پایگاه خبری علمی، آموزشی و تحصیلات تکمیلی میگنا - آخرين عناوين هوش :: نسخه کامل http://migna.ir/Psychology/Intelligence Sat, 16 Sep 2017 15:41:52 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 http://migna.ir/skins/default/fa/{CURRENT_THEME}/ch01_newsfeed_logo.gif تهیه شده توسط پایگاه خبری میگنا http://migna.ir/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام پایگاه خبری میگنا آزاد است. Sat, 16 Sep 2017 15:41:52 GMT هوش 60 چگونه نابغه ریاضی شویم؟ http://migna.ir/vdcc0oq0.2bqsp8laa2.html اگر می‌خواهید درحل تمرین‌ها و مسائل ریاضی موفق باشید باید ۴ مرحله ساده برای بهبود مهارت‌های خود را انجا دهید. دانش ریاضی برای بسیاری از مردم درسراسر جهان دلهره آور و ترسناک است، اولین تصوری که افراد از ریاضیات دارند متغیر‌های مجهول ایکس (X) و وای (Y) است و اینکه چگونه به جواب برسند، اما ریاضی دان‌ها به این دسته از افراد اطمینان خاطر می‌دهند که بهبود توانایی حل مسئله‌های ریاضی کار سخت و پیچیده‌ای نیست و با اجرای گام به گام برخی مراحل انجام آن بسیار آسان می‌شود. گام اول: اطمینان پیدا کنید که مسئله را به خوبی درک کرده و مجهول‌های آن را پیدا کرده اید. گام دوم:یک برنامه مرحله به مرحله برای حل مسئله ریاضی ایجاد کنید. گام سوم: طرحی که درنظر گرفته اید را اجرا کنید. گام چهارم:پس از پایان حل مسئله، حتماً تمامی مراحل و پاسخ خود را یک بار بررسی کنید. ریاضیدان مشهور مجارستانی جورج پولیا این گام‌ها را برای حل بسیاری از مسئله‌های ریاضی راه گشا می‌داند و درسال ۱۹۸۵ کتابی با عنوان چگونه مسئله‌های ریاضی را حل کنیم تالیف کرده که به ۱۷ زبان مختلف دنیا ترجمه شده است. تحلیل مسئله ریاضی، استفاده از اشکال برای ایجاد تصویر ذهنی، حل مسئله‌های مشابه، کمک گرفتن از افراد دارای صلاحیت برای برطرف کردن اشکالات، استفاده از کتاب‌های درسی، کمک درسی، سی دی و وسایل چند رسانه‌ای آموزشی، آموزش و یادگیری ازاستفاده از نرم افزار‌های ریاضی و تجزیه تحلیل، حفظ کردن برخی قوانین، فرمول‌ها و رابطه‌های مهم و درکنار این موارد داشتن اعتماد به نفس، خودداری از استرس، تغذیه مناسب، انجام ورزش، خواب به اندازه، مطالعه در مکانی با نور مناسب و انگیزه و پشتکار همگی برای حل مسئله‌های ریاضی و موفقیت دراین علم بسیار موثر است. براساس تحقیق‌ها کودکانی که در دانش ریاضی موفق هستند در بزرگسالی در زندگی کاری، تحصیلی و خانوادگی خود از موفقیت بیشتری برخوردار شده، توانایی مالی بیشتری به دست می‌آورند به همین دلیل برای ساختن آینده‌ای روشن و موفقیت آمیز والدین باید نظارت جدی بر دانش ریاضی فرزند خود داشته باشند و درگام اول باید او را به این علم علاقه‌مند کنند. بسیاری از نوابغ دنیای ریاضی با تلاش و پشتکار و داشتن تکنیک های خاص در حل مسئله های ریاضی موفق به کسب موفقیت و مدال های رنگارنگ شده اند و تنها داشتن هوش ملاک موفقیت در دانش ریاضی نیست و مطالعه ، پشتکار و تحلیل مسئله نیز بسیار اهمیت دارد.باشگاه خبرنگاران ]]> اخبار علمی و فناوری Sat, 16 Sep 2017 04:53:44 GMT http://migna.ir/vdcc0oq0.2bqsp8laa2.html ایرانی‌ها توهم باهوشی دارند! http://migna.ir/vdchzqnk.23nzmdftt2.html ضریب هوشی 81 کشور جهان بین نمره 59 تا 107 بوده و از هنگ کنگ و کره جنوبی، ژاپن و اروپا با نمره بالا تا کشورهای آفریقایی با نمره پایین را شامل می شود. ایران، عراق، کوبا و.... نیز با نمره 84 تا 87 در رتبه های میانی هستند. ایرانیان به همراه تمامی کشورهای خاورمیانه و شمال آفریقا، هند، پاکستان و کشورهای آسیای جنوبی و نیز دو قاره آمریکای شمالی و جنوبی در رده میانی یعنی با ضریب هوشی ۸۵ تا ۹۰ قرار می گیرند. برای دریافت عکس باکیفیت اینجـا کلیک کنید.   ضریب هوشی چیست و اهمیت آن در چیست؟ ضریب هوشی یک نسبت است که از تقسیم سن عقلی بر سن تقویمی ضربدر صد به دست می‌آید. اگر سن عقلی با سن تقویمی یکسان باشد، ضریب هوشی صد می‌شود ولی در بعضی مواقع در بعضی افراد سن عقلی بیشتر می‌شود که این فرد هوشی بیشتر از سایر افراد دارد. برای به دست آوردن سن عقلی راه‌های زیادی وجود دارد و معمولا کارشناسان از تست‌های خاصی استفاده می‌کنند که جنبه‌های مختلفی مانند تشخیص الگوها، قدرت حافظه کوتاه ‌مدت، استفاده فرد از واژه‌ها، سرعت محاسبه فرد، درک روابط یا جبر، اطلاعات عمومی، محاسبات ریاضیات، درک فضایی، منطق و املا را ارزیابی می‌کند. به این ترتیب دستیابی به میانگین ضریب هوشی بالاتر یکی از ابزار توسعه و به طور هم‌ زمان یکی از دستاوردهای مهم توسعه محسوب می‌گردد. ]]> اخبار روان شناسی و روانپزشكی Sun, 27 Aug 2017 10:41:57 GMT http://migna.ir/vdchzqnk.23nzmdftt2.html چرا حلقه ارتباطي افراد باهوش تر گسترده نیست؟! http://migna.ir/vdchzmnk.23nzqdftt2.html به گزارش ميگنا اندیشه پذیرفته شده کلی این است که ارتباط بیشتر با همسالان باعث افزایش سطح خوشبختی می گردد. این ایده در مورد اکثریت قریب به اتفاق انسان ها، به استثناء افرادی که دارای هوش بالایی می باشند، صحیح به نظر می رسد. مطالعه ای طولی در مجله روانشناسی بریتانیا، سطوح رضایت از زندگی را در جوانان بین سنین 18 تا 28 را مورد بررسی قرار داد. این مطالعه بويژه در جستجوی ارتباط بين تراکم جمعیت و سطوح اجتماعی شدن با احساس شادی گزارش شده و رضایت از زندگی بود. به طور کلی، نتایج حاکی از آن بود افرادی که در مناطق کم جمعیت تر زندگی می کنند، رضایت شان از زندگی بیشتر است؛ مثلا افرادی که در بخش های روستایی زندگی می کنند، سطح رضایت شان از زندگی بیشتر از ساکنین مناطق شهری است. همبستگی غیر منتظره دیگر بین میزان زمان صرف شده در ارتباط با گروه همسالان و سطح رضایت از زندگی حاکی از این بود که هرچه ارتباط با همسالان بیشتر باشد، افراد تمایل بیشتری به شادی دارند. افزون بر یافته های فوق این بررسی به شناسایی یک استثناء در باره حلقه ارتباطی افراد باهوش نیز منجر شد: آنها با اجتماع کمتری از افراد احساس شادمانی می کردند!توضیح احتمالی پژوهشگران در باره این افراد باهوش تنها بدین گونه بود که: احتمالا افراد باهوش تمایل دارند بر اهداف بلند مدت تمرکز کنند و معاشرت با گروه همسالان باعث انحراف از رسیدن به اهداف رضایت بخش تلقی می گردد؛ آنها همچنین اضهار داشتند که افراد باهوش تر قدرت سازگاری بیشتری با دنیای مدرن و شیوه های جدید زندگی دارند. شاید جواب اصلی این گونه باشد. برخی از ارتباطات اجتماعی عامل مهمی برای شادی و لذت محسوب شوند، اما افراط در آن ها اثرات مشابهی چون برخی از وابستگی ها را دارا می باشد و باعث می شود تا ما را از کشف احساسات و اهداف واقعی خودمان دور نگهدارد. مترجمان: رضا شجيع جلفان ، کارشناس ارشد مشاوره مدرسه . دانشگاه آزاد قوچان زهرا غلام زاده، کارشناس فیزیک. دانشگاه فردوسی مشهدReference Psych Central. (2017). Bundrant, Mike. Why Smarter People are more likely to Be Loners. https://blogs.psychcentral.com/nlp/2017/07/why-smarter-people-are-more-likely-to-be-loners ]]> اخبار روان شناسی و روانپزشكی Tue, 08 Aug 2017 12:29:27 GMT http://migna.ir/vdchzmnk.23nzqdftt2.html دختری با بالاترین ضریب هوشی +عکس http://migna.ir/vdcepw8e.jh87xi9bbj.html تست هوش که به آن تست آی کیو (iq test) یا آزمون هوش نیز گفته می شود آزمونی است که ضریب هوشی یک فرد را مشخص می‌کند و رسیدن به نمره‌های بالا در این آزمون بسیار مشکل است.هر آزمون دارای ویژگی هایی می باشد که آن را از تست های هوش دیگر متمایز می کند. این تست ها بر دو نوع هستند، دسته ای که تست های هوش استاندارد هستند و به صورت مجموعه سوال می باشد برای نمونه تست هوش ریون که شامل ۶۰ سوال است و باید به سوالات در مدت ۴۵ دقیقه پاسخ داد.گذشته از آزمون هوش هایی مانند تست ریون، دسته دیگری از سوالات هوش نیز وجود دارد به شکل مجوعه ای نیستند و به صورت سوالات تکی مطرح می شوند.   در سال 2016، یک دانش‌آموز دختر 11 ساله اهل انگلستان به نام کاشمیا واهی نمره بالای 162 را در این آزمون کسب کرد که گفته می‌شود این ضریب هوشی حتی از ضریب هوشی دانشمندانی مانند آلبرت انیشتین و استیون هاوکینگ بیشتر است.(باشگاه خبرنگاران) ]]> اخبار علمی و فناوری Wed, 01 Mar 2017 04:09:27 GMT http://migna.ir/vdcepw8e.jh87xi9bbj.html آیا EQ شما هم مانند IQتان بالاست؟ http://migna.ir/vdcdoo0s.yt0no6a22y.html ميگنا: توانایی شناسایی احساس برای تعریف آن نزد خود و دیگران، درک تاثیر قدرتمند احساس بر زندگی و استفاده درست از این اطلاعات به عنوان راهنما در زندگی جهت کسب موفقیت و رسیدن به اهداف می‌تواند مسیر جدیدی را پیش پای شما بگذارد که قبلا با آن ناآشنا بوده‌اید. مهارت هوش هيجاني/ احساسي، هم مانند بسیاری از توانایی‌های دیگر با تمرین هر چه بیشتر قو‌ی‌تر خواهد شد. با این حال همین حالا هم ممکن است شما از EQ بالایی برخوردار باشید اما خودتان این را ندانید. با این وصف به شرایطی که در ادامه متن تعریف شده‌اند نگاهی بیندازید و ببینید تا چه حد با رفتارها و عادت‌های شما همخوانی دارند چه اینکه چنین نشانه‌هایی یعنی از هوش احساسی بالایی برخوردار هستید؛ 1- درباره احساسات فکر می‌کنید، خیلی زیاد هوش احساسی با بازتاب‌ها آغاز می‌شود. شما اینطور سوال می‌کنید:" چرا من چنین احساسی دارم؟" و "چه چیزی باعث شد من چنین حرفی بزنم یا چنین کاری بکنم؟" با شناسایی احساسات و واکنش‌ها ، شما می‌توانید متفکرانه آنها را در مسیر موفقیت‌هایتان استفاده کنید. 2- از دیگران درباره چشم‌اندازشان سوال می‌کنید متوجه می‌شوید که دیگران جدا از برداشت شخصی‌‌تان،‌ شما را با نگاهی کاملا متفاوت می‌نگرند. البته موضوع اینجا بر سر درست یا غلط بودن نوع نگاه دیگران نیست بلکه موضوع درک چشم اندازها و دیدهای متفاوت است. 3- می‌گویید: متشکرم این‌روزها آنچه که کمبودش به شکل وسیعی احساس می‌شود،‌ فروتنی است. اما این درباره شما مصداق پیدا نمی‌کند.شما می‌دانید که وقتی یک واژه بخصوص "متشکرم" مطرح می‌شود تا چه حد می‌توانند روز یک نفر را تغییر دهند و البته روابط افراد را محکم‌تر کنند. برای همین است که شما باید گاهی زمان بیشتری به خودتان بدهید تا بتوانید بالاخره از این واژه‌ها استفاده کنید. 4- می‌دانید کجا باید مکث کنید مکث کردن بسیار ساده است. فقط کافی است چند لحظه کوتاه قبل از اینکه واکنشی نشان بدهید یا حرفی بزنید، خودتان را متوقف کنید. هر چند این موضوع در تئوری ساده است اما در اجرا سخت. طبیعی است که هیچکس کامل نیست. اما مکث کردن باعث می‌شود شما از خجالت زده شدن در بسیاری اوقات در امان بمانید. رفتار شما به این طریق قطعا بهتر جواب می‌دهد و البته روابط‌تان محکم‌تر خواهد شد. 5- "چرا" را جستجو می‌کنید به جای اینکه دیگران را قضاوت کنیم باید به دنبال این باشیم که پشت هر رفتاری یک دلیلی وجود دارد. در چنین مواقعی باید روی حس همدلی و درک متقابل کار کنید و تلاش داشته باشید تا مسائل را از دریچه نگاه دیگران هم ببینید. در این شرایط است که سوال‌هایی مانند اینها مطرح می‌شوند " چرا فلانی به این ماجرا چنین حسی دارد؟" یا اینکه "پشت این قضیه چه خبر است؟" از این طریق شما می‌توانید تقریبا با هر فردی ارتباط معقولی داشته باشید. 6- نقدها را می‌پذیرید هیچکس از دریافت بازتاب‌های منفی احساس خوبی نخواهد داشت حتی خود شما. با این حال شما می‌دانید که انتقادات می‌توانند شامل واقعیت‌هایی هم بشوند که شاید خیلی هم برای شما ایده‌آل نباشند اما به هر حال واقعیت هستند. در واقع انتقادات به شما این درس را می‌دهند که دیگران چطور فکر می‌کنند. 7- دائم فکر می‌کنید دیگران چه واکنشی نشان خواهند داد از لحظه‌ای که شما یک فرد را ملاقات می‌کنید ،‌مشغول تجزیه و تحلیل او می‌شوید.هر چند این تحلیل‌ها کمکی نمی‌کند اما همه این مشاهدات شما را به یک نتیجه می‌رساند: هر آنچه که شما می‌گویید و انجام می‌دهید روی دیگران تاثیر می‌گذارد. بنابراین صرفا بر روی اینکه چه چیزی می‌گویید تمرکز نکنید بلکه بر روی اینکه چطور یک موضوع را مطرح می‌کنید متمرکز شوید. 8- می‌گویید: معذرت می‌خواهم آیا می‌دانید واژه‌های "متاسفم" یا "معذرت می‌خواهم" تا چه اندازه واژه‌های قدرتمندی هستند؟ با پذیرش اشتباهات و عذر خواهی به موقع شما کیفیت موضوعاتی مانند انسانیت و صداقت را در مواجهه با دیگران ارتقا می‌دهید. 9- می‌بخشید مادامی‌که این موضوع را درک کنید که هیچکس کامل نیست ،‌یاد می‌گیرید که نبخشیدن آدم‌ها مانند فرو کردن چاقو داخل زخم و رها کردنش به همان حالت است ،‌در واقع شما هیچوقت شانس این را ندارید که از شر این زخم خلاص ‌شوید. بنابراین به جای گیر کردن در یک نقطه ، دیگران را ببخشید تا این بخشش به شما قدرت حرکت کردن و جلو رفتن در زندگی‌تان را بدهد چون در غیر اینصورت همیشه در یک نقطه باقی خواهید ماند. 10- دایره لغات احساسی گرانقیمتی دارید زمانی‌که یاد بگیرید احساسات خود را بیان کنید، این توانایی را به دست آورده‌اید که آنها را درک هم بکنید. وقتی شما غمگین هستید ،‌تلاش می‌کنید تا عمق ماجرا را دریابید ، برای همین با خودتان می‌گویید : "آیا من نا امید شده‌ام؟" یا "آیا دلم گرفته؟" یا "آیا از چیزی ناراحت هستم؟" به این ترتیب با گسترده کردن دایره لغات احساسات خود ، در خواهید یافت که در مواقع ضروری ،‌بنا به احوالات‌تان چه واکنش‌هایی باید نشان بدهید. 11- دیگران را ارج می‌نهید وقتی همیشه دنبال این باشید که در دیگران نقاط قوت را ببینید و این را به آنها یادآوری کنید و برایشان ارج و ارزش قائل شوید همواره حس خوبی را به آنها تلقین می‌کنید. به این ترتیب آنها از معاشرت و کار کردن با شما لذت می‌برند و همیشه سعی می‌کنند در مقابلتان بهترین‌ها را انجام بدهند. 12- بر روی کنترل افکارتان کار می‌کنید یک ضرب‌المثل انگلیسی زبان می‌گوید شما نمی‌توانید مانع نشستن پرنده روی سرتان شوید اما می‌توانید نگذارید روی سرتان خانه بسازد! وقتی شما اتفاق منفی را تجربه می‌کنید ممکن است که نتوانید بر روی افکارتان و پاسخ‌های احساسی‌تان به طور طبیعی کنترلی داشته باشید اما این را یادتان باشد که آنچه قرار است بعد از اتفاق بیفتد در کنترل شماست آن هم با تمرکز کردن بر روی افکارتان. به جای اینکه فکرتان را معطوف اتفاق غیر منصفانه‌ای که برایتان واقع شده است بکنید ، به این فکر کنید که چطور می‌توانید شرایط را مدیریت کنید و به جلو بروید. 13- مردم را در یک زمان فریز نمی‌کنید! زود قضاوت کردن دیگران، بدون آگاهی از موقعیت،‌ حالت‌ها و چگونگی شرایط آنها بدترین عادت ممکن است. وقتی شما به این نکته واقف هستید که هر فردی ممکن است یک روز بد یا حتی یک سال بد را گذرانده باشد بنابراین بابت رفتار آدم‌ها آنها را قضاوت نادرستی نمی‌کنید ،‌پس شخصیت این افراد در ذهن شما سیال است و با یک اتفاق منفی در ذهنتان به عنوان آدم بد در یک زمان خاص فریز نمی‌شوند. در این حالت است که می‌توانید روابط صحیحی را با دیگران برقرار کنید. 14- ضعف‌هایتان را تجزیه و تحلیل می‌کنید شما باید بصیرت و بینش کافی داشته باشید تا بتوانید ضعف‌های خود را تجزیه و تحلیل کنید. اما این را هم بدانید که اوضاع شما بهتر نخواهد شد مگر اینکه روی نقاط ضعف خود کار کنید. با تجزیه و تحلیل موقعیت‌هایی که در آنها کنترل احساسات خود را از دست داده‌اید ،‌استراتژی کنترل احساسات خود را بسط می‌دهید تا بار دیگر که با چنین شرایطی مواجه شدید رفتار بهتری داشته باشید. 15- می‌دانید چه احساساتی ممکن است علیه شما استفاده شوند شما می‌دانید که هوش احساسی ممکن است هم درست و هم غلط در برابر شما مورد استفاده قرار بگیرد. باید این را بدانید کسانی که هوش احساسی خود را ارتقا داده‌اند ممکن است از این توانایی در مسیر مقابله با دیگران هم استفاده کنند بنابراین با بالا بردن توانایی هوش احساسی خود از خودتان در چنین شرایطی مراقبت کنید. كانال روان شناسي ميگنا تابناك ]]> هوش Sun, 18 Dec 2016 04:43:41 GMT http://migna.ir/vdcdoo0s.yt0no6a22y.html چرا باهوش‌ها احمق‌اند؟! http://migna.ir/vdcewo8x.jh8vxi9bbj.html این میان‌برها سریع‌ترین راه برای حل مسائل ریاضی نیستند؛ آن‌ها راهی هستند برای قلم‌گرفتن ریاضی. وقتی‌که ما در برابر یک سوال گیج‌کنندۀ ریاضی قرار می‌گیریم، تمام دانش ریاضی‌مان را در پرانتز می‌گذاریم و به‌دنبال پاسخی می‌رویم که نیازمند کم‌ترین کوشش ذهنی باشد.   این مسئلۀ سادۀ ریاضی را در نظر بگیرید: یک راکت و توپْ یک‌دلار و ده‌سنت قیمت دارند. راکت یک دلار گران‌تر از توپ است. قیمت توپ چقدر است؟ اکثر مردم بلافاصله و با اعتمادبه‌نفسِ هرچه‌تمام جواب می‌دهند: ده سنت. این پاسخ هم بدیهی است و هم غلط. پاسخ درست این است: پنج سنت برای توپ و یک‌دلار و پنج‌سنت برای راکت. بیش از پنج دهه است که دنیل کانمن، برندۀ نوبل اقتصاد و استاد روان‌شناسیِ دانشگاه پرینستون، چنین پرسش‌هایی را مطرح کرده و پاسخ‌های ما را تحلیل می‌کند. آزمایش‌های ساده و پیش‌ِپاافتادۀ او عمیقاً نگاه ما به نحوۀ تفکرمان دربارۀ جهان را دگرگون کرده است.   فلاسفه، اقتصاددانان و عالمان علوم اجتماعی قرن‌هاست که با این پیش‌فرض طی طریق می‌کنند که انسان‌ها موجوداتی عقلانی هستند و عقلْ همان هدیه‌ای است که پرومتئوس برای ما به غنیمت آورد؛ اما کانمن به‌همراه آموس تورسکی و دیگران، ازجمله شین فردریک طراح پرسش راکت و توپ، در مقابلِ این سنت ستبر نشان داده‌اند که ما به آن اندازه که تصور می‌کنیم، موجوداتی عقلانی نیستیم. وقتی مردم در موقعیتی متزلزل قرار می‌گیرند، به‌دقت اطلاعات را نمی‌سنجند یا به داده‌های آماریِ مرتبط توجه نشان نمی‌دهند. برعکس، تصمیم‌های آن‌ها بسته است به فهرستی طویل از میان‌برهای ذهنی؛ یعنی میان‌برهایی که اغلب باعث می‌شود تصمیم‌هایی احمقانه بگیرند.   این میان‌برها سریع‌ترین راه برای حل مسائل ریاضی نیستند؛ آن‌ها راهی هستند برای قلم‌گرفتن ریاضی. وقتی‌که ما در برابر پرسش راکت و توپ قرار گرفتیم، تمام دانش ریاضی‌مان را در پرانتز گذاشتیم و به‌دنبال پاسخی رفتیم که نیازمند کم‌ترین کوشش ذهنی بود. کانمن را اکنون یکی از تأثیرگذارترین روان‌شناسان قرن بیستم می‌شناسند؛ بااین‌حال، کارهای او تا مدت‌های مدید نظر هیچ‌ کسی را به خود جلب نمی‌کرد. کانمن خود تعریف می‌کند که یک‌ بار نتایج تحقیقاتش را با فیلسوفی امریکایی در میان گذاشته بود و او فوراً جواب داده بود که هیچ علاقه‌ای به روان‌شناسی حماقت ندارد. اما گذشت زمان نشان داد که اوضاع دقیقاً بر خلاف چیزی است که آن فیلسوف امریکایی تصور می‌کرد. به‌تازگی در ژورنال شخصیت و روان‌شناسی اجتماعی تحقیقی به‌سرپرستی ریچارد وِست از دانشگاه جیمز مدیسن و کیت استانویچ از دانشگاه تورنت انجام پذیرفته است.   نتیجۀ به‌دست‌آمده این است که در بسیاری موارد، افرادِ باهوش در برابر این نحوۀ خطااندیشی آسیب‌پذیرترند. عموماً تصور می‌کنیم افراد باهوش در برابر پیش‌داوری مصون‌اند. دقیقاً به همین دلیل است که افرادی که در آزمون اس.ای.تی نمرۀ بیشتری می‌گیرند، خیال می‌کنند کمتر در معرض این قبیل خطااندیشی‌های جهان‌شمول قرار دارند؛ اما درواقع این انگاره ممکن است خطرات نهفتۀ بسیاری داشته باشد. وست و دستیارانش کارشان را با پخش پرسش‌نامه میان چهارصدوهشتادودو دانشجوی کارشناسی آغاز کردند. در این پرسش‌نامه انبوهی از پرسش‌های کلاسیک برای سنجش پیش‌داوری طرح شده بود: در درون رودخانه‌ای، دسته‌ای از نیلوفرهای آبی رُسته‌اند. هر روز، اندازۀ این دسته نیلوفرها دو برابر می‌شود. اگر ۴۸ روز طول بکشد که نیلوفرهای آبیْ کل دریاچه را بپوشانند، چقدر طول خواهد کشید که این نیلوفرها نصف دریاچه را بپوشانند؟ احتمالاً اولین پاسخی که به ذهن شما خطور می‌کند، مبتنی است بر یکی از میان‌برهای ذهنی: تقسیم پاسخ نهایی بر نصف: ۲۴ روز؛ اما این پاسخ غلط است. پاسخ درست ۴۷ روز است. کانمن و تورسکی در دهۀ ۱۹۷۰ مفهوم «پیش‌داوری لنگرانداخته»۱ را مطرح کردند. آن‌ها بر اساس این مفهوم پرسش‌هایی مطرح کردند که هدفشان ارائۀ راهی برای سنجش میزان آسیب‌پذیری افراد در برابر خطااندیشی بود. در این پرسش‌ها مثلاً به افراد گفته می‌شد که ارتفاع بلندترین درخت سکویا در جهان بیش از x فوت است و رقمی که به افراد مختلف گفته می‌شد، بین هشتادوپنج فوت تا هزار فوت متغیر بود. آنگاه از افراد خواسته می‌شد که ارتفاع بلندترین درخت سکویا در جهان را حدس بزنند.   پرسش‌دهندگانی که «لنگر» کوچک‌تر، مثلاً هشتادوپنج فوت، به آن‌ها ارائه شده بود، به‌طور میانگین حدس می‌زدند که ارتفاع بلندترین درخت سکویای دنیا فقط صدوهجده فوت است. در مقابل، افرادی که «لنگر» بزرگ‌تری، مثلاً هزار فوت به آن‌ها ارائه می‌شد، ارتفاع بلندترین درخت سکویای دنیا را هفت‌برابر بیشتر تخمین می‌زدند. مقصود وِست و همکارانش صرفاً این نبوده که وجود چنین پیش‌داوری‌هایی را تصدیق کنند. این پیش‌داوری‌ها پیش از تحقیقات آن‌ها نیز کم‌وبیش شناخته‌شده بودند. هدف آن‌ها این بوده که رابطه و نسبت این پیش‌داوری‌ها را با هوش انسانی بسنجند. درنتیجه، آن‌ها آزمون‌هایشان را در درون آزمون‌های اندازه‌گیری توانایی‌هایی شناختی، مانند اس.ای.تی و «سنجۀ نیاز به شناخت»۲، قرار دادند. هدف این سنجه‌ اندازه‌گیری «گرایش فرد برای تفکر و لذت‌بردن از آن است». نتایج تحقیقاتْ تکان‌دهنده بود. فی‌المثل نتایج نشان می‌داد که خودآگاهی از این پیش‌داوری‌ها در عمل تأثیری در کاهش آن‌ها ندارد: «افرادی که از پیش‌داوری‌هایشان مطلع‌اند، در غلبه بر آن‌ها موفقیت خاصی نسبت‌به بقیه نشان نمی‌دهند.» اما نتایج تحقیقات برای کانمن اصلاً غیرمنتظره نبود. او در کتاب فکر کردن؛ کند و سریع۳ اظهار می‌کند که پس از دهه‌ها تحقیق دریافته که آگاهی از این پیش‌داوری‌ها حتی بر عملکرد ذهنی خود او هم تأثیر قابل‌توجهی نگذاشته است. «تفکر شهودی من، علی‌رغم سال‌ها تحقیق دربارۀ موضوع پیش‌داوری‌های ذهنی، همچنان در معرض مسائلی مانند اعتمادبه‌نفس کاذب، پیش‌بینی‌های افراطی و مغالطۀ برنامه‌ریزی»۴ است.    چه‌بسا خطرناک‌ترین پیش‌داوری ذهنی ما در این گرایش ذاتی‌مان نهفته است که دیگران در معرض خطااندیشی‌اند و نه ما. این گرایش به «نقطۀ کور پیش‌داوری»۵ معروف است. این «فراپیش‌داوری» دو ریشۀ اصلی دارد: نخست، توانایی ما برای تشخیص‌دادن اشتباهات سیستماتیک در تصمیمات دیگران: ما در گوشزدکردن اشتباهات دوستانمان از همه بهتریم؛ دوم، ناتوایی‌مان برای تشخیص‌دادن همان اشتباهات در درون خودمان. گرچه مفهوم نقطۀ کور پیش‌داوری مفهومی تازه نیست، آخرین مقالۀ وست نشان می‌دهد که این مفهوم را می‌توان بر هر پیش‌داوری خاصی اطلاق کرد: از «پیش‌داوری لنگرانداخته» تا به‌اصطلاح «اثر طراحی».۶ در هر کدام از این موارد، ما خس را در چشمان دیگران می‌بینیم و نیزه را در چشمان خودمان نه. حال به حیرت‌انگیزترین و البته نگران‌کننده‌ترین بخش این پژوهش می‌رسیم: از قرار معلوم هوشْ اوضاع را بدتر می‌کند. دانشمندان برای سنجش «پیشرفتگی شناختیِ»۷ دانشجویان چهار آزمون طراحی کردند. نتایج هر چهار آزمون نشان‌دهندۀ هم‌بستگی مثبت متغیرها بود: «افرادی که سیستم شناختی پیچیده‌تری دارند، بیشتر دچار معضل نقطۀ کور پیش‌داوری‌اند.» این نتیجه دربارۀ بسیاری از پیش‌داوری‌های خاص نیز بعینه تکرار شد و این یعنی افراد باهوش‌تر، لااقل بر اساس سنجۀ اس.ای.تی و آن‌هایی که بیشتر تأمل و تفکر می‌کنند، بیشتر در معرض این اشتباهات ذهنی‌اند. چنان‌که کانمن و فردریک سال‌ها قبل متذکر شدند، حتی آموزش نیز نمی‌تواند خللی در سد سدید این پیش‌داوری‌ها ایجاد کند. برای مثال، بیش از پنجاه‌درصد از دانشجویان هاروارد، پرینستون و ام.آی.تی به پرسش راکت و توپ پاسخ غلط دادند. این نتایج چه چیزی را تبیین می‌کنند؟ یک فرضیۀ جالب توجه این است که نقطۀ کور پیش‌داوری بدین خاطر رخ می‌نماید که ما همان‌گونه که دیگران را به تیغ ارزیابی جرح می‌کنیم، خود را به محک نقد نمی‌سپاریم. برای مثال، وقتی انتخاب‌هایی غیرعقلانی دیگران را مشاهده می‌کنیم، بالاجبار بر داده‌های رفتاری تکیه می‌کنیم.   ما پیش‌داوری‌های آن‌ها را از بیرون می‌بینیم و همین امر این مجال را برای ما فراهم می‌آورد تا به چشم‌برهم‌زدنی خطااندیشی‌های سیستماتیک آن‌ها را دریابیم. بااین‌حال، وقتی به ارزیابی انتخاب‌های بد خودمان می‌نشینیم، به جای نگاه بیرونی و تکیه بر داده‌های رفتاری، دل به درون‌نگری می‌سپاریم. ما به‌دقت انگیزه‌هایمان را وامی‌رسیم و به‌دنبال دلیل مقنعی برای انتخاب‌هایمان می‌گردیم. پیشِ درمانگران بر اشتباهاتمان افسوس و حسرت می‌خوریم و نزد خودمان دربارۀ باورهایی که ما را به ترکستان بردند، غور و تأمل می‌کنیم. مشکل این رویکرد درون‌نگرانه این است که نیروی پیش‌برنده‌ای که در پشت پیش‌داوری‌ها خفته و ریشۀ انتخاب غیرعقلانی ماست، تا اندازۀ زیادی ناخودآگاه است؛ ناخودآگاهی که تن به افسون خودکاوی نمی‌دهد و راه را بر هوش می‌بندد.   درواقع درون‌نگری عملاً می‌تواند این خطاها را افزون کند و چشم ما را بر فراروندهای بنیادینی ببندد که مسئول بسیاری از خطاهای روزمرۀ ما هستند. ما برای خودمان آسمان‌وریسمان می‌بافیم و همیشه نخ تسبیح را این وسط گم می‌کنیم. هرچه بیشتر بکوشیم که خودمان را بشناسیم، در عمل فهم کمتری از خودمان به دست می‌آوریم.  - ترجمه: سید علی تقوی نسب وب‌سایت ترجمان ]]> اخبار روان شناسی و روانپزشكی Sun, 30 Oct 2016 07:09:13 GMT http://migna.ir/vdcewo8x.jh8vxi9bbj.html افراد با هوش هیجانی بالا این ویژگی ها را دارند http://migna.ir/vdcjhyet.uqeoyzsffu.html مدیر رستورانی را در نظر بگیرید که با خونسردی و متانت به گله و انتقادات یک مشتری عصبانی و ناراضی گوش می‌دهد و با درایت تمام، شرایط را به ثبات می‌رساند. دوست فهیمی را تصور کنید که هنگام ناراحتی و تنهایی به سراغش می‌روید تا با او صحبت کنید و آرام شوید؛ مامور آتش‌نشانی دلسوزی که به قربانیان یک فاجعه یاری می‌رساند؛ رفیقی که به ندرت از کوره در می‌رود، راحت می‌بخشد و مسئولیت کارهای خود را می‌پذیرد؛ مدیر عاملی که بین مسئولیت‌های حرفه‌ای، خانوادگی و تفریحاتش به نحو احسن تعادل برقرار می‌کند...   به نظر شما این افراد چه ویژگی مشترکی دارند؟ جواب سوال بالا به دو واژه خلاصه می‌شود؛ هوش هیجانی. هوش هیجانی (هوش اجتماعی) یا اختصاراً EQ در علم روانشناسی جایگاه ویژه‌ای داشته و تحقیقات بسیاری را به خود اختصاص داده است.   تعریف هوش هیجانی و ویژگی‌های آن وبسایت Psychology Today که پایگاه اطلاعاتی پیشرو در زمینه آموزش‌های سلامت روحی و ارائه نکات روانشناسی محسوب می‌شود، هوش اجتماعی را به این صورت تعریف می‌کند: «توانایی تشخیص و مدیریت عواطف خود و دیگران».   هوش هیجانی متشکل از سه مهارت اصلی است؛ توانایی تحلیل احساسات خود و سپس عواطف دیگران، توانایی بکارگیری احساسات در عمل و سرانجام توانایی «مدیریت» عواطف. این فرآیند یکپارچه می‌تواند به صور مختلف نمود یابد؛ برای مثال مدیریت عواطف پیش از لبریز شدن کاسه احساسات و آسیب به اطرافیان و خود شخص، توانایی خوشحال کردن افراد و مهار کردن صحیح موقعیت‌های بحرانی همگی از هوش هیجانی نشأت می‌گیرند.   افراد دارای هوش هیجانی بالا در زندگی به موفقیت‌های بسیاری دست می‌یابند. این اشخاص در هر مکانی اعم از محیط‌های کاری یا اجتماعی خوش می درخشند.   تحقیقات نشان می‌دهد افراد دارای EQ بالا به ندرت از نارسایی‌های روحی و روانی مثل افسردگی و اضطراب رنج می‌برند. این افراد عملکرد بهتری نسبت به سایرین نشان می‌دهند، در کارشان بهترین محسوب می‌شوند و در روابط عاطفی‌شان همواره احساس رضایت می‌کنند.   اکنون ممکن است این سوال به ذهنتان خطور کرده باشد که افراد دارای هوش بالای اجتماعی چه کارهایی را انجام نمی‌دهند؟   در پاسخ به این سوال باید گفت افراد دارای هوش هیجانی استثنایی:   1. غرق در مشکلات و نارحتی‌های مردم نمی‌شوند این افراد همدلی را به خوبی یاد گرفته‌اند. با هر کسی که بخواهند همدلی می‌کنند، اما اجازه نمی‌دهند شخصی از عواطف آنان سوء استفاده کند. آنان به خوبی می‌دانند که لزومی ندارد غصه مشکلات هر کسی را بخورند.   البته افراد دارای هوش هیجانی با صبر و حوصله و به دقت به مشکلات دیگران گوش می‌دهند و راهکار ارائه می‌کنند.   2. گله و شکایه نمی‌کنند غر زدن دو مفهوم را به طور غیر مستقیم می‌رساند؛ فرد، قربانی یا مظلوم واقع شده است و یا اینکه راه‌حلی برای رفع مشکلش ندارد. این در حالی است که فرد دارای هوش بالای هیجانی به ندرت احساس قربانی بودن می‌کند و شاید بتوان گفت به هیچ وجه خود را در وضعیت گنگ و بی‌پاسخ نمی‌یابد.   از سوی دیگر آنان به خوبی می‌دانند که غر زدن ثمره‌ای جز انتقال انرژی منفی به اطرافیان ندارد. زمانی که مشکلی برایشان پیش می‌آید، فوراً در صدد حل مشکل بر می‌آیند.   3. قرار نیست همیشه به دیگران و حتی خودشان «بله» بگویند پیش‌تر اشاره کردیم که توانایی همدلی یکی از ویژگی‌های بارز افراد دارای هوش بالای اجتماعی است. از دیگر ویژگی‌های آنان می‌توان به خودداری و اراده راسخ آنان برشمرد.   آنان همواره چند مرحله جلوتر را پیش‌بینی می‌کنند و زمانی که پیشنهادی به آنان می‌شود، به عواقب آن کاملاً می‌اندیشند. هنگام تصمیم‌گیری مصمم هستند و این جملات را به زبان نمی‌آورند: «مطمئن نیستم، شاید...» یا «شاید باشگاه را کنسل کنم و با شما به فلان جا بروم».   این افراد هرچقدر بیشتر تلاش می‌کنند حقوق خود مبنی بر «نه» گفتن را در زندگی‌شان پیدا کنند، در رسیدن به اهدافشان در زندگی مصمم‌تر می‌شوند.     4. اهل شایعه‌پراکنی نیستند این اشخاص باهوش هنگامی که احساس می کنند بحثی از مسیر خود منحرف و وارد مرحله شایعه‌پراکنی یا در اصطلاح عامیانه "خاله‌زنک‌بازی" شده فوراً طفره می روند.   یک فرد با هوش اجتماعی بالا به خوبی می‌داند که از یک سو هر کسی ممکن است مرتکب اشتباهی شود و از طرف دیگر اشتباه، فرصتی برای پیشرفت است. از این رو، پشت سر کسی حرف زدن و شایعه‌پراکنی جز اتلاف وقت سودی ندارد.   5. برای خوشبخت شدن یا تقویت اعتماد بنفس خود به اطرافیان متوسل نمی‌شوند این افراد در همه ابعاد زندگی مثل رضایت خاطر و آرامش روحی خودکفا محسوب می‌شوند. آنان می دانند متکی شدن به دیگران برای رسیدن به ثبات یا آرامش درونی یعنی ریسک یا خود را در معرض خطرات جدی قرار دادن.   این افراد ترجیح می‌دهند کنترل عواطف خود را در دست گرفته و از عناصر اطراف برای سرگرم شدن، گذراندن زندگی و صد البته نیل به اهداف مد نظرشان استفاده کنند.     6. بدبینی از سوی آنان منتفی است عده معدودی می‌توانند از افکار منفی مصون بمانند. راه ندادن به افکار منفی مثل «من جذابیتی ندارم» یا «من می‌توانستم بهتر از این ظاهر شوم» در بسیاری از مواقع امر دشواری است.   هوش هیجانی به افراد این امکان را می‌دهد از تکرار واژه «من» حذر کرده و به جای آن حقایق مثبت را در ذهنشان مرور کنند. مصداق بارز این توانایی در رزومه کاری این افراد نمایان می‌شود که گویی تصویری است از یک خانه مرتب و تمیز.   افراد دارای هوش اجتماعی بالا به خوبی پی به این حقیقت برده‌اند که افکار منفی تصورات ذهنی هستند و بس! بنابراین هیچ جایگاهی برای این افکار آلوده و سمی در زندگی واقعی‌شان قائل نمی‌شوند.   7. در گذشته زندگی نمی‌کنند افرادی که دائماً به گذشته فکر می‌کنند، سدی از آزردگی‌های روحی و روانی، اعم از پشیمانی و حسرت گذشته یا افسردگی و دلهره مقابل خود علم می‌کنند.   این در حالی است که افراد دارای هوش هیجانی استثنایی گذشته خود را بااهمیت می‌شمارند و برای کسانی که در گذشته دوست داشته‌اند، اشتباهاتی که مرتکب شده‌اند و فرصت‌هایی که از دست داده‌اند، احترام قائلند و در عین حال در لحظه و زمان حال زندگی می‌کنند.   این افراد با درس گرفتن از تجربیات گذشته (و نه زندگی در آنها) زندگی هدفمندتری را دنبال می‌کنند و در عین حال افسار سه احساس مهم زندگی شامل «رضایت از خود»، «حق‌شناسی» و «امید» را در دست می‌گیرند.   منبع خبر: lifehack.org   باشگاه خبرنگاران ]]> اخبار روان شناسی و روانپزشكی Wed, 17 Aug 2016 20:00:47 GMT http://migna.ir/vdcjhyet.uqeoyzsffu.html ضریب هوشی در حدّ نبوغ چقدر است؟ http://migna.ir/vdccmsq1.2bq048laa2.html پرسش: ضریب هوشی (IQ) در حدّ نبوغ چقدر است؟ پاسخ: معمولاً هر نمره‌ای بالاتر از 140 به‌عنوان ضریب هوشی یا هوشبهر بالا محسوب می‌شود. نمرۀ بالاتر از 160 از نظر خیلی‌ها در حدّ نبوغ است. و امتیازات بالاتر از 200 غالباً به‌عنوان «نبوغ غیرقابل اندازه‌گیری» به شمار می‌‌آید.  داشتن ضریب هوشی بالا مطمئناً ارتباطی قوی با موفقیت تحصیلی دارد امّا آیا به معنی موفقیت بیشتر در زندگی هم هست؟ آیا نوابغ واقعاً موفق‌تر از کسانی که ضریب هوشی پائین‌تری دارند هستند؟ بسیاری از خبرگان معتقدند که عوامل دیگری، از جمله هوش هیجانی، بیشتر از ضریب هوشی در موفقیت شخص دخالت دارند. - -  نگاه دقیق‌تری به این که ضریب هوشی به چه معنی است هنگامی که مردم دربارۀ آزمون‌های هوش حرف می‌زنند، غالباً به بحث دربارۀ «ضریب هوشی نوابغ» می‌پردازند. نمرۀ یک نابغه براساس معیار هوش واقعاً چقدر است؟ برای درک بهتر ضریب هوشی، بهتر است ابتدا کمی دربارۀ آزمون هوش صحبت کنیم.  آزمون‌های هوشی که امروز مورد استفاده قرار می‌گیرند، عمدتاً برمنبای آزمونی هستند که در اوایل سال‌های 1900 توسط آلفرد بینه، روان‌شناس فرانسوی، طراحی شده است. دولت فرانسه به منظور شناسایی دانش‌آموزانی که نیاز به کمک بیشتری در مدرسه دارند، از بینه خواست آزمونی طراحی کند که بتوان به کمک آن این‌گونه دانش‌آموزان را شناسایی کرد.  بینه براساس پژوهش‌هایش مفهوم سن عقلی را به وجود آورد. پرسش‌هایی که او ارائه کرد به راحتی توسط کودکانی در یک گروه سنی خاص پاسخ داده می‌شدند. بعضی از کودکان قادر بودند به پرسش‌هایی که نوعاً توسط کودکانی با سن بیشتر پاسخ داده می‌شدند، پاسخ دهند. این کودکان سن عقلی بالاتری نسبت به سن تقویمی واقعیشان داشتند. معیار هوش بینه براساس توانایی‌های میانگین کودکان یک گروه سنی خاص بود. درک نمره‌های ضریب هوشی  نمرات ضریب هوشی معمولاً از آنچه که منحنی زنگوله‌ای خوانده می‌شود پیروی می‌کنند. به منظور درک بهتر این که نمرۀ یک آزمون ضریب هوشی به چه معنی است، باید با چند اصطلاح کلیدی آشنا شویم: • منحنی زنگوله‌ای: هنگامی که نمرات آزمون هوش بر روی یک نمودار قرار داده می‌شوند نوعاً یک منحنی زنگوله شکل را می‌سازند. نوک زنگوله جایی است که عمدۀ نمرات در آنجا قرار دارند. سپس زنگوله از هر طرف به سمت پایین می‌آید. یک طرف نشانگر نمراتی است که کمتر از میانگین هستند و طرف دیگر، نمراتی که بالاتر از میانگین می‌باشند.  • میانگین: با جمع کردن تمام نمرات و تقسیم حاصل جمع بر تعداد نمرات به دست می‌آید. • انحراف معیار: معیار پراکندگی در یک جمعیت. انحراف معیار پایین یعنی اغلب داده‌ها خیلی نزدیک به یک مقدار مشابه هستند. انحراف معیار بالا نشانگر این است که داده‌ها نسبت به میانگین خیلی پراکنده‌اند. در آزمون ضریب هوش، انحراف معیار به اضافه یا منهای 15 است.  دسته‌بندی نمرات ضریب هوشی  حال که این اصطلاحات کلیدی را درک کردیم، می‌توانیم کمی بیشتر دربارۀ چگونگی تفسیر نمرات ضریب هوشی صحبت کنیم. نمرۀ میانگین در یک آزمون ضریب هوش 100 است. 68 درصد نمرات ضریب هوشی در بین یک انحراف معیار از میانگین قرار می‌گیرند. یعنی اکثریت مردم، نمرۀ ضریب هوشی‌شان بین 85 و 115 است. • 1 تا 24 – معلولیت ذهنی عمیق • 25 تا 39 - معلولیت ذهنی جدّی • 40 تا 54 – معلولیت ذهنی متوسط • 55 تا 69 - معلولیت ذهنی خفیف • 70 تا 84 – معلولیت ذهنی خط مرزی • 85 تا 114 – هوش متوسط • 115 تا 129 – بالاتر از متوسط، سریع‌الانتقال، باهوش • 130 تا 144 – تیزهوش، نسبتاً استثنایی • 145 تا 159 – خیلی تیزهوش، استثنایی • 160 تا 179 – خیلی تیزهوش، کاملاً استثنایی • 180 به بالا – خیلی تیزهوش، جداً استنثنایی     منبع منبع "What Is a Genius IQ Score?", Kendra cherry psychology.about.com ]]> هوش Wed, 25 Nov 2015 10:32:36 GMT http://migna.ir/vdccmsq1.2bq048laa2.html ۶ راه برای بالا بردن هوش احساسی http://migna.ir/vdcjvoet.uqetizsffu.html هوش احساسی توانایی درک کردن، مدیریت کردن و ابراز موثر احساسات خود و همچنین ارتباط موفق با دیگران است. طبق آمار ۹۰ درصد از کسانیکه کارایی بالایی در محل کار دارند از هوش احساسی بالایی برخوردارند درحالیکه ۸۰ درصد از آنهایی که کارایی پایینی در محل‌کار دارند، هوش‌احساسی‌شان هم پایین است. هوش احساسی در شکل گیری، رشد، حفظ و تقویت روابط شخصی هم اهمیت ویژه‌ای دارد. برخلاف ضریب هوشی که با گذشت زمان در طول زندگی فرد تغییری نمی‌کند، هوش احساسی می‌تواند رشد کرده و با میل ما به یادگیری و رشد، تقویت شود.- در زیر به شش نکته برای بالا بردن هوش احساسی اشاره می‌کنیم:- ۱. توانایی کاهش احساسات منفی احتمالاً هیچکدام از جنبه‌های هوش احساسی مهمتر از توانایی شما برای کنترل و مدیریت احساسات منفی خودتان نیست زیرا همین احساسات بر قضاوت شما تاثیر می‌گذارند. برای تغییر حسی که به یک موقعیت خاص پیدا می کنید، اول باید فکرتان درمورد آن موقعیت را تغییر دهید. در زیر به دو نمونه اشاره می‌کنیم: الف) شخصی‌سازی‌های منفی را کاهش دهید. وقتی احساس بدی نسبت به رفتار یک نفر پیدا می‌کنید، سعی کنید فوراً به یک نتیجه منفی درمورد آن نرسید. درعوض، قبل از هر واکنشی، آن رفتار را از جنبه‌های مختلف بررسی کنید. بعنوان مثال، خیلی راحت ممکن است تصور کنید که دوستتان چون اهمیتی برایتان قائل نیست جواب تلفن شما را نداده است اما می‌توانید احتمال این را در نظر بگیرید که سرش شلوغ بوده است. وفتی سعی کنید رفتار دیگران را به خودتان نگیرید، ارزیابی بهتری از رفتارهای آنها خواهید داشت. آدمها بیشتر بخاطر خودشان آنطور رفتار می‌کنند نه بخاطر شما.دیدتان را بازتر کنید تا سوء‌تفاهمات زندگی‌تان کمتر شود. ب) ترس از طرد شدن را در خود کاهش دهید. یک راه موثر برای کنترل و مدیریت ترستان از طرد شدن این است که برای موقعیت‌های مختلف انتخاب‌های مختلفی پیش روی خودتان قرار دهید تا هر اتفاقی هم که بیفتد، جایگزین‌های قوی برای پیش رفتن داشته باشید. بعنوان مثال: بالا بودن ترس از طردشدن: «می‌خواهم برای شغل رویاهایم درخواست بدم، اگر استخدامم نکنند داغون میشم.» پایین بودن ترس از طرد‌شدن: من برای سه کار عالی درخواست می‌دهم. اگر یکی نشد، هنوز دو شانس دیگه دارم.»- ۲. توانایی حفظ آرامش و کنترل استرس بیشتر ما حدی از استرس را در زندگیمان تجربه می‌کنیم. اینکه چطور با موقعیت‌های استرس‌زا کنار بیایید، قاطع یا منفعل بودن شما را مشخص می‌کند. وقتی تحت فشار هستید، مهمترین چیزی که باید به خاطر داشته باشید این است که آرامشتان را حفظ کنید. در زیر به دو نکته در این زمینه اشاره می‌کنیم: الف) اگر احساس اضطراب و نگرانی دارید، صورتتان را با آب خنک بشویید و کمی هوای تازه استشمام کنید. هوای سرد کمک می‌کند اضطرابتان کمتر شود. از مصرف نوشیدنی‌های کافئین‌دار خودداری کنید زیرا این نوشیدنی‌ها اضطرابتان را بیشتر می‌کند. ب) اگر احساس ترس، افسردگی یا ناامیدی می‌کنید، تمرینات ایروبیک را امتحان کنید. به خودتان انرژی دهید. به کار گرفتن بدنتان تاثیر شگرفی بر احساستان خواهد داشت. وقتی سرزندگی جسمتان را احساس کنید، اعتمادبه‌نفستان بالاتر خواهد رفت.- ۳. توانایی قاطع بودن و ابراز احساسات دشوار در صورت لزوم «برای اینکه خودمان باشیم باید بتوانیم آزادانه درمورد چیزهایی که برایمان مهم است حرف بزنیم و بگوییم که درمورد مسائل مهم احساسی چه نظری داریم و محدوده‌های قابل‌قبول یا غیرقابل‌قبول برای خودمان در روابط را مشخص کنیم.» -- هریت لرنر (Harriet Lerner) مواقعی در زندگی همه ما هست  که خیلی مهم است مرزهایمان را درست مشخص کنیم تا بقیه بفهمند کجا ایستاده‌ایم. این شامل تمرین حقمان برای مخالفت کردن، «نه» گفتن بدون عذاب‌وجدان، مشخص کردن اولویت‌هایمان، محافظت از خودمان دربرابر خشونت، می‌شود. یک روش برای زمان‌هایی که لازم است احساسات سختمان را ابراز کنیم، روش  XYZ است - من احساس X را دارم وقتی تو کار Yرو در موقعیت Z می‌کنی. در زیر به چند نمونه اشاره می‌کنیم: «اینکه از من انتظار داری کارهای خودم را کنار بگذارم و به تو کمک کنم، حس خوبی ندارم.» «بااینکه قول داده بودی اینکار را می‌کنی، تلاشت را ادامه ندادی، به همین خاطر احساس ناامیدی می‌کنم.» از به کار بردن جملاتی که با «تو» شروع می‌شود و با قضاوت و متهم کردن طرف‌مقابل تمام می‌شود، اجتناب کنید. مثل «تو..هستی»، «تو باید…» و … اینکار شنونده را به حالت دفاعی می‌برد و باعث می‌شود تمایل کمتری برای پذیرفتن حرفی که می‌زنید داشته باشد.- ۴. توانایی فعال بودن به جای انفعالی بودن در مواجهه با افراد سرسخت همه ما با آدم‌های غیرمنطقی در زندگی‌مان روبه‌رو می‌شویم. خیلی وقت‌ها در خانه یا محل‌کار درگیر یک آدم سرسخت می‌شویم. اینکه بگذاریم آن فرد بر ما تاثیر بگذارد و روزمان را خراب کند آسان است. اما چطور می‌توان در چنین موقعیت‌هایی فعال بود نه منفعل؟ در زیر به چند نکته ساده اشاره می‌کنیم: - وقتی از کسی احساس عصبانیت و ناراحتی کنید، قبل از اینکه چیزی بگویید که بعداً پشیمان شوید، یک نفس عمیق بکشید و آرام تا ده بشمارید. در بیشتر مواقع وقتی به عدد ۱۰ رسیدید، احتمالاً راه بهتری برای مواجهه با آن موقعیت پیدا کرده اید آنوقت می‌توانید به جای پیچیده‌تر کردن اوضاع، آن را آسان‌تر کنید. اما اگر بعد از شمردن تا عدد ده هنوز ناراحت بودید، باز هم به خودتان زمان دهید و بعد که آرام‌تر شدید، موضوع را بررسی کنید. - یک راه دیگر برای کاهش انفعالی بودن این است که حتی برای یک لحظه هم که شده، خودتان را جای آن طرف مقابل بگذارید. بعنوان مثال، آن فرد را در نظر گرفته و این جمله را کامل کنید: «ساده نیست که…» «پسرم خیلی سرسخت‌است. کنار آمدن با مدرسه و فشارهای اجتماعی او ساده نیست…» «رئیسم خیلی زیاده‌خواه است، داشتن چنین انتظارات زیادی در پست مدیریت او نباید آسان باشد…» برای اطمینان عبارات همدلانه توجیه‌کننده رفتار غیرقابل‌قبول نیست. نکته اینحاست که به خودتان یادآور شوید که آدمها بخاطر مسائل خودشان آنطور رفتار می‌کنند. تا زمانیکه منطقی و ملاحظه‌کار باشیم، رفتارهای سرسختانه دیگران حرف‌های بیشتری درمورد آنها به ما می‌زند. وقتی خودمان را جای آنها قرار می‌دهیم، می‌توانیم آن موقعیت را منتقدانه‌تر بررسی کنیم و راه‌های بهتری برای حل مشکل پیدا کنیم. - نتیجه را متذکر شوید. توانایی تشخیص و اثبات نتیجه یکی از مهمترین مهارت‌هایی است که می‌توانید برای کنار آمدن با یک فرد سرسخت داشته باشید. نتایج موثر باعث می‌شود آن فرد کمی مکث کند و او را وادار می‌کند خشونت خود را به احترام تغییر دهد.- ۵. توانایی بلند شدن بعد از روزهای سخت «من بیشتر از ۹۰۰۰ پرتاب را در زندگی‌ام از دست داده‌ام. تقریباً در ۳۰۰ بازی باخته‌ام. ۲۶ مرتبه همه چیز بازی در دست پرتاب من بوده و از دستش داده‌ام. بارها و بارها شکست خورده‌ام. دلیل موفقیتم همین بوده است.» -- مایکل جردن (Michael Jordan) زندگی همیشه ‌آسان نیست. همه ما این را می‌دانیم. اینکه دربرابر چالش‌های زندگی چطور فکر کنیم، احساس کنیم و رفتار کنیم است که بین امید یا ناامیدی، خوشبینی یا بدبینی،  موفقیت یا شکست تفاوت ایجاد می‌کند. با هر موقعیت چالش‌انگیزی که با آن مواجه می‌شویم، سوالاتی مثل «درس این چیست؟» «چطور می‌توانم از این تجربه درس بگیرم؟» «الان مهمترین مسئله چیست؟» و «اگر بخواهم خارج از چارچوب فکر کنم چه راه‌حل‌های بهتری هست؟، پیش می‌آید. هرچه کیفیت سوالاتی که می‌پرسیم بالاتر باشد، پاسخ‌هایی که دریافت می‌کنیم هم باکیفیت‌تر خواهد بود. سعی کنید براساس یادگیری و اولویت‌ها سوالاتی سازنده بپرسید تا بتوانید با رویکردی درست با آن موقعیت برخورد کنید. «آبراهام لینکلن در هشت انتخابات بازنده شد، دوبار در کار ورشکست شد و قبل از اینکه رئیس‌جمهور ایالات متحده شود، دچار فروپاشی عصبی شد.» روزنامه وال‌استریت- ۶. توانایی ابراز احساسات صمیمانه در روابط نزدیک توانایی ابراز موثر و ارزش گذاشتن بر احساسات و عواطف لطیف و عاشقانه برای حفظ ارتباطات نزدیک ضروری است. «موثر» در اینجا یعنی به اشتراک گذاشتن احساسات صمیمانه با کسی در یک رابطه درست به طریقی سازنده و اینکه بتوانید وقتی فرد مقابل هم همینطور رفتار می‌کند، شما قاطعانه واکنش دهید. «اگر قلبی پاسخ قلبی دیگر را ندهد، پژمرده می‌شود.» -- پرل باک (Pearl Buck) روانشناس دکتر جان گاتمن به این ابراز احساسات صمیمانه می‌گوید، مناقصه. مناقصه می‌تواند هر روش ارتباط مثبت بین دو نفری باشد که می‌خواهند رابطه‌ای نزدیک با هم داشته باشند. بعنوان مثال: مناقصه کلامی: «چطوری؟»، «چه می‌کنی؟» «دوستت دارم»، «وقتی اینطوری با هم حرف می‌زنیم خیلی دوست دارم»، «خوشحالم که با هم وقت می‌گذرونیم.» «تو دوست فوق‌العاده‌ای هستی»، «متاسفام.» مناقصه زبان بدن: ارتباط چشمی مثبت، بغل کردن، لبخند زدن، انداختن دست دور شانه‌های طرف‌مقابل. مناقصه رفتاری: تعارف کردن غذا و نوشیدنی، یک هدیه فکرشده، کمک کردن، شرکت در فعالیت‌های مشترک که ارتباطی نزدیک‌تر ایجاد کند. تحقیقات دکتر گاتمن نشان می‌دهد که روابط نزدیک و سالم تا صدها بار در روز مناقصاتی با هم دارند. کلمات و حرکات می‌توانند میلیون‌ها شکل مختلف داشته باشند که همه آنها نشان دهد، «برایم مهمی»، «دوست دارم با تو در ارتباط باشم» و یا «تو نقش مهمی در زندگی‌ام داری». مناقصه مداوم و پایدار برای حفظ و رشد یک رابطه صمیمی و نزدیک ضروری است. درواقع ویتامین عشق است.    ]]> هوش Mon, 09 Nov 2015 04:14:55 GMT http://migna.ir/vdcjvoet.uqetizsffu.html همه چیز درباره هوش هیجانی http://migna.ir/vdcc41q1.2bq1e8laa2.html شما در طول دوران تحصیل و رشد به تدریج دروسی از قبیل تاریخ، ریاضی، علوم را می‌آموزید و مهارت‌های متنوعی را برای ورود به زندگی اجتماعی کسب می‌کنید، اما مهارت ارزشمندی که شاید جای آن در مدرسه و دانشگاه خالی بوده و هست نحوه شناسایی احساسات خود و دیگران است. متاسفانه اغلب ما حتی دید و شناخت درستی نسبت به احساسات خودمان نداریم و نمی‌دانیم در شرایط مختلف چگونه با احساسات خود مقابله کنیم و یا با آن کنار بیاییم. هوش عاطفی، هوش احساسی یا هوش هیجانی که ضریب آن با EQ نشان داده می‌شود، شناخت و کنترل عواطف و هیجان‌های فردی است. به عبارت دیگر، شخصی که EQ بالایی دارد سه مؤلفه هیجان‌ها را به طور موفقیت‌آمیزی با یکدیگر تلفیق می‌کند. در روان‌شناسی هیجان‌ها معمولاً به احساس‌ها و واکنش‌های عاطفی اشاره دارند و هر هیجان از سه بخش تشکیل شده است: مؤلفه‌ی شناختی، افکار، باورها و انتظارهایی که نوع و شدت پاسخ هیجانی را تعیین می‌کنند. آن چه برای یک فرد فوق‌العاده لذت بخش است، ممکن است برای دیگری کسل‌کننده یا آزارنده باشد. مؤلفه‌ی فیزیولوژیکی که شامل تغییرات جسمی در بدن است. برای مثال، هنگامی که بدن از نظر هیجانی به واسطه ترس یا خشم بر انگیخته می‌شود، ضربان قلب زیاد می‌شود، مردمک‌ها گشاد می‌شوند و میزان تنفس افزایش می‌یابد. اکثر هیجان‌ها شامل یک برانگیختگی کلی و غیر اختصاصی دستگاه عصب هستند. مؤلفه‌ی رفتاری، به حالت‌های مختلف ابراز هیجان‌ها اشاره می‌کند. جلوه‌های چهره‌ای، حالت‌های اندام و حرکت‌های بیانگر، و آهنگ صدا همراه با خشم، لذت، شادی، غم، ترس و هیجان‌های دیگر تغییر می‌کنند. در حقیقت افرادی که از هوش هیجانی بالاتری برخوردارند در زندگی کاری و اجتماعی خود می‌توانند موفق‌تر گام بردارند و برای مدیریت کردن احساسات و جلوگیری از ایجاد اختلال و تعارض در زندگی به مهارت‌های کمکی کمتری احتیاج دارند. در این مقاله به طور مفصل‌تر هوش هیجانی را شناسایی می‌کنیم و روش‌هایی را برای پرورش آن مرور می‌کنیم. اندازه‌گیری میزان هوش هیجانی دانشی جدید در زمینه روانشناسی است و برای اولین بار در دهه ۸۰ مورد ارزیابی قرار گرفت و کماکان در حال توسعه است. اما آن چه در این‌ جا به عنوان یک مدل مختلط سعی در معرفی آن داریم مدلی از دانیل گلمن مشتمل بر پنج حوزه کلیدی است: کلید یک: خودآگاهی خودآگاهی توانایی شناخت خود و آگاهی از خصوصیات، نقاط ضعف و قوّت، خواسته‌ها و ترس‌ها است. یکی از اجزای مهم مهارت خودآگاهی «شناخت احساسات» است. برای پیدا کردن این شناخت باید ارزیابی بر روی آن چه شما حس می‌کنید به خصوص در زمان درماندگی و هم چنین مواردی که موجب عاطفی شدن شما می‌شود داشته باشید. کلید دو: مدیریت خود این که مدیر خود باشید بدان معنی است که بتوانید واکنش‌های احساسی خود را کنترل کنید و از بروز واکنش‌های طغیانی و تهاجمی اجتناب کنید و در عوض با آرامش در راستای از بین رفتن اختلافات بحث کنید و از رفتارهایی که موجب تضعیف شخصیت شما و یا به وجود آمدن هراس و اضطراب برای شما می‌شود تا حد ممکن پرهیز کنید. کلید سه: انگیزه هر فرد برای کاری که انجام می‌دهد قاعدتا انگیزه‌ای متصور است، گرفتن پاداش و کسب درآمد می‌تواند یکی از معمول‌ترین بهانه‌ها و یا انگیزه‌های حرکت باشد. در مدل گلمن به عنوان انگیزه به مواردی نظیر شادی شخصی، حس کنجکاوی و یا رضایت از مولد بودن اشاره شده است. کلید چهار: همدلی در حالی که سه کلید قبلی حول احساسات فردی شخص شکل گرفته است، این کلید به احساسات دیگران می‌پردازد. در واقع همدلی کردن شناخت احساسات دیگران و در ادامه پاسخ مناسب به مخاطب است. کلید پنج: مهارت‌های اجتماعی این رده شامل تلفیق احساسات فردی و همدلی با دیگران است که شامل شناسایی زمینه‌های مشترک با دیگران، مدیریت احساست فردی و احساسات مخاطب در محیط اجتماعی است که در انتهای هر تعامل، نتیجه برای فرد و مخاطب قانع کننده باشد. برای ارتقا سطح هوش هیجانی به عنوان یک راهنما می‌توانید از این مدل استفاده کنید و نیاز دارید که این پنج کلید را به صورت دقیق‌تر شناخته و مهارت‌هایی را بیاموزید که بتوانید توانایی‌های خود را در هر زمینه بهبود دهید. خود آگاهی: به عنوان گام اول برای شروع مسیر بهبود و مقابله با مشکلات فردی باید احساسات خود را بشناسید. راه‌های زیر می‌تواند برای این گام کمک کننده باشند. روزنگار شخصی: بسیاری از افراد تاثیر گذار که بعدها زندگی آن‌ها به سرمشقی همگانی، یک فیلم و یا کتاب تبدیل شده است، رخدادهای روزانه خود را می‌نوشتند و به مدد همین دست نوشته‌ها آیندگان از مسیر موفقیت آن‌ها ایده گرفته‌اند. در وبلاگ مهارت‌های شغلی برای شروع، توصیه شده است که روزنگاری جهت ثبت احساسات روزانه خود داشته باشید. در پایان هر روز بنویسد که در طول روز چه حسی داشتید و چگونه با آن مواجه شدید. مثلا اگر در محیط کار از حرف‌های همکار خود عصبانی شده‌اید، این عصبانیت به چه دلیل بوده است و چگونه با این عصبانیت ایجاد شده برخورد کردید و واکنش شما چه بوده است. پس از نگارش، به صورت دوره‌ای می‌توانید نوشته‌های خود را مرور کنید تا دید مناسبی نسبت به احساسات خود و روند آن در طول زمان داشته باشید. شاید موردی که چندی پیش شما را عصبانی کرده باشد با حس و حال امروز شما کاملا پیش پا افتاده باشد و شاید اگر واکنش چندی پیش شما در برخورد با این عصبانیت، جدال و دعوا بود اکنون ترجیح دهید که به گونه‌ای متفاوت واکنش نشان دهید. دیدگاه دیگران: برای درک بهتر احساسات شخصی بهتر است دیگاه اطرافیان را نیز بدانید. سعی کنید از چندین نفر که شما را به خوبی می شناسند بپرسید که نقاط قوت و ضعف‌تان چیست. آن‌چه را که می گویند یادداشت کنید، دیدگاه‌های آن‌ها را با هم مقایسه کنید. نیازی نیست که استدلال‌ها و نظرات این افراد صد در صد درست باشد بنابراین نیاز به بحث کردن نیست بلکه تنها باید شنونده باشید و تلاش کنید که الگوهای ذهنی و احساسی خود را با دیدگاه‌های آن‌ها مقایسه کنید تا درک جامع‌تری نسبت به خود داشته باشید. آرامش یا مدتیشن: برای آن که بروز احساسات از کنترل خارج نشود و در شرایط مختلف واکنشی نشان ندهید که بعدها پشیمان شوید و به ضرر شما تمام شود باید تمرین کنید و کم‌کم سرعت بروز احساسات خود را کم کنید. زمانی که بسیار هیجان دارید و یا خشمگین هستید قبل از نشان دادن واکنش ابتدا اندکی مکث کنید به مغز خود فرصت دهید تا بهتر فکر کند، نفس عمیقی بکشید و بعد واکنش نشان دهید. در ارتباط‌های آنلاین و برقراری ارتباط توسط چت، تا حد زیادی سطح مجادله پایین می‌آید که بخشی از این صلح مدیون آن است که شما در حالت عاطفی امکان آن را دارید که فکر کنید و بعد پاسخ دهید. به زودی در مطلبی در خصوص مدتیشن و تاثیرات آن بر مغز نکاتی را مرور خواهیم کرد. اگر شما تا کنون در خصوص خودآگاهی کاری انجام نداده‌اید، این سه پیشنهاد مطرح شده می‌تواند به عنوان راهنما به کمک شما بیاید. یک استراتژی دیگر که به شما پیشنهاد می‌شود پیاده‌روی طولانی است. سعی کنید در طول پیاده‌روی با خودتان به مکالمه درونی بپردازید، به عواملی که شما را ناراحت می‌کند و به شما آسیب می‌زند و از سوی دیگر عواملی که موجب شادی و سلامت روحی و روانی شما می‌شود فکر کنید. برای پیدا کردن بینشی عمیق‌تر نسبت به خود و زندگی، بر جای تمرکز بر عوامل خارجی، به تعالی شخصی و درونیات خود بپردازید. مدیریت خود: بعد از شناخت احساسات، شما مسئولیت رسیدگی به احساسات خود را دارید. باید بهترین راه‌حل را برای بیان احساسات خود بیابید تا از طغیان خارج از کنترل احساسات و تحت تاثیر قرار گرفتن از طریق محرک‌های خارجی و واکنش‌های داخلی تا حد ممکن اجتناب شود. یکی از راه‌های کلیدی برای مدیریت احساسات، تغییر ناگهانی ورودی‌های حسی است. اغلب این ترفند را شنیده‌اید که در زمانی که عصبانی هستید ده نفس عمیق را بکشید و یا محیط را برای مدتی ترک کنید. در مقام کسی که مشکلات بسیاری در زمینه افسردگی و عصبانیت داشته است، باید بگویم که این نصیحت غالبا بی‌خود است و اگر برای شما کار می‌کند به احتمال زیاد نشانه قدرت روحی زیاد شما است! در نظر داشته باشید که عموما یک فعالیت فیزیکی، می‌تواند مسیر احساس شما را تغییر دهد. اگر احساس بی‌حالی می‌کنید انجام برخی از نرمش‌های ساده می‌تواند موثر باشد. زمانی که شما در یک چرخه عاطفی نامناسب قرار دارید که برای شما آسیب‌رسان است، به خودتان یک سیلی بزنید، مثل یک ضربه ناگهانی، یک شوک خفیف لازم است تا این چرخه معیوب در هم بشکند و شما در مسیر درست قرار بگیرید. توصیه دیگر آن است که از انرژی احساسی خود در مسیری مفید استفاده کنید. به احساسات درونی خود اجازه دهید تا به جای تمرکز بر روی موارد بیهوده و ناکارآمد به انگیزه‌ای جهت فعالیت‌های مفید و سالم تبدیل شود.  فرض کنید که اخیرا یک فعالیت ورزشی مثل بازی تنیس را آغاز کرده‌اید. شما به عنوان یک تفریح هفتگی به آن نگاه می‎کنید و توقع زیادی از خود ندارید، بلکه بیشتر فکرتان این است که شما این ورزش را خیلی دیر شروع کرده‌اید و قرار نیست حرفه‌ای باشید بلکه همین که پیشرفت کنید و تکنیک‌های لازم را یاد بگیرید برای شما کافی است. اما زمانی که با حریفی قدرتمند روبرو می‌شوید انرژی خود را از دست می‌دهید و باخت‌های پیاپی شما را ناراحت و عصبی می‌کند. دیگر برای شما این ورزش تفریح محسوب نمی‌شود بلکه جایگاهی است که احساسات و توانایی‌های شما سرکوب شود، ترجیح می‌دهید که میدان را موقتا و یا حتی برای همیشه ترک کنید. به جای درگیر شدن با این احساسات مخرب، بهتر است در نظر داشته باشید که ما هر روز هزاران فرصت برای بهبود خود و کسب مهارت‌های جدید داریم. بنابراین از این حس سرخوردگی به عنوان انگیزه‌ای برای کشف استعدادهای دست نخورده خود و پله‌ای برای شروع پیشرفت و بهبود استفاده کنید. تلاش کنید که با ارتقای خود و به دست آوردن جایگاه بهتر از این احساسات منفی دور بمانید. شما نمی‌توانید همیشه با یک روش قطعی آن‌چه را که حس می‌کنید تحت کنترل خود قرار دهید اما همیشه می‌توانید واکنش‌های خود را مدیریت کنید. اگر شما هم با مشکل کنترل تکانه‌های احساسی روبرو هستید، بهتر است در زمان آرامش به دنبال راه‌حل و کمک بگردید. البته همه احساسات را نمی‌توان تخلیه کرد. درگیری من با افسردگی به من آموخت که برخی از احساس‌ها حتی بعد از هیجان اولیه همچنان باقی خواهند ماند اما همیشه لحظه‌ای هست که در آن احساسات‌تان به شدت اولیه به نظر نمی‌رسد. از همان لحظه برای گرفتن کمک و بهتر کردن اوضاع استفاده کنید. انگیزه: در این‌جا در مورد انگیزه‌ای صحبت می‌شود که در ارتباط با هوش هیجانی است که علاوه بر این‌که مرحله‌ای برای به انجام رسیدن کارها است، یک انرژی و یا نیرونی درونی است که ما را برای رسیدن به اهداف‌مان حمایت می‌کند. روانشناسی امروز توضیح می‌دهد که یک بخش از قشر جلوی مغز مسئولیت فکر کردن به اهداف معنادار را برعهده دارد. زمانی که می‌خواهید در کار خود حرفه‌ای‌تر شوید، هنر یا اثری را خلق کنید و یا کاری را انجام دهید انگیزه با ایجاد ارتباط خواسته شما با واقعیت ملموس شما را در مسیر صحیح هدایت می‌کند. زمانی که می‌خواهید در کار خود حرفه‌ای شوید، انگیزه‌ای ایجاد می‌شود که در این مسیر آموزش ببینید، شغل‌های جدیدی را تجربه کرده و فرصت‌هایی برای ارتقا را پیدا کنید. دانیل گلمن معتقد است که برای ایجاد انگیزه، در ابتدا باید ارزش‌های خود را شناسایی کنید. بسیاری از ما به دلیل مشغله‌های زیاد وقت کافی را نداریم تا ارزش‌های واقعی خود را شناسایی کنیم و یا حتی بدتر از آن کارهایی که انجام می‌دهیم، در تضاد با ارزش‌های ما است و یا به طور کامل منجر می‌شود که ارزش‌های خود را از دست دهیم. متاسفانه نمی‌توان نسخه مشخصی پیچید که شما از زندگی چه می‌خواهید اما استراتژی‌های زیادی وجود دارد که می‌تواند به کمک شما بیاید. استفاده از دفتر نوشته‌های روزانه برای دنبال کردن آن‌ چه در موقعیت‌های مختلف حس کرده‌اید، تهیه کردن لیستی ار ارزش‌های شخصی، و مشخص کردن عدم قطعیت‌ها در زندگی و سپس اقدام به انجام کار مورد نظر، می‌تواند کارگشا باشد. دکتر مایکل مانتل پیشنهاد می‌کند که کار را با موفقیت‌ها و تصمیم‌های کوچکی شروع کنید که می‌دانید توانایی انجام آن‌ها را دارید. همدلی: احساسات شما تنها نیمی از ارتباطات شما را می‌سازند. البته این همان بخشی است که شما بیشترین توجه را به آن دارید، اما تنها دلیلش این است که شما هر روز با خودتان سر و کار دارید. تمام افرادی که شما با آن‌ها ارتباط دارید احساسات، خواسته‌ها، ترس‌ها و حساسیت‌های خودشان را دارند. همدلی مهم‌ترین مهارتی است که به شما کمک می‌کند ارتباطات‌تان را مدیریت کنید. همدلی مهارتی است که باید در طول زندگی و توسط تجارب مختلف کسب شود اما در ادامه به نکته‌هایی اشاره می‌کنیم که می‌توانند در تمرین همدلی به شما کمک کنند: ساکت باشید و گوش کنید: با سخت‌ترین مورد شروع می‌کنیم، چرا که مهم‌ترین مورد است. شما نمی‌توانید زندگی دیگران را به صورت کامل تجربه کنید و به همین دلیل نمی‌توانید آن‌ها را به صورت کامل درک کنید، اما می‌توانید به آن‌ها گوش کنید. گوش کردن به این معنی است که بگذارید دیگران صحبت کنند و البته پس از شنیدن صحبت‌های در تضاد با عقاید شما، با آن‌ها مخالفت نکنید. قضاوت، پیش‌داوری‌ها و شک‌های‌تان را برای مدت کوتاهی کنار بگذارید و به فرد مخاطب‌تان این شانس را بدهید که توضیح دهد چه حسی دارد. همدلی سخت است اما تقریبا تمام ارتباطاتی که دارید می‌تواند به واسطه همدلی به شدت بهبود پیدا کند البته به شرطی که همیشه پیش از به دست گرفتن دوباره سررشته کلام ده ثانیه بیشتر صبر کنید. با خودتان مخالفت کنید: یکی از ساده‌ترین راه‌های محکم کردن یک تصور در ذهن‌تان این است که در اثبات آن برای خودتان دلیل بیاورید. برای مقابله با این موضوع باید با خودتان مخالفت کنید. اگر فکر می‌کنید رییس‌تان فرد بی‌منطقی است، در ذهن‌تان سعی کنید خود را به جای او و در موقعیت او قرار دهید و  از عملکردش دفاع کنید. اگر به جای او بودید، آیا عملش منطقی به نظر نمی‌رسید؟ حتی مطرح کردن سوال‌هایی که دارید در ذهن‌تان به شما کمک می‌کند که همدلی را شروع کنید. البته پرسیدن آن از دیگران همواره بسیار مفیدتر است. دانستن را کنار بگذارید، سعی کنید درک کنید: درک کردن کلید همدلی است. همان‌طور که پیش‌تر بحث کردیم، درک کردن همان تفاوت میان «دانستن یک چیز» و «همدلی واقعی با یک چیز» است. اگر مدام می‌گویید «می‌دانم، اما …» نشانه‌ای است که می‌گوید باید کمی تامل کنید. هرگاه کسی درباره تجربه‌ای صحبت می‌کند که شما نقشی در آن نداشته‌اید، مدتی زمان صرف کنید و ببینید اگر همان اتفاق را روزانه تجربه می‌کردید، زندگی‌تان چگونه می‌بود. قاعدتا شما نمی‌توانید تمام زندگی‌تان را صرف یک نفر دیگر کنید، اما صرف کردن وقتی اندک (حتی زمان‌هایی که مثلا در حال کاری هستید که ذهن‌تان را درگیر نمی‌کند) برای درک دیگران می توانید بسیار مفید باشد. بنا به تعریف همدلی به معنای تجربه کردن وضعیت احساسی دیگران است. تلاش برای تشدید کردن تجربه‌های دیگران براساس تجارب شخصی و نشان دادن واکنش‌های مناسب به آن. نصیحت کردن یا پیشنهاد راهکار ایرادی ندارد، اما همدلی به این معنا است که تا رسیدن زمان مناسب برای نصیحت کردن صبر کنید. اگر کسی در آستانه گریه کردن است، یا درباره دردی بسیار عمیق سخن می‌گوید، موضوع را ساده جلوه ندهید و سعی نکنید آسیب یا ناراحتی‌ها را کوچک بشمارید. به این فکر کنید که مخاطب‌تان چه احساسی باید داشته باشد و به او فضای کافی بدهید که احساسش را مطرح کند. مهارت‌های اجتماعی جمع کردن تمام مهارت‌های اجتماعی در یک بخش از یک مقاله مانند این است که بخواهیم در یک صفحه فیزیک اجرام سماوی را توضیح دهیم. هرچند مهارت‌هایی که شما در این چهار حوزه کسب می‌کنید به شما کمک می‌کنند بسیاری از مشکلات اجتماعی را که بسیاری از بزرگ‌سالان با آن درگیر هستند را به سادگی برطرف کنید. همان‌طور که گلمن توضیح می‌دهد، مهارت‌های اجتماعی شما همه چیز از زندگی کاری تا زندگی عاطفی‌تان را تحت تاثیر قرار خواهد داد:     «مهارت اجتماعی فرم‌های مختلفی دارد، و البته چیزی بیشتر از خوش‌صحبت بودن است. این توانایی‌ها طیف وسیعی را در بر می‌گیرند. از توانایی درک احساسات دیگران و درک نحوه تفکر آن‌ها گرفته تا یک همکار خوب و هم‌تیمی خوب بودن و همین‌طور تخصص در مذاکره همه جزء مهارت‌های اجتماعی هستند. تمام این مهارت‌ها در طول زندگی کسب می‌شوند. می‌توانیم در هر کدام از آن‌ها که برای‌مان مهم‌تر است پیشرفت کنیم، اما به زمان، تلاش و پشتکار احتیاج خواهیم داشت. بد نیست که یک الگو داشته باشید، کسی که خصوصیات مورد نظر شما را داشته باشد. البته باید در تمام موقعیت‌هایی که به صورت طبیعی پیش می‌آیند تمرین کنید و این موقعیت‌ها ممکن است گوش دادن به صحبت‌های یک نوجوان باشد نه فقط توصیه‌های یک فرد بزرگ‌سال.» شما می‌توانید کارتان را با شایع‌ترین فرم مشکلات اجتماعی شروع کنید: حل یک اختلاف نظر! این جایی است که شما باید تمام مهارت‌های اجتماعی‌تان را به کار ببرید. قدم‌های نخست برای چنین موقعیت‌هایی را در ادامه با هم مرور می‌کنیم: احساسات‌تان را بشناسید و با آن‌ها تعامل کنید: هرگاه با کسی بحث می‌کنید ممکن است کار بالا بگیرد. اگر یکی از طرفین بحث به صورت احساسی برانگیخته شده است بهتر است اول از همه این مشکل را حل کنید. باید وقت استراحتی در نظر بگیرید تا هیجانات تخلیه شوند و دوباره به موضوع بحث برگردید.migna.ir نمونه چنین رفتاری در محیط کاری ممکن است این باشد که پیش از ایمیل زدن به رییس‌تان ابتدا با یک همکار درددل کنید. در یک رابطه عاطفی پیش از انتقاد به مخاطب‌تان یادآوری کنید که برای او اهمیت قائل هستید. اگر مجادله‌های پیشین خود را در ذهن خمود مرور کنید قطعا به یاد می‌آورید که بارها از صحبت‌هایی که در عصبانیت کرده‌اید و یا خشونتی که نشان داده‌اید پشیمان شده‌اید. زمانی که هر دو طرف تعامل آرام هستید مشکل را رفع کنید: زمانی که به لحاظ ذهنی آرام هستید، مشخص کنید که مشکل یا اختلاف‌نظرتان دقیقا چیست. پیش از رفتن به سراغ راه‌حل اطمینان حاصل کنید که هم شما و هم مخاطب‌تان درباره «این که مشکل واقعا چیست» نظر یکسانی دارید. راه‌حل‌هایی پیشنهاد کنید که برای هر دو طرف مفید باشد و درک کنید که ممکن است طرف مقابل نخواهد امتیازی به شما بدهد یا مواضع شما را بپذیرد، اما بر سر حرف (درست) خود بمانید. کار را با موضعی دوستانه تمام کنید: چه در محیط کار یا زندگی خانوادگی ارتباطات زمانی بهتر کار می‌کند که همه طرفین آن خود را در یک سمت قضیه ببینند. حتی اگر نمی‌توانید به یک نتیجه مثبت برسید، مطمئن شوید که آخرین چیزی که به مخاطب منتقل می‌کنید این است که شما می‌خواهید در جهت رسیدن به یک هدف تلاش کنید، حتی اگر نظرات متفاوتی داشته باشید. مسلما همه ارتباطات شما با دیگران به بحث و مجادله نمی‌کشد. برخی مهارت‌ها شامل ملاقات با افراد جدید، تعامل با افرادی که ذهنیت‌های متفاوتی دارند یا حتی بازی کردن می‌شود. هرچند شاید حل کردن اختلاف‌نظرها بهترین جایی است که می‌توانید شیوه استفاده از مهارت‌های احساسی‌تان را بیازمایید. نزاع‌ها و بحث‌ها معمولا زمانی بهتر حل‌وفصل می‌شوند که نخست بدانید دقیقا چه می‌خواهید، دوم بتوانید به وضوح آن را منتقل کنید، سوم بدانید طرف مقابل چه می‌خواهد و در نهایت به شرایطی برسید که هر دو طرف راضی باشند. اگر به دقت نگاه کنید متوجه خواهید شد که رسیدن به چنین شرایطی شامل استفاده از تمام جنبه‌های هوش هیجانی است که از آن صحبت کردیم. ]]> هوش Wed, 07 Oct 2015 11:44:09 GMT http://migna.ir/vdcc41q1.2bq1e8laa2.html پاسخ به سوالات رايج درباره هوش http://migna.ir/vdcbg5bf.rhbfapiuur.html هوش چيست و چگونه رشد مي کند؟ - يکي دو دهه قبل، وقتي ما بچه بوديم، پدر و مادرها دوست داشتند باهوش باشيم. هوش هم به نمره هاي خوب و درخشان کارنامه و قبول شدن در آزمون هاي ورودي مدارس نمونه دولتي و تيزهوشان محدود و خلاصه مي شد. کمي که گذشت، با تماشاي کارتون اي کيوسان که ظهرهاي جمعه پخش مي شد، بزرگ ترها به اين نتيجه رسيدند که در کنار نمرات خوب علوم و رياضي، خلاقيت و ارتباط موثر با اطرافيان هم مهم است. پس اي کيوسان هم به فهرست باهوش هايي که سرکوفتشان را به ما مي زدند، اضافه شد. هوش در ذهن پدر و مادرهاي آن سال ها، يک تواناييِ ذاتي و يک موهبت بود که محيط خانواده و اجتماع، فرهنگ و آموزش، تاثير چنداني روي پرورش و رشدش نداشت و بعضي ها شانس داشتند و باهوش مي شدند و بدشانس هايي مثل ما که شايد در فهم رياضي و فيزيک و زبان دوم مي لنگيديم ولي مهارت کلامي و نوشتاري و طراحي بالايي داشتيم، سهم چنداني از موفقيت تحصيلي و کاري نصيبمان نمي شد. گذشت و خودمان پدر و مادر شديم. کم کم روانشناسان تربيتي به جاي «هوش»، از «هوش هاي متنوع» در وجود هر فرد حرف زدند و اين که يک ورزشکار موفق هم به اندازه يک پزشک حرفه اي، يا يک هنرمند خلاق هم به اندازه يک مخترع، مي تواند باهوش باشد. فقط انگار مدل هوش ها و مسير رشد و نحوه بروزش متفاوت است. در اولين روزهاي مدرسه، بررسي مي كنيم كه: اين که بالاخره هوش چيست؟ ذاتي است يا اکتسابي؟ قابل سنجش و اندازه گيري است يا نه؟ چند مدل است و چگونه رشد مي کند؟ با ما همراه باشيد. -   پاسخ به سوالات رايج درباره هوش   بعضي پدر و مادرها، به خصوص آن ها که دفعه اولشان است بچه دار مي شوند، مدام احساس مي کنند فرزندشان باهوش تر از همسن و سال هايش است و بايد تحت آموزش و امکانات خاص، رشد و پرورش شايسته اي داشته باشد. بعضي از والدين هم هستند که با حالتي وسواس گونه، پيشرفت هاي بچه هاي فاميل و در و همسايه را با رشد و پيشرفت کودک خودشان در زمينه هاي گوناگون مقايسه مي کنند و نگرانند که مبادا بچه به مراقبت و کمک هاي ويژه نياز داشته باشد. غير از آن، در اغلب موارد به ويژه در ايام بازگشايي مدارس و شروع سال تحصيلي، سوالات زيادي درباره سطح و ميزان هوشِ بچه به ذهن والدين هجوم مي آورد. سميه حسيني دانش آموخته کارشناسي ارشد روانشناسي تربيتي به رايج ترين سوالات درباره هوش، پاسخ داده اند.   از کجا بايد فهميد که فرزند ما باهوش است يا خير؟ قبل از آن بايد از خودمان بپرسيم: چرا مي خواهيم بدانيم فرزندمان باهوش است يا نه؟ تصورمان از هوش چيست؟ اگر تعريفمان از هوش، همان هوشِ کلاسيک يا IQ است، که خب تجربه نشان داده است به تنهايي باعث موفقيت و رضايت فرد نمي شود؛ اما اگر درباره هوش هاي چندگانه حرف مي زنيم، بايد بدانيم همه بچه ها در زمينه هاي گوناگون باهوشند و کافي است کمکشان کنيم تا رشد کنند و ديده شوند. منتها به طور کلي اگر فرزندمان از پسِ مسائل خودش برمي آيد و به نسبتِ همسن و سالانش، تعامل بهتر و عميق تري با محيط پيرامونش دارد، مي توان گفت بچه باهوشي است.   کدام نوع هوش، به چه ميزان، ژنتيکي است؟ همه انواع هوش، هم زمينه ژنتيکي دارد و به وسيله ژن هاي خانوادگي منتقل مي شود و هم زمينه اکتسابي دارد و به وسيله محرک هاي محيط پيرامون مثل تربيت، آموزش، بازي و... پرورش مي يابد.   تفاوت هوش و حافظه چيست؟ مغز ما ده ها کارکردِ عالي مثل حافظه قوي، توان حل مسئله، خودتنظيمي و... دارد که مجموعه اين ها رابطه تنگاتنگي با انواع هوش دارد. حافظه قوي و توانِ به خاطر سپردن و به خاطر آوردن، از کارکردهاي عالي مغز است که رابطه مستقيمي با IQ افراد دارد و معمولا افرادي با ضريب هوشي بالا، حافظه قوي دارند.   ميزان هوش افراد قابل سنجش و اندازه گيري است؟ تنها مدلِ هوش که قابل سنجش و اندازه گيري به شکل استاندارد است، IQ است. از آنجا که توانايي هاي ذهني و گستره انواع هوش، بسيار گسترده و پيچيده است، طراحي يک تست استاندارد براي تعيين ميزان آن، تقريباً ناممکن است.   کي به تست هوش نياز داريم؟ اين روزها اغلب روانشناسان، مراجعانِ زيادي دارند که متقاضيِ تست هوش براي فرزندانشان هستند. پدر و مادرهاي ذوق زده اي که احساس مي کنند بچه شان نسبت به همسن و سال هاي خودش، بهتر و بيشتر مي فهمد و به دنبال مستندات علمي براي تاييد اين حس و حدس هستند. يا خانواده هايي که از روي چشم و هم چشمي، دلشان مي خواهد بدانند فرزند آن ها باهوش تر است يا بچه فلان فاميل. اما در واقع، تنها زماني واقعا به تست هوش براي تعيين ميزان IQ نيازمنديم که احساس کنيم کودکمان دچار عقب ماندگي جدي در زمينه رشد ذهني و تحصيلي به نسبت کودکان هم رده خودش شده است و در عين حال، هيچ دليل ديگري مثل نابساماني هاي خانوادگي و اجتماعي و... براي اين عقب ماندن پيدا نکنيم که در نهايت بايد زير نظر روانشناس براي انجام تست اقدام کنيم.   تست هاي IQ چگونه است؟ در حال حاضر، تست هاي استنفورد بينه و وکسلر، دو تستِ استاندارد و معتبر است که ميزانِ هوش بهر افراد را مشخص مي کند. مثلا در تست وکسلر که تست کاملي هم هست، با انجام و تحليل 15 خرده آزمون که به سه شکلِ شفاهي، ساختني و قلم و کاغذي است و بين 50 تا 90 دقيقه طول مي کشد، به پنج مدل هوش بهر يا نمره هوش، نسبت به رده سني فرد مي رسيم: هوش بهر درک کلامي، هوش بهر استدلال ادراکي، هوش بهر حافظه فعال، هوش بهر سرعت پردازش و هوش بهر کل. نمره هوش بهر کل، ميزان IQ کودک را نشان مي دهد. هوش بهر زير 70، متعلق به افرادي با نيازهاي ويژه است. هوش بهر بين 70 تا 90، يک هوش بهر مرزي است. هوش بهر 90 تا 110، ميزان هوش آدم هاي معمولي است که تقريبا 90 درصد افراد جامعه را شامل مي شود و هوش بهر 120 به بالا، متعلق به افراد باهوش است. معمولا اين افراد در امتحانات و آزمون هاي رايج سيستم آموزشي کشور، بهترين رتبه ها را کسب مي کنند.   آيا مي توان هوش بهر پايين را با تمرين بالا برد؟ تمرين موثر است اما نه زياد. مثلا اگر بچه اي جزو کودکاني با نيازهاي ويژه باشد، با تمرين جزو افراد طبيعي قرار نمي گيرد.   از چه سني مي توان براي بچه ها تست هوش انجام داد؟ بچه ها از 6 سال به بالا، تا حدود ۱۸-۱۷ سالگي، آمادگي انجام تست هوش را دارند.   معايب و محاسن انجام تست هوش براي بچه ها چيست؟ حُسن خاصي ندارد، چون فقط يک عدد و نمره به ما مي دهد اما عيبش، برچسب زدنِ به بچه است. اين برچسب، چه مثبت باشد چه منفي، چه براساس نمره هوش بهر احساس کنيم کودکمان IQ بالا يا پاييني دارد، در هر دو صورت به رفتار نامتعادل و غيرطبيعي ما با بچه دامن مي زند. يادمان نرود مهم تر از انجام تست هوش، شناخت نيازهاي کودکمان و تلاش براي تعامل بهتر با اوست.   تست هاي هوش چقدر قابل اعتماد است؟ تست هاي معتبر هوش اگر با مشاهدات باليني روانشناسِ آموزش ديده همراه شود، يکي از ملاک هاي قابل اعتماد تشخيص است. روانشناسي که قرار است تست هوش بگيرد، بايد حتما در دوره هاي تخصصي، آموزش ديده باشد. پس افراد غيرمتخصص در موسسه، مهدکودک يا مدرسه ها ، صلاحيت برگزاري تست هوش و سنجش ميزان IQ کودک را ندارند.   مراکز معتبر انجام تست هوش را چگونه پيدا کنيم و از کجا بفهميم کدام تستِ هوش صحيح و قابل اعتماد است و کدام تست، غلط و ناصحيح؟ همه مراکز و کلينيک هاي روانشناسي که داراي مجوز معتبر از سازمان بهزيستي يا سازمان روانشناسي هستند، امکان و اجازه انجام تست هوش را دارند و در صورت لزوم، مي توانيم با خيال راحت به روند آزمون و نتيجه آن، اعتماد کنيم. از آنجا که فقط يک روانشناس در فضاي استاندارد و با مشاهدات دقيق باليني، صلاحيت انجام تست هوش را دارد، تست هايي که در اين شرايط انجام مي شود معتبر و قابل اعتماد است و نتيجه آن مي تواند ملاک و معيار قضاوت و سنجش باشد و طبيعتاً تست هايي که چنين شرايطي ندارد، مثل تست هاي اينترنتي، معتبر نيست.   ممکن است دونفر با ضريب هوشيِ يکسان، در امتحانات و آزمون هاي مدرسه، نتايج مختلف بگيرند؟ معمولا افراد با ضريب هوشي يکسان، در يک سطح از موفقيت تحصيلي هستند اما از آنجا که موفقيت تحصيلي، غير از IQ، رابطه مستقيم با انگيزه، علاقه، تلاش و پشتکار، تشويق و تنبيه، روش تدريس و ارتباط فرد با خانواده، دوستان و آموزگارش دارد، ممکن است دونفر با IQ يکسان، موقعيت تحصيلي متفاوتي داشته باشند.   آيا هوش بالا ضامن موفقيت افراد است؟ هوش بالا در يک جنبه، مثلا IQ، هرگز ضامن موفقيت فرد نيست اما داشتن هوش بالا در تمامي ابعاد يا به اصطلاح پرورش هوش متعادل، حتما در موفقيت فرد موثر است.  -بهترين خوراکي ها براي هوش!تاثير تغذيه بر هوش  چندي پيش، يک روانشناس انگليسي و يک محقق فنلاندي، مطالعه جالبي بين مردم برخي از کشورهاي دنيا انجام دادند تا متوجه شوند باهوش ترين و کم هوش ترين مردم جهان، در کدام کشورها زندگي مي کنند. نتيجه پژوهش نشان داد مردم سنگاپور با ميانگين هوش 108، باهوش ترين مردم دنيا هستند. بعد از سنگاپوري ها، مردم کره جنوبي، ژاپن، ايتاليا و ايسلند با ميانگين ضريب هوشي به ترتيب 106، 105، 102 و 101، رتبه هاي دوم تا پنجم را به خود اختصاص دادند. در اين جدول، ميانگين هوش ما ايراني ها هم 84 تخمين زده شده است و اين يعني از نظر عددي در رتبه بيست وسوم جهان هستيم. از طرفي در اين مطالعه، مردم کشور آفريقايي گينه هم با ميانگين هوش 59، به عنوان کم هوش ترين مردم معرفي شدند.شايد بپرسيد راز باهوش شدن اين آدم ها چيست؟ و اين سوال در ذهنتان به وجود بيايد که چرا کشورهاي جنوب شرق آسيا يا کشورهاي حاشيه مديترانه، بهترين رتبه ها را در جدول رده بندي هوش به خود اختصاص داده اند؟ آيا مي توان همه چيز را به گردن ژنتيک انداخت يا تغذيه و خورد و خوراک و عوامل محيطي هم در باهوش شدن نسل يک کشور نقش دارند؟ يکي از مهم ترين مواد مغذي که باعث افزايش هوش مي شود، اسيدهاي چرب امگا3 است. اسيدهاي چرب امگا3 مي تواند به تکامل بهتر مغز، افزايش هوش و عملکرد مغز و تقويت حافظه در افراد کمک کند. به همين دليل مردم کشورهاي جنوب شرق آسيا و سواحل مديترانه که ماهي و روغن زيتون بيشتري در برنامه غذايي شان دارند، باهوش تر از ساير مردم جهان هستند.migna.ir ميگو و ماهي هاي چرب مانند سالمون، قزل آلا، کيلکا، خال مخالي و ساردين و روغن هاي گياهي مغذي مثل روغن زيتون، بذر کتان و کانولا، سرشار از امگا3 است. گردو هم جزو منابع امگا3 محسوب مي شود. مصرف فراوان ميوه و سبزي تازه از دوران کودکي تا 30 سالگي نيز باعث مي شود ميانگين هوش حداقل 5 نمره بالاتر برود. گوجه فرنگي، از ديگر خوراکي هايي است که به دليل داشتن ليکوپن، با راديکال هاي آزاد موجود در بدن مبارزه مي کند و جلوي تخريب سلول هاي مغزي را مي گيرد. کلم بروکلي، جزو سبزي هاي برگ سبز تيره طبقه بندي مي شود و سرشار از ويتامين K، ويتامين C و انواع آنتي اکسيدان هاست. ويتامين K در بهبود عملکرد مغز و افزايش هوش جنين و کودکان خردسال، نقش موثري دارد. انواع مغزها، دانه ها، حبوبات، ميوه ها (به خصوص موز)، سبزي ها، تخم مرغ و لبنيات کم چرب هم جزو ديگر خوراکي هايي است که دريافت آن ها از دوران جنيني تا حدود 5 سالگي مي تواند به رشد مغزي و افزايش هوش کمک کند. ]]> هوش Tue, 29 Sep 2015 08:12:17 GMT http://migna.ir/vdcbg5bf.rhbfapiuur.html هوش اجتماعی به چه دردی می خورد؟ http://migna.ir/vdcirpap.t1azu2bcct.html دکتر سامرند سلیمی، روان پزشک و عضو کمیته آموزش انجمن روان پزشکان ایران به نظر شما منظور از همدلی چیست؟ چرا بعضی ها خیلی راحت می توانند با دیگران همدلی کنند اما برخی دیگر نه؟ تا به حال آدم هایی را دیده اید که به دلیل سهل انگاری و خطای خودشان، دچار دردسر می شوند اما بعد از خلاصی از دردسر دوباره همان رفتارها را تکرار می کنند؟ به نظر شما چرا این افراد از خطاهای گذشته شان عبرت نمی گیرند؟ قطعا تا امروز با یک آدم دیکتاتور در محیط اطرافتان روبرو شده اید: فکر می کنید منشا این خودکامگی کجاست؟- به نظرتان چرا بعضی ها می توانند هسمرشان را همان طور که هست، دوست داشته باشند، اما برخی دیگر مدام دنبال تغییر دادن همسرشان هستند تا دوستش بدارند؟ شاید در نگاه اول این سوال ها بی ربط به نظر بیایند اما اگر بدانید که جواب همه آنها به یک موضوع مربوط می شود، قطعا کنجکاو می شوید، پاسخ ها را بدانید! پاسخ همه سوالات بالا به بالابودن یا پایین بودن «هوش اجتماعی» مربوط می شود؛ فراموش نکنید هوش اجتماعی با آی کیو تفاوت دارد! دست و پنجه نرم کردن با چالش ها فرض کنیم خانواده 5 نفره ای شامل والدین و 3 فرزند 18، 22 و 25 ساله دچار تغییر یا بحران شوند، مثلا بخواهند به شهر یا کشور دیگری مهاجرت کنند. در این راه این خانواده با چالش های زیادی بروبرو خواهدبود که بخشی از این چالش ها نیاز به تطابق با چالش های درون ساختاری خانواده- بازتنظیمی روابط بین اعضای خانواده، تعریف مجددساختار عاطفی و...- در محیط جدید و بخشی دیگر به تطابق با محیط بیرون، از عادت کردن به آب و هوای محیط جدید گرفته تا تشکیل شبکه حمایتی اجتماعی جدید از دوستان و آشنایان، تحمل دوری از وابستگان، پیدا کردن هویت شغلی جدید، سازگاری با شرایط اقتصادی، سیاسی و اجتماعی محیط جدید نیاز دارد. خانواده سیستمی است که علاوه بر ارتباطات درونی بین اعضا، با محیط بیرونش هم در تعامل است  و اگر بخواهد با تغییرات بزرگی که گفته شد، روبرو شود، به هوش اجتماعی نیازمند است. به این ترتیب می توان گفت هوش اجتماعی یعنی اینکه فرد بتواند خود را با چالش های موجود در روابط بین فردی، عشق، قدرت، تغییر محیط و نیز در حیطه های شغلی، اقتصادی، تحصیلی و... تطابق دهد و مدیریت کند. طبیعتان کسی که چنین توانمندی ای را بیشتر داشته باشد، هوش اجتماعی بیشتری دارد و بین جمع، قدرت بیشتری خواهدداشت. اگر هوش اجتماعی افراد را از ضعیف تا عالی دسته بندی کنیم، باید بگوییم هوش اجتماعی افرادی مثل رهبران کاریزماتیک سیاسی، فراتر از درجه عالی است. آنها می توانند احساس و اندیشه های جامعه را مدیریت و از بحران ها عبور کنند. از طرفی افرادی هستند که هوش اجتماعی شان پایین تر از سطح ضعیف است. این افراد بیمارانی با اختلال های روانی هستند که در راس این اختلال های می توان به بیماری های طیف اوتیسم (افراد اوتیستیک) اشاره کرد. هوش اجتماعی این افراد به طرز بیمارگونه ای مخدوش است. آنها توانایی برقراری ارتباط اجتماعی را به شکل کلامی یا با استفاده از زبان بدن ندارند، حس های دیگران را از روی حرف و زبان بدن درک نمی کنند و خودشان هم قادر به انتقال احساس خود نیستند. البته در مواردی ممکن است هوش اجتماعی مبتلایان به افسردگی های شدید یا قربانیان حوادثی مثل تجاوز، جنگ و نیز بلایای طبیعی مثل سیل و زلزله و طوفان، به دلیل ابتلا به افسردگی و اضطراب ناشی از این حوادث، به صورت دوره ای تحت تاثیر قرار گیرد و کاهش یابد اما این اتفاق دائمی نیست. زورگوها، هوش اجتماعی پایینی دارند! فرد با هوش اجتماعی بالا می داند که برای رسیدن به اهداف شخصی، با قربانی کردن، له کردن و نادیده گرفتن حقوق دیگران، شاید فقط برای مدت کوتاهی موفق شود اما قطعا عمر این موفقیت طولانی نخواهدبود. مثلا پدری که در خانواده دیکتاتور است و هیچ وقت به حقوق و نیازهای سایر اعضای خانواده توجه ندارد، قطعا هوش اجتماعی پایینی دارد. درواقع چنین فردی روش های ارتباط با افراد خانواده را بلد نیست و تنها شیوه ای که به ذهنش می رسد این است که با زور، بقیه را مجبور به اطاعت از تفکرهای خود یا مجبورشان کند مثل خودش فکر کنند چون توانایی مدیریت افکار مغایر با اندیشه های خود را ندارد. یکی از بزرگ ترین آسیب های خانواده های ایرانی، مواجهه با همسری خودرای و خودکامه است که حتی نمی تواند تصور کند که ممکن است طرز تفکر و تصوراتش اشتباه باشد! براساس ساختار تربیتی خانواده های ایرانی، این فرد معمولا پدر خانواده است؛ چون از بچگی همیشه به پسرها می گویند: «تو پسری؛ جهان از وجود تو نشات می گیرد، تو قدرتمندی و...» طبیعی است که وقتی چنین پسری، با همین طرز تفکرها بزرگ می شود، در نقش همسری و پدری هم همین تفکرات با او خواهدماند و حتی نمی تواند فکر کند رفتارش باعث ضایع شدن حق دیگران شده، افراد خانواده از رفتارهایش ناراحت و ناراضی هستند یا حتی ممکن است دیگران از او بهتر فکر کنند.چنین فردی نمی تواند درک کند که ممکن است روزی تحمل همسرش تمام شود و او را ترک کند؛ او تصور می کند ازدواج ماشین خودکاری است که تا سال های سال کار خواهدکرد، به مراقبت و رسیدگی نیاز ندارد و وظیفه همسرش هم ماندن در این زندگی، عشق ورزیدن و خدمات رسانی دائمی به اعضای خانواده است! این فرد لزوم مراقبت روزانه از عشق را درک نمی کند و برای سال ها به خودکامگی ادامه می دهد و ممکن است همسر و فرزندانش او را حتی تا سال ها با خشم بیار زیاد تحمل کنند اما فردی که هوش اجتماعی پایینی دارد، متوجه خشم درونی اعضای خانواده اش نمی شود. در صورتی که همین خشم باعث از بین رفتن تدریجی عشق همسرش نسبت به او می شود و بعد از سال ها با همسری مواجه می شود که هیچ عشقی نسبت به او ندارد و احتمالا قصد ترک کردنش را دارد. تازه در این زمان است که به شکل عجیبی بهت زده می شود اما نمی تواند علت این اتفاقات را تحلیل کند. بنابراین باز مسیر اشتباهی را می رود و اعضای خانواده اش را به ناسپاسی، خیانت و قدرنشناسی متهم می کند. باهوش ها خطر را شناسایی می کنند یکی از جنبه های هوش اجتماعی این است که افراد خطر از دست دادن یکدیگر را احساس کنند. فردی که هوش اجتماعی بالایی دارد، متوجه احساس طرف مقابل از رفتار خود می شود و یا موقعیت سنجی درست، پیش بینی می کند که در صورت ادامه رفتارش، ممکن است او را از دست بدهد. در ساختار قدرت خانواده، هرجا که قدرت مطلق به دست یک نفر بیفتد- چه پدر، چه مادر و از همه سمی تر فرزند- خانواده در مسیر اشتباهی قرار خواهدگرفت. فراموش نکنیم که خانواده ساختاری اداری و بروکراتیک (نه دموکراتیک) است که به رئیس و معاون نیاز دارد و اعضا باید براساس تصمیم های رئیس و معاونش حرکت کنند. اما اگر قدرت مطلق به دست یک نفر باشد و دیگران مجال حرف زدن نداشته باشند، قطعا خوب نخواهد بود. شاید این فرد بتواند از طریق تجمیع قدرت در دستان خودش خانواده را پیش ببرد اما همراهی قلب های افراد خانواده را از دست خواهندداد و خانواده را به سمت یک قطبی شدن پیش می برد که شاید در کوتاه مدت موفق باشد، اما این شیوه در درازمدت جوابگو نیست. برای خواسته هایتان بجنگید! نباید فراموش کنیم که هنر «مذاکره» هم یکی از جنبه های هوش اجتماعی است؛ مذاکره با اعضای خانواده برای رسیدن به یک نفع خاص یا پیشگیری از یک ضرر خاص که خانواده را تهدید می کند. مثلا وقتی خانواده ای تصمیم می گیرند خانه شان را بفروشند و خانه تازه ای بخرند، فردی که هوش اجتماعی بالاتری دارد و رئیس خانواده است، باید بتواند با همه اعضا مذاکره کند، خواسته هایشان را درنظر بگیرد و اگر کسی خواسته اشتباهی دارد، در یک بازی برد- برد اشتباه او را گوشزد کند و در نهایت بهترین گزینه موجود را برای خانواده اش تهیه کند. البته هنر «مجادله» و به زبان ساده، هنر دعواکردن (!) هم یکی دیگر از مصادیق هوش اجتماعی است؛ یعنی مباحثه اعضا با یکدیگر برای رسیدن به منافع شخصی. مسلما خانواده ای که در آن هیچ بحث و جدلی نباشد، دچار مشکل است؛ یا اعضایش هیچ عشقی به هم ندارند یا منفعل هستند و... بنابراین اعضای خانواده باید بتوانند برای رسیدن به خواسته های خودشان با سایر اعضای خانواده مباحثه کنند؛ مثلا بحث جوانی 20ساله با والدین برای دستیابی به استقلال نسبی یا جدل یک نوجوان با والدین برای رسیدن به حقوق اولیه انسانی مثل حق ادامه تحصیل یا حق امنیت جسمی، روانی و جنسی. ]]> هوش Thu, 04 Jun 2015 06:01:51 GMT http://migna.ir/vdcirpap.t1azu2bcct.html هوش هیجانی چیست؟ http://migna.ir/vdcjxxet.uqeyhzsffu.html از دوران کودکی معمولا به افراد درس‌های مختلفی از جمله تاریخ، علوم و ریاضی آموزش داده می‌شود، اما آموزش‌هایی مانند شناسایی احساسات یا مقابله‌ با آن‌ها از دوران کودکی به کودکان یاد داده نمی‌شود. این مهارت‌ها می‌توانند با ارزش باشند، اما متاسفانه در نظام آموزشی تدریس نمی‌شوند. در این مقاله با هوش هیجانی یا  Emotional Intelligent آشنا می‌شویم. هوش هیجانی اصطلاحی است که روان‌شناسان برای توصیف این که چگونه افراد مختلف می‌توانند به خوبی احساسات خود را مدیریت کرده و نسبت به دیگران واکنش نشان دهند، مورد استفاده قرار می‌گیرد. افرادی که از هوش هیجانی استفاده می‌کنند به مهارت‌های کمتری برای مدیریت تعارض، پاسخ به نیازهای دیگران و محافظت و مدیریت احساسات برای اینکه اخلالی در زندگی به وجود نیاید، نیاز دارند. هوش هیجانی چیست؟ اندازه گیری هوش هیجانی موضوعی نسبتا جدید در زمینه‌ی روان‌شناسی است و برای اولین بار در اواسط دهه‌ی ۸۰ میلادی کشف شده است. چندین مدل در زمینه‌ی هوش هیجانی در حال توسعه است، اما در این مقاله تنها به بررسی «مدل مختلط» از این شاخه‌ی روان‌شناسی که توسط روان‌شناس برجسته دنیل گلمن توسعه داده شده، خواهیم پرداخت. مدل مختلط دارای پنج مهارت مهم و کلیدی است:   خود آگاهی: این مهارت در واقع شناخت هيجان‌های خود است؛ یعنی آگاهی از احساسات خود که شامل یک ارزیابی دقیق از زمانی است که فرد در چه زمانی به چه کمک‌ها و عواطفی نیاز دارد. خودگردانی: این مهارت به عنوان کنترل هيجان‌های خود شناخته می‌شود که باید فرد دارای مهارت كنترل و اداره هيجان‌ها، مناسب و بجا بودن آن‌ها در هر موقعيت و مديريت هيجان‌ها باشد. در این مهارت فرد باید هیجان‌های خود را به گونه‌ای مدیریت کند که باعث ایجاد اختلاف نبوده و آرامش را در بحث و جدال‌ها حفظ کرده و همچنین از فعالیت‌های ترحم و وحشت اجتناب کند. خود انگیزشی: این مهارت نیز در واقع برانگيختن و به هيجان آوردن خود است؛ یعنی استفاده از هيجان‌ها برای هدفی خاص، تمركز و توجه، ايجاد انگيزه در خود و تسلط بر خويشتن و خلاقيت است. در مدل گلمن این مهارت باید شامل رضایت، کنجکاوی و توجه باشد. همدلی: در حالی که سه مهارت قبلی در خصوص تعامل فرد با خود بود، این مهارت درباره‌ی تعامل فرد با دیگران است. در این مرحله فرد باید دارای مهارت شناخت هيجان‌های ديگران، توانايی همدلی و يگانگی با ديگران باشد. مهارت‌های اجتماعی: این دسته شامل استفاده از همدلی و همچنین مذاکره با نیازهای دیگران است؛ در این مهارت فرد باید بتواند روابط خود با ديگران و هیجان‌های آن‌ها را تنظيم کند. خود آگاهی قبل از انجام هر کاری ابتدا باید احساسات خود را بشناسیم. بهبود خود آگاهی اولین قدم برای شناسایی مشکلات پیرامون هر فرد است. در زیر لیستی از مواردی که باعث بهبود مهارت خود آگاهی می‌شود آمده است: یادداشت کردن احساسات: همواره توصیه می‌شود که یک یادداشت کلی از احساسات داشته باشیم. در پایان هر روز، هر آنچه که برایتان اتفاق افتاده، احساس کرده‌ و واکنش خود در برابر آن‌ها را یادداشت کنید. به طور مکرر این یادداشت‌ها را بررسی کرده و نکات مهم و برجسته‌ی آن‌ها را جداگانه مشخص کنید. پرسیدن نظرات دیگران: همان طور که قبلا در خصوص درک خود صحبت کردیم، پرسیدن نظرات دیگران برای مهارت خود آگاهی می‌تواند مفید واقع شود. سعی کنید از افرادی که شناخت بهتری از نقاط قوت و ضعف شما دارند پرسش کنید. هر نظر و حرفی که گفتند را یادداشت کرده و نظرات افراد مختلف را باهم مقایسه کنید، در آخر نظرات مهم را مشخص کنید. چیزی که مهم است اصلا با نظرات دیگران بحث و جدال نکنید، حتی ممکن است نظرات دیگران درست نباشد، شما فقط تلاش می‌کنید که ادراک دیگران از خودتان را سنجیده و بررسی کنید. مدیتیشن: زمانی که ما دارای قابلیت کنترل و آرام کردن احساسات نیستیم، می‌توانیم از قابلیت کنترل احساسات یا عادت کردن به آن‌ها استفاده کنیم. دفعه‌ی بعدی که یک واکنش احساسی را نسبت به کسی داشتید، سعی کنید قبل از واکنش مکث کنید. همچنین می‌توانید به همین منظور از مدیتیشن برای کاهش واکنش سریع مغز به احساسات استفاده کنید. اگر تا به حال تمرینات خود آگاهی را انجام نداده‌اید، موارد پیشنهاد داده شده می‌توانند شما را در این راه همراهی و کمک کنند. یک استراتژی دیگر به همین منظور استفاده از پیاده‌روی است؛ می‌توانید به پیاده‌روی‌های طولانی رفته و در طول راه عواملی را که باعث مزاحمت و ناراحتی شما می‌شود با خود بررسی کنید. نگرش و تصورات دیگران از شما نیز می‌تواند به یافتن این موارد کمک کرده و دید جدیدی از خود را ارائه می‌دهد. مهم‌ترین عامل در این زمینه بررسی مهارت‌های خود به جای تمرکز به عوامل خارجی و محیط است. خودگردانی زمانی که شناخت دقیقی از احساسات خود به دست آوردید، می‌توانید به کنترل آن‌ها اقدام کنید. مهارت خودگردانی مناسب، عبارت است از کنترل عوامل احساسات خود، عوامل بیرونی و واکنش‌ها و انجام بهترین رفتار ممکن. یکی از راه‌های کلیدی و مهم برای مدیریت احساسات خود، تغییر روش حس کردن است؛ ممکن است این توصیه‌ی قدیمی را شنیده باشید که حین عصبانیت تا ۱۰ بشمارید، یا با کسی که مشکلات بسیاری دارد و افسرده است صحبت کنید؛ اگرچه این توصیه کمی تلخ و ناگوار است اما در برخی شرایط پیشنهاد داده می‌شود. به هر حال وارد کردن یک تکان به بدن خود یا ایجاد تغییر در نحوه‌ی حس کردن و واکنش می‌تواند بسیار سازنده باشد. اگر احساس کرخی و بی‌حالی دارید ورزش کنید؛ اگر در شرایط احساسی شدیدی قرار گرفته‌اید سیلی یا ضربه‌ی محکمی به خود بزنید. در کل می‌توان گفت هر ضربه‌ی ناگهانی یا شوک خفیف به سیستم بدنی می‌تواند در شکستن روال همیشگی احساس کردن، کمک کند. به عقیده‌ی آدام دچیس یکی از نویسندگان سایت LifeHacker، می‌توان انرژی را که برای عواطف و احساسات صرف می‌کنیم در زمینه‌ای دیگر به کار برد. اشکالی ندارد اگر بخواهید مقداری از احساسات خود را نگه دارید یا اینکه از بروز دادن آن‌ها در زمان معین خودداری کنید. به هر حال اگر قصد انجام چنین کاری را دارید پیشنهاد می‌شود انرژی این احساسات را در زمینه‌های مفید دیگر به کار ببرید. شما همواره نمی‌توانید احساسی را که افراد یا اشیای خاص به شما منتقل می‌کنند کنترل کنید اما در عوض این قابلیت را دارید که بتوانید از واکنش‌ها و بروز احساسات خود مراقبت و کنترل کنید. اگر دارای مشکلاتی در کنترل احساسات هستید، تنها در زمان‌هایی که از نظر روحی و روانی در آرامش هستید دنبال راه‌کارهایی برای این منظور باشید؛ همه‌ی احساسات هم قابل از بین رفتن نیستند. آدام دچیس، زمان‌هایی که با افسردگی مبارزه می‌کرد آموخت که برخی احساسات به مدت طولانی باقی می‌مانند، اما همواره لحظاتی وجود دارد که ما شدت آن‌ها را کمتر حس می‌کنیم، از این لحظات برای کنترل احساسات استفاده کنید. خود گردانشی زمانی که ما درباره انگیزه در هوش هیجانی صحبت می‌کنیم منظور این نیست که با انرژی بیشتر به سر کار بروید، هدف این است که از مهارت‌های خود برای حل مشکلات استفاده کنید. به گفته‌ی روان‌شناسان یک بخش مجزا در مغز وجود دارد که هنگام فکر کردن برای رسیدن به هدف‌ها فعال می‌شود. فرقی نمی‌کند که هدف شما پیدا کردن شغل مناسب یا بهبود شغل، تشکیل خانواده یا هنر باشد، هر کسی در زندگی خود دارای اهدافی است. زمانی که انگیزه‌تان فعال شد، با تمامی واقعیت‌های زندگی آمیخته می‌شود. می‌خواهید تشکیل زندگی بدهید؟ افراد با انگیزه با افراد دارای هدف مشابه ملاقات می‌کنند. می‌خواهید به شغل خود بهبود ببخشید؟ افراد با انگیزه دوره‌های آموزشی مختلفی را به همین منظور می‌گذرانند، فرم استخدام پر می‌کنند یا به دنبال‌ راه‌های دیگری برای ارتقای شغلی هستند. به عقیده‌ی دنیل گلمن، برای استفاده از این انگیزه ابتدا باید ارزش‌های خود را شناسایی کنید. بسیاری از ما به اندازه‌ای مشغول هستیم که زمانی مجزا برای شناسایی ارزش‌های خود صرف نمی‌کنیم. یا حتی در بدترین حالت ممکن، به قدری زمان طولانی از وقت‌مان تلف می‌شود که دیگر انگیزه‌ی کافی برای انجام کارها را از دست می‌دهیم. متاسفانه نمی‌توان به طور حتمی اهداف هر کس را مشخص کرد اما افراد می‌توانند از استراتژی‌های مشخص برای این منظور استفاده کنند. به خاطرات خود مراجعه کنید؛ زمان‌هایی که احساس خوشی و رضایت داشتید. لیستی از مواردی را که به آن‌ها ارزش می‌دهید تهیه کنید. به یاد داشته باشید، افرادی که به اهداف مشابه شما دست یافته‌اند، در بلند مدت و با مرور زمان توانسته‌اند این موفقیت‌ را کسب کنند. همدلی احساسات فقط نیمی از روابط را تشکیل می‌دهند که بیشتر به آن تمرکز می‌شود، زیرا هر فرد هر روزه با خود کلنجار می‌رود. همه‌ی افراد دیگری که برای شما مهم هستند احساسات، خواسته‌ها، دلایل و ترس‌های خود را دارند. همدلی یکی از مهم‌ترین مهارت‌ها برای هدایت روابط به شمار می‌رود که در طول زندگی قابل آموختن است. در زیر به مواردی برای تمرین همدلی اشاره می‌شود: حرف نزنید و تنها گوش کنید: این مورد یکی از سخت‌ترین اما مهم‌ترین مهارت در همدلی است. شما نمی‌توانید برای درک کردن همه‌ی افراد، زندگی آن‌‌ها را تجربه کنید، اما در عوض می‌توانید به حرف‌های آن‌‌ها گوش دهید. گوش دادن یعنی اینکه به طور کامل اجازه دهید طرف مقابل حرف بزند و حرف‌ها و کلمات را نشمارید؛ یعنی شک و تردید‌های خود را برای لحظاتی کنار گذاشته و اجازه دهید طرف صحبت‌تان برای مدتی کوتاه حرف‌ها و احساسات خود را بازگو کند. همدلی بسیار سخت است، اما در هر رابطه‌ای مکث کردن حداقل به مدت ۱۰ ثانیه و اجازه‌ی صحبت دادن به طرف، می‌تواند به بهبود رابطه کمک کند. موقعیت ناخوشایند خود را به کار ببرید: یکی از سریع‌ترین راه‌ها برای محکم کردن یک نظر در ذهن این است که خود را با نظر مخالف آن مواجه کنید. برای به انجام رساندن این هدف، خود را در موقعیتی ناخوشایند قرار دهید. اگر فکر می‌کنید رئیس‌تان رفتاری غیرمنطقی دارد، اقدام‌های آن‌ها را در ذهن خود مرور کنید. اگر به جای آن‌ها بودید رفتارهای او را منطقی و با دلیل می‌دانستید؟ پرسیدن این گونه سئوال‌ها با خود می‌تواند همدلی و درک متقابل از طرف هم‌صحبت را فراهم کند. دانستن کافی نیست، درک کنید: درک کردن مهم‌ترین کلید همدلی است. همان طور که پیش از این نیز صحبت کردیم، درک کردن تفاوت بین دانستن و تجربه‌ کردن است. اگر عبارت «من می‌دانم، اما...» را بیشتر به کار می‌برید، باید کمی مکث کرده و وقفه ایجاد کنید. زمانی که کسی از تجربیات خود صحبت می‌کند، زمانی را صرف کرده و فکر کنید که اگر شما به جای آن فرد بودید و تجربیات او را داشتید چه می‌شد. اشکالی ندارد اگر زمان زیادی را برای این منظور صرف نمی‌کنید اما حتی چندین ثانیه و دقیقه می‌تواند کارآمد باشد. با این اوصاف، همدلی یعنی برقراری رابطه‌ی عاطفی با دیگران، یعنی اجازه‌ دادن به اینکه تجربیات آن‌ها با تجربیات شما ادغام شود. همدلی یعنی مکث کردن قبل از اقدام و رفتار؛ اگر طرف هم صحبت شما گریه می‌کند یا در شرایطی احساسی عمیقی قرار دارد، سعی کنید به او ناراحتی وارد نکرده و همدلی کنید. مهارت‌های اجتماعی تمامی ابزارهایی که در چهار بخش قبل به کار می‌برید در حل مشکلات اجتماعی قابل استفاه است. همان‌طور که دنیل گلمن تشریح می‌کند، مهارت‌های اجتماعی تمامی عملکرد شما هم در محل کار و هم در زندگی شخصی را تحت تاثیر خود قرار می‌دهد. می‌توانید نقطه‌ی آغاز را مشکلات اجتماعی در نظر بگیرید؛ حل و فصل یک اختلاف. این درست زمانی است که تمامی مهارت‌های خود را در زندگی واقعی به کار می‌برید. در زیر به چند مورد از مواردی که در چنین زمان‌هایی کاربرد دارد اشاره می‌کنیم: شناسایی و مقابله با احساسات خود: زمانی که با کسی اختلاف دارید، شرایط سخت‌تر می‌شود. اگر طرف مقابل در شرایط احساسی قرار داشت سعی کنید ابتدا این مسئله را حل و فصل کنید. وقتی را صرف آرام کردن خود کنید و سپس برای حل مشکلات تمرکز و اقدام کنید. در روابط احساسی قبل از انتقاد به طرف مقابل خود متذکر شوید که همواره او را به یاد داشته و به فکرش هستید. شناسایی مشکلات زمانی که هر دو طرف آرام شدند: زمانی که شما در شرایط مناسب و آرامی قرار گرفتید، سعی کنید اختلافات را پیدا کنید. قبل از کشف راه‌حل‌ها، از خود و طرف مقابل مطمئن شوید که هر دو مشکلات موجود را قبول کرده‌اید. برخی مواقع ارائه راه‌حل‌ها زمانی که طرف مقابل حتی خود مشکلات را قبول نمی‌کند، سازنده و کاربردی نخواهد بود. پایان دادن خوش به رابطه‌ها: چه در کسب و کار باشید چه در زندگی شخصی، زمانی لذت به وجود خواهد آمد که هر دو طرف یک نگرش و هدف داشته باشند. حتی اگر نمی‌توانید پایان خوشی را ایجاد کنید، از این مورد اطمینان حاصل کنید که هدفی مثبت از رابطه داشته‌اید. همواره این تصور را به همکار، دوست و رئیس خود القا کنید که با آن‌ها همراه و هدفی یکسان دارید، حتی اگر هدف شما متفاوت باشد. البته تمامی تعامل‌ها با دیگران به اختلافات ختم نمی‌شود. برخی از مهارت‌های اجتماعی موجب ایجاد و برقراری روابط جدید و معاشرت با افرادی با طرز فکرهای متفاوت می‌شود. اگرچه حل اختلافات یکی از بهترین راه‌ها برای استفاده‌ از مهارت‌های احساسی و عاطفی است. اختلافات زمانی به بهترین شکل قابل حل هستند که شما بدانید واقعا چه خواسته‌هایی دارید؛ بعد از آن می‌‌توانید به راحتی ارتباط برقرار کنید، خواسته‌های دیگران را درک کنید و شرایط مطلوب را محیا کنید. اگر به اندازه‌ی کافی توجه کنید خواهید دید که تمامی مهارت‌های هوش هیجانی خود را به کار برده‌اید./ زومبيت ]]> هوش Tue, 21 Apr 2015 10:49:45 GMT http://migna.ir/vdcjxxet.uqeyhzsffu.html 23 عادتی که شما را باهوش و دقیق میکند http://migna.ir/vdcc01q1.2bqx18laa2.html همه ما از کودکی درگیر سنجش هوش خود و مقایسه آن با دیگران هستیم و اغلب تلاش می‌کنیم افراد باهوش و دقیقی باشیم یا حداقل در مراودات کاری و اجتماعی این‌گونه به نظر برسیم. اما باهوش و دقیق بودن پروسه‌ای یک شبه نیست و نیاز به توجه و پرورش دارد. در این مقاله اقدامات ساده‌ای را گرد آورده‌ایم که اگر به عادات روزانه‌مان اضافه شوند می‌‌توانند ما را به فردی باهوش‌تر و دقیق‌تر تبدیل کنند. ۱- هر روز ۱۰ ایده بسازید به این فکر کنید که چگونگه می‌توانید فقر را در جامعه کاهش دهید، برای حل مشکلات روزمره خود چه کاری می‌توانید انجام دهید، اگر فیلم‌ساز بودید چه موضوعی را جهت ساخت فیلم انتخاب می‌کردید و مواردی از این دست. مهم نیست که ایده‌های شما چگونه پشتیبانی می‌شوند و یا به ثمر می‌رسند، این تنها یک تمرین هر روزه برای مغز است هرچند که نگاه کردن به لیست ایده‌ها می‌تواند زمانی آغازگر یک مسیر در راه کسب موفقیت باشد. بسیاری از کتاب‌هایی که نوشته شده‌اند و یا وسیله‌هایی که مبتکرانه اختراع شدند، زمانی در حد یک ایده دور از ذهن بودند. ۲- روزنامه بخوانید خواندن روزنامه به شما کمک می‌کند که از اخبار اطراف دنیا آگاه باشید و در کل دانش شما ارتقا پیدا می‌کند. خواندن روزنامه هم‌چنین امکانی را فراهم می‌کند که بین مسائل و موضوعات به ظاهر نامرتبط اتصال‌ها را پیدا کرده و در جمع دوستان و اطرافیان نظرات‌تان را مطرح کنید. همچنین بتوانید نظرات آن‌ها را تحلیل کرده و به چالش بکشید. ۳- وکیل مدافع شیطان باشید این بازی را هر روز تکرار کنید و یکی از آموخته‌های اخیر خود را به نقد بکشید گویی که شما نظر مخالفی دارید. سعی کنید برای مخالفت خود دلایل و شواهدی داشته باشید. به عنوان مثال فرض کنید امروز از یکی از همکاران خود ترفندی را آموخته‌اید که می‌تواند مصرف برق مصرفی شما را کاهش دهد. در ذهن خود دلایلی برای رد نظریه او بیابید و سعی کنید که اثبات کنید که این تکنیک نمی‌تواند به نتیجه مطلوب برسد. این بازی به شما کمک می‌کند که به ذهن خود وسعت داده و بهتر فکر کنید. اگر هنوز نمی‌دانید از کجا باید شروع کنید مقالات انتقادی که در مجلات نوشته می‌شود، می‌تواند مسیر را به شما نشان دهد که چگونه برای نظرات خود استدلال‌های محکم بسازید و از ایده‌های خود دفاع کنید. ۴- یک فصل از کتاب داستانی یا یک کتاب غیرداستانی را مطالعه کنید خواندن یک کتاب در هفته را به عنوان هدف خود مشخص کنید و در طول روز از اوقات استراحت و زمان‌هایی که در انتظار اتوبوس یا مترو هستید برای ادای این دین استفاده کنید. کتاب‌های جیبی از آن جهت که همواره می‌تواند درکنار شما باشند، گزینه مناسبی هستند. کتاب‌های داستانی در درک شخصیت‌ها و دیدگاه‌های اجتماعی مفید هستند و کتاب‌های غیر داستانی دانش ما را در خصوص فلسفه، سیاست، علوم مختلف و مباحث جدید افزایش می‌دهند. خواندن کتاب به راحتی می‌تواند مثل دنبال کردن یک سریال و یا چک کردن روزانه و حتی ساعتی ایمیل، به یک عادت تبدیل شود. ۵- به جای تماشای برنامه‌های بی‌محتوای تلویزیون، فیلم‌های آموزشی تماشا کنید گاهی تماشای یک برنامه علمی برای ما بسیار سرگرم کننده‌تر و مفیدتر از مطالعه یک مطلب در این خصوص است. در حال حاضر با دسترسی به اینترنت به سهولت می‌توانید فیلم موضوعات مورد علاقه خود را ببینید و دنبال کنید. مطالبی که شما از طریق فیلم‌های آموزشی می‌آموزید اغلب در ذهن شما ماندگارترند. ۶- در صفحه‌های اجتماعی که اطلاعات جدید و سرگرم‌کننده را منتشر می‌کنند مشترک شوید شاید این ترفند بتواند جهت ارتقای سطح هوش در جامعه کنونی به خوبی مورد استفاده قرار گیرد، هر چند که در ایران با یک جوزدگی خاص نیز همراه شده است. اما در حقیقت هر کدام از ما در برنامه‌های اجتماعی مختلفی عضو هستیم و حداقل یک یا دو کانال یا صفحه از کانال‌ها و صفحات اجتماعی را می‌شناسیم که مطالب و تازه‌ها را از طریق این صفحات دنبال می‌کنیم بنابراین به این کار ادامه دهید. ۷- منابع دانش مورد علاقه خود را بررسی کنید به دنبال فراگیری دانش حرکت کنید. هر روزه در وبلاگ‌های تخصصی در خصوص رشته، حرفه و حتی علایق شما مطالب جدید نشر پیدا می‌کند. حتی اگر فرصت آن را ندارید که هر روزه اطلاعات خود را آپدیت کنید مقاله‌ها را ذخیره‌سازی کرده و پیش از خواب فرصت کوتاهی را برای مرور این مطالب اختصاص دهید. ۸- آن‌چه را که از افراد دیگر آموخته‌اید به اشتراک بگذارید شما هم احتمالا در طول تحصیل یا مباحث کاری این تجریه را داشته‌اید که زمانی که مبحثی را نقل می‌کنید و یا آموزشی را انجام می‌دهید مطلب خیلی بهتر در مغز شما می‌نشیند و می‌توانید مطمئن باشید که مفهوم آن را درک کرده‌اید. اگر اخیرا با یکی از دوستان خود در خصوص مبحثی گفتگو کردید و جنبه‌های مختلف آن را تحلیل و آنالیز کرده‌اید می‌توانید نتیجه مذاکرات خود را با دیگران به اشتراک بگذارید و دیدگاه‌های آن‌ها را نیز بخوانید و یا بشنوید. در حقیقت این اشتراک‌گذاری را می توانید در یک گفتگوی رو در رو و یا به صورت تلفنی انجام دهید. با توجه به مشغله‌های زندگی و دغدغه‌های کاری شاید فرصت این گونه بحث‌ها به راحتی میسر نشود، بنابراین وبلاگ نویسی می‌تواند روش جایگزین مناسبی جهت تعامل و خواندن دیدگاه‌های مختلف باشد. ۹- دو لیست تهیه کنید یکی مهارت‌های مربوط به کار و تخصص شما که اکنون نیاز است که یاد بگیرید و دومی مهارت‌هایی که در آینده تمایل به یادگیری آن دارید. Google Docs یک راه مناسب برای پیگیری فهرست شما است. برای کلیه موارد لیست‌تان تصمیم‌گیری کنید منابع آموزشی و محدودیت‌ها را شناسایی کنید. به عنوان مثال اگر در زمینه علوم کامپیوتر مشغول به کار هستید لیست اول شما می‌تواند شامل یادگیری تازه‌های Python در یک روز و یا استفاده از MongoDB در روز دیگر باشد و اهداف بلند مدت شما مثل بازاریابی پیشرفته به کمک کامپیوتر و یا یادگیری نرم‌افزارهای تخصصی معماری در لیست دوم قرار می‌گیرند. حال نیاز است که به گام‌های ساده مراحل رسیدن به اهداف کوتاه و بلندمدت را برنامه‌ریزی کنید. ۱۰- فهرست I did یا «انجام داده‌ام»، لیستی که به آن نیاز دارید در پایان هر روز کارهایی که با موفقیت به پایان رسانده‌اید را لیست کنید. این لیست به شما کمک می‌کند حس بهتری نسبت به خود داشته باشید هم‌چنین برای تصمیم‌گیری‌های آتی تصویر صحیحی به شما ارائه می‌دهد. ۱۱- هر چه را که یاد می‌گیرید بنویسید مهم نیست که این نوشتن را چگونه و کجا انجام می‌دهید اما نوشتن به شما این امکان را می‌دهد که دانش و یافته‌های خود را پیگیری کنید و صد البته که مدون کردن کمک می‌کند مطالب را بهتر به خاطر بسپارید. هم چنین می‌تواند برای شما انگیزه‌ای ایجاد کند که بیشتر بیاموزید و اطلاعات بیشتری را ثبت کنید. ۱۲- ذهن خود را تحریک کنید پیاده‌روی روزانه زمان مناسبی برای حرکت ذهن و حفظ سلامتی روانی است. در طول پیاده‌روی می‌توانید به پروژه کاری یا تصمیم‌گیری‌های مهم خود فکر کنید و یا اطلاعات جدید را در مغز خود پردازش کنید. 13- در دوره‌های آنلاین شرکت کنید لیست دوره‌های آنلاین تخصصی را بررسی کنید با توجه به رایگان بودن و دسترسی آسان بر حسب زمینه فعالیت و علایق خود یک یا دو دوره از این دوره‌ها را انتخاب کنید و با تمرکز و پیگیری برنامه درسی هر روز گام به گام پیش روید. ۱۴- با افرادی که برای شما جالب هستند صحبت کنید اغلب برای ما پیش آمده است که در جمعی قرار گرفته باشیم و فردی به واسطه شخصیت و یا موفقیت در زندگی یا حرفه خود برای ما جالب باشد. از گفتگو نترسید یک مکالمه دوستانه و در پی آن یک آشنایی ضمنی با نوع رفتار و دیگاه این افراد می‌تواند برای شما بسیار آموزنده و الهام‌بخش باشد. ۱۵- وقت خود را با افراد باهوش‌تر از خودتان بگذرانید در معاشرت با این افراد همواره فروتن و مشتاق یادگیری باشید. تا جایی که امکان دارد و موجب آزار فرد نمی‌شود سوالات خود را بپرسید. وقتی اطراف خود را با افراد باهوش‌تر از خود پر کنید هیچ چاره‌ای به جز کسب اطلاعات و آموختن ندارید. ۱۶- سوالات خود را دنبال کنید پرسش‌هایی که در ذهن ما ایجاد می‌شوند نقطه شروع کسب دانش هستند. هر چند که ممکن است پاسخ‌های که می‌شنوید دلسرد کننده باشد اما تا زمانی که پاسخ مورد قبول خود را کسب نکرده‌اید دست از کنجکاوی و کنکاش برندارید. ۱۷- از برنامه‌هایی استفاده کنید که هر روز یک کلمه را آموزش می‌دهند با برنامه‌های word-of-the-day دامنه لغات خودتان را وسیع‌تر می‌کنید که می‌تواند در آزمون‌هایی مانند SAT یا GRE به شما کمک کند یا حتی در مکالمات روزمره برای‌تان مفید باشد. می‌توانید حتی برای یادگیری لغات زبان‌های دیگری به جز انگلیسی تلاش کنید. سعی کنید هر روز ۵ تا ۱۰ لغت به دامنه لغات زبان خارجی که یاد می‌گیرید بیافزایید. در این راه می‌توانید از سایت‌هایی مانند LiveMocha یا Basuu یا DuoLingo استفاده کنید. ۱۸- با ترس‌هایتان روبرو شوید از محدوده امنی که برای خود ساخته‌اید و موجب می‌شود عاقل‌تر به نظر برسید بیرون بیاید و هر روز خودتان را مجبور کنید که بیشتر از این محدوده فاصله بگیرید. در گروه‌ها و تیم‌های عمومی شرکت کنید و سعی کنید که گروه را در جهت رسیدن به اهداف رهبری کنید. برای شروع تشکیل یک گروه از دوستان و اطرافیان برای یک سفر کوتاه و رهبری گروه می‌تواند کارآمد باشد. به عنوان حرکتی دیگر می‌توانید برای کسی که همواره در محیط کار مورد تحسین شما است ایمیلی بزنید و از او در پروژه‌ای کمک و راهنمایی بخواهید. ۱۹- مناطق جدید را کشف کنید مسلما برای همه ما ممکن نخواهد بود که به سفر دور دنیا برویم و مناطق بکر و معروف را ببینیم. اما امکان یک طبیعت‌گردی در اطراف شهر و روستای محل سکونت ما وجود دارد. پس فرصت را از دست ندهید برای درک جهان پیرامون و آشنایی با فرهنگ‌ها و افراد جدید سفر کردن بسیار کارآمدتر از برنامه‌های تلویزیون است. ۲۰- از بازی‌های فکری غافل نشوید با انجام بازی‌هایی نظیر شطرنج، پازل و سودوکو ذهن خود را به چالش بکشید. ۲۱- زمانی را به «هیچ کاری نکردن» اختصاص دهید اوقاتی را در سکوت به استراحت بپردازید. آرامش می‌تواند برای شما منبع الهام باشد. ۲۲- برای سرگرمی فعالیت‌هایی را انتخاب کنید که شما را رشد می‌دهند نواختن یک ساز و یا یک قطعه موسیقی، خواندن کتاب و یادگیری مهارت‌ها و نرم‌افزارهای کامپیوتری می‌تواند جایگزین مناسبی باشد. ۲۳- آن‌چه را که آموخته‌اید به کار بگیرید و در نهایت اگر مهارت جدیدی کسب کرده‌اید، از آن در زندگی شخصی و کاری خود استفاده کنید. این بهترین مسیر برای تبدیل دانش به تخصص و هوش است.    یک پزشک - شیدا شریف‌پور ]]> هوش Sun, 12 Apr 2015 13:55:29 GMT http://migna.ir/vdcc01q1.2bqx18laa2.html بررسی رابطه هوش معنوی با خودکارآمدی عمومی در دانش آموزان http://migna.ir/vdcg7x9w.ak9zt4prra.html چکیده:   هوش معنوی ( SQ ) به عنوان یکی از مفاهیم جدید هوش، مشتمل بر سازگاری جنبه های شناختی، هیجانی و اخلاقی است که با همه جنبه های زندگی فرد، شامل سلامت و بیماری همراه است بطوریکه جنبه هایی از زندگی هر فرد شامل برداشت از خود، دیگران و دنیای بیرونی را تحت تاثیر قرار می دهد. با توجه به نقش معنویت در بیشتر ابعاد روانشناختی پژوهش حاضر با هدف بررسی رابطه هوش معنوی با خودکارآمدی عمومی در دانش آموزان انجام گرفت. جامعه آماری پژوهش حاضر شامل دانش آموزان مقطع متوسطه مدارس شهرستان رباط کریم بود که از میان آنها تعداد 180 نفر به روش نمونه گیری در دسترس انتخاب و با پرسشنامه هوش معنوی و مقیاس خودکارآمدی عمومی ( GSE-10 ) مورد ارزیابی قرار گرفتند. پژوهش حاضر توصیفی و از نوع همبستگی است به همین منظور داده ها پس از جمع آوری با روش همبستگی پیرسون مورد بررسی قرار گرفتند. نتایج پژوهش حاضر نشان داد که بین هوش معنوی و خودکارآمدی عمومی رابطه مثبت و معنی داری در سطح 05/ وجود داشت.  معنویت بعنوان یک سازه چند وجهی با تاثیر گذاری بر مولفه های روانشناختی از جمله باورهای خودکارآمد در روبه رو شدن با موقعیتها جاری زندگی، می تواند در ارتقا سازگاری و پیشرفت دانش آموزان نقش موثری ایفا نماید و موجبات رشد و تعالی را به همراه داشته باشد. کلید واژه : هوش معنوی؛ خودکارآمدی عمومی ؛دانش آموزان اهمیت معنویت و رشد معنوي در انسان، در چند دهه گذشته به صورتی روزافزون توجه روانشناسان و متخصصان بهداشت روانی را به خود جلب کرده است به طوري که سازمان بهداشت جهانی در تعریف ابعاد وجودي انسان، به ابعاد جسمانی، روانی، اجتماعی و معنوي  اشاره می­کند و بعد چهارم یعنی بعد معنويت را نیز در رشد و تکامل انسان مطرح می سازد(سازمان بهداشت جهانی،2004 ). معنویت، در برگیرنده اداراکات حاصل از از خود و ترکیبی از عوامل شخصیتی و باورهای بنیادین در خصوص بودن و داشتن معنی در زندگی است که این باورها با جنبه های متنوع زندگی از جمله جنبه های اجتماعی، جسمانی و روانشناختی در ارتباط می باشد( یانگ و همکاران،2005؛ فری و همکاران،2005 ). هوش معنوی (Spiritual Intelligence)  به عنوان یکی از مفاهیم جدید هوش، دربردارنده­ ی نوعی سازگاری و رفتار حل مسئله است که بالاترین سطوح رشد را در حیطه­ های مختلف شناختی، اخلاقی، هیجانی، بین فردی و ... شامل می­شود و فرد را در جهت هماهنگی با پدیده­ های اطراف و دست­یابی به یکپارچگی درونی و بیرونی یاری می­ نماید (غباري بناب، سليمي، سليماني، و نوري مقدم، 1386). معنویت و باورهای معنوی با با ابعاد روانشناختی ارتباط تنگاتنگی دارند و در جهت ایجاد تعادل در زندگی انسانی گام بر می دارند. یکی از ابعادی روانشناختی که در سلامت روانشناختی و جسمانی انسان نقش مهمی ایفا می کند، باورهای مبتنی بر خودکارآمدی و ماحصل آن یعنی داشتن امیدواری در زندگی است. هوش معنوي، بيانگر مجموعه اي از تواناييها و ظرفيتها و منابع معنوي است كه كاربست آنها موجب افزایش انطباق پذيري و در نتيجه سلامت روان افراد مي شود (کینگ، 2008؛ زهر و مارشال، 2006).   دو مفهوم معنویت و خودکارآمدی از ارتباط قوی با یکدیگر برخوردارند، بطوریکه باورهای خودکارآمد و معنوی می توانند انگیزه ای بسیار قدرتمند در جهت بهبود کیفیت زندگی به شمار آیند( آدبگلو،2007 ). امروزه نتایج اکثر پژوهش­ها  به نقش هوش معنوی و معنویت در مسائل روانشناختی مرتبط با سلامت از جمله شادکامی (پولنر، 1989؛ ژینا ،1996، به نقل از یعغوبی، 1388)، رضایت از زندگی ( فابریکاتر و همکاران، 2000)، سلامت روانشناختی ( علی مهدی و همکاران،1391؛ پارگامنت و ساندرز، 2007؛ مارتینز و همکاران، 2007 ) و باورهای خودکارآمد ( آدبلگو، 2007 )، اشاره داشته اند. آلبرت بندورا ) 1986 ( در نظریه شناختی اجتماعی خود باورهای خودکارآمد را مطرح کرد. بندورا خودکارآمدی  (Self-efficacy beliefs )  را توانایی فرد در انجام یک عمل ویژه در کنار آمدن با یک موقعیت خاص و همچنین قضاوتهای فرد در رابطه با توانایی ها برای کسب نتیجه از عملکردهای خود می داند. به عبارتی باورهای خودکارآمد اداراکاتی را شامل می شوند که افراد را در انتخاب راه هایی بمنظور سازگاری با تغییرات و چگونگی حفظ تلاش علیرغم وجود موانع و شکست برای رسیدن به اهداف یاری می دهند( پاجرز و همکاران،  1997؛ دویلس و همکاران، 2000 ). بندورا ( 1986 ) بر این باور بود که خودکارآمدی یکی از مهمترین عوامل تنظیم رفتار انسان است. قضاوتهای ناکارآمد فرد در یک موقعیت بیشتر از کیفیت ویژه گی­های خود موقعیت فشار ها را بوجود می آورند. افراد با خودکارآمدی کم، تفکرات بدبینانه درباره توانایهای خود دارند، بنابراین این افراد در هر موقعیتی که بر اساس آنها از توانایی هایشان فراتر باشد دوری می کنند. در تقابل با آن، افراد خودکارآمد بهتر در هنگام مشکلات حس خودکارآمدی خود را بهبود می بخشند و تلاششان را حفظ می کنند ( کاردایماس و کلانتزی، 2004 ). آدبگلو (2007 ) در پژوهش خود به منظور بررسی رابطه معنویت با خودکارآمدی و کیفیت زندگی در افراد بزرگسال مبتلا به بیماری نتیجه گرفت که بین این متغیرها یک رابطه معنی دار قوی وجود دارد، بطوریکه افراد با باورهای معنوی بالا از خودکارآمدی بالا و همچنین کیفیت زندگی مناسبی برخوردار بودند. با توجه به اهیمت دوره مهم نوجوانی در زندگی و شناخت هر چه بیشتر عوامل کلیدی در رشد خود باوری و توانمندی دانش آموزان، پژوهش حاضر با هدف بررسی رابطه هوش معنوی با خودکارآمدی عمومی دانش آموزان و در جهت پاسخگویی به این سوال که آیا بین هوش معنوی و خودکارآمدی در دانش آموزان رابطه معنی داری وجود دارد، انجام گرفت. روش شرکت کنندگان و طرح پژوهش جامعه آماری پژوهش حاضر شامل کلیه دانش آموزان پسر مقطع متوسطه مشغول به تحصیل در سال 92-91 آموزش و پروش شهرستان رباط کریم بود که از این میان تعداد 180 دانش آموز پسر با میانگین سنی 4/16 و با انحراف استاندارد 7/2 با روش نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند. طرح پژوهش حاضر به لحاظ هدف از نوع بنیادي و به لحاظ نحوه­ی جمع آوري داده ها از نوع توصیفی می باشد که در چارچوب یک طرح همبستگی به انجام رسید. داده ها با استفاده از نرم افزار رایانه ای SPSS 17 ، مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. در تجزیه و تحلیل اطلاعات علاوه بر آماره­های توصیفی از آزمون همبستگی پیرسون برای پاسخ به فرض پژوهش استفاده شد. ابزار پرسشنامه هوش معنوی : این پرسشنامه که توسط کینگ ساخته شده است، دارای 24 آیتم می باشد. با استفاده از تحلیل عاملی اکتشافی در یک نمونه 619 نفری 2007 آلفای کرنباخ 95/0  و پایایی از طریق تصنیف 84/0 به دست آمد. در یک مطالعه دیگر با استفاده از روش تحلیل عاملی تاییدی آلفای کرنباخ 92/0و آلفای استاندارد شده نیز 92/0 به دست آمد(حمیدی،1382، به نقل از خسروجردی و همکاران، 1390 ). مقیاس خودکارآمدی عمومی ( GSE-10 ): بمنظور سنجش میزان خودکارآمدی نوجوانان از مقیاس خودکارآمدی عمومی که توسط شوارتز و جروسلم ( 1981 ) ساخته شد، استفاده گردید. این مقیاس 10 گویه دارد که خودکارآمدی عمومی را اندازه گیری می کند که نشان دهنده دید خوش بینانه فرد نسبت به خود می باشد. آزمودنی بر اساس یک مقیاس چهار درجه ای (از اصلا صحیح نیست تا کاملا صحیح) به هر آیتم پاسخ می دهد. رجبی ( 1385 ) در پژوهشی پایایی این آزمون را 82 /0 و اعتبار آن را 23/0 ( 0001 /0 > P ) گزارش کرد. شیوه اجرا اجرای پژوهش به این صورت که ابتدا هماهنگی لازم جهت ورود به کلاس درس انجام گرفت، سپس پرسشنامه های مربوطه در یک بسته به یکدیگر پیوست گردید و در ابتدا توضیحاتی در خصوص مدت زمان تکمیل پرسشنامه به صورت گروهی در یک فضای مناسب ارایه گردید و پس از کسب رضایت و تاکید بر محرمانه ماندن نتایج پرسشنامه، مرحله اجرا آغاز گردید. به منظور کنترل عامل خستگی و گرسنگی در دانش آموزان پرسشنامه ها در ساعات ابتدایی روز تکمیل گردیدند. نتایج جدول1، خلاصه ای از توزیع آماری میانگین و انحراف استاندارد متغیر هوش معنوی و مولف های های آن، تفكر وجودي انتقادي، ساخت معناي شخصي، آگاهي فرارونده، بسط حالت آگاهي و خودکارآمدی عمومی ارائه شده است . همچنین نتایج آزمون همبستگی پیرسون و ضرایب ارایه شده است:  جدول1 میاانگین ها ، انحراف استاندارد و ماتريس همبستگي هوش معنوي و سلامت عمومي و مؤلفه هاي آن خودکارآمدی عمومی متغیرها M   SD  1   2                  3 4 5 6 1. هوش معنوي 26/57 45/14               1           2. تفكر وجودي انتقادی 26/16 52/4 **20/0 1         3. ساخت معناي شخصي 54/11 23/3 **32/0 **35/0 1       4. آگاهي فرارونده 34/16 68/4 **36/0 **41/0 **46/0 1     5.بسط حالت آگاهي 88/11 30/4 **47/0 **36/0 **52/0 **66/ 1   6.خودکارآمدی عمومی 73/32 17/5   *15/0     **26/0 **29/0 *28/ **34/ 1 **p<01/0 * p< 05/0 به منظور  بررسی فرض پژوهش از روش همبستگی پیرسون استفاده شد که نتایج آن در جدول 1 آمده است.همانطور که جدول فوق نشان می دهد ضریب همبستگی مشاهده شده بین هوش معنوی و خودکارآمدی عمومی 15/0r= می یاشد که در سطح05/0 معنادار است و با توجه به ضریب همبستگی، ضریب تعیین بین هوش معنوی و خودکارآمدی 5/2% است، بنابراین نتایج بیانگر این است که دانش آموزان دارای هوش معنوی بالا از خودکارآمدی بالاتری نیز بر خوردارند. بحث پژوهش حاضر با هدف بررسی رابطه هوش معنوی با خودکاآمدی عمومی در دانش آموزان انجام گرفت. یافته های پژوهش حاضر نشان داد که بین هوش معنوی و خودکارآمدی عمومی رابطه مثبت و معنی داری وجود داشت که یافته های پژوهش حاضر همسو با برخی یافته ها ( گوپتا، 2012 ؛ آدیگلو،2007 ) همسو بود. همچنین دیگر یافته های پژوهش حاضر حاکی از آن بود که بین برخی از مولفه های هوش معنوی و خودکارآمدی از جمله تفکر وجودی و انتقادی و ساخت معنای شخصی تفاوت معنی داری وجود نداشت. عوامل معنوی و فرهنگی در تحقیقات روانپزشکی و روانشناسی بطور فزاینده­ای افزایش یافته است. باورهای معنوی با برخی از مشکلات از جمله هیستری، نوروز، و هذیان­های روانپریشی ارتباط دارد (کوئینگ، 2008). گوپتا (2012) معتقد است بین باورهای معنوی و هوش معنوی با خودکارآمدی و خود تنظم گری هیجانی یک رابطه مثبت و معنی داری وجود دارد. معنویت و در راس آن هوش معنوی می تواند به عنوان یک راهبرد مقابله ای در جهت حل مشکلات و مسائل پر تنش روزمره در موقعیتهای مختلف نقش مهمی ایفا نماید. خودکارآمدی نیز به عنوان یکی از مولفه های مهم تنظیم رفتار، قضاوتهای کارآمد و ناکارآمد را در مواجهه به وقایع به همراه خواهد داشت که هر یک از این نگرشها در جایگاه خود می توانند در رویارویی با موانع نتیجه رفتار را پیش بینی کنند. کاردیاماس و کلانتزی( 2004) معتقدند افراد با خودکارآمدی پایینف تفکرات بدبینانه را درباره توانایهای خود پرورش می دهند و هر موقعیتی را که فراتر از توانایی خود پیش بینی کنند از آن دوری می کنند. در این راستا بندورا( 1982 ) درک باورهای خودکارآمد را مولفه ای مهم در رشد و گسترش مهارتهای مقابله ای در پاسخ به رویدادهای استرس زای زندگی معرفی می کند. باورهای مذهبی و معنویت اغلب به عنوان روش­های مقابله­ای سازنده  با سلامت روانشناختی، جسمانی و کیفیت زندگی در ارتباط هستند. نتایج یافته های مطالعات پیشین نشان می دهد که افراد با باورهای معنوی بالا از رضایت زندگی بالا، سازگاری مناسب و در نهایت خودکارآمدی بالا برخوردارند( آدیگلو،2007). باورهای معنوی می­توانند احساس آرامش را در افراد به همراه داشته باشند و با افزایش احساس کنترل و ارتقا احساس امنیت و تقویت اعتماد به نفس در جهت سازگاری و سلامت گام بردارند. دانش آموزان به عنوان گروهی مهم در هر جامعه از مسئولیت مهمی در پیشرفت و رشد هر کشور برخوردارند که در این راستا درک توانایها و باور به آن می تواند در سایه یک عنصر نیرومندی چون معنویت تحقق یابد لذا تسهیل در جهت هر چه بیشتر شناخت ابعاد معنوی در سنین نوجوانی و جوانی می تواند در رشد و گسترش هویتی دینی و معنوی گام بردارد و در بطن خود رشد و گسترش خود باوری را به همراه داشته باشد. از این رو بهره گیری از متون مذهبی و احادیث به عنوان منبعی غنی از ارزشهای معنوی در کنار سایر مواد درسی و آموزشی از دوره ابتدایی در مدارس می تواند موجبات رشد و تعالی را به همراه داشته باشد. از محدویتهای پژوهش حاضر می توان به عدم دسترسی به سایر متغیرهای جمعیت شناختی مرتبط اشاره داشت. همچنین حجم پایین نمونه و انتخاب از یک جنس (پسر) از دیگر محدودیت پژوهش حاضر می باشد. پیشنهاد می شود در پژوهش های آتی به بررسی رابطه هوش معنوی با دیگر متغیرها از جمله سازگاری تحصیلی، اجتماعی و روانشناختی گروه نوجوانان با نمونه ای وسیع از هر دو جنس نیز پژوهشی انجام گیرد.   منصور علی مهدی، صمد فهیمی ، زهرا شاهسواری منتشر شده در دومین همایش ملی روانشناسی مشاوره و دین -آذر ۱۳۹۱ منابع خسروجردی، محمد، فهیمی، صمد، خواجه­وند، مرتضی، صباحی، پرویز(1390). رابطه­ی هوش معنوی و سلامت روان دانشجویان دانشگاه سمنان. کنفرانس ملی بهداشت روانی دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی واحد قوچان.    علی مهدی، منصور، فهیمی، صمد، عرب قائنی، ماریه.(1391 ). هوش معنوی و سلامت روانشناختی در دانشجویان. همایش بهداشت روانی دانشجویان:دانشگاه گیلان.ص 32-35 غباري بناب، باقر، سليمي، محمد، سليماني، ليلا و نوري مقدم، ثنا (1386). هوش معنوي، انديشه نوين ديني، سال سوم، شماره 10، ص 147-125. Adegbola,M,A.(2007). the relationship  among  spirituality self efficacy  and quality  of life   in adults  white  siclle cell  disease. the university  of Texas at arlington.P43-44    Brandon A . jams D. Herbert (2006). self – efficacy for social anxiety disorder. Journal behavioral and cognitive psychotherapy vol2 (35)p-209-233 DeVellis, B. M., & DeVellis, R. F. (2000). Self-efficacy and health. In: A. Baum, T. A. Revenson, & J. E. Singer (Eds.), Handbook of health psychology (pp. 235-247).      Frey, B. B., Daaleman, T. P., & Peyton, V. (2005). Measuring a dimension of spirituality     for health research. Research on Aging, 27(5), 556-557. Fabricatore, A; Handle, P & Fenzel, M.(2000). Personal spirituality as a moderator between stressors and subjective well – being. Journal of Psychology and Theology,vol 28(3): 221-228. Gupta ,M,G.(2012).spiritual intelligence and emotion intelligence in relation to self efficacy and self regulation among college student. Journal of  social since.vol 1.p60-69           Karademas, E. and Kalantzi, A. (2004). The stress process, self-efficacy expectations, and psychological health. Journal personality and Individual Differences, 37, 1033-1043. Koenig, H G (2008). Concerns about measuring “spirituality” in research. Journal  Nerv Ment Dis.;196(5):349–355. Martinez, J. S ., Smith , T . B ., & Barlow, S. H. (2007).Spiritual interventions in psychotherapy : Evaluations by higly religious clients. Journal of Clinical Psychology, 63 (10) , 943- 960. Pajares. F. (1997) Self- efficacy belifs in academic setting. review of Educational research. 66,543-578 Pargament, K. I., & saunders,S.M.(2007).Introduction to the special issue on spirituality and psychotherapy. Journal of Clinical Psychology 63( 10), 903- 907. Young, C., & Koopsen, C. (2005). Spirituality,Health and Healing. NJ: SLACK. ]]> هوش Tue, 07 Apr 2015 06:23:24 GMT http://migna.ir/vdcg7x9w.ak9zt4prra.html چه کنیم با این باهوش‌های درس نخوان؟ http://migna.ir/vdcfvyd0.w6dexagiiw.html               همه ساله تعداد قابل توجهی از كودكان دارای هوش متوسط و حتی بالا از نظر انجام تكالیف مدرسه دچار ضعف بوده و حتی مردود می شوند.به دلیل وجود درك افزاینده از اهمیت تعلیم و تربیت در پیشرفت آینده و حفظ جامعه هم مردم و هم اولیاء مدارس در مورد چنین شكست های تحصیلی دچار دلواپسی و نگرانی می شوند در سراسر گیتی برنامه های تحقیقاتی مفصلی صورت می گیرد.از سوی دیگر اخیراً فشاری كلی و عمومی بر مدارس وارد آمده كه همه شاگردان را برای تحصیلات دانشگاهی آماده سازند اعم از آنكه آنان تناسبی برای این طرح داشته یا نداشته باشند. در نتیجه این خطر پیش آمده است كه فشارهای تعلیماتی غیرعاقلانه، زخم ها و بلایای تحصیلی به مراتب بیشتری از گذشته ایجاد كنند.بسیاری عوامل ممكن است در نارسایی تحصیلی دخیل بوده و باید هر نمونه را جداگانه تحت مطالعه قرار داد. یك مطالعه تشخیصی كافی ممكن است نیازمند تحقیقاتی از جهت بیماری های كودكان و نورولوژی و روانپزشكی و روانشناسی و همچنین ارزیابی تعلیماتی باشد.رابینوویچ از میان زمینه های متعدد عملكرد طفل كه در فراگیری تحصیلی دخیل است، مهم ترین آنها را بدین شرح بیان می كند:۱- قوای هوشی كلی۲- ظرفیت های اختصاصی۳- آمادگی تكاملی۴- آزادی و راحتی هیجانی جهت فراگیری۵- انگیزش۶- فرصت و موقعیتیك حقیقت موجود آن است كه انتظار پیشرفت تحصیلی در هر طفل باید متكی بر ظرفیت هوشی وی باشد. از سوی دیگر سنی كه در آن هر طفل آماده وظایف خاص فراگیری می شود دچار گوناگونی طبیعی است.همچنین كودكانی وجود دارند كه به قول ویلیام لانفورد باید آنان را دیرشكوفندگان نامید یعنی اگر چه این اطفال از پتانسیل هوشی متوسط تا سطح بالایی برخوردار می باشند لیكن در سن معمول از عهده انجام وظایف فراگیری كلاس اول برنمی آیند.در این قسمت به شرح عوامل عمده مؤثر بر فراگیری دانش آموز كه وجود اختلال در هر یك از اینها می تواند باعث ضعف تحصیلی علیرغم قوای هوشی طبیعی شود، می پردازیم:سلامت جسمانی:هم مربیان و هم متخصصین اطفال از اهمیت سلامت جسمانی جهت پیشرفت تحصیلی طفل به خوبی آگاهند. در این زمینه نقایص حواس را باید به نحو زودرس تشخیص داده و درمان كرد.بیماری های مزمن، سوء تغذیه، خستگی و غیبت های طولانی یا مكرر از مدرسه به دلیل بیماری جسمانی ممكن است تأثیر ناتوان كننده مهمی بر عملكرد تحصیلی طفل داشته باشد.صدمات مغزی عصبی:مسلم است كه صدمه مغزی عموماً و یا از طرق خاص مانع پیشرفت تحصیلی طبیعی خواهد بود. اختلالات موجود از لحاظ ادراك شفاهی، قدرت بیان، قدرت تصور و تجسم و حافظه بینایی و شنوایی همگی ممكن است منتج به انواع و اقسام زبان پریشی شوند.عوامل اجتماعی:این عوامل هم نقش عمده ای در بسیاری از موارد ضعف تحصیلی دارند. استانداردهای سطح پایین عقلانی موجود در منزل ممكن است به طفل هدف و انگیزش لازم جهت عملكرد تحصیلی خوب را ندهند. همچنین معاشرت با همتایانی ناانگیخته از این دست نیز ممكن است باعث تقویت عدم علاقه تحصیلی شود.تغییر دادن مكرر مدرسه هم به این دلیل موجب ضعف تحصیلی می شود كه پس از هر نقل مكان، مدتی طول می كشد تا طفل خود را با همكلاسان و معلمان و احیانا مواد جدید تحصیلی وفق دهد.از سوی دیگر زبان و الگوهای فرهنگی بیگانه كه احتمالاً پیش خواهد آمد موجب اشتغال ذهنی طفل جهت اینگونه مسائل اجتماعی شده و انرژی او را از مسائل و مواد تحصیلی منحرف خواهد كرد.تنش ها:تنش های منشاء گرفته از منزل مانند ترس، نفرت، خشم و حسادت نیز ممكن است به زندگی تحصیلی منتقل و بر روابط طفل با معلمان و همتایان اثر گذاشته و بدین سان علاقه و تلاش وی را از خود مسأله تحصیل منحرف سازد.ناتوانی فراگیری به كرات می تواند نشانه روان نژندی باشد. گهگاه به طفلی بر می خوریم كه در اوان كودكی كنجكاوی و تمایل وی جهت فراگیری برایش خطرناك قلمداد شده و در مدرسه نیز برمبنای این فرض كه فراگیری خطرناك است، رفتار می كند.به عنوان مثال كودكی كه به دلیل نگاه كردن به یك شیء ممنوع یا خواندن و نوشتن چیزی كه در نظر بزرگترها بد جلوه گر می شود یا به كار بردن لغات ممنوع تنبیه شده و ضربه می بیند ممكن است به این تجربه عمومیت بخشیده و آن را به فعالیت های مشابه در مدرسه نیز گسترش دهد و به دلیل این شرطی شدن در گذشته ممكن است طفل از خواندن ابا ورزد، زیرا محتوا در نظرش ترسناك جلوه گر می شود.منفی گرایی و مقابله جویی: این دو نیز ممكن است به صورت نارسایی فراگیری تظاهر كنند. این مسأله در نتیجه غلبه سخت گیری در منزل در دوران طفولیت و قبل از مدرسه پیش آید.احساس شدید بی كفایتی: گهگاه نارسایی تحصیلی از احساس شدید ناكفایتی ناشی می شود و طفل در زیر بار آن با افسردگی از پا درآمده است.اختلال منش: نارسایی تحصیلی معمولاً علامتی شاخص از اختلالات منش و شخصیت در دوران كودكی است.ناتوانی فراگیری:روبنستاین و همكاران، سندرمی بالینی را تحت این نام به شرح ذیل توصیف می كنند:ناتوانی فراگیری علیرغم هوش كافی به صورت دائمی و عمیق، چاقی متوسط، هماهنگی جسمانی ضعیف، اشكال در برقراری ارتباط با همتایان و بزرگترها، طیف رفتاری غیرقابل پیش بینی كه ممكن است غیر عادی یا شبه بزهكارانه یا هر دوی آنها باشد.ظرفیت بسیار كم تحمل محرومیت ، تثبیت شدن در مرحله دهانی رشد روانی و وابستگی به مادر در حد مرضی كه مانع حصول هویت مستقل می شود. محققین فوق عدم فراگیری را ناشی از ارتباط تغییر شكل یافته و مرضی مادر و كودك تلقی می نمایند كه در نتیجه كودك فراگیری را به عنوان صرفنظر كردن از مادر درك می نماید.در نتیجه این كشمكش انرژی های طفل كه باید مصروف مهارت های لازم جهت وظایف فراگیری گردند در جهت مسائل تطابقی كودكانه و تكاملی صرف خواهند شد.نقش ایفاء شده توسط مدرسه: نهایتاً جهت درك علت ضعف تحصیلی، شخص باید به بررسی دیدگاه هایی از موقعیت مدرسه نظیر موارد ذیل بپردازد:۱- آیا دوره تحصیلی طفل با علائق وی و استعدادهای خاص او سازگار است؟ (یا بیشتر بر نقاط ضعف وی متمركز شده است؟)۲- آیا ارتباط معلم و شاگرد انگیزنده و حمایت گر است؟۳- آیا كودك توجه انفرادی و سرپرستی لازم احتمالی را دریافت می كند یا برعكس در كلاسی شلوغ به سر می برد كه احتمالا خود معلم نیز در كشاكش مسائل انضباطی مداوم به ستوه آمده است.۴- آیا جو كلاس راحت و توام با نرمش و محرك و بنابراین موجب فراگیری است و یا برعكس دارای مشخصات سختی و خشونت بیش از حد و رقابت جویی زیاده از معمول و مجازات گری افراطی و هرج و مرج شدید است.     ]]> اخبار روان شناسی و روانپزشكی Mon, 29 Sep 2014 12:32:29 GMT http://migna.ir/vdcfvyd0.w6dexagiiw.html هوش کودکان نابغه این 9 نشانه را دارد http://migna.ir/vdcfejd0.w6dtcagiiw.html دستورالعمل های محدودی هستند که نبوغ و استعداد کودکان را نشان می دهند که در ادامه به ۱۰ مورد از آنها اشاره می شود:--- دامنه لغات پیشرفته  این که کودک زود به حرف بیاید به تنهایی نمی تواند نشانه نبوغ و استعداد او باشد، اما اگر او از لغات و جملات پیشرفته استفاده کند، احتمالا به همان باهوشی است که فکرش را می کنید. یک کودک ۲ ساله معمولی می تواند جمله ای مانند "یک سگ آنجاست" را به زبان بیاورد اما یک کودک نابغه این جمله را می گوید: "یک سگ قهوه ای در حیاط پشتی است و دارد گل ها را بو می کند." درک مفاهیم پیچیده کودکان بسیار باهوش می توانند مفاهیم پیچیده را درک کنند، از روابط گوناگون سر در بیاورند و انتزاعی فکر کنند. آنها مشکلات را عمیقا می فهمند و به راه حل ها می اندیشند. توجه به جزئیات  یک کودک نابغه اشتیاق فراوانی نسبت به جزئیات نشان می دهد. کودکان بزرگ تر ممکن است بخواهند درباره جزئیات و چگونگی عملکرد یک وسیله اطلاعاتی داشته باشند اما یک کودک خردسال نابغه می تواند یک اسباب بازی را دقیقا سر جای خودش قرار دهد و اگر چیزی در جای اصلی خودش قرار نگرفته باشد، متوجه می شود. طیف وسیع علاقه مندی ها کودکان با استعداد به موضوعات گوناگونی علاقه نشان می دهند. یک ماه ممکن است از دایناسور ها خوش شان بیاید و ماه بعد به سراغ مباحث فضایی و... بروند. حفظ اطلاعات اصطلاح "این گوش در و آن گوش دروازه" در مورد بسیاری از کودکان صدق می کند و کودکانی که جزء این گروه نیستند، قادر به حفظ دامنه گسترده ای از اطلاعات بوده و می توانند بعد ها نیز آنها را به خاطر بیاورند. از جمله نمونه های مشاهده شده در این زمینه می توان به کودک ۶ ساله ای اشاره کرد که پس از یک گردش تفریحی در موزه فضایی توانست یک راکت فضایی را دقیقا به تصویر بکشد. استعداد در زمینه هنر و موسیقی کودکانی که استعداد غیرعادی در زمینه هنر و موسیقی از خود نشان می دهند اغلب با استعداد و نابغه هستند. کودکان خردسالی که با رعایت پرسپکتیو -تناسب دور و نزدیک- نقاشی می کشند، کارشان عالی است یا درک بالایی از رشته های گوناگون هنری دارند، در زمره کودکان با استعداد قرار می گیرند. حافظه خوب و قوی  بعضی از کودکان بااستعداد می توانند وقایعی را از گذشته -دوران طفولیت- خود به یاد بیاورند. مثلا یک کودک ۲ ساله نابغه ممکن است اتفاقی را که در ۱۸ ماهگی برای او روی داده به یاد بیاورد. توانایی خواندن و نوشتن در سنین پایین  اگر کودک شما به طور غریزی باهوش باشد، احتمالا خیلی زود بدون این که آموزش رسمی دیده باشد، توانایی خواندن و نوشتن را پیدا می کند. تمرکز بالا و طولانی مدت  کودکان را با بی دقتی و بی توجهی می شناسند، اما گروه نابغه می توانند به مدت طولانی تمرکز خود را حفظ کنند.   نی نی بان ]]> هوش Fri, 20 Jun 2014 06:12:43 GMT http://migna.ir/vdcfejd0.w6dtcagiiw.html رابطه هوش هیجانی با جنسیت و زندگی زناشویی http://migna.ir/vdceew8w.jh8nwi9bbj.html بررسی ها نشان داده است که جنسیت، تأثیر قابل توجهی بر ابراز عواطف و تشخیص دقیق آن ها می گذارد. به عبارتی زن ها در ابراز عواطف و شناسایی آن ها بهتر از مردها عمل می کنند. توانایی ابراز عواطف در زن ها ناشی از توانایی بالای آن ها در به کارگیری رفتارهای غیرکلامی در جریان ارسال پیام های عاطفی است. برای مثال وقتی یک زن پیام عاطفی مثبتی به شوهرش می دهد، احتمالاً از علایم غیرکلامی بدنی (لبخند زدن) و از یک لحن صمیمانه در هنگام سخن گفتن استفاده می کند. از طرف دیگر، مردها تمایل دارند پیام های مبهم و ترکیبی به کار گیرند. برای مثال هنگامی که مردی می خواهد پیام مثبتی به همسرش بدهد، این پیام هم همراه با خنده و هم همراه با علایم بالقوه تهدید آمیزی مثل حرکات ابرو یا چشم است. همان گونه که انتظار می رود، ناتوانی مردها در شناسایی و ابراز عواطف، علت مهم و اساسی ازدواج های ناموفق است. برای مثال مردانی که از زندگی زناشویی خود راضی نیستند و با همسران خود اختلاف دارند، گوشه گیر و بی عاطفه می شوند که گاتمن آن را «دیوار سنگی» نامیده است. علی رغم این که زنانِ آن ها تمایل زیادی به برقراری رابطه ی عاطفی مطلوب با آن ها دارند، اما این خواسته ی زن انجام نمی شود و تنها سبب افزایش شدت انزوای عاطفی مرد می شود. بدین ترتیب حلقه ی معیوبی شکل می گیرد که فرار از این حلقه ی معیوب «تقاضا- انزوا» برای هر دو طرف بسیار دشوار خواهد بود. به علاوه ممکن است نوع هیجان ابراز شده در یک موقعیت خاص از سوی مردان، غیرقابل انتظار یا تا حدی نامربوط باشد. مثلاً ممکن است یک شوهر به تقاضای همسرش در جهت استقلال بیشتر، واکنش های خشمگینانه نشان دهد تا اضطراب و ترس، گرچه علت خشم، ترس از دست دادن همسر است، اما می تواند به رفتارهای تخریبی مانند مشاجره های خانوادگی و ضرب و شتم منتهی شود. گاتمن و همکارانش بر این اعتقادند که در تعامل های پرتنش زناشویی حتی شوهرانی که بسیار مقاوم و شکیبا هستند نیز خود را می بازند، به طوری که میزان عوارض جسمی شدید (مانند: انقباض های روده ای و معده ای، افزایش ضربان قلب، تعریق، سردرد و...) در آن ها بالاست. علاوه بر علایم جسمانی، آن ها احساس ناتوانی، اضطراب و دستپاچگی می کنند. در چنین شرایطی ممکن است به صورت غیرارادی دچار خشم شوند؛ بنابراین، ابراز خشم در این موقعیت ها یک پاسخ و راهبرد سازش به شمار می رود. در برخی شرایط، بعضی از مردها ممکن است به این نتیجه برسند که می توانند از طریق خشم و آن هم در کوتاه مدت، اوضاع را تحت کنترل خود درآورند و دچار نوعی «توهم کنترل» شوند.تأثیر هوش هیجانی بر زندگی زناشویی زندگی زناشویی بافتی سرشار از عاطفه است. در ازدواج های پرتعارض بین زوج ها برانگیختگی زیادی دیده می شود که به صورت افزایش ضربان قلب، سرخ شدن یا به سفیدی گراییدن رنگ پوست و... نمایان می شود. این برانگیختگی ها می تواند به تشدید تعارض ها بینجامد. هم چنین مطالعات نشان داده اند که زوج ها در توانایی درک و تشخیص دقیق عواطف خود و دیگران با هم تفاوت دارند. برای مثال، برخی از زوج ها آشکارا نسبت به علایم عاطفی همسرشان بی توجه هستند و آن ها را نادیده می گیرند یا آمادگی سوءتعبیر این عواطف را دارند. مثلاً غم و اندوه همسر را خشم تلقی می کنند. از طرفی زوج های ناموفق عادت دارند پیام های عاطفی مبهم و گیج کننده ای به طرف مقابل خود بدهند (مثل هم زمان اخم کردن و خندیدن) که این می تواند به تشدید تعارض های بین فردی منتهی شود. بررسی های دیگر نشان داده است که زوج های خرسند در مقایسه با زوج هایی که احساس نارضایتی می کنند، هم دلی بیشتری نشان می دهند و نسبت به احساسات یک دیگر حساسیت بیشتری دارند و سوءتعبیرهای عاطفی در روابط آن ها کم تر دیده می شود. ناگفته نماند که درک نادرست هیجان های طرف مقابل در روابط بین فردی، می تواند به تعارض ها دامن بزند و منجر به افزایش تنش شود. همه ی زوج ها اعم از موفق و ناموفق، تمایل دارند عواطفی را که در طرف مقابل نسبت به خود مشاهده می کنند، به نحوی جبران و مقابله به مثل کنند. اما زوج های ناراضی و ناموفق پیام های عاطفی خنثی یا منفی بیشتری نسبت به هم نشان می دهند که سبب ایجاد خشم در هر دوی آن ها می شود، به این ترتیب پیامدهای مخرب به صورت یک حلقه ی معیوب درمی آید که رهایی از آن ها برای هر دو بسیار دشوار می شود. در حقیقت این نوع پیامدهای منفی و «این به آن در» ویژگی بارز ازدواج های ناموفق اند. از سوی دیگر، ازدواج های موفق با درک و کنترل هیجان های دو طرف به ویژه کنترل خشم و ابراز صحیح آن شناخته می شود. $ آیا هوش هیجانی کلید طلایی یک ازدواج موفق به شمار می رود؟ میزان رضایت زوج ها از زندگی زناشویی، تا حد زیادی به حل مؤثر تعارض ها، مدیریت هیجان های منفی (مانند: خشم و نفرت) و ابراز هیجان های مثبت بستگی دارد. نتایج چندین پژوهش نشان داده است که توانایی خویشتن داری و نظارت بر عواطف، در شادمانی، تداوم و ثبات زندگی زناشویی نقش زیادی دارد. این توانایی ها را می توان در تفاوت بین زوج های موفق و ناموفق دید. زوج های موفق و خشنود، در رویارویی با تعارض ها کمتر در پی تلافی جویی و انتقام هستند، بر هیجان های منفی خود مانند خشم کنترل بیشتری دارند و هیجان های مثبت را بیشتر نشان می دهند. چنان چه بررسی ها نشان داده است ابراز هیجان های مثبت مانند عشق، نقش عمده ای در شادمانی و تداوم زندگی دارد. ابراز هیجان های مثبت در بین زوج های خوشبخت متداول تر است، به طوری که آن ها از طنز و شوخی بیشتری استفاده می کنند، گذشت بیشتری دارند، کم تر دفاعی هستند و انتقادپذیرتر از زوج های ناخشنودند. در مقایسه با زوج های خشنود، زوج های ناخشنود واکنش های منفی بیشتری نشان می دهند، انتقادپذیری کم تری دارند، از خود زیاد انتقاد می کنند، حساسیت های زیادی به رفتارهای یکدیگر دارند، نسبت به هم بسیار کینه می ورزند، قادر به کنترل خشم خود نیستند و رفتارهای تلافی جویانه ی بیشتری دارند.میگنا دات آی آر در مجموع نقش مهم هوش هیجانی در زندگی زناشویی، به صورت شناسایی هیجان های خود و همسر، کنترل هیجان های منفی و ابراز هیجان های مثبت خود را نشان می دهد که در نهایت به زندگی زناشویی بهتری منتهی خواهد شد. تأثیر هوش هیجانی بر اختلالات خوردن هوش هیجانی چگونه بر ایجاد اختلالات خوردن تأثیر می گذارد؟ این اختلالات به ویژه در جوامع پیشرفته و دختران و زنان جوان دیده می شود، به گونه ای که افراد مبتلا بیش از اندازه به تناسب بدنی خود اهمیت می دهند. اختلالات خوردن به دو شکل عمده وجود دارد: اختلال بی اشتهایی عصبی و اختلال پرخوری عصبی. بی اشتهایی عصبی معمولاً بین 10 تا 30 سالگی شروع می شود. در این بیماران ترس شدیدی از افزایش وزن و چاق شدن وجود دارد که بدون تردید در عدم تمایل آن ها به درمان یا مقاومت در برابر آن، تأثیر می گذارد. اکثر رفتارهای غیرعادی معطوف به کاهش وزن در خفا صورت می گیرد. این افراد معمولاً از خوردن غذا با خانواده یا در اماکن عمومی خودداری می کنند و با کاهش شدید غذای مصرفی، به خصوص کاهش غیرمتناسب حجم آن، وزن خود را کاهش می دهند. از طرفی علاقه ی زیاد این بیماران به جمع آوری دستورالعمل های آشپزی و طبخ غذاهای پرزحمت برای دیگران، نشان می دهد که آن ها پیوسته به غذاخوردن می اندیشند. برخی از این بیماران قادر نیستند به طور مداوم به رژیم گرفتن یا محدود کردن مصرف غذای خود ادامه دهند و دوره های پرخوری دارند. این پرخوری ها معمولاً مخفیانه و شب ها انجام می شود. آن ها معمولاً پس از هر بار پرخوری عملاً استفراغ می کنند و برای کاهش وزن به مسهل ها و داروهای مُدر روی می آورند. افراد مبتلا به پرخوری عصبی، دوره های تکرار شونده ی پرخوری، استفراغ عمدی و سوء مصرف داروهای ملین یا مدر، روزه داری یا ورزش های افراطی برای پیشگیری از افزایش وزن دارند. به علاوه آن ها به طور مداوم جسم خود را از نظر چاقی و لاغری مورد ارزیابی قرار می دهند. استفراغ پدیده ی شایعی در این بیماران است. استفراغ، درد شکمی و احساس نفخ را برطرف می کند و به بیمار این امکان را می دهد تا بدون ترس از چاق شدن به پرخوری ادامه دهد. بعضی از بیماران بدون توجه به مزه ی غذا، به غذاهای پرحجم علاقه نشان می دهند، غذاها، مخفیانه و سریع خورده می شود و گاهی خوب جویده نمی شود. کارشناسان و محققان بر این باورند که هسته ی اصلی اختلالات خوردن درک نادرست از شکل بدن است. این بیماران تصویر صحیحی از ابعاد و اندازه ی بدن خود ندارند و بسیاری از علایم آن ها مانند: گرسنگی کشیدن، پرخوری، حملات استفراغ و دیگر روش های پاک سازی، راهبردهای دفاعی برای مقابله با احساسات دردناک و ناخوشایند است. به عبارتی، این بیماران نمی توانند با احساسات ناخوشایند خود کنار آیند و آن ها را به کنترل خود درآورند، این کار توانایی و مهارتی می طلبد که نیازمند سطح مناسبی از هوش هیجانی است و این افراد فاقد آن هستند. پیشگیری از اختلالات روانی عدم آگاهی از هیجان ها و عواطف خود و دیگران، می تواند با افسردگی و اضطراب یا دیگر علایم روانی خود را نشان دهد، به همین دلیل لازم است در کنار درمان های معمول، برای افزایش توانایی های هیجانی، خودآگاهی، توانایی رو به رو شدن با استرس ها و تجربه های دردناک، به افراد کمک کرد. ضروری است به اشخاص آموزش داده شود که هیجان ها و عواطف، جزء جدایی ناپذیر زندگی هستند و می توان از آن ها برای بهبود کیفیت زندگی یاری گرفت. محیط خانه به عنوان اولین مکان آموزش و تربیت کودکان، محل مناسبی است تا به آن ها فرصت دهیم احساسات خود را بیرون بریزند و به دیگران نیز فرصت دهند از هیجان ها و احساسات خود حرف بزنند. اما این کار به آن سادگی که به نظر می رسد، نیست. در صورتی که دلبستگی میان والدین و کودکان فراهم شده باشد، فضا برای ابراز هیجان ها و عواطف شخصی آماده خواهد شد. پیوند عاطفی معمولاً در سال اول زندگی میان کودک و والدین یا مراقبان او شکل می گیرد. ثابت شده است کودکان با دلبستگی مناسب، در سال های بعد، از آرامش و وضعیت روانی متعادلی برخوردار خواهند بود و اختلالات رفتاری و روان پزشکی در آن ها کمتر مشاهده خواهد شد. رمز اصلی شکل گیری دلبستگی در کودک، توجه کامل به او، برآورده کردن کلیه ی نیازها و ابراز محبت بدون شرط، به ویژه در اولین سال زندگی اوست. محیط خانوادگی که دارای ثبات و ‌آرامش است، به رشد اعتماد اولیه در کودک منتهی می شود. پیدایش اعتماد اولیه، تضمین کننده ی آرامش و رشد متعادل روانی کودک در آینده است. به این ترتیب همان گونه که کودکان راه رفتن، دوچرخه سواری یا نواختن پیانو را یاد می گیرند، می توانند به تدریج شناخت و مهار هیجان های خود را نیز بیاموزند. طبیعی است تنها والدین یا مراقبانی که از رشد کافی هوش هیجانی برخوردارند، می توانند هیجان های خود را بشناسند و آن ها را به شیوه ای مناسب کنترل کنند. چنین والدینی می توانند راه را برای پرورش هوش هیجانی کودکان خود هموار کنند و به صورت عملی به آن ها نشان دهند که چگونه احساسات خود را بشناسند و آن ها را بیان کنند. منبع مقاله: یوسفی، حمید؛ (1388)، هوش هیجانی(آشنایی با دانش موفقیت فردی و اجتماعی)، تهران: نشر قطره، چاپ اول ]]> هوش Wed, 04 Jun 2014 21:48:25 GMT http://migna.ir/vdceew8w.jh8nwi9bbj.html افراد باهوش این کارها را نمی کنند! http://migna.ir/vdcfjyd0.w6djtagiiw.html در بحث قدرت عقل یا جسم، همیشه قدرت عقل پیروز است. همیشه با نیروی عقل است که می توان کارهای بزرگ انجام داد.شاید برای شما هم جالب باشد بدانید، انسان های موفق با فکرهای بزرگ و روحیه خوش‌بین و مثبت‌گرا  چطور فکر می کنند؟ چه در مغز آنها می گذرد که تا این اندازه موفق هستند؟ دید آنها به دنیا چیست و چه کارهایی برای ارتقا روح و توسعه دید خود انجام می دهند؟ در این میان، شاید بد نباشد ابتدا برخی از کارهایی که آنها هرگز انجام نمی دهند را بدانیم. اگر مشتاق دانستن هستید، در ادامه با ما همراه باشید.1. با حس پشیمانی وقت خود را تلف نمی کنندکم پیش می آید آدم موفقی را ببینیم که از کرده خود پشیمان باشد یا برای یک کار اشتباه ناراحت باشد. آنها همیشه مسوولیت کارهای خود را به عهده می گیرند و می دانند هر نتیجه ای حاصل شده است، به واسطه کارهایی است که انجام داده اند. آنها به خوبی درک کرده اند که زندگی به هیچ عنوان منصفانه نیست و فراز و فرود بسیاری دارد. آنها از تجربیات خود به خوبی استفاده می کنند و سعی می کنند راه های اشتباه پیشین را دوباره تکرار نکنند.  اگر در نتیجه کارهایی که کرده اند نتیجه خوبی حاصل نشود، نه ناامید می شوند و نه به دنیا بد و بیراه می گویند. یک عبارت ساده می گویند: «روشی دیگر را امتحان می کنم.» ناامیدی برای آنها مفهومی ندارد. 2. به قدرت خود اعتماد دارندافراد باهوش و موفق هرگز طوری رفتار نمی کنند که دیگران از آنها حس بد بگیرند، یا احساس کنند که این افراد در کارها و تصمیمات آنها دخالت می کنند. آنها به خوبی روی رفتار خود تسلط دارند و می توانند احساسات خود را مدیریت کنند. همین تسلط بر قدرت و احساسات درونی باعث می شود تا بیشتر مواقع واکنش های مناسب و درست داشته باشند. 3. از تغییر نمی هراسندافراد باهوش و موقعیت‌شناس از هر تغییری استقبال و برای پیشبرد بهتر آن مبارزه می کنند. این افراد اصولا چیزی به نام ترس در وجود خود ندارند. ریسک پذیری بالایی دارند و تلاش و چالش به آنها انرژی دوبرابر می دهد. 4. وقت خود را برای کارهایی که نمی توانند کنترل کنند، تلف نمی کنندافراد باهوش و موفق اصولا از چیزی خیلی شکایت نمی کنند. به طور مثال، اگر در ترافیک سنگین گرفتار شوند، غر نمی زنند. حتی در مورد افراد دیگر به اصطلاح غیبت نمی کنند. وقتی نمی توان اخلاق و روحیات یک انسان را تغییر داد، چرا برای او انرژی صرف کنید؟ افراد باهوش به خوبی می دانند که چگونه از انرژی و وقت خود برای مسایل مفیدتر و با ارزش تر استفاده کنند. تنها چیزی که برای آن وقت می گذارند، اصلاح رفتار و تلاش های خودشان است. 5. نگران توجه و تعریف شنیدن از دیگران نیستندیک انسان باهوش همیشه در تلاش است که مهربان، منصف و خوش اخلاق باشد و خوبی ها و محبت های دیگران را قدر بداند و اطرافیان را برای کارهای درست و خوبشان تحسین کند. این کارها را برای جلب محبت آنها انجام نمی دهد، بلکه برای ارتقا روح خودشان این روش را انتخاب کرده اند. در ضمن، در شرایط بد و ناراحت کننده نیز سعی می کنند تحمل بالایی داشته باشند و با متانت و نزاکت رفتار می کنند. 6. از ریسک کردن نمی هراسندافرادی که به طور ذهنی بسیار باهوش و برجسته هستند، از اینکه در موقعیت های پرخظر قرار بگیرند، هیچ هراسی ندارند. البته منظورمان این نیست که بی فکر خودشان را در دام خطرهای احمقانه می اندازند، بلکه بسیار حساب شده و با فکر به سراغ موقعیت هایی می روند که احتمال می دهند نتیجه خوبی داشته باشد. آنها هه جوانب ریکسی که می خواهند انجام دهند را می پذیرند و موانع احتمالی را در نظر می گیرند. 7. در گذشته زندگی نمی کنندنگاه به گذشته این مزیت را دارد که می توانید از تجربه های پیشین برای ساختن فرصت های خوب برای زندگی امروز خود استفاده کنید. اما افراد باهوش هرگز خود را در غم و ناراحتی ها و شکست های گذشته غرق نمی کنند و وقت خود را برای از دست دادن آرزوهای ذهنی خود تلف نمی کنند. آنها همیشه در لحظه زندگی می کنند و برای آینده خود برنامه ریزی های درست دارند. 8. یک اشتباه را بارها تکرار نمی کنندانسان از یک سوراخ دوبار گزیده نمی شود. انسان باهوش کسی است که وقتی راهی را رفت و دید اشتباه است، دوباره آن را تکرار نکند. انسان باهوش همیشه مسوولیت اشتباهات خود را قبول می کند و از آنها درس می گیرد تا دوباره تکرارشان نکند. 9. از موفقیت دیگران ناراحت نمی شوندکم نیستند آدم هایی که چشم ندارند موفقیت های دیگران را ببینند. این افراد همیشه در سطح پایین فکری خود می مانند و شاهد هیچ نوع پیشرفتی در زندگی نخواهند بود. اما درست برعکس، انسان های باهوش و موفق، از دیدن موفقیت اطرافیان بسیار شادمان می شوند. این افراد به خوبی به مهارت ها و قدرت فکری خود ایمان دارند و به همین واسطه موفقیت دیگران به آنها حس حسادت نمی دهد. آنها برای موفقیت های خود تلاش می کنند و در کنار دیگران خود را بالا می کشند. 10. پس از شکست ناامید نمی شوندشاید بسیار شنیده باشید که می گویند، هر شکست پلی است برای پیروزی. این عبارت شاید کلیشه شده باشد. اما انسان های باهوش بسیار به آن اعتقاد دارند. آنها از شکست های خود به عنوان فرصت هایی برای پیشرفت و بهتر شدن یاد می کنند. با هر شکست، یک قدم به پیروزی نزدیک تر می شوند، زیرا ایرادهای کار و تصمیمات خود را متوجه می شوند. 11. از تنهایی نمی ترسندافراد باهوش از اینکه تنها باشند، نمی ترسند. از این فرصت سکوت و آرامش برای برنامه ریزی برای آینده، یادداشت ایده ها یا انجام کارهای مفید استفاده می کنند. آنها خوشحالی خود را به دیگران وابسته نمی دانند. از در جمع بودن بسیار خوشحال هستند، اما در تنهایی های خود نیز می توانند دلایلی برای شادی داشته باشند. 12. فکر نمی کنند دنیا به آنها بدهکار استآنها با توجه به شرایط اقتصادی جامعه و وضعیت حقوق ها کاملا درک می کنند که باید خودشان تلاش کنند تا به موفقیت برسند. آنها به مهارت های خود ایمان دارند و اگر زندگی آن طور که می خواهند نیست، آن را گردن دیگران نمی اندازند. 13. عجول نیستندافراد باهوش برای رسیدن به اهداف خود تلاش و برنامه ریزی می کنند و می دانند برخی از کارها در کوتاه مدت نتیجه نمی دهند و باید برای رسیدن به نتیجه دلخواه، صبر داشته باشند. آنها از انرژی خود برای تحقق اهداف بهره می گیرند و پس از پشت سر گذاشتن هر کدام از موانع یا مراحل سخت، خود را تشویق می کنند و جشن می گیرند.         ]]> هوش Sun, 27 Apr 2014 14:13:46 GMT http://migna.ir/vdcfjyd0.w6djtagiiw.html بالاترین بهره‌ی هوشی! http://migna.ir/vdcivrar.t1ap52bcct.html آیا می‌دانستید؟ کتاب رکوردهای جهانی گینس از سال 1990 و پس از رسیدن به این نتیجه که آزمایش‌های بهره هوشی مقیاسی قابل اطمینان برای اندازه گیری بهره‌ی هوشی نیستند و یا برای تشخیص فردی که به عنوان رکورد دار جهانی این رشته معرفی می‌شود کافی نمی‌باشند،"بالاترین بهره‌ی هوشی" را از فهرست خود حذف نمود. اندازه گیری و اثبات کردن هوش با استفاده از آزمایشات خاص همواره سؤالات زیادی را به همراه داشته است. آیا چنین امتحاناتی قابل اطمینان می‌باشند؟ چرا آنهایی که بهره‌ی هوشی بسیار بالایی دارند هنوز دست به ساخت ماشین‌های پرنده نمی‌زنند؟ چرا آنها در جهان کنونی سهم بیشتری ایفا نکرده‌اند؟ جواب این سؤالات ساده است. هوش یک ویژگی بسیار فردی می‌باشد، و با وجود این که امتحانات بهره‌ی هوشی می‌توانند سطح خاصی از با هوشی را نمایان کنند اما نمی‌توانند هیچ شخصی را به عنوان زیرک‌ترین و یا با هوش‌ترین فرد مشخص نمایند. آزمایشات بسیاری با مقیاس‌های مختلف در طول سالیان با استاندارد سازی‌ها و انحرافات مختلفی به انجام رسیده‌اند. و نام‌های افرادی که در این جا ذکر شده‌اند امتحانات مختلفی را طی کرده‌اند، که اطلاعات آن برای برخی افراد در دست رس نمی‌باشد. به دلیل اینکه میزانی دقیق وجود ندارد و ارقام به دست آمده از طریق امتحانات مختلفی که ممکن است زمینه‌ای مشابه نداشته باشند به دست آمده‌اند، امکان تعیین کردن این که کدام یک "بالاترین" امتیاز است دشوار می‌باشد. با این وجود، ما در این جا برای شما امتیازات بهره‌ی هوشی برخی افرادی را که به داشتن بالاترین بهره‌ی هوشی شناخته می‌شوند فراهم آورده‌ایم.   ترنس تائو بهره‌ی هوشی: 230ـ220 (به وسیله‌ی مؤسسه‌ی دیویدسون برای پیشرفت استعداد) ترنس در سن 2 سالگی با محاسبات مقدماتی آشنا بود. در سن 13 سالگی، ترنس تائو جوان‌ترین برنده‌ی مدال طلا در المپیاد بین المللی ریاضیات شد. وی در سن 20 سالگی دکترای خود را از دانشگاه پرینستون دریافت نمود. در سن 24 سالگی تبدیل شد به پروفسور کامل در دانشگاه کالیفرنیا، لس آنجلس و جوان‌ترین فردی که تا کنون به چنین مقامی در این دانشگاه رسیده بود. کریستوفر هیراتا بهره‌ی هوشی: 225 (به وسیله‌ی نشریه‌ی دانشجویی دیلی پرینستونین، دانشگاه پرینستون) کریستوفر هیراتا جوان‌ترین آمریکایی‌ای بود که موفق به کسب مدال طلا در المپیاد بین المللی فیزیک شد. او به دبیرستان نرفت و در سن 14 سالگی وارد کالتک (مؤسسه‌ی فناوری کالیفرنیا) شد. در سن 16 سالگی، وی عضوی از تیم ناسا شد که بر روی پروژه‌های مرتبط با سکونت در مریخ کار می‌کردند. در سن 22 سالگی وی به دریافت مدرک دکترای اختر فیزیک از دانشگاه پرینستون نائل گردید. کیم اونگ یونگ بهره‌ی هوشی: 210 (ثبت شده در کتاب رکوردهای جهانی گینس) نام کیم اونگ یونگ به خاطر کسب امتیاز بهره‌ی هوشی 210 در بخش"بالاترین بهره‌ی هوشی" کتاب رکوردهای جهانی گینس ثبت شده بود. کیم، کودکی اعجوبه از کره‌ی جنوبی، درست از زمانی که شش ماهش بود شروع به نشان دادن توانایی‌های ذهنی فوق العاده‌ای از خود نمود. او زمانی که شش ماهش بود توان صحبت کردن را پیدا کرد و در یک سالگی می‌توانست به فصاحت صحبت نماید. در سن 3 سالگی او می‌توانست کره‌ای، آلمانی، ژاپنی و انگلیسی را بخواند و در 6 سالگی موفق به حل یک مسئله‌ی محاسباتی در تلویزیون شد. در سن 7 سالگی، کیم به وسیله‌ی ایالات متحده‌ی آمریکا به ناسا دعوت شد و چندین مطالعه‌ی پژوهشی را به انجام رسانید. سرانجام وی در سن 16 سالگی دکترای خود را در فیزیک تکمیل نمود. او در حال حاضر دانشمندی برجسته در این زمینه می‌باشد. ماریلین وس ساوانت بهره‌ی هوشی: 190 (ثبت شده در کتاب رکوردهای جهانی گینس) ماریلین وس ساوانت در سن 10 سالگی امتیاز بهره‌ی هوشی 228 را کسب نمود (آزمون استنفورد بینت)، هرچند به علت روش‌های محاسباتی این آزمون بر سر این رقم اختلاف نظرهای بسیاری وجود دارد. در سال 1986 و پس از این که گینس امتیاز بهره‌ی هوشی بزرگ سالی 190 را از وی قبول کرد، نام ماریلین در زیر "بالاترین بهره‌ی هوشی (زنان)" در کتاب رکوردهای جهانی گینس به ثبت رسید و این مقام را برای پنج سال پیاپی حفظ نمود. در سال 1988 نام وی وارد تالار افتخارات کتاب رکوردهای جهانی گینس شد. وی از سال 1986 مشغول نوشتن ستونی تحت عنوان "از ماریلین بپرسید" برای مجله‌ی پرید بوده است که وی در آن به پاسخ گویی سؤالات خوانندگان از مسائل ریاضیاتی و فلسفی گرفته تا حتی سؤالات بیهوده می‌پردازد! بهره‌ی هوشی بالا و نعمت خدا دادی ضریب هوشی فرد را می‌توان بر مبنای نتایج بدست آمده بعد از آزمون بهره‌ی هوشی قانونی به دست آورد. بسته به دسته‌ای که این امتیازات در آن قرار می‌گیرند، فرد از لحاظ ذهنی با استعداد، برتر و غیره اعلام می‌شود. شخصی با امتیاز بهره‌ی هوشی بالا در دسته‌ی "با استعداد" قرار می‌گیرد. این امر بدین معنی می‌باشد که فردی که از بهره‌ی هوشی بالای 115 برخوردار می‌باشد با استعداد در نظر گرفته می‌شود. در واقع درجه‌های مختلفی از استعداد وجود دارند که در جدول زیر توضیح داده شده‌اند.   امتیاز بهره‌ی هوشی دسته‌ی استعداد 115-129 نسبتاً با استعداد 130-144 به طور میانه با استعداد 145-159 بسیار با استعداد 160-179 به طور استثنائی با استعداد 180  و بالاتر مستعد محض عواملی که به داشتن بهره‌ی هوشی بالا می‌انجامند بحث مرتبط به توانایی فرد در عمل کرد خوب در آزمون‌های بهره‌ی هوش منتسب به "ذات و پرورش" می‌شود. بدین معنی که، با وجود نقش پر اهمیتی که وراثت در تعیین ضریب هوش فرد بازی می‌کند، محیط نیز دارای تأثیر می‌باشد و قابلیت پرورش دادن این توانایی را دارد. این امر شامل تغذیه‌، تعلیمات به انجام رسیده، محیط خانواده و انگیزه‌ی کلی برای یافتن اطلاعات بیشتر از دیگران می‌شود. به علاوه، فرهنگ، نژاد و جنسیت نیز در تعیین بهره‌ی هوشی فرد نقش ایفا می‌کنند، البته بی هیچ تعصبی نسبت به هرگونه نژاد، فرهنگ و یا جنسیت. روندهای کنونی نشان داده‌اند که امتیاز بهره‌ی هوشی عادی در هر دهه در نتیجه‌ی تغییرات سریع در جهانی که در آن زندگی می‌کنیم در حال افزایش می‌باشد.رقابت بالا، نگرانی نسبت به بهداشت و تغذیه‌ی کلی و نحوه‌ی کنونی دست رسی آسان به اطلاعات در این رابطه کمک می‌کنند. این روند کلی بهعنوان اثر فلین تعریف می‌شود. نکته‌ی مهمی که باید به خاطر داشته باشید این است که حتی بالاترین امتیاز بهره‌ی هوشی تنها می‌تواند به فرد تاجی در زمینه‌ی هوش وحل مسئله‌ی آکادمیک اهدا نماید. همراه با داشتن ضریب هوشی خوب، بینش احساساتی، شخصیت فرد و غیره نیز نقشی مهم در موفقیت کلی فرد ایفا می‌کنند. در برخی از موارد، فرد ممکن است تمامی این ویژگی‌ها را داشته باشد و امکان دارد واقعاً با استعداد در نظر گرفته شود. از سوی دیگر، ممکن است فردی که از لحاظ ذهنی با استعداد است در دیگر ویژگی‌ها استعدادی نداشته باشد. صرف داشتن امتیاز بهره‌ی هوشی بالا نمی‌تواند به تنهایی مسئول موفقیت فرد در زندگی شود؛ تعادل بین برخی ویژگی‌های ذکر شده در بالا به یک اندازه الزامی می‌باشد.     ترجمه و تألیف: حمید وثیق زاده انصاری ]]> هوش Fri, 21 Mar 2014 17:48:40 GMT http://migna.ir/vdcivrar.t1ap52bcct.html IQ یعنی چی؟ http://migna.ir/vdcf1jd0.w6d01agiiw.html عبارت ساده ای مانند «هوش» را همه ما به کار می بریم اما همین عبارت در روانشناسی پیچیدگی های زیادی دارد. امروزه با گسترش بحث های روانشناسی در رسانه ها، اصطلاحات و عبارات زیادی از روانشناسی وارد فرهنگ عامه و گفتگوهای روزانه شده است اما نکته ای که در این بین وجود دارد، این است که این اصطلاحات گاهی اوقات چندان دقیق و در معنای درست واصولی آن مورد استفاده قرار نمی گیرد. «هوش» عبارتی است که بسیاری از ما تصور می کنیم دیدی دقیق و درست درباره آن داریم اما بد نیست بدانید به رغم تصور بسیاری از ما هنوز هم تعریف مشخص و واحدی از هوش در روانشناسی وجود ندارد و در بسیاری از مواقع زمانی که صحبت از بهره هوشی می شود در واقع منظور نمره به دستآمده توسط فرد در آزمونی مشخص است. البته در زمان صحبت از بهره هوشی افراد در غالب اوقات از عبارت IQ استفاده می شود. راستی IQ به چه معناست؟ IQ یعنی چه؟بسیاری از ما ممکن است در صحبت های روزانه خود از اصطلاح IQ استفاده کنیم، بدون آن که از معنای دقیق آن اطلاعی داشته باشیم. IQ مخفف عبارت Intelligence Quantity است و معنای آن بهره هوشی است. روانشناسان برای محاسبه بهره هوشی از فرمولی ساده استفاده می کنند.در این فرمول سن ذهنی فرد بر سن زمانی او تقسیم و سپس در عدد 100 ضرب می شود. اگر بخواهیم کمی این فرمول را ساده تر کنیممی توانیم بگوییم، اگر توانایی ذهنی فردی کاملا برابر با توانایی باشد که همسالان او در آن محدوده سنی دارند، بهره هوشی او مساوی با عدد 100 خواهد بود. البته کمی بالا یا پایین تر بودن از عدد 100 نشانه دهنده هوش بالاتر یا پایین تر نمی تواند محسوب شود و متخصصان درباره تفسیر عدد به دست آمده با احتیاط زیادی عمل می کنند. در واقع به صورت معمول حد فاصل نمرات 90 تا 109 را به عنوان هوش متوسط در نظر می گیرند. البته روانشناسان برای این موضوع دلایلی دارند. در پیچیدگی تفسیر IQ همین بس...روانشناسان می گویند هر آزمونی دارای مقداری خطاست. این بدان معناست که به رغم دقیق بودن و اعتبار بالای یک آزمون باز هم ممکن است نتیجه به دست آمده صددرصد درست نباشد. به همین دلیل در زمان تفسیر نتایج لازم است کمی احتیاط کنیم و برفرض اگر نمره به دست آمده 92 بود سریع نگران توانایی ذهنی کودک نشویم چرا که ممکن است خطای آزمون باعث پایین آمدن چند نمره ای شده باشد. درست است متخصصان همه تلاش خود را می کنند تا سوالات آزمون های هوش شامل مواردی باشد که تحت تاثیر آ»وزش نباشد، در عمل همیشه درصدی از سوالات در آزمون های هوش وجوددارند که می توانند پاسخ درست آنها آموخته شوند. این نکته از آن رو اهمیت دارد که امروزه و با دسترسی آسان به سوالات آزمون های هوش توسط افراد، نتایج به دست آمده می تواند تا حدی محل بحث قرار بگیرد. هر آزمونی با توجه به کشوری که در آن تولید شده است، تا حدی تحت تاثیر فرهنگ آن کشور است.البته این تاثیرات چندان قوی نیست، به هر صورت می تواند روی نتایج آزمون تا حد کمی اثرگذار باشد. به رغم همه انتقاداتی که بصورت تخصصی به آزمون های هوش وارد است، هنوز برخی آزمون های هوش مانند استنفورد - بینه یا وکسلر ابزاری کارآمد برای سنجش میزان بهره هوشی افراد اسیت. اما شاید بهتر باشد درباره نتایج آزمون های هوش باز هم احتیاط خود را کنار نگذاریم چرا که مطالعات نشان داده است آزمون های سنجش هوش فقط بخشی از توانایی افراد را می توانند ارزیابی کنند. کدام هوش سنجیده می شود؟نکته مهم این است که آزمون های سنجش هوش همه جنبه های هوش و البته همه انواع هوش را نمی توانند مورد سنجش قرار دهند. به عنوان مثال اگر نظریه گاردنر را درباره هوش های چندگانه در نظر بگیریم، هیچ کدام از آزمون های رایج نمی توانند همه انواع هوش های مطرح شده را تحت پوشش قرار دهند. از سویی امروزه در روانشناسی انواع مختلف هوش مطرح است؛ به عنوان مثال هوش هیجانی، هوش اجتماعی یا هوش اخلاقی. هر کدام از این انواع هوش آزمون های مختص خود را دارندو نمرات هر کدام از این آزمون ها مقیاس مختص خود را دارند. یکی دیگر از مواردیکه توسط آزمون های هوش نمی توانند به درستی مورد ارزیابی قرار بگیرند و البته در همه این سال ها محل مناقشه بوده اند، خلاقیت است. این مسئله از آن رو اهمیت داردکه بررسی ها نشان می دهد خلاقیت و هوش با هم همبستگی مثبت دارند اما تلاش برای ارزیابی خلاقیت توسط آزمون ها تاکنون نتیجه مطلوبی به دنبال نداشته است. آیا باهوش بودن اهمیت زیادی دارد؟ شاید نکته ای که در روانشناسی این روزها اهمیت بیشتری دارد این است که بالا بودن نمره آزمون یک نفر در آزمون های هوشی معیار محکم و دقیقی برای موفقیت فرد یا ارزشگذاری های رایج محسوب نمی شود. در روانشناسی انواع هوش در کنار همدیگر معنا می یابند. بد نیست بدانید برعکس هوش ذهنی که اثر ژنتیکی و زیستی در آن قوی است، درباره دیگر انواع هوش، غالب روانشناسان معتقدند محیط می تواند اثری قوی تر داشته باشد. به عنوان مثال امروزه اثبات شده است اتخاذ روش های فرزندپروری مشخص می تواند باعث رشد هوش هیجانی در کودکان شود. یک نکتهامروزه کنجکاوی برخی والدین برای دانستن توانایی های فرزندشان باعث شده است برخی افراد که توانایی و صلاحیت چندانی در اجرای آزمون های هوش ندارند، به سراغ این کار بروند و با گرفتن پول این آزمون ها را اجرا کنند. توجه داشته باشید موارد استفاده از این آزمون ها محدود است و استفاده برای همه افراد و به صورت دوره ای به هیچ عنوان کاری تخصصی محسوب نمی شود. متخصصان فقط در مواردی مشخص افراد را برای سنجش بهره هوشی به افراد دارای صلاحیت ارجاع می دهند. فراموش نکنید اجرای آزمون های هوش شرایط خاص خود را دارد و فقط افراد آموزش دیده و مجرب توانایی اجرای آن را به درستی دارند. ]]> هوش Sat, 22 Feb 2014 10:51:05 GMT http://migna.ir/vdcf1jd0.w6d01agiiw.html آی کیو یا ای کیو: کدام مهمتر است؟ http://migna.ir/vdcfvmd0.w6d0magiiw.html   در این مقاله ابتدا هوش هیجانی را بررسی می کنیم تا شما داوطلبان با آن بیشتر آشنا شوید؛ سپس کاربرد هر یک از نکات گفته شده در مقاله را برای شما بیان می کنیم. «هوش هیجانی» را اینگونه تعریف کرده اند: «توانایی تشخیص هیجان های خودو دیگران، توانایی درک هیجان های دیگران و توانایی مدیریت هیجان های خود و دیگران. هر کدام از بخش های این تعریف، مهارتی هستندکه باید آموخته شوند.» چند نوع هیجان داریم؟ معمولا وقتی پای تقسیم بندی هیجان به میان می آید، روانشناس ها از شش هیجان اصلی که در همه فرهنگ های دنیا وجود دارد، سخن می گویند؛ مواردی نظیر ترس، خشم، تعجب، سادی، اندوه و نفرت. حتما شما هم در درونتان دنبال هیجان هایی می گردید که تا به حال نامی از آنها برده نشده است. درست است هیجان ها معمولا به شفافیت و شدت هیجان های اصلی نیستنداما در طبقه بندی بالا ترکیبی از ترس و پذیرش را «سلطه پذیری»، ترکیبی از خوشی و انتظار را «خوش بینی»، ترکیبی از عصبانیت و انتظار را «پرخاشگری»، ترکیبی از عصبانیت و نفرت را «اهانت» و ترکیبی از اندوه و تعجب را «یاس» می نامند. چرا اینگونه شدم؟ اینکه ما بفهمیم چرا غمگین یا چرا شاد شده ایم و یا کمی پیچیده تر از این موضوع، چرا از یک نفر خوشمان یا بدمان می آید، از تشخیص هیجان ها واجب ت رو مهمتر است. در مجموع، می توان برای هر کدام از هیجان های اصلی علتی کلی ذکر کرداما همین علت کلی می تواند در زندگی هر نفر معنی خاصی داشته باشد؛ مثلا داشتن اندوه، به دلیل از دست دادن موردی به وجود می آید؛ در حالی که برای کسی، از دست دادن می تواندگم کردن روان نویسش باشد و برای کس دیگر، مرگ مادر می تواند به معنای اندوه باشد. اینکه دقیقا بدانید چه چیزی باعث به وجودآمدن چه حسی در شما شده است، می تواند به شما کمک کند که هم بهتر خودتان را بشناسید و هم بهتر هیجان هایتان را مدیریت کنید. هیجانی شدن چه عواقبی دارد؟ هر هیجانی، چه مثبت و چه منفی، باعث ایجاد فرآیندهای فکری و رفتاری خاصی در درونمان می شود. وقتی که شادیم، سازگارتریم و ذهنمان برای فکرهای تازه آماده تر است؛ وقتی غمگینیم، انگیزه انجام هیچ کاری را نداریم؛ وقتی خشمگینیم فکرهای منفی در سرمان می چرخند و می خواهیم یک جوری از خودمان دفاع کنیم؛ وقتی متعجب می شویم، لحظه ای ذهنمان ایست می دهد و نمی توانیم فکر کنیم و بعد برعکس، توجه بیشتری به موضوع تعجب آور می کنیم. وقتی می ترسیم، اول متوقف می شویم و بعد دنبال راه فرار می گردیم و بالاخره وقتی از چیزی متنفر می شویم، می خواهیم طوری منبع تنفر را از خودمان دور کنیم. چه مقدار از هیجان خوب است؟ در علم روانشناسی منحنی مشهوری به نام «U شکل» وجوددارد که به ما می گوید، چقدر از برانگیختگی هیجانی خوب است. جالب است بدانید برانگیختگی هیجانی کم، نه تنها خوبنیست بلکه کارکرد ما را نیزکاهش می دهد. همه ما برای اینکه انگیزه داشته باشیم تا کاری را پیش ببریم، به کمی استرس نیاز داریم؛ زیرا استرس، به اصطلاح نمک زندگی است که اگر خیلی زیاد یا خیلی کم باشد، زندگی ما خوب پیش نمی رود اما استرس، تضمینی برای پیشرفت ماست. نتیجه این بخش: داوطلبان عزیز! دنبال علت هیجان های خودتان بگردید؛ مثلا زمانی که پرخاشگری می کنید، اگر بدانید این هیجان ترکیبی از عصبانیت و انتظار است، متوجه خواهید شد که خواسته ای از شما برآورده نشده است که عصبانی شده و به دنبال آن پرخاشگری کرده اید. این خواسته می تواند نتیجه آزمون آزمایشی شما یا نوعی عارضه در رفتار والدین تان باشد که شما را آزرده کرده است. وقتی علت مشخص شد، تنظیم و کنترل هیجان نیز آسانتر می شود. یا زمانی که بسیار ناراحت هستید اما علتش را نمی دانید، ممکن است ناراحتی شما به خاطر از دست دادن موردی مانند رتبه خوب یا قبولی در رشته و شهر مورد علاقه تان باشد که نتیجه آن، از دست دادن وجهه خوبی است که نزد خانواده خود دارید. اگر بتوانید علت نگرانی ها و در مجموع هیجان هایتان را بنویسید، در تحصیلتان پیشرفت خواهید کرد. چطور هیجان های خودمان را تنظیم کنیم؟ برای کنترل هیجان، حداقل بر روی کاغذ، راه های فراوانی وجود دارد. 1- سرکوب کردن هیجان را می توان سرکوب کرد و می توان خوددار بود. همه ما این را تجربه کرده ایم؛ مثلا وقتی که در مجلس ختمی موضوع خنده داری را ببینیم یا جایی در مقابل جمعی غریبه بغضمان بگیرد، سرکوبی هیجان ها ساده است اما همیشه جواب نمی دهد؛ ضمن اینکه در لندمدت عواقب وحشتناک جسمی و روانی خواهد داشت. - یکی از معضلات داوطلبان، تودار بودن در سال کنکور است. اگر به احساسات و افکار منفی تان اجازه بروز ندهید، آنها مانند اسید در ظرف، به دیواره های ظرف می خورد. 2- به تاخیر انداختن می توان ابراز هیجان ها را به تاخیر انداخت. وقتی که ما هیجان زده ایم بعید است بتوانیم کارها را درست انجام دهیم؛ برای مثال اگر در آزمون خیلی هیجان زده شویم، نمی توانیم اطلاعاتمان را درست پیاده سازی کنیم. برای به تاخیر انداختن هیجان، شمردن تا یک عدد خاص و یا چند نفس عمیق می تواند مفید باشد. 3- منحرف کردن توجه مثلا وقتی که زیر تیغ دندانپزشک هستید و هیجان ترس بر شما هجوم می آورد، یک «سفر ذهنی» به ساحلی آرام واقعا جواب می دهد اما منحرف کردن توجه برای وقت هایی خوب است که کنترل چندانی بر اوضاع نداریم. در زمانی که می توان موقعیتی را فعالانه درست کرد، استفاده از این روش، تنها می تواند بهبودی حال ما را به تعویق بیندازد. 4- برنامه ریزی یکی از راه هایی که قسمت عقلانی را به کمک قسمت هیجانی مغز می فرستد، برنامه ریزی است؛ مثلا شما می دانید که برای این ماه کمبود مالی دارید و اگر موجودیتان صفر شود، استرس شدیدی خواهید داشت؛ پس از قبل، برنامه ریزی صرفه جویانه ای می کنید؛ مثلا در آن ماه تنقلات نمی خرید یا برای مثال، تیر ماه سال آینده کنکور دارید و اگر درس نخوانید زمان کنکور استرس شدیدی بر شما وارد خواهد شد؛ پس برای خودتان برنامه مطالعاتی می ریزید. برنامه ریزی وقتی مفید است که شما از قبل، آمدن یک توفان هیجانی را پیش بینی کنید؛ در غیر اینصورت وقتی توفان یکباره بر سرتان فرو می ریزد، مثلا دوستتان در کنار شما تصادف می کند، برنامه ریزی به کار نمی آید. 5- استفاده از حمایت های اجتماعی استفاده از حمایت دیگران چه به صورت مادی، نظیر پول، وقت و غیره و چه به شکل غیرمادی، مانند توجه یا مشورت، می تواند ما را در هیجان های شدید یاری کند. اگر ناگهان هنگام مطالعه، هیجانی به شما هجوم می آورد، مشورت با اعضای خانواده یا مشاورتان می تواند به شما کمک بسزایی کند. 6- تغییر نگاه به واقعه یکی دیگر از راه هایی که در آن، عقل به کمک هیجان می آید، روش ارزیابی مجدد شناختی است. در این شیوه ما با اصلاح باورهای منفی خودمان نسبت به واقعه، معنای منصفانه تری به واقعه می دهیم تا همه چیز خوشایندتر شود؛ برای مثال کسی که امتحان کنکور را امتحانی عادی بداندو مهمتر از آن شکست در آ« را هم به معنی ناشایستگی خودش تلقی نکند، خیلی راحت تر می تواند از پس کنکور برآید تا کسی که از این امتحان یک فاجعه بسازد و کنکور را سدی بزرگ در برابر اهدافش ببیند، از زمین و زمان گله داشته باشد و اوقات خودش را دائما تلخ کند؛ پس بهتر است همیشه به این فکر کنید که «آیا می شود جور دیگری هم به ماجرا نگاه کرد؟» تکلیف روزانه یکی از هیجاناتی را که با آن درگیر می شوید، یادداشت کنید و بکوشید تا علت آن را بشناسید و راه کنترل و تنظیم آن را بررسی کنید؛ در نتیجه، پس از مدتی با تنظیم هیجان های خود در حد متوسط می توانید، از زمان و زندگی تان بیشترین بهره را بگیرید.   ]]> هوش Sun, 16 Feb 2014 12:13:13 GMT http://migna.ir/vdcfvmd0.w6d0magiiw.html ارتقاء هوش هیجانی برای پرورش کودک موفق http://migna.ir/vdcf1md0.w6d0xagiiw.html تحقیقات نشان می دهد که هوش هیجانی، بهترین پیشگوی دست آوردهای آینده کودک است. همچنین بسیاری از مردم بر این باورند که هوش هیجانی، بیشتر از ضریب هوشی و مهارت های فنی، به موفقیت کودکان کمک می کند اما اقداماتی که شما به عنوان والدین برای ارتقای هوش هیجانی می توانید انجام دهید عبارتند از:1- آرام باشیداضطراب خودتان را کاهش دهید. «هری استاک سالیوان»، نظریه ای مبنی بر به ارث بردن اضطراب از والدین را ارائه کرده است. تحقیقات نشان می دهد که تماس لمسی والدین، صدا و حتی حرکات آنها می توان اضطراب نوزاد را کاهش یا افزایش دهد.2- توانایی حل مسئله را یادش بدهیدبه کودکتان بیاموزید که چگونه مشکلات را حل کند. گاهی وقت ها، زمانی که کودکان احساس کنند درک می شوند، راحت تر می توانند مشکلاتشان را قبول و حل کنند؛ البته زمان هایی هست که آنها برای این کار، به کمک والدین خود نیز نیاز دارند. بهترین کار این است که صبر کنید تا آنها، خودشان برای حل مشکلات، سراغتان بیایند و کمک بخواهند.3- آرامش را به کودک بیاموزیدبه او یاد بدهید که چگونه خودش را تسکین دهد و آرام کند. کودک، معنای آرامش بخشیدن را از والدین می آموزد ویاد می گیرد که چگونه نیازهای خود را کنترل کند و در زندگی، چگونه خود را در برابر مشکلات، آرام نگه دارد.4- تایید کنیداحساسات فرزندتان را بپذیرید و آن را تایید کنید. به او بگویید که نمی تواند احساساتش را انتخاب کند اما باید یاد بگیرد که با آن احساسات، چه کند و چگونه آنها را بروز دهد.5- همدردی کنیدبا او همدردی کنید. زمانی که برای احساس ناراحتی یا عصبانیت فرزند خود، نمی توانید کاری انجام دهید، بهترین کار، همدردی با اوست. انسان ها، وقتی بدانند کسی هست که آنها را درک کند، راحت تر، با مشکلات احساسی خود، کنار می آیند.همدردی کردن، به کودک کمک می کند که متوجه شود زندگی، احساسی خطرناک یا شرم آور نیست و همه،در زندگی شان، با احساسات متفاوت، درگیرند؛ همچنین او، همدردی با دیگران را یاد می گیرد. شما می توانید از این جمله ها هم کمک بگیرید: «می دانم که سخت است دست از بازی بکشی و بیایی با هم شام بخوریم اما حالا زمان شام خوردن است.»6- تحقیر نکنیدبه او اجازه دهید احساساتش را بیان کند. به جای نادیده گرفتن یا تحقیر کردن احساسات فرزندتان، به او اجازه دهید آنها را بیان کند؛ برای مثال، به او نگویید زخمی به این کوچکی که درد ندارد. با او، طوری رفتار کنید که بتواند احساساتش را برایتان بازگو کند.نادیده گرفتن خشم و ناراحتی او، سبب نمی شود دردهایش را فراموش کند، بلکه باعث می شود احساساتش را درون خود بریزد. این احساسات، نابود نمی شوند و دنبال راهی برای بروز می گردند و ممکن است خود را به صورت کابوس نشان دهند.7- خوب گوش کنیدبه احساسات و هیجانات کودکتان، گوش دهید. گاهی وقت ها، کودکان نیاز دارند احساساتتان را برایتان بازگو کنند و شما، آنها را بشنوید. این کار، به آنها کمک می کند تا با احساس خود کنار آیند و آن را رها کنند. می توانید از جمله هایی مانند «اگر ناراحت باشی، همه ناراحت می شوند. من کنارت هستم. می توانی با من صحبت کنی» یا «می دانم آنقدر ناراحت و عصبانی هستی که می خواهی فریاد بزنی و گریه کنی. من هم گاهی وقت ها، ایطنوری می شوم» استفاده کنید.8- در آغوشش بگیریدفرزند خود را در آغوش بگیرید و به صدای گریه او، واکنش نشان دهید. هوش هیجانی یا ارتباط های اولیه او با دیگران و اعتمادش به اطرافیان، شروع به رشد می کند.9- بازی «شاید...» را جدی بگیریدبازی «شاید...» یکی دیگر از بازی هایی است که به کودک کمک می کند احساسات گوناگون را درک کند. وقتی که در خیابان هستید و کسی را غمگین می بینید، این بازی را شروع کنید. اجازه دهید هر کس، دلیل ناراحتی او را حدس بزند: «شاید او دیر به محل کار خود رسیده است»، «شاید با کسی، بحث کرده است» و ...10- الگو باشیدبهترین الگو برای آنها باشید. کودکان، چیزهایی را که می بینند، انجام می دهند؛ بنابراین الگویی کامل برای او باشید. آیا شما، وقتی عصبانی هستید، کسی را کتک می زنید؟ آیا می توانید هنگام جر و بحث، آرامش خود را حفظ کنید؟ آیا با دیگران، احساس همدردی می کنید؟ همه این کارها را نیز او، از شما می آموزد.11- درباره اتفاقات دردناک سکوت نکنیدحرف زدن در مورد اتفاقات دردناک را به او یاد دهید. این کار، به کودک کمک می کند در زمان هایی که با اتفاقات دردناک مواجه می شود، احساسات خود را بیان کرد.12- از احساسات حرف بزنیدزمانی برای سرگرمی و شناخت احساسات، در نظر بگیرید. یادتان باشد که کتاب ها و فیلم ها، فقط برای سرگرمی نیستند. هنگامی که با کودکتان، کتابی را می خوانید یا فیلمی را تماشا می کنید، از او، در مورد اتفاقاتی که در کتاب رخ داده و شخصیت ها، بپرسید و درباره چیستی و چرایی این احساسات با او گفتگو کنید.13- موقعیت سازی کنیداز او بپرسید «تو، چه کار می کردی اگر...؟» شما می توانید هنگامی که در ماشین و پشت ترافیک هستید یا هنگام صرف شام دور میز، این بازی را با کودکان انجام دهید. سوال های مختلف، به او کمک می کنند تا در مورد راه های مختلف واکنش نشان دهد و در موقعیت های مختلف، فکر کند. برای مثال، از او بپرسید: «اگر من، تو را به خاطر کاری که نکردی، سرزنش کنم، چه کار می کنی؟»        موفقيت ]]> روانشناسی کودکان Sat, 15 Feb 2014 12:08:38 GMT http://migna.ir/vdcf1md0.w6d0xagiiw.html ارتقاء هوش هیجانی برای پرورش کودک موفق http://migna.ir/vdciquar.t1ar32bcct.html تحقیقات نشان می دهد که هوش هیجانی، بهترین پیشگوی دست آوردهای آینده کودک است. همچنین بسیاری از مردم بر این باورند که هوش هیجانی، بیشتر از ضریب هوشی و مهارت های فنی، به موفقیت کودکان کمک می کند اما اقداماتی که شما به عنوان والدین برای ارتقای هوش هیجانی می توانید انجام دهید عبارتند از: 1- آرام باشید اضطراب خودتان را کاهش دهید. «هری استاک سالیوان»، نظریه ای مبنی بر به ارث بردن اضطراب از والدین را ارائه کرده است. تحقیقات نشان می دهد که تماس لمسی والدین، صدا و حتی حرکات آنها می توان اضطراب نوزاد را کاهش یا افزایش دهد. 2- توانایی حل مسئله را یادش بدهید به کودکتان بیاموزید که چگونه مشکلات را حل کند. گاهی وقت ها، زمانی که کودکان احساس کنند درک می شوند، راحت تر می توانند مشکلاتشان را قبول و حل کنند؛ البته زمان هایی هست که آنها برای این کار، به کمک والدین خود نیز نیاز دارند. بهترین کار این است که صبر کنید تا آنها، خودشان برای حل مشکلات، سراغتان بیایند و کمک بخواهند. 3- آرامش را به کودک بیاموزید به او یاد بدهید که چگونه خودش را تسکین دهد و آرام کند. کودک، معنای آرامش بخشیدن را از والدین می آموزد ویاد می گیرد که چگونه نیازهای خود را کنترل کند و در زندگی، چگونه خود را در برابر مشکلات، آرام نگه دارد. 4- تایید کنید احساسات فرزندتان را بپذیرید و آن را تایید کنید. به او بگویید که نمی تواند احساساتش را انتخاب کند اما باید یاد بگیرد که با آن احساسات، چه کند و چگونه آنها را بروز دهد. 5- همدردی کنید با او همدردی کنید. زمانی که برای احساس ناراحتی یا عصبانیت فرزند خود، نمی توانید کاری انجام دهید، بهترین کار، همدردی با اوست. انسان ها، وقتی بدانند کسی هست که آنها را درک کند، راحت تر، با مشکلات احساسی خود، کنار می آیند. همدردی کردن، به کودک کمک می کند که متوجه شود زندگی، احساسی خطرناک یا شرم آور نیست و همه،در زندگی شان، با احساسات متفاوت، درگیرند؛ همچنین او، همدردی با دیگران را یاد می گیرد. شما می توانید از این جمله ها هم کمک بگیرید: «می دانم که سخت است دست از بازی بکشی و بیایی با هم شام بخوریم اما حالا زمان شام خوردن است.» 6- تحقیر نکنید به او اجازه دهید احساساتش را بیان کند. به جای نادیده گرفتن یا تحقیر کردن احساسات فرزندتان، به او اجازه دهید آنها را بیان کند؛ برای مثال، به او نگویید زخمی به این کوچکی که درد ندارد. با او، طوری رفتار کنید که بتواند احساساتش را برایتان بازگو کند. نادیده گرفتن خشم و ناراحتی او، سبب نمی شود دردهایش را فراموش کند، بلکه باعث می شود احساساتش را درون خود بریزد. این احساسات، نابود نمی شوند و دنبال راهی برای بروز می گردند و ممکن است خود را به صورت کابوس نشان دهند. 7- خوب گوش کنید به احساسات و هیجانات کودکتان، گوش دهید. گاهی وقت ها، کودکان نیاز دارند احساساتتان را برایتان بازگو کنند و شما، آنها را بشنوید. این کار، به آنها کمک می کند تا با احساس خود کنار آیند و آن را رها کنند. می توانید از جمله هایی مانند «اگر ناراحت باشی، همه ناراحت می شوند. من کنارت هستم. می توانی با من صحبت کنی» یا «می دانم آنقدر ناراحت و عصبانی هستی که می خواهی فریاد بزنی و گریه کنی. من هم گاهی وقت ها، ایطنوری می شوم» استفاده کنید. 8- در آغوشش بگیرید فرزند خود را در آغوش بگیرید و به صدای گریه او، واکنش نشان دهید. هوش هیجانی یا ارتباط های اولیه او با دیگران و اعتمادش به اطرافیان، شروع به رشد می کند. 9- بازی «شاید...» را جدی بگیرید بازی «شاید...» یکی دیگر از بازی هایی است که به کودک کمک می کند احساسات گوناگون را درک کند. وقتی که در خیابان هستید و کسی را غمگین می بینید، این بازی را شروع کنید. اجازه دهید هر کس، دلیل ناراحتی او را حدس بزند: «شاید او دیر به محل کار خود رسیده است»، «شاید با کسی، بحث کرده است» و ... 10- الگو باشید بهترین الگو برای آنها باشید. کودکان، چیزهایی را که می بینند، انجام می دهند؛ بنابراین الگویی کامل برای او باشید. آیا شما، وقتی عصبانی هستید، کسی را کتک می زنید؟ آیا می توانید هنگام جر و بحث، آرامش خود را حفظ کنید؟ آیا با دیگران، احساس همدردی می کنید؟ همه این کارها را نیز او، از شما می آموزد. 11- درباره اتفاقات دردناک سکوت نکنید حرف زدن در مورد اتفاقات دردناک را به او یاد دهید. این کار، به کودک کمک می کند در زمان هایی که با اتفاقات دردناک مواجه می شود، احساسات خود را بیان کرد. 12- از احساسات حرف بزنید زمانی برای سرگرمی و شناخت احساسات، در نظر بگیرید. یادتان باشد که کتاب ها و فیلم ها، فقط برای سرگرمی نیستند. هنگامی که با کودکتان، کتابی را می خوانید یا فیلمی را تماشا می کنید، از او، در مورد اتفاقاتی که در کتاب رخ داده و شخصیت ها، بپرسید و درباره چیستی و چرایی این احساسات با او گفتگو کنید. 13- موقعیت سازی کنید از او بپرسید «تو، چه کار می کردی اگر...؟» شما می توانید هنگامی که در ماشین و پشت ترافیک هستید یا هنگام صرف شام دور میز، این بازی را با کودکان انجام دهید. سوال های مختلف، به او کمک می کنند تا در مورد راه های مختلف واکنش نشان دهد و در موقعیت های مختلف، فکر کند. برای مثال، از او بپرسید: «اگر من، تو را به خاطر کاری که نکردی، سرزنش کنم، چه کار می کنی؟» مجله موفقیت ]]> هوش Fri, 07 Feb 2014 19:29:34 GMT http://migna.ir/vdciquar.t1ar32bcct.html هوش اخلاقی چیست؟ و چگونگی پرورش آن در کودکان http://migna.ir/vdcfmxd0.w6d01agiiw.html ما چگونه به کودکانمان درست و غلط را آموزش می دهیم ؟ آنها چگونه و از کجا دلسوزی ،مهربانی و دیگر ارزش های اخلاقی مهم را یاد می گیرند؟ آیا روش های علمی وجود دارد تا والدین جهت شکل دهی ویژگیهای کودکانشان ،از آنها بهره گیرند؟ اینها برخی از سوالاتی هستند که معمولا به ذهن والدین و دست اندرکاران پرورش و تربیت کودکان می رسد، به همین جهت ابتدا به اختصار نظرات برخی از مولفان و نظریه پردازان را مرور کرده و در پایان به ارائه چند راهکار ساده خواهیم پرداخت . یکی از ابعاد رشد و تحول ، که از دوران کودکی تا سال های بزرگسالی ،در کنار دیگر ابعاد رشد شکل می گیرد،رشد اخلاقی کودکان است .وقتی مردم درباره رشد اخلاقی صحبت می کنند، آنها به رفتار و نگرش های خودشان نسبت به سایر مردم در جامعه اشاره دارند،به عبارتی آنها به پیروی ما از هنجارهای اجتماعی ،مقررات و قوانین ،عرف و آداب و رسوم توجه می کنند .البته به زبان ساده و در مورد کودکان ،ما توانایی آنها را در تمایز درست از غلط توصیف می کنیم . هوش اخلاقی موضوع تقریبا جدیدی است. همان طور که هوش هیجانی و هوش شناختی با یکدیگر فرق دارد، هوش اخلاقی هم یک هوش کاملا مجزاست. مفهوم اصلی هوش اخلاقی این است که ما بتوانیم درست را از نادرست تشخیص دهیم؛ یعنی اعتقادات محکم اخلاقی داشته باشیم و بر اساس این اعتقادات عمل کنیم. هوش اخلاقي توانايي تشخيص و تميز درست از نادرست است. به بيان ديگر، كسي داراي هوش اخلاقي تعريف مي شود كه از باورهاي اخلاقي راسخ و قوي و توانايي عمل كردن به آنها برخوردار باشد، به گونه اي كه فرد به شيوه اي صحيح و محترمانه رفتار كند. هوش اخلاقي اشاره به توانايي اعمال اصول اخلاقي در اهداف شخصي، ارزش ها و فعاليت هاي فرد دارد و به مفهوم ظرفيت وتوانايي درك مسائل خوب از مسائل بد است. هوش اخلاقي شامل گستره ي فراشناختي يافراعملي است كه واكنش شناخت ها، نگرش ها و فعاليت هاي اخلاقي را در چارچوب سيستم هاي ارزشي فردي امكان پذير مي سازد. هوش اخلاقي، هوش حياتي براي همه انسان ها است (نقطه عطفي براي تمام هوش ها محسوب مي شود)، به دليل اينكه هوش اخلاقي اشكال ديگرهوش را به انجام كارهاي ارزشمند هدايت مي كند. پژوهش هاي محققان تعليم و تربيت نشان داده كودكاني كه به هر دليل هوش اخلاقي كسب نكرده اند در معرض خطرهاي جدي قرار دارند. اين كودكان به دليل وجدان متزلزل، ضعف در مهار كردن اميال، رشدنيافتگي حساسيت هاي اخلاقي و باورهاي كه به گونه اي نادرست هدايت شده، تا حد زيادي به عقب افتادگي اخلاقي و اجتماعي دچار و در بزرگسالي به شخصيت هاي نابهنجار و ناموفق تبديل مي شوند. دو نظریه پرداز و روانشناس معروف ، ژان پیاژه و لارنس گلبرگ ، رشد اخلاقی کودکان را مطالعه کردند. پیاژه مشاهده کرد که چگونه استدلال اخلاقی در کودکان شکل می گیرد.او دریافت در کودکان خردسال ،در مقایسه با کودکان بزرگتر ،ادراک ابتدایی تری از رفتار درست - غلط دارند. پیاژه با طرح این پرسش اساسی که کدام رفتار بدتر است ؟ ، مشاهده کرد که کودکان خردسال رفتار بد را به وسیله میزان صدمه ای که به خاطر رفتار شخص ایجاد شده قضاوت می کنند، او داستانهایی را در قالب معما یا مساله اخلاقی بود برای آنها تعریف می کرد و از آنها می خواست بگویند ” چه کسی رفتارش بدتر است ؟” به عنوان مثال ،یکی از داستان ها به این شرح بود : پسری که بطور اتفاقی ۱۵ فنجان را می شکند کار بدتری کرده است یا پسری که از روی لجبازی و عصبانیت ،هنگامی که مادرش در آن اطراف نیست ، یک فنجان را می شکند؟ پیاژه مشاهده کرد کودکان خردسال ، رفتار بد را به پسری که فنجان بیشتری شکسته است نسبت دادند و این امر صرف نظر از نیت کودک دوم بود . پیاژه این استدلال اخلاقی را ، اخلاق عینی یا واقع گرایی اخلاقی نامیده ،در حالی که کودکان بزرگتر رفتار بد را به پسری که فقط یک فنجان شکسته بود نسبت دادند.،زیرا انگیزه او بد بود.مسلما این نوع استدلال پیشرفته تر از استدلال اخلاق عینی است .از نظر پیاژه به نظر نمی رسد کودکان بتوانند این مرحله از رشد اخلاقی را کاملا قبل از سنین ۱۲ یا ۱۳ سالگی کسب کنند. نظریه پرداز و مولفی دیگر ، یعنی لارنس گلبرگ کار پیاژه را تا سنین جوانی و بزرگسالی ادامه داد. گلبرگ سطح اول را پیش عرفی نامید.در این سطح کودکان با اجتناب از تنبیه و برآوردن نیازها ی خود رفتار صحیح را نشان می دهند .(در این سطح مرحله اول مساوی تنبیه -اطاعت و مرحله دوم با فرد گرایی توصیف می شود ). این سطح و مرحله هایش کارهای کودکان خردسال تا ۱۰ سالگی را توجه می کند .سطح دوم ،عرفی خوانده می شود ، در این سطح کودکان بیشتر با زندگی بر اساس انتظارات دیگران و انجام کار صحیح به دلیل اینکه برای گروه مناسب است ،رفتار می کند.(مرحله سوم با انطباق بین افراد و مرحله چهارم با نظام اجتماعی و تبعیت از قانون مرتبط است ).این سطح و مرحله هایش با ویژگی های کودکان بالای ۱۰ سال تا دوران بزرگسالی مطابقت دارد. سطح سوم ،پس عرفی نامیده می شود .در طی این سطح افراد رفتارشان را به وسیله ارزش ها و اعتقادات گروهی و به عبارتی معیارهای جهانی ارزیابی می کنند و رفتارها را با جامعه ای که با آنها زندگی می کنند کنترل می نمایند.به این ترتیب رفتار صحیح بر اساس یک قرار داد اجتماعی با دیگران و مطابق با اصول اخلاق جهانی که ممکن است بر مبنای قوانین جوامع بشری پایه ریزی شده باشد.(در این سطح مرحله پنجم با قرار دادهای اجتماعی و حقوق فردی ،مرحله ششم با علم اخلاق و نوعدوستی مطابقت دارد.) با آن که دیدگاه های دیگری نیز از سوی مولفان دیگر ارائه شده و افراد متعددی با مراحل رشد اخلاقی پیاژه و گلبرگ اتفاق نظر نداشته و از آنها انتقاد می کنند، اما همچنان این پرسش اصلی برای والدین باقی است که ما چگونه رفتار اخلاقی را به کودکان آموزش می دهیم؟ یکی دیگر از مسائل اساسی که همواره در اکثر مسائل (مانند رشد هوش ،شکل گیری شخصیت و…) انسانی مطرح است ، تعیین میزان سهم “طبیعت-تربیت ” است .متعادل ترین نظر در این بین آن است که رشد اخلاقی حاصل تعامل بین طبیعت و تربیت است . اخلاق در نتیجه تعامل عواملی مانند نظرات والدین ، روش های انضباطی و همچنین انتخاب ها و اختیارات خود کودکان شکل می گیرد.کودک از تجارب اولیه خود برای تشخیص درست از غلط بهره می گیرد .در عین حال هنگامی که نیاز به تربیت و پرورش دارند ،والدین به طور متعادل نیازهایشان را برآورده می سازند ،بدین ترتیب یاد می گیرند در زندگی مقررات را بپذیرند و یاس ها را تحمل کنند. دوست داشتن افراطی و برآوردن نیازها صرف نظر از خواسته ها و نیازهای کودک، او را لوس می کند.این سبب می شود کودکان در اولین مراحل رشد اخلاقی بر اساس فردگرایی خودخواهانه مغرور شوند. این مساله برای کودکان دو ساله خوب است ،برای شش ساله ها قابل تحمل و در ۱۲ ساله ها و یا سنسن بالاتر مضر است . محدودیت زیاد موجب می گردد کودک احساس کم ارزشی و فقدان خویشتن داری کند.این روش ها موجب بهم ریختن سلامت روانی کودک می شوند ، او فردی بسیار سرکش یا بسیار مطیع ،لیکن به شکلی بیمارگونه و ناسالم ،خواهد شد. با اندکی تامل می توان دریافت رسیدن به تعادل مشکل است .با برقراری انضباط ما فقط رفتار غلط را تنبیه نمی کنیم یا باعث ایجاد محدودیت نمی شویم بلکه چگونگی تشخیص درست از غلط را آموزش می دهیم. حتی به رغم مقررات و نظام های اجتماعی ، کودکان در سنین بالاتر می توانند تصمیم بگیرند و انتخاب کنند که از قوانین و مقررات جامعه پیروی نمایند یا نه . در نهایت والدین در درک رشد اخلاقی باید این واقعیت را بپذیرند که باید کودکانشان را ارزیابی کنند تا اهداف بهتری را برای رشد فردی آنها برگزینند. به تازگی مولفان ، اصطلاح تازه ای را تحت عنوان هوش اخلاقی سعی دارند در روانشناسی وارد نمایند .در این زمینه مایکل بوریا ده نکته را برای پرورش کودکانی اخلاقی یا ایجاد هوش اخلاقی پیشنهاد می دهد ، که ابتدا رئوس این موارد را مرور کرده و سپس به اختصار به شرح هر یک می پردازد: ۱-احساس تعهد در راستای ایجاد و پرورش کودکی اخلاقی ۲-تلاش برای آن که الگویی نمونه یا یک مثال اخلاقی قوی باشید. ۳-شناختن باورها و عقاید خودتان ، ضمن تلاش برای سهیم کردن دیگران ۴-از لحظات آموختنی به خوبی بهره بگیرید. ۵-انضباط را به عنوان یک درس اخلاقی به کار بندید. ۶-توقع رفتاری اخلاقی داشته باشید . ۷-نسبت به آثار رفتارها واکنش نشان دهید. ۸-رفتارهای اخلاقی را تقویت کرده و پاداش دهید . ۹-به طور روزانه اصول اخلاقی را اولویت بندی نمایید. ۱۰-مشارکت و ثبت قانون طلایی از نظر دکتر مایکل بوریا ، خانه بهترین مدرسه برای آموزش رفتارهای اخلاقی است .در این راستا ،او ده نکته را جهت ایجاد هوش اخلاقی به والدین پیشنهاد می دهد. ۱- احساس تعهد در جهت پرورش کودکی اخلاقی یک سوال اساسی آن است که پرورش یک کودک اخلاقی چه مقدار برای شما اهمیت دارد؟ چراکه تحقیقات نشان داده اند ،والدینی که شدیدا احساس نیاز به شکل دادن رفتارهای اخلاقی در کودکانشان می نمایند، یا ترس از ایجاد اخلاق های زشت در آنها دارند ، معمولا موفق بوده اند، زیرا خودشان را برای تلاش ذز این مورد متعهد کرده اند.بنابراین اگر شما واقعا می خواهید کودکی دارای اخلاق داشته باشید ، باید احساس تعهد شخصی برای پرورش او نموده و این تعهد تا نیل به هدف تداوم یابد. ۲- تلاش برای آن که الگویی نمونه یا یک مثال اخلاقی قوی باشید والدین اولین و قوی ترین الگو یا معلم اخلاق برای کودکانشان هستند، بنابراین مطمئن شوید همان رفتارهای اخلاقی را که از کودکتان انتظار دارید ، انجام دهید تا آنها از شما فراگیرند. ۳-شناخت باورها و عقاید خودتان ضمن سهیم کردن آنها با دیگران پیش از آنکه بتوانید کودکی با اخلاق پرورش دهید ، باید درباره آنچه که به آن باور دارید با خودتان صادق و صریح باشید ، بنابراین مدتی کوتاه به تمامی ارزش هایتان فکر کنید .سپس درباره این که چرا شما این روش اجرای خاص خودتان را دارید ،به طور منظم با کودکتان صحبت کرده و نظراتتان را با او در میان گذارید. ۴-از لحظات آموختن به خوبی بهره بگیرید بهترین لحظه های آموزش معمولا غیرمنتظره و اتفاقی هستند و بر خلاف تصور ،از پیش برنامه ریزی نشده اند.هر گاه بحث موضوعات اخلاقی به میان آمد ،از آن فرصت استفاده کنید ،آنها به شما و کودک کمک می نمایند تا باورهای اخلاقی استواری را که در هدایت مستمر رفتارهایش برای تمامی زندگی موثرند،رشد دهد. ۵-انضباط را به عنوان یک درس اخلاقی به کار بندید انظباط موثر موجب مراقبت از کودک در این امر می شود تا تشخصی دهد که چرا رفتارش اشتباه است وچگونه می تواندذ آن را اصلاح و تصحیح نماید. در این راستا ، استفاده از پرسش های صحیح به کودکان کمک می نماید به این توانایی دست یابند که نظ دیگران را درباره رفتارشان دریابند و توانایی درک نتایج رفتارهایشان را توسعه دهند. ۶-توقع رفتارهای اخلاقی داشته باشید در این زمینه نتیجه مطالعات روشن بوده است ،کودکانی که رفتارهای اخلاقی دارند ،والدینی دارند که از آنها انتظارات داشته اند چنین عمل کنند.توقعات و انتظارات شما از کودکتان ، به منزله تعیین نوعی استاندارد برای رفتارهای آنهاست . ۷-نسبت به آثار رفتارهای واکنش نشان دهید محققین ابراز می کنند که یکی از بهترین تمرین های سازنده اخلاق ، اشاره به اثر رفتار کودک بر شخص دیگر است ، انجام این کار موجب افزایش رشد اخلاقی کودک می شود. ۸-رفتارهای اخلاقی کودک را تقویت کرده و پاداش دهید یکی از ساده ترین راههای کمک به کودک در جهت کسب رفتارهای جدید این است که پس از وقوع آن رفتارها ، آنها را پاداش داده و تحسین نمایید . پس با هدف شکل دهی رفتارهای اخلاقی ، کودک را زیر نظر بگیرید و با شرح اینکه چرا رفتارش خوب بوده و شما برای آن ارزش قائلید، آن را تقویت نمایید. ۹-هر روز اصول اخلاقی را اولویت بندی کنید. کودکان با خواندن اصول اخلاقی در متن کتابها یاد نمی گیرند چگونه افراد با اخلاق بشوند ، بلکه تنها با انجام کارهای خوب ، این امر را می آموزند، کودک را جهت کمک برای ایجاد تغییر در دنیای خودش تشویق کنید و همیشه او را یاری دهید تا نتیجه مثبت عمل خود را بر روی حالات دیگران درک و تشخیص دهد .هدف نهایی و واقعی برای کودکان آن است که هرچه کمتر و کمتر به راهنمایی بزرگسالان وابسته باشند و اصول اخلاقی باید به زندگی روزمره آنها وارد شده و ضمنا آنها را برای خودشان درونی سازند ، این امر تنها زمانی روی می دهد که والدین بر اهمیت فضیلت ها دائما تاکید کنند و بچه هایشان هم مکررا این رفتارهای اخلاقی را تمرین کنند. ۱۰-مشارکت و ثبت قانون طلایی به کودکتان قانون طلایی را که بسیاری از تمدن ها را در طول قرن ها هدایت و راهنمایی کرده است [ و سخن پیامبر اسلام(ص) نیز هست ] آموزش دهید: ” با دیگران همانگونه رفتار کنید ، که می خواهید با شما رفتار شود .” به او یادآوری کنید از خودش قبل از هر کاری بپرسد “آیا من دوست دارم ، دیگری با من این طور رفتار کند؟” تلاش کنید این اصل ، قانون اساسی اخلاقی خانواده شما باشد. خوشبختانه هوش اخلاقی را می توان یاد گرفت. شايد بتوان گفت مهم ترين نكته در مبحث هوش اخلاقي اين است كه اين هوش يه طور كامل آموختني و قابل يادگيري است و به هيچ وجه جنبه ي وراثتي ندارد و تنها از طريق تربيت به كودكان منتقل مي شود. بهترين زمان آموزش هوش اخلاقي در فرزندان از دوره ي نوزادي تا پايان نوجواني است و تعلل والدين در اين زمينه موجب ضعف بالقوه ي كودكان در يادگيري فضايل اخلاقي و ايجاد عادات مخرب مي شود. والدین از همان ابتدا به عنوان اولین معلم فرزندشان می توانند هوش اخلاقی را با یاد دادن شایستگی های اخلاقی مانند خویشتنداری، بردباری، انصاف، همدلی، گذشت و دیگر صفت های خوب به آنان آموزش دهند. تقویت این هوش بهترین فرصت است که فرزندانمان را در مسیر درست قرار دهیم تا آنان بتوانند علاوه بر درست فکر کردن، درست هم عمل کنند، البته قبل از هر کاری لازم است ابتدا ارزش ها و شایستگی های اخلاقی را به عنوان اولین قدم به آنان آموزش دهیم و بر انجام آنها هم از سوی خود و هم فرزندانمان مصر باشیم. هوش اخلاقی شامل هفت اصل اخلاقی است که به فرزندتان کمک می کند هنگام مواجهه با فشار ها و چالش های اخلاقی در زندگی از آنها عبور کند. این اصول اخلاقی به فرزندتان جهتی اخلاقی می دهد تا طبق موازین اخلاقی رفتار کند. هفت فضليت هوش اخلاقي همدلی: این نیکخویی به فرزندتان کمک می کند نسبت به نیازها و احساس های دیگران حساس تر شود، به اشخاص نیازمند کمک کرد و با دیگران با محبت رفتار کند. علاوه بر اینها، همدلی، عاطفه اخلاقی قدرتمندی است که فرزندتان را به انجام کارهای درست تشویق می کند، زیرا یک شخص همدل تاثیر درد عاطفی را بر دیگران تشخیص می دهد و بی رحمانه رفتار نمی کند. همدلي يعني همدردي با مردم و درك نگراني ها و احساسات ديگران. اين فضيلت به كودك كمك مي كند غير از نيازهاي خود، نسبت به نيازها و احساسات ديگران نيز حساس باشد و تمايل بيشتري به ياري افراد آسيب ديده يا دچار مشكل پيدا كند. همچنين يك اهرم اخلاقي قوي است كه كودك را وامي دارد به درستي رفتار كند و از آنجا كه مي تواند رنج هاي عاطفي ديگران را تشخيص دهد و درك كند، از ظالمانه رفتار كردن در حق ديگران پرهيز كند. وجدان: هرگاه فرزندتان از مسیر درست خارج شود، به کمک وجدان دچار احساس گناه می شود. داشتن وجدان به وی کمک می کند حتی در برابر وسوسه زیاد، رفتاری درست داشته باشد. وجدان سنگ بنای رشد و پرورش صفات شایسته ای همچون صداقت، مسئولیت و اصالت است. وجدان، نداي دروني بالقوه اي است كه به كودك در تصميم گيري براي تعيين درستي و نادرستي امور كمك مي كند و باعث مي شود او در مسير اخلاق بماند و در صورت انحراف احساس گناه كند. وجدان بيدار، كودك را در مقابله با نيروهايي كه در برابر خوبي قدعلم مي كنند تقويت مي كند و او را قادر مي سازد در مواجهه با وسوسه ي نفس نيز به طور صحيح رفتار كند. اين خصيصه سنگ بناي تقويت حصايل نيك بنيادي مثل صداقت و مسؤوليت پذيري و امانتداري است. خویشتنداری: این اصل مهم اخلاقی سبب می شود فرزندتان هوس هایش را مهار و پیش از عمل فکر کند تا رفتار سنجیده و درستی داشته باشد. در نتیجه تصمیمات شتابزده ای را که باعث عواقب بد می شود، نداشته باشد. به علاوه، تقویت خویشتنداری به فرزندتان کمک می کند تا متکی به نفس شود، زیرا می داند که می تواند رفتارش را کنترل کند. به فرزند شما ياد مي دهد قبل از مبادرت به انجام هر عمل، فكر كند. در نتيجه او به گونه اي صحيح رفتار مي كند و كمتر احتمال دارد به انتخاب هاي عجولانه كه برايش پيامدهاي خطرناك دارد، دست بزند. اين فضيلت همچنين به فرزند شما كمك مي كند و به خود متكي باشد زيرا او مي داند به تنهايي قادر است اعمالش را مهار كند. همچنين پايه گذار بخشندگي و مهرباني است چرا كه به كودك كمك مي كند از لذات آني چشم بپوشد و در عوض به كمك ديگران بشتابد. احترام: هنگامی که فرزند شما احترام را به عنوان بخشی از زندگی روزانه اش در نظر می گیرد، به حقوق و احساس دیگران توجه خواهد داشت و برای خود نیز احترام بیشتری قائل خواهد بود. این صفت شایسته فرزندتان را راهنمایی می کند با دیگران همان گونه رفتار کند که دوست دارد با خودش رفتار شود. فرزند شما را تشويق مي كند. به دليل آن كه احترام به ديگران را ارزشمند مي داند، با ديگران با ملاحظه رفتار كند. اين ويژگي فرزند شما را بر آن مي دارد با ديگران همان گونه رفتار كند كه دوست دارد با خودش رفتار شود. به همين دليل اساس پيشگيري از خشونت، بي عدالتي و نفرت را پايه گذاري مي كند. وقتي كودك احترام را بخشي از زندگي روزانه اش بداند، احتمال بيشتري دارد كه به حقوق و احساست ديگران توجه كند، در نتيجه براي خودش هم احترام بيشتري قايل مي شود. مهربانی: با پرورش مهربانی در فرزندتان وی یاد می گیرد خودخواهی کمتر و محبت بیشتری داشته باشد. فرزند با صفت مهربانی، بیشتر به نیازهای دیگران فکر می کند و علاقه بیشتری به مردم نشان می دهد و بیشتر هم مدافع آنانی خواهد بود که دچار مشکل شده اند یا مورد آزار و اذیت قرار گرفته اند. توجه فرزند شما را به رفاه و احساسات ديگران جلب مي كند. با تقويت اين فضليت در فرزندتان او كمتر خودخواهي به خرج خواهد داد و بيشتر دلسوز و غمخوار مي شود و درك مي كند كه مهرباني كردن به ديگران، ساده ترين كاري است كه مي شود كرد. وقتي فرزند شما مهربان باشد بيشتر به فكر نيازهاي ديگران است. به آن ها توجه مي كند و در كمك به نيازمدان پيشقدم مي شود و از كساني كه دچار آسيب يا مشكل شده اند، دفاع مي كند. تحمل و بردباری: این اصل اخلاقی به فرزندتان کمک خواهد کرد با فهم و مهربانی با دیگران رفتار کند و در برابر نفرت، خشونت و تعصب بایستد و برای اشخاص بر مبنای شخصیت شان احترام و ارزش قائل شود. داشتن بردباری به آنان می آموزد با وجود تفاوت های نژادی، جنسیتی، فرهنگی و اعتقادی به دیگران احترام بگذارد و برایشان ارزش قائل شود. باعث مي شود كودك با ديگران عادلانه، منصفانه و بي طرفانه رفتار كند. بنابراين با رعايت قواعد نوبت و مشاركت با ديگران بازي مي كند و قبل از قضاوت در مورد مردم، همه ي جوانب را به خوبي مي سنجد . چون اين فضيلت حساسيت اخلاقي كودك را افزايش مي دهد، اين شجاعت را خواهد داشت تا از كساني كه در حقشان بي عدالتي شده حمايت كند و خواستار اين باشد كه با همه ي مردم عادلانه و يكسان رفتار شود. انصاف: فرزندتان را راهنمایی می کند با دیگران با عدالت رفتار کند و بی تعصب و عادلانه برخورد نماید. فرزندی که با انصاف بزرگ شود قانونمدار می شود، حق دیگران را ضایع نمی کند و پیش از قضاوت بدون تعصب تصمیم گیری می کند. به كودك كمك مي كند ويژگي هاي ديگران را درك كند و آمادگي پذيرش چشم اندازها و باورهاي جديد باشد. او ياد مي گيرد بدون توجه به تفاوت جنسيتي، نژادي، ظاهري، فرهنگي، اعتقادي، و فارغ از توانايي ها با جهت گيري هاي قومي، به ديگران احترام بگذارد و همدلانه و مهربانانه رفتار كند. چنين فرزندي در برابر خشم، خشونت و تعصب ايستادگي مي كند و از همه مهم تر، به افراد بر اساس منش آن ها احترام مي گذارد. انتقال ارزش ها، پایه هوش اخلاقی خانواده به عنوان اولین و بالاترین مکان برای انتقال ارزش ها به فرزندان است. خانواده جای امنیت است، جایی که فرزندان در آنجا از حمایت بی قید و شرط بهره مند می شوند، البته خانواده ای سالم است که ارزش ها در آن آموزش داده و به مرور در فرزند درونی می شود. پدر و مادری که خود از نظر ارزشی قوی هستند، ارزش ها را در طول رشد به فرزندانشان یاد می دهند و فرزندان نیز ارزش ها را با خود به جامعه برده و با آنها زندگی می کنند. این مسئولیت به عهده پدر و مادر است البته اگر بچه ها یک یا چند ارزش را نشناسند، طبیعی است، ولی اگر پدر و مادر آنها را به فرزندان خود منتقل نکنند یا بدتر از آن خودشان ارزش ها را نادیده بگیرند، این امر عادی نیست. در خانواده ای که در آن افراد ارتباط ضعیفی با هم دارند و نسبت به هم بی تفاوت باشند، بچه ها به جای ارتباط با پدر و مادر دائم با تلویزیون و رایانه ارتباط برقرار می کنند و به دلیل این بی توجهی انتقال ارزش ها به فرزندان هم صورت نمی گیرد. وقتی نوجوان وارد مرحله بلوغ می شود، مخالفت های خود را با ارزش های پدر و مادر شروع می کند. پدر و مادری که تا آن زمان شاهد مخالفت آشکار فرزندشان نبودند، از آن به بعد شاهد بی ارزش شمردن ارزش هایشان، مخالفت ها و بهانه جویی ها از سوی نوجوانشان می شوند، گاه حتی لباس پوشیدن و حرف زدن فرزندشان باعث خجالت والدین می شود. در اینجاست که باید به او فرصت داده شود راه خود را در کنار خانواده پیدا کند، چرا که در افتادن با نوجوان جز راندنش از خود و حتی از خانواده ثمری ندارد. بنابراین برای پرورش هوش اخلاقی فرزندتان در دوران نوجوانی باید به او کمک شود با آرامش بیشتری این سال های پر فشار را پشت سر بگذارد. در خانواده ای که در آن افراد ارتباط ضعیفی با هم دارند و نسبت به هم بی تفاوت باشند، بچه ها به جای ارتباط با پدر و مادر دائم با تلویزیون و رایانه ارتباط برقرار می کنند و به دلیل این بی توجهی انتقال ارزش ها به فرزندان هم صورت نمی گیرد. کودک هنگام تعلیم ارزش ها اگر بی حوصلگی، عصبانیت یا مشکلات شخصی خود را دخالت دهیم، هرگز موفق نخواهیم شد و جز وقت تلف کردن کاری انجام نداده ایم، قبل از هر چیز باید رفتار درست و غلط را به وضوح برای فرزندمان توضیح دهیم و او باید عواقب رفتار غلط را بداند. برای این که ارزش ها را به زندگی فرزندمان وارد کنیم، فرصت های مناسب بسیاری در زندگی روزمره وجود دارد، می توانیم همراه فرزندمان به عیادت بیمار یا پرستاری از یک سالمند فامیل برویم، می توانیم همراه فرزندمان کمک هایی را برای نیازمندان جمع آوری کرده و به اتفاق به دست آنان برسانیم. به منظور افزایش هوش اخلاقی فرزندمان بهتر است هنگام انجام دادن ارزش ها با وی همراه باشیم. فعالیت مشترک با فرزندان بهتر از توضیح دادن ارزش هاست، با این کار بچه ها منفعل نبوده و در حاشیه فقط به عنوان تماشاگر قرار نمی گیرند.  انتقال ارزش ها، پایه هوش اخلاقی «وقتی خانواده ها سالم و بی مشکل باشد، شهر نیز سالم خواهد بود، وقتی شهر سالم باشد جامعه بزرگ انسانی در صلح و صفا زندگی خواهد کرد.» گفته بالا، نقل قولی از کنفوسیوس، فیلسوف بزرگ چین است که عقیده داشت از راه رفتار درست می توان به نظم جهانی رسید. رفتارهای درست از نظر کنفوسیوس شامل صداقت داشتن با خود و دیگران، انسانیت، ایثار، صمیمیت، عدالت و دانایی است. به عقیده او، نطفه این ارزش ها در خانواده است. خانواده به عنوان اولین و بالاترین مکان برای انتقال ارزش ها به فرزندان است. خانواده جای امنیت است، جایی که فرزندان در آنجا از حمایت بی قید و شرط بهره مند می شوند، البته خانواده ای سالم است که ارزش ها در آن آموزش داده ​ و به مرور در فرزند درونی می شود. پدر و مادری که خود از نظر ارزشی قوی هستند، ارزش ها را در طول رشد به فرزندانشان یاد می دهند و فرزندان نیز ارزش ها را با خود به جامعه برده و با آنها زندگی می کنند. این مسئولیت به عهده پدر و مادر است البته اگر بچه ها یک یا چند ارزش را نشناسند، طبیعی است، ولی اگر پدر و مادر آنها را به فرزندان خود منتقل نکنند یا بدتر از آن خودشان ارزش ها را نادیده بگیرند، این امر عادی نیست. در خانواده ای که در آن افراد ارتباط ضعیفی با هم دارند و نسبت به هم بی تفاوت باشند، بچه ها به جای ارتباط با پدر و مادر دائم با تلویزیون و رایانه ارتباط برقرار می کنند و به دلیل این بی توجهی انتقال ارزش ها به فرزندان هم صورت نمی گیرد. وقتی نوجوان وارد مرحله بلوغ می شود، مخالفت های خود را با ارزش های پدر و مادر شروع می کند. پدر و مادری که تا آن زمان شاهد مخالفت آشکار فرزندشان نبودند، از آن به بعد شاهد بی ارزش شمردن ارزش هایشان، مخالفت ها و بهانه جویی ها از سوی نوجوانشان می شوند، گاه حتی لباس پوشیدن و حرف زدن فرزندشان باعث خجالت والدین می شود. در اینجاست که باید به او فرصت داده شود ​ راه خود را در کنار خانواده پیدا کند، چرا که در افتادن با نوجوان جز راندنش از خود و حتی از خانواده ثمری ندارد. بنابراین برای پرورش هوش اخلاقی فرزندتان در دوران نوجوانی باید به او کمک شود ​ با آرامش بیشتری این سال های پر فشار را پشت سر بگذارد. هنگام تعلیم ارزش ها اگر بی حوصلگی، عصبانیت یا مشکلات شخصی خود را دخالت دهیم، هرگز موفق نخواهیم شد و جز وقت تلف کردن کاری انجام نداده ایم، قبل از هر چیز باید رفتار درست و غلط را به وضوح برای فرزندمان توضیح دهیم و او باید عواقب رفتار غلط را بداند. برای این که ارزش ها را به زندگی فرزندمان وارد کنیم، فرصت های مناسب بسیاری در زندگی روزمره وجود دارد، می توانیم همراه فرزندمان به عیادت بیمار یا پرستاری از یک سالمند فامیل برویم،میگنا دات آی آر، می توانیم همراه فرزندمان کمک هایی را برای نیازمندان جمع آوری کرده و به اتفاق به دست آنان برسانیم. به منظور افزایش هوش اخلاقی فرزندمان بهتر است هنگام انجام دادن ارزش ها با وی همراه باشیم. فعالیت مشترک با فرزندان بهتر از توضیح دادن ارزش هاست، با این کار بچه ها منفعل نبوده و در حاشیه فقط به عنوان تماشاگر قرار نمی گیرند. آموزش ارزش ها؛ آموزش هوش اخلاقی در آموزش ارزش ها این موارد ​را به یاد داشته باشید: ۱ـ به عنوان والد​ در انجام ارزش ها ثابت قدم باشید. مثلا اگر می خواهید فرزندتان صداقت را بیاموزد خودتان نیز مقابل او به دیگران دروغ نگویید. ۲ـ از لحظات مناسب برای آموزش و گفت و گو درباره ارزش ها با فرزندتان استفاده کنید؛ مثلا هنگام بازی، پیاده روی و حتی درست کردن کیک. ۳ـ وقتی فرزندتان چیزی می گوید که مخالف ارزش های شماست، واکنش سریع نشان ندهید، برایش مساله را باز کنید و دلیل بیاورید. ۴ـ برای فرزندتان کتاب هایی درباره ارزش های اخلاقی و نتایج آن بخوانید. ۵ـ بچه هایی که والدینشان بر ارزش ها، اهمیت تحصیلات و تلاش برای رسیدن به هدف تاکید دارند، موفق تر خواهند بود و از نظر تحصیلی هم رشد بیشتری خواهند داشت. ۶ـ همیشه با همسرتان مودبانه رفتار کنید، مطمئنا فرزندتان در حال مشاهده رفتارهای شماست. ۷ـ به والدین​تان احترام بگذارید و با لحن مناسب با آنان صحبت کنید تا فرزندتان بیاموزد چگونه با شما رفتار کند. ۸ ـ فرزندتان را تشویق کنید​ با مستمندان و آسیب دیدگان مهربان و بخشنده باشد و فکر کند ​ چگونه می تواند آنان را یاری کند. ۹ـ زمانی که دعا و نیایش می کنید، فرزندتان را در مراسم شرکت دهید تا او بیاموزد ​ برای تغییر در هر موقعیتی باید فکرش را تغییر دهد و به خداوند توکل کند. ۱۰ـ به فرزندتان کمک کنید ​ متوجه شود اغلب ما بر اثر مواجهه و دست و پنجه نرم کردن با مشکلات رشد می کنیم و یاد بگیرد ​ به جای فرار از مشکلات با آنها رو به رو شود. ۱۱ـ بگذارید فرزندتان مسئولیت کارهایش را بپذیرد و به جای دفاع از او، وی را با پیامد های کارهایش رو به رو کنید. این توصیه ها را بخوانید ـ رفتارهای اخلاقی را از فرزندتان بخواهید و کوتاه نیایید. کارشناسان دریافته اند والدینی که فرزندان بااخلاق بزرگ می کنند، بر رفتارهای اخلاقی تاکید می کنند و از فرزندانشان توقع دارند مطابق ارزش های اخلاقی رفتار کنند. ـ خانه بهترین مکان است تا فرزندتان از طریق آزمون و خطا بیاموزد ​ چگونه بر وسوسه هایش پیروز شود و در شرایط پر تنش بر خود مسلط باشد. ـ برای فرزندتان وقت بگذارید. به او یادآوری کنید چگونه با ادب باشد و هرگز تصور نکنید​ خودش راه و رسم ادب را می داند و نیاز به تذکر نیست. ـ کلمات مودبانه اصلی را به وی یاد بدهید. کلماتی مانند «خواهش می کنم»، «متشکرم»، «ببخشید»، «معذرت می خواهم»، «اجازه دارم» و «لطفا» را به فرزندتان یاد بدهید. ـ فرزندتان باید بتواند تصمیم های اخلاقی بگیر​د. به فرزندتان کمک کنید درباره نتایج عملش فکر کند و سپس با او همراه شوید​تصمیم های درست بگیرد. ـ مطمئن شوید ​ فرزندانتان چه برنامه هایی را تماشا می کنند یا گوش می دهند.تا جایی که ممکن است آنان را از تماشای تصاویر خشونت آمیز، تحقیرآمیز و تصاویری که همدلی را کم می کند بر حذر دارید. ـ به رفتارهای بی احساس هشدار بدهید. هر بار که فرزندتان از روی نامهربانی رفتار کرد، به او هشدار دهید. این گام مهمی برای پرورش همدلی است؛ مثلا همین که رفتار بی رحمانه ای می بینید هشدار بدهید. تا وقتی رفتاری تبدیل به عادت نشده است، راحت تر می توانید آن را تغییر بدهید. ـ فرزندتان را به این مقوله که افراد چه احساسی دارند، حساس کنید. والدینی که به طور مستمر در واکنش به بدرفتاری فرزندشان بر احساس شخصی که مورد آزار و اذیت قرار گرفته تمرکز می کنند، فرزندانی با همدلی بیشتر تربیت می کنند. ـ به فرزندتان یاد بدهید محکم و قاطع باشد و ​ قاطعانه با کسی که او را آزار می دهد، برخورد کند. فرزندتان باید یاد بگیرد رفتار نامناسب طرف مقابل را به او گوشزد کند و قاطعانه در برابر او بایستد. ـ به فرزندتان کمک کنید بر شباهت ها تمرکز کند. آنان را تشویق کنید به جای تمرکز بر تفاوت ها به دنبال نقاط مشترک خود با دیگران باشد تا بردباری را بیاموزد و بهتر بتواند با دیگران کنار بیاید. ـ به فرزندتان راه های مقابله با بی انصافی و بی عدالتی را آموزش دهید. برای تقویت هوش اخلاقی فرزندان خود آنها را تشویق کنید با بی عدالتی برخورد کرده و نسبت به آن واکنش نشان دهند. ـ قانون بگذارید که: «حرف های متعصبانه ممنوع». از ابتدا به فرزندتان یاد دهید متلک های تحقیر آمیز قومی ممنوع؛ چرا که این حرف های توهین آمیز طرف مقابل را آزار می دهد و باعث ترویج تعصب، نفرت و نابردباری می شود. ـ معذرت بخواهید و بگویید متاسف هستید. یکی از مهارت های اخلاقی که از فرزندمان باید بخواهیم این است که در صورت اشتباه حتما عذرخواهی کند و خجالت نکشد. ـ به فرزندتان فرصت جبران بدهید. به فرزندتان کمک کنید مسئولیت رفتار بدش را به عهده گیرد و جبران کند. او باید از پیامد اشتباهاتش باخبر شود و بداند چگونه آن را اصلاح کند. به هر حال ايجاد ظرفيت هوش اخلاقي در كودكان شايد بزرگترين ميراثي باشد كه براي آن ها به جا مي گذاريم. اين توانايي ها در آينده مي تواند بر تمام جنبه هاي زندگي كنوني آن ها و نيز كيفيت روابط، حرفه، خلاقيت، و مهارت هاي زندگي زناشويي و فرزند پروري شان اثر بگذارد و نقش آن ها را در تمامي ابعاد زندگي شان تغيير دهد. از آنجا كه اين فضايل هميشگي هستند و همه ي عمر با فرزندان ما مي مانند و از آنجا كه اين درست همان چيزي است كه در نهايت اعتبار آن ها را در مقام انسان تعيين خواهد كرد، مي توان نتيجه گرفت كه پي ريزي پايه و اساس هوش اخلاقي و سعي در ايجاد و حفظ آن اصلي ترين و دشوارترين وظيفه ي هر پدر و مادر است.گردآوری: میگنا ]]> هوش Fri, 07 Feb 2014 18:51:52 GMT http://migna.ir/vdcfmxd0.w6d01agiiw.html دانلود تفسير مقیاس هوش وکسلر PDF http://migna.ir/vdcawwnu.49n6a15kk4.html دانلود از اينجا ]]> هوش Tue, 24 Dec 2013 06:11:32 GMT http://migna.ir/vdcawwnu.49n6a15kk4.html شیوه‌های تفسیر آزمون وكسلر http://migna.ir/vdciqqar.t1auw2bcct.html مقدمه: در حال حاضر از انواع مختلف تست‌های هوشی كه وجود دارند می‌توان به تست وكسلر بیشتر تكیه كرد. سپس به تست ریون و تست‌های دیگران. هرچند كه به طور علمی هنجار نشده است و حتی در شیراز و تهران مطالعاتی انجام داده‌اند ولی به نتیجه نرسیده‌اند. اما كامل‌ترین تستی است كه در اختیار داریم. تست وكسلر در دهه 1930 ساخته شد و در سال 1949 اولین شكلش در آمد. در سال 1972 تجدید نظر اولیه انجام شد و در دهه اخیر تجدید نظر دیگر صورت گرفت و آن چه ما در اختیار داریم مربوط به سال 1972 می‌باشد. تجدید نظر اخیر در دست عده‌ای است كه هنجار شود اما متأسفانه هنوز هیچگونه اقدامی انجام نشده است. این آزمون دارای روایی (اعتبار) و پایایی است. روایی: ابزار چیزی را بسنجد كه برای آن هدف طراحی شده است. پایایی: نمرات آزمون در مراحل مختلف زمانی ثابت بماند. تذكر: حداقل فاصله برای اجرای مجدد تست وكسلر 6 ماه می‌باشد. -------- A timeline of David Wechsler's life and work, from the day he was born in Romania right up to the present day. He passed away in 1981, but his influence lives on to this day and his name is still one of the best-known in the field of psychological assessment. +++++++ در زمینه‌ی روانشناسی اثر هیلگارد و اتکینسون این‌گونه آمده است که: یک آزمون یا شیوه‌ی سنجش باید از «پایایی» (Reliability) خوبی برخوردار باشد، یعنی باید نتایج قابل تکرار و باثباتی داشته باشد و همچنین باید «روایی» یا اعتبار (Validity) بالایی داشته باشد یعنی میزان سنجش آن‌چه مورد نظر است در حد پذیرفتنی باشد. مثلاً اگر در آزمون ترمی دانشگاه در یک واحد درسی از واژگان دشوار یا پرسش‌های دوپهلو و انحرافی استفاده شود، آن‌چه سنجش می‌شود توانایی کلامی یا تیزبینی دانشجویان است نه پیشرفت درسی آنان، گرچه ممکن است یک گروه دیگر از دانشجویان گستره‌ی پاسخ مشابهی داشته باشند. پس در این‌جا پایایی مناسب و روایی نامناسب است. ترازوی پیمایش هوش انسانی: بهره‌ی هوشی یا IQ هوش یک توانایی ذهنی عمومی است که شامل توانایی استدلال، برنامه‌ریزی، نظارت، حل مسایل، تفکر انتزاعی، درک افکار، یادگیری از آزمون‌ها و کسب تجربه است. بر این اساس اگر فردی ‌IQ بیشتری از دیگری داشته باشد به این معنا نیست که باهوش‌تر است بلکه به این مفهوم است که «توانایی شناختی» مشخص بیشتری دارد. پس IQ تمامیت هوش افراد را اندازه نمی‌گیرد. پرسش این است که در انتها این IQ چه چیز را اندازه می‌گیرد؟! از گفتار پیشین به‌یاد بیاوریم که بنا بر نظریه‌ی هوش هفت‌گانه‌ی گاردنر، در هر فرد ترکیبی از هوش‌های مختلف (از قوی تا ضعیف) برآیند هوش و در نتیجه تفاوت‌های فردی را در این زمینه تعیین می‌کند. این هفت نوع هوش شامل این موارد است:  1- هوش زبانی 2- هوش منطقی- ریاضی 3- هوش بدنی- جنبشی 4- هوش فضایی 5- هوش موسیقایی 6- هوش میان فردی 7- هوش درون فردی. در واقع آزمون‌های IQ تنها سه مورد از این هفت مورد (هوش زبانی، هوش منطقی- ریاضی و هوش فضایی) را می‌سنجد در حالی که ممکن است فردی در یک تا چهار نوع دیگر از هوش توان بیشتری داشته باشد که به‌خاطر زاویه‌ی دید محدود IQ در «نقطه‌ی کور» قرار دارند. (هوش زبانی و منطقی- ریاضی از مغز چپ و هوش فضایی از مغز راست نتیجه می‌شوند.) پس تفاوت است بین داشتن قابلیت‌های پیشرفته‌ی شناختی مشخص و توانایی استفاده از این قابلیت‌ها در ترکیب و هماهنگی با بقیه‌ی ذهن در یک زندگی واقعی. (نابغه‌های ابله یا Autisic savantنمونه‌های ناهماهنگی بین IQ و نبوغ را نشان می‌دهند.) با این همه آزمون‌های IQ «نماینده»‌ای از قابلیت‌های شناختی و توانمندی‌های ذهنی افراد هستند. آزمون‌های IQ توانایی تفکر را اندازه می‌گیرند نه «دانسته‌های فرد» را. همچنین در پاسخدهی به این آزمون‌ها «زمان» یک عامل مهم است پس «سرعت پاسخگویی به پرسش‌ها» یا به دیگر سخن «مهارت و چالاکی تفکر» نیز همزمان سنجیده می‌شود. (کم نبوده‌اند بچه‌های باهوش که با وجود ذخیره‌ی عالی دانسته‌های‌ خود، به‌خاطر کندی در پردازش ذهنی و پاسخدهی، از رقابت‌های هوشی مانند آزمون کنکور دانشگاه‌ها، حذف شده‌اند.) پاسخ به آزمون در یک فرد ممکن است در آزمون‌های مختلف در شرایط متفاوت تا 15 نمره بیشتر یا کمتر باشد! در این‌جا عوامل بسیاری همچون یکسونگری طراح پرسش‌ها و شرایط پاسخگویی فردی و محیطی دخالت دارند. برای نمونه بهره‌ی هوشی جرج بوش (پسر) را از 115 تا 125 محاسبه کرده‌اند. (IQ جرج بوش پدر فقط 95 است!) هر 15 نمره تفاوت امتیاز یک انحراف معیار استاندارد از جمعیت کلی مردم است بنابراین گستره‌ی 85 تا 115 اولین انحراف معیار استاندارد است که شامل 68% از جمعیت می‌شود و گستره‌ی 70 تا 130 دو انحراف معیار استاندارد و شامل 95% از جمعیت عمومی است. به بهتر سخن، 68% مردم IQ بین 85 تا 115 دارند و 95% مردم در گستره‌ی IQبین 70 تا 130 قرار می‌گیرند. بنابراین نمره‌ی IQ برابر یا کمتر از 70 تشخیص کم‌توانی ذهنی را محرز می‌کند و نمره‌ی بالای 130 بدون تردید درجاتی از نبوغ را آشکار می‌سازد.   چند نكته برای اجرای آزمون: 1) تجربه: هنگامی كه به منابع مختلف مراجعه می‌كنیم كمتر به مباحث تئوری یا سرعت عمل آزماینده اشاره گردیده است، بلكه بیشتر به تجربه‌ی آزماینده تأكید شده است. در حین اجرای آزمون هر چقدر تبحر و تجربه داشته باشیم نباید بدون مراجعه به دستورالعمل‌ها و اجرای نمره‌گذاری‌ها قضاوت كنیم. زیرا پاسخ‌های آزمودنی مخصوصا در معانی واژه‌ها، ادراك و تشابهات متفاوت است و قضاوت خیلی مهم است. 2) ارتباط: كسانی كه به مراكز LD مراجعه می‌كنند اكثرا كودكان می‌باشند كه هر كودك شرایط خاص خودشان را دارند و باید بدانیم كه آیا آزمودنی، محیط و شرایط را پذیرا شده‌ یا خیر. آیا می‌تواند ظرف مدت اجرای تست همكاری داشته باشد؟ 3) زمان: در زمان اجرای تست انعطاف خیلی مهم و گاهی اوقات لازم است كه زمان را انعطاف دهیم. گفته می‌شود كه اجرای تست وكسلر بین یك تا یك ساعت و پانزده دقیقه زمان می‌برد. پس بهتر است كه تست وكسلر را در دو جلسه انجام دهیم و فاصله‌ی بین دو تست نزدیك به هم و بیش از یك هفته نباشد كه در آن صورت ممكن است آزمودنی همكاری بهتری داشته باشد. 4) مكان: استفاده از میز و صندلی كه ارتفاع آن متناسب با بچه باشد و ابزارهای تست مخصوصا مكعب و تصاویر باید زیر چشم آزمودنی باشد. نور مناسب، حرارت اتاق، سكوت اتاق، محرك‌های موجود مزاحم نباشد. حتی الامكان كسی به غیر از آزمونگر و آزمودنی داخل اتاق نباشد، ولی بعضی اوقات لازم است كه برای اطمینان بخشی مادر كودك هم در اتاق حضور داشته باشد اما نه در حوزه دید كودك، بلكه پشت سر كودك بنشیند و سكوت را رعایت كند. این در مواقعی است كه كودك بسیار وابسته به مادر است و یا همكاری لازم را با آزمونگر ندارد. - 5) انعكاس: انعكاس‌هایی كه در اجرای آزمون تست می‌دهیم نباید طوری باشد كه جنبه‌ی تمسخرآمیز داشته باشد. باید خیلی طبیعی و به احساس كودك توجه كنیم. مثلا آیا كودك اضطراب دارد؟ آیا كودك بی‌قرار است؟ آیا كودك تشدد دارد؟ یعنی از ابزاری به ابزار دیگر می‌رود؟ آیا دست‌های كودك لرزش دارد؟ آیا عرق می‌كند؟ و چیزهایی از این قبیل. پس باید ابتدا مشكلات كودك را برطرف كرد سپس به اجرای آزمون پرداخت. سطح تفسیــر: سطح(1) هوشبهر كلی: - موقعیت نسبی شخص را در مقایسه با همسالانش به دست می‌دهد. - برآورد كلی از توانایی‌های ذهنی او در اختیار می‌گذارد. سطح2 الف) هوشبهرهای كلامی و عملی: - بررسی هوشبهرها و تفاوت نسبی آن‌ها. - هوشبهر كلامی شاخصی از درك و فهم و توانایی‌های كلامی است. - هوشبهر عملی شاخصی از توانایی‌های سازمان ادراكی است. - تفاوت از 9 تا 15 نمره مورد توجه قرار می‌گیرد. (اطلاعات سودمند) - 15 نمره تفاوت و بیش از آن باید بررسی گردد. (احتمالا كودك LD است) - 25 نمره تفاوت و بیش از آن احتمال آسیب‌ها بیشتر است. - تفاوت نمره‌ها با توجه به زمینه‌های اجتماعی و اقتصادی (وضعیت جمعیت شناختی) 15 نمره مهم است. چون انحراف استاندارد 15 می باشد. سطح 2ب) نمره‌های عامل: 1) عامل درك و فهم كلامی: - اطلاعات عمومی - شباهت‌ها - گنجینه لغات - درك و فهم 2) عامل سازمان ادراكی: - تكمیل تصویرها - تنظیم تصویرها - طراحی مكعب‌ها - الحاق قطعه‌ها 3) عامل رهایی از حواسپرتی: - محاسبه - فراخنای ارقام - رمزگردانی رهایی از حواسپرتی در وهله‌ی نخست با تمركز، توجه و حافظه همبستگی نشان داده است. نمره‌های عاملی را می‌توان برای تفسیر نقاط قوت و ضعف نسبی شخص به كار گرفت. سطح (3) تغییرپذیری خرده آزمون‌های درون مقیاس‌ها: - میانگین همه نمره‌های مقیاسی خرده آزمون‌های كلامی یا عملی محاسبه می‌شود. - اگر نمره‌ی یكی از خرده‌آزمون‌ها سه نمره و یا بیش از سه نمره از میانگین خرده‌آزمون‌های كلامی پایین‌تر باشد، آن را باید به عنوان ضعف نسبی مشخص كرد. - اگر نمره‌ی یكی از خرده‌آزمون‌ها سه نمره و یا بیش از سه نمره از میانگین خرده‌آزمون‌های كلامی بالا‌تر باشد، آن را باید به عنوان قوت نسبی مشخص كرد. - اگر نمره‌ی یكی از خرده‌آزمون‌ها سه نمره و یا بیش از سه نمره از میانگین خرده‌آزمون‌های عملی پایین‌تر باشد، آن را باید به عنوان ضعف نسبی مشخص كرد. - اگر نمره‌ی یكی از خرده‌آزمون‌ها سه نمره و یا بیش از سه نمره از میانگین خرده‌آزمون‌های عملی بالا‌تر باشد، آن را باید به عنوان قوت نسبی مشخص كرد. - انحراف بین بالاترین و پایین‌ترین خرده‌آزمون‌ها در مقیاس كلی هفت نمره، در مقیاس كلامی چهار نمره و در مقیاس عملی پنج نمره می‌باشد. انحراف معیار مقیاس‌ها عموما برابر سه نمره است. اگر هیچ‌گونه انحرافی در مورد خرده‌آزمون‌های كلامی یا عملی مشاهده نشود، در این صورت به هیچ تفسیری نیاز نیست. در برخی موارد، ممكن است تجزیه و تحلیل نیمرخ امكان پذیر نباشد. سطح (4) تغییرپذیری میان خرده آزمون‌ها: - تغییرپذیری تمامی خرده آزمون‌های اجرا شده مورد مطالعه قرار می‌گیرد. یعنی نمره‌های خرده آزمون‌ها با میانگین به دست آمده از بین خرده آزمون‌ها مقایسه می‌شوند. - احتیاط‌ های سطح (3) در تفسیر به كار برده می‌شوند. سطح (5) تغییرپذیری درون خرده آزمون‌ها: شامل بررسی الگوهای عملكرد در داخل ماده‌ی هر یك از خرده آزمون‌هاست. ماده‌ها سطح دشواری دارند و الگوهای بهنجار و مورد انتظار آن است كه از عهده پاسخ دادن به ماده‌های آسان برآید و شكست وی در ماده‌های دشوار به آهستگی و یكنواخت باشد. الگوی پراكنده كه در آن ماده‌های آسان شكست می‌خورد اما در ماده‌های دشوارتر، موفق می‌شود، ممكن است نشانگر نقص توجه و یا زوال حافظه باشد و یا پاسخ یك در میان با هوشبهر معمولی می‌تواند آگاهانه باشد. عملكرد پراكنده می‌تواند مشخصه بیماران مبتلا به آسیب مغزی باشد. سطح (6) تجزیه و تحلیل كیفی: بررسی محتوای پاسخ‌ها به ویژه در اطلاعات عمومی، گنجینه لغات، درك و فهم و شباهت‌هاست. مثلا گذشتن از دیوارهای ماز به هنگام عبور دادن نوك مداد و یا پاسخ شخصی كه می‌گوید از مشاهده آتش‌سوزی در یك تأتر «فریاد می‌زند»، ممكن است نشانه‌ای از تكانشگری باشد. مشخصه كودكان LD در تفسیر وكسلر: كودكانی كه به مراكز LD معرفی و پس از انجام تست، LD شناخته می‌شوند، احتمالا به هنگام تفسیر چند مورد از موارد زیر مشاهده گردد: 1) نیمرخ نمرات دارای قله و فرو رفتگی است. 2) نمرات پایین در حافظه ارقام، حساب و تطبیق علائم. 3) تفاوت بارز نمره كلامی (VIQ) و نمره عملی(PIQ). 4) عامل حواسپرتی (حافظه ارقام، حساب و تطبیق علائم) نمرات كمتری از سایر عامل‌ها دارند. 5) نمرات عوامل فضایی (تكمیل تصاویر، مكعب‌ها و تنظیم قطعات) بهتر از مفهوم‌سازی كلامی (شباهت‌ها، واژه‌ها و ادراك"فهم") و عامل زنجیره‌ای (حافظه ارقام، حساب و تطبیق علائم)است. 6) در نمرات مفهوم‌سازی كلامی، فضایی عملكرد متوسط و در عامل زنجیره‌ای در حد ضعیف است. 7) نمره هوش عملی (PIQ) بیشتر از نمره هوش كلامی (VIQ) است. 8) تفاوت بارز بین بالاترین و پایین‌ترین نمره آزمون‌ها. 9) تفاوت بارز نمرات زیر آزمون‌ها با میانگین نمرات كلامی و عملی به طور جداگانه. 10) تفاوت هوشبهر و پیشرفت تحصیلی (تفاوت 18 نمره). 11) پایین‌ترین نمرات در حافظه ارقام، حساب، اطلاعات و تطبیق علائم است. 12) نیمرخ نمرات كودكان LD دارای پراكندگی بیشتری است. تحقیقات در زمینه نمرات كودك LD در مقیاس وكسلر: 1) اختلال عاطفی: نمرات پایین حافظه ارقام، حساب و تطبیق علائم. 2) عقب ماندگان ذهنی: عملكرد پایین و یكنواخت. 3) عوامل درك كلامی: اطلاعات، شباهت‌ها، واژه‌ها و ادراك"فهم". 4) عوامل سازماندهی ادراكی: تكمیل تصاویر، ترتیب تصاویر، تنظیم قطعات و مكعب‌ها. 5) عامل حواسپرتی(مثلث اضطراب): حافظه ارقام، حساب و تطبیق علائم. 6) عامل دانش اكتسابی: اطلاعات و واژه‌ها. 7) عامل فضایی: تكمیل تصاویر، طراحی مكعب‌ها و الحاق قطعات. 8) عامل زنجیره‌ای: حافظه ارقام، حساب و تطبیق علائم. 9) توالی یا ترتیب: حافظه ارقام، تكمیل تصاویر و رمز نویسی. آزمون وکسلر خرده آزمون های کلامی: 1- اطلاعات عمومی : مشخصات: شامل نمونه هایی ازانواع اطلاعاتی است که یک شخص معمولی بابرخورداری از فرصت های متوسط باید بتواند آن ها راکسب کند برمواد و مطالب عادی وبیش آموخته شده به ویژه کودکان مسن تروبزرگسالان استواراست. مانندگنجینه ی لغات دربرابر نقایص عصبی واختلال مانند اضطراب روانی به شدت مقاوم است .(آزمون پایا) شاخص مناسبی از هوش کلی بوده است.  باسطح تحصیلی آزمودنی وبا هوشبهر مقیاس کلی همبستگی دارد. می تواند نمره های مدرسه رابه دقت پیش بینی کند. عوامل تاثیر گذار: 1-حافظه 2-هوشیاری نسبت به محیط 3-رویارویی با تجارب محیطی زیاد در گذشته نمره ی بالا نشان دهنده ی: 1-حافظه ی دراز مدت خوب 2-توانایی لازم برای توجیه عقلی (رایج ترین مکانیسم دفاعی) نمره ی پایین نشان دهنده ی : 1-علایق سطحی 2-فقدان کنجکاوی عقلی 3-محرومیت فرهنگی 4-فقدان آشنایی بافرهنگ شکست در سوال های آسان و موفقیت درسوال های مشکل نشان دهنده : 1-اشکال در بازیابی دربازیابی 2-تمارض احتمالی 3-ضعف انگیزش 2- فراخنای ارقام مشخصات: یک آزمون حافظه ی کوتاه مدت وتوجه به شمار می رود. آزمودنی باید اطلاعات شنیداری رابه ترتیب به یاد آورد و تکرار کند. پاسخ های درست مستلزم یک فرایند دومرحله ای است : 1-دریافت اطلاعات که مستلزم توجه ورمزگردانی است. 2- یادآوری درست اطلاعات ، درنظرگرفتن ترتیب وتوالی آن ها و بعد بیان آن ها  ارقام مستقیم پایا ومقاوم ارقام غیر مستقیم حساس وناپایا است . عوامل تاثیر گذار: 1- اضطراب یا تنش 2- آسیب مغزی 3- عقب ماندگی ذهنی 4-ناتوانی های یادگیری 5-آسیب پراکنده که براثرقرارگرفتن درمعرض حلال های شیمیایی ایجاد شده است. نمره ی بالا نشان دهنده ی : 1-پذیرش باز وآزادانه ی اطلاعات ورودی 2-حافظه ی کوتاه مدت شنیداری خوب 3- توجه عالی 4- کمترین تاثیر گذاری در برابراضطراب نمره ی پایین نشان دهنده ی: 1- فقدان توانایی تمرکز اگرنمره ی ارقام مستقیم نسبت به ارقام غیر مستقیم بیشتر باشد : 1- نشانه ای از وجود یک آسیب عضوی است . 2- با آسیب پراکنده یاضایعه ی نیمکره ی راست پیشانی ارتباط دارد. اگرنمره ی ارقام غیرمستقیم نسبت به ارقام مستقیم بیشتر باشد: 1-انعطاف پذیری 2-تمرکز 3- شکیبایی دربرابر فشار روانی 4- به توانایی ساختن ، نگهداری ووارسی تصویرهای ذهنی دیداری که از محرک های شنیداری ساخته شده است مربوط است 5-توانایی عددی عالی  3-گنجینه ی لغات : مشخصات: 1- آزمون یادگیری کلامی متراکم است. 2-نمایش گر توانایی فرد برای بیان سهل و انعطاف پذیر دامنه ی گسترده ای از افکار است. 3- نشان گر غنای افکار، حافظه بلند مدت ، مفهوم سازی و رشد زبان شخص است. 4-پایاترین خرده آزمون کلامی است. 5-دربرابرآسیب عصبی واختلال روانی به شدت مقاوم است. 6- نمره ی گنجینه ی لغات با افزایش سن بالا می رود. 7- بهترین شاخص هوش عمومی است و... عوامل تاثیرگذار : 1- فرایندهای تفکر 2-زمینه وسوابق قبلی 3-تجارب زندگی 4-واکنش دربرابر ناکامی آزمودنی 5-تفکرعینی 6-استدلال بیش فراگیر نمره ی بالا نشان دهنده ی: 1-هوش عمومی بالا 2-آزمودنی می تواند به درستی افکار گذشته رابه یاد آورد. 3-دارای علایق گسترده اند. 4-ازاندوخته ای ازاطلاعات عمومی برخوردارند. 5-نیاز به پیشرفت دارند. نمره ی پایین نشان دهنده ی: 1-زمینه ی محدود تحصیلی 2- پایین بودن هوش عمومی 3- ضعف در رشدزبان. 4- فقدان آشنایی بازبان 5- ضعف انگیزش 4-محاسبه:  مشخصات: مستلزم تمرکزودقت ومهارت های اساسی ریاضی وتوانایی به کاربستن این مهارت هاست . این آزمون ممکن است چالش انگیزتراز اطلاعات ولغات باشد وفشارروانی بیشتری ایجاد کند علاوه بردشواری وقت آن نیزمحدود است. مجموع نمره های محاسبه و اطلاعات برابر پیشرفت تحصیلی است. چه کسانی نمره ی بالا می گیرند: 1-افرادی که اززمینه ی اجتماعی و اقتصادی بالاتربرخوردارند 2-دانش آموزان مطیع ومعلم گرا 3-افراددارای گرایش های توجیه عقلی چه کسانی نمره ی پایین می گیرند: 1-شخصیت های جامعه ستیز 2-شخصیت های نمایشی 3-کسانی که معمولا ازپذیرفتن مسئولیت رفتارخودسرباز می زنند. نمره ی بالانشان دهنده ی: 1-هوشیاری 2-قابلیت تمرکز 3-رهایی ازحواس پرتی 4-برخورداری ازحافظه ی شنیداری کوتاه مدت خوب 5-به کاربستن مکانیسم های دفاعی مبتنی برتوجیه عقلی نمره ی پایین نشان دهنده ی: 1-ضعف دراستدلال ریاضی 2-فقدان قابلیت تمرکز 3-ضعف در حافظه ی شنیداری کوتاه مدت 4-حواس پرتی 5-زمینه ی تحصیلی ضعیف 5-درک وفهم : مشخصات: اغلب به عنوان منعکس کننده ی میزان طرف داری آزمودنی ازمعیارهای قراردادی،برخورداری ازفرصت های فرهنگی گذشته داشتن وجدان رشد یافته تلقی شده است درک وفهم تنظیم تصاویر باشاخص های هوش اجتماعی هبستگی دارد. ازبرخی جهات نوعی آزمون اطلاعات است. نمره پایین تر از اطلاعات یعنی دانش آموزدانش خود رابه طور موثر به کار نمی بندد. نمره ی بالانشان دهنده ی: 1-آگاهی از قضاوت 2-استعداد همنوایی اجتماعی 3-قضاوت خوب 4-به کاربستن مناسب اطلاعات نمره ی پایین نشان دهنده ی: 1-قضاوت ضعیف وتکانش گری 2-خصومت دربرابر محیط 3-ممکن است دارای اختلال روانی باشد 4-نشان دهنده ی ادراک های مختل 5-تفکرانفرادی محض6-تکانش گری 7- گرایش های ضداجتماعی 6-شباهت ها : مشخصات: مستلزم توانایی مفهوم سازی کلامی و استلال انتزاعی است. مستلزم به کاربستن حافظه ی دراز مدت است. هرقدرتوضیح ها دقیق تر وانتزاعی ترباشند آزمودنی نمره ی بیش تری می گیرد. سیالی کلامی دراین خرده آزمون تعیین کننده است. حساس به آسیب های وارده به نیمکره چپ گیجگاهی وپیشانی نمره ی بالا نشان دهنده ی: 1-توانایی مفهوم سازی خوب 2-بازتابی از گرایش های عقلی 3-قدرت انتزاع بالا 4- درون نگری بالاوخوب نمره ی پایین نشان دهنده ی: 1-توانایی انتزاع ضعیف 2-گرایش به تکرارطوطی وار و تحت اللفظی مطالب 3-تفکرانعطاف ناپذیر 4-اشکال دراستدلا و مفهوم سازی کلامی مقیاس های عملی  مشخصات: کمترازآزمون های کلامی اززمینه های آموزشی تاثیر می پذیرد اگرعملکرد عملی بالاتراز عملکرد کلامی باشداحتمال های مختلفی را می توان به عمل آورد: 1-کسانی که توانایی های ادراکی –سازمانی برتردارند. 2-توانایی کارکردن تحت فشارزمان دارند. 3-گرایش به پیشرفت تحصیلی پایین 4-برون ریزی احتمالی 5-فردی اهل عمل تاتفکر 6-شخص زمینه ی اجتماعی –اقتصادی نسبتا پایین دارند و... متغیرهایی که بانمره ی عملی بیشتراز کلامی تعامل دارند: سن:اختلاف این نمره درمورد بزرگ سالان دارای ضایعه ی نیمکره ی چپ نسبتا کوجک است . جنس: رابطه ی اثر این اختلاف درمورد جنس مذکربیشترازمونث است. تحصیلات:هوشبهر عملی کسانی که تحصیلات پایین تر از متوسطه دارند  2تا3 نمره بالاتراز هوش کلامی است. 4-نوع ومحل آسیب مغزی : احتمال مشاهده این اختلاف درمورد آسیب های نواحی خلفی نیمکره ی چپ بیشتر است ودر نواحی جلویی وجود ندارد. خرده آزمون های عملی:  1-تکمیل تصاویر: مشخصات:شاخصی ازتمرکزدیداری ویک آزمون اطلاعات عمومی غیرکلامی است. باتجربه های فرهنگی شخص ارتباط دارد. کسی که نمی تواند ازنظر هیجانی خودراازآزمون جداکند دچاراشتباه می شود. نمره ی بالا نشان دهنده ی : 1-توانایی تشخیص اطلاعات دیداری اساسی 2-هوشیارند 3-دقت بینایی بالا نمره ی پایین نشان دهنده ی: 1-ضعف درتمرکز 2-ضعف درسازمان دهی دیداری 2-تنظیم تصاویر: مشخصات: آزمون توانایی طرح ریزی ،تفسیر وپیش بینی دقیق رویدادهای اجتماعی دربافت فرهنگی معین است. آزمودنی باید هوش عمومی خودرادرموقعیت های اجتماعی غیرکلامی به کاربرد. به متغیرهای فرهنگی بستگی دارد. دربرابرعوارض آسیب مغزی تااندازه ای حساس است. نمره ی بالانشان دهنده ی: 1-افرادی دقیق وماهرند 2-هوش اجتماعی بالادارند 3-پیامدعمل را می توانندپیش بینی کنند نمره ی پایین نشان دهنده ی: 1-محدودیت فکری آزمودنی 2-عدم توانایی برنامه ریزی کارها 3-دردرک ولذت بردن از لطیفه هاضعیف هستند 4-درروابط میان فردی وبرقراری ارتباط بادیگران مشکل دارند. 3-طراحی مکعب ها: مشخصات: شامل مهارت درحل مساله های غیر کلامی است.پایا وباثبات است. باهوش عمومی همبستگی بالادارد. مستقل ازفرهنگ است. باسطح تحصیلی همبستگی پایین دارد. بیماران آلزایمرپایین ترین نمره رادراین خرده آزمون می گیرند. و نمره ی بالانشان دهنده ی : 1-توانایی ادراک دیداری-حرکتی-فضایی 2-توانایی تمرکز 3-سرعت دیداری-حرکتی 4-مفهوم سازی غیرکلامی نمره ی پایین نشان دهنده ی: 1-توانایی های ادراکی ضعیف 2-دشواری دریکپارچه کردن ادراکات دیداری 3-اشکال درحفظ وتداوم کوشش 4-الحاق قطعات:  مشخصات: آزمون خوبی برای سنجش هماهنگی وکنترل حرکتی است. شاخص متوسطی ازهوش کلی است. همبستگی آن باسایر خرده آزمون هاپایین است. ازنظرروان سنجی ضعیف ترین خرده آزمون است. به ضایعه نیمکره ی راست به ویژه ناحیه خلفی آن حساس است. نمره ی بالانشان دهنده ی: 1-هماهنگی دیداری-حرکتی خوب 2-سازمان دیداری برتر 3-ذهنی انعطاف پذیر نمره ی پایین نشان دهنده ی: 1-درهم ریختگی دیداری-حرکتی 2-گرایش به امورعینی و محسوس 3-دشواری درمفهوم سازی 5-نماد ارقام: مشخصات: مهمترین کارکردبرای گرفتن نمره ی بالاسرعت روانی-حرکتی است. دربرابر اثرهریک ازاختلال های عضوی یاکارکردی به شدت حساس است. دربرابرافزایش سن حساس ترین خرده آزمون هاست. مستقل ازسایرخرده آزمون هاست. یکی از حساس ترین خرده آزمون هادربرابراثرهرگونه ضایعه عضوی است. نمره ی بالانشان دهنده ی: 1-توانایی دیداری-حرکتی عالی 2-کارامدی ذهنی 3-استعدادیادگیری طوطی وارمطا لب جدید 4-واکنش های روانی-حرکتی سریع نمره ی پایین نشان دهنده ی: 1-استعدادیادگیری تداعی دیداری پایین 2-کارکرددیداری حرکتی مختل 3-هوشیاری ذهنی ضعیف 6- مازها:  مشخصات:اختیاری است وبه طورگسترده استفاده نمی شود. همبستگی زیادی با هوشبهر مقیاس کلی ندارد. شاخص خالصی ازنوانایی برنامه ریزی ادراکی به شمار می رود نمره ی بالانشان دهنده: 1-توانایی کارآمدبرای برنامه ریزی آینده 2-جهت گیری ذهنی انعطاف پذیر 3-توانایی به تعویق انداختن اعمال تکانشی نمره ی پایین نشان دهنده ی: 1-تکانش گری 2-هماهنگی دیداری-حرکتی ضعیف 3-ضعف درجهت یابی واقع گرایانه 4-اختلال عضوی مغزبه ویژه درمناطق پیشانی آزمون هایی که نسبت به مغزوآسیب آن حساس هستندوناپایاخوانده می شوند: 1-فراخنای ارقام 2-رمزنویسی ارقام 3-شباهت 4-طراحی مکعب ها آزمون هایی که نسبت به مغز و آسیب آن حساس نیستندو پایا خوانده می شوند: 1-اطلاعات عمومی 2-الحاق قطعات 3-تکمیل تصاویر 4-واژه ها دیوید وکسلر در دهه 1930 مطالعه تعدادی از آزمون‌های استاندارد را آغاز کرد.[1] او معتقد بود که آزمون استنفورد – بینه بیش از حد به توان کلامی تکیه دارد و برای بزرگسالان مناسب نیست. به همین دلیل دست به ساختن آزمون تازه‌ای زد[2] و برای ساختن مجموعه اولیه مقیاس خود، 11 خرده‌آزمون را انتخاب نمود. چند تا از خرده‌آزمون‌هایش را از بخش‌های مختلف آزمون تجدیدنظرشده 1937 استنفورد – بینه گرفت. بقیه خرده‌آزمون‌ها را از امتحانات گروهی ارتش، طراحی مکعب‌های کهس، آزمون ارتش آلفا، آزمون ارتش بتا، آزمون تکمیل تصاویر هیلی و آزمون پینتر – پاترسون گرفت. این خرده‌آزمون‌ها را با هم ترکیب کرد و در 1939 با عنوان مقیاس هوشی وکسلر – بلویو(Wechsler- Bellevue) منتشر ساخت.[3] مقیاس اولیه وکسلر – بلویو برای بزرگسالان ساخته شده بود که شامل دو بخش بود: مقیاس کلامی و مقیاس عملکردی که علاوه بر نمره‌های جداگانه دارای نمره هوشبهر کلی نیز بود.[4] اما در 1949 وکسلر، مقیاس هوشی وکسلر برای کودکان(WISC) را تدوین کرد به طوری که با این آزمون، هوش کودکان از 5 سال به بالا با همان روش بزرگسالان سنجیده می‌شد.[5] آخرین فرم تجدیدنظرشده آزمون وکسلر در 1981 منتشر شد. این آزمون دارای سه فرم مختلف است.[6] الف. مقیاس تجدیدنظرشده هوش وکسلر برای بزرگسالان این مقیاس از 11 خرده آزمون تشکیل شده است که 6 تای آن مقیاس کلامی و 5 تای دیگر مقیاس غیرکلامی یا عملی را تشکیل می‌دهند. مقیاس هوش کلامی  1- اطلاعات عمومی: این خرده‌آزمون 29 ماده دارد که جنبه تخصصی یا تحصیلی ندارند. انتظار می‌رود که هر فرد بزرگسال بهنجار بتواند به آن‌ها پاسخ‌های درست بدهد. با این خرده‌آزمون دامنه دانش و اطلاعات عمومی آزمودنی اندازه‌گیری می‌شود. گرچه سوال‌های این مقیاس برای اندازه‌گیری اطلاعات عمومی ساخته شده‌اند. اما میزان کنجکاوی، علاقه به کسب اطلاعات و عامل فرهنگی ممکن است در نمره این خرده‌آزمون تاثیر بگذارد. 2- فراخنای ارقام: آزمایش‌کننده فهرستی از ارقام از سه تا نه‌تایی را با آرامش و با صدای بلند می‌خواند و آزمودنی پس از گوش دادن به هر فهرست باید به همان ترتیب آن‌ها را بازگو کند. این آزمون که یکی از متداول‌ترین شاخص هوش است، مستلزم آن است که آزمودنی بعضی از فهرست‌های ارقام خوانده‌شده را به همان ترتیب و بعضی دیگر را به صورت وارونه بازگو کند. در حالت اول، حافظه برای ارقام مستقیم و در حالت دوم، حافظه برای ارقام وارونه اندازه‌گیری می‌شود. این خرده‌آزمون، حافظه شنیداری کوتاه‌مدت را اندازه‌گیری می‌کند. اما باید دانست میزان دقت و تمرکز و یا حواس‌پرتی و اضطراب آزمودنی نمره او را تحت تاثیر قرار می‌دهد. 3- گنجینه لغات: فهرستی از 35 کلمه به صورت شفاهی و کتبی به آزمودنی ارایه می‌شود و او باید آن‌ها را تعریف کند و یا معنای آنها را توضیح دهد. این آزمون یکی از شاخص‌های مهم هوش به شمار می‌رود، از عامل اضطراب و حواس‌پرتی و اختلال‌های عاطفی کمتر تاثیر می‌پذیرد. 4- محاسبات: این خرده‌آزمون شامل 14 مساله ساده است که معمولا بدون استفاده از کاغذ و مداد می‌توان آنها را حل کرد. این خرده‌آزمون بیشتر به عنوان آزمون استدلال تلقی می‌شود تا عملکرد محاسبات عددی. در اجرای این آزمون عواملی مانند حافظه، دقت و تمرکز حواس و استعداد ریاضی و استدلال مورد سنجش قرار می‌گیرند. 5- درک و فهم: این آزمون 16 ماده دارد که سوال‌های آن به صورت باز – پاسخ تدوین شده‌اند. این سوال‌ها سه دسته‌اند. در نوع اول آزمودنی در موقعیتی قرار داده می‌شود و او باید بگوید که در آن موقعیت چه کاری باید انجام دهد. مثال: اگر یک شخص زخمی را که در خیابان افتاده است ببینید، چه کار می‌کنید؟ و در نوع دوم آزمودنی باید برای بعضی قواعد یا پدیده‌ها دلیل بیاورد. مثال: چرا مردگان را دفن می‌کنند؟ و در نوع سوم باید معنای ضرب‌المثلی را بیان کند. با این آزمون عمدتا عقل سلیم، سطح درک و بینش آزمودنی سنجیده می‌شود. 6- شباهت‌ها: این آزمون 14 سوال باز – پاسخ دارد که در هر سوال آزمودنی باید شباهت موجود بین دو چیز را بیان کند. این آزمون بیشتر درک روابط و تفکر انتزاعی را اندازه‌گیری می‌کند. مقیاس هوش عملی  1- تکمیل تصاویر: این آزمون شامل 20 کارت است. در هر کارت تصویری دیده می‌شود که یک بخش مهم آن حذف شده است. آزمودنی باید بگوید کدام بخش تصویر حذف شده است. زمان پاسخ دادن به هر سوال 20 ثانیه است. 2- تنظیم تصاویر: این آزمون شامل 10 مجموعه کارت‌های از سه تا شش‌تایی است. هر دسته از کارت‌ها به طور نامرتب به آزمودنی ارایه می‌شود، او باید آنها را به گونه‌ای منظم و مرتب کنار هم بگذارد تا داستانی را نشان دهد. این خرده‌آزمون توانایی آزمودنی را در توجه به اجزای مربوط و مناسب، برنامه‌ریزی دقیق و درک روابط علت و معلول و استدلال کلامی اندازه‌گیری می‌کند. 3- طراحی با مکعب‌ها: ابزارهای این آزمون شامل 12 مکعب چوبی با ابعاد 5/2 سانتی‌متر است. بعضی از رویه‌های مکعب‌ها سفید، بعضی قرمز و بعضی رویه‌ها نیمی قرمز و نیمی دیگر سفید است. علاوه بر این، 9 کارت وجود دارد که طرح‌های هندسی به رنگ‌های سفید و قرمز روی آنها کشیده شده است. آزمودنی باید با استفاده از 4 تا 10 مکعب آنها را طوری کنار هم بچیند که هر بار یکی از طرح‌های روی کارت‌ها را بسازد. به نظر رپاپورت(Rapaport) با این آزمون استدلال، درک روابط فضایی، هماهنگی بینایی حرکتی، مفهوم‌سازی غیرکلامی و تفکر انتزاعی اندازه‌گیری می‌شود. 4- الحاق قطعات: این خرده‌آزمون از چهار قطعه مقوای ضخیم که هر یک نشان‌گر تصویر یک شی ناآشناست و به قطعه‌های مختلف بریده شده‌اند تشکیل شده است. آزمایش‌کننده هر بار قطعه‌های یکی از تصاویر را به طور نامرتب به آزمودنی ارایه می‌دهد و او باید در محدوده زمانی تعیین‌شده قطعه‌ها را طوری کنار هم قرار دهد که شی مورد نظر شاخته شود. با این آزمون، توانایی آزمودنی در درک رابطه جز و کل سنجیده می‌شود. 5- نماد ارقام: این آزمون در اصل یک آزمون رمزگردانی است و یکی از انواع قدیمی‌ترین و دقیق‌ترین آزمون‌های روانی است. در این آزمون، آزمودنی باید رمز هر عدد را مطابق الگوی داده شده روی برگ خاصی ثبت کند. پس از یک تمرین کوتاه روی چند نمونه 90 ثانیه به آزمودنی فرصت داده می‌شود تا هر اندازه که می‌تواند رمز یا نماد مربوط به اعداد را در فرمی که در اختیارش گذاشته شده است وارد کند. این خرده‌آزمون عواملی مانند توانایی یادگیری تکالیف ناآشنا، چابکی بینایی حرکتی، پشتکار و سرعت عمل را اندازه‌گیری می‌کند. ب. مقیاس تجدیدنظرشده هوش وکسلر برای کودکان  مقیاس هوش کودکان در سال 1972 مورد تجدیدنظر قرار گرفت. این مقیاس، هوش کودکان گروه‌های سنی 6 سال تا 16 سال و 11 ماه و 30 روز را اندازه‌گیری می‌کند. این مقیاس از 12 خرده‌آزمون تشکیل شده است. مقیاس کلامی کودکان شامل خرده‌آزمون‌های اطلاعات عمومی، درک و فهم، محاسبات، شباهت‌ها، خزانه لغات و حافظه اعداد می‌باشد و مقیاس عملی کودکان شامل خرده‌آزمون‌های تکمیل تصاویر، تنظیم تصاویر، طراحی با مکعب‌ها، الحاق قطعات، رمزگردانی(که همتای رمزهای عددی بزرگسالان است) و مازها می‌باشد.[8] در مقیاس هوش وکسلر کودکان، خرده‌آزمون‌های حافظه عددی و مازها به عنوان آزمون‌های تکمیلی به حساب آمده است. اگر آزماینده وقت کافی در اختیار داشته باشد می‌تواند آنها را اضافه کند یا اگر به نتیجه یک آزمون بنا به عللی اعتماد نکند، می‌تواند آنها را به عنوان یک آزمون جانشین مورد استفاده قرار دهد.[9] ج. مقیاس تجدیدنظرشده هوش وکسلر برای کودکان پیش‌آموزشگاهی  مقیاس هوش وکسلر برای کودکان پیش آموزشگاهی((WPPSI برای سنجش هوش کودکان بین سنین 4 تا 6 سال تدوین شد. فرم تجدیدنظرشده آن(WPPSI_R) این امکان را فراهم کرده است که می‌توان به وسیله آن هوش کودکان 3 تا 7 ساله را اندازه‌گیری کرد. تقریبا نصف ماده‌های WPPSI از آزمون WISC گرفته شده است. آزمون WPPSI_R نیز دارای تعدادی خرده‌آزمون است که به صورت دو مقیاس هوش کلامی و هوش عملی گروه‌بندی شده‌اند. برخی از ویژگی‌هایی که در طراحی آزمون WPPSI_Rبه کار رفته‌اند موجب شده‌اند که اجرای آن در مورد کودکان خردسال آسان‌تر باشد. یکی از این ویژگی‌ها تاکید بر دستورالعمل ساده‌تر کلامی و پاسخ‌های کلامی است و دیگری رنگی و جذاب بودن مواد آزمون برای کودکان خردسال است. در آزمون WPPSI_Rسه خرده‌آزمون متفاوت وجود دارد که عبارتند از: خانه حیوانات، طراحی هندسی و جمله‌ها(آزمون ذخیره). بدین‌ترتیب آزمون تجدیدنظرشده وکسلر کودکان پیش‌آموزشگاهی نیز دارای یک مقیاس کلامی و یک مقیاس عملی است. مقیاس کلامی دارای 5 خرده‌آزمون به علاوه یک خرده‌آزمون ذخیره(جمله‌سازی) و مقیاس عملی نیز دارای 5 خرده‌آزمون است. مقیاس کلامی شامل خرده‌آزمون‌های اطلاعات عمومی، گنجینه لغات، ميگنا دات آي آر،محاسبه، شباهت‌ها، درک و فهم و جمله‌ها می‌باشد و مقیاس عملی شامل خرده‌آزمون‌های خانه حیوانات، تکمیل تصاویر، مازها، طراحی مکعب‌ها و طراحی‌های هندسی می‌باشد. خرده‌آزمون جمله‌ها، یک آزمون حافظه است که به جای فراخنای ارقام به‌کار می‌رود. آزمایش‌کننده هر جمله را به طور شمرده می‌خواند و آزمودنی باید بلافاصله آن را از حفظ بگوید. این خرده‌آزمون را می‌توان به جای یکی از 5 خرده‌آزمون کلامی به‌کار برد و حافظه کوتاه‌مدت را می‌سنجد. خرده‌آزمون خانه حیوانات همانند آزمون نمادهای ارقام در مقیاس بزرگسالان با خرده‌آزمون رمزنویسی در مقیاس کودکان است. در این آزمون روی یک لوحه تصویر حیواناتی مانند سگ، مرغ، ماهی و گربه رسم شده است. همچنین استوانه‌هایی به رنگ‌های مختلف وجود دارد که آزمودنی باید زیر هر تصویر استوانه‌ای که رنگ مورد نظر را دارد قرار دهد. این استوانه‌ها به منزله لانه حیوانات تلقی می‌شوند. در آزمون طرح‌های هندسی، از آزمودنی خواسته می‌شود که با مداد مشکی از روی طرح‌هایی که به وی نشان داده می‌شود بکشد.[10] روش اجرا و نمره‌گذاری آزمون‌های وکسلر  این آزمون‌ها به صورت فردی و توسط آزمایش‌کننده متخصص و تعلیم‌ دیده اجرا می‌شوند. 11 خرده‌آزمون WPPSI_Rهر یک به طور جداگانه و مقیاس کلامی و عملی به طور پی‌درپی اجرا می‌شوند. در هر خرده‌آزمون سوال‌های آسان در ابتدا و سوال‌های دشوارتر پس از آنها اجرا می‌گردند. پس از تعیین نمره‌های خام همه خرده‌آزمون‌ها، با مراجعه به جدول‌های هنجار، نمره‌های خام به نمره‌های معیار تبدیل می‌شوند. بنابراین با اجرای آزمون‌های مختلف وکسلر سه نوع هوشبهر به دست می‌آید: هوشبهر کلامی، هوشبهر عملی و هوشبهر کلی. هوشبهر کلامی توانایی فرد را در مهارت‌های کلامی نشان می‌دهد. هوشبهر عملی توانایی آزمودنی را در امور عینی و محسوس و فعالیت‌های عملی مشخص می‌کند. هوشبهر کلی، توانایی‌های کلی شخص را تعیین می‌کند جدول (1): خلاصه اهداف و عوامل مؤثر بر آزمون‌های وكسلر ردیف آزمون اهداف عوامل مؤثر 1 اطلاعات عمومی دامنه اطلاعات، حافظه طولانی مدت محیط رشد اولیه مدت تحصیلات، فرهنگ غالب بر جامعه 2 ادراك قضاوت اجتماعی، مقررات متداول اجتماعی، استفاده معنی‌دار از حقایق دامنه امكانات فرهنگی، رشد وجدان و اخلاقیات،قدرت ارزشیابی تجارب گذشته 3 حساب استدلال، تمركز حواس، توانش عددی در حل مسایل ذهنی، توجه، حافظه امكانات استفاده از یادگیری حساب 4 شباهت‌ها جمع‌بندی مفاهیم كلی تفكر منطقی حداقل امكانات فرهنگی علاقه‌مندی‌های فردی و مطالعه 5 معانی واژه‌ها قدرت یادگیری، دامنه اطلاعات، تنوع ایده‌ها، حافظه، جمع‌بندی مفاهیم، رشد زبان محیط آموزشی اولیه 6 حافظه ارقام توجه، حافظه كوتاه مدت توانایی دریافت اطلاعات 7 تكمیل تصاویر توانایی تشخیص جزئیات مهم از جزئیات بی‌اهمیت، تمركز حواس، استدلال، سازماندهی دیداری تجربه قبلی 8 ترتیب تصاویر تفسیر موقعیت‌های اجتماعی، استدلال غیر كلامی، قدرت نقشه‌كشی حداقل تجزیه فرهنگی 9 مكعب‌ها هماهنگی دیداری – حركتی، سازماندهی ادراك، تجسم فضایی، تفكر انتزاعی، تجزیه و تحلیل بینایی رنگ‌ها فعالیت های حركتی 10 تنظیم قطعات هماهنگی دیداری – حركتی، سازماندهی ادراك فعالیت های حركتی 11 تطبیق علائم هماهنگی دیداری – حركتی، سرعت عمل در فعالیت‌های ذهنی، حافظه كوتاه مدت فعالیت های حركتی 12 مازها قدرت نقشه كشی، سازماندهی ادراك، هماهنگی دیداری – حركتی، فعالیت های دیداری - حركتی جدول (2): تفاوت‌های هوشبهرهای كلامی و عملی در گروه‌های مختلف سنی سن تفاوت معنی‌دار سن تفاوت معنی‌دار 6 19 10 15 7 16 11 14 8 18 12 13 9 13 كل 16 جدول (3): تفسیر خرده‌آزمون‌ها نمرات خرده‌آزمون‌ها نمره‌های بالا نمره‌های پایین اطلاعات عمومی نشانگر حافظه دراز مدت خوب، علایق فرهنگی، زمینه تحصیلی قوی، نگرش مثبت نسبت به مدرسه، توانایی كلامی خوب، توانایی لازم برای توجیه عقلی مكانیسم‌های دفاعی خود كه بكار می‌برد. نشانگر علایق سطحی، فقدان كنجكاوی عقلی، محرومیت فرهنگی. ادراك نشانگر آگاهی از واقعیت‌، استعداد تسلیم شدن در برابر اجتماع، قضاوت خوب، از نظر هیجانی بكار بستن مناسب اطلاعات. نشانگر قضاوت ضعیف و تكانشگری است و در برابر محیط خود خصومت نشان می دهند، عملكرد ضعیف برای افراد دارای اختلال روانی. حساب نشان دهنده هوشیاری، قابلیت تمركز، رهایی از حواسپرتی، به كار بستن مكانیسم‌های دفاعی مبتنی بر توجیه عقلی. نشانگر ضعف در استدلال ریاضی، فقدان قابلیت تمركز و حواسپرتی، عدم پرورش زمینه تحصیلی ضعیف در مهارت‌های ریاضی به اندازه كافی. شباهت‌ها نشانه توانایی مفهوم سازی خوب، بازتابی از گرایش‌های توجیه عقلی در صورت بالا بودن نمره‌های غیر معمول. نشانه توانایی انتزاع ضعیف، گرایش به تكرار طوطی‌وار و تحت‌اللفظی مطالب و تفكر انعطاف پذیر دارند. معانی واژه‌ها نشانه هوش عمومی بالا، توانایی به یاد آوردن افكار گذشته و ساختن افكار مفاهیمی در این خصوص، دارای علایق گسترده بوده و برخورداری از اطلاعات عمومی. نشانه‌ای زمینه محدود تحصیلی، ‌پایین بودن هوش عمومی، ضعف در رشد زبان، ضعف انگیزش. حافظه ارقام نشانگر حافظه كوتاه مدت شنیداری خوب و توجه عالی، ممكن است در برابر اضطراب و فشار روانی كمتر تاثیرپذیر باشند. نشانه فقدان توانایی تمركز است كه ممكن است نتیجه اضطراب یا فرایندهای تفكر غیر معمول باشد. انحراف فاحش بین ارقام مستقیم و ارقام وارونه می‌تواند نشانه‌ای از وجود یك آسیب عضوی باشد، به ویژه اگر نمره كلی فراخنای ارقام وارونه از نمره‌های خرده‌آزمون‌هایی مانند اطلاعات عمومی و گنجینه لغات پایین‌تر باشد. تكمیل تصاویر توانایی زیاد برای تشخیص اطلاعات دیداری اساسی، هوشیارند، و از دقت بینایی خوبی برخوردارند. عملكرد افراد تكانشگر ممكن است پایین باشد زیرا ممكن است بدون این كه محل تصویر را تجزیه و تحلیل كنند به سرعت پاسخ دهند. ترتیب تصاویر معمولا افرادی دقیق و ماهر هستند، از هوش اجتماعی سطح بالا برخوردارند، می‌توانند پیامد اعمال را پیش‌بینی كنند. ممكن است دارای محدودیت فكری بوده، نتوانند كارهای خود را از پیش برنامه ریزی كنند، در درك و لذت بردن از لطیفه‌ها ضعیف باشند، در روابط میان فردی و برقراری ارتباط با دیگران مشكل دارند. مكعب‌ها از توانایی ادراك دیداری- حركتی- فضایی، توانایی تمركز، و مفهوم سازی غیركلامی عالی برخوردارند. نشانگر توانایی ادراكی ضعیف، دشواری در یكپارچگی دیداری، و اشكال در حفظ و تداوم كوشش است. تنظیم قطعات هماهنگی ادراكی- حركتی خوب از خود نشان می دهند، از سازمان دیداری برتر برخوردارند، و می‌توانند چشم‌انداز ذهنی انعطاف‌پذیر را حفظ كنند. درهم ریختگی دیداری-حركتی، گرایش به امور عینی و محسوس، و دشواری در مفهوم سازی از خود نشان می‌دهند. تطبیق علائم از توانایی دیداری- حركتی عالی، كارامدی ذهنی، استعداد یادگیری طوطی‌وار مطالب جدید، و واكنش‌های روانی- حركتی سریع برخوردارند. استعداد یادگیری تداعی دیداری پایین، كاركرد دیداری-حركتی مختل، و هوشیاری ذهنی ضعیف هستند. مازها از توانایی كارآمد برای برنامه‌ریزی آینده و جهت‌گیری ذهنی انعطاف‌پذیر برخوردارند. منعكس كننده هماهنگی دیداری-حركتی ضعیف است، ممكن است بیانگر ضعف در تشخیص موقعیت واقعی یا اختلال عضوی مغز، به ویژه در مناطق پیشانی باشد. جدول (4): منطق تفسیری، معانی نمره‌های بالا و پایین و موارد كاربرد آموزشی برای مقیاس‌های وكسلر و نمره‌های عامل توانایی عوامل زمینه‌ای معنای احتمالی نمره‌های بالا معنای احتمالی نمره‌های پایین توصیه‌های آموزشی مقیاس كلـی هوش كلی، استعداد تحصیلی، آمادگی برای یادگیری و پیشرفت در برنامه آموزشی استعداد طبیعی، غنای محیط اولیه، طول مدت تحصیل، فرصت‌های فرهنگی، علایق، پشتكار، سرعت فعالیت حركتی، هوشیاری، سازمان دیداری - حركتی هوش عمومی خوب، استعداد تحصیلی خوب، آمادگی برای گذراندن برنامه آموزشی هوش عمومی ضعیف، استعداد تحصیلی ضعیف، عدم آمادگی برای گذراندن برنامه آموزشی به رشد زبان توجه كنید، به فعالیت‌های یادگیری دیداری توجه كنید، مهارت‌های مفهوم‌سازی را پرورش دهید، پشتكار آزمودنی را تقویت كنید. مقیاس كلامـی یا عامل درك و فهم كلامی درك و فهم كلامی، به كار بستن مهارت‌های كلامی و اطلاعات در حل مسایل جدید، توانایی كلامی، توانایی پردازش، اطلاعات كلامی، توانایی اندیشیدن با كلمات استعداد طبیعی، غنای محیط اولیه، طول دوره‌های تحصیلی، فرصت‌های فرهنگی، علایق درك و فهم كلامی خوب، استعداد تحصیلی خوب، برخورداری از دانش مربوط به محیط فرهنگی، مفهوم‌سازی خوب، آمادگی برای یادگیری و پیشرفت در برنامه پیشرفت‌گرایی درك و فهم كلامی ضعیف، استعداد تحصیلی ضعیف، شناخت و درك نابسنده از محیط فرهنگی، ضعف در مفهوم سازی آموزشگاهی، دو زبانی بودن خانواده، خانواده خارجی‌تبار، آمادگی برای گذراندن برنامه‌ آموزشی، پیشرفت‌گرایی ضعیف فعالیت‌های رشد و پرورش زبان را مورد تأكید قرار دهید، فعالیت‌های غنای كلامی را به كار ببندید، رویدادهای خارجی را مورد توجه قرار دهید، تمرین‌هایی در مورد مفهوم‌سازی را به كار ببندید. مقیاس عملی برای عامل سازمان ادراكی سازمان ادراكی، توانایی اندیشیدن با تصاویر ذهنی دیداری و دستكاری آن‌ها با سیالی، انعطاف‌پذیری و سرعت نسبی، توانایی تفسیر یا سازماندهی ادراك‌های دیداری در محدودیت زمانی، توانایی غیركلامی، توانایی ساختن مفاهیم و روابط نسبتا انتزاعی بدون استفاده از كلمات استعداد طبیعی، میزان فعالیت‌های حركتی، پشتكار، سازمان دیداری-حركتی، هوشیاری سازمان ادراكی خوب، هوشیاری كافی در مورد جزئیات، توانایی استدلال غیر كلامی خوب، برخورداری از پشتكار كافی، توانایی خوب برای كار كردن سریع و اثربخش، توانایی درك فضایی خوب سازمان ادراكی ضعیف، ضعف هوشیاری نسبت به جزئیات، استدلال غیر كلامی ضعیف، پشتكار محدود، توانایی ضعیف برای كار كردن سریع و اثربخش، توانایی فضایی ضعیف فعالیت‌های یادگیری دیداری را مورد تأكید قرار دهید، به روابط بین جزء و كل تأكید كنید، از تكالیف فضایی- دیداری استفاده كنید، فعالیت های كوشش و خطا را مورد تشویق قرار دهید، پشتكار را تشویق كنید، به فعالیت‌های طرح‌ریزی دیداری تأكید كنید، فنون مرور و وارسی را بهبود بخشید. رهایی از حواسپرتی توانایی نگهداری دقت، حافظه كوتاه مدت، توانایی عددی، توانایی رمز گردانی، توانایی به كار بستن راهبردهای تمرین و یادگیری، توانایی تغییر عملیات ذهنی در جهت مواد و مطالب نمادی توانایی، خود- بازبینی استعداد طبیعی توانایی دریافت محرك به صورت نافعال توانایی خوب برای نگهداری دقت، حافظه كوتاه مدت خوب، توانایی عددی خوب، توانایی رمز گردانی خوب، استفاده خوب از راهبردهای تمرین و یادگیری، توانایی خوب در تغییر عملیات ذهنی در جهت مواد و مطالب نمادی، توانایی خوب در خود- بازبینی اشكال در حفظ و نگهداری دقت، حواسپرتی، اضطراب، نارسایی در نگهداری مطالب در حافظه كوتاه مدت، اشكال در رمز گردانی، ضعف در راهبردهای تمرین و یادگیری، اشكال در تغییر سریع عملیات ذهنی در جهت مواد و مطالب نمادی، مهارت نابسنده در خود- بازبینی مهارت در دقت و توجه را پرورش دهید، مهارت تمركز حواس را پرورش دهید، به واحدهای آموزشی كوچك و با معنا تأكید كنید. جدول (5): فعالیت‌های ترمیمی پیشنهادی برای تركیب‌های خرده آزمون‌های وكسلر خرده آزمون توانایی فعالیت‌ها اطلاعات عمومی، گنجینه لغات، درك و فهم دانش عمومی و سیالی كلامی 1) مفاهیم اساسی مانند روزهای هفته، ماه‌ها، زمان، فواصل و جهت‌ها را مرور كنید. 2) از كودكان بخواهیدكه رویدادهای مهم را با استفاده از تصاویر و مقاله‌های روزنامه‌ها و مجله‌ها گزارش دهند. 3) شباهت‌ها و تفاوت‌های طرح‌ها نقشه‌های جغرافیایی، حمل و نقل و غیره را آموزش دهید. 4) كودكان را تشویق كنید با بریدن و چسبانیدن تصاویر جانوران، ساختمان‌ها و غیره در صفحه‌های یك كتابچه، كتاب مصور بسازند. 5) كلمات، كار كردن با فرهنگ لغات و لغات انتزاعی را معرفی كنید. 6) كودكان را وادارید تا داستان‌های ساده را تكرار كنند. 7) از كودكان بخواهید كه افكار و احساسات قهرمانان داستان‌ها را بیان كنند. شباهت‌ها گنجینه لغات كلامی ادراكی 1) بازی‌های نشان بده و بگو را به كار ببرید. 2) از كودكان بخواهید كتابچه تصویری از طبقه‌بندی حیوانات، وسایل نقلیه و وسایل خانه، كار یا آشپزخانه تهیه كنند. 3) از كودكان بخواهید مفاهیم انتزاعی را مقایسه كنند. 4) از بچه‌ها بخواهید جنبه‌های مشترك اشیاء نامشابه را پیدا كنند. 5) مفاهیم اساسی مانند روزهای هفته، ماه‌ها، زمان، جهت‌ها و فاصله‌ها را مرور كنید. فراخنای ارقام تكمیل تصاویر ترتیب تصاویر توجه و تمركز 1) از كودكان بخواهید كارت‌هایی را به ترتیب با معنا مرتب كنند. 2) بچه‌ها را به یادگیری شماره‌های تلفن، آدرس‌ها و غیره تشویق كنید. 3) از مسابقه هجی كردن كلمات استفاده كنید. 4) مسابقه‌های حافظه را به كار ببرید. 5) از كودكان بخواهید روزهای هفته و ماه‌های سال را حفظ كنند. 6) مسایل كلمه‌های ریاضی را به كار ببرید. 7) از تمرین‌های نقطه به نقطه استفاده كنید. 8) از بچه‌ها بخواهید جزئیات تصاویر را توصیف كنند. 9) فعالیت‌های ترسیم اثر اشیاء یا ردیابی را به كار ببندید. 10) اثر اسباب بازی‌هایی كه از وصل كردن اجزا ساخته می‌شوند استفاده كنید. طراحی مكعب‌ها الحاق قطعه‌ها فضایی- دیداری 1) بچه‌ها را وادار كنید كه اشیاء معمولی را شناسایی كرده و درباره‌ی جزئیات آن‌ها بحث كنند. 2) از مسابقه‌های حدس‌ زدن كه مستلزم توصیف یك شخص، مكان، یا یك شئ است استفاده كنید.3) از كودكان بخواهید حروف، اشكال، اعداد و غیره را مقایسه كنند. 4) از انواع بازی‌های معمایی كه مستلزم ساختن اشیاء از قطعات جداگانه است استفاده كنید. 5) از فعالیت‌هایی كه مستلزم ساختن اشیاء با روی هم قرار دادن بلوك‌هاست استفاده كنید. رمز گردانی نماد ارقام الحاق قطعه‌ها حیوان خانه ماز‌ها دیداری- حركتی 1) از فعالیت‌‌های تا كردن كاغذ استفاده كنید. 2) فعالیت‌های رنگ كردن با انگشت را به كار ببرید. 3) تمرین‌های نقطه به نقطه را انجام دهید. 4) تمرین‌های برش با قیچی را به كار ببرید. 5) تمرین‌های نوشتن در فضا را به كار ببرید.6) از كودكان بخواهید مهره‌ها را به صورت الگو‌های مختلف به نخ بكشد. 7) از طرح‌های جا‌ اندازی قطعه‌ها استفاده كنید. 8) از انواع پازل‌ها استفاده كنید. 9) از كودكان بخواهید كه یك ماز را حل كنند. 10) از كودكان بخواهید با حركات هماهنگ چشم، یك شیء متحرك را تعقیب كنند. 11) تمرین‌های ردیابی را به كار ببرید (مانند ردیابی با كشیدن اثر دست، اشكال جغرافیایی و حروف). 12) از كودكان بخواهید دایره‌ها و خطوط بزرگ با گچ روی تخته بكشند. 13) از كودكان بخواهید كه روی طرح‌ها یا الگوها بكشند. 14) از كودكان بخواهید اشكالی را از حفظ بكشند. منابع: [1] . گراث، مارنات گری؛ راهنمای سنجش روانی، حسن پاشا شریفی و محمدرضا نیکخو، تهران، سخن، 1384، چاپ اول، جلد اول، ص 292. [2] . ریتال‌ال، اتکینسون و همکاران؛ زمینه روان‌شناسی هیلگارد، محمدنقی براهنی و دیگران، تهران، رشد، 1385، چاپ پنجم، ص 437. [3] . راهنمای سنجش روانی، ص 292. [4] . زمینه روان‌شناسی هیلگارد، ص 437. [5] . راهنمای سنجش روانی، ص 293. [6] . شریفی، حسن پاشا؛ نظریه و کاربرد آزمون‌های هوش و شخصیت، تهران، سخن، 1382، چاپ سوم، ص 144. [7] . شریفی، حسن پاشا؛ اصول روان‌سنجی و روان‌آزمایی، تهران، رشد، 1384، چاپ دهم، ص 338. [8] . گنجی، حمزه؛ آزمون‌های روانی، مشهد، دانشگاه امام رضا(ع)، 1375، چاپ ششم، ص 416. [9] . نظریه و کاربرد آزمون‌های هوش و شخصیت، ص 152 الی 154. ]]> هوش Sun, 01 Dec 2013 13:58:49 GMT http://migna.ir/vdciqqar.t1auw2bcct.html خصوصيات عمومي كودكان تيزهوش http://migna.ir/vdcdko0f.yt0j96a22y.html بر اساس یك طرز فكر قالبی قدیمی در مورد افراد سرآمد، ابتدا چنین افرادی از لحاظ جسمی ضعیف، از لحاظ اجتماعی ناسازگار، از لحاظ علاقه محدود و از لحاظ هیجانی بی‌ثبات پنداشته می‌شدند.[1] ولی تحقیقاتی كه از مدت‌ها پیش توسط دانشمندان مختلف در این زمینه انجام شده است، با وجود مشاهدات انفرادی بعضی از ویژگی‌های فوق، وجود آنها را مورد تأیید قرار نداده است.[2] این برداشت قالبی جدید، ریشه در بدفهمی دو پدیده آماری دارد: یكی پراكندگی نمرات حول میانگین و دیگری همبستگی متقابل در بین ویژگی‌ها. چه افراد سرآمدی وجود دارند كه ضعیف، كوچك، بیمارگونه، ناسازگار، كم‌آموز، ناجذاب یا در مقایسه با همسالان خود از سطح هوشی بهنجار پایین‌ترند.[3] واقعیت این است كه هیچ ویژگی خاصی به تنهایی نمی‌تواند دال بر هوش خارق‌العاده باشد. بلكه تركیب ظریفی از چندین ویژگی كلیدی است كه تجمع آنها با یك شدت معین یا با قدرت انتشار استثنایی است كه باید جستجو شود. كارشناسان این رشته نسبت به چنین تركیباتی حساسیت دارند، اما حتی آنها هم نمی‌توانند چنین تركیباتی را به عنوان راه‌های مطمئن، برای شناسایی تیزهوشی ارتقاء دهند. آنها هنوز مجبورند برای اثبات مشاهداتشان به یافته‌های واقع‌بینانه‌تر تست‌های استاندارد، توسل جویند.[4] مطالعات انجام شده پیرامون ویژگی‌های عمومی كودكان تیزهوش، حاكی از آن است كه خصیصه‌های رفتاری زیر عموما در نزد كودكان تیزهوش قابل ملاحظه است. البته باید توجه داشت كه تمامی این ویژگی‌ها در گروه كودكان تیزهوش مشاهده می‌شود، اما ممكن است همه ویژگی‌ها نزد تك‌تك كودكان تیزهوش دیده نشود. در اینجا مهم‌ترین ویژگی‌های كودكان تیزهوش که شامل ویژگی‌های جسمی، اخلاقی، شخصیتی، اجتماعی و تحصیلی است را بیان می‌كنیم.[5] ویژگی‌های جسمی كودكان تیزهوش، رشد بدنی بهتری نسبت به همسالان خود دارند. این گروه از نظر قد، بلندتر و از نظر وزن، سنگین‌تر از حد متوسط هستند. آنان كمتر بیمار می‌شوند و از زیبایی و جذابیت بیشتری برخوردارند.[6]میگناirبنابر مطالعات ترمن، كودكان تیزهوش تحت مطالعه وی تا میانسالی، همچنان ویژگی‌های جسمانی برتر خودشان را حفظ كرده‌اند، اما این برتری در هنگام تولد یا نخستین سال بعد از تولد، قابل ردگیری نیست.[7] ویژگی‌های اخلاقی  اكثر كودكان تیزهوش، در سنین اولیه به مفاهیم انتزاعی خوب و بد، درست و نادرست، عدالت و ظلم علاقمند می‌شوند. آنان به‌ویژه به مسایل اجتماعی و روش‌هایی كه می‌توان آنها را حل كرد، اشتیاق از خود نشان می‌دهند. اغلب مطالعات نشان می‌دهد كه افراد تیزهوش از نظر رفتارهای اخلاقی از افراد معمول برتر هستند و در اغلب تعاریف، آنها را غول‌های اخلاقی معرفی كرده‌اند.[8] در اینجا ذكر این نكته حائز اهمیت است كه مشاهده خوش‌خلقی نزد كودكان تیزهوش منوط بر آن است كه آنها فرصت یا فرصت‌های لازم را برای ظهور استعدادهای خود در محیط خانواده داشته باشند. بدیهی است هرگونه تهدید، تنبیه و یا تحقیر و سرزنش این كودكان می‌تواند خلق بالقوه نیكوی آنها را به تندخویی و بی‌قراری و یا احیانا پرخاشگری و كمرویی مبدل سازد.[9] ویژگی‌های شخصیتی  كودكان تیزهوش از اعتماد به نفس بالایی برخوردارند و خود را به راحتی با شرایط جدید سازگار می‌كنند.[10] آنها همچنین از انرژی بالا و حافظه فوق‌العاده‌ای برخوردارند. این كودكان مطالب یا موضوعاتی را كه مورد توجهشان قرار می‌گیرد، با سرعت و دقت خارق‌العاده‌ای به ذهن می‌سپارند. کودکان تیزهوش، فوق‌العاده كنجكاو هستند و دوست دارند مرتبا پرسش‌های فراوان و پیچیده‌ای را مطرح كنند و در عین‌حال وقتی از آنها سؤالی می‌شود، غالبا پاسخ‌های پیچیده‌ای را مطرح می‌كنند و توضیحات آنان درباره جزئیات یك مسأله حاكی از درك عمیق ایشان از موضوعات گوناگون است. آنان از قدرت تخیل و تفكر انتزاعی بیشتری نسبت به همسالان خود برخوردارند و همواره به جای "آنچه كه هست" در اندیشه "آنچه كه می‌تواند باشد" هستند. گستردگی و تنوع علایق آنها فوق‌العاده مشهود است، به عبارت دیگر دوست دارند بسیاری از چیزها و امور مختلف را تجربه كنند. آنان از دامنه فعالیت بیشتری برخوردارند و در زمینه‌های مورد علاقه خود پشتكار و پایداری فوق‌العاده چشمگیری نشان می‌دهند.[11] همچنین خلاقیت و قوه ابتكار، ثبات شخصیت، تشریك مساعی و سلاست كلامی در كودكان تیزهوش قابل مشاهده است.[12] ویژگی‌های اجتماعی  از جمله ویژگی‌های رفتاری قابل توجه در كودكان تیزهوش كه از نظر اجتماعی فوق‌العاده حائز اهمیت است، تمایل آنان به رهبری گروه است. آنان یا خود فعالانه در انجام كاری شركت می‌كنند یا قبل از پیوستن به گروه مورد نظر، رفتار اعضای آن را به دقت مورد مشاهده و ارزیابی قرار می‌دهند.[13] تیزهوشان، همچنین از یك حس قوی عدالت اجتماعی برخوردار هستند، به رفاه دیگران علاقمندند[14] و مشكلاتی از قبیل فقر و رنج دیگران، بی‌عدالتی و رفتار غیرانسانی، آنان را به شدت ناراحت و متأثر می‌سازد. با اینكه تیزهوشان حقیقتا اجتماعی‌اند اما هر چه كودك تیزهوش‌تر باشد، یافتن معاشرین همساز مشكل‌تر می‌شود و احتمال بیشتری وجود دارد كه كودك به درون نقش یك نظاره‌گر بخزد و درون‌گرا شود.[15] ویژگی‌های تحصیلی کودکان تیزهوش عموما دارای كنجكاوی زیاد، اطلاعات عمومی زیاد و علاقه وافر به یادگیری هستند.[16] آنها خیلی سریع یاد می‌گیرند، از قدرت ادراك بسیار خوبی برخوردارند و با سرعت قابل توجهی مسأله مورد نظر را درك می‌كنند.[17] كودكان تیزهوش معمولا خواندن و صحبت كردن را زودتر از معمول فرا می‌گیرند و خزانه لغات گسترده‌ای دارند. معلومات عمومی بیشتر، پیشرفت درسی سریع و استعداد ویژه در ریاضیات از دیگر ویژگی‌های تیزهوشان است.[18] نویسنده : مرضيه جوزي پژوهشگاه باقزالعلوم -------------------------------------------------------------------------------- پاورقی ها: [1] . شریفی درآمدی، پرویز؛ روان‌شناسی كودكان استثنایی، تهران، روان‌سنجی، 1380، جلد اول، ص 94. [2] . سید‌عباس‌زاده، میرمحمد؛ آشنایی با تعلیم و تربیت كودكان تیزهوش، تهران، جهاد دانشگاهی، 1372، ص 47. [3] . شریفی درآمدی، پرویز؛ روان‌شناسی كودكان استثنایی، ص 94. [4] . ویرجینیا ز. اریچ؛ آموزش کودکان تیزهوش، ترجمه اكرم كلانكی، تهران، الهدی، 1371، ص 43. [5] . افروز، غلامعلی؛ مقدمه‌ای بر روان‌شناسی و آموزش و پرورش كودكان استثنایی، تهران، دانشگاه تهران، 1377، ص 129. [6] . احمدوند، محمدعلی؛ روان‌شناسی كودكان استثنایی، تهران، دانشگاه پیام نور، 1375، ص 250. [7] . شریفی درآمدی، پرویز؛ روان‌شناسی كودكان استثنایی، ص 94. [8] . احمدوند، محمدعلی؛ روان‌شناسی كودكان استثنایی، ص 248. [9] . مقدمه‌ای بر روان‌شناسی و آموزش و پرورش كودكان استثنایی،میگناir ص 131. [10] . آشنایی با تعلیم و تربیت كودكان تیزهوش، ص 41. [11] . مقدمه‌ای بر روان‌شناسی و آموزش و پرورش كودكان استثنایی، ص 130 و 132. [12] . آموزش كودكان تیزهوش، ص 46. [13] . مقدمه‌ای بر روان‌شناسی و آموزش و پرورش كودكان استثنایی، ص 133. [14] . آموزش كودكان تیزهوش، ص 49. [15] . همان، ص 83. [16] . آشنایی با تعلیم و تربیت كودكان تیزهوش، ص 48. [17] . مقدمه‌ای بر روان‌شناسی و آموزش و پرورش كودكان استثنایی، ص 130. [18] . آموزش كودكان تیزهوش، ص 48. ]]> هوش Fri, 12 Jul 2013 05:56:52 GMT http://migna.ir/vdcdko0f.yt0j96a22y.html ۵ راز پرورش یک کودک باهوش http://migna.ir/vdcc10qs.2bqeo8laa2.html از اینکه ساعت ها به طور مداوم به چشمان با نمک کودک خود نگاه کنید، لذت می برید؟ این کار را ادامه دهید. با این کار کمک شایانی به رشد مغز کودک خود می کنید. کودکان هیچ گاه بدون کمک والدینشان نمی توانند نبوغ و قدرت فکری خود را بروز دهند. به همین دلیل، در این مطلب ۵ راه بسیار جالب و آسان برای پرورش کودکان عاقل تر و باهوش تر برایتان نام برده ایم.• امنیت شالوده یادگیری استمغز همیشه به دنبال امنیت است و اگر احساس امنیت نکند نمی تواند چیزی را یاد بگیرد. به همین دلیل، بسیار مهم است که به کودک خود احساس امنیت ببخشید.تماس پوست با پوست می تواند به دریافت احساس امنیت در کودک کمک کند. همین طور نگاه چشم در چشم، ماساژ دادن کودک، حرف زدن با و پوشاندن لباس به تن او نیز همین نتیجه را در بر دارند. هنگامی که کودک شما تازه متولد شده، شما با بی خوابی در جنگ هستید، از اجتماع دور افتاده اید و وظایف جدیدی روی شانه های شما سنگینی می کند، ایجاد احساس امنیت در کودک بیشتر از هر زمان دیگر اهمیت دارد. اما داشتن یک رابطه قوی با شریک زندگی خود نیز یکی از بهترین راه ها برای دادن احساس امنیت به کودک است.می توانید همه کارهای ریز و درشتی که باید در طول روز انجام شوند را روی کاغذ بنویسید و با همسر خود به توافق برسید که چگونه آنها را میان خود تقسیم و از یکدیگر حمایت کنید.اگر در مقابل کودک خود با هم مشاجره کردید، خیلی نگران نباشید زیرا برای هر کسی ممکن است پیش بیاید. فقط سعی کنید آشتی خود را نیز در جلوی کودک انجام دهید تا دوباره احساس امنیت را به کودک خود بازگردانید. شاید نوزاد متوجه کلمات شما نشود اما به خوبی می تواند احساساتی که میان شما و همسرتان وجود دارد را درک کند.• همه روز را با صدای بلند داستان بخوانیدکارشناسان تاکید دارند که در طول روز با کودک خود زیاد حرف بزنید. مغز، سیستمی است که همیشه به دنبال الگوها و نمونه‌محور است. بنابراین، هر چه نمونه های کلامی بیشتری را بشنود، بسیار سریع تر حرف زدن را خواهد آموخت. به همین دلیل، توصیه می شود تا می توانید در طول روز با کودک خود صحبت و برای او داستان بخوانید. اصولا ما همه افکار خود را به زبان نمی آوریم، اما با بیان آنها و تبدیل این اطلاعات به اصوات می توانید باعث افزایش قدرت مغز کودک خود شوید.اگر کودک در سه سالگی بسیار روان و واضح صحبت کند، یعنی حدود یک و نیم برابر بهره هوشی بیشتری نسبت به کودکانی دارد که اینگونه نیستند. همچنین در مدرسه نیز بسیار بهتر از دیگران توان خواندن، هجی کردن و نوشتن خواهند داشت.چگونه می توان تخم این استعداد کلامی را در مغز کودک خود کاشت؟ سه راه وجود دارد: استفاده از کلمات زیاد، به کاربردن کلمات پیچیده و متنوع و همچنین چگونگی بیان کلمات.وقتی در تمام روز با صدای بلند برای کودکتان داستان بخوانید، ناخودآگاه از انواع مختلف کلمات و واژه ها استفاده می کنید. همچنین، با استفاده از عبارت های توصیفی همچون «ماشین قرمز» یا «چای کاملا تلخ» در واقع به کلماتی که به کودک خود می آموزید، رنگ و بوی جمله می بخشید.لحن صدای شما نیز اهمیت بسیاری دارد. وقتی کلمات خود را می کشید و با لحن بچه گانه با کودک صحبت می کنید، به طور ناخودآگاه به مغز کودک خود کمک می کنید تا زبان را بهتر بیاموزد زیرا می تواند تفاوت بین صداها را تشخیص دهد. لحن بیان کلمات به کودکان کمک می کند تا صداها را از هم تفکیک کنند و تقلید صداهای تیز برای آنها آسان تر است.برخی از والدین چون کودک آنها هیچ صدایی از خود در نمی آورد، بسیار کم با او صحبت می کنند. اما برای خاطر کودکتان هم که شده تا می توانید با او صحبت کنید.• ارتباط چشمی برقرار کردناز اینکه ساعت ها به طور مداوم به چشمان با نمک کودک خود نگاه کنید، لذت می برید؟ این کار را ادامه دهید. با این کار کمک شایانی به رشد مغز کودک خود می کنید.محققان ثابت کرده اند نوزادان از سه یا چهار ماهگی حالت های مختلف چهره والدین خود را تشخیص می دهند. البته در همین حد باقی نمی مانند. در ۵ ماهگی، می توانند احساسات موجود در چهره فرد غریبه را نیز درک کنند. در ۷ تا ۹ ماهگی می توانند حالت های صورت میمون یا سگ را نیز تشخیص دهند.احساس، نخستین چیزی است که کودک به واسطه آن با دیگران ارتباط برقرار می کند. توانایی تشخیص حالت های مختلف چهره اطرافیان، شالوده مهارت های ارتباطی غیر کلامی است. این مهارت کودک را برای کارگروهی بهتر، کمتر مبارزه کردن و ایجاد ارتباطات طولانی تر همچون بزرگسالان پرورش می دهد.• همیشه در «جعبه» بودن راکاهش دهیدکودکان بیشتر زمان خود را داخل «جعبه»های مختلف سپری می کنند. منظور از جعبه، کالسکه، صندلی ماشین و همه مواردی است که حرکات کودک را محدود می کنند.بسیاری از کودکان بیشتر زمان وقت ها درون صندلی ماشین قرار دارند حتی اگر داخل اتومبیل نباشند. درست است که امنیت حرف اول را می زند، اما بهتر است تا حد امکان زمان محدود کردن حرکت کودک را کاهش دهید.چرا؟ زیرا کودک باید بتواند به طور آزادانه به محرک های اطراف خود پاسخ دهد. برای این منظور نیز نیاز دارد تا آزادانه حرکت کند و جلو، پشت و اطراف آنها برود. آنها باید نشانه های مختلف در جلوی چشم و گوش خود و همچنین مواردی که باعث تحریک آنها شده است را دنبال کنند.این نخستین مرحله از پرورش سیستم توجه و حواس جمعی کودک است. این کار، پایه گذار تمرکز و توجه کودک در دیگر مراحل زندگی است.• اشاره با انگشتانتحقیقات ثابت کرده اند، اشاره کردن به اشیا هنگام بیان نام آنها باعث رشد سریع تر مهارت های کلامی در کودکان می شود.در ابتدا، هنگامی که شما به چیزی اشاره می کنید، ممکن است کودک به شما نگاه کند. وقتی کمی بزرگ تر شد، احتمالا به انگشت اشاره شما هم نگاه خواهند کرد. در حدود ۹ ماهگی، بیشتر کودکان می آموزند که باید به نقطه ای نگاه کنند که شما اشاره می کنید.در سن ۹ یا ده ماهگی، کودکان وسایل و اشیا را برای شما می آورند. این همکاری و تعامل دوطرفه را «توجه متقابل» می نامند. به این معنا که کودک می آموزد تا خارج از محدود ارتباطی شما دو نفر، در مورد چیزی یا کسی با شما ارتباط برقرار کند.والدین چگونه این مهارت را پرورش می دهند؟ سعی کنید به طور مداوم به اشیا مختلف اشاره کنید و در مورد آنها توضیح دهید. شاید کودک کلمات شما را درک نکند اما به تدریج، ارتباط شما با او مختلط تر خواهد شد. یعنی غیر شما دو نفر مسایل دیگری نیز در این ارتباط دخیل خواهند بود.به طور مثال، می توانید به باغ وحش بروید یا از باغ وحش های اسباب بازی استفاده کنید، به حیوانات مختلف اشاره کنید و در مورد آنها توضیح دهید. با این کار، رابطه اجتماعی کودک، قدرت تشخیص و درک او و مهارت های زبانی اش را پرورش خواهید داد.     افكار ]]> هوش Mon, 11 Feb 2013 06:50:23 GMT http://migna.ir/vdcc10qs.2bqeo8laa2.html EQ مهم تر است يا IQ؟ http://migna.ir/vdcce0qs.2bqee8laa2.html با وجود آن که هوش بهر(IQ) بالا تضمين کننده رفاه، شخصيت اجتماعي يا شادکامي در زندگي نيست، با اين حال مدارس و فرهنگ ما صرفا بر توانايي‌هاي تحصيلي تاکيد مي‌کنند و هوش هيجاني(EQ)، يعني مجموعه‌اي از توانايي‌ها و صفاتي که بي‌اندازه در سرنوشت افراد اهميت دارند را ناديده مي‌گيرند. حتما تا به حال با افرادي روبه رو شده ايد که از هوش کافي برخوردار بوده اما در زندگي اجتماعي و شغلي خود موفق نيستند. مي‌دانيم که معياري براي سنجش مغز ما به نام IQ (هوش بهر) وجود دارد که سال ها فکر مي‌کرديم که فرمانرواي بدن است و رفتار ما براساس تشخيصي که او مي‌دهد کنترل مي‌شود، هرکجا رفتار خردمندانه اي از کسي سرمي زند يا برعکس، سريع به آن نسبت مي‌داديم.اولين بار در سال ۱۹۹۰ روانشناسي به نام سالوي، اصطلاح هوش هيجاني(EQ ) را براي بيان کيفيت و درک احساسات افراد، همدردي با احساسات ديگران و توانايي اداره مطلوب خلق و خو به کار برد. درحقيقت اين هوش مشتمل بر شناخت احساسات خويش و ديگران و استفاده از آن براي اتخاذ تصميمات مناسب در زندگي است. به عبارتي عاملي است که به هنگام شکست، در شخص ايجاد انگيزه مي‌کند و به واسطه داشتن مهارت هاي اجتماعي بالا منجر به برقراري رابطه خوب با مردم مي‌شود.روانشناسي به نام گلمن مي‌گويد: هوش شناختي در بهترين شرايط تنها ۲۰ درصد از موفقيت ها را باعث مي‌شود و ۸۰درصد از موفقيت ها به عوامل ديگر وابسته است و سرنوشت افراد در بسياري از موقعيت ها در گرو مهارت هايي است که هوش هيجاني را تشکيل مي‌دهند. هوش هيجاني و رضايت از زندگي ما اگر بتوانيم بين دوقوه عواطف و منطق تعادل برقرار کنيم به حداکثر رضايت از زندگي خواهيم رسيد.بسياري از پژوهش‌ها نشان مي‌دهد آن دسته از افرادي که از هوش هيجاني(EQ) پاييني برخوردارند دچار ناخشنودي عمومي مي‌شوند به اين معنا که بيشتر از ساير افراد جامعه دچار احساس يأس، تنهايي و افسردگي مي‌شوند.اين افراد غالبا آدم هايي وابسته هستند و خيلي زود شکست مي‌خورند.ميگناir.افرادي که از هوش هيجاني بالايي برخوردارند افرادي با انگيزه، مهربان و صميمي بوده و مرکز توجه در يک جمع هستند. هوش هيجاني به فرد کمک مي‌کند تا ارتباطات فردي موفق تري داشته باشد، بداند در کجا چگونه صحبت کند، چگونه احساساتش را مديريت کند.بايد دانست که هوش شناختي( IQ) قابل افزودن نيست، اما خانواده‌ها مي‌توانند با يکسري آموزش ها هوش هيجاني را در کودکان خود افزايش دهند، به عنوان مثال اکثر خانواده ها به کودکان خود مي‌گويند تو هيچ وقت نبايد عصباني شوي، در صورتي که بايد به کودکان آموخت چگونه خشم خود را کنترل کنند چرا که کنترل نکردن خشم در فرد باعث مي‌شود او در آينده شغل خود و يا بسياري از موقعيت‌هاي اجتماعي خود را از دست بدهد. ارتباط هوش هيجاني و موفقيت هوش هيجاني عدم موفقيت افراد با ضريب هوش بالا و همچنين موفقيت غيرمنتظره افراد داراي هوش متوسط را تعيين مي‌کند. يعني افرادي با داشتن هوش عمومي متوسط و هوش هيجاني بالا خيلي موفق تر از کساني هستند که هوش عمومي بالا و هوش هيجاني پايين دارند. پس هوش هيجاني پيش بيني کننده موفقيت افراد در زندگي و نحوه برخورد مناسب با استرس ها است.درباره ارتباط ميزان موفقيت افراد و هوش هيجاني بايد گفت افرادي که هوش هيجاني بالايي دارند، از شادابي، نشاط، سرزندگي و استقلال بيشتري در کار برخوردارند و عملکرد بهتري دارند. همچنين اين افراد نسبت به زندگي خوش بين تر بوده و در برابر استرس مقاوم تر و از پيشرفت و موفقيت بيشتري در زندگي برخوردارند.بررسي هاي انجام شده در مورد اعتماد به نفس، همدلي، خودابرازي، خوشبيني و تحمل فشارهاي رواني که همگي از مؤلفه هاي هوش هيجاني هستند، نشان مي‌دهد که ارتقاي اين مهارت ها در افراد با ارتقاي مهارت هاي اجتماعي و سلامت و بهداشت روان آنها همبستگي معناداري دارد. وقتي هوش بهر در زندگي به کمک نمي‌آيد با وجود آنکه هوش بهر بالا تضمين کننده رفاه، شخصيت اجتماعي يا شادکامي در زندگي نيست، با اين حال مدارس و فرهنگ ما صرفا بر توانايي هاي تحصيلي تاکيد مي‌کنند و هوش هيجاني، يعني مجموعه اي از توانايي ها و صفاتي که بي اندازه در سرنوشت افراد اهميت دارند را ناديده مي‌گيرند. نتيجه اين وضع خيل عظيم فارغ التحصيلان دانشگاهي است که در سطوح بالاي دانشگاهي داراي مدرک اند ولي در پيش پا افتاده‌ترين روابط عاطفي و اجتماعي خود به شدت داراي مشکل اند.زندگي هيجاني حيطه اي است که مانند رياضيات يا ادبيات مي‌تواند در آن مهارتي کم يا زياد داشت و مجموعه توانايي هاي خاص خود را مي‌طلبد. برخلاف هوش بهر که سابقه حدود 100سال تحقيق بر صدها هزار نفر را به همراه دارد، هوش هيجاني مفهوم جديدي است، در حالي که عده اي معتقدند که هوش بهر را نمي‌توان از طريق تجربه يا آموزش چندان تغيير داد، ولي هوش هيجاني و قابليت هاي عاطفي مهم را مي‌توان به کودکان آموخت و سطح آن را در بزرگسالان ارتقا داد. ]]> هوش Sat, 09 Feb 2013 04:59:59 GMT http://migna.ir/vdcce0qs.2bqee8laa2.html راهکارهای عالی برای شکوفایی هوش هیجانی کودکان http://migna.ir/vdcjmxev.uqeixzsffu.html تحقیقات نشان می‌دهد که هوش هیجانی، بهترین پیش‌گوی دست‌آوردهای آینده کودک است. هم‌چنین بسیاری از مردم بر این باورند که هوش هیجانی، بیش‌تر از ضریب هوشی و مهارت‌های فنی، به موفقیت کودکان کمک می‌کند. به توانایی افراد در شناخت و کنترل احساسات شخصی خود و دیگران و هم‌چنین استفاده از این توانایی برای تصمیم‌گیری بهتر، تفکر خلاقانه، انگیزه بخشیدن به خود و دیگران، لذت بردن از سلامتی و روابط بهتر و زندگی شادتر، «هوش هیجانی» می‌گویند. تحقیقات نشان می‌دهد که هوش هیجانی، بهترین پیش‌گوی دست‌آوردهای آینده کودک است. هم‌چنین بسیاری از مردم بر این باورند که هوش هیجانی، بیش‌تر از ضریب هوشی و مهارت‌های فنی، به موفقیت کودکان کمک می‌کند.1. آرام باشیداضطراب خودتان را کاهش دهید. «هری استاک سالیوان»، نظریه‌ای مبنی بر به ارث بردن اضطراب از والدین را ارایه کرده است. تحقیقات نشان می‌دهد که تماس لمسی والدین، صدا و حتی حرکات آن‌ها می‌تواند اضطراب نوزاد را کاهش یا افزایش دهد.2. توانایی حل مسئله را یادش بدهید به کودک‌تان بیاموزید که چگونه مشکلات را حل کند. گاهی وقت‌ها، زمانی که کودکان احساس کنند درک می‌شوند، راحت‌تر می‌توانند مشکلات‌شان را قبول و هم‌چنین حل کنند؛ البته زمان‌هایی هست که آن‌ها برای این کار، به کمک والدین خود نیز نیاز دارند. بهترین کار این است که صبر کنید تا آن‌ها، خودشان برای حل مشکلات، سراغ‌تان بیایند و کمک بخواهند.3. آرامش داشتن را به کودک بیاموزیدبه او یاد  بدهید که چگونه خودش را تسکین دهد و آرام کند. کودک، معنای آرامش بخشیدن را از والدین می‌آموزد و یاد می‌گیرد که چگونه نیازهای خود را کنترل کند و در زندگی، چگونه خود را در برابر مشکلات، آرام نگه دارد.4. تایید کنیداحساسات فرزندتان را بپذیرید و آن را تایید کنید. به او بگویید که نمی‌تواند احساساتش را انتخاب کند، اما باید یاد بگیرد که با آن احساسات، چه کار کند و چگونه آن‌ها را بروز دهد.5. همدردی کنیدبا او هم‌دردی کنید. زمانی که برای احساس ناراحتی یا عصبانیت فرزند خود، نمی‌توانید کاری انجام دهید، بهترین کار، هم‌دردی با اوست. انسان‌ها، وقتی بدانند کسی هست که آن‌ها را درک کند، راحت‌تر، با مشکلات احساسی خود، کنار می‌آیند. هم‌دردی کردن، به کودک کمک می‌کند که متوجه شود زندگی، احساسی خطرناک یا شرم‌آور نیست و همه، در زندگی‌شان، با احساسات مختلف، درگیر هستند. هم‌چنین او، هم‌دردی کردن با دیگران را یاد می‌گیرد. شما می‌توانید از این جمله‌ها هم کمک بگیرید: «می‌دانم که سخت است بازی کردن را تمام کنی و بیایی با هم شام بخوریم، اما الان، زمان شام خوردن است». 6. تحقیر نکنیدبه او اجازه دهید احساساتش را بیان کند. به‌جای نادیده گرفتن یا تحقیر کردن احساسات فرزندتان، به او اجازه دهید آن‌ها را بیان کند؛ برای مثال، به او نگویید «یک زخم به این کوچکی که درد ندارد». با او، طوری رفتار کنید که بتواند احساساتش را برای‌تان بازگو کند. نادیده گرفتن خشم و ناراحتی او، سبب نمی‌شود آن‌ها را فراموش کند، بلکه باعث می‌شود احساساتش را درون خود بریزد. این احساسات، نابود نمی‌شوند و دنبال راهی برای بروز می‌گردند و ممکن است خود را به‌صورت کابوس نشان دهند. 7. خوب گوش کنید به احساسات و هیجانات کودک‌تان، گوش دهید. گاهی وقت‌ها، کودکان نیاز دارند احساسات‌شان را برای‌تان بازگو کنند و شما، آن‌ها را بشنوید. این کار، به آن‌ها کمک می‌کند تا با احساس خود، کنار آیند و آن را رها کنند. می‌توانید از جمله‌هایی مانند «ناراحت به نظر می‌رسی. همه ناراحت می‌شوند. من کنارت هستم. می‌توانی با من صحبت کنی» یا «می‌دانم آن‌قدر ناراحت و عصبانی هستی که می‌خواهی فریاد بزنی و گریه کنی. من هم گاهی وقت‌ها، این‌طوری می‌شوم» استفاده کنید. 8. در آغوشش بگیریدنوزاد خود را در آغوش بگیرید و به صدای گریه او، واکنش نشان دهید. هوش هیجانی  با ارتباط‌های اولیه او با دیگران و اعتمادش به اطرافیان، شروع به رشد می‌کند.9. بازی «شاید...»  را جدی بگیرید بازی «شاید... »یکی دیگر از بازی‌هایی  است که به کودک کمک می‌کند احساسات گوناگون را درک کند. وقتی که در خیابان هستید و کسی را غمگین می‌بینید، این بازی را شروع کنید. اجازه دهید هرکس، دلیل ناراحتی او را حدس بزند: «شاید او، دیر به محل کار خود رسیده است»، «شاید با کسی، بحث کرده است» و...10. الگو باشیدبهترین الگو برای آن‌ها باشید. کودکان، چیزهایی را که می‌بینند، انجام می‌دهند. بنابراین یک الگوی کامل برای او باشید. آیا شما، وقتی عصبانی هستید، کسی را کتک می‌زنید؟ آیا می‌توانید هنگام جروبحث، آرامش خود را حفظ کنید؟ آیا با دیگران، احساس هم‌دردی می‌کنید؟ همه این کارها را نیز او، از شما می‌آموزد.11. درباره اتفاقات دردناک سکوت نکنید حرف زدن در مورد اتفاقات دردناک را به او یاد دهید. این کار، به کودک کمک می‌کند در زمان‌هایی که با اتفاقات دردناک  مواجه می‌شود، احساسات خود را بیان کند.12. از احساسات حرف بزنید زمانی برای سرگرمی و شناخت احساسات، در نظر بگیرید. یادتان باشد که کتاب‌ها و فیلم‌ها، فقط برای سرگرمی نیستند. هنگامی که با کودک‌تان، کتابی را می‌خوانید یا فیلمی را تماشا می‌کنید، از او، در مورد اتفاقاتی که در کتاب رخ داده و شخصیت‌ها، سوال کنید و درباره چیستی و چرایی این احساسات با  او گفتگو کنید. 13. موقعیت سازی کنید از او بپرسید «تو، چه کار می‌کردی اگر...؟» شما می‌توانید هنگامی که در ماشین و پشت ترافیک هستید یا هنگام صرف شام دور میز، این بازی را با کودکان انجام دهید. سوال‌های مختلف، به او کمک می‌کنند تا در مورد راه‌های مختلف واکنش نشان داده در موقعیت‌های مختلف، فکر کند. برای مثال، از او بپرسید «اگر من، تو را به خاطر کاری که نکردی، سرزنش کنم، چه کار می‌کنی؟»     مجله شهرزاد ]]> هوش Sun, 25 Nov 2012 14:36:40 GMT http://migna.ir/vdcjmxev.uqeixzsffu.html هوش معنوی (SQ) چیست؟ http://migna.ir/vdccoxqs.2bq1x8laa2.html   هوش به عنوان یک توانایی شناختی در سال 1905 میلادی توسط آلفرد بینه و تئودور سیمون مطرح شد. با وجودی که درخصوص این پدیده بررسی های متعددی انجام گرفته و نظریه های متفاوتی ارایه شده اما هنوز صاحبنظران به همسویی کلی در مورد ابعاد گوناگون هوش دست نیافته اند. در بین نظریات مطرح شده دو نظریه از مقبولیت بیشتری برخوردار هستند.نظریه هوش چندگانه هوارد گاردنر شامل:هوش کلامی: توانایی تفکر کلامی و استفاده از زبان برای بیان منظورهاهوش منطقی – ریاضی: توانایی انجام عملیات ریاضیهوش فضایی: توانایی تفکر سه بعدیهوش بدنی – جنبشی: توانایی دستکاری اشیا و تبحر جسمیهوش موسیقیایی: حساس بودن نسبت به زیر و بم آهنگ، ریتم و تن صداهوش بین فردی: توانایی درک دیگران و تعامل موثر با آنهاهوش درون فردی: توانایی فهم خودهوش طبیعی: مشاهده الگوهای طبیعت و فهم نظام های طبیعی و مصنوعی ساخت انسانهوش وجودی: ظرفیت مطرح کردن سوالات وجودینظریه هوش سه گانه دانا زوهار و یان مارشالاین هوش ها با هوش جسمانی (PQ) یعنی توانایی کنترل ماهرانه بدن و استفاده از اشیا آغاز می شوند و بر اساس سیستم های عصبی مغز مشخص می گردند. زوهار و مارشال معتقدند هوش های دیگر زیرمجموعه های این سه هوش هستند.هوش عقلانی (IQ): این هوش مربوط به مهارت های منطقی و زبانشناسی ماست که در حال حاضر بیش از سایر هوش ها به عنوان ملاک موفقیت آموزشی محسوب می شود و مناسب حل مساله ریاضی و منطقی است.هوش عاطفی یا هیجانی (EQ): به افراد کمک می کند عواطف خود و دیگران را مدیریت کنند. این هوش در موفقیت حرفه ای و شخصی فرد بسیار موثر است و آنها را در برقراری ارتباط یاری می دهد و تا حدی از قابلیت پیشگویی نیز برخوردار است.هوش معنوی (SQ): این هوش برخلاف هوش عقلانی که کامپیوترها هم از آن بهره مندند و نیز هوش عاطفی که در برخی از پستانداران رده بالا دیده می شود، خاص انسان است. زوهار و مارشال هوش معنوی را یک بعد جدید از هوش انسانی معرفی کردند و به نظر آنها هوشنهایی است و برای حل مسائل مفهومی و ارزشی استفاده می شود. هوش معنوی زمینه تمام آن چیزهایی است که ما به آنها اعتقاد و باور داریم. migna.ir سوال های جدی در مورد اینکه از کجا آمده ایم، به کجا می رویم و هدف اصلی زندگی چیست، از نمودهای هوش معنوی است. این هوش برای کارکرد اثربخش هوش عقلانی و هوش عاطفی ضرورت دارد. در واقع هوش عقلانی دروازه ورود فرد برای کسب موفقیت در رشته تحصیلی مورد علاقه اش است، اما آنچه او را در زمره بهترین ها در شغل و حرفه او قرار می دهد، هوش عاطفی است. بهره مندی از حداقل هوش عاطفی آغاز راه سفر به سوی معنویت، خودآگاهی و هوش معنوی است که خود موجب تقویت هوش عاطفی می شود. از طرف دیگر هوش عاطفی نیز می تواند در رشد و ارتقای هوش معنوی موثر باشد. دو هوش عاطفی و هوش معنوی تاثیری مستقیم و مثبت بر یکدیگر دارند. رشد و توسعه هر یک باعث پرورش و توسعه دیگری می شود.رابطه هوش ها (سیندی ویگلورث)هوش معنوی جنبه های مختلفی از آگاهی و زندگی ذهنی و روحی درونی فرد را با زندگی و کار بیرونی متصل و یکپارچه می کند و نوعی آگاهی درباره تمامیت جهان به شکلی کلی به فرد می دهد.سیندی ویگلورث معتقد است که هوش معنوی توانایی رفتار کردن با دلسوزی و دانایی در حین آرامش درونی و بیرونی، صرفنظر از پیشامدها و رویدادهاست. افراد با هوش معنوی در حین قضاوت، توانایی منصفانه و دلسوزانه رفتار کردن را دارند.هوش معنوی ما را قادر می سازد همه چیز را آنطور که هستند ببینیم. این هوش همان هوشی است که رهبران مشهور و محبوب جهان را هدایت کرده است. رهبران معنوی با داشتن این هوش می توانند بزرگترین فشارها را تحمل کنند.رابرت ایمونز تلاش کرد معنویت را بر اساس تعریف گاردنر از هوش، در چارچوب هوش معنوی مطرح کند. وی معتقد است که هوش معنوی مجموعه ای از توانایی ها برای بهره گیری از منابع دینی و معنوی است. به نظر ایمونز پنج توانایی معرف این هوش است:قابلیت تعالی فیزیکی و مادی: افراد با هوش معنوی، ظرفیت تعالی داشته و تمایل بالایی نسبت به هشیاری دارند.توانایی ورود به سطح معنوی بالاتر: از یک حقیقت غایی که ایجاد احساس یگانگی و وحدت می کند، آگاهی دارند.توانایی یافتن تقدس در فعالیت ها، رویدادها و روابط روزمره: حضور الهی را در فعالیت های عادی تشخیص می دهند.توانایی به کارگیری منابع معنوی برای حل مسائل زندگی: افرادی که ذاتا مذهبی هستند راحت تر می توانند با استرس ها برخورد کنند و بیش از سایرین بر بحران های روحی و مشکلات غلبه کنند.توانایی انجام رفتار فاضلانه و ظرفیت پرهیزگاری بالا.مولفه های متعدد دیگری نیز برای هوش معنوی ذکر می شود، نظیر: عقل شهودی؛ ادراک مستدل؛ آگاهی بر خواست و نیت؛ قدرت و عدالت متمرکز؛ عملکرد همراه با بصیرت؛ آگاهی و توان دوراندیشی؛ حس ماوراء الطبیعه و تقدس؛ آرامش درونی و بیرونی؛ دیدن وحدت در کثرت؛ پیوند و خدمت خلاق؛ خیرخواهی عملی و معنوی؛ خردمندی؛ فضیلت و انسانیت؛ دلسوزی، شفا و بخشش؛ وقار و تعهد؛ زندگی با شوق؛ عشق، فداکاری و شفقت؛ ایمان و ایثار؛ و راحت بودن در تنهایی بدون احساس تنهایی.روانشناسان همچنین صفات زیر را برای افرادی که از این هوش برخوردارند نام می برند:* خودآگاهی* کل نگر بودن* مستقل بودن (شهامت)* استقلال از محیط: شجاعت کلی برای انجام عمل برخلاف عرف رایج* گفتن «چرا؟»* قابلیت مواجهه با مشکلات و ناملایمات و حتی به فرصت تبدیل کردن آنها* خودکنترلی: توانمند بودن در خودداری و کنترل خویش* انعطاف پذیری* پرداختن به سجایای اخلاقی و اهمیت دادن به آنها* درس گرفتن از تجربیات و شکست ها* خودجوش بودن* درست اندیشیدن* عدم فرار از میدان حوادث* رهایی از لغزش ها و دام های شیطانی* حسی که افراد را هدایت درونی می کند* برونز کامل عشق در شخصیت فرد، توانایی برای شاد زیستنافراد با هوش معنوی کسانی هستند که می دانند «چرا» انجام می دهند و «چه چیزی» را انجام می دهند. همیشه بر اساس یک رسالت مشابه عمل می کنند. آنها بر اساس خدمت رسانی به دیگران زندگی می کنند. آنها دیگران را به خاطر چیزی سرزنش نمی کنند و همواره مسوولیت بخشش خود و عملکردهایشان را می پذیرند. برای رضایت داشتن از خودشان نیازی به تصدیق دیگران ندارند. از وابستگی به دیگران برای کسب ایمنی رها هستند، چون اعتقاد دارند ایمنی از خودشان است نه از بیرون. آنها کار را مکانی برای خلاقیت، اعتماد به نفس و یادگیری، جایی که پول و پاداش، ثانویه است، می دانند. آنها افراد محیط کار را به عنوان انسان هایی با قوت، ضعف، نگرانی، نیازها و خواسته های خودشان در نظر می گیرند، برای آنها روابط، همواره قبل از کار است. آنها از زندگی مادی دست نمی کشند بلکه خواهان ایجاد تعادلی در زندگی مادی همسو با اهداف متعالی و معنوی خود هستند.مدیر معنوی در برخورد با موقعیت ها به جای مداخله در امور، به ایجاد بصیرت می پردازد؛ به جای کنترل، اعتماد می کند و به جای مطرح کردن خود، فروتنی نشان می دهد.هوش معنوی و مدیریتتاثیر فوق العاده هوش معنوی بر متغیرهای مهم مدیریت همچون رهبری، انگیزش، خودکنترلی، قابلیت تغییر، ارتباطات، عملکرد و ... و نیز ارتباطش با دیگر انواع هوش سبب می شود معنویت و هوش معنوی به یک موضوع مهم در حوزه مدیریت و سازمان تبدیل شود.مدیرانی که دیدگاه معنوی دارند، نسبت به تغییر، پذیراتر و به دنبال هدف و معنا برای سازمان خود هستند. اهمیت اتصال به یک کل بزرگتر را می فهمند، ادراک و بیانی فردی از معنویت خود دارند. این افراد از ذهنیت وفور برخوردارند یعنی باور دارند که منابع کافی برای همه وجود دارد و نیاز به رقابت نیست. در نتیجه افراد راحت تر به یکدیگر اعتماد می کنند، اطلاعات و کارشان را به مشارکت می گذارند و با همکاران و اعضای گروهشان هماهنگ می شوند تا به اهداف نهایی خود برسند. افراد در سلسله مراتب سازمان هایی که گرایش معنوی دارند، برای توانمندسازی یکدیگر تلاش می کنند. در موقعیت های تعارض از راهبردهای همکاری برد – برد استفاده می کنند.مدیر معنوی در برخورد با موقعیت ها به جای مداخله در امور، به ایجاد بصیرت می پردازد؛ به جای کنترل، اعتماد می کند و به جای مطرح کردن خود، فروتنی نشان می دهد. مدیر معنوی بر ارزش های اخلاقی مثل صداقت، درستی، آزادی و عدالت تاکید دارد.او هویت اخلاقی کارکنان خود را بهبود داده و تعهد عمیقی در آنان ایجاد می کند و بین آنها روابط سازنده را حاکم می سازد. مدیر معنوی بر توسعه فردی، تصمیم گیری مشترک، و کمک به خودشکوفایی تاکید دارد. اگر ارزش های اصلی اش مورد تهدید قرار گیرد، به جای تطبیق با عقاید و افکار دیگران، آنها را به چالش می کشد تا به نتیجه والا برسد. مدیر معنوی اجازه نمی دهد مقام و موقعیت ذهن او را درگیر سازد، زیرا ذهن همواره با این تهدید روبرو است که توسط موقعیت ها و حاشیه های به ظاهر مهم به گروگان گرفته شود.مدیر معنوی به جای هدایت شدن توسط موقعیت، خودش موقعیت را خلق و هدایت می کند.امروزه روانشناسان بر این باورند که موفقیت نهایی یک سازمان بزرگ به هوش معنوی مدیران و کارکنان آن بستگی دارد هر چند که هوش عقلانی و هوش عاطفی نیز تا حدی این موفقیت را تضمین می کند. آنها معتقدند تشویق معنویت در محیط کار می تواند منجر به افزایش خلاقیت، صداقت و اعتماد، حس تکامل شخصی، تعهد سازمانی، رضایت شغلی، مشارکت شغلی، اخلاق و وجدان کاری، انگیزش، عملکرد و بهره وری بالا شود. یک مدیر معنوی قادر می شود طوری سازمان خود را به موفقیت برساند که همه مشتریان، کارکنان و افراد جامعه از آن منتفع شوند.     موفقیت ]]> هوش Thu, 02 Aug 2012 12:16:19 GMT http://migna.ir/vdccoxqs.2bq1x8laa2.html تاثيرهوش هيجاني درکسب موفقيت هاي اجتماعي http://migna.ir/vdcc1pqs.2bqii8laa2.html ازهوش هيجاني چه مي دانيم؟ حتما تاکنون واژه هوش هيجاني را شنيده ايد. هوش هيجاني به معناي آگاهي از هيجانات و توانايي مديريت احساسات فردي است و شامل درک هيجانات و احساسات ديگران نيز مي شود. به عبارتي افرادي که هوش هيجاني خوبي دارند، قادرند نسبت به احساسات و هيجانات ديگران به خوبي واکنش نشان دهند. آن چه اهميت دوچنداني به هوش هيجاني مي دهد، اين است که هوش هيجاني بيش از بهره هوشي در موفقيت فرد در زندگي تاثير دارد. نتايج تحقيقات نشان مي دهد افرادي که هوش هيجاني بالايي دارند، بيش از افرادي که داراي بهره هوشي زيادي هستند، در روابط بين فردي موفق عمل مي کنند. به اين ترتيب واضح است که پي بردن به اهميت هوش هيجاني، دانستن راهکارهايي براي افزايش آن، در بالا بردن کيفيت زندگي افراد نقش موثري ايفا مي کند. هوش هيجاني در کودکان اسماء عاقبتي دکتراي روان شناسي باليني و عضو هيئت علمي دانشگاه نيشابور با بيان اين مقدمه به خراسان مي گويد: نتايج تحقيقات نشان مي دهد کودکاني که هوش هيجاني بالايي دارند هنگام قرار گرفتن در حالت ترس، اضطراب و استرس مي توانند خود را آرام کنند و ضربان قلب آن ها به سرعت پايين مي آيد و در نتيجه آرامش بيشتري را تجربه مي کنند. آن ها توانايي تمرکز بيشتري دارند، از سلامت جسمي بيشتري برخوردار هستند، عملکرد تحصيلي بهتري دارند داراي ارتباطات و روابط سالمي با ديگران هستند و زماني که هيجان زده مي شوند به راحتي مي توانند هيجانات منفي خود را کنترل و مديريت کنند. همچنين نتايج مطالعات نشان مي دهد که تاثير طلاق والدين روي بچه هايي که هوش هيجاني بالايي دارند با بچه هايي که هوش هيجاني پايين تري دارند، متفاوت است. معمولا طلاق يا ناسازگاري والدين باعث بروز مشکلاتي مثل افت تحصيلي، درگيري با همسالان و پرخاشگري فرزندان مي شود، اما بچه هايي که هوش هيجاني بالايي دارند، به خوبي مي توانند فشارهاي رواني ناشي از طلاق يا ناسازگاري والدين را تحمل کنند. در واقع آموزش تکنيک هاي هوش هيجاني مانند ضربه گير عمل مي کند به اين ترتيب با توجه به اهميت آموزش هوش هيجاني به والدين متخصصان روان شناسي راهکارهايي را در اين زمينه ارائه کرده اند. نکته اين جاست که توانايي مديريت هيجان از ابتدا در بعضي از کودکان بيشتر مشاهده مي شود و بعضي از کودکان در مديريت هيجانات مشکل دارند. خوشبختانه توانايي آموزش تکنيک هاي مديريت هيجانات براي همه بچه ها امکان پذير است. آموزش  هوش هيجاني اين روان شناس باليني با اشاره به اين که طي ۵ مرحله مي توان هوش هيجاني را به کودکان آموزش داد، تصريح مي کند: در گام اول بهتر است والدين به احساسات کودک توجه نشان دهند و از هيجانات وي آگاه باشند. به اين معنا که احساس خشم، غم و ترس را در وي شناسايي و از آن براي نزديک شدن به کودک و آموزش به وي استفاده کنند. والدين بايد بدانند که کودک در هنگام تجربه اضطراب، غم و ترس به وجود آن ها نياز دارد و اين بر خلاف تصور والدين است که مي پندارند کودکان فقط در هنگام تجربه اتفاقات خوشايند به آن ها نياز دارند. اين کار مستلزم اين است که احساسات منفي کودکان از سوي والدين انکار نشود بلکه پذيرفته شود. گام سوم اين است که والدين به احساس کودک همدلانه گوش دهند و آن را بپذيرند. والدين درچنين شرايطي بهتر است خود را جاي کودک بگذارند تا دريابند وي چه احساسي را تجربه مي کند. اشتباهي که بيشتر والدين مرتکب مي شوند اين است که هيجانات منفي کودک را کوچک و غيرواقعي تصور مي کنند و از آن به سرعت مي گذرند. بهتر است والدين از کودک نپرسند «چرا ناراحتي»، «چرا ترسيدي» زيرا کودک ممکن است نتواند علت احساسات ناخوشايند خود را بيابد. در گام چهارم بهتر است والدين به کودک کمک کنند احساسش را توصيف کند و براي آن واژه اي بيابد؛ زيرا وقتي کودک بتواند واژه درستي براي توصيف احساسش بيابد، آرامش پيدا مي کند. والدين در چنين شرايطي مي توانند به کودک خود که کلمات کمي مي داند، کمک کنند تا احساسش را توصيف کند. وقتي کودک پس از کسب تجربه يک احساس ناخوشايند با کمک والدين توانسته است آن را توصيف کند، بايد بتواند به حل مشکل بپردازد و راه هاي مختلف را براي کنار آمدن با ترس، پشت سر گذاشتن اضطراب و... پيدا کند. نکته مهم اين است که والدين خود بايد نسبت به اهميت هوش هيجاني واقف باشند و روش هاي آن را بدانند متاسفانه بيشتر والدين حتي با احساسات و هيجانات واقعي خود آشنا و صادق نيستند، بنابراين نمي توانند مديريت هيجان را به کودک آموزش دهند. بيشتر والدين نمي دانند با کودکي که به شدت گريه مي کند، قشقرق راه مي اندازد و ترسيده است، چه کنند و راحت ترين کار را که سرکوب است انتخاب مي کنند. ظرافت هاي تربيتي اين روان شناس باليني با اشاره به اين که اگر کودکي نسبت به سنش هيجانات و احساسات افراطي دارد مثلا به شدت مي ترسد و اين امر کيفيت زندگي کودک را تحت تاثير قرار داده و به اختلال در روابطش با ديگران منجر شده است، والدين بايد آن را جدي بگيرند و با متخصص در اين باره مشورت کنند. گاهي بچه ها هيجاني را تقليد مي کنند و براي به دست آوردن سود يا نفعي، اداي ترسيدن را درمي آورند. مثل کودکي که وانمود مي کند مي ترسد تا اجازه پيدا کند به اتاق خواب والدينش برود. در چنين شرايطي والدين بايد هوشيار باشند و اجازه ندهند کودک با تقليد هيجانات، به آن چه مي خواهد برسد. دکتر عاقبتي ادامه مي دهد: خوب است بدانيد تک فرزند بودن به تنهايي باعث کاهش هوش هيجاني کودک نمي شود به خصوص اگر والديني در کنار وي باشند که ارتباط عميق و عاطفي با وي برقرار کنند يا وي در تعامل دائم با همسالان خود باشد. اگر کودک تک فرزند ارتباطات اجتماعي خوبي با ديگر همسالان و افراد در محيط پيرامون داشته باشد، تک فرزند بودن تاثيري در هوش هيجاني وي نخواهد داشت. از سوي ديگر نتايج مطالعات نشان مي دهد که جنسيت تاثيري بر هوش هيجاني افراد ندارد و دختران و پسران به يک اندازه توانايي درک احساسات و هيجانات ديگران و خود را دارند. تنها تفاوتي که در فرهنگ ما وجود دارد، اين است که ابراز احساسات براي پسران دشوارتر از دختران است. افزايش توانمندي با استفاده از هوش هيجاني مروي- هوش هيجاني بالا به افزايش توانمندي فرد در استفاده از بهره هوشي منجر مي شود.دکتر اسماء عاقبتي روان شناس باليني با بيان اين نکته به خراسان مي گويد: ثابت شده است افرادي که هوش هيجاني خوبي دارند، در روابط اجتماعي شان بهتر عمل مي کنند و در پيدا کردن جايگاه اجتماعي خود موفق ترند. اين افراد مي توانند نهايت استفاده را از بهره هوشي خود که ممکن است معمولي باشد، ببرند. در مقابل افرادي که بهره هوشي بالايي دارند اما هوش هيجاني خوبي ندارند، به علت اشکال در برقراري ارتباطات و ناتواني در درک هيجانات و احساسات خود و ديگران نمي توانند جايگاه اجتماعي مورد نظر را بيابند و از بهره هوشي خود استفاده کنند.       خراسان / شماره انتشار 18162 ]]> هوش Mon, 09 Jul 2012 15:03:29 GMT http://migna.ir/vdcc1pqs.2bqii8laa2.html هوش انسان ژنتیکی است یا اکتسابی؟ http://migna.ir/vdcjixev.uqevhzsffu.html   بر خلاف آنچه اغلب مردم تصور می‌کنند علاوه بر ژنتیک، محیط اجتماعی نیز در پرورش هوش انسان نقش به‌سزایی دارد. بسیاری از افراد تیزهوش بخشی از نبوغ‌شان را از محیط و اجتماع خود کسب می‌کنند. هر فردی با میزان هوش مشخصی متولد می‌شود و هیچگاه نمی‌تواند توانایی ذهنی فردی دیگر با مجموعه متفاوتی از ژن‌ها را بدست آورد اما آنچه مسلم است در جوامع و محیط‌های ضعیف و غیر پویا فرد هرگز قادر نیست همۀ پتانسیل موجود در ژن‌های خود را بکار گیرد. موروثی بودن بهره هوشی (IQ)محققان عموماً معتقدند که هوش ویژگی است که از نسلی به نسل دیگر منتقل می‌شود و در مورد جنبه ژنتیک بودن هوش تحقیقات بسیاری انجام داده‌اند. آن‌ها بارها یک ویژگی خاص را در افرادی با زمینه ژنتیکی و محیطی بسیار متفاوت یا مشابه بررسی کرده‌اند. همچنین دوقلوهای همسانی که در دو محیط متفاوت رشد یافته‌اند را مقایسه کردند. آن‌ها دریافتند که بسیاری از ویژگی‌های فردی ژنتیک است مانند قد و رنگ چشم ولی بعضی دیگر عمدتاً تحت تأثیر محیط ایجاد می‌شوند؛ مانند افسردگی در مردان. بسیاری از ویژگی‌های فردی ژنتیک است ولی بعضی دیگر عمدتاً تحت تأثیر محیط ایجاد می‌شوند.این تحقیقات همچنین نشان داد که بهره هوشی تا حد زیادی ژنتیکی است و تفاوت بهره هوشی افراد را می‌توان به تفاوت ژن‌ها نسبت داد. ژن‌های مربوطه روی آمادگی فرد برای یادگیری و ایجاد و پیشرفت فعالیت‌های ذهنی تأثیر می‌گذارد. بنابراین محققان بر این باورند که 75 درصد از بهره هوشی افراد بالغ ژنتیکی است و 25 درصد باقیمانده به عوامل محیطی بستگی دارد. اما جالب اینجاست که آن‌ها ژن‌های بسیار کمی را یافتند که منحصراً تأثیر مشخص و قابل ملاحظه‌ای روی بهره هوشی داشته باشد. یعنی ژن خاصی به نام ژن هوش وجود ندارد بلکه IQ بیشتر نتیجه فعالیت ژن‌های متعدد و تعامل آنها با محرک‌های محیطی است. در واقع 40 درصد از کل ژن‌های یک فرد در میزان هوش وی سهیم هستند. رشد اجتماعی IQهرچند ژنتیک نقش زیادی در تعیین میزان هوش افراد دارد اما عوامل محیطی نیز می‌تواند تأثیر به سزایی داشته باشند. تحقیقات متعدد نشان می‌دهد که هوش نوزاد هنگام تولد تکامل نیافته و به تدریج رشد کرده و به ویژه در سال‌های اولیه تغییر می‌کند. در واقع علاوه بر ژن‌ها محیط خانواده و آموزش منظم نقش مهمی در رشد IQ کودک دارد. خانواده بیش از هر فرد یا مؤسسه‌ای از جمله مدرسه می‌تواند روی هوش کودک تأثیر گذار باشد اما این تأثیر حداکثر تا سن 8 یا 9 سالگی است و پس از آن نقش خانواده کم‌رنگ‌تر می‌شود. از جمله کارهایی که والدین می‌توانند انجام دهند تداوم در تحصیلات خود، مراقبت و تغذیه مناسب کودک، گذراندن وقت با کودک در حد امکان، تحریک ذهن کودک از طریق اشکال، اعداد، رنگ‌ها و. . .، کتاب خواندن و ایجاد شرایط مناسب برای تجربیات بیرون از خانه است. در مورد روش‌های افزایش بهره هوشی تحقیقات زیادی انجام شده است. یکی از این تحقیقات نشان می‌دهد که آموزش موسیقی موجب عملکرد بهتر مغز شده و هوش ریاضی و قدرت تجسم فضایی را در کودک افزایش می‌دهد. همچنین کودکانی که در محیط‌های مهیج و پویا رشد می‌کنند (که این محیط از رحم مادر شروع می‌شود) کودکانی فعال‌تر، هوشیار‌تر و کنجکاو‌تر هستند و از سطح مهارت‌های اجتماعی بالاتری برخوردارند. تداوم چالش‌هابسیاری از محققان معتعدند که مغز انسان و حتی حیوانات در طول دوران زندگی تحت تأثیر شرایط محیطی تغییرپذیر است. در واقع محیط‌های پویا ضخامت مغز، تعداد نورون‌های عصبی و ارتباط میان این نورون‌ها را افزایش می‌دهد و بالعکس محیط‌های یکنواخت و کسل کننده در عرض یک هفته تا 60 درصد از واکنش مغز می‌کاهد. بنابراین در طول دوران زندگی حتی در بزرگسالی مغز خود را به فعالیت وادارید و سطح مهارت‌های ذهنی، اجتماعی، احساسی و هنری را در خود افزایش دهید.   نویسنده : مهرجان صیادی منبع: روزنامه همشهری ]]> هوش Wed, 30 May 2012 01:46:57 GMT http://migna.ir/vdcjixev.uqevhzsffu.html تقویت هوش کودک با نقاشی http://migna.ir/vdcepz8z.jh8zpi9bbj.html شما می توانید با استفاده از پازل های ساده، از سن پایین عادت فکر کردن را در کودک تقویت کنید. بسیار مفید خواهد بود که کودک شما بتواند الگوهایی از وقایع زندگی، اعم از الگوهای برنامه ریزی و سیاست گذاری و نیز الگوهای طراحی و راهبردی، استنتاج و ترسیم کند. شما می توانید با استفاده از پازل های ساده، از سن پایین این عادت فکر کردن را در کودک تقویت کنید. از کودک خود بخواهید روی یک تکه کاغذ نقاشی بکشد و سپس از او بخواهید آن را به کمترین تعداد، یعنی دو قسمت ببرد و مجددا با استفاده از آن دو قسمت تصویر اصلی را بسازد، و بعد آن را به بیشترین تعداد ببرد و همین کار را انجام دهد. به تدریج که کودک تان بزرگ تر می شود می توانید نقاشی های مفصل تری بکشید و مانند یک پازل پیچیده آن را به قطعات بیشتری تقسیم کنید.شما می توانید با خواستن از کودک تان که صورت های شاد و صورت های غمگین بکشد به او کمک کنید تا با احساس های خود ارتباط برقرار کند و احساس های دیگران را بشناسد. عکس های افراد مختلفی را که می شناسد به او نشان دهید و از او بخواهید احساس افراد داخل عکس را بیان کند. این کار به کودک شما کمک می کند تا نه تنها احساس های مختلف را بشناسد، بلکه با دیگران همدلی کند و ارتباط نزدیک تری با آنها برقرار سازد. بعدا می توانید او را با روزنامه ها مختلف آشنا کنید. بعضی از بچه ها حتی در بین هجده ماهگی به تماشای مجله های رنگی علاقه دارند و نام اشیایی را در آنها می گویند و به چیزهایی که نام آنها گفته می شود اشاره می کنند. در سنین بالاتر می توان چهره ها را به آنها نشان داد و سوال هایی مانند فکر می کنی آن شخص چه احساسی دارد؟ یا چهره او چه احساسی را نشان می دهد؟ از آنها پرسید. آنگاه می توان درباره اینکه چطور می توان با آنها همدردی کرد و یا آنها را آرام کرد، صحبت کرد. وقتی کودک تان کمی بزرگ تر شد می توانید آدمک هایی بکشید و از او بپرسید وضعیت های مختلف آنها از نظر احساسی چه مفهومی دارد. بعدا از کودک خود بخواهید آدمک هایی بکشد و احساس های مختلف آنها را نشان دهد. از نقاشی برای گسترش دید کودک خود از جهان نیز می توانید استفاده کنید. یک فکر خیلی ساده این است که وقتی آب از دست تان می ریزد چه اتفاقی می افتد شما و کودکتان می توانید یک نقاشی بکشید که در آن یک ظرف آب واژگون شده و آب آن روی کف اتاق ریخته و یک حوضچه کوچک ساخته است. یا از لبه میز به صورت قطره ها و ترشح های درشت روی کف اتاق می ریزد. این نوع تمرین ها حافظه کودک شما را تقویت می کند و ادراک های او را از دنیای اطراف عمق می بخشد. هر وقت که مشغول گفتن یا نوشتن داستان هستید یا زمانی که کودک تان آنقدر بزرگ شده است که این کارها را خودش انجام دهد، همیشه از او بپرسید که آیا می توان قسمتی از داستان را به تصویر کشید.ابتدا به او کمک کنید و بعدا از او بخواهید تصویری بکشد تا آنچه را در مخیله خود دارد تجسم کند وآن را با تصاویر نشان دهد، نه فقط با کلمات، حتی در حین گفتگو می توانید موضوع تصاویر ذهنی را مطرح کنید و او را وادار کنید تصویر ذهنی خود را با کلام ونه فقط با نقاشی بیان کند.   مهدپرتال ]]> هوش Sat, 19 May 2012 13:56:59 GMT http://migna.ir/vdcepz8z.jh8zpi9bbj.html هوش تنها در عدد آي‌كيو خلاصه نمي‌شود! http://migna.ir/vdcizyaz.t1auu2bcct.html     اگرچه هوش از موضوعاتي است كه در حوزه روان‌شناسي بسيار مورد بحث قرار گرفته است، تعريف استانداردي درباره آن وجود ندارد. شايد بتوان به صورت كلي هوش را توانايي آموختن و كاربرد مهارت‌هايي تعريف كرد كه براي سازگاري موفقيت‌آميز با نيازهاي فرهنگ و محيط فرد لازم است. وجه اشتراك بيشتر آزمون‌هاي هوشي آن است كه ضريب هوش (آي‌كيو) انسان را اندازه‌گيري مي‌كند. ضريب هوشي (آي‌كيو) به تنهايي نمي‌تواند هوش كلي افراد را اندازه‌گيري كند. زيرا آي‌كيو اساسا استعداد تحصيلي را اندازه‌گيري مي‌كند. به گفته هاوارد گاردنر، روان‌شناس مشهور دانشگاه هاروارد، هوش يك توانايي يك‌بعدي نيست. هوش‌هاي چندگانه وجود دارند. نظريه هوش چندگانه گاردنر توجه بسياري را جلب كرده است. او هفت نوع اصلي هوش را معرفي كرد. توني بوزان، نويسنده و محقق مشهور انگليسي معتقد است كه 10نوع هوش اوليه وجود دارد: - هوش كلامي يا زباني: به درك معناي واژه‌ها و استدلال از طريق كلمات اشاره دارد. شاعران، نويسندگان و سخنوران چيره‌دست به ميزان زيادي اين توانايي را دارند. موفقيت تحصيلي به اين هوش بستگي دارد و بخش اعظم آزمون‌هاي پيشرفت و آي‌كيو اين توانايي را مي‌سنجيدند. در جوامع امروزي اين هوش محور توجه است. - هوش عددي: نوعي توانايي رياضي - منطقي است. دانشمندان، حسابداران و فيزيكدانان بيش از ديگران از اين توانايي بهره‌مندند و موفقيت تحصيلي به آن بستگي دارد. بخش اعظم آزمون‌هاي آي‌كيو و پيشرفت براساس اين توانايي بوده است. در جامعه تحسين‌برانگيز است، ولي دور از دسترس پنداشته مي‌شود. -هوش فضايي: نوعي توانايي تجسم و عمليات فضايي است. بدون آن نمي‌توان اشكال پيچيده را دستكاري يا خلق كرد. صفحه‌آرايي‌ها، ساخت نمونه‌ها، ساختارها و طرح‌هاي گرافيكي به اين هوش وابسته است. از طريق اين هوش مي‌توان نقشه را خواند و به مقصد رسيد. مهندسان، ملوانان، معماران، مجسمه‌سازان، نقاشان، باغبانان و جراحان برجسته به وفور از اين هوش بهره مي‌برند. - هوش ميان‌فردي: توانايي مربوط به ارتباط با افراد و درك آنها. اين هوش، به درك بهتر احساس و افكار ديگران منجر مي‌شود. هوش بين‌فردي شايد پيچيده‌ترين توانايي و ضروري‌ترين ابزار براي موفقيت در زندگي باشد، مگر اينكه موفقيت صرفا كسب مدال‌هاي جهاني المپياد ارزيابي شود. فروشندگان موفق، سياستمداران، معلمان، مشاوران، رهبران مذهبي و رهبران ديگر گروه‌ها بايد هوش ميان‌فردي بالايي داشته باشند. - هوش درون‌فردي: هوش ميان‌فردي توانايي درك و سروكار داشتن با ديگران است، بنابراين هوش درون‌فردي توانايي درك و سروكارداشتن با خود است. نام ديگر اين هوش، بينش شخصي است. درك خود براي همه ما بسيار مهم است. افرادي كه با خود سازگارند هوش بين‌فردي زيادي دارند و كساني كه با خود در جنگ‌اند، در اين بخش كاستي دارند. اين هوش ضرورتا توام با ديگر هوش‌ها نيست. براي مثال برخي از افراد هوش عددي و كلامي بالايي دارند، اما رفتارهاي خودتخريبي زيادي از خود نشان مي‌دهند. هيچ يك از استعدادها و توانايي‌هاي ممتازشان در ديگر حيطه‌ها به شادي آنان نمي‌انجامد. زيرا يا هوش بين فردي آنان نقص دارد يا اينكه كاملا كاربردي (عملياتي) نيست. به منظور موفقيت در زندگي، بايد از خطاهاي خود آگاه شويم و آرزوها و ويژگي‌هاي شخصي خود را ارزيابي كنيم. البته مشاوره با افراد متخصص به رشد هوش ميان‌فردي و بين فردي كمك مي‌كند. -هوش فيزيكي: هوش فيزيكي توانايي استفاده درست از بدن و حركات بدن است. برخي بر اين باورند كه ورزشكاران افراد باهوشي نيستند و بايد از طريق بازي كردن در گروه ورزشي پيشرفت كنند. اما در حقيقت، ورزشكاران ماهر، هوش فوق‌العاده‌اي دارند. ورزشكاران المپيك باهوش‌اند. هوش بدني توانايي بالا و پيچيده‌اي محسوب مي‌شود، زيرا نيازمند محاسبات زياد، حركات هماهنگ، تعادل ظريف، وضعيت مناسب اندام و فضاسازي در جهت هماهنگي با بدن شخص است. -هوش حسي: منظور از اين هوش، توانايي استفاده از حواسي مانند بينايي، شنوايي و بويايي است. بسياري از ما توانايي استفاده كامل از حس خود را نداريم. مي‌بينيم، ولي مشاهده نمي‌كنيم؛ مي‌شنويم، ولي گوش نمي‌دهيم؛ و لمس مي‌كنيم، اما احساس نمي‌كنيم. ما در فضايي مه‌آلود زندگي مي‌كنيم. براي آزمون اين گفته يك چشم خود را ببنديد. ملاحظه كنيد با يك چشم چه ميزان كمتر مي‌بينيد. در واقع ما براي مديريت محيط از حس‌هاي خود به طور كامل بهره نمي‌گيريم. -هوش معنوي: اين هوش توانايي به وجود آوردن زندگي متعادل با جهان، طبيعت و محيط اطراف‌مان است. يعني توانايي زندگي هماهنگ با همه انسان‌ها و موجودات ديگر. هوش معنوي يعني باوركردن قدرت خداوند، علاقه به انسانيت و پذيرش حضور يك قدرت والاتر. ثمره اين هوش، عشق عالمگير، مهرباني و ملاطفت به عنوان بخشي از ويژگي شخص است. -هوش خلاقانه: توانايي توجه به موضوعات، اتفاقات و مسايل به شيوه‌اي كاملا تازه و بديع حاصل اين هوش است. افكار خلاق در مقابل افكار متعارف قرار مي‌گيرند. گاهي بعضي از راه‌حل‌ها تنها مي‌تواند از يك ذهن خلاق نشات بگيرد. وقتي مي‌گوييم مشكلي قابل حل نيست، منظورمان اين است كه مشكل از طريق منطق متعارف قابل حل نيست، اما شايد اين مشكلات با رويكرد متفاوت به مشكل قابل حل باشد. مثالي از قانون جاذبه زمين مي‌زنيم. همه مردم مي‌بينند كه سيب از درخت مي‌افتد، اما نيوتن افتادن سيب از درخت را از دريچه ديگري ديد و نيروي جاذبه را كشف كرد. -آزمون‌هاي آي‌كيو و كلامي براساس تفكر و منطق متعارف است. در تفكر و منطق متعارف براي هر پرسش تنها يك پاسخ وجود دارد. اگر شما آن پاسخ خاص را بدهيد، نمره مي‌گيريد. تفكر خلاق يعني دادن پاسخ‌هاي متفاوت؛ پاسخ‌هايي كه از روي عادت به ذهن ما نمي‌آيند. به همين دليل معمولا افراد خلاق در دوران تحصيل مشكلاتي دارند. آنها اغلب به پاسخ‌هايي فكر مي‌كنند كه براي ديگران نامعقول و عجيب است.       ترجمه: علي‌رضا سردشتي شرق / شماره 1516 ]]> هوش Mon, 30 Apr 2012 04:55:45 GMT http://migna.ir/vdcizyaz.t1auu2bcct.html آزمون استنفورد – بينه Stanford – Binet Test http://migna.ir/vdcd.z0j2yt0zoa26y.html   آلفرد بینه[1] و ویلیام هانری[2] در سال ١٨٩٦ مقاله­ای در مجله­ ی روان­شناسی منتشر کردند و در آن اکثر آزمون­های موجود را که به نظر آن­ها فقط اعمال بسیار ساده و پایین ذهن را اندازه می­گرفتند، مورد انتقاد قرار دادند. آن­ها برای اندازه‌گیری استعداد­های واقعی ذهن، آزمون­هایی را پیشنهاد کردند که به رفتار زندگی واقعی نزدیک‌تر بود. به نظر آن­ها چون در زمینه­ ی کنش ­های عالی ذهن، تفاوت­ها آشکارتر از کنش­های پایین است؛ بنابراین آزمون­هایی که کنش­ های عالی را اندازه می­گیرند، نیازی ندارند که از دقت و صراحت خارق‌العاده­ای برخوردار شوند. همچنین آن­ها کسانی را که خواسته بودند هوش را با روش­های کاملا غیر­منتظره اندازه بگیرند، به باد انتقاد گرفتند. اندازه­گیری هوش از طریق تجلیات خارجی و رایج آن مهم­ترین هدف مقیاس اندازه­ گیری هوش بینه است که در واقع اولین سری آزمون­های روانی به معنای امروزی کلمه را تشکیل می­دهد. این مقیاس که برای اولین بار در سال ١٩٠٥ در فرانسه و برای شناسایی کودکان دیرآموز و عقب­ مانده­ ی ذهنی تدوین شده بود، منتشر شد و به رغم نقایصی که دارد، تاریخ شروع واقعی آزمون­های روانی را نشان می­دهد. آزمون استنفورد – بینه بر مبنای آزمون هوشی آلفرد بینه و تئودور سیمون[3] در سال ١٩٠٥ ساخته شد. آزمون هوشی بینه – سیمون بر مبنای دو اصل "تعریف سن" و "مفهوم توانایی­ های کلی ذهنی" تدوین گردید. براساس اصل اول، بینه معتقد بود که توانایی­های کلی ذهنی کودکان با افزایش سن رشد می­کند. بنابراین، سوال­های آزمون هر سن را طوری ساخته بود که با سطح توانایی افراد آن سن هماهنگ باشد. برای این کار، سوال­هایی را که بین ٦٧ تا ٧٥ درصد افراد گروه سنی خاص از عهده­ی پاسخ دادن به آن­ها برمی­آمدند، اما کودکان خردسال­تر کمتر از ٦٧ درصد و کودکان مسن­تر بیشتر از ٧٥ درصد به آن­ها پاسخ درست می­دادند، برای گروه سنی مورد نظر انتخاب می­کرد. بینه براساس اصل دوم، توجه خود را به اندازه ­گیری هوش یا توانایی­های کلی ذهنی معطوف داشت و به تعریف و اندازه­گیری عوامل تشکیل­ دهنده­ ی هوش نپرداخت. بنابراین، هر سوالی که با کل توانایی مورد اندازه­گیری همبستگی داشت، در محتوای آزمون قرار می­گرفت و هر سوالی که با توانایی­های کلی همبستگی نداشت، کنار گذاشته می­شد. آزمونی که براساس دو اصل بالا ساخته شد، شامل ٣٠ سوال بود که برحسب مقیاس سنی درجه­ بندی شده بود. آن­گاه با مقایسه­ ی سن عقلی و سن زمانی کودک، درباره­ی سطح هوش و میزان آمادگی وی برای استفاده از امکانات آموزشی قضاوت می­شد. ترمن[4] روان‌شناس امریکایی در ١٩١٦ آزمون بینه را به انگلیسی ترجمه کرد و سپس به کمک دانشگاه استنفورد کالیفرنیا آن را در مورد کودکان آمریکایی استاندارد کرد. ترمن در این پژوهش اصول مورد نظر بینه را در ساختن آزمون حفظ کرد، اما محتوای آزمون را از نظر تعداد سوال­ها و دامنه­ ی سنی گسترش داد. ترمن برای نخستین بار مفهوم هوشبهر را براساس فرمول "هوشهبر = سن عقلی تقسیم بر سن زمانی × ١٠٠" مطرح کرد. این آزمون که ترمن آن را آزمون استفورد – بینه نامید، یکبار در سال ١٩٣٧، بار دیگر در ١٩٦٠ و جدیدترین فرم آن در سال ١٩٨٦ تجدیدنظر شد و انتشار یافت.[5]انواع فرم‌های این آزمون الف. فرم ١٩٦٠ آزمون استنفورد – بینه این آزمون برای سنجش هوش کودکان ٢ ساله تا افراد بزرگسال تدوین شده است. در این آزمون مفهوم هوشبهر انحرافی به‌کار رفته است. هوشبهر انحرافی نمره­ ی استانداردی است که در آن میانگین برابر ١٠٠ و انحراف معیار ١٦ است. اگر هوشبهر کسی در این آزمون ١٠٠ یا نزدیک به آن باشد، بهنجار یا طبیعی و یا متوسط تلقی می­شود. افراد عقب­ مانده­ ی ذهنی دست‌کم دو انحراف معیار پایین­تر از میانگین و افراد سرآمد دست‌کم دو انحراف معیار بالاتر از میانگین نمره می­گیرند. محتوای آزمون استنفورد – بینه شامل دو نوع سوال است: کلامی و غیر­کلامی. برای سنین ٢ تا 5/4 سالگی برای هر سن ١٢ سوال و برای سنین ٥ سال تمام تا ١4 سالگی برای هر سن ٦ سوال در نظر گرفته شده است. برای هر سن یک سوال ذخیره هم تدوین شده است. هرگاه ضمن اجرای آزمون، اجرای یکی از سوال­­ها با اشکال روبرو شود و یا امکان اجرای یک سوال فراهم نباشد، به جای آن از سوال ذخیره استفاده می­شود. در آزمون­های گروه­ های سنی ٢ تا ٥/٤ سالگی، در ازای پاسخ درست به هر سوال یک ماه سن عقلی و در آزمون­های گروه­های سنی ٥ تا ١٤ سال، در ازای پاسخ درست هر سوال دو ماه سن عقلی منظور می­شود. سوال­های آزمون افراد بزرگسال در ٤ سطح به شرح زیر تدوین شده­اند: ·        آزمون بزرگسال متوسط: شامل ٨ سوال است که به پاسخ درست هر سوال دو ماه سن عقلی داده می­شود، روی‌هم­رفته ١٦ماه.·        آزمون بزرگسال باهوش(سطح ١): شامل ٦ سوال است و به هر سوال  ارزشی معادل ٤ ماه سن عقلی داده می­شود، روی‌هم­رفته ٢٤ ماه.·        آزمون بزرگسال باهوش(سطح ٢): شامل ٦ سوال است و به هر سوال نمره‌ای برابر ٥ ماه سن عقلی داده می­شود، روی‌هم‌رفته ٣٠ ماه.·        آزمون بزرگسال باهوش(سطح ٣): شامل ٦ سوال است و به هر سوال نمره‌ای برابر ٦ ماه سن عقلی تعلق می­گیرد، روی‌هم‌رفته ٣٦ ماه.در اینجا نمونه­ هایی از سوال­های آزمون استنفورد – بینه در سنین مختلف، مطرح می­شود. آزمون کودکان ٢ و ٥/٢ ساله ·        تشخیص اجزای بدن: تصویر یک کودک به آزمودنی نشان داده می‌شود. او باید ٤ مورد از اجزای بدن یعنی مو، دهان، پاها، دست­ها، گوش، بینی و چشم­ها را نشان دهد. ·        ساختن برج: آزمودنی باید بتواند با روی هم قرار دادن ٤ مکعب چوبی به ابعاد ٥/٢ سانتیمتر یک برج بسازد.·        شناسایی اشیا: آزمودنی باید با دیدن ماکت اشیای زیر، ٥ مورد را شناسایی کرده آن­ها را نشان دهد: سگ، توپ، قطار، تختخواب، عروسک و قیچی. migna.ir·        نام بردن اشیاء: آزمودنی باید با دیدن تصاویر بعضی از اشیا مانند هواپیما، تلفن، کلاه، توپ، درخت، کلید، اسب، چاقو، کتاب، کشتی، و ... نام آن­ها را بگوید.آزمون کودکان ٣ و ٥/٣ ساله ·        ساختن پل: آزمودنی باید بتواند از روی الگوی یک پل که توسط آزمایش­ کننده با مکعب­­ های چوبی در حضور کودک ساخته می­شود، یک پل بسازد.·        کشیدن از روی دایره: آزمودنی باید بتواند از روی یک دایره که به وی ارائه می‌شود، منحنی بسته­ای شبیه به یک دایره رسم کند.·        تکرار سه رقم: آزمودنی باید پس از گوش دادن به اعدادی که توسط آزمایش‌کننده خوانده می­شود، آن­ها را بلافاصله به همان صورت تکرار کند. (١-٤-٦)، (٢-٥-٣)، (٧-٣-٨). یادآوری و تکرار یک مورد از سه مورد کافی است.·        جدا کردن دکمه­ها: آزمودنی باید بتواند در ٢ دقیقه ٢٠ دکمه­ی کوچک سیاه و سفید را جدا کند و دکمه­های هر رنگ را در یک جعبه­ی کوچک جای دهد.·        درک و فهم: آزمودنی باید به یکی از ٢ سوال زیر درست پاسخ بدهد: اگر تشنه‌ات باشد چه می­کنی؟ اجاق گاز برای چیست؟آزمون کودکان ٤ و ٥/٤ ساله ·        گفتن متضاد کلمات: آزمودنی باید با گفتن متضاد کلمات، جمله­های زیر را که برایش خوانده می­شود کامل کند: برادر پسر است، خواهر چه؟ روز هوا روشن است، شب چطور؟ پدر مرد است، مادر چه؟ ·        درک و فهم: آزمودنی باید بتواند به این سوال­ها پاسخ دهد: خانه برای چیست؟ کتاب برای چیست؟·        حافظه برای یادآوری جمله­ها: جمله­های زیر یکی پس از دیگری برایش خوانده می­شود، آزمودنی باید پس از شنیدن هر جمله آن را به همان صورت بازگو کند: ما می­خواهیم برویم برای مادر کمی شیرینی بخریم. نسرین دوست دارد بچه گربه­ها را در لانه غذا بدهد.·        درک زیبایی: سه کارت که روی هر کارت دو تصویر، یکی زیبا و دیگری زشت کشیده شده است، به آزمودنی نشان داده می­شود. او باید در هر کارت تصویر زیباتر را نشان دهد.آزمون کودکان ٥ ساله ·        کامل کردن تصویر ناقص: تصویر یک آدمک به آزمودنی ارائه می­شود. او باید حداقل دو قسمت آن را کامل کند.·        رسم یک مربع: آزمودنی باید از روی یک مربع شکلی تقریبا شبیه آن بکشد. ·        تعریف اشیا: آزمودنی باید در برابر پرسش­های زیر دو مورد از اشیا را با ذکر جنس، شکل یا مورد استفاده­ی آن­ها تعریف کند.آزمون کودکان ٦ ساله ·        خزانه­ ی لغات: فهرستی از لغات، یکی پس از دیگری برای آزمودنی خوانده می‌شود و او باید معنای هر لغت را بیان کند. نمونه­ای از این کلمه­ ها عبارتند از: پرتغال، پاکت، نی، مژه، سوزش، غرش، سخنرانی و مهارت.·        بیان تفاوت­ها: از کودک خواسته می­شود تفاوت بین اشیا را بگوید.·        مفهوم اعداد: ١٢ مکعب چوبی در اختیار آزمودنی گذاشته شده و از او خواسته می­شود که 5 شماره خاص را از میان آن­ها جدا کند، او باید به چهار مورد پاسخ درست بدهد.آزمون کودکان ٧ ساله ·        مهمل­ یابی: تصاویری به آزمودنی نشان داده می­شود و او باید اشتباه یا مهمل بودن آن را بیان کند.·        شباهت­ها: آزمودنی باید شباهت بین دو مورد از چهار مورد زیر را توضیح دهد: شباهت بین چوب و زغال سنگ، کشتی و اتومبیل، سیب و آلو، آهن و نقره. ·        کشیدن از روی لوزی: آزمودنی باید از روی شکل لوزی که به او ارائه می­شود، شکلی تقریبا مشابه آن را بکشد.آزمون کودکان ٨ ساله ·        حافظه برای داستان: داستانی برای کودک خوانده می­شود. سپس چند سوال درباره­ی داستان مطرح می­گردد که باید به آن پاسخ بدهد.·        درک و فهم: آزمودنی باید به نمونه­ هایی از پرسش­های زیر پاسخ بدهد: اگر در خیابان یک شهر کودک سه ساله­ ای را که پدر و مادرش را گم کرده است، پیدا کنید چه کار خواهید کرد؟ اگر چیزی را که مال دیگری است بشکنید چه کار خواهید کرد؟·        مهمل­ یابی کلامی: مطالبی برای آزمودنی خوانده می­شود و او باید بگوید چرا اشتباه یا احمقانه است. آزمون کودکان ٩ ساله ·        حافظه­ ی طرح­ها: طرحی به مدت ١٠ ثانیه به آزمودنی ارائه می‌شود. سپس آن را از دید او پنهان می­کنند. او باید شبیه آن را از حفظ بکشد. ·        گفتن کلمه­ های هم­ قافیه: از آزمودنی خواسته می­شود کلمه ه­ای، هم­وزن یا هم‌قافیه­ ی کلمه­ ی دیگر را بگوید.·        تکرار 4 رقم از حفظ: چهار عدد یک رقمی مانند ٦، ٢، ٥ و ٨ به‌طور شمرده برای آزمودنی خوانده می­شود، او سپس باید آن­ها را به همان ترتیب از حفظ بازگو کند.آزمون کودکان ١٠ ساله ·        معنی کردن کلمه­ های انتزاعی: آزمودنی باید معنای کلمه­ هایی مانند افسوس، کنجکاوی، اندوه و تعجب را بیان کند.·        یافتن دلیل: از آزمودنی خواسته می­شود که در مورد برخی مسائل دلیل بیاورد.آزمون کودکان ١١ تا ١٤ ساله ·        حافظه برای تکرار ٥ رقم: سوال ٩ ساله­ها.·        جمله­ سازی از کلمه­ های درهم­ ریخته: جمله­ هایی با کلمات درهم­ ریخته در اختیار آزمودنی قرار داده می­شود. او باید جمله­ ای درست را با استفاده از کلمه­ ها بسازد.·        بیان شباهت سه چیز: از آزمودنی خواسته می­شود شباهت بین سه چیز را بیان کند.[6]روش اجرا و نمره­گذاری آزمون آزمایش­کننده با توجه به سن، پایه­ی تحصیلی، سوابق و رفتار آزمودنی در جلسه­ی آزمایش، نقطه­ی آغازی را برای شروع آزمایش و طرح سوال­ها در نظر می­گیرد. در مورد کودکان عادی و کسانی که از نظر هوش طبیعی به نظر می‌رسند، بهتر است آزمایش را با آزمون کودکان یک سال کمتر از سن زمانی آزمودنی­ها آغاز کرد. برای مثال، در مورد کودک عادی ٧ ساله می­توان آزمایش را با سوال­های آزمون کودکان ٦ ساله شروع کرد. اگر هنگام آزمایش معلوم شد که نقطه­ی آغاز برای شروع آزمون بالاتر از سطح مناسب انتخاب شده است، آزمایش­کننده بلافاصله باید به سوال­های سنین پایین­تر برگردد. در هر حال، نقطه­ی آغاز طرح سوال­ها همواره باید از سنی شروع شود که آزمودنی با صرف حداقل کوشش بتواند به پرسش­ها پاسخ دهد. پرسیدن سوال­ها تا آنجا ادامه می­یابد که آزمودنی به هیچ یک از سوال­های یک سن نتواند پاسخ درست بدهد. در پایان آزمایش، سن عقلی آزمودنی با در نظر گرفتن سن نقطه­ی آغاز و جمع امتیاز­هایی که به دست آورده است، محاسبه می­شود. با مراجعه به جدول هنجار آزمون می­توان هوشبهر افراد را تعیین کرد. در جدول هنجاری سن عقلی برحسب سال و ماه و ردیف افقی بالای جدول و سن زمانی برحسب سال و ماه در ستون عمودی سمت چپ جدول نشان داده شده است. از محل تقاطع سن عقلی و سن زمانی، هوشبهر انحرافی را می­توان در جدول یافت. باید دانست سن زمانی افراد بزرگسال (بالاتر از ١٨ سال) در هر سنی که باشند ١٨ سال در نظر گرفته می­شود.[7]ب. فرم جدید آزمون استنفورد – بینه چهارمین فرم تجدید­نظرشده­ی آزمون استنفورد – بینه که جدید­ترین فرم آزمون است، در سال ١٩٨٦توسط ثرندایک[8] و هگن[9] تدوین شد. این آزمون نسبت به فرم­های قبلی آزمون مزیت­هایی دارد. نخست اینکه انتخاب محتوای آزمون و تنظیم آن براساس نظریه روشن‌تری از هوش انجام گرفته است. دوم اینکه در فرم­های قبلی آزمون بیشتر سوال­ها از نوع آزمون غیر­کلامی بوده است، در صورتی که در فرم جدید آزمون­های کلامی مورد تایید قرار گرفته است. مزیت سوم این است که روش اجرای آزمون به گونه­ای است که به سرعت و به آسانی می­توان محتوای آزمون و اجرای آن را با ویژگی­های آزمودنی هماهنگ کرد. به‌طور کلی در فرم جدید سعی شده است با حفظ جنبه­های مثبت فرم قبلی آزمون، نقاط ضعف آن برطرف شود.[10] در فرم­های قبلی آزمون استنفورد – بینه، هوشبهر آزمودنی از روی سن عقلی و سن زمانی محاسبه می­شد. در آزمون جدید، اصطلاح سن عقلی حذف شده است و به جای هوشبهر[11] اصطلاح "نمره­ی معیار سنی"[12] به‌کار می­رود که علامت اختصاری آن SAS می­باشد. نمره­ی معیار سنی را می­توان با مقایسه­ی عملکرد آزمودنی در هر خرده‌آزمون با عملکرد افراد گروه همسالانش تعیین کرد. معنای نمره­ی معیار سنی از نظر آماری با مفهوم هوشبهر یکسان است. زیرا نمره­ی معیار سنی، نمره­ای است که در آن میانگین برابر ١٠٠ و انحراف معیار برابر ١٦ است.[13]-------------------------------------------------------------------------------- [1]. Alfred Binet[2]. V.Hanri[3]. T. Simon[4]. L.M.Terman[5]. گنجی، حمزه و ثابت، مهرداد؛ روان‌سنجی، تهران، ساوالان، 1382، چاپ سوم، صص 136 – 133.[6]. هاشمی، ابراهیم و بطحایی، حسن؛ آزمون‌های روانی، تهران، چهر، 1353، چاپ سوم، صص 29 – 21.[7]. گنجی، حمزه؛ آزمون‌های روانی، مشهد، بنیاد فرهنگی رضوی، 1371، چاپ چهارم، صص 23 – 21.[8].  Thorndike[9]. Hegen[10]. گنجی، حمزه؛ آزمون‌های روانی، پیشین، صص 178 – 174.[11]. Intelligence Quotient (IQ)[12]. Standard Age Score (SAS)[13]. پاشاشریفی، حسن؛ نظریه‌ها و کاربرد آزمون‌های هوش و شخصیت، تهران، سخن، 1376، چاپ پنجم، صص 144 – 125.   منيره دانايي / پژوهشکده باقرالعلوم www.migna.ir ]]> هوش Sun, 15 Jan 2012 15:52:14 GMT http://migna.ir/vdcd.z0j2yt0zoa26y.html چه چیز هایی در ضریب هوشی فرزند تان تاثیرگذار است http://migna.ir/vdch.mnxt23nqzftd2.html تلاش همه پدر و مادرها این است که فرزندشان را سالم و تندرست بزرگ کنند. چگونگی رشد و پرورش کودکان در دوره های اول زندگیشان از اهمیت بسیار بالایی برخوردار است و والدین باید بدانند که این دوره به طور قطع در آینده روی قدرت فکری و ذهنی آنها تاثیر بسزایی می گذارد. در اینجا با خانم نسیم رضوی، کارشناس ارشد رشته روان شناسی همراه می شویم تا در مورد مسایل موثر در رشد ذهنی کودکان اطلاعات کامل تری را در اختیار مان قرار دهند.   ● هوش ارثی است هوش انسان تابع وراثت و محیط زندگی او است. اگر به ضریب هوشی والدین و کودکان توجه کنید، می بینید که رابطه مستقیمی با هم دارند. به علاوه خصوصیات ارثی ما بسته به محیط اطراف و شرایط زندگیمان شدت و ضعیف پیدا می کند. یک خانواده حمایت کننده و پرمحبت باعث افزایش رشد هوشی کودکان خود می شود به این دلیل که این خانواده رشد کودکش را در تمام ابعاد زیر نظر دارد و با ساختن محیطی گرم و آرام، شرایط را برای تقویت قوه ذهنی او آماده می کند. تحقیقات نشان داده افرادی که در مراکز کودکان بی سرپرست نگهداری می شوند از ضریب هوشی پایین تری برخوردار هستند.   ● رشد هوشی و دوره نوزادی درست است که رشد هوشی انسان از دوره نوزادی آغاز می شود اما این مساله مهم را نیز نباید از خاطر برد که تغذیه مادر در دوره بارداری در این مساله تاثیرگذار است. پس اولین نکته ای که مادران باید به آن توجه داشته باشند تغذیه مناسب در دوره بارداری است. تغذیه ناکافی و نامناسب باعث توقف رشد سلول های مغزی در نوزاد می شود. مادران باید زیرنظر پزشک و در صورت توصیه او، از دارو و ویتامین ها استفاده کنند و مصرف آنها نباید به صورت خودسرانه انجام گیرد. مواد غذایی که حاوی امگا ۳ هستند برای رشد هوشی کودکان بسیار حایز اهمیت اند. نوزاد بعد از تولد باید تحت مراقبت های حساس و ابراز عشق و محبت مادر خود قرار گیرد. در این دوره تغذیه خود نوزاد نیز مهم است و مادران باید تا جایی که می توانند از شیر خود به کودک شان بدهند. ایجاد آرامش و گوش به زنگی به خواسته های نوزاد باعث رشد عاطفی و هوشی او شده و غفلت از تمامی این موارد منجر به جلوگیری از رشد هوشی کودک می شود.   ● دوره حسی حرکتی یعنی چه؟ در دوره یک سالگی کودکان میل دارند خودپیروی داشته باشند یعنی سعی کنند تا محیط اطراف شان را بشناسند. مثلا دوست دارند کارهایشان را خودشان انجام دهند یا اسباب بازی هایشان را جمع کنند. لباس شان را خودشان انتخاب کنند و غیره. در نتیجه نباید در حق انتخاب شان احساس اجبار کنند و هر چقدر بزرگ تر می شوند این حق انتخاب به نسبت گسترده تر می شود. دو سال اول زندگی کودک را دوره حسی حرکتی می نامند. در واقع کودک قبل از صحبت در پی آزادی حرکت است. در مواردی دیده می شود که کودک در این دوره دوست دارد به همه چیز دست بزند و امتحان کند ولی پدر و مادر اجازه نمی دهند و سعی می کنند از این کار او جلوگیری کنند. چنین کاری منتهی به کاهش رشد ذهنی کودک می شود. بنابراین توصیه می کنیم تا در سال اول زندگی کودکان محیطی امن برایشان تهیه شود تا آنها آزادانه حرکت و حس کنجکاوی خود را ارضا کنند. با بزرگ تر شدن کودک، حس کنجکاوی او نیز افزایش پیدا می کند و اگر والدین او را تشویق کنند، موجب رشد خلاقیت وی می شود و احساس کفایت به وجود می آید.   ● بازی های فکری را فراموش نکنید! خواندن کتاب داستان، بازی های علمی و فکری و کارهای دستی مثل نقاشی، کاردستی و... در رشد هوش کودک موثر است. در حقیقت بازی ها نقش حیاتی در شکل گیری شخصیت کودک و هوش فکری او دارند. در مورد برخی بازی های کودکان می توان گفت که پدیده خودجوش نامیده می شوند؛ چرا که نیازی نیست تا به کودک تان بفهمانید که چطور بازی کند. او خودش به طور طبیعی بازی می کند. بهتر است تا کودک در محیطی که کودکان دیگر هم حضور دارند مخصوصا در مهدکودک بازی کند؛ این مساله باعث رشد اجتماعی و هوشی وی می شود.   ● با تغذیه مناسب سلامتی کودک تان را تضمین کنید سوءتغذیه هم در دوره بارداری و هم در دوره کودکی باعث مشکلات یادگیری کودک در مراحل بعدی زندگی اش می شود. شما می توانید با در نظر گرفتن تغذیه کافی و خوب، رشد هوشی فرزندتان را افزایش دهید. تغذیه مناسب برای هوش، شامل تمام مواد غذایی کامل نظیر ویتامین، مواد معدنی، پروتیین و کربوهیدرات هاست. تغذیه خوب در دوره نوزادی به همراه تحریک ذهنی کودک در دوران پیش دبستان روی میزان هوش کودکان تاثیر بسیاری دارد. علاوه بر این، فعالیت های بدنی مثل ورزش های مناسب که البته باید به صورت هوازی باشد تا عضلانی، موجب افزایش قدرت ذهنی کودک می شود. کودک شما می تواند از یک رشته ورزشی مثل شنا یا ژیمناستیک برای انجام فعالیت های بدنی شروع کند که البته بیشتر برای کودکان در مرحله پیش دبستانی مناسب است.   ● ذهن کودک تان را به چالش بکشید شما می توانید برای آگاهی پیدا کردن از نحوه فکر کردن کودک خود از او سوال بپرسید. پدر و مادر یا مربی مهدکودک باید سوالاتی را طرح کنند که خیلی هم راحت و آسان نباشد. به این ترتیب می توانید ببینید که کودک تان چگونه آن سوال را استدلال می کند و به دنبال جوابی برای آن می گردد. در واقع شما با طرح سوال می فهمید که او در چه مرحله رشدی قرار دارد. از کودک تان بخواهید تا داستان بسازد و وارد جزییات شود و همچنین برای داستانش دنبال انتها بگردد. آموختن زبان های خارجی زیر شش سال نیز باعث افزایش رشد زبانی و هوشی کودکان می شود. بازی با لگو هوش فضایی کودک مثل جهت یابی را در او قوی می کند.   ● چند نکته مهم در رشد هوشی کودک این بسیار مهم است که برای افزایش ضریب هوشی فرزندتان حداقل روزی ۱۰ دقیقه با او بازی کنید. آموزش موسیقی باعث رشد ضریب هوشی و خلاقیت در کودکان می شود. مادران فراموش نکنند تا از ابتدای دوره بارداری واکسن های ضروری را بزنند و با دوز مناسب از آنها استفاده کنند؛ چرا که میزان بالای چنین واکسن هایی منجر به تخریب هوش کودک می شود. مادران سعی کنند در دوره بارداری از ماده ای به نام DHA که شبیه امگا۳ است، استفاده کنند. به دلیل اینکه مصرف این ماده، رشد هوشی کودک را افزایش می دهد. ویتامین های C و B برای دانش آموزان و مولتی ویتامین برای نوجوانان ضریب هوشی آنها را بالا می برد. توصیه می شود از مصرف غذاهای کنسروی و ظروف پلاستیکی مخصوصا برای پسربچه ها اجتناب شود. خواب کامل و مناسب در کودکان موجب ترمیم سلول های مغزی که در دوره خواب آنها انجام می شود، بسیار مهم و ضروری است و کودکان حتما باید الگوی خواب مناسب را رعایت کنند.        نسیم رضوی کارشناس ارشد روان شناسی  /    روزنامه شرق   ]]> هوش Sun, 26 Jun 2011 15:56:14 GMT http://migna.ir/vdch.mnxt23nqzftd2.html آزمون هاي استعداد http://migna.ir/vdcf.jdmiw6dvygiaw.html   مدت زیادی متخصصان، استعدادها را از روی کنش‌های شناخته‌شده‌ی ذهن تعریف می‌کردند. در نتیجه آنها از آزمون‌های حافظه، دقت، سرعت عمل و غیره بحث می‌کردند. این نوع طبقه‌بندی، کاملا جنبه ذهنی داشت و موجب می‌شد که یک آزمون را یک متخصص در یک طبقه و متخصص دیگر در طبقه دیگری قرار دهد. آزمون‌های استعداد، معمولا به صورت مقیاس‌ها یا مجموعه‌ی آزمون‌ها معرفی شده‌اند. نتایج این آزمون‌ها را می‌توان به صورت نیمرخ روانی نشان داد. البته این کار زمانی درست خواهد بود که نمره‌ گذاری همه‌ی آزمون‌های فردی یک مجموعه، به مقیاس(به‌طور مثال مقیاس نمره‌های استاندارد یا رتبه‌های درصدی) تبدیل شود. قدیمی‌ترین نیمرخ روانی به روان‌پزشک روسی به نام روسولیمو[1] تعلق دارد.   امروزه، استعداد را محصول عوامل متعددی می‌دانند و روان‌شناسان برای تحلیل عوامل تشکیل‌دهنده‌ی استعدادها از روش همبستگی استفاده می‌کنند. در این روش، آزماینده پاسخ‌هایی را که یک گروه از آزمودنی‌ها به آزمون‌های متفاوت داده‌اند، در نظر می‌گیرد و از روی همبستگی‌های موجود میان نتایج می‌تواند به عوامل مشترک و عوامل مستقل پی‌ببرد.   اسپیرمن[2]، اولین کسی بود که در سال ١٩٠٥ از روش همبستگی برای تحلیل عناصر تشکیل‌دهنده استعدادها استفاده کرد. او متوجه شد که همه‌ی آزمون‌ها بین خود، همبستگی مثبت دارند و به صورت سلسله مراتب قرار می‌گیرند. اسپیرمن، از این مشاهده نتیجه گرفت که یک عامل وجود دارد و این عامل در همه فعالیت‌های ذهنی وارد می‌شود. او این عامل را "g" نامید. عامل g به صورت‌های مختلف تفسیر شده و گاهی بحث‌هایی را نیز بین روان‌شناسان به وجود آورده است. خود اسپیرمن آن را "هوش کلی" یا "انرژی روانی" یا "عاملی که در همه‌ی فعالیت‌ها وارد می‌شود"، تعریف کرده است. به نظر اسپیرمن، به این عامل، عوامل دیگری به نام عوامل اختصاصی "s" اضافه می‌شود. وی نام فرضیه خود را "فرضیه دو عاملی[3]" نامید. منظور از فرضیه دو عاملی، این است که یک عامل کلی وجود دارد که در همه فعالیت‌ها دخالت می‌کند و موجب می‌شود تا نتایج، همبستگی بالایی را نشان دهند. عوامل دیگری به نام عوامل اختصاصی وجود دارند که در فعالیت‌های خاصی دخالت می‌کنند. وجود عوامل اختصاصی از عدم وجود همبستگی کامل بین نتایج آزمون‌ها استنباط می‌شود. ترستون[4]، با استفاده از همان روش اسپیرمن، یعنی استفاده از روش همبستگی مثبت بین آزمون‌های روانی، ولی با به‌کارگیری روش دیگر تحلیل عاملی به مفهوم دیگری رسیده است که اصطلاحا روش چند عاملی[5] می‌نامند. به این ترتیب او به تعدادی عوامل اولیه(عواملی که دیگر قابل تجزیه نیستند) دست یافته است. به نظر ترستون این عوامل مستقل از یکدیگر نیستند. آنها با یکدیگر همبستگی دارند و تحلیل عاملی آنها نشان می‌دهد که بین آنها نیز یک عامل مشترک وجود دارد و این عامل به عامل g اسپیرمن شباهت دارد. ترستون معتقد است، رفتار هوشمندانه نتیجه تعامل تعدادی عوامل است، نه فقط یک عامل کلی. این عوامل عبارتند از: استعداد کلامی، استعداد عددی، استدلال، تجسم فضایی، سیالی کلامی، سرعت ادراک، حافظه. چند عامل وجود دارند که ساخت استعدادها را تغییر می‌دهند. مهمترین این عوامل عبارتند از سن، تعلیم و تربیت، تمرین و جنس. به‌تدریج که سن کودک بالاتر می‌رود، توانایی او نیز برای انجام دادن کارهای مختلف بیشتر آشکار می‌شود. در کودکان، بیشتر عامل کلی اهمیت دارد ولی با افزایش سن، عامل کلی اهمیت خود را از دست می‌دهد و جای خود را به عوامل گروهی و اختصاصی می‌دهد. تعلیم و تربیت، عوامل اختصاصی را تقویت و نقش عامل کلی را کم‌رنگ‌تر می‌کند. بزرگسالانی که تحصیلات بالا ندارند، از نظر ساخت استعدادها به کودکان نزدیک‌ترند. تمرین در هر زمینه، موجب می‌شود عامل اختصاصی مربوط به آن تقویت شود. جنس نیز موجب می‌شود که ساخت استعدادها تغییر یابد. زیرا در اجتماع امروزی، کارهای متفاوتی به دو جنس محول می‌شود و توانایی‌های متفاوتی از آنها انتظار می‌رود. تعداد آزمون‌های استعداد، بسیار زیاد است و در اینجا به مهمترین آنها اشاره می‌کنیم.[6] آزمون استعداد مکانیکی مینه‌سوتا  این آزمون که در دانشگاه مینه‌سوتای آمریکا به وجود آمده، از تعدادی تصویر مسطح تشکیل شده است. این تصاویر به مجموعه‌های شش‌تایی تقسیم شده‌اند. در قسمت بالا و سمت چپ هر مجموعه، تصویری وجود دارد که اجزای آن جدا از یکدیگر نشان داده می‌شود. آزمایش‌شونده باید معلوم کند که از پهلوی هم قرار گرفتن اجزای این تصویر، کدام یک از پنج تصویر دیگر به وجود می‌آید. در اندازه‌گیری یک یا چند استعداد به وسیله‌ی این آزمون، تفاوت‌های فردی قابل‌ملاحظه‌ای دیده می‌شود. نمرات حاصل از اجرای این آزمون، در زمینه‌های مکانیکی، فعالیت‌های کارخانه‌ای و مخصوصا در مورد آن قسمت از مشاغل فنی که با تصاویر سر و کار دارند، ارزش پیش‌بینی زیادی دارد. همچنین به وسیله‌ی این آزمون، استعداد درک روابط فضایی اندازه‌گیری می‌شود. درست است که این آزمون، جزء آزمون‌های استعداد طبقه‌بندی شده است، اما به نظر نمی‌رسد که نمرات حاصل از اجرای آن، مستقل از هوش کلی باشد. در واقع برخی اجراکنندگان ادعا کرده‌اند که آزمون استعداد مکانیکی مینه‌سوتا "هوش غیرکلامی" را اندازه می‌گیرد. در هر صورت، این آزمون استعدادهایی را اندازه می‌گیرد که مستقل از عامل هوش هستند، در انتخاب و راهنمایی شغلی و تحصیلی اهمیت زیادی دارند. آزمون استعداد مکانیکی دانشگاه مینه‌سوتا دارای دو فرم موازی AA و BB است. هر یک از آنها ٦٤ سوال دارد و ترتیب سوال‌ها براساس درجه‌ی دشواری آنهاست. یعنی سوال‌های اول بسیار آسان و سوال‌های آخر بسیار پیچیده است. وجود دو فرم موازی، موجب می‌شود که بتوان آن را به‌طور گروهی اجرا کرد و از تقلب آزمودنی‌ها جلوگیری به عمل آورد. در اول هر فرم، ٨ سوال تمرینی وجود دارد تا آزمودنی‌ها به کمک آنها با نحوه‌ی پاسخگویی آشنا شوند. نمره‌گذاری سوال‌ها بسیار راحت و عینی است و تصحیح آنها به کمک کلید صورت می‌گیرد. دستورالعمل آن نیز بسیار روشن و برای همه قابل فهم است.[7] آزمون استعداد تجسم فضایی سوله  این آزمون، از یک جعبه‌ی آلومینیومی، که در داخل آن ٣٠ قطعه وجود دارد، تشکیل شده است. از این ٣٠ قطعه، 10 قطعه به شکل دایره، ١٠ قطعه به شکل ستاره و ١٠ قطعه به شکل مربع است. کوچکترین قطعه به ابعاد ٢×٢ و بزرگترین آنها به ابعاد ٤٠×٤٠ میلی‌متر است. برای هر یک از این قطعات، یک جای معین در داخل جعبه وجود دارد که به راحتی در آن جای می‌گیرد. برای اجرای این آزمون، ابتدا تمام قطعات را از جای خود درمی‌آورند و آنها را در داخل سرپوش جعبه می‌ریزند. قطعات را کاملا مخلوط می‌کنند و از آزمودنی می‌خواهند تا آنها را هر چه سریع‌تر در جای خود بچیند. رفتار آزمودنی، مدت زمان صرف‌شده، روش کار، چگونگی قرار گرفتن قطعات و تعداد خطاها را یادداشت می‌کنند. در این آزمون، خطا عبارت است از گذاشتن یک قطعه و دوباره برداشتن آن. به کمک این آزمون می‌توان سرعت و دقت درک روابط فضایی، عملکردهای حسی، حرکتی و چگونگی روش کار آزمودنی را مورد مطالعه قرار داد. آزمون سنجش هماهنگی دو دست  این آزمون، به صورت یک جعبه‌ی کوچک ساخته شده است. قسمت بالای جعبه از دو قسمت فلزی و شیشه‌ای تشکیل می‌شود و یک خط منحنی روی شیشه دارد. در دو طرف جعبه، دو اهرم دیده می‌شود که آزمودنی باید آن‌ها را با دو دست بگیرد و نوک یک قلم فلزی را در مسیر خط منحنی روی شیشه به حرکت درآورد. روش اجرا به این صورت است که جعبه را روی میز و در کنار لبه‌ی آن، طوری می‌گذارند که آزمودنی بتواند دو اهرم کناری را با دست بگیرد. آزمودنی باید سرپا بایستد و اهرم‌ها را طوری در دست بگیرد که با میز یا با کناره‌های دستگاه تماس نداشته باشد. در نمره‌گذاری نتایج آزمودنی، کل زمان صرف‌شده، تعداد خطاها و منحنی ترسیم‌شده را به حساب می‌آورند. زمان صرف‌شده به کمک کورنومتر، تعداد و مدت خطاها به کمک یک خطاسنج الکترونیکی اندازه‌گیری می‌شود و منحنی مسیر روی کاغذ رسم می‌شود. با این آزمون، می‌توان رفتار آزمودنی قبل از شروع آزمایش، دقت، تجسم فضایی، قدرت سازگاری، هیجانی بودن، نظم در حرکات، بی‌نظمی بینایی و پشتکار او را مطالعه کرد. همچنین می‌توان هر نوع خطا و هر نوع لرزش دست را بررسی کرد. آزمون سنجش مهارت انگشت‌ها  این آزمون که به صورت یک جعبه ساخته شده، دارای قسمت‌های زیر است: · چهار گروه ساچمه به نام‌های A، B، C و D که اندازه‌ی هر گروه متفاوت از گروه‌های دیگر است. ·چهار گروه میله‌ی عمودی که دو به دو در کنار یکدیگر قرار گرفته‌اند. فاصله‌ی دو میله از یکدیگر به اندازه‌ی قطر ساچمه‌هایی است که باید در بین آن دو قرارگیرند.   روش آزمایش، به این صورت است که آزمودنی در یک طرف و آزماینده در طرف دیگر میز و درست روبروی یکدیگر می‌نشینند. جعبه‌ی آزمون طوری قرار می‌گیرد که ساچمه‌ها در طرف آزمودنی باشد. ساچمه‌ها باید برحسب اندازه جدا از یکدیگر و در جای مخصوص قرار گیرد. آزمودنی باید دو ساچمه‌ای را که قطر یکسان دارند، با یک دست بردارد و آنها را در بین دو میله‌ای که فاصله‌ی آنها از یکدیگر به اندازه‌ی قطر همان دو ساچمه است، قرار دهد. آزمودنی فقط از یک دست استفاده می‌کند. ساچمه‌های بزرگ(A) قبل از همه مورد استفاده قرار می‌گیرد تا آزمودنی چگونگی کار را به خوبی یاد بگیرد. آزمایش در سه مرحله انجام می‌گیرد و هر مرحله چهار تمرین دارد. بدین ترتیب که آزماینده ابتدا از ساچمه‌های A برای یادگیری آزمودنی استفاده می‌کند و وقتی متوجه شد که آزمودنی خوب یاد گرفته است، آزمایش واقعی را با ساچمه‌های B شروع می‌کند. آزمودنی ساچمه‌های B، C و D را به ترتیب زیر می‌چیند:تمرین اول: با دست راستتمرین دوم: با دست چپتمرین سوم: دوباره با دست راستتمرین چهارم: دوباره با دست چپ.   آزماینده از آزمودنی می‌خواهد تا به هنگام آزمایش، دستی را که از آن استفاده نمی‌کند، روی زانوی خود بگذارد. در ارزشیابی نتایج آزمودنی، این موارد در نظر گرفته می‌شود: چگونگی توجه آزمودنی به دستورالعمل، مهارت در چیدن ساچمه‌های تمرینی، جدایی و عدم ارتباط بین حرکات انگشتان، نرمش انگشتان، چگونگی گرفتن ساچمه‌ها، حرکات چهره‌ی آزمودنی به هنگام آزمایش و تسلط یک دست بر دست دیگر.[8] آزمون استعداد هنری لوورنز[9]  آزمون لوورنز، استعدادهای بنیادی لازم برای هنر نقاشی را آشکار می‌سازد. این آزمون از ٩ آزمون فرعی تشکیل شده است که در سه گروه طبقه‌بندی می‌شوند و اجرای هر گروه ٣٥ دقیقه طول می‌کشد. ١. برآورد نسبت‌ها: هر سوال، شامل چهار تغییر شکل مختلف از یک تصویر است که از نظر نسبت متفاوت از یکدیگرند. آزمودنی باید در هر سری، تصویری را انتخاب کند که به نظرش بهتر از بقیه است. ٢. ابتکار در ترسیم خطوط: هر سوال از یک مستطیل تشکیل شده که در داخل آن بین ٣ الی ١٨ نقطه وجود دارد. نقطه‌ها به‌طور نامنظم قرار گرفته است. آزمودنی باید خطوط را طوری به هم وصل کند که تصویر معینی به دست آید و در صورت لزوم خطوط دیگری را نیز به آنها اضافه کند. نتیجه‌ی آزمودنی برحسب ابتکار و ویژگی‌هایی که دارد و با توجه به یک مقیاس ارزشیابی می‌شود. ٣. مشاهده‌ی روشنی‌ها و سایه‌ها: ده تصویر مختلف را به آزمودنی نشان می‌دهند و فرض می‌کنند که روشنایی از سمت چپ می‌تابد. آزمودنی باید جای تشکیل سایه‌ها را به‌طور صحیح نشان دهد. در سوالات دشوارتر، طرز قرار گرفتن اشیا بسیار پیچیده می‌شود و سایه‌ها باید روی دو سطح منعکس گردد. ٤. شناختن لغات فنی: این استعداد از طریق جور کردن کلمات که شامل 25 کلمه است، اندازه‌گیری می‌شود. این کلمات به 5 گروه تقسیم می‌شوند. چهار گروه اول، مواد لازم برای نقاشی، شیوه‌های کار، فنون نقاشی و اصطلاحات مربوط به آن را ارائه می‌دهند. در گروه پنجم، باید اسامی نقاش‌های مشهور با آثار آنها جور شود. ٥. حافظه‌ی بصری نسبت‌ها: تصویر یک ظرف سیاه در روی یک متن سفید را به مدت دو دقیقه به آزمودنی نشان می‌دهند. در پایان دو دقیقه آزمودنی باید کناره‌های ظرف را از حفظ ترسیم کند. آزمودنی روی یک برگ کاغذ که قاعده و راس ظرف را نشان می‌دهد و آنها را با یک خط عمود به یکدیگر مربوط می‌سازد، کار می‌کند. ٦،٧،٨. تحلیل مسائل با چشم‌اندزاهای استوانه‌ای، موازی و زاویه‌ای: آزمودنی باید اجزایی را که از دیدگاه چشم‌انداز غلط هستند، تشخیص دهد. ٩. بازشناسی رنگ‌ها: از آزمودنی می‌خواهند که در میان یکسری رنگ، رنگ برتر را، از طریق مقایسه‌ی نمونه‌ا‌ی با ٦ رنگ بنیادی که در بالای صفحه نشان داده شده است، بشناسد. این ٦ رنگ عبارتند از: قرمز، نارنجی، زرد، سبز، آبی، بنفش.[10]   نویسنده :  منيره دانايي-------------------------------------------------------------------------------- [1]. Rosolimo[2]. Spearman[3]. Two- Factor theory[4]. Thurstone[5]. Multifactor[6]. هاشمی، ابراهیم و بطحایی، حسن؛ آزمون‌های روانی، تهران، چهر، 1353، چاپ سوم، صص 72 – 62.[7]. گنجی، حمزه و مهرداد، ثابت؛ روان‌سنجی، تهران، ساوالان، 1382، چاپ سوم، صص 160 – 149.[8]. هاشمی، ابراهیم و بطحایی، حسن؛ آزمون‌های روانی، پیشین، صص 82 – 77.[9]. Test d’aptitude artistique de lewernz[10]. گنجی، حمزه؛ آزمون‌های روانی، مشهد، بنیاد فرهنگی رضوی، 1371، چاپ چهارم، صص 246 – 241. پژوهشکده باقرالعلوم ]]> هوش Mon, 20 Jun 2011 15:02:44 GMT http://migna.ir/vdcf.jdmiw6dvygiaw.html تست های هوش در مهد کودک ها http://migna.ir/vdcc.sqia2bq1pla82.html   چند سالی است که یکی از معیارهای مهم برای انتخاب مهد کودک مناسب این شده که از تستها و آزمونهای هوش استفاده گردد تا بچه ها مورد غربالگری قرار گرفته و آموزش هایی که به آنها ارایه میگردد متناسب با توانایی شان باشد. البته باید به این نکته توجه داشت هر تستی برای این غربالگری مناسب نیست. در طی چند سال اخیر تعداد کودکان پیش مدرسه ای که والدین آنها کار می کنند و قسمت عمده ای از اوقات روز را دور از پدر و مادر و در مهد کودک می گذرانند، رو به افزایش است. کیفیت مراقبتی که از کودکان می شود از بسایر خوب تا بسیار ضعیف متغیر است. شواهد نشان داده است که کیفیت مراقبت در رشد اجتماعی و تحصیلی کودکان تاثیرات طولانی مدتی می گذراند. البته کیفیت خوب را بر اساس چند معیار تعریف می کنند: نسبت کم کودکان به مربیان مهد کودک فضای وسیع وسایلی که متناسب با کودکان باشد مراقبانی که در زمینه رشد اولیه کودک تجربه داشته باشند دریافت آموزش های مناسب با توانایی و استعداد کودکان و .. که برای رسیدن به موفقیت در مورد اخیر، چند سالی است که یکی از معیارهای مهم برای انتخاب مهد کودک مناسب این شده که از تستها و آزمونهای هوش استفاده گردد تا بچه ها مورد غربالگری قرار گرفته و آموزشهایی که به آنها ارایه میگردد متناسب با توانایی شان باشد. البته باید به این نکته توجه داشت هر تستی برای این غربالگری مناسب نیست. یعنی صرف اینکه مربیان یک مهد کودک آزمون هوش برگزار می کنند نشان از کیفیت بالای آن مهد کودک نیست چرا که: تستهای برگزار شده باید دارای اعتبار و روایی باشد. مربی که که این تست ها را برگزار می کند باید توانایی اجرای این تست ها را داشته باشد و ترجیحا بهتر است این مربیان دارای تحصیلات و تخصص در یکی از شاخه های روان شناسی باشند. اجرای نادرست و یا انتخاب نامناسب نوع تست، می تواند منجر به برچسب زنی هایی بر روی کودکان شود. این نوع برچسب زنی ها خود دارای عواقب بسیار ناگواری خواهد بود چه بسیار کودکانی که در کودکستان مورد این نوع ارزیابی ها قرار گرفته اما به علت انتخاب نادرست تست هوش، عدم توانایی فردی که تست را برگزار می کند ، نامساعد بودن شرایط ، عدم آمادگی کودک برای اجرای تست و .. بر چسب کم هوش را می خورد و نسبت به همسالان خود با درجه توانایی کمتری طبقه بندی می گردد. برای مثال آزمون وکسلر(فرم کودکان) یکی از بهترین تستهایی است که تا به حال طراحی و اعتبار یابی شده است اما همین تست بسیار قوی، برای کودکان زیر ۶ سال طراحی نشده و بعد از ۶سالگی است که می توان از آن برای ارزیابی کودکان استفاده کرد لذا استفاده از این آزمون در مهد کودک ها(علی رغم روایی و پایایی بالایی که دارد) اصلا توصیه نمی شود. اما از طرف دیگر فرم کودک آزمون ریون و همچنین تست آدمک گودیناف از جمله تستهای مناسبی است که می تواند موارد مناسبی برای ارزیابی توانایی ذهنی کودکان به کار رود. www.migna.ir لذا اجرای نادرست و یا انتخاب نامناسب نوع تست، می تواند منجر به برچسب زنی هایی بر روی کودکان شود. این نوع برچسب زنی ها خود دارای عواقب بسیار ناگواری خواهد بود چرا که این نوع ارزیابی ها بر انتظارات مربی مهد کودک تاثیر خواهد گذاشت. شاید در ظاهر این کودکان از یکدیگر جدا نشوند و در فضای آموزشی متفاوتی قرار نگیرند اما تاثیری که بر انتظارات مربیان گذاشته می شود خود جای بسی تامل دارد. چرا که برداشت مربی مهد از هوشبهر کودک در عملکرد او تاثیر می گذارد. در صورتی که مربی از کودک انتظار عملکرد خو.بی داشته باشد(بر اساس نتیجه آزمنی که برگزار شده) کودک بهتر یاد میگیرد در حالی که اگر این انتظار منفی باشد ، عملکرد کودک در سطح پایین تری قرار می گیرد. لذا مطالعات علمی نشان می دهد که انتظارات معلم تحت شرایط خاصی ممکن است صرف نظر از توانایی های کودک در یادگیری وی تاثیر بگذارد. برای مثال مربی که فکر می کند کودکی هوشبهر پایینی دارد ممکن است از او توقع کمی داشته باشد و نادیده اش بگیرد. در نتیجه، چنین کودکی ممکن است عملکرد پایینی از خود نشان دهد، از خود انتظارات کمی داشته و انگیزه و عزت نفس او پایین بماند. از دگر سو معمولا مربیان با کودکانی که آنها را با هوش تر ارزیابی می کنند رفتارشان دوستانه تر است، بیشتر به آنها لبخند می زنند و احساسات مثبت تری به آنها نشان می دهند. همچنین مربی وقتی می بیند دانش آموزی که از او توقع زیاد دارد نمی تواند به سوالی پاسخ دهد سوال را تکرار می کند و شاید هم او را راهنمایی کند تا بالاخره بتواند جواب درست را از او بگیرد ولی همین مربی اگر کودکی را کم هوش برآورد کند و کودک نتواند جواب سوالی را بدهد مربی از کس دیگری می پرسد چرا که می خواهد او شرمزده نشود. لذا با این تفاسیر برگزاری این تستها به روش نادرست باعث می شود که معلمان با این کارها به طور غیر عمد علت یابی هایی را به کودکان بیاموزند: اگر کودکی با هوشبهر بالا ارزیابی شود ، اگر شکست بخورد به دلیل عدم تلاش وی بوده است و کودکی که با هوشبهر پایین ارزیابی شده شکست وی ناشی از ناتوانایی وی است. برای اینکه یک تست هوش به درستی اجرا گردد باید یک سری اصول را در نظر گرفت: اول اینکه اطمینان حاصل کنید که مهد کودک منتخب شما دارای نیروهای متخصص و زبده باشد. اجازه ندهید که نیروهای غیر متخصص با عدم توانایی و بی مهارتی، برچسب کم هوش و ناتوان و .. را بر فرزندتان بزنند. محیطی که این تستها برگزار می شود باید مناسب باشد. چرا که ممکن است کودک شما در اولین برخورد با محیط جدید احساس غریبگی و اضطراب کرده و عملکرد نامناسبی از خود نشان دهد. بنابراین از یک طرف شما باید سعی کنید فرزندتان را برای رویارویی با این موقعیت آمده کنید و از طرف دیگر مربی مهد کودک نیز باید سعی کند تا رابطه دوستانه ای با کودک برقرار نماید. برای این منظور لازم است که کودک را پیشاپیش با محیط مهد کودک آشنا کنید. حتی می توانید از راهنمایی های روان شناس مهد کودک نیز استفاده کنید تا از شیوه ارزیابی و گرفتن تست تا حدی آشنایی پیدا کرده و از طرف دیگر برای اینکه کودکتان با شیوه ارزیابی تا حدی آشنا شود می توانید از تستهای مشابهی که در بازار وجود دارد و یا حتی در اینترنت (در سایتهای معتبر) قرار گرفته است استفاده کنید و کودکتان را با شیوه ارزیابی آشنا کنید تا کودکتان با آمادگی قبلی وارد محیط ارزیابی شده و احتمالا خجالت، اضطراب، احساس غریبی و .. مانع از عملکرد طبیعی وی در هنگام ارزیابی نگردد.      تبیان ( www.tebyan.net )   ]]> هوش Thu, 17 Feb 2011 23:14:15 GMT http://migna.ir/vdcc.sqia2bq1pla82.html هوش و تفاوتهای فردی http://migna.ir/vdca.6nuk49n6m5k14.html عده ای معتقدند که افراد لاغر ، بسیار دقیق و عصبانی و افراد چاق ، شوخ طبع و خوشگذران هستند ، ولی آیا این نوع برداشتها در مورد انسانها درست است یا نه ؟مردم در تخمین صفات دیگران ، اغلب به بیان کلمات کلی اکتفا می کنند و برای مثال می گویند : این یکی باهوش و آن یکی کم هوش است .به طور کلی ، روشهای مختلفی در شناسایی تفاوتهای فردی وجود دارد که به دو دسته کلی تقسیم می شود : روشهای غیر علمی و روشهای علمی .معلمان مدعی هستند که دانش آموزان خود را بیشتر از دیگران می شناسند و والدین نیز همینطور ، ولی با بررسی های علمی انجام شده ، ثابت گردیده است که روشهای غیر علمی همیشه با مقداری خطا همراه بوده و عینی نیست و در نتیجه معنا دار نیستند.به طور کلی ، روشهای غیر علمی شناسایی تفاوتهای فردی ، انواع مختلفی از جمله مشاهده ، تخمین از روی قیافه ، عکس ، فیلم و دستخط دارد .در یک آزمایش ، از ۶۰ نفر دانشجویان یک کلاس خواستند که هوش دوستان خود را از روی قیافه و آشنایی که با آنها دارند ، تخمین بزنند . نتیجه قضاوتهای آنان نشان داد که فقط تعداد کمی توانستند شخص باهوش کلاس را تشخیص بدهند و عده ای هم وی را متوسط و عده ای ضعیف تشخیص دادند . بنابراین ، از روی قیافه ، عکس و چهره ، نمی توان نظر یکسانی در مورد افراد داشت . البته ممکن است این سوال پیش بیاید که شناخت اولیه ، قضاوت داوران را تحت تأثیر قرار داده است یا خیر ؟ به هر حال عده ای از داوران ، به علت دوستی نزدیک با برخی از آزمودنیها ، آنها را از نظر هوشی در سطح بالایی طبقه بندی کرده و عده ای دیگر ، بعضی از آنها را در طبقه پایین جای داده اند .برای رفع اثر شناخت قبلی بر نحوه قضاوت داوران ، از افرادی استفاده کردند که هیچ شناختی نسبت به دانشجویان نداشتند . نتایج حاصله نشان داد که بین داورهای مختلف ، نظریات مختلفی به وجود آمد .بنابراین ، از روی عکس ، قیافه ، فیلم و اسلاید نمی توان در مورد هوش افراد قضاوت نمود.البته تجربه نشان داده است که قضاوت از روی فیلم برتر از قضاوت از روی قیافه است. با این حال تشخیص شخصیت ، هوش یا صفات مختلف از روی قیافه ، عکس یا دستخط نمی تواند علمی باشد و زیانهای غیر قابل جبرانی را به بار می آورد . روشهای علمی در شناسایی تفاوتهای فردی در بخش پیش ، گفته شد که شناسایی تفاوتهای فردی بر اساس روشهای غیر علمی و علمی صورت می گیرد . از میان روشهای غیر علمی ، مواردی را ذکر کردیم و بر اساس یافته های آزمایشات مختلف به این نتیجه رسیدیم که روشهای غیر علمی نمی تواند دقیق باشد و نتایج خوبی به بار آورد . اما برای شناسایی تفاوتهای فردی ، روشهایی علمی از قبیل مشاهده منظم ، مصاحله علمی، آزمایشات مختلف و آزمونها هم وجود دارند که از میان آنها ، روانشناسی تفاوتهای فردی ، بیشتر از سایر آزمونها استفاده می شود . آزمون یا تست ، وسایل استانداردی است که رفتار فرد توسط آنها مورد مشاهده قرار گرفته و نتایج بدست آمده با استفاده از روشهای آماری ، مورد تجزیه و تحلیل قرار می گیرد . به این ترتیب ، هر تست دارای ویژگیهایی خاص می باشد :الف ) درجه عینیت : آزمون یا تست ، یک مورد عینی است . بر خلاف روشهای غیر علمی که غیر عینی هم بودند و نظر فرد در نتایج بدست آمده تأثیر می گذاشت ، در آزمونهای استاندارد نظر صاحبنظران در مورد یک فرد ، یا کاملأ یکسان است یا آنقدر مشابه به هم است که درجه تفاوت بسیار کم می باشد . البته به منظور عینی بودن تست ( نتایج تحت تأثیر نظر شخصی فرد نباشد ) مواردی هست که باید رعایت شوند : هر تست استاندارد ، دستورالعمل اجرایی یا راهنما دارد که نحوه نمره گذاری ، تعبیر و تفسیر و نتیجه گیری در راهنمای تست آورده شده است .هر فرد ذیصلاح که دوره آزمونها را سپری کرده باشد ، با اجرای تست در مورد هر شخص باید به نتایج کم و بیش یکسانی دست یابد .مفهوم عینیت در آزمونهای روانشناختی این است که هر کس این آزمون را به کار می برد، باید به نتیجه یکسانی برسد ، درست بر خلاف روشهای غیر علمی که هر کس نظر خود را ارائه می دهد .ب ) کاربرد آمار در تجزیه و تحلیل نتایج : در سنجش تفاوتهای فردی از روی تست ، معمولاً نتایج را به صورت عدد و رقم نشان می دهند ، یعنی با استفاده از علم آمار می توان آنها را تجزیه و تحلیل نمود و مورد مقایسه قرار داد .در روشهای آماری ، شاخص های میانگین و انحراف استاندارد بیشتر از بقیه مورد استفاده قرار می گیرد و بر اساس آنها موقعیت فرد را در یک توزیع بزرگ مشخص می کنیم .علاوه بر آن ، موقعیت فرد نسبت به گروه دیگر و میزان خطای اندازه گیری را نیز مشخص می کنیم .ج ) ویژگی تحلیلی از آزمونها : اکثر رفتارهای مورد آزمون ما پیچیده هستند که بر اساس تحلیل عوامل می توان رفتارهای مختلف و عناصر تشکیل دهنده آن را تحلیل نموده و با هم مقایسه کرد . برای مثال ، آزمون هوشی “وکسلر ” که در سه سطح قابل اجرا می باشد و از ۱۲ خرده آزمون تشکیل شده ، زمینه های مختلف را می سنجد و هوش را به دو دسته کلامی و غیر کلامی یا عملی تقسیم می کند .بر اساس ویژگی تحلیلی ، می توان از طریق آزمون ” وکسلر ” ، موارد مختلف را مورد تحلیل قرار داده و خاطر نشان ساخت که فرد در کدام یک از این توانائیها ، وضعیت بهتر ، متوسط یا ضعیف دارد .بنابراین ، در شناسایی تفاوتهای فردی باید با استفاده از آزمونهای استاندارد که حداقل دارای سه ویژگی می باشند ، دست به تشخیص زد و به نتیجه ای یکسان رسید.هوش و تفاوتهای فردی (۱) بحث این جلسه ، پیرامون هوش و تفاوتهای فردی است که در آن تعریف هوش ، انواع هوش و ملاکهای ساخت آزمونهای هوشی را مورد بررسی قرار می دهیم .هوش از جمله اصطلاحات رایج است که افراد مختلف با آگاهی یا بی آگاهی آن را به کار می برند و معمولاً استفاده های نادرستی نیز از آن می شود . به همین دلیل هنوز نتوانسته اند تعریفی از هوش ارائه دهند که مورد قبول همه صاحبنظران باشد ، زیرا هوش ، یک پدیده عینی نیست و جایگاه مشخصی در مغز ندارد و هر فردی برای تعریف آن ، به جنبه ای خاص از آن توجه می کند . برای مثال در زندگی روزمره ، معمولاً فردی را با هوش می دانند که خوب درس بخواند ، خوب کار کند ، زود مسائل را حل کند ، سریع خود را با شرایط سازگار کند و …هر چند در تمامی این رفتارها ، هوش وجود دراد ، اما باید دانست که هوش محدود به چند عمل خاص نمی شود . هوش در تمام رفتارهای ما دخالت دارد . بنابراین ، هوش باید یک ویژگی کلی و عام باشد که در تمام موقعیتها مورد استفاده قرار گیرد .با بررسی تعاریفی که در زمینه هوش ارائه شده ، می توان به نتایج مطلوبی دست پیدا کرد . مثلاً ” آلفرد بینه ” می گوید : هوش چیزی است که تست من می سنجد .عده ای معتقدند : هوش قدرت یادگیری یا توانایی استفاده از تجارب است . از جمع بندی تعاریف مختلف در مورد هوش ، می توان گفت که هوش بر اساس سه موضوع تعریف شده است :۱- هوش در معنای قدرت یادگیری۲- هوش به مبنای قدرت حل مسائل۳- هوش به معنای سازگاری با محیط . به طور خلاصه باید بیان کرد که هوش ، توانایی کلی در فرد است که موجب حل مسأله ، یادگیریهای جدید ، حفظ یادگیریها و سازش با شرایط جدید است . ولی مسأله مهم این است که روانشناسان ، هوش را به دو قسمت هوش کلامی و هوش غیر کلامی یا عملی تقسیم می کنند که از ترکیب آنها ، هوش کلی تشکیل می شود .منظور از هوش کلامی ، قدرت استفاده از زبان و درک کلام است بدون آنکه شخص ، اعمالی را انجام دهد . مثل حافظه ، استدلال کلامی و تجسم فضایی .منظور از هوش عملی این است که شخص ، اعمالی را انجام می دهد که نشانگر هوش وی باشد . برای مثال تنظیم تصاویر ، الحاق قطعات و … . ملاکهای ساخت آزمونهای هوشی برای ساخت آزمونهای هوشی ابتدا باید تعریفی از هوش ارائه شده و بعد بر اساس آن ، آزمون تهیه شود . بنابراین ، نوعی ملاک خارجی برای ساخت آزمون باید وجود داشته باشد .سه ملاک خارجی که در این مورد مطرح می شوند ، عبارتند از :۱-هوش و رشد: هوش انسان بر اساس رشد وی افزایش می یابد . با افزایش سن بر قدرت یادگیری و حل مسائل نیز افزوده خواهد شد . ۲-هوش به عنوان استعداد: اکثر روانشناسان در تعریف هوش به این مطلب اشاره می کنند که هوش ، استعداد سازگاری با موقعیتهای جدید است . از آنجا که این گروه در تعریف خود استعداد را به کار می برند ، این واژه آنقدر کلی است که ما را دچار مشکل می کند ، زیرا در تعریف ابتدا باید زمینه یا استعداد خاص را تعریف نمود و بعد هوش را وابسته به آن زمینه تعریف کنیم . برای مثال یک مهندس ، فردی را باهوش می داند که با موقعیت کارخانه سازگار شود یا به نظر یک معلم ، شاگرد باهوش کسی خواهد بود که با محیط مدرسه سازگار شود و خوب درس بخواند . به این ترتیب می زنیم که تعریف هوش در موقعیتهای مختلف ، متفاوت خواهد بود . ۳-هوش در مفهوم عاملی: که اکثر نظریات جدید بر آن تکیه می کند . هوش از یکسری عوامل تشکیل شده است و می توان آنهارا تحلیل کرد که در چه زمینه ای موثر هستند . در حال حاضر ، هوش تحت عنوان عامل کلی مطرح است که در تمامی زمینه ها از آن استفاده می شود . برای مثال یکسری عوامل گروهی وجود دارد که در اکثر فعالیتها از آنها استفاده می شود و یکسری عوامل اختصاصی وجود دارد که فقط در زمینه ای خاصی مورد استفاده قرار می گیرند . ” گیلفورد ” این موارد را در سه بُعد نشان داده است که ترکیب این سه بُعد نشانگر ۱۲۰ عامل هوشی می باشد و موجب تفاوتهای فردی افراد می شود .هوش و تفاوتهای فردی (۲) در قسمت گذشته ، پیرامون تعریف هوش و مشکلات مربوط به آن بحث شد و در این جلسه ، مطالبی در مورد انواع آزمونها ، ملاکهای ساخت آن و عناصر هوش ارائه خواهد شد .در نظریه های تحلیل عاملی که ابتدا توسط ” اسپیرمن ” و سپس افرادی از قبیل ” گیلفورد ” مطرح شد ، عوامل مختلف هوش مورد نظر قرار گرفته اند .” اسپیرمن ” معتقد است که هوش ، مشتمل بر دو عامل عمومی یا کلی و اختصاصی است.” گیلفورد ” تمامی عوامل را با هم ترکیب نمود و به صورت مکعب سه بعدی در آورد که هر یک از ابعاد آن دارای اجزائی می باشند و در نهایت به ۱۲۰ جزء تقسیم می شود که همان نظریه ٢٠ عاملی است .گیلفورد، هوش را از سه جنبه مورد مطالعه قرار داده است: بُعد اول،عملیات است که شامل: شناخت : یادآوری و بازشناسی موارد مختلف .حافظه : نگهداری اطلاعات .اندیشه همگرا : جستجوی پاسخ های خوب از بین راه حلهای موجود .تفکر واگرا : جستجوی فکر در جهات مختلف و ارائه راه حلهای بدیع و نو .ارزشیابی : قضاوت در مورد پدیده ها ، دانسته ها و را ه حلها . عملیات فوق بر اساس یکسری از محتواها عمل می کنند که به چهار دسته: محتوای تصویری ، رمزی ، معنایی و رفتاری تقسیم می شود. در محتوای تصویری از تصاویر استفاده می شود . محتوای رمزی : نشانه های قراردادی هستند که حتی زبان نیز می تواند جایگزین گردد . محتوای معنایی : اشاره به کلام دارد که بُعدی از زبان است ، زیرا زبان شامل تکلم است و موارد دیگری از قبیل زبان بدن را نیز در بر می گیرد . محتوای رفتاری : اطلاعات مربوط به رفتارها ، نگرشها و … را در بر می گیرد . آخرین بُعد ، بازده ها یا فراورده هاست که بکار بستن عملیات بر روی هر یک از محتواها ، فراورده هایی را به وجود می آورد که شامل واحدها ، طبقات ، نظامها ، روابط ، تبدیلها و تلویحات می گردد . بنابراین ، پنج قسمت عملیات با چهار قسمت محتوا ترکیب شده و فراورده ها یا بازده هایی را به وجود می آورند و در نهایت ۱۲۰ عنصر به وجود می آید .( ۱۲۰=۶×۴×۵ ) بنابراین ، هوش از عناصری مختلف تشکیل شده است و چون میزان عوامل در افراد مختلف متفاوت است ، تفاوتهای فردی بسیاری در زمینه های مختلف مشاهده می شود . اندازه گیری هوش با استفاده از آزمونهای هوشی استاندارد ، هوش را اندازه گیری می کنند . اولین آزمون هوشی توسط ” بینه و سیمون ” به منظور تفکیک کودکان عقب مانده ذهنی و عادی در فرانسه ساخته شد . این آزمون ، هوش کلی را می سنجد و به صورت فردی اجرا می شود.” وکسلر ” نیز تعدادی آزمونهای هوشی ساخته است که در سه سطح افراد را مورد سنجش قرار می دهد : وکسلر پیش دبستانی ، وکسلر کودکان ( از دبستان تا بلوغ ) و وکسلر بزرگسالان ( از بلوغ به بعد ) .آزمون وکسلر ، بسیار تخصصی بوده و به صورت فردی اجرا می شود . این در حالی است که عده ای از روانشناسان عقیده دارند باید آزمونهایی ساخت که بطور گروهی اجرا شود تا اتلاف وقت نداشته باشیم . به همین دلیل ، ” ریون ” آزمونهای هوشی ساخت که به طور گروهی اجرا می شود و دو سطح دارد : ریون کودکان و ریون بزرگسالان . البته این آزمونها به صورت فردی نیز اجرا می شوند. همچنین آزمونهای هوشی دیگری از قبیل آزمون ” کتل ” داریم که مستقل از فرهنگ است.آزمون ریون در هر جای دنیا که اجرا شود ، به گونه ای است که تفاوت فرهنگی وزبان و محیط تأثیری در نتیجه آزمون ندارد .هوش و تفاوتهای فردی (۳) در این جلسه از مبحث هوش و تفاوتهای فردی ، به موضوع توزیع هوش و عقب ماندگی ذهنی می پردازیم . عده ای از افراد اظهار می دارند که هوش ایرانیان نسبت به اروپائیها بیشتر است ، اما مدیریت ما در ابعاد گوناگون ضعیف است . آیا این استدلال درست است؟اگر به پدیده های مختلف زیستی دقت کنید ، متوجه خواهید شد که اکثر آنها دارای توزیع طبیعی می باشند . برای مثال ، قد ، وزن و هوش تابع منحنی نرمال هستند ، یعنی در هر جامعه ، تعداد کمی از افراد قد بلند یا قد کوتاه هستند و اکثریت افراد دارای قد متوسط می باشند یا تعداد کمی از جامعه از نظر هوشی متوسط هستند ، لذا این مسأله که ایرانیان باهوش هستند و اکثریت افراد جامعه از نظر هوشی متوسط هستند و باهوش تر از اروپائیان می باشند ، پایه علمی ندارد .هر چند ممکن است که یک جامعه نسبت به جامعه دیگر در زمینه های مختلف موفقیت بیشتری کسب کرده باشد ، اما این مسأله ربطی به توزیع هوش ندارد و عوامل دیگری از قبیل تلاش و پشتکار ، سخت کوشی ، انگیزه و … دخالت دارند . به طور مثال ، آلمانی ها نسبت به سایر اروپائیان در امور مختلف موفق ترند ، ولی این امر نشاندهنده هوش برتر آنها نیست ، بلکه توزیع هوش آنها نرمال بوده و تنها عامل سخت کوشی و پشتکار موجب موفقیت و تمایز آنان از سایر افراد یا ملل شده است .ملاکی که مرز هوش نرمال را از افراد باهوش و کم هوش جدا می کند ، ملاک شخصی است ، یعنی بر اساس آزمونهای هوشی و تشخیص بهره هوشی فرد ، ضریب هوشی ۱۱۰-۹۰ هوش نرمال ، بالاتر از ۱۱۰ افراد باهوش و پایین تر از ۹۰ افراد کم هوش نامیده می شوند. افراد باهوش و کم هوش جزء گروه های استثنایی محسوب می شوند.چنانچه فردی بهره هوشی ۷۰ به پایین داشته باشد ، جزء گروه عقب مانده به حساب می آید ، یعنی می توان گفت که معیار تشخیص افراد تیزهوش و عقب مانده ذهنی نمره هوشی دو انحراف معیار بالاتر یا پایین تر از میانگین است . اگر میانگین آزمونهای هوشی را ۱۰۰ و انحراف معیار را ۱۶-۱۵ در نظر بگیریم ، می توان گفت که بهره هوشی ۱۳۰ به بالا جزء گروه تیزهوشان و بهره هوشی ۱۱۰-۹۰ عادی به حساب می آید. افراد عقب مانده ذهنی را می توان به چند گروه خفیف ، متوسط ، شدید و عمیق تقسیم نمود: افرادی که بهره هوشی ۱۱۰ به بالا دارند و جزء افراد باهوش محسوب می شوند نیز به افراد باهوش ، تیزهوش ، سرآمد و نابغه تقسیم می شوند . افرادی که بهره هوشی ۹۰-۷۰ دارند گروه مرزی نامیده می شوند . برای محاسبه بهره هوشی پس از اجرای آزمون هوشی معتبر و به دست آوردن سن عقلی ، با استفاده از فرمول ضریب هوشی می توان چنین عمل کرد . IQ=(MA/CA)*100ضریب هوشی=(سن تقویمی/سن عقلی)*۱۰۰ منبع : یک فراکاو  http://1farakav.com ]]> هوش Fri, 14 Jan 2011 05:40:56 GMT http://migna.ir/vdca.6nuk49n6m5k14.html عوامل موثر بر هوش http://migna.ir/vdcb.ab8urhbzwiupr.html      اما هنوز به تعریف واحدی که مورد قبول همگان باشد، دست نیافته‌اند. زیرا هوش یک مفهوم انتزاعی(ذهنی) است و تعریف کردن این‌گونه مفاهیم دشوار می‌باشد.  یكی از تعاریفی كه بسیار مورد استفاده و استقبال قرار گرفته، تعریفی است كه وكسلر، پیشنهاد كرده است. او هوش را به عنوان یك "استعداد كلی شخصی" برای درك جهان خود و برآورده ساختن انتظارات آن تعریف كرد. بنابراین از نظر وی، هوش شامل توانایی‌های فرد برای تفكر منطقی، اقدام هدفمندانه و برخورد مؤثر با محیط است. او تاكید می‌كرد كه هوش كلی را نمی‌توان با توانایی رفتار هوشمندانه هر اندازه كه به مفهومی گسترده تعریف شود، معادل دانست، بلكه باید آن را به عنوان جلوه‌های آشكار شخصیت به‌طور كلی،‌ تلقی كرد.[1]  به هرحال می‌توان به سه مولفه در تعریف هوش اشاره کرد که اکثریت متخصصان بر سر آن توافق دارند:الف. توانایی پرداختن به مسائل انتزاعی در امور عینی ب. توانایی حل مساله و درگیر شدن در موقعیت‌های تازه و جدید ج. توانایی فراگیری، به‌ویژه فراگیری و استفاده از امور انتزاعی مشتمل بر واژه‌ها و نمادهای دیگر.[2]  عوامل زیستی موثر بر هوش  پژوهش‌های مختلف، تاثیر عوامل زیستی گوناگون را بر هوش و توانایی‌های ذهنی افراد نشان داده است که به اختصار اشاره می‌کنیم: الف. هورمون‌ها: بعضی از هورمون‌ها در فعالیت‌های ذهنی نقش مهمی دارند. هورمون تیروكسین كه از غده تیروئید ترشح می‌كند،‌ در فعال كردن كاركردهای ذهنی نقش اساسی دارد. اختلال در ترشح هورمون‌های تعیین‌كننده جنس در دوره جنینی،‌ علاوه بر اینكه نامشخص شدن جنس كودك را پس از تولد موجب می‌شود، ممكن است نقایص هوشی را نیز به وجود آورد. ب. تغذیه: بسیاری از پژوهش‌ها نشان داده‌اند كه تغذیه ناقص چه در دوره جنینی و چه پس از آن در رشد هوش كودك تاثیر سوء بر جای می‌گذارد. از جمله مواد غذایی لازم در مورد كودكان، ماده پروتئینی است كه كمبود آن بر رشد دستگاه عصبی و در نتیجه بر هوش تاثیر نامطلوب می‌گذارد. علاوه بر مواد پروتئینی، انواع ویتامین‌ها(E,D,C,A) و بعضی از مواد معدنی(كلسیم و منیزیم) در این مورد نقش موثری دارند. بر اساس برخی پژوهش‌ها، چنانچه كودكانی را كه از تغذیه مطلوب برخوردار نبوده‌اند تحت رژیم غذایی مناسب قرار دهند، پس از مدتی هوشبهر آنان تا اندازه‌ای افزایش نشان می‌دهد.  تفاوت‌های جنسی و هوش   پژوهش‌هایی كه برای مقایسه هوش دختران و پسران انجام گرفته‌اند، اغلب به این نتیجه رسیده‌اند كه از نظر هوش كلی بین دو جنس تفاوتی وجود ندارد. اما از نظر برخی توانایی‌ها بین دو جنس تفاوت‌هایی وجود دارد. از نظر روانی كلامی، خواندن، فهمیدن، چالاكی انگشتان دست و مهارت‌های منشی‌گری دختران نسبت به پسران برتری دارند. از سویی دیگر از نظر استدلال ریاضی، توانایی دیداری – فضایی،‌ استعداد فنی و سرعت هماهنگی حركات عضلانی درشت، پسران بر دختران برتری دارند.   باید دانست این تفاوت‌ها بیشتر معلول روش تربیت دختران و پسران و عوامل فرهنگی است تا عوامل زیستی و وراثتی مربوط به دو جنس. با وجود این، برخی تحقیقات نشان داده است كه از نظر بعضی كاركردهای مغزی بین دو جنس تفاوت‌هایی وجود دارد. چنانچه وایتلسون، در یك پژوهش درباره دختران و پسران گروهای سنی 6 تا 13 سال به این نتیجه رسید كه در پسران تا سن 6 سالگی برای پردازش اطلاعات فضایی و غیركلامی، نیمكره راست مغز بر نیمكره چپ برتری دارد. در حالی كه در مورد دختران برتری نیمكره سمت راست مغز برای پردازش اطلاعات فضایی تا قبل از نوجوانی برقرار نمی‌شود.  پایگاه اجتماعی – اقتصادی   یکی دیگر از عوامل موثر بر هوش، پایگاه اجتماعی – اقتصادی، سطح شغل، ‌سطح تحصیلات و میزان درآمد پدر و مادر است. تفاوت بین متوسط هوش كودكان در رابطه با پایگاه خانواده‌ها ممكن است از یكسو نشانگر تاثیر عامل وراثت در هوش و از سوی دیگر نتیجه تاثیر شرایط مناسب خانوادگی و محیطی برای رشد و پرورش توانایی‌های ذهنی كودكان باشد.   علاوه بر مسائل فوق برخی عوامل دیگر مانند جمعیت خانواده و ترتیب تولد فرزندان، محل سكونت، شباهت و تفاوت فرهنگی پدر و مادر، انتظارهای والدین از كودكان،‌ فقر، فشارهای اقتصادی، نگرش والدین نسبت به فرزندان،‌ روش‌های تربیتی كه از سوی والدین اعمال می‌شوند، داشتن فرصت‌های آموزشی و ... بر رشد و چگونگی هوش تاثیرگذار هستند.[3]  طبیعت و تربیت  یكی از چالش‌هایی كه همیشه در مورد هوش مطرح بوده این است كه، رشد هوش تحت تاثیر طبیعت است یا تربیت؟ طبیعت به میراث زیستی كودك و تربیت به تجربیات محیطی اشاره دارد اعم از فرهنگ حاکم بر جامعه، روابط خانوادگی، رسانه ها و ... . برخی دانشمندان اعلام كرده‌اند كه هوش، عموما ارثی است و تجربیات محیطی، نقش كمی در گسترش آن ایفا می‌كنند؛ اما رشد واقعی هوش نیاز به چیزی بیش از وراثت دارد. اغلب متخصصان امروزه بر این نكته توافق دارند كه محیط نیز نقش مهمی در رشد هوش دارد. این بدین معناست كه غنی‌سازی محیط كودكان می‌تواند هوش آنها را افزایش دهد و موجب پیشرفت تحصیلی و افزایش احتمال دستیابی آنها به مهارت‌های مورد نیاز برای یك شغل و استخدام شود.  یكی از مسائل مهم در رابطه با اهمیت محیط در هوش، افزایش نمرات آزمون‌های هوشی در سراسر دنیاست. نمره‌‌های افراد در آزمون‌های اخیر هوشی نشان می‌دهد كه اكثر افراد، بهره هوشی متوسط دارند، در حالی كه در گذشته وضع هوشی اكثریت، كمتر از متوسط بود. همچنین مطالعات مدرسه‌ای در تاثیر محیط بر هوش نیز اثراتی بر هوش نشان داده‌اند. در تحقیقی كه رمفل، بر روی كودكان هندی ساكن جنوب آفریقا كه به مدت 4 سال از مدرسه رفتن محروم شدند در مقایسه با كودكان روستای همجوار كه در محیط مدرسه مشغول به تحصیل بودند، انجام داد متوجه شد كه به ازای هر یك سال تاخیر از مدرسه 5 نمره در هوشبهر كاهش داشتند. نمرات آزمون هوش، گرایش به افزایش در طول ماه‌های مدرسه و كاهش در ماه‌های تعطیل دارد.  علاوه بر این كودكانی كه روزهای تولدشان به گونه‌ای است كه یكسال زودتر به مدرسه می‌روند، هوش بالاتری نسبت به كودكانی كه یكسال دیرتر به مدرسه می‌روند،‌ نشان می‌دهند. همچنین كسانی كه به هر دلیلی به مدرسه نرفتند یا ترك تحصیل داشتند هوش پایین‌تری خواهند داشت. لكن تعامل بین وراثت و محیط آن‌قدر پیچیده و پویاست كه یكی از روان‌شناسان به نام ویلیام گرینوخ، می‌گوید: پرسش از اینكه در هوش، طبیعت مهمتر است یا تربیت، مانند پرسش از این نكته است كه برای ایجاد یك مستطیل، طول مهمتر است یا عرض؟ ما هنوز نمی‌دانیم كدام؟ و اصولا این سوال غلط است. رشد هوشی فرد، نتیجه متقابل وراثت و محیط است. در عوامل محیطی بر تحصیلات مدرسه‌ای تاکید شده در حالی که فرهنگ حاکم بر جامعه، روابط خانوادگی، رسانه‌ها و دیگر عوامل نیز موثر است.[4] نویسنده : سمانه محمدي قراسويي [1] . پاشاشریفی، حسن؛ نظریه و كاربرد آزمون‌های هوش و شخصیت، تهران، سخن، 1376، چاپ اول، ص 36 الی 39.[2] کاکاوند، علیرضا؛ روان‌شناسی و آموزش کودکان استثنایی، تهران، روان، 1385، چاپ اول، ص 120.[3] . نظریه و کاربرد آزمون‌های هوش و شخصیت، ص 53 الی 58.[4] . بیابانگرد، اسماعیل؛ روان‌شناسی تربیتی، تهران، ‌ویرایش، 1384، چاپ اول، ص 117 الی 119.   رابطه هوش و عوامل دیگر : وضعیت اجتماعی- اقصادی و هوش کودک تیزهوش در هرخانواده ای می تواند وجود داشته باشد اما مطالعات متعدد نشان می دهند  که  این گونه کودکان اکثرا“ به خانواده های سطوح اجتماعی بالا  تعلق دارند . ترمن در مطالعات خود مشاهده کرد که نسبت استعدادهای  ممتاز  در جوامعی که از لحاظ اقتصادی برترند ،  بیش از جوامعی است که وضع اقتصادی پایینی دارند . می توان گفت فعالیت ، امیال و وضع  مالی خانواده ممکن است تجارب واطلاعات زیادی برای کودک فراهم آورد . کسانی هستند که وجود هر گونه ارتباطی بین تیزهوشی و ضغ اقتصادی-اجتماعی و سواد والدین را رد می کنند مثلا“ مارلند می نویسد که این فرض که افراد تیز هوش و مستعد درمحیطهای حرفه ای به وجود می آیند ،اشتباه است . فرهنگ و هوش ضریب  هوشی نمی تواند  معیار مطمئنی برای مقایسه هوش  اشخاص باشد که درفرهنگ های مختلف بزرگ شده اند . روشن است که تفاوتهای شیوه های زندگی، اندیشه و بیان در این زمینه نقش دارند و نمره 20در یک آزمون50  سوالی معنای متقاوتی در دو محیط فرهنگی متفاوت خواهد داشت هوش امری وابسته به فرهنگ است و با  یادگیری های  کودک و ارزشهای  خانوادگی و اجتماعی او ارتباطی جدایی ناپذیردارد. از این دیدگه نمی توان تعاریفی را که  قبلا“ از هوش به عمل می آمد را تمام وکمال پذیرفت .   وضع جغرافیایی وهوش کودکانی  که در مناطق دور دست زندگی می کنند ممکن است از دسترسی به منابع آموزشی زیاد که معمولا“ درمناطق پرجمعیت ترفراهم است محروم باشند . مطالعات نشان  می دهند از لحاظ  هوشبهر تفاوت هایی بین کودکان نقاط  گوناگون یک کشور وجود دارد . معمولا“  کودکان  شهری  نسبت  به همسالان روستایی خودهوش بیشتری نشان میدهند. گروهی از روانشناسان معتقدند که پسران ودختران ازلحاظ سطح هوش برابرند جز اینکه توزیع هوش میان  پسران و مردان وسیعترازتوزیع آن  میان دختران و زنان است یعنی تفاوت هوشی میان پسران بیش از دختران است . عده ای دیگراعتقاد دارند که سطح هوش افراد با زمان طفولیت آنها نسبت  مستقیم دارد  یعنی هر فرد  که  دیرتر بالغ  شود معمولا“باهوشترخواهد بوددراین صورت پسران که دیرترازدختران به مرحله بلوغ میرسندازلحاظ هوش برتری نشان میدهند. کاربردآزمون وکسلردرمورد هزاران دختر و پسر نشان داده است  که این دو گروه از نظرآزمون های کلامی تفاوت  معنی داری ندارد . برعکس در مورد آزمون های غیر کلامی ،تفاوتهای چشمگیری نشان می دهند و این تفاوت همیشه به نفع پسراست . در بین آزمونهای غیرکلامی، دخترها تنها در آزمون رمز نویسی بر  پسرها برتری دارند دختران در استعداد کلامی پیشرفته تر از  پسرانند  و این امتیاز از حدود 11 سالگی آشکار می شود . در مجموع دختران ازنظردستورزبان ،دیکته وواژگان بهتراز پسرانند و در پاره ای ازآزمایش های زمینه  تجسم فضایی و ریاضیات بیشتر است . برتری  پسران  در استعداد عددی از 12 تا13 سالگی آشکار می شود . پسران اندکی پس ازآن،یعنی در سن بلوغ از نظر تجسم  فضایی  نسبت  به دختران پیشرفته ترند .شاید پسران دردرک روابط فضایی  موجب  می شود  که اکثرآنان در رشته هایی   نظیر  مهندسی ،  معماری ، ریاضی و  حتی  نقاشی موفقیت  بیشتری داشته باشند . عقب ماندگی چشمگیر زنان در زمینه های شغلی  و تحصیلی احتمالا“ ناشی  از  ارزشهای حاکم بر جامعه است . گرچه وجود تفاوت های زیستی را نمی توان نادیده گرفت . به نظر آزوبل دردوره  دبستان پسران درمهارت های مکانیکی و ورزشی ، درک وفهم شفاهی یا کلامی ، استدلال شفاهی،استدلال ریاضی،ادراک فضایی  و توانایی  جهت یابی  و  حل  مساله بر  دختران برتری دارند . در واقع می توان گفت  که تیز هوشی  منحصر به پسران نیست بلکه هردو جنس پسر و دختر از این موهبت برخوردارهستند متاسفانه دختران تیزهوش در معرض این خطر جدی قرار می گیرند  که  به آنان به صورت تبعیض  آمیز رفتار می شود و در بسیاری از فرهنگها به ویژه در کشورهای در حال رشد و جهان سوم این تبعیض به صورت گسترده ای اعمال می شود . جنسن معتقد  است  که وراثت  80  درصد   ازمیزان هوش افراد را تعیین می کند وفقط         20درصد از آن به  عوامل محیطی بستگی دارد . ضمنا“  وی  ادعا  می کند  که سیاه پوستان آمریکا که به  نظر  او  از  ساخت   ژنتیکی   نازلتری  برخور دارند  از سفید پوستان کم هوشترند . کاهش بازدهی کودکان سیاه پوست ازکم هوشی آنان ناشی نمی شود بلکه  تفاوت  فرهنگ های خاص،روش های محلی و اعتقادات جامعه آنان مربوط می شود . عده ای معتقدند که سیاه پوستان آمریکا و آفریقا در مجموع  ضریب  هوشی  کمتری  نسبت به سفید پوستان ساکن همان مناطق نشان می دهند یکی ازدلایل تفاوت مذکوراین است که سیاه پوستان نمیتوانند دردوران کودکی ازمحیطی غنی و مناسب برای رشد ذهنی لازم ،  بهره مند شوند . هوش B ضعیف الزاما“نشانه هوش A ضعیف نخواهد بود . تقریبا“ تمام محققین اعتقاد دارند که عوامل محیطی و اجتماعی سبب کاهش هوشبهر سیاه پوستان نسبت به  سفید پوستان می شود  زیرا تفاوتی  در هوشبهر کودکان  بسیار خردسال  سیاه پوست و سفید پوست وجود ندارد . در یک مطالعه ثابت شد که محیط سر کودک با هوشبهر  بالا در سن  یک سالگی  بزرگتر از محیط سر کودکان با هوشبهر متوسط بوده است . دلیل  معتبری  برای تناسب هوش و  ظرفیت جمجمه وجود ندارد . اندازه جمجمه،در وهله نخست به اندازه جثه تناسب دارد . نژادهای مختلف ازنظرمیانگین ظرفیت جمجمه متفاوتند ولی در هر نژادی افراد دارای جمجمه بزرگتر و افراد   دارای  جمجمه  کوچکتر  از میانگین جمجمه دیگر نژادها وجود دارند . به طور کلی می توان گفت همبستگی اندازه سر با هوش عمومی  بسیار ناچیز است  و از حدود 10/0- تا10/0+ بیشترتجاوز نمی کند . مهمترین  قسمت از ساختمان  بدنی موجودات زنده که در هوش آنها دخالت دارد،مغز نامیده می شود . مغز افراد آدمی با یکدیگر تفاوت هایی دارد . یکی ازجنبه های تفاوت مغز آدمیان ،اختلاف اندازه آن است  ولی اندازه مغز به تنهایی در ایجاد تفاوت بین افراد ،اهمیت زیادی  ندارد . متوسط  مغز  انسان  در حدود 1400 گرم است . کسانی که وزن مغزشان از 700 گرم کمتر است به طور کلی کم هوش هستند . تفاوت های موجود در ساختمان های شیمیایی مغز ارثی است و میزان فعالیت کولین استراز درتعیین میزان بهره هوشی موثر است . افزایش میزان هوش از لحظه  تولد  تا موقعی که فرد بالغ می شود با میزان رشد مغز ارتباط دارد .    کرتکس مخ و هوش حجم مخ در افراد فرق می کند به طوری که گاهی در یک فرد دو برابر فرد دیگر است . در تعیین میزان هوش حجم و وزن مخ  کافی نیست بلکه نوع ترکیب وعمق پیچید گی های مخ  اهمیت  دارد . برخی بررسی های نشان  داده است که بین ضخامت  کرتکس و هوش همبستگی وجود دارد.  شرمن به این نتیجه رسیده است که میان خصوصیات چهره و نمرات تحصیلی همبستگی چشمگیری وجود ندارد . قد و هوش فیش وآل به این یافته رسیده اند که کودکان با هوشتر از 4 سالگی  به  بعد  بلندتر  از کودکان  با هوشبهر متوسط بوده اند . انگیزه های پیشرفت در دختران و پسران  نیز متفاوت است . دختران، به علت موانع متعددی که در مسیر ترقی وآرمان های آنان قرار دارد بتدریج  انگیزه های  پیشرفت خود را از دست می دهند ،  در صورتی  که  پسران ، به  دلیل ضرورت   پیشرفت   در  جامعه   و  امکانات گسترده تر ، ازاین نظر تقویت می شوند . انگیزه از جمله عواملی است که در افزایش یا کاهش بهره هوشی تاثیر مستقیم دارد . تجربه قبلی و هوش هرچه کودک در گذشته اطلاعات و مهارتهای بیشتری اندوخته باشد به همان  نسبت  توانایی بیشتری خواهد داشت که آنها را به موقعیتهای جدید انتقال دهد و یادگیری جدید را برای خود آسانتر کند . یادگیری قبلی ، یادگیری بعدی را آسانتر می کند . البته به شرطی که میان آن دو ارتباط وجود داشته باشد . هرچه یادگیری قبلی کودک بیشتر باشد راه او برای یادگیری بعدی هموارتر است . تنوع محرکات هوش اصولا“ بیشتر عوامل محیطی ،حداکثر اثرخود را در نخستین سالهای زندگی بر جای می گذارند . اساس شخصیت و ساختمان روانی انسان در چند سال اول زندگی شکل می گیرد . برخی روانشناسان  تنوع  محرکات را مهمترین عامل محیطی در رشد هوش  می دانند و معتقدند که هر چه کودک بیشتر ببیند،بشنود،لمس کند واز حواس خود بیشتراستفاده کند ، درسال های بعدی زندگی به دیدن، شنیدن، لمس کردن  و استفاده از سایر حواس خود علاقه بیشتری نشان خواهد داد. کمبود محرک های لازم  برای  رشد منجر به رشد نا کافی سلسله  اعصاب مرکزی و به ویژه مغزمی شود  و در نتیجه شخص ازنظرهوش که عملکرد مغز و خصوصا“ کرتکس  مغز است رشد کافی نمی کند . در بزرگی محرومیت از محرک های محیطی  نمی تواند  بهره  هوشی   را چندان  کاهش دهد زیرا در  این دوره مغز به حداکثر رشد خود رسیده است وباهمان تجربه هایی که قبلا“  آموخته است می تواند به عملکرد خود  ادامه دهد . ترتیب تولد وهوش برخی مطالعات نشان داده اند که معمولا“ دریک خانواده بچه  اول  با  هوشتر از بچه های  بعدی است و موفقیت اجتماعی و شغلی به دست می آورد . بر اساس پژوهشهای دیگر هر چه فرزندان یک خانواده با فاصله کمتری متولد شوند وزن کمتری خواهند داشت و از نظرمهارت های بدنی، رشد عصبی و بهره هوشی ضعیف تر خواهند بود . به نوشته گالاگر این  اعتقاد وجود دارد که کودکان اول خانواده از خواهران و برادران بعدی با استعداد ترند . تغذیه مادر در ماه های بارداری، حرکات وی و حالات روانی او در سرنوشت کودکی که به زودی متولد خواهد شد اثری شگرف دارد . پس در اولین  وهله  باید توجه  به تغذیه مادر باردار و اعمال و رفتار او معطوف گردد  تا کودکی سالم  از نظر جسمی و روانی  به دنیا آورد . هر چه  کودک از هوشبهر  بیشتری برخوردار باشد و قدرت تفکربیشتری داشته   باشد  زودرنج تر خواهد  بود و رفتار  نامناسب اطرافیان اثرات سوءبیشتر در او خواهد گذاشت   اثر محیط خانواده آرام ، گرم و با ثبات  باشد و اختلاف  مهمی  میان  زن  و شوهر  نباشد و برای  اداره  خانه و تربیت فرزندان  تفاهم وجود داشته باشد،رشد هوش وسایرمهارتهای فکری  آسانتر  و  سریعتر در  کودکان انجام   می گیرد زیرا کودک وقت و انرژی خود را صرف کشف محیط خود و یادگیری می کند .   جدایی کودک از والدین جدا شدن کودک ازپدرومادربه ویژه به مدت طولانی و قبل از3 سالگی،اثرسویی در رشد عاطفی وفکری کودک دارد.کودکانی که  در خردسالی به پرورشگاهها فرستاده می شوند ازنظرعاطفی وذهنی رشد کافی پیدا نمیکنند وهوشبهرآنان اغلب ازحد متفاوت کمتراست نبود یا کمبود حضورپدردرخانه سبب می شود  که کودک وبه ویژه پسر،نتواند با پدرخودهمانند سازی کند و در نتیجه دچار تعارض و اضطراب  درونی می شود . هوش وموفقیت درآزمون های ورودی دانشگاهی به  استناد  نتایج  پژوهش ها  کسانی  که  هوشبهر بالاتری  دارند  احتمال  موفقیت آنان در امتحانات ورودی دانشگاهها بیشتر است . هوش و موفقیتهای انفرادی و اجتماعی هوش میتواند تا حدودی موفقیتهای فردی و اجتماعی  را پیش بینی کند و می توان گفت  تیزهوشی  در مواجهه با مشکلات زندگی وحل مطلوب آنها مهارت بیشتری دارد . محبت  سبب می شود که حس اعتماد به  نفس و اعتماد به  دیگران در کودک  فزونی یابد و اوبتواند بااطمینان خاطربه بررسی و شناسایی محیط خود بپردازدمحبت بجاانگیزش یادگیری رادرکودک افزایش می دهد ودرنتیجه ، هوش او نیزامکان شکوفایی بیشتری پیدا می کند . بررسیها نشان می دهند که کمبود محبت در رشد جسمی نیز اثرات نامطلوب بر جای می گذارد . تشویق و پاداش  درست  نیز نقش  مهمی  دربالا بردن  انگیزه  یادگیری  و حس کنجکاوی کودک دارد و علاقه  او را به حل مسایل  مختلف،کشف ناشناخته های محیطی، به دست آوردن آگاهی ها  و مهارت های جدید افزایش می دهد واستدلالهای بجای کودک را مورد حمایت قرار می دهد .   انحراف ، بزه، جنایت و هوش برخی روانشناسان به رابطه منفی بین تیزهوشی و ارتکاب بزه،جرم و جنایت اشاره می کنند . برخی  روانشناسان  معتقدند  که  اغلب مخربین و  مجرمین  عقب  افتادگی هوشی دارند و اینان بیشترازمجرمین با هوش گرفتار می شوند و به زندان می افتند . پژوهشهای آهرن وبیتی نشان داد که مردمک چشم  افراد  باهوش  به  هنگام  انجام تکالیف کمترفراخ می شود . همچنین آنها هنگام انجام تکالیف شناختی انرژی کمتری صرف میکنند همچنین بین سرعت پاسخ به محرکهای بینایی و سطح  هوشی  افراد  بزرگسال   همبستگی بدست آمده است. مطالعات کالسون نشان داد که نزدیک بینها نه تنها به طورمتوسط  با  هوشتر از  سایرین  هستند   بلکه    تظاهرات تیزهوشی  را  ازمدت ها قبل از بروز َعلایم نزدیک بینی داشته اند   نقیصه های حسی وهوش تحقیقات نشان می دهد که افراد نابینا ازنظرهوش درسطح پایینتری  نسبت به افراد معمولی قراردارندوبرخلاف نظرعامه کری بیشتراز کوری باعث عدم رشد عادی هوش می شود. در تمام حالات میان سازگاری عاطفی و تغییرات  هوشبهررابطه قوی وجود  داردویک مانع عاطفی میتواند کودک راازرسیدن به کمال مطلوب باز دارد.    مشاغل و هوش هوشبهر افرادی که به کارهای تخصصی اشتغال دارند معمولا“از سایرین برترند. کسانی که شاغل امورمهارتی وفنی واداری هستند در طبقه متوسط وکارگران و شاغلین کارهای غیرفنی درسطح پایینتری  میباشند. ترمن  نشان  داد  که کودکان تیزهوش در مجموع ازنظرجسمانی برتراز کودکان کم هوشند ودر خصوصیاتی  نظیر قد، وزن، جاذبیت و سلامت در بزرگسالی  از این کودکان برتر می باشند.   واکنش سلول های عصبی وهوش جنسن  معتقد است  که  بین زمان واکنش سلولهای عصبی به محرکها وهوش افراد رابطه  وجود دارد. بین سرعت  پردازش اطلاعات  که  از  روی  زمان واکنش به محرکهااندازه گیری می شود با نمره های هوش افراد همبستگی وجود دارد. وجود تیروکسین برای رشد سلول،به ویژه سلولهای مغزی کاملا“ضروری است. عقب ماندگی های ذهنی  زیاده از حد، نتیجه  کاهش  بیش از اندازه این هورمون است. هیپوتیروییدیسم که  موجب  بیماری کرتینیسم می شود ،علاوه براختلال در رشد ونموعمومی بدن،   دستگاه عصبی مرکزی نارس وناقص باقی می ماند و در صورت  عدم درمان باعث عقب ماندگی می شود. عوامل فیزیولوژی وهوش برای تقریبا“20درصد افرادکم هوش علت مشخص  فیزیولوژی  سبب  کم هوشی  یا نقیصه عقلی می گردد.ازآن جمله می توان به    موارد  میکروسفالی ،  ماکروسفالی، هیدروسفالی،تیپ مغولی و کرتینیسم اشاره کرد. ]]> هوش Wed, 24 Nov 2010 05:24:24 GMT http://migna.ir/vdcb.ab8urhbzwiupr.html رابطه هوش فرزندان و ثروت خانواده‌ها http://migna.ir/vdca.yn6k49n005k14.html نتایج یک تحقیق علمی نشان می‌دهد، اختلاف در میزان هوش، فرزندان خانواده‏های فقیر را از فرزندان خانواده‌های مرفه متمایز می‌سازد. این کشف می‌تواند منجر به شناسائی شیوه‌هائی برای بهبود فرآیند یادگیری در کودکانی باشد که در خانواده‌های محروم بسر می‌برند و از دایره فعالیت کمتری برخوردارند. نتیجه حاصل از انجام تست‌های هوش و همینطور امتحانات برگزارشده در مدارس نشان می‌دهد که کودکانی که خانواده‌های آنها درآمد بیشتری داشته و از تحصیلات بالاتری نیز برخوردار هستند، درمقایسه با کودکان هم سن و سال خود که از مزایای کمتری برخوردارند، عملکرد بهتری داشته‌اند. شاید دلیل چنین اختلافی دسترسی آسانتر و بهتر کودکان دسته اول به کتاب و اسباب بازی‌های آموزشی و همینطور دور بودن نسبی محیط زندگی آنها از تنش‌ها و فشارهای عصبی باشد. مارک کیشیاما در دانشگاه کالیفرنیا برکلی و همکارانش بمنظور کشف پایه و اساس عصبی برای اختلاف موجود، دست به ردیابی فعالیت‌های مغزی در گروهی از کودکان بین 7 تا 13 سال زدند. در این آزمایش از کودکان خواسته شده بود اشکال بعضی از اشیاء که استفاده زیادی ندارند را شناسائی کنند. تقریبا عملکرد همه کودکان خوب بود، اما کودکانی که به خانواده‌هائی با موقعیت اجتماعی و اقتصادی پائین تعلق داشتند فعالیت کمتری را در قسمت کورتکس پیش مغزی نشان دادند. این قسمت از مغز میزان توجه و تمرکز شخص را کنترل می کند و به منابع اطلاعاتی مغز اختصاص دارد. کیشیاما اظهار می‌دارد که کاهش موجود در فعالیت میتواند پایه و اساس عملکرد ضعیف کودکان بهنگام انجام کارهای مشکلتری که نیاز به فهم و ادراک بیشتری دارند را تشکیل دهد. او توصیه می کند برای تقویت و فعال شدن این بخش از مغز در کودکان باید انجام بعضی از کارها را به آنها واگذار کرد. بررسی‌های انجام شده در قالب ام.آر.آی هیچگونه تفاوت ساختاری را مابین این دو گروه نشان نمی‌دهد و گویای این واقعیت است که چنین تفاوتی نمیتواند دائمی و پایدار باشد. مقاله تفصیلی مربوط به تحقیق مذکور در نشریه کگنیتیو نوروساینس بچاپ خواهد رسید.patoghu.com   ]]> هوش Wed, 24 Nov 2010 05:21:43 GMT http://migna.ir/vdca.yn6k49n005k14.html هوش معنوی spiritual intelligence http://migna.ir/vdcc.pqsa2bqeola82.html هوش معنوی همانند ساير هوش ها چنانچه مورد توجه قرار گيرد مي تواند پرورش يافته و توسعه يابد. به عبارتي SQ قابل توصيف و توضيح و اندازه گيري است. براي اندازه گيري اين هوش مي توان به سنجش مهارت ها و توانايي هايي که ناشي از اين هوش است بپردازيم. افرادي که داراي هوش معنوي هستند داراي اين صفات مي باشند: - قدرت مقابله با سختي ها، دردها و شکست ها - بالا بودن خودآگاهي در اين افراد - حسي که اين افراد را هدايت  دروني مي کند - درس گرفتن از تجربيات و شکست ها - از دشواري هاي زندگي فرصتي مي سازد براي دانستن - توانايي  ايستادگي در برابر جمع و هم راي نشدن با عامه مردم - گفتن «چرا؟»- پرداختن به سجاياي اخلاقي و اهميت دادن به آنها - توانمند بودن در خودداري و کنترل خويش - برخوردار بودن از حس انعطاف پذيري بالا براي روشن تر شدن هوش معنوي مثالي از هوش هايي مي زنيم که نشانگر هوش چندگانه است که با هوش جسمي آغاز مي شود با PQ نمايش مي دهند. اين هوش ابتدايي ترين کانون توجه ما را به خود اختصاص مي دهد در واقع PQ آگاهي جسمي و نحوه استفاده ماهرانه از آن را شامل مي شود. قسمت بعدي هوش منطقي يا عقلا ني IQ است. هوشي که در حال حاضر بيش از ساير هوش ها در سيستم هاي آموزشي مورد توجه قرار مي گيرد.پس از IQ سطح ديگري است که به EQ اختصاص دارد اين هوش در زمينه کسب موفقيت در بازار کار نقش مهمي دارد و ما را در حين برقراري ارتباط ياري مي دهد و از اين بابت مهم تر بوده و تا حدي از قابليت پيشگويي برخوردار است. آخرين لايه SQ است که هدايت و معرفت دروني، حفظ تعادل فکري، آرامش دروني و بيروني و عملکرد همراه با بصيرت، ملا يمت و مهرباني را شامل مي شود. IQ به منزله دروازه براي ورود است. در صورت برخوردار نبودن از حداقل لا زم IQ قادر به ورود در فضاي دلخواه براي مطالعه رشته مورد علا قه مان نخواهيم بود، اما آن چه ما را در زمره بهترين ها در شغلمان و رشته مورد علا قه مان جاي مي دهد ميزانEQ در ماست. EQ و SQ به هم مرتبطند. اما در عين حال دو هوش متفاوت و جدا از هم به حساب مي آيند. بهره مندي از حداقل EQ مي تواند شروع مناسبي را در سفرهاي روحاني و معنوي فرد در پي داشته باشد، چرا که کمي خودآگاهي و همدلي براي شروع اين روند لا زم است، اما به محض آغاز تمرينات معنوي، هوش معنوي خود مي تواند در رشد EQ  نقش بسيار تقويت کننده و فعال کننده داشته باشد. از طرف ديگر رشد EQ نيز مي تواند در رشد و ارتقاي  SQ موثر باشد. در واقع EQ و  SQ تاثيري مستقيم و مثبت بر يکديگر دارند و رشد و توسعه هر يک باعث پرورش وتوسعه ديگري مي شود.بايد دانست که کامپيوترها نيز از ميزان IQ بالا يي برخوردارند و اغلب حيوانات داراي EQ  بالا يي هستند اما اين تنها انسان است که از هوش معنوي SQ برخوردارند، هوشي تحول پذير، توانايي اي که به او قدرت مي دهد تا خلا ق باشد و قوانين و نقش ها را دستخوش تغييرات خودنمايد، بتواند تحولا ت اساسي ايجاد کند و دنياي اطرافش را به بهترين شکل متحول سازد. هوش معنوي چيست؟ زماني بهره‌ هوشي فرد (‌ IQ ) به عنوان تعيين‌كننده اصلي موفقيت محسوب مي‌شد اما با اين وجود روان‌شناسان مشخص كرده‌اند كه روش دانستن ديگري هم وجود دارد كه به هوش عاطفي ترجمه شده و ممكن است تفاوت حتي بزرگ‌تري در موفقيت حرفه‌اي و شخصي فرد ايجاد كند. دكتر دانيل گولمن در كتاب خويش به نام   EQ كه معادل هوش احساسي است، پنج جزو آن را برشمرده است: خودآگاهي، نوع‌دوستي، انگيزش فردي، همدردي و توانايي دوست داشتن و مورد علاقه بودن از سوي دوستان، والدين و اعضاي خانواده. افرادي كه از هوش بالاي عاطفي برخوردارند؛ كساني هستند كه واقعا در كار خود موفق بوده و ارتباط صادقانه و صميمانه‌اي برقرار مي‌كند. هوش احساسي در زمان تولد، ثابت نبوده و مفاهيم آن در طول دوران تحصيل ابتدايي و راهنمايي قابل آموختن است. حتي شركت‌ها در حال استخدام مشاوريني براي افزايش هوش احساسي كاركنان خود هستند زيرا نشان داده شده كه اين امر مستقيما كارتيمي، اعتماد و اتكاي كاركنان به كار و نيز قدرت توليد آنها را تحت تاثير قرار مي‌دهد.  محققان اشاره دارند كه احساسات و عواطف مي‌توانند به ما كمك كنند تا عشق و محبت و ارتباطات معنوي خود را شكل بخشيده و اگر مانع آنها نشويم و به موقع آن را كنترل نكنيم، مي‌توانند دشمن ما شده و ما را همچون ديكتاتور‌هاي بزرگ، خوار و ذليل گردانند. ما با گوش دادن به پيام‌هاي بدن‌مان مي‌توانيم هوش احساسي و منطقي‌مان را همزمان در زندگي‌هاي رومزه‌مان لحاظ كنيم. تحقيقات در بيش از 500 كمپاني بزرگ نشان داده است كه هوش احساسي (عاطفي) در تعيين موفقيت تجار، دو برابر از بهره  هوش و مهارت‌هاي خاص شغلي مهم‌تر هستند. در ميان شايستگي‌هاي احساسي كه در بين دانش‌آموزان نيز مي‌تواند ايجاد منافع كند، تاكيد بر اهداف شفاف، روشن و قابل تدبير و حمايت از سوي افراد و مربيان، مهم هستند. رويكردهاي معنوي به دانش و سلامت، اخيرا مورد تاكيد و توجه محققان و اساتيد قرار گرفته است. همان‌گونه كه در قسمت‌هاي قبلي اشاره شد، برخي از مطالعات تحقيقاتي به بررسي تاثير معنويت بر سلامت پرداخته و در كشورهاي توسعه يافته، دانشكده‌هاي پزشكي،‌مواد آموزشي درباره مذهب، معنويت و سلامت را در محتواي درسي خودشان گنجانيده‌اند. متخصصان سلامت روان نيز قدرت هوش معنوي را تشخيص داده‌اند كه برخي آن را به اين صورت تعريف مي‌كنند: <ظرفيت احساس، درك و توجه به والاترين قسمت‌هاي وجود خود، سايرين و جهان پيرامون.>آنچه كه بين هوش احساسي و معنوي تفاوت قايل مي‌شود اين است كه هوش معنوي به كشف عقل و حكمت در امر مسايل احساسي و شعوري مي‌پردازد. همه ما با توانايي‌ در تكامل هوش معنوي متولد مي‌شويم اما گروه كمي از ما از آن استفاده مي‌كنيم در حالي كه بهره و سود آن بسيار است.  اصول راهنماي تقويت هوش احساسي *‌ در زندگي روزانه‌تان، جايي براي سكوت و خلوت بگذاريد. حتي چند لحظه در ساعات اوليه صبح و عصر مي‌تواند به آرام كردن هجوم سر و صدا و آشفتگي كمك كند. يكي از متخصصان قلب و عروق مي‌گويد:«يك عقل دروني وجود دارد كه خيلي‌خيلي آرام صحبت مي‌كند و نمي‌دانم چرا من به چنين چيز مهمي توجه، ندارم.» * كمي از وقت‌تان را در طبيعت بگذرانيد. ارزش افزوده‌اي در قدم زدن كنار ساحل،راه رفتن در پارك يا حتي نگاه كردن به آسمان در شب وجود دارد، شايد به اين علت كه طبيعت به ما كمك مي‌كند تا بسياري از مشكلات دست‌ساز بشر را به فراموشي بسپاريم! * نسبت به طبيعت زندگي و مرگ فكر كنيد. شما نيازي نداريد كه براي اين كار، مدرك دكتري داشته باشيد زيرا اصول مهم و اساسي هم، ساده هستند. زندگي، گرانقدر است. زندگي، كوتاه است. مرگ حتمي است. هرچند كه زندگي داراي مشكلاتي است اما اينها نه مي‌توانند اغماض شوند و نه امري ماوراي عالم به حساب آيند. * به ارزش‌هاي معنوي احترام بگذاريد. با هوش احساسي، مثل يك كالاي لوكس برخورد نكنيد و تا مي‌توانيد، فقط به مهرباني و صداقت بيانديشيد چرا كه مجبور هستيم به بهترين نحو و تا حد امكان با آنها زندگي كنيم. يكي از بهترين جاها براي آموختن و اجراي بخشش و گذشت، اتوبان‌ها هستند (چرا كه خشم در جاده، نيازمند پادزهر است ياد بگيريد كه به هوش احساسي‌تان اعتماد كنيد. دسترسي يافتن به يك منبع داخلي از عقل و خرد، اولين قدم است؛ و مشكل‌تر، اين است كه به آنچه مي‌شنويم، اعتماد كنيم.‌ ]]> هوش Fri, 05 Nov 2010 15:54:46 GMT http://migna.ir/vdcc.pqsa2bqeola82.html سی راه ساده برای افزایش بهره هوشی کودکان http://migna.ir/vdcc.0qsa2bqexla82.html    از آنجا که پایه ریزی و شکل گیری رشد جسمانی و ذهنی کودکان از هنگام بارداری تا پایان دو سالگی است، به کارگیری این ۳۰ شیوه به طور هماهنگ به رشد همه جانبه و مناسب کودک کمک می کند.  در هنگام بارداری ۱) تیروئیدتان را آزمایش کنید زیرا کم کاری خفیف تیروئید در خانمهای باردار سبب کاهش معنی داری در هوش کودکان می شود.۲) کولین مصرف کنید، این ماده مغذی در گوشت، تخم مرغ و حبوبات وجود دارد.۳) ویتامین هایی را که پزشک در دوران بارداری برای شما تجویز می کند مصرف کنید.۴) با جنین خود حرف بزنید و او را صدا کنید.۵) از نوشیدن قهوه و خوردن دارو بدون تجویز پزشک اجتناب کنید.  در شش ماهه نخست پس از تولد به این نکات توجه داشته باشید۶) فرزندتان را با شیر مادر تغذیه کنید.۷) در صورت بروز افسردگی بعد از زایمان ، برای درمان آن اقدام کنید.۸) منابع غنی از آهن مانند گوشت، سبزیجات، تخم مرغ و میوه های تازه مصرف کنید.۹) در زمان شیردهی خوردن غذاهای حاوی ویتامین۱۲ B مانند مخمر، نان، غذاهای دریایی و تخم مرغ را فراموش نکنید.۱۰) برای کودکتان موسیقی به ویژه موسیقی سنتی و کلاسیک پخش کنید.۱۱) کودک را ماساژ دهید ، مطالعات نشان داده اند که ماساژ روزانه کودکان رشد مغزی آنان را به میزان قابل توجهی افزایش می دهد.  از شش ماهگی تا یک سالگی کودک چه کنیم؟۱۲) با کودکتان به طور مستقیم و چشم در چشم صحبت کنید.۱۳) معنای لغات را با اشاره ارتباط دهید ؛ به طور مثال هنگامی که نام چیزی را می برید به آن اشاره کنید یا کودک را در مقابل آن نگه دارید.۱۴) با هدیه های مخصوص کودکان، او را تشویق کنید.۱۵) اجازه آزادی حرکت به کودکان بدهید، بگذارید که آنها کنجکاوی غریزی شان را همواره به کار برند.۱۶) تشخیص و فرق گذاری بین اشیا را به کودکتان با پرسش و گفتن جواب درست بیاموزید.۱۷) کودکان از آموزش اجباری خوششان نمی آید، از آن بپرهیزید.۱۸) هنگامی که فرزندتان احساس خستگی کرد، آموزش را قطع کنید. دوران یک تا دو سالگی کودک۱۹) کودکان را با غذاهای سرشار از آهن تغذیه کنید.۱۰) به کودکان میان وعده های سالم و مغذی بدهید و از دادن میان وعده های بی فایده مانند پفک و چیپس به کودک خودداری نمایید.۲۱) برای کودکتان کتاب بخوانید.۲۲) در حضور او مطالعه کنید.۲۳) برای او اسباب بازی های کمک آموزشی تهیه کنید.۲۴) با کودک خود بازی کنید. شرکت در بازی های دسته جمعی ، مهارت های هوش اجتماعی کودک را افزایش می دهد.۲۵) مطمئن شوید کودکتان خوب استراحت کرده است، خوابیدن دستکم ده ساعت در شبانه روز برای او لازم است.۲۶) هنگامی که با کودکتان صحبت می کنید صداهای اضافی مانند رادیو و تلویزیون را خاموش کنید و نور را در حد متوسط نگاه دارید.۲۷) درخواست های تکراری کودک را اجابت کنید. تکرار ارتباط نورون ها را در مغز تقویت می کند بنابراین اگر برای چندمین بار از شما می خواهد کتابی را برایش بخوانید ، بدون اصرار و پافشاری روی خواندن یک داستان دیگر ، آن را برای او بخوانید.۲۸) وقتی کودک نوپای شما به چیزی اشاره می کند و نامش را می پرسد در جوابش به او اطلاعات بیشتری بدهید. به طور مثال: آن یک توپ است، یک توپ آبی با خط های قرمز.۲۹) در تربیت کودک انضباط همراه با محبت فراوان داشته باشید.۳۰) هرگز به کودکتان نگویید «تو چیزی نمی فهمی» زیرا اگر کودک آن را باور کند، حرف شما تحقق خواهد یافت. منبع : مقاله "سی  راه ساده برای افزایش بهره هوشی کودکان    "  برگرفته از سایت vista.ir   ]]> هوش Mon, 01 Nov 2010 16:50:11 GMT http://migna.ir/vdcc.0qsa2bqexla82.html استفاده از هوش بهر انحرافی در آزمون گودآیناف http://migna.ir/vdcj.vevfuqemysfzu.html   بررسی ها بر روی نقاشی کودکان در 41 کشور جهان نشان می دهد که در ساعات آزاد حدود 71% کودکان به ترسیم آدمک می پردازند و گرایش به ترسیم آدم در تمامی سنین کودکی دیده می شود و این امر در تمامی فرهنگ ها تقریباً ، یکسان به چشم می خورد و کودکان رشد یافته تر ، نقاشی های کاملتری از تصاویر انسان ارائه می دهند.   نقاشی کودکان نقاشی کودکان نوعی بازی است در تمام دوره کودکی و تا مرزهای نوجوانی ، اکثر کودکان به طور منظم به مجموعهای از فعالیتهای ترسیمی می پردازند و بدین ترتیب روابط متکثری با واقعیت ها برقرار می سازند کودکان با استفاده از شیوه های مختلف ، تصور خود را از جهان به نوعی ترسیم می کنند . این فعالیت ، همانند دیگر فعالیتهای لهوی با لذت ، اکتشاف و تجربه همراه است بدیهی نقاشی به منزله انعکاس مجموعه ساختهایی است که کودک در دسترس خود دارد( دادستان و منصور ، 1371، ص 9 ) نقاشی کودک یک پیام است آنچه که او نمی تواند به لفظ در آورد به ما انتقال می دهد بررسی و درک نقاشی اطلاعات ارزندهای در اختیار والدین ، مربیان ،مشاوران و روان شناسان قرار میدهد ، خطوط ترسیمی و نقاشی به منزله جهانی است که به موزات افزایش هوشیاری و دگرگونی های کودک ، متحول می گردد ( دادستان ، 1374، ص 1 ) . مراحل تحول نقاشی        تحقیقات بسیاری در زمینه نقاشی کودکان صورت پذیرفته است و همگی نشان می دهد که در تمامی جوامع ، نحوه ترسیم عناصر در نزد کودکان دارای مراحل یکسانی است .      کودک از یکسالگی شروع به نقاشی می کند این نقاشی ها ابتدا به صورت نقطه و خط هستند و کودک کنترلی بر روی خطوط نداردبه طوری که خطها ، بی اختیار به چپ و راست متمایل می شود  کودک با هر وسیله ای که بتواند با آن بر روی هر سطحی  ، کاغذ ، دیوار و  سایر اشیا اثر بگذارد نقطه گذاری یا خط خطی می کند (صرافان ، 1368 ، ص 15 ).       کودک از حدود یک و نیم سالگی شروع به شروع به خط خطی کردن بر روی سطوح مختلف می کند که البته این کار او بی هدف و نا هماهنگ نیست ، بلکه نشان دهنده آگاهی نسبت به الگو و افزایش هماهنگی چشم و دست است و کودک دست خود را با حرکتی موزون و منظم بر صفحه کاغذ حرکت می دهد . اما در همان حال به علائمی که بر صفحه ظاهر می شود علاقه دارد ( مخبر ، 1370 ، ص 40 ).      در حدود دوسال و نیمگی می توان شاهد ترسیم خطوط افقی ، عمودی ، نقطه چین و دایره بود ، در سه سالگی ، کودکان سراسر جهان ، به ترسیم آدمکی می پردازند که از یک دایره مرکزی و چند خط متصل به آن تشکیل شده است ( دادستان ، 1374 ، ص 3 ).      علت ساده بودن این تصاویر نا توانی در شناخت تصاویر و اناتومی بدن انسان نیست بلکه این تصاویر در ست شبیه تصویر اولیه ای است که کودک از بدنش در ذهن پدید آورده است  زیرا کودک بیشترین کارآیی بدن خود را در سر ، چشم ها ، دست ها و پاها می داند ( مخبر ، 1370 ، ص54 ) .      از پنج سالکی به بعد است که تقریبا همه کودکان می توانند به ترسیم یک درخت ، یک آدم ، یا یک خانه ، به صورت یک مجموعه ساخت یافته ، مبادرت کنند (دادستان ، 1374 ، ص 4 ) .      در شش سالگی گردن بین دوایر سر و تنه ظاهر می شود که دو خطی است دست ها و پاها دو خطی می شوند از طرف دیگر تعداد انگشتان در هر دست و پا به عدد پنج نزدیکتر می شود در هفت سالگی لباس در تن آدمک ترسیم شده ، ظاهر می شود که گرچه کامل نیست ولی گویای جنسیت آدمک است در هشت سالگی برخی اجزای آدمک از قبیل کف دست ها ، بینی ، گوش ها ، و چانه با دقت بیشتری ترسیم می شوند و در آنها نسبت اندازه ومحل بهتر رعایت می گردد.در 9 الی 10 سالگی برخی از کودکان شروع به ترسیم   نیم رخ یا حالات پویا در آدمک می نمایند ( بهرامی ، 1377 ، ص 208 ) .      از سن یازده دوازده سالگی به بعد کودک به سوی یک پویائی که خاص اوست و در کودکان مختلف متغیر است ، تحول می یابد . این رشد و پختگی ، همراه با تحول عقلی ، دستیابی یه شیوه در یافت بزرگسالان ، یعنی واقع نگری دیداری را در پی دارد و از این حد است که کودک با رسیدن به مرزهای نو جوانی ، از نقاشی به منزله یک شیوه بیان ، تا اندازهای روی گردان می شود و توجه خود را به شیوه های بیسان کلامی معطوف می کند ( دادستان ،1374 ، ص4 ) .      تنه ، آخرین قسمتی است که کودکان آن را ترسیم می کنند این گونه پویائی سازی معمولا قبل از 12 سالگی صورت نمی گیرد از این سن به بعد مهمولا دختران و پسران سعی می منند واقعیت خارجی را آن طور که می بینند ارائه کنند نه به همانگونه که آنها را می شناسند پدیدار شدن این زاویه دید باعث می شود که برخی از آنان نتوانند با ذرضایت خاطر به ترسیم آدمک ب÷ردازند و به همین جهت نیز هنگامی که به آنها پیشنهاد ترسیم آدمک می شود از انجام آن سر باز می زنند  ( بهرامی ، 1378 ، ص 14 ) . محاسبه هوش بهر IQ  در آزمون گودآیناف      گودایناف در سال 1926 ترسیم آدم در تمامی سنین کودکی استفاده نموده و نقش نقاشی را در بررسی هوش برجسته ساخته و اعتقاد داشت که ترسیم ادمک آشکارا با تحول هوش مطابقت دارد این آزمون گروهی ، یا انفرادی اجراء شده و غیر کلامی است و هدف آن سنجش هوش به کمک ترسیم است . ابزار اجرا محدود به یک مداد مشکی ، یک پاک کن و یک برگ کاغذ بی خط A4   است حداکثر زمان اجراء 15 دقیقه می باشد . در نمره گذاری این تست 511 خصوصیت در ترسیم آدمک مورد توجه قرار می گیرد برای هر مقوله یک نمره منظور می شود .      نرم هایی که در گذشته برای این تست ارائه شده بر اساس هوش بهر نسبی IQ  بوده است که از تقسیم سن عقلی بر سن زمانی ضربدر 100 بدست می آمد . واضح است که در صورت تساوی سن عقلی و سن تقویمی هوش بهر کودک دقیقاً 100 خواهد بود که شاخص کارآئی متوسط یا بهنجار است ( آناستازی ، 1967 ، ص 90 ) . اشکالات محاسبه IQ  1-  هوشبهر را فقط می توان در مورد گروهای سنی بالا بکار برد زیرا نمره سن عقلی (MA ) ( حتی اگر بسیار بالا باشد) با افزایش سن تقویمی ( CA  ) به هوش بهر کمتری منتهی خواهد شد . بنا بر این بنظر می رسد که با وجود ثبات توانائی عقلانی شخص در طول زمان ، بهره هوشی او کاهش می یابد ( فیرس ، 1987 ، ص 255 ) . 2-  هر گاه انحراف معیار ( SD  ) توزیع IQ  در سنین مختلف ثابت نباشد نمره های IQ  در سطوح سنی مختلف قابل مقایسه نخواهد بود ( آناستازی ، 1967 ، ص 91 ) . استفاده از هوشبهر انحرافی به جای هوشبهر      وکسلر برای اولین بار مفهوم هوشبهر انحرافی را مطرح کرد فرض بهره هوشی انحرافیاین است که توزیع هوش در جامعه نرمال است . بهرهخ هوشی انحرافی عبارت است از : مقایسه عملکرد فرد در آزمون هوش با عملکرد همسن های او ، بنا بر این نمره هوشی مشابه ، معنای مشابهی برای دو نفر دارد ، حتی اگر آنها اختلاف سنی فاحشی داشته باشند ( فیرس ،  1987 ، ص 256 ) . هوشبهر انحرافی از تبدیل نمرات خام به نمرات تراز شده بدست می آید ابتدا نمرات خان به نمرات استاندارد ( Z ) تبدیل شده سپس در عدد ثابت 15 ( انحراف استاندارد مقیاس وکسلر ) یا نمره 16 ( انحراف استاندارد مقیاس بینه ) شد و با عدد ثابت 100 ( میانگین مقیاس وکسلر و بینه ) جمع می شود ( بهرامی ، 1377 ، ص 86 ) .      در مقیاس وکسلر میانگین 100 و دامنه نمره ها از 145 تا 155 است   و در مقیاس بینه میانگین 100 و دامنه نمره ها از 30 تا 170 را در بر می گیرد ( هومن ،1375 ،ص187 ) . محاسبه اعتبار و روائی آزمون گودآیناف             به منظور بررسی روائی ، اعتبار و همچنین نرم یابی این آزمون ابتدا 1268 دانش آموز ( شامل 651 دختر و 617 پسر )از میان دانش آموزان دبستان های شهر تهران  با استفاده ازروش نمونه گیری چند مرحله ای ،توسط پژوهشگر ( علیرضا رجبی )  انتخاب شدند. و سپس آزمون نقاشی گودایناف به صورت گروهی بر روی آنان اجراء گردید . با توجه به این واقعیت که ضریب اعتبار تست نخستین گام در ارزشیابی تست و معمولاً تنها منبع رضایت بخش برای مقایسه آزمون ها و تجزیه و تحلیل آنهااست ضریب تست هوشی گودآیناف با استفاده از روش باز آزمائی با فاصله زمانی  14 روز محاسبه شده است .    همبستگی بین دو سری از اندازه ها ، که بر آورد مناسبی برای ضریب اعتبار است در این پژوهش 873% r =  است . این ضریب نشان می دهد که این تست از اعتبار کافی برخوردار است .اگر تست را همان گونه که متداول است به عنوان وسیلهای برای سنجش نوعی صفت مکنون در نظر بگیریم تفکیک و تمایز بین گروه های مختلف  سنی می تواندبه عنوان شاخص روائی سازه تست های هوشی به کار رود به همین منظور همبستگی بین نمرات خام و سن محاسبه شد این همبستگی 391% r =   بدست آمد که با توجه به حجم نمونه ( 1268 دانش آموز ) معنی دار بوده و می توان گفت که این تست دارای روائی تفکیکی است . نرم جدید آزمون گودآیناف بر اساس هوش بهر انحرافی ( SAS  )         از آنجا که مهمترین هدف نگارنده تهیه نرم جدید تست هوشی گودآیناف بوده است لذا تمامی مراحل استاندارد ساختن یک تست به شرح زیر انجام پذیرفت . 1-محاسبه میانگین  و انحراف استاندارد نمره ها . 2- محاسبه نمره های استاندارد Z   و تبدیل نمرهای خام به مقیاس استاندارد . 3- این نمره ها ( Z ) در عدد ثابت 15 ( انحراف استاندارد آزمون هوشی وکسلر ) ضرب شده و با عدد ثابت 100 جمع گردید تا نمرها در مقیاس هوشبهر انحرافی بدست آید .         لازم به ذکر است که با استفاده از این مقیاس ( هوش بهر انحرافی ) فقط کافی است نمره آزمون نقاشی و سن تقویمی فرد را بدست آورد و سپس با مراجعه به جدول نرم هوشبهر انحرافی را پیدا کرد و نیازی به انجام عملیات ریاضی و ...... نبوده ، در عین حال اشکالات مربوط به هوش بهر نیز با استفاده از این نرم ( هوشبهر انحرافی SAS  )  بر طرف می گردد .   جدول نرم هوشی گودآیناف بر اساس (SAS ) score scale score scale score scale 8 44.2 21 84.8 34 119.4 9  51.4 22 87.8 35 121.6 10 55.4 23  90.7  36 123.8 11 57.4 24 93.5 37 126.4 12 59.0 25 96.3 38 129.3 13 61.4 26 99.1 40 136.0 14 64.0 27 101.8 41 139.0 15 66.5 28 104.3 42 141.6 16 69.1 29 106.9 43 144.6 17 72.0 30 109.6 44 147.4 18 75.1 31 112.3 45 150.4 19 78.4 32 114.7 46 155.8 20 81.6 33 117.0 47 155 نگارنده : علیرضا رجبی کارشناس ارشد روان شناسی گرایش روانسنجی ... دانشجوی دکتری    اثر هنر نقاشي در تربيت کودک يکي از هنرهايي که مي‌تواند در تربيت کودک سهم بسزايي داشته باشد نقاشي است. نقاشي کردن فعاليتي تقريباً غريزي است که در رشد هوشي و ذهني کودکان و نوجوانان بسيار مؤثر است. بسياري از پژوهندگان بر اين عقيده‌اند که نقاشي کودک دريچه‌اي است که بر انديشه‌ها و احساسات او گشوده مي‌شود و مي‌توان از نقاشي‌هاي او در سنجش شخصيت يا تشخيص نابساماني‌هاي روان‌شناختي او استفاده کرد و در پي درمان آن‌ها برآمد.  اهميت نقاشي از اين جهت است که به حقيقت ذاتي اشيا از کلمات بسيار نزديک‌تر است و درک آن برخلاف نوشتن به کوشش و دقت زيادي نياز ندارد. به زبان ساده‌تر، شکل يک خانه هر قدر هم که بد کشيده شده باشد شباهت بيش‌تري از کلمه خانه به خانه واقعي دارد و چون کودک براي تجسم بخشيدن به اشياء در مغزش بيش‌تر از تصوير واقعي آنها استفاده مي‌کند، نقاشي مي‌تواند در برقراري ارتباط با دنياي بيرون، نقش مهمي ايفا کند، در اين کار سه بخش يعني دست، چشم و مغز فعاليت دارد. نقاشي دو گونه مورد استفاده دارد: يکي نقاشي‌هايي که توسط کودک کشيده مي‌شوند و ديگر نقاشي‌هايي که ديگران براي کودک مي‌کشند. کودک از همان سالهاي اول تولد به نقاشي علاقه‌ نشان مي‌دهد و خطوط کج و معوجي را روي کاغذ ترسيم مي‌کند. مي‌توان گفت اين امر، هم‌زمان با تقليد براي ايجاد صدا صورت مي‌گيرد. شايد صدا بهترين وسيله براي جلب توجه و تحت تأثير قرار دادن ديگران و نيز براي اعلام حضور کودک باشد ولي غالباً والدين در مقابل اولين خط خطي‌هاي کودک، آن هيجان و شادماني را که در مقابل اولين صداهاي او دارند، از خود نشان نمي‌دهند. زيرا آن خط‌خطي‌ها براي والدين به منزله بازي کودکانه تلقي مي‌شود و از نظر آنان مفهوم اجتماعي ندارد، در صورتي که کودک در دو، سه سالگي براي شکل‌هايي که مي‌کشد اسم مي‌گذارد. اين بدان معناست که او مي‌خواهد با محيط اطراف خود ارتباطي با مفهوم پيدا کند. کودک، اندکي که بزرگ‌تر شد متوجه مي‌شود کشيدن نقاشي يک وسيله بياني است که با افکار او مطابقت دارد و او را در تخيلاتش آزاد مي‌گذارد. علاوه برآن نقاشي به اوامکان مي‌دهد که انديشه‌ها و يا به عبارت ديگر تأثيرپذيري از خاطرات و فرهنگ محيطش را نشان دهد. او به کمک نقاشي دلهره‌هاي دروني‌اش را آشکار مي‌سازد و به اين طريق اثر مخرب آن‌ها را کاهش مي‌دهد. به همين جهت براي رفع بسياري از مشکلات روحي و رواني دانش‌آموزان مي‌توان از نقاشي استفاده کرد. در مجموع، هنر نقاشي با توجه به زبان تصويري و تجسمي خود، کارايي‌هاي بسياري در امر تعليم و تربيت دارد که برخي از آنها بدين شرح است: الف) کودک از طريق فعاليت نقاشي به شناخت خود و جهان نائل مي‌شود.  ب) کشيدن نقاشي منجر به پرورش تخيل کودک مي‌شود.  ج) از ديگر ويژگي‌هاي نقاشي، قابليت آن در انتقال دانش‌هاي کودک است.  د) ايجاد سرگرمي سالم و لذت بخشيدن به کودک از ديگر آثار اين هنر است. ه) شناخت محيط و فضاي زندگي از ديگر کارکردهاي مهم نقاشي است که كودك آن را به دست مي‌آورد.   ]]> هوش Thu, 28 Oct 2010 15:14:13 GMT http://migna.ir/vdcj.vevfuqemysfzu.html نظریه هوش چندگانه گاردنر http://migna.ir/vdcb.wb8urhbaziupr.html هوش چندگانه چیست؟هنگامی که واژه «هوش» به گوش ما می‌خورد معمولاً مفهوم ضریب‌هوشی ( IQ ) به ذهنمان می‌آید. هوش معمولاً به عنوان توانائی‌های بالقوه عقلانی تعریف می‌شود. چیزی که ما با آن زاده می‌شویم، چیزی که قابل اندازه‌گیری است و ظرفیتی که تغییر دادن آن دشوار است. امّا در سال‌های اخیر دیدگاه‌های دیگری نسبت به هوش پدید آمده است. یکی از این دیدگاه‌ها، نظریه هوش چندگانه است که توسط هاوارد گاردنر، روان‌شناس دانشگاه هاوارد، ارائه گشته است. بر طبق این نظریه، دیدگاه‌های روان‌سنجی سنتی نسبت به هوش، بسیار محدود و ضعیف است. گاردنر نظریه‌اش را نخستین بار در کتاب «قاب‌های ذهنی: نظریه هوش چندگانه»، در سال 1983 ارائه کرد. به عقیده او همه انسان‌ها دارای انواع مختلفی از هوش هستند. او در کتاب خود، هشت نوع مختلف هوش را معرفی نموده و احتمال داده است که نوع نهمی نیز به عنوان «هوش هستی‌گرا» وجود داشته باشد.طبق نظریه گاردنر، برای به دست آوردن تمام قابلیت‌ها و استعدادهای یک فرد، نباید تنها به بررسی ضریب هوشی پرداخت بلکه انواع هوش‌های دیگر او مثل هوش موسیقیایی، هوش درون فردی، هوش تصویری-فضایی و هوش کلامی- زبانی نیز باید در نظر گرفته شود.نظریه گاردنر با انتقاداتی از سوی روان‌شناسان و مربیان روبرو گشته است. منتقدان می‌گویند تعریف گاردنر از هوش بسیار وسیع و گسترده است و هشت نوع هوشی که او تعریف کرده فقط نشانگر استعدادها، خصوصیات شخصیتی و توانائی‌هاست. از دیگر نقاط ضعف نظریه گاردنر می‌توان به کمبود پژوهش‌های عملی پشتیبان آن اشاره کرد. اما با وجود این، نظریه هوش چندگانه محبوبیت زیادی در بین مربیان و آموزشگران پیدا کرده است و بسیاری از معلمان از این نظریه در انتخاب شیوه تدریس خود استفاده می‌کنند.در این مقاله با هشت نوع هوش مختلفی که گاردنر تعریف کرده است بیشتر آشنا می‌شویم. 1-هوش تصویری – فضایی نقاط قوت: قدرت تشخیص تصویری و فضاییکسانی که هوش تصویری-فضایی بالایی دارند در تجسّم چیزها قوی هستند. این افراد معمولاً جهت‌یابی خوبی دارند و با نقشه‌ها، نمودارها، عکس‌ها و تصاویر ویدیویی مشکلی ندارند. ویژگی‌های هوش تصویری-فضایی •  لذت بردن از خواندن و نوشتن•  مهارت در درست کردن پازل•  مهارت در تفسیر عکس، گراف و نمودار•  لذت بردن از رسم، نقاشی و هنرهای تجسمی•  تشخیص راحت الگوها انتخاب‌های شغلی •  معمار•  هنرمند•  مهندس 2- هوش کلامی – زبانی نقاط قوت- کلمات، زبان و نویسندگی کسانی که هوش کلامی- زبانی بالایی دارند به خوبی می‌توانند از کلمات، به هنگام نوشتن و حرف زدن، استفاده کنند. این افراد غالباً در نوشتن داستان، به خاطر سپردن اطلاعات و خواندن مهارت دارند. ویژگی‌های هوش کلامی- زبانی •  مهارت در به یادآوردن اطلاعات نوشته یا گفته شده•  لذت بردن از خواندن و نوشتن•  مهارت در مباحثه یا صحبت‌های متقاعد کننده•  توانائی در توضیح دادن مسائل•  استفاده از شوخ‌طبعی به هنگام بیان داستان‌ها انتخاب‌های شغلی •  نویسنده/ روزنامه‌نگار•  وکیل•  معلم 3- هوش منطقی – ریاضی نقاط قوت- تحلیل مسائل و عملیات ریاضی کسانی که هوش منطقی- ریاضی بالایی دارند در استدلال، شناسایی الگوها و تحلیل منطقی مسائل قوی هستند. این افراد به تفکر درباره مفهوم اعداد، روابط والگوها علاقه‌مندند. ویژگی‌های هوش منطقی- ریاضی •  مهارت زیاد در حل مساله •  لذت بردن از تفکر درباره ایده‌های انتزاعی•  علاقه‌مندی به انجام آزمایش‌های علمی •  مهارت در انجام محاسبات پیچیده انتخاب‌های شغلی •  دانشمند•  ریاضیدان •  برنامه‌نویس رایانه•  مهندس •  حسابدار 4- هوش اندامی- جنبشی نقاط قوت: تحرک فیزیکی، کنترل حرکاتکسانی که هوش اندامی- جنبشی بالایی دارند در حرکت‌های بدنی، انجام عملیات و کنترل فیزیکی قوی هستند. این افراد در هماهنگ سازی چشم و دست مهارت دارند و افراد چالاک وتردستی هستند. ویژگی‌های هوش اندامی- جنبشی •  مهارت در ورزش و رقص•  لذت بردن از ساختن چیزها با دست•  هماهنگی فیزیکی عالی •  به خاطر سپردن چیزها از طریق انجام دادن آن‌ها، به جای گوش کردن یا دیدن انتخاب‌های شغلی •  رقصنده•  هنرپیشه•  مجسمه‌ساز•  پیمانکار 5- هوش موسیقیایی نقاط قوت: ریتم و موسیقیکسانی که هوش موسیقیایی بالایی دارند در فکر کردن به الگوها، ریتم‌ها و صداها قوی هستند. این افراد از موسیقی لذت می‌برند و معمولاً در نواختن سازهای موسیقی و آهنگسازی مهارت دارند. ویژگی‌های هوش موسیقیایی •  لذت بردن از آوارخوانی و نواختن سازهای موسیقی•  تشخیص آسان الگوها و نت‌های موسیقی•  توانایی به خاطرسپردن آهنگ‌ها و ملودی‌ها•  درک عمیق از ساختار، ریتم و نت‌های موسیقی انتخاب‌های شغلی •  موسیقیدان•  آهنگساز •  خواننده•  معلم موسیقی•  رهبر ارکستر 6- هوش میان فردی نقاط قوت: ارتباط برقرار کردن و درک دیگرانکسانی که هوش میان فردی بالایی دارند در تعامل با دیگران و درک آن‌ها قوی هستند.این افراد در سنجش هیجانات، انگیزه‌ها، تمایلات و منظور کسانی که دور و برشان هستند مهارت دارند. ویژگی‌های هوش میان فردی •  مهارت در برقراری ارتباط کلامی•  مهارت در ارتباط غیرکلامی•  نگاه کردن به موقعیت‌ها از زوایای مختلف•  ایجاد روابط مثبت با دیگران •  مهارت در فرو نشاندن اختلافات در داخل گروه‌ها انتخاب‌های شغلی •  روان‌شناسی•  فیلسوف•  مشاور•  فروشنده•  سیاستمدار 7- هوش درون فردی نقاط قوت: درون نگری و خودآزماییکسانی که هوش درون فردی بالایی دارند، آگاهی خوبی از وضعیت هیجانی، احساسات و انگیزه‌های خود دارند. این افراد از خودآزمایی، تخیل روزانه، کند و کاو کردن روابط خود با دیگران و برآورد توانائی‌های فردی خود لذت می‌برند. ویژگی‌های هوش درون فردی •  مهارت در تحلیل نقاط قوت و ضعف خود•  لذت بردن از تجزیه و تحلیل نظریه‌ها وایده‌ها •  خودآگاهی زیاد •  داشتن درک روشن از ریشه انگیزه‌ها و احساسات خود انتخاب‌های شغلی •  فیلسوف•  نویسنده•  نظریه‌پرداز•  دانشمند 8- هوش طبیعت‌گرا نقاط قوت: یافتن الگوها و روابطی که با طبیعت وجود دارد هوش طبیعت‌گرا آخرین نوع هوشی است که گاردنر درنظریه خود به هفت نوع قبلی افزوده و با مقاومت و مخالفت بیشتری نسبت به بقیه روبرو گردیده است. به گفته گاردنر، کسانی که دارای هوش طبیعت‌گرای بالایی هستند، سازگاری بیشتری با طبیعت دارند و معمولاً به پرورش، کشف محیط و یادگیری درباره موجودات علاقه‌مندند. این افراد به سرعت از جزئی‌ترین تغییرات در محیط‌شان آگاه می‌شوند. ویژگی‌های هوش طبیعت‌گرا •  علاقه‌مند به موضوعاتی از قبیل گیاه‌شناسی، زیست‌شناسی و جانورشناسی•  مهارت در رده‌بندی و فهرست بندی اطلاعات•  لذت بردن از باغبانی، کشف طبیعت، پیاده‌روی و چادر زدن در طبیعت•  بی‌علاقگی به یادگیری موضوعات بی‌ارتباط با طبیعت انتخاب‌های شغلی •  زیست‌شناس•  حفاظت از محیط زیست•  باغبان •  مزرعه‌دار  روان یار منبع : "Gardner's Theory of Multiple Intelligences", Kendra Van Wagnerhttp://www.psychology.about.com     ]]> هوش Wed, 06 Oct 2010 07:36:20 GMT http://migna.ir/vdcb.wb8urhbaziupr.html هوش عاطفی‌( هیجانی ) چیست ؟ http://migna.ir/vdccasqe82bqi.la2.html در مدارس معیار اهدای جوایز به دانش آموزان تست هوش بود و حتی بعضی از شرکت ها برای پاداش از تست هوش استفاده می‌کردند. در دهه اخیر محققان در یافتند که IQ تنها شاخص ارزیابی موفقیت یک فرد نیست. آن ها در حال حاضر مشغول تحقیق درباره EQ ( هوش عاطفی ) هستند. هوش یکی از مهمترین سازه های فرضی است که از زمان مطرح شدن آن توسط آلفرد بینه در اویل قرن بیستم همواره برای تبیین موفقیت شغلی و کارآیی به کار رفته است. هوش عاطفی زمانی مورد توجه قرار گرفت که دنیل گولمن در سال 1995 کتاب خود را با عنوان " چرا هوش عاطفی می تواند مهمتر از IQ باشد؟ " به چاپ رساند. درابتدای پیدایش این سازه، روانشناسان بیشتر بر روی جنبه های شناختی همانند حافظه و حل مساله تاکید می کردند . اما خیلی زود دریافتند که جنبه های غیر شناختی مانند عوامل عاطفی و اجتماعی نیز دارای اهمیت زیادی هستند. بعضی پژوهشگران بر این عقیده اند کهIQ در خوش بینانه ترین حالت 10 الی 25 درصد از واریانس متغیر عملکرد را تبیین می کند. " علم به این که احساسات شما چیست و چگونه باید از آن ها در جهت تصمیم گیری به نحو احسن استفاده کنید می گوید : * هوش عاطفی، توانایی برای مدیریت اضطراب و کنترل تنش ها و انگیزه، امیدواری و خوش بینی در مواجهه با موانع در راه رسیدن به هدف است.* هوش عاطفی، در حقیقت راهی است برای زیرک بودن.* هوش عاطفی، همدلی است، درک این که اطرافیان شما چه احساسی دارند.* هوش عاطفی، یک نوع مهارت اجتماعی است، همراهی با مردم، مدیریت عواطف و احساسات در روابط و توانایی ترغیب و رهبری دیگران. " هوش عاطفی یا هوش اجتماعی شامل 4 مهارت است : خود ( Self ) دیگران (Others ) آگاهی (Awareness ) اقدام ( Action) که با ترکیب این ها, مؤلفه های بنیادی هوش عاطفی به دست می آید .   1-خودآگاهی ( شامل: خود ارزیابی، اعتماد به نفس ) 2- خودگردانی ( شامل: خویشتن داری و قابل اعتماد بودن، وجدان سازگاری، انگیزه پیشرفت و ابتکار ) 3- آگاهی اجتماعی ( شامل: همدلی، ‌آگاهی سازمانی و انگیزه خدمت ) 4- مهارت های اجتماعی (شامل: توان تاثیرگذاری، رهبری، مدیریت تعارض ایجاد رابطه و کار گروهی )   * خودآگاهی ( Self Awareness) : یک نوع توانایی فردی است برای درک احساسات و حالات خلقی. خودآگاهی به شخص کمک می کند تا همیشه بر افکار و احساسات خود نظر داشته و بنابراین در جهت درک آن ها به فرد کمک می کند.* خودگردانی( Self Management) یا مدیریت عواطف( Managing Emotions ): مهارتی است که به افراد کمک می کند تا احساسات خود را به صورت مناسب و جامعه پسندانه نشان دهند. به زبان دیگر به فرد درکنترل عصبانیت، ناراحتی و ترس کمک می‌کند.* آگاهی اجتماعی ( Social Awareness ): عبارت است از توانایی درک احساسات دیگران و استفاده از احساسات خود در جهت دستیابی به اهداف.* مهارت های اجتماعی (Social Skills ): عبارت است از ارتباط با دیکران در موقعیت های مختلف اجتماعی و در اصل به معنای توانایی ادامه رابطه با توجه به احساسات افراد یا همان ظرفیت اجتماعی است.   تحقیقات نشان داده است که EQ عامل مهمی در ایجاد تغییرات اساسی در زندگی است. اگرچه کودکان با سرشت و فطرت گوناگون به دنیا می آیند و چگونگی برخورد آن ها با مسایلی چون برخوردهای اجتماعی، اشتیاق ‌خجالت و غیره متفاوت است، اما هوش عاطفی به والدین و مربیان کمک می‌کند تا بر روی قابلیت ها و یا عدم وجود آن ها کار کرده و بنابراین کودکان را برای رویارویی با جامعه بیرونی آماده کنند. برای مثال والدین به جای جلوگیری از برخورد بچه های خجالتی با دنیای بیرون، باید آن ها را با چالش های جدیدی مثل دیدار با دوستان جدید و قرارگرفتن در فضاهای تازه روبرو نمایند. گرچه این تشویق نباید به هیچ عنوان بچه ها را دلزده یا ترسوتر نماید بلکه باید به آن ها تجربه های جدید بیاموزد. مثال دیگری که می توان در این مورد مطرح کرد این است که برای مثال تحقیقات نشان داده که بچه های کلاس دومی که عصبی بوده و همیشه با مشکل مواجه هستند، شش تا هشت بار بیشتر از بچه های دیگر در معرض ابتلا به خشونت در نوجوانی و ارتکاب جنایت می‌باشند. دخترانی که در سنین راهنمایی از احساسات سردرگم، خستگی و عصبانیت توام با گرسنگی رنج می‌برند، احتمال می‌رود که در سنین نوجوانی دچار اختلالات گوارشی شوند. این بچه ها از احساسات خود و این که اصولا این احساسات چه هستند، بی خبرند. اما اگر در شرایطی قرار بگیرند که بتوانند از هوش عاطفی خود بهره مند شوند، مسلما به هیچ یک از این موارد دچار نخواهند شد. نمونه های وجود دارد که باعث عدم استفاده از هوش عاطفی خواهد شد : ترس و نگرانی، تصویر منفی از خود، توقعات غیر واقعی از زندگی و سرزنش دیگران. بنابراین زمانی که این موانع به وجود می آید و هوش عاطفی مورد استفاده قرار نمی گیرد، حرکات افراد به سمت موفقیت متوقف می شود. پس نتیجه می گیریم که هدف از تقویت هوش عاطفی، آگاهی از احساسات و تربیت آن ها برای غلبه بر موانع زندگی است. اولین قدم برای افزایش هوش عاطفی، خودآگاهی است. خودآگاهی یعنی شما چه احساسی دارید و چرا دچار آن احساس شده اید. اگرچه ممکن است این کار در بدو امر برای بعضی از افراد مشکل باشد، اما زمانی که فرد شروع به درک خود می کند، می تواند دیگر مهارت های احساسی اش را نیز توسعه دهد و در نهایت به هوش عاطفی بالایی دست یابد. منبع : اینترنت مقاله “ Emotional Intelligence: What is it? “ نوشته : نانسی.کی.رکر و برگرفته از مقاله هوش هیجانی ترجمه و تالیف :‌ آزاده دلیلیان ]]> هوش Thu, 15 Jul 2010 16:33:48 GMT http://migna.ir/vdccasqe82bqi.la2.html افزایش هوش كودكان با 7 حركت http://migna.ir/vdcakwnm149nu.5k4.html شما بايد علاوه بر غذا دادن، شستن لباس‌ها، رسيدگي مرتب، تحمل گريه و بي‌قراري‌هاي كودك در 24 ساعت و خواندن هزار باره داستان‌هايي كه فرزندتان دوست دارد، به‌فكر درآوردن پول و درآمد كافي براي زندگي، تهيه غذا، لباس‌هاي قشنگ و ساير هزينه‌هاي لازم و غيرلازم كه كودكتان را خوشحال مي‌كند، باشيد. هدف شما از انجام تمام اين سرمايه‌گذاري‌ها اميد رسيدن به يك سود بزرگ است و آن چيزي نيست جز يك بچه دوست داشتني، صالح و سالم كه شما را دوست داشته و قدردان محبت‌هايتان باشد. البته بهتر مي‌شود اگر فرزند دوست داشتني، پرمحبت و سالم شما، يك فرد باهوش و يا حتي نابغه نيز باشد. هر چند در گذشته تصور مي‌شد هوش عاملي است كه تنها به‌وسيله ژنتيك تعيين مي‌شود، ولي امروزه دانشمندان عقيده دارند محيطي كه فرزند شما در آن رشد مي‌كند و نيز فردي كه كودك را بزرگ مي‌كند نقش بسيار مهمي در تعيين ميزان هوش كودك دارند. در واقع والدين مي‌توانند كمك بسيار زيادي به باهوش‌تر شدن فرزندشان كنند. 30 امتياز Iq تا 3 سالگيدكتر ديويد پرلماتر، يكي از متخصصان برجسته اعصاب كه كتاب‌هاي زيادي در زمينه افزايش هوش كودكان نوشته، عقيده دارد كودك از تولد تا 3 سالگي شانس به‌‌دست آوردن 30 امتياز Iq را دارد.وظيفه شما به‌عنوان يك والد اين است كه مطمئن شويد فرزندتان آن امتيازها را كاملا به‌دست آورده است. براي گرفتن كامل اين امتيازها، بايد تنها چند توصيه ساده را انجام دهيد مانند تغذيه با شير مادر به مدت حداقل يك سال، جلوگيري از مواجهه زودرس شيرخوار با تلويزيون و سعي در آموزش استفاده از ابزارآلات ساده موسيقي به بچه‌ها. البته با وجود آنكه موارد فوق همگي منطقي و ثابت شده هستند، ولي برخي از پزشكان آنها را توصيه نمي‌كنند. چراكه معتقدند وظايف والدين به‌اندازه كافي سخت و پيچيده است و نبايد بار اضافي ديگري بردوش پدر و مادر قرار داد. به‌عقيده دكتر كيتلين استاد اطفال و ژنتيك دانشگاه پزشكي واشنگتن بهتر است والدين ذهنيت خود را تنها به پرورش يك سري خصوصيات خاص در فرزندانشان متمركز نكنند. توجه بيش از اندازه به پرورش يك سري خصوصيات خاص ممكن است موجب دست كم گرفته شدن دو مسا‡له اصلي يعني تغذيه مناسب و عشق و محبت شود. يك خبر خوباگر شما جزو والدين رقابت‌جو هستيد و دوست داريد هميشه از بقيه جلوتر باشيد، لابد خوشحال خواهيد شد اگر بدانيد تغذيه مناسب نه تنها به سالم‌تر بودن فرزند شما كمك مي‌كند، بلكه مغز وي را نيز قوي مي‌كند. نكته‌اي كه هرگز نبايد فراموش كنيد آن است كه تغذيه فرزند شما از دوران بارداري و از داخل رحم مادر شروع مي‌شود. پس از به دنيا آمدن، نوبت دوران شيرخوارگي و تغذيه با شير مادر مي‌رسد.به باور بسياري از محققان شيرمادر يك غذا و وسيله بسيار مهم براي رساندن مواد مغذي و ضروري به نوزاد است. اگر چه نوزاد مي‌تواند همين مواد را با استفاده از شير خشك‌هاي كامل نيز دريافت كند، نبايد فراموش كرد تغذيه با شير مادر يك ارتباط عاطفي‌ قوي ميان مادر و فرزندش ايجاد مي‌كند. آن روي سكهبه عقيده بسياري از دانشمندان، والدين بايد در نظر داشته باشند هوش اجتماعي يعني واكنش‌هايي كه شخص در وضعيت‌ها و موقعيت‌هاي اجتماعي مختلف نشان مي‌دهد به همان اندازه Iq مهم است. حتما تاكنون اشخاص زيادي را ديده‌ايد كه علي‌رغم داشتن سطح Iq بالا، در پست‌هاي پايين مشغول به كار هستند و به حق خود نمي‌رسند. آنها مهارت‌هاي اجتماعي لازم براي آنكه خودشان را نشان داده و بر مشكلات موجود غلبه كنند، ندارند. شما نمي‌توانيد بچه‌هايتان را فقط مجبور به درس خواندن و شاگرد اول شدن كنيد و انتظار داشته باشيد كه هوش و مهارت‌هاي اجتماعي خودبه‌خود در آنها ايجاد شوند. در اين مورد، دكتر كتي پازك خاطر نشان مي‌كند كه بازي كردن و انجام فعاليت‌هاي معمول روزانه نظير ساختن يك خانه با استفاده از اسباب‌بازي‌ها و يا رفتن به سوپرماركت به يادگيري و افزايش هوش اجتماعي كمك مي‌كند. زيرا فعاليت‌هايي سازنده، اجتماعي و معني‌دار هستند. دكتر پازك استاد روان‌شناسي دانشگاه تمپل در پنسيلوانيا كتاب‌هاي زيادي در زمينه يادگيري كودكان نوشته است. به باور دكتر پازك، هر اندازه بچه‌ها نياز به مداخله والدين در كارهايشان دارند، به‌همان اندازه نيز لازم است زماني را براي خودشان داشته باشند. بچه‌ها در لحظات سكوت و آرامش مي‌آموزند فضاهاي درون خودشان را پر كنند و متوجه موارد جالب و غيرعادي شوند. اگر شما بخواهيد تمامي فعاليت‌هاي فرزندتان را در تمام اوقات كنترل و در آنها مداخله كنيد، خطرش اين است كه به فرزندتان اجازه نخواهيد داد تا بتواند خودش خلا‌هاي درونش را پر كند. 7 نكته براي تقويت هوش بچه)1 تغذيه مناسب را از دوران بارداري شروع كنيد: براي بچه‌ها‌، داشتن تغذيه مناسب كاملا ضروري است. مادرها بايد رساندن ويتامين‌ها و مواد مغذي لازم به فرزندانشان را حتي پيش از به‌دنيا آمدن آنها شروع كنند. براي اطمينان از اينكه در آينده فرزند باهوش و سالمي خواهيد داشت، قبل از هر چيز بايد براي فرزندتان يك رژيم غذايي مناسب و كامل در نظر بگيريد. به‌عقيده دكتر كيتلين، اگر چه تكامل مغزي پس از تولد روي مي‌دهد و مغز قادر است خود را با تغييرات محيطي سازگار كند، اما تغذيه بد دوران بارداري داراي آثار منفي مشخص و برجسته‌اي است كه مي‌تواند در تمام طول زندگي فرزند شما ادامه داشته باشد.)2 شير مادر، 8 امتياز: بسياري از دانشمندان بر اين باورند كه تغذيه شير مادر در طي سال اول 8 امتياز Iq براي فرزند شما به‌همراه خواهد داشت. شيرمادر يك نوع چربي بسيار مهم براي عملكرد مغزي دارد. يك خبر خوب براي مادراني كه قادر نيستند به بچه‌هايشان شير بدهند آن است كه امروزه سازندگان شيرخشك‌هاي جديد اين نوع چربي را به ساختمان‌ شير خشك اضافه كرده‌اند.)3 تماس با تلويزيون را محدود كنيد: برخي از مردم فكر مي‌كنند كه تلويزيون در طول سال‌هاي رشد و تكامل براي بچه‌هاي آنها مضر است. ولي به گفته دكتر پرلماتر، تلويزيون فقط تا 2 سالگي مشكل‌زاست. طبيعت يك سويه و يك طرفه تلويزيون موجب جلوگيري از تشويق كودك به يادگيري و استفاده از مهارت‌هاي كلامي مي‌شود. براي يادگرفتن استفاده مناسب از زبان، كودك بايد بتواند پاسخ‌هاي صحيح و مناسب را از كساني كه اطرافش هستند، بگيرد.)4 بازي كردن: دكتر پازك معتقد است، به همان اندازه كه مهم است يك كودك چه چيزي را ياد بگيرد، چگونگي ياد گرفتن آن مطلب نيز اهميت دارد. به‌همين دليل است كه وي والدين را تشويق مي‌كند كه وقت بازي‌ كافي به بچه‌هايشان بدهند. اين موضوع به افزايش قدرت يادگيري طبيعي بچه‌ها در محيط‌هاي معمولي روزانه كمك مي‌كند.)5 نواختن موسيقي، 6 امتياز: مواجهه زودرس با آموزش‌هاي موسيقي اثر بسيار خوبي روي فرزند شما دارد. به گفته پرلماتر، مهارت بازي با يك ابزار موسيقي در 4 سالگي مي‌تواند Iq بچه ها را تا 6 امتياز بالا ببرد. ممكن است فكركنيد فرزندتان در آن سن براي انجام اين كار آماده نيست ولي واقعيت اين است كه آنها در 4 سالگي مي‌توانند به‌راحتي طرز استفاده از ابزار موسيقي را ياد بگيرند.)6 آرام و طبيعي باشيد: اگر چه روش‌ها و دستورالعمل‌هاي متعددي براي بزرگ كردن بچه‌ها وجود دارند، ولي مهم‌ترين توصيه‌اي كه دانشمندان به والدين مي‌كنند، حفظ آرامش، خونسردي و رفتار طبيعي است. دكتر گيتلين معتقد است بايد والدين را تشويق كرد تا به استعدادها و غرايزشان اعتماد داشته باشند. روش‌هاي بسيار زيادي براي تربيت صحيح يك كودك وجود دارد كه اغلب آنها درست است و نبايد در استفاده از آنها دچار آشفتگي شد.)7 مداخلات اجتماعي را تقويت كنيد: تعيين اينكه يك كودك به چه مقدار مداخله اجتماعي نياز دارد آسان نيست. ولي يك چيز مسلم است و آن اينكه اين موضوع به فرزند شما كمك مي‌كند مهارت‌هاي اجتماعي‌اش را (كه براي زندگي آينده بسيار ضروري هستند) توسعه دهد. دكتر بابك هوشمند/ روزنامه سلامت ]]> هوش Wed, 30 Jun 2010 11:06:44 GMT http://migna.ir/vdcakwnm149nu.5k4.html 55 راه براي پيدا کردن استعدادهاي پنهان http://migna.ir/vdcbuzbfprhbw.iur.html 1. متاسفم، هيچ بهانه اي پذيرفته نيست. اول ببينيد که با پيدا نکردن استعدادهايتان چه منافعي نصيبتان مي شود. مثلاً فرض کنيد که شديداً از امتحان کردن چيزهاي جديد واهمه داريد چون ممکن است عمل نکند، پس اجازه ندادن به شکوفايي استعدادتان بهانه اي براي عدم موفقيتتان است. شايد هم راحت تريد که مشکلاتتان (خستگي، بي پولي) را گردن کسان ديگر يا چيزهاي ديگر بيندازيد؟ وقتي بفهميد که با نشناختن استعدادهايتان چه چيزي عايدتان مي شود آنوقت خيلي راحت تر مي توانيد آن عقايد و باورهاي قديمي درمورد خودتان را دور بريزيد و به سمت ايده هاي جديد گرايش پيدا کنيد. 2. از سر ناچاري کوزه نقاشي کنيد. من استعداد پنهانم را با نقاشي کردن کوزه در 1998 پيدا کردم که مي خواستم براي 80 طعم مختلف چاي روي کانتر آشپزخانه ام ظرف هاي مخصوص داشته باشم.  تا حالا 5000 کوزه شيشه اي نقاشي کرده ام که هيچکدام شبيه هم نيستند و بيشتر آنها را هم يا فروخته ام يا هديه داده ام. 3. آينه، آينه روي ديوار به چيزهايي فکر کنيد که به طور طبيعي انجام مي دهيد و بقيه مي گويند، "کاش مي توانستم من هم اينکار را به خوبي تو بکنم". اينکار را همان استعداد ذاتي خود بدانيد و در آينه نگاهي به خودتان بيندازيد و خودتان را به خودتان معرفي کنيد و مثلاً بگوييد: "سلام، من آدريان گارلند هستم و ميتوانم زندگي شما را ساده تر کنم". و مطمئنم که دقيقاً همان احساس را پيدا خواهيد کرد. 4. بقيه قبل از شما آنرا مي بينند يک راه براي کشف استعداد پنهانتان اين است که با رويي باز با ايده هاي جديد برخورد کنيد حتي اگر احمقانه به نظر برسند. ساليان سال کارمندان و ارباب رجوع هايي که در محل کار به من مراجعه مي کردند مي گفتند که من معلم خيلي خوبي مي شوم. من هيچوقت اين ايده را جدي نگرفتم چون فکر مي کردم اصلاً با درس دادن راحت نيستم. در سال 1994 موضوعي پيدا کردم که شديداً به آن علاقه داشتم—شکلات—و الان از درس دادن لذت مي برم چون برايم مثل تفريح است و شباهتي به کار ندارد. 5. نقاط قوتتان را پيدا کنيد بهترين راه براي پيدا کردن نقاط قوت يا استعدادهاي پنهانتان اين است که تست آنلاين کتاب "توانايي هايتان را کشف کنيد" (Now, Discover your strength) نوشته مارکيز بوکينگهام را انجام دهيد. اين تست آنلاين استعدادهاي پنهانتان را به شما نشان مي دهد. 6. توانايي هايتان را قدرت بدهيد. کتاب پيدا کردن استعداد 2 نوشته تام راث 2.0) (SrengthFinder را بخوانيد. ارزشيابي هاي آنرا انجام دهيد و به پيامهايي که مي دهد توجه کنيد. 7. دنبال غريزه تان برويد هر چيزي که بيشترين رضايت فردي را به شما مي دهد به احتمال خيلي زياد همان استعداد ذاتي شماست. 8. هرکاري که دوست داريد بکنيد. بهترين راه براي کشف استعداد پنهان اين است که فکر کنيد به چه کارهايي علاقه داريد. چه کاري را هميشه دوست داشتيد انجام دهيد اما تا حالا اقدام نکرده ايد؟ کدام کار که ديگران انجام مي دهند را مي بيند و دوست داريد که شما هم مي توانستيد آنکار را بکنيد. مهمترين نکته در کشف استعداد اين است که به کارهايي فکر کنيد که دوست داريد. 9. در کلاس هاي Improv شرکت کنيد  کلاس هاي Improv شمار ا ترغيب مي کند فکرتان را به ژانرهاي مختلف معطوف کنيد: مثل سينما، کشورها، لهجه ها، دوره هاي زماني و ... آنوقت هماني مي شويد که براي آن صحنه لازم است: مثلاً يک خارجي، يک اشراف زاده قرن هجدهم، يک راننده تريلي 60 ساله، يک دختربچه 5 ساله و ... مي شويد. صداهاي مختلف از خودتان دربياوريد، مدل هاي مختلف راه برويد، برقصيد، آواز بخوانيد. خودتان را روي صحنه به چهره ها و شخصيت هاي مختلف تبديل کنيد و مطمئن باشيد که با اين راه پي به خيلي از علايق پنهان خود مي بريد. 10. خوب گوش کنيد اگر خوب گوش کنيد مردم خيلي چيزها درمورد خودشان مي گويند. هميشه براي استخدام کردن کسي، دوستيابي يا هر بيزنسي کمي درمورد پيشينه افراد تحقيق کنيد. 11. توصيه الينور روزولت را دنبال کنيد "کاري را بکنيد که بيشتري واهمه را از آن داريد:. اين جمله را دنبال کنيد و مطمئن باشيد که به پيدا کردن استعداد پنهانتان کمک مي کند. 12. همه چيز را امتحان کنيد وقتي دست به هر کاري بزنيد مطمئن باشيد که استعداد پنهانتان خواه ناخواه پديدار مي شود. فقط بايد زود بفهميد که در کدام کارها استعداد نداريد و سريعاً آن را کنار گذاشته و وقتتان را هدر ندهيد. 13. قلمرو آسايش مانع رشدتان مي شود بهترين راه براي پيدا کردن استعدادهاي پنهان اين است که کارهايي کاملاً جديد و ترسناک انجام دهيد. چتربازي را امتحان کنيد، در رستوران زير آواز بزنيد، براي ديدن مکاني برويد که هيچ چيز درمورد آن نمي دانيد، براي يک مرکز بحران داوطلب شويد، در رشته اي تحصيل کنيد که هيچ چيز از آن نمي دانيد. ديوارهاي قلمرو آسايشتان را بشکنيد و مطمئن باشيد که بااينکار چيزهايي در خودتان پيدا ميکنيد که هيچوقت فکرش را هم نمي کرديد. 14. خلاق باشيد هر روز 3-2 دقيقه ازوقت آرامشتان را براي فکر کردن روي يک پروژه يا ايده اي که روي آن کار مي کنيد اختصاص دهيد. براي اينکار به خودتان وقت و فضا بدهيد. اگر حواستان پرت مي شود نت برداري کنيد. هدف اين است که اجازه بدهيد فکرتان سرگردان شود. همه ما مي دانيم که بهترين ايده ها زماني به فکرمان خطور مي کنند که به هيچ چيز خاصي فکر نمي کنيم. پس بنشينيد، آرام باشيد و فقط فکرتان را سرگردان کنيد و مطمئن باشيد که ايده هاي بسيار خلاقانه و جديدي به ذهنتان مي رسد و باعث مي شود به دنيا از يک دريچه تازه نگاه کنيد. 15. گوش کنيد به حرفهاي کساني که مي شناسيد گوش کنيد. شايد ندانيد که چه کارهايي را مي توانيد خوب انجام دهيد اما آنهايي که مي شناسيد حتماً مي دانند. دفعه بعد که کسي چيزي درموردتان به شما مي گويد، از آن سرسري نگذريد، آن کار را دنبال کنيد. 16. وقتي بچه بوديد مي دانستيد  به ياد بياوريد که وقتي در زمان کودکي (قبل از هفت سالگي) با خودتان بازي مي کرديد چه تخيلاتي داشتيد. اين شما را به هدف روحتان مي رساند. آيا آنموقع وانمود مي کرديد که معلم هستيد، يا هميشه چيزهايي مي ساختيد، يا براي عروسک هايتان لباس مي دوختيد، يا به مداواي حيواناتتان مي پرداختيد؟ بايد به ياد بياوريد که موقع تنهايي در آن سنين که تحت تاثير هيچ کسي نبوديد و خود درونيتان بسيار پررنگ تر از ذهن آگاهتان بوده، درمورد چه چيزهايي خيالپردازي مي کرديد. 17. آيا واقعاً پنهان است؟ من فکر مي کنم گاهي اوقات استعدادهاي پنهان ما چندان هم پنهان نيستند. بيشتر به نظر مي رسد که سرکوب شده اند يا ناديده گرفته شده اند. بيشتر به آنچه که ديگران در شما مي بينند و خودتان چندان اعتقادي به آن نداريد توجه کنيد. 18. چه کاري برايتان ساده تر است همه ما فکر مي کنيم کارهايي را که خوب انجام مي دهيم کارهاي ساده اي هستند به همين خاطر ارزش و اعتبار چنداني براي آنها قائل نيستيم. و برعکس به چيزهايي ارزش مي گذاريم که انجام دادن آن برايمان دشوار است و براي بقيه افراد ساده است. وقتي انجام کاري برايتان ساده است اين احتمال وجود دارد که خوب هم انجامشان مي دهيد و مطمئن باشيد که آنهايي که برايشان انجام آن سخت است براي انجام آن به شما پول مي دهند. 19.  موهبت الهيتان را کشف کنيد براي پيدا کردن آن موهبت خاص الهي در خودتان به چيزهايي فکر کنيد که برايتان ساده است. يعني کارهايي که براي شما خيلي ساده اند اما براي ديگران اينطور نيست. چه کارهايي هست که ديگران براي انجام آن سراغ شما مي آيند چون براي شما مثل آب خوردن است و برايتان مهم نيست که حتي درقبال آن به شما پولي بپردازند. 20. يک چيز بدون هيچ تلاشي؟ 1) چه کاري بوده که هميشه روياي انجام آن را در سر داشته ايد؟ وقتي بچه بوديد در انجام چه کاري خيالپردازي مي کرديد؟ چه موفقيتي در زندگي افراد ديگر باعث مي شود احساس حسادت کنيد؟ 2) چه کاري است که بدون تلاش و زحمت و به آساني انجام مي دهيد؟ 3) انجام چه کاري را بيشتر از هر چيز ديگر دوست داريد؟ آنکاري که وقتي انجامش مي دهيد انگار زمان ايستاده است و دقايق بدون اينکه احساسشان کنيد مي گذرند. 4) هر چيزي حول و حوش آن استعداد پنهان اتوماتيک وار توجه شما را جلب مي کند. 5) هر زمان که اين کار را انجام مي دهيد، حتي اگر ناآگاهانه انجامش مي دهيد، احساس شادي، راحتي،آرامش، و امنيت ميکنيد.-- 21. جرقه درونيتان را آتش بزنيد استعدادهاي واقعي ما با احساس خود ما شعله مي گيرند. به ضربان قلبتان گوش دهيد. وقتي سرعت آن بالا مي رود، هدفمان با احساس سوختگيري مي کند و باعث مي شود بتوانيم وارد عمل شويم. عمل کليد کار براي يافتن استعدادهاي درونيمان است. اگر آن جرقه آنجا نباشد شما استقامت کافي براي عبور از موانع و مشکلات راه را نخواهيد داشت. 22. به صداي درونتان گوش کنيد ببينيد صداي درونتان چه مي گويد. گاهي وقت ها قبل از اينکه آن صدا را بشنويم راه ميافتيم و سقوط مي کنيم.  23. شکلک خندان J چه کاري باعث مي شود که روي لبهايتان لبخند بنشيند؟ همان کار را بکنيد. 24. عصباني نشويد، پول دربياوريد وقتي مي بينيد يک جاي کار اشتباه است چرا سعي نمي کنيد درستش کنيد؟ اگر فکر مي کنيد چيزي مشکل دارد، مطمئن باشيد ايجاد تغيير در آن پولدارتان مي کند. اين احتمال وجود دارد که وقتي چيزي شما را اذيت مي کند، براي ديگران هم همينطور باشد. چه بهتر که بتوانيد کاري بکنيد که به نفع همه باشد. 25. نااميدي هايتان را برطرف کنيد از خودتان بپرسيد، چه چيزي نااميدتان يمکند؟ آيا مي توانيد آن را درست کنيد؟ شايد درست کردن آن منبع نااميدي همان استعداد پنهان شما باشد يا همان توانايي که شما را از بقيه آدم ها متمايز مي کند. 26. دنبال بزرگترين باشيد همه ايده هايتان را در نظر بگيريد و آنها را يادداشت کنيد. دور همه آن کارهايي که دوست داريد يک دايره بکشيد و چند روز درمورد آنها فکر کنيد. حالا بايد آني را پيدا کنيد که از بقيه بزرگتر است و بقيه موارد را هم درخود مي گنجاند. حالا همان را انجام دهيد. 27. به خودتان روي بياوريد بهترين راه براي کشف استعداد پنهانتان اين است که ... گاهي اوقات استعدادهاي ما به اين دليل پنهان مي شوند که ما خودمان را مشغول کارهاي ديگري مي کنيم تا پول دربياوريم. به جاي اين بايد به کارهايي فکر کنيم که واقعاً دوست داريم. مثلاً من هميشه نويسنده خيلي خوبي بودم ولي هيچوقت فکر نمي کردم که اين مي تواند شغلم باشد. در دانشگاه محيط زيست خواندم و بعد از فارغ التحصيلي در صنعت محيط زيست وارد کار شدم. آنجا بود که موقع نوشتن گزارش ها فهميدم استعداد واقعي من نويسندگي است و از آنجا بود که وارد اينکار شدم. 28. از قلمروتان بيرون بياييد در کلاسي شرکت کنيد يا سرگرمي براي خودتان انتخاب کنيد که کاملاً خارج از قلمرو آرامشتان است. اگر مطمئن نيستيد چه کاري را انتخاب کنيد مي توانيد از دوستانتان، خانواده يا همکارانتان بپرسيد. 29. روي سنگ قبرها را بخوانيد به قبرستان برويد و کمي قدم بزنيد. روي خيلي از سنگ قبرها هنرها و استعدادهاي متوفيان را مي توانيد بخوانيد. خيلي وقت ها به اين فکر مي کنم که روي سنگ قبر من چه مي نويسند، اينکه در چه کاري مهارت دارم و چه چيزهايي را هنوز کشف نکرده ام؟ من استعدادم در شعر را از همين راه خواندن يک سنگ قبر در قبرستان کشف کردم. 30. آيا ماهي مي تواند آب را توصيف کند؟ دانستن بهترين استعدادتان مثل شناخت ماهي از آب است. بهترين استعدادهاي شما بااينکه خيلي طبيعي هستند اما شناختنشان سخت است. مي توانيد از گروهي از دوستان و نزديکانتان، چه متعلق به گذشته و چه حال، استفاده کنيد و از آنها بپرسيد که به نظرشان در کاري خوب هستيد. 31. گروه هاي مشاوره استعداديابي در گروه هاي مشاوره به اعضاء آموزش داده مي شود که چطور استعدادهاي پنهان اعضاي ديگر را حدس بزنند. با شرکت در اين گروه ها مي توانيد به بحث و بررسي استعدادهاي خودتان و ديگران بپردازيد. 32. پرافتخارترين لحظه هاي زندگيتان را به ياد بياوريد موفقيت ها و دستاوردهاي زندگي گذشته تان را به ياد آورده و جايي يادداشت کنيد، حتي موفقيت هايي که در کودکي به آن دست پيدا کرديد. مطمئناً يک نقطه مشترک در همه آنها احساس خواهيد کرد و به همين ترتيب استعداد پنهانتان را کشف مي کنيد. 33. به فرزندانتان گوش کنيد وقتي به يک خانه جديد اسبابکشي کرديم، دختر 9 ساله ام گفت که دوست دارد روي سقف اتاقش يک آسمان نقاشي شود و روي ديوارها هم گل کشيده شود. اصرار داشت که من اينکار را انجام دهم و مي گفت که ميداند از عهده اش برمي آيم. اول گيج بودم ولي با پرسيدن از چند نفر درمورد نحوه قاطي کردن رنگ ها و کشيدن يک طرح جالب کارم را شروع کردم. از همانجا بود که کارم را شروع کردم. 34. دوست داريد زندگيتان چه شکلي باشد؟ خيلي وقت ها براي اينکه بفهميم علاقه مان چيست از ما مي پرسند که دوست داريم چه کار کنيم. اما براي خيلي از ما اين ليست چندان طول و دراز نيست. من معمولاً بهترين اطلاعات را از ارباب رجوع هايم وقتي به دست مي آورم که از آنها مي خواهم يک روز/يک ماه يا يک سال از زندگي ايدآلشان را براي من توصيف کنند. اينکار باعث مي شود دقيقاً بفهميد که دوست داريد زندگيتان را چطور بگذرانيد و خيلي از علايقتان را کشف خواهيد کرد. 35. چه چيزي ضربان قلبتان را بالا مي برد و چشهايتان را برق مي اندازد؟ چه کارهايي هست که گذر زمان را برايتان ساده تر مي کند و مي توانيد ساعت ها درمورد آن حرف بزنيد؟ شايد به نظرتان اينها استعداد نباشد اما اگر اينقدر از انجام آنها لذت مي بريد، اين احتمال وجود دارد که بتواند شما را به استعدادهايتان برساند. 36. توانايي هاي منحصربه فرد—فقط سوال کنيد يک تمريني بود که من براي پيدا کردن توانايي منحصر بفردم از آن استفاده کردم. در اين تمرين سوالي را براي همه دوستان، اعضاي خانواده و همکارانم مي فرستادم و از آنها مي خواستم بگويند که چه چيزي من را فردي خاص مي کند. اکثر آنها جواب دادند و من همه پاسخها را نگه داشتم. بين همه آنها پاسخ هاي مشترکي پيدا کردم که باعث شد بتوانم استعداد پنهانم را کشف کنم. 37. ذهن ناخودآگاهتان را آشکار کنيد ياد بگيريد که چطور وقتي حتي يک درخت ساده نقاشي مي کنيد، آنرا بخوانيد و تفسير کنيد. اين تکنيک ساده به شما اين امکان را مي دهد تا خود درونيتان را کشف کنيد. هرچه بيشتر درمورد ذهن ناخودآگاهتان بدانيد بيشتر پي به استعدادهاي ذاتي خود مي بريد. 38. ساز زدن همراه با عشق اگر فرصت اين را نداشتم که موقع جواني ساز زدن ياد بگيرم، فکر نمي کنم به موقعيتي که الان دارم دست پيدا مي کردم. 39. تعريف و تمجيدها را جدي بگيريد به تعريف و تمجيدهايي که ديگران از شما مي کنند خوب فکر کنيد. بااينکار متوجه مي شويد که در انجام چه کارهايي مهارت و استعداد داريد. 40.  به لذت هاي دوران کودکي فکر کنيد به دوران کودکي خود فکر کنيد و ببينيد چه کارها و فعاليت هايي بيشترين لذت و رضايت را به شما مي داده است. شايد به ياد بياوريد که دوست داشتيد با دست هايتان کار کنيد يا وقت خود را به آشپزي بپردازيد يا تمام روز را نقاشي کنيد. شايد هم دوست داشتيد که بيرون از خانه برويد و دست به اکتشاف بزنيد يا اينکه براي دوستان و خانواده هنرنمايي مي کرديد و سرگرمشان مي کرديد. شايد عاشق کتاب خواندن بوده ايد يا اينکه دوست داشتيد چيزهاي خراب و شکسته را درست کنيد. وقتي بفهميد که چه فعاليت هايي در دوران بپگي باعث شادي و رضايت شما مي شده راحت تر مي توانيد استعداد و توانايي پنهان خودتان را کشف کنيد. 41. نيايش معنوي و دروني براي يافتن هدف  به درون خودتان برگرديد و راهنمايي معنوي طلب کنيد. احساسات و ايده هايي که منجر به عشق و هدف مي شوند را شناسايي کنيد. خودتان را از اين زمين بکنيد و کمي آسماني شويد. 42. به علايقتان فکر کنيد به فعاليت هايي فکر کنيد که بيشتر به آنها علاقه داريد و تحقيق کنيد که بازار کاري براي آن وجود دارد يا نه. 43. گنج هاي پنهان را در خاطرات جستجو کنيد  به آن چيزهاي ساده اي فکر کنيد که در کودکي شادتان مي کرده است. استعدادهاي پنهان ما معمولاً در گذشته مخفي شده اند و در زندگي بزرگسالي ديده نمي شوند. به شادترين زمان هاي زندگيتان فکر کنيد و آن نمونه ها را وارد زندگي حالتان کنيد. شايد به اين وسيله بتوانيد استعدادهاي پنهانتان را کشف کنيد. 44. استعدادها در علايق نهفته اند اين احتمال وجود دارد که کسان ديگري به چيزهايي که شما به آن علاقه داريد، حتي اگر فکر کنيد که به هيچ طريقي نمي توانيد از آنها پول دربياوريد، علاقه داشته باشند. پس کسان ديگري را باهمان علايق پيدا کنيد و ببينيد ديگران چطور علايقشان را به استعداد تبديل مي کنند. 45. با پرسيدن يک سوال در 10 دقيقه استعدادتان را کشف کنيد اگر واقعاً مي خواهيد استعدادتان را کشف کنيد و درعين حال يک نفر را در زندگيتان بهتر بشناسيد اينکار را انجام دهيد: کنار هم بنشينيد و از طرفتان بخواهيد از شما بپرسد که "تو کي هستي؟". آنوقت شروع کنيد به مدت 10 دقيقه با پاسخ هاي يک کلمه اي جواب او را بدهيد، مثلا: "يک شنونده، يک کمدين، انرژي و ...". بعد نوبت به فرد مقابل مي رسد. وقتي هر دو شما اينکار را انجام داديد، به همديگر بگوييد که چه شنيده ايد. 46. ياد بگيريد که استعدادهايتان را کشف کنيد يک دفترچه برداريد و محيط آرامي پيدا کنيد. از قديمي ترين خاطراتتان در دوران کودکي شروع کنيد که سرشار از لذت و خوشبختي بوديد. زماني که همه تعريف و تمجيدها متوجه شما بود. همه کارهايي که مي کرديد، جاهايي که مي رفتيد، کساني که با آنها وقت مي گذرانديد را يادداشت کنيد. آن خيال و رويايي که درمورد آينده خود داشتيد را هم يادداشت کنيد. 47. چطور استعدادهاي پنهانتان را پيدا کنيد براي پيدا کردن استعداد پنهانتان اين تمرين را انجام دهيد: يک تکه کاغذ برداريد و دو ستون روي آن بکشيد. روي ستون راستي همه کارها و سرگرمي هايي که قبلا داشتيد و الان داريد را يادداشت کنيد. زير ستون چپي همه مهارت هايي که براي انجام آن فعاليت ها استفاده مي کرديد يا مي کنيد را بنويسيد. ليست را بررسي کنيد و تکراري ها را خط بزنيد. آنهايي که باقي مي مانند استعدادهاي پنهان شما هستند. آنها به اين دليل چنهاند که نمي دانيد وقتي کاري را انجام مي دهيد از آنها استفاده مي کنيد. 48. پنهان شويد و جستجو کنيد  به اين فکر کنيد که در دوران کودکي از چه کارهايي لذت مي برديد. کودکي آزادي بيشتري دارد و ما دنبال علايقي مي رويم که به طور طبيعي در ما وجود دارند. ببينيد آيا مي توانيد آن علايق و استعدادها را به چيزي که در زمان بزرگسالي قابل استفاده باشد تبديل کنيد. 49. به تعريف و تمجيدها گوش کنيد. خوب گوش کنيد. بقيه خيلي خوب مي فهمند که شما در چه کاري مهارت داريد، خيلي کارهايي که خودمان جدي نمي گيريم و توجهي به آنها نمي کنيم. سعي کنيد توجه بيشتري به اين قبيل تمجيدها بکنيد تا به استعدادهاي ذاتي خود پي ببريد. 50. از ديگران بپرسيد براي پيدا کردن استعداد ذاتي خود بايد از ديگران بپرسيد که در چه کاري مهارت داريد. اين استعداد به اين دليل پنهان است که خودتان هنوز آنرا کشف نکرده ايد. يک راه بسيار عالي براي يافتن اين استعدادها اين است که از خانواده، دوستان، همکارانتان و حتي خودتان بپرسيد. 51. ساختن عطر از رايحه ليمو من و برادرم هميشه حس بويايي بسيار قوي داشتيم اما بعد از اينکه هاوايي را ترک کرديم، دلتنگيمان براي وطن تنها چيزي بود که به ما کمک کرد اولين عطرهاي مخلوط براي کودکان را بسازيم. 52. مهارت ياب براي کشف استعداد من از تست مهارت يابي گالوپ (Gallup’s Strength Finder 2.0) استفاده کردم و وقتي نتيجه تستم را ديدم متوجه شدم که چطور تک تک استعدادهايم براي تکميل ساير استعدادهايم عمل مي کنند. همچنين متوجه شدم تقريباً همه استعدادهايم نقاط مشترکي داشتند و همين من را ترغيب کرد به سمت کار مشاوره خلاق روي بياورم. 53. ردپاهاي دوران کودکي را دنبال کنيد وقتي درمورد علايق دوران کودکيم فکر مي کنم ردپاي همه استعدادها و توانايي هاي امروزم را مي بينم.  و مطمئنم که احتمالاً ردپاهاي ديگري هم در دوران کودکيم هست که من هنوز متوجهشان نشده ام. مطمئناً براي شما هم همينطور است. با کمي بررسي ريشه هايي را در دوران کودکيتان  پيدا مي کنيد که مي توانند رشد کرده و شکوفا شوند. 54. به چيزهايي فکر کنيد که خوشحالتان مي کنند ليستي از همه کارهايي که در تمام شغل هايي که در تمام طول زندگي داشته ايد تهيه کنيد. آن شغل هايي که در شادترين دوران زندگيتان داشته ايد احتمالاً همان استعدادهاي پنهانتان هستند. 55. استعدادتان در روزنامه است  کدام قسمت از روزنامه يا مجله را بيشتر دوست داريد؟ بخش فيلم، مسافرت، ورزش، سلامتي، مذهب، يا سياست؟ ممکن است استعدادتان در اين قسمت پنهان شده باشد.   ]]> هوش Wed, 09 Jun 2010 08:19:42 GMT http://migna.ir/vdcbuzbfprhbw.iur.html