پایگاه خبری علمی، آموزشی و تحصیلات تکمیلی میگنا - آخرين عناوين راهنمايي و مشاوره :: نسخه کامل http://migna.ir/Psychology/rahnamaeimoshavereh Sat, 26 Aug 2017 22:08:15 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 http://migna.ir/skins/default/fa/{CURRENT_THEME}/ch01_newsfeed_logo.gif تهیه شده توسط پایگاه خبری میگنا http://migna.ir/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام پایگاه خبری میگنا آزاد است. Sat, 26 Aug 2017 22:08:15 GMT راهنمايي و مشاوره 60 یک تکنیک فوق العاده برای بازگرداندن آرامش به زندگی زناشویی http://migna.ir/vdcbzzba.rhb8fpiuur.html همچنین متخصصان متوجه شدند که میزان تعهد هر کدام از طرفین به ازدواج بسته به تجارب او در داخل یا خارج از رابطه زناشویی در طی زمان تغییر می کند و معمولاً یکی از همسران در خصوص ادامه زندگی مشترک تردیدهایی پیدا می کنند. در اینجا وظیفه روانشناس این است که به زوج کمک کند بهترین رابطه ای که می توانند با یکدیگر برقرار کنند را به آنها پیشنهاد دهد. یکی از کمک هایی که می توان به این گونه زوج ها انجام داد تکنیک «روز ویژه» است. تکنیک روز ویژه چیست؟ یکی از روش های مورد استفاده برای حل تعارض میان زوج ها تکنیک روز ویژه (caring days) است. در این روش مبنا بر این است که تقویت کننده ها و پاداش های دریافتی از سوی همسر نه تنها درجه خشنودی و رضایت زندگی زناشویی را بالا می برد بلکه میزان پاداش اعطایی به آن همسر را نیز تعیین می کند. بنابراین اگر هر یک از زوجین بتوانند رویدادهایی هرچند کوچک را که برای هر کدام خوشایند است و در حال حاضر در رابطه انجام نمی شوند شناسایی کرده و به حداکثر برسانند و رویدادهای ناخوشایند را نیز معلوم کنند و کاهش بدهند، نسبت پاداش به هزینه افزایش چشمگیری پیدا می کند. در این شرایط هر همسر نه تنها احساس خشنودی بیشتری می کند بلکه بیشتر علاقه مند می شود به طرف مقابلش پاداش فراوان تری بدهد. در ازدواج های ناموفق و شکست خورده هر همسر به خاطر حمایت از خود می کوشد تا هزینه های رابطه را به حداقل برساند اما در راستای تبادل پاداش ها تلاش نمی کند بنابراین عکس این قضیه صادق است. مراحل انجام تکنیک «روز ویژه» ۱-مرحله بستن قرارداد بین زوج: در این مرحله بین هر یک از زوجین قرارداد بسته می شود که هر کدام از همسران (مثلاً از طریق حفظ راز) در طی انجام این تکنیک علیه همسرش تبانی و همدستی نخواهد کرد و همچنین انتظار می رود که هر دو نفر در این فرایند درگیر شوند و در خلال دوره معینی تغییر کنند. ۲-مرحله انجام تکنیک«روز ویژه» از هر یک از زوجین خواسته می شود که هر کدام ۸ تا ۱۰ رفتاری را که دوست دارد طرف مقابل انجام دهد بنویسد سپس برگه هر زوج در اختیار زوج دیگر قرار می گیرد و از هر کدام خواسته می شود از فهرستی که همسرش نوشته سه مورد را انتخاب کرده و در هفته پیش رو به صورت روزانه انجام دهد. هر شخص باید رفتار محبت آمیز خود را مستقل از طرف مقابل اجرا نماید. ميگنا دات آي آر،بدین ترتیب او تعهدی به نام «خطر کردن مثبت» را به نمایش می گذارد و متعهد می شود حتی اگر همسرش به وظیفه اش عمل نکرد، تکلیف خود را انجام دهد. هر همسر تعداد موارد و نوع رفتار محبت آمیزی که هر روز به دیگری ارائه می دهد به عنوان «شاخص تعهدات» و رفتارهای محبت آمیزی که هر روز دریافت می کند به عنوان «شاخص لذت» ثبت کرده و در جلسه بعد به درمانگر ارائه می دهد. ملاک خواسته ها در «روزهای ویژه» تمامی درخواست ها در روزهای ویژه باید با ملاک های زیر هماهنگ باشند: در تمام درخواست ها باید از جمله مثبت استفاده شود. مثلا به جای اینکه بگوییم :‌«به من بی اعتنایی نکند» بگوییم «از من بپرسد روزم را چطور گذراندم». درخواست ها به صورت اختصاصی و شفاف مطرح شوند و از کلی گویی پرهیز شود. به عنوان مثال به جای اینکه بگوییم :‌«شب خونه باشد» بگوییم «ساعت ۸ برای شام در خانه باشد». باید مصادیق و نمونه های کوچکی از رفتارهایی باشند که روزانه دست کم یکبار امکان انجامش وجود داشته باشد و رفتارهای دور از انتظار و غیر واقع بینانه نباشند. مثلا به جای اینکه بگوییم :‌«به بچه ها یاد بده اسباب بازی شان را در مکان مناسبی بگذارند» می توانیم بگوییم «وقتی از سر کار برگشتی لطفا کمک کن بچه ها اسباب بازی شان را در جای مناسب بگذراند» نباید موضوع مورد اختلافی درخواست شود که اخیراً رخ داده و هنوز بر سر آن توافقی صورت نگرفته است. نمونه ای از فهرست درخواستی برای روز ویژه درخواست های خانم -صبح پیش از اینکه از بستر خارج شویم،به من سلام کند. -از من بپرسد چه موسیقی و چه آهنگی را دوست دارم و در ماشین همان را بگذارد. -وقتی در سرکار به او زنگ می زنم جوابگوی تلفن من باشد. -به من بگوید که دوستت دارم. -وقتی از سر کار می آید وسایلش را سرجایش بگذارد. -به من بگوید چه لباسی برای مهمانی برای من مناسب تر است. -نظرم را در مورد مطالبی که می نویسد بپرسد. -وقتی دارم چیزی می گویم با دقت به من نگاه کند. -بعد از رفتن مهمان ها در مرتب کردن خانه به من کمک کند. درخواست های مرد -خوش رو باشد و وقتی از خواب بیدار شدیم بگوید که از دیدنم خوشحال است. -وقتی مریض هستم برایم آب پرتقال بگیرد. -در ساعات کار به من زنگ بزند. -از من بخواهد که جزئیات کارم را برایش شرح دهم -وقتی رانندگی می کنم حواسش به حرف زدن من باشد. -به من بگوید که به من اهمیت می دهد. -از من بپرسد که آخر هفته دوست دارم چکار کنم و کاری که من دوست دارم انجام بدهد. -از من بخواد که در مورد کارم و مشکلاتی که در طول روز داشتم براش حرف بزنم. وقتی درخواست­ها و خواسته های همسران شفاف و روشن و بدون نیش و کنایه زدن به یکدیگر بیان شود، به مرور زمان شاهد ایجاد روابط صمیمانه تر و دلپذیرتر زوج ها خواهیم بود.این روش را در چند روز آینده زندگی زناشویی خود به کار ببرید و شاهد بهبود هرچه بیشتر روابط خود و همسرتان باشید. - عطیه رضایی - روانشناس بالینی سپیده دانایی ]]> روانشناسی زن و مرد Sat, 26 Aug 2017 09:03:17 GMT http://migna.ir/vdcbzzba.rhb8fpiuur.html زن هاى وسواسى http://migna.ir/vdchx-nk.23nzkdftt2.html میگنا: یک زن وسواسى خیال مى کند شوهرش به طور مشروع یا غیرمشروع به او خیانت مى کند، فلان زن بیوه را گرفته یا مى خواهد بگیرد، با منشى خود سر و سرى دارد، به فلان دختر دل بسته است، چون دیر به منزل مى آید لابد دنبال عیاشى مى رود، چون با فلان زن صحبت کرد به اونظر دارد، چون فلان خانم به او احترام کرد لابد با هم رابطه دارند، چون نسبت به فلان زن بیوه و کودکانش احسان مى کند مى خواهد او را بگیرد، چون در اتومبیلش یک سنجاق سر پیدا شد معلوم مى شود محبوبه اش را به گردش برده است، چون فلان زن برایش نامه نوشت معلوم مى شود زن اوست، چون فلان دختر از او تعریف کرد که مرد خوش تیپ و خوش اخلاقى است معلوم مى شود عاشق و معشوقند، چون فلان وقت به حمام رفت معلوم مى شود خیانت کرده است، چون اجازه نمى دهد نوشته ها و نامه هایش را بخوانم معلوم مى شود نامه هاى عاشقانه است، چون به من کم محبت شده معلوم مى شود معشوقه دیگرى دارد، چون به من دروغ گفت معلوم مى شود خیانتکار است، چون در فال شوهرم نوشته بود: با متولد خرداد ماه اوقات خوشى را خواهید گذراند معلوم مى شود زن دیگرى دارد، چون دوستم به من گفت: شوهرت به فلان خانه رفت حتماً در آنجا زنى دارد، چون فالگیرگفت:یک زن مو بور چشم سیاه قد بلند با تو دشمنى مى کند معلوم مى شود هووى من است. خانمهاى وسواسى با این قبیل شواهد پوچ خیانتکارى شوهرشان را به اثبات مى رسانند، حس بدبینى به تدریج در آنها تقویت شده به یقین تبدیل مى گردد، از بس در این باره فکر مى کنند از در و دیوار قرینه مى تراشند، شبانه روز فکر و ذکرشان همین مطلب است، با هر که مى نشینند دم از خیانت و بى وفایى مى زنند، با هر دوست و دشمنى مطلب را در میان مى گذراند، آنها هم فکر نکرده به عنوان دلسوزى گفتارش را تایید نموده صدها داستان و حکایت از خیانت مردها نقل مى کنند. ایراد و ناسازگارى شروع مى شود، اوقات تلخى و بد اخمى مى کند، به کارهاى خانه و فرزندانش نمى رسد، هر روز قهر و دعوا مى کند، به خانه پدر و مادرش مى رود، به شوهرش بى اعتنایى مى کند، مثل سایه اورا تعقیب مى کند، جیب و بغلش را مى گردد، نامه هایش را با حرص و ولع مى خواند، تمام اعمال و حرکاتش را کنترل مى کند، هر حادثه بى ربطى رادلیل محکمى بر خیانت شوهرش به حساب مى آورد. با اینگونه رفتار زندگى را به خودش و شوهر بیچاره و فرزندان بى گناهش تنگ مى کند، خانه را که باید محیط صفا و مودت و آسایش باشدبه زندان سخت بلکه جهنم سوزانى تبدیل مى کند، در آتشى که روشن کرده خودش معذب است و شوهر و فرزندان بیگناهش را نیز مى سوزاند، هر چه مرد دلیل بیاورد، سوگند یاد کند، التماس و گریه کند و بخواهد عدم خیانت خویش را اثبات کند ممکن نیست آن زن وسواسى حسود دنده کج قانع گردد. خوانندگان محترم به طور حتم از این گونه افراد سراغ دارند لیکن در عین حال بد نیست به داستانهاى زیر توجه فرمائید:  «خانمى در دادگاه حمایت خانواده میگوید:تعجب نکنید که چرابعد از 12 سال زندگى مشترک و وجود سه بچه قد و نیم قد تصمیم به جدایى گرفته ام، حالا دیگر مطمئنم که شوهرم به من خیانت میکند، چند روز پیش در خیابان تخت جمشید او را با یک خانم شیک سلمانى رفته دیدم، حتماً معشوقه او و متولد خرداد ماه بود، من هر هفته مجله اى را که فال مفصلى دارد مى خوانم، بیشتر هفته ها در فال شوهرم نوشته است:با متولد خرداد ماه اوقات خوشى را خواهید گذراند، من متولد بهمن هستم پس منظورش زن دیگرى است. به علاوه اصلاً حس مى کنم که شوهرم دیگر محبتهاى گذشته راندارد، و به آرامى اشکهایش را پاک مى کند. شوهرش میگوید: خانم شما بگویید چه کنم؟ کاش این مجله ها فکر اینطور خوانندگانشان را مى کردند، و کمتر از این دروغها سر هم مى کردند، باور کنید روزگار من و بچه هایم از دست این فکرها سیاه شده است، اگر در فال من نوشته باشد:در این هفته پولى مى رسد بلائى به روزگارم مى آورد که پولها را چه کردى؟ یا اگر نوشته باشد:نامه اى به دستت مى رسد که واى به حالم، فکر مى کنم حالا که این زن با استدلال رفتارش عوض نمى شودهمان به که از هم جدا شویم (1) ». مردى در دادگاه گفت:«یکماه پیش از یک مهمانى به خانه بازمى گشتم، یکى از همکارانم را که به همراه همسرش به آن مهمانى آمده بودبا اتومبیل به منزلشان رساندم، صبح روز بعد همسرم از من خواست که او را به خانه مادرش ببرم، قبول کردم و به اتفاق سوار اتومبیل شدیم، در راه همسرم به صندلى عقب نگاه کرد در حالى که یک سنجاق سر را به من نشان مى داد پرسید این سنجاق متعلق به کدام زن است؟من که از ترس یادم رفته بود چه کسى سوار اتومبیلم شده نتوانستم توضیحى بدهم، او را به خانه مادرش رساندم، شب که براى بردنش رفتم برایم پیغام فرستاد که دیگر حاضر نیست به خانه باز گردد، علت را پرسیدم از پشت در گفت:بهتراست با همان زنى که سنجاق سرش در اتومبیل بود زندگى کنى (2) ». زن جوان ضمن طرح شکایت اظهار داشت: «شوهرم اغلب شبها به عنوان اینکه در اداره اش کار دارد دیر بخانه مى آید، همین امر موجب ناراحتى من شده است، مخصوصا موقعى که چند تن از زنهاى همسایه گفتند شوهرت دروغ مى گوید:شبها به جاى کار اضافى در اداره در جاى دیگر سرگرم خوشگذرانى است سوءظن مرا نسبت به او بیشتر نموده، حاضر نیستم با مردى که به من دروغ مى گوید زندگى کنم. در این هنگام شوهر زن چندین نامه از جیب خود بیرون آورد و در روى میز رئیس دادگاه قرار داد و خواهش کرد نامه ها را با صداى بلند بخواند تا همسرش متوجه شود که دروغ نگفته ام و بى جهت همه شب با دادو فریاد و اعتراضات بیجاى خود اعصاب مرا ناراحت مى کند. در این هنگام رئیس دادگاه شروع به خواندن نامه ها نمود، یکى از نامه ها حکم اضافه کار بود که به موجب آن به جوان مزبور ابلاغ شده بود که از ساعت 4 تا 8 بعد از ظهر در برابر دریافت دستمزد چهار ساعت کاراضافى باید انجام دهید، نامه هاى ادارى دیگر نیز ثابت مى نمود که باید براى شرکت در کمیسیون هاى مختلف در ساعات مقرر حضور یابد. زن جوان جلو میز رئیس دادگاه آمد پس از دیدن نامه ها گفت:من هر شب که شوهرم مى خوابید جیبهایش را جستجو مى کردم ولى هیچیک از این نامه ها را ندیدم. رئیس دادگاه گفت:ممکن است آنها را در کشوى میز گذاشته و به خانه نیاورده باشد. مرد جوان گفت: سوءظن همسرم به قدرى مرا رنج مى دهد که دچار سوءظن شده ام، و شبها در اثر ناراحتى خوابم نمى برد، فکر مى کنم همسرم حاضر نیست با من زندگى کند. در این موقع زن جوان خودش را به شوهرش رسانید و در حالیکه از شدت شوق گریه مى کرد پوزش خواست و از دادگاه خارج شدند». (3) دکتر دندان پزشک به دادگاه شکایت نموده گفت: «همسرم بى نهایت حسود است، من پزشک دندان هستم، خانمها نیز به من مراجعه مى نمایند، همین مطلب باعث حسادت همسرم مى شود و هر روز بر سر این موضوع با هم نزاع داریم، او معتقد است من نباید زنها را معالجه کنم، من هم نمى توانم به خاطر حسادتهاى بیجاى او مریضهاى همیشگى خودم را زدست بدهم، من همسرم را دوست دارم او هم مرا دوست دارد ولى این فکربیجا زندگى را بما تنگ کرده است... چند روز پیش ناگهان وارد مطب شد، دستم را گرفت و بزور خارج نمود، به خانه رفتم و بین ما دعوا شد، گفت:   براى دیدن تو به مطب آمدم، در اطاق انتظار کنار دختر خانمى نشستم، صحبت از طرز کار من شده، آن دختر بدون اینکه همسرم را بشناسد به او گفته بود:مرد خوب و خوش تیپى است. گفته یک دختر سبب شده که مرا باخفت و خوارى به منزل ببرد». (4) زنى به شوراى داورى شکایت نموده گفت:«یکى از دوستانم گفت: شوهرت به خانه زنى رفت و آمد دارد، او را تعقیب کردم متوجه شدم حقیقت دارد، به قدرى ناراحت شدم که به خانه پدرم رفتم، اکنون از شما مى خواهم که شوهر خطاکارم را تنبیه کنید. شوهر در ضمن تایید سخنان زن گفت:براى خرید دارو به داروخانه رفتم، در ضمن خرید متوجه شدم:زنى که براى خرید شیرخشک به داروخانه آمده پولش کم است، به او کمک کردم، بعدا که فهمیدم زن بیوه و بیچاره اى است به کمکهایم ادامه مى دادم. داوران پس از تحقیق متوجه حسن نیت شوهر شدند و آنها را آشتى دادند». (5) مطلب مذکور مشکل بزرگى است که براى بسیارى از خانواده هااتفاق مى افتد، دبخت خانواده ایکه به چنین بلائى گرفتار شوند، روزخوش ندارند، آب خوش از گلویشان پایین نمى رود، بیچاره کودکان بیگناهى که در یک چنین محیط بدبینى و نزاع و کینه توزى زندگى مى کنند، آنچه مسلم است اینکه آثار سوئى در روح آنها خواهد گذاشت، در این محیط عقده هایى پیدا مى کنند که معلوم نیست در آینده سر از کجا در آورد.  زن و مرد اگر با همین حال صبر کنند و به زندگى ادامه دهند تا آخرعمر معذب خواهند بود، و اگر در مقابل یکدیگر سر سختى و لجاجت نشان بدهند کارشان به طلاق و جدایى منتهى خواهد شد، در آنصورت نیز زن ومرد هر دو بدبخت مى شوند، زیرا مرد از یک طرف خسارتهاى زیادى راباید متحمل شود، از طرف دیگر معلوم نیست به این آسانیها بتواند همسرمناسبى پیدا کند، بر فرض اینکه همسرى انتخاب کرد معلوم نیست بهتر ازاین باشد، زیرا ممکن است عیب بدبینى را نداشته باشد لیکن امکان داردعیب یا عیبهاى دیگرى را داشته باشد که به مراتب بدتر از عیب بدگمانى باشد، به علاوه، فرزندانش بدبخت و دربدر خواهند شد، و آنگهى با مشکل بزرگترى که عبارتست از ناسازگارى نامادرى با فرزندان مواجه خواهدشد.  مرد اگر فکر کند این زن وسواسى را طلاق مى دهم و از شرش نجات پیدا مى کنم، آنگاه با زن بى عیب و نقصى وصلت مى نمایم و با خاطرآسوده زندگى را آغاز میکنم باید بداند که این فکر خامى بیش نیست وچنین موفقیتى خیلى بعید است، بر فرض اینکه این را طلاق بدهى و با زن دیگرى ازدواج کنى باز هم با مشکلات تازه اى روبرو خواهى شد. طلاق گرفتن سبب آسایش و خوشبختى زن نیز نخواهد شد، زیرا گر چه از شوهرش به خیال خود انتقام گرفته لیکن خودش را بدبخت نموده است، معلوم نیست به این آسانیها شوهرى پیدا کند، شاید تا آخر عمر بیوه بماند و از نعمت انس و مودت و تربیت فرزند محروم گردد، بر فرض اینکه خواستگارى هم برایش پیدا شد معلوم نیست از شوهر سابقش بهتر باشد، شاید ناچار شود با مردى که همسرش مرده یا طلاق گرفته وصلت کند، آنوقت مجبور است در فراق فرزندان خودش بسوزد و بچه هاى دیگران رابزرگ کند، و دهها مشکل دیگر که برایش تولید خواهد شد، بنابراین نه قهر و دعوا مى تواند زن و مرد را از این بن بست خطرناک نجات دهد نه طلاق و جدایى، لیکن راه سومى نیز وجود دارد که بهترین راه است. راه سوم اینست که زن و مرد دست از لجاجت و سرسختى برداشته با عقل و تدبیر رفتار کنند، مخصوصا مرد مسئولیت بیشترى دارد، تقریبامى توان گفت که کلید حل این مشکل در دست او قرار دارد، اوست که اگرقدرى بردبارى و از خود گذشتگى بخرج دهد هم خودش را بدرد سرنمى اندازد، هم همسر بیمارش را از این مهلکه نجات خواهد داد.   اکنون روى سخن با مرد است آقاى محترم! اولا بدین نکته توجه داشته باش که همسر تو در عین وسواسیگرى ترا دوست دارد، به زندگى و فرزندانش علاقه مند است، ازجدایى وحشت دارد، از اوضاع اسفناک زندگى شما قالبا در عذاب وشکنجه است، اگر شما را دوست نمى داشت حسادت نمى کرد، نمى خواهد اوضاع چنین باشد لیکن چه کند بیمار است؟ بیمارى فقط دل درد و آپاندیس و زخم معده و رماتیسم و سرطان نیست، بلکه امراض عصبى نیز بخش مهمى از بیماریها بشمار مى روند، خانم شما گر چه دربیمارستان روانى بسترى نیست لیکن به طور تحقیق یک بیمار روانى است، اگر قبول ندارى به یک روانپزشک مراجعه کن، با یک چنین خانمى با دیده دلسوزى و ترحم باید نگاه کرد نه با دیده انتقام و کینه جویى، به حال زار و افکار پریشانش ترحم کن، کسى با بیمار دعوا و داد و قال و کشمکش نمى کند، در مقابل بى ادبیها و ناسازگارى هایش عکس العمل شدید نشان نده، دعوا و داد و فریاد راه نینداز، به کتک و دشنام متوسل مشو، به دادگاه حمایت خانواده مراجعه نکن، قهر و باد نکن، دم از طلاق و جدایى نزن، هیچیک از این کارها نمى تواند بیمارى این خانم را معالجه کند بلکه شدیدترش مى گرداند، رفتار تند و نامهربانیهاى ترا دلیل بر صدق عقیده اش مى گیرد. راه کار اینست که تا مى توانى اظهار محبت کنى، ممکن است از وسواسی گریها و ناسازگاریهاى او بتنگ آمده قلبا منزجر شده باشى لیکن چاره اى نیست باید به طورى اظهار محبت کنى که یقین پیدا کند که شش دانگ دل تو مسخر اوست و شخص دیگرى در آنجا راه ندارد. دوم: سعى کن با هم تفاهم نمایید، چیزى را از او مخفى نکن، بگذار نامه هایت را حتى قبل از خودت بخواند، کلید کمد اختصاصى یا صندوق اسناد و مدارک را در اختیارش قرار بده اگر میل داشت بدانها مراجعه کند، بگذار جیب و بغلت را بررسى کند، اجازه بده تمام اعمال و حرکاتت را تحت نظر بگیرد، از این قبیل کارها نه تنها اظهار ناراحتى نکن بلکه آنرا یک امر عادى و از لوازم صفا و صداقت خانوادگى محسوب بدار، بعد از مشاغل روزانه اگر کارى ندارى زودتر به منزل بیا. و اگر کارى پیش آمد کرد قبلا به همسرت بگو: من به فلان جا مى روم و در فلان ساعت برمیگردم، سعى کن از موعد مقرر تخلف نشود، چنانچه اتفاقا نتوانستى سرموعد حاضر شوى هنگام مراجعت علت تاخیر را به صراحت بیان کن، مواظب باش در تمام این مراحل کوچکترین دروغى از تو صادر نشود، وگرنه بد گمانى او تشدید خواهد شد، در کارها با وى مشورت کن، هیچ عملى را ازاو مخفى نکن بلکه کارهاى روزانه ات را برایش شرح بده، صداقت و راستى را هیچگاه از دست نده، خواهش کن در هر جا نقطه ابهامى دارد که اسباب بدگمانى او مى شود بدون پروا توضیح بخواهد، و عقده ایرا در دل نگیرد. سوم: ممکن است جنابعالى شخص پاک و حتى از قصد خیانت هم منزه باشى لیکن بدگمانیهاى زنها نیز غالبا بى منشا نیست، لابد در اثرغفلت و صداقت، عملى از تو صادر شده که در روح او اثر گذاشته و رفته رفته تولید سوءظن نموده است، لازم است در اعمال و رفتار کنونى و گذشته ات دقت نمایى و عامل اصلى و منشا بدگمانى همسرت را یافته و در رفع آن کوشش کنى، اگر با خانمهاى بیگانه خیلى شوخى و شیرین زبانى مى کنى این عمل را ترک کن. چه ضرورتى دارد خانمها ترا جوانى خوش اخلاق و خوش تیپ بشمارند لیکن همسرت بدبین شده زندگى داخلى شما به بدترین وجوه بگذرد؟ چه لزومى دارد با خانم منشى خودت شوخى و خنده بکنى تا همسرت خیال کند با او سر و سرى دارى؟ اصلا درصورتیکه همسرت بدبین است چه ضرورتى دارد که منشى زن استخدام کنى؟ در مجالس با خانمهاى بیگانه گرم نگیر، زیاد به آنها توجه نکن، پیش همسرت از آنها تعریف نکن، اگر به زن بیوه بیچاره اى مى خواهى احسان کنى چه بهتر که قبلا با همسرت مشورت کنى بلکه مى توانى این عمل خیر را به وسیله او انجام دهى. نگو: مگر من اسیر و برده هستم که اینقدر مقید زندگى کنم؟ نه خیر اسیر و برده نیستى لیکن مرد عاقل و با تدبیرى هستى که با همسرت پیمان وفا و همکارى بسته اى، بدین جهت باید زن دارى کنى و با عقل و تدبیر بیمارى او را بر طرف سازى، باید با فداکارى و رفتارعاقلانه، خطر بزرگى را که متوجه کانون مقدس خانوادگى شما شده مرتفع کنى، در اینصورت هم به همسر بیمارت بزرگترین خدمت را نموده اى هم فرزندان بیگناهت را از سرگردانى و غم و اندوه نجات داده اى، هم خودت را از ضررهاى روحى و مادى رها کرده اى، البته مردى که در یک چنین موقع حساسى فداکارى کند در نزد خدا هم پاداش بزرگى خواهد داشت. حضرت على علیه السلام فرمود:در هر حال با زنها مدارا کنید. باخوبى با آنها سخن بگویید تا افعالشان نیکو گردد. (6) امام سجاد علیه السلام فرمود:یکى از حقوقى که زن بر شوهر دارداینست که جهالت و نادانیهاى او را ببخشد. (7) رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود:هر مردیکه با همسربد اخلاقش بسازد خداوند متعال، در مقابل هر دفعه که صبر کند، به مقدارثواب صبر حضرت ایوب علیه السلام، به او ثواب عطا خواهد کرد. (8) اکنون باید چند مطلب را به خانمها یادآورى کنم. مطلب اول- خانم محترم، موضوع خیانت شوهرت، مثل همه موضوعات دیگر، احتیاج به دلیل و برهان دارد، مادامیکه خیانت او با ادله قطعیه باثبات نرسیده شرعاً و وجداناً حق ندارى وى را متهم سازى، آیاسزاوار است به صرف یک احتمال، شخص بیگناهى را مورد تهمت قراردهى؟ اگر کسى بدون دلیل و برهان ترا متهم کند آیا ناراحت نمى شوى؟ مگر با یک یا چند شاهد سفیهانه و غیر عقلایى مى توان موضوع مهمى مثل خیانت را باثبات رسانید؟ خداوند بزرگ در قرآن مجید میفرماید:اى کسانیکه ایمان آورده ایداز بسیارى از گمانها اجتناب کنید، زیرا بعض گمانها گناه است. (9) امام صادق علیه السلام فرمود:بهتان زدن به شخص بیگناه از کوههاى بزرگ سنگین تر است. (10) رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود:هر کس به مرد مؤمن یا زن مؤمنه تهمت بزند خدا در قیامت او را بر تلى از آتش نگه میدارد تا به کیفراعمالش برسد. (11)  خانم محترم، دست از نادانى و احساسات خام و عجله بردار، متین و عاقل باش، موقعیکه عصبانى و ناراحت نیستى در گوشه اى خلوت کن، قرائن و شواهد خیانت شوهرت را در نظر بگیر، بلکه روى کاغذ یادداشت کن، سپس وجوه و احتمالات قضیه را در مقابل آن بنویس، آنگاه مانند یک قاضى درستکار و با انصاف، در مقدار دلالت آنها تامل کن، اگر دیدى یقین آور نیستند باز هم مانع ندارد، تحقیق کنى لیکن موضوع را مسلم وقطعى نگیر و به صرف سوءظن و توهم بى دلیل زندگى را به خودت وشوهرت تلخ نکن.  مثلا وجود یک سنجاق سر در اتومبیل چندین علت مى تواند داشته باشد: 1-متعلق باشد به یکى از خویشان شوهرت مانند:خواهر، خواهرزاده، برادرزاده، عمه و عمه زاده، خاله و خاله زاده. ممکن است یکى از آنها را سوار ماشین کرده و سنجاق مال او باشد. 2-شاید مال خودت باشد، و قبلا که به ماشین سوار شده اى از سرت افتاده باشد. 3-شاید یکى از دوستان یا خویشانش را با خانمش سوار ماشین کرده و سنجاق متعلق به آن خانم باشد. 4-شاید خانم درمانده اى را سوار کرده به منزلش برساند. 5-شاید یکى از دشمنانش عمدا سنجاق را در ماشین انداخته تا ترا بدبین نموده اسباب بدبختى شما را فراهم سازد. 6-شاید منشى خودش یا یکى از همکارانش را سوار کرده وسنجاق متعلق به او باشد. 7-احتمال هفتم اینست که معشوقه اش را سوار نموده عیاشى رفته باشد:این احتمال به طور حتم از سایر احتمالات بعیدتر است و نباید زیاد بدان ترتیب اثر داد. در هر صورت احتمالى بیش نیست، نباید آنرا یک دلیل قطعى و مسلم فرض کرد، و سایر احتمالات را به کلى نادیده گرفت، وداد و فریاد و بى آبروئى راه انداخت. اگر شوهرت دیر به منزل مى آید دلیل خیانتش نیست، شاید اضافه کار داشته باشد، شاید کار فوق العاده اى پیدا کرده، شاید به منزل یکى از دوستان یا همکاران یا خویشانش رفته باشد، شاید در یک جلسه علمى یا دینى شرکت نموده باشد، شاید براى تفریح سالم و قدم زدن دیر به منزل آمده باشد.  اگر خانمى از شوهرت تعریف کرد و او را جوان خوش تیپى شمرد تقصیر او چیست؟خوش اخلاقى دلیل خیانت نیست، چه کند اگر بد اخلاق باشد کسى به او مراجعه نمى کند، انتظار دارى بد اخلاقى کند تا همه او رابد اخلاق شمرده یک فرسخى از او فرار کنند؟ اگر به زن بیوه و یتیمانش احسان مى کند دلیل خیانتش نمى شود، شاید آدم خیرخواه و دلسوزى باشد و از باب نوع پرورى و دستگیرى از بیچاره گان و براى رضاى خدا به آنها احسان کند. اگر شوهرت جعبه یا کمد مخصوصى دارد یا اجازه نمى دهدنامه هایش را بخوانى دلیل خیانتش نیست، زیرا بسیارى از مردها ذاتامحافظه کار و راز نگهدارند، و دوست ندارند کسى از امورشان مطلع شود، شاید شغلش ایجاب میکند کارهایش را مخفى بدارد، شاید ترا راز نگهدارنمى داند. به هر حال، یک دلیل احتمالى بیش از یک احتمال نتیجه نمى دهد، نباید آنرا یک دلیل قطعى بدون تردید محسوب داشت. مطلب دوم-در هر جا سوءظن پیدا کردى فورا موضوع را باشوهرت در میان بگذار، به قصد کشف حقیقت، نه به عنوان اعتراض، رسما و بدون پروا بگو: من نسبت به فلان کار بد گمان هستم، خواهش میکنم واقع مطلب را بیان بفرمایید تا خاطرم آسوده گردد، آنگاه خوب به حرفهایش گوش بده، و در اطراف آنها تامل کن، اگر بدگمانى تو بر طرف شد که چه بهتر، لیکن اگر قانع نشدى مى توانى بعدا در اطراف قضیه تحقیق کنى تا حقیقت برایت روشن گردد، اگر در ضمن تحقیق به موضوعى برخورد کردى که شوهرت دروغ گفته و مطلب را بر خلاف واقع توضیح داده صرف این دروغ را دلیل خیانت او نگیر، زیرا ممکن است شخص بیگناهى باشد لیکن چون از بدگمانى تو اطلاع داشته عمدا مطلب را بر خلاف واقع گفته مبادا سوءظن تو زیاده گردد، بهتر است در این مورد هم باز به خودش مراجعه کنى و علت خلافگوئیش را بپرسى، البته مردکار خوبى نکرده که مرتکب دروغ شده و بهتر بود حقیقت را مى گفت زیراچیزى از صداقت بهتر نیست. لیکن اگر او اشتباه کرد تو نادانى و جهالت بخرج نده، بلکه با تصمیم قاطع از او بخواه که دیگر دروغ نگوید، اگرتوضیح خواستى و شوهرت نتوانست توضیح قانع کننده اى بدهد، عجز ازجواب را یک دلیل مسلم و قطعى خیانت مشمار، زیرا ممکن است مطلب را واقعا فراموش نموده باشد، یا اینکه چون از بدگمانى تو اطلاع داشته دست و پاى خویش را گم کرده نتوانسته جواب قانع کننده اى بدهد. دراینجا سخن را کوتاه کن و در یک موقع مناسب مطلب را در میان بگذار وعلت قضیه را بپرس. و اگر اظهار داشت:واقع را فراموش نموده ام از اوبپذیر زیرا انسان محل سهو و نسیان است، اگر باز هم تردید داشته باشى مى توانى از راههاى دیگر در صدد تحقیق بر آیى. مطلب سوم- موضوع بد گمانى خودت را با هر کس در میان نگذار، زیرا ممکن است واقعا دشمن شما یا حسود باشد، بدین جهت گفتار ترا تایید و چندین قرینه دروغ نیز بدان بیفزاید تا زندگى شما را از هم بپاشد، ممکن است شخص نادان و زود باور و بى تجربه اى باشد و به قصددلسوزى گفته ترا تایید نماید بلکه شواهد پوچ دیگرى بدان اضافه نموده ذهن ترا خرابتر گرداند، بنابراین صلاح نیست با افراد نادان و بى تجربه مشورت نمایى، حتى مادر و خواهر و خویشانت، البته مشورت خوب است، اگر در جایى ضرورت پیدا کرد یکى از دوستان عاقل و کاردان و باهوش وخیرخواه را در نظر بگیر و مطلب را با او در میان بگذار و از افکارش استفاده کن.  مطلب چهارم-اگر شواهد و دلائل خیانت شوهرت قطعى نبود، ودوستان و خویشانت نیز تصدیق کردند که دلائل مزبور قانع کننده نیست وشوهرت بیگناه است، و شوهرت نیز با دلیل و برهان و قسم و التماس عدم خیانت خودش را اثبات میکند لیکن با همه اینها بدگمانى ووسواسیگریهاى تو برطرف نمى شود یقین بدان که بیمار هستى، وبدبینى ات در اثر بیمارى عصبى و روانى پیدا شده است. لازم است به یک روانپزشک حاذق مراجعه نمایى و از دستوراتش پیروى کنى.  مطلب پنجم-راه کار تو همان بود که گفته شد، داد و فریاد و بهانه وناسازگارى نه تنها مشکلت را حل نمى کند بلکه مشکلات دیگرى بدان اضافه خواهد کرد. به دادگاه حمایت خانواده نیز مراجعه نکن، دم از طلاق و جدایى نزن، آبروى شوهرت را نریز. از این قبیل کارها نتیجه خوبى نخواهى گرفت، ممکن است کار به لجبازى و عناد بکشد و شوهرت ناچارشود ترا طلاق بدهد و زندگى را از هم بپاشد. در آنصورت نیز تو نتیجه خوبى نخواهى گرفت و تا آخر عمر قرین تاسف خواهى شد، مواظب باش تصمیم خطرناکى نگیرى دست بخودکشى و انتحار نزن، زیرا به وسیله این عمل زشت خودت را نابود مى سازى در آخرت نیز به عذاب دوزخ معذب خواهى شد، حیف نیست انسان براى یک فکر بیجا بزندگى خودش خاتمه بدهد؟آیا بهتر نیست با عقل و بردبارى قضیه را اصلاح کنى؟ مطلب ششم-اگر بدگمانى تو بر طرف نشد و احتمال میدهى یایقین دارى که شوهرت به زنهاى دیگر نظر دارد باز هم تقصیر تو است، زیرامعلوم مى شود آنقدر هوش و کاردانى و عرضه نداشته اى که شش دانگ قلب شوهرت را مسخر گردانى تا جایى براى زنهاى دیگر نماند، هنوز هم دیرنشده، دست از نادانیگرى و لجبازى بردار و با اخلاق خوش و رفتار نیک واظهار محبت چنان در قلب شوهرت جاى باز کن که جز تو کسى را نبیند وجز تو کسى را نخواهد. منبع: امینی، ابراهیم؛ (1367)، آئین همسرداری یا اخلاق خانواده ]]> روانشناسی زن و مرد Thu, 17 Aug 2017 07:19:15 GMT http://migna.ir/vdchx-nk.23nzkdftt2.html انواع روش های خانواده درمانی (فامیلی تراپی) http://migna.ir/vdcjamex.uqev8zsffu.html سابقه تاریخی خانواده درمانی: خانواده درماني واژه ای است که به روش های کار با خانواده های دارای مشکلات زیستی، روانی و اجتماعی اطلاق می شود. خانواده درمانی قبل از سال ۱۹۴۰: تاکید بر فرد، منابع اجتماعات و روان تحلیلی است. مهارتهای تربیت فرزند را ارنست گروفس و آلفرد آدلر آموزش می دادند . مشاوره ازدواج توسط آبراهام و هاناه استون، امیلی مود، پوپنو آغاز شد. شورای ملی روابط خانوادگی در سال ۱۹۳۸ شروع به کار کرد. ۱۹۴۹-۱۹۴۰ :  انجمن مشاوران ازدواج آمریکا (AAMC) در سال ۱۹۴۲ تاسیس شد. میلتون اریکسون روشهای درمانی را رواج داد که بعد ها از سوی خانواده درمانی پذیرفته شد. اولین اثر درباره زناشویی درمانی همزمان توسط بلامیتل من در سال ۱۹۴۸ منتشر شد. مطالعه ی خانواده های اسکیزوفرنیک توسط تئودور لیذر ولایمن صورت گرفت . جنگ جهانی دوم برای خانواده ها استرس به ارمغان آورد . لایحه بهداشت روانی در سال ۱۹۴۶ در کنگره آمریکا به تصویب رسی .   ۱۹۵۹-۱۹۵۰: ناتان آکرمن رویکرد روان تحلیلی را برای کار کردن با خانواده ها مطرح کرد. گروه گریگوری بیتسون مطالعه الگوهای ارتباط را در خانواده آغاز کردند. موسسه تحقیقات روانی (MRI) توسط دان جکسون در سال ۱۹۵۹ شروع به کار کرد. کارل ویته کر اولین کنفرانس را درباره ی خانواده درمانی در ایالت جورجیا در سال ۱۹۵۵ برگزار کرد . موری بوئن پروژه NIMH را درباره مطالعه خانواده های دارای اعضای اسکیزوفرنیک آغاز کرد .   ۱۹۶۹-۱۹۶۰ : جی هیلی رویکردهای درمانی میلتون اریکسون را پالایش و معرفی کرد. اولین نشریه در خانواده درمانی به نام « فرآیند خانواده » منتشر شد. AAMFC در سال ۱۹۷۹ به انجمن طرفدار درمانگران ازدواج و خانواده (AAMFC) تغییر نام دارد. برنامه های ارتقای پایه آن توسط دپارتمان بهداشت ، آموزش و رفاه بازبینی شد . انجمن خانواده درمانی ( AFTA ) در سال ۱۹۷۷ شروع بکار کرد . کتاب اضداد و اضداد متقابل توسط گروه میلان (۱۹۷۸) منتشر شد . جی هیلی کتاب درمان نامتعارف (۱۹۷۳) و روان درمانی خانواده (۱۹۷۶) را منتشر کرد .   ۱۹۸۹-۱۹۸۰ : عضویت AAMFT به ۱۴۰۰۰ عضو افزایش یافت. نظریه پردازان فمنیست، به رهبری راشل هارموستین مفروضه های خانواده درمانی را به تدریج زیر سوال بردند .   ۱۹۹۰: خانواده درمانی های متمرکز بر راه حل فراگیر شدند. مراقبت بهداشتی اصلاح شد و جایگاه فراهم کننده اصلی بهداشت روانی به طرز فزاینده ای اهمیت پیدا کرد ( گلادینگ ، ۱۳۸۲ ).   تعریف خانواده و خانواده درمانی: خانواده یک واحدزیستی (بیولوژیکی) است که تشکیل آن مبتنی بر پیوند زناشویی است که براساس آن افراد دارای رابطه سببی یا نسبی بوده و با یکدیگر خویشاوندهستند. خانواده درمانی مداخله‌ای است که بر تغییر تعاملات بین اعضای خانواده متمرکز است و در آن تلاش می‌شود کارکرد خانواده به عنوان واحدی متشکل از تک ‌تک اعضای خانواده بهبود یابد. بالین گری که به خانواده درمانی می‌پردازد می‌کوشد الگوهای بین نسلی غیرقابل انعطافی را که سبب ناراحتی در درون افراد یا در روابط بین فردی می‌شود، درهم بشکند. در خانواده‌ درمانی می‌توان دغدغه‌های هر یک از اعضای خانواده را مطرح نمود. اما این روش درمانی بیشتر بر روی کودکان موثر است. زیرا واقعیت روزمره کودکان مستقیما تحت تاثیر بافت خانواده قرار دارد. خانواده‌درمانی، نوعی گروه‌درمانی است که در آن، واحد درمانی، هسته خانوادگی است و در جلسات درمانی یک یا چند درمان‌گر با تمام اعضا خانواده(یا بخشی از آن‌ها) سر و کار دارد و هدف از آن حل و فصل یا تخفیف تعارضات بیماری‌زا و اضطراب در درون واحد خانواده است. چرا باید خانواده درمانی را جدی بگیریم: هرکسی که مشکلی دارد که مانع زندگی شخصی او و زندگی اعضای خانواده‌اش شده است می‌تواند از خانواده‌درمانی بهره بگیرد. معمولاً، هرچه عملکرد خانواده بهتر باشد، سطح استرس فرد بیمار نیز پایین‌تر خواهد بود. خانواده‌درمانی با موفقیت در درمان انواع خانواده‌ها در شرایط بسیار مختلف بکار رفته است که از آن میان می‌توان موارد زیر را نام برد: • والدینی که در رابطه خود دچار مشکل هستند. • کودکی که مشکلات رفتاری یا تحصیلی دارد. • کودکان یا نوجوانانی که در کنار آمدن با یکدیگر دچار مشکلاتی هستند. • یکی از اعضای خانواده مشکل روانی بلندمدت (مزمن) یا مشکل سوءمصرف مواد، مثل افسردگي حاد یا اعتیاد به الکل داشته باشد. خانواده درمانی می‌تواند قبل از آغاز مشکل نیز مفید باشد. برخی خانواده‌ها وقتی در آستانه تغییری بزرگ در زندگی قرار می‌گیرند، به سراغ این نوع درمان می‌روند. برای مثال، زن و مردی که هردو از ازدواج قبلی خود دارای فرزند هستند می‌توانند در هنگام ازدواج و تشکیل خانواده‌ای جدید به سراغ خانواده درمانی بروند تا به تمام اعضای خانواده کمک کنند که بهتر با هم کنار بیایند. مفاهیم خانواده درمانی در جلسات درمان فردی نیز قابل استفاده بوده و برای کسانی که از خانواده‌های مشکل‌دار یا بیمار آمده‌اند بسیار مفید خواهد بود. بزرگسالانی که در خانواده‌هایی با عملکرد ضعیف بزرگ شده‌اند نیز می‌توانند از درمان‌های فردی مبتنی بر مفاهیم خانواده‌درمانی بهره گیرند   نظریه های خانواده درمانی: ۱- درمان های ترکیبی– التقاطی: خانواده درمانی به عنوان شاخه جدیدی از علم روانشناسی در نیمهدوم قرن بیستم پدید آمد. جنبش خانواده درمانی عمدتا تحت تأثیر نظریه سیستم ها،گسترشدرمان روانکاوی به حوزه خانواده ، پیدایش مراکز راهنمایی کودک و مشاوره زناشویی وگروه درمانی شکل گرفت. ۲-خانواده درمانی مبتنی بر روان تحلیلی: صاحبنظران اصلی آن ناتان آکرمن ، ویلیامسون، لایمن واین و تئودور کیدز هستند که شیوه درمان آنها ریشه در نظریه فروید دارد. دراین شیوه فرایندهای ناهشیار اعضای خانواده به یکدیگر مرتبط دانسته می شوند و اعتقادبر این است که بایستی روی نیروهای ناهشیار که آسیب را بوجود آورده اند، کار کرد. ۳- خانواده درمانی تجربیاتی: در این رویکرد خانواده درمانگر تلاش می کند انعطاف پذیری ، صمیمیت ، عزت نفس ،پتانسیل برای تجربه را در خانواده افزایش دهد و از فنون مجسمه سازی ، صحنه آراییخانوادگی ، شوخی ، مصاحبه با عروسکهای خانواده ، هنردرمانی خانواده ، بازی نقش ،بازسازی خانواده و … استفاده می شود. ۴- خانواده درمانی های رفتاری و شناختی _ رفتاری: نظریه پردازان عمده آن ویلیاممسترز ، ویرجنیا جانسون ، جوزف ولپه ، بندورا و … هستند. این شیوه درمانی بر اساسنظریه های رفتاری و شناختی معتقد است، رفتار از طریق پیامدها ابقا یا حذف می شود. ۵- خانواده درمانی ساختی: سالوادور مینوچین ، مونتالوو ، فیشمن ، روزمن و … نظریهپردازان اصلی این شیوه از خانواده درمانی هستند که کارکرد خانواده را متضمن ساختخانواده ، زیر منظومه ها و مرزها می دانند. درمانگران نقشه خانواده را بطور ذهنیترسیم می کنند و در پیاده کردن ساخت مناسب خانواده تلاش می کنند و در واقع همچونکارگردان تئاتر عمل می کنند. ۶- خانواده درمانی های استراتژیک ، سیستمی و متمرکز بر راه حل: این سه رویکرد روشمدار و کوتاه مدت هستند که هر سه مرهون کار میلتون اریکسون می باشند و از میراثمشترکی برخوردارند. هدف ، شیوه کار و فنون مورد استفاده در این سه رویکرد مشابهیکدیگر است و از فنونی چون باز تعبیر ، کمرنگ کردن تعبیر و تفسیر ، تعیین تکالیفشاق ، تکیه بر فرایند سوالات حلقوی ، تمرکز روی راه حلهای فرضی ، تعیین کردنتشریفات و … استفاده می شود. ۷- خانواده درمانی سیستمی: خانواده درمانی سیستمی در واقع کوششی برای درک خانواده به مثابه یک سیستم (و نه افرادی که صرفا با هم در یک محل زندگی می کنند)و به مثابه زیرسیستمی تحت تاثیر عوامل موجود در محیط بزرگترو اعضاء برای حفظ تعادل خودفعالیت می کنند.این رویکرد را اولین بار ون برتالانفی مطرح کرد.   کارایی این روش تا چه حد استخانواده درمانی در رفع مشکلات ارتباطی اعضای خانواده مفید بوده و می‌تواند به کاهش علایمی مانند اختلالات تغذیه یا مشکلات مصرف الکل کمک کند. اما ممکن است به انواع خاص‌تر درمان، مانند درمان شناختی-رفتاری یا داروها نیز نیاز باشد. خطرات خانواده درمانی • اگر خانواده درمانی توسط مشاور مجرب و به درستی مدیریت نشود، می‌تواند برخی مشکلات را تشدید کند. • اگر درمان خیلی زود متوقف شود ممکن است نتواند مشکلات را به طور کامل حل کند. • اگر یکی از اعضای خانواده از مشارکت در روند درمان امتناع کند ممکن است کارایی این درمان کاهش یابد. نکاتی که باید از قبل باید بدانیدبرای رسیدن به بهترین نتیجه، باید تمام اعضای خانواده برای رسیدن به اهداف مشترک با مشاور همراهی کنند. -مجله پزشکی دکتر سلام ]]> راهنمايي و مشاوره Tue, 15 Aug 2017 15:00:26 GMT http://migna.ir/vdcjamex.uqev8zsffu.html راهکار‌هایی که هر پدری باید به پسرش بیاموزد http://migna.ir/vdcbsaba.rhb8wpiuur.html اگر صاحب فرزند یا فرزندان پسر هستید باید درزمینه تربیت آنها با دختران خود از جهاتی تفاوت قائل شوید، زیرا روحیه پسر‌ها با دختر‌ها متفاوت است.  پسرها در آستانه سال‌های بلوغ به شدت تحت تاثیر اطرافیان خود به ویژه پدر‌ها قرار می‌گیرند و در صورتی که می‌خواهید در آینده فرزند موفق داشته باشید باید راهکار‌های زندگی را به او یاد دهید. برای آموختن راه و رسم زندگی و موفقیت درگام اول از خود شروع کنید، زیرا کودک با دیدن سبک زندگی، روحیات و اخلاق شما بسیاری از الگو‌ها را می‌آموزد و در صورتی که تنها با گفتار خواستار تغییر و اصلاح برخی رفتار‌ها در فرزند خود شوید در حالی که خود کاری متفاوت از آن را انجام می‌دهید موفق نمی‌شوید. از جمله مفید‌ترین راهکار‌ها می‌توان موارد زیر را نام برد.علاقه به یادگیری و کنجکاو بودن فرزند خود را کنجکاو و علاقه‌مند به یادگیری و دانستن موارد جدید تربیت کنید، روحیه ماجراجویی البته با حفظ موارد ایمنی و بدون خطر کردن را بیاموزید، افرادی که به یادگیری وکشف موارد جدید مثبت و مفید در زندگی علاقه‌مند هستند، در آینده از موفقیت بیشتری برخوردار می‌شوند. سخت کوشی و تلاش برای موفقیت هر فردی برای موفقیت در زندگی باید سخت کوش باشد، از مشکلات نهراسد و با امیدواری برای موفقیت دوباره تلاش کند. بسیاری از افراد کارآفرین موفق در دنیای امروزی از سنین کم با کار و سخت کوشی پله‌های موفقیت را درنوردیده اند. از کودکی و دوران نوجوانی فرزند خود را با کار کردن، سخت کوشی، تلاش برای به دست آوردن حقوق و پاداش، چگونگی برنامه ریزی برای هزینه‌های مختلف، نظم و انضباط آشنا کنید، زیرا هرچه فرد بزرگتر شود تغییردادن روحیات او سخت‌تر می‌شود.هنر نه گفتن را در او تقویت کنید بسیاری از نوجوانان به ویژه پسران جوان دچار اعتیاد و مشکلاتی از این دست می‌شوند، تنها به این علت که هنر نه گفتن و توانایی اعلام مخالفت خود را در جمع و بین دوستان و آشنایان خود ندارند. نه گفتن منطقی می‌تواند یک عامل محافظتی برای نوجوان باشد و از بروز بسیاری از مشکلات فردی و اجتماعی در او جلوگیری کند. اگر نوجوان شما روز‌ها ساعت‌های طولانی را با دوستان یا افرادی در مدرسه یا باشگاه ورزشی سپری می‌کند باید نظارت دقیق بر دوستان او داشته باشید و هنر نه گفتن و اعتماد به نفس را در او تقویت کنید. در انتخاب بهترین همسر دقت کند برای موفقیت در زندگی فردی و اجتماعی ازدواج نقش بسیار موثری دارد، درصورتی که ازدواج موفق نباشد زندگی فرد به شدت تحت تاثیر قرار می‌گیرد. وظیفه پدر انتقال دانش و تجربیات خود در خصوص انتخاب همسر مناسب و شایسته به فرزند خویش است تا او بتواند بهترین شریک زندگی را در آینده انتخاب کند.مهربانی تنها مختص زنان نیست بسیاری از مرد‌ها مهربانی را متخص زنان می‌دانند و در رفتار‌های خود، جدی، خشن و سرد هستند، این کار باعث مشکلات فراوان فردی و اجتماعی در مرد می‌شود و زمینه عدم موفقیت و ناکامی او را فراهم می‌کند. وظیفه پدران یاد دادن و آموزش چگونگی برخورد و طرز رفتار فرزند پسر با دیگران در خانواده، بین دوستان و آشنایان و در محیط اجتماع  است.حفاظت و علاقه مندی به کشور و خانواده آموزش و یاد دادن این وظیفه مهم بر عهده پدر خانواده است تا پسر او در آینده حافظ خانواده و یک فرد وفادار و دوستدار کشور خود باشد.رسیدگی و علاقه مندی به سلامت خود از سنین نوجوانی یک پسرباید مراقب سلامت خود باشد، انجام ورزش منظم، جلوگیری از چاقی و افزایش وزن، مراقبت از موها، دندان ها، اجتناب از مصرف دخانیات، همراهی با همراه مثبت اندیش و موفق برای رسیدن به موفقیت، کسب علم و تحصیل و مدارج عالیه، فراگیری یک هنر و مهارت به عنوان یک کار تفریحی، گذراندن اوقات فراغت مفید و سالم همگی موارد مهمی است که یاددهی و ایجاد الگوی ذهنی مناسب آن‌ها توسط پدران انجام می‌شود. بارعایت نکات فوق و آموزش کودک از سنین نوجوانی می‌توانید یک فرد موفق و سالم به جامعه تحویل دهید و در تمام سنین از موفقیت و سلامت فرزند خود اطمینان داشته باشید. منبع: beliefnet ]]> اخبار اجتماعی و آموزشی Sat, 29 Jul 2017 21:30:00 GMT http://migna.ir/vdcbsaba.rhb8wpiuur.html این مطلب را همراه با شوهرتان بخوانید! http://migna.ir/vdcayyny.49n6a15kk4.html بلد نیستند شاید سخت باشد که باور کنید، ولی واقعیتش این است که خیلی از آقایان کاری را انجام نمی‌دهند چون بلد نیستند. آقایان به‌اندازه خیلی از خانم‌ها در خانه پدر و مادرشان تمرین نداشته‌اند و مثلا در شستن ظرف‌ها، تکنیک‌هایی که خانم‌ها بلدند را بلد نیستند و دستشان حسابی کند است. درنتیجه کاری که یک خانم در ده دقیقه انجام می‌دهد را یک‌ساعته انجام می‌دهند تازه با کلی خستگی. تازه غر هم می‌خورند که چرا این‌قدر طولش می‌دهند یا این‌که چرا از روش‌های بهتری استفاده نمی‌کنند. خب بلد نیستند! اگر مسئله خانه شما هم همین است، بهتر است آقا خیلی روراست بخواهد که روش سریع‌تر و ساده‌تر کارها را یاد بگیرد و خانم هم خیلی باحوصله به او یاد بدهد. بعد هم‌زمان کافی برای تمرین هست. یادتان باشد این مشارکت به نفع هردوی شما و درنهایت به نفع فرزندتان است. پس‌ازآن به‌عنوان ابزاری برای اذیت کردن هم استفاده نکنید. خانم‌ها شیطنت نکنید، هوس نکنید در مهمانی تعریف کنید که همسرتان چه‌کاری را بلد نبوده، هرچقدر هم که به نظر خودتان بامزه باشد! یادشان می‌رود باور کنید، خیلی از آقایان چون عادت به کار خانه ندارند، یادشان می‌رود که باید کارهای خانه انجام شود. مثلا تا انبوه ظرف کثیف روی اعصابشان نرود، دست به ظرف‌ها نمی‌زنند. تا وقتی یک نیمروز کامل دنبال وسایلشان نگردند،‌ متوجه نمی‌شوند که روی میزشان بازار شام شده و خلاصه،‌ مثل خانم‌ها حواسشان به کارهای خانه نیست. وقتی این دسته از آقایان همسر خانم‌هایی می‌شوند که انتظار دارند مرد خودش بفهمد و دوست ندارند دائم تذکر بدهند، اوضاع خراب می‌شود. البته مگر آدم چقدر می‌تواند تذکر بدهد و یادآوری کند؟ پس چاره چیست؟ بهترین کار این است که یک برنامه‌‌ریزی درست‌وحسابی داشته باشید. اگر کارهای خانه و کارهای هر دوی شما در طول روز برنامه مشخصی دارد، می‌توانید یک برنامه‌‌ریزی هفتگی داشته باشید. مثلا معلوم باشد که چهارشنبه‌ها عصر وقت مرتب کردن میز کار است. اگر برنامه این‌قدر مشخص نیست یا این‌که خودتان دوست ندارید مثل مدرسه برنامه هفتگی داشته باشید، یک تابلو در خانه نصب کنید،‌ جایی که هر دو ببینید،‌ مثلا در آشپزخانه. یک تخته وایت‌بورد کوچک یا حتی یکی از شیشه‌های خانه که رو به نورگیر است می‌تواند گزینه خوبی باشد. بعد هر دو، هرروز هر کاری که به ذهنتان رسید در خانه باید انجام شود را روی آن بنویسید. این‌طوری هر زمان که هرکدام وقت خالی پیدا کنید، می‌توانید یکی از آن کارها را انجام دهید و جلوی آن‌یک تیک بزنید یا رویش خط بکشید. بودن این تخته یا شیشه یا هر جایگزینی که برای آن پیدا کنید یادآور خوبی است. وقتی آدم یک کار را ببیند که دو سه روز است روی تابلو مانده، آن را انجام می‌دهد، غر و نق هم در کار نیست. فکر می‌کنند کار خانه زنانه است ازآنجاکه متاسفانه کم نیستند آقایانی که با نسبت دادن زنانه بودن به یکسری از کارها، ویژگی‌ها و رفتارها، آن کارها را در بین دوستان خود تحقیر می‌کنند، بسیاری از آقایان از انجام رفتاری که آن را زنانه می‌دانند هراس دارند. آن‌ها می‌ترسند بقیه به آن‌ها بگویند زن‌ذلیل، ضعیف، مردی که کارهای زنانه انجام می‌دهد و ... آقایان محترم! اگر ته ذهنتان چنین نگرانی دارید، بهتر است با خودتان روراست باشید. به خودتان دروغ نگویید و این نگرانی را در عمق ذهنتان کشف کنید. بعد یک‌بار دیگر به آن نگاه کنید و ببینید آیا واقعی است یا یک ترس قدیمی است که از دوران نوجوانی به‌جای مانده. الان شما خانواده‌دارید و دیگر لازم نیست نگران تایید یا عدم تایید همسالان خود باشید. شما تعیین می‌کنید مسیر و روش زندگی‌تان چه باشد و کسی نمی‌تواند روی این تصمیم تاثیر بگذارد، مگر این‌که این اجازه را به او بدهید. خانم‌های عزیز هم در این مورد جلوی زبانشان را می‌گیرند و مردشان را تحقیر نمی‌کنند. اگر خواست خودش در این مورد با شما درد دل کند، می‌توانید به او روحیه بدهید و استقلالش را تحسین و تشویق کنید. کار خانه را کار خودشان نمی‌دانند همان‌طور که خیلی از خانم‌ها در خانه‌هایی بزرگ‌شده‌اند که یاد گرفته‌اند همه کارهای خانه با زن است، آقایان زیادی هم در چنین خانه‌هایی بزرگ‌شده‌اند و تصورشان این است که کارهای خانه‌ بر عهده زن است، حتی اگر خانمشان بیشتر از آن‌ها بیرون از خانه مشغول و گرفتار باشد. آقایانی که این‌طور فکر می‌کنند، تغییر نظر نمی‌دهند مگر این‌که خودشان بخواهند. مگر نه؟ پس، آقایان محترم،‌ لطفا یک‌بار دیگر به این موضوع فکر کنید و ببینید این باور شخصی خودتان است یا این‌که فقط این‌طور یاد گرفته‌اید. خانم‌ها یادتان باشد در این مورد، صحبت کردن به همسرتان کمک می‌کند تا باور واقعی خودش را پیدا کند و در مورد تغییر نظرش تصمیم بگیرد. با غر زدن یا دعوا کردن، فقط اوضاع بدتر می‌شود. می‌توانید زمان‌هایی که خودتان دو نفر هستید،‌ بدون این‌که دیگران،‌ به‌خصوص والدینتان یا فرزندانتان بخواهند تیم دفاع از یکی از طرفین تشکیل بدهند و اوضاع را خراب‌تر کنند، درباره این موضوع صحبت کنید و به هم کمک کنید نقطه‌نظر یکدیگر را بهتر درک کنید. خانم‌ها فکر نکنید که به‌مرورزمان خودش از پشت چشم نازک کردن شما می‌فهمد، نه، اصلا آدمیزاد زبان را برای همین اختراع کرد، وگرنه که همه با اشاره و رفتار منظورشان را به هم می‌رسانند. نی نی سایت ]]> روانشناسی زن و مرد Sat, 29 Jul 2017 19:14:16 GMT http://migna.ir/vdcayyny.49n6a15kk4.html چقدر در تربیت کودکتان موفق بوده اید؟+ تست روانشناسی http://migna.ir/vdcawyny.49n6u15kk4.html خوشبختی فرزندان جز آرزو‌های هر پدر و مادری است. اما گاهی والدین با وجود تلاش‌های بسیار در تربیت فرزندان، با شکست مواجه می‌شوند یا به عبارتی نمی‌دانند که چه سبک فرزندپروری را باید به کار گیرند. در این مطلب به بررسی معایب سبک فرزندپروری هلی‌کوپتری می‌پردازیم و در انتها بهترین سبک فرزندپروری را به والدین معرفی می‌کنیم. سبک فرزندپروری هلی‌کوپتری شکوفه اویارحسینی کارشناس ارشد مشاوره خانواده ؛ درباره سبک فرزندپروری هلی‌کوپتری اظهار کرد: این سبک فرزندپروری در خانواده‌های درهم تنیده مشاهده می‌شود که در این خانواده‌ها والدین به شدت حمایت‌گر هستند و مسئولیت فرزندان را به عهده می‌گیرند به طوری که انگار نخ‌های نامرئی بین والدین به خصوص مادر و سایر اعضای خانواده (معمولاً فرزند اول و آخر) متصل شده است، بنابراین این فرزندان وابستگی شدیدی به والدین خود دارند. در خانواده‌های در هم تنیده فرزندان حل مسئله، مدیریت بحران و مسئولیت‌پذیری را یاد نمی‌گیرند، همچنین به علت اینکه والدین در این خانواده‌ها پیوسته گلایه می‌کنند، پرخاشگری بین آنها و فرزندانشان به وفور مشاهده می‌شود. سبکی از فرزندپروری مناسب است که فاقد وابستگی و طرد‌شدگی کامل باشد، به عبارتی در این سبک صمیمیت پرورش پیدا می‌کند. در سبک فرزندپروری ایده‌آل والدین در راس هرم و فرزندان در قاعده آن قرار می‌گیرند. در این سبک مرز‌های بین والدین و فرزندان به خوبی ترسیم شده و در خانواده قوانین شفافی وجود دارد. در سبک فرزندپروری ایده‌آل فرزندان از ۲ سالگی به تدریج متناسب با مراحل رشدی مستقل می‌شوند و با کسب استقلال، عشق و علاقه والدین به آن‌ها افزایش پیدا می‌کند، این در حالی است که در خانواده‌های طرد کننده فرزندان مستقل می‌شوند، ولی محبتی از سوی والدین دریافت نمی‌کنند. در خانواده‌های سالم و به هنجار فرزندان به تدریج در زندگی با چالش‌ها و مشکلات روبرو می‌شوند، ولی خانواده‌های درهم تنیده، عشق و محبت به فرزندانشان را با خدمات پیوند می‌دهند؛ بنابراین فرزندان این خانواده‌ها در اجتماع فاقد کارایی لازم هستند. در ادامه تستی را مطرح می‌کنیم که به کمک آن می‌توانید به سبک فرزندپروری خود پی ببرید. تست سبک فرزندپروری هلی‌کوپتری آیا شما یک پدر و مادر هلی‌کوپتری هستید؟ ۱. اگر فرزندتان در یک امتحان نمره پایینی بگیرد، آیا شما با معلمش تماس می‌گیرید تا علت کم شدن نمره او را متوجه شوید؟ ۲. اگر فرزندتان شب را در بیرون از خانه با دوستانش سپری کند، آیا در تمام‌مدت منتظر بازگشت وی مانده و نگران هستید؟ ۳. آیا به‌طور مرتب اتاق فرزندتان را تمیز می‌کنید؟ ۴. آیا همیشه در انجام تکالیف فرزندتان به وی کمک می‌کنید و حتی گاهی اوقات به جایش تکالیف را انجام می‌دهید؟ ۵. اگر کودکتان در مدرسه با دوستانش مشکل پیدا کند، سریع گوشی تلفن را برداشته و با منزل آن‌ها تماس می‌گیرید؟ ۶. زمانی که حوصله فرزندتان سر می‌رود، شما برای وی سرگرمی پیدا می‌کنید؟ ۷. با بروز کوچک‌ترین درگیری بین فرزندتان با همکلاسی‌هایش در مدرسه، سریعاً به معلمش اطلاع می‌دهید؟ ۸. در همه اماکن مثل سایه دنبال فرزندتان هستید و همیشه کار‌های وی را زیر نظر دارید؟ ۹. هر روز کیف فرزندتان را آماده می‌کنید و هنگام رفتن به اردو تمام لوازم مورد نیازش را جمع‌آوری و مهیا می‌کنید؟ ۱۰. در بسیاری از مواقع وظایفی را که به عهده فرزندتان گذاشته می‌شود شما انجام می‌دهید؟  تفسیـــــر اگر از میان سؤالات بالا به ۵ تا ۷ سؤال پاسخ مثبت دادید باید گفت: نظارت شما روی کودکتان کمی بیش از حد مجاز است، اما در عین حال فرصت‌هایی را هم به آن‌ها می‌دهید تا خودشان وظایف و مسئولیت‌هایشان را انجام دهند. اگر به ۷ سؤال یا بیشتر پاسخ مثبت دادید، متاسفانه باید گفت که شما یکی از والدینی هستید که به جای فرزندتان زندگی می‌کنید. کودکان شما هیچ فرصتی برای تجربه زندگی ندارند و اگر به این روش ادامه دهید شاید مجبور شوید تا آخر عمر بار مسئولیت‌ها و اشتباهات آن‌ها را به دوش بکشید. گزارش از پگاه آقایی باشگاه خبرنگاران   ]]> اخبار روان شناسی و روانپزشكی Thu, 20 Jul 2017 18:26:09 GMT http://migna.ir/vdcawyny.49n6u15kk4.html مشاوره پيش از ازدواج به چه دردی می‌خورد؟ http://migna.ir/vdcfcxdj.w6dymagiiw.html مشاوره پيش از ازدواج، ضرورت ناشناخته خيلي‌ها هنوز بر اين باور هستند که ازدواج هندوانه دربسته‌اي است که تا باز نشود، خوبي و بدي آن مشخص نمي‌شود. اکثر افرادي هم که اين حرف را مي‌زنند، خودشان تجربه ناخوشايندي از ازدواجشان داشته‌اند و بيشتر قسمت و تقدير الهي را مقصر مي‌دانند و نه انتخابي که خودشان کرده‌اند اما يادمان نرود موقع خريد‌کردن همان هندوانه دربسته‌اي که نگران سالم يا خراب‌بودن آن هستيم، از تجربه آقاي ميوه‌فروش استفاده مي‌کنيم و از او مي‌خواهيم که خوبش را برايمان سوا کند (البته اگر ميوه‌فروش قابل‌اعتمادي باشد.) مشاوره پيش از ازدواج هم همين نقش را براي ما بازي مي‌کند. شما هرچقدر هم که فکر کنيد بهترين مرد يا زن روي کره زمين را پيدا کرده‌ايد، بازهم به‌دليل هيجانات ناشي از علاقه زياد ممکن است دچار خطا شويد و تصميم اشتباهي بگيريد. مشاوره پيش از ازدواج، همين دوراهي‌ها و چاله‌هايي را که ممکن است در آن بيفتيد و خود و طرف مقابلتان را بدبخت کنيد، برايتان مشخص مي‌کند و يک نقشه راه درست براي تشکيل يک زندگي مناسب را در اختيارتان قرار مي‌دهد. درباره همه اين اتفاقات و ريزه‌کاري‌هاي مشاوره پيش از ازدواج که ممکن است براي شما هم سؤال باشد، با ناهيد دهقان، روان‌شناس و مشاور خانواده در امر پيش از ازدواج گفت‌وگو کرده‌ايم:    ما براي مشاوره پيش از ازدواج بايد به چه نوع متخصص حوزه روان‌شناسي مراجعه کنيم؟ مشاوره پيش از ازدواج هم توسط کساني که تحصيلات روان‌شناسي دارند و هم افرادي که مشاوره خوانده‌اند، انجام مي‌شود ولي براي انجام مشاوره پيش از ازدواج، روان‌شناس باليني اولويت دارد؛ به‌دليل اينکه روان‌شناسان بهتر مي‌توانند مشکلات شخصيتي افراد و اختلال‌هاي رواني‌ای که به آن دچار هستند را بهتر تشخيص بدهند، توصيه مي‌شود که براي انجام اين نوع مشاوره‌ها، نزد يک روان‌شناس باليني که تخصص مشاوره پيش از ازدواج را دارد، مراجعه کنيم. چه ضرورتي دارد قبل از ازدواج با فردي مشاوره انجام بدهيم؟ تصميم به ازدواج يکي از مهم‌ترين اتفاق‌هايي است که در زندگي هر کس اتفاق مي‌افتد. از آنجايي که قصد ما از ازدواج‌کردن تشکيل يک خانواده بوده و قرار است در زير سايه اين خانواده فرزندي به وجود بيايد و رشد کند، بايد در انتخاب فردي که قرار است با او تشکيل زندگي بدهيم، بسيار دقيق و نکته‌سنجانه عمل کنيم؛ مثلا در يک مورد، خانمي بعد از چندين سال ازدواج به بنده مراجعه کرده بود و خواستار جدايي بود، به اين دليل که صاحب فرزندي شده بود که اين فرزند دچار نقص عقلي بود و اين مسئله را از پدر خود به ارث برده بود و خود اين خانم عنوان مي‌کرد که در زمان آشنايي‌اش اين نقص را مي‌دانسته و صرفا از روي علاقه با اين آقا ازدواج کرده است.   خيلي از افراد به‌دليل غالب‌شدن هيجان‌هايي در زمان آشنايي، قادر به تصميم‌گيري درست نيستند و بسياري از خطا و ايرادهايي که وجود دارد و بعدا ممکن است در زندگي زناشويي مشکل‌ساز شود، نمي‌بينند و تمايل دارند که از فرد مورد علاقه خود ايده‌آل‌سازي کنند. کمک‌گرفتن از يک مشاور پيش از ازدواج، اين خاصيت را دارد مواردي را که ممکن است در زندگي آن دو نفر باعث ايجاد بحران شود، شناسايي کند. در چه مرحله‌اي از آشنايي دو طرف، بايد مشاوره پيش از ازدواج اتفاق بيفتد؟ مشاوره پيش از ازدواج هم در زمان آشنايي دو نفر با هم و هم بعد از مرحله خواستگاري اتفاق مي‌افتد. به اين صورت که ممکن است دو نفر قبل از انجام مراحل رسمي خواستگاري و به‌واسطه آشنايي‌ای که با يکديگر دارند، احساس کنند به هم علاقه‌مند شده‌اند و مايل هستند، نزد يک مشاور بروند و ميزان تناسب همديگر براي امر ازدواج را بسنجند يا اينکه بعد از مراسم خواستگاري و تصميم قطعي براي ازدواج، اين مشاوره انجام شود. فرايند مشاوره در هر دو شکل، هيچ تفاوتي ندارد و يک فرايند معمول در همه اين مراحل اتفاق مي‌افتد. فرايند معمولي که در جلسات مشاوره پيش از ازدواج اتفاق مي‌افتد، شامل چه مراحلي است؟ چه محتوايي دارد و چه چرخه‌اي را پشت سر مي‌گذارد؟ اتفاق معمولي که در اين جلسات اتفاق مي‌افتد و يک فرايند پنج تا 10 جلسه‌اي را شامل مي‌شود، حضور هر دو نفر در يک جلسه مشترک مشاوره پيش از ازدواج است. در اين جلسه ابتدايي، ميزان و مدت آشنايي دو نفر با يکديگر و دلایلي که براي ازدواج مطرح مي‌کنند، شنيده مي‌شود؛ سپس در جلسات جداگانه هر فرد به تنهايي مورد ارزيابي قرار مي‌گيرد. اين ارزيابي، مشاوره و مصاحبه‌هاي فردي را شامل مي‌شود تا ميزان نگرش و شخصيت افراد مشخص شود و مشاور ذهنيتي از هر دو نفر پيدا کند و ميزان همخواني آنها را بسنجد.   در کنار اين ارزيابي‌ها، از آزمون‌هايي نيز براي تکميل شناخت دو طرف استفاده مي‌شود. درنهايت در يک جلسه مشترک همه يافته‌هاي مشاور از دو نفر و نظر او نسبت به ازدواج آنها، به بحث گذاشته مي‌شود. خيلي از مواقع خود همين جلسه پاياني مشترک و واکنش افراد نسبت به مواردي که گفته مي‌شود، ملاک بسيار خوبي براي سنجش يک زوج است. به‌عنوان مثال، فردي که يافته مشاور مبني‌بر اينکه او فرد شکاکي است را مي‌پذيرد و سعي در اصلاح خود مي‌کند، با فرد ديگري که اين مشکل را قبول نمي‌کند و با پرخاشگري واکنش نشان مي‌دهد، در تصميم‌گيري درباره اينکه او مي‌تواند فرد قابل اتکايي در زندگي باشد يا نه، بسيار تأثيرگذار است. آيا خانواده‌ها هم بايد در اين جلسات حضور داشته باشند؟ مبنای مشاوره پيش از ازدواج بر‌اساس حضور و گفت‌وگو با دو نفري است که قصد ازدواج با يکديگر را دارند ولي گاهي اوقات حضور خانواده‌ها براي بررسي‌هاي بيشتر يا پيداکردن دليل مخالفت خانواه‌ها با ازدواج فرزندشان و يافتن تفاوت‌هاي فرهنگي الزام پيدا مي‌کند. در اين صورت در يک جلسه جداگانه از آنها خواسته مي‌شود که در اين جلسات حضور پيدا کنند. آيا آزمون‌هايي نيز در اين مشاوره پيش از ازدواج استفاده مي‌شود؟ اين تست‌ها چه کاربردي دارند؟ معمولا آزمون‌هايي که در اين جلسات استفاده مي‌شود، آزمون‌هاي ارزيابي شخصيت و احتمال ابتلا به اختلال‌هاي رواني است که بيشتر مبناي تکميلي دارند. بيشترين ارزيابي در جلسات مشاوره پيش از ازدواج براساس مصاحبه و مشاوره‌هاي چند‌جلسه‌اي است که انجام مي‌گيرد. فردي که مشاور پيش از ازدواج است، در چه صورتي به دو نفري که براي ازدواج مراجعه کرده‌اند، مي‌گويد شما مناسب هم نيستيد و نبايد با هم ازدواج کنيد؟ درواقع، چه نشانه‌هاي خطري در فرد مي‌بيند که او را از ازدواج با فرد مقابل منع مي‌کند؟ تصميم‌گيري نهايي براي انتخاب يک نفر به‌عنوان همسر خود، برعهده دو نفري است که براي مشاوره پيش از ازدواج مراجعه مي‌کنند. يک مشاور پيش از ازدواج، هرگز «بله» يا «نه» قطعي به دو نفر نمي‌گويد، بلکه سعي مي‌کند ارزيابي کند دو نفر تا چه حد مي‌توانند با يکديگر زندگي خوبي داشته باشند ولي در اين بين نشانه‌هاي خطري وجود دارد که بايد جدي‌تر گرفته شود و حتما در صورت مشاهده به دو طرف تذکر داده شود که در صورت ادامه پيداکردن اين موارد، حتما به مشکل برخواهند خورد. مثل اينکه دو نفر اهل گفت‌وگو با يکديگر نيستند، در جلسه مشاوره با يکديگر اختلاف نظر دارند و بحث و جدل مي‌کنند، به فرد مقابل خود بي‌اعتماد هستند و خاطره خوشي از رفتار و برخورد او در ذهن خود ندارد. وضعيت امروز مشاوره‌هاي پيش از ازدواج را در کشور ما چطور ارزيابي مي‌کنيد؟ در جامعه امروز ما، استقبال گسترده‌اي از مشاوره پيش از ازدواج انجام مي‌گيرد و اين استقبال هم از سمت خود خانواده‌ها و هم زوج‌هايي است که قصد تشکيل خانواده را دارند. خود من تجربه مشاوره پيش از ازدواج را براي زوج‌هايي داشتم که از روستاها و شهرهايي به غير‌ از تهران مراجعه مي‌کردند و با تا چندين جلسه، اين مشاوره‌ها را ادامه مي‌دادند. آيا در جلسات مشاوره پيش از ازدواج علاوه بر سنجش تناسب دو نفر با يکديگر مهارت‌آموزي نيز به افراد انجام مي‌شود؟ هدف اصلي مشاوره پيش از ازدواج، سنجش همخواني دو طرف در امر ازدواج است ولي در مواقعي پيش مي‌آيد که دو طرف با هم از نظر بسياري از ملاک‌ها همساني دارند ولي نياز است که براي ادامه زندگي خود و داشتن يک خانواده پويا، مهارت‌هاي زندگي مثل گفت‌وگو‌کردن، حل تعارض و مديريت خشم را ياد بگيرند. در اينجاست که ادامه پيداکردن جلسات مشاوره بعد از تصميم‌گيري براي ازدواج و پيش از رفتن زير يک سقف ضرورت پيدا مي‌کند. مشاوره پيش از ازدواج بيشتر به‌دنبال تفاوت‌ها و اختلاف‌ها در دو طرف مي‌گردد تا آنها را از ازدواج با يکديگر منع کند يا به دنبال وجه اشتراکي است تا بتواند دو نفري که متقاضي ازدواج هستند را به هم نزديک کند؟ مسلما افرادي که شباهت‌هاي بيشتري يا يکديگر داشته باشند، بهتر مي‌توانند با يکديگر کنار بيايند اما اين به آن معني نيست افرادي که با يکديگر در زمينه‌هايي اختلاف دارند، نبايد به‌هيچ‌وجه با هم ازدواج کنند. تفاوت‌هايي در ازدواج مسئله‌آفرين است و باعث اختلاف مي‌شود که زوج‌ها را در زندگي دچار تنش کند و باعث درگيري آنها با يکديگر شود. مهم برخورد خود افراد با تفاوت‌ها و اختلاف‌هايي است که دارند. خود فردي که مشاوره پيش از ازدواج را به مردم ارائه مي‌دهد، چه مهارت‌ها و صلاحيت‌هايي بايد داشته باشد و چه دوره‌هاي تخصصي‌ای را گذرانده باشد؟ يک مشاور پيش از ازدواج خوب، علاوه بر تحصيلاتي که مرتبط با حوزه روان‌شناسي و خانواده دارد، بايد ويژگي‌هاي شخصيتي مناسب را نيز داشته باشد. ويژگي‌هاي مثل صبور‌بودن و عجله‌نکردن در امر تصميم‌گيري، حافظه خوب، گوش‌دادن مؤثر و فعال، يک مشاور اين حوزه را براي تصميم‌گيري بهتر ياري مي‌رساند. بهتر است خود اين فرد ازدواج کرده باشد و چالش‌هاي اين انتخاب را گذارنده باشد تا درک بهتري از فضاي همسرداري و ازدواج داشته باشد. علاوه بر اينها، گذراندن دوره‌هاي مرتبط با خانواده و مشاوره پيش از ازدواج بسيار کمک‌کننده است. جلسات مشاوره پيش از ازدواج به صورت فردي هم ممکن است اتفاق مي‌افتد يا حتما بايد با حضور هر دو نفر برگزار شود؟ براي هر چه بهتر برگزار‌شدن مشاوره پيش از ازدواج بهتر است که هر دو نفري که قصد ازدواج با يکديگر را دارند، مراجعه کنند ولي گاهي ممکن است که تنها يکي از طرفين براي مشاوره مراجعه کند. اين مسئله‌اي است که بسيار متداول است و هيچ ايرادي به آن وارد نيست ولي توصيه ما در اين موارد آن است که دو نفر حتما يک مشاور پيش از ازدواج را براي تصميم‌گيري انتخاب کنند و فرضا يکي از طرفين در محل کار خود به مشاوري مراجعه نکند و طرف ديگر به يک مشاور متفاوت. اين کار باعث ناهمخواني مي‌شود و ممکن است تناقض‌هايي را در تصميم‌گيري براي امر ازدواج ايجاد کند. معمولا گذراندن چند جلسه مشاوره پيش از ازدواج براي زوج‌ها ضروري است؟ روند معمول جلسات مشاوره پيش از ازدواج از پنج جلسه تا 10 جلسه متغير است که بسته به نوع ويژگي‌هاي شخصيتي طرفيني که مراجعه مي‌کنند و مسائل و مشکلاتي که در بين آنها وجود دارد، اين تعداد جلسات بيشتر يا کمتر مي‌شود. شما طي اين سال‌ها با چه چالش‌ها و مشکلاتي در زمينه مشاوره پيش از ازدواج در کشورمان روبه‌رو بوده‌ايد؟ مسئله و دغددغه اصلي‌ای که در امر مشاوره پيش از ازدواج به‌ويژه در کشور ما اتفاق مي‌افتد، درک‌نکردن مسئله «چرايي ازدواج» از سمت دختر و پسرهايي است که قصد ازدواج با يکديگر را دارند. خيلي اوقات طرفيني که براي ازدواج مراجعه مي‌کنند، دليل و فلسفه مناسبي براي ازدواج ندارند و واقعا هيچ هدفي را از تشکيل يک زندگي دنبال نمي‌کنند و براساس تصميم‌هاي هيجاني و ناگهاني و بدون فکر‌کردن، تصميم مي‌گيرند که خانواده تشکيل بدهند. در اين بين، خيلي از خانواده‌ها هم فکر مي‌کنند ازدواج‌کردن مثل تکاليف ديگر زندگي مانند درس‌خواندن يا کار پيداکردن است که حتما و هر چه زودتر بايد انجام شود و همين اصرار و در تنگنا قراردادن دختر يا پسرشان براي ازدواج‌کردن، باعث تصميم‌گيري‌هاي نادرست مي‌شود که علت بسياري از طلاق‌هاي امروزه نيز هست. - منبع: روزنامه وقایع اتفاقیه ]]> ازدواج خانواده Tue, 06 Jun 2017 19:20:38 GMT http://migna.ir/vdcfcxdj.w6dymagiiw.html نشانه‌ های مرکز مشاوره غیر استاندارد چیست؟ http://migna.ir/vdcdfj0o.yt0zf6a22y.html ميگنا: توجه داشته باشید ویژگی‌هایی در این نوشته معرفی می‌کنیم که غالب آن‌ها را در یک‌بار مراجعه می‌توانید تشخیص دهید و از سویی حداقل‌هایی هستند که هر کسی در این حوزه مشغول به کار است موظف به رعایت آن‌هاست. پس اگر مرکز مشاوره‌ای که به آن مراجعه کرده‌اید یا مشاور و روان‌شناسی که از او وقت گرفته‌اید این مسائل را رعایت نمی‌کند، بهتر است هر چه زودتر در تصمیم خود تجدیدنظر کنید. وقت‌دهی نامشخص اگر مرکزی به شما وقت دقیقی نمی‌دهد و می‌گوید بین ساعت چهار تا هفت بعدازظهر مراجعه کنید و بعد از مراجعه هم مجبورید به عنوان مثال تا نه شب منتظر بمانید و در نهایت هم با عجله با مشاور یا روان‌شناس در عرض ده، پانزده‌دقیقه صحبت کنید، در انتخاب خود شک کنید. برنامه‌ریزی درست برای وقت‌دهی مناسب به مراجعین یکی از ابتدایی‌ترین اصول حرفه‌ای است و مشاور یا روان‌شناس هر چقدر هم معروف و مشهور و کار درست باشد، موظف است برای شما به‌درستی وقتی را اختصاص دهد. وقتی بین انرژی و زمانی که صرف و خدماتی که دریافت می‌کنید تناسبی وجود نداشته باشد، احتمال ایجاد سرخوردگی در شما افزایش یافته و شانس بهره‌گیری از جلسات مشاوره به‌شدت کاهش می‌یابد. مشاورهٔ غیررسمی هیچ مشاور یا روان‌شناسی که به اصول حرفه‌ای آشنا باشد، با مراجعین خود در فضاهای غیررسمی مانند منزل،پارک،خیابان یا اتومبیل قرار ملاقات نمی‌گذارد. اگر روان‌شناس یا مشاوری به بهانهٔ کمبود وقت به شما چنین پیشنهاداتی داد، کمی به کیفیت خدماتی که دریافت خواهید کرد، شک کنید. در عین حال چنین قرارهایی ممکن است، به روابط دوگانه بین مشاور و مراجع منجر شود. منظور از روابط دوگانه این است که مراجع در عین حال که برای مشاوره مراجعه می‌کند، با مشاور یا روان‌شناس روابط دوستانه، عاشقانه یا بازرگانی و تجاری نیز برقرار می‌کند. اولین قربانی چنین موقعیتی قطعاً مراجع است، چرا که ممکن است آسیب‌های عاطفی جدی ببیند و البته از خدمات مشاوره‌ای محروم بماند. صداهایی که همه می‌شنوند شما از مرکزی وقت گرفته و چنددقیقه قبل از وقت خود به مرکز می‌رسید. در همان چنددقیقه که زودتر رسیده‌اید، می‌توانید به اطلاعات خوبی دست پیدا کنید. اگر در اتاق انتظار مرکز مشاوره نشسته و منتظرید نوبتتان بشود، چند لحظه در سکوت به صداهای اطراف خود گوش دهید. اگر به‌راحتی می‌توانید صدای مراجع قبلی را که در اتاق مشغول صحبت است، بشنوید، می‌توانید مطمئن باشید دیگران نیز صدای شما را زمانی که داخل اتاق مشاوره می‌روید، خواهند شنید.منبع: سپيده دانايي ]]> راهنمايي و مشاوره Wed, 10 May 2017 04:07:47 GMT http://migna.ir/vdcdfj0o.yt0zf6a22y.html وقتي صحبت با دوستان جاي مشاوره‌هاي درماني را مي‌گيرد http://migna.ir/vdcgy39t.ak9z74prra.html به گزارش ميگنا صدف فاطمي در روزنامه وقايع اتفاقيه نوشت: «يکي از مراجعه‌کنندگان، آخرين‌باري که به دفتر مشاوره من آمد با صراحت تمام گفت که ديگر نيازي به من ندارد و پولش را براي صحبت‌کردن با من هدر نمي‌دهد. او معتقد بود که دوستانش راهکارهاي بهتري به او ارائه مي‌دهند و در ازاي هيچ ‌پولي او را راهنمايي مي‌کنند.» اينها را شنون بتل، مشاور و روان‌شناس آمريکايي به خبرنگار سايت Inc مي‌گويد.  نتيجه آخرين آمارها نشان مي‌دهد که نرخ مراجعه مردم اروپايي و آمريکايي به مراکز مشاوره و روان‌شناسي، اين روزها کمتر از قبل شده است و حالا با آمدن وسايل ارتباطي جديد و همچنين رونق‌گرفتن بازار کافه‌نشيني جوان‌ها، دوستان، جايگزين بهتري براي ارائه خدمات مشاوره به يکديگر شده‌اند. آن‌طور که سايت خبري هافينگتُن‌پست مي‌نويسد، اگر منظور از مشاوره فقط پرداختن پولي در ازاي اجازه صحبت باشد، بدون شک اين روند منجر به اتلاف پول مي‌شود اما گفت‌وگو، فقط سطحي از مراحل درمان و مشاوره است. مکالمات مراجعه‌کنندگان با يک درمانگر درواقع لايه‌هايي از زندگي و شخصيت او را نمايان مي‌کنند که مشاور مي‌تواند با استناد به آنها، مراحل بعدي را شروع کند. بتل مي‌گويد: «متأسفانه فيلم‌ها و نمايش‌هاي تلويزيوني بسيار زيادي تا‌به‌حال پخش شده که در آن روند مشاوره و روان‌درماني را در گفت‌وگوهاي دو نفر خلاصه کرده است. همين باعث شده بسياري از آدم‌ها فکر ‌کنند چرا بايد براي حرف‌هايي که مي‌توانند با دوستانشان رد و بدل کنند، پول پرداخت کنند. به اعتقاد آنها اين نوع درمان کاملا بي‌معني است. اين درحالي است که در طول روند مشاوره، مراجعه‌کننده يا بيمار بدون اينکه خودش متوجه باشد در خلال همان حرف‌ها و مکالماتي که رد و بدل مي‌شود، نحوه مديريت بهتر احساسات، کنترل باورهاي منفي و چالش‌برانگيز، تقويت ديدگاه‌هاي جديد، بهبود روابط خوب و جلوگيري از داخل‌شدن در روابط سمي، شناسايي رفتارهاي مثبت، منفي و تصميم‌گيري درست درباره آنها و بسياري تکنيک‌هاي فکري و رفتاري درست را ياد مي‌گيرد. مسئله مهم اين است که يک مشاور يا درمانگر خوب سعي مي‌کند در طول روند درمان، به‌صورت کاملا غيرمستقيم اين موارد را به بيمار خود قدم به قدم آموزش داده و با او تمرين کند. اين چيزي است که هرگز در معاشرت با دوستان اتفاق نمي‌افتد. در واقع، درمانگران تلاش مي‌کنند افکار مراجعه‌کنندگان خود را به سمتي هدايت کنند که راه‌هاي جديدي براي بهبود زندگي خود ياد بگيرند. آنها هرگز نمي‌خواهند مانند دوستان يک فرد در مورد موضوعات مختلف با او توافق کنند.» مايکل فيلور، مدير انجمن روان‌شناسي آمريکا مي‌گويد: «درحال‌حاضر، چيزي بيش از 30 ميليون نفر از جمعيت آمريکا نياز به مراجعه به مشاور و مراکز روان‌درماني دارند. درحالي‌که نرخ مراجعه‌کنندگان به اين مراکز بسيار کمتر از قبل شده است. جوانان امروزي نه‌تنها خودشان تلاش و علاقه‌اي براي مراجعه به مشاور ندارند بلکه ديگران را هم تشويق مي‌کنند که به جاي هدردادن پول و وقت خود، از دوستان صميمي و نزديکشان کمک بگيرند.  مطالعه گسترده‌اي که در بيش از نيمي از ايالت‌هاي آمريکايي و چند کشور اروپايي انجام شده‌، نشان مي‌دهد که جوانان با اين ايده که دوستانشان اطلاعات بهتري از وضعيتشان دارند و نکات ريزي را مي‌دانند که قابل بيان براي مشاوران نيست، مي‌توانند راهنمايي‌هاي بهتري به يکديگر بدهند. اين درحالي است که بسياري از موارد جرم‌ها، جنايت‌ها، فرار از خانه، افسردگي، چالش‌هاي عاطفي در روابط، اخراج از محل کار، درگيري با همکاران و مديران و مسائل مالي، ناشي از همين راهنمايي‌هاي به ظاهر دوستانه است.  مسئله مهم اين است که حتي با باور اينکه هيچ دوستي تصميم به ارائه راهنمايي غلط به دوست خود ندارد اما روانکاوي شخصيت هر فرد و به تناسب آن تشويق او به تصحيح رفتار و افکار اشتباه، موضوع مهم‌تري است که بدون شک، دوستان نمي‌توانند از پس آن بربيايند.» بتل مي‌گويد: «يکي از بزرگ‌ترين موانعي است که باعث مي‌شود افراد به مشاور مراجعه نکنند و به جاي آن به صحبت با دوستان نزديک خود ترغيب شوند، ترس از تغيير است. آنها با علم به اينکه ممکن است مشاور يا روان‌درمان با بسياري از شيوه‌هاي برخوردي‌شان مخالفت کند و آنها را در مسير تغيير رفتار هدايت کند، ترجيح مي‌دهند در بستر فعلي‌شان بمانند و در مسير ديگري حرکت نکنند. اين چيزي است که در صحبت‌هاي دوستانه، بسيار کمتر اتفاق مي‌افتد زيرا دوستان در نهايت حتي اگر انتقادهاي کوچکي هم به رفتار همديگر داشته باشند، در نهايت تلاش مي‌کنند، شيوه برخوردشان طوري باشد که خاطر دوستشان آزرده نشود و رابطه‌شان پايدار بماند.» بعضي از دوستان گوش‌هاي شنواي بسيار خوبي هستند و بسياري از اوقات مي‌توانند با شنيدن درددل‌هاي افراد، آنها تا حد زيادي آرامتان کنند. اين اما همه داستان نيست. تنها يک درمانگر، مهارت آموزش راهکارهاي درست کمک به بهبود سلامت رواني و رفتاري را دارد. او تنها کسي است که مي‌تواند فردي را از صدمه‌زدن به روابط شخصي‌اش باز دارد.  يادتان باشد رابطه درماني با دوستي تفاوت بسيار زيادي دارد. ]]> اخبار روان شناسی و روانپزشكی Wed, 26 Apr 2017 04:32:27 GMT http://migna.ir/vdcgy39t.ak9z74prra.html آنچه در اتاق مشاوره نباید اتفاق بیافتد! http://migna.ir/vdciqza5.t1auv2bcct.html به گزارش ميگنا به نقل از سپيده دانايي، در غالب اوقات احساس درونی خود فرد یکی از بهترین علائم هشدار است. اگر در رابطه با مشاور احساس می‌کنید معذب هستید یا مجبور به انجام کارهایی می‌شوید که تمایل ندارید، به احساس خود احترام بگذارید. مسائلی که گفته خواهد شد غالباً در همان جلسه اول مشاوره اتفاق نمی‌افتند. برای همین هم ممکن است بعد از انتخاب یک مرکز مشاوره، به آن مراجعه کنید و در چند جلسه اول به نظر برسد مشکلی وجود ندارد، اما بعد از چند جلسه متوجه مسائل دیگری می‌شوید؛ البته این تأکید بر چند جلسه به آن معنا نیست که در همان جلسه اول شروع مشاوره چنین مسائلی ممکن نیست، پس حواستان باشد. وابستگی عاطفی مشاور به مراجع و برقراری رابطه جنسی با او دو مسئله‌ای هستند که در هیچ‌کدام از روش‌های درمانی پذیرفته‌شده نیست. البته در غالب جلسات روان‌درمانی و مشاوره چنین مسائلی روی نمی‌دهند، فقط تعداد بسیار معدودی از جلسات آلوده به این مسائل می‌شوند و البته تعداد آن‌ها در مراکزی که مجوز معتبر دارند، بسیار کم‌تر است، در عین حال که در مراکزی که چند مشاور و روان‌شناس با هم کار می‌کنند، احتمال چنین مسائلی بسیار کم‌تر بوده و در دفاتر کار خصوصی روان‌شناسان و مشاوران، ممکن است در نمونه‌های نادری دیده شود. پس اگر به مراکز مشاوره معتبر مراجعه کنید، می‌تواند خیالتان راحت‌تر باشد.- -- در دام احساسات نیفتید در جلسات مشاوره، در رابطه با خصوصی‌ترین افکار و احساسات صحبت می‌شود، در نتیجه همین موضوع هم احساس نزدیکی خاصی نسبت به مشاور در مراجع پدید می‌آید، چه اینکه او می‌بیند حتی آن صحبت‌هایی که با صمیمی‌ترین دوست خود نیز نمی‌کرده است، با مشاور در میان می‌گذارد. البته این همه ماجرا نیست به عنوان مثال دیدگاه‌های تحلیلی در روان‌شناسی در رابطه با احساسات مراجع به مشاور به موضوع انتقال اشاره دارند که به‌صورت خلاصه می‌توان آن را در بازسازی روابط مهم زندگی گذشته فرد در رابطه با مشاور تعریف کرد. به هر صورت همه مشاوران و روان‌شناسان بر این موضوع توافق نظر دارند که مراجع طی جلسات به مشاور خود ممکن است علاقمند شود، با او احساس نزدیکی کند، یا حتی احساساتی نظیر پرخاشگری و خصومت را تجربه کند، اما ایراد کار زمانی است که مشاور نیز درگیر این احساسات و هیجانات شده و احساس وابستگی عاطفی به مراجع خود پیدا می‌کند؛ البته روان‌شناسان و مشاوران زبده در این زمینه آموزش‌هایی دیده و می‌دانند چگونه باید با این احساسات برخورد کنند، اما ممکن است شما به فردی مراجعه کنید که بعد از چند مدت به خود اجازه دهد به شما ابراز علاقه کند و وابستگی عاطفی خاصی بین شما ایجاد شود. به محض اینکه چنین موضوعی را احساس کردید، سعی کنید جلسات مشاوره را قطع و رابطه خود را به حالت تعلیق در بیاورید، چرا که ادامه این رابطه می‌تواند به‌شدت به ضرر شما تمام شود. در این وضعیت به قول مشاور معروف، دیوید گلدارد، مشاور با هزینه مراجع به ارضای نیازهای شخصیش می‌پردازد. - به احساسات خود اطمینان کنید هر چند برقراری رابطه عاطفی دو طرفه بین مشاور و مراجع عوارض خاص خود را دارد، متأسفانه باید گفت این تنها شکل رابطه آسیب‌زا بین مشاور و مراجع نیست. برقراری رابطه جنسی می‌تواند یکی از اشکالی باشد که عوارض بسیار شدیدی برای مراجع دارد. خوشبختانه می‌توان گفت مراجعین در این زمینه هشیارتر بوده و در نتیجه میزان آن کم است، اما باید جلو همین تعداد محدود نیز گرفته شود. البته این نوع رابطه غالباً توسط افرادی انجام می‌شود که در واقع متخصص روان‌درمانی نبوده‌اند و بدون داشتن تخصص و تعهد لازم وارد حرفه مشاوره می‌شوند و البته به دلیل ضعف نظارت به کار خود ادامه می‌دهند. جدای از موضوع تقویت نظارت و برخوردهای قانونی با این متخلفین، لازم است مراجعین نیز به برخی نکات توجه داشته باشند. در هیچ‌کدام از روش‌های روان‌درمانی برقراری رابطه جنسی با مراجع جزئی از فرایند درمان و مشاوره نیست و اگر فردی چنین ادعایی کرد مطمئن باشید کلاه‌بردار است. نکته دوم آنکه گاهی اوقات فرد مدعی مشاوره ممکن است در قدم اول پیشنهاد برقراری رابطه را مطرح نسازد، بلکه مسائل دیگری را مطرح سازد. ترغیب مراجع به نمایش‌دادن رابطه خصوصی در اتاق مشاوره یکی از این مسائل است، گاهی اوقات نیز ممکن است مراجع احساس کند مجبور می‌شود در رابطه با رابطه جنسی خود به‌رغم میل باطنیش بدون داشتن دلیل مشخصی صحبت کند، گاهی نیز مشاور دست به رفتارهایی می‌زند که در فرهنگ عمومی ما پذیرفته نیست، مانند گرفتن دست مراجع یا در آغوش کشیدن او. به صورت کلی بهتر است بدانید در این زمینه در غالب اوقات احساس درونی خود فرد یکی از بهترین علائم هشدار است. اگر در رابطه با مشاور احساس می‌کنید معذب هستید یا مجبور به انجام کارهایی می‌شوید که تمایل ندارید، به احساس خود احترام بگذارید و رابطه خود را با او قطع کنید. اگر امکان این را دارید که موضوع را با مَراجع ذیصلاح در میان بگذارید، حتماً این کار را انجام دهید و از فرد متخلف شکایت کنید.ورود به كانال ميگنانظر شما چيست؟!- ]]> راهنمايي و مشاوره Sun, 26 Feb 2017 08:45:59 GMT http://migna.ir/vdciqza5.t1auv2bcct.html چطور به بچه‌ها انگیزه درس خواندن دهیم؟ http://migna.ir/vdcd5z0o.yt0zs6a22y.html میگنا: شما نمی‌توانید فرزندتان را مجبور کنید که به درس خواندن اهمیت بدهد، فقط به این دلیل که برای شما مهم است، و ممکن است با این کار مانع از ایجاد انگیزه در او بشوید. بدتر از همه این است که فشار و تلاش برای ایجاد انگیزه در کودک، معمولا تبدیل به جنگِ قدرت می‌شود. اگر به نمره‌های کودک‌تان، بیشتر از عملکردش اهمیت بدهید، تصورات شما اشتباه است. در این مقاله به نقل از چطور خواهیم خواند که چطور به بچه‌ها انگیزه درس خواندن دهیم.   اگر وارد حریم کودک‌تان شده‌اید و سعی دارید او را مجبور کنید که به درس خواندن اهمیت بدهد، فقط به این دلیل که درس خواندن او برای شما مهم است، باید این رفتار خود را کنار بگذارید و از خودتان بپرسید «در اینجا مسئولیت فرزند من چیست؟ مسئولیت من چیست؟» اگر کودک شما درس نمی‌خواند، وظیفه‌ شما به عنوان پدر یا مادر، این است که حس مسئولیت‌پذیری را در او ایجاد کنید و به او بیاموزید که دنیای واقعی چگونه است. در دنیای واقعی، اگر کاری را که به شما محول شده انجام ندهید، پولی دریافت نمی‌کنید. برای کودک عواقبی ایجاد کنید تا به او نشان بدهید که نتیجه‌ انتخاب‌های اشتباه چیست، ولی هرگز او را وادار به انجام تکالیف ریاضی نکنید، فقط به این دلیل که انجام تکالیف ریاضی او برای شما اهمیت دارد. عواقب و نتایج، موجب ایجاد انگیزه نمی‌شود. عواقب و نتایج را به این دلیل بازگو می‌کنید که وظیفه‌ی خودتان به عنوان پدر یا مادر را انجام بدهید. حرف آخر اینکه، نمی‌توانید کسی را وادار کنید که به چیزی اهمیت بدهد. در اینجا نقش شما الهام‌بخش بودن و ترغیب کردن است.   والدین، اغلب خودشان را مسئول عاقبت فرزندان در زندگی می‌دانند، ولی باید بدانید که هرگز این‌طور نیست و در نهایت، خود فرزند، مسئول انتخاب‌هایش است. ولی از آنجا که فکر می‌کنیم موفقیت فرزندان به ما بستگی دارد، وارد حوزه‌ای می‌شویم که به آن تعلق نداریم. به ما آموخته‌اند که باید به طریقی، فرزندمان را کنترل کنیم، بنابراین بیشتر ما، بدون فکر کردن، وارد حریم آنها می‌شویم. ما فکر می‌کنیم که باید به کودکان انگیزه بدهیم تا چیزهای خاصی را در زندگی بخواهند، ولی این کار فقط موجب می‌شود تا آنها در برابر ما واکنش نشان بدهند. ممکن است که کودک، خواسته‌های شما را انجام بدهد تا از سرزنش‌های شما رها شود یا حتی شما را راضی کند، ولی این مسئله موجب ایجاد انگیزه در او نمی‌شود. دوباره تکرار می‌کنم، شما باید برای کودکان خود الهام‌بخش باشید و آنها را ترغیب کنید. هدف ما یکسان است، ما می‌خواهیم که فرزندان‌مان انگیزه داشته باشند، ولی چیزی که موجب ایجاد تفاوت می‌شود، روش رسیدن به این هدف است.   سعی می‌کنم که به او انگیزه بدهم، ولی نمی‌دانم چرا بی‌فایده است؟ در واقع بعضی از کودکان نسبت به سایرین، انگیزه‌ کمتری دارند. کودکانی وجود دارند که بسیار باهوش‌اند، ولی در کارنامه‌‌شان نمره‌های پایینی می‌گیرند. بعضی از آنها با وجود تمام تلاش‌های معلم و والدین، در کلاس می‌نشینند و به یک جا زل می‌زنند. شاید فرزند شما فراموش می‌کند تکالیف مدرسه‌اش را انجام بدهد، یا بدتر از آن، تکالیف مدرسه را انجام می‌دهد ولی هرگز آنها را به معلم نشان نمی‌دهد. شاید کودکی در سنِ پیش از نوجوانی دارید که ظاهرا به هیچ چیز علاقه‌مند نیست و هیچ سرگرمی یا شور و اشتیاقی ندارد. شاید نوجوان شما به راحتی تسلیم می‌شود یا نمی‌خواهد تلاش کند. شاید او با وجود تمام تلاش‌های شما، درجا می‌زند یا حتی به جای پیشرفت، پس می‌‌رود. (اگر نگرانی‌های دیگری دارید، حتما از مدرسه یا روان شناس یا روانپزشک متخصص کودکان بخواهید که احتمال وجود اختلالات در یادگیری، اختلال کم توجهی- بیش‌فعالی (ADHD) یا اختلال کم‌توجهی (ADD)، افسردگی، اعتیاد و سایر شرایط را در کودک شما بررسی کند.)   اگر کودک انگیزه‌ کمی دارد، این مسئله می‌تواند به دلیلی برای نگرانی و سرخوردگی و حتی گاهی، نا امیدی مبدل شود، و این همان جایی است که مشکل، شروع می‌شود. مشکل اصلی، واکنش شما به نبودِ انگیزه در کودک است، نه خودِ مسئله‌ی بی‌انگیزه بودن کودک. وقتی از او عصبانی می‌شوید، سعی می‌کنید به دلیل اضطراب و نگرانیِ خودتان او را با انگیزه کنید، و فراموش می‌کنید که نمی‌توان کسی را وادار کرد که به چیزی اهمیت بدهد. این سوالات را از خودتان بپرسید:   آیا نگرانی شما موجب شده که غُر بزنید، مدام در اطراف او باشید، به او فشار بیاورید، با وعده و وعید او را راضی کنید یا برای او بیش از حد پدر و مادری کنید؟   آیا سرخوردگی موجب شده تا فریاد بکشید، جیغ بکشید، به او التماس کنید، او را تنبیه کنید، یا دست‌های‌تان را به نشانه‌ی ناامیدی بالا بیاورید؟   آیا درماندگی موجب شده تا با همسرتان مشاجره کنید، زیرا فکر می‌کنید او هرگز به اندازه‌ی کافی برای انگیزه دادن به کودک شما تلاش نمی‌کند؟   آیا عدم موفقیت کودک موجب شده تا همواره سعی کنید که او را وادار کنید تغییر کند و انگیزه‌ی بیشتری داشته باشد؟   اگر هر یک از کارهای گفته شده در بالا را انجام می‌دهید، احتمالا این واکنش‌ها را از فرزندتان دیده‌اید: مقاومت می‌کند، مطابق میل شما رفتار می‌کند تا از سرزنش‌های شما در امان باشد، سرکشی می‌کند، یا بر رفتار و مواضع خود، بیشتر پافشاری می‌کند. بگذارید صریح بگویم، او چه با شما مقابله کند و چه مطابق میل شما رفتار کند، نتیجه این است که در میزان انگیزه‌ی او، هیچ تغییری ایجاد نخواهد شد. شاید بتوانید او را وادار کنید آنچه را که شما می‌خواهید انجام بدهد، ولی کمک به او برای داشتن انگیزه‌ی بیشتر، همچنان هدفی دست‌نیافتنی خواهد بود.   فرزند من انگیزه‌ی انجام هیچ کاری را ندارد اگر اطمینان دارید که کودک‌تان دچار اختلالات یادگیری یا اختلالات رفتاری نیست، و باز هم در زندگی خانوادگی مشارکت نمی‌کند و کارهای خانه یا تکالیف مدرسه را انجام نمی‌دهد، احتمالا نتوانسته‌اید او را در مسیرِ درست نگاه دارید. در این حالت، باید او را مسئولیت‌پذیر کنید و نتایجی برایش ایجاد کنید که او را به مسیر درست هدایت کند. برای مثال، به او بگویید زمانی می‌تواند بازی رایانه‌ای انجام بدهد که تکالیف مدرسه و کارهای خانه را انجام داده باشد. همزمان با انجام این کار، به اندازه‌ی کافی عقب بایستید تا متوجه شوید که کودک، چه شخصیتی دارد. اگر به موقع از خواب بیدار نمی‌شود، دخالت نکنید تا متوجه شوید که الگوی خواب او چیست. اگر از انجام دادنِ کار خاصی بیزار است، با او صحبت کنید و ببینید که آیا می‌توانید کارهای او را با یکی از خواهرها یا برادرهایش عوض کنید. نمی‌گویم که باید مطابق میل آنها رفتار کنیم، ولی بد نیست اگر بررسی کنیم و ببینیم که آنها چه کارهایی را بهتر انجام می‌دهند. شاید پسرتان از قرار دادن ظرف‌ها در ماشین ظرف‌شویی بیزار باشد، ولی دوست داشته باشد شام بپزد چون در آینده قصد دارد که سرآشپز بشود. با این کار، به کودک کمک می‌کنید تا خود را بهتر ببیند و تعریف کند. از سرِ راه او کنار بروید و سعی کنید که او را بشناسید، سپس به او اجازه بدهید که برای خود، فکر کند و تصمیم بگیرد. به طور همزمان، درباره‌ی کارهای اساسی که باید در زندگی انجام بدهد، او را پاسخگو و مسئولیت‌پذیر کنید.   چگونه به کودکان خود القاء می‌کنید که به خود انگیزه بدهند؟ (در اینجا چند نکته را بیان می‌کنیم که به شما کمک می‌کند تا طوری بر آنها تاثیر بگذارید که افرادی با انگیزه شوند.)   ۱. اجازه ندهید که اضطراب و نگرانی شما موجب شود تا برای ایجاد انگیزه به آنها فشار بیاورید   با این کار، فقط به آنها این انگیزه را می‌دهید که در برابر شما مقاومت کنند یا برای آرام کردن‌تان از شما اطاعت کنند، زیرا می‌خواهند که آنها را تنها بگذارید. این کار به همان اندازه که موجب تلاش آنها برای آرام کردن شما یا مقاومت در برابر شما می‌شود، به افزایش انگیزه در آنها منتهی نمی‌شود. با این کار، به جای آنکه بر خودشان و یافتن انگیزه‌های درونی تمرکز کنند، به دنبال واکنش نشان دادن در برابر شما هستند. نگرانی و نیاز شما به اهمیت دادن آنها، موجب شکل‌گیری جنگ قدرت میان شما و فرزندتان می‌شود.   ۲. الهام‌بخش باشید تنها راهِ انگیزه دادن، تلاش نکردن برای انگیزه دادن است. به جای آن، سعی کنید برای کودک‌تان الهام‌بخش باشید. چطور باید این کار را انجام بدهید؟ کافی است که الهام‌بخش باشید. از خودتان بپرسید که آیا رفتارهای‌تان الهام‌بخش است یا کنترل‌کننده؟ بدانید که اگر رفتار شما کنترل‌کننده باشد، فرزندتان سعی می‌کند تا کارهایی غیر از آنچه شما می‌خواهید انجام بدهد. به کسی که در زندگی شما الهام‌بخش بوده فکر کنید و سعی کنید مانند او باشید. فراموش نکنید که اگر به فرزندتان فشار بیاورید، تنها انگیزه‌ای که در او ایجاد می‌کنید، انگیزه‌ی مقاومت کردن در برابر شماست.   ۳. اجازه بدهید که کودک به تنهایی تصمیم بگیرد و با نتایج آن روبرو شود به فرزندتان اجازه دهید که خودش تصمیم بگیرد. وقتی تصمیم اشتباهی می‌گیرد، بگذارید با نتایج طبیعی که به دنبال آن تصمیم اشتباه ایجاد می‌شود، روبرو شود و خودش مسئولیت آن اشتباه را بپذیرد. مثلا اگر نتیجه‌ انجام ندادن تکالیف مدرسه، استفاده نکردن از کامپیوتر است، امکانِ بازگرداندن زمان استفاده از کامپیوتر را در دستان خود او بگذارید. یعنی اگر تکلیفی را که به او محول شده تمام کند، زمان استفاده از کامپیوتر را که بر سر آن توافق کرده‌اید به دست می‌آورد. این می‌تواند برای او انگیزه‌ای در جهتِ درست باشد، بدون اینکه لازم باشد به او بگویید که چه کاری انجام بدهد، چگونه این کار را انجام بدهد و بدون اینکه لازم باشد درباره اهمیت انجام تکالیف سخنرانی کنید. شما باید به عنوان پدر و مادر از خود بپرسید که «در مورد چه چیزهایی باید صبور باشم؟ ارزش‌ها و اصول من کدامند؟» و به آنها پایبند باشید.   ۴. سوالات زیر را از خود بپرسید:   چه چیزی به فرزند من انگیزه می‌دهد؟   او واقعا چه می‌خواهد؟   برای کمک به او برای جستجو و کشف علاقه‌هایش، باید چه سوالاتی را از او بپرسم؟   اهداف و آرزوهای او چیست؟   به اندازه‌ کافی از کودک فاصله بگیرید تا او را به صورت فردی مستقل ببینید. سپس سعی کنید تا آنچه را که می‌بینید، درک کنید. برای فهمیدن پاسخ سوال‌های بالا، با او صحبت کنید. سپس گوش بدهید، نه به جواب‌هایی که دوست دارید از او بشنوید، بلکه به چیزهایی که فرزندتان می‌گوید. فقط به او گوش کنید. به پاسخ‌های او احترام بگذارید، حتی اگر با آنها موافق نیستید.   ۵. انتخاب کنید که می‌خواهید از چه دری وارد شوید ۲ در را تصور کنید. درِ شماره‌ ۱، برای والدینی است که می‌خواهند به کودک خود انگیزه بدهند و کاری کنند که کودک کارهای درست را در زندگی انجام بدهد: یعنی از خواب بیدار شود، به مدرسه برود، وظایف خود را انجام بدهد، و موفق باشد. درِ شماره‌ ۲ برای والدینی است که می‌خواهند خودِ کودک، انگیزه‌ی انجام آن کارهای خوب را داشته باشد. آنها می‌خواهند طوری بر کودک تاثیر بگذارند که برای کارهایی تلاش کند که به آنها علاقه دارد. یعنی کودک فقط کارهای درست را انجام ندهد، بلکه خودش بخواهد که آن کارهای درست را انجام بدهد.   شما از کدام در وارد می‌شوید؟ اگر از درِ شماره‌ی ۱ وارد می‌شوید، راه رسیدن به آن هدف، فشار آوردن، تنبیه کردن، التماس کردن، غُر زدن، باج دادن، جایزه دادن و وعده و وعید دادن برای راضی کردنِ کودک است. اگر درِ دوم را انتخاب می‌کنید، برای رسیدن به آن هدف، باید سوالات مختلفی را بپرسید. به جای «آیا تکالیفت را انجام داده‌ای؟» بهتر است بگویید: «چرا امروز تکالیفت را انجام دادی ولی دیروز انجام ندادی؟ متوجه شدم که دیروز تکالیف هندسه را انجام ندادی، ولی امروز تکالیف تاریخ را انجام دادی. هندسه و تاریخ چه تفاوتی برایت دارند؟» محققی باشید که جستجو و کاوش می‌کند، و به کودک کمک کنید تا انگیزه‌ها و علاقه‌های خود را کشف کند.   ۶. شما مقصر نیستید نبود انگیزه در کودک، تقصیر شما نیست، پس مسئله را شخصی نکنید. با این کار، ممکن است که با ایجاد مقاومت بیشتر، به عدم موفقیت بیشتر کودک کمک کنید. این‌طور به مسئله نگاه کنید که مثلا اگر از فاصله‌ بسیار نزدیک به آینه نگاه کنید، نمی‌توانید خودتان را ببینید و فقط تصویر تاری می‌بینید. ولی وقتی از آینه فاصله می‌گیرید، می‌توانید خودتان را واضح‌تر ببینید. در مورد کودک نیز همین طور رفتار کنید. گاهی آنقدر به آنها نزدیک هستیم و گرفتار آنها شده‌ایم که نمی‌توانیم آنها را جدا از خود ببینیم. ولی زمانی که به اندازه‌ کافی از او فاصله می‌گیرید، می‌توانید شخصیت واقعی او را ببینید و بفهمید که چه چیزی در او انگیزه ایجاد می‌کند، و سپس می‌توانید به او کمک کنید تا او نیز، خودش را بهتر درک کند. وقتی عقب می‌ایستید و تماشا می‌کنید، می‌فهمید که چه چیزی در مورد او موثر است، چرا او برای چیزهای خاصی تلاش می‌کند و چه چیزی او را به حرکت وامی‌دارد. کارهایی وجود دارد که کودک هرگز انگیزه‌ای برای انجام آنها نخواهد داشت، ولی انجام آن کارها برای او لازم است. ممکن است که کودک از انجام کارهای خانه بیزار باشد و سعی کند که از انجام آنها شانه خالی کند، و اینجاست که شما باید عواقب و نتایجی را برای انجام ندادنِ وظایف او ایجاد کنید. هدف این است که وقتی کودک مجبور است که کاری را با بی‌میلی انجام بدهد، بر او تاثیر بگذاریم و به اندازه‌ کافی او را بشناسیم تا بفهمیم که چه آرزوهایی دارد. شما به عنوان پدر یا مادر، باید مهارت‌های او را در تعریف چیزهایی که برایش مهم است تقویت کنید. شما باید کمک کنید تا کودک‌تان بفهمد که چه کسی است، چه چیزی برایش مهم است و برای رسیدن به آن، حاضر است چه کارهایی را انجام بدهد. مسئولیت ما این است که به کودک‌مان کمک کنیم تا این کار را انجام بدهد، نه اینکه خودمان آن را برای او انجام بدهیم. ما باید به اندازه‌ی کافی از سرِ راه او کنار برویم تا بفهمد که کیست، به چه فکر می‌کند و به چه چیزهایی علاقه دارد.     منبع:فردا   ]]> راهنمايي و مشاوره Mon, 13 Feb 2017 05:02:38 GMT http://migna.ir/vdcd5z0o.yt0zs6a22y.html چند پیشنهاد برای مراحل آشنایی پیش از ازدواج http://migna.ir/vdcir3ap.t1a3q2bcct.html ميگنا: پويان مقدم يكي از مشاوران خانواده براي كمك به ازدواج بهتر جوانان مراحل آشنايي پيش از ازدواج را بشرح ذيل تشريح نموده است:در این مطلب در مورد این مسایل گفتگو می کنیم: 1- جلسه اول آشنایی و چگونگی ارزیابی اولیه 2- جلسات بعدی آشنایی 3- حداقل زمان آشنایی برای انتخاب درست از نظر متخصصان روان شناسی 4- معرفی چند کتاب مرتبط  -نکته مهم: مواردی که در این مطلب ذکر می شود بعضا وابسته به فرهنگ بوده و باید افراد، آنها را با توجه به فرهنگ خود تنظیم کنند. 1) جلسه اول آشنایی: در این جلسه به این سوالات در ذهن خودتان در کمال صداقت و شفافیت، جواب بله یا خیر بدهید: الف) آیا به طرف مقابل کشش دارید؟ برای اینکه به این سوال خوب پاسخ دهید به این سوالات پاسخ دهید: - آیا دوست دارید در آینده دست او را بگیرید؟ - آیا دوست دارید گاهی وقتی کنار شماست کمی به او نزدیکتر بنشینید؟ - آیا دوست دارید در آینده او را ببوسید؟ - آیا در آینده دوست دارید با او رابطه زناشويي داشته باشید؟ ب) آیا دایره علایق، تحصیلات، شغل، جهان بینی، اهداف ،تعریف زندگی، و دنیای کیفی شما به هم شبیه است؟ از او درباره رشته تحصیلی اش، شغلش و یا شغل مورد علاقه اش، نوع تفریحات و علایق، زمانی که برای این کار می گذارد، کتابهایی که می خواند، نوع مسافرتهایی که دوست دارد و ... سوال کنید. ج) آیا طبقه اجتماعی و فرهنگی طرف مقابل، به شما نزدیک هست؟ از او درباره تحصیلات و شغل والدین و خانواده اش، تعداد برادر و خواهر ها و محله سکونت خانواده آنها بپرسید. د) آیا هدف او از ازدواج با شما نزدیک هست؟ از خودتان و او بپرسید چرا می خواهید ازدواج کنید.- چند نکته:• با هم قرار بگذاريد نتیجه این گفتگو و اینکه می خواهید ادامه دهید یا نه را سه روز بعد به صورت پیامک و فقط با عبارت ( سلام، بله ) و یا ( سلام، ممنونم از وقتی که گذاشتید، خیر ) به هم اطلاع دهید، این کار را خودتان انجام دهید نه خانواده تان، و تعيين کنید در این مرحله توضیحات اضافه ندهید، معمولا افراد برای نه گفتن دچار مشکل می شوند و فکر می کنند باید حتما دلیل قانع کننده ای بیاورند، و برای افراد سخت است که مثلا بگویند که نه او شما خوشم نیامد، به نظر مودبانه هم نمی آید. • اجازه دهید محل قرار را خانم تعیین کند و اگر ماشین دارید به او پیشنهاد دهید که اگر صلاح می داند به دنبال او بروید، اما اصرار نکنید. • در جلسه اول مناسب لباس بپوشید، از رنگهای خاص و مدلهای خاص استفاده نکنید، محترم باشید و در عین حال خودتان را خیلی بهتر از آنچه هستید نشان ندهید تا توقع اشتباهی ایجاد نشود. • شوخی و خنده های مودبانه برای تلطیف فضای گفتگو لازم است. • لازم نیست مستقیم به سراغ معرفی و بحث جدی بروید، کمی در مورد آب و هوا حرف بزنید، وضعیت ترافیک و شهر، و یا در مورد مسایل کلی صحبت کنید تا آرام آرام فضا آماده گفتگوهای عمیق تر شود. • ممکن است طرف مقابل کمی اضطراب داشته باشد، هوای او را داشته باشید. 2) جلسات بعدی آشنایی:در صورتی که جواب هر دو ( سلام، بله ) بود به سراغ مرحله دوم می رویم. 1- بهتر است در جلسه دوم ابتدا درباره نکات مثبت جلسه اول گفتکو کنید 2- اگر سوالات دیگری دارید بپرسید اما کم کم و در جلسات بعد، تمرکز خود را از روی سوال و جواب بردارید و سعی کنید رابطه را شکل دهید، هر چه زودتر یخها آب شود آشنایی طرفین از هم، عمیق تر می شود. 3- در مورد این صحبت کنید که دوست دارید دفعه های بعد کجا همدیگر را ملاقات کنید. بعد از چند جلسه گفتگو خوب است با هم به سینما بروید، تئاتر، خرید، یا به طور کلی یک فعالیت مشترک انجام دهید. 4- بهتر است کم کم با خانوداه و جامعه دوستان همدیگر آشنا شوید و این موارد را مشاهده و بررسی کنید: - رفتار طرف مقابل با دوستانش - رفتار طرف مقابل با شما در مقابل دوستانش - حساسیت ها، موارد عصبانیت و ... را تشخیص دهید - ببینید رفتار او در جامعه خودش و جامعه دوستان و آشنایان شما با زمان تنهایی دونفره تان چه تفاوتهایی دارد - اینکه ابتدا با خانواده طرف مقابل آشنا شوید یا دوستانش به انتخاب شما و پیش آمد شرایط است 5- منعطف باشید و از اتفاقات استقبال کنید، تا زمانی که پای عقدنامه را امضا نکرده اید اتفاقی نمی افتد، مطمنا با شناخت بهتر شما انتخاب بهتری صورت می گیرد و از طلاق دور می شوید. 6- ماکزیمم در ماه سوم و یا چهارم خانواده ها را باهم آشنا کنید، در ایران ازدواج دونفر باهم، ازدواج دو قوم و فاميل است. روابط خانواده هایتان را باهم بسنجید، شاید لازم باشد برای بهبود شرایط در آینده، مواردی را خودتان در روابط دو خانواده مدیریت کنید. 7- میزان وابستگی طرف مقابل را به خانواده اش بسنجید. 8- پیشنهاد می شود از ماه دوم با یک مشاور ازدواج در ارتباط باشید و مراحل آشنایی خود را به او گزارش کنید و از او تکالیف رفتاری ای بگیرید که باعث آشنایی بیشتر شما از خودتان، طرف مقابل و رابطه شما می شود 9- رابطه، یک کودک است، گیاهی است که شما بالغش می کنید، در طول آشنایی ببینید خودتان و طرفتان چقدر مهارت مراقبت از این گیاه را دارید. نکته: این مراقبت تا پایان عمر شما تمام نمی شود و همچنان ادامه دارد. 10- در مراحل اولیه آشنایی سراغ مهریه و مسایل اینگونه نروید بگذارید یک ماهی بگذرد، اما وقتی صحبت می کنید با متانت اما قاطع صحبت کنید 11- اگر این امکان را دارید که با طرف مقابلتان و با دوستان یا خانواده اش یا خانواده خودتان به مسافرت بروید، موقعیت بسیار خوبی است تا طرف مقابل و رابطه تان را بهتر بشناسید، اگر نه، تورهای یک روزه، فرصت بسیار مناسبی برای شناخت بهتر خواهد بود، کلا به یاد داشته باشید شناخت شما از خودتان، طرف مقابل و رابطه تان در جمع، بیشتر اتفاق خواهد افتاد. 12- برای تصمیم گیری نهایی، میزان این پنج نیاز را در خودتان و طرف مقابل، باهم مقایسه کنید. از نظر ویلیام گلاسر بهتر است میزان این پنج نیاز در زوج، باهم زیاد فاصله نداشته باشد و اگر دارد آنها از این موضوع آگاه باشند تا در دایره حل تعارض به برطرف کردن آن اقدام کنند. پنج نیاز اساسی انسانها در نظریه گلاسر:1- نیاز به قدرت 2- نیاز به زندگی و بقا 3- نیاز به تفریح 4- نیاز به آزادی 5- نیاز به دوست داشتن و دوست داشته شدن. می توانید با جستجوی ( پنج نیاز گلاسر ) در اینترنت در مورد این موضوع، اطلاعات بیشتری به دست بیاورید. 13- تا زمانی که شما و طرف مقابلتان، حداقل پنج خصوصیت بد همدیگر را کشف نکرده اید و با هم در آن زمینه صحبت نکرده اید آماده ازدواج نیستید، سازش، مهارتی است که ما در برابر خصوصیات بد هم نشان می دهیم، نه در زمان خوشی و لذت. 14- به شما پیشنهادات رفتاری نمی دهم تا خودتان باشید، خودتان را در رابطه بسنجید، و رابطه را آنطور که هست ببینید، نه آنطور که تزئینش می کنید. به یاد داشته باشید شناخت خودمان در رابطه مهمتر از شناخت طرف مقابل است، چرا که ضعف های ما است كه انتخابهای غلط را صورت می دهد. 3) حداقل زمان آشنایی قبل از ازدواج:طبق نظر متخصصان حداقل زمان آشنایی قبل از ازدواج شش ماه است، این شش ماه از زمانی آغاز نمی شود که شما همدیگر را در یک گروه یا خانواده یا دانشگاه دیده اید، بلکه از زمانی شروع می شود که آشنایی شما به قصد ازدواج و به طوری جدی آغاز شده. طبق آمار رسمی سازمان ثبت احوال که در سایت این سازمان هم قابل مشاهده است، در تهران از هر سه ازدواج، یکی به طلاق می انجامد، و این آماری است که گوشهای ما را تیز می کند تا به انتخاب های سهل گیرانه و بر اساس احساس یا سنت بیشتر دقت کنیم، و نیز آمار می گوید پنجاه درصد طلاق ها مربوط به ازدواج هایی است که آشنایی قبل از ازدواج، زیر شش ماه بوده است، پس 👌( در مرحله آشنایی تعجیل نکنید )👌 حتی اگر خانواده شما اصرار دارند، خودتان تصمیم بگیرید، چرا که خانواده شما مسولیت طلاق شما را به عهده نمی گیرند، و اگر هم بگیرند به چه کار می آید وقتی اتفاق افتاده، این زندگی شماست و شما باید مسولیتش را به عهده بگیرید. 4) پیشنهاد می شود منابع زیر را مطالعه کنید: 1- عشق ویرانگر، براد جانسون، زهرا حسین زاد، نشر موسسه خدمات فرهنگی رسا 2- آیا تو آن گم شده ام هستی؟ ،باربارا دی انجلیس، هادی ابراهیمی، نشر نسل نواندیش در پایان، یک نکته: روان شناسی، یک علم است، و موارد زیادی را آزموده، از علم برای انتخاب درست و تشخیص مواردی که باید در طول زمان و با پرداخت هزینه زیاد به آنها آگاه شوید استفاده کنید، از یک مشاورخانواده برای مشاوره ازدواج کمک بگیرید، قرار نیست همه ما همه چیز را بدانیم، اما در نهایت خودتان انتخاب کنید و مسولیت انتخابتان را به عهده بگیرید. پویان مقدم مشاور خانواده ]]> ازدواج خانواده Sun, 05 Feb 2017 05:04:52 GMT http://migna.ir/vdcir3ap.t1a3q2bcct.html چرا این رابطه بیمار را ادامه می‌دهید؟ http://migna.ir/vdcjvoet.uqehhzsffu.html ميگنا: شاید هیچ کس به اندازه خود شما این مسأله را درک نکند که چقدر رابطه‌ای که در آن قرار گرفته‌اید بیمار و پر مسأله است. بارها تصمیم به جدایی و ترک خانه گرفته‌اید اما نتوانسته‌اید قدمی تغییر ایجاد کنید و پای حرف خودتان بایستید. گویا در یک چرخه معیوب تهدید، تنش، درگیری و تلاش دوباره برای ادامه زندگی گیر افتاده‌اید و نمی‌توانید قدمی برای بهبود آن بردارید. واقعیت این است که بی‌عملی یا ناتوانی در گرفتن یک تصمیم درست فقط باعث می‌شود که دچار افسردگی و احساس ناامنی، تنهایی و بی‌ثباتی شوید. یک ارتباط اجباری بدون عشق، دلبستگی و حمایت را ادامه می‌دهید بدون آنکه بتوانید رهایش کنید. چرا خودتان را مجبور می‌کنید این رابطه را همچنان حفظ کنید درحالی که سلامت روانی و جسمی شما و همسرتان را به خطر می‌اندازد؟ دلایل زیادی وجود دارند اما بسیاری از این دلایل انگیزه‌هایی جدی برای حفظ حیات این رابطه نیستند. نخستین گام برای اینکه موقعیت خودتان را بهتر درک کنید این است که بفهمید «چرا» نمی‌توانید رها کنید در حالی که انگیزه‌های بهتری برای پایان یک رابطه بیمار و شروع یک زندگی بهتر برایتان وجود دارد. یکی از دلایل ادامه رابطه می‌تواند این باشد که احساس می‌کنید پیر شده‌اید و اگر این ارتباط را تمام کنید ممکن نیست فرد مناسب دیگری پیدا کنید. زمان برایتان سریع می‌گذرد و فرصت‌هایتان محدود است. حتی ممکن است خیال کنید کنار آمدن با مشکلات همین زندگی بهتر از شروع کردن یک رابطه تازه با یک فرد جدید است.هیچ کدام از این دلایل برای ماندن در ارتباطی که از اساس ویران است دلایل منطقی و خوبی نیستند. رابطه زناشویی خراب با افزایش سن بهتر نمی‌شود. علاوه بر این یکی از دلایل رایج و مهم ماندن در رابطه ترس از تنهایی است. اغلب افراد نمی‌دانند که شدت و میزان درد تنهایی بسیار کمتر از درد تنش‌ها و نگرانی‌ها و اضطراب‌های شما در کنار یک شریک بد است. دلیل عمده‌ای که بسیاری از زن‌ها را وادار به حفظ رابطه بیمار می‌کند مشکلات عرفی و تبعات نامطلوب جدایی است، جدایی شما برایتان دردسرهای اجتماعی زیادی خواهد داشت. واقعیت این است که با جدایی محدودیت‌های زیادی برایتان فراهم می‌شود که عادلانه و بحق نیستند اما شما باید همه چیز را بسنجید. بجز اینها ممکن است ترک همسرتان شما را دچار احساس گناه کند. شما می‌خواهید این ارتباط را تمام کنید و می‌دانید ادامه آن برای هیچ‌کدام از شما درست نیست اما عواطف شما نسبت به همین فردی که درکنارش خوشحال نیستید سد راه شماست. او از دست خواهد رفت و شما نمی‌خواهید به او آسیبی بزنید؛ حتی فراتر از این ممکن است نگران باشید او نتواند فرد دیگری را برای زندگیش پیدا کند. ممکن است افسرده باشد یا به خاطر اختلال روانی خاصی که دارد خودکشی کند. اگرچه این دلایل برای بازسازی رابطه و تلاش شما برای بهتر کردن شرایط زندگی هردوی شما منطقی هستند اما اگر امیدی برای بهبود رابطه وجود ندارد و اوضاع بدتراز قبل می‌شود نمی‌توانید آنها را دلایل موجهی بدانید. از سوی دیگر اگرچه ارتباط شما از جنبه‌های مختلفی پرمسأله است اما از جنبه دیگری کار شما را راحت کرده است. اگرچه او شما را تحقیر می‌کند، اعتیاد دارد، گاهی کتک کاری می‌کند، بارها به شما خیانت کرده اما پولدار است، پدر یا مادر فرزندانتان است و به همین دلیل نمی‌خواهید این شرایط را تغییر بدهید. واقعیت اما این است که آسیب‌های روحی ناشی از این ارتباط هرگز با منافع آن برابری نمی‌کند و تنها خود شما می‌توانید صادقانه به چنین چیزی جواب بدهید. در نهایت این تصمیمی است که باید بگیرید. به خودتان فکر کنید و صادقانه شرایط را ارزیابی کنید تا انگیزه‌های واقعی تری برای ادامه رابطه پیدا کنید. اگر ضعف شما در تصمیم‌گیری است باید یاد بگیرید به ترس‌هایتان غلبه کنید تا جلوی اشتباه های بیشتر را بگیرید.-لینک ورود به کانال میگناویژه نامه ایران بانو ضمیمه روزنامه ایران ]]> راهنمايي و مشاوره Sun, 29 Jan 2017 18:51:42 GMT http://migna.ir/vdcjvoet.uqehhzsffu.html فقط خیانت و دروغ رابطه تان را نابود نمی کند... http://migna.ir/vdcizyap.t1a332bcct.html شاید از نظر شما برخی کارها جزیی و بی ارزش به نظر آیند اما نشان دهنده عدم احترام به طرف مقابل تان است و در دراز مدت به جدایی شما از شریک زندگی تان منجر می شود که در اینجا به برخی از آنها اشاره کرده ایم.  عدم احترام به دوستان و خانواده او  فرقی نمی کند که مخاطب شما پدر، مادر، خواهر، برادر یا حتی دوست صمیمی شریک زندگی تان باشد، در هر شرایطی بد صحبت کردن در مورد این اشخاص و بی احترامی به آنها تاثیر منفی بر طرف مقابل تان خواهد گذاشت. هر چه باشد او عمری است که با آنها زندگی کرده، بنابراین در صورت بی احترامی به این افراد، تنها شخصی که آسیب می بیند، شریک زندگ تان است. عدم رعایت بهداشت شخصی یکی از مواردی که رعایت آن در هر رابطه ای واجب است، بهداشت شخصی می باشد. زمانی که شما خلوت خود را با فرد دیگری قسمت می کنید، باید برای خاطر او هم که شده، به تمییزی و زیبایی خود اهمیت دهید. به عنوان مثال به طور مداوم به حمام بروید، موهایتان را شانه کنید، عطر بزنید و... تا شریک زندگی تان نیز از بودن در کنار شما لذت ببرد.   تکرار گذشته ها تجربه های جدید همیشه هیجان انگیز است. تا به حال برایتان پیش آمده که به همراه شریک زندگی تان چیزها یا مکان های جدید را تجربه کنید و تا مدت ها تکرار آن خاطرات خنده را بر لبان تان بنشاند؟ اگر چه گذشته ها ارزش خود را دارند اما تجربه های جدید اگر به خوبی پیش روند، می توانند حتی خاطرات بد گذشته را محو کنند. پس اگر به دنبال تغییری مثبت در زندگی تان هستید، پی کارهایی که تا به حال انجام نداده اید باشید. درست کردن چیز کیک توت فرنگی، قایق سواری یا حتی تماشای منظره ای منحصر بفرد و کمیاب، تاثیر مثبتی را بر شما و رابطه تان خواهد گذاشت.   شکستن قول و قرارزمانی که شما به شریک زندگی تان قولی می دهید، او روی حرف شما حساب باز می کند. پس اگر نمی توانید به قول تان عمل کنید، بهتر است که اصلا آن را به زبان نیاورید. شکستن قول و قرار به مرور زمان باعث می شود که حرف های شما برای شریک زندگی تان دیگر هیچ ارزشی نداشته باشد.   برانگیختن حسادتحس حسادت با دوست داشتن رابطه مستقیمی دارد، بدین معنی که هر چه علاقه ما به فردی بیشتر شود، حس حسادت ما نیز به او افزایش می یابد. اما برخی افراد هستند که از این خصوصیت سو استفاده می کنند و آن را راهی برای نشان دادن عشق و علاقه شریک زندگی شان به خود می دانند. شاید کمی حسادت آسیب چندانی به فرد نزند اما برانگیختن پی در پی آن آسیب های جبران ناپذیری به رابطه عاطفی خواهد زد. پس اگر به فکر نگهداری رابطه تان هستید، به جای استرس، به عشق تان آرامش دهید و از تمام کارهایی که موجب برانگیختن حس حسادت او می شود، خودداری کنید.   شبکه های اجتماعی حتما شما هم می دانید که شبکه های اجتماعی یکی از عوامل همیشگی دعوای زوجین است. بنابراین باید در این مورد محتاط تر عمل کنید. اگر می خواهید فعالیتی در این مجموعه داشته باشید، بهتر است که از قبل با شریک زندگی تان صحبت کرده و محدودیت را بشناسید و به توافق برسید. این کار نه تنها احترام شما را به نظرات او را نشان می دهد بلکه از درگیری های پیش رو نیز جلوگیری می کند.   مواد مخدر یا مشروبات الکلی مصرف مواد مخرد یا حتی مشروبات الکلی یکی از عوامل مخرب در هر رابطه ای است. اگر احساس کردید که شریک زندگی تان به این مواد وابسته شده است، آنوقت تنها شمایید که می توانید به او کمک کنید. پس به جای دعوا و مخالفت با او سعی کنید که به دنبال راهی باشید تا او را از این وضعیت نجات دهید.   غیبت داشتن تماشای تلویزیون، مشغول بودن با تلفن همراه، انجام بازی های کامپیوتری و... از فعالیت هایی است که اگر به آن وابسته شوید، به رابطه عاطفی تان آسیب خواهند زد. در یک رابطه عاطفی حضور فیزیکی کافی نیست، بلکه شریک زندگی ما احتیاج به صحبت، دردودل یا نصیحت و مشورت دارد. بنابراین اگر ساعت های زیادی را صرف فعالیت هایی که مانع از گفتگو شما با عشق زندگی تان می شود می کنید، بهتر است از همین حالا دور آنها را خط بکشید. در غیر این صورت پس از مدتی شریک زندگی تان هم شما را ندید خواهد گرفت.   سرکوفت زدن همه ما گاهی عصبانی شده و کنترل خود را از دست می دهیم اما این دلیل خوبی برای بی احترامی و سرکوفت زدن به شریک زندگی مان نیست. اگر طرف مقابل تان خطایی را مرتکب شد، وطیفه شماست که او را ببخشید و به دنبال راهی برای جبرانش باشید. اگر شما هم بخواهید همان کار را تکرار کنید و مدام به او سرکوفت بزنید، چه فرقی با او خواهید داشت؟   منتقل کردن انرژی منفی همه ما گاهی در زندگی دچار افسردگی و ناراحتی می شویم و این طبیعت زندگی است، اما زمانی که افکار منفی کنترل امور زندگی شما را به دست می گیرند و بر تمامی افکارتان تاثیر می گذارند، دیگر انرژی برای برقراری ارتباط با شریک زندگی تان نخواهید داشت. پس مثبت اندیش باشید تا رابطه عاطفی تان نیز به خوبی پیش رود.   انتقاد منفی هیچکس کامل نیست، پس اگر می بینید که شریک زندگی تان کمبودی در زندگی اش دارد، دست از انتقاد منفی او بردارید. اگر چیزی است که شما را آزار می دهد، با گفتگو و پیدا کردن راه حلی می توانید به آن خاتمه دهید اما نقد منفی طرف مقابل تان تنها اعتماد به نفس را از او می گیرد و شرایط را بدتر از آنچه هست می کند.   حواس پرتی اگر شما همیشه دیر سر قرار حاضر شوید و یادتان برود که به حیوان خانگی تان غذا دهید یا که خرید نان را فراموش کنید، در واقع حس اعتماد را از شریک زندگی تان گرفته اید. حواس پرتی مدام شما باعث می شود که او دیگر نتواند روی شما حساب باز کند.  اهمیت ندادن به سلامتی خود سلامت فیزیکی هدیه ای از جانب خدا به شماست، اگر شما برای آن اهمیتی قائل نشوید، چطور ممکن است که برای دیگران ارزش قائل باشید؟ شما با داشتن سلامت روحی و فیزیکی در واقع بهترین خود را می توانید به شریک زندگی تان ارائه دهید، پس تا جایی که می توانید سلامتی خود را در اولویت کارهایتان قرار دهید.   فضا ندادن هر فردی به تنهایی احتیاج دارد. در واقع شما باید این فرصت را به شریک زندگی تان دهید تا تنها باشد و در تنهایی تجربه های جدیدی را به دست آورد. برخی ها حتی باور دارند که تنهایی مهم تر از رابطه زناشویی برای آنهاست. اگر بخواهید که تمام دقایق خود را با عشق زندگی تان بگذرانید و از او نیز همچین انتظاری داشته باشید، در واقع فضا را برای او تنگ کرده اید. در این شرایط او پس از مدتی از شما زده خواهد شد و مدام به دنبال راهی برای تنهاتر شدن خواهد بود.   وابستگی بیش از حد این که برای خرید ماشین یا حل کردن مشکلات خود از شریک زندگی تان کمک بگیرید، طبیعی است اما عدم توانایی تصمیم گیری در هر موضوعی رفتاری است که باید هر چه سریع تر از آن دوری کنید. این رفتار نه تنها شما را ضعیف نشان می دهد و اعتماد به نفس تان را می گیرد بلکه فشاری اضافی روی طرف مقابل تان وارد می کند که اصلا خوشایند نیست. پس توانایی هایتان را بالا ببرید و خود برای زندگی تان تصمیم بگیرید.-برترین ها ]]> راهنمايي و مشاوره Wed, 18 Jan 2017 16:34:44 GMT http://migna.ir/vdcizyap.t1a332bcct.html افکاری که باعث می شود به دیگران نگوییم طلاق گرفته ایم http://migna.ir/vdccieq1.2bqo18laa2.html اعلام موضوع طلاق به دیگران، امری نیست که بتوانیم درباره‌اش برای همه نسخهٔ واحدی بپیچیم. در واقع قرار هم نیست تا افراد از هم جدا شدند، این موضوع را به اطلاع همهٔ دوستان و آشنایان برسانند! اما واقعیت این است که گاهی افراد از سویی دیگر دچار افراط شده و ترجیح می‌دهند، موضوع طلاق خود را از همه، حتی اقوام بسیار نزدیکشان نیز مخفی کنند. نفسِ مخفی نگاه‌داشتن موضوع طلاق امر مذمومی نیست، چرا که طلاق امری شخصی است که قرار هم نیست همه از آن خبردار شوند؛ اما اگر قرار باشد به واسطه بیان‌نکردن این موضوع، فرد دائم استرس داشته باشد، ناچار از دروغ‌گفتن شود یا حتی ترجیح دهد برای گریز از سوالات احتمالی دیگران و برملا شدن موضوع، از جمع‌های دوستانه و خانوادگی دوری کند، دیگر داستان بیان‌نکردن امور شخصی با دیگران در میان نیست. در واقع در این شرایط، این پنهان‌کاری، خودِ بهداشت روانی فرد را نشانه رفته است. نکتهٔ دوم این که اعلام موضوع طلاق به صورت حساب‌شده و با مدیریتی درست، نه‌تنها می‌تواند باعث آرامش فرد شود، بلکه خود می‌تواند فرصت‌های جدیدی برای دوباره ساختن زندگی در اختیار فرد قرار دهد؛ اما علی‌رغم همهٔ این منافعی که بیان درست و به‌موقع موضوع طلاق می‌تواند در پی داشته باشد، باز هم این موضوع امری دشوار است. ممکن است باعث موانع زیادی شود تا افراد در مواجهه با آن احساس سردرگمی کنند. جدای از عوامل فرهنگی و نوع واکنش اطرافیان و ترس از نتایجی که این مساله می‌تواند به دنبال داشته باشد، عوامل فردی هم می‌توانند در این بین، موثر باشند. در واقع برخی عوامل روانی باعث می‌شوند تا افراد دائم این موضوع را به تعویق انداخته و تمایلی نداشته باشند که این مساله را حتی به افراد نزدیک خود نیز بیان کنند.همه من را به عنوان فردی شکست‌خورده و بیچاره خواهند شناخت هر چقدر افراد دربارهٔ زندگی بعد از طلاق خود، احساس سردرگمی بیشتری کرده و در واقع برنامهٔ مشخصی برای این موضوع نداشته باشند، احتمال بیشتری دارد که بخواهند آن را مخفی سازند. این مساله بیشتر در زنان دیده می‌شود؛ البته دلیل این امر نیز چندان پیچیده نیست؛ چرا که در بسیاری نمونه‌ها، زن تا پیش از طلاق سر کار نمی‌رفته، اما بعد از طلاق از او انتظار می‌رود به دنبال کسب درآمد باشد. در این شرایط، شاید افراد ترجیح بدهند تا وقتی موقعیت ثابتی ندارند، اعلام طلاق به نزدیکان را به تعویق بیندازند و آن را زمانی برملا کنند که به افراد نشان دهند که بعد از طلاق توانسته‌اند روی پای خود بایستند، موقعیت‌های جدیدی برای خود دست و پا کنند و خلاصه این‌که اگر در بخشی از زندگی شکست را تجربه کرده‌اند، در بخش‌های دیگر توانسته‌اند به موفقیت دست پیدا کنند. اما واقعیت این است که احساس سردرگمی بعد از طلاق، تنها با سرِکاررفتن و یا کارهایی از این دست، حل‌وفصل نخواهد شد. در واقع پژوهش‌های روان‌شناسی نشان داده است که هویت افراد ممکن است تحت تاثیر وقایع مهم زندگی تغییر کند. یکی از وقایعی هم که به طور قطع، ممکن است بر هویت افراد تاثیرگذار باشد، طلاق است. در واقع بعد از این تجربه، افراد نیاز دارند تا بتوانند خودشان را دوباره بازیافته و تعریف جدیدی از خود پیدا کنند؛ اما اگر قرار باشد این فرآیند به درستی طی نشود یا فرد نتواند به جمع‌بندی برسد، به احتمال زیاد اضطراب مربوط به اعلام موضوع طلاق نیز در سطح بالایی حفظ شده و باعث اکراه فرد از بیان آن خواهد شد. هیچ لزومی به اعلام طلاق به همه دوستان و آشنایان نیست. این امر به ویژه برای زنان اهمیت بیشتری دارد؛ چراکه متاسفانه برخی افراد نسبت به زنان مطلقه، دیدگاهی منفی دارند و همین ممکن است، باعث واکنش‌هایی آزاردهنده از سوی آن‌ها شود. اگر شما نیز در چنین وضعیتی قرار دارید، بد نیست این سردرگمی خود را با فرد مطمئن و معتمدی در میان بگذارید. در این وضعیت والدین، خواهروبرادر یا روان‌شناسی مجرب، احتمالاً گزینه‌های بسیار مناسبی باشند. توجه داشته باشید که ماندن در این برزخ و نداشتن تعریفی مشخص از خود و آیندهٔ خود، می‌تواند گاهی اوقات باعث تصمیم‌گیری‌هایی عجولانه، اشتباه و نادرست شود، پس برای این موضوع وقت بگذارید.قطعاً همه من را محکوم خواهند کرد این تجربهٔ مشترک برای افراد است؛ بعد از طلاق و در زمان مرور زندگی مشترک، افراد در کمال تعجب متوجه می‌شوند که حجم قابل توجهی از خاطرات خوشایند مربوط به همسر سابق، دائم به ذهن آن‌ها هجوم می‌آورد و البته همین خاطرات نیز آن‌ها را دچار این شک و دودلی می‌کند که شاید در تصمیم به طلاق عجله کرده‌اند. این ذهنیت گاهی به اشکال دیگر نیز خود را نمایان می‌سازد، این‌که فرد هر روز بیشتر از قبل تصور می‌کند: «اگر کسی از طلاق من خبردار شود، حتماً من را محکوم کرده و تصمیم من را نادرست و اشتباه می‌داند.» این وضعیت گاهی حتی در شرایطی خود را نشان می‌دهد که فرد از کسی جدا شده است که ایرادات او بسیار مشخص بوده و سابق بر این نیز، همه به او توصیه جداشدن کرده‌اند؛ اما حتی در این شرایط نیز علی‌رغم ایرادات قابل‌توجه همسر سابق، باز هم این تصور که دیگران تصمیم آن‌ها را به چالش خواهند کشید، به سراغ افراد می‌آید. این شک و دودلی، بین افراد طلاق‌گرفته بسیار شایع است؛ پس اگر شما نیز به تازگی طلاق گرفته‌اید و دچار چنین احساساتی هستید، لازم نیست برآشفته شوید. شاید در این شرایط، یکی از بهترین راه‌حل‌ها کمک‌گرفتن از متخصصی بی‌طرف، مانند روان‌شناس است، تا به شما کمک کند هم از میزان درستی تصمیم خود آگاه شوید و هم بتوانید از عهده مدیریت احساساتی چون حس گناه و تقصیر که در این روز‌ها به سراغ شما آمده، بربیایید. زمانی که بتوانید از درون احساس گناه خود را کاهش دهید، ترس از واکنش دیگران نیز کاهش پیدا می کند.کنترلی بر صحبت دیگران درباره خودم ندارم اینکه شما نمی‌توانید مانع کنجکاوی‌های بی‌پایان دیگران شوید و به صورتی مودبانه از دیگران بخواهید که داستان زندگی شما را زیرورو نکرده و نخواهند از همه چیز سر در بیاورند، تا حدی می‌تواند نشانگر ناتوانی شما در بیان خواسته‌های خود به صورت کارآمد باشد. یادتان باشد که ما خواسته‌های خود را به هر صورت بیان می‌کنیم، با این تفاوت که گاهی به شکلی بسیار ناکارآمد و به عنوان مثال با اوقات تلخی، کناره‌گرفتن از دیگران یا با واکنش‌های هیجانی و شدید نشان می‌دهیم و گاهی به صورتی کارآمد و با بیانی خلاصه و تاثیرگذار. سعی کنید برای این‌که از واکنش دیگران کم‌تر آسیب‌دیده و اذیت شوید، روش‌های مناسب برای بیان خواسته‌ها و البته احساسات خود را تمرین کرده و به کار ببرید. در ‌‌نهایت توجه داشته باشید که اعلام موضوع طلاق به منزلهٔ بیان آن در جلسهٔ عمومی نیست، بلکه می‌شود این کار را در صحبت کوتاه و خصوصی شما یا والدین شما با افرادی که لازم می‌دانید از این موضوع مطلع باشند، خلاصه کرد. علاوه بر اینکه بیان عدم‌تمایل شما به صحبت و اشاره به این موضوع و یا پخش‌شدن این خبر هم ممکن است تا حدی از عوارض احتمالی بکاهد. نکتهٔ پایانی اینکه درست است که اعلام طلاق به ویژه به دوستان و اقوام نزدیک در غالب نمونه‌ها احتمالاً برای شما آرامش‌آفرین خواهد بود؛ اما یادتان باشد هیچ لزومی به اعلام طلاق به همه دوستان و آشنایان نیست. این امر به ویژه برای زنان اهمیت بیشتری دارد؛ چراکه متاسفانه برخی افراد نسبت به زنان مطلقه، دیدگاهی منفی دارند و همین ممکن است، باعث واکنش‌هایی آزاردهنده از سوی آن‌ها شود. از سوی دیگر برخی مردان نیز ممکن است به دنبال سوءاستفاده از موقعیت این زنان باشند؛ پس به ویژه در محیط‌های کاری، با دقت نظر بیشتری موضوع طلاق خود را تنها با افرادی که لازم و ضروری می‌دانید در میان بگذارید.لينك ورود به كانال ميگناسپيده دانايي       ]]> روانشناسی اجتماعی Tue, 03 Jan 2017 16:17:18 GMT http://migna.ir/vdccieq1.2bqo18laa2.html طلاق عاطفی با رویش رفقای همسر http://migna.ir/vdch-mnx.23nwmdftt2.html همه می دانیم، فرد رفیق باز کسی است که به اصطلاح عامه، بعد از ساعت کاری خود، تمایل دارد با دوستانش به گردش و تفریح برود، در مکان هایی که در دوران مجردی اش با دوستانش می رفت، قرار بگذارد، تا دیر وقت خارج از منزل است، حتی روزهای تعطیل را هم با آنها سپری می کند. این مساله هم در میان خانم ها و هم در میان آقایان دیده می شود و برای زندگی مشترک هر کدام از آن ها قطعا آسیب هایی را ایجاد می کند. حل مشکل بدون مشاجره یکی از مهم ترین عواملی که موجب می شود یک همسر، رفیق باز باشد، این است که همسر به وظایف مختص به خود در زندگی مشترک عمل نکرده و یا در آن ها کوتاهی کرده است. همین مساله سبب می شود، همسران تمایل داشته باشند که بیشتر اوقات خود را در خارج از خانه و در کنار دوستانشان بگذرانند. همچنین کسانی که مداوم با همسرشان بحث و جدل و مشاجره دارند و سعی نمی کنند، مشکلاتشان را منطقی حل کنند، موجب ایجاد این حالت در همسرشان می شوند. پس اگر شما جزء کسانی هستید که همسرتان رفیق باز است در ابتدا، مروری بر نقش ها و وظایف تان در زندگی مشترک بیاندازید و در وهله بعد سعی کنید که مشکلاتتان را از روش های منطقی و بدون مشاجره حل نمایید. پیامدهای رفیق بازی یکی از مهم ترین پیامدهای رفیق بازی ایجاد طلاق عاطفی بین زوجین است یعنی همسران به دلیل اینکه برای یکدیگر وقت نمی گذارند و نیازهای همدیگر را برآورده نمی کنند، از یکدیگر دور می شوند و فاصله می گیرند و کم کم طلاق عاطفی و سردی عاطفی شکل می گیرد و به موجب آن، طلاق واقعی و قطعی صورت می گیرد. گام به گام از دوستان فاصله بگیرید قدم اول این است که نحوه گفتمان و صحبت کردنمان را با همسرمان تغییر دهیم. معمولا همسران به این دلیل که مبتلا به طلاق عاطفی شده اند، جملاتشان را به حالت های دستوری به یکدیگر بیان می کنند. این حالت خود می تواند به تخریب بیشتر ارتباط همسران بپردازد. قدم دوم این است که از جملات محبت آمیز بیشتر استفاده نمایید و سعی کنید نیاز به محبت و تعلق پذیری را که از مهم ترین نیازهای زوجین است، برآورده نماییم. قدم سوم این است که هیچ گاه جملات خود را با «تو» شروع نکنید. زیرا احساس مقصر بودن و سرزنش شدن به همسرتان می دهد. جملاتتان را با «من» شروع کنید به طور مثال به جای این که بگویید تو همیشه برای دوستانت بیشتر وقت می گذاری و من ناراحت هستم، بگوییم، من ناراحت هستم از این که با من کمتر وقت می گذرانی. قدم چهارم این است که در کنار رعایت مهارهای گفت و گوی صحیح، مهارت های انتقاد کردن را هم یاد بگیریم و در آن قالب به همسرمان انتقاد کنیم. قدم پنجم این است که با همسرتان صحبت کنید و سطح آگاهی او را نسبت به ایجاد ضررهای این رفتار ناپسندش، بالا ببرید. كانال ميگنارومینا سادات تجاره / کارشناس ارشد مشاوره- تبيــان ]]> راهنمايي و مشاوره Wed, 28 Dec 2016 09:50:00 GMT http://migna.ir/vdch-mnx.23nwmdftt2.html 5 مهارت براي شنونده فعال بودن http://migna.ir/vdcayyne.49no615kk4.html ميگنا: اغلب جوانانی که میخواهند وارد دنیای موفقیت و ثروت شوند فکر میکنند باید بیشتر بر روی مهارت حرف زدنشان کار کنند. آنها فکر میکنند چیزی که میگویند خیلی مهم تر است از چیزهایی که میشنوند. اما قضیه کاملا برعکس است. افراد موفق و ثروتمند، هنگامی که با آنها معاشرت میکنید و یا وارد مذاکره ای میشوند به ندرت صحبت میکنند و یا اگر بخواهند صحبت کنند طوری صحبت میکنند که بیشتر وقت صحبت را به طرف مقابل اختصاص دهند. اما اکثر افرادی که از این قضیه آگاه نیستند، با حرف زدن زیاد و نمایش تمام چیزهایی که بلدند و یا میتوانند به طرف مقابل با شفافیت تمام در حال اثبات این هستند که فقط یک فرد آماتور هستند و هنوز به درجه ای از حرفه ای بودن نرسیده اند که شنونده خوبی باشند. رهبران؛ شنونده بودن را یکی از ضروری ترین مهارت هایشان میدانند و شما هم در این نوشته یاد خواهید گرفت که چطور هنگام صحبت طرف مقابل به صورت کاملا آگاهانه و مشتاقانه به طرف مقابل توجه کنیم تا هم نظر طرف مقابل را جلب کنیم و هم بتوانیم اطلاعات بیشتری بگیریم تا بدهیم : اگر دوست دارید شما هم یک شنونده فعال باشید و از آن در پیروزی روابط اجتماعی تان استفاده کنید، نیاز به 5 مهارت آتشین شنونده های حرفه ای دارید که در ادامه میخوانید : 1. حضور داشته باشید: اگر صحبت از بودن در لحظه است به معنی عرفانی و مراقبه آن نیست. حضور داشتن به معنی آن است که شما کاملا آگاهانه به صحبت های طرف مقابل گوش کنید. به هیچ عنوان از وسایلی که توجه شما را از شما دور میکند و باعث حواس پرتی میشود (تلفن همراه، محیط و …) استفاده نکنید. شما با حضور داشتن هنگام صحبت طرف مقابل هدیه ای به او میدهید که هیچوقت در زندگی اش فراموش نخواهد کرد، زیرا افراد کمی این مهارت را دارند و مردم عاشق این افراد هستند. هنگام صحبت طرف مقابل با نشان دادن احساساتتان در چهره به او نشان دهید که در حال درک قصه او هستید و خواهید دید بدون کمترین صحبت کردن شما را به عنوان یک شخص خوب برای مصاحبت انتخاب میکنند. 2. صدای درونی را کم کنید: تحلیل ذهنی و به هنگام صحبت های طرف مقابل غیر قابل انکار است. اما اکثر اوقات این صدای تحلیل کردن صحبت های طرف مقابل در ذهنتان چنان بالا میگیرد که از صحبت اصلی کاملا غافل میشوید. شما هنگام صحبت با طرف مقابلتان نباید خیلی زیاد به صدای درونی تحلیلی تان گوش دهید. سعی کنید تا میتوانید صحبت های طرف مقابل را گوش دهید و بعدا آنرا تحلیل کنید. یکی از راه های کم کردن صدای درونی هنگام صحبت دیگران ،استفاده نکردن از آن است. هنگامی که طرف مقابل از در حال صحبت است و سریعا از درون شروع به تحلیل حرف های طرف مقابل میکنید برای مثال “فکر کنم داره دروغ میگه … / آخ بنده خدا حالا چیکار باید بکنی … / تو چی میدونی از این مبحث تو که هیچ کتابی نخوندی …” فقط از آنها دور بمانید. به آنها گوش ندهید؛ ناراحت نباشید صدای تحلیل درونی تان قضاوت های منطقی زیادی نمیتواند بکند پس آنها را بعدا هم میتونید گوش کنید. 3. یک آینه باشید: این تکنیک شماره یک اکثر روانشناسان است تا با بیمارشان احساس همدردی کنند که بیمارشان تا میتواند خودش را تخلیه کند و سبک شود. هنگامی که فرصت را بدست آوردید یعنی صحبت های طرف مقابلتان تمام شد؛ 3 ثانیه صبر کنید تا ببینید میخواهد مجددا صحبت کند یا نه. اگر صحبت هایش تمام شده بود به زبان خودتان آنچه را شنیدید بیان کنید و این نکته را فراموش نکنید در آخر بپرسید که آیا چیزهایی که فهمیدید درست بود؟ برای مثال : “اینطور که فهمیدم الان چند ماهه به شما حقوق ندادند و شرایط شرکت شما هم بده الان دنبال کار دیگه ای میگردی ,درست فهمیدم؟” شما با این کار به طرف مقابل نشان میدهید که کاملا به حرف هایش گوش دادید و مهمتر از آن میخواهید بدانید واقعا درست شنیدید یا نه ! این تکنیک برای فروشنده ها غوغا میکند! 4. بخواهید شفاف تر صحبت کند: در لابلای صحبت های طرف مقابل شما باید آگاهانه گوش کنید که به چه چیزهایی بیشتر علاقه نشان میدهد؛ چه حوزه هایی را برای صحبت بیشتر دوست دارد؟ و حاضر است در مورد چه چیزی بیشتر صحبت کند سپس با داشتن دکمه ی علاقه مندی طرف مقابلتان در دست میتواند شروع کنید: “امکانش هست کمی بیشتر در رابطه با “حوزه علاقه مند” توضیح دهید؟” یا “چرا فکر میکنید از “حوزه علاقه مندی” اینقدر مهم است؟” و شما خواهید دید چطور طرف مقابل با تمام وجود شروع به تشریح سوال هایتان میکند تا هر آنچه در درونش میگذرد به شما نشان دهد. 5. دنبال کنید: بعد از اینکه صحبت های طرف مقابل تمام شد، اگر به تمام صحبت هایش با 4 قدم بالا گوش دادید حتما از شما ناخودآگاه برای تایید اینکه شنونده خوبی هستید از درون خواسته میشوند واکنشی نشان دهید. برای مثال اگر طرف مقابل داستان غم انگیزی تعریف میکرده ، آهسته دستش را بگیرید و به او بگویید خیلی متاسف هستید و یا اگر در حال تعریف نحوه گرفتن ترفیع اش بود یک لبخند جانانه بزنید و از ته دل تبریک بگویید. این آخرین گام شنونده حرفه ای بودن است که در ذهن طرف مقابل نام تان را برای همیشه به عنوان یک فرد خوش صحبت (!) حک کنید.پيوستن به كانال روان شناسي ميگنا ]]> مهارت های زندگی Wed, 14 Dec 2016 04:47:02 GMT http://migna.ir/vdcayyne.49no615kk4.html چگونه از کودکان در برابر تاثيرات منفی اختلافات زناشويى حفاظت كنيم؟ http://migna.ir/vdcbffbf.rhb9apiuur.html ميگنا: با وجود تمام شواهد كه نشان مى دهد اختلافات زناشويى، تاثيرات منفى بر كودكان مى گذارد ممكن است بعضى از والدين با خود فكر كنند كه بايد اختلافات خود را كنار بگذارند يا دست كم آن ها را از فرزندانشان پنهان كنند! اما اين ايده نه تنها ايده مناسبى نيست بلكه غير ممكن نيز است زيرا اختلاف نظر در زندگى زناشويى طبيعى است. تحقيقات اخير راه حل هايي را در اختيار والدين قرار مى دهد كه به كمك آن ها مى توانند طورى با هم برخورد كنند كه به بچه آسيبى نرسد و در عين حال فرزندانشان چيز هايى نيز بياموزند: اصول پرورش هيجان را در زندگى خود به كار ببريد نتايج تحقيقات در خصوص نياز هاى عاطفى و هيجانى كودكان نشان مى دهد كه وقتى والدين به حرف هاى بچه ها گوش مى دهند ،در كشان مى كنند و احساسشان را جدى مى گيرند آنگاه بيشتر از زمان ديگر شاد و موفق هستند. از چهار پيام آور فاجعه بر حذر باشید اين چهار پيام آور فاجعه به ترتيب شدت خطرى كه متوجه زندگى زناشويى است عبارتند از : 1. انتقاد و عيب جويى 2. توهین و تحقير 3. حالت دفاعى به خود گرفتن 4. سكوت سنگى پيشه كردن اختلافات زناشويى خود را كنترل كنيد علاوه بر اصول پرورش هيجان توصيه هاى عملى ديگرى نيز وجود دارد كه با اجراى آن ها مى توانيد فرزندان خود را بيش از بيش از تاثيرات منفى اختلافات زناشويى مصون نگاه داريد 1. در دعواهاى زناشويى خود از بچه ها به عنوان سلاح استفاده نكنيد بيشتر بچه ها نيازمند دريافت عشق هم از جانب پدر و هم از جانب مادرشان هستند به ويژه در مواقعى كه سعى دارند با مشكلات ناشى از اختلافات زناشويى والدينشان كنار بيايند. وقتى كه يكى از والدين از بچه به عنوان وسيله ايى براى ضربه زدن به حريف استفاده مى كند، در واقع بازنده اصلى بچه است. به والدينى كه دائم با يكديگر در حال جنگ و جدال هستند توصيه مى شود بين نقش خود به عنوان مادر يا پدر خانواده و نقشى كه به عنوان حريف و رقيب همسر ايفا مى كنند تفاوت قائل شوند. بدين ترتيب از تمام توان خود استفاده كنيد تا فرزندانتان احساس ايمنى و دوست داشته شدن كنند. نكته ديگر اينكه والدينى كه با هم اختلاف دارند بايد از عيب جويي و سرزنش يكديگر در نزد بچه خود دارى كنند زيرا اين كار باعث خراب شدن رابطه بچه با پدر و مادر مى شود. 2. به فرزندان خود اجازه ندهيد در اختلافات شما دخالت كنند و نقش ميانجى را ايفا كنند به فرزندتان بفهمانيد كه هيچ مسئوليتى در قبال حل مشكل والدين ومراقبت از آن ها ندارد. ضمنا در صورت امكان به فرزند خود اطمينان بدهيد كه پدرو مادر سعى مى كنند راهى پيدا كنند كه اوضاع بهتر شود. 3. وقتى كه اختلاف نظرهايتان برطرف مى شود فرزندانتان را در جريان بگذاريد بچه ها درست همانطور كه از دعوا و اختلاف والدينشان ناراحت مى شوند از حل و فصل اختلاف آن ها خوشحال مى شوند و آرامش مى يابند. براى مثال آن ها را در آغوش بگيريد و با اين كار به او نشان بدهيد كه همه چيز رو به راه است. 4. براى فرزندان خود پايگاهى براى دريافت حمايت عاطفى فراهم كنيد بايد به هنكام بروز اختلاف هاى زناشويى بيش از بيش به دوستان فرزندانتان و فعاليت هاى او توجه نشان دهيد. توجه داشته باشيد كه اوقات خود را با چه كسى مى گذراند كه اوقات خود را چگونه و با چه كسانى مى گذراند.با معلمان و مشاوران مدرسه فرزند خود صحبت كنيد و آن ها را از اختلافات زناشويى خود مطلع سازيد، و هر كارى كه مى توانيد انجام دهيد تا فرزندانتان افراد بزرگسال قابل اعتمادى مثل عمه و عمو معلمان و پدر بزرگ و مادر بزرگ را در اطراف خود داشته باشيد تا در مواقع نياز به او محبت و از وى حمايت كنند. 5. براى گفتگو در مورد اختلافات زناشويى از اصول پرورش هيجان استفاده كنيد هر وقت احساس كرديد نسبتا آرام هستيد با فرزند خود راجع به واكنش او به مشكلاتى كه در خانه پديد آمده صحبت كنيد، مى توانيد كفتگو را اينگونه آغاز كنيد ( من متوجه شدم كه من و پدرت داشتيم بگو مگو مى كرديم تو ساكت شدى و به اتاقت رفتى.بگو ببينم از بگو مگو ما ناراحت شدى؟او را تشويق كنيد درباره غم و ترس و يا خشم خود حرف بزند. هر ترسى كه داشته باشيد بايد به او بفهمانيد كه حتى اگر هم شما با هم توافق نداشته باشيد هميشه او را دوست خواهيد داشت و مراقبش خواهيد بود.لينك ورود به كانال ميگنا الناز ناطق پور-کارشناس ارشد روانشناسی شخصیتماهنامه روان بنه ]]> روانشناسی کودکان Wed, 07 Dec 2016 05:57:18 GMT http://migna.ir/vdcbffbf.rhb9apiuur.html وقتی مشاجره و درگیری با همسرتان بالا می‌گیرد... http://migna.ir/vdchixnx.23nwzdftt2.html ميگنا: ناسازگاری و اختلاف بین بیشتر زن و شوهرها معمولا ناخودآگاه ایجاد و تشدید می‌شود. بسیاری از آنها بدون اینکه بدانند و متوجه باشند، طرف مقابل را می‌رنجانند و دلخور و عصبی می‌شوند و به همین دلیل هنگام مشاجره، تحریک‌پذیر و حساس می‌شوند.   حل تعارض از مهارت‌های بین‌فردی است که می‌توان به شیوه‌ای نظام‌مند از آن برای حل‌وفصل اختلافات بین همسران استفاده کرد. فن‌هایی که در ادامه می‌خوانید به شما کمک می‌کنند ناسازگاری‌ها را در روابط بین خود و همسرتان مدیریت کنید. ابتدا بهتر است نشانه‌های وجود تعارض را در زن و شوهرها بشناسید. برخی از مهم‌ترین نشانه‌های هشدار در مشاجرات همسران عبارت‌اند از: اگر در طول هفته دستکم در 3موقعیت از موقعیت‌های مذکور قرار می‌گیرید، یعنی زندگی شما سرشار از تعارض است. 1. نمی‌توانید با همسرتان درباره موضوعی خاص با آرامش صحبت کنید. 2. درباره هر موضوع اختلافی فریاد می‌زنید و به یکدیگر توهین می‌کنید. 3. بیشتر اوقات روز با یکدیگر ترشرویی می‌کنید و با همدیگر حرف نمی‌زنید. 4. به‌طور مداوم از یکدیگر عصبانی می‌شوید و بی‌دلیل و طولانی‌مدت با یکدیگر صحبت نمی‌کنید. گام‌به‌گام تا حل تعارض هنگامی‌ که به هر دلیلی بین شما و همسرتان اختلافی پیش می‌آید با طی کردن این مراحل می‌توانید گام‌به‌گام مساله پیش‌آمده را مدیریت کنید تا به راه‌حل و توافق لازم برسید: 1. مرحله توقف: وقتی مشاجره و درگیری بالا می‌گیرد، یکی از همسران باید ادامه بحث را متوقف کند و هر دو فضای مشترکشان را ترک و هرکدام به اتاق جداگانه‌ای بروند. 2. مرحله تایم اوت: توقف درگیری به معنای حل‌وفصل مشکل نیست، بلکه مهلتی است تا طرفین آرام شوند و به حالت عادی بازگردند. زن و شوهر‌ها، هنگام مشاجره هیجان‌زده می‌شوند. وقتی این اتفاق می‌افتد، میزان ضربان قلب، تنفس، نبض و هورمون آدرنالین خون افزایش می‌یابد. یکی از اهداف این مرحله، آرام کردن افراد است.   هر فرد به اتاقی می‌رود و ۱۵-۱۰ دقیقه بی‌سروصدا می‌نشیند. در این مهلت ۱۵-۱۰ دقیقه‌ای استراحت، دستتان را روی شکم بگذارید و نفس بکشید. کم‌کم سرعت نفس کشیدنتان را کم کنید و عمیق‌تر نفس بکشید. پس از چند لحظه آرام خواهید شد. 3. مرحله بازگشت: وقتی آرام شدید، دوباره بازگردید و آرام درباره مشکل پیش‌آمده با همسر خود صحبت کنید. اگر هنوز احساس آرامش نمی‌کنید، بحث درباره مشکل را به زمان دیگر موکول کنید. 4. مرحله گوش دادن فعال: برای اینکه با نیازها و نگرانی‌های همسرتان درباره مشکل پیش‌آمده آشنا شوید، باید به ‌دقت به صحبت‌هایش گوش کنید و با طرح سوال‌های گوناگون، مطمئن شوید منظور وی را درک کرده‌اید.   حرف‌های او را قطع نکنید. نیازها و نگرانی‌های او را یادداشت کنید. خلاصه‌ای از نگرانی‌ها و نیازهای همسرتان را بازگو کنید تا او متوجه شود به حرف‌هایش گوش‌ داده‌اید. 5. مرحله گفت‌وگوی محترمانه: پس از گوش دادن به همه حرف‌های همسرتان، از نیازها، نگرانی‌ها و مسائلی که باعث ناراحتی شما شده، با آرامش و احترام سخن بگویید. همسرتان را سرزنش نکنید. در جستجوی راه‌حلی باشید. از او بخواهید خلاصه حرف‌های شما را بازگو کند. او نیز باید به نیازها و نگرانی‌های شما توجه کند و آنها را به یاد بسپارد.   گاهی اوقات، در شرایطی که رسیدن به توافق دشوار است، درخواست کمک از فرد سوم سودمند است. هنگام گفت‌وگو برای حل تعارض با همسر خود این نکات را رعایت کنید: 1-5. ارتباط چشمی را حفظ کنید: وقتی همسر شما حرف می‌زند، به چشم‌هایش نگاه کنید. با این کار نشان می‌دهید به صحبت‌های او توجه می‌کنید. هر 3-2 دقیقه یکبار، حرف‌های همسر خود را جمع‌بندی و بازگو کنید. این روش به همسر شما که ممکن است آشفته و عصبی باشد، کمک می‌کند به ‌آسانی و با اطمینان، احساس‌های خود را به زبان بیاورد. استفاده از زبان بدن با حرکت‌هایی مانند تکان سر، او را به حرف زدن تشویق می‌کند. 2-5. آرامش خود را حفظ کنید: وقتی اختلاف و درگیری اوج می‌گیرد، حفظ آرامش دشوار است. وقتی مشاجره و ردوبدل شدن عبارت‌ها و کلمات نامناسب افزایش می‌یابد و خشم بر 2 طرف حاکم می‌شود، نتیجه‌ای جز بروز احساس‌های بد و آسیب دیدن ندارد. بهترین راه برای مهار مشاجره و نزاع، پیشگیری است. این توصیه برای پیشگیری از اختلاف و درگیری به شما کمک می‌کند. 3-5. به درک متقابل برسید: شاید مهم‌ترین عامل در هر رابطه، تحمل است. تحمل، توانایی‌ای است که به ‌سادگی می‌توان به دست آورد و به دیگران نیز منتقل کرد. همچنین، تحمل، به معنای احترام به نیازهای یکدیگر است. برای اجرای موفقیت‌آمیز این نکته باید خودخواهی و غرور را کنار گذاشت و از همدلی و درک متقابل استفاده کرد. 4-5. هدیه را فراموش نکنید: خشم زمانی نمایان می‌شود که افراد، احساس قدرشناسی و رضایت نکنند. آنها در این زمان، عصبی، فرسوده و افسرده می‌شوند. همسران باید برای پیشگیری از بروز چنین علائم و نشانه‌هایی، روش‌های نشان دادن محبت و برقراری ارتباط دوستانه را بیاموزند. با دادن هدیه، دسته‌گل، کارت تبریک و به زبان آوردن جمله کوتاه «دوستت دارم» می‌توان محبت را بروز داد و زمینه برقراری ارتباط دوستانه را فراهم کرد.     5-5. وقت‌شناسی را رعایت کنید: درخواست‌ها باید در زمان مناسب بیان شوند. اگر یکی از زن و شوهر، از همسر خود که مشغول کار است، درخواستی کند، پاسخ او به ‌احتمال ‌زیاد از روی حوصله و خوشایند نخواهد بود. همسران باید زمان مناسبی برای بیان درخواست‌های خود انتخاب کنند. 6-5. منبع تامین سوخت عاطفی همسرتان شوید: مخزن سوخت عاطفی افراد باید با اعتماد به‌نفس و احساس‌های مثبت پر شود تا انرژی لازم برای زندگی فراهم شود. زن و شوهرها، باید برای پر نگه‌داشتن این مخزن به یکدیگر احترام بگذارند، همدیگر را تشویق و کلمه‌های محبت‌آمیز نثار هم کنند. 7-5. به همسرتان حس امنیت را القا کنید: به همان میزان که همسر خود را می‌شناسید، ممکن است از افکار او هم بی‌اطلاع باشید. هرگز نباید تصور کنید از تمام نیازهای همسرتان آگاهید و آنها را برآورده می‌کنید. این موضوع به شما کمک می‌کند درباره نیازهایش از او بپرسید. نتیجه این کار، القای احساس امنیت و احترام به همسر است.   8-5. در حل هر مساله اولویت شما حفظ حریم خانواده باشد: گاهی اتفاق‌هایی می‌افتد که فرزندان و خویشاوندان کلمات تند و زننده‌ای از همسران می‌شنوند که ناشی از اختلاف‌سلیقه آنهاست. برای جلوگیری از بروز این اتفاق‌ها، زن و شوهر پیش از تصمیم‌‌گیری و ابراز نظر درباره مسائل مختلف نزد دیگران باید از نظرات یکدیگر آگاه باشند. حفظ احترام همسر و حریم خانواده و ابراز احساس‌های مثبت به همسر در حضور دیگران مهم است. این کار می‌تواند باعث رفع کدورت و استحکام رابطه زن و شوهرها شود.  *ترجمه عطیه رضاییروان شناس باليني     ]]> سبك زندگي Sun, 04 Dec 2016 10:40:52 GMT http://migna.ir/vdchixnx.23nwzdftt2.html ۷ تفاوت رابطه سالم با رابطه سمی http://migna.ir/vdcgqw9w.ak9yq4prra.html ميگنا: چند نشانه آشکار وجود دارد که یک رابطه برای شما خوب نیست، مثلا این‌که یک فرد کاملا سواستفاده‌گر است. اما وقتی نوبت به تشخیص سمی بودن یک رابطه می‌رسد، اوضاع کمی مبهم‌تر می‌شود. -در این نوشتار ۷ فرق رابطه سالم با سمی آمده است: ۱. پس از خراب کردن اوضاع، چگونه آن را درست می‌کنید؟ در یک رابطه‌ سالم: وقتی قرار دیدارتان را به خاطر کار به بعد موکول می‌کنید، عذرخواهی می‌کنید، او نیز وقتی فراموش می‌کند زباله‌ها را ببرد، همین کار را می‌کند. در یک رابطه‌ سمی: یکی از شما حاضر است به سیبری نقل مکان کند اما نگوید "متاسفم”. همه در رابطه‌های‌شان مرتکب اشتباه می‌شوند، اما مهم‌ترین چیز این است که بتوانید به اشتبا‌ه‌تان اعتراف کنید. یک دکتر روان‌شناس بالینی و مشاور ازدواج و خانواده به نام  آن برنان مالک که گواهی خود را از شیکاگو گرفته و نویسنده‌ کتاب ازدواج در زندگی مدرن: چرا خوب است، چه‌وقت خوب است، می‌گوید: "بعضی آدم‌ها با عذرخواهی کردن مشکل دارند چون عذرخواهی می‌تواند حس آسیب‌پذیری ایجاد کند”. هم‌چنین عذرخواهی باعث می‌شود به‌طور عمیق و مبهم احساس کنند نقصی دارند، بنابراین، ترجیح می‌دهند با تظاهر به این که هیچ اشتباهی نکرده‌اند، کلا از عذرخواهی اجتناب کنند. در یک رابطه‌ سالم قادر هستید قدم پیش بگذارید، اعتراف کنید اشتباه کرده‌اید، و به این واقعیت اطمینان داشته‌باشید که همسرتان هم‌چنان عاشق‌تان است. ۲. درباره‌ همسرتان روی چه‌چیزی تاکید دارید. در یک رابطه‌ سالم: بیش‌تر درمورد چیزهایی با هم صحبت می‌کنید که شما را از رابطه‌تان خرسند می‌کند، و کمی هم گلایه یا درخواست دارید تا چیزی ناخوشایندی را که به‌تدریج وارد زندگی‌تان شده‌اند، تغییر دهید(چون این کاملا طبیعی است). در یک رابطه‌ سمی: بیش‌تر تمایل دارید سرخوردگی‌های‌تان و اوضاع فعلی‌تان را با صدای بلند به یک‌دیگر ابراز کنید، تا این‌که درباره‌ کارهای خوبی که هریک از شما انجام داده‌ است صحبت کنید. آن‌چه هر یک از شما روی آن تمرکز دارد در شکل دادن به یک رابطه‌ سعادتمتد بسیار مهم است. جین گریر، دکتر مشاور ازدواج و روابط زناشویی، و مولف پس من چی؟ نگذارید خودخواهی در رابطه‌تان حاکم شود،می‌گوید: "در روابط سمی، زوج‌ها فقط درمورد چیزهایی صحبت می‌کنند که دلسردشان می‌کند، و اغلب این مسائل را با لحن انتقادی و نکوهشی منتقل می‌کنند.” ۳. هر چند وقت یک‌بار از تنبیه سکوت استفاده می‌کنید. در یک رابطه‌ سالم: حتی وقتی یکی از شما از طرف مقابل دلخور است، باز هم به احساسات او فکر می‌کنید و نمی‌خواهید از با بی‌توجهی رنجش غیرضروری ایجاد کنید. در یک رابطه‌ سمی: یک فرد بعد از دعوا، کاملا به طرف مقابل بی‌اعتنایی می‌کند. تنبیه سکوت، جدا از این‌که ترفندی است که بهتر است در دوره‌ دبیرستان باقی بماند، نشانه‌ دست‌کاری هیجانی است. مالک می‌گوید: "فردی که نادیده گرفته می‌شود نمی‌داند چه شده‌است، یا حتی با خودش فکر می‌کند آیا همسرتان هنوز به او علاقه دارد یا نه”. انزواطلبی، چه کلامی باشد چه این‌که بعد از دعوا یک روز تمام ناپدید شوید، روشی است که بی‌ثباتی هیجانی را در رابطه ایجاد می‌کند. آدم‌هایی که رابطه‌ی سالمی دارند، حتی برای رساندن منظورشان هم از تحمیل این نوع رنجش‌ها خودداری می‌کنند. ۴. آیا حقیقتا هر دوی شما قابل اتکا هستید؟ در یک رابطه‌ سالم: وقتی همسرتان می‌گوید کاری را انجام خواهدداد، می‌دانید به حرف خود عمل می‌کند. در یک رابطه‌سمی: هرگز کاملا مطمئن نیستید او به قول‌اش عمل می‌کند یا فقط حرف می‌زند. این یکی فقط مربوط به احساس امنیت هیجانی است. گریر می‌گوید: "بنیان روابط سالم بر اعتماد، ثبات، و امنیت است”. در روابط سمی شما معمولا مجبور هستید با سطحی از اضطراب کنار بیایید چون هیچ‌وقت نمی‌دانید آیا همسرتان چه فیزیکی چه هیجانی، حضور خواهدداشت یا نه. وقتی او فعالانه کارهایی می‌کند که واقعا می‌خواهید آن را کنار بگذارد، مثلا، جزییات بسیار زیادی را از مسائل مالی‌تان برای خانواده‌تان برملا می‌کنند، این اضطراب تشدید می‌شود. اگر همیشه قول می‌دهد ۱۸۰ درجه تغییر کند اما در واقع هرگز آن را عملی نمی‌کند، در نهایت احساس می‌کنید نمی‌توانید به او اعتماد کنید. ۵. چند تا از دعواهای کوچک تبدیل به فوران عظیم خشم می‌شوند. در یک رابطه‌ سالم: می‌توانید بپذیرید یا نپذیرید که برکینگ بد بهترین برنامه‌ تلویزیونی است. در یک رابطه‌ سمی: یک اختلاف نظر جزیی تبدیل به یک مشاجره‌ شدید می‌شود. مالک می‌گوید: "شاید برای آدم‌ها سخت باشد که درک کنند داشتن نظرات متفاوت به معنی غلط یا درست بودن یکی از آنها نیست.” هم‌چنین، این گرایش به‌دست دادن کنترل برای مسائل کوچک، ریشه در این واقعیت دارد که تلخی هیجانی نشانه‌ی بارز روابط سمی است. مالک می‌گوید: "من مکررا در روابط سمی شاهد رنجش و انتقاد عمیق هستم”. وقتی این دو با هم ترکیب می‌شوند، می‌توانند آدم‌ها را وادار کنند اختلاف‌های کوچک را بیش از حد جدی بگیرند. ۶. آیا هر یک از شما می‌تواند متکی به خود باشد. در یک رابطه‌سالم: شما به‌طور مرتب با دوستان‌تان قرار سینما می‌گذارید، و همسرتان فعالیت‌های انفرادی خودش را دارد. در یک رابطه‌ سمی: شما دو نفر مثل چسب به هم چسبیده‌اید و نمی‌توانید از هم جدا شوید. وابستگی ممکن است مانند خوشایند به نظر برسد، انگار اوضاع آن‌قدر خوب است که از جدایی‌های کوتاه نفرت دارید. در واقعیت، منشأ همیشه با هم بودن احتمالا صورتی از احساس ناامنی است. گریر می‌گوید: "ممکن است علت وابستگی این باشد که یک فرد می‌ترسد متکی به خود باشد، یا ناشی از کنترل باشد چون یک فرد همیشه انتظار دارد طرف مقابل همیشه با او باشد.” آدم‌هایی که روابط سالمی دارند می‌دانند پرداختن به سرگرمی‌ها، دوستی‌ها، و علایق خودشان پیوندشان را قوی‌تر می‌کند. ۷. تا چه حد می‌توانید صریح و بی‌پرده باشید؟ در یک رابطه‌ سالم: هر دوی شما احساس می‌کنید می‌توانید تقریبا درمورد همه‌چیز گفت‌وگو کنید، حتی درمورد این‌که با همسر سابق‌تان برخورد کرده‌اید، یا وقتی با دوستان‌تان بوده‌اید کسی به شما پیشنهاد دوستی داده‌است. در یک رابطه‌ ناسالم: پی‌می‌برید که دارید چیزهای بی‌اهمیت و بی‌ضرر را از او پنهان می‌کنید، مثلا این‌که با دوستی صحبت کرده‌اید که همسرتان چندان از او خوش‌اش نمی‌آید. وقتی همسرتان نسبت به مسائل بی‌اهمیت واکنش شدیدی نشان می‌دهد، ممکن است به‌طور غریزی در حضور او مراقب حرف‌ها و رفتارتان باشید، به نحوی که از نظر او، واقعا باملاحظه هستید. مالک می‌گوید: "این می‌تواند یک نشانه‌ی کوچک باشد که شما از رنجاندن همسرتان می‌ترسید.” خوب، حالا که فهرست بالا را خوانده‌اید، اگر گمان می‌کنید رابطه‌تان در سالم‌ترین وضعیت نیست، چه باید بکنید؟ خوشبختانه، تشخیص وجود بعضی از این نشانه‌ها به این معنی نیست که باید به‌صورت خودکار به رابطه‌تان پایان دهید. مالک می‌گوید: "شما می‌توانید به مشاوره‌های فردی بروید و این مسائل را با یک مشاور درمیان بگذارید”. یک متخصص باید بتواند کمک‌تان کند راهی پیدا کنید تا توجه همسرتان را به این مسائل جلب کنید. مالک می‌گوید: "وقتی با او درباره‌ی این مسائل صحبت می‌کنید، باید علاوه‌بر تغییراتی که از می‌خواهید انجام دهد، ‌چیزهایی را ذکر کنید که خودتان می‌خواهید تغییر دهید.” این نه‌تنها احساس مورد هجمه قرار گرفتن را در او کاهش می‌دهد، بلکه رویکرد هوشمندانه‌ای است، چون مالک می‌گوید: "در بیشتر رابطه‌ها، هر دو طرف در پویایی آن رابطه نقش دارند”. اگر همسرتان تمایلی ندارد روی خواسته‌های معقول شما کار کند، یا به کاملا احساسات‌تان بی‌اعتنا است، می‌توانید از او بخواهید با شما به یک مشاور خانواده مراجعه کند، یا فکر کنید آیا این واقعا همان رابطه‌ای است که می‌خواهید داشته‌باشید. لينك ورود به كانال روان شناسي ميگنا منبع: گلمور ترجمه: سایت بازده   ]]> راهنمايي و مشاوره Sun, 04 Dec 2016 09:21:46 GMT http://migna.ir/vdcgqw9w.ak9yq4prra.html زوج درمانی couple therapy http://migna.ir/vdciprap.t1a3r2bcct.html میگنا: زوج درمانی راهی است برای حل کردن مشکلات و کشمکش‌های زوج‌هایی که خود به تنهایی قادر به حل مشکلاتشان نیستند. فرایند زوج درمانی شامل زن و شوهر، و یک فرد آموزش دیده و متخصص در این زمینه است که در خصوص احساسات و افکارشان بحث می‌کنند. هدف در زوج درمانی کمک به زنان و مردان است تا همدیگر را بهتر درک کنند و اگر تصمیم دارند و یا می‌خواهند که تغییر کنند، به آنها کمک شود تا به خواسته و هدفشان برسند. در مقاله زیر ابعاد و شیوه‌های مختلف زوج درمانی به صورت پرسش و پاسخ مورد بررسی قرار گرفته است. زوج درمانی فقط زن و شوهر را در بر می‌گیرد. بچه‌ها به درجات مختلف در معرض مشکلات زناشویی قرار می‌گیرند. آنها ممکن است سراسیمه و نگران شوند و مشکلاتی از خود بروز دهند که خود این کمک می‌کند به بهتر شدن روابط زناشویی یا این که بتوانند بیشتر به بچه‌ها توجه کرده و به آنها کمک کنند. البته درمانی که در آن والدین و بچه‌ها هر دو شرکت داشته باشند، خانواده درمانی نامیده می‌شود که بر روی روابط بین اعضای خانواده تأکید دارد تا این که فقط بر روی زوج‌ها کار کند. البته ممکن است در بعضی موارد بحث‌ها به سوی مسائل زناشویی کشیده شود که در اینجا والدین باید مراقب باشند تا بچه‌ها مورد بی توجهی قرار نگیرند. اغلب خانواده‌درمانگران (family therapists) (درمانی که در آن والدین و بچه‌ها هر دو شرکت داشته باشند ) عمدتا با زوج‌ها کار می‌کنند و اصطلاح “زوج درمانی” (couple therapy) به تدریج جایگزین اصطلاح قدیمی‌تر”ازدواج درمانی” (marital therapy) می‌شود. زوج درمانی ممکن است بوسیله روانپزشکان، روان شناسان، مشاوران و خانواده‌درمانگرانی که دوره‌های مخصوص این کار را دیده‌اند و تحت نظارت برای انجام آن تعلیم یافته‌‌اند، انجام شود. فرض درمانگری که در این حوزه کار می‌کند این است که ناراحتی و ناشادمانی که یک زوج با آن روبه‌رو هستند، چیزی بیش از مشکلات و علائم شخصی آنهاست. زوجی که به درمانگر مراجعه کرده‌اند ممکن است در مورد فاصله‌گیری عاطفی، نزاع بر سر قدرت، اشکال در ارتباط برقرار کردن، حسادت،‌خیانت و عدم ارضای جنسی و خشونت شکایت داشته باشند. درمانگر به زوج کمک می‌کند که زندگی‌ مشترک‌شان را مورد بررسی قرار دهند و تصمیم بگیرند که چه تغییراتی لازم است. آنها سعی می‌کنند سوء‌تفاهم‌های دوجانبه، انتظارات غیرمعقول، و تصورات بیان‌نشده‌ای که باعث تداوم تعارض میان آن دو می‌شود را برطرف‌ کنند. -● شیوه های مورد استفاده در زوج درمانی ۱) نظریه سیستم خانواده: این نظریه بر الگوهای ارتباط، کنش و واکنش در محیط خانواده به عنوان یک سیستم تاکید دارد و هدفاش آشنایی زوجین با قواعد و الگوهایی است که ناآگاهانه در این سیستم عمل میکنند. ۲) زوج درمانی رفتاری: در این نوع رواندرمانی، از شیوه های رفتار درمانی مانند تبادل رفتاری، تعلیم دادن نحوه برقراری ارتباط و آموزش مشکل گشایی استفاده میشود. ۳) زوج درمانی متمرکز بر عواطف: این شیوه بر عواطف زوجین که باعث ایجاد تمارض میان آنها میشود تاکید دارد و از طریق شناساندن این عواطف،سعی بر تغییر رفتارها دارد. ۴) زوج درمانی روانپویشی: در این شیوه فرض بر این است که رفتارهای زوجین در بزرگسالی ناشی از الگوهای رفتاری دوران کودکی آنهاست و سعی بر این است که زوجین با شناخت این موضوع احساسات فعلیشان را از احساسات و تجربیات گذشتهشان نسبت به والدینشان جدا کنند. سیستم‌ها و الگوهای خانوادگی نظریه “سیستم‌های خانواده” زمانی نظریه غالب در این حوزه بود و هنوز هم به عنوان یک راهنمای کلی برای زوج‌درمانگرها تاثیرگذار است. این نظریه بر الگوهای ارتباط، کنش و واکنش که محیط خانواده را ایجاد و تقویت می‌کنند، تاکید دارند. در یک زوج ناشاد، این سیستم در برابر تغییرات مقاومت می‌کند، زیرا به یک تعادل ناسازگارانه رسیده است، درست به همان صورتی که علائم شخصی ممکن است در برابر تغییرات مقاومت کنند، زیرا باعث می‌شوند تعادل عاطفی فرد حفظ شود. زوج ممکن است به طور ناآگاهانه قواعدی برای خودشان گذاشته باشند که درست عمل نمی‌کند. درمانگر به زوج کمک می‌کند که از وجود این قواعد و الگوها آشنا شوند تا بتوانند آنها را تغییر دهند. هنگامی که دو نفر به خوبی چه به صورت کلامی و چه غیرکلامی، ارتباط برقرار نمی‌کنند، هر یک از آنها ممکن است فکر کند که طرف مقابلش اصول معینی را پذیرفته است، در حالی که این طور نیست. برای مثال شوهر فکر می‌کند زنش پذیرفته است که او تا هر زمانی که فکر می‌کند ضروری است، می‌تواند سر کار بماند، اما زن فکر می‌کند که شوهرش بدون اظهار این مسئله، پذیرفته است که در هنگام شام در خانه باشد. migna.ir این وعده‌های اظهارنشده سوء‌تفاهم‌انگیز که ناشی از مشکل ارتباطی طرفین است، ممکن است امور جنسی، وضعیت مالی خانواده یا تعداد فرزندان را در برگیرد. درمانگرانی که بر اساس نظریه سیستم‌های خانواده عمل می‌کنند، اغلب از مفهومی به نام “پیوند دوسویه” استفاده می‌کنند، موقعیتی که هنگامی ایجاد می‌شود که طرفین یک زوج پیام‌های متناقض به هم می‌فرستند پیامی که آن را بیان می‌کند و پیام متناقضی که از طریق ارتباط خاموش عاطفی اظهار می‌کنند. زوج اگر بخواهند تا رابطه خود را حفظ کنند،‌ نباید این تناقض را بپذیرند یا به مقاصد پنهانی آن پاسخ دهند. درمان بر اساس نظریه سیستم‌های خانواده برای آشکار کردن و حل کردن مشکلاتی از این نوع طراحی شده‌ است. ● نقش درمانگرها در زوج درمانی: درمانگرها نفر سومی‌هستند که به مشکلات زوج‌ها گوش می‌دهند تا این که آنها افکار و احساسات خود را بیان کنند و همچنین به آنها کمک شود تا زمینه مشکلات و مسائل خود را روشن و معین کنند. نقش درمانگرها در زوج درمانی : ۱) مشکلات و این که زن و شوهر آنها را چگونه می‌بینند؟ ۲) تاریخچه ای از ارتباطات خود ۳) و تاریخچه زندگی فردی هر کدام از طرفین (زوج‌ها) این کار، درمانگر را قادر می‌کند تا تفاهم بیشتری را برقرار سازد و ارزیابی‌های خود از موقعیت را به بحث بگذارد و بالاخره، راهکارها و نوع درمان را مشخص کرده و پیشنهاد دهد. درمانگر ممکن است مانند یک آرامبخش عمل کند به گونه ای که کوشش کند تا کج فهمی‌ها و سوءتفاهم‌ها در روابط بین زن و شوهر مشخص شود که نتیجه این امر، نگاه جدیدی است که آنها به رفتار و احساسات خود پیدا می‌کنند تا بتوانند مشکلات خود را راحت تر حل کنند. نگرانی‌های رایج در مورد زوج درمانی من فکر می‌کنم مشکلات شخصی ام موجب تنش در زندگیمان می‌شود، آیا من به تنهایی باید از یک درمانگر کمک بگیرم یا هر دو با هم؟ مشکلات شخصی مانند اعتماد به نفس پایین، بیماری، استرس کاری و غیره … بر روی شریک زندگی و روابط بین آنها تأثیر می‌گذارد. پس معمولاً بهتر است هر دو زوج در جستجوی کمک برآیند تا این که هر زوج قادر شود، مشکلات زوج دیگر را درک کند و درمانگر نیز مشکلات را از هر دو دیدگاه بشنود و بررسی کند و سپس وی می‌تواند درمان فردی یا زوج درمانی را پیشنهاد دهد. اگر من به کمک احتیاج داشته باشم، به این معنی است که من دیوانه یا روانی ام؟ جستجوی کمک برای مشکلات شخصی یا مشکلات زناشویی به معنی بیماری‌های روانی نیست. آن به معنی بالغ شدن و یا آماده شدن برای اداره کردن مسائل و مشکلات است، که اگر بدون حل باقی بماند ممکن است به استرس‌های قوی تر و یا از هم پاشیدن زندگی منجر شود. زوج درمانی شناختی رفتاری فرایند زوج درمانی شامل زن و شوهر، و یک فرد آموزش دیده و متخصص در این زمینه است‎ ● زوج درمانی رفتاری رفتاردرمانی زوجها سه نوع کمک را برای آنها فراهم میکند: تبادل رفتاری، تعلیم دادن ارتباط، و آموزش مشکل گشایی. در تبادل رفتاری، به هر یک از زوجین کمک میشود تا یک تغییر مطلوب در رفتار طرف مقابل را تعیین کند و طرفین موافقت میکنند با یکدیگر همکاری دوجانبه داشته باشند. درمانگر آنها را تشویق میکند تا آخر به این تعهد خود وفادار بمانند و نسبت به هم احترام نشان دهند. آموزش ارتباط به زوج نشان میدهد تا چگونه با حساسیت به یکدیگر گوش دهند و نیازهایشان را بدون اتهام زدن به یکدیگر بیان کنند. -در آموزش مشکل گشایی، زوج یاد میگیرند چگونه موضوعاتی را که تعارض ایجاد میکنند، شناسایی کنند، راه حلهای اختصاصی را پیدا کنند، به مذاکره بپردازند و مصالحه کنند. درمانگران رفتاری، چه در حین جلسات درمانی و چه در تمرینهای خانگی ممکن است تکالیفی را برای زوجین تجویز کنند که الگوهای ناسازگارانه را برای آنها روشن میکند. مثلا ممکن است به زن گفته شود انتقادش از همسرش را تشدید کند تا زمانی که شوهر او را به چالش بکشد. اگر زوج در حال متارکه هستند، درمانگر ممکن است که مرد را متعهد کند که ۴ یا ۵ شب در هفته برای شام به خانه بیاید. بسیاری از رفتاردرمانگرها همچنین تلاش دارند طریقه واکنش نشان دادن زوجین به رفتار نامطلوب را اصلاح کنند. آنها ممکن است از شیوه بازسازی شناختی استفاده کنند که در آن، تفسیر هر یک از طرفین از رفتارهای طرف مقابل تغییر داده می شود. زوجین می آموزند که از کلماتی مانند «همیشه» و «هرگز» استفاده نکنند، پیش از متهم کردن دیگری شواهد را بررسی کنند، و عواقب زندگی براساس فرضیاتی پوشیده را که به درستی آنها اطمینانی نیست، مورد ملاحظه مجدد قرار دهند (مانند این عقیده که شما هرگز نباید در برابر همسرتان خشمگین شوید). ● زوج درمانی با تمرکز عاطفی نوع دیگری از درمان که از روان درمانی مراجع مدار کارل راجرز و نیز از نظریه سیستمهای خانواده الهام میگیرد، و بیش از رفتار بر عواطف متمرکز میشود، درمانگر به زوج کمک میکند که تا به عنوان پیش شرط درمان، عواطفی را که تعارض آنها را برمی انگیزد، شناسایی کنند تا بتوانند الگوهای رفتاری دردسرآفرین را متوقف کنند. آنها آسیب پذیریهایشان را بیان میکنند و احساسات پذیرفته نشده شان را بروز میدهند، بعد موقعیت آنها در پرتو این احساسات مورد بررسی مجدد قرار میگیرد تا راه حلهای جدیدی به دست آید. اغلب حل مشکل زوج به قطع کردن یا رهایی از الگوها یا چرخه های پاسخ انعطاف ناپذیر منوط می شود. برای مثال یک طرف خشمگین، منتقد و شکایت گر با یک الگوی مداوما تکرار شونده، با طرف مقابلی که حالت تدافعی و انزواجو دارد، مواجه میشود. درمانگر به طرف عصبانی کمک میکند تا ناتوانی اش در مورد ارتباط برقرار کردن به صورت غیرتهاجمی- به گوش دادن به نگرانیهای طرف مقابل و پاسخ دادن به آنها با حمایت را درک کند. زوج درمانی متمرکز بر عواطف ممکن است زوج را تشویق کند که به مشکلاتشان در قالب نیازهای دلبستگی چارچوبی دوباره ببخشند. وعده نظریه دلبستگی این است که ایجاد پیوند عاطفی ایمن با شخص دیگر نیازی اساسی برای بقا است که پایگاهی در جهان برای فرد فراهم میآورد. از هنگام نوزادی، همه ما به دیگرانی نیاز داریم که به ما اهمیت دهند و به نیازهای ما با حساسیت پاسخ دهند. الگوهای دلبستگی معمولا در ابتدا در رابطه میان والد و کودک ظاهر می شوند و بعد در طول زندگی اغلب تکرار میشوند. دلبستگی ایمن هم باعث راحتی می شود و هم فضایی برای کاوش مستقل را باز میگذارد. هنگامی که دلبستگی نامطمئن و ناایمن است، افراد ممکن است خشمگین و اگر پاسخی به آنها داده نشود افسرده و نومید شوند. آنها ممکن است دلبستگی تحریف شده پیدا کنند که شکل یک اتصال از سر اضطراب به دیگری را به خود بگیرد؛ یا ترکیبی از هر دو حالت دهد. پیوند دوگانه در این حالت به این صورت درمی آید: «بیا پهلوی من، به تو نیاز دارم» و «تو خطرناکی، از من دور شو.» زوجهایی که به دنبال کمک درمانی میروند، دچار «آسیب دلبستگی» هستند بحرانی که ممکن است شامل بی وفایی، فریبکاری مالی، خشونت، کلمات تند و برخورنده یا خیانت آشکار باشد. یکی از طرفین ممکن است در هنگام لحظهای بحرانی مانند از دست دادن شغل یا بیماری وخیم احساس کند از لحاظ عاطفی نادیده گرفته شده است. ممکن است تهدید به طلاق یا متارکه مطرح باشد. در روند درمان، ابتدا طرف آسیبدیده ممکن است با خشم یا اندوه واقعه را بیان کند، در حالی که طرف مهاجم آسیبهایی را که وارد کرده است کم جلوه میدهد یا حتی تدافعی به خود میگیرد. رواندرمانگر طرف آسیب دیده را تشویق میکند که به جای خشمگین شدن، ناراحتی و ترس خود را نشان دهد، و طرف مهاجم را تشویق میکند تا مسوولیت کارهایش را بپذیرد و شرمندگی خود را نشان دهد. بعد از طرف آسیب دیده ممکن است تقاضای مراقبت و تسلایی را بکند که در هنگام حادثه به او داده نشده بود، و طرف مهاجم ممکن است بر خود غلبه کند و به تسلی دادن آسیب دلبستگی طرف مقابل کمک کند.  ● زوج درمان روان پویشی درمانگرهای روانپویشی معتقدند شیوهای که زوجهای بزرگسال با یکدیگر رفتار میکنند، به شدت تحت تاثیر الگوهایی است که در دوران کودکی آنها تثبیت شده است درسهایی که اغلب به صورت ناخودآگاه در خانواده ای که در آن بزرگ شده اند به آنها آموخته شده است. درمانگر بر امیال ناخودآگاه و واکنشهای دفاعی که آنها نیز عمدتا ناخودآگاه هستند، تاکید دارد. واکنشهای دفاعی مانع ابراز کامل این امیال میشوند یا آنها را به سوی دیگر منحرف میکنند. زوج درمانگران روان پویشی توجه خاصی بر «همانندسازی فرافکنانه» واکنشی دفاعی که شامل نسبت دادن امیال و تکانه های خود شما به طرف مقابلتان و رفتار کردن به نحوی به پاسخ هایی را برانگیزد که شما را متقاعد کند، این نسبت دادن درست است. شوهری که نمیتواند وابستگی و ضعف خود را تحمل کند و با انعطاف ناپذیری و سلطه جویی به عنوان بیانی از قدرت سعی میکند به جبران مفرط این خصوصیت خود بپردازد. این رفتار شوهر ممکن است به رفتار وابسته و انفعالی در همسرش بینجامد که او میتواند هم با آن همذات پنداری کند و در عین حال از آن احساس تلخکامی کند. به عقیده روان درمانگران روان پویشی، چنین الگوهای مکملی اغلب از روابط دوران کودکی با والدین سرچشمه میگیرد. اگر همه چیز درست پیش برود، زوجین موفق میشوند که این احساسات نسبت به یکدیگر را از احساسات و تجربیات گذشته شان نسبت به والدین خودشان جدا کنند. ● فرد و زوج علایم روانی شخصی و مشکلاتی که زوجین با آن روبه رو هستند به شیوه ای پیچیده با هم مرتبط هستند. اغلب چرخهای معیوب پیش میآید که در آن رابطه طرفین به وسیله انزواجویی و تحریک پذیری شخص افسرده، رفتار تهاجمی و تکانشی فرد مبتلا به مانی (شیدایی)، نیاز به اطمینان بخشی مداوم ناشی از اضطراب و مانند اینها به خطر میافتد. تعارض میان هر یک از زوجین این علایم را تشدید میکند تا زمانی که گفتن اینکه این چرخه از کجا آغاز شده است، مشکل میشود. زوج درمانگرها ممکن است بر کنشهای اختصاصی متمرکز شوند که علایم فردی را تشدید کند، یا ممکن است آنها یکی از زوجین را به یک درمانگر جایگزین معرفی کنند. همچنین میتوان به زوجین با درمانهایی مانند آموزش آرامش بخشی، شیوه های رفتاردرمانی مانند قراردادن در معرض عامل تنش و پیشگیری از پاسخ، یا درمانهای شناختی مانند ساختاردهی مجدد شناختی، یاری رساند و در حالی که درمان پیشرفت میکند و اطلاعات به درمانگر ارایه میشود، تغییرات را تحت نظارت قرار داد. در اغلب موارد زوج درمانی و درمان فردی با هم ترکیب میشود. همچنین در صورتی که خشونت خانوادگی شدیدی وجود داشته باشد، ممکن است زوجین را به صورت جدا از هم درمان کرد. لینک ورود به کانال روان شناسی میگنا ]]> روانشناسی بالینی Thu, 24 Nov 2016 09:47:46 GMT http://migna.ir/vdciprap.t1a3r2bcct.html آیا چون از زندگی مشترک راضی نیستید، باید جدا شوید؟ http://migna.ir/vdcc4oq1.2bq4p8laa2.html Susan Pease Gadoua L.C.S.W. – Psychology Todayآیا ازدواجتان به آخر خط رسیده یا می‌توانید بمانید؟ آیا ماندن وقتی می‌دانید بهتر است جدا شوید، خجالت‌آور است؟ آیا غیرمنصفانه و نادرست است اگر از بخش‌های مفید ازدواجتان استفاده کنید، وقتی جنبه‌های عاطفی و عاشقانه‌اش دیگر کار نمی‌کنند؟ این‌ها بعضی از سؤالاتی است که مراجعانم از من می‌پرسند. اما من هم برای آن‌ها یک سؤال دارم: چرا وقتی عشق و عاشقی بین تان عوض می‌شود یا حتی می‌میرد، ازدواج هم باید به پایان برسد؟ به هر حال، ازدواج در همه جنبه‌های زندگی اثراتی بنیادین دارد: زندگی جنسی، همراهی و همدمی، خانواده، همکاری در تربیت فرزند، مسائل مالی و اجتماعی، نه فقط عشق. درحالی‌که در فرهنگ ما یک ازدواج سالم با عشق شروع و تمام می‌شود، همه یا اکثر نیازهای دیگرمان را هم تأمین می‌کند. آیا منطقی است که همه‌چیز را دور بریزیم وقتی این یک احساس تغییر می‌کند؟ مخصوصاً وقتی پای بچه‌ها هم در میان باشد. پاسخ به این سؤال از زاویه دید بسته فرهنگ غربی این است که ماندن در یک ازدواج بدون عشق، صدمه‌زدن به خودتان، بچه‌هایتان و به طور کلی جامعه است. وقتی در یک ازدواج بدون عشق می‌مانید، دارید مصنوعی رفتار می‌کنید و الگوی رابطه سالم، یعنی بر پایه عشق، را به بچه‌هایتان ارائه نمی‌کنید. اما اگر به ازدواج از دیدگاهی تاریخی‌تر و جهانی‌تر نگاه کنید، قرار‌دادن عشق در مرکز زندگی، کاری نامعقول و غیرمنطقی است و برای بعضی حتی خطرناک به حساب می‌آید. در تحقیقاتی که برای انتشار کتاب The New I Do, Reshaping Marriage for Skeptics, Realists and Rebels به همراه ویکی لارسون انجام دادیم، دریافتیم که ده‌ها نوع دیگر برای زوجیت و تشکیل خانواده وجود دارد و از دوران‌های نخستین نیز چنین بوده‌است. موضوع این است: اساساً مفهوم ازدواج را ما انسان‌ها خودمان ساختیم و فرهنگ‌های مختلف به اشکال مختلف این کار را انجام دادند و در نتیجه، تنوع زیادی در قواعد به‌هم‌رسیدن وجود دارد. - تا هر وقت دلتان می‌خواهد بمانید احتمالاً در میان شما خیلی‌ها هستند که در سکوت یا شاید هم بدون سکوت، از ازدواج ناشاد خود رنج می‌برید. احساس می‌کنید که یا در حال حاضر یا اینکه هرگز، نخواهید توانست از این رابطه بیرون بیایید. من می‌خواهم این اجازه را برایتان صادر کنم که بمانید؛ بمانید و چشم‌انداز خود را تغییر دهید؛ بمانید و قواعد را تغییر دهید؛ برای منافع خودتان و به خاطر بچه‌ها بمانید. زنی هفته پیش به من گفت که با «اجازه صادرکردن من» فشار عظیمی از روی دوشش برداشته شده، صرفاً به این علت که من به او پیشنهاد دادم می‌تواند اول بیشتر در حرفه‌اش پیشرفت کند و بعد اقدام کند که این کار ممکن است سه تا چهار سال زمان ببرد یا می‌تواند صبر کند تا کوچک‌ترین فرزندش دبیرستان را رد کند و بعد از این رابطه بیرون بیاید یا می‌تواند اگر خواست تا ابد بماند. شوهرش که خودش هم چندان به این رابطه پایبند نیست، بودن این زن در خانه و در کنار بچه‌ها را مطلوب می‌داند؛ به همین دلیل این ایده‌ها برای او هم مناسب است. این مراجع من از احساس ضعف و تحقیر و گرفتاری به احساس قدرت و کنترل رسید. او دیگر احساس نمی‌کند به دام افتاده یا دارد به نظام ازدواج خیانت می‌کند. او حالا بیشتر در نقش مادری‌اش حضور دارد. زنده‌تر است و چیزی دارد که برایش و به سمتش تلاش کند. اگر او نزد من نیامده بود، هرگز به ذهنش نمی‌رسید که گزینه دیگری هم هست، غیر از این دو حالت که بماند و عذاب بکشد یا جدا شود. گذار به ازدواج والدینی یا طرح‌ریزی یک استراتژی خروج معقول غیراخلاقی یا فاسد یا ناسالم و مضر نیست. در بیشتر نمونه‌ها، این راه مسئولیت‌پذیرانهٔ مواجهه با موضوع است. فقط اراده و ذهنی باز لازم دارد. دیگران بدون شک قضاوتتان خواهند کرد و بعضی به شما خواهند گفت که دارید اشتباه می‌کنید؛ اما هر وقت که در مسیری جدید تلاش کنید همین اتفاق می‌افتد. با این وجود، زوج‌هایی هستند که برایشان استراتژی تغییر قواعد یا گذراندن زمان جواب نمی‌دهد: اگر پای اعتیاد یا اختلالات روانی یا آزارواذیت، فیزیکی یا احساسی یا جنسی، در میان باشد. ممکن است فرصت ماندن یا بیشتر ماندن در دسترستان نباشد. پیشنهاد می‌کنم برای ارزیابی اینکه آیا ماندن گزینه امنی برای شماست یا نه، با یک مشاور مشورت کنید. امیدم این است که این جایگزین مشکل نیاز به انتخاب بین دو گزینه خیلی بد را برایتان آسان کند: ماندن و عذاب کشیدن یا طلاق گرفتن.--منبع: سپيده دانايي ]]> راهنمايي و مشاوره Tue, 01 Nov 2016 07:54:24 GMT http://migna.ir/vdcc4oq1.2bq4p8laa2.html پنج دلیل برای اینکه همسرتان را مقدم بر والدین تان بدانید! http://migna.ir/vdcjaaet.uqeoizsffu.html ازخودگذشتگی و سرسپردگی برای همسر برای موفقیت هر ازدواجی الزامی است. برای شکوفایی یک ازدواج، هم مرد و هم زن باید از خانه پدر و مادرشان بیرون بیایند و زندگی‌شان را با هم در یک خانه جدید شروع کنند. از آن لحظه باید به فرد شماره یک زندگی همدیگر تبدیل شوند. این به آن معنا نیست که نباید مراقب والدینشان باشند یا به آنها توجه کنند، فقط به این معنی است که اولویت اول زندگی‌هایشان باید از والدین به همسرشان تغییر کند. در زیر به دلایل‌ آن اشاره می‌کنیم: ۱. نشاندهنده احترامی است که برای همسرتان قائلید. وقتی همسرتان بداند که برای شما قبل از والدینتان است، پیوند زناشویی عمیق‌تری بین شما ایجاد خواهد شد. اگز زنی به جای اینکه مستقیم با همسرش حرف بزند، برای مشاوره مرتب پیش والدین خود برود، حس بی‌اعتمادی ایجاد خواهد شد. درمورد مرد هم همینطور است. اگر مثل یک زوج درمورد مشکلاتتان با هم حرف بزنید و با هم به دنبال راه‌حل باشید، ازدواجتان مستحکم‌تر خواهد شد. می‌توان با والدین مشورت کرد، ولی بهتر است در زمانی باشد که هر دو شما حضور داشته باشید نه اینکه پشت سر هم حرف بزنید. البته این به آن معنا نیست که نمی‌توانید زمانی را به تنهایی با والدینتان دردودل کنید، به این معنی است که رفتن پیش والدین برای چاره‌جویی نباید اولین واکنش یا واکنش عادی شما باشد. ۲. به همسر و والدینتان نشان می‌دهد که ازدواج محکم و باثباتی دارید. اگر یکی از دو طرف یا هر دو آنها عادت داشته باشد که مدام پیش والدینش برود و درمورد همسرش شکایت کند، ازدواجتان خراب خواهد شد. مادر دختر جوانی مدام خصوصیات منفی همسر دخترش را از زبان او می‌شنید، نه خصوصیات بد بزرگ چیزهای کوچکی مثل نامرتب بودن، زیاد تماشا کردن تلویزیون و از این قبیل. وقتی این اتفاق می‌افتد، والدینتان تصور خواهند کرد که با یک بازنده ازدواج کرده‌اید، حتی بااینکه خصوصیات فوق‌العاده‌ای دارد که عاشق آن هستید. اگر بخاطر شکایت‌ها و بدگویی‌های مداوم شما، والدینتان تصویر بدی از همسرتان پیدا کنند، ممکن است نتوانند مشاوره خوبی به شما بدهند و حتی تشویقتان کنند که ترکش کنید. این مسئله به جز درمواردی که واقعاً کسی مورد آزار همسر خود باشد، می‌تواند برای ازدواجتان مخرب باشد. وقتی همسرتان را به اولویت اول زندگی‌تان تبدیل کنید، والدین و همسرتان متوجه خواهند شد که ازدواجتان تا چه اندازه برایتان مهم است. ۳. صمیمیت به مراتب قوی‌تری بین شما و همسرتان ایجاد خواهد کرد. وقتی تمرکزتان روی همسرتان باشد، خواهید توانست نیازهای همدیگر را برآورده کنید. تقسیم عمیق افکار و تجربیات عشقی بین شما ایجاد خواهد کرد که به هیج ترتیب دیگری قابل تجربه نخواهد بود. چنین صمیمیتی در یک رابطه به مراتب صمیمی‌تر را به روی شما باز خواهد کرد. اگر احساس نکنید که اولویت اول زندگی همسرتان هستید، صمیمیت واقعی برای شما قابل حصول نخواهد بود. اگر اجازه دهید که آن اولویت اول والدینتان باشد و نه همسرتان، رابطه‌تان صدمه خواهد دید. زنی تعریف می‌کرد که چطور مادرشوهرش هر شب قبل از خواب به شوهرش زنگ می‌زند. می‌گفت، «درست وقتی که بچه‌ها می‌خوابند و ما می‌توانیم زمانی را با هم تنها باشیم، تلفن زنگ می‌زند و مادرشوهرم است. یک شب که روی کاناپه همدیگر را بغل کرده بودیم، زنگ زد. می‌دانستیم کیست. شوهرم همیشه احساس معذوریت می‌کند که باید تلفن را جواب دهد و این کار او آسیب زیادی به صمیمیت ما در ازدواج زده است.» این زوج مشکلشان را حل کردند و شوهر به مادرش گفت که آن زمان وقت خوبی برای زنگ زدن نیست و ساعت دیگری را با هم هماهنگ کردند که برای هر دو آنها خوب باشد. migna.ir بیشتر والدین می‌خواهند که فرزندانشان زندگی‌های زناشویی خوبی داشته باشند و اگر چنین درخواست‌هایی از آنها شود، واکنش مثبتی به آن می‌دهند. این کار به آن زن نشان داد که تا چه اندازه برای همسرش اهمیت دارد. ایجاد مرز با والدین به صورتی که از محبت دو طرف کم نکند، لازم و مهم است. حفظ نزدیکی با والدین هم مهم است و اینکار را می‌توانید بدون به خطر انداختن ازدواجتان انجام دهید. ۴. وقتی اوضاع زندگی سخت می‌شود، می‌توانید روی همدیگر حساب کنید. وقتی همدیگر را در راس لیست اولویت‌های خود قرار دهید، دیگر سوالی از وفاداری بر جا نخواهد ماند. زوجی درمورد زمانی که مرد شغل خود را از دست داده بود می‌گفتند. مرد می‌گفت، «همسرم همیشه کنارم بود و تشویقم می‌کرد. حتی وقتی بیزنسم شکست خورد، باز کنارم بود. می‌دانستم بااینکه ممکن است والدین و دوستانم بخاطر اینکه این ریسک را کرده بودم سرزنشم کنند، ولی او همیشه کنارم بود.» هیچکس خودش تصمیم به شکست خوردن نمی‌گیرد، ولی اگر این اتفاق بیفتد، آرامش‌بخش است که بدانید همسرتان برای انگیزه دادن به شما کنارتان است. این شامل چالش‌های دیگر زندگی هم می‌شود. وقتی برای همدیگر اولویت باشید، در سختی‌ها هم کنار هم خواهید ماند. همسر شما دستگاه حمایتی اصلی شماست. برخوردار بودن از عشق و حمایت والدین عالی است ولی در آخر این همسرتان است که هر روز کنارتان است. ۵. وقتی والدین‌تان به آخر عمر خود برسند، بودن همسرتان در کنارتان بسیار آرامش‌بخش خواهد بود. قوی نگه داشتن رابطه‌ با همسرتان همه دلشکستگی‌های زندگی را برای شما آسان‌تر می‌کند، مخصوصاً این یکی. اگر در تمام مدت به والدینتان احترام می‌گذاشته‌اید و دوستشان داشتید و در عین حال همسرتان اولویت اصلی زندگی‌تان بوده باشد، خاطراتتان شیرین‌تر و ازدواجتان قوی‌تر خواهد بود. احتیاط! در تمام این موارد، به هیچ عنوان نباید پدر و مادرتان را از خودتان دور کنید. باید به ترتیبی آنها را در جریان زندگی‌تان قرار دهید که هم خودتان و هم همسرتان از آن راضی باشید. داشتن رابطه عاطفی با والدین برای استحکام خانواده الزامی است. شما و همسرتان می‌توانید در عین اولویت دادن به همدیگر، آن ارتباط را با والدینتان ایجاد کنید.--منبع: مردمـان ]]> ازدواج خانواده Fri, 14 Oct 2016 10:45:48 GMT http://migna.ir/vdcjaaet.uqeoizsffu.html ۵ نشانه برای وقتی نباید ازدواج کنید! http://migna.ir/vdciwqap.t1avy2bcct.html ميگنا: این یک مشکل واقعی است. زوج‌ها عاشق هم می‌شوند، نامزد می‌کنند و شروع به تنظیم قول و قرارهای عروسی می‌کنند. گاهی مدت‌ها همدیگر را می‌شناخته‌اند و گاهی همه‌چیز مثل برق و باد جلو رفته. استرس و فشار برنامه‌ریزی برای عروسی، اگر عروس و داماد هماهنگ نباشند (به ويژه اگر یک عروسی بزرگ باشد) می‌تواند باعث ایجاد اختلافات و درگیری‌ها شود. اما وقتی دعواها تا حد قهر و آشتی، و صحبت از به هم زدن عروسی پیش برود، وقتش رسیده درباره اینکه اصلا باید ازدواج کنید یا نه فکر کنید. می‌توانید این ۵ دلیل را برای تجدید نظر در ازدواج در نظر بگیرید: ۱. اگر شما، عروس یا داماد، درباره اصل ازدواج با نامزدتان تردید دارید، ازدواج نکنید. کارهایتان را متوقف کنید. عروسی را عقب بیاندازید. ممکن است هزینه‌هایی که کرده‌اید از دست برود. ممکن است احساس شرمندگی کنید؛ احساس کنید که آبرویتان در برابر دوست و آشنا می‌رود، اما در نهایت، شما نباید با کسی که در موردش کاملا مطمئن نیستید ازدواج کنید. عروسی را عقب بیاندازید و فکر کنید. اگر بنا باشد «زمان» همه چیز را حل کند، عروسی عقب افتاده را دوباره در زمان بهتری برگزار می‌کنید. ۲. اگر ترس از سرافکندگی در فضای شخصی یا کاری مهم‌ترین دلیل «بله» گفتن‌تان است، ازدواج نکنید. همه اطرافیان، دوستان و همکاران، آماده عروسی شما شده‌اند و آن روز را برای شما کنار گذاشته‌اند؛ خودتان و والدین‌تان کلی هزینه کرده‌اید، لباس عروسی‌تان آماده است و خیلی به شما می‌آید؛ اینها هیچ کدام دلیل خوبی برای تن دادن به ازدواج نیستند. و شما نباید به خاطر دلایل بد خودتان و یک نفر دیگر را به هم گره بزنید. بیخیال هزینه‌ها باشید؛ اگر با کسی که نباید، ازدواج کنید، چند برابر این مبلغ خرج مشاوره و دادگاه و طلاق خواهد شد. ۳. خشونت فیزیکی هیچ وقت عادی نیست. مهم نیست کدام یک از طرفین روی دیگری دست بلند کرده. من همسر یک افسر پلیس هستم و داستان‌های وحشتناکی از خشونت خانگی شنیده‌ام؛ درباره زوج‌هایی که با هم درگیر می‌شده‌اند و کار به جایی می‌رسیده که همسایه‌ها به پلیس زنگ می‌زده‌اند، اما وقتی پلیس می‌آمده هر دو دعوا را انکار و پلیس را رد می‌کرده‌اند (حتی وقتی یکی از آنها در حال خونریزی بوده اما می‌گفته یک اتفاق باعث آن شده). تا روزی که پلیس دوباره به خانه آنها می‌آید چون یکی از آنها دیگری را به قتل رسانده. اتفاقات این چنینی بیشتر از آنکه فکرش را بکنید اتفاق می‌افتد. اگر مرد یا زنی که فکر می‌کنید عاشقش هستید و می‌خواهید با او ازدواج کنید خشونت فیزیکی نشان می‌دهد و به شما صدمه می‌زند، به هیچ وجه با او ازدواج نکنید. ۴. «طبیعی» نیست اگر یکی از اعضای خانواده یا دوستان نزدیک‌تان قبل از عروسی (مدت‌ها قبل از آن یا نزدیک به آن) شما را کناری می‌کشد و می‌گوید که به نظر او شما نباید ازدواج کنید. اگر چنین چیزی برای شما پیش بیاید، یعنی مشکلی جدی وجود دارد که، هر چقدر هم که شما در موردش در انکار باشید، بقیه آن را می‌بینند. منظورم وقتی که پدر عروس شغل داماد را دوست ندارد یا مادر داماد لباس پوشیدن عروس را، نیست. منظورم نگرانی‌های جدی مانند اعتیاد به مشروبات الکلی یا مواد مخدر، خشونت، مسائل جنسی، خیانت یا دورغ‌گویی در یکی از طرفین است. احتمالات دلایل قوی دیگری هم وجود دارد که می‌تواند باعث چنین دخالتی توسط یکی از طرفین شود اما این برای آنها هم آسان نیست. اینکه به فرزند بزرگسالت بگویی در آستانه بزرگ‌ترین اشتباه زندگیش قرار دارد نمی‌تواند کار آسانی باشد. هیچ پدر و مادر دوست ندارد قلب پسر یا دخترش را بشکند. اگر آنها دارند این کار را می‌کنند، اگر یک دوست یا یکی از اعضای خانواده خیلی جدی می‌نشیند و با شما درباره نگرانی‌هایی درست صحبت می‌کند، این یعنی موضوع آنقدر عظیم بوده که لازم بوده درباره‌اش صحبت شود و نمی‌شده آن را ندیده گرفت. خیلی جدی به موضوع نگاه کنید؛ شاید لازم باشد یک نفر سوم، مثلا یک مشاور را درگیر کنید، تا مطمئن شوید تصمیمی که گرفته‌اید فاجعه‌بار نیست. به قول معروف گاهی درخت‌ها نمی‌گذارند جنگل را ببینید. گاهی لازم است کسی که تخصص مشاوره دارد واقعیت را به شما نشان دهد. ۵. اگر مسائل مالی قبل از ازدواج در رابطه بین شما ایجاد مشکل کرده، «مسائل مالی» دلیلی خواهد بود که به خاطرش نهایتا جدا می‌شوید. اختلافات مالی گاهی چندان مهم نیستند؛ گاهی موضوع فقط به رسم و رسومات ظاهری برمی‌گردد؛‌ اما اگر باورهای اساسی‌تان درباره ازدواج و مسائل مالی اختلاف دارد، شما آماده ازدواج با هم نیستید. مثلا اگر شما واقعا باور دارید که «هر چه من دارم برای خودم و هر چه تو داری برای خودت» اما همسر آینده‌تان نه؛ شما با هم مشکل خواهید داشت. همچنین پول هیچ‌وقت نباید دلیل ازدواج با کسی باشد که در زمینه‌های دیگر رفتار درستی ندارد. به همین ترتیب، اگر دلیلی دارید که باعث شود فکر کنید همسر آینده‌تان بیشتر به پول شما علاقه دارد تا خود شما، لازم است قبل از اینکه ازدواج کنید تأملی عمیق در این مورد داشته باشید. اگر نامزد کرده‌اید و مطمئن نیستید که باید ازدواج کنید یا نه، برنامه‌ریزی برای عروسی را متوقف کنید. یک قدم عقب بروید و درباره علت نگرانی و تردیدتان فکر کنید. یک لیست از دلایل بنویسید. از یک ناظر بی‌طرف برای مشورت یا یک متخصص برای مشاوره وقت بگیرید. اگر از طرف او اذیت و آزار دیده‌اید، خودتان به تنهایی به مشاوره بروید. اگر به حرف دوستان و والدین‌تان گوش نمی‌دهید، شاید یک نفر که اسمش «کارشناس» باشد بتواند کاری کند که شما حقیقت را ببینید. شاید یک متخصص بتواند به هر دوی شما کمک کند تا مشکل را رفع کنید و نهایتا با هم ازدواج کنید. به تعویق انداختن عروسی به این معنی نیست که با هم ازدواج نخواهید کرد. فقط به این معنی است که شما آماده برداشتن قدم آخر نیستید. حقیقتا هیچ دلیلی وجود ندارد که شما به خاطرش مجبور به ازدواج شوید. به تعویق انداختن عروسی و مشاوره می‌توانند از خجالت‌آورترین، ناراحت‌کننده‌ترین و آزاردهنده‌ترین کارهایی باشند که در زندگی‌تان مجبور به انجام‌شان هستید، اما آیا این باز بهتر از آن نخواهد بود که مجبور باشید توضیح دهید چرا ازدواج‌تان فقط چند ماه به طول انجامید یا اینکه چرا دوباره صورت و بدن‌تان به خاطر کتک‌های همسرتان کبود شده؟ من هم دلم می‌خواهد همه عشق واقعی‌شان را پیدا کنند، با او ازدواج کنند و خوشبخت شوند. اما همه به درد ازدواج با هم نمی‌خورند. صرف اینکه قرار عروسی گذاشته‌اید، به این معنا نیست که باید ادامه راه را هم بروید و ازدواج کنید، در حالی که همه نشانه‌ها به شما می‌گویند این کار اشتباه است.- مبنع: Huffington Post با تخلیص و تصرف از ماهنامه سپيده دانايي ]]> ازدواج خانواده Wed, 05 Oct 2016 06:20:10 GMT http://migna.ir/vdciwqap.t1avy2bcct.html ازدواج دوباره با همسر سابق درست یا غلط؟ http://migna.ir/vdcj8xet.uqeotzsffu.html چه واکنشی نشان بدهید؟ مهم‌ترین کاری که باید کنید ادامه زندگی خودتان است. به خاطر این فرد نباید از تلاش‌هایی که برای ساختن دوباره زندگی‌تان کرده‌اید دست بکشید. صرف نظر از اینکه می‌خواهید دوباره با این فرد رابطه را شروع کنید (یا با هر کس دیگری) ابتدا باید ظرفیت‌های روحی خودتان را بالاببرید و یادبگیرید زندگی مستقل خود‌تان را شکل بدهید. هیچ تلاشی برای طرد کردن او یا جذب او به خودتان انجام ندهید. پیش از شروع هر رابطه‌ای ابتدا باید کمی زندگی مستقل و شخصی خودتان را داشته باشید؛ به کارهایی بپردازید که همیشه دوست داشتید انجامش بدهید، به سفر بروید، کار کنید تا درآمدی داشته باشید، یک زبان تازه یاد بگیرید، اگر لازم است درس بخوانید، ورزش کنید و از زندگی‌تان لذت ببرید. همه این کارها برای این است که ظرفیت روحی خودتان را برای یک تصمیم درست بیشتر کنید. برای برگشتن به رابطه (یا شروع هیچ رابطه‌ تازه‌ای) عجله نکنید. چون این کار عملاً راه تصمیم‌گیری درست و عاقلانه را می‌بندد. بسیاری از روابط گذشته فقط به این دلیل دوباره از سر گرفته می‌شوند که فرد نتوانسته از نظر عاطفی خود را مستقل احساس کند یا به خاطر نیاز مالی یا ترس از آینده این کار را کرده است. اینکه شما زندگی مستقل خودتان را ادامه بدهید از این نظر بسیار ارزشمند و مؤثر است. زمانی که حال بهتری دارید، وضعیت مالی خوبی پیدا کرده‌اید و توانسته‌اید به کار و فعالیت مورد علاقه‌تان بپردازید بهتر تصمیم می‌گیرید. اگر از نظر عاطفی و مالی قوی باشید احتمال شروع دوباره رابطه‌ای که پرمسأله بوده است بسیار کمتر خواهد بود. زندگی گذشته شما با وجود تنش‌ها و هزینه‌های دردناکی که برایتان داشته است یک تجربه عالی است برای اینکه اکنون درست تصمیم بگیرید. پس از عبور از آن دوران شما می‌توانید مشکلات رابطه را بهتر بررسی کنید و مسیر آینده را بر مبنای آن مشخص کنید. حالا این فرصت برایتان وجود دارد که یک رابطه متعادل را با هشیاری و آگاهی بیشتری شروع کنید. اگر فوراً به درخواست او جواب بدهید یا واکنش نشان بدهید و زندگی‌ای که برای خودتان ساخته‌اید را متوقف کنید احتمال اینکه دوباره همان اشتباه را تکرار کنید بسیار زیاد است. صرف نظر از اینکه او چقدر برای بازگشت شما تلاش می‌کند در این موقعیت لازم است کمی بی‌توجه باشید و آن را فرصتی برای ارزیابی او در نظر بگیرید. برای شروع یک رابطه دوباره باید مطمئن باشید که مشکلاتی که عامل جدایی‌تان بوده‌اند حل شده‌اند. هر کسی باید اشتباه خودش را پذیرفته باشد. این رابطه باید صرف نظر از نیازهای شدید عاطفی یا مالی و ضعف روحی یکی از دو نفر از سر گرفته شود وگرنه هیچ بعید نیست که شما همان راه رفته را برگردید و اشتباه‌تان را دوباره تکرار کنید.  -   ایران بانو ضمیمه روزنامه ایران ]]> اخبار اجتماعی و آموزشی Wed, 14 Sep 2016 19:48:01 GMT http://migna.ir/vdcj8xet.uqeotzsffu.html مشاوره برای چه زمانی است؟! http://migna.ir/vdcefw8x.jh8vni9bbj.html ميگنا: هر نوع رابطه‌ای فراز و نشیب‌های ویژه خودش را دارد. اما همه آدم‌ها پس از یک دوره استراحت از تنش‌های میان رابطه می‌توانند مشکلات را حل و رفع کنند و از فشارهای رابطه بکاهند و احساساتشان را بهبود بدهند. طبیعی است که در رابطه با شریک زندگی‌تان نیز هر از چند گاهی چنین سکسکه‌هایی به وجود بیاید. اما شما باید بتوانید این سکسکه را بند بیاورید. در صورتی که راهکارهای رایج اثری نداشته باشد و این به یک اختلال تبدیل شود شما برای حل این مشکل نیاز به تصمیم جدی‌تری برای رفع آن دارید. با گذشت مدت زمانی از رابطه ممکن است احساس کنید که مشکلات شما بزرگتر از آن است که از عهده‌اش بربیایید و یافتن راه‌حل‌های سریع و مفید برایتان آسان نیست. هرچقدر که زمان می‌گذرد شما بیشتر به انتهای این کوچه بن بست می‌رسید. در این موقعیت‌هاست که برای حفظ کیفیت یک رابطه سالم شما نیاز به یک کمک تخصصی و حرفه‌ای دارید. مشاور خانواده یا ازدواج زمانی که به شدت احساس ناامیدی و نیاز می‌کنید به کارتان می‌آید. کار مشاور این است که اگر بخواهید رابطه‌تان را ارزیابی کنید، رفتار و عادت‌های مخرب‌ را اصلاح کنید و یا زمانی که نیاز به یک میانجی و واسطه دارید توصیه‌هایی مفید ارائه بدهد و به شما کمک کند. این یک فرصت است تا زمانی که امکان ادامه این رابطه وجود دارد بخاطر ناآگاهی چیزی از دست نرود. اگر احساس می‌کنید رابطه‌تان دچار مشکل شده است و شما راهی برای حل مشکلاتتان نمی‌یابید بدون هیچ شک و تردیدی ابتدا یک وقت مشاوره خانواده بگیرید. علاوه بر این اگر با این سؤال بزرگ مواجه شده‌اید که آیا ادامه این رابطه درست است یا نه مشاور می‌تواند کمک بزرگی به حساب بیاید. نشانه‌هایی که نیاز شما را به مشاوره مشخص می‌کند: مشکل در برقراری ارتباط حتماً شما بسیار شنیده و خوانده‌اید که نحوه برقراری ارتباط و ایجاد یک رابطه سازنده برای حفظ یک رابطه ضروری است. در رابطه مشترک دوستانه و زناشویی این مساله‌ای اساسی‌تر و مهم‌تر است. اگر شما نتوانید یک رابطه مؤثر و خیلی خوب با رئیس‌تان برقرار کنید اما بتوانید کار و وظایف‌تان را پیش ببرید هر چند که عملکردتان اندکی تضعیف می‌شود اما در نهایت شما کارتان را با وجود دشواری‌ها پیش می‌برید. اما زندگی در زیر یک سقف چنین امکانی را ندارد. شما اساساً نیاز به یک رابطه سازنده و خوب دارید. اگر نمی‌توانید نیازهای اساسی و ضروری رابطه را برآورده کنید پس در این مرحله شما به طور جدی نیاز به مشاور و متخصصی دارید تا برای ایجاد یک رابطه مؤثر و فعال راهنمایی‌تان کند. یک مشاور می‌تواند پیشنهادهای خوبی درباره یک ارتباط آزاد و مؤثر به شما بدهد. او می‌تواند به شما بگوید که ضعف‌های ارتباطی‌تان در کجاست و شما چگونه باید ارتباط را با توجه و هشیاری بیشتری بسازید و یا بهبود بدهید. شاید اینطور به نظرتان برسد که چنین مواردی را خودتان بهتر تشخیص می‌دهید. اما واقعیت این نیست. شما ممکن است فرد آگاه، باتجربه و با سوادی باشید اما جزئیات رابطه خودتان را نشناسید و حتی ساده‌ترین اصول برقراری رابطه را بلد نباشید. به جدایی فکر می‌کنید شما و شریک زندگی‌تان ممکن است بخاطر چندین مساله حل نشده مهم و جدی در رابطه‌تان بارها به طلاق فکر کرده باشید و یا در فکر عملی کردن آن باشید. پیش از اینکه به تصمیم نهایی برسید ابتدا با یک مشاور گفتگو کنید. مشکلات شما ممکن است آنقدر جدی باشند که واقعاً چاره‌ای جز جدایی نداشته باشید. اما مساله‌ای که وجود دارد این است که شما باید ابتدا بفهمید چرا این مسائل در زندگی‌تان ایجاد شده‌اند. مشکلات شما نیاز به بازنگری جدی دارند در غیر این صورت حتی جدایی نیز ممکن است آن نتیجه مطلوبی که از آن انتظار دارید را نداشته باشد. ترک یک رابطه نمی‌تواند راه حل مفیدی باشد مگر اینکه شما درک درستی از این مشکلات پیدا کرده باشید. اگر بخش زیادی از مشکلات این رابطه به شما برمی‌گردد امکان این که همه این مشکلات را با خود به رابطه دیگری ببرید وجود دارد. در این موقعیت مشاوره یک فرصت طلایی است. به خودتان این فرصت را بدهید و نتایج غافلگیرکننده آن را ببینید. اگر اختلال روانی و مشکلات جسمی وجود دارد شما یا همسرتان ممکن است دچار یکی از مشکلات و اختلالات روانی باشید. زندگی با کسی که افسردگی یا وسواس دارد کار ساده‌ای نیست. اختلالات روانی هم زندگی را برای خود فرد دشوار می‌کند و هم برای شریک و همراهش. مشاوره و روان درمانی برای حل مشکلات و اختلالات روانی ضروری است. از سوی دیگر مشاور خانواده می‌تواند به شما کمک کند تا راه زندگی با کسی که دچار چنین مشکلی است را یاد بگیرید. به طور کلی اگر شریک زندگی‌تان دچار بیماری‌های جدی روحی و جسمی است مثلاً افسردگی حاد دارد یا بیماری‌های صعب‌العلاجی مثل مشکلات قلبی یا سرطان شما به عنوان یک همراه با چالش‌های زیادی در رابطه با بیماری و در رابطه مشترک خودتان دارید. مشاوره به شما می‌گوید که در چنین رابطه حساسی چگونه باید پیش بروید. علاوه بر این گفتگو درباره این مشکلات، به خود شما کمک می‌کند شاید کمی از اندوهی که در قلب تان احساس می‌کنید کاسته شود. شک و دودلی در رابطه بدون شک رابطه شما بر مبنای اعتماد و صداقت شکل گرفته است. اما ممکن است شما فکر کنید که همراه و شریک زندگی‌تان آنطور که می‌گود صادقانه عمل نمی‌کند، دروغ‌های ریز و درشت می‌گوید و یا یک رابطه موازی را پیش می‌برد. در این رابطه شما قطعاً احساس خوشایندی نخواهید داشت و دائماً در ترس و اضطراب به سر می‌برید. این احساسات ممکن است سوءتفاهم باشند اما شاید هم واقعیت زندگی شما باشند. برای اینکه بفهمید در کجای این رابطه ایستاده‌اید و چه باید بکنید خوب است که با مشاور گفتگو کنید. پیش از هر نوع تصمیم ناگهانی یا واکنش منفی ابتدا یک وقت مشاوره بگیرید. مشکلات حل نشده اگر دائماً در حال نزاع بر سر مشکلات هستید و تاکنون نتوانسته‌اید به یک راه حل و توافق عملی برسید یک مشاور خوب می‌تواند کمک مؤثری برای حل مشکلات باشد. اجازه ندهید مشکلات و چالش‌هایتان کهنه شوند. پیش از اینکه زندگی‌تان به نزاع دائمی عادت کند راهی برای حل مشکلاتتان بیابید. نارضایتی اگر هیچ چیز در این رابطه شما را راضی نمی‌کند و خوشحال نیستید مشاوره ممکن است مفید باشد. فاکتورهای زیادی برای ایجاد نارضایتی وجود دارند. شما باید این عوامل را بشناسید و آنها را رفع کنید. مشاور به شما کمک می‌کند تا به عمق رابطه‌تان نفوذ کنید و از مسائل سطحی بگذرید و چیزهایی را که رضایت و شادی را از شما گرفته‌اند بشناسید. در این صورت می‌توانید امیدوار باشید که رابطه‌تان بهبود پیدا کند. بهبود مهارت‌های ارتباطی مشاوره لزوماً برای حل مشکلات رایج در رابطه نیست. ممکن است بخواهید کیفیت رابطه را بالا ببرید و شکل رابطه را بهبود بدهید. مشاوره برای بالا بردن کیفیت رابطه، در تعادل نگه داشتن آن و یافتن شیوه‌های تازه برای ارتباط بهتر به شما کمک می‌کند. یادتان باشد که رابطه چیز پیچیده‌ای است. ممکن است چیزهای زیادی را در رابطه بخاطر ناآگاهی نادیده بگیرید. یک متخصص به شما کمک می‌کند تا راه‌های ارتباطی تازه را بشناسید و بهتر عمل کنید.-- ضمیمه خانواده روزنامه اطلاعات ]]> راهنمايي و مشاوره Sun, 04 Sep 2016 07:15:22 GMT http://migna.ir/vdcefw8x.jh8vni9bbj.html شکایت از روانشناس یا مشاور http://migna.ir/vdcdnx0s.yt05s6a22y.html ميگنا: دكتر علیرضا آقایوسفی/ هر متخصصی در دوران کار حرفه ای ممکن است به دلیل شکایت مراجع، همراهان یا همکاران خود مورد پیگرد قانونی قرار گیرد. شوربختانه همکاران روانشناس و مشاور اطلاعات کافی به منظور واکنش قانونی در برابر شکایت از خویش در دوران تحصیل به دست نمی آورند. اگرچه معمولا میزان این شکایات در این حرفه زیاد نیست ولی آگاهی از چگونگی برخورد مناسب و قانونی می تواند به شما کمک کند تا بهترین نتیجه را به دست آورید. نخست توصیه می شود که در فرایند کار حرفه ای همه اصول را رعایت کنید تا احتمال شکایت از شما به صفر نزدیک شود. بنابراین، فقط در محل رسمی کارتان فعالیت حرفه ای انجام دهید. یعنی نمی توانید جز در محل کار در هیچ موقعیت دیگر مثل منزل مراجع، خیابان، پارک و مانند آن مداخله انجام دهید. نوع خدماتی که ازائه می دهید فقط در چارچوبی باشد که سازمان نظام برای شما پروانه صادر کرده است. برای مداخلاتی که به کار می برید دوره های لازم را ببینید و در صورت لزوم در کارگاههای معتبری که از سوی افراد متخصص برگزار می شود، شرکت کنید. از بزرگ نمایی مشکل مراجع برای او یا همراهان که جرم تلقی می شود، پرهیز کنید. مداخلات را دقیقا مطابق پروتکل مداخله انجام دهید. از سوگیری به نفع یکی از طرفین یا همراهان پرهیز کنید. در استفاده از واژگان وقت کنید تا احتمال برداشت نادرست به حداقل برسد. به هنگام تردید با همکاران خود مشورت کنید. نسبت به موقعیتهایی که ممکن است در شما انتقــــــال متقابل ایجاد کنند حساس باشید و آنها را شناسایی و تحلیل کرده و از بروز انتقال متقابل جلوگیری کنید. نشانه های انتقال در مراجع را پیگیری کرده و آنها را با مراجع تحلیل کنید. به مراجع فرصت صحبت کردن درباره انتقال را بدهید ولی اجازه گذار به عمل (acting out) ندهید. موارد لازم و حساس را در آخر جلسه با ذکر تاریخ در پرونده درج کنید. اصول اخلاق حرفه ای مثل رازداری، خودداری از دریافت هدیه، ممنوعیت روابط دوگانه و مانند آن را با جدیت رعایت کنید. با این وجود، ممکن است گاهی در موقعیتی قرار بگیرید که از شما شکایت شود. اعم از آن که شکایت به شورای استان و هیات بدوی رسیدگی تخلفات تسلیم شده باشد یا به محاکم عمومی، موارد زیر را مد نظر قرار داده و رعایت کنید: 1. خونسردی خود را حفظ کنید. 2. متن شکایت را بخواهید و آن را به دقت بخوانید. مطالعه متن شکایت و هویت شاکی حق شماست. 3. هیچ نامه، تعهد و دفاعیه ای را پیش از مشورت با یک وکیل یا همکار آشنا به موارد قانونی ننوشته و امضاء نکنید. 4. با عنایت به اصول فقهی "اصاله الصحه" و "البینه علی المدعی" از شاکی تقاضای مستندات کنید. 5. شکایت و مستندات را به وکیل و همکار مجرب، قدیمی و حرفه ای مورد اطمینانتان نشان دهید و برای نگارش متن دفاعیه کمک فنی بخواهید. 6. متن دفاعیه و مستنداتتان را از نظر دقت تا حد ویرگول گذاری و نقطه گذاری وارسی کرده و به هیات بدوی یا دادسرا تقدیم کنید. 7. هیجاناتتان را به دقت مدیریت کرده و در صورتی که به بازداشت موقت تهدید شدید، از این مساله نترسید. 8. در صورتی که رای به زیان شما صادر شد، می توانید با ارائه مستندات کاملتر و دفاعیه جدید به کمک وکیل، تقاضای تجدید نظر کنید. 9. در صورتی که قصور یا تقصیری متوجه شما بود، با شاکی مصالحه کنید. -دانشیار روانشناسی ]]> اخبار روان شناسی و روانپزشكی Sun, 05 Jun 2016 07:26:55 GMT http://migna.ir/vdcdnx0s.yt05s6a22y.html مرزهای حمایت از مراجع http://migna.ir/vdchxznx.23nqkdftt2.html ميگنا: گاهی همکاران در موقعیتی قرار می گیرند که مراجع در شرایط بسیار دشواری قرار گرفته و بر اساس نظام باورهایشان علاقمندند حداکثر حمایت را از مراجع یا یکی از مراجعینشان داشته باشند. مثلا در یک مورد آقایی جداگانه و همسر اول و همسر موقتش نیز جداگانه مراجعه کرده اند و شما تصور می کنید همسر اول به شدت از وضعیت موجود در حال آسیب دیدن است. دو زن از یکدیگر خبر ندارند ولی شوهر قصد دارد به تدریج همسر اول را پس از 20 سال زندگی مشترک طلاق داده و معشوقه ای که حالا همسر موقت شده را جایگزین کند. احتمالا روانشناسان مبتدی و تازه كار پرشور بخواهند از همسر اول حمایت کنند. این حمایت هیچ گاه نباید از مرزهای فعالیت حرفه ای دور شود. به هر یک از مراجعین مطابق پروتکل های استاندارد مداخله سرویس بدهید. هر کدام از این 3 نفر (دو زن و شوهر مشترکشان) به شما اعتماد کرده اند و نمی توانید سخنی را بین آنها منتقل کنید یا رابطه دو نفر را به نفع مراجع دیگری به هم بزنید. علاوه بر امکان شکایت شوهر یا همسر موقت، این فعالیت از اخلاق حرفه ای به دور است. به هر یک کمک کنید تصمیم خود را آگاهانه و معقولانه بگیرند. درگیر شدن با مشکلات مراجع یا مراجعین، غیرحرفه ای بوده و به کارآمدی شما آسیب جدی می رساند. همسر اول باید ریشه های دوري شوهرش را كشف كرده و در ترمیم آن بكوشد. شوهر و همسر موقت هر یک باید پیامدهای رابطه شان را ارزیابی مجدد کرده و تصمیم معقولانه بگیرند. این مهمترین کاری است که شما می توانید انجام دهید. اگر طلاق آخرین تصمیم شوهر بود، تلاشتان را بر روی سلامت روان، استقلال مالی و موفقیتهای آینده همسر اول متمرکز کنید. روانشناس و مشاور نمی توانند باورهای خود را در خصوص مراجع عملیاتی و اجرا کنند و توانمندیها و امکانات حرفه ای و قانونی محدودی دارند. ]]> اخبار روان شناسی و روانپزشكی Sun, 29 May 2016 06:29:39 GMT http://migna.ir/vdchxznx.23nqkdftt2.html طنز/ مصاحبه یک روانشناس تازه کار با احساس با درمانجویش! http://migna.ir/vdcjtyet.uqeaazsffu.html ميگنا: استاد پاك روان نام مستعار يك طنزپرداز است كه خود دانش آموخته رشته روان شناسي است. وي در نوشته زير، به منظور آموزش غيرمستقيم فرايند درمان ، نحوه غلط اداره يك جلسه مشاوره را به خوبي به تصوير كشيده است:-- - سلام، چه طور اینجا رو پیدا کردید؟ - سلام، با آژانس اومدم.- ولی من در مورد آژانس نپرسیدم. -چی؟ -بگذریم، هوا چطور بود؟ - ابری بود هوا! - ولی من دیدم کمی هم بارون اومد. - کی، من متوجه نشدم؟ - ما اینجا در مورد شما حرف میزنیم - من که چیزی نگفتم - چون مقاومت دارید! - چی دارم. - (با لبخند ملیح) بگذریم. برای چی مراجعه کردید؟ - با نامزدم مشکل پیدا کردم. - با هم س ک س هم دارید!! - چی؟ - میخوام عمق رابطه تون رو بدونم! - والا اوایل همه چی خوب بود ولی... - (وسط حرفش میپره) ولی چی؟ چرا سکوت می کنید؟ دارید به چی فکر می کنید؟ احساستون در این لحظه چیه؟ می بینم که در حالی که دارید به من نگاه می کنید دستهاتون رو بهم فشار می دید. چی شده...به من بگید، به روانشناستون اطمینان کنید... حرف بزنید خواهش می کنم...سکوت شما من رو نگران میکنه، من از نظر حرفه ای موظفم که مراقب جان شما باشم! ...میخواید خودکشی کنید...چرا حرف نمی زنید؟ - واااای، شما اصلا فرصت نمی دید! - فرصت خودکشی؟! هرگز! زندگی مانند گلی می باشد که آن را باید بو کرد تا ذره ذره از آن لذت برد. - گل چیه آقا، شما با خودتون مشکل دارید. - اشکالی نداره، خودت رو اینجا تخلیه کن، گریه کن، حتی داد بزن، غمهاتو فریاد بزن. - میشه من برم؟ - برو ولی به زیبایی های زندگی هم فکر کن، یه کتاب ۱۲۰۰ صفحه ای هست که پیشنهاد می کنم از همین جا بخرید و بخونید، ضمنا حق ویزیت یادتون نره. لبخند هم یادتون نره، راستی، یه لحظه صبر کنید؟ - چیه دوباره؟ - من امروز کم اوهوم گفتم. (به سرعت ۳ بار می گوید اوهوم) مراجع فرار می کند... استاد پاک روان، ۳۱ اردیبهشت ۹۵-نظر شما دوستـــان؟ ]]> اخبار روان شناسی و روانپزشكی Mon, 23 May 2016 13:07:51 GMT http://migna.ir/vdcjtyet.uqeaazsffu.html آیا طلاق پس از خیانت انتخاب درستی است؟ http://migna.ir/vdcdsf0s.yt09f6a22y.html از قدیم گفته‌اند زندگی فراز و فرود دارد و پستی و بلندی. منظور این است که همیشه باید خودمان را برای مقابله با سختی‌های غیرمنتظره آماده کنیم اما گاهی بعضی از مشکلات آنقدر زخم عمیقی بر روان آدمی می‌گذارند که تا سال‌ها جای آن بر روح و روان انسان باقی می‌ماند. یکی از این زخم‌ها، زخم خیانت است؛ به ویژه از طرف کسی که زندگی‌ات را و روزگار جوانی‌ات را با او تقسیم کرده‌ای.متاسفانه در سال‌های اخیر هرازگاهی اطراف خودمان یا در میان فیلم‌ها و سریال‌های تلویزیونی چنین سوژه‌ای را می‌بینیم یا می‌شنویم که یکی از زوج‌ها به همسر خود خیانت کرده و زندگی آنها بعد از مدتی از هم پاشیده است. در این مطلب دکتر محمد رضا خدایی، روان‌پزشک و عضو ‌هیات‌علمی دانشگاه توانبخشی و علوم بهزیستی به ما می‌گوید که چگونه می‌توانیم اعتماد ازدست‌رفته را احیا کنیم و پس از مواجهه با چنین معضلی دوباره زندگی‌مان را به تدریج بسازیم.اصلا چرا خیانت در یک زندگی زناشویی اتفاق می‌افتد؟ دلایل متعددی دارد. وقتی زن یا شوهر نتوانند با یکدیگر گفت‌وگو کنند یا آن محبتی را که باید، به هم ببخشند، بعد از مدتی شکاف عمیقی بین آنها شکل می‌گیرد و هر کدام از آنها ممکن است برای جبران نداشته‌هایشان به فرد دیگری پناه ببرند.چطور باید این شکاف را از بین ببریم تا جدایی بین زوج‌ها اتفاق نیفتد؟ باید قبل از ازدواج آموزش‌های لازم به دخترها و پسرها داده شود. همیشه پیشگیری خیلی بهتر است از درمان کردن. البته این مساله به این معنی نیست که نمی‌شود دردی را درمان کرد اما حداقل پیشگیری کردن خیلی از مشکلات را حل می‌کند. مثلا توصیه می‌کنم وقتی وارد زندگی زناشویی شدید دیگر فقط خودتان و خواسته‌هایتان را در نظر نگیرید یا به محض اینکه چیزی باب میلتان نبود، قهر نکنید یا به همسرتان گلایه نکنید چون این رفتارها نه‌تنها مشکلی را حل نمی‌کند بلکه روزبه‌روز فاصله‌تان را بیشتر هم خواهد کرد.متاسفانه بعضی از زوج‌ها گاهی به دروغ گفتن به همسرشان عادت می‌کنند. این رفتار در درازمدت چه مشکلی ایجاد می‌کند؟ کسی که با او ازدواج کرده‌اید، همان کسی است که با وی عهد و پیمانی مقدس بسته‌ و عهد کرده‌اید که نسبت به هم صادق و مراقب یکدیگر باشید اما متاسفانه در برخی از ازدواج‌ها به‌دلیل اینکه یکی از طرفین یا هر دو طرف تصمیم می‌گیرند به هم دروغ بگویند، به تدریج رابطه به انتها می‌رسد و به ورطه نابودی می‌افتد. دروغ ریشه اعتماد و عشق را می‌خشکاند و باعث می‌شود کم‌کم همسرمان احساسی عذاب‌آور تجربه کند. البته انواع مختلفی از نیرنگ و فریب وجود دارد که می‌تواند زندگی زناشویی را تا مرز از هم پاشیدگی پیش ببرد. زن یا شوهری که درباره مسائل مالی به یکدیگر دروغ می‌گویند یا مردی که هیچ‌گاه دوست ندارد به همسرش بگوید کجا می‌رود یا می‌آید و.... همه نمونه‌هایی از آسیب‌های جدی ازدواج و زندگی مشترک هستند. به هر حال دروغ گفتن در مورد بی‌ارزش‌ترین چیزها می‌تواند به پیدایش بی‌اعتمادی تدریجی نسبت به همسر منجر شود.برای اینکه بتوانیم شوهر خیانتکار را ببخشیم، چه راهکاری پیشنهاد می‌کنید؟ اگر نسبت به همسرتان احساس خشم و رنجش می‌کنید، در درجه اول لازم است از این عصبانیت و رنجش دست بکشید وگرنه قادر به ایجاد اعتماد مجدد و بازسازی رابطه‌تان نخواهید بود. عصبانیت‌های طولانی‌مدت موجب می‌شود به این راحتی پذیرای عذرخواهی و گذشت نباشید این در حالی است که عذرخواهی اولین چیزی است که برای ایجاد اعتماد مجدد باید محقق شود. صادقانه عذرخواهی و سعی کنید با کمال صداقت به گناه خود اعتراف کنید و اگر شما کسی هستید که باید عذرخواهی را بپذیرد، این کار را صادقانه و صمیمانه انجام دهید. سپس درباره آنچه حس می‌کنید و اینکه کاهش حس اعتماد چه اثری بر شما داشته با هم حرف بزنید. نسبت به همسرتان صادق و بی غل و غش و مودب باشید. وقتی که همسرتان تصمیم می‌گیرد درباره احساساتش با شما حرف بزند باید خیلی مراقب باشید که او را نرنجانید.واکنش فرد خاطی باید چگونه باشد؟ چگونه می‌تواند از عمیق‌تر شدن این شکافی که در دیوار اعتماد آنها پدید آمده، جلوگیری کند؟ کسی که خیانت می‌کند، باید پذیرای واکنش‌های همسر خود باشد. گاهی حتی ممکن است این شکایت‌ها به دادگاه کشیده شود. به همین دلیل نباید همان ابتدا فرد خاطی منتظر بخشش از سوی همسرش باشد اما بهتر است همان‌طور که گفتم برای ترمیم این زخم به یکدیگر فرصت بدهید و سعی کنید اعتماد از دست رفته را بازگردانید. هر چند تعهدی شکسته شده اما اعتماد مجدد زمانی دوباره ایجاد می‌شود که شما باز هم نسبت به یکدیگر متعهد شوید و از آن مراقبت کنید. متعهد شوید که صادق و بی‌ریا باشید و بیشتر با هم تعامل برقرار کنید. وقتی تعهد پایه‌ریزی می‌شود تنها راه ایجاد مجدد اعتماد حذف کردن اشتباه گذشته است. ممکن است در یک لحظه آن مشکل قدیمی فراموش شود اما تنها یک ارتباط جدید که براساس اعتماد پی‌ریزی شده، می‌تواند آن را حفظ کند. باید صبور باشید. شما چه بخواهید و چه نخواهید اعتمادتان به سرعت به جایگاه اول بازنمی‌گردد. این مساله نسبی است زیرا فرض شده یک همسر قابل‌اعتمادترین دوست زن یا مرد است.آیا طلاق انتخاب درستی پس از خیانت دیدن است؟ قطعا بی‌وفایی فضای اعتماد و امنیت خانه را مخدوش می‌کند. بسیاری از زوج‌ها نیز به صورت جدی بعد از بی‌وفایی همسران، جدایی را تنها راه‌حل علاج واقعه می‌دانند اما به‌طور کلی باید گفت صرف‌نظر از میزان فشارها، هیجانات و احساسات منفی ناشی از بی‌وفایی این امکان وجود دارد که پیوند زخم‌خورده زناشویی التیام یابد و زندگی مشترک دوباره از سر گرفته شود. به همین دلیل هیچ راه‌حل سریع و نسخه‌ همگانی‌ای برای درمان این زخم وجود ندارد اما تجربه مشاوران خانواده حاکی از این است که گام‌ها و شیوه‌های رفتاری مشخصی وجود دارد که زوج‌‌ها می‌توانند برای بازگشت به زندگی مشترک و رهایی از آسیب‌های شدید بی‌وفایی به کار بگیرند. هر 2 طرف باید متعهدانه و مشتاقانه برای بازگرداندن قطار زندگی مشترک در مسیر اصلی تلاش کنند و وقت و انرژی بگذارند.حرف آخر؟ همیشه در نظر داشته باشید که هیچ ازدواجی کامل نیست و در هیچ ازدواجی همه نیازها به طور کامل ارضا نمی‌شود. گاهی افراد از رابطه خود با همسرشان ناراحت و ناراضی‌اند یا از احساس زندانی شدن در خانه، دوست داشته نشدن، نادیده گرفته شدن و بی‌توجهی رنج می‌برند. گاهی صمیمیت و رابطه جنسی رضایت‌بخش در رابطه زناشویی رنگ می‌بازد و اگر نارضایتی و ناراحتی از همسر در بی‌وفایی شخص نقش داشته باشد، همسر عهدشکن باید درباره این احساسات و کمبودها با همسر خود حرف بزند. در این صورت است که آنها می‌توانند برای ایجاد تغییرات و جبران کمبودها تصمیم‌های جدیدی بگیرند و برای جبران کمبودها و خلاءها دست به کار شوند.   ]]> راهنمايي و مشاوره Mon, 07 Mar 2016 03:52:09 GMT http://migna.ir/vdcdsf0s.yt09f6a22y.html فرآیند مشاوره در مکتب «مراجع درمانی» +تعریف اصطلاحات روان‌درمانی http://migna.ir/vdccisq1.2bqes8laa2.html ماهیت انسان در روان‌درمانی به شیوه‌ی «مراجع محوری» - راجرز همیشه در مورد آنچه که دخالت در آزادی شخصی محسوب می‌شود محتاط بود و بخصوص متنفر بود از اینکه بگویند «درمانگر یعنی یک متخصص». از طرف دیگر او در مورد کسانی که آزادی انتخاب دارند و براساس خواسته‌های خود زندگی می‌کند خوش‌بین بود و احتمال می‌داد که اینها باید یک زندگی خوب و فوق‌العاده‌ای داشته باشند. او بشدت معتقد بود که انسانها ذاتاً خوب، قابل اعتماد و منطقی هستند. بنابراین راجرز متقاعد شده بود که اگر انسانها آزاد باشند تا خودشان را اداره کنند آنوقت نیازهای جامعه نیز به بهترین وجه برآورده می‌شود، از آنجا که تقریباً تأکید راجرز منحصراً بر فرایند یک کار است تا بر نتیجه‌ی آن کار. بنابراین او جزئیات دیدگاه خود را از یک زندگی خوب بیان نداشت. به هر حال او به وضوح زندگی را بیشتر به عنوان یک فرایند متغیر می‌نگریست تا بودن و یا هدفی ایستا و ساکن؛ به نظر راجرز کسانی که آزادی خود را قبول دارند و بدون مقاومت براساس فرایند ارزش‌گذاری ارگانیسمی زندگی می‌کنند به صورت خلاق با فرایند زندگی درگیر می‌شوند. راجرز این نوع زندگی را خوب می‌داند. - درمان مراجع محوری براساس فرضهای زیربنا شده است: (راجرز 1951) 1.هر فردی در دنیایی پر از تجربه که پیوسته در تغییر است زندگی می‌کند که این فرد در محور و مرکز آن دنیا قرار دارد. این دنیای خصوصی شامل همه آن تجربیاتی است که فرد داشته است چه این تجربیات هوشیارانه ادراک شده، و یا ادراک نشده باشند. نکته مهم در مورد این دنیای خصوصی فرد این است که تنها خود فرد می‌تواند از آن به صورت واقعی و کامل مطلع شود. (صفحه 483). 2. ارگانیسم براساس تجربه و یا ادراک خود نسبت به محیط واکنش نشان می‌دهد. «واقعیت» برای فرد همان چیزی است که ادراک می‌کند. (صفحه 484) 3. ارگانیسم به عنوان یک کل سازمان یافته به میدان پدیداری واکنش نشان می‌دهد. (صفحه 486) 4. ارگانیسم دارای یک گرایش اساسی است یعنی کوشش برای واقعیت دادن و حفظ و ارتقای ارگانیسم تجربه‌گر... ما در اینجا صحبت از گرایش ارگانیسم برای حفظ و نگهداری خودش می‌کنیم یعنی جذب غذا، حالت دفاعی گرفتن در مقابله با خطرات و دستیابی به هدفی که حفظ خویشتن باشد. حتی اگر از راه معمول رسیدن به این هدف سد شده باشد... حرکت آن... در جهت افزایش حاکمیت بر نفس، خودگردانی، خودمختاری و اجتناب از کنترل نیروهای بیرونی خواهند بود. (صفحات 488 – 487) 5. رفتار اساساً کوشش هدف مدار ارگانیسم در میدان ادراکی، برای ارضای نیازهای فرد آن گونه که تجربه شده‌اند، است. (صفحه 491) 6. هیجان این رفتار هدف مدار را همراهی و در کل آن را تسهیل می‌کند. نوع هیجان مربوط به جنبه‌های جستجوگر رفتار در برابر جنبه‌های کمال رفتار و شدت هیجان به اهمیت ادراک شده‌ی رفتار، جهت حفظ و رشد ارگانیسم مربوط می‌شود. (صفحه 492). 7. درک رفتار از طریق چارچوب درونی مرجع فرد صورت می‌گیرد. (صفحه 494). 8. در نتیجه تعامل با محیط و مخصوصاً در نتیجه تعامل با دیگران، ساختار «خود» شکل می‌گیرد ساختاری که شامل الگوی سازمان یافته، سیال اما سازگار از ادراکات مربوط به ویژگی‌ها و روابط «من» و ارزشهای متصل به این مفاهیم است. (صفحه 498). 9. اکثر رفتارهایی که توسط ارگانیسم پذیرفته می‌شوند همان رفتارهایی هستند که با مفهوم چند پنداره سازگار می‌باشند، (صفحه 407). 10. ناسازگاری روانی، زمانی به وجود می‌آید که ارگانیسم، تجارب حسی مهم را در آگاهی خودانکار می‌کند، در نتیجه این تجارب در گشتالت «سازمان خود» نمادین و سازماندهی نمی‌شوند (صفحه 510). 11. همچنانکه فرد فرد بسیاری از تجارب ارگانیسمی را درک و در «ساختار خود» می‌پذیرد در می‌یابد که نظام ارزشی کنونی خود را به مقدار زیادی از طریق درون‌فکنی‌ها تعویض کند. این کار با فرایند ارزش‌گذاری مستمر ارگانیسمی به صورت تحریف شده نمادین می‌شود. (صفحه 522) - ساختار شخصیت زمانی که مفهوم راجرز را از ساختار شخصیت مورد بررسی قرار می‌دهیم باید این مطلب را به خاطر داشته باشیم که شخصیت، ساکن و ایستا نیست بلکه همیشه در حال «شدن» است راجرز در مورد ساختمان ناهوشیار فروید می‌گوید که: من نیز آن پدیده‌هایی را که فروید برای رشد مفهوم ناهوشیار مشاهده کرد، می‌بینم و فکر می‌کنم که روان‌شناسان وقتی که مجبورند مجموعه قابل مشاهده‌ای از داده‌ها را ارائه دهند آنوقت از مفاهیم فروید استفاده کرده و چیزهایی می‌سازند. من ترجیح می‌دهم که به دامنه پدیده‌ها فکر کنم: اول آنهایی که در مرکز روشن آگاهی قرار دارند (هوشیاری)، دوم دامنه مطالبی که می‌تواند در هوشیاری به خاطر آورده شود. اما در حال حاضر آشکار نیست (زمینه)، و در پایان پدیده‌هایی که به صورت مبهم و ضعیف با آگاهی متصل می‌باشند و موادی که از آمدن آنها به قسمت آگاهی حتی به صورت مبهم نیز جلوگیری می‌شود زیرا که آگاهی یافتن بر آنها خودپنداره فرد را خراب می‌کند. (ایوانز 1975، صفحه 6) گرچه که تحت عنوان ساختار شخصیت مطالب خیلی واضح و روشن بیان نشده، اما به نظر می‌رسد که عقاید راجرز را در این مورد می‌توان به سه گروه تقسیم‌بندی کرد: ارگانیسم، میدان پدیداری و خود (هانسن تال 1982) منظور از ارگانیسم همه آن چیزی است که یک فرد را تشکیل می‌دهد. یعنی جنبه‌های جسمانی عاطفی و ذهنی، طبق‌نظر راجرز. (1951) ما به صورت یک ارگانیسم به تجربیات خود واکنش نشان می‌دهیم. یعنی پاسخهای تمام و کمال وجود ما به محرک، چه این محرک درونی باشد و چه برونی. میدان پدیداری به تجربیات فرد مرتبط است. به دنیای همیشه و تغییر تجربیات، منظور از تجربیات فقط چیزهای بیرونی برای فرد نیست بلکه شامل رویدادهای درونی نیز می‌شود. بعضی از این رویدادها هوشیارانه ادراک می‌شوند اما بعضی دیگر نه. همچنین توجه به این مطلب نیز مهم است که چیزهای مرتبط با فرد (نه واقعیت) در میدان پدیداری به وسیله فرد ادراک می‌شود. (راجرز 1951) از مهم‌ترین اصول شخصیت راجرز مفهوم او از خود است. آن گونه که راجرز می‌بیند خود، بخش متفاوتی از میدان پدیداری است که شامل مجموعه‌ای از ادراکات و ارزشها در مورد «من» است. در مفهوم راجرز از ساختار شخصیت، خود در مرکز این ساختار قرار دارد یعنی در نقطه اصلی ظهور و نمایان شدن شخصیت. خود از میان تعامل ارگانیسم با محیط رشد می‌کند در حین رشد کردن گرایش به یکپارچگی دارد و در عین حال نیز بعضی از ارزشهای دیگران را تحریف می‌کند. خود کوشش می‌کند تا همسانی رفتار و همسانی خود را حفظ نماید. تجربیاتی که با خودپنداره همسان باشند یکپارچه می‌شوند و آنهایی که ناهمسان با خودپنداره باشند به عنوان تهدید ادراک می‌شوند. در مرکز این مفهوم عقیده بر این است که خود همیشه در جریان است یعنی رشد و تغییر آن نتیجه‌ای از تعامل مستمر با میدان پدیداری می‌باشد. (راجرز 1961) رشد شخصیت به عقیده راجرز (1959)، رشد نظریه شخصیت، موضوعی نیست که در درمان مراجع محوری دارای الویت بالایی باشد. از طرف دیگر علایق پژوهشی و فلسفه وجودی راجرز از زندگی نیروی محرک این نظریه است. نظریه شخصیت راجرز بیشتر یک نظریه میدانی است تا نظریه ژنتیک (مانند فروید). نیروهایی که رشد فرد را در محیط سبب می‌شوند ذاتی هستند مخصوصاً در مورد روابط میان فردی (اجتماعی) تا بعضی از پویایی‌های درون فردی. برای درک نظریه شخصیت مراجع محوری، باید از نوزاد انسان در لحظه تولد شروع کنیم. برای این نوزاد تنها دنیایی که وجود دارد همان دنیای تجربیاتش است. این دنیا به تنهایی واقعیت است. فطرت در انسانها یک نیروی انگیزشی است یعنی گرایش به «خودشکوفایی». این نیرو به وسیله نوزاد عملی می‌شود، یعنی گاهی تجربیات ادراک شده را به صورت مثبت ارزیابی می‌کند تا ارگانیسم خود را ارتقا داده و بالا برد و گاهی تجربیات ادراک شده را که برای ارگانیسم مضر می‌باشند، منفی ارزیابی می‌کند. راجرز این ارزیابی شهودی از تجارب را «فرایند ارزش‌گذاری ارگانیسمی» می‌نامد. خودپنداره نوزاد در حال رشد بتدریج از اشیا و رویدادهای «بیرون» یعنی غیرمن (1) آگاه می‌شود. بعد از مدتی او قادر است که به طور صحیح میان من و غیر من‌ فرق بگذارد و به طور صحیح مالکیت را از آنِ این، یا آن بداند، از میان تمرکز آگاهی به صورت تدریجی به تفاوت میان من و غیر من، خودپنداره کودک رشد می‌کند: یعنی یک آگاهی کاملاً عمیق از خود (خود به عنوان موضوع و هدف). این آگاهی از خود متمایز با غیرخود است و با ارزشهای متصل به تجارب فرد همراه است که همان خودپنداره در حال رشد می‌باشد (میدور (2) و راجرز 1973) نیاز به توجه مثبت زمانی که آگاهی از خود ظاهر می‌شود نیاز به توجه مثبت نیز از آن ناشی شده و سر برمی‌آورد. این یک نیاز فطری است و بنابراین در همه انسانها وجود دارد. متأسفانه نیاز به توجه مثبت تنها به وسیله دیگران می‌تواند ارضا شود که البته این نیاز اغلب عقیم می‌ماند (من نیاز دارم که تو به من توجه مثبت داشته باشی اما ادراک تو از من به عنوان فردی که ارزش توجه مثبت را دارد براساس نیاز «تو» است و نه نیاز «من») از میان هزاران تجربه ارضا و یا عدم ارضای نیاز به توجه مثبت، نوزاد یک حس یاد گرفته شده را از «توجه به خود» که براساس توجهِ (مثبت یا منفی) که او از افراد مهم دریافت داشته، رشد می‌دهد. نیاز به توجه مثبت به خود خیلی نیرومند و قوی است و ممکن است این نیاز فرایند ارزش‌گذاری ارگانیسمی را کنار بگذارد. (میدور و راجرز 1973) شرایط ارزشمندی دیر یا زود نیاز کودک به داشتن «توجه مثبت افراد مهم» با نیازهای وجودی ارگانیسم در تضاد قرار می‌گیرند. ارزشهای «خود – رشد یافته» ممکن است با ارزشهای والدین در تضاد باشد. رفتاری که براساس ارزشهای ارگانیسمی باشد ممکن است از نظر والدین و یا دیگران قابل قبول نباشند. وقتی چنین اتفاقی می‌افتد کودک شروع به متوقف کردن فرایند ارزش‌گذاری ارگانیسمی خود می‌کند و تشخیص‌های ارزشی افراد مهم را که او شدیداً به توجه آنها نیاز دارد می‌گیرد، گویی که آنها مال او بوده‌اند. بعبارت دیگر حالا دیگر تجارب برچسب «ارضاکننده» یا «ارضا نکننده» را دارند نه به خاطر اینکه به وسیله کودک تجربه شده‌اند بلکه به خاطر اینکه کودک آنها را به عنوان چیزی که به وسیله افراد مهم تجربه شده، درک می‌کند. زمانی که «تجربه خود» جستجو می‌شود و یا از آن اجتناب می‌گردد منحصراً به خاطر این است که آن تجربه کم و بیش «ارزش توجه» را دارد. می‌گویند که فرد شرایط ارزشمندی را به دست آورده است که این شرایط در درون نظام «توجه» جذب می‌شود وقتی که فرد براساس شرایط ارزشمندی عمل می‌کند «توجه مثبت نسبت به خود» را به دست می‌آورد و زمانی که او چنین عمل نمی‌کند احساس «توجه منفی نسبت به خود» را دارد. (میدور و راجرز 1973) رشد رفتار ناسازگار درمان مراجع محوری، رفتار بشر را بر روی یک پیوستار مشاهده می‌کند محوری که رفتار خودشکوفا در یک طرف آن، و رفتار سازمان نیافته در طرف دیگر آن قرار دارد. رفتار طبیعی و رفتار دفاعی جایی بین این دو، و نزدیکتر به خودشکوفایی قرار دارند. پیوستار به معنی این است که به این رفتارها به نسبت اختلاف درجه آنها توجه می‌شود. یعنی درجه ناهمخوانی بین خودپنداره و تجربه خود. برای مثال زمانی که فردی خود را یک دانشجوی خوب می‌داند و در امتحان رد می‌شود تجربه‌اش با خودپنداره او جور درنمی‌آید ناهمخوانی تعدیل شده ممکن است با دلیل تراشی آشکار شود. «معدل من به اندازه‌ی کافی بالا است من هنوز هم «الف» می‌گیرم.» ناهمخوانی شدید ممکن است با انکار نشان داده شود «این ورقه امتحانی من نیست.» و یا با رفتار نامأنوس «من اون کسی‌رو که باعث شکست من شد، پیدا می‌کنم.» رشد ناهمخوانی همچنانکه شخص رشد می‌کند نیاز به احترام به خود در او باقی می‌ماند و در عین حال نیز شرایط ارزشمندی را به دست می‌آورد. در نتیجه او تجارب خود را به صورت انتخابی یا گزینشی درک و ملاحظه می‌کند. او آن دسته از تجربیاتی که منطبق با شرایط ارزشی او نیستند را، یا انکار می‌کند و یا به طور انتخابی آنها را ادراک می‌نماید بعلت منحرف شدن از ادراک انتخابی، ناهمخوانی بین تجربیات فرد و خودپنداره رشد می‌یابد. در نتیجه فرد نسبت به اضطراب آسیب‌پذیر است و از نظر روانی نیز تا حدودی ناسازگار به شمار می‌آید. (پرایس (3) 1972) راجرز بین رفتارهای دفاعی و سازمان نیافته یک تفاوت عمده قائل است. از جمله رفتارهای دفاعی رفتارهایی هستند که به طور قراردادی به آنها «روان رنجور» می‌گویند مانند دلیل‌تراشی، فرافکنی، هراس و همچنین بعضی از رفتارهایی که به آن «روان‌پریش» می‌گویند مانند رفتارهای پارانویید مانند سوءظن و یا فرافکنی. رفتارهای سازمان نیافته از سوی دیگر بیشتر شامل رفتارهایی می‌شود که معمولاً با واکنش‌های «حاد روان‌پریش» همراه است. رشد رفتارهای دفاعی وقتی که یک فرد تجربیات خود را به صورت تحریف شده یا انتخابی ملاحظه می‌کند، ناهمخوانی حاصله بین تجربیات ادراک شده او و خودپنداره‌اش (که براساس شرایط ارزشمندی اوست) باعث می‌شود که آن فرد نسبت به تهدید آسیب‌پذیر باشد. اگر چه عوامل مشخص از فردی به فرد دیگر و با توجه به تجربیاتش فرق می‌کند، اما محور همه تهدیدها ترس از آن است که ثبات و پایداری فرد به خظر بیفتد. اگر ناهمخوانی به اندازه کافی زیاد باشد، فرد قادر نخواهد بود شرایط ارزشمندی خود را تأمین کند و در نتیجه اضطراب را تجربه می‌کند، که اضطراب یک علامت ارگانیسمی است و می‌گوید: اینها خوب نیستند. فرد سعی می‌کند علایم خطر را خاموش کرده و از بروز اضطراب جلوگیری نماید بنابراین رفتار او دفاعی خواهد بود. رفتار دفاعی نشأت گرفته از تحریف یا ادراک انتخابی تجربه است تا آن تجربه را به طور مصنوعی متناسب با خودپنداره که به وسیله شرایط ارزشمندی، اصلاح شده است نماید. (پرایس 1972) رشد رفتار سازمان نیافته درجه ناهمخوانی بین خود و تجربه برای فردی که به طور ناگهانی و بدون اخطار قبلی با این ناهمخوانی مواجه شده است ممکن است زیاد باشد، اگر چنین اتفاقی بیفتد فرایند دفاعی ممکن است به طور صحیح کار نکند و یا اصلاً کار نکند. زمانی که دفاعها مؤثر نباشند، تجربه تهدید کننده تحریف نمی‌شود بلکه به طور دقیق در آگاهی نمادین می‌گردد. وقتی چنین اتفاقی بیفتد رفتار سازمان نیافته (و نه رفتار دفاعی) از فرد سر می‌زند. وقتی که رفتار سازمان نیافته از فرد سر بزند او ممکن است یکی از دو راه زیر را بپیماید: فرد ممکن است کوشش نماید تا بر علیه آگاهیش، از خود دفاع نماید. (کاتاتونیایی بشود) و یا ممکن است هویت متفاوتی اخذ نماید. (هذیان پارانوئید). احتمال دیگر این است که ممکن است خودپنداره تغییر پیدا کند تا تجربه غیرقابل قبول قبلی را نیز دربربگیرد. «البته که من احمقانه رفتار کرده‌ام، من احمق هستم.» (پرایس 1972) - فرآیند مشاوره در مکتب «مراجع درمانی» - دلیل تغییر تنها راه شکستن دور تهدید و دفاع، این است که نیاز به دفاع را از طریق حذف تهدید ادراک شده از بین ببریم. این فرایند در آغاز با دور کردن شرایط ارزش آغاز می‌شود (مانند این است که روکش کهنه‌ی یک نقاشی را پاک کنیم) آنوقت خودپنداره‌ی آزاد واقعی قابل تجربه کردن می باشد. سپس باید فرد را به سوی آگاهی از تجربه خود و به سوی ارزیابی منحصر بفردش از آن تجربه رهنمون سازیم. (تصور من از این مطلب همان کار مارگرت سالیوان است که آب، درخت و زمین را به هلن کلر معرفی می‌کند). براساس درمان مراجع محوری این حالت به صورت یک رابطه صحیح با فردی دیگر که هیچ تقاضایی ندارد و فقط «توجه مثبت بی‌قید و شرط» را ارائه می‌دهد اتفاق می‌افتد. در سال 1957 کارل راجرز رسماً نظریه خود را در مورد شرایط لازم و کافی برای به دست آوردن فرایند درمانی تغییر شخصیت، بیان می‌دارد. یعنی فرایند تنها زمانی آغاز می‌شود که شرایطی را که راجرز بیان کرده وجود داشته باشند و در این فرایند شرایط دیگری لازم نیست. از آن زمان بود که راجرز پذیرفت که اگر غیرممکن نباشد لااقل مشکل است که بتوان شرایط لازم و کافی برای درمان را فراهم کرد. با این حال او هنوز معتقد بود که طرز تلقی درمانگر نیز عامل مهمی برای بسیاری از تغییرات سازنده‌ای که در مشاوره و روان‌درمانی صورت می‌گیرد، می باشد. (گرومن 1979، راجرز، جندلین (4)، کیزلر (5) و تروآکس (6) 1967) طبق فرمول جدیدتر میزان حرکت فرایند و میزان تغییر سازنده شخصیت به شدت و ضعف موارد زیر بستگی دارد: الف. درمانگر در رابطه‌اش همخوان و خالص باشد. ب. درمانگر توجه مثبت بی‌قید و شرط نسبت به مراجع داشته باشد. ج. درمانگر درک توأم با همدلی دقیق را نسبت به چارچوب درونی مرجع مراجع نشان بدهد. که به آن «شرایط تسهیلی» گفته می‌شود. در اینجا سه متغیر دیگر به خاطر تکمیل کردن و روشن ساختن این مطلب اضافه می‌شود: 1.مراجع و درمانگر با یکدیگر تماس دارند. 2. مراجع در یک حالت ناهمخوانی قرار دارد و آسیب‌پذیر است (ترجیحاً مضطرب). 3. مراجع لااقل کمی از خلوص درمانگر و توجه مثبت بی‌قید و شرط و همدلی او را درک کند. (گرومن 1979) - فرایند مشاوره راجرز «فرایند ادراکی روان درمانی» را از طریق چکیده و خلاصه کردن ساعتها مصاحبه درمانی ضبط شده توضیح داد (1961). به نظر می‌رسد که در این فرایند یک پیشرفت منظم مرحله‌ای وجود داشته باشد که در هر زمانی بتوان مراجع را بر روی پیوستار به طور دقیق تشریح کرد مانند همه فرایندها در این فرایند نیز همراه با پیشرفت، گاهی نیز عقب‌نشینی‌هایی وجود دارد. مرحله اول: این مرحله، مرحله‌ی انعطاف‌ناپذیر و خشک و دوری از تجربه است. مراجعان علاقه‌مند نیستند که خود را آشکار نمایند. آنها اگر ارتباطی برقرار کنند بیشتر درباره‌ی موضوعات بیرونی خواهد بود، آنها حتی از امکان وجود مفاهیم و احساسات شخصی خودآگاهی ندارند و ساختار شخصی آنها، بی‌نهایت خشک و انعطاف‌ناپذیر است. از آنجا که آنها نمی‌توانند وجود هر نوع مشکلی را تشخیص دهند و علاقه‌ای نیز به تغییر ندارند؛ لذا بسیار بعید به نظر می‌رسد که در این مرحله، داوطلب درمان شوند.migna.ir این گونه افراد شناخت کم یا علاقه اندکی نسبت به جهان اطراف خود دارند تشخیص تجربیات شخصی آنها بسیار اندک و خام است و بیشتر در غالب واژه‌هایی نظیر «همیشه» یا «هرگز» بیان می‌شوند. این مراجعان به سختی قابل دسترسی هستند. بهترین کاری که یک درمانگر می‌تواند بکند تشکیل نوعی گروه درمانی یا بازی درمانی است که مراجع در آن بتواند مقبولیت را بدون اینکه چیزی را از دست بدهد تجربه کند. مرحله دوم: در این مرحله مراجعان فقط کمی بازتر از مرحله قبلی هستند. آنها شروع به بحث درباره‌ی موضوعات غیر از خود می‌کنند و در همه‌ی این بحث‌ها مطالب مربوط به خود را حذف می‌کنند. آنها احساس مسئولیت شخصی در محیط خود نمی‌کنند. آنها ممکن است احساسات خود را آشکار سازند (مثلاً ممکن است عصبانی شوند). اما آن احساسات را نمی‌شناسند و متعلق به خود نمی‌دانند. هرگونه بحثی در مورد احساسات، با افعال ماضی صورت می‌گیرد. ساختارهای شخصی آنها هنوز خشک است و بیشتر به عنوان یک حقیقت در نظر گرفته می‌شود تا یک ساختار. تناقضها ممکن است بدون آنکه به آنها توجهی شود، بیان گردند. مرحله سوم: در این مرحله مراجعان به نظر می‌رسد که می‌توانند درباره تجربیات جاری خود به عنوان یک چیز خارجی سخن بگویند. آنها خود را افرادی می‌پندارند که حوادث برای آنها اتفاق می‌افتند. آگاهی آنها از خودشان به تصویری که در دیگران منعکس می‌گردد، محدود می‌شود. آنها آزادانه درباره احساسات گذشته خود سخن می‌گویند، اما احساسات جاری خود را یا انکار می‌کنند و یا پست و بی‌اعتبار می‌دانند. آنها شروع می‌کنند به اینکه ساختارها را به عنوان ساختار تشخیص بدهند و نه واقعیت‌های ایجاد شده و آن ساختارها کمتر خشک و غیرقابل انعطاف و کلی و عمومی هستند. آنها اغلب درمانده و ناامید می‌شوند، زیرا که توانایی انتخابهای شخصی مؤثر را ندارند. مرحله چهارم: مراجعان در این مرحله قدرت شناخت احساسات شدید مربوط به گذشته و مالکیت آن را دارند. اما احساسات کنونی آنها غیرشخصی و یا بیرونی است. عجیب اینکه این مراجعان اغلب ترس فعلی خود را از شناخت و تعلق آن احساسات تشخیص می‌دهند. هم تجربه و هم روشی که تجربه را تعبیر و تفسیر می‌کند خشکی و انعطاف‌پذیری کمتری دارند. قالبهای «همیشه» یا «هرگز» کمتر استفاده می‌شود. سؤال درباره‌ی اعتبار ساختارهای شخصی، شروع می‌شود و تناقضات و ناهمخوانی‌ها از این پس مقبول نمی‌افتد؛ کمی احساس مسئولیت نیز در رابطه با مسائل وجود دارد. مراجعان در این مرحله مانند شناگرانی هستند که پیش از داخل شدن به استخر آب آن را آزمایش می‌کنند. آنها هنوز از ایجاد یک رابطه درمانی نزدیک، هراس دارند. اما به وسیله آن فریفته می‌شوند و محتاطانه آن را امتحان می‌کنند تا ببینند آیا به آنها صدمه‌ای می‌رساند یا خیر. این مرحله حجم کلی درمان را مشخص می‌کند. مرحله پنجم: در این مرحله احساسات، آزادانه در زمان حال بیان می‌شوند. و بیشتر آن نیز در زمان حال، تجربه می‌شوند اما به هر حال وقتی که این احساسات ظاهر شوند معمولاً توأم با ترس و وحشت هستند تا لذت. این مراجعان به طور فزاینده‌ای قادرند احساسات مربوط به خود را متعلق به خود بدانند. تجربه آنها نزدیک‌تر و کمتر سازماندهی شده است. گرایش رشد یابنده‌ای برای بیان مجموعه احساسات، تجربیات و ساختارها همراه با پذیرش بیشتری از مسئولیت‌های شخصی، برای مشکلات شخصی وجود دارد. این مراجعان به فرایند ارزش‌گذاری ارگانیسمی خود نزدیک هستند و در جریان احساسات خود قرار دارند به جای آنکه در ساحل آن بایستند و آن را تماشا کنند. تجربه کردن دیگر خشک و انعطاف‌ناپذیر نیست و ارتباط درونی (آگاهی و تعلق احساسات) دقیق‌تر و درست‌تر صورت می‌گیرد. مرحله ششم: ویژگی این مرحله «آزاد شدن» احساسات «حبس شده» است. احساسات بازداشت شده قبلی اکنون آزادانه جریان می‌یابند و بدون واسطه و معمولاً با شادمانی تجربه می‌شوند. این مراجعان دیگر تجربیات خود را به عنوان یک چیز خارجی نمی‌پندارند و اکنون به صورت فاعلی در آن زندگی می‌کند. آرامش ناشی از سبکبار شدن روانی، توأم با سبکباری و آرامش فیزیولوژیکی خواهد بود؛ مانند اشکها، آه‌ها، قاه‌قاه و آرمیدن اغلب وجود دارد. ناهمخوانی توسط همخوانی بلعیده می‌شود. و از بین رفتن آن با شادمانی زیادی تجربه می‌گردد. مراجعان در این مرحله دیگر «مشکلاتی» چه درونی و چه بیرونی ندارند. بلکه آنها به صورت ذهنی بخشی از عمر خود را که سابقاً «مشکل‌دار» به نظر می‌رسید زندگی می‌کنند. از این مرحله به بعد مراجعان نیاز کمتری به درمانگر دارند. مرحله هفتم: این مرحله بندرت در خلال درمان اتفاق می‌افتد. زیرا در این زمان مراجع، دیگر به درمان احتیاجی ندارد. در این سطح احساسات جدید، غنی و بدون واسطه تجربه می‌شوند. افراد (که از این پس مراجع نیستند) نه تنها احساسات خود را بلکه تغییرات حاصله در احساسات خود را نیز می‌پذیرند و احساس مالکیت بدان می‌کنند. آنها نسبت به فرایند تجربیات خود اعتماد دارند و از آن لذت می‌برند. تجربه کردن اکنون یک فرایند است زیرا همه یا بخشی از خشکی و انعطاف‌ناپذیری قبلی خود را از دست داده است. ساختار خشک و انعطاف‌ناپذیر جای خود را به یک جریان آزاد آگاهی ذهنی از تجربه می‌دهد. ساختارهای شخصی به صورت موقت شکل می‌یابند تا آنکه براساس تجربه اعتباری پیدا کنند و حتی در آن صورت نیز این ساختارها سست خواهند بود. - اهداف مشاوره هدف مشاوره تجدید سازماندهی خود است. طبق نظر راجرز (1961) مشاور موفق، شرایط ارزشمندی را منحل می‌کند و بازبودن نسبت به تجربه را افزایش می‌دهد و از آن طریق درجه همخوانی بین خودپنداره و تجربه را گسترش می‌دهد. از طریق این فرایند مراجع فردی کاملاً فعال می‌شود. (گرومن 1979) فرد کاملاً فعال، کسی است که پختگی روانی بهینه‌ای را به دست آورده است و همخوانی کاملی دارد، نسبت به تجربیات باز است و کاملاً آماده توسعه روابط می‌باشد. سه ویژگی برجسته شخص کاملاً فعال که به صورت ارگانیسمی کل‌نگر آشکار می‌شود چنین است. (پاترسون 1980، صفحه 488): 1.افراد کاملاً فعال، نسبت به کلیه تجربیات خود آزاد هستند. این بدان معنی نیست که آنها هرآنچه را که می‌تواند تجربه شود، تجربه می‌کنند بلکه به آن معنی است که آنها نسبت به قبول و رد هرگونه تجربه خاصی، آزاد هستند و محدودیتی برای تجربه کامل هر آنچه پذیرفته شده است ندارند. 2. آزاد بودن نسبت به تجربه یعنی افراد کاملاً فعال به طور وجودی (7) زندگی می‌کنند. یعنی تجربه می‌کنند بدون آنکه نیازی به کنترل آن داشته باشند. ویژگی این حالت بیشتر انعطاف‌پذیری و تطابق است تا خشکی و انعطاف‌ناپذیری. 3. افراد کاملاً فعال، قادرند آنچه را که «احساس می‌کنند که درست است» انجام دهند. زیرا به فرایند ارزش‌گذاری ارگانیسمی به عنوان راهنمای رفتار ارضا کننده اعتماد دارند. 4. افراد کاملاً فعال، ممکن است «همرنگ جماعت نشوند» و با جامعه سازگاری نداشته باشند اما مثبت و خلاق زندگی کنند. 5. از آنجا که افراد کاملاً فعال حالت دفاعی ندارند، لذا قادرند به صورت واقعی اجتماعی شوند. آن هم نه از طریق ترس و پرخاشگری بلکه اظهار کننده، قابل اعتماد و قوی باشند. 6. از آنجا که افراد کاملاً فعال، به طور وجودی زندگی می‌کنند لذا رفتارشان قابل اعتماد است و نه قابل پیش بینی. 7. افراد کاملاً فعال، آزاد هستند. آنها به افکار خود می‌اندیشند، احساسات خود را احساس می‌کنند و کار خود را انجام می‌‌دهند البته نه با اغتشاش، بلکه از طریق خلاقیت؛ و نه از طریق رفتارهای ضداجتماعی یا غیراجتماعی بلکه به صورت وجودی. جهات ارزشی‌ای که در افراد ایجاد می‌شود تا آنها را به افراد کاملاً فعال تبدیل کند جزء خصایص فردی و ویژه آنها نیست بلکه در همه فرهنگهای مختلف مشترک است و به عنوان یک امر درونی نوع بشر، تلقی می‌شود. این جهات مشتمل است بر اینکه انسان باشد تا ظاهر را حفظ کند؛ خود و خود رهبری را با ارزش بداند و به فرایند ارزش بدهد؛ نه اینکه اهداف ثابتی داشته باشد. به حساسیت و مقبولیت نسبت به دیگران ارزش بدهد، روابط عمیق با دیگران را با ارزش بداند و بالاخره آزاد بودن نسبت به تمام تجربیات خود از جمله احساسات و عکس‌العمل‌های دیگران را با ارزش بداند. البته شخص کاملاً فعال و ایده‌آل وجود ندارد. - آموزش مشاور راجرز و همکارانش، اولین کسانی بودند که کارگاه کوچکی را برای آموزش روان درمانگران به وجود آوردند و کوشش نمودند که مؤثر بودن آنها را ارزیابی نمایند. آنها روشهای نمره‌گذاری را برای تسهیل یادگیری تجربی از فرایند مشاوره مشخص و معلوم نمودند و همچنین ویژگی‌های مشاور مؤثر را نیز مشخص کردند. تجربه‌های نمره‌گذاری راجرز شامل: الف. گوش دادن به مصاحبه‌های ضبط شده درمانگرهای با تجربه. ب. ایفای نقش درمانگر با دانشجویانش. ج. مشاهده مجموعه‌ای از مشاوره‌های زنده که توسط استاد راهنما انجام می‌شود. د. شرکت در درمان گروهی یا چندگانه. هـ. سرپرستی مصاحبه‌های مشاوره‌ای دانشجویان. و. درمان شخصی. (ماتارازو (5) 1978) علاوه بر برنامه لاجولا (8) در کارگاههای تابستانی بیشتر آموزش مراجع محوری در مکانهای تربیتی قدیمی مشاور صورت می‌گیرد: یعنی یک برنامه سی و‌شش تا چهل‌وپنج ساعته‌ ترمی در سطح کارشناسی ارشد. طبق تحقیق هالیس (10) و وانتز (11) در مورد برنامه‌های آموزش مشاور در سطح دانشگاه در ماه آگوست 1979، دیده شد که 24 درصد از افراد آموزش دیده خود را متمایل به روش التقاطی و 21 درصد از آنها خود را پیرو راجرز می‌دانستند. به نظر می‌رسد که گروه التقاطی شامل کسانی باشد که «کم یا بیش» پیرو راجرز هستند. کارکرد مشاور نتایج تحقیقات مربوط به نگرشهایی که برای راه‌اندازی توان رشد حایز اهمیت می‌باشند بشرح زیر است: الف. درک توأم با همدلی دقیق و حساس از مراجع. ب. پذیرش کامل مراجع یا توجه مثبت بی‌قید و شرط نسبت به او. ج. خلوص یا همخوانی درمانگر. به نظر می‌رسد که این نگرشها براساس موقعیتی که فرد در آن قرار دارد حایز اهمیت می‌باشد. به نظر می‌رسد که همخوانی در وضعیت معمولی و زندگی روزانه اهمیت بسیار زیادی داشته باشد. در دیگر وضعیت‌های خاص معین مانند وضعیت بین والدین و کودک یا بین درمانگر و فرد روان‌پریشِ دست نیافتنی، توجه یا ارزش قائل شدن ممکن است اهمیت بیشتری داشته باشد. به هر حال درمان زمانی که هر سه مورد به مقدار زیاد وجود داشته باشد مؤثرتر خواهد بود. همدلی دقیق یکی از مهمترین کارکردهای درمانگر این است که بفهمد مراجع چه فکر می‌کند، چه احساسی دارد و چه تجربه‌ای می‌کند و چگونه مراجع رفتار خود را ادراک می‌نماید. این کار مستلزم احساس دقیق و واقعی نسبت به معانی و احساساتی است که در مراجع جریان دارد و در خلال تجربه تغییر می‌کند. این بدان معنی است که درمانگر باید به اندازه کافی در دنیای خود امنیت داشته باشد تا بتواند در دنیای مراجع زندگی کند (زندگی به طور موقت اما براحتی). این مطلب بیشتر بدان معنی است که مشاور نه تنها در دنیای مراجع زندگی می‌کند بلکه قضاوت مراجع را نیز درباره‌ی این دنیا می‌پذیرد درمانگر قضاوت مراجع را قبول می‌کند، نه اینکه این قضاوت صحیح باشد بلکه بدان دلیل که این قضاوتها متعلق به مراجع است. بالاخره درمانگر تنها نباید دنیای مراجع را آن گونه که او می‌بیند درک کند، بلکه باید دقیقاً درک خود را با مراجع ردوبدل نماید. (هولد استالک (9)، راجرز 1977). توجه مثبت بی‌قید و شرط کار دیگر درمانگر این است که نوعی توجه نسبت به مراجع داشته باشد که راجرز آن را «توجه مثبت بی‌قید و شرط» نام نهاده است. (راجرز 1951) این به معنی پذیرفتن مراجع «همان گونه که هست» و بها دادن به مراجع به عنوان یک فرد بدون توجه به ظاهر یا رفتار او می‌باشد. توجه مثبت بی‌قید و شرط بستگی به همدلی دقیق به عنوان یک وسیله‌ی نقلیه دارد یعنی کوششی برای درک مراجع بدون به کار بردن کنترل یا قضاوت، که شیوه‌ی اولیه برای به کار بردن توجه مثبت بی‌قید و شرط است. (هولد استاک و راجرز 1977) همخوانی برای انجام دادن و واقعیت دادن به سومین کارکرد، درمانگر باید بعضی از ویژگی‌های فرد کاملاً موثر را داشته باشد. بنابراین او قادر خواهد بود که با مراجعان خود مانند یک انسان تعامل داشته باشد و به آنها پاسخ دهد نه فقط در نقش یک درمانگر. لازمه این کار شفاف بودن نسبی با مراجع است اینکه نسبت به احساسات، افکار و نگرشهای خود در هر لحظه باز باشد به گونه‌ای که مراجع را محدود نکند، بلکه درمانگر را آشکار نماید. تمرین مشاوره تکنیک‌های عمده بعضی از فرمولهای قدیمی‌تر درمان غیررهنمودی، درمانگر را به عنوان یک شخصیت در فرایند درمان تلقی نمی‌کرد و بنابراین بیشتر بر تکنیک‌ها تأکید می‌کرد. (راجرز، 1942) اخیراً به درمانگر به عنوان یک فرد فعال در رابطه‌ی درمانی توجه می‌شود و بنابراین، نگرشها و فلسفه‌ درمانگر اهمیت بیشتری نسبت به تکنیک‌ها دارند. (پاترسون 1980) از آنجا که بدیهی است تکنیکها وسیله به کارگیری نگرشها و فلسفه هستند، پس این دو باید با هم سازگار باشند. سؤال کردن، وارسی نمودن تعبیر و تفسیر و تجزیه و تحلیل، همه و همه در خزانه‌ی درمان مراجع محوری، غایب هستند. بهترین روش شناخته شده در درمان مراجع محوری بازتاب احساسات است که در حقیقت تشریح چندان دقیق از فرایند کار نیست بلکه این کار بیشتر توضیح و تفسیر است تا بازتاب صرف؛ و بیشتر احساس و محتوا یا یک حالت کلی است تا احساسات صرف. این کار کوششی است که به مراجعان اجازه می‌دهد تا بدانند هر آنچه می‌گویند شنیده (نه فقط کلماتشان) و همان گونه که هستند درک و پذیرفته شده‌اند؛ حالا هر چه کلمات می‌خواهند باشند. همدلی دقیق وسیله‌ای برای توجه مثبت و همخوانی است. بخشی از این کار رسماً به عنوان یک تکنیک محسوب نمی‌شود و فقط توجه درمانگر است. (تماس چشم، حالت صدا، میزان صحبت و انتخاب کلمات). پارامترهای درمان از آنجا که رویکرد مراجع محوری در موقعیت‌های مختلف مورد استفاده قرار می‌گیرد، یک وضعیت نمونه که کاملاً پذیرفته شده و مقبول باشد، وجود ندارد. رابطه یک به یک مراجع مشاور باید در یک دفتر کار سنتی برقرار شود. در حالی که گروهی از داوطلبان سپاه صلح باید در یک یدک کش در سرزمین سرخپوستان همدیگر را ملاقات نمایند. (میدور و راجرز 1973) به طور کلی جلسات فردی هفته‌ای یک بار و به مدت 50 تا 60 دقیقه است. در حالی که جلسات گروهی به مدت یک ساعت و نیم تا دو ساعت، و دوبار در هفته تشکیل می‌شود. به هر حال مدت و فراوانی جلسات بستگی به سن مراجعان و اهداف رابطه دارند. تعداد جلسات نیز به شدت و نوع مشکلی که فرد با خود به جلسه درمان آورده است بستگی دارد. به هرحال به طور طبیعی درمان مراجع محوری حداقل شش ماه یا بیشتر طول می‌کشد. موردپژوهی مورد پژوهی زیر از میدور و راجرز (1973، صفحات 141 – 140) درمانگر: من مقداری سیگار در قفسه می‌بینم... ها؟ بیرون گرم است. (سکوت: 25 ثانیه) درمانگر: به نظر می‌رسد که امروز صبح تو عصبانی‌ باشی همین‌طور است یا اینکه تصور من است؟ (مراجع بآرامی سرش را تکان می‌دهد) عصبانی نیستی‌ها؟ (سکوت: یک دقیقه و 26 ثانیه) درمانگر: احساس می‌کنم اجازه دارم وارد آنچه که در جریان است بشوم؟ (سکوت: 12 دقیقه و 52 ثانیه) درمانگر: (بنرمی) احساس می‌کنم می‌خواهم بگویم که «اگر بتوانم کمکی بکنم مایلم وارد کار شوم.» از طرف دیگر، کمک من باید درست همان چیزی باشد که تو می‌خواهی... ولی اگر احساس می‌کنی که دوست داری در درون خودت باشی و آنچه که در درونت می‌گذرد احساس می‌کنی، این کار نیز خوب است. حدس می‌زدم که چیز دیگری هم می‌خواهم بگویم، واقعاً می‌گویم که «من به تو اهمیت می‌دهم.» من اینجا مثل یک تکه چوب ننشسته‌ام. (سکوت: یک دقیقه و 11 ثانیه) درمانگر: حدس می‌زنم که سکوت تو به من می‌گوید که تو نمی‌خواهی یا نمی‌توانی بیرون از خودت بیایی، اشکالی ندارد. من ترا اذیت نمی‌کنم فقط می‌خواهم بدانی که من اینجا هستم. (سکوت: 17 دقیقه و 41 ثانیه) درمانگر: می‌خواهم ظرف چند دقیقه جلسه را تمام کنم. (سکوت: 20 ثانیه) درمانگر: برایم دشوار است بدانم که چه احساسی داشته‌ای اما به نظر می‌رسد که می‌توانیم بعضی وقتها هم احساس خوبی پیدا کنیم یعنی وقتی که تنش‌ها را رها و آرامش به دست آوریم اما همان‌طور که گفتم من واقعاً نمی‌دانم که چه احساسی داری این طور به نظرم می‌رسد که اخیراً کارها خراب شده‌اند؟ (سکوت: 45 ثانیه) درمانگر: امروز ممکن است که تو میل داشته باشی که من حرف نزنم و شاید من هم باید همین کار را بکنم. اما من همچنان احساس می‌کنم که مایلم با تو به گونه‌ای ارتباط داشته باشم. (سکوت: 2 دقیقه و 21 ثانیه)(جیم خمیازه می‌کشد). درمانگر: به نظر می‌رسد که دلسرد شده‌ای یا خسته‌ای. (سکوت: 41 ثانیه) مراجع: نه، فقط پست و نکبت‌بار است. درمانگر: همه چیز پست و نکبت‌بار است‌ها؟ تو احساس پستی می‌کنی؟ (سکوت: 39 ثانیه) درمانگر: آیا دلت می‌خواهد که روز جمعه سرهمان وقت یعنی ساعت 12 بیایی؟ مراجع: خمیازه می‌کشد و زیرلب چیزی نامفهوم را زمزمه می‌کند (سکوت: 45 ثانیه) درمانگر: درست نوعی احساس غرق شدن در این پستی و نکبت. احساس نکبت و پستی هوم؟ آیا چیزی شبیه این است؟ مراجع: نه. درمانگر: نه؟ (سکوت: 20 ثانیه) مراجع: نه، من فقط هیچوقت با هیچکس خوب نبوده و نخواهم بود. درمانگر: حالا این احساس را می‌کنی هوم؟ که تو با خودت هم خوب نبوده‌ای و با دیگران هم خوب نبوده‌ای. هیچوقت نسبت به هیچکس خوب نبوده‌ای. به خاطر این است که تو کاملاً احساس بی‌ارزشی می‌کنی‌ها؟ اینها واقعاً احساسات پست و نکبت‌بار هستند، فقط احساس می‌کنی که تو اصلاً خوب نیستی هوم؟ مراجع: آها (با صدای سرد و ضعیفی زیرلب زمزمه می‌کند) این چیزی است که آن پسر وقتی که آن روز به شهر می‌رفتیم به من گفت. درمانگر: این پسری که تو با او به شهر رفتی واقعاً به تو گفت که خوب نیستی؟ منظورت همین است؟ درست فهمیدم؟ مراجع: بله. درمانگر: حدس می‌زنم درست فهمیده باشم که فردی وجود دارد که برایت مهم است و آنچه که فکر می‌کند هم، برایت مهم است؟ چرا او به تو گفت که تو اصلاً خوب نیستی. این حرف زیر دل ترا خالی کرد. (جیم به آرامی گریه می‌کند) گریه آدم را در می‌آورد. (سکوت: 20 ثانیه) مراجع: (نسبتاً بی‌اعتنا) من اهمیتی نمی‌دهم. درمانگر: تو به خودت می‌گویی که اصلاً اهمیت نمی‌دهی، اما حدس می‌زنم که بخشی از تو اهمیت می‌دهد زیرا که بخشی از تو برایش گریه می‌کند. (سکوت: 19 ثانیه) درمانگر: فکر می‌کنم که بخشی از تو احساس می‌کند که: «کس دیگری به من ضربه زده است. من در زندگیم ضربه‌هایی مثل این نخورده‌ام. وقتی که احساس می‌کنم مردم مرا دوست ندارند فردی اینجا وجود دارد که احساس نزدیکی به او می‌کنم ولی حالا او نیز مرا دوست ندارد و من به خودم می‌گویم که برایم مهم نیست نمی‌گذارم که فرقی برایم داشته باشد اما درست همان‌طور اشکها از گونه‌هایم جاری می‌شوند.» مراجع: (زمزمه می‌کند) فکر می‌کنم که همیشه این موضوع را می‌دانستم. درمانگر: هوم؟ مراجع: فکر می‌کنم همیشه این را می‌دانستم. درمانگر: اگر درست فهمیده باشم آنچه که شدیدترین ضربه را می‌زند این است که او به تو بگوید تو خوب نیستی. خوب یک نوع شوک است، این همان چیزی است که همیشه در مورد خودت احساس می‌کردی. آیا معنی این حرف تو همین است؟ (مراجع سر خود را به نشانه قبول تکان می‌دهد) اوم. بنابراین احساس می‌کنی که گویی او درست آنچه را که خودت هم می‌دانستی، دارد تأیید می‌کند. او دارد همان چیزی را که تو به گونه‌ای احساس می‌کردی، تأیید می‌کند. (سکوت: 23 ثانیه) درمانگر: بنابراین چیزی بین گفته‌های او و احساس احتمالی تو پنهان است مانند هر کس دیگری احساس خوبی ندارید. (سکوت: 2 دقیقه و یک ثانیه) پایان مصاحبه. این مرد جوانی بود که در مؤسسه‌ای که در آن کار می‌کرد مشکل آفرید. او اغلب احساس می‌کرد که با او بدرفتاری می‌شود به آسانی حالت دفاعی به خود می‌گرفت و اغلب با کارمندان دعوا می‌کرد. او نشان می‌داد که فاقد هر نوع احساس لطیف و ظریف است و با دیگران به تندی رفتار می‌کرد. به هر حال در این مصاحبه (و مصاحبه بعدی که در اینجا گزارش نشده است) او عمق احساسات مربوط به بی‌ارزشی خود را تجربه می‌کند و اینکه بهانه‌ای برای زندگی ندارد. کاربرد رویکرد مراجع محوری در هر زمانی و با هر کسی که احساس می‌کند او را درک نمی‌کنند و یا می‌خواهد که خود درک کند و یا مشتاق است که در مورد افکار و احساساتش باز باشد، به کار برده می‌شود. چهار نوع وضعیت برای کمک وجود دارد که اصول مراجع محوری به صورت مؤثر در آنها به کار برده می‌شوند. (میدور و راجرز 1973): مشاوره و روان درمانی رویکرد مراجع محوری در مشاوره‌های فردی و با هر نوع مراجعی مؤثر بوده است. مشاوره‌ مذهبی، مشاوره‌ مدرسه، بازی درمانی و مشاوره‌ زناشویی و خانواده، این رویکرد را مورد استفاده قرار داده‌اند. آموزش ارتباطات انسانی اصول مراجع محوری، به میزان وسیعی در آموزش یاری دهندگان حرفه‌ای و غیرحرفه‌ای به کار رفته است که شامل کارمندان مدرسه در همه سطوح، مددکاران، پرستاران، پزشکان و سپاهیان صلح و داوطلبان خدمت در ارتش آمریکا می‌باشد. (میدور و راجرز 1973) گروههای مواجهه گسترش نهضت گروه رشد، به طور عمده مدیون راجرز می‌باشد اگرچه که او به تنهایی این کار را نکرد. در واقع از اواخر دهه 1960 تا اواسط دهه 1970 او به کلی مشاوره‌ی فردی را کنار گذاشت و به کار در گروههای مواجهه پرداخت. این گروهها دست‌اندار کار اختلافات بین کارگران و مدیران، روابط سیاه و سفید، مسائل دانشجو و دانشکده‌ها و دیگر روابطی که در دو قطب مخالف یکدیگر قرار داشتند، بودند. همچنین روابط میان فردیِ (اجتماعی) بنیادی‌تر فرد و گروه را نیز مورد توجه قرار می‌دادند. تغییرات نهادی – سازمانی این تغییرات شامل دانشکده‌ها به طور تک‌تک و کل نظام دانشگاه شده است؛ همچنین شامل واحدهای صنعتی، بازرگانی، کلیساها و سازمانهایی نظیر YWCA و YMCA و حتی با برخی از مؤسسات دولتی نیز به کار گرفته شده است. - تعریف اصطلاحات روان‌درمانی به شیوه‌ی «مراجع محوری»    آسیب‌پذیری (vulnerability)، حالت ناهمخوانی بین خود و تجربه است با تأکید بر اینکه این حالت بالقوه می‌تواند بهم ریختگی روانی را ایجاد کند. آگاهی، نمادین کردن، هوشیاری (awareness, consciousness, symbolization)، همه این واژه‌ها بر تجلی ذهن برخی از قسمت‌های تجربه دلالت می‌کنند. تجربه (اسم) (experience)، به معنی همه آنچه که در زمانی معین در درون ارگانیسم می‌گذرد، است (خواه در حالت آگاهی و یا در حالتی که بالقوه ممکن است آگاه باشد) و ماهیت روانشناختی دارد. اضطراب (anxiety)، آنچنانکه به صورت پدیداری تجربه شده است حالت ناآرامی یا تنشی می‌باشد که علتش نامعلوم است. تجربه کردن (فعل) (experience)، یعنی دریافت اثر و فشار وقایع درونی و بیرونی در یک لحظه معین در زمان. توجه مثبت بی‌قید و شرط (unconditional positive regard)، درک تجربیات یک فرد دیگر است بدون توجه به اینکه این تجربیات ارزشمند یا کم ارزش باشند. تهدید (threat)، این حالت وقتی به وجود می‌آید که پیش‌بینی می‌شود و یا این گونه ادراک می‌شود که یک تجربه با ساختار خود همخوان نباشد. چارچوب درونی مرجع (internal frame of reference)، دلالت می‌کند بر قلمرو کلی تجربه که در زمانی معین در دسترس آگاهی فرد قرار دارد. خودآرمانی (ideal self)، عبارت است از مفهوم ایده‌آلی که یک فرد علاقه‌مند است از خود داشته باشد. خود، خودپنداره، ساختار خود (self, self-concep , self – structure)، یک مجموعه سازمان یافته از ادراکات و ویژگی‌های «من» و ادراکات مربوط به روابط «من» با دیگران و جنبه‌های مختلف زندگی است که این ادراکات با خودارزشهایی را همراه دارند. شدت (intensionality)، توصیف کننده ویژگی‌های رفتاری فردی که حالت دفاعی به خود گرفته است می‌باشد، مانند انعطاف‌پذیر بودن، کلی‌گویی‌ زیاد، انزوا یا دوری از واقعیت، ارزیابی بی‌قید و شرط تجربه. فرایند ارزش‌گذاری ارگانیسمی (organismic valuing process)، یک فرایند دائمی است که در آن ارزشها هرگز تثبیت نمی‌شوند و انعطاف‌پذیر هستند. اما تجربیات براساس ارضاهای ارگانیسمی به دست آمده به دقت نمادین شده و به طور مستمر ارزش‌گذاری می‌شوند. گرایش تحقق‌گرایانه (actualizing tendency)، گرایش ذاتی ارگانیسم است که برای رشد توانایی بالقوه به شیوه‌هایی که بتواند ارگانیسم را حفظ و ارتقا دهد به کار گرفته می‌شود. گسترش (extensionality)، به ادراکی مربوط می‌شود که واقعیات آن را متمایز کرده و تحت‌الشعاع خود قرار داده است. این ادراک همراه است با آگاهی از دو موضوع یکی تکیه‌گاه بعد زمانی واقعیات و دیگری سطوح مختلف تجرد و انتزاع. ناسازگاری روانی (psychological malad justment)، زمانی به وجود می‌آید که ارگانیسم تجربیات را در آگاهی خود انکار یا تحریف می‌کند به گونه‌ای که این تجربیات نمی‌توانند جذب فرد شوند. ناهمخوانی بین خود و تجربه (incongruenee between self and experience)، اشاره به عدم سازگاری خود ادراک شده و تجربه واقعی دارد. همخوانی (congruence)، حالتی است که در آن تجربیات شخصی بدقت در خودپنداره نمادین می‌شود. همدلی (empathy)، عمل دقیق درک چارچوب درونی مرجع فردی دیگر، همراه با اجزای عاطفی و مفاهیم مربوط به آن است. به طوری که شخص احساس کند که بجای فرد دیگر قرار دارد. اما بدون اینکه واقعاً این طور باشد. - - نویسنده: لوئیس شیلینگ مترجم: دکتر سیده‌ خدیجه آرین - منبع مقاله : شیلینگ، لوئیس؛ (1391)، نظریه‌های مشاوره، ترجمه سیده خدیجه آرین، تهران: مؤسسه اطلاعات، چاپ دهم ]]> راهنمايي و مشاوره Sun, 06 Mar 2016 16:58:40 GMT http://migna.ir/vdccisq1.2bqes8laa2.html اختلافات زن ‌و ‌شوهری بر‌ سر ‌رفت ‌و ‌آمد‌های‌ خانوادگی http://migna.ir/vdci3uap.t1aqz2bcct.html برخی افراد در خانواده‌هایی رشد یافته‌اند که معمولا با دیگران رفت‌و‌آمدی ندارند یا بنابر دلایلی چون کم بودن فامیل، به معاشرت عادت نکرده‌اند، اما بعد از ازدواج مجبور به مهمانی دادن و مهمانی رفتن می‌شوند و این همان نقطه اختلافی است که موجب مشاجره‌های متعدد و حتی گاه جدایی زوج می‌شود. اما ریشه این مشکل کجاست؟هشت سال‌ است ازدواج کرده‌ام، اما هنوز دائما بر سر رفت و آمدهای خانوادگی و فامیلی با همسرم مشاجره داریم. وقتی به او می‌گویم به یک مهمانی رسمی دعوت شده‌ایم و لازم است تو هم آنجا باشی، هزار بهانه می‌آورد که مهمانی را کنسل کند. من هم که دیگر خسته شده‌ام؛ نمی‌توانم تنها به مهمانی‌هایی که دعوت می‌شوم، بروم. دوستان و آشنایان مدام سوال پیچم می‌کنند که شوهرت کجاست؟ چرا او نمی‌آید؟ نکند با هم مشکلی دارید؟ از ما خوشش نمی‌آید؟ و...اختلافات زوجین بر سر رفت و آمد با خویشاوندان دور و نزدیک، یکی از مسائل شایع و نسبتا طبیعی در زندگی زناشویی است و کم و بیش در بسیاری از خانواده‌ها هم وجود دارد. برخی افراد در خانواده‌هایی رشد یافته‌اند که معمولا با دیگران رفت‌و‌آمدی ندارند یا بنابر دلایلی چون کم بودن فامیل، به معاشرت عادت نکرده‌اند، اما بعد از ازدواج مجبور به مهمانی دادن و مهمانی رفتن می‌شوند و این همان نقطه اختلافی است که موجب مشاجره‌های متعدد و حتی گاه جدایی زوج می‌شود. اما ریشه این مشکل کجاست؟دیدارهای مکرر، غیرضروری و بدون برنامهدیدارهای خانوادگی‌شان مرا خسته کرده است. از صبح تا شب خانه پدرش است که هیچ، در طول هفته هم به خانه دایی، خاله، عمه و عمو و... سر می‌زنند، همسرم انتظار دارد من با تمام خستگی طول روز همراه او باشم و مهمانی‌های عصرانه و شبانه‌اش را با او گز کنم، اوایل ازدواج‌مان گوش به فرمان بودم، اما حالا دیگر به خاطر مشغله کاری بسیار نمی‌توانم از عهده انجام این کار برآیم، این مساله باعث ناراحتی همسرم شده است، من هم خسته از رفت و آمد‌های زیاد شمشیر را از رو بسته و مدتی است با خانواده همسر و خویشاوندانش قطع مراوده کرده‌ام.گاهی ارتباط یکی از زوجین با خانواده پدری یا خویشاوندان خارج از حد معقول است، تا جایی که ممکن است زوج آنچنان خود را مقید به تبعیت از این الگوی رفت و آمد کند که حل مشکلات خانوادگی و خویشاوندی را بر حل مشکلات زناشویی خود ترجیح دهد. بی‌تردید دیدارهای مکرر، غیرضروری و بدون برنامه، در نهایت روزی باعث می‌شود عنان صبر همسر گسسته شود یا زبان به اعتراض بگشاید یا با سرسختی بسیار، مانع از رفت‌و‌آمدهای خانوادگی و فامیلی شود.راه‌حل: برخی زوجین، نابلد راه هستند و متمایلند مسیر دنیای متاهلی را مانند دوران مجردی طی کنند، کار عبثی که نتیجه‌ای جز اختلاف نخواهد داشت. اگر شما هم چنین مشکلی دارید، بهتر است تا دیرتر از این نشده فکری برای احوال نامساعدتان کنید، طی گفت‌وگویی صمیمانه با همسر، میزان علاقه‌مندی‌ به رفت و آمدهای خانوادگی و فامیلی، چرایی و چگونگی آن را مورد توجه قرار دهید و با توجه به شرایط زندگی‌تان، برای آن برنامه‌ریزی کنید و با تنظیم قراردادی دونفره، برای اجرای آن، تمامی تلاش‌تان را به کار گیرید.مکالمات تلفنی که پایانی نداردتا فرصتی به دست می‌آید، گوشی تلفن را برمی‌دارد و ساعت‌ها با مادر و خواهر یا اقوامش به گفت‌وگو می‌نشیند، بارها به او متذکر شده‌ام که این رفتارش را ترک کند، اما یک گوشش در است و گوش دیگرش دروازه! بکرات شنیده‌ام برخی از رازهای مگوی زندگی‌مان را به طور کاملا سهوی، پیش آنها فاش کرده است، همسرم متوجه حریم خصوصی زندگی من و خود نیست، به خاطر این رفتار اشتباه همسرم، نسبت به اقوامش حساسیت خاصی پیدا کرده‌ام تا آنجا که دوست ندارم با هیچ‌یک از آنها رفت و آمد کنم.مکالمات تلفنی مکرر و طولانی مدت یکی از زوجین با والدین یا خویشاوندان دور و نزدیک، از جمله دلایل دیگری است که به بروز کینه و کدورت و همچنین کاهش رفت و آمدهای خانوادگی و فامیلی منجر می‌شود.برخی زوجین، آن‌قدر وابسته به خانواده هستند که حریم خصوصی زندگی مشترک‌شان را فراموش می‌کنند، گاه حتی‌ هنگام حضور درکنار همسر، مشغول مکالمات تلفنی طولانی‌مدت می‌شوند، اگرچه بی‌شک موضوع صحبت چیزی فراتر از بازگو کردن مسائل روزمره زندگی نیست، اما همین گفت‌وگوهای ساده یا حتی پیش‌پا افتاده باعث می‌شود پای دیگران به حریم خصوصی زندگی باز شود و همسر نیز فکر کند در تصمیم‌گیری‌های زندگی مشترکش همیشه ردپایی از افکار خانواده همسرش وجود دارد، حال آن که ممکن است هیچ دخالت مبرهن و واضحی بر این امر موجود نباشد، اما به صرف همین مکالمات بی‌پایه و اساس است که گاهی دودمان ارتباطی بین خانواده‌ها بر باد می‌رود.البته ناگفته نماند تکرار چنین اتفاقاتی در طول زمان، این امر را طبیعی می‌نمایاند که دیگران دستی بر آتش داشته باشند و این خود عاملی است که به شکل‌گیری بدبینی در یکی از زوجین نسبت به خانواده طرف مقابل منجر می‌شود.راه‌حل: لازم است شما و همسرتان در نوع و نحوه ارتباط خود با خویشاوندان تجدید‌نظر کنید، چه‌بسا رعایت نکردن حریم شخصی می‌تواند زندگی زوج را با مصائب چندی مواجه کند. گفت‌وگوهای باری به هر جهت در نهایت به دخالت و کنجکاوی‌هایی می‌رسد که معمولا راهکارهایی شخصی هم به دنبال خواهد داشت و این همان عاملی است که موجب بروز اختلاف و کینه زوجین نسبت به هم و اطرافیانشان می‌شود. زوجین باید به دنبال کسب اعتماد و امنیت به یکدیگر باشند، نه آن که همدیگر را نسبت به این مهم نگران و حساس کنند. اگر شما خاطی این ماجرا هستید، با اندکی تفکر به عواقب کارتان بیندیشید یا اثرات منفی برخی از این گفت‌وگو‌های پیشین‌تان را در زندگی امروز مورد توجه قرار دهید، بی‌شک به این نتیجه می‌رسید که برای تماس‌های تلفنی غیر‌ضروری خود باید به فکر چاره‌ای اساسی باشید!امان از حسادت و مقایسه‌های فامیلیراست می‌گویند: «ژیان ماشین نمی‌شه، باجناق فامیل نمی‌شه»، از زمانی که خواهر همسرم ازدواج کرده، روزگار به کام من سیاه شده است، پیش از این ارج و قربی داشتم، اما حالا با ورود این تازه داماد، پدر خانمم، آن‌قدر آقای مهندس می‌گوید و تعارف‌های رنگارنگ به او می‌کند که انگار من مهمان خانه آنها نیستم، طاقت این رفتارها را ندارم، حالا من چون نتوانسته‌ام تحصیلات آکادمیک داشته باشم، قابل ارزش و احترام نیستم، باجناق گرامی هم که مدام از گوشه چشمان خود مرا نظاره می‌کنند و میلی به سخن گفتن با من نشان نمی‌دهند و... من برای خودم ارزش قایل هستیم، تصمیم گرفته‌ام رفت و آمدم را کمتر کنم تا بیش از این تحقیر نشوم!در برخی خانواده‌ها یک خواهر و برادر یا یک عروس و داماد وجود دارد که از ابعاد مختلفی ممکن است بر دیگر اعضای خانواده برتری و ارجحیت داشته باشد، معمولا این فرد نیز بسیار مورد تعریف و تمجید و ستایش خانواده قرار می‌گیرد؛ به طور مثال یکی از دامادها تحصیلکرده و مرفه بوده، اما دیگری از موقعیت اجتماعی، شغلی و مالی مناسبی برخوردار نیست، یقینا در چنین شرایطی، فردی که در ابعاد مختلف در جایگاه پایین‌تری قرار دارد، چه به صورت واقعی و چه در عالم پنداشت‌ها و برداشت‌های شخصی خویش، احساس حسادت و حقارت بسیار می‌کند و به موجب آن نیز ممکن است علاقه و تمایلی به تعامل با اعضای خانواده همسر نداشته باشد، چه‌بسا این فکر و احساس که اطرافیان بین او و دیگری تبعیض قائل می‌شوند، موجب تکدر خاطر و ناراحتی‌اش می‌شود.راه‌حل: اگر چه نمی‌توان منکر برخی رفتارهای ناپخته اطرافیان نسبت به برخی عزیز کرده‌ها شد، اما به یقین ترک معاشرت هم چاره کار نیست. از سوی دیگر، گاهی احساس حسادت و حقارت باعث می‌شود که فرد مبتلا به آن در تفسیر رفتار‌ها و گفته‌های اطرافیان دچار سوء‌تفاهم شده و برداشت‌های شخصی که گاه کاملا برخاسته از آن احساس ضعف است، به گونه‌ای کاملا اغراق شده، نمایان شود. علت هر چه باشد، این شما هستید که باید برای رهایی و خلاصی خود کاری کنید، بهتر است خود را آن‌گونه که هستید بپذیرید و برای بروز توانایی‌ها و استعدادهای خود تلاش کنید، زیرا شما هم دارای نقاط قوتی هستید که دیگران از آن بی‌نصیب هستند، با شناسایی آنها، مسیر دیگری از ارتباط با خویشاوندان همسرتان تجربه کنید.زخم زبان‌های همیشگیزبان که نیست، صد رحمت به نیش مار؛ هر بار که با خویشاوندان همسرم مواجه می‌شوم، اضطرابی تمام وجودم را فرامی‌گیرد که مدام با خودم می‌گویم کاش می‌شد به این مهمانی نیایم و با این افراد مواجه نشوم. در هر لحظه مهمانی، نگاه‌های معنادار، حرف کنایه‌دار و نیشدارشان چون نیشتری قلبم را به درد می‌آورد، واقعا آن‌قدر از این مساله مستاصل هستم که گاه فکر می‌کنم این بار آخر است، دیگر نمی‌خواهم آنها را ببینم!خودشیفتگی و زخم زبان‌های اعضای خانواده همسر یا یکی از خویشاوندان، نقش بسزا و مبرهنی در شروع یا تداوم مشکلات رفت و آمدهای فامیلی دارد. برخی افراد عفت کلام ندارند و نمی‌دانند در چه زمان، چه سخنی را به زبان بیاورند یا حریم نمی‌شناسند و ناپخته فکرشان را به زبان جاری می‌سازند اگر چه گاهی هم در قالب شوخی، نیش بر روح و روان دیگری می‌زنند و گاهی اوقات حتی بدون توجه به مسند طرف مقابل و چگونگی شخصیت وی، ناگفتنی‌ها را می‌گویند و به تبع آن نیز خواهان ادامه گفت‌وگو می‌شوند. از سوی دیگر، برخی خویشاوندان جز کنجکاوی در زندگی دیگران کاری ندارند، دائم به دنبال حرف و حدیث هستند و از کوچک‌ترین کلام و رفتار سوء استفاده کرده و کوهی از کاه می‌سازند که ممکن است زمینه‌ای برای شروع اختلافات و مشاجرات خانوادگی و فامیلی شود.راه‌حل: تفاوت‌های رفتاری، گفتاری و منشی از‌جمله خصیصه‌هایی است که از هر فرد به فردی با توجه به اصالت خانوادگی، تربیتی، موقعیت اجتماعی و فرهنگی متغیر است، به همین دلیل همه افراد در برخوردهای خانوادگی و اجتماعی ممکن است با افرادی مواجه شوند که رفتار و کلامشان چندان مطابق با میل و چارچوب آنها نباشد، حال اگر این مساله در خانواده همسر اتفاق بیفتد، عده‌ای از همسران، به گونه‌ای ناشایست وارد میدان عمل می‌شوند؛ مثلا ممکن است از موضع برتری خود با آن مقابله کنند یا این مشکل را همچون پتکی، دائم بر سر همسرشان فرود آورند؛ اگر چه می‌توان به گونه‌ای کاملا مدبرانه هم این مساله را مورد توجه قرار داد، بی‌تردید شایسته نیست همسر شما تاوان اشتباهات اطرافیانش را بدهد، پس او را نباید باعث این امر بدانید و اوقات تلخی کنید، از طرفی می‌توانید با جلب رضایت و توافق با همسرتان، شیوه ارتباطی خود با افراد خاطی را تغییر دهید، البته منظورمان مانند آنها رفتار کردن نیست، بلکه رفتار به طریقی است که بتوانید اعاده حیثیت کنید و زیر بار حرف‌های ناشایست آنها کمر خم نکنید؛ مثلا در مقابل شوخی‌هایی که به گونه‌ای حالت تمسخر دارند، به آنها بگویید: «نگاه جالبی به مسائل دور و بر‌تان دارید، اما قطعا مورد پسند خیلی‌ها نیست!» در بیان این عبارت تلاش کنید بر خودتان مسلط باشید، چه بسا آنان نباید متوجه میزان ناراحتی شما از این قضیه شوند، زبان بدنتان را هماهنگ با لحن کلامتان کنید، گویی که فقط ابراز عقیده می‌کنید.و اما ماجرای از دماغ فیل افتاده‌های فامیلآن‌قدر از خود متشکر هستند که هیچ‌کس را نمی‌بینند و نمی‌شنوند، از این که مهمان خانه‌شان باشم یا میزبانشان، احساس خوشایندی ندارم، مدام باید خودم را چک کنم، طوری سخن نگویم یا رفتار نکنم که باب دل آنها نباشد! برای همین تصمیم گرفته‌ام اصلا رفت و آمدی نکنم.از همان نخستین لحظه دیدار به جای سلام و احوالپرسی گرم و صمیمانه، آنچنان خانه و زندگی، خورد و خوراک، مسافرت‌ها و تفریح‌ها یا نوع پوشش‌شان را به رخ‌تان می‌کشند که نسبت فامیلی‌تان را به کل فراموش می‌کنید. هر‌یک از ما از خانواده‌های پر افاده و تجملگرایی که با نحوه کلام و رفتارشان توانسته‌اند‌ شان و شرافت والای انسانی را به دون‌ترین حالات تنزل دهند، شنیده‌ایم. گذشت و فداکاری، ابراز عشق و محبت، احساس نگرانی نسبت به احوالات هم، دلسوزی و مهربانی، کمک‌حال هم بودن و... حلقه گمشده ارتباطات خویشاوندی و خانوادگی امروز است، و شاید به همین دلیل اساسی است که یکی از همسران تاب تحمل چنین رفتارهای ناپخته و کودکانه را نداشته و فرار را بر‌ قرار ترجیح می‌دهد، اگر چه حتی همسرش موافق با این مدل معاشرت‌ها و مراوده‌های خانوادگی و خویشاوندی باشد.راه‌حل: برای مواجهه با این مساله، لازم است مشکل را در خود جست‌وجو کرد، آیا تا کنون درستی یا نادرستی روش و سبک زندگی خویشاوندان تجملگرایتان را مورد تفحص قرار داده‌اید؟ به راستی چرا چنین رفتار می‌کنند؟ آیا منزلت آدمی به فخر‌فروشی است؟ نتیجه آن چیست؟ اصلا چرا باید تجملگرایی کرد؟ و... پاسخ به سوالات فوق می‌تواند نظرگاه واقعی شما را نسبت به این مدل معاشرت‌های خانوادگی مشخص کند، اگر شما هم مانند آنها فکر و رفتار کنید، بی‌گمان دلایلی دارید که از نظر شما مساعد است، اما تائید و عدم تائید آن، حقیقتی است که نیاز به بررسی و کنکاش دارد، اما اگر مخالف سیاق آنان در زندگی هستید، چه لزومی دارد به خاطر خوشایندی احوال آنان، خود را فراموش کنید و ‌‌خود و خانواده‌تان را به زحمت بیندازید. بهتر است واقعیت وجودتان را آن‌گونه که هست، بشناسید و مطابق با آن عمل کنید.نگاه‌های سنتی گاه کار دستمان می‌دهدمن از قوم شوهر هراس دارم، پیش از ازدواج شنیده بودم مادرشوهر و خواهرشوهر، هر لحظه به دنبال بر پا کردن فتنه‌ای در زندگی هستند، اما امروز به حقیقت آن را در زندگی خودم تجربه می‌کنم. مادر شوهرم، گوش پسرش را با حرف‌هایی که معمولا دروغ است، پر می‌کند و او را به جان من و خانواده‌ام می‌اندازد، من هم تصمیم گرفته‌ام با آنها کمتر رفت و آمد کنم!گاه نگاه‌های متعصبانه و سنتی که پیش درآمد نیاکان به زندگی مشترک است، بر نحوه معاشرت زوجین با خانواده‌ها و خویشاوندانشان تاثیر می‌گذارد. برخی زوج‌ها با نگاهی کاملا سنتی و گاه حتی پیشداورانه، پا به زندگی مشترک می‌گذارند و کوچک‌ترین حرکت یکی از اعضای خانواده شوهر یا زن را به معنای خاصی تعبیر می‌کنند و به دنبال آن نیز با یافتن بهانه‌ای قطع ارتباط می‌کنند یا موجب بروز تنش در خانه و زندگی می‌شوند. چه بسا بسیاری از آقایان به تصوری اشتباه می‌گویند: «مادر‌زنم دوست دارد من عبد و عبید خانواده‌‌اش باشم، اما من هرگز اجازه نمی‌دهم او به خواسته‌اش برسد» یا «باید گربه را دم حجله بکشم ، وگرنه باید یک عمر عنوان سنگین زن ذلیلی را یدک بکشم» یا خانم‌ها معتقدند: «باید حساب زندگی را به دست بگیرم ، و گرنه هر لحظه باید منتظر پیغام‌های مادر‌شوهر و خواهر‌شوهرم در زندگی‌ام باشم»، «گاهی لازم است خودی نشان دهم تا خانواده همسرم بفهمند دنیا دست کیست؟ اگر چند وقتی قطع ارتباط کنم حساب کار دستشان می‌آید» و...راه‌حل: جور دیگر به سنت‌ها و ضرب‌المثل‌های قدیمی نگاه کنید، چه بسا همیشه مصداق حقیقی ندارند و گاه حتی لازم است بر حسب زمانه در کمیت و کیفیت آنها دخل و تصرف کرد، آیابه‌راستی همه اقوام همسر این‌گونه هستند؟ آیا همه آنها به دنبال تفرقه و فتنه هستند؟ و... اصلا سوالی دیگر از شما بپرسیم، چرا شما عنان اداره زندگی‌تان را به دست آنها سپرده‌اید؟ کدام ضعف‌تان باعث شده آنان مدیریت همسرتان را به دست بگیرند؟ چرا همسرتان گوش به فرمان آنان است یا اجازه فرمانداری به آنها می‌دهد؟ و...بهتر است چشمانتان را بشویید و جور دیگر به این مساله نگاه کنید، قطعا ضعف‌های شخصیتی و اخلاقی شما یا همسرتان، باب حضور دیگران بر عرصه زندگی‌تان را باز کرده است. از سوی دیگر، با به‌کار گرفتن سیاست و زیرکی مردانه و زنانه است که می‌توانید زمام امور مشترکتان را به کام خود و همسرتان شیرین کنید، به همین دلیل توصیه می‌شود هرگز در مسند تقابل با همسرتان قرار نگیرید، بلکه با اتخاذ تدابیری مفید، او را به جبهه‌ای که خود در آن حضور دارید، سوق دهید، اینجاست که با یک تیر دو نشان می‌زنید؛ هم جلب رضایت همسر و اطرافیانش را برقرار کرده‌اید و هم این‌که خود سکان اداره زندگی‌تان را به دست گرفته‌اید.زندگی با رنگ و بوی دخالتبا همسرم هیچ مشکلی ندارم، اما امان از دخالت‌های بیجای مادر همسرم. نشست و برخاستمان، خورد و خوراک‌مان، خریدمان و همه‌چیز را زیر ذره‌بین می‌گذارد و به هر حال حرفی برای گفتن‌ پیدا می‌کند. چند وقتی است آن‌قدر به ستوه آمده‌ام که رفت و آمدم را با آنها کم کرده‌ام اگر چه بابت این مساله، با همسرم به مشکل برخورده‌ام، اما عطای آن را به لقایش بخشیده‌ام و کمتر رفت و آمد می‌کنم .برخی افراد عادت کرده‌اند‌ در هر زمینه مساعد و نامساعدی، در مواقع لزوم یا غیر‌ضروری پا را فراتر از حد خود بگذارند و برای اصلاح ارکان زندگی اطرافیانشان تلاش کنند، اگر‌چه در بسیاری از مواقع، این رفتار بسیار ارزشمند و ستودنی است، اما اگر به وقت مقتضی انجام نشود، قطعا جلوه و معنایی جز دخالت نخواهد داشت. اندک نیستند زوجینی که از دخالت‌های بیجای خانواده‌های پدری و خویشاوندان همسرشان به ستوه آمدند و گاه حتی به این علت نیز، به فکر خاتمه زندگی مشترکشان افتاده‌اند؛ اگر‌چه عده‌ای از زوجین، دخالت را بهانه کرده‌اند تا با دستاویز کردن آن، راه معاشرت را ببندند.راه‌حل: در نخستین گام، معنای حقیقی دخالت را برای خود و همسرتان تعریف کنید، چرا که ممکن است دچار اشتباه شده باشید و هر حرکت اطرافیان دور و نزدیک همسرتان را به عنوان دخالت قلمداد کنید، چه بسا بسیاری از صحبت‌ها، بخصوص نصیحت‌های پدرانه یا مادرانه هریک از زوجین، از سر خیرخواهی و دلسوزی است، چرا که آنها سرد و گرم دنیا را چشیده‌اند و تجاربی بس شگرف دارند که بیان آنها بخصوص هنگام بیراهه رفتن عروس و داماد تنها از سر سازش و سازگاری بسیار است، نه سنگ انداختن و دخالت کردن. زوجین گاه رعایت اعتدال و انصاف نمی‌کنند و با بریدن ترمز در جاده زندگی، آنچنان تخت گاز حرکت می‌کنند که هیچ مانعی جلودارشان نخواهد بود. بسیاری از زوجین به جای از بین بردن زمینه دخالت‌های بیجا به دنبال قطع همیشگی دخالت‌هایی هستند که فقط به تصور شخصی خودشان دخالت است، در هر حالی که هیچ اثری از دخالت بیجا در آن یافت نمی‌شود. بی‌شک اگر شما در جاده رانندگی کنید و راننده‌ای بگوید که آب رادیاتور می‌ریزد یا در ماشین باز است، نه‌تنها به او نمی‌گویید شما در کار من دخالت کرده‌اید ‌، بلکه بسیار قدردان و سپاسگزار هم خواهید بود. migna.ir در صورت مبرهن شدن دخالت باید تلاش کنید همسرتان را همگام و متقاعد با خود بسازید، چرا که با همکاری یکدیگر می‌توانید حدود زندگی مشترکتان را تعیین کرده‌اید و به هیچ‌کس اجازه تخطی از آن خطوط را ندهید و به هنگام تجاوز هم همراه با یکدیگر، سریعا برای رفع آن همفکری و مشورت کنید.کینه‌های پنهان، اما همیشه زندهاز شب عروسی کینه‌ای از مادر همسرم به دل گرفته‌ام که نگو! جلوی مهمانان رو به من کرد و گفت: تا امروز، هر چه کردید سکوت کردیم، از این پس خودتان هستید و زندگی‌تان، مراقب باشید کار به طلاق نکشد! اگرچه به همسرم نمی‌گویم: اما یکی از دلایل مخالفتم برای معاشرت با خانواده‌اش، همین کدورت است.کینه‌های پنهان، ازجمله عوامل اساسی در تیرگی روابط زوجین با خویشاوندان دور و نزدیک است. ریشه‌یابی کینه‌ها ما را متوجه عقده‌ها، حسادت‌ها و حقارت‌هایی در درونمان می‌کند که به گونه‌ای کاملا ناهشیار، رفتار و کلام‌مان را هدایت می‌کند. اگر از درون از چیزی رنج نبریم یا آن که از کودکی احساسات و ادراکات منفی و دردناکی نسبت به خود نداشته باشیم، هرگز از کلام و عمل دیگران، هر چند تحقیر‌آمیز و ناراحت‌کننده، آن‌قدر رنجیده خاطر نشده و احساس ناراحتی نمی‌کنیم که دچار کینه‌توزی شویم. خودپنداره و اعتماد به‌نفس پایین ازجمله عوامل اصلی کینه‌ورزی محسوب می‌شود.راه‌حل: حس بخشش را تمرین کنید، برای یک‌بار هم که شده چشم بر بدی‌های اطرافیان ببندید و برای مواجهه با ناراحتی‌، شروع به گرفتن ارتباط کنید، یقینا با آغاز رابطه، احساس خوشایندی نسبت به خود خواهید داشت و از این که بار سنگینی را از دوشتان رها کردید، احساس خلاصی خواهید کرد. به خودتان ایمان داشته باشید که بزرگ‌تر از آن هستید که خود می‌اندیشید یا دیگران درباره شما قضاوت می‌کنند.شخصیت‌های درونگرای دوست‌داشتنیهمسرم مرد ساکت و گوشه‌نشینی است و بشدت از رفت و آمدهای خانوادگی بیزار است، در هیچ مهمانی‌ای شرکت نمی‌کند و هر بار به بهانه‌ای رد دعوت می‌کند، جالب است بدانید به خانه پدر و مادر من هم کم می‌آید و اگر با اصرار بسیار در مهمانی شرکت کند، گوشه‌ای از اتاق می‌نشیند و با هیچ‌کس هم گفت‌وگو نمی‌کند!برخی زوجین علت تمایل نداشتن همسر برای برقراری ارتباط را به چگونگی رفتارهای خود و خانواده نسبت می‌دهند این در حالی است که بسیاری از اوقات مشکل از خود همسر است. برای پی بردن به این موضوع باید بدانید آیا همسرتان برای ارتباط با دیگران از جمله خانواده و دوستان شما بی‌انگیزه است یا از انجام هر رفت و آمدی حتی ارتباط با اقوام خویش هم امتناع می‌کند؟! اگر همسرتان به طور کلی فرد منزوی و گوشه‌گیری است و از برقراری هر ارتباطی اجتناب می‌کند، باید بدانید همسر شما فردی درونگراست.راه‌حل: کسانی که همسر درونگرا دارند، معمولا همیشه در عذاب و ناراحتی این مساله هستند که چرا همسرشان در مهمانی‌ها و رفت و آمدهای خانوادگی مشایعت‌شان نمی‌کند،اگر‌چه شاید زندگی با همسر درونگرا سخت و مشکل باشد، اما شما با علم بر چگونگی شخصیت همسرتان می‌توانید تبعات اخلاقی و رفتاری او را بپذیرید، بهتر است او را همان‌گونه که هست بپذیرید و هرگز از این لحاظ او را تحت فشار قرار ندهید، بی‌گمان عطوفت، مهربانی و کلام نرم می‌تواند ایشان را از لاک تنهایی در بیاورد و به سمت ارتباطاتی هر‌چند کوتاه و مختصر سوق دهد. اگر خود درونگرا هستید، بهتر است از نگاه همسرتان هم به نظاره این موضوع بنشینید، گاهی لازم است برخلاف میل باطنی‌تان همراه او شوید و اجازه دهید همسرتان هم لحظات شیرینی را از با هم بودنتان تجربه کند، چرا که شما همسر او هستید و باید برای برآورده‌کردن حداقل نیازهای همسرتان، نهایت تلاش‌تان را داشته باشید.*نسرين صفري -مشاور خانواده و مدرس دانشگاه       ]]> راهنمايي و مشاوره Mon, 29 Feb 2016 16:42:17 GMT http://migna.ir/vdci3uap.t1aqz2bcct.html چرا یک رابطه بد هرگز تمام نمی‌شود؟ http://migna.ir/vdci53ap.t1awv2bcct.html همه ما یکی از این زوج‌ها را می‌شناسیم؛ کسانی که در یک رابطه فرسایشی و معیوب را قرار دارند و نه تنها هرگز سعی نکرده‌اند کاری برای بهبود رابطه انجام بدهند بلکه همچنان به زندگی تباه خودشان ادامه داده‌اند.‏ آنها سال‌های سال با هم جنگیده‌اند، پشت هم حرف زده‌اند،خشونت کرده‌اند، فریاد زده‌اند و احساس تنفر آشکار یا پنهان بهترین توصیفی است که برای این رابطه وجود دارد. آنها ممکن است بارها به هم خیانت کرده باشند و یا در سکوت خودشان فرو رفته باشند. ‏رابطه‌های بیمار ممکن است سال‌ها ادامه پیدا کنند و شما از خودتان می‌پرسید چرا این دو نفر به چنین رابطه‌ای ادامه می‌دهند؟ چرا هیچ تلاشی برای تغییر نمی‌کنند؟ چرا خودشان را از این وضعیت خلاص نمی‌کنند؟ شما ممکن است خودتان هم در چنین موقعیتی قرار داشته باشید. همه چیز در این رابطه خراب است و عملا زندگی ناکارآمدی دارید اما نمی‌توانید از این وضعیت خارج شوید؛ بارها از خودتان پرسیده‌اید « چرا اینقدر جسور نیستم که خودم را از این مخمصه نجات بدهم؟» ما معمولا به کسی که در یک رابطه ناسالم است پیشنهاد جدایی نمی‌دهیم چون موضع خیلی از این افراد مشخص است؛ آنها سعی می‌کنند از موقعیت خودشان دفاع کنند و از اینکه خیرخواهی ما پیشنهادی مثل جدایی است بسیار خشمگین می‌شوند. در بهترین حالت اگر به آنها بگوییم «از این رابطه بیا بیرون» آنها سکوت خواهند کرد و بعید نیست که بعد از یک دردل طولانی بگویند «رابطه خیلی بدی هم نیست. با همه این مشکلات او دوستم دارد».‏ واقعا چه اتفاقی می‌افتد؟ یک مطالعه در دادگاه‌های خانواده انگلستان دلیل اصلی ادامه رابطه بد را ترس می‌داند: ترس از جدایی، ترس از تنهایی و ترس از مشکلات مالی و رها شدن.‏ در بین ۲۰۰۰ زوجی که در این پژوهش شرکت کرده‌اند، ۲۰ درصد افراد اظهار کرده‌اند که اوضاع رابطه‌شان بسیار بد است اما آنها حاضر به جدایی نیستند مگر اینکه امنیت مالی و اقتصادی داشته باشند. همچنین ۲۹ درصد زوج‌ها به جوانترها پیشنهاد می‌دهند که هرگز ازدواج نکنند چون خارج شدن از یک رابطه به مراتب سخت‌تر از ادامه زندگی مجردی است. در عین حال عده‌ای هم می‌گویند تجربه یک رابطه مساله دار بهتر از تنها ماندن است و همین که یک نفر در کنارشان هست دلیل کافی برای احساس رضایت و شادی است.‏همچنین یک ایده اشتباه اما رایج وجود دارد که داشتن یک رابطه بهتر از تنهایی است. مجرد ماندن یا جدا شدن قبیج است بنابراین افراد ترجیح می‌دهند ارتباطشان را حفظ کنند. اما تنها ماندن آنقدرها هم بد نیست یا بهتر است بگوییم تنهایی بدتر از ادامه یک رابطه خشونت بار نیست. همانطور که مجرد بودن به معنای نارضایتی نیست؛ ماندن در یک رابطه نیز صرفا به معنای خوشبختی و رضایت نیست. ‏طبق آنچه در این بررسی مشخص شده است آدم‌ها ۷ دلیل اساسی برای ماندن در یک رابطه بیمار دارند:‏ ‏ تنهایی تنها ماندن بهتر از بودن در کنار کسی است که هر لحظه به شما احساس ناخوشایند می‌دهد و عمیقا تنهایتان گذاشته است. احساس تنهایی یک وضعیت روانی است. اینکه یک نفر در یک رابطه عاطفی مشترک نیست لزوما به معنای احساس تنهایی نیست. احساس تنهایی می‌تواند در یک اتاق شلوغ پر از آدم‌ که شما آنها را دوست خودتان می‌دانید اتفاق بیفتد و یا وقتی که واقعا با خودتان تنها هستید.‏ماندن در یک رابطه ناسالم ممکن است ظاهرا فرد را از موقعیت تنهایی بیرون بیاورد اما در واقع وقتی کسی در یک رابطه خوشحال نیست بیشتر احساس تنهایی می‌کند.‏ ترس ترس از اینکه خودتان باشید در واقع ترس از زنده ماندن است. آدم‌ها با دیگران به دنیا نمی‌آیند. در یک رابطه هم به دنیا نمی‌آیند اما فرد وابسته به دیگری در یک رابطه بیمار معمولا ترس‌های زیادی دارد؛ ترس از اینکه نتواند از عهده خودش بر بیاید. این ترس در رابطه ایجاد می‌شود وگرنه هر آدمی می‌تواند به تنهایی از پس زندگی خودش بر بیاید. اما رابطه بیمار کاری می‌کند که فرد ارزش و اعتبار خودش را منوط به رابطه بداند. ترس چیزی است که خلق می‌شود، یا ما خودمان آن را ایجاد می‌کنید و یا عوامل محیطی آن را ایجاد می‌کنند. در رابطه‌های خشونت‌آمیز که یک نفر اعمال قدرت می‌کند و همه چیز را در کنترل خودش دارد قربانی معمولا دچار وابستگی ناشی از ترس می‌شود.‏ترس از تنهایی، ترس از پیدا نکردن فرد بهتر، ترس از آینده بدون دیگری، ترس از ناتوانی در اداره زندگی مهم‌ترین ترس‌هایی هستند که باعث ادامه یک رابطه ناسالم می‌شوند.‏ ‏ احساس گناه خیلی از افراد به رابطه ادامه می‌دهند چون نگران طرف مقابل خودشان هستند. آنها فکر می‌کنند ترک رابطه خودخواهانه است چون طرف مقابل، به این رابطه هرچند که پر مشکل و پر مساله است وابسته است و رها کردن او کار درست نیست. آنها نسبت به دیگری احساس گناه می‌کنند.‏احساس گناه بخاطر ترک یک رابطه ناسالم همان قدر اشتباه است که بخواهید بخاطر اینکه ناآگاهانه یک بشقاب غذای فاسد خورده‌اید و دچار شکم درد شده‌اید خودتان را سرزنش کنید. ‏اما ماندن در یک رابطه بد به یک دلیل مهم دیگر نیز اشتباه است. فردی که از رابطه بیرون نمی‌آید بخاطر ترحم و دلسوزی و ترس از آسیب زدن به دیگری ـ آگاهانه یا ناآگاهانه ـ باز هم عامل آسیب و رنجش او خواهد بود چون او یک رابطه نامطلوب را بدون هیچ احساس تعلقی ادامه می‌دهد و این توهم را ایجاد می‌کند که این رابطه مطلوب اوست. ‏ ‏ زمان اینکه «من زمان زیادی را صرف این رابطه کرده‌ام» توجیه خوبی برای ادامه این نوع روابط نیست اما این بهانه بسیاری از افراد است. همینطور بهانه‌هایی مثل « من پیر شده‌ام» یا «فکر نکنم ارزشش را داشته باشد» همیشه بهانه افرادی بوده‌اند که یک رابطه پر مشکل را ادامه داده‌اند.‏ چیزهای مشترک بچه، آپارتمان مشترک، وسایل زندگی و املاکی که فرد به آن‌ها تعلق خاطر دارد دلیل مهم دیگری است که باعث ادامه این روابط است. به ویژه وجود فرزندان در بسیاری از موارد مانع ترک یک رابطه است. خیلی از افراد فکر می‌کنند داشتن والد بد بهتر از نداشتن آن است اما زندگی در خشونت دائمی و تماشای تنش‌های روزمره والدین هرگز برای فرزندان خوشایند نیست و از نظر عاطفی و روانی آسیب‌هایی بسیار جدی وارد می‌کند. واقعیت این است که والد بد هرگز نمی‌تواند نوید بخش امنیت و آسایش، رفاه و شادی کودکان باشد.‏ پشیمانی احساس پشیمانی ناشی از جدایی چیزی است که فرد بعد از جدایی ممکن است آن را تجربه کند. اما این احساس پشیمانی معمولا ناشی از ترک چیزهایی است که به آن عادت کرده‌ایم. ممکن است به یک سفر بروید و از اینکه در تختخواب خودتان نمی‌خوابید احساس ناخوشایندی داشته باشید. پشیمانی از ترک رابطه بیمار نیز ناشی از عادت به این نوع زندگی است وگرنه دلیلی وجود ندارد که کسی بخاطر اینکه دیگر تهدید نمی‌شود، کتک نمی‌خورد، تحت فشار عاطفی و روانی شدید نیست، توهین نمی‌شنود، آسودگی بیشتر دارد، بی احترامی نمی‌بیند و از تنش‌های بی‌دلیل و بی مورد و مزمن رها شده است احساس پشیمانی کند.‏ واضح است که این موارد همه دلایل ماندن در یک رابطه بیمار نیست. باورهای غلط نسبت به معنای رابطه، فشار فرهنگی، فشار خانواده، موقعیت متزلزل فرد بعد از جدایی و بسیاری از دلایل اجتماعی و فردی دیگر نیز وجود دارند که مانع ترک رابطه می‌شوند. چیزی که شما باید بدانید این است که این دلایل وجود دارند، هرچند که از نظر افراد دیگر غیرمنطقی و اشتباه باشند.‏  -   ضمیمه خانواده روزنامه اطلاعات ]]> راهنمايي و مشاوره Sat, 27 Feb 2016 11:53:28 GMT http://migna.ir/vdci53ap.t1awv2bcct.html همسرتان هنوز در دوران مجردی گیر کرده است؟ http://migna.ir/vdchmmnx.23nmvdftt2.html وارد شدن به دوران متاهلی نیازمند این است که چه دختر و چه پسر، کارها و رفتارهای دوران مجردی اش را ترک کند و برای بقای زندگی متاهلی اش به یک سری نکات پایبند باشد.    25 ساله، بی‌دغدغه و بی‌مسئولیت که تا دیروز تنها مشغله ذهنی‌اش علاقه‌مندی دوران مجردی‌اش بود و بیشتر عمر خودش را در خواب و گشت‌وگذار با دوستانش می‌گذارند و گاهی به خاطر تماشای مسابقه‌ی فوتبال مورد علاقه‌اش تا صبح نمی‌خوابید، بدون آن که دغدغه‌ی فردایش را داشته باشد، حالا تصمیم به ازدواج و شروع یک زندگی جدید می‌گیرد و با این تصمیم وارد دنیایی می‌شود که هیچ زمینه‌ی قبلی و اطلاعی از آن ندارد جز برگزاری یک مراسم شاد و کنار هم آوردن دوستان و این دنیای جدید ظاهر و باطنش زمین تا آسمان با دوران خوش و بی‌غم مجردی برایش فرق می‌کند.   اما زمانی که فرد چه دختر و چه پسر تصمیم به ازدواج می‌گیرند و متأهل می‌شوند خواهند دید که دیگر زندگی برایشان مثل قبل نیست و باید رفتارهایی که تا قبل از این زمان به عنوان یک عادت همیشگی انجام می‌داده‌اند را تغییر دهند و به جای آن حضور شخص دیگری که به عنوان همراه و همسر و تکیه‌گاه با او پیمان بسته است با باور کنند و یقین پیدا کنند تصمیم‌هایی که از این پس برای زندگی می‌گیرند چه خوب باشد و چه بد عواقب و پیامدهای تلخ و شیرین آن هم برای خودش است و هم برای همسرش.   حمیدرضا رحمانی مشاور خانواده گفت: در عمر کنونی که بسیاری از ازدواج‌ها هم به سبک مدرن غیر سنتی انجام می‌شود در بسیاری از موارد به جدایی می‌انجامد حتی اگر مشکلات مالی و خانوادگی را در نظر نگیریم ماندگاری و سیر کردن زوجین خصوصا مردان در دوران مجردی بسیار آزاردهنده است.   هدف، اولین قدم برای شروع زندگی مشترک است بعضی از افراد درک صحیح و کاملی از ازدواج ندارند. این عدم درک کافی مردان بیشتر از زنان به چشم می‌خورد چرا که ازدواج برای زنان به مثال فتح یک قله و رسیدن به یک موفقیت است اما دیدگاه مردان بدین گونه نیست.   ازدواج و تشکیل خانواده برای زنان یک پایان تلقی می‌شود در حالی که در مردان این گونه نیست چه بسا برایشان شروعی دوباره هم هست. دختران برای بستن یک پیوند زناشویی مستحکم برنامه‌های زیادی دارند و زمانی هم که مجرد هستند به این موضوع فکر می‌کنند در حالی که در پسران این مورد صدق نمی‌کند تا جایی که برخی از و آن‌ها حتی نمی‌دانند چرا ازدواج کرده‌اند و زمانی‌ که از اکثر آن‌ها سؤال می‌شود چرا تشکیل خانواده داده‌اند جواب درست و قانع‌کننده‌ای نخواهند داد و اغلب رفع نیازها و غرایض و سروسامان دهی به زندگی‌شان را دلیل ازدواج خود می‌دانند.     فراموش نکنید ازدواج آفرین روحی است اما آن چیز که بیش از هر مورد دیگری حائز اهمیت است این است که دختر و پسر باید باور کنند ازدواج یک نوع آمیختگی همانند آمیختگی آب و شکر است که جدایی ناپذیر است، اما تفکرات بچه گانه در آنها و ندانستن یک هدف مشخص برای شروع زندگی مشترک با همسر در بسیاری از موارد باعث می‌شود که آنها خصوصاً مردان حتی پس از ازدواج هم همچنان مثل دوران مجردی بمانند.   آقایان، لطفاً تکرو نباشید! برخی از افراد صرفا جهت بهره‌برداری و فقط استقلال و دور شدن از محیط خانواده ازدواج می‌کنند و تصور می‌کنند رفتارها و کارهایی که انجام می‌دهند هیچ ارتباطی به همسرشان ندارد و به هیچ عنوان وظیفه‌ای را در قبال پاسخگویی به همسرشان تقبل نمی‌کنند و تنها به این می‌اندیشند که حالا که ازدواج کرده‌ام حق دارم همان طور که می‌خواهم زندگی کنم حتی اغلب آنها ارتباط با دوستان دوران مجردی‌شان را همچنان حفظ کرده‌اند و چه بسا که این رابطه پررنگ‌تر شده و رفت و آمدها به منزل بیشتر از قبل هم می‌گردد.   دوران پس از ازدواج به عنوان یک رشد فکری در جوانان تلقی می‌شود. تصمیم‌هایی که زوجین می‌گیرند حتماً باید با مشورت و مورد تأیید هر دو طرف چرا که دیگر هر دو طرف باید برای آرامش بیشتر یکدیگر تلاش کنند و حالا که صحبت از علاقه به میان آمده است باید یاد بگیرند چگونه زندگی زناشویشان را زیباتر کنند. هر دو باید بپذیرند که از این پس در کنار هم می‌مانند و در آینده‌ای نزدیک والدین فرزندی خواهند بود ه به عنوان پدر و مادر از آن‌ها توقعاتی دارد.   از مشاوره و تجربه دیگران کمک بگیرید روان‌شناسان و مشاوران خانواده به زوج‌های جوان توصیه می‌کنند تا با مشورت با افراد با تجربه (خصوصاً پدرها و مادرهایشان) و حتی درصورت لزوم مراجعه به یک روان‌شناس و مشاور خانواده در جهت تحکیم بنیان خانواده جدید و نوپایشان تلاش کنند و از بودن در کنار همسر خود لذت کافی و دلخواه را ببرند.         ]]> راهنمايي و مشاوره Sat, 30 Jan 2016 06:30:24 GMT http://migna.ir/vdchmmnx.23nmvdftt2.html وقتی کارنامه دانش‎آموز به خانه می‎‌رسد! http://migna.ir/vdceve8x.jh8nni9bbj.html مهداد ملاصالحی کارشناس و مشاور تحصیلی در یادداشتی درباه نحوه برخورد اولیا با کارنامه  دانش آموزان نوشت: در این روزها و پس از پایان امتحانات میان سال، کم کم نوبت به دریافت کارنامه دانش‌آموزان می‌رسد. برگه‌ای که حاصل تلاش ایام امتحانات دانش آموز در آن بصورت فشرده منعکس شده است و بار روانی زیادی را بین خانه و مدرسه منتقل می‌کند. برخورد هوشمندانه اولیا با کارنامه در منزل می‌تواند تاثیر مثبت زیادی در آرامش روانی و بهبود کیفیت یادگیری دانش آموزان داشته باشد.   متن زیر به چند نکته مهم در این رابطه می‌پردازد.   1- فراموش نکنید هر کارنامه‌ای سزاوار تشویق است؛ حتی اگر نمرات درخشانی هم در آن نباشد و بدانید که این تشویق کردن مهمترین نیاز دانش آموز ماست. پس در کارنامه بگردید و دنبال موردی برای آفرین گفتن و شارژ روحی دانش آموز باشید. بررسی نقاط ضعف و نمره‌های کم بعد از توجه و بزرگ‌نمایی نمرات خوب بسیار کارآمدتر خواهد شد. یادتان باشد کارنامه نمادی از پایان گرفتن یک تلاش در یک مقطع زمانی است و هر تلاشی سزاوار یک خسته نباشی و یک تشکر در انتهای آن  است.   2-دربرسی هر نمره فقط میزان کاستی آن تا بیست را نبینید، مثلا یک نمره 15 دو معنا دارد. انجام شدن سه چهارم یک کار و عدم انجام یک چهارم آن کار؛ اگر می‌خواهید این نمره تبدیل به بیست شود اول باید برای این 15 نمره کسب شده ارزش قایل شوید بعد به 5 نمره کسب نشده بپردازید و سعی در جبران آن داشته باشید.   3- کارنامه یک دانش آموز فقط به خود او تعلق ندارد و فقط نتیجه تلاش فردی او نیست بلکه به خانواده او نیز تعلق دارد. به عبارت دیگر محیط امن خانه و حمایت خانواده از دانش آموز نقش مهمی در کسب نمره‌های خوب دارد. باید از خود بپرسیم آیا ما این نقش حمایتی را در خانه به طور کامل برای دانش آموز فراهم کرده‌ایم و سهم خانه در این نمره بخوبی لحاظ شده است و یا نیازمند جبران است؟   4- دقت کنید یک نمره خوب مثلا 18 لزوما در کارنامه نمره خوبی نیست و حتی می‌تواند نمره بدی باشد. مثلا اگر امتحان درسی ساده باشد و معدل کلاس 19 شده باشد دانش آموزی که نمره 18 دارد نسبت به بقیه نمره خوبی کسب نکرده است. توجه به میانگین نمره کلاس می‌تواند معیار مقایسه‌ای مناسبی به ما بدهد. برسی رتبه دانش آموز در بین دانش آموزان کلاس و دوره (کلاسهای دیگر همان پایه) نیز می‌تواند وضعیت نسبی دانش آموز را نسبت به دیگران نشان دهد.   5- مهمترین کاری که در مورد کارنامه باید صورت بگیرد آسیب شناسی نمرات کم و جبران آنهاست و بهترین روش برای اینکار یک جلسه مشورتی با حضور دانش آموز و اولیا او و معلم درس و مشاور تحصیلی مدرسه می‌باشد. در این جلسه با ارزیابی نقص‌هایی که در فرآیند یادگیری وجود داشته راهکار جبرانی نمره ارزیابی و تعیین می‌شود. ]]> اخبار اجتماعی و آموزشی Wed, 27 Jan 2016 04:52:04 GMT http://migna.ir/vdceve8x.jh8nni9bbj.html ترمیم روابط عاطفی ( دکتر چاپمن ) http://migna.ir/vdchixnx.23nmmdftt2.html همه انسانها در آرزوی داشتن یک ارتباط عمیق عاطفی هستند که در سایه آرامش آن بتوانند به رویاهای زیبای خود رنگ واقعیت ببخشند. -دکتر گری چاپمن می گوید: آرزوی عشق رمانتیک، ریشه های عمیقی در ساختار روانی ما دارد. بنابراین تمامی انسانهای سالم به برقراری چنین ارتباطی نیاز دارند. اما این تنها یک آرزو و پیش بینی است و اکثر ما وقتی وارد یک ارتباط می شویم، تمامی آرزوها را نقش برآب می بینیم و این شکست می تواند ساختار روانی ما را متزلزل کند. برای بسیاری از افراد این شکست بارها و بارها تکرار می شود اما هیچگاه به دنبال علت اصلی این شکست ها نمی روند. یکی از مسائل بسیار مهم در بحث ارتباط عاطفی، مبحث مخــزن عاطفی است. مخزن عاطفی جایگاهی است که انسان با محبت کردن و محبت شدن آن را پر می کند. این مخزن در صورت خالی بودن، انسان را مجبور به برقراری ارتباط و تامین کردن نیاز عاطفی می کشاند. دکتر چاپمن در توصیف این مخزن مثال جالبی می آورد: برخی از مردان در اثر رنج ناشی از یک مخزن خالی عشق، از زندگی زناشویی خود دست می کشند تا شاید در جای دیگری بتوانند نیاز خود به مهر و محبت را برآورده سازند. نتیجه می گیریم هدف اصلی برقراری یک ارتباط علاوه بر برطرف شدن نیازهای جنسی، پر شدن مخزن عاطفی مان است و همینطور قطع کردن یک ارتباط عاطفی نشانه برنشدن و بی نتیجه ماندن آن بوده است. نکته بسیار مهم در اینجاست که ورودی مخزن عشق هر انسان با دیگری فرق می کند و هر انسانی با یک زبان متفاوت عشق خود را ابراز کرده و یا عشق دریافت می کند. اما بزرگترین کشف دکتر چاپمن اینست که: انسانها با همان زبان عشق خودشان به دیگران عشق می ورزند بی خبر از اینکه هر انسانی زبان عشق متفاوتی دارد. به همین علت است که یک ارتباط علاوه بر یک شروع زیبا و رمانتیک پس از مدتی به جنگ و دعوا تبدیل می شود و هر دو طرف از علت آن بی خبرند. تصور کنید دو انسان از کشور آفریقا و چین به زبان محلی خودشان شروع کنند به حرف زدن و تبادل نظر؛ قطعا پس از مدتی گفتگویشان به نتیجه نمی رسد و ارتباطشان کم کم رو به سردی می رود. سخن گفتن به زبانهای عشق متفاوت نیز دقیقاً مانند همین است. دکتر چاپمن یک دسته بندی کلی برای این زبانهای عشق درست کرده و آنها را به پنج زبان عشق معرفی می کند: زبان اول عشق، کلام تایید آمیز: کلام تایید آمیز دقیقاً به معنای تایید کردن و تشویق کردن نکات و جنبه های مثبت شخصیتی و رفتاری طرف مقابل است. بسیاری از ما به طور غیر ارادی در ارتباطمان فقط به دنبال نقاط ضعف طرف مقابلمان هستیم و به جای تایید و تشویق، از سرکوفت زدن و کندن زخمهای کهنه ی یکدیگر لذت می بریم. درصورتیکه اگر بدانیم کلام تایید آمیز چه معجزه ای می توند در زندگی ما داشته باشد، همیشه به دنبال علتی برای تایید و تشویق طرف مقابلمان می گردیم. برای انسانهایی که زبان عشقشان کلام تایید آمیز است، شنیدن جنبه های مثبت شخصیت، قدرشناسی و تایید شدن حیاتی ترین نیاز عاطفی است. migna.ir به یاد داشته باشیم زبان، قدرت آفرینش زندگی و مرگ را دارد. - زبان دوم عشق، وقت گذاشتن برای یکدیگر: اشتباه رایج درباره ی این موضوع اینست که بسیاری از افراد فکر می کنند همینکه در کنار یکدیگر باشند، نیاز وقت گذاشتن برای یکدیگر را برآورده می سازند درحالیکه برآورده کردن این نیاز خود نیازمند توجه و تمرکز کامل می باشد. افرادی که زبان عشقشان وقت گذاشتن است نیازمند وقت گذاشتن به صورت متمرکز هستند. آنها نیاز دارند طرف مقابلشان با آنها به پیاده روی، خرید و غیره برود و وقتی صحبت می کنند طرفشان در چشمان آنها نگاه کند و به حرفهایشان به طور کامل و باتوجه مستمر گوش فرا دهد. - زبان سوم عشق، دریافت هدیه: هدیه خریدن و هدیه گرفتن راه ابراز علاقه از سوی اینگونه افراد است. این افراد دوست دارند از طرف مقابلشان هدیه دریافت کنند اما نکته ی جالب اینجاست که معمولا ارزش مالی هدایا برای آنها بی اهمیت است و صرف خرید هدیه به آنها احساس محبوب بودن می بخشد. - زبان چهارم عشق، خدمت به یکدیگر: اینگونه افراد از خدمت کردن طرف مقابلشان به عشق آنها پی می برند. انجام دادن کارهای عقب افتاده، ظرف شستن، جارو کردن، لباس شستن و خرید کردن می تواند نمونه های بارزی برای ابراز محبت به اینگونه افراد باشد. - زبان پنجم عشق: تماس فیزیکی: برقراری ارتباط لمسی، ارتباط زناشویی، نوازش و در آغوش گرفتن، زیباترین احساس را در این دسته از افراد به وجود می آورد. این افراد بسیار احساساتی هستند و عشق خود را از طریق رابطه فیزیکی منتقل می کنند. ]]> راهنمايي و مشاوره Fri, 22 Jan 2016 10:25:19 GMT http://migna.ir/vdchixnx.23nmmdftt2.html مشاوره پیش از ازدواج، چرا؟ http://migna.ir/vdcjitet.uqeixzsffu.html مشاوره پیش از ازدواج با مشاوره پس از انتخاب متفاوت است. گاهی افراد انتخاب خود را کرده‌اند و سپس برای گرفتن تائید مشاور از مشاوره بهره می‌برند و بهترین زمان برای مشاوره ازدواج در اصل مشاوره پیش از انتخاب است. یعنی هنوز تصمیم هر دو نفر قطعی نیست و در حال آشنایی هستند و بررسی می‌کنند آیا مناسب یکدیگر هستند یا خیر. بهترین راه کسب شناخت دو نفر برای ازدواج، دوران آشنایی است که هم خانواده‌ها با یکدیگر آشنا می‌شوند و هم دختر و پسر بیشتر با یکدیگر گفت‌وگو و مراوده می‌کنند تا به شناخت برسند. دوران آشنایی که با اطلاع خانواده‌ها صورت می‌گیرد امن‌تر از دوران آشنایی پنهانی است و استفاده از مشاوره پیش از ازدواج خیلی کمک می‌کند تا فرد، هم منطق ذهن و هم بخش عاطفی و احساسی را در نظر بگیرد. در هر آشنایی علائم هشدار وجود دارد که باید در نظر گرفته شود. در مشاوره‌های ازدواج، اختلالات روان‌شناختی و مشکلات روحی افراد مورد بررسی قرار می‌گیرد و با استفاده از آزمون‌های معتبر و مصاحبه بالینی، صلاحیت روانی او مورد بررسی قرار می‌گیرد. همچنین اختلالات جنسی، سلامت جنسی و اعتیاد نیز جزو مواردی است که باید مورد بررسی قرار بگیرد. در مسیر ازدواج سه آیتم جذابیت، مجاورت و مشابهت اهمیت دارند. در مسیر مشاوره ازدواج این موارد مهم است: صلاحیت بالینی و نداشتن اختلالات حاد روان‌شناختی تناسب سبک‌های شخصیتی نگرش نسبت به خانواده و جایگاه آن نگرش‌های مذهبی و پوششی شیوه‌های ابراز عاطفه و ایجاد اعتماد عملکرد مالی و پس‌انداز نگرش به تفریح و فعالیت‌های لذتبخش بررسی تناسب مالی، مذهبی، اجتماعی خانواده‌ها و خود زوج نگرش نسبت به نوع اشتغال، تحصیلات و حضور در جامعه هر دو فرد البته در این مسیر اشتباهاتی نیز رخ می‌دهد که لازم است از آنها اجتناب شود. اشتباهات رایج عبارتند از: ـ نپرسیدن سوالات کافی ـ نادیده گرفتن نشانه‌های هشداردهنده ـ سازش عجولانه و زودهنگام ـ تسلیم شدن در برابر نیاز جنسی ـ تسلیم شدن در برابر زرق و برق مادیات ـ مقدم دانستن تعهد بر تفاهم ـ نادیده گرفتن تردیدها ـ تفاهم را بر علاقه و محبت مقدم می‌دانیم. ـ باور به این که او را تغییر خواهیم داد. ـ باور به این که پس از ازدواج مشکلات کم می‌شود. فراموش نکنید گام اول در مشاوره ازدواج، خودشناسی افراد است. یعنی باید فهرستی از نکات مثبت و منفی خود تهیه کنید. گام دوم، تهیه فهرست خط قرمزهای هر فرد است. یعنی دقیقا باید بدانید اگرچه مواردی وجود داشته باشد از این ازدواج صرف‌نظر خواهید کرد. در گام بعدی نیز لازم است خواسته‌هایی را که از زندگی فردی و زوجی دارید، ثبت کنید. به خاطر داشته باشید آزمون‌ها و مصاحبه‌های بالینی باید توسط متخصص انجام و نکات هشدار در نظر گرفته شود.- دکتر مهرنوش دارینی/ روان‌شناس و مشاور ]]> اخبار روان شناسی و روانپزشكی Fri, 22 Jan 2016 05:00:27 GMT http://migna.ir/vdcjitet.uqeixzsffu.html در این زندگی بمانم؟! http://migna.ir/vdcaaune.49nme15kk4.html عده زیادی از زن و شوهرهایی كه تازه زندگی مشترك‌شان را شروع كرده‌اند، گمان می‌كنند تمام زندگی باید ماه عسل باشد و هیچ درگیری و اختلافی قرار نیست به وجود بیاید. بعضی از آنها به محض اینكه اولین اختلاف‌نظر و مشكل در زندگی‌شان رخ می‌دهد، همه‌چیز دل‌شان را می‌زند، احساس می‌كنند كه ادامه زندگی هیچ فایده‌ای ندارد، از همسر و زندگی مشترك‌شان ناامید می‌شوند، به طلاق و جدایی فكر می‌كنند و در آخر نسنجیده و عجولانه دست به اقدامات جبران‌ناپذیری می‌زنند. گاهی هم این طرز فکر در گذشته فرد ریشه دارد که مشکلات را دوچندان می‌کند. درست مثل کیمیا که بعد از رویارویی با اولین مشکل به فکر طلاق و جدایی افتاد. اما این چاره کار است؟ دكتر بهزاد تریوه، روانشناس و مشاور خانواده در‌ این ‌باره توضیحات و راهكارهای مفیدی را ارائه می‌دهد كه در ادامه می‌خوانید.طلاق همیشه بهترین راه‌حل نیستیكی از مسائلی كه در حل مشكلات و بحران‌ها در روابط ـ كه زندگی زناشویی را هم تحت‌الشعاع قرار می‌دهدـ اهمیت بسیار زیادی دارد، این است كه طرفین هنگام عصبانیت هیچ اقدامی برای حل مشكل نكنند. اینكه زن و شوهرها به محض مواجهه با اولین مشكل در زندگی مشترك به جدایی و طلاق فكر كنند، نه‌تنها راهكار مناسبی نیست بلكه مشكلات پیش‌بینی نشده زیادی را هم به بار خواهد آورد. در چنین شرایطی افراد به جای فكر كردن زیاد به مشكل و پافشاری برای حل آن به هر قیمتی مثل طلاق گرفتن، بهتر است مدتی صبر كنند و به خود، طرف مقابل و رابطه‌شان فرصت دهند تا آتش خشم‌شان فروكش کند و سپس به مسائل جدی و مهمی از قبیل ادامه دادن رابطه یا ترك كردن، طلاق و جدایی فكر كنند. چه افرادی سریعا به طلاق فكر می‌كنند؟بسیاری از افراد به علت ویژگی‌های شخصیتی و شیوه‌‌ تربیتی‌شان ذهن راهكارمدار ندارند و هنگام مواجهه با مشكلات هیچ تلاشی برای حل مشكل‌شان نمی‌كنند و سعی در پاك كردن صورت مسأله دارند. ذهن راهكار‌مدار ذهنی است كه به جای اینكه بدون هیچ بررسی، تلاش و كوششی از كنار مشكلات رد شود واقع‌بینانه و شجاعانه با مشكل روبه‌رو ‌شود، جوانب را بررسی و برای حل آن تلاش ‌كند. داشتن یك ذهن راهكارمدار مهارتی است كه افراد از كودكی و در طول زندگی آن را یاد می‌گیرند. دسته‌ای از افراد به‌گونه‌ای تربیت می‌شوند که از كودكی یاد نمی‌گیرند با مشكلات بجنگند؛ از این رو در بزرگسالی هنگام مواجهه با مسائل زندگی به جای حل مشكل صورت مسأله را پاك می‌كنند.اگر فردی از كودكی مهارت داشتن ذهن راهكارمدار را نیاموخته می‌تواند با مراجعه به روانشناس و با انجام تمرینات مناسب این مهارت را آموزش ببیند. برای حل مشكلات پافشاری كنیدزن و شوهر نباید به این سادگی‌ها از پا بنشینند و باید برای حل مشكلات‌شان پافشاری كنند. در ابتدا باید این باور را در خود ایجاد كنید كه اگر راه صحیحی را پیش بگیرید، می‌توانید مشكل را از سر راه‌تان بردارید. سپس این راهکارها را دنبال کنید:1- صادقانه تصمیم به حل مشكل بگیرید.2- همواره شناخت‌تان را نسبت به یكدیگر افزایش دهید.3- با دقت به صحبت‌های یكدیگر گوش دهید.4- هنگام گفت‌وگو هیجانات‌تان را كنترل كنید.5- احساسات‌تان را كامل و صادقانه ابراز كنید.6- به نظرات یكدیگر احترام بگذارید.7- با كمك همسرتان علت مشكل را ریشه‌یابی كنید.8- راهكارهای لازم را برای حل مشكل شناسایی كنید.9- امیدتان را از دست ندهید و تلاش کنید.چرا طلاق و جدایی؟علاوه بر این، آستانه تحمل بعضی افراد هنگام رویارویی با مشكل و اختلاف‌نظر بسیار پایین است؛ بنابراین هنگامی كه به مشكلی برمی‌خورند، سریعا ناامید می‌شوند و گمان می‌كنند مشكلات پیش‌آمده حل‌نشدنی است و بهتر است همه‌چیز یك‌باره تمام شود و جدایی را مناسب‌ترین و بهترین راه می‌پندارند. از طرفی این افراد باور دارند همه مشكلات و ناراحتی‌ها تقصیر طرف مقابل‌شان است و هنگامی كه مشكلی در رابطه‌شان ایجاد می‌شود گمان می‌كنند با ترك كردن طرف مقابل و جدایی تمام مشكلات‌شان برطرف می‌شود؛ از این رو سریعا به جدایی و طلاق فكر می‌كنند. در صورتی كه دو نفری كه با هم ازدواج كرده‌اند باید این باور را داشته باشند كه هر دو نفر به سهم خود در ایجاد مشكل پیش‌آمده سهیم هستند. یكی از بدترین تفكرات و باورها در زندگی زناشویی این است كه یكی از زوجین هنگام رویارویی با مشكل این‌گونه بیندیشد كه «من از این زندگی خسته‌ام»، «او این مشكلات را ایجاد می‌كند» و «من در این رابطه حالم خوب نیست». اگر فرد باور داشته باشد كه مشكل از یك طرف نیست بلكه مشكل در ارتباط شكل گرفته و هر دوی آنها هستند كه این ارتباط را شكل داده‌اند، بنابراین خود را در ایجاد مشكل سهیم می‌داند و نسبت به حل آن هم احساس مسوولیت می‌كند.پیامدهای منفی تهدید به جدایی1. ایجاد  ذهنیت منفیافرادی كه هنگام رویارویی با مشكلات بدون هیچ تلاشی به جدایی فكر می‌كنند با این عملكرد نوعی بی‌ثباتی را در ارتباط‌شان ایجاد می‌كنند. در این مواقع طرف مقابل گمان می‌كند كه هر قدر هم انگیزه داشته باشد و هر قدر هم برای بهتر كردن رابطه تلاش كند و امید به بهبود اوضاع داشته باشد، گویی بی‌فایده است چون طرف مقابلش هیچ تلاشی برای این كار نمی‌كند و جدایی و طلاق را تنها راه‌حل می‌داند. این حالت یك ذهنیت منفی در او ایجاد می‌كند و نسبت به رابطه و طرف مقابل دچار و بی‌اعتمادی می‌‌شود. 2. ایجاد حس بی‌اعتمادیرابطه زناشویی یكی از مستحكم‌ترین روابط است و طولانی‌مدت‌ترین قراردادی است كه بین دو نفر بسته می‌شود؛ بنابراین اگر دو نفر در این رابطه احساس ضمانت و مسوولیت ملموس و شفافی را به یکدیگر ندهند، طبیعی است كه رابطه‌شان با مشكل مواجه شود. وقتی در یك ارتباط یكی از طرفین سر هر مشكلی حرف از جدایی و طلاق به میان می‌آورد، نوعی حس بی‌اعتمادی را در طرف مقابلش ایجاد می‌كند. طبیعی است كه طرف مقابل چنین فردی از این رفتار این برداشت را كند كه شاید آن‌قدر كه باید برای او جذاب نیست و به همین دلیل تمایلی به ادامه ارتباط با او ندارد. همین‌طور ممكن است فكر كند شاید او قصد دارد ارتباط جدیدی را با شخص دیگری شروع كند و به همین دلیل به جای حل مشكل فکر جدایی دارد.نوشدارو بعد از مرگ سهرابهمیشه می‌گویند پیشگیری بهتر از درمان است. بسیاری از دخترها و پسرهایی كه با هم ازدواج می‌كنند، هنگام رویارویی با اولین مشكلات زناشویی و تلاش برای حل آن تازه به این نتیجه می‌رسند كه برای ازدواج با یكدیگر مناسب نبوده‌اند؛ بنابراین مشاوره پیش از ازدواج را جدی بگیرید و قبل از ازدواج برای اینكه مطمئن شوید فردی را كه انتخاب كرده‌اید برای ازدواج با شما مناسب است با روانشناسان و مشاوران پیش از ازدواج مشورت کنید و طی جلسات مشاوره پیش از ازدواج مهارت‌های لازم را برای شروع یك زندگی مشترك موفق فرابگیرید.     ]]> راهنمايي و مشاوره Sun, 17 Jan 2016 09:18:42 GMT http://migna.ir/vdcaaune.49nme15kk4.html ازدواج کنید اما به شرط مشاوره http://migna.ir/vdccisq1.2bqpi8laa2.html پیدا کردن کسی که بتواند یک عمر همراه و همسر باشد، اولین و مهم ترین قدم ازدواج است. خیلی ها می گویند دیگر نمی شود به هرکسی اعتماد کرد و انتخاب همسر بسیار سخت شده اما با وجود همه مشکلات و تغییر سبک های زندگی و پیچیده شدن آدم ها، باز هم می شود با راه های مناسب انتخاب درست داشت. -یکی از راه های انتخاب درست همسر و بررسی شرایط کسی که برای ازدواج در نظر گرفته ایم، مشاوره پیش از ازدواج است. کاری که چندان در کشور ما فراگیر نشده و جدی گرفته نمی شود. اما اگر درست و به موقع مشاوره پیش از ازدواج را انجام دهیم می توانیم زندگی بهتری داشته باشیم و جلوی انتخاب های اشتباه را بگیریم. مراکز مشاوره زیادی در شهرهای مختلف کشور فعال هستند و روانشناسان و مشاوران سعی می کنند افراد در آستانه ازدواج را راهنمایی کنند. در کنار مشورت بزرگترها، عشق و علاقه، شرایط اقتصادی و خانوادگی ، باید خانواده ها نگاه جدی تری به مشاوره هم داشتند. -مشاوره بروید به این 3دلیل مشاوره قبل از ازدواج در نگاه خیلی از افراد یک کار فانتزی و لوکس محسوب می شود به همین دلیل بسیاری از افراد با مراجعه به مشاوره به نکات ارائه شده توجهی نکرده و تصمیم خود را عملی کرده و بعد از ازدواج و با مراجعه مجدد به مشاوره از کرده خود ابراز ندامت می کنند. اما واقعیت این است که مشاور بهتر از هر کس دیگری می تواند شما را راهنمایی کند. چون: 1- متخصص این کار است. سال ها در این باره درس خوانده، با اصول کار آشناست و می تواند شخصیت شما و نامزدتان را بر اساس اصول علمی تحلیل کند. 2- هیچ سوگیری و جانبداری خاصی ندارد. در حالی که مشورت گرفتن از خانواده و دوستان ممکن است با سوگیری آنها نسبت به شما یا یک موضوع خاص همراه باشد. 3- با تجربه است و مورد های زیادی با ماجراها و مشکلات متعدد دیده و می تواند شما را در جریان مشکلات احتمالی بعد از ازدواج قرار دهد. -کی به مشاور مراجعه کنیم؟ مشاوره باید در زمان مناسبی انجام شود تا تأثیر گذار باشد. مراجعه به مشاوره زمانی که هنوز هیچ صحبتی بین افراد نشده است، مناسب نیست و در مقابل مراجعه افراد به مشاور بعد از مدت ها حرف زدن و رابطه داشتن و شکل گرفتن علاقه هم تأثیر چندانی ندارد. به همین دلیل بهترین زمان برای مراجعه به مشاور وقتی است که شما و طرف مقابل تان حداقل ۸ تا ۱۰ساعت درباره مسائل مختلف گفتگو کرده اید و در مراحل اولیه آشنایی هستید. البته بعضی از روانشناسان هم معتقدند که این مشاوره باید قبل از انتخاب فرد انجام شود. یعنی اگر قصد دارید ازدواج کنید پیش از هر انتخاب و اقدامی به مشاور مراجعه کنید، خودتان، نیازها و انتظارات تان را درست بشناسید و با کمک راهنمایی های مشاور و خودشناسی دقیقی که پیدا کرده اید، همسر مناسب را پیدا کنید. -مشاوره، شرط لازم ازدواجشاید خودتان با مشاوره رفتن مشکلی نداشته باشید اما باید بدانید که بسیاری از افراد هنوز ضرورت این مشاوره ها را حس نکرده اند و گاهی با آن مخالف هستند. اگر دوست دارید زندگی کم دردسر تری داشته باشید و با انتخاب اشتباه خودتان و دیگران را دچار مشکل کنید، برای مشاوره پیش از ازدواج به خواستگارتان اصرار کنید و حتی آن را یکی از شرط هایتان اعلام کنید. مشاوران اگر نیاز باشد از خانواده ها هم دعوت می کنند تا در جلسات حضور داشته باشند. اگر جریان مشاوره خوب پیش رود، در نهایت ۳ تا ۴ جلسه یک و نیم ساعتی کافی است اما گاهی نیاز به جلسات بیشتر دارید. پس صبور باشید و با مشاور همراهی کنید. در کلاس ها شرکت کنیدازدواج موفق ، به سادگی به دست نمی آید. نمی توانید با همین اخلاق و روحیاتی که امروز در زندگی مجردی و در خانه پدر و مادرتان دارید، سر زندگی مشترک بروید. باید آموزش ببینید و مهارت های لازم را کسب کنید. آموزش پیش از ازدواج شامل یک بسته آموزشی و کسب سلسله مهارت های قبل از ورود به عصر جدید زندگی است که با هر نوع الگوی ارتباطی با والدین، دوستان و همکاران متفاوت است.آموزش پیش از ازدواج یعنی اینکه فرد مهارت گفتگو، حل مساله، مدیریت هیجان، کنترل خشم، مهارت مدیریت ارتباط خانواده ها (که هم اکنون بزرگترین مشکل جوانان است) را یاد بگیرد. مشاوره پیش از ازدواج علاوه بر ارائه آموزش به جوانان، استانداردهای لازم برای ازدواج دو فرد از جمله تطابق ها و ویژگی های سنتی، فرهنگی، تحصیلی، اقتصادی، قومی و قبیله ای، مذهبی و اعتقادی را ارائه می دهد. - مشاور چه کار می کند؟ کار مشاور ازدواج در یک کلام، در این سه حوزه خلاصه می شود: - روشن ساختن ملاک هایی که برای داشتن یک انتخاب مناسب در ازدواج ضروری هستند. - بررسی آمادگی طرفین برای ازدواج. - بررسی تطابق و تناسب شخصیتی طرفین در ازدواج. در مشاوره های پیش از ازدواج معمولاً خلق و خو و شخصیت دو طرف مورد بررسی قرار می گیرد و مشخص می شود این دو نفر تا چه اندازه از این نظر با هم هماهنگ و همسان هستند. چون همانطور که همیشه گفته ایم، تفاوت در سن، تحصیل و فرهنگ با آموزش مدیریت می شود اما تفاوت های شخصیتی و خلقی معنادار با هیچ آموزشی مدیریت نمی شود. از طرفی مشاور بررسی می کند که دو طرف به رشد عقلی و جسمی ازدواج است رسیده اند یا نه. -چند نکته مهم در مراجعه به مشاور برای مشاوره حتماً به مراکز معتبر مانند مركز مشاوره توحيد تهران بروید و از قبل درباره مشاور مورد نظرتان تحقیق و پرس و جو کنید و مطمئن شوید که می تواند کمک تان کند. به سؤالات مشاور درست و با دقت جواب دهید. چیزی را مخفی نکنید و اجازه بدهید مشاور با نکات واقعی درباره شما و روابط تان نظر بدهد. ممکن است شما به فرد مورد نظرتان علاقه پیدا کرده باشید اما اگر مشاور تشخیص بدهد که این فرد مناسب شما نیست، باید کمی جدی تر مسئله را بررسی کنید و حتی با وجود علاقه این ازدواج را بهم بزنید. ]]> راهنمايي و مشاوره Tue, 12 Jan 2016 08:48:33 GMT http://migna.ir/vdccisq1.2bqpi8laa2.html راهنمای شغلی برای مادران و پدران خوب http://migna.ir/vdcfcedm.w6djjagiiw.html تولد کودکان زندگی پدر و مادر را در تمام جنبه ها تحت تاثیر قرار می دهد. زندگی شغلی از جمله همین حوزه ها است که به تمامی دگرگون شده و امکان عملکردی مشابه با قبل وجود ندارد. اما نبود شغل ثابت باعث وارد آمدن فشار مالی به خانواده خواهد شد. خانواده ای که با ورود عضوی جدید، بیش از پیش به تامین مالی نیاز دارد. این وضعیت باعث می شود که فشار کاری بیشتری روی یکی از اعضا وارد شود و نوعی از عدم تناسب به وجود آید. این فرد که اغلب پدر خانواده است، مجبور خواهد بود برای جبران این تغییر بیشتر کار کند و حتی شغل دوم و سومی را نیز اختیار کند. اما این کار در کنار فشار جسمی و روانی روی پدر خانواده، امکان حضور مستقیم و مشارکت در رشد و تربیت کودک را کاهش می دهد. امری که در نهایت به زیان کودک تمام خواهد شد. از سوی دیگر، توقف فعالیت شغلی مادر، رفته رفته امکان بازگشت او را به شغل پیشین کم می کند و در نهایت تجارب و تلاش های او را از میان می برد. اگر شما نیز به دلیل نگهداری از کودک، کار خود را ترک گفته اید، توصیه های زیر برای کسب درآمد و حفظ شرایط به شما کمک خواهند کرد. پیش از هرچیز وضعیت جدید را تحلیل کنید شناخت دقیق، مقدمه اقدامات موثر است. پس از تولد کودک، شرایط مالی خانواده تغییر می کند و به همین دلیل نیاز شدیدی به ارزیابی دوباره به وجود می آید. به همین دلیل، زوجین باید در سریع ترین زمان ممکن شرایط جدید، درآمدها و هزینه ها را محاسبه نمایند و خود را برای اقدامات متناسب آماده سازند.  در این بررسی ها جدولی تهیه نموده و درآمدهای فعلی و آتی، هزینه های احتمالی و نیازهای کوتاه مدت و بلندمدت کودک را در آن ثبت کنید. سپس با دقت این فهرست را بررسی نموده و برای تنظیم برنامه عملی متناسب با نیازها اقدام نمایید. آموزش را جدی بگیرید درست است که در این دوران نمی توانید به شغل خود بازگردید، اما در عین حال امکانات تازه ای پیش روی شما قرار می گیرد که یکی از آنها مطالعه و آموزش های تازه است. با انجام این کار، روحیه کاری خود را حفظ می کنید و با کسب مزیت های جدید، امکان بازگشت به کار را نیز به دست خواهید آورد. برای تحقق این هدف، می توانید از دوره های مکاتبه ای دانشگاه ها، مراکز آموزش مجازی و یا مطالعه آزاد کتاب استفاده کنید و بر دانش و مهارت های خود بیفزایید. پس انداز و بیمه را فراموش نکنید به طور طبیعی، با توقف کار ثابت بیمه شما نیز قطع خواهد شد. اما این به معنای کنار گذاشتن این اقدامات نیست. اگر شرایط مالی شما اجازه می دهد، از خدمات بیمه خویش فرما استفاده کنید و شرایط بازنشستگی را حفظ نمایید. در کنار این گام، می توانید پس انداز منظم را نیز در دستور کار قرار دهید و با سرمایه گذاری، کاسته شدن از درآمد بلندمدت را جبران کنید. آینده کودک خود را بیمه کنید شاید پس انداز کردن برای تحصیل یا ازدواج کودکی که تازه به دنیا آمده عجیب به نظر برسد، اما افراد موفق همواره پیش از دیگران عمل را آغاز می کنند. برای فرزند تازه متولد شده حسابی جدید باز کنید. می توانید در بانک مسکن برای او حسابی باز کرده و با پرداخت مبلغی بسیار اندک، امکان اخذ وام در سنین جوانی را فراهم کنید. در واقع، پس انداز اندک شما در طول سالیان به حجم عظیمی از پول بدل خواهد شد که اگر آنها را سرمایه گذاری نیز کرده باشید، آینده فرزندتان را از هر جهت بیمه خواهد کرد. افزایش هزینه ها را نیز محاسبه کنید در زمان محاسبه و تحلیل شرایط جدید صرفا به زیان های ناشی از بیکاری تمرکز نکنید، بلکه آینده شغلی و درآمدهای آتی را نیز مورد توجه قرار دهید. به طور مثال، هزینه های تولد و نگهداری هر کودک بسیار زیاد است و تاثیر آن بر زندگی شما بسیار بیشتر از تاثیرات ناشی از کاهش درآمدی خواهد بود.  این هزینه ها به سرعت پس اندازهای شما را خواهند بلعید و شرایط دشواری ایجاد خواهند کرد. برای مقابله با این شرایط، باید از پیش برای موقعیت جدید آماده شوید. سعی کنید با صرفه جویی از میزان هزینه های خانواده بکاهید و فشار مالی را کنترل کنید. نیمه وقت کار کنید ناتوانی شما در حضور ثابت در شغلی مشخص، به معنای ناممکن بودن کار پاره وقت نیست. شما در دوران پیش از تولد کودک تجارب و مهارت هایی را کسب کرده اید که حتی در وضعیت جدید نیز به کارتان می آیند. بسیاری از شرکت ها و مدیران برای کنترل هزینه ها از حضور نیمه وقت و حتی دورکاری شما استقبال خواهند کرد. با این کار می توانید آمادگی خود را حفظ کنید و با کسب درآمدی محدود، از فشارها بکاهید. فعال بمانید نباید اجازه دهید حضور دائمی در خانه شما را به انفعال دچار کند. روحیه فعال خود را حفظ کنید و از هر ابزاری برای حفظ شرایط استفاده نمایید. اگر انفعال بر شما چیره شد، دور ساختن آن و بازگشت به کار بسیار دشوار خواهد بود. از پیش برای طی کردن این مرحله برنامه داشته باشید. به طور یقین، با وجود برنامه ای مناسب امور به آسانی پیش خواهند رفت. ]]> راهنمايي و مشاوره Wed, 23 Dec 2015 18:30:05 GMT http://migna.ir/vdcfcedm.w6djjagiiw.html تست های ازدواج چه چیزی را به شما می گویند؟ http://migna.ir/vdccomq1.2bq0x8laa2.html خواستگاری دارید كه با او رفت و آمد می‌كنید اما همچنان برای ازدواج شك دارید؟ یكی از رسومی كه چند سالی است قبل از ازدواج رایج شده، مشاوره در كنار انجام تست‌های پیش از ازدواج است. دختر و پسر پیش از دوران نامزدی به یك دنیا تست پاسخ می‌دهند تا دست آخر بفهمند آینده زندگی مشترك‌شان به كجا ختم خواهد شد و اصلا وجه مشتركی با هم دارند؟ - چرا باید مشاوره بگیریم؟ می گویند ازدواج، یک تولد اختیاری است و فرد به اختیار خود تصمیم به تشکیل زندگی مشترک می گیرد. بنابراین یک مشاور حاذق می تواند به فرد در انتخاب چگونگی این تولد کمک کند. مشاوره یک فرایند کمک کننده است که در آن مشاور نهایت سعی خود را خواهد کرد تا با ایجاد توانایی در فرد متقاضی او را در گرفتن بهترین تصمیم کمک کند. اما این فقط کمک است و تصمیم گیرنده نهایی شما هستید. مشاور سعی می کند هر دو شما را بشناسد، و بعد با تجربه و دانشی که دارد بگوید چه قدر شانس موفقیت دارید و چقدر می توانید خوشبخت شوید. چه مشکلاتی در انتظار شماست و... اما هرگز به شما نخواهد گفت باید با هم ازدواج کنید یا نباید. - در جلسات مشاوره ، ابتدا شما در مرحله اول به سوال های تستی پاسخ می دهید. بعد نتیجه تست توسط نرم افزار مشخص می شود. در گام بعدی ارزیابی و تشخیص روانشناختی صورت می گیرد. تقریبا یک هفته بعد روان سنج تفسیر خودش را از تست ها به مشاور می دهد و مشاور هم در حضور هر دو نفر آنها را راهنمایی و نتیجه تست را تشریح می کند. مهم ترین قضیه در انجام تست، پیگیری و انجام مشاوره بعد از آن است. 3-2 جلسه برای راهگشایی مسائلی که در تست مشخص شده، مناسب است. البته باز هم تعداد جلسات بستگی به طرفین دارد. - تست ها چه می گویند؟ تست های ازدواج در مراکز معتبر شامل پنج تست است که سه تای اول جنبه شخصیت شناسی دارند. فارغ از اینکه فرد در پروسه ازدواج و انتخاب همسر هست یا نه، می تواند با همان سه مرحله اول تست، خودش را بسنجد و به خودشناسی برسد. این تست و مشاوره بعد از آن برای آگاهی و بهبود ارتباط های خانوادگی، شغل و... مناسب است. به اینها تست های شخصیتی می گوییم. دو دسته تست بعدی این بسته بیشتر به ابعاد زندگی می پردازد. اما انجام تست های شخصیت شناسی برای هر فردی که قصد ازدواج دارد و برای انجام تست به مشاور مراجعه می کند ضروری است. اینکه یک خانم یا آقا چقدر در آستانه امراض روانی است در همین تست ها مشخص می شود. مثلا اگر فردی نزدیک به شخصیت های دو قطبی باشد، افکار وسواسی داشته باشد و... مشاور به شما می گوید تا زمانی که فرد درمان نشده برای ازدواج مناسب نیست و در صورتی که ازدواج صورت گیرد دچار تنش های زیادی می شوید. تست ها بیشتر پایه روانشناختی دارند. اینکه تفاوت های روانی بین دو فرد تا چه اندازه در زندگی تاثیرگذر است. مشاور اتمام حجت هایی را با طرفین مطرح می کند که در حالت عادی و بین خودشان امکان پذیر نیست؛ تردیدهایی که ته دل آدم هاست و نسبت به آن ناهوشیار هستند یا آن را عیان نمی کنند. در جلسات و باتوجه به تبحر مشاور این موارد مشخص و واضح بیان شده و به همه تردید ها پرداخته می شود تا افراد با ذهن باز تری به شرایط زندگی شان فکر کنند. - من کی ام؟ تو کی هستی؟ در تست ها ، اولویت بندی نیازهای دو طرف مشخص می شود. برای کسانی که قصد ازدواج دارند تفاوت این اولویت بندی ها نباید خیلی زیاد باشد. نتیجه تست ها گاهی به ما می گوید که بین دختر و پسر تفاوت های معناداری وجود دارد. مسلما در این شرایط و با این حجم تفاوت، دو طرف اگر قطعا قصد ازدواج دارند، باید مهارت حل مساله را بلد باشند تا با وجود این تفاوت ها بتوانند با هم ازدواج کنند. درواقع باید یاد بگیرند در چنین شرایطی چطور از ایجاد تنش پیشگیری کنند و در صورت بروز هر مساله ای چه رفتاری داشته باشند. درواقع به دو طرف گفته می شود به چند جلسه مشاوره احتیاج دارند. دو طرف یک رابطه از زمانی که نیت ازدواج دارند، باید تست بدهند تا متوجه تفاوت ها و شباهت های بین خود بشوند. به همه پیشنهاد می شود این تست را پیش از ازدواج و حتما پیش از دوران نامزدی انجام دهند. تست بیشتر به منظور ایجاد آگاهی مناسب است، وگرنه همه یک شناخت اولیه مناسب یا نسبی به یکدیگر دارند و بعد برای انجام تست مراجعه می کنند. تست زمانی ارزش بیشتری پیدا می کند که اقدام اساسی برای ازدواج صورت نگرفته باشد؛ مثلا زمانی که خواستگاری انجام شده، دختر و پسر یک مدتی نسبت به هم آشنایی پیدا کرده اند و خانواده ها در جریان هستند و قبل از رسمی شدن برای انجام تست مراجعه می کنند. - شايد اصلا وقت ازدواجت نرسیده اگر دختر و پسر تفاوت معناداری در چند آیتم تست داشته باشند به آنها گفته می شود. خیلی موقع ها در همان سه مرحله تست اول مشخص می شود که خانم یا آقا اصلا به بلوغ ازدواج نرسیده اند و آمادگی برای تشکیل زندگی ندارند. مثلا تنش های عصبی دارند که مسلما در طول رابطه اینرسی به وجود می آورد. این رابطه ناامن است و دلبستگی ناایمن به همراه دارد. گاهی از طریق همین تست ها به یک سری خط قرمزهایی مشخص می شود که باید به طرفین گفته شود : عزیز من شما فعلا اصلا به ازدواج فکر نکنید! بعضی ها اول باید مسائل شان را با کمک یک مشاور حل کنند. وقتی حل شد، می توانند به ازدواج فکر کنند. -در پاسخ دادن به تست‌ها دچار وسواس نشوید تاكید می‌كنم صادقانه و واقع‌گرایانه به تست‌ها جواب دهید، نه ایده‌آل! به آنچه هستید جواب بدهید، نه آنچه می‌خواهید باشید. معمولا اولین جوابی كه به ذهن‌تان می‌رسد درست‌ترین جواب است. خیلی نباید برای جواب دادن به تست‌ها، تحلیل و تفسیر كنید. آنقدر این آزمون‌ها تعداد سوال‌های‌شان زیاد است كه یك سوال به مدل‌های مختلف چند جا تكرار شده و جای نگرانی نیست. ناراحت نباشید از اینكه سوالی را اشتباه بفهمید و. . . این موارد اختلالی در نتیجه نهایی ایجاد نمی‌كنند. با ذهن هوشیارتری به ازدواج فكر كنید تست‌ها بیشتر پایه روانشناختی دارند. اینكه تفاوت‌های روانی بین دو فرد تا چه اندازه در زندگی تاثیرگذر است. مشاور اتمام حجت‌هایی را با طرفین مطرح می‌كند كه در حالت عادی و بین خودشان امكان‌پذیر نیست؛ تردیدهایی كه ته دل آدم‌هاست و نسبت به آن ناهوشیار هستند یا آن را عیان نمی‌كنند. در جلسات و باتوجه به تبحر مشاور این موارد مشخص و واضح بیان شده و به همه تردید‌ها پرداخته می‌شود تا افراد با ذهن باز‌تری به شرایط زندگی‌شان فكر كنند.- حس‌تان را در طول رابطه بیدار نگه دارید مهم این است كه در طول یك رابطه احساس ناامنی نكنید، همچنین احساس آزار روانی نداشته باشید. حس‌تان را باید در طول رابطه بیدار نگه دارید. اگر احساس ناامنی و بی‌تجربگی داشتید مسلما آن رابطه مناسب شما نیست و نباید در چنین رابطه‌ای بمانید. اما اگر در طول رابطه احساس امنیت خاطر دارید به آن بها بدهید و به بهانه‌های مادی و... رابطه را دچار تنش نكنید. - ظاهر همسر، سلیقه‌ای استسلیقه ظاهری و به دل نشستن اولیه، ملاك مهمی است. البته نباید ظاهر فاكتور سخت و غیر قابل انعطافی باشد. فاکتور ظاهر در آدم‌های مختلف متفاوت و متنوع است. به دل نشستن بسیار مهم است؛ فقط در همین حد. بالاخره چهره همسر بیشترین چهره‌ای است كه در طول زندگی می‌بینید؛ پس نباید نسبت به آن احساس دلزدگی داشته باشید یا توی ذوق شما بخورد. - انجام تست یعنی آگاهی بیشتر در طول یك رابطه  نسبت به تست دادن پیش از ازدواج خیلی گارد نداشته باشید. خیلی‌ها فكر می‌كنند تست دادن بی‌فایده است. ما هم نمی‌گوییم كاری می‌كند كارستان یا به آن خیلی بها بدهید، اما بهتر از این است كه با ناآگاهی رابطه را پیش ببرید. تست، یك دریچه اولیه برای داشتن شناخت لازم از رابطه است كه نتیجه‌های خوبی هم داشته است.- امتیازهای یك رابطه را بشماریدملاكی برای تفاوت سن وجود ندارد. سن تا حدودی كلیشه است اما خوب است كه قالب‌ها رعایت شود. بلوغ بسیار مهم است. اگر تفاوت سنی بالایی وجود دارد، باید آنقدر امتیازهای دیگر در آن رابطه وجود داشته باشد تا تفاوت‌های سنی نامتعارف را پوشش دهد. - نقش غیرقابل انكار خانواده‌ها به همان میزان كه برای هم انرژی و وقت می‌گذارید و درگیری عاطفی پیدا می‌كنید، باید به سلیقه خانواده‌ها برای انتخاب همسرتان هم توجه داشته باشید. مسلما سلیقه خانواده‌ها برای انتخاب همسر روی سلیقه فرزندان اثر می‌گذارد و باید كمی خانواده‌ها قبل از ازدواج با بچه‌های‌شان تعامل داشته باشند. معمولا خانواده‌هایی با فرزندشان سر این مسائل دچار مشكل می‌شوند كه تعامل‌های خوبی در گذشته با هم نداشته‌اند. پدر و مادری كه از كودكی با فرزندشان بر سر انتخاب لباس مشكل داشته‌اند، مسلما در انتخاب همسر هم مشكل پیدا خواهند كرد. یعنی باید قبل از رسیدن به این مرحله خانواده‌ها با هم صحبت كرده باشند و مادر بداند كه سلیقه، تفكرات و. . . فرزندش چیست؛ البته كه درنهایت خود دوطرف باید انتخاب نهایی را انجام دهند. درواقع باید بچه‌ها را به سمتی سوق دهند كه خود بچه‌ها انتخاب درستی داشته باشند. مسائل احتمالی زندگی آینده شما چیست؟ در این تست‌ها بسیاری از ابعاد شخصیتی و روانشناختی طرفین با هم سنجیده می‌شود. اینكه در چه مرحله‌ای و با چه شناختی از هم این تست را انجام می‌دهند. در مشاوره‌های بعد از تست معمولا به افراد گفته نمی‌شود كه چقدر به هم می‌آیید، یا اینكه شما دو نفر به هم نمی‌آیید؛ بلكه به آنها گفته می‌شود كه با وجود تفاوت‌ها و شباهت‌ها ممكن است در زندگی با چه مسائلی روبه‌رو شوند. همچنین مساله‌های احتمالی زندگی‌شان در آینده را بیان می‌كنیم. migna.ir البته این را هم در نظر داشته باشید كه تست تنها یك عامل است. احساس، عاطفه و بسیاری مسائل دیگر هم در این بین مطرح است. البته جالب است بدانید در بسیاری از موارد خود زوج‌ها دنبال این هستند و از ما می‌خواهند به آنها بگوییم به هم می‌آیند یا نه! درصورتی‌كه نباید این‌طور باشد. معمولا خط قرمزهایی كه به طرفین می‌گوییم خط قرمزهای روانشناختی است -- بخشي از مطالب از :نسیبه كاتب، كارشناس ارشد روانشناسی- مشاور ]]> ازدواج خانواده Tue, 22 Dec 2015 09:42:36 GMT http://migna.ir/vdccomq1.2bq0x8laa2.html 10 عامل ویران کننده روابط زن و شوهر! http://migna.ir/vdci3qap.t1a5y2bcct.html بزرگترین عواملی که ازدواج شما را تهدید می‌کند کند: او با نگاه ناامیدی که روی صورتش بود گفت، «ما داریم طلاق می‌گیریم.» وقتی می‌خواست نیمه پر لیوان را ببیند، لحن صدایش عوض شد. «اما به نفعمان است. چند سال اخیر نتوانستیم رابطه‌مان را درست کنیم. خیلی با هم فرق داریم.» تا ساعت‌ها بعد از مکالمه‌ای که با او داشتم، صدایش در گوشم می‌پیچید. به لیست تفاوت‌هایی که با همسرم داشتم فکر می‌کردم. ما هم تفاوت‌های زیادی با هم داشتیم. آیا امکانش هست که زوجی که تا این اندازه با هم فرق دارند، ازدواجی خوب و خوش داشته باشند؟  من بعنوان یک مشاور ازدواج هر روز با زوج‌هایی روبه‌رو می‌شوم که برای مشاوره پیشم می‌آیند. اما مشکلات آنها اغلب نه بخاطر خیانت است، نه اعتیاد و نه اذیت و آزار. آنها درواقع مرگی آرام و تدریجی را کنار هم تجربه می‌کنند. عباراتی مثل، «ما خیلی با هم فرق داریم»، «ما تفاهم نداریم»، «زندگی خوبی برای ما باقی نگذاشته» با اینکه خیلی معصومانه به نظر می‌رسند اما شدیداً کشنده هستند. عوامل مختلفی می‌توانند سد راه زندگی زناشویی شما شوند اما بیشتر وقت‌ها چیزهای جزئی هستند که اصلاً به چشم نمی‌آیند ولی در ازدواج‌تان رخنه می‌کنند. برای اطمینان از موفقیت ازدواجتان باید مراقب این عوامل باشید:- ۱. اولویت‌های خانوادگیمهمترین منبع استرس‌زا در روابط بیشتر زوج‌ها، روابطی است که خارج از آن دو نفر است. والدینتان، خواهر و برادرهایتان و دوستانتان را دست‌کم نگیرید. باید بدانید که وقتی به همسرتان «بله» گفته‌اید یعنی او را به همه آدم‌های دیگر مقدم کرده‌اید. خیلی از ازدواج‌ها فقط بخاطر همین ضعف در اولویت‌دهی دچار مشکل می‌شوند. هر کس آنها را سمتی می‌کشد بدون اینکه به سمت همدیگر کشیده شوند. زوج‌ها در ازدواج‌های سالم یاد می‌گیرند که همدیگر را به هرکس و هرچیز دیگر مقدم بدانند.- ۲. فقدان ارتباط کلامی این حقیقت دارد که زوج‌ها به طور متوسط فقط چند دقیقه در روز با هم ارتباط کلامی باکیفیت دارند. هرج‌و‌مرج زندگی خیلی راحت شما را درگیر خود می‌کند و باعث می‌شود نتوانید با همسرتان صحبت کنید. اما زندگی بدون ارتباط کلامی زندگی زناشویی موفقی نخواهد بود. سعی کنید برای حرف زدن با همدیگر وقت بگذارید.- ۳. استــرس اینکه استرس‌مان را سر همسرمان خالی کنیم کار بسیار ساده‌ای است. خیلی از ما عادت داریم تا وقتی پایمان را به منطقه آرامشمان یعنی خانه نگذاشته‌ایم همه چیز را در خودمان نگه داریم و بعد که وارد خانه شدیم منفجر شویم. زوج‌های سالم باید از استرسشان برای نزدیک‌تر شدن به هم و تکیه کردن به همدیگر استفاده کنند، حالا منبع این استرس هرچه که باشد: از مشکلات مالی گرفته تا مشکلات کاری و بیماری. - ۴. تکنـولوژی اخیراً وبلاگ مردی را خواندم که تصمیم به طلاق گرفته بود، فقط اینکه می‌خواست از تلفن‌همراهش طلاق بگیرد. این یک واقعیت است، خیلی از ما همیشه و در همه حال این عامل خطرناک برهم‌زننده روابط را همیشه با خودمان حمل می‌کنیم. خیلی از ما وقتمان را در دنیای مجازی پرهرج‌ومرج تکنولوژی و شبکه‌های اجتماعی تلف می‌کنیم، بدون اینکه وقتی برای صمیمی‌تر کردن رابطه با همسرمان بگذاریم. پس تلفن‌هایتان را خاموش کنید، تلویزیون را از برق بکشید و سعی کنید برای همسرتان وقت بگذارید.- ۵. خـودخواهی ازدواج یک درس دائمی و بزرگ از خودخواه نبودن است. و ما یا اجازه می‌دهیم که این تجربه ما را بهتر کند و یا تلخ‌تر می‌شویم. اینکه کسی را بر خودمان مقدم کنیم کار سختی است چون ذات ما طوری است که خودمان را به همه چیز و همه کس مقدم بدانیم. هربار که به خودمان جواب مثبت می‌دهیم، به ازدواجمان جواب منفی داده‌ایم زیرا ازدواج مرد درمقابل زن نیست، ما درمقابل من است.- ۶. نبخشیدن همدیگر بخشیدن و فراموش کردن یکی نیستند. وقتی نتوانیم این را بفهمیم، ناراحتی‌هایمان را برای مدتی طولانی در خودمان نگه می‌داریم. و این ناراحتی‌ها در آخر شروع به ویران کردن زندگی‌هایمان از داخل به بیرون می‌کنند. اما بخشش به معنی تبرئه کردن دیگران نیست، به معنی آزاد کردن خودمان است برای اینکه اجازه دهیم خداوند که خود بخشاینده متعال است، ما را التیام دهد.- ۷. مرزهای سست ما معمولاً به استراتژی تهاجمی در ازدواج فکر می‌کنیم و فراموش می‌کنیم که استراتژی دفاعی هم به همان اندازه اهمیت دارد. ممکن است همه کارها را درست انجام دهیم اما بااین‌وجود یادمان برود که چیزهای آسیب‌رسان را بیرون کنیم. دایره‌ای دور ازدواجتان بکشید و با محافظت از احساساتتان، روابطتان و زمانی را که درکنار هم صرف می‌کنید، از ازدواجتان  هم محافظت کنید.- ۸. گذشتـه بدترین کاری که می‌توانیم در حق رابطه‌مان انجام دهیم این است که همسرمان را با گذشته‌اش تعریف کنیم، نه با چیزی که الان هست. درست است که گذشته‌هایمان روی زندگی همه ما تاثیر دارد اما فقط زمانی که خودمان اجازه دهیم می‌تواند زمان حالمان را کنترل کند. خیلی مهم است که واقعیت گذشته‌هایمان را به هم بگوییم اما مهمتر این است که با دیدن تغییراتی که خداوند در زندگی همسرمان ایجاد می‌کند، به گذشته‌های همدیگر احترام بگذاریم. آنچه قبلاً بوده را فراموش کنیم تا بتوانیم به سمت آینده پیش برویم.- ۹. عدم صداقت  چرا یک دروغ کوچک به اندازه یک دروغ بزرگ خطرناک است؟ چون هر دو آنها یک تاثیر بر صمیمیت شما دارند. صداقت در ازدواج مثل زنجیری است که شما دو نفر را به هم وصل می‌کند. برداشتن یکی از حلقه‌های زنجیر یا ده تا از آنها یک کار را انجام می‌دهد: ایجادِ جدایی. اگر اشتباهاتی در ازدواجتان مرتکب شده باشید یا چیزی را از همسرتان پنهان می‌کنید، الان وقتش است که به دنبال اعتراف باشید. زیرا رابطه‌ای که با بی‌صداقتی جلو رود، دیگر رابطه نیست.- ۱۰. غـــرور «من بزرگترین مشکل ازدواجم هستم» موضوعی است که پاول تریپ در زمینه روابط به آن اشاره می‌کند. وقتی بتوانید به خودتان نگاه کنید آنوقت می‌توانید رابطه‌ای خوب برقرار کنید. نگاه کردن به خودتان یعنی اشتباهات و نقص‌هایتان را تشخیص داده و روی کمبودهایتان کار کنید. اما برای خیلی از ما اینکار سخت است. دلیل آن هم غرور است. برای بیشتر ما راحت‌تر این است که انگشت اتهام را به سمت دیگری بگیریم و بقیه را به خاطر عدم موفقیت رابطه مان مقصر بدانیم. اما زمانی که مسئولیت را از روی دوش خودتان برمی‌دارید، درواقع رابطه‌تان را رها کرده‌اید. چون مشکل بین شما هر چه که باشد، همیشه دو نفر مقصر هستند نه فقط یک نفر. تا این عوامل ازدواجتان را از هم نپاشیده، زمانش رسیده که زره را از تنتان بیرون آورده و سپرتان را زمین بیندازید. امیدواریم درک و شناخت لازم برای تشخیص این عوامل آسیب‌رسان را داشته باشید تا بتوانید از ازدواجتان دربرابر آنها محافظت کنید.   ]]> روانشناسی زن و مرد Mon, 21 Dec 2015 03:30:00 GMT http://migna.ir/vdci3qap.t1a5y2bcct.html طلاق در كمین شماست؟! شرایط مشاوران برای کمک به شما http://migna.ir/vdcez78x.jh8efi9bbj.html بندرت پیش می‌آید كه ازدواج یك‌شبه نابود شود. در بیشتر مواقع این فرآیند به‌تدریج و در طول زمان اتفاق می‌افتد؛ بنابراین وقتی مشكلی بین شما و همسرتان پیش می‌آید بهترین كار این است كه قبل از وخیم شدن اوضاع نسبت به موضوع واكنش نشان دهید و این بحران را حل و فصل كنید. می‌توانید با یكدیگر حرف بزنید و برای مشكل‌تان راه‌حلی بیابید یا اینكه تصمیم بگیرید مدتی جدا از هم زندگی کرده و با كمك مشاور روی خودتان كار كنید. بعد دوباره به زندگی مشترك بازگردید و برای بقای ازدواج‌تان یك‌بار دیگر تلاش كنید. این دیگر به شما بستگی دارد كه چه روشی را در پیش بگیرید اما اگر زندگی مشترك‌تان با مشكلات جدی روبه‌رو شد و كار از كار گذشت، ممكن است دیگر جایی برای بحث و گفت‌وگو باقی نماند و برخلاف میل همسرتان مجبور به ترك او شوید. شادی‌ها را دفن نكنید همیشه علائمی وجود دارد كه خطر وقوع طلاق را نشان می‌دهد. هنگامی كه با دقت روی مشكلات زندگی‌تان دقیق شوید این نشانه‌ها را می‌بینید. به‌طور مثال اگر ناگهان متوجه شدید كه در زندگی مشترك تعداد لحظات شادتان مدام در حال كم شدن است و ساعات زیادی را برای مشاجره و بحث‌های بیهوده تلف می‌كنید باید بدانید طلاق در نزدیكی شما كمین كرده تا ناگهان غافلگیرتان كند؛ البته هیچ ازدواجی بدون مشكل نیست. گاهی اوقات پیش می‌آید روزهای بدی را بگذرانید و بین شما و همسرتان اختلاف‌نظر‌هایی به وجود بیاید اما باید حساب كنید تعداد روزهای شاد زندگی‌تان چقدر است. اگر به این نتیجه رسیدید كه لحظات خوب زندگی شما بر روزهای بد غلبه دارد، جای نگرانی نیست اما موضوع زمانی وخیم می‌شود كه تمام شادی‌های زندگی مشترك‌تان در اعماق جنگ و دعواهای روزمره دفن شده و دیگر جایی برای لذت بردن باقی نماند. بی‌تفاوت نباشید وقتی مشكلی بین شما و همسرتان پیش می‌آید فرقی نمی‌كند كه این مشكل كوچك باشد یا بزرگ، بهتر است هر چه زودتر با واقعیت روبه‌رو شوید و در مورد تصمیمات بعدی خوب فكر كنید تا بفهمید چه كاری باید انجام دهید. اگر نسبت به موضوع بی‌تفاوت باشید و به‌سادگی از آن عبور كنید، این طرز برخورد روش خوبی برای مقابله با مشكل نیست و اوضاع را روز به روز بد و بد‌تر می‌كند. به علاوه اگر بعد از فكر كردن به این نتیجه رسیدید كه احتمال وقوع طلاق نزدیك است، سریع‌تر از آن باخبر می‌شوید و از لحاظ احساسی و مالی خودتان را برای آنچه قرار است اتفاق بیفتد، آماده می‌كنید. اوضاع را كنترل كنید هنگامی كه در زندگی مشترك دچار مشكل می‌شوید، شاید جر و بحث‌های كهنه را مدام پیش بكشید، ناراحتی‌های قدیمی را زنده كنید، به‌شدت اشك بریزید یا عصبانی شوید. این واكنش‌ها خیلی زود ابعاد مشكلات كوچك را بزرگ و بزرگ‌تر می‌كند و باعث می‌شود همه امید و آرزوهای زندگی‌تان را از دست دهید. علاوه بر این وقتی احساسات شما از كنترل‌تان خارج می‌شود، بسیار دشوار است كه تمام راه‌های ممكن را به‌درستی شناسایی و شرایط را به‌طور منطقی ارزیابی كنید تا بتوانید با مشكل كنار بیایید. به عنوان یك راه‌حل باید درباره وضعیت موجود قضاوت درستی داشته باشید تا بفهمید اوضاع تا چه حد بد یا قابل كنترل است؛ البته علائمی مانند خیانت، اهانت و تحقیر هم هشدارهایی است كه نقطه بحرانی یك رابطه را نشان می‌دهد. آیا دلیلی برای نگرانی وجود دارد؟ وقتی زندگی مشترك شما به روزهای سخت نزدیك می‌شود، شاید از خودتان بپرسید آیا بد بودن اوضاع موقتی است یا اینكه رابطه شما در آستانه سقوط به داخل پرتگاه قرار دارد. به هر حال ازدواج‌های مشكل‌دار ویژگی‌های كم و بیش مشتركی دارند كه تا حدودی بد بودن اوضاع را نشان می‌دهند. در اینجا چند جمله وجود دارد كه بهتر است آنها را بخوانید و ببینید چند مورد از آنها با زندگی شما همخوانی دارد:   -    از نظر شما همسرتان هیچ‌وقت نمی‌تواند هیچ كاری را درست انجام دهد.   -    مدام با هم دعوا می‌كنید.   -    توانایی و انگیزه‌تان را برای حل مشكلات زناشویی از دست داده‌اید.   -    خشم و توهین جایگزین عشق و بردباری شما شده است.   -    از دو فرد عاشق به دو هم‌اتاقی تبدیل شده‌اید.   -    به یكدیگر خیانت می‌كنید.   -    از هم فاصله می‌گیرید و سعی می‌كنید وقت‌تان را كمتر با هم بگذرانید.   -    وقتی كنار هم هستید حرفی برای گفتن ندارید.   -   به‌تازگی به طلاق فكر می‌كنید.   -   فرزندان شما نسبت به استرس‌هایی كه در زندگی مشترك دارید، واكنش نشان می‌دهند؛ مثلا بیشتر دعوا می‌كنند، در مدرسه مشكل‌ساز شده‌اند، برای پلیس دردسر درست می‌كنند یا به مصرف مواد مخدر روی آورده‌اند.   -    با یكدیگر رو راست نیستید و بعضی از مسائل شخصی‌تان را از یكدیگر پنهان می‌كنید.   -    به این نتیجه رسیده‌اید كه همسرتان در گذشته رازهایی داشته و آنها را از شما مخفی كرده است. اگر چند نمونه از این ویژگی‌ها در زندگی مشترك شما هم دیده می‌شود، نترسید. شما و همسرتان در آستانه مراجعه به دادگاه قرار ندارید و هنوز فرصت هست. اما باید كمی نگران شوید وقت آن رسیده كه در ابتدا به تنهایی و بعد با كمك یكدیگر، راه‌هایی را كه پیش رو دارید ارزیابی كنید و درباره اقدامات بعدی به نتیجه برسید. در چنین مواقعی یكی از بهترین كارها این است كه درباره احساسات‌تان با هم حرف بزنید. اگر پایه‌های زندگی مشترك‌تان را لرزان می‌بینید، این خطرات را با همسرتان هم در میان بگذارید تا او نیز نسبت به وخامت اوضاع آگاه شود. در صورتی‌كه تمام مشكلات را در خودتان بریزید و به فردی كم‌حرف و بی‌حوصله تبدیل شوید به وخامت اوضاع دامن می‌زنید. علاوه بر این مشكلات موجود در زندگی مشترك افسردگی، احساس ضعف و آسیب‌پذیری، عصبانیت، ناهنجاری‌های مربوط به خواب و. . . را هم در پی دارد و هركدام از اینها می‌تواند مانعی برای تفكر و تصمیم‌گیری درست شما باشد. در این مرحله مشاوره با فردی متخصص راهگشای خوبی است. با دنبال كردن این مسیر راحت‌تر می‌توانید با مشكلات كنار بیایید و وضعیت روحی‌تان را بهبود ببخشید. پس اگر خودتان به تنهایی قادر به حل مشكلات نیستید، استفاده از كمك‌های حرفه‌ای را در اولویت برنامه‌های‌تان قرار دهید و برای بقای زندگی مشترك با جدیت بجنگید. در جست‌وجوی مشاور وقتی زندگی مشترك شما دچار آشفتگی‌های جدی است، احساسات‌تان طوری غیر قابل كنترل می‌شود كه آرام بودن و تصمیم‌گیری منطقی برای شناسایی ریشه‌های مشكلات تقریبا غیر ممكن است. در عوض، شما و همسرتان از هم فاصله می‌گیرید تا جراحات روحی‌تان را درمان كنید یا اینكه به‌طور مداوم مشغول جر و بحث هستید. در چنین شرایطی كه بنیان‌های خانواده در حال فروپاشی است، زمان حكم طلا را دارد. نباید صبر كنید تا همه احساسات خوب شما از زندگی مشترك نابود شود. قبل از آن باید به دنبال درمان‌های حرفه‌ای باشید. مراجعه به یك مشاور خوب می‌تواند زندگی مشترك‌تان را از غرق شدن نجات دهد یا حداقل شما و همسرتان را چند ماه یا حتی چند سال در مرحله‌ای نگه دارد كه بتوانید درباره مشكلات رابطه‌تان درست تصمیم‌گیری كنید. بهتر است سراغ مشاوری بروید كه در حل مسائل و مشكلات زوج‌ها تخصص داشته باشد اما قبل از آن این نكات را بدانید.   -    در جست‌وجوی مشاوران و روانشناسان معتبر یا آن دسته از مراكز خدمات مشاوره باشید كه دارای مجوز هستند. (مجوز از سازمان نظام روان شناسی و مشاوره،سازمان بهزیستی و آموزش و پرورش)   -    از آشنایان یا دوستان مورد اعتمادتان بخواهید كه در صورت امكان یك مشاور خوب را به شما معرفی كنند.   -    قبل از اینكه جلسات مشاوره را شروع كنید با چند مشاور یك جلسه داشته باشید و بعد فردی را انتخاب كنید كه با او نسبت به بقیه راحت‌تر هستید.   -    تحقیق كنید این فرد از چه زمانی كار مشاوره خانواده و ازدواج را انجام می‌دهد، چه دوره‌هایی را گذرانده، در چه رشته‌ای تحصیل كرده و چه درجه‌ای دارد.   -    مطمئن شوید فردی كه قرار است با او كار كنید، مورد تایید همسرتان هم هست و هردو با او راحت هستید. ممكن است بخواهید با او درباره زندگی خصوصی و احساسات‌تان حرف بزنید؛ بنابراین باید بتوانید در كمال آرامش مشكلات‌تان را مطرح كنید. - برای اطمینان بیشتر و صرفه جویی در هزینه ها می توانید از مراکز مشاوره دولتی مانند مراکز مشاوره ادارات کل آموزش و پرورش در 32 استان مراجعه نمایید . در تهران مرکز مشاوره توحید که زیر نظر اداره مشاوره آموزش و پرورش شهر تهران فعالیت می کند از بهترین و علمی ترین مراکز مشاوره دولتی کشور می باشد. ]]> راهنمايي و مشاوره Thu, 19 Nov 2015 14:40:43 GMT http://migna.ir/vdcez78x.jh8efi9bbj.html مدیریت مالی خانه، یکی از اختلافات همسران جوان http://migna.ir/vdcaione.49new15kk4.html روانشناسان براساس بررسی پرونده زوج‌هایی که برای طلاق یا به دلیل اختلافات خانوادگی به آنها (در مراکز مشاوره روانشناسی) یا به محاکم حقوقی و دادگاه‌ها مراجعه کرده و می‌کنند، سه موضوع را به عنوان اصلی‌ترین موضوعات مورد اختلاف زن و شوهرها می‌دانند: 1) مسائل جنسی، 2) مسائل مالی و پولی و 3) دخالت‌های نابجای والدین طرفین. از بین این سه مسئله دو موضوع امور جنسی و مسائل مالی و پولی حداقل در نیمی از طلاق‌ها نقش مؤثری دارند. برای نمونه در یک تحقیق گفته شده که 52 درصد طلاق‌ها در امریکا به علت اختلافات و مشکلاتی بوده که در این دو حوزه روی داده است. هم این دو حوزه و هم حوزه دیگر (یعنی دخالت‌های والدین زن و شوهر که در شماره‌های قبلی مجله سپیده دانایی به آن پرداخته شده است) به مسئله استقلال شخصی زوج‌ها مربوطند. در این شماره قصد هست تا درباره مسائل مالی خانواده‌ها که از آن می‌توان تحت عنوان مدیریت مالی خانه و خانواده یاد کرد مطالبی ارائه شود. اولین سؤال این است که مدیریت مالی خانواده چه موضوع‌هایی را دربر می‌گیرد؟ موضوعات مربوط به مدیریت مالی خانه و خانواده شامل موضوعات زیر است:   میزان درآمدها و مداخل خانواده و نحوه توزیع آن با توجه به نیازهای اعضا   نحوه مدیریت امور مربوط به چک و اسناد مالی خانواده (که شامل کارت‌های اعتباری هم می‌شود)  نحوه تصمیم‌گیری درباره سرمایه‌گذاری‌ها و مدیریت آن  میزان پول تو جیبی بچه‌ها و پولی که برای بچه‌ها هزینه می‌شود (مدرسه، خرید و...)  مقدار وام‌های پرداختی در ماه  مدیریت بدهی‌ها و نحوه پرداخت آنها  نحوه پرداخت مالیات و مبالغی که برای بازنشستگی باید پرداخت کرد  مدیریت خرج و مخارج خانواده (هزینه‌ها)  بحث خرج کردن در مقابل پس‌انداز کردن  بحث دارایی‌های منقول و غیرمنقول خانواده (از جمله ارث و میراث و...) هر کدام از این حیطه‌ها می‌تواند زن و شوهر را دچار مشکل کرده و آنها را به اختلاف بیندازد. اما سه دسته عمده تعارض‌های مالی خانواده‌ها و بخصوص در خانواده‌های تازه تشکیل شده عبارتند از: 1ـ تعادل بین دخل و خرج زندگی حتماً شما هم شعر معروف سعدی را شنیده یا خوانده‌اید که: چو دخلت نیست/ خرج آهسته‌تر کن این شعر در یک کلام اشاره به همین تعادل بین دخل و خرج زندگی است. مهارت تنظیم و دخل و خرج یکی از مهارت‌های اساسی در زندگی مشترک است و در کنار مهارت‌های مدیریت عاطفی، مهارت‌های فرزندپروری، مهارت‌های مدیریت خانواده و... از ارکان زندگی است. مهارت مدیریت امور مالی و تنظیم دخل و خرج یعنی این‌که زن و شوهر یاد بگیرند (یا قبلاً یاد گرفته باشند) که در یک زندگی مشترک تعادل بین درآمدها و خرج‌ها و هزینه‌های خانوار یک ضرورت است. متعادل‌سازی در این‌باره در حقیقت نوعی برقراری تعادل بین خطرپذیری و رفع نیازهای ایمنی افراد است. اما چرا این مسئله یعنی تنظیم یا عدم تنظیم دخل و خرج خانه به تعارض و اختلاف می‌انجامد؟ پاسخ در ندانستن مهارت‌های مدیریت مالی خانه توسط زن و شوهرهاست. در بسیاری مواقع زن و شوهر یا مهارت‌های فوق را نمی‌دانند یا اگر هم بدانند انگیزه‌ای برای استفاده از آنها ندارند (این موضوع بخصوص اگر هر دو زوج دارای درآمد ثابتی باشند، بیشتر مصداق می‌یابد). 2ـ ترجیحات متفاوت زوج‌ها در هزینه کردن دومین زمینه تعارض در زمینه امور مالی تفاوت زن و شوهر در نحوه خرج کردن است. چه‌بسا که مردی بخواهد هم درآمد خانواده را در راه خرید نیازهای نه چندان ضروری خود خرج کند و زن او خواهان یک سرمایه‌گذاری مطمئن و آینده‌دارتر باشد و برعکس. این تعارض را می‌توان تعارض «خرج کردن ـ پس‌انداز کردن» نامید. باز هم خانواده‌های جوان‌تر در این‌باره با مشکلات بیشتری روبه‌رو هستند. در این مشکل در حالی که یکی از زوج‌ها شیفته و مجذوب خریدهای آنی و تأمین همه نیازهای خود و احتمالاً همسرش هست، دیگری معتقد است که درآمد خانواده یا حداقل بخشی از آن را باید پس‌انداز کنند یا در کاری که برای زندگی آینده آنها و فرزندانشان حیاتی است سرمایه‌گذاری کنند (مثلاً در مسکن یا...). بسیار پیش می‌آید که یکی از دو زوج می‌خواهد تا همه ناکامی‌ها و محرویت‌هایی را که در این زمینه در زندگی پدری‌اش داشته در منزل خود جبران کند و به ولخرجی‌های یش از حد و بی‌محابا و گاهی هم خرج‌های بی‌تأمل می‌پردازد و این در حالی است که همسر حتی اگر هم مخالف باشد آن را تا مدتی بروز نمی‌دهد و بعد به ناگهان مخالفت خود را ابراز می‌کند و مشکل عیان می‌شود. 3ـ اختلاف در نوع سرمایه‌گذاری اختلاف در نوع سرمایه‌گذاری زمانی بین زن و شوهرها روی می‌دهد که یکی از آنها با اعتقاد راسخ به این‌که اگر در کاری که یا خود او یا دیگران آن را پردرآمد می‌دانند سرمایه‌گذاری کند حتماً در زندگی با موفقیت‌های بی‌نظیری از قبیل «ثروتمندتر شدن یک دقیقه‌ای یا یک روزه و...» روبه‌رو می‌شود و به اصطلاح «یک‌شبه ره صد ساله را می‌پیماد». او تلاش می‌کند تا همسرش را متقاعد سازد تا اگر پس‌اندازی دارند در این‌باره سرمایه‌گذاری کند یا حداقل مخالفتی با این سرمایه‌گذاری ننماید. تا اینجای کار شاید مشکل چندانی پیش نیاید. اما اگر به دلایل مختلف سرمایه‌گذاری ناموفق باشد و آن رؤیای اولیه تحقق نیابد، اختلاف و درگیری بین زن و شوهر شروع و مردم هم زیاد و زیادتر می‌شود و در حالی که یکی دیگری را به بر باد دادن زندگی و خانواده متهم می‌کند، آن دیگری عدم حمایت کافی و مناسب و بموقع از طرح‌های خود را به رخ همسر می‌کشد. به هر روی این شرایط زندگی را بر طرفین سخت و مشکل می‌نماید. هرچند که تعارض‌ها و اختلافات زن و شوهرها در مورد مسائل مالی به این سه مورد محدود نمی‌شود ولی اینها از اصلی‌ترین مشکلات در این زمینه هستند و تنها احترام و ارزشگذاری زن و شوهر برای همدیگر است که در حل آنها کمک‌کننده و مفید است.   ]]> راهنمايي و مشاوره Wed, 11 Nov 2015 13:42:36 GMT http://migna.ir/vdcaione.49new15kk4.html همکاري بين کارکنان مدرسه در راهنمايي و مشاوره ي دانش آموزان http://migna.ir/vdcgxq9w.ak9qz4prra.html موضوع مورد بحث عبارت از اين است که راهنمايي، مشاوره و مراقبت از سلامت رواني، عاطفي و اجتماعي دانش آموزان فقط بر عهده ي معلّمان مدارس نيست، بلکه بايد تمامي افراد، کارکنان مدرسه و نهادهاي مؤثّر تربيتي با يک ديگر هماهنگ شده و خدمات مورد نياز براي دانش آموزان و خانواده هاي آنان را ارايه دهند. هم چنين مشورت با متخصّصان و بهره گيري از دانش مشاوره اي فرصت هاي خوبي را براي معلّمان فراهم مي سازد تا به ارايه ي خدمات ياورانه مؤثّرتري براي دانش آموزان نيازمند بپردازند. محدودّيت هاي شخصي در ياري کردنيک مهارت اساسي و فنّ مؤثّر براي معلّمان در ارايه ي خدمات مشاوره اي، توانايي تشخيص لحظات حسّاس و موقعيّت هاي ويژه مي باشد. يک مشاور با تجربه، خوب مي داند که اگر مراجع او در زمان مراجعه به مشاور تحت حمايت قرار گرفته و رابطه ي مناسبي با وي برقرار شود ظرفيّت پذيرش برنامه هاي مشاوره اي در او رشد مي يابد و نياز به دريافت کمک و يا ارجاع به منابع حمايتي ديگر در او پديدار مي شود. زيرا بسياري از دانش آموزان درگير مسايل احساسي و عاطفي مي باشند. ( ويليامز (1) 1993). در اين زمينه معلّمان با تجربه به موارد زيادي از دانش آموزان برخورد کرده اند که رفتار مخرّب يا ناهنجار آن ها يا افت تحصيلي و عدم پيشرفت مناسب آموزشي آن ها ناشي از شبکه ي پيچيده اي از مشکلات عاطفي و رواني است که گرفتار آن هستند و اکثر معلّمان در کار حرفه اي خود اين موقعيّت هاي حسّاس را تجربه نموده اند و در اين جا ارايه ي کمک به تنهايي براي معلّم مقدور نيست. معلّمي در دوره ي راهنمايي مشکل دانش آموز 13 ساله اش را در شوراي تربيتي مدرسه چنين عنوان کرد: « دانش آموز بيش از حد کم رو و مؤدّب است. وضعيّت درسي خوبي ندارد. بيش تر روزها غيبيت مي کند. تکاليف خود را به درستي انجام نمي دهد. بچه هاي همسال او را نمي پذيرند و با بزرگسالان نيز رابطه ي خوبي ندارد. دوستان دوره ي ابتدايي دانش آموز که شناخت نسبي از او داشتند گفتند که والدين او از هم جدا شده اند. محيط خانه خشن است و تعصّبات خاصّ فرهنگي و مذهبي وجود دارد و در دوره ي ابتدايي مورد سوء استفاده ي جسمي قرار گرفته است. » معلّم در ادامه چنين عنوان کرد که با توجّه به وضعيّت اين دانش آموز قصد کمک به او را دارد ولي احساس مي کند که به تنهايي قادر به اين کار نيست و علي رغم رابطه ي مناسبي که با او برقرار کرده است، اگر از منابع حمايتي و ارجاعي بيرون از مدرسه و کمک هاي لازم از سوي ساير کارکنان برخوردار نشود نخواهد توانست خدمات مناسب را ارايه دهد. اموري مانند مشورت، راهنمايي، مشاوره، تشخيص مشکلات و ارجاع براي معلّمان مبتدي و يا معلّماني که آموزش هاي اساسي در حوزه ي مشاوره را نگذرانده اند امري دشوار و گاه مشکل زا است. موارد بسياري از مشکلات چون افسردگي، اختلالات ناشي از ترس هاي مرضي، آسيب به خود، سوء مصرف آزمايشي مواد و غيره که به موقع تشخيص داده نمي شود مي تواند در سال هاي بعد به ناهنجاري هاي وسيع تبديل گردد. محقّقان در بررسي خود در انگلستان و ولز به اين نتيجه رسيده اند که بين 10 تا 20 درصد از نوجوانان زير 16 سال نياز به کمک هاي اساسي براي غلبه بر مشکلات شخصي خود دارند ( يانگ ميندز (2) 1996) . شواهد ارايه شده به سازمان جهاني بهداشت رواني اين سازمان را وادار به ارايه ي اين هشدار نمود که چنان چه درمان هاي تخصّصي و مداخلات باليني موفّق بوده است بايد جوانان در معرض خطر، در مدارس شناسايي و کمک هاي لازم به آن ها ارايه گردد ( اتکينسون و هورنباي (3) 2002 )، هم چنين اين سازمان اجزاي کليدي برنامه هاي کمکي در مدراس را به شرح زير عنوان نموده است ( سازمان بهداشت رواني (4) 1999): * شناسايي و ياري به موقع و ورود به هنگام. * کار روي خانواده ي دانش آموزان مشکل دار، هم زمان با کار روي خود دانش آموز. * همکاري بين نهادهاي مختلف تربيتي در خصوص کمک به رشد سلامت رواني دانش آموزان. * بهره گيري از خدمات مشورتي علاوه بر مشاوره ي مستقيم از جانب مدارس. * تدارک برنامه هاي کار آموزي براي کارکنان مدارس در جهت ارتقاي سطح بهداشت رواني دانش آموزان. اين بررسي نقش حسّاس گروه هاي حمايتي و هدايتي مدارس را در شناخت به موقع دانش آموزان مشکل دار مشخّص مي سازد. بسياري از دانش آموزان با بر چسب « داراي مشکلات عاطفي و رفتاري » رو به رو مي شوند بدون آن که برنامه ي مدوّني براي کمک به آن ها در نظر گرفته شود. کاتلرو کاتلر (5) ( 1993) يک چک ليست ساده را براي معلّمان طرّاحي نموده اند که با پاسخ دادن به آن وضعيّت خود را در حمايت دروني و يا بيروني مورد نياز از دانش آموزان مشکل دار مورد ارزيابي قرار دهند: * آيا اين رفتار دانش آموز غير عادي محسوب مي شود؟ * آيا رفتار در مدّت طولاني ادامه يافته است؟ * آيا به اطّلاعات بيش تري براي قضاوت در مورد مشکل اين دانش آموزان نياز ندارم؟ * از چه افرادي مي توانم اطّلاعات بيش تري در مورد اين دانش آموز کسب کنم؟ * آيا مي توانم نسبت به مشکل دانش آموز بي تفاوت بمانم يا او را به حال خود رها سازم؟ * آيا دانش آموز در خطر جدّي قرار دارد؟ * چگونه مي توانم رابطه ي مناسبي با اين دانش آموز برقرار کنم؟ * در رابطه با اين دانش آموز با چه کساني بايد مشورت نمايم؟ حتّي براي معلّمان با تجربه برخورداري از اين اعتماد به نفس و داشتن شهامت اعتراف به اين موضوع که در فرآيند ياري به دانش آموزان برخي محدوديّت ها براي آنها وجود دارد دشوار است. بات کينگ (6)( 1999) به ما ياد آوري نموده است که به دلايل مختلف اخلاقي يا معنوي گاه يک معلّم نمي تواند به يک دانش آموز کمک کند. به عنوان مثال، يک معلّم مرد جوان و مجرد براي کمک به دختر دانش آموزي که مشکلات خاصّ ارتباط با جنس مخالف را دارد مناسب نيست و يا معلّمي که تعصّب مذهبي خاصّي دارد و يا از واکنش منفي نسبت به دانش آموزاني که مشکل اخلاقي و جنسي دارند برخوردار است، نمي تواند مشاور خوبي براي اين گروه از دانش آموزان قلمداد گردد. معلّمان نياز دارند از صداقت لازم در رابطه با حرفه ي خود برخوردار باشند و در شرايطي که مي دانند ارايه ي کمک به مورد خاصّي براي آن ها مقدور نيست خود وارد چنين جرياني نشوند؛ به عنوان مثال اگر يک معلّم دچار داغ ديدگي شده و از نشاط عاطفي لازم براي انرژي دادن به دانش آموزي که افسرده است عاجز مي باشد، کمک به او را به ديگران واگذار کند. همکاري در مدرسهدانش آموزان هنگامي که پا به مدرسه مي گذارند با خود فرهنگ و شرايط گوناگون زندگي خانوادگي خود را به همراه مي آورند و همان طوري که کوريگان (7) (2000) اشاره نموده است، تأثير اين فضاهاي زندگي خانوادگي بر عملکرد تحصيلي دانش آموزان بسيار زياد است و با توجّه به مسايل و مشکلاتي که کم و بيش در خانواده ها وجود دارد اين تأثير بيش تر جنبه ي منفي پيدا کرده است و لذا زندگي دانش آموزان در مدرسه شکل اضطراب آوري به خود گرفته است به ويژه که برگزاري آزمون هاي پي در پي و امتحانات، معلّمان را مجبور کرده است که تلاش هاي خود را به جاي راهنمايي و مشاوره، براي ارايه ي درس و آموزش دانش آموزان متمرکز نمايند. حال با توجّه به موارد گفته شده در بحث از حمايت هاي ياورانه از دانش آموزان در مدارس، امروزه گفته مي شود که همکاري، کار گروهي، مشورت و همبستگي کارکنان مدرسه به ويژه معلّمان با يک ديگر و فاصله گرفتن تدريجي معلّمان از نقش سنّتي خود مبني بر آموزش صرف، موجب موفّقيّت بيش تر مدرسه خواهد شد. کمک گرفتنهنگامي که معلّمان احساس کنند که توانايي و ظرفيّت آن ها براي پرداختن به مشکل دانش آموزي کافي نيست بايد بدانند که کجا بايد مراجعه کنند و از چه امکاناتي براي کمک به دانش آموز مي توانند بهره ببرند. کاتلر و کاتلر ( 1993) خاطر نشان ساخته اند که به دلايل عملي زير معلّمان بايد آگاهي هاي لازم را از فرآيند مشورت و مشاوره توسّط ديگر ارگان ها و مؤسّسات مرتبط با مدرسه به دست آورند: * بهره مند شدن از دانش و تخصّص افراد حرفه اي. * تغيير در نوع نگاه يا توجّه به مشکلات دانش آموزان. * طرّاحي و هدايت برنامه هاي کمک به والدين دانش آموزان. * کمک به تغيير و تفسير نتايج حاصل از آزمون هاي اجرا شده روي دانش آموزان. * شناسايي و ارايه ي کمک هاي ويژه به دانش آموزاني که داراي نيازهاي خاص مي باشند. همکاري موفّقيّت آميز در عملميلر (8) ( 1994 ) در مطالعه اي که توسّط مصاحبه انجام شد به اين نتيجه رسد که معلّماني که با دانش آموزان دشوار و داراي مشکلات عاطفي و رفتاري کار مي کنند احساس خستگي و فرسودگي نموده و اظهار مي نمايند که راهکارهاي مواجه اي مؤثّري براي مقابله با مشکلات اين قبيل دانش آموزان در اختيار ندارند و اقداماتي که در مورد اين کودکان و نوجوانان انجام مي دهند نتيجه ي مؤثّري نمي دهد و لذا با توجّه به مسؤوليّت پذيري اين معلّمان و علاقه مندي به اين که از اقدامات تربيتي خود نتيجه بگيرند و در نهايت بي نتيجه ماندن راهکارهاي آن ها عزّت نفس شان کاهش يافته و احساس عدم شايستگي مي کنند و امّا هنگامي که روان شناسان تربيتي معلّمان را در زمينه ي حلّ مشکلات دانش آموزان ياري نمودند نتايج مثبتي به وجود آمد و مشاهده شد که معلّمان، بهبود رفتار دانش آموزان را گزارش دادند و نسبت به کفايت و صلاحيّت خود در حلّ مشکلات دانش آموزان اميدوارتر شده بودند يعني کار با يک متخصّص آموزش ديده و حمايت گر و مشورت با او نتيجه ي خيلي خوبي دارد ( ميلر 1994) به گفته ي اين محقّق عناصر کليدي در فرآيند مشورت موفّقيّت آميز معلّمان با متخصّصان به شرح زير است: سطح دانش و تجربه:روان شناسان بايد تجربه، اطّلاعات و بينش بيش تري براي ارايه به معلّمان داشته باشند. مهارت ها و فنون:روان شناسان بايد از مهارت هاي ارتباطي نظير گوش کردن فعال و توانايي حلّ مسأله به خوبي برخوردار باشند. شايستگي هاي فردي:برخورداري از هوشمندي، توانايي تشويق، درک همدلانه و قدرت برقراري روابط اجتماعي از صفات لازم مشاوره اي است. مهارت هاي ارتباطي براي همکاري موفّقيّت آميزارايه ي کمک هاي موفّقيّت آميز از سوي معلّمان در گروه همکاري با ساير معلّمان، روان شناسان تربيتي، مشاوران متخصّص، مددکاران اجتماعي، مسؤولان آموزش و پرورش و ساير مديران مسؤول، نيروهاي انتظامي و ارگان هاي ذي ربط و غيره مي باشد ولي بهترين فرد همان معلّم مربوطه است زيرا گاه تفاوت هاي موجود از نظر ارزش ها، خط مشي ها، راهکارها، هدف ها، سليقه ها و حتّي ساعت کار که بين گروه پيش مي آيد مانع از رشد مطلوب دانش آموز مي شود. بنابراين با توجّه به آن که هميشه افراد متخصّص در دسترس نمي باشند و هماهنگي بين گروه هاي ياد شده ميسّر نيست لازم است که معلّمان در پي رشد مهارت هاي ياوري و مشاوره اي خود باشند. برخورداري از فنون جلب اعتماد و چگونگي کمک و حلّ مسأله براي معلّمان يک پيش نياز جدّي محسوب مي گردد و براي فراگيري اين نقش ها معلّمان بايد از هوشمندي بالا، ظرفيّت هاي عاطفي و رواني خوب، خود شناسي و انعطاف پذيري لازم برخوردار باشند. جاکوبسکي و لنگ (9) ( 1978) فهرستي از حقوقي را که دانش آموزان در مدرسه و در موقعيّت هاي مختلف مي توانند از آن برخوردار باشند ارايه داده اند. اين حقوق عبارت است از: * مورد احترام قرار گرفتن. * ابراز احساسات. * درخواست اطّلاعات. * اشتباه کردن. * گفتن « نه » در برابر برخي مسايل بدون احساس گناه. * تقاضاهاي شخصي از مدرسه. * درخواست زماني براي تعويق انداختن برخي خواسته ها. * رفع نيازهاي شخصي به نوعي که به حقوق ديگران آسيبي نرسد. *.... به عنوان يک تمرين سعي نماييد به بررسي ميزان حقوقي که براي ديگران به ويژه دانش آموزان قايل هستيد بپردازيد و آن ها را براي خود فهرست کنيد در اين مورد مي توانيد از موارد ذکر شده ي بالا نيز استفاده نماييد. راهکارهايي جهت بهبود ارتباط با ديگرانراهکارهاي زير که از جانب هورنباي ( 1994) طرح گرديده است، چنان چه با مهارت تمرين شود، در جهت بهبودي رابطه با ديگران مؤثّر است. زبان تن. (10)حالت بدن در برقراري ارتباط نقش مهمّي دارد. حفظ تماس چشمي با ديگران، حالتي مطمئن و حرکات چهره اي که احساس خوشايند شما را نشان دهد، همگي نشان گر يک شخصيّت مثبت است، در حالي که نزديکي يا دوري زياد از ديگران، چهره ي خشن و گرفته، ورود به حريم خصوصي ديگران نشانه اي از پرخاشگري و رابطه ي نامناسب است. به منظور افزايش اثر بخشي آن چه که مي خواهيد بگوييد از يک لحن استوار و محکم بايد استفاده نماييد. و چنان چه به يک گفت و گوي داغ عاطفي پرداخته ايد سعي کنيد آرامش خود را از طريق تنفس منظّم و عميق حفظ کنيد، صداي بلند و تهديد نشانه اي از عصبانيّت و پرخاشگري مي باشد. درخواست کمک و خواهش کردنگاهي از اوقات شما به عنوان يک معلّم از همکاران، مسؤولان و يا والدين دانش آموزان تقاضاي کمک داريد. در هر حال تقاضا کردن از ديگران گاه براي ما دشوار است خصوصاً اگر فرد اعتماد به نفس لازم را نداشته باشد. البته اين موضوع به متغيرهايي مانند ميزان شناخت ما از فرد، اين که آيا قبلاً کاري براي او انجام داده ايم يا خير و احتمال دردسري که اين تقاضاي ما براي او ايجاد خواهد کرد بستگي دارد. براي افزايش موفّقيّت در تقاضا کردن در موقعيّت هاي مختلف مانتئي (11) ( 1981) راهنمايي هاي مفيدي را ارايه داده است: * درخواست خود را مستقيماً بيان کنيد. * آن چه را که تقاضا داريد صريح و دقيق بيان کنيد. * تقاضاي خود را با حالت مثبت ارايه دهيد. * به فرد مقابل فرصت دهيد تا راجع به آن فکر کند. * براي ارايه ي تعهّد در مقابل تقاضايتان آمادگي داشته باشيد. * اين امکان را به فرد ديگر بدهيد که تقاضاي شما را رد کند. مواجهه با پرخاش گري هاي کلاميگاهي معلّمان در شرايطي قرار مي گيرند که يک دانش آموز يا فردي که به بلوغ رواني عاطفي لازم نرسيده است به آن ها پرخاش گري کلامي نشان مي دهد؛ مثلاً يک والد که فرزندش مشکلي دارد يا تصوّر بي عدالتي از سوي مدرسه و معلّم را دارد. در اين جا راهکارهاي مواجهه اي صحيح براي مقابله با اين موقعيّت ها کمک زيادي مي کند. به عنوان مثال فنوني مانند « نشان دادن همدلي » و « غفلت انتخابي » را مي توان به اجرا گذاشت ( بولتن (12) 1979) نشان دادن همدلياين بهترين راهکار براي رويارويي با فردي است که به دليل منطقي و درستي خشمگين است امّا به اشتباه اين پرخاش گري خود را روي فردي ديگر تخليّه مي کند. بيان همدلانه شامل استفاده از مهارت هاي گوش کردن فعّال مي باشد که به خوبي مي توان پس از توجّه به پرخاش گري، احساسات و پيامدهاي کليدي بيان شده توسّط او را به خودش باز خورد داد تا بفهمد که فقط به حرف او گوش نکرده ايد بلکه احساسات و نگراني هاي او را درک کرده ايد. به عنوان مثال، « شما از تکاليفي که من به دانش آموزان داده ام عصباني هستيد » در اين جا گوش کردن همراه با توجّه را ادامه دهيد تا اين که فرد پرخاش گر متقاعد شود که او را درک کرده ايد. آن گاه عقيده يا دلايل منطقي تان را ابراز کنيد و چنان چه فرد قانع نشد و انتقاد خود را ادامه داد همين فرآيند را تکرار کنيد. غفلت انتخابياين تکنيک عمدتاً براي برخورد با طعنه، کنايه و در مجموع براي اظهاراتي که با هدف تحقير صورت مي گيرد مناسب است. اين مهارت شامل گفتن به ديگران که مخالف اظهارنظر آن ها هستيد و درخواست قطع اين صحبت مي باشد و چنان چه اين نحوه ي گفتار از سوي مخاطب ادامه يافت خيلي صريح به او بگوييد که در آينده با او گفت و گو نخواهيد کرد و اگر باز هم ادامه داد به او بي توجّهي کنيد و اگر از شما پرسيدند که چرا ساکت هستيد شرايط خود را براي ادامه ي گفت و گو ذکر کنيد و چنان چه آن فرد نوع بيان خود را به سمت مثبت تغيير داد با او گفت وگو کنيد و مطالبي را که موافق آن هستيد تأييد کنيد. پاسخ به انتقادهولند و وارد (13) (1990) با ارايه ي يک الگوي چهار مرحله اي چگونگي تبديل يک انتقاد به بازخورد مفيد را شرح داده اند: گوش کردن به انتقاد:ابتدا از مهارت هاي گوش کردن براي تصريح آن چه گفته مي شود، استفاده کنيد. تصميم گيري درست:قبل از پاسخ دادن مهم است توجّه کنيد که آيا پاسخ شما درست است يا خير؟ پاسخ توأم با ابراز وجود:اگر انتقاد مؤدّبانه و درست انجام شد بهتر است به آن توجّه کنيد، اگر بخشي از آن درست بود بهتر است فقط بخش درست را تأييد کنيد و اگر غيرمنصفانه بود بايد مؤدّبانه به فرد بگوييد که چه احساسي داريد و به دنبال آن توضيح بيش تري بدهيد. ارايه ي بازخوردي سازنده:يک مهارت بسيار خوب در زندگي شغلي به ويژه براي معلّمان و مشاوران توانايي ارايه ي بازخورد سازنده مي باشد. باور و باور (14) ( 1976) الگوي زير را براي ارايه ي يک بازخورد سازنده توصيف نموده اند. اين الگو شامل 4 مرحله ي توصيف، بيان، تصريح و پيامدها مي باشد و در کار با جوانان و بزرگسالان مفيد است. توصيف:ابتدا با کلمات خاص، رفتاري را توصيف کنيد که نگراني شما را نشان مي دهد به عنوان مثال، « هنگامي که قرار ملاقات را بدون اطّلاع من تغير دهيد من احساس مي کنم...» بيان با شرح :سپس احساستان را در مورد اين رفتار ابراز کنيد يا مشکلاتي را که براي شما پيش مي آيد شرح دهيد. اين توضيح يا شرح شما بايد آرام، بدون تحقير يا قضاوت صورت گيرد به عنوان مثال « هنگامي که قرار ملاقات را بدون اطّلاع من تغيير دهيد من احساس ناراحتي مي کنم چون برنامه هاي زندگي من را تحت تأثير قرار مي دهد. » تصريح:آن گاه شما آن چه را که از ديگران مي خواهيد تا تغيير دهند تصريح کنيد. تنها يک تغيير را يپشنهاد کنيد و مطمئن شويد که فرد از ظرفيّت اين تغيير برخوردار است. مثال: « در آينده اگر لازم شد که زمان را تغيير دهيد حتماً از قبل با من مشورت کنيد. » پيامدها:نتايجي که در اثر پذيرش درخواست شما مبني بر تغيير در رفتار به وجود مي آيد بايد بيان گردد و فوايد آن براي هر دو نفر ذکر شود براي مثال: « در اين صورت ما مي توانيم هم چنان روابط کاري مان را حفظ کنيم. » به کار گيري اين الگوي چهار مرحله اي به شما فرصت مي دهد که با اعتماد به نفس بيش تر نظرات انتقادي خود را در قالب بازخوردي مفيد به ديگران نشان دهيد. ( هورنباي 1994). ابراز احساساتدر بسياري از جوامع ابراز احساسات مورد تشويق قرار نمي گيرد و در نتيجه افراد تمايل به سرکوب احساسات خود را پيدا مي کنند. اين شيوه در برخي از موقعيت هاي ساده تا زماني که احساسات خيلي حاد نشده باشد و به صورت خشم و پرخاش گري در نيامده باشد ايرادي ندارد امّا ما بايد شيوه هاي ابراز عواطف توأم با جرأت ورزي را ياد بگيريم. گوردون ( 1970) در همين رابطه پيشنهاد مي کند که هنگام ابراز احساسات از کلمه ي « من » استفاده نماييد. ساده ترين شکل پيام « من » شامل جملات « من احساس مي کنم » است؛ به عنوان مثال « هنگامي که کارها را به تأخير مي اندازي من احساس خشم مي کنم » پيام هاي « من » موجب تسهيل پاسخ هاي همدلانه در فرد ديگر مي شود. موارد زير شما را راهنمايي مي کند که چگونه هنگام ابراز خشم يا هر هيجان ديگري به صورت جرأت مندانه ابراز وجود کنيد. ( هورنباي 1994). * به ياد داشته باشيد که شما مسؤول احساسات خود هستيد. * تحريک کننده هاي خود را بشناسيد ( در چه موقعيّت هايي خشمگين مي شويد ) * دريابيد که احساس خشم براي شما کار پسنديده و جالبي نيست. * به ياد داشته باشيد که افراد به علّت عصبانيّت شما مجبور به تغيير دادن خود نيستند. * ياد بگيريد که هنگام عصبانيّت آرام باشيد.- نتيجه گيريآيا مشورت با ديگران نوعي فرار از مشکلات محسوب مي شود؟ مک نامارا و مورتن (15) ( 1995) پاسخ مي دهند که تکيه به مشاور يا ساير متخصّصان بيرون از مدرسه براي حلّ مشکلات دانش آموزان مي تواند نوعي وابستگي قلمداد شده و منجر به نوعي درماندگي آموخته شده براي معلّم شود. آن ها مي گويند که تکيه بر منابع بيروني کمک، به جاي حلّ آن موجب افزايش مشکل مي گردد. ما نيز به نوعي نگراني هاي مک نامارا و مورتن را در تکيه ي بيش از حد به متخصّصان بيروني در حلّ مشکل تأييد مي نماييم يعني براي حلّ مشکلات دانش آموزان ابتدا خود مدارس مسؤول هستند و در مرحله ي بعد طرح راهکاري براي حلّ مشکل با کمک و حمايت افرادي بيرون از مدرسه نيز مي تواند مورد توجّه قرار گيرد. در حاشيه: خاطره اي جالب از يک معلّم موفّق (16)اوّلين سال خدمتم بود که به عنوان دبير رياضي در يکي از مدارس راهنمايي تحصيلي مشغول به کار شدم. پس از معرّفي خود به مدير مدرسه بر اساس ابلاغي که از منطقه گرفته بودم قرار شد در کلاس سوم راهنمايي به تدريس رياضي بپردازم. قبل از ورود به کلاس مورد بحث، مدير و معاون مدرسه به من گفتند که در کلاس سوم، دانش آموزي است که از قرار اطّلاع علاقه اي به درس نداشته و به همين دليل سعي دارد کلاس هاي درس را به هم بزند. وي معمولاً در انتهاي کلاس مي نشيند و قدّي بلند دارد و فضول و مزاحم و ناسازگار است. او مخصوصاً در کلاس رياضيّات رفتاري نامطلوب دارد و لذا اگر خلافي از اين دانش آموز مشاهده گرديد وي را به دفتر مدرسه بفرستيد تا کلاس درس براي دانش آموزان ديگر مساعد، مفيد و قابل استفاده گردد. من با اين آگاهي ها وارد کلاس سوم راهنمايي شدم. پس از احوال پرسي و مقدّمه چيني لازم درباره ي اهداف درس رياضي و فوايد آن، رياضي دانان جهان و اسلام و ايران، اهمّيّت رشته ي رياضي، ارتباط رياضي فيزيک، تکنولوژي و.. و جهان آينده و رياضي به تفصيل سخن گفتم و اصل اثر و نتيجه ي مربوط به نظريّه ثوراندايک را به دقّت در آغاز تدريس مدّ نظر داشتم. در حالي که درس مي دادم شاگرد معرفي شده را در بين شاگردان ديگر جست وجو کردم و مشاهده کردم که به چشم دوخته و به دقّت نگاهم مي کند. پس از طرح فوايد درس رياضي، بحثي از کتاب رياضي سال سوم را به زبان ساده، با مثال، قابل فهم و با صداي رسا مطرح کردم آن گونه که همه ي دانش آموزان به خوبي بفهمند. سپس از دو دانش آموز کلاس براي انجام تمرين و حلّ مسايل رياضي دعوت کردم تا به پاي تابلوي کلاس آمده و تمرين ها را حل کنند. پس از انجام هر تمرين تشويقشان کردم و از آگاهي رياضي دانش آموزان تعريف و تمجيد نمودم و همواره و به جا از اصل تشويق استفاده کردم. و بالاخره شاگرد مورد بحث را که در انتهاي کلاس نشسته بود به پاي تابلو فرا خواندم و بر اساس اصل تفاوت هاي فردي، به وي تمرين ساده تري دادم و راهنمايش کردم تا تمرين داده شده را حل کرد. دستي به پشت شانه اش زدم و گفتم استعداد رياضي داري، اگر بخواهي و تلاش کني، موفّق خواهي شد، از اين به بعد به تو در درس رياضي کمک مي کنم و هر لحظه و هر زمان مشکل داري به من مراجعه کن و من براي شما آينده ي خوبي اميد دارم. برخورد مناسب، تکريم شخصيّت او و کلمات گرم من چون جرقه اي وجود وي را روشن کرد و او را بسيار متأثر ساخت و چشم هايش پر از اشک شد و لبخندي زد و به جاي خود در کلاس بازگشت. از فردا به بعد به او بيش تر رسيدگي کردم و لذا روز به روز در درس رياضي احساس پيش رفت کرد تا جايي که يکي از دانش آموزان مؤدّب و علاقه مند به درس رياضي شد. روزي در حالي که در کلاس درس بودم به من اطّلاع دادند که پدر اين دانش آموز به مدرسه آمده و درخواست ملاقات دارد به ملاقات وي رفتم. از من پرسيد شما معلّم رياضي فرزندم هستيد؟ گفتم: بلي. او به طرف من آمد و مرا غرق در بوسه نمود. وقتي دليل اين عمل را جويا شدم. گفت نمي دانم چه کرده اي که فرزند من که نامرتّب و بي علاقه به مدرسه و درس بود اکنون به شدّت به تحصيل علاقه مند شده است به خصوص به درس رياضي به طوري که هنگام غذا خوردن نيز کتاب رياضي را از خود دور نمي سازد. خاطره ي فوق، عظمت کار معلّمي را که نگاهي: ساختي، رشدي، هدايت، تربيتي دارد نشان مي دهد و مبيّن اين واقعيّت است که پس از شاگردان، اصل معلّم است و معلّم است و معلّم است و.... پي‌نوشت‌ها: 1. Williams. 2. Young Minds. 3. Atkinsion & Hornby. 4.The Mental Health. 5. Kottler & Kottler. 6. Bat King. 7. Corrigan. 8. Miller. 9. Jakubowski & Lang. 10. Body Language. 11. Manthei. 12. Bolton. 13. Holand & ward. 14. Bower & Bower. 15. Mc Namara & Moreton. 16. به نقل از کتاب اصول و فنون راهنمايي و مشاوره، احمد صافي- منبع مقاله : زير نظر مختار موسوي، (1391)، مشاوره با دانش آموزان در مدارس ، حميد اصغري پور، نگار اصغري پور، منوچهرفضلي خاني، تهران: وراي دانش، چاپ سوم     ]]> آموزش و پرورش Sat, 23 May 2015 15:24:24 GMT http://migna.ir/vdcgxq9w.ak9qz4prra.html موضوعات اخلاقي در راهنمايي و مشاوره براي معلّمان http://migna.ir/vdce7z8x.jh8z7i9bbj.html ضرورت رعايت مسايل اخلاقي در مشاورهصرف نظر از آن که معلّمان و ساير دست اندر کاران حرفه هاي ياورانه در مجموع نيّات مثبت و اهداف مقدّسي را دنبال مي کنند ولي گاهي در اقدامات آن ها سود و زيان هايي به چشم مي خورد و لذا به همين منظور بايد رهنمودهاي اخلاقي و قانوني کار راهنمايي و مشاوره در دوره هاي آموزشي معلّمان و مشاوران مطرح شده و آگاهي هاي لازم به آنان داده شود. اين اقدام به ويژه براي افرادي چون مديران، مربيّان پرورشي، دبيران راهنما و کساني که مسؤوليّت بيش تري در امر راهنمايي دانش آموزان دارند بسيار ضروري است. مارگارت نلسون (1) يکي از نويسندگان اين کتاب مي گويد: « تجربه ي من به عنوان يک آموزگار و مشاور مدرسه نشان مي دهد که دانش آموزان هنگامي که براي اوّلين بار با يک معلّم يا مشاور رو به رو مي شوند و قصد در ميان گذاشتن مسايل خود را دارند يک مشکل ساده و پيش پا افتاده نظير مسئله ي تحصيل يا شغل آينده را مطرح کرده و با اين کار قصد آزمايش کردن او را دارند و چنان چه مشاور يا معلّم را قابل اعتماد يافتند، آن گاه جرأت طرح مسايل اصلي و پيچيده ي خود را که عامل اصلي آزار دهنده ي آنان است پيدا مي کنند. » کاتلر و کاتلر (2) (1993) مي گويند گاهي از اوقات معلّمان با طرح مسايل پيچيده و دور از انتظار از سوي دانش آموزان رو به رو مي شوند که در اين موارد آن ها بايد به ظرافت هاي اخلاقي کار خود آگاه باشند و به اين که در چه شرايطي و چگونه و به چه افرادي يا مراکزي مي توانند دانش آموز را ارجاع دهند واقف گردند. عملکرد شفاف در مشاورهنياز اساسي مشاوره و راهنمايي در مدارس صراحت و روشني نقش است. بدين منظور معلّماني که علاقه مند به امور راهنمايي و مشاوره در مدرسه مي باشند و يا مسؤوليّتي در اين زمينه به آنان داده مي شود بايد با دقّت و روشني و هماهنگي با ساير کارکنان مدرسه به ويژه مديران و مسؤولان بالاتر از خود عمل کنند و اطمينان داشته باشند که نوع اقدامات مشاوره اي آنان مورد تأييد مسؤولان امر مي باشد و از حمايت هاي آن ها برخوردار مي شوند. در غير اين صورت چنان چه تصميم شخصي بر پذيرش غير رسمي دانش آموز براي کار روي مسايل و مشکلات او را دارند بايد پاسخ قانع کننده اي را براي مدير مدرسه، والدين دانش آموز و يا نهادهاي قانوني جامعه داشته باشند، زيرا ممکن است آن ها فاقد گواهي نامه ي صلاحيّت کار مشاوره باشند البته معلّمان و ساير کارکنان مدرسه در بسياري از موقعيّت هاي آموزشي و پرورشي از مهارت هاي مشاوره بهره مي گيرند ولي هنگامي که توافقي با دانش آموز يا والدين مبني بر گفت وگوي مشاوره اي و خصوصي در زمان و مکان معيّني صورت مي گيرد اين يک مشاوره ي رسمي محسوب شده و ترجيح دارد با هماهنگي مسؤولان مدرسه انجام شود ( مي بي و سورنسن، (3) 1995). تداخل نقش هاقرار گرفتن معلّمان در نقش مشاوره گاه براي دانش آموزان اين مشکل را ايجاد مي کند که نمي دانند به معلّمان از ديد يک مشاور نگاه کنند يا معلّم، زيرا معلّم در نقش آموزشي گاه مجبور است دست به ارزش يابي و اقدامات انضباطي در مورد دانش آموز بزند و او را به رعايت رفتارهاي قابل قبول کلاس دعوت نمايد و مسؤوليّت آموزشي و اهداف يادگيري را مورد توجّه قرار دهد در حالي که در قالب يک مشاوره برقراري رابطه ي صميمانه و در نظر گرفتن نيازهاي همه جانبه اهمّيّت پيدا مي کند و براي يک نوجوان که داراي مشکلات رفتاري است، ملاحظه ي معلّم در دو نقش متفاوت گيج کننده است و طرح مشکلات با او دشوار مي باشد. براي معلّم نيز اين که در يک لحظه دو نقش متفاوت را بر عهده داشته باشد دشوار است. به عنوان مثال اگر يک دانش آموز در کلاس خود نمايي مي کند و معلّم مي داند که داراي مشکل خانوادگي است، آيا به او تذکّر دهد يا ناظم مدرسه را در جريان گذارد و يا از او حمايت نمايد و در اين صورت آيا ديگر دانش آموزان تصوّر نمي کنند که با وجود ايجاد مشکل او محبوب معلّم است و آيا اين نگرش به اعتبار معلّم لطمه نمي زند؟ يکي از بحران هاي رايجي که معلّمان با آن رو به رو هستند هنگامي است که دانش آموزي مشکلات خود را با آن ها در ميان مي گذارد و به نوعي از او حمايت بيش تري مي کنند و اين مسئله احساس تبعيض را در ساير دانش آموزان به وجود مي آورد.- نظارتيک جنبه ي ضروري اقدامات حرفه اي مشاوره فرآيند نظارت است که بر اساس آن هر فردي که در قالب مشاور در مدرسه مشغول به کار مي شود بايد ترجيحاً توسّط يک مشاور متخصّص از خارج مدرسه مراقبت و نظارت شود و معلّماني که مهارت هاي مشاوره اي را در ضمن فعّاليّت هاي آموزشي به کار مي برند بايد به طور متناوب توسّط يک مشاور آموزش ديده به صورت فردي و گروهي سرپرستي شده و ابهامات و اشکالات آن ها رفع شود و در مواردي که به موضوع دشوار و پيچيده اي برخورد مي کنند از راهنمايي ها و مشورت هاي ناظر و متخصّص مشاوره برخوردار گردند. رازدارييکي از مهم ترين مسايل اخلاقي که براي هر فردي که به کار مشاوره در مدارس مشغول است ضروري است مسئله ي رازداري مي باشد. در مشاوره هاي رسمي که متخصّصان به آن مي پردازند مکان مخصوص و زمان مشخّص وجود دارد و اين عوامل امنيّت مشاوره و مراجع را تأمين مي کند امّا در مشاوره هاي غير رسمي توسّط معلّمان که در موقعيّت هاي عمومي صورت مي گيرد اضطراب و نگراني تا حدودي مانع از نتيجه گيري کامل مي شود و لذا رعايت اصول رازداري از جمله گفت و گو در مکان خصوصي و با صرف وقت خاص براي مراجع، احترام به دانش آموز صرف نظر از نوع مشکل، برخورداري از صداقت و رعايت آزادي مراجع کاملاً ضروري است. کوري (4) (1998) و همکارانش فهرستي از موقعيّت هايي را که مشاور از نظر اخلاقي مجاز است اصل رازداري را رعايت نکنند. به شرح زير عنوان مي نمايند: * زماني که مراجع قصد دارد دست به اقدامي بزند که براي خود و ديگري خطر جدّي دارد. * زماني که مراجع مي گويد قصد و نيّت ارتکاب جرم را دارد. * زماني که سوء استفاده از کودک يا فرد ضعيفي مطرح باشد. * زماني که از طرف مجامع قانوني به مشاور حکم دهند که سوابقي از مراجع را ارايه نمايد. علاوه بر موارد فوق در صورتي که کودکي مورد مشاوره قرار گرفته است و والدين او درخواست اطّلاعاتي مي کنند و هدف آن ها کمک به رفع مشکلات دانش آموزان است مي تواند اطّلاعاتي ارايه نمايد. در تمامي موارد ذکر شده خود دانش آموز بايد در جريان کار قرار گيرد. تايلور و آدلمن (5) مي گويند در حوزه ي رازداري در مشاوره چنان چه براي معلّم روشن شود که افراد ديگري نيز بايد از مشکلات و مسايل دانش آموز مطّلع شوند، پيشنهادهاي زير را بايد در نظر گرفت: * همراه با خود دانش آموز بايد مسأله را بررسي کرد و اين که چه کساني بايد از مشکل مطّلع گردند و چگونه بايد آن ها را در جريان کار قرار داد از او نظر خواسته شود. غالباً دانش آموز قادر است افرادي را که مناسب تر است در جريان کار قرار گيرند، معرّفي نمايد. * چنان چه دانش آموز در ابتدا با دخالت ديگران در جريان کار موافق نباشد، معلّم بايد نياز به دريافت کمک از ديگران و در جريان قرار دادن آن ها را براي وي توضيح دهد. بحث و گفت و گو در اين زمينه به احتمال زياد او را متقاعد مي سازد که مشارکت ديگران در موضوع ضروري است. * با دانش آموز در مورد اين موضوع که مناسب تر است مشکل توسّط چه کسي و چه زمان اطّلاع داده شود مشورت شود و به ويژه در مورد اين مطلب که چگونه از عواقب منفي آن براي دانش آموز جلوگيري گردد و حدّاکثر ايمني براي او فراهم شود صحبت شود. آسيب به خود و ديگرانهر گاه معلّمي به دانش آموزي که در خطر اقدام به خودکشي يا آسيب جدّي به ديگران قرار دارد برخورد نمود بايد اين موضوع را با همکاران ارشد خود و ترجيحاً با يک مشاور متخصّص مطرح نمايد و در اين جا رعايت اصول راز داري لازم نيست و پيشنهاد متخصّصان آن است که بايد خود شخص و ديگراني راکه مي توانند کمک نمايند از موضوع آگاه کرد ( کوري و همکاران 1998). migna.ir بسياري از نوجوانان که به دليل هيجانات خاصّ ناشي از شرايط سنّي و ناکامي هاي زندگي در معرض خطر خودکشي قرار دارند پس از صحبت با يک فرد مورد اعتماد مانند مشاور يا معلّم از تصميم خود منصرف شده و حاضر مي شوند حمايت آن ها را بپذيرند. يک اصل مهم در کار با افرادي که در معرض خودکشي قرار دارند آن است که کار توسّط يک تيم شامل: روان شناس باليني، مددکار اجتماعي، مسؤولان مدرسه و والدين دانش آموز دنبال شود. در مدرسه معلّمان و ديگر کارکنان مدرسه بايد در جهت شناسايي دانش آموزاني که در معرض خطر خود کشي قرار دارند و يا قصد آسيب رساندن به ديگران را نموده اند آموزش ببينند. البتّه تمامي موارد ذکر شده در قالب کمک به دانش آموزي که در خطر خود کشي قرار دارد بايد تا حدّ امکان خصوصي و بدون فاش ساختن نام او در مدرسه صورت گيرد. صلاحيّت معلّم براي ايفاي نقش مشاوره اييک مطلب مهم در به عهده گرفتن نقش راهنمايي و مشاوره براي معلّمان و ساير کارکنان مدرسه آن است که از محدوديّت هاي خود آگاه شده و به عنوان يک فرد ياري دهنده از دخالت در اموري که مهارت و آگاهي کافي ندارند خودداري ورزند. در اين زمينه بهتر است که با کمال تواضع، علاقه مندي خود را در حلّ مشکل دانش آموز به اطّلاع او رسانده و موافقت او را براي ارجاع جلب نمايند. ارجاعهنگامي که معلّم قادر به رفع مشکلات دانش آموز در حدّ لازم نيست، وظيفه دارد با در ميان گذاشتن اين موضوع با مراجع، او را به متخصّص ديگري ارجاع دهد. در اين زمينه پيشنهادات زير مفيد است: * قبل از ارجاع با خود دانش آموز صحبت کند و ضمن توضيح علّت آن را به او اطمينان دهد که ارجاع او به متخصّص ديگر براي کمک به حلّ مشکل اوست. * معلّم بايد در خصوص ارجاع به فرد يا مؤسّسه خاصّي، با يک متخصّص مشورت نمايد. تا بهترين شرايط را براي ارجاع آماده نمايد. * معلّم بايد، خود با منابع خدمات مشاوره اي در جامعه، به ويژه نزديک محلّ کار خود آشنا بوده و در تماس با آن ها قرار داشته باشد. * قبل از ارجاع، هماهنگي لازم با فرد يا مؤسّسه مشاوره اي انجام شود و با رضايت دانش آموز سوابق لازم به آن مؤسّسه انتقال يابد. * ارجاع بايد با هماهنگي و موافقت والدين و مسؤولان مدرسه صورت گيرد. * هنگامي که دانش آموزي به ديگران ارجاع داده مي شود لازم است در تماس با آن مرکز قرار داشته باشيم تا مطمئن گرديم که ارجاع پسنديده و مناسب بوده است. گاهي از اوقات براي يک معلّم بهتر است که به جاي ارجاع دادن، خود به کار روي مشکلات دانش آموز ادامه دهد. در اين جا مناسب تر است که از نظر مشورتي يک متخصّص در خصوص نوع و نحوه ي کار با دانش آموز برخوردار شود.- پي‌نوشت‌ها: 1. Margaret Nelson. 2. Kottler and Kottler. 3. Mabey and Sorenson. 4. Corey. 5. Taylor and Adelman. منبع مقاله : زير نظر مختار موسوي، (1391)، مشاوره با دانش آموزان در مدارس ، حميد اصغري پور، نگار اصغري پور، منوچهرفضلي خاني، تهران: وراي دانش، چاپ سوم   ]]> آموزش و پرورش Sat, 23 May 2015 13:52:15 GMT http://migna.ir/vdce7z8x.jh8z7i9bbj.html مشاوره در شرايط خاص http://migna.ir/vdcgtz9w.ak9qy4prra.html « من دو فرزند دارم، به دوستان فرزندانم گفته بودم، که در مورد مرگ پسر 17 ساله ام با آن ها صحبتي نکنند تا ناراحت نشوند. ولي خوش بختانه معلّم دختر 10 ساله ام که خود همسرش را از دست داده بود، گفت که اين کار اشتباه است و بهتر است که دوستانش احساس ناراحتي خود را به او نشان دهند و در مورد مرگ برادرش به طور آشکار با او صحبت کنند آن ها اين کار را کردند و باعث شد که دخترم خيلي راحت اين مسأله را بپذيرد. بر عکس او، پسر 14 ساله ام چنين معلّمي نداشت. دوستانش به سفارش من عمل کردند و به او از مرگ برادرش چيزي نگفتند و او عميقاً از اين فقدان آسيب ديد، زيرا از حمايت و توجّهي که مي توانست از دوستانش دريافت کند محروم شده بود. ( مولدر (1) 1994)- تجارب کودکان از فقدان در يک بررسي انجام شده در مورد 836 نوجوان 14 ساله در انگليس که نوعي فقدان را در زندگي خود تجربه کرده بودند از آن ها خواسته شد تا نشان دهند که کدام يک از وقايع تلخ توأم با فقدان را تجربه کرده اند ( بران وايت (2) 1992) آن ها گزارش هاي زير را ارايه دادند: فقدان يک حيوان خانگي: 9 درصد اظهار کردند که يک حيوان خانگي در 12 سال اوّل زندگي شان مرده است. فقدان يک خويشاوند: 61 درصد افراد نمونه گزارش دادند که يکي از والدين، خواهر، برادر و يا بستگان نزديک مانند پدربزرگ و مادربزرگ را از دست داده اند. نقل مکان: 55 درصد افراد نمونه گزارش دادند که در 12 سال اوّل زندگي شان مهاجرت داشته اند و فقدان هايي نظير از دست دادن دوستان مورد علاقه و يا خانواده را تجربه کرده اند. درمان و بستري در بيمارستان: 42 درصد نمونه ها اظهار کردند که به خاطر بستري شدن و درمان هاي بيمارستاني از بسياري از موقعيّت هاي جالب زندگي براي مدّتي محروم شده اند. جدايي والدين: 26 درصد نمونه ها گزارش دادند که والدين آن ها طلاق گرفته و يا جدا زندگي مي کنند و در نتيجه حدود يک سوم گروه مورد بررسي فقدان يکي از والدين را تجربه کرده اند. سازگاري با فقدان يا فشار با توجّه به تحقيق عنوان شده و تجارب ديگري که موجود است بسياري از کودکان هنگامي که به مقطع راهنمايي و متوسّطه قدم مي گذارند يک فقدان، ضربه و يا عامل فشار زا را در زندگي خود تجربه کرده اند. بنابراين معلّمان نياز به درک شرايط آن ها و نوع مکانيزم سازگاري دارند که دانش آموزان طّي آن لازم است خود را با شرايط استرس زا سازگار نمايند. بهترين راه سازگاري با اين فرآيند طبق مطالعات چندين نويسنده ( کويلر - راس (3) 1969، وردن (4) 1991، هورنباي (5) 1994) بهره گيري از يک الگوي چند مرحله اي است که طبق اين الگو فرآيند سازگاري شامل يک سلسله واکنش هايي است که فرد بايد آن را طي کند تا با فقدان و فشار سازش يابد مراحل 7 گانه ي اين فرآيند عبارت است از: شوک ( ضربه ): اوّلين واکنش کودکان هنگامي که در مورد مرگ يا ساير وقايع توأم با فقدان و ضربه آگاه مي شوند شوک و گيجي است که معمولاً چند ساعت تا چند روز طول مي کشد. انکار: انکار واقعيّت معمولاً به دنبال شوک پيش مي آيد. براي کودکان دشوار است که باور کنيد چنين واقعه و ضربه اي رخ داده است. انکار به عنوان يک راهکار مقابله اي موقّت، در فراهم آوردن شرايط براي سازگاري با موقعيّت جديد مفيد است البتّه انکار اگر مدّت زيادي ادامه داشته و شدّت آن نيز زياد باشد مشکل زا مي شود. خشم: به دنبال انکار، هنگامي که کودکان شروع به پذيرش واقعيّت مي کنند، ميل به ابراز خشم و عصبانيّت پديد مي آيد. آن ها ممکن است به دنبال دليل براي به وقوع پيوستن فقدان باشند. از طرف ديگر اساس اين خشم ممکن است احساس گناه ناشي از مسؤول بودن در برابر اين فقدان باشد. غمگيني: به دنبال خشم، احساس غمگيني ظاهر مي شود. اين واکنش بيش از ساير علايم طول کشيده و جنبه هاي مختلف زندگي فرد را در بر مي گيرد. جلوه هاي اين احساس به شکل گريه کردن، دوري گزيني، کم صحبت کردن با بزرگسالان و رفتارهاي ديگر است. براي معلّمان لازم است تشخيص دهند که غمگيني و افسردگي جزء معمولي و طبيعي فرآيند سازگاري است که بايد طي شود. کناره گيري: به دنبال غمگيني، کودکان تمايل به تجربه ي رفتار کناره گيري پيدا مي کنند، زيرا براي آن ها زندگي معناي خود را از دست داده است. اين واکنش نشان دهنده ي آن است که کودک واقعّيت را نپذيرفته است و در فرآيند سازگاري نقطه ي عطفي محسوب مي شود. سازماندهي مجدّد: سازماندهي مجدّد به دنبال کناره گيري مي آيد و با واقع گرايي درباره ي موقعيّت رخ داده و اميد به آينده مشخّص مي شود. در اين شرايط کودکان کم تر بر جنبه هاي منفي فقدان تأکيد مي کنند و مي توانند به جنبه ي مثبت باقي مانده نيز فکر کنند. سازگاري: سرانجام هنگامي که کودکان به يک پذيرش عاطفي از فقدان رسيدند، مصمّم مي شوند که با زندگي به بهترين صورت ممکن کنار بيايند و اهداف خود را چون گذشته دنبال کنند. بايد توجّه داشت که هميشه فرآيند سازگاري به شکل مراحل گفته شده طي نمي شود و گاه يک واکنش ممکن است در زماني خاص، بر جسته تر ديده شود و به طور هم زمان چند واکنش منفي ديگر نيز ظاهر گردد، به عنوان مثال، نوجواني که به نظر مي رسد عمدتاً واکنش خشم و پرخاش گري را در پيش گرفته است، احساس غمگيني نيز داشته باشد و يا کودکي واکنش کناره گيري نشان دهد و خشم و غمگيني هم در موقعيّت ديگر بروز دهد. فرآيند سازگاري يک واکنش بهنجار در برابر تجربه ي فقدان مي باشد که در برخي از موارد، گذر از آن در چند روز ممکن مي شود و براي برخي رسيدن به سطحي معقول از سازگاري سال ها طول مي کشد. در مجموع بررسي ها نشان مي دهد که براي بسياري از بزرگسالان حدّاقل 2 سال طول مي کشد تا با واقعه ي شوک آور سازش پيدا کنند. يک نکته ي قابل توجّه در مورد فقدان آن است که اعضاي يک خانواده در يک موقعيّت زماني واحد ممکن است واکنش هاي متفاوتي نسبت به فقدان نشان دهند؛ به عنوان مثال در يک خانواده که عزيزي از دست رفته است ممکن است مادر احساس غمگيني، پدر حالت خشم و عصبانيّت و کودکان واکنش انکار داشته باشند. به همين دليل تعارضاتي در روابط درون خانواده بين اعضا حاصل مي شود که ثمرات آن به اشکال گوناگون رفتارهاي مشکل زا، افت تحصيلي، بي انضباطي و غيره در فرزندان خانواده و در مدرسه ديده مي شود که اين علايم بايد مورد توجّه و دقّت معلّمان قرار گيرد. از روي رفتار و گفتار دانش آموزان مي توان فهميد که آيا رسيدن به مرز سازگاري پس از وقوع يک ضربه يا فقدان، سريع يا کند است. به عنوان مثال، هنگامي که دانش آموز از به ياد آوردن فقدان امتناع مي کند و به خود اجازه نمي دهد به سوي سازگاري حرکت کند، زمان طولاني تري را براي سازش با موقعيّت نياز دارد. ( وب (6) 1993). در موردي که فقدان در شرايط قابل پيش بيني رخ داده باشد مانند بيماري حادّ يک عضو، فرآيند سازگاري سريع تر حاصل مي شود و مشکل کم تري به وجود مي آيد. بسياري از ضربه ها و استرس ها در شرايط گذر از مراحل حسّاس رشد رخ مي دهد مانند رفتن به مدرسه، تغيير مقطع تحصيلي، رفتن به پايه ي تحصيلي بالاتر، رفتن به دانشگاه و ساير موقعيّت هايي که به طور طبيعي استرس آور است. يکي از موارد ديگر که قبلاً در تحقيق برون وايت به آن اشاره شد ناکامي و ناراحتي ناشي از بستري و بيمارستان و ابتلا به بيماري هاي جدّي است که طبق بررسي هاي انجام شده، کودکان و نوجوانان در اين شرايط 3 مرحله را طي مي کنند. اوّل از همه اعتراض خود را به شکل علاقه مندي شديد به بودن در کنار والدين خود نشان مي دهند. در مرحله ي دوم از همسالان و بزرگسالان کناره گيري مي کنند و سوم آن که پس از مدّتي که مشکل آن ها کم مي شود، به شيوه اي سطحي و ساده با همسالان و بزرگسالان رابطه برقرار مي کنند. در مجموع معلّمان در رابطه با مسأله ي داغ ديدگي، فقدان و ساير استرس ها در دانش آموزان چنان چه رفتاري توأم با احساس و درک شرايط رواني عاطفي آن ها داشته باشند، سازگاري با شرايط ناشي از اين مشکلات ساده تر و راحت تر صورت خواهد گرفت. راتر (7) ( 1975) اوّلين فردي بود که به مطالعه ي نظام دار تفاوت هاي عاطفي و رفتاري کودکاني که دچار داغ ديدگي شده بودند با ساير کودکان پرداخت و به اين نتيجه رسيد که بسياري از کودکاني که يکي از والدين خود را از دست داده بودند دچار مشکلات و ناهنجاري هاي بيش تري شدند به نحوي که ناچار به مراجعه به مراکز و کلينيک هاي روان شناختي گشتند. مشکلات کودکان در سازش با فقدان بسياري از والدين و معلّمان نمي دانند هنگامي که کودک يا دانش آموز آن ها دچار فقدان مي گردد، چه کاري بايد انجام دهند. زيرا از يک طرف خود آن ها نيز از وقوع اين مسأله متأثر هستند و از طرف ديگر روش صحيح مواجهه با اين موضوع را نمي دانند، به همين دليل قادر نيستند که حمايت عاطفي لازم را انجام دهند. هم چنين ممکن است آن ها تصّور کنند که کودکان خيلي مسأله را درک نمي کنند و يا مسأله ي مرگ و نيستي براي آن ها زياد مهم نيست. به دليل موارد گفته شده نيازهاي اين کودکان و مشکلات خاصّ آن ها بايد در مدرسه مورد توجّه جدّي مسؤولان به ويژه معلّمان قرار گيرد. مرگ يک والد مرگ يکي از والدين استرس آورترين رويدادهاي است که در زندگي کودکان و نوجوانان رخ مي دهد. مورگان (8) ( 1985) مي گويد هنگامي که يکي از والدين فوت مي نمايد، فرد حادثه ديده در خانواده با مشکل مواجه مي گردد: نخست آن که او بايد با واقعيّت مرگ سازش حاصل نمايد. دوم آن که کودک بايد با تغييرات کلّ خانواده که در نتيجه ي فقدان يکي از والدين رخ مي دهد سازگار شود و سوم آن که بايد به يادگيري چگونگي سازگاري با غيبت دايم يکي از والدين بپردازد. فرزندان ممکن است دچار اين اشتباه شناختي شوند که اتّفاقات ناگوار به اين دليل رخ مي دهد که آن ها نافرماني مي کنند و در نتيجه آن ها خودشان را به خاطر مرگ والدين سرزنش کرده و احساس گناه مي کنند. آن ها معمولاً افسوس سال هاي قبل را که فرد فوت شده حضور داشت مي خورند و تلاش مي کنند که واقعيّت مرگ را انکار نمايند. از طرف ديگر ممکن است آن ها نشانه هاي فيزيکي از قبيل بي اشتهايي، آشفتگي خواب، شب ادراري، ناخن جويدن و يا مسايل ديگر را تجربه نمايند. ( مورگان 1985). گاهي از اوقات نيز کودکان واکنش هاي خصومت آميزي نسبت به والد فوت شده يا ديگران نشان مي دهند. اين به آن دليل است که احساس مي کنند والد از دست رفته ناعادلانه آنها را ترک کرده است. گاه ممکن است آن ها با همانند سازي با والدين فوت شده برخي از علايق و برنامه هاي آن ها را در پيش گرفته و ادامه دهند. در کل، نوع واکنش کودکان و نوجوانان به مرگ يکي از والدين از 3 عامل متأثر مي گردد: سنّ کودک، روابط آن ها با والدي که فوت کرده است و ميزاني که آن ها تحت تأثير فقدان ها و جدايي هاي زندگي و شرايط استرس آور گذشته قرار گرفته اند و ضربات پيشين براي آن ها حل شده و يا باقي مانده باشد. مرگ خواهر و برادر مرگ يک کودک در خانواده يک فقدان عميق است زيرا ترتيب طبيعي رويدادها را به هم مي زند. احساس غم و افسردگي به دنبال مرگ فرند در والدين شديد و مداوم است و لذا آن ها قادر نيستند کمک لازم را براي ساير کودکان باقي مانده در سازش با شرايط پس از فقدان فراهم آورند. مورگان (1985) پيشنهاد مي کند هنگامي که غم خود والدين، آن ها را از برقراري روابط سالم با سايرين باز مي دارد، نجات کودکان در معرض خطر خانواده بسيار ضروري مي باشد. به عنوان مثال، گاهي کودکان به مرگ خواهر يا برادر بزرگ تر خود از طريق بازگشت به رفتارهاي کودکان و ممانعت از رسيدن به سنّي که مرگ آن برادر يا خواهر رخ داده است واکنش نشان مي دهند و از طرف ديگر بچه هاي بزرگ تر ممکن است دغدغه هايي در مورد آينده ي خود پيدا کنند و هميشه نگران باشند که آن ها نيز به زودي خواهند مرد. برخي از اين کودکان با اطّلاع از اندوه والدين سعي مي کنند تا جايگاه خواهر يا برادر فوت شده را بگيرند و از طريق رفتاري شبيه آن ها در شرايطي که اين رفتار مناسب سنّ آن ها نيست وجدان خود را در معرض گناهي قرار دهند که ناخود آگاه بر آن ها تحميل گرديده است و چنان چه اين احساس گناه در کودکي شناخته نشده و به آن پرداخته نشود، ممکن است منجر به افسردگي شود که تا دوره ي بزرگسالي ادامه يابد و در موارد حاد منجر به خودکشي گردد ( مورگان 1985). مشکل ديگر زماني است که والدين هيجانات منفي خود را روي خواهران و برادران متوفّي جا به جا مي کنند. يعني در ضمن آن که والدين در تلاش براي سازش با فقدان فرزند از دست رفته هستند خشم و ديگر هيجانات منفي خود را روي کودکان ديگر تخليّه مي کنند و کودکاني که احساس مي کنند به خاطر مرگ خواهر يا برادر خود مورد آزار و تنبيه قرار گرفته اند، دچار مشکل مي شوند. مرگ ديگر افراد مهم مرگ ديگر وابستگان مانند پدربزرگ و مادربزرگ، عمو و دايي و عمّه و خاله و يا برادرزاده و خواهرزاده نيز مي تواند تأثير مهمّي روي فرزندان داشته باشد. اين امر در شرايطي حادتر مي شود که فرد متوفّي رابطه ي نزديکي با فرزند داشته باشد. هم چنين مرگ دوستان، هم کلاسي ها يا معلّمان مي تواند براي کودکان استرس آور باشد. رويدادهايي که مرگ دسته جمعي تعدادي از دوستان يا هم کلاسي ها را به دليل تصادفات جادّه اي يا ساير وقايع تلخ باعث شود، به دليل انعکاس وسيع آن از طريق رسانه ها و هم چنين اندوه گسترده در مدرسه و جامعه تأثير بسيار بدي روي روحيّه ي دانش آموزان بر جاي مي گذارد و تأثير بيش تر آن بر کودکاني است که خود در حادثه بوده ولي جان سالم به در برده اند. بروز واکنش هايي نظير افسردگي، اختلال خواب، شب ادراري، مشکلات تمرکز، ترس از مردن، ترس از بيمارستان و بيماري و اختلالات روان تني در اين دانش آموزان رايج است. ( مورگان، 1985). نقش معلّم دلايل متعدّدي وجود دارد مبني بر اين که چرا معلّمان در موقعيّت مناسب تري براي کمک به دانش آموزان در شرايط فقدان قرار دارند. ثورنتون (9) و کراجوسکي (10)(1993) عقيده دارند که عوامل زير ثابت مي کنند که معلّمان به صورت مستقيم يا غيرمستقيم از طريق والدين دانش آموزان در شرايط بهتري براي کمک به آن ها مي باشند: * اوّل از همه، آن که معلّمان به دليل برخورداري از دانش روان شناسي، اطّلاعات خوبي از وضعيّت و شرايط رشدي دانش آموزان دارند و نسبت به سطوح مختلف درک آن ها از مسأله ي فقدان آگاهند. * آن ها کودکان و نوجوانان را در هر هفته چند بار مي بينند و لذا موقعيّت خوبي براي ارتباط با آنها و ملاحظه ي تغييرات رفتاري آنان دارند. * معلّمان به علّت ارتباط با ساير کارکنان مدرسه، انجمن اولياء و مربيان و ساير افرادي که در ارايه ي کمک به دانش آموزان مي توانند سهيم باشند، قادرند نقشي مؤثّر و هماهنگ کننده بر عهده داشته باشند. * معلّمان مي توانند رابط بين خانه و مدرسه باشند و با برقراري رابطه نزديک با والدين، چگونگي رسيدگي به نيازهاي عاطفي او را در خانه گوشزد نمود و خود در مدرسه و کلاس به اين موضوع توجّه نمايند. با وجود تمامي موارد بالا و نقش خوبي که معلّمان در رابطه با اين موضوع مي توانند داشته باشند، به علّت عدم توجّه و عدم برخورداري از آموزش در رابطه با اين مطلب، بسياري از معلّمان آگاهي هاي چنداني از نقش ارزنده اي که مي توانند در مسأله ي کمک در شرايط فقدان، مشاوره ي سوگ و کاهش غم و اندوه دانش آموزان داشته باشند ندارند. بنابراين در ادامه به ارايه ي چکيده اي از دانش لازم براي معلّمان در حوزه ي فراهم سازي کمک هاي مستقيم و راهنمايي والدين براي کمک به سازش فرزندان آن ها با مسأله ي فقدان مي پردازد. سازش کودکان و نوجوانان با جدايي يا طلاق والدين در بسياري از کشورهاي غربي از جمله انگلستان تا قبل از اين که فرزندان به 16 سالگي برسند از هر 5 ازدواج يک مورد به طلاق منجر مي گردد. ( کوکس و دسفورگس (11) 1987). در کشور ما نيز متأسفانه آمار طلاق در سال هاي ابتدايي ازدواج و زماني که فرزندان در سنين کودکي و نوجواني قرار دارند رو به افزايش است. بررسي روان شناسان در اين مورد نشان مي دهد که تغييرات قابل ملاحظه اي در رفتار، عواطف و وضعيّت تحصيلي حدود دو سوم از کودکان و نوجوانان طلاق پيش مي آيد که بسيار نگران کننده است. هوگس (12) (1991) مي گويد دانش آموزاني که جدايي يا طلاق والدين را تجربه مي کنند، در معرض خطر آسيب هاي عاطفي و رفتاري قرار مي گيرند. و بخش مهمّي از احتمال ابتلا به مشکلات ذکر شده، بستگي به ميزان ارضا نيازهاي طبيعي آن ها از قبيل محبّت، امنيّت و احترام در مدرسه دارد و معلّمان براي فراهم سازي زمينه براي ارضاي مناسب نيازهاي معقول آن ها احتياج دارند ه در مورد مسايل خانوادگي، مشکلات پس از طلاق و واکنش هاي فرزندان نسبت به جدايي والدين مطالبي را بدانند. يکي از مشکلات جدّي که در اوّلين سال پس از جدايي والدين پيش مي آيد از هم پاشيدگي نظام خانواده است. والدين معمولاً براي سازگاري با موقعيّت جديد خود با احساسات و نگراني هاي خاصّ شخصي رو به رو هستند و فرصت رسيدگي کامل به نيازهاي فرزندان را ندارند. انضباط در خانه ثابت نيست و والدين کم تر فرصت حمايت عاطفي از فرزندان را دارند. مطالعه ي مورگان (1985) در جامعه ي آمريکا نشان مي دهد که حدّاقل يک عضو هر خانواده پس از جدايي، رفتار مشکل زايي را بروز مي دهد و هر چند که در بيش تر موارد اين آسيب در فرزندان ديده مي شود، نبايد فراموش کرد که طلاق والدين بر کلّ خانواده و حتّي افراد ديگري مانند مادربزرگ، پدربزرگ و.. نيز تأثير مخرّب مي گذارد. مورگان ( 1985) مي گويد مجموعه اي از عوامل که در توانايي فرزندان براي سازش با مسأله ي جدايي والدين دخالت دارد شامل سن و جنس کودک، ميزان بلوغ رواني و اجتماعي او، امکانات مالي والدين، ميزان اختلاف و کشاکش در قبل و بعد از طلاق، رابطه ي فرزندان با هر يک از والدين و با خواهر و برادرهايش، ظرفيّت کودک براي مقابله با فشارهاي رواني و وجود حمايت هاي عاطفي از سوي اطرافيان مي باشد. کودکان سنين پيش دبستاني در درک کامل موقعيّت مشکل دارند و معمولاً به وسيله ي بازگشت به رفتارهاي سنين قبل واکنش نشان مي دهند و از فقدان والد باقي مانده مي ترسند. بنابراين رفتار وابستگي در آن ها تقويت مي شود و از جدايي موقّت و طبيعي مانند جدا شدن از مادر يا پدري که براي کوتاه مدّت سر کار مي رود به شدّت هراسان مي شوند ( کوکس و دسفورگس ). کودکان سنين دبستاني سازگاري با جدايي را مشکل مي دانند زيرا مشکل را درک مي کنند ولي از راهکارهاي مقابله اي که کودکان بزرگ تر بهره مي گيرند، نمي توانند استفاده کنند ( مورگان 1958). لذا آن ها ممکن است احساس گناه را خود تجربه کنند و عقيده پيدا کنند که آن ها باعث جدايي والدين شده اند. هم چنين آن ها در مورد احتمال ترک والد ديگر دچار اضطراب خواهند بود و ممکن است رفتار اندوه و افسردگي و پرخاشگري را نشان دهند ( هوگس 1991). نوجوانان راهنمايي و دبيرستاني گرايش به افسردگي يا پرخاش گري پيدا مي کنند و عملکرد تحصيلي آن ها ممکن است به طور جدّي تحت تأثير قرار گيرد. www.migna.ir گاهي اين نوجوانان بزهکار مي شوند ( مورگان 1958)، ولي اغلب احساس عجز و ناتواني را پس از فروپاشي خانواده تجربه مي کنند هر چند که آن را از دوستان خود مخفي نگاه مي دارند. آن ها نسبت به کودکان کوچک تر از خود کم تر از انکار استفاده مي کنند و گاهي از مکانيزم دفاعي بازگشت استفاده مي کنند. در اکثر اين نوجوانان تمايل به ابراز احساسات منفي از قبيل خشم نسبت به والدي که آن ها براي جدايي او را مقصر مي دانند پيدا مي شود. کمک معلّمان براي کمک به دانش آموزان طلاق معلّمان براي کمک به کودکان در سازش با اثرات طلاق و فراهم نمودن حمايت براي والدين در بهترين موقعيّت مي باشند. معلّمان از يک سو با مشاهده ي طبيعي دانش آموزان ميزان تغييرات و سازگاري آن ها را با جدايي والدين مورد بررسي قرار مي دهند و از سوي ديگر با برقراري رابطه با دانش آموزان شرايط را براي گفت و گو در مورد مسايل که آن ها را آزار مي دهد فراهم مي آورند. بسياري از دانش آموزاني که والدين آنها از يک ديگر جدا شده بودند وقتي از آن ها سؤال شد که چه انتظاري از مدرسه دارند گفتند که علاقه مندند با فردي در مدرسه در رابطه با احساساتشان صحبت نمايند و کتاب هاي مناسبي در اين رابطه به آن ها معرّفي شود و يا راهنمايي هاي لازم براي آن ها ارايه گردد. ( مورگان 1985). در زير دامنه اي از راهکارهاي خاص که مي تواند توسّط معلّمان در رابطه با کمک به کودکان در سازش با جدايي والدين آن ها به کار گرفته شود معرّفي گرديده است. ( کوکس و دسفورگس 1987). 1- انتظارات از مدرسه و معلّم: معلّمان نياز دارند بدانند که از آن ها در مسأله ي جدايي والدين دانش آموزان چه انتظاري وجود دارد. بهتر است مدرسه به هنگام ثبت نام دانش آموزان به والدين گوشزد کند که چنان چه در خانواده مسايلي نظير طلاق وجود دارد يا بعداً به وقوع مي رسد حتماً معلّم مربوطه و مدرسه را در جريان بگذارند. اين موضوع باعث مي شود که مدرسه در نحوه ي برخورد و طرّاحي کمک به دانش آموز، مسأله ي طلاق را در نظر داشته باشد. 2- سازماندهي حمايت در مدرسه: براي دانش آموزاني که خانواده ي فرو پاشيده اي دارند مدرسه مي تواند جوّي توأم با آرامش و امنيّت فراهم آورد که اين خود جنبه ي درماني دارد. معلّمان در قالب نقش هدايتي خود مي توانند توجّه و حمايت لازم را به منظور سازگاري با شرايط پيش آمده فراهم نمايند و ديگر کارکنان مدرسه مانند مشاوران، معاونان و مربيّان مي توانند به حمايت عاطفي بپردازند، زيرا رابطه ي نزديکي با دانش آموزان دارند. 3- نگه داري سوابق و رويدادها: مدرسه بايد گزارش هايي از شرايط خانواده، آدرس والدين اصلي، پدر و مادرخوانده ها، سرپرست فعلي دانش آموز، زندگي حال حاضر و اين که آيا مجاز هستند که کودک را به افرادي غير از سرپرست فعلي تحويل دهند يا خير، داشته باشند. به علاوه نگه داري سوابق مشکلاتي که دانش آموز از هنگام جدايي در مدرسه بروز داده است لازم مي باشد. 4- فراهم کردن فرصت هايي براي حمايت: نقش معلّمان، مشاوره ي حمايتي از دانش آموزان طلاق است. زيرا دانش آموزان به معلّمان و کارکنان مدرسه اي که رابطه ي مناسبي با او برقرار کرده راد، بيش تر اعتماد مي کنند تا روان شناسان يا روان درمان گرهايي که در بيرون از مدرسه نزد آن ها ارجاع مي شوند. هم چنين والدين دانش آموزان نيز به معلّمان فرزند خويش از روان شناسان حرفه اي بيرون بيش تر اعتماد دارند. 5- جلب حمايت هر دو والد: يکي از مهم ترين اقدامات معلّمان اين است که به نوعي به هر دو والد پيام دهند که در امر تعليم و تربيت و رسيدگي به مسايل رواني - عاطفي فرزند خود، هر دو مسؤوليّت دارند و با وجود اين که دور ازهم زندگي مي کنند ولي هر دو بايد در جريان مسايل مدرسه اي ، تحصيلي و تربيتي فرزند خود قرار بگيرند. حتّي مدرسه مي تواند شرايطي را براي ملاقات حضوري والدين با هم فراهم کند که در جلسه ي مشترکي با معلّم يا مشاور مدرسه به هماهنگي لازم در مورد برنامه ي تربيتي فرزند خود برسند. 6- فراهم سازي کمک علمي: يکي از مسايل قابل توجّه، رسيدگي به مشکلات دانش آموزاني است که والدين آن ها جدا شده اند و به خاطر اين موضوع مشکلات اقصتادي و مالي آن ها را آزار مي دهد. در اين شرايط مي توان از طريق انجمن هاي خانه و مدرسه، ارگان هاي ذي ربط و يا افراد خيّر شرايط تحصيلي و زندگي آن ها را آسان تر ساخت. هم چنين چنان چه در خانه شرايط آرامي براي انجام تکاليف و درس خواندن آن ها وجود ندارد مي توان در مدرسه فرصت هايي براي آن ها فراهم نمود. 7- فراهم سازي شرايط براي رشد آگاهي هاي خانواده: يکي از موضوعاتي که در صورت وجود شرايط لازم توسّط مدرسه قابل پي گيري است فراهم سازي زمينه ي رشد دانش و آگاهي هاي خانواده پس از جدايي است تا با شرايط جديد سريع تر و بهتر سازگار شوند از جمله دعوت به جلسات مشاوره اي درون مدرسه و يا ارجاع به مراکز مشاوره بيرون از مدرسه که با هماهنگي مدرسه صورت مي گيرد. پي‌نوشت‌ها: 1.Mulder. 2. Brab white. 3. Kubler- Ross. 4. Worden. 5. Hornby. 6. Webb. 7. Rutter. 8. Morgan. 9. Thornton. 10. Krajewski. 11. Cox & Desforges. 12. Hoges. منبع مقاله : زير نظر مختار موسوي، (1391)، مشاوره با دانش آموزان در مدارس ، حميد اصغري پور، نگار اصغري پور، منوچهرفضلي خاني، تهران: وراي دانش، چاپ سوم     ]]> راهنمايي و مشاوره Sat, 23 May 2015 12:39:30 GMT http://migna.ir/vdcgtz9w.ak9qy4prra.html نقش معلّمان در راهنمايي و مشاوره به والدين http://migna.ir/vdcfmxdm.w6dy1agiiw.html راهنمايي و مشاوره با والدين به ويژه در شرايطي که فرزندان آن ها دچار مشکلات رفتاري يا رواني مي شوند يک راه حلّ اساسي براي کمک به رفع نيازهاي عاطفي و اجتماعي دانش آموزان است. راه هاي مختلفي وجود دارد که والدين مي توانند از طريق آن ها به فرزندان خود کمک کنند. ابتدا مطالبي در مورد دانش، مهارت ها و نگرش هايي که معلّمان نياز دارند در امر راهنمايي و مشاوره با والدين به کار گيرند ارايه شده و سپس طرحي جهت کار با والدين دانش آموزان، راه هاي ارتباط مؤثّر با آن ها، تشکيل کارگاه هاي آموزشي و جلسات گروهي براي کار با والدين و در انتها، چگونگي کار با والدين معترض مورد بحث قرار گرفته است. دانش و مهارت هاي مورد نياز معلّمانمعلّمان بايد با والدين دانش آموزان برخوردي محترمانه، مناسب و توأم با صداقت داشته باشند و هرگاه لازم شد از طريق راهنمايي و مشاوره، آگاهي هاي لازم را به آن ها ارايه دهند. معلّمان براي ايفاي اين نقش اوّلاً بايد از فنون و مهارت هاي خاصّ مشاوره با والدين بهره مند باشند. ثانياً بايد با فرهنگ و طبقه ي اجتماعي خانواده ي دانش آموزان آشنا شوند و ثالثاً بايد وظايف هر يک از اعضاي خانواده را بشناسند. علاوه بر همه ي اين موارد در رابطه با دانش آموزان مشکل دار از قبيل آن هايي که محروميّت هايي دارند يا دچار ناهنجاري هايي هستند و هم چنين دانش آموزان معلول و ...اطّلاعات کافي در مورد نحوه ي کار با والدين اين نوع دانش آموزان داشته باشند. مهارت هااز جمله مهارت هايي که معلّمان براي چگونگي رفتار با والدين دانش آموزان نياز دارند، مهارت هاي گوش کردن فعّال، برقراري رابطه، جلب مشارکت والدين براي همکاري در خصوص مسايل تحصيلي فرزندان آن ها، رهبري گروه و جلسات راهنمايي و آموزش خانواده، چگونگي نامه نوشتن و برقرار کردن تماس تلفني با والدين، شرکت در جلسات انجمن اوليا و مربيّان و در مجموع، کلّ مهارت هايي است که براي رويارويي با والدين ضروري مي باشد. اين مهارت ها به طور خلاصه مورد بحث قرار گرفته است. طرحي براي کار با والديندر شکل شماره ي 1 طرح جنبه هاي مختلف نيازها و کمک هاي والدين نمايش داده شده است. اين تصوير از دو هرم تشکيل گرديده که يکي سلسله مراتب نيازهاي والدين و ديگري سلسله مراتب کمک هاي احتمالي آن ها را نمايش مي دهد. هر دو هرم گروه ها را در سطوح مختلف نشان مي دهد. آن چه در تصوير مي بيند بيان گر آن است که همه ي والدين داراي نيازهايي از قبيل راهنمايي هاي ساده ي تلفني يا حضوري هستند، ولي براي مشاوره هاي تخصّصي لزومي ندارد که همه را درگير نماييم. از طرف ديگر، همه ي آن ها به طور بالقوّه قابليّت ارايه ي کمک هاي زيادي را دارند. اين طرح هم چنين نشان مي دهد که معلّمان بايد وقت بيش تري را براي والدين داراي نيازهاي شديد و فوري صرف نمايند. در صفحه هاي بعد هر يک از اجزاي اين طرح شرح داده شده است ( اقتباس از هورنباي - 2000). *** توضيح شکل شکل شماره ي 1- طرحي براي کار با والدين ارتباط هاي فوري و کوتاههمه ي والدين نيازمند داشتن کانال هاي ارتباطي براي برقراري رابطه با معلّمان فرزندان خود هستند. آن ها بايد مطمئن شوند که مي توانند در مواقع ضروري، خارج از برنامه ي رسمي با مدرسه تماس برقرار کنند و هر زمان نگراني در مورد فرزند خود دارند در مدرسه حضور يابند. برخي ازوالدين ترجيح مي دهند که تماس تلفني داشته باشند و برخي ديگر با ارسال نامه و يادداشت به مدير، معاون يا معلّم رابطه برقرار مي کنند. در تمامي اين موارد مدرسه بايد به والدين اطمينان دهد که در ايجاد رابطه مشکلي نخواهند داشت و در برقراري نوع رابطه حق انتخاب دارند. ارتباط هاي حضورياکثر والدين مايلند که از وضعيّت فرزندان خود در مدرسه مطّلع شوند و اطّلاعاتي از ميزان موفّقيّت هاي او در مدرسه و اين که چه مشکلاتي را تجربه مي کنند پيدا کنند. آن ها معلّمان را منبع اصلي اطّلاعات در مورد رفتارهاي فرزندان خود مي دانند لذا نيازمند يک مشارکت مؤثّر و سودمند با آن ها هستند آنان اين مشارکت را با ايجاد تماس هاي منظّم با والدين از روش هاي مختلف مانند جلسات انجمن اوليا و مربيّان، فرم هاي گزارش هفتگي و تنظيم دفترچه هاي ارتباط بين خانه و مدرسه و غيره نشان مي دهد ( هورنباي - 2000). آموزشبسياري از والدين از راهنمايي هاي معلّمان در مورد چگونگي برخورد با مشکلات رفتاري و احساسي فرزندانشان استقبال مي کنند و در واقع آن ها بيش تر ترجيح مي دهند که به جاي رويا رويي با مديران و مسؤولان مدرسه، با معلّمان در موقعيّت بسيار مناسبي براي راهنمايي و مشورت با والدين قرار دارند. آن ها مستمر را خوب مي شناسند و تغييرات رفتاري او را به خوبي مي توانند به والدين گزارش دهند و با برقراري يک نوع راهنمايي و آموزش مستند به افزايش سطح آگاهي والدين کمک نمايند. آموزش در شکل گروهي تحت عنوان آموزش خانواده نيز يکي از راهکارهاي مطلوب در جهت ارتقاي آگاهي هاي معلّم محسوب مي شود؛ در اين زمينه مدرسه با نيازسنجي و شناخت انتظارات والدين، مي توانند گروهي مناسب براي آموزش آن ها طرّاحي کنند. حمايت از طريق مشاورهبرخي از والدين که فرزندان آن ها داراي مشکلات رفتاري و عاطفي هستند، نياز مبرمي به خدمات حمايتي و مشاوره دارند، هر چند ممکن است خود آن ها متقاضي مشاوره نباشند اين حمايت ممکن است به صورت فردي از طريق معلّمان، مسؤولان پرورشي، مشاوران و يا به شکل گروهي در قالب جلسات راهنمايي و مشاوره ي گروهي صورت گيرد. از آن جا که اکثر والدين مايل نيستند که براي دريافت کمک به مشاوران حرفه اي و متخصّص مراجعه نمايند، براي طرح مشکلات فرزندان خود به معلّمان آن ها مراجعه مي کنند و زمينه براي ارايه ي چنين خدماتي بايد در مدرسه فراهم باشد، و چنان چه اين کانال ارتباطي به موقع و خوب انجام گيرد و روابط کاري منظّمي بين معلّمان و والدين وجود داشته باشد تنها عدّه ي کمي از والدين نياز به مشاوره هاي عميق و تخصّصي پيدا مي کنند. براي تحقّق اين امر معلّمان بايد داراي يک سري مهارت هاي اساسي در حوزه ي مشاوره بوده و از تکنيک هاي آن آگاه باشند. آن ها هم چنين بايد از مهارت هاي ارجاع در مواردي که خود قادر به حلّ و رفع مشکلات والدين نيستند به خوبي استفاده کنند. مشارکت والدين ارايه ي اطّلاعاتتمامي والدين نياز دارند که اطّلاعات لازم در مورد وضعيّت عاطفي رواني، شخصيّتي، اجتماعي و اخلاقي فرزند خود را در اختيار معلّم مربوطه قرار دهند؛ زيرا اين کار باعث شناخت بهتر معلّمان از فرزند آن ها شده و در نتيجه به رفتار و برخورد مناسب تر معلّمان با آن ها منجر خواهد شد. همکاري با مدرسهاکثر والدين بيش از آن که خواهان اطّلاعات از مدرسه باشند، علاقه مند کمک به مدرسه و مشارکت در امر آموزش و پرورش هستند و لذا مدرسه بايد به اولياي دانش آموزان پيشنهاد همکاري و جلب کمک هاي لازم را بدهد. گرچه تعداد کمي از والدين به دلايل مختلف قادر به همکاري نمي باشند، نقش معلّمان در اين زمينه، جلب همکاري هر چه بيش تر والدين دانش آموزان است. کمک هاي خاصبسياري از والدين داراي توانايي و مهارت هاي خاصّي هستند که در زمينه هاي مختلف مي توانند به مدرسه کمک کنند. اين توانايي هاي خاص بايد شناسايي شود و با توجّه به ميزان فرصتي که دارند، در امر آموزش و مسايل ديگر مشارکت داده شوند. بنابراين بايد از آن ها دعوت کتبي به عمل آورد و از خدمات ويژه ي آن ها استفاده کرد. عضويّت در سازمان هاي مختلفبرخي از والدين قادرند که تخصّص خود را از طريق عضويّت در سازمان هاي مختلف مربوط به مدرسه مانند انجمن اولياء و مربيّان، تعاوني هاي دانش آموزي، ستاد برنامه ريزي اوقات فراغت، آموزش خانواده و ... به شکل وسيع تري نشان دهند. مدرسه بايد از قابليّت هاي آن ها به نحو مؤثّري استفاده کند. روش هاي مختلف ارتباط معلّمان با والدينپنج روش اصلي براي برقراري رابطه ي مؤثّر والدين و معلّمان وجود دارد که عبارتند از: تماس هاي غير رسمي، ارتباط کتبي، ارتباط تلفني، جلسات اوليا و مربيّان و ملاقات در منزل که در مورد هر يک از اين روش هاي ارتباطي توضيحاتي ارايه شده است. تماس هاي غير رسمي:تماس هاي غير رسمي در موقعيّت هايي نظير روزهاي جشن، بازگشايي مدارس و مراسم گوناگوني که در مدارس برگزار مي شود و از والدين براي شرکت در آن ها دعوت به عمل مي آيد صورت مي پذيرد. اين گونه تماس ها موجب شناخت و صميميّت بيش تر والدين با هم و با اولياي مدرسه مي شود. ارتباط کتبي:برخي از والدين ترجيح مي دهند که از طريق نوشتن نامه با معلّمان ارتباط برقرار کنند و برخي ديگر با ارسال گزارش هاي هفتگي و روزانه از مسايل و مشکلات فرزندشان با مدرسه تماس برقرار مي کنند هم چنين خبر نامه هاي مدرسه مي تواند والدين را در جريان امور مختلف آموزشگاه قرار دهد. تماس هاي تلفني:برخي از والدين که به علّت گرفتاري قادر به حضور در مدرسه نيستند، ترجيح مي دهند به صورت تلفني با معلّمان تماس داشته باشند امّا مشکل اصلي در اين نوع ارتباط زمان تماس تلفني است. براي معلّمان در بين ساعت درسي دشوار است که براي پاسخ به تلفن کلاس را ترک نمايند بنابراين بهتر است ساعت خاصّي را براي برقراري تماس هاي تلفني به آن ها اعلام نموده و چنان چه بنا بر مورد ضروري، والدين خارج از وقت تعيين شده تماس گرفتند با دريافت پيام توسّط مدرسه به آن ها گفته شود که معلّم مربوط بعداً با آن ها صحبت خواهد نمود. جلسات اوليا و مربيان:شکل ديگر تماس با والدين که تمامي معلمان با آن آشنا هستند جلسات انجمن اوليا و مربيّان است. اين جلسات چنان چه به شکل مستمر، صحيخ و فعّال برگزار شود اثر زيادي بر پيش رفت دانش آموزان خواهد داشت، تحقيقات نشان مي دهد که فرزندان والديني که در اين جلسات شرکت مي کنند مشکلات رفتاري کم تر و پيش رفت درسي و فرهنگي بيش تري پيدا مي کنند ( هورنباي - 2000). البتّه برخي از معلّمان باتجربه عقيده دارند که اين امر به خاطر آن است که والدين دانش آموزان خوب تمايل بيش تري به اين جلسات نشان مي دهند در حالي که والدين دانش آموزان داراي مشکل رفتاري و تحصيلي به علّت شرمندگي، مشکلات رفت و آمد، گرفتاري و مشغله ي زياد و ساير مشکلات، کم تر در جلسات شرکت مي نمايند در حالي که اين عدم شرکت نشانه اي از بي علاقه گي آن ها به تحصيل فرزندشان نيست و لذا بايد روش هاي ديگري براي ارتباط مانند تماس هاي تلفني، کتبي يا ملاقات در منزل را پيشنهاد نمود. آموزش هاي گروهي براي والدينتشکيل جلسات و آموزش هاي گروهي براي والدين جهت ارايه ي رهنمودها و اطّلاعات بسيار ارزشمند است ( هورنباي - 1994). در ادامه ي اين بحث منافع کار گروهي با والدين و انواع برنامه هاي آموزشي تشريح شده است. منافع کار گروهي با والدين1- مهم ترين سودمندي آن است که والدين پي مي برند تنها آن ها نيستند که فرزندانشان دچار مشکل مي باشد، بلکه افراد ديگري نيز هستند که براي چاره جويي در خصوص مسايل تربيتي فرزندان خود تلاش مي نمايند. 2- در جمع والدين ديگر ابراز نگراني هايي که عنوان کردن آن ها به تنهايي دشوار است راحت تر مي شود. 3- در گروه، والدين به حمايت از يک ديگر پرداخته و در مجموع توانايي هاي خود را در زمينه ي کمک به ديگران آشکار مي نمايند و از اين راه اعتماد به نفس بيش تري کسب مي کنند. 4- سودمندي ديگر کارگروهي آن است که والدين راحت تر عقايد ديگران را مي پذيرند و واکنش هاي دفاعي کم تري نشان مي دهند. 5- هم چنين در يک گروه براي مشکلات خاصّي که برخي از والدين گرفتار آن ها هستند، راه حل هايي توسّط والديني که قبلاً آن مشکلات را تجربه کرده اند، ارايه مي گردد و از آن استقبال مي شود. قابليّت هاي کار گروهي با والديندر مقابل جنبه هاي مثبت بسياري که در کار با والدين وجود دارد برخي از جنبه هاي منفي نيز مطرح شده است که مهم ترين آن ها به شرح زير است: 1- برخي از والدين در گروه احساس راحتي نمي کنند و ترجيح مي دهند که شخصاً و به صورت خصوصي راهنمايي شوند. 2- مشکل وقت و زمان کافي براي کار گروهي که والدين با توجّه به گرفتاري خود با آن مواجه اند يکي از مهم ترين محدوديت ها مي باشد که براي حلّ آن بايد جلسات را در ساعات آخر روز و پايان هفته تشکيل داد که در اين صورت از اوقات فراغت معلّمان کاسته شده و اوليا نيز آمادگي مناسبي ندارد. 3- کار گروهي با والدين نيازمند دانش و مهارتي بيش از مشاوره هاي فردي است که کم تر کسي در مدرسه با اين مهارت ها آشنايي کافي دارد. انواع برنامه هاي آموزشي با والدينراهنمايي گروهي والدين از طريق روش هاي متعدّدي امکان پذير است که يکي از آنها روش گوردون (1) است. به نظر گوردون علل اصلي و زيربنايي رفتارهاي ناهنجار کودکان و نوجوانان را بايد در نحوه ي تربيتي جست و جو کرد که والدين در مورد آن ها اعمال مي کنند. چکيده ي اين روش که به نام « آموزش مؤثّر والدين » خوانده مي شود به شرح زير است: آموزش مؤثّر والدينآموزش مؤثّر والدين گسترده ترين برنامه ي آموزشي در جهان غرب است که با شرکت هزاران نفر از والدين برگزار مي گردد ( گوردون 1970). هدف از اين برنامه ايجاد ارتباط و رشد و تفاهم بين والدين و فرزندان آن ها مي باشد. اين برنامه در يک دوره ي 8 هفته اي با شرکت 10 تا 12 نفر از والدين و يک رهبر يا مشاور که جهت هدايت کار گروهي آموزش لازم را ديده است برگزار مي شود. روش هاي مورد استفاده در اين جلسات عبارت است از ترکيبي از نمايش و بازي نقش همراه با بحث هاي آزاد درباره ي مسايل و مهارت هايي که به آن ها آموزش داده مي شود. اين برنامه به 4 جنبه ي اصلي رابطه ي بين والدين و فرزندان توجّه دارد: روش هاي گوش کردن فعال ( خوب شنيدن ):براي آن که توانايي ابراز رفتار توجّه آميز نسبت به فرزندان افزايش يابد. مهارت به کارگيري واژه ي « من » :به والدين آموزش داده مي شود که چگونه احساسات خود را با استفاده از کلمه ي « من » ابراز نمايند. زيرا جملاتي که با « تو » همراه است احساس سرزنش و تحقير را در فرزندان تقويت مي کند. مهارت تجزيه و تحليل مشکلات:در اين مهارت به والدين آموزش داده مي شود که با تجزيه و تحليل مشکلات به اين نتيجه برسند که چه مشکلاتي مربوط به آن هاست و چه مشکلاتي به فرزندان آن ها بر مي گردد. مهارت بهره گيري روش حلّ مشکل:در اين مهارت والدين مي آموزند که چگونه از روش شش مرحله اي براي حلّ کشمکش ها استفاده نمايند. (2) اين مراحل به شرح زير ا ست: 1- شناسايي و تعريف مشکل:در ابتدا نوع مشکل از ديدگاه والدين و کودکان معيّن و مشخّص مي شود و والدين و فرزندان درباره ي مشکل پيش آمده در محيطي آرام و مناسب به صورت صريح و آشکار بحث و گفت وگو مي نمايند و هر فردي مجاز خواهد بود که نظرش را ارايه دهد. اين بحث جنبه ي عيب جويي نخواهد داشت، بلکه هدف پي بردن به ماهيّت مشکل پيش آمده است. 2- تعيين راه حل هاي احتمالي:به کمک افراد درگير راه حل هاي احتمالي شناسايي مي گردد. در تعيين راه حل ها بايد در درجه ي اوّل به فرزند پيشنهاد شود که چه راه حلي دارد. اين مطلب به معناي آن است که والدين براي فرزند خود احترام قايل مي شوند و به او حقّ انتخاب مي دهند. پس از گوش کردن به تمام راه حل هاي پيشنهاد شده والدين راه حل هاي احتمالي خود را ارايه مي دهند. 3- تجزيه و تحليل راه حل هاي احتمالي:پس از شنيدن تمامي راه حل ها بايد به تجزيه و تحليل آن ها از ديدگاه امکانات اجرايي، محاسن و محدوديت هاي هر يک به طور کامل اقدام نمود. 4- انتخاب مناسب ترين راه حل:پس از بحث و بررسي کافي توسّط گروه يکي از راه حل هاي پيشنهادي به عنوان مناسب ترين راه حل انتخاب مي گردد. در اين مرحله نيز بايد هر يک از اعضاي خانواده فرصت کافي براي ابراز احساسات و نظرات در برابر هر يک از راه حل هاي ارايه شده داشته باشد. 5- اجراي راه حل انتخاب شده :پس از آن که مناسب ترين راه حل از بين راه هاي پيشنهادي انتخاب گرديد و گروه به توافق رسيد نوبت اجراي آن مي رسد که در اين راستا همه ي اعضاي خانواده بايد خود را مسؤول بدانند. 6- پي گيري و ارزش يابي راه حلّ اجرا شده:ارزش يابي باعث مي شود که نقطه ي قوّت و ضعف برنامه مشخّص گردد. چنان چه بر اثر ارزش يابي مشخّص شود که راه حلّ انتخابي درست اجرا نشده يا راه حلّ خوبي نبوده است بايد مجدّداً کودک و والدين دور هم نشسته و در برنامه هاي قبلي تجديد نظر نمايند. طرح کلّي آموزش خانواده در مدارسبراي اجراي برنامه ي آموزش خانواده به شيوه اي مؤثّر، چهار مرحله ي کار وجود دارد که بايد قبل از اجرا به آن ها توجّه کرد: الف) بررسي و تعيين نيازها:چون برنامه ي آموزش گروهي والدين براي پاسخ گويي به نيازهاي والدين و فرزندان آن ها صورت مي گيرد لذا بايد پيشاپيش اين نيازها از طريق مدرسه و معلّمان شناسايي گردد. در شناسايي نيازها بايد توجّه کرد که آيا قبلاً از طرف والدين تقاضايي براي آموزش خانواده به عمل آمده است؟ و چنان چه درخواستي داده نشده باشد آيا انگيزه اي براي شرکت در گروه در والدين وجود دارد؟ و در صورتي که پاسخ منفي است بايد آگاهي لازم به آن ها داده شود، نوع مشکلات خانواده ها و فرزندان آن ها روشن گردد و آن گاه معلوم شود که در حال حاضر خانواده براي تربيت کودک خود از چه روشي استفاده مي نمايد و سپس کار از همان جايي که خانواده ها قرار دارند آغاز گردد. ب) برنامه ريزي به منظور پاسخ گويي به نيازها:پس از شناسايي نيازها، چگونگي پاسخ گويي به آن ها بايد با مشارکت خود والدين يا نمايندگان آن ها طرح ريزي شود. در اين جلسات برنامه ي مناسبي براي آموزش خانواده ي مؤثّر تدوين مي گردد. ج) معرّفي و شناسايي برنامه:براي شناساندن برنامه به عموم والدين از وسايل ارتباط جمعي ممکن، ارسال نامه، دعوت خصوصي و ترغيب توسّط فرزندان آن ها مي توان استفاه کرد. د) سازماندهي جلسات :در سازماندهي جلسات براي والدين بايد از مکاني مناسب و راحت استفاده نمود، جلسات کوچک در اتاق مديريت يا اتاق هاي ديگر و جلسات بزرگ در سالن اجتماعات برگزار مي شود. قبل از جلسات ابتدا به اوليا اجازه داده مي شود که قدري با هم گفت و گو کرده و آشنا شوند. جلسات کوچک به شکل بحث گروهي با تعداد 10 تا 12 نفر کافي به نظر مي رسد. آرايش اين جلسات به شکل دايره اي صورت مي گيرد. اين جلسات داراي يک رهبر و يک دستيار است. رهبران بايد اطلاعات کافي از روان شناسي کودک، نوجوان و روان شناسي خانواده و فنون مشاوره ي گروهي داشته و از تجربه ي لازم براي اداره ي گروه برخوردار باشند. کار با والدين معترضاز آن جايي که والدين دانش آموزان داراي شخصيّت هاي متفاوتي مي باشند، کار کردن با برخي از آن ها ساده و با برخي ديگر دشوار است. بعضي از والدين به دليل علاقه مندي به فرزند خود و تعصّب خاصّي که به او دارند در قضاوتشان کاملاً منطقي عمل نمي کنند و سليقه هاي شخصي آن ها باعث برخورد با ديدگاه هاي معلّمان شده و امور آموزش و راهنمايي دانش آموز در مدرسه را دشوار مي سازند. لذا معلّمان بايد انواع مشکلاتي را که احتمال مي رود با آن ها روبه رو گردند بشناسند و با مهارت هايي که براي رويارويي با اين مشکلات نياز دارند آشنا شوند. در ادامه ي اين مطالب، توضيحات و يپشنهادهايي براي رويارويي با آن دسته از والديني که رفتار آن ها مشکل آفرين مي باشد ارايه گرديده است. ( هوربناي 2000). والدين بي تفاوتبرخي از والدين نسبت به توصيه ها و تکاليفي که براي آن ها در منزل در نظر گرفته مي شود بي تفاوت مي باشند و براي شرکت در جلسات اوليا و مربيّان و آموزش خانواده تعهّد زيادي نشان نمي دهند. از ديد معلّمان چنين والديني به فرزندان خود اهمّيّتي نمي دهند امّا به نظر مي رسد مشکل به مسأله ي ديگري مربوط باشد مثلاً اين گروه غرق در کار و زندگي هستند و فرصت يا انرژي براي کار روي مسايل تحصيلي و تربيتي فرزندان ندارند. معلّمان بايد سعي کنند نوع مشکل اين گروه از والدين را بشناسند و راه حلّي براي آن ها پيدا نمايند و با ارسال يادداشت، نامه و يا به شکل تلفني با آن ها تماس برقرار کنند تا به همکاري بيش تر ترغيب شوند. والديني که قصد همکاري ندارند.برخي از والدين نه تنها بي تفاوت هستند بلکه همکاري هم نمي کنند؛ به عنوان مثال والديني که خود از سطح سواد خوبي برخوردارند ممکن است خيلي منتقد بوده و تقاضاهاي غير منطقي از معلّمان داشته باشند يا احساس کنند که سطح دانش آن ها از معلّمان بيش تر است و نيازي به آموزش هاي مدرسه و راهنمايي هاي معلّم ندارند. در اين گروه موارد معلّمان بهتر است ضمن حفظ خونسردي با قاطعيّت از روش و مسؤوليّت هاي خود دفاع نموده و آن ها را به والدين ابلاغ کنند و در ابراز آن رفتاري محترمانه داشته باشند. والدين معترض و تهديد کنندهاين والدين از دشوارترين افرادي هستند که هميشه نسبت به روش کار و برنامه ي معلّم اعتراض دارند، حتّي ممکن است والديني باشند که معلّم را تهديد نمايند. در مواردي نيز ممکن است والدين از معلّم ناراحت و خشمگين شوند و حتّي ناراحتي خود را از موضوع ديگري به معلّم انتقال دهند. در هر حال بهتر است معلّمان در اين موارد از بحث و جدل با والدين پرهيز نمايند و ضمن حفظ آرامش به انتقادهاي آن ها گوش دهند و با اين عمل به آن ها الگوي آرامش داده و پس از آرام گرفتن آن ها قضاوت نمايند که آيا اعتراض به حق است يا خير. چنان چه اعتراض آن ها بر حق بود با حفظ اعتماد به نفس تغييرات لازم را در نحوه ي برخورد به عمل آورند و از مهارت هاي چهار مرحله اي مقابله با انتقاد استفاده نمايند و چنان چه اعتراض آن ها نادرست بود با پرهيز از حالت تهاجمي آن را رد کنند. والدين بدرفتار و کم صلاحيّتانواع مختلف بدرفتاري از غفلت گرفته تا تنبيهات بدني، خشونت، سوء استفاده هاي جنسي، اعتياد و...ممکن است در والدين ديده شود. در اين موارد نقش معلّمان شناسايي نوع مشکل و ارجاع آن به کارکنان مسؤول در مدرسه و ايجاد فضاي حمايتي و مراقبتي براي کودکان يا نوجوان در چهار چوب قوانين مدرسه است. علايم ظاهري چنين کودکاني ظاهر نامناسب و آشفته، خستگي و گرسنگي، وقت گذراني در خارج از خانه، پرخاشگري، مشکلات اخلاقي و جنسي و در مواردي علايم صدمات عمدي از قبيل کبودي، سوختگي، شکستگي، گاز گرفتگي و جراحت مي باشد. ارجاع چنين دانش آموزاني براي مشاوره و خدمات مددکاري بسيار ضروري است. والدين داراي مشکلات شخصي و خانوادگيبرخي از والدين در مشکلات شخصي و زندگي خود غرق مي باشند مانند خانواده ي طلاق، کشمکش هاي عميق بين والدين، مرگ يک عضو نزديک، معلول بودن يا بيمار بودن عضو مهمّي از خانواده و ... در اکثر موارد نيازهاي فرزندان چنين خانواده هايي به علّت بي توجّهي والدين ارضا نمي شود و مشکلات والدين به فرزندان انتقال مي يابد و فرزندان گرفتار مسايلي نظير اضطراب، افسردگي، وسواس و ديگر مشکلات مي شوند. در اين جا بهتر است که معلّمان نگراني خود را با والدين دانش آموز در ميان گذارند و ضمن هم احساسي، درک خود را به آن ها نشان دهند. اغلب والدين در اين موارد قدردان خواهند بود و اين آمادگي در آن ها ايجاد مي شود تا در حدّ امکان به تغيير رفتار خود در منزل بپردازند و از طرفي در صورت معرّفي به مراکز مشاوره ي خانواده از خدمات آن مؤسّسه استفاده نمايند. والدين آسيب پذيربرخي از والدين خود گرفتار مشکلات شخصي نظير بيکاري، فقر يا بيماري هاي جسماني و رواني هستند که توانايي رسيدگي به نيازهاي عاطفي و رواني اعضاي خانواده ي خود را ندارند. معلّمان بايد به هر شکل با اين والدين تماس حاصل کنند و چنان چه حضور آن ها در مدرسه مقدور نشد به منزل آن ها مراجعه نمايند و با مشاوره هاي حمايتي انرژي و روحيّه ي لازم را جهت ادامه ي زندگي ايجاد نمايند. جلب کمک هاي مادّي و خيرخواهانه از طريق ارگان هاي مسؤول و هماهنگي با بخش هاي مددکاري سازمان آموزش و پرورش براي رسيدگي فوري به اين گروه بسيار ضروري است. والدين با توقّعات کم يا زيادبرخي از والدين در انتظارات خود از فرزندانشان بيش تر و برخي کم تر از اندازه عمل مي کنند در هر دو مورد رفتار آن ها مشکل زا خواهد بود و لذا معلّمان بايد مسأله ي داشتن انتظارات معقول و منطقي را براي اين گروه مطرح کنند. بهتر است در جلسات عمومي و خصوصي اين موضوع مورد تأکيد قرار گرفته و سودمندي تطبيق انتظارات والدين با استعدادها و توانمندي هاي واقعي و شناخته شده ي دانش آموزان به آن ها انتقال داده شود. والدين با فرهنگ هاي متفاوتکار کردن با والديني که داراي فرهنگ، زبان، آداب و نژاد و ارزش هاي متفاوتي مي باشند براي بسياري از معلّمان دشوار است و همکاري کم تر اين والدين با معلّم نيز مي تواند دليلي بر اين امر تلقي گردد. در اين موارد اوّلاً لازم است که معلّمان از نوع معيارها و ارزش هاي فرهنگي حاکم بر خانواده اطّلاعاتي کسب نمايند، ثانياً انتظارات خود را در حدّ معيارهاي فرهنگي خانواده قرار دهند و ثالثاً سعي در نزديک تر نمودن روش هاي تربيتي خود با ارزش هاي حاکم بر خانواده کنند. پي‌نوشت‌ها: 1. Gordon. 2. توضيح مترجم: اين شش مرحله از نظريه « حلّ مشکل » جان ديويي اقتباس شده است.- منبع مقاله : زير نظر مختار موسوي، (1391)، مشاوره با دانش آموزان در مدارس ، حميد اصغري پور، نگار اصغري پور، منوچهرفضلي خاني، تهران: وراي دانش، چاپ سوم     ]]> آموزش و پرورش Sat, 23 May 2015 12:21:44 GMT http://migna.ir/vdcfmxdm.w6dy1agiiw.html اهمیت مشاوره http://migna.ir/vdcdno0x.yt0jf6a22y.html «یک مشکل برطرف نشده، همچون سرطانی است که توان انتشار به فضاهای دیگر روابطتان را خواهد داشت و شادی، خوش دلی، عشق و زیبایی را از بین می‌برد.» - جویس ویسل- همان طور که می‌دانیم، دنیا تغییر کرده است. مشوق‌ها بیشتر شده‌اند و در راستای آن هم تقاضاها افزایش یافته‌اند. اتفاقات زیادی در هر نقطه رخ می‌دهد در مدارس و دانشگاه‌ها، در محل کار، در روابط، در تکنولوژی ... و تمام اینها، بر ما، بر زندگیمان، و طرز فکرمان تأثیر می‌گذارند. بنابراین جای تعجب نیست که استرس و تنش در زندگی افراد نیز افزایش یافته است. با اتفاقات زیادی که رخ می‌دهد و چیزهای زیادی که با آنها سرو کار داریم، همیشه برای یک نفر این امکان وجود ندارد که تمام این کارها را به تنهایی انجام دهد و دقیقاً به همین علت است که مشاوره اهمیت می‌یابد. در این مقاله، در مورد اهمیت و نیاز روزافزون به مشاوره در زندگیمان و نحوه‌ی کمک آن به ما را مورد توجه بیشتری قرار می‌دهیم. چرا مشاوره دارای اهمیت است؟ گاهی اوقات به کنترل در آوردن همه‌ی کارها خارج از فهم و ادراک فرد است. اتفاقات فراوانند و در سطوح بسیار زیادی رخ می‌دهند که اهمیت یکسانی را می‌طلبند و رسیدگی به همه‌ی آنها و انجامشان به بهترین نحو می‌تواند بسیار طاقت فرسا باشد. گاهی فرد برای پرداختن به تمام این عوامل به کمک نیاز دارد و در حالی که برخی از این مشکلات را می‌توان با کمک دوستان و بستگان حل کرد، جهت رسیدگی به مابقی که پیچیده‌ترند ممکن است به یک متخصص حرفه‌ای، و یا آموزش دیده نیاز داشته باشند و اینجاست که مشاوره کار خود را شروع می‌کند. مشاوره تریبونی را عرضه می‌کند که از طریق آن فرد می‌تواند با یک مشاور صحبت کند. مشاور فردی است آموزش دیده و متخصص در این رشته، که به او کمک می‌کند جهت حل مشکلاتش به طرق مختلف راهکاری بیابد. به چه علت انجام مشاوره اثر بخش می‌باشد؟ هرچند ممکن است حوزه‌های مشاوره تغییر کنند اما اصل اولیه‌ی مشاوره به همان صورت باقی می‌ماند. محدوده فعالیت مشاوره بسیار گسترده بوده و شامل حوزه‌هایی چون مشاوره شغلی، مشاوره صنعتی، مشاوره ازدواج، مشاوره آموزشگاهی، مشاوره اعتیاد، و مانند آن می‌شود. بنابراین، یک مشاور ممکن است در مؤسسات آموزشی، مراکز پزشکی، صنایع، و غیره مشغول به کار شود. هنگامی که فردی استرس دارد و درگیر مسئله‌ای عاطفی است، ممکن است جلوی منطق و استدلالش گرفته شود و شاید برای او امکان نداشته باشد که به یک راه حل بی‌طرفانه برسد و یا دامنه مشکل ممکن است آنقدر پیچیده و وسیع باشد که رفع آن از عهده‌ی یک نفر خارج باشد اینجاست که او می‌تواند از یک متخصص کمک بگیرد. یک مشاور، فردی است حرفه‌ای بدون قضاوت کوته فکرانه که مسائل را محرمانه نگاه می‌دارد و به این علت است که افراد آن را رویکردی غیر تهدیدی یافته که می‌توانند با قبول آن از بسیاری از مشکلاتشان رهایی یابند. مشاوره چگونه عمل می‌کند؟ مشاوره اصطلاحی است بسیار گسترده و شامل چندین عملکرد درونی است. محدوده‌ی فعالیت مشاوره با نوع و ماهیت مشکل تغییر خواهد کرد. استفاده از یک روش یا رویکرد نمی‌تواند برای تمام مسائل کارگر واقع شود. بسته به نوع مشکل و یا معضل، مشاور جهت اتخاذ رویکرد لازم، تصمیم‌گیری می‌کند. در این راستا، محدوده‌ی فعالیت مشاوره را می‌توان بطور گسترده به عملکردهای خاصی تقسیم کرد. اجازه دهید این عملکردها را بشناسیم. از بین بردن استرس جهت تصریح مطالب گذشته باید گفت، زمانی که فرد مشکلاتی دارد و به لحاظ احساسی درگیر موضوعی است، این حالت می‌تواند مانع از استدلال و واقع بینی وی شود و اینجاست که یک مشاور به کمک او می‌آید. گاهی اوقات فرد به یک گوش شنوا نیاز دارد تا بتواند خود را تخلیه کرده و به راه حلی دست یابد. مشکلات بوجود آمده به دلیل نزاع‌های خانوادگی، فشار کار، مشکلات ارتباطی در دنیای شخصی و حرفه‌ای، و فشار روانی و استرسی که به دنبال این مشکلات ایجاد می‌شوند، می‌توانند با کمک یک مشاور حل و فصل شوند. برای مثال، چنانچه والدینتان مخالف شریک انتخابیتان باشند، این مخالفت می‌تواند استرس فراوانی در شما به وجود آورد و در نتیجه مشورت با یک مشاور این اجازه را می‌دهد که با چنین استرسی بهتر مقابله کنید. رفع یک تعارض کسی که به حال خود رها شده باشد، فردی است که بر او استرس وارد شده و در واقع ممکن است در مواجه با یک مشکل برای حل آن قادر به یافتن چاره‌ای نباشد. بنابراین به کمک یک مشاور نیاز دارد. مشاور کمک خواهد کرد تا به علت ریشه‌ای مشکل یا مشکلاتش پی برده و آن را بهتر درک کند. در امتداد آن، گزینه‌ها و انتخاب‌هایی که بتواند مورد بررسی قرار دهد را نیز پیش پای او گذاشته و در پیدا کردن یک راه حل مناسب به او کمک خواهد کرد. نمونه‌ای از این مورد، می‌تواند انتخاب نوع حرفه ‌باشد ـ فرد ممکن است در مورد انتخاب حرفه دچار تضاد و سردرگمی باشد، و یک مشاور دقیقاً در این مورد به او کمک خواهد کرد. ارائه‌ی راه حل یک مشاور، بسته به دامنه مشکل، روند یافتن راه حل توسط خود فرد را تسهیل خواهد کرد و یا چنانچه مشکل برای یک فرد آنقدر پیچده باشد که نتواند به تنهایی چاره‌ای برای آن بیابد، مشاور راه حل‌هایی را در اختیار او قرار می‌دهد. به عنوان مثال، اجازه دهید فرض کنیم شخصی علاقه‌مند به تحصیل در رشته‌ی پزشکی است، اما او مقدمات پذیرش در این دوره را به پایان نرسانده و یا پی می‌برد که به دشواری می‌تواند از عهده‌ی این کار برآید؛ در چنین وضعیتی، مشاور با ارائه‌ گزینه‌هایی جهت یک حرفه‌ جایگزین یا وابسته به آن، مانند فیزیوتراپی و یا دندانپزشکی با او کمک خواهد کرد. انجام و اجرای آزمون بخش بسیار مهمی از مشاوره نیز شامل انجام آزمون است. این آزمونها شامل، آزمون استعداد، آزمون شغلی، و یا آزمون استرس در چندین مهارت است اما تنها محدود به این موارد نمی‌شود. اهداف اصلی از انجام این آزمونها، تشخیص بیماری‌های روانی، پی بردن به علایق به منظور کمک به انتخاب یک حرفه، و برآورد استعداد به منظور به کارگیری داوطلبین در صنایع مختلف است. پس از انجام یک آزمون، مشاور با فرد جلسه‌ای گذاشته تا در مورد نتایج این آزمون با وی صحبت کرده و مسیر درست را به وی ارائه خواهد کرد. نحوه‌ی درمان یکی از مهم‌ترین عملکردهایی که با کمک آن مشاوره انجام می‌شود، برخورد با هر مشکل به عنوان مسئله‌ای منحصر به فرد است و در این راستا، در مورد نحوه‌ی درمان تصمیم گیری می‌شود. اگرچه مشاوره در تمامی زمینه‌های اصلی اعمال می‌شود، محدوده‌ی فعالیت مشاوره در حوزه‌های مختلف متفاوت خواهد بود. گاهی اوقات یک مشکل ساده است، مانند سردرگمی در مورد انتخاب نوع رشته‌های تحصیلی ـ یک مشاور حرفه‌ای در این راستا کمک خواهد کرد. در مواقع دیگر، مشکلات ممکن است تغییر در همان شیوه‌ زندگی مانند انتخاب حرفه‌ای که می‌خواهیم در آن مشغول بکار شویم، باشد. در چنین وضعیتی، یک مشاور متخصص درشغل و حرفه، آزمون‌هایی را انجام می‌دهد و به دانش آموز کمک می‌کند، پس از تلفیق استعداد و علایقش و همچنین بعد از گذراندن جلسات مشاوره با او، حرفه‌ای را انتخاب کند که کاملاً مناسب او باشد.. گاهی اوقات مشکلات بسیار پیچیده بوده و نمی‌توانند به تنهایی حل شوند مواردی از اعتیاد و ترسهای بیمارگونه (فوبی) که نیاز به برنامه ریزی دقیقی از این نوع درمان دارد که بایستی مورد استفاده قرار گیرد. این مشکلات نمی‌توانند یکی دو روزه حل شوند و به ترکیبی از چندین تکنیک و گذراندن چندین جلسه نیاز دارند تا نتایج مناسبی را ارائه دهند. ماهیت و مکان حل این مشکلات ممکن است قابل تغییر باشند ـ مانند مدارس، و یا مراکز ترک اعتیاد، اما ماهیت مشاوره همیشه به همان صورت خواهد بود کمک به افراد برای یافتن راه حل مشکلاتشان و کمک به آنها که زندگی بهتری را پیش رو گیرند. با این حال، برخی بر این اعتقادند که پناه بردن به مشاوره به معنای اعتراف فرد به ضعف خود است که در واقع به عنوان راه درستی به آن نگاه نشده است. مشاوره کمک می‌کند تا کیفیت زندگی فرد بهتر شود. ]]> اخبار اجتماعی و آموزشی Mon, 29 Dec 2014 14:33:32 GMT http://migna.ir/vdcdno0x.yt0jf6a22y.html قبل از ازدواج مشاوره کنید http://migna.ir/vdchkknz.23nmkdftt2.html مشاور ازدواج هیچ وقت به شما نمی گوید که این کار را بکنید یا نکنید. وظیفه مشاور آگاه کردن است. او می گوید که نتیجه چنین ازدواجی چه خواهد بود تا شما خودتان دست به انتخاب بزنید. این روزها کارشناسان بسیاری توصیه می کنند که زوج های جوان قبل از آغاز زندگی مشترک حتماً با مشاور معتمد مشورت کنند. این توصیه از آنجا جدی شده که رسانه ها در سال های گذشته آمار نگران کننده ای را در خصوص طلاق زوجین به خصوص در 5 سال اول زندگی مشترک منتشر کرده اند.  به همین دلیل است که بحث نیاز جدی به مشاوره قبل از ازدواج برای زوج های جوان مطرح می شود.متاسفانه در کشور ما زوج ها خیلی وقت ها اطلاع کافی از مشاوره هایی که مشاوران در اختیار آنها می گذارند ندارند، یا گاهی احساس می کنند چون به حد مطلوبی از استقلال مالی و خانوادگی رسیده اند، می توانند بدون مشورت با افراد دیگر بهترین انتخاب را داشته باشند.عده ای هم در انتخاب مشاور اشتباه می کنند و با مشورت دوستانشان برخی ملاک های کلیشه ای را برای همسرشان در نظر می گیرند و زمانی که دختر یا پسری با این شرایط را پیدا می کنند احساس می کنند به آن زوج رویایی رسیده اند و به صورت هیجانی دست به انتخاب می زنند.این ملاک ها اگرچه ملاک های عرفی جامعه ما هستند ولی در عرف این ملاک ها نه به صورت جزئی بلکه به صورت کلی مورد توجه قرار گرفته است. در حالی که روانشناس یا مشاور ازدواج، همه این موارد را با فاکتورهای جزئی مورد ارزیابی قرار می دهد تا بتواند بررسی درست شخصیتی از زوجین ارائه دهد. یعنی در واقع مشاور تلاش می کند دیدگاه ها و اهداف زوجین را در زندگی مورد بررسی قرار بدهد و طرف مقابل را با این دیدگاه ها و اهداف آشنا کند.شناخت روی این موضوعات در همان ابتدای تشکیل زندگی مشترک مهم است چون فقط با شناسایی این جزئیات است که زوج ها می توانند به نتیجه برسند که می توانند با هم ادامه مسیر بدهند یا نه. مثلا اگر زوجی می خواهند به یک هدف مشترک برسند مشاور این موضوع را طوری بررسی می کند که ببیند آیا این زوج سرعت حرکتشان برای رسیدن به آن هدف یکی هست یا خیر؛ اگر یکی نباشد توصیه می کند تا در مورد آن هدف بیشتر صحبت بکنند تا در آینده مشکلی برایشان پیش نیاید.زن و مرد در مرحله اول به لحاظ رفتاری، خانوادگی، سبک زندگی و تحصیلات باید مورد بررسی قرار بگیرند، که اگر این مرحله مثبت بود در مراحل دیگر باید به لحاظ ذهنی، و تفکراتی که دارند بررسی شوند تا نکات مشترک و غیر مشترک ذهنی شان مشخص گردد بعد از این هم نوع نگاه به زندگی و سرگرمی و تفریحاتی که می خواهند داشته باشند و لحظات مشترکشان مورد ارزیابی قرار می گیرد. به نظرم همه اینها مرحله به مرحله است و باید به صورت اجمالی بررسی شوند.   مشاوره قبل از ازدواج اگر بر اساس معیارها و شرایط مناسب انجام شود و فرد مشاوره دهنده از آگاهی و اطلاعات کافی برخوردار باشد، به دو طرف کمک زیادی خواهد کرد. بنابراین دو نفری که برای مشاوره مراجعه می کنند، باید با صداقت کامل مسائل خود را با مشاور در میان بگذارند و به عبارتی تسلیم مشاور باشند و به این نکته توجه داشته باشند که مشاوران هیچ گاه توصیه به ازدواج نمی کنند، همان طور که توصیه به طلاق نمی کنند. در واقع آن ها با استفاده از تعاریف و فرمول های علمی و بررسی مولفه های تاثیرگذار در ازدواج، مسائل پیش روی جوانان را به آنان یادآوری و درصد موفقیت یک ازدواج و ریسک های آن را گوشزد می کنند. مشاوران هیچ گاه اطلاعات خصوصی افراد را در اختیار طرف مقابل نمی گذارند بلکه دو طرف را متوجه تناقض ها می کنند، بنابراین بهتر است جوانان قبل از ازدواج از مشاوران حاذق حوزه خانواده کمک بگیرند.مشاوره قبل از ازدواج به یک فرآیند تخصصی تبدیل شده و در همه جای دنیا مرسوم است. اهمیت این مشاوره زمانی مشخص می شود که به این نکته توجه داشته باشیم انسان ها از یکدیگر شناخت کافی ندارند، بنابراین به منظور دستیابی به این شناخت برای ازدواج به کمک مشاور نیاز داریم. محققان معتقدند که مشاوره قبل از ازدواج آن قدر اهمیت دارد که انسان برای آن وقت زیادی بگذارد. در واقع ازدواج تولد اختیاری است و فرد به اختیار خود تصمیم به تشکیل زندگی مشترک می گیرد. بنابراین یک مشاور حاذق می تواند به فرد در انتخاب احسن کمک کند. در منابع اسلامی به امر ازدواج بسیار توجه شده است و در بعضی روایات از آن به عنوان اکمال دین و همچنین عبارت قرآنی «میثاقاً غلیظاً» یاد می شود.فردی آمادگی ازدواج دارد که تعهد پایدار داشته باشد، یعنی برای فردی که وارد زندگی او شده است بار نباشد، زندگی بالنده ای داشته باشد، باعث آرامش وی شود، سرعت حرکت او را به سمت تعالی و پیشرفت بیشتر کند و اگر چنین نباشد، در واقع ازدواج تنها برای رفع بخشی از نیازها خواهد بود که به فرد برای پیشرفت و تعالی کمک نمی کند. -آمادگی و شناختدر مشاوره ازدواج به دو فرآیند توجه می شود؛ اول این که فرد بداند برای ازدواج آمادگی دارد یا نه و بعد از طرف مقابل شناخت کافی داشته باشد. فرد برای این که بداند آمادگی ازدواج دارد یا نه، می تواند از مشاور کمک بگیرد. فردی آمادگی ازدواج دارد که تعهد پایدار داشته باشد، یعنی برای فردی که وارد زندگی او شده است بار نباشد، زندگی بالنده ای داشته باشد، باعث آرامش وی شود، سرعت حرکت او را به سمت تعالی و پیشرفت بیشتر کند و اگر چنین نباشد، در واقع ازدواج تنها برای رفع بخشی از نیازها خواهد بود که به فرد برای پیشرفت و تعالی کمک نمی کند. بنابراین برای این که فرد میزان آمادگی خود را برآورد کند می تواند از مشاور حاذق در این حوزه کمک بگیرد. مشاور باید درباره موضوعات مختلف اطلاعات کافی داشته باشد و مولفه ها را بر اساس اهمیت آن بررسی کند. در مشاوره قبل از ازدواج دو عامل آمادگی و آشنایی مهم است. برای بسیاری از افراد یک یا تعدادی از ملاک های کم اهمیت محور توجه قرار می گیرد و در صورتی که باید به مجموعه عوامل توجه کرد، بنابراین در مشاوره قبل از ازدواج مجموعه عواملی که یک فرد باید به آن توجه کند، بررسی می شود. به عنوان مثال میزان تاثیرگذاری و بار ارزشی هر کدام از عوامل خانواده، زیبایی و اعتقادات مشخص است و مشاور با تعیین ریسک پذیری عوامل مختلف تعیین می کند که به عنوان نمونه در زمینه خانواده ها در زندگی آینده دو نفر احتمال ریسک وجود دارد یا نه ،او تشخیص می دهد که آیا فرد می تواند از این ریسک گذر کند یا نه و فرد را متوجه این موضوع می کند که در زندگی آینده چه میزان از وقت و انرژی خود را باید صرف مدیریت عوامل ریسک پذیر و حذف و خنثی کردن آن ها کند. بر اساس مدل ملی میانگینی از ارزش گذاری فاکتورها با خطای 5 یا 6درصدی تعیین شده است و از طرفی هر یک از عوامل برای هر مشاوره به تنهایی و در کنار سایر عوامل سنجیده و ارزش گذاری می شود. به عنوان مثال دو نفری که از نظر خانوادگی با یکدیگر هماهنگ نیستند، میزان ریسک پذیری این عامل در کنار عوامل دیگر مانند آمادگی ازدواج یا پختگی سنجیده می شود. یعنی اگر کسی به پختگی لازم رسیده باشد ریسک ناهماهنگی خانواده ها را به راحتی پشت سر می گذارد، اما اگر این آمادگی را نداشت احتمالاً در 80درصد موارد وقت آن ها صرف برطرف کردن مشکلاتشان با خانواده ها خواهد شد. بنابراین برای هر فردی فاکتور خانواده در کنار دیگر عوامل معنای خاصی پیدا می کند. وقتی فاکتورها با هم بررسی شود میزان ریسک پذیری هر ازدواج مشخص می شود.- عوامل موثر در ازدواجعوامل موثر در ازدواج به دو دسته تقسیم می شود؛ یکی عوامل پیش بینی کننده موفقیت ازدواج و دیگری عوامل حمایت کننده از ازدواج.به عنوان مثال اگر کسی همه فاکتورهای مثبت را داشته باشد، اما دچار اختلال روانی باشد، این مشکل همه فاکتورهای مثبت را تحت الشعاع قرار می دهد. بنابراین فردی که دچار اختلال روانی است، ابتدا باید سلامت خود را به دست آورد و بعد تصمیم به ازدواج بگیرد؛ مگر این که یک متخصص با اطمینان کامل تایید کند که فرد مضطرب یا افسرده با ازدواج درمان می شود. یا فردی که با وجود سن مناسب، آمادگی لازم را برای ازدواج ندارد یعنی نمی تواند به طرف مقابل اعتماد کند، نمی تواند سرمایه گذاری عاطفی داشته باشد، اراده ضعیفی دارد، هدفمند نیست، وفادار نیست و ... چنین فردی اگر ازدواج کند در واقع باید خود را برای طلاق آماده کند.بنابراین با یک مشاوره خوب قبل از ازدواج می توان همه فاکتورها را سنجید و آن ها را کنار هم قرار داد و به صورت دقیق به فرد گفت که با چه مسائلی مواجه است. البته نباید لطف خدا و توکل به او را فراموش کرد؛ چنان که بعضی معتقدند در ازدواج باید تایید خداوند هم باشد و اگر نیت فرد درست باشد، خداوند نیز به او کمک می کند. افرادی که برای مشاوره می آیند، احتمالاً دچار تردید هستند که آیا این فرآیند به آن ها کمک می کند یا نه و بعضی به توصیه دیگران مراجعه می کنند و عده ای هم با آگاهی به نزد مشاور می آیند. در همه این شرایط توصیه و تاکید ما این است که افراد به این موضوع توجه داشته باشند که روان شناس الزاماً نمی تواند در مشاوره قبل از ازدواج موفق باشد مگر این که در این زمینه تجربه داشته باشد. اگر مشاور حاذق باشد، به افراد یادآوری می کند که در چه زمینه هایی اطلاعاتشان ناقص است و آن ها را راهنمایی می کند که باید درباره چه موضوعاتی جلسه بگذارند و بیشتر صحبت کنند. به عنوان مثال کسی که مدل زندگی ندارد و طرز فکر خود را مطرح نکرده است و یا فکر می کند که می تواند همسر خود را تغییر دهد و ... نیاز به مشاوره دارند. مشاور این موضوعات را با دو طرف در میان می گذارد و وقتی اطلاعات آن ها کامل شد،میگنا دات آی آر.دوباره مراجعه می کنند و مشاور با انجام بررسی های لازم نتیجه را اعلام می کند. افراد در مراجعه به مشاوره معمولاً باید تسلیم مشاور باشند و یا اگر در زمینه ای تردید دارند، آن را با مشاور در میان بگذارند. معمولاً مشاوره قبل از ازدواج باید پیش از تصمیم قطعی انجام شود زیرا زمانی که تصمیم به ازدواج قطعی شد، مشاور دیگر نمی تواند کاری جز اصلاح رابطه انجام دهد.مشاوران معمولاً همان طور که توصیه به ازدواج نمی کنند، به جدایی هم توصیه نمی کنند و مسئولیت آن بر عهده خود فرد است اما مشاور مسائل و مشکلات احتمالی را به افراد گوشزد می کند. در مشاوره پیش از ازدواج، مشاور معمولاً می داند که علایق افراد شکل گرفته یا نه و وقتی این افراد برای کمک گرفتن مراجعه می کنند، ممکن است اطلاعات نادرستی دهند که مشاور این موارد را تشخیص می دهد. در مراجعه برای مشاوره پیش از ازدواج، افراد سعی می کنند خود را بهتر نشان دهند اما همه این موارد برای مشاور قابل تشخیص است. مشاوران به لحاظ اخلاقی اطلاعات خصوصی افراد را فاش نمی کنند، بنابراین مراجعه کنندگان باید متوجه پیام های مشاور باشند به عنوان مثال شخصی با خانمی دیگر گفت وگو می کند و همزمان برای مشاوره ازدواج با فرد دیگری هم مراجعه می کند، وقتی مشاور متوجه می شود مانع از ادامه مشاوره خواهد شد و به افراد این نکته را یادآوری می کند که هنوز آمادگی ازدواج ندارید و یا اطلاعات ناقص است. -استقلال مالی چقدر مهم است؟استقلال مالی شرط اول ازدواج است. یعنی وقتی زوجی پیش مشاور می روند پیش فرض مشاور این است که این زوج با توجه به استقلال مالی شان تصمیم به ازدواج گرفته اند مگر اینکه خلاف این امر ثابت شود. فرهنگ عمومی خانواده های ما به گونه است که اگر زوج استقلال مالی نداشته باشد حتما دخالت های نادرست و گاه و بیگاه خانواده ها در زندگی مشترک یک زوج به وجود خواهد آمد که این موضوع می تواند به زندگی آنها لطمه بزند بنابراین ما توصیه می کنیم که زوج ها حتما قبل از ازدواج به استقلال مالی برسند و در طول زندگی مشترک این مستقل بودن را حفظ کنند.  - با این اوصاف جای عشق و وابستگی های عاطفی کجاست؟ بعضی ها می گویند چون محبتی میانشان شکل گرفته و عاشق هم هستند، می توانند با مشکلات مالی بعد از ازدواج کنار بیایند. واقعیت این است که کسی منکر عشق نیست. اما مشاوران به افراد توصیه می کنند زمانی که به شدت درگیر یک رفتار عاطفی هستند تصمیم نگیرند. چون در این درگیری عاطفی نمی توانند نکات منفی را ببینند و سعی می کنند همه موضوعات منفی را توجیه کنند. البته مشاور ازدواج هیچ وقت به شما نمی گوید که این کار را بکنید یا نکنید. وظیفه مشاور آگاه کردن است. او می گوید که نتیجه چنین ازدواجی چه خواهد بود تا شما خودتان دست به انتخاب بزنید. اما به هیچ وجه دو طرف را مجبور به انجام کاری نمی کند.موضوع مهمی مثل ازدواج نگاه عاقلانه ای می خواهد. مشاوران وظیفه دارند درباره آینده ازدواج با زوج ها صحبت کنند ولی حرف را تحمیل نمی کنند. بنابراین کسانی که تصمیم به مشاوره می گیرند بهتر است که بی طرفانه به مطب مشاوره بروند و اجازه دهند تا روند مشاوره به خوبی و در مسیر خودش طی شود وگرنه دیگر نیازی به انجام مشاوره نیست.ازدواج جداً ممنوع!گفتیم که مشاوران هیچ وقت توصیه به عدم ازدواج نمی کنند اما این حکم، یک استثنا دارد. یعنی موارد خاص. مثلاً وقتی تست های شخصیت شناسی و ... که در تمام دنیا مرسوم است را انجام می دهند و نتیجه این تست ها مناسب نیست، پیشنهاد می کنند با یک فرد مشکل دار ازدواج نکنید. کار آنها شناختن رفتارهای پنهان دو طرف است. در اکثر موارد با مشاوره می شود رفتارهای منفی را پوشش داد و یا از بین برد. اما در برخی موارد نتیجه ازدواج کاملا مشخص است. مثلا جوانی که سوءظن دارد اصلا توصیه نمی شود ازدواج کند. مشاور با کسی در این رابطه تعارف ندارد. سوءظن با معیارهای یک ازدواج پایدار تداخل دارد. این بیماری چیزی نیست که خود طرف به آن معترف باشد. مثلا فکر می کند که دارد همسرش را در جامعه محافظت می کند در حالیکه این بیماری است و خانواده را متلاشی می کند. بنابراین اگر مشاور در بررسی های سلامت روانی و شخصیتی به چنین موارد برخورد کرد حتما درباره آینده این ازدواج شفاف سازی می کند. به همین دلیل است که توصیه می شود 6 تا 9 ماه دختر و پسر با هم در مراوده باشند و بعد از آن دوباره به مشاور مراجعه کنند. بهترین زمان برای مشاورهمعمولاً مراجعه به مشاوره زمانی که هنوز هیچ صحبتی بین افراد نشده است، مناسب نیست، همان طور که مراجعه افراد بعد از مدت ها حرف زدن و رابطه داشتن و شکل گرفتن علاقه، تاثیر چندانی ندارد، بنابراین بهترین زمان برای مراجعه به مشاور زمانی است که فرد آمادگی دارد و حداقل 8 تا 10ساعت با طرف مقابل درباره مسائل مختلف گفت وگو کرده است. اغلب مشاوران اگر نیاز باشد از خانواده ها هم دعوت می کنند تا در جلسات حضور یابند از آن جا که مسئولیت ازدواج بر عهده دوطرف است، مشاوران بیشتر جلسات را با حضور دختر و پسر برگزار می کنند. معمولاً اگر جریان مشاوره خوب پیش رود، در نهایت 3 تا 4 جلسه 1.5ساعت کافی است. اگر مشاور نیاز به جلسه اضافه داشته باشد در این جلسه معمولاً درباره ریسک ها صحبت می کند تا زوج ها بتوانند به مدلی برای خانواده موفق دست یابند.   ]]> ازدواج خانواده Sun, 25 Nov 2012 13:15:17 GMT http://migna.ir/vdchkknz.23nmkdftt2.html