبور باشم، ترس عجیبی دارم و نمی‌دانم چه کنم؟ پاسخ مشاور: ریشه‌یابی کنید باید بدانید همسرتان برای اینکه به خواسته‌اش برسد و یا اینکه بتواند حرف خودش را به کرسی بنشاند به زور و پرخاشگری متوسل می‌شود یا اینکه ایشان دقیقاً احساسات خویش را بخوبی درک نمی‌کند و یا آنکه قدرت درست فکر کردن را از دست می‌دهد و کارهایی انجام می‌دهد که در حالت عادی آن را انجام نمی‌دهد.برای دانستن این مطلب، بهتر است بدون خشم و پیشداوری به قضاوت بنشینید، علت مشاجرات را از نامزدی تا کنون بنویسید و سیر بحث را بررسی کنید این که چطور شد کار به برخورد فیزیکی رسید، رفتار و کلام خود را به زمان خشم همسرتان یادداشت کنید، قطعاً با این عمل خواهید توانست علت را شناسایی کنید. سهم هردویتان را در شروع و ادامه و نتیجه مشاجره یادداشت کنید. اگر این عمل صرفاً به منظور هدفی انجام می‌شود شما باید حساسیت‌های همسرتان را شناسایی کرده و سعی کنید حتی‌المقدور از ایجاد و یا شدت گرفتن آن امتناع کرده و یا آنکه با توسل به تدابیری از شدت گرفتن مشکل جلوگیری کنید تا کار به کتک کاری نرسد. قربانی نباشید اگر شما بخاطر ترس از همسر و یا حفظ زندگی، هر بار بخواهید در مقابل کتک کاری او سرتسلیم فرود بیاورید بی‌تردید با گذشت زمان، این روال غیرطبیعی رفتاری عادی می‌شود و همسرتان آن را راهکاری برای دستیابی به اهداف خود می‌پذیرد. نمی‌گوییم لجبازی کنید و یا با رفتارهایی به دور از ادب از انجام خواسته‌اش سرباز زنید، بلکه منظورمان این است که از قالب قربانی شدن بیرون بیایید و به او این مطلب را تفهیم کنید که هرگز با زور نمی‌تواند شما را مجبور به رفتار یا کار دلخواهش کند. با رفتارهای خود به او نشان دهید رفتارش غیر منطقی است و تا زمانی که چنین رویه‌ای داشته باشد شماحاضر به همکاری با او نخواهید بود. مراجعه به روانشناس الزامی است پرخاشگری کلامی یا فیزیکی بی‌دلیل یکی از نشانه‌های اختلالات شخصیت است. افراد مبتلا به انواع متفاوت این نوع از اختلالات، مشخصه‌های متفاوتی دارند که وجود یا عدم وجود احساس ندامت و پشیمانی بعد از ارتکاب به عمل پرخاشگرانه، یکی از وجوه تمایز آنهاست اما گاه ریشه همین رفتار را می‌توان به عادت و یا تقلید از الگوهای آموزشی فرد در دوران کودکی و عدم آگاهی از مهارتهای کنترل خشم، نسبت داد. به هر حال تشخیص علت اصلی این مسأله بر عهده روان شناس است و متعاقب با آن ، تشخیص درمان خاصی نیز مطالبه می‌شود. چه بسا اگر مشکل جدی باشد ادامه این زندگی به صلاح نیست. نسرین صفری- روانشناس بالینی و مدرس دانشگاهایران بانو ضمیمه روزنامه ایران ]]> اتاق مشاوره Mon, 31 Jul 2017 09:15:46 GMT http://migna.ir/vdcfcjdj.w6dy1agiiw.html عذاب وجدان و پشیمانی در جواب منفی به خواستگار اول http://migna.ir/vdcfmjdj.w6dyjagiiw.html بعد از یک سال خواستگار دیگری آمد که شرایطش مناسب نبود و قبول نکردم. شب‌ها گریه می‌کردم که چرا خواستگار اولم را رد کردم و فکر می کردم که دیگر موقعیت مناسبی برایم پیش نمی‌آید و من احساسی برخورد کرده‌ام. بعد از مدتی برای دومین بار به خواستگاری ام آمدند، اول خوشحال شدم؛ با این که فکر می کردم ازدواج برای من زود است اما به اصرار خانواده آن‌ها قبول کردم بیایند تا صحبت کنیم. آن شب گفتم راضی‌ام و شماره همراه یکدیگر را گرفتیم؛ اما دو روز بعد که قرار بود برای عقد برویم تا صبح نخوابیدم و تپش قلب داشتم و خیلی گریه کردم چون پشیمان شده بودم. من احساسی تصمیم گرفته بودم و چون خانواده‌ام گفتند پسر خوبی است، می‌ترسیدم موقعیت بهتری نداشته باشم. اما فعلا دوست ندارم ازدواج کنم و اشتباه کردم. به او گفتم پشیمان شده‌ام، گفت من را نمی بخشد چون با احساساتش بازی کرده ام. طی دو روزی که جواب پیامش را می‌دادم به من ابراز علاقه می کرد. آن شب تا صبح از این که پشیمان شده بودم، حال بدی داشتم ولی از وقتی جواب منفی داده ام حالم بهتر است اما عذاب وجدان رهایم نمی‌کند. فکر می‌کنم مقصرم ولی آن‌ها هم بی‌تقصیر نبودند؛ چون قبل از این که موضوع جدی شود، به همه اعلام کرده بودند و آن پسر بیشتر از این مسئله ناراحت است.- پاسخ مشاور ناگفته پیداست که ازدواج از مهم‌ترین تصمیم هایی است که یک فرد درباره آینده خود اتخاذ می‌کند و در صورتی‌که بر مبنای معیارهای صحیح و تفکر دقیق نباشد بدون شک مشکلاتی را برای فرد ایجاد خواهدکرد. تصمیم این که چه فردی گزینه مناسبی برای شماست، نیازمند این است که به سطح مناسبی از شناخت از خود ، انتظارات و اهدافتان برسید، در غیر این صورت تصمیم شما می‌تواند از عوامل دیگری همچون خواسته و نظر دیگران، ترس از آینده و تنهایی و... متاثر شود. هر چند اندکی تردید و تجربه اضطراب در فرایند گرفتن تصمیم نهایی، طبیعی به نظر می‌رسد اما در نهایت تصمیم ازدواج باید با اطمینان گرفته شود. بنابراین لازم است تشخیص دهید اضطرابتان ناشی از فرایند اخذ یک تصمیم مهم است یا به صورت کلی درباره این تصمیم و ازدواج با این فرد مشخص، دچار تردید هستید. در ادامه به بررسی عواملی که می‌تواند زمینه ساز شک و دودلی در شما شود، می‌پردازم: سن مناسب برای ازدواج سن مناسب برای ازدواج در افراد مختلف متفاوت است. آنچه که تعیین‌کننده زمان مناسب برای ازدواج است، سن تقویمی فرد نیست بلکه مجموع عواملی است که اگر در فرد شکل گرفته‌باشد، آمادگی لازم برای ازدواج را خواهدداشت. سن ازدواج براساس بلوغ روان شناختی و بلوغ جسمانی در هر فرد تعیین می‌شود. منظور از بلوغ جسمانی، توانمندی فرد از نظر تولیدمثل و باروری است که یک‌سال پس از بلوغ به طورمعمول به سطح مناسبی می‌رسد. بلوغ روان شناختی هم به این منظور است که فرد از لحاظ شخصیتی، به توانمندی و پختگی لازم برای تشخیص مصالح خود رسیده ‌باشد، به سطح مناسبی از شناخت خود دست یافته‌باشد و توانایی پیوند عاطفی با ثبات را به‌دست آورده‌باشد. بلوغ اجتماعی هم به‌معنی توانایی لازم برای اداره امور خانواده است مانند برآوردن نیازهای اقتصادی، بهداشتی، آموزشی و سایر حداقل‌های مرتبط با نیازهای خانواده. زمان دست‌یابی به این بلوغ‌های سه گانه در افراد مختلف یکسان نیست و تحت تاثیر عوامل مختلفی حاصل می‌شود؛ بنابراین برای تشخیص این موارد گاهی نیاز است افراد از مشاوره پیش از ازدواج بهره‌مند شوند. به معیارهای مشخصی درباره ازدواج و همسر آینده دست یابید در صورتی‌که مقداری از ابهام خود را کاهش دهید، درزمان تصمیم‌گیری برای ازدواج و پاسخگویی به خواستگارها، پس از این با سردرگمی کمتری مواجه خواهیدشد. روشن است زمانی‌که به‌طور تقریبا مشخصی ندانید چه انتظاری از همسر آینده دارید، در حین تصمیم‌گیری دچار دوسوگرایی و دودلی می‌شوید. دقت داشته‌باشید که معیارهایتان را به‌صورت بسیار انعطاف‌ناپذیر در نظر نگیرید. عوامل گوناگون موثر بر انتخاب خود را اولویت‌بندی و پس از در نظر گرفتن ملاک‌های مناسب، افراد مدنظررا ارزیابی کنید. به تصمیمتان پایبند بمانید در صورتی‌که بعد از ارزیابی مناسبی درباره خود و فرد مقابلتان، تصمیمی مبنی بر رد یا پذیرش پیشنهاد ازدواج گرفتید به تصمیم خود وفادار ‌بمانید. ازدواج تصمیمی بلندمدت است و بدون شک اگر ناشی از دلسوزی و احساسات باشد، در آینده هم خود و هم فرد مقابلتان را با مشکلات بیشتری روبه رو می‌سازد. در صورتی‌که دلایل مشخصی برای رد پیشنهاد فرد مقابلتان دارید، در کمال احترام این موضوع را با او در میان گذارید و مسئولیت احساسات او را به خودش واگذارکنید. برای ورود به کانال تلگرام ما کلیک کنید.  تینا امیری- روان شناس بالینی از انستیتو روان‌پزشکی -ركنا ]]> اتاق مشاوره Mon, 24 Jul 2017 08:21:06 GMT http://migna.ir/vdcfmjdj.w6dyjagiiw.html همه از دست این امیر 4 ساله فراری هستند! http://migna.ir/vdchwknk.23nzvdftt2.html هم بچه‌های کوچک‌تر از خودش را کتک می‌زند، هم به بزرگ‌ترها بی احترامی می‌کند. آن‌قدر که وقتی به مهمانی می‌رویم متوجه می‌شوم کسی از حضور ما خوشحال نیست و همه از ما فاصله می‌گیرند.پاسخ: در گام اول شما را به متخصص روانپزشک یا روان‌شناس کودک ارجاع می دهم تا به بررسی دقیق مشکل کودکتان بپردازند. ممکن است مشکلی وجود داشته‌باشدکه شناسایی نشده‌است و این رفتارها در پی این مشکل بروز کنند. بیشتر مشکلات رفتاری کودکان با مداخله صحیح قابل درمان هستند ولی به صبر و شکیبایی والدین و همکاری آنان نیاز دارد. اگر بعد از بررسی، مشکل خاصی در فرزندتان شناسایی نشد، رفتارهای او به احتمال زیاد حاصل یادگیری و تقویت این رفتارها در محیط است. در چنین موردی برای اصلاح رفتار فرزندتان می توانید از روان‌شناس کودک کمک بگیرید. چند توصیه 1- در ابتدا ریشه مشکل را شناسایی کنید: باید دقت کنید که یادگیری این رفتارها و حرف ها، چرا، چگونه و در کجا اتفاق میفتد؛ برای مثال آیا اعضای خانواده با یکدیگر به شیوه خاصی رفتار می کنند که کودک یاد می گیرد؟ آیا فرزندتان دوستان و همبازی هایی دارد که نوع رفتار و کلام شان روی او تاثیر می گذارد؟ آیا فرزندتان تحت تأثیر فیلم‌هایی که می بیند یا بازی‌های مجازی که انجام می دهد قرار می گیرد؟ 2- وقتی ریشه مشکل شناسایی شد، با توجه به هدفی که دارید به اصلاح آن بپردازید. مثلا نوع رفتار والدین اگر با یکدیگر و با بچه‎ها پرخاشگرانه است، باید تغییر کند یا اگر کارتون‌ها و بازی‌هایی که کودک مشاهده و بازی می‌کند، پرخاشگرانه است، باید روی آنها نظارت و تا جای ممکن با فیلم‌ها و بازی‌های سالم جایگزین شود یا اگر فرزندتان دوستانی دارد که مشکلات رفتاری دارند، باید بر آن نظارت شود. توجه داشته‌باشید که بچه ها رفتارهای دیگران را می بینند و یاد می گیرند. 3- ممکن است بدرفتاری و حرف‌های بد فرزندتان از سوی دیگران تقویت شده باشد. مثلا هنگام گفتن حرف‌های زشت، دیگران واکنشی نشان داده‌اند که کودک گمان کرده رفتار او خوب است. در این مورد باید همه کسانی که در اطراف کودک هستند، دست از تشویق او بردارند و به او بی‌توجهی کنند. 4- دقت کنید که تنبیه بدنی کودک به علت بدرفتاری موجب می‌شود او بدون دانستن علت دقیق تنبیه دوباره برای جلب توجه، شروع به بدرفتاری و گفتن حرف‌های زشت کند. 5- رفتار صحیح را به کودکتان آموزش دهید و وقتی آن را انجام می‌دهد مدام او را تشویق کنید. آموزش باید خلاصه و قابل فهم و به دور از سرزنش کودک باشد. تشویق می‌تواند به صورت تحسین و توجه به علت انجام رفتار خوب باشد؛ مثلاً آفرین پسرم که با خواهرت آروم بازی می کنی. دقت کنید که در تشویق از جملات منفی یا جملاتی که بدرفتاری را به کودک القا می کنند؛ استفاده نکنید؛ برای مثال گفتن آفرین پسرم که فحش نمی دهی، درست نیست. به جای آن باید جمله‌ای گفته شود که او را به سمت رفتار مثبت پیش ببرد؛ مثلاً آفرین به پسر خودم که به دیگران سلام می کند. برای یادگرفتن شیوه تشویق صحیح از روان‌شناس یا از کتاب های فرزندپروری کمک بگیرید. 6- فعالیت های سرگرم‌کننده ای برای فرزندتان طراحی کنید و با او وقت بگذرانید. گاهی به این دلیل، بچه‌ها رفتارهای نامناسبی نشان می دهند که اوقات تفریح سالم برای آن‌ها کم است یا پدر ومادر وقتی به آن‌ها توجه می کنند که بدرفتاری کرده‌باشند. 7- برای مقابله با بدرفتاری های شدید کودکتان روش هایی (مثل تعیین قانون، بحث با بچه‌ها، محروم سازی) وجود دارد که برای حل آنها باید با روان‌شناس در ارتباط باشید. از بیان این موارد به دلیل این که در این فضا نمی گنجد و ممکن است در نتیجه اجرای اشتباه باعث سوءتفاهم و پیچیده‌شدن مشکل شود، خودداری می کنم و شما را به متخصص و روانشناس کودک ارجاع می دهم.برای ورود به کانال تلگرام ما کلیک کنید. سوسن قهرمانی- دانشجوی دکترای روانشناسی بالینی در انستیتو روان‌پزشکی خراسان ]]> اخبار روان شناسی و روانپزشكی Wed, 19 Jul 2017 14:51:25 GMT http://migna.ir/vdchwknk.23nzvdftt2.html کودکم برهنه می‌شود چه کنم؟! http://migna.ir/vdcbw5ba.rhb8zpiuur.html سئوال: پسر 29 ماهه‌ای دارم که از حدود یک ماه پیش به مهد کودک می‌رود؛ من و همسرم به جدیت برای تربیت توالت او درتلاشیم اما پسرم گاهی اوقات بدون هیچ دلیلی برهنه می‌شود و اجازه نمی‌دهد لباسی به تنش کنیم، این وضعیت در مهد کودک نیست و ما هم در خانه هرگز چنین رفتاری نداشته‌ایم، لطفاً مرا راهنمایی کنید:--پاسخ مشاور: فرزند شما خواهان توجه است روان شناسان جلب توجه اطرافیان را بخشی از تحول بهنجار کودک می‌دانند چه بسا کودک از طریق اعمال خود،دنیای اطرافش را شناخته و بهترین رفتاری که او را به اهدافش نزدیک می‌سازد، کشف می‌کند حال اگر این رفتار سیر نامساعدی را طی کند بی‌تردید نشان از کمبودی مهم در زندگی کودک است؛ شاید در مورد کودک شما،نبود پررنگ در خانه، علت اصلی باشد اما با این حال، از آنجایی که رفتار فرزندتان موقعیتی است و در دیگر اماکن عمومی تظاهر ندارد می‌توان با قطعیت گفت که فرزند شما خواهان جلب نظر و توجه والدینش هست؛ ممکن است در دفعات اول انجام این کار، شما و همسرتان از سر تعجب بر این رفتار توجه کرده باشید یا خندیده باشید، این عمل باعث تقویت رفتار شده است یا آنکه در مقابل آن رفتار جبهه‌گیری کرده‌اید، او نیز متوجه نقطه ضعف شما شده و حال می‌خواهد از آن طریق شما را مستأصل خود گرداند. اگرچه گاهی تقلید از دیگران نیز می‌تواند به یادگیری و ادامه این رفتار دامن بزند. پس علت رفتار نامطلوب و عوامل تداوم دهنده آن را شناسایی کنید، سپس با انجام رفتارهایی که خلاف بر ادامه آن رفتار است آن را از خزانه رفتاری فرزندتان حذف کنید. بهتر است متفق‌القول با همسرتان یک روش را برای مواجهه انتخاب کنید، کودک شما باید متوجه شود که والدینش هر دو از این رفتار متنفرند. رفتار نامطلوب را نادیده بگیرید هر وقت کودکتان لباسش را درآورد به جای اینکه عصبی شوید و او را به صورت کلامی یا غیرکلامی مورد مؤاخذه قرار دهید، سریعاً حواسش را پرت کنید بهتر است از او بخواهید اسباب بازی مورد علاقه‌اش را بیاورد یا او را به موقعیتی دعوت کنید که برایش جذاب و خوشایند است. به او یک بار دستور دهید به او یک بار قاطعانه (جدی اما بدون خشم و عصبانیت) بگویید لباسش را بپوشد اگر این کار را نکرد بلافاصله بلند شوید لباس را به تنش کنید به سروصدای او بی‌توجه باشید، فقط سعی کنید لباسش را بپوشانید، ممکن است فرزندتان لجبازی کند و دوباره لباسش را درآورد در این صورت دوباره لباسش را بپوشانید اگر مجدداً تکرار شد او را بلند کرده و روی یک صندلی که صندلی تنبیه کودک است به مدت 2 دقیقه بنشانید. کودک باید بفهمد که شما در مقابل این رفتار او شوخی ندارید و اجازه تکرار آن را نخواهید داد. کمی صبر و حوصله خرج دهید و زود از کوره درنروید، شکست شما در دفعات اول طبیعی است باید بر ادامه کار مداومت داشته باشید اگر مستأصل شوید او برنده خواهد شد. *نسرین صفریروانشناس بالینی و مدرس دانشگاه روزنامه ايران-ضميمه ايران بانو   ]]> روانشناسی کودکان Mon, 03 Jul 2017 13:14:07 GMT http://migna.ir/vdcbw5ba.rhb8zpiuur.html اگر مدام کارهایتان را به تاخیر می‌اندازید احتمالا به این اختلال دچار هستید http://migna.ir/vdchkink.23nzqdftt2.html ميگنا: دکتر امیرهوشنگ باقری، روانپزشک و هیپنوتراپیست و عضو هیات مدیره و مدرس انجمن علمی هیپنوتیزم بالینی به نقل از پایگاه خبری سلامانه به سوال کاربران پاسخ داد. من اختلال اضطراب و افسردگی دارم. این مشکلات با هیپنوتراپی برطرف می‌شود؟ آیا واقعا درمان کامل می‌شود؟ پاسخ: اضطراب و افسردگی که شدت آن متوسط رو به پایین بوده و علل بیولوژیک نداشته باشد، با هیپنوتراپی قابل درمان است. اما اگر شدت اضطراب و افسردگی بالا بوده یا بیماری جسمی در بروز آن دخیل باشد، یا فرد به طور ژنتیکی مستعد کمبود سروتونین و گابا در بدنش باشد، نیاز به دارو درمانی وجود دارد. مشکل من تعلل و به تاخیر انداختن کارهاست. آیا این مشکل که مشکل خیلی بزرگی برای من است و کل زندگی و کار و روز و وقتم را می‌گیرد را می‌توان با هیپنوتراپی درمان کرد؟ پاسخ: تعلل و پشت‌گوش اندازی می‌تواند علامتی از وسواس باشد. اگر شدت وسواس متوسط و به سمت پایین باشد، با روان‌درمانی‌ها از جمله هیپنوتراپی قابل درمان است. ولی اگر وسواس شدید باشد، هیپنوتراپی آن کمی مشکل و تخصصی خواهد بود و روش راحت‌تر استفاده‌ همزمان از دارو تحت نظر متخصص و هیپنوتراپی خواهد بود تا زودتر به نتیجه مطلوب رسید. از سوی دیگر هم اگر این مشکل ناشی از وسواس و یک خصلت شخصیتی باشد که فرد آن را آموخته است و مشکل روانپزشکی دیگری همراه آن نیست، یکی از بهترین درمان‌ها می‌تواند هیپنوتراپی باشد. ]]> اخبار روان شناسی و روانپزشكی Mon, 03 Jul 2017 05:48:33 GMT http://migna.ir/vdchkink.23nzqdftt2.html درمان خودزنی در روانشناسی، باردارم http://migna.ir/vdccesq0.2bqss8laa2.html سوال مخاطب: به علت فشارهای زیاد روانی در طی مدت بارداریم که به شش ماه میرسد چهار بار خودزنی کرده ام که همراه با استرس و حالت تهوع شدید بوده است، هر کدام دو تا چهار ساعت ادامه پیدا کرده و در ماهای مختلف بارداری بوده است، میخواستم تاثیر آن بر جنین چگونه است؟ و همچنان سونوگرافی هایم گفته شده جنین سالم است.پاسخ دکتر پرویز رزاقی، روانشناس خانواده و عضو هیات علمی دانشگاه تربیت مدرس: احتمالا شما یک اختلالی در زندگی دارید که نمی خواهید جنین به دنیا بیاید. باید آن اختلال را بررسی کنید. چرا که قطعا اثر منفی و بدی می تواند بر روی جنین داشته باشد. مخصوصا اگر در سه ماهه اول بارداری باشد ممکن است بچه با اختلالات روان نژندی به دنیا بیاید، رفتارهای پرخاشگرایانه و عصبی در بزرگسالی و یا رفتارهای همراه با خشونت در مدرسه از خود نشان دهد. ممکن است در مسئولیت اصلی بچه که درس خواندن است، به شکل مشکلات در یادگیری باشد. مخصوص زمانی که می خواهد تکالیفش را بنویسد یا بخواهد آرام در کلاس بنشیند. به طور کلی می تواند فرزند را دچار مشکل کند. چون احتمال وجود مشکلات رفتاری برای بچه وجود دارد، الان شما باید سعی کنید به جنینتان آرامش دهید، هوای خود را داشته باشید، به ورزش بروید، مسافرت کنید و یک سری رفتارهایی را که هم شما و هم جنین را به آرامش می رساند را انجام دهید. در صورتی که می توانید با یک مشاور مشورت داشته باشید. منبع: ني ني بان ]]> اخبار روان شناسی و روانپزشكی Wed, 14 Jun 2017 14:19:01 GMT http://migna.ir/vdccesq0.2bqss8laa2.html نشانه‌ های مرکز مشاوره غیر استاندارد چیست؟ http://migna.ir/vdcdfj0o.yt0zf6a22y.html ميگنا: توجه داشته باشید ویژگی‌هایی در این نوشته معرفی می‌کنیم که غالب آن‌ها را در یک‌بار مراجعه می‌توانید تشخیص دهید و از سویی حداقل‌هایی هستند که هر کسی در این حوزه مشغول به کار است موظف به رعایت آن‌هاست. پس اگر مرکز مشاوره‌ای که به آن مراجعه کرده‌اید یا مشاور و روان‌شناسی که از او وقت گرفته‌اید این مسائل را رعایت نمی‌کند، بهتر است هر چه زودتر در تصمیم خود تجدیدنظر کنید. وقت‌دهی نامشخص اگر مرکزی به شما وقت دقیقی نمی‌دهد و می‌گوید بین ساعت چهار تا هفت بعدازظهر مراجعه کنید و بعد از مراجعه هم مجبورید به عنوان مثال تا نه شب منتظر بمانید و در نهایت هم با عجله با مشاور یا روان‌شناس در عرض ده، پانزده‌دقیقه صحبت کنید، در انتخاب خود شک کنید. برنامه‌ریزی درست برای وقت‌دهی مناسب به مراجعین یکی از ابتدایی‌ترین اصول حرفه‌ای است و مشاور یا روان‌شناس هر چقدر هم معروف و مشهور و کار درست باشد، موظف است برای شما به‌درستی وقتی را اختصاص دهد. وقتی بین انرژی و زمانی که صرف و خدماتی که دریافت می‌کنید تناسبی وجود نداشته باشد، احتمال ایجاد سرخوردگی در شما افزایش یافته و شانس بهره‌گیری از جلسات مشاوره به‌شدت کاهش می‌یابد. مشاورهٔ غیررسمی هیچ مشاور یا روان‌شناسی که به اصول حرفه‌ای آشنا باشد، با مراجعین خود در فضاهای غیررسمی مانند منزل،پارک،خیابان یا اتومبیل قرار ملاقات نمی‌گذارد. اگر روان‌شناس یا مشاوری به بهانهٔ کمبود وقت به شما چنین پیشنهاداتی داد، کمی به کیفیت خدماتی که دریافت خواهید کرد، شک کنید. در عین حال چنین قرارهایی ممکن است، به روابط دوگانه بین مشاور و مراجع منجر شود. منظور از روابط دوگانه این است که مراجع در عین حال که برای مشاوره مراجعه می‌کند، با مشاور یا روان‌شناس روابط دوستانه، عاشقانه یا بازرگانی و تجاری نیز برقرار می‌کند. اولین قربانی چنین موقعیتی قطعاً مراجع است، چرا که ممکن است آسیب‌های عاطفی جدی ببیند و البته از خدمات مشاوره‌ای محروم بماند. صداهایی که همه می‌شنوند شما از مرکزی وقت گرفته و چنددقیقه قبل از وقت خود به مرکز می‌رسید. در همان چنددقیقه که زودتر رسیده‌اید، می‌توانید به اطلاعات خوبی دست پیدا کنید. اگر در اتاق انتظار مرکز مشاوره نشسته و منتظرید نوبتتان بشود، چند لحظه در سکوت به صداهای اطراف خود گوش دهید. اگر به‌راحتی می‌توانید صدای مراجع قبلی را که در اتاق مشغول صحبت است، بشنوید، می‌توانید مطمئن باشید دیگران نیز صدای شما را زمانی که داخل اتاق مشاوره می‌روید، خواهند شنید.منبع: سپيده دانايي ]]> راهنمايي و مشاوره Wed, 10 May 2017 05:07:47 GMT http://migna.ir/vdcdfj0o.yt0zf6a22y.html مشکل من كمبود اعتماد به نفس در جمع هست! http://migna.ir/vdch-mnk.23nvxdftt2.html سئوال: وقتی کنفرانس میدم گونه هایم سرخ میشود لطفا بگویید مشکلم چیست؟ پاسخ مشاور باسلام دوست گرامی نام مشکل شما جمع هراسي، سرخی هراسی(نوعي از فوبيا) است که یک ترس غیرمعمول و غیرمنطقی از سرخ شدن صورت است. جمع هراسی به اختلالی گفته می شود که اضطراب شدید و کمرویی زیاد از حد در موقعیت های اجتماعی از ویژگی های آن محسوب می گردد. جمع هراسان از این که دیگران کنجکاوانه آن ها را زیر نظر می گیرند، مدام و شدیداً در بیم به سر می برند و اعمالشان آنان را سراسیمه و سر افکنده می نمایاند. در این نوع ترس بیمارگون، فرد نگران این مساله است که مرکز توجه دیگران قرار بگیرد. این دسته از افراد عموماً از مکانهای عمومی، صحبت کردن در جمع، مورد تشویق قرار گرفتن و یا شرایطی که تعداد زیادی از افراد جمع هستند، اجتناب میکنند و متاسفانه همین واکنش آنها باعث می شود که شدت این مشکل افزایش یابد. افرادی که از این بیماری رنج می برند، همواره سعی دارند سرخی صورت خود را بپوشانند، غافل از اینکه این اقدام باعث شدت گرفتن مشکلاتشان می شود. لذا برای درمان انواع هراسها از جمله سرخی هراسی توصیه می شود که: * خود را در معرض موقعیتهای هراس آور قرار دهید رفتار درمانی شناختی (یکی از روشهای درمان در روان شناسی)، از روش مواجهه با محرک اضطراب آور، استفاده می کند. برای مثال اگر شما در هنگام مواجه شدن با یک جمعیت زیاد، دچار احساس اضطراب می شوید و چهره تان سرخ می شود، احتمالاً بعد از آن واقعه سعی خواهید کرد که وارد فضاهای پرجمعیت نشوید. اما این رویکرد درمانی تاکید می کند که این دسته از افراد با ترسها و هراسهای خود رو به رو شوند و از آن فرار نکنند. هرچند که به ظاهر این رویکرد درمانی، رنج آور است اما مراجعه منظم نزد روان درمانگر و همچنین یادگیری شیوه های «تن آرامی» در پشت سر گذاشتن این نوع اضطراب بسیار موثر است. * صحبت کردن در مورد ترسها، در کاهش اضطراب موثر است. گفتگو درمانی، یک روش درمان سنتی است که در آن افراد وادار می شوند در مورد ترسها، نگرانیها و اضطرابهای خود صحبت کنند. هرچند این روش درمانی، یک روش قطعی نیست اما در جلسات اولیه درمان، نقش تسکین دهنده دارد. * در درمان سرخی هراسی، داروها می توانند موثر باشند. هرچند که در زمینه بسیاری از ترسهای مرضی مانند ترس از ارتفاع، ترس از رانندگی، ترس از حیوانات و ... رفتاردرمانی می تواند موثر باشد اما در زمینه سرخی هراسی، گاه لازم می گردد که افراد با تجویز روان پزشک، تا بهبود کامل، بطور مقطعی دارو مصرف نمایند. * انرژی درمانی مطالعات نشان داده که انرژی درمانی یک از موثرترین روشهای درمانی، در سرخی هراسی به شمار می رود. زیرا این نوع درمان، سریع، ایمن، موثر و بادوام است. روش های درمانی دیگر، بهره گیری از تمرینات یوگا است. یوگا باعث تنظیم ضربان قلب و همچنین تسکین اعصاب افراد مضطرب می گردد و باعث کاهش تحریک پذیری سیستم عصبی این دسته از افراد می گردد. مهمترین نقش یوگا در درمان سرخی هراسی، توانایی کنترل یافتن فرد بر روی واکنشهای بدنی از جمله سرخی صورت است. • و آخرین روش درمانی پیشنهادی ما «قصد متناقص» و یا «تمرین منفی وابستگی» است. در این روش به افراد آموخته می شود که به جای مبارزه با سرخ شدن صورت، به طور ارادی خود را در موقعیتی قرار دهد که صورت، سرخ شود. مثلاً هر زمان و یا هر مکانی که احتمال میدهد، صورت وی سرخ می شود حتماً با این موقعیتها مواجه شود. این تمرین باید به طور مستمر و هر روزه انجام گردد تا به مرور زمان کنترل رفتار و احساسات به دست فرد مبتلا قرار بگیرد. این تمرین روشی برای توانایی یافتن در بخشها و واکنشهایی از بدن است که افراد گمان می کنند نمی توانند بر آن تسلط و کنترل پیدا کنند. عطاريان- تبيان ]]> اخبار روان شناسی و روانپزشكی Wed, 05 Apr 2017 11:14:51 GMT http://migna.ir/vdch-mnk.23nvxdftt2.html خانواده شوهرم بدجوری آزارم می دهند، به شدت افسردگی گرفته ام، چکار کنم؟ http://migna.ir/vdcbf5ba.rhbgfpiuur.html با سلام مسأله شما چون به افراد دیگری هم مربوط می شود باید در فضای مناسب و از روش های مختلفی بررسی شود و شما بهتر از هر کسی بلد هستید همسرتان را برای رفتن به مشاوره خانواده تشویق کنید. به هر حال ما از نحوه انتخاب و شروع این زندگی با خبر نیستیم و دلیل مخالفت والدین شما را هم نمی دانیم و حتی سبک آشنایی شما و انتخاب همدیگر را هم نمی دانیم، اما آنچه که روشن است این است که این درگیری به سال های اول زندگی شما و حتی دوران عقد ممکن است برگردد و اینکه آن زمان چرا اقدام به حل مسایل خود نکرده اید جای سوال دارد. وابستگی به مادر یکی از مسایلی است که از دوران کودکی با شکل گیری وابستگی نا ایمن در شخصیت انسان شروع می شود این وابستگی به دلایلی همچون مراقبت های افراطی و لوس بارآوردن و یا عدم اعتماد به شخصیت کودک و پرورش ندادن استقلال و تقویت نکردن هویت فردی و شخصیتی است این افراد ممکن است حتی به دلیل محبت نکردن و یا وجود رفتار های غیر قابل پیش بینی از طرف مادر دچار وابستگی شوند و به مرور زمان و با افزایش سن این وابستگی ممکن است فرد را دچار تضاد کند و از طرفی بخواهد مانند همه مستقل باشد ولی هر وقت رفتارهایی مستقلانه انجام می دهد و یا قصد تعادل بین زندگی زناشویی و دلبستگی به همسر و فرزند شود و در کنار زندگی خودش احترام و ارزش برای خانواده اش (پدر و مادر) قایل شود نمی تواند و سریعا دچار احساس گناه و عذاب وجدان می شود و حتی از باورهای مذهبی هم ممکن است به نفع این وابستگی کمک بگیرد. خب از این مسایل که بگذریم، مسأله احساسات شماست که زخمی شدید برداشته و درونتان را مملو از احساس نفرت، عصبانیت و پرخاشگری همراه با اضطراب و افسردگی کرده است در حالی که شما اگر نگاهی به سال اول زندگی بیاندازید می بینید علی رغم رضایت و حمایت والدین وارد این زندگی شده اید و از ابتدا با این مشکلات دست و پنجه نرم کرده اید و حتی یک لحظه هم برای زندگیتان ترمزی نکشیده اید تا به قول معروف اوضاع بهتر شده و یا تکلیفتان روشن شود و این احساس ناخوشایندی تا نارضایتی از زندگی کمتر شود اما اگر چند لحظه فقط چند لحظه بنشنید و فکر کنید که من از زندگی که غیر عادی و بدون رضایت شروع کردم انتظار عادی زندگی کردن و آرامش دارم، دقیقا مانند کسی است که پایش را گچ گرفته و از خود انتظار راه رفتن صحیح را دارد. خب مشخص است وقتی بین آنچه می خواهیم و آنچه که هست خیلی فاصله به وجود آمده باشد فرد دچار افسردگی ، خشم و عصبانیت می شود. بنابراین تا زمانی که شما برای مشاوره خانوادگی به مشاوره حضوری اقدام کنید که حتما باید اقدام کنید پیشنهاد های زیر را انجام دهید: ۱- سعی کنید ظرفیت خودتان را بالا ببرید و سعی نکنید خودتان را با افرادی که در فرایند انتخاب همسر به استاندارهای عاقلانه نزدیک تر بوده اند و از حمایت والدین بهره مند بودند مقایسه کنید. ۲- سعی کنید دل خوشی های زندگی تان و نقاط مثبت و امیدوار کننده و به قول معروف ضربه گیر های زندگی خودتان را تقویت کنید و این ضربه گیر ها را فعال کنید با خود بگویید چه چیزهایی باعث شد من ۴ سال زندگی کنم ؟ آنها را دقیق شناسایی کرده و آن ها را فعال کنید. ۳- سعی کنید با ورزش و تحرکات بدنی و افزایش فعالیت های جمعی و پرهیز از تنهایی که خود مولد افکار منفی است ظرفیت تحمل فشارها را افزایش داده و تخلیه روانی شوید. ۴- سعی کنید چیزهایی که همسرتان را به شما متوجه می کند را شناسایی کنید و از آنها استفاده کنید مثلا اگر برخی از رفتارهای مادرشان را دوست دارد شما سعی کنید خودتان را به صفات شخصیت مادرشان نزدیک کنید. ۵- یکی از موضوعاتی که باعث کاهش این احساس درماندگی و نا امیدی در شما می شود و به شما فرصت حل منطقی مسأله می دهد برداشتن تمرکز افراطی و بولد کردن این موضوع است. سعی کنید از تمرکز افراطی بر روی مشکل تان پرهیز کنید. و به ابعاد امیدوار کننده تر زندگی هم سری بزنید و توجه به آنها داشته باشید. ۶- سری به دادگاه ها ی خانواده و مراکز مشاوره خانوادگی و یا شورای حل اختلاف بزنیدو با خانم ها گفت و گویی داشته باشید و از آنها علت طلاق را جویا شوید و بعد به زندگی خود نگاه کنید و قضاوت کنید. ۷- طلاق و خودکشی نشان دهنده تسلیم شماست و شما نباید منفعل رفتار کنید زیرا هر چه عقب نشینی کنید مشکلات و احساس تنفر شما پیشروی خواهد کرد از طرفی خودکشی برای مشکلاتی است که هنوز راه حلی برای آن نداریم در حالی که مشکل شما قابل حل است از طرفی طلاق اولا همیشه اولین راهکار نیست و شما باید تمام فرضیه های حل منطقی مشکلتان را مورد آزمایش قرار دهید در نهایت به عنوان آخرین را و البته با مشورت و توصیه مشاور، اقدام به طلاق کنید. موفق باشید. شهر سوال ]]> اتاق مشاوره Tue, 28 Feb 2017 19:51:20 GMT http://migna.ir/vdcbf5ba.rhbgfpiuur.html چطور یک رابطه عاطفی را تمام کنیم؟ http://migna.ir/vdcjv8ex.uqeytzsffu.html بسیاری از افراد به هر دلیلی مجبور می شوند که از یک ارتباط عاطفی دست بکشند، اما ممکن است عقلی آنرا بپذیرند ولی احساسی نتوانند این کار را انجام دهند. جدا شدن از دیگران مانند نگهداشتن و مراقبت از رابط عاطفی نیازمند مهارت و سواد آن کار است. زیرا سواد به شما کمک می کند تا هم به خود آسیب نزنید و هم به دیگری. صحفه حوادث روزنامه ها نمونه های از مواردی است که فرد به هر دلیلی باید از یک رابطه دست می کشیده، دست به رفتارهای انتقام گیرانه یا خودآزاری و غیره می زند و مشکلات متعددی برای خود و اطرافیان بوجود می آورد در حالیکه اگر مهارت مدیریت عواطف داشته بود در چنین شرایطی خود را قرار نمی داد. سواد عاطفی تمام کردن یک رابطه احساسی سخت و ناراحت کننده است. اما فرد، دارای مهارت و دانش کارهایی انجام می دهد که عبور از این بحران برای خود و شریکش آسانتر شود. همانطوریکه در ابتدای ارتباط سعی میکردید مراقب باشید تا به او صدمه ای وارد نشود. پس در قطع کردن این ارتباط به این روند خود ادامه دهید ولی نه در یک ارتباط احساسی- منطقی بلکه در رابطه ی کاملا منطقی.- - احترام برقرار است حتی در جدایی مسئولیت تصمیمی که گرفتید را بپذیرید و طرف مقابل را نیز از تصمیم خود باخبر کنید. وقتی تصمیم به جدایی می گیرید این حق فرد مقابل است که از این مسئله آگاه باشد و بتواند خود را برای این شرایط آماده کند. محترمانه رفتار کنید سعی کنید در پایان دادن به ارتباطتان محترمانه رفتار کنید. مسلما از بسیاری از رفتارهای فرد مقابل ناراحت هستید و یا به هر دلیلی فکر می کنید شما دو نفر مناسب هم نیستید ولی در نهایت فرد مقابل انتخاب شما بوده است. پس بی احترامی به او بی احترامی به خودتان است. مشکلاتی که در پایان دادن به ارتباط دارید، لیست کنید و جایگزینهای مناسب را پیدا کنید، بعنوان مثال اگر وابستگی زیادی دارید روی وابستگی خود کار کنید تا جدایی را بهتر تحمل کنید. مدیریت بحران انجام دهید همانگونه که بسیاری از مشکلات و بحرانها نیازمند مدیریت و برنامه ریزی است . این موضوع هم نیازمند راهبردها و مهارتهایست که بتوانید بحران را به سلامتی پشت سر بگذارید و به خودتان امید دهید که انتخابهای بهتری می تواند در انتظار شما باشد. خودتان را ثابت کنید بسیاری از مشکلاتی که پیش روی افراد قرار میگیرد لازم است فرد تامل کند و با افزایش مهارتهایش اعتماد به نفس لازم را کسب کند یعنی به خودش ثابت کند که می تواند مشکلات پیش روی خود را حل کند و اطمینان به خود را افزایش دهد ولی مسلما در ابتدای مسائل سخت و طاقت فرسا باشد. - مرور کردن خاطرات در بعضی از جداییها افراد مداوم نکات مثبت فرد مقابل را با خود مرور می کنند و احتمال بازگشت در رابطه را بوجود می آورند. بنابراین لازم است نکات منفی و مسائلی که موجب جدایی شده را مورد توجه قرار دهید تا از آسیبهای و پشیمانی های مجدد در امان باشید. اشتباهات خود را به بپذیرید در مشکلات پیش آمده هر دو طرف به نسبتی مقصر هستند و هیجانات منفی مختلفی را تجربه می کنند، اشتباهات خود را بپذیرید، هرچند که خواستار قطع ارتباط خود هستید از طرف مقابل عذرخواهی کنید و بجای اینکه طرف مقابل را متهم کنید و به فکر انتقام باشید در جهت بهترکردن حال بدتان و تغییر خلق تلاش کنید. در پایان دادن به یک رابطه عاطفی مسئله ویژه که هر دو طرف باید به آن توجه ویژه داشته باشند داشتن فرزند است. که در بدرفتاریهای والدین نسبت به همدیگر فرزند صدمه جدی می بیند در حالیکه باید هر دو توجه داشته باشند که شما هنوز پدر و مادر فرزندتان هستید و از کودک بعنوان وسیله برای رسیدن به خواسته های خود و انتقام گیری استفاده نکنند و حق کودک است که در عین جدایی پدر و مادر خود را داشته باشد. خداحافظی کردن: زمانیکه قرار است فرد عزیزی را در زمان کوتاه یا طولانی نبینید از او خداحافظی می کنید در قطع کردن ارتباط هم بهتر است از یکدیگر خداحافظی کنید این کار به هر دو نفر کمک می کند که پایان یافتن ارتباط را بپذیرند.-زهرا خسروجردی- تبیان ]]> روانشناسی زن و مرد Tue, 28 Feb 2017 13:29:40 GMT http://migna.ir/vdcjv8ex.uqeytzsffu.html آنچه در اتاق مشاوره نباید اتفاق بیافتد! http://migna.ir/vdciqza5.t1auv2bcct.html به گزارش ميگنا به نقل از سپيده دانايي، در غالب اوقات احساس درونی خود فرد یکی از بهترین علائم هشدار است. اگر در رابطه با مشاور احساس می‌کنید معذب هستید یا مجبور به انجام کارهایی می‌شوید که تمایل ندارید، به احساس خود احترام بگذارید. مسائلی که گفته خواهد شد غالباً در همان جلسه اول مشاوره اتفاق نمی‌افتند. برای همین هم ممکن است بعد از انتخاب یک مرکز مشاوره، به آن مراجعه کنید و در چند جلسه اول به نظر برسد مشکلی وجود ندارد، اما بعد از چند جلسه متوجه مسائل دیگری می‌شوید؛ البته این تأکید بر چند جلسه به آن معنا نیست که در همان جلسه اول شروع مشاوره چنین مسائلی ممکن نیست، پس حواستان باشد. وابستگی عاطفی مشاور به مراجع و برقراری رابطه جنسی با او دو مسئله‌ای هستند که در هیچ‌کدام از روش‌های درمانی پذیرفته‌شده نیست. البته در غالب جلسات روان‌درمانی و مشاوره چنین مسائلی روی نمی‌دهند، فقط تعداد بسیار معدودی از جلسات آلوده به این مسائل می‌شوند و البته تعداد آن‌ها در مراکزی که مجوز معتبر دارند، بسیار کم‌تر است، در عین حال که در مراکزی که چند مشاور و روان‌شناس با هم کار می‌کنند، احتمال چنین مسائلی بسیار کم‌تر بوده و در دفاتر کار خصوصی روان‌شناسان و مشاوران، ممکن است در نمونه‌های نادری دیده شود. پس اگر به مراکز مشاوره معتبر مراجعه کنید، می‌تواند خیالتان راحت‌تر باشد.- -- در دام احساسات نیفتید در جلسات مشاوره، در رابطه با خصوصی‌ترین افکار و احساسات صحبت می‌شود، در نتیجه همین موضوع هم احساس نزدیکی خاصی نسبت به مشاور در مراجع پدید می‌آید، چه اینکه او می‌بیند حتی آن صحبت‌هایی که با صمیمی‌ترین دوست خود نیز نمی‌کرده است، با مشاور در میان می‌گذارد. البته این همه ماجرا نیست به عنوان مثال دیدگاه‌های تحلیلی در روان‌شناسی در رابطه با احساسات مراجع به مشاور به موضوع انتقال اشاره دارند که به‌صورت خلاصه می‌توان آن را در بازسازی روابط مهم زندگی گذشته فرد در رابطه با مشاور تعریف کرد. به هر صورت همه مشاوران و روان‌شناسان بر این موضوع توافق نظر دارند که مراجع طی جلسات به مشاور خود ممکن است علاقمند شود، با او احساس نزدیکی کند، یا حتی احساساتی نظیر پرخاشگری و خصومت را تجربه کند، اما ایراد کار زمانی است که مشاور نیز درگیر این احساسات و هیجانات شده و احساس وابستگی عاطفی به مراجع خود پیدا می‌کند؛ البته روان‌شناسان و مشاوران زبده در این زمینه آموزش‌هایی دیده و می‌دانند چگونه باید با این احساسات برخورد کنند، اما ممکن است شما به فردی مراجعه کنید که بعد از چند مدت به خود اجازه دهد به شما ابراز علاقه کند و وابستگی عاطفی خاصی بین شما ایجاد شود. به محض اینکه چنین موضوعی را احساس کردید، سعی کنید جلسات مشاوره را قطع و رابطه خود را به حالت تعلیق در بیاورید، چرا که ادامه این رابطه می‌تواند به‌شدت به ضرر شما تمام شود. در این وضعیت به قول مشاور معروف، دیوید گلدارد، مشاور با هزینه مراجع به ارضای نیازهای شخصیش می‌پردازد. - به احساسات خود اطمینان کنید هر چند برقراری رابطه عاطفی دو طرفه بین مشاور و مراجع عوارض خاص خود را دارد، متأسفانه باید گفت این تنها شکل رابطه آسیب‌زا بین مشاور و مراجع نیست. برقراری رابطه جنسی می‌تواند یکی از اشکالی باشد که عوارض بسیار شدیدی برای مراجع دارد. خوشبختانه می‌توان گفت مراجعین در این زمینه هشیارتر بوده و در نتیجه میزان آن کم است، اما باید جلو همین تعداد محدود نیز گرفته شود. البته این نوع رابطه غالباً توسط افرادی انجام می‌شود که در واقع متخصص روان‌درمانی نبوده‌اند و بدون داشتن تخصص و تعهد لازم وارد حرفه مشاوره می‌شوند و البته به دلیل ضعف نظارت به کار خود ادامه می‌دهند. جدای از موضوع تقویت نظارت و برخوردهای قانونی با این متخلفین، لازم است مراجعین نیز به برخی نکات توجه داشته باشند. در هیچ‌کدام از روش‌های روان‌درمانی برقراری رابطه جنسی با مراجع جزئی از فرایند درمان و مشاوره نیست و اگر فردی چنین ادعایی کرد مطمئن باشید کلاه‌بردار است. نکته دوم آنکه گاهی اوقات فرد مدعی مشاوره ممکن است در قدم اول پیشنهاد برقراری رابطه را مطرح نسازد، بلکه مسائل دیگری را مطرح سازد. ترغیب مراجع به نمایش‌دادن رابطه خصوصی در اتاق مشاوره یکی از این مسائل است، گاهی اوقات نیز ممکن است مراجع احساس کند مجبور می‌شود در رابطه با رابطه جنسی خود به‌رغم میل باطنیش بدون داشتن دلیل مشخصی صحبت کند، گاهی نیز مشاور دست به رفتارهایی می‌زند که در فرهنگ عمومی ما پذیرفته نیست، مانند گرفتن دست مراجع یا در آغوش کشیدن او. به صورت کلی بهتر است بدانید در این زمینه در غالب اوقات احساس درونی خود فرد یکی از بهترین علائم هشدار است. اگر در رابطه با مشاور احساس می‌کنید معذب هستید یا مجبور به انجام کارهایی می‌شوید که تمایل ندارید، به احساس خود احترام بگذارید و رابطه خود را با او قطع کنید. اگر امکان این را دارید که موضوع را با مَراجع ذیصلاح در میان بگذارید، حتماً این کار را انجام دهید و از فرد متخلف شکایت کنید.ورود به كانال ميگنانظر شما چيست؟!- ]]> راهنمايي و مشاوره Sun, 26 Feb 2017 09:45:59 GMT http://migna.ir/vdciqza5.t1auv2bcct.html به ارتباط پسرم با دختران چه واکنشی نشان دهم؟! http://migna.ir/vdcgzq9t.ak9zx4prra.html پاسخ از : دکتر آناهیتا خدابخش کولایی/ روان شناس و مشاور در نظر داشته باشید فرزند شما يك نوجوان است. به‌هر حال هنگام بلوغ تمایل به خودارضایی و فکر کردن به تصاویر جنسی و دیدن فیلم‌هایی از این دست خیلی بیشتر از سنین دیگر است. البته در این مورد نمی‌دانیم برخورد پدر و مادر با این نوجوان چه بوده است. اما حالا که این قضیه مدام اتفاق می‌افتد باید در نظر داشته باشید راه حل آن، جنگ،درگیری و دعوا و مرافعه با نوجوان نیست. محدود کردن بیش از حد او باعث می‌شود به دنبال مسیرهایی دیگر برای ارضای کنجکاوی جنسی یا این نیروی جنسی که مثل یک بمب پر انرژی در بدن او فعال شده است برود. اگر از شما قهر کند ممکن است جای دیگری برای تماشای این فیلم‌ها پیدا کند، که خطرات دیگری نیز ممکن است به دنبال داشته باشد. پس بدانیم رویکرد سلبی و ممانعت از تماس فرزند با جنس مخالفش در این مرحله راه حل مناسبی نیست. بهترین کار این است تلاش داشته باشید رابطه‌ دوستی و صمیمیت خود و فرزندتان را تحکیم کنید و کم‌کم تمایل فرزند خود را به سمتی سوق بدهید که فرصت پرداختن به این امور را کمتر داشته باشد.این راه‌حل بهتری ا‌ست تا اینکه محیط خانه را با درگیری و جنگ و دعوا سر این قضیه متشنج کنید. به هر حال واقعیت این است که گاهی انرژی ذخیره‌شده‌ نوجوانان آنقدر بالاست که اگر به سمت صحیحی هدایت نشود به این سمت و سو می‌رود. برايش برنامه ريزي داشته باشيد تا با هر فعالیتی مثل ورزش و باشگاه، برنامه‌های هنري و تفریحی، خانوادگی می‌توان تا حدودی این نیروی عظیمی را که در جسم او به جریان افتاده است در مسیري مثبت دیگر هدایت کرد. منبع: سپیده دانایی ]]> اخبار روان شناسی و روانپزشكی Mon, 20 Feb 2017 09:37:29 GMT http://migna.ir/vdcgzq9t.ak9zx4prra.html آیا عشق به تنهایی می‌تواند تنها عامل تعیین کننده در ازدواج باشد؟ http://migna.ir/vdcjmyex.uqeyyzsffu.html در این باره باید به چند نکته توجه شود که به نقل از سایت شهر سوال می‌خوانیم:الف- در ابتدا باید گفت محبت و علاقه یکی از مهم‌ترین ارکان ازدواج است. زندگی بر اساس آن پایه ریزی می‌شود. شرایط و معیارها ی دیگر بعد از این مرحله هستند. به این معنا که اگر این رکن نباشد، ازدواج معنا و مفهومی نخواهد داشت. بنابراین باید به موضوع جایگاه عشق در ازدواج اشاره کنیم. اگر کسى فردى از جنس مخالف را دوست بدارد و به راستى عاشق او باشد، آیا این امر مى تواند تنها عامل تعیین‌کننده ازدواج آن دو به شمار آید؟ باید در پاسخ بگوییم: نه، زیرا ازدواج در حقیقت نوعى مشارکت اجتماعى است که در آن، دو انسان باید از جهات گوناگون با یکدیگر تناسب عملى داشته باشند که از آن جمله، تناسب اعتقادى، اجتماعى، عقلانى، تحصیلى و... است. انسان در ازدواج، تمامى نیازهاى سطوح مختلف خود را از ابتدایى ترین نیازهاى غریزی تا عالى ترین نیازهاى انسانى به مشارکت مى گذارد. براى تشکیل یک خانواده، باید تناسب بین دو انسان براى برآوردن تمامى نیازها در حد بالایى وجود داشته باشد. بنابراین، براى ازدواج باید به انسانى بیاندیشیم که بتواند قسمت اعظم نیازهاى مختلف را برطرف کند. عشق مى تواند مکمل چنین ازدواجى باشد و نه تنها عامل تعیین‌کننده آن. با وجود اهمیت و تعالى عشق در زندگى، نیازهاى واقعى انسان نیز حقیقتى انکار ناپذیرند. انسان عاشق نمى‌تواند به عشق اکتفا کند و از نیازهاى خود از این طریق چشم بپوشد. بهتر است که براى ازدواج انسانى را انتخاب کنیم که در برآوردن نیازهاى مختلف، ما را یار، همراه و همسر باشد. ازدواجى که بدون توجه به نیازهاى گوناگون انسان، صورت پذیرد و تنها بخواهد عشق را تأمین نماید، بسیار زود شکست خواهد خورد. عشق قبل از ازدواج تا آن جایی که مربوط به همسر باشد (یعنی پس از ازدواج و زوجیت) از نظر اسلام امری لازم و بلکه اساس کانون خانواده و استحکام آن است. البته در این جا تعبیر به عشق شاید صحیح نباشد و تعبیر به علاقه و محبت صحیح تر است. خداوند می‌فرماید: «یکی از آیات و نشانه‌های خداوند این است که از جنس خودتان، زوج‌تان را آفرید تا با هم انس گیرید. بین شما دوستی و مهربانی برقرار کرد. در این امر، آیات و نشانه‌های الهی برای کسانی است که تفکر و اندیشه کنند». همان گونه که در آیه آمده، دوستی و محبت انسان به همسر، از آیات و نشانه‌های خداوند دانسته شده است، بنابراین ازدواجی که در آن علاقه و محبت نباشد، فایده نداشته و ارزشمند نیست و پایدار نمی‌ماند. ب- نکته دیگر این که برخی خانواده ها معمولاً در آغاز با یکدیگر بسیار مهربان و با صفا و صمیمیت برخورد می نمایند، ولی گذشت زمان ممکن است در اخلاق و رفتار آنان تأثیر گذاشته، و کانون مقدّس خانواده را دچار تزلزل و نگرانی بنماید. اگر ازدواج و انتخاب همسر به صورت عقلائی، و با معیارهای صحیح صورت پذیرد، و حقوق و شرائط بهزیستی زوجین مراعات گردد، و نیازهای روحی و جنسی به شکل صحیحی برآورده شود، گذشت زمان نه تنها فروغ خانه و خانواده را تضعیف نمی کند بلکه روز به روز بر شدّت علاقه و صفای آنان افزوده می‌شود. اسلام برای زن و شوهر حقوق واجب و مستحبی قرار داده که لازم است رعایت کنند و مراقب باشند این دستورات حیات بخش را زیر پا نگذارند، پس نباید تصور نمود که اگر در آغاز ازدواج همراه با صممیت بود تا اخر این روش تداوم دارد . چه بسا بر عکس ممکن است در آغاز ناخوشی در زندگی وجود داشته باشد ولی در ادامه زندگی آرام ولذت بخش نصیب طرفین گردد. -  شهر سئوال ]]> ازدواج خانواده Fri, 10 Feb 2017 05:59:09 GMT http://migna.ir/vdcjmyex.uqeyyzsffu.html فکر مطلقه بودنم آزارم می‌دهد http://migna.ir/vdcaeane.49noa15kk4.html داستان از این قرار بود که من از همان ابتدا به ایشان هیچ علاقه‌ای نداشتم و صرفاً اصرار زیاد خانواده منجر به این اتفاق شد. حتی من پس از عقد نمی‌گذاشتم ایشان به من نزدیک شود و همین رفتارم ایشان را بر سر لج انداخت و به زور به من نزدیک شد. آن اتفاق برای من مثل تجاوز بود. بعد از آن اتفاق وحشتناک از او جدا شدم و بعد از این ماجرا یکی‌دو ماه افسردگی شدید گرفتم. حالا بعد از گذشت یک سال مسئله‌ای که مرا رنج می‌دهد این است که متأسفانه اسم ایشان در شناسنامه‌ام به عنوان همسر ثبت شده و پاک نمی‌شود. من بعد از این ماجرا در طول یک سال اخیر چندین و چند تا خواستگار داشتم با شرایط عالی، که متأسفانه بعد از فهمیدن ماجرا و شرایط من یکی‌یکی پا پس کشیدند و منصرف شدند. من مدام این استرس را دارم و معمولاً وقتی تنها هستم این فکر و خیال‌ها به سراغم می‌آید‌ـ که اگر به خاطر این شرایطم آن کسی که می‌خواهم نیاید چه کنم؟ اینکه همه به من به‌عنوان یک زن مطلقه نگاه می‌کنند، من را به شدت آزار می‌دهد. من تصمیم گرفتم درس بخوانم و درسم را ادامه دهم و خودم را مشغول کنم تا کمتر فکر و خیال کنم، ولی این افکار مدام می‌آید سراغم و ذهنم را مشغول کرده است. -پاسخ مشاور: دکتر شیوا دولت‌آبادی، رئیس هیئت‌مدیره انجمن روان‌شناسی ایران شرایط شما شرایط پیچیده‌ای است، با توجه به اینکه به هر حال جاهایی هست که شاید طلاق هنوز خیلی شایع نباشد و در نتیجه اصل عمل طلاق و خانم مطلقه به‌عنوان یک آسیب در تاریخچه‌ زندگی فرد دیده شود. طبیعتاً بخشی از این مسئله، کمبود و فقر فرهنگی را در جامعه نشان می‌دهد که اجتناب‌ناپذیر است. یادتان باشد وقتی مسئله‌ طلاق به کسی تحمیل می‌شود همدلی رخ نمی‌دهد و شما فهمیده نمی‌شوید، به‌خصوص وقتی‌که افراد جامعه با این مسئله از نظر فرهنگی کنار نیامده باشند. اینکه شما این دغدغه‌ها را دارید و راه‌حل فعلی که در پیش گرفته‌اید قابل تحسین است. باید بگویم بهترین کار ممکن در این شرایط فعلی همین است و تصمیم بسیار بالغانه‌ای گرفته‌اید و جای تبریک دارد. با ادامه‌ این مسیر مطمئناً احتمال آینده‌ شغلی مناسب برای شما وجود دارد. احتمالاً چه در دانشگاه و چه در مسیر شغل و کارتان با آدم‌هایی آشنا خواهید شد که در سطح بالاتری از فهم و شعور و فرهنگ قرار دارند، ولی این راه کافی نیست. شما باید سعی کنید با گفت‌وگوهای درونی به خودتان کمک کنید. به این باور و اعتقاد درونی برسید که با بهتر کردن وضعیت خودتان، با ارتقا جایگاه اجتماعی و شخصیت اجتماعی که با تحصیلات عالیه پیدا خواهید کرد‌، می‌توانید به یک انسان مطلوب‌تر و مطبوع‌تر تبدیل شوید. یادتان باشد با جوّ فرهنگی حاکم بر محل سکونت‌تان به نظر می‌رسد که از طریق ازدواج سنتی کمتر می‌توانید به نتیجه‌ دلخواه برسید، بنابراین باید از مسیر و کانال شغلی، ارتباطات فرهنگی و نهایتاً آشنایی با افرادی که فرهنگ بالاتری دارند ازدواج کنید. فقط شما باید آن‌قدر از درون قدرتمند شوید و به دیگران نشان دهید که «من کسی هستم که به هرحال توانسته‌ام با توانمندی، خودم را به هر قیمتی از زندگی رنج‌آور و آزاردهنده‌ای که داشتم نجات بدهم و جدا کنم. این تجربه‌ زندگی من است». نکته‌ پایانی اینکه هرچند هیچ‌گاه طلاق توصیه نمی‌شود، اما توجه داشته باشید کسی که از فرآیند طلاق عبور می‌کند، آدم باتجربه و صیقل‌خورده‌ای می‌شود و شخصیتی است که اگر چه رنج کشیده، ولی به هرحال قدر تفاهم، فهمیده‌شدن و قدر رشد خودش را بیشتر می‌داند؛ بنابراین نباید ناامید شوید. سخن پایانی اینکه زندگی برای هر کس صرفاً با یک تجربه‌ این‌چنینی و کاملاً تحمیل شده، پایان نمی‌پذیرد و بایستی به این مسئله از دید یک تجربه برای زندگی بهتر و انتخاب بهتر و قدرتمندشدن به خاطر عبور از سختی‌ها نگاه شود. سپيده دانايي ]]> اتاق مشاوره Sun, 29 Jan 2017 06:08:14 GMT http://migna.ir/vdcaeane.49noa15kk4.html اورژانس های روان را جدی بگیرید http://migna.ir/vdcdzj0s.yt0no6a22y.html ميگنا: تا بحال براتون پیش اومده در محیط کار اونقدر دچار تنش و اظطراب باشید که کنترل رفتار وکلامتوم رو از دست بدید و به قول معروف نفهميد چی کار می کنید! در اینجور موارد بلافاصله دچار پشیمانی و احساس گناه می شید. ولی باز در جو کاری همون عکس العمل رو تکرار می کنید تا جایی که ممکنه کارتونو از دست بدید یا اونقدر پرخاشگری شدیدی رو تجربه کنید که به خودتون یا دیگران آسیب برسونید که این مورد دیگه قابل جبران نیست زمانی که کنترلتون بر رفتار و اعمالتون تا اين حد کم می شه و اظطراب اونقدر زیاد می شه که مکانیسم های دفاعی قادر به کم کردن اون نیستند، سطح عملکرد شما در محیط کار و مطمئنا زندگی به شدت افت میکنه و شما در مرحله اورژانس روان قرار می گیرید. تمام برنامه هاتونو کنار بگذارید و به نزدیکترین مرکز روانشناسی مراجعه کنید. این درست مثل این میمونه که علائم سکته قلبی رو نشون داده باشید و یه روی دیگه سکه رو هم از یاد نبرید که در آینده نزدیک سلامت جسمتون هم در پی از دست رفتن سلامت روان از دست خواهید داد. *ندا یارمحمدیکارشناس ارشد روانشناسی بالینی از دانشگاه الزهرا ]]> اخبار روان شناسی و روانپزشكی Tue, 24 Jan 2017 04:44:16 GMT http://migna.ir/vdcdzj0s.yt0no6a22y.html طلاق عاطفی با رویش رفقای همسر http://migna.ir/vdch-mnx.23nwmdftt2.html همه می دانیم، فرد رفیق باز کسی است که به اصطلاح عامه، بعد از ساعت کاری خود، تمایل دارد با دوستانش به گردش و تفریح برود، در مکان هایی که در دوران مجردی اش با دوستانش می رفت، قرار بگذارد، تا دیر وقت خارج از منزل است، حتی روزهای تعطیل را هم با آنها سپری می کند. این مساله هم در میان خانم ها و هم در میان آقایان دیده می شود و برای زندگی مشترک هر کدام از آن ها قطعا آسیب هایی را ایجاد می کند. حل مشکل بدون مشاجره یکی از مهم ترین عواملی که موجب می شود یک همسر، رفیق باز باشد، این است که همسر به وظایف مختص به خود در زندگی مشترک عمل نکرده و یا در آن ها کوتاهی کرده است. همین مساله سبب می شود، همسران تمایل داشته باشند که بیشتر اوقات خود را در خارج از خانه و در کنار دوستانشان بگذرانند. همچنین کسانی که مداوم با همسرشان بحث و جدل و مشاجره دارند و سعی نمی کنند، مشکلاتشان را منطقی حل کنند، موجب ایجاد این حالت در همسرشان می شوند. پس اگر شما جزء کسانی هستید که همسرتان رفیق باز است در ابتدا، مروری بر نقش ها و وظایف تان در زندگی مشترک بیاندازید و در وهله بعد سعی کنید که مشکلاتتان را از روش های منطقی و بدون مشاجره حل نمایید. پیامدهای رفیق بازی یکی از مهم ترین پیامدهای رفیق بازی ایجاد طلاق عاطفی بین زوجین است یعنی همسران به دلیل اینکه برای یکدیگر وقت نمی گذارند و نیازهای همدیگر را برآورده نمی کنند، از یکدیگر دور می شوند و فاصله می گیرند و کم کم طلاق عاطفی و سردی عاطفی شکل می گیرد و به موجب آن، طلاق واقعی و قطعی صورت می گیرد. گام به گام از دوستان فاصله بگیرید قدم اول این است که نحوه گفتمان و صحبت کردنمان را با همسرمان تغییر دهیم. معمولا همسران به این دلیل که مبتلا به طلاق عاطفی شده اند، جملاتشان را به حالت های دستوری به یکدیگر بیان می کنند. این حالت خود می تواند به تخریب بیشتر ارتباط همسران بپردازد. قدم دوم این است که از جملات محبت آمیز بیشتر استفاده نمایید و سعی کنید نیاز به محبت و تعلق پذیری را که از مهم ترین نیازهای زوجین است، برآورده نماییم. قدم سوم این است که هیچ گاه جملات خود را با «تو» شروع نکنید. زیرا احساس مقصر بودن و سرزنش شدن به همسرتان می دهد. جملاتتان را با «من» شروع کنید به طور مثال به جای این که بگویید تو همیشه برای دوستانت بیشتر وقت می گذاری و من ناراحت هستم، بگوییم، من ناراحت هستم از این که با من کمتر وقت می گذرانی. قدم چهارم این است که در کنار رعایت مهارهای گفت و گوی صحیح، مهارت های انتقاد کردن را هم یاد بگیریم و در آن قالب به همسرمان انتقاد کنیم. قدم پنجم این است که با همسرتان صحبت کنید و سطح آگاهی او را نسبت به ایجاد ضررهای این رفتار ناپسندش، بالا ببرید. كانال ميگنارومینا سادات تجاره / کارشناس ارشد مشاوره- تبيــان ]]> راهنمايي و مشاوره Wed, 28 Dec 2016 10:50:00 GMT http://migna.ir/vdch-mnx.23nwmdftt2.html دچار بیماری وسواس شدید در شست‌‌وشو شده‌ام! http://migna.ir/vdcdxk0s.yt0nk6a22y.html پاسخ از : دکتر رضا رستمی روانپزشک می‌توان گفت بیماری وسواس ریشه در اضطراب افراد دارد و به‌طور کلی عوامل اضطرابی، تشدیدکننده‌ آن هستند. به همین دلیل باید برای کاهش اضطراب اقدام کرد و آرامش را به زندگی بازگرداند. دو نوع درمان مؤثر در وسواس وجود دارد؛ درمان رفتاری و درمان دارویی. تجربیات نشان می‌دهند درمان ترکیبی نتیجه‌ بهتری را به دنبال دارد. به این مفهوم که مصرف دارو سبب می‌شود فرد سریع‌تر به نتیجه برسد و رفتاردرمانی هم نتیجه‌ ماندگاری را برای او به دنبال خواهد داشت. اگر این دو نوع درمان، همراه هم باشند به درمان نهایی بیماری کمک شایانی می‌کنند. اگر این بیماری و درمان آن جدی گرفته شود، حداقل دوره‌ درمان آن چیزی حدود یک سال خواهد بود. پس باید با وقت‌گذاشتن و حوصله به درمان این بیماری پرداخت. باید توجه داشت عوامل متفاوتی در میزان بروز این بیماری مؤثر هستند. وسواس، بیشتر، در افرادی خود را نشان می‌دهد که در دهه‌ی بیست تا سی زندگی خود هستند. در خانم‌ها درصد بالاتری را نسبت به آقایان نشان می‌دهد. در افراد مجرد بیشتر از افراد متأهل است. اما در هر صورت، افراد وسواس فارغ از سن و جنس و شرایط زندگی‌شان به کمک و همراهی اعضای خانواده‌ی خود برای رهایی از آنچه رنج می‌برند نیاز دارند و در این صورت مطمئناً به نتایج دلخواه خواهند رسید. در نهایت، جدی‌ بودن بیمار در روند درمان و پی‌گیری دوره‌های درمانی در بهبود او تأثیر غیر‌قابل‌انکاری خواهد داشت و اگر بیمار خود بخواهد به تنهایی به مداوا بپردازد، بعید است به نتیجه‌ای دست پیدا کند.كانال ميگنابه نقل از سپيده دانايي ]]> اتاق مشاوره Wed, 28 Dec 2016 08:43:29 GMT http://migna.ir/vdcdxk0s.yt0nk6a22y.html وقتی کودک اتفاقی چشمش به رابطه زناشویی والدینش می‌افتد http://migna.ir/vdcgxt9w.ak9yy4prra.html میگنا- گاهی والدین به دلایل مختلف مثل محدودیت فضای منزل، نداشتن اتاق خواب مجزا، شلوغ بودن خانه، فرزند زیاد و گاه اهمال و سهل‌انگاری، نمی‌توانند محیط امن و راحتی برای برقراری روابط زناشویی خود فراهم کنند. وقتی فرزند اتفاقی رابطه زناشویی والدین را مشاهده می‌کند یا صدایی از جانب اتاق خواب آنها به گوش او می‌رسد، ممکن است آنچه در اتاق خواب بین پدر و مادر روی داده، به‌عنوان یک صحنه خشونت تعبیر کند. در صورتی‌که در دفعات بعد با در قفل شده اتاق خواب والدین مواجه شود، این خیالبافی در وی تقویت می‌شود و چون معنای این تصویر را نمی‌فهمد، به‌صورت ابهام‌آمیز برایش باقی می‌ماند و حتی در همان زمان ممکن است هیجان جنسی او را تحریک کند. اصطلاح prima- scene (صحنه آغازین) را اولین بار فروید در سال 1914 برای توصیف این مفهوم به کار برد. بعضی از والدین به اشتباه فکر می‌کنند فرزندان کوچکشان چیزی از رابطه زن و مرد نمی‌فهمند، در صورتی‌که حتی یک کودک 2 ساله حافظه‌ای بسیار قوی دارد و همه تصاویر و صداهای اطراف را در ذهن خود ثبت و ضبط می‌کند. مواجه شدن فرزند با صحنه رابطه زناشویی والدین ممکن است باعث ایجاد مشکلات روانی متعددی در آنها مانند اضطراب و افسردگی، شهوانی شدن کودک، ابهامات سادومازوخیستی (آزارگری-آزارخواهی) در مورد رابطه جنسی، ترس از تنهایی، آسیب‌پذیری و... شود. از طرفی، مطالعات وسیعی در حال حاضر بر این نکته تاکید دارند که دیدن اتفاقی صحنه رابطه زناشویی والدین به‌خودی‌خود باعث آسیب روانی کودک نمی‌شود، مگر اینکه روابط خانوادگی به‌طور کلی مخدوش و خشن باشد، اما شفاف شدن این موضوع مطالعات بیشتری را می‌طلبد. اگر کودک نیمه‌شب اتفاقی وارد اتاق خوابتان شد و شما را در حین رابطه زناشویی دید، به‌هیچ‌وجه واکنشی مبنی بر وحشت‌زدگی و دستپاچگی از خود نشان ندهید. توجه به این نکته بسیار ضروری است که با برخوردتان کودک را شرمنده و خجالت‌زده کنجکاوی جنسی‌اش نکنید، چرا که از عواقب این برخورد، مشکلات جنسی فراوان برای او در آینده است. در اولین فرصت، لباس‌هایتان را بپوشید یا پتو و ملحفه‌ای روی بدن عریان خود بکشید. کودک را نزد خود بخوانید و به او توجه و خوشرویی نشان دهید. آرام از او بپرسید که با شما کاری داشته که نیمه‌شب سراغتان آمده؟ آیا مشکل یا خواسته‌ای دارد؟ اگر سوال کرد مشغول چه کاری بودید، برایش روشن کنید چیزی که اتفاقی شاهدش بوده، به‌هیچ‌وجه به‌معنی دعوا و خشونت بین پدر و مادر نیست. باید به کودک توضیح داد مامان باباها وقتی همدیگر را خیلی دوست دارند، یکدیگر را در آغوش می‌گیرند، نوازش می‌کنند، می‌بوسند و می‌خندند و کارهایی می‌کنند که عشقشان را به هم نشان دهند و از وجود هم لذت ببرند. لازم نیست اصل رابطه زناشویی و فرایند آن برای کودک تشریح شود. حتما به کودک سفارش شود صحبت در مورد آنچه دیده در خارج از خانه و نزد دیگران درست نیست و در مورد مسائلی از این قبیل فقط می‌تواند در خانه و با پدر و مادر صحبت کند. در پایان توضیحات شما نیز کودک باید به اتاق خوابش هدایت شود. اگر کودک چیزی نپرسید... در صورتی که کودک در همان برخورد نخست در اتاق خواب سوالی در مورد صحنه‌ای که دیده نپرسید، می‌توان در اولین فرصت مناسب مثلا فردا صبح، ابتدا ازاو پرسید که دیشب در اتاق خواب چه دیده و احساس و نظرش در این‌باره چیست. چراکه شاید کودک چیز زیادی از صحنه رابطه زناشویی والدین ندیده باشد و والدین در تخمین زمان حضور کودک در اتاق اشتباه کرده باشند. در ادامه می‌توان توضیحات لازم را همان‌طور که اشاره شد، به کودک داد. آماده پاسخگویی به پرسش‌های غیرمنتظره کودک شوید اگر سوال‌های کودک غیرمنتظره و پاسخگویی به آن فراتر از دانسته‌ها و اطلاعاتتان بود، مجبور نیستید پاسخ فوری بدهید و می‌توانید ادامه صحبت را در جلسه‌ای دیگر پیگیری کنید. در این فاصله از مشورت با متخصصان مربوط کمک بگیرید. مهم نیست که همه حقیقت را به بچه بگویید، بهتر آن است که به او دروغ نگویید. بسیاری اوقات رعایت نکات فوق و ارائه همین توضیح‌های ساده، می‌تواند کودک شما را از ابتلا به طیف وسیعی از اختلالات اضطرابی و مشکلات جنسی در آینده حفظ کند. در غیر این صورت بهتر است با روان‌پزشک یا روان‌شناس مشورت کنید. وقتی کودکان سوال جنسی می‌پرسند... همه کودکان درباره اینکه چگونه به ‌وجود آمده‌اند، قبلا کجا بوده‌اند و اینکه چرا در جشن عروسی والدینشان نبوده‌اند، کنجکاوند و دیر یا زود این سوالات را از والدینشان خواهند پرسید. اگر قبلا به پاسخ‌هایی که باید به آنها بدهید، فکر کرده باشید، احتمالا به راحتی می‌توانید آنها را قانع کنید، اما متاسفانه اغلب والدین با اینکه می‌دانند بالاخره در معرض چنین سوالاتی قرار خواهند گرفت، به این ‌دلیل که خجالت می‌کشند، سعی می‌کنند به طریقی از پاسخ دادن شانه خالی کنند. شاید شما به نسلی تعلق داشته‌اید که صحبت کردن در مورد مسایل جنسی در خانواده‌تان ممنوع بوده، اما باید بدانید کودکان خردسالتان متعلق به نسل دیگری هستند و اگر پاسخ‌های درست و منطقی به سوالاتشان را از شما نشنوند، به زودی از شما فاصله می‌گیرند و منایع دیگری را برای پاسخگویی برمی‌گزینند و خودتان می‌دانید که این کار آنها بهای سنگینی است که شما در قبال خجالت کشیدنتان خواهید پرداخت. اگر بدانید که پرسش‌های کودک شما در این مورد به هیچ‌وجه گناه‌آلود نیست و فقط از سر کنجکاوی ذاتی و میل شدید به فهمیدن همه چیز، پرسیده می‌شود، شاید راحت‌تر برخورد کنید.میگنا دات آی آر. پس همان‌طور که در مورد طرز کار یک وسیله می‌پرسد، به راحتی و با علاقه به او پاسخ می‌دهید، به سوالات او در زمینه مسایل جنسی نیز بدون تنش پاسخ دهید. پاسخ ما باید چگونه باشد؟ کودک ممکن است بپرسد: بچه چطوری درست می‌شه؟ چرا فقط خانم‌ها و بعد از عروسی باردار می‌شن؟ من قبل از اینکه برم تو شکم مامان کجا بودم؟ نکته اول اینکه نباید به هیچ‌یک از سوالات کودک پاسخ دروغ داده شود. خیلی از پدر و مادر‌ها برای اینکه از شر این سوالات خلاص شوند به کودک می‌گویند که تو را یک لک‌لک از آسمان برای ما آورده! یا اینکه ما دعا کردیم و خدا تو را به ما داد! این روش پاسخ دادن اصلا درست نیست زیرا کودک به‌تدریج که بزرگ ‌شد، متوجه می‌شود که این حرف‌ها نمی‌تواند درست باشد و اعتمادش را به شما از دست می‌دهد. پس از همان اول به او راست بگویید. منظور از راستگویی این نیست که شما باید از سیر تا پیاز مسائل جنسی را برای او توضیح بدهید زیرا این کار نه ضروری و نه برای کودک شما مناسب است. کودکان 2 تا 4 ساله کودکان بسیار کوچک مثلا آنهایی که 2 تا 4 سال دارند، معمولا با یک پاسخ بسیار ساده قانع می‌شوند؛ مثلا می‌توانید به آنها بگویید: «تو در شکم مامان به‌وجود آمدی و چون کوچولو بودی، آنجا مامان از تو مراقبت کرد تا کمی بزرگ‌تر شدی و توانستی به دنیا بیایی.» کودکان 4 تا 7 ساله برای کودکان 4 تا 7 ساله این‌طور توضیح دهید: «بدن همه ما آدم‌ها از قطعه‌های کوچکی درست شده که به آن سلول می‌گویند. سلول‌هایی از بدن مامان و سلول‌هایی از بدن بابا در شکم مامان با هم ترکیب شدند و تو را به‌وجود آورده‌اند. به همین دلیل است که مثلا چشم تو شبیه بابا و موهای تو شبیه مامان است.» کودکان 7 تا 10 ساله برای کودکان بزرگ‌تر مثلا 7 تا 10 ساله می‌توانید بیشتر از این توضیح بدهید. مثلا می‌توانید بگویید: «نام سلول‌های بابا که با سلول‌های مامان ترکیب می‌شه اسپرم و نام سلول‌های مامان تخمک است. اسپرم‌ها در کیسه پوستی که به آن بیضه می‌گویند، قرار دارند. میلیون‌ها اسپرم در این کیسه قرار دارند، اما در بدن مامان هر ماه فقط یک تخمک به‌وجود می‌آید. اگر مامان و بابا تصمیم بگیرند که بچه داشته باشند، یکی از اسپرم‌ها با تخمک ترکیب می‌شود و بچه کوچکی ایجاد می‌شود که باید 9 ماه در شکم مامان بماند تا کمی بزرگ‌تر شود و بتواند به دنیا بیاید.» لینک ورود به کانال میگنا *دکتر بهاره صباغ ابریشمی -روان‌پزشک، روان‌درمانگرجنسی منبع:Questions childre- ask & How to answer them   ]]> روانشناسی کودکان Thu, 22 Dec 2016 05:44:52 GMT http://migna.ir/vdcgxt9w.ak9yy4prra.html چگونه اعتماد به نفس خود را بالا ببریم؟ http://migna.ir/vdchkknx.23nw6dftt2.html پاسخ:مساله ای که شما مورد سوال قرار داده اید در روان شناسی با عنوان سخت رویی مطرح است. یکی از مباحث مهم در روان شناسی مثبت گرا که بسیار مورد توجه قرار گرفته است، سخت رویی است. اصطلاح سخت رویی در مورد افرادی به کار برده می شود که در برابر فشار روانی مقاوم تر هستند و نسبت به بیشتر افراد کمتر مستعد بیماری هستند. افرادی که دارای این ویژگی هستند معمولا بر زندگی خود کنترل بیشتری احساس می کنند، نسبت به آنچه انجام می دهند تعلق خاطر بیشتری دارند، و در قبال عقاید و تغییرات جدید پذیرا هستند. تحقیقات جدیدتر نشانگر پیوندی نه تنها بین سخت رویی و بیماری بلکه بین سخت رویی و طول عمر می باشد. بنابراین داشتن این ویژگی نه تنها ما را در قبال بیماری ها ایمن می کند بلکه باعث افزایش طول عمر نیز می شود. سخت رویی یک سبک عمومی و یا شکلی از کارکردهاست که شامل مولفه های زیر می باشد:1. مولفه شناختی: مربوط به چگونگی تفسیر و درک رویدادها می باشد. 2. مولفه رفتاری: نحوه عملکرد و رفتار در پاسخ به رویدادهای محیطی است. 3. مولفه هیجانی: مربوط به احساس یا روحیه عاطفی فرد می شود. افراد دارای ویژگی سخت رویی دارای سه ویژگی هستند: 1. تعهد: منظور توانایی درگیرشدن عمیق با فعالیت ها و رویدادهای زندگی است. 2. کنترل: فرد به این مساله اعتقاد داشته باشد که می تواند بر روی رویدادهای زندگی خود کنترل داشته و بر روی آنها تاثیر بگذارد. 3. چالش: منظور آن است که فرد علی رغم تغییرات زیادی که در زندگی با آن مواجه می شود، می تواند همواره به رشد خود ادامه دهد. اصطلاح سخت رویی در مورد افرادی به کار برده می شود که در برابر فشار روانی مقاوم تر هستند و نسبت به بیشتر افراد کمتر مستعد بیماری هستند. افرادی که دارای این ویژگی هستند معمولا بر زندگی خود کنترل بیشتری احساس می کنند، نسبت به آنچه انجام می دهند تعلق خاطر بیشتری دارند، و در قبال عقاید و تغییرات جدید پذیرا هستند. اگر خواهان پرورش این توانایی در خود هستید باید به این موارد توجه داشته باشید: 1. آموزش این ویژگی باعث رشد و پرورش ویژگی های فردی، روانی و شخصیتی از قبیل تطابق و سازگاری، انعطاف پذیری و تاب آوری در افراد می شود. 2. شناخت و پرورش مهارتها و استعدادهای چندگانه (یعنی آموزش این مساله که افراد بتوانند در یک زمان به چند نوع از ویژگی ها و استعدادهای خود توجه داشته باشند) از فواید دیگر این ویژگی به شمار می رود. 3. شناخت این مساله که استرس یک بخش طبیعی از زندگی است و این روش بهترین رویکرد نسبت به این مسائل است، نه این که سعی کنیم با اجتناب یا پرخاشگری با این نوع موقعیت ها مقابله کنیم. 4. افراد با دارا بودن این توانایی قادر می شوند استرس حاد و استرس مزمن را از هم تمیز داده و روش های مقابله با آن را بیاموزند. 5. درک این مساله که همه انسان ها در زندگی روزمره استرس را تجربه می کنند، اما واکنش هر یک از ما در مقابل این موقعیت ها متفاوت خواهد بود(برای مثال برخی افراد واکنش های جسمانی و برخی واکنش های شناختی و روانی از خود بروز می دهند. 6. کسب توانایی در این حوزه که شیوه های تفکر منفی را به وسیله روش های تفکر مثبت جایگزین کنیم. 7. کسب مهارت در جهت مدیریت هیجان ها و در نتیجه کنترل علائم جسمانی از مشخصه های اصلی سخت رویی است. 8. استفاده از تجارب مثبت و ثمر بخش با دوستان و آشنایان در برخورد با موقعیت های استرس زا می تواند از دیگر فواید سخت رویی باشد.ورود به كانال ميگناتبيان     ]]> اتاق مشاوره Wed, 21 Dec 2016 12:54:58 GMT http://migna.ir/vdchkknx.23nw6dftt2.html همسرم افسرده است http://migna.ir/vdcexe8x.jh8opi9bbj.html به گزارش میگنا، یکی از خوانندگان "ایران بانو" ویژه نامه روزنامه ایران نوشته است: مدتی است با همسرم دچار مشکل شده‌ام، احساس می‌کنم مرا دوست ندارد و برایم نقش بازی می‌کند، یکبار در درد دل هایش به من گفت: «فکر می‌کردم با تو خوشبخت شوم اما تو باعث بدبختی من هستی، می خواهم در کنار مادرم باشم و خدمتی به او بکنم چون او بسیار سختی کشیده است». به تازگی متوجه شده‌ام همسرم گذشته دردناکی داشته و رفتار پدرش با آنها بسیار سهمگین بوده است، هر انتقادی از او باعث زنده شدن یک خاطره بد از گذشته‌اش می‌شود، نمی‌دانم چه کنم لطفاً مرا راهنمایی کنید:  پاسخ: به دنبال درمان باشید: منظورتان از نقش بازی کردن چیست؟ آیا براستی او برای شما نقش بازی می‌کند یا اینکه شما دچار سوءتفاهم شده‌اید و رفتارهای برخاسته از تلاطمات درونی ایشان را به خود نسبت می‌دهید؟ بهتر است با مساعدت و راهنمایی‌های یک متخصص به بررسی و کشف علت اصلی تفکرات منفی همسرتان دست یابید، چرا ایشان از زندگی با شما احساس خوشبختی نمی‌کنند؟ چرا دوست دارند کنار مادرشان باشند؟ چرا رفتارهای شما را به خود گرفته و دچار سوءتعبیر می‌شوند؟ کدام‌یک از رفتارهای شما نشانی از تجارب تلخ گذشته اوست؟ و... بنابر وضعیت شرح شده، احساس یأس و گناه، عذاب وجدان، ترس از آینده، نگرش منفی به زندگی و اشخاص و... در همسرتان بسیار مبرهن و آشکار است و این خود نشانی از گذشته لاینحل دردناکی است که امروز به صورت افسردگی خود را بروز داده است؛ توصیه می‌کنیم سریعتر درصدد درمان باشید و تا دیر نشده از پیشروی مسأله جلوگیری کنید، قطعاً درمان اصلی بر روی همسر شما قابل اجراست و شما در این مسیر تنها نقش حمایت‌کننده و پشتیبان را خواهید داشت. همدلی کنید: بر این وضعیت روحی همسرتان صبور باشید و در قبال بی‌قراری‌های رفتاری و فکری ایشان بی‌تابی نکنید و اعمال و گفتار نامطلوبش (توهین، نیش و کنایه، تمسخر، سرزنش کردن و...) را نیز جدی نگیرید؛ یادتان باشد همسرتان هرگز به قصد آزار شما مرتکب خطا نمی‌شود، او تنها بخاطر حالات مشوش درونی‌اش و از سر استیصال، ناموجه رفتار می‌کند؛ توصیه می‌کنیم با وضعیت نامساعد روحی همسرتان مقابله نکنید فقط اجازه دهید هیجانات منفی ابراز شوند تا از میزان سیاهی آنها کاسته شود. با بیان عباراتی چون «چقدر سخت بوده»؛ «درد بسیار کشیدی»، «ناراحتیت بجاست» و... همدلی و همراهی تان را نشان دهید چه بسا ابراز حس همدردی کمک شایانی به همسرتان می‌کند. در صورت لزوم برای متوجه کردن ایشان به اشتباهاتشان بهتر است به جای سخن گفتن وارد عمل شوید، مثلاً به وقت مشاجره، هرگز مسأله را کش ندهید و اصرار به تأیید و اثبات درستی فکر و رفتار خود نداشته باشید؛ سعی کنید اتاق را ترک کرده و دلخوری تان را به نحوی بروز دهید که او متوجه ناراحتی و سکوت ناشی از عدم رضایت شما شود، به خاطر داشته باشید در این شرایط فعلی روحی همسرتان اگر شما هم درصدد ابراز وجود و تأیید خود باشید زندگی‌تان به چالش اساسی برخواهد خورد و مشکل بر روی مشکلات تان انباشته خواهد شد. نسرین صفری - روانشناس بالینی و مدرس دانشگاهورود به کانال میگنا ]]> اخبار روان شناسی و روانپزشكی Mon, 19 Dec 2016 18:29:07 GMT http://migna.ir/vdcexe8x.jh8opi9bbj.html شیوه های درمانی وسواس در کودکان http://migna.ir/vdcjvtet.uqehxzsffu.html یکی از کاربران نوشت: دختر 5 ساله ام جدیدا مرتب دست هایش را می شوید و نسبت به چرب و چسبناک شدن دست هایش خیلی حساس شده است و بارها میز غذا را ترک می کند تا دستهایش را بشوید. حتی اگر دست هایش ماژیکی شوند واکنش شدیدی مثل گریه کردن نشان می دهد. لطفا مرا راهنمایی کنید که چگونه با او رفتار کنم؟ پاسخ: بهترین نوع درمان اختلال وسواس در کودکان استفاده از روش های رفتاردرماني است. ( چون به رشد شناختي نرسيده اند) من توصیه جدی دارم حتما فرزندتان را چند جلسه نزد روان شناس کودک و نوجوان ببرید چرا که درمان کودکان دارای روشهای خاص خود است. بر طبق این روش ها، ابتدا رفتار درمانگر، کودک را تشویق می کند تا افکار و آئین های وسواسی خود را به طور دقیق و جزءبه جزء شرح دهد، تا او بتواند اجزای کلیدی این رفتارها را شناسایی کند. آن گاه از او می پرسد که انجام دادن کدام یک از رفتارهای وسواسی اش ضروری نیست و آیا می تواند بدون آن که نگران و مضطرب شود، از انجام آن بخش از رفتارهایش صرف نظر کند. در این مرحله درمانگر، ضمن پذیرش حالات، افکار و رفتار کودک، سعی می کند به او بفهماند که هر فردی ممکن است در مواردی دچار خشکی رفتار و اشتغالات ذهنی وسواسی شود که به دلایل نامفهومی مدام آن ها را تکرار می کند. هدف او از این کار آن است که تا حدود زیادی افکار وسواسی کودک را متزلزل کند تا حدی که رفته رفته بتواند گام های موثری برای حذف این گونه رفتارها بردارد. تمام اعضای خانواده باید نسبت به این موضوع حساس و هوشیار باشند. آنان باید تا حد امکان شرایط را برای کودک آرام و عادی نگه دارند تا او بتواند مشکلات و سختی های درمان را راحت تر تحمل کند. خانه ای پرتنش و اضطراب هیچ گاه نمی تواند به کودک کمک کند تا با نگرانی و تشویش ناشی از شیوه های درمانگری مقابله نماید. گروه دیگری از رفتار درمانگران که روش های خود را بر پایه دیدگاه شناخت درمانی استوار کرده اند نیز برای درمان اختلال وسواس در کودکان سعی می کنند ابتدا به کودک بیاموزند که چگونه می تواند احساسات و افکارش را درباره فکر و عملی که انجام می دهد، تغییر دهد. برای مثال، اگر کودکی وسواس دست شستن دارد، از او می خواهند که دست هایش را کثیف کند(مثلاً گل آلود، چرب، خمیری، ماسه ای و ...) و سعی کند بدون آن که چندین بار دست هایش را بشوید به بازی خود ادامه دهد و فقط در انتهای بازی دستش را بشوید. در این روش، تغییر نگرش کودک درباره کثیفی و آلودگی مدنظر است و این که او بتواند به خود بقبولاند که خمیر نوعی وسیله بازی برای کودکان است که از مواد بهداشتی درست شده است و لزومی نیست در حین خمیربازی چندین بار دست هایش را بشوید. روش های درمان رفتاری، زمانی که اعضای خانواده هم درگیر حل مشکل شوند، بهترین شیوه درمان محسوب می شود. طبق نظر روانشناسان و متخصصان علوم رفتاری، کودکانی که برای درمان خود از این گونه شیوه ها استفاده می کنند، نیاز به حمایت، همکاری و مشارکت تمام اعضای خانواده دارند. در حقیقت، درصد بهبودی کودک بدون همراهی خانواده خیلی کم می شود، زیرا شیوه های درمان شناختی رفتاری اغلب با قدری اضطراب و نگرانی توام هستند که اگر حمایت روانشناس، والدین و اعضای خانواده را همراه نداشته باشد، درمان و بهبود کودک را به تاخیر می اندازد. زمانی که کودکی دچار مشکل وسواس می شود، اطرافیان او باید به این نکته توجه داشته باشند که کودک گناه و تقصیری ندارد. وقتی شما قصد درمان و بهبودی کودک را دارید، باید از هر جهت او را مورد حمایت خود قرار دهید. شما باید بتوانید کمترین بهبودی کودک را تشخیص دهید و او را مورد تشویق و حمایت خود قرار دهید. تمام اعضای خانواده باید نسبت به این موضوع حساس و هوشیار باشند. آنان باید تا حد امکان شرایط را برای کودک آرام و عادی نگه دارند تا او بتواند مشکلات و سختی های درمان را راحت تر تحمل کند. خانه ای پرتنش و اضطراب هیچ گاه نمی تواند به کودک کمک کند تا با نگرانی و تشویش ناشی از شیوه های درمانگری مقابله نماید.ورود به كانال ميگنا منبع:تبيان ]]> اخبار روان شناسی و روانپزشكی Wed, 07 Dec 2016 04:53:46 GMT http://migna.ir/vdcjvtet.uqehxzsffu.html عاشق همکلاسی‌ام شده‌ام؛ چه کنم؟ http://migna.ir/vdcjhvet.uqehozsffu.html ميگنا: یکی از خوانندگان ایران بانو ضمیمه روزنامه ایران نوشته است: دختر دانشجوی 23 ساله بسیار خجالتی و سر به زیری هستم که اخیراً به یکی از همکلاسی‌هایم بشدت علاقه‌مند شده‌ام، اگر چه تا به حال ابراز علاقه نکرده‌ است اما برخی از رفتارهای او نشان می‌دهد که ایشان هم مرا دوست دارد. همیشه به یاد او هستم و برای وصالش بسیار دعا می‌کنم، از فرط وابستگی، از خواب و خوراک افتاده‌ام. لطفاً مرا راهنمایی کنید.   پاسخ مشاور: خودآگاهی‌تان را افزایش دهید: با توجه به خصوصیات شخصیتی که از خود بیان کردید، می‌توان حدس زد شما جزو افرادی هستید که همیشه در حاشیه بوده و چندان مورد توجه کسی واقع نشده‌اید، حال توجه مثبت فردی بخصوص جنس مخالف که صد البته بخشی از نیاز طبیعی امروزتان است، شما را بیش از حد تحت تأثیر قرار داده است. با وجود این باید متذکر شویم که برخی از علاقه‌مندی‌های این دوران، صرفاً یک توهم عاشقی یا تأمین بخشی از نیازهای فطری این دوران حساس و مهم زندگی است. مثلاً در مورد شخص شما می‌توان می‌گفت که شاید شما در مورد علاقه این آقا نسبت به خود، دچار اشتباه شده باشید و کوچک‌ترین رفتار عادی مثبت ایشان را به خود نسبت دهید و آن رفتار را در قالب رفتار خاص خود (علاقه‌مندی) تعریف کنید. برای پرهیز از این خطای شناختی توصیه می‌کنیم به همراه فردی عاقل، امین و معتمد و بدون پیشداوری و سوگیری، رفتارهای فرد مورد علاقه‌تان که آنها را نشانه علاقه به خود می‌دانید، یادداشت نمایید؛ سپس به عنوان یک ناظر بی طرف، آنها را زیر سؤال برده و از صحت و سقم آنها مطمئن شوید، مثلاً اگر نشانه رفتاری مورد نظر شما این است که ایشان هر بار از یادداشت‌های شما برای امتحان آخر ترم استفاده می‌کند و این یعنی علاقه به شما؛ از خود بپرسید آیا به راستی هدفی و نیتی فراتر از موفقیت در امتحان مطرح است؟ و... قطعاً به این طریق می‌توانید علت گمان درست یا نادرست خود را کاملاً درک کنید و احیاناً اگر دچار سوء تفاهمی شده باشید، سریعاً برای برطرف کردن آن اقدام نمایید. در نهایت اگر از علاقه ایشان نسبت به خود مطمئن شدید، بهتر است از اساتید دلسوز و معتمد که در زمینه ازدواج دانشجویان فعال هستند، مدد بجویید. بی تردید آنها با حفظ حرمت‌تان، می‌توانند نظر آن فرد را راجع به شما و ازدواج‌تان جویا شوند. هدفمند شوید: اینکه علاقه‌مند به فردی هستید، اشکالی ندارد اما اگر بخواهید تمام زندگی‌تان را به خاطر این فرد کنار بگذارید، هرگز شایسته نیست. پس بیش از این خود را معطل نکنید و بپا خیزید، یادتان باشد عشق تنها بخشی از زندگی شماست که موفقیت در آن هم منوط به موفقیت و برتری در دیگر ابعاد است، پس دیگر ابعاد زندگی‌تان را فدای آن نکنید. اعتماد به نفس‌تان را افزایش دهید: برای انحراف فکر و جلوگیری از اتلاف وقت، سعی کنید در کلاس‌های ورزشی چون شنا و آیروبیک شرکت کنید تا نشاط و قدرت و اعتماد به نفس لازمه را به دست آورید، اگر چه می‌توانید با کمک یک روانشناس، علت خجالت خود را شناسایی و آن را نیز برطرف نمایید.-نسرین صفری- روانشناس بالینی و مدرس دانشگاهنظر شما چيست؟لينك ورود به كانال روان شناسي ميگنا   ]]> اتاق مشاوره Mon, 21 Nov 2016 08:54:39 GMT http://migna.ir/vdcjhvet.uqehozsffu.html آیا چون از زندگی مشترک راضی نیستید، باید جدا شوید؟ http://migna.ir/vdcc4oq1.2bq4p8laa2.html Susan Pease Gadoua L.C.S.W. – Psychology Todayآیا ازدواجتان به آخر خط رسیده یا می‌توانید بمانید؟ آیا ماندن وقتی می‌دانید بهتر است جدا شوید، خجالت‌آور است؟ آیا غیرمنصفانه و نادرست است اگر از بخش‌های مفید ازدواجتان استفاده کنید، وقتی جنبه‌های عاطفی و عاشقانه‌اش دیگر کار نمی‌کنند؟ این‌ها بعضی از سؤالاتی است که مراجعانم از من می‌پرسند. اما من هم برای آن‌ها یک سؤال دارم: چرا وقتی عشق و عاشقی بین تان عوض می‌شود یا حتی می‌میرد، ازدواج هم باید به پایان برسد؟ به هر حال، ازدواج در همه جنبه‌های زندگی اثراتی بنیادین دارد: زندگی جنسی، همراهی و همدمی، خانواده، همکاری در تربیت فرزند، مسائل مالی و اجتماعی، نه فقط عشق. درحالی‌که در فرهنگ ما یک ازدواج سالم با عشق شروع و تمام می‌شود، همه یا اکثر نیازهای دیگرمان را هم تأمین می‌کند. آیا منطقی است که همه‌چیز را دور بریزیم وقتی این یک احساس تغییر می‌کند؟ مخصوصاً وقتی پای بچه‌ها هم در میان باشد. پاسخ به این سؤال از زاویه دید بسته فرهنگ غربی این است که ماندن در یک ازدواج بدون عشق، صدمه‌زدن به خودتان، بچه‌هایتان و به طور کلی جامعه است. وقتی در یک ازدواج بدون عشق می‌مانید، دارید مصنوعی رفتار می‌کنید و الگوی رابطه سالم، یعنی بر پایه عشق، را به بچه‌هایتان ارائه نمی‌کنید. اما اگر به ازدواج از دیدگاهی تاریخی‌تر و جهانی‌تر نگاه کنید، قرار‌دادن عشق در مرکز زندگی، کاری نامعقول و غیرمنطقی است و برای بعضی حتی خطرناک به حساب می‌آید. در تحقیقاتی که برای انتشار کتاب The New I Do, Reshaping Marriage for Skeptics, Realists and Rebels به همراه ویکی لارسون انجام دادیم، دریافتیم که ده‌ها نوع دیگر برای زوجیت و تشکیل خانواده وجود دارد و از دوران‌های نخستین نیز چنین بوده‌است. موضوع این است: اساساً مفهوم ازدواج را ما انسان‌ها خودمان ساختیم و فرهنگ‌های مختلف به اشکال مختلف این کار را انجام دادند و در نتیجه، تنوع زیادی در قواعد به‌هم‌رسیدن وجود دارد. - تا هر وقت دلتان می‌خواهد بمانید احتمالاً در میان شما خیلی‌ها هستند که در سکوت یا شاید هم بدون سکوت، از ازدواج ناشاد خود رنج می‌برید. احساس می‌کنید که یا در حال حاضر یا اینکه هرگز، نخواهید توانست از این رابطه بیرون بیایید. من می‌خواهم این اجازه را برایتان صادر کنم که بمانید؛ بمانید و چشم‌انداز خود را تغییر دهید؛ بمانید و قواعد را تغییر دهید؛ برای منافع خودتان و به خاطر بچه‌ها بمانید. زنی هفته پیش به من گفت که با «اجازه صادرکردن من» فشار عظیمی از روی دوشش برداشته شده، صرفاً به این علت که من به او پیشنهاد دادم می‌تواند اول بیشتر در حرفه‌اش پیشرفت کند و بعد اقدام کند که این کار ممکن است سه تا چهار سال زمان ببرد یا می‌تواند صبر کند تا کوچک‌ترین فرزندش دبیرستان را رد کند و بعد از این رابطه بیرون بیاید یا می‌تواند اگر خواست تا ابد بماند. شوهرش که خودش هم چندان به این رابطه پایبند نیست، بودن این زن در خانه و در کنار بچه‌ها را مطلوب می‌داند؛ به همین دلیل این ایده‌ها برای او هم مناسب است. این مراجع من از احساس ضعف و تحقیر و گرفتاری به احساس قدرت و کنترل رسید. او دیگر احساس نمی‌کند به دام افتاده یا دارد به نظام ازدواج خیانت می‌کند. او حالا بیشتر در نقش مادری‌اش حضور دارد. زنده‌تر است و چیزی دارد که برایش و به سمتش تلاش کند. اگر او نزد من نیامده بود، هرگز به ذهنش نمی‌رسید که گزینه دیگری هم هست، غیر از این دو حالت که بماند و عذاب بکشد یا جدا شود. گذار به ازدواج والدینی یا طرح‌ریزی یک استراتژی خروج معقول غیراخلاقی یا فاسد یا ناسالم و مضر نیست. در بیشتر نمونه‌ها، این راه مسئولیت‌پذیرانهٔ مواجهه با موضوع است. فقط اراده و ذهنی باز لازم دارد. دیگران بدون شک قضاوتتان خواهند کرد و بعضی به شما خواهند گفت که دارید اشتباه می‌کنید؛ اما هر وقت که در مسیری جدید تلاش کنید همین اتفاق می‌افتد. با این وجود، زوج‌هایی هستند که برایشان استراتژی تغییر قواعد یا گذراندن زمان جواب نمی‌دهد: اگر پای اعتیاد یا اختلالات روانی یا آزارواذیت، فیزیکی یا احساسی یا جنسی، در میان باشد. ممکن است فرصت ماندن یا بیشتر ماندن در دسترستان نباشد. پیشنهاد می‌کنم برای ارزیابی اینکه آیا ماندن گزینه امنی برای شماست یا نه، با یک مشاور مشورت کنید. امیدم این است که این جایگزین مشکل نیاز به انتخاب بین دو گزینه خیلی بد را برایتان آسان کند: ماندن و عذاب کشیدن یا طلاق گرفتن.--منبع: سپيده دانايي ]]> راهنمايي و مشاوره Tue, 01 Nov 2016 08:54:24 GMT http://migna.ir/vdcc4oq1.2bq4p8laa2.html آیا از ازدواج خود پشیمان شده اید؟ http://migna.ir/vdcb89bf.rhbw8piuur.html آمار بالای طلاق و ازدواج های ناموفق باید آنهایی را که قصد ازدواج دارند به لحظه ای مکث تشویق کند تا بتوانند به خوبی درمورد تصمیم بزرگی که می خواهند بگیرند فکر کنند تا در آینده از ازدواج خود پشیمان نشوند و کارشان به طلاق نکشد. براساس تحقیقی که روی ۴۰۰۰ زوج انجام گرفت، مشخص شد که یک چهارم مردها و زن های متاهل از ازدواج با همسر خود پشیمان هستند، درحالیکه ۱۵% از زوج هایی که قصد ازدواج دارند به  عواقب ازدواج خود شک و تردید دارند. اما واقعاً چرا بیشتر افراد از ازدواج خود پشیمان می شوند؟ براساس تحقیقات انجام گرفته، زوج ها به طور متوسط بعد از دو سال و شش ماه و ۲۵ روز از عشق و ازدواج خود خسته می شوند. ما فکر می کنیم که مردم وقتی ازدواج می کنند که عاشق هم باشند اما نتیجه این تحقیق نشان می دهد که افراد به دلایل مختلف ازدواج می کنند. و خیلی از آنها حتی از این تصمیم خود مطمئن نیستند. ·چهار درصد از افراد متاهل شرکت کننده در تحقیق گفتند که به دلایل اشتباه و نادرست ازدواج کرده اند. دلیلشان برای ازدواج عشق نبود، خیلی از آنها فقط دوست داشتند مراسم عروسی داشته باشند و هدیه های عروسی بگیرند. · ۲۳ درصد گفتند اگر می توانستند همه چیز را از نو شروع کنند به هیچ عنوان همسر فعلیشان را دوباره بعنوان همسر انتخاب نمی کردند و ۱۴ درصد آرزو می کردند با کسی در گذشته خود ازدواج می کردند. ·فقط ۲۸ درصد اعتراف کردند که وقتی همسر آینده شان را دیدند باکره بودند و رابطه جنسی قبلی نداشتند. عده ای می گفتند که به طور متوسط با چهار نفر قبل از همسرشان رابطه جنسی داشته اند و این مقدار برای بعضی ها به ۲۰ مورد هم می رسید. (این آمار مربوط به کشور آمریکا میباشد.) ·۳۳ درصد می گفتند که همسرشان بهترین شریک جنسی که تا به حال داشته اند نیست و ۳۳ درصد دیگر ادعا می کردند که مجرد بودن خیلی بهتر از متاهل بودن است. · ۱۲ درصد می گفتند فقط به این دلیل با همسرشان می مانند که حوصله ندارند فرد جدیدی را برای خود پیدا کنند. ·۱۵ درصد از زن و شوهرها اعتراف کردند که درمورد زندگی عشقی سابق خود به هم دروغ گفته اند و تعداد کسانی که در زندگی گذشته شان بوده است را کمتر از تعداد واقعی آن به هم گفته اند. این درحالی است که ۲ درصد این تعداد را به دروغ افزایش داده اند. ·۸۳ درصد از زن و شوهرها گفتند که از سومین سالگرد ازدواجشان به بعد دیگر برای ازدواجشان سالگرد نگرفته اند. · هفت نفر از ده مرد تایید کردند که همسرانشان با شلختگی های آنها مشکلی ندارند و خیلی راحت جوراب ها و لباسهایشان را همه جای خانه بریزند. این در حالی است که ۷۹ درصد اعتراف کردند که حتی دیگر برای بستن در توالت هم به خود زحمت نمی دهند. · دو سوم خانم های متاهل اعتراف کردند که برای رسیدن به خودشان و زیبا لباس پوشیدن و آرایش کردن برای همسرانشان وقت نمی گذارند. یک سوم دیگر هم اعتراف کردند که خیلی دور از همسرانشان روی تخت می خوابند و ادعا می کنند که برای سکس با شوهرانشان وقت ندارند. · ۵۴ درصد از خانم ها اعتراف کردند که دیگر برای شوهرانشان آرایش نمی کنند، ۶۱ درصد تایید کردند که همیشه تی شرت های کهنه و شلوارک های گشاد و راحت در خانه می پوشند. و ۱۰ درصد دیگر هم اعتراف کردند که برای تحریک شوهرانشان از لباس زیر های زیبا و سکسی استفاده نمی کنند. · ۸۳ درصد از زن و شوهرها در چند ماه اول ازدواج همه جا دست های همدیگر را می گیرند اما بعد از یک دهه از ازدواج فقط ۳۸ درصد اینکار را تکرار می کنند. ·قبل از اولین سالگرد ازدواج، زن و مردها بیشتر از ۸ بار در روز همدیگر را در آغوش می گیرند که این میزان بعد از گذشت ده سال از ازدواج به پنج مرتبه یا حتی کمتر می رسد. ۶۰ درصد از شرکت کننده ها گفتند که از بعد از ازدواجشان هیچ شب رمانتیک و عاشقانه آنچنانی نداشته اند. اینطور به نظر می رسد که خیلی ها در ازدواجشان دچار رکود شده اند و بااینکه هنوز همسرشان را دوست دارند، کمی بیش از اندازه با هم خودمانی شده اند. زوج ها باید بتوانند در احساس راحتی با همدیگر و نادیده گرفتن همدیگر توازن ایجاد کنند. دلایل درست و غلط برای ازدواج پشیمانی از ازدواج معمولاً به این علت اتفاق می افتد که آنها که قصد ازدواج دارند، از همان ابتدا هدف خود را از آن مشخص نمی کنند. آنها هیچوقت به نقاط قوت و ضعف ازدواج فکر نمی کنند و همه وقت، توجه و پول خود را صرف رسیدگی به آن مراسم رویایی ازدواج می کنند و به این ترتیب برای ازدواجی برنامه ریزی می کنند که فقط یک روز دوام دارد. دلایل خوب و بدی برای ازدواج کردن وجود دارد اما عروس و دامادهای آینده بیشتر وقت خود را صرف برنامه ریزی برای مراسم عروسی می کنند تااینکه بخواهند خودشان را برای ازدواج و سختی های بعد از روز اول آن آماده کنند. عروس های آینده معمولاً برنامه های خود را در فروشگاه ها و مزون های لباس عروس، گلفروشی ها، جواهرفروشی ها، شیرینی فروشی ها و از این قبیل می گیرند و فقط به مراسم روز عروسی، ماه عسل، دی جی و عکاس و فیلمبردار روز جشن فکر می کنند. ازدواج بدون پشیمانی اگر واقعا می خواهید بدون پشیمانی ازدواج کنید که زندگیتان یک عمر دوام داشته باشد، باید خودتان را برای ازدواج مهیا کنید. برای این منظور باید این سوال ها را قبل از بله گفتن در روز عروسی از خودتان بپرسید: ۱٫ حل مشکلات در ازدواج ۲٫ درک نقش فرد مقابل ۳٫ ارتقاء رابطه جنسی ۴٫ بالا بردن آگاهی مالی و اقتصادی ۵٫ احترام گذاشتن و حفظ تعهدات ازدواج ازدواج کردن به دلایل اشتباه و نادرست خیلی زود منجر به ازدواجی ناموفق می شود که سرنوشت آن طلاق است. دلیل آن این است که دو طرف خود را برای ازدواج آماده نکرده اند یااینکه برای ازدواج خیلی جوان بوده اند و نمی دانستند که ازدواج کردن و ازدواج موفق داشتن دو چیز کاملاً مختلف است. -مردمان ]]> ازدواج خانواده Sat, 29 Oct 2016 03:30:00 GMT http://migna.ir/vdcb89bf.rhbw8piuur.html از تعامل همسرم با همکاران خانم احساس ناامنی می کنم http://migna.ir/vdcgy79w.ak97y4prra.html طرح مساله: من نزدیک به شش ماه است که ازدواج کرده‌ام، خدا را شکر همسری گرم و مهربان دارم که لحظات بسیار خوب و خوشی را با او می‌گذرانم. اما مدت یک ماه است که به خاطر اطلاع از برخوردهای سبک و غیراخلاقی خانم‌هایی که همکار همسرم هستند، دچار ناآرامی و تشویش شده‌ام، شب‌ها کابوس می‌بینم و روز‌هایی که تنها هستم آشفته و پریشانم. چون خودم سال‌هاست که شاغلم و رفتار نامناسب برخی از زن‌های کارمند را دیده‌ام و می‌بینم که چگونه با خنده و شوخی و فرستادن پیامک و ایمیل، مردان همکارشان را به طرف خود می‌کشانند، احساس ناامنـی می‌کنم. به‌خصوص که همسر من فردی جذاب و اجتماعی و خونگرم است. می‌دانم از برخوردهای صمیمانه‌اش با زنان محل کار خود منظوری ندارد، اما ازطرفی چون دوست ندارم احساس کند به او شک دارم، در این مورد کوچک‌ترین اشاره‌ای نمی‌کنم. اما روز به روز از درون به‌هم می‌ریزم و تحلیل می‌روم. لطفا راه برخورد صحیح را به من نشان دهید. پاسخ مشاور:  می‌دانیم زن و مرد به طور طبیعی، دارای زمینه‌هایی هستند که در صورت ارتباط زیاد با یکدیگر به سوی هم جذب می‌شوند و سرانجام در مسیری می‌افتند که تماس‌های عاطفی و جسمی بیشتر و صمیمانه‌تری با هم برقرار می‌سازند. از نظر اجتماعی، ما با چهار گروه افراد غریبه، همکار، دوست و همسر درتماس هستیم که از چهار طریق چهره‌ای، اندامی، کلامی و رفتاری(غیرکلامی) با آنها ارتباط برقرار می‌کنیم. برقرار کردن رابطه سالم و ایمن در همه جوامع و فرهنگ‌های بشری به این صورت است که روش‌های چهارگانه‌ ارتباطی (چهره‌ای، اندامی، کلامی و رفتاری) باید به گونه‌ای باشد که مرزهای افراد با ما (غریبه، همکار، دوست و همسر) روشن باشند و در هم فرو نروند.- -برای مثال ارتباط کلامی با گروه‌های چهارگانه، در پیوستار زیر قرار دارد: غریبه: حرف نزدن یا در صورت ضرورت کم و کوتاه سخن گفتن. همکار: صحبت‌های رسمی و جدی، بدون واردشدن در حوزه‌های شخصی و خصوصی. دوست: صحبت های غیررسمی و دوستانه، به زبان نیاوردن نیازها و درخواست‌های جنسی. همسر: گفت‌وگوهای عاطفی و صمیمانه، توصیف جنبه‌های جسمانی، شوخی‌های خصوصی‌تر، توصیف‌های شهوانی و تقاضاهای جنسی. کتاب‌هـا و نوشـــته‌های روان‌شناســـان و صاحب‌نظران علوم ارتباطات در غرب، پر است از توصیــــف و تحلیل جنبــه‌ها و مرزهای ارتباطی. اگر می‌گویند ارتباط یعنی تبادل اطلاعات و احساسات، با دو روش کلامی و غیرکلامی و اگر برای هر تماس و تبادلی قلمرویی را مشخص می‌کنند، به این خاطر است که افراد از نظر بیان عواطف و رازهای خود رابطه‌های غیرعمدی و یا آگاهانه جسمی و رفتاری دچار مشکلات فردی و اجتماعی نشوند. آسیب‌های اخلاقی که در ارتباط زنان و مردان پیش می‌آیند و در محل کار با عنوان «مزاحمت جنسی» و در حریم خانوادگی به صورت «خیانت» خود را نشان می‌دهند، با همین بحث جنبه‌ها و مرزهای ارتباط، نظریه‌پردازی و تبیین شده‌اند. اگر به دقت این مباحث علمی را مرور و دسته‌بندی و تلخیص کنیم. نقاط روشن، دقیق و کاربردی آنها، همان‌هایی است که در «فقه اسلامی» در مورد تماس با نامحرمان (یعنی افراد از مخالف که همسر و یا از بستگان خاص انسان نیستند) بیان کرده است. یک مسلمان باورمند با رعایت چارچوب‌های شرعی، همان توصیه‌های علمی دانشمندان غیرمذهبی را عمل می‌کند اما با پشتوانه قوی ایمان به اسلام و تعالیم خداوند. فقه اسلامی به ما آموخته است که سخن گفتن بی‌مورد و زیاد با جنس مخالف، شوخی کردن و عشوه‌گری، نمایان ساختن آرایه‌های چهر‌ه‌ای و  برهنگی‌های شهوت‌انگیز، برقرار کردن فاصله کم در تماس‌ها، به زبان‌آوردن نیازهای خصوصی و سخنانی با محتوای جنسی و …. همه و همه اشکال دارد. اشکال دارد، نه به این خاطر که فرمان‌های زورگویانه حاکمی خدانام! زیر پا گذاشته می‌شود، بلکه از آن رو است که رهنمودهای شفابخش و زندگی‌ساز آفریدگاری آگاه به همه نیازها، انگیزه‌ها و بازی‌گری‌های نفس انسانی که برای آرامش و سعادت انسان آورده شده، چراغ راه او قرار نمی‌گیرد. زنان و مردان فهمیده و سالم اگر در محدوده مشخص فعالیت‌های اجتماعی، همراه و همکار یکدیگر باشند، آرامش خود، خانواده و اجتماع را افزایش می‌دهند و بر بازدهی کار خویش می‌افزایند. چه آنها می‌دانند که خانه جایگاه ابراز عواطف و رفع نیازهای جسمی و غریزی آنان است، نه اداره و شرکت! سفارش من این است که ناراحتی و اضطراب خود را با همسرتان درمیان بگذارید و بگویید که هم به او اعتماد دارید و هم با تمام عشق برای زندگی‌تان سرمایه‌گذاری می‌کنید. پس از آن، همین نوشته، یعنی پاسخ من را در جوی صمیمانه با هم بخوانید و در مورد مطالب آن بحث و گفت‌وگو کنید و این سخن «اریک فرام» روان‌شناس نامدار معاصر را به خاطر بسپارید که می‌گوید: «زمانی که پای در جاده پر وسوسه کشش‌جنسی گذاشتید، در آغاز می‌توانید برگردید، اما اگرکمی پیش بروید، امکان توقف و بازگشت بسیار دشوار خواهد شـد.»--سپیده دانایی ]]> اتاق مشاوره Fri, 28 Oct 2016 05:46:49 GMT http://migna.ir/vdcgy79w.ak97y4prra.html چگونه همسر خود را در ۱۰ دقیقه بهتر بشناسیم؟! http://migna.ir/vdcdj90s.yt0jn6a22y.html خیلی از ما به دلیل مشغله‌ شغلی، تحصیل یا سروکله زدن با بچه‌ها، به اندازه کافی وقت برای گوش دادن به حرف‌های همسرمان که مهم‌ترین شخص زندگی‌مان است، نداریم. درحالی که این موضوع بسیار مهم است که زمانی را به این کار اختصاص دهیم و در این زمان تمام توجهمان را به او معطوف کنیم. گاهی ما فکر می‌کنیم چون با همسر خود زیاد صحبت می‌کنیم رابطه موثری با او داریم، اما آیا واقعا می‌دانیم او به چه چیزی فکر می‌کند و چه حسی دارد؟ خیلی از ما به دلیل مشغله‌ شغلی، تحصیل یا سروکله زدن با بچه‌ها، به اندازه کافی وقت برای گوش دادن به حرف‌های همسرمان که مهم‌ترین شخص زندگی‌مان است، نداریم. درحالی که این موضوع بسیار مهم است که زمانی را به این کار اختصاص دهیم و در این زمان تمام توجهمان را به او معطوف کنیم. تمرینی که در ادامه به آن اشاره می‌شود این کار را به شما آموزش می‌دهد. در هفته حداقل باید ۳ بار یا بیشتر (بنا به نظر درمانگرتان) این تمرین را انجام دهید و روی زمان‌های مناسب، از قبل با همسرتان به توافق برسید و آنها را یادداشت کنید تا فراموش نشوند. شما به موارد زیر احتیاج خواهید داشت: * ۲۰ دقیقه زمان * محیط ساکت برای مدتی که کسی مزاحم شما نشود. * یک ساعت که با آن حساب زمان را نگه دارید و جسمی که بتوانید آن را در دست بگیرید، فرقی نمی‌کند چه چیزی باشد! برای انجام این تمرین، باید یکی از دوطرف، شی‌ای که به آن اشاره کردیم را در دست بگیرد و به این صورت نشان دهد که زمان او شروع شده است. سپس ۱۰ دقیقه در حالی که آن شیء را در دست گرفته‌اید، صحبت می‌کند. او می‌داند که می‌تواند این ۱۰ دقیقه را از هر چه دوست دارد، صحبت کند بدون اینکه کسی صحبت او را قطع کند. هر چقدر محتوای حرف‌ها، شخصی‌تر باشد بهتر است. مثلا می‌تواند از شعری که شنیده و دوست داشته‌، حرف بزند یا می‌تواند از مسائلی که در رابطه هست و او را ناراحت کرده، صحبت کند، ولی نباید جلسه تبدیل به فرصتی برای غرزدن شود چون استفاده زیاد از عبارات منفی، باعث می‌شود طرف مقابل علاقه خود را به گوش دادن از دست بدهد. در جملات خود باید از ضمیر من زیاد استفاده کنید و مثبت باشید. اگر زمان زیاد آوردید، ایرادی ندارد ولی باید صبر کنید تا ۱۰ دقیقه تمام شود. همسرتان، این 10 دقیقه را فقط گوش می‌دهد و مداخله نمی‌کند و میان حرف‌های شما نمی‌پرد. تنها استثناء زمانی است که متوجه معنی حرف‌ها نشود، در این صورت می‌تواند از شما بخواهد که آنچه گفته‌اید را دوباره تکرار کنید. حتما حین صحبت، تماس چشمی زیادی برقرار کنید و سر خود را به معنی موافقت تکان دهید و حالتی پذیرا و مثبت داشته باشید. به هیچ‌وجه اخم نکنید، دست به سینه نباشید و به طور کلی حالت دفاعی به خود نگیرید. وقتی نوبت طرف مقابل شد، شی‌ای که در دست داشتید، به او بدهید. معنی این کار این است که اکنون نوبت شماست که حرف بزنید و او فقط گوش خواهد داد. مهم است که وقتی نوبت نفر دوم می‌شود، تمام وقت را به جواب دادن به حرف‌های نفر اول اختصاص ندهد بلکه حرف‌هایی که خودش دوست دارد را بزند. باید طوری صحبت کند که انگار نفر اول است. در پایان این ۱۰ دقیقه با حالتی دوستانه از هم جدا شوید و هر کدام به کار جداگانه‌ای بپردازید تا فرصت فکرکردن به حرف‌های همسرتان را پیدا کنید. در فرصت بعدی که خواستید این تمرین را انجام دهید، فردی که بار اول،‌ در ابتدا صحبت کرده، این‌بار به عنوان نفر دوم، صحبت می‌کند. وقتی این کار را برای بارهای اول انجام می‌دهید، احتمالا وسوسه خواهید شد بعد از این ۲۰ دقیقه در مورد آنچه گفته شد، بحث کنید تا برای حرف‌های خود استدلال بیاورید یا در مورد همسرتان قضاوت کنید، ولی این کار را نکنید. از قبل با هم به توافق برسید که تا ساعت‌ها یا حتی بیشتر، بعد از این تمرین، در مورد آنچه گذشت، صحبت نخواهید کرد. هدف از این تمرین این است که به حرف‌های همسرتان با دقت و توجه گوش دهید نه اینکه با او بحث کنید. * اگر این تمرین را انجام دادید و احساس کردید به بیشتر از ۱۰ دقیقه زمان احتیاج دارید، می‌توانید آن را ماکسیمم تا ۳۰ دقیقه افزایش دهید اما این موضوع نیز باید با توافق دوطرفه باشد. - *دکتر غلامحسین قائدی- روانپزشک و دانشیار دانشگاه شاهد   -سلامانه ]]> اخبار روان شناسی و روانپزشكی Fri, 07 Oct 2016 19:48:49 GMT http://migna.ir/vdcdj90s.yt0jn6a22y.html رفتار یک دختر در برخورد با همکلاسی های پسر در دانشگاه، چگونه باید باشد؟ http://migna.ir/vdcf00dm.w6dcyagiiw.html پرسشگر گرامی؛ در پاسخ به سوال شما باید بگوییم : - اولاً، اگر ضرورتى ايجاب نمى كند حتّى الامكان روابط غير ضروري با نامحرم برقرار نشود و خواهران دانشجو در مقابل افراد نامحرم، رفتارى متكبّرانه داشته باشند نه رفتارى صميمانه. اينكه در احكام شرعى مى فرمايند در غير ضرورت مكروه است مرد با زن هم صحبت شود، مخصوصاً مرد و زن جوان، به اين دليل است كه چه بسا همين هم صحبت شدن‌ها، غرايز جنسى افراد را تحريك كند و يك اُلفت و محبّت شهوانى بين مرد و زن ايجاد گردد و نقطه آغازى براى غوطه ور شدن در انحراف و فساد شود. در هر حال انسان بايد دقيقا درون خود را بكاود و باطنش را عميقا مطالعه كند كه مثلاً صحبت كردن با افراد نامحرم چه ضرورتى براى او دارد. - ثانياً، در صورت ناچارى و ضرورت، روابط علمی یا کاری با نامحرم تا آنجا كه به شكستن حريم احكام الهى منجر نشود، اشكالى ندارد. بنابراين، گفتگو و نگاه هاى متعارف بدون قصد لذّت و ريبه، اشكالى ندارد؛ امّا با اين حال، حتى الامكان لازم است در كلاس ها يا خارج از آن، به گونه اى باشند كه كمترين اختلاط پديد آيد. در ادامه گفتني است ارتباط كاري و علمي با نامحرم در صورتي كه موازين شرعي مراعات شود اشكالي ندارد ولي در عين حال جانب احتياط را مراعات كنيد و حتي الامكان در يك مكان خلوت و تنها با نامحرم نباشيد زيرا اولا جمع شدن دو فرد نامحرم در يك مكان كه فرد ديگري نباشد مكروه است و اگر احتمال آلوده شدن به گناه باشد، حرام است. بنابراين براي پيشگيري از هرگونه خطري و براي جلب رضايت خدا سعي كنيد اينگونه كارها را با افراد همجنس خودتان يا در محيط هايي كه غير شما افراد ديگري نيز مشغول كار هستند و رفت و آمد دارند، انجام دهيد. معصومين علیهم السلام به ما سفارش كردند در جايي كه مظان تهمت است قرار نگيريد و يكي از مواردي كه ممكن است به انسان تهمت ناروا بزنند تنها بودن با يك فرد نامحرم است. *** عمل به نكات زير، در حل مشكل شما راهگشا خواهد بود : 1- نحوه ارتباط بين محرم و نامحرم در شرع، معين و مشخص شده است، به اين نحو كه صحبت ها ي ضروري و لازم علمی و کاری، اگر خوف گناه درآن نباشد و همچنين قصد ريبه و لذت در آن وجود نداشته باشد اشكال ندارد. 2- انجام تكاليف الهي در طول تاريخ همراه با تمسخر، خنده و برچسب زني براي همه حتي پيامبران واولياي خداوند بوده است . 3- تشخيص حرف هاي ضروري از غير ضروري در هر موقعيت به عهده خود انسان است واو بايد آن ها را تشخيص دهد. گاهي يك سلام در يك محيط، غير ضروري محسوب مي شود. پس خودتان از همه بهتر مي توانید تشخیص و تمييز بدهيد. 4- ادب تنها درارتباط دوستانه نيست، بلكه ادب در احترام به شخصيت،افكار و عقايد وهمچنين در صداقت با ديگران است. 5- از برچسب خوردن خجالت نكشيد و بدانيد كه زيباترين شاخصه زن براي مرد حجب ،حيا و عفت زن است، حتي براي مردهايي كه اين مسائل را قبول ندارند. 6- همانطور كه گفتيم اگر تشخيص داديد كه ارتباط هاي ضروري علمی و کاری و به تبع آن، هم صحبت شدن با همكلاسي ها، در چار چوب شرع واخلاق بوده و باعث از بين رفتن وقار و عفت شما نمي شود متين و جدي با آنها تنها در زمینه مسائل علمی و کاریتان هم صحبت شده و حد اعتدال را رعايت كرده و دچارافراط نشويد . 7- شما هيچ تعهدي در قبال همكلاسي هاي خود نداريد مبني بر اينكه به خاطر آنها از عقايد و شخصيت سالم خود دست برداريد . 8- در قرآن عبارت اكثرهم لا تعلمون، اكثرهم لا يتفكرون و ... زياد آمده؛ يعني اكثر آنها نمی دانند، اکثر آنها فكر نمي كنند و ... ؛ پس هيچ گاه كثرت جمعيت دليل بر درستي كردار و گفتار آنها نيست. 9- لازم به ذكر است حساسيت زياد روي حرف هاي ديگران نداشته باشيد و هدف وراه خود را مشخص كنيد و با اطمينان خاطر به جلو برويد. 10- وظيفه اصلي شما در محيط دانشگاه تحصيل و علم اندوزي است، پس حاشيه ها و مسائل جزئي را ناديده گرفته و به فكر تحصيل خود باشيد؛ امثال اين موارد به زودي تمام شده و تنها چيزي كه مي ماند موفقيت در تحصيل است. 11- به كار خود مطمئن باشيد و بدانيد مسائلي غير از تحصيل، به درس شما ضربه مي زند و شما را عقب نگه مي دارد. 12- دوباره تكرار مي كنم يادتان نرود براي آقايان وقار زن از همه چیز مهمتر است. 13- با دوستاني كه هم عقيده شما هستند و همچنين تجمعات ديني و مذهبي، ارتباط بيشتري داشته باشيد. 14- از بر چسب هاي بچه مثبت و اینگونه القاب نترسيد، زيرا اينها علائم انسان با ايمان و روشنفكر است. نویسنده : مصیب عنایتی-پرسمان دانشجويي ]]> روابط سالم دختر و پسر Wed, 31 Aug 2016 13:36:21 GMT http://migna.ir/vdcf00dm.w6dcyagiiw.html آیا ازدواج با فرد سیگاری اشتباه است؟ http://migna.ir/vdca0ane.49n0i15kk4.html دکتر فرید براتی‌سده - روان‌شناس، مدرس دانشگاه علامه طباطبایی و رییس دبیرخانه ملی شورای سالمندان - در پاسخ به دغدغه یکی از مخاطبان در ازدواج با فرد سیگاری به این موضوع می پردازد.سلام. آیا ازدواج با فرد سیگاری که برادر معتاد نیز دارد کار درستی است؟ پاسخ: دکتر فرید براتی‌سده - روان‌شناس، مدرس دانشگاه علامه طباطبایی، رییس دبیرخانه ملی شورای سالمندان در اینکه سیگار کشیدن به‌عنوان یک مقابلۀ منفی، نشانه‌ای از برخورد ناپخته با فشارهای روانی است و اگرچه در بعضی از خانواده‌های ایرانی سیگار کشیدن موجب نگاهی منفی به فرد یا افراد مصرف‌کننده می‌شود، ولی به نظر نمی‌رسد سیگار کشیدن افراد در پیش‌بینی توفیق یا شکست ازدواج در کشور ما مورد بررسی علمی قرار گرفته باشد؛ بنابراین موضوع سیگار کشیدن به خودی‌خود مشکل جدی‌ای برای ازدواج تلقی نمی‌شود. اما در مورد اعتیاد برادر او؛ هرچند می‌دانیم اعتیاد می‌تواند نوعی زمینۀ خانوادگی داشته باشد؛ در صورتی که خود خواستگار مصرف‌کنندۀ مواد نیست، نباید خیلی حساس باشید. البته توصیه می‌کنم در این مورد حتماً به شکل مستقیم یا غیرمستقیم، دیدگاه و نگرش خواستگار را دربارۀ اعتیاد جویا شوید. اگر این خواستگار نگرش مثبتی به اعتیاد ندارد، جای نگرانی در این باره هم وجود ندارد، اما در صورتی که نگرش و دیدگاه فرد به اعتیاد مثبت است یا خود اذعان کند که گاهی مصرف کرده یا به‌اصطلاح به‌طور تفریحی یا گهگاه مواد مصرف می‌کند، باید با جدیت و دقت بیشتری تصمیم بگیرید ]]> اتاق مشاوره Wed, 03 Aug 2016 19:29:06 GMT http://migna.ir/vdca0ane.49n0i15kk4.html توصیه هایی به والدین درباره آرایش بیش از حد دختران http://migna.ir/vdcf0cdm.w6devagiiw.html شما می توانید از دخترتان سوال کنید و ببینید دلایل او برای آرایش کردن چیست و پاسخی که او می دهد به شما کمک می کند بفهمید در ذهن دخترتان چه می گذرد تا بتوانید بهتر به او کمک کنید. یکی از خوانندگان روزنامه خراسان درباره آرایش زیاد فرزندش سئوالی مطرح کرده که از سوی دو کارشناس در این روزنامه به آن پاسخ داده شده است که در زیر می خوانید: دختری 22 ساله دارم که دانشجو است. متاسفانه او خیلی آرایش می کند و هرقدر در این باره با او صحبت می کنم، فایده ای ندارد. این قدر آرایشش زیاد است که نه من و نه پدرش تا جایی که ممکن است، با دخترم بیرون نمی رویم. ممنون می شوم راهنمایی کنید. پاسخ اول عبدالحسین ترابیان کارشناس ارشد روان‌شناسی والدین گرامی، با عنایت به سوالی که مطرح کرده اید، باید خدمت تان عرض کنم که مشکل شما از چند نظر قابل بررسی است که تلاش می کنم در ادامه به نکات مهمی در همین باره اشاره کنم. توجهی که به هویت او نداشته اید وقتی فرزند با رفتن به دانشگاه، اصول و خط قرمزهای فرهنگی خانواده را زیر پا گذاشته و شخصیت جدیدی، متفاوت با باورهای گذشته خود و خانواده اش بروز می دهد، این رفتار خبر از بحران هویت در او می دهد که احتمالا در نوجوانی به دلایل متعدد از جمله فشارهای غیر منطقی، محدودیت های نامتعارف خانواده یا هم نشینی با همسالان متفاوت، هویت موفق و قابل قبولی احراز نکرده و امروز با به دست آوردن آزادی نسبی، هویت موفق را در آرایش های افراطی جست و جو می کند و همه این افراط در آرایش یا رفتارهای نگران کننده، دلیل بر عدم خودپذیری و خودباوری فرد است که قطعا نگرانی شما را فراهم کرده است. از او دور نشوید از منظر دیگر، برخوردهای والدین ممکن است تناسبی با مرحله رشد فرزند نداشته باشد و برخورد شما با فرزند 22 ساله تان که وارد مرحله جوانی شده است، چنانچه آمرانه یا سرزنشگرانه باشد باید بدانید که این گونه برخوردها به ارتباط موثر آسیب جدی وارد می کند به نحوی که دیگر فرزندتان حرف های شما را گوش نمی دهد. هرچند توصیه های شما از سر دلسوزی است و در این گونه ارتباط های معیوب، طرفین گلایه می کنند که همدیگر را درک نمی کنند. بنابراین راه حل مشکل فرزند شما، طرد کردن یا دوری شما از او نیست(گفته اید نه شما و نه پدرش با او بیرون نمی روید) بلکه لازم است قبل از نگاه خطی به فرزند و رفتارهایش سعی کنیم، نگاه را سیستمی کرده و سیستم ارتباطی درون خانواده را بررسی و عیب یابی کنیم. مسلما این گونه بیراهه رفتن برخی فرزندان، صرفا به محیط بیرون ربطی ندارد بلکه باید سبک ارتباطی والدین متناسب با سن فرزند باشد تا جوان یا نوجوان از درک نشدن توسط والدین رنج نبرد. بی شک با تغییر رفتار والدین می توان ارتباط را مجددا بازسازی و رفتارهای اجتنابی را به ارتباط موثر تبدیل کرد. در این حال فرزندتان صحبت های شما را به گوش جان می شنود و شکاف های فرهنگی بین فرزندان و والدین کاهش می یابد. اعتماد به نفس دخترتان را بالا ببرید در خور ذکر است که مهم ترین علت گرایش بعضی خانم ها به آرایش بیش از حد، توهم خود زشت پنداری است. دختری که خود را زیبا بداند، نیازی به آرایش های مصنوعی ندارد. علاوه بر عقده خود زشت انگاری، ترس از تمسخر دیگران و همچنین نگرانی از عقب ماندن از قافله آرایش کرده ها، بسترهای فکری بخشی از زنان و دختران جامعه ما برای آرایش بیش از حد است که منطقی به نظر نمی رسند. در همه این زمینه ها، نیاز به بالا بردن اعتماد به نفس دخترتان با تعریف و تمجیدهای به جا احساس می شود. پاسخ دوم احترام اسماعیل زاده/روان شناس عمومی با عرض سلام خدمت شما مادر گرامی، به نظر می رسد که آرایش زیاد دخترتان شما را نگران و مضطرب کرده است، انگار آرایش زیاد او برای شما معنی خاصی دارد که شما را ناراحت می کند. بیایید این مسئله را تحلیل کنیم و ببینیم این رفتار دخترتان چه دلایلی می تواند داشته باشد و شما چه کاری می توانید انجام دهید. دلیل آرایش کردن را از دخترتان بپرسید امروزه آرایش کردن بخشی از رفتار بعضی از زنان و دختران جوان است و هرکدام از آن ها هم دلایل خاص خودشان را دارند. یکی عاشق آرایش کردن است، دیگری دوست دارد زیباتر شود، آن یکی هم به توصیه دیگران و با تصور حضور بهتر در اجتماع اقدام به این کار می کند. شما می توانید از دخترتان سوال کنید و ببینید دلایل او برای آرایش کردن چیست و پاسخی که او می دهد به شما کمک می کند بفهمید در ذهن دخترتان چه می گذرد تا بتوانید بهتر به او کمک کنید. علل آرایش بیش از حد دختران چه می‌تواند باشد؟ در ابتدا باید رابطه ها بررسی شود و ببینیم رابطه اعضای خانواده با هم چگونه است، ارتباط والدین با هم و ارتباط والدین با فرزندان. آرایش به طور معمول یک رفتار کاملا طبیعی است ولی وقتی از حالت معمول خارج می شود و توجه دیگران را به خود جلب می کند قابل تامل می شود که به نظر می رسد برای پر کردن یک خلاء عاطفی این کار انجام می شود. این خلاء عاطفی می تواند بر اثر کمی محبت بین اعضای خانواده یا نبود توجه از سوی خانواده باشد. افراد نیاز دارند به موقع و به جا دیده شوند، تایید شوند و از آن ها تعریف و تمجید شود و این نیاز کاملا طبیعی است و وقتی فرد این نیازش به طور طبیعی برطرف نشود به دنبال برطرف کردن این نیاز در محیط های دیگر می‌گردد. علت دیگر می تواند این باشد که فرد احساس خوبی درباره خودش ندارد و با این کار احساسش درباره خودش بهتر می شود یا حتی اعتماد به نفس بهتری پیدا می کند، که در این موارد می شود کارهایی را برای ایجاد احساس بهتر یا افزایش اعتماد به نفس جایگزین کرد مانند پرداختن به علایق و توانمندی ها که در این باره می تواند کمک کننده باشد. یک دلیل دیگر می تواند الگو برداری از افراد دیگر در خانواده، فامیل، دوستان یا جامعه باشد. گاهی وقت ها افراد با آرایش کردن یک هویت جدید پیدا می کنند و احساس رضایتمندی و خشنودی به آن ها دست می دهد. فرد با این کار احساس متفاوت بودن می کند. انگار به آن زیبایی که به دنبالش است دست پیدا کرده است. احساس می کند متفاوت با دیگران است ولی گاهی ممکن است فرد برای دل خودش آرایش کند تا به آن زیبایی که دوست دارد برسد. همین که احساس رضایتمندی به او دست می دهد کافی است و اصلا برایش مهم نیست که بقیه او را ببینند یا نبینند. ارتباط عاطفی تان را قوی تر کنید کاری که شما مادر گرامی می توانید انجام دهید این است که ارتباط خود را با دخترتان بیشتر کنید. هرقدر ارتباط تان با هم نزدیک تر و صمیمی تر شود بهتر می توانید این مسئله را با هم حل کنید. شما باید سعی کنید به خاطر سبک، مدل و میزان آرایش دخترتان از او فاصله نگیرید و او را از خود دور نکنید، هر چه ارتباط عاطفی شما قوی تر باشد بیشتر می‌توانید به او کمک کنید.     ]]> اخبار اجتماعی و آموزشی Wed, 03 Aug 2016 18:40:05 GMT http://migna.ir/vdcf0cdm.w6devagiiw.html آیا فرزند من بیش فعال است؟ http://migna.ir/vdchmknx.23nqwdftt2.html سلام. پسر چهارساله من به ‌ شدت بازیگوش است، دوستانم می‌گویند بچه من بیش ‌ فعال است و باید با یک مشاور مشورت کنم. از کجا باید بدانم که پسرم واقعاً بیش ‌ فعال است یا نه؟ چرا نباید بچه بیش ‌ فعال را کتک زد؟ ---- پاسخ : دکتر حمید علی‌زاده - روان‌شناس، عضو هیئت علمی دانشگاه علامه طباطبایی مشکل بیش‌فعالی یکی از شایع‌ترین اختلالات رشدی است که اوج آن در دوره دبستان بروز می‌یابد؛ به این دلیل که این سال‌ها، سال‌هایی است که بچه‌ها باید با مسائل چالشی آموزشی روبه‌رو شوند و چیزهای زیادی را یاد بگیرند. هرچند که برخی از کودکان که این اختلال را با شدت بیشتری دارند، از دو، سه‌سالگی نشانه‌های بیش‌فعالی را دارند؛ البته تمام کودکان در این سن، ناآرامی و نافرمانی طبیعی دارند، طوری‌که روان‌شناسان به این دو سال، دو سال وحشتناک هم می‌گویند، اما بچه‌های بیش‌فعال، این مشکلات را به میزان بیشتری دارند و حتی 70 تا 80 درصد از این کودکان در سال‌های تحصیلی راهنمایی هم با مسائل بیش‌فعالی روبه‌رو هستند. اما درباره اینکه والدین از چه نشانه‌هایی می‌توانند تشخیص دهند که فرزندشان، اختلال بیش‌فعالی دارد یا نه، باید اذعان کرد که این مسئله چیزی نیست که بتوان با یک آزمایش یا چند نشانه درخصوص آن قضاوت کرد 0چون در بیش‌فعالی، عوامل زیادی دخیل هستند؛ عواملی همچون سطح تحمل والدین، محل زندگی و هوش کودک که مورد آخر، تشخیص را حتی برای متخصصان این حوزه مشکل می‌کند، چون دوسوم بچه‌های بیش‌فعال، اختلال یادگیری ندارند. همچنین نمی‌توان گفت اگر کودکی جنب و جوش زیاد داشته باشد، بیش‌فعال است؛ چراکه کودکان بیش‌فعال، جنب و جوش نامناسب دارند و در جایی‌که از آنها انتظار آرامش داریم، آرام و قرار ندارند. به همین ترتیب، اگر کودکی در روابط بین‌فردی خود با خانواده یا مدرسه مشکل دارد، می‌توان نشانه‌هایی شبیه به اختلال بیش‌فعالی را در کودک دید، اما ممکن است کودک، مشکل عصب‌شناختی نداشته باشد. با همه اینها باید بدانید که تحقیقات نشان داده پدر و مادر بچه‌هایی که بیش‌فعالی دارند، درگیری بیشتری با فرزندان‌شان دارند، رابطه منطقی و دموکراتیک کمتری می‌توانند با کودکان‌شان برقرار کنند، کودکان‌شان را بیشتر تنبیه می‌کنند و فرصت کمی برای رشد اجتماعی به کودکان‌شان می‌دهند؛ چراکه ترجیح می‌دهند این بچه‌ها را کمتر بیرون ببرند، چون گاهی این بچه‌ها به غیر از شیطنت‌های مداوم، تخریب هم به‌دنبال دارند. گاهی هم اختلالات رفتاری‌ای همچون دروغ‌گویی، دزدی و در بزرگسالی استفاده از الکل، سیگار و مواد مخدر در بیش‌فعال‌ها دیده می‌شود. با این مقدمات، طبیعی است که والدین خیلی زود به استیصال برسند و به آموزش نیاز داشته باشند تا بدانند چگونه با بچه‌های بیش‌فعال رفتار کنند. در این زمینه کتاب «کودک نافرمان» که انتشارات رشد آن را منتشر کرده، یکی از کتاب‌هایی است که می‌تواند به‌میزان بسیار زیادی به والدین کمک کند تا تکنیک‌ها و شیوه‌هایی را بیاموزند و بدانند که اگر فرزند‌شان، تکلیف مدرسه را انجام نداد یا در یک مرکز خرید، بنای ناسازگاری را گذاشت، چگونه باید رفتار کنند. البته همین‌جا این تذکر را باید بدهم که تمامی والدین به آموزش نیاز دارند و ما به تمام پدر و مادرها توصیه می‌کنیم یک دوره parent education را بگذرانند، به این دلیل که با یاد گرفتن شیوه‌های تربیتی می‌توانند کودکی تربیت کنند که روحیه همکاری، رفتار اجتماعی، استقلال و عزت نفس خوبی دارد، اما والدین کودکانی که با مشکلاتی مثل بیش‌فعالی دست و پنجه نرم می‌کنند، باید از دوره‌هایparent learning استفاده کنند. در مورد این سؤال که چرا نباید بچه‌های بیش فعال را کتک زد نیز باید عرض کنم، بچه‌ها زبان ارتباط را از بزرگسالان یاد می‌گیرند، بنابراین اگر با آنها تندی کنیم، با ما تندی می‌کنند و اگر با آنها آرام باشیم، با ما آرام خواهند بود. تمامی روان‌شناسان متفق‌القول‌اند که اگر بچه‌های زیر سه سال تنبیه شوند، به اختلال سلوک دچار می‌شوند؛ سلوک، اختلالی رفتاری است که کودک را در آینده به بزهکاری سوق می‌دهد. در وهله اول، تنبیه چه به‌صورت کلامی و پرخاشگری و چه به‌صورت بدنی، کودک‌آزاری به حساب می‌آید، در وهله دوم نیز بد نیست بدانید والدینی که کودکان‌شان را تنبیه می‌کنند، اعتماد به‌نفس پایینی دارند و کنترلی بر رفتارهایشان ندارند که به رفتارهای پرخاشگرانه روی می‌آورند. این درحالی است که شاید زمانی که کودک توان مقابله با والدینش را ندارد، فرمانبرداری کند؛ اما این موازنه حتماً در دوره دبستان به‌هم می‌خورد و او هم از زور استفاده می‌کند. به همین دلیل از ابتدا نباید زبان قدرت را به کودک یاد داد، بلکه باید با زبان تفاهم و گفت‌وگو با کودک برخورد کنیم که البته پیش‌گرفتن این شیوه درباره کودکان بیش‌فعال بسیار سخت است. همین مسئله، تأکید بیشتری بر آموزش والدین کودکان بیش‌فعال است، چون باید باورهای والدین درباره معنای فرزند تغییر پیدا کند، به‌خصوص که می‌بینیم بسیاری از مشکلات بچه‌های بیش‌فعال به دلیل شیوه‌های تربیتی و رفتار اشتباه والدین، تشدید می‌شود. با این توضیحات، جمله «با فرزندان‌تان محکم و دوستانه رفتار کنید» را به‌عنوان یک قاعده طلایی به تمام والدین پیشنهاد می‌کنم، هم آنها که کودکان بیش‌فعال دارند و هم آنها که کودکان طبیعی دارند. در کنار همه اینها این را نیز به‌یاد داشته باشید که امیر‌المؤمنین(ع) می‌فرمایند: ادب کردن با خشم امکان‌پذیر نیست و این قانون مورد قبول تمامی بزرگان تعلیم و تربیت است که اگر خشمگین شدیم، از تربیت کردن دور شده‌ایم. نکته پایانی اینکه اگر در سال‌های پیش از دبستان، رو‌ش‌های درستی را برای تربیت کودکان به‌کار بگیریم، در آینده مشکلات کمتری خواهیم داشت، وگرنه معضلات بیش‌فعالی آن‌قدر بزرگ هست که بتواند کودک و خانواده او را له کند. این درحالی است که بسیاری از کودکان بیش‌فعال مثل ادیسون یا موتزارت زندگی خوبی داشته‌اند و توانسته‌اند موفق باشند. به همین ترتیب، تمام کودکان بیش‌فعال می‌توانند آدم‌های موفقی شوند، به این شرط که اگر خودشان دچار بیش‌فعالی هستند، عوامل حفاظتی زندگی‌شان قوی باشد. برای مثال، داشتن مادری مدیر، آگاه و دانا یکی از این عوامل حفاظتی است، مسئله‌ای که در زندگی ادیسون وجود داشت و از او یک مخترع ساخت. اما برای اینکه همه ما بتوانیم کودکان خوبی تربیت کنیم، بهتر است بیش از گذشته سعی کنیم در نظام و دغدغه‌های ارزشی و شیوه‌های تربیتی‌مان تجدید نظر کنیم و خودمان را از آموزش بی‌نیاز ندانیم. به همین دلیل خواندن کتاب «کودکان خوشبخت» را به‌عنوان یک کتاب آموشی به والدینی که کودکان بیش‌فعال دارند، توصیه می‌کنم. این کتاب را رودولف درای کورس نوشته و نشر ارسباران آن را در ایران منتشر کرده است. ]]> اخبار روان شناسی و روانپزشكی Sat, 25 Jun 2016 23:30:00 GMT http://migna.ir/vdchmknx.23nqwdftt2.html چگونه فرزندان را از آسیب فیلم پورنو مصون کنیم؟ http://migna.ir/vdcdfo0s.yt05n6a22y.html دختری بیست و دو ساله هستم. در خانواده‌ای متدین رشد کرده‌ام. متأسفانه به‌تازگی متوجه شده‌ام برادر دوازده ساله‌ام بر اثر دوستی با پسران بسیار بزرگ‌تر از خـودش حـــدود بیست تا بیست و پنج ساله، در گیم‌نت محله (تنها تفریح او بازی رایانه‌ای است) برای اولین بار، فیلم‌هایی با صحنه‌های ناشایست را تماشا کرده است. بسیار نگرانم. آیا می‌بایست مانع رفتن او به گیم‌نت و کنترل ارتباطات او شوم؟ پدر و مادرم را آگاه کنم؟ محدودیت که کارساز نیست. چه رفتاری درست است؟ - پاسخ:پاسخ دکتر خدیجه آرین - روان‌شناس، عضو هیئت علمی دانشگاه علامه طباطبایی در پاسخ به این مخاطب عزیز ابتدا باید بگوییم این موضوعی نیست که بتوان با یک یادداشت و توصیه‌ کوتاه به آن پرداخت. به‌ویژه اینکه برای افراد مختلف با همین مشکل، راه‌های درمانی متفاوتی هست. این‌که دسترسی نوجوانانی با این سن به فیلم‌های غیراخلاقی کنترل شود واجب است، اما باید دانست این کار چگونه انجام شود. حل موضوعاتی این چنینی نیازمند مراجعه‌ حضوری به یک مشاور است؛ البته پس از جلب اطمینان و رضایت از طرف خود نوجوان. طوری‌که احساس نکند به این کار مجبور شده است، واِلا مقاومت خواهد کرد. قدم اول در برخورد با این موضوع آن است که با نوجوان‌تان گفت‌وگو کنید. به او بگویید از این موضوع نگران‌اید و قصد دارید برای بهبود این اوضاع کاری انجام دهید. دلسوزانه و بی‌سرزنش برای نوجوان خود وقت بگذارید و با صمیمیت از عواقب تماشای این فیلم‌ها و عکس‌ها برایش بگویید (البته بهتر است این کار را یک متخصص، یعنی مشاور حوزه‌ نوجوانان یا روان‌شناس انجام دهد. چون گاهی اطرافیان یا والدین نمی‌توانند یا نمی‌خواهند در این رابطه وارد گفت‌وگو با فرزندشان شوند.) شما باید بدانید چه چیزهایی زمینه‌ رفتن نوجوان به این سمت را فراهم می‌کند. آیا کمبودی دارد یا صرفا کنجکاو است؟ به او اطمینان دهید برای رفع کنجکاوی‌های دوره‌ بلوغ‌اش راه‌های دیگری هم هست و ادامه‌ تماشای این قبیل صحنه‌ها کم‌کم به رفتاری اعتیادگونه تبدیل خواهد شد. شما به‌‌عنوان خواهر باید دوستانه و بدون حالت قهرآمیز از او بپرسید چه نیازهایی را با دیدن این فیلم‌ها رفع می‌کند و آیا خودش می‌خواهد این کار را متوقف کند یا نه. چون گاهی خود بچه‌ها احساس می‌کنند در دامی افتاده‌اند و از ترس سرزنش نمی‌توانند به کسی بگویند تا برای بیرون رفتن از این شرایط کمک بگیرند. بسته به جوابی که نوجوان می‌دهد و عکس‌العملی که خواهد داشت، استراتژی مشاور برای درمان متفاوت خواهد بود. مثلاً ممکن است نوجوان تماشای این فیلم‌ها را انکار کند یا مضطرب شود یا پرخاش کند و از ترس آبروریزی، بقیه‌‌ی بخش‌های زندگی مثل درس و مدرسه‌اش هم درگیر این ماجرا شود، یا اصلاً به شما بگوید «به تو چه.» یا این‌که خودش هم ابراز استیصال کند و بخواهد رابطه‌اش با دوستان غیر همسال و پرداختن به کارها و تفریحاتی را که آنها در آن سن انجام می‌دهند به‌تدریج کم کند. این موضوع حساسی ا‌ست و ممکن است شما با نیت خوب اما از راه اشتباه بیشتر باعث تحریک کنجکاوی او شوید. پس حتماً از یک مشاور خانواده یا روان‌شناس نوجوانان کمک بگیرید. در نهایت مهم‌ترین مسئله، آگاهی دادن به نوجوان است و فهماندن این نکته به او که تماشای این فیلم‌ها یک‌سری عواقب نامطلوب دارد. چون گاهی اگر بچه با عواقب این موضوع آشنا باشد خودش سعی می‌کند از این موضوعات فاصله بگیرد.سپيده دانايي ]]> اتاق مشاوره Sat, 25 Jun 2016 15:36:53 GMT http://migna.ir/vdcdfo0s.yt05n6a22y.html تاثیرات برنامه‌های ماهواره‌ای بر کودکان http://migna.ir/vdcgtt9w.ak9uy4prra.html پدر و مادرم بین شصت و پنج و هفتاد ساله هستند. خواهری سی و دو ساله و یک برادر سی و شش ‌ ساله ‌ ی مجرد دارم. متأسفانه شب و روز هر چهار نفرشان با تماشای فیلم‌های ماهواره‌ای و توضیح و تفسیر فیلم می‌گذرد. دو دختر نوجوان دارم. هر دو هفته یک بار بعد از ظهر به خانواده‌ام سر می‌زنم. با این ‌ که چندین ‌ بار از آنها خواهش کرده‌ام این چند ساعت به خاطر بچه‌ها تماشای برنامه‌های ماهواره را به تعویق بیندازند، توجهی به حرف‌هایم نکرده و به من برچسب عقب مانده زده‌اند. خواهش می‌کنم بگویید، چه کار کنم؟ -پاسخ: دکتر مریم اسماعیلی‌نسب - روان‌شناس و عضو هیئت علمی دانشگاه تربیت مدرس اصولاً برای سؤالاتی که این‌گونه مطرح می‌شوند، جواب کلی وجود ندارد. سن و شرایط افراد در نحوه‌ واکنش فرد به موضوع، متفاوت است. ممکن است راه‌حل‌هایی ارائه شود که فرد، همه‌ آن راه‌ها را رفته و نتیجه‌ای کسب نکرده باشد. با توجه به کلیت ماجرا راه‌حل‌هایی ارائه می‌دهم که امیدوارم سازنده باشد. توجه مادر به سن حساس نوجوانی و این‌که در معرض هر پیامی قرار نگیرند، بسیار مثبت و نشان‌گر توجه او به تربیت فرزندانش است. اما به هر صورت از این واقعیت هم نباید چشم‌پوشی کرد که فرزندان در جریان تعاملات اجتماعی قرار می‌گیرند که با افرادی بنا به نسبت‌های خانوادگی مراوده داشته باشند. اجبار دیدن خانواده‌ شخص ممکن است نگرانی عواقب آن را برای شخصی که حساسیت‌هایی نسبت به رفتارهای خانواده‌ی خود دارد، به وجود بیاورد. در این جا دو مسئله مطرح می‌شود؛ یکی لزوم سرزدن به خانواده و از طرف دیگر، نگرانی از تأثیراتی که چنین خانواده‌هایی بر فرزندان می‌گذارند. سؤالی که در این‌جا مطرح می‌شود، این است که علت مقاومت خانواده‌ی این مخاطب عزیز با توجه به این که هر دو هفته یک‌بار همدیگر را ملاقات می‌کنند بدون در نظر گرفتن موضوع ماهواره در برابر خواسته‌ی او چیست؟ اگر از دور به مسئله نگاه کنیم، انتظار می‌رود در مهمانی‌ که هر دو هفته یک‌بار صورت می‌گیرد، افراد رعایت حال یکدیگر را کنند و زمانی‌که این کار را انجام نمی‌دهند، چند گزینه مطرح می‌شود. یکی از موارد، شکل گرفتن رفتارهای مقابله‌ای در برابر اصرار زیاد یک شخص است به این شکل که افراد رعایت حال یکدیگر را نمی‌کنند. در این موارد چگونه مطرح کردن مسئله از اهمیت بالایی برخوردار است. شاید نحوه‌ی مطرح کردن موضوع توسط شخص، به گونه‌ای بوده که به شکل گرفتن این رفتارهای مقابله‌ای و اصرار بر آن انجامیده است یا اختلافات فکری که میان دو طرف وجود داشته به این رفتارها دامن زده ‌است. ضمن توجه به همه‌ی این موارد باید دقت کرد آیا برنامه‌ای که مورد علاقه‌ی خانواده‌ی این فرد است واقعاً محتوای نامناسبی برای بچه‌ها دارد؟ اگر واقعاً تشخیص داده می‌شود که این برنامه‌ها برای سن بچه‌ها مناسب نیست، باید تصمیمی جدی میان رفتن بچه‌ها به خانه‌ی پدری و پیشگیری از قرار گرفتن آن‌ها در معرض این برنامه‌ها گرفت. باید به این نکته هم توجه کرد که این بچه‌ها در سنین نوجوانی هستند و توضیح بسیاری از مسائل برای آنان واجب است. می‌توان با بچه‌ها همراه بود و ضمن تبادل نظر در مورد این موضوع از آن‌ها نظر خواست و با مشورت راه حلی برای این موضوع پیدا کرد. به این دلیل که اگر در این زمینه با بچه‌ها صحبت نشود و به آنان آگاهی داده نشود، ممکن است بچه‌ها در این محیط یا محیط‌های متفاوت در معرض برنامه‌ها یا فیلم‌هایی قرار بگیرند که واقعاً به لحاظ محتوا برای‌شان مضر است و خوشایند خانواده نباشد یا با اعتقادات آنان سازگاری نداشته باشد. در این شرایط می‌توان روش دیگری اتخاذ کرد؛ اگر تهدیدی وجود دارد می‌توان آن ‌را از این طریق به فرصت تبدیل کرد. به این شکل که فرصتی برای آموزش و یادگیری برای بچه‌ها فراهم آورد. در این راه باید دقت کرد و همه‌ی زوایا و جوانب را در نظر گرفت و در مورد همه‌ی اقدامات فکر کرد. از طرف دیگر این موضوع مطرح می‌شود که ممکن است میان اعضای خانواده از قبل، اختلافاتی باشد و این موضوع بهانه‌ای برای نشان دادن این اختلافات شده ‌است. در این صورت باید با توجه به نوع مشکل، فضایی را که در خانواده وجود داشته به فضایی حمایتی تبدیل کرد، حتی اگر افراد به لحاظ عقیدتی یکدیگر را قبول نداشته باشند. ]]> اخبار اجتماعی و آموزشی Sat, 25 Jun 2016 14:36:02 GMT http://migna.ir/vdcgtt9w.ak9uy4prra.html داستانی تلخ ازحسادت زنانه همراه با تحليل كارشناسانه http://migna.ir/vdcb0fbf.rhbzfpiuur.html از صبح تا شب در یک کارگاه صحافی مشغول کار بود و آخر شب خسته به رختخواب می رفت که حسادت زنانه من او را به خواب ابدی برد.-- پدرم وضع مالی خوبی نداشت، مشروب غذای هرروز او شده بود. وقتی مشروب می خورد دیگر حال خودش را نمی فهمید. من ودو خواهر کوچکترم سعی می کردیم جلوی چشمش نباشیم، دیگر این وضع برایمان عادی شده بود، محبت پدر و مادر برایمان معنایی نداشت، چون آن را لمس نکرده بودیم ولی در بیرون از منزل اگر کسی کوچکترین نگاه محبت آمیزی به ما می کرد با تمام وجود آن را می پذیرفتیم. مدتی بود متوجه شدم خواهر کوچکترم دلبسته پسری شده و تمام دنیای خواهرم با آن پسر شکل گرفته بود، وقتی از او و محبت هایش صحبت می کرد به او غبطه می خوردم. یک روز خواهرم را با آن پسر در خیابان دیدم ، از همان لحظه جرقه حسادت نسبت به خواهرم در من شعله ور شد انگار مهر آن پسر بدجوری به دل من نشسته بود و هرروز سعی می کردم وقتی خواهرم با امیر بیرون می رود من هم با آنها باشم اینقدر به خواهرم حسادت می کردم که گاهی جلوی امیر باهم دعوای شدید می کردیم. مدتی گذشت و امیر از زهره خواستگاری کرد و قرار شد که با هم ازدواج کنند ولی از آنجایی که من امیر را دوست داشتم اینقدر به خواهرم حسادت می کردم که خواهرم از او جدا شد. من هم که منتظر چنین فرصتی بودم به صورت پنهانی با امیر رابطه دوستی خود را ادامه دادم و این را هم می دانستم که زهره چقدر امیر را دوست دارد و به خاطر جداییشان و اینکه بلایی که امیر سر او آورده بود و به خاطر نداشتن یک پشتیبان محکم مثل پدر ومادر نتوانسته بود از او شکایت کند ، دچار افسردگی شدید شده بود. این دوستی من با امیر چند ماهی ادامه داشت بدون اینکه خواهرم اطلاع داشته باشد، تااینکه یک روز متوجه این قضیه شد از ازآنجایی که خودش قربانی امیر بود درگیری سختی بین ما بوجود آمد خواهرم قضیه را به مادرم گفت ولی مادرم دیگر کاری از دستش برنمی آمد. صبح روز بعد که از خواب بیدار شدم خیلی کلافه بودم ، انگار تازه متوجه اشتباهم شده بودم به خودم گفتم وقتی خواهرم به خانه آمد از او معذرت خواهی می کنم ، که یکدفعه زنگ تلفن خانه رشته افکارم را پاره کرد و به سمت تلفن دویدم . یکی پشت تلفن داد می زد خودتون رو سریع برسونید کارگاه، خواهرتون در یکی از اتاق های کارگاه با خوردن قرص خودکشی کرده است. پدرم که توی این دنیا نبود با مادرم شتابان به سمت کارگاه رفتیم و جسم بی جان زهره که به نوعی نان آور خانه بود را روی زمین دیدم انگار دنیا روی سرم خراب شده بود دیگر حال خودم را نفهیمدم .... دختر که از کرده خود پشیمان بود مدام در اتاق مشاوره یکی از کلانتری های اصفهان می گفت: من می خواستم از زهره معذرت خواهی کنم !ولی حسادت های من زندگی او را پرپر کرد .... نظر کارشناس : از آنجایی که متوفی در خانواده فقیر با سطح فرهنگی بسیار پایین بوده و پدر مرتب در حال مستی بوده و دختران وی از دست او در امان نبودند برای فرار از شرایط بغرنج خانه به دوستی های خیابانی روی آوردند و دنبال محبت های خیابانی بودند و در نهایت این دوستی خیابانی منجر به ایجاد حس حسادت بین دو خواهر و خودکشی یکی از آنها شده است. متاسفانه بارها دیده شده زمانی که خانواده نتواند در ارتباط با نوجوان نقش اساسی خود را به خوبی ایفا کند و به اصطلاح خلاء عاطفی در روابط میان والدین و فرزندان ایجاد شود، زمینه های گرایش نوجوانان به سمت آسیب های اجتماعی و روابط آسیب زا بیشتر می شود . عوامل ایجاد دوستی های خیابانی عدم ایفای نقش خانواده در جهت یاری دادن به نسل جوان برای یافتن هویت سالم ،مثبت ،پویا و سازنده.او لذت دوستی را عامل تسکین بحران بی هویتی خود میداند. ناتوانی جامعه وخانواده در پاسخ گویی صحیح وبه موقع به نیازهای اساسی نسل جوان،از جمله امنیت،احترام ،محبت ودوست داشته شدن. فقر فرهنگی ونشناختن هویت واقعی جنس مخالف وشاید نشناختن قدر وارزش خود،اگر دختران به قداست،ارزش،اهمیت وکرامت خود واقف شوند ودر برخورد با جنس مخالف رفتاری توام با متانت وبزرگ منشی وبی اعتنایی داشته باشند فرصتی برای انحراف وآسیب به وجود نمی آید. راهکارهای پیشگیری از دوستی های خیابانی دختر و پسر برای پیشگیری از چنین آسیب هایی باید خانواده‌ها به‌ نقش‌ حیاتی‌ خود در برابر فرزندان‌ آگاه‌ شوند تا بتوانند الگوهای‌ صحیح‌ رفتاری‌ را به‌ فرزندان‌ ارائه‌ دهند و آنها را در برابر آسیب های اجتماعی واکسینه کنند. برای نیل به این هدف والدین‌ باید به‌ نیازهای‌ عاطفی‌ و روحی‌ فرزندان‌ و شیوه‌های‌ صحیح‌ پاسخگویی‌ به‌ این‌ نیازها واقف‌ شوند. در این باره باید با تقویت‌ ارزش‌های‌ اخلاقی، معنوی‌ و انسانی‌ و سست‌ گردانیدن‌ معیارهای‌ مادی‌ در نظر جوانان، تقویت‌ و توسعه‌ مراکز ورزشی‌ و تفریحی‌ و برنامه ‌ریزی‌ صحیح‌ برای‌ اوقات‌ فراغت‌ جوانان، ارائه‌ خدمات‌ رفاهی‌ و اجتماعی‌ جهت‌ برطرف ‌کردن‌ کمبودهای‌ عاطفی‌ کودکان‌ و نوجوانان، پرورش‌ احساس‌ عزت‌ نفس‌ و اعتماد به ‌نفس‌ کودک‌ و نوجوان‌ در خانواده‌ و مدرسه، اطلاع رسانی به خانواده‌ها از طریق‌ تماس‌ با کارشناسان‌ متخصص‌ در امور خانواده، استفاده‌ از فیلم‌ ها و برنامه های‌ تربیتی، پرهیز از سخت گیری‌ و تنبیه‌ و همچنین‌ اجتناب‌ از آسان‌ گیری‌ در تربیت‌ فرزندان، تشویق‌ فرزندان‌ به‌ رعایت‌ تعادل‌ و دوری‌ از بی‌ بندوباری، برقراری‌ احساس‌ امنیت‌ در خانواده‌ و جامعه‌ و جلوگیری‌ از بروز اضطراب‌ در نوجوانان‌ و جوانان زمینه های پیشگیری و مقابله با چنین مواردی را کاهش داد. همچنین نباید فراموش کرد که کارشناسان اجتماعی و انتظامی نیز باید با اطلاع رسانی دقیق خانواده ها و نوجوانان و جوانان را در جریان اخبار و اطلاعات این گونه مسائل قرار دهند زیرا این امر به میزان فراوانی می تواند نقش پیشگیرانه داشته باشد. پیش‌ از هر چیز باید خانواده‌ها به‌ نقش‌ حیاتی‌ خود در برابر فرزندان‌ آگاه‌ شوند تا بتوانند الگوهای‌ صحیح‌ رفتاری‌ را به‌ فرزندان‌ ارائه‌ دهند و هویتی‌ سالم‌ و پویا به‌ آنان ببخشند.والدین‌ باید به‌ نیازهای‌ عاطفی‌ و روحی‌ فرزندان‌ و شیوه‌های‌ صحیح‌ پاسخ‌گویی‌ به‌ این‌ نیازها واقف‌ شوند. از روش‌های‌ تربیتی‌ مؤثر در این‌ زمینه‌ به‌ این‌ موارد اشاره‌ می‌شود: 1- تقویت‌ ارزش‌های‌ اخلاقی، معنوی‌ و انسانی‌ و سست‌ گردانیدن‌ معیارهای‌ فقط مادی‌ در نظر جوانان؛ 2- تقویت‌ و توسعه‌ مراکز ورزشی‌ و تفریحی‌ و برنامه ‌ریزی‌ صحیح‌ برای‌ اوقات‌ فراغت‌ جوانان؛ 3- ارائه‌‌ی خدمات‌ رفاهی‌ و اجتماعی‌ جهت‌ برطرف ‌کردن‌ کمبودهای‌ عاطفی‌ کودکان‌ و نوجوانان؛ 4- پرورش‌ احساس‌ عزت‌ نفس‌ و اعتماد به ‌نفس‌ کودک‌ و نوجوان‌ در خانواده‌ و مدرسه؛ 5- بهسازی‌ وضع‌ خانواده‌ها از طریق‌ تماس‌ با کارشناسان‌ متخصص‌ در امور خانواده؛ 6- استفاده‌ از فیلم‌ ها و نوارهای‌ تربیتی؛ 7- سالم‌ سازی‌ محیط‌ اجتماعی‌ نوجوانان‌ و از بین ‌بردن‌ تبعیض‌ میان‌ طبقات‌ جامعه؛ 8- آموزش‌ مهارت‌های‌ حل‌ مسئله‌ به‌ نوجوانان‌ و نیز شیوه‌های‌ تصمیم‌‌گیری؛ 9- آموزش‌ اصول‌ بهداشت‌ روانی‌ به‌ خانواده‌ها و فرزندان؛ 10- پرهیز از سخت‌گیری‌ و تنبیه‌ و همچنین‌ اجتناب‌ از آسان‌گیری‌ در تربیت‌ فرزندان؛ 11- تشویق‌ فرزندان‌ به‌ رعایت‌ تعادل‌ و دوری‌ از بی‌بندوباری؛ 12- برقراری‌ احساس‌ امنیت‌ در خانواده‌ و جامعه‌ و جلوگیری‌ از بروز اضطراب‌ در نوجوانان‌ و جوانان. اگر از جنبه دیگر به این قضیه بپردازیم با مسئله حسادت روبرو می شویم ، زمانى که شما نسبت به فرد خاصى ، حسادت مى کنید، آیا احساس خشم و عصبانیت شما با گذشت زمان عمیق تر و ریشه دارتر نشده است؟ این حس که بتدریج در وجود شما ریشه مى دواند، به شمشیر دولبه اى بدل مى شود که یک لبه آن فرد موردنظر و لبه دیگر آن خود شما را مجروح مى کند، زیرا خشم نهفته در وجود شما با آگاهى از آنچه فرد مقابل به دست آورده است یا دارد، اوج مى گیرد. با گذشت زمان این حس آنچنان قدرتمند مى شود که زندگى شما را تحت کنترل خود قرار مى دهد و شما را وادار مى کند براى تلافى کردن و انتقام گرفتن از فرد مقابل سبب آزار خود شوید. حسادت یعنی آرزو کردن زوال نعمت از کسی که آن را به دست آورده است، یعنی دوست داشتن گرفته شدن نعمت ها و پیشرفت های دیگران و رسیدن آنها به خود. شخصی که حسود است، از وجود هر گونه شادی، موفقیت و پیشرفت درحوزه های مختلف زندگی دیگران اعم از شغلی، تحصیلی، ازدواج، فرزنددار شدن و ... احساس نارضایتی می کنند. حسادت، یک واکنش هیجانی است که از دوران کودکی در تمام افراد دیده می شود، همین که یک کودک سه ساله از دادن وسایلش به دیگران امتناع می کند و می خواهد همه چیز برای خودش باشد، حس حسادت ایجاد شده است. این واکنش در کودکان کاملا طبیعی است ولی اگر در افراد بزرگسال دیده شود ممکن است مشکلات زیادی را در فرد ایجاد کندT در دوران کودکی این واکنش نا آگاهانه می باشد ولی در بزرگسالی کاملا آگاهانه ایجاد می شود. منبع: رکنا ]]> اخبار اجتماعی و آموزشی Sun, 12 Jun 2016 12:51:08 GMT http://migna.ir/vdcb0fbf.rhbzfpiuur.html تقویت مهارت برقراری ارتباط با دیگران http://migna.ir/vdcdjs0s.yt09o6a22y.html تلاش برای بهبود مهارتهای ضعیف ارتباطی می تواند یک تفاوت بزرگ در نحوه تعامل و ارتباط شما با دیگران ایجاد کند و در واقع شما اولین مرحله اصلی در تقویت این مهارت را طی کرده اید: "اراده برای انجام این کار". حال می توانید سراغ سایر مراحل عملی دیگر بروید تا مهارتهایتان را تقویت کنید. این مراحل عملی عبارتند از: 1. اغلب مشکلات ارتباط نفر به نفر شامل دو مرحله و فرآیند متمایز است که برای وقوع ارتباط موثر باید به طور مناسبی طی شود. این دو مرحله عبارتند از ارسال یک پیام و دریافت آن. به هر حال ناتوانی در رساندن پیام مناسب، می تواند ختم به پیدایش مهارت ارتباطی ضعیف در هر دو طرف شود. با استفاده از یک سری روشها و تکنیکها برای بهبود مهارت ارتباطات ضعیف خود، می توانید پیغام "تمایل به برقراری رابطه" را ارسال نمایید و در فهم آنچه دیگران می گویند و پیغامهایی که ارسال می کنند؛ زبردست شوید.   2. مهارت سخن گفتن خود را تقویت کنید. برای بهبود ارتباطات و مهارتهای سخن گفتن، زمانی که شما فرستنده پیام هستید از مراحل زیر استفاده کنید:-به طور واضح صحبت کنید -   ممکن است ساده به نظر برسد اما لهجه های غلیظ، خستگی و استفاده از کلمات مبهم و دوپهلو می تواند حرف و صحبت شما را برای دیگران تبدیل به یک راز کند. -  صحبت کردن خود را آهسته کنید. وقتی با دیگران صحبت می کنید زمان را مشخص کرده و حتی ثبت کنید. برخی از افراد به سبب موقعیت جغرافیایی و بومی خود در کشور خیلی سریع و تند صحبت می کنند و این موضوع برای یک نفر که اهل آن ناحیه نیست می تواند این وضعیت گیج کننده بوده و یا با این ویژگی نامانوس باشد. -  روی نکات مهم تاکید کنید. تن صدا و لحن خود را هنگام گفتن یک نکته یا مطلب مهم تغییر دهید. این تغییر تن صدا به عنوان یک ایما و اشاره طبیعی برای شنونده عمل می کنند و به او گوشزد می کنند که در حال گفتن چیز مهمی هستند.  -  هنگام صحبت کردن از حواس پرتی پرهیز کنید. بهترین و ایده آل ترین مکان برای تعامل و ارتباط، یک اتاق آرام و ساکت است که هیچ سر و صدای مزاحمی در آن به گوش نرسد. متاسفانه، در اکثر مواقع این یک وضعیت واقع گرایانه نیست. اما به هر حال می توانید با خاموش کردن تلویزیون یا رادیو قبل از صحبت کردن حواس پرتی خود را کاهش دهید. همچنین با بستن درها و پنجره ها می توانید از سر و صدای محیط اطراف خلاص شوید. -  از انجام همزمان چندین کار هنگام صحبت کردن پرهیز کنید. هنگام حرف زدن خوراکی در دهان نگذارید. فنجان قهوه یا چای را زمین بگذارید بعد حرف بزنید. هنگامی که مشغول چک کردن پست الکترونیک خود هستید، سعی نکنید درباره یک موضوع مهم با کسی به گفتگو بنشینید. وقتی که وظیفه ارسال پیام خود را به اتمام رساندید از شنونده خود بازخورد بگیرید. آنچه که آنها به شما می گویند به شما کمک می کند که بفهمید آیا آنها متوجه پیغام شما شده اند یا نه؟   -  درباره شنوندگان خود فکر کنید و لغات و عبارات خود را متناسب با آنها انتخاب کنید.-مهارتهای شنیداری خود را تقویت کنید برای تقویت این مهارت ها، زمانی که شما گیرنده و دریافت کننده پیغام هستید نکات زیر را در نظر بگیرید: -  به دقت گوش دهید. روی کلمات گوینده خوب تمرکز کنید و هرگز سعی نکنید درباره آنچه که می خواهید بگوید پیش بینی کنید. به عبارت بهتر یک دفعه سراغ جمع بندی نروید. هنگام گوش دادن به حرفهای دیگران به حالتهای چهره و صورت گوینده خوب نگاه کنید. این حالتها می تواند فهم و شناخت مضاعفی از حالت خلق و خو، ذهن و قصد و نیت گوینده در اختیار شما قرار دهد. درباره شنوندگان خود فکر کنید و لغات و عبارات خود را متناسب با آنها انتخاب کنید. - به دنبال مشاهده تغییرات در زبان اندام گوینده باشید(البته باید بین گفتار و زبان اندام هماهنگی باشد). تعبیر و تفسیر زبان اندام گوینده، اشاراتی درباره خلق و خو و حالات روانی گوینده هنگام سخن گفتن و نیز قصد و هدف گوینده به شنونده ارایه می دهد. -  فرهنگ گوینده را هنگام گوش دادن به حرفهایش در نظر بگیرید. برخی از فرهنگها در زمان تعامل و گفتگو از تماس مستقیم چشمی و نگاه کردن مستقیم به طرف مقابل خودداری می کنند. ممکن است تکان دادن دستها منطقه ممنوعه یک فرهنگ حساب شود. آگاهی از این معیارهای فرهنگی و به حساب آوردن آنها هنگام شنیدن صحبتهای گوینده، می تواند در فهم و تفسیر درست پیغامی که او سعی در انتقال آن به شما دارد کمک شایانی نماید. ]]> اتاق مشاوره Sun, 27 Mar 2016 07:11:36 GMT http://migna.ir/vdcdjs0s.yt09o6a22y.html چگونه با همسر افسرده ام رفتار کنم؟ http://migna.ir/vdci3zap.t1aqu2bcct.html وقتی افراد در شرایط بیمارهای روحی مانند افسردگی هستند به هیچ عنوان نباید تصمیمات سرنوشت ساز بگیرند لذا توصیه جدی دارم برای درمان همسرتان او را حمایت جدی کنید. مراجعه نزد روان شناس بالینی ضرورت جدی دارد و اگر لازم بود ایشان باید نزد روانپزشک هم مراجعه کند و تحت دارو درمانی قرار بگیرد. افراد افسرده همه چیز را سیاه و تیره می بینند و لذا این سبک تصمیمات اصلا از آنها بعید نیست لذا شما توجهی به این صحبتها نکنید و فعلا برای درمان ایشان اقدامات جدی انجام دهید و حمایتش کنید.-ضمنا توصیه می کنم در برخورد با همسرتان: - علائم و نشانه های افسردگی را بشناسید تا بتوانید به درستی در خصوص شوهرتان قضاوت کنید. مهمترین این نشانه ها عبارتند از ناراحتی و اندوه مزمن، کج خلقی و بی علاقگی، بی علاقه شدن به فعالیت هایی که قبلاً برایش لذت بخش بوده، کناره گیری از اقوام و دوستان، منفی بافی، بحث و جدل، تغییرات حائز اهمیت در عادت خوردن یا خوابیدن، سست و بی انرژی بودن و.... - از ناچیز شمردن شرایط شوهرتان خودداری کنید. افسردگی یک بیماری جدی است بنابراین تمام صحبت ها و تهدیدهای شوهرتان از جمله تهدید به خودکشی را جدی بگیرید. - به همسر خود کمک کنید. منظور از کمک کردن به فرد افسرده این نیست که طوری رفتار کنید که او مجبور شود افسردگی اش را پنهان کند، یا دروغ بگوید و یا برای او عذر و بهانه ای جور کنید. - شوهرتان را در تقاضای کمک از دیگران تشویق کنید. او را متقاعد کنید که به دنبال درمان رفتن نشانه ی ضعف و ناتوانی نیست پیشنهاد کنید که به هنگام مراجعه به درمانگر او را همراهی کنید. اگر در برابر رفتن نزد مشاور مقاومت کرد به او  انجام یک سری آزمایش کامل نزد پزشک خانوادگی تان را پیشنهاد کنید. احتمالاً این پیشنهاد را راحت تر خواهد پذیرفت و به این ترتیب یک قدم به درمان نزدیک تر می شود. - از همه مهمتر عشق و محبت بی قید و شرط خود را از او دریغ نکنید و همواره در طی فرآیند معالجه ی شوهرتان او را به طور کامل حمایت نمائید. در طول درمان نیز به موارد زیر توجه داشته باشید: - هر گونه کمک و حمایتی را که شوهرتان به آن نیازمند است برایش مهیا کنید. در زمانبندی و برنامه ریزی به او کمک کنید و به او روحیه و امید دهید. - مطمئن شوید تمام داروهایش را طبق تجویز پزشک مصرف می کند، کمکش کنید که با شما در خصوص احساساتش صحبت کند. به هیچ وجه او را تحت فشار قرار ندهید. - بدانید که تأثیر روش های درمانی نیازمند گذشت زمان است. اگر داروهایی تجویز شده است، این داروها به طور فوری علائم بیماری را از بین نخواهد برد و گاهی اوقات چندین دارو و درمان مختلف باید آزمایش شوند تا موثرترین آنها شناسایی شود. - از شوهرتان بخواهید که فعال و پرجنب و جوش باشد. با هم به پیاده روی بروید. با هم به تماشای یک فیلم یا برنامه شاد بپردازید و یا به دیدن موزه و یا رستوران بروید. - غذاهای سالم بخورید، مثال ها و نمونه های خوب را در حرف هایتان مطرح کنید و او را به سمت نگرشی مثبت سوق دهید. ]]> اخبار روان شناسی و روانپزشكی Sun, 06 Mar 2016 11:55:01 GMT http://migna.ir/vdci3zap.t1aqu2bcct.html چطور با شوهر بداخلاقم زندگی کنم؟ http://migna.ir/vdciw3ap.t1a5v2bcct.html شش ماهی است که وارد زندگی مشترک شده ام. شوهرم را دوست دارم و دلم برایش می سوزد. در دوران نامزدی این سؤال در ذهنم بود که چطور بفهمم فرد مقابلم زود عصبانی می شود یا نه؟ از آنجا که خانواده متعصبی داشتم کمتر با نامزدم بیرون می رفتم و بیشتر پیامکی و تلفنی حرف می زدیم و به نوعی شناخت من دست و پا شکسته بود. یکبار هم خواستیم با هم پیش مشاور برویم اما کلی کلمات توهین آمیز درباره روان شناسان و مشاوران زد که من جدی نگرفتم و گفتم حتما عقیده ای به جلسات مشاوره ندارد. از همان روز مراسم ازدواجمان با عکاس و فیلمبردار بحث کرد، طوری که اشک من را درآورد. از خصوصیات اخلاقی عجیب و غریبش و خشم و عصبانیت های بی موردش هر روز چشمه ای جدید می بینم.او وقتی عصبانی می شود نه تنها خودش را آزار می دهد بلکه به زمین و زمان هم رحم نمی کند. قبلا تمام تلاشم را می کردم تا هر بهانه ای می گرفت، جوابش را بدهم و دلیل بیاورم اما از وقتی دیدم جانم در معرض خطر است و هرگاه عصبانی می شود، وسایل خانه را به سمت من پرت می کند،سکوت می کنم یا در اتاقی پناه می گیرم. وقتی عصبی می شود، حرف های زشتی می گوید، پشت فرمان که باشد اگر کسی جلویش بپیچد تا حساب او را کف دستش ندهد ول نمی کند. خیلی تلاش کردم بهانه ای برای عصبانیت دستش ندهم اما فکر می کنم او ذاتا فرد عصبی است و ملاحظه اطرافیان را نمی کند. من خیلی رنج می برم و نمی خواهم حرفی از جدایی بزنم اما آیا می شود با این فرد به زندگی مشترک ادامه داد؟ لطفا راهنمایی ام کنید. در قسمت نظرات، کمک های فکری تان را برای این دوست مجازی بنویسید. ---- ]]> اتاق مشاوره Wed, 06 Jan 2016 07:38:00 GMT http://migna.ir/vdciw3ap.t1a5v2bcct.html مدرک به چه درد ازدواج می خورد؟ http://migna.ir/vdcfcmdm.w6djcagiiw.html امروز که سطح تحصیلات و منابع اطلاعاتی تغییر کرده، تحصیل تبدیل به یکی از پایه های ازدواج شده است. هم از آن جهت که آدم ها به خاطر تحصیلات، ازدواجشان را به تاخیر می اندازند و هم از این جهت که برای ازدواج دنبال کسانی می گردند که هم پایه تحصیلی خودشان باشند.  با تمام این ها، فکر می کنید در این دوره و زمانه می شود به تناسب تحصیلی بی تفاوت بود یا نه؟ اصلا تحصیل کجای ازدواج قرار دارد؟ حقیقت این است که تفاوت سطح تحصیلات به نگرش هر دو طرف بستگی دارد؛ یعنی نمی توانیم بگوییم اختلاف در سطح تحصیلات به صورت بالقوه می تواند باعث ایجاد اختلاف در روابط شود. اگر حتی قرار باشد فرد را بر اساس مدرک تحصیلی اش قضاوت کنیم، بهتر است دلیل ترک تحصیلش را بشنویم و بعد ببینیم باز هم دوست داریم آن فرد را به عنوان همسر آینده مان انتخاب کنیم یا نه. اگر همین الان با همسر آینده تان تفاهم دارید و دیدگاه هایتان در موارد مختلف به هم نزدیک است، نباید نگران تفاوت سطح تحصیلات تان نباشید دانشگاه رفتن غیر از اینکه فرصت تحصیل و سوادآموزی را در اختیار افراد قرار می دهد، فرصت تجربه فضایی متفاوت از فضای مدرسه را هم در اختیارشان می گذارد که می توانند در برخورد با جنس مخالف رفتاری پخته و مناسب از خود نشان دهند. به همین دلیل شاید یک دختر خانم یا آقا پسر دانشگاه رفته تصور کند، همسر آینده اش هم حتما باید تحصیلات دانشگاهی داشته باشد تا در روابط اجتماعی اش با جنس مخالف، دچار مشکل و سوءبرداشت نشود اما باید گفت ضعف های رفتاری در افراد دانشگاه رفته کم نیست. بعضی ها با وجود تجربه فضای دانشگاه، باز هم هنگام قرار گرفتن در محیط های مختلط، دچار مشکل می شوند؛ ضمن اینکه ممکن است فردی دانشگاه نرفته باشد اما به واسطه وارد شدنش به بازار کار با تجربه فضاهای مشابه دانشگاه مثلا شرکت در کلاس های مختلف و ... مهارت تعامل اجتماعی با دیگران را به خوبی یاد گرفته باشد. بنابراین صرف دانشگاه رفتن یا نرفتن نمی تواند تعیین کننده خصوصیات مشخص و معین در همه افراد باشد. بهتر است افراد پیش از ازدواج تمام مسائلی که برایشان مهم است، بررسی و در موردش با فرد مورد نظرشان برای ازدواج صحبت کنند. سطح تحصیلات به هیچ وجه نمی تواند بیانگر درک و شعور بالاتر باشد. اساسا برای هیچ کدام از روابط انسانی نمی توان مثل رابطه ریاضی یک تعریف خطی بیان کرد که مثلا اگر سطح تحصیلات بالا باشد، درک و شعور هم بالاست، پس اگر تحصیلات پایین باشد، درک و شعور پایین است! مهم تر از تحصیل امروزه عصر مهارت است و مدرک تحصیلی چندان مهم نیست. اگر در زمان گذشته تحصیلات باعث داشتن جایگاه اجتماعی و اقتصادی بالاتر می شد، این موضوع امروز به کلی منتفی است و شما برای داشتن زندگی و جایگاه خوب باید مهارت های بیشتری داشته باشید. بنابراین شاید لازم باشد ذهنیت تان را درباره تحصیلات همسر آینده تان تغییر دهید و سراغ کسی بروید که جایگاه اجتماعی اش را نه از درس و تحصیلات یا خانواده، که به خاطر توانمندی های خودش کسب کرده. از سوی دیگر، ممکن است برخی افراد بخواهند اعتبار و جایگاه شخصی شان را با اعتبار همسرشان افزایش دهند و مثلا به اعتبار تحصیلات همسرشان، در جامعه جایگاه بهتری کسب کنند. با خودتان صادق باشید و از خود بپرسید چرا برایتان مهم است که همسرتان تحصیلات بالایی داشته باشد. با پاسخی که می دهید، تکلیفتان به احتمال زیاد با انتخاب تان روشن خواهد شد. صرف دانشگاه رفتن یا نرفتن نمی تواند تعیین کننده خصوصیات مشخص و معین در همه افراد باشد. بهتر است افراد پیش از ازدواج تمام مسائلی که برایشان مهم است، بررسی و در موردش با فرد مورد نظرشان برای ازدواج صحبت کنند مراقب شکاف باشید یکی از دلایلی که بر تناسب تحصیلی تاکید می شود، کفویت و رسیدن به تفاهم بیشتر است. به طوری که حرف یکدیگر را بفهمند و با هم به درک مشترک برسند. اگر همین الان با همسر آینده تان تفاهم دارید و دیدگاه هایتان در موارد مختلف به هم نزدیک است، نباید نگران تفاوت سطح تحصیلاتتان باشید. مساله مهم در زندگی شما پیشرفت همزمان است. حتی اگر در شروع زندگی مشترک هم به یک اندازه تحصیلات داشته باشید اما در ادامه یکی از شما پیشرفت کند، دانش خود را افزایش دهد و تجربیاتش بیشتر شود، اما دیگری در این مسیر پا به پای همسرش نباشد، باز هم میان شما شکاف ایجاد خواهد شد. اگر زوجین همفكر باشند و زبان یکدیگر را خوب درك كنند قطعا میزان سازگاری آنها در زندگی بالا خواهد بود. به شرطی که اگر این همفکری و همزبانی را از طریق تحصیلات متناسب به دست نیاوردند، لااقل از طریق یادگیری مهارت های زندگی، تجربه کردن و مطالعه زیاد به دست آورند. در مورد سطح تحصیلات نمی توان یك دستورالعمل كلی صادر كرد بلكه مانند سایر معیارهایی كه در ازدواج باید مد قرار گیرد در اینجا نیز باید مسأله تحصیلات در كنار سایر عوامل و شرایطی كه افراد دارند، مورد توجه قرار گیرد. بنابراین در این گونه موارد باید دختر و پسر با هم صحبت كنند و همه جوانب را بسنجد اگر دختر علیرغم اینكه خواستگارش در سطح پایین تری قرار دارد راضی به این ازدواج شد و در جلسات گفتگو نیز هر دو به این نتیجه رسیدند كه سطح درك و فهم آنها از مسائل زندگی نزدیك به یكدیگر است به نظر می آید مشكل جدی برای چنین ازدواجی نباشد علی ای حال ازدواج یك امر مهمی است كه نباید بر اساس احساسات و صرفا نیازهای عاطفی-جنسی تصمیم عجولانه گرفت بلكه همه جوانب مسأله را باید سنجید و حساب شده تصمیم نهایی را اتخاذ كرد. - اختلاف سطح تحصیلات دختر و پسر در ازدواج آیا در ازدواج کفویت تحصیلی مهم است ؟ پاسخ- سوال مهم این است که اختلاف تحصیلی باشد یا نباشد. اصل در کفویت ، این است که درعقاید و اخلاق همخو باشیم. نوع نگاه من به زندگی و چیزهایی که به من احساس بدبختی یا خوشبختی می دهد و چیزهایی که احساس می کنم اگر باشد من موفق شده ام و اگر نباشد شکست خورده ام ، چیزهایی که من را عصبانی می کند یا خوشحال می کند، اینها عقاید و خلقیات را تشکیل می دهد و نوع نگاه ما به زندگی است. اصل این است که در زندگی هم عقیده و همسو باشیم. وقتی این اتفاق در زندگی افتاد ، بسیاری از چیزهایی که ما نگران آن هستیم کمرنگ می شود. یعنی سهم کفویت اقتصادی، سنی و تحصیلی به شدت کم می شود. ممکن است که خانمی فوق لیسانس باشد و آقا فوق دیپلم باشد ولی مشکلی پیش نیاید. زیرا نوع نگاه شان به زندگی یکی است. خانم خودش را برتر از آقا نبیند و آقا احساس حقارت نکند و ملاک برتری تحصیل نباشد. اگر خانم یا آقا بالا بودن سطح تحصیلات را بالا بودن شخصیت خودش بداند و به پایین دستی به دیده حقارت نگاه کند و او را پایین تر از خودش بداند، این تفاوت تحصیلی مشکل ساز می شود. چنین کسی با این نوع نگاه، اگر با فوق لیسانس هم ازدواج کند دچار مشکل می شود. پس این نوع نگاه باید اصلاح بشود.  ازدواج آغاز راهی است که آن راه متفاوت از چیزهایی است که در اجتماع می بینیم. ممکن است آقا یا خانمی ، استاد یا دانشجوی خیلی خوبی باشند ولی همسر خوبی نباشند. زیرا فضای زندگی مشترک با دانشگاه ، محل کار و حوزه متفاوت است. حتی روابط در زندگی با روابط در دانشگاه متفاوت است. این ها دو فضای کاملا مجزا هستند. یک اخلاقی که ممکن است در فضای دانشگاه مثبت تلقی بشود، در خانه منفی تلقی می شود. مثلا یک دانشجو در دانشگاه خیلی جدی است و اهل شوخی نیست. آیای این اخلاق بد است؟ خیر ولی همین اخلاق در خانه بد است.  اقتدار در فضای مدیریتی اخلاق خوبی است ولی این اقتدار در فضای خانه خوب نیست و روابط خانوادگی را بهم می زند. پیدا کردن نقاط مشترک دو دانشجو در دانشگاه به معنای آن نیست که چون آنها در فضای دانشگاهی نفس کشیده اند می توانند کفو هم باشند. من این ارتباط معنادار را قبول ندارم و تجربه هم آنرا نشان داده است.  هستند کسانی که با تفاوت تحصیلی زیاد، به مشکل برنخورده اند و هستند کسانی که کفویت تحصیلی دارند ولی به مشکل برخورد کرده اند و بعضی ها هم به مشکل برخورد نکرده اند . بنابراین من رابطه ی مستقیمی بین تحصیل و ازدواج نمی بینم. چرا بعضی از آقایان اجازه نمی دهند که همسرشان ادامه تحصیل بدهند؟ پاسخ – زیاد شدن تقاضای تحصیل از طرف خانم ها و بالا رفتن آمار قبولی آنها در دانشگاه نسبت به پسرها، از نظر جامعه شناختی ، اثرات ناهمگونی در جامعه بجا خواهند گذاشت که در آینده آنرا می بینیم. یعنی مشکلاتی پیش خواهد آمد که از همین الان باید به آن فکر کنیم. راه کار چیست؟ در بیست سال آینده ما به مشکلات ناهمنگونی تحصیلی برمی خوریم که می تواند در روابط اجتماعی ما تاثیر بسیاری بگذارد و خلأهایی را ایجاد بکند که براحتی قابل پرکردن نباشد. الان آمار ورود خانم ها به دانشگاه بیش از آقایان است . اگر ما ملاک را بر همگونی تحصیلات آقا و خانم قرار بدهیم، بعد از مدتی تعداد بسیاری از خانم ها باید قید ازدواج را بزنند. پس کفویت تحصیلی خیلی ضروری نیست. اگه دختری که مدرک تحصیلیش بالاتره بخواد با پسری که از اون پایین تره ازدواج کنه درسته یا نه ؟ پاسخ : در اختلاف تحصیلی پسر و دختر در صورتی که طرفین همدیگر رو با همون مقداری که تحصیلات دارن به عنوان شریک زندگی در حد خودشون قبول کنن و طرفشون رو بخاطر تحصیل کمتر از خودشون پایین تر ندونن مشکلی پیش نمیاد یعنی اونی که تحصیلاتش بالاتره اگه اینو قبول کنه که در صورتی که در آینده موردی پیش اومد که نظرش بخاطر تخصصی که داره درست تر بود سعی نکنه نظرش رو به طرفش تحمیل کنه و یا به اون نگاه فقیه اندر سفیه کنه یا طوری رفتار کنه که طرفش احساس کنه که اون به علمش می نازه و خودشو بالاتر می بینه خلاصه کلام اینکه اگه می تونه مثل درختی که هرچی بارش بیشتره سرشم پایین تره با وجود علم بیشتر تواضعش هم زیاد تر باشه اگه ازدواج کنن مشکل پیدا نمی شه البته این به معنی عدم دفاع از نظرات درستی که داره نیست چون بهتر شدن زندگی مشترک در سایه تعامل فکری طرفین ممکنه  ولی مهم اینه که نخواد به طرفش بزرگی کنه اما اگه یک طرف خودشو به خاطر تحصیلات عالیه بالاتر بدونه و به طرف مقابل نگاه فقیه اندر سفیه کنه رفتارش با طرف عوض می شه و اونم که نمی خواد این وضع رو بپذیره پس اختلاف بینشون بالا می گیره و زندگیشون به هم می خورد. ميزان تحصيلات از عوامل مهم تشكيل دهنده شخصيت و بخصوص در ايران تعيين كننده وجهه اجتماعي است.  احتمالات زير را مي توان درباره ميزان تحصيلات زن و شوهر در نظر گرفت: 1-     مرد داراي تحصيلات عالي است؛ ولي زن داراي تحصيلات متوسط يا كمتر است.  2-     مرد و زن هر دو داراي ميزان تحصيلات يكساني هستند.  3-     زن داراي تحصيلات عالي و مرد از تحصيلات كمتري برخوردار است.  4-     مرد داراي تحصيلات عالي و زن بي سواد است  ، يا تحصيلات اندكي دارد.  در حالت 1 و 2 مشكلي ايجاد نمي شود؛ ولي در حالت 3 و4 غالباً زندگي زناشويي مواجه با ناسازگاري و در پاره اي موارد از هم پاشيده مي شود. زني كه داراي تحصيلات عالي بوده، پزشك يا مهندس است، از نظر تفاهم با مردي كه حداكثر تحصيلات ابتدايي دارد و مثلاً راننده يا لوله كش است تفاهم ندارد. مرد دنيا را به گونه اي مي بيند و زن گونه اي ديگر . زن در مجالس و محافل، زماني كه شوهرش صحبت مي كند و احتمالاً بيشتر كلمات را غلط ادا مي نمايد و يا مطالب ناخوشايندي را مطرح مي نمايد، احساس ناراحتي و حقارت مي كند؛ و در نهايت زندگي براي هر دو تلخ خواهد شد. در حالت دوم كه مرد داراي تحصيلات عالي و زن بي سواد يا كم سواد است نيز همان وضعيت اول براي مرد وجود دارد. اين حالت وقتي اتفاق مي افتد كه مرد در روستاي خود در سن 18 تا 20 سالگي زماني كه در دبيرستان درس مي خوانده  با يكي از دختران بي سواد روستايي خود ازدواج كرده و صاحب فرزند نيز شده است. سپس با توجه به استعداد و آمادگي ذهني كه داشته به شهر آمده و تحصيلات خود را تا مراحل عالي ادامه داده است. در چنين زندگي نيز فضاي شادي و مسرتي حاكم نخواهد بود.  لازم به يادآوري است كه نوع  تحصيلات مهم نيست. آنچه در ازدواج مهم است؛ سطح تحصيلات است. در عين حال چنانچه تحصيلات زن و شوهر در يك حوزه باشد؛ تفاهم زناشويي بيشتر خواهد بود. به عنوان مثال ازدواج يك پزشك با يك پرستار بيشتر موفق خواهد بود؛ تا ازدواج يك پزشك با يك مهندس. معذلك نوع تحصيل در موقعيت ازدواج در مقام مقايسه با سطح تحصيلات بسيار كم اهميت است. اهميت سطح تحصيلات در ازدواج به قدري است كه چنانچه تفاوت زياد باشد ، مي توان گفت به ندرت سازگاري وجود خواهد داشت مشاوره در امر ازدواج در رابطه با عامل تحصيل ميزان تحصيلات عامل مهمي در زندگي زناشويي است. بنابراين در انتخاب همسر بايد مورد توجه قرار گيرد. مشاوران در رابطه با عامل تحصيل در امر همسر گزيني بايد مراجعان را به اهميت موضوع توجه دهند و در موارد مختلف به شرح زير عمل نمايند.  1-     با توجه به فرهنگ ايراني چنانچه مرد تحصيلات بيشتري داشته باشد ، در زندگي زناشويي مشكلي ايجاد نمي شود. معمولاً مرداني كه تحصيلات عالي دارند ، ميزان تحصيلات همسر خود را در سطح متوسطه ، در صورت هماهنگي ساير عوامل مي پذيرند. بنابراين مشاوران در مورد مراجعان خود بايد اين نكته را مورد توجه قرار بدهند. مواردي ديده مي شود كه مرد با وجود داشتن تحصيلات عالي همسر خود را با تحصيلات متوسطه انتخاب مي كند و مايل نيست كه او تخصصي داشته باشد و خارج از خانه شاغل گردد. تمايلات دختر و پسر در مورد سطح تحصيل ، در مشاوره همسر گزيني بايد مورد توجه قرار گيرد. ولي به هر حال پايين‌تر بودن سطح تحصيلات دختر در مقابل پسر غالباً مشكل اساسي ايجاد نمي نمايد.  2-     دختر داراي تحصيلات عالي و پسر داراي سواد اندك و يا تحصيلات در حدود متوسطه است. در اين حالت ممكن است در زمان ازدواج به علت نكات مثبتي كه در پسر وجود دارد ، پيوند زناشويي انجام گيرد؛ ولي اين تفاوت احتمال دارد به تدريج به علل اشتغال اجتماعي زن و احساس برتري نسبت به شوهر و برعكس احساس حقارت شوهر در مقابل زن موجب اختلاف شود و زندگي شيرين زناشويي مبدل به كشمكش رواني و اخلاقي گردد. بنابراين مشاور بايد عواقب بعدي اين حالت را به پسر و دختر گوشزد كند و آنان را متوجه سازد كه اختلاف سطح تحصيل بالاخره ممكن است زمينه اي براي اختلاف باشد و آنان بايد در انتخاب همسر به اين نكته توجه نمايند.  3-     حالت ديگر آن است كه زن يا شوهر پس از ازدواج درس خوانده و اختلاف سطح تحصيل ايجاد شده باشد و اين امر موجب از هم گسيختن و يا به هم خوردن محيط گرم خانواده گردد. در اين موارد مشاور بايد شوهر را به زندگي پس از ازدواج مجدد و وضعيت زن اول و احياناً فرزندان قبلي او توجه دهد و با مقايسه دو حالت عدم ازدواج و ازدواج دوم او را به نابساماني هاي  حالت دوم متوجه سازد. وانگهي زن را در جهت تطبيق دادن خود با شرايط زندگي جديد شوهر ترغيب نمايد و بالاخره زوجين را در جهت اين واقعيت كه از هم گسيختگي زندگي آنان شرايط بهتري را ايجاد نمي نمايد؛ آگاهي دهد.  4-     حالت ديگر موردي است كه زن پس از ازدواج تحصيلات عالي مي نمايد و به فكر جدايي و طلاق مي افتد. در اين حالت نيز مشاور بايد با تشكيل جلسات مشاوره اي با زن و شوهر، به ويژه زن را متوجه زندگي بعد از طلاق و شوهر را در جهت هماهنگ ساختن خود با همسرش توصيه نمايد.  5-     دختراني هستند با تحصيلات عالي كه به علل مختلف با مردي كم سواد يا بي سواد ازدواج مي كنند.  در مورد اين گونه دختران و بالعكس پسراني با اين حالت ، مشاور بايد در انتخاب همسر، آنان را با اهداف ازدواج آشنا سازد و به آنان بينش دهد كه هدف ازدواج نه ترحم و ثواب اخروي است و نه افكار غير واقعي در جهت جلب رضايت والدين و يا حفظ موقعيت آنان. در اين صورت مسلماً اين گونه دختران و پسران تن به چنين ازدواج هايي نخواهند داد و در نتيجه با ناراحتي هاي بعد از ازدواج و يا با طلاق و از هم گسيختگي خانواده مواجه نخواهند شد.    ]]> بهداشت روان Sun, 06 Dec 2015 18:39:20 GMT http://migna.ir/vdcfcmdm.w6djcagiiw.html به شوهرم مشکوکم http://migna.ir/vdcc1iq1.2bq0s8laa2.html «مدت 4 سال است که ازدواج کرده ام. حدود 9 ما نیز در دوران عقد بودیم. در همان دوران عقد متوجه تماس های تلفنی مشکوک همسرم، با زنی دیگر شدم که در نهایت با عذرخواهی و قسم و گریه و زاری همه چیز در ظاهر تمام شد. دو سال بعد از ازدواج تصمیم به فرزندآوری داشتیم که با مشکل نازایی مواجه شدیم. در ابتدا همسرم تصور می کرد که مشکل از من است و لذا به شدت مرا مورد تحقیر و آزار قرار می داد. حتی خانواده اش از هیچ اذیت و آزاری کم نگذاشتند تا اینکه با آزمایشات بیشتر مشخص شد که مشکل 100% از همسرم است و من و او هرگز بچه دار از نخواهیم شد. حال که ورق برگشته است، دیگر هیچ صحبتی از فرزند آوری نیست و خانواده همسرم طوری رفتار می کنند که گویی هیچ اتفاقی نیفتاده است. از رفتارهای آنها در گذشته بسیار آزرده خاطر هستم. اما باز هم هیچ یک از اینها مهم نیست، چون همسرم را دوست دارم. اما اخیراً متوجه شده ام که دوباره تماس های مشکوک همسرم شدت یافته است. از خیانت او اطمینان کامل دارم. وقتی در این رابطه با او صحبت می کنم با داد و فریاد همه چیز را انکار می کند و مرا بدبین و دیوانه خطاب می کند. از یک طرف زندگی ام را دوست دارم و از دگر سو در این زندگی دلخوشی ندارم. امیدی به این زندگی ندارم، گذشته تلخی که برایم ساختند، ناباروری همسرم و از هم بدتر خیانت های دائمی او.» به نظر شما به این زندگی ادامه دهم یا طلاق بگیرم؟ - اعتماد به نفس کمرنگ ما بررسی مان را برای کشف پاسخ به این سوال مهم با نگاه کردن دقیق تر به چند مولفه مهم این ماجرا، آغاز می کنیم. در برخی موارد ضعف و کمرنگ شدن اعتماد به نفس عمدتاً از مهم ترین علل بروز خیانت های زناشویی است. عمدتاً مردانی که وارد روابط خارج از حریم خانواده می شوند، دائماً نگران جذابیت خود هستند و سعی دارند مکرراً از این لحاظ کسب اطمینان کنند. احتمالاً بعد از فاش شدن خیانت همسرتان در دوران عقد واکنش و باز خورد شما با ایشان مناسب نبوده است. البته خیانت های زناشویی درد عظیمی بر روحیه یک زن وارد می کند اما عمدتاً چون واکنش های نادرستی در برابر آن رخ می دهد، مشکلات ارتباطی زوجین جدی تر می شود. -عدم صداقت مولفه بعدی عدم صداقت همسرتان است. شما احتمالاً هیچگاه در مورد مشکلاتی که با هم دارید صحبتی نکرده و در مورد عدم شور و هیجانی که در رابطه تان ایجاد شده حرفی نزده اید. این عدم صداقت الآن هم ادامه دارد و شوهرتان رابطه اخیر خود را هم انکار می کند. علی رغم اینکه قطعیت آن برای شما ثابت شده است. عدم تامین نیازهای عاطفی و مولفه نهایی، عدم تامین نیازهای عاطفی هستند، منظور از نیازهای عاطفی اشتیاق و خواسته ای است که در صورت ارضاء شدن، احساس رضایت و شادمانی خاصی در فرد ایجاد می کند و در غیر این صورت موجب احساس ناکامی و سرخوردگی در فرد می شود. البته نیازهای عاطفی بی شمار هستند. اما تنها تعداد محدودی نیازهای عاطفی هستند که وقتی توسط جنس مخالف تامین شود، رضایت چشم گیری را در فرد ایجاد می کند. جایی که گاه افراد خطر داشتن ارتباط پنهانی را هم به جان می خرند. ده نیاز عاطفی،الویت زوجینبراساس مطالعات انجام شده، ده نیاز عاطفی در اولویت زوجین شناسایی شده است. این نیازها عبارتند از: نیاز به تحسین، محبت، گفتگو، حمایت خانوادگی، تعهد خانوادگی، حمایت مالی، صداقت و روراستی، جذابیت جسمانی، بازسازی ارتباط و ارضای جنسی. البته جالب اینجاست که هر چند این ده نیاز مورد اولویت اکثریت زنان و مردان است اما باز هم زوجین برای رفع نیازهای یکدیگر مشکل دارند، چرا که به نظر می رسد اولویت بندی زنان با مردان کاملاً متفاوت است. یعنی پنج نیازی که اولویت مردان قرار می گیرد متفاوت از الویت بندی زنان است. بنابراین جای تعجب ندارد که زنان و مردان در بر طرف کردن نیازهای یکدیگر با مشکلاتی درگیر هستند. شناسایی نیاز ممکن است در زندگی مشترک، افراد چون نیازهای عاطفی همسر خود را بدرستی نمی شناسند، تلاش هایشان بدون ثمر باقی می ماند. به طور مثال امکان دارد همسر شما نیازمند تحسین شما باشد، حال آنکه عمده تمرکز شما بر حمایت مالی از زندگی مشترک تان باشد و در تأمین هزینه های زندگی از او حمایت کنید. این نادیده گرفتن اولویت همسرتان باعث احساس نادیده گرفته شدن و سرخوردگی شده است. لذا در اولین ارتباطی که مورد تحسین قرار گرفته، شرایط خیانت مهیا شده است. و مسئله ناباروری خصوصاً که همسر شما مشکل جدی ناباروری هم دارد. این مساله برای یک مرد شبیه به یک فاجعه است. اتفاقی که اعتماد به نفس او را به طور جدی هدف قرار گرفته و احتمالاً مشکلات ارتباطی شما دو نفر را جدی تر نموده است. به عبارت دیگر، همسرتان در ذهن خود تصور می کند که جذابیت لازم را نزد شما ندارد و برای اینکه اطمینان کسب کند، لازم دارد این مساله را در روابط دیگر مورد آزمایش قرار دهد. با توضیحاتی که ارائه شد، حتماً متوجه شده اید که مساله خیانت های زناشویی، موضوعی تک بعدی نیست، بلکه مساله ای است که باید همه جانبه مورد بررسی قرار گیرد. شما خانم محترم که در معرض این مشکل قرار گرفته اید، در اولین گام بهتر است به فکر طلاق نباشید، از طرف دیگر خود را قربانی هم تلقی نکنید،بلکه سعی کنید نیازهای عاطفی همسرتان و البته خودتان را به خوبی شناسایی کرده و آنها را دقیق اولویت بندی کنید و سپس به ارضاء جدی آنها توجه خاص داشته باشید.خواهید دید که با تلاش همه جانبه دیگر اثری از این خیانتها باقی نمی ماند. توصیه می کنم در این راه حتماً از خدمات مشاوره زناشویی هم بهره جدی ببرید. ]]> اخبار اجتماعی و آموزشی Fri, 27 Nov 2015 07:42:03 GMT http://migna.ir/vdcc1iq1.2bq0s8laa2.html انتخاب دوست نامناسب برای از رفع تنهایی http://migna.ir/vdcbzgbf.rhbawpiuur.html پاسخ روان شناس:بدون این‌که در مکان واحدی زندگی کنید، با کسی مراوده دارید. در مواردی  از این دست، شما با کسی دوست هستید و او رفتار و عاداتی دارد که مورد قبول شما نیست. برای توجیه و تبیین این رفتار و ادامه‌ی دوستی چند نظر وجود دارد. یکی این‌که کسی نیست که با او مراوده کنیم و هم‌صحبت ما باشد و می‌ترسیم که اگر این یک نفر را هم از دست بدهیم، بدون دوست بمانیم. در این‌جا این ضرب‌المثل مصداق دارد که «در بیابان یک لنگه‌کفش هم غنیمت است». در این شرایط، طبیعی است که ترجیح ما این باشد که با تنها آدمی هم که تفاوت‌هایی با ما دارد دوست بمانیم. توجیه دوم این است که زمانی آرزوها و آمال سرکوفته‌ای داریم که فکر می‌کنیم خودمان به لحاظ ارتباطات، خط قرمزها و باید و نبایدها نمی‌توانیم منتظر برآورده‌شدنشان باشیم، اما زمانی که کسانی را می‌بینیم که بی‌پروا همان رفتارهایی را که برای ما خط قرمز است انجام می‌دهند، کنجکاو می‌شویم و و تجربه‌ی این آدم‌ها که در آنها چه اتفاقاتی افتاده است، ما را برمی‌انگیزد. ظاهراً برای کسب آگاهی است که این کارها را انجام می‌دهیم، اما پیش از این کسب دانایی در بسیاری از موارد این دوستی‌ها خط قرمزهای ما را قیچی می‌کنند و با اولین تجربه قبح آن برای ما ریخته می‌شود و برخی ملاحظات در باید و نبایدها برایمان از بین می‌رود. اگر به خط قرمزها پایبندیم و برای آنها احترام و پشتوانه‌ی علمی قائلیم، بهتر است از آدم‌هایی که 180درجه با ما تفاوت دارند پرهیز کنیم. البته نه این‌که نگاه حذفی داشته باشیم. می‌توانیم با نوعی مدارا و مسامحه با افراد برخورد کنیم و به عقاید و ارزش‌های یکدیگر احترام بگذاریم. اما کسی که واقعا تنهاست چه کار باید کند؟ به نظر می‌رسد که باید تنهایی خود را مرور کند که چرا در دنیایی به این بزرگی حتی یک نفر هم نیست که با او دوست باشد. شاید او بلد نیست با کسی دوست باشد. خیلی خوب است که این افراد در این مواقع فعالیت‌های اجتماعی خود را در گروه‌ها و تشکل‌ها توسعه دهند، افراد جدید را ملاقات کنند و با افکار متفاوت آشنا شوند. ]]> اتاق مشاوره Sun, 22 Nov 2015 14:30:00 GMT http://migna.ir/vdcbzgbf.rhbawpiuur.html خیانت به همسر http://migna.ir/vdcfcydm.w6djxagiiw.html باید در نظر داشته باشید این رابطه بسیار خصوصی‌ است و حتی مطمئن نیستید صیغه‌ای هم صورت گرفته باشد و همینطور امکان دارد این رابطه گذرا باشد و دو طرف پس از رویارویی با مشکلات این روابط پنهانی، بعد از مدتی از رابطه بیرون بیایند. اما اگر ماجرای میان این دو همکار از طریق شما افشا شود ممکن است زندگی آن مرد، همسر و فرزندانش متزلزل شود. پس بهتر است ابتدا به آن دختر جوان که همکار و دوست‌تان است از خطرات این نوع روابط بگویید. به او بگویید ادامه پیدا کردن این ماجرا می‌تواند باعث خیانت یک مرد به تعهدی شود که به همسرش داده است. ضمناً دیر یا زود ممکن است همکاران دیگر مثل شما از این رابطه باخبر شوند و آن وقت موقعیت شغلی هر دو آنها و اعتبار و آبروی‌شان تهدید خواهد شد. نظر من این است که درباره‌ی این ماجرا چیزی به همسر آن مرد نگویید. چون در این صورت ممکن است زندگی یک خانواده از هم پاشیده شود. پس مرحله‌ی اول صحبت کردن با آن دختر است و بعد گفت‌وگو با همکار آقای‌تان. اگر آنقدر صمیمی هستید که می‌توانید دوستانه به او بگویید وقت و فکر و انرژی‌ای که صرف این رابطه‌ی پنهانی می‌کند تا چه حد می‌تواند به زندگی خانوادگی‌اش لطمه وارد کند. اگر هم نمی‌توانید مستقیماً اینها را به او بگویید از طریق ایمیل یا نامه یا به هر شکل غیرمستقیم دیگر، تهدیدهای این نوع روابط را برای آقا یادآوری کنید. در ضمن فراموش نکنید ممکن است افشا کردن این قبیل مسائل در محیط کار برای خود شما هم مشکلاتی ایجاد کند و موقعیت شغلی یا رابطه‌ی شما با همکاران‌تان را تحت تأثیر قرار دهد. به هر حال آنچه مسلم است این است که با افشای این رابطه مشکلات خانوادگی این آقا بدتر خواهد شد حتی ممکن است  زندگی زناشویی او به طلاق بینجامد در حالی‌که اگر صبر کنید احتمال بسیاری وجود دارد رابطه‌ی او با دختر جوان به‌زودی و به خاطر مشکلاتی که پنهان‌کاری، استرس، سردرگمی، دروغ‌پردازی‌های مربوط به این روابط پس پرده و احساس گناه ایجاد می‌کند تمام شود. پس جز با این دو نفر با هیچ‌کس دیگر و به‌ویژه با همسر آقا از این موضوع حرفی نزنید و شما باعث به هم خوردن زندگی آنها نشوید.- ]]> اتاق مشاوره Sat, 21 Nov 2015 20:10:01 GMT http://migna.ir/vdcfcydm.w6djxagiiw.html تاثیرات برنامه‌های ماهواره‌ای بر کودکان http://migna.ir/vdcaiwne.49nya15kk4.html پاســــخ روان شناس:اصولاً برای سؤالاتی که این‌گونه مطرح می‌شوند، جواب کلی وجود ندارد. سن و شرایط افراد در نحوه‌ی واکنش فرد به موضوع، متفاوت است. ممکن است راه‌حل‌هایی ارائه شود که فرد، همه‌ی آن راه‌ها را رفته و نتیجه‌ای کسب نکرده باشد. با توجه به کلیت ماجرا راه‌حل‌هایی ارائه می‌دهم که امیدوارم سازنده باشد. توجه مادر به سن حساس نوجوانی و این‌که در معرض هر پیامی قرار نگیرند، بسیار مثبت و نشان‌گر توجه او به تربیت فرزندانش است. اما به هر صورت از این واقعیت هم نباید چشم‌پوشی کرد که فرزندان در جریان تعاملات اجتماعی قرار می‌گیرند که با افرادی بنا به نسبت‌های خانوادگی مراوده داشته باشند. اجبار دیدن خانواده‌ی شخص ممکن است نگرانی عواقب آن را برای شخصی که حساسیت‌هایی نسبت به رفتارهای خانواده‌ی خود دارد، به وجود بیاورد. در این جا دو مسئله مطرح می‌شود؛ یکی لزوم سرزدن به خانواده و از طرف دیگر، نگرانی از تأثیراتی که چنین خانواده‌هایی بر فرزندان می‌گذارند. سؤالی که در این‌جا مطرح می‌شود، این است که علت مقاومت خانواده‌ی این مخاطب عزیز با توجه به این که هر دو هفته یک‌بار همدیگر را ملاقات می‌کنند- بدون در نظر گرفتن موضوع ماهواره- در برابر خواسته‌ی او چیست؟ اگر از دور به مسئله نگاه کنیم، انتظار می‌رود در مهمانی‌یی که هر دو هفته یک‌بار صورت می‌گیرد، افراد رعایت حال یکدیگر را کنند و زمانی‌که این کار را انجام نمی‌دهند، چند گزینه مطرح می‌شود. یکی از موارد، شکل گرفتن رفتارهای مقابله‌ای در برابر اصرار زیاد یک شخص است به این شکل که افراد رعایت حال یکدیگر را نمی‌کنند. در این موارد چگونه مطرح کردن مسئله از اهمیت بالایی برخوردار است. شاید نحوه‌ی مطرح کردن موضوع توسط شخص، به گونه‌ای بوده که به شکل گرفتن این رفتارهای مقابله‌ای و اصرار بر آن انجامیده است یا اختلافات فکری که میان دو طرف وجود داشته به این رفتارها دامن زده ‌است. ضمن توجه به همه‌ی این موارد باید دقت کرد آیا برنامه‌ای که مورد علاقه‌ی خانواده‌ی این فرد است واقعاً محتوای نامناسبی برای بچه‌ها دارد؟ اگر واقعاً تشخیص داده می‌شود که این برنامه‌ها برای سن بچه‌ها مناسب نیست، باید تصمیمی جدی میان رفتن بچه‌ها به خانه‌ی پدری و پیشگیری از قرار گرفتن آن‌ها در معرض این برنامه‌ها گرفت. باید به این نکته هم توجه کرد که این بچه‌ها در سنین نوجوانی هستند و توضیح بسیاری از مسائل برای آنان واجب است. می‌توان با بچه‌ها همراه بود و ضمن تبادل نظر در مورد این موضوع از آن‌ها نظر خواست و با مشورت راه حلی برای این موضوع پیدا کرد. به این دلیل که اگر در این زمینه با بچه‌ها صحبت نشود و به آنان آگاهی داده نشود، ممکن است بچه‌ها در این محیط یا محیط‌های متفاوت در معرض برنامه‌ها یا فیلم‌هایی قرار بگیرند که واقعاً به لحاظ محتوا برای‌شان مضر است و خوشایند خانواده نباشد یا با اعتقادات آنان سازگاری نداشته باشد. در این شرایط می‌توان روش دیگری اتخاذ کرد؛ اگر تهدیدی وجود دارد می‌توان آن ‌را از این طریق به فرصت تبدیل کرد. به این شکل که فرصتی برای آموزش و یادگیری برای بچه‌ها فراهم آورد. در این راه باید دقت کرد و همه‌ی زوایا و جوانب را در نظر گرفت و در مورد همه‌ی اقدامات فکر کرد. از طرف دیگر این موضوع مطرح می‌شود که ممکن است میان اعضای خانواده از قبل، اختلافاتی باشد و این موضوع بهانه‌ای برای نشان دادن این اختلافات شده ‌است. در این صورت باید با توجه به نوع مشکل، فضایی را که در خانواده وجود داشته به فضایی حمایتی تبدیل کرد، حتی اگر افراد به لحاظ عقیدتی یکدیگر را قبول نداشته باشند.-   ]]> اتاق مشاوره Sat, 21 Nov 2015 04:39:04 GMT http://migna.ir/vdcaiwne.49nya15kk4.html پيش نيازهايي براي ازدواج! http://migna.ir/vdcg7w9w.ak9wz4prra.html ازدواج به عنوان يک ارتباط عاطفي طولاني مدت و متعهدانه، همان قدر که ساده به نظر مي رسد، پيچيدگي هاي ويژه اي هم دارد. يکي از دلايلي که برخي همسران بعد از مدتي از هم جدا مي شوند و نمي توانند ارتباط شان را حفظ کنند، ناآگاهي از همين پيچيدگي هاست. به نظر مي رسد تا زماني که يک نفر برخي «آمادگي ها» را در خود رشد و پرورش نداده باشد، لزوما با يافتن فردي که داراي تمام ملاک هاي مورد نظرش است، نمي تواند ارتباط پايداري در زندگي مشترک داشته باشد، چراکه وقتي اين آمادگي ها نباشد، کم کم تنش ها شروع خواهد شد، 2 طرف حرف هم را نخواهند فهميد، درگيري ها بيشتر خواهد شد و روز به روز طرفين بيشتر از هم دور خواهند شد. در ادامه اين مطلب به چند مورد از «آمادگي هاي قبل از ازدواج» اشاره مي شود که بايد با اطمينان از دارا بودن آن ها براي ازدواج اقدام کنيد.   1 -توانايي پذيرش علايق فرد ديگري در زندگي در ازدواج، قرار است با فردي که دنياي ديگري دارد، علايق و نيازها، خصوصيات شخصيتي و خلقي متفاوتي از شما دارد و به طور کلي با فردي که با شما متفاوت است زندگي کنيد و سازگار شويد. افسانه ها و ضرب المثل هاي عاميانه را کنار بگذاريد، اين که «من و تو بايد ما شويم» يا «من و تو يک روح هستيم در دو بدن» به درد ازدواج بلندمدت نمي خورد. در واقع اين عقايد نه تنها مفيد نيست بلکه مي تواند به رابطه آسيب هم برساند. وقتي طرفين رابطه ازدواج «فرديت» خود را به نفع «رابطه» کنار بگذارند، نه تنها بهبودي در رابطه ايجاد نمي شود بلکه پس از مدتي نارضايتي از رابطه شروع و اختلاف ها به شکل شديدتري ديده مي شود. براي همين است که روانشناسان توصيه مي کنند افرادي که «کاملا شبيه» ما هستند و افرادي که «اصلا شبيه» ما نيستند، گزينه هاي مناسبي براي ارتباط نيستند. در روابط زندگي مشترک سالم، طرفين، فرديت ديگري را به رسميت مي شناسند، علايق و نيازهاي او را مي پذيرند و آن ها را ناديده نمي گيرند. اشکال کار از جايي آغاز مي شود که شما توانايي کنار آمدن با تفاوت هاي طرف مقابل تان را نداريد و بنابراين سعي مي کنيد او را شبيه خودتان کنيد، تغيير دهيد و کنترل يا محدودش کنيد.   2 -آمادگي مستقل شدن برقراري ارتباط عاطفي مناسب با همسر نياز دارد شما در بسياري از ابعاد زندگي تان از خانواده مستقل شده باشيد. در واقع انرژي رواني شما بايد به سمتي برود که کمتر از خانواده نيرو بگيريد. به بيان ديگر شايد شما هم بارها شنيده ايد که انسان ها غير از اين که «بند ناف جسماني» دارند، «بند ناف رواني» هم دارند. جنين تا زماني که در رحم مادر است، به بند نافي نياز دارد که تمام زندگي اش را از آن مي گيرد و درست بعد از تولد، همان چيزي که تمام زندگي اش بود، قطع مي شود تا بتواند خودش را با شرايط جديد سازگار کند و به گونه اي ديگر زندگي کند. تا مرحله اي از رشد، انسان ها به حمايت رواني خانواده نياز دارند، اين همان «بند ناف رواني» است که ما براي رشد به آن نيازمنديم؛ حمايت همه جانبه ولي درست مثل «بند ناف جسماني»، از مرحله اي به بعد بايد «بند ناف رواني» را هم قطع کرد زيرا براي رشد رواني، نياز به استقلال از خانواده داريم. مخصوصا براي ازدواج که برخي وابستگي ها به خانواده بايد برطرف شده باشد يا به حداقل برسد: وابستگي هاي مالي، وابستگي هاي عاطفي و وابستگي هاي حمايتي.   3 - خودشناسي براي حذف رفتارهاي اشتباه اگر فکر مي کنيد بعد از ازدواج همه مشکلات رفتاري تان برطرف مي شود، اجازه دهيد جسارت کنم و بگويم که اشتباه فکر مي کنيد! هيچ فردي اين توانايي را ندارد که همه عيب هاي شما را حذف کند بنابراين قبل از ازدواج، دست به خودشناسي بزنيد، ويژگي هاي شخصيتي و خلقي تان را بشناسيد، الگوهاي ناکارآمد ارتباطي تان را بشناسيد و به اصلاح آن بپردازيد و ضعف ها را تا جاي ممکن برطرف کنيد، در غير اين صورت در زندگي مشترک با مشکلات بي شماري مواجه خواهيد شد.   4 -انتظار نداشتن براي شاد شدن 100 درصدي زندگي اگر در دوران مجردي احساس شادي نمي کنيد و از زندگي لذت نمي بريد، احتمالا با ازدواج تان نيز اتفاق خاصي نخواهد افتاد و نبايد انتظار داشته باشيد با ازدواج ميزان رضايت تان از زندگي به 100 درصد برسد. خوشبختي و خوشحالي واقعي از درون به وجود مي آيد و اتفاق ها و افراد بيروني لزوما نمي توانند شادتان کنند. اگر در دوران مجردي و تنهايي به اندازه کافي نيرومند هستيد که با مشکلات و اتفاق ها کنار بياييد، از زندگي لذت ببريد و با ويژگي هاي خودتان کنار بياييد، احتمالا با ازدواج نيز مي توانيد اين کار را بکنيد وگرنه بايد قبل از ازدواج اين مشکل را حل کنيد.   5 -پذيرفتن گذشته همه ما گذشته اي داريم که طبيعتا فرد جديدي که وارد زندگي ما مي شود بايد آن را بپذيرد ولي قبل از آن، خود ما بايد با گذشته مان کنار آمده باشيم و قادر باشيم آن را کنار بگذاريم. امکان دارد برخي افراد در گذشته ارتباط هاي عاطفي ناموفقي داشته باشند اما حالا مهم اين است که براي ازدواج با آن کنار آمده باشند. اگر هنوز با خودتان کنار نيامده ايد، نسبت به ارتباط گذشته تان عصباني هستيد يا هنوز نمي دانيد چه مي خواهيد، کمي صبر کنيد. ضمن اينکه مهم است بين رابطه قبلي که داشته ايد و رابطه متعهدانه جديد براي ازدواج که در پي ايجاد آن هستيد، فاصله زماني مناسبي سپري شده باشد.  6 -آمادگي به اشتراک گذاشتن زندگي شخصي وقتي مي خواهيد ازدواج کنيد، در واقع با دوستان، خانواده، عادات، علايق و موقعيت هاي اجتماعي طرف مقابل نيز ارتباط برقرار مي کنيد و از طرفي او نيز با شما ارتباط برقرار مي کند. ترديدي نيست که «حريم خصوصي» مهم است ولي بايد با آمادگي اجازه دهيد ديگري در زندگي روزمره شما وارد شود و براي او زمان بگذاريد. در واقع «ازدواج» پلي بين زندگي هاي طرفين است. وقتي افراد به جاي کشيدن پل، «ديوار» بين زندگي هاي شخصي خود بکشند احتمالاً بايد منتظر تنش هاي جديد باشند.    عليرضا عبدي، کارشناس ارشد مشاوره خانواده ]]> ازدواج خانواده Sun, 04 Oct 2015 09:27:28 GMT http://migna.ir/vdcg7w9w.ak9wz4prra.html رايج ترين عوامل بروز اختلاف با خانواده همسر http://migna.ir/vdch6inx.23nxidftt2.html ازدواج دختر و پسر تنها پيوند ۲ نفر نيست بلکه پيوند ۲ خانواده است؛ يعني پدر و مادر ما چنان در ما دروني شده اند و پدر و مادر همسرمان چنان در او دروني شده اند که انگار ۲ خانواده با هم ازدواج مي کنند، نه يک نفر با يک نفر. خانواده مهم ترين عامل شکل گيري شخصيت هستند که گاهي مي تواند پايه به وجود آمدن مشکلات ارتباطي با خانواده همسر باشد. در ادامه به رايج ترين عواملي که باعث اختلاف با خانواده همسر مي شود، اشاره مي کنيم. اميدواريم با آگاهي از آن ها از رابطه دلنشيني با خانواده همسرتان برخوردار شويد.-  برداشت هاي اشتباه به دليل باورهاي غيرمنطقي برخي افراد هنوز بر اساس شنيده ها و ديده ها يا قالب هاي فکري و باورهاي قديمي شان، نگاه متعصبانه و سوگيرانه اي نسبت به اقوام همسرشان دارند و رابطه خود با آنان را بسان کارد و پنيري مي بينند که هرگز صحيح نيست کنار هم قرار گيرند. رابطه نه چندان شيرين مادرشوهر و عروس ، داماد و پدرزن يا باجناق ها و جاري ها داستاني قديمي است که موجب حساسيت برخي افراد شده و موجب تيرگي روابط آنان مي شود. اين ذهنيت هاي از پيش تعيين شده را از بين ببريد و افراد را براساس شخصيت و عملکردشان قضاوت کنيد. مديريت نادرست در معرفي خانواده به همسر سامان دادن رابطه هاي 2 خانواده با عضوهاي جديد که همان عروس و داماد هستند، بي هيچ ترديدي به عهده پسر و دختر جوان خانواده هاست، اما گاهي پسران و دختران از سر ناآگاهي و بي تجربگي و گاه به تقليد از سبک زندگي ديگران يا تحت تاثير گفته ها و شنيده هايشان، سعي مي کنند از همان روز اول گربه را دم حجله بکشند تنها با اين گمان اشتباه که شايد امنيت زندگي مشترکشان را تضمين کنند. به همين دليل با همسرشان بحث مي کنند و براي تکميل شناخت وي از اعضاي خانواده شان شروع به ذکر وقايع و حقايقي مي کنند که شايد بيان آن ها و دانستن آن ها چندان لازم و ضروري نيست و به اين ترتيب با ذهنيتي از پيش تعيين شده فرد جديد را با خانواده  شان آشنا مي کنند. همچنين ممکن است، عضو جديد به گونه اي به خانواده معرفي شود که چندان مناسب و مساعد نيست. وابستگي هاي شديد به خانواده وابستگي هاي افراطي فکري، عاطفي و مالي به خانواده، معمولا مشکلات عجيب و غريبي را در برخورد با خانواده همسر به وجود مي آورد. وابستگي يک يا هر 2 طرف به خانواده هايشان مشکل ساز است و باعث مي شود 2 طرف به بيراه بروند و به جاي سر و سامان دادن به خانواده خود، براي برقراري رابطه با خانواده هايشان با يکديگر رقابت کنند. نپذيرفتن فرهنگ متفاوت همسر هر خانواده اي با روش خاص خود، قوانين منحصر به فرد، شيوه هاي تربيتي و شيوه هاي مقابله اي ويژه در برخورد با مشکلات عمل مي کند. طبيعي است وقتي اعضاي 2 خانواده اي که قوانين شان با هم متفاوت است، بخواهند با هم وصلت کنند مشکلاتي ايجاد شود؛ براي مثال بي ترديد تلاقي خانواده اي که در آن حمايت و پشتيباني در نهايت است و خانواده اي ديگر که استقلال و فردگرايي در آن بسيار مورد تاکيد است، باعث مشکلاتي مي شود که دامن هر 3 خانواده را مي گيرد. در قدم اول براي جلوگيري از ايجاد اختلاف با خانواده همسر، زوج هاي جوان بايد اين تفاوت فرهنگ ها را بپذيرند. پرتوقعي از خانواده همسر اگر توقع داريد مادر همسرتان به هنگام رفتن شما به محل کار از فرزندانتان نگهداري کند، اگر توقع داريد پدر همسرتان هميشه به فکر وضعيت مالي زندگي شما باشد يا اگر خواهان آن هستيد که خانواده همسرتان هميشه مطيع و فرمان بر خواسته هاي شما باشند و... بايد بگوييم اين راه که مي رويد به ترکستان است! پرتوقعي و انتظارات رنگارنگ بي پايان عروس و داماد از خانواده هاي همسر يا خانواده ها از عروس و داماد، مانعي بزرگ بر سر راه روابط سالم و مثبت است. پرتوقعي چيزي نيست جز سوءاستفاده از محبت و لطف ديگران. با توقعات نابجا، ديگران را مجبور مي کنيم يا به توقعات نابجاي، ما پاسخ دهند يا قطع رابطه و محبت و صميميت کنند، در اين صورت، هيچ گاه حالت سومي را براي خود و ديگران باقي نمي گذاريم. انتقادهاي پي در پي و بي موقع انتقادهاي نابجا و نابخردانه يا بدکلامي از جمله رفتارهاي نامطلوبي است که مانند سم مهلکي عمل مي کند و باعث کدورت، ناراحتي و دل چرکيني مي شود. انتقادي که اميدي به پذيرش و برخورد مناسب و درست با آن نيست مطرح شدنش چه سودي دارد؟! حرف هاي خيرخواهانه بي موقع يا از سر دلخوري و کينه هميشه آسيب زاست مگر آن که به قصد تلنگر زدن به ديگري استفاده شود که آن هم زمان و مکان خاصي براي بيان دارد. توهين به خانواده همسر معمولا هر فردي همسرش را فردي مستقل از خانواده اش مي بيند، اما اين در حالي است که او به دليل سال ها زندگي با خانواده اش نمي تواند منکر رابطه عميق عاطفي و حساسيت خود نسبت به آن ها شود به همين دليل با مشاهده کوچک ترين انتقادي راجع به خانواده اش برافروخته مي شود و واکنش نشان مي دهد چراکه اعتراض همسر، گله و شکايت و انتقاد از عامل شکل گيري شخصيت فرد معنا مي شود که تحمل اين واقعيت را براي او سخت و دشوار مي کند. تحمل کردن کينه هاي پنهان کينه هاي پنهان يکي از مهم ترين عوامل در تيرگي روابط است. اگر کينه ها را ريشه يابي کنيم قطعا متوجه عقده ها، حسادت ها و حقارت هايي از درونمان مي شويم که به گونه اي کاملا ناهوشيار، رفتار و کلاممان را هدايت مي کنند. اگر ما از درون از چيزي رنج نبريم يا آن که از کودکي احساسات يا ادراکات منفي و دردناکي نسبت به خود نداشته باشيم، هرگز از حرف و عمل ديگران هر چند تحقيرآميز و ناراحت کننده، آنقدر رنجيده خاطر نمي شويم که دچار کينه توزي شويم. اعتماد به نفس پايين و خودپنداره منفي عامل اصلي کينه ورزي است.  - رضا آذريان ، کارشناس ارشد مشاوره ]]> اخبار اجتماعی و آموزشی Mon, 28 Sep 2015 05:04:45 GMT http://migna.ir/vdch6inx.23nxidftt2.html خواستگارم 13 سال ازمن بزرگ تر است http://migna.ir/vdccoxq1.2bq148laa2.html سلام دختر خوبم. ضمن تشکر از حسن اعتماد شما به روزنامه لطفاً نکات زير را مدنظر داشته باشيد، ازدواج چيزي نيست که بتوان به سادگي از کنار آن گذشت شايد جنبه طنز داشته باشد، اما برخي روان شناسان معتقدند از علت هاي مهم طلاق، ازدواج است که قطعاً منظورشان ازدواجي است که بدون شناخت و بدون داشتن شرايط لازم انجام پذيرد. براي يک ازدواج موفق، شرايط متعددي لازم است که مهم ترين آن ها عبارت است از: 1-بلوغ رواني و عاطفي، بلوغ اقتصادي براي پسر، بلوغ اجتماعي، بلوغ اخلاقي، بلوغ عقلاني و بلوغ جسماني.*در بلوغ رواني و عاطفي بايد مشخص شود فرد چقدر مي تواند هيجانات منفي و مثبت اش را کنترل کند؟ چقدر همدلي بلد است، وقتي عصباني مي شود چه کاري انجام مي دهد و...*در بلوغ اقتصادي، آقا پسر بايد داراي شغل و حداقل درآمد باشد. تا حد امکان استقلال اقتصادي داشته باشد و روي پاي خودش بايستد و...*در بلوغ اجتماعي، فرد بايد روابط عمومي خوبي داشته باشد، بتواند به خوبي با اطرافيان ارتباط بگيرد، قدرت نه گفتن داشته باشد، از جمع گريزان نباشد، بيان کلامي و تن صداي مناسبي داشته باشد و...*در بلوغ عقلاني، به اين مرحله رسيده باشد که همه چيز را نمي داند و بايد سوال کند و مشورت بگيرد. در مشکلات، تصميم گيري منطقي داشته باشد، نظر طرف مقابل هم برايش مهم باشد و...*در بلوغ اخلاقي و اعتقادي، بايد معيارهاي لازم مثل صداقت، خدامحوري، اعتماد، وفاداري، گذشت، مسئوليت پذيري و... ديده شود.* در بلوغ جسماني هم سلامت جسمي، نداشتن بيماري هاي جسمي، داشتن قدرت و توان جسمي و... وجود داشته باشد. علاوه بر اين ها دو نفر بايد از نظر فرهنگي، اقتصادي، هوشي، تحصيلات، سن، سطح خانوادگي با هم خيلي نزديک باشند و حتماً مشاوره قبل از ازدواج را دريافت کنند. حال با توجه به اين توضيحات دقت بفرماييد که: 1- فاصله سني شما حدود ۱۳ سال است که قطعاً به عنوان يک خط قرمز بايد مدنظر باشد. البته حتماً مي دانيد بيشتر روان شناسان روي فاصله سني حدود ۴ تا ۷ سال -آن هم اين که پسر بزرگتر باشد - تأکيد مي کنند و معتقدند پسر و دختر هم سن هم مي توانند باشند و يا حتي دختر يکي دو سال بزرگ تر باشد مشروط به اين که ديگر شرايط لازم را نيز داشته باشند.2 -هر چند سن به عنوان يک فاکتور شناسنامه اي و تقويمي مطرح مي شود اما در کنار آن رسيدن به بلوغ که در ابتدا مطرح شد بي نهايت مهم است. به عبارت ساده تر ممکن است شما ۱۳ سال داشته باشيد، اما از نظر بلوغ اجتماعي، رواني و... به اندازه يک فرد ۲۰ ساله رشد کرده باشيد يا بر عکس، طرف مقابل ۲۶ ساله باشد، اما به اندازه سنش رشد عقلاني، رواني و... نداشته باشد که بررسي دقيق اين شرايط مي تواند توسط يک مشاور متخصص حوزه ازدواج انجام پذيرد.3 - همان گونه که اشاره فرموده ايد چون شناخت کافي از خواستگارتان نداريد فعلاً براي ازدواج اقدام نکنيد و بعد از انجام تحقيقات لازم و دريافت مشاهده و ساير شرايط تصميم گيري کنيد. هر چند فاصله سني ۱۳ سال يک خط قرمز جدي محسوب مي شود.4 - در انتها از والدين خوبي که مطمئناً با ازدواج فرزندشان به دنبال خوشبخت کردن آن ها هستند، خواهش مي کنم براي اين امر اصلاً عجله نکنيد. تحقيق کنيد. مشاوره برويد. تسليم يک عادت يا باور غلط در خانواده يا محل زندگي تان نشويد و به هيچ عنوان فرزندتان را مجبور به اين کار نکنيد زيرا ازدواج بايد آگاهانه و آزادانه انجام شود.    ]]> اخبار اجتماعی و آموزشی Thu, 17 Sep 2015 09:59:59 GMT http://migna.ir/vdccoxq1.2bq148laa2.html وقتي دختر مي خواهد بازيگر شود ولي مادرش آرزوي دکتر شدن او را دارد! http://migna.ir/vdcgqy9w.ak9xx4prra.html مسئله: دختري 13 ساله هستم. به مادرم مي گويم مي خواهم بازيگر شوم، اما مادرم مي گويد بايد دکتر شوي. من هم اصلاً دوست ندارم. چه کار کنم؟ - -     با سلام خدمت شما مخاطب گرامي. در بسياري از تحقيقات شغلي مشخص شده است که بسياري از افراد نمي دانند چرا يک شغل يا حرفه را انتخاب کرده اند. بعضي ها صرفا تحت فشار پدر و مادرشان درس مي خوانند و دست به انتخاب شغل مي زنند و برخي هم بنا بر تصور آرماني از برخي مشاغل مشغول به تحصيل مي شوند و برخي ديگر هم به دنبال کسب موفقيت در راه هايي غير از ادامه تحصيل هستند. «جان هلند» دانشمند آمريکايي و استاد روان شناسي، معتقد است که انتخاب شغل و حرفه به نوعي عامل ابراز شخصيت است. او معتقد است که انتخاب يک شغل منعکس کننده انگيزه، دانش، شخصيت و توانمندي يک شخص است.   عوامل موثر بر انتخاب شغل و رشته با اين حال و براي نتيجه گرفتن شما در فرآيند تصميم گيري انتخاب شغل و رشته تحصيلي، در ادامه به عوامل تاثير گذار بر انتخاب شغل و حرفه اشاره مي کنم که اميدوارم به شما کمک موثري کند. اين عوامل تاثيرگذار عبارت است از: خود انگاره، انگيزه، نگرش درباره مشاغل، توانمندي ها، علايق، ارزش ها، مشرب و سبک شخصيت، سطح اجتماعي-اقتصادي، نفوذ پدر و مادر، هويت قومي، جنس و عوامل جسماني، ذهني، احساسي و اجتماعي.   شرط موفقيت در شغل شما با تصوري که از بازخورد ديگران در ارتباطات تان نسبت به توانمندي خود کسب کرده ايد و آرماني که نسبت به شغل مورد علاقه تان داريد در رسيدن به شغل مورد علاقه تان، موفق خواهيد بود. هر قدر اين تصوير شما از لياقت شما براي احراز شغل مورد نظرتان قوي تر باشد شما در رسيدن به آن موفق تر خواهيد بود.   چه انگيزه اي در پس انتخاب تان است؟ همچنين وقتي به انتخاب شغل و حرفه اي فکر مي کنيد، ببينيد چه انگيزه اي در پس انتخاب شما وجود دارد. ارزش هاي شما معلوم مي کنند که از زندگي تان چه مي خواهيد و با اين انتخاب مي خواهيد به کجا برسيد. همچنين توصيه ديگر من به شما اين است که با مطالعه بيشتر در حوزه روان شناسي، گونه شخصيتي تان را شناسايي کنيد و پس از اطلاع از گونه شخصيتي خود براي انتخاب شغل خود از آن کمک بگيريد.   بازيگر شدن هم اصول دارد بعد از اين که با توجه به توضيحات ارائه شده، تشخيص داديد که در کدام رشته تحصيلي يا حرفه اي ديگر مانند بازيگري موفق هستيد، بايد به دنبال گذراندن دروس آکادميک و دانشگاهي آن باشيد. به هيچ وجه فکر نکنيد که در عرصه بازيگري بدون علم و دانش موفق خواهيد بود. در خور ذکر است که بايد در اين باره با استدلال هاي منطقي با مادرتان هم صحبت کنيد و مطمئن باشيد که مادرتان هم خير شما را مي خواهد و اگر دلايل تان براي انتخاب بازيگري کافي باشد، مادرتان خواهد پذيرفت. البته به دلايل مخالفت مادرتان هم گوش دهيد چراکه شايد بعضي شرايط احراز شغل بازيگري را نداشته باشيد.- صديقه معدني، کارشناس ارشد روانشناسي   ]]> اخبار اجتماعی و آموزشی Mon, 07 Sep 2015 05:01:17 GMT http://migna.ir/vdcgqy9w.ak9xx4prra.html پسرم مي گويد امسال هم درس نخواهم خواند http://migna.ir/vdcg379w.ak9x74prra.html    نوجواني، بلوغ و جواني دوران حساسي در زندگي هر فردي است. دوران نوجواني زماني است که تغييرات ظاهري و دروني با هم همراه مي شود تا کمال فرا رسد. براي اين که در تربيت فرزند نوجوانتان موفق شويد بايد شما و شوهرتان در کنار هم قرار بگيري3د و هر کدام بر اساس ويژگي هاي رواني خود، مسئوليت تربيت فرزند را بر عهده بگيريد. بيشترين وظيفه شما به عنوان مادر، حمايت عاطفي از فرزندتان است. شما بايد در مقابل مشکلات و فشارهاي رواني از فرزند خود حمايت کنيد. بايد در کنار او باشيد و از انتقاد کردن هاي مدام نسبت به او خودداري کنيد. هرگونه تندي و پرخاش مادر، مي تواند روند تربيت فرزند را با مشکل روبه رو کند. شوهرتان را در زمينه تربيت فرزند فعال تر کنيد باتوجه به اين که فرزندتان پسر است، ضروري است که بايد و نبايدها توسط پدرش به فرزندتان منتقل شود. اگر مادر چنين کاري را انجام دهد، با توجه به اين که ابزار لازم را براي اين کار ندارد، با شکست روبه رو مي شود. علاوه بر اين، پدر در سنين نوجواني نقش زيادي روي خواسته هاي فرزند دارد و نوجوان از پدر خود حرف شنوي بيشتري دارد. بنابراين شما بايد تمام تلاش خود را به کار گيريد که شوهرتان در زمينه تربيت فرزند فعال تر شود و در تربيت او نقش خود را ايفا کند. در غير اين صورت هر چند به عنوان يک مادر تمام تلاش هاي خود ر ا به کار گيريد، نتيجه دلخواه و مطلوب حاصل نخواهد شد. تکنيک هايي براي تشويق نوجوان به درس خواندن فرزند 18 ساله شما ديگر آن کودک ديروز نيست؛ پس بايد نحوه تعاملات خود را با او تغيير دهيد و با توجه به ويژگي هاي رواني فرزندتان با او رفتار کنيد. با اين حال، توصيه هايي که در ادامه مطرح خواهد شد، به شما کمک مي کند تا فرزندتان را به درس خواندن علاقه مند کنيد.*در مورد غيبت هاي فرزندتان از مدرسه بسيار حساس باشيد. اجازه ندهيد با هر دليل ساده اي از مدرسه رفتن سر باز زند. براي رفاه حال خودتان مانند زودتر رفتن به مسافرت يا ديرتر بازگشتن از سفر، از مدرسه رفتن وي جلوگيري نکنيد. شما با نحوه رفتار خود اهميت درس و مدرسه را به طور تلويحي به وي مي آموزيد بنابراين مراقب رفتار خود باشيد.*سعي کنيد زمينه دوستي فرزندتان را با افراد درسخوان و پر تلاش فراهم کنيد و زمينه ارتباط او را با افرادي که انگيزه چنداني براي تحصيل ندارند، کمتر کنيد.*بايد به گونه اي با او رفتار کنيد که احساس نکند با درس نخواندن مي تواند شما را تحت تاثير قرار دهد و در تصميم گيري هايتان، به نفع خودش گروکشي کند. به طور مثال، بگويد: «اگر فلان وسيله را براي من نخريد، ديگر به فکر درس خواندن من نباشيد!»*گاهي نوجوان نسبت به موفقيت تحصيلي خود دچار ترديد مي شود و به همين دليل، خودش را در برابر درس ها شکست خورده قلمداد مي کند. در چنين شرايطي والدين بايد به نوجوان خود اميد دهند و با او به شيوه اي رفتار کنند که نسبت به آينده خود اميدوار باشد.*براي اين که فردي در تحصيل موفق باشد، لازم است هدف داشته باشد. بايد به نوجوان خود کمک کنيد تا بتواند در زمينه تحصيلي خود اهدافي را تعيين کند.*گاهي والدين نيازهاي خود را روي فرزند خود فرافکني مي کنند و توقع دارند فرزند آنان به جايي که خودشان نرسيده اند، برسد. در واقع براي چنين والديني، فرزندان پلي هستند براي محقق کردن آرزوهايشان. اين همان نکته اي است که شما در پيامکتان به آن اشاره کرده ايد و بايد مراقب باشيد، فرزندتان چنين نقشي براي شما پيدا نکند.*همچنين به فرزند خود براي تهيه يک برنامه درسي مناسب براي استفاده مفيد از اوقات فراغت و همچنين توجه ويژه به دروس، کمک کنيد.-نسيم احمدي، کارشناس ارشد روان شناسي باليني   ]]> اخبار اجتماعی و آموزشی Sat, 05 Sep 2015 05:20:03 GMT http://migna.ir/vdcg379w.ak9x74prra.html شوهرم جلوي ديگران مسخره ام مي کند http://migna.ir/vdceev8x.jh8wvi9bbj.html  اين که برخي مردان، همسرشان را مسخره مي کنند يا او را دست مي اندازند، در نهايت به ضرر خودشان خواهد بود و به ارتباط دوطرفه، لطمه وارد مي کنند. برخي مردها براي جلب توجه ديگران يا اين که ديگران آن ها را فردي بامزه تلقي کنند و بپذيرند شوهر قدرتمندي هستند، اين عمل را انجام مي دهند. بنابراين ممکن است شوهر شما هم اين باور نادرست را داشته باشد. با اين حال، اميدوارم با توجه به پيشنهادهايي که در ادامه مطرح مي شود، اين مشکل برطرف شود.- شايد شوهرتان تلافي مي کند ممکن است شما رفتاري را که مطلوب و خوشايند شوهرتان نيست انجام مي دهيد و او از روي لجبازي يا تلافي با اين نوع برخورد واکنش نشان مي دهد؛ هر چند اين رفتار نشانه بلوغ ناکافي عاطفي است اما ممکن است دليلي براي رفتارهاي اشتباه شوهرتان باشد. بنابراين به رفتارهاي خود دقت و آن را بررسي کنيد و ببينيد موردي وجود دارد که شوهرتان را ناراحت کند؟ همچنين مي توانيد براي رسيدن به جواب اين سوال، از شوهرتان بپرسيد که آيا رفتاري انجام مي دهيد که او را ناراحت مي کند. اگر پاسخ شوهرتان مثبت بود، بايد به رفع آن رفتارها اقدام کنيد. به طور مثال ممکن است جواب شوهرتان در موضوعاتي مانند مقايسه هاي بيجا، تحقير، تهديد يا غر زدن هاي پياپي باشد. از ابراز احساسات غافل نشويد با مهرباني و صميميت با همسرتان از احساسات خود حرف بزنيد و به او بگوييد که چون من و شما زندگي مان را دوست داريم، اين رفتار شما موجب ناراحتي من مي شود. همچنين سعي کنيد فضاي صميمانه اي را در خانه ايجاد کنيد و رفتارهايي مانند ابراز و بيان مداوم صميميت نشان دهيد يا وقتي شوهرتان در منزل نيست به صورت غير حضوري با راهکارهايي مانند تماس تلفني، ارسال پيام محبت آميز و توجه به امور کاري او و خانواده اش، تغييرات مثبتي را در رفتار شوهرتان ايجاد کنيد. رفتار محبت آميز و کلمات مودبانه و عاشقانه شما، مسير ادبيات گفتاري شوهرتان را تغيير خواهد داد. به تلافي کردن فکر نکنيدفراموش نکنيد که رفتار تلافي جويانه شما نه تنها اثر مثبتي ندارد بلکه مي تواند باعث افزايش رفتار نامناسب شوهرتان شود. ما هر کاري را که انجام مي دهيم، براي هدفي خاص آن را انتخاب مي کنيم. هرچند ممکن است آن کار براي ما کارکردي داشته باشد، به طور مثال باعث کنترل اوضاع شود ولي چون جهت منفي و غير سازنده دارد، اغلب به رابطه لطمه مي زند. بنابراين به هيچ وجه به تلافي کردن فکر نکنيد. معمولا دليل چنين مشکلاتي مي تواند به شخصيت فرد، عوامل مختلف خانوادگي، شغلي يا حتي مشکلات ارتباطي با همسر و ديگران مرتبط باشد که لازم است با داشتن اطلاعات بيشتر در اين باره به راه حل هاي موثرتري دست يافت.-دکتر مسعود خاکپور، مشاور خانواده    ]]> اخبار اجتماعی و آموزشی Sat, 05 Sep 2015 05:07:24 GMT http://migna.ir/vdceev8x.jh8wvi9bbj.html والدين گرامي! ورود از اين مسير ممنوع است http://migna.ir/vdccpeq1.2bqim8laa2.html وقتي قرار است بساط عروسي پهن شود همه رشته و قيچي دست بزرگ ترهاست، آن ها با هزار اميد و آرزو مي کوشند تا بساط عشق يک زوج جوان را جور کنند و آن ها را با سلام و صلوات به يمن سنت رسول خدا(ص) راهي خانه بخت کنند؛ چه خوب که پدر و مادرها و بزرگ ترها هستند و آستين بالا مي زنند و سختي کار را سبک مي کنند؛ اما گاهي حضور والدين بيش از آني است که ضروري به نظر مي رسد، يا توصيه هايي که به فرزندانشان مي کنند اگر چه با نيت خير و از سر دلسوزي است، ممکن است با شرايط فرزندان مناسب نباشد و باعث بروز مشکلاتي شود؛ مشکلاتي که گاه، زمان بحران زندگي مشترک فرزندان، تنور جدايي را شعله ورتر مي کند. با هم نگاهي به اين مقوله مي اندازيم. - برخي والدين دوست دارند فرزندشان تنها برنده زندگي مشترک خود باشد خيــرخــواهــانــه اما اشـتــبـــاه   کارش شده گريه مدام، مي گويد: "دوستش ندارم، مي فهميد! ازش بدم مي آيد، هيچ کدام از ويژگي هايش شبيه چيزي که من دوست دارم، نيست و ...". صحبتمان به زمان ازدواجشان کشيده مي شود، داغش تازه مي شود و انگار براي اولين بار جرأت مي کند جمله اي را بر زبان بياورد، به چشم هايم نگاه مي کند و با سردي، درماندگي و نااميدي مي گويد: "راستش را بخواهيد، ناصر، انتخاب من نبود، انتخاب پدر و مادرم بود. من دوست داشتم ازدواج کنم، مستقل باشم، براي خودم زندگي کنم مخصوصا با فضاي خانوادگي که من در آن قرار داشتم و پدر و مادر و برادرهايم مدام کنترلم مي کردند، دوست داشتم زودتر ازدواج کنم .وقتي ناصر به خواستگاري ام آمد، اين طور نبود که دلم بخواهد با او ازدواج کنم، پدر و مادرم نشستند زير پايم و گفتند همين پسر خوبي است و چنين است و چنان است.... حالا تحويل بگيرند، نه کار درست و حسابي دارد، نه مي تواند خرجي زندگي را بدهد، همه اين ها به کنار، کاش کمي اخلاق و رفتار درستي داشت، تازه پيشتان بماند، پدر و مادرم نفهمند، تازگي ها فهميدم که.... معتاد هم شده است...، مي خواستم جدا شوم ولي دوباره برگشتم سر خانه و زندگي ام، مي دانيد چرا؟ چون خانه پدري ام را دوست ندارم ترجيح مي دهم بسوزم و بسازم؛ الان هم دخالت هايشان اعصابم را به هم مي ريزد، اگر توصيه هاي اشتباه آن ها نبود در طول زندگي مشترکم، کار به اين جا نمي کشيد...." زندگي از پس نقاب ماجرا و درد دل هاي نرگس خيلي بيشتر از اين هاست که بتوانم اين جا بنويسم، اما اين قصه تلخ براي بسياري از ما آشناست؛ زوج هاي جواني که طرح زندگي شان را پدر و مادرشان تعيين مي کنند. هر چند قصدي جز خيرخواهي ندارند اما پند و اندرزها و راهکارهايشان هميشه سرانجام خوشي در پي ندارد. نرگس از توصيه هاي پدر و مادرش اين طور ياد مي کرد: "با اين که عاشق ناصر نبودم، مي خواستم با او زندگي خوبي داشته باشم ولي با کوچک ترين اختلاف نظر و مشکلي که بين ما پيش مي آمد، پدر و مادرم مدام توصيه مي کردند من تمام رفتارهايم را باب ميل همسرم تغيير دهم حتي ويژگي هاي ذاتي که از بچگي با من بوده؛ حرفم اين نيست که من اشتباه نکرده ام يا نبايد بعضي از رفتارهايم را اصلاح کنم ولي آن ها مي خواستند من اصلا خودم نباشم، به موجود ديگري تبديل بشوم و..." اعتراض نرگس به نقاب هاي گوناگون و آزاردهنده اي بود که به صورت غير واقعي بايد به چهره اش مي زد و با شخصيتي زندگي مي کرد که خودش نبود. در واقع والدين با فشاري که به او مي آوردند به جاي حل مسئله به شيوه اي منطقي و واقع بينانه، تنها او را به تحمل برخي شرايط غيرمنطقي وادار مي کردند و اين امري است که صداي هر انسان عاقل و بالغي را در مي آورد. در صورتي که تمام تلاش ما اين است که بتوانيم با پذيرش آن چه که تغييرش در توانمان نيست، به سازگاري درستي با فراز و نشيب زندگي برسيم و از همه مهم تر خودمان باشيم و با نقاب هاي ساختگي و دروغين و فريبنده، نقش هاي کاذب بازي نکنيم. زيباترين تجلي زندگي زناشويي پذيرفتن طرف مقابل با مجموعه ويژگي هاي مثبت و منفي اوست، يعني واقعيت او؛ زوج هاي جوان بايد بکوشند تعريف و تصويري يکپارچه از طرف مقابل به دست بياورند که نه همه ويژگي هايش ايده آل است و نه تمام وجودش با خصلت هاي منفي پوشيده شده است؛ بلکه مثل تمام انسان هاي ديگر، آميزه اي از ويژگي هاي مثبت و منفي است.   خيرخواهانه اما اشتباه اين گونه است که متأسفانه گاهي اوقات برخي والدين با راهکارهايي نامتناسب، زمينه بروز سردي عاطفي و دلسردي هاي تخريبگر را در زندگي فرزندانشان فراهم مي کنند. از اين قبيل توصيه ها زمان اختلاف زوج هاي جوان هم فراوان ديده مي شود، حتما شما هم جملاتي از اين دست را شنيده ايد: "گربه را دم حجله بکش!"، "بهش رو نده"، "يک مدت به همسرت بي محلي و بي توجهي کن خودش مجبور مي شود نازت را بکشد"، "وظيفه اش است که چنين و چنان برايت بکند"، "عذرخواهي نکني که برايش عادت مي شود" و ....   برنده - برنده برخي والدين گمان مي کنند با اين توصيه ها مديريت زندگي را به دست فرزند خودشان سپرده اند، در نظر آن ها زندگي مشترک ميدان مسابقه اي است که حتما بايد در اين ميدان دختر يا پسر خودشان پيروز شود، غافل از اين که بازي زندگي تنها يک شيوه سعادت بخش و موفقيت آميز دارد و آن بازي برنده – برنده است و حالت هاي ديگر جز باختني تلخ نيست. پاي صحبت مشاور تاثير رفتار نادرست والدين بر زندگي خانوادگي فرزندان   رضا زيبايي؛ روان شناس باليني و مشاور خانواده - وجود اختلالات روانشناختي در طيف هاي متفاوت از خفيف تا شديد در والدين (که موجب اعمال نظرهاي دخالت گونه مي شود و تخريب کننده رابطه زوج است)، يکي از اصلي ترين دلايل مراجعه همسران به مراکز مشاوره است. از جمله شاخص ترين آن ها وسواس کنترل و تمايل احاطه بر تمام جزئيات زندگي فرزند است با اين خط فکري که: "او هنوز بچه است و بايد مراقبش باشم." و ديگر نگرش هاي مشابه که همگي اين معنا را دارد که «بايد مراقب باشم فرزندم در مسير درست حرکت کند زيرا بي تجربه است.» در واقع اين نوع افراد مبتلا به وسواس ( وسواس فکري) دائما با اين نگراني افسارگسيخته زندگي مي کنند که مبادا کوتاهي و قصور آنها موجب آسيب ديدگي يا بروز فاجعه اي در زندگي ديگران و به ويژه فرزندانشان شود؛ بنابراين با اين نگرش به ظاهر خيرخواهانه همواره مرکز تصميم گيري فرزندان خود را در تمام طول زندگي مورد هدف قرار مي دهند که متاسفانه تبعات آن در ازدواج عزيزانشان جبران ناپذير است، زيرا اينجا ديگر فقط فرزند خودشان نيست که تکانه هاي وسواسي آنها را تقويت کند بلکه خانم يا آقاي ديگري به نام عروس يا داماد به شدت به اين روش واکنش نشان مي دهد وآغاز اختلاف از همين جا کليد مي خورد.   ديگر از تو نمي ترسم، ترکت مي کنم... والد! ناگفته نماند که فرزند نيز با افزايش سن و احساس نياز شديد به استقلال، ديگر مثل سابق رفتار معصومانه با محوريت "ترس از والد" را از خود نشان نمي دهد بلکه آرام آرام او نيز رفتار مستقلانه با محوريت "ترک والد" را بروز مي دهد که اين امر نيز زمينه برافروختن والد کنترل گر را فراهم مي کند و عامل ديگري بر افت کيفي رابطه والدين و فرزند و از جمله رابطه والد با همسر فرزندش نيز مي شود زيرا فکر مي کند همه اين ها زير سر اوست؛ زير سر پدر يا مادر همسرش!   شاکي اين پرونده، متهم است! متاسفانه والدين به جاي فکر کردن به رفتار اشتباه خود دائم به دنبال پيدا کردن متهم پرونده هستند و حتي زمان مراجعه به مشاور، از او نيز مي خواهند اشتباه و اتهام متهم يا متهماني را که مد نظر آن ها هستند، هرچه سريع تر تاييد و کاري کند که متابعت از دست رفته آن ها بازگردد. حتما مي توانيد حدس بزنيد کار ما مشاوران خانواده در اين مرحله چقدر دشوار است؛ زيرا: شاکي، خود متهم اصلي است! نکته بسيار مهم ديگري که معمولا والدين به آن توجه نمي کنند، شکل گيري تدريجي "احساس درماندگي" فرزند دلبندشان است. او بين والد سختگير، مستبد و گاه بدبين خود از يک طرف و همسر خود و خانواده وي گير مي کند و متاسفانه در اين بن بست دو طرفه عصبيت، وي را به روش هاي غير متعارف سوق مي دهد. همين جا به والدين محترم و سختگير و همين طور همسران جوان نکته اي را يادآوري مي کنم:   تا دير نشده، کاري کنيد اختلافات زناشويي و به دنبال آن تمايل به طلاق، علامتي است از گير افتادن در همين بن بست و ابزاري است براي برون رفت از اين همه فشار و عصبيت و اگر شما والد محترم يک طرف اين بن بست را باز کنيد يا شما زوج جوان، مهارت عبور از آن را فراگيريد به احتمال زياد تصميمات بهتري براي ادامه زندگي خود مي گيريد به شرط آن که خيلي دير نشده باشد؛ به اين معنا که همسر و همسفر شما، هنوز بخواهد از صميم قلب با شما همراهي کند و شريک زندگي شما باشد البته نه فقط به صورت رسمي! گاهي رفتار والدين و به دنبال آن رفتار زوج، آن قدر روابط احساسي بين آنها را ضعيف کرده است که فقط به جدايي فکر مي کنند و اميدي به بهبود زندگي خود ندارند، بيشتر اين زوجين با قدري فرصت دادن به خود و فراگيري مهارت هاي لازم براي خروج از اين مرحله، طلاق نمي گيرند و به زندگي معمول خود ادامه مي دهند و متاسفانه تعدادي از آن ها به طلاق پناه مي برند و پيامدهاي تلخ آن را نيز تجربه مي کنند.   دخالت ممنوع، راهنمايي لازم! حال بد نيست به برخي محل هاي ورود والدين کنترل گر به زندگي خانوادگي فرزندانشان اشاره کنم تا وجه پيشگيرانه آن نيز به هر دو طرف، چه والدين در مديريت رفتار و چه فرزندان در مهارت حل بحران، کمک بيشتري کند. * يکي از دلايل مراجعه جوانان و والدين آن ها، به ماجراي عشق آتشين فرزند و مخالفت آهنين والد برمي گردد. بدون شک تجربه و شناخت والدين وحتي اجازه و پذيرش آن ها در انتخاب همسر براي فرزندان عامل فوق العاده مهمي است تا آنجا که اجازه پدر دختر شرط واجب و لازم ازدواج وي است به حکم شرع و قانون. تشخيص اين نکته که والدين در واکنش به اين موضوع، خيرخواهانه برخورد مي کنند يا خودخواهانه (به صورت ناخودآگاه و نه آگاهانه و عامدانه) کار چندان ساده اي نيست و به همين دليل است که دو طرف با جدل هاي مفهومي و انتزاعي خود، کار را به لج و لجبازي مي کشانند. گاهي سختگيري هاي بي جاي والدين، تبعاتي را به همراه دارد که عبارتند از: - قرار دادن فرزند در موقعيت اشتباه ِ انتخاب بين آن ها و محبوب خودش که تبعات آن قابل حدس است. - تن دادن فرزند به ازدواج اجباري با فرد ديگري از سر ناکامي، لجبازي وحتي انتقام گيري از والدين با بحران طلاقي که در پيش رو است. - تاخير ازدواج فرزند و درگير شدن با تبعات آسيب زاي جسمي و جنسي آن. * يکي ديگر از محل هاي ورود والدين به زندگي فرزندشان، معادلات و تعاملات مالي بين زوج است چه از ابتداي ازدواج و چه بعد از آن، متاسفانه اين امر به دليل روحيه محافظه کارانـــه بـــالاي مــــا ايرانـــي هاســت که نمود آن در جمله بسيــــار معــــروف در زمـــان ازدواج اســـت: "در حــــد شئونات طرفين". ايــــن امــــر مــثــــل ايــن اســـت کـــه در رستوران پس از صرف غذا، معيار پرداخت پول ميزان لذت بردن شما از غذا باشد. مي توانيد حدس بزنيد چه اتفاقي مي افتد. متاسفانه اين جمله پر از ابهام است و باعث تعبير و تفسيرهاي گوناگون طرفين مي شود که خود مسبب بسياري از اختلافات بي دليل بين زوج وخانواده هاي آن ها مي شود. تقاضاي ما روانشناسان و مشاوران خانواده اين است که خطوط مالي بين زوج به ويژه خريدهاي عروسي کاملا مشخص و معين و تا حد امکان مکتوب شود و به تاييد طرفين برسد، شايد از منظر شما اين امر نوعي بي احترامي به فرايند ازدواج باشد ولي با توجه به تجربياتي که در اين زمينه وجود دارد، شرايط روزگار امروز اين امر را ايجاب مي کند. migna.ir   همه تقصيرها متوجه والدين نيست يادآوري مي شود ما در اين بحث اصلاً قصد مقصر جلوه دادن يا متهم کردن والدين را نداريم بلکه فقط يک هدف داريم: دانستن بيشتر و مديريت پيشگيرانه بهتر. در واقع هدف ما مواجهه سازي والدين با روش هاي درست و نادرست است که خود با تامل و تدبر در آن ها، رويکرد مدبرانه اي در پيش بگيرند؛ اما پرداختن به اين موضوع که برخي فرزندان نيز در اين بين چه نگرش هاي نادرستي نسبت به روش هاي والدين خود دارند و به دنبال آن چه منش هاي بي حاصلي را در پيش مي گيرند، مجال ديگري را مي طلبد.   ]]> اخبار اجتماعی و آموزشی Sat, 22 Aug 2015 17:23:22 GMT http://migna.ir/vdccpeq1.2bqim8laa2.html خواستگارهايم با کار کردنم مخالفند http://migna.ir/vdcf0vdm.w6d0magiiw.html مخاطب عزيز، در مرحله اول بايد درباره اين نکته که در پيامکتان گفته ايد تمام خواستگارانتان با کار کردن شما در بيرون مخالف هستند، توضيحاتي دهم.بعضي از خانم ها مايل هستند همراه با قبول مسئوليت خانه داري، دوش به دوش شوهرشان در خارج از منزل به فعاليت بپردازند. براي اين کار هم دلايل شخصي زيادي جدا از بحث اقتصادي براي خود دارند. اين امر فوايد و معايب خود را دارد. از جمله مزاياي آن اين است که خانم هاي شاغل در کنار درآمدي که کسب مي کنند، معمولا مستقل و متکي به خود بار مي آيند و به همين دليل در مقابل مشکلات و سختي ها مقاوم تر و شکيباترند و براي درآمد خود و شوهرشان ارزش بيشتري قائلند و بهتر مي توانند سبد خانوار خود را مديريت کنند.   معايب کار کردن خانم ها را در نظر داشته باشيد مهم ترين عيب کار کردن خانم ها در بيرون از خانه اين است که نمي توانند مانند خانم هاي خانه دار به امور خانه داري و پرورش فرزندان، کاملاً رسيدگي کنند چراکه از بودن مداوم با فرزندانشان محرومند و بايد ساعاتي از روز، وظيفه نگهداري فرزند خود را به ديگران يا مهد کودک بسپارند. طبيعتا کار در خارج از خانه، باعث خستگي جسم و روح زنان مي شود و به مرور از نظر جسمي آسيب پذيرتر مي شوند. کاهش آرامش خانواده به دليل وجود استرس بالا و مديريت زمان در زنان شاغل به ويژه براي افرادي که داراي برخي مشاغل خاص و پر استرس هستند و از سويي تمايل دارند که در امور داخل و خارج منزل بهترين باشند، پيامد ديگر اشتغال زنان است. از اين رو برخي آقايان به خصوص آن هايي که مادران شاغل داشته اند و سختي ها و استرس هاي آن را در دوران کودکي لمس کرده اند و همچنين امروز از عهده تنظيم دخل و خرج زندگي بر مي آيند، از شاغل بودن خانم ها اظهار نارضايتي مي کنند و ترجيح مي دهند بيشتر تلاش کنند اما منزلي مرتب، غذايي منظم و فضايي آرام در خانه و همسري هميشه آراسته داشته باشند. پس بهتر است شما قبل از ازدواج با توجه به شرايط زندگي خود، درباره اين موضوع با طرف مقابل به تفاهم برسيد.   دلايل مخالفت خواستگارانتان را جويا شويد يک بار ديگر از نظر روحي و جسمي خود را ارزيابي کنيد، توانايي هاي خود را بسنجيد و با توجه به رغبت هاي خود ببينيد مي توانيد شغلي مناسب و متناسب با شخصيتتان، انتخاب کنيد؟ همچنين اگر مطمئن شديد توان مديريت زمان و تعادل بين همسرداري و شاغل بودن را در خود داريد و مي توانيد شغل مناسب خود را پيدا کنيد، بهتر است بعد از چند جلسه آشنايي با خواستگارتان با او صادقانه صحبت کنيد و علت اصرار بر کار خارج از منزل را با دلايل منطقي برايش توضيح دهيد. در کمال سعه صدر بدون قضاوت وپيش داوري به سخنان و دلايل او نيز گوش دهيد و احساسش را درک کنيد.   فرصت ها را از دست ندهيد اگر خواستگارتان با کار کردن شما موافقت کرد، از موارد مهمي که بايد در همين جلسات خواستگاري درباره آن با همسرتان صحبت کنيد و به توافق برسيد، نحوه هزينه کردن درآمد شما در آينده است. ياد آور مي شوم که با توجه به کم بودن شرايط کاري مناسب براي خانم ها، ابتدا مطمئن شويد که مي توانيد صاحب شغل مناسب شويد و سپس درباره اين موضوع، اين قدر حساسيت به خرج بدهيد. فراموش نکنيد که شما 27 ساله هستيد بنابراين حواستان باشد که موقعيت هاي پيش آمده براي ازدواج را با آرزو و خيال از دست ندهيد.- منيژه مسگري کارشناس ارشد مشاوره خانواده ]]> اخبار اجتماعی و آموزشی Wed, 19 Aug 2015 15:20:34 GMT http://migna.ir/vdcf0vdm.w6d0magiiw.html