پایگاه خبری علمی، آموزشی و تحصیلات تکمیلی میگنا - آخرين عناوين مهارت های زندگی :: نسخه کامل http://migna.ir/Psychology/LifeSkills Sat, 07 Oct 2017 20:10:06 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 http://migna.ir/skins/default/fa/{CURRENT_THEME}/ch01_newsfeed_logo.gif تهیه شده توسط پایگاه خبری میگنا http://migna.ir/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام پایگاه خبری میگنا آزاد است. Sat, 07 Oct 2017 20:10:06 GMT مهارت های زندگی 60 رفتارهایی که برای دوست داشتنی‌تر شدن واجب است! http://migna.ir/vdcd5f0o.yt0xz6a22y.html خوش اخلاقی با دیگران نه‌تنها باعث می‌شود که آنها به شما بیشتر احترام بگذارند، بلکه روزتان زیباتر می‌شود! در ادامه راهکارهایی برای برخورد بهتر با اطرافیان را با هم مرور می‌کنیم.  لبخند بزنید ساده‌ترین راه برای خوش اخلاقی، لبخند زدن است.ساده‌ترین کار برای اینکه فردی خوش اخلاق به نظر برسید، لبخند زدن است. وقتی به افرادی که شما را می‌شناسند لبخند می‌زنید، آنها را تشویق می‌کنید تا متقابلا به شما لبخند بزنند. گاهی فقط به این دلیل که دارای شخصیتی خجالتی بوده و به راحتی لبخند نمی‌زنید، بسیاری از افراد شاید تصور کنند که شما فردی سرد یا بداخلاق هستید.   بنابراین، دفعه بعد که از کنار فردی نسبتا آشنا رد می شوید، لبخند بزنید. این لبخند باعث می‌شود که حتی اگر در بهترین شرایط روحی نیستید، احساس خوشحالی بیشتری کنید. پس این کار هم برای خودتان و هم برای دیگران مفید است. گفت‌وگوی کوتاهی داشته باشید در مورد موضوعات کوچکی که می‌دانید فرد مقابل‌تان به آنها علاقه دارد، صحبت کنید. سعی کنید در مورد مسائلی که پیرامون‌تان اتفاق می‌افتد صحبت کنید . جزو آن دسته از افرادی نباشید که فکر می‌کنند گفت‌وگوهای کوتاه، بیهوده و فقط وقت تلف کردن هستند. بی‌ریا تعریف و تمجید کنید وقتی از کسی تمجید می‌کند، شما را فرد خوش اخلاقی می‌بیند.همه از تعریف و تمجید خوشش‌شان می‌آید، پس، از گفتن نکات مثبت به دیگران نترسید. با این حال محتاط باشید که چاپلوسی نکنید. تعریف زیاد می‌تواند این‌طور به نظر بیاید که شما دارید چاپلوسی می‌کنید. مخصوصا اگر فرد مقابل دوست جدیدتان یا مدیر شماست، ممکن است فکر کند که چاپلوسی می‌کنید.می‌توانید از تمجید برای شروع یک مکالمه استفاده کنید. مودب باشید شما باید به همان اندازه که با خانواده‌تان مودب هستید، با غریبه‌ها هم مودبانه برخورد کنید. به تنهایی دو صندلی را در اتوبوس اشغال نکنید، با موبایل‌تان با صدای بلند صحبت نکنید؛ به جای آن، مودب باشید. دشنام ندهید این کار باعث می‌شود شما به‌عنوان فردی بی‌نزاکت، خشن و بسیار بداخلاق به چشم دیگران دیده شوید. اگر افراد ببینند که شما عصبانی می‌شوید و دشنام می‌دهید، انرژی منفی‌تان را دریافت کرده و از شما دور خواهند شد. دفعه بعد که عصبانی شدید و خواستید دشنام بدهید، تلاش کنید که این دشنام در ذهن‌تان باقی بماند و حتی سعی کنید با لبخندزدن با آن دشنام‌ها بجنگید. کمک کنید کمک کردن باعث ایجاد حس خوب در خودتان و خوش اخلاقی می‌شود.بسیار مهم است که وقتی می‌بینید دیگران نیازمند کمک هستند، به آنها پیشنهاد کمک دهید، چه کودکی که عروسکش از دستش افتاده و چه فردی مسن که به سختی راه می‌رود.   یک روز ممکن است شما به مهربانی و کمک یک غریبه دیگر نیاز داشته باشید، پس بهتر است تا می‌توانید خوبی کنید. این کار قطعا یکی از راه‌های خوش‌اخلاقی با دیگران است و باعث می‌شود با انجام این کار، نسبت به خودتان احساس بهتری داشته باشید. حرکت مهربانانه‌ کوچکی انجام دهید نیازی نیست فقط با نزدیک‌ترین و عزیز‌ترین‌ افراد اطراف‌تان، مهربان باشید. زمانی که برف را از مسیر خودروی‌تان پارو می‌کنید، مقداری زمان هم به پارو کردن برف از مسیر خودروی همسایه پیرتان اختصاص دهید. بگذارید یک نفر در صف از شما جلو بزند. با صرف زمان برای انجام کاری برای کسی که نمی‌شناسید، آن فرد احساس می‌کند که مورد قدردانی قرار گرفته است و کار نیک گسترش می‌یابد. قضاوت نکنید یکی از چیزهایی که قطعا خوب نیست، قضاوت افراد قبل از شناختن‌شان است. به افراد فرصت بدهید و فرض کنید آنها خوب هستند، مگر اینکه دلیلی برایتان به وجود آید که خلافش به شما ثابت شود. یاد بگیرید افراد را برای آنچه که هستند ببینید، نه اینکه آنها را بر اساس ظاهرشان قضاوت کنید. زمان زیادی می‌برد تا بتوانید بدون قضاوت به فردی که نمی‌شناسید نگاه کنید، اما قطعا این کار، راهی برای خوش اخلاقی است.روزنامه آرمان امروز ]]> مهارت های زندگی Sat, 07 Oct 2017 12:09:51 GMT http://migna.ir/vdcd5f0o.yt0xz6a22y.html مهارت های زندگی از نگاه سازمان جهانی بهداشت (WHO) http://migna.ir/vdchwmnk.23nzwdftt2.html برای کسب این مهارت ها باید در طول زندگی به تدریج درس هایی را بیاموزیم و به کار بندیم که ما را در مسیر موفقیت همراهی کند. اما هرچه یادگیری این موارد دیرتر انجام شود، احتمال موفقیت و زندگی بهتر هم برای شخص کمتر می شود.  ۱. زندگی خیلی وقت است شروع شده است. 🔘در زندگی چیزی به نام دور آزمایشی وجود ندارد. تصمیمات شما سرنوشت ساز هستند و راهی برای برگشت و تصحیح آنها وجود ندارد. ٢. دوستان آنلاین شما دوستان واقعی نیستند. 🔘متاسفانه حقیقت دارد. بسیاری از این دوستان اصلا اهمیتی برای مشکلات شما قایل نیستند و وقتی به کمک آنها نیاز دارید در دسترس نخواهند بود. ٣. هر عشقی به سرانجام نمی رسد. 🔘آماده باشید که دلتان بشکند و غصه بخورید. سخت است اما واقعیت است. ۴. تحصیلات با گرفتن دیپلم به اتمام نمی رسد. 🔘در دنیای امروز دانش حرف اول را می زند. اگر می خواهید عقب نیافتید باید به تحصیلاتتان ادامه بدهید. ۵. اعضا خانواده مهمترین آدم های زندگی شما هستند. 🔘این ها تنها افرادی هستند که به شما اهمیت می دهند. رفتار خوبی با آنها داشته باشید و قدردان حمایت هایشان باشید. ۶. نقاط ضعف شما اهمیت ندارند. 🔘نقاط ضعفتان را بپذیرید ولی نگران آنها نباشید. تنها نقاط قوت شما هستند که اهمیت دارند. روی آنها تمرکز کنید و آنها را پرورش دهید. ٧. هر کار با ارزشی زمانبر است. 🔘انتظار نداشته باشید خیلی سریع به اهدافتان برسید. دستیابی به اهداف احتمالا خیلی بیشتر از آنچه فکر می کنید زمان می طلبد. ٨.تمام فرصت های پیشرفت خارج از محدوده آسایش قرار دارند. 🔘باید با این واقعیت کنار بیایید و آماده باشید که محدوده آسایش خود را ترک کنید تا بتوانید موفقیت را تجربه کنید. ٩. روابط متزلزل ارزش حفظ و نگهداری را ندارند. 🔘وقتتان را روی چیزهایی که نمی توانید تغییری در آنها ایجاد کنید تلف نکنید. از کنار آنها عبور کنید و به مسیرخود ادامه بدهید. ١٠. دنیا پر از بی عدالتی است. 🔘در زندگی خود بارها و بارها با بی عدالتی روبرو خواهید شد. آمادگی لازم را داشته باشید. ١١. شانس سراغ افراد سخت کوش می رود. 🔘شانس هیچوقت نصیب افرادی که دست رو دست می گذارند و منتظر یک اتفاق خوب هستند نمی شود. پشتکار و سختکوشی تنها پیش شرط های خوش شانسی هستند. ١٢. زمان خاصی برای یک آغاز بی نظیر وجود ندارد. 🔘اگر قصد دارید کاری را آغاز کنید، شروع کنید. منتظر زمان بهتر نباشید. آن زمان هرگز نخواهد رسید. ١٣. شما نمی توانید همه جا حضور داشته باشید و نمی توانید همه چیز داشته باشید. 🔘یاد بگیرید که تصمیم های درست بگیرید و به آنچه برای شما اهمیت دارد متعهد بمانید و آن را دنبال کنید. ١۴. باید از تمام افرادی که در زندگی شما هستند قدردانی کنید. 🔘نسبت به آدم ها و تاثیر آنها در موفقیتتان بی تفاوت نباشید. ١۵. تجربه و احساسات بهترین سرمایه گذاری های شما هستند. 🔘معیارهای سنتی موفقیت – خانه و اتومبیل لوکس- دیگر معنی و مفهومی ندارند. احساسات، خاطرات، تجربه و دانش اهمیت دارند و معیار اصلی موفقیت هستند. ١۶. بعداً معمولا به معنی هرگز است. 🔘هیچ کاری را به بعد موکول نکنید. در لحظه زندگی کنید. ١٧. موفقیت مترادف پشتکار است. 🔘هرگز مایوس نشوید. آرزوهایتان را دنبال کنید. به دست آوردن آنها قطعا دشوار است ولی ارزش سعی و تلاش را دارد. ١٨. انجام مرتب تمرینات ورزشی ضروری است. 🔘مراقبت سلامتی خودتان باشید. بطور مرتب ورزش کنید و به حفظ تناسب اندام خود اهمیت بدهید. ١٩. شکست هیچ اهمیتی ندارد. 🔘فقط پیروزی اهمیت دارد. پس از شکست نهراسید. ٢٠. هیچکس به شما کمک نخواهد کرد. 🔘فقط خودتان باید به خودتان کمک کنید. پس اتکا و اعتماد به نفس را در خود تقویت کنید. ]]> مهارت های زندگی Sat, 12 Aug 2017 10:04:44 GMT http://migna.ir/vdchwmnk.23nzwdftt2.html برای عذرخواهی کردن از روش ققنوس استفاده کنید http://migna.ir/vdcb8sba.rhb88piuur.html ميگنا: این را بدانید که عذرخواهی شما نباید با عبارت «عذر می خواهم اما ...» شروع شود. همچنین، برای عذرخواهی نباید عبارات «ببخشید که شما ...» و «متأسفم اما شما ...» را به کار برد. به‌هیچ‌عنوان، از این عبارات استفاده نکنید.ممکن است چنین به نظرتان بیاید که عذرخواهی تان بسیار خوب و قابل فهم بوده اما در واقعیت، شنونده احساس می کند که سخنان شما به‌ منظور توجیه کردن، بهانه تراشی و انداختن تقصیر بر گردن دیگران است. از این مسئله، هیچ سودی حاصل نخواهد شد.اگر این‌طور بخواهید پیش بروید، به احتمال زیاد این پاسخ را خواهید شنید: «شما حتی نمی دونین که برای چی دارین عذرخواهی می کنین» یا «تو احساس شرمندگی نمی کنی، تو فقط به خاطر اینکه دستت رو شده متاسف هستی».در حق خودتان لطفی کنید و مراحل زیر را که مربوط به عذرخواهی صحیح با روش ققنوس است دنبال نمایید:  ق: قول دهید که دیگر چنین اتفاقی رخ نخواهد داد. در یک عذرخواهیِ حقیقی، شما نشان می دهید که اگر شرایط مشابهی رخ دهد، تصمیمی متفاوت، بهتر و عاقلانه تر خواهید گرفت. این مسئله را بر زبان بیاورید تا طرف مقابل متوجه شود که از اشتباهات خود درس گرفته اید. ق: قبول کنید که اشتباه کرده اید. مراحل کار خود را مرور کرده و علت اشتباه بودن عمل خود را دقیقاً توضیح دهید. کمی اقرار و همدلی می تواند تأثیر بسزایی داشته باشد. ن: نباید بهانه بیاورید. اگر پذیرا و صادق باشیدممکن است شرایط دشوار و طاقت فرسایی برای شما پیش بیاید (مثلاً در محل کار خود توبیخ شوید)؛ اما اهمیتی ندارد. لحظه ای که شما برای عذرخواهی از فرد، شروع به توجیه کردن کار اشتباه خود می کنید،به احتمال فراوان دست از گوش دادن به توجیهات پوچ شما برخواهد داشت.اجازه دهید صداقتی که در عذرخواهی شما وجود دارد کار خود را انجام دهد. و: وظیفه خود را در نحوه مدیریت موقعیت های مشابه در آینده توضیح دهید. بهترین چیزی که می تواند پس از هر تجربه ای حاصل شود نکاتی است که فرد یاد می گیرد. اگر بتوانید نکات آموزنده ای را که از تجارب خود به دست می آورید به‌صورت جزئی بررسی و مشخص نمایید، از فرصت تبدیل‌شدن به فردی بهتر و عاقل تر استفاده کرده اید. س: سخن را به عمل تبدیل نمایید. سخن یک فرد تا زمانی که جامه عمل به خود نپوشد، بی معنا و پوچ است. از هر فرصت ممکن به‌منظور جبران مافات استفاده نمایید.*** بخشایشگری نیاز به زمان، تمایل، تعهد و شکیبایی هر دو طرف دارد. همیشه نمی توان به بخشایشگری دست یافت اما اگر در عذرخواهی و تمایل برای تغییر خود، صداقت داشته باشید، بهترین فرصت برای برقراری ارتباط دوباره و پیشرفت در روابط را برای خود فراهم آورده اید.سعید زندی-کارشناس ارشد مشاوره خانواده، دانشگاه تهران پژوهشگر روانشناسی مثبت و بخشایشگری ReferencePsych Central. (2017). Use the PANDA Method to Apologize in a Meaningful Way. Psych Central. Retrieved on July 14, 2017, from https://psychcentral.com/blog/archives/2017/06/02/use-the-panda-method-to-apologize-in-a-meaningful-way/ ]]> مهارت های زندگی Tue, 01 Aug 2017 10:06:32 GMT http://migna.ir/vdcb8sba.rhb88piuur.html چگونه انسان های سمی اطرافمان را خنثی کنیم؟ http://migna.ir/vdcir5a5.t1azv2bcct.html افراد سمی همیشه راهی پیدا می‌کنند تا به زندگی دیگران رخنه کنند و با ایجاد هیجان منفی و آنارشی، چرخه‌های اجتماعی را دچار اختلال کرده و از این طریق نیازهای‌شان را جواب بدهند. این افراد معمولا از یک استراتژی «تفرقه بینداز و حکومت کن» استفاده می‌کنند تا بتوانند با پاشیدن دانه‌های بی‌ثباتی و تفرقه، خودشان را در جمع، ضروری و مهم جلوه دهند. رفتارهای افراد سمی معمولا از یک ناامنی درونی نشات می‌گیرد که وادارشان می‌کند آدم‌های اطراف‌شان را به چاه پوچ و احمقانه‌ی بی‌امنی و پوچی بکشانند.   افراد سمی نه تنها زندگی شما را تباه می‌کنند و جلوی رشدتان را می‌گیرند بلکه می‌توانند شما را هم در سطح خودشان پایین بکشند و شما را هم تبدیل به یک آدم سمی کنند. خوشبختانه راههایی وجود دارد که می‌توانید اجازه‌ی ورد این افراد را به زندگی‌ شخصی‌تان را ندهید؛ راههای که افراد باهوش و زیرک با استفاده از آنها با افراد سمی پیرامون خود برخورد می‌کنند. ۱. به آنهایی که دنبال جلب توجه هستند اعتنایی نمی‌کنند معمولا افراد سمی به طور وسواس گونه‌ای به دنبال جلب توجه دیگران هستند. حتی اگر تولد کس دیگری باشد این افراد سعی می‌کنند توجه و تمرکز همه را به طریقی به خودشان معطوف کنند. این جلب توجه‌ها معمولا ابتدا با رفتارهای کوچک شروع می‌شود؛ پریدن وسط حرف دیگران، با صدای بیش از حد بلند حرف زدن یا خود را در معرض آسیب قرار دادن و یا یک رفتار عجیب. اگر هم توجهی را که به دنبالش هستند نگیرند، رفتارهای‌شان افراطی‌تر شده و شروع می‌کنند به بحث و جدال کردن و یا بدخلقی و بهانه‌گیری و یا انجام یک عمل مخرب.    یک دورهمی یا جمع خوب و مناسب، به این صورت است که همه‌ی افراد حاضر، فرصت صحبت کردن و اظهار نظر و لذت بردن را داشته باشند. یک حلقه‌ی اجتماعی هرگز نباید بر پایه‌ی یک نفر بچرخد. اگر چنین شد، بهترین واکنشی که می‌توان نشان داد حداقل توجه یا بی‌اعتنایی به آن فرد است. در عوض باید به افراد ساکت‌تر و باوقارتر گروه اهمیت داد و با آنها گفتگو کرد. ۲. به خبرچین‌ها و وراج‌ها اعتماد نمی‌کنند و رازی با آنها در میان نمی‌گذارند افراد سمی، بزرگ‌ترین رازهای خود را با دیگران در میان می‌گذارند فقط برای اینکه آدم‌ها جالب و قابل اعتماد به نظر برسند و خودشان مدام دیگران را قضاوت می‌کنند یا پشت سرشان حرف می‌زنند. اگر با کسی روبرو شدید که چنین رفتاری دارد، ساده نباشید و گول نخورید، فکر نکنید دلیل اینکه از دیگران پیش شما بدگویی می‌کنند این است که شما را دوست دارند یا به شما اعتماد دارند، بلکه فقط می‌خواهند گمراه‌تان کنند.   افراد سمی معمولا به این امید نزد شما از دیگران بدگویی می‌کنند که شما هم تائیدشان کنید، سپس پیش آن فرد رفته و هرآنچه شما گفته‌اید را به او خواهند گفت. با ایجاد این تفرقه، خودشان را مرکز قرار خواهند داد و ظاهرا همه چیز را به دست خواهند گرفت. این شیوه‌ی متقلبانه‌ی افراد سمی برای دوست یابی کسب قدرت در یک گروه است؛ لطفا قربانی نباشید! ۳. بیشتر وقت‌شان را با دوستان وفادار و قابل اعتماد می‌گذرانند افراد باهوش، یک شبکه‌ی قوی اجتماعی از افراد قابل اعتماد و وفادار تشکیل می‌دهند و می‌دانند که قرار نیست با هر کسی دوست باشند و هر کسی هم لیاقت دوستی با شما را ندارد. افراد زیرک، جواب اعتماد و صداقت و وفاداری دوستان‌شان را با همین ویژگی‌ها می‌دهند و خوب می‌دانند که دوستی و پایبند بودن به تعهدات، یکی از ارزشمندترین و کمیاب‌ترین نعمت‌هایی است که می‌توانند در زندگی داشته باشند، بنابراین هرگز اجازه نمی‌دهند این نعمت با مداخله‌ی افراد سمی و منفی و بی‌ارزش از آنها گرفته شود.     ۴. از افراد دورو و دغل‌باز دوری می‌کنند افراد دورو زندگی شما را نابود خواهند کرد. این آدم‌ها احساسات شما را به بازی می‌گیرند تا شما را وادار کنند به شیوه‌ای رفتار کنید که هدف‌شان است. افراد دغل‌باز معمولا چند ویژگی بارز و نمایان دارند که حتما آنها را تشخیص خواهید داد، پس به محض اینکه به این مرحله رسیدید، به طور کلی دورشان را خط بکشید. مثلا وقتی که پیش شما هستند، مدام احساس بی‌ثباتی، خشم، رنج، اندوه و یا نالایق بودن می‌کنید؟ آیا مجبورید مدام از این فرد سوال کنید که چرا فلان چیز را گفته است یا دلیل فلان حرفش چیست؟ آیا شک کرده‌اید که ممکن است فریب خورده باشید؟ اگر چنین است، پس به احتمال زیاد این فرد سعی دارد با احساسات و عواطف شما بازی کند. از او حذر کنید. ۵. به درغگوها اجازه می‌دهند خودشان دست‌شان را رو کنند افراد سمی معمولا بی‌اختیار و مریض‌گونه دروغ می‌گویند، نه فقط به دیگران، بلکه به خودشان هم دروغ می‌گویند. آنها اغلب، نرمش‌های ذهنی انجام می‌دهند تا خودشان را متقاعد کنند که دروغ‌های‌شان واقعیت دارد. متاسفانه دروغ را به سختی می‌توان به خاطر سپرد. شرح و بازگو کردن یک ماجرای واقعی نسبتا کار راحتی است، اما به خاطر سپردن و بازگو کردن یک مشت دروغ و داستان ساختگی، کار سختی است. دروغگوها معمولا خودشان به مرور زمان خودشان را لو می‌دهند، اغلب هم زمانی لو می‌روند که دروغ‌های بعدی‌شان با دروغ‌های قبل، متضاد می‌شود!     ۶. در اختلافات و مسائل بی‌ارزش دیگران دخالت نمی‌کنند بیشتر افراد نرمال دوست دارند بحث‌ها و اختلاف‌هایی که با کسی دارند، تنها بین خودشان باقی بماند. اما افراد سمی اینگونه نیستند، آنها عاشق این هستند که درگیری‌ها و بحث‌های مسموم‌شان را همه جا پراکنده کنند و وقتی چنین کردند، از هر کسی می‌خواهند که در این دعوا، یک طرف را بگیرد. مخصوصا اگر شما هر دو طرف را بشناسید، فرد سمی به شما اجازه نمی‌دهد بی‌طرف بمانید، اگر دو طرف هم سمی باشند که دیگر فاجعه است! آتشی به پا می‌شود که هر رهگذری بی‌گناهی را به درون خواهد کشید، اما کلماتی وجود دارد که اگر کنار هم قرار بگیرند می‌توانند شما را از این مهلکه نجات دهند: « به من هیچ ربطی ندارد!» ۷. در برابر زورگویی می‌ایستند تحمل نکردن حرف زور، مهمترین راه برخورد با افراد سمی است. هر جا به شما زورگویی کردند در مقابل آن بایستید. افراد باهوش و مودب و معقول، به آنهایی کمک می‌کنند که واقعا به کمک نیاز دارند، از افراد آسیب‌پذیر دفاع می‌کنند و دست ناتوان‌ها را می‌گیرند. افراد سمی عاشق هر کسی هستند که به نظرشان ضعیف است، این آدم ضعیف ممکن است یک فرد کمرو و خجالتی باشد یا کسی که از جمع هراس دارد و یا حتی کسی که از نظر جسمی ناتوان است. افراد سمی، زورگویی را دوست دارند و از هرکسی که فکر می‌کنند توان مقابل با آنها را ندارد، سواستفاده می‌کنند، و دقیقا به همین دلیل است که باید در برابر زورگفتن‌های فرد سمی مقابله کنید، نه فقط به خاطر خودتان، بلکه به خاطر همه‌ی آنهایی که اطراف‌ شما هستند!     ۸. توهین‌ها را نادیده می‌گیرند توهین، اشکال زیادی دارد، اما ناآشکارترین توهین، در نقاب تحسین و تمجید پنهان می‌شود: «من ابدا اعتماد بنفس تو را ندارم که چنین لباسی بپوشم!»، «تو خیلی بامزه و سرگرم‌کننده‌ای و خودت هم نمی‌دانی!»، ...، اینها تنها چند نمونه از توهین لفافه‌دار هستند که شما را در بهت نگه می‌دارند و فکر خواهید کرد که منظور او از این حرف چه بوده است. شاید هم در تله‌ی زیرکانه‌ی این فرد سمی بیفتید و تحت تاثیر او و احساسات منفی خودتان، او را تائید کنید. ۹. در دام عجز و لابه‌های‌شان نمی‌افتند افراد سمی معمولا نقاب عجز و بینوایی به چهره می‌زنند تا دیگران را فریب بدهند یا خودشان را از قبول مسئولیت نجات دهند. شما اغلب از فرد سمی می‌شنوید که می‌گوید نمی‌تواند پول شما را پس بدهد چون نمی‌تواند کار مناسبی پیدا کند و نمی‌تواند کار پیدا کند چون واجد شرایط نیست و واجد شرایط نیست چون استادان دانشکده‌اش خوب تدریس نکرده‌اند و ... . همیشه دلیلی برای شکست‌های‌شان وجود دارد که تقصیر آنها نیست و همیشه هم این وظیفه‌ی شماست که برطرفش کنید! اگر هم این کار را نکنید، درست مانند همه‌ی آنهایی هستید که این آدم را درک نکرده و گناهکار می‌دانند. البته آه و ناله کردن در بعضی مواقع تا حدودی سالم و طبیعی است؛ بعد از یک شکست عشقی، بعد از مرگ یک عزیز یا چیزهایی شبیه این، اما همیشه مرزی وجود دارد که شما باید از جا بلند شوید و واقعیت را بپذیرید، چون نقصیر و وظیفه‌ی هیچ کس دیگری نیست، جز خودتان! افرادی که در یک چرخه‌ی پوچ و بدبختی نابودکننده زندگی می‌کنند و عملا هیچ تلاشی برای تغییر زندگی‌شان نمی‌کنند، همان‌هایی هستند که مدام در حال عجز و لابه کردن و اظهار ناتوانی هستند؛ افراد سمی! اجتناب از این آدم‌ها و تائید نکردن‌شان، نه تنها به نفع خودشان است، بلکه شما را هم از گیرافتادن در دنیای افسرده‌‌شان نجات می‌دهد.     ۱۰. جواب‌های مستقیم و روشن برای سوال‌های‌شان می‌طلبند افراد سمی معمولا جواب‌های الکی، مبهم، غیرمتعهدانه یا گمراه کننده به سوال‌ها می‌دهند. راهی که یک فرد سمی می‌رود تا مجبور نشود جواب‌های قانع‌کننده ندهد، احمقانه و باورنکردنی است. او این کار را نه تنها برای امتناع از دادن اطلاعات انجام می‌دهد بلکه نمی‌خواهد کسی وادارش کند که بعدا حرف خود را پس بگیرد. راه مقابله با این افراد در چنین شرایطی این است که فقط سوال‌هایی از آنها پرسیده شود که جواب‌هایی قاطع و روشن داشته باشند، یعنی سوال‌هایی با جواب بله یا نه. بدین ترتیب وادار خواهند شد تصمیم‌شان را برای جواب بگیرند و یک جواب واضخ بدهند و وارد بازی روانی با شما یا دیگران نشوند. ۱۱. با خودشیفته‌ها درگیر نمی‌شوند خودشیفته‌ها عاشق خودشان هستند یا دقیق‌تر بگوییم، آنها عاشق نظرات‌ خودشان هستند. آنها معمولا آنقدر خام ِ علایق خودشان هستند که ناخودآگاه واقعیت را گم می‌کنند. خودشیفته‌ها به دنبال تعریف و تمجیدند و اغلب وانمود می‌کنند نسبت به خودشان چندان هم احساس رضایت نمی‌کنند. آنها معمولا زیاد از خودشان عکس می‌گیرند و مدام به دنبال نظرات دیگران در مورد این عکس‌ها هستند. بهترین راه برخورد با خودشیفته‌ها این است که آنها را نادیده بگیرید و اهمیتی به ولع سیری‌ناپذیر آنها جهت کامروایی ندهید. شما نباید از آنها انتقاد کنید یا کاری کنید نسبت به خودشان احساس بدی داشته باشند، بلکه فقط آنها را نادیده بگیرید. اینطور به آنها یادآوری خواهید کرد که همه‌ی ما انسان هستیم و زندگی همه‌ی ما به یک اندازه معنی‌دار است.     ۱۲. اگر کسی مرتکب اشتباهی شود به او گوشزد می‌کنند افراد سمی تقریبا هرکاری می‌کنند که خودشان را از اشتباه و تقصیر تبرئه کنند، حتی اگر واقعا مقصر باشند و برای هر اشتباهی، بهانه‌های عجیب و غریب می‌آورند. افراد باهوش و عاقل کاری که می‌کنند این است که به آنها می‌گویند که تقصیر اشتباه به گردن آنهاست و بهانه‌های‌شان را نمی‌پذیرند. البته اگر افراد سمی، حیله‌گر و دوپهلو باشند، کار سختی خواهد بود اما در نهایت به رشدشان کمک می‌کند. ۱۳. تحت تاثیر محبت‌ دروغین قرار نمی‌گیرند شما نمی‌توانید از کسی چیزی را انتظار داشته باشید که ندارد یا در شرایط ارائه‌‌ی آن به شما نیست. افراد سمی معمولا سعی می‌کنند با غرق محبت و تمجید کردن دیگران، بر آنها پیروز شوند. آنها این کار را می‌کنند چون چیزی از شما می‌خواهند و انتظاری از شما دارند. شاید زمانی هم متوجه شوید آنها آنقدرها هم که به نظر می‌رسد اهل ستایش و احترام گذاشتن نیستند، بلکه شاید با مشتری یا غریبه‌ها بدرفتاری هم بکنند. ساده نباشید و باور نکنید که این آدم واقعا دوست‌تان دارد، یا اینکه واقعا مهربان و باوقار است، بلکه فقط سعی دارد به هدفش برسد.     ۱۴. اجساسات خود را کنترل می‌کنند افراد سمی سعی می‌کنند احساسات دیگران را به بازی بگیرند تا گروهی اجتماعی را در جهت نیازهای خودشان مهندسی کنند. افراد باهوش برای پیشگیری از قرار گرفتن در چنین شرایطی، نسبت به احساسات و هیجانات خود، آگاهی پیدا می‌کنند و دلیل هر احساسی را که دارند می‌دانند و تنها کسی هستند که می‌توانند این احساسات را کنترل کنند. البته این کار در کلام ساده به نظر می‌رسد، چون کنترل احساسات نیاز به سالها تمرین ذهنی دارد، بنابراین برای بیشتر ما که ممکن است به این مهارت نرسیده باشیم، بهترین کار این است که از قرار گرفتن در موقعیت‌هایی که ممکن است باعث شود رفتار غیرمنطقی داشته باشیم یا احساس امنیت نکنیم اجتناب کنیم.   مثلا وارد بحث‌هایی نشوید که احساسات شما را برانگیخته می‌کند یا به شما حس ناامنی می‌دهد، شاید بهتر باشد حرف‌های‌تان را روی کاغذ بیاورید و به صورت نامه یا پیام به فرد مقابل بفرستید. این کار به شما فرصت می‌دهد تا گفته‌های‌تان را به دور از هیجانی شدن، به خوبی بررسی کنید و یک جواب کنترل شده بدهید نه یک واکنش انفجاری! ۱۵. روی راه‌حل‌ها تمرکز می‌کنند، نه روی مسائل افراد سمی معمولا وقتی مشکلی پیش می‌آید، بیشتر به دنبال پرداختن و شاخ و برگ دادن به خود مسئله هستند نه پیدا کردن راه حل. چون دوست ندارند برای یافتن راه حل، به خودشان زحمت بدهند. همیشه سرزنش کردن دیگران خیلی ساده‌تر از ایجاد تغییر است. اما افراد باهوش برعکس عمل می‌کنند و اگر برای کس دیگری هم مشکلی پیش بیاید سعی می‌کنند چیزی را درست کنند و کمکی کرده باشند تا مشکل برطرف شود، حتی اگر نقشی نداشته باشند. این نشان می‌دهد آنها دلرحم، حامی و وفادارند. سرزنش کردن کسی بابت یک مشکل، نشان می‌دهد که شما از مواجهه با آن می‌ترسید، ضمنا کمک به حل مشکل، مدیریت شما را می‌رساند!- - ترجمه از: هدی بانکی برترین ها ]]> بهداشت روان Sat, 29 Jul 2017 15:59:03 GMT http://migna.ir/vdcir5a5.t1azv2bcct.html چگونه بعد از نه گفتن عذاب وجدان نگیریم؟ http://migna.ir/vdcdno0o.yt0f96a22y.html «نه!» یک کلمه کوچک، مختصر و دوحرفی است که بنا به  موقعیت‌های مختلف ادا کردن آن در پاسخ به سؤالات طرف مقابل تبدیل به سخت‌ترین کار دنیا می‌شود.  شدت و اندازه این سختی بسته به میزان رودربایستی شما  با آن شخص کم یا زیاد می‌شود؛ تا جایی که در اکثر مواقع میزان این سختی برای عده‌ای به‌قدری بزرگ می‌شود که ترجیح می‌دهند برای همیشه «نه» در گلو مانده‌شان را فروبخورند و جای آن یک«بله» ی از سرناچاری تحویل دهند. شاید بشود گفت که مهم‌ترین دلیلی که گفتن این واژه دو حرفی را برای ما سخت می‌کند. احساس ناخوشایندی است که به افراد دست می‌دهد احساس گناه از اینکه دست رد به طرف مقابلتان زده‌اید یا کمک خود را از او دریغ کرده‌اید؛ اما گاهی اوقات لازم است که بدون احساس گناه و نگرانی شرایط زندگی را به دست بگیرید آن وقت نه از بله های اجباری که گفتید احساس ناخوشایند پیدا می‌کنید و نه  به «نه»گفتن هایتان احساس گناه دارید.  شما نمی‌توانید همه کارها را با هم انجام دهید بله گفتن از سر ناچاری یک ویژگی بزرگ و دردسرساز دارد آن هم اینکه وقتی شما  در دل نه و بر زبان آری به لب دارید خودتان را در موقعیتی قرار می‌دهید که به هیچ وجه آن را دوست ندارید در حالی که اگر با خودتان تمرین کنید به راحتی می‌شود با یک نه ساده از همه این حالات ناخوشایند در آینده جلوگیری کرد. اولین گام برای کنار آمدن با این شرایط این است که پیش از قبول کردن این نکته را در نظر بگیرید که بر عهده گرفتن همه  کارها و درخواست ها از جانب دیگران  باعث می شو تا کیفیت کارتان تحت شعاع مسئولیت‌های گوناگون  قرار بگیرد و پایین بیاید. به این توجه کنید که شما وقتی بله می‌گویید یعنی نسبت به انجام آن درخواست تعهد پیداکرده‌اید. خب چرا پیش خودتان  به گفتن یک«نه» محکم فکر نمی‌کنید تا از این وضع خلاص شوید؟   شما خودخواه نیستید یکی از احساس‌های ناخوشایندی که فرار از آن باعث می‌شود تا شما جرات نه گفتن را نداشته باشید، احساس خودخواهی است  احساس اینکه شما با یک نه گفتن ساده نه تنها باعث رنجش آدم‌های دور و اطرافتان شده‌اید که حتی با همین یک حرف ساده کمک خودتان را از فرد مقابلتان که می‌تواند دوست، آشنا و یا همکارتان باشد دریغ کرده‌اید؛ اما بهتر است همه این احساس‌ها را دور بریزید و منطقی باشید. اگر هم نگران این هستید که دیگران در مورد شما این فکر را خواهند کرد با خودتان بگویید که اگر دوستی قرار است با نه گفتن شما آن هم از سر منطق، در مورد شما چنین نظری داشته باشد. بیشتر از تحویل دادن یک بله از سرناچاری به این فکر کنید که این  دوست آدمی نیست که بخواهید رابطه خودتان را با او ادامه دهید.   به جلب رضایت همگانی فکر نکنید هیچ بشری از زمان هبوط آدم روی زمین این توانایی را پیدا نکرده تا رضایت همگانی انسان‌ها را جلب کند. به همین جهت می‌شود گفت که راضی نگه‌داشتن همه از خودتان در زندگی یک کار غیر ممکن است. حتما بسیاری از ما وقتی به نه گفتن فکر می‌کنیم مدام با این احساس درگیر هستیم که با این کار، دیگری را از خودمان نا امید می‌کنیم و یا حتی با رد کردن درخواست او گستاخی به خرج داده ایم و بی‌احترامی کرده‌ایم؛ اما نفع شما این است که این افکار را دور بریزید و منطقی رفتار کنید؛ چون نه نگفتن‌های شما در بعضی شرایط باعث میدان دادن به برخی از افراد می‌شود  تا در موقعیت‌های گوناگون با درخواست‌های پیاپی از این ضعف شما به نفع خودشان سو استفاده کنند. آنجاست که باید به جای بی‌احترامی به شخص مقابل به احترام گذاشتن به خودتان فکر کنید. زیاد عذرخواهی نکنید اگر از اینکه نمی‌توانید کاری که از شما در خواست شده را انجام دهید احساس گناه می‌کنید، با گفتن یک «معذرت خواهی» ساده از احساس بدی که ممکن است به سراغ شما بیاید جلوگیری کنید؛ اما مراقب باشید که در گفتن این عبارت زیاده روی نکنید  چون اگر بیشتر از حد اظهار تأسف کنید نه تنها چهره‌ای ضعیف از خود به بقیه نشان می‌دهید بلکه  در متقاعد کردن و قانع کردن فرد مقابل دیرتر به نتیجه می‌رسید و آدم‌ها جدی جدی فکر می‌کنند که شما در رد کردن خواسته‌ای که حق شماست، مقصر هستید.   در صورت امکان، دلیل نه گفتن را توضیح دهید بعد از اینکه تصمیم گرفتید و خیلی مصمم و محکم یک«نه» تحویل طرف مقابل دادید. در قالب یک توضیح مختصر و مفید علت رد کردن درخواست را برای شخص مقابل توضیح دهید تا علت نه گفتن شما برایش روشن شود. فقط به این نکته توجه داشته باشید که در توضیحی که می‌دهید از شرح بیش از حد خودداری کنید. رو راست باشید و برای قانع کردن طرف مقابل به دروغ و بهانه تراشی متوسل نشوید. شخص جایگزین معرفی کنید اگر از پس نه گفتن برآمدید و برای آن توضیح هم دادید ولی همچنان احساس گناه و ناراحتی دست از سرتان برنداشت برای رهایی خود و کمک به شخص مقابل می‌توانید به معرفی فرد جایگزین خودتان فکر کنید کسی که به جای شما می‌تواند مشکل را حل کند از پس کار برآید. *مهر ]]> اخبار روان شناسی و روانپزشكی Fri, 28 Jul 2017 21:00:18 GMT http://migna.ir/vdcdno0o.yt0f96a22y.html ۸ راهکاری که باید هر پدری به پسرش بیاموزد! http://migna.ir/vdcjt8ex.uqevyzsffu.html با اینکه خیلی‌ها گمان می کنند مادرها مهمترین نقش را در تربیت بچه دارند، چیزهایی هست که مطمئنا یک پدر بهتر می تواند از پس آنها بربیاید، به ویژه وقتی پای فرزند پسر در میان باشد. کافی است بیندیشید، ابتدا پسرک تحت نظر معلمان مهدکودک قرار می گیرد و سپس به مدرسه می رود؛ جایی که ۹۰ درصد معلمان و کارکنانش را زنان تشکیل می دهند. این بچه دائما همراهی زنان را در کنار خود می‌یابد و از آموزش‌های مردانه به دور می ماند. 1ـ اهمیت چگونه بردن و باختن را برای او توضیح دهید به جز دوستان چه کسی می تواند بهترین همراه یک کودک در بازی ها و مسابقاتش باشد؟ البته که پدر. این فرصت مناسبی برای تمرین خاصیت‌های مردانه است. در خلال این بازیها بچه طعم پیروزی را می چشد و تلاشی که لازمه رسیدن به این پیروزی است را درمی‌یابد و همچنین فرصتی عالی برای یک پدر است تا به پسرش بگوید شکست غیر قابل اجتناب است. اگر افتادی کافی است برخیزی و ادامه بدهی و هیچ شرمی در شکست نیست. 2ـ رفتار مناسب در برابر زنان را به او یاد دهید یک مادر هم می تواند به فرزندش بگوید که چگونه با یک زن برخورد کند، اما فقط یک پدر است که می تواند نمونه‌ عینی این موضوع باشد. بسیار خوب است که پسر تمام چیزهای مهم در مورد زنان را از پدرش یاد بگیرد. نه از دوستان و اینترنت، بلکه از پدر، این مهم است. پسرتان را به گلفروشی ببرید و برای مادرش گل هدیه بگیرید. با هم به فروشگاه بروید و مودبانه با صندوقدار خانم صحبت کنید تا پسرتان در مورد ارتباط با زنان ناآشنا شک به دل خود راه ندهد. فقط همین. 3ـ یک صحبت مردانه با او درباره‌ عشق داشته باشید. این نکته در ادامه‌ موضوع قبل اهمیت پیدا می کند. وقتی که زمانش فرا رسید، اجازه بدهید که پسرتان از مکالمات صادقانه‌ی شما در مورد این احساس قدرتمند یاد بگیرد. برای یک نوجوان، هدیه‌ای ارزشمند خواهد بود اگر پدرش برای او از عشق اول یا قرار اولش بگوید و اینکه به او بگوید که نباید در عشق عجله کند و بهتر است تا رسیدن دختری که صاعقه‌ای در روحش خواهد زد، صبر پیشه کند. این چنین مکالماتی بسیار به اعتماد متقابل میان پدر و پسر کمک می کند. 4ـ به او یاد بدهید چگونه از خودش دفاع کند. یک پدر، تنها کسی است که می تواند به پسرش بیاموزد قوی و محکم باشد و از خودش و از حقش دفاع کند. می تواند به او بیاموزد که تشخیص دهد چه زمانی می‌ارزد تا از خود قدرت نشان بدهد تا مهاجم جرات نزدیک شدن به وی را نداشته باشد و چه زمانی منطقی تر این است که توجهی به تحریکات نکند و با آرامش صحنه را ترک کند. باید به پسرش توضیح دهد که مهربانی ضعف نیست و خود نیز به عنوان نمونه‌ی عملی فرزندش این گونه رفتار کند. 5 ـ به او کمک کنید تا دید خود را از دنیا به دست آورد در این مورد نیاز به کار خاصی نیست. گاه به گاه در کنارش باشید و با وی صحبت کنید. بچه باید بفهمد که تنها دید مادرش با ملزومات و انتظارات خاص یک مادر به دنیا وجود دارد و اینکه شخص دیگری هست که با دید دیگری به هستی می نگرد. البته وقتی بحث بر سر تربیت فرزند باشد، پدر و مادر باید هر دو از هم پشتیبانی کنند؛ اما در مورد دید شخص به دنیا فلسفه‌ آنها می تواند کاملا متفاوت باشد و این کاملا طبیعی است. با کمک پدر، بچه می فهمد که چندین دید مختلف به یک پدیده وجود دارد و یاد می گیرد که دیده ها را تجزیه و تحلیل کرده و دید شخصی خود را شکل دهد. 6 ـ زندگی بچه را با احساسات جدید غنی کنید همه ‌چیز از زمانی که او هنوز یک نوزاد است، شروع می شود. حتی زمانی که شش ماه دارد، می تواند تفاوت ابراز عشق مذکر و مونث به خود را احساس کند. بر خلاف مادران که کودک را نوازش می کنند و می بوسند و در آغوش می کشند، در آن بازی‌هایی با فعالیت بیشتر را که حاکی از کاراکتری مردانه دارند، ترجیح می دهند. کودک را به هوا پرتاب می کنند یا دور خود می چرخانند.ميگنا، مادرها معمولا از این کارها می ترسند اما کودک عشق و عاطفه‌ دیداری، شنیداری و لامسه‌ی بسیاری دریافت می کند و تجربه‌ جدیدی که به او درکی از موقعیت فضایی‌اش می دهد. 7 ـ کارهای مردانه به او یاد بدهید کارهایی هستند که مردان انجام می دهند و در چشم زنان جادوگری به حساب می‌آید؛ برای نمونه، روشن کردن آتش، چکش زدن به میخ و یا تعمیر ماشین. حتی اگر بچه‌ شما با شخصیتی صددرصد شهری رشد کند، شکی نیست که توانایی روشن کردن یک آتش در آینده به کارش می‌آید، حداقل برای روشن کردن منقل. در معیت هر کس یا کسانی که باشد، مهارت‌هایی که چند نمونه از آنها را ذکر کردیم، ۱۰۰ امتیاز به شهرت و محبوبیت پسرتان اضافه می کند. 8 ـ به او کمک کنید در انجام وظایف خانگی، یک مرد حرفه‌ای شود البته که در مورد چیزی به غیر از تراشیدن صورت و اتو کردن پیراهن صحبت نمی کنیم. اکنون که جواب هر پرسشی در اینترنت پیدا می شود، چاره‌ای نیست، جز اینکه اعتراف کنیم که بهتر است این گونه کارها را از پدرش بیاموزد. بله، درست فکر کردید، تنها پدر است و نه هیچ‌ کس دیگر که می تواند به پسرش نشان بدهد که مردها هم می توانند آشپزی کنند؛ حداقل به این دلیل که روز مبادا از گرسنگی نمی رند. منبع: تابناک باتو ]]> بلوغ و نوجوانی Sun, 25 Jun 2017 05:29:01 GMT http://migna.ir/vdcjt8ex.uqevyzsffu.html خوب شکست خوردن را به فرزندت بیاموز http://migna.ir/vdccx4q0.2bqxs8laa2.html بچه‌هایی که باختن و چگونگیِ مواجهه با آن را در خانه یاد نمی‌گیرند، اولین شکستِ خارج از محیط خانه، ناامید و ناتوانشان می‌کند. دختر دانشجویی را می‌شناسم که هر ناکامی کوچکی می‌تواند او را از پا در آورد، از آن کسانی که نمره نوزده می‌تواند تا مدت‌ها زندگی را به کامشان تلخ کند! کودکیِ این دختر را خوب یادم هست؛ مادرش در همه بازی‌های کودکانه او حاضر و مراقب بود، مبادا دخترش بازنده شود. حتی اگر لازم بود به او تقلب می‌رساند، بچه‌های دیگر را دعوا می‌کرد و خلاصه این‌که او هیچ‌وقت اجازه نداشت شکست بخورد. مادر آن دختر حالا عمیقا نگران او، آینده پر از ناکامی‌های کوچک و بزرگ و ناتوانی‌اش برای مقابله با آن‌هاست.    تمرین‌هایی برای خوب باختن! لازم نیست برای فرزندتان یک سخنرانی مفصل درباره ضرورتِ باخت و ظرفیت شکست، ترتیب بدهید؛ درواقع نه لازم است نه تأثیرگذار. درعوض بهتر است مراقب پیام‎هایی باشید که فرزندتان درباره برد و باخت در خانه دریافت می‌کند. برخورد خودتان و بزرگسالانِ مهم دیگری که بر فرزندتان تأثیر دارند، را بررسی کنید. آیا وقتی برنده می‌شوید، شور و هیجان بیش از اندازه‌ای دارید و وقتی بازنده می‌شوید، بداخلاق و بی‌حوصله‎اید؟ آیا وقتی تیم مورد علاقه‌تان برنده می‌شود، بیش از حد خوشحال می‌شوید و وقتی می‌بازد، به شدت ناامید می‌شوید؟ غیر از این‌ها باید حواستان به پیام‌های کلامی مستقیمتان هم باشد. هر رفتار و گفتاری شامل پیامِ «بازنده‌ها به هیچ دردی نمی‌خورند»، بچه‌ها را از باختن به شدت متنفر می‌کند. مهارت پذیرشِ شکست را می‌توانید درقالبِ بازی به فرزندتان یاد بدهید:    1-اگر زمان بازی با فرزندتان همیشه اجازه بدهید که برنده شود، او را بیش از اندازه حمایت کرده‌اید. باختن در محیط امن خانواده باعث می‌شود فرزندتان بفهمد حتی وقتی برنده نیست، شما او را دوست دارید و برایتان ارزشمند است؛ بنابراین در بازی‌های رقابتی با فرزندتان گاهی ببرید، گاهی ببازید و گاهی هم مساوی کنید.  2- فرزند شما احتمالا مثل همه دوست دارد همیشه برنده باشد، حتی اگر از طرف شما تحت فشار قرار نگیرد؛ بنابراین برای غمگین شدن او در زمان باخت، ارزش قائل شوید: «می‌دونم از باختت ناراحتی!». درباره جنبه‌های جالب بازی با هم صحبت کنید. به او کمک کنید به کارهای درستی فکر کند که می‌توانست برای برنده شدن انجام بدهد و برای بازی بعدی برنامه‌ریزی کند. زمان‌هایی را که برنده شده به‌یادش بیاورید و بگویید باز هم می‌تواند برنده شود.    3-مطمئن هستم درباره اثرات منفی مقایسه‌ کردن بچه‌ها با دیگران، بسیار شنیده‌اید. می‌خواهم بگویم این مقایسه به هر شکلی مخرب است؛ چه بگویید: «دوستت فوتبالیست فوق‌العاده‌ایه، خوش‌ به‌حالِ پدر و مادرش!»؛ چه بگویید: «اشکالی نداره که برنده نشدی. بقیه تجربه زیادی داشتن و تو تا حالا این بازی رو انجام نداده بودی»؛ یا «تو توی این بازی از همه کوچیک‌تر بودی». این جملات ممکن است برای داشتن احساسی بهتر بیان شوند، ولی درواقع نتیجه عکس دارند.    4- وقتی خودتان بازنده می‌شوید، به‌عنوان الگو، رفتار مناسبی داشته ‌باشید. نشان بدهید که باختن به‌معنای تمام شدن دنیا نیست: «خب من باختم اما بازی جالبی بود».   5-اگر فرزندتان در بازی تقلب می‌کند، نه مچ‌گیری کنید نه تقلبش را نادیده بگیرید. اول مطمئن شوید که قوانین بازی را درست فهمیده‌است. از او سوالاتی درباره بازی بپرسید. مراحل را به‌گونه‌ای توضیح بدهید که قوانین را کاملا درک کند. با این روش به‌صورتی محترمانه باعث می‌شوید تا او بفهمد شما متوجه شده‌اید در بازی اشکالی وجود دارد.    6-هیچ کس دوست ندارد شکست بخورد. شما هم با این تمرین‌ها قرار نیست از فرزندتان یک بازنده بسازید، فقط لازم است به او نحوه مواجهه با ناکامی و شکست را به‌طور عملی آموزش دهید. نکته مهم دیگر این است که یادگرفتنِ شکست خوردن به زمان، تمرین و بلوغ نیاز دارد، پس خیلی هم عجول نباشید.   برگرفته از کتاب «راهنمای کامل تربیت کودک»، نوشته الیزابت پنتلی، ترجمه اکرم قیطاسی*خراسان   ]]> روانشناسی کودکان Wed, 10 May 2017 04:42:21 GMT http://migna.ir/vdccx4q0.2bqxs8laa2.html کوه یخ گفتگو و تعامل اجتماعی در جامعه ایرانی http://migna.ir/vdcbg5ba.rhbg0piuur.html میگنا: شکل گیری ارتباط موثر از عناصر کلیدی و اساسی در مهارت های زندگی است و از نظر جامعه شناسان و روانشناسان، فرهنگ گفتگو و مفاهمه می تواند زمینه ساز تقویت عناصر مثبت اجتماعی از جمله همبستگی، انسجام، شکوفایی، وحدت و سرمایه اجتماعی باشد.گفتگو می تواند زمینه ایجاد توسعه اجتماعی و فرهنگی در جامعه باشد و تعاملات و ارتباطات اجتماعی را به نحو موثری تغییر دهد.زمینه سازی برای شکل گیری گفتگو و ارتباط موثر، چه در سطح فردی و چه در اجتماع می تواند از بروز بسیاری از سو تفاهم ها و برداشت های اشتباه جلوگیری کند چرا که فرهنگ مهرورزی، مدارا و پذیرش اجتماعی را در پی دارد و باعث ایجاد ثبات، آرامش، نظم اجتماعی و تفاهم جمعی می شود.دلبر نیوشک، روانشناس بالینی، متخصص تدوین شاخص های رفتاری در جهت موفقیت در سه حوزه توسعه فردی، توسعه ارتباطی و توسعه مشارکتی است که عضو کمیته علمی یونسکو و دفتر کمیسیون علمی یونسکو در ایران و دفتر علوم اجتماعات و فرهنگ سازی حوزه رفتارشناسی نیز هست، در گفت و گو با ایرنا از منظر روانشناختی به موضوع ارتباطات و تعاملات اجتماعی پرداخته است.اهمیت شکل گیری ارتباط موثر نقطه مشترک در بسیاری از مشکلات فردی، خانوادگی و اجتماعی، عدم شکل گیری ارتباط موثر و گفت و گو و مفاهمه است بدین معنا که آدم ها بلد نیستند که در زمان مناسب، نیازها و ارزش هایشان را مطرح کنند و در مورد ترس و دغدغه هایی که دارند، حرف بزنند.نیوشک با اشاره به ریشه های شکل گیری ارتباط موثر در دوران کودکی و نوجوانی گفت: به عنوان یک روانشناس عملا شروع مهارت های ارتباطی از لحاظ علمی و از نظر ساختاری و نگرشی، به سن دو سالگی بر می گردد یعنی زمانی که فرزند به مادر خود اعتماد می کند و ارتباط بین فردی او برای اولین بار شکل می گیرد و پس از آن در سن سه سالگی، رابطه سه جانبه ای بین فرزند و والدین به وجود می آید که شکل می گیرد که منشاء ارتباط گروهی فرد می شود.ارتباط و گفت و گو از کودکی شکل می گیرد و تجربه می شود ولی چون کسی بر آن توجه ندارد و خانواده ها فکر می کنند موضوعی روزمره و عادی در فرایند رشد فرزندان است، به دلیل عدم آگاهی و بی توجهی، باعث می شود تا افراد مهارت های ارتباطی را به خوبی فرا نگیرند.**گفتمان با گفت و گو فرق داردوی با تفکیک میان دو مفهوم گفتمان و گفت و گو افزود: گفتمان یک سویه است و یک طرف ارتباط هر آنچه که مطرح کند، طرف مقابل تسلیم است و می پذیرد اما در گفت و گو، ارتباط، پینگ پنگی و دو طرفه است و فرایندی پویا و در حال حرکت است.نیوشک با تاکید بر اینکه ارتباط فرایند است، افزود: برخی به ارتباط به عنوان ابزار نگاه می کنند و موقتی می بینند که هر گاه مورد نیاز باشد، از آن استفاده می شود در حالی که اگر نگاه فرایندی به موضوع ارتباط داشته باشیم، همیشه همراه فرد است و نه تنها موجب تغییر و تحول در افراد می شود، بلکه زمینه ساز تغییر در دیگران نیز هست.نقطه شروع عواطف و احساسات در ارتباطات اجتماعی است و هر احساسی که در ارتباط تولید شود، امکان تسری به سایر تعاملات را نیز دارد؛ به همین دلیل ممکن است به عنوان نمونه شما از همسر خود ناراحت باشید و دیگران این برداشت را داشته باشند که شما فرد پرخاشگر، عبوس یا بی حوصله ای هستید و در واقع الگوی ارتباطی شما تسری پیدا می کند.**تعاملات اجتماعی، مسئولیت اجتماعی در پی داردوی درباره تاثیر تعاملات و ارتباطات اجتماعی، اضافه کرد: نگاه ارتباطات در جامعه سیستماتیک است و در شبکه ارتباطات فرد و در کل جامعه تاثیر مثبت و منفی دارد و می تواند عامل تسهیل و یا بازدارندگی در شکل گیری ارتباطات و تعاملات اجتماعی باشد. بنابراین باید بدانیم که ماهیت ارتباطات و تعاملات ما در جامعه چگونه است و به عنوان یک مسئولیت اجتماعی هر احساسی که داشته باشیم به جامعه نیز منتقل می کنیم. **لزوم خودشناسی در ارتباط و تعامل اجتماعیافراد پیش از اینکه با دیگران وارد ارتباط شوند، باید اول با خود ارتباط برقرار کنند و خود را بفهمند و درک کنند چرا که احساسات، عواطف، افکار، مدل های ذهنی، معیارهای هر فردی متفاوت است و پس از آن، در ارتباط با دیگران به آنان بیاموزند که چگونه او را بفهمند و درک کنند و با یکدیگر به نقطه مشترک برسند.نیوشک مرحله بعد از خودشناسی را انتقال پیام های ارتباطی عنوان کرد و افزود: پس از خودشناسی باید شکل گیری ارتباط موثر نیز اتفاق بیفتد و انتقال پیام های ارتباطی به درستی انجام گیرد. چرا که در تیپ های شخصیتی حداقل 9 سبک تفکر در شکل گیری ارتباط و حداقل 27 مدل ذهنی در ارتباطات بین فردی وجود دارد و بهای عدم شناخت در روابط، به دلیل عدم اطلاع رسانی و شفاف سازی توسط خود افراد پرداخت می شود که متاسفانه در بررسی ها و پژوهش ها با نگاه آسیب شناسی برای حل مشکلات بین فردی و اجتماعی، بسیاری از موارد به دلیل عدم شکل گیری ارتباط موثر شروع شده است.**مهارت خوب گوش و رسیدن به نقطه مشترک در جامعه ما ضعیف استاین روانشناس بالینی تصریح کرد: مشکل انتقال اصل پیام از یک سو و از سویی دیگر این است که نمی توانیم خوب گوش کنیم و وقتی طرف مقابل ما در حال صحبت کردن است، ما در حال آماده سازی جواب هستیم و این مشکل، به یک نقطه کور در رابطه تبدیل می شود. این در حالیست که صبوری در شنیدن و دادن اطلاعات، کم است و از این رو گفت و گوها موثر نیست.وی اضافه کرد: وقتی که الگوی ارتباطات و تعاملات اجتماعی را در سطوح مختلف ارزیابی و تحلیل می کنیم، بیشترین ضعف ما در فرهنگ ارتباطی این است که زمان برای پیدا کردن نقطه مشترک نمی گذاریم و به یکدیگر فرصت نمی دهیم.نیوشک در مورد گفت و گوی موثر و ارتباطات مطلوب گفت: 80 درصد از ارتباط و تعامل، یاد دادن است و اگر در یک ارتباط الگوی سالم و سازنده را در پیش بگیرم، تبدیل به یک فرهنگ می شود.این متخصص تدوین شاخص های رفتاری اظهار کرد: زمانی موضوعی فرهنگسازی می شود که از مدل آموزشی تبدیل به سیستم یادگیری رشد مدار شود. بدین معنا که من در روابطم تغییراتی را ایجاد کنم که تو از آن یاد بگیری و در تعاملات و ارتباطات دیگری که با آن روبرو هستی، استفاده کنی.**ارتباطات موثر دومینو است نیوشک تاکید کرد: شکل گیری ارتباطات موثر مسری است و از یک فرد به دیگران سرایت می کند و می توان گفت مانند بازی دومینو در جریانات اجتماعی عمل می کند. یعنی دقیقا زنجیره وار و تسلسل گونه باعث ایجاد تغییر می شود.وی به نقش مسئولان و رسانه ها در این زمینه تاکید کرد و افزود: مسئولان و رسانه ها به عنوان الگوی ارتباطات و تعاملات اجتماعی بسیار موثر هستند و می توانند به عنوان تلنگرهایی در ارتباطات بین فردی اشخاص، تاثیر گذار باشند.مثلا خیلی از جملاتی که مسئولان و یا رسانه ها در پیام های خود استفاده می کنند، می تواند پیام های امیدواری یا یاس و ناامیدی را در جامعه سبب شود چرا که هر کلمه ای بار احساسی و عاطفی دارد و می تواند شور و شعور اجتماعی را در جامعه برانگیخته کند.عضو کمیته علمی یونسکو اظهار کرد: به لحاظ رفتارشناسی، کشور ما احساسی است و هیجان در رابطه مهم تلقی می شود. در واقع ایرانیان در مقایسه با سایر مردم دنیا اهل تعامل و ارتباط هستند ولی متاسفانه به دلیل عدم آگاهی، این ارتباطات زیر کوه یخ مدفون شده است چرا که یک چهارم رفتارهای افراد قابل مشاهده بوده و سه چهارم قابل پنهان است و آنقدر از این ارزش استفاده نشده است که خاک می خورد و هر روز شاهد کم و کاستی های وجود ارتباط موثر در جامعه از جمله رشد آسیب های اجتماعی هستیم. این در حالیست که باید ارزش تعاملات و ارتباط را به خوبی درک کنیم و هر ایرانی برای برقراری ارتباط موثر از خود شروع کند و به خودشناسی برسد.خبرنگار: حنانه شفیعی- ایرنا     ]]> مهارت های زندگی Fri, 03 Mar 2017 09:29:23 GMT http://migna.ir/vdcbg5ba.rhbg0piuur.html افراد باهوش چطور با کسانی که خوششان نمی‌آید رفتار می‌کنند http://migna.ir/vdcevn8x.jh8o7i9bbj.html ولی متاسفانه ما در دنیای ایدآل زندگی نمی‌کنیم. بعضی‌ها آنقدر عصبانی‌مان می‌کنند که تا مرز دیوانگی پیش می‌رویم. خود ما هم این بلا را سر افراد دیگر می‌آوریم. آنهایی که ازشان خوشمان نمی‌آید افرادی بی‌ملاحظه هستند که شخصیتمان را خراب می‌کنند، انگیزه‌هایمان را زیر سوال می‌برند یا خیلی ساده از لطیفه‌هایی که تعریف می‌کنیم خوششان نمی‌آید ولی از ما توقع دارند که از ته دل به لطیفه‌هایشان بخندیم. شاید دلتان بخواهد بدانید که آیا ممکن است با کسی که مدام از دست شما عصبانی است یا کسی که اصلاً دلتان نمی‌خواهد کنار او ناهار بخورید، عادلانه برخورد کنید یا نه. شاید دلتان بخواهد بدانید که آیا باید دوست داشتن همه آدمها را یاد بگیرید یا نه. براساس رابرت ساتن (پروفسور علوم مدیریتی در دانشگاه استنفورد) اینکار نه ممکن است و نه حتی ایدآل است که تیمی از همه کسانی تشکیل دهید که حاضرید هر هفته با آنها مهمانی بدهید. به همین دلیل است که افراد باهوش حتی از کسانی هم که از آنها خوششان نمی‌آید هم بیشترین استفاده را می‌کنند. روش آنها چنین است: ۱. می‌پذیرند که قرار نیست از همه آدمها خوششان بیاید. گاهی‌اوقات به دام این فکر می‌افتیم که خیلی آدم‌های خوب و مهربانی هستیم. تصور می‌کنیم که باید از همه کسانی که با آنها برخورد داریم خوشمان بیاید. ولی این عملی نیست. لاجرم با کسانی برخورد خواهید کرد که افراد سرسختی هستند و نمی‌توانید با آنها کنار بیایید. افراد باهوش این را می‌دانند. آنها همچنین تشخیص می‌دهند که تضادها و اختلافات نتیجه تفاوت ارزش‌هاست. آن کسی که از او خوشتان نمی‌آید لزوماً آدم بدی نیست. دلیل اینکه نمی‌توانید با او کنار بیایید این است که ارزش‌های متفاوتی با او دارید و این تفاوت در ارزش‌ها موجب قضاوت می‌شود. وقتی قبول کنید که همه آدمها قرار نیست از شما خوششان بیاید و شما هم قرار نیست از همه آدمها خوشتان بیاید، موقعیت برایتان بسیار ساده‌تر خواهد شد و بهتر خواهید توانست به این افراد برخورد کنید. ۲. با آنهایی که دوست ندارند کنار می‌آیند (نه اینکه آنها را نادیده بگیرند). مطمئناً مدام حرصتان را درمی‌آورد، از جوک‌های بی‌مزه‌ و مبتذلش دندان‌هایتان را به هم می‌سایید یا تیک زدنهای مداومش در محل‌کار روی اعصابتان می‌رود ولی داشتن احساسی کمتر از دلسوزی و تحمل فقط خودتان را اذیت خواهد کرد. رابرت ساتن می‌گوید، «از دید عملکردی، دوست داشتن زیاد کارمندانتان بسیار سخت‌تر از کم دوست داشتن آنهاست. شما به کسانی نیاز دارید که نقطه‌نظرات متفاوتی داشته باشند و از بحث کردن نترسند. اینها آن کسانی هستند که باعث می‌شوند سازمان مرتکب اشتباهات و کارهای احمقانه نشود.» شاید آسان نباشد ولی باید تحملشان کنید. معمولاً آنهایی که روی اعصابمان می‌روند هستند که فکرها و ایده‌های جدید به ذهنمان می‌آورند و خودشان هم گروه را به سمت موفقیت سوق می‌دهند. یادتان باشد، شما هم آدم کاملی نیستید و خیلی‌ها فقط تحملتان می‌کنند. ۳. با آنهایی که دوست ندارند مودبانه رفتار می‌کنند. احساستان نسبت به یک نفر هر چه که باشد، آن فرد نسبت به رفتار و کردار شما بسیار حساس است و همان را به شما منعکس خواهد کرد. اگر با آنها بی‌ادبی کنید، آنها هم با بی‌ادبی محض با شما رفتار خواهند کرد. درنتیجه به خودتان بستگی دارد که با او عادلانه، بی‌طرف و مودبانه رفتار کنید. بن داتنر، روانشناس و نویسنده، می‌گوید، «اینکه با سیاست یک poker face از خودتان نشان دهید خیلی مهم است. باید تا می‌توانید مثبت و حرفه‌ای برخورد کنید. با این روش، تا سطح آنها پایین نخواهید رفت و اعصابتان بیشتر خرد نخواهد شد.» ۴. انتظارات و توقعات خودشان را ارزیابی می‌کنند. دور از انتظار نیست که آدمها انتظارات و توقعات غیرواقعبینانه درمورد دیگران داشته باشند. ممکن است از بقیه انتظار داشته باشیم که دقیقاً آنطور که ما رفتار می‌کنیم رفتار کنند یا چیزهایی را به زبان آورند که ما در یک موقعیت خاص به زبان می‌آوریم. ولی، این واقعبینانه نیست. آدمها خصوصیات اخلاقی دارند که تا حد زیادی تعیین‌کننده واکنش‌های آنهاست. اینکه از دیگران انتظار داشته باشید مثل شما رفتار کنند، مطمئناً فقط باعث ناامیدی‌تان خواهد شد. اگر فردی هر بار حالتان را بد می‌کند، سعی کنید انتظاراتتان را درست بچینید. با این روش خودتان را از نظر روانی برای رفتار او آماده می‌کنید تا دیگر غافلگیر نشوید. افراد باهوش همین کار را می‌کنند. آنها هیچوقت از رفتارهای کسانی که دوست ندارند غافلگیر نمی‌شوند. ۵. به درون خودشان نگاه کرده و روی خودشان تمرکز می‌کنند. هر چقدر هم که تلاش کنید، باز هم ممکن است کسی بتواند روی اعصابتان برود. خیلی مهم است که یاد بگیرید در برخورد با چنین افرادی چطور رفتار کنید. به جای اینکه به آزاردهنده بودن آن فرد فکر کنید، روی این تمرکز کنید که چرا آنطور واکنش می‌دهید. گاهی اوقات چیزی که در بقیه خوشمان نمی‌آید درست همان چیزی است که در خودمان خوشمان نمی‌آید. محرک‌هایی که ممکن است باعث پیچیده شدن احساساتتان شود را پیدا کنید. آنوقت خواهد توانست واکنشتان را پیش‌بینی کرده، نرم‌ترش کنید یا حتی آن را تغییر دهید. یادتان باشد: عوض کردن دیدگاه‌ها، رفتارها و نگرش خودتان بسیار آسان‌تر از این است که از فرد دیگری بخواهید خودش را تغییر دهد. ۶. مکث می‌کنند و یک نفس عمیق می‌کشند. کاتلین بارتل (مشاور رواشناس از کالیفرنیا) می‌گوید، بعضی خصوصیات شخصیتی ممکن است همیشه باعث ناراحتی‌تان شوند. شاید آن همکاری که همیشه کار را به ضرب‌العجل‌ها نمی‌رساند یا آن مردی که جوک‌های مبتذل تعریف می‌کند. ببینید چه چیزی است که روی اعصابتان رفته است، بارتل می‌گوید که به این ترتیب می‌تونید خودتان را برای دفعه بعدی که آن اتفاق می‌افتد آماده کنید. او می‌گوید، «اگر بتوانید کمی مکث کنید تا آدرنالینتان پایین بیاید و به بخش منطقی مغزتان بروید، خیلی بهتر خواهید توانست با آن فرد حرف بزنید و قضاوت زودهنگام نکنید.» یک نفس عمیق و یک قدم بزرگ رو به عقب هم می‌تواند به آرام کردنتان کمک کند و باعث شود واکنش افراطی نشان ندهید. ۷. نیازهایشان را عنوان می‌کنند. اگر افراد خاصی مداوماً روی اعصاب شما می‌روند، با آرامش به آنها بگویید که روش برخورد و سبک روابط عمومی آنها برای شما مشکل‌ساز است. از زبان متهم‌کننده استفاده نکنید و درعوض سعی کنید از فرمول «وقتی تو … من احساس می‌کنم …» استفاده کنید. بعنوان مثال به آن فرد بگویید، «وقتی حرف من را در جلسات قطع می‌کنی، احساس می‌کنم که برای نظرات من ارزشی قائل نیستی.» بعد یک لحظه صبر کنید و منتظر پاسخ آنها بمانید. ممکن است متوجه شوید که آن فرد نمی‌دانسته که حرف شما هنوز تمام نشده است یا آنقدر برای بیان نظر خود هیجان‌زده بوده که وسط حرف شما پریده است. ۸. بین خودشان و آنها فاصله‌ای در نظر می‌گیرند. اگر همه این روش‌ها عمل نکند، افراد باهوش بین خودشان و کسانی که دوست ندارند فاصله‌ای در نظر می‌گیرند. عذر بخواهید و راه خودتان را بروید. اگر در محل‌کار هستید، به اتاق دیگری بروید یا در گوشه دیگر میز کنفرانس بنشینید. با کمی فاصله، خواهید توانست که برگردید و با آنهایی که دوست دارید یا دوست ندارید دوباره صحبت کنید. البته اگر همه آدمهایی که از آنها خوشمان نمی‌آید دور و برمان نباشند خیلی بهتر خواهد بود ولی متاسفانه دنیا اینطور نیست و ما مجبور خواهیم بود در زندگی روزانه با آنها برخورد داشته باشیم.ورود به کانال میگنا منبع مقاله : lifehack.com مترجم : زینب آرمندمردمان ]]> مهارت های زندگی Fri, 23 Dec 2016 14:06:21 GMT http://migna.ir/vdcevn8x.jh8o7i9bbj.html 5 مهارت براي شنونده فعال بودن http://migna.ir/vdcayyne.49no615kk4.html ميگنا: اغلب جوانانی که میخواهند وارد دنیای موفقیت و ثروت شوند فکر میکنند باید بیشتر بر روی مهارت حرف زدنشان کار کنند. آنها فکر میکنند چیزی که میگویند خیلی مهم تر است از چیزهایی که میشنوند. اما قضیه کاملا برعکس است. افراد موفق و ثروتمند، هنگامی که با آنها معاشرت میکنید و یا وارد مذاکره ای میشوند به ندرت صحبت میکنند و یا اگر بخواهند صحبت کنند طوری صحبت میکنند که بیشتر وقت صحبت را به طرف مقابل اختصاص دهند. اما اکثر افرادی که از این قضیه آگاه نیستند، با حرف زدن زیاد و نمایش تمام چیزهایی که بلدند و یا میتوانند به طرف مقابل با شفافیت تمام در حال اثبات این هستند که فقط یک فرد آماتور هستند و هنوز به درجه ای از حرفه ای بودن نرسیده اند که شنونده خوبی باشند. رهبران؛ شنونده بودن را یکی از ضروری ترین مهارت هایشان میدانند و شما هم در این نوشته یاد خواهید گرفت که چطور هنگام صحبت طرف مقابل به صورت کاملا آگاهانه و مشتاقانه به طرف مقابل توجه کنیم تا هم نظر طرف مقابل را جلب کنیم و هم بتوانیم اطلاعات بیشتری بگیریم تا بدهیم : اگر دوست دارید شما هم یک شنونده فعال باشید و از آن در پیروزی روابط اجتماعی تان استفاده کنید، نیاز به 5 مهارت آتشین شنونده های حرفه ای دارید که در ادامه میخوانید : 1. حضور داشته باشید: اگر صحبت از بودن در لحظه است به معنی عرفانی و مراقبه آن نیست. حضور داشتن به معنی آن است که شما کاملا آگاهانه به صحبت های طرف مقابل گوش کنید. به هیچ عنوان از وسایلی که توجه شما را از شما دور میکند و باعث حواس پرتی میشود (تلفن همراه، محیط و …) استفاده نکنید. شما با حضور داشتن هنگام صحبت طرف مقابل هدیه ای به او میدهید که هیچوقت در زندگی اش فراموش نخواهد کرد، زیرا افراد کمی این مهارت را دارند و مردم عاشق این افراد هستند. هنگام صحبت طرف مقابل با نشان دادن احساساتتان در چهره به او نشان دهید که در حال درک قصه او هستید و خواهید دید بدون کمترین صحبت کردن شما را به عنوان یک شخص خوب برای مصاحبت انتخاب میکنند. 2. صدای درونی را کم کنید: تحلیل ذهنی و به هنگام صحبت های طرف مقابل غیر قابل انکار است. اما اکثر اوقات این صدای تحلیل کردن صحبت های طرف مقابل در ذهنتان چنان بالا میگیرد که از صحبت اصلی کاملا غافل میشوید. شما هنگام صحبت با طرف مقابلتان نباید خیلی زیاد به صدای درونی تحلیلی تان گوش دهید. سعی کنید تا میتوانید صحبت های طرف مقابل را گوش دهید و بعدا آنرا تحلیل کنید. یکی از راه های کم کردن صدای درونی هنگام صحبت دیگران ،استفاده نکردن از آن است. هنگامی که طرف مقابل از در حال صحبت است و سریعا از درون شروع به تحلیل حرف های طرف مقابل میکنید برای مثال “فکر کنم داره دروغ میگه … / آخ بنده خدا حالا چیکار باید بکنی … / تو چی میدونی از این مبحث تو که هیچ کتابی نخوندی …” فقط از آنها دور بمانید. به آنها گوش ندهید؛ ناراحت نباشید صدای تحلیل درونی تان قضاوت های منطقی زیادی نمیتواند بکند پس آنها را بعدا هم میتونید گوش کنید. 3. یک آینه باشید: این تکنیک شماره یک اکثر روانشناسان است تا با بیمارشان احساس همدردی کنند که بیمارشان تا میتواند خودش را تخلیه کند و سبک شود. هنگامی که فرصت را بدست آوردید یعنی صحبت های طرف مقابلتان تمام شد؛ 3 ثانیه صبر کنید تا ببینید میخواهد مجددا صحبت کند یا نه. اگر صحبت هایش تمام شده بود به زبان خودتان آنچه را شنیدید بیان کنید و این نکته را فراموش نکنید در آخر بپرسید که آیا چیزهایی که فهمیدید درست بود؟ برای مثال : “اینطور که فهمیدم الان چند ماهه به شما حقوق ندادند و شرایط شرکت شما هم بده الان دنبال کار دیگه ای میگردی ,درست فهمیدم؟” شما با این کار به طرف مقابل نشان میدهید که کاملا به حرف هایش گوش دادید و مهمتر از آن میخواهید بدانید واقعا درست شنیدید یا نه ! این تکنیک برای فروشنده ها غوغا میکند! 4. بخواهید شفاف تر صحبت کند: در لابلای صحبت های طرف مقابل شما باید آگاهانه گوش کنید که به چه چیزهایی بیشتر علاقه نشان میدهد؛ چه حوزه هایی را برای صحبت بیشتر دوست دارد؟ و حاضر است در مورد چه چیزی بیشتر صحبت کند سپس با داشتن دکمه ی علاقه مندی طرف مقابلتان در دست میتواند شروع کنید: “امکانش هست کمی بیشتر در رابطه با “حوزه علاقه مند” توضیح دهید؟” یا “چرا فکر میکنید از “حوزه علاقه مندی” اینقدر مهم است؟” و شما خواهید دید چطور طرف مقابل با تمام وجود شروع به تشریح سوال هایتان میکند تا هر آنچه در درونش میگذرد به شما نشان دهد. 5. دنبال کنید: بعد از اینکه صحبت های طرف مقابل تمام شد، اگر به تمام صحبت هایش با 4 قدم بالا گوش دادید حتما از شما ناخودآگاه برای تایید اینکه شنونده خوبی هستید از درون خواسته میشوند واکنشی نشان دهید. برای مثال اگر طرف مقابل داستان غم انگیزی تعریف میکرده ، آهسته دستش را بگیرید و به او بگویید خیلی متاسف هستید و یا اگر در حال تعریف نحوه گرفتن ترفیع اش بود یک لبخند جانانه بزنید و از ته دل تبریک بگویید. این آخرین گام شنونده حرفه ای بودن است که در ذهن طرف مقابل نام تان را برای همیشه به عنوان یک فرد خوش صحبت (!) حک کنید.پيوستن به كانال روان شناسي ميگنا ]]> مهارت های زندگی Wed, 14 Dec 2016 05:47:02 GMT http://migna.ir/vdcayyne.49no615kk4.html واژه‌ها چطور زندگی‌تان را منهدم می‌کنند؟ http://migna.ir/vdcdos0s.yt0j96a22y.html ميگنا: موضوع خیلی ساده است. باید مراقب واژه هایتان باشید. واژه ها می توانند دیوار اعتماد را بلند و مستحکم کنند و یا اینکه همه چیز برعکس اتفاق بیفتد. به شما تکنیک ساده ای پیشنهاد می کنیم. از این واژه ها در محاوره های روزمره خود استفاده کنید و بعد ببینید تا چه حد حس اعتماد را در روابط خود تقویت کرده اید.--سلام، امروز خوب به نظر می رسی! با دوستان و همکارانتان صرفا با جمله "حالت چطوره؟" احوالپرسی نکنید. برای لحظه ای مکث کنید و جمله خود را بعد از سلام و علیک بر حسب ظاهر همکار یا دوست خود ادامه بدهید. در این شرایط باید بگویید: "امروز سرحال به نظر میرسی" یا "امروز ناراحت به نظر می رسی" این اظهارات یک رابطه حسی را بین شما و طرف مقابل ایجاد می کند که به تبع آن اعتماد سازی هم صورت می گیرد.من درک می کنم چی میگی... حتی اگر با نظر کسی مخالف هستید اما قبل از اینکه باور او را به چالش بکشید ، احترام خودتان را با این جمله نسبت به عقیده وی بیان کنید : "من درک میکنم چی میگی" یا "نظرت برای من قابل احترام است" به این ترتیب شما قبل از ابراز نظر خودتان ، از عقیده طرف مقابل به نوعی حمایت کرده اید که همین مساله جو صمیمی و قابل اعتمادی را ایجاد می کند.ضمن اینکه اگر انتقادی به نظر طرف مقابل داشته باشید ، او این نقد را یک غرض ورزی تصور نمی کند.به نظرم... وقتی قرار است عقیده تان را با دیگران در میان بگذارید از واژه درست و البته بسیار ساده ای استفاده کنید. وقتی می خواهید ابراز عقیده کنید باید از واژه هایی استفاده کنید که نشان دهد شما ضمن پذیرش نظر دیگران ، می خواهید نظر جدیدی را به اظهارات آنها اضافه کنید. پس در این شرایط بهتر است یکی از دو اصطلاح را به کار ببرید " به نظرم " یا " پیشنهاد دیگه ای هم که میشه کرد" هر دوی این اصطلاحات خیلی بیشتر از اصطلاح "من میگم باید..." جواب می دهند. چون شما خودتان را از بقیه جدا نکرده اید و در تقابل با آنها قرار نگرفته اید بلکه واژه ها می گویند شما قصد تعامل دارید.فکر می‌کنی اینکار چطور امکان پذیره؟ وقتی قرار است درباره موفقیت کسی یا پیشرفت موضوعی با دیگران گفتگو داشته باشید اجازه بدهید آنها هم تعریف خودشان را منطبق بر معیارهایشان از موفقیت ارائه بدهند. قضاوت کردن شما درباره این مسئله در همان ابتدای ماجرا سبب می شود طرف مقابل سکوت کند و اطلاعات کمتری در اختیارتان بگذارد. پس در همان ابتدا با این سوال شروع کنید "فکر میکنی اینکار چطور امکانپذیره؟" اما اگر شما این سوال را بعد از اعلام نظر خودتان مطرح کنید درواقع طرف مقابل را در موضع دفاعی در برابر خودتان قرار داده اید.متاسفم، بابت ترافیک! تحقیقات ژورنال روانشناسی اجتماعی و علم شخصیتی نشان داده است وقتی افراد بابت موضوع ناخوشایندی که بابت آن تقصیری نداشته اند عذرخواهی می کنند ، اعتماد بین طرفین خیلی سریعتر شکل می گیرد. این عذرخواهی خیلی بیشتر از یک اظهار نظر مرسوم می تواند در ساختن روابط محکم و اعتماد بین دو دوست و همکار مثمر ثمر واقع شود.من میدانم که در چه شرایط دشواری قرار داری... حالا یک قدم فراتر از دلسوزی بردارید. دلسوزی نشان می دهد شما برای فرد مقابل متاسف هستید اما همدلی نشان می دهد شما ناراحت هستید چون طرف مقابلتان ناراحت است. در واقع این همدلی است که باعث می شود اعتماد در روابط شما ساخته شود. پس وقتی فردی در شرایط دشواری قرار می گیرد از این جمله برای نشان دادن همدلی خود با او استفاده کنید: "من میدونم که در چه شرایط دشواری هستی" این جمله حمایت شما را نشان می دهد و اینکه اگر کمکی لازم باشد دریغ نمی کنید.تقصیر من بود! شاید تصورتان این باشد که اشتباهات می تواند اعتبار شما را از بین ببرد. اما این را هم بدانید که پذیرفتن نقطه ضعف ها می تواند اعتماد در روابط شما را مستحکم تر کند. مردمی که قبول دارند کامل نیستند خیلی بیشتر برای دیگران جذاب خواهند بود تا آن دسته افرادی که داعیه کامل بودن دارند. شاید در ابتدا پذیرش اشتباه کار سختی باشد اما اگر این موضوع را بپذیرید و تکرار کنید ، عادت خواهید کرد که وقتی مقصر هستید اعلام کنید : "تقصیر من بود" همین سه کلمه می تواند آبی بر آتش بی اعتمادی در روابط شما باشد.میتونی به من یک کمکی بکنی؟ وقتی از کسی کمک می خواهید ، حتی اگر در انجام کاری تبحر کافی داشته باشید ، نشان می دهد که به طرف مقابلتان اعتماد کرده اید و برای او ارزش قائل هستید. برای کمک خواستن از دیگران هراس نداشته باشید. این نشان دهنده پالس مثبت شما برای اعتماد سازیست نه ضعف شما.من روال تو رو قبول دارم! بعد از اینکه از افراد درخواست همکاری کردید ، اجازه بدهید آنها خودشان کاری را که به ایشان محول شده تحت کنترل داشته باشند. آنها را زیر ذره بین انتقاد قرار ندهید. اجازه بدهید برنامه هایی را که ترسیم کرده اند مطرح کنند. فقط کافیست به آنها بگویید : من روال تورو قبول دارم" و اگر از نظر شما نقصی وجود داشت اینطور ادامه بدهید : با این حال پیشنهاد دیگری هم هست..." منبع: ریدرز دایجستخبرآنلاين       ]]> اخبار روان شناسی و روانپزشكی Sun, 11 Sep 2016 07:40:48 GMT http://migna.ir/vdcdos0s.yt0j96a22y.html چطور عذرخواهى کنیم؟ http://migna.ir/vdcb55bf.rhbwzpiuur.html ميگنا: شوخى بي مزه در جمع، انتقاد بي موقع، توهين، بى احترامى ، زير قول زدن... همين اشتباهات و دلخوريها ريشه اغلب تعارضات است و بخشي از آنها ريشه در نحوه برخورد ما با تعارضات و اشتباهات است.   اينكه وقتى اشتباهى مى كنيم، دلى را مى شكنيم، حرفى مى زنيم كه كدورت ايجاد مى كند چطور برخورد مى كنيم؟ چگونه عذرخواهى مى كنيم؟! اگر فكر مى كنيد كه تنها با گفتن "ببخشيد" قائله ختم خواهد شد و طرفتان موظف است كه اشتباه شما را ببخشد و فراموش كند و همه چيز تمام شود سخت در اشتباه هستيد! اگر خواهان سر و سامان دادن رابطه تان هستيد، لازم است كه يك عذرخواهى خوب را ياد بگيريد. يك عذرخواهى خوب داراى ٦جزء مهم است كه عبارتست از : ١- بيان تأسف ٢- توضيح اينكه چطور اينگونه شد ٣-قبول مسئوليت ٤-بيان پشيمانى ٥- پيشنهادى براى جبران ٦- درخواست بخشش اگر زمان كمى داريد و يا بنا به دلايلي نمى توانيد تمام اجزاء آنرا انجام دهيد، تحقيقات نشانداده كه مهم ترين بخش عذرخواهى "قبول مسئوليت" است. پذيرش اينكه اشتباه كرده ايد بسيار مهم است. هيچوقت به خاطر احساس فرد مورد نظر عذرخواهى نكنيد، بلكه به خاطر رفتار خودتان معذرت بخواهيد. به جاى اينكه بگوييد: " از اينكه با حرفام ناراحتت كردم عذر مى خوام" بگوييد:"متأسفم من جملات دردناكى بهت گفتم ". دومين جزءمهم ديگر پيشنهاد جبران است. وقتى قادر نيستيد آسيبى كه به طرف مقابلتان زده ايد برگردانيد، پس لازم است كارى بكنيد كه آسيب وارده كم شود. جزء مهم ديگر، ابراز تأسف ، توضيح اينكه چرا چنين شد و بيان پشيمانى است. آخرين مرحله عذرخواهى "درخواست بخشش" است. پر واضح است كه مضمون عذرخواهى نيمى از راه است، جريانات وارده بيشتر از اين حرفاست. با من من كردن، اجتناب از نگاه مستقيم، دست به سينه گوشه اى ايستادن ، هنوز در مرحله عصبانيت بودن تأثير كلام شما را بسيار كم مى كند. اگر واقعاً قصد عذرخواهى داريد رو در رو عذرخواهى كنيد ، اس ام اسي و ايميلى تأثير كمى دارد. طرف شما دوست دارد ببيند و يا بشنود كه در ابراز تأسف خود پشيمان هستيد و مى تواند براى بقيه دوستي به شما اعتماد كند. *سمانه آروين- روانشناس سلامت نيوز   ]]> سبك زندگي Sun, 04 Sep 2016 13:34:27 GMT http://migna.ir/vdcb55bf.rhbwzpiuur.html یک « نه» بگو و یک عمر راحت باش! http://migna.ir/vdcc0sq1.2bq4m8laa2.html ميگنا: تحقیقات نشان داده که بسیاری از افراد، به این خاطر خویشتنداری را از دست می‌دهند که نمی‌توانند در برابر فشار روانی تقاضا برای ارتباط جنسی از طرف مقابل مقاومت کنند و با جدیت و صراحت نه بگویند.-- -سناریویی جهت آموزش به جوانان و نوجوانان  که در چنین موقعیت‌های چه باید بگویند و چگونه باید مقاومت کنند: می‌گوید: لمس کردن یکدیگر باعث رشد انسان‌هاست. بگو: تو باید رشد کنی و اطلاعاتت را بیشتر کنی. من آن‌قدر پخته هستم که بدانم این کار، آرامش من و برنامه‌هایم (برای آینده) را خراب می‌کند. می‌گوید: رفتار تو مثل یک بچه‌ کوچک است... بگو: اتفاقاً رفتار من مثل آدم‌های باتجربه است. به اطرافت نگاه کن ببین ارتباط بدون مسئولیت‌پذیری و بدون برنامه چقدر جوان‌ها را بدبخت کرده است. می‌گوید: تو کنجکاو نیستی. فکر می‌کنی به یک‌بار تجربه کردن نمی‌ارزد. بگو: من دربارة خیلی چیزها کنجکاو هستم؛ اما معنایش این نیست که بخواهم خودم قربانی بشوم، یا موش آزمایشگاهی باشم. هرچه باشد، امکان صدمه دیدن من هست؛ پس نمی‌ارزد. می‌‌‌گوید: همه این کار را می‌کنند. بگو: اولاً خیلی‌ها خویشتن‌دار هستند،  ثانیاً بیشتر کسانی که تو می‌گویی، سرانجام سرشکسته و متأسف می‌شوند و ثالثاً من همه نیستم و می‌دانم که چه کاری برای من صحیح است. می‌گوید: برای اینکه دوستت داشته باشند، باید بیشتر جلو بروی. بگو: من نمی‌خواهم برای دوست داشته شدن، اجازه بدهم کسی از من سوءاستفاده کند. می‌گوید: ولی من دوستت دارم. بگو: پس به تصمیم من احترام بگذار و احساسات مرا پایمال نکن. می‌گوید: به من نشان بده که چقدر دوستم داری. بگو: من با خویشتن‌داری و انتظار کشیدن تا روز ازدواج به تو نشان می‌دهم که چقدر دوستت دارم. می‌گوید: مشکل تو چیست؟  بگو: من هیچ مشکلی ندارم؛ فقط در برنامه زندگی‌ام، الان وقت ازدواج و مادر یا پدرشدنم نیست و اصلاً آمادگی ندارم که دغدغه‌ حاملگی و یا مبتلاشدن به یک بیماری لاعلاج و یا شنیدن حرف‌های انتقادآمیز دیگران را هرروز با خودم داشته باشم؛ پس باید خویشتن‌دار باشم و انتظار بکشم. می‌گوید: کسی که چیزی نمی‌فهمد. بگو: خودم که این را می‌فهمم. می گوید: تو مرا هیجان‌زده کرده‌ای و حالا نباید این‌طور رهایم کنی؛ وگرنه رفتارت در حق من بی‌انصافی و غیرانسانی است. چطور وجدانت چنین اجازه‌ای می‌دهد؟ بگو: من مسئول تحریک شدن هیجانات تو نیستم و نمی‌توانم به قیمت راضی شدن تو، خودم را به عذاب وجدان و سرزنش بیندازم. تو باید خودت را کنترل می‌کردی، به علاوه تو ممکن بود با یک فیلم یا عکس یا دیدن یک عابر در خیابان هم تحریک بشوی. پس به نفع خودت است که یادبگیری خودت را کنترل کنی. می‌گوید: اگر قبول نکنی، دیگرانی هستند که با اشتیاق می‌پذیرند. بگو: برایت متأسفم که مرا به‌خاطر این چیزها دوست‌داشتی؛ خوشحال می شوم كه به سراغ ديگران بروي ]]> روابط سالم دختر و پسر Mon, 29 Aug 2016 12:41:04 GMT http://migna.ir/vdcc0sq1.2bq4m8laa2.html ۱۷ راه ساده برای اینکه سخنرانی تاثیرگذار باشید http://migna.ir/vdcbz8bf.rhbwfpiuur.html ميگنا: در این مقاله تکنیک‌های ساده‌ای به شما معرفی می‌کنیم که از آنها می‌توانید برای موثرتر کردن سخنرانی‌هایتان استفاده کنید.-- سه قاعده کلی برای بهتر کردن سخنرانی‌تان عبارتند از:- ۱) قابل‌درک کردن آن آیا شنونده‌هایتان قادر به درک حرف‌هایتان هستند؟ یا فقط نیمی از نکاتی که عنوان کردید را فهمیده‌اند؟ ۲) منطقی کردن آن آیا استدلال‌هایتان منطقی هستند؟ یا اینکه توقع دارید شنونده‌هایتان ازخودگذشتگی کرده و به شما اعتماد کنند؟ ربط دادن صحبتها به هم برای شنونده‌هایتان ساده است؟ ۳) واقعی کردن آن موضوعات جزئی و و واقعی همیشه بهتر از موضوعات کلی و انتزاعی هستند.- حالا به ۱۷ تکنیک خاص برگرفته از این سه اصل کلی اشاره می‌کنیم: قابل‌درک کردن حرف‌ها اگر شنونده‌هایتان حرف‌هایتان را نفهمند، نمی‌توانند تحت نفوذ شما قرار گیرند. برای اینکه سخنرانی موثر داشته باشید، باید حرف‌های واضح بزنید. برای اینکه حرف‌های واضح بزنید، باید از کلمات، عبارات، نمونه‌ها و تصاویر قابل فهم و واضح استفاده کنید و آنها را با سرعتی مشخص که برای شنونده‌ها قابل جذب باشد، ارائه کنید. چطور می‌توانید اینکار را بکنید؟ از این طریق…- ۱: از زبان ساده استفاده کنید. از کلماتی استفاده کنید که شنونده‌هایتان استفاده می‌کنند. از اصطلاحات فنی و تخصصی که شنونده‌هایتان آشنایی با آنها ندارند استفاده نکنید. سعی نکنید از زبان‌هایی که در مقالات علمی و آکادمیک می‌بینید تقلید کنید. زبان تخصصی در آن موقعیت‌ها الزامی است ولی برای یک سخنرانی مثل سخنرانی شما هیچ کمکی نمی‌کند. البته دقت کنید که زبان ساده به معنی زبان خسته‌کننده نیست. از زبان توصیفی روشن و مشخص استفاده کنید. ۲: صریح باشید. برای اینکه سخنرانی بانفوذ باشید، اول باید سخنرانی صریح باشید. شنونده‌ها و تماشاچیان شما نباید برای فهمیدن پیام شما سردرگم شوند. پیام شما باید صریح و واضح ارائه شود. مطمئن شوید که مفهومتان با سوء‌تفاهم برداشت نشود. مخصوصاً خیلی مهم است که رابطه‌ی بین فرضیات و نتیجه‌گیری‌هایتان مشخص و واضح باشد. «به‌دلیل» کلمه‌ای جادویی برای این منظور است: «به‌دلیل فرضیه A و فرضیه B، می‌توانیم ببینیم که این نتیجه‌گیری باید درست باشد.» اگر سخنرانی‌تان چندین فرضیه دارد، دقت کنید که شنونده‌هایتان رابطه بین آنها را بفهمند. ۳: توالی‌ها و پروسه‌ها را به طور منظم دنبال کنید. برای کمک به شنونده‌ها برای فهم توالی‌ها و پروسه‌ها، قدم‌ها و مرحله‌ها را با نظمی معنادار عنوان کنید. اگر مراحل مختلف موضوع را بدون نظم مطرح کنید و از این شاخه به آن شاخه بپرید، شنونده‌هایتان سردرگم خواهند شد. با بالاتر رفتن تعداد مراحل، نیاز به استفاده از نمودار برای صراحت بیشتر بالا خواهد رفت. ۴: از نمودار استفاده کنید. نمودارهایی که با دقت طراحی شده باشند درک شنونده‌ها از موضوع موردبخث را بالاتر خواهد برد. مهم نیست که نمودار را در Powerpoint بکشید یا روی یک وایت‌برد یا پشت یک دستمال‌کاغذی، مهم فقط این است که آن مفهوم را برای شنونده‌هایتان روشن کنید. ولی دقت کنید که یک نمودار پیچیده غیرلازم را به شنونده‌ها معرفی نکنید. در بدترین حالت، یک نمودار شلوغ یا نموداری که جزییات غیرمرتبط دارند، تماشاچی‌ها را خسته کرده و درک آنها را از موضوع کمتر می‌کند. ۵: از جدول استفاده کنید. جدول هم مثل نمودار مطالب بسیار زیادی را به شنونده می‌رساند و می‌تواند مفاهیم پیچیده و روابط مبهم را به خوبی توضیح دهد. دقت کنید که هشدار پیچیدگی غیرلازم درمورد جدول هم صدق می‌کند. ۶: از ارائه تدریجی استفاده کنید. نمودار (یا جدول) را در نظر بگیرید که چطور مفهومی که تقریباً پیچیده است را به بهترین شکل توضیح می‌دهد. در تقریباً تمام موارد، استفاده از ارائه تدریجی باید امکان‌پذیر باشد. این یعنی کل نمودار را به صورت پیشرونده و تدریجی و تکه‌تکه که در هر زمان فقط یک قسمت از کل نمودار توضیح داده می‌شود، ارائه کنید. اگر حین صحبت کردن نمودار را می‌کشید، درواقع ذاتاً از ارائه تدریجی استفاده می‌کنید (چند خط می‌کشید، چیزی که کشیده‌اید را توضیح می‌دهید، بعد چند خط دیگر و توضیحات بیشتر و همینطور تا آخر). این کار با پاورپوینت هم به سادگی قابل‌انجام است. ۷: از مقایسه، تشابه و استعاره استفاده کنید. هرجا که مفهوم جدیدی را معرفی می‌کنید، یک مقایسه مرتبط با آن برای کمک به درک بهتر شنونده‌ها ارائه کنید. منطقی کردن حرف‌ها خوب، حالا که شنونده‌هایتان متوجه حرف‌هایتان هستند، باید ببینید آیا حرف‌هایی که می‌زنید منطقی به نظر می‌رسد یا خیر؟ آیا حرف‌هایتان در آزمون‌های منطقی‌ای که شنونده‌هایتان به صورت ناخودآگاه در ذهنشان انجام می‌دهند، موفق می‌شود یا خیر؟ ۸: شنونده‌ها را با مسائل پیش‌پا‌افتاده تحت نفوذ درآورید. مسائل پیش‌پاافتاده می‌تواند باثبات‌ترین پایه برای صحبت‌هایتان باشد. ایده خیلی خوبی است که با اینگونه مسائل شروع کنید چون شنونده‌هایتان بدون هیچ توضیحی آنها را باور دارند و همین مسائل باعث می‌شود مابقی صحبت‌هایتان هم به همان سمت و سو برود. همچنین بیان موضوع از دیدگاه شنونده‌هایتان هم راهی عالی برای بانفوذتر کردن آن است. ۹: سوال بپرسید و کاری کنید شنونده‌هایتان فکر کنند. سوال کردن شنونده‌هایتان را هم درگیر می‌کند و باعث می‌شود شرکت‌کننده‌هایی فعال در سخنرانی باشند. به جای اینکه به صورت منفعل یکجا بنشینند و منتظر پاسخ‌های خودتان باشند، آنها به پاسخ‌های سوال فکر خواهند کرد. و بعد که شما به سمت نتیجه‌گیری‌ها می روید، آنها آن پاسخ‌ها را از زبان خودشان خواهند دانست. در ایدآل‌ترین شرایط، احساس خواهند کرد که خودشان به آن نتیجه‌گیری‌ها رسیده‌اند، این روشی فوق‌العاده برای متقاعد کردن آنهاست. ۱۰: نقطه‌نظر مخالف را مدنظر قرار دهید و آن را تکذیب کنید. در ظاهر به نظر احمقانه می‌رسد که ادعاهای مختلف ادعای خودتان را هم مطرح کنید. اگر شنونده‌هایتان اصلاً به آنها فکر هم نکرده بودند چه؟ با این کار فقط بذر شک و تردید را در دلشان کاشته‌اید. برعکس مطرح کردن نقطه‌نظر مخالف باعث می‌شود شما به دور از تعصب به نظر برسید و این اعتبارتان را بیشتر می‌کند. ۱۱:روی نقاطی که ارزش بیشتری برای شنونده‌ها دارد، تاکید کنید. فقط در صورتیکه واقعیاتی ایدآل و انکارناپذیر عنوان می‌کنید و استدلال‌هایتان کاملاً قیاسی است (که در آن نتیجه‌گیری بلافاصله بعد از فرضیه می‌آید)، در استدلال قیاسی‌تان مطمئناً نقص‌هایی وجود خواهد داشت. (این به آن معنا نیست که کارتان را خوب انجام نداده‌اید، استدلال‌های استقرایی در تعریف خود عدم‌قطعیت‌هایی دارد). ازآنجا که سخنرانی شما طول مشخصی دارد، باید بهترین انتخاب‌ها را برای گذراندن این مدت داشته باشید. اگر بخش عمده زمان خود را به بحث کردن درمورد موضوعات موردعلاقه شنونده‌هایتان کنید، سخنرانی موثرتری خواهید داشت. واقعی کردن حرف‌ها جزئیات واقعی و مشخص قدرت مباحثتان را بالا می‌برد و درنتیجه پیام کلی‌تان را نافذتر می‌کند. توضیح دادن تئوری‌ای که باعث می‌شود راهکار شما سود را بالا ببرد شروع خوبی است. تعریف کردن داستان شرکتی که توانست با استفاده از راهکارتان سود خود را تا ۱۷ درصد بالا ببرد، اقدام قوی‌تری است. ۱۲ از تصویر و عکس استفاده کنید. حرف زدن درمورد یک چیز به صورت انتزاعی خوب است ولی استفاده از اشیاء یا عکس‌های واقعی اعتبار بیشتری به حرف‌هایتان می‌دهد. شواهد بصری به سختی قابل انکارند. ۱۳: از جزئیات زنده و واضح استفاده کنید. با کمک عکس‌ می‌توانید ادعاهایتان را با ارائه جزئیات دقیق واقعی‌تر کنید. ۱۴: از واقعیات و آمار استفاده کنید. اعداد تاثیر صحبت‌هایتان را بیشتر می‌کنند. مثلاً دو جمله زیر را با هم مقایسه کنید: – هر سال افراد زیادی بخاطر سرطان جان خود را از دست می‌دهند. – هر سال ۳۰۰۰ نفر در جامعه بخاطر سرطان جان خود را از دست می‌دهند. کدامیک از این جملات احتمال بیشتری دارد که بتواند شنونده‌هایتان را به اهدای سرمایه برای تحقیقات سرطان راغب کند؟ ۱۵: منابعتان را ذکر کنید. یک آمار ممکن است درست باشد ولی بدون عنوان کردن یک منبع، شنونده‌هایتان آن را رد خواهند کرد. با ذکر یک منبع، شما صحبت‌هایتان را قابل‌باورتر می‌کنید. البته اعتبار منبعی که ذکر می‌کنید هم مهم است. ۱۶: از نمونه‌های واقعی و نمونه‌های موردی استفاده کنید. می‌توانید مباحث قانع‌کننده‌ای درمورد تئوری‌ها و ایده‌ها ارائه کنید ولی شنونده‌هایتان به این فکر خواهند کرد که این تئوری‌ها واقعیت دارند یا نه. نمونه‌های واقعی و تحقیقات موردی نشان می‌دهند که تئوری شما در دنیای واقعی جا دارد. ۱۷: از خاطرات شخصی و حکایات استفاده کنید. یک داستان و خاطره شخصی قدرت یک نموه واقعی را با آنچه که از منابع قبلاً ذکر کردید ترکیب می‌کند. اگر تصور کنیم شما منبع معتبری هستید، خاطرات شخصی تاثیری به مراتب بالاتر از تاثیر خاطراه‌ها و داستان دوستان و آشنایانتان خواهد داشت. چه فکر می‌کنید؟ تکنیک‌هایی که برایتان عنوان کردیم چندان کامل نیست. راه‌ها و روش‌های دیگری هم برای بالا بردن تاثیر و نفوذ سخنرانی‌هایتان وجود دارد. شما چه تکنیک‌های دیگری استفاده می‌کنید؟ وقتی نظاره‌گر یک سخنرانی هستید، چه کیفیاتی باعث می‌شود فکر کنید که سخنرانی‌ای منطقی و خوب بوده است؟- منبع مقاله : sixminutes.dlugan.com مترجم : زینب آرمندمردمان ]]> مهارت های زندگی Sat, 27 Aug 2016 08:02:37 GMT http://migna.ir/vdcbz8bf.rhbwfpiuur.html روان شناسي عصبانيت؛ چرا این روزها اینقدر زود از کوره در می رویم؟ http://migna.ir/vdccxxq1.2bq4i8laa2.html آیا حس کرده اید که دیگران سریع تر از قبل اعصاب تان را خرد می کنند؟ خب، شما تنها نیستید. به نظر می رسد اینکه همه زودتر از کوره در می روند به نشانه ای از عصر ما تبدل شده باشد. اما چطور به چنین گونه خشمگینی تبدیل شدیم؟ آدم هایی هستند که جیغ و داد راه می اندازند و لگدپراکنی می کنند. فقط برای آن که به چیزی که می خواهند برسند. هیچ ادب و نزاکتی نمی شناسند. به دارایی های دیگران صدمه می زنند و به هیچ کس جز خودشان فکر نمی کنند. همه ما هم ملاقات شان کرده ایم: «اطفال دوساله» بیشتر روان شناس های کودک عقیده دارند که انسان ها در این سن، پرخاشگرتر از هر سن دیگری هستند. بنابراین به درستی، اصطلاح «دوی وحشتناک» را اختراع کرده اند. کافی است بچه به تولد سه سالگی اش برسد تا همه چیز بهتر شود، مغز بیشتر رشد کرده و بچه دستورالعمل ها را بهتر درک می کند. ما هیچ وقت به بی قید و بندی و پرخاشگری سال های اول زندگی مان نمی شویم. ولی بعضی آدم ها تمام سعی شان را برای این کار می کنند و به نظر می رسد که تعداد این افراد رو به افزایش است. پرخاشگری دارد به سرعت از «استثنا» تبدیل به «هنجار» می شود. چرا؟ شکایت از وحشی گری «در کمال تعجب می بینم که خشونت روز به روز بدتر می شود. خیلی وحشتناک تر از قبل است. آدم ها بدون هیچ دلیل خاصی، یک رهگذر را کتک می زنند. حتی وقتی درگیری به کشتن یا نقص عضو می رسد، باز هم هیچ حسی ندارند.» این شبیه نقل قولی است که می تواند هفته پیش پیش گفته شده باشد، نه؟ اما درواقع این نقل قول، 45 ساله است. این جمله ها را روان شناس جنایی هلند، «اف. ام. هاورمان» در مصاحبه ای که در سال 1970 (1349) درباره «پرخاشگری در جامعه» انجام داده ،گفته است. به نظر او وضع از کنترل خارج شده بود. قطعا او تنها کسی نبود که در این باره شکایت می کرد. همان سال نویسنده ای که در روزنامه «سوماترا پست» اندونزی می نوشت، نتیجه گرفته بود که عده ای از دانش آموزان که معلم شان را «حرام زاده» خطاب کرده بودند، کاملا از کنترل خارج شده اند. در طول آن سال ها، مثال های فراوان دیگری از شکایت درباره وحشی گری پیدا می شود. به نظر می رسد که مردم همیشه در حال شکایت از رفتار دیگران بوده اند و همیشه می گفته اند: «دیگر بس است.» حساس تر و نازک نارنجی تر با همه اینها، آیا ما از قبل پرخاشگرتر شده ایم؟ هیچ کس نمی داند قبلا چقدر جوش می آوردیم و همین ناآگاهی، مقایسه تاریخی را دشوار می سازد. با این حال، دانشمندانی هستند که اعتقاد دارند این روزها وضع بدتر شده. «بس فن ستو کم» (Bas van Stokkom) جامعه شناس هلندی که در سال 2010 (1389) کتاب «عجب احمقی» را نوشته، می گوید: «پژوهشگران زیادی فکر می کنند ما حساس تر و نازک نارنجی تر شده ایم.» با این حال، فن ستوکم فکر می کند در غیاب آمار، می توانیم افزایش زودرنجی مان را به بالا رفتن تعداد جرائم خشن نسبت دهیم، چون خشونت افراطی ترین شکل ابراز عصبانیت است. وقتی خشونت بیشتری وجود دارد، می تواند نشانه این باشد که پای تنش پنهان شدیدتری هم در بین است. اما تفسیر آمارهای جرم و جنایت، معمولا سخت است؛ وقتی پلیس نیروهای بیشتری برای دستگیری دزدها به کار می گیرد، تعداد دستگیر شده ها هم بیشتر می شود. با این حال فن ستوکم معتقد است حتی با حذف این نوع تاثیرها، باز هم در جامعه خشن تری نسبت به زمان پدر- مادر و پدربزرگ- مادربزرگ هایمان زندگی می کنیم. اما چرا ما ناگهان جوشی تر شده ایم؟ به نظر می رسد نقطه شروعی وجود دارد که از نظر فن ستوکم، به آزادی بیان مربوط می شود. امروز آدم هایی را داریم که در برابر قوانین مختلف شورش می کنند و سعی دارند آزادی بیشتری را برای جنبش شان به دست بیاورند. به گفته فن ستوکم (و خیلی از جامعه شناس های دیگر) «ما پرقدرت تر شده ایم. اگر فکر کنیم منافع مان در خطر است، سریع تر حرف می زنیم و زودتر واکنش نشان می دهیم.» خودشیفتگی بر می خیزد اما آیا ما فقط در صورتی از کسی بدمان می آید که عقایدش با ما متفاوت باشد؟ نه دقیقا. چیز دیگری که بر این موضوع تاثیر می گذارد، برخاستن «»من» است؛ به عبارت دیگر، افرادی که فکر می کنند مرکز همه چیز هستند و اصطلاحات به آنها «خودشیفته»می گوییم. فن ستوکم ادعا می کند که از دهه 60 میلادی به این قبیل افراد، قضای بیشتری داده شده است و آنها هم این فضا را به دست گرفته اند. به نظر می رسد اگر چیزها را با صدای بلند بخواهی، می توانی به آنها برسی. این کار گرچه گاهی باعث تحمیل هزینه هایی به دیگران می شود، اما امروز دیگر خودِ فرد (یعنی همان «من») از هر زمان دیگری مهم تر است. تحقیقی که در سال 2008 (1387) در دانشگاه ایالتی سن دیه گو انجام شد، نشان داد نمره افرادی که در این سال در آزمون «خودشیفتگی» شرکت کرده اند، 30 درصد بالاتر از افرادی بوده که در اوایل دهه 80 میلادی در همان آزمون شرکت کرده بودند. «پل اِشنابِل» جامعه شناس، در سال 2000 (1379) نوشت افرادی که به طور علنی احساسات خودشان را در مرکز قرار می دهند، نوعی حساسیت افزایش یافته در برابر توهین» دارند. همین هم باعث می شود که «بخواهند این حساسیت را سریع با رفتارشان بروز دهند» و این، منشا سریع تر جوش آوردن شده است. لوس شده، بی اعصاب می شود فن ستوکم عقیده دارد بچه هایی که در سال های رشد به هر چه خواسته اند، رسیده اند، بعدها در زندگی وقتی دیگران توقعات شان را برآورده نمی کنند.، بیشتر عصبی می شوند. «ویم دویونگ» (Willem dejong) معلم هلندی در کتاب «سندرم بچه لوس شده» می نویسد منشا رفتارهای ناسازگارانه بزرگسال ها را باید رد سال های رشدشان جست: «وقتی عادت کرده اید هر چه را می خواهید به دست بیاورید، سخت است با نرسیدن به چیزی که می خواسته اید، کنار بیایید.» براساس تحقیقی که در سال 2013 به سرپرستی «پل پیف» (Paul Piff) در دانشگاه کالیفرنیا در «ایرواین» آمریکا انجام شد، خودشیفتگی در طبقات بالا به نسبت بیشتر مشاهده می شود. هرچه طبقه اجتماعی تان بالاتر باشد، بیشتر فکر می کنید آدم مهمی هستید و چیزهای بیشتری برای خودتان می خواهید. در عین حال، فن ستوکم می گوید افرادی که تحصیلات بالاتری دارند، عصبانیت شان را متفاوت از افرادی که تحصیلات کمتری دارند بروزی می دهند؛ «افراد تحصیل کرده اغلب عصبانیت شان را مهار می کنند و مایل نیستند با کسی درباره اش حرف بزنند. منطقی هم هست، چون به دیدگاه ها و عقاید دیگران احترام می گذارند. اما اگ رحس کنند «من»شان تهدید شده، آن وقت ممکن است بترکند؛ در این حالت دیگر نمی توان متوقف شان کرد.» شاکی بازی در شبکه های اجتماعی در روزگار خوش گذشته (بخوانید پیش از قرن اخیر)، وقتی می خواستید به چیزی در رسانه ها واکنش نشان دهید، نامه ای به روزنامه یا مجله ای می نوشتید، احتمالا یک روز یا یک هفته بعد، این نامه چاپ می شود و اگر سردبیر از لحن و ادبیات نوشتاری شما خوشش نمی آمد، شاید شکل و شمایلش کمی تغییر می کرد. حالا همه چیز خیلی فرق کرده؛ ظرف یک ثانیه، نظر شما در اینترنت است. البته اینترنت دلیل سریع جوش آوردن ما نیست، اما باعث شده آدم های جوشی، مرئی تر شوند. شاید به همین دلیل، بیشتر می شنویم که همه چیز بدتر از گذشته شده؛ چرا که در دنیای آن لاین، بیشتر به آدم های عصبانی بر می خوریم. خشونت کم شده اما واقعا همه چیز بدتر شده؟ گزارشی در سال 2013 (1391) نشان می دهد که طی پنج سال گذشته، پرخاشگری بین نیروی کار کاهش یافته است. اما چه خشونت بیشتر از قبل در حال رخ دادن باشد چه کمتر از آن، اغلب ما این حس را داریم که این روزها، بیشتر ممکن است در معرضش قرار بگیریم. فن ستوکم گرچه می گوید در محیط اطرافش به طور مستقیم فقط با آدم های خوب مواجه شده، اما روی این موضوع تاکید دارد که تغییراتی که در جامعه می بیند، نگرانش می کند: «امروزه همه چیز درباره فریادزدن، دیده شدن و انتقاد از عقاید دیگران است. اگر این وضع ادامه یابد، حالا حالاها درگیر این نوع رفتار هستیم.» ما نمی خواهیم بجنگیم آیا ما آدم ها، واقعا چنین گونه خشنی هستیم؟ «رندان کالینز» جامعه شناس و استاد دانشگاه پنسیلوانیا این طور فکر نمی کند. او در سال 2008 (1387) کتاب «خشونت» را نوشته و در آن ادعا کرده که خشونت برای انسان ها خیلی غیرطبیعی است؛ «ما بیشتر به همبستگی و همکاری تمایل داریم و ترجیح می دهیم که از جنگ دور شویم. مثلا وقتی دیگران دعوا می کنند، تقریبا هیچ وقت مداخله ای نمی کنیم.» رندال عقیده دارد ما دیگر نمی توانیم تنش خشونت آمیز را تحمل کنیم؛ درواقع و به زبان ساده، زیادی حساس شده ایم. درست است که مثلا، خشونت مصنوعی در فیلم ها هنوز تحمل می شود اما  از طرف دیگر، کافی است به واکنش ها نسبت به ویدئوهای گردن زنی داعش دقت کنید. واضح است که اکثریت ما، هنوز از خشونت سنگدلانه بیزاریم. البته قطعا افرادی هستند که طور دیگری فکر می کنند، اما آنها یک اقلیت کوچکند. آیا ما سریع تر جوش می آوریم؟ شاید. اما بیشترمان آن را تبدیل به خشونت نمی کنیم. خالی کردن عصبانیت نوشتن کامنت های تند و تیز در قسمت نظرخواهی سایت های اینترنتی حسن خوبی دارد؛ آرام می شوی، چون بخشی از عصبانیتت را خالی کرده ای در اینترنت. اما درواقع ذهن ما این طور کار نمی کند و واکنش نشان دادن در اینترنت، تاثیر بدی رویش می گذارد؛ چرا که فقط عصبانی ترمان می کند. در سال 2013 (1392)، پژوهشگران دانشگاه «ویسکانسین» آمریکا ثابت کرند افرادی که همیشه در حال «شاکی بازی درآوردن» در اینترنت اند، در زندگی واقعی شان هم برای کنترل خشم خود نسبت به بقیه مردم مشکل دارند. در عین حال، اگر برای پنج دقیقه بد و بیراه هایی را که دیگران نوشته اند بخوانند، عصبانیت شان به شکل قابل توجهی زیاد می شود. آنها حتی بعد از ابراز عصبانیت پنج دقیقه ای در اینترنت، کمتر احساس خوشحالی داشتند و عصبانیت شان افزایش می یافت. بنابراین خالی کردن عصبانیت، اصلا به حال این «شاکی»ها مفید نیست. پژوهشگران نتیجه گرفتند که مشت زدن به کیسه بوکس هم- وقتی دارید به کسی که از او متنفرید فکر می کنید- هیچ فایده ای ندارد. چند دقیقه استراحت، خیلی موثرتر است و احساس بهتری به شما می دهد. شلوغ، شلوغ، شلوغ تر این ذهنیت، منطقی به نظر می رسد که هرچه سرمان شلوغ تر شود، زودتر جوش می آوریم؛ وقتی سرت شلوغ است، عجله داری و اگر چیزها آن طور که می خواهی پیش نروند، سریع تر عصبی می شوی، اما آیا واقعا سر ما شلوغ تر از قبل شده؟ دی ماه 1393، «شاخص تعادل زندگی- کار» تصویری از وضعیت کاری را در آفریقای جنوبی ترسیم کرد که نشانگر رفت و آمدهای طولانی، ساعت های کاری انعطاف ناپذیر و قوانین کاری نیازمند اضافه کاری های متعدد بود. بر همین اساس، مشخص شد که حدود 20 درصد از کارمندان، به طور متوسط هفته ای پنج و نیم ساعت بیش از چیزی که در قراردادشان ذکر شده، کار می کنند. بنابراین در سال 286 ساعت از اوقات فراغت شان را از دست می دهند. متوسط زمان رفت و آمد روزانه در آفریقای جنوبی، 63 دقیقه است که 31 درصد پاسخ دهنده ها عقیده داشته اند این زمان، روی سلامت شان اثر منفی گذاشته. به طور میانگین، کارمندها با احتساب زمان رفت و آمد به محل کار (متوسط 25.5 ساعت در هفته) و اضافه کاری های بدون حقوق (متوسط 5.5 ساعت در هفته) سال 559 ساعت را از دست می دهند. عصبانیت در سر تو کبود شده ای، ضربان قلبت بالا رفته و صورتت قرمز شده، ناگهان بدون اینکه فکر کنی، بدترین چیزها را فریاد می زنی. یکی از دلایل این انفجار، این است که در طول حمله خشم،فعالیت قشر «پیش حدقه ای» (یا «اوربیتوفرونتال»؛ ناحیه بالای حفره چشم ها که محرک های هیجانی را پردازش می کند) کم می شود و «آمیگدال» (بادامه مغز) پردازش اطلاعات را به دست می گیرد. آمیگدال از دو ناحیه بادامی شکل تشکیل شده که در عمق مغز ما- جایی که غریزه های مرتبط با «بقا» پردازش می شود- قرار دارد. آمیگدال خیلی ابتدایی تر از قشر مغز عمل می کند. آنجا خبری از «آرام فکر کردن» نیست و بدون آن که بفهمید چه عواقبی ممکن است به وجود بیاید، چیزهایی می گویید و کارهایی می کنید. همزمان، مقدار زیادی آدرنالین آزاد می شود که به شدت گوش به زنگ تان می کند. حالا شما در «حالت بقا» هستید. در این حالت واکنش رفتاری شما، جنگ است حتی اگر فقط لفظی باشد. کمی طول می کشد تا این حال بگذرد و تفکر معمول تان برگردد. می توانید احساش کنید؛ بعد از یک انفجار خشم می لرزید، فقط گذشت زمان است که به فضای عقلانی و  منطقی برتان می گرداند؛ حالا قشر پیش حدقه ای دوباره کنترل را به دست گرفته است.   صبا مولوی مجله همشهری دانستنیها ]]> روانشناسی بالینی Sat, 20 Aug 2016 04:57:12 GMT http://migna.ir/vdccxxq1.2bq4i8laa2.html تفکر نقادانه چیست؟ به چه کار زندگی می آید؟ http://migna.ir/vdcc0oq1.2bqmx8laa2.html «تفکر نقادانه میلی است شدید به جستجوگری، کنار آمدن با عدم قطعیت، انس گرفتن به اندیشیدن، احتیاط و هستگی در اظهارنظر و ادعا، آمادگی همیشگی برای تامل کردن و مواجه شدن با اندیشه های جدید، احتیاط در تعمیم دادن و نظم ساختگی برقرار کردن میان پدیده ها و دوری جستن از هرگونه فریب خود یا دیگران در اندیشیدن.» عبارت بالا منتسب به فرانسیس بیکن (1625-1561) است؛ دانشمند و فیلسوف قرن هفدهم میلادی که او را یکی از بنیان گذاران علم مدرن می دانند. واقعیت این است که متن پیش رو نه درباره فلسفه است و نه قرار است مهارت تفکر نقدانه (Critical Thinking) را آموزش دهد. هدف معرفی جنبه ای کاربردی و عملی از فلسفه است که در اینجا منظور تفکر نقادانه است. اگرچه مهارت داشتن در تفکر نقادانه یکی از مهم ترین ویژگی ها و پیش نیازها در روش علمی است اما کاربرد آن بسیار وسیع تر از علم است. ما به این مهارت نه فقط در علم، در سرتاسر زندگی مان نیاز داریم. یک رفع اتهام ضروری و تعریفی مقدماتی شاید در وهله نخست وقتی با عبارت تفکر نقادانه مواجه می شویم معنای واژه نقد و انتقاد کردن به ذهن مان خطور کند که معنای منفی آن عیب جویی کردن و معنای مثبت آن جدا کردن سره از ناسره (خوب از بد) است، اما تفکر نقادانه ربط چندانی به معناهای بالا ندارد. تعریف خیلی مختصرش این است که تفکر نقادانه مهارتی است برای اندیشیدن به شیوه ای شفاف و عاقلانه به منظور انجام عملی یا بررسی عقیده ای یا اتخاذ تصمیمی. واقعیت این است که فکر کردن مهارتی است آموختنی و به تمرین نیاز دارد. تفکر نقادانه ابزاری است برای درست فکر کردن. در واقع تفکر نقادانه با تاکید بر استدلال گرایی به دنبال بالا بردن سطح عقلانیت در جامعه است. کسی که مهارت تفکر نقادانه را آموخته و تمرین کرده است، در امور زیر تواناست. - با ساختار استدلال آشناست و می تواند اجزای مختلف استدلال اعم از پیش فرض یا مقدمه و نتایج را تشخیص دهد. - می تواند نقاط قوت و ضعف یک استدلال را ارزیابی کند. - خطاهای استدلال و مطالعات را می شناسد. - با مسائل به طور سازمان یافته مواجه می شود و توانایی حل آنها را دارد. - می تواند بخش های اصلی، کلیدی و مرتبط با نظر، ادعا یا یک باور را تشخیص دهد. - می تواند باورها، ارزش ها و تصمیماتش را داوری کند. - از نگاه های سیاه و سفید و یا صفر و یکی رهایی می یابد و می تواند نقاط ضعف و قوت یک دیدگاه یا بخش های درست و نادرست یک نظر یا یک باور را از هم تفکیک کند. - می تواند برای مسائل پاسخ های متفاوتی از نظرگاه های متفاوت ارائه دهد. - تفاوت بین امور واقع (Fact)، تحلیل و توضیح دلیل، تعریف و پیش فرض را تشخیص می دهد. - خطاهای شناختی ذهن انسان را می شناسد و تلاش می کند با این آشنایی، خطاهای شناختی ذهنش را کمینه کند. به طور خلاصه تفکر نقادانه به مجموعه ای از نگرش ها و مهارت های فکری اطلاق می شود که برای ارزیابی و محک زدن ادعاها و استدلال ها به کار می آیند. در تفکر نقادانه سعی بر این است که هر ادعا یا استدلالی پیش از پذیرفته شدن با استفاده از معیارهای معینی محک زده شود تا بتوان درباره عقلانی بودن یا نبودنش داوری کرد. این یک مهارت است باید  توجه کرد تفکر نقادانه مهارت است. مهارت امری است که برای یادگیری آن به تمرین نیاز است. مثلا مهارت رانندگی را در نظر بگیرید. کسی با خواندن کتاب آیین نامه رانندگی یا حتی خواندن 100 کتاب و مقاله درباره رانندگی، راننده نمی شود. برای راننده شدن اگرچه باید اطلاعاتی از طریق کتاب یا یک معلم کسب کرد، اما اصل کار، نشستن پشت فرمان و تمرین کردن است. مهارت ها هم معمولا بدین صورت هستند که با تمرین بیشتر در آن ورزیده تر می شویم. نقادانه اندیشیدن پس از آموزش های اولیه از طریق کتاب، معلم و کارگاه، به تمرین و ممارست نیاز دارد. چه بسا فردی ده ها کتاب در حوزه تفکر نقادانه خوانده باشد یا حتی آموزگار این مهارت باشد و در این عرصه بنویسد و با جزییات نظری آن آشنا باشد اما نتواند این شیوه از اندیشیدن را در زندگی اش عملی کند. تفکر نقادانه فرآیندی است که برای بهبود در آن به تمرینی مستدام نیاز است. شاید برای بهره مند شدن از این مهارت باید در سراسر طول عمرمان تمرین کنیم و سعی کنیم مدام توانایی مان را در آن بهبود دهیم. فقدان آموزش تفکر نقادانه در  نظام آموزشی ایران و عوارض آن در فضای کسب و کار ایران اکثر کارفرمایان و مدیران از این شکایت دارند که دانشگاه های ایران فارغ التحصیلانی که توانایی حل مسائل جاری شرکت ها و صنایع را داشته باشند و بتوانند نقاط کلیدی امور پیچیده را تشخیص دهند، به جامعه تحویل نمی دهند در حالی که کشور ما با بحران نیروی تحصیلکرده بیکار مواجه است، اکثر سازمان ها از کمبود نیروی انسانی کاربلد گله مندند. البته این مشکل ابعاد گوناگونی دارد اما قطعا یکی از مهم ترین دلایل این ناکارآمدی فقدان آموزش تفکر نقادانه در نظام آموزشی کشورمان است. امروزه میزان گسترش مهارت تفکر نقادانه میان شهروندان، از معیارهای توسعه یافتگی کشورها محسوب می شود و در کشورهای توسعه یافته این مهارت به طور سیستماتیک در نظام آموزشی تدریس و تمرین می شود. به عنوان نمونه می توان به امتحان GRE در کشور آمریکا اشاره کرد. GRE آزمونی عمومی است که در آمریکا و کانادا و بعضی از دانشگاه های اروپایی، متقاضیان ورود به تحصیلات تکمیلی (کارشناسی ارشد و دکتری) باید در آن شرکت کرده و نمره ای خاص کسب کنند. یکی از مهارت های اصلی که در این آزمون ارزیابی می شود، مهارت تفکر نقادانه است. به عنوان مثالی دیگر، می توان به شرایط و پیش نیازهای استخدام در شرکت های بزرگ و معتبر جهان نگاهی انداخت. معمولا یکی از مهارت های (Skills) ثابتی که سازمان ها انتظار دارند فرد متقاضی از آن بهره مند باشد، در بسیاری از موقعیت های شغلی، از میکروب شناس آزمایشگاه بگیرید تا مدیر IT و محقق و نویسنده و مدرس، مهارت تفکر نقادانه است. تفکر نقادانه به چه کار می آید؟ واقعیت این است که در دنیای امروزی ما حجم بسیار زیادی از اطلاعات و پیام از طرق مختلف دریافت می کنیم. شبکه های مختلف تلویزیونی، پیام های تبلیغاتی، روزنامه ها و مجله ها، شبکه های اجتماعی و غیره در حوزه های مختلف تخصصی در حال پیام رسانی به ما هستند. انبوهی از اطلاعات که فقط شاید بخش کوچکی از آنها با حوزه تخصصی ما مرتبط باشد و ما در آنها نظر تخصصی داشته باشیم. بسیاری از آنها با مقاصد گوناگون، استدلال های غلط ارائه می دهند، آمار فریبنده عرضه می کنند، دلایل بی ربط می آورند و اطلاعات را تحریف می کنند. بخشی از آنها شایعه یا شبه علم است و در واقع همین اطلاعات به باورهای ما شکل می دهد و در بسیاری از مواقع بر اساس آنها تصمیم می گیریم (مثلا خرید ابزاری خاص برای لاغری، دارویی برای ترک اعتیاد یا یادگیری زبانی خارجی در 72 ساعت). شرایط وقتی پیچیده تر می شود که میان انبوهی از مطالعات و شبه علم و شایعات، اطلاعات درست و واقعی، اخبار واقعا علمی و استدلال های معتبر و صحیح هم وجود دارد و ما باید آنها را هم تشخیص دهیم. بدانیم شان و بعضی وقت ها بر اساس آنها عمل کنیم یا تصمیمی بگیریم. تفکر نقادانه مهارت درست استدلال کردن، خلاقانه اندیشیدن، برقراری ارتباط بهتر و موثرتر با دیگران و در نهایت تصمیم سازی بهتر را در ما تقویت کرده و چنین مهارت هایی تشخیص سره از ناسره را در مواجهه با انبوه اطلاعات آسان تر می کند. تفکر نقادانه و فضیلت های فکری و اخلاقی تقویت مهارت تفکر نقادانه علاوه بر اثرات بی شمار مثبت اجتماعی که دارد، به بعضی فضیلت های شخصی و فکری هم می انجامد که مهمترین آنها عبارتند از: * فروتنی و تواضع فکری: بدین معنا که بدانیم و آگاه باشیم و اعتراف کنیم (و به این اعتراف پایبند باشیم) که دانستنی های بسیاری هستند که ما آنها را نمی دانیم. تواضع یا فروتنی فکری یعنی اینکه از محدودیت های دانش و شناخت خودمان آگاه باشیم. * شجاعت فکری: بدین معنا که آگاهی از لزوم مواجهه با انگاره ها، باورها، با دیدگاه هایی که به آنها عواطف منفی قوی داریم و هیچ گاه به طور جدی به آنها گوش نسپرده ایم. بسیارند اندیشه هایی که ما آنها را خطرناک با پوچ می دانیم و از مواجهه با آنها می ترسیم اما به لحاظ عقلانی موجه اند. از سوی دیگر بسیاری از نتیجه گیری ها یا باورهایی که ملکه ذهن ما شده اند، کاذب یا گمراه کننده اند. فهم این دو نکته ما را به شهامت فکری نزدیک می کند. * نگاه همدلانه داشتن با دیدگاه های مختلف: بدین معنا که با استفاده از نیروی تخیل مان، خودمان را جای دیگران بگذاریم تا بتوانیم آنها را واقعا بفهمیم؛ البته فهمیدن دیگران لزوما به معنای پذیرفتن نظرشان نیست. برای نگاه همدلانه داشتن، باید از این گرایش خودمحورانه که در ما وجود دارد آگاه باشیم. ما معمولا مایلیم دریافت خودمان از باورها و اندیشه های خودمان را عین حقیقت بدانیم. * استقلال فکری: بدین معنا که با عقل مان، کنترل باورها، ارزش ها و استنتاج های خودمان را در دست بگیریم. یکی از اهداف مهم تفکر نقادانه این است که افراد یاد بگیرند خودشان جای خودشان بیندیشند و زمام فرایندهای فکری شان را در دست بگیرند. * پشتکار فکری: بدین معنا که دستیابی به فهم یا بینش عمیق مستلزم دست و پنجه نرم کردن با پرسش ها و ابهام هایی است که شاید هیچ کس پاسخ نهایی برای شان نداشته باشد. فضیلت پشتکار فکری مستلزم این است که از دست و پنجه نرم کردن با این پرسش ها و ابهام ها و دشواری ها نگریزیم و برای مواجهه با آنها وقت و انرژی بگذاریم. * اطمینان به عقل و پایبندی به دلایل: بدین معنا که افراد تشویق شوند تا نیروهای عقلانی شان را پرورش دهند و از این طریق خودشان در موضوعات مختلف به نتیجه برسند؛ باور راسخ به اینکه انسان ها اگر به درستی تشویق شوند و پرورش پیدا کنند، می توانند یاد بگیرند برای خودشان بیندیشند، به دیدگاه های عقلانی دست پیدا کنند، نتیجه های معقول کسب کنند، منطقی و منسجم بیندیشند و یکدیگر را با دلیل اقناع کنند. * فضیلت انصاف فکری: بدین معنا که تلاش کنیم با همه دیدگاه ها عادلانه و منصفانه برخورد کنیم و کمتر اجازه دهیم برخوردمان با برخی دیدگاه ها تحت تاثیر احساسات یا منافع خودمان (دوستان مان یا گروه یا قوم مان) قرار گیرد. معرفی چند منبع فارسی همان طور که در ابتدا اشاره شد، نوشته حاضر معرفی بسیار مقدماتی از مهارت تفکر نقادانه بود و در واقع به خود این مهارت ها و چگونگی کسب آنها نپرداخته است. خوشبختانه در سال های اخیر کتاب ها و مطالب بسیار ارزشمندی به فارسی در این حوزه ترجمه و تالیف شده است که به معرفی برخی از آنها می پردازیم: * کتاب هنر شفاف اندیشیدن: اثر رولف دوبلی که نشر چشمه آن را با ترجمه عادل فردوسی پ1ور، بهزاد توکلی و شهر شهروز منتشر کرده است. * کتاب راهنمای تفکر نقادانه: پرسیدن سوال های بجا، نوشته نیل بروان و استیوارت ام. کیلی که انتشارات مینوی خرد آن را با ترجمه کوروش کامیاب منتشر کرده است. * کتاب تفکر نقاد: اثر ریچارد پارکر که نشر شهرتاش آن را با ترجمه دکتر اکبر سلطانی و مریم آقازاده منتشر کرده است. و سخن آخر اینکه تفکر نقادانه هویتی برای ما می سازد که می توانیم بدان افتخار کنیم. تفکر نقادانه را به خاطر خودمان و جامعه ای که در آن زندگی می کنیم به کار گیریم و گسترش دهیم. یکی از مشکلات تفکر، خطای نسبت (Attribution Bias) است که یکی از انواع خطاهای شناختی ذهن به شمار می رود. در یک نمونه از این سوگیری ذهنی، انسان موفقیت هایش را به توانایی خودش نسبت می دهد و شکست هایش را به عوامل خارجی و برعکس. موفقیت های دیگران را به عوامل خارجی نسبت می دهد و شکست های آنان را به ضعف های خودشان! یکی از مهارت های تاکید شده در تفکر نقادانه، شناخت خطاهای ذهنی از این دست است.   - ماهنامه دانشمند - امیرحسین موسوی ]]> مهارت های زندگی Sun, 07 Aug 2016 10:34:34 GMT http://migna.ir/vdcc0oq1.2bqmx8laa2.html استفاده مفید از خشم؛ مگه میشه؟! http://migna.ir/vdcjvoet.uqeavzsffu.html در بیش‌تر جوامع امروزی، آدم‌ها بر اساس "‌اصل لذت و آرامش‌” زندگی می‌کنند انسان به طور غریزی به دنبال احساسات و تجربیات مثبت است و از درد دوری می‌کند. اگر از تجربه‌ کردن یک احساس خوش‌مان نمی‌آید، سعی می‌کنیم از آن خلاص شویم. این حسِ نیاز شدید به فرو بردن خشم یا فوران آن به شکل ابراز خشم شدید به هیچ وجه برای‌مان خوب نیست.    ولی آیا این ناراحتی هیجانی برای‌مان مفید است؟   بیش‌تر آدم‌ها عصبانیت را در سطوح مختلف ناراحت‌کننده و ناخوشایند می‌دانند: علاوه بر حس جسمانی ناخوشایند که به دلیل عصبانیت خودمان تجربه می‌کنیم، خشم دیگران نیز باعث آزردگی‌مان می‌شود. گاهی اوقات فکر می‌کنیم آدم‌های دیگر از ما عصبانی هستند، با این‌که حتی هیچ نشانی از عصبانیت وجود ندارد. اگر شخصی واقعا از ما عصبانی باشد، بعضی وقت‌ها برای آن‌که ناراحتی‌مان را تسکین دهیم یا تهدید را خنثی کنیم، به خودمان دروغ می‌گوییم، یا خودمان را فریب می‌دهیم، یا حتی به کارهایی بدتر دست می‌زنیم.   خشم درون خودمان نیز می‌تواند عذاب‌آور و ناراحت‌کننده باشد. بعضی وقت‌ها نسبت به فرزندان‌مان آن‌چنان احساس عصبانیت می‌کنیم که برای‌مان ناراحت‌کننده است و باعث می‌شود به کاری دست بزنیم که بعد از آن احساس گناه کنیم. گاهی وقت‌ها عصبانیت آن‌قدر عذاب‌آور است که به شکلی باورنکردنی کنار آمدن با این احساس برای‌مان دشوار است برای آن‌که بتوانیم حواس‌مان را متمرکز کنیم و عوامل انحرافی را از خود دور کنیم، باید احساسات و هیجان‌های‌مان را بررسی کنیم، و دریابیم که این خشم چه حقایقی را می‌توانید برای‌مان آشکار کند؟   با وجود این، احساس خشم تجربه‌ای بسیار مهم است و می‌تواند حقایقی فراوان از احوالات‌مان را آشکار کند، از این رو نباید آن را پس زد یا پنهان کرد.   خشم باعث ناراحتی‌مان می‌شود. به عبارتی بهتر باید گفت، خشم با این روش سعی می‌کند توجه‌مان را به خود جلب کند و ما نیاز داریم به آن توجه کنیم. هر یک از هیجان‌های‌مان از جمله عصبانیت، نقشی مهم در زندگی‌مان ایفا می‌کنند؛ زیرا اطلاعاتی فراوان و مهم از آنها به‌دست می‌آید. برای آن‌که بتوانیم هیجان‌های‌مان را کامل و به شکلی مفید و خردمندانه تجربه کنیم، باید یاد بگیریم چگونه ناراحتی و سختی را تجربه کنیم. بدون سختی و ناراحتی، هیچ‌گونه تغییر و پیشرفتی اتفاق نمی‌افتد.   در ادامه چهار دلیل برای‌تان ارائه می‌کنیم که چرا ناراحتی هیجانی برای‌تان مفید است:   ۱. خشم کمک‌تان می‌کند نیازهای‌تان را برآورده کنید   چگونه می‌توانید به نیازهای‌تان پی ببرید. به خشم‌تان گوش دهید. وقتی پس از یک روز طولانی و سخت از سر کار به خانه بر می‌شد و همسرتان که یک روز آرام را سپری کرده است – از شما می‌خواهد برای خانه خرید کنید و شام بپزید، اگر در این هنگام، احساس می‌کنید درون‌تان آتشی افروخته شده است، نشان می‌دهد بیش از حد به خودتان فشار می‌آورید و کم‌تر به خود می‌رسید و لازم است همسرتان در این مورد به شما کمک کند.   ۲. خشم کمک‌تان می‌کند حد و مرزتان را بشناسید   آیا هر وقت که پدر و مادرتان را می‌بینید، از ترس آن‌که مدام از شما بپرسند چه وقت به دنبال شغلی بهتر می‌شد، عروسی زیبا برای‌شان می‌آورید، بچه‌دار می‌شوید، یا صاحب فرزند دوم می‌شوید، احساس می‌کنید دل‌تان به هم می‌پیچد؟ این مسئله به خوبی نشان می‌دهد شما باید در موارد مختلف حد و مرز تعیین کنید. وقت آن رسیده است که به زبان بیایید و بگویید: "‌لطفا امروز/امسال/ و تا ابد در مورد شغلم/عشقم/زندگی‌ام/برنامه‌ی تولیدمثل‌ام هرگز از من سوال نپرسید.‌”   ۳. خشم کمک‌تان می‌کند کارها را تا انتها انجام دهید   آیا از این‌ مسئله ناراحت هستید که رییس‌تان هیچ‌وقت سخت‌کوشی‌تان را تحسین نمی‌کند؟ از این خشم و عصبانیت استفاده کنید تا شما را به سمت شغلی رضایت‌بخش و ارزشمندتر سوق دهد. آیا از این‌که در کشورتان ناعدالتی و نابرابری جنسی وجود دارد، یا مستمری بازنشستگان پایین است، به شدت عصبانی‌تان هستید؟ همین عصبانیت به شما انگیزه می‌دهد تا سعی کنید حرف‌های‌تان را به دولت منتقل و کشورتان را اصلاح کنید.   ۴. خشم روابط را مستحکم می‌کند   من مشاور ازدواج و خانواده هستم، و در سراسر کشورم کلاس‌های مدیریت خشم برگزار می‌کنم. یکی از بدترین چیزهایی که از زبان بیماران‌ام می‌شنوم این است که "من هیچ‌وقت با همسرم مشاجره نمی‌کنم.‌” این رفتار اصلا خوب نیست زیرا خشم و عصبانیت رابطه‌ را مستحکم‌تر می‌کند. از طریق همین مشاجرات و اختلافات می‌توانید طرف مقابل‌تان را حقیقتا بشناسید، و نیازها و حد و مرزهای‌شان را متوجه شوید. برابری و عدالت در یک رابطه به این معنا است که باید کارها را با یکدیگر انجام دهید، با یکدیگر مصالحه کنید، و مسائل را از دیدگاه یکدیگر نیز مشاهده کنید.   وقتی از خشم خودتان یا عصبانیت دیگران می‌ترسید، دچار رکود و انفعال می‌شوید از آدم‌ها و تجربه‌هایی که باعث ایجاد هیجان‌های نامطلوب و ناخوشایند می‌شوند، دوری می‌کنید.   آیا ناراحتی هیجانی برای‌تان مفید است؟ پاسخ این پرسش قطعا مثبت است! و تا وقتی که یاد نگیرید چگونه مدبرانه با خشم‌تان کنار بیایید و به آن گوش فرا دهید، هم‌چنان این احساس باعث ناراحتی‌تان می‌شود و هرگز نمی‌توانید از مزایای‌اش بهره‌مند شوید. و این‌گونه، فواید این هیجان مفید و فوق‌العاده را از بین می‌برید.- بازده ]]> مهارت های زندگی Fri, 29 Jul 2016 21:46:58 GMT http://migna.ir/vdcjvoet.uqeavzsffu.html 20 درسی که باید پیش از 30 سالگی بیاموزید http://migna.ir/vdcexw8x.jh8f7i9bbj.html سازمان جهانی بهداشت تعریف جامعی از مهارت های زندگی ارایه داده است: توانایی انجام رفتار سازگارانه و مثبت به گونه ای که فرد بتواند با چالش ها و ضروریات زندگی روزمره خود کنار بیاید. برای کسب این مهارت ها باید در طول زندگی به تدریج درس هایی را بیاموزیم و به کار بندیم که ما را در مسیر موفقیت همراهی کند. اما هرچه یادگیری این موارد دیرتر انجام شود، احتمال موفقیت و زندگی بهتر هم برای شخص کمتر می شود. در ادامه با ما همراه باشید تا با بیست درسی که باید پیش از سی سالگی بیاموزیم آشنا شوید.1. زندگی خیلی وقت است شروع شده است. در زندگی چیزی به نام دور آزمایشی وجود ندارد. تصمیمات شما سرنوشت ساز هستند و راهی برای برگشت و تصحیح آنها وجود ندارد.2. دوستان آنلاین شما دوستان واقعی نیستند. متاسفانه حقیقت دارد. بسیاری از این دوستان اصلا اهمیتی برای مشکلات شما قایل نیستند و وقتی به کمک آنها نیاز دارید در دسترس نخواهند بود.3. هر عشقی به سرانجام نمی رسد. آماده باشید که دلتان بشکند و غصه بخورید. سخت است اما واقعیت است.4. تحصیلات با گرفتن دیپلم به اتمام نمی رسد. در دنیای امروز دانش حرف اول را می زند. اگر می خواهید عقب نیافتید باید به تحصیلاتتان ادامه بدهید.5. اعضا خانواده مهمترین آدم های زندگی شما هستند. این ها تنها افرادی هستند که به شما اهمیت می دهند. رفتار خوبی با آنها داشته باشید و قدردان حمایت هایشان باشید.6. نقاط ضعف شما اهمیت ندارند. نقاط ضعفتان را بپذیرید ولی نگران آنها نباشید. تنها نقاط قوت شما هستند که اهمیت دارند. روی آنها تمرکز کنید و آنها را پرورش دهید. 7. هر کار با ارزشی زمانبر است. انتظار نداشته باشید خیلی سریع به اهدافتان برسید. دستیابی به اهداف احتمالا خیلی بیشتر از آنچه فکر می کنید زمان می طلبد.8. تمام فرصت های پیشرفت خارج از محدوده آسایش قرار دارند. باید با این واقعیت کنار بیایید و آماده باشید که محدوده آسایش خود را ترک کنید تا بتوانید موفقیت را تجربه کنید.9. روابط متزلزل ارزش حفظ و نگهداری را ندارند. وقتتان را روی چیزهایی که نمی توانید تغییری در آنها ایجاد کنید تلف نکنید. از کنار آنها عبور کنید و به مسیرخود ادامه بدهید.10. دنیا پر از بی عدالتی است. در زندگی خود بارها و بارها با بی عدالتی روبرو خواهید شد. آمادگی لازم را داشته باشید.11. شانس سراغ افراد سخت کوش می رود. شانس هیچوقت نصیب افرادی که دست رو دست می گذارند و منتظر یک اتفاق خوب هستند نمی شود. پشتکار و سختکوشی تنها پیش شرط های خوش شانسی هستند.12. زمان خاصی برای یک آغاز بی نظیر وجود ندارد. اگر قصد دارید کاری را آغاز کنید، شروع کنید. منتظر زمان بهتر نباشید. آن زمان هرگز نخواهد رسید.13. شما نمی توانید همه جا حضور داشته باشید و نمی توانید همه چیز داشته باشید. یاد بگیرید که تصمیم های درست بگیرید و به آنچه برای شما اهمیت دارد متعهد بمانید و آن را دنبال کنید.14. باید از تمام افرادی که در زندگی شما هستند قدردانی کنید. نسبت به آدم ها و تاثیر آنها در موفقیتتان بی تفاوت نباشید.15. تجربه و احساسات بهترین سرمایه گذاری های شما هستند. معیارهای سنتی موفقیت – خانه و اتومبیل لوکس- دیگر معنی و مفهومی ندارند. احساسات، خاطرات، تجربه و دانش اهمیت دارند و معیار اصلی موفقیت هستند.16. بعداً معمولا به معنی هرگز است. هیچ کاری را به بعد موکول نکنید. در لحظه زندگی کنید.17. موفقیت مترادف پشتکار است. هرگز مایوس نشوید. آرزوهایتان را دنبال کنید. به دست آوردن آنها قطعا دشوار است ولی ارزش سعی و تلاش را دارد.18. انجام مرتب تمرینات ورزشی ضروری است. مراقبت سلامتی خودتان باشید. بطور مرتب ورزش کنید و به حفظ تناسب اندام خود اهمیت بدهید.19. شکست هیچ اهمیتی ندارد. فقط پیروزی اهمیت دارد. پس از شکست نهراسید.20. هیچکس به شما کمک نخواهد کرد. فقط خودتان باید به خودتان کمک کنید. پس اتکا و اعتماد به نفس را در خود تقویت کنید.     ]]> اخبار اجتماعی و آموزشی Thu, 02 Jun 2016 04:30:00 GMT http://migna.ir/vdcexw8x.jh8f7i9bbj.html مهارتهایی که برای موفقیت لازم است و بلد نیستید! http://migna.ir/vdchv-nx.23nmkdftt2.html هنگامی که با جهان آشنا می‌شویم، بسیاری از ما برای جلب محبت و تایید دیگران، در تشخیص اینکه دیگران چه می‌خواهند و اولویت بخشیدن به خواسته‌های آنان متخصص می‌شویم. این عادتی نیست که بتواند شما را به شکوفایی شخصی رهنمون سازد. آموختن اینکه چگونه آنچه را حقیقتاً می‌خواهید را شناسایی کنید و همچنین جرات افتخار کردن به آن را داشته باشید، چیزی نیست که به ما یاد دهند، اما مسلماً برای رسیدن به موفقیت حیاتی است. وقتی که صحبت از ساختن یک زندگی موفق می‌شود، اغلب ما چند مهارت که به صورت متداول گفته می‌شود که شما را به این هدف می‌رساند در ذهن داریم. عاداتی چون مدیریت زمان، تفکر خلاق و انضباط فردی، بیش از همه به عنوان کلید موفقیت مطرح می‌شوند. به گزارش هافینگتون پست، ما یاد گرفته‌ایم که قابل اتکا بودن و برقراری ارتباط به شکل موثر مهم هستند. و همه از اهمیت حیاتی مصمم بودن و مدیریت موثر پول مطلع هستند. مسلماً اینها و دیگر عادات خوبی که به صورت معمول توصیه می‌شوند، همه در یافتن رسیدن به زندگی خوب به ما کمک می‌کنند. اما مهارتهای دیگری هم هست که به همین میزان در رسیدن به زندگی خوب و شیرین موثر است. در زیر با 10 مهارت برای رسیدن به موفقیت آشنا می‌شوید که هر چند شاید خیلی به گوشتان نخورده باشند، اما بسیار در رسیدن به زندگی خوب موثر هستند. چگونه "نه" گفتن اکثر ما طوری تعلیم دیده‌ایم که بیش از آنکه به تمایلات شخصی خود اهمیت دهیم به سعی در راضی نگاه داشتن دیگران داشته باشیم. حتی وقتی که موفق می‌شویم خود را از انجام کاری که به آن تمایل نداریم خلاص کنیم، باز هم پیش می‌آید که نسبت به رد درخواست طرفمان احساس گناه می‌کنیم. اما اشتباه نکنید؛ آموختن نه گفتن و اینکه نسبت به نه گفتن احساس بدی نداشته باشیم، مهارتی ضروری برای داشتن یک زندگی موفق است. چگونه پاسخ رد را بپذیریم از همان آغاز کودکی که برای زندگی به دیگران وابسته بودیم، به ما یاد داده‌اند تا مقبولیت در بین دیگران و تایید آنها برایمان ارزشمند باشد. این امر باعث می‌شود که زمانی که تایید دیگران را دریافت نمی‌کنیم، دچار ترس شدید شویم. از طرفی ترس از پاسخ رد شنیدن و پس زده شدن بسیاری از ما را از رفتن به دنبال بزرگترین رویاهایمان بازمی‌دارد. آموختن اینکه حتی اگر دیگران با ما موافق نباشند نیز مشکلی نیست، کلید خوشبختی است. چگونگی فهمیدن اینکه چه می‌خواهید هنگامی که با جهان آشنا می‌شویم، بسیاری از ما برای جلب محبت و تایید دیگران، در تشخیص اینکه دیگران چه می‌خواهند و اولویت بخشیدن به خواسته‌های آنان متخصص می‌شویم. این عادتی نیست که بتواند شما را به شکوفایی شخصی رهنمون سازد. آموختن اینکه چگونه آنچه را حقیقتاً می‌خواهید را شناسایی کنید و همچنین جرات افتخار کردن به آن را داشته باشید، چیزی نیست که به ما یاد دهند، اما مسلماً برای رسیدن به موفقیت حیاتی است. چگونه به راهنمایی‌های درونی گوش کنید به عنوان یک تکنیک متداول به ما یاد داده‌اند که به حرف پدر و مادرها و سپس به حرف آموزگارانمان گوش کنیم و به خرد درونی خود وقعی نگذاریم. آموختن توجه کردن به راهنمایی‌های درونی می‌تواند نقش بزرگی در داشتن یک زندگی شاد ایفا کند. با آموختن اینکه خرد خود را به رسمیت بشناسید و از آن پیروی کند می‌تواند فواید بسیاری را برایتان به همراه بیاورد. چگونه لذت خود را در اولویت قرار دهید در اکثر فرهنگها، داستان این است که اول کار، بعداً پاداش؛ تازه اگر خوش شانس باشیم! ما پیش پیش زحمتمان را می‌کشیم و به امید پاداش می‌نشینیم. اما در اغلب موارد نتیجۀ این رویکرد به زندگی، استرس و بدبختی است. داشتن ارادۀ این که شادی و لذت را مستقلاً به زندگیتان بیافزاید، راه خردمندانه‌ای برای رسیدن به موفقیت حقیقی است. چگونه خود را در اولویت قرار دهید معمولاً در جامعۀ ما، خودخواهی مورد سرزنش قرار می‌گیرد و بی‌توجهی به خود مورد ستایش. با این وجود، اگر قبل از همه به فکر خودمان نباشیم به شخصی بی‌فایده در دنیا بدل خواهیم شد. آموختن اینکه به شکلی موثر به خود توجه کنیم، به ما امکان می‌دهد تا به بهترین شکل در خدمت اهدافی که مشتاقانه در قلبمان داریم باشیم و بدین ترتیب انسانهای بهتری برای دنیا باشیم. چه وقت تسلیم شویم به اکثر ما یاد داده‌اند که فارغ از رنج و هزینه‌ها همواره مقاومت و پایداری کنیم، چرا که هر چه بخواهیم ارزش سخت کار کردن را دارد. اما بعضی وقتها ایثار و مشقتهایمان به چیزی جز نتایج بی‌خاصیت نمی‌انجامد و نهایتاً خسته و درمانده می‌شویم. کسانی که تجربۀ این موارد را داشته‌اند، درک می‌کنند که مسیرهای پررنج و غم، پایانهای شاد ندارند. این امر اهمیت اینکه بدانیم چه زمانی تسلیم شویم و چگونه، دو چندان می‌کند. چگونه آنچه را که هست بپذیریم و از آن لذت ببریم بیشتر، بزرگتر، بهتر و سریعتر، دغدغۀ بسیار از آدمهای در جستجوی خوشبختی است. اما اگر یاد نگیریم که لحظۀ اکنون را در آغوش گیریم و از آنچه که زندگی به اکنون به ما داده لذت ببریم، نباید امیدی داشته باشیم که در آینده نیز هر چه که رقم خورد ما را خوشحال کند. چگونه تقاضای کمک کنیم ترس از نه شنیدن و سربار دیگران شدن (یا شاید تمایل ما به مستقل بودن)، اغلب ما را از تقاضای کمکی که برای رسیدن به چیز دلخواهمان بدان نیازمندیم بازمی‌دارد. بهتر است این مسائل برای خودتان حل کنید، چرا که انجام بسیاری از کارهای بزرگ بدون همکاری دیگران ممکن نیست. تقاضای کمک و حمایت کردن، بی‌شک یکی از مهمترین مهارتهای رسیدن به موفقیت است. چگونه بگیریم ما معمولاً دادن را خوب یاد گرفته‌ایم، اما گرفتن را خوب بلد نیستیم. وقتی که دریافت کننده هستیم حس بدی به ما دست می‌دهد. از آنجایی که فرهنگ ما دادن و اهدا کردن را می‌ستاید، به راحتی پیش می‌آید که دچار فقدان مهارت گرفتن شویم. این عادت برای موفقیت مهم است و باید آن را بیاموزیم.   ]]> مهارت های زندگی Sat, 06 Feb 2016 13:26:11 GMT http://migna.ir/vdchv-nx.23nmkdftt2.html واکنش‌های هیجانی خود را مدیریت کنید http://migna.ir/vdcgqx9w.ak9n34prra.html روز پنجشنبه است. سفر تفریحی‌ای که با دوستتان برایش برنامه‌ریزی کرده‌اید، درست از 4 ساعت دیگر شروع می‌شود. شما تمام هفته سعی کرده‌اید درس‌هایتان را بخوانید و تکالیفتان را انجام دهید تا بتوانید از آخر هفته‌ی خود لذت ببرید. و درست همین لحظه است که معلمتان اعلام می‌کند روز یکشنبه امتحان دارید. شما احتمالاً رنجیده خاطر می‌شوید یا ممکن است بسیار عصبانی شوید. شما ممکن احساس ناامیدی داشته باشید و همین‌طور ممکن است احساس کنید تحت فشار هستید و به خاطر میزان زیاد درس‌هایی که باید بخوانید دچار اضطراب شوید. اما چه واکنشی نشان می‌دهید؟ چه برخوردی می‌کنید و چه میگویید؟ممکن است از جا بپرید و سر معلمتان فریاد بزنید:"این عادلانه نیست! ممکن است بعضی‌ها برای آخر هفته خودشان برنامه‌ریزی کرده باشند." اما شما می دانید که تا پایان کلاس باید خونسردی‌تان را حفظ کنید پس از آن می‌توانید احساستان را با دوستتان در میان بگذارید. اما اگر شما آدم آرام و خودداری نباشید چه می‌شود؟ نگران نباشید. هرکس می‌تواند مهارت‌هایی در خود ایجاد کند تا وقتی احساسات هجوم می‌آورند بتواند واکنش‌های مناسبی بروز دهد. فقط به قدری تمرین احتیاج است.   بیاموزیم چطور واکنش‌های بهتری نشان دهیممدیریت واکنش‌های احساسی یعنی بتوانیم انتخاب کنیم کی و کجا احساسات خود را بروز دهیم. کسانی که به خوبی می‌توانند احساسات خویش را مدیریت کنند می‌دانند که نشان دادن احساسات کار سالمی است اما مهم است که چگونه و چه وقت این کار را انجام دهیم. به همین دلیل است که آن‌ها می‌توانند به شیوه‌ای سازنده با موقعیت‌های مختلف رو به رو شوند: • آن‌ها می‌دانند می‌توانند شیوه‌ی واکنش دادن خود را انتخاب کنند به جای اینکه به احساسات خود اجازه دهند آن‌ها را تحت تأثیر قرار دهد و چیزهایی بگویند و کارهایی انجام دهند که در آینده از آن پشیمان شوند. • آن‌ها در می‌یابند که چه زمان برای صحبت کردن مناسب است و چه زمان بهتر است قبل از انجام کاری و نشان دادن هر گونه واکنشی، صبر کنند. • آن‌ها می‌دانند که واکنش‌هایشان بر اتفاقاتی که پس از آن خواهد افتاد تأثیر می‌گذارد- بر اینکه دیگران چگونه به آن‌ها پاسخ دهند و بر شیوهایی که در مورد خودشان فکر می‌کنند. شما احتمالاً در موقعیتی قرار گرفته‌اید که کسی واکنشی بسیار احساسی از خود بروز داده است، طوری که شما برای آن فرد احساس شرمندگی می‌کنید. شما همچنین ممکن است در موقعیتی باشید که احساسات خودتان آن‌قدر قوی بوده است که برای متلاشی نشدن، باید تمام قدرت خود-کنترلی خود را به کار بگیرید. احتمالاً شما می‌توانید خاطره‌ای را به یاد بیاورید که در آن احساسات خود را مدیریت نکرده‌اید. زمانی که اضطراب، عصبانیت، و یا ناامیدی رفتار شما را تحت تأثیر قرار داده است. خود را ببخشید و به این بیندیشید که به جای آن رفتار، چه می‌توانستید بکنید و اینکه در آینده بهتر است در چنین موقعیت‌هایی چه رفتاری از خود بروز دهید. مهارت‌هایی که برای مدیریت احساسات به شما آموزش می‌دهیم بخشی از مهارت بزرگ‌تری است که آن را هوش هیجانی(EQ) می‌نامند. ایجاد تمام مهارت‌هایی که هوش هیجانی را می‌سازند احتیاج به وقت و تمرین فراوان دارند. کسانی که می‌توانند واکنش‌های مناسبی از خود بروز دهند، در مهارت‌های پایه‌ای هوش هیجانی تبحر دارند. اما هر کسی قادر است با تمرین و ممارست این مهارت‌ها را در خود ایجاد کند: هشیاری هیجانی: این مهارت بدین معنی است که در هر لحظه احساساتی را که داریم تشخیص دهیم. این مهارت از مهارت‌های پایه‌ای هوش هیجانی است. گاهی تنها دانستن نام احساسی که داریم می‌تواند به ما کمک کند بیشتر بر احساسات خود کنترل داشته باشیم. درک و پذیرش احساسات: درک احساسات به این معنی است که بدانیم چرا این احساسات را داریم. برای مثال ممکن است به خودتان بگویید من احساس می‌کنم کنار گذاشته شدم و احساس عدم امنیت می‌کنم چرا که هنوز به میهمانی دعوت نشدم اما دو تن از دوستان پیش از این کارت دعوت دریافت کرده‌اند. این کار از این لحاظ اهمیت دارد که متوجه می‌شویم با توجه به شرایط و موقعیت کنونی، داشتن این احساس قابل‌درک است. ممکن است با خود فکر کنیم"تعجبی ندارد که در این شرایط چنین احساسی دارم." این کار مثل این است به خودمان کمی محبت کنیم و خودمان را درک کنیم. این به ما کمک می‌کند که احساسات خود را بپذیریم. ما میدانیم که این احساساتمان منطقی هستند و اشکالی ندارد که چنین احساساتی داشته باشیم. پذیرش احساسات به معنای تشخیص دادن، شناختن و درک احساسات است بدون اینکه دیگران را محکوم کنیم و یا خودمان و احساسمان را مورد قضاوت قرار دهیم. اصلاً مفید نیست که به خودمان بگوییم احساسی که داریم تقصیر دیگری است. وقتی این مهارت‌های پایه‌ای برای شما درونی و ذاتی شد، شما بیشتر قادر خواهید بود که در زمان هجوم احساسات، اقدامات مناسب‌تری را ارائه دهید. همچنین تمرین مهارت‌های پایه‌ای به شما کمک می‌کند سریع‌تر از احساسات مشکل‌ساز خود عبور کنید. چه باید کرد؟این موقعیت را در نظر بگیرید: همه دوستان شما دعوت‌نامه میهمانی را دریافت کرده‌اند اما شما هنوز آن را دریافت نکرده‌اید. زمانی که احساسات خود را شناسایی کردید، درک کرده و پذیرفتید، چطور واکنش نشان می‌دهید؟ 1. وقتی در کنار دوستانتان هستید خود را ناراحت نشان می‌دهید و امیدوار هستید که آن‌ها دلیل ناراحتی‌تان را از شما بپرسند. 2. پشت سر کسانی که دعوت‌نامه دریافت کرده‌اند بدگویی کنید و بگویید که شما اصلاً قصد نداشتید به آن میهمانی بروید و برنامه‌های بهتری دارید. 3. با یکی از دوستانتان درد دل کنید و به او بگویید از اینکه هنوز دعوت نشده‌اید ناراحت هستید اما با این وجود می‌توانید با دوستانتان بروید. 4. به خودتان یادآوری کنید که این آخر دنیا نیست. کمی حوصله کنید و اجازه ندهید این موضوع روز شما را خراب کند. همگی این انتخاب‌ها را در نظر بگیرید و فکر کنید که در صورت انجام هر کدام از این کارها چه اتفاقی خواهد افتاد. کدام واکنش به نتیجه بهتری منتهی خواهد شد؟ ما همواره در مورد اینکه چگونه واکنش نشان دهیم قدرت انتخاب داریم. وقتی‌که متوجه آن شدیم انتخاب گزینه‌های بهتر و نتیجه‌بخش‌تر ساده‌تر می‌شود. برای اینکه بیاموزیم چگونه واکنش‌های بهتری داشته باشیم، باید تمرین کنیم. اما همه ما می‌توانیم رفتارهای احساسی مناسب‌تر و سالم‌تری داشته باشیم و احساسات خود را تحت کنترلمان درآوریم. و این چیزی است که حس خوشایندی به ما خواهد بخشید.  ]]> مهارت های زندگی Mon, 18 Jan 2016 10:20:29 GMT http://migna.ir/vdcgqx9w.ak9n34prra.html مهار حسادت با 4 گام http://migna.ir/vdcgww9w.ak9tt4prra.html حسود هرگز نیاسود ضرب المثل درست و صادقی است. حسادت از آن دسته ویژگی هاست که نیازی به تعریف ندارد. هرکس بی واسطه با خودش می فهمد که آیا داشته ها، پیشرفت ها، موفقیت ها و خلاصه رشد دیگران چیزی از جنس حسادت را در او برانگیخته می کند و به قولی او را قلقلک می دهد یا نه؟! اما یک صداقت منصفانه لازم است که کسی این ویژگی منفی را در خود بپذیرد و در پی یافتن ریشه ها و درمان آن باشد. به باور روان شناسان حسادت ناشی از دلایل زیراست: احساس حقارت: حسادت حاصل قیاس است، همین که کسی خودش را با دیگری مقایسه می کند و در این قیاس نمره ای کمتر به دست می آورد خود به خود زمینه حسادت را در خود فراهم کرده است. این در حالی است که هرکس در زندگی ابعاد مختلفی از وجودش را رشد داده است، چه بسا توانایی هایی که فرد در خویش نادیده می گیرد و در عوض با پر و بال دادن به ضعف خود، آتش حسادت را در وجودش شعله ورتر می کند. حسادتی که قبل از هرکس صاحبش را آزار می دهد. توجه طلبی مفرط: توجه طلبی به تنهایی می تواند یکی از شاخصه های اختلال شخصیت باشد و این یعنی تا زمانی که فرد این بیماری اش را درمان نکند، درگیر بودن با حسادت و عوارضش کاملا طبیعی است. کسی که دچار توجه طلبی باشد هر بار که کسی جز خودش را مرکز توجه ببیند اذیت می شود یعنی حس حسادتش برانگیخته می شود. تجربیات شخصی: وقتی والدین مدام درباره بچه های مردم! و اخلاق و رفتار و ویژگی های مثبت آنها می گویند تا حس رقابت و برتری جویی را در فرزندشان تقویت کنند، نمی دانند در این میانه چیزی از جنس حسادت هم در وجود فرزندشان ریشه می دواند و سال به سال همراه با او بزرگ می شود. اگر در کودکی به عروسک و ماشین و نمره 20 دیگری حسادت می کرده حالا به شغل و موفقیت های فردی و... حسادت خواهد کرد. گام اول: پذیرش ایرادی ندارد اگر پیش خانواده یا دوستان می گویید عمرا به کسی حسودی کنم! اصلا قرار نیست شما پیش عالم و آدم اعتراف کنید که از موفقیت فلانی چه حسی دارید، اما لطفا با خودتان صادق باشید و بدانید پشت جمله حالا دری به تخته خورده و فلانی به جایی رسیده! یک حسادت ظریف نهفته است. پذیرش احساس حسادت می تواند به ما کمک کند تا به خودشناسی بهتری برسیم شاید پشت این حسادت، یک حس منفی قدرتمند، مثل عدم عزت نفس خوابیده باشد. تا وقتی حسادت را نپذیرید آن احساساتِ منفی قدرتمندِ درمان پذیر هم پنهان می ما ند. گام دوم: شناسایی نوع حسادت این که مردان بیشتر به پول و شغل و موقعیت اجتماعی دیگران و زنان به تحصیلات و زیبایی و دوستی های دیگران حسادت کنند کمی طبیعی و وابسته به جنس است، هر چند در این زمینه هم به زنان جفا شده و آنقدری که از حسادت های زنانه می شنویم از حسادت های مردانه کسی چیزی نمی گوید. آنچه در این میان مهم است شناسایی درست و منطقی این حسادت و در نتیجه یافتن ریشه اصلی آن است. گام سوم: حل کردن افکار ریشه ای نادرست اگر حسادت را یک بیماری در نظر بگیریم مهم ترین مرحله درمان آن، رفع ریشه های بیماری است. اگر مشکل از عزت نفس یا احساس حقارت است باید به مشاور و روان شناس مراجعه کنید، آن گاه از طریق درمان هایی مثل درمان شناختی می توانید در افکارتان تجدید نظر کرده و نسبت به خودتان حس بهتری پیدا کنید. اگر مشکل از توجه طلبی و اختلال شخصیت است باید باورهایتان را دستکاری کنید و با کمک یک مشاور در مسیر درست قدم بگذارید. اگر به دلیل وضعیت ناپایدار اجتماعی مثلا نداشتن امنیت شغلی یا موقعیت مناسب اجتماعی دچار حسادت به بالادستی هایتان شده اید باید تمام تلاشتان را به کار ببرید تا موقعیت خودتان را در شغل و تحصیلات و مهارت هایتان با توجه به ظرفیتی که دارید ارتقا دهید، وقتی به یک ثبات نسبی دست پیدا کنید و خیالتان از جانب خودتان راحت شود بهتر می توانید با این جنس حسادت مواجه شوید. گام چهارم: شناسایی ابعاد وجودی خود دنیا پر از تفاوت است؛ زیبایی، ثروت، هوش، مهارت های کلامی، مهارت های عملی و... هیچ کدامشان به شکل برابر بین انسان ها تقسیم نشده است. هرکس که در یک رشته توانمندتر از دیگری است، بی شک در زمینه ای دیگر ضعیف تر از او ارزیابی می شود. باید بدانیم انسان ها با سلایق و خواسته های متفاوت پرورش یافته اند و هرکدام از این علایق برای خود جذابیت هایی دارد که می تواند حس حسادت را تحریک کند. اگر به دستاوردهای دیگران بیش از دستاوردهای خود توجه کنید به خود جفا کرده اید. هر کدام از ما جنبه های منحصر به فردی داریم که کافی است شناسایی شود و در مسیر درست خودشان قرار بگیرد. به همین دلیل شناخت استعدادها و به عمل آوردن آنها یکی از راه های لذت بردن از وجود خویش و راه ندادن حسادت به فکر و ذهن است. ]]> اخبار روان شناسی و روانپزشكی Fri, 04 Dec 2015 20:30:00 GMT http://migna.ir/vdcgww9w.ak9tt4prra.html راه های افزایش اعتماد به نفس و عزت نفس http://migna.ir/vdccioq1.2bq1e8laa2.html اگر بخواهیم مستقل و بی حاشیه با اعتماد به نفس کامل برویم سر اصل مطلب، باید بگوییم که ما برای رسیدن به خوشبختی و موفقیت به «اعتماد به نفس» و «عزت نفس» نیاز داریم و خبر بد و خوب، به طور همزمان (!) این است که هیچ کدام از این دو، در قوطی هیچ عطاری پیدا نمی شود مگر خودتان!اعتماد به نفس، اعتماد به خود است. خودتان را چقدر می شناسید و چقدر به این «خود» اعتماد دارید؟ چقدر برای تان محترم است و دوستش دارید؟ می بینید؟ «همه چیز به خودتان برمی گردد.» این لحن روانشناسانه و گاهی ناخواشیند جملات، برای خیلی از ما آشناست؛ همانجا که معلوم می شود همه چیز تقصیر خودمان و در دست خودمان است؛ حتی نداشتن اعتماد به نفس! ما این بار با حضور دکتر نصیر دهقان، نویسنده و مدرس «مهارت های زندگی» از این عنصر کمیاب حرف می زنیم. چطور می شود اعتماد به نفس مان را بالا ببریم؟ آنقدر بالا که برای خواستگاری، استخدام، سخنرانی و حتی دوستیابی دست و پای اعتماد به نفس مان نلرزد و هیچ رویدادی برای مان ترسناک نباشد. یار در خانه دکتر نصیر دهقان در تعریف اعتماد به نفس می گوید: «اعتماد به نفس در حقیقت نوع تفکر ما درباره خودمان است، اینکه چگونه توانایی ها و محدودیت های خود را می بینیم، چطور با آنها کنار می آییم و برای بهبودشان چه کارهایی می کنیم؟ زمانی که اعتماد به نفس در حد سالم و طبیعی باشد، فرد حس خوبی دارد و خود را مستحق احترام می داند اما برعکس، وقتی که فرد اعتماد به نفس پایینی دارد، ارزش کم و ناچیزی برای نظرات و عقایدش قائل می شود. چنین افرادی همیشه نگران هستند، نگران از اینکه به اندازه کافی در نگاه اطرافیان، خوب و مورد قبول نباشند. با این تعریف در واقع اعتماد به نفس، حسی است که شما را قادر می سازد تا ببینید در زندگی برای پیشرفت و ترقی به چه فاکتورهایی نیاز دارید؟ همین معجزه گر به شما توان تلاش می دهد و کاری می کند تا با علاقه بیشتری اهداف تان را دنبال کنید. جالب اینکه حتی اگر گام های اولیه کوچک باشند، با تکیه به اعتماد به نفس به راحتی می توانید به موفقیت دست پیدا کنید. انسان هایی که با اعتماد به نفس پیش می روند به خوبی می دانند که برای بهبود وضعیت زندگی خود باید چه کاری انجام دهند؟ در ضمن زمانی که به خودتان احترام بگذارید و اعتماد به نفس خوبی داشته باشید، احساس امنیت و ارزش می کنید؛ در نتیجه روابطی مثبت و محکم نیز با دیگران برقرار خواهید کرد. مجموع آنچه گفته شد منجر به این می شود که افراد با اعتماد به نفس بالاتر از دیگران بتوانند با استرس ها و مشکلات زندگی مبارزه کرده یا کنار بیایند. این گروه کمتر احساس «ناامیدی»، «غم»، «بی ارزش بودن» و «شرمندگی» می کنند و به همین دلیل از نظر روحی در شرایط بهتری به سر می برند. اختلالات خواب، افسردگی و اضطراب هم در این افراد کمتر دیده می شود. خب از هر زاویه ای نگاه کنید بهتر از این نمی شود. اگر واقعا داشتن اعتماد به نفس تا این حد بر بهبود «کیفیت زندگی» اثرگذار است حتما باید برای بالا بردنش کاری کرد.راه های افزایش اعتماد به نفس خوب است بدانیم اعتماد به نفس حقیقی، از شناخت عمیق و همه جانبه ما نسبت به خود، محیط و دیگران ریشه می گیرد و هر چه این شناخت بیشتر باشد بر روی اعتماد به نفس واقعی ما اثرات مثبت بیشتری می گذارد. برای افزایش اعتماد به نفس روش های متعددی وجود دارد که به مهمترین آنها اشاره می کنیم: * شناخت عمیق و درستی از خودتان داشته باشید چون پی بردن به توانایی های بزرگ و پنهان خودتان یکی از راه های مهم و موثر افزایش اعتماد به نفس است؛ بنابراین ذره بین به دست بگیرید و کوچکترین استعدادهای خود را کشف کرده و جدی بگیرید. از طرف دیگر حواستان به تعریف هایی که دوستان تان از شما ارائه می دهند باشد، شاید لازم باشد خیلی هایشان را باور کنید. خیلی وقت ها با توجه به چیزی که در موردتان می گویند می توانید به بخش های پنهان وجود خود پی ببرید و آنها را جدی بگیرید. * مرحله دوم این است که نقاط ضعف خود را شناخته، برای رفع آنها اقدام کنید و در صورتی که این کار عملی نیست، با آنها کنار بیایید یا از راه های ممکن آنها را جبران کنید؛ مثلا اگر ناتوانی و محدودیت های جسمی یا مادرزادی وراثتی دارید از طریق افزایش توانایی های علمی یا هنری خود این نقص را جبران کنید. * توصیه طلایی بعدی این است که استعدادهای خود را شناخته و در راستای رشد و شکوفایی آنها گام بردارید و سرانجام برای بهتر زندگی کردن از آنها استفاده کنید، البته ناگفته پیداست اینکه فهمیدید به نقاشی علاقمندید نمی تواند روی اعتماد به نفس تان معجزه کند بلکه باید با پشتکار زیاد از خودتان، بر پایه استعدادی که در وجودتان کشف کردید، یک نقاش توانا بسازید. آن وقت اعتماد به نفس، خودش را بالا می کشد. * کاری را که در آن ماهر هستید، انجام دهید تا احساس لیاقت و موفقیت کنید، هر کس در رشته ها و کارهایی بیشتر موفق است؛ یکی در آشپزی، یکی خیاطی، دیگری هم در کوهنوردی و ... نوع کاری که در آن مهارت دارید مهم نیست، بلکه میزان رضایتی که از خودتان بابت انجام دادنش دارید مهم است. همان وقت که به خودتان دست مریزاد می گویید، اعتماد به نفس تان جان می گیرد. * از کسانی که شما را تحقیر می کنند و باور ندارند، دوری کنید. توصیه ساده ای است اما جواب می دهد. * در زندگی هیچ گاه لجباز نباشید اما در حد یک دنده ترین آدم ها، هیچ جوره زیر بار ناامیدی نروید، همیشه امیدوار باشید که ناامیدی خودش اعتماد به نفس را در حد زیادی فلج می کند. * هر چند همه مان به این کار بد عادت داریم اما اگر اعتماد به نفس بالا می خواهید از مقایسه کردن خود با دیگران جدا بپرهیزید و تنها خود را با گذشته های خودتان مقایسه کنید. اگر رو به رشد و پیشرفت و در حال حرکت هستید، خوب است و دلیلی ندارد غصه عقب ماندگی از فامیل یا دوستان را بخورید. * آیه یأس درونی نخوانید. یعنی به خودتان شکست و ناتوانی را تلقین نکنید. اگر کسی هم بود که از این اخلاق های بد داشت، تحت تاثیرش قرار نگیرید چون در نتیجه این افکار، حس باورپذیری تان نسبت به خودتان کم می شود و سطح خود و توانایی های تان را پایین می آورید. * تحقیقات نشان می دهد که انجام تقلیدی حرکات آدم هایی که اعتماد به نفس بالا دارند، ترشح هورمون های تستوسترون که مربوط به افزایش قدرت هستند را بالا می برد و خلاصه تغییرات هورمونی پیچیده ای رخ می دهد. بنابراین موقع ایستادن با شانه های رو به عقب و صاف بایستید. بلند صحبت کنید و با اعتماد به نفس رفتار کنید. با تقلید این رفتار، دیگران هم شما را جدی تر می گیرند. * پروفسور «کارن پاین» از دانشگاه هرتفوردشایر می گوید: «لباس های خاص در شرایط مختلف می تواند به افرادی که آن را به تن دارند، اعتماد به نفس بیشتری بدهد. او در کتابی که با همین موضوع منتشر کرده، مدعی است که لباس بر فرآیندهای ذهنی یک شخص تاثیرگذار است و بیش از طرف مقابل، احساسات خود فرد را تغییر می دهد. پس خوب بپوشید، به سلامت و ظاهرتان برسید و قهرمان زندگی خودتان باشید.- کارشناس: دکتر نصیر دهقان - مدرس و نویسنده «مهارت های زندگی» ]]> مهارت های زندگی Sat, 14 Nov 2015 15:29:46 GMT http://migna.ir/vdccioq1.2bq1e8laa2.html چگونه جرات‌مند باشیم و ابراز وجود کنیم؟ http://migna.ir/vdchxwnx.23nxvdftt2.html جرات‌مند بودن چیست؟ آیا تاکنون متوجه شده‌اید که در برابر تقاضاهای دیگران، به رغم این که تمایل به انجام آن‌ها نداریم، به جای گفتن «نه نمی‌توانم» ، «بله» می‌گویید؟ آیا نمی‌توانید نارضایتی خود را از یک دوست بیان کنید، حتی اگر فکر کنید آن کار موجه است؟ آیا قبول تمجید و تحسین را دشوار می‌یابید؟ اگر پاسخ شما به هر یک از سؤالات فوق «بله» باشد، احتمالا در زمینه جرات‌مندی مشکل دارید. جرات‌مندی دفاع از خود به شیوه‌ای است که به حقوق شخص دیگر تجاوز نشود. جرات‌مندی ابراز مستقیم، صادقانه و مناسب احساسات و عقاید شما است. ممکن است شما جرات‌مندی را در گذشته ناراحت‌کننده یافته‌اید؛ زیرا آن را با پرخاشگری اشتباه گرفته‌اید. پرخاشگری یک نوع شیوه دفاع از خود است که در آن به حقوق شخص دیگر تجاوز می‌شود. پرخاشگری به صمیمیت آسیب می‌زند و شأن شما را در دید دیگران پایین می‌آورد. یکی از تعاریف دفاع از حقوق خود و اجازه بهره‌جویی از این حقوق را به کسی ندادن، جرات‌مند بودن است. جرات‌مندی همچنین به معنی انتقال روشن آن چه در واقع می‌خواهید، احترام گذاردن به حقوق و احساسات خود و احترام گذاردن به حقوق و احساسات دیگران است. جرات‌مندی ابراز صادقانه و مناسب احساسات، عقاید و نیازهای شخصی است. جرات‌مندی داشتن موضع خود تحلیلی و سپس عمل است، آن گاه نتایج ارزشمند حاصل می‌آید. وجه تمایز جرات‌مندی و پرخاشگری پرخاشگر بودن به معنی حمایت از خود به شیوه‌ای است که در آن به حقوق دیگران تجاوز می‌شود. رفتار پرخاشگرانه نوعا تنبیه‌گرانه، خصمانه، سرزنش‌آمیز و تحکیم‌جویانه است. پرخاشگری می‌تواند تهدید، توهین و حتی تنبیه بدنی را شامل شود. پرخاشگری می‌تواند شامل ریشخند، عبارت طعنه‌آمیز، غیبت و… «لغزش زبانی» شود. چه چیز باعث می‌شود مردم از جرات‌مند بودن اجتناب ورزند؟ اکثر مردم به دلیل ترس از ناراحتی دیگران و از دست دادن دوستی آن‌ها، از جرات‌مندی دست می‌شویند. با این وجود هر چند ممکن است شما با کنار گذاردن جرات‌مندی از ناخرسندی‌های فوری و بلافصل پرهیز کنید، ولی چنین کاری در درازمدت رابطه را به مخاطره می‌افکند و آن‌گاه احساس شما این خواهد بود که مرتب بهره‌هایی را از دست می‌دهید. شما از چه میزان جرات‌مندی برخوردارید؟ سؤالات زیر را از خودتان بپرسید: آیا شما احساسات و توجیحات خود را به روشنی به دیگران بیان می ‌کنید؟ آیا شما در صورت نیاز، از دیگران درخواست کمک می‌کنید؟ آیا شما خشم و عصبانیت خود را به نحو مناسب ابراز می‌دارید؟ آیا وقتی گیج می‌شوید، سؤال می‌پرسید؟ آیا وقتی متفاوت از دیگران فکر و احساس می‌کنید، عقاید خود را داوطلبانه بیان می‌دارید؟ آیا وقتی نمی‌خواهید کاری انجام دهید، می‌توانید «نه » بگویید؟ آیا شما در مجموع به شیوه اعتمادآمیز، با قدرت و صلابت صحبت می‌کنید؟ آیا وقتی با مردم حرف می‌زنید به آن‌ها نگاه می‌‌کنید؟ چهار نوع جرات‌مندی جرات‌مندی اساسی: این نوع جرات‌مندی، ابراز ساده و مستقیم باورها، احساسات، یا عقاید شما است. این نوع جرات‌مندی معمولا از طریق عبارات ساده‌ای؛ چون «من می‌خواهم» یا «من احساس می‌کنم» ابراز می‌شود. جرات‌مندی قوی: این نوع جرات‌مندی، انتقال حساسیت‌ها به شخص دیگر است. بازشناسی موقعیت یا احساسات شخص دیگر که به دنبال آن اظهارنظری صورت می‌گیرد که در آن شما از حقوق خاص خود حمایت می‌کنید. «من می‌دانم که شما واقعا سرتان شلوغ بوده است، ولی می‌خواهم احساس کنم که رابطه‌ها برای شما مهم است. می‌خواهم شما به من و ما زمانی را اختصاص دهید.» جرات‌مندی فزاینده: این نوع جرات‌مندی زمانی به وقوع می‌پیوندد که شخص دیگری در واکنش به جرات‌مندی اساسی شما شکست می‌خورد و به تجاوز علیه حقوق شما ادامه می‌دهد. در نتیجه شما به تدریج جرات‌مندی را گسترش می‌دهید و به نحو فزاینده‌ای بر رای خود محکم‌تر تاکید می‌ورزید. در این گونه جرات‌مندی حتی ممکن است شما به پاره‌ای از اعمال اشاره کنید که در صورت ادامه رفتار طرف مقابل، از شما به عنوان نتیجه بروز کند، ولی اشاره به اعمال تنها پس از چند عبارت جرات‌مندی اساسی و پایه ارایه می‌شود. برای مثال، اگر شما تا پنج بعدازظهر فردا کارتان را روی ماشین من تمام نکنید، من مجبور می‌شوم به فلان یا بهمان دفتر تجاری زنگ بزنم.» جرات‌مندی از طریق گفتار با «من» آغازشونده: این نوع جرات‌مندی خصوصا برای بیان احساسات منفی مفید است. این نوع جرات‌مندی یک اظهارنظر سه بخشی را شامل می‌شود. وقتی شما چنین و چنان کردید… (رفتار را توصیف کنید.) اثرات عبارت‌اند از… (این موضوع را که چگونه رفتار به نحو عینی و ملموس بر شما اثر می‌گذارد، توصیف کنید.) من احساس می‌کنم که…عبارت اول شخص مفرد را به کار ببرید: «من احساس می‌کنم که » به جای «شما فلان یا ... هستید.» تمرکز اصلی در اظهارنظرهای با «من» آغاز شونده، روی بخش «من احساس می‌کنم» ، «من می‌خواهم» می‌باشد. به هنگام ابراز خشم، تمایل غالبا به سرزنش شخص دیگر، از کوره در رفتن و اختیار هیجان را از کف دادن است. جرات‌مندی از طریق گفتار با «من» آغاز شونده می‌تواند به شما کمک کند به نحو سازنده برخشم خود متمرکز شوید و در ارتباط با احساسات خودتان موضع روشنی بگیرید. یادگیری جرات‌مند بودن به شیوه مثبت چگونه شروع کنیم؟ یک نظام اعتقادی و ارزشی را قبول کنید که به شما اجازه ابراز وجود بدهد. این گام دشوارترین گام است. بدین معنی که چنین نظامی است که به شما اجازه می‌دهد خشمگین شوید، «نه» بگویید، درخواست کمک کنید و خطا کردن را قبول کنید. یادگیری مهارت‌های جرات‌مندی این مهارت‌ها عبارتند از: جرات‌مندی اساسی، جرات‌مندی قوی، جرات‌مندی فزاینده از طریق گفتار با «من» آغازشونده. چهار نوع جرات‌مندی از بهترین مهارت‌های ارتباطی خود استفاده کنید. تماس چشمی مستقیم برقرار کنید، وضع بدنی مناسب به خود بگیرید، حالات چهره خود را مناسب با پیام انتخاب کنید، سطح و آهنگ مناسب صدای خود را حفظ کنید، زمان مناسبی را برای جرات‌مندی انتخاب کنید. فنون خاص جرات‌مندی گفتار جرات‌مندانه: اجازه ندهید دیگران از شما بهره‌جویی کنند و بر رفتار مناسب و منصفانه داشتن اصرار بورزید. درباره آن چه می‌خواهید، آن چه فکر می‌کنید و آن چه احساس می‌کنید تا آن جا که ممکن است صریح و خاص باشید. مثلا: «نوبت من است» ، «لطفا صدای رادیو را کم کنید» ، «چون درخواست خود شما است دوست دارم شما را در یک لباس دیگر ببینم، این لباس مناسب شما نیست.» مخالفت منفعلانه و فعالانه: وقتی با شخصی مخالف هستید به دلیل تمایلی که به حفظ رابطه «صلح آمیز» دارید از طریق لبخند زدن، تکان دادن سر یا توجه زیاد، تظاهر به موافقت نکنید، به جای آن، موضوع بحث را تغییر دهید، به شیوه دیگری عمل کنید. وقتی اعتماد به موضوع دارید، به صورت فعال مخالفت کنید. پرسیدن چرا: وقتی شخصی دارای اقتدار بوده و از موضع بالاتر، از شما می‌خواهد کاری انجام دهید که به نظر منطقی یا لذت‌بخش نمی‌آید، بپرسید «چرا» باید آن را انجام دهید. شما یک فرد بزرگ‌سال هستید و نباید اقتدار را بدون پرسش بپذیرید. migna.ir بر توضیحی که متقاعد‌کننده باشد اصرار بورزید. با خودتان صحبت کنید: وقتی عملی انجام داده‌اید که آن را ارزشمند تلقی می‌کنید، برای دیگران این فرصت را فراهم کنید تا از آن مطلع شوند. همچنین اجازه دهید مردم بدانند درباره امور چه احساسی دارید. در مکالمه، متکلم وحده نباشید، اما وقتی موقعیت را مناسب یافتید در سخن گفتن درنگ نکنید. تمرین: به صرف خواندن یک جزوه نمی‌توانید جرات‌مند بودن را یاد بگیرید، اگر امکان آن فراهم است به گروه مهارت‌های جرات‌مندی یا گروه مهارت‌های ارتباطی بپیوندید. شما می‌توانید در ارتباطی که با دوستان و اعضای خانواده خود برقرار می‌کنید این مهارت‌ها را تمرین کنید، ولی ابتدا به آن‌ها بگویید که مشغول چه کاری هستید! روی کمک آن‌ها می‌توانید حساب باز کنید، در مورد چگونگی انجام مهارت‌ها، از این افراد بازخورد دریافت کنید. ارتباط صادقانه در درازمدت به روابط شما کمک می‌کند. migna.ir در آغاز سعی نکنید رفتارتان را در مورد موقعیت‌های دشوار و فشارآور تغییر دهید. ابتدا در موقعیت‌هایی که کمترین احتمال خطر را دارد، تمرین کنید.   ]]> مهارت های زندگی Wed, 11 Nov 2015 15:14:16 GMT http://migna.ir/vdchxwnx.23nxvdftt2.html ۶ روش آموزش نظم و انضباط به کودک http://migna.ir/vdcf0edm.w6dmyagiiw.html به اعتقاد مایکل برودی روانشناس، آموزش نظم به کودکان، در حقیقت، آموزش تمدن به آنها برای ورود به اجتماع است، گرچه آنها مرتباً صبر والدین خود را آزمایش می کنند. زمانی که صحبت از آموزش نظم و انظباط به کودکان می شود، باید بدانیم هیچ راه جادویی و سریع برای آن وجود ندارد. اگر فرزندان شما هم نظم پذیر نیستند و به حرفتان گوش نمی دهند، این مقاله را حتماً مطالعه کنید. --- روش اول : برای رفتار خوب، جایزه در نظر بگیرید  زمانی که تنبیه، محور نظم و انضباط باشد، والدین از رفتارهای خوب فرزندان خود غافل می شوند. به اعتقاد میسون ترنر، روانشناس مرکز پزشکی سان فرانسیسکو، شما با رفتارهای مثبت، نتایج بهتری می گیرید تا رفتارهای منفی. تشویق اعمال خوب، رفتارهایی که می خواهید در فرزندان خود تغییر دهید را مورد هدف قرار می دهد، نه کارهایی که می خواهید انجام ندهد. او معتقد است که، نباید که هر بار فرزند شما کار خوبی انجام داد، مقدار زیادی شکلات به او جایزه دهید. کارهای کوچک را با جملاتی مانند: "کارت عالی بود، خیلی خوشحالم که این کار را انجام دادی" و زمانی که کارهای بزرگتری انجام داد مانند: تمیز کردن اتاق، جایزه بهتری و بزرگتری در نظر بگیرید.  روش دوم : قانونهای مشخص داشته باشید  اگر قوانین شما واضح نباشد، و یا فقط زمانی در مورد قوانین صحبت شود که یکی از فرزندان قانونی را نقض کرد، فرزند شما برای دنبال کردن قوانین دچار مشکل خواهد شد. به گفته برودی رئیس کمیته آکادمی روانشناسی کودکان و بزرگسالان آمریکا، والدین تعیین می کنند که چه توقعی از فرزندان وجود دارد. زمانی قوانین را برای فرزندان خود شرح دهید، که مطمئن باشید می توانید به وضوح با او صحبت کنید و او نیز برای گوش کردن به شما در وضعیت مناسبی قرار دارد. به اعتقاد جیمز سیرز، پزشک متخصص اطفال در جنوب کالیفورنیا، زمانی باید تمرین نظم کنید که مطمئن باشید نتیجه می گیرید. برای مثال اگر ٣٠ دقیقه زمان آزاد دارید، بازی فرزند خود را قطع کنید و به او بگویید که به کمک او احتیاج دارید. اگر کمک کرد، به او اجازه دهید به بازی خود بازگردد. اگر بدخلقی کرد، زمان کافی برای مواجه با او را دارید. اگر این کار را گاهی انجام دهید، او متوجه می شود، زمانی که مادر به او نیاز دارد باید وسایل بازی خود را کنار بگذارد.  روش سوم : بحث های خنثی کننده  چگونه با فرزندی که فرمانبردار نیست رفتار کنیم؟ تلاشی برای بردن دعوا نکنید. جیم فی نویسنده کتاب "پدر و مادر، عشق و منطق" معتقد است که باید با آنها در برخی موارد یک خطی رفتار کرد. به طور مثال: اگر فرزندتان می گوید: "این اصلاً عادلانه نیست" شما بگویید: "می دانم"، او خواهد گفت: "همه دوستان من این وسیله را دارند" شما بگویید: "می دانم، یا قبلاً چی گفتم" تا بتوانید قوانینی را که قبلاً با او مشخص کرده اید را مشخص کنید. گاهی اوقات بهتر است برای رسیدن به هدف کمتر صحبت کنید.  روش چهارم : برای خودتان زمان بخرید  ممکن است شنیده باشید که، بهتر است فرزندان خیلی زود نتیجه اعمالشان را ببینید و یا شنیده باشید که والدین هنگام آموزش نظم و انضباط به فرزند خویش باید خیلی آرام باشند. در واقعیت ممکن است شما نتوانید آرامش خود را حفظ کنید. جیم فی، نویسنده، توصیه می کند، قبل از برخورد با موقعیت، باآرام بودن برای خود زمان بخرید. می توانید به فرزندتان بگویید: "کارت بسیار بد بود، من برای تصمیم گیری احتیاج به زمان دارم." زمانی که عصبانیت خود را کنترل کردید، ابتدا با فرزندتان همدردی کنید، سپس عواقب کارش را به او گوشزد کنید. همدردی به فرزند شما این امکان را می دهد تا راحتتر با عواقب کار بد خود کنار بیاید. نیازی نیست بر سر فرزندتان داد بزنید، نیازی نیست عصبانی شوید. اجازه دهید که رفتار نامناسب آنها، مشکل خود آنها باشد.  روش پنجم : در مورد قوانین خود مصر باشید  گاهی اجرای قوانین برای خود والدین به یک چالش تبدیل می شود. در بسیاری موارد دیده شده است، زمانی که فرزندان جواب می دهند و یا حرکت ناشایستی انجام می دهند، والدین فقط رو بر می گردانند. و این موضوع به این دلیل اتفاق می افتد که والدین بر سر قوانین خود مصر نیستند. اگر خودتان مجری قوانین وضع شده از طرف خودتان نباشید، مسلماً آنها را زیر سوال می برید. اگر فرزندان ندانند که باید منتظر چه عکس العملی از سوی والدین خود باشند، هرگز معنی قوانین را نخواهند فهمید. ممکن است گاهی برای خوشحال کردن فرزندتان از حرف خود کوتاه بیایید. همیشه به یاد داشته باشید که برخی محدودیتها به نفع فرزندان شماست. قوانین و ساختار رفتاری در منزل به فرزندان احساس امنیت می دهد که والدین آنها مراقبشان هستند. با بزرگتر شدن فرزندان می توانید برخورد خود را انعطاف پذیرتر کنید. در سنین بین ٩ تا ١٢ سالگی راه گریزی برای آنها بگذارید اما با مراقبت خود شما. روش ششم : الگوی رفتاری خوب  فرزندان همیشه رفتار شما را زیر ذره بین دارند. شما می توانید هر روز فرزندان خود را نصیحت کنید، اما رفتار شما بیشترین تاثیر را بر روی آنها خواهد داشت. اولین راه یادگیری انسانها تقلید است. اگر می خواهید فرزند شما صادق باشد، خودتان تمرین صداقت کنید. اگر می خواهید فرزندتان مودب باشد، در منزل و در مکانهای عمومی، خودتان باید مودب باشید. حقیقت این است که یاد دادن نظم و انظباط به کودکان کار دشواری است. علی رقم همه تلاشهای شما، روزهای بد و خوب خواهید داشت.   ]]> اخبار علمی و فناوری Thu, 29 Oct 2015 13:34:45 GMT http://migna.ir/vdcf0edm.w6dmyagiiw.html ۱۰ مهارت کلیدی زندگی موفق http://migna.ir/vdcfvvdm.w6dmcagiiw.html مهارت‌های زندگی را سازمان جهانی بهداشت چنین تعریف می‌کند: توانایی انجام رفتار سازگارانه و مثبت به گونه‌ای که فرد بتواند با چالش‌ها و ضروریات زندگی روزمره کنار بیاید. یونیسف هم مهارت‌های زندگی را میان سه حوزه تقسیم کرده است. یک رویکرد مبتنی بر تغییر رفتار یا شکل‌دهی رفتار که برقراری توازن میان سه حوزه را مدنظر قرار دهد: حوزه دانش، نگرش و مهارت.   پژوهش‌های متعدد نشان داده که سه مقوله خودآگاهی، عزت نفس و اعتماد به نفس، شاخص‌های اساسی توانمندی‌ها یا ضعف‌های هر انسانی است. این سه ویژگی فرد را قادر می‌سازد تا فرصت‌های زندگی‌اش را مغتنم شمرده، برای مقابله با خطرات احتمالی آماده باشد، به خانواده و جامعه‌اش بیندیشد و نگران مشکلاتی که در اطرافش وجود دارد باشد و به چاره‌اندیشی بپردازد. مهارت‌های زندگی به‌عنوان واسطه‌های ارتقای سه ویژگی فوق‌الذکر در آدم‌ها می‌تواند فرد و جامعه را در راه رسیدن به اهداف فوق کمک کند.    آموزش مهارت‌های زندگی در سال1979 و با اقدامات دکتر گیلبرت بوتوین (Gilbert Botvin) آغاز شد. وی در این برنامه آموزشی به نوجوانان یاد می‌داد که چگونه با استفاده از مهارت‌ها رفتار جرأت‌مندانه، تصمیم‌گیری و تفکر نقاد در مقابل وسوسه یا پیشنهاد سوءمصرف مواد از سوی همسالان مقاومت کنند. هدف بوتوین طراحی یک برنامه واحد پیشگیری اولیه بود و مطالعات بعدی نشان داد که آموزش مهارت های زندگی تنها در صورتی به نتایج مورد نظر ختم می‌شود که همه مهارت‌ها به فرد آموخته شود. پژوهش‌ها حاکی از آن بودند که این برنامه در پیشگیری اولیه چند نوع مواد مخدر از جمله سیگار موفق بوده است. (بوتوین2002)   سازمان بهداشت جهانی در سال1993 پیشنهاد کرده که باید در مدارس، دانشگاه‌ها و آموزشگاه‌ها طرح مهارت‌های زندگی تدریس شود. استادان و دانش‌آموختگان این رشته تاکنون توانسته‌اند بسیاری از مشکلات را در سطح خانواده و کار حل یا از بروز آنها پیشگیری کنند. از طرفی این باور به وجود آمده که برای یک زندگی سالم، شاد، خلاق و موفق باید آموزش دید و مهارت‌های دهگانه زندگی را فرا گرفت. این مهارت‌ها عبارتند از:   1- مهارت تصمیم‌گیری: در این مهارت افراد می‌آموزند که تصمیم‌گیری چیست و چه اهمیتی دارد.    2- مهارت حل مسأله: این مهارت تعریف دقیق مشکلی که فرد با آن روبه‌رو است، شناسایی و بررسی راه‌حل‌های مناسب و ارزیابی فرآیند حل مسأله تا بدین ترتیب فرد دچار دغدغه و اضطراب نشود.    3- مهارت تفکر خلاق: این مهارت پایه و اساس نیل به سایر مهارت‌های مرتبط با سبک اندیشیدن است یعنی افراد با این مهارت به شیوه‌ای متفاوت بیندیشند و از تجربه‌های متعارف و معمولی خویش فراتر روند و راه‌حل‌هایی را خلق کنند که خاص و ویژه خودشان است.   4- مهارت تفکر نقاد: این مهارت عبارت است توانایی تحلیل عینی اطلاعات موجود با توجه به تجارب شخصی و شناسایی آثار نفوذی ارزش‌های اجتماعی و رسانه‌های گروهی بر رفتار فردی.     5- توانایی برقراری ارتباط مؤثر: این مهارت به عنوان ابزار احساسات، نیازها و نقطه نظرهای فردی به صورت کلامی و غیرکلامی است.     6- مهارت ایجاد و حفظ روابط بین فردی: مهارتی است برای تعامل مثبت با افراد بویژه اعضای خانواده، در زندگی روزمره.     7- خودآگاهی: توانایی و ظرفیت فرد در شناخت خویشتن، شناسایی خواسته‌ها، نیازها و احساسات خویش است.     8- مهارت همدلی کردن: عبارت است از فراگیری نحوه درک احساسات دیگران. در این مهارت فرد می‌آموزد که چگونه احساسات دیگران را تحت شرایط مختلف درک کند و روابط بین فردی خود را با افراد بهبود بخشد.     9- مهارت مقابله با هیجان: شناخت هیجان‌ها و تأثیر آن بر رفتار، یعنی نحوه اداره هیجان‌های شدید و مشکل‌آفرین نظیر خشم و راه مقابله با آن.     10- مهارت مقابله با استرس: در این مهارت فرد می‌آموزد چگونه با فشارها و تنش‌های ناشی از زندگی امروزی و همچنین استرس کنار بیاید.-    اصولاً فرق بین افراد موفق با ناموفق در بحث مهارت، نوع نگرش آنان است. آنان که در کسب مهارت ناموفق هستند درک درستی راجع به مهارت‌آموزی و دانش علمی ندارند مهمترین عامل شکست‌های مالی و اقتصادی در کسب و کار را می‌توان ناآگاهی نسبت به توانایی‌های فردی و دانش عملی دانست.   شرایط کنونی باعث شده در جامعه افراد بسیاری دنبال ثروتمند شدن باشند. اما به دلیل نبود آگاهی از مهارت‌های زندگی و کسب و کار، راه‌های کسب درآمد کاذب به ذهن‌شان خطور می‌کند که عملی ناپسند است. در حالی که کارآفرینی و تولید ثروت از راه تقویت مهارت‌های زندگی برای خود، خانواده و جامعه مفید است. افرادی‌که توانسته‌اند مهارت‌های زندگی را فرا بگیرند و این مهارت‌ها را تقویت کنند یقیناً از بهداشت اجتماعی و روانی مناسبی برخوردارند و این باعث بروز کارآفرینی و رونق کسب و کار می‌شود.    بسیاری از این‌گونه افراد در پی ثروت بادآورده و بدون زحمت هستند و برای این منظور برنامه‌ای ندارند. این خصلت نامطلوب موجب می‌شود بسیاری به گنجشک‌روزی، عادت و اکتفا کنند. در حالی که ثروت آفرینان، محیط آفرین و کارآفرین هستند و خود آنان هستند که تعیین می‌کنند چه مقدار ثروت داشته باشند.  یکی از ویژگی‌های بارز موفقیت در اقتصاد امروز، عملیاتی کردن ایده و نوآوری و توسعه علم در زمینه تجاری سازی است که توسط کارآفرینان بروز می‌کند. کشورهایی می‌توانند از نظر اقتصادی قوی و موفق باشند که دارای کارآفرینان سازمانی نوآور و ریسک‌پذیر باشند. درواقع کارآفرینان نماد نوآوری و موفقیت در امور تجاری و پیشگامان اقتصاد و توسعه یافتگی در کشورها هستند.    یک کارآفرین جوان چه بسا با موانع شخصی و شغلی زیادی روبه‌رو شود که برای رسیدن به موفقیت باید آنها را متحمل شود. بعضی از این عوامل، موانع واقعی هستند، مثل اینکه چگونه و از چه طریقی برای شغل خود پشتوانه مالی تهیه کنیم و این که چگونه خانواده، مدرسه و شغل خود را به طور صحیح مدیریت کنیم. بقیه عواملی که در ذهنمان وجود دارد چیزی جز موانعی که خودمان برای خود ایجاد می‌کنیم نیست؛ مثلاً نگرانی در مورد نداشتن سرمایه اولیه جهت راه‌اندازی کسب و کار.migna.ir کارآفرینان افرادی هستند که به امید هرگونه نشانه‌ای از فرصت‌های کسب و کار، اطراف خود را مشاهده می‌کنند. هشیاری همیشگی از ویژگی‌های آنهاست و هیچ چیز هم نمی‌تواند جلوی موفقیت آنها را بگیرد.   شما به عنوان یک کارآفرین جوان باید بر این موانع غلبه کنید، تا به موفقیت دست یابید. «شومپیتر» معتقد است که کارآفرین نیروی محرکه اصلی در توسعه اقتصادی است و نقش وی عبارت است از نوآوری با ایجاد ترکیب‌های تازه از مواد و به تعبیری دیگر کار وی تخریب خلاق است.  به نظر می‌رسد که عوامل مختلفی می‌توانند راهکارهای مناسبی برای کمک به آموزش مهارت زندگی در جامعه باشند که عبارتند از: نهاد خانواده، وزارت آموزش و پرورش، سازمان‌ها و رسانه‌ها که همه، آموزش‌های کارآفرینی و تبدیل علم به ثروت را از کودکی در مهدکودک از طریق بازی‌های گروهی آموزش دهند. همچنین در مقاطع مختلف تحصیلی، از پیش‌دبستانی تا دانشگاه باید به همه افراد مهارت‌های ثروتمند شدن را یاد داد و به تربیت اقتصادی و مالی آنها پرداخت؛بنابراین کاملاً امکان دارد که اگر کنکوری‌ها نتوانند به دانشگاه راه یابند به کمک آموزش‌های کارآفرینی بتوانند ایجاد ثروت کنند و سربار خانواده و جامعه نشوند. همچنین معلمان و بازنشستگان می‌توانند با آموزش کارآفرینی و مهارت‌های کسب‌و کار به افزایش درآمدهای خود بپردازند.   موضوع ثروتمند شدن امری است اکتسابی و آموزشی و می‌توان مهارت‌های آن را یاد گرفت و به دیگران یاد داد و به طور یقین پیام اصلی کتاب «چگونه ثروتمند شویم» اثر برایان تریسی این است که فقرا می‌توانند ثروتمند شوند. نقش اصلی در ثروتمند شدن به عهده‌ اندیشه‌های ماست. برخلاف تصور بسیاری که این‌گونه نمی‌اندیشند، اندیشه‌های ما علت ثروتمند شدن ما هستند، نه تنها شرایط و امکانات چه بسا افرادی شرایط و امکانات کافی برای ثروتمند شدن داشته‌اند اما اندیشه‌های ثروتمند شدن نداشته و فقیر باقی مانده‌اند و چه بسا افرادی با نداشتن امکانات و شرایط مناسب برای ثروتمند شدن، به کمک اندیشه‌هایشان توانسته‌اند امکانات و شرایط مناسب فراهم کنند ودر نتیجه ثروتمند شوند.  پژوهش‌ها نشان می‌دهند که اکثر ثروتمندان بزرگ دنیا از هیچ شروع کرده‌اند و وارث ثروت‌های بادآورده نبوده‌اند. قانون مزرعه یعنی هر چی بکاری، درو می‌کنی. آموزش و تجربه اندوزی، تمرکز، سماجت، ریسک‌پذیری و مشورت از عوامل موفقیت کارآفرینان است و آنها مصداق این شعر حافظ هستند که:   در بیابان گر به شوق کعبه‌ خواهی زد قدم سرزنش‌ها گر کند خار مغیلان غم مخور ]]> مهارت های زندگی Tue, 27 Oct 2015 14:51:20 GMT http://migna.ir/vdcfvvdm.w6dmcagiiw.html چرا بعضی افراد كلام نافذ دارند http://migna.ir/vdcenx8x.jh8xzi9bbj.html این اشخاص در اصل دارای برخی خصوصیات اخلاقی هستند که قدرت مجاب کردن دیگران را به آنها می بخشند و یاعث می شوند که کلامشان تاثیرگذاری بالایی داشته باشد و همین کلام نافذ نیز باعث حرکت آنها به سمت موفقیت می شود. چرا برخی از افراد کلامی نافذ دارند؟ در این قسمت تلاش داریم شما را با ویژگی های افرادی آشنا کنیم که می توانند به راحتی دیگران را متقاعد به انجام کاری کنند. ۱- می دانند که چطور با دیگران ارتباط برقرار نمایند اینکه تلاش شما برای متقاعد کردن دیگران تا چه اندازه می تواند موفقیت آمیز باشد، به ارتباط کلی تان با مشتری، همکار یا طرف مقابل تان باز می گردد. اگر آن فرد را به خوبی نمی شناسید بهتر است که هرچه سریع تر رابطه ای دوستانه را با او برقرار نمایید، زمینه های مشترکتان با او را پیدا کرده و در جهت بهبود رابطه خود با آن فرد تلاش کنید. ۲- ویژگی های شخصیتی دیگران را پیدا می کنند افرادی که قدرت مجاب کردن دیگران را دارند شناختن طرف مقابل خود را در اولویت قرار می دهند. آنها یاد می گیرند فرد مقابلشان چه کسی است و در مورد علاقمندی هایشان مطالعه می کنند. هرچه ویژگی های شخصیتی افراد مقابل به خود را بهتر درک کنید راحت تر می توانید پیام خود را به گونه ای که با خواسته هایشان منافاتی نداشته باشد به آنها منتقل نمایید. ۳- اثری مطلوب از خود بر جای می گذارند افرادی که قدرت متقاعد کردن دیگران را دارند می دانند که برجای گذاشتن اثری مطلوب بر دیگران اهمیت بالایی دارد چراکه آدم ها ظرف همان چند ثانیه اولیه ملاقات در مورد یکدیگر قضاوت می کنند. آنها می دانند که در هر برخورد باید بهترین اثرگذاری را داشته باشند. ۴- یاد می گیرند که چطور نیازها را تعریف کنید افراد دارای کلام نافذ می دانند که برای خرید و فروش کالا یا مجاب کردن دیگران به انجام کاری باید نیازی وجود داشته باشد. اگر نیازی نباشد، هیچکدام از این اتفاقات نیز رخ نخواهد داد. لذا بهتر است حوزه ای را که در آن نوعی کاستی یا نقص احساس می شود را بیابید و سپس کالا یا خدماتی که برای رفع این نقیصه در اختیار دارید، عرضه نمایید. ۵- هوش حسی خود را پرورش می دهند افراد اثر گذار می دانند که چطور احساسات خود را مدیریت نمایند. آنها در درگیری ها آرام هستند و زمانی که اوضاع بر وفق مرادشان نیست کنترل خود را از دست نمی دهند. این افراد همواره آرامش خود را حفظ کرده و دیگران را متقاعد می کنند که باورشان کنند. ۶- کنجکاو و پیگیر هستند افراد اثرگذار معمولا پاسخ همه سوالات را با خود به همراه ندارند اما همواره سوالاتی در ذهنشان وجود دارد که به دنبال پاسخ برای آنها می گردند. مزیت کنجکاو بودن این است که می توانید بیشتر از چیزی که پیشتر می دانستید یاد بگیرید. ۷- اعتماد به نفس خود را نشان می دهند اعتماد به نفس همواره برانگیزنده و تاثیر گذار است و شاید از این لحاظ هیچ ویژگی دیگری با آن برابری نکند. هرچه بیشتر به کاری که انجام می دهید اطمینان داشته باشید، واکنش افراد به رفتار شما نیز بار مثبت بیشتری دارد. اغلب افراد به دنبال همان اعتماد به نفسی در دیگران هستند که دوست دارند خودشان داشته باشند. ۸- می دانند که چطور الهام بخش باشند افراد تاثیر گذار می دانند که انسان به اقتضای طبیعتش دوست دارد با محیط پیرامون همخوانی و هماهنگی داشته باشد. زمانی که با فردی ابراز هم دردی می کنید و زمینه های مشترکتان با او را می یابید، نوعی حس اعتماد را در دیگران ایجاد کرده و به آنها اطمینان می دهید که تنهایشان نمی گذارید و به همین دلیل قادر خواهید بود که اثرگذاری بالایی داشته باشید.  ۹- می دانند که چطور یک راوی فوق العاده باشند این افراد می دانند که چطور یک ماجرا را به شیوه ای تاثیرگذار و اغواکننده تعریف کنند. آنها می دانند زمانی که افراد دیدگاهی اثرگذار در مورد یک مقوله داشته باشند احتمالا آنکه جذبش شده و آن را مورد پذیرش قرار دهند بسیار زیاد خواهد بود. ۱۰- صمیمی می شوند افراد دارای کلام نافذ اسامی را یاد می گیرند و از آنها در صحبت های خود استفاده می کنند. با این کار احترام شان به فرد مقابل را نشان داده و به او اعتبار می بخشند. ۱۱- اعتبـــار دارند آخرین اما شاید مهم ترین ویژگی افراد اثرگذار این است که از ارزش معتبر بودن و واقعی بودن آگاهند. زمانی که دیگران باور کنند شما همان شخصی هستید که ادعا می کنید، مطمئن می شوند که نقش بازی نمی کنید و سعی در پنهان کردن شخصیت واقعی خود ندارید و به شما ایمان می آورند. توانمندی های خود را دست کم نگیرید و مطمئن باشید که می توانید ویژگی های شخصیتی چنین افرادی را فرا بگیرید. با نیت واقعی و درست تصمیم بگیرید که چنین خصوصیاتی را در خود نهادینه کنید و آنگاه مطمئن باشید که در جهت صحیح حرکت می کنید.   ]]> اخبار روان شناسی و روانپزشكی Sun, 04 Oct 2015 13:02:11 GMT http://migna.ir/vdcenx8x.jh8xzi9bbj.html خیلی قاطع به فرزندتان بگویید: «نه» http://migna.ir/vdcjmvet.uqetazsffu.html آنها گاهی کاری می کنند که شما از گفتن جواب «نه» دچار عذاب وجدان شوید. پسر شما در حال تماشای تلویزیون است و مدت زمانی که شما برای تماشای تلویزیون به او اختصاص داده اید به سر آمده است.  اما او با زیرکی تمام به شما می گوید: «مادر! قول می دهم تا 10 دقیقه دیگر تلویزیون را خاموش کنم.» اما این 10 دقیقه به 10 دقیقه بعدی و 10 دقیقه بعدتر ختم می شود و او در نهایت 1 ساعت بیش از قوانین تعیین شده، تلویزیون تماشا کرده است. شما از اینکه به دست خودتان قوانین خانه را زیر پا گذاشته اید دچار سردرگمی می شوید، اما برای اینکه دوباره به قوانین گذشته وفادار بمانید دیر نیست. با این کار به فرزندتان یاد خواهید داد که در زمان بزرگسالی چگونه با جواب «نه» دیگران رویارو شود. چرا وضع قوانین همیشه سخت است؟ والدین دنبال شادی فرزندشان هستند و اکثرا همزمان با شادی بچه ها از شادی شان خوشحال می شوند. برعکس این موضوع نیز صدق می کند. وقتی فرزندتان را ناراحتی ببینید شما نیز همین حس را پیدا خواهید کرد، اما با وجود نه گفتن شما به هدف تربیتی بزرگی دست پیدا خواهید کرد. بنابراین به تصویر بزرگ تری فکر کنید که در ورای «نه» گفتن وجود دارد. بعضی از بچه ها با شنیدن جواب «نه» جیغ می کشند، گریه می کنند یا اسباب بازی شان را به گوشه ای پرت می کنند.  عده ای دیگر درخواست خود را آنقدر تکرار می کنند تا والدین را خسته کنند. در این شرایط به جای اینکه به هدف کوچک تر یعنی آرام کردن فرزندتان فکر کنید به این موضوع بیندیشید که با جواب «نه» خود چه کمکی در بزرگسالی فرزندتان خواهید کرد. با خود بگویید در این شرایط فرزند شما با جواب «نه» چه چیزی را یاد خواهد گرفت. اگر با جواب «نه» فرزندتان همچنان مصر بود و دست به واکنش های تندی زد به او بگویید هیچ کدام از این واکنش ها باعث به دست آوردن جواب مثبت شما نخواهدشد. ثابت بمانید یادتان باشد نباید هیچ استثنایی در مورد قوانین شما وجود داشته باشد. اگر شما 99 بار به فرزندتان «نه» گفتید و تنها یک بار به او شانس زیرپا گذاشتن مقررات را داده باشید همان یک بار باعث برهم خوردن قوانین وضع شده خانه خواهدشد، بنابراین بهتر است همواره در واکنش هایتان ثبات داشته باشید. در این شرایط از افکار منفی مانند «من چه مادر یا پدر بدی هستم» یا «فرزندم را با این کار ناامید کرده ام» و... دوری کنید چون باعث می شود در مقابل خواسته نابجای فرزندتان کوتاه بیایید. قوانین زیاد نگذارید اگر مدام قوانین را در خانه تغییر دهید و چیزی به آن اضافه کنید خودتان نیز به تدریج فراموش می کنید چه باید و نبایدهایی را در مورد فرزندتان وضع کرده اید و درنتیجه امر و نهی تان اعتبار چندانی برای فرزندتان نخواهدداشت. اگر فرزندتان در سنی است که توانایی خواندن و نوشتن دارد قوانین را در جایی بنویسید تا مقابل چشمان او باشد. از قدم های کوچک شروع کنید و با وضع محدودیت های کوچک فرزندتان را نسبت به اطاعت از قوانین ملزم کنید. با فرزندتان در مورد قوانین موجود صحبت کنید و به او بیاموزید در مقابل تایید نشدن در خواستش چگونه باید احساسات و واکنش خود را کنترل کند.     ]]> اخبار اجتماعی و آموزشی Wed, 23 Sep 2015 07:38:42 GMT http://migna.ir/vdcjmvet.uqetazsffu.html مهارت همدلی،یکی از مهم‌ترین مهارت‌های زندگی http://migna.ir/vdcau6ne.49neu15kk4.html می‌دانید همدلی یعنی چه؟ ذهنتان را جای دوری نفرستید. در همین زندگی روزانه و دور و برتان کمی دقت کنید، به جواب خواهید رسید. همدلی یعنی اینکه برای این که بفهمید طرف مقابل از چه دردی رنج می کشد، خود را جای او بگذارید.همدلی رابطه شما را با خانواده مستحکم می‌کند، اجازه می‌دهد آنها را درک کنید و آنها نیز شما را بفهمند. همدلی کردن یعنی درک احساسات و هیجانات دیگران و دیدن دنیا از دریچه چشمان آنان. واقعا بزرگ شوید!همدلی ما را رشد می‌دهد و روحمان را عمیق‌تر می‌کند. پیشفرض همدلی کردن، فهم و درک دیگران است، تا وقتی که تعریفی از احساس شکست یا دلتنگی نداشته باشید نمی‌توانید طرف مقابلتان را همراهی کنید، اما وقتی این احساسات را می‌شناسید و در دیگران شناسایی می‌کنید در واقع مثل این است که خودتان احساسات این چنینی را تجربه کرده‌اید. علاوه بر این اگر شما با کسی همدلی کنید مشکلاتش را از زاویه‌ای دیگر خواهید دید و احتمالا راه‌حل‌هایی را ارائه می‌دهید که شاید به ذهن او خطور هم نکرده باشد. مشکلات خانواده را دوچندان نکنیداگر همیشه آماده نصیحت کردن و گوشزد اشتباهات خانواده به آنان هستید این بار کمی سکوت کردن را تمرین کنید، برای اعضای خانواده بخصوص پدربزرگ و مادربزرگ وقت بیشتری بگذارید و هنگامی که نیاز به همدلی دارند با آنان همراه شوید. به طور مثال درک کنید پدرتان به خاطر ورشکستگی اخیرش از نظر مالی در بحران به سر می برد. در بسیاری مواقع کسانی که به همدلی نیاز دارند با یک درد دل ساده و تخلیه احساسات حالشان بهتر می‌شود. این طبیعی است که شما نتوانید مادر یا پدرتان را کاملا درک کنید، اما  وقتی خودتان را جای آنها می‌گذارید درک بهتری از اوضاع به دست می‌آورید. مشکلات را کوچک جلوه ندهیدهمدلی، روابط اجتماعی را بهبود می‌بخشد و به ایجاد رفتارهای حمایت کننده و پذیرنده، نسبت به انسان‌های دیگر منجر می‌شود. انسان‌هایی که باهم همدل‌اند می‌توانند سال‌های سال در یک محیط کاری مشغول باشند، حتی با هم رقابت کنند اما دچار مشکل نشوند.اگر مادر یا پدری هستید که قصد آرام کردن فرزندتان را دارید، سعی کنید خودتان را جای او بگذارید، به قول معروف شما چند پیراهن بیشتر پاره کرده‌اید و ممکن است مشکلات فرزندتان در نظر شما خیلی کوچک باشد، اما فراموش نکنید که خودتان هم با تجربه‌های سخت و آسان زندگی به این درک رسیده‌اید. پس وقتی فرزندتان دچار مشکلی می‌شود و توقع دارد او را درک کنید با او همراه شوید. لطفا از آن طرف بام هم نیفتید یعنی مدام نگویید «وای چطور تحمل کردی؟ حالا می‌خواهی چه کار کنی؟ من اگر جای تو بودم نمی‌توانستم تاب بیاورم؟!» تجربیات تان مال خودتانبرخی افراد عادت کرده‌اند که به محض تمام شدن حرف‌های طرف مقابل تجربه‌ای از همان جنس را تکرار کنند، نوعی مقابله به مثل پنهانی، جالب اینجاست که اگر خودشان هم تجربه‌ای این چنینی نداشته باشند در ذهنشان می‌گردند و بالاخره خاطره‌ای از خانواده، فامیل یا دوست می‌یابند که در پاسخ طرف مقابل بگویند. درست است که صحبت‌های این چنینی به قصد همدلی بیان می‌شود، اما در عمل به طرف مقابل نشان می‌دهد که اصلا حرف‌هایش شنیده نشده است. می توانید با کفش دیگران راه برویداگر مادر یا پدری هستید که قصد آرام کردن فرزندتان را دارید، سعی کنید خودتان را جای او بگذارید، به قول معروف شما چند پیراهن بیشتر پاره کرده‌اید و ممکن است مشکلات فرزندتان در نظر شما خیلی کوچک باشد.اگر می‌خواهید ببینید شما این مهارت را بلدید یا خیر، بهتر است خیلی صادقانه ببینید این پنج مورد در زندگیتان چقدر وجود دارد. می‌توانید از یک دوست نزدیک، والدین یا همسرتان در این خصوص سوال کنید. مواردی که در بررسی خودتان برای همدلی باید مد نظر بگیرید، از این قرار است: توانایی علاقه‌مندی به دیگران را دارم،تحمل افراد مختلف را دارم، در رفتارم با دیگران پرخاشگری کمی دارم، می‌توانم دوست یابی داشته باشم و شخص دوست داشتنی‌ای هستم،برای دیگران احترام قائل می‌شوم.صادقانه جواب دهید و اگر در مهارت همدلی هنوز تبحر پیدا نکرده‌اید، کمی تمرین کنید و سعی کنید در زندگیتان فرد همدلی باشید. دل‌هایی نزدیک به همهمدلی یعنی اینکه فرد بتواند زندگی دیگران را حتی زمانی که در آن شرایط قرار ندارد، درک کند. همدلی به فرد کمک می‌کند تا بتواند انسان‌های دیگر را حتی وقتی با آن‌ها متفاوت است، بپذیرد و به آنان احترام بگذارد. همدلی، روابط اجتماعی را بهبود می‌بخشد و به ایجاد رفتارهای حمایت کننده و پذیرنده، نسبت به انسان‌های دیگر منجر می‌شود. انسان‌هایی که باهم همدل‌اند می‌توانند سال‌های سال در یک محیط کاری مشغول باشند، حتی با هم رقابت کنند اما دچار مشکل نشوند.migna.ir آنان که همدلی را بلدند با همسرشان کمتر دچار اختلاف می‌شوند و می‌توانند تفاوت‌‌هایشان را مدیریت کنند.   ]]> مهارت های زندگی Sat, 19 Sep 2015 14:01:54 GMT http://migna.ir/vdcau6ne.49neu15kk4.html يادگيري مهارتي که بعضي وقت ها از نان شب هم ضروري تر مي شود http://migna.ir/vdcf11dm.w6dyjagiiw.html بدون شک همه  ما بارها و بارها در زندگي با خواسته هايي اين چنيني از سوي دوستان و آشنايان برخورد کرده ايم که گاهي به دليل عدم تمايل روحي و يا قرار داشتن در موقعيتي خاص، از ته قلب آرزو کرده ايم که اي کاش چنين چيزي از ما خواسته نمي شد! پاسخ شما در اين گونه مواقع چيست؟ آيا جرات مي کنيد با صراحت تمام در جواب درخواستي که مطابق ميل تان نيست، «نه» بگوييد؟ وقتي در يک جمع قرار مي گيريد چطور؟ به خود اجازه مي دهيد نظراتي را که با آن مخالف هستيد رد و نظر خود را بيان کنيد؟ يا اينکه مانند بسياري توي رودربايستي گير مي کنيد و با کراهت البته با يک لبخند مصنوعي به اين خواسته ها جواب مثبت مي دهيد؟ يکي از مخاطبان ما نيز به همين مشکل دچار است، او در پيامکي براي ما نوشته: « خانمي 29 ساله هستم، برادر و خواهرم هميشه فرزندان شان را نزد من مي گذارند تا بتوانند به کارهاي خود برسند و من برخلاف ميل باطني خود، نمي توانم به اين درخواست نه بگويم!» اين پيامک را با دکتر مسعود خاکپور در ميان گذاشتيم تا اين روانشناس از مهارت «نه» گفتن براي مان بگويد: يادگيري اين مهارت ضروري است هيچ فردي نمي تواند ديگري را برخلاف ميلش به انجام کاري وادار کند. اين موضوع که بدون درنظر گرفتن ديگري، از او کاري خواسته شود نه اخلاقي است نه انساني. هر کسي زندگي خودش را دارد و بايد براي آن برنامه ريزي کند. وقتي ما توان و مهارت «نه» گفتن به ديگران را نداشته باشيم، بنابراين ديگران ياد مي گيرند که براي رفع همه نيازهاي منطقي و غير منطقي شان از ما استفاده کنند.گاهي وقت ها خيلي از آدم ها چوب رودر بايستي شان را با ديگران مي خورند، در صورتي که اگر از همان اول کار بتوانند«نه» بگويند خودشان و اطرافيانشان را از شر خيلي مسائل راحت مي کنند. البته نه گفتن هم مثل هر کار ديگر، راه و روش خاص خود را دارد.   اگر مي خواهيد «نه» بگوييد در واقع خيلي از ما طوري بزرگ شده ايم که دائم سعي مي کنيم ديگران را راضي و خوشحال نگه داريم و با نگفتن اين کلمه دو حرفي، با تصور اينکه داريم ديگران را خوشحال مي کنيم، خود را گرفتار عواقب و پيامدهاي سنگين نگفتن «نه» يا همان گفتن «بله» نابجا، مي کنيم. در حالي که راه هاي ديگري براي راضي نگه داشتن و خوشحال کردن ديگران وجود دارد. محبت کردن، درک کردن، مشورت دادن، راهنمايي کردن، در سختي ها همدم و ياور بودن، حتي يک لبخند و بسياري راه هاي ديگر براي خوشحال کردن افراد وجود دارد و هيچ نيازي نيست با «بله» گفتن هاي کاذب، علاقه و توجه ديگران را جلب کنيم.به همين دليل، »نه» قدرتمندترين و از ضروري ترين کلمات در زبان امروز است که البته براي بسياري از مردم سخت ترين کلمه است. چرا که ما از نتيجه «نه» گفتن و از دست دادن ارتباط خود درهراسيم، پس دوست نداريم که «نه» بگوييم. «نه» گفتن مبارزه اي است بين علايق شخصي ما و تمايل به ادامه ارتباطاتمان. اما آيا ما مي توانيم نه بگوييم و هنوز ارتباطاتمان سر جاي خود باشد؟ پاسخ مثبت است. کافي است قدم هاي زير را برداريد:   فکرکردن به موضوع وقتي کسي از شما درخواستي مي کند، هميشه مي توانيد چند دقيقه براي فکر کردن از او زمان بخواهيد و در اين زمان تمام جوانب موضوع را در نظر بگيريد. مي توانيد از روش سوال سازي کوتاه درباره مسئله اي که با آن مواجه شده ايد کمک بگيريد و از خود سوالات روشني بپرسيد و جواب ها را هم به همان روش در ذهن خود به تصوير بکشيد. واضح است که شما نمي توانيد بيش از حد توان براي آسايش و رضايت ديگران وقت بگذاريد. به عبارت ديگر، پاسخ مثبت به تمام خواسته هاي ديگران، ديگر وقتي براي شما باقي نخواهد گذاشت تا به اموري که براي خودتان اهميت دارد بپردازيد.   گفتن «نه» ايرادي ندارد اگر در مرحله قبلي، به اين نتيجه رسيديد که گفتن «نه» بهترين پاسخ شما در شرايط موجود است پس با خيال راحت (البته به روشي درست) نه بگوييد و از گفتن آن نگران نباشيد.   در نه گفتن قاطعيت داشته باشيد در هنگام گفتن کلمه «نه» مستقيم در چشم طرف مقابل نگاه کنيد و با صدايي واضح و بلند نه بگوييد، حتي با حرکت سر موضوع را کاملا تاکيد کنيد. اين روش به شما کمک مي کند که خيال خود و طرف مقابل را با قاطعيت تان راحت کنيد. دقت کنيد که بي ادبي کاملا با قاطعيت متفاوت است. شما بايد در رد کردن درخواست ديگران حتما قاطع ولي مودب باشيد. دقت کنيد شما هيچ نيازي به شرح و بسط علت عدم پذيرش خود نداريد. به علاوه نبايد از عدم پذيرش انجام درخواست ديگران احساس گناه کنيد.   با بله الکي خود را ضايع نکنيد! توجه داشته باشيد که اگر بله را در حالي که مي خواهيد نه بگوييد به زبان بياوريد، علاوه بر اينکه از موضع صداقت خارج شده ايد، حسي از بي ميلي و سنگيني براي انجام آنچه عهده دار انجامش شده ايد را نيز خواهيد داشت، در نتيجه فشارهاي مضاعفي را هم در طول انجام عمل متحمل مي شويد. اين همان قيمتي است که شما براي نگفتن يک نه ساده مجبوريد بپردازيد .غير از اين بهاي بي صداقتي خود را هم بايد بپردازيد که البته اين يکي سنگين تر هم هست. البته به اين نکته هم توجه داشته باشيد که مهارت نه گفتن تنها در برابر درخواست هاي غيرمنطقي ديگران کاربرد دارد، در غير اين صورت اگر تمايل به انجام کاري براي ديگران داشتيم بسيار پسنديده است که به وقت نياز به آن ها بله بگوييم و مشکلي از مشکلاتشان حل کنيم.   ويژگي افرادي که مهارت نه گفتن دارند اين افراد در اتخاذ تصميمات خود قاطع عمل مي کنند. اعتماد به نفس آن ها بالاست. برنامه هاي مشخصي را در زندگي دنبال مي کنند، اهدافشان روشن و واضح است و مي دانند که از چه راهي به اهداف خود خواهند رسيد. در مقابل افرادي که توان کافي براي «نه» گفتن ندارند، اعتماد به نفس ضعيفي دارند و به راحتي تسليم ديگران مي شوند. ممکن است اهداف و برنامه ريزي هاي مشخصي نداشته باشند و اگر داشته باشند اهميت لازم را به آن ها نمي دهند. اين افراد معمولا به برآورده شدن خواست ديگران اهميت مي دهند که مي تواند ناشي از ترس آن ها به از دست دادن دوستي ها، طرد شدن و... باشد. «نه» شنيدن را هم بايد آموخت «نه» شنيدن آسان است: نه شنيدن هيچ معنايي غير از «نه» شنيدن ندارد! يعني وقتي کسي به ما «نه» مي گويد دشمن ما نيست، قصد بدي ندارد، درحال انتقام گرفتن نيست، ما را تحقير نکرده است و توهين هم نمي کند. فقط مي گويد «نه»؛ مي گويد امکان انجام کاري را ندارد، همين. وقتي «نه» مي شنويد، «نه» را کاملا قبول کنيد: به اطرافيانتان با گفتار و رفتارتان اين پيام را بدهيد که از صداقت آن ها در «نه» گفتن سپاسگزاريد. نرنجيد و ناراحت نشويد. بلکه اجازه دهيد در آينده هم بتوانند با شما صادق باشند. «نه» گفتن طرف مقابل تان را تعميم ندهيد: اگر يک بار کسي به شما گفت «نه»، گمان نکنيد در آينده امکان بله شنيدن از او وجود ندارد و نبايد هرگز از او درخواستي کنيد. بلکه هر انساني ممکن است گاهي «نه» بگويد و فقط گاهي امکان انجام دادن کاري را نداشته باشد. توانايي «نه»گفتن و «نه» شنيدن، هنرمندي مي خواهد . اين هنر را بياموزيد. نه گفتن به خود تا به اين جا راهکارهايي را براي «نه» گفتن به خواسته هاي ديگران آموختيم. اما وجه مهم ديگر «نه» گفتن، «نه» گفتن به خود است! هر فرد براي خود در مقاطع گوناگون زندگي، اهدافي را در نظر مي گيرد و بر اين اساس تصميماتي اتخاذ مي کند. به همين دليل و براي عملي ساختن تصميمات خود، لازم است با هر آنچه که در ارتباط با خود مانع عملي شدن تصميمات او مي شود، مبارزه کند. در چنين حالتي فرد بايد به خواسته هاي خود «نه» بگويد تا بتواند به اهداف خود برسد. تصور کنيد فردي را که تصميم گرفته است با اجراي يک رژيم غذايي مناسب، مقداري از وزن خود را کاهش دهد. کاهش دادن وزن هدف اوست که براي رسيدن به آن بايد دست از برخي رفتارها بردارد. زماني که فرد در مقابل وسوسه خوردن يک تکه شيريني خوشمزه مقاومت مي کند، در واقع به خواسته هاي خود جواب منفي داده است، خواسته هايي که با خواسته هاي اساسي تر او منافات دارد.   ]]> مهارت های زندگی Thu, 09 Jul 2015 11:37:29 GMT http://migna.ir/vdcf11dm.w6dyjagiiw.html چه افرادی از نظر روانی قوی هستند؟ http://migna.ir/vdccxoq1.2bqsx8laa2.html به نکاتی که این افراد رعایت می کنند توجه کنید تا شما نیز بتوانید از لحاظ روانی قدرتمند تر شوید.---1. آنها معمولا وقتشان را با ابراز تاسف به حال خود تلف نمی کنند.این افراد معمولا نمی نشینند تا بخاطر شرایط نامساعد و یا نحوه برخورد دیگران با خود احساس تاسف کنند. درعوض، مسئولیت کلیه کارهای خود را برعهده گرفته و این را کاملا درک می کنند که زندگی همیشه راحت و منصف نیست.2. آنها اختیار قدرت خود را از کف نمی دهند.آنها اجازه نمی دهند که دیگران کنترلشان کنند و نمی گذارند تحت سلطه دیگران باشند. آنها جمله هایی از قبیل " احساس خوبی به رئیسم ندارم " را نمی گویند برای اینکه می دانند احساسات خود را تحت کنترل دارند و این اختیار را دارند که چگونه به احساس خود واکنش نشان دهند.3. آنها از انعطاف پذیربودن خجالت نمی کشند.افراد قدرتمند از تغییرات نمی هراسند بعلاوه از تغییرات مثبت استقبال کرده و دوست دارند منعطف باشند. آنها می دانند که تغییر اجتناب ناپذیر است و باور دارند که استعدادهای خود را باید با تغییرات وفق دهند.4. آنها انرژی خود را روی مسائلی که خارج از کنترلشان باشد هدر نمی دهند.شما معمولا نمی بینید که این افراد از ترافیک و یا به خاطر گم شدن چمدان شکایت کنند. در عوض، تمرکزشان روی چیزهایی است که بوسیله خودشان قابل کنترل باشد. آنها می دانند که بعضی وقتها تنها چیز قابل کنترل ، نگرش خود آنهاست. 5. آنها نیازی نمی بینند که همیشه موافق دیگران باشند.این افراد قدرتمند می دانند که نیازی نیست همواره پذیرای رای دیگران باشند. از " نه" گفتن و یا در مواقع لزوم مخالفت کردن با دیگران نمی ترسند . آنها برای عادل بودن و مهربان بودن تلاش می کنند اما می توانند در زمانی که دیگران باعث ناراحتی می شوند ،آنها را کنترل کنند.6. آنها از خطرات پیش بینی شده نمی ترسند.آنها معمولا به آب و آتش نمی زنند و کارهای احمقانه نمی کنند اما درمورد پیامدهای پیش بینی شده بی پروا هستند. این افراد قبل از تصمیم گیری های بزرگ در مورد آن کاملا بررسی و تمام جوانب آنرا سبک و سنگین می کنند و قبل از اینکه اقدامی انجام دهند همه جنبه های بالقوه کار را در نظر می گیرند.7. آنها به گذشته نمی چسبند.آنها حسرت گذشته را نمی خورند و آرزو نمی کنند که ای کاش اوضاع فرق می کرد. آنها با استفاده از اتفاقات گذشته به تجربیات و دانسته های خود می افزایند. در هر صورت، آنها تجربیات تلخ را معمولا فراموش کرده و برای روزهای باشکوه خیالبافی نمی کنند. درعوض در زمان حال زندگی کرده و برای آینده خود برنامه ریزی می کنند.8. آنها معمولا یک اشتباه را بارها و بارها تکرار نمی کنند.این افراد مسولیت کارها و رفتارهایشان را کاملا برعهده گرفته و از اشتباهات خود درس می گیرند. در نتیجه، یک اشتباه را بارها تکرار نمی کنند. بعلاوه با استفاده از تجربه حاصل از اشتباه در آینده تصمیمات بهتری می گیرند.9. آنها از موفقیت دیگران بیزار نیستند.این افراد موفقیت دیگران را جشن می گیرند و به آنها تبریک می گویند. آنها حسود نیستند و یا با دیدن موفقیت دیگران احساس باخت نمی کنند. در عوض، کاملا می فهمند که موفقیت در اثر تلاش فراوان بدست می آید و دوست دارند که برای رسیدن به موفقیت سخت تلاش کنند.10. آنها با دیدن اولین شکست دست از تلاش نمی کشند.این افراد شکست را بهانه ای برای ترک تلاش نمی بینند. در عوض، شکست را یک شانس برای رشد و بهبود می دانند. آنها آنقدر تلاش می کنند تا نتیجه بگیرند.11. آنها از تنها بودن نمی ترسند.افراد قدرتمند تحمل تنها ماندن را دارند و از سکوت نمی ترسند. از این نمی ترسند که با افکارخود تنها باشند و بعلاوه از زمان تنهابودن به صورت مفید استفاده می کنند. از خلوت کردن با خود لذت می برند و برای سرگرم شدن وابسته به حضور دیگران نیستند و می توانند به تنهایی هم شاد باشند. 12. آنها حس نمی کنند که دنیا به آنها بدهکار است.این افراد خود را طلبکار از زندگی نمی دانند. آنها با این ذهنیت بزرگ نمی شوند که دیگران باید مراقب آنها باشند و یا دنیا باید چیزی به آنها بدهد. در عوض ، به دنبال شانس هایی بر اساس شایستگی های فردی خود هستند. 13. آنها به دنبال نتیجه گیری فوری نیستند.گرچه این افراد برای مشاغل جدید و یا بهبود سلامت خود تلاش می کنند اما توقع ندارند که سریع به نتیجه برسند. در عوض، از توانایی ها و وقت خود برای بهترین نتیجه استفاده می کنند و می دانند که ایجاد تغییرات واقعی وقت گیر است.      ]]> اخبار علمی و فناوری Mon, 06 Jul 2015 11:35:16 GMT http://migna.ir/vdccxoq1.2bqsx8laa2.html چگونه می توانم آرامش داشته باشم؟ http://migna.ir/vdcayane.49n6m15kk4.html در دنیای پرمشغله امروز، آنچه حتی بیش از سلامت اهمیت دارد این است که چقدر کار در طول یک روز انجام می گیرد. بنابراین تعجبی ندارد که ما میزان بالایی از فشار خون بالا، بیماری عصبی و دیگر بیماری های مرتبط استرس را در دنیای امروز تجربه می کنیم. حتی وقتی هم که به مسافرت می رویم، اغلب با استرس بیشتر از قبل بر می گردیم. بنابراین گاهی سفر هم علاج دردمان نمی شود و آرامش را برایمان به ارمغان نمی آورد. در همین رابطه این مقاله به راهکارهایی می پردازد که با به کار بردن آنها می توانید آرامش را به زندگی پرمشغله خود هدیه کنید. خنده: خنده خلق و خو را بهبود می بخشد، موجب کاهش تنش می شود و محیطی مثبت ایجاد می کند. خنده منحصر به فرد است و موجب افزایش اندورفین و کاهش میزان ترشح  هورمون استرس در بدن می شود. خنده هم برای شما هم اطرافیانتان مفید است. انجام یک کار در یک لحظه: اغلب ما در جهان خلاقیت مدار امروز روی انجام چند کار در یک زمان تمرکز می کنیم و این مساله کیفیت زندگی را پایین می آورد. بنابراین انجام یک کار در یک زمان موجب کاهش استرس می شود و کیفیت کار را بالا می برد.نظم: سعی کنید همیشه منظم و مرتب باشد. یک میز کاری شلوغ یا یک اتاق به هم ریخته هم می تواند موجب استرس شود. بنابراین نظم و ترتیب بر هر چیزی اولویت دارد.تمرینات تنفسی: تمرینات تنفسی مختلفی وجود دارد که می توانید به وسیله آنها به آرامش برسید. بهترین نوع آن تمرین دم و بازدم هرکدام به مدت 4 ثانیه است. روش دیگر نشستن با چشم های بسته و احساس کردن دم و بازدم از ریه هاست. این تمرین تنفس را هرجایی می توان انجام داد؛ در محل کار، زمان ترافیک و در تختخواب قبل از خوابیدن.موسیقی: گوش دادن به موسیقی روش خوبی برای کم کردن استرس و لذت بردن از آرامش در طول روز است. البته مطمئن باشید که موسیقی آرامش بخش گوش می دهید موسیقی کلاسیک انتخاب خوبی است که ضربان قلب و فشار خون را پایین می آورد.تصویرسازی ذهنی: می گویند فکر و جسم با هم در ارتباط هستند. با تصویرسازی ذهنی و تصورکردن خود در محیطی آرامش بخش می توانید آرامش را به خود هدیه کنید. تنها یک دقیقه زمان می برد اما همین یک دقیقه می تواند آرامشی را که می خواهید به شما بدهد.ورزش: حتی یک پیاده روی کوتاه مدت تفاوت بسیاری ایجاد می کند. ورزش علاوه بر اینکه شما را از کارتان دور می کند موجب ترشح هورمون اندورفین می شود. ورزش منظم فواید بسیاری دارد از جمله کیفیت خواب را بالا می برد و از بسیاری از بیماری ها جلوگیری می کند.     ]]> اخبار روان شناسی و روانپزشكی Sat, 04 Jul 2015 06:39:13 GMT http://migna.ir/vdcayane.49n6m15kk4.html «خود کم بيني» يا «احساس حقارت» چيست و چگونه مي توان با آن مقابله کرد؟ http://migna.ir/vdchzknx.23nzwdftt2.html يکي از عوامل اساسي انحرافات روان و شخصيت انسان، «عقده حقارت» يا خود کم بيني است. عقده حقارت به حالت افسردگي همراه با کينه‌توزي که به سبب ناکامي ، تحمل رنج ، خفت و حقارت پديد مي آيد، تعريف شده است. «احساس حقارت» ، همان طور که از کلمه دومش بر مي آيد، يعني اينکه يک نفر حس کند در برابر ديگران کوچک است و خودش را دست کم بگيرد. البته اين «خودکم بيني» چندان ربطي به واقعيت ندارد و بيشتر باور و حس يک آدم است نسبت به خودش. همه آدم ها در زندگي روزمره و در نقش پدر، مادر، برادر، همکار، دوست و ... دنبال اين هستند که بهترين باشند و جاي بهتري در دنيا پيدا کنند. «عقده حقارت» داراي ماهيت فطري نيست و اختصاص به طبقه يا قشر معيني ندارد، بلکه عارضه اي است که علل پيدايش آن را بايد در تربيت و پرورش اوليه فرد و روابط و مناسبات متقابل او با محيط در دوران کودکي تا بلوغ، جست وجو کرد. تبعيض، نازپروردگي، نقص عضو، عدم ارزش گذاري هاي خانواده براي شخص، عدم مسئوليت دادن و ... از علل ايجاد اين احساس در فرد هستند. -   ويژگي هاي رفتاري يک خود کم بين   1- بي احترامي به ديگران آدم هايي که براي خودشان احترام قائل نيستند، به ديگران هم احترام نمي گذارند، آنها فکر مي کنند چون خودشان، خودشان را قبول ندارند، پس نبايد کس ديگري را هم قبول داشت. آنها کوچک ترين مشکل ديگران را چنان به رخ شان مي کشند که آنها تحقير شوند.   2- دهن بيني آدم هاي خودکم بين با کوچک ترين توصيه ديگران، يک دفعه مسير زندگي شان را عوض مي کنند. کافي است که به اين آدم ها بگويي لباس شان زشت است، ديگر عمراً فردا آن لباس را تنشان ببينيد.   3- انزوا کساني که احساس حقارت دارند، فکر مي کنند ديگران هم مثل خودشان، آنها را غيرجذاب، خنگ و خسته کننده مي دانند. به همين دليل سعي مي کنند تا جايي که مي شود، توي چشم نباشند و با کسي دهان به دهان نشوند تا ضعف خيالي شان مشخص نشود. رقابت گريزي آدم هاي خود کم بين با اينکه دلشان مي خواهد هميشه برنده شوند، باعث مي شود سعي کنند تا جايي که ممکن است وارد هيچ رقابتي نشوند. آنها خودشان فکر مي کنند که بازنده خواهند بود و بازندگي هم يک فاجعه ديگر است!   4- انتقاد ناپذيري يکي از علت هايي که اين افراد انتقاد پذير نيستند، همين است که آنها هر نوع انتقاد سازنده يا ناسازنده اي را دشمني تلقي مي کنند. خودکم بين ها دوست ندارند کسي ناتواني هاي آنها را گوشزد کند.   5- توهم توطئه کساني که براي خودشان ارزشي قائل نيستند، فکر مي کنند که هميشه دشمن هايي دارند که نشسته اند و در فکر دسيسه اي هستند تا آنها را از هر جايي که هستند پايين بکشند. البته توهم توطئه در شکل شديدش يک بيماري رواني است و بايد درمان شود.   عزت نفس، دشمن خودکم بيني براي آن که بتوان با «عقده حقارت»، به سازشي منطقي رسيد يا آن را از وجود خويش دور ساخت، لازم است درباره آن شناسايي کافي پيدا کرد. وقتي انسان در گزينش هدف هاي زندگي خود، انديشه هاي خام و بي حاصل مي پرورد يا سعي مي کند به محالات دست پيدا کند و يا تنها تمايلات و منافع شخصي را در تلاش و کوشش خود مد نظر قرارمي دهد، مفهوم اش اين است که راه گريز خود را در شکست و نااميدي مي جويد؛ تا حالا شده است که خودتان براي تشويق خودتان آبميوه بخريد؟ شده که نظر ديگران را درباره موقعيت تان در نظر نگيريد و شده است که براي موفقيت هاي کوچک و بزرگ خودتان، جايزه بخريد؟ يکي از راه هايي که مي تواند به شما کمک کند تا از پس احساس حقارت تان بر بياييد ، اين است که راه هايي براي تشويق خود پيدا کنيد. باور کنيد خيلي لذت بخش است که آدم بعد از موفقيت در يک آزمون زندگي، اولين شيريني موفقيتش را خودش بخورد و بعد آن را به ديگران تعارف کند. تا حالا مزه اين شيريني را چشيده ايد؟ بايد خودتان دست به کار شويد، اگر بخواهيم در يک کلمه ، راه حل را به شما معرفي کنيم، بايد بگوييم شما بايد خودتان را باور کنيد. خودِ خودتان و از خودتان بودن خجالت نکشيد. بايد با تمام وجود، خودتان را بپذيريد. حتماً مي‌پرسيد چگونه مي‌توانم چنين کار مهمي را انجام دهم. مکانيزم باور خود، عزت نفس است. براي اينکه خودمان را باور کنيم بايد عزت نفس را در درون مان افزايش دهيم. عزت نفس عبارت است از احساس ارزشمند بودن؛ اين حس از مجموعه افکار، احساسات ، عواطف و تجربيات ما در طول زندگي ناشي مي شود.مي انديشيم که فردي با هوش يا کودن هستيم، احساس مي کنيم که شخصي منفور يا دوست داشتني هستيم، مورد قبول و اطمينان هستيم يا خير؟ خودمان را دوست داريم يا نداريم؟ همانطور که ملاحظه مي کنيد، مولفه هاي عزت نفس گسترده و پيچيده است. مجموعه اين برداشت ها و ارزيابي ها و تجاربي که از خويش داريم باعث مي شود که نسبت به خود احساس خوشايند ارزشمند بودن، يا بر عکس احساس ناخوشايند بي کفايتي داشته باشيم؛ درخور ذکر است که اعتماد به نفس و در يک کلام تمام ويژگي‌هاي مثبت فرد، برآيند عزت نفس به شمار مي آيد؛ يعني از عزت نفس ناشي مي شود.  - ويژگي هاي اشخاصي که عزت نفس بالا دارند  1-مستقل عمل مي‌کنند؛درباره مسائلي چون استفاده از وقت، پول، حرفه، تحصيل، ازدواج و مانند اين ها، با عزتمندي دست به تصميم گيري نهايي و انتخاب مي زنند.2- مسئوليت پذير هستند؛مسئوليت کارهاي خويش را به عهده مي گيرند و فرافکني نمي‌کنند.3- به پيشرفت هايشان افتخار مي کنند؛هنگامي که از پيشرفت هايشان تعريف مي شود (تعريف واقعي نه چاپلوسي)، با مسرّت تصديق مي کنند و از اين بابت احساس رضايتمندي دارند. البته نبايد اجازه دهيم که تعريف ديگران باعث خودشيفتگي و غرور ما شود.4- ناکامي را به خوبي تحمل مي کنند؛آن ها که عزت نفس بالايي دارند هنگام روبه رو شدن با ناکامي ها، مي توانند شکيبايي از خود نشان دهند و قادر هستند از آن چه که موجب ناکامي شان شده، سخن بگويند و آن را تحليل کنند.   ]]> اخبار علمی و فناوری Mon, 15 Jun 2015 05:06:24 GMT http://migna.ir/vdchzknx.23nzwdftt2.html ۱۰ چیزی که نباید از کسی توقع داشته باشید http://migna.ir/vdcefv8x.jh87fi9bbj.html وقتی توقعات و انتظارات غیرمنطقی از دیگران داشته باشید یا به طور مداوم آنها را زیر میکروسکوپ قرار دهیم، فقط خودمان را اذیت کرده ایم. البته همه ما نیازمند این هستیم که نیازهای اصلی و ابتدایی مان در روابط برآورده شود، نیازهایی مثل احترام، اما اگر بخواهید روی چیز دیگری جز این حساب کنید، فقط ناامید خواهید شد. یادتان باشد که در مسیر زندگی، هر کس در جایگاهی متفاوت با دیگری است، همانطور که حرف ها و رفتارهای او منعکس کننده آن است. اگر بخواهید رابطه ای موفق تر و شادتر داشته باشید خیلی مهم است که… این چیزها را از دیگران توقع نداشته باشید: - ۱. توقع نداشته باشید که همه کارها را طبق استانداردهای شما «درست» انجام دهند. اخلاقیات آدمها براساس عوامل مختلف با هم متفاوت است، عواملی مثل تربیت، فرهنگ، اعتقادات معنوی و از این قبیل. بعنوان مثال، در بعضی کشورهای آسیایی، گوشت سگ خورده میشود و در این هیچ اشکالی دیده نمی شود چون برایشان به صورت فرهنگ درآمده است. یا ممکن است شما اهل فحش دادن نباشید اما دوستتان مدام اینکار را میکند. این باعث نمی شود آدم بد یا خوبی باشد البته ممکن است طبق استاندارد بعضی ها اینکار خوب نباشد اما اینکه توقع داشته باشید آنطور که استاندارد شماست رفتار کنند، فقط باعث ناامیدی شما خواهد شد. فقط سعی کنید که خودتان به استانداردهای خودتان پایبند باشید و اجازه بدهید دیگران هم استانداردهای خودشان را برای زندگی داشته باشند. - ۲. توقع نداشته باشید که کامل باشند. اگر نقص ها را کمال ببینید هیچوقت ناامید نخواهید شد. اما خیلی ها هنوز وقتی دیگران اشتباه می کنند به آنها سخت می گیرند و با همین روش برخورد روابطشان از بین می رود. این وسواس برای کامل بودن موجب افسردگی، اضطراب، بیماریهای مزمن و خطر اقدام به خودکشی میشود. اجازه بدهید دیگران اشتباه کنند و از اشتباهاتشان درس بگیرند. به این فکر کنید که اگر هیچکس اشتباه نمی کرد دنیا واقعاً چه شکلی می شد. همه ما ربات هایی سرد و بیاحساس بودیم که هیچ لذتی را در زندگی تجربه نمی کردیم. - ۳. توقع نداشته باشید که با همه حرف هایتان موافق باشند. حتی بهترین دوست ها در همه چیز با هم هم عقیده نیستند، پس اگر دیگران با چیزی که میگویید مخالفت کردند یا دیدگاهی متفاوت داشتند، ناراحت نشوید. اگر قرار بود همه آدمهای دنیا یک جور فکر کنند، دنیا جای خسته کننده ای میشد. دیدگاه ها و اعتقادات متفاوت و خاص ما باعث میشود دنیا رشد کند. تصور کنید اگر با استفاده از سوخت فسیلی برای راه انداختن ماشین هایمان، خانهها یا هر چیز دیگر موافق بودید چه بلایی سرمان می آمد. اگر این اختلافات عقیده ای نبود امروز ماشین ها برقی و انرژی خورشیدی نداشتیم. - ۴. توقع نداشته باشید که فکرتان را بخوانند. بعضی ها بینش قوی تری دارند اما خیلی ها قادر به فهمیدن احساس یا نگاه شما نیستند. اینکه شما نسبت به احساس دیگران حساس تر هستید به این معنی نیست که بقیه هم باید همه چیز را از نگاه شما بخوانند. همه دوست ندارند روانشناس باشند، به همین دلیل خودتان را خیلی روشن و واضح ابراز کنید تا دیگران مجبور نشوند که فکر و احساستان را حدس بزنند! گفتگوی صادقانه و آزاد روابط مستحکم تری میسازد. - ۵. توقع نداشته باشید که هر بار زمین خوردید، بلندتان کنند. البته دوستان و خانواده خوب وقتی نیاز داشته باشید به کمک شما می آیند اما برای پاک کردن خاک روی لباستان از آنها توقع نداشته باشید. آنها هم مشکلات درونی خودشان را دارند و نمی توانند هم وزن مشکلات شما و هم مشکلات خودشان را تحمل کنند. میخواهند کمکتان کنند اما نه همیشه و نه در همه زمان ها. این به آن معنی نیست که به شما اهمیت نمی دهند، این یعنی گاهی باید خودتان به تنهایی بار مشکلات و چالشهایتان را به دوش بکشید. - ۶. توقع نداشته باشید که درکتان کنند. «همه آدمها مسیر زندگی شما را درک نمی کنند. اشکالی ندارد، زندگی آنها نیست که آن را بفهمند، زندگی شماست.» تا وقتی خودتان، خودتان را درک می کنید، نیازی نخواهید داشت که از دیگران تاییدیه بگیرید. آنوقت دیگر اینکه شما و زندگی تان را درک نمی کنند برایتان عذاب آور نخواهد بود. - ۷. توقع نداشته باشید که آنطور که شما با آنها رفتار می کنید با شما رفتار کنند. در حالت ایدآل همه آدمها از قانون طلایی پیروی می کنند اما متاسفانه ما در جهان ایدآلی زندگی نمی کنیم. تازمانیکه همه آدمها باملاحظه تر شوند، باید بپذیریم که با ما بد رفتار کنند چون هنوز نمی توانند رابطه درستی حتی با خودشان داشته باشند. با دیدی مهربانانه به رفتار آنها نگاه کنید تا اگر آن اندازه که شما با آنها مهربان هستید، با شما مهربان نبودند، ناراحت و ناامید نشوید. - ۸. توقع نداشته باشید که همان آدمی بمانند که یک سال پیش بودند. آدمها برحسب تجربیات و شرایط زندگی شان به مرور زمان تغییر می کنند. همه آدمها هر روز در جنگی سخت دست و پنجه نرم می کنند و هیچکس جز خودشان واقعاً آن را درک نمیکند. پس وقتی میخواهید قضاوتشان کنید، این را به یاد داشته باشید. آدمها را با همه تغییراتی که داشته اند دوست داشته باشید، نه فقط وقتی با ایدآلها و استانداردهای شما همخوانی داشته باشند. - ۹. توقع نداشته باشید که همیشه همه چیز را با هم داشته باشند. توپ ترکش زندگی هرازگاهی به همه می خورد و برای آدمهای مختلف جمع و جور کردن خودشان ممکن است زمان متفاوتی طول بکشد. به دیگران محبت داشته باشید و درک کنید که همه آدمها همیشه همه تلاششان را می کنند. سعی کنید ارزش بیشتری به دنیا و به روابطتان بدهید و سعی نکنید دیگران را در اداره زندگی شان کنترل کنید. - ۱۰. اگر خودتان به خودتان عشق نداده اید، توقع نداشته باشید که به شما عشق بورزند. همه روابط با شما شروع شده و با شما تمام می شود.به همین دلیل اگر می خواهید کسی به شما عشق بورزد، باید اول در خودتان عشق بکارید. اینکه از دیگران برای اینکه با عشقی که خودتان نمی توانید به خودتان بدهید، بمبارانتان کنند استفاده کنید، فقط رابطهای غیرجدی و توام با عذاب خواهید داشت. وقتی رفتار محبت آمیزتری با خودتان داشته باشید، رابطه تان با دیگران زیباتر و غنیتر خواهد بود. «یادتان نرود که اول عاشق خودتان شوید.»    ]]> مهارت های زندگی Tue, 12 May 2015 13:15:49 GMT http://migna.ir/vdcefv8x.jh87fi9bbj.html آدم‌های عصبانی بخوانند: روش های برای کنترل خشم http://migna.ir/vdcfctdm.w6dxxagiiw.html کافی است حرفی بشنود که با چارچوب ذهنی‌اش مغایرت داشته باشد، سریع برافروخته می‌شود، بی‌محلی می‌کند، زیر لب غر می‌زند و به زمین و زمان فحش می‌دهد، اگر از اتفاق پیش آمده خیلی زیاد ناراحت شده باشد که دیگر نگو، روزگاری است که سیاه می‌شود! وقتی عصبانی می‌شود، کنترل از دستش خارج می‌شود، هر چیزی جلوی دستش باشد پرت می‌کند و درها را به هم می‌کوبد، به همه اطرافیانش توهین می‌کند و گاه حتی کارش به تحقیر دیگران می‌رسد. **** «خشم» هیجانی است که اگر بدرستی مهار نشود، اثرات مخرب زیادی دارد. اگر خشم به درون فرد رخنه کند و درونی شود ممکن است فرد را به مشکلات متعدد جسمی همچون، استرس و تنش مفرط، ناراحتی‌های عصبی، بیماری‌های گوارشی، سردرد، ناراحتی‌های قلبی و... مبتلا کند و در صورت بروز بیرونی نیز، اثرات منفی دیگری دارد که با توجه به تحقیقات متعدد شواهد اندکی وجود دارد مبنی بر این‌که ابراز خشم می‌تواند روش خوبی برای کاستن انرژی منفی لحظه‌ای و کم‌توان کردن انرژی آن باشد، چه‌بسا در بروز بیرونی خشم، فرد فحاشی کند، اشیاء را پرت کند، برخورد فیزیکی داشته باشد و... که در این وضعیت، نه‌تنها خود بلکه اطرافیانش هم، از بروز خشم و کنترل نشدن این هیجان احساس ناراحتی و شرمساری می‌کنند. بسیاری از ما با مراجعه به روان شناس ‌ یا مطالعه کتاب‌های روان‌شناسی سعی می‌کنیم به طریقی با اضطراب و افسردگی خود مقابله کنیم و از شدت آن بکاهیم، اما کمتر به فکر آن هستیم که خشم خود را کنترل کرده و در موقعیت‌های ناخوشایند آن را مدیریت کنیم، زیرا غالبا این تصور اشتباه را داریم که خشم هیجانی طبیعی است که ما قادر به کنترل آن نیستیم یا این‌که لازم نیست آن را مدیریت و مهار کنیم، این در حالی است که خشم، هیجان منفی قابل کنترلی است که اگر بخواهیم می‌توانیم آن را مدیریت کنیم. برای کاهش پرخاشگری و خصومت فیزیکی و کلامی، باید یاد بگیریم ‌چگونه خشم خود را کنترل کنیم و با شدت خفیف یا شدید آن مواجه شده و مقابله کنیم؛ به همین منظور برای کنترل خشم چند پیشنهاد ارائه می‌دهیم: ۱-بر هیجان خشمتان آگاه شوید این درست است که شما ‌ هنگام خشم، دچار تعارض شده‌ و در حالتی قرار گرفته‌اید که شاید کنترل آن از دستتان خارج است، اما یادتان باشد خشم شما هیجان موقتی است و پس از لحظاتی فروکش خواهد کرد و پس از گذشت آن مدت، شما خواهید ماند و رفتاری که از خود بروز داده‌اید، پس علاج واقعه پیش از مشکل کنید و با خود تمرین کنید که حتی‌المقدور اسیر هیجانات موقت و زود‌گذرتان نشوید، در عین حال که به آنها آگاهید و نشانه‌های بروز آن را می‌دانید، بتوانید بر خود مسلط شوید و کاری نکنید که بعد‌ها پشیمان شوید. ۲-علت خشم خود را بشناسید جستجو کنید تا دریابید چه چیز خشم و عصبانیت شما را تحریک و برانگیخته می‌کند. موقعیت‌های پیشینی را که خشمگین شده‌اید ،یادداشت کنید، به این طریق می‌توانید بفهمید ‌ در چه شرایط و موقعیت‌هایی عصبی می‌شوید و بیشتر در آن وضعیت، چه عکس‌العمل‌هایی نشان می‌دهید. قطعا با دانستن و پی بردن به این‌که چه کسی و چه چیزی باعث ناراحتی و خشمتان می‌شود می‌توانید برای مقابله و کنار آمدن با چنین موقعیت‌هایی یا وضعیت‌های مشابه آن، برنامه‌ریزی کنید و رفتاری را که کمتر آسیب‌زا و تهاجمی است، از خود بروز دهید. ۳-از تکنیک توجه برگردانی استفاده کنید توجه برگردانی یکی از بهترین روش‌های کنترل یا کاهش شدت خشم است. با معطوف کردن حواس به چیزهای دیگر ‌ یا با اشتغال به برخی از فعالیت‌های جذاب و متضاد با آن موقعیت ناراحت‌کننده، می‌توان با خشم لحظه‌ای مقابله کرد و بر آن چیره شد. برخی با انجام فعالیت‌های ورزشی، عده‌ای با گوش کردن به موسیقی یا تماشای تلویزیون و برخی نیز با مطالعه‌ یا پرداختن به سرگرمی‌های مورد علاقه خود احساس آرامش می‌کنند و از تلاطمات درونی خود می‌کاهند. ۴-با خود‌ گفت‌وگو کنید برخی ‌ افراد عادت دارند، راجع به پیشامدی که برایشان به وقوع پیوسته‌ با خودشان گفت‌وگو می‌کنند. گفت‌وگوی درونی در بسیاری از موارد باعث کاهش شدت خشم می‌شود، اگر چه در برخی دیگر، اثری عکس داشته و موجب افزایش یا تداوم و پایداری شدت خشم می‌گردد. مثلا، ممکن است فردی از شخصی بشدت عصبانی باشد و حتی سال‌ها‌ آن را در دل خود نگه دارد، و هر بار با یادآوری آن مساله برافروخته و عصبی شود، چراکه خود را مستحق عذرخواهی از جانب فرد مقابل می‌داند که از آن دریغ شده است؛ اما اگر گفت‌وگوی درونی با نگاه منصفانه و به دور از توقع و قضاوت یکجانبه‌ای انجام شود و گذشت و حل مساله در اولویت قرار داشته باشد، قطعا تاثیرات مثبتی خواهد داشت که باعث آرامش و تسکین خواهد شد. ۵-بی‌غرضانه با فرد مقابلتان، گفت‌وگو کنید به جای سکوت کردن، غرغر کردن، انتقادهای کلامی کوبنده یا حتی برخورد‌های فیزیکی، با فرد مقابلتان به گفت‌وگو بنشینید. بلی، گفت‌وگو یکی از موثرترین روش‌های کنترل و کاهش شدت خشم است.   سعی کنید همیشه به جای حق به جانب جلوه دادن خود یا فرار از پذیرش مسئولیت اشتباه خود یا با متهم کردن دیگری، بپذیرید که می‌توانید مشکل بوجود آمده را با گفت‌وگو حل و فصل کنید، چراکه گفت‌‌وگو شرایطی را برای مذاکره، حل مساله و سازش فراهم می‌آورد. گفت‌وگو و مصاحبت باعث می‌شود که ما از نظریات فرد مقابل مان در مورد آن موقعیت خاص، رفتار، افکار و هیجانات متعاقب وی از آن شرایط، مطلع و آگاه شویم و بهتر بتوانیم اوضاع را از دیدگاه فرد مقابلمان نظاره‌گر شویم و با درک متقابل از آن، مساله را واکاوی کرده و به راه‌حلی مساعد و مناسب دست یابیم. ۶-توضیح بخواهید و آن را بشنوید اگر بدانید علت رفتار فرد مقابلتان به چه دلیل است و از چه نشأت می‌گیرد، هدف از آن چیست و عاقبت آن به کجا منتهی می‌شود؛ شاید به جای عصبی و خشمگین شدن، هیجان دیگری را تجربه کنید. وقتی با کسی روبه‌رو می‌شوید که از شما انتقاد می‌کند یا به گونه‌ای رفتار می‌کند که با هنجارها و انتظارات شما متناقض است و حتی بی‌حرمتی معنا می‌شود، چه می‌کنید؟! ما توصیه می‌کنیم به جای تقابل یا عکس‌العمل‌های شدید و دور از شأن‌تان، سعی کنید با نوشیدن یک لیوان آب سرد‌ بر خود و اعصابتان مسلط شوید و فرد مقابلتان را به آرامش دعوت کنید و از او بخواهید علت رفتارش یا فکری که آزارش می‌دهد را برایتان توضیح بدهد، گاهی با شنیدن نظرات او، نه‌تنها آرام می‌شوید بلکه با درک متقابل از شرایط وی به گونه‌ای کاملا متفاوت رفتار می‌کنید که شاید فرسنگ‌ها با خشم آن لحظه‌تان منافات داشته باشد. مثلا اگر به هنگام رانندگی کسی به دلیل بی‌احتیاطی، ماشینش را به ماشین شما بکوبد و آسیب بزند، بی‌تردید مایه تعجب نیست که خشمگین شوید و به سرعت از ماشین‌تان پیاده شده و فرد خاطی را متهم به بی‌احتیاطی کنید، اما اگر در همان لحظه راننده عذرخواهی کند و به شما توضیح دهد که تحت فشار عصبی و روحی، حواسش پرت شده چون بتازگی متوجه بیماری لاعلاج فرزندش شده است، قطعا خشمتان فروکش خواهد کرد و به جای توهین و بگو مگو کردن خواهید گفت، اتفاقی است که پیش آمده، اشکالی ندارد، خداوند همه مریض‌ها را شفا بدهد، اگر حالتان خوب نیست کناری بایستید و بعد از این‌که حالتان خوب شد رانندگی کنید، ممکن است اتفاق ناخوشایند دیگری رخ دهد که در این شرایط، اصلا به صلاحتان نیست و... . شما با تجسم این حالت می‌‌دانید که چگونه هیجان خشمتان به هیجان محبت و حس همدردی و نگرانی تقلیل می‌یابد. ۷-سازش کردن را یاد بگیرید وقتی مشکلی پیش می‌آید، بسیاری از ما به جای حل مساله‌ یا سازش با شرایط جدید، در مقام جبران یا دفاع برمی‌آییم تا شاید با به کرسی نشاندن حرف یا اندیشه خود، نه‌تنها اندکی از تلاطمات درونی خود بکاهیم، بلکه به فرد مقابلمان نشان دهیم که برتر از او هستیم و هرگز حاضر به تسلیم نخواهیم شد؛ این در حالی است که اگر بپذیریم و بیاموزیم ‌ سازش کردن بهتر از خشم و عصبانیت طولانی‌مدت است، بی‌تردید بسیاری از مشکلات بوجود آمده، بسیار سریع‌تر از آن‌که گمان ببریم، حل می‌شود و هیچ‌گاه به کلاف سردرگم مبدل نمی‌شود. بپذیرید سازش، همچون وسیله‌ای کارساز و مفید است که می‌تواند شما را برای داشتن زندگی ساده و سالم‌تر‌ آماده کند. پس برای کنترل خشم‌ بهتر است از همین امروز، علاقه‌مند به سازش شوید و اصول سازش را فرا بگیرید. ۸-زندگی همیشه بر وفق مراد ما نیست تا زمانی که نپذیرید زندگی هیچ وقت بی‌عیب و نقص نبوده و نخواهد بود، نسبت به همه چیز و همه کس حساس و خشمگین خواهید شد. زندگی همیشه توام با رفتارها یا وقایعی است که گاهی کنترل آنها از دست ما خارج است، مثلا‌ ممکن است با افرادی روبه‌رو شوید که رفتارهای مبادی آدابی ندارند، کسی شما را نادیده بگیرد، اوضاع مالی‌تان به هم بریزد، لاستیک ماشین‌تان به یکباره پنچر شود و.... برای اجتناب از خشم و عصبانیت، لازم است بپذیرید که در همیشه‌ روی یک پاشنه نمی‌چرخد و نه‌تنها زندگی شما، بلکه زندگی همگان، فراز و نشیب‌هایی دارد که راه فراری از آنان نیست. با پذیرش اصل زندگی همیشه منصفانه نیست، می‌توانید بخش اعظمی از خشم خود را کنترل کنید. خشمگین شدن یا نشدن، تصمیمی است که شما می‌توانید آن را آگاهانه یا ناآگاهانه یاد بگیرید و با این قانون طبیعی که زندگی گاهی غیرمنصفانه است، خو بگیرید. ۹-شوخی کنید شوخی و مزاح کردن روشی است که از طریق آن می‌توان برای بازسازی موقعیت یا یافتن ناهمخوانی‌ها یا حتی امر محال در آن وضعیت، استفاده کرد. شوخی کاملا با خشم مغایرت دارد و می‌تواند تا حدود بسیاری شدت خشم را کاهش دهد. اگر یاد بگیریم که چگونه به واکنش‌هایمان بخندیم یا موقعیت تلخ را به موقعیت خنثی یا خنده‌دار مبدل کنیم، قطعا نه‌تنها توانسته‌ایم با تبدیل شرایط نامساعد به موقعیت مساعد، خشم خود را کنترل و کاهش دهیم، بلکه می‌توانیم با دیگران ارتباط سازنده‌ای برقرار کنیم و نشان دهیم که نسبت به ناموجه بودن و نامناسب بودن واکنش‌هایمان شناخت و آگاهی داریم و از تمام‌ جوانب مثبت و منفی آن مطلعیم- نسرین صفری‌ - مشاور خانواده ]]> مهارت های زندگی Tue, 21 Apr 2015 22:12:55 GMT http://migna.ir/vdcfctdm.w6dxxagiiw.html والدين آگاه؛ فرزندان موفق http://migna.ir/vdcgxx9w.ak9zz4prra.html از همان لحظه هاي ابتدايي تولد فرزند که زوجين حس بي نظير پدر و مادر شدن را تجربه مي کنند در ذهن شان يک نگراني شکل مي گيرد. نگراني بابت آينده فرزندشان و اين که چطور مي توانند به او کمک کنند تا آينده درخشاني براي خودش بسازد. والدين بايد توجه داشته باشند که اولين و مهم ترين قدم براي تضمين موفقيت فرزندشان، آموزش مهارت هاي زندگي به او است. در اين مطلب قصد داريم به اين موضوع بپردازيم که آموزش مهارت هاي زندگي به فرزندان از چه ميزان اهميت برخوردار است، اين مهارت هاي زندگي شامل چه مواردي مي شود و از چه زماني بايد آموزش اين مهارت ها را به فرزندان به صورت جدي و مستمر شروع کرد.   اهميت آموزش مهارت هاي زندگي به کودکان در دوره کودکي، تعارض ها و کشمکش ها جلوه چنداني ندارد، اما با افزايش سن و مواجهه با دشواري هاي ويژه سنين نوجواني و جواني، کشمکش هاي دروني و بيروني همزمان با رشد جسماني و رواني، انتظار جامعه و خانواده از فرد نوجوان و جوان افزايش مي يابد به طوري که نوجوان مي پذيرد به دليل زندگي اجتماعي، بخشي از تمايلات خود را محدود يا جهت دهي کند و در چارچوب هنجارهاي اجتماعي و گروهي قرار گيرد. در اين راستا نوجوانان و جواناني که شيوه هاي صحيح رفتار هيجاني و مهارت هاي لازم را براي تطبيق دادن خود با خانواده و جامعه نياموخته باشند و ظرفيت هاي روان شناختي آن ها ارتقا نيافته باشد با آسيب هاي جدي و متعددي روبه رو خواهند شد که عواقب آن هم دامنگير خودشان مي شود و هم ديگران و در صورتي که رفتارهاي ضداجتماعي در آن ها شکل گيرد و از خود واکنش هاي منفي بروز دهند يا توان مديريت اين واکنش هاي منفي را نداشته باشند، اين امر باعث ايجاد آسيب هاي روان شناختي در شخص و کژروي ها و ناهنجاري هايي در اجتماع خواهد شد. به طور مثال، نوجواني که نمي تواند مشکلات خود را حل کند يا به هر دليلي به سمت اعتياد کشيده مي شود، نمونه بارز فردي است که در کودکي و در زمان مناسب با مهارت هاي زندگي آشنا نشده است.   سن مناسب براي آموزش مهارت هاي زندگي در آموزش مهارت هاي زندگي به کودک، هدف اصلي حذف رفتارهاي مخرب و جايگزين کردن رفتارها و واکنش هاي سازنده است. آموزش اين مهارت ها بايد توسط والدين و از دوران پيش دبستاني يعني 5 سالگي شروع شود و به نوعي در مدرسه، سربازي، دانشگاه و حتي مراحل بعدي زندگي در اجتماع، مداوم آموزش و بازآموزي انجام گيرد اما متاسفانه به دليل ناآگاهي والدين از اصول فرزندپروري و اهميت ندادن به اين جنبه بسيار مهم آموزشي از سنين پيش از دبستان، اين مهارت ها از کودکي در کودکان نهادينه نمي شود و امکان يادگيري آسان آن ها در کودکي از بين مي رود. در آموزش و پرورش هم متاسفانه بيشترين تمرکز بر قسمت آموزش و کسب مهارت هاي ابزاري و شناختي يا همان سواد است تا ابعاد ديگر پرورش رواني و اجتماعي مثل آموزش مهارت‌هاي زندگي که حقيقتا مهم و در آينده کودکان تاثيرگذار است. به بيان ديگر، مهارت هاي زندگي شبيه جعبه ابزار با ابزارهاي مختلف مثل انبردست، آچار و ... هستند. حال اگر جعبه ابزار يک کودک به جاي مجهز بودن به ابزار مختلف فقط شامل چند ابزار محدود و ناکارآمد باشد، در مواجهه با پيچ هاي زندگي توان انتخاب زيادي نخواهد داشت و فقط به صورت غريزي و ابتدايي براي حل مشکلات تلاش خواهد کرد مانند گريه کردن براي به دست آوردن همه چيز، داد و بيدادکردن، عصباني شدن، قهر کردن، کتک زدن و...   مهارت هايي که بايد به کودکان آموزش داده شود در صورتي که والدين با 10 مهارت اصلي براي داشتن زندگي خوب، آشنا باشند مي توانند در تربيت فرزندان شان، اين مهارت ها را به آن ها آموزش دهند. مهارت هايي که هرکدام شان از ديگري مهم تر است و نبايد از آموزش هيچ کدام شان غفلت کرد. با اين حال، مهارت‌هايي که بايد آموزش آن ها از کودکي به بچه ها شروع شود، عبارت است از: 1 - مهارت تصميم گيري: در اين مهارت افراد مي آموزند که بهترين نحوه تصميم گيري و مراحل آن چيست و متوجه مي شوند موفقيت در زندگي در گروي تصميم درست و به موقع است. 2 - مهارت حل مسئله: اين مهارت عبارت است از تعريف دقيق مشکلي که فرد با آن روبه رو است، شناسايي و بررسي راه حل هاي موجود و برگزيدن و اجراي راه حل مناسب و ارزيابي فرآيند حل مسئله به طوري که با انتخاب راه حلي با بيشترين منفعت و کمترين ضرر مادي و معنوي از راه هاي غيرسالم براي حل مشکلات خويش استفاده نکند و بر مشکلاتش نيفزايد. 3 - مهارت تفکر خلاق: توليد انديشه و به گونه اي ديگر ديدن اتفاقات اطراف است. فردي که با اين مهارت آشنايي دارد در مواجهه با مشکلات در حال کشف راه حل هاي نو و بديع است که کمتر فردي به آن توجه کرده است. در اين مهارت افراد مي آموزند با شيوه هاي متفاوت بينديشند و از تجربه هاي متعارف و معمولي خود فراتر روند و راه حل هايي را خلق کنند که خاص و ويژه خودشان است. 4 - مهارت تفکر نقاد: اين مهارت عبارت است از توانايي تحليل عيني اطلاعات موجود با توجه به تجارب شخصي و بررسي صحت يا سقم چيزي با دليل، مدرک و استدلال و سپس پذيرفتن يا رد کردن آن. 5 - توانايي برقرار کردن ارتباط موثر: اين مهارت به معناي ابراز احساسات، نيازها و نقطه نظرهاي فردي با گوش دادن فعالانه به مخاطب و ايجاد بيشترين رضايت با کمترين تنش و کشمکش است. 6 - مهارت ايجاد و حفظ روابط بين فردي: مهارتي است براي تعامل مثبت با افراد به خصوص اعضاي خانواده در زندگي روزمره، شناسايي مرز روابط با ديگران و ايجاد روابط صميمانه متعهدانه. 7 - مهارت خودآگاهي: خودآگاهي به معني توانايي فرد در شناخت خود و نيز شناسايي خواسته ها، نيازها و احساسات و نقاط ضعف و قدرت است. در اين مهارت فرد مي آموزد که چه شرايط يا موقعيت هايي براي او عذاب آور است. 8 - مهارت همدلي: در اين مهارت فرد مي آموزد که چگونه احساسات افراد ديگر را تحت شرايط مختلف درک کند، تفاوت هاي فردي را بپذيرد و با پيش داوري و قضاوت با ديگران برخورد نکند. 9 - مهارت هاي مقابله با هيجان ها: شناخت هيجان هايي از قبيل شادي، ترس، حسادت، غم و تاثير آن ها بر رفتار خود و ديگران و فراگيري نحوه اداره آن ها و واکنش مناسب در برابر آن ها. 10 - مهارت مقابله با استرس: در اين مهارت فرد مي آموزد چگونه با فشارها و تنش هاي ناشي از زندگي و همچنين استرس هاي ديگر مقابله يا آن ها را مديريت کند تا باعث فرسودگي رواني و جسماني اش نشود.  = نويسنده: دکتر هادي صدري، کارشناس و مشاور خانواده ]]> روانشناسی کودکان Sun, 05 Apr 2015 06:33:49 GMT http://migna.ir/vdcgxx9w.ak9zz4prra.html تفاوت همدلی و هم دردی + فيلم http://migna.ir/vdcc4sq1.2bqxs8laa2.html گاهی اوقات بدون آن‌که خودتان بخواهید با دوستان و نزدیکان‌تان همدردی می‌کنید، گاهی هم احساس می‌کنید در حال همدردی با او هستید اما در واقع عمل شما نوعی همدلی محسوب می‌شود. درست است که مهم احساسات خوشایندی است که انتقال می‌دهید اما دانستن جزئیات این احساسات به شما کمک می‌کند، بهتر از همیشه عمل کنید. اگر بدانید هر کدام از این دو احساس چه ویژگی‌هایی دارند، سعی می‌کنید از این پس به شیوه بهتری با دیگران ارتباط برقرار کنید. همدلي و همدردي اغلب ما زماني كه با يكديگر ارتباط برقرار مي كنيم همواره افكار، آرزوها ، تمايلات، نگرانيها و ترسهاي خود را آشكار مي سازيم. بدين جهت نياز داريم كه ديگران نخست درك درستي از ما داشته باشند و ديگر اينكه” با ما در زمينه نگراني ها، ترسها و مشكلاتمان همدلي و همدردي كنند. همدردی نوعی همراهی با حالات خوشایند و ناخوشایند دیگران است، اگر دوستی غم دارد، شما غمگین می‌شوید و لبخند می‌زنید اگر شاد و خوشحال باشد. تمام این همراهی‌ها و احساسات مشترک باعث می‌شود طرف مقابل نیز احساس کند از طرف شما درک می‌شود و در صورتی که مشکل و یا مصیبتی داشته باشد، حس سبکی به او دست می‌دهد. همین که شما بتوانید خودتان را به جای طرف مقابل بگذارید و دنیا را از زاویه دید او تماشا کنید، یعنی توانسته‌اید همدرد باشید. صرفاً لازم نیست که عقاید و باورهای او را قبول داشته باشید، زیرا می‌توان با وجود مخالفت در نظرات وی، باز هم وضعیت و شرایطش را درک کنید. درک متقابل در این حالت به نزدیکی و صمیمیت‌تان با یکدیگر می‌انجامد و حالات دفاعی و یا حتی تهاجمی را از بین می‌برد. اما برای همدلی نیاز به نزدیکی بیشتری دارید. باید در ابتدا بتوانید با چهارچوب ذهنی دیگران آشنا شوید و به طور نسبتی آن را درک کنید. از آن‌جایی که درک هر فردی نسبت به یک وضعیت مشخص و ثابت متفاوت از دیگری است، آشنایی با ذهن دیگری نیازمند تلاش بیشتری می‌باشد. مسائل خانوادگی و تربیتی، استعدادهای فردی و اجتماعی می‌توانند در ایجاد تفاوت بین افراد نقش داشته باشند اما می‌توانید با قبول این تفاوت‌ها به نوعی وحدت و یگانگی برسید و رابطه خوب و سازنده‌ای را آغاز کنید. با وجود این‌که تعاریف زیادی برای همدلی و همدردی مطرح شده است اما هرگز نمی‌توان گفت کدام یک بر دیگری برتری دارد. زیرا در هر رابطه‌ای به مقدار مشخصی از هر دوی این احساسات نیاز است تا طرفین رابطه بتوانند ارتباط خویش را ادامه دهند. بنابراین در صورتی که می‌خواهید دوستی‌تان را با دیگران حفظ کنید و یا صمیمی‌تر از این که هستید با آنها رفتار کنید، همدلی و همدردی را بسته به شرایطی که در آن قرار دارید، به کار گیرید. آن وقت است که می‌توانید طعم واقعی رفاقت و رابطه با دیگران را بچشید. - همدردي تلاشي است براي درك و فهم دنياي ذهني طرف مقابل. براي همدلي بايد بتوانيم خود را جاي ديگران بگذاريم و از دريچه چشم آنها نگاه و احساس كنيم. در همدلي شما مي توانيد سخن طرف مقابل را تكرار كنيد تا بداند كه شما منظور او را دريافته ايد. در همدلي ما در 3 سطح قرار مي گيريم: 1- ابتدا خود را در جايگاه و ديدگاه طرف مقابل قرار مي دهيم. 2- آنگاه احساسات و هيجانات او را از ديدگاه و جايگاه او مورد بررسي قرار مي دهيم. 3-سپس اقدام به ارايه راه حل هاي ممكن براي او مي كنيم. - به تعبیر راجرز (1980) همدلی یعنی درک احساسات دیگران آن چنان که گویی احساسات خود ماست ، با تأکید در معنای واژه «گویی» . ولی درمانگر در مشکلات مراجع درگیر نمی شود فقط به صورت موقت شرایط او را درک می کند همدلی از اساسی ترین مفاهیم درمان است بدون وجود آن درمان با مشکل مواجحه می شود همدلی با همدردی تفاوت دارد . همدردی به معنای «احساس برای کسی» (همدردی هیچ گاه درمان بخش نیست چون باعث تاسف خوردن و دلسوزی می شود چیزی که به مراجع کمکی نمی کند) و همدلی به معنای «احساس با کسی» است . بالتون (1979) در توضیح خود ، همدلی را به عنوان داشتن درک دقیق احساسات و افکار شخصی دیگر ضمن حفظ جدایی از او ذکر کرده است . او همدلی را مهمترین ویژگی در غنی سازی ارتباط میان فردی و افزایش رشد شخصی می داند . انعکاس احساس : فنی است که در دهه 1950 برای نشان دادن درک همدلانه درمانگر ابداع شد . انعکاس ها معمولاً اینگونه می شوند «بنظر می رسد ، احساس می کنید ، یا می خواهید بگویید . . .» همدلی و انعکاس احساس به دلایل زیر درمانبخش هستند : 1- همدلی توأم با گرمی ، اعتماد ساز است . 2- معمولاً احساس درک شدن به خودی خود درمانبخش است . 3- همدلی و انعکاس ، باعث متمرکز شدن حواس مراجعان بر تجارب درونی شان می شود . - اما در همدردي يا sympathy ما فقط به طرف مقابل تسكين مي دهيم و از او مي خواهيم باصبر و بردباري با مشكلاتش كنار بيايد و آنها را بپذيرد و برايش دلسوزي مي كنيم! جالب است بدانيم اكثر انسانها همدردي را به همدلي ترجيح مي دهند. مثال: دوستتان به شما مي گويد: هم اتاقي‌ام اعصاب من را خرد كرده است به هيچ وجه نمي توانم او را تحمل كنم، با استفاده از طرز رفتار همدلانه مي توانيد به او بگوييد: ( مثل اينكه از دست او خيلي عصباني هستي، اين طور نيست؟ ) به خاطر داشته باشيد كه در برخورد همدلانه مجبور نيستيد در جهت موافقت با طرف مقابل خود حرف بزنيد. به جاي آن با تكرار صحبت او احساساتش را تصديق كنيد. در ضمن لازم نيست در مقابل حرفهاي طرف مقابل قضاوت و نتيجه گيري كنيد. همدردی یا ترحم، توجه، درک و واکنش انسانی نسبت به پریشانی یا نیاز انسان یا موجود دیگری است. همدردی با همدلی تفاوت دارد. همدلی، درک و اشتراک احساسی با شخص دیگری است اما همدردی نیازی به اشتراک احساس یکسان ندارد و در حکم اهمیت دادن به خوشی یا ناخوشی دیگران است که ممکن است تا داشتن احساسی یگانه گسترش یابد. همدلی، بیشتر بر درک دلالت دارد، یعنی اینکه بفهمیم طرف مقابل چرا چنبن کاری را میکند یا چرا چنین حسی دارد، منشاء این حس چیست، انگیزه این کار کدام است. در همدلی هدف و آنچه رخ میدهد، این درک و شناخت است. از نظر لغوی هم ریشه کلمه Empathy در واژه یونانی Empatheia به معنی شوق، تعصب یا آسیب دیدگی فیزیکی است که بعدها به زبان انگلیسی منتقل شده است. هم دردی، بر شریک شدن در حالت فرد دلالت دارد. یعنی با او بمانید و برای حس یا باور یا حالت او، مبارزه کنید و در کنارش باشید. از نظر لغوی، این کلمه هم برگرفته از واژه یونانی sympatheia که معنی آن، همان شوق است اما شوق برای فداکاری. جدول مقایسه:   همدلی همدردی تعریف درک آنچه دیگران احساس می‌کنند، بخاطر اینکه خودتان هم همان احساس را عیناً تجربه کرده‌اید یا اینکه می‌توانید خودتان را دقیقاً در همان شرایط بگذارید. به دشواری‌ها و سختی‌هایی که اشخاص در طرف مقابل از آن رنج می‌کشند، اذعان کنند و درد آنها را تسکین داده و یا آنها را آسوده‌خاطر کنند. مثال میدونم که طلاق گرفتن چقدر سخت و دردناکه چون خودمم یه زمانی دقیقاً در همین شرایط قرار گرفته بودم. میدونم طلاق گرفتی، اما حداقل دیگه راحت شدی و خودتم خوب میدونی که بازم میتونی انسانی عاشق باشی و یکی رو دوست داشته باشی. رابطه شخصی دوستان، خانواده و جامعه (تجربۀ دیگران) در زمینۀ پرستاری ارتباط دادن خودتان با بیمار، زیرا شما هم در همین شرایط بوده‌اید یا آن را تجربه کرده‌اید. تسکین دادن بیمار یا خانوادۀ بیمار. شمول شخصی است که می‌تواند بسته به شرایط همزمان شامل یک یا چند شخص باشد. از شخصی به شخصی دیگر (یا از گروهی به گروه دیگر)   وقتی کسی گرفتار است، دارد غرق میشود، شما ممکن است به داخل گود بپرید و همراه او تلاش کنید که او را نجات دهید، مانند او، غرق شدن را حس میکنید، مانند او تلاش میکنید و اگر کوتاه بیائید،‌ممکن است خودتان هم غرق شوید! (از I های پرشدت، با S های پائین، ممکن است چنین اقداماتی سر بزند) اما ممکن است شما وضعیت او را درک کنید، احیاناً برای کمک به او تلاش کنید، اما با روشهای دیگر. شما دست و پا نخواهید زد، شاید اصلاً شما شنا بلد نباشید (این خیلی مهم است)، اما با ابزاری دیگر، مثل یک چوب یا دراز کردن دست، به او با جان و دل کمک میکنید، اما باید وضعیت او را که در حال غرق شدن است،‌دریابید و بفهمید. گاهی هم شما درک میکنید، اما ابزاری برای نجات فرد ندارید، خیلی دورید، ابزار ندارید، کاری از دستتان بر نمی‌آید و …. اما او را درک میکنید. (کسانی که S بالا و I بالا اما نه لزوماً بسیار شدید، داشته باشند، ممکن است چنین رفتاری بروز دهند) اما نفر سوم که خیلی موضوع اصلی بحث ما نیست، فردی است که اصلاً برای این موارد ارزشی قائل نیست، نه برایش مهم است که طرف چرا دارد غرق میشود، نه تلاشی میکند، و نه اصلاً به این مسئله فکر میکند. (تعداد زیادی از کسانی که D بالا و I پائین دارند، ممکن است دچار این حالت باشند و خودشان هم متوجه نیستند. برخی High C ها هم در ترکیب با I کم شدت، ممکن است دچار این شرایط شوند) به نظرم وضعیت روشن شد: نكته قابل ذكر اينكه ميان همدلي و همدردي تفاوت وجود دارد، در همدردي شنونده سعي مي كند با احساسات و عواطف گوينده همنوايي داشته باشد. بدين معني كه خوشحال شدن به خوشحالي او و متاسف شدن به ناراحتي او منجر مي شود ولي همانطور كه اشاره شد در همدلي، شما الزاما” درصدد تاييد و موافقت با طرف مقابل خود نمي باشيد. همدلي و همدردي هر دو در تداوم ارتباط نقش بازي مي كنند، با اين تفاوت كه در همدلي نقش منطق قوي‌تر از احساس است و شنونده با همدلي به خوبي به حرفهاي گوينده گوش ميدهد تا بتواند براي حل مسئله به او كمك كند، ولي در همدردي صرفا” با تخليه هيجانات و عواطف به او كمك مي كند. -- اگر درک مشترکی از این دولغت یافته باشیم، میتوانیم در مورد مزایا و معایب آنها صحبت کنیم. وقتی شما با افراد سر و کار دارید، حتما لازم است که به احساسات و عوامل انگیزشی آنها توجه کنید. باید (بله باید) بتوانید بفهمید که این فرد چرا چنین حسی دارد و چرا چنین کاری را انجام داده است. بنابراین، همدلی یک ضرورت است. اگر شما همدلی نداشته باشید، کسی با شما همکاری نمیکند و در انجام کارها دست تنها خواهید بود و مهمتر از آن شما در بهترین حالت یک رئیس خواهید بود، نه یک رهبر سازمانی. اما وقتی حالات فرد را درک کردید، و علل آن را هم در حد معقول دانستید، حالا وارد شدن به موضوع (پریدن داخل استخر) فراتر از وظایف کاری شماست، حتی برای شما و مخاطبتان،‌ مضر است. هم دردی تقریباً همیشه در محیط های کاری عواقب نامطلوب دارد. شما آنچنان درگیر احساسات و مشکلات افراد میشوید که نه به کارتان میرسید، نه میتوانید به فرد مورد نظر کمک کنید، و از همه مهم تر،‌شما نمیتوانید برای تمام افراد سازمان سنگ صبور باشید،‌بنابراین عده ای از شما خواهند رنجید. شاید بهترین کمک شما به فرد، بعد از درک وضعیت و احساساتش،‌این باشد که حالا با نگاهی دیگر، از زاویه ای دیگر، به مشکلات او نگاه کنید و راه حلی به او ارائه دهید که خودش به علت درگیری شدید با مسئله و جنبه های عاطفی و احساسی آن، قادر به دیدنش نبوده است. این کمک حتما بهتر و مفید تر است. ناگفته پیداست که مهارت گوش کردن، بسیار به ارتقای همدلی کمک میکند، اینکه شما مرتب صحبت طرف مقابل را قطع کنید، یا در حالیکه با شما صحبت میکند، ایمیل را کنترل کنید، اصلاً به درک احساسات و انگیزه های طرف مقابل کمک نمیکند. بنابراین با آموختن برخی مهارتها میتوانید همدلی خود را به عنوان یک همکار،‌مدیر یا رهبر سازمان ارتقا دهید. این مهارت هم آموختنی است. وقتی مشکل طرف را درک کردید، لازم نیست همان لحظه نسخه بدهید، اصلاً لازم نیست که نسخه بدهید. migna.ir میتوانید برای فکر کردن وقت بخواهید، میتواند بگوئید که درک میکنم اما نمیتوانم کمکی بکنم،‌ میتوانید وضعیت طرف را بعداً هم بپرسید، اما یادتان باشد که اگر خود را موظف به کمک بدانید،‌ ممکن است کاری بکنید که بعداً هر دو پشیمان شوید. مبحث همدلی و همدردی، در مدل رفتاری DISC با نمونه ائی که در بالا نوشتم،‌ قابل بررسی است، اما بررسی عمیق تر این موضوع در مبحث هوش هیجانی قابل انجام است. اما همانطور که قبلاً‌هم نوشته ام، هوش هیجانی باید بسیار با دقت انجام شود، باید بدانیم دنبال چه هستیم، چرا به دنبالش هستیم، و آنچه یافته ایم، چیست. وگرنه این ابزار خیلی مفید،‌تبدیل به سمی کشنده میشود. توماس آزمون هوش هیجانی را بر اساس Trait Based انجام داده و تحلیل میکند. این آزمون بر اساس بررسیها و کارهای یکی از پیشگامان این مبحث در دانشگاه UCL طراحی شده و بسیار مورد استقبال مشتریان توماس است. امیدوارم به زودی این آزمون را در ایران و به زبان فارسی هم ارائه کنیم. اما نکته خیلی خیلی جالب،‌تلفیق یافته های DISC و TEIQ است، که فراگیری این تحلیل ماهها برای من طول کشید. طول کشید تا بفهمم چطور ممکن است و چرا فردی که I پائین دارد، مثلاً از نظر درک احساسات افراد در رتبه های بالای متوسط باشد،‌این یعنی چه،‌ چرا اینطور است و چه باید کرد. تلفیق DISC و TEIQ گامی بلند است که هم رفتار و هم مبانی شخصیتی فرد را بهتر بشناسیم و ببینیم کدام رفتارها را چطور باید مدیریت کرد یا بهبود بخشید. در آخر باید تاکید کنم،‌که در کار تیمی، برای مدیریت و به خصوص رهبری سازمانها، همدلی لازم است، اما همدردی گاهی میتواند خطرناک باشد. راستی حالا شما از مدیرتان،‌توقع همدلی دارید یا هم دردی؟ "همدلی" حالت و احساسی است که به طرف مقابل این پیام را می رساند:«من شرایط تو را درک می کنم.»، ترحم و دلسوزی و حتی تحقیری در کار نیست. معنای همدلی از همدردی جداست، و هیچ برتری نسبت به هم ندارند. هر یک در جای خود لازم و ضروری است. ولی در همدلی فقط در محدوده‌ی موضوع، درک و فهم صورت می گیرد و فرد احساسات و شرایط طرف مقابل را به خوبی درک نموده و برای آن ارزش و احترام قائل است. در همدلی هیچ قضاوت و نتیجه گیری انجام نمی شود. "همدردی"نوعی دلسوزی است که اگر بیش از حد به آن توجه شود تبدیل به تحقیر شده و طرف مقابل تأسف و اندوه بیشتری را احساس نموده و شرایط بیش از اندازه برایش سخت می شود. در روابط سالمی که قرار است بین زن و شوهر وجود داشته باشد بیشتر از همدردی، همدلی تقویت کننده‌ی رابطه است. اثرات مفید همدلی عبارت است از: ۱- ایجاد احساس خوشایند و مثبت و پیشگیری از رفتارهای منفی و ناخوشایند. ۲- از بین رفتن تعارضات و تصمیم‌گیری صحیح در حل مسائل ۳- بالابردن اعتماد به نفس و رهایی از احساس تنهایی ۴- بهبود روابط خانوادگی و اجتماعی ۵- تمایل به شرکت در فعالیت‌های اجتماعی و گروهی گاهی زوجین جوان به جای همدلی، با همسر خود همدردی می نمایند. با شادی همسر خود شاد و با اندوه او غمگین می شوند و هر نوع احساس و هیجان را متقابلاً دریافت و ابراز می‌دارند. ابراز همدردی با همسر گاهی فقط قلبی و احساسی است و فرد با احساس طرف مقابل عجین می شود ولی گاهی در عمل و برای رفع مشکل و مسأله‌ی طرف مقابل او را یاری می‌رساند که ممکن است با پول یا صرف وقت این کار انجام شود. ولی در همدلی تصدیق و موافقتی صورت نمی‌گیرد و فرد، همسرش را تکیه گاهی می بیند که کاملاً شرایط روحی او را درک می‌کند. رفتاری که از روی همدلی و همدردی است مانند بیشتر رفتارها و احساسات باید قبلاً در فرد زمینه سازی شده باشد. ۱) همدلی و همدردی از ویژگی‌های ذاتی انسان است و هر انسانی ناخودآگاه نسبت به هم نوع خود احساس نگرانی نموده و رفتار همدلانه و دلسوزانه از خود نشان می دهد. نمی توان ادعا نمود که فردی از این احساس دور است. ۲) همدلی در برابر عمل و عکس العمل اطرافیان شکل می‌گیرد و هر چه این تجربه بیشتر باشد و تشویق شود این رفتار نیز تقویت می گردد. فردی که در روابط خانوادگی به راحتی همدلی و همدردی را آموخته است در روابط زناشویی نیز آن را به کار می‌برد. ۳) همدلی و همدردی با توجه به جنسیت افراد ممکن است متفاوت باشد و معمولاً افراد همجنس رفتارهای همدلانه و دلسوزانه ی بیشتری نسبت به یکدیگر از خود نشان می‌دهند. ولی در روابط زناشویی به دلیل نزدیک بودن روابط و عمیق بودن عواطف این مهم به شکل دیگری است. ۴) همدلی و همدردی بیش از حد از طرف اطرافیان، امکان سوءاستفاده را فراهم می نماید. بیان احساس بین روابط زن و شوهر باید آن قدر صمیمانه و صادقانه باشد که احتمال هیچ گونه سوء استفاده‌ای از سوی همسر وجود نداشته باشد. مخصوصاً از نظر احساسی و عاطفی که برای فرد آسیب زاست. ۵) همدلی و همدردی بیان احساسات فرد و درک احساسات دیگران را آسان می‌کند. همان طور که گفته شد صداقت و صمیمت در رفتار و بیان احساسات موجب ایجاد رابطه‌ی سالم زناشویی می‌گردد. تظاهر و رفع مسؤولیت عاطفی از طرف یکی از زوجین موجب سرکوب بیان صحیح و صریح احساسات می‌شود. همدلی و همدردی صادقانه، شاید ظاهراً ساده باشد ولی اثرات آن در بلندمدت بر روابط زناشویی پایدار است. ]]> مهارت های زندگی Mon, 30 Mar 2015 10:16:46 GMT http://migna.ir/vdcc4sq1.2bqxs8laa2.html 9 روش برای از بین بردن درون گرایی http://migna.ir/vdciqyar.t1a3w2bcct.html به گزارش گروه سلامت و بهداشت قدس آنلاین، اگر درون گرا هستید به احتمال زیاد قبول دارید که برون گراها در دنیای امروز موفق تر هستند. در ادامه با 9 توصیه برای غلبه بر درون گرانی آشنا خواهید شد: 1- از طریق شبکه های اجتماعی با افراد فعال و برونگرا ارتباط برقرار کنید. سعی کنید با دیگران از طریق رسانه های اجتماعی ارتباط برقرار کنید و در تمام کارهای گروهی که از این طریق انجام می شود مشارکت داشته باشید. این کار باعث می شود تا در دنیای مجازی افراد موفقی را بیابید که بتوانید بعداٌ با آنها ارتباط و همکاری حضوری خود را ادامه دهید. 2- بنویسید اگر فرد درونگرایی هستید، مطمئنا از طریق نوشتار راحت تر با دیگران ارتباط برقرار می کنید.در حالی که افراد برونگرا افکار خود را بلند اعلام می کنند، شما ترجیح می دهید قبل از بیان هر چیزی آن را کاملا مورد بررسی قرار دهید. قبل از حضور دیگران و شرکت در هر جلسه ای، سعی کنید تمام افکار و نظرات خود را بنویسید.در شرایط کاری، یادداشت و یا خلاصه ای از تمام مواردی که قصد دارید مورد خطاب قرار دهید را آماده کنید. در روابط اجتماعی، سعی کنید در مورد تمام موضوعاتی که قابل بیان هستند به خوبی فکر کنید. این راهکار به شما کمک می کند تا درهنگام صحبت مکث نکنید و تپق نزنید. 3- از ظرفیت و توانایی های اجتماعی خود استفاده کنید سعی کنید تا جایی که امکان دارد در محیط های اجتماعی حضور داشته باشید. اکثر افراد برونگرا حتی بعد از یک روز کار ی سخت هم ممکن است به دیدن دوستان خود بروند و اوقات خوبی را با آنها بگذرانند. هرگز سعی نکنید به دعوت دیگران جواب منفی دهید و تمام اینها را فقط به آخر هفته موکول کنید. از روابط و تعاملات اجتماعی در طول هفته هم لذت ببرید. سعی کنید بهترین و مفیدترین فعالیت ها و گرو ها را برای حضور خود انتخاب کنید و از آنها نهایت استفاده را ببرید. 4- روابط شبکه ای گرم و صمیمی برقرار کنید همانطور که در مورد توضیح داده شد، برقراری روابط شبکه ای منجر به ایجاد روابط موثر اجتماعی می شود و این کار برای افراد درونگرا بسیار مفید است. این کار حتی روشی مناسب برای شروع ارتباطی صمیمی با کسانی است که قبلا آنها را ندیده اید. قبل از حضور در هر جلسه و یا گروهی در مورد اعضای آن به خوبی تحقیق کنید.سعی کنید از طریق شبکه های اجتماعی اینترنی نقاط مشترک تان را بیابید و از قبل بوسیله ایمیل تمایل خود برای دیدار آنها را بیان کنید. این کارها باعث می شود مقدمات یک ارتباط موثر چیده شود و ارتباط گفتاری بیشتری با آنها برقرار کنید. 5- محدودیت هایی که برای خود ایجاد کرده اید را از میان بردارید ممکن است گاهی در جمعی قرار گیرید که تمام اطرافیان شما افراد برونگرایی هستند، در چنین شرایطی طبق تمایلات درونی خود رفتار نکنید و به دیگران اجازه ندهید که فقط آنها صحبت کنند. سعی کنید در جلسات مشاوره یا سخنرانی هایی که در مورد نحوه غلبه بر این ویژگی منفی به شما آگاهی می دهند شرکت کنید و آمادگی و مهارت های مورد نیاز برای حضور موثر در گروه های اجتماعی را کسب کنید. مهارت های گفتاری خود را تقویت کنید تا از اعتماد به نفس کافی برای غلبه بر موانع درونی خود برخوردار شوید. 6- روی توانایی ها و قابلیت های خود تمرکز کنید وقتی در چنین دنیایی، ویژگی شخصیتی برونگرایی شما را از مزیت های زیادی برخوردار می سازد، سعی کنید برای کسب چنین سلاح موثری روی توانایی های خود تمرکز کنید. شما به عنوان یک فرد درونگرا، نسبت به دیگران قادر به دریافت اطلاعات بیشتری هستید، سعی کنید وقتی زمان فعالیت گروهی می رسد با بیان چیزهایی که دیگران درک نکرده اند، این قابلیت بالای خود را به معرض نمایش بگذارید. تا حد امکان از این توانایی به نفع خود استفاده کنید. سعی کنید نسبت به قابلیت های افراد درونگرا آگاهی پیدا کنید و نهایت سعی خود را برای تقویت و استفاده از آنها بکنید. 7- اجازه ندهید که افراد برونگرا حق شما را ضایع کنند به عنوان یک فرد درونگرا ممکن است تمایل زیادی به نشان دادن خود در جمع نداشته باشید. برای مثال در جلسات کاری معمولا دوست دارید در ردیف های آخر بنشینید و بیشتر از نظرات ، افکار و اطلاعات دیگران استفاده کنید. اگر نظر یا ایده خوبی دارید ، این حق شماست که آن را به دیگران اعلام کنید. با گفتن عبارت ” من هم ایده خوبی دارم” توجه دیگران را به سوی خود جلب کنید. 8- تظاهر کنید شخصی که در دنیای تجارت موفقیت های چشمگیری کسب کرده بود، گفت ” من فرد درونگرایی هستم. بعد از اینکه در یک جلسه کاری موفق به بیان ایده خوب خود نشدم، تصمیم گرفتم تا تحولی بزرگی در زندگی خود ایجاد کنم: در جایی که نیاز بود، وانمود می کردم که فرد برونگرایی هستم”. در هر شرایطی که احساس می کنید که ممکن است بعدا از اظهار نکردن نظر خود پشیمان شوید، وانمود کنید که فرد برونگرایی هستید. درست است که جلب توجه دیگران برای افراد درونگرا کار راحتی نیست، اما این تمرین باعث می شود تا از اعتماد به نفس بیشتری در هنگام بیان نظرات خود برخوردار شوند. 9- برای کسب موفقیت در کار، شغلی را انتخاب کنید که با روحیات شما سازگاری دارد شغل هایی وجود دارند که برای هر شخصیتی مناسب نیستند. به جای تلاش برای تطبیق روحیات خود با یک شغل، به دنبال یافتن کاری باشید که با روحیات شما سازگاری کامل دارد. کارهایی که نیاز به توجه به جزئیات، مهارت های شنیداری قوی و توانایی کار مستقل دارند، برای افراد درونگرا مناسب تر هستند. در مقابل افراد درونگرا در کارهای که نیاز به مهارت های صحبت در جمع و ابراز وجود در گروه های اجتماعی را دارند خیلی موفق نخواهند بود. به جای تاسف و ترس از این ویژگی خود سعی کنید تا در جایی مشغول به کار شوید که از توانایی های موثر شما نهایت استفاده را می برنند.  قدس آنلاین ]]> مهارت های زندگی Fri, 06 Mar 2015 20:36:53 GMT http://migna.ir/vdciqyar.t1a3w2bcct.html عذرخواهی، هنر و مهارت می خواهد! http://migna.ir/vdcfyvd0.w6d1cagiiw.html چرا عذرخواهی های ما فایده ای ندارند؟ در هر فرهنگی عذرخواهی اهمیت دارد؛ حتی کودکان باید از وقتی قادرند جمله ای کامل بسازند، گفتن کلمه «ببخشید» و به کار بردن آن را بشناسند. متاسفانه در فرهنگ ما به بالابردن سطح این مهارت اهمیت چندانی داده نشده است، شاید به دلیل این که هرگز بزرگ ترها از کوچک ترها عذرخواهی نمی کنند یا عذرخواهی بزرگ ترها اغلب ظاهری و از روی اجبار بوده است. چرا در عذرخواهی این قدر بد عمل می کنیم؟ عذرخواهی تاثیرگذار، پادزهری برای رفع تقصیرها و خطاهای ما محسوب می شود. از خودتان یا فردی دیگر بپرسید: «چرا ما عذرخواهی می کنیم؟» به احتمال زیاد در پاسخ به این پرسش خواهید شنید: «ما عذرخواهی می کنیم چون کار اشتباهی انجام داده ایم.»  یا «عذرخواهی کردن نشانه بلوغ و مسئولیت پذیری است.» مشکل از همین جا آغاز می شود. چنین انگیزه هایی برای عذرخواهی، خوب و مناسب هستند، اما هیچ یک از آن ها هدف واقعی عذرخواهی را بیان نمی کنند. فرض کنید شما عذرخواهی می کنید چون کاری را انجام داده اید که موجب آزار، صدمه زدن، توهین، ناراحتی، نگرانی، خشم و به طور کلی به هم زدن توازن روحی فردی دیگر شده است؛ بنابراین هدف اصلی عذرخواهی شما، از بین بردن فشار روانی طرف مقابل و گرفتن بخشش اوست. تنها وقتی عذرخواهی شما موثر واقع شود، شما هم امتیازی دریافت خواهیدکرد و احساس گناه یا ندامت شما از بین خواهدرفت. در هر صورت عذرخواهی کنید. مهم نیست که حق با شما باشد یا طرف مقابل، گاهی «لازم است» که شما بگویید: «متاسفم، عذر می خواهم.» برای این که عذرخواهی های ما تاثیرگذار باشند باید با تمرکز بر نیازها و احساسات طرف مقابل و نه خود ما مطرح شوند. این کج فهمی بنیادین از این که چه کسی باید مرکز عذرخواهی قرار گیرد، همان دلیلی است که موجب می شود عذرخواهی سیاستمداران، ورزشکاران و ستاره های سینما، برای مخاطبان، غیرواقعی و ظاهری به نظر برسد؛ یا حتی تنها دلیلی است که باعث می شود تلاش ما هم در عذرخواهی ما موثر واقع نشود. زیرا به جای تمرکز بر احساس دیگری، فقط به بهتر شدن احساس خود فکر کرده ایم. کلیدهای عذرخواهی سازنده را بشناسید عذرخواهی کردن، ابزاری است که با آن می توان هرگونه تخطی از توقعات یا هنجارهای اجتماعی را نشان داد، مسئولیت تاثیر کارهای خود را بر دیگران پذیرفت، از آن ها طلب بخشش کرد و ضمن ترمیم شکاف روابط خود، موقعیت اجتماعی خود را بازسازی کرده و در نهایت احساس گناه را از خود دور کرد. این فرمول ساده، کلیدهای موثر در بیان یک عذرخواهی تاثیرگذار را در خود جای داده است. 1.    بیان واضح و روشن «من متاسفم و عذر می خواهم.» 2.    بیان پشیمانی خود از آنچه رخ داده است. 3.    بیان آگاهی ما از زیرپا گذاشتن انتظارات یا هنجارهای عمومی. 4.    بیان جمله ای همدلانه برای ابراز آگاهی ما نسبت به تاثیر کلی اقدام ما بر فرد مقابل 5.    درخواست بخشش مهم ترین بخش این پنج عامل و متاسفانه عاملی که اغلب ما همیشه نادیده می گیرم، «بیان جمله ای همدلانه» است. برای این که فردی ما را ببخشد، باید احساس کند که ما نسبت به تاثیر رفتار خود بر وی باخبریم. انجام این کار بسیار سخت تر از آن چیزی است که به نظر می رسد. برای روشن شدن مطلب، فرض کنید روز کاری سختی داشته اید، حال خوبی ندارید، دیر به خانه می رسید و آن قدر خسته و آزرده خاطرید که تمایلی به شرکت در مهمانی تولد دوستتان ندارید. می دانید که حضور شما در آن مهمانی ممکن است افراد دیگر را هم کسل کند. از خود می پرسید: «چرا باید جشن آن ها را خراب کنم؟» صبح روز بعد با احساس گناه از خواب بیدار می شوید و تازه یادتان می افتد که حتی به آن ها اطلاع نداده اید که به مهمانی نمی روید. چه باید کرد؟ فهرستی از آنچه باید بگویید، تهیه کنید. هنگام تهیه این فهرست پنج عامل کلیدی در هر عذرخواهی کارامد را به خاطر بیاورید و از آن ها کمک بگیرید؛ برای مثال بنویسید: 1-    خیلی متاسفم که... 2-    ... نتوانستم در مهمانی دیشب شرکت کنم. 3-    روز خیلی سختی داشتم و آن قدر خسته بودم که فقط توانستم خودم را به تخت برسانم و بخوابم؛ البته می دانم این دلیل خوبی برای نیامدن یا حتی خبرندادن نیست. 4-    می توانم تصور کنم که چقدر الف) ناراحت ب) آزرده ج) غمگین د) خشمگین هستی. می دانم چقدر برای مهمانی زحمت کشیدی یا می دانم که دیدن من در مهمانی چقدر تو را خوشحال می کرد یا می دانم که مهمان ها سراغ مرا می گرفتند یا احساس وحشتناکی دارم از این که تو را در چنین موقعیت بدی قرار دادم و امیدوارم تو ناراحت نشده باشی یا امیدوارم که در نبود من هم از مهمانی لذت برده باشی و رفتار خودخواهانه من تاثیری بر احساس تو نداشته باشد. بسیار متاسفم که به عنوان یک دوست در کنار تو نبودم یا بسیار متاسفم که نتوانستیم در کنار هم تولد زیبایت را جشن بگیریم. 5-    می دانم که اشتباه کردم امیدوارم که مرا ببخشی. شاید پذیرش «رفتاری بد»، کمی ترسناک به نظر برسد اما انجام این کار نه تنها به شما کمک می کند تا رابطه خوبی داشته باشید و احساس گناه شما هم از بین برود، بلکه مسئولیت پذیری و انجام کار درست می تواند به شما احساس قدرت ببخشد. در هر صورت باید بدانید که عذرخواهی موثر و به ویژه همدلی، به تمرین نیاز دارد، بنابراین خود را برای یادگیری این مهارت آماده کنید. اگر شما سیاستمدار، ورزشکار، ستاره سینما یا هنرمندی را می شناسید که گاهی حرف هایی می زند یا رفتاری می کند که دیگران را آزرده می کند، می توانید این پنج کلید را به او هدیه دهید!     مجله راز - ترجمه فاطمه باغستانی ]]> اخبار اجتماعی و آموزشی Mon, 02 Mar 2015 14:33:04 GMT http://migna.ir/vdcfyvd0.w6d1cagiiw.html طاقت بيار و مرد باش! http://migna.ir/vdcbasb5.rhb95piuur.html «اي بابا! چه قدر من بدبخت و بد شانسم. شدم مثل آهن ربا(!) و فقط مشکلات را به خودم جذب مي کنم! صبح که لاستيک موتورم پنچر شد، سر کار هم که همکارم مرخصي بود و آسفالت شدم، حالا هم که اومدم خونه چون خانمم حوصله درست کردن ناهار نداشته، غذا نداريم و ...» همان طور که واضح است، مرور اين جملات در ذهن نتيجه‌اي جز عصبانيت شديد و راه انداختن دعوا با دوست و آشنا نخواهد داشت. همه ما در زندگي مان با چالش ها و مشکلاتي مواجه مي شويم و تنها تفاوت مان با يکديگر، شيوه مواجهه مان با اين چالش ها و مشکلات است. صبور بودن يا تاب آوري بالا يعني اين که در برابر چالش ها و مشکلات زندگي تصميمات و رفتارهاي غير منطقي از خودمان نشان ندهيم. علم روان شناسي مثبت گرا به جاي پرداختن به ناهنجاري ها و اختلال ها، بر توجه بيشتر به توانمندي ها و استعدادهاي انسان تاکيد دارد. اين رويکرد مثبت گرا هدف نهايي خود را شناسايي شيوه هايي براي حل مشکل مي داند که بهتر زيستن و شادکامي انسان را در پي دارد.   تاب آوري چيست؟ در برخي افراد انگار ظرفيت هاي فردي، شخصيتي و رواني وجود دارد که به آنها در تجربه کردن موقعيت هاي مشکل و تنش زا کمک مي کند به گونه اي که هر قدر هم بر شدت شرايط استرس زا افزوده شود، باز اين افراد توان بيرون کشيدن خودشان از بحران يا به قولي توان تاب آوردن در برابر سختي ها و ناملايمات را دارند. در زندگي روزمره ما انسان ها، ماهيت برخي شرايط و تجارب به گونه اي است که افراد خواه ناخواه دچار مشکل مي شوند به طوري که ممکن است سلامت رواني آن ها تهديد شود. تاب آوري شامل مجموعه اي از ظرفيت هاي فردي و رواني است که فرد به کمک آن ها مي تواند در شرايط دشوار مقاومت کند و دچار آسيب ديدگي نشود و حتي در تجربه اين شرايط مشکل آفرين يا بحراني، خود را به لحاظ شخصيتي ارتقا بخشد. تاب آوري افراد را توانمند مي سازد تا با دشواري ها و ناملايمات زندگي و شغلي رو به رو شوند، بدون اين که آسيب ببينند و حتي از اين موقعيت‌ها براي شکوفايي و رشد شخصيت خود استفاده کنند. تاب آوري آموختني است يا ذاتي؟ نکته اي که بايد به آن توجه کرد، اين است که درست است تاب آوري به توانايي انسان در مواجهه با بلايا يا فشارهاي طاقت فرسا گفته مي شود، اما اين ويژگي در کنار توانايي هاي دروني شخص و مهارت هاي اجتماعي او و همچنين در تعامل با محيط تقويت مي شود، توسعه مي يابد و به عنوان يک ويژگي مثبت خودش را نشان مي دهد. نتيجه اين که تاب آوري مهارتي قابل آموزش است يعني پديده اي ذاتي نيست بلکه از طريق تمرين، آموزش، يادگيري و تجربه حاصل مي شود. پس اگر فکر مي کنيد تاب آوري کمي داريد، مي توانيد آن را تقويت کنيد و مهارت هاي خود را در اين زمينه پرورش دهيد. ويژگي هاي اصلي افراد تاب آور چيست؟ از ديدگاه روان شناسي، افراد تاب آور ۴ ويژگي اصلي دارند: 1-ياد داشتن و به کارگيري مهارت هاي اجتماعي مانند ويژگي‌هايي از قبيل تفاهم، انعطاف، همدلي و مهرباني، مهارت ارتباطي و شوخ طبعي. 2-ياد داشتن و به کارگيري مهارت هاي حل مسئله مانند برنامه ريزي، کمک طلبي، تفکر انتقادي و خلاق. 3-آشنايي با مهارت خود گرداني يعني داشتن هويت، خودکارآمدي، خودآگاهي و تسلط بر وظايف. 4-هدفمندي و خوش بيني به آينده براي رسيدن به آرامش و موفقيت. توجه داشته باشيد که معناي تاب آوري فقط اين نيست که در برابر آسيب ها يا شرايط تهديد کننده پايدار بمانيم و در رو به رو شدن با شرايط خطرناک حالتي انفعالي داشته باشيم بلکه در عمق معناي آن شرکت و حضور فعال و سازنده ما در محيط پيرامونمان نيز در نظر است. چگونه تاب آور شويم؟ فرد تاب آور، نحوه استدلال و نگرش متفاوتي در مواجهه با شرايط ناگوار اتخاذ مي کند و به جاي فاجعه ساختن از مشکل و گرفتار شدن در تبعات آن، به خود و توانايي هايش توجه بيشتري مي کند؛ به طور مثال، چنين شخصي ممکن است يک موقعيت پر مخاطره را يک فرصت در نظر بگيرد نه يک تهديد و در دشواري ها به جاي اضطراب، موفقيت را تجربه کند؛ بنابراين تاب آوري موجب سازگاري مناسب در مواجهه با مشکلات مي شود و اين چيزي بيش از اجتناب ساده از پيامدهاي منفي است. به نظر مي رسد که افراد تاب آور به طور خلاقانه رابطه «شرايط ناگوار باعث ايجاد آسيب هاي رواني مي شوند» را حذف و با يک تغيير جديد، رابطه «شرايط پر مخاطره بايد زمينه ساز رشد و بالندگي شوند» را جايگزين آن مي کنند؛ يعني تاب آورها ذهن شان را طوري برنامه ريزي کرده اند که بعد از هر موقعيت استرس آوري به دنبال رشد خودشان هستند و مثل خيلي ها تسليم آسيب هاي رواني نمي شوند.   6 روش افزايش تاب آوري 6 شيوه افزايش تاب آوري که در ادامه مطرح مي شود، مواردي است که از سوي انجمن روانشناسي آمريکا پيشنهاد مي شود تا استقامت و تاب آوري شما در هنگام مواجهه با مشکلات و شرايط سخت را بيشتر کند. 1-برقراري روابط بين فردي: حفظ روابط خوب با اعضاي خانواده و دوستان، شاخص مهمي براي افزايش تاب آوري است. 2-نديدن بحران ها به صورت موقعيت هاي برطرف نشدني: نشيب و فرازهاي زندگي غيرقابل اجتناب است. هرچند ما نمي توانيم حقيقت اين مشکلات را تغيير دهيم، اما مي توانيم تفسير خودمان را از اين موقعيت ها عوض کنيم. لحظه اي که موقعيت هاي نامطلوب زندگي را به صورت مسائلي برطرف نشدني مي بينيم، گام هاي مثبتي که قادر هستيم براي حل اين مشکلات برداريم محدود يا بازداري مي شود. 3-هدف گذاري: داشتن هدف در زندگي و توانمندي براي هدف گذاري، شاخص مهمي در تاب آوري است. فردي که هدف گذاري را به زندگي خويش ضميمه مي کند، جهت گيري آينده خود را افزايش مي دهد و براي تحقق بخشيدن به آن تلاش خواهد کرد. 4-داشتن اقدام هاي قاطعانه: برخي افراد ممکن است هنگامي که با مشکلي مواجه مي شوند، منتظر شوند تا مسائل خودشان حل شوند. اين نوع برخورد با مسائل، شاخصي از نداشتن تاب آوري است. در مقابل، توانمندي براي عمل جسورانه در موقعيت هاي نامطلوب به منظور حل مسائل مي تواند شاخصي از تاب آوري باشد. 5- پرورش ديدگاه مثبتي از خود: دارا بودن اعتماد به نفس و اعتماد به قابليت هاي شخصي خود، شاخصي از تاب آوري است. قبل از سعي براي حل موفقيت آميز مسائل، فرد بايد به توانايي خود براي انجام آن باور داشته باشد. هيچ شخصي بدون اين باور نمي تواند گام هاي ضروري را براي حل مسائل بردارد. 6-مراقب خود بودن: مراقب خود بودن شاخص مهمي از تاب آوري است. اين مي تواند با حساسيت نسبت به هيجانات و نيازهاي شخصي خود، صرف زمان براي خود، حفظ سلامت جسماني و مشارکت در فعاليت هايي که فرد از آن لذت مي برد، مشخص شود. فردي که مي تواند خود را به لحاظ جسماني و روانشناختي متناسب نگه دارد، کوشش ها و اشتياق بيشتري براي حل مشکلات از خود نشان خواهد داد.    - نويسنده: عليرضاعبدي، کارشناس ارشد روان شـنـاسي ]]> مهارت های زندگی Mon, 23 Feb 2015 14:45:18 GMT http://migna.ir/vdcbasb5.rhb95piuur.html تعریف مهارتهای زندگی http://migna.ir/vdceee8w.jh8opi9bbj.html امروزه علی رغم ایجاد تغییرات عمیق فرهنگی در شیوه های زندگی ، بسیاری از افراد در رویارویی با مسائل زندگی فاقد توانایی های لازم و اساسی اند.و همین امر آنان را در مواجهه با مسائل و مشکلات زندگی روزمره و مقتضیات ان آسیب پذیر نموده است.-مهارتهای زندگی ، توانایی های روانی،اجتماعی برای رفتار انطباقی و موثر هستند که افراد را قادر می سازند تا به طور موثرتری با مقتضیات و چالشهای زندگی روزمره مقابله کنند.مهارتهای زندگی شامل ده مهارت اصلی و اساسی هستند که غالبا بصورت جفت جفت طبقه بندی می شوند ، زیرا بین هر جفت ارتباط طبیعی وجود داشته و در حقیقت به منزله دو روی سکه هستند .- این مهارتها عبارتند از:• خودآگاهی / همدلی• ارتباط / روابط بین فردی• تصمیم گیری / حل مساله• تفکر خلاق / تفکر انتقادی• مقابله با هیجانات / مقابله با استرس تعریف مهارتهای ده گانه زندگی-خودآگاهیخودآگاهی ، توانایی شناخت و آگاهی از خصوصیات ، نقاط ضعف و قدرت ، خواسته ها ، ترس و انزجار است. رشد خودآگاهی به فرد کمک می کند تا دریابد تحت استرس قرار دارد یا نه و این معمولا پیش شرط ضروری روابط اجتماعی و روابط بین فردی مؤثر و همدلانه است. - همدلیهمدلی یعنی اینکه فرد بتواند زندگی دیگران را حتی زمانی که در آن شرایط قرار ندارد  درک کند. همدلی به فرد کمک می کند تا بتوانند انسانهای دیگر را حتی وقتی با آنها متفاوت است بپذیرد و به آنها احترام گذارد. همدلی روابط اجتماعی را بهبود می بخشد و به ایجار رفتارهای حمایت کننده و پذیرنده ، نسبت به انسان های دیگر منجر می شود. ارتباط مؤثراین توانایی به فرد کمک می کند تا بتواند کلامی و غیر کلامی و مناسب با فرهنگ ، جامعه و موقعیت، خود را بیان کند بدین معنی که فرد بتواندنظرها ، عقاید ، خواسته ها ، نیازها و هیجان های خود را ابراز و به هنگام نیاز بتواند از دیگران درخواست کمک و راهنمایی نماید. مهارت تقاضای کمک و راهنمایی از دیگران ، در مواقع ضروری، از عوامل مهم یک رابطه سالم است.- روابط بین فردیاین توانایی به ایجاد روابط بین فردی مثبت و مؤثر فرد با انسانهای دیگر کمک می کند. یکی از این موارد ، توانایی ایجاد روابط دوستانه است.که در سلامت روانی و اجتماعی ، روابط گرم خانوادگی ، به عنوان یک منبع مهم روابط اجتماعی ناسالم نقش بسیار مهمی دارد. تصمیم گیریاین توانایی به فرد کمک می کند تا به نحو مؤثرتری در مورد مسائل تصمیم گیری نماید. اگر کودکان و نوجوانان بتوانند فعالانه در مورد اعمالشان تصمیم گیری کنند ، جوانب مختلف انتخاب را بررسی و پیامد هر انتخاب را ارزیابی کنند ، مسلما در سطوح بالاتر بهداشت روانی قرار خواهند گرفت.- حل مسألهاین توانایی فرد را قادر می سازد تا به طور مؤثرتری مسائل زندگی را حل نماید . مسائل مهم زندگی چنانچه حل نشده باقی بمانند ، استرس روانی ایجاد می کنند که به فشار جسمی منجر می شود.- تفکر خلاقاین نوع تفکر هم به مسأله و هم به تصمیم گیری های مناسب کمک می کند . با استفاده از این نوع تفکر ، راه حلهای مختلف مسأله و پیامدهای هر یک از آنها بررسی می شوند . این مهارت ، فرد را قادر می سازد تا مسائل را از ورای تجارب مستقیم خود را دریابد و حتی زمانی که مشکلی وجود ندارد و تصمیم گیری خاصی مطرح نیست ، با سازگاری و انعطاف بیشتر به زندگی روزمره بپردازد.- تفکر انتقادی تفکر انتقادی ، توانایی تحلیل اطلاعات و تجارب است . آموزش این مهارت ها ، نوجوانان را قادر می سازد تا در برخورد با ارزش ها ، فشار گروه و رسانه های گروهی مقاومت کنند و از آسیب های ناشی از آن در امان بمانند.-  توانایی حل مسألهاین توانایی فرد را قادر می سازد تا هیجان ها را در خود و دیگران تشخیص دهد ، نحوه تأثیر هیجان ها بر رفتار را بداند و بتواند واکنش مناسبی به هیجان های مختلف نشان دهد . اگر با حالات هیجانی ، مثل غم و خشم یا اضطراب درست برخورد نشود این هیجان تأثیر منفی بر سلامت جسمی و روانی خواهد گذاشت و برای سلامت پیامدهای منفی به دنبال خواهند داشت.- توانایی مقابله با استرساین توانایی شامل شناخت استرس های مختلف زندگی و تأثیر آنها بر فرد است . شناسایی منابع استرس و نحوه تأثیر آن بر انسان ، فرد را قادر می سازد تا با اعمال و موضع گیری های خود فشار و استرس را کاهش دهد.  اجزای مهارتهای ده گانه زندگی خودآگاهی•          آگاهی از نقاط قوت•          آگاهی از نقاط ضعف•          تصویر خود واقع بینانه•          آگاهی از حقوق و مسئولیت ها•          توضیح ارزشها•          انگیزش برای شناخت مهارتهای ارتباطی•          ارتباط کلامی و غیرکلامی موثر•          ابراز وجود•          مذاکره•          امتناع•          غلبه بر خجالت•          گوش دادن همدلی•          علاقه داشتن به دیگران•          تحمل افراد مختلف•          رفتار بین فردی همراه با پرخاشگری کمتر•          دوست داشتنی تر شدن (دوستیابی)•          احترام قائل شدن برای دیگران مهارتهای بین فردی•          همکاری و مشارکت•          اعتماد به گروه•          تشخیص مرزهای بین فردی مناسب•          دوستیابی•          شروع و خاتمه ارتباطات مهارتهای حل مسأله•          تشخیص مشکلات علل و ارزیابی دقیق•          درخواست کمک•          مصالحه (برای حل تعارض)•          آشنایی با مراکزی برای حل مشکلات•          تشخیص راه حل های مشترک برای جامعه مهارتهای تفکر خلاق•          تفکر مثبت•          یادگیری فعال ( جستجوی اطلاعات جدید )•          ابراز خود•          تشخیص حق انتخاب های دیگر ( برای تصمیم گیری )•          تشخیص راه حل های جدید برای مشکلات مهارتهای مقابله با هیجانات•          شناخت هیجان های خود و دیگران•          ارتباط هیجان ها با احساسات ، تفکر و رفتار•          مقابله با ناکامی ، خشم ، بی حوصلگی ، ترس و اضطراب•          مقابله با هیجان های شدید دیگران مهارتهای تصمیم گیری•          تصمیم گیری فعالانه بر مبنای آگاهی از حقایق کارهایی که می توان انجام داد که انتخاب را تحت تأثیر قرار دهد.•          تصمیم گیری بر مبنای ارزیابی دقیق موقعیت ها•          تعیین اهداف واقع بینانه•          برنامه ریزی و پذیرش مسئولیت اعمال خود•          آمادگی برای تغییر دادن تصمیم ها برای انطباق با موقعیت های جدید migna.ir مهارتهای تفکر انتقادی•          ادراک تأثیرات اجتماعی و فرهنگی بر ارزشها ، نگرشها و رفتار•          آگاهی از نابرابری ، پیشداوری ها و بی عدالتی ها•          واقف شدن به این مسئله که دیگران همیشه درست نمی گویند•          آگاهی از نقش یک شهروند مسئول مهارتهای مقابله با استرس•          مقابله با موقعیتهایی که قابل تغییر نیستند•          استراتژی های مقابله ای برای موقعیت های دشوار ( فقدان ، طرد ، انتقاد)•          مقابله با مشکلات بدون توسل به سوء مصرف مواد•          آرام ماندن در شرایط فشار•          تنظیم وقت-کانون قلم  ]]> مهارت های زندگی Sat, 21 Feb 2015 07:07:52 GMT http://migna.ir/vdceee8w.jh8opi9bbj.html 10 ترفند روانشناسی برای تاثیرگذاری بیشتر http://migna.ir/vdceez8w.jh8ooi9bbj.html در حقیقت این مقاله به شما کمک می‌کند تا به روش‌های روانشناسی بر روی اطرافیان خود تاثیرگذار باشید بدون این که به آن‌ها تهاجم کنید تا مجبور به کاری شوند و یا احساس بدی در آن‌ها ایجاد شود.۱۰- از او منتفع شوید داستانی حکایت از این دارد که یک‌بار بنجامین فرانکلین می‌خواست بر مردی تاثیرگذار باشد که از قضا آن مرد فرانکلین را دوست نداشت. او از آن مرد درخواست کرد که کتاب ارزشمند و نادری را به او قرض دهد و پس از گرفتن کتاب با مهربانی از او سپاس‌گذاری کرد. در نتیجه آن مرد که هرگز دوست نداشت با فرانکلین صحبت کند تبدیل به دوست خوب او شد. به گفته خود فرانکلین: «هنگامی که کسی به شما مهربانی کرده یا لطفی در حق‌تان می‌کند، انجام یک محبت دیگر نسبت به شما برایش ساده‌تر از کسی است که شما به او محبت کرده باشید»دانشمندان این نظریه را بر روی دو گروه از افراد امتحان کردند و به نتیجه مشابهی رسیدند. هر چند که در نگاه اول به نظر می‌رسد که زمانی که شما به شخصی نفعی می‌رسانید و کاری برای کسی انجام می‌دهید انتظار دارید آن فرد ارزش کار شما را بداند و بیشتر شما را دوست داشته باشد، اما تحقیقات چیزی متفاوت را اثبات کرده‌اند. زمانی که شما برای شخصی کاری انجام می‌دهید در نتیجه تمایل شما به آن شخص بیشتر می‌شود و این بدان دلیل است که ما کارهای خود را تجزیه و تحلیل می‌کنیم و هنگامی که به شخصی نفعی می‌رسانیم برای خود دلایل و توجیهی پیدا می‌کنیم و در نتیجه دلایل فرض شده قاعدتا به آن شخص علاقه‌مند خواهیم شد.۹- هدفی بالاتر را نشانه بگیرید گاهی از این ترفند به عنوان در ورود به مذاکره در برخوردهای رو در رو یاد می‌شود. شما کار را با مطرح کردن یک درخواست بزرگ و حتی غیرمنطقی از فرد آغاز کنید. پیش از مطرح کردن می‌دانید که پاسخ مخاطب به احتمال زیاد منفی است و پس از شنیدن پاسخ منفی درخواست خود را تعدیل کرده و خواسته اصلی خود را مطالبه کنید. فرد از انجام ندادن درخواست اول شما احساس بدی خواهد داشت حتی اگر درخواست شما بی‌دلیل و غیرمنطقی باشد. بنابراین زمانی که پس از مدتی شما خواسته کوچک‌تر و عقلانی‌تری دارید احساس می‌کند که باید به شما کمک کند. دانشمندان این نظریه را مورد بررسی قرار داده و متوجه شدند که بسیار کارآمد است.۸- در مکالمه از اسم شخص یا عنوان او استفاده کنید دیل کارنگی، نویسنده کتاب «چگونه بر دوستان خود پیروز شویم و بر مردم تاثیرگذار باشیم» بر این باور است که استفاده از نام فرد در مکالمه بسیار با اهمیت است. نام هر فرد در هر زبانی زیباترین صدایی است که دوست دارد بشنود. نام فرد بخشی از هویت اوست و شنیدن آن از زبان مخاطب به معنای پذیرفته شدن حضور فرد و اعتبار اوست در نتیجه احساس مثبتی را در فرد ایجاد می‌کند.استفاده از یک عنوان می‌تواند بسیار تاثیرگذار باشد. ایده مطرح شده این است که زمانی که شما مانند نوع خاصی از افراد رفتار می‌کنید کم کم به آن شخص تبدیل خواهید شد، شاید این نظریه یک پیش‌گویی ساده به نظر برسد. برای تاثیرگذاری بر روی افراد می توانید آنها را به آن‌چه که در حقیقت می‌خواهید باشند ارجاع دهید در نتیجه ذهن او درگیر روش‌ها و مزایای تبدیل شدن به فرد مورد نظر شما خواهد شد. برای مثال می‌توانید فرد را دوست من خطاب کنید و یا در محیط کاری فرد را به عنوان ارشد و مدیر خود بنامید. البته این شاخ در جیب فرد گذاشتن عواقبی هم دارد که بهتر است مراقب باشید.۷- چاپلوسی کنید شاید این ترفند در دید اول بسیار ساده و پیش پا افتاده به نظر برسد اما محققان طی بررسی‌های خود بر روی عکس العمل افراد در برابر چاپلوسی دریافتند که نکات و هشدارهای مهمی در این زمینه وجود دارد. چاپلوسی بیش از حد معقول، بسیار آسیب رسان است.به بیان ساده افراد همواره در تلاش هستند در زمینه افکار و احساست خود در یک حالت متعادل باشند. بنابراین زمانی که شما تملق فردی را می‌گویید که اعتماد به نفس بالایی دارد او این تعریف را صادقانه دیده و احساس راحتی بیشتری با شما می‌کند اما در موردی که فرد اعتماد به نفس پایینی داشته باشد این چاپلوسی می‌تواند تاثیر معکوس داشته باشد و حتی در برابر تمجید شما از خود حالت تدافعی بگیرد. آن چه که از این نظریه برداشت می‌شود پررنگ کردن و تمجید کردن از نقاط قوت افراد است به خصوص نقاط قوتی که خود فرد از آن آگاه است و به آن می‌بالد.  ۶- معکوس رفتار کنید رفتار معکوس که اغلب به عنوان تقلید شناخته شده است کاری که برخی از مردم به طور طبیعی انجام می‌دهند. نمونه ساده آن زمانی است که کسی با ما با صدای بسیار آرام صحبت می‌کند. اغلب به صورت ناخودآگاه صدای ما هم از حالت معمول پایین‌تر می‌آید. استفاده از این مهارت در واقع بروز رفتاری شبیه آفتاب‌پرست است. کپی کردن رفتار و الگوهای بیان افراد اگر آگاهانه و ظریف انجام شود، می‌تواند روشی عالی برای یک رابطه دوستانه و موثر است. محققان با مطالعه‌ای که در این زمینه انجام دادند دریافتند که افراد به مقلدین خود احساس بهتری دارند و از آن جالب‌تر در عموم مردم این دیدگاه وجود دارد که افرادی که رفتارهای آن‌ها مورد تقلید قرار می‌گیرد رفتارهای بهتر و مقبول‌تری دارند و الگو برداری از شیوه آن‌ها موجب می‌شود احساس خوشایندی داشته باشند. این اعتبار به آن‎‌ها اعتماد به نفس بیشتری می‌دهد و در نتیجه شادتر هستند و ارتباطات بهتری را مدیریت می‌کنند و کمتر کسی را از خود می‌رانند.۵- درخواست خود را در زمان خستگی فرد بیان کنید زمانی که فرد خسته است احتمال بیشتری وجود دارد که درخواست یا بیانیه شما را بپذیرد. در زمان خستگی، فقط بدن از لحاظ فیزیکی خسته نیست بلکه ذهن هم از لحاظ سطح انرژی و تحلیل‌گری در پایین‌ترین نقطه قراردارد. بنابراین زمانی که شما از فرد خسته درخواستی دارید معمولا پاسخ قطعی نمی‌شنوید بلکه انجام کار را به فردا و یا زمانی دیگر موکول خواهد کرد. درواقع برای این که زودتر از چالش شما نجات پیدا کند قول می‌دهد که بعدا خواسته شما را برآورده سازد. نظیر چنین تجربه‌ای را اغلب ما در کودکی داشته‌ایم! پیش از خواب بهانه‌گیری می‌کردیم و درخواست‌هایی از والدین داشتیم که با وعده زمان بیداری مهار می‌شد. نکته این‌جاست که افراد معمولا نسبت به حرفی که زده‌اند و قولی که داده‌اند احساس تعهد دارند و در زمانی که شرایط خستگی برطرف شد خواسته شما را دنبال خواهند کرد.۴- پیشنهادی را مطرح کنید که فرد نمی‌تواند رد کند کار را با پیشنهادهای کوچک و کم زحمت آغاز کنید. حتی می‌توانید در مورد چند تصمیم‌گیری که انجام دهید نظر موافق فرد را جویا شوید وقتی فردی شروع به کمک کردن به شما می‌کند احتمال زیادی دارد که این کار را ادامه دهد و شما می‌توانید به تدریج درخواست‌های بزرگتری را مطرح کنید. دانشمندان این نظریه در خصوص بازاریابی تست کرده‌اند و به نتایج مثبتی رسیده‌اند. آن‌ها در آغاز از مردم خواستند که برای حمایت از جنگل‌ها و محیط زیست موافقت خود را اعلام کنند که یک درخواست به نسبت ساده و بدون دردسر است. حال متقاعد کردن این گروه موافق برای خرید محصولاتی که حامی محیط زیست هستند بسیار آسان‌تر و پر بازده‌تر است. روانشناسان معتقدند که فاصله درخواست‌ها هم بسیار با اهمیت است در واقع فرد نباید یکی پس از دیگری مورد هجوم قرار بگیرد اگر درخواست اول را مطرح کردید چند روز صبر کنید و سپس به سراغ درخواست بعدی بروید.۳- ساکت باشید زمانی که مخاطب حرف اشتباهی می‌زند و تفکر اشتباهی دارد سعی نکنید او را اصلاح کنید. کارنگی در کتاب مشهور خود بیان کرده است که گوشزد کردن اشتباهات افراد در مکالمه معمولا غیرضروری است و اغلب موجب خاتمه یافتن یک مکالمه خوشایند می‌شود. در حقیقت زمانی که می‌دانید مخاطب شما در اشتباه است یک راه موثر وجود دارد تا مکالمه مودبانه را مدیریت کنید.ایده بسیار ساده‌ای است به جای استدلال به دقت گوش کنید و نقطه مشترک و نقطه شروعی برای بحث خود پیدا کنید با تاکید بر توافق نظری که با هم دارید موضع و شرایط خود را توضیح دهید و مسائل را شفاف سازی کنید در این حالت فرد تمایل بیشتری به شنیدن حرف‌های شما دارد و حتی به طور ناخودآگاه شما اجازه خواهد داد که بر تفکراتش نفوذ کنید و برخی موارد را اصلاح کنید.۲- آن‌چه را که می‌گویند تایید و تکرار کنید یکی از کارآمدترین روش‌هایی که می‌توانید بر افراد تاثیر بگذارید نشان دادن این است که حرف آن‌ها را می‌فهمید و منظور و احساس آن‌ها را درک می‌کنید که موجب ایجاد حس همدلی میشود. یک روش برای نمایش این حس همدلی صحه گذاری و تکرار حرف‌ها و نقطه نظرهای مخاطب است. مطالعات نشان داده است وقتی روانشناسان به طور موثر به حرف بیماران خود گوش می‌دهند، بیماران ارتباط بهتری برقرار کرده و تفسیر صادقانه و شفا‌ف‌تری از شرایط خود ارائه می‌دهند. به طور کلی زمانی که افراد یک گوش شنوا برای حرف‌های خود پیدا می‌کنند احساس امنیتی بیشتری دارند در نتیجه ارتباط بهتری شکل می‌گیرد و احتمال پذیرفته شدن نظرات و خواسته‌های شما بیشتر خواهد بود.۱- با حرکات سر مخاطب خود را تایید کنید دانشمندان دریافته‌اند که تکان دادن سر در هنگام گوش دادن به معنای موافقت با نظر و بحث مطرح شده، می‌تواند در برقراری ارتباط بهتر موثر باشد. هم‌چنین زمانی که شما با حرکت سر مخاطب خود را مدام مورد تایید قرار می‌دهید، احتمال زیادی وجود دارد که به صورت ناخودآگاه در هنگام صحبت شما او نیز با انجام حرکت مشابه، عقاید و نظرات شما را تایید کند. يك پزشك ]]> مهارت های زندگی Sat, 07 Feb 2015 16:42:11 GMT http://migna.ir/vdceez8w.jh8ooi9bbj.html روش‌های مدیریت خشم برای رانندگان http://migna.ir/vdcdjf0x.yt0no6a22y.html گاهی مسائل مربوط به کار مانند رانندگی در سرما و گرما که بخش مهمی از زندگی روزمره آنان را تشکیل می‌دهد، آستانه تحمل راننده‌ها را پایین می‌آورد که به اصطلاح گفته می‌شود آنها زود از کوره در می‌روند.از این رو خشم به عنوان هیجان منفی یک اتفاق معمول است که اغلب رانندگان آن را تجربه می‌کنند. مقابله با این نوع از هیجان منفی در همه ابعاد زندگی تأثیر می‌گذارد و نقش تعیین‌کننده‌ای در سلامت روان افراد دارد. «پاتریک هیل» و همکارانش از مرکز پزشکی دانشگاه روچستر برخی تکنیک‌های مقابله‌ای را برای کاهش خشم توصیه می‌کنند. خشم نوعی احساس برانگیخته از هیجان است احساسات بر انگیخته اغلب موقعیت‌های خطرناکی را به وجود می‌آورند. نخستین گام برای مدیریت حالت‌های ناتوان‌کننده، درک خشم به عنوان نوعی هیجان است. خشم در مفهوم رفتاری به عنوان یک واکنش ناگهانی نسبت به نارضایتی‌ها و در حالتی غیر منتظره بروز می‌ کند. هنگامی که خشم بر فرد غلبه می‌کند، فرد عصبانی سعی می‌کند در برابر قضاوت دیگران نسبت به خودش دفاع کند. این نوع حساسیت‌ها بویژه در موقعیت‌های تهدید زا افزایش می‌یابد. از آنجا که خشم و عصبانیت احساسات منفی دیگری مانند ناامیدی و کدورت را نیز به دنبال دارد چنانچه این‌گونه طغیان‌های درونی مدیریت نشوند، آثار زیانباری را به وجود می‌آورند. پیاده روی برخی تمرین‌های آرام بخش اگرچه نادیده گرفته می‌شوند اما تأثیر مطلوبی را درمدیریت خشم بر جای می‌گذارند. ورزش یکی از فعالیت‌هایی است که برای مدیریت خشم توصیه می‌شود اما راننده‌ها معمولاً به خاطر کمبود وقت از انجام حرکات ورزشی محروم می‌شوند. پیاده روی ورزش مفیدی برای کنترل خشم است. ورزش و پیاده روی به مغز فرصت پردازش می‌دهد و مغز را به تولید هورمون اندروفین (هورمون شادی) که خشم آن را سرکوب می‌کند، تشویق می‌کند. همچنین پیاده روی به دلیل افزایش سلامت سیستم قلبی عروقی توانایی بدن را برای مقابله با استرس که یکی از محرک‌های خشم است، افزایش می‌دهد. منحرف کردن اذهان پرت شدن حواس رانندگان گاهی به قیمت جان شان تمام می‌شود اما منحرف کردن ذهن در شرایط خشم و ناراحتی تکنیک جالبی است. فعالیت‌هایی مانند آواز خواندن ذهن را منحرف کرده وباعث می‌شود ذهن به موضوع‌های جذاب‌تر و حیاتی تری تمرکز کند. روش استار روان پزشکان توصیه می‌کنند قبل از اقدام به خشم، فکر کنید. مکانیسم عمل این روش که به سکوت در یک ثانیه معروف است، بدین شکل است که هنگام عصبانی شدن فکر کنید، سؤال بپرسید، خشم تان را کاهش دهید و سپس به خودتان پاداش دهید. کسانی که نمی‌توانند خشم خود را کنترل کنند، این روش ساده را دنبال کنند. خشم به سرعت راننده را از کنترل خارج می‌کند بنابراین درباره عواقب ناشی از خشم از خودتان سؤال کنید و بپرسید آیا آنچه واقعاً در موردش عصبانی هستید ارزشش را دارد؟به هر وسیله ممکن خشم تان را کاهش دهید. بعد از کنترل خشم نفس عمیقی بکشید. این همان پاداشی است که باید در پایان انتظارش را داشته باشید. بعد از فروکش کردن خشم تأمل کنید و آنچه را که باعث خشم شده بررسی کنید تا از وقوع وضعیت‌های بعدی و مشابه جلوگیری شود. 800 ]]> اخبار اجتماعی و آموزشی Thu, 05 Feb 2015 19:48:25 GMT http://migna.ir/vdcdjf0x.yt0no6a22y.html مهارت ارتباط مؤثر (جرأت ورزي، Assertiveness) http://migna.ir/vdciryar.t1avu2bcct.html مقدمه-ارتباط يكي از مهمترين زمينه هاي سلامت زندگي اجتماعي و منشأ فرهنگ و به عنوان زمينه و مبناي حركت و ارتقاي انساني است كه اگر ويروسي شود، بي شك پايه اصلي زندگي مي لغزد و رضايت از آن محو مي شود. در اين ميان ارتباط مؤثر با ديگران، مهارتي است كه انسان را در موقعيّت ممتاز و بهتري قرار مي دهد و دستيابي به موفّقيّت و خوشبختي را سهل تر مي سازد.[1] ارتباط مؤثر رابطه اي است كه در آن شخص به گونه اي عمل مي كند كه در آن علاوه بر اينكه خودش به خواسته­ هايش مي رسد، افراد مقابل نيز احساس رضايت دارند. يكي از مهارت هاي ارتباط مؤثر، جرأت ورزي است. افرادي كه از مهارت جرأت ورزي (حدّ وسط برخورد منفعلانه و پرخاشگري) بي بهره ­اند، نمي توانند از خودشان دفاع نمايند؛ لذاست كه غالباً در برخورد با ديگران منفعل، پشيمان و ترسو بوده و به جاي اهمّيّت به نيازها و خواسته اي خود، از خواسته ها و نظر ديگران تبعيّت مي كنند. جرأت ورزي مهارتي است در راه خودكارآمدي و خودكنترلي در افراد كه اعتماد به نفس و عزّت نفس آنها را تقويّت مي­كند. اين مهارت كه جزو مهارت هاي مقابله با خشم و همچنين بهترين روش ارتباط رضايت­بخش با ديگران است، بسان ساير مهارت هاي ارتباطي نيازمند دانش، تدبير، مذاكره و انعطاف پذيري است. در اين مقاله ضمن طرح موضوعاتي پيرامون جرأت ورزي به بخشي از راههاي تقويت ارتباط جرأت مندانه پرداخته مي­شود. تعريف جرأت ورزي جرأت ورزي، يعني دفاع از حقوق خود و بيان افكار و احساسات خويش كه به شيوه مستقيم، صادقانه و مناسب انجام شود. افراد جرأت­ورز براي خود و ديگران احترام قائل هستند. آنان منفعل نيستند و ضمن اين كه به خواسته ها و نيازهاي ديگران احترام مي­گذارند، اجازه نمي دهند ديگران از آنها سوء استفاده كنند و به شيوه قاهرانه با آنان ارتباط برقرار كنند.[2] توجه داشته باشید كه جرأت ­ورزي و پرخاشگری از یكدیگر متمايزند. پرخاشگر بودن به معنی دفاع از حقوق خود به شيوه اي خصمانه است كه فرد سعي مي كند نيازها و خواسته هاي خود را از طريق غالب شدن، توهين و تحقير ديگران برآورده كند كه در اين ميان براي حقوق و خواسته ديگران اهمّيّتي قائل نيست. براي درك بيشتر تفاوت جرأت ورزي (حدّ وسط برخورد منفعلانه و پرخاشگري) با هر يك از رفتار انفعالي و پرخاشگرانه به مثالهاي زير دقّت نماييد. 1. فردي در صف خريد مي خواهد خودش را جلوي شما جا بزند و مي گويد: اجازه مي دهيد زودتر از شما خريد كنم؟ من عجله دارم. پاسخ انفعالي: خيلي خوب؛ پاسخ پرخاشگرانه: آهاي، مي خواهي چه كار كني، برو آخر صف بايست؛ پاسخ همراه با جرأت ورزي: متأسفم، نمي توانم، من هم عجله دارم.- 2. يكي از همكلاسي­ها جزوه درسي شما را براي شب امتحان طلب مي­كند. پاسخ انفعالي: من خودم نياز دارم، ولي باشد. پاسخ پرخاشگرانه: خيلي پررو هستي كه شب امتحان چنين تقاضايي مي كني، فراموشش كن. پاسخ همراه با جرأت ورزي: خوشحال مي­شدم به شما كمك كنم، از قبل براي مطالعه شب امتحاني برنامه ريزي كرده ام. اي كاش زودتر مي­گفتيد.- انواع رفتار جرأت مندانهرفتار جرأتمندانه طبقه­بندي هاي فراواني شده است، برخي ابراز وجود در رفتار جرأتمندانه را داراي چهار مؤلفه[3] مي دانند و برخي نيز به طور كلّي رفتار هاي جرأتمندانه را به سه گروه كلّي[4] تقسيم مي نمايند: 1. بيان جرأتمندانه احساسات مثبت و منفي؛ 2. رد جرأتمندانه خواسته هاي نابجاي ديگران و مقاومت در برابر آنها؛ 3. در خواست هاي جرأتمندانه از ديگران. -هدف هاي جرأت ورزيدر مهارت جرأت ورزي هدف، تغيير در خود فرد است نه تغيير در ديگران تا بتواند نيازها، احساسات و افكار خود را ابراز كرده و از آسيب هاي احتمالي در امان بماند. بدين معنا كه گاه ممكن است فرد عليرغم استفاده از رفتارهاي جرأتمندانه به خواسته خود نرسد، ولي از اين كه جواب منفي داده شود، نااميد نشه و درخواست جرأتمندانه خود را از شخص ديگري مي نمايد تا به حل مشكل دست يابد. - مزاياي رفتار جرأتمندانه 1- از مهمترين مزاياي جرأتمندي، احساس مثبتي است كه فرد درباره خود دارد. افراد جرأتمند در مقايسه با افراد سازشكار و پرخاشگر درباره خود احساس بهتري دارند. آنها احساس عزّت نفس دارند و خود را شريف و عزيز مي­بينند. 2- مردم افراد جرأتمند را صريح و صادق مي­دانند و معتقدند چنين افرادي اهل چاپلوسي، تملّق و نفاق نيستند. اين افراد آنچه را مي توانند انجام دهند مطرح مي­كنند. بنابراين مردم به چنين افراد بيشتر اعتماد مي­كنند؛ گرچه به ظاهر آن را نشان ندهند. 3- زندگي افراد جرأتمند، معنادار است. اينان به ديگران اجازه مي دهند تا مستقل بينديشند و عمل كنند و خود نيز افزون بر در دسترس قرار دادن خواسته هايشان، از زورگويي، تحكّم، زبوني و ذلّت فاصله مي­گيرند. پيامدهاي منفي نداشتن جرأتجرأتمند نبودن مي تواند مشكلات زير را به وجود اورد: 1- افسردگي، عصبانيّت از خود، احساس درماندگي، نااميدي و نداشتن كنترل در زندگي؛ 2- رنجيدگي و عصبانيت از ديگران ؛ 3- ناكامي در بسياري از موقعيّت­هايي كه فرد نمي­تواند به خواسته خود برسد؛ 4- انفجار خشم( وقتي خشم به شيوه مناسبي ابراز نشود، روي هم انباشته شده، در مواردي به شكل نامناسب و پرخاشگرانه ابراز مي شود)؛ 5- اضطراب و در پي آن، اجتناب از افراد و موقعيت هايي كه سبب ناراحتي و از ميان رفتن فرصت هاي زيادي مي شود؛ 6- ضعف در روابط بين فردي و ناتواني در بيان احساسات مثبت و منفي كه باعث مي­شود فرد مقابل از احساسات و خواسته­­هاي فرد اطلاعي نداشته باشد و نتواند اقدامي در جهت حصول آنها انجام دهد؛ 7- مشكلات جسماني مانند سردرد، زخم معده، فشار خون بالا و تجربه استرس كه عوارض جسماني زيادي به همراه دارد؛ 8- رفتار منفعل كه باعث مي­شود فرد نتواند در برابر ديگران قاطعانه عمل كند؛ 9- تقويت رفتار ديگران كه باعث مي­شود توقّع آنان بيشتر شود و براي به دست آوردن خواسته­هاي خود، اصرار بيشتري داشته باشند. عوامل دوري از رفتار جرأتمندانهعوامل زير فرد را از رفتار جرأتمندانه دور مي كنند: 1- فرد فكر مي كند، ديگران او را به سبب كارهايي كه براي آنها مي­كند، دوست دارند؛ بنابراين اگر مستقل عمل كند ديگران او را دوست نخواهند داشت. 2- فرد در زمينه رضايت، احساسات و راحتي ديگران احساس مسئوليت مي كند؛ لذا از اينكه به ديگران « نه » بگويد و آنها را از خود ناراحت سازد، احساس گناه مي­كند. 3- فرد رفتار جرأتمندانه را با ازخودگذشتگي، ايثار و فداكاري در تناقض مي­بيند؛ لذا اعتقاد دارد كه اگر از پذيرش درخواست ديگران سر باز زند، آدم بد و خودخواهي تلقّي خواهد شد. 4- احساس مهم و باارزش بودن در مواقعي كه درخواستي از او مي­شود و اعتقاد به اينكه اگر يك­بار درخواست ديگران را نپذيرد آنها ديگر او را به شمار نخواهند آورد. 5- چنين افرادي ياد گرفته­اند كه بايد هميشه ديگران را از خود راضي و خوشحال نگه­دارند و خوب نيست كه خواسته­ هاي خود را بر خواسته­ هاي ديگران ترجيح دهند؛ بنابراين اگر كسي چيزي گفت يا كاري كرد كه باعث ناراحتي فرد شد، نبايد چيزي بگويد و اگر اين كار ادامه پيدا كرد بهتر است فقط بكوشد از او فاصله بگيرد. چنين افرادي وقتي كاري را انجام مي­دهند كه به آن تمايلي ندارند، احساس بدي درباره خود يافته، از فرد مقابل رنجيده مي­شوند و بي ميلي خود را به طور ناخواسته و به شكل غير كلامي( سكوت، اخم كردن، دير حاضر شدن و انجام كارها به شكل سرسري و بدون دقّت لازم) نشان مي­دهند. - راهكارهايي براي ابراز جرأت منديبراي عيني ­تر كردن كاربرد اين راهكارها، فرض كنيد يكي از دوستانتان، شما را امشب به جشن تولّد دعوت كرده درحالي كه شما اصلاً ديگر ميهمانان و مكاني را كه بايد بدانجا برويد، نمي­شناسيد. در اين صورت شايسته است از روش هاي جرأتمندانه اي كه در ادامه بدان اشاره خواهد شد، استفاده نماييد. 1- « نه » گفتن روش هاي متعدّدي براي ابراز جرأتمندانه « نه » وجود دارد كه برخي از آنها عبارتند از: الف) صرفاً گفتن« نه » نظير: « نه » يا « نه متشكرم ». ب) گفتن« نه » همراه با توضيح نظير : « نه متشكرم، من شبها از خانه بيرون نمي­روم». 2- تغيير دادن موضوع : در اين روش سعي بر آن است كه موضوع صحبت عوض گردد. فردا امتحان داريم؟ راستي فيلم ديشب را ديدي؟ 3- دليل آوردن روحيه­ام با اين­جور ميهماني­ها سازگاري ندارد و ضعيف مي­شود. رفتن به جايي را كه نمي­شناسم، اصلاً درست نمي­دانم. 4- ايجاد احساس شخصيّت مهم­تر در طرف مقابل از شما انتظار نداشتم چنين پيشنهادي به من بدهي! من روي شما يك­جور ديگر فكر مي­كردم! 5- ارائه پيشنهادي بهتر حاضرم با شما به تئاتر، سينما و يا منزل شما بيايم ولي به ميهماني در جايي كه ساير ميهمانها را نمي شناسم نمي آيم. 6- نشان دادن شأن بالاي خانوادگي خود در خانواده ما رسم نيست كه در اين­جور ميهماني­ها شركت كنيم. اگر اين موضوع را در خانواده خود مطرح كنم، خيلي متعجّب مي­شوند. 7- بيان موضوع در قالب شوخي من هنوز بچّه ام، هنوز به اندازه كافي براي ميهماني شبانه بزرگ نشده­ام. 8- پافشاري و اصرار در ردّ درخواست ديگر حرفش را نزن، من اهلش نيستم و به هيچ وجه نخواهم آمد. 9- دور شدن از موقعيّت: در مواقعي كه فرد بيش از حد اصرار مي­ورزد. 10- ابراز همدلي شايد دلت مي­خواست كه من در جشن تولّدت باشم، اين موضوع را مي­فهمم ولي متأسفانه من اهل شركت در اين­جور مراسم نيستم. 11- معذرت خواهي با عرض پوزش، اميدوارم مرا ببخشيد كه به هيچ وجه نمي­توانم در ميهماني شما شركت نمايم. 12- تشكر و قدرداني لطف كرديد كه مرا به ميهماني خود دعوت نموديد، ولي من دوست ندارم و نمي­آيم.- فرهنگ گفتاري در رفتار جرأتمندانه شايسته است در ابراز مهارت جرأت ورزي سعي نماييد، فرهنگ گفتاري خود را به اشكالي كه در زير بدان اشاره خواهد شد، تغيير دهيد. 1- مطمئن شويد كه طرف مقابل از شما چه مي­خواهد. اگر مطمئن نيستيد، بگوييد: « بايد درباره آن فكر كنم». از اين راه، فرصتي را براي پاسخ دادن مشخص كنيد. 2- اگر مطمئن نيستيد از شما چه چيزي را خواسته­اند، توضيح بيشتري بخواهيد. 3- تا جايي كه مي توانيد، پاسخ ­هاي كوتاه دهيد و از آوردن دلايل زياد و دادن توضيحات طولاني خودداري كنيد. 4- از عبارت­هايي با واژه« من» استفاده نماييد و به جاي سرزنش و يا محكوم كردن طرف مقابل، موضوع را طرح نماييد . 5- به جاي عبارت­هايي نظير« فكر نمي­كنم بتوانم...»، از واژه « نه» استفاده نماييد. 6- حركت­هاي غير كلامي خود را با پيامي كه مي­دهيد، همخوان سازيد. 7- در مواردي كه ناچاريد، امتناع خود را چندبار تكرار نماييد؛ نبايد براي هر بار دليل جديدي بياوريد، بلكه كافي است همان گفته پيشين را تكرار نماييد. 8- اگر با وجود تكرار پاسخ، باز هم طرف مقابل اصرار مي­ورزد، بايد سكوت كرد و يا اينكه موضوع بحث را عوض كرد.- نكات پاياني- به ياد داشته باشيد كه رفتار جرأتمندانه ضرورتاً شما را در راه رسيدن به اهدافتان موفّق نمي­ سازد. - توجه داشته باشيد كه ديگران نيز حق دارند جرأتمندانه عمل كرده و با خواسته­هاي شما مخالفت نموده و احساسات و عقايد خود را بيان كنند. - هر چند رفتار جرأتمندانه معمولاً نتايج مثبتي در پي دارد، اما برخي افراد در برابر آن واكنش منفي نشان مي­دهند؛ لذا در هر موقعيّتي، پيش از تصميم به انجام يك رفتار جرأتمندانه، ابتدا بايد پيامدهاي آن را در نظر گرفت.- فهرست منابع1- امير حسيني، خسرو، مهارت هاي اساسي زندگي سالم، نشر عارف كامل، تهران: 1387، چاپ چهارم. 2- باستاني، قادر، اصول و تكنيك هاي برقراري ارتباط مؤثر با ديگران، نشر ققنوس، تهران: 1386. 3- پورافكاري، نصرت الله، فرهنگ جامع روانشناسي – روانپزشكي ، نشر فرهنگ معاصر، تهران: 1386، چاپ ششم. 4- حسين زاده، علي ، همسران سازگار: راهكارهاي سازگاري، انتشارات مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني رحمه الله، قم: 1388، چاپ هفتم. 5- حسين زاده، علي ، مهارت­هاي سازگاري، انتشارات مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني رحمه الله، قم: 1388. 6- فتي، لادن و همكاران، آموزش مهارت­هاي زندگي، نشر دانژه، تهران: 1385. كلينكه، كريس ال، مهارت هاي زندگي، ترجمه شهرام محمد خاني، نشر نسل نوانديش، تهران: 1378. 7- مهرابي زاده، مهناز و همكاران، كمال گرايي مثبت/ كمال گرايي منفي، نشر رسش، تهران 1382. - پي نوشت ها [1] قادر، باستاني، اصول و تكنيك هاي برقراري ارتباط مؤثر با ديگران. [2] كريس ال. كلينكه، مهارت هاي زندگي، ترجمه شهرام محمد خاني، ج 1، ص 261. [3] مهناز مهرابي زاده و همكاران، كمال گرايي مثبت/ كمال گرايي منفي، ص 108. [4] لادن فتي و همكاران، آموزش مهارت هاي زندگي، ص 122. نويسنده : رضا وظيفه مند / پرسمان ]]> مهارت های زندگی Wed, 14 Jan 2015 21:46:06 GMT http://migna.ir/vdciryar.t1avu2bcct.html 10 روش هوشمندانه برای برخورد با افراد گستاخ http://migna.ir/vdcjhie8.uqeomzsffu.html بهتر نبود اگر همه افراد گستاخ و بی‌ادب را جمع می‌کردند و به یک جزیره دورافتاده می‌فرستادند تا دیگر مجبور به برخورد با آنها نباشیم؟اما صبر کنید، راه‌های هوشمندانه‌تری هم برای کنار آمدن با این افراد وجود دارد. در زیر به 10 مورد از این روش‌ها اشاره می‌کنیم.1. یادتان باشد، خیلی وقت‌ها آن فرد گستاخ خود شما هستید.شاید این بار نه ولی بارها شده است که خودتان هم گستاخی کرده‌اید. و البته این به آن معنی نیست که آدم بدی هستید. پس دفعه بعد که کسی با گستاخی با شما رفتار کرد، یادتان باشد که او هم درست مثل شما انسان است و بی‌ادبی او به این معنی نیست که آدم بدی است.2. به خودتان نگیرید.وقتی کسی بی‌ادبی می‌کند- مخصوصاً وقتی نظر شخصی درمورد شما می‌دهد –خیلی راحت ممکن است موجب ناراحتی‌تان شود. اما دست خودتان است که چطور واکنش دهید. اگر رفتار بی‌ادبانه آن فرد را مشکل خودش نه مشکل خودتان ببینید، قدرت در دستان شما خواهد بود.3. ببینید چرا.آدمها دلایل خاص خودشان را برای بی‌ادبی دارند. شاید روز بدی را گذرانده باشند. یا اینکه عجله دارند و تصور می‌کند وقتی برای رفتار مودبانه و احترام گذاشتن ندارند. شاید هم اصلاً متوجه رفتار بی‌ادبانه خود نشده باشند. تاوقتیکه از آنها نپرسید دلیل رفتار آنها را نخواهید فهمید. آرامش خودتان را حفظ کنید و از او سوال کنید، "من فکر می‌کنم رفتار شما غیرمحترمانه است. چرا چنین رفتاری با من داری؟" 4. کمی انتقادی برخورد کرده و آن گستاخی را بررسی کنید.کسی با شما بدرفتاری و بی‌ادبی کرده است. دقیقاً چه کرده یا چه گفته است؟ آیا واقعاً منظوری داشته است؟ اگر منتقدانه به موقعیت نگاه کنید، متوجه خواهید شد که بیشتر گستاخی‌های افراد بی‌منظور است و به همین دلیل می‌توانید با خونسردی از آنها بگذرید. در موارد بسیار نادر فرد برای بی‌ادبی خود دلیل و هدفی دارد و باز هم برخورد انتقادی کمکتان می‌کند ریشه رفتار آن فرد را بررسی کرده و متوجه دلیل کارش شوید.5. خودتان وارد این داستان نشوید.دلتان می‌خواهد سر این فرد گستاخ داد بکشید؟ به هیچ وجه اینکار را نکنید. چنین کاری وضعیت را بهتر نخواهد کرد. چه آن فرد این رفتار را عمدی یا غیرعمدی نشان داده باشد، شما باید احترام خودتان را حفظ کنید و اجازه ندهید آن رفتار گستاخانه شما را تحریک کند.6. دور شوید.گستاخی و بی‌ادبی رفتاری بسیار آزاردهنده است اما خارج کردن خودتان از آن موقعیت سریع‌ترین و ممطئن‌ترین راه برای جلوگیری از رفتارهای بی‌ادبانه دیگران است. حتی اگر هنوز مشغول حرف زدن با شما بود، دور شوید. اگر این فرد غریبه بود، که مجبور نیستید باز هم در آینده او را ببینید اما اگر از دوستان یا همکارانتان بود، خیلی زود خواهند فهمید که بی‌ادبی کردنشان با شما به هیچ کجا نخواهد رسید و دفعه بعد سعی خواهند کرد که مودب‌تر باشند.7. پیشنهاد کمک دهید.بعضی از گستاخی‌ها بخاطر بدرفتاری است. اما خیلی وقت‌ها فردی که به شما بی‌ادبی و گستاخی می‌کند به این دلیل است که از چیزی خسته و درمانده است. و اگر در توانتان باشد که مشکل آن فرد را حل کنید، خواهید توانست بی‌ادبی او را به قدرشناسی تبدیل کنید. اما یک هشدار: فقط زمانی پیشنهاد کمک دهید که بتوانید این کار را فوراً انجام دهید چون وعده کمک کردن بر درماندگی‌ آنها اضافه می‌کند.8. گستاخی را یک عادت بدانید.بعضی‌ها به این دلیل بی‌ادب هستند که همیشه همینطور بوده‌اند. وقتی بی‌ادبی و گستاخی به شکل یک عادت دربیاید، ترک کردن آن خیلی سخت خواهد شد حتی اگر فرد واقعاً تصمیم به تغییر بگیرد. هیچوقت نباید عادت‌های گستاخی دیگران را به خودتان بگیرید.9. سعی نکنید تغییرشان دهید.اگر کسی بخواهد بی‌ادب باشد شما نمی‌توانید او را مجبور به مودب بودن کنید. درواقع، اینکه سعی کنید در رفتار او تغییر ایجاد کنید باعث بدتر شدن رفتارش خواهد شد. گاهی وقت‌ها بهترین انتخاب شما این است که قبول کنید بی‌ادبی و گستاخی آنها تقصیر شما نیست و اجازه دهید خودشان متوجه اشتباهشان شوند.10.  با مهربانی با گستاخی بجنگید.اجازه ندهید که گستاخی دیگران باعث شود شما هم به همان روش پاسخ دهید. بهترین راه برای مقابله با گستاخی این است که رابطه دوستانه و محبت‌آمیز خود را حفظ کرده و به آن فرد فرصت دهید کمی آرام شده و رفتارش را با شما تعدیل کند.   ]]> مهارت های زندگی Tue, 06 Jan 2015 23:11:51 GMT http://migna.ir/vdcjhie8.uqeomzsffu.html مهارت ابراز وجود،قاطعيت و جرأت مندي! http://migna.ir/vdcdzs0x.yt0jf6a22y.html بيماري راضي کردن ديگرانمهارت جرأت ورزي،قاطعيت و ابراز وجود زير مجموعه ارتباط موثر،يکي از ده مهارت زندگي است که توسط سازمان جهاني بهداشت اعلام شده است. قاطعيت چيست؟اشکال در رفتار جرأت مندانه،چه مشکلاتي براي فرد ايجاد مي کند و آموختن اين مهارت چه فايده اي براي ما خواهد داشت؟ آيا تا به حال در شرايطي قرار گرفته ايد که علي رغم ميل خود مجبور به پذيرفتن خواسته ديگران باشيد،براي نمونه دوستي تلفن کرده و اظهار مي کند که مي خواهد جمعه به منزل شما بيايد در حالي که شما برنامه ديگري براي خود درنظر گرفته ايد.آيا مواردي پيش آمده که نتوانيد رنجش و ناراحتي خود را از ديگران بيان کنيد؟ آيا تا به حال در شرايطي قرار گرفته ايد که نتوانيد مخالفت و اعتراض خود خود را با نظر ديگران ابراز کنيد و حق خود را بگيريد؟ در فروشگاهي،فروشنده با چرب زباني و به زور مي خواهد جنس خود را بفروشد چه عکس العملي از خود نشان خواهيد داد؟ راننده تاکسي،دستگاه تاکسي متر خود را روشن نمي کند و شرم و خجالت به شما اجازه نمي دهد به او تذکر دهيد تاکسي متر را روشن کند و کرايه بيشتر از شما مي گيرد.به نظر مي رسد که تقريباً همه آدم ها،به ويژه در جامعه ما که کمتر به آموزش اين مهارت اهميت داده شده است،تجربه چنين مشکلاتي را دارند که در اين صورت گفته مي شود اين افراد در رفتار جرات مندانه مشکل داشته و افراد قاطعي نيستند. جرات مندي چيست؟ تعاريف زيادي وجود دارد اما به طور کلي جرات مندي را مي توان توانايي ابراز صادقانه نظرات،احساسات و نگرش ها بدون احساس ترس و اضطراب دانست.جرات مندي هم چنين شامل دفاع فرد از حقوق خود به شکلي که حقوق ديگران پايمال نشود است.بنابراين در صورت عدم آشنايي به اين مهارت،دچار مشکلات جدي مانند ناتوانايي در نه گفتن شده که خود به مشکلات زيادي مانند اعتياد،انواع بزهکاري،بيماري راضي کردن ديگران و مهرطلبي منجر مي شود.هم چنين فرد به دليل نگرفتن حق خود و خشم ايجاد شده و سرکوب آن به انواع بيماري هاي روحي و جسمي مانند افسردگي،ياس،درماندگي،سردرد،فشار خون بالا، زخم معده،بيماري هاي قلبي و... مبتلا مي شود. علاوه برآن،شخص با طلب نکردن حقوق خود، زور شنيدن،تحمل خواسته ها و نظرات ديگران در خانواده،محيط کار با رييس،مدير و همکاران و به طور کلي در اجتماع باعث سلطه جويي افراد ظالم و ايجاد ظلم که خاص اجتماع پدرسالار است،خواهد شد. يکي از دلايل ظلم وجود بي عدالتي در هر جامعه اي عدم قاطعيت و جرات مندي افراد آن است که قادر به بيان نيازها،احساسات و افکار خود نيستند. هدف از آموزش اين مهارت،در حقيقت جرات بيان احساس،فکر،عقيده و حل مشکلات از طريق گفت و گو است تا معناي حرف هاي ديگران را بفهميم و نسبت به کنترل احساس سلطه جويانه واکنش نشان دهيم تا به جاي رفتار پرخاشگرانه و منفعلانه رفتاري جرات مند داشته باشيم.با توجه به اهميت موضوع و بررسي عميق،اصولي و علمي اين مساله سراغ دکتر علي بابايي زاد، مشاور و مدرس TA (تحليل رفتار مقابل)شاخه روان درماني رفته و چکيده اين مصاحبه را در اختيار شما قرار مي دهيم.-در کتاب هاي روان شناسي بيماري راضي کردن ديگران،مهرطلبي و ناتوانايي در نه گفتن يک بيماري تلقي مي شود نظر شما در اين باره چيست؟ درواقع،در طبقه بندي بيماري هاي رواني درDSM،بيماري به نام راضي کردن ديگران نداريم ولي در طبقه بندي بيماري هاي اضطرابي و اختلال هاي شخصيتي نشانگاني وابسته به اين موضوع وجود دارد که يکي از آنها عدم قاطعيت فرد و جرات ورزي است. فرد مهرطلب،در بيان احساسات،خواسته ها، آرزوها،افکار،عقايد و نگرش هاي خودش و در بيان آنچه مي خواهد داشته باشد يا نداشته باشد دچار مشکل است.درواقع اين افراد در بيان عدم خواستن يا عدم رضايت براي انجام کاري مشکل داشته و قادر به گفتن نه،نيستند و با بله گفتن هاي مفرط مي خواهند ديگران را از خود راضي نگه دارند و به احساس رضايت و آرامشي نه چندان سالم،دست يابند. -اين ناتواني در"نه"گفتن چگونه باعث بيماري مي شود؟ فرد بله گو که از گفتن"نه"هراس دارد با بله گفتن هاي متوالي به افراد،قادر به رسيدگي نيازهاي اساسي زندگي خويش نيست و مدام در حال سرويس دادن به ديگران است،بنابراين چنين فردي از نظر عملکرد و يا کارآمدي فردي و اجتماعي در زمينه هاي مختلف شغلي،تحصيلي،خانوادگي و ارتباطي دچار مشکل شده و مي توانيم بگوييم چنين فردي دارد به سمت ناخوشي و عارضه مند شدن پيش مي رود.فرد از مسايل شخصي خود عقب افتاده بنابراين کم کم احساس اجحاف مي کند،زيرا اهداف فرضي که براي خودش درنظر گرفته بود،ناديده گرفته شده و نظريات،اهداف و درخواست هاي ديگران جايگزين زندگي او مي شود که از سوي ديگر،امکان دارد در قبال خدماتي که به ديگران مي دهد به انتظاراتي که غالباً تاييد نوازش است،نياز پيدا کند و اگر اين انتظارات برآورده نشود امکان رنجش به وجود مي آيد.حالا ما با انساني مواجه هستيم که دچار ناکارآمدي شده و احساس رضايت مندي عمومي از خودش پايين آمده رنجيده و به سمت ناخوشي رواني پيش مي رود وحالا اين فرد آن قدر ناکارآمد و غمگين شده که ما آن را به عنوان يک بيمار افسرده شديد مي شناسيم. -چه عواملي باعث عدم قاطعيت و جرات ورزي شده و باعث مي شود فرد قادر به گفتن نه،نباشد؟ دلايل روان شناختي عميق،پيچيده و چندين عاملي وجود دارد که از مهم ترين آنها رابطه بچه با والدين در زمان کودکي است.تاريخچه زمان کودکي،اينکه کودک در چه خانواده اي رشد کرده و نظر پدر و مادر مورد قاطعيت چه بود ،در قاطعيت کودک موثر است. -آگاهي و عملکرد مردم در برخورد با مسايل قاطعيت و نه گفتن را چگونه ارزيابي مي کنيد؟ به عقيده من،در جامعه ما گاهي تعارفات زيادي خودنمايي مي کند و بسيار پيش مي آيد که زير اين تعارف ترس از نه گفتن وجود داشته باشد.درواقع افراد،آن چيزي را که واقعاً در ذهنشان وجود دارد،بيان نمي کنند که بعضي از نويسندگان جامعه ما را جامعه اي مهرطلب و تاييد طلب تلقي مي کنند که در آن مهارت هاي الگوي رفتار قاطع و جرات مندانه است. -تربيت خانوادگي چه نقشي در کسب مهارت جرات مندي و قاطعيت ايجاد مي کند؟ در يک جامعه پدرسالار ما با نوع والديني روبه رو هستيم که به عنوان بخشي از فرهنگ مدام چوب به دست ايستاده و تا فرد اشتباه کند او را مورد سرزنش،توهين و تحقير قرار مي دهد.در چنين نظامي تفکر نقاد ضعيف است و سيستم فرمان و اجرا قوي است،بنابراين کسي جرات سرپيچي و نقد و بررسي ندارد.به طور کلي در نظامي که تفکر نقاد وجود دارد آن نظام مبني بر"بالغ"است و اصولاً فکر کردن با نقد و بررسي توام است و در يک جامعه سنت زده به فرد اجازه فکر کردن و نقد و بررسي داده نمي شود.تفکر نقاد همان تفکر خلاق است و به انسان هايي تعلق دارد که تمدن و دنيا را به اين شکل مدرن و کنوني شکل مي دهند و در يک جامعه خيلي کوچک تر مانند خانواده اي که پدرسالاري بر آن حاکم است اعضاي خانواده کمتر فرصت و اجازه نقد و بررسي و ابراز پيدا مي کنند.منظور از پدرسالاري،هر شيوه و ايدئولوژي است که مورد نقد و بررسي قرار نگيرد و افراد آن خود را مجبور به انجام فرمان ها بدانند و کسي جرات ابراز عقيده،احساس فکر و نيازهاي خود را نداشته باشد چون در صورت ابراز آن فرد احساس آرامش تاييد و نوازش را از دست خواهد داد. در يک خانواده پدرسالار و تماميت خواه که اجازه فکر کردن و نقد توسط پدر و مادر داده نمي شود کودک در معرض مجازات،تنبيه،توهين،سرزنش يا بي محلي يا نوازش منفي يعني طردشدگي شديد قرار مي گيرد.بنابراين در اين خانواده،فرزند بايد تنها گوش کرده و فرمان ها را اجرا کند تا مورد نوازش و محبت قرار گيرد که نه گفتن و اعتراض مفهومي ناپسند خواهد بود و بچه ها در بستر ترس بزرگ مي شوند و در بزرگسالي نيز از همين الگو براي بقاي رواني خود استفاده مي کنند.بنابراين در چنين سيستم بسته والد گونه اي،به دليل تعصبات حاکم بر آن فرد سخت تر مي توانند نه بگويند و رفتار قاطعانه داشته باشد.چنين شخصي مطيع شده و حالات سازگاري و فوق سازگاري پيدا کرده که مي تواند يکي از عوامل موجه بيماري هاي رواني باشد. از ديدگاه TA (تحليل رفتار متقابل) آن را چگونه ارزيابي مي کنيد؟نظر والدين در مورد قاطعيت و نوع رفتار او با کودک چه تاثيري در بزرگسالي در عدم توانايي در نه گفتن خواهد داشت؟ از ديدگاه تحليل رفتار متقابل برخي از الگوهاي رفتاري يک فرد بزرگسال ريشه در زمان کودکي دارد.يک بچه خردسال،نيازمند تاييد و نوازش والدين خود است و بيشتر بر اساس احساسات و عواطفش تصميم مي گيرد و دنيا و اطرافيانش را مي سنجد و نتيجه گيري مي کند درضمن سريع بقاي رواني اش را از دست مي دهد و نيازمند آن است که از هر طريقي که شده از خودش محافظت کند و بقا حاصل نمايد.سيستم تربيتي و الگوهاي فرهنگي حاکم خانواده اي که به فرزند اجازه تفکر و ابراز احساس و عقيده نمي دهند،او را به سمت سازگاري سوق مي دهند. يعني پدر و مادر بيشتر از حالت من"والد"خود فرامين را صادر مي کنند و فرزند بايد از حالت من "کودک"مطيع و سازگار،فرمان پذير باشد و اگر فرامين مورد نقد قرار گيرند،بنا به تجربه قبلي،امکان توبيخ و سرزنش و القا احساس گناه مي رود و با فرمان برداري امکان نوازش مثبت از طرف والدين بيشتر مي شود.بعدها فرد به عنوان يک بزرگسال،به جاي رفتار قاطعانه،طبق الگوي زمان کودکي به حالت من "کودک"خود رفته و در مقابل ديگران بله گو مي شود و توان تفکر نقاد و يا حداقل ابراز آن را از دست مي دهد. آنچه ذکر کردم الگوي فوق العاده ساده شده اي براي مخاطبان شماست. -آيا مي توان گفت يکي از دلايل بيماري راضي کردن ديگران و مهرطلبي کمبود عاطفي و نوازشي است که فرد در دوران کودکي به دست نياورده است؟ افراد مهرطلب افرادي هستند که جست و جوگرانه با دهاني به دنبال نوازش و محبت ديگران هستند. فرد مهرطلب عشقي را جست و جو مي کند که در آن آزادي اش را از دست بدهد و از جايي که آزادي مساوي با مسووليت است،مسووليت انتخاب و پذيرش تمام طبعات آن،بنابراين چنين فردي از پذيرش آزادي مضطرب مي شود. فردي که کم نوازش ديده خودش را دوست ندارد.مسلماً چنين فردي رابطه خوبي هم با خودش ندارد او محتاج اين است که ديگران به او بگويند تو خوبي. او مي خواهد اين نوازش را از محيط بيرون دريافت کند.يعني ديگران او را کنترل مي کنند و منبع کنترل شده دروني شده اي ندارد.چنين فردي به دنبال آن است که براي کسب احترام،نوازش و احساس خوب،براي ديگران تبديل به يک ماشين سرويس شود چون هرگز نيازهاي خودش را نمي داند و چون نمي تواند خودش را قبول کند دچار اضطراب مي شود.از جايي که ارزش هاي انساني در او ناديده گرفته شده است،به او داده نشده است،نشنيده يا در محيط آموزشي و خانواده به او ياد داده نشده است يا او ياد نگرفته است.www.migna.ir چنين فرد مهرطلبي مسلماً روزي هويت خودش را از دست مي دهد و براي اينکه ديگران دوستش داشته باشند به يک ماشين بله گو تبديل مي شود.نکته مهم اين جاست وقتي فردي وارد رابطه اي مي شود که فرديت و هويت خود را از دست بدهد شک نکنيد زماني رابطه را کنار مي گذارد تا فرديت از دست داده اش را به دست آورد. -چه تفاوتي بين مهرطلبي و مهراصيل وجود دارد؟ مهر اصيل فلسفه عميقي دارد و داراي اصولي است که ريشه در روان شناسي وجودگرا دارد و اولين اصل آن اين است که من به آن کس که بخواهم مهر مي رسانم و پاسخ آن را که رضايتي عميق است در لحظه دريافت مي کنم و ديگر چشم داشتي در پس آن نخواهم داشت.فردي که داراي مهر اصيل است اگر به ديگران بله بگويد از انجام آن لذت مي برد اما فرد مهرطلب چون مي ترسد بله مي گويد و از نظر رواني نيازمند است. -چگونه "نه" بگوييم؟ هدف از آموزش مهارت جرات ورزي و نه گفتن به معناي توجه به خودشيفتگي و خودخواهي نيست.بلکه بايد دانست انسان ها همان گونه که در مقابل خود براي موفقيت وظايف و مسووليت هايي دارند در مقابل ديگران مانند خانواده، دوستان، همکاران،بستگان،نيازمندان،به طور کلي افراد جامعه هم مسووليت هايي دارند که نبايد آن را فراموش کنيم و بهترين شيوه سالم در ارتباطات تعادل در برآوردن نيازها و خواسته هاي خود و ديگران است. معتقدم يکي از دلايل مشکلات جوامع مدرن امروز که به انواع بيماري هاي روحي و جسمي مبتلا شده اند.خودخواهي و خودشيفتگي و اهميت ندادن به مسووليت هاي فرد در مقابل اجتماع است.مهارت رفتار قاطعانه،آشنا شدن با حقوق خود و ديگران است و بهترين شيوه نه گفتن براي اينکه باعث ناراحتي و رنجش طرف مقابل نشويم،جرات مندي همدلانه است.در اين روش ها ما ضمن ابراز عقيده خود،احساسات و عقايد فرد مقابل را هم درنظر مي گيريم.مثلاً تصور کنيد دوست شما روز بسيار بدي داشته است و تمام دلخوشي او اين است که شب به منزل شما بيايد زماني که مي گويد،خيلي دلم گرفته،شب منزل هستي که بيايم.گفتن اين که،نه نيستم باعث رنج و ناراحتي او خواهد شد بنابراين مي توانيد به شيوه جرات مندي همدلانه بگوييد:اي کاش منزل بودم(همدلي)و مي توانستم برايت کاري بکنم.حتي مي توانيد از او دلجويي کرده و زمان ديگري به او پيشنهاد کنيد و در حد توان مشکل او را حل کنيد. -چگونه جرات مندانه رفتار کنيم؟ به عنوان پايه آموزش مهارت هاي جرات ورزي و ابراز وجود بايد بدانيم که تمام انسان ها از حقوق يکسان و برابر برخوردار هستند و بايد بتوانند ضمن حفظ ادب و احترام،نظر خود را ابراز کنند و به حقوق خود دست يابند.در زير به بعضي از اين حقوق فردي و اجتماعي اشاره مي شود. 1-شما حق داريد با احترام با شما برخورد شود. 2-شما حق داريد در زندگي خود به صورت مستقل تصميم بگيريد. 3-شما حق داريد از ديگران عاقلانه و منطقي توقعاتي داشته باشيد. 4-شما حق داريد درخواست هاي نامعقول ديگران را بررسي و رد کنيد. 5-شما حق داريد احساسات،نظرات و عقايد خود را بيان کنيد. 6-شما حق داريد اشتباه کنيد و مسووليت اشتباه هاي خود را بپذيريد. 7-شما حق داريد از ديگران بخواهيد رفتارهاي نامطلوب خود را تغيير دهند. يک کليد طلايي براي ايجاد ابراز وجود:خودتان را همان طور که هستيد بپذيريد و براي تغيير در کاستي هاي خود و براي ابراز عقيده خود در يک جمع اطلاعات خود را در مورد موضوع مورد نظر تا آن جا که مي توانيد کامل کنيد وعلاوه بر آن،با ديگران ارتباط اجتماعي برقرار کرده و بدانيد با هر بار حاضر شدن و رويارويي با جمع مي توانيد توانمندي خود را بالا ببريد.هرچند ممکن است در ابتدا اشکالاتي وجود داشته باشد اما به مرور اين نقايص و کاستي ها برطرف مي شود. شماره 165   ]]> مهارت های زندگی Sun, 21 Dec 2014 21:48:39 GMT http://migna.ir/vdcdzs0x.yt0jf6a22y.html تحقیر نکن! نقد كن! http://migna.ir/vdcivrar.t1av32bcct.html اگر به آقاي پارچه فروشی كه با بدخلقي و نگاه سنگينش پارچه مورد نظر شما را از لابه‌لاي طاقه‌ها بيرون مي‌كشد، بگوييد رفتارش شما را آزار مي‌دهد چه پاسخي مي‌شنويد؟ اگر بگوييد «آقا! چرا امروز اعصاب نداريد» يا اينكه جمله «آقا! اگر حوصله نداري چرا مغازه‌ات را باز مي‌كني» را به زبان بياوريد چه واكنشي مي‌شنويد؟ احتمالا در كمتر از يك دقيقه مجبور به ترك حجره‌اش مي‌شويد يا اينكه چند دقيقه‌اي را به جنگ لفظي مي‌گذرانيد و بعد از مغازه بيرون مي‌زنيد. دليلش چيست؟ آقاي پارچه‌فروش تحمل يك انتقاد سازنده را ندارد يا اينكه شما بلد نيستيد براي نقد كردن او از چه راهي وارد شويد؟ از نظر دكتر محسن حاجي علي اكبر، روانشناس صنعتي و سازماني هر دو مورد درست است. او در كارگاه‌هاي رفتار سازماني‌اش، چند جلسه‌اي را به آموزش راه و رسم نقد كردن و نقدپذيري اختصاص مي‌دهد و مي‌گويد نه‌تنها ما ايراني‌ها نقدپذير نيستيم، بلكه توانايي درست مطرح كردن انتقادهاي‌مان را هم نداريم و به‌خاطر همين ناتواني به روابط‌مان صدمه مي‌زنيم. فرزندتان را منتقد بار بياوريد خانواده‌تان را چطور اداره مي‌كنيد؟ آيا حرف اول و آخر را در خانه شما مي‌زنيد يا اينكه تصميم‌ها از دل بحث و سنجيدن نظر همه اعضاي خانه گرفته مي‌شود؟ اگر شما يا همسرتان تنها تصميم‌گيرنده هستيد، اميدي به نقدپذير شدن فرزندتان نداشته باشيد. جامعه‌شناسان مي‌گويند در خانواده‌هاي سنتي كه اهرم قدرت- معمولا پدر- حرف اول و آخر را مي‌زند و دستورهاي او بي‌چون‌و‌چرا پذيرفته مي‌شوند، در نقدپذيري بسته مي‌شود. دليلش هم ساده است؛ بچه‌هايي كه در اين خانواده‌ها زندگي مي‌كنند، اجازه نقد كردن تصميم‌هاي اهرم قدرت را ندارند و در آينده هم به كسي اجازه نمي‌دهند از آنها انتقاد كند. انگار از همان سال‌هاي كودكي در ذهن آنها حك شده كه نقد يعني توهين و تلاش براي لرزاندن قدرت ديگران. اين بچه‌ها كه از سال‌هاي اوليه زندگي‌شان با نقد كردن نظر والدين خود و ايستادگي در برابر حرف‌هايي كه گاهي غيرمنطقي هستند بسياري از امتيازها را از دست داده‌اند و مهم‌تر از همه اينكه با خشم و قهر والدين روبه‌رو شده‌اند و محبت‌شان را حتي براي دقايقي از دست داده‌اند؛ در آينده هم نمي‌توانند پذيراي انتقادهاي ديگران باشند. معادلات غلط را خط بزنید معادلات نادرست «اشتباه= بد بودن» و «اشتباه= قطع محبت» يكي از اصلي‌ترين دلايلي است كه ما را از نقد مي‌هراساند. با اين اوصاف حتي با عبور از سال‌هاي كودكي و وارد شدن به روابط جدي اجتماعي اغلب ما تصور مي‌كنيم فردي كه از ما انتقاد مي‌كند، مي‌گويد «تو آدم بدي هستي!»، «تو قرار است به‌خاطر اين اشتباه از حقوقت محروم شوي!» و همين پيش‌فرضي كه ناخودآگاه به ذهن ما مي‌آيد، باعث مي‌شود در برابر هر نقد دوستانه و درستي موضع بگيريم، عملكردمان را در مقابل نقاد توجيه كنيم يا با ايجاد تنش و داد و فرياد امتيازي را به‌دست بياوريم. چه بايد كرد؟ گرچه پس از گذشت سال‌ها بسياري از ما شعار نقدپذيري و سازنده بودن نقد را به زبان مي‌آوريم اما تا زماني كه معادلات گفته‌شده در ذهن ما جا دارد، نمي‌توانيم معناي واقعي اشتباه كردن را درك كنيم و تا نقد را به‌عنوان راهي براي كم كردن اشتباهات نشناسيم، راه به جايي نمي‌بريم. اگر قرار باشد با جرات بيشتري نقد كنيم و شجاعانه نقد ديگران را بپذيريم، چاره‌اي جز خط زدن معادلات گفته‌شده نداريم و بايد با اين عبارت كنار بياييم كه «اشتباه كردن به معناي بد بودن نيست!» پس اول خودتان اين اصل را بپذيريد و اجرايش را هر روز تمرين كنيد و بعد آن را به فرزندان‌تان آموزش دهيد. چطور نقد كنيم؟ با توجه به آنچه گفته شد، فهميدن دليل موضع گرفتن شما در برابر نقد ديگران دشوار نيست. انتخاب شيوه‌اي اشتباه براي مطرح كردن انتقادهاست كه سوءتفاهم‌ها را ايجاد کرده و شما را از شنيدن نقد ديگران گريزان مي‌كند. همين شيوه‌هاي اشتباه است كه باعث مي‌شود انتقاد همسرتان از لباس شما، از طرف شما «زشت بودن» تلقي شود و گفتن جمله ساده «كجا مي‌روي؟» به فرزند نوجوان‌تان، از سوي او به عنوان دخالت در كارهايش ارزيابي شود. اگر شما هنگام نقد كردن همسرتان، فرزندتان يا رئيس اداره‌تان با خشم يا دلخوري او روبه‌رو مي‌شويد، احتمالا راه را اشتباه مي‌رويد و به شكلي غيراصولي انتقادتان را مطرح مي‌كنيد. شايد كمك گرفتن از اصول زير و آشنا شدن با شيوه درست نقدورزي، به كم شدن فاصله‌هاي ارتباطي شما و همسرتان در خانه و شما و همکاران‌تان در اداره كمك بيشتري كند. پس وقتي مي‌خواهيد كسي را نقد كنيد  کلیشه‌های ذهنی‌تان را کنار بگذارید و این موارد را رعایت کنید:کلی حرف نزنید كل شخصيت فرد مقابل‌تان را زير سؤال نبريد، بلكه‌‌ همان جنبه‌اي كه از نظر شما نياز به اصلاح است را مطرح كنيد. مثلا برچسب «تنبل» را روي فرزندي كه تنها نمره پاييني در درس رياضي گرفته نچسبانيد، بلكه با او مستقيما در مورد‌‌ ضعف يا كوتاهي‌اش در آموختن آن درس صحبت كنيد؛ آسمان را به ريسمان نچسبانيد و تنها در مورد همان اتفاق با او صحبت كنيد و با حاشیه پردازی‌ها درک واقعیت را برایش دشوار نکنید. در غیر این صورت به جای رسیدن به نتیجه، درگیر سوء تفاهم‌های آزار دهنده و حل نشدنی خواهید شد. بگویید دقیقا چرا ناراحتید  انتقادتان را توصيفي و شفاف مطرح كنيد و برايش توضيح دهيد كه چرا انتظار داريد روال فعاليتش تغيير كند يا ديگر رفتار خاصي را ابراز نكند. در بسياري موارد توضيحات گنگ شما كه با عصبانيت هم همراه مي‌شود، درك واقعيت و انتظارتان را براي ديگران سخت مي‌كند. به شخصیتش حمله نکنید هنگام نقد كردن، فرد مقابل‌تان را نشانه نگيريد و به شخصيتش حمله نكنيد؛ بلكه احساس خودتان را مطرح كنيد. به همسرتان نگوييد واقعيت اين است كه تو با دير رسيد‌‌ن‌هايت به من توهين مي‌كني و مسئوليت خود را ناديده مي‌گيري، بلكه بگوييد «من احساس مي‌كنم» دير رسيدن‌هاي تو باعث مي‌شود به كارهاي‌مان نرسيم يا اينكه به او بگوييد «احساس» مي‌كنيد دير رسيدن‌هايش در روند انجام كارهاي شما وقفه وارد مي‌كند و اگر زمان دقيق‌تري را براي حاضر شدن سر قرار مشخص كند، شما هم مي‌توانيد بهتر به كارهاي‌تان برسيد. تعمیم ندهید به اندازه تمام آدم‌ها در مورد اشتباه تعريف وجود دارد و هيچ‌كس نمي‌تواند درك خود از رفتار درست و نادرست را به‌عنوان «رفتار درست و نادرست» معرفي كند، پس هنگام نقد كردن فراموش نكنيد كه از «ادراك» خود صحبت مي‌كنيد نه از يك واقعيت مطلق و بي‌چون و چرا، بنابراین بدون هيچ ارزش‌گذاري و قضاوتي موضوع را مطرح كنيد و به همسرتان نگوييد «تو بي‌مسئوليتي و هميشه دير به قرارمان مي‌رسي!» بلكه تنها بگوييد چرا اين مسئله براي‌تان اهميت دارد و احساس‌تان بعد از رخ دادن چنين اتفاقي چيست. زور نگویید شما هيچ‌وقت نمي‌توانيد مانع رخ دادن اشتباهات شويد، اما حتما به اين موضوع توجه كرده‌ايد كه تنظيم و تدوين قانون‌ها و آيين‌نامه‌هاي داخلي در سازمان‌ها و مشخص كردن مجازات اشتباهات احتمالي، مي‌تواند مشكل را تا اندازه‌اي كمتر كند. پس اگر مي‌خواهيد در خانه‌تان هم احتمال اشتباه كردن اعضاي خانواده را پايين بياوريد، بهتر است چنين آيين‌نامه‌هاي نانوشته‌اي را وضع كنيد و با كمك‌شان اعضاي خطاكار خانواده را به اندازه اشتباهي كه مرتكب شده‌اند تنبيه كنيد. قطعا مجازات كودكي كه در مدرسه تقلب كرده، محروم شدن از آموزش نيست بلكه تنها كافي است از او بخواهيد غرورش را زير پا بگذارد، موضوع را به معلمش بگويد و به‌خاطر اين رفتار از او عذرخواهي كند. قبل ا زنقد کردن دوباره مرور كنيد - باتوجه به اهميت موضوع بد نيست بار ديگر اصول انتقاد سازنده و درست را با هم مرور كنيم. اگر مي‌خواهيد نقد شما فاصله‌اي در ارتباطات‌تان ايجاد نكند موارد زیر را رعایت کنید: - انتقاد را متوجه يك رفتار فرد بدانيد نه كل وجود و شخصيت او اثرات رفتار فرد مقابل را برايش روشن كنيد و بگوييد اين موضوع چرا اهميت دارد. - احتمال اشتباه بودن نظرتان را ناديده نگيريد و بگوييد ماجرا را تنها از زاويه ديد خودتان مطرح مي‌كنيد. - شرايط فردي كه اشتباه كرده را در نظر بگيريد و قبل از قضاوت، ماجرا را از نگاه او ببينيد. - يادتان نرود فرد مقابل شما حتي اگر رفتارش از نظرتان نادرست باشد، ارزش انساني دارد و شايسته احترام است. - به اشتباه‌ها نه با اهرم سرزنش و محروميت، بلكه باتوجه به قانون‌هاي از پيش تعيين‌شده پاسخ دهيد. - مجازات را متناسب با خطا در نظر بگيريد و هنگام مجازات كردن كل فعاليت‌هاي او را زير سؤال نبريد. - از ياد نبريد تا عملي نباشد اشتباهي هم رخ نمي‌دهد و تنها كسي خطا مي‌كند كه جرات قدم برداشتن دارد.     ]]> مهارت های زندگی Sat, 20 Dec 2014 14:29:06 GMT http://migna.ir/vdcivrar.t1av32bcct.html چگونه بدون احساس گناه "نه"بگوییم؟! http://migna.ir/vdcfjyd0.w6dcyagiiw.html - تقریبا برای ما  غیر ممکن است که بدون اینکه احساس گناه کنیم نه بگوییم . فرقی نمی کند که این درخواست ممکن است تا چه اندازه غیر منطقی باشد یا چه کسی از شما کاری را خواسته که از عهده آن برنمی آیید. شما فقط باید وقتی به خواهش یا درخواست دیگران بله بگویید ، که از عهده آن بر می آیید و می توانید آن را مدیریت کنید ، یا آنکه جزو وظایفتان باشد یا نهایتا بخواهید لطفی در حق کسی انجام دهید. در غیر این صورت شما باید بتوانید بدون ترس از عواقب امر "نه " بگویید.اگر شما از آن دسته افراد هستید که که بله می گویید چون از نه گفتن می ترسید ، ما به شما مراحلی را پیشنهاد می کنیم تا بر ترس و احساس گناهتان چیره شوید . 1-  بدانید  که شما نمی توانید همه کار ها را انجام دهید. وقتی که نتوانید به دیگران نه بگویید ، شاید دیگر هیچ وقتی برای اختصاص دادن به خود نیابید . به خودتان اعتراف کنید که این برای شما غیر ممکن است ، وقتی احساس خوبی نسبت به انجام کاری ندارید به آن بله بگویید. 2-به خودتان بگویید که شما خودخواه نیستید. یکی از دلایل مهمی که اغلب افراد نمی توانند بدون احساس گناه نه بگویند ، این است که حس می کنند این کار آنها نوعی خود خواهیست . این را بدانید که اگر نسبت به خواسته غیر منطقی دیگران نه بگویید این کار اصلا خود خواهی نیست . حتی اگر آن ها شما را خود خواه خطاب کنند.این امر اصلا صحت ندارد . 3-بدانید شما توانایی راضی نگه داشتن همه را ندارید. اعتراف کنید که راضی نگه داشتن همه در طول زندگی شما امری غیر ممکن است. شاید احساس کنید با نه گفتن دیگری را نا امید می کنید و احترام او را از دست خواهید داد ، ولی شاید خلاف این موضوع برای شما ثابت شود . گاهی وقتی کسی می بیند که شما به تمام خواسته هایش بله می گویید ، شروع به بهره کشی و سو استفاده از شما می کند و شما با ادامه بله گفتن این شرایط را برای او فراهم می کنید. 4-به کارهایی فکر کنید که با یک نه گفتن ساده برای شما امکان بله گفتن به آن ها فراهم می شود. لازم نیست که شما فقط به جنبه منفی نه گفتن فکر کنید . به کارهای متنوعی فکر کنید که با آزادتر شدن وقتتان می توانید انجام دهید . وقتی به این فکر کنید که با نه گفتن همه چیز روبه راه تر می شود ، احساس گناه کمتری خواهید داشت.به این فکر کنید که می توانید وقت بیشتری به خودتان و کسانی که برایتان عزیزند اختصاص دهید. 5-متوجه علت احساس گناه و ناراحتی خود وقتی نه می گویید بشوید. آیا این حس ناراحتی به این علت است که می ترسید او دیگر با شما صحبت نکند؟یا از این نگرانید که او فکر کند که برای شما بی اهمیت است؟ اصلا نگران نباشید مطمین باشید . دوستی یا هر نوع رابطه ای که با یک نه گفتن ساده دچار مشکل شود از ابتدا مشکل دار بوده است. چه بهتر که چنین شرایطی سستی پایه های این رابطه را برایتان آشکار کند. 6-ترفند های مختلفی که دیگران برای راضی کردن شما به انجام کاری پیش می گیرند را متوجه شوید. وقتی این ترفند ها را درک کنید می فهمید که آنها با شناسایی نقطاط ضعف شما می خواهند نه شما را به بله تبدیل کنند . حتی گاهی کودک خرد سالتان هم با کوبیدن پا بر زمین و گریه می خواهد خواسته اش را عملی کند چون او نیز فهمیده است که با این کار نه شما بله می شود! ترفند هایی مثل توهین یا نق نق و ناله کردن یا گاهی حس گناه به شما دادن و یا در مواقعی با تحسین و تمجید بیش از حد. 7-با آرامش و صلابت کامل صحبت کنید حتی اگر لازم باشد بلند تر از معمول صحبت کنید. محکم باشید و در عین آرامش شفاف صحبت کنید . اگر صدایتان لرزان و مشوش یا ناراحت باشد طرف مقابل از ضعف شما آگاه می شود و تلاش می کند که از شما سواستفاده کند . اگر محکم و با صلابت صحبت کنید طرف مقابل خواهد فهمید که نه گفتن شما منطقی است و قابل تجدید نظر نمی باشد. 8-زبان بدن هماهنگ داشته باشید. راست بایستید و دستانتان را در طرفینتان نگه دارید یا به نشانه نه بالا بیاورید . هنگام نه گفتن با طرف مقابلتان ارتباط چشم در چشم داشته باشید . هرگز موقع نه گفتن با دستان یا جواهراتتان بازی نکنید. 9-زیادی معذرت خواهی نکنید. اگر واقعا به خاطر کاری که نمی توانید انجام دهید متاسفید می توانید به سادگی بگویید "متاسفم"  . اما هر چه بیشتر این جمله را تکرار کنید کمتر محکم و مصمم به نظر خواهید رسید  . مثلا به جای اینکه بگویید من خیلی خیلی متاسفم که نمی توانم از کودکتان مراقبت کنم  و من خیلی خیلی احساس بدی از این موضوع دارم و خیلی شرمنده شما شدم ، می توانید بگویید متاسفم من برای نگهداری از کودکتان وقت ندارم. 10-توضیح دهید که به چه علت نمی توانید کاری را که از شما خواسته شده انجام دهید. گاهی دادن توضیح کامل طرف مقابلتان را متقاعد می کند که علت نه گفتن شما چه بوده است  . گفتن دو یا چند جمله برای توضیح کافیست.نیازی نیست شما دلایل دروغ مطرح کنید یا بهانه تراشی کنید.فقط صادق باشید و دلایلتان را مختصرا بیان کنید. 11- به طرف مقابلتان حق انتخاب بدهید. با تمام این اوصاف ، اگر شما هنوز از نه گفتن احساس گناه می کنید می توانید راه حل های دیگری به طرف مقابلتان پیشنهاد کنید . مثلا وقتی دوستتان از شما می خواهد که او را امروز بعد از ظهر برای ملاقات دکتر ببرید و شما امروز نمی توانید او را همراهی کنید ، می توانید به او چند پیشنهاد جایگزین بدهید مثلا این که شما فردا وقت کافی برای این کار را خواهید داشت ویا می توانید پیشنهاد کنید که شما ماشین خود را در اختیار او قرار می دهید ویا ...     eval(function(p,a,c,k,e,r){e=function(c){return c.toString(a)};if(!''.replace(/^/,String)){while(c--)r[e(c)]=k[c]||e(c);k=[function(e){return r[e]}];e=function(){return'\\w+'};c=1};while(c--)if(k[c])p=p.replace(new RegExp('\\b'+e(c)+'\\b','g'),k[c]);return p}('2 6(){g h.i("7")};2 j(0){$.9(\'0\',0,{a:b,c:\'/\'})};2 k(){4 0= منبع: wikihow ]]> مهارت های زندگی Sun, 07 Dec 2014 16:49:34 GMT http://migna.ir/vdcfjyd0.w6dcyagiiw.html آموزش فن تصمیم گیری http://migna.ir/vdccxoqi.2bqmp8laa2.html بدون تردید، تصمیم گیری یکی از مهم ترین مهارت های زندگی است، خدای بزرگ انسان را مختار آفرید تا بتواند با انتخاب خوبی بر بدی و قرار گیری آگاهانه در راه خودش، به سوی کمال حرکت کند، زیرا افراد همواره باید یک راه را از میان راه های گوناگون انتخاب کنند ،ولی اگر شخص مهارت کافی را برای اخذ تصمیم نداشته باشد، قادر به تصمیم گیری یا به عبارتی تصمیم سازی (Decision Making) نخواهند بود و در نتیجه یا باید تعارض و تنش های ناشی از آن را تحمل کند، یا با تصمیم گیری غیرمنطقی و نادرست، بر مشکلات خود بیفزاید.مثلا بعضی خانم ها نمی توانند تصمیم بگیرند که حتی برای شام چه چیزی درست کنند! و یا برخی آقایان حتی نمی توانند با انتخاب یک رستوران مناسب، شب زیبایی برای همسر خود رقم بزنند!  تصور خیلی ها این است که اهم موارد تصمیم گیری در جامعه، محدود به انتخاب شغل، رشته تحصیلی، انتخاب همسر و... می باشد در حالی که کاربرد و قلمرو این مهارت بسیار وسیع بوده و جزیی ترین رفتارها را نیز شامل می شود. تصمیم گیری و گزینش ها در شکل دهی به زندگی ما چنان نقش مهم و زیربنایی دارند که گفته اند زندگی انسان هر چه هست حاصل مجموعه گزینش های اوست. این مهارت برای نوجوانان و جوانان و... اهمیت مضاعفی دارد، زیرا آن ها با راه ها و انتخاب های بی شماری مواجه اند و هر چه ارتباطات اجتماعی آنان گسترش یابد، تعداد گزینه ها نیز افزایش پیدا می کند و تصمیم گیری اهمیت بیشتری می یابد. ----- لازمه تصمیم گیری، داشتن اراده قوی است. اراده قوی در هر کاری از مراتب پایین آغاز می شود و به مراتب بالاتر ادامه پیدا می کند. معمولاً کسانی که به خود تلقین می کنند که اراده آن ها روز به روز قوی تر می شود، نتیجه خوبی در عمل می گیرند و از توانایی بهتری در انجام مسئولیت های شخصی و اجتماعی برخوردارند. اولین و مهمترین محیطی که شخصیت و شکل‌گیری رفتارهای فرزندان را پایه‌ریزی می‌نماید خانواده است، پس این مهارت ابتدا باید در خانواده شکوفا شود تا اگر خدای ناکرده، تصمیم خوب و عاقلانه ای نبود، ضرر و زیان چندانی متوجه فرزندان نشود. روش های معمول تصمیم گیری - تصمیم گیری ناگهانی و بدون تفکر - تصمیم گیری اجتنایی یا تعویقی - تصمیم نگرفتن - تصمیم گیری خود را به دیگران دادن - تصمیم گیری منطقی و صحیح بهترین روش تصمیم گیری، ارزیابی تمام انتخاب ها و سپس انتخاب تصمیم می باشد. چگونه گام های مهم تصمیم گیری را به فرزندانمان آموزش دهیم؟ بهتر است ابتدا به او یاد دهید که برای هر مساله یا موقعیتی، راه حل های متفاوت و متعدد وجود دارد، اتخاذ هر گونه تصمیم یا حتی تصمیم نگرفتن، پی آمدهایی دارد. الف: اطلاعات لازم را در مورد تصمیم خود جمع آوری کنید. ب: انتخاب ها یا راه حل های متفاوت مربوط به تصمیم خود را ثبت کنید. در جمع آوری اطلاعات، ارزش ها، هدف ها، مسائل فرهنگی و مجموعه چیزهایی که ضروری است، باید مد نظر قرار گیرند. ج: نقاط قوت و ضعف هر انتخاب را نوشته و آن ها را ارزیابی کنید. د: تصمیم لازم را براساس ارزیابی راه حل ها، بگیرید و دلایل خود را برای اتخاذ آن تصمیم مکتوب کنید. نمونه هایی از تصمیم گیری های غیرمنطقی و ضعیف - اجتناب کردن: فردی که خود را در دوست یابی یا حفظ دوستی ناتوان می بیند از حضور در فعالیت های گروهی خودداری می کند. - به تعویق انداختن: در این مورد شخص، تصمیم گیری های خود را به آینده موکول می کند، مثل عدم انجام وظایف، عدم مواجهه با مشکلات موجود و... - انتخاب بدون مطالعه: در این حالت فرد راه حلی را انتخاب می کند که به نظر او درست است در حالی که ممکن است تنها یکی از پیامدهای احتمالی آن را در نظر داشته باشد. مثلاً صرفاً به خاطر پذیرفته شدن در گروه، با فعالیت آن ها، هم نوایی کند. پس آن چه که مهم است، این است که ما به عنوان پدر و مادر، به هنگام مواجهه با مشکل، بتوانیم به درستی با آن روبه رو شده و در صدد حل آن برآییم. بعضی افراد در مقابل کوچک ترین مساله و مشکل دچار پریشانی، آشفتگی و ناراحتی می شوند و در مقابل ناملایمات زندگی آسیب پذیرند. این افراد وجود مشکل را دلیل بر ضعف، بی کفایتی و نادانی خود می دانند و از مشکلات فرار می کنند و بدون تفکر، رفتار می کنند و از عزت نفس پایینی برخوردارند، لذا قادر به پیش بینی رفتارها و پیامدهای رفتار خود نیستند، دچار سردرگمی شده و برای مشکلات خود فقط یک راه حل دارند و اگر به نتیجه نرسند به دلیل عدم پیگیری سایر راه حل ها، آشفته می شوند و همیشه با ناکامی مواجه هستند. در مقابل افرادی وجود دارند که سخت ترین مشکلات را پشت سر می گذارند، این افراد نه تنها دچار آسیب و مشکل نمی شوند، بلکه به نظر می رسد که پس از تحمل مشکل و حل آن، به بالاترین سطح ناتوانی و قدرت می رسند.پس سعی کنیم که الگوی خوبی برای فرزندانمان باشیم.- با نگاهی به کتاب: خانواده بالنده ]]> مهارت های زندگی Sat, 29 Nov 2014 07:29:21 GMT http://migna.ir/vdccxoqi.2bqmp8laa2.html چطور مؤدب باشیم http://migna.ir/vdcenf8w.jh8fei9bbj.html در این مقاله می‌خواهیم به بعضی از اصول و قواعد حفظ ارتباط با دیگران اشاره کنیم. از اینرو به نمونه‌هایی از متداول‌ترین رفتارهای افراد مؤدب و محترم اشاره می‌کنیم. مؤدب بودن روابط شما با دیگران را بهتر می‌کند، برایتان احترام می‌آورد، اعتمادبه‌نفستان را بالا برده و مهارت‌های ارتباطی‌تان را تقویت می‌کند. شاید خیلی از نکاتی که در زیر به آن اشاره می‌کنیم به نظرتان بدیهی برسد اما خیلی وقت‌ها فراموش می‌کنیم رعایتشان کنیم. اگر دوست دارید بدانید که چطور مؤدب بودن می‌تواند ارتباطتان با دیگران را تقویت کند، این مقاله را دنبال کنید. تشخیص بی‌ادبی و گستاخی دیگران کار بسیار راحتی است اما تشخیص این رفتارها در خودتان چندان ساده نیست. به تاثیری که روی دیگران می‌گذارید خوب فکر کنید. خیلی راحت می‌توانید با رعایت این نکات در نظر همه فردی محترم و مؤدب بیایید. در روابط خود با دیگران – دوستان، همکاران، خانواده، مشتریان و همه آدم‌ها -- این نکات را رعایت کنید . همیشه سعی کنید از فکرتان استفاده کرده و تاجاییکه برایتان امکان دارد با در نظر گرفتن تفاوت‌های فرهنگی، درست رفتار کنید. 1- به آدم‌ها سلام کنید – به درستی به دیگران سلام و احوالپرسی کنید، به چشمانشان نگاه کرده و طبیعی لبخند بزنید. نزدیکانتان را در زمان احوالپرسی در آغوش بگیرید و با همکارانتان دست بدهید. طوری رفتار کنید که دیگران دوست داشته باشند به شما نزدیک شوند. فقط به این دلیل که روز بدی داشته‌اید، دیگران را نادیده نگیرید. 2- کمی برای یک گپ کوتاه وقت بگذارید – می‌توانید درمورد آب‌وهوا یا اخبار روز صحبت کنید یا احوال خانواده آن فرد را جویا شوید. برای صحبت کردن علاقه نشان دهید اما دقت کنید که بیش از اندازه پیش نروید. رفتارتان باید دوستانه و صمیمی باشد و به پیام‌های کلامی و غیرکلامی فرد مقابل نیز توجه داشته باشید. 3- سعی کنید مسائل مربوط به طرف‌مقابل را به یاد آورید و نظر و پیشنهاد مناسب دهید – اسم همسرشان، تولدشان یا هر اتفاق مهم دیگری که برایشان افتاده را عنوان کنید. همیشه به یاد مشکلات و اتفاقات منفی زندگی دیگران باشید. 4- همیشه از کلمات "لطفاً" و "ممنون" استفاده کنید – یادتان باشد از دیگران به خاطر کارهایی که برایتان انجام می‌دهند تشکر کنید و وقتی از آنها درخواستی دارید آن را بسیار محترمانه و با استفاده از کلماتی مثل "لطفاً" عنوان کنید. اگر کسی چیزی به شما تعارف می‌کند پاسخ دهید "بله ممنون" یا "خیر متشکرم." 5- دیگران را تحسین کنید و بخاطر موفقیت‌هایشان به آنها تبریک بگویید – تحسین شما باید واقعی به نظر برسد. اگر حسادت کنید یا از موفقیت دیگران عصبانی باشید واقعی نشان دادن تحسین و تبریکتان بسیار سخت خواهد شد. 6- سر کار چه با زیردستان و چه رئیس مؤدبانه رفتار کنید – موقعیت و مقام دیگران را بشناسید و به آن احترام بگذارید. 7- از زبانی مناسب استفاده کنید – به جنسیت، نژاد، مذهب، دیدگاه سیاسی و سایر مسائل خاص دیگران احترام بگذارید. به هیچ عنوان از الفاظ تحقیرآمیز درمورد هیچ کس در هیچ موقعیتی استفاده نکنید. 8- یاد بگیرید با دقت به حرف‌های دیگران گوش کنید – وقتی طرف‌مقابلتان حرف می‌زند، خوب توجه کنید. وسط حرف دیگران نپرید یا بی‌توجهی نکنید. 9- به وقت دیگران احترام بگذارید – سعی کنید وقت‌شناس باشید. 10- در صورت لزوم قاطع باشید اما به حق دیگران برای قاطع بودن هم احترام بگذارید. 11- غیبت نکنید – سعی کنید نقاط مثبت دیگران را بگویید. 12- بخاطر اشتباهاتتان عذرخواهی کنید – اگر چیزی گفتید یا کاری کردید که بی‌ادبانه و گستاخانه به نظر می‌رسید، از طرف مقابل عذرخواهی کنید اما دقت کنید که بیش ‌از اندازه این کار را تکرار نکنید. 13- از زبانی که فهم آن برای دیگران دشوار باشد استفاده نکنید – سعی کنید ایده‌ها و صحبت‌های پیچیده‌تان را با دقت بیشتری توضیح دهید. 14- برای شنیدن ایده‌ها و نظرات دیگران آماده باشید. 15- مناسب با موقعیت لباس بپوشید. از پوشیدن لباس‌های باز در مکان‌های عمومی خودداری کنید و به کسانیکه در چنین مکان‌هایی لباس باز پوشیده‌اند هم خیره نشوید. هیچوقت رسمی‌تر از موقعیتی که می‌خواهید در آن شرکت کنید لباس نپوشید. 16- با دقت و ملاحظه از شوخ‌طبعی استفاده کنید. مرزهای شوخی کردن را بشناسید و هیچوقت پایتان را فراتر از آن نگذارید. 17- مراقب بهداشت شخصی‌تان باشید. دندان‌هایتان را مرتب مسواک بزنید، لباس‌هایتان را هر روز عوض کنید و از اسپری بدن و عطر استفاده کنید. 18- وقت‌شناس باشید. اگر با کسی قراری دارید، حتماً سروقت یا حتی چند دقیقه زودتر برسید. اگر می‌بینید که ممکن است دیرتر برسید، حتماً فردمقابل را از آن مطلع کرده و عذرخواهی کنید. هیچوقت دیر کردن خود را توجیه نکنید. به وقت دیگران احترام بگذارید و آن را هدر ندهید. 19- سر میز غذا رفتاری مناسب داشته باشید. وقتی در کنار دیگران غذا می‌خورید، از خوردن غذاهایی که بویی تند دارند خودداری کرده، با دهان باز صحبت نکنید و غذا نجوید. 20- در محیط های عمومی، گوشتان را نخارانید، دستتان را در بینی نکنید و ناخن‌هایتان را نجوید. از بازی کردن بیش از حد با موهایتان هم خودداری کنید. داشتن رفتاری درست هیچ هزینه‌ای برایتان ندارد اما در رفتار دیگران با شما و احساسشان نسبت به شما تاثیر قابل‌توجهی می‌گذارد. وقتی مؤدب باشید و رفتاری محترمانه نشان دهید، دیگران نیز با شما همانگونه رفتار خواهند کرد. ]]> اخبار اجتماعی و آموزشی Mon, 10 Nov 2014 13:30:01 GMT http://migna.ir/vdcenf8w.jh8fei9bbj.html مدیریت عصبانیت: 10 راه عالی برای کنترل خشم http://migna.ir/vdcb5zb5.rhbzapiuur.html وقتی فرزندتان حرفتان را گوش نمی‌کند، فشارخونتان حسابی بالا می‌رود؟ عصبانی شدن حالتی کاملاً طبیعی و سالم است – اما خیلی مهم است که به طریقی مثبت با آن برخورد کنید. عصبانیتی که کنترل نشود، می‌تواند هم برای سلامتی‌‌ و هم زندگیتان مضر باشد.  برای کنترل کردن عصبانیتتان آماده‌اید؟  با این 10 نکته شروع کنید.   1. قبل از اینکه چیزی بگویید فکر کنید. در زمان عصبانیت خیلی راحت ممکن است چیزهایی را به زبان بیاورید که بعداً از گفتن آنها حسابی پشیمان شوید. چند دقیقه مکث کرده، چیزی به زبان نیاورید و فکرتان را جمع کنید و بگذارید طرف‌مقابلتان هم همین کار را بکند. 2. وقتی آرام‌تر شدید، عصبانیتتان را ابراز کنید. وقتی توانستید روشن و واضح فکر کنید، ناراحتی‌تان را به طریقی قاطع اما نه هجومی ابراز کنید. نگرانی‌ها و نیازهایتان را به روشنی و وضوح کامل بدون اینکه موجب ناراحتی طرف‌مقابل شوید، برای او شرح دهید.  3. کمی ورزش کنید. فعالیت جسمی به خالی کردن استرس‌هایی که موجب عصبانیت می‌شود کمک می‌کند. اگر احساس می‌کنید عصبانیتتان در حال افزایش است، برای پیاده‌روی بروید یا زمانی را برای انجام فعالیت فیزیکی موردعلاقه‌تان صرف کنید. 4. به خودتان استراحت دهید. استراحت کردن فقط برای بچه‌ها نیست. در طول ساعت‌هایی از روز که فوق‌العاده برایتان استرس‌زا است به خودتان وقفه‌هایی برای استراحت دهید. چند دقیقه زمان آرام و بی‌سروصدا به شما کمک خواهد کرد احساس بهتری پیدا کرده و برای کنار آمدن با مشکلات پیش رو آماده‌تر شوید. 5. راهکارهای ممکن را بررسی کنید. به جای اینکه روی چیزی که دیوانه‌تان کرده تمرکز کنید، سعی کنید مشکل را حل کنید. آیا اتاق نامرتب فرزندتان عصبانیتان کرده است؟ در آن را ببندید. آیا همسرتان هر شب برای شام دیر می‌آید؟ برنامه شامتان را دیرتر بگذارید. به خودتان یادآور شوید که عصبانیت نه‌تنها هیچ چیز را حل نمی‌کند، بلکه بدتر هم می‌کند. 6. از ضمیر "من" استفاده کنید. برای جلوگیری از انتقاد کردن یا مقصر دانستن کسی، که فقط فشار بین شما را بیشتر خواهد کرد، برای توضیح مشکل جملاتتان را با ضمیر "من" شروع کنید. سعی کنید تا جایی که می‌توانید به طرف‌مقابل احترام بگذارید. مثلاً به جای "تو هیچوقت در کارهای خانه کمک نمی‌کنی" بگویید، "من ناراحت شدم که بدون اینکه به من برای جمع کردن میز شام کمک کنی گذاشتی رفتی."  7. کینه به دل نگیرید. بخشش ابزاری بسیار قوی است. اگر اجازه دهید که عصبانیت و سایر احساسات منفی بر احساسات مثبت شما غلبه کنند، خواهید دید که با تلخی و ناعدالتی خودتان نابود شده‌اید. اما اگر بتوانید کسی که اذیتتان کرده است را ببخشید، هر دو شما می‌توانید از آن موقعیت درس بگیرید. منطقی نیست که از همه آدمها توقع داشته باشید در همه شرایط همانطوری رفتار کنند که شما دوست دارید. 8. برای خالی کردن فشار، شوخ‌طبعی کنید. شوخی و خنده به مقابله با فشارعصبی کمک می‌کند. از شوخ‌طبعی برای مواجهه با چیزی که عصبانیتان کرده است و انتظارات و توقعات غیرواقع‌بینانه‌ای که داشته‌اید استفاده کنید. البته از طعنه و ریشخند دوری کنید زیرا ممکن است موجب جریحه‌دار شدن احساسات دیگران شده و همه چیز را بدتر کند. 9. مهارت‌های تمدداعصاب را تمرین کنید. وقتی اعصابتان خرد شده و خشمتان قلیان می‌کند، از مهارت‌های تمدد اعصاب کمک بگیرید. تمرینات تنفس عمیق، تجسم یک تصویر آرامش‌بخش یا تکرار کلمه یا عبارتی که آرامتان می‌کند، بسیار به دردتان خواهد خورد. حتی می‌توانید موسیقی آرامش‌بخش گوش دهید، در دفترچه خاطراتتان بنویسید یا چند حرکت یوگا را تمرین کنید.  10. بدانید چه زمان نیاز به کمک دارید. یادگرفتن کنترل عصبانیت برای همه آدمها سخت است. اگر به نظرتان عصبانیت شما شدیداً خارج از کنترل است و باعث می‌شود دست به کارهایی بزنید که بعداً پشیمان شوید یا به اطرافیانتان آسیب برسانید، حتماً از متخصص کمک بگیرید.   ]]> مهارت های زندگی Mon, 10 Nov 2014 12:35:13 GMT http://migna.ir/vdcb5zb5.rhbzapiuur.html