پایگاه خبری علمی، آموزشی و تحصیلات تکمیلی میگنا - آخرين عناوين روابط سالم دختر و پسر :: نسخه کامل http://migna.ir/Psychology/HealthyRelationships Sat, 07 Oct 2017 15:53:40 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 http://migna.ir/skins/default/fa/{CURRENT_THEME}/ch01_newsfeed_logo.gif تهیه شده توسط پایگاه خبری میگنا http://migna.ir/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام پایگاه خبری میگنا آزاد است. Sat, 07 Oct 2017 15:53:40 GMT روابط سالم دختر و پسر 60 تفاوت های رفتاری دختران و پسران در رابطه عاطفی http://migna.ir/vdcftxdj.w6d0tagiiw.html اگر شما هم دوست دارید بدانید که این رفتارهای مشترک میان دختران و پسران چیست، در ادامه مطلب با ما همراه باشید.     دخترها: تعهد می خواهند   دخترها تعهد را دوست دارند. فرقی نمی کند که آنها چند وقت است وارد رابطه شده اند، یک هفته، دو ماه یا حتی چند سال... مهمترین چیزی که از روز اول می خواهند تعهد است. شاید از نظر پسرها این موضوع خنده دار باشد اما واقعیت دارد.    تعهد خوب است اما قبل از این هر چیزی باید به رابطه ای که در آن به سر می برید، بیاندیشید. اگر طرف مقابل تان دوست ندارد که وارد یک رابطه جدی با شما شود، نباید او را وادار به کارهایی که خودتان می خواهید کنید. با این کار تنها زمان خود را هدر داده اید. بنابراین اول از همه به نوع رابطه ای که در آن به سر می برید فکر کنید، سپس از طرف مقابل تان انتظار متعهد بودن را داشته باشید.   پسرها: تماشای بازی مورد علاقه شان را از دست نمی دهند   از نظر دخترها، پسرها زمان زیادی را بی جهت صرف تماشای فوتبال یا بازی مورد علاقه شان می کنند. آنها اعتقاد دارند که در این مواقع پسرها به تنها چیزی که می اندیشند بازی مورد علاقه شان است و اطرافیان شان را به کل نادیده می گیرند.    شاید این کار از نظر دخترها آزاردهنده باشد اما یکی از محبوب ترین فعالیت های مورد علاقه آقایان تماشای ورزش است که باید به آن احترام گذاشت.     دخترها: به روز عروسی شان فکر می کنند    اکثر دخترها از همان لحظه اول که با مردی دیدار می کنند، به روز ازدواج شان می اندیشند و خودشان را در لباس عروس در کنار او تصور می کنند. شاید این فکر از نظر خیلی ها تنها خیالبافی باشد اما تا حدود زیادی واقعیت دارد.     احتمالا این طرز فکر از این رو که دخترها نسبت به پسرها رمانتیک ترند، سرچشمه می گیرد. بنابراین حتی اگر آقایان بخواهند هم نمی توانند جلوی این طرز فکر را بگیرند.   پسرها: جمع های پسرانه را ترجیح می دهند     آیا یک جمع دخترانه که دور هم جمع شده اند و دیوانه بازی می کنند بیشتر در ذهن تان نقش می بندد یا یک جمع پسرانه؟ بله! به احتمال زیاد آنچه در وهله اول در ذهن تان متصور می شوید جمعی پسرانه است. پسرها، حتی اگر عاشق زنی باشند، باز هم دوست دارند که در جمع های پسرانه خود حضور داشته و کمی از محدودیت های خود به دور باشند.     شاید دخترها تحت هر شرایطی ترجیح دهند که در کنار شریک زندگی شان باشند اما طرز تفکر پسرها به گونه دیگری است. بنابراین اگر مرد زندگی تان خواست که با دوستان خود تنها باشد، دلگیر نشوید زیرا این خواسته برای هر پسری کاملا طبیعی است.    دخترها: به دوست صمیمی شان همه چیز را می گویند     آیا شما همه زندگی تان را با دوست صمیمی تان در میان می گذارید؟ آیا از رابطه عاطفی یا احساسات تان با او حرف می زنید؟ اگر شما یک دختر هستید، مطمئنا جواب تان مثبت خواهد بود.     این که دخترها تمام رمز و رازهای زندگی شان را با دوست صمیمی شان در میان می گذارند، اصلا بدین معنی نیست که با شریک زندگی شان بیگانه اند، بلکه این یکی از خصلت های اکثر دخترهاست که مشکلی را ایجاد نخواهد کرد.   پسرها: خونسرد هستند   این که در یک رابطه عاطفی دو طرف چه رفتاری از خودشان نشان می دهند، قابل پیش بینی نیست زیرا هر فردی شخصیت خاص خود را دارد، اما در کل همیشه پسرها نسبت به دخترها خونسردترند. دخترها در مورد همه چیز نگرانند، مدام شخصیت طرف مقابل شان را زیر ذره بین قرار می دهند و آنها را نقد و بررسی می کنند، به همین دلیل زمانی که رفتار خونسرد طرف مقابل شان را می بینند، او را بی تفاوت قلمداد می کنند، در حالی که واقعیت چیز دیگری است. این که آقایان نگران چیزی نیستند و بیشتر از آینده در زمان حال زندگی می کنند، به هیچ وجه نشان دهنده بی تفاوتی شان نیست.       دخترها: چت کردن را دوست دارند   حتما شما هم به این واقعیت پی برده اید که هر چه خانم ها عاشق چت کردن و پیغام دادن به مرد مورد علاقه شان هستند، آقایان از این که مدام گوشی به دست و در حال تایپ کردن باشند، بیزارند.      شاید زمانی که متنی بلند بالا برای مرد مورد علاقه تان می فرستید و او تنها با یک کلمه جواب شما را می دهد، ناراحت شوید اما این اصلا بدین معنی نیست که او به شما اهمیت نمی دهد، بلکه این جزئی از شخصیت اکثر مردان است. هر رابطه ای خصوصیات خاص خود را دارد، بنابراین اگر دیدید که شریک زندگی تان از چت کردن بیزار است، با شیوه های دیگری مانند مکالمه تلفنی یا حتی دیدار رو در رو، با او در ارتباط باشید.     پسرها: از اموجی زیاد استفاده می کنند    پسرها ترجیح می دهند به جای تایپ کردن، از اموجی ها استفاده کنند. شاید هم دلیل استفاده زیاد آنها این باشد که نمی توانند مانند دخترها حرف بزنند و احساسات خود را بیان کنند، به همین دلیل ترجیح می دهند که با شکلک ها حالات مختلف خود را نشان دهند.     دخترها: مدام در حال فکر کردن هستند    دخترها بیش از پسرها فکر می کنند و موضوعات مختلف را از زوایای مختلف مورد بررسی قرار می دهند. شاید در این شرایط پسرها بگویند که بهتر است فعلا ذهن ات را درگیر نکنی اما با این کار در واقع احتمال شکست شان را افزایش می دهند. اگر چه افراط در فکر کردن خوب نیست و تنها استرس فرد را زیاد می کند اما اگر ما بی هدف و بدون فکر راهی را در پیش گیریم، در واقع احتمال موفقیت و پیشرفت خود را کم کرده ایم. بنابراین هر چه با برنامه ریزی دقیق تری قدم بردارید، زودتر به مراد دل تان خواهید رسید. پس این خصلت خوب را نباید از دست بدهید، تنهاکافی است تعادل آن را حفظ کنید.      پسرها: فضای شخصی خود را می خواهند     احتمالا دخترها این جمله را به تکرار از زبان مرد زندگی شان شنیده اند. این فضا می تواند تنها تماشای یک برنامه مورد علاقه تلویزیونی، فیلم دیدن یا حتی کتاب خواندن باشد اما در هر صورت فضای شخصی چیزی است که آقایان به آن نیاز دارند.     شاید برای شمایی که در یک رابطه جدی عاطفی به سر می برید، شنیدن این جمله آزاردهنده باشد اما باید شب هایی را به مرد زندگی تان اجازه دهید تا در تنهایی خود به سر برد. این بدین معنی نیست که او شما را نمی خواهد یا به بودن با شما علاقه ای ندارد، این تنها نیازی است که نه تنها او، که گاهی شما هم بدان احتیاج دارید.     دخترها: دوست دارند که 24 ساعت با مرد زندگی شان باشند     همان قدر که پسرها فضای شخصی خود را می خواهند، دخترها برعکس آنند. آنها دوست دارند که 24 ساعته در کنار مرد مورد علاقه شان باشند و با او زمان بگذرانند که این تفاوت ممکن است منجر به بحث و دعوا در رابطه شود.    در این شرایط باید کمی منطقی تر عمل کرد. مطمئنا همه ما دوست داریم که زمان خود را در کنار عشق زندگی مان بگذرانیم اما از آن طرف تنهایی و حریم شخصی نیز از الزامات هر رابطه ای است. بنابراین بهتر است که به جای کمیت، به کیفیت رابطه بیاندیشیم.     پسرها: برای جدا شدن دلایل کلیشه ای می آورند     معمولا پسرها زمانی که می خواهند به رابطه خود پایان دهند، از بیان دلایل اصلی جدایی اجتناب می کنند. جملاتی که اکثر آنها هنگام جدایی به زبان می آورند شامل: «مشکل از تو نیست، مشکل از منه» یا «حال زمان مناسبی برای اینکه من در چنین رابطه ای باشم، نیست» و.... است.     اگر چه دخترها از شنیدن این جملات بیزارند، اما گویا پسرها تمایل زیادی دارند که با بیان این دلایل به رابطه عاطفی خود خاتمه دهند. از این رو بهتر است که دلایل شما هر چقدر هم که آزاردهنده باشد، آنها را صادقانه بیان کنید، در غیر این صورت همه می دانند که این حرف ها بهانه ای بیش نیست و شما را بی اعتمادتر از همیشه در نگاه دیگران نشان می دهد.     دخترها و پسرها: در برداشتن قدم اول، هراسانند    طبیعی است، هیچکس دوست ندارد «نه» بشنود. اگر شما به فردی علاقمند شده اید اما پا پیش نمی گذارید، بدین علت است که از رانده شدن هراسانید. این موضوع هم برای دخترها و هم برای پسرها یکسان است، به همین دلیل است که در اوایل آشنایی بسیار محتاطانه عمل می کنند.     برای رهایی از این تردید، بهتر است که افکار منفی را از خود دور کنید و ریسک پذیرتر باشید. به جای رد شدن، به شروع یک داستان عاشقانه و هیجان انگیز بیاندیشید.    دخترها و پسرها: در بیان احساسات شان مرددند     یکی دیگر از نقاط مشترک دخترها و پسرها بیان احساسات شان است. اگر دختری به مردی علاقمند شده اما آن را پنهان می کند، این وضعیت می تواند برای پسرها هم اتفاق بیافتد که دلیل آن همان ترس از «نه» شنیدن است. پنهان کردن احساسات حتی بعد از شروع یک رابطه نیز ممکن است اتفاق افتد.   به عنوان مثال خانمی به همسرش نمی گوید که از دست او ناراحت است تنها به این علت که فکر می کند همسرش او را فردی ضعیف و حساس می خواند. اما پنهان کردن راز دل، در هر مرحله ای از رابطه که به سر می برید، کار اشتباهی است. هر چه صادقانه تر عمل کنید، نتیجه بهتری خواهید گرفت. ترجمه : پردیس بختیاری برترین ها ]]> روابط سالم دختر و پسر Thu, 28 Sep 2017 04:53:41 GMT http://migna.ir/vdcftxdj.w6d0tagiiw.html اشتباهات رایج در یک رابطه عاطفی http://migna.ir/vdcbszba.rhb8spiuur.html به گزارش ميگنا به نقل از ایران بانو، یک لحظه صبر کنید. ما می‌توانیم به خاطر ایده‌آل گرایی در رابطه، خودمان و طرف مقابل را در خطر قرار بدهیم. واقعیت این است که آدم‌ها می‌توانند بدون داشتن یک شریک عاطفی و همسر هم شاد باشند اما بالاخره داشتن یک یار و غمخوار مسأله بیشتر آدم‌هاست. یافته‌های زیادی نشان می‌دهند که قرار گرفتن در یک رابطه عاطفی و صمیمی دردها و مشکلات زندگی را کمتر می‌کند. البته زمانی که شما او را دوست داشته باشید وگرنه مشکلات‌تان با وجود یک رابطه عاطفی هرگز از بین نمی‌رود بلکه قابل تحمل می‌شود. رابطه خوب برای سلامت جسم و روحتان مفید است و باعث احساس امنیت، تجربه عشق، قدرت و آرامش می‌شود. برای همین است که بیشتر آدم‌‌ها دنبال یک رابطه پردوام هستند. اما یافتن این رابطه و یا حفظ آن خیلی کار ساده‌ای نیست. شما یک رابطه را شروع می‌کنید، ازدواج می‌کنید و سعی می‌کنید آن را حفظ کنید اما در عین حال متوجه می‌شوید که وارد بازی دشواری شده‌اید چون خیلی چیزها آن‌طور که می‌خواهید پیش نمی‌رود. دلیل اینکه رابطه و حفظ آن برایتان دشوار به نظر می‌رسد این است که اشتباهات رایجی را به طور مداوم تکرار می‌کنید. پیش از پرداختن به این اشتباهات ابتدا باید یادآوری کنیم که ما در مورد رابطه‌ای حرف می‌زنیم که اساساً رابطه درست و سالمی است. در مورد رابطه‌ای که در آن شما آدم اشتباهی را انتخاب نکرده‌اید. او تضمین زندگی شما نیست در روابط زناشویی و هر رابطه بالغ دیگری تمایل شدیدی به تکیه کردن به‌دیگری وجود دارد. یک نوع وابستگی بی‌ قید و شرط به دیگری و تلاش برای وابستگی بیشتر. تکیه کردن به دیگران خوب است اما نه تا جایی که نتوانید زندگی بدون او را تصور کنید. گاهی به این فکر کنید که زندگی‌تان چگونه خواهد بود اگر شریک زندگی‌تان را از دست بدهید. معنی حضور همواره او در زندگی شما چیست؟ سلامت روحی و روانی شما بدون او چطور خواهد بود؟ آیا نبودن او باعث می‌شود امیدتان را به زندگی از دست بدهید؟ زمانی که شروع به تصور آینده بدون او می‌کنید این تصویر به شما کمک می‌کند تا یک گام بزرگ‌تر بردارید و میزان مهربانی، نگرانی و علاقه‌تان را نسبت به او بسنجید و نشان بدهید. از دست دادن آدم‌های عزیز اتفاق محتملی است. زمانی که این اتفاق محتمل را پیش چشم داشته باشید میزان وابستگی خود را ارزیابی می‌کنید و آن را به تعادل می‌رسانید و از طرفی توجه، علاقه و حمایت درست را جایگزین رفتارهای غیرمعقول خود می‌کنید. البته همانقدر که وابستگی بیش از اندازه شما رابطه را در معرض خطر قرار می‌دهد نادیده گرفتن هم درست نیست. خواهان توجه بیش از اندازه‌اید خیلی از آدم‌ها معنی مراقبت، توجه و حمایت در رابطه را اشتباه می‌فهمند. اکثر آدم‌ها فکر می‌کنند مراقبت و توجه یعنی همیشه در دسترس بودن، پاسخگو بودن و فراهم کردن دائمی نیازها. رابطه شما نیاز به مراقبت و توجه دارد اما این معنیش این نیست که او هر لحظه پاسخگوی تماس‌های تلفنی شما باشد، دائما به شما پیام بدهد و یا به طور کلی همه آمال و آرزوهای زندگی‌تان را فراهم کند. مراقبت به این معنا هم نیست که او تمام کمبودهای عاطفی یا مالی شما را جبران کند. در یک رابطه بالغ شما نگران کم‌توجهی نیستید. نیازهای عاطفی‌تان را به شکل درستی برآورده می‌کنید. پرتوقع نیستید و با رؤیا و خیال‌های غیرواقعی دیگری را آزار نمی‌دهید. رابطه بدون حفظ حریم خصوصی اجازه دادان به دیگران برای اینکه به حریم خصوصی‌تان شوند، همه رازهایتان را بدانند و فرصتی برای تنهایی و لذت‌های شخصی باقی نگذارند حتی اگر آنها عزیزترین آدم‌های زندگی‌تان باشند فقط به خودتان آسیب می‌زند. شاید خیلی عاشق باشید و اعتماد بیش از اندازه‌ای به طرف مقابل داشته باشید، شاید احساس می‌کنید او با وجود شما عجین شده است و حق دارد که همه چیز را بداند، همه جا باشد و هرچیزی را بگوید. این یک خوش‌باوری آسیب زننده است. حریم خودتان و دیگران را حفظ کنید و سعی کنید بدون درآمیختن‌های شدید و غیرضروری رابطه را پیش ببرید. لازم نیست همه چیز را بدانید و همه جا باشید. همینطور لازم نیست دیگران هم از همه چیز باخبر باشند. مرزی باقی بگذارید. فضای امنی برای حرکت و نفس کشیدن در نظر بگیرید. گلایه کردن پیش دیگران همیشه چیزهای ناراحت کننده‌ای در رابطه وجود دارد. برخی از آنها ممکن است سال‌های طولانی باعث رنجش و ناراحتی باشند. اما این هم عادت رایجی است که آدم‌ها به جای اعتراض یا گلایه به شخصی که باعث ناراحتی‌شان می‌شود مشکلاتشان را به دیگران بگویند. مسأله اما چیزی بیش از این است. خیلی از افراد عادت دارند مشکلات مشترک و مسائل شخصی‌شان را به بهانه درددل و دریافت کمک به دیگران بگویند. رابطه عاطفی شما به خودتان مربوط است. دیگران متخصص در حل مشکلات نیستند، در بیشتر موارد کاری از ست دیگران برنمی‌آید. اگر مساله‌ای وجود دارد آن را در حریم رابطه خودتان حل کنید. اگر نیاز به کمک یا مشاوره دارید آن را با فردی که صلاحیت نظر دادن در مورد رابطه را دارد مطرح کنید. این فرد صالح در این موقعیت بدون شک، مادر یا دوست صمیمی‌تان نیست او کسی است که دانش کافی برای اظهار نظر در این زمینه را دارد. خشم‌های منفعلانه نشان می‌دهید پرخاشگری منفعلانه به شیوه‌های بی‌شماری خود را نشان می‌دهد. نبخشیدن دیگری، ردکردن پیشنهاد، لجبازی و تلافی، سکوت و بی‌محلی و روش‌های بسیار دیگری برای واکنش نشان دادن به دیگری رفتارهای منفعلانه‌ای هستند. شاید فکر کنید همین که به‌طور مستقیم دیگری را مخاطب قرار نمی‌دهید و اعتراض و خشم‌تان را غیرمستقیم بیان می‌کنید در وضعیت امنی قرار می‌گیرید. اما اگر واقعاً در یک رابطه خوب و سالم قرار دارید نیازی به واکنش‌های غیرمستقیم نیست. شما همیشه حق دارید حرف‌تان را بزنید و از طریق تعامل مشکلات‌ و سوءتفاهم‌ها را حل کنید. اهل مدارا باشید. به هرچیز کوچکی گیر ندهید. برای چیزهای غیر مهم وارد کارزار نشوید. لازم نیست بخاطر اینکه او همیشه یادش می‌رود ساعت را کوک کند از او کینه‌ای به دل داشته باشید. آدم‌‌ها را ببخشید و برای چیزهای بی‌ارزش به فکر تلافی نباشید.- ضمیمه روزنامه ایران ]]> روابط سالم دختر و پسر Sun, 27 Aug 2017 13:26:30 GMT http://migna.ir/vdcbszba.rhb8spiuur.html اگر فرزندتان با جنس مخالف رابطه دارد... http://migna.ir/vdccmeq0.2bqsp8laa2.html «نوجوانی» یکی از بحرانی ترین دوره های زندگی انسان هاست. هویت یابی در این سنین شروع می شود و تا مدت ها ادامه دارد. از یک سو نوجوان تکلیف خودش را با خودش نمی داند و هر روز یک برنامه جدید برای آینده اش دارد، از سوی دیگر تغییرات هورمونی و فرآیندهای رشد موجب می شود که دچار مشکلاتی با خانواده اش، دوستان و جامعه شود. احتمالا خانواده ها هم متوجه این بحران هستند. بعضی ها به خوبی از پس مدیریت دوره نوجوانی برمی آیند. بعضی اما اوضاع را خراب تر می کنند، ارتباط شان را با فرزندشان از دست می دهند و در نهایت تاثیر عمیقی روی آینده اجتماعی - ارتباطی - شغلی فرزندشان می گذارند.  شاید یکی از چالش برانگیزترین اتفاق ها برای خانواده ها در این دوره، برقراری ارتباط عاطفی با جنس مخالف است. آنها نمی دانند که با این وضعیت چگونه روبرو شوند و عموما کار را خراب تر می کنند. این مطلب، راه های چگونگی رویارویی با این وضعیت است.   آیا برقراری ارتباط در این سنین درست است؟  احتمالا در دسترس ترین پاسخ خانواده ها به این سوال این است که جلوی این حرکت را بگیرند. بعضی از خانواده ها این اتفاق را خط قرمز خانوادگی خود می دانند و با نوجوانی که ارتباط برقرار کرده، بدترین واکنش ها را نشان می دهند. کلینیک های مشاوره و روانشناختی با دختران و پسران و نوجوانان مضطرب و نگرانی که به علت برقراری ارتباط سرکوب شده، اعتماد به نفس و آرامش خود را از دست داده اند، غریبه نیستند.   واقعیت این است که از لحاظ روانی و فیزیولوژیکی، خیلی عجیب نیست که در این سنین، نوجوانان تمایل به برقراری ارتباط عاطفی داشته باشند. یعنی بعد از شروع بلوغ و ترشح هورمون های جنسی در دختر و پسر، تمایلات دگرجنس خواهانه هم در آنها شکل می گیرد. نوعی نیاز به برقراری ارتباط عاطفی و هیجانی و نیز ارتباط جسمی.  این یک فرآیند طبیعی است و تا قرن های متمادی انسان ها وقتی به سن بلاوغ می رسیدند اقدام به برقراری ارتباط برای تشکیل زندگی مشترک می کرده اند؛ بنابراین اینکه نوجوانی تمایل به برقراری ارتباط داشته باشد یا عاشق شود یا در ذهنش به این موارد فکر کند، اصلا چیز عجیبی نیست. خیال تان را راحت کنم، به سلامت روان نوجوانی که به اینجور چیزها فکر نمی کند، باید شک کنید!   چه واکنشی نشان دهیم؟   وقتی از رابطه نوجوان تان با جنس مخالف آگاه شدید، این کارها را انجام دهید:  1) ارتباط خودتان را با فرزندتان حفظ کنید  این اصل، مهمترین اصل تربیت فرزندان است. والدین باید به گونه ای با نوجوان تعامل کنند که خانواده مهمترین منبع ارتباطی برای او باشد. در واقع خانواده ای در تربیت فرزندش موفق شده است که فرزند نوجوانش اگر رابطه ای برقرار کرد یا تمایلی به فردی داشت، آن را ابتدا با والدین یا حداقل یکی از والدین در میان بگذارد.  نوجوان زمانی می تواند این کار را انجام دهد و خانواده را در جریان بگذارد که مطمئن باشد واکنش خانواده نسبت به این ماجرا وحشتناک نخواهد بود. مثلا اگر نوجوان متوجه باشد که با فهمیدن خانواده، دوره پر تنشی شروع خواهد شد، سرکوب می شود، مورد خشونت قرار می گیرد یا سرزنش ها و اضطراب های جدیدی برایش شروع خواهند شد، ترجیح می دهد اساسا قید اطلاع رسانی به خانواده را بزند. چنین نوجوانی مستعد آسیب در روابط عاطفی است و به واسطه اینکه پتشوانه تجربی و حمایتی و آموزشی ندارد، احتمالا دچار مشکلات در رابطه یا حتی سوءاستفاده خواهد بود.  نوع دوم خانواده هایی هستند که با مطلع شدن از این ارتباط، اصولا شروع به نصیحت و سرزنش می کنند و تلاش می کنند که ارتباط نوجوان شان را قطع کنند. نتیجه اینکه شاید موفق شوند که فرزندشان را از ادامه ارتباط منصرف کنند ولی مشکل اینجاست که احتمالا نوجوان در تجربه های بعدی ترجیح می دهد که خانواده را در جریان این اتفاق ها قرار ندهد.   نوع سوم خانواده هایی هستند که بعد از فهمیدن ماجرا، به احساس نوجوان شان احترام می گذارند. او را برای این ارتباط سرزنش نمی کنند. این خانواده ها آگاهانه سعی می کنند که ارتباط شان را با فرزندشان حفظ کنند تا نوجوان بتواند به راحتی مشکلاتی که پیش می آید را با آنها در میان بگذارد ولی در عین حال تلاش می کنند فرزندشان را راهنمایی کنند.  این راهنمایی به معنای نصیحت نیست بلکه آنها واقعیت های موجود را درباره ارتباط های نوجوانی می گویند. مثلا همانقدر که به احتمال بی ثباتی این رابطه ها اشاره می کنند، به جذاب بودنشان هم اشاره می کنند، به اینکه کنجکاوی نوجوان را برمی انگیزاند.  2) با نوجوان تان صادقانه صحبت کنید  آمارها نشان می دهند که نوجوانان بیشترین اطلاعات ارتباطی را از همسالان می گیرند و تنها درصد کمی را از والدین می گیرند؛ این در حالی است که همسالان همیشه اطلاعات مبهمی از اینگونه روابط دارند و والدین مشخصا دقیق ترین اطلاعات را دارند.  بنابراین نسبت به روابط، هیجان ها و احساس هایی که افراد می توانند در این دوره تجربه کنند، با نوجوان تان حرف بزنید و اطلاعات دقیق به او بدهید. سعی نکنید اطلاعات دلهره آور در اختیار او قرار دهید. اینکه اینگونه روابط موجب بدبختی آدم ها می شود یا ایجاد احساس گناه در نوجوان، کمکی به مدیریت این وضعیت نمی کند. منصف باشید و اطلاعات دقیق در اختیارش قرار دهید.   3) پذیرش تان را بالا ببرید  منظورم این نیست که هر اتفاقی افتاد با آغوش باز بپذیرید، نه؛ پذیرش یعنی اینکه آرامش خود را در مواجه شدن با برخی اتفاق های فرزندتان بالا ببرید. نوجوانی که با مسئله ای روبرو شده است، خود به اندازه کافی استرس و تنش دارد. بهتر است شما با آرامش تان، وضعیت روانی فرزندتان را بیشتر دچار تنش نکنید.  لزومی ندارد در آن لحظات شروع کنید به پیش بینی هایی که از این رابطه کرده بودید، اینکه این رابطه از اول اشتباه بوده است. جو حمایتی خانواده را به گونه ای پیش ببرید که فرزندتان به خانواده اعتماد کند. آنقدر پذیرش داشته باشید که نوجوان تان بتواند اتفاق های عجیبی که برایش افتاده را با شما در میان بگذارد. در واقع خانواده باید اولین حریم امن نوجوان باشد.   4) کنترل نکنید  بعضی از خانواده ها تمام تلاش خود را می کنند که فرزند نوجوان شان را کنترل کنند. چک کردن گوشی، زیر و رو کردن وسایل شخصی اش برای پیدا کردن نشانه های خطر! یا پیگیری کردن کارهای روزمره زندگی نوجوان.  نوجوان ها متوجه این کنترل ها می شوند. آنها (و در کل همه انسان ها) نسبت به کنترل شدن حساس هستند. کنترل ارتباط را قطع می کند، اعتماد را از بین می برد و نوجوان را از خانه گریزان می کند. به حریم شخصی نوجوان احترام بگذارید ولی همیشه خود را برای شنیدن حرف های نوجوان تان درباره رابطه عاطفی اش آماده کنید.    5) خط قرمزها را مشخص کنید  به جای تهدیدها یا نصیحت های مکرر، با در نظر گرفتن وضعیت خانوادگی، خط قرمزهایی را برای این ارتباط مشخص کنید. محدودیت های خانوادگی را با او در جریان بگذارید. محدودیت هایی مثل محدودیت های زمانی ارتباط، استفاده تلفنی و ...   حتی می توانید محدودیت رابطه جنسی را با قاطعیت با آنها در میان بگذارید. متاسفانه خانواده ها از صحبت کردن در این موارد به شدت گریزان هستند و چه بسا می ترسند که با صحبت کردن در این باره، فایل هایی در ذهن نوجوان باز کنند که فرزندشان قبلا توجهی به آنها نداشته است.  اگر تا این زمان آموزش جنسی به فرزندتان نداده اید، سعی کنید به شیوه های مختلف او را آگاه سازید. مثلا می توانید کتاب های خوبی در این باره برای هدیه دادن به فرزندتان پیدا کنید.   6) با دوست فرزندتان ارتباط برقرار کنید  در صورتی که مقدور باشد، با فردی که فرزندتان با او دوست شده، آشنا شوید. او را به خانه یا به یک گردش چند ساعته در شهر دعوت کنید. حسن نیت تان را هم به فرزندتان و هم به دوستش ثابت کنید و نشان دهید که به احساس آنها احترام می گذارید.  با این کار مدیریت بیشتری روی ارتباط آنها خواهید داشت. با این کار احتمالا آنها مخفی کاری نمی کنند و مشکلات شان را با شما در میان می گذارند. خطوط قرمز را رعایت می کنند و طبق اصول خانوادگی شما پیش می روند.  این شکل از ارتباط عموما برای خانواده ها بسیار سخت است، مخصوصا اگر دخترشان در ارتباط باشد ولی واقعیت این است که با جنگ و دعوا و تنش کاری پیش نمی رود.- ماهنامه سپیده دانایی ]]> روابط سالم دختر و پسر Sat, 19 Aug 2017 13:01:21 GMT http://migna.ir/vdccmeq0.2bqsp8laa2.html با این ۱۰ نکته خواستگار قلابی و کلاهبردار را بشناسید http://migna.ir/vdchxink.23nz6dftt2.html 1- اول از همه یادتان باشد معمولا کسی که ریگی به کفش دارد از روش‌های غیررسمی باب آشنایی را باز می‌کند؛ مثل آشنایی تصادفی در خیابان، میهمانی و یا از طریق دوستی. به عنوان مثال یکی از قربانیان اشاره می‌کند که در مسیر دانشگاه به منزل و در زمانی که منتظر ماشین بوده است، با این فرد آشنا می‌شود. این افراد در غالب موارد، عجله‌ای برای معرفی شما به خانواده خود را ندارند و البته اصراری هم ندارند تا شما او را به خانواده خود معرفی کنید و یا مرد دیگری که به گفته خودش سوژه‌های خود را از میان دخترانی كه در خیابان منتظر تاكسی بودند، انتخاب می‌كرده است.2- در بسیاری از موارد، افرادی که بعدا مشخص می‌شود قصد کلاهبرداری داشته‌اند، خود را افرادی معرفی می‌کنند که خانواده‌ای ندارند؛ این افراد معمولا والدین خود را از دست داده‌اند، خواهر و برادری که در شهر شما زندگی کند ندارند، فامیل آن‌ها در خارج از کشور زندگی می‌کند و خلاصه این‌که شما نمی‌توانید امید داشته باشید از خانواده و یا فامیل آن‌ها اطلاعاتی کسب کنید. به عنوان مثال مردی که بعدها مشخص شد کلاهبردار است، مدعي شده بود پدر و مادرش را از دست داده و ديگر اعضاي خانواده‌اش هر يك دنبال كار و زندگي خود هستند و این روزها فردی است که به شدت احساس تنهایی می کند.3- معمولا این افراد شغل خود را شغل‌هایی که از نظر اجتماعی اعتبار بالایی دارند، انتخاب می‌کنند مثل خلبان، دکتر، فوتبالیست و... اما اگر شما از آن‌ها سند و دلیلی برای شغل‌شان بخواهید یا مدرکی ندارند و یا مدارک آن‌ها بسیار ابتدایی و پیش و پا افتاده است. به‌عنوان مثال در یک مورد، پسری که خود را فوتبالیست معرفی کرده بود، روزنامه‌ای را نشان داده بود که عکس او را چاپ کرده بودند. 4- این افراد خیلی سریع شما را فرد ایده آل خود اعلام می‌کنند اما اگر از آن‌ها بخواهید دلیل و نشانه‌ای برای این موضوع بگویند معمولا چندان روشن حرفی نمی‌زنند و یا در مورد زیبایی و متانت شما حرف می‌زنند. در این موارد غالبا در همان جلسه ابتدایی فرد ابراز علاقه کرده و دختر را فرد ایده‌آل خود معرفی می‌کند؛ دختر ایده‌آلی که مدت‌ها دنبال او گشته است. 5- کلاهبرداران گاهی اوقات به صورتی خارج از برنامه اعلام می‌کنند که به پولی نیاز پیدا کرده‌اند و اگر خودشان در حال حاضر پولی ندارند فقط به خاطر این است که این پول را خارج از برنامه قرار است پرداخت کنند. به عنوان مثال در موردی که پسر خود را فوتبالیست معرفی کرد، به دختر گفته بود باشگاهی که برای آن‌ها بازی می‌کند، آپارتمانی برای او خریده که پرداخت اولین قسط آن هفته بعد اعلام شده و او باید تا آن موقع 10 میلیون تومان پول جور کند و به این ترتیب از دختر پول گرفته بود. 6- پیشنهادهای مالی استثنایی یکی دیگر از دام‌هایی است که این افراد پهن می‌کنند. به عنوان مثال مردی که خود را پسر یکی از تجار معروف معرفی کرده بود، بعد از آشنایی با دختری از او خواسته بود تا پولی در اختیار وی بگذارد تا برایش در بورس سرمایه‌گذاری کند. دختر نیز به او اعتماد نموده و 8 میلیون تومان به شماره حساب وی واریز کرده بود اما روز بعد از واریز پول، پسر ناپدید شده بود. 7- مردان کلاهبردار گاهی اوقات سراغ دخترانی می‌روند که از نظر وضع مالی در وضع متوسط بوده و در مقابل خود را دارای موقعیتی بالا و یا بسیار پولدار معرفی می‌کنند. به این ترتیب دختر به خاطر این‌که احساس می‌کند انتخاب شدن او به نوعی خوش‌شانسی وی نیز هست، تلاش می‌کند مطابق انتظارات مرد رفتار نماید. به عنوان مثال مرد با ماشین مدل بالایی دختر را سوار کرده و بلافاصله از متانت او تعریف می‌کند و بعد هم دلیل ادامه رابطه را علاقه به دختر اعلام می‌کند. 8- البته گاهی اوقات این دختر است که وضعیت مالی بسیار خوبی داشته و پسر در وضعیت پایین‌تری قرار دارد. در این موارد غالبا پسر بی‌اعتنایی افراطی و شدیدی را نسبت به مسایل مالی از خود نشان می‌دهد و طوری رفتار می‌کند که انگار پولدار بودن دختر اصلا و ابدا اهمیتی ندارد. یادتان باشد هر نوع برخورد افراطی، شک‌برانگیز است. 9- در غالب موارد افراد کلاهبردار شماره تماس ثابت و درستی به شما نمی‌دهند و آدرس محل زندگی آن‌ها نیز مشخص نیست. استفاده از شماره‌های تلفن همراه اعتباری امروزه یکی از روش‌های پرطرفدار این قبیل افراد است. اگر سری به پرونده‌های این قبیل کلاهبرداران بزنید متوجه می‌شوید که در غالب موارد دختران قربانی هیچ روش تماس مطمئنی از این افراد ندارند. 10- کلاهبرداران غالبا در همان جلسه اول اطلاعاتی از زندگی شخصی خود در اختیار شما قرار می‌دهند و این روش برمبنای اصول روانشناسی است: زمانی که فردی به روی شما دریچه دلش را باز می‌کند، باعث می‌شود شما احساس کنید او به شما نزدیک و اعتماد کرده است. همین احساس مورد اعتماد بودن شما را نیز تحت تاثیر قرار داده و احساس می‌کنید می‌توانید به فرد مقابل اعتماد نمایید. به عنوان مثال زنی که مورد سواستفاده قرار گرفته بود در زمان شکایت به پلیس گفت که مرد کلاهبردار در همان ابتدای آشنایی و در زمان صحبت اشک ریخته و از تنهایی خود صحبت کرده بود و البته این اشک‌ها باعث شده بود زن نیز تحت تاثیر قرار گرفته و احساس کند که فرد مقابل فردی پاک است و روحیه ای لطیف دارد.-هفته نامه ماه رويان   ]]> ازدواج خانواده Tue, 04 Jul 2017 04:51:18 GMT http://migna.ir/vdchxink.23nz6dftt2.html 10 روش برای اینکه بفهمیم با فرد درستی در رابطه ایم! http://migna.ir/vdccsiq0.2bqsp8laa2.html همه ما زوج هایی را دیده ایم که الهام بخش بهتر بودن ما در روابط بوده اند. جوری که بهم نگاه می کنند یا باهم صحبت می کنند باعث می شود بخواهید دائم دنبال آنها راه بیوفتید و ببینید چکار می کنند تا شما هم روش های آنها را در زندگی خودتان پیاده کنید. اگر رابطه پایه قوی ای نداشته باشد، پس از مدتی همه چیز از بین می رود و افراد از هم جدا می شوند اما زوج های قوی می دانند که چطور باید از این وضعیت جلوگیری کنند. در ادامه ۱۰ نکته آورده شده که اگر این ۱۰ مورد در رابطه ی شما وجود دارد یعنی همه چیز درست است و شما آن زوجی هستید که بقیه دوست دارند مثل شما باشند!   ۱ـ همه چیز را با او درمیان می گذارید. هر چیزی که در ذهن تان و در قلب تان هست و از بقیه مردم مخفی کرده اید را با شریک زندگی تان در میان می گذارید. ۲ـ در مقابل او گارد نمی گیرید شاید قوی و باهوش باشید، اما او آنقدر برایتان ارزش دارد که نقطه ضعف ها و چیزهایی که شما را آسیب پذیر می کنند را با او در میان بگذارید. ۳ـ‌همه جوره به او احترام می گذارید او کامل نیست، اما ویژگی هایی دارد که باعث می شود او را محترم بشمارید. مثلا انسانیت، دلسوزی، قدرت و تصمیم گیری! ۴ـ او را با تمام کاستی هایش دوست دارید شاید عاشق بازی ویدیویی باشد و وقتی بازی می کند دیگر چیزی نشوند، شاید دوست داشته باشد ساعت ها در پاساژ ها قدم بزند یا حتی گاهی دمدمی مزاج باشد؛ این خصلت ها شاید گاهی اوقات دیوانه کننده باشند و اعصابتان را خرد کنند، اما اگر این ها نباشند انگار یک چیزی کم است و او مثل همیشه نیست. ۵ـ می توانید خود را در آینده با او تصور کنید فقط بحث ازدواج کردن نیست، شما خودتان را تصور می کنید که با هم صبحانه درست می کنید، با هم خانه می خرید و با هم خانواده ی کوچک تان را تشکیل می دهید. ۶ـ از اینکه با او مخالفت کنید نمی ترسید و خجالت نمی کشید شاید همیشه ۱۰۰٪ با او موافق نباشید اما می دانید که چطور باید به بحث راجع به نقطه نظرتان با او بپردازید و می دانید که او هم به شما گوش کرده و به نظرتان احترام می گذارد. ۷ـ با هم می خندید اینکه شوخ طبع باشید خوب است، اما اینکه بتوانید یکدیگر را تا مرز اشک ریختن بخندانید یعنی حال تان خیلی خوب است. ۸ـ با هم جور در می آیید شاید عاشق کسی شده باشید که کاملا مطابق معیارهایتان نباشد، اما در کنار هم زوج خوبی را تشکیل می دهید. ۹ـ می توانید با هم در سکوت باشید لازم نیست که حتما یکی از شما چیزی بگوید که فضا عوض شود و زمان بگذرد، می توانید با هم در سکوت باشید و هر دو هم با این سکوت راحت هستید. ۱۰ـ‌ می توانید خودتان باشید لازم نیست نگران این باشید که شما را قضاوت می کند. او تمام شما را می شناسد و مهم تر اینکه سعی نمی کند شما را تغییر بدهد! نهال سهیلی فر دیجی رو ]]> روابط سالم دختر و پسر Fri, 30 Jun 2017 13:50:25 GMT http://migna.ir/vdccsiq0.2bqsp8laa2.html ۴ نکته مهم که قبل از پایان دادن به یک رابطه باید بدانید http://migna.ir/vdcco4q0.2bqxi8laa2.html بارها احساسات مختلف چون رنجش، انتقام، دلسوزی، اندوه و… به سراغمان می‌آیند و در این هنگام است که از خود می‌پرسیم آیا اینکه از ابتدا وارد این رابطه شده‌ایم درست بوده؟ یا اینکه تا چه زمانی باید تلاش کنیم و کی دست از تلاش برداریم؟ زمان پایان رابطه چه موقعی است؟ برای شفاف‌تر شدن این مسئله ۴ نکته را با هم مرور می‌کنیم که قبل از پایان رابطه حتماً باید درباره‌شان خوب فکر کنید: ۱- از وابستگی شدید بیرون بیایید و یک ساختار حمایتی بسازید وابستگی زیاد باعث می‌شود خود واقعی‌مان نباشیم و بالطبع نتوانیم کار درست را انجام دهیم. اگر برای بقای خود (!) نیازمند انسانی دیگر باشیم به هیچ‌وجه نمی‌توانیم مشکلات موجود در رابطه را حل کنیم. و برای همین باید ساختار حمایتی ما به طور صحیح کار کند. یعنی چه؟ به این فکر کنیم چگونه و از چه راهی می‌توانیم تا حدی همان نیازهایی که در یک رابطه وابسته را داریم رفع کنیم؟ مثلاً در یک ارتباط عاشقانه، ممکن است گروههای خوبی را پیدا کنیم که افراد مثبت و سالم به ما کمی احساس قدرت و آرامش بیشتر بدهند یا اینکه به روان‌شناس مراجعه کنیم و از او کمک بخواهیم؛ در یک رابطه کاری تا وقتی فکرو ذهنمان این باشد که به این کار نیازمندیم و هیچ گزینه دیگری نداریم نمی‌توانیم مذاکره خوبی با مدیرمان درباره افزایش حقوق داشته باشیم پس بهتر است با افزایش مهارت‌هایمان و جستجو برای کار در جاهای دیگر، ابتدا ساختار حمایتی درستی در ما شکل گیرد تا با اعتماد به نفس بیشتر بتوانیم با مدیرمان صحبت کنیم و مشکلات موجود در کارمان را حل کنیم. در هر شرایطی بدانید که ساختارهای حمایتی قوی اهمیت زیادی در روابط دشوار و بحرانی ما دارد. ۲- ابتدا ذره‌بین را روی خود بگیرید حتی وقتی مشکل اصلی واقعاً روبرویی باشد، باز هم خود ما ضعف‌هایی داشته‌ایم و داریم که ابتدا باید با آنها روبرو شویم تا بتوانیم در رابطه‌مان تغییری مثبت ایجاد کنیم. ممکن است به شدت از تنهایی می‌ترسیم و بنابراین یک رابطه زخمی را به هیچ، ترجیح می‌دهیم، ممکن است از اینکه با صحبت کردن کار به دعوا و جنجال بکشد ترس داریم و یا …. در هر صورت این قسمت سخت ماجراست که برای داشتن ارتباطات خوب باید انجام بشود. بسیار ساده‌تر است اگر همه تقصیرها را به گردن طرف مقابل بیندازیم و دائماًً او را سرزنش کنیم، اما با این مدل ذهنی اگر با صد انسان مختلف هم روبرو شویم هرگز به رابطه دلخواهمان نخواهیم رسید. ۳- کمال‌گرایی و انتظارات زیاد را کنار بگذارید هریک از ما انسانها با ویژگی‌های متفاوتی آفریده شده‌ایم که باید از آنها لذت ببریم و در عین حال یکدیگر را به سوی کمال ببریم. اما به جای لذت بردن و پذیرفتن تفاوتهای میان هم، تصمیم می‌گیریم دیگران را به افرادی تبدیل کنیم که بیشتر می‌پسندیم. همهٔ ما باید از این انتظارات بی‌جا دست برداریم که دیگران بدون اشتباه عمل کنند و یا به آدمی متفاوت تبدیل شوند. شاید دیگران آنقدرها هم بد نباشند، شاید با آن انسان کامل و رؤیایی که ما در ذهن خود ساخته‌ایم (كمالگرايي) فرق دارند. حقیقت را در مورد دیگران بپذیرید و در ارتباطات خود تا حد مناسب و معقولی گذشت و بخشش داشته باشید. در نهایت آدمها را آنگونه که هستند دوست بدارید نه اینکه بخواهید آنها را به انسانی متفاوت از آن چیزی که هستند تبدیل کنید تا بتوانید دوستشان بدارید. همه ما نقاط ضعف و اشتباهاتی داریم و در هیچ رابطه‌ای نمی‌توانید دنبال صددرصد خواسته‌ها و نیازهایتان باشید. ۴- قبل از پایان و ترک یک رابطه مطمئن شوید تغییرات لازم را در آن ایجاد کرده‌اید در قبال شخصیت خودتان مسئولیت‌پذیری بیشتری نشان دهید. شما برای مواجهه درست با فردی مشکل‌دار نیاز به‌جرات و شخصیت قوی‌تری دارید و آزمون واقعی برای شخصیت هر یک از ما این است که بتوانیم از پس دشواری‌ها و کارهای سخت در یک رابطه برآییم نه اینکه هر بار و با دیدن کوچک‌ترین مشکلات رابطه را ترک کنیم. این را هم در نظر بگیرید که نحوه برخورد و رودررو شدن شما با یک رابطه مشکل، عیار واقعی توانایی‌های شما در مهارتهای ارتباطی را نشان می‌دهد حتی اگر نهایتاً تصمیم به پایان رابطه بگیرید، در روابط جدید نیز مطمئناً با مشکلاتی روبرو خواهید شد و فکر نکنید صرفاً با عوض کردن آدم‌ها همه‌چیز درست خواهد شد. شما باید الگوهای اشتباه را کشف کنید تا در صورت ترک رابطه هم چیز جدیدی به شما اضافه شود و درسی بگیرید. در غیر این صورت به‌احتمال‌زیاد یک الگوی اشتباه را مکرراً تکرار خواهید کرد. دلیل مهم دیگر برای انجام تغییرات این است که ما واقعاً نمی‌دانیم آیا امیدی برای بهبود رابطه هست یا نه مگر آنکه مدتی رفتارهای درست را پی بگیریم. این مدت‌زمان نیزز هیچ فرمول مشخصی ندارد اما معمولاً طولانی‌تر از آن چیزی است که فکرش را می‌کنید و سرانجام موقعیکه تمام راه‌های اصلاح رابطه را امتحان کردیم، پایان رابطه را به‌عنوان آخرین انتخاب اجرا می‌کنیم.     پنجره خلاقیت ]]> روابط سالم دختر و پسر Sat, 13 May 2017 05:59:06 GMT http://migna.ir/vdcco4q0.2bqxi8laa2.html راهکارهایی برای برخورد با مزاحمت های جنسی http://migna.ir/vdcc4eq0.2bqxp8laa2.html در این مقاله سه نمونه از موقعیت‌های آزار به همراه روش‌های مواجهه و مقابله با آن‌ها را، در قالب سه موقعیت داستانی برایتان بازگو می‌کنم. داستان اول: آغاز سفر صبح یک روز بهاری‌ست. زن جوانی به نام زهره به قصد رفتن به محل کار از خانه بیرون می‌زند، در مسیرش تا ایستگاه تاکسی از محلی گذر می‌کند که رفت‌و‌آمد چندانی در آن نیست. در همین حین یک مرد رهگذر در حین عبور از کنارش کلمه‌ی ناشایستی به او می‌گوید… تحلیل داستان: اتفاقی که برای زهره می‌افتد، یکی از رایج‌ترین انواع آزار در بین خانم‌ها به‌خصوص زنان جوان است که در روان‌شناسی «آزار کلامی» و در زبان عامه به‌عنوان «متلک‌گویی» شناخته می‌شود. با این‌که در این شکل از آزار مانند دیگر شکل‌های آن، نوعی خشونت نسبت به فرد قربانی اعمال می‌شود، اما به دلایلی مثل گذرا بودن و یا وارد نکردن آسیب جسمانی به قربانی، از لحاظ روان‌شناسی فرد چندان توجهی به آن نمی‌کند. در برابر متلک چه کنیم؟ ناآگاهی از شیوه‌های صحیح مدیریت خود در مواجهه با این موقعیت می‌تواند پیامدهای آن را بدتر کند. به خودتان اعتماد کنید. اجازه ندهید احساس ناامنی، اعتمادبه‌نفس و خود‌کنترلیِ شما را ضربه فنی کند. به توانایی‌تان برای عبور بی‌دردسر از این موقعیت اعتماد کنید و آرامش را به خودتان هدیه کنید. پاپیچ مزاحم نشوید! مزاحمان کلامی اغلب زمانی به سراغ شما می‌آیند که تنها هستید و در مکان و یا زمان خلوتی قرار دارید. در این موقعیت که کمترین شانس را برای دفاع از خودتان دارید، از توقف کردن و یکه‌به‌دو کردن با آن‌ها بپرهیزید. بی‌محلی کنید. این گروه از آزارگران، طالب توجه جنسی هستند. اگر این توجه را ولو به صورت منفی به آن‌ها بدهید ممکن است تقویت بشوند و مزاحمت بیشتری برای شما ایجاد کنند. یادتان باشد بی‌توجهی بدتر از توجه منفی است. پس آزار آن‌ها را با بی‌توجهی تلافی کنید. فقط روی خودتان حساب کنید. اگر مزاحمت در جای شلوغی برایتان اتفاق افتاد، به امید کمکِ دیگران، جار و جنجال راه نیندازید، چون مردم به خانمی که با یک مرد درافتاده اغلب نگاه خوبی ندارند و کمک چندانی به او نمی‌کنند. پس فقط روی توانایی‌های خودتان حساب کنید. موقعیت‌تان را تغییر بدهید. از محلی که شخص مزاحم حضور دارد دور شوید و به جای امن‌تری بروید. کمک بخواهید. اگر فرد مزاحم دست‌بردار نیست، از کسی که می‌تواند به شما کمک کند و یا از پلیس، بخواهید که در محل حاضر شود. داستان دوم: مسیر لیلا، دانشجوی سال دوم، در تاکسی نشسته و در صفحه‌ی گوشی‌اش غرق شده است که ناگهان احساس می‌کند چیزی قلقلکش می‌دهد، به سمت آن نگاه می‌کند… تحلیل داستان: مزاحمتی که لیلا با آن مواجه می‌شود کمتر از موقعیت زهره شایع است و در روان‌شناسی با نام «مالش‌دوستی» شناخته می‌شود. مالش‌دوستی موقعیتی است که یک مرد غریبه بدن یک زنِ ازهمه‌جا بی‌خبر را لمس می‌کند و در طی لحظات لمس پیش خود تصور می‌کند که با قربانی یک رابطه‌ی انحصاری دارد. این مزاحمت معمولاً خیلی کوتاه است چراکه فرد مزاحم زود متوجه می‌شود باید موقعیت را ترک کند. اغلب، مردهای جوان این مزاحمت را ایجاد می‌کنند و جاهای تنگ و شلوغ مثل تاکسی، اتوبوس، مترو، داخل آسانسور و… را برای مقصودشان انتخاب می‌کنند. در برابر تعرض بدنی چه کنیم؟ برای مواجهه با تماس بدني يا مالش‌دوستان این کارها را انجام دهید: به زبان بیایید. مزاحمان مالش‌دوست، اغلب آدم‌هایی منفعل و منزوی هستند که از راه لمس‌کردن قربانی خود، احساس می‌کنند بر او قدرت و تسلط دارند. اگر سکوت کنید، این تصور او را تأیید کرده و خودتان را در موقعیت آزار نگه داشته‌اید. صریح و قاطع باشید. نگویید «ببخشید، لطفاً و…»، بلکه با قاطعیت و صراحت به او نگاه کنید و درباره‌ی رفتارش به او تذکر بدهید. شما بی‌گناهید. مالش‌دوستیِ فرد مزاحم، تقصیر شما نیست پس وقت‌تان را با جست‌وجوی علت در ظاهر و رفتارتان تلف نکنید. احساس‌تان را بیان کنید. با یک فرد قابل اعتماد درباره‌ی اتفاقی که برایتان افتاده و احساسات بدی که پیدا کرده‌اید صحبت کنید. داستان سوم: مقصد نغمه مدتی است که متوجه تغییراتی در رفتار فلان همکارش شده اما مبنا را بر بی‌توجهی قرار داده است تا اینکه یک روز بعدازظهر، درحالی‌که ساز رفتن را می‌زند، آن فرد جلویش را می‌گیرد و حرف‌های نامربوطی می‌زند… تحلیل داستان: مزاحمت در محیط کار، تحصیل، درمان و… معمولاً از طرف کسی به وجود می‌آید که برای قربانی آشناست، به همین دلیل روی احساس امنیت و اعتماد او اثر ویژه‌ای می‌گذارد. شوخی‌ها، داستان‌ها و کنایه‌های جنسی، اظهارنظر درباره‌ی ظاهر فرد، دادن پیشنهادهای جنسی، اصرار به ملاقات‌های بیرون از محل کار، سؤالات بیجا درباره‌ی زندگی شخصی و جنسی، چشم‌چرانی‌کردن و لمس‌کردن از جمله آزارهایی هستند که در محیط کار، تحصیل و درمان می‌توانند ایجاد شوند. در برابر تعرض در محیط کار چه کنیم؟ در موقعیت پیچیده اما رایج تعرض جنسی در محل کار این کارها را انجام دهید: تحمل کردن، همیشه ارزشمند نیست. به مزاحمتان با قاطعیت و صراحت بگویید که از رفتارش ناراحت و ناراضی هستید. اگر سکوت کنید، او آن را حمل بر رضایت و یا ناتوانی شما می‌کند و به رفتارش ادامه می‌دهد. احساساتتان را بپذیرید. بعد از چنین موقعیتی احساس‌های مختلفی به سراغتان می‌آیند. احساساتی مانند خشم، تنهایی، انزوا، آسیب‌پذیری و درماندگی. احساساتتان را سرکوب نکنید، بلکه آن‌ها را بیان کنید و یا بنویسید. ایراد از شما نیست. اگرچه ظاهر می‌تواند احتمال مزاحمت را افزایش بدهد، اما معمولاً ایراد از فرد قربانی نیست، چرا که این موقعیت برای گروه‌های مختلفی از خانم‌ها اتفاق می‌افتد. پس بابت این قضیه احساس گناه نکنید. خود را منزوی نکنید. شما نیاز دارید روابط‌تان را مدیریت کنید و روابط سازنده ایجاد کنید نه اینکه روابط‌تان را کم کنید. برای مثال می‌توانید مرزگذاری کنید. نقش قربانی را بازی نکنید. بازی کردن نقش قربانی باعث می‌شود که در موقعیت آزار باقی بمانید و مزاحمت به دفعات برایتان تکرار شود. خودتان را در آغوش بگیرید. بعد از آزار دلتان می‌خواهد مرتب از خودتان انتقاد کنید، رفتارهای خودتخریب‌گرانه انجام دهید مثلاً سیگار بکشید یا بیشتر بخورید، خودتان را نادیده بگیرید، خودتان را سرزنش کنید و به نوعی خود را بابت گناهِ نکرده تنبیه کنید. این کارها باعث می‌شوند که بیشتر در باتلاق استیصال و احساس نداشتن ‌کنترل بر زندگی فرو بروید و آسیب‌پذیرتر شوید. موقعیت‌تان را عوض کنید. اگر گفت‌وگو مؤثر واقع نشد و از طرفی آثار مخربِ آزار در حال سرایت به بقیه‌ی جنبه‌های زندگی‌تان است، بهترین کار را بکنید؛ از آن محیط دور شوید. شما ارزشمندید. شنیدن حرف‌های بی‌شرمانه شما را درباره‌ ارزش و عزت‌نفس‌تان دچار تردید می‌کند. در مقابله با آن هر روز به خودتان بگویید که ارزشمند و توانمندید. کمک بگیرید. روان‌شناس می‌تواند در تحلیل این اتفاق کمک شایانی به شما بکند.   *مجله سپیده دانایی ]]> روانشناسی اجتماعی Sat, 22 Apr 2017 08:14:31 GMT http://migna.ir/vdcc4eq0.2bqxp8laa2.html دلبستگی کوتاه، وابستگی طولانی! http://migna.ir/vdccppq0.2bqxo8laa2.html معمولا افرادی که اقدام به برقراری چنین رابطه هایی می کنند، با این استدلال که «ما نمی خواهیم ازدواج کنیم ،» انتخاب ها و رفتارهایی را که باید از خود نشان دهند، بروز نمی دهند و بدون آشنایی کافی و درنظر نگرفتن معیارهای درست، اقدام به برقراری این رابطه می کنند و حاضر به پذیرش مسئولیت های یک رابطه نیستند. چنین دوستی هایی به دلیل ضربه هایی که طرفین رابطه متحمل می شوند، توصیه نمی شود.  بخشی از این ضربه ها مربوط به وابستگی های عاطفی می شود. به عبارت بهتر، شما تصور کنید دختر و پسری تصمیم می گیرند که رابطه ای با هم برقرار کنند، منتها چون قصد ازدواج ندارند، ملاک هایی را که برای ازدواج در ذهن خود ساخته اند نادیده می گیرند، با این توجیه که قرار نیست این رابطه به ازدواج منجر شود. بنابراین با کسانی دوست می شوند که کیفیت اخلاقی و رفتاری پایین تری دارند.   از طرفی این رابطه آغاز می شود و بعد از مدتی این دوستی دو حالت پیدا می کند؛ یا رابطه به خاطر مشکلاتی که به وجود می آید قطع می شود و در این میان، طرفین ضربه های روحی- عاطفی زیادی خواهند خورد و یا این رابطه مدتی ادامه پیدا می کند تا وابستگی عاطفی شدیدی به وجود می آید و تصمیم می گیرند ازدواج کنند؛ غافل از اینکه این آدم مناسب ازدواج نیست و معیارهای یک ازدواج موفق در این رابطه وجود ندارد.   نکته دیگر این است که وقتی این گونه روابط براساس حداقل شناخت آغاز می شود، طرفین به مسائلی مانند معیارهای اخلاقی مورد پذیرش شان توجه نمی کنند. برای مثال، دختر یک حدی از رابطه را می پسندد ولی پسر خواسته های بیشتری دارد و یا بالعکس. در این موارد مشاهده می شود طرفین از ترس از دست دادن دوستی و یا به خاطر تهدیدهایی که صورت می گیرد، تسلیم خواسته های طرف مقابل می شوند.   برای شناختن روحیات دخترها و یا پسرها لازم نیست افراد چنین روابطی را تجربه کنندروابط معمولی که درون برخی چارچو بهای اخلاقی و عرفی شکل می گیرد مثل روابط معمول دو همکلاسی یا دو همکار، برای شناختن جنس متفاوت کفایت می کند و لازم نیست برای شناخت پیدا کردن وارد روابطی بشوند که وابستگی های عاطفی حرف اول و آخر را می زند.   دوستی برای شناخت جنس متفاوت   بعضی ها می گویند من دختر و یا پسری را برای دوستی می خواهم تا بتوانم دخترها و یا پسرها را بشناسم؛ در صورتی که این کاملا غلط است. برای شناختن روحیات دخترها و یا پسرها لازم نیست افراد چنین روابطی را تجربه کنند. جنس متفاوت چیز پیچیده ای نیست که لازم باشد یک نفر «دوست دختر» یا «دوست پسر» داشته باشد تا جنس متفاوت را بشناسد. روابط معمولی که درون برخی چارچو بهای اخلاقی و عرفی شکل می گیرد مثل روابط معمول دو همکلاسی یا دو همکار، برای شناختن جنس متفاوت کفایت می کند و لازم نیست برای شناخت پیدا کردن وارد روابطی بشوند که وابستگی های عاطفی حرف اول و آخر را می زند.   در کشورهای غربی که حتی از لحاظ فرهنگی تفاوت های زیادی با جامعه ما دارند و ارزش های متفاوتی برای آنها تعریف شده است، تحقیقات نشان م یدهد که افرادی که دوستی با آدم های بیشتری را تجربه کردند و به قول معروف دوست دختر و یا دوست پسرهای بیشتری داشته اند و قبل از ازدواج روابط متعددی با جنس مخالف داشته اند، بعد ازدواج رضایت کمتری از زندگی شان دارند و مشکلات بیشتری را تجربه خواهند کرد. این تجربه برخلاف تصور قالب جوانان ماست. در حال حاضر، دخترها و پسرها فکر می کنند هرچه روابط بیشتری را تجربه کنند، در انتخاب همسر موفق تر خواهند بود اما این یک ذهنیت نادرست است.   قطع رابطه   مرحله آخر، قطع این گونه روابط است. افراد باید بدانند که هرچه از عمر رابطه می گذرد، وابستگی بیشتری به وجود خواهد آمد و قطع رابطه همراه با رنج فراوان خواهد بود.   از نظر روانشناسی، از دست دادن یک رابطه که در آن عاطفه و احساس وجود دارد همچون مرگ یکی از نزدیکان، دردناک است و فرد دور های سوگوار رابطه از دست رفته اش خواهد بود. گریه ها، خواهش و التماس ها، قول و قرارها و امثالهم در این دوران نباید مورد اعتنا قرار بگیرند؛ چراکه فرد برای فرار از غم از دست دادن رابطه دست به هر کاری می زند تا شاید بتواند طرف مقابل را از جدایی منصرف کند.   طرفین رابطه اگر بتوانند با واقعیت رو به رو شوند و چند ماه ناراحتی شان را کنترل کنند، به زندگی عادی برخواهند گشت و حتی بعد از سپر یشدن مدتی متوجه فواید قطع رابطه گذشته شان خواهند شد، اما اگر مدام امیدوارانه به فکر از سرگیری رابطه باشند، نخواهند توانست به زندگی عادی و معمولشان بازگردند.   یک نکته مهم   نکته دیگر این است که اگر تصمیم به قطع رابطه گرفته شد، این جدایی باید به یکباره و برای همیشه صورت گیرد و نه به صورت تدریجی یا با کم کردن رابطه. تجربه نشان می دهد کم کردن تدریجی رابطه مؤثر نیست و همه چیز باید یک دفعه تمام شود. تنزل رابطه به یک دوستی معمولی هم به هیچ عنوان مؤثر نخواهد بود؛ چرا که این ها سابقه ای از یک رابطه عاطفی را با هم دارند که ممکن است طرفین را دچار مشکلات روحی کند.- سپیده دانایی  ]]> روابط سالم دختر و پسر Wed, 12 Apr 2017 13:01:31 GMT http://migna.ir/vdccppq0.2bqxo8laa2.html ۱۰ دلیل که چرا پیدا کردن عشق برای زنان باهوش دشوار است http://migna.ir/vdcdfk0o.yt0zo6a22y.html در ادامه ۱۰ دلیل این‌که چرا پیدا کردن عشق برای زنان باهوش دشوارتر است را می‌بینید.۱. آنها از تنها بودن نمی‌ترسند. زنان خردمند می‌دانند چه می‌خواهند و به کمتر از آن راضی نمی‌شوند. آنها اهمیت صداقت داشتن با خودشان را می‌دانند و متوجه هستند که فدا کردن خواسته‌های‌شان در راه عشق به یک “شخص اشتباه” سبب رنجش‌خاطر خواهدشد. آنها مجبور نیستند به خاطر ترس از تنها بودن عقب‌نشینی کنند، یا از برداشت‌های اجتماعی کسانی که نمی‌توانند درک کنند یک زن هم می‌تواند به تنهایی زندگی کند و شاد باشد، بترسند. ۲. پیدا کردن عشق برای زنان باهوش دشوار است چون آنها می‌دانند چه می‌خواهند. همه‌ زنان یک “فهرست هم‌سنجی” دارند از آن‌چه درباره‌ “دیگری مهم” می‌خواهند. فهرست هم‌سنجی یک زن خردمند احتمالا یا طولانی‌تر یا خاص‌تر از فهرست کسانی است که “دیگری مهم” را فقط برای داشتن “دیگری مهم” می‌خواهند. آنها خودشان را می‌شناسند و می‌دانند بودن در کنار چه کسی برای‌شان مقدور و بودن در کنار چه کسی برای‌شان غیرممکن است. ۳. آنها برای تسهیل زندگی‌شان به شخص دیگری نیاز ندارند. در گذشته تصویر غالب این بود که زنان باید مستقیم از خانه‌ پدرشان به خانه‌ شوهرشان بروند. اما در دنیای امروز زنان برای روی پای خود ایستادن دیگر نیازی به کمک شخصی دیگر ندارند؛ آنها می‌دانند ممکن است تنهایی را ترجیح بدهند. بنابراین دانستن این‌که نهایتا مجبور خواهند بود دورانی از زندگی‌شان را با کسی سهیم شوند، می‌تواند برای یک زن مستقل ناخوشایند باشد. ۴. آنها تعهداتی دارند که برای‌شان مهم‌تر از ایجاد رابطه است. فرصتهای شغلی، دوستی، خانواده، کارهای فوق برنامه، همه و همه کارهایی هستند که شاید به اون فرصت کافی برای ورود به یک رابطه را ندهند، زیرا پیدا کردن فرد مناسب زمان می‌برد. ۵. آنها کاملا آگاه هستند که یک رابطه ممکن است پایان بپذیرد و یادآوری گذشته ممکن است بر روی روابط بالقوه‌ آنها در آینده تاثیر بگذارد. آنها با زندگی کردن در لحظه، پرتکاپوتر و کاری‌تر هستند و نمی‌خواهند زمان‌شان را تلف‌کنند؛ زمان حقیقتا برای زنان خردمند یک دارایی ارزشمند است. آنها باید از تداوم رابطه در آینده و این‌که شخص مقابل‌شان هم در این رابطه مثل آنها فکر می‌کند، مطمئن باشند: ازدواج، بچه‌ها، مسائل مالی و غیره. ۶. آنها می‌دانند “جذابیت” فقط برای شروع خوب است. جاذبه‌ فیزیکی جنبه‌ مهمی برای پیدا کردن عشق است، اما زنان خردمند متوجه ‌هستند که جذابیت زودگذر است و زمانی که پرده بیفتد ممکن است جذابیت هم تا حد زیادی تغییر کند. در زمان عاشق شدن هورمون‌های زنان نخستین قدم را برمی‌دارند اما زنان خردمند می‌دانند که این صمیمیت ایجا شده (یا حفظ آن) میان دو طرف است که نشان می‌دهد یک رابطه تداوم خواهد داشت یا نه. ۷. آنها می‌توانند محکم و استوار باشند. یک زن باهوش از ایستادن و گفتن تفکراتش نمی‌هراسد. این قرصی است که بسیاری از مردم باید بخورند. شاید به این دلیل که نمی‌دانند چه‌طور باید رفتار بکنند یا شاید به این دلیل که احساس می‌کنند نمی‌توانند انتظارات دیگران را برآورده کنند؛ به هر روی این می‌تواند هم برای عاشقان احتمالی و هم برای دوستان ترس‌آور باشد. ۸. پیدا کردن عشق برای زنان باهوش دشوار است چون آنها تغییر را می‌پذیرند. آن‌ها وانمود نمی‌کنند که خودشان و شخص مقابل‌شان، بدون تغییر باقی خواهند ماند. آنها می‌خواهند رشد کنند و اهدافی برای آینده‌ خود دارند. این اهداف تغییراتی را در آنها و نهایتا در آن‌چه می‌خواهند ایجاد خواهدکرد. آگاهی نسبت به این موضوع سبب می‌شود که تعهد به یک رابطه برای مدت زمان طولانی برای زنان دشوار باشد. ۹. آنها به خوبی نسبت به کارهایی که در رابطه‌های امروز انجام می‌شود، واقف هستند و لزوما نه آنها را دوست ندارند و نه با آنها موافق هستند. بودن در یک رابطه دیگر برای زنان ابزاری برای بقا نیست. چنان‌چه قبلا گفته ‌شد، رفتن از خانه‌ پدر به خانه‌ی شوهر دیگر یک ضرورت نیست و امروز ما توانایی تنها زندگی کردن را داریم. بنابراین هدف از بودن در یک رابطه فقط داشتن “همراهی” است که عاشق‌اش هستید و می‌خواهید زندگی‌، علائق و آینده‌تان را با او سهیم شوید. ۱۰. آنها می‌دانند که نباید قلب‌شان را به هرکسی بسپارند. این دلیل سرحد دلایل سخت‌تر بودن پیدا کردن عشق برای زنان خردمند است. تصمیم درباره‌ این‌که آیا شخصی لیاقت قلب یک زن خردمند را دارد یا نه دشوار است و این مسئله‌ کوچکی نیست. زنان خردمند مجبورند نکات منفی و مثبت را بررسی کنند و تصمیم بگیرند که آیا دوست داشتن شخصی دیگر به مشکلاتی که در صورت نتیجه‌بخش نبودن رابطه ممکن است پیش بیاید، می‌ارزد؟ - ترجمه: تحریریه سایت کسب و کار بازده منبع: لایف‌هک ]]> روابط سالم دختر و پسر Wed, 05 Apr 2017 21:50:49 GMT http://migna.ir/vdcdfk0o.yt0zo6a22y.html اثرات تجاوز جنسی به دختر و راهکار مقابله با آن http://migna.ir/vdcb5fba.rhbgfpiuur.html میگنا: «تجاوز» واژه‌ای است كه بار منفی زیادی دارد. وقتی صحبت از «تجاوز جنسی» به میان می‌آید این كلمه بار منفی بیشتری پیدا می‌كند. اگر پای درددل فردی كه قربانی تجاوز یا آزارجنسی شده بنشینید، او این اتفاق را دردناك‌ترین تجربه زندگی خود می‌داند طوری كه انگار قرار نیست هیچ‌وقت آن را فراموش كند و همیشه با آن درگیر است. شاید آرزوی رسیدن به روزی كه هیچ متجاوز جنسی در آن وجود نداشته باشد محال به نظر برسد اما آشنایی با تمام مشكلاتی كه این قربانیان متحمل می‌شوند و راهكارهای درمانی و البته پیشگیرانه بدون شك سودمند است.دكتر بهنام اوحدی، روانپزشك در مورد پیامدها و راه‌های درمانی این اتفاق توضیح می‌دهد. تجاوز جنسی یکی از جرایمی است که اثراث سوء روانی و اجتماعی بسیاری برای فردی که مورد تجاوز قرار گرفته و حتی برای خود مجرم دارد. همچنین افزایش این جرم در جامعه احساس ناامنی در جامعه را بالا برده و مانع فعالیت سودآور قشری از مردم در جامعه می‌گردد. تعریف تجاوز جنسی، اصطلاحی در پزشکی قانونی و جرم‌شناسی جنسی است. تجاوز جنسی به معنی انجام نزدیکی جنسی با فرد، بدون رضایت اوست. تجاوز جنسی در حقیقت تنها یک حمله فیزیکی و جنسی نیست؛ بلکه در عین حال حمله معنوی و حمله به شان انسان است که در آن قربانی از حق خود محروم می‌گردد. این خشونت، هرچند همیشه قتل را به همراه نداشته باشد، عموما تهدید به قتل را به همراه دارد. این عمل می‌تواند با اجبار فیزیکی، تهدید، سواستفاده از مسئولیت یا با فردی که ناتوان یا زیر سن قانونی است رخ دهد. نزدیکی فرد بالغ با افراد کم‌سن و سال و کودکان، حتی اگر با رضایت او باشد، تجاوز محسوب می‌شود. تشخیص تجاوز جنسی به عهده پزشک قانونی است و این تشخیص گاه به سبب فراوانی علایم ایجاد شده پارگی و خون‌مردگی بسیار ساده و گاه به علت نبود علامت مثبت تقریبا غیرممکن است. چند تحقیق عنوان کرده‌اند که تجاوز مذکر به مذکر و مونث به مونث در زندان‌ها بسیار معمول است و احتمال دارد که از بقیه موارد کمترین گزارش را داشته باشد. وقتی تجاوز و استفاده از برده جنسی بخشی از عملی گسترده و سازمان یافته هستند تحت عنوان جنایت علیه بشریت و جنایت جنگی شناخته می‌شوند. تجاوز اگر به قصد از بین بردن جزء یا کل گروهی قومی انجام می‌شود عنصری از جنایت نسل‌کشی به شمار می‌آید. پیامدهای تجاوز جنسی به دختر اختلال استرس پس از حادثه : PTSD یكی از مهم‌ترین عوارضی كه بلافاصله بعد از حادثه بروز می‌كند، حالت اختلال استرس بعد از حادثه یا PTSD است، به نحوی كه فرد صحنه‌های تجاوز را دوباره فلش‌بك می‌زند، آنها را دوباره تجربه می‌كند و حتی گاهی حالت دفاعی شدید پیدا می‌كند. در این وضعیت او كناره‌گیری می‌كند و دلش می‌خواهد كسی او را نبیند و با او صحبت نكند، ضمن آنكه فعالیت‌های سیستم عصبی‌‌اش زیاد می‌شود، یعنی پاسخش به محرك‌های محیطی مانند صدا و نور افزایش می‌یابد. او نمی‌تواند به كسی اعتماد کرده یا با شخصی ارتباط برقرار كند. در این حالت ممكن است به خودكشی و مرگ فكر كند و آرزوی مردن داشته باشد. اگر زمینه مشكلات روانی در او دیده شود این احتمال وجود دارد كه دچار افسردگی شیدایی یا همان افسردگی دوقطبی شود. توهم‌های شنوایی و بینایی، هذیان، خنده‌های بی‌معنی، خشم بی‌جهت و... از عوارض دیگر این اتفاق است. پس از تجاوز، عادی است که قربانی اختلال استرس حاد را تجربه کند که شامل نشانه‌هایی مشابه نشانه‌های اختلال استرس پس از آسیب است.میگنا دات ای آر، مانند عواطف شدید و گاهی غیرقابل پیش بینی؛ و ممکن است در مواجهه با خاطرات آن حادثه مشکل داشته باشند. در ماه‌های پس از تجاوز، این مشکلات می‌تواند شدید و ناراحت‌کننده باشند و قربانی را از آشکار کردن تجربه ناخوشایندشان نزد دوستان یا خانواده و یا مراجعه به پلیس یا درخواست کمک پزشکی باز بدارند. نشانگان دیگر اختلال استرس حاد شامل این موارد می‌شود: •زوال شخصیت یا گسستگی (احساس کرختی و بی‌علاقگی، مانند در بهت یا خواب بودن، یا این احساس که دنیا عجیب یا غیرواقعی است) •دشواری در به خاطر آوردن بخش‌های مهم تجاوز •بازبینی تجاوز در افکار، خاطرات، یا کابوس‌ها •پرهیز از کارها، مکان‌ها، افکار و یا احساساتی که تجاوز را یادآوری می‌کنند. •اضطراب یا افزایش گوش به زنگی (مشکل در خوابیدن، تمرکز و...) •دوری از زندگی اجتماعی یا محل تجاوز - سایر مشکلات روانی •قربانیان تجاوز می‌توانند به خاطر آزار و اذیت به شدت دچار آسیب شوند و برای مثال به عدم تمرکز، الگوهای خواب نامناسب و اشکال در غذا خوردن دچار شوند. •واژه‌ تجاوز جنسی بار منفی زیادی دارد. قربانی تجاوز یا آزارجنسی این اتفاق را دردناک‌ترین تجربه زندگی خود می‌داند طوری که انگار قرار نیست هیچ‌وقت آن را فراموش کند و همیشه با آن درگیر است. بخشی از این احساس دردناک مربوط به حسی است که این فرد از جامعه می‌گیرد و بخشی از آن خشونتی است که به زنانگی فرد اعمال شده است. •از مهم‌ترین عوارض زودهنگام تجاوز جنسی به دختر می‌توان به حالت شوکی که در فرد ایجاد می‌شود، اشاره کرد. احساس طرد شدن از اجتماع و این فکر که به دلیل گناه نکرده مورد تحقیر و تنبیه قرار گرفته است و معمولا با برخورد نامناسب گروه‌های پزشکی و پیراپزشکی اورژانس و حتی پلیس می‌تواند تشدید شود. •فرد این احساس را دارد که چه‌بسا به‌خاطر ظاهر و پوششی که داشته متجاوز به این عمل ترغیب شده است. به این ترتیب احساس عذاب وجدان فرد چند برابر می‌شود. •ممکن است فرد به خودکشی و مرگ فکر کند. اگر زمینه مشکلات روانی در او دیده شود این احتمال وجود دارد که دچار افسردگی شیدایی یا همان افسردگی دوقطبی شود. توهم‌های شنوایی و بینایی، هذیان، خنده‌های بی‌معنی، خشم بی‌جهت و... از عوارض دیگر این اتفاق است. •فردی که مورد تجاوز قرار گرفته در طولانی‌مدت نسبت به رابطه جنسی حس بدی پیدا می‌کند و از آن متنفر می‌شود. دردهای آمیزشی و‌ تنفر از جنس مرد و‌ بدبینی به جنس مخالف از دیگر عوارض تجاوز است. او سعی می‌کند از مردها دوری کند. - پس از تجاوز جنسی به دختر چه باید کرد؟ پنهان کاری ممنوع  برخی قربانیان در مورد این موضوع حرف نمی‌زنند غافل از اینکه این پنهان‌کاری عوارض را شدیدتر می‌کند. بیشتر زنانی که مورد تجاوز قرار می‌گیرند یا می‌خواهند این واقعه را از ذهن بیرون کنند و یا مایل به آنچه که فرایند اهانت‌آمیز معاینه پزشکی، بازجویی پلیس و رسیدگی دادگاه می‌دانند، نیستند. گاهی مددکاران و پرستاران یا حتی پلیس به این افراد توصیه می‌کنند این مشکل را پیگیری نکنند چون ممکن است مزاحم پیدا کنند، غافل از اینکه فرد باید درمان شود. این کار باعث می‌شود فرد در این باره با کسی صحبت نکند، برون‌ریزی احساسات نداشته باشد، خطاهای شناختی‌اش در روان‌درمانی اصلاح نشود و نتواند دارودرمانی کند. همه اینها باعث می‌شود عوارض ژرف‌تر و گسترده‌تر شده و احتمال خودکشی و دگرکشی بالا رود. مراجعه به متخصص زنان اولین اقدام بعد از حادثه تجاوز جنسی به دختر، مراجعه به روانپزشک و متخصص زنان و زایمان است. اگر درمان انجام نشود این موضوع تا سال‌ها می‌تواند فرد را آزار دهد و زندگی‌اش را تحت‌الشعاع قرار دهد. جلسات روان درمانی اگر قربانی، جلسات روان‌درمانی و دارودرمانی را به خوبی و منظم انجام دهد امکان بهبود کامل وجود دارد. متاسفانه در کشور ما جلسات گروه‌درمانی برای خانم‌های آسیب‌دیده وجود ندارد درحالی‌که این روش درمانی بسیار کارآمد است و می‌تواند روند درمان را تسریع کند. به‌طور کلی در مدت ۸ تا ۱۸ ماه گروه‌درمانی نتایج شگرفی به‌همراه دارد. به‌پرسش‌های دیگران جواب ندهید  اگر فردی از اطرافیان بخواهد درباره این تجاوز جنسی به دختر با قربانی صحبت کند، او باید بگوید تمایلی به صحبت کردن در این باره ندارد. او باید متذکر شود که این مسئله خصوصی است و اگر برای او احترام قائل هستند، باید اجازه دهند در محیط درمانی و با درمانگر درباره این مسئله صحبت کند. توجه داشته باشید که درمانگر فرد باید حتما هم‌جنس قربانی باشد چون اگر جنس مخالف باشد می‌تواند برای فرد آسیب‌زا باشد. خانواده‌ها حمایت کنند در پیشامد تجاوز جنسی به دختر افراد خانواده باید تحت هدایت روانپزشک به فردی که مورد تجاوز قرار گرفته کمک کنند. آنها در خانه به هیچ وجه نباید در مورد این موضوع صحبت کنند بلکه باید سعی کنند محیط آرامی برایش فراهم کنند تا لذت ببرد. باید به فکر سرگرمی‌هایی باشند که او را از موضوع جدا کند. خانواده‌ها باید مراقب باشند فرد داروها را مصرف کند و در عین حال آنها را از دسترس‌او خارج کنند تا ناگهان اوردوز نکند. اگر فرد خودش بخواهد با خانواده صحبت کند بهتر است به او گوش دهند و این اطمینان را ایجاد کنند که این مشکل ممکن است برای هرکسی پیش بیاید، در این اتفاق او نقشی نداشته، دست خداوند و طبیعت قصد تنبیه او را نداشته و این صرفا یک تصادف است. زود ازدواج نکند دختری که مورد تجاوز قرار گرفته است برای ترمیم و بازسازی روحی روانی حداقل دو تا سه سال نباید به ازدواج فکر کند. درصورتی‌که فرد قصد ازدواج داشته باشد لزومی ندارد این موضوع را با همسر آینده‌اش مطرح کند چون بسیاری مواقع پیش ‌می‌آید که شوهر به همسر سرکوفت می‌زند و او را متهم می‌کند به اینکه خودش هم در این موضوع نقش داشته است. - مجله زندگی ایده آل - نسرین خسروشاهی -با اضافات بیشتر ]]> روانشناسی بالینی Fri, 10 Mar 2017 07:06:59 GMT http://migna.ir/vdcb5fba.rhbgfpiuur.html چرا روابط دختر پسر و دوستی های قبل از ازدواج اشتباه است؟ http://migna.ir/vdccoiq0.2bqx48laa2.html ميگنا: غریزه جنسی بسیار نیرومند است و در هر دو جنس زن و مرد قرار داده شده است و بسیاری از امور عاطفی، روانی و رفتاری انسان را درگیر خود می‌ کند آنچه می ‌تواند به چنین نیاز مهم انسان پاسخ دهد ازدواج است، اگر مسیر این نیازهای عاطفی و جنسی به جای ازدواج به روابط دختر پسر و دوستی با جنس مخالف ختم شود، بزرگترین آسیب‌ها و مشکلات متوجه دختران و پسران جوان شده که تا آخر عمر ممکن است دامن آن ‌ها را گرفته و جبران آن به سختی و گاهی غیر ممکن خواهد بود، از این رو به بعضی از آسیب ها و نتایج تلخی که روابط دختر پسر برای هر فرد به دنبال دارد می‌پردازیم. البته پیامدهای این روابط به دلیل لطافت روح بیشتر متوجه دختران است.  **پیامدهای‌ روابط دختر پسر: 1- آسیب های روحی و روانی و ابتلا به افسردگی برقراری عاطفی و احساسی روابط دختر پسر مخصوصاً در سن نوجوانی، از آن جا که اغلب به ازدواج نمی انجامد، فرد را دچار افسردگی می کند. گاهی دختری به پسری علاقه مند شده و تنها به این خاطر که فکر می کند آنها فقط برای هم هستند حتی خود را در اختیار او قرار می دهد اما بعد از بی‌ وفایی پسر، به شدت دچار سرخوردگی و افسردگی شدید می شود و نیز اعتماد چنین شخصی از جنس مخالف به خاطر بیوفایی هایی که در نتیجه آن ارتباط دیده، سلب خواهد شد و حتی در زندگی آینده نمی تواند به همسرش اعتماد کند و همیشه فکر می کند ممکن است همسرش هم روزی به او خیانت کند و او را رها کند. 2- جاذبه ها، احساسات و عشق کاذب مانع شناخت صحیح طرفین از یکدیگر می شود در روابط دختر پسر ممکن است دختر و پسری که با هم رابطه دوستی و عاشقانه برقرار می کنند دوستان خوبی برای هم باشند اما زمانی که در نقش همسری قرار می گیرد، متفاوت رفتار کنند. بسیاری از زنان و مردان جوان بعد از آغاز زندگی مشترک و رفتن به زیر یک سقف متوجه ایرادات و نقایص طرف مقابل و تضادهایشان با هم می شوند. بنابراین این نکته را همیشه به یاد داشته باشید که جاذبه و وابستگی در دوستی ها و روابط قبل از ازدواج مانع دید بهتر شما از طرف مقابل می شود.  3- از دست دادن فرصت ها و کم شدن میل به ازدواج بسیاری از دختران وقتی با جنس مخالف خود دوست می شوند و وعده ازدواج پسران را جدی می گیرند فکر می کنند که شریک زندگی و همسر آینده خود را پیدا کرده اند بنابراین خواستگاران خود را حتی با بهترین شرایط رد می کنند اما آنها نمی دانند با این کار از مسیر درستی که می توانند با انتخاب شریکی شایسته فرصت برقراری یک رابطه احساسی و عاطفی باثبات را فراهم کنند دور می شوند و بازیچه روابط ناپایدار می شوند و چه بسا سالها عمر و جوانی خود را به پای پسری تلف می کنند و در آخر هم یا پسر او را رها می کند و ازدواجشان به هم می خورد یا ازدواجی ناموفق و ناپایدار دارند. پسر هم وقتی با یک دختری دوست می شود با تامین نیازهایش دیگر به دنبال ازدواج نمی رود و شرایطی به وجود می آید که از ایجاد رابطه صمیمانه، پایدار و متعهدِ چارچوب دار، مانند ازدواج، طفره می رود. کم شدن میل به ازدواج، بالا رفتن سن ازدواج و از دست دادن فرصت های خوب در ازدواج از نتایج و پیامدهای دوستی با جنس مخالف و روابط دختر پسر است. 4- اتلاف وقت  دختر و پسر فرصتی را که می توانند با مطالعه، تفریح یا ورزش سپری کنند با پیامک بازی و چت کردن های طولانی مدت و بیهوده تلف می کنند که در انتها جز خستگی و ضرر مادی سودی برایشان ندارد.  5- آسیب ‌های اجتماعی دختری که در شهری کوچک با پسری ارتباط دارد و ارتباط او آشکار می شود، چنین شخصی وقتی ازدواج کند ممکن است از طرف همسر و خانواده او سرزنش ‌شود و به هر بهانه‌ای، روابط قبلی وی را به رخش بکشند. این پدیده می ‌تواند تهدیدی برای پایگاه خانواده باشد.  6- ضعیف شدن حس اعتماد، بی اعتمادی و بدبینی دختران و پسرانی که بر اثر آشنایی در خیابان یا محیط های دیگر و ایجاد علاقه و دوستی بین آنها، به ازدواج اقدام می کنند، گاهی در زندگی آینده دچار بی اعتمادی و بدبینی می شوند، زیرا با خود می گویند همسر او که به راحتی با او دوست شده و با او ارتباط برقرار کرده است، آیا امکان دارد که قبلاً با فرد دیگری نیز دوست شده باشد؟ و یا بعداً با شخش دیگری رابطه برقرار کند؟ این فکر همیشه برای زوجین آزار دهنده است و در روابط و تصمیم های زندگی نیز خود را به صورت های مختلف نمایان می سازد. حتی اگر این دوستی به ازدواج ختم نشود، چون خود با این مسئله مواجه بوده است، احتمال می دهد که شاید همسر او نیز با شخص دیگر پیش از ازدواج رابطه داشته است. روابط آزاد دختر و پسر و شکسته شدن قبح چنین روابطی، باعث ایجاد روحیه بی اعتمادی و بدبینی نسبت به همسر می شود و این ذهنیت آزار دهنده در فرد شکل می گیرد که آیا همسرش پیش از این، چنین رابطه ای را تجربه کرده است یا نه؟ و یا ممکن است همسرش در زندگی به او خیانت کند؟ این بی اعتمادی و شک هیچ گاه فرد را رها نمی کند.   7- افت تحصیلی دختر و پسری که در سنین پایین تر با هم ارتباط برقرار می کنند ذهن آنها مدام درگیر این گونه ارتباطات است و باعث بروز عشق و عاشقی و خیال پردازی می شود که نتیجه آن در اغلب موارد افت شدید تحصیلی است.   8- نگرانی ترس از بر ملا شدن روابط و دوستی با جنس مخالف اولاً به خاطر اینکه این گونه روابط دختر و پسر به دور از چشم والدین برقرار شده است، در هر دو طرف یک حالت ترس و اضطراب به خاطر آشکار شدن آن به وجود می آید که می تواند در روند زندگی طبیعی فرد تاثیرات منفی بر جای گذارد. ثانیاً این نوع روابط دختر پسر زندگی زناشویی و آینده فرد را نیز تحت تاثیر خود قرار می دهد زیرا همیشه فرد به خاطر دوستی و روابطی که قبل از ازدواج داشته می ترسد و پیش خود فکر می کند که نکند دوست پسر و یا دختر قبلی اش باز سروکله اش پیدا شود و زندگی او را تباه کند و یا همسرش به رابطه های او در دوران مجردی اش پی ببرد و یا مدرکی علیه او بر جای مانده باشد که همسرش همه چیز را بفهمد.    9- وابستگی عاطفی در روابط دختر پسر و این نوع دوستی ها، افراد تمام عواطف خود را چنان نثار هم می ‌کنند که بعد از مدتی این تصور در آنها ایجاد می ‌شود که هیچ کس به اندازه او نمی تواند او را خوشبخت کند و به او عشق بورزد و مبادا در آینده با فردی جز این فرد ازدواج کند که به این اندازه او را دوست نداشته باشد. حال آنکه این رابطه عاطفی دختر و پسر تنها یک نوع وابستگی است که به طور طبیعی شکل می ‌گیرد. در دوستی و رابطه دختر و پسر فکر می کنند هرگز فرد دیگری آنها را به این اندازه دوست نخواهد داشت.   10- عدم شناخت واقعی و صحیح طرف مقابل معمولا اینگونه روابط دختر پسر و دوستی با جنس مخالف به انگیزه شناخت بیشتر شکل می گیرد ولی اهدافی که در این نوع دوستی ها دنبال می شود، شهوت و هوسبازی است. ممکن است در این دوستی ها شناخت ظاهری از جنس مخالف بالا رود، اما وقتی پای احساسات و عشق های کاذب به میان می آید میزان شناخت واقعی و صحیح کم می شود و این ارتباطات نه تنها کمکی به شناخت افراد از یکدیگر نمی کند بلکه با بروز احساسات در بین دو طرف، باعث می شود آنان از شناخت یکدیگر فاصله بگیرند. ميگنا دات آي آر، پس بهترین روش شناخت فرد، تکیه بر عقل و منطق و همراه با نظارت خانواده هاست.  11- ازدواج ‌های ناپایدار ارتباط دختر و پسر اغلب بر اساس جاذبه‌ های ظاهری شکل می‌گیرد و شرط اصلی یک ازدواج موفق که کفویت و همسان بودن طرفین است در نظر گرفته نمی شود، در نتیجه میزان موفقیت در ازدواج کاهش خواهد یافت، از سوی دیگر، ارتباط عاطفی پسر و دختر به هم به وابستگی ختم شده و نقص‌ها دیده نمی‌شوند. اما وقتی هیجانات و احساسات کاذب فروکش کند، ایرادات آشکار می شود و به اختلافات خانوادگی می ‌انجامد. پیامبر اکرم (ص) فرمودند: حبّك للشّي‏ء يعمي و يصم‏  «دوست داشتن هر چیزی، انسان را کر و کور می‌کند»   12- آسیب رسیدن به دختران در روابط دختر پسر بیشترین آسیب‌ ها متوجه دختران است. با «دوستت دارم» ، «از شما خوشم آمده»، «تو همان همسر رویاهایم هستی» شروع می ‌شود و نتیجه اش برقراری ارتباطات جنسی نامشروع، تلخی، شکست و پشیمانی است.   13- مانعی برای رشد و پیشرفت فرد این گونه ارتباط دختر و پسر و دوستی ها گاهی به خاطر سرگرمی، به قصد گذراندن وقت و تفریح شکل می گیرد و باعث می شود که دو طرف تمام فکر و توجه خود را صرف این ارتباط بکنند و با درگیری های ذهنی و عاطفی که در اثر این نوع دوستی ها به وجود می آید بزرگترین مانع برای پیشرفت و ترقی فرد در زمینه های مختلف است. کسانی که به راحتی دوست می شوند و ازدواج می کنند و بی آنکه از ارزش و اهمیت بنیان خانواده آگاه شوند آن را به راحتی ترک می کنند. علاوه بر این گاهی اتفاق می افتد که دختر و پسری در اثر این گونه ارتباط ها، به هم علاقه مند می شوند ، اما به دلایل متعدد این ارتباط ها به ازدواج ختم نمی شود. چنین افرادی حتی پس از ازدواج نیز عشق و علاقه قبلی را در ذهن و دل خود دارند و به طور طبیعی نمی توانند وظایف خود را به عنوان یک همسر در درون خانواده به انجام برسانند. به گفته مولوی:  عشق هایی کز پی رنگی بود       عشق نبود عاقبت ننگی بود فقط در یک رابطه رسمی و جدی و تحت نظارت خانواده ها که همان نامزدی است طرفین به شناخت بهتری دست می یابند. آشنایی به تنهایی برای ازدواج کافی نیست. آشنایی شرط لازم ازدواج است. اما شرط کافی نیست. یادگیری و آموزش در ازدواج موفق بسیار موثر است.منبع: به سوي كمال - دكتر كيهان نيا ]]> روابط سالم دختر و پسر Sun, 05 Mar 2017 12:23:48 GMT http://migna.ir/vdccoiq0.2bqx48laa2.html ارزیابی علمی عاشق شدن در خانم‌ها http://migna.ir/vdcb0wbf.rhb90piuur.html میگنا: دانستن اینکه چه اتفاقی می‌افتد که عاشق می‌شوید، تحقیقی بسیار جذاب و جالب در علوم اعصاب، بیوشیمی و روانشناسی است و درک مکانیک‌های زیرلایه عشق می‌تواند برای تقویت زندگی اجتماعی و احساسی هر فرد بسیار مفید باشد. نقش شیمی در عشق عشق فقط یکسری موادشیمیایی نیست، بلکه شیمی مغز نقش بسیار مهمی در علت بروز این احساسات در افراد بازی می‌کند. وقتی ما چیزهای خوب را حس می‌کنیم، معمولاً مقدار زیادی دوپامین در آن نقش دارد. دوپامین ماده‌شیمیایی است که مغز وقتی فرد چه زن و چه مرد هر نوع لذت، ازجمله عشق، را تجربه می‌کند، ترشح می‌کند. دوپامین همچنین میزان تولید تستوسترون را در بدن بالا می‌برد. افزایش میزان تستوسترون در بدن است که باعث می‌شود وقتی فرد نزدیک به کسی است که دوستش دارد، عرق کند و در عشق‌های جدید میل جنسی بالایی داشته باشد. وقتی زن‌ها عاشق می‌شوند، بدن آنها هم نورپینفرین و هم فنیل‌اتیلامین تولید می‌کند. این مواد تمرکز را بالا می‌برد و حس شادی و رضایت در فرد ایجاد می‌کند. به همین دلیل است که زن‌ها وقتی عاشق می‌شوند معمولاً فقط روی آن مرد متمرکز می‌شوند و بقیه چیزها را کنار می‌گذارند. به همین خاطر است که همه، چه زن‌ها و چه مردها، وقتی منتظر یک پیام تلفنی هستند، هوشیاری‌شان بالاتر می‌رود یا برای خوابیدن دچار مشکل می‌شوند یا دیگر نمی‌توانند درمورد کس دیگری فکر کنند. و ماده آخر اُکسی‌توسین است. اُکسی‌توسین در زمان‌های مختلفی تولید می‌شود، ازجمله حین عشق‌بازی و رابطه‌جنسی. این ماده در بدن خانم‌ها به مراتب بیشتر از آقایان تولید می‌شود. این ماده حین ارگاسم در بدن آقایان تولید نمی‌شود، بلکه در این زمان میزان دوپامین در بدنشان به شدت بالا می‌رود. به همین دلیل است که آقایان فقط به این دلیل که با کسی رابطه‌جنسی برقرار کرده‌اند نمی‌توانند عاشق او شوند. اُکسی‌توسین موانع احساسی را از بین می‌برد و باعث می‌شود افراد احساس راحتی بیشتری داشته باشند. اُکسی‌توسین است که آن حس وابستگی به فردی دیگر را در زمان عاشقی در ما ایجاد می‌کند. طوریکه وقتی فرد موردنظر کنارمان نباشد، مقدار کافی از آن را تولید نمی‌کنید و به همین دلیل مقدار بیشتری می‌خواهید. به همین دلیل است که حتی گاهی اوقات احساس می‌کنیم به آن فرد معتاد شده‌ایم. دوپامین، تستوسترون، اُکسی‌توسین، نورپینفرین و فنیل‌اتیلامین همه در کنار هم برای پشتیبانی از عشق همکاری می‌کنند. لذت جنسی و وابستگی احساسی هم همین موادشیمیایی را تولید می‌کند. این موادشیمیایی باعث می‌شود توجه بسیار بیشتری به منبع آنها داشته باشید و همچنین وادارتان می‌کنند که میزان بیشتری از این مواد را طلب کنید. عشق (و البته رابطه‌جنسی) درست مثل دارو روی مغز کار می‌کنند. ولی حتی اگر می‌دانستید چطور همه این موادشیمیایی را به درستی در مغز زن موردعلاقه‌تان ایجاد کنید، باز هم برای اینکه او را عاشق خودتان کنید کافی نیست. چون عشق فقظ شیمی نیست. عملکردی از سابقه و اولویت‌های فردی هم هست. روانشناسی بر شیمی برتری می‌یابد یک دلیل عمده برای اینکه نمی‌توانیم فقط از شیمی مغز برای عاشق کردن یک دختر استفاده کنیم این است که همه زن‌ها به یک ترکیب شیمیایی به طریق یکسان واکنش نمی‌دهند. روانشناسان به این «سبک و استایل وابستگی» می‌گویند و اگر دقیقاً ترکیب مشابهی در موادشیمیایی مغز ترشح شود باز تعیین‌کننده ارتباط او با شما نخواهد بود. بااینکه علوم سخت (بیولوژی و شیمی) به شما می‌گویند که می‌توانید در برخی اعمال دخیل باشید، موادشیمیایی خاصی ترشح کنید و تاثیرات مشخصی را دریافت کنید، ولی علوم نرم (روانشناسی) می‌گوید اتفاقی به مراتب شخصی‌تر و متفاوت‌تر در حال افتادن است. شاید عبارت سبک وابستگی به گوشتان نخورده بود ولی احتمالاً تاحدودی با آن آشنایی دارید. بعنوان مثال، تابحال برایتان پیش آمده که چند روزی ارتباطی فوق‌العاده صمیمی و پوشور با دختری برقرار کنید و بعد از چند روز یکدفعه غیبش بزند؟ یا تابحال یک ارتباط عادی را شروع کرده‌اید که ناگهان خیلی جدی می‌شود؟ اینها نمونه‌هایی از دو سبک وابستگی متفاوت هستند. اعمال دقیقاً یکسان (چند جلسه قرارملاقات) به دو نتیجه کاملاً متفاوت (یکی فرار می‌کند و دیگری وابسته‌تان می‌شود) منجر می‌شود. به طور کلی چهار سبک وابستگی وجود دارد. یکی از اینها به شدت مسموم است، دو مورد می‌توانند مشکل‌ساز باشند و چهارمی سبک وابستگی صحیح است. ما ممکن است با یک سبک وابستگی یک زن یکجور واکنش دهیم و با سبک وابستگی زنی دیگر جوری دیگر. ولی به طور عمده، سبک وابستگی فقط نوعی واکنش به هر کسی است که نسبت به او احساس علاقه می‌کنیم. وقتی با سبک‌های مختلف وابستگی آشنا شدید، آنوقت ارتباطات سابقتان معنا و مفهوم بیشتری برایتان پیدا می‌کنند. – ایمن: این همان رابطه‌ای است که دوست دارید در آن بمانید. یک فرد مطمئن با اینکه به دیگری تکیه کند یا کسی بر او تکیه کند مشکلی ندارد. همینطور خیلی راحت می‌تواند تنها بماند. درنتیجه، دختری که سبک وابستگی او طبیعی است هیچوقت صبح تا شب دم آپارتمان شما منتظر نمی‌نشیند تا چند دقیقه‌ای شما را ببیند. همینطور وقتی همه‌چیز بین شما عاشقانه و رمانتیک می‌شود کنار نمی‌کشد. بااینکه ممکن است به زمان بیشتری نیاز داشته باشد، هیچوقت برای جلب توجه شما از روش‌های نادرست استفاده نمی‌کند. – مضطرب: دخترانی که سبک وابستگی مضطربانه دارند اعتمادبه‌نفسشان پایین است و به تنهایی احساس ایمنی نمی‌کنند. این دخترها مخالف صمیمیت نیستند ولی سطح بسیار بالاتری از صمیمیت را طلب می‌کنند که برای یک رابطه درست و سالم غیرعادی است. اگر تابحال با دختری ارتباط داشته‌اید که از همان ابتدای رابطه با شما طوری رفتار می‌کند که فردی بسیار جدی و خاص هستید، احتمالاً با این سبک وابستگی آشنایی دارید. شاید او عاشقتان نشود ولی روز‌به‌روز حساسیت بیشتری نسبت به شما پیدا می‌کند. – بی‌اعتنا: این دسته از دخترها به دنبال رابطه نیستند چون تنها بودن را ترجیح می‌دهند. به همین دلیل، وقتی احساس وابستگی یا کشش احساسی زیاد حس می‌کند، واکنش طبیعی او عقب کشیدن و رفتن به داخل لاک خودش است. شاید به شما احساس داشته باشد ولی از آن مهمتر این است که دلش نمی‌خواهد حسی به شما پیدا کند. به همین دلیل هر کاری از دستش برمی‌آید برای سرکوب احساساتش انجام می‌دهد. بااینکه شاید موفق شوید که او را به دست آورید ولی بهتر است انرژی‌تان را صرف کسی کنید که برای عشق ورزیدن به شما آمادگی بیشتری دارد. – ترسان: افراد ترسان معمولاً نوعی ضایعه روحی و احساسی را در کودکی تجربه کرده‌اند که نه تنها آنها را نسبت به هر نوع وابستگی بی‌تمایل کرده است بلکه باعث شده است که آنها از رابطه و وابستگی ترس و واهمه داشته باشند. آنها خود را لایق محبت و علاقه شما نمی‌دانند. حتی ممکن است انگیزه شما را برای دوست داشتنشان سوال کنند. این افراد باید به تنهایی روی خودشان کار کنند تا قدرت احساسی لازم را برای شروع رابطه پیدا کنند. شما قادر به اصلاح آنها نیستید و از بودن با آنها هم هیچ چیزی نصیبتان نخواهد شد. توجه داشته باشید که دو سبک وابستگی وسطی – مضطرب و بی‌اعتنا – می‌توانند عناصر سبک وابستگی ایمن فرد باشند. مثلاً دختری ممکن است ایمن باشد ولی بیشتر از حد معمولی خودش را به شما نزدیک کند یا برای استقلال فردی خود بیشتر از حد معمول ارزش قائل است ولی در عین حال می‌تواند به دیگران هم وابسته شود. ولی سبک وابستگی ترسان بسیار مسموم است. چرا باید بخواهید کسی عاشقتان شود که شک دارد قصد فریب او یا سوء‌استفاده کردن از او را دارید؟ سه مورد اول می‌توانند عاشق شما شوند ولی چهارمی همیشه فاصله خود را با شما حفظ خواهد کرد. هر چقدر هم که شیمی یک زن به او بگوید که باید عاشق شما شود ولی غلبه بر شخصیت او که از طریق سبک وابستگی‌اش نمایش داده می‌شود، ممکن است دشوار باشد. اینجاست که روانشناسی بر شیمی برتری می‌یابد. علم چه راهکاری برای شما دارد؟ دانستن درمورد شیمی و سبک‌های وابستگی هیچ زنی را عاشق شما نمی‌کند. ولی اینکه بدانید عشق به چه ترتیب عمل می‌کند می‌تواند احتمال پیدا کردن زنی که مناسب شما باشد را بیشتر کند و پیوندی معنادار برایتان بسازد که برای هر دو شما سالم و رضایت‌بخش باشد. عمل ساده‌ لمس و نوازش کردن همسر می‌تواند شما دو نفر را به هم نزدیک‌تر کند. اینکه بدانید شیمی شما دو نفر می‌گوید چه بکنید، به صورت ناخودآگاه به ذهن خودآگاه و منطقی شما کمک می‌کند که روند رابطه را تسریع بخشید یا در صورت لزوم ترمز کنید. درک سبک‌های وابستگی خانم‌ها هم به شما کمک می‌کند نیازهای او را برایش برآورده کنید یا تصمیم بگیرید که چه نوع دختری را برای خودتان انتخاب کنید. علم مربوط به عاشق شدن دخترها یک حقه جادویی نیست. فقط عمل ساده‌ی توجه به عادت‌ها، رفتارها و اولویت‌ها با توجه همزمان به نقش علم در امور احساسی است. یادتان باشد، شما نمی‌تواند مغز او را هک کنید و باعث شوید که عاشقتان شود ولی می‌توانید از دانشتان درمورد نحوه کارکرد مغز او برای بالاتر بردن جذابیت خودتان برای او استفاده کنید. با صرف زمان و انرژی کافی این جذابیت می‌تواند تبدیل به عشق شود، با همه‌ی پیچیدگی‌های عجیب، خاص و هیجان‌انگیزش.- منبع مقاله : theartofcharm.com مترجم : زینب آرمند- مردمان ]]> روانشناسی زن و مرد Fri, 27 Jan 2017 07:35:00 GMT http://migna.ir/vdcb0wbf.rhb90piuur.html چطور یک آشنایی را به یک ازدواج ختم کنید؟ http://migna.ir/vdcjxoet.uqehmzsffu.html میگنا- اگر می‌خواهید زودتر بدانید که فرد مورد نظرتان، همان فردی است که در رویاهای تان به او فکر می‌کنید باید یک دو دو تا چهارتای حسابی بکنید و ببینید چه نسبتی میان شما و او وجود دارد؟ آیا در شرایطی هستید که بتواند به ازدواج فکر کنید و با یکدیگر تشکیل خانواده دهید یا نه؟ اول باید ببینید در چه فازی از آشنایی قرار دارید. با او همکار هستید یا او یکی از همکلاسی‌های شماست یا یکی از افرادی است که با واسطه یک دوست یا یکی از اعضای خانواده‌تان با او آشنا شدید. آیا حرفی درباره ازدواج میانتان رد و بدل شده یا برنامه ویژه‌ای برای آینده دارید؟ اصلاً او آمادگی ازدواج دارد یا هنوز ناباورانه به این مقوله می‌اندیشد. اگر شما هم این روزها در این موقعیت به سر می‌بردید نیست این راه‌ها را امتحان کنید. جان گیمن مشاور خانواده به این پرسش پاسخ می‌دهد. درباره هدفتان صادقانه صحبت کنید اگر می‌خواهید فردی که دوستش دارید را به ازدواج راضی کنید، قبل از هر چیز باید بدانید که کجای این رابطه قرار دارید. آیا شما و او در زمان آشنایی شروع رابطه یا پس از آن، محدوه ای را برای این ارتباط مشخص کرده‌اید؟ آیا حرفی از ازدواج میان شما رد و بدل شده یا برنامه‌ای در این مورد ریخته‌اید؟ برای آنکه به سمت ازدواج قدم بردارید، باید بدانید چرا قصد دارید با او ازدواج کنید و چرا این ازدواج برایتان جذاب است؟ گذشته از این، باید از خود بپرسید که آیا او هم مانند شما و هدفدار به ارتباط می‌نگرد یا خیر؟ مطمئن‌ترین اقدامی که می‌توانید بکنید، این است که از همان آغاز هدف رابطه را مشخص کنید و با فرد مقابلتان در این مورد به توافق برسید. روشن بودن تکلیف هر دوی شما، بسیاری از مشاجراتی که ممکن است در این دوران میان شما فاصله بیندازد را از میان می‌برد و از آنجا که هر دوی شما برای هدفی مشترک انرژی صرف کرده و تلاش می‌کنید، مانع از دلسردی و تردیدتان می‌شود. از اطرافیانتان کمک بگیرید برای دانستن اینکه آیا او هم علاقه‌ای به ازدواج با شما دارد یا خیر، می‌توانید از کسی که به او نزدیک است کمک بگیرید. دوست صمیمی او یا دوست مشترکتان می‌تواند نقش واسطه را ایفا کند؛ اما یادتان نرود که این واسطه باید بی طرف باشد و نسبت به ازدواج شما هم نظری مثبت داشته باشد. پرسش و صحت در مورد ازدواج یا سؤال کردن در این مورد که آیا برای آینده تصمیمی داری یا نه از مسئولیت‌های این واسطه است. برایش توضیح دهید که در این گفت و گو، نباید اشاره مستقیمی به شما داشته باشد و در منتقل کردن پاسخ طرف مقابل به شما باید امانتدار باشد. تکلیفتان را با او مشخص کنید اگر از روزهای اول رابطه عبور کرده‌اید و هیچ هدف و فرجامی را هم تعریف نکرده‌اید، باید راه‌های دیگری را امتحان کنید. اگر هر چه صبر کنید خبری از پیشنهاد ازدواج نمی‌شود، بهتر است به صورت نامحسوس خواسته‌تان را بیان کنید. شاید پیشنهاد مستقیم ازدواج از طرف یک خانم در کشور ما چندان مرسوم نباشد و آغازگر مشکلات دیگری در رابطه شود، اما یک پیشنهاد غیر مستقیم، می‌تواند شما را چند قدمی جلوتر ببرد و تکلیفتان را تا اندازه‌ای روشن‌تر کند. اگر شما به یک مرد به صورت مستقیم پیشنهاد ازدواج دهید، معمولاً حالات دفاعی به خود می‌گیرد و عقب نشینی می‌کند، بنابراین بهتر است زمینه را مهیا کنید و کمی به انتظار بنشینید. برای شروع می‌توانید به ایده‌هایی که در زمینه ازدواج دارید اشاره کنید یا از اینکه ارتباط هدفدار را می‌پسندید صحبت کرده و به عکس العمل های او خوب توجه کنید. اگر مردی که حرف‌های شما را می‌شنود، صحبت را عوض کرد یا نشان داد که کاملاً عکس شما فکر می‌کند، بهتر است وقت خود را تلف نکنید! خیالبافی نکنید هنگامی که افراد به خصوص خانم‌ها دلبسته کسی می‌شوند معمولاً به برخی علائم توجه نمی‌کنند یا آن را به نفع خویش تفسیر می‌کنند. گاهی به گذشتن زمان زیادی برای نتیجه گیری نیازی نیست و شما تنها با خیالبافی کردن خود را در این تعلیق نگه می‌دارید. اگر فرد مقابل در همان ابتدا اعلام کرده فکری برای ازدواج ندارد و در ادامه نیز بر این موضوع تاکید می‌کند ماندن و منتظر شدن ریسک بزرگی خواهد بود. پس به جای نادیده گرفتن نشانه‌ها و امید بستن سنگ‌هایتان را با او وا بکنید. اگر او را از دادن جواب صریح به شما طفره می‌رود، بیشتر مراقب باشید! شاید پای یک بازی در میان است و این فرد تنها می‌خواهد زمان بیشتری را در کنار شما صرف کند. برخی از آقایان نه حاضر به پذیرفتن مسئولیت ازدواج هستند و نه حاضرند از طرف مقابل جدا شوند. این افراد در واقع می‌خواهند شما را در کنار خود داشته باشند اما نه به عنوان یک همسر. تیر خلاص را بزنید ازدواج یک پیمان دوطرفه است و هنگامی‌که یکی از دو طرف اعلام می‌کند برای بستن این قرارداد آماده نیست یا اصلاً نمی‌خواهد وارد آن شود، تلاش برای تغییر دادن تصمیم او عاقلانه به نظر نمی‌رسد. باوجوداین شمار می‌توانید از قدرت علاقه‌ای که میانتان جاری است، استفاده کنید و او را یک‌بار دیگر هم امتحان کنید. اگر همه راه‌ها را رفته‌اید و به نتیجه نرسیده‌اید، بهتر است در آخرین قدم با صراحت برایش توضیح دهید که توان بلاتکلیف بودن را ندارید و حاضر نیستید رابطه را به این شکل ادامه بدهید. اگر از شما مهلت بیشتری برای رسیدن به اهدافش خواست، به او پیشنهاد دهید که مدتی از شما فاصله بگیرد و درصورتی‌که به اهداف موردنظر رسید، با شما تماس گرفته و به خواستگاری‌تان بیاید. قبل از آنکه چنین مکالمه‌ای را آغاز کنید، سنگ‌هایتان را با خودتان وابکنید و انتظار شنیدن هر پاسخی را داشته باشید. شاید زندگی بدون شما واقعاً برای او دشوار باشد و همین جدایی، به او برای تلاش بیشتر و فراهم کردن زمینه‌های ازدواج انگیزه دهد و شاید هم او را برای همیشه از این رابطه منصرف کند. پس قبل از این گفت‌وگو، بپذیرید که شاید جملات شما آخرین جملاتی است که به شما می‌گوید قرار نیست ازدواجی صورت گیرد. حالا وقت آن است که منتظر واکنش او بنشینید. اگر او به ازدواج با شما تمایلی داشته باشد، خیلی زود با دست‌پر به سمتتان برمی‌گردد. گمان نکنید که صحبت‌های شما تنها یک تهدید است. اگر بابی خبر ماندن از او مطمئن شدن از بی‌میلی‌اش برای ازدواج بازهم به سمتش بروید و با بهانه‌هایش کنار بیایید، احتمال اینکه رابطه شما به ازدواج ختم شود بسیار ناچیز است.مجله سیب سبز ]]> روابط سالم دختر و پسر Fri, 27 Jan 2017 07:08:38 GMT http://migna.ir/vdcjxoet.uqehmzsffu.html از کجا بفهمید رابطه‌تان به ازدواج ختم می‌شود یا نه؟ http://migna.ir/vdci3vap.t1a3u2bcct.html یکی از بهترین سفرها در زندگی تبدیل رابطه دوستی به ازدواج است. هر کس دوست دارد از یک جاده‌ مشخص و بدون هیچ توقفی در مسیر برای رسیدن به آن عبور کند. همه دوست دارند رابطه‌ای را شروع کنند و بعد یک روز از خواب بیدار شوند و ببینند تا ماه‌عسلی که همیشه منتظرش بودند چند ساعتی بیشتر فاصله ندارند. نکته مهم در آن این است: اگر همه خانم‌ها بتوانند تحقق‌پذیر بودن این انتظار را در ابتدای هر رابطه‌شان بفهمند، آنوقت میزان دلشکستگی‌ها به حداقل خواهد رسید. مطمئنم که از خودتان می‌پرسید آیا این امکان‌پذیر است؟ من پاسختان را خواهم داد. اولین چیزی که باید به پایگاه اطلاعاتی باورهایتان اضافه کنید این واقعیت است که هنوز هم مردهای خوب وجود دارند. وقتی می‌گویم مردهای خوب منظورم مردهایی است که بتوانند همسرانی احتمالی باشند. مردهایی که آنقدر دوستتان خواهند داشت که هر چیزی را برای ازدواج کردن با شما قربانی کنند. مردهایی که آرزوهایتان را تحقق خواهند بخشید. سوال دیگر این است: چطور باید چنین مردهایی را پیدا کرد؟ اگر بدانید این مردها چه شکلی هستند، آنوقت هر جایی می‌توانید آنها را پیدا کنید چون همه‌جا هستند. داشتن مردی که شما را در مراحل عشق پیش ببرد، ازخودگذشتگی‌های لازم را بکند و هر چه می‌خواهید را برایتان فراهم کند، فوق‌العاده است. فوق‌العاده نیست؟ چرا واقعاً هست. اما همانقدر که این می‌تواند هیجان‌انگیز باشد، اگر یک روز خودتان را در دستان مردی ببینید که یک روز به شما می‌گوید، «ببخشید عزیزم ولی باید این چیزی را که برای آن اسم رابطه گذاشته‌ایم را تمام کنیم» می‌توانند فاجعه‌بار باشد. اینجاست که قلبتان شکسته خواهد شد! ولی چطور باید بفهمید که رابطه‌تان به ازدواج منجر خواهد شد یا نه؟ چیزی که باید در نظر داشته باشید این است که چطور با او آشنا شده‌اید و حتی کجا؟ نباید توقع داشته باشید مردی که در خیابان با او آشنا شده‌اید فکر بزرگ ازدواج کردن با شما را در سر داشته باشد. این درست مثل پولی است که در خیابان روی زمین پیدا کنید و چون آن لحظه جوابگوی نیازتان بوده است، زندگی‌تان را حول آن بسازید. چقدر احمقانه! مردهایی که با شما در خیابان، رستوران و کافه و از این قبیل آشنا می‌شوند اکثراً از آنهایی هستند که می‌آیند، قلبتان را می‌شکنند و می‌روند. اگر بگویید استثناهایی وجود دارد با شما موافقم. بله وجود دارد ولی نمی‌توانید مطمئن باشید که مورد شما هم ازجمله آن استثناها باشد. مورد مهم دیگری که باید به آن فکر کنید سرمایه‌گذاری است که روی شما کرده است: چه چیزهایی برایتان می‌خرد؟ چه برنامه‌هایی برایتان دارد؟ آیا آنطور است که می‌خواهد امروز خوشحال باشید و هیچ علامت مشخصی وجود ندارد که فردا هم روز فوق‌العاده‌ای برایتان بسازد؟ شما را با خود به مهمانی می‌برد ولی هیچ هدفی برای آینده ندارد؟ هیچ چیز جز چیزهای مصرف‌شدنی (لباس، کفش، کیف، ساعت و از این قبیل) برای شما سرمایه‌گذاری نمی‌کند؟ هر مردی تا زمانیکه هر چیزی از شما که می‌خواهد را به دست بیاورد، می‌تواند اینکار را بکند. وقتی تمام خواسته‌های جنسی و غیرجنسی او را برآورده کردید، دیگر شروع پایان یافتن رابطه‌تان است. اگر واقع‌بین باشید، یک مرد واقعی و یک همسر احتمالی برای آینده شما سرمایه‌گذاری می‌کند. ایرادهای شما را پیدا کرده و سعی می‌کند آنها را اصلاح کند. به شما کمک خواهد کرد در زمینه‌‌های تحصیلی، کاری و همه عرصه‌ها پیشرفت کنید.خیلی بیشتر از مسا‌ئل عادی روزمره برای شما انجام می‌دهد. چنین مردی را پیدا کرده‌اید؟ عالی است! ولی قبل از اینکه به شما تبریک بگویم، بگذارید کمی این ارزیابی را جلوتر ببریم. آیا به خدا اعتقاد دارد؟ آیا رابطه‌تان تحت فرمان همانی است که ازدواج را برای انسان بنیاد نهاد؟ اگر اینطور نیست، شاید باید قبل از ادامه مسیر با این فرد، پاسخی برای این مسئله پیدا کنید. دوستان من، رابطه‌های آزمون و خطا به هیج دردی نمی‌خورند! اگر شک دارید، بیشتر تحقیق و بررسی کنید. اگر ما یاد بگیریم که خودمان را فریب ندهیم، دیگر هیچکس نخواهد توانست ما را فریب دهد. منبع مقاله : motivationandlove.com  مترجم : زینب آرمندمردمان ]]> روابط سالم دختر و پسر Sat, 21 Jan 2017 04:18:05 GMT http://migna.ir/vdci3vap.t1a3u2bcct.html وقتی کسی که عاشقش هستید، دوستتان ندارد http://migna.ir/vdcjoiet.uqehizsffu.html مهم نیست، هیچ اشکالی ندارد، اصلاً مهم نیست! سخت است ولی خوب بالاخره پیش می‌آید. و البته، درد دارد. شما عاشق کسی هستید که یک روزی دوستتان داشت. یا عاشق کسی هستید که طوری رفتار کرده بود که انگار به دست آوردن عشق او امکان دارد ولی الان می‌بینید که اینطور نیست. یا عاشق کسی هستید که اصلاً احساسی مشابه به شما ندارد و در آینده هم نخواهد داشت. هیچوقت. یا شما عمیقاً عاشق کسی هستید که او هم عمیقاً عاشق شماست ولی این فرد در اوج عشقی که به هم داشتید به طریقی غیرقابل‌تصور موجب آزار و ناراحتی شما شد. یا شما عاشق کسی بودید و او هم عاشق شما بود تااینکه یک نفر جدید از راه می‌رسد و او شما را بخاطرش ترک می‌کند. دوستانتان می‌گویند که شما از هر نظر بسیار بهتر از این فرد جدید هستید ولی عشق سابقتان همچنان با او مانده است. داستانتان هر چه که باشد، شما را با دردی جانفرسا بر جای گذاشته است. همینطور که روزهایتان را درست مثل یک زامبی پیش می‌برید، تنها کاری که از دستتان برمی‌آید مرور دوباره و دوباره‌ی خاطرات در ذهنتان است. با خود فکر می‌کنید که کجای کار اشتباه کرده‌اید؟ چه باید می‌کردید که این اتفاق نمی‌افتاد؟ چه کردید که نباید می‌کردید؟ این فکر کردن‌ها می‌خواهد دیوانه‌تان کند. نه غذا می‌خورید و نه درست می‌خوابید. احساس طرد‌شدگی می‌کنید. تصور می‌کنید یک اشکالی دارید. نمی‌دانید برای اینکه این فرد به شما علاقه‌مند شود چه باید بکنید. اگر عشقتان با یک فرد جدید است که به مراتب از شما پایین‌تر است، نمی‌توانید درکش کنید. انگار عشق سابقتان چشمانش را رو به ایرادهای او بسته است و بدی‌هایش را نمی‌بیند. هر چه فکر می‌کنید به هیچ نتیجه‌ای نمی‌رسید. وقتی آن دو را با هم تصور می‌کنید اعصابتان به هم می‌ریزد. فکر می‌کنید کم‌کم دیوانه می‌شوید. اگر هیچ کس دیگری در زندگی عشقتان نباشد، کنار آمدن به این مسئله حتی سخت‌تر می‌شود. عشقتان خیلی راحت یک روز از عشق شما فارغ شده یا اینکه روزی که شما عاشقش شدید او نتوانسته این حس را به شما پیدا کند. بارها برای شما توضیح داده است ولی هیچ‌چیز به جز شنیدن جمله «دوستت دارم» از زبان او شما را آرام نمی‌کند. بدترین حالت این است که او دوست داشته باشد تنهایش بگذارید. هیچ کس دیگری هم در زندگی او نیست و هیچ دلیل درست و حسابی هم برای این کار خود ندارد. فقط خیلی راحت به شما گفته است، «می‌خوام تنها باشم.» آنوقت شما مدام به این فکر می‌کنید که او «هیچ‌چیز» را به «شما» ترجیح داده است. ممکن است به هم قول داده بودید که اگر روزی چنین اتفاقی بینتان افتاد پیش مشاور روانشناس بروید ولی الان از رفتن پیش مشاور سر باز می‌زند. شاید هم یک روز به شما گفته بوده که غیرممکن است روزی دیگر عاشقتان نباشد ولی الان این اتفاق افتاده است. چه بلایی سر آن وعده‌ها آمده است؟ چه بلایی سر کسی که آنقدر عاشق شما بود آمده است؟ حس امنیت عشقتان کجا رفته است؟ چه بر سر زندگی‌ای گذشته‌تان آمد؟ شاید عشق سابقتان نگرش جدیدی پیدا کرده است. شاید درگیر میهمانی‌های شبانه، الکل یا موادمخدر شده باشد. شاید افسردگی گرفته است. شاید به شما خیانت کرده یا به نوعی مورد آزار و سوءاستفاده قرارتان داده است و به جای عذرخواهی رابطه را ترک کرده است. گاهی‌اوقات اتفاقات بزرگی در زندگی می‌افتد که بیرون جهیدن از آنها دشوار یا غیرممکن به نظر می‌رسد. می‌تواند یک تصادف، مرگ یکی از عزیزان یا از دست دادن شغلش باشد. این اتفاق هر چه که باشد، مشخص است که بسیار ناگوار است. شما به او پیشنهاد کمک می‌کنید. خواهش می‌کنید که کمکش کنید. ولی انگار او هیچ تمایلی به کمک شما ندارد. در تقریباً تمام این سناریوهای طرد شدن، اولین واکنش ناباوری است. فکر می‌کنید این اتفاق غیرممکن است. میلیون‌ها دلیل برای رفتار او برای خودتان می‌آورد که هیچکدام ربطی به احساس او به شما ندارد. با خودتان فکر می‌کنید، دچار بحران موقتی شده است و مدتی به استراحت نیاز دارد. یا آدم موقتی وارد زندگی او شده و به زودی به اشتباهش پی می‌برد و دوباره پیش شما برمی‌گردد. فکر می‌کنید فقط کافی است صبر کنید. داستان‌هایی مثل این را زیاد شنیده‌اید و فیلم‌های زیادی هم با این موضوع دیده‌اید و تصور می‌کنید که داستان شما هم مثل آنها در آخر خوب تمام می‌شود. به تنها چیزی که می‌توانید فکر کنید این است که چقدر تمام این مدت کنار هم شاد و خوشبخت بوده‌اید. این مدت ممکن است چند هفته یا چند ماه یا چند سال باشد. هر چه که باشد ذهنتان لحظه به لحظه‌ی آن را مرور می‌کند. کنار آمدن با اولین برخوردهای او برای طرد کردنتان بسیار دشوار است. عصبانی هستید، آسیب دیده‌اید، شخصیتتان خرد شده است.همه خانواده و دوستانتان را با داستان‌های ناراحت‌کننده‌تان خسته کرده‌اید. زیر چشمتان گود افتاده است. زمان به تندی می‌گذرد و مطمئنید که دیگر هیچوقت مثل قبل شاد و سرزنده و عاشق نخواهید شد. بین پذیرفتن و عدم پذیرش حقیقت اینطرف و آنطرف می‌روید. با خودتان می‌گویید، بالاخره چیزی تغییر می‌کند. این یک دوره کوتاه است. کاملاً موقتی است. می‌گویید همین‌جا می‌نشینید و منتظر می‌مانید تا عشقتان دوباره برگردد. ولی قسمت دیگری از شما احساس می‌کند که باید کاری کند. مطمئن نیستید که چه کاری ولی می‌دانید که نمی‌توانید فقط بنشینید و منتظر بمانید. همه گزینه‌ها و انتخاب‌ها در ذهنتان چرخ می‌زند. با خودتان می‌گویید، من همه چیز را تغییر می‌دهم. به او زنگ می‌زنم یا پیام می‌دهم. با هم حرف می‌زنیم. برای او توضیح می‌دهم که کارش اشتباه است و ما به همدیگر تعلق داریم. یا نه! با خودتان می‌گویید امروز لباس‌های خوب می‌پوشم و بیرون می‌روم و خوش می‌گذرانم و چندین و چند عکس می‌گیرم و در شبکه‌های اجتماعی‌ام می‌گذارم تا ببیند که من بدون او هم می‌توانم خوشحال باشم. این باعث می‌شود دلش برای خوشگذرانی با من تنگ شود و دوباره پیش من برگردد. حتی ممکن است با خودتان فکر کنید که وانمود کنید کس دیگری در زندگی‌تان آمده است. بعد می‌گویید، نه، نه صبر کن. دارم دیوانه می‌شوم. پیام دادن بهتر است. تصادفی پیامی به او می‌دهم که انگار می‌خواستم به عشق جدیدم بدهم. بعد عذرخواهی می‌کنم. آره این خوبه. همه این فکر‌ها پشت سر هم به ذهنتان می‌آید. فکرهایی احمقانه، عاقلانه یا بینابین. قبل از اینکه کاری بکنید، یک قدم به عقب بردارید. نفس عمیق بکشید و بنشینید. نمی‌خواهید که از مغز یک نفر پرستاری کنید. اگر او نمی‌تواند به تنهایی تشخیص دهد، حتی گفتن عاقلانه‌ترین و منطقی‌ترین جملات هم به او کمکی نمی‌کند. وقتی وارد حالتی می‌شوید که به دنبال روش‌هایی خلاقانه برای متقاعد کردن و برگرداندن او هستید، فراموشتان می‌شود که برنده شدن در این مبارزه با عقل عشق سابقتان، وضعیتی موقتی است. نیازی نیست شما از نورون‌ها داخل مغز کسی پرستاری کنید تا رابطه‌شان را با شما بر هم نزنند. بگذارید بروند و همه سناریوهای ناراحت‌کننده‌شان را هم با خود ببرند. شما به کسی که آنقدر عاقل و باهوش نیست که ارزش شما را درک کند نیازی ندارید. بله، درست است. زمانش رسیده که کاملاً فراموشش کنید و کاری جدید شروع کنید. وقتش رسیده که طرزی متفاوت به آن نگاه کنید. زمان نوسازی و تغییر و طرد کردن کسی است که طردتان کرده است. البته فراموش کردن سخت است. سخت است ولی ممکن است. هیچ کاری نکردن سخت است ولی این بهترین کاری است که می‌توانید بکنید. ارزش و احترام خودتان را نگه دارید و هیچ کاری انجام ندهید. اول از همه، خیلی مهم است که باور کنید این جدایی اتفاق افتاده است. بله اتفاق افتاده است. شما طرد شده‌اید. آن را همانطور که اتفاق افتاده بپذیرید. بگذارید کم‌کم در ذهنتان جا بیفتد و شروع به انجام سخت‌ترین کار ممکن کنید: هیچ کار. هیچ کاری نکردن در موقعیتی مثل این واقعاً انرژی می‌برد. انرژی خیلی زیادی می‌برد. فکر می‌کنید که همه وقتتان را به هیچ‌کاری نکردن می‌گذرانید چون این دقیقاً همان کاری است که دارید انجام می‌دهید. خیلی وقت‌ها سعی می‌کنیم برای فرار از احساس ناراحتی، عصبانیت، خیانت یا طردشدگی، موقعیتمان را تغییر دهیم. وقتی ایده تغییر وضعیت را کنار بگذاریم، احساسات خودشان را نشان می‌دهند. علاوه بر احساسات طبیعی افسوس خوردن، طردشدگی گفتگوی منفی با خود و پایین آمدن اعتمادبه‌نفس را هم همراه خود می‌آورد. احساس می‌کنید یک بازنده واقعی هستید و فکر کاری کردن دوباره به سراغتان خواهد آمد. اینبار به جای اینکه سعی کنید کاری انجام دهید، کاری برای خودتان انجام دهید. ایده‌های مختلفی در ذهنتان می‌چرخد: آرام‌تر، لاغرتر، شادتر می‌شوم. دیگر اینقدر گلایه نمی‌کنم. خانواده و دوستانم را که تا قبل از این برایم غیرقابل‌تحمل بودند، دوست خواهم داشت. درسم را ادامه می‌دهم. لباس‌های نو برای خودم می‌خرم. یک ماشین جدید می‌خرم. برای خودم یک سگ یا گربه می‌خرم. کارم را عوض می‌کنم. خانه‌ام را مرتب نگه می‌دارم. غذاهای خوشمزه برای خودم می‌پزم. به حرف‌های دیگران گوش می‌کنم. شب‌ها زودتر می‌خوابم. بیشتر عبادت می‌کنم. هر کاری، دقیقاً هر کاری می‌کنم تا آن فرد دوباره پیش من برگردد. همانی می‌شوم که او همیشه می‌خواست. خودم را کاملاً عوض می‌کنم تا دوستم داشته باشد. می‌توانم اینکار را بکنم. اینکار را می‌کنم. آره … نه، بس است! همین جا بایستید! فکرهایی مثل این را از ذهنتان بیرون بریزید. از وعده تبدیل شدن به یک قدیس به خودتان دست بردارید. وقتش رسیده دوباره به پذیرش وضعیت و هیچ‌کاری نکردن برگردید. همین الان، زمان طرد کردن کسی است که طردتان کرده است. تغییر کردن به خاطر یک نفر دیگر را فراموش کنید. تغییر دادن کل زندگی‌تان برای اینکه یک نفر قدرتان را بداند و دوستتان داشته باشد را فراموش کنید. فراموشش کنید! اولین کاری که باید بکنید این است که وضعیت را به خودتان بقبولانید. یعنی به خودتان بگویید با وجود این اتفاق باز هم اشکالی ندارد و همه چیز مرتب است. البته ممکن است نیاز به اصلاحاتی داشته باشید ولی بپذیرید که شما یک فرد دوست‌داشتنی و باارزش هستید و اگر طرفتان ارزشی برای چیزی که هستید و می‌توانید باشید قائل نیست، تنها یک راه پیش رویتان است: طرد کردن کسی که طردتان کرده است. زمان طرد کردن کسی است که طردتان کرده است و تصور کرده است شما شیئی با تاریخ‌مصرف هستید. طرد کردن او باعث شده تصور کنید ارزشی ندارید. این درست نیست و هر چیزی که عشق سابقتان نتوانسته در شما ببیند مشکل اوست نه شما. شما به کسی نیاز دارید که ارزش‌های فردی شما را ببیند و باور داشته باشید. نه کسی که برایش شما فقط یک گزینه میان گزینه‌هایش دیگرش هستید. شما کسی که قدردان خوبی‌های شما نیست را نمی‌خواهید. شما کسی را می‌خواهید که خوبی‌هایتان را ببیند و قدرتان را بداند. البته ممکن است طرفتان خوبی‌های شما را درک کرده باشد ولی بخاطر موقعیت سخت زندگی خودش بخواهد از شما جدا شود. این هم دلیل نمی‌شود که به او یک وقفه و فرصت بدهید. چون این فرد شما را ناراحت کرده است و او کسی است که نمی‌تواند در آن واحد با زندگی‌اش و شریک‌زندگی‌اش کنار بیاید. یک شریک‌زندگی فوق‌العاده، هر اتفاقی هم که بیفتد شما را دوست خواهد داشت. این کسی است که باید وقتتان را با او صرف کنید. بگذارید عشق سابقتان به راه خود برود. شما هیچ کاری نمی‌توانید برای برگرداندن او انجام دهید. درست است که فراموش کردن او سخت است ولی باید بگذارید آرام آرام از ذهن و قلبتان بیرون رود. تا زمانیکه آن عشقی به سراغتان بیاید که برایتان ارزش زیادی قائل است و خوبی و فوق‌العادگی شما را می‌بیند. بعد از جدا شدن از کسی که به اندازه کافی برای شما ارزش قائل نبود، باید با خودتان خوب باشید. زندگی‌تان را جلو ببرید و همان کسی شوید که همیشه دوست داشتید باشید. هر رابطه یک تجربه برای یادگیری است. ما یاد می‌گیریم که کدام قسمت‌های خودمان را باید اصلاح یا تقویت کنیم. ولی دلیل آن این نیست که به نظر عشق سابقتان آن جنبه‌ها جذاب نبوده‌اند، بلکه به این دلیل که به نظر خودتان جذاب نیستند. وقت کار کردن روی خودتان است. وقت بیرون کردن خاطرات فوق‌العاده با عشق سابقتان و جایگزین کردن آنها با اتفاقاتی است که الان در حال افتادن است. وقت متمرکز شدن روی خودتان و درس گرفتن از اشتباهات گذشته‌تان است. شاید سخت باشد به این رابطه به چشم یک اشتباه نگاه کنید ولی «باید» اینکار را بکنید. به پاسخ این سوالات فکر کنید. چه کارهایی در آن رابطه می‌کردید که می‌توانند تقویت و بهتر شوند؟ چه الگوهای رفتاری در رابطه‌هایتان دارید؟ آیا این اتفاق قبلاً هم برایتان افتاده بود؟ چه زمان؟ چطور اتفاق افتاده بود؟ وقتی می‌خواهید از یک رابطه بیرون بیایید، رابطه‌ای که آن فرد دیگر دوستتان ندارد یا از اول دوستتان نداشته است، اعتمادبه‌نفستان نیاز به تقویت دارد. وقت آن است که منفی‌بافی‌ها درمورد خودتان را دور بریزید و خودتان را با نگاهی مثبت ارزیابی کنید. این آزمایش برای این است که بفهمید چرا روابطتان با شکست مواجه شده‌اند و اینکه برای موفقیت روابط آینده‌تان چه می‌توانید بکنید. همه ما کسی را می‌خواهیم که بتوانیم با او در ناراحتی‌ها و لذت‌های زندگی‌مان شریک شویم. اگر این فرد نمی‌توانسته اینکار را بکند، باید کسی را پیدا کنید که بتواند. شاید عشق سابقتان ترس از تعهد داشته است یا اصلاً فرد مناسب برای شما نبوده است. شاید اصلاً دچار اختلال خودشیفتگی یا اختلالات شخصیتی دیگر است. فهمیدن آن کمکتان می‌کند دیگر الکی منتظر او ننشینید. خیلی وقت‌ها افراد با امیدی عبث می‌نشینند منتظر تا آن فرد تغییر کند و پیش آنها برگردد. این فقط یک خیالپردازی است که معمولاً اتفاق نمی‌افتد. کسی که از رابطه با شما بیرون می‌رود یا می‌خواهد شما برای او فقط یک دوست عادی باشید نه عشق زندگی‌اش، کسی نیست که باید در زندگی‌تان باشد. کسی که به هر دلیلی طردتان کرده است، متعلق به شما نیست. دست از ناراحت کردن دوباره خودتان با سوال‌هایی مثل چه مشکلی دارید که کسی نمی‌خواهدتان بردارید. وقت کار کردن روی خودتان است، نه بخاطر او، بخاطر خودتان و احتمال اتفاق افتادن عشق واقعی در زندگی‌تان. دست از تمرکز روی اتفاقات گذشته بردارید و به آینده فکر کنید. این فرد را کنار بگذارید و بدانید که بسیار ارزشمندید. حتی اگر عاشقش باشید، او شما را دوست ندارد. ولی کسی که متعلق به شما باشد، او هم عاشقتان خواهد شد. عشقی عمیق و کامل. مطمئن باشید، عشق واقعی وجود دارد و برایتان اتفاق می‌افتد. در حال حاضر باید وقت بگذارید تا مسائل خودتان را بررسی کنید، با خودتان خوب باشید، ارزش‌هایتان را بشناسید و درک کنید. با خودتان مهربان باشید. خودتان را از این رابطه بیرون بیاورید و کسی که که طردتان کرده است را طرد کنید. و مطمئن باشید کسی که لایقتان باشد سر راهتان قرار خواهد گرفت. اتفاقات خوب در انتظار شماست. باورش کنید.ورود به كانال ميگنا منبع مقاله : psychologytoday.com  مترجم : زینب آرمندمردمــان ]]> روابط سالم دختر و پسر Wed, 28 Dec 2016 12:19:48 GMT http://migna.ir/vdcjoiet.uqehizsffu.html تأثیر رابطه با جنس مخالف بر تصویر بدنی http://migna.ir/vdciqpap.t1a3v2bcct.html ميگنا: همهٔ افراد و به خصوص دخترها نسبت به این مسئله که چهره و اندام و ظاهری دوست‌داشتنی داشته باشند، حساس هستند. البته این حساسیت زیاد هم بی‌علت نیست؛ زیرا اطرافیان ما به طور ناخودآگاه به این ویژگی‌ها اهمیت می‌دهند و این امر بر مسائل بسیاری در زندگی ما تأثیر می‌گذارد؛ برای مثال، پژوهش‌ها نشان داده است که کودکان زیبا کمتر از کودکان زشت تنبیه می‌شوند و افراد زیبا نسبت به همتایان خود مشاغل بهتر و درآمد بیشتری دارند. هر کسی تصور و دیدگاه خاصی نسبت به ظاهر بیرونی خود دارد که آن را با توجه به تجربیات بیرونی و درونی از جمله واکنش والدین، بزرگ‌ترها، همسالان و به‌خصوص جنس مخالف کسب و تعدیل می‌کند. این تصور که در روان‌شناسی «تصویر بدنی» نامیده می‌شود عامل مهمی است که در بسیاری از تعاملات روزمره و حتی سلامت روان ما نقش دارد. زیرا بر اساس این تصور که بخشی از خودانگاره ما را تشکیل می‌دهد، محبوبیت و میزان اهمیت خود را برای دیگران تخمین می‌زنیم. این اهمیت و محبوبیت، از آنجا که موجوداتی اجتماعی هستیم، ارزش بسیار زیادی در سلامتی و هستی بقای ما دارد؛ بنابراین اگر خود را برای دیگران محبوب یا جذاب، تصور نکنیم، نگرانی و اندوه در خطر بودن ما را فرامی‌گیرد و آرامش و سلامت روان را الزاماً سلب می‌کند. برای مثال، پژوهشی که توسط وادا و مارکه در سال ۲۰۰۶ انجام شد نشان داده است که زنان نسبت به تحسین و تمجید حساس بوده و پاسخ مثبتی به آن نشان می‌دهند. از سوی دیگر، ناولی و ایکاردلی در پژوهشی بر روی مردان جوان دریافتند که اظهارنظرهای مربوط به ظاهر حتی برای مردان جوان نیز بسیار مهم است و با نارضایتی از بدن و میزان اعتمادبه‌نفس آنان در ارتباط است. پسرانی که اظهارنظرهای منفی نسبت به ظاهر خود دریافت کرده بودند عزت‌نفس و رضایت کمتری از بدن خود داشتند. از سوی دیگر همان‌طور که عنوان شد جنس مخالف نقش بسیار مهمی در شکل‌گیری و تحول تصویر بدنی فرد دارد. دوستی با جنس مخالف در عین اینکه می‌تواند منبعی برای کسب لذت و تجارب جدید و رفع نیازها باشد، منبعی برای ایجاد استرس و تغییراتی در عزت‌نفس افراد نیز به حساب می‌آید. در این میان جوانان و نوجوانان که به تازگی گرایشی به برقراری ارتباط با جنس مخالف پیدا کرده‌اند بیش از هر گروه دیگری در معرض این خطر هستند که در حین روابط دوستی خود عزت‌نفس و تصویر بدنی‌شان دستخوش تغییر و تحول شود. این موضوع در پژوهش‌های خارجی به حدی درنظر قرار گرفته است که حتی برای آن واژه‌ای تعیین شده است: واژه دغدغهٔ قرار عاشقانه، شامل دغدغه‌های نوجوانان به‌خصوص دختران در زمینه محبوبیت برای جنس مخالف، قرارگذاشتن و جذابیت برای آن‌هاست. این دغدغه‌ها ارتباط تنگاتنگی با سلامت روانی فرد دارند؛ به طوری که هرچه عزت‌نفس فرد پایین‌تر و افسردگی وی بالاتر است، اهمیت بیشتری برای محبوبیت نزد دیگران قائل خواهد شد. همچنین پژوهش‌ها نشان داده است که دخترانی که با فردی از جنس مخالف دوست هستند، بیش از دیگران رژیم می‌گیرند، بیشتر از بدن خود ناراضی هستند و بیشتر به اختلالات خوردن مثل پرخوری یا بی‌اشتهایی روانی مبتلا می‌شوند. دوستی با جنس مخالف از دو سو تأثیر خود را بر سلامت روان فرد و تصویری که از خود دارد، برجای می‌گذارد. از یک سو وجود عقایدی مانند اهمیت لاغربودن برای دختران و عضلانی‌بودن برای پسران در کسب محبوبیت و جذابیت برای جنس مخالف و فشارهای خانواده، همسالان و رسانه‌ها باعث می‌شود که فرد نسبت به ظاهر خود احساس ناراحتی و ناامنی کند؛ زیرا کمتر کسی از اندام یا چهرهٔ ایده‌آل برخوردار است و حتی گاهی علی‌رغم داشتن چهره یا اندامی زیبا ممکن است به دلیل تفاوت با آنچه که پسند اجتماع است خود را محبوب یا دوست‌داشتنی احساس نکند. این به نوبهٔ خود می‌تواند باعث احساس عدم اعتمادبه‌نفس شود و روابط فرد را تحت‌تأثیر قرار دهد. از سوی دیگر درگیربودن در یک رابطهٔ عاشقانه خود می‌تواند باعث بروز چنین مسائلی گردد؛ برای مثال، پژوهش شیتس و اجمر در سال ۲۰۰۵ نشان داده است که حداقل ۳۰درصد افرادی که درگیر رابطه عاشقانه هستند، از شریک خود تقاضای تغییر و افزایش یا کاهش وزن می‌کنند که این به نوبه خود بر رضایت فرد مقابل از رابطه تأثیر می‌گذارد. همچنین در پژوهش دیگری مشخص شد که وقتی فرد مقابل برای تغییردادن وزن دوست خود فشار وارد می‌کند و از او می‌خواهد که تغییر کند، باعث می‌شود که فرد مقابل احساس نماید که همان‌طور که هست پذیرفته نشده است و از ظاهر و اندام خود ناراضی شود. نارضایتی از بدن یا داشتن تصویری نادرست از چهره، ظاهر و اندام می‌تواند تأثیر زیادی بر زندگی افراد بگذارد. این تأثیر طیف وسیعی از یک غم و ناراحتی زودگذر تا جراحی‌های پرخرج زیبایی را شامل می‌شود. در پی دریافت واکنش منفی نسبت به ظاهر ممکن است فرد احساس کند که مورد قبول واقع نشده است. اندوهگین و ناراحت شود؛ اما برخی افراد واکنش بسیار شدیدتری نشان می‌دهند. بسیار ممکن است شروع به افزایش اقدامات مربوط زیبایی در رابطه با خود کنند. از سوی دیگر افرادی که اعتمادبه‌نفس کمی دارند و به دنبال تأیید دیگران هستند، ممکن است به همین دلیل خود را در دریایی از روابط بی‌حدومرز و نامشخص غرق کنند، به این امید که با گرفتن تأیید و تحسین دیگران خود را راضی ساخته و اثبات کنند که جذاب هستند؛ در حالی که این اقدام علاوه بر آسیب‌هایی که ممکن است به آن‌ها وارد کند و اوضاع را وخیم‌تر سازد، آتش فرد را تندتر کرده و تمایل او را برای دریافت بازخوردهای بیشتر از دیگران شعله‌ور میسازد. البته ممکن است عکس این نیز رخ دهد، فردی که از تعداد معدودی بازخورد منفی دریافت کرده است، اتفاقی که ممکن است برای هر فردی رخ دهد، به دلیل حساسیت و آسیب‌پذیری نسبت به این واکنش‌ها و ترس از طردشدن توسط دیگران، تصمیم به کناره‌گیری از دیگران گرفته و به کلی منزوی شود که این، فرد را به نوبهٔ خود در چرخهٔ معیوب شکست و طرد قرار می‌دهد. گاهی ارتباط با جنس مخالف به طور غیرمستقیم تأثیر خود را بر فرد می‌گذارد. برای مثال، تجربهٔ خیانت دیدن، یا آگاهی از این نکته که فرد مقابل به افراد دیگری نیز توجه دارد به خودی خود می‌تواند باعث نارضایتی فرد از ظاهر و اندام خود شود؛ زیرا ممکن است فرد در پی خیانت دیدن تقصیر مسئله را به گردن بگیرد و احساس کند که این مسئله به دلیل کمبودی درخود او، به خصوص کمبودی در ظاهر یا اندام بوده است. این باعث کاهش احساس اعتمادبه‌نفس و واکنش‌های شدیدی مانند برقراری ارتباط با دیگران به منظور اثبات دوبارهٔ محبوب‌بودن به خود و جراحی‌های پلاستیک شود. دکتر محمود گلزاری @mignachannel سپيده دانايي ]]> روابط سالم دختر و پسر Sun, 11 Dec 2016 14:01:25 GMT http://migna.ir/vdciqpap.t1a3v2bcct.html از تعامل همسرم با همکاران خانم احساس ناامنی می کنم http://migna.ir/vdcgy79w.ak97y4prra.html طرح مساله: من نزدیک به شش ماه است که ازدواج کرده‌ام، خدا را شکر همسری گرم و مهربان دارم که لحظات بسیار خوب و خوشی را با او می‌گذرانم. اما مدت یک ماه است که به خاطر اطلاع از برخوردهای سبک و غیراخلاقی خانم‌هایی که همکار همسرم هستند، دچار ناآرامی و تشویش شده‌ام، شب‌ها کابوس می‌بینم و روز‌هایی که تنها هستم آشفته و پریشانم. چون خودم سال‌هاست که شاغلم و رفتار نامناسب برخی از زن‌های کارمند را دیده‌ام و می‌بینم که چگونه با خنده و شوخی و فرستادن پیامک و ایمیل، مردان همکارشان را به طرف خود می‌کشانند، احساس ناامنـی می‌کنم. به‌خصوص که همسر من فردی جذاب و اجتماعی و خونگرم است. می‌دانم از برخوردهای صمیمانه‌اش با زنان محل کار خود منظوری ندارد، اما ازطرفی چون دوست ندارم احساس کند به او شک دارم، در این مورد کوچک‌ترین اشاره‌ای نمی‌کنم. اما روز به روز از درون به‌هم می‌ریزم و تحلیل می‌روم. لطفا راه برخورد صحیح را به من نشان دهید. پاسخ مشاور:  می‌دانیم زن و مرد به طور طبیعی، دارای زمینه‌هایی هستند که در صورت ارتباط زیاد با یکدیگر به سوی هم جذب می‌شوند و سرانجام در مسیری می‌افتند که تماس‌های عاطفی و جسمی بیشتر و صمیمانه‌تری با هم برقرار می‌سازند. از نظر اجتماعی، ما با چهار گروه افراد غریبه، همکار، دوست و همسر درتماس هستیم که از چهار طریق چهره‌ای، اندامی، کلامی و رفتاری(غیرکلامی) با آنها ارتباط برقرار می‌کنیم. برقرار کردن رابطه سالم و ایمن در همه جوامع و فرهنگ‌های بشری به این صورت است که روش‌های چهارگانه‌ ارتباطی (چهره‌ای، اندامی، کلامی و رفتاری) باید به گونه‌ای باشد که مرزهای افراد با ما (غریبه، همکار، دوست و همسر) روشن باشند و در هم فرو نروند.- -برای مثال ارتباط کلامی با گروه‌های چهارگانه، در پیوستار زیر قرار دارد: غریبه: حرف نزدن یا در صورت ضرورت کم و کوتاه سخن گفتن. همکار: صحبت‌های رسمی و جدی، بدون واردشدن در حوزه‌های شخصی و خصوصی. دوست: صحبت های غیررسمی و دوستانه، به زبان نیاوردن نیازها و درخواست‌های جنسی. همسر: گفت‌وگوهای عاطفی و صمیمانه، توصیف جنبه‌های جسمانی، شوخی‌های خصوصی‌تر، توصیف‌های شهوانی و تقاضاهای جنسی. کتاب‌هـا و نوشـــته‌های روان‌شناســـان و صاحب‌نظران علوم ارتباطات در غرب، پر است از توصیــــف و تحلیل جنبــه‌ها و مرزهای ارتباطی. اگر می‌گویند ارتباط یعنی تبادل اطلاعات و احساسات، با دو روش کلامی و غیرکلامی و اگر برای هر تماس و تبادلی قلمرویی را مشخص می‌کنند، به این خاطر است که افراد از نظر بیان عواطف و رازهای خود رابطه‌های غیرعمدی و یا آگاهانه جسمی و رفتاری دچار مشکلات فردی و اجتماعی نشوند. آسیب‌های اخلاقی که در ارتباط زنان و مردان پیش می‌آیند و در محل کار با عنوان «مزاحمت جنسی» و در حریم خانوادگی به صورت «خیانت» خود را نشان می‌دهند، با همین بحث جنبه‌ها و مرزهای ارتباط، نظریه‌پردازی و تبیین شده‌اند. اگر به دقت این مباحث علمی را مرور و دسته‌بندی و تلخیص کنیم. نقاط روشن، دقیق و کاربردی آنها، همان‌هایی است که در «فقه اسلامی» در مورد تماس با نامحرمان (یعنی افراد از مخالف که همسر و یا از بستگان خاص انسان نیستند) بیان کرده است. یک مسلمان باورمند با رعایت چارچوب‌های شرعی، همان توصیه‌های علمی دانشمندان غیرمذهبی را عمل می‌کند اما با پشتوانه قوی ایمان به اسلام و تعالیم خداوند. فقه اسلامی به ما آموخته است که سخن گفتن بی‌مورد و زیاد با جنس مخالف، شوخی کردن و عشوه‌گری، نمایان ساختن آرایه‌های چهر‌ه‌ای و  برهنگی‌های شهوت‌انگیز، برقرار کردن فاصله کم در تماس‌ها، به زبان‌آوردن نیازهای خصوصی و سخنانی با محتوای جنسی و …. همه و همه اشکال دارد. اشکال دارد، نه به این خاطر که فرمان‌های زورگویانه حاکمی خدانام! زیر پا گذاشته می‌شود، بلکه از آن رو است که رهنمودهای شفابخش و زندگی‌ساز آفریدگاری آگاه به همه نیازها، انگیزه‌ها و بازی‌گری‌های نفس انسانی که برای آرامش و سعادت انسان آورده شده، چراغ راه او قرار نمی‌گیرد. زنان و مردان فهمیده و سالم اگر در محدوده مشخص فعالیت‌های اجتماعی، همراه و همکار یکدیگر باشند، آرامش خود، خانواده و اجتماع را افزایش می‌دهند و بر بازدهی کار خویش می‌افزایند. چه آنها می‌دانند که خانه جایگاه ابراز عواطف و رفع نیازهای جسمی و غریزی آنان است، نه اداره و شرکت! سفارش من این است که ناراحتی و اضطراب خود را با همسرتان درمیان بگذارید و بگویید که هم به او اعتماد دارید و هم با تمام عشق برای زندگی‌تان سرمایه‌گذاری می‌کنید. پس از آن، همین نوشته، یعنی پاسخ من را در جوی صمیمانه با هم بخوانید و در مورد مطالب آن بحث و گفت‌وگو کنید و این سخن «اریک فرام» روان‌شناس نامدار معاصر را به خاطر بسپارید که می‌گوید: «زمانی که پای در جاده پر وسوسه کشش‌جنسی گذاشتید، در آغاز می‌توانید برگردید، اما اگرکمی پیش بروید، امکان توقف و بازگشت بسیار دشوار خواهد شـد.»--سپیده دانایی ]]> اتاق مشاوره Fri, 28 Oct 2016 05:46:49 GMT http://migna.ir/vdcgy79w.ak97y4prra.html وقتی مردی به شما میگوید “دوستت دارم،” در اصل به چه فکر میکند؟ http://migna.ir/vdcjxaet.uqeoozsffu.html ميگنا- وقتی مردی به نقطه‌ای می‌رسد که احساسش را برای دختر موردعلاقه‌اش ابراز می‌کند، معانی ضمنی متفاوتی با آن همراه خواهد بود. کلمات به تنهایی فقط کلمات هستند، چیزی که به آنها معنا و مفهوم می‌دهد، تعهدی است که آن مرد بعد از گفتن آن کلمات می‌پذیرد. شادی و خوشبختی تو خوشبختی من است دوست داشتن کسی یعنی احساساتتان را به او وصل کنید. یعنی در شادی‌اش سهیم باشید و برای اینکه بتواند با درد و غصه‌هایش کنار بیاید از قدرت خودتان به او بدهید. همانطور که رابرت ای. هایلاین می‌گوید، «عشق وضعیتی است که در آن خوشبختی طر‌ف‌مقابل برایتان لازم و ضروری می‌شود.» فکر می‌کنم کامل و ایدآلی، هرچند می‌دانم که نیستی مطمئناً هیچکس کامل نیست. وقتی مردی زنی را واقعاً دوست داشته باشد، همه چیز درمورد آن زن برای او زیبا می‌شود. و نه فقط زیبایی ظاهری، حتی طریقه راه رفتن و حرف زدن او برایش جذاب می‌شود. این مرد می‌داند که این زن هم نقص‌هایی دارد ولی برایش مهم نیست چون عشق یعنی بدی‌های آن فرد را هم در کنار خوبی‌هایش بپذیرید. حرف‌هایم را با عمل به تو ثابت می‌کنم همانطور که «دوستت دارم» فقط کلمه هستند، قول‌ها و وعده‌ها هم اگر عملی نشوند چیزی جز کلماتی نیستند به زبانتان آمده‌اند. مرد عاقل می‌داند کسی که به وعده‌های خود عمل نمی‌کند شایسته احترام نیست، کسی شایسته احترام است که به قول‌های خود وفا کند. من به تو احترام می‌گذارم هیچوقت نمی‌توانید عاشق کسی شوید که احترامی برای او قائل نیستید. وقتی کسی را واقعاً دوست دارید، احترام شما به او بیشتر و عمیق‌تر خواهد شد. شما به افکار، احساسات و نظرات او احترام می‌گذارید. در تصمیم‌گیری‌هایی که روی هر دو شما اثر دارد حتماً اینها را در نظر می‌گیرید. و مهمتر اینکه، هیچوقت طوری که اعتماد بینتان را خدشه‌دار کند رفتار نمی‌کنید. من به تو اعتماد دارم یک وجه بسیار مهم دیگر عشق اعتماد است. نقل‌قولی وجود دارد که می‌گوید، «عشق یعنی به طرفتان قدرت از بین بردن خودتان را بدهید ولی اعتماد داشته باشید که او اینکار را نمی‌کند.» اعتمادی که همراه با عشق می‌آید فقط به این معنی نیست که اطمینان داشته باشید او به شما خیانت نمی‌کند. اعتماد به این است که او هم همان تعهدات را نسبت به شما دارد.اعتمادی که باعث می‌شود بتوانید در روزهای سختی به او تکیه کنید و برعکس. اعتمادی که می‌گوید او با شما صادق است و شما هم همینطور. از هیچ تلاشی بخاطر تو فروگذار نمی‌کنم عشق فقط یک کلمه نیست، فقط یک اسم نیست، یک فعل است. برای اینکه واقعاً وجود داشته باشد باید عملی شود. نیاز به تلاش دارد. نیاز به پشتکار دارد. در نسل ما عشق ما را یاد آتش‌بازی می‌اندازد. تصویری بسیار زیبا و جذاب ولی غیرقابل پیش‌بینی و بسیار کوتاه در ذهنمان ایجاد می‌کند. چیزی که فقط خاطره‌اش در ذهن‌هایمان می‌ماند. نسل قدیمی‌تر آتش روشن می‌کردند. آتش آنها با یک شعله بسیار کوچک شروع می‌شد و کم‌کم زبانه می‌کشید و بزرگ و بزرگ‌تر می‌شد. انسان عاقل تلاشی که برای بزرگ کردن و نگه داشتن آن شعله لازم است را درک می‌کند. هر اتفاقی هم که بیفتد، من کنارت هستم عاشق کسی بودن و به او تعهد داشتن به این معنی نیست که فقط در خوشی‌ها کنار او باشید. این یک کار پاره‌وقت نیست. یا هستید یا نیستید. این یعنی هم روزهای آفتابی کنارش باشید و هم در روزهای بارانی چتر روی سرش شوید. وقتی بیمار است از او مراقبت کنید، وقتی نیاز دارد کمکش کنید و مشکلات زندگی را با هم و در کنار هم پیش ببرید. تعهد اصلاً ساده نیست. تعهد یعنی روی تمام گفته‌هایتان بایستید، حتی اگر مدت زیادی از گفتن آنها گذشته باشد. می‌توانم آینده‌ام را با تو تصور کنم وقتی مردی عاشق زنی می‌شود، زندگی‌اش دیگر فقط برای خودش نیست. من و تو دیگر تبدیل به ما می‌شود و وقتی شروع به فکر کردن درمورد آینده‌اش می‌کند، او را کنار خود می‌بیند. عاشق یک زن شدن یعنی بتوانید زندگی‌تان را با تمان لذت‌هایش با او متصور شوید. نمی‌دانم واقعاً زندگی بدون تو چطور خواهد بود ممکن است وقتی یک پیام محبت آمیز از طرف او دریافت می‌کنید این فکر به سراغتان بیاید یا وقتی دست در دست هم خیابان‌ها را طی می‌کنید. ممکن است یکدفعه به ذهنتان خطور کند که واقعاً زندگی‌تان قبل از اینکه این زن وارد آن شود چطور بوده است. البت خیلی خوب است که هرازگاهی نگاهی به گذشته داشته باشیم و از تجربیاتمان درس بگیریم ولی با حضور این فرد در زندگی‌تان به یکباره تمام توجهتان فقط و فقط معطوف به آینده‌تان با او خواهد شد. گذشته‌ات هیچ اهمیتی برای من ندارد، فقط می‌خواهم آینده‌ات من باشم بلوغ به ما می‌آموزد که همه ما گذشته‌ای داشته‌ایم که بخش‌هایی از آن ممکن است بهتر از گذشته دیگران بوده باشد. نکته اینجاست که بااینکه ما همیشه گذشته‌مان را به دنبال خود می‌کشیم، قرار نیست آن گذشته تعریف‌کننده ما باشد. و وقتی کسی را دوست داریم، مطمئناً گذشته او هم تعریف‌کننده او نخواهد بود. ما شروع به ساختن دنیای خودمان با این فرد می‌کنیم. خاطرات خودمان، سنت‌های خودمان، زندگی خودمان با همدیگر. متوجه می‌شویم که کسی که او بوده است، کسی نیست که الان هست. البته اشکالی ندارد که هر ازگاهی نگاهی به پشت سر بکنیم ولی اگر قرار باشد برای مدتی طولانی روی آن متمرکز شوید، مطمئناً به هم خواهید ریخت. عشق به هیچ سختی‌ و مشکلی فکر نمی‌کند، تا بالاتر از توان و قدرت خود تلاش می‌کند و هیچ بهانه‌ای برای غیرممکن‌ها نمی‌آورد چون همه چیز را برای خود قانونی و ممکن می‌داند. — توماس کمپیس - منبع مقاله : gulfelitemag.com  مترجم : زینب آرمند- منبع: مردمان ]]> روانشناسی زن و مرد Sun, 16 Oct 2016 14:44:05 GMT http://migna.ir/vdcjxaet.uqeoozsffu.html از اینکه برای همیشه تنها و مجرد بمانید می‎ترسید؟ http://migna.ir/vdcbafbf.rhbwapiuur.html بعد از چند سری آشنایی‌های بد و رابطه‌هایی که به بن‌بست رسیدند، ممکن است فکر کنید قرار است تا آخر عمر تنها باشید و حتماً خودتان مشکلی دارید. نگران نباشید. افراد خیلی زیادی مثل شما هستند. با ایجاد کمی تغییر در نگرشتان می‌توانید کسی که دوست دارید را کنار خود داشته باشید. همه آدمها یا در حال گشتن برای پیدا کردن فرد موردنظر خود هستند، یا در حال فراموش کردن کسی که در زندگی‌شان بوده یا در حال کنار آمدن با کسی که در زندگی‌شان حضور دارد. میل به وابستگی عاطفی یکی از اصلی‌ترین و طبیعی‌ترین غرایز انسانی است. افراد زیادی هستند که تصور می‌کنند هیچوقت عشق خود را در زندگی پیدا نخواهند کرد. آنها دچار این تصور اشتباه می‌شوند که شاید سرنوشتشان تنهایی است یا اینکه اینقدر اشکال دارند که کسی نمی‌تواند دوستشان داشته باشد. واقعاً احساس دردناکی است. مسئله این است که باید باور کنید که فرد ارزشمندی هستید. باید باور کنید که مستحق دوست داشته شدن هستید و می‌توانید کسی را پیدا کنید که قدرتان را بداند. ترس از همیشه تنها ماندن را کنار بگذارید چون آن فقط یک ترس است، یک احساس که درمورد خودتان دارید، باوری که نسبت به آینده خودتان دارید، نه واقعیت! در زیر به ۱۰ راهی اشاره می‌کنیم که کمکتان می‌کند همه چیز را همانطور که واقعاً هست ببینید. ۱. از خودتان انتقاد نکنید. صادقانه به روش برخورد خودتان با خودتان در یک روز توجه کنید. چقدر با گفتن حرف‌هایی مثل این خودتان را سرزنش می‌کنید: من احمقم. خیلی چاقم. سنم خیلی بالا رفته. من زشتم. من همیشه همه چی رو خراب می‌کنم. من کودن‌ام. و از این قبیل… اگر شما هم اینطور با خودتان حرف بزنید، خیلی زود روحیه‌تان از بین رفته، ترس و نگرانی‌هایتان بیشتر شده و خودتان را در معرض این باور قرار می‌دهید که فرد بی‌ارزشی هستید. افکار شما تاثیری مستقیم بر احساس شما دارند. خیلی ساده است. به چیزهای خوب فکر کنید: احساسی خوبی داشته باشید. به چیزهای بد فکر کنید: احساس بدی پیدا کنید. این خودتان هستید که این کار را در حق خودتان می‌کنید. دست نگه دارید. با خودتان ملایم باشید. شاید فرد دیگری باعث شده این افکار را درمورد خودتان پیدا کنید. نباید فقط به این دلیل که فردی احمق از شما انتقاد کرده و ارزشتان را پایین آورده است، قدرتتان را از دست بدهید. این شما هستید که مهمید، آن فرد هر که می‌خواهد باشد، اصلا مهم نیست. به آن صدای درونی بگویید رهایتان کند. به خودتان بگویید که فرد ارزشمندی هستید. اگر بخواهید مدام روی نقص‌ها و عیب‌های خودتان متمرکز شوید، کم‌کم تصور خواهید کرد که هیچکس دوست نخواهد داشت که با شما باشد. ۲. احساس خوبی نسبت به خودتان داشته باشید. تصور کنید که وارد یک نمایشگاه ماشین شده‌اید و فروشنده به شما می‌گوید که ماشینی مناسب شما دارد. می‌گوید، «این ماشین کمی قدیمیه ولی هنوز راه میره، بنزین هم زیاد می‌سوزونه. پشتش چند تایی خط افتاده و اصلا نمیدونم تا چه حد میتونی روش حساب کنی.» با این وضعیت، چقدر دوست خواهید داشت که این ماشین را بخرید؟ مطمئناً خیلی زود آن ماشین را فراموش کرده و سراغ یک نمایشگاه بهتر برای خرید ماشین می‌روید. چرا؟ چون اگر فردی که می‌خواهد آن ماشین را بفروشد به آن اعتماد ندارد، شما چطور باید به آن اعتماد کنید؟ دقیقاً به همین دلیل است که باید اعتمادبه‌نفستان را بالا ببرید. اگر به چیزی که می‌خواهید بفروشید اعتماد نداشته باشید، چرا دیگران باید به آن اعتماد کنند؟ اعتمادبه‌نفس جذاب‌ترین ویژگی‌ فردی است. اگر تصور می‌کنید چیز ارزشمندی برای ارائه کردن دارید، دیگران هم همینطور تصور خواهند کرد. هرچقدر خودتان را واقعی‌تر و بیشتر دوست داشته باشید، متقاعد‌تر خواهید شد که فرد موردنظرتان را پیدا خواهید کرد. ۳. بدانید چیزی ارزشمند برای ارائه به دیگران دارید. چه ویژگی‌های خوبی دارید؟ آیا فردی صادق، پرتلاش یا حساس هستید؟ ورزشکار یا هنرمندید؟ فردی آسان‌گیر و ریلکس هستید یا فردی منظم و پربازده؟ نه تنها می‌توانید کسی را پیدا کنید که خصوصیات و ویژگی‌های مشترکی با شما داشته باشد، بلکه می‌توانی مکمل هم باشید. فقط به چیزی که از رابطه می‌خواهید فکر نکنید، به چیزهایی که خودتان وارد رابطه می‌کنید هم فکر کنید. ۴. نگرش و احساستان نسبت به جنس مخالف را تغییر دهید. افراد زیادی تصوری اشتباه درمورد جنس مخالف خود دارند. بخاطر اینکه تجربیات بدی در گذشته داشته‌اید، دیدگاه شما نسبت به جنس مخالفتان تغییر کرده است. چه باورهایی درمورد جنس مخالفتان دارید؟ شما هم اینطور فکر می‌کنید: – همه مردها بد هستند. – همه مردها فقط به دنبال رابطه‌جنسی‌اند. – مردها از جدی شدن رابطه می‌ترسند. – مردها نمی‌تواند وفادار بمانند. – همه زن‌ها به دنبال پول شما هستند. – همه زن‌ها بیش از اندازه احساسی هستند. – همه زن‌های خوب ازدواج کرده‌اند. واقعیت این است که هیچکدام از این باورها درست نیستند. مردها هم درست به اندازه زن‌ها عشق و ازدواج می‌خواهند. هنوز هم تعداد زیادی دختر زیبا و مهربان باقی مانده است. اگر ذهنتان را با این افکار منفی درمورد جنس‌مخالف پر کنید، ترس شما از تنها و مجرد ماندن روز به روز بیشتر می‌شود زیرا مدام به خودتان می‌گویید که هیچکس برای شما نمانده است. ۵. نگرش و احساستان نسبت به مجرد بودن را تغییر دهید. متوجه شده‌اید که ازدواج کردن و بچه‌دار شدن به یکی از مقیاس‌های تعیین موفقیت و ارزش در جامعه تبدیل شده است؟ به نظر می‌رسد که جامعه فشار بیش‌از اندازه‌ای بر روی جوانان بخصوص خانم‌ها وارد می‌کند. یک زن هرقدر هم موفق باشد، اگر مجرد باشد، دیگران تصور می‌کنند که خوشبخت نیست یا نمی‌داند که چطور باید یک رابطه را اداره کند. این باعث می‌شود از نظر جامعه مجرد بودن نوعی شکست شخصی به نظر برسد. ولی اینطور نیست. ارزش فردی شما چه مجرد باشید و چه متاهل یکسان است. صادقانه بگوییم، شما هم اگر می‌خواستید همین امروز متاهل بودید. ولی آن رابطه مطمئناً رابطه چندان موفقی نمی‌بود. بنابراین مجرد بودن یعنی شما می‌خواهید منتظر فرد مناسب برای خودتان بمانید یا اینکه برای التیام یافتن زخم‌های قدیمی‌تان یا بالاتر بردن شناختتان از خودتتان ترجیح می‌دهید صبر کنید. ۶. روی چیزهایی که دارید تمرکز کنید. قدردان دوستان و خانواده‌تان باشید. ترس شما از تنها بودن ممکن است باعث شود درمانده و ناامید رفتار کنید. ولی هیچکس نمی‌خواهد جای یک دوست‌پسر یا دوست‌دختر قابل‌تعویض باشد. آدمها دوست دارند شما بخاطر خودشان دوستشان داشته باشید، نه فقط بخاطر اینکه به کسی نیاز دارید تا مراقبتان باشد. بخاطر همه چیزهای زیبایی که در زندگی‌تان دارید شکرگزار باشد. متمرکز شدن روی تنها چیزی که در زندگی‌تان کم دارید باعث می‌شود تصویر بزرگتر زندگی را از دست بدهید: همین الانش هم کلی چیز زیبا در زندگی‌تان دارید که باعث دلگرمی‌اند! ۷. هر هفته فعالیت‌هایی برای سرگرم شدن و خوش گذراندن برنامه‌ریزی کنید. از زمان تنهایی‌تان بیشتری استفاده را ببرید و خوش بگذرانید. اگر در رابطه باشید وقت کمتری برای گشت و گذار با دوستان، خواندن کتاب، انجام فعالی‌هایی که فقط منحصر به خودتان است، خواهید داشت. از این زمان استفاده کنید و کمی لذت ببرید. بیرون بروید و خوش بگذرانید. با پر کردن زندگی‌تان از فعالیت‌هایی که سرتان را گرم می‌کند، این خلاء درونی کمرنگ‌تر خواهد شد. درعوض خواهید دید که زندگی‌ پرباری دارید و شادتر هم خواهید بود. و متعاقب آن شاد بودن شما را جذاب‌تر نشان داده و نظر دیگران را به شما جلب خواهد کرد. یادتان باشد اعتمادبه‌نفس جذاب‌ترین لباس شماست. ۸. از روابط دیگران ایدآل نسازید. متاسفانه احساس دوست داشته شدن و ساختن یک رابطه خاص آنقدر مهم است که افراد زیادی ترجیح می‌دهند در روابط بد بمانند تا اینکه مجرد باشند. خیلی‌ها قبل از اینکه بر ترس از مجرد و تنها ماندن خود غلبه کنند، قبل از اینکه بدانند چه می‌خواهند یا قبل از اینکه زخم ناشی از روابط قبلی خود را درمان کنند، وارد رابطه می‌شوند. شما هم جزو آندسته از افرادی هستید که سعی می‌کنند با یک رابطه جدید رابطه قبلی خود را فراموش کنند؟ بعضی از کسانی که اینکار را می‌کنند خیلی خوش‌شانس هستند و موفق می‌شوند شریک‌های عشقی خوبی برای خود پیدا کنند ولی این برای همه مصداق ندارد. بعضی‌ها وارد روابطی می‌شوند که با نیازهای فردی آنها جور نیست و ۱۰ سال بعد بیدار می‌شوتد و خود را وسط رابطه‌ای می‌بینند که فاجعه‌ای بیش نیست. همه زوج‌ها زوج‌های خوشبخت نیستند. شکرگزار باشید که می‌توانید منتظر چیزی جدید و درخشان در آینده باشید – می‌توانید صبر کنید و فردی برای خودتان انتخاب کنید که با نیازهایتان همخوانی داشته باشد. ۹. به روابط دیگران حسادت نکنید. وقتی همکارتان می‌گوید به زودی ازدواج خواهد کرد یا وقتی دوستتان با هیجان از فرد جدیدی که با او آشنا شده حرف می‌زند حسودی‌تان می‌شود؟ ممکن است با خودتان بگویید «چرا او»؟ «چرا من نه»؟ و همه روزتان همینطور با این فکرها سپری شود. برای آدمهایی که نیمه گمشده‌شان را پیدا می‌کنند باید خوشحال باشید و برای زوج‌های خوشحالی که در خیابان می‌بینید انرژی مثبت بفرستید. وقتی زوج خوشحالی را می‌بینید که دستان هم را گرفته‌اند، فکر کنید، «چقدر عاشقانه! این دقیقاً همان چیزی است که من می‌خواهم! خیلی دوست دارم بدانم کسی که من اینطور دستانش را در دستم می‌گیرم کیست!» این فکر مثبت اتوماتیک‌وار نگرش شما را تغییر داده و خوشبینی نسبت به روابط آینده خودتان در شما ایجاد خواهد کرد. ۱۰. با متخصص مشورت کنید. اگر احساس می‌کنید برای درک ارزش فردی‌تان و بالا بردن اعتمادبه‌نفستان به کمک نیاز دارید، چرا از مشاوران روانشناس کمک نمی‌گیرید؟ در مسیر ایجاد عشق و احترام بیشتر برای خودتان، کمی حمایت و کمک تاثیر بسیار زیادی خواهد داشت. پیش روانشناس رفتن به این معنی نیست که مشکلی دارید. به این معنی است که تصمیم گرفته‌اید که کنترل زندگیتان را دست خودتان بگیرید و از مشاور بخواهید در راه رسیدن به هدفتان کمکتان کند.-مردمـــان ]]> ازدواج خانواده Fri, 09 Sep 2016 19:05:28 GMT http://migna.ir/vdcbafbf.rhbwapiuur.html رفتار یک دختر در برخورد با همکلاسی های پسر در دانشگاه، چگونه باید باشد؟ http://migna.ir/vdcf00dm.w6dcyagiiw.html پرسشگر گرامی؛ در پاسخ به سوال شما باید بگوییم : - اولاً، اگر ضرورتى ايجاب نمى كند حتّى الامكان روابط غير ضروري با نامحرم برقرار نشود و خواهران دانشجو در مقابل افراد نامحرم، رفتارى متكبّرانه داشته باشند نه رفتارى صميمانه. اينكه در احكام شرعى مى فرمايند در غير ضرورت مكروه است مرد با زن هم صحبت شود، مخصوصاً مرد و زن جوان، به اين دليل است كه چه بسا همين هم صحبت شدن‌ها، غرايز جنسى افراد را تحريك كند و يك اُلفت و محبّت شهوانى بين مرد و زن ايجاد گردد و نقطه آغازى براى غوطه ور شدن در انحراف و فساد شود. در هر حال انسان بايد دقيقا درون خود را بكاود و باطنش را عميقا مطالعه كند كه مثلاً صحبت كردن با افراد نامحرم چه ضرورتى براى او دارد. - ثانياً، در صورت ناچارى و ضرورت، روابط علمی یا کاری با نامحرم تا آنجا كه به شكستن حريم احكام الهى منجر نشود، اشكالى ندارد. بنابراين، گفتگو و نگاه هاى متعارف بدون قصد لذّت و ريبه، اشكالى ندارد؛ امّا با اين حال، حتى الامكان لازم است در كلاس ها يا خارج از آن، به گونه اى باشند كه كمترين اختلاط پديد آيد. در ادامه گفتني است ارتباط كاري و علمي با نامحرم در صورتي كه موازين شرعي مراعات شود اشكالي ندارد ولي در عين حال جانب احتياط را مراعات كنيد و حتي الامكان در يك مكان خلوت و تنها با نامحرم نباشيد زيرا اولا جمع شدن دو فرد نامحرم در يك مكان كه فرد ديگري نباشد مكروه است و اگر احتمال آلوده شدن به گناه باشد، حرام است. بنابراين براي پيشگيري از هرگونه خطري و براي جلب رضايت خدا سعي كنيد اينگونه كارها را با افراد همجنس خودتان يا در محيط هايي كه غير شما افراد ديگري نيز مشغول كار هستند و رفت و آمد دارند، انجام دهيد. معصومين علیهم السلام به ما سفارش كردند در جايي كه مظان تهمت است قرار نگيريد و يكي از مواردي كه ممكن است به انسان تهمت ناروا بزنند تنها بودن با يك فرد نامحرم است. *** عمل به نكات زير، در حل مشكل شما راهگشا خواهد بود : 1- نحوه ارتباط بين محرم و نامحرم در شرع، معين و مشخص شده است، به اين نحو كه صحبت ها ي ضروري و لازم علمی و کاری، اگر خوف گناه درآن نباشد و همچنين قصد ريبه و لذت در آن وجود نداشته باشد اشكال ندارد. 2- انجام تكاليف الهي در طول تاريخ همراه با تمسخر، خنده و برچسب زني براي همه حتي پيامبران واولياي خداوند بوده است . 3- تشخيص حرف هاي ضروري از غير ضروري در هر موقعيت به عهده خود انسان است واو بايد آن ها را تشخيص دهد. گاهي يك سلام در يك محيط، غير ضروري محسوب مي شود. پس خودتان از همه بهتر مي توانید تشخیص و تمييز بدهيد. 4- ادب تنها درارتباط دوستانه نيست، بلكه ادب در احترام به شخصيت،افكار و عقايد وهمچنين در صداقت با ديگران است. 5- از برچسب خوردن خجالت نكشيد و بدانيد كه زيباترين شاخصه زن براي مرد حجب ،حيا و عفت زن است، حتي براي مردهايي كه اين مسائل را قبول ندارند. 6- همانطور كه گفتيم اگر تشخيص داديد كه ارتباط هاي ضروري علمی و کاری و به تبع آن، هم صحبت شدن با همكلاسي ها، در چار چوب شرع واخلاق بوده و باعث از بين رفتن وقار و عفت شما نمي شود متين و جدي با آنها تنها در زمینه مسائل علمی و کاریتان هم صحبت شده و حد اعتدال را رعايت كرده و دچارافراط نشويد . 7- شما هيچ تعهدي در قبال همكلاسي هاي خود نداريد مبني بر اينكه به خاطر آنها از عقايد و شخصيت سالم خود دست برداريد . 8- در قرآن عبارت اكثرهم لا تعلمون، اكثرهم لا يتفكرون و ... زياد آمده؛ يعني اكثر آنها نمی دانند، اکثر آنها فكر نمي كنند و ... ؛ پس هيچ گاه كثرت جمعيت دليل بر درستي كردار و گفتار آنها نيست. 9- لازم به ذكر است حساسيت زياد روي حرف هاي ديگران نداشته باشيد و هدف وراه خود را مشخص كنيد و با اطمينان خاطر به جلو برويد. 10- وظيفه اصلي شما در محيط دانشگاه تحصيل و علم اندوزي است، پس حاشيه ها و مسائل جزئي را ناديده گرفته و به فكر تحصيل خود باشيد؛ امثال اين موارد به زودي تمام شده و تنها چيزي كه مي ماند موفقيت در تحصيل است. 11- به كار خود مطمئن باشيد و بدانيد مسائلي غير از تحصيل، به درس شما ضربه مي زند و شما را عقب نگه مي دارد. 12- دوباره تكرار مي كنم يادتان نرود براي آقايان وقار زن از همه چیز مهمتر است. 13- با دوستاني كه هم عقيده شما هستند و همچنين تجمعات ديني و مذهبي، ارتباط بيشتري داشته باشيد. 14- از بر چسب هاي بچه مثبت و اینگونه القاب نترسيد، زيرا اينها علائم انسان با ايمان و روشنفكر است. نویسنده : مصیب عنایتی-پرسمان دانشجويي ]]> روابط سالم دختر و پسر Wed, 31 Aug 2016 13:36:21 GMT http://migna.ir/vdcf00dm.w6dcyagiiw.html یک « نه» بگو و یک عمر راحت باش! http://migna.ir/vdcc0sq1.2bq4m8laa2.html ميگنا: تحقیقات نشان داده که بسیاری از افراد، به این خاطر خویشتنداری را از دست می‌دهند که نمی‌توانند در برابر فشار روانی تقاضا برای ارتباط جنسی از طرف مقابل مقاومت کنند و با جدیت و صراحت نه بگویند.-- -سناریویی جهت آموزش به جوانان و نوجوانان  که در چنین موقعیت‌های چه باید بگویند و چگونه باید مقاومت کنند: می‌گوید: لمس کردن یکدیگر باعث رشد انسان‌هاست. بگو: تو باید رشد کنی و اطلاعاتت را بیشتر کنی. من آن‌قدر پخته هستم که بدانم این کار، آرامش من و برنامه‌هایم (برای آینده) را خراب می‌کند. می‌گوید: رفتار تو مثل یک بچه‌ کوچک است... بگو: اتفاقاً رفتار من مثل آدم‌های باتجربه است. به اطرافت نگاه کن ببین ارتباط بدون مسئولیت‌پذیری و بدون برنامه چقدر جوان‌ها را بدبخت کرده است. می‌گوید: تو کنجکاو نیستی. فکر می‌کنی به یک‌بار تجربه کردن نمی‌ارزد. بگو: من دربارة خیلی چیزها کنجکاو هستم؛ اما معنایش این نیست که بخواهم خودم قربانی بشوم، یا موش آزمایشگاهی باشم. هرچه باشد، امکان صدمه دیدن من هست؛ پس نمی‌ارزد. می‌‌‌گوید: همه این کار را می‌کنند. بگو: اولاً خیلی‌ها خویشتن‌دار هستند،  ثانیاً بیشتر کسانی که تو می‌گویی، سرانجام سرشکسته و متأسف می‌شوند و ثالثاً من همه نیستم و می‌دانم که چه کاری برای من صحیح است. می‌گوید: برای اینکه دوستت داشته باشند، باید بیشتر جلو بروی. بگو: من نمی‌خواهم برای دوست داشته شدن، اجازه بدهم کسی از من سوءاستفاده کند. می‌گوید: ولی من دوستت دارم. بگو: پس به تصمیم من احترام بگذار و احساسات مرا پایمال نکن. می‌گوید: به من نشان بده که چقدر دوستم داری. بگو: من با خویشتن‌داری و انتظار کشیدن تا روز ازدواج به تو نشان می‌دهم که چقدر دوستت دارم. می‌گوید: مشکل تو چیست؟  بگو: من هیچ مشکلی ندارم؛ فقط در برنامه زندگی‌ام، الان وقت ازدواج و مادر یا پدرشدنم نیست و اصلاً آمادگی ندارم که دغدغه‌ حاملگی و یا مبتلاشدن به یک بیماری لاعلاج و یا شنیدن حرف‌های انتقادآمیز دیگران را هرروز با خودم داشته باشم؛ پس باید خویشتن‌دار باشم و انتظار بکشم. می‌گوید: کسی که چیزی نمی‌فهمد. بگو: خودم که این را می‌فهمم. می گوید: تو مرا هیجان‌زده کرده‌ای و حالا نباید این‌طور رهایم کنی؛ وگرنه رفتارت در حق من بی‌انصافی و غیرانسانی است. چطور وجدانت چنین اجازه‌ای می‌دهد؟ بگو: من مسئول تحریک شدن هیجانات تو نیستم و نمی‌توانم به قیمت راضی شدن تو، خودم را به عذاب وجدان و سرزنش بیندازم. تو باید خودت را کنترل می‌کردی، به علاوه تو ممکن بود با یک فیلم یا عکس یا دیدن یک عابر در خیابان هم تحریک بشوی. پس به نفع خودت است که یادبگیری خودت را کنترل کنی. می‌گوید: اگر قبول نکنی، دیگرانی هستند که با اشتیاق می‌پذیرند. بگو: برایت متأسفم که مرا به‌خاطر این چیزها دوست‌داشتی؛ خوشحال می شوم كه به سراغ ديگران بروي ]]> روابط سالم دختر و پسر Mon, 29 Aug 2016 12:41:04 GMT http://migna.ir/vdcc0sq1.2bq4m8laa2.html پيامدهاي گرايش جوانان به دوستي‌هاي مجازي http://migna.ir/vdcbs8bf.rhbwspiuur.html خانواده دیرپاترین و مناسب‌ترین نهاد اجتماعی در تاریخ زندگی انسان بر روی کره خاکی است که همواره بار رویش‌، پرورش و تداوم نسل انسانی را بر دوش خود برداشته است. امروزه کم‌تر نظریه‌پرداز و متفکر اجتماعی را می‌توان سراغ گرفت که از ضرورت و اهمیت نهاد خانواده سخن نگوید، حتی نظریه‌پردازان فمینیست که روزگاری با شدت و هیجان از برچیدن نهاد خانواده سخن می‌گفتند، اکنون به مدافعان خانواده تبدیل شده‌اند، بر اساس تحقیقات پردامنه و متنوع در حوزه‌های گوناگون روانشناسی، جامعه‌شناسی و مطالعات فرهنگی یکی از عوامل مهم اختلالات روانشناختی و آسیب‌های اجتماعی و فرهنگی، ناکارآمدی و کژکاری خانواده است.  آنچه در ادامه می‌آید بخش دوم از دلایل گرایش جوانان به دوستی‌های اینترنتی است که توسط حجت‌الاسلام احمدرضا دردشتی از کارشناسان مرکز مطالعات و پاسخگویی به شبهات حوزه علمیه قم به رشته تحریر در آمده است: ویژگی‌های دوران جوانی، تجربه ناکافی برای مدیریت هیجان‌ها و نیز مختصات فریبنده فضای مجازی به تدریج آن‌ها را به سوی روابط عاطفی ـ جنسی سوق می‌د‌هد 3. برخی جوانان با انگیزه‌های مثبت و درستی به فضای مجازی و شبکه‌های اجتماعی وارد می‌شوند، اما ویژگی‌های دوران جوانی، تجربه ناکافی برای مدیریت هیجان‌ها و نیز مختصات فریبنده فضای مجازی به تدریج آن‌ها را به سوی روابط عاطفی ـ جنسی سوق می‌د‌هد، درگیرشدن روانی و ذهنی به روابط کم هزینه و وسوسه‌انگیز مجازی خود از عواملی است که انگیزه و شوق نسبت به ازدواج پرهزینه و مسئولیت‌آور را تضعیف می‌کند، یکی از پیامدهای روابط مجازی، تحریک نامعقول و تشدید خیال‌پردازی‌های جنسی و عاطفی است. افرادی که وارد روابط جنسی – عاطفی در شبکه‌های اجتماعی می‌شوند، ممکن است به خیال‌زدگی گرفتار شده و کم‌کم از دنیای واقعی و واقعیت‌های زندگی فاصله بگیرند، این افراد ساعت‌های زیادی را صرف گفت‌وگو، لایک و اشتراک در گروه‌های مختلف و لاس زدن‌های کوتاه با دختران  و پسران متعدد صرف می‌کنند و در اوقات دیگر هم ذهن و روانشان همچنان درگیر مسائل مربوط به مسائل مربوط به فضای مجازی است، فرد خیال‌زده و گسسته از واقعیت‌های زندگی به مسائل مهم زندگی و از جمله ازدواج و تشکیل خانواده کم‌تر فکر می‌کند و فرصت تفکر، مطالعه، تحقیق، برنامه‌ریزی، هدف‌گذاری و اتخاذ تصمیم‌های مناسب از او ستانده می‌شود. افزون بر این دوستی‌های پنهانی در فضای مجازی خصوصاً برای دختران پیامد منفی دیگری را هم به همراه دارد، انگیزه اصلی دختران برای ورود در روابط عاطفی با پسران ازدواج است، دختران معمولاً از دوستی‌های و ابراز علاقه‌های پسران فریب می‌خورند و با سرعت به رابطه وابسته شده و طرف مقابل را بهترین گزینه برای انتخاب همسر می‌پندارند، خیال‌گردازی‌های غیرواقع‌بینانه و به توجهی به ملاک‌های صحیح، بی‌اعتنایی به عوامل مهمی مانند شناخت درست و کافی از شخصیت، خانواده و وضعیت اجتماعی پسر مورد علاقه و نیز موانع احتمالی از قبیل مخالفت خانواده فراهم‌ نبودن لوازم و زمینه‌های ازدواج و ... سبب می‌شود که به فرد دیگری نیاندیشند و با بهانه‌های مختلف خواستگارهایی که احیاناً از راه‌های دیگر به آن‌ها معرفی می‌شوند را نپذیرند و فرصت‌های ازدواج مناسب را از دست بدهند.     4. متأسفانه و غمگینانه باید بگوییم که حتی بسیاری از زنان و مردان متأهل هم به فضای مجازی و هرزه‌گردی در شبکه‌های اجتماعی و گروه‌های مختلف به عنوان جایگزین منابع تأمین نیازهای جنسی – عاطفی و برآوردن انتظارات تأمین‌ نشده در رابطه با همسر می‌نگرند، این گونه همسران به جای حل مشکلات ارتباطی خود و تلاش برای ارتقا بهداشت روانی و اخلاقی در زندگی مشترک به دوستی‌های پنهان در فضای مجازی متوسل شده و از این طریق در صدد جستجوی رضامندی، آرامش و عشق هستند، غافل از آنکه این امر نه تنها خواسته‌ها، نیازها و انتظارات آنان را تأمین نمی‌کند، بلکه مشکلات روانی، اجتماعی و اخلاقی فراوانی را برای آن‌ها به وجود می‌آورد، امروزه مهم‌ترین زمینه خیانت‌های زشت و آزاردهنده از سوی زنان و مردان جامعه در همین فضای مجازی قابل مشاهده است. طبیعتاً چنین روابطی با احتمال بسیار زیاد به فروپاشی تدریجی یا ناگهانی زندگی‌های مشترک می‌انجامد، ضمن اینکه خیانت هر یک از همسران و متعاقب آن فروپاشی خانواده، زمینه‌های فکری و انگیزشی ازدواج مجدد را برای همسرانی که از خیانت همسر آسیب دیده‌اند، به شدت کاهش می‌دهد، مضاف بر اینکه شیوع خیانت به همسر در جامعه احساس بدبینی به زندگی مشترک را در پی دارد و این امر خود به کاهش انگیزه و میل به ازدواج در میان جوانان منجر می‌شود، نگارنده در مشاوره‌های خود با جوانان زیادی گفت‌وگو کرده‌ام که با تردید و نگرانی جدی به موضوع ازدواج می‌نگرند و پاره‌ای از دلایل خود را به کاهش وفاداری و عفت‌ورزی در میان مردم نسبت به زندگی مشترک ربط می‌دهند.   یکی از پیامدهای منفی گرایش افراطی به شبکه‌های مجازی، تضعیف بنیان‌های معنوی ـ اخلاقی فرد و جامعه و کاهش خود مهارگری و تقوای فردی و جمعی است *پیامدهای گرایش جوانان به دوستی‌های مجازی بدون‌ تردید ورود به فضای مجازی و اشتراک در ارتباطهای اجتماعی اگر با مدیریت صحیح زمان، اهداف، تصمیم‌ها و هیجان‌ها و رعایت حدود و چارچوب‌های اخلاقی، دینی و فرهنگی و مراقبت از ابتلا به آسیب‌های احتمالی صورت گیرد، می‌تواند زمینه مناسبی را برای رشد اجتماعی و علمی و بستری برای توسعه آگاهی‌های سودمند فردی و اجتماعی فراهم کند، متأسفانه از آنجا که امکانات و ظرفیت‌های تکنولوژیک، به خصوص در عرصه ابزارهای ارتباطی، بدون مقدمه و با سرعت زیادی در محیط اجتماعی ما پیدا می‌شود و زمینه‌سازی‌های فرهنگی و آموزش مهارت‌های لازم برای استفاده درست و سازنده از آن‌ها صورت نمی‌گیرد، آسیب‌ها و زیان‌های فراوانی را به فرد و جامعه وارد کرده و می‌کند، در اینجا قصد نداریم به همه آسیب‌های کنونی و احتمالی شبکه‌های مجازی بپردازیم، بلکه تنها به پاره‌ای از آثار و پیامدهای بالفعل و بالقوه آن نسبت به نهاد ازدواج و خانواده اشاره می‌کنیم: 1. یکی از پیامدهای منفی گرایش افراطی به شبکه‌های مجازی، تضعیف بنیان‌های معنوی ـ اخلاقی فرد و جامعه و کاهش خود مهارگری و تقوای فردی و جمعی است، مهارت خویشتن‌داری و مدیریت هیجان که در ادبیات دینی از آن به تقوا و ورع نام می‌برند، از مهم‌ترین مهارت‌های زندگی سالم و شایسته است، انسان نیازهای فراوان و گوناگونی دارد که باید در چارچوب اخلاق، دین، قانون و آداب مقبول اجتماعی ارضا شود، روان‌شناسان معمولاً منابع انگیزش و کنترل روانی را به دو دسته درونی و بیرونی تقسیم می‌‌کنند، اکثر انسان‌ها برای خویشتن‌داری و پرهیز از انجام رفتارهای نابهنجار و نیز انگیزش به سوی رفتارهای مثبت و سازنده، نیازمند منابع انگیزشی و کنترلی بیرونی هستند. شمار کمی از افراد با تکیه بر منابع معرفتی، اخلاقی و تربیت درونی در برابر غرایز درونی و محرک‌های محیطی نامناسب، به خویشتن‌داری قادرند و برای انگیزش به سمت مسائل مطلوب به خود متکی هستند، از این‌ رو هم در آموزه‌های دینی و هم در توصیه‌های تربیتی و روان‌شناختی همواره تأکید می‌شود که انسان‌ها تا حد ممکن از قرار گرفتن در وضعیت‌های نامناسب تحریک کننده پرهیز کنند، زیرا محرک‌های محیطی می‌تواند سطح خودمهارگری افراد را به شدت کاهش دهد و اگر هم به رفتارهای نابهنجار و گناه منتهی نشود، دست کم آرامش روانی و جهت‌گیری‌های فکری و انگیزشی آن‌ها را دست خویش آشفتگی و بی‌قراری گرداند. عادی‌ شدن روابط جنسی در فضای مجازی هم‌پای سست‌شدن باورها و نگرش‌های دینی و منابع کنترل درونی اخلاقی روی می‌دهد بنابراین تبیین و توجیه توصیه‌ها و قوانینی که در فقه و اخلاق اسلامی نسبت به ارتباط با نامحرم با هدف ایجاد محدودیت برای انسان‌ها نیست؛ بلکه هدف از آن ایجاد زمینه مناسب روانی برای سلامت و آرامش، پویایی معنوی، حفظ و تحکیم باورها، انگیزه‌ها و رفتارهای اخلاقی مثبت، مصرف بهینه و مطلوب انرژی‌ها و مراقبت از نهاد خانواده است، فضای مجازی به سبب خصلت ذاتی و مختصات ماهوی‌اش، زمینه مناسبی برای درگیرشدن در ارتباطهای زیان‌بار عاطفی ـ جنسی است، ناشناخته ماندن، کم هزینه بودن، وجود عایق‌های امنیتی، بی‌نیازی از اعتماد به نفس و جرأت‌ورزی (که در ارتباط‌های واقعی مهم و مؤثر است)، امکان فریب‌کاری و اظهار اطلاعات نادرست و غیره، گرفتارآمدن در شبکه‌ای از رفتارهای نابهنجار عاطفی - جنسی را آسان می‌کند. در فضای مجازی، افراد به یکباره تغییر نگرش و رفتار نمی‌دهند، بلکه تغییر و دگرگونی آرام‌ آرام و به تدریج صورت می‌گیرد. عادی‌ شدن روابط جنسی در فضای مجازی هم‌پای سست‌شدن باورها و نگرش‌های دینی و منابع کنترل درونی اخلاقی روی می‌دهد، دگرگونی در باورها و ارزش‌های دینی و اعتیاد به رفتارهای مغایر با معیارهای اخلاقی و مذهبی، شخصیت نوجوان و جوان را تحت تأثیر قرار داده و ایمان مذهبی و پایگاه‌های اخلاقی او را از بین می‌برد و این امر به خودی خود موجب تغییر در برنامه‌ها، اهداف، تصمیم‌ها و انتخاب‌های او می‌‌شود، نیاز جنسی ـ عاطفی در دوران نوجوانی و جوانی از مهم‌ترین و محسوس‌ترین نیازهای افراد است، این نیاز و امیال برخاسته از آن با این هدف حکیمانه‌ در وجود انسان‌ها نهاده شده است که مرد و زن را به سوی یکدیگر جذب کرده و زمینه ازدواج و تشکیل خانواده را فراهم کند. متأسفانه فقدان مدیریت هدفمند و هوشیارانه نیازها و امیال و رهاسازی آن می‌تواند آسیب‌های جدی و سخت‌ جبرانی را به سازمان روانی و شخصیت افراد خصوصاً دختران و زنان وارد می‌کند، طرح حکیمانه اسلام و توصیه‌های روان‌شناسان این است که انرژی جنسی – عاطفی به مثابه ذخیره‌ای استراتژیک به صورت متراکم و یک جا در موضوع ازدواج مصرف شود، از این‌ رو هرگونه رابطه جنسی ـ عاطفی و نیز هر رفتاری که به مصرف انرژی جنسی به صورت هرز، پراکنده و نامقبول بیانجامد، ممنوع شده و حتی برای آن مجازات و تنبیه در نظر گرفته شده است، مصرف انرژی‌های جنسی ـ عاطفی در فضای مجازی موجب هدر رفتن و پراکندگی آن در موضوعات متعدد عاطفی شده و ضمن ایجاد اعتیاد و عطش کاذب نسبت به برقراری ارتباط با افراد متعدد، رغبت افراد نسبت به ازدواج را کاهش می‌دهد. نیاز جنسی را می‌توان به دیگر نیازهای زیستی و روان‌شناختی تشبیه کرد، بدن انسان هنگامی از غذا بهره کامل و سالم می‌برد که اولاً احساس گرسنگی کاملاً محسوس و واقعی باشد، ثانیاً انسان از غذای سالم و مفید بخورد و ثالثاً یکجا و یکباره غذا بخورد و از پراکنده‌خوری و هرزه‌خواری بپرهیزد، هم به تجربه ثابت شده و هم توصیه‌های پزشکی بر این نکته تأکید می‌کند که تغذیه سالم در گروه رعایت شرایط سه‌گانه بالاست، نیاز جنسی هم در صورتی به سلامت روانی، شادابی و نشاط و تقویت عشق، صمیمیت و معنای زندگی یاری می‌رساند که در اوج احساس نیاز به همسر و تنها از طریق ازدواج عاقلانه و سالم انجام گیرد. ورود در ارتباط‌های متعدد جنسی - عاطفی به هرز رفتن انرژی‌های مفید جنسی و عاطفی منجر شده و انگیزه مثبت فرد برای ازدواج را کاهش می‌دهد، این نکته حائز اهمیت است که بدانیم تقریباً تمامی ارتباطهای زن و مرد با هر بهانه و به هر دلیلی موجه یا ناموجهی، با واسطه‌گری انگیزه‌ها و انرژی‌های جنسی ـ عاطفی صورت می‌گیرد و انکار این امر یا توجیه روابط غیرضروری واقعیت را تغییر نمی‌دهد، بسیاری از افراد تلاش می‌کنند تا ارتباط با جنس مخالف را به صورت‌های گوناگون توجیه کرده و خود را از متأثر بودن از انگیزه‌های جنسی در این گونه ارتباطها مبرا بدانند، اما به خوبی روشن است که این محمل‌ها و توجیه‌ها، واقعیت انگیزه‌های ارتباطی با جنس مخالف را تغییر نمی‌دهد، بلکه نوعی خودفریبی و فریبکاری پنهان و آرام را در پی دارد.   3. دیگر پیامدی که به دنبال ارتباط‌های عاطفی ـ جنسی مجازی ایجاد می‌شود، احساس بدبینی به جنس مخالف است؛ از آنجا که مختصات فضای مجازی از سویی ورود نامحسوس و آرام به رابطه عاطفی ـ جنسی و اعتیاد به هوسبازی‌های کوتاه و لاس زدن‌های مکرر با جنس مخالف را تسهیل می‌کند و از دیگر سو چنین روابطی اکثراً پایدار نبوده و به سرانجام مشخصی نمی‌رسد، کم‌کم احساس بدبینی را در ذهن پسران نسبت به دختران و بالعکس پدید می‌آورد، روان‌بنه‌های شناختی پسران آرام‌آرام از دختران موجوداتی شدیداً احساسی، نادان، ساده‌لوح، بی‌وفا و فرصت‌طلب می‌سازد و دختران نیز پسران را موجوداتی دروغگو، بی‌و‌فا، خائن، غیرقابل اعتماد و خودخواه می‌یابند. مسلماً این نگرش‌ها به یکباره پدید نمی‌آید، اما وقتی به طور مداوم، مکرر تجربه می‌شود، به تدریج ذهنیتی منفی جنس مخالف در ذهن و دل فرد جای می‌گیرد و از علاقه، انگیزه و تصمیم او برای ازدواج و رفتن به سوی زندگی مشترک می‌کاهد، نگارنده در مشاوره‌های متعددی که با بسیاری از دختران و پسران داشته‌ام، چنین نگرش‌هایی را به وضوح مشاهده کرده‌ام، البته نگرش منفی نسبت به جنس مخالف به همین جا محدود نمی‌ماند و آثار خود را در وضعیت‌های پس ازدواج نیز به طور محسوسی نشان می‌دهد، دختران و پسرانی که پیش از ازدواج تجربه‌های مکرر ارتباطی داشته‌اند، پس از ازدواج حتی اگر با دوست خود هم ازدواج نکنند، به آسانی نمی‌توانند به همسرشان اعتماد کنند و همواره نگران خیانت همسرند و رفتارهای نابهنجار ارتباطی را از سوی همسر انتطار می‌کشند. این افراد همواره به شریک زندگی خود مشکوک‌اند و نسبت به رفتارهای او حساسیت بیش از حد احساس می‌کنند، چنین افرادی معمولاً با توجه به پس‌زمینه‌های ذهنی، رفتارهای مشکوک همسر را به رفتارها و انگیزه‌های جنسی - عاطفی نسبت به غیرهمسر حمل می‌کنند و به همین سبب، نگرانی و نارضامندی مداوم و آزاردهند‌ه‌ای بر روان آن‌ها سنگینی می‌کند، مضاف بر اینکه زمینه مقایسه‌کردن مستمر همسر خود با دیگران در میان چنین افرادی شیوع بسیار دارد و این خود به آشفتگی در انتظارات و خواسته‌های آن‌ها از زندگی مشترک دامن زده و معیارهای رضامندی آنان را سختگیرانه و غیرواقع‌بینانه می‌کند، این افراد ممکن است در هنگام انتخاب همسر و نیز در تعامل با او در زندگی مشترک به کامل‌گرایی و پروریدن انتظارهای غیرمنطقی و زیاده‌خواهانه گرفتار می‌شوند، همچنانکه ممکن است در مرحله انتخاب همسر سهل‌انگاری کرده و بدون در نظر گرفتن معیارهای صحیح و صرفاً بر اساس هیجان‌های گذرا تصمیم بگیرند. 4. یکی دیگر از پیامدهای گرایش جوانان به ارتباط‌های مجازی کاهش رغبت به ازدواج و در نتیجه کاهش نرخ باروری، پیری جمعیت و کاهش جمعیت جوان کشور است، این مسأله البته از مسائل بسیار مهم در حوزه جامعه‌شناسی سیاسی، اقتصادی و امنیتی است که در سطح کلان سیاست‌گذاری‌های ملی باید به آن توجه شده و برای آن چاره‌جویی شود. 5. ارتباط‌های عاطفی ـ جنسی در فضای مجازی غالباً به آسیب‌های جدی روانی و اجتماعی منتهی می‌شود، بسیاری از دخترانی که در فضای مجازی گرفتار دوستی با پسران می‌شوند، پس از قطع ناگهانی ارتباط و ناکامی در رسیدن به اهداف خیال‌انگیز خود دچار افسردگی، احساس حقارت، احساس سوءاستفاده شدن، احساس تنفر از خود و جنس مخالف و خشم مداوم می‌شوند، این امر به سلامت روانی، احساس عزت نفس، اعتماد به نفس و شخصیت آنان آسیب می‌زند و ممکن است زمینه‌ها‌ی برخورداری از زندگی سالم، موفق و رضایت‌بخش خانوادگی و اجتماعی را از آنان سلب کند، برخی از دخترانی که از طریق دوستی‌های مجازی در دام روابط واقعی گرفتار می‌شوند و مورد سوء استفاده جنسی قرار می‌گیرند. موارد متعددی از تجاوز به عنف، قتل، آدم ربایی وجود دارد که نقطه آغاز آن آشنایی و دوستی در فضای مجازی است. مسلماً دخترانی که به این گونه آسیب‌ها گرفتار می‌شوند، فرصت ازدواج سالم و رضایت‌بخش را از دست می‌دهند و ممکن است برای همیشه به الگوهای رفتاری نابهنجار و پلیدی مثل فاحشگی سوق داده شوند، اعتیاد به مواد مخدر، گرفتار شدن در دام گروه‌های انحرافی عقیدتی، به خصوص گروه‌های مروج فمنیسم از دیگر آسیب‌های مهم و خطرناک ورود غیر هدفمند و مدیریت‌ ناشده در شبکه‌های اجتماعی است، تأثیرگرفتن از نگرش‌های فمینیستی، ضدمرد و ضدخانواده که متأسفانه در فضای بی‌در و پیکر مجازی به وفور در دسترس است، از دیگر علل کاهش رغبت دختران به ازدواج و از عوامل مهم تعارض‌ها و اختلافات خانوادگی پس از ازدواج به شمار می‌رود.فارس ]]> اخبار علمی و فناوری Sun, 28 Aug 2016 10:33:33 GMT http://migna.ir/vdcbs8bf.rhbwspiuur.html نشانه هايي كه می گوید پسر مورد علاقه تان هرگز مال شما نخواهد بود! http://migna.ir/vdcipuap.t1avw2bcct.html ميگنا: دنیای امروز، دنیای ارتباطات اجتماعی و کسب اطلاعات و شناخت از پدیده های اطراف است به گونه ای که اگر کسی نسبت به علم و اخبار روز آگاهی نداشته باشد مورد تمسخر اطرافیان خود قرار می گیرد.  حتی دوستی ها و شناخت اطرافیان نیز از این موضوع مبرا نیست و فرزندان امروز می خواهند بدون مشورت با دیگران زندگیشان را هدایت کنند و معتقدند نسل امروز با نسل قبل کاملا متفاوت است. به همین دلیل دختران و پسران با اطلاع یا عدم اطلاع خانواده ها در مکانهای بسیاری مثل دانشگاه با یکدیگر روبه رو شده و ضمن آشنایی بیشتر، دوستی می کنند درواقع از این راه قصد تشکیل زندگی آینده یا حتی پرکردن اوقات فراغت خود را دارند.  این دوستی ها شاید از دید پسران تنها یک دوستی ساده باشد اما دختران به دلیل ظرافت و روحیه حساس معمولا بعد از چند روز دوستی ساده به مرحله جدیدی از وابستگی وارد می شوند و با رویاپردازی، روابط خود را منجر به ازدواج می دانند در صورتیکه ممکن است اصلا فکر پسر به آن طرف نرود.   از این رو وقتی روابط دوستی، به ازدواج نرسیده ختم می شوند معمولا دختران از لحاظ روحی ضربه می خورند، لذا سعی کردیم علائمی را که نشان می دهد یک رابطه به ازدواج ختم نمی شود یا درصورت ازدواج با شکست مواجه می شود برای جلوگیری از ضربه روحی و وابستگی شدید بی هدف، مطرح کنیم.    ازدواج زورکی نیست علی باجلان متخصص روانشناسی و مشاور خانواده مي گويد: امروزه جوانان می خواهند خود برای ازدواج تصمیم بگیرند و معتقدند اینگونه با شناخت کامل، فرد دلخواهشان را انتخاب می کنند، لذا با این اعتقاد به سمت دوستی با جنس مخالف در دانشگاه و مکانهای مختلف می روند اما در این میان برخی افراد با یک حرف دوستی ساده، فکرشان به ازدواج می رود و اصلا با همین تفکر دوستی خود را جلو برده و برای رسیدن به آن از هیچ کاری دریغ نمی کنند، در واقع این افراد (معمولا دختران) فکر می کنند هرکسی که به سمتشان می آید قصد ازدواج دارد.   دختران در موارد حاد حتی اگر بدانند که آن پسر قصد ازدواج ندارد اما بازهم در ته دلشان می گویند که او را راضی خواهند کرد؛ درصورتی که وقتی کسی با نیت دوستی جلو می رود با هر تلاشی هم نمی توانند او را به ازدواج با خود متقاعد کنند.   نشانه ها را دست کم نگیرید باجلان عنوان کرد: دختران و پسران با دیدن برخی علائم و نشانه ها باید متوجه شوند که رابطه به ازدواج و سرانجامی خوش ختم نمی شود از جمله این نشانه ها پنهان کردن خانواده از مخاطب (صحبت نکردن از پدر و مادر و نشان ندادن محل زندگی) است.    هرچند که درصد کمی از پسران به دلیل حجب و حیا از مطلع و آشنا کردن خانواده های خود امتناع می کنند اما اگر قصد ازدواج مطرح باشد دو طرف زیر نظر خانواده رابطه خود را پیش می برند و دیگر بهانه ای برای صحبت نکردن از خانواده نیست.   دور یکهویی ها را خط بکشید این متخصص روانشناسی درباره نشانه های دیگر گفت: دروغگویی دومین نشانه افرادی است که قصد ازدواج ندارند مثلا با اسم و کار مستعار، خود را جای فردی معتبر جا می زنند و متاسفانه گاه بسیار دیر، افشا می شوند.  وی سومین نشانه را تکانشی بودن (زندگی کاملا بی برنامه، زود از کوره در رفتن و..) آنها دانست و بیان کرد: درواقع اینگونه افراد، شغل ثابتی ندارند و تحصیلاتشان را به سرانجام نمی رسانند، اما معمولا کسی که قصد ازدواج دارد با برنامه شروع به تلاش و مهیا کردن شرایط تشکیل خانواده می کند.   روی پای خود بایستید چهارمین نشانه وابستگی است که افراد به برخی از اطرافیان خود ( مادر یا پدر یا دوست ) وابستگی شدید روانی یا اقتصادی دارند، لذا باجلان با ذکر مثالی عنوان کرد: پول گرفتن از پدر یا مادر نشانه عدم استقلال است، همچنین صحبت مداوم فرد از والدینش نشان می دهد از توانایی لازم برای تصمیم گیری های مستقل برخوردار نیست، بنابراین ختم ازدواج این افراد به طلاق بسیار زیاد است.   وی ادامه داد: افراد با وابستگی زیاد دائما طرف مقابل خود را چک می کنند و معتقدند که همیشه باید در دسترس بود به همین دلیل ازدواجششان پایان خوشی نخواهد داشت.   رابطه خود را با این افراد سریع بهم زنید این متخصص روانشناسی با اشاره به روابط اجتماعی نیز اظهار داشت: افرادی که در روابط اجتماعی خود افراط (قدرت زیاد در برقراری روابط  به گونه ای که چندین نفر را کنار خود دارند) یا تفریط (خجالتی و کم رو) می کنند، معمولا فرد مناسبی برای زندگی نیستند.   افراد کم رو ضمن عدم برقراری روابط اجتماعی صحیح، معمولا یک تصمیم گیرنده و حامی در خانه دارند که این مسئله آنها را برای تصمیم گیری های آینده با مشکل مواجه می کند، بنابراین ورود به یک رابطه با افرادی که اعتماد به نفس و قدرت تصمیم گیری لازم را ندارند، اشتباه است.   به گفته باجلان، اینگونه افراد در هنگام مواجهه با موضوع ترک مخاطب و قطع دوستی، معمولا شروع به گریه و تهدید به خودکشی خود می کنند.   این مشاور خانواده اعلام کرد: رابطه با کسانی که تمام وقت خود را به رفاقت و دوستی با افراد مختلف می گذراند هرگز به یک زندگی مشترک ختم نمی شود هرچند که نوجوان و جوان سپری کردن اوقات را با همسالان خود می پسندد اما بیش از حد شدن این مورد زنگ خطر است.   مراقب این سن فرزندانتان باشید باجلان تصریح کرد: نکات مذکور، نشان می دهد که دختر یا پسر می توانند با طرف مقابل خود به ازدواج برسند یا نه. البته یکسری علائم تخصصی (مانند اختلال شخصیتی و روانی ) هم وجود دارد که تشخیصش را باید به متخصصان سپرد.   وی با اشاره به بازه سنی جوانان برای این موضوع یادآور شد: دختران تا 15 یا 16 سالگی و پسران تا 22 یا 23 سالگی (درواقع دوران تجربه بحران مدیریت) این اشتباهات و عدم شناخت صحیح را تجربه می کنند و معمولا با بالاتر رفتن سنشان دیگر کمتر در انتخاب و روابط خود با شکست مواجه می شوند.   گفتنی است؛ هرفرد باید چند مورد از این علائم را داشته باشد و با داشتن یک مورد نمی توان نظری داد.   بنابراین انتخاب پسر یا دختر مورد علاقه و تصمیم گیری برای ازدواج، بعنوان سرنوشت سازترین تصمیم زندگی فرد در طول عمر خود، بسیار باید با دقت صورت گیرد و تمام نکات وهشدارهای متخصصان را در جای جای تصمیمات مدنظر قرار داد چرا که بی توجهی به یک نشانه می تواند ازدواج فرد را تبدیل به طلاق و زندگی او را با یاس و ناامیدی همراه کند، چه بسا خیلی از افراد طاقت ضربات روحی و شکست را نداشته و دست به خودکشی می زنند اما توجه بیش از پیش به نشانه ها می تواند شما را به فرد ایده آل و خوشبختی، لحظه به لحظه نزدیکتر کند.  - گزارش از محیامعصومی -باشگاه خبرنگاران   ]]> اخبار روان شناسی و روانپزشكی Sun, 21 Aug 2016 15:57:14 GMT http://migna.ir/vdcipuap.t1avw2bcct.html پسرانی که با دوست‌دختر خود ازدواج نمی‌کنند/ تصور نادرست دختران از پسران http://migna.ir/vdcd5n0s.yt05j6a22y.html ميگنا:"با دوست‌پسرم رابطه داشتم و بین خودمون قرار گذاشتیم ازدواج کنیم. 3 سال با هم بودیم، اما بعدش گفت نمی‌تونه با من ازدواج کنه. پسرا تو دوستی روشنفکرن، اما موقع ازدواجشون که میشه، متعصب می‌شن و یادشون می‌ره چیکارا کردن. من واقعاً از این قضیه آسیب دیدم چون دور و برم آدمای خوبی بودن و می‌تونستم الان سر خونه و زندگیم باشم، اما موقعیت‌هامو از دست دادم". این روزها اگر کمی به دور و بر خود دقیق شویم و اخبار رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی را دنبال کنیم دخترانی را می‌بینیم که خام وعده ازدواج پسر مورد علاقه خود می‌شوند و به رابطه جنسی قبل از ازدواج با او تن می‌دهند، اما زمانی به خود می‌آیند که پسر زیر قول خود زده و آنها را رها کرده است. حال، این دختر می‌ماند و احساس شکست در یک رابطه پیشرفته و بار اجتماعی این رابطه نافرجام که حتی ازدواج آینده او را هم به‌طور قطع تحت‌تأثیر قرار خواهد داد. این روزها الگوهای ازدواج و حاشیه‌ها و متن آن تغییر کرده و دیگر کمتر پیش می‌آید که مثل دهه‌های گذشته دخترها و پسرها برای ازدواج صرفاً به خانواده‌ها و انتخاب آنها تکیه داشته باشند. با تغییر شرایط اجتماعی و ورود دختران به عرصه اجتماع برای کار، تحصیل و... الگوهای همسرگزینی نیز تغییر پیدا کرده و میزان فاعلیت دخترها و پسرها در انتخاب همسر بالا رفته است. این موضوع مزایا و معایبی دارد که هر یک در جای خود قابل بررسی و تأمل است.رابطه جنسی با وعده ازدواج با شکل‌گیری الگوهای جدید همسریابی یکی از معضلاتی که به‌وجود آمده و در گذشته شاهد آن نبودیم، فریب دختران به بهانه ازدواج است. این روزها اگر کمی به دور و بر خود دقیق شویم و اخبار رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی را دنبال کنیم دخترانی را می‌بینیم که درگیر این مشکل شده‌اند و تعداد آنها روندی رو به افزایش دارد. دخترانی که خام وعده ازدواج پسر مورد علاقه خود می‌شوند و به رابطه جنسی قبل از ازدواج با او تن می‌دهند، اما زمانی به خود می‌آیند که پسر زیر قول خود زده و آنها را رها کرده است. حال، این دختر می‌ماند و احساس شکست در یک رابطه پیشرفته و بار اجتماعی این رابطه نافرجام که حتی ازدواج آینده او را هم به‌طور قطع تحت‌تأثیر قرار خواهد داد. سارا 27 ساله یکی از این دخترهاست که در مورد تجربه تلخ خود می‌گوید: "با دوست‌پسرم رابطه داشتم و بین خودمون قرار گذاشتیم ازدواج کنیم. 3 سال با هم بودیم، اما بعدش گفت نمی‌تونه با من ازدواج کنه. پسرا تو دوستی روشنفکرن، اما موقع ازدواجشون که میشه، متعصب می‌شن و یادشون می‌ره چیکارا کردن. من واقعاً از این قضیه آسیب دیدم چون دور و برم آدمای خوبی بودن و می‌تونستم الان سر خونه و زندگیم باشم، اما موقعیت‌هامو از دست دادم".کاش لمسم نکرده بود ستاره هم که 26 سال دارد تجربه خود را این‌گونه بیان می‌کند: "عشقی که به‌وجود اومد فقط از طرف من بود و بس. تقریباً روزای اول دانشگاه بود و بار اول که دیدمش ازش خوشم اومد. اون روزا خیلی تنها بودم. چند ماه که گذشت بهم اس‌ام‌اس داد و گفت عاشقم شده و می‌خواد باهام ازدواج کنه. منم قبول کردم، اما شرط گذاشتم که دوست نباشیم؛ چون تا اون موقع با هیچ پسری رابطه دوستی نداشتم. اونم قبول کرد و رابطه‌مون در حد زنگ و اس‌ام‌اس بود برای آشنایی بیشتر. خلاصه این رابطه به ملاقات حضوری هم کشیده شد. بعد از یه مدت ازم اجازه گرفت دستامو بگیره و منو ببوسه. منم با وجودی که خیلی برام سخت بود، اما به‌خاطر اون قبول کردم. کم‌کم ازم خواست باهاش برم خونه. اوایل خیلی مقاومت می‌کردم، اما باهام قهر می‌کرد و بهونه می‌آورد و منم بالاخره تسلیم شدم. بداخلاق بود و دو سه باری هم دستش روم بلند شد، اما بعدش عذرخواهی کرد و منم بخشیدمش تا باشه و باهام بمونه. هر وقت ازش می‌خواستم تکلیفم رو معلوم کنه همش بهونه می‌آورد؛ یه‌بار بهونه ارشد خوندن، یه‌بار بهونه خانواده و... . انگشت‌نمای دانشگاه شده بودم، اما غرورم رو به‌خاطر عشق اون از بین بردم. کم‌کم منو نادیده گرفت، عصبانیت‌هاش بیشتر شد و به هر بهانه‌ای منو دک می‌کرد. خلاصه چند ماه پیش گفت دیگه با هم ارتباطی نداشته باشیم و همه چیز تموم شد. من تموم حرفا و دوست‌ داشتن‌های دروغش رو می‌بخشم، اما نمی‌تونم این‌که من رو لمس کرده ببخشم. کاش لمسم نکرده بود".رابطه‌ای که گاهی به تجاوز گروهی ختم می‌شود اما دخترها در همین زمینه با تجربه‌های تلخ‌تری هم روبه‌رو شده‌اند که علاوه بر آسیب روحی و عاطفی، برای آنها مشکلات شدیدتری ایجاد کرده است. یکی از اتفاقاتی که در این قبیل ارتباطات می‌افتد و متأسفانه دخترانی را می‌بینیم که این تجربه تلخ را پشت سر گذاشته‌اند، این است که گاهی پسری به دختر وعده ازدواج می‌دهد، اما قبل از ازدواج از او رابطه جنسی می‌خواهد. دختر هم برای به‌دست آوردن دل پسر به این رابطه تن می‌دهد، اما پسر، یک یا چند پسر دیگر را هم به محل قرار می‌آورد و عملاً همگی به دختر تجاوز می‌کنند. سمانه 28 سال دارد و به تازگی این تجربه بسیار تلخ را از سر گذرانده است. او در این رابطه می‌گوید: "دوست‌پسری به اسم سعید داشتم که با حرف‌هایش عقلم رو دزدید و با تمام وجود بهش دلبسته شدم. بعد از یه مدت موضوع رو به مادرم گفتم و او که از ازدواج اجباری با پدرم دل خوشی نداشت، معتقد بود به هر قیمتی شده باید با پسر مورد علاقه‌ام ازدواج کنم تا یه عمر حسرت نخورم. تو مدت کوتاهی سعید حسابی اعتماد من و مادرم و به خودش جلب کرده بود، اما دلش می‌خواست قبل از خواستگاری و ازدواج با هم رابطه داشته باشیم تا مطمئن بشه من دختری هستم که می‌تونم نیازهاش رو تأمین کنم. من اوایل مقاومت می‌کردم، اما به‌تدریج کوتاه اومدم؛ چون مطمئن شده بودم که قراره با هم ازدواج کنیم. یه روز سوار ماشین سعید شدم تا بریم جایی و درباره مراسم خواستگاری و ازدواج تصمیم بگیریم. درحالی‌که تو خیابون خلوتی حرکت می‌کردیم سعید ماشین رو نگه داشت و پسر دیگه‌ای رو سوار کرد. سعید و پسر غریبه با برخورد خشن تهدیدم کردن که بهتره برای حفظ جونم ساکت باشم. اونا درحالی‌که سرم رو بین دو صندلی گرفته بودن، منو به بیابونای اطراف شهر بردن و بهم تجاوز کردن. بعد هم با این ادعا که ازم فیلمبرداری کردن و اگه یک کلمه حرف بزنم آبروم رو می‌برن نزدیک خونه رهام کردن و پا به فرار گذاشتن". این موارد تنها نمونه‌های اندکی از اتفاقاتی بود که هر روزه در شهر برای دخترها می‌افتد و معمولاً هم به‌جز سکوت و خودخوری و کنار آمدن با روح و روان ازهم‌پاشیده کاری از دست آنها برنمی‌آید.پسرانی که با دوست‌دختر خود ازدواج نمی‌کنند امان‌الله قرایی‌مقدم؛ آسیب‌شناس اجتماعی تحقیقی انجام داده که جامعه آماری آن 50 پسر هستند که با دوست‌دختر خود رابطه جنسی داشتند. این پسران عنوان کردند که اگر تا آخر عمر هم مجرد باقی بمانند، حاضر به ازدواج با این دختران نیستند؛ چون خیانت توسط این افراد دور از انتظار نیست و به‌راحتی می‌تواند پس از ازدواج به همسر خود خیانت کند و مخفیانه از همسر با فرد دیگری رابطه جنسی داشته باشد. صرف‌نظر از این‌که چقدر جامعه آماری این تحقیق می‌تواند معرف کل جامعه باشد و واقعیت‌های اجتماعی را نمایان کند، اما به هر ترتیب، این تحقیق نشان از وجود پسرانی دارد که این شکل از رابطه را برای خود بد نمی‌دانند و آن را آسیب تلقی نمی‌کنند، اما نظرشان در مورد دخترانی که با خودشان ارتباط دارند بسیار متفاوت و قابل تأمل است. با نگاهی اجمالی به تجربه‌های زیسته‌ای که هر روزه می‌شنویم، این نتایج چندان هم دور از انتظار نیست.تصور نادرست دختران از پسران قرایی‌مقدم در این رابطه می‌گوید: "دلیل فریب‌خوردن زنان با وعده‌هایی همچون ازدواج به ورود متأخرتر آن‌ها به صحنه جامعه مربوط است. دختران شناخت کاملی از جنس مخالف خود ندارند. آن‌ها تصور نادرستی نسبت به پسران دارند؛ چرا که در دوران نوجوانی و جوانی آگاهی‌های لازم در این زمینه را دریافت نکرده‌اند. در مقابل آن‌ها مردان و پسران ایرانی بیش‌تر در جامعه بوده‌اند و برخی از آن‌ها از حضوری که در اجتماع دارند کلک‌زدن و فریب‌دادن را هم یاد می‌گیرند. بنابراین اینکه افرادی قصد فریب دادن دیگران را داشته باشند مسأله نیست، مسأله به موقعیت و شناخت زنان برمی‌گردد؛ آن‌ها باید به شکلی تربیت شوند که کمتر در دام افراد سودجو بیفتند".دختران وقتی می‌خواهند قصور خود را توجیه کنند از لفظ «فریب» استفاده می‌کنند سعید خراط‌ها؛ آسیب‌شناس از منظر دیگری این مساله را مورد ارزیابی قرار داده و درباره علل افزایش اخباری که یک پای آن دختران جوان به عنوان قربانی هستند و سوی دیگر ماجرا پسران و مردانی که با وعده ازدواج دختران را فریب داده‌اند، می‌گوید: "لزوماً نام این اتفاقات را نمی‌توانیم «فریب» بگذاریم، بلکه شروع رابطه در این‌گونه پرونده‌ها همواره با رضایت دختران و زنان بوده، اما چون وارد روابط عاطفی کنترل‌نشده می‌شوند که بدون نظارت است، مسلماً بعد از مدتی با مشکلاتی مواجه می‌شوند که برای توجیه آن از لفظ «فریب» استفاده می‌کنند که اغلب هم ساختگی است؛ یعنی در واقع قصد فریبی در کار نبوده است. این امری واضح و روشن است که امروزه بسیاری از جوانان ما برای شروع زندگی مشترک مدتی را با فردی در ارتباط هستند و لزوماً هم این ارتباط نباید به ازدواج ختم شود. وقتی هم رابطه‌ای به مرحله جدایی می‌رسد، عده‌ای از دختران که بیش از حد معمول برای آن رابطه هزینه کرده‌اند دچار خسران می‌شوند، اما چون می‌خواهند بار تقصیر کمتر روی دوششان باشد، بحث فریب در ازدواج یا وعده ازدواج را مطرح می‌کنند".بحران جنسی جامعه او همچنین در پاسخ به اینکه چرا برخلاف این‌که گفته می‌شود تمایل به ازدواج در جوانان کم شده، اما در این سوی ماجرا عده‌ای با وعده ازدواج وارد یک رابطه می‌شوند خاطرنشان می‌کند: "علت اصلی این موضوع به بحران جنسی در جامعه بازمی‌گردد. سن ازدواج بالا رفته و تعداد افراد مطلقاً مجرد دائماً رو به افزایش است، اما به این معنا نیست که نیازها هم رو به کاهش است، بلکه نیازها ثابت‌اند و چون برطرف نمی‌شوند و راهی برای فروکش‌کردن مشروع و عرفی آنها وجود ندارد، افراد ناچار وارد روابط دوستی شده و دست به دادن وعده و وعید به طرف مقابل می‌زنند. این روزها مردان و پسرانی با وعده ازدواج وارد رابطه‌ای می‌شوند که موقعیت مالی مناسبی هم ندارند و در نهایت هم یا اموال دختران را به سرقت می‌برند یا بهره‌برداری جنسی می‌کنند". سؤالی که معمولاً دخترها بعد از این اتفاقات می‌پرسند این است که آیا می‌توانند از طریق قانون مسأله فریب‌خوردن خود را پیگیری کنند و حمایت حقوقی و قانونی از آنها خواهد شد یا خیر. مژگان عزیزی؛ کارشناس حقوقی در گفت‌وگو با مهرخانه به این سؤال پاسخ داد.فریب در ازدواج یا فریب در وعده ازدواج؟ عزیزی با اشاره به این‌که فریب یا تدلیس در ازدواج از قدیم‌الایام وجود داشته است، گفت: گونه‌های فریب هم متفاوت است و به‌طور کلی می‌توان آن را به فریب و تدلیس در خود ازدواج و فریب در وعده ازدواج تقسیم کرد. فریب در ازدواج به این صورت است که مثلاً طرف می‌گفت من دکتر یا مهندس هستم و خصوصیات خاصی دارم و آن دختر یا پسر بر مبنای این ادعاها با طرف مقابل خود ازدواج می‌کرد، اما بعد از ازدواج متوجه می‌شد که طرف آن خصوصیات را ندارد. به این مسأله فریب یا تدلیس در ازدواج می‌گفتند که در ماده 647 قانون مجازات اسلامی در این خصوص جرم‌انگاری شده است و اگر یکی از طرفین خلاف واقعیت را بگوید و بر مبنای آن عقدی صورت بگیرد، می‌توان او را مجازات کرد. او افزود: وقتی دختر و پسر با هم آشنا و دوست می‌شوند و پسر به دختر وعده ازدواج می‌دهد و صمیمیت ایجاد و رابطه جنسی بین آنها برقرار می‌شود، نمی‌توانیم این مسأله را فریب در ازدواج بدانیم چون هنوز ازدواجی رخ نداده و در نتیجه فریب در ازدواج واقع نشده است. در واقع، می‌توانیم نام آن را فریب در وعده ازدواج بگذاریم؛ چون هر یک از این نام‌ها بار حقوقی متفاوتی دارند. این کارشناس حقوقی اظهار داشت: ماده 244 قانون مجازات اسلامی اولین ماده‌ای که در خصوص زناست، زنا و زنای به عنف را تعریف می‌کند. تبصره 2 این ماده می‌گوید اگر مردی، خانمی را فریب دهد و آن خانم نابالغ باشد، تجاوز صورت گرفته و آن را تجاوز به عنف محسوب می‌کنیم، اما وقتی پسری با وعده ازدواج با دختری رابطه جنسی برقرار می‌کند، چیزی که اتفاق می‌افتد عملاً فریب نیست و خود دختران دچار ساده‌لوحی می‌شوند. این مسأله زیاد شایع شده که مثلاً پسر می‌گوید من قبلاً نامزد داشتم و طرف سردمزاج بوده و می‌خواهم ببینم تو این‌گونه نباشی یا می‌خواهم همسر آینده‌ام مرا تأمین کند و برای همین قبل از ازدواج با هم رابطه جنسی داشته باشیم. برخی دختران هم از روی ساده‌لوحی و برای به‌دست آوردن دل آن پسر، تن به این رابطه می‌دهند؛ در‌صورتی‌که شواهد و قرائن دال بر این است که پسر او را نمی‌خواهد. چون اگر پسر بخواهد با آن دختر ازدواج کند، می‌گوید به خواستگاریت می‌آیم، نه این‌که بخواهد با او رابطه جنسی برقرار کند.وقتی مسأله‌ای قابل پیش‌بینی باشد فریب محسوب نمی‌شود عزیزی با بیان این‌که دخترها به این رابطه تن می‌دهند و بعد می‌گویند پسر مرا گول زده است، خاطرنشان کرد: درصورتی‌که گول‌زدنی وجود نداشته؛ چون مسأله کاملا قابل پیش‌بینی بوده است. موقعیتی که قابل پیش‌بینی است، فریب نیست و در واقع فرد اقدام علیه خود کرده است. باید ابتدا توجه داشته باشیم که فریب به چه معناست. وقتی دختر بر مبنای شواهد و قرائن و جامعه‌ای که در آن زندگی می‌کنیم و در این خصوص اطلاع‌رسانی می‌شود، می‌تواند مسأله را پیش‌بینی کند، پس فریب اتفاق نیفتاده است. فریب در جایی اتفاق می‌افتد که قابل پیش‌بینی نباشد. مثلاً وقتی خانم و آقایی قرار می‌گذارند که یکی ملک را بفروشد و دیگری بخرد و بر این وعده جلو می‌روند و به جایی می‌روند که قول‌نامه را امضا کنند، اما به جای آن آقا چند نفر دیگر هم می‌آیند و به آن خانم آزار می‌رسانند، این مسأله غیرقابل پیش‌بینی است و می‌توانیم آن را تجاوز محسوب کنیم، اما این مورد که پسر با وعده ازدواج با دختر رابطه جنسی داشته باشد و دختر هم به این کار رضایت دهد، اما این رابطه به ازدواج ختم نشود، یک امر خلاف عرف است. او در ادامه گفت: در کجای عرف امروزی ما رابطه جنسی مقدمه‌ای برای ازدواج است؟ دختر کاملاً باید می‌دانست که قصد پسر فقط ایجاد رابطه جنسی بوده نه ازدواج. مدت‌ها این دو با هم رابطه برقرار می‌کنند، وعده‌های گوناگون می‌دهند، عکس‌های مختلف از هم می‌گیرند و بعد که کار از کار گذشت و دختر دید قصد پسر ازدواج نیست، ادعای گول خوردن می‌کند. در این موارد بسته به هر شرطی، باید به عرف رجوع کرد و این‌که این موارد در عرف ما عملاً مصداقی از فریب است یا خیر؛ نظر عقلای جامعه در خصوص این پرونده‌ها این است که فریب نبوده است. این پرونده‌ها مانند این است که خانم و آقایی وعده رابطه نامشروعی با هم بگذارند و مرد بگوید که اگر تو این کار را کنی، من هم فلان کار را برایت می‌کنم، اما حالا که خانم به این رابطه تن داده، مرد به قولش وفا نکند. این موارد را نمی‌توان مصداق تجاوز دانست. پسر تنها به وعده‌اش عمل نکرده، اما خانم با رضایت و طیب‌نفس به این عمل رضایت داده است و در واقع فریبی که موجب اجبار خانم به این رابطه شده باشد، وجود ندارد. البته، باز هم در هر مورد و پرونده باید به شرایط کلی آن نگاه کرد، اما قاعده کلی در این پرونده‌ها چنین است. در نهایت، بستگی به شرایط دارد و بر مبنای شرایط باید ببینیم واقعاً فریب صورت گرفته است یا خیر.وقتی دختر می‌خواهد با یک نفر ارتباط داشته باشد، اما چند نفر به او تجاوز می‌کنند این کارشناس حقوقی در پاسخ به این سؤال که اگر پسری به دختر وعده ازدواج دهد، اما بخواهد قبل از ازدواج رابطه جنسی داشته باشند و دختر هم قبول کند، اما وقتی قرار است این رابطه برقرار شود پسر با چند مرد دیگر بیاید و همه به دختر تجاوز کنند، از نظر قانونی چقدر قابل پیگیری است، اظهار داشت: تصمیم‌گرفتن در مورد این مصادیق بر مبنای شرایط است. در قوانین ما بحث کلی زنای به عنف و زنای محصن و دیگر اقسام زنا و یا جرایم مادون زنا جرم‌انگاری شده و در این مواد شرایط بیان شده است. برای مثال شما دو پرونده را در نظر بگیرید؛ زمانی خانمی با آقایی وعده رابطه جنسی در مکان و زمانی خاص می‌گذارد و بعد از ورود به آن مکان متوجه می‌شود که غیر از فرد موردنظر افراد دیگری نیز وجود داشته‌اند. هم‌چنین پرونده‌ای را در نظر بگیرید که خانم و آقایی با یکدیگر در قالب دوستی وعده دیداری را می‌گذارند و بعد از ورود در محل، خانم با چند نفر دیگر مواجه می‌شود و این رابطه نامشروع صورت می‌گیرد. عزیزی خاطرنشان کرد: در خصوص پرونده اول باز هم شرایط متفاوت است؛ گاهی فرد وارد محل دیدار می‌شود و بعد با زور و تهدید و حتی ربایش خانم را به جایی می‌رسانند و بعد رابطه نامشروع صورت می‌گیرد و گاهی نیز وضعیت به‌گونه دیگری است و خانم با ملاحظه 4 نفر دیگر هر چند که اکراه باطنی دارد، اما به این عمل دست می‌زند. این مورد که قطعاً زناست و نمی‌توان آن را تجاوز دانست. در خصوص پرونده اول هم باید بیان داشت که با توجه به اوضاع و احوال و شرایط، باید ملاحظه کرد که آیا این تهدید و ربایش به‌صورت مستقیم و غیرمستقیم به قاعده اقدام مربوط می‌شود و به نوعی قابل پیش‌بینی بوده یا خیر و بسته به تمامی این موارد نتایج متفاوت می‌شود. او افزود: در خصوص مورد دوم نیز همین‌گونه است. گاهی ارتباط دختر و پس قبل از وعده دیدار با یکدیگر به‌گونه‌ای است که خانم می‌تواند از نحوه پیامک‌ها، رفتار و... پیش‌بینی کند که احتمال وقوع چنین رخدادی وجود دارد و بنابراین نمی‌توان آن را تجاوز محسوب کرد و گاهی نیز پیامک‌ها و گفت‌وگوهای روزانه در حد معمول و سلام و احوال‌پرسی است و در این صورت می‌تواند از مصادیق تجاوز قلمداد شود. در نهایت باید بیان کنم که ما مواد کلی تجاوز و زنا را داریم و بسته به شرایط و احوال هر پرونده اگر عنصر فریب و تهدید و ربایش بدون قصد پیشینی و زمینه‌سازی از جانب خود بزه‌دیده وجود نداشته باشد، مشمول تجاوز و در غیر این صورت مشمول زنا و یا جرایم مادون زنا می‌شود. پس اول باید ببینیم فریب را چه چیزی تعریف می‌کنیم و مصادیق آن چیست. همچنین باید بدانیم که تهدید و اکراه چیست و بسته به شرایط مندرج در قانون و اوضاع و احوال عرف و شرایط هر پرونده حکم قضیه را صادر کرد.      مهرخانه ]]> روابط سالم دختر و پسر Mon, 15 Aug 2016 14:26:26 GMT http://migna.ir/vdcd5n0s.yt05j6a22y.html چرا اسیر روابط عاشقانه نادرست و زیان بار می شویم؟ http://migna.ir/vdceox8x.jh8pei9bbj.html «رابطه‌ها مثل شیشه می‌مانند. بعضی‌وقت‌ها بهتر است بگذاریم شکسته بمانند تااینکه بخواهیم تکه‌های شکسته آن را جمع‌ کرده و به هم بچسبانیم.» انسان‌ها ذاتاً طوری آفریده شده‌اند که به دنبال عشق باشند. عشق به اندازه آب و غذا برای ما مهم است. شاید به همین دلیل است که وقتی کسی را پیدا می‌کنیم فرد اشتباهی را ، چشمانمان برای دیدن آن کور می‌شود. این اشتباهی بودن را حس می‌کنیم ولی پنهانش می‌کنیم. می‌گوییم ترس از متعهد شدن است یا آن را سکسکه‌ای در رابطه جدیدمان می‌بینیم. بی توجه به این واقعیت که خودمان را به سمت آینده‌ای از شب‌های بی‌خوابی، نگرانی مدام و چک کردن‌های وسواسی تلفنمان سوق می‌دهیم. حتی بااینکه هر ذره از وجودمان فریاد می‌زند که باید از آن رابطه بیرون بیاییم، باز می‌مانیم. من اخیراً موردی مشابه را تجربه کردم. اولین بار در دبیرستان با هم آشنا شدیم. آدم‌هایی متفاوت از دو دنیای کاملاً متفاوت. او از آن پسرهای به شدت اجتماعی و رفیق‌باز و من دختری خجالتی و ساکت. پنج سال با سرعت هر چه تمام‌تر گذشت و دوباره همدیگر را ملاقات کردیم. اینبار او یک وکیل شده بود و من یک نویسنده. هرازگاهی با هم به کافی‌شاپ و سینما می‌رفتیم و خودمان نفهمیدیم که چطور بعد از مدتی دیگر دست در دست هم بودیم. من دوستان، خانواده و حتی پدربزرگ و مادربزرگش را ملاقات کردم. برای کسی که از بیرون به این رابطه نگاه می‌کند، رفتاری کاملاً سالم به نظر می‌رسد که هر زوجی باید انجام دهند، البته به استثنای اینکه رابطه‌ ما به هیچ عنوان سالم نبود. تلفنش همیشه همراهش بود ولی پیام‌های من را نمی‌دید. فقط دوست داشت هرازگاهی با هم برنامه بگذاریم. معمولاً برنامه‌هایی ترتیب می‌داد ولی در بیشتر آنها حاضر نمی‌شد، فقط دوست داشت وقتی فرد جدیدی را ملاقات می‌کنیم من را دوست‌دخترش معرفی کند. از آن مردهایی بود که حرف زدن و گفتگو برایشان مشکل است و من از آن دخترهایی که به شدت به آن نیاز داشتم. او فیزیکی بود و من احساسی. به دنبال راحتی بود ولی من به دنبال چیزهایی که نیازمند تلاش و زحمت بود. رابطه ما از همان ابتدا محکوم به فنا بود. فقط بیشتر از آن خودخواه و لجباز بودم که بتوانم این را بپذیرم. می‌دیدم که مدام برای خودم توجیه می‌کنم و همیشه بهانه‌هایی همیشگی برای خودم می‌آوردم. همه روز مشغول کار است، سرش شلوغ است و … برای پذیرفتن حقیقت آماده نبودم. حتی وقتی جراتش را پیدا می‌کردم که موضوعی که آزارم می‌داد را مطرح کنم، نگرانی‌هایم را به چالش می‌کشید: «می‌دونی من خیلی اهل اس‌ام‌اس زدن و این چیزا نیستم.» «من حرف زدن رودررو رو ترجیح میدم.» البته این جواب هیچ ایرادی ندارد. مشکل عدم صداقتی بود که پشت این حرف احساس می‌کردم. احساس نمی‌کردم که در یک رابطه هستم ولی او می‌گفت که اینطور است. انگار دقیقاً می‌دانست که برای نگه داشتن من چه باید بگوید. نمی‌توانستم ببینم که فقط خودم باشم که برای رابطه تلاش می‌کند. همیشه هر زمان که به من نیاز داشت، در دسترس بودم و برایش هر کاری از دستم برمی‌آمد حاضر بودم انجام دهم. به این امید که روزی جبران کند. در گفتگوهایمان فقط از خودش حرف می‌زد و وقتی نوبت به حرف زدن من می‌رسید، انگار اصلاً گوش نمی‌کرد و علاقه‌ای به حرف‌هایم نداشت. آنقدر دوست داشتم که رابطه‌ای فوق‌العاده و عالی داشته باشم که تصمیم گرفته بودم همه علامت‌های هشداری که نشان می‌داد آن آدم اصلاً به درد من نمی‌خورد را نبینم. حتی وقتی برای یک ماه پیشم نبود و احساس می‌کردم که به من خیانت می‌کند، باز هم در آن رابطه ماندم. چرا؟ فقط می‌توانم یک نتیجه بگیرم: قبلاً هم بارها مثل آن با من رفتار شده بود و من انتظارش را داشتم. و باور داشتم که این دقیقاً چیزی است که باید اتفاق بیفتد. بااینکه سعی می‌کردم برای خودم توضیح دهم که مستحق خیلی بهتر از اینها هستم ولی علاقه‌ای به شنیدنش نداشتم. اما یک روز خودم را غافلگیر کردم. مستقل‌تر شدم. سعی کردم از او فاصله بگیرم. اس‌ام‌اس‌هایش را ساعت‌ها بی‌جواب می‌گذاشتم. اینکه هر زمان بخواهد پیشش حضور داشته باشم کم‌کم از بین رفت. شروع کردن گفتگو را کنار گذاشتم و سعی کردم از همه چیزهایی که قبلاً نادیده می‌گرفتم لذت ببرم. لیستی از چیزهایی که همیشه دوست داشتم انجام دهم درست کردم و همه را انجام دادم. این باعث شد ذهنم از او دور بماند و چشمانم به حقیقت باز شود. با گذشت زمان، کم‌کم دیگر او بود که به من نیاز داشت. ولی دیگر خیلی دیر شده بود. از خودم سوال می‌کردم آیا بخاطر اینکه می‌دانست من همیشه برایش در دسترس هستم بود که با من اینطور رفتار می‌کرد یا نه و بعد که دیگر در دسترسش نبودم می‌خواست آن آدم مهربان قبلی دوباره برگردد. وقتی زمانش رسید که برایش توضیح دهم، پاسخم ساده بود: قلبم از همان ابتدا می‌دانست که این رابطه مناسب من نیست ولی همه تلاشم را کردم که نادیده‌اش بگیرم. احساس می‌کنم آنقدر دلم می‌خواست رابطه‌مان خب پیش برود که لازم نمی‌دیدم درمورد چیزهای بد فکر کنم. انتخاب کرده بودم که همه چیز را زیر یک لبخند پنهان کنم. زندگی گاهی‌اوقات گیج‌کننده و بیرحم می‌شود ولی خیالپردازی نمی‌تواند حقیقت را پنهان کند. هیچکس شایسته آن نیست که به حاشیه کشیده شود و نقش یک جایگزین را بازی کند. اگر ندایی درونی به شما می‌گوید که خودتان را از رابطه‌ای بیرون بکشید، حتماً اینکار را بکنید. اگر کسی بخواهد در زندگی شما باشد، برای نگه داشتنش نباید چیزی را در خودتان تغییر دهید. اگر دوست داشته باشد شما را بشناسد، اینکار را خواهد کرد. آدم‌های اشتباهی زیادی ممکن است وارد زندگی‌تان شوند و هرکدام قطعاً زخم‌هایی احساسی برایتان به جا خواهند گذاشت ولی وقتی آن فرد درست سر راهتان قرار گیرد مطمئن باشید که خودتان می‌فهمید. احساسش می‌کنید. خوشبختانه اینقدر خوش‌شانس بودم که در تمام آن زمان‌ها دوستی کنار خودم داشته باشم، حتی وقت‌هایی که هشدارهایش را نادیده می‌گرفتم. وقتی بالاخره متوجه اشتباهم شدم، خیلی ساده لبخند زد و ازم سوال کرد دوست دارم آن شب به سینما برویم؟ داشتن دوستانی مثل او در زندگی خیلی مهم است. قبول کردن این برای من که یک عاشق ناامید بودم که کتاب و نوشتن را به آدم‌های واقعی ترجیح می‌داد، خیلی سخت بود. فقط می‌توانم بگویم اگر مرد دیگری وارد زندگی‌ام شود، دیگر رابطه را آرام‌تر پیش خواهم برد. و به همه دوست‌ها توصیه می‌کنم، حتی اگر با من موافق نباشید، که در این مواقع دوستانتان را تنها نگذارید. حمایت شما بدون اینکه بخواهید او را قضاوت کنید تنها دلیلی خواهد بود که یک روز متوجه اشتباهش شده و اوضاع را بهتر کند. همه ما برای اینکه واقعاً رشد کنیم، باید خودمان تجربه کنیم. به همان اندازه که دوست نداریم دوستانمان دچار شکست عشقی شوند و دلشان بشکند، خیلی وقت‌ها باید عقب‌تر بایستیم و وقتی می‌بینیم به آن شکست عشقی نیاز دارند، بگذاریم تجربه‌اش کنند. و به همه شما دخترها و پسرهای جوان می‌گویم که قدر چیزهایی که دارید را همان موقع بدانید، چون اگر دیر بفهمید ممکن است دیگر آن را نداشته باشید.  - منبع مقاله : tinybuddha.com  مترجم : زینب آرمند ]]> روابط سالم دختر و پسر Sun, 27 Mar 2016 07:52:33 GMT http://migna.ir/vdceox8x.jh8pei9bbj.html چطور از وابستگی عاطفی رها شویم؟ http://migna.ir/vdcgzn9w.ak9tn4prra.html مقابله با این موضوع، ساده نیست و شما هم مقصر نیستید ولی یک چالش حیاتی برای روبرو شدن در زندگی است. یادگیری چیرگی برای مقابله با وابستگی عاطفی به جسارت زیادی نیاز دارد ولی ارزش این را نیز دارد که بتوانید زندگی خود را بیشتر و بهتر کنترل کنید. عدم وابستگی و دلبستگی های کمتر، به زمان و تمریناتی نیاز دارد که شما را به تدریج به فردی مستقل تر تبدیل خواهد کرد. یک- مشاهده استقلال به عنوان یک پاسخ به مشکلات زندگی هنگامی که شما در تلاش بیش از حد بسر می برید، به پاسخ های اشتباه در برابر مشکلات زندگی نیز برخورد خواهید کرد. این موضوع شامل تکیه داشتن بیش از حد به مردم و یا تلاش بیش از حد برای فرار از عادات مخرب نیز محسوب می شود. خوب است که خود را در هنگام وابستگی عاطفی و عوامل آن مشاهده کنید و بشناسید. راز خوشبختی، آزادی است. دو- اهمیت نیازهای خود را بشناسید نکته پر اهمیت در مورد تمایل کمتر به “نیازمندی” این است که نیازهای خود را بسیار مهم و غیرقابل اجتناب بدانید. وابستگی در بیشتر مواقع در نتیجه نادیده انگاشتن و اجتناب از خود در مورد نیازهای مهم عاطفی بوجود می آید. از حالا به بعد، خوشبختی ام بالاترین اولویت را دارد. سه- شما مسئول شادی خود هستید کسانی که نمی دانند از خود چگونه مراقبت عاطفی کنند، به احتمال زیاد، وابسته به اشخاص دیگری برای رفع این مسئولیت می شوند. مهم نیست که اشخاص دیگر چقدر خوب باشند یا به شما احساس خوبی ارائه دهند، ایده صحیح این است که شما مسئول حفظ و توسعه اعتماد به نفس عاطفی در خود هستید. این وظیفه ماست که از خود مراقبت کنیم. چهار- دیگران مسئول نیازهای شما نیستند یکی از مهم ترین گام ها در امتداد مسیر آزادی این است که به دیگران اجازه دهید رفتار خود را بروز دهند. خشم از عزیزانی که در شرایط بحرانی در کنار شما نبودند، بسیار ساده است ولی راه حل خوبی نیست. تمام مواردی را که از کنار یک فرد فقیر و بی خانمان بدون توجه عبور کردید، بیاد آورید. این همان وضعیت مشابه شما در هنگام “گدایی عاطفی” است. شما می توانید درخواست کمک کنید ولی بر این موضوع پافشاری نکنید زیرا که هیچ کس در زندگی به شما بدهکار نیست. به خاطر داشته باشید؛ تنها راه آزاد شدن از دیگران، این است که آنها را از خود آزاد کنید. پنج- از زمان تنهایی خود، لذت ببرید احتمالاً هیچ کس به اندازه کودکان، در مورد عواطف مستقل از طریق عملِ ساده بازی کردن، نمی داند. به عنوان یک فرد بالغ، هیچ نیازی به مخالفت با این امر وجود ندارد. زمانی که تنها می شوید، می تواند “زمان بازی” باشد؛ یک فرصت مناسب برای کشف مفهوم شادی کودکی و خودانگیختگی… اگر با خودتان دوست باشید، هرگز تنها نمی مانید. شش- عشق به خود را جایگزین خشم به خود کنید عادات ذهنی منفی یکی از عواملی است که مردم را از خود فرار داده و به دیگران وابسته می کند. احتمال دارد که شما در گذشته بسر ببرید یا عجول باشید و یا بیش از حد فکر کنید و شاید هم به نتایج کامل برای خودتان تاکید دارید. خشونت به خود، محصول کنترل زندگی با زور و اجبار است که شامل عصبانیت نسبت به دیگران می شود زیرا چگونگی احساس درونی شما نسبت به دنیاست. راه حل مناسب در برابر این امر این است که با خودتان به صورت مثبت به گفتگو بپردازید، از لحظات حضور حال و یا حواس پرتی سازنده در خود لذت ببرید. ترجیح می دهم آرام باشم تا اینکه همه چیز را کنترل کنم. هفت- شناخت و عبور از الگوهای مخرب دوران کودکی بسیاری از نیازها ممکن است از اتفاقات سخت دوران کودکی سرچشمه گرفته شده باشد. شناسایی این وقایع و پاسخگویی به این رخدادها در نقش یک کودک، یک روش عالی برای شناخت و بررسی چرایی و درگیر شدن در وابستگی های عاطفی است. نقش امروز ما، تغییر گذشته یا جبران آن نیست. نقش زمان حال، معکوس کردن و یا جبران کردن گذشته نیست. هشت- از انگیزه های آنی بدون تفکر قبلى (تکانشی) بگذرید وابستگی عاطفی می تواند احساسات گیج کننده ای به همراه داشته باشد. واکنش آنی به حالات درونی می تواند بسیار خطرناک باشد. اگرچه ممکن است یک ایده تکانشی، عالی به نظر برسد اما چه بسا نتایج وخیمی به همراه داشته باشد پس ارزش آن را دارد که کمی مکث کنید و از آن دوری جویید. اگر گذرتان به جهنم هم افتاد، همچنان به رفتن ادامه دهید. نه- با احساسات خود روبرو شوید و آنها را قبول کنید برخی مواقع ممکن است که شما نیاز به روبرو شدن با احساسات دردناکی که در حال تجربه آن هستید، داشته باشید. بسیاری از مردم احساسات فیزیکی خود را پس می زنند، به جای اینکه آن را مستقیما حس کنند. این کار باعث می شود که از احساسات خود فراری شده و وابسته شوند. ده- مکانیسم های غلبه سالم را ایجاد کنید این واقعیت که احساسات ناراحت کننده منجر به واکنش های غیرمسئولانه می شود، نباید اینطور تلقی شود که شما در مورد اینکه چه احساسی دارید، نباید کاری انجام دهید. بلکه بهتر است یک استراتژی آماده داشته باشید که چگونه با خودتان برخوردی سازنده داشته باشید نه تکانشی. مثلا اینکه چگونه آرامش بیابید در مواردی که مضطرب و آزرده هستید. با خودتان همچون یک معشوق، رفتار کنید. یازده- تشخیص دهید که چه زمان شروع می کنید به چسبیدن یک خودشناسی ماجراجویانه به شما کمک می کند تا الگوهای وابستگی در رفتار یا افکارتان را بهتر بشناسید و بر آنها غلبه کنید. یک مثال می تواند نگرش خواستن “همه یا هیچ” از مردم باشد به جای اینکه از چیزی که آزادانه به شما ارائه شده، قدردانی کنید. هرگز اجازه ندهید که خوشبختی شما به چیزی که ممکن است آن را از دست دهید وابسته شود. دوازده- سکان را به دست امیال ندهید وقتی چیزی را با قاطعیت می خواهیم آنهم از طریقی معین و مشخص، دراین صورت آن خواسته راهبرد ما را به دست می گیرد. اگرچه ممکن است این خواستن به صورت ملایمی آغاز شود اما به مرور شدید و مستحکم می شود. راهکار این است که اهداف باید انعطاف پذیر باشند و بر یک هدف خاص، تمرکز نکرد. آن می تواند خوب باشد اما بدون آن هم می توانم به خوبی دوام بیاورم. سیزده- از تایید نارضایتی و ناامیدی اجتناب کنید گاهی اوقات، ذهنتان ممکن است که شما را به وضعیت بسیار منفی فکری بکشاند. شروع این وضعیت ممکن است گوش دادن به شخصی که از زندگی خود شکایت دارد، شنیدن به یک آهنگ عاشقانه و یا تماشای یک فیلم در مورد نوجوانان ناراضی و یا قربانیان یک بی عدالتی غم انگیز باشد. در این موارد شما می توانید با افرادی که از زندگی خود شکایت می کنند همدردی بدون نیاز به این که با گفته های آنان موافقت یا از رفتار آنها کپی برداری کنید. اعتقاد به هر شکلی از ناامیدی، فقط می تواند شما را نیازمندتر کند و باعث می شود که کنترل کمتری به روی احساساتتان داشته باشید. دوازده- سکان را به دست امیال ندهید همه ما گاهی این احساس که در سطح ناخودآگاهمان رخ می دهد و مانند کودکان بالا و پایین می پریم و فریاد می زنیم: “بستنی می خواهم” را تجربه کرده ایم. این حالت احتمال دارد برای این بروز کند که آن کودک لوس یا مضطرب شده، تنها بستنی را به عنوان پاسخ برای حالتش می شناسد. مشاهده این صحنه برای هر بزرگسالی گواه این واقعیت است که این کودک بدون دریافت بستنی هم می تواند حال خوبی داشته باشد. به همین صورت هم شما می توانید کودک درونتان را در هنگام اصرار و باج خواهی به روی چیزی، مشاهده و شناسایی کنید. پانزده- مسئول باورهای وابسته خود باشید مواردی مانند صمیمیت های فیزیکی و همدلی یا تایید شدن های مکرر از دیگران می توانند به سادگی اعتیادآور باشند. در هنگام بروز این موارد، هیچ کس نمی تواند خود را مقصر بشناسد زیرا این موارد اتفاق می افتد بدون اینکه متقاعد شویم چه نقش دقیقی در بروز این اعتیاد دارند. اگر شما شروع به این باور کنید که موضوعاتی در زندگی شما “لازم” هستند و “باید باشند”، آنگاه به احتمال زیاد “واقعیت” خود را تغییر خواهید داد. شما می توانید خود را نسبت به هر چیزی متقاعد کنید ولی بهتر است مسئولیت هر اتفاقی را که برایتان رخ می دهد، نیز بپذیرید. هنگامی که شما به چیزی وابسته می شوید، ذهنتان یک سیستم پاداش و مجازات هم در مورد آن برایتان می سازد. شانزده- از کمال طلبی جلوگیری کنید هر چه بیشتر ایده آل پسند و کمال طلب باشیم، سریع تر در باتلاق زندگی گرفتار خواهیم شد. هر چه بیشتر تصور کمال از چیزی، کسی یا خود را داشته باشید، خودتان را برای ناامیدی های بعدی آماده می سازید. گاهی جام مقدس ، تنها یک جام پر از سم است. به ویژه، پرستیدن کسی به عنوان “نجات دهنده” بسیار خطرناک است. تصور کردن کسی برای داشتن توانایی های جادویی و کمال، راهی واقعی برای متقاعد کردن خود برای پذیرش هر گونه اشتباه است. اشتباهی که بدون آن نمی توان خوب زندگی کرد. هفده- از برداشت فاجعه آمیز اجتناب کنید برخی از مردم بر این باورند که نمی توانند خود را دوست بدارند مگر این که کس دیگری آنها را دوست داشته باشد و یا این که وجودشان به تایید دیگران بستگی دارد. آنها بقای خود را به روی یک فرضیه اشتباه بنا می کنند. هیجده- برای لذت، منابع متنوعی ایجاد کنید استقلال همیشه به این معنا نیست که “شادی از درون” سرچشمه می گیرد. داشتن چند نفر یا فعالیت های الهام بخش می تواند در زندگی شما تاثیرات خوبی به همراه داشته باشد. در واقع، داشتن منابع متنوع و دوستان پایدار در زندگی می تواند بخش بسیار مهمی از راه حل یابی برای مستقل بودن باشد. نوزده- تعویض وابستگی های خود را بیاموزید معمولاً نیازمند بودن به اشخاص ناصالح و یا موقعیت های نامناسب، اشتباه است. گاهی اوقات ممکن است که شما در مسیری اشتباه به دنبال راه حل بگردید ولی گاهی هم راه حل یابی باعث می شود که شما نیاز خود را بهتر درک کنید و بپذیرید که هیچ منبع خاصی برای رفع نیازهای شما وجود ندارد. بیاد داشته باشید که هر چیزی، قابل تعویض نیست. بیست- انتظارات خود در مورد اشخاص را رها کنید هنگامی که از لحاظ عاطفی وابسته هستید، احتمال بیشتری دارد که مفهومی از انتظارات غیرواقعی و بیش از حد در مورد اشخاص نیز داشته باشید. این موضوع ممکن است از یک آرمان گرایی ساده بینانه در مورد ارتباط با اشخاص، روابط عاشقانه و یا موضوعات دیگری که به نظر”قرارداد” می رسد، سرچشمه بگیرد. بیست و یک- به موضوعات، با حسن نیت بنگرید و فکر نکنید که در برابرشان موظفید ناامیدی یک تجربه مشترک برای همگی ماست ولی با توجه به نقاط و محدودیت های طبیعی ما، راه خوبی برای بهبود و تغییر رو به بالا برای جلوگیری از انتظار داشتن نیز به شمار می رود. به یاد داشته باشید که همگی ما انسانیم و هر کدام از ما سرشار از نقاط زشت و زیبای بسیار است. بیست و دو- تغییر توجه و تمرکز حواس را تمرین کنید قدرت تمرکز می تواند دردسرساز یا راه حل یاب باشد. یک روش خوب برای جلوگیری از اتصال بیش از حد به اشخاص یا چیزها؛ تعویض تمرکز حواس به طور منظم و یا پرسش سازی از خود است، به طوری که هرگز خود را در تنگنای انتخاب های محدود قرار ندهید. یک راه حل خوب برای اعتیاد نیافتن به چیزها و اشخاص این است که خود را در مناطق مختلف زندگیتان متعادل و متمرکز نگاه دارید. در این موارد یافتن چیزی که به اندازه کافی الهام بخش، برای منحرف کردن ذهنتان باشد، می تواند کمک خوبی به شما برساند. بیست و سه- از دستاوردهای متعدد استقبال کنید بنیان آزادی، احتمالاً نتیجه استقلال است. اگر شما نتایج اصلی از موقعیت ها و حالات متفاوت را با نگرشی مثبت بنگرید، آنگاه می توانید چارچوب استقلال ذهنی خود را نیز گسترش دهید. هر چیزی که اتفاق می افتد، می تواند به نتایج خوبی هم منجر شود. بیست و چهار- در هر شرایطی آرام و خونسرد باشید قرار دادن دیگران زیر فشار برای رفع نیازهای شما می تواند موقعیت های خوب را خراب و یا شرایط بد را بدتر سازد. شما می توانید به وسیله قوانین رفتاری، به همان نسبت که اشخاص مستقلِ عاطفی دارند، از این گونه عواقب جلوگیری کنید. مهم نیست که چه احساسی دارید، شما همواره می توانید به وسیله برقراری یک ارتباط خوب، به طوری که اجازه دهد دیگران آرام و راحت باشند، به توافق با خود برسید. بیست و پنج- در زندگی، صبر بیشتری داشته باشید برای استقلال یافتن، ما به زمان و تمرین بیشتر نیازمندیم. بخشی به کارهایی که می توانند سبب بهبود حالمان شوند بستگی دارد و بخشی دیگر از آن صبر و شکیبایی در زندگی است. یادمان باشد که هیچ چیز، در یک شب بدست نمی آید. نتیجه گیری هیچ کس کاملاً مستقل نیست، حتی کسانی که به ظاهر بسیار “قوی” به نظر می رسند. احساس خوب آنها، در بیشتر مواقع، متکی به آن چیزی است که در خود دارند و می دانند در صورت نیاز؛ کسی که می تواند به ایشان کمک کند، با یک تلفن ساده، قابل دسترس است. شما می توانید از نتایج چگونگی غلبه بر وابستگی های عاطفی بیاموزید که حداقل احساس بهتری می تواند به ما ببخشد. در برخی موارد، حتی زمانی که شرایط زیاد مناسب نیست، شما می توانید به خود بگویید: “من به دلیل این که شرایط مناسب نیست، به اندازه کافی شاد نیستم ولی می توانم باشم.” این نوع نگرش و رفتار، نیازمند زمان و تمرین است. اگر شما شادی خود را در الویت بدانید، پاسخ؛ ترکیبی از تنظیم بهتر احساسات شما با تشویق و تمایل به گسترش افق نگرشتان خواهد بود.         ]]> روابط سالم دختر و پسر Tue, 15 Dec 2015 07:30:00 GMT http://migna.ir/vdcgzn9w.ak9tn4prra.html باید‌ها و نباید‌ها پس از شکست عاطفی http://migna.ir/vdcb8fbf.rhba8piuur.html حکایتی که از یک‌سو پر از خاطرات هیجان‌انگیز و امیدآفرین است و از سوی دیگر وقتی به ناکامی می‌رسد، غم‌انگیزترین و اندوهناک‌ترین تجربه فرد را رقم می‌زند. خوب یا بد، ارتباط عاطفی در جامعه کنونی ما، حقیقتی انکارناپذیر است. کم شدن نظارت خانواده‌ها، افزایش روزافزون وسایل ارتباط‌جمعی و عضویت در شبکه‌های اجتماعی و گروه‌های مختلف وجود این روابط را تسهیل کرده است؛ ارتباطاتی که در قالب دوستی‌های اجتماعی، روابط ساده و معمولی دانشگاهی یا روابط رسمی و کاری آغاز می‌شود، اما به تدریج با گذشت زمان، شکل جدی‌تری به خود می‌گیرند و در نهایت به یک «ارتباط عاطفی عمیق» تبدیل می‌شود. حالا اگر دو طرف به بلوغ و پختگی قابل قبولی رسیده باشند، می‌توانند درباره این ارتباط حرف بزنند و به گونه‌ای منطقی آن را مدیریت کنند و به سامان برسانند، اما وای از آن روزی که یک یا هر دو طرف رابطه نتوانند تکلیف و مسئولیت خود را شناسایی کنند، آن وقت با ارتباطی پرتنش، پراضطراب و بی‌هدف مواجه می‌شوند و یک شکست عاطفی سنگین و پرهزینه این پازل آزاردهنده را تکمیل خواهد کرد. در واقع بسیاری از جوانان و نوجوانان همان‌قدر که شیوه درست برقراری یک ارتباط عاطفی سالم را نیاموخته‌اند، به همان اندازه هم یاد نگرفته‌اند با تمام شدن یک ارتباط چگونه کنار بیایند و حاصل این ندانستن‌ها چیزی نیست جز شکل‌های مختلف افسردگی، ایجاد خشم‌ و حس انتقام، انجام رفتارهای نامعقول و خطرناکی همچون اسیدپاشی و حتی قتل.   حالا یک رابطه آشنایی یا نامزدی به اتمام رسیده، نه می‌توان زمان را به عقب برد و جلوی این اتفاقات را گرفت، و نه می‌توان شرایط را برای ادامه ارتباط تغییر داد که اگر می‌شد حتما این قطع ارتباط صورت نمی‌گرفت. پس از اتفاقاتی از این دست، دختران احساس خسارت بیشتری دارند، آنها گمان می‌کنند زمان‌شان را از دست داده‌اند و برای کسی سرمایه‌گذاری عاطفی کرده‌اند که در خواسته‌اش جدی یا منطقی نبوده است؛ اما حقیقت این است که ارتباط عاطفی یک اتفاق دو سویه است، یعنی هر دو طرف از این ناکامی رنج می‌برند، اما باید این نکته را هم در نظر داشت که معمولا کسی که برای تمام کردن رابطه اقدام می‌کند با احساس گناه، دست و پنجه نرم می‌کند در حالی که طرف مقابل با حس قربانی بودن رنج می‌کشد. پسران پس از شکست عاطفی بیشتر خودشان را سرگرم کار و فعالیت فیزیکی می‌کنند درحالیکه دختران در غم و انزوا فرو می‌روند. به ثمر نرساندن یک ارتباط می‌تواند دلیلی بر ضعف و بی‌عرضگی مرد تلقی شود، اما زنان در این مواقع با یکدیگر همدلی و همراهی بیشتری می‌کنند.   سوال اصلی اینجاست پس از قطع ارتباط، چه کارهایی بکنیم و چه کارهایی نکنیم؟ اول به سراغ ورود ممنوع‌های قطع ارتباط می‌رویم:   لطفا او را پیگیری نکنید: با وجود این همه وسایل ارتباطی پیگیری نکردن یک فرد خاص، علامت مصمم بودن شماست، وگرنه پیگیری کردن شبکه‌های اجتماعی و گروه‌های مختلفی که افراد در آن عضو هستند با یک سرچ اینترنتی ساده امکان‌پذیر است. پس اگر می‌خواهید زودتر اوضاعتان روبه‌راه شود نبینید، نشنوید و ننویسید یعنی نه عکس‌های به روز شده‌اش را چک کنید، نه تماس تلفنی بگیرید، نه پیام و کامنت و ایمیل برایش بفرستید.   به دنبال مسکن‌های خطرناک نگردید: لطفا دور مواد مخدر و مشروبات الکلی را خط بکشید. قرار نیست یک شکست عشقی تمام زندگی و آینده شما را به سوی نابودی بکشاند. شما اولین نفری نیستید که دچار این رنج می‌شود و آخرین نفر هم نخواهید بود، پس به دنبال روش‌های درست درمان باشید. مسکن‌های زودگذر و خطرناکی از جنس مواد اعتیادآور شما را برای ساعتی آرام می‌کند، اما برای تمام عمر زندگی‌تان را تباه خواهد کرد. با توجه به حال و اوضاعی که تجربه می‌کنید نزد روان‌شناس یا روانپزشک بروید آنها نسخه‌های ایمن‌تری برایتان می‌پیچند. مصرف برخی از داروهای ضدافسردگی می‌تواند روند بهبودتان را تسریع کند، اما دقت کنید داروهای ضدافسردگی تجویز شده توسط پزشک نه مخدر یا الکل.   به دنبال جایگزین نگردید: اگر بخواهید یک رابطه تازه را سر بیندازید حتما موفق می‌شوید؛ اما فراموش نکنید این ارتباط هم محکوم به فناست با این تفاوت که در اینجا شما یک نفر دیگر را هم قربانی وضعیت خودتان کرده‌اید. شاید ظاهرا یک ارتباط تازه حالتان را بهتر کند یا دهن‌کجی درست و درمانی به نفر قبلی باشد‌! اما روان‌شناسان معتقدند حداقل باید شش ماه از قطع ارتباط عاطفی شما گذشته باشد تا از نظر روانی آمادگی پذیرش یک ارتباط جدی و آینده‌دار را داشته باشید. وقتی به محض قطع ارتباط وارد یک آشنایی جدید می‌شوید یا کسی را انتخاب می‌کنید که به‌شدت به نفر قبلی نزدیک است یا به شکل معناداری با او متضاد است، خلاصه که اتفاقات گذشته، انتخاب‌های شما را سخت، تحت‌تاثیر قرار می‌دهد.   تا اینجا از نبایدها گفتیم بد نیست کمی هم از بایدها بگوییم:   به روان‌شناس مراجعه کنید: به جای تلنبار کردن درددل‌هایتان و تحمل انزوا و تنهایی به یک مشاور یا روان‌شناس متخصص در حوزه ارتباط مراجعه کنید. اینکار را با دو هدف انجام دهید اول این‌که حال و اوضاع روانی خودتان را مساعد کنید و اگر نیاز به مصرف دارو هست به روانپزشک ارجاع شوید و دوم برای این‌که اشتباهات و آسیب‌های ارتباط قبلی را دریابید و خلاصه از آن تجربه تلخ، درس بگیرید.   از نگاه طرف مقابل این اتفاق را حلاجی کنید: خیلی وقت‌ها اگر بتوانید خودتان را به جای طرف مقابل تصور کنید و خود را در شرایط او بسنجید به این نتیجه می‌رسید آن شکست عاطفی یک تصمیم منطقی و درست بوده. آن‌وقت شاید به او هم حق بدهید. وقتی سهم خودتان و شرایط را در این اتفاق می‌سنجید می‌توانید خشم‌تان را کاهش دهید و دست از افکار انتقام‌جویانه بردارید و خلاصه خودتان را آرام کنید.   در سرمایه‌گذاری عاطفی منطقی باشید: زمان در گذر است و سرانجام مدتی از این شکست عاطفی خواهد گذشت. اما هر زمانی که تصمیم داشتید دوباره دلبسته کسی شوید مراقب باشید که چه میزانی سرمایه‌گذاری عاطفی کنید و تمام فعالیت‌های زندگی‌تان را محدود به حضور و وجود او نکنید ضمن این‌که به او هم این محدودیت را تحمیل نکنید. هر کدام از شما باید یک حریم شخصی سالم در زندگی داشته باشد.   ]]> اخبار اجتماعی و آموزشی Wed, 02 Dec 2015 11:32:58 GMT http://migna.ir/vdcb8fbf.rhba8piuur.html چرا عاشقی چشمتان را کور می کند؟ http://migna.ir/vdcdkn0s.yt0so6a22y.html شما هر قدر هم بخواهید منطقی و با چشم باز رفتار کنید، باز وقت عاشقی صلاحیت گرفتن تصمیمات بزرگ را ندارید! در دوران عاشقی اتفاقات زیادی می افتد که شما منطق تان را همان جور دست نخورده سرجایش می گذارید و فقط با احساس و عاطفه تان جلو می روید. عاشقی حس و حال پرشور و هیجان انگیزی دارد که به شما این تصور را می دهد که قدرت عوض کردن دنیا را دارید. و البته که دارید! آدم های عاشق می توانند هر مانعی را از سر راه بردارند. هر کاری که فکرش را می کنید، انجام دهند حتی اگر ناممکن یا احمقانه به نظر برسد. چون بسیار پرشور، با اراده و هیجان زده هستند. اما متاسفانه در دنیا هیچ وقت هیجانات پایدار نیستند. اصلا انسان جوری آفریده شده که نتواند برای مدت طولانی پر انرژی، بی کله، هیجان زده باشد. برای مدت طولانی تپش قلب زیاد و آدرنالین بالا داشتن غیر ممکن است چون در آن صورت بقایتان به مخاطره می افتد. بنابراین دیر یا زود هیجانات شما فروکش می کند و بعد از آن، به فرم روتین زندگی خود برمی گردید. دیگر نه خودتان آنقدر ایده آل هستید که در روزهای عاشقی بودید، نه طرف مقابلتان. از این مهم تر، دیگر به اندازه آن دوران پرشور و پرهیجان، اراده مواجه شدن با مشکلات، سر و کله زدن با موانع و تحمل کردن اختلافات را ندارید. این فقط یک بعد ماجراست که بیشتر به شرایط جسمی و روانی آدم های عاشق مربوط می شود. از منظر روان تحلیلگری هم ما آدم ها در دوران عاشقی در دام هایی می افتیم که از آن ها بی خبریم و تا از آنها بیرون نیاییم، امکان تصمیم گیری درست نداریم. هر انسانی باید تمامیت خود را زندگی كند. یعنی در زندگی تان همه وجود خود، همه ویژگی ها و خواسته ها و زوایای شخصیتی تان را بشناسید و با آنها زندگی کنید. همه ما بخش كوچكی از این تمامیت را به صورت خودآگاه و هوشیار زندگی می كنیم و آگاهانه به دنبال علایق و كشش های درونی خود می رویم، ولی بخش عمده وجود ما پنهان می ماند. اجازه دهید با مثالی درباره عشق این موضوع را توضیح دهیم. عشق احساسی است كه ما آگاهانه انتخابش نمی كنیم و ناخودآگاه به دامش می افتیم. این یعنی در پس این عشق، لایه دیگری وجود دارد. لایه ای که باعث شده شما عاشق فردی خاص شوید یا تصمیم بگیرید با او ازدواج کنید. این لایه چیست؟ در وجود هر کدام از ما ویژگی های زنانه و ویژگی های مردانه وجود دارد. ویژگی های مردانه درون هر شخص را آنیموس و ویژگی های زنانه درون هر شخص را آنیما می گویند. وقتی عاشق می شویم، ویژگی های متضاد جنسیت مان را به صورت ناخودآگاه در فرد مقابل جستجو می کنیم. هر قدر این ویژگی ها برایمان ناشناخته تر باشد یا کمتر آن را زندگی کرده باشیم، احتمال این که معشوق ما شبیه به آن ویژگی ها باشد بیشتر است. یعنی اگر شما مردی باشید که عاشق شده، آنیمای خود را در وجود زن مقابل تان جستجو می کنید و عاشق زنی می شوید که بیشترین شباهت را به آنیمای شما (بخش های زنانه وجود شما) دارد. اما عشق ناپایدار است. دیر یا زود جذابیت های این فرافکنی از بین می رود و متوجه می شوید، این آدمی كه عاشقش بوده اید، آن کسی نیست که همیشه می خواستید. او فقط آرزوهای درونی شماست که مجال زندگی کردن نیافته و نمی تواند برای مدتی طولانی شما را شیفته خود نگه دارد. بعد از مدتی سر و کله زدن با این فرد، احساس می کنید زندگی و عشق به چیزهای بیشتری احتیاج دارد. درست مثل فردی که همیشه دوست داشته نقاش شود و چون نتوانسته حالا بخش هنرمند وجودش را در وجود آدم های هنرمند جستجو می کند. با آنها نشست و برخاست می کند، عاشق آنها می شود، سعی می کند با یکی از این هنرمندها ازدواج کند و... این مساله درباره همه ویژگی های درونی شما صادق است. به همین دلیل مشاوران می گویند هیچ وقت نباید با عشقی سوزان و آتشین ازدواج كنید. چون در این صورت احتمال آن که به طور موقت عاشق ویژگی های یک فرد شده باشید زیاد است. چاره کار چیست؟ تا نقاط تاریكی در ناخودآگاه شما وجود داشته باشد، تا همه وجود خود را نشناسید و زندگی نکنید، عشق شما کامل نیست. چون ممکن است جذابیت فرد مورد نظر، به دلیل آن باشد که بخش های زندگی نکرده وجود شما را زندگی می کند. ]]> روابط سالم دختر و پسر Sat, 14 Nov 2015 08:30:00 GMT http://migna.ir/vdcdkn0s.yt0so6a22y.html دختران مجرد! این کارها را بکنید http://migna.ir/vdccx0q1.2bq118laa2.html قصه مجردماندن، فقط قصه شما نیست. اگر هنوز متاهل نشده اید، از مجرد ماندن فاجعه نسازید و انتظار نداشته باشید هیچ کس هیچ چیزی به شما نگوید. با عزت نفس و خوش بینی دوران مجردی را طی کنید، چرا که روزی حسرت آن را خواهید خورد. قدیم ترها سیستم ازدواج غالباً به این صورت بود که یک نفر واسطه می شد و پسر و دختری را که در دوست و فامیل و آشنا می شناخت و بین آنها تناسبی می دید به هم معرفی می کرد. خب آن زمانها مردم بیشتر در جریان حال و روز و زندگی هم بودند، بیشتر با هم رفت و آمد داشتند و همدیگر را بهتر می شناختند، معیارهای ازدواج جوانان آن دوران نیز با حالا تفاوتهایی داشت. این روند ادامه داشت تا وقتی که مدرنیته وارد زندگی ها شد. نمی خواهم بگویم که مدرن شدن و با دنیای مدرن آشنا شدن نباید اتفاق می افتاد اما به اندازه فایده هایش، تبعاتی هم داشت و دارد. به روز شدن بدون یاد گرفتن سواد ممکن نبود، پس همه ملزم به آموختن شدند و الحق و الانصاف که دختران در این زمینه خوش درخشیدند. اما امروز خیلی موارد تغییر کرده است، از جمله تمایل پدر و مادرها به زود شوهر دادن دخترانشان، معیارهای ازدواج دخترها و پسرهای جوان، میزان ازدواجهای فامیلی ، سیستم رفت و آمدهای بین خانواده ها و همسایگان و خیلی موارد دیگر. کم کم آشنایی و شناخت خانواده ها از هم و تعداد واسطه های معرف کمتر شده، در نتیجه خواستگاران مناسب کمتر می شود و باعث بالا رفتن سن دختران شده است. در این شرایط خانواده ها که هنوز جایگزینی برای معرفهای قدیمی و باز کردن مجدد پای خواستگاران به خانه سراغ ندارند و نمی دانند با وضعیت جدید چه کار کنند، اما نکته حائز اهمیت این است که دختران مجرد بیشتر از پدر و مادرهایشان تحت فشار هستند و به اصطلاح چوب دوسر سوخته محسوب می شوند. در جامعه ی در حال گذار ما که ازدواج کردن پیچیده تر از گذشته شده، تعداد دختران مجردی که هنوز امکان ازدواج پیدا نکرده اند افزایش یافته است. در حال حاضر مهمترین مشکل دختران مجرد ، فشار خانواده و اطرافیان است آن هم در شرایطی که در سیستم تربیتی و سنت رفتاری خانواده این مسئله پیش بینی نشده و تمهیداتی در مورد آن اندیشیده نشده است. = حال ببینیم در این کارزار چه فشارهایی که بر دختران مجرد وارد می شوند؟ فشارهایی برای یافتن شوهر مناسب دختر خانم سی و سه ساله ای می گفت: «خوش به حال دختران قدیم، تکلیف شان معلوم بود، توقع پدر و مادر ازشان معلوم بود. حالا چی؟ وقتی در سن مهیج هجده-بیست سالگی هستی و خواستگار هم داری پدر و مادر می گویند باید درس بخوانی. چند سال بعد که یک دختر تحصیل کرده شده ای و دیگر سنت بالاتر رفته آنقدر ها خواستگار نداری. این موقع است که پدر و مادر به تأخیر افتادن ازدواجت را پای خودت می گذارند و خودشان را کاملا کنار می کشند، قضیه به همین جا ختم نمی شود و والدین تا دیروز اگر می دیدند یا می شنیدند با یک پسر همکلاسی، همکار و یا فامیل چند باری حرف معمولی کاری یا درسی زده ای، سریع عکس العمل نشان می دادند حالا تشویقت می کنند به آشنا شدن و اینکه خودت عاقلی و بالغ یک فرد مناسب برای زندگی پیدا کن. ولی حسابش را نمی کنند شما تا این سن با فرهنگ دیگری بزرگ شده ای و خواسته اطرافیان را درک نمی کنی.» همان طور که از گفته های این خانم جوان بر می آید در حال حاضر مهمترین مشکل دختران مجرد ، فشار خانواده و اطرافیان است آن هم در شرایطی که در سیستم تربیتی و سنت رفتاری خانواده این مسئله پیش بینی نشده و تمهیداتی در مورد آن اندیشیده نشده است. در این وضعیت فکر دختر از سه جهت مشغول خواهد شد: اول: بابت مجرد ماندنش، دوم به خاطر فشار خانواده و اطرافیان و سوم هم نداشتن مرجع مناسب برای حل کردن این مسئله. نتیجه فقط یک چیز است: افزایش استرس یک دختر سن بالا. -کنایه هایی که تک و توک شنیده می شود یک دختر مجرد حرفهای زیادی راجع به تجرد خودش می شنود و چون نمی داند و یا بهتر بگویم نمی تواند برای حل مشکلش اقدام سریع و مستقیمی انجام دهد، به استرس بیشتر دچار می شود. مثال: حرف هایی که یک دختر مجرد که به عروسی رفته است می شنود: « انشاءالله عروسی خودت، یه حرکتی بکن دیگه». دختر مجرد در عزا: « عروسیت جبران کنیم، خدا بیامرز آرزو به دل دیدن عروسیت موند». دختر مجرد در مهمانی: «دختر فلانی شونزده سالشه نامزد کرده... مردم چه زرنگند!». دختر مجرد در مراسم سفره: «بشین اینجا ته مونده سفره رو بتکونم سرت بلکه بختت باز بشه». دختر مجرد در مراسم نامزدی اقوام: «انگشتر عروس رو دستت کن ، دست راستش روی سر تو». دختر مجرد که برای روز دختر کادو می گیرد: «امسال آخرین ساله ها». خلاصه آنقدر صحبت های گوناگون از دور و نزدیک شنیده می شود که این دختر خانم تصمیم می گیرد کمتر در مراسم رسمی، خانوادگی شرکت کند. -شایع پراکنی ها و مزاحمت ها حساسیتهای اجتماعی نسبت به دختران مجرد بیشتر از متأهلین است. برای مثال اگر در یک سفر خانوادگی، دختر خانواده با یک آقا که می تواند همکار، همسفر، فامیل و یا هتلدار باشد تلفنی یا حضوری چند بار صحبت کند، پچ پچ های اطرافیان شروع می شود. به علاوه دختران مجرد چه در محل کار و چه در محیط های همسایگی و خانوادگی بیشتر در معرض خطر مزاحمت های مردان دور و برشان قرار دارند. -خدمت رسانی به خانواده در فرهنگ و سنت ما دختران تا زمان ازدواج ملزم هستند با خانواده و در خانه پدری زندگی کنند. این موضوع علاوه بر محاسنی که دارد، مسؤلیتهایی را هم برای آنها می آورد که گاهی به مشکل تبدیل می شود. از جمله آنها افزایش انتظارات خانواده از آنها برای خدمت رسانی به بقیه است. دختر بیست و نه ساله ای می گفت: «خسته و کوفته ساعت هفت از سر کار به خانه می رسم. می بینم خواهر و برادر و بچه هاشون اومدن برای شام... از آمدنشون ناراحت نمی شم که خوشحال هم می شم ولی اینکه با رسیدن من به خونه بقیه می نشینند و من با آن همه خستگی باید تا آخر شب بشورم و بپزم و پذیرایی کنم اذیتم می کنه». یا دختر سی ساله ای می گفت: «از خواهر برادرها، خاله و عمه و مادر بزرگ هر کس مریض می شه می فرستند، دنبال من... چند ماه پیش یکی از خواهرهایم وضع حمل کرده بود که مصادف شد با دو هفته تعطیلات تابستانی من... بیمارستان پیشش بودم. خونه هم که آوردیمش همه گذاشتنش برای من.. آنقدر از کار و شب بیداری خسته شدم که عطای تعطیلات رو به لقاش بخشیدم. بهانه ای جور کردم و برگشتم سر کار». دختر خانم بیست و هشت ساله دیگری می گفت: «آنقدر که از توقع های بی جا اذیت می شم که از مجرد بودنم اذیت نمی شم». -کاهش تعاملات اجتماعی: در فرهنگ ما رسم بر این است که برای عروسی و عزا از کسانی که ازدواج کرده و خانواده تشکیل داده اند، به طور مشخص و رسمی دعوت به عمل می آید و شاید دختران مجرد به مراسم دعوت نشوند، در قدیم مهمترین جایی که برای دختران خواستگار پیدا می شد،جشن ها،مراسم عزاداری و عروسی ها بود. در سایر مهمانیها هم که شامل زوجها باشد، مجردها کمتر دعوت می شوند. در نتیجه به مرور دختران مجرد با کاهش تعاملات اجتماعی مواجه می شوند...-- این فشارها ممکن است چه تبعاتی داشته باشند؟ افزایش احتمال رفتارهای پر خطر خانواده هایی که برای پیدا کردن شوهر، دخترانشان را تحت فشار می گذارند ممکن است آنها را به سمت موقعیت هایی سوق دهند که دختران برای آن آموزش کافی ندیده اند و بیشتر باعث پشیمانی شود.  افزایش احتمال ازدواج ناموفق سرزنش کردن خود و احساس گناه مشکلی را حل نمی کند جز اینکه حال شما را بدتر می کند. پس بدون سرزنش خود و یا دیگران به دلایل واقعی رد کردن خواستگاران قبلی خود مجدداً فکر کنید فشارهایی که بر دختران مجرد وارد می شوند، می توانند آنقدر برای آنها آسیب زا باشد که باعث شوند برای فرار از آن به ازدواج با هر کسی تن دهند. بدیهی است این شکل از ازدواج خیلی دوام نمی آورد و دیری نمی گذرد که دختر با مهر طلاق بر شناسنامه اش و زخمی عمیق تر بر روانش به خانه اول باز می گردد. بیماری های روان تنی دختران مجرد به خاطر فشارها ممکن است به مشکلاتی مانند افسردگي، اضطراب، نا امیدی، بدبینی، انزوا، زخم معده، سردردهای میگرنی، پرفشاری خون و سایر بیماریهای روان تنی دچار شوند. از بین بردن فرصت های رشد و پیشرفت دخترانی که با این فشارها مواجهند نمی توانند از ظرفیت های روانی و هوشی خود به طور کامل استفاده نمایند. در نتیجه فرصت های مضاعفی را از دست می دهند و علاوه بر اینکه از بهبود بخشیدن به استقلال مالی خود باز می مانند، رشد اقتصادی کلان را هم تحت تأثیر قرار می دهند. این دختران برای کاهش مشکلات خود چه کارهایی می توانند بکنند؟ دهان مردم را نمی شود بست انتظار نداشته باشید هیچ کس هیچ چیزی به شما نگوید. این که هیچ کس کاری به کار شما نداشته باشد ممکن نیست. برای مثال فرض کنید والدین شما هیچ حرفی درباره آینده با شما نزنند، چقدر این وضعیت برایتان جالب خواهد بود؟ آیا آنها را به کم توجهی متهم نخواهید کرد؟ گذشته از این بسیاری از اطرافیان ما آدم های خوب و دلسوزی هستند که نگران مایند اما خب به دلیل آگاهی کم نمی دانند چگونه باید نگرانی هایشان را ابراز کنند. به همین دلیل توصیه می شود به جای درگیر کردن فکرتان و خودتان با حرف های این و آن، این حرفها و رفتارها را بازتعبیر کنید و برای کسانی که از دلسوزی و بی غرضی شان مطمئنید وقت بگذارید و ضمن گوش کردن به صحبت های آنها درباره دلایل و برنامه های خود به آنها توضیح دهید. یادگرفتن مهارت های مذاکره و همچنین حفظ شوخ طبعی عبور شما از این مسیر را برایتان راحت تر خواهد کرد. فاجعه سازی ممنوع از مجرد ماندن فاجعه نسازید. تنهایی انتخاب هیچ انسان عاقل و بالغی نیست اما اگر به دلایلی که تحت اختیار و کنترل شما نیستند مجرد مانده اید، عاقلانه و مدبرانه با آن برخورد کنید. فاجعه سازی هیچ مشکلی را از شما حل نمی کند که هیچ، گرفتاری هایتان را بیشتر هم می نماید. پس تا زمان پیدا کردن یک همسر خوب و مناسب، با انرژی و انگیزه به زندگی ادامه دهید. خوش بین باشید خوش بین باشید، بیشتر از همه نسبت به خودتان. شما ارزشمندید، یگانه اید، زیبایید و پر از استعداد و توانایی هستید. زندگی هم پر از فرصت های خوب و زیباست که نصیب کسانی می شوند که عزت نفس دارند و خوش بینند. تمرینی به نام جرأت ورزی بخش زیادی از توقعات خدمت رسانی که در اطرافیان ایجاد می شوند ناشی از کمبود جرأت ورزی خود شماست. درباره این مهارت مطالب زیادی نوشته شده است. سعی کنید با تمرین جرأت ورزی مرزهای روانی و عاطفی بین خود و اطرافیانتان را واضح تر کنید. بدوید و کتاب بخوانید کتاب خواندن، ورزش کردن، زمانی برای تفریح در نظر گرفتن، راههای مناسبی برای در امان ماندن از افسردگی و بسیاری دیگر از بیماریها هستند. برای خودتان یک برنامه منظم هفتگی و یا ماهانه تدارک ببینید. به یک ازدواج رویایی فکر کنید دختران مجرد به خاطر فشارها ممکن است به مشکلاتی مانند افسردگی، اضطراب، نا امیدی، بدبینی، انزوا، زخم معده، سردردهای میگرنی، پرفشاری خون و سایر بیماریهای روان تنی دچار شوند قسمت اعظم مشکلات هر کس در درون او هستند نه بیرون از او. اگر فکر می کنید که با ازدواج کردن لزوماً مشکلات  فعلی تان حل می شوند اشتباه می کنید. در این حالت مشکلات تان از خانه پدر به خانه شوهر منتقل می شوند، فقط همین. پس سعی کنید مشکلات الآن تان را الآن حل کنید نه اینکه از آنها فرار کنید. و فقط با یک مورد مناسب ازدواج کنید نه هر موردی. افزایش تعاملات با اقوام و دوستان جویای حال اطرافیانتان باشید و در حد تعادل اگر کاری ازدست تان بر می آید برای آنها انجام دهید. با دیگران رفت و آمد داشته باشید و به خاطر حرف و حدیث ها و رنجش ها خود را منزوی نکنید. تقویت خویشتن داری در موقعیت های وسوسه انگیزی که در زندگی برایتان اتفاق می افتند عاقبت اندیش باشید و خودتان را از گزند آسیب ها مصون نگه دارید. پرورش توانمندی ها کارهای زیادی از عهده شما بر می آید. خودتان را باور کنید و برای رسیدن به اهدافتان تلاش و پشتکار داشته باشید. سوء تفاهم نسازید روابط تان را برنامه ریزی کنید و برای آنها حد و مرزی را روشن نمایید. مدیریت استرس این مهارت ها که شامل آرام سازی خود ، کنترل فکر، حل مسئله و غیره هستند را یاد بگیرید و به طور روزمره از آنها استفاده کنید. قصه مجردماندن تان را بررسی کنید سرزنش كردن خود و احساس گناه مشکلی را حل نمی کند جز اینکه حال شما را بدتر می کند. پس بدون سرزنش خود و یا دیگران به دلایل واقعی رد کردن خواستگاران قبلی خود مجدداً فکر کنید. این مسئله از آنجا مهم است که ممکن است دلایل دیگری به جز دلایلی که تا به حال فکر می کردید، برای ازدواج نکردن شما وجود داشته باشند. شناسایی این دلایل کمک می کند تا در موارد آتی بهتر عمل کنید و تصمیم درستی بگیرید. ]]> اخبار اجتماعی و آموزشی Mon, 12 Oct 2015 08:56:48 GMT http://migna.ir/vdccx0q1.2bq118laa2.html برخورد واقع بینانه با پدیده دوستی دختران و پسران http://migna.ir/vdcgu79w.ak9xu4prra.html دکتر محمود گلزاری در سرمقاله این شماره از گرایش مسئولان سیاسی و اجتماعی و کارشناسان فرهنگی و علمی، در رابطه با «دوستی با جنس مخالف» با شما سخن می‌گوید. آنان که می‌دانند، هیچ کاری برای آگاهی و آموزش دیگران نمی‌کنند و آنان که نادانند هیچ کوششی در آموختن ندارند، چنان که گویی واقعیت بیش از اوهام آنان را می‌ترساند. (آلندی) ایران جزو جوان‌ترین کشورهای دنیاست. بیش از 20 درصد جمعیت این سرزمین در گروه سنی 15- 25 سال قرار دارند. عده‌ی دانشجویان مانزدیک چهار و نیم میلیون نفر است. بیشتر افراد مجرد هستند و در دانشگاه‌های مختلف در کنار هم به تحصیل می‌پردازند. در متن دگرگونی‌های جسمی و روانی و با آمیزه‌ی شورمندانه‌ی جوانی و عشق است که دوستی با جنس مخالف و پیوند با او پیدا می‌شود و نخست شعله‌های خود را در وجود جوان برمی‌افروزد و پس از آن آتش به خرمن آرامش خانواده و سنت‌های جامعه می‌زند! پیشینه‌ی درازآهنگ این دلداگی‌ّ که یافته‌های استوار روان‌شناسی مهر تأیید بر آن می‌زند، می‌رساند که هیچ زمان و مکانی را نمی‌توان نشان داد که از گرمی عشق و زمزمه عشاق خالی باشد! با این بیان چون دوستی جوانان با جنس مخالف ریشه در طبیعت انسانی آنها دارد و واقعیتی است که با جلوه‌گری‌های مثبت و منفی خود را بر ما می‌نمایاند و تحمیل می‌کند، نه می‌توان با این کشش تند و بهنجار مبارزه کرد و نه درست است که عنان این میل سرکش را در اختیار خود جوانان قرار داد. جوانی با همه‌ی زیبایی و شکوه، دوران نابخردی و بی‌پروایی است و جوان به فرموده‌ی علی (ع): «آرزومند بیش از توان»، « سوداگر غرور» و « به خاک افتاده شهوت‌ها» است. از سوی دیگر غریزه‌ی جنسی، نیرومندترین کششی است که خداوند در وجود انسان قرار داده است، به گونه‌ای که بعضی از مفسران قرآن کریم یکی از مصداق‌های بارز کریمه‌ی «خلق‌الانسان ضعیفا»(نساء، 28) را ناتوانی آدمی در برابر سرکشی‌های این میل دانسته‌اند و نیایش «پروردگارا چیزی که در توان ما نیست بر گرده ما منه»(بقره، 286) را درباره‌ی آن ذکر کرده‌اند. عالمان دین و شاعران و نویسندگان حکیم نیز در این زمینه نکات نغز گفته‌اند و هشدارها داده‌اند: «شهوت اگر غالب شود و قوت تقوی آن را مقاومت نکند و مدافعت ننماید، به ارتکاب کبیره کشد و به اقتحام فاحشه انجامد.» (غزالی) پسر چون زده بر گذشتش سنین ز نامحرمان گو فراتر نشین بر پنبه آتش نباید فروخت که تا چشم بر هم زنی خانه سوخت  (سعدی) و این تنها شعر و اندرز گذشتگان نیست، بلکه تجربه‌های گران و تلخ انسان مدرن فریاد می‌زند: «در 1970، 29 درصد دختران 15 ساله تا 19 ساله امریکایی رابطه‌ی جنسی داشته‌اند. این میزان در 1980 به 42 درصد و در سال 1988 به 52 درصد رسیده است. در سال 1992، 70 درصد پسران 18 ساله و 56 درصد دختران همین سن، نزدیکی جنسی را تجربه کرده بودند. این میزان در 19 سالگی برای هر دو جنس به 76 درصد رسیده است.» شاید گمان کنیم که این فعالیت گسترده‌ی جنسی نوجوانان و جوانان آمریکایی به آنها لذت و سرزندگی جوانی می‌بخشد و توان و بازدهی علمی و کاری‌شان را افزایش می‌دهد. هوفمان و همکارانش یادآور می‌شوند: «نمره‌های پایین درسی و آرزوهای پایین تحصیلی،‌ رابطه‌ی نزدیکی با فعالیت زودهنگام جنسی دارد. چون اغلب نوجوانان و جوانان به طریق سالم ارتباط جنسی برقرار نمی‌کنند، خطر ابتلا به ایدز در کمین آنهاست. خطری که تا سال‌های بعد به شدت آن پی نمی‌برند.» ترک تحصـــیل، درگیری‌هــــــای خانوادگی، ‌بیکاری و مشکلات اقتصادی، ضربه‌های عاطفی و نیز نوعی طرد نامحسوس اجتماعی، مادران و فرزندان بی‌گناه  آنها را به سوی بیماری‌های جسمی و روانی متعدد می‌برد و گاه دختران را به خودکشی وامی‌دارد... مشکلات پسران جوان گرچه به شدت گرفتاری‌های دختران نیست، اما آنها نیز از نظر تحصیلی، شغلی و عاطفی آسیب‌های فراوانی می‌بینند. به گفته‌ی سعدی وقتی «نفس طالب و شهوت غالب» آید، امیدی به رهایی و سلامت نماند.     برای دوستی‌ها و قرارهای عاشقانه این همه جوان شاداب و پرشور که وجودشان پر از کشش و التهاب به جنس مخالف است چگونه می‌اندیشیم و چه طرح و برنامه‌‌ای داریم؟ به نظر می‌رسد چهار گرایش بین مسئولان سیاسی و اجتماعی و کارشناسان فرهنگی و علمی وجود دارد: گروه اول چشم را بر واقعیت نمایان و رو به گسترش این پدیده، با همه‌ی آسیب‌هایی که از نظر فردی‌، خانوادگی و اجتماعی در پی می‌آورد می‌بندند و آن را رفتاری شخصی و خصوصی می‌دانند که هر کس به نحوی با آن برخورد می‌کند و سرانجام خود راهی را برای برون‌رفت از گرفتاری‌های مقطعی آن می‌گشاید. گروه دوم روابــط آزاد دختران و پسران را نشانی از مدرنیته و دموکراســـی به حساب می‌آورند و از عقب‌ماندگی‌های بزرگ‌ترهـــــــــا و تنگ‌نظری‌هــــای برنامه‌ریزان حکومتی به شـــدت انتقاد می‌کننــــد که جلوی آزادی و شادی جوانان را می‌گیرند و آنها را از قافله تمدن دور نگاه می‌دارند! گروه سوم هر نوع ارتباط میان دختر و پسر و زن و مرد را جز در صورت اضطرار، ممنوع می‌دانند. زیرا رابطه‌ی میان این دو، رابطه‌ی آتش و پنبه است و برای دوری از خطر، عقل حکم می‌کند که این دو، هرچه بیشتر از همدیگر دور نگه داشته شوند. بر این مبنا هر نوع ارتباطی میان دو جنس مخالف، ممکن است باعث جرقه‌ای شود که کنترل آن در اختیار هیچ‌یک از طرفین نباشد. از این گذشته، تأثیرات منفی شنیدن صدای نامحرم و هر نوع مصاحبت با جنس مخالف در روح انسان قابل انکار نیست. گروه چهارم هم دیدگاه سهل‌گرایانه گروه دوم را ناسازگار با علم و تجربه می‌دانند و هم دیدگاه گروه سوم را تا حدود زیادی بی‌انصافی و افراط‌گرایی به حساب می‌آورد و بااستناد به نظر شهید مطهری، روایاتی را که بر منع زنان در جامعه دلالت دارد، توصیه‌های اخلاقی و نه فتواهای فقهی معرفی می‌کنند. این دیدگاه بر این باور است که روابط زن و مرد نباید به گونه‌ای باشد که تمتعات جنسی در آن سهمی داشته باشد. زیرا تمتعات جنسی منحصراً در چهارچوب زندگی زناشویی مجاز است و کشاندن آن از محیط خانه به اجتماع، موجب تضعیف فعالیت‌های اجتماعی می‌شود و درکنار عوامل دیگر، در کاهش آمار ازدواج تأثیر مستقیم و بسزایی دارد. رها کردن دختران و پسران جوان، در منجلاب عشق‌های آزاد را اگر معدودی خودباخته‌ی غرب‌زده بپذیرند، دیگر مورد قبول دانشمندان و برنامه‌ریزان اجتماعی نیست. روان‌شناسان معاصر، در آغاز هزاره‌ی سوم میلادی با طرح مباحثی همچون روان‌شناسی مثبت‌گرا، هوش هیجانی، روان‌شناسی دینی، روان‌شناسی شادکامی این مطلب را مدلل کرده‌اند که انسان سالم،‌خوشبخت و مثبت‌گرا کسی است که بتواند بر تکانه‌ها و وسوسه‌های نفسانی خود مهار بزند،‌لذت‌های آنی را به تأخیر بیندازد، رابطه‌ی جنسی را تا زمان ازدواج برقرار نسازد، خویشتن‌دار باشد و به جای پرداختن به منافع شخصی خود، با دیگران همدردی کند و به حمایت آنها بپردازد. سخت‌گیری و اعمال محدودیت‌های زیاد که مانع آزادی و خلاقیت افراد است نیز مانع تربیت و رشد انسان‌های مثبت و خودنگهدار می‌شود. اینجاست که ناگزیریم میانه‌روی را پیشه کنیم و در این موضوع یعنی برخورد با مسئله‌ی روابط دختران و پسران گرایشی اعتدالی را برگزینیم. اما نکته‌ی مهم این است که مدافعان دیدگاه اعتدالی، جز نقد و رد سایر نظر‌ها، طرح روشنی برای جهت‌دادن روابط دختران و پسران، همسو با ارزش‌های فرهنگی و دینی جامعه ندارند! راستی چه تعداد از دختران و پسران نوجوان و جوان با جنس مخالف رابطه دارند؟ انواع رابطه‌ها کدام است؟ اولین ارتباط‌های عاشقانه از چه سنی شروع می‌شود؟ زمینه‌های فردی، خانوادگی و اجتماعی این رابطه‌ها چیست؟ ویژگی‌های روان‌شناختی کسانی که با جنس مخالف رابطه دارند، با کسانی که رابطه ندارند چه تفاوت‌هایی دارد؟ و ده‌ها سؤال اساسی و راهگشای دیگر، را تنها از طریق پژوهش‌های میدانی و با به کارگرفتن ابزارهای دقیق سنجش، می‌توان پاسخ داد  و تبیین کرد. امید است سازمان‌های دولتی مسئول، به کمک صاحب‌نظران و پژوهشگران زمان آگاه، پس از ترسیمی واقع‌بینانه از رفتار نوجوانان و جوانان ایرانی در این زمینه،‌برنامه روشنی را برای سبک زندگی جوانان ما مطابق با الگوی اسلامی ایرانی ارائه دهند.  ]]> اخبار اجتماعی و آموزشی Thu, 03 Sep 2015 22:49:49 GMT http://migna.ir/vdcgu79w.ak9xu4prra.html علت عمده خیانت زنان کشش عاطفی است، نه جنسی http://migna.ir/vdcbzzbf.rhb5fpiuur.html مشاور وزیر فرهنگ و ارشاد در امور جوانان و خانواده گفت: زنان شکست‌خورده عاطفی، اغلب دچار خیانت می‌شوند؛ یعنی علت عمده خیانت زنان کشش جنسی نیست، بلکه کشش عاطفی است. به همین دلیل است که در اسلام تأکید بسیاری بر عدم اختلاط و خلوت زن و مرد شده است. به گزارش سایت مهرخانه، دکتر محمود گزاری در دوره آموزشی سبک زندگی اسلامی با عنوان «گام نخست» درخصوص روابط دختر و پسر و دوستی‌های پیش از ازدواج گفت: این دوستی‌ها بسیار گسترده است، اما در این زمینه آمار رسمی‌کشوری نداریم. او با بیان این‌که در بررسی آسیب‌های جامعه و ارایه آمار، چندین روش وجود دارد، ادامه داد: اول، آمار رسمی‌کشوری که سازمان ثبت‌احوال کشور ارایه می‌کند مثل آمار ازدواج و طلاق، دوم، آمارهای دقیق و پژوهشی که سازمان‌های تحقیقاتی آن‌ها را ارایه می‌دهند، سوم، آمار‌های پایان‌نامه‌ای و چهارم آمارهای میدانی که اغلب خبرنگاران از این روش استفاده می‌کنند. درباره برخی موضوعات مانند ازدواج سفید از هیچ‌کدام از این روش‌های آمارگیری استفاده نشده است، اما در زمینه رابطه با جنس مخالف، آمار رسمی‌کشوری نداریم، اما پایان‌نامه‌های بسیاری این موضوع را بررسی کرده‌اند.ارتباط نوجوانان با جنس مخالف سه برابر و سن شروع ارتباط نیز سه سال کمتر شده است این روانشناس اظهار داشت: من در مقدمه کتاب مراقبت از نوجوانان، مشکلات ایران را مطرح و عنوان کردم که نسبت به 25 سال پیش ارتباط نوجوانان با جنس مخالف سه برابر و سن شروع ارتباط نیز سه سال کمتر شده است. همچنین ارتباطات از سطح عاطفی به سطح جنسی کشیده‌ شده و تمایل به ارتباط با چندین نفر نیز افزایش‌یافته است. لذا بررسی و عنوان چنین مباحثی ضروری است.ارتباط با جنس مخالف در سنین راهنمایی و دبیرستان شروع می‌شود او با اشاره به برخی نتایج پژوهش‌های صورت‌گرفته اظهار داشت: با بررسی‌های انجام‌شده از دختران تازه‌وارد به دانشگاه، فهمیده شد که 50 درصد این دختران ارتباط با جنس مخالف داشته‌اند و 40 درصد آن‌ها در زیر 14 سال این ارتباط را شروع کرده‌اند. نکته مهم این است که این بررسی نشان می‌دهد که ارتباط با جنس مخالف اغلب در سنین راهنمایی و دبیرستان شروع شده است. این موارد لزوم و اهمیت توجه به سنین راهنمایی را می‌رساند که متأسفانه از آن غافل هستیم. گلزاری با بیان این‌که اولین نکته در بررسی این مشکلات، این است که بدانیم این گرایش و کشش به جنس مخالف، طبیعی است، افزود: اگر چنین نبود اصلاً ازدواجی صورت نمی‌گرفت. حکمت خداوند بر بقای نسل بشر است، پس مبنای این کشش، خدایی و طبیعی است، اما باید توجه داشت که این کشش به یک رابطه مشکل‌آفرین تبدیل نشود.دختران به دنبال ارتباط ساده و پاک/ ارتباط ساده و پاک شکل نمی‌گیرد و به ازدواج ختم نمی‌شود مشاور وزیر فرهنگ و ارشاد در امور جوانان و خانواده خاطرنشان کرد: بررسی‌های صورت‌گرفته نشان می‌دهد که اغلب دختران به دنبال ارتباط ساده و پاک هستند، اما باید بدانیم که ارتباط ساده و پاک شکل نمی‌گیرد، به ازدواج ختم نمی‌شود و این روابط اغلب شکننده است. این دوستی‌ها به تعبیری just firend باقی نمی‌ماند؛ چنان‌که پسرهای غربی نیز در پاسخ سؤالی که آیا دوستی بدون رابطه جنسی باقی می‌ماند؟، اذعان کردند: خیر.زن‌ها عشق‌گرا هستند و مردها شهوت‌گرا او پیامدهای رابطه با جنس مخالف را مشکلات روانی و جنسی، مشکلات تحصیلی، درگیر‌های خانوادگی، گرایش به مواد مخدر، برداشت منفی از ظاهر خود، بارداری ناخواسته، تجاوز در قرار عاشقانه و... دانست و گفت: مسئله مهمی که باید مورد بررسی قرار گیرد، تفاوت‌های میان زن و مرد است که بیشترین تفاوت مربوط به نوع خواسته‌های زن و مرد می‌شود؛ زن به عاطفه و محبت توجه دارد، ولی مرد در ابتدای رابطه آن‌چه برایش مهم است رابطه جنسی با زن است. زن‌ها احساسی‌اند و مردها جنسی. زن‌ها عشق‌گرا هستند و مردها شهوت‌گرا.علت عمده خیانت زنان کشش عاطفی است، نه جنسی گلزاری ادامه داد: به‌همین‌دلیل است که زنان شکست‌خورده عاطفی، اغلب دچار خیانت می‌شوند؛ یعنی علت عمده خیانت زنان کشش جنسی نیست، بلکه کشش عاطفی است. به همین دلیل است که در اسلام تأکید بسیاری بر عدم اختلاط و خلوت زن و مرد شده است.تجاوز به زنان در قرارهای عاشقانه این روانشناس یکی دیگر از تفاوت‌های میان زن و مرد را این دانست که مردها به روابط زودهنگام با هدف جنسی راضی می‌شوند، ولی زن‌ها به روابط دیرهنگام با هدف عاطفی، و خاطرنشان کرد: اتفاقی که اخیراً در رابطه زن و مرد به چشم می‌خورد، تجاوز در قرارهای عاشقانه است؛ تجاوز به معنی رابطه جنسی بدون رضایت طرف مقابل. مبنای تفاوت دو جنس، باعث این تجاوز می‌شود؛ یعنی این‌که رابطه باعث بیداری جنسی شده و عامل تجاوز می‌شود. نوشیدن الکل در این نوع روابط سطح مقاومت جنسی را کم می‌کند. او افزود: اولین رابطه با غیرهمسر برای مردان احساس آرامش به دنبال دارد و برای زنان استرس و پشیمانی. بسیاری از دختران عنوان می‌کنند که ما به خاطر جلب نظر پسر تن به این رابطه دادیم، اما این نوع رابطه مشکلات بعدی در پی دارد؛ لذا به دختران توصیه می‌کنیم که اگر رابطه جنسی با مردی نداشتید، عالی است و اگر داشتید و الآن ندارید، دیگر هرگز به سمت چنین رابطه‌ای نروید.چه عواملی موجب کم‌شدن روابط دختر و پسر می‌شود؟ مشاور وزیر فرهنگ و ارشاد در امور جوانان و خانواده همچنین پایبندی‌های اخلاقی، داشتن خانواده گرم و صمیمی، دوستان خوب، موفقیت‌های اجتماعی را از عوامل کمک‌کننده به کمتر‌شدن روابط دختر و پسر دانست و درخصوص مدیریت این نوع روابط اظهار داشت: اولین حالت این است که فرد با کسی رابطه نداشته باشد. در این حالت باید شکرگزار خدا بوده و از این احساس پاکی، شادی و رستگاری آینده خرسند باشد.چه کنیم اگر کسی را دوست داریم و او نمی‌داند؟ او ادامه داد: دومین حالت این است که به کسی علاقه دارد، ولی او نمی‌داند. در این شرایط باید سعی کند با یادآوری پیامد‌های رابطه عاشقانه، فکر خود را از او دور کند. همچنین هر نوع تماس دیداری، شنیداری و گفتاری ممنوع است. اگر فرد عاقل، دین‌دار و رازنگهداری در نزدیکی خود دارد، از او بخواهد تا با فرد مورد نظر مسئله ازدواج را مطرح کند.اگر با کسی رابطه داشته‌ایم و حالا نداریم/ چه باید کرد؟ گلزاری درخصوص حالت سوم تشریح کرد: حالت سوم این است که فرد با کسی رابطه‌ای داشته‌ و اکنون ندارد؛ اگر رابطه زیاد و پنهانی با او داشته‌، ولی منجر با ازدواج نشده است، با یادآوری گذشته نباید منجر به تحریک عاطفی خود شود، بلکه بایستی خود را از میدان وسوسه‌های او دور سازد، اما اگر رابطه‌ای معمولی با او داشته‌ و او خواستار ازدواج است، از او بخواهد رسماً تقاضای ازدواج کند. اگر هم‌اکنون با کسی رابطه دارد نیز این رابطه را به رابطه جنسی ختم نکند و اگر متوجه شد که فرد میل به ازدواج ندارد، رابطه را قطع کند.این وضعیت بدترین، منفی‌ترین، غیراخلاقی‌ترین وضعیت است این روانشناس با بیان این‌که بدترین حالت زمانی است که فرد به طور همزمان با چند نفر در ارتباط است، اظهار داشت: این وضعیت بدترین، منفی‌ترین، غیراخلاقی‌ترین وضعیت است؛ لذا باید در این شرایط همه رابطه‌ها را قطع کرد و فرد برای اصلاح افکار و اخلاق و رفتار خود تحت‌نظر یک مربی، برنامه‌های سازنده داشته باشد.   ]]> اخبار اجتماعی و آموزشی Wed, 26 Aug 2015 18:39:41 GMT http://migna.ir/vdcbzzbf.rhb5fpiuur.html رابطه قبل از ازدواج مان چه آینده ای دارد؟ http://migna.ir/vdcgtu9w.ak9xq4prra.html این سوالی است که ذهن خیلی از ما را به خود مشغول کرده است. از کجا باید بفهمیم که آیا این رابطه هم مثل خیلی از روابط دیگر که شروع خوبی داشته اند اما در نهایت منجر به شکست شدند، به جدایی ختم می شود یا نه؟ شاید یکی از آرزوهای بزرگ هرکس در آستانه انتخاب همسر و ازدواج این باشد که پیشگو یا فالگیری را پیدا کند که بتواند آینده ازدواجش را پیشگویی کنید. برای اینکه بدانید رابطه تان تا چه حد در معرض خطر است، با علایم خطر آشنا شوید : روابطی که احتمال شکست در آنها بیشتر از 50 درصد است.رابطه ای که در آن عشق یک طرفه استحتما شنیده اید که می گویند «عشق یک سره باعث دردسره!» اگر میزان علاقه و انرژی ای که شما برای رابطه تان می گذارید به طرز چشمگیر و احتمالا آزاردهنده ای بیشتر از طرف مقابل است (یا برعکس)، امکان اینکه در رابطه تان دچار ناکامی شوید زیاد است. تحقیقات روان شناسان اجتماعی نشان داده است که رابطه ای که حالت متعادل دارد و دو طرف تقریبا به یک اندازه به آن علاقه دارند و سرمایه گذاری (مادی و معنوی) نسبتا یکسانی در رابطه شان می کنند دوام بیشتری دارد. روابطی که در آن زن و مرد با هم تناسب کافی ندارند (یکی از آنها از هر جهت موقعیت بسیار بالاتری نسبت به دیگری دارد) در حالت عدم تعادل قرار دارند و آینده خوبی برایشان پیش بینی نمی شود. رابطه ای که در آن یکی از طرفین یا هر دو تغییر زیادی کرده انداگر شما یا طرف مقابلتان به خاطر دیگری تغییری اساسی در زندگی یا شخصیت خود ایجاد کرده باشید، چه از روی اجبار و چه از روی علاقه بیش از حد و برای از دست ندادن طرف مقابل، بسیار محتمل است که دیر یا زود مثل فنر سر جای خودتان برگردید و رابطه را مختل کنید. افرادی که به خاطر رابطه اولویت بندی زندگی خود را تغییر می دهند، از خصوصیات زنانه یا مردانه طبیعی خود دست می کشند، از شغل آرمانی (به خصوص آقایان) یا از دلبستگی های همیشگی (به خصوص خانم ها) صرف نظر می کنند، خصوصیات شخصیتی خود را به ناگهان تغییر می دهند یا خود را مجبور به قبول اعتقادات و ارزش هایی می کنند که در عمق وجودشان آن را قبول ندارند، در واقع از همان اول چنان برداشت بزرگی از حساب پس انداز عاطفی رابطه شان کرده اند که رابطه هر لحظه ممکن است با کوچک ترین مشکل از هم بپاشد و نخواهد توانست از شرایط سختی که در هر زندگی مشترکی پیش می آید به سلامت عبور کند. رابطه ای که در آن یکی از طرفین در دسترس نیست«از دل برود هر آن که از دیده برفت»؛ جمله تلخی است و اصلا رمانتیک نیست، اما حقیقت دارد. افرادی که در دسترس نیستند، خواه ناخواه به رابطه آسیب می رسانند. ازدواجی که در آن قرار است شما در یک شهر باشید و همسرتان در شهر دیگر و مثلا فقط آخر هفته ها با هم باشید، به یک دوستی از راه دور تبدیل می شود. احتمالا الان دارید استثناهای این قانون را در ذهنتان مرور می کنید تا از پذیرفتن این حقیقت تلخ سر باز بزنید، اما ما براساس قوانین کلی تصمیم گیری می کنیم نه موارد استثنا. از موارد دیگری که در دسترس نبودن را شامل می شود، درگیری عاطفی یک از طرفین با شخصی دیگر (مثلا رابطه فعلی با شخصی خارج از رابطه شما یا عشق فراموش نشده یا قطع رابطه نکردن با همسر سابق و...) و همچنین درگیری شغلی بیش از اندازه است که هر دو باعث می شود یک طرف به اندازه کافی در این رابطه حضور نداشته باشد. رابطه ای که به خاطر تفاهم های بی معنا شکل گرفته استگاهی انگیزه ما برای ورود به یک رابطه، انگیزه موجهی نیست. مثلا کسی که به علم ریاضیات علاقه بسیار زیادی دارد ممکن است وقتی با فردی مواجه می شود که او هم عاشق ریاضیات است و یا حتی بدتر از آن، استاد ریاضی است این فکر به ذهنش برسد که «خودش است!». این به همان اندازه عجیب است که کسی که عاشق فرهنگ بومی آفریقای جنوبی و سبک زندگی عجیب و غریب قبایل آفریقایی است بخواهد با یکی از بومیان آفریقا ازدواج کند! اما ازدواج هیچ ربطی به ریاضیات، ماسک های قبایل آفریقای جنوبی و یا مسایلی مثل این که طرفدار چه تیمی هستید و یا اسمتان چقدر به هم می آ ید و... ندارد. ازدواج یکی از تصمیمات مهم زندگی است که با ید براساس معیارهای جدی که تمام ابعاد یک زندگی واقعی را دربر دارد درمورد آن فکر کرد. رابطه ای که در آن شیفتگی شدید وجود دارداگر شما و طرف مقابلتان آن چنان شیفته هم هستید که حتی تا تاریخ عروسی تان نمی توانید صبر کنید، آینده چندان خوشی برای رابطه تان متصور نیست. شاید این جملات برایتان آشنا باشد: «بی تو نمی توانم زندگی کنم»، «حتی یک لحظه هم نمی توانم از تو جدا شوم»، «زندگی بدون تو برایم ممکن نیست»، «بی تو می میرم». به دو دلیل در این مرحله نباید ازدواج کنید: 1) در این حالت مغز شما توانایی تشخیص درست و غلط را ندارد و در واقع تصمیم گیریتان برعهده هیجانات و هورمون هاست؛ و 2) در این حالت انتظاراتی که از عشق و ازدواج احتمال بروز دلزدگی بعد از ازدواج برایتان زیاد است. رابطه که عجولانه شکل گرفته استعجله کار شیطان است. این را همه می دانیم اما موقع ازدواج که می شود آن را فراموش می کنیم. اگر فکر می کنید برای ازدواجتان دیر شده یا به هر دلیلی می خواهید هرچه زودتر ازدواج کنید (بعضی ها برای ازدواجشان یک ماه بیشتر وقت ندارند چون بعد از آن باید برای ادامه تحصیل به «خارج» بروند!). پس منتظر باشید که یک روز هم برای جداشدن عجله داشته باشید چون دیگر حتی یک لحظه هم نمی توانید این آدم را تحمل کنید. آمار نشان می دهد افرادی که قبل از ازدواج دوره نامزدی معقولی داشته و به شناخت کافی از هم رسیده اند زندگی زناشویی موفق تری را تجربه می کنند. دیگر علایم خطرعلایم خطر دیگری هم در مورد روابط وجود دارد که اگرچه به اندازه موارد قبل جدی نیست، اما می تواند به عنوان هشداری برای ما باشد تا با دقت بیشتری در این موارد تصمیم گیری کنیم: 1- ازدواج در سن کم. 2- ازدواج برای راضی کردن دیگران 3- انتظارات غیرواقع بینانه ازدواج. 4- تحصیلات پایین. 5- والدین طلاق گرفته. 6- درآمد ناکافی برای ادامه زندگی. 7- تفاوت فرهنگی زیاد (خانواده ها و فرهنگ قومی و قبیله ای) 8- تفاوت سنی زیاد. 9- اختلاف شدید دیدگاه های سیاسی. 10- تفاوت شخصیتی عمیق. یک فرمول خوب برای پیش بینی آینده رابطه تان!ویلیام کارلین گلسر در کتاب «ازدواج بدون شکست» فرمول جالبی را برای پیش بینی میزان موفقیت یک ازدواج ارایه می دهند. با درنظر گرفتن این فرض اساسی که ازدواج هایی بیشترین دوام را دارند که زن و شوهر با هم شباهت زیادی دارند، آنها نیازهای اصلی انسان را به پنج دسته بقا، عشق، قدرت، آزادی، و تفریح تقسیم می کنند و هرکدام از این موارد را براساس مقیاس 5تایی در زن و مرد به صورت مجزا می سنجند. نیمرخ حاصل از این ارزیابی، راهنمایی خوبی برای پیش بینی آینده ازدواج آنها خواهد بود.برای روشن شدن مطلب، پنج نیاز اصلی به این صورت شرح داده می شود:1 - بقا : محتاطانه عمل کردن؛ اهمیت دادن به سلامتی، تغذیه و ورزش؛ اهمیت دادن به رابطه زناشویی.2 - عشق : محبت دیدن و محبت کردن؛ کلام محبت آمیز؛ صمیمیت جسمی و رفتاری.3 - قدرت : توانمند بودن و قدرت را در دست داشتن؛ مطرح بودن؛ ریاست کردن.4 - آزادی : پایبند و اسیر نبودن؛ آزادی در تصمیم گیری برای زندگی؛ انتخاب های آزادانه؛ روابط آزاد.5 - تفریح : بازی کردن؛ لذت بردن از زندگی و انجام فعالیت های لذت بخش؛ شوخی و خنده؛ پارک و سینمارفتن.ویلیام و کارلین گلسر معتقدند نیاز افراد به هریک از این 5 مورد، متفاوت است و تنها کسانی می توانند یک زندگی مشترک موفق داشته باشند که نیازهای آنها در هریک از این 5 دسته به هم نزدیک باشد.مثلا کسی که نیاز به بقای او از مقیاس 5تایی، 5 باشد، یعنی شخص بسیار محتاطی است که به سلامت و تغذیه اش و همچنین به رابطه عاطفی با همسرش اهمیت زیادی می دهد و چنین فردی در ازدواج با کسی که این نیاز در او مثلا در حد 2 است و بنابراین در این زمینه بی قیدتر است، دچار مشکل می شود، شما و همسرتان می توانید میزان نیازتان را در هریک از این 5 دسته مشخص کنید و به ترتیب از چپ به راست بنویسید: 12345. نیمرخ هایی که از این طریق به دست می آید به راحتی قابل مقایسه و نتیجه گیری است؛ مثلا 55354 با 23253 رابطه خوبی نخواهد داشت، اما با 54454 رابطه ای نسبتا خوب را تجربه می کند. ویلیام و کارلین گلسر معتقدند اختلاف تنها 1 تا حداکثر 2 درجه آن هم در یکی یا در نهایت دو تا از این 5 مورد می تواند رابطه خوبی را شکل دهد، اما اختلاف بیش از این می تواند مشکل آفرین شود و هرچه میزان این اختلاف بیشتر باشد، احتمال شکست ازدواج هم بیشتر خواهد شد. البته این نکته بسیار اهمیت دارد که سنجش ها باید بسیار دقیق و همچنین صادقانه انجام شود تا نتیجه قابل اعتمادی به دست آید.   ]]> اخبار اجتماعی و آموزشی Tue, 25 Aug 2015 21:25:43 GMT http://migna.ir/vdcgtu9w.ak9xq4prra.html جملاتی که نباید به دختران مجرد بگویید http://migna.ir/vdceez8x.jh8zpi9bbj.html ازدواج موفق، نگاه آدم‌ها را به خیلی‌چیزها عوض می‌کند. به عنوان مثال، دختری‌ که به مرد رویاهایش رسیده، آرزو می‌کند همه دختران جهان احساس خوشايند او را تجربه کنند و از همين رو، وقتي با دوستان مجردش روبه‌رو مي‌شود، ناخواسته چهره يک نصيحتگر را به‌خود مي‌گيرد. اگر شما هم در ‌روزهاي شيرين‌زندگي مشترک‌تان به سر مي‌بريد، بايد مراقب رفتارهايي‌ باشيد که مي‌تواند ميان شما‌ و ‌دوستان مجردتان فاصله بيندازد: جملات اشتباهي که ناخواسته به زبان مي‌آوريد. در ميان جملات اشتباه، ۵ جمله‌اي که نبايد به دختران مجرد بگوييد از اين قرارند: نگران نباش، پيدايش مي‌کني دوست مجرد شما ۳۰ سالگي را رد ‌کرده و هنوز مردي به زندگي‌اش نيامده؟ در چنين شرايطي او را با خودتان که ازدواج کرده‌ايد مقايسه نکنيد و از تلاش براي اميدوار‌کردنش دست برداريد. شايد او فعلا از اين‌که تنهاست لذت مي‌برد و شايد خودش اين سبک زندگي را انتخاب کرده. پس هر‌بار که او را مي‌بينيد، نگوييد نگران نباش، همسر روياهاي تو همين اطراف است و خيلي زود پيدايش مي‌کني. غصه نخور، خيلي وقت‌داري دختري‌که همه دوستانش به خانه بخت رفته‌اند، در صورتي‌که خيال ازدواج کردن داشته باشد، مي‌داند که با بالا رفتن سن خيلي از امتيازهايي که در ‌ذهن ديگران دارد را از دست مي‌دهد. احتمالا مرداني‌که به او پيشنهاد ازدواج مي‌دهند، وارد چهارمين و پنجمين دهه زندگي‌شان شده‌اند و احتمالا زماني‌که از کسي خوشش مي‌آيد، رقيب‌هاي جوان‌تري وجود دارند که رسيدن به وصال را برايش سخت کنند، پس دليلي ندارد با دلداري دادن‌هاي بيهوده، او را آزار دهيـد. اگر بخواهيد با کلمات به دوست‌تان ثابت کنيد که هنوز زمان زيادي براي خوشبخت شدن دارد، درواقع به او مي‌گوييد: «زود باش؛ همه فرصت‌هاي خوب را داري از دست مي‌دهي!» سخت نگير همه آدم‌ها براي خودشان معيارها و ايده‌آل‌هايي دارند. اين‌که معيارهاي دوست‌تان با ايده‌آل‌هاي شما براي ازدواج فرق مي‌کند، دليل خوبي براي قضاوت‌کردن در مورد او نيست. قرار نيست همه آدم‌ها به يک سبک زندگي کنند، پس مدام به او نگوييد ما هم در آغاز با اين شرايط شروع کرديم. «همسر من هم همه ايده‌آل‌‌هاي مورد نظرم را نداشت يا من هم با خانواده‌اش فلان مشکل را داشتم». شما در مقامي نيستيد که به او درس زندگي دهيد و اگر دوست‌تان از شما تقاضاي مشاوره ‌نکرده، دليلي‌‌ ندارد ملاقات‌هاي‌تان را به جلسات روانشناسي تبديل کنيد. ممکن است دير شود اگر دوست‌تان در بهترين زماني‌که يک زن براي بارداري دارد، هنوز مجرد است، با انتقال نگراني‌هاي‌تان به او آزارش ندهيد. مطمئنا او مي‌داند که در ‌چه سن و چه شرايطي قرار دارد و اگر امکان به سرانجام رساندن يک ازدواج را داشت، مسلما اين فرصت را از خود دريغ نمي‌کرد. شايد او هنوز مرد ايده‌آلي را پيدا نکرده و شايد به‌خاطر شرايط خانوادگي و اقتصادي‌اش چنين تصميمي نگرفته است. باور کنيد که او بهتر از هر‌کسي مي‌داند کجاي‌کار است و نيازي ندارد اين موضوع را به او يادآوري کنيد. اول نظر خودش را بپرسيد ممکن است او از شما براي انتخاب همسر مناسب کمک گرفته باشد و از اين‌که هر ازگاهي کساني را براي خواستگاري به ‌او معرفي کنيد، استقبال کند اما بهتر است قبل از قرار گذاشتن براي او، در اين مورد نظرش را بپرسيد.     ]]> روابط سالم دختر و پسر Tue, 26 May 2015 13:30:21 GMT http://migna.ir/vdceez8x.jh8zpi9bbj.html وقتی شکست عشقی به جنون می‌کشد http://migna.ir/vdcdnz0s.yt0ff6a22y.html اگر جوان تا دیروز فردی شاد و پرانرژی بود به ناگاه آدمی غمگین و آشفته می‌شود که حتی از انجام امور شخصی‌اش بازمی‌ماند، اگر متنفر از سیگار بود، حالا پاکت پشت پاکت دود می‌کند، بی‌حوصله و کم‌طاقت شده و زود از کوره درمی‌رود. «پسری با شنیدن جواب رد از دختر مورد علاقه‌اش، به روی او اسید پاشید»، «عاشق 24 ساله‌ای، رقیب عشقی خود را با ضربات چاقو کشت»، «دختری، نوعروس خواستگار سابقش را راهی بیمارستان کرد»، «پسری به خاطر انتقام، جان خانواده دختر را در یک تصادف ساختگی گرفت» و... فقط کافی است صفحه حوادث روزنامه‌ها را ورق بزنید، تا یک یا چند مورد از این قصه‌های تلخ را بخوانید. قصه‌هایی که برایتان روایت می‌کند که چطور یک جوان عاشق از معشوقش انتقام گرفته است. «نه شنیدن از معشوق» یکی از دردآورترین اتفاقاتی است که هر فردی می‌تواند آن را در زندگی تجربه کند، با شنیدن همین کلمه 2 حرفی است که زندگی برخی از افراد به هم می‌ریزد، اگر جوان تا دیروز فردی شاد و پرانرژی بود به ناگاه آدمی غمگین و آشفته می‌شود که حتی از انجام امور شخصی‌اش بازمی‌ماند، اگر متنفر از سیگار بود، حالا پاکت پشت پاکت دود می‌کند، بی‌حوصله و کم‌طاقت شده و زود از کوره درمی‌رود. معمولا بعد از گذر از گیجی و انکار شکست و خشم ناشی از طرد شدن، فرد شکست‌خورده آرام‌آرام به این فکر می‌کند که «چرا من؟»، «مگر او از من بالاتر است؟»، «من چه کم داشتم که به من نه گفت...» ژ«شاید من ایرادی دارم؟»، «نکند پای کسی دیگر در میان باشد» و... آنقدر احساس تشویش و ناراحتی کرده که حتی ممکن است دست به خودکشی یا انتقام بزند، در حالی که این «نه»، به معنای رسیدن به آخر دنیا نیست. ولی چرا چنین می‌شود و جوانان ما تاب شنیدن «نه» را ندارند. شکست‌خوردگان انتقامجو معمولا حس می‌کنند سهم‌شان را از زندگی یا طرف مقابلشان آن‌گونه که سزاوار بوده، دریافت نکرده‌اند، به همین دلیل ممکن است دست به انجام کارهایی بزنند که شاید تاکنون حتی فکرش را هم نمی‌کردند. در وهله اول، فرد شکست‌خورده، یا به بیان بهتر «نه» شنیده، چون حس می‌کند به‌خاطر ظاهر نازیبایش جواب رد شنیده، به خود حمله می‌کند و برای رفع عیب‌های ظاهری حتی خود را به دست تیغ جراحی می‌سپارد. گاهی این افراد گمان می‌کنند به دلیل نداشتن تمکن مالی از کسی که دوستش دارند پاسخ مثبت نگرفته‌اند به همین دلیل حتی به دزدی و به دست آوردن پول حرام متوسل می‌شوند. خلاصه آن‌که برای جبران نواقص‌شان به هر چیزی متوسل می‌شوند تا دیگر کسی نتواند به آنها نه بگوید؛ و در بدترین شرایط نیز احتمال دارد، فرد به قصد خیانت، شروع به دوستی با جنس مخالف کند، سپس بعد از وابسته کردن طرف، زیر همه چیز بزند و از این که توانسته ‌ انتقام جانانه‌ای بگیرد، احساس رضایت و شادمانی کند. در برخی موارد نیز فرد شکست‌خورده با آزار و اذیت و حتی کشتن طرف مقابلش یا رقیبی که او را مغلوب کرده است، می‌خواهد به خود و دیگران به اشتباه ثابت کند که عاشق واقعی است و... در حالی که همه این کارها به‌خاطر این است که آنها نتوانسته‌اند به این سوال ذهن‌شان پاسخ بدهند که «چرا من باید شکست عشقی بخورم؟» جنون عشق انتقامجویی عاشقانه نوعی از جنون آنی در بشر است که عقل عاشق بنا بر زمینه‌های قبلی برای لحظه‌ای زایل شده و به بروز رفتارهای ددمنشانه، بی‌رحمانه و شومی منجر می‌شود که آسیب بر جسم و روان دیگری، کمترین پیامد مخرب آن است. در بیشتر موارد، موضوع یک رابطه عشقی یک‌طرفه است، اگر چه گاهی نیز انصراف یکی از طرفین از ادامه رابطه دوستی یا نامزدی باعث می‌شود فرد انصراف‌دهنده مورد غضب و انتقام‌جویی ناجوانمردانه طرف مقابل قرار گیرد. شخصیت‌های رشد نایافته در آسیب‌شناسی این پدیده، اشاره به ویژگی‌های شخصیتی این افراد، نکات بسیار مهمی را روشن می‌کند. این افراد معمولا خصلت‌های مشترکی با هم دارند؛ از نظر اخلاقی رشد نایافته‌اند، شخصیت‌های خام و ضعیف و ناپخته‌ای هستند که هرگز متکی به خود نبوده و اعتماد به نفس‌شان همیشه زیرسوال است، کوچک‌ترین طرد و شکستی را به معنای از دست دادن کل زندگی‌شان تعبیر می‌کنند. انعطاف‌ناپذیری، لجاجت، سلطه‌گری افراطی، خودخواهی و انحصارطلبی مزمن‌شان باعث می‌شود دنیا را همیشه مطابق میلشان بخواهند و هرگز ‌غیر از خودشان به کس دیگری فکر نکنند و چنین است که اگر روزی، روزگار به کامشان نباشد تاب کنار آمدن با ناکامی‌ها را نداشته همچون بچه‌ها لج می‌کنند و برای انتقام کودکانه در کمال قساوت و بی‌رحمی نقشه می‌کشند. اینان شخصیت طبیعی ندارند اگرچه برخی از آنان مبتلا به اختلالات شخصیت هستند و تعدادی از آنها نیز سابقه نسبتا طولانی از رفتارهای ضداجتماعی در پرونده زندگی‌شان ثبت شده است. پرخاشگری یکی از وجوه تیره و منفی شخصیت بشر پرخاشگری است، اگرچه عده‌ای توانسته‌اند با بهره‌گیری از آموزه‌های دینی و اخلاقی بر این خصلت هیجانی فائق آیند و خردمندانه و هشیارانه آن را در جهت مسیری سازنده و جامعه‌پسند کنترل کنند؛ اما هنوز افرادی هستند که هشیارانه مبادرت به رفتار پرخاشگرانه کرده و هیجان خشم خود را به اشکال مختلف به دیگران منتقل می‌کنند، زیرا انتقام‌گیری شخصی در صدر انگیزه‌های رفتار خشونت‌آمیز آنان قراردارد. معمولا جوان پرخاشگر باانگیزه و قصد قبلی، قربانی خود را مورد آماج رفتار خشونت‌آمیز خود قرار می‌دهد و با تکیه بر هیجانات رام‌نشده و بدون تفکر به عاقبت کاری که انجام می‌دهد، صرفا به‌خاطر کسب لذت لحظه‌ای دست به انتقام می‌زند، غافل از این‌که ممکن است تجربه این لذت موقت، زندگی و آینده‌اش را تباه و نابود سازد. سختی‌های دوران کودکی دوران کودکی نقش بسیار مهمی در شکل‌گیری عاطفه، محبت و دلبستگی در ذهن فرد دارد، یعنی از همان اولین‌باری که مادر فرزندش را در آغوش می‌گیرد، حس اعتماد و ایمنی در کودک ایجاد می‌شود. حال کودکی را در نظر بگیرید که مادرش را از دست بدهد یا به هر دلیلی از داشتن رابطه عمیق عاطفی با مادر محروم باشد، او نه‌تنها اعتمادی به دنیا نخواهد داشت بلکه آنجا را مکانی خواهد دید که همه چیزهای خوب را از او دریغ می‌کند. این احساس عدم امنیت در بزرگسالی فرد نیز ادامه می‌یابد و برای جبران این خلأ احساسی است که او به دنبال یک مادر جایگزین می‌گردد، در خلال یافتن این جایگزین است که احتمال دارد شکست‌های عشقی وحشتناک‌تر از جدایی از عشق اول (یعنی مادر) را تجربه کند. فرد با از دست دادن عشق دوم، که به نوعی یادآور فقدان مادر در دوران کودکی است، با اعتقاد راسخ بر این باور که دنیا جای وحشتناکی است و دومین مادر هم بی‌رحم است، برای گرفتن انتقام آماده می‌شود. این قضیه برای خانم ها، علاوه بر مادر، در مورد پدر نیز صادق است. آستانه تحمل پایین تغییر در شیوه‌های فرزندپروری یکی از دلایل موثر بر کاهش آستانه تحمل جوانان است. در نسل قدیم، افراد سریع وارد عرصه جوانی و بزرگسالی شده و برای پذیرش مسئولیت و برآوردن انتظارات خانواده آماده می‌شدند، این چنین وضعی باعث می‌شد فرزندان از کودکی بیاموزند خانواده صرفا منبع ارائه خدمات نیست، بلکه خدماتی را نیز باید دریافت کند، به واسطه همین تعهد بود که جوان دیروز تاب تحمل هر گونه مشکلی را داشت، اما امروزه اغلب خانواده‌ها وظیفه حمایت همه‌جانبه از فرزندانشان را برعهده گرفته و آنان را متعهد به انجام هیچ وظیفه‌ای نمی‌کنند. بنابراین فرزندان امروز بدون آن‌که مسئولیتی قبول کنند یا چالشی را تجربه نمایند، یاد گرفته‌اند پرتوقع باشند و همیشه خواسته‌هایشان را مطالبه کنند. این الگوی غلط تربیتی و عادت کودکی باعث می‌شود فرد در سنین جوانی نتواند مسائل خود را در اجتماع حل و ارتباطاتش را بدرستی مدیریت کند. تغییر در الگوهای زندگی دیگر عاملی است که باعث کاهش آستانه تحمل جوانان شده است. در گذشته کودکان با همبازی شدن با بچه‌های دیگر نکات مختلفی از زندگی اجتماعی را می‌آموختند و از این طریق قدرت تحمل، صبر، توانایی حل مساله در آنان پرورش و تقویت می‌شد، اما در حال حاضر کودکان در آپارتمان‌ها محصور شده‌اند و تک و تنها با پناه بردن به بازی‌های رایانه‌ای روزگار سپری می‌کنند. از سوی دیگر، چگونگی ارتباط عاطفی اعضای خانواده با یکدیگر، شیوه پاسخگویی و همراهی آنان به مشکلات و شکست‌های زندگی نیز در این امر بسیار دخیل است. شکست‌خوردگان انتقامجو اغلب در گذشته از نظر عاطفی ضربه سنگینی خورده‌اند و چون توانایی حل مساله را نداشته‌اند، موضوع برایشان نوعی کینه و خشم انباشته‌شده‌ای ایجاد می‌کند که شکست عشقی دیگر، آنان را به فکر انتقام و تلافی وامی‌دارد. زمینه‌های دیگری چون عقده‌های دوران کودکی، نداشتن خانواده بسامان، خیانت یا طلاق و... نیز در این خصوص نقش مهمی دارند. تعهد در دوستی‌های نامتعارف تا آشنایی‌های دوران نامزدی متاسفانه امروزه تعهد در رابطه دوستی نقش بسیار کمرنگی دارد؛ اگرچه دختران و پسران با علم بر این مساله وارد یک رابطه دوستی می‌شوند، اما خواه یا ناخواه علاقه و صمیمیت طرفین باعث توقع و ایجاد شکل خفیفی از تعهد نسبت به یکدیگر می‌شود و وقتی همین تعهد رنگ باخته و از جانب یکی از طرفین زیر سوال می‌رود، ممکن است فرد مقابل با جریحه‌دار شدن عواطف و احساس قربانی بودن، بیش از هر فرد متعهدی به این مساله واکنش منفی نشان دهد. از سوی دیگر، اگرچه تعهد دوران نامزدی، غلظت بیشتری نسبت به دوستی دارد، اما هرگز به معنای تعهد محض نیست، چه بسا دختر و پسر در این دوران به سر می‌برند تا با آشنایی و شناخت بیشتر از یکدیگر برای ادامه یا خاتمه رابطه تصمیم بگیرند. به بیان دیگر، وقتی از تعهد در این دو نوع آشنایی صحبت می‌کنیم، باید این نکته را مدنظر داشته باشیم که در بحث تعهد، بررسی آن روی یک تعهد ضعیف، متوسط و قوی معنادار بوده و صد البته لازم است جوانان با توجه به آن، ارتباطات خود را تنظیم کرده و برای عبور یا عدم عبوراز خط قرمزها تعیین تکلیف کنند. «نه گفتن» و «نه شنیدن» را باید بیاموزیم قدرت نه گفتن، یکی از ملزومات زندگی اجتماعی بشر است، قدرتی که بسیاری از ما فاقد آنیم. ما معمولا هیچ وقت حرف دلمان را نمی‌زنیم، مبهم سخن می‌گوییم و در جملاتمان، کلمات را آن‌طور که شایسته و بایسته است به کار نمی‌گیریم. مثلا جالب است بدانید کلمات «نه»، «شاید» و «بله» در هر زمان و موقعیتی، معنای متفاوتی دارد و گاه حتی به دلایلی به جای هم نیز استفاده می‌شود. مثلا، در شب اول مراسم خواستگاری، محال است شما جواب بله خانواده دختر را بشنوید حتی اگر داماد مورد پسند باشد، بی‌شک و بنابر مصلحت‌هایی با صحبت‌هایی مواجه خواهید شد که بیشتر در جهت دودلی و تردید یا جواب منفی و نه گفتن است؛ ابتدا‌ بله نمی‌شنوی چون نه یعنی شاید و شاید یعنی بله. روان‌شناسان دلایل عمده‌ای را برای ناتوانی در بیان «نه» برمی‌شمرند که از جمله آنها می‌توان به موارد زیر اشاره کرد: احساس نیاز در یاری رساندن به دیگران، جلب رضایت اطرافیان، سازگاری، ترس از هتک حرمت، ترس از دعوا و درگیری، ترس از دست رفتن فرصت، نگرانی از خراب شدن پل‌های پشت سر و... بر این اساس، ما هیچ گاه جرات نه گفتن به اطرافیان را پیدا نمی‌کنیم چون این ویژگی در درونمان نهادینه شده و ضمنا می‌دانیم اولا تحمل شنیدن آن نیست، ثانیا یاد گرفته‌ایم هیچ «نه» گفتنی را جدی نگیریم و به هر طریقی شده با گریه و زاری، التماس و لجبازی و سماجت بسیار «نه» را به «بله» تغییر دهیم. توانایی «نه گفتن» و «نه شنیدن»، از جمله مهارت‌های اجتماعی است که باید آنها را آموخت؛ زیرا افراد فاقد این مهارت‌ها، در صحنه اجتماعی دنیای امروز بسیار آسیب‌پذیر خواهند بود. بهترین زمان برای یادگیری این مهارت‌ها دوران کودکی است. 3 تا 4 سالگی، زمانی است که کودک به دنبال کسب استقلال است و می‌توان با فراهم آوردن زمینه اعتماد به نفس، آرام آرام این مهارت‌ها را در او شکل داد. فراموش نکنید مهارت «نه» گفتن و «نه» شنیدن باید از کودکی در فرد نهادینه و تقویت شود تا در بزرگسالی بتواند در شرایط سخت بار منفی روانی حوادث تلخ را تحمل کند. شوخی با عشق ممنوع متاسفانه در سال‌های اخیر، برخی باورهای به ظاهر روشنفکرانه اما در باطن کاملا نادرست و عوامانه، به عنوان اصول زندگی صحیح و عاقلانه در ذهن جوانان جا گرفته است. فارغ از چگونگی شکل‌گیری این ذهنیت‌ها، باید بگوییم چیزی که اشتباه است، همیشه اشتباه است و این که چه دلایل قبلی باعث آن شده، چیزی از اشتباه بودن آن کم نمی‌کند. برخی از جوانان با بیان مقدمه‌ای چون «پس از آشنایی بیشتر می‌توانم به تو متعهدتر شوم»، «اگر همدیگر را خوب بشناسیم، مصمم‌تر به ازدواج می‌شوم»، و... وارد رابطه با جنس مخالف می‌شوند و ارتباطشان را آنقدر پیش می‌برند که بالاخره طرف مقابلشان را وابسته به خود می‌کنند و دقیقا همزمان با تبلور عشق در دیگری است که ساز ناسازگاری می‌نوازند و با استناد به دلایلی که شاید از همان ابتدای شروع رابطه نسبت به آنها نیز مطلع بودند، ختم رابطه را اعلام می‌کنند و با بهانه‌هایی چون «من هنوز به تو متعهد نیستم»، «تا به امروز با هم بودیم ولی از این پس راهمان جداست» و... مسئولیت عاشق کردن دیگران را از سرشان باز می‌کنند و دیگری را در غم عشق رها کرده و برای همیشه می‌روند؛ این در حالی است که همه ما در قبال کسانی که آنها را به خود وابسته کرده‌ایم، مسئولیم! از دیگر گزاره‌های اشتباه در ذهن جوانان، راهبرد «در آب نمک خواباندن» فرد مقابل است. گاهی دختران و پسران، وقتی با موردی برای ازدواج مواجه می‌شوند، چون نمی‌توانند او را خوب سبک و سنگین کرده و تصمیم قطعی‌شان را برای بله یا نه گفتن بیان کنند، سعی می‌کنند با امروز و فردا کردن، جواب را به تعویق بیندازند، اگر چه این رفتار طبیعی است، اما طولانی کردن آن حس ناخوشایندی به طرف مقابل القا می‌کند، جالب‌تر آن که برخی، حتی وقتی نتیجه قطعی‌شان نه گفتن است، باز نمی‌توانند تصمیمشان را صریح و شفاف به طرف مقابل اعلام نمایند چون با خود فکر می‌کنند اگر این مورد را از دست بدهند، شاید دیگر نتوانند فرد مناسب و بهتری پیدا کنند و ناعادلانه‌تر آن که ممکن است رابطه را تا پیدا کردن جایگزینی بهتر ادامه دهند. گاهی همین رفتارهای ناپخته و خودخواهانه باعث می‌شود فرد احساس کند از سوی فرد مقابلش مورد سوء‌استفاده قرار گرفته و به دلیل ظلم و نامهربانی که بر او روا شده، درصدد تلافی و انتقام برآید. جواب منفی به معنای غرور نیست برخی از جوانان، جواب منفی فرد مقابلشان را به پای غرور او می‌نویسند و او را فرد مغرور و خودپسندی می‌پندارند که از دماغ فیل افتاده است. اما براستی آیا واقعا فردی که جواب منفی می‌دهد، مغرور است؟ برای پاسخ به این سوال بهتر است قضیه را از جهت مخالف آن بنگریم، اگر شما حق انتخاب و عاشق شدن دارید، اگر حق رد کردن و قبول کردن دارید، چرا این حق را به فرد مورد نظرتان نمی‌دهید، آیا او چون شما حق انتخاب ندارد؟ مگر نه غرور آن است که ما بی‌تفاوت به نظر دیگران، فقط به دنبال آرمان‌ها و معیارهای خود باشیم؛ حال خود قضاوت کنید شما مغرورید یا معشوق‌‌تان؟! برای وصال به محبوبتان تلاش کنید، اما هرگز نخواهید او را به زور عاشق خود نمایید. چون به زور عاشق کردن دیگران نه معقول است و نه ممکن اما به زور فراموش کردن عشق، هم معقول است و هم ممکن! در عشق یکطرفه، وفاداری مفهومی ندارد ارزشمندی عشق یک‌طرفه در قابلیت آن برای دوطرفه شدن است، اما اگر دوطرفه نشود، باید فراموش شود؛ فراموشی عشق در چنین حالتی هرگز به معنای عدم وفاداری یا سستی در عشق نیست، چون به عشقی باید وفادار بود که دوطرفه باشد. یادتان باشد معشوق اول هیچ برتری به معشوق دوم ندارد، هرگز تصور نکنید اولین عشق برایتان بهتر بوده است، چون عشقی عالی است که بتوانید با او مفهوم عشق متقابل را درک کنید. اگر امروز با رجوع به عقل و منطق‌تان نتوانید واقعیت‌های زندگی را با اختیار بپذیرید، تردیدی نداشته باشید که فردا، واقعیت‌ها در حالی به شما تحمیل خواهد شد که شاید دیگر قدرت نپذیرفتنشان را نداشته باشید. به قضاوت بنشینید گرچه شاید بتوانید با دلایل متعددی، معشوقتان را متهم و مسبب اصلی به هم خوردن رابطه‌تان بدانید، اما بی‌شک هیچ‌گاه نمی‌توانید خودتان را فریب دهید و به خود دروغ بگویید. به جای آن که همه تقصیرها را به گردن دیگران بیندازید، بهتر است در خلوتی بنشینید و تفکر کنید سهم‌تان در این اتفاق چه بوده است؟ کدام ویژگی شخصیتی و اخلاقی‌تان باعث جدایی و شکست عاطفی شده است؟ برای ادامه این رابطه چقدر تلاش کرده‌ا ید؟ چه روش‌های مساعد یا نامساعدی به کار گرفته‌اید؟ اگر دوست دارید رابطه را از سر برگیرید، دلایل منطقی‌تان چیست؟ و... پاسخ به این پرسش‌ها قطعا مستلزم صداقتی بیرحمانه با خود است. نهراسید اگر بخواهید می‌توانید جرات مواجهه با این موضوع را داشته باشید، فقط کافی است بخواهید. منطقی فکر کنید جلسات خواستگاری یا دوران نامزدی برای شناخت هرچه بیشتر دختر و پسر و همچنین دو خانواده از یکدیگر است و این کاملا طبیعی است که در روند آشنایی، دو نفر با توجه به شناختی که از هم به دست می‌آورند، متوجه شوند هم‌کفو هستند یا خیر، بنابراین پس از ارزیابی و مشخص شدن نبود تفاهم، لازم است یکی از طرفین به دیگری جواب منفی دهد و اعلان هم‌کفو نبودن کند. قطعا شما یا فرد مورد علاقه‌تان به‌ دلایل مشخصی به این نتیجه رسیده‌اید که نمی‌توانید با یکدیگر ازدواج کنید. دلایل هرچه باشد قطعا برای یکی از طرفین مهم بوده است. گرچه ناراحت از جدایی هستید و این وضع طبیعی است، اما شما با یک تمرین ساده می‌توانید خود را به این امر متقاعد کنید که خود یا طرف مقابل‌تان حق داشته‌اید ‌و نباید بیش از این خود را برای ادامه و یا به هم خوردن رابطه به زحمت بیندازید. به دور از احساسات و هیجانات به صورتی کاملا منطقی، خصوصیات و انتظارات نامزد سابق‌تان را فهرست کنید. حال خود را در وضعی تجسم کنید که با او ازدواج کرده‌اید و زیر یک سقف رفته‌اید؛ اینک با خصوصیات شخصیتی و اخلاقی همسرتان چگونه رفتار می‌کنید؟ آیا می‌توانید توقعات و انتظارات او را برآورده کنید؟ آیا توان مقابله و انطباق با برخی خصایص منفی او را دارید؟ آیا هم‌اکنون دوست داشتید با او ازدواج کنید یا ترجیح می‌دادید وارد زندگی نشوید؟ هیچ فکر کرده‌اید اگر نتوانید سازگار شوید چه باید کنید؟ و... اگر پاسخ‌هایتان چندان مناسب نباشد قطعا شما هم چون ما، خواهید گفت جدایی امروز بسیار خوشایندتر از فرداست. این تمرین در مورد فرد مقابل‌تان هم مصداق دارد شاید او هم، این‌چنین اندیشیده و به این تصمیم رسیده است که نمی‌تواند با شما زندگی مشترکی داشته باشد. به دیگر سخن بهتر است تا دیر نشده، بپذیرید تحمل ناراحتی «نه» شنیدن، بسیار راحت‌تر از تحمل دشواری‌های یک ازدواج ناموفق است. با افکار منفی‌تان مبارزه کنید درست است دل شکسته و ناراحت هستید، اما هرگز اجازه ندارید این مساله کوچک را به بحرانی شدید و حل نشدنی تبدیل کنید. شکست عشقی باعث هجوم افکار منفی به ذهنتان می‌شود، از ظاهر خود گرفته تا شرایط زندگی و خانوادگی‌تان را زیر سوال خواهید برد، همه اینها طبیعی است، اما این شمایید که می‌توانید با توسل به اراده قوی، سد راه افکار و باورهای اشتباه شوید و با آنها مبارزه کنید. اگر بتوانید باورهای غیرمنطقی‌تان را اصلاح کنید، خیلی راحت‌تر می‌توانید با جواب‌های منفی کنار بیایید؛ مثلا به جای این که بگویید: «حتما عیب بزرگی دارم که جواب منفی گرفتم»، «هیچ کس حاضر به زندگی با من نیست» و... می‌توانید به خود بگویید: «من معیارهای این فرد خاص را نداشتم»، «من می‌توانم با کسی بهتر از ایشان ازدواج کنم» و... افسردگی‌تان را مدیریت کنید افسردگی، احساس یاس و ناامیدی پس از شکست‌های عاطفی، نه‌تنها طبیعی است؛ بلکه گاهی بسیار مفید و سازنده است، گرچه برای بعضی‌ها هم بهانه‌ای می‌شود تا روح و جسم‌شان را در هر منجلابی فرو ببرند؛ البته حق انتخاب با شماست. سلامت زندگی هر فردی با انتخاب‌های خوب و بدش رقم می‌خورد، هرچند هر انتخابی نیز هزینه‌های خاص خود را دارد. از سر خشم و عصبانیت و گاهی حس انتقام نباید به سیم آخر بزنید و هر کاری را که قبل‌ترها شایسته خود نمی‌دانستید انجام دهید، با دادزدن، فحاشی، تهدیدکردن، مزاحمت‌های بی‌امان و.. راه به جایی نخواهید برد، فقط آخرین سرمایه‌های وجود خود را به باد می‌دهید و حرمت خود را زیر سوال می‌برید. به جای حرکت بر مدار خشم و هیجانات منفی، سعی کنید شکست‌تان را فرصتی برای خودشناسی بدانید و با اعتماد به خود دوباره به پا خیزید، انرژی‌های منفی درونتان را بیرون بریزید و این بار با شیوه‌ای جدید راجع به خود و زندگی‌تان تفکر کنید تا اگر لازم است به دنبال تغییرات جدی در روش زندگی تان باشید، بی‌تردید این چنین است به بعضی‌ها هم می‌توانید نشان دهید که چه گوهر باارزشی را از دست داده‌اند. با فکر انتقام مقابله کنید شکست خورده‌اید؟ درست اما این چه کاری است که می‌خواهید شکست‌تان را با شکست دیگری جبران کنید. چرا حاضرید دوباره بدبخت شوید تا به نامزد سابق‌تان بفهمانید خیلی قوی هستید و هر کاری می‌توانید انجام دهید ولو این که به ضررتان باشد. واقعا این کینه چیست که به خاطر آن می‌خواهید خود را تا مرز پوچی و نیستی بکشانید! انتقام کار ابلهان است. به جای این کار، می‌توانید خودسازی کنید و خودتان را رشد دهید، بی‌شک آن وقت است که بقیه حساب کار خود را می‌کنند. نه شما فرشته بوده‌اید نه نامزد سابق‌تان، پس این از خردمندی شماست که با عبرت از تجربه‌های تلخ، برای انتخابی دقیق‌تر قدم بردارید. مواظب غرورش باشید شما حق ندارید فرد مقابل‌تان را به دلیل علاقه‌ای که به شما دارد، مورد تحقیر و سرزنش قرار دهید یا برای رد کردنش، به او حمله و توهین کنید. خیلی محترمانه و قاطعانه جواب منفی‌تان را بدهید، در صورت سماجت بسیار، جریان ارتباط را قطع کنید و تا جایی که می‌توانید از او فاصله بگیرید. کش دادن رابطه باعث می‌شود فرد مقابل‌تان ماجرا را تمام نشده قلمداد کند و به عاقبت خوش آن بیش از قبل امیدوار شود. بگذارید از احساسش حرف بزند حق مسلم شماست با فردی زیر یک سقف بروید که او را شایسته همسری بدانید و علاقه فرد دیگری به شما نمی‌تواند مانع این حق شما شود. اگر کاری نکرده‌اید که به او آسیبی برسد، پس نگران چیزی نباشید. هر کسی مسئول احساسات خویش است اما باید آن‌قدر منطقی باشید که اجازه دهید او هم بتواند با این موضوع کنار بیاید. متکلم وحده نباشید، اجازه حرف زدن به او هم بدهید. هرگز حرفش را قطع نکنید یا با لحنی تند و شتاب‌زده پاسخگوی پرسش‌هایش نباشید. او به عنوان یک خواهان حق دارد برای رسیدن به شما، تمام تلاشش را بکند پس به او این فرصت را بدهید تا خودش را تخلیه کند اما در تمامی این مراحل، حواستان باشد اگر همه جوانب را سنجیده‌اید، روی موضع خودتان پافشاری کنید. گاهی مشاوره لازم است اگر خواستگار یا نامزدتان پایان رابطه را نپذیرفت و همچنان برای ادامه رابطه، اصرار و سماجت بسیاری داشت، بهتر است برای مجاب کردن ایشان، روشی دیگر را امتحان کنید. می‌توانید حل این مشکل را به علم روان‌شناسی بسپارید. مشاوره پیش از ازدواج و شرکت در جلسات مشاوره را مطرح کنید و به او یادآور شوید جواب قطعی شما مبتنی بر نتایج این جلسات است، چه بسا کمک‌های تخصصی یک متخصص بتواند او را در کنترل و شناخت احساساتش یاری برساند. البته یادتان باشد هرگز به او نگویید برای قانع کردنش لازم است با یک روان‌شناس مشورت کنید، بی‌تردید با نظر مخالف و احیانا جبهه‌گیری‌های او مواجه خواهید شد.  = نسرین صفری/ مشاور خانواده ]]> اخبار اجتماعی و آموزشی Tue, 19 May 2015 13:38:50 GMT http://migna.ir/vdcdnz0s.yt0ff6a22y.html دلایل مجرد ماندن تان را می دانید؟ http://migna.ir/vdch-inx.23nvqdftt2.html زیاد کلاس می گذارید؟ ماجرای زیر را تصور کنید؛ یکی از همکاران تان نیت ازدواج دارد و درباره شما از سایر همکاران شما پرسیده است. شما هم از او خوش تان می آید، اما یک چیزی شنیده اید که باید ناز کرد چون اگر ناز نکنید، دیگران فکر می کنند به دست آوردن شما راحت است! بعد چه اتفاقی می افتد؟ نازکردن را از حد می گذرانید. یاد بگیرید اول از همه با خودتان روراست باشید و بعد با خواستگارتان. اگر واقعا از او خوش تان می آید، لزومی ندارد این قدر غرور به خرج بدهید و کارها را خراب کنید. ما نمی گوییم به خواستگارتان بگویید او را به عنوان همسر آینده می پسندید اما رفتارهایی هم نشان ندهید که دقیقا خلاف این ماجرا را نشان می دهند. مردان پیچیدگی های زنانه را آن طور که باید و شاید درک نمی کنند و این مسئله اذیت شان می کند.    تفکرات قالبی را کنار بزنید آدم ها در روابط معمولا به سه گروه تقسیم می شوند: «افراد امن»: که آدم هایی خونگرم و مهربان هستند و محبت و عشق شان را در رفتارشان نشان می دهند. «افراد نگران»: که مرتبا نگران هستند، مبادا دست رد به سینه علاقه و عشق شان خورده شود. «افراد دوری گزین»: که دوست دارند تحت هر شرایطی استقلال شان را حفظ کنند و نیازمند محبت به نظر نرسند. تمام افراد این سه دسته، در نقطه ای از زندگی خود نیاز به متعهدشدن به یک فرد را احساس می کنند و دوست دارند تشکیل خانواده بدهند. مسئله این است که وقتی در ذهن خود، باوری اشتباه در مورد چیزی داشته باشید، در عالم بیرون موارد تایید کننده این باور بیشتر به چشم تان می آید. کافی است سعی کنید باورتان را تغییر دهید و متوجه تغییرات اطراف تان شوید. اگر در کل نسبت به مردان بی اعتماد هستید، مدتی هم ذهنتان را به مردان نجیب، متعهد و درستکار معطوف کنید. با کمی دقت، در میان اعضای فامیل یا شاید در محیط کارتان گزینه مناسبی را بیابید. این گونه متوجه خواهیدشد که این افراد کم نیستند.   ایده آل گراها مجرد می مانند این اتفاق گاهی برای خانم هایی که در سن ازدواج هستند می افتد؛ آنها چند سال پیش خواستگار خوبی داشته اند و به دلایلی او را رد کرده اند. حالا بعد از چند سال هرکسی را که از راه می رسد با او مقایسه می کنند و دست رد به سینه اش می زنند. دست از ایده آل نشان دادن خواستگار یا خواستگارهای قبلی تان بردارید و واقعیت ماجرا را دریابید. ببینید از زندگی چه چیزهایی می خواهید، از همسر آینده تان چه می خواهید و این آدم جدید تا چه حد از خواسته های شما را پوشش می دهد. گذشته ها، گذشته و آینده شما را تصمیم فعلی تان می سازد. در بعضی از موارد ممکن است بعد از مدت زمانی طولانی یک شخص نسبتا ایده آل پیدا شود، اما فرد کاملا ایده آلی در کار نیست. همان طور که شما هم نقص هایی دارید دیگران هم نقص هایی دارند. مسئله مهم این است که ببینید با کدام یک از این ایرادها می شود کنار آمد و با کدام یک نمی شود سر کرد. منتظر نیمه گمشده نشسته اید؟ چه تصوری از این قشنگ تر که یک نفر یک  جای این دنیای بزرگ به شما تعلق دارد و نیمه گمشده شماست؟! هرکسی در دوره ای از زندگی اش این طرز تفکر را مدنظرش دارد. یکی از دلایل این امر می تواند به راحت طلبی افراد در رابطه برگردد. اگر آدمی باشید که حوصله وقت گذاشتن و کار کردن روی رابطه را نداشته باشید، ترجیح می دهید دست روی دست بگذارید و منتظر رسیدن یک آدم ایده آل بمانید. واقعیت این است که در بعضی از موارد ممکن است بعد از مدت زمانی طولانی یک شخص نسبتا ایده آل پیدا شود، اما فرد کاملا ایده آلی در کار نیست. همان طور که شما هم نقص هایی دارید دیگران هم نقص هایی دارند. مسئله مهم این است که ببینید با کدام یک از این ایرادها می شود کنار آمد و با کدام یک نمی شود سر کرد.   از وابسته شدن می ترسید؟ خیلی از خانم های جوان از وابستگی عاطفی و احساسی می ترسند و به همین خاطر خواستگارها را ندیده و نشناخته رد می کنند. آنها نگران هستند که استقلال شان به رسمیت شناخته نشود و با وابستگی عاطفی به شخص دیگری، موقعیت شان به خطر بیفتد. این مسئله در مورد بسیاری از آقایان هم صدق می کند. آنها هم از اینکه ازدواج کنند و استقلال شان را از دست بدهند، وحشت دارند. در روابط خواه ناخواه مسئله دل بستگی و وابستگی احساسی پیش می آید و بعضی از قوانین دوران تجرد عوض می شوند. مسئله مهم این است که کسی را پیدا کنید که با دلیل و مدرک متوجه شده اید از جهت  این قوانین بیشتر به هم می آیید و هر دوی شما برای هم مناسب هستید.   تجارب ناخوشایند پدر و مادرها این مشکل برای بسیاری از خانم ها و آقایان پیش می آید، آنها در خانواده هایی بزرگ شده اند که ثبات عاطفی در آنها وجود نداشته است. پدر و مادر مرتب در حال آزاردادن یکدیگر بوده اند و این رفتارها را جلوی بچه ها انجام داده اند.برای همین، حالا که بچه های خانواده به سن ازدواج رسیده اند، به اصطلاح از ریسمان سیاه و سفید می ترسند و برای ازدواج نکردن انواع و اقسام بهانه ها را می آورند. آنها به سادگی از تکرار اشتباهات پدر و مادرشان و حتی تکرار زندگی والدین خود دچار هراس و وسواس هستند و این تردید، مانعی برای انتخاب درست آنها می شود. چنانچه شما هم به خاطر تجربیات تلخ رابطه پدر و مادرتان حاضر نیستید ازدواج کنید، بهتر است هرچه زودتر به یک مشاور مراجعه کنید و مشکل را بدون رودربایستی با او درمیان بگذارید.   تاثیرگذاری در چند ثانیه می گویند سه ثانیه اول یک دیدار، نقش مهمی در ادامه پیدا کردن یا نکردن آن بازی می کند. از یکی از دوستان معتمد و صمیمی تان بخواهید به شما بگوید موقع ملاقات با دیگران چطور به نظر می رسید؛افسرده؟ زیاده از حد خوشحال؟ پرحرف؟ ما نمی گوییم در برخورد اولیه خود واقعی تان را پنهان کنید و طور دیگری به نظر برسید، بلکه هدف این است که شما خودتان را آن گونه که هستید بشناسید و روی نقاط قوت و ضعف تان کار کنید، به طور مثال اگر پرحرف هستید و این مسئله را دوستان نزدیک تان هم تایید می کنند، به جای ناراحت شدن روی خودتان کار کنید واز حالا به بعد سعی کنید در جلسات خواستگاری بیشتر شنونده باشید تا گوینده. بخشی از تاثیرگذاری در دیدار اول به آراستگی ظاهر بر می گردد. اگر همیشه عادت دارید لباس های سیاه به تن کنید یا بدون اینکه بدانید، نامرتب به نظر برسید، بد نیست کمی هم به ظاهرتان رسیدگی کنید.   به تو احتیاجی ندارم! یکی از ترس های بزرگ مردان، شنیدن جواب رد از زبان زنان است که او را به چشم همسر آینده شان می بینند و متاسفانه رفتار خیلی از خانم ها، این ترس آقایان را تشدید می کند. اگر شما هم جزو آن دسته از خانم هایی هستید که بدون آنکه بدانید مرتب به بقیه القا می کنید من از تو بهتر هستم یا وقتی خودم از پس کارهایم بر می آیم چه احتیاجی به تو دارم، بهتر است بیشتر روی این ذهنیت و رفتارهای تان فکر کنید، مردان از دیدن این رفتارها وحشت زده می شوند و جرات خواستگاری کردن را از دست می دهند. هیچ ایرادی ندارد اگر به تنهایی از پس کارهای تان بر می آیید، اما اگر واقعا قصد ازدواج کردن دارید، بهتر است کمی هم روی خوش به خواستگارتان نشان بدهید و طوری القا نکنید که انگار بودن و نبودن او برای شما فرقی ندارد. ]]> روابط سالم دختر و پسر Wed, 08 Apr 2015 13:03:52 GMT http://migna.ir/vdch-inx.23nvqdftt2.html کی باید نامزدی تان را پایان دهید؟ http://migna.ir/vdccsiq1.2bqxm8laa2.html زمانی که عوامل مفسده در تعامل شما بیش از حد باشند، ادامه نامزدی خطرناک است وبهتر است جلوی این ازدواج را بگیرید. دریافتن این موضوع نیاز به مشاوره و دریافت راهنمایی از متخصصان و حتی بزرگان فامیل و والدین هر دونفرتان دارد. وقتی دو طرف از لحاظ روحی و روانی آمادگی لازم را دارند و به آستانه تحمل رسیده باشند، می توانند نامزدی را تمام کنند. یعنی وقتی حس کنند که دیگر نمی توانند همدیگر را تحمل کنند یا تنش های رابطه را حل کنند. همین طور، وقتی نتوانند نقطه اشتراکی پیدا کنند و با هم کنار بیایند، بهتر است نامزدی را تمام کنند. شاید فکر کنید که باید از مشاور کمک بگیرید. حتما همین طور است. قبل از هر تصمیم بزرگی شما باید با یک مشاور امین صحبت کنید. البته نه یک نفره. بلکه دو نفره و حتی در صورت نیاز با حضور خانواده تان. اما همیشه به یاد داشته باشید که مشاور نمی تواند برایتان معجزه کند. اصولا کار مشاور تغییر نیست، بلکه روشن کردن جوانب مشکل و کمک به رفع آن است. هرکس با همان ویژگی هایی که دارد، خوب است و به خاطر همان ویژگی هایش انتخاب می شود. اینکه بخواهیم کسی را انتخاب کنیم و فکر کنیم که بعدها می توانیم او را تغییر دهیم و مشکلاتش را رفع کنیم اشتباه است. بسیارند افرادی که با یک معتاد تنها به دلیل عشقی که به او داشته اند، ازدواج کرده اند و فکر می کردند با عشقی که به او دارند، او را تغییر می دهند و به او کمک می کنند تا اعتیادش را ترک کند؛ اما نه تنها موفق به این کار نشدند، بلکه خودشان نیز در دام اعتیاد افتادند. اگر کسی بخواهد تغییر کند، منتظر نمی ماند تا کسی او را تغییر دهد؛ بلکه خودش، خودش را تغییر می دهد. -بسیارند افرادی که با یک معتاد تنها به دلیل عشقی که به او داشته اند، ازدواج کرده اند و فکر می کردند با عشقی که به او دارند، او را تغییر می دهند و به او کمک می کنند تا اعتیادش را ترک کند؛ اما نه تنها موفق به این کار نشدند، بلکه خودشان نیز در دام اعتیاد افتادند. نامزدی دوره شناخت است و این یعنی شما فرصت دارید که دردوره نامزدی دریابید چقدر به درد هم می خورید و آیا باید اجازه دهید این ارتباطی که شکل گرفته به ازدواج رسمی منجر شود یا نه. اما چطور باید بفهمید که نامزدی شما با شکست مواجه شده و باید آن را بهم بزنید؟- زمانی که عوامل مفسده در تعامل شما بیش از حد باشند، ادامه نامزدی خطرناک است وبهتر است جلوی این ازدواج را بگیرید. دریافتن این موضوع نیاز به مشاوره و دریافت راهنمایی از متخصصان و حتی بزرگان فامیل و والدین هر دونفرتان دارد. وقتی دو طرف از لحاظ روحی و روانی آمادگی لازم را دارند و به آستانه تحمل رسیده باشند، می توانند نامزدی را تمام کنند. یعنی وقتی حس کنند که دیگر نمی توانند همدیگر را تحمل کنند یا تنش های رابطه را حل کنند. همین طور، وقتی نتوانند نقطه اشتراکی پیدا کنند و با هم کنار بیایند، بهتر است نامزدی را تمام کنند. شاید فکر کنید که باید از مشاور کمک بگیرید. حتما همین طور است. قبل از هر تصمیم بزرگی شما باید با یک مشاور امین صحبت کنید. البته نه یک نفره. بلکه دو نفره و حتی در صورت نیاز با حضور خانواده تان. اما همیشه به یاد داشته باشید که مشاور نمی تواند برایتان معجزه کند. اصولا کار مشاور تغییر نیست، بلکه روشن کردن جوانب مشکل و کمک به رفع آن است. هرکس با همان ویژگی هایی که دارد، خوب است و به خاطر همان ویژگی هایش انتخاب می شود. اینکه بخواهیم کسی را انتخاب کنیم و فکر کنیم که بعدها می توانیم او را تغییر دهیم و مشکلاتش را رفع کنیم اشتباه است. بسیارند افرادی که با یک معتاد تنها به دلیل عشقی که به او داشته اند، ازدواج کرده اند و فکر می کردند با عشقی که به او دارند، او را تغییر می دهند و به او کمک می کنند تا اعتیادش را ترک کند؛ اما نه تنها موفق به این کار نشدند، بلکه خودشان نیز در دام اعتیاد افتادند. اگر کسی بخواهد تغییر کند، منتظر نمی ماند تا کسی او را تغییر دهد؛ بلکه خودش، خودش را تغییر می دهد. بسیارند افرادی که با یک معتاد تنها به دلیل عشقی که به او داشته اند، ازدواج کرده اند و فکر می کردند با عشقی که به او دارند، او را تغییر می دهند و به او کمک می کنند تا اعتیادش را ترک کند؛ اما نه تنها موفق به این کار نشدند، بلکه خودشان نیز در دام اعتیاد افتادند اگر نامزدی شما با شکست مواجه شد و مجبور شدید قبل از آن که زیر یک سقف بروید، رابطه تان را خاتمه دهید بدانید که نباید فورا دوباره وارد یک نامزدی دیگر شوید یا ازدواج کنید. وقت ازدواج شما زمانی است که خودتان تغییر کرده باشید. در یک شکست قطعا دوطرف نواقص و تقصیرهایی دارند و این قابل انکار نیست. با مشورت یک مشاور خبره عواملی را که باعث این جدایی شده کشف کنید و در پی رفع آنها برآینند. زمانی که طرفین اراده کرده و در عمل ثابت کنند که عوامل شکست را ترک کرده اند و خود را تغییر داده اند و سعی دارند یک زندگی موفق بسازند می توان به یک انتخاب بهتر و ازدواج موفق تر فکر کرد. حتی در این صورت شاید بتوانید به برگشتن دوباره به یکدیگر هم فکر کنید. ]]> روابط سالم دختر و پسر Wed, 08 Apr 2015 12:18:38 GMT http://migna.ir/vdccsiq1.2bqxm8laa2.html چرا دختران از منزل فرار مي‌كنند؟ http://migna.ir/vdcbw0b5.rhb9zpiuur.html به اعتقاد بسیارى از صاحب نظران، با توجه به وضع فرهنگى و اجتماعى ایران، پدیده دختران فرارى، نوعى انحراف اجتماعى است. یک پدیده اجتماعى زمانى به‌عنوان یک انحراف اجتماعى تلقى مى‌شود که با انتظارات و توقعات جامعه یا حداقل با یکى از گروه‌هاى اجتماعى درون جامعه سازگار و منطبق نباشد و حتى با آن در تعارض باشد. دختران فرارى کسانى هستند که به دلایل مختلف و در اثر فشارهاى ناشى از شرایط سخت زندگى، غالبا به‌رغم میل باطنى اقدام به ترک خانه و کاشانه خود کرده و از کانون خانواده جدا مى‌شوند و عموما در شهرى دیگر بدون داشتن مأمنى مناسب و خانه‌اى دایمى ساکن مى‌شوند. این گروه دختران عموما به دلایلى نظیر فقر، خشونت، محدودیت‌هاى غیرمنطقى، آزار دیدگى، رها شدن از سوى اطرافیان به‌خصوص خانواده و... روى به خیابان‌ها مى‌آورند و اکثریت آنها به تدریج به دليل امرارمعاش و همچنين نداشتن سرپناه به كارهايي خلاف هنجارهاي اجتماعي روي مي‌آورند. روزانه پدر و مادرهاى زیادى به دستگاه قضایى و نیروى انتظامى مراجعه مى‌کنند و با طرح شکایتى مبنى‌بر این‌که دخترشان ربوده شده است، از مأموران مى‌خواهند دختر ناپدید شده‌شان را پیدا کنند. بیشتر این والدین، ادعا دارند، دخترانشان دچار حادثه شده‌اند یا افراد بزهکارى آنها را ربوده‌اند. اما بررسى‌هاى پلیسى نشان مى‌دهد که اکثر این گونه دختران که در آغاز تشکیل پرونده «دختران فقدانى» نام مى‌گیرند، به میل خود از خانه فرار کرده‌اند. این دختران که دور از چشم پدران و مادران به طرق مختلف به زندگى غمبارى تن مى‌دهند حتى در صورت پشیمانى به خاطر خراب کردن پل‌هاى پشت‌سر، روى برگشتن به خانه را ندارند. مرتن يكي از جامعه‌‌شناساني است كه در ارتباط با رفتار انحرافي نظرياتي ارایه داده است. وي هرگونه تبیین فردگرایانه و روانشناختى را در مورد مسأله انحراف مردود مى‌شمارد و آن را متاثر از ساخت جامعه مى‌داند و شرایط ساختى را عامل اصلى انحرافات به شمار مى‌آورد. وى یکى از عناصر اصلى ساخت جامعه را فراهم کردن شیوه‌هاى استاندارد شده کنش، یعنى همان ابزارها و هنجارها براى نیل به اهداف مى‌داند و عنصر اصلى دیگر را اهداف و ارزش‌هاى مورد قبول و پذیرفته شده جامعه مى‌داند. او در صورتى یک نظام اجتماعى را «متعادل» مى‌داند که بین این دو عنصر اصلى، تناسبى وجود داشته باشد، یعنى افراد جامعه بتوانند از طریق ابزارها و وسایل و راه‌هاى مشروع جامعه، به اهداف پذیرفته شده آن جامعه دست یابند که این شیوه را «همنوایى» گویند. اما در صورتى که چنین تناسبى بین اهداف و وسایل دستیابى به آن وجود نداشته باشد و عده‌اى از افراد جامعه نتوانند از طریق آن ابزارهاى مورد قبول جامعه، به هدف‌هاى پذیرفته شده جامعه برسند، احساس عدم رضایت مى‌کنند و از این‌رو، تلاش می‌کنند تا راه‌هاى نامشروع و غیرقابل قبول جامعه - یعنى همان شیوه‌هاى انحرافى مانند فرار از خانه و پناه بردن به آسيب‌هاي متعدد اجتماعي - را دنبال کنند. نتایج یک تحقیق که در‌ سال ٩٢ منتشر شده به بررسي وضعيت خانوادگي دختران فراري با تاکيد بر سوءاستفاده از آنان پرداخته است. نتايج به دست آمده نشان مي‌دهد؛ عدم‌توجه و بي‌احترامي، آزار و اذيت و انواع سوءاستفاده از آنان، محدوديت و محروميت شديد، سردي روابط و کم‌محبتي، تبعيض قایل شدن و آشفتگي خانواده از عوامل فرار دختران از خانه‌ها بوده است. صغري ابراهيمي قوام و متين خطيب‌زاده در مقاله‌ای که در فصلنامه مطالعات پلیس زن در ‌سال ٩٢ منتشر شده به بررسی موضوع «وضعيت خانوادگي دختران فراري با تاکيد بر سوءاستفاده از آنان» پرداخته‌اند. نمونه مورد مطالعه از ٣٣ نفر از دختران فراري ٢٠ - ١٥ سال تشکيل شده است. اما یافته‌های این محققان حاکی از آن است كه در صورت ايجاد تنش، دگرگوني و سردي روابط بين اعضای خانواده و ارضاء نشدن نيازهاي نوجوانان، ممکن است آنها به رفتارهاي نابهنجار از آن جمله فرار دست زنند. فرار نوجوانان يکي از مهم ترين آسيب‌هاي اجتماعي تلقي مي‌شود ضمن آنكه انواع سوء‌استفاده‌هاي جنسي، جسمي و هيجاني در بين دختران فراري مشاهده مي‌شود. سوءاستفاده جنسي رويدادي خانمان برانداز است و همچون ضرب وشتم وكتك‌كارى مي‌تواند عامل موثرى در فرار دختران نوجوان از منزل قلمداد شود. اين اتفاق مخرب‌ترين رويداد زندگي فرد است و تأثير خود را براي هميشه به شكل‌هاي مختلف نشان مي‌دهد. همچنين آنها غالبا سابقه محروميت عاطفى، اختلال‌هاى شخصيت، سوءمصرف الكل و بيكارى داشته‌اند. عزت نفس پايين و خشم، آنها را به افراد متجاوز، حتى به اعضاى خانواده خود، تبديل كرده است. عوامل موثر بر فرار دختران از منزل اعتیاد به مواد مخدر: مصرف مواد مخدر ازجمله عوامل عمده در فروپاشى کانون خانواده به شمار مى‌آید. بسیارى از زندگى‌هایى که به طلاق و متارکه انجامیده یا قتل‌هایى که در اثر کنش‌ها و واکنش‌هاى غــیرارادى و رفـــتـارهــاى خشونت‌آمیزى که بر اثر جنون‌هاى آنى صورت مى‌گیرد، بر اثر استعمال مواد مخدر است. به‌دلایل زیر، اعتیاد یکى از دلایل فرار فرزندان به‌ویژه دختران تلقى مى‌شود: ١- تأثیر بسیار زیاد و منفى مسأله اعتیاد بر میزان مسئولیت‌پذیرى پدران و مادران؛ ٢- توجه بیش از حد پدر یا مادر به مسائل پیرامونى یا حاشیه‌اى به دلیل اعتیاد به مواد مخدر؛ ٣- اضمحلال اخلاقى و فساد روحى پدر و مادر به‌دلیل وابستگى روانى حاصل از اعتیاد؛ ٤- تضعیف بنیان‌هاى ارزشى خانواده به‌دلیل بى‌توجهى بیش از حد پدران و مادران؛ ٥- سست شدن پایه‌هاى اقتصاد خانواده و تشویق فرزندان به انجام کارهاى خلاف و غیرمتعارف توسط پدران و مادران معتاد؛ ٦- الگوگیرى و الگوپذیرى فرزندان از پدر و مادر معتاد خویش و... خشونت خانوادگى: از دیگر مولفه‌هاى بروز پدیده دختران فرارى، قرار گرفتن در معرض خشونت‌هاى روحى، جسمى و جنسى است. شمار قابل توجهى از دختران به علت بدرفتارى، بى‌توجهى، کم‌توجهى و درنهایت ضرب و جرح از سوى والدین و سایر اعضاى خانواده نظیر: نامادرى، ناپدرى، برادر بزرگتر و حتى در برخى موارد از سوى اقوام و آشنایان از خانه گریزان شده و اقدام به فرار مى‌کنند. فقر و مشکلات معیشتى: در میان علل و عوامل بروز پدیده دختران فرارى و زنان خیابانى، عامل فقر و مشکلات معیشتى و اقتصادى از جایگاه ویژه‌اى برخوردار است. عدم بضاعت مالى مکفى خانواده‌ها و ناتوانى در پاسخگویى به نیازهاى طبیعى و ضرورى مانند: فراهم ساختن امکان ادامه تحصیل، تأمین پوشاک مناسب و... زمینه‌ساز بروز دلزدگى، سرخوردگى، ناراحتى‌هاى روحى، دلمشغولى، افسردگى و انزواطلبى را در این دختران فراهم مى‌سازد. این امر موجب مى‌شود تا این دختران براى التیام ناراحتى‌هاى ناشى از مشکلات خود، مستقیم یا غیرمستقیم، به اقداماتى دست بزنند و خود درصدد حل این مشکل برآیند و در نتیجه، بسیارى از این افراد براى رهایى از بند گرفتارى‌ها اقدام به فرار از خانه مى‌کنند. آشفتگى کانون خانواده: از دیگر مولفه‌هاى بسیار حایز اهمیت در فرار دختران از منزل، گسسته شدن پیوندهاى عاطفى و روحى میان اعضاى خانواده است. هر چند در بسیارى از خانواده‌ها پدر و مادر داراى حضور فیزیکى هستند اما متاسفانه حضور وجودى و معنوى آنان براى فرزندان محسوس نیست. در چنین وضعیتى پدر و مادر بسان دو جسم بى‌روح در پیکره خانواده مشاهده مى‌شوند، در حالى که، عملا در کانون ارتباطات خانوادگى حضور فعال ندارند. در این خانواده‌ها فرزندان به حال خود رها شده‌اند، ارتباط آنان با افراد مختلف تحت هیچ‌گونه نظارت خاصى نیست. هیچ ضابطه و قانون خاصى در خانوده حاکم نیست. روشن است که چنین وضعیتى زمینه را براى خلأ عاطفى فرزندان به‌ویژه دختران فراهم کرده و موجب فرار از خانه و پناه آوردن به دامان خروشان اجتماع مى‌شود. در برخى از خانواده‌ها پدر، مادر یا هر دو بنا به دلایلى همچون طلاق و جدایى، مرگ والدین و... نه حضور فیزیکى دارند و نه حضور معنوى. یکى از دلایل فرار دختران در مسأله طلاق و جدایى پدر و مادر ناشى از ناسازگارى دختران با افراد جایگزین به‌ویژه ناپدرى و نامادرى است. در این شرایط به‌دلیل برخوردهاى خشن و غیرعاطفى، به تدریج دختران بى‌پناه امید خود را از دست داده، با فرار از خانه درصدد حل مشکل برمى‌آیند. فقر فرهنگى: یکى دیگر از عواملى که موجب فرار دختران از خانه مى‌شود، فقر فرهنگى و محدودیت‌ها و تبعیض‌هاى ناشى از فقر فرهنگى است. از عوامل مهم ایجاد انگیزه فرار دختران از خانه، سطح و طبقه‌اجتماعى و فرهنگى خانواده است. چنان که، سطح تحصیلات (بى‌سوادى یا کم‌سوادى) اعضاى خانواده، سطح پایین و نازل اجتماعى خانواده، ناآگاهى اعضاى خانواده به‌ویژه والدین از مسائل تربیتى، اخلاقى و آموزه‌هاى مذهبى، عدم همنوایى خانواده با هنجارهاى رسمى و حتى غیررسمى جامعه، هنجارشکنى اعضاى خانواده و اشتهار به این مسأله و مسائل دیگرى از این دست مولفه‌هایى هستند که در قالب فقر فرهنگى خانواده در فشارهاى روانى و روحى بر دختران نوجوان و جوانى که در این شرایط قرار دارند، تاثیرگذار است و انگیزه گریز از کانون خانواده را ایجاد و افزایش مى‌دهند. فریب دختران از راه‌هاى مختلف: انسان‌هاى دنیاى امروز در چهارراه سرگردانى و تضاد ارزش‌ها گرفتار آمده‌اند و نمى‌دانند به کدامین سو حرکت کنند. از یک‌سو، جامعه بستر نوینى از ارزش‌هاى اجتماعى مدرن را مقابل دیدگان افراد قرار مى‌دهد و از سوى دیگر، فرد را با بن‌بست‌هاى بسیارى در دستیابى به اهداف جدید مواجه مى‌کند. جوان امروز در این شرایط با مشکل بحران هویت، کاهش پایبندى به ارزش‌هاى دینى و اجتماعى و شکاف نسلى بین خود و والدینش مواجه است و اين شكاف مي‌تواند عاملي بر ترك كردن خانه توسط دختران باشد. به‌طور كلي هرچه روابط خانوادگى صميمي‌تر و عميق‌تر باشد و همچنين احترام متقابل بين اعضاى خانواده حكمفرما باشد و در كل خانواده منسجم‌تر باشد، كمتر شاهد پديده فرار دختران از منزل خواهيم بود. اگرچه پديده خانه‌گريزى دختران در نگاه اول پديده فردى به نظر مي‌رسد، اما با توجه به پيامدهاى سوء آن در جامعه، تبديل به يكى از آسيب‌هاى اجتماعى جدى در سال‌هاى اخير شده است. طى سال‌هاى اخير براى پيشگيرى اوليه و ثانويه از اين آسيب اجتماعى، مراكز مداخله در بحران‌هاى اجتماعى زير نظر سازمان بهزيستى در شهرهاى بزرگ ايجاد شده است، كه به امر ساماندهى دختران فرارى مى‌پردازند اما تاكنون در رابطه با عملكرد اين مراكز، پژوهشي علمي صورت نگرفته است. بنابراين مسئولان امر بايد پديده خانه‌گريزى دختران را يك آسيب جدى قلمداد كرده و در جهت كاهش آن اقدامات اساسى انجام دهند.     روزنامه شهروند ]]> اخبار اجتماعی و آموزشی Mon, 02 Mar 2015 14:16:05 GMT http://migna.ir/vdcbw0b5.rhb9zpiuur.html چرا دوستی ورابطه قبل از ازدواج اشتباه است؟ http://migna.ir/vdcfvjd0.w6deeagiiw.html حتی ممکن است شروع دوستی با هدف ازدواج باشد و دختر و پسر بخواهند مدتی هم را بشناسند و در نهایت تصمیم بگیرند که به درد ازدواج با هم می خورند یا نه. در هر کدام از این حالت ها، آشنایی طولانی مدتی اتفاق می افتد که سر انجام آن مبهم است. واقعیت این است که مردان و زنان در آشنایی یک تفاوت عمده دارند که باعث سوءتفاهم بزرگی بین آنها می شود. مردان می توانند بدون اینکه به ازدواج فکر کنند. وارد ارتباط با جنس مقابل شوند، اما زنان معمولا معطوف به ازدواج هستند و به ازدواج فکر می کنند. بر اساس این تفاوت جنسیتی بسیار اتفاق می افتد که در ابتدای یک ارتباط مرد به زن می گوید که من قصد ازدواج ندارم و این جمله را با تاکید و چند بار بیان می کند. معمولا خانم ها فکر می کنند که او این جمله را فعلا می گوید و نظرش تغییر خواهد کرد. آنها فکر می کنند که با ارتباط بیشتر و با توجه و عشق می توانند نظر مرد را تغییر دهند و او را به سوی ازدواج سوق دهند.  اما مردان از آن سو با بیان این جمله به واقع احساس گناه خود را تخفیف می دهند و با خود می اندیشند که: من از اول به او گفتم که نمی خواهم ازدواج کنم. و بیان چند باره این مطلب را نشان صداقت خود می دانند. بنابراین برای اتمام رابطه کمتر احساس گناه دارند. از آن سو خانم ها که سعی در جلب توجه با ابراز عشق و توجه داشته اند پس از اینکه رابطه رو به اتمام می رود دچار چالش جدی می شوند و معمولا می گویند که با احساسات من بازی شده است. مردان باید بدانند که اگر هزار بار هم به یک زن بگویند قصد ازدواج ندارند، زنان این جمله را نمی شنوند و اگر هم بشنوند باور نمی کنند و اگر هم باور کنند، سعی در تغییر آن خواهند داشت. زنان هم باید بدانند که اگر مردی بیان کرد که قصد ازدواج ندارد واقعا قصد ازدواج ندارد  و بهتر است که آن را جدی بگیرند و سریعتر از رابطه کنار بکشند تا هم عزت نفس و شان خود را حفظ کنند و هم وقت خود را برای یک رابطه بی نتیجه هدر ندهند.  اگر قرار بر ازدواج بود اگر قرار اولیه بر ازدواج بود باز هم تضمینی برای تداوم رابطه نیست. رابطه دوستی یا عاشقانه با یک رابطه رسمی کاملا متفاوت است. در یک رابطه دوستی آن چیزی که حرف اول را می زند، جلب محبت طرف مقابل است.  جلب محبت وقتی حاصل می شود که شما محبوب طرف مقابل باشید و او شما را تایید کند. پس طبیعی است که ما برای تایید شدن و مورد قبول قرار گرفتن، خودمان را بهتر از آنچه که هستیم نشان می دهیم.  افراد تا زمانی که رابطه شان شکلی رسمی به خود نگیرد، شاید بسیاری از خصوصیات ذاتی شان را افشا نکنند. از این گذشته، حتی اگر طرف مقابل تلاشی برای بهتر جلوه دادن خود انجام ندهد، ممکن است اساسا به دلیل ماهیت رابطه، شما نتوانید همه ابعاد او را بشناسید. چرا دوستی ورابطه قبل از ازدواج اشتباه است؟ ممکن است بسیاری از این افراد که با آنها رابطه دوستی یا عاشقانه برقرار می کنید، دوستان خوبی برای شما باشند اما زمانی که در نقش همسری قرار می گیرند، متفاوت رفتار کنند. ( بسیاری از زنان و مردان جوان بعد از آغاز زندگی مشترک و به اصطلاح زیر یک سقف رفتن متوجه ایرادات اساسی طرف مقابل شدند )شاید اگر دختر بداند در این گونه روابط آینده جدی تری وجود دارد، می تواند با آرامش و امنیت خاطر بیشتری، بهترین و قوی ترین خصوصیات درونی و زنانه اش را برای آن پسر آشکار کند  و برعکس، پسر اگر در وضعیت یک زندگی واقعی قرار گیرد، جنبه های دیگری از مسئولیت پذیری، شهامت، حمایتگری، تعهد و تسلط بر خود را نمایان کند. فقط در قالب یک رابطه رسمی و جدی یا بهتر بگوییم نامزدی رسمی است که طرفین به شناخت بهتری دست می یابند.   معایب دوستی قبل از ازدواج کوتاهی و قصور در مواجهه با موضوعات و مسایل مشترک در زمان آشنایی یکی از مواردی که در زمان آشنایی از آن اجتناب می شود بیان مسایل مرتبط با انچه که در حال رخ دادن است و مسایل مربوط به ارتباط فعلی است.  ما در زمان آشنایی باید به مشکلات و مسایل همین دوره نیز بپردازیم یا حداقل در این جهت گام برداریم. احتمالا برای حفظ شور و شوق و جذابیت ارتباط از کنار این مسایل می گذاریم و آنها را سربسته رها می کنیم اما این مسایل نابود نخواهند شد و مانند آتش زیر خاکستر پنهان خواهند بود تا زمان آن فرا برسد و سر بر کشند.  آشنایی در صورتی که بدون حد و مرز باشد، آمادگی هر دو نفر برای ازدواج را تضعیف می کند آشنایی دو نفره هر چند جهات مثبت بسیاری دارد ( البته با اجازه و نظارت خانواده)  اما اکثر متخصصان بر این باورند که به تنهایی برای ازدواج کافی نیست.  هر چند آشنایی شرط لازم ازدواج است. اما شرط کافی نیست. یاد گیری در ازدواج موفق بسیار موثر است (یادگیری از تجربه های اطرافیان، یاد گیری از زندگی پدر و مادر و یاد گیری از تحقیقات علمی). آمادگی واقعی برای تشکیل خانواده می تواند سخت ترین و در عین حال پاداش دهنده ترین وظیفه زندگی باشد.     ]]> روابط سالم دختر و پسر Thu, 23 Oct 2014 06:06:44 GMT http://migna.ir/vdcfvjd0.w6deeagiiw.html «دوست بودن» واقعا بهتر از ازدواج است؟ http://migna.ir/vdcawynu.49nio15kk4.html آیا اینکه زن و شوهر در زندگی مشترک‌شان با هم دوست باشند، درست است؟ممکن است این سؤال برای بعضی‌ها در زندگی پیش آمده ‌باشد که زوج‌هایی موفق‌ترند که همان مدل کلاسیک زن و شوهری هستند یا آنها که سعی می‌کنند بیشتر حالت رفاقتی داشته‌باشند و به جای یک زن و شوهرسنتی همچون دو دوست با هم برخورد کنند؟ شاید مدل دوم خیلی مدرن و ایده‌آل باشد اما همه ما دیده‌ایم که این‌طور دوستی در رابطه زناشویی در بعضی موارد باعث ایجاد توقع‌های بیجا یا حتی گفتن مسائلی می‌شود که در قالب دوستی می‌گنجند ولی در روابط زن و شوهری ممکن است تحمل شنیدن و کنار آمدن با آنها چندان ساده نباشد و به مرور باعث خراب شدن رابطه شود، اما به راستی راه درست کدام است؟ برای روشن‌تر شدن این سؤال از یکی از کسانی که به ادعای خودش رابطه‌ای به شدت دوستانه با همسرش داشت، خواستیم کمی از زندگی و دغدغه‌هایش بگوید و بعد سراغ دو روانشناس رفتیم تا از آنها بپرسیم واقعا رابطه زناشویی می‌تواند مساوی با رابطه دوستی باشد؟   من و همسرم تنها دوست هم هستیم اما . . . از همان روزهای اول که ازدواج کردیم به مرور اطراف‌مان خلوت‌تر شد و رابطه‌های‌مان با دوستان‌مان کمرنگ‌تر. دوستان ما خیلی متفاوت بودند و از آنجا که دو نفرمان دوست داشتیم همه جا با هم باشیم، هیچ کدام در جمع‌های دوستانه دیگری راحت نبود و همین موجب شد به مرور تمام تفریحات و اوقات فراغت‌مان دو نفری طی شود تا جایی که هرکدام کم‌کم همان دوستان قبلی را هم از دست دادیم  و تنها دوست و رفیق یکدیگر شدیم، دیگر تنوع خاصی در زندگی‌مان وجود نداشت، برنامه‌های مشترک‌مان همه یک رنگ و بو گرفته بود و تنها سرزدن‌های گهگاهی به خانواده‌ها کمی زندگی را از یکنواختی بیرون می‌آورد. البته از زندگی عاشقانه‌مان حسابی راضی بودیم، اما هرکدام در وجودمان خلأهایی وجود داشت که برای پرکردن این خلأها راهی نداشتیم جز متوسل شدن به دیگری. اگر دل‌مان می‌گرفت تنها راه، درددل با طرف مقابل بود، اگر مشکلی در محیط کار پیش می‌آمد تنها جایی که می‌توانستیم عصبانیت‌مان را خالی کنیم روی یکدیگر بود و. . . . .  نمی‌دانم ولی انگار به مرور دیگر هیچ کدام جذابیت‌های قبل را برای هم نداریم، من می‌دانم او چقدر ضعیف است و او هم از ضعف‌های من آگاهی دارد، دیگر نمی‌توانیم هیچ کدام به طرف دیگر به عنوان یک آدم قوی تکیه کنیم و در مشکلات زندگی بگوییم، اشکال ندارد او همه چیز را حل می‌کند! این روزها همچنان همدیگر را دوست داریم ولی دیگر شیرینی روزهای اول را در زندگی پیدا نمی‌کنیم، با هم هستیم ولی تنهاییم.  اگر روزی دیگری نباشد، مرگ آن یکی است چون بلد نیست با کسی حرف بزند یا کاری کند و به طور حتم یک نفر نمی‌تواند آنقدر بزرگ باشد که جای همه نداشته‌ها را پر کند، آن هم کسی که ضعف‌های فراوانش هویدا شده‌است.  شباهت بین رابطه دوستی و زناشویی در کجاست؟ به طور حتم فضای دوستانه‌ای که از همان ابتدای رابطه شکل می‌گیرد بسیار دوست‌داشتنی و حتی جذاب است و طرفین تمایل دارند همیشه آن را حفظ کنند و رابطه از جایی گرم می‌شود که اشتراکاتی هم پیدا شود و دو طرف در مورد آن اشتراکات با هم صحبت، فکر و تبادل نظر کنند و در واقع همین اشتراکات است که دو نفر را به عنوان یک زوج به هم وصل می‌کند تا با هم ازدواج کنند. در رابطه دوستانه هم اشتراکاتی وجود دارد که موجب تمایل به ادامه دوستی می‌شود. پس در واقع بحث مشترک بین رابطه زوجی و دوستی وجود همین اشتراکات بین دو طرف است و زوج‌ها باید تلاش کنند تا هم برای این اشتراکات وقت بگذارند و تا جایی که می‌توانند میزان آنها را توسعه و افزایش دهند. روی کمک دوستان حساب کنید زمان‌هایی پیش می‌آید که فرد نمی‌تواند بخشی از علایق یا افکارش را به هر دلیلی با همسرش تجربه یا مطرح کند و در این حالت هیچ ایرادی ندارد که با توجه به تعهد‌های زناشویی فرد این افکار را با همکار یا دوستی در میان بگذارد، بالاخره هر آدمی در زندگی باید دوست‌ها و همکاران و اقوامی داشته‌باشد که بخش‌هایی از وجودش را با آنها تقسیم کند.  مشکلی که گاهی در رابطه بین زوج‌ها به وجود می‌آید این است که می‌خواهند تمام احساس رضایتمندی آنها را همسرشان تامین کندو همین گمان انتظارات را بالا می‌برد و در پی همین انتظارات بالا احساس ناکامی هم ممکن است پیش بیاید. به همین دلیل توصیه می‌کنیم ضمن اینکه زن و شوهر باید با هم اشتراکی داشته‌باشند تا از بودن با هم لذت ببرند و فضای شادتری در زندگی داشته‌باشند اما به یاد داشته‌باشند همسر مسئول تمام مشکلات نیست.  حرف‌هایی که بهتر است به دوست گفته شود تا همسر وقتی زن و شوهر بخواهند بیش از اندازه به هم نزدیک شوند و رابطه‌ای شبیه دوستی برقرار کنند، ممکن است حرف‌هایی بین آنها زده‌شود که چندان به صلاح نباشد، مثلا اگر خانم تنها برای درددل مدام از ضعف‌های همسرش بگوید که می‌تواند آنها را تغییر دهد آزاردهنده می‌شود و دلخوری‌هایی را به وجود می‌آورد، درحالی که بهتر است همین درددل‌ها را برای دوستش بگوید تا به جای اینکه همسرش مدام حر‌ف‌های ثابت بشنود، سعی کند که خود را اصلاح کند.  یا در مورد بیان برخی مسائل درونی خود فرد که تنها ممکن است طرف مقابل را نگران و مشوش کند در حالی که همین احساس‌ها در گفت‌وگو با یک دوست دیگر ممکن است به راحتی حل شوند و دیگر نیازی به مشغول کردن ذهن همسر وجود نداشته‌باشد تا خدشه‌ای به رابطه وارد نشود. البته منظور این نیست که زوجین حرف‌های خود را بیرون بزنند و هیچ حرفی را در خانه مطرح نکنندچرا که مهم‌ترین رکن یک رابطه زوجی فضای مثبت گفت‌وگو و بیان است که در مورد اشتراکات باشد و موجب افزایش آنها شود. حریم‌هایی که باید در رابطه زوجین حفظ شود به طور حتم در هر رابطه‌ای حریم‌هایی وجود دارد و بقای آن رابطه وابسته به حفظ آن حریم‌هاست اما در رابطه دوستی چنین حریم‌هایی به آن معنا وجود ندارد و همین حریم‌هاست که رابطه دوستی را از رابطه زناشویی جدا می‌کند. اگر بخواهیم به طور فهرست‌وار به این حریم‌های رابطه زناشویی اشاره کنیم، عبارتند از: -  به طور کامل احترام هم را حفظ کنیم. -  گذشته‌ها و اشتباهات را مرتب مطرح نکنیم. صحبت در این زمینه‌ها باید با حساسیت خاصی باشد و مراقب تک تک کلمات‌مان باشیم که آسیب‌زننده نباشند. -  طرف مقابل را به عنوان یک انسان مستقل بپذیریم و انتخاب‌ها و علایق او را قبول کنیم. -  توقعات‌مان را وارد گفت‌وگو نکنیم چون از هرجا که توقع‌ها وارد می‌شود دیگر عشقی وجود ندارد و تنها اجبار است که طرف مقابل را به انجام کاری وادار می‌کند. - درست است که صحبت در مورد مسائل جنسی بسیار مهم است اما بسیار هم حساس است و باید با چنان درایتی صحبت شود که طرف مقابل احساس بی‌کفایتی نکند. - نظرات دیگران را در رابطه، زندگی و تصمیمات مشترک وارد نکنیم. منظور از دوستی چیست؟ مشکلی که این روزها میان دختران و پسران جوان خیلی باب شده‌، این است که می‌گویند ما یک دوست برای زندگی می‌خواهیم، در صورتی که نمی‌دانند دوست یعنی چه؟اگر منظور درک متقابل و فهمیدن یکدیگر در یک رابطه صمیمانه است، خب همسر هم می‌تواند دوست باشد،اما اگر منظور از دوستی این است که هیچ تعهدی وجود نداشته‌باشد، هرکس به کار خود باشد و دیدن و ندیدن یکدیگر تفاوتی ایجاد نکند چرا که مسئولیتی در قبال هم وجود ندارد و... این تعریف نمی‌تواند با زندگی زناشویی جمع شود. بنابراین باید اول تعریف دوست مشخص شود و بعد آن را به زندگی زناشویی نسبت داد. بهترین حالت داشتن رابطه صمیمانه است نه دوستانه ناگفته نماند به طور کلی تعریف دوست متفاوت از تعریف زن و شوهر بودن است. ما در رابطه با دوست یکسری چیزها را پنهان کرده و چیزهای دیگر را به راحتی باز و مطرح می‌کنیم در واقع دوست محدوده خاص خود را دارد. همسر می‌تواند یک دوست باشد ولی مهم است که ببینیم دوستی را چگونه معنا می‌کنیم. یادتان نرود دوستی تعهد ندارد، ممکن است با یکی از همکلاسی‌های قدیم‌تان دوستی نزدیکی داشته‌ باشید ولی برای‌تان مهم نباشد چند وقت یکبار او را ببینید یا اینکه او چکار می‌کند یا با چه کسانی رابطه دارد و. . .  حتی اگر نسبت به دوست‌تان تعهد هم داشته‌ باشید، تعهد محدود‌تری است اما در زندگی زناشویی ارتباط زن و شوهر در راستای تعهدی عمیق‌تر و گسترده‌تر است، پس درست‌تر است برای زن شوهر بگوییم بهترین حالت برای آنها داشتن یک رابطه صمیمانه است نه دوستانه.   رابطه زناشویی پر از چارچوب اما دوستی. . . از طرف دیگر از آنجا که خیلی از چارچوب‌های سفت و سختی که در رابطه زناشویی وجود دارد در رابطه‌های دوستی وجود ندارد، داشتن یک رابطه دوستانه صرف میان زن و شوهر ممکن است موجب شود بسیاری از حرمت‌ها شکسته شود. مثلا در رابطه دوستی میان دو همسال و همجنس ممکن است حرف‌ها و شوخی‌هایی مطرح شود که اصلا در زندگی زناشویی جایی نداشته‌باشد و بتواند به راحتی احترام‌ها را از بین ببرد در واقع احتمال دارد رفتاری که در دوستی نابجا نیست در ازدواج نابجا باشد. ناگفته نماند که حرمت رابطه بین زن و شوهر خیلی بالاتر است اما دو دوست ممکن است ماه‌ها با هم قهر باشند واین قهر هیچ خدشه‌ای به زندگی هیچ‌کدام وارد نکند.     ]]> روابط سالم دختر و پسر Fri, 15 Aug 2014 01:39:19 GMT http://migna.ir/vdcawynu.49nio15kk4.html در روابط چقدر نزدیک شویم؟ http://migna.ir/vdcfc1d0.w6dt0agiiw.html در واقع حدس می‌زنیم شاید بتوانیم یک رابطه خوب و ماندگار را با او تجربه کنیم اما هنوز اطمینان نداریم. فقط یک احساس مبهم و خام شکل گرفته است. این مرحله یکی از مهم‌ترین زمان‌های عشق است. زمانی است که هنوز عشقی شکل نگرفته اما خیال‌پردازی در مورد عشق وجود دارد. بسیار پیش می‌آید که انسان‌ها خود را با واقعیت رابطه رویارو نمی‌کنند و در این مرحله شاعرانه و خیال‌پردازانه می‌مانند. در تب و تاب معشوقی می‌سوزند که او بی‌خبر از احساس آنهاست. تصویری شورانگیز و پر از مهربانی از یک لبخند یا یک نگاه معشوق در ذهن نقش می‌بندد و دستمایه خیال‌پردازی‌های دور و دراز عاشقانه می‌شود. توهم عاشقی به جای شناخت یکی از آسیب‌های عشق، گسستگی از واقعیت رابطه و سیر در دنیای خیال است. پدر و مادر‌هایی که اجازه رابطه مشروع و تحت‌نظارت، در چارچوب قانون و اخلاق اسلامی و عرف (مثل نامزدی و رفت و آمدهای ضروری برای آشنایی) را با جنس مخالف به فرزندانشان نمی‌دهند، گاهی این مشکل را پیچیده‌تر می‌کنند. باید قبول کنیم که عشق اگر صرفا در عالم خیال باشد، خطرناک می‌شود. رابطه، موهبتی است که انسان‌ها را وارد دنیای واقعیت‌ها می‌کند. بیشتر جانفشانی‌ها (شما بخوانید خودآسیبی‌ها) برای عشق به‌وسیله کسانی انجام می‌شود که عشق را در عالم خیال تجربه کرده‌اند، نه در یک رابطه واقعی. به همین دلیل تلاش زیادی کرده اند به کسی برسند که شاید در عالم واقع با تصورات ذهنی آنها فاصله زیادی داشته است. اما ممنوعیت، دور از دسترس بودن و ناشناخته ماندن، به او الوهیت و جذابیتی داده که توهم عشق ماندگار را در فرد ایجاد کرده است. رابطه به ما فرصت شناخت می دهد. این مجال را می‌دهد که از خیال‌پردازی‌های موهوم عاشقانه نجات پیدا کنیم. چقدر نزدیک شویم؟حال این سوال پیش می‌آید که چقدر در رابطه خودمان را به دیگری نزدیک کنیم؟ خیلی وقت‌ها ممکن است پس از یک ملاقات احساس کنیم که چیزی که نامش «عشق» است، در ما شکل گرفته و بخواهیم آن را ابراز کنیم. فرستادن پیامک عاشقانه پس از اولین ملاقات یا اولین جلسه آشنایی یکی از این رفتار‌هاست؛ رفتاری که مصداق از سر دیگر بام فرو افتادن است. عشق، دلدادگی در یک فیلم هندی نیست. عشق نزدیک شدن عمیق دو انسان به یکدیگر است. این نزدیک شدن به شناخت و مطالعه فرد دیگر نیاز دارد. آنهایی که زودهنگام و پیش از شناخت کافی ابراز عشق می‌کنند، کسانی هستند که عشق را جدی نمی‌گیرند. آنها افراد خودمحوری هستند که به خودشان و نیاز شخصی‌شان به عشق ورزیدن توجه می‌کنند، نه به شکل‌گیری یک رابطه عمیق و منحصربفرد عاشقانه و انسانی. خط قرمزی همیشگی در عشق آسیب جدی‌تری که ممکن است در عشق پیش بیاید، نزدیک شدن زودهنگام و ناسنجیده جسمانی است. عشق ارتباط دو انسان در سطح دو جسم نیست، عشق ارتباطی عمیق و ماندگار است که در سطوح عمیق‌تر روان انسان‌ها شکل می‌گیرد. درست است که یک عشق طبیعی با تمایل‌های جسمانی همراه است اما لازم است این ارتباط بسیار با احتیاط و سنجیده تا زمان حصول اطمینان از پیدایش یک عشق راستین و رابطه ای طولانی مدت، به تعویق افتد. یکی از آسیب‌های عشق، بی‌اهمیت دانستن آن و برخورد با آن به‌عنوان یک پدیده سطحی از سر ولنگاری و سهل‌انگاری است. ]]> روابط سالم دختر و پسر Thu, 10 Jul 2014 23:01:13 GMT http://migna.ir/vdcfc1d0.w6dt0agiiw.html آسيب هاي روابط پيامکي دختر و پسر قبل از ازدواج http://migna.ir/vdcb5wb5.rhbsspiuur.html سئوال: دختري 20 ساله و دانشجو هستم. 3 سال است که با پسر عمويم رابطه پيامکي دارم و هر دو به هم علاقه مند هستيم، اما نمي‌توانيم با هم ازدواج کنيم. در صورت قطع شدن رابطه، هر دو آسيب مي بينيم. به نظرتان چه کار بايد بکنيم؟ منيژه مسگري، کارشناس و مشاور خانواده:  جوانان و نوجوانان گرفتار دوستي هاي پيامکي، در روزهاي اول تصور مي‌کنند که قادر هستند احساسات خود را در چنين روابطي کنترل کنند، اما وقتي اندک اندک ارتباط دوستي آن ها قوي تر مي شود، درگير رابطه اي سراسر احساسي مي شوند. معمولا جوانان در چنين ارتباط هايي به اين نکته توجه ندارند که اگر يک قدم در چنين دوستي هايي جلو بگذارند، بايد ده قدم از ارزش هاي خود عقب نشيني کنند. اين دسته از جوانان بايد سعي کنند به جاي آن که احساسات آن ها را کنترل کند، آن ها احساسات شان را کنترل کنند. در عصر حاضر، بسياري از روابط دختر و پسرها از طريق رابطه هاي پيامکي، چت در اينترنت، شبکه هاي اجتماعي مانند وايبر و ... آغاز مي شود و به روابط حضوري نيز تبديل مي شود. ارتباط هاي پيامکي و چت کردن با تلفن همراه و رايانه به عنوان يکي از فراگيرترين شيوه هاي ارتباطي، مي تواند در کمترين زمان، در سخت ترين شرايط، در دورترين مکان و با ارزان ترين قيمت کاربردهاي مناسبي داشته باشد. بي شک هر محصول ارتباطي جديد که وارد کشور مي شود، به سبب ناشناخته بودن و دقت نظر نشدن در استفاده از آن، جامعه را دچار هيجان هاي کاذب و کارکردهايي غير از کارکردهاي اصلي و آسيب هاي اجتماعي فراواني مي کند که يکي از مهم ترين اين آسيب ها رابطه بين دو جنس مخالف است. در ادامه به برخي از آسيب هاي روابط پيامکي اشاره مي کنيم:   * مانعي براي رشد و پيشرفت: اين گونه روابط و دوستي ها گاهي به خاطر تفنن و سرگرمي شکل مي گيرد و باعث مي شود که دو طرف تمام فکر و توجه و تمرکز خود را صرف اين ارتباط بکنند. اين گونه روابط بزرگترين مانع براي رشد و ترقي فرد در زمينه هاي مختلف است زيرا با دل مشغولي که در اثر اين گونه پيوندها پديد مي‌آيد از تمرکز نيروهاي فکري و روحي، کاسته مي شود. اين که شخصي به قصد گذراندن وقت و تفريح به اين کار روي آورد، رابطه پيامکي را توجيه نمي کند و بايد گفت که اين رابطه ها کم کم زمينه فساد و از بين رفتن حيا را در جامعه فراهم مي کند.   * کاهش عزت نفس: يکي از انگيزه هاي دوستي با جنس مخالف اين است که جنس مذکر، داشتن دوست دختر را يک قدرت اجتماعي براي خود تصور مي کند و جنس مونث نيز داشتن دوست پسر را يک جاذبه فردي به حساب مي آورد. از منظر روانشناختي کساني که عزت نفس پاييني دارند، يعني خود را کم ارزش مي پندارند، تلاش مي کنند از اين طريق کسب ارزش کنند.   * بي علاقه شدن به ديگران: دختران و پسراني که مورد بي محبتي در خانواده قرار مي گيرند و از وضعيت رواني و اجتماعي خويش ناراضي هستند، از طريق برقراري روابط پنهان با جنس مخالف، درصدد کسب رضايت و يا به عبارت ديگر، به دنبال يافتن شرايطي هستند که براي آن ها اطمينان خاطر و رضايتمندي بيشتري فراهم کند و پناهگاهي براي جبران کمبود محبت خود فراهم سازند. وابستگي عاطفي که به مرور در ذهن کاربر به واسطه ارتباطات پيامکي ايجاد مي شود، باعث مي شود تا او تمام عشق و احساسات خود را خرج طرف مقابل و احساسات خود را تلف کند. به خصوص اگر اين رابطه اولين رابطه فرد باشد، با قطع شدن ارتباط ديگر نمي تواند شخص ديگري را مانند طرف مقابل دوست داشته باشد و به او عشق بورزد.   * محروم شدن از شناخت واقعي: معمولا ادعا مي شود اين گونه روابط و دوستي ها به انگيزه شناخت بيشتر شکل مي گيرد ولي با کمي دقت مي توان فهميد که روح حاکم بر اين گونه دوستي ها، هوس راني است نه خردورزي. ممکن است در اين دوستي ها شناخت ظاهري از جنس مخالف بالا رود، اما، وقتي پاي هيجان به ميان آيد ميزان شناخت واقعي پايين مي آيد و اين ارتباطات نه تنها کمکي به شناخت افراد از يکديگر نمي کند بلکه با بروز احساسات در بين دو طرف، باعث مي شود آنان از شناخت يکديگر فاصله بگيرند و بر سلامت جسمي و روانشناختي آنان تأثير منفي داشته باشد. اين امر مي تواند به يک فاجعه احساسي براي هر دو نفر منجر شود. پس بهترين روش شناخت فرد خاصي، تکيه بر عقلانيت و خردورزي در سايه نظارت خانواده هاست.   * زندگي در دنيايي از تعارض ها: اين فناوري جديد ارتباطي شايد به واسطه تغيير روابط اجتماعي افراد در حالت واقعي، همراهي و همدلي طرف مقابل در ابتدا با بيان حرف هايي از جنس دل، حمايت کننده باشد و به کم شدن استرس و اضطراب کمک کند، اما در دراز مدت، اين دوستي ها به پايان مي رسند و با مخدوش شدن دنياي صادقانه افراد بر پيچيدگي هاي ذهني آنان در مواجهه با دنياي اطراف افزوده مي شود و با حسرت از دست دادن شرافت و ارزشمندي خويش، دنيايي از تعارض را در درون دختر و پسر باقي مي گذارد.   * کنترل نکردن هيجانات افسارگسيخته: در برخي موارد، دختر و پسر با طرح مسئله ازدواج به ارسال پيامک مي پردازند و سعي مي کنند نيازهاي عاطفي همديگر را برآورده کنند اما حقيقت امر اين است که معمولا اين وعده ها در حد خيال باقي مي مانند. ما انسان ها نيازهاي زيادي داريم و يکي از مهم‌ترين آنها نياز به پيوندجويي است. نيازي هميشه زنده و دروني که ما را به پيوند دوستي يا پيوند زناشويي ترغيب مي کند. حال اگر نياز به پيوندجويي، هدفمند پيش نرود و بر مبناي ارضاي مجموعه اي از نيازهاي شخصي، بدون ضابطه باشد، سبب شکل گيري هيجانات عاطفي افسار گسيخته اي مي شود که کنترل آن بسيار مشکل است.   * اتلاف وقت و بي اعتماد شدن: ارتباط پيامکي مي تواند اعتياد آور باشد به نحوي که دو طرف بعد از مدتي به گزارش گيري يا خبر رساني ساعتي و دقيقه اي به يکديگر عادت کنند و خودشان را ملزم بدانند که هر طور شده است، بايد الان حتما از طرفم خبر بگيرم که ناراحت نشود يا مطلع شوم وي کجاست. بنابراين فرصتي را که مي توان با مطالعه، تفريح يا ورزش سپري کرد در لابه لاي پيامک بازي همراه با صرف هزينه تلف مي کنند که در انتها جز خستگي و خمودگي و ضرر مادي سودي برايشان ندارد. از سوي ديگر ارتباط غير شرعي دختر و پسر و شکسته شدن قبح چنين روابطي در جامعه، باعث ايجاد روحيه بي اعتمادي نسبت به همسر آينده مي شود و اين ذهنيت آزار دهنده در فرد شکل مي گيرد که آيا همسرش پيش از اين، چنين رابطه اي را تجربه کرده است يا خير؟ اين بي اعتمادي و شک هيچ گاه فرد را رها نمي کند و سرانجام، بنيان مستحکم خانواده را به مخاطره مي اندازد.  واکنش مناسب پدر در مقابل ارتباط پيامکي نامناسب پسر سئوال: من يک پدر ۴۲ ساله هستم. به تازگي متوجه شده ام که پسرم با دختري آشنا شده است و با هم ارتباط پيامکي دارند. لطفاً راهنمايي ام کنيد تابهترين تصميم را براي راهنمايي و برخورد با فرزندم بگيرم. عليرضا عبدي، کارشناس و مشاور خانواده: پدر گرامي، شما بايد با حفظ خونسردي در اولين فرصتي که شما و فرزندتان هر ۲ آمادگي صحبت در اين زمينه را داريد، اين موضوع را مطرح کنيد. همان طور که مي دانيد هر سخن جايي و هر نکته مکاني دارد. اگر زماني که فرزندتان حوصله و وقت کافي دارد با او صحبت کنيد بهتر نتيجه مي گيريد. البته توصيه من به شما اين است که در چنين مواقعي از قضاوت زودهنگام پرهيز و با دقت به حرف هاي او گوش کنيد، سپس نتيجه گيري و داوري کنيد. قبل از اين که به فرزندتان بگوييد که متوجه رابطه نامناسب او با دختري شده ايد، با گفتن جملاتي نگراني خود را نسبت به رفتارهاي مشکوک او بيان کنيد و از او بخواهيد که در اين باره براي تان توضيحاتي ارائه دهد. فقط حواس تان کاملاً جمع باشد که شما در لحظاتي که فرزندتان صحبت مي کند، بايد آرامش و خونسردي خود را حفظ کنيد. اگر به دلايلي تحمل شنيدن حرف هاي فرزندتان را نداريد، عصباني نشويد. عصبانيت شما باعث مي شود فرزندتان بقيه حرف هايش را نزند و به نتيجه مطلوب نرسيد. همچنين و همان طور که مي دانيد جوانان مانند همه افراد دوست ندارند تحقير شوند. هر چه بيشتر به فرزندتان توهين کنيد، بيشتر از شما فاصله مي گيرد و رفتارش بدتر مي شود. وقتي با فرزندتان اختلاف نظر داريد و نظرتان را به او تحميل مي کنيد، او ناراحت و عصبي مي شود. بهتر است با صحبت کردن به دنبال راه حل بهتري باشيد. يک توصيه کلي به خانواده هايي که در جريان ارتباط نامناسب فرزندشان قرار مي گيرند، اين است که با آن ها برخورد قاطعي داشته باشند، البته برخورد قاطع به معناي خشونت نيست. بنابراين خانواده ها بهتر است مخالفت خودشان را با ادامه چنين رابطه هايي با دلايل منطقي بيان کنند و هيچ گاه نااميد نشوند و از موضع خودشان کوتاه نيايند و به عبارت ديگر، سر حرف شان بمانند. نکته مهم ديگر اين است که تصميم بگيريد در مقابل کاري که مي خواهيد فرزندتان انجام دهد، چه خواهيد کرد. اگر او قبول کند که از اين دوستي نامناسب دست بردارد، در مقابل، شما براي او چه خواهيد کرد؛ به طور مثال، آيا حاضريد مقدمات يک ازدواج خوب و اصولي را براي او فراهم کنيد؟! پاسخ ندادن به پيامک ها تنها راه حل است تنها راه درمان اين اعتياد، ترک پاسخ دادن به پيامک هاي طرف مقابل است. بنابراين توصيه مي شود به جاي آن که احساسات، شما را کنترل کنند، شما احساسات تان را کنترل کنيد و با توجيهاتي از قبيل اين که نمي توانم بدون او به زندگي ادامه بدهم، خودتان را گول نزنيد. به پيامک هاي او توجهي نکنيد و حتي اگر به اعتراض يا قهر و هر چيز ديگري متوسل شد، نشنيده بگيريد و به او پاسخي ندهيد. جواب ندادن به او باعث خاموشي و کم رنگ شدن وابستگي اين فرد به شما مي شود و خود شما نيز به مرور زمان از اين بند عاطفي رهايي مي يابيد. ]]> روابط سالم دختر و پسر Mon, 07 Jul 2014 08:27:06 GMT http://migna.ir/vdcb5wb5.rhbsspiuur.html سوءاستفاده عاطفی در عشق http://migna.ir/vdcenf8w.jh8npi9bbj.html البته داستان کمی پیچیده‌تر و غم‌انگیزتر از آنی است که به نظر می‌رسد. افراد سوءاستفاده‌گر کارشان را خوب بلدند؛ به محض اینکه فشارهای رابطه از آستانه تحمل طرف مقابل بالاتر برود و رابطه در معرض خطر متلاشی شدن قرار بگیرد، عقب‌نشینی و با نرمش و مهربانی و توجه بیشتر دل طرف مقابل را نرم می‌کنند. این به معنای آن نیست که متوجه شده‌اند در رابطه چگونه باید برخورد کنند یا اینکه ناگهان متحول شده‌اند، بلکه به معنی این است که نمی‌خواهند منفعتی را که از رابطه می‌برند، از دست بدهند بنابراین به صورت موقت شیوه‌ای دیگر پیش می‌گیرند که دیگری را به خود نزدیک کنند و تحت‌سیطره خود درآورند. بدترین شیوه قربانی شدن این است که به نام عشق از تمام خواسته‌ها، ارزش‌ها و علاقه‌های شخصی‌تان بگذرید و آنچه «او» می‌خواهد، باشید. در این رابطه‌ها ارزشمندترین عنصر وجودی یعنی «هویت» قربانی می‌شود. قربانی شدن هویت پیامدهای خطرناکی در آینده دارد؛ افسردگی، احساس سرخوردگی و پوچی در گذر زمان، از خود تهی شدن و رسیدن به بی‌هدفی و بی‌معنایی در زندگی از پیامدهای آن است. بدترین شیوه قربانی شدن این است که به نام عشق از تمام خواسته‌ها، ارزش‌ها و علاقه‌های شخصی‌تان بگذرید و آنچه «او» می‌خواهد، باشید. در این رابطه‌ها ارزشمندترین عنصر وجودی یعنی «هویت» قربانی می‌شود  عشق، یعنی رابطه دو نفر با هم در عین استقلال هر دوی آنها. عشق، یعنی دوست داشتن دیگری با تمام تفاوت‌هایی که با ما دارد و با او داریم. تلاش برای اینکه دیگری را شبیه خود کنیم، به معنی تلاش برای بی‌هویت کردن و گرفتن اعتماد به نفس او است؛ در واقع تلاش برای غیرجذاب کردن او است. یک فرد بی‌هویت و بدون اعتماد به نفس چه جذابیتی می‌تواند داشته باشد هرچند همه خواسته‌های ما را برآورده کند؟ هر چقدر جوامع سنتی‌تر باشند، آمادگی افراد برای مستحیل شدن در دیگری و ازخودبیگانگی بیشتر است. عشق واقعی به دنبال هویت شخصی ایجاد می‌شود و با از خودبیگانگی در تضاد است. اگر از من بپرسید بزرگ‌ترین خطر عشق در جامعه ما چه می‌تواند باشد، پاسخ من مستحیل شدن در دیگری و از خودبیگانگی است. ]]> روابط سالم دختر و پسر Wed, 02 Jul 2014 15:51:47 GMT http://migna.ir/vdcenf8w.jh8npi9bbj.html بزرگترین خیانتی که دختران به خودشان می کنند؛ http://migna.ir/vdcaownu.49nmm15kk4.html با "دوستت دارم" ، "از شما خوشم آمده"، "تو همان مرد یا زن رویاهایم هستی" شروع می‌شود و در بهترین و خوش‌بینانه‌ترین حالت اگر به تجاوز، قتل و اخاذی ختم نشود ثمره‌اش تلخی، شکست و پشیمانی است. دوستی‌های خیابانی این روزها به معضل اجتماعی تبدیل شده به طوری که بررسی پرونده های جنایی نشان می‌دهد برخی از جرائم از جمله قتل، آدم ربایی، اخاذی و تجاوز به عنف در پوشش این روابط پنهانی انجام می‌شود. با نگاهی به صفحه حوادث روزنامه‌ها پایان تلخ این دوستی‌ها را می‌بینیم، روابطی که ابتدا با طعم آشنایی برای ازدواج و دوستی آغاز می‌شود و در پایان خاطره ای تلخ را برای یکی از دو طرف که اغلب دختران هستند رقم می‌زند. در برهه کنونی که وضعیت اقتصادی خانواده‌ها نامناسب است و گرانی‌ها فشار زیادی به سرپرستان خانوار آورده، متأسفانه حماقت‌های برخی دختران بیشتر شده و با قرار گرفتن در مسیر این گونه دوستی‌ها و افزودن به مشکلات خانواده، گناهی نابخشودنی را مرتکب می‌شوند. نکته واضح در این گونه روابط این است که، هر عاشقي اول «عاشق خود» است و بعد عاشق معشوقه! به گزاره های زیر توجه کنید، آیا رنگ و بویی از عقلانیت و یا حتی انسانیت در چند مورد زیر، چه از ناحیه پسر و چه از ناحیه دختر می‌بینید؟ یک - دوستی خانم دکتر با بیمار خود؛ ۲۷ اردیبهشت ماه زن جوانی به نام سمیه ضمن مراجعه به کلانتری خود را پزشک معالج معرفی کرد و عنوان داشت: فردی به هویت منصور حدود ۴ سال می‌شود که تحت درمان من قرار دارد. در این چهار سال من با منصور رابطه دوستانه بر قرار کردم ولی اوایل امسال بود که من به عقد مردی از بستگانمان در آمدم و رابطه‌ام را با منصور به پایان رساندم. ولی منصور به این رابطه پایان نداد و شروع به اخاذی و مزاحمت برای بنده نمود.(۱) دو - درخواست یک پسر از دوست دخترش: کلیه‌ات را بفروش و پولش را به من بده تا فیلمت را در اینترنت منتشر نکنم؛ پسر جوان پس از برقراری رابطه دوستی خیابانی با دختران، با طعمه های خود ارتباط جنسی برقرار می‌کرد و از این عمل خود مخفیانه فیلم تهیه می‌کرد و از آن‌ها با تهدید به انتشار فیلم مبالغی را اخاذی می‌کرد.(۲) سه - اعتراف دختر عاشق پيشه به قتل زن باردار؛ دختر ۲۵ ساله اي که عاشق مردي شده بود، به قتل فجيع همسر باردار وي اعتراف کرد. دختر جوان در این ارتباط به قاضی می‌گوید : من عاشق «ح» (همسر مقتول) بودم و او را خيلي دوست داشتم ولي او همواره به من دروغ می‌گفت که می‌خواهد با من ازدواج کند. من به قصد قتل همسر باردارش به منزل او نرفتم فقط می‌خواستم زندگي آن‌ها را با گفتن حقيقت ماجرا خراب کنم چرا که خانواده‌ام از ماجراي رابطه من و «ح» خبر داشتند و آبرويم رفته بود ولي با يکديگر درگير شديم که من او را کشتم و طلاهايش را نيز سرقت کردم.(۳) در هر سه مورد بالا غلبه احساس و هوس بر منطق و عقلانیت به وضوح دیده می‌شود؛ این‌گونه روابط آتشی زیر خاکستر است که اگر درمان و علاجی حداقل برای عقلانی کردن آن‌ها وجود داشته باشد بالطبع دیگر آسیب‌ها و معضلاتی که به دنباله این مسائل رخ می‌دهد کمتر می‌شود. امروز بزرگ‌ترین خیانتی که دختران به خودشان می‌کنند این است که به راحتی در دسترس پسران هستند و با آن‌ها رابطه برقرار می‌کنند. در دسترس بودن دختران برای پسران باعث افزایش تجرد گرایی شده است. در حال حاضر ۳۳ درصد دختران تجرد گرایی را برای آینده خود انتخاب کرده‌اند.(۴) محمود گلزاری معاون ساماندهی جوانان در وزارت ورزش و جوانان چندی پیش گفته بود : سن روابط پیش از ازدواج به راهنمایی رسیده است. این یعنی زنگ خطر؛ در سال‌های گذشته برخی جامعه‌شناسان و روانشناسان نسبت به کاهش سن روابط دختران و پسران در جامعه هشدار داده بودند؛ اتفاقی که به گفته آن‌ها بر به تأخیر افتادن ازدواج و افزایش روابط جنسی قبل از ازدواج موثر است. به راستی چه توقع و انتظاری از دختری که در دوره راهنمایی رابطه جنسی نامشروع را تجربه می‌کند می‌توان داشت. (۵) دکتر محمود گلزاری پیش‌تر نیز اعلام کرده بود که؛ در چند سال اخیر سن ارتباط با جنس مخالف تا ۱۱ سالگی کاهش پیدا کرده است. به طوری که دوستی دختران و پسران با مسائل عاطفی آغاز می‌شود و سرانجام به روابط جنسی و حتی ارتباط با چند نفر کشیده می‌شود. تحقیقات نشان داده است که ۴۰ درصد از دختران پیش از ورود به دانشگاه با پسری ارتباط داشته‌اند و ۲۰ درصد دیگر قطع ارتباط کرده‌اند؛ بنابراین ۶۰ درصد آن‌ها ارتباط با جنس مخالف را پیش از سن ۱۸ سالگی تجربه کرده‌اند. همچنین مشخص شده است که حدود ۴۰ درصد این افراد در زمانی ارتباط خود را شروع کرده‌اند که سنشان کمتر از ۱۴ سال بوده است؛ یعنی در دوران راهنمایی. دکتر گلزاری همچنین اعلام کرده بود که ۸۰ درصد دختران دبیرستانی در ایران با یک پسر دوست هستند و حتی ممکن است ارتباط جنسی هم داشته باشند. در حالی که خانواده‌ها و مسئولین مدارس از این موضوع بی‌اطلاع هستند.(۶) سیما فردوسی استادیار روانشناسی دانشکده علوم تربیتی دانشگاه شهید بهشتی در این باره می‌گوید: کاهش سن روابط قبل از ازدواج موضوعی چند وجهی است که علت‌های بی‌شماری دارد. سهل‌انگاری خانواده و عدم نظارت والدین بر روابط و هیجانات نوجوانان و جوانان یکی از دلایلی است که در سال‌های اخیر روابط جنسی نوجوانان و جوانان را منجر شده است به طوری که این روابط در سنین پایین و حتی در مقاطع تحصیلی راهنمایی دیده می‌شوند. خانواده‌ها درایت ندارند و این عدم درایت در تربیت فرزند منجر به آسیب‌های جدی تربیتی می‌شود. فردوسی اعتقاد دارد: بی‌برنامگی خانواده، کمبود عاطفی و روابط عاطفی کمرنگ در خانواده این رابطه را تشدید می‌کند. البته مدارس از طرفی نوجوانان را با این روابط آشنا کرده و دانشگاه‌ها نیز برای جوانان نوعی تنوع در سلیقه ازدواج ایجاد کرده که سن ازدواج را بالا برده است.(۷) سرهنگ عبدالله قاسمی- معاون اجتماعی پلیس آگاهی کشور- هم می‌گوید: درصد زیادی از تعرض‌ها به دختران و زنان جوان در قالب دوستی‌های خیابانی و به بهانه شناخت قبل از ازدواج صورت می‌گیرد که باید زنگ هشدار را برای خانواده‌ها به صدا درآورد. دکتر مجید ابهری آسیب شناس اجتماعی هم در مورد دوستی‌هایی که به ازدواج ختم نمی‌شوند می‌گوید:۹۰ درصد دوستی‌های خیابانی، هوس آلود و بی هدف است. برقراری ارتباط عاطفی بین انسان‌ها، نیاز به زمان، شناخت و هماهنگی در زمینه‌های فرهنگی و اخلاقی دارد. از آنجا که انتخاب‌ها در این گونه دوستی‌ها بر اساس معیارهای ظاهری و مادی است، زیبایی ظاهری، آرایش و پیرایش، مدل خودرو و … معیارهای انتخاب دوست در خیابان‌ها هستند. بنابراین پایان تلخ و غم انگیز این‌گونه دوستی‌ها را می‌توان در صفحات حوادث و اخبار جنایت‌ها و آزارهای جنسی و تجاوزها دید.(۸) متأسفانه اغلب دختران با این موضوع احساسی برخورد و یک نفر را یک شبه تبدیل به همه زندگی خود می‌کنند، کسی که نه ارزش محبت دارد و نه ارزش احترام. خود را نیز گول می‌زنند و بر این گونه روابط نام «نامزدی» می‌گذارند و نامزدم نامزدم می‌کنند در حالی که خود می‌دانند عاقبت این‌گونه روابط چیزی جز تباهی نیست، هوس و هوس بازی با نامزد بودن فرق دارد. دوستی‌های خياباني، براي دختران نوجوان و جوان به نظر راه شادي است كه آن‌ها را به سرمنزل مقصود می‌رساند! اما در واقع بيراهي است كه ره به تركستان دارد و جز گرفتار شدن در فحشا چيز ديگري عايد آن‌ها نمی‌کند. سایت الف منابع : ۱- باشگاه خبرنگاران ، سوم خرداد ۹۳ ، کد خبر : ۴۸۴۹۷۲۸ ۲- روزنامه خراسان ، صفحه حوادث ، دوشنبه ۵ خرداد ۱۳۹۳ ۳ – تابناک ، ۰۷ خرداد ۹۳ ، کد خبر: ۴۰۳۶۰۶ ۴ – گفتگوی دکتر امان الله قرایی مقدم با پایگاه خبری فردا نیوز ، ۱۵ ارديبهشت ، کد خبر: ۳۳۹۴۵۹ ۵- روزنامه جهان صنعت یکشنبه ۱۵ دی ۱۳۹۲ صفحه ۱۴ ۶- پایگاه خبری تحلیلی فرارو ؛۲۸ تیرماه ۹۱ ، کد خبر: ۱۱۹۴۱۳ ۷- روزنامه جهان صنعت یکشنبه ۱۵ دی ۱۳۹۲ صفحه ۱۴ ۸- پایگاه خبری شفاف به نقل از خبرگزاری مهر ؛ ۱۵ اسفند ۹۱ ، کد خبر: ۱۰۱۸۷۱   ]]> اخبار اجتماعی و آموزشی Thu, 29 May 2014 21:39:43 GMT http://migna.ir/vdcaownu.49nmm15kk4.html پیامدهای‌ روابط‌ آزاد با جنس‌مخالف http://migna.ir/vdcdsz0x.yt0ko6a22y.html بنیاد خانواده به عنوان یک واحد اجتماعی کوچک، جایگاه رفیع و پر منزلتی در رشد و توسعه مادی و معنوی هر جامعه‌ای دارد و در متون دینی نیز توجه ویژه‌ای به آن شده است تا جایی که پیامبر اکرم(ص) هیچ بنایی را محبوب‌تر از خانواده نزد خود نمی‌داند. از این رو بر آن شدیم تا مباحثی را از کتاب «دانش خانواده و جمعیت» در راستای اهمیت تشکیل خانواده و تحکیم بنیان‌های آن برای علاقه‌مندان ذکر کنیم: نیازهای انسان او را به حرکت و تکاپو و زندگی سوق می‌دهد. این نیازها در طبقه‌بندی‌های مختلفی قرار می‌گیرند؛ برخی نیازهای زیستی است که می‌توان آن‌ها را اولین طیف از نیازهای انسان در آغاز حرکت در این عالم دانست؛ نیازهایی از قبیل خوراک، پوشاک، مسکن و غیره. یک طیف هم نیازهای اجتماعی انسان است، مانند نیاز به محبت، عاطفه، اجتماع، دوستی و ... انسان از آغاز حیات تا پایان آن، نیازهای متعدد و متفاوتی را در خود می‌یابد که مهمترین این نیازها در دوران بلوغ خود را نشان می‌دهد. شاید بتوان گفت مهمترین نیازهایی که شخص بیش از پیش در خود احساس می‌کند، نیاز به همراهی از جنس مخالف است تا بتواند به او آرامش عاطفی و روحی بخشیده و نیازهای همه جانبه او حتی امنیت و پناهگاه بودن و حس محبت و ایثار او را پاسخ دهد، در این شرایط است که باید این نیازها به شکل صحیح مدیریت شود از جمله مهمترین این نیازها نیاز عاطفی و جنسی است که بدان می‌پردازیم: الف: نیاز عاطفی: هر فردی، هم به ارتباط و تعامل با دیگران نیازمند است و هم به محبت کردن و مورد محبت واقع شدن. مزلو، روان‌شناس انسان‌گرا، در بیان سلسله نیازهای انسان، سومین نیاز اساسی وی را تعلق پذیری و محبت می‌داند که از طریق رابطه صمیمی با یک دوست، محبوب، همسر یا از طریق روابط اجتماعی در گروه برآورد می‌شود. «موری» نیز در مجموع نیازهای بیست‌گانه انسان، نیاز به پیوندجویی و همکاری نزدیک و لذت‌بخش او را با فردی که به وی شباهت داشته باشد یا او را دوست بدارد، یادآور می‌شود. نیاز عاطفی به جنس مخالف در جوانی به اوج خود می‌رسد. در آموزه‌های دینی، برآورده شدن نیاز عاطفی و تأمین آرامش در چارچوب «ازدواج» توصیه و مجاز شمرده شده است. ب: نیاز جنسی: یکی از مهمترین نیازهای زیستی، ارضای غریزه جنسی است. «مزلو» نیاز فیزیولوژیک را اولین نیاز ضروری انسان برمی‌شمرد که شامل نیاز به غذا، آب و ارضای غریزه جنسی است. این نکته قابل توجه است که آنچه می‌تواند به چنین نیازهای اساسی و تکوینی در وجود انسان پاسخ گوید «ازدواج» است، اگر مسیر این نیازها به ازدواج ختم نشود و پایگاه خانواده محمل پاسخ به آن‌ها نباشد، بزرگترین آسیب‌ها و مشکلات متوجه دختران و پسران جوان شده که تا آخر عمر ممکن است دامن آن‌ها را گرفته و جبران آن به سختی و در برخی موارد ناممکن خواهد بود، از این جهت به برخی از آسیب‌هایی که قبل از ازدواج اتفاق می‌افتد اشاره می‌کنیم و پس از آن مسأله ازدواج، اهمیت و کارکردهای آن را مورد توجه قرار خواهیم داد. آسیب‌های قبل از ازدواج از آنجا که غریزه جنسی بسیار قوی است و بسیاری از امور ذهنی، عاطفی، روانی و رفتاری انسان را درگیر خود می‌کند، همواره انسان‌ها و حتی مکاتب بشری برای سامان دادن آن، دست به گزینش راه‌هایی می‌زنند که برای انسان خسارت و نابسامانی را به ارمغان می‌آورد که از جمله این پیشنهادها و راهکارها «روابط آزاد با جنس مخالف» و «دوستی با جنس مخالف» است. در این قسمت به این دو آسیب که نتایج تلخ‌تری را برای فرد و جامعه به دنبال دارد می‌پردازیم: * روابط آزاد با جنس مخالف و پیامدهای آن این روابط به معنای رفتار جنسی بر اساس میل و اراده خود و رضایت طرف مقابل است و به جز رضایت دختر و پسر، محدودیت دیگری را نمی‌پذیرد. از این رو روابط جنسی خارج از چارچوب ازدواج بین طرفین پذیرفته می‌شود؛ حال آنکه ادیان و بسیاری از اندیشمندان، پاسخ به نیاز جنسی را فقط در قالب ازدواج جایز می‌شمارند. آگاهی نسبت به پیامدها و آسیب‌های چنین روابطی به مهارت‌های فرد در مدیریت شرایط مدد می‌رساند، این پیامدها از این قبیل است: 1. افسارگسیختگی امیال جنسی: زیاده‌روی در ارضای غریزه جنسی نه تنها باعث ارضای کامل نمی‌شود بلکه آسیب‌زا هم خواهد بود؛ غریزه جنسی مانند میل به آب، غذا و خواب نیست، چرا که آزاد گذاشتن این غریزه باعث شعله‌ورتر شدن آن می‌شود، همان طور که غالب میل‌های روحی انسان، مانند تمایل به مقام، مال و علم از این دسته به شمار می‌روند. به تعبیر شهید مطهری: «در این مورد، هرچه عرضه بیشتر شود، هوس و میل به تنوع افزایش می‌یابد». از آنجا که هیچ دلی از هوس سیر نمی‌شود، تقاضای نامحدود، خواه ناخواه انجام‌نشدنی است و همیشه نوعی احساس محرومیت و دست نیافتن به آرزوها با آن همراه است که این به اختلالات روحی و بیماری‌های روانی می‌انجامد و نمونه‌های آن امروزه در دنیای غرب بسیار به چشم می‌خورد. 2. احساس گناه: تخلف از هنجارهای اجتماعی و شکستن حریم و مرزهای خانواده که در ارتباط آزاد اتفاق می‌افتد، احساس گناه را در پی خواهد داشت که آن نیز پیامدهای روان‌شناختی، مانند خود سرزنشی، احساس حقارت، در پیش گرفتن انزوا و دوری از روابط اجتماعی را به دنبال دارد. 3. محرومیت از ارزش‌های والای وجودی: انسان علاوه بر ارضای نیازهای فیزیولوژیک، باید در صدد ارضای نیازهای وجودی خود مانند نیاز به امنیت، تعلق‌پذیری، احترام و ... باشد تا بتواند به اهداف والای انسانی دست یابد. راجرز و مزلو، هدف والای انسانی را «خودشکوفایی» می‌دانند و آلپورت تبدیل شدن به انسان کامل و پخته را غایت اصلی برمی‌شمرد. فروم نیز تحقق بخشیدن به استعداد‌ها و قابلیت‌ها را هدف نهایی می‌داند و رسیدن به این اهداف مهم انسانی در گرو ارضای همه نیازهای انسانی به نحو مطلوب آن است. گاه برای رسیدن به این مهم باید نیازهای فیزیولوژیک محدود شود؛ چرا که ارتباط آزاد و توجه افراطی به نیازهای فیزیولوژیک- از جمله نیازهای جنسی- انسان را از رسیدن به اهداف والا باز می‌دارد. از همین رو فروم می‌گفت: «هرچه انسان‌ها در طول تاریخ، آزادی بیشتری به دست آوردند، بیشتر احساس تنهایی و انزوا کردند». 4. بروز ناهنجاری‌های اجتماعی: آزادی‌های جنسی، عامل مهمی برای بروز ناهنجاری‌های اجتماعی و جرم و جنایت است. الکسیس کارل می‌گوید: تمایلات جنسی، ارباب و فرمانروای بی‌چون و چرای افراد است. تاریخ ملت‌ها مانند تاریخ خانواده‌ها اغلب به چگونگی هوس‌های جنسی آن‌ها بستگی داشته و تعداد زیادی از مردان، ثروت و شرف خود را در راه غدد جنسی از دست داده‌اند. 5. آسیب رساندن به زنان: بیشترین آسیب‌های ارتباط آزاد متوجه زنان است. خانم جینا لمبروزو می‌گوید: اینکه گفته شود غرائز جنسی آزاد گذاشته شود و هر کس که مشتاق لذات و هوسرانی است، در پیروی از امیال خویش افسار‌گسیخته شود، اگر چه در ظاهر مطلوب است، ولی برای زنان آسیب‌زا است؛ چرا که زنان دلربا و فریبنده به آسانی قادر به تصاحب شوهر دیگران می‌شوند و زنان پارسا شاهد از دست دادن همسران خود می‌شوند و سرانجام در این عالم، بین زنان پارسا و تبهکار فرقی نخواهد بود. ارتباط آزاد، سعادت ناچیزی نصیب زنان مردنما می‌‌کند و در عوض آن‌هایی که دارای حس مادری و آرزوهای بلند اجتماعی هستند، از بین رفته و نابود می‌شوند، سزاوار نیست زنانی که در خور تحسین‌اند، به خاطر عده‌ای محدود فدا شوند، قوانین معمول ملل جهان نیز همین است که نباید مصالح اکثریت، فدای لذات قلیلی شود. تردیدی نیست که بهترین راه‌حل همان راهی است که پیشینیان انتخاب کرده‌اند؛ یعنی زناشویی. 6. فراوانی ازدواج‌های ناپایدار: روابط دختر و پسر اغلب بر اساس جاذبه‌های ظاهری شکل می‌گیرد و شرط اصلی یک ازدواج موفق یعنی رعیت کفویت بین طرفین در آن‌ها لحاظ نمی‌شود، در نتیجه میزان موفقیت کاهش خواهد یافت، از سوی دیگر، ارتباط عاطفی دو جنس به هم به وابستگی ختم شده و نقص‌ها دیده نمی‌شوند. پیامبر اکرم(ص) در روایت مشهوری فرموده‌اند: «دوست داشتن هر چیزی، انسان را کر و کور می‌کند». لذا وقتی هیجانات فروکش کند، نقص‌ها نمایان شده، به کاهش رضایتمندی زناشویی و اختلافات خانوادگی می‌انجامد. * دوستی با جنس مخالف و پیامدهای آن هر چند روانشناسان غربی برای دوستی با جنس مخالف فوایدی برشمرده‌اند، اما بسیاری از آن‌ها در کتاب‌ها و مقاله‌هایی که درباره خانواده، رفتار جنسی، روانشناسی زنان، پرخاشگری و بروز احساسات به رشته تحریر در آورده‌اند، پیامدهای ناگواری را برای این نوع از دوستی برشمرده‌اند که در ذیل می‌‌آید: -پنهان کردن و تحریف هویت -بروز حسادت -گرایش به الکل -گرایش به سوء مصرف مواد مخدر -افزایش تصادف‌های رانندگی -تشدید درگیری‌های خانوادگی -ارتکاب بزهکاری و خلاف‌های رفتاری -ابتلا به بیماری‌های مقاربتی مانند ایدز -ابتلا به اختلالات هیجانی و عاطفی----------خبرگزاری فارس ]]> روابط سالم دختر و پسر Wed, 28 May 2014 22:18:29 GMT http://migna.ir/vdcdsz0x.yt0ko6a22y.html وقتی عشقتان بخاطر کس دیگری ترکتان میکند! http://migna.ir/vdcezn8w.jh8exi9bbj.html واقعاً احساس بدی است -- اما بارقه هایی از امید وجود دارد. این اتفاق یک ضربه دوطرفه است: نه تنها احساس تنهایی خواهید کرد بلکه احساس جایگزین شدن هم دارید. این یک ویژگی بیولوژیکی انسانهاست که دوست دارند عشقشان فقط متعلق به خودشان باشد و حالا میبینید که او با کس دیگری است و شما مجبورید با حس بد تنهایی سر کنید و به این فکر کنید که کسی که دوستش دارید کس دیگری را دوست دارد. وقتی طرفتان شما را به خاطر کس دیگری ترک میکند گاهی با حس خجالت هم همراه است: احساس کمبود و ناکافی بودن میکنید که نتوانسته اید طرفتان را نگه دارید. و خصوصیات و ویژگیهای آن مرد یا زن جدید هرچه که باشد، احساس خاص، جالب و جذاب بودن کمتری خواهید کرد.   راه هایی وجود دارند که شما می توانید بخاطر نفری دیگر ترک شوید، گرچه همه آنها سخت و دشوارند اما برخی غیر قابل تحمل تر می نمایند. در زیر به تعدادی از آنها اشاره میکنیم:   ۱) فریبکاری طرفتان مدت زمانی بوده که به شما خیانت میکرده است. او به شما بعنوان یک تور امنیتی نگاه می کند که به آن آویزان میشود تا زمانی که تصمیم بگیرد ارزشش را دارد بماند یا خیر. یا شاید هم برای ترک شما برنامه ای نداشته باشد اما بعد از خیانت به این نتیجه رسیده است. در هر دو حالت، علاوه بر اینکه احساس میکنید به شما خیانت شده است، احساس میکنید مورد سوءاستفاده احساسی هم قرار گرفته اید.  2) با صداقت طرفتان تصمیم گرفته است با فرد جدید آشنا شود. قبول کرده است که در رابطه خود با شما خوشحال نیست و تصور میکند که این فرد جدید برای او خوشبختی می آورد. این یک قطع ارتباط صادقانه است اما با وجود صداقت طرفتان، حس مورد خیانت قرار گرفتن در شما اوج میگیرد. این واقعیت که طرف شما فرصت بررسی این جابجایی را داشته است بیشتر به نفع او بوده تا شما. بااینکه بررسی این تجربه باعث می شود بفهمید عصبانی تر هستید و نسبت به نتیجه کار آگاهتر میشوید، صداقت طرفتان باعث میشود حس کنید عصبانیتتان دلیل چندان موجهی ندارد. اما یک مسئله وجود دارد: احساسات شما احساسات شما هستند و نیاز به هیچ توجیهی ندارند. 3) جنگ و دعوا میتوانید بدون جنگ و دعوا موضوع را فیصله دهید. آیا این روش طرفتان برای آماده شدن برای جدایی است؟ یا شاید هم این جنگ و دعواها را بخشی طبیعی و عادی رابطه میدانید اما  تصور میکنید که رابطه تان آنقدر قوی هست که بتواند در برابر این مشاجرات مقاومت کند. احتمالاً با انواع احساسات و تجربیات مختلف روبه رو خواهید شد. حتی باوجود این جنگ و جدالهای پشت سر هم باز هم وقتی طرفتان بخاطر کس دیگری شما را ترک کند، بی اندازه ناراحت خواهید شد.  4) "آن فرد جدید" دوست شماست وقتی بخاطر کسی که میشناسید یا به شما نزدیک است ترک شده اید، یک مشکل دیگر هم افزوده میشود: خیانتی روی خیانتی دیگر. شما به طرفتان اعتماد کرده اید. به دوستتان اعتماد کرده اید اما حالا، مخصوصاً اگر خیانت در زمان انتهای رابطه شما رخ داده باشد، دیگر نمیدانید به چه کسی میتوانید اعتماد کنید. این تجربه میتواند نظر شما را به دنیا عوض کند. درجه عصبانیت شما از دوستتان و عشق سابقتان هر چقدر که باشد، داستانی بسیار زشت و ناراحت کننده است که برای برگرداندن توانایی خود به دوباره اعتماد کردن، باید سخت تلاش کنید. 5) فاصله خودتان شاید میدانید که رابطه تان مشکلی دارد و شاید خودتان هم کمی پایتان را از این رابطه بیرون گذاشته باشید اما وقتی طرفتان به شما خیانت میکند، برایتان مثل یک فاجعه میماند. خودتان هم دوست داشته اید که رابطه تان تمام شود اما شک داشته اید و برای آن آماده نبوده اید. چون نمیتوانید روند تمام شدن رابطه را کنترل کنید، احساساتتان پیچیده تر میشود. شاید هم دلایل خوبی برای زودتر تمام کردن رابطه تان داشته اید. شاید از تنها ماندن میترسیده اید یا برای جدایی آمادگی نداشته اید. شما از بیرون به مشکلات داخل رابطه نگاه میکرده اید اما حالا با این تجربه تلخ روبه رو شده اید. جالب اینجاست که هرچه طرفتان از شما دورتر میشود، شما را بیشتر به سمت خود میکشاند. این هم مثل بقیه داستانها دردناک و ناراحت کننده است. دلیل آن هرچه که باشد، تمام شدن رابطه تان به این دلیل که طرفتان الان با کس دیگری است، بسیار ناراحت کننده است و میتواند موجب عصبانیت، خجالت و عذاب وجدان شما شود. تردیدهای پیچیده که با خیانت همراه میشوند، وضعیت را برای اعتماد کردن به دیگران در آینده سختتر میکند. بدتر از آن شبهای بیخوابی یا دیدن کابوسهای از عشق قبلیتان با فردی دیگر است. احساس خجالت و عذاب وجدان باعث میشود احساس خواری و ذلت کنید. اما در همه این داستانهای ناراحت کننده، چند درس مثبت هم برایتان وجود دارد. اول اینکه، ترک شدن بخاطر فردی دیگر، پنجره امید به بازگشت دوباره طرف مقابلتان و برقراری مجدد رابطه با او را به رویتان میبندد و این باعث میشود بیهوده منتظر نمانید. این نوع جدایی روند بهبودی شما را بسیار سریعتر خواهد کرد. دوم اینکه، میتوانید بفهمید که چون این اتفاق برای شما و طرفتان افتاد، بهتر است که رابطه تان را با او تمام کنید. این باعث میشود وقتی موقعیتی جدید پیش آمد، بتوانید دوباره اعتماد کنید. شدید بودن علت برهم خوردن رابطه تان کمکتان میکند قطعیت بیشتری پیدا کنید و برای گذشتن از رابطه قبلی ور فتن به سمت یک رابطه جدید آماده باشید.  و آخر اینکه، وقتی طرفتان را از دست میدهید، یکی از بدترین تجربه های مربوط به روابط برایتان اتفاق افتاده است. اما وقتی از این تجربه بیرون می آیید (که هیچ چارهای جز آن ندارید)، ظرفیت مقاومت دربرابر چالشهای روابط تا این درجه را پیدا میکنید. قدرتتان چندبرابر شده است و توانسته اید از بدترین ترسهایتان عبور کرده و برای داشتن یک رابطه بهتر در آینده آماده شوید.مردمان   ]]> روابط سالم دختر و پسر Fri, 09 May 2014 12:00:09 GMT http://migna.ir/vdcezn8w.jh8exi9bbj.html این عشق ها مانع ازدواجتان هستند! http://migna.ir/vdcdxo0x.yt0ox6a22y.html افراد ترجیح می دهند اگر رابطه عاطفی معناداری با کسی دارند، به آن استمرار ببخشند. از آنجا که فرد از طریق ازدواج خود را درون قاعده و چهارچوبی حس می کند، با فرض اینکه طرف مقابل با او خواهد ماند، می تواند با امنیت خاطر روی این رابطه سرمایه گذاری کند. اما در سال های اخیر شاهد بالا رفتن سن ازدواج بوده ایم. به طور طبیعی، وقتی سن ازدواج بالا می رود، ارضای این نیازها که اتفاقا نیازهایی اصیل و انسانی هم هستند، به تعویق می افتد و همین امر تبعات متعددی در پی خواهد داشت. یکی از آنها این است که افراد برای پاسخ به نیازهای خود به دنبال روش های جایگزین می گردند. مثلا وارد روابط موقت، ارتباطات گذرای عاطفی یا جنسی می شوند و یا وقت شان را به دوست بازی می گذرانند. یا اینکه اصلا به انکار نیازها می رسند؛ به طوری که اساسا خود را به عنوان یک فرد دارای نیاز نمی بینند؛ که این موضوع هم متعاقبا تبعاتی خواهد داشت. تبعات افزایش سن ازدواجزمینه سازی ترویج روابط بی چهارچوب عاطفی یا جنسی، که محصول آن می تواند پایین تر آمدن سن نخستین رابطه جنسی نیز باشد. این موضوع در طول زمان با ریخته شدن قبح ماجرا، تبدیل به فرهنگ یا عرف می شود و ممکن است والدینی که خودشان سرخوردگی های احساسی داشته اند، برای جبران ناکامی های احساسی خود، در مقابل فرزندانشان سهل گیری کنند یا اصلا به دلیل مسائل اجتماعی - اقتصادی وقت کافی برای نظارت به فرزندانشان را نداشته باشند؛ یا تحت تاثیر القای فرهنگی رسانه ها، تساهل گرا شده باشند. از طرف دیگر، بچه ها هم، تحت تاثیر امیال غریزی و نیازهای عاطفی ناگهان فعال شده اما به خوبی درک نشده، با یکدیگر روابط صمیمانه برقرار می کنند تا جایی که ممکن است تجربه جنسی خارج از قواعد شرع را هم پیدا کنند. اگر این اتفاق رخ دهد ممکن است فرزند، به خاطر احساس گناه ناشی از این تجربه زودتر از موعد جنسی، این عمل را ترک کند. گاهی هم احساس گناه باعث می شود او شروع به انکار ضوابط شرع و عرف کرده و حتی تحت یک فرایند جبرانی روانی، دست به فلسفه بافی بزند و با خود بگوید «حالا مگر چه شده و اصلا چه اشکالی دارد؟» برخی هم از رابطه با طرف مقابل خارج شده و با هدف رعایت ضوابط شرع و اخلاق سعی در بازسازی سبک زندگی خود می کنند. اغلب این افراد برای چهارچوب دادن به این رابطه انگیزه پیدا می کنند و به سمت ازدواج سالم می روند.اول عشق می آید یا ازدواج؟ باور غلطی که رایج شده این است که می گویند «ازدواج باید با عشق شروع شود.» صرف این تصور از ازدواج، بیماری است. ازدواج باید به عشق منتهی شود نه اینکه لزوما به دنبال آنچه برویم که در اکثر مواقع به جای عشق اشتباه گرفته می شود، شروع شود. برای انتخاب همسر باید دنبال کسی رفت که ظرفیت ارتباط انسانی سالم را داشته باشد. در این صورت و به فرض وجود این توان و آگاهی و ظرفیت در هر دو طرف است که می توان بعد از مدتی زندگی مشترک توأم با احترام، مسئولیت پذیری، محبت ورزی، تعهد و حمایت متقابل در بالا و پایین های زندگی مشترک، شاهد جوانه زدن بذر عشق در رابطه باشیم. بنابراین اینکه افراد می گویند باید با عشق شروع کنیم، اغلب منتهی به اشتباه گرفتن احساس های شهوت و شیفتگی و نوعی فرافکنی متقابل با عشق خواهیم شد. فرق عشق و هوس را چطور بفهمیم؟ برای روشن شدن این موضوع از خودتان بپرسید: «نقطه مقابل عشق چیست؟» اغلب مردم خیال می کنند تنفر نقطه مقابل عشق است، در حالی که نقطه مقابل تنفر، شیفتگی است نه عشق. تنفر، اوج انزجار است با چشم بسته؛ طوری که هیچ کدام از خوبی های کسی را نبینیم و شیفتگی، اوج کشش است با چشم بسته؛ طوری که فردِ شیفته بدی های طرف و اشکالات رابطه را نمی بیند. پس جایگاه عشق در این میان چه می شود؟ عشق نقطه مقابل ندارد. یا هست یا نیست. عشق، گر گرفته نیست. تصاحب گرا نیست. تملک جو نیست. عشق نوسان ندارد، سیال است. هدف و شرط عشق، لزوما وصال نیست اما همه اینها در شیفتگی هست. در شیفتگی فرد به دنبال وصال است. اگر طرف مقابلش برود یا قهر کند و نباشد، او دیوانه می شود. آدمِ شیفته، تملک گرا و انحصارطلب است. پس عشق که اغلب در ادبیات رایج ما جایگاهش به شیفتگی تنزل پیدا کرده و مبتذل شده است، این نیست و آنچه به عنوان عشق در جامعه می بینیم بیشتر شوقی است که مۆلفه های شهوت و برون فکنی متقابل نیازها و انگیزه ها را دارد. نکته مهم دیگر آن است که افراد متاسفانه فکر می کنند آن ازدواجی درست و خوش عاقبت است که این شوق، از روز نخست در دل آنها باشد. همین نگرش باعث می شود خیلی از ازدواج های سالم و بالقوه موفق اتفاق نیفتد،میگنا دات آی آر ،چون به اصطلاح آن حرارت و تپش قلب و هیجانی که انتظار می رود در دل دو طرف نیست. جالب است بدانید بسیاری از ازدواج هایی که با این عشق آتشین شروع شده است، منجر به نارضایتی های جدی زناشویی و حتی طلاق می شود و همین امر جوانان را نسبت به ازدواج بدبین می کند چرا که با خود می گویند حالا که قرار است این شعله فروکش کند اصلا بهتر است تا وقتی با هم هستیم، بدون دردسر به صورت غیررسمی و بدون ثبت در سند و قباله باشد. همه این موارد جزو موضوعات ریزی هستند که آمار طلاق را بالا می برند. این وضعیت بلاتکلیفی، به اضافه دسترسی بی قاعده به روابط شبه صمیمانه با جنس متفاوت، برخی افراد را تنوع طلب می کند و سبب می شود فرصت های دسترسی به جنس متفاوت برای درگیر شدن در روابط شیفته واری استفاده کرده و آن را عشق می نامند. فرصت سوزی ازدواجبه این ترتیب، بسیاری از افراد از مسیر درستی که می تواند با رعایت اصول ارتباط انسانی و انتخابی شریک شایسته فرصت برقراری یک رابطه احساسی باثبات را فراهم کند دور شده و بازیچه روابط بالقوه ناپایدار و وهم آمیز می شوند. بنابراین در یک فرصت ده ساله - از بیست تا سی سالگی - که طی آن افراد نه ظرفیت عاطفی جا افتاده و نه بی تفاوتی و بی نیازی سنین پایین تر را دارند، شرایطی صورت می گیرد که از ایجاد رابطه صمیمانه و پایدارِ متعهدِ چارچوب دار، مانند ازدواج، طفره می روند. البته ناگفته پیداست، موضوعاتی که برشمردیم تنها عاملِ به تاخیر افتادن ازدواج نیست و صد البته نمی توان منکر مسائل اقتصادی و اجتماعی شد؛ اما من به عنوان یک روانشناس، در این یادداشت، فقط به تحلیل برخی عوامل روان شناختی این موضوع پرداختم. در ضمن، یادآور می شوم از عوامل دیگری که به افزایش نسبی سن ازدواج دامن می زند نیز نداشتن مهارت های زندگی و علاوه بر آن داشتن انتظارات اقتصادی و اجتماعی غیرواقع بینانه از ازدواج است. ]]> روابط سالم دختر و پسر Mon, 05 May 2014 21:35:13 GMT http://migna.ir/vdcdxo0x.yt0ox6a22y.html برقراری رابطه احساسی در محل کار؛ درست یا غلط؟ http://migna.ir/vdcc41qi.2bq0e8laa2.html زنان در محیط کار معمولا با پیشنهادهایی مواجه می‌شوند که باید بدانند چطور آنها را مدیریت کنند که برای کارشان مشکلی ایجاد نشود. این رابطه‌ها می‌تواند مفید باشد. آشنایی‌های دوران دانشجویی به خاطر جوان بودن طرفین معمولا آینده‌دار نیست اما افراد معمولا در سن ازدواج در محل کار با هم آشنا می‌شوند. افراد در محل کار خیلی از ویژگی‌های خود را بروز می‌دهند و امکان ایجاد شناخت خوبی از خود را فراهم می‌کنند بنابراین محل کار یکی از مکان‌ها و موقعیت‌های خوب برای آشنایی و ازدواج است. اما آیا ایجاد چنین روابطی احساسی در محیط کار صحیح است و در صورت به نتیجه نرسیدن رابطه، چطور می‌توان آن را مدیریت کرد؟کد اشتباه ندهیدقبل از هرچیز باید بدانید در محل کار باید چطور رفتار کنید. ارتباط داشتن با همکاران غیرهمجنس و کنترل این ارتباط مثل حرکت بر لبه‌ تیغ است. شما باید شخصیت افراد مختلف را بشناسید و بر آن اساس با آنها رفتار کنید. ممکن است بعضی از رفتارهاي شما به سردی بیش از حد یا صمیمیت بی‌اندازه تعبیر شود و برای همکاران شما خوشایند نباشد. ممکن است همکار شما تعریف شما از خود را به حساب پیشنهاد ازدواج بگذارد، پس بهتر است به محض پا گذاشتن در یک محیط جدید اول به رفتار افراد با هم نگاه کنید و حد و حدود روابط را بشناسید. از درددل‌های بی‌دلیل با همکاران غیر همجنس خودداری کنید. دلیلی ندارد آنها جزئیات زندگی شما را بدانند و شما با این کار ناخواسته حق دخالت در زندگی‌تان را به آنها می‌دهید. اگر حس می‌کنید فردی خارج از حد و حدود خود پا گذاشته بهتر است رابطه با او را کنترل کنید یا محترمانه به او تذکر دهید. اگر قصد آشنایی برای ازدواج با یکی از همکارها را داشتید، خارج از محیط کار با او حرف بزنید.عجله نکنیدقبل از اینکه در یک محیط کار جا بیفتید با کسی رابطه برقرار نکنید. شما به مقدار زیادی زمان نیاز دارید تا هم خودتان را در محیط کار اثبات کنید، هم بتوانید موقعیت شغلی‌تان را تثبیت کنید و هم فرد مقابل را به خوبی بشناسید. در چند هفته و از روی رفتار محبت‌آمیز یک همکار نمی‌توان پی به شخصیت او برد. تصمیمی که برای آشنایی در محیط کار و نامزدی می‌گیريد تصمیم سختی است و عواقب زیادی دارد بنابر این در آن عجله نکنید. همکارها معمولا سال‌ها با هم هستند و شما فرصت کافی برای شناخت و شروع درست یک ارتباط سالم و آینده‌دار را پیدا خواهید کرد.شرایط را بسنجیدبعضی از محل‌های کار نسبت به روابط بین کارمندان حساس هستند. در ایران تعدادی از شرکت‌های خصوصی استخدام زن و شوهر را ممنوع کرده‌اند بنابراین بهتر است قبل از تصمیم برای ازدواج با همکار، سیاست‌های شرکت در این‌باره را بدانید و از خود بپرسید آیا ارزشش را دارد که به خاطر آن کارتان را کنار بگذارید یا نه.رازدار باشیدما زمان زیادی از وقت‌مان را در روز در محل کار و با همکارهای‌مان می‌گذرانیم، پس برای اینکه زندگی بهتری داشته باشیم لازم است از بودن با همکاران‌مان لذت ببریم. لذت بردن از معاشرت با همکارها نیاز به صمیمی ‌شدن با آنها دارد و صمیمی شدن می‌تواند به مشکل بینجامد. مسلما شما نمی‌خواهید به خاطر یک رابطه اشتباه شغل‌تان را از دست بدهید. اول از همه باید مواظب باشید تا زمانی که روابط شما به نتیجه نرسیده و جدی نشده آن را به شدت از دیگر همکاران مخفی نگهدارید. برای مثال اگر در شرکت شما رسم نیست، هرگز یکدیگر را به اسم کوچک صدا نزنید. محیط کار محیط کوچکی است که شایعه در آن زود می‌پیچد. کافی است شما بخشی از تصمیمات مقدماتی که برای نامزد کردن با همکارتان گرفته‌اید را لو بدهید تا این خبر به شدت بین همکاران پخش شود و بسیار بزرگ‌تر از چیزی که فکر می‌کنید به نظر بیاید. آن‌وقت سیل نظرات مثبت و منفی به سمت شما سرازیر می‌شود و باعث آزار شما خواهد شد. به علاوه ممکن است همکارها با شما شوخی‌هایی بکنند که خوش‌تان نيايد و اگر رابطه شما به ازدواج نیانجامد، ناچارید ماجرا را برای تمام افراد توضیح دهید. مطمئن باشید کارفرمایان هم از این حرف‌ها در محیط کار خوش‌شان نمی‌آید و فکر می‌کنند این روابط به ضرر کار شما خواهد بود. برای همین ممکن است برای شغل‌تان مشکلی پیش بیاید.سلسله مراتب را رعایت کنیدبهتر است از نامزد شدن با کسی که موقعیت شغلی خیلی بالاتر یا خیلی پایین‌تر از شما دارد، اجتناب کنید. برای مثال اگر کارمند هستید، همانطور که درخواست آشنایی از تحصیلدار شرکت را نمی‌پذیرید، بهتر است از رابطه با مدیرکل هم بپرهیزید. سلسله مراتب اداری همیشه ذهن شما را در تسلط خود می‌گیرد. شما همیشه خود را پایین‌تر از کسی که مدیر شماست می‌بینید و همین پایین‌تر دیدن می‌تواند اعتماد به نفس شما را در زندگی از بین ببرد و باعث شود حس کنید موقعیت سست‌تری دارید در حالی که شما خارج از محیط کار شخصی هستید با ارزش‌های والای خودتان که این ارزش‌ها هیچ ربطي به سلسله ‌مراتب اداری شما ندارد. به علاوه این رابطه می‌تواند حسادت همکاران را هم برانگیزد و باعث مشکلاتی در کار شود. همچنین در این صورت ممكن است هر پیشرفت کاری‌اي که شما می‌کنید به حساب ارتباطی که دارید نوشته شود و قابلیت‌های شما تحت سؤال قرار بگیرد. این را هم بدانید اگر رابطه با رئیس‌تان به مشکل خورد، ممکن است کارتان را از دست بدهید.حرفه‌ای باشیدمهم‌ترین نکته در ایجاد ارتباط برای آشنایی پیش از ازدواج با همکار اين است که بتوانید روابط کاری را کاملا از رابطه دونفری بین خودتان جدا کنید؛ فیلم همسر را که به یاد دارید؟ زندگی خانوادگی زوج در اثر ریاست زن در محل کار به هم خورد. در مورد شما هم ممکن است همین اتفاق بیفتد. شما ممکن است بارها در محل کار با نامزدتان به مشکل برخورید. ممکن است یکی از شما موضع بالاتری داشته باشد و ارتباط بین شما باعث به وجود آمدن توقعات کاری از طرف دیگر شود. برعکس این مورد هم امکان‌پذیر است. ممکن است شما با هم به مشکل برخورید و این مشکل در رابطه کاری شما تاثیر بگذارد مثلا نتوانید به خوبی با هم کار کنید و دلخوری باعث ایجاد مشکل کاری شود، پس از قبل خود را آماده کنید و با نامزدتان هم قرار بگذارید که مشکل شخصی به کار مربوط نیست. به علاوه بهتر است بحث‌های شخصی را هم به خارج از ساعت اداری موکول کنید.     ]]> روابط سالم دختر و پسر Sun, 04 May 2014 15:26:39 GMT http://migna.ir/vdcc41qi.2bq0e8laa2.html عشق های مبتذل و ازدواج های بی سرانجام http://migna.ir/vdcawunu.49nye15kk4.html به طور کلی، ازدواج به دنبال پاسخ دادن به یکسری نیازهای رواشناختی انجام می گیرد. یعنی ازدواج ساز و کار فرهنگ پذیرفته و متمدنانه ای است برای زمینه سازی ارضای نیازهایی که نیاز جنسی فقط یکی از آنهاست. در واقع نیازهایی دیگر مانند نیاز به تعلق، امنیت، احساس ارزشمند بودن، مسئولیت پذیری، احساس استمرار درباره دستاوردها - از جمله فرزندان - استمرار نسل و نیاز به قابل پیش بینی بودن امور مهم از جمله روابط انسانی معنادار، همگی، جزء نیازهایی هستندکه در یک ازدواج سالم می توان به آن پاسخ داد.منظور از نیاز به استمرار که منعکس کننده نیاز پایه ای تر پیش بینی پذیری امور است، آن است که افراد ترجیح می دهند اگر رابطه عاطفی معناداری با کسی دارند، به آن استمرار ببخشند. پیمان ازدواج نیز از طریق زمینه سازی تعهد متقابل این استمرار را پیش بینی می کند. از آنجا که فرد از طریق ازدواج خود را درون قاعده و چهارچوبی حس می کند، با فرض اینکه طرف مقابل با او خواهد ماند، می تواند با امنیت خاطر روی این رابطه سرمایه گذاری کند.آنچه برشمردیم، به طور کلی، مجموعه ای از عوامل روانشناختی ازدواج بود. در سال های اخیر بنا به گزارش ها و آمارهای منتشر شده از سوی مسئولین، شاهد بالا رفتن سن ازدواج بوده ایم. به طور طبیعی، وقتی سن ازدواج بالا می رود، ارضای نیازهای یادشده که اصیل و انسانی هم هستند، به تعویق می افتدو همین امر تبعات متعددی در پی خواهد داشت. یکی از آنها این است که افراد برای پاسخ به نیازهای خود به دنبال روش های جایگزین می گردند. مثلا وارد روابط موقت، ارتباطات گذرای عاطفی یا جنسی می شوند و یا وقت شان را به دوست بازی می گذرانند. یا اینکه اصلا به انکار نیازها می رسند؛ به طوری که اساسا خود را به عنوان یک فرد دارای نیاز نمی بینند؛ که این موضوع هم متعاقبا تبعاتی خواهد داشت.در یک جمع بندی اجمالی، تبعات افزایش سن ازدواج را می توان اینگونه عنوان کرد:زمینه سازی ترویج روابط بی چهارچوب عاطفی یا جنسی، که محصول آن می تواند پایین تر آمدن سن نخستین رابطه جنسی نیز باشد. این موضوع در طول زمان با ریخته شدن قبح ماجرا، تبدیل به فرهنگ یا عرف می شود و ممکن است والدینی که خودشان سرخوردگی های احساسی داشته اند، برای جبران ناکامی های احساسی خود، در مقابل فرزندانشان سهل گیری کنند یا اصلا به دلیل مسائل اجتماعی - اقتصادی وقت کافی برای نظارت به فرزندانشان را نداشته باشند؛ یا تحت تاثیر القای فرهنگی رسانه ها، تساهل گرا شده باشند. از طرف دیگر، بچه ها هم، تحت تاثیر امیال غریزی و نیازهای عاطفی ناگهان فعال شده اما به خوبی درک نشده، با یکدیگر روابط صمیمانه برقرار می کنند تا جایی که ممکن است تجربه جنسی خارج از قواعد شرع را هم پیدا کنند.اگر این اتفاق رخ دهد ممکن است فرزند، به خاطر احساس گناه ناشی از این تجربه زودتر از موعد جنسی، این عمل را ترک کند. گاهی هم احساس گناه باعث می شود او شروع به انکار ضوابط شرع و عرف کرده و حتی تحت یک فرایند جبرانی روانی، دست به فلسفه بافی بزند و با خود بگوید «حالا مگر چه شده و اصلا چه اشکالی دارد؟» برخی هم از رابطه با طرف مقابل خارج شده و با هدف رعایت ضوابط شرع و اخلاق سعی در بازسازی سبک زندگی خود می کنند.اغلب این افراد برای چهارچوب دادن به این رابطه انگیزه پیدا می کنند و به سمت ازدواج سالم می روند. اگر بخواهیم تحلیل روان شناختی خود را راجع به پایین تر آمدن سن رابطه جنسی و افزایش سن ازدواج بپردازیم لازم است به این موضوع اشاره کنم که امروزه باور غلطی رایج شده است که می گویند«ازدواج باید با عشق شروع شود.» صرف این تصور از ازدواج، بیماری است. ازدواج باید به عشق منتهی شود نه اینکه لزوما به دنبال آنچه برویم که در اکثر مواقع به جای عشق اشتباه گرفته می شود، شروع شود.برای انتخاب همسر باید دنبال کسی رفت که ظرفیت ارتباط انسانی سالم را داشته باشد. در این صورت و به فرض وجود این توان و آگاهی و ظرفیت در هر دو طرف است که می توان بعد از مدتی زندگی مشترک توأم با احترام، مسئولیت پذیری، محبت ورزی، تعهد و حمایت متقابل در بالا و پایین های زندگی مشترک، شاهد جوانه زدن بذر عشق در رابطه باشیم.بنابراین اینکه افراد می گویند باید با عشق شروع کنیم، اغلب منتهی به اشتباه گرفتن احساس های شهوت و شیفتگی و نوعی فرافکنی متقابل با عشق خواهیم شد. برای روشن شدن این موضوع از خودتان بپرسید: «نقطه مقابل عشق چیست؟» اغلب مردم خیال می کنند تنفر نقطه مقابل عشق است، در حالی که نقطه مقابل تنفر، شیفتگی است نه عشق.تنفر، اوج انزجار است با چشم بسته؛ طوری که هیچ کدام از خوبی های کسی را نبینیم و شیفتگی، اوج کشش است با چشم بسته؛ طوری که فردِ شیفته بدی های طرف و اشکالات رابطه را نمی بیند. پس جایگاه عشق در این میان چه می شود؟ عشق نقطه مقابل ندارد. یا هست یا نیست. عشق، گر گرفته نیست. تصاحب گرا نیست. تملک جو نیست. عشق نوسان ندارد، سیال است. هدف و شرط عشق، لزوما وصال نیست اما همه اینها در شیفتگی هست. در شیفتگی فرد به دنبال وصال است. اگر طرف مقابلش برود یا قهر کند و نباشد، او دیوانه می شود. آدمِ شیفته، تملک گرا و انحصارطلب است.پس عشق که اغلب در ادبیات رایج ما جایگاهش به شیفتگی تنزل پیدا کرده و مبتذل شده است، این نیست و آنچه به عنوان عشق در جامعه می بینیم بیشتر شوقی است که مؤلفه های شهوت و برون فکنی متقابل نیازها و انگیزه ها را دارد.نکته مهم دیگر آن است که افراد متاسفانه فکر می کنند آن ازدواجی درست و خوش عاقبت است که این شوق، از روز نخست در دل آنها باشد. همین نگرش باعث می شود خیلی از ازدواج های سالم و بالقوه موفق اتفاق نیفتد، چون به اصطلاح آن حرارت و تپش قلب و هیجانی که انتظار می رود در دل دو طرف نیست.جالب است بدانید بسیاری از ازدواج هایی که با این عشق آتشین شروع شده است، منجر به نارضایتی های جدی زناشویی و حتی طلاق می شود و همین امر جوانان را نسبت به ازدواج بدبین می کند چرا که با خود می گویند حالا که قرار است این شعله فروکش کند اصلا بهتر است تا وقتی با هم هستیم، بدون دردسر به صورت غیررسمی و بدون ثبت در سند و قباله باشد.همه این موارد جزو موضوعات ریزی هستند که آمار طلاق را بالا می برند. این وضعیت بلاتکلیفی، به اضافه دسترسی بی قاعده به روابط شبه صمیمانه با جنس متفاوت، برخی افراد را تنوع طلب می کند و سبب می شود فرصت های دسترسی به جنس متفاوت برای درگیر شدن در روابط شیفته واری استفاده کرده و آن را عشق می نامند.به این ترتیب، بسیاری از افراد از مسیر درستی که می تواند با رعایت اصول ارتباط انسانی و انتخابی شریک شایسته فرصت برقراری یک رابطه احساسی باثبات را فراهم کند دور شده و بازیچه روابط بالقوه ناپایدار و وهم آمیز می شوند.بنابراین در یک فرصت ده ساله - از بیست تا سی سالگی - که طی آن افراد نه ظرفیت عاطفی جا افتاده و نه بی تفاوتی و بی نیازی سنین پایین تر را دارند، شرایطی صورت می گیرد که از ایجاد رابطه صمیمانه و پایدارِ متعهدِ چارچوب دار، مانند ازدواج، طفره می روند.البته ناگفته پیداست، موضوعاتی که برشمردیم تنها عاملِ به تاخیر افتادن ازدواج نیست و صد البته نمی توان منکر مسائل اقتصادی و اجتماعی شد؛ اما من به عنوان یک روانشناس، در این یادداشت، فقط به تحلیل برخی عوامل روان شناختی این موضوع پرداختم. در ضمن، یادآور می شوم از عوامل دیگری که به افزایش نسبی سن ازدواج دامن می زند نیز نداشتن مهارت های زندگی و علاوه بر آن داشتن انتظارات اقتصادی و اجتماعی غیرواقع بینانه از ازدواج است.     ]]> روابط سالم دختر و پسر Tue, 29 Apr 2014 16:01:51 GMT http://migna.ir/vdcawunu.49nye15kk4.html سه باور غلط و خطرناک در روابط دختر و پسر http://migna.ir/vdcjhte8.uqettzsffu.html بسیاری از دختران جوامع مختلف، در مورد رابطه خود با مردان باورهای اشتباهی دارند که در انتها به تنهایی، غمگینی و جدا شدن از مرد دلخواهشان منجر می شوند. برخی از این باورها بسیار خطرناک هستند و باید هر چه سریع تر آنها را از ذهن و روش زندگی خود حذف کرد. این تصورات اشتباه همیشه درد و ناراحتی به دنبال دارند و اجازه نمی دهند تا دختران واقعیت های زندگی و رابطه عاشقانه خود را ببینند و درک کنند. نخستین باور اشتباه:بده تا بگیرینخستین باور اشتباهی که در میان بیشتر دختران و زنان رواج دارد این است که : « برای گرفتن عشق و عاطفه بیشتر از مرد خود، باید عشق و توجه خودت نسبت به او را زیاد کنی ». بنابراین، زنان شروع می کنند به خریدن هدایای ویژه برای مردان خود و دایم در گوش آنها تکرار می کنند تا چه اندازه به آنها علاقه مند هستند و دوری برایشان غیر قابل تصور است. برای مردهای خود غذاهای عالی تهیه می کنند و مدام در امور مختلف به او پیشنهادهای سازنده می دهند. خانم ها، با این کار شما فقط یک دهنده هستید و مرد فقط نقش مصرف کننده و گیرنده را دارد. بله، درست است. در هر رابطه ای قانون دادن و گرفتن مصداق دارد اما باید باور کنید هر چه بیشتر به مرد توجه کنید و همه نیازهای او را فورا برآورده کنید، باعث نمی شود تا مردتان بیشتر شما را دوست داشته باشد. حتی شما هم دیگر عاشق نیستید. شما همه چیز و حتی وجود خود را فدا می کنید تا او را داشته باشید؟ تا او خوشحال باشد؟ تا او نیز همه اینها را به شما بدهد؟ مردها همیشه عاشق زنانی می شوند که بتوانند برای او کاری کنند. مرد دوست دارد جایگاه خود را داشته باشد. او خود را تامین کننده خانه می داند و تقویت این حس در او باعث می شود تا زن خود را بیشتر دوست داشته باشد. اگر شما هیچ نیازی نداشته باشید، از خود مراقبت نکنید یا احساسات خود را نادیده بگیرید، مرد نمی تواند آن طور که شایسته هستید شما را دوست داشته باشد. هرگز به مردها بیشتر از آن چیزی که به شما می دهند عشق یا توجه ندهید. در ضمن، تا زمانی که او به شما نگفته دوستتان دارد، این جمله جادویی را با او نگویید. دومین باور اشتباه :همه روابط به تعهد و ازدواج منتهی می شوندیکی از بزرگ ترین و خطرناک ترین باورهای زنان جامعه امروز این است که مرد دلخواه خود را پیدا کنند، دوست فابریک او بشوند و در انتها نیز با او ازدواج کنند. نه خیر خانم ها. از این تصورات اشتباه بیرون بیایید. واقعیت تلخ این است که مردها زمانی از مجردی و آزادی های خود دست می کشند که بتوانند در زندگی شما نقش مردانه خود را حفظ کنند. به زبان ساده باید بگوییم، مردها هر چه قدر هم امروزی – عاشق زنانی می شوند که به آنها احتیاج داشته باشند. مردها دوست دارند نیازهای زن را برآورده کنند و این به آنها حس قدرت و عشق می بخشد. زنانی که همه وقت و انرژی و توان خود را در رابطه می گذارند و از مرد چیزی غیر از عشق نمی خواهند در خطر نادیده گرفته شدن قرار دارند. به قول مادربزرگ ها، مردان همچون سایه هستند؛ هرچه بیشتر به آنها نزدیک شوید بیشتر از تو دور می شوند. اگر مردی احساس کند زن باید و نباید در زندگی اش راه انداخته است و بوی استیصال می آید، احساساتش کمرنگ خواهد شد. سومین باور اشتباه :نشان دادن احساس واقعی خود باعث فرار مردها می شوداگر همیشه از ترس این که مبادا مرد خود را از دست بدهید، حرف های دل خود را با او در میان نمی گذارید باید بدانید بزرگ ترین اشتباه زندگی خود را انجام می دهید. شما در واقع در حال تخریب رابطه خود هستید. با ریختن حرف های خود در دلتان و نگه داشتن آنها نمی توانید تا زمان زیادی دوام بیاورید و سرانجام جایی منفجر می شوید. به جای مخفی کردن نیازها، آنها را با مرد خود مطرح کنید. اجازه دهید او نیز همه خواسته ها و نیازهای شما را درک و برای خوشحالی شما تلاش کند. اگر بتوانید این فکرهای مخرب را از زندگی خود دور کنید، مطمئن باشید رابطه عاشقانه زیباتری با همسرتان خواهید داشت. منبع : زندگی ایده آل ]]> روابط سالم دختر و پسر Thu, 27 Mar 2014 07:40:55 GMT http://migna.ir/vdcjhte8.uqettzsffu.html ارتباط دختر و پسر در دانشگاه‌ها http://migna.ir/vdcdfn0x.yt0xz6a22y.html چکیده پژوهش حاضر درصدد است، ضمن توصیف وضعیت موجود در دانشگاه‌های کشور ‌ـ از طریق انجام تحقیقی میدانی ـ و ارائه برآوردی از نگرش دانشجویان به رابطه با جنس مخالف و میزان پایبندی به آنها باورهای دینی، به بررسی آرای موجود در این خصوص بپردازد. براساس تحقیق میدانی مزبور، نگرش دانشجویان نسبت به رابطه با جنس مخالف و تأثیر باورهای مذهبی آنها، در حد متوسط ارزیابی شد. افزون بر این، سه نظریه مطرح دراین‌باره، یعنی نظریه‌های اضطرار، اختلاط و اعتدال یا معروف، بررسی شد که نظریه اعتدال به‌رغم داشتن نقاط ضعف، با آموزه‌های دین اسلام مطابقت بیشتری دارد. ازاین‌رو سعی شد با استفاده از آموزه‌های دینی، نظریه «اعتدال با رویکرد تقلیل و کاهش روابط زن و مرد» طرح، و راهکارهایی جهت رسیدن به وضعیت مطلوب در روابط دختران و پسران، از جمله کنترل و تعدیل غریزه جنسی در سه محور خویشتن‌داری، ازدواج و آموزش ارائه گردد. واژگان کلیدی ارتباط، بلوغ، هویت جنسی، دختران و پسران، جنس مخالف، اضطرار، اختلاط، اعتدال. طرح مسئله بحث «روابط دختران و پسران» از عناوین و موضوعات اخلاق کاربردی است، با توجه به گستردگی زیرمجموعه‌های اخلاق کاربردی، این مسئله را می‌توان ازمسائل «اخلاق جنسی» برشمرد. اخلاق «معضلات اخلاقی در روابط زنان و مردان / دختران و پسران» است. (بنگرید به: جمعی از نویسندگان، 1388: 77) را می‌توان ازجمله این مسائل و مرتبط با بحث مورد نظر ما در مقاله دانست. این مسئله به‌صورت خاص به جوانان مرتبط است. سهم برجسته و تعیین‌کننده جوانان در جنبش‌ها و تغییرات اجتماعی و پیشگامی آنها در پذیرش نوآوری به‌ویژه فن‌آوری اطلاعات و ارتباطات، تحولات در چرخه زندگی، طولانی شدن دوره جوانی، تغییر در تربیت و میزان اهمیت مؤلفه‌های مربوط به گذار از کودکی به بزرگسالی، اهمیت یافتن مصرف و رواج خرده‌فرهنگ‌ها و سبک‌های متنوع زندگی، تداوم مشکلات مربوط به شهروندی و ادغام اجتماعی جوانان و آسیب‌پذیری ملی حقوق اجتماعی جوانان، از جمله ادله و زمینه‌هایی‌اند که موضوع جوانی و جوانان را به‌عنوان مقوله‌ای اجتماعی، زیستی، فرهنگی و سیاسی، به موضوعی محوری و جذاب برای مطالعات دانشگاهی تبدیل ساخته‌اند. (ذکایی، 1386: 7) بسیاری از این جوانان، دختران و پسران دانشجویی هستند که حداقل در محیط دانشگاه، مجبورند ارتباط نسبتاً مستمری با جنس مخالف خود داشته باشند. پس از پایان تحصیل نیز دختران به‌کار در محیط‌های بیرون خانه و حضور در اجتماع علاقه دارند که میزان ارتباط آنان با مردان را افزایش می‌دهد. در نوع مواجهه با این شرایط معمولاً جوان دچار نوعی تضاد و تنش می‌گردد؛ زیرا، ازطرفی در جامعه نمی‌توان این دو جنس را کاملاً از هم جدا ساخت و از طرف دیگر ابهام در نحوه ارتباط با جنس مخالف و محدوده آن و نیز تمایل غریزی جوان به جنس مخالف او را دچار سردرگمی کرده است؛ بنابراین، نحوه سامان‌دهی ارتباطات مزبور متناسب با شرع و آموزه‌های دینی از جمله پرسش‌های اساسی قابل طرح در این‌باره است. همچنین مباحثی نظیر معنا، ضرورت و ملاک ارتباط، بیان دید‌گاه‌های مختلف در این رابطه و بررسی ادله و نقد آنان قابل طرح و بررسی‌اند؛ ازاین‌رو، با توجه به آموزه‌های دین اسلام بررسی بایسته‌ها و نحوه روابط دختران و پسران خصوصاً در محیط‌های دانشگاهی، هم از نظر سلامت فردی و اجتماعی و هم به‌لحاظ اخلاقی و دینی بسیار حائز اهمیت است؛ چراکه طبق پژوهش‌های انجام شده آسیب‌های اخلاقی به‌لحاظ فردی و اجتماعی جامعة جوان ما را به‌خصوص در محیط دانشگاه تهدید می‌کند روش ما در این تحقیق تلفیقی از هر دو نوع پژوهش کتابخانه‌ای و میدانی است که با بررسی آرای موجود درصدد دستیابی به راهکاری عملی در پرداختن به مسئله مورد نظر است. پیشینه بحث در طول تاریخ چگونگی ارتباط و تعامل زن و مرد (جنس مخالف) فراز و فرود‌های زیادی را طی نموده است. کشش فرد به‌سوی جنس مخالف جزو طبیعت انسان است که در دوره بلوغ (17 یا 18 سالگی) به اوج خود می‌رسد (بنگرید به: کریمی، 1374: 53)، روابط زن و مرد یا دختر و پسر در تمام ادوار تاریخ، حتی پیش از اسلام، ضابطه و محدودیت‌های ویژه‌ای داشت؛ البته در این زمینه تفاوت‌های فراوانی میان ایران و جهان غرب وجود داشته است. دیدگاه‌های اندیشمندان و افراد اثرگذار غرب در جهت‌دهی‌های اجتماعی، مذهبی و فرهنگی در زمینه رفتار با جنس مخالف، معمولاً در یکی از دو جهت، یعنی افراط و تفریط قرار می‌گیرد. طبق دیدگاه برخی آیین‌ها و مکاتب در اعصار گذشته، رهبانیت و تجردطلبی اصل بوده است. (بنگرید به: محمد قاسمی، 1373: 26؛ دیلمی و آذربایجانی، 1379: 236 ‌ـ 234) دیدگاه سرکوب غریزه جنسی، به‌دلیل مخالفت با طبیعت و اقتضائات واقعی وجود انسان، خودبه‌خود محکوم به شکست بوده، مشکلات فراوانی را ایجاد نمود. حتی نمونه‌هایی از ناهنجاری‌های اخلاقی و روابط نامشروع در همین دوران در بین راهبان و راهبه‌های مسیحی مؤید این معناست. (مطهری، بی‌تا: 64 به بعد) با همه این تفاصیل، در اروپا، با وجود تمام نابسامانی‌ها، هنجار‌ها و ارزش‌های اخلاقی مشخصی در روابط زن و مرد تعریف شده بود و تا حدودی مرز میان روابط اخلاقی مشروع با رابطه‌های غیر اخلاقی و نامشروع معین بود. هرچند سرپیچی از این حدود، بسیار رخ می‌داد، غیر اخلاقی بودن بعضی رفتارها تردیدناپذیر بود. (جوان، 1387: 125) به‌عنوان مثال، پاک‌دامنی برای زنان و دختران ارزش بود؛ حتی در آغاز دوره رنسانس نیز دختران خانواده‌های اصیل برای حفظ عفت به‌ویژه پیش از ازدواج مراقبت می‌شدند و آنان از مردان غیر فامیل دوری کرده، حتی درصورت از دست دادن عفت، خودکشی می‌کردند. (ابونیا عمران: 1381: 164) به‌هرحال، افراط در سرکوب غریزه جنسی، جهان غرب را رفته‌رفته به سمت تفریط کشاند. تا آنجا که ارزش‌ها و هنجارهایی که پیش‌تر در رابطه‌های میان زن و مرد مطرح بود، به‌طور محسوس کم‌رنگ شد یا از اساس در آن تردید به‌وجود آمد و انقلاب جنسی در غرب شکل گرفت. این انقلاب که در دهه‌های1960 و 1970 رخ داد، تعریف رفتار جنسی بهنجار را گسترده کرد. گفته شده مبانی نظری نظام رفتار جنسی امروز غرب به آرای برخی نظریه‌پردازان روابط آزاد مانند زیگموند فروید، (1856 م ـ 1939م) برتراند راسل، (1872م ـ 1970م) کارل مارکس (1817م ‌ـ 1883م) و فردریک انگلس (1820م ‌ـ 1895 م) باز می‌گردد. البته گروه‌ها، جریان‌ها و مکتب‌های مختلف دیگری همچون روان‌شناسان انسان‌گرا نیز بر روند شکل‌گیری اخلاق جنسی در غرب اثرگذار بودند. البته باید توجه داشت که: دیدگاه‌های مبتنی بر روابط آزاد در بستر تاریخی، فرهنگی و اجتماعی مناسبی مطرح شدند؛ وگرنه نمی‌توانستند فرهنگ غرب را به این گستردگی دگرگون کنند. (جوان، 1387: 132) سیر تحول این بحث در ایران را می‌توان به ایران پیش از اسلام، صدر اسلام تا اواسط دوره قاجار، اواخر دوره قاجار تا پیروزی انقلاب اسلامی، پس از پیروزی انقلاب اسلامی و جامعه امروز ایران تقسیم نمود. ایرانیان باستان، جز برخی گروه‌های محدود، مانند پیروان مزدک که در دوره‌ای به اشتراک جنسی معتقد بودند، همه بر ازدواج و حفظ اصالت خانوادگی و پرهیز از زیان دیدن شرافت خونی تأکید داشتند. درباره رابطه‌های اجتماعی نیز در بیشتر دوره‌ها، بر جلوگیری از اختلاط میان دو جنس به‌ویژه در خانواده‌های اصیل و طبقات بالای اجتماعی تأکید می‌شد. (بنگرید به: مظاهری، 1377) با گسترش اسلام در ایران، فرهنگ غالب، براساس برداشت‌هایی از آموزه‌های اسلامی شکل گرفت. البته این فرهنگ، از برخی افراط و تفریط‌ها و اثرپذیری‌های قومی و بومی و امور خلاف اسلام نیز خالی نبود. به‌طورکلی، در میان همه قشرهای آبرومند، رعایت عفت و پوشش اسلامی و پرهیز از ارتباط با نامحرمان، ارزش بود. با وجود تمام فراز و نشیب‌ها، این فرهنگ تا اواسط دوره قاجاریه که جامعه ایرانی به‌تدریج با فرهنگ مغرب‌زمین آشنا شد، بر ایران حاکم بود و رقیبی برای آن وجود نداشت. (بنگرید به: حجازی: 1376؛ همو: 1381؛ دلریش: 1375) اولین نشانه‌های دگرگونی فرهنگی و گرایش به فرهنگ غرب در روابط زن و مرد را می‌توان از میانه‌های دوره قاجار در ایران پی گرفت. پس از روی‌کار آمدن سلسله پهلوی، با نفوذ بیشتر فرهنگ غرب و تلاش روشنفکران غرب‌زده، راه‌کارهای آسان و مشروع برقراری بیشتر روابط، مانند ازدواج موقت، ناپسند دانسته شد و تلاش گسترده‌ای برای ترویج روابط آزاد و نفی هنجار‌های شرعی و عرفی در روابط زن و مرد صورت گرفت. پیروزی انقلاب اسلامی، دگرگونی فرهنگی بنیادینی را در جامعه ایران رقم زد، تا آنجا که انقلاب اسلامی ایران، انقلاب حجاب نام گرفت. پس از گذشت چند سال از پیروزی انقلاب، به‌تدریج نشانه‌های نفوذ فرهنگی غرب نیز نمایان شد. اختلاط‌های به‌وجود آمده در سطح جامعه چه در محیط‌های کاری و چه در محیط‌های علمی و عدم آشنایی بیشتر مردم با محدوده روابط، موجب بروز دوگانگی فرهنگی در جامعه شد به‌طوری‌که گاهی در فضاهای دانشگاهی، ارتباط‌های نزدیکی بین دختران و پسران وجود دارد که در ابتدا توجیهات درسی و کاری پیدا می‌کند اما معمولاً به مرور فراتر از آن می‌رود. گفته می‌شود این ناهمگونی فرهنگی، به‌دلیل التقاط فرهنگ اسلام با فرهنگ غرب یا ناسازگاری سنت با مدرنیسم به‌وجود آمده است. ازسویی، جامعه برخی ارزش‌ها و هنجارهای زندگی مدرن را پذیرفت و ازسوی دیگر، درصدد حفظ برخی سنت‌های بومی و هنجارهای اسلامی برآمد که حاصل آن، ناهماهنگی و ناکارآمدی نظام فرهنگی است. (جوان، 1387: 172) نکته دیگر آنکه افزایش اختلاط میان نامحرمان، بالارفتن سن ازدواج، برهم خوردن تعادل جمعیتی میان دختران و پسران، بالا رفتن آمار طلاق و افزایش شمار زنان مطلقه، گسترش فرهنگ غرب و افزایش تحریک‌های موجود در جامعه از طریق فیلم‌ها و سی‌دی‌های مبتذل، اینترنت و ماهواره، شیوع اعتیاد به مواد مخدر و قرص‌های روان‌گردان نوع رابطه با جنس مخالف را با چالش اساسی مواجه کرده است. با توجه به هنجارها و ارزش‌های اسلامی به نظر می‌رسد نسبت فضای فرهنگی موجود در جامعه اسلامی ایران با فضای مطلوب و ایدئال قابل بررسی است و اهمیت این بررسی و ارائه راه حل مناسب در حل این مسئله در دانشگاه‌ها ضروری‌تر به نظر می‌رسد. تعریف و گونه‌شناسی «روابط دختر و پسر»،  از نوع ارتباط با دیگران است که فرد با جنس مخالف خود ارتباط برقرار می‌سازد و می‌تواند شامل انگیزه‌های مختلفی باشد، برخی از آن انگیزه‌ها منحصر به روابط معمول اجتماعی، و بعضی مبتنی بر علایق دوستانه با اهداف گوناگونی مانند تفریح، لذت، آرامش، کنجکاوی و ازدواج بوده، دارای پیامد‌های گوناگونی‌اند. برخی رابطه با جنس مخالف را در دو نوع روابط اجتماعی معمول میان دو جنس و روابط مبتنی بر پیوندخواهی جنسی بیان کرده‌اند و مبتنی بر دیدگاه شارع مقدس نیز این روابط به مشروع و نامشروع تقسیم شده است. یک. روابط معمول اجتماعی میان دو جنس در این نوع روابط، انگیزه‌های غیر جنسی زیربنای روابط‌اند و نوع رفتار به تناسب آن از محرک‌ها و جنبه‌های خاص جنسی فاصله می‌گیرد. روابطی مانند روابط اقتصادی، علمی و هر رابطه‌ای که در آن انگیزه جنسی غالب نیست، از این نوع روابط‌اند. ممکن است در برخی موارد این‌گونه روابط نیز، دچار آسیب شده و با انگیزه جنسی همراه گردد و به‌عبارتی، از شکل مشروع خارج شده جهت ارتباط از ضرورت‌های اجتماعی به ارضای امیال شهوی تغییر کند. دو. روابط مبتنی بر پیوندخواهی جنسی در این نوع رابطه، بهره‌مندی جنسی انگیزه اصلی پیوندخواهی است. دو طرف، رابطه یکدیگر را وسیله‌ای برای بهره‌مندی اقتصادی یا علمی و مانند آن نمی‌بینند، بلکه انگیزه اصلی این ارتباط ارضای گرایش‌های جنسی و بهره‌برداری عاطفی یا جنسی از طرف مقابل است. به تبع چنین انگیزه‌ای، رفتارها نیز با انگیزش‌های جنسی همراه خواهد بود؛ نگاه‌های معنادار، تغزّل، لمس و دیگر رفتارهایی که در آنها غلبه انگیزه جنسی مشهود است، از مصادیق این رابطه‌اند. (جوان، 1387: 22 ـ 20) از نظر شرع مقدس اسلام این نوع رابطه نامشروع است. اسلام هرگونه رابطه جنسی را که فردی با شخصی غیر از همسر شرعی‌اش برقرار کند، نامشروع می‌داند، حتی اگر این‌گونه ارتباط‌ها در حد رد و بدل شدن نگاه‌ها یا صحبت‌های آمیخته با انگیزه‌های جنسی و شهوانی باشد. (همان: 38 ـ 37) در برخی احادیث این‌گونه ارتباط‌ها (اموری مانند نگاه، لمس و بوسیدن)، شعبه‌هایی از زنا دانسته شده است. عن ابی جعفر و ابی عبدالله(ع)  قالا: «ما من احد و هو یصیب حظّا من الزنا، فزنا العینین النظر و زنا الفم القبلة و زنا الیدین اللمس، صدّق الفرج ذلک أو کذب». (حر عاملی، 1397ق: 20 / 191 / ح 25396) هیچ‌کس نیست مگر اینکه بهره‌ای از زنا را می‌برد زیرا زنای چشمان نگاه، و زنای دهان بوسیدن و زنای دستان لمس کردن است خواه زنای فرج صورت پذیرد یا خیر. با توجه به رویکرد شارع مقدس برداشت‌های گوناگونی از آموزه‌های اسلام درباره روابط با جنس مخالف و چگونگی آن در جامعه وجود دارد و این برداشت‌ها با توجه به اینکه اکثر جوانان در ارضای غریزه جنسی به ادله گوناگون دچار مشکل بوده، این مسئله فکر آنها را به خود مشغول کرده است. (جوان، 1387: 188) افزون بر این بسیاری از جوانان مجرد بوده مبتنی است ضمن آنکه دختران و پسران دانشجویی هستند که حداقل در محیط دانشگاه مجبورند ارتباط نسبتاً مستمری با جنس مخالف خود داشته باشند. لذا اینها به‌عنوان ضرورت ارتباط تلقی لذا ارتباط با جنس مخالف همواره مورد توجه آنان قرار گرفته است. براساس پژوهشی که صورت گرفت و در آن روابط مبتنی بر پیوندخواهی جنسی مورد توجه قرار گرفت و مشخص شد ملاک این نوع روابط توجه به جذابیت‌های جنسی طرفین و امکان برقراری روابط عاطفی‌ای خارج از حریم‌های دینی است که متضمن پیامد‌های مخرب فراوان است. دیدگاه‌های مختلف درباره روابط دختران و پسران به‌طورکلی سه دیدگاه درخور توجه در این خصوص مطرح است: یک. دیدگاه اضطرار یا روابط محدود (نظریه سخت‌گیرانه) براساس این دیدگاه باید روابط به حداقل ممکن رسیده و تنها درصورت ضرورت و اضطرار، رابطه‌ای ـ حتی روابط معمول اجتماعی ـ برقرار شود. به‌عبارت‌دیگر، وقتی رجحان و سودی لازم گردد یا وانهادن آن به پیشرفت و آسایش مادی و معنوی انسان اخلال وارد کند، آن ارتباط ضرورت می‌یابد و ایرادی ندارد، ولی تا به این مرحله نرسیده باشد، بهتر است از هرگونه ارتباط پرهیز شود. ادله مخالفین روابط آزاد یا دیدگاه اضطرار 1. استناد به آیات قرآن به حدود روابط دو جنس مخالف را با یکدیگر توجه نموده، برخی آیات نیز، به نوع پوشش، نگاه، گفتار و رفتار اشاره کرده‌اند. به‌عبارت‌دیگر، با برقراری روابط آزاد یا معمولی با رعایت محدوده روابط بسیار مشکل یا ناممکن است؛ چنان‌که برخی آیات به غیر ممکن بودن آن اشاره کرده‌اند. به‌عنوان مثال طبق بیان قرآن، حضرت یوسف(ع)  اگر برهان الهی را مشاهده نکرده بود، جذب زلیخا می‌شد. «وَلَقَدْ هَمَّتْ بهِ وَهَمَّ بهَا لَوْلَا أ‌َنْ رَأ‌َی بُرْهَانَ رَ بِّهِ؛ آن زن قصد او کرد؛ و او نیز ـ اگر برهان پروردگار را نمی‌دید ـ قصد وی می‌نمود» (یوسف / 24) و آیه «قَالَ رَبِّ السِّجْنُ أ‌َحَبُّ إ‌ِلَی مِمَّا یدْعُونَنِی إ‌ِلَیهِ وَإ‌ِلاّ تَصْر‌ِفْ عَنِّی کَیدَهُنَّ أ‌َصْبُ إ‌ِلَیهِنَّ وَأ‌َکُنْ مِنَ الْجَاهِلِینَ؛ (یوسف / 33) [یوسف] گفت: پروردگارا زندان نزد من خوش‌تر است از آنچه مرا بدان می‌خوانند، و اگر نیرنگ آن زنان را از من نگردانی به آنها گرایم و از نادانان باشم.» لذا این آیه نشان می‌دهد دشواری حفظ حریم اقتضا می‌کند حتی پیامبر خدا هم به خدا از این مسئله پناه ببرد و به طریق اولی نشان‌دهنده ضرورت اجتناب از هر ارتباطی است. 2. استناد به روایات روایات فراوانی از معصومین(ع)  بر این دیدگاه دلالت دارند. مثلاً از حضرت فاطمه÷ منقول است که می‌فرماید: «برای زنان بهتر است که هیچ مردی را نبینند و هیچ مردی نیز آنها را نبیند.» (حر عاملی، 1397ق: 14 / باب 129 / ح 3) یا نامه 31 حضرت علی(ع)  خطاب به امام حسن(ع)  که می‌فرماید: «و در پرده‌شان نگاه دار تا دیده‌شان به نامحرمان نگریستن نیارد که سخت در پرده بودن آنان را از ـ هر گزند ـ بهتر نگاه دارد، و برون رفتنشان از خانه بدتر نیست از بیگانه که بدو اطمینان نداری و او را نزد آنان در آری». (نهج‌البلاغه، 1376: 307) برخی با استناد به روایاتی که مردان را از ابتدا کردن به سلام نسبت به زن نهی کرده است، به سیره معصومین و اولیای الهی تمسک می‌کنند. (حر عاملی، 1397ق: 14 / باب 131 / ح 2 ـ 1)؛ مثلاً اینکه امیرالمؤمنین(ع)  با زنان جوان سلام نمی‌کردند. (همان: ح 3) یا بعضی به این مسئله فقهی‌که در اسلام حضور زن در نماز جمعه و عیدین واجب نشده است یا کراهت شرکت زنان در تشیع جنازه را بیان می‌نمایند. 3. ایجاد مشکلات روحی و روانی نوجوانان و جوانانی که به طریق غیر مشروع و غیر متعارف با جنس مخالف، رابطه دوستانه برقرار می‌کنند، آسیب می‌بینند. این آسیب در بعد روانی به‌صورت مشترک بین دختران و پسران دیده می‌شود. آسیب روانی در دختران درصورتی‌که بی‌وفایی از طرف مقابل ببنند، آنان را تا مرز افسردگی پیش می‌برد. آنان شأن و کرامت خود را آنچنان آسیب‌دیده می‌انگارند که از خود متنفر شده، پیوسته احساس بی‌ارزشی می‌کنند که این خود، یک آسیب روانی  برای دختران بشمار می‌رود. افراط در ارتباط با غیر همجنس در پسران نیز، موجب بروز رفتار‌هایی می‌شود که با جامعه ناهماهنگ‌ است؛ رفتارهایی مانند بی‌علاقگی به درس، عدم موفقیت در کار، بی‌ثباتی در کاری معین که این‌گونه افراد را مستعد بزهکاری‌ می‌کند. (احمدی، 1378: 9 ـ 7) برخی روابط به‌صورت پنهانی صورت می‌پذیرد که با استرس و فشار روانی همراه‌اند؛ ترس از برملا شدن روابط در خانواده و جامعه، عامل ایجاد این فشار روحی و روانی است. در بعضی موارد شدت فشارهای عصبی و روانی بر آنها به مرحله‌ای می‌رسد که دست به خودکشی می‌زنند. و این در‌ حالی است که والدین و خانواده نیز از این مشکلات بی‌بهره نیستند. 4. تضعیف بنیان خانواده معمولاً یکی از اهداف برقراری ارتباط بین جوانان، ازدواج است. طی پژوهشی میدانی نگارنده بین دانشجویان، بیشتر آنان در پاسخ به این پرسش که به نظر شما هدف اصلی برقراری ارتباط با جنس مخالف چیست؟ از میان گزینه‌های ازدواج، آرامش، تفریح، کنجکاوی و لذت، گزیه ازدواج، و پس از آن به‌ترتیب، آرامش، لذت، کنجکاوی و تفریح را برگزیدند. با توجه به شواهد آماری مشخص شده است که به دلایل مختلفی‌ از جمله فشار مسائل عاطفی به‌جای بحث‌های عاقلانه، تکیه بر جذابیت‌های ظاهری و غیر واقعی و توجه به وقایع گوناگون، اکثر این‌ ازدواج‌ها به طلاق می‌انجامد. (بنگرید به: جاودانی، 1382: 88 ـ 87) بنابر آمار، 76 درصد طلاق‌های زیر سه سال و 89 درصد کل طلاق‌ها، از آن کسانی است که خود، بانی آشنایی شده‌اند و با وجود مخالفت خانواده، بر ادامه آن پا فشرده‌اند. (جوان، 1387: 195) به‌عبارت‌دیگر، حتی روابطی که در نهایت به تشکیل خانواده منجر می‌شود نیز، با آسیب‌هایی مانند ایجاد شک و تردید، سوء ظن نسبت به همسر، مشکل اضطراب و تنوع‌طلبی و خطر برگشت به عادات پیشین و لغزیدن در فساد همراه است. (بنگرید به: فقیهی، 1387: 156) با توجه به آمار گزارش شده از کشور‌های غربی ـ در حالی که روابط کاملاٌ آزاد است ‌ـ به حداقل رسیدن ازدواج‌ها، افزایش طلاق‌ها و زندگی‌های مشترکی که خارج از دایره ازدواج صورت می‌پذیرد بسیار درخور توجه‌اند؛ چراکه همه موارد مزبور به سستی بنیان خانواده می‌انجامند. (بنگرید به: وتیز، 1383: 41 ـ 40) 5. افت شدید تحصیلی یکی از بارزترین عارضه روابط نامشروع جنسی، شکست تحصیلی دختران و پسران است. با توجه به ماهیت و مکانیسم یادگیری، هر فراگیر می‌بایست به‌طور مستمر در جهت هرچه غنی‌تر ساختن دانش پایه خود در تمامی دروس و یادگیری‌های معنادار تلاش کند و مسلم است که دستیابی به آن تنها با داشتن هدفمندی بالا و شفاف، و بهره‌مندی از فکری فعال و تمرکزی درخور ممکن می‌شود. در این مسیر به نظر می‌رسد گرایش‌های عاطفی به جنس مخالف یکی از عوامل مختل‌کننده تمرکز حواس دانش‌آموزان (یا دانشجویان) نوجوان (و جوان) است. نتیجه تحقیقات و مطالعات بیانگر گستردگی دامنه تأثیرپذیری و آسیب‌پذیری روابط غیر اخلاقی است که ایجاد تزلزل در تحصیل و آموزش یکی از تأثیرات شایع آن است؛ حال آنکه این‌گونه روابط با ایجاد دغدغه‌های ذهنی و سلب آزادی‌های فکری همراه‌اند و پژوهش‌های میدانی صورت گرفته در این زمینه نیز، مؤید این مسئله است. (خطیبی، 1384: 33 ـ 3) این عارضه در برخی موارد به ترک تحصیل و گوشه‌گیری نیز می‌انجامد. 6. سستی ایمان و تأثیر منفی بر صفای باطن در متون اسلامی عبادت و دین‌داری جوان اهمیت و جایگاه خاصی دارد؛ درحالی‌که بیشتر روابط نامشروع جنسی در جوانی اتفاق می‌افتد که افزون بر بی‌رغبتی نسبت به عبادت باعث سستی عفت در فرد و جامعه می‌گردد. (بنگرید به: کشوری، 1387: 111) عده‌ای نیز معتقدند، نظریه اخلاقی وجود حریم بین زن و مرد در شریعت اسلام، مبتنی بر حقایق تکوینی است و از مبادی تفکر کلامی و فلسفی سرچشمه می‌گیرد. یعنی اگر حریم نباشد، روح انسان در معرض جاذبه تکوینی قرار گرفته، جاذبه‌های مثبتی که برای تکامل روح لازم است از او سلب می‌شود؛ چراکه توجه به جمال‌های محدود، روح انسان را از جذبه به‌سوی جمال مطلق باز می‌دارد. انفکاک محیط‌های زنانه از مردانه سبب می‌شود روح انسان از جاذبه‌های کاذب جنسی در امان بماند و انسان با چشم فرو بستن از جمال‌های محدود، به جمال مطلق و تعالی حقیقی دست یابد و سرعت سیر او در مدار رسیدن به فلاحت بیشتر شود. (صالحی، 1385: 173 ‌ـ 172) ازاین‌رو، برخی از عرفا از ارتباط با جنس مخالف حذر نموده و به حداقل اکتفا می‌نموده‌اند. 7. لطمه‌پذیری بیشتر دختران هرچند عوارض برقراری ارتباط نامشروع گریبان هردو جنس را می‌گیرد، براساس همه شواهد تجربی، دختران در این زمینه آسیب‌پذیرترند. اگر آسیب‌های این‌گونه روابط را به سه قسم روانی، اجتماعی و تربیتی تقسیم کنیم، به‌جرئت می‌توان گفت، در هر سه بعد، دختران بیش‌از پسران آسیب‌پذیرند. (احمدی، 1387: 7) براساس تحقیقات علمی بین دختران و پسران در برقراری ارتباط با جنس مخالف تفاوت ماهوی وجود دارد. بسیاری از زنان قبل از اینکه رابطه جنسی بخواهند، خواستار رابطه عاطفی و عاشقانه‌اند. (آلن و باربارا پیز، 1384: 282) درحالی‌که طبق آمارهای موجود این نیاز در اکثر موارد برآورده نمی‌شود و در بیشتر مواردی که تأمین می‌شود نیز، در درازمدت به شکست می‌انجامد. (جوان، 1387: 195) معمولاً در چنین روابطی خشونت جنسی علیه زنان گزارش می‌شود. همچنین با توجه به اینکه غالب دختران هدف از برقراری چنین روابطی را ازدواج می‌پندارند و معمولاً نیز این اتفاق نمی‌افتد، بیشترین خسارت را خصوصاً اگر کام‌جویی جنسی نیز اتفاق افتاده باشد، دختران از آن خواهند برد. (بنگرید به: بی‌نا، 1384: 23 ـ 22) 8 . پیامد‌های منفی روابط با جنس مخالف هرچند همه موارد مزبور از پیامد‌های این‌گونه روابط بشمار می‌آیند، موارد فراوان دیگری را می‌توان نام برد که از عوارض ارتباط با جنس مخالف‌اند؛ ازجمله: ایجاد نا هنجاری‌های جنسی مثل استمناء و استشهاء، هم‌جنس‌گرایی، زنا و روسپیگری، نظربازی، حیوان‌بازی، آزارگری جنسی، آزارخواهی جنسی، یادگارپرستی، بچه‌بازی و نمایشگری. (بنگرید به: فقیهی، 1387: 303 ـ 35) افزایش فرزندان نامشروع، سقط جنین، اعتیاد به مشروبات الکلی، بزه‌کاری‌های مختلف بر اثر ناکامی‌ها و مشکلات روانی، افتادن در دام کام‌جویی‌های بدلی، تأخیر در سن ازواج، خانواده‌های تک‌والدینی، ازدیاد مفاسد، جرم و جنایات، شایع شدن بدحجابی، مزاحمت‌های خیابانی و دیگر ناهنجاری‌های فرهنگی و اجتماعی و تضعیف اجتماع. منابع و مآخذ 1. قرآن کریم.2. نهج البلاغه، 1376، ترجمه دکتر سید جعفر شهیدی، تهران، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی. 3. ابونیا عمران، فرخناز، 1381، بررسی تاریخ جرایم جنسی از دوران باستان تاکنون، ساری، رنگارنگ. 4. احمدی، علی اصغر، 1387، تحلیلی تربیتی بر: روابط دختر و پسر در ایران، تهران، سازمان انجمن اولیا و مربیان. 5. احمدی، محمدرضا (با همکاران جمعی از محققان)، 1384، روابط پسر و دختران (پرسش‌ها و پاسخ‌های دانشجویی)، قم، معارف. 6. اکبری، ابوالقاسم، 1387، مشکلات نوجوانی و جوانی، تهران، رشد و توسعه. 7. بانکی‌پور فرد، امیرحسین، 1380، «تحلیلی بر روابط دختران و پسران دانشجو»، مجموعه مقالات هم‌اندیشی بررسی مسائل و مشکلات زنان؛ اولویت‌ها و رویکردها، ج 2، قم، دفتر مطالعات و تحقیقات زنان. 8. پیز، آلن و باربارا، 1384، آنچه زنان و مردان نمی‌دانند (حقایقی درباره برقراری ارتباط با جنس مخالف)، ترجمه زهرا افتخاری، تهران، نسل نو اندیش. 9. جاودانی، نیاز، 1382، روابط دختر و پسران در جامعه امروز، تهران، کتاب درمانی. 10. جمعی از نویسندگان (محمدتقی اسلامی، احمد دبیری، مهدی علیزاده)، 1388، اخلاق کاربری چالش‌ها و کاوش‌های نوین در اخلاق علمی، قم، پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی. 11. جوان، عبدالله، 1387، بررسی روابط دختر و پسر در ایران، قم، دفتر عقل. 12. حجازی، بنفشه، 1376، به زیر مقنعه (بررسی جایگاه زن ایرانی از قرن اول هجری تا عصر صفوی)، تهران، علم. 13. ـــــــــــــــ ، 1381، ضعیفه (بررسی جایگاه زن ایرانی در عصر صفوی)، تهران، قصیده سرا. 14. حر عاملی، محمد بن حسن، 1397 ق، وسائل الشیعه، قم، مکتبة الاسلامیة. 15. خطیبی، شهلا، 1384، «شکست تحصیلی بارزترین عارضه دوستی و ارتباط دختران و پسران»، مجله پیوند، ش 307. 16. دلریش، بشری، 1375، زن دوره قاجار، تهران، دفتر مطالعات دینی حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی. 17. دیلمی و آذربایجانی، احمد و مسعود، 1379، اخلاق اسلامی، قم، دفتر نشر معارف. 18. ذکایی، محمد سعید، 1386، فرهنگ مطالعات جوانان، تهران، آگاه. 19. رافعی، طلعت، 1382، تحلیلی بر روان‌شناسی زن در ازدواج موقت، تهران، دانژه. 20. رفیع‌پور، فرامرز، 1380، آناتومی جامعه، تهران، انتشار. 21. صالحی، صدیقه، 1385، «اختلاط و انفکاک در محیط‌های اجتماعی زنانه و مردانه از مبانی اسلام تا فمنیسم پست مدرن»، فصلنامه بانوان شیعه، ش 10. 22. طباطبایی، سید محمد حسین، 1374، المیزان، ترجمه: سید محمد باقر موسوی همدانی، ج 4، قم، دفتر انتشارات اسلامی جامعه مدرسین حوزه علمیه قم. 23. طیبی، ناهید، 1380، «مشکلات دختران دانشجو؛ اولویت‌ها و رویکردها»، مجموعه مقالات هم‌اندیشی بررسی مسائل و مشکلات زنان، اولویت‌ها و رویکردها، قم، دفتر مطالعات و تحقیقات زنان. 24. علم مهرجردی، نسرین، 1381، روابط دختر و پسر در جامعه کنونی ما، تهران، آن. 25. فرهنگی، علی اکبر، 1388، ارتباطات انسانی، تهران، رسا. 26. فقیهی، علی‌نقی، 1387، تربیت جنسی: مبانی، اصول و روش‌ها، از نظر قرآن و حدیث، قم، دارالحدیث. 27. کریمی، یوسف، 1374، روان‌شناسی شخصیت، تهران، ویرایش. 28. کشوری، امین، 1387، حجاب من، بی‌جا، زهیر. 29. کلو موروتزی، صادقی، فاطمه نورما و ابراهیم نسکافی، 1386، «دختران جوان ایران روایت‌های مدرن از نابرابری‌های سنتی»، کتاب زنان، ش 149. 30. کلینی، یعقوب، 1363، کافی، قم، دارالکتب الاسلامیه. 31. محمد قاسمی، حمید، 1373، اخلاق جنسی از دیدگاه اسلام، قم، سازمان تبلیغات اسلامی. 32. مطهری، مرتضی، بی‌تا، اخلاق جنسی در اسلام و جهان غرب، قم، صدرا. 33. مظاهری، علی اکبر، 1377، خانواده ایرانی، ترجمه عبدالله توکلی، تهران، قطره. 34. معاونت آموزش دادگستری قم، 1384، نگاهی به روابط دختر و پسر قبل از ازدواج، قم، نشر قضا. 35. معصومی، سید مسعود، 1379، احکام روابط زن و مرد و مسائل اجتماعی آنان، قم، بوستان کتاب. 36. منصوری‌نژاد، محمد، 1384، مسائل دختران (بحران هویت، روابط یا پسر، شکست در عشق و مسأله تربیت)، تهران، جوان پویا. 37. النوری الطبرسی، حسین، 1408ق، مستدرک الوسائل، بیروت، مؤسسه آل بیت لاحیاء التراث. 38. نیکزاد، عباس، 1383، «روابط زن و مرد از دیدگاه اسلام ترویج، تعطیل، تعدیل»، کتاب زنان، ش 25. 39.  ، 1383، «روابط زن و مرد از دیدگاه اسلام، ترویج، تعطیل، تبدیل»، بازتاب اندیشه، 13 صفحه، ش 56 ـ 55. 40. ویتز، پل، 1383، «زوال خانواده»، بازتاب اندیشه، ش 49. 41. یوسفی، اشرف، زهرا هویدافر و رضوان محمدرضا، 1386، «سالم‌سازی روابط دختران و پسران» مجله تازه‌های روان درمانی (هیپنوتیزم)، ش 44 ـ 43. منبع: فصلنامه اخلاق - شماره 16   ]]> اخبار علمی و فناوری Sat, 08 Mar 2014 08:47:06 GMT http://migna.ir/vdcdfn0x.yt0xz6a22y.html