پایگاه خبری علمی، آموزشی و تحصیلات تکمیلی میگنا - آخرين عناوين بهداشت روان :: نسخه کامل http://migna.ir/Psychology/MentalHealth Wed, 18 Oct 2017 00:10:23 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 http://migna.ir/skins/default/fa/{CURRENT_THEME}/ch01_newsfeed_logo.gif تهیه شده توسط پایگاه خبری میگنا http://migna.ir/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام پایگاه خبری میگنا آزاد است. Wed, 18 Oct 2017 00:10:23 GMT بهداشت روان 60 با روانشناسان آشتی کنیم http://migna.ir/vdchiznk.23niwdftt2.html اکثر مردم فکر می کنند کسانی نزد روانشناس میروند که یا دیوانه باشند و یا اینکه دچار یک بیماری حاد روانی باشند . این طرز تفکر متاسفانه در قشر تحصیلکرده هم وجود دارد . اما باید بگوییم با توجه به تعریفی که از طرف سازمان جهانی بهداشت (WHO)آورده شده است و بهداشت را جلوگیری از ابتلاء مردم به بیماری و رسیدن به سلامتی است . در این راه – یعنی جلوگیری ازابتلاء به بیماری – پسندیده ترین راه پیشگیری است چه دربعد جسمانی و چه در بعد روانی . لذا این یادداشت برای هرچه بیشتر و بهتر آشنایی با مقوله ی بهداشت – با تاکید بر بهداشت روانی – و همچنین با رویکرد به این مورد که چنانچه در پی بهداشت روانی نباشیم ممکن است  عدم  رسیدگی به بهداشت روانی چه عواقبی در طول زندگی برای ماداشته باشد تدوین شده است .  تعاریف بهداشت روانی سازمان بهداشت جهانی، بهداشت روانی را اینگونه تعریف می‌کند: "بهداشت روانی در درون مفهوم کلی بهداشت قرار دارد و بهداشت یعنی توانایی کامل برای ایفای نقش‌های روانی و جسمی ، بهداشت به معنای نبود بیماری یا عقب ماندگی نیست." بهداشت روانی از آن جهت که رابطه مستقیمی با "عملکرد فردی – اجتماعی" و آسیب‌های روانی – اجتماعی" دارد، از اهمیت زیادی برخوردار است و این اهمیت باعث تدوین و اجرای برنامه‌های متعدد بهداشت روانی در سه بعد « پیشگیری، درمان و توانبخشی» می‌شود این سه بعد در برگیرنده تمام اهداف و فعالیت‌های بهداشت روانی است. عوامل موثر بربهداشت روانی عواملی همچون: عدم برآورده شدن نیازهای اولیه، ناکامی، استرس، یادگیری، مسائل اجتماعی و رسانه های جمعی و... از عمده ترین تاثیرگذاران بر بهداشت روانی هستند. ابعاد بهداشت روانی پیشگیری نوع اول (Primary Prevention) هدف این نوع از بهداشت روانی   با برنامه‌های آموزش بهداشت روانی (نظیر آموزش والدین برای تربیت کودکان ، آموزش تاثیرات مصرف الکل و مواد و...)، برنامه‌های بالا بردن کارایی و توان افراد (نظیر برنامه‌های تقویتی برای کودکان محروم) ، ایجاد سیستم‌های حمایت اجتماعی (نظیر بیمه‌های درمانی ، ایجاد و حمایت از گروه‌های محلی و اجتماعی حمایت کننده از افراد مبتلا)" نمونه‌های پیشگیری نوع اول می‌باشد. پیشگیری نوع دوم (Secondary Prevention) هدف اقدامات این بعد از برنامه بهداشت روانی ، شناخت به موقع و درمان فوری و مناسب اختلال (یا بیماری) است. تمام نظریه‌ها و اقدامات درمانی نظیر "دارو درمانی ، رفتار درمانی ، شناخت درمانی ، گروه درمانی ، روانکاوی و ..." در قالب این بعد از بهداشت روانی قرار می‌گیرد. پیشگیری نوع سوم هدف این پیشگیری، بازگرداندن و حفظ تمام یا قسمتی از توانایی‌های از دست رفته فرد به علت اختلال (یا بیماری) است، تا فرد بتواند به گونه‌ای مفید و سازنده به زندگی "خانوادگی ، اجتماعی و شغلی" خود باز گردد. در واقع برنامه‌های این بعد با "توانبخشی" (Rehabilitation) افراد و جلوگیری از بازگشت مجدد اختلال یا بیماری(ا ختلال روانی مرحله ای قبل از بیماری است بدین معنی که اختلال روانی را نوعی از تغییر در حالت طبیعی کارکرد روان دانسته که ممکن است  آنقدر کم باشد که بروز نکند- اما چنانچه رسیدگی نگردد می تواند خود دلیل بیماری روانی بشود )در فرد و حفظ و پیشبرد سلامت ایجاد شده توسط درمان ، سروکار داشته ، اقدامات قبلی را تکمیل می‌کند. دلایل مراجعه نکردن بعضی از افراد به روانشناس و مشاور از دلایل مهم در مراجعه نکردن بسیاری از مردم به روانشناس این است که اختلالات روانی را موردی برای رسیدگی نمی دانند. در برخی موارد افراد اصلا اعتقادی به مسائل روان شناسي ندارند و برای مثال افسردگی شان را نوعی تنبلی و بی مسئولیتی می دانند . یکی از باور های نادرست دیگر نیز این است که "غیر از بیماری های واگیر تقریبا هیچ بیماریای وجود ندارد که درمان قطعی داشته باشد". در حالی که بیماری هائی  همچون میگرن یا فشار خون نیز درمان قطعی ندارداما قابل پیشگیری و کنترل هستند . به بیان دیگر بسیاری از بیماری ها فقط قابل کنترل است و درمان صد درصد ندارد و اختلالات روانی هم از این ماجرا مستثنی نیستند. مراجعه نكردن به روانشناس چه عواقبی دارد؟  اهمیت دادن به سلامت روان(mental health) مانند اهمیت دادن به سلامت جسم مهم است برای مثال فرد مضطربی را در نظر بگیرید، فرد مضطرب در هنگام غذا خوردن با سرعت غذا را می بلعد که  این نوع غذا خوردن باعث می گردد تا فرد دچار انواع بیماریهای گوارشی بشود و در پی آن نیاز به مراجعه به پزشک پیدا کند، حال فرد دیگری را در نظر بگیرید که مضطرب نیست و به آرامی غذای خود را میل می نماید، بدن به درستی اعمالش را انجا می دهد وفرد همواره در یک سیکل راحت و درست زندگی می کند . لذا با توجه به صنعتی شدن و مسائل دیگر اجتماعی که گریبانگیر انسان قرن 21 می باشد و شیوع  انواع اختلالات روانی در جوامع در این قرن - که جزء اجتناب ناپذیر زندگی در این قرن میباشد-  می توان  با مراجعه به موقع به روانشناس مشاور برای  برطرف نمودن اختلالات روانی گریبانگیر و یا مشکلات روحی و استرس ها اقدام نمود  . اینجاست که اهمیت بهداشت روان به مانند اهمیت به بهداشت جسم نمایان می گردد . به عبارتی اهمیت روانشناس(Psychologist) در سلامت روان به میزان اهمیت پزشک در سلامت جسم است – عقل و روان سالم در بدن سالم و بالعکس عدم مراجعه مردم به روانشناس علاوه بر تشدید اختلالات روانی و بروز بیماری های جسمی( بیماریهای سایکوسوماتیک) -  بیماریهای جسمی که منشاء روانی دارند مانند بیماری های  زخم معده – زخم اثنی عشر و... که برای درمان این بیماریها باید هم زمان با درمانهای جسمانی به درمانهای روانی آن هم پرداخت و هرکدام از راههای درمانی به تنهائی چاره ساز نیستند -   موجب بروز آسیب های  اجتماعی خواهد شد.  اگر مراجعه به روانشناس در زمینه روان و سلامت روانی در بین جامعه  جا نیفتد  شهروندان برای حل مشكلاتشان روبه مواردی می آورند که اساس علمی ندارد مانند مراجعه به دعا نویسان و رمالان . باید فرهنگسازی كنیم  با توجه به  آخرین آمار منتشرشده از سوی مراجع قانونی كه 21.1 درصد مردم کشورمان اختلالات روانی دارند بهتراست هرچه سریعتررسانه ها باید  با اتخاذ تدابیری و با استفاده از نظرات اساتید روانشناس و مشاور نسبت به فرهنگ سازی مراجعه مردم به روانشناس ( مشاور) اقدام نمایند تا این امر بصورت یکی از امور زندگی در جامعه نهادینه گردد. خانواده ها می بایست همانگونه که به پزشک عمومی مراجعه می نمایند به روانشناس و مشاور نیز مراجعه کنند . البته باید توجه داشت  افراد برای مشاوره و رفع مشكلات روانشناختی به روانشناسان یا مشاورین  دارای مدرک تحصیلی مرتبط و دارای مجوزاز سازمانهای ذیربط - منظور از سازمانهای مرتبط مانند  سازمان نظام روانشناسی و مشاوره  می باشد - مراجعه نمایند . اگر فرهنگ مراجعه به روانشناس و مشاور در جامعه تقویت شوداز خیلی از معضلات اجتماعی و هزینه های بی سرانجام جلوگیری خواهد شد . نیاز به مشاور در مراحل زندگی ما در همه مراحل چه در انتخاب شغل و چه در انتخاب همسر و... نیازمند مشاوره و روانشناسی هستیم. مشاوره و خدمات روانشناسی فرايند ياري رساندن است که با اهداف زيردر مراحل مختلف زندگی انجام مي گيرد : 1-  اتخاذ يك تصميم معقول و مناسب .  2-  كشف راه حل مناسب .      3- مواجهه با يك بحران . مشاوره ارتباطي دو طرفه بين يك مراجع ( داوطلب ) و يك مشاور است كه در آن نيازها، دانش و نگرش مراجع (داوطلب ) به تناسب موضوع مورد ارزيابي قرار گرفته و مشاور روانشناس برآن اساس به مراجع  ( داوطلب ) در تصميم گيري صحيح و عمل به آن كمك مي نمايد . آیا می توان مهارت های روانشناسی را از روی كتاب یا اینترنت فرا گرفت؟ اگر بخواهیم به بهداشت روانی و سلامت روان مطلوب برسیم، حتما باید به صورت حضوری مهارت های روانشناسی را یاد بگیریم تا مشكلاتمان را حل كنیم. همانگونه كه برای رانندگی به آموزش های عملی نیاز است، برای فراگیری مهارت های مقابله با بحران یا تفكر منطقی، كتاب خواندن، اینترنت و حضور در یك سخنرانی روانشناسی كارساز نیست، بلكه حتما باید یك دوره تخصصی با حضور متخصص برای آن برگزار شود. و باز تاکید می کنم: ما در همه مراحل زندگی نیازمند مشاوره و خدمات روانشناسی هستیم- محمدباقر سبط الشیخ کارشناس ارشد روانشناسی - مشاور شفا آنلاین ]]> اخبار روان شناسی و روانپزشكی Tue, 17 Oct 2017 13:14:13 GMT http://migna.ir/vdchiznk.23niwdftt2.html راههایی بی‌نظیر برای از بین بردن افکار منفی و مضر http://migna.ir/vdcau6ny.49nuu15kk4.html «چه فکر کنید که می‌توانید و چه فکر کنید که نمی‌توانید، در هر صورت درست فکر می‌کنید!» میگنا: فرایند فکرکردن ما فرایندی ضروری برای بقا و مبارزه در دنیای مدرن است. طرز فکر انتقادی به ما توانایی حل سریع و کارآمد مسائل را می‌دهد. تفکر خلاق به ما اجازه می‌دهد تا ایده‌ها و روابطی اصیل، متفاوت و پیچیده خلق کنیم. ولی طرزفکر منفی و ناخودآگاه باعث به‌هم‌ریختگی ذهنی‌مان می‌شود و اشتیاق‌مان را برای زندگی از بین می‌برد. دکتر «راس هریس»، روان‌شناس استرالیایی و نویسنده‌ کتاب «تله‌ شادی: چطور از کلنجار رفتن با خودمان دست بکشیم و زندگی را شروع کنیم» می‌گوید: «به این ترتیب، سیر تکامل انسان، مغزهای‌مان را به شکلی درآورده است که ما از نظر روان‌شناختی به خودمان رنج بدهیم: به مقایسه، ارزیابی و انتقاد از خودمان بپردازیم، روی آن‌چه که نداریم متمرکز شویم، به سرعت از داشته‌های‌مان ناراضی شویم و سناریوهای وحشتناکی را تجسم کنیم که اغلب‌شان هیچ‌وقت اتفاق نمی‌افتند. به همین خاطر است که آدم‌ها شادبودن را کار سختی تصور می‌کنند!» خیلی‌ها در کل زندگی‌شان قربانی افکار منفی‌شان می‌شوند. احساس می‌کنند هیچ کنترلی روی افکاری که به ذهن‌شان خطور می‌کنند، ندارند و حتی از آن بدتر، آن «سر و صدای» مغزی‌شان را که می‌گوید آسمان به زمین می‌رسد، باور هم می‌کنند. هرچند سوگیری منفی ذهن، مساله‌ای واقعی‌ست، ولی جلوی تلاش شما را برای به‌وجودآوردن تغییر و خودآگاه‌شدن نخواهد گرفت. طبیعی به نظر می‌رسد که به ذهن‌تان اجازه دهید نگرانی و ناامیدی را تجربه کند، ولی اگر آن را به چالش نکشید و افکارتان را به عنوان هویت خودتان بپذیرید، باعث تقویت افکار منفی‌تان خواهید شد. ولی شما این قدرت را دارید که این تمایل دیرینه‌ مغز را بشناسید و با به وجودآوردن عادت «ساختاربندی مجدد» تغییرش دهید. اولین قدم این است که به الگوهای فکری‌تان توجه کنید و قبل از آن‌که از کنترل‌تان خارج شوند، متوقف‌شان کنید. در ادامه به شش استراتژی‌ می‌پردازیم که می‌توانید از آن‌ها در طول روز و برای متوقف‌کردن الگوی فکری‌تان و شروع کنترل ذهن‌تان استفاده کنید. به کارگرفتن هرکدام از این استراتژی‌ها فقط چند دقیقه از وقت‌تان را خواهد گرفت. استراتژی شماره‌ یک: مشاهده‌کننده باشید کار را با آگاه‌شدن نسبت به افکارتان شروع کنید. «خود»تان را از افکارتان جدا کنید و ببینید چه اتفاقی دارد در مغزتان می‌افتد. نکته‌اش این‌ است که این کار را به‌صورت بی‌طرف انجام دهید و هیچ فکر به‌خصوصی را قضاوت نکنید. فقط نسبت به خودتان، به عنوان شاهدی بی‌طرف برای افکارتان، آگاهی پیدا کنید. می‌شود این تمرین را چند بار در روز یا در خلال نشست مدیتیشن انجام داد. افکارتان را مشاهده کنید، خودتان را به آن‌ها وصل نکنید تا قدرت فکر و خیال و احساسات ناشی از افکارتان، کم شود. استراتژی شماره‌ دو: عنوانی برای آن فکر بگذارید روش دیگر برای جداسازی خودتان از افکار این است که اعتراف کنید افکارتان هیچ چیز به غیر از فکر و خیال نیستند و واقعیت ندارند. مثلا اگر فکر می‌کنید: «من اصلا نمی‌توانم این همه کار را انجام دهم»، مکالمه‌ ذهنی‌تان را به این جمله تغییر دهید: «من فکر می‌کنم نتوانم این همه کار را انجام دهم.» این کار در جهت این واقعیت است که شما و افکارتان یکی نیستید. استراتژی شماره‌ سه: فقط بگویید نه وقتی خودتان را مشغول خیال‌پردازی‌های ذهنی در مورد مسائل نگران‌کننده می‌بینید، فقط بلند بگویید: «بس است!». (بیان‌کردن زبانی باعث بالارفتن قدرت‌تان برای توقف می‌شود) و بعد، تجسم کنید که دیواری سنگین و آهنین مسیر افکارتان را مسدود کرده است. بری، بعضی وقت‌ها این‌طور تجسم می‌کند که افکار منفی را داخل یک گودال عمیق می‌ریزد یا سوار بر یک بالن‌شان می‌کند و می‌فرستد به دوردست‌ها. استراتژی شماره‌ چهار: حقه‌ «کِش» را انجام دهید یک کش بیندازید دور مچ دست‌تان. هربار که آن را دیدید، صبر کنید و به افکارتان توجه کنید. اگر داشتید فکری منفی می‌کردید، کش را درآورید و در دست دیگرتان بیندازید یا آن را کمی به بیرون بکشید و رهایش کنید. این کار، جریان فکری منفی‌تان را متوقف می‌کند. استراتژی شماره‌ پنج: عوامل محرک‌تان را بشناسید تفکر بیش از حد و منفی‌گرایی اغلب با تحریک یک فرد، موقعیت یا شرایط به وجود می‌آیند. به نگرانی‌ها و اضطراب‌ های معمول‌تان توجه کنید. آیا چیز به‌خصوصی هست که این نگرانی‌ها را در ذهن‌تان به‌وجود می‌آورد؟ اگر این‌طور است، عوامل محرک را یادداشت کنید تا هر وقت اتفاق افتادند، در موردشان آگاهی داشته باشید. این آگاهی می‌تواند در جلوگیری از پاتک‌زدن افکار منفی کمک‌تان کند. استراتژی شماره‌ شش: حواس‌تان را پرت کنید این چرخه را با به‌وجودآوردن حواس‌پرتی از بین ببرید. کاری انجام دهید که ذهن‌تان را مشغول نگه دارد تا فضای خالی برای افکار منفی نداشته باشید. خودتان را در پروژه‌ای غرق کنید که احتیاج به تمرکز و قدرت مغزی دارد. اگر پشت ترافیک یا در صف مانده‌اید، جدول ضرب را در ذهن‌تان مرور کنید یا سعی کنید شعری حفظ کنید.    منبع: مجله خلاقیت ]]> روانشناسی بالینی Mon, 09 Oct 2017 18:57:48 GMT http://migna.ir/vdcau6ny.49nuu15kk4.html راه‌های تقویت«اعتماد به نفس» http://migna.ir/vdcivua5.t1arw2bcct.html باور داشتن و پذیرفتن خود به هر شکلی که هستید و با هر شرایطی که دارید اولین قدم برای داشتن اعتماد به نفس است. خیلی از افراد با وجود اینکه زیبا هستند یا شرایط اجتماعی خوبی دارند باز هم خودشان را قبول ندارند و به قول معروف مدام از خودشان ایراد می‌گیرند. این افراد به جای داشته‌ها به نداشته هایشان تکیه می‌کنند. مثلاً اگر مویی فر دارند فکر می‌کنند اصلاً جذاب نیستند و موهای صاف زیباتر است. یا اگر مدیر یک شرکت هستند با خجالت با کارمندان حرف می‌زنند انگار که کار اشتباهی کردند مدیر شده‌اند. این افراد اعتماد به نفس ندارند و البته دلیل اصلی آن نوع تربیت و نگرش خانواده است. چون هیچ بچه‌ای با یا بدون اعتماد به نفس متولد نمی‌شود. پس اگر شما هم دچار این ضعف بزرگ هستید با کارهایی که به شما پیشنهاد می‌دهیم این ایراد بزرگ را از خود دور کنید. اعتماد به نفس کاملاً اکتسابی است که از بدو تولد پایه‌های آن در ذهن هر یک از انسان‌ها گذاشته و با مرور زمان این امر گسترده‌تر و عمیق‌تر می‌شود. متأسفانه در بسیاری از خانواده‌های سنتی چون مهم‌ترین مسئله برای والدین حرف‌شنوی و تسلیم بودن فرزندان است، اغلب با ایجاد محدودیت‌های غیر ضروری و مشکل آفرین، مانع رشد اعتماد به نفس در کودکان می‌شوند که همین امر در بزرگسالی باعث عدم خودباوری و اتکای به نفس در ایشان می‌شود. چه باید کرد به خودتان اعتماد کنید: مهم‌ترین نکته در داشتن اعتماد به نفس این است که یک فرد ابتدا خودش را قبول داشته باشد. اگر شما هنگام صحبت با دیگران از زبان بدن به خوبی استفاده کنید، طرف مقابل شما می‌فهمد که شما به خودتان مطمئن هستید و اعتماد کامل دارید. همیشه هنگام صحبت سرتان را بالا نگه‌دارید، قوز نکنید و صاف بنشینید، کمی شانه‌هایتان را عقب ببرید تا کمرتان صاف باشد و مستقیم به مخاطبتان نگاه کنید. نسبت به طرز ایستادن خود حساس باشید. حالت بازوها، دست‌ها و استفاده بجا از آنها در هنگام حرف زدن، می‌تواند اعتماد به نفس را در ظاهر شما نمایان کند. ظاهر مناسب داشته باشید: وقتی شما پوشش و ظاهر خوبی داشته باشید ناخودآگاه اعتماد به نفس بالاتری هم خواهید داشت. همیشه لباس و وسایلی انتخاب کنید که مناسب شما باشند، مطابق با شغل و سبک زندگی‌تان باشند و باعث شوند احساس خوبی داشته باشید. اگر لباستان باید طوری باشد که موفقیت را نشان بدهد خود به خود احساس موفق بودن در شما تقویت می‌شود. طرز لباس پوشیدنتان تأثیر بسزایی در نگرش مردم نسبت شما دارد. رنگ، برش و نوع لباس و حتی برندهایی که استفاده می‌کنید نیز بیانگر نوع ارتباطی است که می‌خواهید با دیگران برقرار کنید. فراموش نکنید نحوه لباس پوشیدن هر فرد نشانگر دیدگاهی است که نسبت به خودش دارد. مطالعات نشان داده افراد، زمانی که لباس رسمی می‌پوشند در مقایسه با زمانی که لباس‌های معمولی خود را به تن می‌کنند، لحن و طرز حرف زدنشان فرق می‌کند. طرز لباس پوشیدنتان تأثیر بسزایی در نگرش مردم نسبت شما دارد پس برای افزایش اعتماد به نفس، شیک لباس بپوشید. خوش پوش بودن یکی از راه‌های ساده برای افزایش اعتماد به نفس است. لباسی را انتخاب کنید که نشان دهنده شخصیت شماست، حتی اگر مجبور باشید زمان بیشتری را برای انتخاب لباس در مراکز خرید صرف کنید یا صبح‌ها زودتر از خواب بیدار شوید. محکم حرف بزنید: لحن قاطع، جذاب و در عین حال مؤدبانه برای صحبت کردن یک انتخاب عالی برای تقویت اعتماد به نفس است. با این روش حرف زدن عزت نفستان بیشتر می‌شود و به خودتان ایمان می‌آورید. سعی کنید همیشه جدی به نظر برسید، زیاد نخندید و زود هیجان‌زده و عصبی نشوید. بگذارید مردم حس رهبری را در شما ببینند به صحبت‌هایتان بیشتر توجه ‌کنند. سخنرانان بزرگ با اطمینان و قاطعیت و با لحنی ثابت و ریتمیک حرف می‌زنند و تپق زدن و مکث کردن در صحبت‌هایشان ندارند. روحیه پرخاشگر داشتن نشان دهنده اعتماد به نفس نیست؛ بلکه زورگویی شما را نشان می‌دهد. وقتی کسی خودش را قبول ندارد به راحتی و بدون اینکه بخواهد، قلدری و دیگران را تهدید می‌کند. روحیه پرخاشگر داشتن نشان دهنده اعتماد به نفس نیست سعی کنید در اظهارنظرهای خود، بدون اینکه تهاجمی عمل کنید و شخصیت دیگران را زیر سؤال ببرید قاطعانه صحبت کنید. هیچ‌گاه نمی‌توانید بدون اینکه روی خودتان کنترل داشته باشید، اعتماد به نفستان را افزایش دهید. پس با صدا و لحن مناسب حرف بزنید. مثبت فکر کنید: کار سختی نیست فقط کافی است همیشه نیمه پر لیوان را ببینید و به خوبی‌های هر اتفاق فکر کنید، انرژی مثبت منجر به شکل‌گیری نتایج مثبت می‌شود. برای هر کاری از فعل توانستن استفاده کنید و با کوچک‌ترین مانعی کار را رها نکنید. با افراد خوش‌بین و مثبت بیشتر معاشرت کنید. اجازه ندهید بدبین‌ها در زندگی و مغز شما نفوذ کنند. فعال باشید: بی‌تحرکی و انجام ندادن هیچ کاری، ترس و شک را زیاد می‌کند از آن طرف هر چقدر بیشتر فعالیت کنید اعتماد و شجاعت بیش‌تری خواهید داشت. اگر اعتماد به نفس داشتن را تمرین کنید کم‌کم می‌بینید که خیلی زود جزئی از وجودتان می‌شود. سعی کنید کارهایی را انجام دهید که از پس آن برمی‌آیید آماده باشید: اگر همیشه آمادگی کامل برای هر کاری داشته باشید در مقابل اتفاقات سریع و قاطع عمل می‌کنید. آمادگی بیش‌تر باعث می‌شود نسبت به قابلیت‌ها و توانایی‌های خود اعتماد و اطمینان بیش‌تری داشته باشید. قبل از شروع هر کاری انتظارات خود و اهدافتان را از آن کار بررسی کنید. خیلی غیر واقعی تصمیم نگیرید و سعی کنید کارهایی را انجام دهید که از پس آن برمی‌آیید. یعنی هدف‌ها و کارهای بزرگ را به قسمت‌های کوچک و قابل انجام تقسیم کنید. نه بگویید: یکی از سخت‌ترین کارهای برای مردم نه گفتن است، اگر از بچگی در خانواده به بچه اصول درست نه گفتن را یاد ندهید همیشه در زندگی دچار مشکل و کمبود اعتماد به نفس می‌شود.تحقیقاتی که در دانشگاه کالیفرنیا انجام شد نشان داد که هر چقدر نه گفتن برایتان دشوارتر باشد، احتمال اینکه به اضطراب، فرسودگی شغلی و حتی افسردگی دچار شوید، بیشتر می‌شود و همه این عوامل باعث کاهش اعتماد به نفس در شما خواهند شد. هیچ بچه‌ای با یا بدون اعتماد به نفس متولد نمی‌شود یادتان باشد نه گفتن در خیلی مواقع به نفع شماست. این موضوع را افرادی که اعتماد به نفس بالایی دارند به خوبی می‌دانند. این افراد به دلیل داشتن عزت نفس بالا مخالفت خود را به وضوح بیان می‌کنند. آنها می‌دانند برای نه گفتن نباید از جملاتی مانند «فکر نمی‌کنم بتوانم انجام دهم» یا «شک دارم» استفاده کنند.این افراد با اعتماد به نفس «نه» می‌گویند زیرا می‌دانند نه گفتن به یک تعهد جدید، احترام به تعهدات فعلی‌شان است و به آنها فرصت می‌دهد تا با خیال راحت، وظایف قبلی‌شان را انجام دهند. از رئیستان فاصله نگیرید: اگر با کارفرمای خود دچار مشکل هستید یادتان باشد، یک ارتباط پرتنش می‌تواند اعتماد به نفس افراد باهوش را نیز تخریب کند. اگر رئیستان از شما انتقاد می‌کند یا از عملکرد شما راضی نیست حفظ اعتماد به نفس دشوار است اما باز هم تلاش کنید آن را از دست ندهید. سعی کنید تا نقاطی که باعث سوءتفاهم شده و ارتباط شما را با رئیستان خراب کرده پیدا کنید و آنها را رفع کنید. اگر به هیچ‌وجه نتوانستید این ارتباط را درست کنید، بهتر است که به دنبال شغل دیگری باشید. دانستن قوانین نانوشته برای انجام کارها یکی از روش‌های عالی برای افزایش اعتماد به نفس است حامی خوب داشته باشید: یک شخص باتجربه و باهوشی که راه صحیح را نشانتان دهد و شما را تشویق کند، می‌تواند باعث افزایش اعتماد به نفس در شما شود. یک حامی خوب مثل آیینه عمل می‌کند و دیدگاهی به شما می‌دهد که باید برای باور به خود آن را در نظر بگیرید. دانستن قوانین نانوشته برای انجام کارها در محل کار، یکی از روش‌های عالی برای افزایش اعتماد به نفس است. یک مشاور خوب می‌تواند بعضی نکات مربوط به فرهنگ درونی شرکت‌ها را با توجه به روحیه‌ای که دارید، به شما آموزش دهد. تمرینات بدنی باعث آزادسازی اندورفین در بدن می‌شوند ورزش کنید: ورزش کردن علاوه بر اینکه تناسب اندام شما را حفظ می‌کند، اعتماد به نفس را نیز بالا می‌برد. تمرینات بدنی باعث آزادسازی اندورفین در بدن می‌شوند و روحیه‌ شما را مثبت و پر نشاط خواهند کرد؛ بنابراین برای تمرینات ورزشی خود برنامه‌ریزی کنید؛ خواهید دید که اعتماد به نفستان بالا خواهد رفت.       ]]> بهداشت روان Fri, 29 Sep 2017 08:50:40 GMT http://migna.ir/vdcivua5.t1arw2bcct.html اگر از زندگی خسته شده اید، بخوانید! http://migna.ir/vdcaoony.49n6a15kk4.html اگر گاهی احساس می‌کنید زندگی چنان سخت است که ارزش زیستن ندارد، متن زیر را بخوانید   چه افکار یا احساساتی سراغتان می‌آیند؟ • رنجی که به نظر می‌رسد غالب و تحمل‌ناپذیر است. • احساس ناامیدی، آن چنان که گویی هیچ نکته مثبتی در زندگی وجود ندارد. • افکار منفی و آشفته • تصور اینکه راه‌حلی به جز خودکشی وجود ندارد. • مرگ را بهترین تسکین پنداشتن • این فکر که بدون شما همه زندگی بهتری خواهند داشت. • احساس بی‌ارزشی • احساس تنهایی شدید، حتی میان اقوام و دوستان • ناتوانی از درک چرایی این افکار و احساسات   آنچه باید به خاطر داشته باشید: • شما تنها نیستید. افراد بسیاری دچار این احساس و افکار شده‌اند و اکنون زندگی می‌کنند. • صحبت درباره خودکشی ایرادی ندارد. این کارکمک می‌کند احساس بهتری داشته باشید. • افکار خودآزاری یا خودکشی، نشانه‌ای از پریشانی روانی شدید است. شاید به علت ناکامی در عشق، از دست دادن شغل، شکست در روابط یا تجربه خشونت و سوء‌استفاده جنسی این افکار سراغ شما بیاید. • شما مقصر نیستید و این تجارب ممکن است برای هرکس روی دهد. • این مشکلات درمان‌پذیر است. • کسانی هستند که می‌توانند به شما کمک کنند. علائم هشداردهنده خودکشی افرادی که درباره خودکشی فکر می‌کنند، اغلب نشانه‌ها و سرنخ‌هایی از خود بروز می‌دهند که نشانگر احتمال برنامه‌ریزی برای آسیب به خود است. حواستان به نشانه‌ها و علائم خطر باشد. هرگز نپندارید که فرد می‌تواند بر این مشکلش غلبه کند و فقط حرفش را می‌زند و این فکر، بدون اتفاق ناگواری، به پایان می‌رسد. اگر فردی درباره خودکشی حرف می‌زند، او را تنها نگذارید؛ حتی اگر تلاش دارد شما را متقاعد کند که حالش خوب است.   کمکش کنید تا از یک مشاور یا پزشک، همین حالا و نه بعدا کمک بگیرد. فردا ممکن است خیلی دیر باشد. علائم هشداردهنده خودکشی از تغییرات رفتاری که ممکن است علامتی مبنی بر این باشد که فرد در شرایط سخت بوده و در خطر است، آگاه باشید. نشانه‌ها و عوامل خطر احتمال خودکشی عبارتند از: • افسردگی یا سابقه افسردگی در خانواده • سابقه تلاش برای خودکشی • خودکشی اخیر یک دوست یا سابقه خودکشی در خانواده • صحبت درباره خودکشی کردن • اشتغال ذهنی ناگهانی با مرگ • بخشیدن وسایل شخصی • ناراحتی به‌علت شکست یا فقدان، مثل شکست در امتحان، اخراج شدن از دانشگاه، شکست عاطفی یا مرگ یکی از دوستان یا بستگان • انزوا و دوری کردن از دوستان و خانواده • ‌توجه نکردن به ظاهر شخصی • بر زبان آوردن جملاتی از قبیل «آرزو داشتم از اینجا محو شوم» یا «من بی‌ارزش هستم» یا «آیا خدا کسانی که خودکشی می‌کنند را مجازات می‌کند؟» • عدم تمایل به حضور در دانشگاه، محل کار، تفریح و فعالیت‌های اجتماعی • جراحات مکرر و غیرعادی مثل جراحات تازه یا جای زخم روی مچ دست، خراش و اثر طناب روی گردن یا جراحات حاصل از سقوط مکرر از بلندی • افزایش مصرف الکل و مواد • پذیرش خطر‌های غیرضروری • تغییر در عادات خورد و خوراک یا خواب اگر احساس می‌کنید که زندگی ارزش ادامه دادن ندارد، کمک بگیرید. شما تنها نیستید کمک در دسترس است. کارهایی که می‌توانید انجام دهید: • صحبت درباره احساستان با یکی از اعضای مطمئن خانواده، دوستان و هم‌دانشگاهی‌ها • اگر فکر می‌کنید در خطر آسیب‌رساندن به خودتان قرار دارید، با خدمات اورژانس یا مشاوره‌های تلفنی تماس بگیرید یا مستقیم به آنجا بروید. • با متخصصان برای مثال روان‌پزشک، روان‌شناس، متخصص بهداشت روانی، مشاور یا مددکار اجتماعی صحبت کنید. • به گروه‌های خودیاری یا گروه‌های حمایتی از افرادی که چنین تجربیاتی داشته‌اند، ملحق شوید. در این گروه‌ها افراد برای رفع احساسات منفی به یکدیگر کمک می‌کنند. • دلسرد نشوید! ممکن است پیدا کردن درمان مناسب زمان ببرد.     آیا می‌دانید برخی افراد ممکن است افکار خودکشی داشته باشند؟ در افراد دچار افسردگی شدید، افکار خودکشی شایع است. آنچه باید بدانید: • خودکشی قابل‌پیشگیری است. • صحبت درباره خودکشی ایرادی ندارد. • پرسش درباره افکار خودکشی موجب تحریک به انجام دادن خودکشی نمی‌شود. این پرس‌وجوها غالبا اضطراب را کاهش می‌دهد و فرد احساس می‌کند که دیگران او را درک می‌کنند. علائم هشداردهنده درباره افکار خودکشی • تهدید برای کشتن خود • گفتن جملاتی مانند این: «وقتی بمیرم هیچ‌کس دلتنگ من نمی‌شود. نبودن من برای کسی مهم نیست.» • جستجوی راه‌های خودکشی؛ مانند جستجوی سم حشرات، سلاح گرم یا دارو، جستجو در اینترنت در مورد روش‌ها و ابزار‌هایی که دیگران برای خودکشی استفاده کرده‌اند. • خداحافظی کردن با اعضای خانواده و دوستان، بخشیدن یا دور انداختن اشیای ارزشمند و خاطره‌انگیز یا نوشتن وصیت‌نامه واقعیت‌هایی درباره خودکشی • پیشگیری از خودکشی در مراکز تحصیلی و خوابگاه‌ها یک ضرورت است زیرا در این حالت یک خودکشی در دانشگاه یا خوابگاه، ممکن است آغازگر خودکشی نفرات بعدی باشد. • زنان بیشتر اقدام به خودکشی می‌کنند، اما خودکشی منجر به مرگ در مردان زیادتر است. اگر شما یا کسی که می‌شناسید، قصد خودکشی دارد... • با یک نفر درباره احساساتتان صحبت کنید؛ یک دوست، والدینتان، استادتان یا پزشک خانوادگی‌تان. • با مرکز مشاوره یا مشاوره تلفنی دانشگاه تماس بگیرید و با مشاور صحبت کنید. اصلا تعلل نکنید. خودکشی برگشت ناپذیراست. شانس دومی وجود ندارد. • هرچند درد شما ممکن است غیرقابل تحمل باشد، اما تلاش کنید تا باور کنید امید به آینده هنوز وجود دارد. این زمان‌های سخت می‌گذرند. خودکشی جواب مشکلات شما نیست. راه‌حل بهتری وجود دارد و افرادی هستند که به شما کمک می‌کنند. پس بگذارید حالا این کار را انجام دهند، زمانی که بیش از هر وقت دیگری به آنها نیاز دارید. کارهایی که می‌توانید انجام دهید؟ • زمان مناسب و مکان آرامی برای صحبت درباره خودکشی با فرد پیدا کنید. • او را برای کمک گرفتن از متخصصانی از قبیل پزشک، متخصصان بهداشت روانی، مشاوران و مددکاران اجتماعی تشویق کنید. پیشنهاد همراهی با آنها را بدهید. • اگر فکر می‌کنید فرد در آستانه خطر است، او را تنها نگذارید. از متخصصان خدمات اورژانسی، خطوط تلفنی بحران، متخصصان مراقبت‌های بهداشتی یا اعضای خانواده کمک بگیرید. • اگر این شخص، با شما زندگی می‌کند، مطمئن شوید که به وسایل خودآزاری (مانند حشره‌کش‌ها، سلاح گرم یا داروها) در خانه دسترسی ندارد. • برای بررسی اینکه شخص چه کار می‌کند، با او در تماس باشید. سازمان جهانی بهداشت هر ساله به مناسبت روز جهانی بهداشت (۷ آوریل مصادف با ۱۸ فروردین) یکی از موضوعات شایع در جامعه را با هدف افزایش توجه و آگاهی عموم مردم و تمرکز اقدامات و فعالیت‌ها انتخاب می‌کند. شعار سال ۲۰۱۷ میلادی برابر با سال ۱۳۹۶«افسردگی، بیا حرف بزنیم» است. افسردگی اختلال روانی شایعی است که تمامی گروه‌های سنی را در جوامع مختلف درگیر می‌کند. چه کسی در معرض خودکشی است؟ • افرادی که قبلا سعی کرده‌اند به زندگی خود پایان دهند. • افرادی که افسرد‌ه‌اند یا الکل و مواد مصرف می‌کنند. • آنهایی که دچار پریشانی روانی شده‌اند، برای مثال فرد مهمی را از دست داده یا شکست عشقی خورده‌اند. • افرادی که دچار بیماری‌های مزمن‌اند. • افرادی که جنگ، خشونت، سوء استفاده (تجاوز) آسیب روانی یا تبعیض را تجربه کرده‌اند. • آنهایی که از نظر اجتماعی منزوی و گوشه‌گیرند.   چگونه می‌توانید کمک کنید؟ اگر فردی درباره خودکشی صحبت می‌کند، رفتارش را جدی بگیرید. باور کنید که ممکن است خودکشی واقعا اتفاق بیفتد. بگذارید دوستتان بداند شما می‌خواهید کمکش کنید. حاضر و در دسترس باشید و تشویقش کنید دنبال مشاوره تخصصی برود. کارهای دیگری که می‌توانید انجام دهید شامل موارد زیر است: • به حرف‌های دوستتان گوش دهید. تفکرات و احساساتش را نقد منفی نکنید. به او این امید را بدهید که راه چاره دیگری هم هست. • به فرد بگویید که او برایتان آدم مهمی است. برایش مثال‌های مشخص بزنید تا بداند خودکشی وی چقدر برای شما و دیگران عذاب‌آور است. • دوست خود را مسخره نکنید. ممکن است او تلاش کند به شما بقبولاند که فقط شوخی کرده است. • تنهایش نگذارید. کنارش بمانید و کمکش کنید تا با مشاوره تلفنی دانشگاه، صدای مشاور یا اورژانس اجتماعی تماس بگیرد یا او را به مرکز مشاوره یا اورژانس ببرید. • ابزار بالقوه خطرناک مثل سم، دارو، اسلحه، تفنگ، طناب و تیغ را از دسترسش دور کنید. • اگر دوستتان این موارد را قبول نکرد، فورا با اورژانس تماس بگیرید. خودکشی آخرین راه است اغلب افراد برای یک یا چند بار در طول زندگی خود به خودکشی فکر می‌کنند. اگر شما کسی را می‌شناسید که درباره خودکشی فکر می‌کند یا حرف می‌زند، این موضوع را جدی بگیرید. اغلب افرادی که به خودکشی روی می‌آورند، مبتلا به افسردگی هستند. ممکن است احساس ناامیدی، بی‌ارزشی و احساس داشتن رنجی که هرگز از بین نمی‌رود، آنها را آزار دهد و خودکشی تنها راه‌حل برای مشکلات و پایان دادن به این رنج و بدبختی به نظر برسد. افسردگی قابل‌درمان است، اما خودکشی برگشت‌ناپذیر است. به همین علت حرف زدن یا فکر درباره خودکشی را جدی بگیرید. شما می‌توانید به فردی که به خودکشی فکر می‌کند و نجات زندگی او کمک کنید.  - هفته نامه سلامت ]]> بهداشت روان Wed, 20 Sep 2017 06:45:45 GMT http://migna.ir/vdcaoony.49n6a15kk4.html نشانه های اعتماد به نفس پایین http://migna.ir/vdcfx1dj.w6dy0agiiw.html بارها تکرار کلمه «ببخشید»به گزارش پنجره خلاقیت، بعضی افراد باورشان این است که هر مشکل و اشتباهی که پیش بیاید مقصر آن ها هستند و باید عذرخواهی کنند.راه حل: اگر شما هم چنین باوری دارید قبل از عذرخواهی موقعیت را ارزیابی کنید و ببینید آیا واقعا کار بدی کرده اید که مجبور به عذرخواهی هستید؟فقط یه شانس بودبعضی ها در زندگی به موفقیت هایی می رسند اما در جواب تبریک دیگران می گویند: شانس آوردم یا یهویی اتفاق افتاد. آن ها تلاش هایی که برای آن موفقیت کرده‌اند را فراموش می کنند و ادعا می کنند که تنها شانس باعث این موفقیت شده است. به این وضعیت اعتماد به نفس نامعقول یا نادرست می گویند.راه حل: اعتراف کنید که عالی هستید و وقتی دیگران تبریک می گویند به جای بهانه آوردن کافی است بگویید: متشکرم.چه فکری درباره من می‌کننمعمولا کسانی که اعتماد به نفس پایینی دارند روی دیدگاه و نظرات دیگران متمرکز می‌شوند و ناسازگاری‌ها را نمی‌توانند تحمل کنند. آن‌ها ترجیح می‌دهند با انسان‌های منفی و ناراضی ارتباط برقرار کنند.راه حل: ابتدا این را درک کنید که همه آدم ها به فکر خودشان هستند و کسی به شما فکر نمی کند. آدم‌های ناسازگار و متناقض را که دائم نسبت به شما نظر منفی دارند از زندگی خود دور کنید.دوست دارم چرت بزنماعتماد به نفس پایین تنها بازخورد رفتاری ندارد بلکه عوارض جسمی هم دارد. مثل خستگی و خواب آلودگی بی دلیل. این افراد در چنین شرایطی از مشکلات و نگرانی ها دوری می کنند.راه حل: اگر متوجه چنین مشکلی در خودتان شدید با درمان شناس مشورت کنید تا بتوانید راه حلی برای این خستگی های مفرط پیدا کنید.جملات ناخوشایند درباره خودکسانی که اعتماد به نفس پایینی دارند دائم خودشان را مسخره می کنند و هنگامی که درباره خودشان حرف می زنند جملات ناخوشایندی را به کارمی برند. آن ها تصور می کنند که دیگران فقط نقص های شان را می بینند پس بهتر است که خودشان این نقص ها را تمسخر کنند تا دیگران.راه حل: اگر شما توجه دیگران را به نقص های‌تان جلب نکنید دیگران هرگز متوجه آن ها نخواهند شد.شاید درست گفته باشم مطمئن نیستمجملاتی مثل: شاید، اگه اشتباه نکنم، یه جورایی و… بهانه هایی هستند برای این که شاید چیزی که می گویند اشتباه باشد.راه حل: جملاتی که به زبان می آورید را کنترل کنید و این را بدانید که همه آدم ها حرف های شان ۱۰۰ درصد درست نیست.همه اینو میگنبیشتر مردم اینجوری فکر میکنن، بیشتر مردم چنین چیزی رو میخوان و مواردی از این قبیل نشان می‌دهد که نمی‌خواهید عقیده خودتان را به زبان بیاورید.راه حل: این را بدانید که تنها نظر شخصی شکل گرفته شماست که به شما شخصیت می دهد.نظرم متفاوت بود اما موافقمآنها هیچ‌وقت بحث نمی‌کنند و همیشه موافق هستند. آن ها افراد آسان گیری نیستند بلکه ترس از اشتباه و شکست دارند.راه حل: این را درک کنید که غریبه ها هرگز نمی توانند تشخیص دهند که چه چیزی برای شما بهتر است و چه نظری باید داشته باشید. ]]> اخبار روان شناسی و روانپزشكی Tue, 12 Sep 2017 08:32:39 GMT http://migna.ir/vdcfx1dj.w6dy0agiiw.html بخشش؛ راز آرامش http://migna.ir/vdcgn79t.ak9qy4prra.html بخشیدن مراحل مختلفی دارد و نمی‌توان معنای دقیقی برای آن درنظر گرفت. اما می‌توان گفت بخشش رها کردن احساس ناراحتی و رنجش‌خاطری است که بخش قابل‌ملاحظه‌ای از انرژی، ذهن و توجه ما را نسبت به شخصی که ما را رنجانده اشغال کرده است. هنگامی می‌توانیم بگوییم کسی را بخشیده‌ایم که ساعات طولانی وقت خود را صرف بررسی خطاهای او نکرده و دائم خاطراتش را در ذهن مرور نکنیم. اینکه فقط بگویید «دیگر تو را بخشیده‌ام» واقعا نمی‌توانید او را بخشیده باشید. در واقع بیان و اعتراف ظاهری بخشیدن در حکم برداشتن گام اول برای طی مراحل مختلف این کار است. هنگامی که ما از کسی می‌رنجیم ناخودآگاه در مورد رفتاری که باعث رنجش ما شده نتیجه‌گیری و قضاوت‌های بسیاری می‌کنیم. هر شخص با توجه به شخصیتی که دارد رنجیده‌خاطر می‌شود. یک رویداد ناراحت‌کننده احتمالا آسیب کمتری به یک فرد آرام و خونسرد می‌زند تا شخصی که به‌شدت خواهان و پایبند رعایت دوطرفه اصول روابط اجتماعی است یا کسی که بسیار حساس و زودرنج است. بسیاری از افراد قبل از هرگونه صحبت و کسب اطمینان از منطق فردی که آنها را رنجانده، آنقدر آزرده‌خاطر می‌شوند که دیگر نمی‌توانند به ارتباط خود با آن شخص ادامه دهند و در واقع خیلی زود نتیجه می‌گیرند.البته قبول این واقعیت مهم است که هر یک از ما دنیا را از دیدگاه خود می‌بینیم و ماهیت این دیدگاه- علاوه بر بسیاری عوامل- بسیار تحت‌تأثیر شخصیت، تجارب قبلی، نیازها و وضعیت عاطفی کنونی ماست. هنگام رویارویی با یک وضعیت جدید و تصمیم‌گیری درباره اینکه چه واکنشی باید نشان دهیم، احتمال دارد سریع نتیجه‌گیری کرده و بعد آن را با دیگران بررسی کنیم اما بهتر است قبل از هرگونه نتیجه‌گیری، شرایط خود و طرف مقابلمان را کاملا درنظر بگیریم. مثلا شاید بتوانیم ابتدا خطای طرف مقابل را تصادفی تلقی کنیم و طبیعی است که در این صورت می‌توانیم بسیار ملایم‌تر با آن برخورد کنیم. شاید هم خطای صورت‌گرفته نتیجه کوتاهی و بی‌توجهی فرد مقابل باشد که در این حالت معمولا با سرزنش از طرف ما مواجه می‌شود. اما اگر متوجه شویم خطای صورت‌گرفته تعمدی بوده، بسیار می‌رنجیم و در این حالت بخشیدن برایمان سخت‌تر خواهد شد. تمرین بخشش قضاوت کردن فرایند پیچیده‌ای است زیرا ما معمولا این کار را به‌صورت غیرارادی انجام می‌دهیم و در این میان اغلب تابع احساسات خود می‌شویم و خشم و رنجش‌خاطر مانع از آن می‌شود که بتوانیم مشکلات را به‌طور منطقی بررسی کنیم. در بسیاری از موارد وقتی خطایی نسبت به ما صورت می‌گیرد، تابع احساسات خود می‌شویم و خشم و رنجشمان مـانع از آن می‌شود که بتوانیم منطقی فکر کنیم زیرا همه افکارمان متوجه خطاهایی است که طرف مقابل مرتکب شده. اما اگر خود را قربانی خطای دیگران می‌دانید بهتر است فرایند قضاوت کردن و نتیجه‌گرفتن را به درستی و جزء به جزء بررسی کنید. برای دانستن اینکه از چه چیزی ناراحت شده‌اید و این رنجش‌خاطر یا عصبانیت شما از کجا سرچشمه گرفته است و همچنین بررسی قضاوتی که کرده‌اید، می‌توانید بعد از فاصله گرفتن از مشکلی که پیش آمده، این تمرین را انجام دهید زیرا به شما کمک می‌کند که احساس خود را درباره آن بهتر بررسی کنید. بررسی‌ها ثابت کرده که روی کاغذ آوردن احساسات و درجه‌بندی جنبه‌های مختلف ماجرا به ما کمک می‌کند که با واقع‌بینی و بی‌طرفی بیشتری درباره آن فکر کنیم و کمتر احساسات خود را دخالت دهیم. ابتدا تمام توجه خود را روی مشکلی که پیش آمده و شما را رنجانده متمرکز کنید و ماهیت آن را از نظر خودتان در چند جمله شرح دهید. بعد ببینید واقعا موضوعی که برایتان پیش آمده و باعث رنجش شما شده، تا چه حد بد بوده؛ آیا این موضوع عمدی بوده؟ آیا این پیشامد بخشی از الگوی رفتاری خاص طرف مقابل است و قبلا هم آن را مشاهده کرده‌اید یا او فقط با شما به این صورت رفتار می‌کند؟ این شخص تا چه حد برای شما اهمیت دارد؟ چه مدت است او را می‌شناسید و چه اندازه در زندگی‌‌تان مؤثر است؟ آیا او متوجه رنجش شما شده ؟ چگونه با آن برخورد کرده است؟ تمام این موارد را روی کاغذ بنویسید و پس از تکمیل، مدتی را صرف مرور و بررسی آن کنید. این کار به شما کمک می‌کند که از علت احساسی که نسبت به موضوع دارید درک دقیق‌تر و درست‌تری پیدا کنید و بیشتر خودتان و خواسته‌هایتان را بشناسید. البته اگر نوشته‌هایتان را بعد از چند روز دوباره بررسی کنید نتیجه بهتری می‌گیرید زیرا با گذشت زمان دیدگاه‌تان نسبت به موضوع عوض می‌شود و با خشم و ناراحتی کمتری آن را بررسی می‌کنید. سختی‌های بخشیدن ما در روابط خود با دیگران نیازمند تأیید و خواهان حسن‌نیت آنها هستیم؛ نیازی که به‌علت مسلط‌کردن دیگران بر ما آسیب‌پذیرترمان می‌کند. گاهی از آن می‌ترسیم که با بخشیدن کسی، ضعیف به‌نظر برسیم زیرا ممکن است این کار نوعی عقب‌نشینی تلقی شود و همین موضوع اکراه ما را از بخشیدن دیگران تشدید می‌کند. هیچ‌کس دوست ندارد دیگران او را ضعیف تصور کنند و این احتمال وجود دارد که «بخشایش» به‌حساب ضعف فرد گذاشته شود. اما می‌دانیم که همه افراد قدرت و توان بخشیدن دیگران را ندارند و درواقع این یک مهارت است که نشانه‌ای از قدرت افراد است نه ضعف آنها. به‌علاوه تحقیقات نشان می‌دهد که اشخاص باگذشت‌تر در مقایسه با افرادی که گذشت کمتری دارند از سلامت روانی بیشتری برخوردارند. فراموش نکنیم که ما افرادی اجتماعی هستیم و بسیاری از ما هنگامی احساس آرامش می‌کنیم که با اطرافیانمان در صلح و آرامش باشیم و اختلاف داشتن با دیگران باعث ایجاد تنش می‌شود و داشتن خشم و کینه نسبت به دیگران در طولانی‌مدت به سلامت جسمی و روانی ما آسیب می‌رساند. بنابراین بخشش را می‌توان شکلی از کاهش تنش و اضطراب تلقی کرد. فرد می‌تواند با رها شدن از خشم و آزردگی، تمام توجه خود را به زمان حال معطوف کند و همچنین انرژی خود را به جای پرداختن به خشم و کینه‌توزی نسبت به دیگران، صرف فعالیت‌های تازه و پیشرفت‌های بیشتر در زندگی کند. چگونه گذشت کنیم هنگامی که کسی ما را می‌رنجاند معمولا مدت زیادی آنچه را می‌خواهیم به او بگوییم در ذهن خود مرور می‌کنیم و بدین‌ترتیب میزان زیادی از انرژی‌مان را صرف این کار می‌کنیم. اما روی کاغذ آوردن این گفت‌وگوهای ذهنی می‌تواند مؤثرتر باشد زیرا به ما مجال می‌دهد تا احساس فعلی خود را در مورد آنچه رخ داده دقیقا بیان کنیم و همه آثار منفی موقعیت پیش آمده و خواسته‌هایمان را روی کاغذ بیاوریم و به نوعی انرژی ذهنی منفی خود را به بیرون منتقل کنیم. بدین‌ترتیب احساس خشم و ناراحتی کمتری می‌کنیم و بهتر می‌توانیم گذشت کنیم؛ شاید به این نتیجه برسید که تعبیرتان از موضوع درست نبوده یا شاید طرف مقابل بیشتر نیازمند ترحم است تا تنفر. هنگامی که احساسات خود را روی کاغذ می‌آوریم می‌توانیم با خشم واقعی‌مان مواجه شویم. خشم هیجانی است که مقابله با آن برای بسیاری از ما مشکل است زیرا این خشم است که راه گذشت و بخشش را سد می‌کند. پس وقتی بتوانیم بر خشم خود غلبه کنیم بهتر می‌توانیم دیگران را ببخشیم. البته فراموش نکنیم دیگران نمی‌توانند ما را عصبانی کنند، مگر آنکه خودمان این اجازه را به آنها بدهیم. به‌علاوه اینکه ما تا چه حد عصبانی شویم تحت کنترل خود ماست و همچنین اختیار اینکه تا چه مدت احساس عصبانیت کنیم دست خود ماست و این موضوع بسیار مهم است زیرا باقی ماندن در خشم‌های طولانی‌مدت می‌تواند سلامت جسم و روح ما را به خطر بیندازد. البته شاید سرزنش‌کردن دیگران به‌خاطر عصبانی‌کردن ما بسیار آسان‌تر از آن باشد که بخشی از مسئولیت عصبانیت خود را به گردن بگیریم اما فراموش نکنیم وقتی تصمیم می‌گیریم دیگران را ببخشیم، این کار را ابتدا برای آرامش و سلامت مؤثر روح و روان خودمان انجام می‌دهیم، ضمن اینکه می‌توانیم ارتباط بهتری نیز با دیگران داشته باشیم.     یکتا فراهانیهمشهري آنلاين ]]> بهداشت روان Sun, 10 Sep 2017 05:31:04 GMT http://migna.ir/vdcgn79t.ak9qy4prra.html توقعات بی جایی که نباید از کسی داشته باشیم! http://migna.ir/vdcawany.49n6a15kk4.html  همچنین می‌توانیم روی چیزهایی که واقعا با ارزش و مهم هستند بیشتر متمرکز شویم.     ۱. توقع نداشته باشید همه با شما هم عقیده باشند شما لایق شاد بودن هستید و باید همانجوری زندگی کنید که دوست دارید. اجازه ندهید عقاید دیگران باعث شود این موضوع را فراموش کنید. شما به این دنیا نیامده‌اید که طبق عقاید دیگران زندگی کنید، پس نباید انتظار داشته باشید دیگران طبق عقاید شما زندگی کنند.   هر چه بیشتر به تصمیمات خود در زندگی اهمیت دهید، به تائید و تصدیق کمتری از سوی دیگران نیاز خواهید داشت. شما باید خودتان باشید و از ندای درون خود پیروی کنید، حتی اگر عجیب به نظر برسد. خودتان را با دیگران مقایسه نکنید و با پیشرفت‌ها و موفقیت‌های دیگران از خودتان ناامید نشوید. راه خودتان را بروید و روی هدف‌تان باقی بمانید. موفقیت یعنی سپری کردن زندگی با شادی و رضایت.    ۲. انتظار نداشته باشید بیشتر از آنچه شما به آنها احترام می‌گذارید به شما احترام بگذارند قدرت حقیقی، در روح شماست نه در عضلات‌تان. یعنی باید به هر چه هستید ایمان داشته باشید و اراده کنید که طبق ویژگی‌ها و توانایی‌های خودتان دست به عمل بزنید. به خودتان قول بدهید که هرگز محبت و احترام و توجه را از کسی گدایی نکنید، بلکه خودتان به خودتان احترام بگذارید.   خیلی مهم است که با دیگران با احترام و محبت رفتار کنید، اما مهم‌تر از آن این است که با خودتان مهربان باشید. اگر عشق ورزیدن به خود و احترام قائل شدن برای خود را تمرین کنید، به خودتان فرصتی برای شاد بودن می‌دهید. اگر شاد باشید، دوست بهتر، خواهر یا برادری بهتر و بهتر برای هر کسی که دوستش دارید هم خواهید بود. ۳. انتظار نداشته باشید همه دوست‌تان داشته باشند شاید احساس کنید برای کسی بی‌ارزش هستید یا شما را نمی‌خواهد اما حتما برای فرد دیگری با ارزش و عزیز و خواستنی هستید. هرگز ارزش و اعتبار خودتان را فراموش نکنید و برای آنهایی که به شما اهمیت می‌دهند وقت صرف کنید.   فرقی نمی‌کند شما با دیگران چقدر خوب و خوش‌رفتار باشید، همیشه یک نفر هست که قبول‌تان نداشته باشد و نقدتان کند. لبخند بزنید، آنها را نادیده بگیرید و به راه خود ادامه دهید! در این دنیای دیوانه که سعی دارید شما را هم مانند بقیه کند، سخت‌ترین نبردی که دارید، جنگیدن برای خودتان بودن است، و طبیعی است که اگر برای خودتان بودن بجنگید، همه دوست‌تان نخواهند داشت.   گاهی مردُم نسبت‌هایی به شما خواهند داد چون شما «متفاوت» هستید. اما هیچ ایرادی ندارد. چیزی که شما را متفاوت کرده است همان چیزی است که به شما هویت داده و آنهایی که واقعیت را می‌بینند و انسان‌های درستی هستند، بابت همین هویت‌تان، دوست‌تان خواهند داشت.     ۴. توقع نداشته باشید با نظر شما در مورد خودشان موافق باشند عشق ورزیدن و احترام گذاشتن به دیگران یعنی به آنها اجازه بدهید خودشان باشند. هر وقت از آنها انتظار نداشتید به شیوه‌ی خاصی رفتار کنند، یعنی برای آنها احترام و ارزش قائل هستید. به دیگران بابت همان چیزی که هستند توجه کنید و احترام بگذارید نه بابت چیزی که شما دوست دارید باشند.   ما حتی به اندازه‌ی نیمی از آنچه فکر می‌کنیم هم دیگران را نمی‌شناسیم؛ و شناختن واقعی کسی، بخشی بزرگ از همان چیزی است که او را شگفت انگیز می‌کند. هر انسانی، استثنایی و زیباست، فقط باید یک جفت چشم صبور و بینا داشت تا این زیبایی‌ها و شگفتی‌ها را دید. هر چه بیشتر کسی را بشناسید، بیشتر خواهید توانست فراتر از ظاهرش بروید و زیبایی درون او را ببینید. ۵. انتظار نداشته باشید بدانند شما چه فکری می‌کنید ما نمی‌توانیم ذهن دیگران را بخوانیم و هرگز نخواهیم دانست چه احساسی دارند مگر اینکه خودشان حرفی بزنند. مثلا رئیس شما از کجا بداند شما آرزوی بالاتر رفتن سِمت‌تان را دارید وقتی تا به حال چیزی به او نگفته‌اید؟ ما باید با دیگران ارتباط برقرار کنیم و این ارتباط، موثر و مکرر باشد تا به افکار هم بیشتر آشنا شویم، و طبیعتا  باید زبان و دهان‌مان را به کار بیندزایم و حرف بزنیم تا این ارتباط‌ها ایجاد شوند! شما باید به فرد مقابل‌تان بگویید چه فکر می‌کنید، به همین راحتی!     ۶. توقع نداشته باشید فوراً تغییر کنند اگر کسی که دوستش دارید رفتار یا خصوصیت خاصی دارد که برای‌تان مهم است تغییر کند و اصلاح شود، باید صبور باشید و به او زمان بدهید. اگر واقعا احساس می‌کنید باید تغییری ایجاد شود، صادق باشید و به او رک و راست بگویید چه احساسی دارید و از او چه می‌خواهید. معمولا اینطور است که شما نمی‌توانید کسی را تغییر دهید و نباید هم سعی در انجام این کار داشته باشید، یا او را همان طوری که هست بپذیرید و یا انتخاب کنید که بدون او زندگی کنید.   ممکن است بی‌رحمانه به نظر برسد اما اینطور نیست. وقتی شما سعی می‌کنید دیگران را تغییر دهید، آنها اغلب همانی که هستند باقی می‌مانند، اما وقتی تلاشی برای تغییرشان نمی‌کنید، از آنها حمایت می‌کنید و اجازه می‌دهید همانی که هستند باشند، آنها تدریجا به زیباترین شکل ممکن، تغییر خواهند کرد، چون در واقع چیزی که این میان تغییر می‌کند، طرز نگاه شما به آنهاست! ۷. انتظار نداشته باشید همیشه با حوصله و روبراه باشند یادتان باشد پذیرفتن اندوه‌ها و نقطه ضعف‌های خودتان به معنی نادیده گرفتن توانایی‌ها و شادی‌های‌تان نیست. ما با توانایی‌مان در غلبه بر بدبختی‌ها و پریشان حالی‌های‌مان سنجیده می‌شویم، نه بر اساس فرار از آنها. مورد حمایت واقع شدن، سهیم شدن و دریافت کمک از دیگران، یکی از بزرگ‌ترین پاداش‌های زندگی است.   همه‌ی ما آرزوها و نیازها و کشمکش‌های مشابهی داریم و اگر این را بپذیریم، دنیا جایی خواهد بود که می‌توانیم به چشمان کسی نگاه کنیم و بگوییم: من پریشانم و در این لحظه حالم خوب نیست. او هم ممکن است سرش را تکان دهید و بگوید: من هم همینطور! این هیچ ایرادی ندارد، زیرا همیشه «خوب و روبراه نبودن»، کاملا طبیعی است.‍ پس یادتان باشد اطرافیان شما قرار نیست همیشه باحوصله و شاد و آماده باشند. مردُم به ندرت دقیقا همان طوری رفتار می‌کنند که شما دوست دارید. شما در حد خود تلاش کنید، اما از دیگران کمتر توقع داشته باشید و فراموش نکنید، مقدار و کیفیت شادی و رضایت شما، بستگی به افکار و اندیشه‌های شما دارد. حتی اگر رابطه یا موقعیتی، اصلا خوب نبود باز هم این حُسن را داشته که یک تجربه‌ی به درد بخور کسب کرده‌اید.- برترین ها - ترجمه از: هدی بانکی ]]> بهداشت روان Fri, 08 Sep 2017 08:00:00 GMT http://migna.ir/vdcawany.49n6a15kk4.html شعار روز جهاني بهداشت روان در سال 2017 http://migna.ir/vdcc04q0.2bqse8laa2.html به گزارش ميگنا مطابق رسم چند سال اخير این روز در هر سال یک شعار خاص دارد. شعار روز جهانی بهداشت روان در سال 2017، عبارتست از : WORLD MENTAL HEALTH DAY 2017 MENTAL HEALTH IN THE WORKPLACE «بهداشت روان در محيط كار» فدراسیون جهانی بهداشت روان (WFMH) هر ساله برای آگاهی مردم و پژوهشگران گزارشاتي را منتشر مي كند. شما می‌توانید  PDF این گزارش ها را از لينك هاي زير دريافت نماييد: لينك دانلود 1: اينجـــا لينك دانلود 2: اينجـــا اما در ايران طي 20 سال اخير، اين مشاوران مدارس بوده اند كه برنامه ها و فعاليت هاي بهداشت روان را نه فقط بصورت نمادين و در طي يك روز، بلكه در طول يك هفته تحت عنوان هفته بهداشت روان و حتي به عنوان يك شرح وظايف اصلي و فعاليت مستمر خويش در طول سال تحصيلي براي ارتقاي بهداشت رواني دانش آموزان بصورت منسجم اجرايي نموده اند.- ]]> اخبار روان شناسی و روانپزشكی Wed, 06 Sep 2017 12:43:57 GMT http://migna.ir/vdcc04q0.2bqse8laa2.html تکنیک های ذهنی برای کاهش اضطراب روزمره http://migna.ir/vdcgn39t.ak9qq4prra.html کمابیش همه‌ ما اسیر اضطراب شده‌ایم و می‌دانیم که اصلاً حس خوشایندی نیست. اضطراب شدید حتی خود را در جلوه‌ حملات وحشت‌زدگی نشان می‌دهد که حالتی از تنگی نفس، استرس و وحشت بسیار شدید همراه با افزایش ضربان قلب یا حتی حملات قلبی است. البته شما می‌توانید یاد بگیرید که به نحوی احساسات و حتی اضطراب خود را کنترل کنید. روانشناسان می‌گویند اضطراب اغلب از ترس ناشی می‌شود (اغلب اوقات، ترس از اتفاق‌هایی که هنوز رخ نداده‌اند) و شما ممکن است در برابر موقعیت‌های ناشناخته، شرایط عدم اطمینان، مکان‌ها و حتی انسان‌ها به آن دچار شوید. اضطراب مسئله‌ای بسیار جدی است. پروفسور فریمن، استاد روانشناسی بالینی دانشگاه کالیفرنیا در سانفرانسیسکو، در مطالعات خود دریافت که تقریباً نیمی از ۲۴۲ کارآفرین مورد مطالعه، در طول زندگی خود حداقل یک یا چند مورد مشکل روحی و روانی (اغلب افسردگی و اضطراب) را تجربه کرده‌اند. مؤسسه‌ ملی سلامت روان آمریکا گزارش داده است که اختلالات اضطراب، شایع‌ترین مشکل روحی در امریکا هستند و سالانه بیش از ۴۰ میلیون نفر را تحت تأثیر قرار می‌دهند. اگر شما هم از اضطراب بالا رنج می‌برید، می‌توانید با استفاده از روش‌های مفیدی که متخصصان بهداشت روان توصیه می‌کنند، آثار سوء آن را کاهش دهید: ذهنتان را متقاعد کنید که در امان هستید یکی از بهترین روش‌هایی که برای کنترل اضطراب پیشنهاد می‌شود، این است که سیستم عصبی را به‌وسیله‌ تنفس دیافراگمی آرام کنید. انجام این عمل به مدت چند دقیقه، این پیام را به مغز شما مخابره می‌کند که شما واقعاً در معرض خطر نیستید و بدنتان را از حالت تشنج، در حالت آرامش قرار می‌دهد. اگر هر بخشی از مغز شما سیگنال‌هایی مبنی بر اینکه شما در خطر هستید (خطری که وجود خارجی ندارد) ارسال کند، شما باید به‌آرامی خودتان را از این ترس بیرون بکشید و ذهنتان را متقاعد کنید که در امان هستید، امنیت دارید و در حال حاضر خطری تهدیدتان نمی‌کند. تفکر مثبت را تمرین کنید اگر احساس اضطراب می‌کنید، حرکت کنید. بله، منظور این است که واقعاً حرکت کنید: بیرون بروید و هوای تازه تنفس کنید. هدفون را در گوش خود بگذارید و آهنگ آرامش‌بخش مورد علاقه‌تان را گوش کنید (فعلاً به آهنگ‌های متال یا رپ اگرسیو مرخصی بدهید!) و سعی کنید سرعت پیاده‌روی خود را کم‌کم افزایش دهید. سعی کنید ذهنتان را از هرچه آزارتان می‌دهد، دور کنید. بر افکاری تمرکز کنید که به شما احساس امنیت، آرامش، پذیرفته شدن و دوست داشته شدن می‌دهد. هنگامی‌که به تعادل و آرامش بیشتری دست پیدا کردید، بر این موضوع تمرکز کنید که درواقع چقدر می‌توانید خوشبخت و خشنود باشید. احساستان را بنویسید نوشتن ترس‌ها و نگرانی‌هایی که تجربه می‌کنید، به شما کمک می‌کند به احساس خود پی ببرید؛ احساسی که می‌تواند بهبود پیدا کند. یک دفتر بردارید و این تیترها را بالای آن بنویسید: ۱- وضعیت ۲- افکار (من به خودم چه می‌گویم؟) ۳- چقدر احساس اضطراب می‌کنم؟ یک جمله‌ کوتاه در مورد وضعیت و تاریخ آن بنویسید تا بتوانید شاهد پیشرفت خود باشید. مهم‌تر از همه، هرگونه افکار یا شرایطی که پیش‌بینی می‌کنید باعث اضطراب شما می‌شوند، یادداشت کنید. به خودتان چه می‌گویید؟ آیا این حرف‌ها واقعیت دارند یا از ترسی غیر منطقی ناشی می‌شوند؟ در ستون سوم، به احساس خودتان از یک تا ۱۰، نمره بدهید یا اینکه چند کلمه در توصیف احساستان بنویسید. هنگامی‌که این نکات را برای خودتان روشن کنید، می‌توانید به اقداماتی که برای رهایی خود از این شرایط نیاز دارید، پی ببرید. بپذیرید که شما نمی‌توانید همه‌چیز را کنترل کنید خیلی وقت‌ها اضطراب از این موضوع ناشی می‌شود که ما می‌خواهیم افراد، موضوعات یا شرایطی را کنترل کنیم که واقعاً فراتر از کنترل ما هستند. درک این حقیقت که شما نمی‌توانید و نباید همه‌چیز را در کنترل خود داشته باشید به شما کمک می‌کند احساستان را بهتر مدیریت کنید. بر چیزهایی تمرکز کنید که در کنترل شما هستند، خودتان را کمی آرام کنید و در آن‌ِ واحد، فقط به یک موضوع فکر کنید نه مسائل مختلف. حالا می‌توانید به چیزی که روبروی شما است یا با آن مواجهید نگاه کنید و سپس از آن بگذرید. کنار گذاشتن تلاش برای کنترل شرایط، به شما کمک می‌کند از برخی ناراحتی‌های ناشی از اضطراب، خلاصی یابید. خودتان را به ترس عادت دهید  اگر اقرار کنید که از چیزی می‌ترسید، ترس قدرتش را در برابر شما از دست می‌دهد و دیگر نمی‌تواند حالات شما را کنترل کند. مهم نیست از چه چیزی می‌ترسید، اگر برای مدتی خود را در آن غوطه‌ور کنید، توهم ترس (چراکه ترس وجود واقعی ندارد و همه‌چیز در ذهن ما است) درنهایت از بین خواهد رفت. این ضعف به بزرگ‌ترین قدرت شما تبدیل می‌شود. هنگامی‌که می دانید از چه چیزی می‌ترسید، می‌توانید آن را به نقطه‌ قوت و عامل موفقیت خود تبدیل کنید. هوشیاری و خودآگاهی را تمرین کنید  یک تحقیق بسیار گسترده در علوم اعصاب و روان نشان می‌دهد که ذهن آگاهی و حضور در لحظه، یکی از بهترین راه‌های کنترل اضطراب است. شما می‌توانید آن را با تمرکز عمیق بر احساساتتان و پذیرفتن بدون قضاوت همه‌ افکار و حواستان تمرین کنید. مت تنی، نویسنده‌ کتاب مرز آگاهی، این موضوع را توضیح می‌دهد: ما آگاهی خود را به نحوی تعلیم می‌دهیم که دیگر از جانب افکار خودمان ضربه‌پذیر نباشیم. این کار باعث می‌شود بیشتر از همیشه از زندگی‌مان لذت ببریم، در کنار دیگران حضوری واقعی داشته باشیم و جهان درونی و بیرونی خود را با وضوح بیشتری ببینیم. نويسنده: پویش پورمحمد منبع: زوميت ]]> بهداشت روان Mon, 14 Aug 2017 06:33:59 GMT http://migna.ir/vdcgn39t.ak9qq4prra.html اگر می‌خواهید شاد باشید، این ۱۰ عادت را ترک کنید http://migna.ir/vdcezn8e.jh8zei9bbj.html چطور می‌توانیم شادی بیشتری به زندگی‌مان بیاوریم؟ شاید لازم باشد از یک سری از عادت‌ها دست برداریم تا شادتر باشیم. اما بیشتر افراد فکر می‌کنند برای شادتر بودن حتما باید چیزی به زندگی‌شان اضافه شود. کلید اصلی شاد بودن در واقع رها کردن یک سری از نگرش‌ها و رفتارهاست. برخی از افراد سعی می‌کنند با خریدن چیزهای موقتی و یا انجام بعضی از فعالیت‌ها، به شادی دست پیدا کنند. اما آیا دوست دارید بدانید از کجا باید شروع کنید؟ در ادامه ۱۰ عادت را می‌گوییم که برای شادتر بودن لازم است آنها را ترک کنید.   ۱. اضافه کاری نکنید بله درست و قابل درک است؛ شما به پول این اضافه کاری‌ها نیاز دارید یا شاید هم نمی‌خواهید به رئیس‌تان «نه» بگویید یا اصلا شاید خوره‌‌ی کار هستید! دلیل اضافه کاری‌تان هر چه که باشد اگر می‌خواهید آدم شادتری باشید باید دست از اضافه کاری بردارید.   مطالعات زیادی نشان داده که مدام اضافه کاری کردن می‌تواند بر سلامت روحی‌تان اثر منفی بگذارد. اضافه کاری به تندرستی‌تان هم آسیب می‌زند چون باعث ابتلا به افسردگی و اضطراب می‌شود. ضمنا همه‌ ما نیاز داریم تا بین کار و زندگی‌مان، تعادل برقرار کنیم. یک زندگی متعادل به ما این فرصت را می‌دهد که انرژی کسب کرده و تمدد اعصاب کنیم. حتی وقت سپری کردن با دوستان و خانواده هم می‌تواند به آرامش ما کمک کند، حتی اگر این وقت سپری کردن، کمک به آنها در انجام کارهای سخت‌شان باشد. ۲. اینقدر با خودتان حرف نزنید تخمین زده شده که ما هر دقیقه تقریبا ۳۰۰ تا ۱۰۰۰ کلمه با خودمان حرف می‌زنیم! و این خودش بهترین نشانه است که ثابت می‌کند مخرب‌ترین نیروی جهان برای ما، خودمان هستیم. وقتی مشکلی برای‌مان پیش می‌آید به راحتی ممکن است در دام گفتگوی درونی بیفتیم. اما گفتگوی منفی درونی می‌تواند اثرات واقعا ویرانگری داشته باشد که هم جسم را تحت تاثیر قرار می‌دهد و هم روح و روان را. چیزهایی که به خودمان می‌گوییم می‌تواند فرصت شاد بود را از ما بگیرد. به جای غوطه ور شدن در عادت گفتگوهای غم‌انگیز با خود، گفتگوی مثبت و انگیزه بخش را با خودتان تمرین کرده و جملات مثبت را پیش خود تکرار کنید. مثلا اگر در محل کار دچار استرس شدید، بیرون از اتاق کارتان قدم بزنید و به خودتان یادآوری کنید که همه چیز روبراه است و شما می‌توانید موقعیت پیش‌رو را مدیریت کنید. با خودتان با اشتیاق حرف بزنید و بهترین دوست خودتان باشید. ۳. اینقدر سعی نکنید همه چیز را کنترل کنید اگر دوست دارید شاد باشید، واقعا باید بتوانید تمایل‌ و عادت‌تان را نسبت به کنترل همه‌ جوانب زندگی، ترک کنید. بله درست است که که شما دوست دارید روی همه چیز کنترل داشته باشید تا احساس امنیت کنید، اما اغلب ما محدوده‌ این کنترل‌ها را نمی‌دانیم و با درگیر کردن خودمان در برنامه‌های پرمشغله و دردسرساز بیفایده، سعی می‌کنیم حتی رفتارهای دیگران را هم کنترل و اصلاح کنیم. حتی بعضی از افراد سعی می‌کنند با پیش‌بینی کردن چیزهایی که از کنترل‌شان خارج است، ظاهرا خودشان را آماده‌ی موقعیت‌هایی کنند که شاید پیش بیاید و شاید هم نه. این نوع کنترل می‌تواند موجب اضطراب و نابسامانی در زندگی شود. شاید قبولش سخت باشد اما باید هر کس و هر چیزی را همانطوری که در همین لحظه هست بپذیرید تا هم شما شاد باشید و هم هر کسی که در اطراف شماست. ۴. دست از سرزنش دیگران بردارید سرزنش کردن، بیشتر انداختن تقصیر به گردن دیگران است تا قبول مسئولیت رفتارها و عواقب. به عبارتی، همیشه اشاره کردن به دیگران به عنوان مقصر، بسیار راحت‌تر از به گردن گرفتن اشتباه است. به جای گناهکار دانستن دیگران یا شرایط، در آینه نگاهی به خودتان بیندازید. سرزنش و نکوهش دیگران، کمکی به شما نمی‌کند، در عوض سعی کنید این انرژی را برای پیدا کردن نقطه‌ی ضعف، برطرف کردن آن و یافتن یک راه حل مناسب بگذارید.   ۵. از آدم‌های بدبین و منفی‌باف دوری کنید بدبینی درست مانند سرماخوردگی، واگیر دارد. ما انسان‌ها موجودات اجتماعی هستیم و ناخودآگاه خود را با عادات و ارزش‌های آنهایی که به ما نزدیک هستند وفق می‌دهیم. بهتر است در حلقه‌ افراد خوشبین قرار بگیرید، افرادی که با نشاط، با انگیزه، حامی و مشوق هستند. البته عملا امکان پذیر نیست که تمام افراد بدبین و منفی باف دور و برمان را حذف کنیم، اما همین که زمان کمتری را با این افراد غرغرو و ناخوش احوال سپری کنیم و نسبت به هیجانات و احساسات خودمان آگاه‌تر باشیم کافیست.   ۶. ترس ِ از دست دادن (FOMO) را کنار بگذارید ریچارد برانسون، کارآفرین مولتی میلیاردر انگلیسی می‌گوید: «فرصت‌ها مانند اتوبوس‌ها هستند؛ همیشه یکی دیگر در راه است!» آیا از آن دست افرادی هستید که مدام ترس ِ از دست دادن چیزی را دارید؟ اگر اینطور است پس نمی‌توانید شاد باشید، چون مدام می‌خواهید همه چیز را کنترل کنید تا مبادا اتفاق بدی بیفتد و این دلشوره و استرس، جایی برای شاد بودن باقی نمی‌گذارد. شما باید بدانید که منابع و زمان محدودی در اختیار دارید و نمی‌توانید تمام وقت، با تمام انرژی‌تان مشغول نگرانی و ترس باشید. اگر فرصتی را از دست دادید دلیل نمی‌شود بترسید و فکر کنید همیشه اینطور خواهد بود، همین ترس باعث از دست دادن فرصت بعدی‌تان خواهد شد. پس با احساس ترس، خودتان را محدود و غمگین و گناهکار نکنید. ۷. اینقدر سعی نکنید روی دیگران تاثیر بگذارید اینقدر دست و پا نزنید چیزی باشید که نیستید! سعی می‌کنید دیگران را شبیه خودتان بکنید؟ یا سعی دارید خودتان را شبیه دیگران بکنید؟ این کارها بیفایده است؛ تنها چیزی که مهم است این است که خودتان را دوست داشته باشید و واقعی باشید. روی بهتر شدن در نوع ِ خاص خودتان تمرین کنید تا نقاط قوت‌تان قوی‌تر شده و نقاط ضعف‌تان کم رنگ‌تر شود. آیا با خودتان مهربان هستید؟ خودتان را تشویق می‌کنید؟ نقاب را کنار بگذارید و خودتان باشید. شما نمی توانید دیگران را وادار کنید که آنطور که شما دوست دارید، قضاوت‌تان کنند. قضاوت‌های دیگران را رها کنید. خواهید دید چقدر انرژی‌تان ذخیره شده و دیگران هم چقدر جذب شخصیت قوی شما خواهند شد. ۸. باور کنید هیچکس به شما بدهکار نیست شاید بیرحمانه به نظر برسد اما واقعیت این است که هیچکس به شما هیچ چیزی بدهکار نیست؛ نه پدر و مادرتان، نه رئيس‌تان که برایش کار می‌کنید و نه هیچکس دیگر. تنها خودتان هستید که چیزهای بزرگ و ارزشمندی را به خودتان بدهکارید. اگر رویکردتان نسبت به زندگی با این ذهنیت باشد که از کسی یا کسانی چیزهایی طلب دارید، بی تردید با ناامیدی و ناراضایتی روبرو خواهید بود. اما اگر تمام تلاش‌تان را برای رسیدن به هدف‌تان بکنید و قدردان هر آنچه دارید باشید، خواهید دید لحظات شادتر و آرام‌تری از آن ِ شماست و بابت هر موفقیت کوچکی، شاد و راضی خواهید بود. زندگی با این نگرش، قدرتی شگفت‌ انگیز و باورنکردنی به شما می‌دهد که به راحتی می توانید توقع داشتن از دیگران و طلبکار بودن از آنها به خاطر شادی دل خودتان کنار بگذارید. ۹. اینقدر سعی نکنید کامل باشید البته مجاز نیستید با سهل انگاری کارتان را اشتباه انجام دهید یا کوتاهی کنید، بلکه نکته اینجاست که نباید انتظار داشته باشید در هر کاری صد در صد باشید. این کاملا غیرواقعی است و آنهایی که از خودشان توقع بی‌عیب و نقص بودن را دارند، خودشان موانع سنگین و طاقت فرسایی در مسیر زندگی‌شان قرار می‌دهند که در نهایت نه می‌توانند شاد باشند و نه موفق.   تخقیقات هم نشان داده که کمال‌گرا بودن می‌تواند موجب اضطراب‌های بیشتر در زمینه‌های اجتماعی بشود و جلوی تجربیات جدید را بگیرد. اگر سعی کنید کامل باشید، نمی‌توانید روابط بلند مدت با دیگران برقرار کنید. شک و تردید داشتن به خود و یا به عبارتی مطمئن نبودن نسبت به توانایی‌های خود، احساس بی‌ارزش بودن را به فرد القا می‌کند. همین که خوب باشید کافیست، اگر فکر می کنید این خوب بودن برای شما کافی نیست و مدام در جستجوی کامل بودن و توجه وسواس گونه به این تمایل هستید، بهتر است تحت رفتار درمانی قرار بگیرید. ۱۰. دست از زیاده خواهی بردارید بعضی از افراد ظاهرا به هیچ اندازه‌ای قانع نیستند و رویکردشان نسبت به هر چیزی در زندگی، زیاده خواهیست. این جور افراد معمولا با حسادت ورزی دست و پنجه نرم می‌کنند و قدرت بخشش ندارند و از موفقیت دیگران، ناراحت می‌شوند، طبیعتا حسود بودن و فداکار نبودن برای شاد نبودن واقعا کافیست! هر کسی که این توانایی را دارد تا از شادی و کامیابی دیگران شاد شود، مطمئنا در سایر زمینه‌ها هم می‌تواند راحت‌تر به شادی و رضایت دست پیدا کند. پس دیدتان را تغییر دهید و نسبت به دیگران، احساسات مثبت‌تری از خود بروز دهید و از شادی‌شان لذت ببرید تا همین انرژی و احساس به شما برگردد و شادترتان کند.  - ترجمه از هدی بانکیبرترینها ]]> بهداشت روان Sat, 05 Aug 2017 13:13:37 GMT http://migna.ir/vdcezn8e.jh8zei9bbj.html 12 عادت که از بدترین‌ها برای بهداشت روانی شما هستند http://migna.ir/vdcd5o0o.yt0fj6a22y.html وقتی خمیده راه می‌روید: تحقیقات می‌گوید وقتی با شانه‌های آویزان و پشت خمیده راه می‌روید بیشتر سراغ افکار منفی خواهید رفت و بیشتر در شرایط روحی ناخوشایند قرار می‌گیرید. وقتی از همه چیز تصویر ذهنی دارید: سلاطین اینستاگرام بدانند که وقتی تصویر چیزی را می‌بینند یادآوری آن صحنه برایشان دشوار از زمانی است که با چشمان خودشان آن را می‌بینند و تجربه می‌کنند. صرف ثبت عکس‌ها در ذهن به مرور #سلامت _روان شما را تحت تاثیر قرار می‌دهد. قلدری: شاید به ظاهر زورتان به همه برسد اما احساسات شما در معرض تخریب است. چه چیزی بدتر از مرگ احساسات برای سلامت روان وجود دارد؟ ورزش نکردن: اگر سه بار در هفته ورزش کنید خطر ابتلا به افسردگی در شما تا 19 درصد کمتر می‌شود. به تعویق انداختن کارها: ترس یا بی‌حوصلگی نباید مانع به تعویق انداختن کارهایتان شود، کاری که انجام شده استرسی خواهد داشت که همراه شما می‌ماند. کار را انجام بدهید حتی اگر نتیجه‌اش ناخوشایند باشد. روابط مخرب: گاهی هم از خشم و استرسی رنج می‌برید که دلیل آن را نمی‌دانید. به روابط خود نگاه کنید. آیا دائم در تنش هستید؟ زندگی را زیادی جدی گرفته‌اید: ماهیچه‌های منقبض شده صورت‌تان را رها کنید،‌راه‌های زیادی برای خندیدن وجود دارد. حتما می‌دانید چقدر تحقیق ثابت شده می‌گوید خنده برای سلامت جسم و روان مفید است. وقتی نمی‌خوابید: شاید همین کافی باشد که بدانید خواب بر روی همه چیز تاثیر می‌گذارد از جمله ظرفیت‌های احساسی و روانی. هرگز تنها نمی‌شوید: بین همه شلوغی‌های زندگی،‌کار،‌ خانه، بچه و ازدواج لحظاتی را بسازید که خودتان باشید و خودتان. با هیچکس حرف نمی‌زنید: روابط شما با همه خلاصه شده در پیامک‌های تلفنی و شبکه‌های اجتماعی. از این بهتر نمی‌توانید سلامت روان خود را از بین ببرید! گاهی باید با بقیه حرف بزنید و صداها را بشنوید. نمی‌توانید بدون موبایل خود زندگی کنید: آخرین باری که برای چند ساعت خودتان را از شر همه وسایل الکترونیکی رها کردید کی بود؟ اگر به یاد نمی‌آورید اصلا نشانه خوبی نیست! زیادی کار می‌کنید: گناه شما این است که زیادی خودتان را مشغول کرده‌اید. اینقدر که ناهار را پشت میز کار می‌خورید و موقع تماشای تلویزیون فیس بوک را چک می‌کنید.     ]]> بهداشت روان Sun, 30 Jul 2017 04:49:28 GMT http://migna.ir/vdcd5o0o.yt0fj6a22y.html چگونه انسان های سمی اطرافمان را خنثی کنیم؟ http://migna.ir/vdcir5a5.t1azv2bcct.html افراد سمی همیشه راهی پیدا می‌کنند تا به زندگی دیگران رخنه کنند و با ایجاد هیجان منفی و آنارشی، چرخه‌های اجتماعی را دچار اختلال کرده و از این طریق نیازهای‌شان را جواب بدهند. این افراد معمولا از یک استراتژی «تفرقه بینداز و حکومت کن» استفاده می‌کنند تا بتوانند با پاشیدن دانه‌های بی‌ثباتی و تفرقه، خودشان را در جمع، ضروری و مهم جلوه دهند. رفتارهای افراد سمی معمولا از یک ناامنی درونی نشات می‌گیرد که وادارشان می‌کند آدم‌های اطراف‌شان را به چاه پوچ و احمقانه‌ی بی‌امنی و پوچی بکشانند.   افراد سمی نه تنها زندگی شما را تباه می‌کنند و جلوی رشدتان را می‌گیرند بلکه می‌توانند شما را هم در سطح خودشان پایین بکشند و شما را هم تبدیل به یک آدم سمی کنند. خوشبختانه راههایی وجود دارد که می‌توانید اجازه‌ی ورد این افراد را به زندگی‌ شخصی‌تان را ندهید؛ راههای که افراد باهوش و زیرک با استفاده از آنها با افراد سمی پیرامون خود برخورد می‌کنند. ۱. به آنهایی که دنبال جلب توجه هستند اعتنایی نمی‌کنند معمولا افراد سمی به طور وسواس گونه‌ای به دنبال جلب توجه دیگران هستند. حتی اگر تولد کس دیگری باشد این افراد سعی می‌کنند توجه و تمرکز همه را به طریقی به خودشان معطوف کنند. این جلب توجه‌ها معمولا ابتدا با رفتارهای کوچک شروع می‌شود؛ پریدن وسط حرف دیگران، با صدای بیش از حد بلند حرف زدن یا خود را در معرض آسیب قرار دادن و یا یک رفتار عجیب. اگر هم توجهی را که به دنبالش هستند نگیرند، رفتارهای‌شان افراطی‌تر شده و شروع می‌کنند به بحث و جدال کردن و یا بدخلقی و بهانه‌گیری و یا انجام یک عمل مخرب.    یک دورهمی یا جمع خوب و مناسب، به این صورت است که همه‌ی افراد حاضر، فرصت صحبت کردن و اظهار نظر و لذت بردن را داشته باشند. یک حلقه‌ی اجتماعی هرگز نباید بر پایه‌ی یک نفر بچرخد. اگر چنین شد، بهترین واکنشی که می‌توان نشان داد حداقل توجه یا بی‌اعتنایی به آن فرد است. در عوض باید به افراد ساکت‌تر و باوقارتر گروه اهمیت داد و با آنها گفتگو کرد. ۲. به خبرچین‌ها و وراج‌ها اعتماد نمی‌کنند و رازی با آنها در میان نمی‌گذارند افراد سمی، بزرگ‌ترین رازهای خود را با دیگران در میان می‌گذارند فقط برای اینکه آدم‌ها جالب و قابل اعتماد به نظر برسند و خودشان مدام دیگران را قضاوت می‌کنند یا پشت سرشان حرف می‌زنند. اگر با کسی روبرو شدید که چنین رفتاری دارد، ساده نباشید و گول نخورید، فکر نکنید دلیل اینکه از دیگران پیش شما بدگویی می‌کنند این است که شما را دوست دارند یا به شما اعتماد دارند، بلکه فقط می‌خواهند گمراه‌تان کنند.   افراد سمی معمولا به این امید نزد شما از دیگران بدگویی می‌کنند که شما هم تائیدشان کنید، سپس پیش آن فرد رفته و هرآنچه شما گفته‌اید را به او خواهند گفت. با ایجاد این تفرقه، خودشان را مرکز قرار خواهند داد و ظاهرا همه چیز را به دست خواهند گرفت. این شیوه‌ی متقلبانه‌ی افراد سمی برای دوست یابی کسب قدرت در یک گروه است؛ لطفا قربانی نباشید! ۳. بیشتر وقت‌شان را با دوستان وفادار و قابل اعتماد می‌گذرانند افراد باهوش، یک شبکه‌ی قوی اجتماعی از افراد قابل اعتماد و وفادار تشکیل می‌دهند و می‌دانند که قرار نیست با هر کسی دوست باشند و هر کسی هم لیاقت دوستی با شما را ندارد. افراد زیرک، جواب اعتماد و صداقت و وفاداری دوستان‌شان را با همین ویژگی‌ها می‌دهند و خوب می‌دانند که دوستی و پایبند بودن به تعهدات، یکی از ارزشمندترین و کمیاب‌ترین نعمت‌هایی است که می‌توانند در زندگی داشته باشند، بنابراین هرگز اجازه نمی‌دهند این نعمت با مداخله‌ی افراد سمی و منفی و بی‌ارزش از آنها گرفته شود.     ۴. از افراد دورو و دغل‌باز دوری می‌کنند افراد دورو زندگی شما را نابود خواهند کرد. این آدم‌ها احساسات شما را به بازی می‌گیرند تا شما را وادار کنند به شیوه‌ای رفتار کنید که هدف‌شان است. افراد دغل‌باز معمولا چند ویژگی بارز و نمایان دارند که حتما آنها را تشخیص خواهید داد، پس به محض اینکه به این مرحله رسیدید، به طور کلی دورشان را خط بکشید. مثلا وقتی که پیش شما هستند، مدام احساس بی‌ثباتی، خشم، رنج، اندوه و یا نالایق بودن می‌کنید؟ آیا مجبورید مدام از این فرد سوال کنید که چرا فلان چیز را گفته است یا دلیل فلان حرفش چیست؟ آیا شک کرده‌اید که ممکن است فریب خورده باشید؟ اگر چنین است، پس به احتمال زیاد این فرد سعی دارد با احساسات و عواطف شما بازی کند. از او حذر کنید. ۵. به درغگوها اجازه می‌دهند خودشان دست‌شان را رو کنند افراد سمی معمولا بی‌اختیار و مریض‌گونه دروغ می‌گویند، نه فقط به دیگران، بلکه به خودشان هم دروغ می‌گویند. آنها اغلب، نرمش‌های ذهنی انجام می‌دهند تا خودشان را متقاعد کنند که دروغ‌های‌شان واقعیت دارد. متاسفانه دروغ را به سختی می‌توان به خاطر سپرد. شرح و بازگو کردن یک ماجرای واقعی نسبتا کار راحتی است، اما به خاطر سپردن و بازگو کردن یک مشت دروغ و داستان ساختگی، کار سختی است. دروغگوها معمولا خودشان به مرور زمان خودشان را لو می‌دهند، اغلب هم زمانی لو می‌روند که دروغ‌های بعدی‌شان با دروغ‌های قبل، متضاد می‌شود!     ۶. در اختلافات و مسائل بی‌ارزش دیگران دخالت نمی‌کنند بیشتر افراد نرمال دوست دارند بحث‌ها و اختلاف‌هایی که با کسی دارند، تنها بین خودشان باقی بماند. اما افراد سمی اینگونه نیستند، آنها عاشق این هستند که درگیری‌ها و بحث‌های مسموم‌شان را همه جا پراکنده کنند و وقتی چنین کردند، از هر کسی می‌خواهند که در این دعوا، یک طرف را بگیرد. مخصوصا اگر شما هر دو طرف را بشناسید، فرد سمی به شما اجازه نمی‌دهد بی‌طرف بمانید، اگر دو طرف هم سمی باشند که دیگر فاجعه است! آتشی به پا می‌شود که هر رهگذری بی‌گناهی را به درون خواهد کشید، اما کلماتی وجود دارد که اگر کنار هم قرار بگیرند می‌توانند شما را از این مهلکه نجات دهند: « به من هیچ ربطی ندارد!» ۷. در برابر زورگویی می‌ایستند تحمل نکردن حرف زور، مهمترین راه برخورد با افراد سمی است. هر جا به شما زورگویی کردند در مقابل آن بایستید. افراد باهوش و مودب و معقول، به آنهایی کمک می‌کنند که واقعا به کمک نیاز دارند، از افراد آسیب‌پذیر دفاع می‌کنند و دست ناتوان‌ها را می‌گیرند. افراد سمی عاشق هر کسی هستند که به نظرشان ضعیف است، این آدم ضعیف ممکن است یک فرد کمرو و خجالتی باشد یا کسی که از جمع هراس دارد و یا حتی کسی که از نظر جسمی ناتوان است. افراد سمی، زورگویی را دوست دارند و از هرکسی که فکر می‌کنند توان مقابل با آنها را ندارد، سواستفاده می‌کنند، و دقیقا به همین دلیل است که باید در برابر زورگفتن‌های فرد سمی مقابله کنید، نه فقط به خاطر خودتان، بلکه به خاطر همه‌ی آنهایی که اطراف‌ شما هستند!     ۸. توهین‌ها را نادیده می‌گیرند توهین، اشکال زیادی دارد، اما ناآشکارترین توهین، در نقاب تحسین و تمجید پنهان می‌شود: «من ابدا اعتماد بنفس تو را ندارم که چنین لباسی بپوشم!»، «تو خیلی بامزه و سرگرم‌کننده‌ای و خودت هم نمی‌دانی!»، ...، اینها تنها چند نمونه از توهین لفافه‌دار هستند که شما را در بهت نگه می‌دارند و فکر خواهید کرد که منظور او از این حرف چه بوده است. شاید هم در تله‌ی زیرکانه‌ی این فرد سمی بیفتید و تحت تاثیر او و احساسات منفی خودتان، او را تائید کنید. ۹. در دام عجز و لابه‌های‌شان نمی‌افتند افراد سمی معمولا نقاب عجز و بینوایی به چهره می‌زنند تا دیگران را فریب بدهند یا خودشان را از قبول مسئولیت نجات دهند. شما اغلب از فرد سمی می‌شنوید که می‌گوید نمی‌تواند پول شما را پس بدهد چون نمی‌تواند کار مناسبی پیدا کند و نمی‌تواند کار پیدا کند چون واجد شرایط نیست و واجد شرایط نیست چون استادان دانشکده‌اش خوب تدریس نکرده‌اند و ... . همیشه دلیلی برای شکست‌های‌شان وجود دارد که تقصیر آنها نیست و همیشه هم این وظیفه‌ی شماست که برطرفش کنید! اگر هم این کار را نکنید، درست مانند همه‌ی آنهایی هستید که این آدم را درک نکرده و گناهکار می‌دانند. البته آه و ناله کردن در بعضی مواقع تا حدودی سالم و طبیعی است؛ بعد از یک شکست عشقی، بعد از مرگ یک عزیز یا چیزهایی شبیه این، اما همیشه مرزی وجود دارد که شما باید از جا بلند شوید و واقعیت را بپذیرید، چون نقصیر و وظیفه‌ی هیچ کس دیگری نیست، جز خودتان! افرادی که در یک چرخه‌ی پوچ و بدبختی نابودکننده زندگی می‌کنند و عملا هیچ تلاشی برای تغییر زندگی‌شان نمی‌کنند، همان‌هایی هستند که مدام در حال عجز و لابه کردن و اظهار ناتوانی هستند؛ افراد سمی! اجتناب از این آدم‌ها و تائید نکردن‌شان، نه تنها به نفع خودشان است، بلکه شما را هم از گیرافتادن در دنیای افسرده‌‌شان نجات می‌دهد.     ۱۰. جواب‌های مستقیم و روشن برای سوال‌های‌شان می‌طلبند افراد سمی معمولا جواب‌های الکی، مبهم، غیرمتعهدانه یا گمراه کننده به سوال‌ها می‌دهند. راهی که یک فرد سمی می‌رود تا مجبور نشود جواب‌های قانع‌کننده ندهد، احمقانه و باورنکردنی است. او این کار را نه تنها برای امتناع از دادن اطلاعات انجام می‌دهد بلکه نمی‌خواهد کسی وادارش کند که بعدا حرف خود را پس بگیرد. راه مقابله با این افراد در چنین شرایطی این است که فقط سوال‌هایی از آنها پرسیده شود که جواب‌هایی قاطع و روشن داشته باشند، یعنی سوال‌هایی با جواب بله یا نه. بدین ترتیب وادار خواهند شد تصمیم‌شان را برای جواب بگیرند و یک جواب واضخ بدهند و وارد بازی روانی با شما یا دیگران نشوند. ۱۱. با خودشیفته‌ها درگیر نمی‌شوند خودشیفته‌ها عاشق خودشان هستند یا دقیق‌تر بگوییم، آنها عاشق نظرات‌ خودشان هستند. آنها معمولا آنقدر خام ِ علایق خودشان هستند که ناخودآگاه واقعیت را گم می‌کنند. خودشیفته‌ها به دنبال تعریف و تمجیدند و اغلب وانمود می‌کنند نسبت به خودشان چندان هم احساس رضایت نمی‌کنند. آنها معمولا زیاد از خودشان عکس می‌گیرند و مدام به دنبال نظرات دیگران در مورد این عکس‌ها هستند. بهترین راه برخورد با خودشیفته‌ها این است که آنها را نادیده بگیرید و اهمیتی به ولع سیری‌ناپذیر آنها جهت کامروایی ندهید. شما نباید از آنها انتقاد کنید یا کاری کنید نسبت به خودشان احساس بدی داشته باشند، بلکه فقط آنها را نادیده بگیرید. اینطور به آنها یادآوری خواهید کرد که همه‌ی ما انسان هستیم و زندگی همه‌ی ما به یک اندازه معنی‌دار است.     ۱۲. اگر کسی مرتکب اشتباهی شود به او گوشزد می‌کنند افراد سمی تقریبا هرکاری می‌کنند که خودشان را از اشتباه و تقصیر تبرئه کنند، حتی اگر واقعا مقصر باشند و برای هر اشتباهی، بهانه‌های عجیب و غریب می‌آورند. افراد باهوش و عاقل کاری که می‌کنند این است که به آنها می‌گویند که تقصیر اشتباه به گردن آنهاست و بهانه‌های‌شان را نمی‌پذیرند. البته اگر افراد سمی، حیله‌گر و دوپهلو باشند، کار سختی خواهد بود اما در نهایت به رشدشان کمک می‌کند. ۱۳. تحت تاثیر محبت‌ دروغین قرار نمی‌گیرند شما نمی‌توانید از کسی چیزی را انتظار داشته باشید که ندارد یا در شرایط ارائه‌‌ی آن به شما نیست. افراد سمی معمولا سعی می‌کنند با غرق محبت و تمجید کردن دیگران، بر آنها پیروز شوند. آنها این کار را می‌کنند چون چیزی از شما می‌خواهند و انتظاری از شما دارند. شاید زمانی هم متوجه شوید آنها آنقدرها هم که به نظر می‌رسد اهل ستایش و احترام گذاشتن نیستند، بلکه شاید با مشتری یا غریبه‌ها بدرفتاری هم بکنند. ساده نباشید و باور نکنید که این آدم واقعا دوست‌تان دارد، یا اینکه واقعا مهربان و باوقار است، بلکه فقط سعی دارد به هدفش برسد.     ۱۴. اجساسات خود را کنترل می‌کنند افراد سمی سعی می‌کنند احساسات دیگران را به بازی بگیرند تا گروهی اجتماعی را در جهت نیازهای خودشان مهندسی کنند. افراد باهوش برای پیشگیری از قرار گرفتن در چنین شرایطی، نسبت به احساسات و هیجانات خود، آگاهی پیدا می‌کنند و دلیل هر احساسی را که دارند می‌دانند و تنها کسی هستند که می‌توانند این احساسات را کنترل کنند. البته این کار در کلام ساده به نظر می‌رسد، چون کنترل احساسات نیاز به سالها تمرین ذهنی دارد، بنابراین برای بیشتر ما که ممکن است به این مهارت نرسیده باشیم، بهترین کار این است که از قرار گرفتن در موقعیت‌هایی که ممکن است باعث شود رفتار غیرمنطقی داشته باشیم یا احساس امنیت نکنیم اجتناب کنیم.   مثلا وارد بحث‌هایی نشوید که احساسات شما را برانگیخته می‌کند یا به شما حس ناامنی می‌دهد، شاید بهتر باشد حرف‌های‌تان را روی کاغذ بیاورید و به صورت نامه یا پیام به فرد مقابل بفرستید. این کار به شما فرصت می‌دهد تا گفته‌های‌تان را به دور از هیجانی شدن، به خوبی بررسی کنید و یک جواب کنترل شده بدهید نه یک واکنش انفجاری! ۱۵. روی راه‌حل‌ها تمرکز می‌کنند، نه روی مسائل افراد سمی معمولا وقتی مشکلی پیش می‌آید، بیشتر به دنبال پرداختن و شاخ و برگ دادن به خود مسئله هستند نه پیدا کردن راه حل. چون دوست ندارند برای یافتن راه حل، به خودشان زحمت بدهند. همیشه سرزنش کردن دیگران خیلی ساده‌تر از ایجاد تغییر است. اما افراد باهوش برعکس عمل می‌کنند و اگر برای کس دیگری هم مشکلی پیش بیاید سعی می‌کنند چیزی را درست کنند و کمکی کرده باشند تا مشکل برطرف شود، حتی اگر نقشی نداشته باشند. این نشان می‌دهد آنها دلرحم، حامی و وفادارند. سرزنش کردن کسی بابت یک مشکل، نشان می‌دهد که شما از مواجهه با آن می‌ترسید، ضمنا کمک به حل مشکل، مدیریت شما را می‌رساند!- - ترجمه از: هدی بانکی برترین ها ]]> بهداشت روان Sat, 29 Jul 2017 15:59:03 GMT http://migna.ir/vdcir5a5.t1azv2bcct.html ۶ روش برای افزایش سریع اعتماد به نفس http://migna.ir/vdcbg5ba.rhb8spiuur.html میگنا: اگر اعتماد به نفس نداشته باشید، قدرت احساسی و ذهنی کافی برای پیشرفت را نخواهید داشت و در‌جا خواهید زد. همچنین هنگامی که می‌خواهید پای اعتقادات خود بایستید، اعتماد به نفس کمک زیادی به شما خواهد کرد. اگر به دنیا و زندگی خود در این دنیا اهمیت می‌دهید، اعتماد به نفس پشتوانه بزرگی برای شما خواهد بود و باعث می‌شود که در هر موقعیتی از زندگی که قرار بگیرید، از درون احساس قدرت کنید. اعتماد به نفس چه در روابط شخصی، چه کاری و چه رابطه‌تان با خودتان، تاثیر زیادی بر تصمیمات و در نتیجه تغییراتی خواهد داشت که در زندگی‌تان به وجود می‌آورید. با دنبال‌کردن موارد زیر، اعتماد به نفس را در درون خود ایجاد کنید: صاف بایستید و انرژی داشته باشید. آیا حواستان به زبان بدنتان هست؟ حالات بدن می‌توانند بر سلامتی ذهنی و فیزیکی شما اثرگذار شوند. در هنگام ملاقات با افراد جدید، در هنگام جلسات کاری یا هر موقعیت دیگری، خمیده‌بودن یا قوز‌کردن پیام اشتباهی به طرف مقابلتان می‌فرستد. در پژوهشی جدید از گروهی از دانشجویان خواسته شد تا با حالتی خمیده و از گروهی دیگر خواسته شد که با جست‌و‌خیز در طول راهرو حرکت کنند. پژوهشگران متوجه شدند که گروه دوم در طول روز انرژی بیشتر و احساسی مثبت داشتند. رابطه بدن و مغز با یکدیگر غیرقابل انکار است. زمانی که احساس پر‌انرژی‌بودن و پویایی می‌کنید، در نتیجه آن اعتماد به نفس بیشتری هم پیدا خواهید کرد. اما حتی اگر خسته‌اید، باز هم صاف‌کردن ستون فقرات و ایستادن (یا نشستن) با حالتی مطمئن پیامی از اعتماد به نفس به مغز می‌فرستد. در نهایت، مطمئن شوید که در هنگام صحبت‌کردن با دیگران با آنها رابطه چشمی برقرار می‌کنید. نگاه‌نکردن یا به در‌و‌دیوار خیره‌شدن باعث ایجاد شک و شبهه در طرف مقابلتان شده و می‌تواند به اعتبار شما صدمه بزند. ژست‌های بدن خود را دست کم نگیرید. پژوهش خیره‌کننده امی کادی، روانشناس مشهور، ثابت کرد که مغز به چیزهایی که او «ژست‌های قدرتمند» و «ژست‌های بی‌قدرت» می‌نامید، واکنش نشان می‌دهد. کادی می‌گوید وقتی شما ژستی بگیرید که فضای زیادی را اشغال می‌کند، اعتماد به نفس در وجودتان شعله خواهد کشید. اما وقتی که در لاک دفاعی خود فرو می‌روید یا احساس می‌کنید قدرتی ندارید، سعی می‌کنید خود را از لحاظ فیزیکی کوچک، یا در واقع جمع و جور جلوه دهید که بارزترین حالت آن قوز‌کردن است. کادی و گروه کاری‌اش به این نتیجه رسیدند که می‌توانید برای کسب اعتماد به نفس کمی ادا در بیاورید. اگر واقعا و به طور ذاتی از ژست‌های قدرتمند بی‌بهره‌اید، ادای آن را در بیاورید تا واقعا به سراغتان بیاید. عقاید درونی خود را بشناسید. روش‌های زیادی برای شناسایی عقاید درونی وجود دارد. اگر خیلی درونگرا هستید، می‌توانید با یک مشاور، یک درمانگر کار کنید. باید کاملا بدانید که این عقاید دارند به نفع شما کار می‌کنند یا به ضرر شما. عقاید محدودکننده به شکل افکاری تکراری و دردناک در ذهن شما ظاهر می‌شوند: «من به اندازه کافی خوب نیستم» یا «هیچ وقت به آن چیزی که می‌خواستم، نمی‌رسم». علم عصب‌شناسی به ما می‌گوید که ممکن است در یک الگوی منفی فکری باقی بمانیم و مغزمان را به تکرار این الگوهای فکری عادت دهیم. مانند سوزنی که روی صفحه گیر می‌کند، افکار نیز می‌توانند بارها و بارها الگویی را تکرار کنند. این منفی‌گرایی وارد ضمیر خودآگاه شما شده و در نهایت روی شخصیتتان اثرگذار می‌شود. نظرات دیگران را جویا شوید. اگر نظرات و بازخورد دیگران را جویا شوید، می‌توانید برخی از موانع پیش‌روی خود را از سر راه بردارید. این کار سطح اعتماد به نفستان را افزایش می‌دهد و باعث می‌شود نقاط قوت و زمینه‌های پیشرفت خود را شناخته و تغییراتی مثبت و خودآگاه ایجاد کنید. از افراد قابل اعتماد و بی‌طرف نظرخواهی کنید. دوستان یا خانواده گزینه خوبی به نظر می‌رسند. از آنها بخواهید با شما صادق باشند. با جدیت نظرات آنها را در نظر گرفته، گام‌های لازم برای استفاده‌کردن از آن نقاط قوت را بردارید و اجازه دهید اعتماد به نفس سراسر وجودتان را در بر بگیرد. در جست‌وجوی کمال نباشید. استانداردهای خود را مدنظر داشته باشید. ثابت شده که جست‌وجوی کمال(کمال گرایی) تاثیر مخربی بر عزت نفس انسان، و به خصوص بانوان دارد زیرا ممکن است اوضاع آنطور که پیش‌بینی شده، ادامه پیدا نکند. رشما ساجانی، بنیانگذار موسسه «دختران موفق»، می‌گوید: «همیشه به پسرها گفته می‌شود که شجاع باشند و خودشان را به چالش بکشند نه این که صرفا نتیجه خوبی کسب کنند، در حالی که از دختران می‌خواهند که از ریسک‌کردن و شکست دوری کرده و سعی کنند در همه جوانب زندگی موفق باشند. این پدیده کمال‌گرایی فرهنگی برای بانوان ایجاد کرده که آنها را از هر گونه ریسک‌کردن دور نگه می‌دارد.» پس شجاع باشید، چیز جدیدی امتحان کنید، بدون خجالت‌کشیدن از منطقه آسایش خود بیرون بیایید و از اشتباه‌کردن نترسید.     منبع: پنجره خلاقیت ]]> اخبار روان شناسی و روانپزشكی Fri, 30 Jun 2017 12:53:58 GMT http://migna.ir/vdcbg5ba.rhb8spiuur.html تصویر/ چرا اکثر آدما احساس خوشبختی نمی کنند؟! http://migna.ir/vdcbf8ba.rhb8fpiuur.html هیچ چیز مثل نگاه مثبت به زندگی نمی‌تواند احساس خوشبختی و شادی را در انسان بوجود بیاورد. انسانهایی که احساس خوشبختی می‌کنند افرادی هستند که کمتر با افکار و مسائل منفی سروکار دارند و اجازه نمی‌دهند بیش از مقدار لازم و طبیعی با مسائل منفی درگیر شوند. با نیمه پر لیوان زندگی می‌کنند و اتفاقات را از جانب مثبت ارزیابی می‌کنند. افکار روزانه آنها حول و حوش مسائل خوب دور می‌زند و با دیدگاهی مثبت کارها و امور زندگی خود را دنبال می‌کنند. آنها کمتر از نمی‌شود، نمی‌توان و ... استفاده می‌کنند. مثبت‌ نگری نیروی انسان و اراده او را در جهت رسیدن به اهداف و خواسته‌هایش تامین می‌کند.با رعایت یکسری نکات مهم می‌توان به خوشبختی و رضایت از زندگی دست یافت.در تصویر زیر برخی از موانع خوشبختی انسانها را مشاهده می نمائید: عکس بزرگتر ]]> اخبار روان شناسی و روانپزشكی Fri, 16 Jun 2017 21:53:49 GMT http://migna.ir/vdcbf8ba.rhb8fpiuur.html عیار خوش خلقی شما چند است؟ http://migna.ir/vdcbggba.rhb8zpiuur.html حتماً در بین اقوام و دوستانتان با آدم های خوش خلق برخورد کرده اید و به چشم خودتان دیده اید که چطور این آدم ها مانند یک آهن ربا دیگران را به سمت خودشان جذب می کنند. این یک قانون نانوشته است که هر چقدر یک فرد خوش خلق تر باشد، دوستان بیشتر و روابط بهتری را تجربه خواهد کرد. آیا شما آدم خوش خلقی هستید؟ انسان های خوش خلق چند ویژگی برجسته دارند که بر اساس آنها شناخته می شوند. در ادامه به چند مورد از آنها اشاره می کنیم: 1. خوشرویی. آدمهای خوش خلق، با روی باز با دیگران معاشرت می کنند و تقریباً وقتی نیست که لبخند از چهره شان کنار برود.  2. خوش زبانی. آدمهای خوش خلق زبانشان به سخن سخت و تلخ نمی چرخد و کلامشان مانند مرهم است.  3. مدارا. آدمهای خوش خلق آدمهای صبوری هستند و در برخورد با افراد مختلف از کوره در نمی روند.   4. خوش بینی. آدمهای خوش خلق نسبت به انسانهای دیگر خوش بین هستند مگر اینکه خلاف آن ثابت شود.  5. مهربانی. آدم های خوش خلق با دیگران مهربان هستند و اگر برای کسی کاری از دستشان بربیاید کوتاهی نمی کنند. 6. خود- مدیریتی. آدمهای خوش خلق به خوبی می توانند هیجانات منفی خود مانند خشم، حسادت، نفرت، غم و ... را مدیریت کنند.  7. آگاهی. آدمهای خوش خلق اهل مطالعه و تحقیق هستند و به خاطر چیزهای بیهوده اعصاب خودشان را خرد نمی کنند.  8. امیدواری. آدمهای خوش خلق به این راحتی ها نا امید نمی شوند. به همین دلیل هیجانات مثبت بیشتری را تجربه می کنند.  و چندین ویژگی مثبت ریز و درشت دیگر... حالا با این اوصاف، شما به خوش خلقی خودتان چه نمره ای می دهید؟ چند راهکار برای خوش خلق تر شدن اگر شما آدم خوش خلقی هستید اما دوست دارید خوش خلق تر بشوید، در قدم اول باید نقطه شروعی برای خودتان در نظر بگیرید. سپس می توانید از راهکارهای زیر استفاده کنید:  1. لبخند بزنید. برای تمرین می توانید از تکنیک آینه استفاده کنید. جلوی آینه بروید، به خودتان لبخند بزنید و بگویید «تو می تونی آدم خوش خلق تری بشی». 2. کلمات منفی را دور بریزید. فهرستی از کلمات منفی را که گهگاه ناخودآگاه لق لقه زبانتان می شوند، تهیه کنید و با خودتان عهد ببندید که هر هفته یک یا چند مورد از آنها را کنار بگذارید.  3. تمرین صبر کنید. برای خوش خلق تر شدن شما نیاز دارید که بتوانید با آدمهای مختلف کنار بیایید. به این مهارت مدارا می گویند و لازمه مدارا هم صبر است.  4. خودتان را بشناسید. آدم هایی که تسلیم هیجاناتشان هستند، نمی توانند خلق چندان خوبی داشته باشند. چون امکان دارد الان آرام باشند، ساعتی بعد عصبانی باشند و یک ساعت بعدتر از آن مضطرب و همه اینها روی خلقشان اثر می گذارد. بنابراین لازم است که قبل از هرکاری هیجانات خودتان را بشناسید و زمام آنها را دست بگیرید.  5. خیرخواه تر باشید. برای همه آرزوهای خوب داشته باشید حتی برای کسانی که به شما بدی کرده اند دعای خیر کنید. این کار هیجانات شما را مثبت تر می کند و به بهبود خلقتان هم کمک می کند.  6. مطالعه کنید. شما هر چقدر که آدم آگاهتری باشید، آرامش روانی و خلقی بیشتری خواهید داشت و در نتیجه بهتر می توانید خلقتان را مدیریت کنید.  راحله فلاح -کارشناسی ارشد روانشناسی تبیـــان ]]> بهداشت روان Sat, 10 Jun 2017 14:00:46 GMT http://migna.ir/vdcbggba.rhb8zpiuur.html چطور او را فراموش کنم؟ http://migna.ir/vdcjxiex.uqeyazsffu.html بیشتر افراد به جای زندگی در حال و لذت بردن از داشته‌ها در زندگی به گذشته و خاطرات تلخ آن فکر می‌کنند. یکی از مشکلات روح و روانی که امروزه گریبانگیر مردم شده افسردگی است.   بسیاری افراد به دلیل شکست عشقی، برهم خوردن نامزدی، طلاق و حتی اختلاف با همسر افسرده و غمگین می‌شوند و حس می‌کنند زندگی برای آن‌ها به آخر رسیده و هیچ امیدی به آینده ندارند، در اینجا ما به شما چند راهکار برای از بین بردن افسردگی ناشی از روابط عاطفی معرفی می‌کنیم که با این روش‌ها امید و نشاط به زندگی شما بازگشته و به اتفاق هایی که برای شما می‌افتد به عنوان روزنه امید در زندگی نگاه می‌کنید.   یک تغییر کوچک حال و هوای شما را عوض می‌کند زمانی که افسردگی ناشی از اختلاف با همسر، طلاق یا شکست عشقی سراغتان می‌آید به جای به یادآوردن خاطرات تلخ سعی کنید روال عادی زندگیتان را تغییر دهید.   تغییرات کوچک مانند خوردن غذای جدید یا رفتن به رستوران یا پارک که نشاط را به شما منتقل کند، برای شکست دادن افسردگی بسیار موثر است.   سفر کنید تا بانشاط بمانید رفتن به یک سفر بهترین کاری است که در مواقع افسردگی این چنینی به شما کمک می‌کند. سعی کنید یک مکان زیبا و آرام‌بخش را انتخاب کنید. رفتن به طبیعت برای از بین بردن افسردگی و ایجاد سرزندگی نقش بسزایی دارد.   خانواده همه چیز است بسیاری از افراد به دلایلی مجبور می‌شوند در زندگی مشترک وقت کمتری به کار یا تفریحات خود اختصاص دهند یا حتی آن‌ها را برای مدتی یا همیشه کنار بگذارند. در چنین شرایطی این افراد فکر می‌کنند انتخاب درستی نداشته و با ازدواج تمام لذت‌های زندگی از آن‌ها گرفته شده است، اما باید بدانید که خانواده در زندگی همه چیز است.   اعضای همیشه پشتیبان فرد بوده و بدون قید و شرط او را دوست دارند، بسیاری افراد به قدری درگیر کار می‌شوند که زندگی خانوادگی را فراموش کرده و حتی از ازدواج غافل می‌شوند.   دوستان وفادار؛ قرص آرام بخش و انرژی‌زا در زندگی دوستان واقعی همیشه سنگ صبور برای ما بوده و هر زمان که با مشکل جدی روبرو شویم، به ما کمک می‌کنند و با آنان گذراندن دوران سخت و ناراحت کننده برایمان آسان‌تر می‌شود.   هیجان و سرگرمی راهی برای شکست افسردگی دورهم‌نشینی و صحبت کردن درباره اتفاقات شیرین در جمع‌های خانوادگی و دوستان یک سرگرمی نشاط آور برای کاهش افسردگی محسوب می‌شود.   می‌توانید به سراغ بازی‌های شاد و هیجان انگیز بروید. بازی کردن با کودکان نیز باعث از بین رفتن غم و احساسات منفی می‌شود.   منبع: Healthandwellness365 باشگاه خبرنگاران   ]]> بهداشت روان Sun, 09 Apr 2017 20:04:42 GMT http://migna.ir/vdcjxiex.uqeyazsffu.html ۱۵ موردی که افراد شاد هیچوقت به آنها اهمیتی نمیدهند http://migna.ir/vdcfvtdj.w6dxyagiiw.html این افراد خوشبین، با اخلاقیات بسیار قوی و صداقت و راستی بالا هستند. آنها نسبت به همه مهربان، دوست‌داشتنی، باملاحظه و بامحبت هستند. وقتی به آنها نگاه می‌کنید، متوجه می‌شوید که تا چه اندازه بااعتمادبه‌نفس، راضی و با آرامش هستند. چیزی که تا این اندازه آنها را مثبت نگه می‌دارد این است که به یک سری مسائل کوچکترین اهمیتی نمی‌دهند.   ۱. آنها به دارایی‌های مادی اهمیتی نمی‌دهند. مطمئناً داشتن ماشین‌های لوکس، خانه‌های بزرگ و یک حساب بانکی خوب عالی است. ولی این چیزها ضمانتی برای خوشبختی و موفقیت نیست. افراد واقعاً شاد دوست دارند بیشتر از منابع خود برای اضافه کردن ارزش به زندگی دیگران و داشتن یک زندگی آبرومندانه و راحت استفاده کنند. اگر پول به سراغشان بیاید، خوشحال می‌شوند ولی اگر نیاید باز هم شاد و راضی هستند. ۲. آنها اهمیتی به پس گرفتن بخشش‌های خود نمی‌دهند. همه یک تحسین یا پاداش غیرقابل‌انتظار را دوست دارند ولی بااینکه همه به شدت به دنبال تحسین و پاداش هستند. افراد واقعاً شاد بدون چشم‌داشت به دیگران خدمت می‌کنند. پاداش برای این افراد این است که می‌دانند به زندگی فردی دیگر ارزش اضافه کرده و آن را غنی‌تر کرده‌اند. ۳. آنها اهمیتی به برآورده‌ کردن انتظارات جامعه نمی‌دهند. آدمها مداوماً تحت فشار برآوردن انتظارات جامعه هستند که معمولاً استرس‌آور است. آدم‌هایی که با آنها معاشرت می‌کنید، برایشان کار می‌کنید یا حتی با آنها ازدواج می‌کنید معمولاً دیکته شده از طرف انتظارات جامعه از شما هستند. افراد واقعاً شاد اهمیتی به برآوردن انتظارات و استانداردهای جامعه نمی‌دهند. آنها به درون خودشان نگاه می‌کنند و کاری که دلشان می‌گوید را انجام می‌دهند. با گوش دادن به غریزه‌شان و دنبال کردن راه قلبشان، می‌توانند رضایت و شادی عمیقی برای خود ایجاد کنند. ۴. آنها اهمیتی به تعصبات آدمها نمی‌دهند. خیلی‌ها قربانی تعصبات فرهنگی، اجتماعی و مذهبی هستند که به آن تعلق ندارند. افراد واقعاً شاد به هیچکدام از آنها اهمیت نمی‌دهند. آنها به همه آدمها یکسان و بدون تبعیض قائل شدن از نظر جنسیت، نژاد، مذهب، سن، تمایلات جنسی و وضعیت اقتصادی و اجتماعی‌شان نگاه می‌کنند. افراد واقعاً شاد شما را بخاطر آنچه که هستید و آنچه که توانایی‌اش را دارید قضاوت می‌کنند نه بخاطر رنگ پوستتان یا کشور محل‌تولدتان. ۵. آنها اهمیتی به تایید و ارزش‌گذاری دیگران نمی‌دهند. افراد شاد واقعاً اهمیتی نمی‌دهند که شما چه فکری درمورد آنها می‌کنید چون ارزش خودشان را می‌دانند. البته آنها به حرف‌های دیگران گوش می‌کنند و نکات خوب آن را به کار می‌بندند ولی به دنبال تایید دیگران نیستند. آنها می‌دانند که اگر بخواهید برای تایید دیگران زندگی کنید، از تایید نکردن‌هایشان خواهید مرد. افراد واقعاً شاد کاری که باید انجام شود را انجام می‌دهند و هیچوقت اجازه نمی‌دهند افراد منفی آنها را دلسرد کنند. ۶. آنها اهمیتی به همیشه حق با آنها بودن نمی‌دهند. افراد واقعاً شاد اهمیتی نمی‌دهند که گاهی اشتباه کنند. بالاخره هیچکس نیست که همه چیز را بداند و همه پاسخ‌ها را داشته باشد. با پذیرفتن اشتباهتان است که می‌توانید دریچه‌های یادگیری را به روی خودتان باز کنید. افراد واقعاً شاد گوش می‌کنند و ایده‌های عاقلانه‌ای که گاهی مخالف با عقیده خودشان است را به کار می‌بندند. این یادگیری آنها را تسهیل کرده و شادی‌شان را دوچندان می‌کند. ۷. آنها اهمیتی به محیط‌های نامساعد نمی‌دهند. افراد واقعاً شاد اهمیتی به محیط‌هایی که درگیری‌های مثبت برایشان ایجاد نمی‌کنند نمی‌دهند. آنها می‌دانند که چنین محیط‌هایی توام با استرس هستند و سطح شادی‌شان را پایین می‌آورند و حتی می‌توانند برایشان مضر باشند. درعوض، این افراد از محیط‌هایی استقبال می‌کنند که توام با فعالیت‌های مثبت و برایشان توام با لذت باشد مثل پارک‌ها. ۸. آنها اهمیتی به مقایسه‌های اجتماعی نمی‌دهند. افراد واقعاً شاد خودشان را با دیگران مقایسه نمی‌کنند. البته سعی می‌کنند از تجربیات دیگران درس بگیرند و وقتی می‌بینند کسی کاری را به خوبی انجام می‌دهد از او یاد می‌گیرند تا بتوانند همان موفقیت را در زندگی خودشان داشته باشند ولی تمرکزشان همیشه بر پیشرفت خودشان و تحسین دیگران برای پیشرفت‌هایشان است. این باعث می‌شود که شادتر باشند و از حسادت، خشم و احساسات منفی برتری نسبت به دیگران دور بمانند. ۹. آنها اهمیتی به دخالت در کار دیگران نمی‌دهند. افراد واقعاً شاد به کار دیگران کاری ندارند. البته اگر از آنها کمک بخواهید، به کمکتان خواهند آمند و وقتی ببینند به طور مشخص راه اشتباه می‌روید هم مداخله می‌کنند ولی تمرکز اصلی‌شان بر اول آباد کردن خانه خودشان است بعد دیگران. ۱۰. آنها اهمیتی به غیبت کردن پشت سر دیگران نمی‌دهند. افراد واقعاً شاد اهمیتی به غیبت کردن و شایعه‌پراکنی نمی‌دهند. آنها از زندگی خودشان راضی هستند و هیچ میلی به درگیر کردن خودشان به اتفاقات زندگی دیگران ندارند. تنها افرادی غیبت می‌کنند که افرادی سطحی هستند و زندگی خودشان به اندازه‌ کافی برایشان راضی‌کننده نیست. ۱۱. آنها اهمیتی به روابط مسموم نمی‌دهند. روابط مسموم نه تنها می‌توانند همراه با آزار جسمی و توهین به شما هستند، بلکه شکایت‌ها و غر زدن‌های مداوم و تغییر رفتارهای مداوم را هم در بر می‌گیرند که باعث ناراحتی شما می‌شوند. افراد واقعاً شاد اهمیتی به هیچیک از انواع روابط مسموم نمی‌دهند زیرا این روابط فقط نتیجه‌ای مسموم به دنبال خواهند داشت. افراد واقعاً شاد دور و برشان را با افراد مثبتی پر می‌کنند که می‌خواهند از زندگی نهایت استفاده را ببرند و می‌توانند روابط سالمی ایجاد کنند که شادی بیشتر به دنبال خواهد داشت. ۱۲. آنها اهمیتی به کینه‌ورزی نمی‌دهند. همه ما خیلی وقت‌ها بخاطر حرف، عمل یا رفتار یک نفر ناراحت شده‌ایم. بااینکه کینه به دل گرفتن از این افراد بسیار ساده است، ولی افراد واقعاً شاد می‌دانند که این بهترین انتخاب پیش رویشان نیست. آنها می‌دانند که کینه به دل گرفتن راهی مطمئن برای مسموم کردن افکار و احتمالاً رفتارهایشان است. افراد واقعاً شاد می‌بخشند و زندگی‌شان را پیش می‌برند. این یعنی خود را بالا کشیدن از آن موضوع و آزاد کردن خود. همانطور که کنفسیوس می‌گوید، «اشتباه کردن چیزی نیست، مگراینکه همچنان آن را به خاطر نگه دارید.» ۱۳. آنها اهمیتی به دروغگویی نمی‌دهند. ممکن است بگویید که همه بالاخره یک دروغ کوچک هم که شده می‌گویند. شاید اینطور باشد ولی بعضی افراد خیلی بیشتر از بقیه دروغ می‌گویند. افراد واقعاً شاد اهمیتی به این افراد و دروغ‌هایشان نمی‌دهند. زندگی‌هایی که بر پایه دروغ و فریب بنا نهاده شده باشند، خیلی سریع ویران می‌شوند. افراد واقعاً شاد این واقعیت را درک می‌کنند و می‌دانند که خیلی بهتر است که حقیقت را بگویند. ۱۴. آنها اهمیتی به شکایت کردن نمی‌دهند. شکایت میوه یک زندگی بدون مرکزیت است. افراد واقعاً شاد به شکایت کردن اهمیتی نمی‌دهند چون از زندگی‌شان راضی هستند. آنها همچنین به افرادیکه مدام در حال غر زدن و ناله کردن هستند هم اهمیتی نمی‌دهند زیرا این افراد روحیه آنها را خراب می‌کنند. افراد واقعاً شاد قدردان و شکرگزار چیزهایی هستند که دارند و حتی اگر اوضاع بر وفق مرادشان پیش نرود، به آنچه که پیش می‌آید امیدوار هستند. ۱۵. آنها اهمیتی به انتقام‌جویی نمی‌دهند. و آخر اینکه، اگر واقعاً دلتان می‌خواهد زندگی شادی داشته باشید، نخواهید توانست برعلیه فردی دیگر به دنبال انتقام‌جویی باشید. افراد واقعاً شاد انتقام را به سرنوشت واگذار می‌کنند. آنها سعی می‌کنند با آن موضوع کنار بیایند و درعوض انتقام، تلاش می‌کنند تا آن انرژی منفی را به استفاده‌ای مثبت‌تر و مفیدتر برسانند. یادتان باشد… زندگی همیشه بر وفق مراد پیش نمی‌رود. گاهی وقت‌ها اوضاع آنطور که شما می‌خواهید نیست. زندگی این است و کاری از دست شما برنمی‌آید. ولی شادی حتی در این مواقع هم یکی از گزینه‌های انتخابی شماست. از همین امروز تصمیم بگیرید که شاد باشید!- منبع مقاله: lifehack.org مترجم: زینب آرمند- مردمان ]]> بهداشت روان Mon, 03 Apr 2017 10:49:50 GMT http://migna.ir/vdcfvtdj.w6dxyagiiw.html شادی یک مهارت است رموز آن را بیاموزیم http://migna.ir/vdci35a5.t1aur2bcct.html گرچه شادی می تواند ریشه ژنتیکی داشته باشد؛ ولی احساس شادی و رضایت بیشتر یک مهارت است. احساس شادی و رضایت از زندگی بر عملکرد تمام ارگان‌های بدن تاثیر گذار است. - -شادی سبب سلامت قلب می‌شود مطالعات نشان می‌دهد افراد شاد ضربان قلب منظم‌تری دارند و نوسانات فشار خون در این افراد کمتر دیده می‌شود. مطالعات صورت گرفته در سال 2010 میلادی توسط محققان کانادایی نشان می‌دهد احساسات مثبتی مانند شادی، هیجان و شور و نشاط، احتمال ابتلا به بیماری‌های عروق کرونر قلب را تا 22 درصد کاهش می‌دهد. -شادی سیستم ایمنی را تقویت می‌کند مطالعه انجام شده در سال 2033 میلادی نشان می‌دهد احساس شادی سبب می‌شود بدن به کمک یک آنتی بادی، پاسخ بهتری به عوامل بیماری‌زا دهد. ممکن است در اطراف خود دیده باشید که افراد شاد کمتر به بیماری‌های مختلف مبتلا می‌شوند. -شادی مهمترین روش مبارزه با استرس است مطالعات نشان می‌دهد استرس منجر به تغییرات بیولوژیکی و هورمونی می‌شود و یکی از مهمترین دلایل تغییرات فشار خون، استرس است. افراد شاد پایین‌ترین سطح هورمون استرس، کورتیزول، را دارند. کاهش این هورمون در سلامت قلب نیز موثر است. -شادی درد را کاهش می‌دهد مطالعات صورت گرفته در سال 2001 میلادی نشان می‌دهد شادی سبب کاهش درد و فشار عضلانی، سرگیجه و سوزش معده می‌شود. از طرفی این مطالعات نشان می‌دهد میزان درد در بیماران مبتلا به التهاب مزمن از جمله آرتریت با احساس شادی مرتبط است و بیماران به ویژه زنان شاد کمتر دچار درد بیماری‌های التهابی می‌شوند. -شادی ناتوانی‌های جسمی را کاهش می‌دهد مطالعات نشان می‌دهد خوش‌بینی و شادی احتمال ابتلا به بسیاری از بیماری‌ها از جمله سرطان سینه را کاهش‌ می‌دهد. این نتیجه در بسیاری از بیماری های دیگر ثابت شده است. -شادی به سلامت مغز کمک می کند شادی و تفکر مثبت از طریق روش‌های زیر بر سلامت مغز موثر است : •شادی محرکی برای رشد ارتباطات عصبی مغز است •شادی سبب بهبود قابلیت‌های شناختی و افزایش بهره‌وری مغز می‌شود •شادی قابلیت تجزیه و تحلیل مغز را افزایش می‌دهد •شادی سبب بهبود تمرکز و حافظه می‌شود -شادی سبب طول عمر می‌شود احساس رضایت و شادی مهمترین روش مبارزه با بیماری‌های روحی از جمله افسردگی است. از طرفی افراد شاد انگیزه بیشتری برای ورزش و چکاپ‌های دوره‌ای دارند. *** مواد غذایی موثر در بهبود خلق و خو و افزایش احساس شادی مطالعات محققان دانشکده پزشکی دانشگاه هاروارد نشان می دهد که استفاده از مواد غذایی حاوی اسیدهای چرب امگا 3، ویتامین B12، فولیک اسید و پروتئین های گیاهی و گوشت سفید سبب بهبود خلق و خو و احساس شادی می شود. برخی از عادت های غذایی موثر در بهبود خلق و خو عبارتند از: -از کربوهیدرات تصفیه شده تا حد امکان استفاده نکنید استفاده از کربوهیدرات های تصفیه شده مانند آب نبات، شکلات، شیرینی و آرد سفید، در ابتدا به مصرف کننده احساس انرژی می‌دهند؛ ولی به سرعت بدن را خسته و خلق و خو را تنگ می‌کنند. برخلاف تصور عموم، استفاده از خوراکی‌هایی که قند مصنوعی دارند، سبب شادی و حس سرزندگی نمی‌شود. -از مواد پروتئینی استفاده کنید استفاده از مواد پروتئینی، به ویژه پروتئین‌های گیاهی و گوشت سفید، سبب احساس شادی می‌شود و خلق و خو را بهبود می‌دهند. -از اسیدهای چرب امگا 3 استفاده کنید اسیدهای چرب امگا 3 یکی از مهمترین فاکتورهای بهبود خلق و خو و رفع افسردگی هستند. -ویتامین B12 و فولات را فراموش نکنید تحقیقات نشان می دهد که ویتامین B12 و فولات (فولیک اسید) یکی از مهمترین منابع تولید انتقال دهنده عصبی سروتونین است که نقش مهمی در ایجاد احساس شادی و نشاط دارد. -استفاده از غذاهای حاوی اسید آمینه -موز -تخم کدو تنبل -چای بابونه راهکارهایی هم برای بهبود خلق و خو و حس شادی وجود دارند که عبارتند از : -در هر وعده غذای سنگین نخورید پرخوری و حجم بالای غذا در یک وعده، یکی از مهمترین دلایل ناراحتی و احساس تنبلی است؛ بهتر است تعداد وعده های غذایی بیشتر شود، ولی در هر وعده غذای کمتری میل شود. -ورزش کنید ورزش و پیاده روی منظم یکی از مهمترین روش های بهبود خلق و خو است. تحقیقات نشان می‌دهد که ورزش منظم و گروهی مانند کلاس‌های یوگا و پیلاتس، علایم افسردگی را به طور کامل نابود می‌کند. -خواب کافی داشته باشید -هوای تازه استنشاق کنید -زیاد بخندید -در کارهای داوطلبانه اجتماعی شرکت داشته باشید *** تحقیقات علمی صورت گرفته در ارتباط با شادی *تحقیقات اخیر محققان دانشگاه UCLA و کارولینای شمالی آمریکا نشان می‌دهد ژن‌ها و سلول‌ها، واکنش فوق العاده‌ای نسبت به شادی و بخشندگی نشان می‌دهند. روانشناسان از سال‌ها قبل بر تاثیر مثبت شادی بر روح و روان انسان تاکید کرده‌اند و مدتی است که در سراسر دنیا سخنرانی‌هایی که انگیزه افراد را برای زندگی شاد تقویت می‌کند ،رایج شده است؛ ولی این نخستین باری است که تاثیر ملموس شادی بر سلامت انسان‌ها به صورت کاملا علمی به اثبات رسیده است. در این تحقیقات نشان داده شده است که سیستم ایمنی افراد شاد و خیرخواهی که به دنبال یک فرصت برای کمک به هم‌نوعان خود هستند بسیار قوی‌تر از افراد خودخواهی است که مدام احساسات منفی دارند. در این تحقیقات تاثیر احساساتی مانند شادی، بخشندگی، استرس، حسادت و ترس بر روی سلول‌ها و ژن‌های افراد به مدت 10 سال مورد بررسی دقیق قرار گرفته است. به گفته مدیر این پروژه تحقیقاتی، تاثیر مستقیم شادی و احساسات خوب بر سلامتی جسمی و روحی کاملا واضح و اثبات شده است؛ ولی اطلاعات جامعی در مورد مبنای اصلی بیولوژیکی این موضوع در دسترس نیست. در ادامه این تحقیقات آمده است که اعمالی که برای ارضای نفس انسان انجام می‌شود بار بسیار منفی روی سلول‌ها دارد. از این میان، سلول‌های ایمنی نسبت به ترس و افسردگی واکنش بیشتری از خود نشان می‌دهند، ملتهب می شوند و فعالیت های ضد ویروسی آنان کاهش می‌یابد. از طرفی آزمایش خون و ژنتیک نشان می دهد فعالیت‌های ژنتیکی افراد شاد و خیرخواه، مطلوب‌تر از افراد غمگین، مضطرب و خودخواه است. روانشناسان بر این باورند که تعیین یک هدف مشخص در زندگی و تلاش برای رسیدن به آن و تقویت رضایتمندی، مهمترین روش برای شادی و کاهش استرس است. *مطالعات محققان دانمارکی نشان می‌دهد که استفاده نکردن از شبکه‌های اجتماعی، کلید شادی است یک موسسه دانمارکی با بررسی هزار کاربر شبکه اجتماعی فیس بوک، تحقیقات جدیدی را در زمینه ارتباط شبکه‌های اجتماعی با شادی و احساس رضایت از زندگی انجام داده است. در این مطالعه از کاربران خواسته شد برمبنای عواملی مانند احساس شادی، احساس رضایت از زندگی، احساس نگرانی و غم و مواردی مشابه، به زندگی خود از یک تا 10 نمره دهند. 94 درصد کاربران ادعا کردند که حداقل روزی یک بار به فیس بوک سر می‌زنند. سپس از پنجاه درصد کاربران خواسته شد که برای یک هفته، وارد فیس بوک نشوند و از بقیه خواسته شد زندگی طبیعی خود را دنبال کنند. پس از یک هفته، میزان رضایتمندی کاربران مجددا توسط پرسشنامه‌ای مورد ارزیابی قرار گرفت. نتیجه نشان داد میزان شادی و رضایتمندی از زندگی در کاربرانی که به مدت یک هفته فیس بوک را کنار گذاشتند، به میزان قابل ملاحظه ای افزایش یافت و از میانگین 7.56 به 8.12 رسید. مدیر این پروژه معتقد است که فیس بوک و شبکه های اجتماعی دیگر، ذاتا بد نیستند، بلکه نحوه تاثیر آنان بر فرد و درک کاربران از زندگی مشکل ساز است. فیس بوک واقعیت زندگی و انسان‌ها را تحریف می کند؛ چراکه فرد همواره بر این تصور است که کاربران دیگر، واقعیت‌های زندگی خود را به نمایش می‌گذارند و آنچه در معرض نمایش قرار دارد، واقعیست. افراد به طور خودآگاه، موارد مثبت را، بدون درنظر گرفتن اینکه واقعیت است یا دروغ، به طور مغرضانه‌ای بزرگنمایی می‌کنند. بنابراین پس از ورود به یک شبکه اجتماعی، کاربر با یک دنیای رویایی دور از واقعیت در مورد دوستان و آشنایان مواجه می‌شود و به طور ناخودآگاه با زندگی واقعی خود مقایسه می‌کند. این امر علاوه بر احساس شکست و ناامیدی، سبب می‌شود که دست از تلاش بردارد و نداشته های خود را مدام در ذهن بپروراند. در این مطالعه آمده است که ذهن انسان به طور طبیعی تمایل دارد روی نداشته ‌ای خود و داشته های دیگران تمرکز کند و شبکه های اجتماعی این حس فطری را بیشتر تحریک می کنند. تحقیقات دیگری که در آمریکا در این زمینه صورت گرفته، این پژوهش را تایید می‌کند و کاهش شادی در افراد 30 سال به بالا را یکی از مهمترین اثرات شبکه های اجتماعی می‌داند. *مطالعات جدید محققان نشان می‌دهد، افرادی که برای وقت خود بیشتر از پول ارزش قائلند، شادتر هستند. مطالعه محققان دانشگاه بریتیش کلمبیا در کانادا با بررسی چهار هزار و 600 داوطلب نشان می‌دهد، افرادی که به وقت بیشتر از کسب ثروت بها می‌دهند، شادتر هستند و رضایت بیشتری از زندگی دارند. اختصاص دادن زمان به کارهای مورد علاقه و لذت بردن از زندگی، به جای سپری کردن زمان برای کسب در آمد، نقش مهمی در افزایش رضایت از زندگی دارد؛ البته این مطالعه به هیچ عنوان تاثیر رفاه و درآمد را در کیفیت زندگی زیر سوال نمی برد، بلکه بر این نکته تاکید دارد که باید در کنار کار و امور روزمره، زمانی را به لذت بردن از آن اختصاص داد. محققان به افراد توصیه می کنند که در روز، زمانی را برای خود درنظر بگیرند و آن را به انجام امور مورد علاقه اختصاص دهند. در این مطالعه، بیشتر افرادی مورد نظر هستند که به طور افراطی به کسب در آمد می‌پردازند و از خود غافل هستند. این موضوع سبب می شود حتی در صورت موفقیت در امور مالی، شاد نباشند و احساس خلاء کنند. *یک گروه بین المللی متشکل از 190 محقق در 140 مرکز مطالعاتی واقع در 17 کشور مختلف، با بررسی اطلاعات ژنوم صدها هزار انسان توانستند تنوع ژنتیکی مرتبط با احساس رضایت، افسردگی و روان رنجوری را شناسایی کنند. محققان دریافتند که این ژن‌ها اغلب در سیستم عصبی مرکزی و در بافت‌های آدرنال یا پانکراس وجود دارند. محققان برای انجام این تحقیقات، اطلاعات حاصل از تعداد زیادی از تحقیقات قبلی را گردآوری کردند و با استفاده از ابزارهای تحلیل آمار پیشرفته، این اطلاعات را در قالب یک مجموعه واحد متشکل از اطلاعات ژنتیکی 298 هزار داوطلب، تجزیه و تحلیل کردند. در تحقیقات پیشین مشخص شده است که تفاوت موجود بین میزان احساس شادی و رفاه افراد، با ساختار ژنتیکی بدن آن ها در ارتباط است. این موضوع با اثبات تاثیر مستقیم رفاه در میزان سلامت روحی و جسمی افراد، بیش از پیش مورد توجه قرار گرفته است. اما محققان معتقدند ساختار ژنتیکی، تنها عامل موثر در نحوه احساسات و تفکر افراد در مورد زندگی آن ها نیست. بلکه محیط اطراف و نحوه تعامل آن با ژن ها نیز از همیت بالایی برخوردارند. مطالعه ژن ها می تواند درک صحیحی از دلایل استعداد بیولوژیکی افراد در تشدید این احساسات حاصل کند و راهگشای شناسایی عوامل موثر در میزان احساس شادی در بین افراد مختلف باشد. - منابع: پایگاه خبری تلگراف نشریه دانشکده پزشکی دانشگاه هاروارد پایگاه خبری دانشگاه برکلی پایگاه خبری مرکز تحقیقاتی اریکسون مترجم: سپیده کاشانی - خبرگزاری ایرنا       ]]> بهداشت روان Tue, 21 Mar 2017 12:39:26 GMT http://migna.ir/vdci35a5.t1aur2bcct.html چرا از موفقیت دیگران غمگین و ناراحت میشویم؟! http://migna.ir/vdcjhtex.uqeyxzsffu.html میگنا: من همیشه می‌دانستم که می‌خواهم یک نویسنده شوم، بخاطر همین وقتی از دانشگاه فارغ‌التحصیل شدم، آماده بودم که کارم را شروع کنم. موفقیت یک‌شبه من آنطور که برنامه‌ریزی شده بود پیش نرفت و تقریباً یک دهه در تلاش برای چاپ شدن نوشته‌هایم بودم. بااینکه مطمئن بودم که این تجربه‌ کاملاً طبیعی است ولی واقعیت ناراحت‌کننده روبه‌رویم بود: افراد دیگری بودند، که خیلی‌هایشان را هم می‌شناختم، که بدون هیچ مشکلی پیشرفت کردند. هر روز خبر موفقیت فروش کتاب یک زن را می‌شنیدم. آیا این زن‌ها به اندازه من نگاه دقیقی به زندگی داشتند؟ آیا به اندازه من بامزه، جذاب و متواضع بودند؟ نه نبودند! البته من اصلاً نمی‌دانم که این زن‌ها چطور آدم‌هایی بودند. فقط می دانستم که از آنها متنفرم. اینطور بود که سالهای شکنجه‌ام شروع شد، یادتان باشد که این شکنجه‌ها بخاطر این نبود که اتفاق بدی برایم افتاده بود. اینکه دست رد به سینه‌ات بزنند مطمئناً درد جسمانی به دنبال ندارد. هیچکس هیچوقت امنیت من یا خانواده‌ام را به خطر نینداخت. درواقع، متن رد شدن نوشته‌هایم حتی یکی دو جمله تحسین‌آمیز هم در خودشان داشتند و برایم آرزوی موفقیت هم می‌کردند. دلیل عصبانیت و ناراحتی من اتفاقات خوبی بود که برای دیگران می‌افتاد. من مطمئن بودم که باهوش‌تر، خوشگل‌تر و مستحق‌تر برای موفقیت هستم. من سخت‌کوش بودم و برای موفق شدن آمادگی بیشتری داشتم. دلم میخواست آنهایی که کتاب‌هایشان چاپ می‌شد را در دریا بیندازم تا غرق شوند، دلم میخواست آنها را شکنجه کنم. خیلی حس زشتی است اینکه از موفقیت کسی ناراحت شوید – ولی آدمها اغلب زشت هستند. و مطمئن هستم که شما هم تا بحال حس مشابهی را تجربه کرده‌اید. وقتی این اتفاق‌ها برای کسانی غیر از شما می‌افتد، حتی ممکن است دیوانه شوید: همسر پیدا کردن. نمره بالا گرفتن در کلاس، قبول شدن درد انشگاه، داشتن والدین باحال، خوش‌هیکل بودن، گرفتن ترفیع کاری، و … شما هم از فکر کردن به این چیزها خسته شده‌اید؟ خشمگین بودن نسبت به آدمها انرژی زیادی از آدم می‌گیرد، مخصوصاً اگر بدی در حق شما نکرده باشند. پس با این احساسات چه باید بکنید؟ چطور می‌توانید یکی از آن آدم‌های بدبختی که مدام از وضعیت خودشان شکایت می‌کنند و به وضعیت دیگران حسادت می‌کنند نباشید؟ من یک برنامه چهار مرحله‌ای دارم که توانست من را از آن وضعیت بیرون بکشد. امیدوارم بتواند به شما هم کمک کند. ۱. همه چیز را مدنظر قرار دهید. یک راه برای کنار آمدن با همه خستگی‌تان این است که یک قدم به عقب بردارید و به این فکر کنید که چه کرده‌اید. من وقتی در ابتدای دهه بیست‌سالگی‌ام بودم، شاید هیچکدام از کتاب‌هایم چاپ نشده بود، ولی نامزد خیلی مهربانی داشتم که در همه کارها به من کمک می‌کرد. سلامت بودم و رابطه‌ فوق‌العاده‌ای هم با پدر و مادرم داشتم. دفعه بعدی که متوجه شدید بخاطر موفقیت یک نفر می‌خواهید خودخوری کنید، به چیزهایی مثل این فکر کنید: او والدین مهربان و حمایتگری مثل من ندارد، من خیلی خوش‌شانس بوده‌ام که در همچنین خانواده‌ای هستم. قدر چیزهایی که دارید را بدانید، مخصوصاً چیزهایی که شما دارید و دیگران ندارند. شاید باز هم از خشمتان برای موفقیت دیگران کم نکند ولی برای شروع بد نیست. به این فکر کنید این چیزی که آن فرد الان به دست آورده است، تنها چیزی نیست که شما در زندگی می‌خواهید و تنها چیزی هم نیست که در دنیا اهمیت دارد. زندگی بسیار پیچیده است و همین است که جالبش می‌کند. ۲. لیستی از تمام کسانی که به آنها حسادت می‌کنید و از آنها خشمگینید تهیه کنید. حاضرم شرط ببندم که بیشتر آنها افراد هم‌سن و سال خودتان هستند – حتی دوستانتان. یک نکته خیلی عالی درمورد دوستان این است که با هم بزرگ شده‌اید و پیر می‌شوید. من در سن ۳۲ سالگی چندین دوست دارم که با خیلی از آنها از دوران دبیرستان دوست بوده‌ام و خیلی‌ها هم به قبل از دوران دبیرستان تعلق دارند. مطمئنم که طی بیست سال گذشته به هر کدام از آنها در یک نقطه از زندگی‌ام حسادت کرده‌ام. و این هیچ اشکالی ندارد. همه ما بزرگ و بالغ می‌شویم و با سرعت خودمان رشد می‌کنیم. سعی کنید همیشه به خاطر داشته باشید که همه ما دلمان می‌خواهد دوستانمان موفق باشند چون یک روز پیر می‌شویم و دلمان می‌خواهد وقتی در جشن تولدمان به اطرافمان نگاه می‌کنیم به تک‌تک کسانی که اطرافمان هستند افتخار کنیم. و از طرف دیگر، داشتن دوستان موفق احتمال موفقیت شما را هم بیشتر می‌کند چون شما از آنها حمایت می‌کنید و آنها هم درمقابل از شما حمایت خواهند کرد. موفقیت یک کار گروهی است. پس عضو یک گروه باشید! ۳. با بدنتان بعنوان بخشی از خودتان رفتار کنید. کار دیگری که واقعاً برای کنار آمدن با این وضعیت به من کمک کرد، انجام یوگا بود. من همیشه در مغزم زندگی می‌کردم و بدنم را درواقع دشمن مغزم می‌دانستم. یادم می‌آید که وقتی دبیرستانی بودم، گفته فیلسوف فرانسوی معروف دکارت را شنیده بودم که می‌گفت، ذهن و جسم دو موجودیت جداگانه هستند، حتی اگر بر هم تاثیر داشته باشند و این بدترین شکل تفسیر یک فلسفه بود. با خودم فکر می‌کردم چرا همه طوری رفتار می‌کنند که انگار خیلی عجیب است ذهن و جسم از هم جدا باشند؟ اینطور است دیگر! البته به استثنای اینکه به آن سادگی‌ها که من فکر می‌کردم هم نبود. جسم ما به شدت به مغز و احساسات ما مرتبط است. وقتی احساس بدبختی و حسادت می‌کنید و دلتان می‌خواهد با مشت توی صورت کسی بزنید، حرکت دادن بدنتان می‌توانید خیلی مفید باشد. من در سن ۱۲ تا ۲۴ سالگی به این ایده می‌خندیدم ولی واقعیت این است که آن زمان بیشتری احساس ناراحتی را در زندگی‌ام داشتم. چه دویدن باشد چه یوگا یا انجام هر ورزش دیگری کنار دوستانتان، حرکت دادن بدنتان می‌تواند تاثیر فوق‌العاده‌ای بر وضعیت ذهنی‌تان داشته باشد. من خودم به این دلیل یوگا را دوست دارم که یک معلم عالی پیدا کردم که همیشه قبل از کلاس کمی درمورد اینکه کاری که ما روی زیرانداز یوگایمان انجام می‌دهیم با زندگی آن زیرانداز در ارتباط است، برایمان حرف می‌زند. یوگا با مجبور کردن من برای کندتر کردن تنفسم و برخورد با بدنم بعنوان قسمتی از خودم، به من کمک کرد بتوانم چیزهایی که در کنترلم نیستند را رها کنم و به هیچ‌چیز وابسته نشوم. ۴. فریاد بکشید. وقتی همه چیز با شکست مواجه می‌شود و از عصبانیت و حسادت و انواع و اقسام احساسات زشت و ناراحت‌کننده خسته شده‌اید، فریاد بزنید. همه نیرویتان را جمع کنید و جیغ بزنید – بی‌صدا. از آنجایی که من در یک محله بسیار ساکت زندگی می‌کنم، جیغ بلند کشیدن عصبی‌ام می‌کند ولی اگر شما دوست دارید که سر و صدا کنید، می‌توانید یک جیغ بلند بکشید! می‌دانم شاید به نظرتان احمقانه بیاید ولی مطمئن باشید که اثر دارد. گاهی‌وقت‌ها باید به خودتان یک لحظه خشم کامل بدهید، حتی اگر آن خشم و عصبانیت کاملاً بدون دلیل و بی‌هدف باشد. شما کامل نیستید. من هم نیستم. هیچکس نیست. وقتی کسی که می‌شناسم یک جایزه می‌برد یا در لیستی که من دوست داشتم باشم قرار می‌گیرد، هنوز هم یک لحظه با خودم می‌گویم «چرا من نه؟» این کاملاً طبیعی است. شما ربات نیستید، آدمید. به خودتان اجازه دهید گاهی حسادت کنید و دیوانه شوید ولی بعد هر کاری از دستتان برمی‌آید برای بیرون آمدن از این حالت انجام دهید. ۵. پیش روید. من چطور پیش رفتم؟ توانستم پیش روم چون واقعیت را قبول کرده بودم، اینکه خوش‌اقبالی فردی دیگر تاثیری بر شانس و خوش‌اقبالی من ندارد. این احتمال هست که یک روز هم اقبال شما برگردد و شما برنده میدان باشید. نه من مرکز جهان هستم و نه شما. اشکالی ندارد که برای خودتان بخاطر اینکه نتوانسته‌اید چیزی که می‌خواستید را به دست آورید، متاسف باشید، مخصوصاً اگر خیلی برای آن تلاش کرده بودید،. ولی بعد باید از آن بگذرید و زندگی‌تان را جلو ببرید. شما تلاشتان را کرده‌اید و هر کاری از دستتان برمی‌آمده را انجام داده‌اید و برای رسیدن آن روز طلایی فقط باید صبر کنید. همین. مطمئن باشید یک روز می‌آید. هر چقدر هم که شایسته و مستحق موفقیت باشید، دنیا خارج از دستان شماست. همه آن آدم‌هایی که در یک لحظه تصور می‌کنید همه چیز دارند، واقعیت این است که اینطور نیستند. آنها مشکلاتی دارند که شما از آنها بی‌خبرید و آنها هم به بقیه حسادت می‌کنند (حتی به خود شما). خشمگین بودن نسبت به دیگران و کینه ورزیدن انرژی زیادی از شما می‌گیرد. درعوض باید سعی کنید از این انرژی برای انگیزه دادن به خودتان برای سخت‌تر تلاش کردن استفاده کنید. چون تنها چیزی که می‌توانید واقعاً کنترلش کنید، خودتان هستید. شاد و راضی بودن برای آنچه که هستم بود که من را از گرداب حسادت نجات داد. شما هم چیزی را پیدا کنید که خوشحالتان می‌کند و آن را انجام دهید. مطمئن باشید با ادامه دادن مسیرتان بالاخره موفقیت به سمتتان می‌آید و خودتان و همه اطرافیانتان را خوشحال خواهد کرد. البته ممکن است بعضی از آنها بخواهند شب‌ها مخفیانه بخاطر این موفقیت شما در تحتخوابشان گریه کنند ولی اگر دوست واقعی باشند، خیلی زود به سمتتان برمی‌گردند و از این هم که هستید بالاتر می‌برندتان.- منبع مقاله : rookiemag.com مترجم : زینب آرمند- مردمان ]]> بهداشت روان Sat, 11 Mar 2017 20:25:59 GMT http://migna.ir/vdcjhtex.uqeyxzsffu.html 30 کاری که بعد از 30 سالگی باید متوقف کنید! http://migna.ir/vdcenx8e.jh87xi9bbj.html بزرگ می‌شویم. این پروسه طبیعی زندگی است. نمی‌توانیم این مسیر را متوقف کنیم. وقتی 20 ساله بودیم، 30 سالگی برایمان سن زیاد و عجیب و غریبی به نظر می‌رسید. اینقدر عجیب که شاید کمتر به این موضوع فکر می‌کردیم بالاخره با عبور زمان عدد 30 خودش را به ما تحمیل می‌کند. حالا دوران بیست سالگی تمام شده و سی سالگی خودش را نشان می‌دهد. طبیعی‌است که امروز یعنی در عصر 30 سالگی طرز فکری قطعا متفاوت از روزهای نوجوانی داریم. باید قدم‌های محکم‌تری در زندگی‌مان برداریم. باید در این دهه از زندگی عادت‌های اشتباه را دور بیاندازیم و برای نشان دادن واکنش‌های مناسب به انواع کنش‌های زندگی آمادگی بیشتری داشته باشیم. زندگی همیشه گوشه انبارش چیزی برای غافلگیر کردن ما دارد. بنابراین باید با بلوغ فکری اتفاقات غیر قابل پیش بینی را از هر نوعی که هستند مدیریت کنیم. وقتی به 30 سالگی می‌رسید باید آگاهی بیشتری در این مورد داشته باشید که شما دقیقا چه کسی هستید و چه جایگاهی در زندگی‌تان دارید.در لیست پیش رویتان 30 نکته وجود دارد که با عبور از 30 سالگی بهتر است روند آنها را در زندگی‌تان متوقف کنید حتی اگر برخی از آنها در ظاهر زیادی ساده و پیش پا افتاده باشند؛ 1- وقتی دچار بحران‌ مالی می‌شدید با خانواده‌تان تماس می‌گرفتید تا نوعی ضمانت اقتصادی داشته باشید. در حالیکه شما باید خودتان مراقب شرایط مالی و اقتصادی‌تان باشید. 2- تا امروز با حسرت زندگی می‌کردید. مرتب به پشت سرتان نگاه می‌کردید و اتفاقات گذشته را از نظر می‌گذراندید. اتفاقاتی مانند اینکه چرا این شغل را انتخاب کردم یا چرا با این آدم ازدواج کردم! این رویه را متوقف کنید. 3- بابت اینکه چرا زندگی‌تان اینطور یا آنطور شده دیگران را مقصر می‌دانستید.انگشت اتهام را به سمت پدر و مادرتان ، دوستان و به طور کلی شرایط اطرافتان نشانه می‌گرفتید و فکر می‌کردید اگر زندگی‌تان آنطور که می‌خواهید نیست تقصیر دیگران است. 4- همیشه بر این باور بوده‌اید که زندگی‌تان باید خیلی سریع و چه بسا همین حالا در کاملترین حالت ممکن شکل بگیرد. غافل از اینکه موفقیت از لابه‌لای خرابی‌های ناشی از شکست بیرون می‌آید. 5- تمام انرژی خود را روی این موضوع می‌گذاشتید که دیگران درباره شما چطور فکر می‌کنند. 6- تا پیش از این بیشتر پول و درآمدتان را بیهوده خرج می‌کردید. مرتب غذای بیرون می‌خوردید، بیش از حد لباس می‌خریدید، زیادی مهمان‌داری می‌کردید و مسائل مشابه. 7- صبر می‌کردید تا دیگران مشکلات شما را حل کنند در حالی‌که خودتان از عهده اینکار برمی‌آمدید. 8- مرتب در شبکه‌های اجتماعی تصویری از آنچه که واقعا نبودید از خودتان ارائه می‌کردید! 9- همیشه به دنبال تائید دیگران بوده‌اید. 10- اصرار داشتید دوستانی را که تاثیر بدی بر شما داشته‌اند در زندگی‌تان حفظ کنید چون از قطع رابطه با آنها هراس داشتید. 11- از زیر بار مسئولیت شانه خالی می‌کردید چون ناگهان به نظرتان تقبل کردن این مسئولیت سخت به نظر می‌رسید. 12- از یک دوست کینه به دل گرفته‌اید و سالهاست با این خشم زندگی کرده‌اید و بیش از همه خودتان را آزار داده‌اید. 13- به روابط خانوادگی و دوستانتان بی‌توجهی می‌کردید. کسانیکه همیشه در کنار شما بوده‌اند. 14- بیشتر از آن پولی که درمی‌آوردید خرج می‌کردید و همه روزهایتان را با بدهی گذرانده‌اید. 15- اگر تا این سن در ازدواج یا نامزدی‌تان شکست خورده‌اید، به جای اینکه رو به جلو حرکت کنید و گذشته را نادیده بگیرید،‌ مرتب در شبکه‌های اجتماعی دنبال این بوده‌اید که ببینید فرد گذشته زندگی شما در چه حال است! 16- ساعت گرانقیمتی را که اخیرا خریده بودید یا سایر وسایل لوکسی که دارید در شبکه‌های اجتماعی به معرض نمایش می‌گذاشتید صرفا به این دلیل که جلب توجه بیشتری کنید. 17- برای فاصله گرفتن از سبک زندگی سالم توضیحات غیر منطقی ارائه می‌کردید. 18- صبر می‌کردید تا همه چیز خودش اتفاق بیفتد به جای اینکه حرکت کنید و خودتان سبب بروز تغییرات در زندگی‌تان شوید. 19- تمام مدت تلاش می‌کردید به شدت کامل باشید و این موضوع را زیادی جدی گرفته بودید. 20- فکر می‌کردید شما می‌توانید آنطور که دیگران از شما توقع دارند زندگی کنید. 21- به آنچه که از سبک زندگی دیگران در شبکه‌های اجتماعی می‌دیدید حسادت می‌کردید. 22- اجناس نامرغوب و ارزان قیمت می‌خریدید چون فکر می‌کردید باید به این طریق صرفه‌جویی کنید. 23- تعصبات بیش از حد و رفتار اغراق آمیزی درباره افکار و باورهایی داشتید که حتی از آنها و جزئیاتشان به طور کامل مطلع نبودید. 24- به جای اینکه منطبق بر شخصیت خود و آنچه که واقعا هستید لباس بپوشید بر اساس مدهای زودگذر سبک ظاهر خود را انتخاب می‌کردید. 25- همیشه می‌خواستید در دهه بیست سالگی باقی بمانید برای همین رسیدن به 30 سالگی را انکار می‌کردید! اتفاقی که حالا افتاده.. 26- همه کاغذها و رسیدهای داخل کیف و کمدتان را بدون اینکه نگاه دقیقی بیاندازید دور می‌انداختید. شاید در این بین یک مدرک مهم هم داخل سطل زباله می‌رفت! 27- با فیگورهای عجیب و غریب عکس می‌گرفتید! و عکس‌هایتان را منتشر می‌کردید.مثل نشان دادن علامت پیروزی یا اشاره با انگشت به دوست کناری‌تان! 28- با پوسترهای فیلم ترمیناتور یا امثال آن در و دیوار اتاقتان را تزئین می‌کردید! 29- در همه بحث‌های آنلاین شرکت می‌کردید و اگر کسی نظر مخالفی نسبت به نظر شما داشت با شدیدترین حمله پاسخش را می‌دادید! 30- همه قسمت‌های خوشایند زندگی‌تان را که باید بابت آنها خدا را شکر کنید نادیده می‌گرفتید.- خبرآنلاین ]]> اخبار اجتماعی و آموزشی Fri, 10 Mar 2017 21:07:18 GMT http://migna.ir/vdcenx8e.jh87xi9bbj.html چگونه مغز را برای توقف نگرانی تمرین دهیم؟ http://migna.ir/vdcew78e.jh87oi9bbj.html هنگامی که موضوع بهداشت روان انسان مطرح می شود، نگرانی همانند یک عنصر زیان آور است. برخی نگرانی را یک عادت بد در نظر می گیرند که با تمرین می توان آن را از بین برد. برخی فکر می کنند نگرانی ممکن است به ما در یادگیری از تجربیات گذشته و آماده شدن برای نمونه های جدید کمک کند. چه خوب یا بد، نگرانی از طریق تمرکز بر آینده نامشخص که توانایی کنترل آن را نداریم، مغز ما را اشغال می کند. به گزارش "پاور آو پازیتیویتی"، گفته شده است که افسردگی تمرکز بر رویدادهای گذشته است، که آرزو می کنید می توانستید آنها را تغییر دهید، و نگرانی تمرکز بر رویدادهای آینده است که کنترلی بر آنها ندارید. همچنین، درباره نگرانی می توان گفت شما تنها فکر می کنید که کنترلی بر آینده ندارید در شرایطی که می توانید به واقع اقدام هایی را مد نظر قرار دهید که به آماده شدن برای هر آنچه درباره آن نگران هستید، کمک می کنند. در ادامه با برخی روش ها که می توانند به مغز شما در جلوگیری و توقف نگرانی کمک کنند، بیشتر آشنا می شویم. با نوشتن مغز را از نگرانی دور کنید هنگامی که مغز خود را برای توقف نگرانی تمرین می دهید، تکنیک نوشتن یکی از ارزشمندترین گزینه ها محسوب می شود. اگر در تمام طول شب مغز شما درباره موضوعی فکر می کند و شما را بیدار نگه می دارد، آن را روی کاغذ یا به صورت الکترونیک در گوشی همراه یا تبلت خود بنویسید. این کار به مغز اجازه نفس کشیدن می دهد و دیگر نیازی نیست برای به خاطر سپردن جزئیات انرژی مصرف کنید. برای این که توجه مغز را به سوی یک موضوع جلب کنید، نوشتن یکی از بهترین گزینه ها است زیرا به مغز می گویید این موضوع به اندازه ای مهم بوده است که آن را یادداشت کرده اید. مغز اکنون در وضعیت هشدار قرار می گیرد تا منابع را برای حل کردن این مشکل گرد هم می آورد، به جای این که نگران شود یا مجبور به یادآوری چیز مهمی برای نگران شدن باشد. برای مغزی عاری از نگرانی مدیتیشن انجام دهید مدیتیشن می تواند به مغز در تمرین توقف نگرانی کمک کند. پژوهش صورت گرفته روی آثار مدیتیشن نشان داده اند که این کار به طور ویژه برای کاهش اضطراب شناختی یا نگرانی خوب است. اگرچه برخی افراد به این مساله اشاره می کنند که از زمان کافی برای انجام مدیتیشن برخوردار نیستند، اما این کار می تواند به سادگی بستن چشم ها به مدت 30 ثانیه یا بیشتر باشد. دوری گزیدن از منابع استرس گامی فعال برای تمرین دادن مغز به منظور جلوگیری از نگرانی است. لحظات کوتاهی که آگاهانه برای دوری گزیدن از هر سر و صدای غیر طبیعی در زندگی خود انتخاب می کنید، این اجازه را می دهد به مواردی که بیشترین اهمیت را در حال حاضر و در آینده برای شما دارند، توجه کنید. افکار نگران کننده ممکن است هنگامی که در حال مدیتیشن هستید به سراغ شما بیایند و این امری عادی است. بنابر توصیه کارشناسان، شما باید افکار نگران کننده را زیر نظر داشته باشید و با ورود آنها به ذهن، همانند ابرهایی که در یک روز بادی حرکت می کنند، به آنها اجازه دهید از ذهن شما خارج شوند. ورزش کنید تا بدن و مغز خود را برای جلوگیری از نگرانی تمرین دهید نگرانی به مغز کمک می کند چگونگی بقا را از طریق تصمیم گیری برای فعال کردن سیستم جنگ یا گریز فرا بگیرد. اگر یک حیوان وحشی به ناگاه در برابر شما قرار بگیرد، بلافاصله هجوم آدرنالین را در بدن خود احساس خواهید کرد و این واکنش ترس مشابه آن چیزی است که در زمان نگرانی برای بدن رخ می دهد. زمانی که بدن نشانه های اضطراب را احساس می کند، انجام ورزش برای شما خوب خواهد بود. اگر بدن نشانه های جسمانی کمتری که با استرس مرتبط هستند را احساس کند، ذهن نیز این گونه تفسیر می کند که باید کمتر نگران باشد زیرا بدن در حالت بر انگیختگی افزایش یافته قرار ندارد. ورزش می تواند فشار خون را کاهش دهد که یکی از نشانه های جسمانی استرس در بدن است. همچنین، به نظر می رسد ورزش دلیل دیگری برای ضربان قلب و نرخ تنفس سریع در اختیار بدن قرار می دهد. اگر احساس می کنید نگران هستید، یک پیاده روی پنج تا 10 دقیقه ای می تواند در کاهش آن موثر باشد. از مناظر اطراف خود لذت ببرید، در شرایطی که روی حرکات اندام ها و تنفس خود تمرکز دارید.عصر ايران ]]> بهداشت روان Sat, 18 Feb 2017 05:25:18 GMT http://migna.ir/vdcew78e.jh87oi9bbj.html چگونه رابطه با خودمان را تقویت کنیم؟ http://migna.ir/vdcen78e.jh87pi9bbj.html مهمترین رابطه ای که در زندگی شما وجود دارد، در حقیقت، رابطه ای است که با خود دارید. برای این که روابط دیگر به خوبی پیش بروند، شما نیازمند توجه به زمانی هستید که برای خود و نیازهایتان صرف می کنید. اگر نسبت به خود احساس رضایت داشته باشید، انرژی مثبتی نیز به جهان عرضه می کنید و تمامی روابط شما از آن سود می برند. به گزارش "لایف هک"، شما باید همواره به بدن خود توجه داشته باشید، و به سیگنال هایی که روزانه درباره آن چه احساس می کند، ارائه می کند، توجه داشته باشید. همچنین، شما باید به میزان کافی عشق، تغذیه، و مراقبت به خود ارائه کنید و پذیرای خود باشید. روشی که شما با خود رفتار می کنید، بر روشی که با دیگران رفتار می کنید نیز تاثیرگذار است. اگر به خود احترام بگذارید و عشق بورزید، این شرایط در روابط شما نیز به خوبی رشد می کند. برای بهبود رابطه ای که با خود دارید می توانید موارد زیر را مد نظر قرار دهید:  عشق ورزیدن به خود را تمرین کنید نقطه آغاز بهبود رابطه با خود عشق ورزیدن و پذیرش خودتان به عنوان کسی که هستید، محسوب می شود. هنگامی که خود را به همان شکلی که هستید، می پذیرید و از خود سپاسگزار هستید، این لحظه ای است که رابطه ای سالم و عاشقانه را با خود آغاز می کنید. عشق ورزیدن به خودتان را در فعالیت های روزانه نشان دهید، حتی اگر به معنای خوردن خوراکی مورد علاقه یا اختصاص زمانی برای مطالعه مجله مورد علاقه‌تان باشد. هر از گاهی به خود در آینه نگاه کنید و از فردی که به آن تبدیل شده اید، به خود افتخار کنید. نشان دادن قدردانی از خودتان عاملی کلیدی در تمرین عشق ورزیدن به خود است. برای خود زمان اختصاص دهید اگر قصد دارید رابطه عاشقانه پایداری با خود داشته باشید، اختصاص زمان برای خودتان باید یک اولویت در زندگی شما باشد. اگر به خود اهمیت ندهید و در وهله نخست خود را تغذیه نکنید، توانایی انجام این کار برای دیگران را نیز نخواهید داشت. شاید «نه» گفتن به دیگران در برخی موارد نقطه آغازی برای فراهم کردن زمان اضافی برای رسیدگی به خودتان باشد. هنگامی که خود را در اولویت قرار می دهید، قادر خواهید بود تا برای روز بعد انرژی خود را بازیابید. این کار هیچ اشکالی ندارد زیرا کاری که ما به طور معمول انجام می دهیم این است که خودمان را در جایگاه دوم قرار می دهیم تا مسئولیت ها و نیازهای دیگران را برآورده سازیم. به خود سخت نگیرید احتمالا بسیار پیش آمده است که درباره کاری که اشتباه انجام داده اید یا چیزی را اشتباه گفته اید، دچار احساس گناه شوید. سپس، خود را متهم کرده اید که کارایی لازم را ندارید و در قبال دیگران حرکاتی اشتباه انجام می دهید. خب، زمان آن رسیده است این کار را متوقف کنید و اهمیت مهربان بودن با خود را در نظر بگیرید. اگر این کار را اکنون انجام ندهید، چه زمانی آن را آغاز خواهید کرد؟ چه مدت می توانید به این شیوه ادامه دهید و به خودتان سخت بگیرید؟ هرچه عشق و مهربانی بیشتری به خود نشان دهید، بدن نیز قادر خواهد بود تا هرچه بیشتر آن را به شما بازگرداند. درباره سلامت خود فکر کنید از بدن خود به خوبی مراقبت کنید، یک رژیم غذایی منظم و مغذی داشته باشید و به اندازه کافی ورزش کنید تا سلامت خود را حفظ کنید. مدیتیشن و یوگا انجام دهید تا با دنیای درونی خود ارتباط برقرار کنید و از این که در ذهن‌تان چه می گذرد، آگاه شوید. حفظ یک سبک زندگی سالم همانند این است که هر روز هدیه ای ارزشمند و گران بها به خود می دهید تا احساس شادی و رضایت داشته باشید. به روند مراقبت از سلامت، ذهن و روح خود عشق بورزید. بدن همانند یک منزل برای شما محسوب می شود، پس اطمینان حاصل کنید که آن را به مکانی پر از عشق و راحتی تبدیل می کنید. بیشتر لبخند بزنید هر چه بیشتر لبخند بزنید. زندگی را بیش از حد جدی نگیرید و زمانی را برای سرگرمی اختصاص دهید. زمانی که آگاهانه فکر می کنید و همواره انتظار نتایج خوب را دارید، زندگی سفری به مراتب هیجان انگیزتر خواهد بود. مثبت بودن و خوش بین بودن نسبت به جهان را تمرین کنید، زیرا این کار برای حفظ رابطه ای که با خودتان دارید بسیار سودمند خواهد بود. هنگامی که شور و شوق بیشتری درباره زندگی داشته باشید، آن چه درباره خود احساس می کنید نیز تغییر می کند. صبح ها با هیجان بیشتری از خواب بیدار می شوید و شخصی که به آن تبدیل شده اید را در آغوش می گیرید. پس ادامه دهید و هر روز خود را زیبا کنید، زیرا شما شایسته داشتن یک رابطه شگفت انگیز با خود هستید.  منبع: عصر ايران ]]> بهداشت روان Wed, 15 Feb 2017 12:57:13 GMT http://migna.ir/vdcen78e.jh87pi9bbj.html مغز ما به این کلمات حساس است! http://migna.ir/vdchxwnx.23nwkdftt2.html میگنا: استفاده بیش از حد از چنین واژه‌هایی می‌تواند ذهن و مغز شما را در مسیر اشتباهی کاملا تغییر دهد و دلایلش هم به این ترتیب است؛ واژه‌های مثبت بخش قدامی مغز را قدرت می‌بخشند دکتر اندرو نیوبرگ و مارک روبرت والدمن، نگارنده کتاب تغییر زندگی به نام "کلمات می‌توانند ذهن شما را تغییر دهند" اینطور می‌نویسند: صرفا یک کلمه این قدرت را دارد که روی ژن تنظیم استرس روح و جسم تاثیر بگذارد. در همین راستا با استفاده از لغات مثبت در زندگی روزانه‌مان در واقع باعث می‌شویم قسمت قدامی مغز با این واژه‌ها ورزش کند و تاثیرگذارتر باشد. با تحریک فعالیت لوب فرونتال یا همان بخش قدامی مغز در حقیقت قسمتی از مغز را توسعه می‌دهید که مسئول گفتار واژه‌های درست و تفکیک آنها از نادرست‌هاست. و همچنین شما با توسعه این قسمت در واقع توانایی نادیده گرفتن پاسخ‌های اجتماعی غیر قابل قبول را بسط می‌دهید. در نتیجه استفاده متعدد از واژه‌های مثبت، قدرت کنترل زندگی و انتخاب‌هایتان را در دست خواهید گرفت. کلمات منفی هورمون استرس را افزایش می‌دهند حالا فکر می‌کنید چه اتفاقی می‌افتد اگر ما بیش از حد از واژه‌های منفی استفاده کنیم؟ استفاده از کلمات منفی ،‌واکنش ترس را در ما فعال می‌کند که در نتیجه میزان هورمون استرس هم بالا می‌رود که برای این حالت آمیگدال (یک ساختار کوچک در مغز که مسئول کنترل احساسات شدید از جمله ترس،‌خشم، عشق و شادی و غیره است) مسئول است. هر چقدر منفی بافی در یک فرد بیشتر باشد ، چه بخواهد و چه نخواهد هورمون‌های استرس بیشتری را در بدن خود فعال و روان می‌کند. البته ممکن است این درست باشد که کمی استرس می‌تواند برای بدن ما خوب باشد اما مقدار بیش از حد استرس این توانایی را دارد که چه به لحاظ روحی و چه جسمی مشکلات عدیده‌ای برایمان ایجاد کند. تغییر نگاه به خود و دیگران پزشکان همچنین نکته دیگری را درباره استفاده از زبان مثبت در زندگی اضافه می‌کنند مبنی بر اینکه به کار بردن کلمات مثبت کارکرد لوب آهیانه‌ای را نیز در ساختمان مغز تغییر می‌دهد، این قسمت مسئول دید ما نسبت به خودمان و دیگران است. مادامیکه دید مثبتی نسبت به خودمان داشته باشیم و البته در عین حال از واژه‌های مثبت در گفتارمان استفاده کنیم یاد می‌گیریم که در دیگران هم خوبی‌ها را ببینیم. یک تصویر منفی نسبت به خودمان که از دل یک زبان منفی بیرون می‌آید تمام وجود ما را با شک و تردید انباشته خواهد کرد و سبب می‌شود در رفتارمان با دیگران هم همین نگاه را داشته باشیم و خب در نتیجه رفتار اجتماعی‌مان تحت تاثیر چنین واقعه‌ای قرار می‌گیرد. آزمایش‌ها و تحقیقات تحقیقات متعددی انجام شد تا صحت این ماجرا تائید شود که آیا استفاده از کلماتی با بار مثبت می‌تواند در پروسه افکار و اذهان ما تغییرات قابل قبولی ایجاد کند. در یکی از این تحقیقات از بزرگسالان بین 35 تا 54 سال خواسته شد برای سه ماه آینده هر روز سه موضوع را که آنها را خوشحال‌تر می‌کند یادداشت کنند و توضیح بدهند که چرا این سه مورد را انتخاب کرده‌اند. در نتیجه این تحقیقات سه ماهه مشخص شد این دسته از بزرگسالان بیشتر خوشحال و کمتر افسرده هستند. اما آنچه که این تحقیق ثابت می‌کند این است که ما این ظرفیت را داریم تا با تمرکز کردن بر روی آنچه که باعث خوشحالی‌مان می‌شود بیشتر به آدم مثبتی تبدیل شویم تا اینکه بخواهیم صرفا بر روی اتفاقات ناخوشایند متمرکز شویم. متدهای کاربردی برای بهره‌مندی از زبان مثبت زمانی‌که عصبانی هستیم از لغاتی استفاده می‌کنیم که حین بازگشت آرامش معمولا از به کار بردن آنها پشیمان می‌شویم. کارشناسان در این باره می‌گویند وقتی عصبانی هستید و از لغات عصبانی در چنین شرایطی استفاده می‌کنید، این واژه‌ها قسمت منطق و استدلال را در بخش لوب فرونتال یا همان بخش قدامی مغز تعطیل می‌کنند! در این حالت آمیگدال که مرکز کنترل احساسات شدید است واکنش‌ها را به کنترل خود در می‌آورد و به همین دلیل است که بیشتر ما وقتی عصبانی هستیم نمی‌توانیم قبل از واکنش نشان دادن فکر کنیم. برخی پزشکان چنین حالتی را های جکینگ آمیگدال می‌نامند. با این حال وقتی ما استفاده از زبان مثبت را به یک عادت در زندگی‌مان تبدیل کنیم می‌توانیم بخش قدامی مغز یا همان لوب فرونتال را برای تاثیرگذاری بیشتر حتی در شرایطی که عصبانی هستیم و در موقعیت‌های پیچیده قرار داریم تمرین بدهیم. در چنین شرایطی می‌توانیم حین مواجهه با چالش‌هایی که خشم‌مان را بر می‌انگیزند منطقی‌تر برخورد کنیم. اگر در حال حاضر شما درباره میزان استفاده از لغات مثبت خود نسبت به منفی‌ها آگاهی‌ کامل ندارید، در صورتی که برایتان امکان دارد آنها را یادداشت کنید. همچنین خودتان را در قاب‌های مثبت ذهنی قرار بدهید. هر روز سه اتفاق را که شما را خوشحال می‌کنند یادداشت کنید و این رویه را ادامه بدهید تا ببینید چطور احوالات‌تان به سمت بهتری هدایت می‌شود. در واقع شما خوشحالی را تمرین می‌کنید و آن را برای خودتان شرطی و درونی خواهید کرد. لینک ورود به کانال میگنا خبرآنلاین - صنم بیاناتی ]]> بهداشت روان Thu, 02 Feb 2017 09:33:55 GMT http://migna.ir/vdchxwnx.23nwkdftt2.html آیا سلامت روان، فقط نداشتن اختلالات روانی است؟ http://migna.ir/vdcf1cdm.w6d1eagiiw.html هر از چندی گزارشی از وزرات بهداشت درباره شیوع اختلالات روانی از آمار زنان و مردانی می‌گوید که به یک نوع اختلال روانی مبتلا می‌شوند. در میان انواع اختلالات نیز افسردگی و اضطراب شیوع بیشتری دارد. سؤال اینجاست که آیا آمار ذکرشده در این گزارش‌ها بدین معناست که سایر افراد که اختلال روانی ندارند، دارای سلامت روان هستند؟ و مهم‌تر آن‌که آیا بین سلامت روان و لذت‌بردن از زندگی ارتباطی وجود دارد؟ از آنجایی که در گذشته هدف مطالعات روان‌شناختی بیشتر بررسی بیماری‌های روانی و درمان بوده است، تعریف سلامت روان مترادف با نبود بیماری‌های روانی و علائم بیمارگونه تلقی شده است؛ در حالی که از دههٔ ۸۰ میلادی در تعریف سلامت روان تغییر و تحول بسیاری پدید آمده است. با چشم‌پوشی از برخی تمایزات بین دو اصطلاح «بهداشت روان» و «سلامت روان»، یکی از جامع‌ترین تعریف‌های سلامت روان، تعریف سازمان جهانی بهداشت از این مفهوم خواهد بود. بنا به تعریف سازمان بهداشت جهانی، بهداشت روانی و سلامت روان، فقط به معنای نبود اختلال روانی نیست، بلکه بیشتر به نوعی سلامت ذهنی ارتباط دارد. این سازمان، سلامت روانی را این گونه تعریف می‌کند: «سلامت روانی در درون مفهوم کلی سلامت قرار دارد و سلامت یعنی توانایی کامل برای ایفای نقش‌های روانی و جسمی، سلامت به معنای نبودِ بیماری یا عقب‌ماندگی نیست.» در تعریف دیگری که مقبول بسیاری قرار گرفته است، انجمن کانادایی بهداشت روانی، سلامت روان را در سه قسمت تعریف کرده است: بخش اول نگرش‌های مربوط به خود، شامل تسلط بر هیجان‌های خود، آگاهی از ضعف‌های خود و رضایت از خوشی‌های خود است. بخش دوم، نگرش‌های مربوط به دیگران، شامل علاقه به دوستی‌های طولانی و صمیمی، احساس تعلق به یک گروه، احساس مسئولیت در مقابل محیط انسانی و مادی است. بخش سوم نیز نگرش‌های مربوط به زندگی است که خود شامل پذیرش مسئولیت‌ها، ذوقِ توسعهٔ امکانات و علائق خود، توانایی اخذ تصمیمات شخصی و ذوقِ خوب‌کارکردن است؛ پس مشاهده می‌کنیم این انجمن، سلامت روانی را در ارتباط با سازگاری محیط و نگرش‌های مربوط به خود و دیگران تعریف می‌کند، اما به مفاهیم بیماری، آسیب‌شناسی و ناسازگاری ارجاع نمی‌دهد. بنابراین می‌توان گفت سلامت روانی صرفاً به معنای نداشتن علامت بیماری نیست؛ بلکه فرد سالم علاوه بر نداشتن نشانه‌های بیماری روانی باید بتواند ارتباطات سالمی را با دیگران برقرار کند، واقعیت‌ها را بپذیرد، خود را با محیط سازگار کند و در راستای شکوفاساختن استعدادهای فطری خود بکوشد و اهداف خود را به طور منطقی تحقق بخشد. در یک دید کلی نیز می‌توان بیان داشت سلامت روان واقعی، هم شامل پیشگیری از بیمارشدن و هم شامل ارتقاء سلامت مثبت خواهد بود که از بخش دوم تا حد زیادی غفلت شده است. دربارهٔ ارتباط بین رضایت و لذت‌بردن از زندگی و سلامت روان، محققان مختلف نشان داده‌اند، رضایت و لذت‌بردن از زندگی، یکی از پیش‌بینی‌کننده‌های قوی سلامت روان است. در واقع، افرادِ دارای رضایت بالای از زندگی هیجان‌های مثبت بیشتری را تجربه می‌کنند، از گذشته و آیندهٔ خود و دیگران، رویدادهای مثبت بیشتری را به یاد می‌آورند و از پیرامون خود ارزیابی بهتری دارند و آن‌ها را خوشایند توصیف می‌کنند. در حالی که افرادِ با رضایت پایین، خود، گذشته و آینده‌شان، دیگران و رویدادهای زندگی را نامطلوب ارزیابی می‌کنند و هیجان‌های منفی بیشتری مانند افسردگی و اضطراب را گزارش خواهند کرد. محققان دیگری نیز معتقدند افرادی که از زندگی رضایت بالاتری دارند، از شیوه‌های مقابلهٔ مؤثرتر و مناسب‌تری استفاده و عواطف و احساسات مثبت عمیق‌تری را تجربه می‌کنند. در کل، رضایت و لذت از زندگی می‌تواند پیش‌گوی سلامت روان باشد.     سپیده دانایی ]]> بهداشت روان Sat, 28 Jan 2017 17:08:25 GMT http://migna.ir/vdcf1cdm.w6d1eagiiw.html در دنياي پُرتنش امروزي، چطور از استرس‌هاي هر روزه جان سالم به‌در ببريم؟ http://migna.ir/vdcbazbf.rhb99piuur.html میگنا: آن‌طور که گاردين مي‌نويسد، برداشت آدم‌ها از برخورد يکديگر در مقابل موضوعات استرسي، بيشتر از اينکه مبناي علمي داشته باشد، صرفا استناد به قوانين نانوشته‌اي است که از مدت‌ها پيش، فرم عاميانه‌اي بين مردم گرفته است. خيلي‌ها مقاومت ديگران در برابر استرس را يک هديه ژنتيکي مي‌دانند و معتقدند که آنها به‌صورت خانوادگي خونسرد هستند و آرام. نتيجه مطالعات دانشگاهيان آمريکايي اما نشان مي‌دهد که برخورد درست با موضوعات استرسي، نه به ژنتيک آدم‌ها ارتباطي دارد و نه به ميزان شانس آنها در زندگي. دقت در زير و بم‌ ويژگي‌هاي شخصيتي آدم‌هايي که تقابل درستي با استرس دارند، تنها ردپاي يک توانايي بزرگ را نشان مي‌دهد؛ انعطاف‌پذيري فکري و عاطفي! پژوهش‌هاي روان‌شناختي‌ای که بعد از 46 مطالعه مختلف از سوي روان‌شناسان تعدادي از دانشگاه‌هاي معتبر آمريکا انجام شده است، نشان مي‌دهد که مردمي که قادر به مقابله با شکست‌هاي زندگي هستند و راه‌وچاه برخورد درست با موضوعات استرسي را ياد گرفته‌اند، بيش از هر چيز، روي فعاليت‌هاي ذهني‌شان تسلط دارند. آنها با تربيت فکرشان در مسيري انعطاف‌پذير، اين قدرت را به‌دست آورده‌اند که در مواجهه با شرايط غيرعادي، به‌سرعت نقشه ديگري طراحي و روي اجراي آن متمرکز شوند. اينها آدم‌هايي هستند که گذر از مشکلات را راه اول برخورد با آنها تعريف مي‌کنند و در قدم بعدي‌ به فکر ساخت مسير ديگري مي‌افتند که آنها را از شر مشکل يا استرس رها مي‌کند. جوديت جانسون، روان‌شناس باليني دانشگاه ليدز مي‌گويد: «بسياري از مردم فکر مي‌کنند، گذر از مشکلات و استرس‌ها نياز به اعتماد به نفس بالايي دارد که در شخصيت ما تعريف نشده است. اين درحالي است که فاکتور اعتماد به نفس و ميزان آن در بدن افراد مختلف لزوما عدد مشخصي ندارد که قابل‌تغيير نباشد و از روز تولد به ميزان معلومي تعريف شده باشد. اعتماد به نفس از جمله چيزهايي است که در نتيجه انعطاف‌پذيري عاطفي به‌دست مي‌آيد و تقويت مي‌شود. هر آدمي در هر شرايط و موقعيتي که باشد، ويژگي‌هاي مثبت و منفي‌ای دارد که مي‌تواند ليستي از آنها تهيه کند. نوشتنِ ويژگي‌هاي مثبت به افراد کمک مي‌کند، خودشان را دست‌کم نگيرند و با اتکا به آنها پيش بروند. زندگي‌هاي امروزي آدم‌ها به‌دليل اتفاقات هر روزه‌اش، بدون‌شک بالا و پایين‌هاي بيشتري نسبت به قبل ايجاد مي‌کند. گذر از هر کدام از اين مراحل، بدون‌شک مي‌تواند استرس زيادي به بار بياورد. افراد موفق کساني هستند که به جاي پُررنگ‌کردن مشکلات و اتفاقات استرسي، با فکر انعطاف‌پذيرشان به‌راحتي از کنار آنها عبور مي‌کنند و سراغ مراحل ديگر زندگي مي‌روند؛ اين درحالي است که عده‌اي، ميل عجيبي به‌گير انداختن خود در گرفتاري‌هاي هر روزه دارند و به طرز عجيبي از اينکه خودشان را فردي بيچاره و ناتوان جلوه بدهند، لذت مي‌برند. ما براي آن دسته از افرادي که خودشان به استقبال مشکلات مي‌روند و حتي سوختن غذا يا تمام‌شدن بنزين هم مي‌تواند بهانه‌اي براي احساس شکست‌خوردگي در آنها القا کند، کاري نداريم. روي حرف ما با کساني است که‌ گير افتادن در يک زندگيِ سراسر تنش و استرسي را دوست ندارند و به‌دنبال راهي براي نجات خودشان هستند. اگر شما هم جزء اين افراد هستيد، براي گذر از سنگ‌هاي کوچک و بزرگي که هر روز جلوي پايتان قرار مي‌گيرند، سرتان را بالا بگيرید و به درختان نگاه کنيد. هر بار که پايتان به سنگي خورد، از ته دل، نفس بکشيد و دوباره راه بيفتيد. يادتان باشد اين فقط فکر شما و ميزان انعطاف‌پذيري آن است که تصميم مي‌گيرد از مشکلات بگذرد يا اينکه تا هميشه آنها را روي کولش بيندازد و با خودش به اين‌طرف و آن‌طرف بکشاند.»صدف فاطمي - وقایع اتفاقیه ]]> بهداشت روان Thu, 19 Jan 2017 05:10:37 GMT http://migna.ir/vdcbazbf.rhb99piuur.html 6 عاملی که دشمن شادی هستند http://migna.ir/vdcb9sbf.rhb90piuur.html در ادامه چند تفکر منفی افراد همیشه غمگین آورده شده است: 1-بیان جملات علیه خود: با گفتن جملاتی علیه خود، پیام هایی مخرب به خودمان می دهیم و بر این اساس از اعتماد به نفس، عملکرد خوب و توانایی های بالقوه خود فرسنگ ها دور می شویم. سخنان علیه خود معمولا جملاتی مانند موارد زیر است: «من نمی توانم»، «به اندازه کافی خوب نیستم»، «اصلا اعتماد به نفس ندارم» یا «می دانم حتما شکست می خورم.» آیا خوشتان می آید یکی از دوستانتان مرتب به شما بگوید: «شما موفق نمی شوید». آیا با چنین فردی که نسبت به شما رفتار نامحترمانه ای دارد، معاشرت خواهید کرد؟ پس چگونه می توانید نسبت به خودتان تا این حد بی رحمانه و خصمانه رفتار کنید؟ با خودتان اندکی مهربان باشید. 2-مرور مدام تفکرات منفی: این افراد همیشه نسبت به شرایط یا تعاملاتشان با دیگران تفکر منفی دارند. نگاه کردن به نیمه خالی لیوان عادت همیشگی بسیاری از مردم شده است. ممکن است از دیدن خیابان شلوغ، روز بارانی یا پرداخت صورتحساب زیاد ناراحت شوند و آن ها را تجربه های منفی بپندارند؛ البته در ذات ترافیک، آب و هوای بد یا صورتحساب چیز مثبتی وجود ندارد اما این مسائل همیشه هستند و نگاه شما به این شرایط آن ها را منفی یا مثبت جلوه می دهد. این انتخاب شماست که باعث می شود قوی یا ضعیف، شاد یا غمگین، قدرتمند یا قربانی به نظر آیید برای مثال برخی افراد، ممکن است به ترافیک به عنوان فرصتی برای گوش کردن به موسیقی یا خواندن یک مقاله جالب نگاه کنند یا یک روز بارانی برایشان لحظه ای باشد که کنار پنجره بنشینند و چای یا قهوه داغ بنوشند یا حتی از قدم زدن زیر باران بسیار لذت ببرند یا پرداخت صورتحساب ممکن است به آن ها کمک کند که در هزینه های اضافی شان صرفه جویی کنند و پس‌انداز کردن را بیاموزند. 3-مقایسه منفی با دیگران: یکی از ساده ترین و رایج ترین روش ها برای داشتن احساس بد، خود را با دیگران مقایسه کردن است. ما ممکن است خودمان را با کسانی که موفقیت های بیشتری نصیب شان شده یا جذاب تر و پولدارتر هستند، مقایسه کنیم. وقتی دائم فکر کنیم که دیگران از ما بهترند بیشتر گرفتار احساس حسادت و بی لیاقتی می شویم. تحقیقات نشان می دهد این نوع مقایسه کردن ها، فرد را دچار اضطراب، نگرانی، افسردگی و خودسرزنشی می کند. 4-افکار منفی نسبت به گذشته: باید از گذشته درس بگیریم، اما به آن نچسبیم. گاهی اوقات شرایط زندگی و شکست ها می تواند جلوی پیشرفت و استعدادهای بالقوه مان را بگیرد تا جایی که نتوانیم فرصت های جدید را به خوبی شناسایی کنیم. فراموش نکنیم چیزی که قبلا اتفاق افتاده قابل تغییر نیست؛ اما چیزی را که هنوز رخ نداده، می توانیم تا حدی به شکل دلخواه درآوریم؛ بنابراین اولین قدم در این راه جدا شدن از گذشته است. 5-میل به سرزنش: سرزنش در واقع مسئول دانستن دیگران در بدشانسی هایمان است. برخی از مردم گناه شکست هایشان را به گردن والدین بی کفایت، روابط منفی، وضعیت بد اقتصادی و اجتماعی، وضعیت بد جسمی یا سختی های دیگر زندگی شان می اندازند. گرچه نمی توان اثر بد این عوامل و درد و مشکلات فراوانی را که موجب می شوند، نادیده گرفت اما وقتی به سرزنش دیگران بپردازیم در واقع خود را قربانی فرض کرده ایم و همین موضوع ما را به سمت زندگی تلخ تر و رنجش و شکست های بیشتر سوق می دهد. همچنین کسانی که شما آن ها را سرزنش می کنید، کمتر به احساستان اهمیت می دهند و شما با این رفتار زندانی افکار تلخ و رنجش هایتان می شوید. 6- نبخشیدن خود: همه ما در زندگی اشتباه می کنیم. وقتی شما به اعمال گذشته تان نگاه می کنید شاید تصمیم ها و اعمالی داشته اید که به خاطرشان پشیمان شده باشید. ممکن است در قضاوت هایتان خطاهای بدی داشته اید و به خودتان یا دیگران ضرر رسانده باشید. وقتی شما حوادث گذشته را مرور می کنید، مسلما احساسی از بی لیاقتی و میل به سرزنش کردن خود پیدا می کنید که چرا چنین خطاهایی کرده، یا فرصت های خوب زندگی تان را به راحتی تباه کرده اید. حتی ممکن است نسبت به خود حس بدی داشته باشید. در این لحظات خیلی مهم است که نسبت به خود دلسوزانه رفتار کنید و متوجه شوید که اکنون نسبت به گذشته آگاهی هایتان بیشتر شده است و این شانس را دارید که خطاهای گذشته را تکرار نکنید و در خود یا دیگران تفاوتی مثبت به وجود آورید. خودتان را ببخشید. هر فردی اشتباه می کند و بازتاب اشتباه ها روی شما دائمی نیست. این خطاها مربوط به لحظاتی خاص است و هرگز از شما فرد بدی نمی سازد.کانال میگناجام جم آنلاین       ]]> اخبار روان شناسی و روانپزشكی Thu, 29 Dec 2016 18:51:29 GMT http://migna.ir/vdcb9sbf.rhb90piuur.html چطور از شر افکار منفی نجات پیدا کنیم؟ http://migna.ir/vdchvxnx.23nwxdftt2.html ميگنا: بسیار مواقع افرادی در محیط زندگی و یا کارمان می بینیم که با کوچکترین ناملایمات کنترل اعصاب شان به هم می ریزد و با اطرافیان شان بدرفتاری می کنند. در حقیقت اکثر ما چنان نگران مسائل و مشکلات زندگی و سرشار از افکار منفی هستیم که نمی توانیم آرامش و متانت خود را در هر شرایطی حفظ کنیم و با کوچکترین تلنگر دچار نگرانی، احساس ناامنی و ناامیدی شده و با دیگران بدرفتاری می کنیم. در تحقیقی در کلینیک مایو در روچستر، مینه سوتا، از بیمارانی که دچار افسردگی بودند، آزمون شخصیت گرفتند و مقدار خوش بینی و بدبینی آنها را سنجیدند. محققان این کلینیک، به مدت 30 سال بیماران را تحت نظر داشتند و در نهایت دریافتند، افراد خوش بین بیش از افراد بدبین زندگی کردند. محققان به این نتیجه رسیدند که خوش بینی، سیستم ایمنی بدن را قدرت بخشیده و به افراد کمک می کند تا سبک زندگی سالم تری در پیش بگیرند. افراد خوش بین و مثبت اندیش، نسبت به خود و زندگی شان احساس بهتری دارند و همیشه سعی می کنند از خودشان مراقبت کنند. اما افراد بدبین، دایما بر ترس های شان صحه گذاشته و موجب بالا رفتن فشار خون، اضطراب و افسردگی در خود می شوند. شما می توانید افکار منفی و افسرده کننده در ذهن تان داشته باشید و یا مثبت اندیش و الهام بخش باشید. در حقیقت طرز تلقی شما نسبت به زندگی، نوع زندگی و رفتار و عملکردتان را تعیین می کند. در بسیاری از تحقیقات مشخص شده است، افراد هرچه مثبت تر فکر کنند، به موفقیت بیشتری دست پیدا می کنند و هرچه موفق تر باشند، شادتر و در نتیجه طولانی تر زندگی می کنند. اما افراد منفی گرا، خود را به بدبختی و زندگی سرشار از ناامیدی انداخته و در نهایت عمری بی کیفیت و کوتاه خواهند داشت. اگر شما از این دسته افراد هستید و دید منفی تان به زندگی غالب است پس بهتر است هرچه سریع تر نوع زندگی تان را تغییر دهید و با به کاربردن 5 روش زیر نگاه تان به زندگی را به سمت مثبت اندیشی پیش برده و با افزایش قدرت روحی تان از زندگی بیشتر لذت ببرید. این 5 کار ساده را در پنج روز پی در پی انجام دهید. در واقع آنها را تبدیل به وظایف روزانه تان نمایید تا در قبال شان احساس مسئولیت کنید. انجام دادن این کارها برای برخی بسیار ساده و پیش پا افتاده است اما برای افرادی که گرفتاراضطراب های شدید هستند کمی مشکل به نظر می رسد. اما نباید ناامید باشید زیرا با تمرین، هر کار سختی را می توان به کاری شیرین و آسان تبدیل کرد. روز اول صبح وقتی از خواب بیدار می شوید، قبل از اینکه از رختخواب بیرون بیایید با خود بیندیشید چقدر خوش شانس هستید که یک روز دیگر از خواب بیدارشدید و می توانید به زندگی ادامه دهید و از تجربه های تازه بهره مند شوید. سپس با خود فکر کنید امروز باید چه کار مفید و سازنده ای انجام دهید تا ارزش این لحظات از بین نروند. روز دوم به یک غریبه مهربانی کنید و با او رفتار محبت آمیزی داشته باشید. روز سوم به چیزی که ممکن است بی توجه از آن بگذرید توجه کرده و زیبایی موجود در آن را بیابید. روز چهارم ویژگی خوب کسی را که می شناسید پیدا کرده و مهم تر از همه به او یادآور شوید. روزپنجم شب، قبل از خواب، به چیزی فکر کنید که امروز انجام دادید و با آن توانسته اید شرایط خود و اطرافیان تان را هرچند اندک بهتر از قبل نمایید. پس از اینکه در پنج روز متوالی این کارها را انجام دادید، سعی کنید هر پنج مورد را به بخشی از رفتارهای روزمره تان تبدیل کنید. مطمئن باشید با این روش می توانید افکار مثبت تان را افزایش داده و تجربه های بهتری از زندگی داشته باشید و کمتر دچار اضطراب شوید.-  زندگي آنلاين     ]]> اخبار روان شناسی و روانپزشكی Mon, 05 Dec 2016 14:54:23 GMT http://migna.ir/vdchvxnx.23nwxdftt2.html پرسش هایی که هر روز باید از خود بپرسید! http://migna.ir/vdchvznx.23nwmdftt2.html این موضوع در رابطه با اغلب عرصه های زندگی صادق است. به همین جهت باید مانند یک مدیر، زندگی خود را تحلیل کنید و هر لحظه برای تغییر و اصلاح آماده باشید. بدون این گونه اقدامات اصلاحی، انرژی هدر خواهید داد و نتایج مطلوبی به دست نخواهید آورد. میگنا: پرسش های ساده زیر به همین هدف طراحی شده اند. آن ها راهی برای ارزیابی شرایط، اهداف و نزدیکی یا دوری شما به آن ها هستند. باید هر شب پیش از رفتن به رختخواب (یا پس از بیدارشدن) این پرسش ها را بپرسید و سطح پیشرفت خود را مورد سنجش قرار دهید. پرسش ها به نحوی طراحی شده اند که به جای درگیری های جزیی، مسائل کلان زندگی شما را هدف قرار دهند. با پرسیدن این سئوالات و تداوم در این اقدام روزانه، تاثیر دلنشین و مثبت ناشی از آن پس از چند ماه شگفت آور خواهدبود. 1- آیا امروز اندکی بهتر شده ام؟ اگر هر روز اندکی از روز قبل بهتر شوید، بدون شک در مسیر پیشرفت قرار دارید. این گونه طرح سوال باعث می شود تا مقایسه با دیگران متوقف شود. باید همیشه روی زندگی خود تمرکز داشته باشید. دیگران را فراموش کنید و خودتان راهر روز با خودتان مقایسه کنید. این بررسی می تواند از درآمد و مسائل مالی گرفته تا اخلاق و آرامش و لذت از زندگی را در بر داشته باشد. این پرسشی عام است که پاسخی جزیی می طلبد؛ به این معنا که بهتر شدن را نمی توان در زمینه ای خاص محدود کرد و هر تغییر کوچکی نیز در این میان اهمیت دارد. به این ترتیب شما در پایان هر روز اعتماد به نفس خود را تقویت خواهید کرد و از آنچه به دست آورده اید سپاسگزار خواهید بود.   2- آیا امروز شخصیتم را بهبود بخشیده ام؟ شخصیت شما چیزی است که با آن شناخته می شوید. باید ویژگی های عمومی و جزیی شخصیت خود را براساس اصول جهان شمولی مانند پاکدستی،درستکاری،صداقت، گذشت، مهربانی،نوعدوستی و کمک به دیگران شکل دهید. شخصیت نیرومند و موثر، یک روزه ساخته نمی شود. این فرایند طولانی مدت است و باید پشتکار زیادی صرف آن شود. باید هر روز اندکی از روز قبل بهتر شوید و ویژگی های مثبت خود را تقویت کنید. در همان حال نقاط ضعف را نیز آرام آرام برطرف سازید. نکته دیگر در این جا نقش پیشرفت یکپارچه شخصیتی است. باید مانند مدیری هوشمند تمام  وجود خود را تحت کنترل درآورید و روی نقاط ضعف سرمایه گذاری کنید. این کار از شما انسانی درخشان خواهدساخت. 3- آیا با نهایت توان کار کرده ام؟ هر روز باید از خود بپرسید که چه میزان برای کار انرژی گذاشته اید. اغلب ما بخش بسیار کوچکی از زمان و توان خود را صرف کار می کنیم و در مقابل، انتظار بازدهی شگفت آور داریم. اما واقعیت آن است که منفعت و پیشرفت نیازمند کار با تمام توان است. اگر پاسخ امروز شما به این پرسش منفی بوده است، سعی کنید فردا پاسخ را مثبت سازید! با تمام توان کار کنید و نتیجه آن را ببینید. 4- چه چیز تازه ای یاد گرفته ام؟ در کنار کار روزانه، نکته های تازه بیاموزید. مهم نیست که این نکات  را چگونه و از کجا می آموزید: شاید شما در برخورد با یک فرد نا آرام با ملایمت رفتار کرده و مهارت کنترل خشم را بیاموزید یا مقاله ای خوانده و مطلبی تخصصی را دریابید؛ فرقی نمی کند. مهم آن است که به آگاهی شما افزوده شود. این نکات تازه هر چه باشند، به لحاظ اهمیت، پایین تر از آموخته های ظاهرا مهم قرار نمی گیرند. سعی کنید با مطالعه، درون نگری و موارد مشابه هر روز بیشتر بیاموزید. یادگرفتن یک زبان جدید و حتی یک لغت تازه می تواند معنایی تازه به زندگی شما بدهد. خوشبختانه دامنه آموزش آنقدر بی پایان است که شما با کمترین تلاش ده ها نکته را در هر روز خواهید آموخت. - 5- آیا به سلامتی خود اهمیت داده ام؟ در پایان هر روز از خود بپرسید: «چقدر به سلامتی خود اهمیت دادم؟» برای مثال، بررسی کنید که در طول روز چه خورده اید و کدام یک از آن ها نامطلوب بوده اند. این بررسی باعث می شود بتوانید در روزهای بعد از این خوراکی ها بپرهیزید. به علاوه حتما تحرک و روزش روزانه را مورد بررسی قرار دهید و کمبودها را جبران کنید. 6- آیا از زمین محافظت کرده ام؟ زندگی ما روی این کره خاکی به شکل باورناپذیری مشترک است. در واقع هر آسیبی که به زمین بزنیم در کوتاه ترین زمان، گریبان خود یا فرزندان مان را خواهدگرفت. از این رو آسیب زدن به هر یک از بخش های زمین در نهایت آسیب به خود ما خواهد بود. در پایان هر روز از خود بپرسید: «چقدر برای محافظت از زمین تلاش کردم؟» مثلا آیا کمتر کاغذ مصرف کرده یاد، مواد نفتی کمتری به کار بردید، با خودروی شخصی رفت و آمد کرده اید یا خیر؟ پاسخ های منفی شما به این پرسش ها، معنایی جز آسیب رسانی به زمین ندارد. این رویه را اصلاح کنید. - 7- آیا به عزیزان و دوستانم ابراز محبت کرده ام؟ بسیاری از ما خود را در فعالیت های روزانه غرق و هدف اصلی از زندگی را فراموش می کنیم. از خود درباره ابراز عشق و محبت به خانواده و دوستان بپرسید. اگر پاسخ شما به این پرسش منفی است، نه فردا که همین الان برای اصلاح آن اقدام کنید! به عزیزان خود بگویید که دوستشان دارید و چقدر از وجودشان به خود می بالید. 8- آیا زمانی را با همسرم به شادی گذرانده ام؟ زندگی مشترک تنها کنار هم بودن نیست. همسران باید زمینه خوشبختی و شادمانی یکدیگر را نیز فراهم کنند. شاید نتوان روزانه زمانی را صرف تفریح و گردش کرد؛ اما چند دقیقه صحبت دوستانه میان زن و مرد کاملا امکان پذیر است. فرصتی که باعث تحکیم روابط و احساس خوشبختی هر دوی آن ها خواهدشد. 9- آیا از کسی کینه به دل گرفته ام؟ پیش از رفتن به رختخواب تجربه های روزانه را مرور کنید. آیا تجربه نامطلوبی داشته اید؟ کسی شما را ناراحت کرده است؟ اگر چنین است فورا او را ببخشید. ممکن است در ابتدا انجام این کار دشوار باشد. اما اگر مدتی تمرین کنید، یقینا مهارت شما بیشتر می شود و به سرعت افراد را خواهید بخشید. همچنین اگر کسی را ناراحت کرده اید، با او تماس بگیرید و عذرخواهی کنید. خشم و کینه جسم و روان شما را تضعیف می کند و باید با تمام توان از آن بپرهیزید. 10- آیا از زندگی راضی و خشنودم؟ از آنچه دارید راضی و خشنود باشید. هرگز سعی نکنید موقعیت یا دارایی خاصی را هدف اصلی قرار دهید. برای شادمانی و خوشبختی درونی کوشش کنید. هر چند رسیدن به اهداف برای ما اهمیت دارد، اما احساس رضایت امری درونی است و ارتباط مستقیمی با میزان موفقیت مادی و خارجی ما ندارد. همیشه مواهب الهی و داشته های خود را بشمارید و سپاسگزار باشید. -هیچ کس نباید شب به بستر برود قبل از اینکه از خود بپرسد: امروز چه کرده ام تا لیاقت داشته باشم فردا هم زنده بمانم. (دکتر شوایتزر)نظر شما چیست؟ ]]> موفقیت و مدیریت Thu, 17 Nov 2016 09:39:56 GMT http://migna.ir/vdchvznx.23nwmdftt2.html ۱۰ اصل خود مراقبتی http://migna.ir/vdcbagbf.rhb90piuur.html ميگنا: تحقیقات متعدد نشان داده است سرعت بهبود و آرامش روانی در بیمارانی که بار ناخوشی خود را به دوش می‌کشند، بیشتر است و نباید خیال کنیم آن‌که از بیماری‌اش می‌گریزد، آرام‌تر است.گاهی بیماران نمی‌خواهند چیزی از بیماری‌شان بدانند و مسئولیت بیماری‌شان را قبول نمی‌کنند. تصویری که از جهان داریم و نگاهی که جهان به ما می‌کند، هر دو بر مبنای تلقی ما از خودمان شکل می‌گیرد. کسی که بر خود اهانت روا می‌دارد، به دیگران احترام نمی‌گذارد و دیگران نیز احترامش نمی‌کنند و تحویلش نمی‌گیرند.ریشه اعتبار ما، ربط و نسبتی است که با خود برقرار می‌کنیم و شأنی است که برای خودمان قائلیم.بنیان نظری خود‌مراقبتی همین است اما چند ملاحظه‌ جدی در این خصوص قابل‌تامل است: یکم: با این فرض که «من مالک خودم هستم»، آدمی نمی‌تواند جسم و جانش را تاراج کند و دست تطاول بر آن بگشاید. دایره‌ مالکیت ما به واسطه‌ تعهدات، دلبستگی‌ها و روابط انسانی و اجتماعی‌مان، محدودتر از آن است که در آغاز می‌پنداریم.- دوم: با این فرض که «از من گذشته است»، انسان مجاز نیست افسار روزگارش را رها کند و جسمی فرسوده و ظاهری فرتوت به بار آورد. نشاط و شادابی و شور زندگی هیچ‌گاه از آدمی نمی‌گذرد گرچه که بروز و بیان آن گاه تغییر می‌کند.- سوم: با این فرض که «من خودم را وقف فرزندانم می‌کنم» حق نداریم به خودمان بی‌توجهی کنیم. مادری که فرزندش را به کلاس شنا می‌فرستد و برایش غذایی مناسب درست می‌کند، قرار نیست از ترس اینکه به خوشگذرانی متهم شود، به استخر نرود یا غذای مورد علاقه‌اش را درست نکند یا سفارش ندهد. بعضی والدین، خود را از دست رفته می‌پندارند و به همین دلیل برای فرزندانشان آینه می‌گیرند اما خود، به خشت خامی بسنده می‌کنند.- چهارم: از ترس اینکه «مبادا چیزی توش در بیاد» نباید از آزمایش و ارزیابی جسمی بگریزیم. این ضرب‌المثل دقیقی نیست که می‌گوید: «آب که از سر گذشت، چه یک‌وجب چه صدوجب» چرا که اگر یک‌وجب با سطح آب فاصله داشته باشیم، هنوز مجال دست تکان دادن و نجات است اما صد‌وجب که بگذرد، دیگر غرق شده‌ایم. فرق ما با مردم ژاپن این نیست که مثلا آنها کمتر سرطان می‌گیرند. اتفاقا شیوع برخی سرطان‌ها در آنها بیشتر است اما «خودمراقبتی» باعث می‌شود در همان مراحل اولیه سرطان‌شان کشف و مهار شود. همان سرطان‌ها در جامعه ما در بسیاری موارد دیرتر مشخص می‌شوند.- پنجم: خود‌مراقبتی به این معنا نیست که مدام خود را به تیغ وسواس بکشیم. کشتی گرفتن با بیماری‌های خیالی، خیلی وقت‌ها واقعا ما را زمینگیر می‌کند و به خاک بیماری می‌نشاند.- ششم: خودمراقبتی، مهارتی تدریجی است. از همان کودکی باید یاد بگیریم گلیم سلامت را از آب بیماری بکشیم و هر ناخوشی جزئی، عاجزمان نکند. کسی که در کودکی و نوجوانی یاد می‌گیرد در مهار بیماری‌اش مشارکت کند، در سنین بالاتر مستاصل و وابسته نمی‌شود و می‌داند چگونه ناخوشی‌اش را به ساحل سلامت بکشاند.- هفتم: گاهی بیماران نمی‌خواهند چیزی از بیماری‌شان بدانند و مسئولیت بیماری‌شان را قبول نمی‌کنند. تحقیقات متعدد نشان داده است سرعت بهبود و آرامش روانی در بیمارانی که بار ناخوشی‌شان را به دوش می‌کشند، بیشتر است. خیال نکنیم آنکه از بیماری‌اش می‌گریزد ، آرام‌تر است.- هشتم: گاهی می‌خواهیم به عزیزانمان محبت کنیم و به همین دلیل در هنگام بیماری، ساده‌ترین امور مثل نظافت شخصی‌شان را به عهده می‌گیریم. حواسمان باشد از دیگران موجوداتی وابسته و بی‌دست و پا نسازیم.- نهم: کسانی که یاد گرفته‌اند از خودشان مراقبت کنند، کمتر در معرض اعوجاجات روانی و بیماری‌های روانی مربوط به کهولت سن قرار می‌گیرند.- دهم: از زمانی که به دنیا می‌آییم تا هنگامی که از این جهان می‌رویم، دارای وظیفه‌ایم. مسئولیت سلامت خود، یکی از این وظایف است. درنگ کنیم؛ پرونده سلامتمان زیر بغلمان باشد!--منبع: سلامتي ]]> بهداشت روان Wed, 09 Nov 2016 11:28:09 GMT http://migna.ir/vdcbagbf.rhb90piuur.html روح و روانت سلامت! http://migna.ir/vdcewv8x.jh8vei9bbj.html  به گزارش میگنا، صبح که از خواب بیدار می شود، استرسی بدون دلیل دارد که اذیتش می کند. آماده رفتن به مدرسه یا محل کار می شود و در آن جا از اضطراب رنج می برد. تصور می کند که روابط عمومی اش ضعیف است و به همین دلیل اعتماد به نفس کمی دارد و برای بیان خواسته های منطقی اش و رسیدن به موفقیت در زندگی با مشکل مواجه است. ظهر که می خوابد، کابوس می بیند و از خوابش لذت نمی برد. هر وقت که پشت میزش می نشیند، ناخودآگاه ناخن هایش را می جود. در زندگی اش گمشده ای به نام آرامش دارد که هرچه تلاش می کند به آن نمی رسد و ... . هرچند ممکن است شما همه این اختلالات روانی را نداشته باشید، اما ممکن است از یک یا چند نمونه از این گونه  اختلالات رنج ببرید. این روزها در هفته جهانی سلامت و بهداشت روان هستیم. هفته ای که سازمان جهانی بهداشت هدف خود را از نام گذاری آن، دستیابی به عالی ‌ترین سطح ممکن بهداشت برای همه مردم جهان تعیین کرده و در اساسنامه خود در تعریف سلامت گفته است: «منظور از سلامت، حالت رفاه کامل جسمانی، روانی و اجتماعی است، نه صرفا فقدان بیماری یا علیلی.» شاخص های سلامت روان چیست؟ تا از بهداشت و سلامت روان سخن به میان می آید، همه ما برای خودمان یک پا مشاور می شویم و انواع و اقسام دیدگاه ها و توصیه ها را مطرح می کنیم. از این بدتر زمانی است که تا کمی ناراحتی و دل گرفتگی و غصه داریم، به همه می گوییم من افسرده شدم! در حالی که تشخیص حال خوب و بد به این راحتی و آسانی ها هم نیست و این امر مهم که با روان و شخصیت ما ارتباط دارد، حتما باید با کمک متخصص و کارشناس همین زمینه ارزیابی شود؛ ولی اگر می خواهید بدانید که وضعیت روحی و روانی تان چگونه است و آیا از  سلامت لازم در این زمینه برخوردار هستید یا نیاز به دریافت خدمات مشاوره ای و روان شناختی دارید، می توانید با توجه به شاخص های سلامت روان، وضعیت خودتان را به صورت کلی و ابتدایی ارزیابی کنید. سلامت روان به چه دردی می خورد؟/ داشتن روان سالم به ما این امکان را می دهد تا از تمام ظرفیت های وجودمان برای زندگی بهتر استفاده کنیم و در شرایط پیچیده زندگی امروز بتوانیم با نگرانی ها و استرس ها به خوبی مقابله کنیم، انسان مؤثری برای جامعه و اطرافیان مان باشیم و از زندگی لذت ببریم؛ پس می بینیم که توجه به داشتن روان سالم تا چه اندازه می تواند نقش مهمی در زندگی ما داشته باشد. برای این که بفهمید آیا شاخص های سلامت روان در شما وجود دارد یا نه، خواندن ادامه مطلب را به شما توصیه می کنیم: احساس مثبت/ اگر به خودتان احساس مثبتی دارید، مدام به خودتان گیر نمی دهید و خودتان را دوست دارید و برای خود احترام قائل هستید و به همین اندازه نیز احساس می کنید انسان های دیگر دوست داشتنی و قابل احترام هستند، شما اولین نشانه روان سالم را دارید و این خیلی خوب است! دوست داشتن دیگران/ اگر احساس می کنید دوست دارید کسی را دوست داشته باشید و به او مهر و عشق بورزید و کسی هم شما را دوست داشته باشد و به شما عشق بورزد و محبت کند، شما شرایط طبیعی دارید و از نیازی کاملا طبیعی برخوردارید؛ پس خداوند را برای داشتن این نعمت شکر کنید. مواجهه با تغییرات زندگی/ آیا از تغییرات زندگی استقبال می کنید و با آن ها روبه رو می شوید، از دستشان فرار نمی کنید و آن ها را می پذیرید، این توان سازگاری و داشتن انعطاف در قبال مسائل زندگی، ویژگی ارزشمندی در شماست که باید قدر آن را بدانید، چون شما یکی دیگر از شاخص های سلامت روانی را دارید. نوع واکنش برابر تلخی زندگی/ وقتی با خطرات و مشکلاتی در زندگی روبه رو می شوید، چه واکنشی دارید؟ آیا ترس و اضطراب تمام وجودتان را فرامی گیرد و فکر می کنید بدترین شرایط به سراغتان آمده است یا بدترین و منفی ترین نتایج در انتظارتان است؟ یا در شمار کسانی هستید که می دانید زندگی فراز و نشیب دارد و آمیخته به تلخی ها و شیرینی های گذراست، روزهای بد و سخت می گذرد همان گونه که تلخی ها و مشکلات گذشته تمام شد. اگر در شمار دسته دوم هستید، خیلی خوب است با همین نگرش به زندگی ادامه بدهید. جسارت در شروع کارها/ وقتی می خواهید کاری را شروع کنید، مسئولیتی بر عهده بگیرید و تصمیم جدی اتخاذ کنید، چه فکر و احساسی را تجربه می کنید؟ باز هم فکر می کنید همه چیز خراب خواهد شد، نتیجه نمی گیرید، شکست می خورید و با انبوهی از ناکامی ها روبه رو خواهید شد؟ یا به خودتان می گویید این کار ممکن است به نتایج متفاوتی منجر شود و احتمال پیروزی و شکست را در نظر می گیرید و بررسی های لازم و منطقی را درباره آن انجام می دهید و به دام افکار منفی و ناامیدکننده نمی افتید؟ امیدواریم در شمار دسته دوم باشید که از سلامت روان برخوردارند. رابطه تان با احساساتتان چگونه است؟ اصلا آن ها را می شناسید؟ می توانید نامشان را بگویید؟ در شرایط مناسب می توانید به شیوه ای درست و مناسب آن ها را ابراز کنید و نشان بدهید؟ یا با آن ها بیگانه هستید و نمی دانید چطور باید در ظاهر آن ها را نشان بدهید؟ کسانی که خود را جزو دسته اول می دانند، دارای شاخص دیگری ازسلامت روان هستند. دنبال راهکارهای متفاوت/ اهل فرورفتن به دنیای خیال هستید تا از این طریق به راهکارهای متفاوت بیندیشید؟ احساس می کنید توانایی دارید که با راهکاری جدید کاری ر ا انجام دهید؟ همین که اهل این تصورات باشید، نقطه امیدوارکننده ای است. این ویژگی را حفظ کنید. نوع نگاه به خطای انسانی/ آیا احساس می کنید دارای تفکرات غیرمنطقی هستید؛ مثلا توقع دارید هیچ اشتباه و خطایی از شما یا دیگران سر نزند؟ یا این که می دانید بروز اشتباه از خودتان یا هر کس دیگری امری طبیعی است؟ این گونه نگاه کردن به مسائل یعنی واقعیت آن ها را دیدن و پذیرفتن شاخص دیگری از سلامت روان است. اگر توانایی های خودتان را می شناسید و تلاش می کنید آن ها را به کار ببندید و اگر می توانید با دیگران به خوبی ارتباط برقرار و این ارتباط را حفظ کنید، شما نشانه های خوبی از سلامت روان را دارید. 23/6 درصد مردم ایران یک یا چند اختلال روانپزشکی دارند تا قبل از سال 93 هیچ آمار علمی از میزان اختلالات روانی مردم ایران در دست نبود. البته بعضی اشخاص و سازمان های مرتبط با حوزه آسیب های اجتماعی در این باره اظهار نظرهایی کرده بودند اما شیوه های نمونه گیری شان دقیق و علمی نبود. در سال 93 و برای اولین بار، همایش طرح پیمایش ملی سلامت روان برگزار و آمارهای تامل برانگیزی در این همایش اعلام شد. در خور ذکر است که این مطالعه برای اولین بار در کشور بین 7 هزار و 886 نفر از افراد 15 تا 64 ساله در سال 89 تا 90 انجام شده و روش این پژوهش نمونه گیری تصادفی با ابزار CIDI است که این ابزار از سوی کنسرسیوم بهداشت روان سازمان جهانی بهداشت در آمریکا و اروپا و برخی از کشورهای آسیایی به کار گرفته شده است. به گزارش جام جم آنلاین، در ادامه مهم ترین آمارهای منتشر شده از این پژوهش را که بیشتر در حوزه افسردگی انجام شده است، خواهید خواند. چند درصد مردم حداقل یک اختلال روانی دارند؟ ٦/ ٢٣ درصد از افراد ۱۵ تا ۶۴ ساله کشور دچار یک یا چند اختلال روانپزشکی هستند. این رقم شامل اختلالات خفیف تا شدید است و از کل این افراد مبتلا، ٣/٣٤ درصد دچار اختلال شدید، ٥/٢٩ درصد دچار اختلال متوسط و ٢/٣٦ درصد دچار اختلال خفیف بوده اند. چند درصد ایرانی ها افسرده اند؟ از آمار 23/6 درصدی اختلالات روانی در کشور، ۱۶ درصد آن شامل اختلالات افسردگی و اضطراب است. شیوع اختلالات افسردگی هم به تنهایی در جمعیت عمومی کشور 12.7 درصد است. چه افرادی بیشتر افسرده اند؟ افسردگی در زنان، شهرنشینان، بیکاران، افراد طلاق گرفته یا کسانی که از یکدیگر جدا شده اما هنوز به طور رسمی طلاق نگرفته اند، افرادی که همسر خود را از دست داده اند و عده ای که از وضعیت اجتماعی و اقتصادی پایینی برخوردارند به طور معناداری بیش از دیگران است. چند درصد تهرانی ها بیماری روانی دارند؟ حدود ۳۴ درصد تهرانی‌ها دارای بیماری روانی بوده‌اند. چند درصد افرادی که مشکل روانی دارند نیاز به روان پزشک را احساس می کنند؟ سه چهارم افراد دارای مشکلات اعصاب و روان برای مراجعه به روانپزشک احساس نیاز می کنند و این احساس نیاز در یک چهارم بقیه وجود نداشته است. خانم ها بیشتر افسرده اند یا آقایان؟ بر اساس این مطالعه 15.4درصد خانم ها اختلال افسردگی اساسی دارند، این در حالی است که 10.2 درصد آقایان به این بیماری مبتلا هستند. متاهل ها افسرده ترند یا مجردها؟ 22 تا 24 درصد از افراد طلاق گرفته اعم از زن و مرد و نیز عده ای که همسر خود را از دست داده اند، به افسردگی اساسی مبتلا هستند. این درحالی است که افسردگی در افراد متاهل 12.5 درصد بوده است. شاغلان افسرده ترند یا بیکاران؟ درصد اختلال افسردگی در بیکاران به طور معناداری بیش از شاغلان، دانشجویان و محصلان است به طوری که میزان افسردگی در افراد بیکار 16.5درصد و در شاغلان 11 درصد است. روستایی ها افسرده ترند یا شهری ها؟ افسردگی اساسی در حالی13.5 درصد از شهرنشینان را گرفتار کرده است که این رقم در روستاها 11 درصد برآورد می شود. پولدارها افسرده ترند یا فقیرها؟ افسردگی در افرادی که از نظر وضعیت اجتماعی و اقتصادی در جایگاه پایین تری قرار دارند 14.9 درصد و در افراد با وضعیت اجتماعی و اقتصادی بالا 11.7 درصد است. چند درصد افسرده ها به روان پزشک مراجعه می کنند؟ 60 درصد افراد افسرده به روانپزشک مراجعه نمی کنند و از میان 40 درصد بقیه هم، یک سوم به درمان های سنتی و طب مکمل از قبیل مراجعه به عطاری ها، طب سوزنی و دعا نویس روی می آورند و از درمان های استاندارد پزشکی محروم می مانند. چند درصد بیماران اعصاب و روان از بیماری شان خبر دارند؟ ۵۰ درصد بیماران اعصاب و روان از بیماری خود مطلع نیستند یا اصلا برای درمان مراجعه نمی‌کنند. برای چه مشکلی پیش چه کسی برویم؟ اول کار، این فکر غیرمنطقی را از سر مبارکتان بیرون کنید که با این گزاره نادرست بیان می شود: «مگر من روانی ام که بیایم پیش روان شناس و مشاور؟» اگر دارای چنین تفکری هستید، قطعا به مشاوره با یک روان شناس مجرب و توانمند نیاز دارید، چون نشانه بارز یک تفکر غیرمنطقی در شما وجود دارد! برای این که بدانید چه زمان هایی و برای چه موضوعاتی باید نزد یک روان شناس بروید و از خدمات روان شناختی و مشاوره ای بهره مند شوید، به اطلاعاتی کلی نیاز دارید. بد نیست بدانید علم روان شناسی دارای شاخه هایی است که اگر شما با آگاهی کامل به سراغ آن بروید، می توانید خدمات بهتر و کمک های مؤثرتری دریافت کنید. دو واژه «مشاور» و «روان شناس» بیش از هر عنوان دیگری در این ماجرا به گوش می خورد و گاهی به جای هم استفاده می شود. در مراکز خدمات مشاوره ای که برای ارائه خدمات حرفه ای و تخصصی حتما باید مجوز رسمی از مراجع ذی صلاح یعنی سازمان نظام روان شناسی و مشاوره یا بهزیستی داشته باشند و تابلوی این مجوز را در معرض دید مراجعان خود قرار دهند، کارشناسانی با گرایش های تحصیلی مختلف ممکن است حضور داشته باشند. روان شناس بالینی: متخصصان رشته روان شناسی بالینی می توانند در زمینه های مختلفی که با روان و شخصیت شما ارتباط دارد به شما خدمات بدهند و کار درمانی انجام دهند؛ مسائل پیچیده شخصیتی، اختلالات روانی و ارائه راهکارهای درمانی روان شناسانه و نه روان پزشکی در حیطه اختیارات و توانایی های این متخصصان است؛ بنابراین اگر احساس کردید که نشانه های افسردگی دارید، خلق و خویتان متغیر است و در این زمینه ثبات ندارید یا اگر در اطرافیانتان کسی را می شناسید که دچار توهم می شود یا افراد بدبین و وسواسی هستند...  همه این موارد در حیطه صلاحیت این افراد است تا بررسی شود. روان پزشک: روان پزشکان متخصصانی هستند که مجوز تجویز دارو را در اختیار دارند و عملکرد آن ها در حیطه پزشکی شمرده می شود، اگر فرد پس از مراجعه به روان شناس و با تشخیص وی نیاز به دارو داشته باشد، به روان پزشک معرفی می شود تا دارو برای او تجویز شود. مشاور: مشاوران گروهی دیگر از متخصصان هستند که می توانند به شما خدمات مشاوره ای ارائه بدهند؛ اما در حیطه های درمان بالینی همانند روان شناسان بالینی به طور عمیق و گسترده نمی توانند وارد شوند. یکی از گرایش های اصلی و مهم این رشته، مشاوره خانواده است. کسانی که برای برقراری ارتباط موثر با اعضای خانواده خود به مشکلی برمی خورند یا نیاز به کمک دارند، می توانند به این افراد مراجعه کنند. مشاوره و راهنمایی، مشاوره تحصیلی و مشاوره شغلی نیز گرایش های دیگری است که می تواند در زمینه های مرتبط با انتخاب رشته تحصیلی، انتخاب همسر، انتخاب شغل و... کمک کننده باشد. روان سنج: اگرچه شاید نام روان سنج کمتر به گوشتان خورده باشد، اما در صورتی که در زمینه حرفه ای خود دارای تجربه باشند کمک شایانی به فرایند خدمات مشاوره ای می کنند، آن ها به توصیه روان شناسان می توانند آزمون های روان شناختی افراد را تحلیل و نتایج آن را به وی ارائه دهند تا زمینه تشخیص دقیق تر برای روان شناس  فراهم شود. روانکاو: این اصطلاح به روان شناسانی اطلاق می شود که با رویکردهای درمانی روان تحلیلی به درمان می پردازند که فرایندهای آن بسیار زمان بر و طولانی و البته کاری دشوار است و اگر در برخی موارد، ضرورت انجام روانکاوی تشخیص داده شود متخصصانی که دارای توانایی و تجربه لازم در این زمینه هستند، این رویکرد درمانی را به کار می برند. روان شناس عمومی: این گرایش از روان شناسی نیز همان گونه که از عنوان آن برمی آید، مسائل عمومی این تخصص را در برمی گیرد و در امور تخصصی بالینی حیطه محدودتری از روانشناسی بالینی دارد و افراد باید متناسب با تجربه حرفه ای روان شناس در موضوعاتی که در آن ها فعال بود ه و کار کرده است، به وی مراجعه کنند. روان شناس تربیتی: این عنوان هم گویای محتوای خود است. کارشناسان این گرایش اگر در حرفه خود تجربه کافی و مطالعات عمیق داشته باشند، می توانند یاریگران خوبی در امور تربیتی چه در خانواده و چه در مدارس باشند. روان  شناس کودک و نوجوان: مسائل مربوط به کودکان و نوجوانان در هر زمینه ای متناسب با تخصص این افراد است که به دلیل حساسیت بالای آن حتما باید به تخصص لازم و تجربه کافی فرد توجه کنید. اگر اصطلاحاتی همچون خانواده درمانگر، بازی درمانگر، موسیقی درمانی، قصه درمانی و همانند آن ها را شنیده اید، مربوط به رویکردهای ایشان است که ممکن است به دلیل علاقه خود به آن تکیه کرده باشند. نکته قابل تأمل دیگر این است که برخی مراکز مشاوره به طور تخصصی فقط در موضوعات خاصی فعالیت و تلاش می کنند در همان زمینه خدمات متنوع و کاملی را به مراجعان ارائه بدهند که معمولا متخصصان صاحب تجربه را نیز جذب می کنند. این گونه مراکز در صورت داشتن مجوزهای لازم و گروه حرفه ای خوب مراکز امین و قابل اعتمادی برای مراجعه هستند؛ همانند مراکز تخصصی مشاوره ازدواج، مرکز مشاوره کودک و ...- منبع: روزنامه خراسان   ]]> اخبار روان شناسی و روانپزشكی Fri, 21 Oct 2016 19:20:45 GMT http://migna.ir/vdcewv8x.jh8vei9bbj.html بگوئیم هفته بهداشت روان نه هفته سلامت روان! http://migna.ir/vdcivyap.t1avp2bcct.html میگنا: سازمان جهانی بهداشت اعلام کرده است: 'اگر اقدام عاجلی صورت نگیرد، بیماری روانی تا سال 2030 میلادی شایع ترین بیماری در جهان می شود'؛ بر این اساس، بیماری روانی را نباید عارضه ای ناخوشایند دانست که برای دیگران رخ می دهد و لازم نیست فکر ما درگیر آن شود. به واقع، روز جهانی بهداشت روان، زمانی برای آموزش دادن و اطلاع رسانی درباره بیماری روانی و تبعات آن روی زندگی مردم سراسر جهان است. به گزارش میگنا این سازمان برای این روز در هر سال، یک شعار خاص را انتخاب می کند. در ایران و در بین مشاوران مدارس هفته پایانی مهرماه (18 لغایت24 مهرماه) به عنوان هفته بهداشت روان نام گذاری شده است و یکی از ماموریت های اصلی معاونت مشاوره و امور روانشناختی وزارت آموزش و پرورش طراحی و اجرای برنامه ها و فعالیت هایی برای ارتقای سطح بهداشت روانی دانش آموزان بوده است. *این روز چه اهمیتی دارد؟ خودکشی و خودآزاری گرچه به خودی خود از مسائل سلامت روانی نیست، اما ارتباط روشنی با سرخوردگی روانی دارد. به واقع، در حال حاضر در انگلیس و ولز، خودکشی مهمترین علت مرگ مردان 20 تا 49 ساله است؛ این حقیقت ناخوشایند نشانگر طیف گسترده اقداماتی است که هنوز انجام نشده است. بهداشت روان علمی است برای بهتر زیستن و رفاه اجتماعی كه تمام زوایای زندگی را در بر می گیرد. سازمان جهانی بهداشت، بهداشت روان را قابلیت ارتباط هماهنگ با دیگران، تغییر و اصلاح محیط فردی و اجتماعی و حل تضادها و تمایلات شخصی به طور منطقی، عادلانه و مناسب تعریف كرده است. بهداشت روان، دانش و هنری است كه به افراد كمك می‌كند تا با ایجاد روش هایی صحیح از لحاظ روانی و عاطفی بتوانند با محیط خود سازگاری نموده و راه حل های مطلوب‌تری را برای حل مشكلاتشان انتخاب نمایند. سازمان جهانی بهداشت، خواستار تخصیص خدمات و سرمایه گذاری های بیشتر در حوزه سلامت روان است. سلامت روان به حالتی از سلامتی گفته می شود كه فرد به کمک آن به توانایی های خود پی می برد، بر استرس های طبیعی زندگی اش غلبه می كند، به طور مؤثر كار می كند و قادر به همكاری با اقشار جامعه است. در حقیقت بهداشت روان را می توان یكی از قدیمی ترین موضوعات به شمار آورد، زیرا بیماری های روانی از زمان های قدیم وجود داشته، طوری كه بقراط حدود 400 سال قبل از میلاد معتقد بوده كه بیماری های روانی را مانند بیماری های جسمی باید درمان كرد. تقریبا از سال 1930، یعنی بعد از تشكیل اولین كنگره بین المللی بهداشت روان بود كه این رشته بصورت جزئی از علوم پزشكی درآمد. در سال 1948 در سومین كنگره بین المللی بهداشت روان كه در لندن تشكیل شد، اساس "فدراسیون جهانی بهداشت روان" بنیان گذاری شد و در همان سال این فدراسیون به عضویت رسمی سازمان یونسكو و سازمان جهانی بهداشت درآمد. * برای مراقبت از بهداشت روانی چه کاری می توان انجام داد؟ - درباره احساسات خود صحبت کنید - ورزش کنید - تغذیه سالم داشته باشید - از مصرف نوشیدنی های الکلی بپرهیزید - با عزیزان و بستگان خود در ارتباط باشید - از درخواست کمک از دیگران خودداری نکنید - به خود استراحت دهید - فعالیت هایی در حرفه مورد علاقه خود داشته باشید - ظرفیت ها و توانمندی های خود را بپذیرید و توقع بیشتر نداشته باشید - دیگران را دوست داشته باشید و به آنها اهمیت دهید - - بهداشت روان از مباحث علم روان شناسی است نه پزشکی هیچ انسانی در برابر بیماری های روانی مصونیت ندارد. یکی از مباحث و ماموریت های اصلی همه دانش آموختگان رشته های روان شناسی و مشاوره کمک به ارتقای سطح بهداشت روانی افراد جامعه است تا با آموزش پیشگیری و خود مراقبتی و تغییر نگرش؛ فرد بتواند احساسات،افکار ،هیجانات مخرب خود را کنترل نماید تا در دام بیماریهای روانی گرفتار نشود و در نهایت با داشتن یک زندگی سالم کمک نماید سطح بهداشت روانی جامعه ارتقاء یابد از قدیم هم گفته اند که پیشگیری بهتر از درمان است. پیشگیری از پیدایش بیماری های روانی و سالم کردن محیط روانی از ضروریات اولیه تامین بهداشت روانی محسوب می شود. یک انتقــــاد به سلامت روان! اگر به برخی اسناد و منابع علمی تخصصی چند دهه اخیر علم روان شناسی در ایران نگاهی بیندازیم مشاهده خواهیم نمود که اصطلاح Mental Health در زبان فارسی به بهداشت روان ترجمه شده است نه سلامت روان! درست است که در محاوره ایندو موضوع ( بهداشت روان یا سلامت روان) در امتداد و مترادف هم بکار برده می شوند اما در مباحث تخصصی با نگاهی ریزبینانه ایندو با همدیگر کمی زاویه دارند. معمولا اصطلاح بهداشت روان، ذهن ها را به سوی اقدامات پیشگیرانه با استفاده از علم روان شناسی و مشاوره سوق می دهد ولی برعکس سلامت روان، اذهان را به سمت مداخلات پزشکی و دارویی منتهی می کند. یکی در خط اول سلامت است و دیگری در پایان مسیر درمان؛ بنابراین از نظر سازمان بهداشت جهانی اقدامات پیشگیرانه است که مهم است زیرا پیشگیری بهتر از درمان است و رنج و هزینه ای کمتری بر فرد و جامعه وارد می کند. اما در کشور ما گویا طی پنج سال گذشته دیده می شود عده ای از دوستان و فارغ التحصیلان رشته های پزشکی و بیمارستانی متاسفانه اصرار دارند دانسته یا نداسته، این اصطلاح علمی تخصصی روان شناسی و مشاوره ای را که بیش از 20 سال است در شرح وظایف مشاوران مدارس برای ارتقای سطح بهداشت روان دانش آموزان روان افتاده است و بیشتر ماهیت پیشگیرانه دارد تا درمانی با اهدافی غیرکارشناسی به " سلامت روان "تغییر دادند! همانطور که همه می دانیم هر اقدام و طرح پیشگیرانه ای اگر قرار باشد منجر به نتیجه و ثمره ای در سطح جامعه باشد فرهنگ سازی آنرا باید در محیط مدرسه و کلاس آغاز کرد و بهترین سن آموزش هر برنامه یا مهارتی دوران کودکی و مدرسه است تا در ذهن کودک این آموزش ها نهادینه شود چرا که دانش آموز امروز ما، زنان و مردان آینده این کشور را تشکیل می دهند. بنابراین اگر دنبال متولی حاکمیتی بحث های بهداشت روان و مشاوره ای باشیم این مشاوران وزارت آموزش و پرورش هستند که با جذب 17 هزار نفر نیروی مشاور در خدمت 13 میلیون دانش آموز هستند و حق آب و گل دارند و دستگاهها و سازمانهای دیگر تنها می توانند نقش همکار را ایقا نمایند. در شرح وظایف مشاوران مدارس نیز همه ساله هفته اخر مهرماه هفته بهداشت روان نام برده می شد اما به جهت تداخل با برنامه های هفته پیوند انجمن اولیاء و مربیان(24 الی 30مهرماه) با تدبیر اداره کل امور تربیتی و مشاوره مقرر شد از سال 1396 برنامه ها و فعالیت های دانش آموزی همزمان با بزرگداشت روز جهانی بهداشت روان در روزهای 18 الی 24 مهرماه برگزار گردد.      - از سوی دیگر از نظر لغوی هم بنگریم واژه «سلامت» یک کلمه عربی است که از دیرباز شامل ترکیب سلامت جسم و روان با هم بوده است و دارای مفهومی عام و کلی است اما در کتب روان شناسی اصطلاح  Health بیشتر به بهداشت ترجمه شده است که ماهیت پیشگیرانه دارد نه مداخلات درمانی. که واژه ایست کاملا فارسی و تخصصی تر  از سلامت است . مانند: سازمان بهداشت جهانی. بنابراین فارسی را پاس بداریم و بگوییم هفته بهداشت روان.- آیا تاکنون در هیچ منبع فارسی دیده اید که نام سازمان بهداشت جهانی (WHO) یا World Health Organization؛ ترجمه شده باشد به فدراسیون سلامت جهانی!... اما در همه منابع نام سازمان بهداشت جهانی مصطلح است. - علی عظیمی مشاور شاغل در آموزش و پرورش کارشناسی ارشد روان شناسی بالینی - شما چه نظری دارید؟ ]]> اخبار روان شناسی و روانپزشكی Tue, 11 Oct 2016 09:11:10 GMT http://migna.ir/vdcivyap.t1avp2bcct.html روان ما سالم است؟! http://migna.ir/vdca60ne.49nau15kk4.html اما تعاریف تخصصی دیگری برای بهداشت روانی وجود دارد.فرهنگ بزرگ روان‌شناسی لاروس، بهداشت روان را چنین تعریف می‌کند: داشتن استعداد روان برای هماهنگ، خوشایند و موثر کار کردن، انعطاف‌پذیر بودن در موقعیت‌های دشوار و توانایی بازیابی تعادل خود .سازمان جهانی بهداشت، بهداشت روانی را چنین تعریف می‌کند: بهداشت روانی در درون مفهوم کلی بهداشت جای می‌گیرد و بهداشت یعنی توانایی کامل برای ایفای نقش‌های اجتماعی، روانی و جسمی. بهداشت تنها نبود بیماری یا عقب‌ماندگی نیست. به شکل کلی و براساس تعاریف مختلف بهداشت روانی، شخصی که بتواند با محیط خود خوب سازگار شود، از نظر بهداشت روانی بهنجار خواهد بود. اگر شخصی نتواند تعارض‌های خود را با دنیای بیرون و درون حل و در مقابل ناکامی‌ها مقاومت کند و رفتار نامناسبی در برابر جامعه و مشکلات داشته باشد، از نظر روانی بیمار محسوب می‌شود و با این خطر روبه‌رو خواهد بود که تعارض‌های حل نشده خود را به صورت اختلال‌های خفیف رفتاری نشان دهد؛ بنابراین بهداشت روانی از اهمیت بسزایی برخوردار است و به همین دلیل، امروزه جوامع مختلف بسیج شده‌اند تا سیاست‌های مربوط به بهداشت روانی و پیش‌بینی بیماری‌های روانی را سازمان دهند. آنچه از تعاریف بهداشت روانی به دست می آید،‌ این است که هدف بهداشت روانی ، پیشگیری از وقوع ناراحتی هاست. پیشگیری در سه سطح انجام می شود: نوع اول به دو قسمت آموزشی و پژوهشی تقسیم می شود: آموزشی در جهت سبب شناسی اختلال است. یعنی اگر مسائل و نکات مربوط به بهداشت روان آموزش داده شوند دیگر اختلال به وجود نمی آید.مثلا اگر به خوبی آموزش داده شود که با ازدواج فامیلی چند درصد اختلال با ژن های معیوب به ارث می رسد،‌ آمار ازدواج فامیلی کاهش می یابد درنتیجه اختلال ژنتیک نیز بروز نمی یابد. پیشگیری پژوهشی، تحقیقات را در بر می گیرد.یعنی در پی یافتن علت ایجاد اختلال است. پیشگیری نوع دوم به بیماریابی به موقع، سریع و اقدام درمانی فوری مربوط است.این نوع پیشگیری می گوید قبل از این که اختلال حالت مزمن پیدا کند، آن را درمان کنیم و اگر درمان نمی شود آن را کنترل و مهار کنیم. پیشگیری نوع سوم، کمک به بقاء و بهتر زیستن بیمار و پرورش حداکثر توانایی های باقیمانده برای سازگاری بیشتر است. باید یاد آور شد مفهوم بیماری روانی به ارزش‌هایی وابسته است که زندگی اجتماعی در اختیار ما می‌گذارد؛ بنابراین معلوم نیست بهداشت روانی واقعا نبود بیماری روانی باشد؛ مثلا انحراف‌هایی را در نظر بگیرید که گاهی در نوجوانان دیده می‌شود. می‌دانیم این رفتارها زودگذر و در مراحل رشد به وجود می‌آیند. دختر نوجوان چه با کلام، چه با شیوه لباس پوشیدن و چه با نشان دادن بخشی از موی سر با خانواده و گاه اجتماع به مخالفت برمی‌خیزد. در پی این رفتارها خانواده‌ها آشفته می‌شوند و برخی مسئولان تند برخورد می‌کنند، در صورتی که با این مخالفت‌ها، خودمختاری و انتخاب ارزش‌های فردی و شخصی را یاد می‌گیرند و هیچ یک از این رفتارها نشانه بیماری روانی نیست، بلکه برای تایید و تثبیت موجودیت فرد است. به طور مشخص می توان گفت در افراد سالم ، بهداشت روان به شکل کامل وجود دارد.برای رسیدن به انسان سالم شدن الزامات و اصولی وجود دارد که در پی می خوانید. اصول اساسی بهداشت روانی همان طور که گفته شد هدف اصلی بهداشت روانی، پیشگیری است.برای رسیدن به این هدف رعایت اصولی الزامی است. آن اصول عبارتند از: 1-احترام به شخصیت خود و دیگران یعنی یک شخص خود را دوست بدارد و به دیگران احترام بگذارد. فرد سالم احساس می کند افراد جامعه او را می پذیرند و او نیز با نظر موافق به آنها می نگرد و برای خود و آنها احترام قائل است. اصول بهداشت روانی مبتنی بر تقویت افراد استوار شده است و از تخریب شخصیت افراد تا جایی که امکان داشته باشد، جلوگیری می کند. 2-شناخت محدودیت و توانایی خود و افراد دیگر هر فرد سالم توانایی ها و ناتوانایی خود را می شناسد و آن را قبول دارد البته می کوشد محدودیت های خود را رفع کند و نسبت به آنها جبهه نمی گیرد یا پنهانش نمی کند. 3-پی بردن به علل رفتار هر رفتاری علتی دارد و خود به خود انجام نمی شود.مانند ترس که حتما دلیلی دارد یا آن را می دانیم یا نه.انسان سالم در پی کشف علت رفتارها بر می آید.این که چرا می ترسم و آن علت را رفع می کند. 4-توجه به تمامیت وجود هر فرد این که بسیاری از مشکلات ما ریشه روانی دارد و برعکس.انسان سالم به این نکته توجه دارد که ممکن است مشکلات جسمی پشت این مشکل روانی باشد.این موضوع باید بیشتر مورد توجه معلمان و مربیان باشد و جنبه های جسمانی ،عاطفی،روانی و... دانش آموز را در نظر داشته باشند. 5-شناسایی نیازها و انگیزه های مسبب رفتار انسان بهداشت روانی بر این اصل استوار است که نیاز هر شخص در هر سنی با شرایط ویژه همان سن باید در نظر گرفته و ارضا شود.نیاز ها هم دو بعد جسمانی و روانی را در بر می گیرند.جسمانی مانند: احتیاج به آب، غذا، استراحت و... است. نیاز روانی مثل امنیت روانی، مورد محبت قرار گرفتن، نیاز به پیشرفت و... است. - لیلا کامرانی - کارشناس ارشد روانشناسیجام جم   ]]> بهداشت روان Sun, 09 Oct 2016 10:58:47 GMT http://migna.ir/vdca60ne.49nau15kk4.html کارهایی که افراد شاد انجام نمی دهند! http://migna.ir/vdchx-nx.23n66dftt2.html بسیاری از مردم باور دارند که شاد بودن، داشتن یک خانه بزرگتر، ماشین بهتر، درآمد بیشتر است. همه چیز داشتن موارد بهتر، سریعتر، بالاتر و بزرگتر است. اما ثابت شده است که شادترین مردم، مردمی هستند که بیشترین تمرکزشان بر آن چیزی است که انجام میدهند نه آنچه که دارند. این افراد دیدگاه ها و اعتقادات متفاوتی دارند. با هم نگاهی می اندازیم به کارهایی که شادترین مردم هرگز آنها را انجام نمیدهند.  - خودشان را با افراد دیگر مقایسه نمی کنند مهم نیست که شما چقدر موفق هستید، همیشه افراد موفق تری نسبت به شما وجود دارند. مهم نیست که شما چقدر درآمد دارید، همیشه افرادی با کسب و کار بزرگتر اطارف شما هست. مگر آنکه سرنا ویلیامز، استفان هاوکینگ و یا تیم برتون باشید. همیشه افراد باهوش تر، بهتر و پولدارتر از شما وجود دارند. برای شاد بودن فقط باید خودتان را با دیروزتان و فردی که امیدوارید در آینده به آن تبدیل شوید مقایسه کنید. شما ممکن است هرگز بهتر نباشید اما رضایت باورنکردنی از بهترین خودتان بودن را کسب خواهید کرد. این تنها چیزی است که میتوانید کنترل کنید و واقعا هم اهمیت دارد. به موفقیت یک نفره نیاز ندارند موفقیت انفرادی با ارزش است. اما دستیابی به چیزی با یک فرد و یا تیم عالی است. نه تنها شما احساس خوبی در مورد خودتان دارید، بلکه شما احساس بزرگی و دلپذیری در مورد افراد دیگر تیم خواهید داشت. همچنین میتوانید یک ارتباط خوبی با این افراد در طول زندگی خود داشته باشید. اگر شما شکست بخورید، با هم شکست خورده اید و این تحمل شکست را آسان تر و حمایت را برای انجام دادن دوباره کار راحت تر میکند. از شادی های آشکار چشم پوشی نمیکنند زمانی که بچه بودید به سادگی از چیزهای کوچک لذت میبرید. دویدن، پریدن و.. که بدون فکر آنها را انجام میدادیم احساس خوب و زندگی میداد. اما در حال حاضر این کارها را نمیکنیم. دوچرخه سواری، شنا، بازی کردن و یا پیاده روی طولانی مدت که ممکن است با انجام آنها احساس کنید که دیگر جوان نیستید اما باعث میشود که شما دریابید که پیر هم نشده اید. این تحرکات به شما نشان میدهد که کودکی در درون شما وجود دارد که شما را به شخص شادتری تبدیل میکند و جهان و محل زندگی شما به مکان بهتر. از قرار گرفتن در موقعیت های ترسناک، نمیترسند مواجهه با ترس، احساس زنده بودن به شما میدهد. هرچه بیشتر احساس زندگی کنید، فرد شادتری خواهید بود. یک ترس کوچک از زندگی را بردارید و با آن روبرو شوید. احساس بسیار جذاب آرامش و نشاط است، از قبول اینکه "آره، من انجامش دادم!" پس از آن تجربه های جدیدتر و احساسات جدیدتر از ترس های زندگی خواهید داشت و زندگی آسان تر خواهد شد. فراموش نمیکنند که به خاطر دیگران شاد باشند     برای دیگران آرزوی شادی نکنید، کاری کنید که آنها ازینکار احساس خوبی داشته باشند، این احساس بطور آنی به شما منتقل میشود. شما میتوانید کار خوبی در حق دیگران انجام دهید و مطمئن باشید که هرگز از لذت انجام اینکار کم نمیشود.همچنین احساس پشیمانی ناشی از افکاری که از انجام ندادن کاری خوب و اهمیت ندادن به آنها و اینکه ندانند که قدر آنها را میدانید به سراغ شما نخواهد آمد. برخلاف ارزش های خود عمل نمیکنند رفتارهایی که با ارزش های ما مطابقت ندارند باعث ایجاد استرس و ناراحتی میشود. سه مورد از با ارزش ترین چیزهای زندگی خود را انتخاب کنید. مانند؛ غرور، صداقت، مذهب، خانواده، رفاقت، تواضع، استقلال و یا موارد دیگر. تعیین کنید چه مقدار ار زمان و چقدر از پولتان را صرف این سه ارزش کرده اید. بیشترین زمانی که شما شادی از درون دارید، زمانی است که صرف پرورش و گرامیداشت این ارزش ها کرده اید. با ارزش هایتان زندگی کنید؛ این باعث شادی و لذت در لحظات زندگی میشود. نمیترسند که خودشان باشند هر شخصی زره خود را می پوشد. زره برای محافظت خوب است اما زمان آن رسیده آن را از بین ببرید و گارد خود را پایین بیارید. زره زمانی به ما کمک میکند که از خودمان مطمئن نباشیم و یا یک نقطه ضعف بزرگ داشته باشیم. زره میگوید: "ایرادی ندارد. من از در این زمینه خوب نیستم، اما من در آن زمینه دیگر خوبم" و در واقع زره ما را تشویق میکند تا فقط بر نقاط قوت خودمان تمرکز کنیم و این ما را ایمن نگه میدارد. زره های بیشتر باعث میشود که ما بیشتر نقاط ضعف خودمان را از دیگران و خودمان مخفی کنیم. زره خودتان درآورید. مطمئناً در ابتدا ترسناک است اما در واقع باعث میشود با شخصی که خودِ واقعیتان هستید شروع کنید و به یاد داشته باشید که این مطمئن ترین جاده برای رسیدن به شادی است. - وب‌سایت سخت افزار - سیمین نوربخش ]]> بهداشت روان Wed, 05 Oct 2016 14:23:31 GMT http://migna.ir/vdchx-nx.23n66dftt2.html چه کسانی به موفقیت دیگران غبطه نمی خورند؟ http://migna.ir/vdcdns0s.yt0jf6a22y.html ميگنا: ایتان کراس  Eathan Kross پژوهشگر دانشگاه میشیگان آمریکا در تحقیقی پیرامون نقش شبکه های اجتماعی در بروز احساس حسادت ناشی از موفقیت دیگران گفته است که صفحات شبکه های اجتماعی نظیر فیس بوک معمولا امکانی است برای انعکاس خبرهای موفقیت های شخصی و رویدادهای خوش زندگی. او توضیح داده که افرادی با دیدن تعداد پیام های تحسین و تشویق ( لایک ها) که یک دوست در صفحات شبکه های اجتماعی اش دریافت می کند احساس می کنند که او از محبوبیت و موفقیت بیشتری برخوردار است و همین امر آنها را سرخورده و در مواردی خشمگین می کند. احساس غبطه ای که فرد نسبت به دوستانش در خود حس می کند باعث افسردگی او می شود، خشم ناشی از موفقیت دیگران باعث تخلیه نیروی ذهنی او می شود و غلبه حسادت بدخواهانه سبب می شود انگیزه از بین برود و انسان به فردی تلخ و ناخوشایند تبدیل شود. کارشناسان علوم رفتاری بر این باورند که بهره مندی از عزت نفس و اعتماد به نفس باعث می شود که شخص در هر شرایطی خودش را ارزشمند بداند و به دیگران حسادت نکند. بر اساس گزارش نشریه روانشناسی امروز روانشناسان و پژوهشگران توصیه می کنند برای رهایی از این احساسات ناخوشایند که سبب سرخوردگی و خشم و بروز حسادت می شوند می توان به راهکارهایی زیر روی آورد: **از مقایسه خود با دیگران دست بردارید کاربرد عباراتی نظیر "خانه او از خانه من زیباتر است" یا "او از من لاغرتر است" روش مناسبی برای ارزیابی ارزش های فردی و مقایسه عادلانه نیست. هر شخص نقاط قوت، استعداد و تجربیات منحصر به فرد خود را دارد. همواره افرادی بهتر، ثروتمندتر و توانمندتر وجود دارند، اما نباید انرژی خود را با احساس غبطه هدر داد. تنها کسی که باید خود را با او مقایسه کنید خود دیروزتان است. **دستاوردهای دیگران را به دیده تحقیر نگاه نکنید افکاری نظیر او به خاطر رابطه خوبی که با رئیس داردt ترفیع گرفته است یا او جایزه را به این خاطر گرفته که خانواده اش ثروتمند است، باعث بروز غبطه می شود. شما هرگز با خوار کردن دستاوردهای دیگران به قدرت روحی دست پیدا نمی کنید. پذیرش را در خود تقویت کنید و بدون قضاوت موفقیت های دیگران را تصدیق کنید. وقتی آن فرد را تحسین کنید، زمانیکه حس کنید آن موفقیت حق آن فرد است، همین حس به شما انگیزه می دهد و تشویقتان می کند که سخت تر تلاش کنید و اهدافی والاتر پیدا کنید. اگر احساس می کنید که تلاش تان به اندازه کافی نیست، به جای موفقیت آن فرد، تمرکز را به رفتارهای خودتان معطوف کنید. ****به کلیشه های خود آگاه شوید فرض و گمان درباره افراد موفق کار آسانی است. این که دیگران از ثروت، شهرت و موفقیت شغلی برخوردارند دلیل نمی شود که از روش های غیرقانونی به این دستاوردها رسیده باشند. به جای تعمیم های گسترده برای شناخت این افراد تلاش بیشتری کنید. وقتی به نظرتان می رسد آن فرد شایسته آن موفقیت نیست و اگر احساس کنید که موفقیت آن فرد به خاطر روابط ویژه یا شرایط ناعادلانه جامعه است، حسادت بدخواهانه بر شما غلبه می کند، انگیزه تان از بین رفته و به فردی تلخ و عصبانی تبدیل می شوید. ****بر ضعف های خود تمرکز نکنید برخی موارد تمرکز بر ضعف های خود و قوت دیگران ساده ترین کار است، اما این نگرش باعث می شود شما رفته رفته تبدیل به فردی غبطه خور و ناامید شوید. به جای این که کمبودهای خود را زیر ذره بین قرار دهید، بیشتر به فکر بهبود نقاط قوت خود باشید. خود همدلی را پیشه کنید و نهایت توان خود را به کار بگیرید. ****حقایق را آن گونه که هست بپذیرید برخی موارد بعضی افراد خوشبخت تر از دیگران هستند، اما تمرکز روی این که چه چیز عادلانه است و چه کسی بیشترین شایستگی را دارد بی حاصل است. در واقع شکایت از بی عدالتی ممکن است احساسات تلخی در ما پدید بیاورند و این احساسات بازدارنده می توانند مانع بزرگی برای دستیابی به نیروهای بالقوه مان شوند. *تعریفی شخصی از موفقیت برای خود خلق کنید به خاطر داشته باشید اگر شخصی آنچه را شما می خواهید دارد به این معنا نیست که شما نمی توانید به آن دست یابید. الگوهای فکری تان را از پیروزی او- شکست من، به پیروزی او- پیروزی من، تغییر دهید و فکر کنید وقتی یک نفر می تواند موفق شود، دیگران نیز می توانند. تمرکز افکار و انرژی تان روی کارهایی که باید برای رسیدن به اهدافتان انجام دهید، باعث می شود وقت کمتری برای نگران کردن خود با این قبیل حسادت ها داشته باشید.کورکورانه رویاهای دیگران را تعقیب نکنید. تعریف شخصی خود را از موفقیت خلق کنید و این باعث می شود کمتر نسبت به تلاش دیگران برای رسیدن به هدف هایشان احساس ترس و واهمه داشته باشید. روی اهداف خود تمرکز کنید. دویچه وله فارسی در پایان افزود: هریک دقیقه وقتی که صرف رویاهای دیگران می کنید، یک دقیقه از اهداف خود غافل می شوید.  -  ایرنا به نقل از شبکه اینترنتی دویچه وله فارسی ]]> بهداشت روان Wed, 07 Sep 2016 09:39:57 GMT http://migna.ir/vdcdns0s.yt0jf6a22y.html 30جمله‌ای که برای قدردانی کردن به درد می خورند http://migna.ir/vdcceoq1.2bqm48laa2.html یک قدردانی ساده باعث می‌شود که فرد مورد نظر تا مدت‌ها انگیزه‌ی خوبی برای ادامه کار داشته باشد. اما گاهی استفاده از جملات تکراری برای تشکر کردن باعث از بین رفتن مفهوم آن جمله می‌شود؛ به ویژه اگر مدیریت گروه بزرگی را به عهده دارید و به طور مرتب جملات تشکر‌آمیز به کار می‌برید.   در زیر جملات قدردانی را گردآوری کرده‌ایم که می‌توانید برای تاثیرگذاری بیشتر از آنها استفاده کنید: برای کارهایی که به شکل خارق‌العاده و استثنایی انجام شده‌اند. شما باید همیشه کارهای عالی را قدر بدانید و از دیگر کارها متمایز کنید. افرادی که چنین کارهایی را انجام می‌دهند، انگیزه زیادی برای ارائه کارهای استثنایی دارند و می‌خواهند چیزی تولید کنند که دیگران را تحت تأثیر بگذارند.   اگر به آنها نشان ندهید که تحت تأثیر کار خوبشان قرار گرفته‌اید، در طول زمان آنها تلاش بی‌وقفه‌شان را بی‌فایده دانسته و تمرکزشان را بر روی کار دیگری قرار خواهند داد. بنابراین از کلمات و جملات خاص و کمتر استفاده شده مانند جملات زیر استفاده کنید تا قدردانی ویژه‌ای از آنها ترتیب داده باشید. ۱. کارتان خارق‌العاده است! ۲. کار درخشانی بود! آفرین! ۳. واقعاً فراتر از حدانتظار بود. ۴. از این که شما در تیم ما هستید، هیجان‌زده شدیم. ما دقیقاً به چنین کاری احتیاج داشتیم. ۵. فوق‌العاده است! اصلاً فکرشو نمی‌کردم که بشه انقدر خوب کاری رو انجام داد. ۶. اگر راستش رو بخواهید، من اول کار فکرش را نمی‌کردم که بتونیم از پس کار بربیایم اما الان می‌بینم که شما به خوبی تونستید این کار رو انجام بدید. ۷. ما خیلی خوش شانسیم که چنین فرد خلاقی رو در تیم داریم. ۸. این کار واقعاً عالیه. فکر می‌کنم که دیگران هم باید این کار رو یاد بگیرند. اجازه دارم که کارتون رو در جلسه گروهی/با همکاران و با رییسم در میون بگذارم؟ ۹. رکورد جدیدی با این کار زدید! ۱۰. این کار نشون میده که شما یک الگوی واقعی و یک رهبر در سازمان ما هستید. برای کارهایی که به خوبی، به درستی و به موقع انجام شده‌اند. انجام دادن درست و به موقع کار یکی از وظایف شغلی کارمندان‌تان است. اما باز هم شما باید در سطحی متعادل به تحسین و قدردانی از آن فرد بپردازید. قرار نیست که از عبارات و جملات خاص استفاده کنید، اما باید نشان دهید که تلاش و زحمت آن فرد را درک کرده و از او سپاسگزار هستید. می‌توانید بنا به موقعیت‌های مختلف از جملات زیر استفاده کنید. ۱. ممنونم / متشکرم / سپاسگزارم. ۲. کار خوب، مثل همیشه. ۳. از این که این کارو انجام دادید، ممنونم. ۴. شما در اینجا فرد مفیدی هستید. ۵. سپاسگزارم که با یک اشاره همه کارها رو انجام داده‌اید. ۶. از این که این کار رو سر موقع تحویل دادید تا من فرصت بازبینی اونو داشته باشم، متشکرم. ۷. از کمک امروزتون متشکرم. ۸. از کار این هفته تون کمال تشکر رو دارم. ۹. ممنونم که پا پیش گذاشتید و این کار رو انجام دادید. ۱۰. اگر شما نبودید نمیدونستم که چطور این کار رو انجام بدم. آخرین مورد، اما نه کم اهمیت‌ترین آن این است که برای تقریباً تمامی کارهای انجام شده می‌توانید از جملات زیر استفاده کنید. هدف این بخش این است که نشان دهید شما از کار آن فرد رضایت دارید اما نمی‌خواهید که کار او را در دو بخش قبلی بگنجانید. ۱. کار کاملیه! ۲. ممنونم، این دقیقاً همون چیزیه که دنبالش بودم. ۳. عالیه، بیش از اون چیزی که انتظارشو داشتم. ۴. اونقدر خوبه که اصلاً نیاز به بازبینی نداره. ۵. تفکر انتقادیتون برای این پروژه رو تحسین می‌کنم. ۶. آفرین! زودتر از موعد! ۷. شما واقعاً در گروه خوب عمل می‌کنید. ۸. شما خیلی خلاق هستید. همیشه دیدگاهتون نسبت به امور رو دوست داشتم. ۹. شما همیشه نهایت توانتون رو به کار اختصاص می‌دهید و من این ویژگیتونو ستایش می‌کنم. ۱۰. من خیلی مفتخرم/خوشحالم/خوش شانسم که شما در تیم کاری ما هستید. شما می‌توانید هر کدام از موارد بالا را برای قدردانی استفاده کنید، اما هیچگاه قدردانی را فراموش نکنید. بازخورد مثبت به ما احساس به رسمیت شناخته شدن و مورد تحسین قرار گرفتن را می‌دهد و باعث می‌شود که راحت تر و به شکل سازنده تری بتوانیم با بازخوردهای منفی برخورد کرده و اشتباهاتمان را اصلاح نماییم. ]]> بهداشت روان Mon, 15 Aug 2016 23:30:00 GMT http://migna.ir/vdcceoq1.2bqm48laa2.html این 9 سوال متحول کننده را حتما از خودتان بپرسید! http://migna.ir/vdce7o8x.jh8fpi9bbj.html در درون وجود خود سیر کنید و خود فراموش شده تان را پیدا کنید. در مرکز وجود همه ما مهمترین و راستین ترین پرسش نهفته است.« بنجامین فرانکلین » نویسنده و متفکر بزرگ و بنیانگذار کشور ایالات متحده آمریکا هروز صبح خود را با یک سئوال شروع و شب خود را نیز با یک سئوال به پایان می‌رساند. سئوال آغازین صبح‌هایش این بود که: " امروز من چه کار خوبی باید انجام بدهم؟ " و هر غروب از خود سئوال می‌کرد که: " من امروز چه کار خوبی را انجام داده‌ام؟ " در حقیقت بسیاری از متفکران بزرگ جهان به این موضوع عقیده داشتند که باید مرتب خود را مورد پرسش قرار داده و درستی و نادرستی اعمالی را که روزانه انجام می‌داده‌اند را سبک و سنگین کنند. همانطور که « آلبرت انیشتین » دانشمند بزرگ می‌گفت: " از دیروز خود درس بگیر، برای امروزت زندگی کن، به فردا امید داشته باش. تنها این مهم است که نباید هیج وقت سئوال کردن از خودمان را متوقف کنیم. " البته صحبت کردن در باره عادت دادن خود را مورد سئوال قرار دادن و آینه بودن برای خویش بسیار آسانتر از عمل کردن به آن است. در اغلب موارد ما از این موضوع طفره رفته و از پاسخ دادن به این پرسش سخت خودداری می‌کنیم. « جان دوی » فیلسوف و روانشناس قرن نوزدهم در کتاب خود می‌گوید: " ما چگونه فکر می‌کنیم، تفکر آینه اعمال خود بودن مستلزم قبول ارزش واقعی موضوعات است و برای آن باید خود را برای تحمل ناملایمات و مشکلات روحی آماده کرد. " اما تحمل این ناملایمات ارزش سعی کردنش را دارد ، چرا که می‌تواند به افزایش اعتماد به نفس لازم جهت موفقیت در کار و زندگی روزمره بیانجامد. اینها 9 پرسشی هستند که شما امروز خود را باید با سئوال کردن آنها از خود باید آغاز کنید:   "آیا امروز آخرین روز زندگی من است، آیا آنچه را که قرار است امروز انجام دهم، واقعا خواسته قلبی من است؟ " در سال 2005 ، تقریبا یک سال پس از این‌که رئیس و مؤسس شرکت اپل (Apple) «استیو جابز" توسط پزشکان مطلع شود که به بیماری سرطان لوزالمعده مبتلا شده است، به شاگردان فارق‌التحصیلش در دانشگاه استفورد گفت که هر روز صبح در آیینه نگاه می‌کند و از خود می پرسد، " آیا امروز آخرین روز زندگی من است، آیا آنچه را که امروز می‌خواهم انجام دهم خواسته واقعی من است؟ " اگر پاسخ این پرسش در روزهای متمادی " نه " بود ، او می‌فهمید که باید چیزی را در زنگی خود تغییر دهد. جابز می‌گوید: " به یاد داشتن موضوع مرگ ابزار بسیار مهمی برای من بوده است تا بتوانم توسط آن بزرگترین تصمیم زندگی‌ام را اتخاذ کنم. چرا که همه آرزوها و انتظارات، غرور، همه ترس‌ها از خجل شدن و یا شکست، همه و همه در مقابل چهره مرگ بی اهمیت جلوه کرده و رنگ می‌بازند. بنابر این می‌فهمید که دیگر چیزی برای از دست دادن ندارید و دیگر دلیلی ندارد که به میل دل خود عمل نکنید. " خودم را چگونه ارزیابی می ‌کنم؟ این سئوال عقاید ناگفته شما را نسبت به هویت اصلی و وواقعی خودتان به شما می‌نمایاند. تغییر نظر شما در باره خودتان با قرار گرفتن در موقعیت‌های گوناگون می‌تواند در عملکرد‌های شما در زندگی تغییر ایجاد کرده و نهایتا شخصیت شما را نیز عوض کند. بزرگترین نقطه قوت من چیست؟ بسیاری از مردم شغل‌هایی دارند که از آنها متنفرند و آن به این دلیل است که هنوز نتوانسته اند علایق واقعی خود را بیابند. آنها در برخی کارها خوب هستند، بنابر این اجبارا آن کارها انجام می‌دهند. با این حال نمی‌دانند چه کار بزرگ و اثر گذاری از دستشان برمی‌آید و واقعا در طول زندگی خود چه گلی می‌توانند بکارند. پس دست به کاری نزنید که از آن تنفر دارید. سعی کنید نقاط قوت خود را بیابید که در این‌صورت می‌توانید استعدادها و علایق خود را کشف کنید. تحمل چه دردها و ناملایماتی را در زندگی دارم؟ شادی در زندگی مستلزم کوشش و تلاش است، به همان نسبت آگاهی و وقوف از آنچه که می‌خواهید برایش بجنگید و تلاش کنید. آنچه که در سعادت و کامیابی شما زندگی تعیین کننده است، لذت‌های زندگی نیست که به آنها تمایل دارید، بلکه میزان تحمل شما در برابر رنج‌ها و ناملایمات است. تا حالا چه چیزی را نسبت به گذشته تغییر داده‌ ام؟ اگر سعی می کنید که یک عادت خوبی را از حالا در خود ایجاد کنید، باید قادر باشید تا از هر نظر بهتر از دیروز باشید تا بتوانید موفق شوید که عادت‌های خوب جدیدی را برای خودتان طراحی کرده و در در زندگی روزمره‌تان بگنجانید. یافتن پاسخی برای پرسش فوق می‌تواند در سنجش این‌که چه عواملی قابلیت کمک به شما برای تغییر دادن عادات بد گذشته تان را دارند، بسیار مؤثر باشند. در حال حاضر در چه حالی هستم؟ در درون وجود خود سیر کنید و خود فراموش شده تان را پیدا کنید. در مرکز وجود همه ما مهمترین و راستین ترین پرسش نهفته است. اگر بتوانید خودتان را کشف کنید آنوقت می‌توانید خیلی گفتگو‌ها را با خودتان در درون وجودتان داشته باشید که برای یافتن راه حل مشکلات در همه امور زندگی به شما کمک می‌کند. چرا اینقدر جدی؟ در این پرسش و پاسخ‌ها از خود خیلی جدی نباشید و برای اشتباهاتی که از شما سر زده خیلی خود را ملامت نکنید. به‌طور خلاصه زندگی را خیلی سخت نگیرید، اما بی‌خیال و بی قید هم نباشید. چه کار من امروز خوب از آب درآمد؟ انعکاس موفقیت‌های امروز شما می‌تواند درس‌های ارزشمندی برای پیروزی‌های شما در فردای زندگی تان باشد. پس همه رویدادهای مهم و ارزشمند زندگی روزمره‌تان را یادداشت کنید چرا که اگر فقط به حافظه‌تان تکیه کنید و منابعی برای مراجعه و یادآوری نداشته باشید، ممکن است ذهنتان بسیاری از واقعیت‌ها را بر اساس میل شخصی شما وارونه جلوه داده و تغییردهد و در این صورت است که نمی‌توانید از گذشته درسی بگیرید و برای موفقیت‌های آینده تان به کار ببرید. آیا من دوستانی را برای خودم انتخاب کرده‌ام که بتوانند از من پشتیبانی کرده، مرا به چالش بکشند یا این‌که مرا تشویق کرده و با دلگرمی دادن باعث رشد من شوند؟ در انتخاب دوستان خود بسیار با دقت و محتاط باشید. دوستان خود را از میان کسانی برگزینید که علایق شخصی مشترک با آنها داشته باشید، ارزش‌های شما ارزش‌های آنها نیز باشد مخصوصا عواملی را که شما در رشد شخصیتیتان مهم می‌دانید. همین‌طور افرادی را دوست خود بدانید که برای وقت شما و خودشان ارزش قائلند، به یادگیری و دانش علاقه‌مند بوده و دوستی واقعا برایشان مهم باشد.   خانواده ایرانی ]]> بهداشت روان Sat, 13 Aug 2016 11:00:24 GMT http://migna.ir/vdce7o8x.jh8fpi9bbj.html بخشش، سلامت جسمی و روانی را افزایش می دهد http://migna.ir/vdcaoyne.49n0a15kk4.html تحقیقاتِ 15 سالۀ یک استاد روانشناسی نشان می‌دهد رها شدن از کینه‌ها، سلامت جسمی و روانی افراد را افزایش می‌‎دهد. دکتر لورن توسِن، استاد کالج لوتر در ایالتِ آیووای امریکا پس از سال‌ها مطالعه بر روی موضوعاتی نظیر اضطراب، مقابله با سختی‌ها و بخشش، از نقش مهم گذشتن از کینه‌ها در «پاکسازی» بدن و روان از مشکلات ناشی از تجربه‌های دردناک خبر داده است. این پژوهشگر در گفت‌وگو با وبسایت خبریِ «گلوبال نیوز» گفت: «ما دریافتیم افرادی که بخشنده‌تر هستند، بدون در نظر گرفتن شرایط موجود، در قبال بسیاری از مسائل و افراد زیادی از خود بخشش نشان می‎دهند و بنابراین خبری از تأثیر منفی اضطراب بر سلامتِ آن‌ها نیست. ما همواره می‌پرسیم با وجود این همه اضطراب در زندگی ما، چطور می‎توان آن را کاهش داد، یک حکمت قدیمی در این باره وجود داد می‌بایست نسبت به خود، دیگران و شرایط سخت، بخشش نشان دهیم.» توسن هشدار داد که اگر انسان فاقد فضیلت بخشش باشد، مقاومتش دربرابر امور منفی در زندگی کاهش می‌یابد و در نهایت افزایش اضطراب تأثیر منفی بسیاری بر سلامت جسمی و روانی فرد خواهد گذاشت. این استاد سرپرستیِ گروهی از پژوهشگران را برعهده داشته است که به بررسی حدود 150 داوطلب پرداخته‎ و از آن‌ها دربارۀ میزان بخشش در زندگی سوال کرده‌اند. این گروه تحقیقاتی سپس به بررسی میزان اضطراب انباشته شده از 100 مسألۀ مختلف زندگیِ این افراد، از جمله مشکلات مالی، جدایی عاطفی و طلاق، مرگ عزیزان و وقایع آسیب‌‎زای دیگر پرداختند. در نهایت سلامت جسمانی و روانی این افراد با توجه به پاسخ داوطلبان به پرسش‌هایی دربارۀ علائم افسردگی، احساس بی‌ارزش بودن، استرس و غم بررسی شد. از این افراد همچنین دربارۀ میزان ابتلایشان به سرماخوردگی، درد، مشکلات خواب و خستگی و دیگر بیماری‌های جسمانیِ مرتبط با اضطراب سؤال شد. توسن گفت: «ما به بررسیِ ارتباطِ میان اضطراب، بخشش و سلامت پرداختیم و همان‌طور که انتظار داشتید، دریافتیم که اضطراب برای سلامت روانی و جسمانی مضر و بخشش برای آن مفید است.» این استاد افزود باید در نظر گرفت که وجود میزانی از اضطراب در زندگیِ هر فردی ضروری است چرا که انسان را برای تطبیق با موقعیت‌های چالش‌آفرین آماده می‌کند.به گفتۀ توسن، گاهی این اضطراب طولانی‌مدت می‌شود، مانند مدیریت یک پروژۀ دشوار و پرمخاطره در محل کار. در چنین شرایطی اضطراب مزمن ایجاد می‎شود و این موضوع شادی را از زندگی شما می‌گیرد و مضر است. وی افزود: «عدم توانایی در بخشیدن، بسیار شبیه به این موقعیت است. هنگامی که اتفاق بدی می‌افتد و شخصی با ما بد رفتاری می‎کند، ممکن است خود اتفاق در طول مدت کمی رخ داده باشد، اما آن‌چه شما پس از این موضوع تجربه می‌کنید، می‌تواند چند دهه ادامه یابد.» وی گفت: «هنگامی که قادر به بخشیدن باشید، این موضوع باعث از بین بردن علائم ناگواری می‌‎شود که اضطراب ناشی از کینه بر جسم و روان شما به جا گذاشته است. هنگامی که کاری را به اتمام می‌رسانید که ما‌ه‌ها است روی دست شما مانده، احساس سبکی می‎کنید. بخشیدن دقیقاً همین حالت را دارد و همین احساس سبکی را به میزان بسیاری بیشتری به شما می‌بخشد.» چگونه ببخشیم؟ توسن با اذعان به این‎که بخشیدن کار دشواری است، راهکارهایی نیز برای کسب این فضیلت پیشنهاد کرده است: یک محیط مثبت خلق کنید: اگر در گردبادی از امور منفی باشید، نمی‌‎توانید روند بخشش را آغاز کنید. توسن از این گردباد با عنوان طوفانِ شنی یاد می‌کند که شما را دفن می‎کند. وی معتقد است نباید با اتکا به راه‌حل‌های کوتاه مدتی مانند چُرت‌زدن و ... با این شرایط مقابله کرد، بلکه باید به راه‌حل‎های بلندمدت‌تری نظیر شرکت در کلاس‌هایی که بدان علاقه دارید یا سفر به نقطه‎ای آرام و دوردست رو آورد. این موضوع باعث می‎شود دست از اندیشیدنِ چندباره دربارۀ فرد یا اتفاقِ منفی بردارید و یک «حلقۀ بازخوردِ مثبت» ایجاد کنید. فکر کنید که بخشش چه معنایی برای شما دارد: بدانید که بخشش را برای خودتان انجام می‌دهید، نه کس دیگر. الزاماً نباید با کسی که در این فرآیند به شما صدمه زده است، آشتی کنید. گاهی بدترین اقدام همین است و می‌تواند وضع را بدتر کند. همدلی، تواضع و قدردانی داشتن: توسن از این سه ویژگی به عنوان سه رکن اصلیِ بخشش یاد می‎کند. شما هم انسان هستید و ممکن است به دیگران صدمه بزنید. به خودتان یادآوری کنید که شما نیز روزی امید به بخششِ دیگران خواهید داشت. به نقل از پرس تی وی، ما در افکار خود اغلب فردی را که به ما صدمه زده است را تحقیر و به وی توهین می‌‎کنیم. سعی کنید که خود را جای آن فرد بگذارید و از منظر آن‌ها به موضوع نگاه کنید. در نهایت بکوشید که برای آن‌چه در اختیار دارید، قدردان باشید. ]]> اخبار روان شناسی و روانپزشكی Sat, 25 Jun 2016 12:50:28 GMT http://migna.ir/vdcaoyne.49n0a15kk4.html با این 9 سئوال زندگی خود را کاملا تغییر دهید! http://migna.ir/vdceex8x.jh8fvi9bbj.html به گزارش ایندیپندنت، « بنجامین فرانکلین » نویسنده و متفکر بزرگ و بنیانگذار کشور ایالات متحده آمریکا هروز صبح خود را با یک سئوال شروع و شب خود را نیز با یک سئوال به پایان می‌رساند. سئوال آغازین صبح‌هایش این بود که: " امروز من چه کار خوبی باید انجام بدهم؟ " و هر غروب از خود سئوال می‌کرد که: " من امروز چه کار خوبی را انجام داده‌ام؟ " در حقیقت بسیاری از متفکران بزرگ جهان به این موضوع عقیده داشتند که باید مرتب خود را مورد پرسش قرار داده و درستی و نادرستی اعمالی را که روزانه انجام می‌داده‌اند را سبک و سنگین کنند. همانطور که « آلبرت انیشتین » دانشمند بزرگ می‌گفت: " از دیروز خود درس بگیر، برای امروزت زندگی کن، به فردا امید داشته باش. تنها این مهم است که نباید هیج وقت سئوال کردن از خودمان را متوقف کنیم. " البته صحبت کردن در باره عادت دادن خود را مورد سئوال قرار دادن و آینه بودن برای خویش بسیار آسانتر از عمل کردن به آن است. در اغلب موارد ما از این موضوع طفره رفته و از پاسخ دادن به این پرسش سخت خودداری می‌کنیم. « جان دوی » فیلسوف و روانشناس قرن نوزدهم در کتاب خود می‌گوید: " ما چگونه فکر می‌کنیم، تفکر آینه اعمال خود بودن مستلزم قبول ارزش واقعی موضوعات است و برای آن باید خود را برای تحمل ناملایمات و مشکلات روحی آماده کرد. " اما تحمل این ناملایمات ارزش سعی کردنش را دارد ، چرا که می‌تواند به افزایش اعتماد به نفس لازم جهت موفقیت در کار و زندگی روزمره بیانجامد. اینها 9 پرسشی هستند که شما امروز خود را باید با سئوال کردن آنها از خود باید آغاز کنید: "آیا امروز آخرین روز زندگی من است، آیا آنچه را که قرار است امروز انجام دهم، واقعا خواسته قلبی من است؟ " در سال 2005 ، تقریبا یک سال پس از این‌که رئیس و مؤسس شرکت اپل (Apple) «استیو جابز" توسط پزشکان مطلع شود که به بیماری سرطان لوزالمعده مبتلا شده است، به شاگردان فارق‌التحصیلش در دانشگاه استفورد گفت که هر روز صبح در آیینه نگاه می‌کند و از خود می پرسد، " آیا امروز آخرین روز زندگی من است، آیا آنچه را که امروز می‌خواهم انجام دهم خواسته واقعی من است؟ " اگر پاسخ این پرسش در روزهای متمادی " نه " بود ، او می‌فهمید که باید چیزی را در زنگی خود تغییر دهد. جابز می‌گوید: " به یاد داشتن موضوع مرگ ابزار بسیار مهمی برای من بوده است تا بتوانم توسط آن بزرگترین تصمیم زندگی‌ام را اتخاذ کنم. چرا که همه آرزوها و انتظارات، غرور، همه ترس‌ها از خجل شدن و یا شکست، همه و همه در مقابل چهره مرگ بی اهمیت جلوه کرده و رنگ می‌بازند. بنابر این می‌فهمید که دیگر چیزی برای از دست دادن ندارید و دیگر دلیلی ندارد که به میل دل خود عمل نکنید. " خودم را چگونه ارزیابی می ‌کنم؟ این سئوال عقاید ناگفته شما را نسبت به هویت اصلی و وواقعی خودتان به شما می‌نمایاند. تغییر نظر شما در باره خودتان با قرار گرفتن در موقعیت‌های گوناگون می‌تواند در عملکرد‌های شما در زندگی تغییر ایجاد کرده و نهایتا شخصیت شما را نیز عوض کند. بزرگترین نقطه قوت من چیست؟ بسیاری از مردم شغل‌هایی دارند که از آنها متنفرند و آن به این دلیل است که هنوز نتوانسته اند علایق واقعی خود را بیابند. آنها در برخی کارها خوب هستند، بنابر این اجبارا آن کارها انجام می‌دهند. با این حال نمی‌دانند چه کار بزرگ و اثر گذاری از دستشان برمی‌آید و واقعا در طول زندگی خود چه گلی می‌توانند بکارند. پس دست به کاری نزنید که از آن تنفر دارید. سعی کنید نقاط قوت خود را بیابید که در این‌صورت می‌توانید استعدادها و علایق خود را کشف کنید. تحمل چه دردها و ناملایماتی را در زندگی دارم؟ شادی در زندگی مستلزم کوشش و تلاش است، به همان نسبت آگاهی و وقوف از آنچه که می‌خواهید برایش بجنگید و تلاش کنید. آنچه که در سعادت و کامیابی شما زندگی تعیین کننده است، لذت‌های زندگی نیست که به آنها تمایل دارید، بلکه میزان تحمل شما در برابر رنج‌ها و ناملایمات است. تا حالا چه چیزی را نسبت به گذشته تغییر داده‌ ام؟ اگر سعی می کنید که یک عادت خوبی را از حالا در خود ایجاد کنید، باید قادر باشید تا از هر نظر بهتر از دیروز باشید تا بتوانید موفق شوید که عادت‌های خوب جدیدی را برای خودتان طراحی کرده و در در زندگی روزمره‌تان بگنجانید. یافتن پاسخی برای پرسش فوق می‌تواند در سنجش این‌که چه عواملی قابلیت کمک به شما برای تغییر دادن عادات بد گذشته تان را دارند، بسیار مؤثر باشند. در حال حاضر در چه حالی هستم؟ در درون وجود خود سیر کنید و خود فراموش شده تان را پیدا کنید. در مرکز وجود همه ما مهمترین و راستین ترین پرسش نهفته است. اگر بتوانید خودتان را کشف کنید آنوقت می‌توانید خیلی گفتگو‌ها را با خودتان در درون وجودتان داشته باشید که برای یافتن راه حل مشکلات در همه امور زندگی به شما کمک می‌کند. چرا اینقدر جدی؟ در این پرسش و پاسخ‌ها از خود خیلی جدی نباشید و برای اشتباهاتی که از شما سر زده خیلی خود را ملامت نکنید. به‌طور خلاصه زندگی را خیلی سخت نگیرید، اما بی‌خیال و بی قید هم نباشید. چه کار من امروز خوب از آب درآمد؟ انعکاس موفقیت‌های امروز شما می‌تواند درس‌های ارزشمندی برای پیروزی‌های شما در فردای زندگی تان باشد. پس همه رویدادهای مهم و ارزشمند زندگی روزمره‌تان را یادداشت کنید چرا که اگر فقط به حافظه‌تان تکیه کنید و منابعی برای مراجعه و یادآوری نداشته باشید، ممکن است ذهنتان بسیاری از واقعیت‌ها را بر اساس میل شخصی شما وارونه جلوه داده و تغییردهد و در این صورت است که نمی‌توانید از گذشته درسی بگیرید و برای موفقیت‌های آینده تان به کار ببرید. آیا من دوستانی را برای خودم انتخاب کرده‌ام که بتوانند از من پشتیبانی کرده، مرا به چالش بکشند یا این‌که مرا تشویق کرده و با دلگرمی دادن باعث رشد من شوند؟ در انتخاب دوستان خود بسیار با دقت و محتاط باشید. دوستان خود را از میان کسانی برگزینید که علایق شخصی مشترک با آنها داشته باشید، ارزش‌های شما ارزش‌های آنها نیز باشد مخصوصا عواملی را که شما در رشد شخصیتیتان مهم می‌دانید. همین‌طور افرادی را دوست خود بدانید که برای وقت شما و خودشان ارزش قائلند، به یادگیری و دانش علاقه‌مند بوده و دوستی واقعا برایشان مهم باشد.ُ - ]]> بهداشت روان Thu, 16 Jun 2016 07:37:51 GMT http://migna.ir/vdceex8x.jh8fvi9bbj.html نشانه های هشداردهنده مشکلات روحی و روانی http://migna.ir/vdca6ine.49nim15kk4.html سلامت روان شامل سلامت عاطفی، روانی و اجتماعی است و تاثیر آن بر چگونگی تفکر، احساس وعمل فرد می باشد. همچنین سلامت روان است که تعیین می کند ما چگونه استرس را اداره کرده و درارتباط با دیگران و انتخاب هایمان کمک می کند. سلامت روان در هر مرحله از زندگی مهم است، از دوران کودکی و نوجوانی تا بزرگسالی. سازمان جهانی بهداشت که هدف خود را دستیابی به عالی‌ترین سطح ممکن بهداشت برای همه مردم تعیین کرده، در اساسنامه خود در تعریف سلامت می‌گوید: منظور از سلامت، حالت رفاه کامل جسمانی، روانی و اجتماعی است، نه صرفا فقدان بیماری. بر اساس این تعریف، فردی دارای سلامت روان است که: توانمندی‌های خود را بشناسد و توانایی مقابله با استرس‌های روزمره را داشته باشد و به شکل مفید و موثری در جامعه مشارکت و فعالیت داشته باشد. هرچند بر اساس تعریف سازمان جهانی بهداشت، منظور از سلامت فقط بیمار نبودن نیست، اما هیچ راهکاری درباره اینکه چگونه می توان در تمام زمینه‌های جسمانی، روانی و اجتماعی رفاه را به دست آورد، ارائه نشده است. البته پژوهشگران و محققان در هر دو میدان؛ یعنی بهداشت جسم و بهداشت روان، گام‌های جدی برداشته‌اند. اگر بخواهیم تعریفی سخت‌گیرانه برای روان سالم مطرح کنیم باید فردی را در نظر بگیریم که از هر نظر هیچ‌گونه مشکلی نداشته باشد و در شرایطی هم که در معرض استرس‌های گوناگون قرار می‌گیرد حتی به‌طور موقت، دچار مشکل نشود. چنین افرادی علاوه بر اینکه از کیفیت زندگی خوبی برخوردارند و به خوبی زندگی می‌کنند، باید به سایر افراد در داشتن زندگی خوب کمک ‌کنند، در حالی که در جامعه امروزی، کمتر کسی را می‌توان یافت که با این تعریف، روان سالمی داشته باشد. بیشتر افراد در برخورد با مسایل روزمره زندگی، علاوه بر اینکه مشکلاتی با شدت‌های مختلف را تجربه می‌کنند، دچار استرس‌ نیز می‌شوند. برخی از این مشکلات، زودگذر هستند و برخی نقشی ماندگارتر دارند. در طول این دوره از زندگی شما، اگر دچار مشکلات روانی شوید، تفکر ، خلق و خو و رفتار شما را می تواند تحت تاثیر قرار دهد. عوامل بسیاری در مشکلات روحی و روانی موثرند از جمله: • عوامل بیولوژیکی، مانند ژن ها یا مواد شیمیایی مغز • تجربه های زندگی از جمله تروما • سابقه خانوادگی مشکلات روحی و روانی مشکلات روحی و روانی رایج اند، اما کمک برای بهبود آن ها نیز در دسترس است. افراد مبتلا به مشکلات روحی و روانی می توانند بهتر و در بسیاری از موارد کاملا بهبود یابند نشانه های هشدار دهنده اگر می خواهید مطمئن شوید که شما یا کسی که می شناسید با مشکلات روحی و روانی دست به گریبان است یا خیر یک سری از احساسات یا رفتارها می توانند علامت هشداردهنده از یک مشکل باشند مثل: • خوردن یا خوابیدن بیش از حد یا خیلی کم • دوری از مردم و فعالیت های معمول • داشتن انرژی کم و یا نداشتن انرژی • احساس پوچی یا بی حس • داشتن درد غیر قابل توضیح • احساس درماندگی و یأس • سیگار کشیدن، مصرف الکل یا استفاده از مواد مخدر بیشتر از حد معمول • احساس گناه، فراموشکاری، شک، عصبانییت، ناراحتی، نگرانی و یا اضطراب • فریاد یا پرخاشگری با خانواده و دوستان • تجربه نوسانات خلقی شدید که باعث مشکلات در روابط می شود • داشتن افکار و خاطرات مداوم که نمی توانید از سر خود بیرون کنید • شنیدن صدا و یا باور چیزهایی که درست نیست • فکر کردن به آسیب به خود و یا به دیگران و خودکشی • ناتوانی در انجام کارهای روزانه مانند مراقبت از کودکان خود و یا رفتن به محل کار یا مدرسه اصول سلامت روان اول، آرامش بدون تردید آرامش اولین شرط روان سالم است و در سایه آن می‌توان به شکل متعادلی به سایر امور زندگی و پیشرفت هم رسید. البته منظور از آرامش، آرامش نسبی و نداشتن دغدغه‌های متعدد و گاه فلج‌کننده است. البته در دنیای امروز، هیچ‌کس بدون دغدغه و گرفتاری نیست، اما نکته مهم این است که فرد بتواند به درستی شرایط را ارزیابی و برای رفع و کاهش این نگرانی‌ها اقدام کند و در صورتی هم که مشکلات قابل‌ حل نیستند به‌گونه‌ای با آنها کنار بیاید، نه اینکه گرفتاری‌ها، عملکرد و زندگی او را تحت‌تاثیر قرار دهند و باعث سلب آرامش از او شوند. دوم، مدیریت هیجان از دیگر ویژگی‌های مهم سلامت روان، توانایی کنترل و بروز مناسب احساسات و هیجان‌ها است. بروز احساسات باید به‌گونه‌ای باشد که از یک طرف فرد نخواهد احساس‌هایش را سرکوب کند و از طرف دیگر، مهارگسیخته آنها را بروز ندهد. همچنین انتظار می‌رود ذهن سالم بتواند محیط پیرامون خود را به‌درستی ادراک کند. انسان به کمک حواس پنجگانه، جهان را درک می‌کند، درکی که با واقعیت بیرونی هماهنگ است؛ چیزی نه بیشتر و نه کمتر از آن. سوم، شناخت یکی دیگر از خصوصیات ذهن سالم، شناخت است. منظور از شناخت، مجموعه‌ای از توانایی‌های مغز شامل هوشیاری، توجه و تمرکز، حافظه، زبان و... است که هر فردی با توجه به شرایط خود از آن بهره‌مند است. سالم بودن این توانایی‌ها تامین‌کننده و نشانگر بخشی از سلامت روان ما هستند. شاید در این نوشته همه خصوصیات یک روان سالم بیان نشده باشد، اما به بخشی از مهم‌ترین خصوصیات آن اشاره شده است. همه توانایی‌ها و خصوصیات گفته شده خود را به صورت یک نماد بیرونی و عینی بروز می‌دهند که آن «رفتار» است. بررسی رفتار، عینی‌ترین روشی است که با ارزیابی آن می‌توان درباره سلامت روان افراد اظهارنظر کرد. بنابراین داشتن رفتاری متناسب با شرایط پیرامونی از اصلی‌ترین خصوصیت‌های نشانگر سلامت روانی افراد است. شاید به همین دلیل است که علوم رفتاری همواره در کنار روان‌پزشکی و سلامت روان به عنوان علمی ذکر می‌شود که تلاش می‌کند با شناخت بهتر ذهن و مغز به سمت بهبود کیفیت زندگی و ارتقای سلامت حرکت کند. سلامت روان و سلامتی بهداشت روانی مثبت اجازه می دهد تا مردم را به این موارد دست یابند : • تحقق بخشیدن به پتانسیل کامل خود • مقابله با استرس های زندگی • کار مفید • کمک های معنی دار به جوامع خود راه هایی برای حفظ بهداشت روانی مثبت عبارتند از: • گرفتن کمک های حرفه ای اگر شما به آن نیاز دارید • ارتباط با دیگران • مثبت بودن • از لحاظ جسمی فعال بودن • کمک به دیگران • خواب کافی • مهارت های در حال توسعه مقابل- منبع: mentalhealth.gov   ]]> روانشناسی بالینی Wed, 20 Apr 2016 12:25:37 GMT http://migna.ir/vdca6ine.49nim15kk4.html وقتی دیگران شما را دست کم میگیرند چه باید کرد؟! http://migna.ir/vdci5qap.t1aqu2bcct.html دست‌کم گرفته شدن یک بخش ساده زندگی من است. هر کاری هم که بکنم، برای کسانیکه برای اولین بار نگاهم می‌کنند، معمولی‌هام به نظر غیرمعمولی و غیرمعمولی‌هام بی‌ارزش می‌آید. اینها نتیجه‌گیری‌ نبود که خودم کرده باشم. همه این حرف‌ها را حتی رودررویم گفته بودند. آدمها بخاطر عصای سفیدی که دستم دارم و به همه نشان می‌دهد که نابینا هستم، این برداشت را از من دارند. افراطی‌ترین نمونه این زمانی اتفاق افتاد که سوار اتوبوس برای سخنرانی به سمت دانشکده می‌رفتم. مردی سوار شد و کنار من نشست. بعد از اینکه حالم را پرسید و من مودبانه پاسخش را دادم، همین سوال را از او پرسیدم. پاسخ او این بود، «من بهترم، تازه از زندان آزاد شدم.» از اینجا به بعد مکالمه رو به سراشیبی رفت، «ولی بعد از اینکه تو رو دیدم و فهمیدم چقدر زندگی وحشتناکی میتونی داشته باشی، بدون شک به زندگیم می‌چسبم. تو الهام‌بخش من بودی و بهم نشون دادی که خیلی‌ها وضعشون از من هم بدتره!» همانطور که من به سمت دانشگاه می‌رفتم و او به سمت جایی که پس از آزادی از زندان می‌خواست برود، بغضی گلویم را گرفت. آن فرد، بدون اینکه کمی فکر کند، من و زندگی‌ام را دست‌کم گرفته بود و فقط بخاطر این نقص، کل زندگی من به شکل اتفاق و وضعیتی تاسف‌بار و وحشتناک تصویر شده بود. وقتی دیگران کلمه «پیش‌داوری» را می‌شنوند، اتوماتیک‌وار به بدترین نوع قضاوت کردن دیگران فکر می‌کنند و بلافاصله خودشان را جزء دسته معصومین طبقه‌بندی می‌کنند. ولی کلمه پیش‌داوری در لغت‌نامه ماریام وبستر اینگونه تعریف شده است: «نظر یا درک مخالفی که قبل از به دست آوردن آگاهی کافی و بدون دلیل و مدرک ایجاد می‌شود.» آدمها خیلی ساده ممکن است بخاطر فهمیدن یک واقعیت کوچک، قبل از اینکه به درستی از آن مطلع شوند، بلافاصله آن فرد را دست‌کم بگیرند. به همین دلیل، خیلی از ما بدون اینکه کنترلی روی آن داشته باشیم، دست‌کم گرفته می‌شویم. وضعیتتان می‌تواند اینطور باشد: – در سطح مبتدی هستید و همینطور که در مسیر رشد هستید، در زمینه کاری‌تان تجربه‌ای ندارید – بین دو کار مانده‌اید و مدام در حال تحقیق هستید – جوانید و وضعیت مالی مشخصی ندارید و بااینحال بچه‌ای در راه دارید – دچار ناتوانی جسمی یا ذهنی هستید – در کاری هستید که دیگران تصور می‌کنند هیچ بازدهی نخواهد داشت بااینکه بدون شک شما فردی خاص، ارزشمند و بااستعداد هستید، این وضعیت کوچک این قدرت را دارد که به چشم دیگران بیاید. بااینکه توصیه کلی که به افرادیکه مورد نظرات منفی دیگران قرار می‌گیرند می‌شود این است که به حرف آنها بی توجه باشند ولی وقتی این نظرات منفی هر روز برایتان تکرار می‌شود، این کار آسانی نیست. من درک می‌کنم دست‌کم گرفته شدن چه حسی در آدم ایجاد می‌کند. من می‌دانم وقتی مردم بدون لحظه‌ای فکر کردن نظر می‌دهند چه حالی در آدم ایجاد می‌کند. ولی چند درس فوق‌العاده در این مورد یاد گرفته‌ام و فهمیده‌ام چطور باید با این مشکل کنار آمد. بنابراین اگر شما هم احساس می‌کنید بخاطر شرایط و موقعیتی که خودتان نقشی در آن ندارید، جزء کسانی هستید که دست‌کم گرفته می‌شوید، امیدوارم این نکات بتواند کمکتان کند. ارزش خودتان را بدانید این ساده‌ترین و مستقیم‌ترین راهی است که می‌توانید منفی‌گرایی‌های دیگران را از خودتان دور کنید. البته یکی از سخت‌ترین این روش‌ها هم هست. وقتی دیگران به ما می‌گویند که آنطورها که خودمان فکر می‌کنیم باارزش نیستیم، ممکن است خیلی راحت حرفشان را باور کنیم. باید هوشیارانه به خاطر آورید که چقدر ارزشمندید. اینها چند روش هستند که کمکتان می‌کند ارزش خودتان را به یاد آورید: – خودتان را تحسین کنید: هر زمان با نظر منفی درمورد خودتان روبه‌رو شدید، با یک نظر مثبت با آن مقابله کنید. وقتی در آینه نگاه می‌کنید از خودتان تعریف کنید. قبل از اینکه هر روز صبح از خانه بیرون بروید، خودتان را تحسین کنید و ویژگی‌هایی که شما را به فردی خاص تبدیل می‌کند را یادآور شوید. – دلایل افتخار کردن به خودتان را به یاد آورید: اگر در گذشته کاری، هرچند جزئی و کوچک کرده‌اید که باعث شده به خودتان افتخار کنید یا در حال حاضر مشغول کاری هستید که شما را به سمت جلو سوق می‌دهد، این دستاوردها می‌تواند به خودتان نشان دهد که آن چیز کوچکی که دیگران بخاطر آن شما را دست‌کم می‌گیرند، وقتی خوب به آن فکر کنید آنقدرها اهمیت ندارد. – به همه نشان دهید که به خودتان افتخار می‌کنید: منظورم این است که مغرورانه راه بروید، انتخاب لباس‌هایتان هوشمندانه باشد، کارهایتان را با نهایت توانایی‌تان و به بهترین شکل انجام دهید و خواهید دید که حس افتخار درونی‌تان به خوبی پدیدار خواهد شد. در چنین شرایطی برای دیگران سخت‌تر خواهد شد که شما را دست‌کم بگیرند یا ارزشتان را پایین بیاورند. ممکن است به نظر برسد که مشغول وانمود کردن هستید ولی به من اعتماد کنید، این وانمود کردن خیلی طول نخواهد کشید. خیلی زود بخشی از خود واقعی‌تان خواهد شد. به دیگرانی که دست‌کم می‌گیرندتان اطلاعات دهید من بعنوان کسی که نابینای کامل است، یک چیز خیلی مهم یاد گرفته‌ام: خیلی‌ها نمی‌دانند و اطلاعات کافی ندارند. خیلی از آنها تا بحال با یک فرد نابینا برخورد نداشته‌اند به همین دلیل اطلاعات زیادی درمورد این افراد ندارند. وقتی شروع به حرف زدن با آنها کردم، داستانم را برایشان گفتم و به آنها نشان دادم که درست مثل آدم‌های عادی‌ام، خیلی از آنها نظرات بسیار بهتری نسبت به من و کارهایم پیدا کردند. هرکس داستانی برای خود دارد و حرف زدن درمورد آن می‌توانید التیام‌بخش باشد. چه یکی از اعضای خانواده‌تان باشد چه یک دوست یا غریبه، می‌توانید به آن فرد چشم‌اندازی از خودتان را نشان دهید که قبلاً اصلاً ندیده بوده است. قرار نیست با هر کسی روبه‌رو می‌شوید داستان زندگی‌تان را برایش بگویید، ولی اطلاعات اشتباه یا نداشتن اطلاعات نقش مهمی در رفتار و درک منفی دیگران درمورد شما دارد. دوروبرتان را با افرادی پر کنید که درکتان می‌کنند اینها کسانی هستند که در خستگی‌هایتان می‌توانید به آنها تکیه کنید، کسانیکه وقتی دیگران می‌خواهند پایین بکشانندتان، شما را بالا ببرند. این قدم برای من رمز موفقیت در حفظ مثبت‌گرایی در زندگی‌ام است. البته هنوز هم مجبورم با کسانیکه من را آنطور که خودم می‌بینم نمی‌بینند. ولی چرا باید بخواهم چنین کسانی را نزدیک خودم نگه دارم یا برای گرفتن این بازخوردهای منفی آنها را به خانه‌ام دعوت کنم؟ گاهی‌اوقات، کسانیکه بیشترین زمان را کنار شما هستند، مثل خانواده، دوستان یا همکارانتان، همان کسانی هستند که شما را دست‌کم می‌گیرند. می‌دانم که این سخت‌ترین حالت ممکن است. به همین دلیل است که باید یک گروه حامیان داشته باشید که در چنین زمان‌هایی از شما حمایت کند. گروه حامیان شما باید کسانی باشند که شادتان کرده، پشتتان می‌ایستند و تشویقتان می‌کنند. اگر بتوانید گروهی مثل این را پیدا کنید، و دست‌کم گرفتن‌های دیگران بیش از حد شود، آنها کمکتان خواهند کرد که دیوانه نشوید. به شما قول می‌دهم. یک ذهن باز و آمادگی برای آشنایی با آدم‌های جدید تنها چیزی است که برای ایجاد ارتباط عمیق‌تر با دیگران به آن نیاز دارید. عضو گروهی از افراد مثبت‌اندیش شوید مثل یک گروه مدیتیشن یا یوگا، کلاس‌های مشاوره، کلوپ نویسندگان و از این قبیل. هر جایی که به شما این امکان را بدهد احساس امنیت و حمایت کنید. وقتی شروع به آشنایی با این افراد می‌کنید، برای درمیان گذاشتن افکار و احساساتتان آماده باشید. این افراد آنجا هستند که با شما ارتباط برقرار کرده و از شما حمایت کنند، پس باید به آنها اعتماد کنید. این نوع روابط یک روزه ساخته نمی‌شوند. نیاز به تلاش و پشتکار زیادی دارد که نتیجه بگیرید. ولی اگر به ایجاد این ارتباطات علاقه نشان دهید، این افراد درک کرده و صمیمیتی عمیق‌تر با شما برقرار خواهند کرد. ارتباطاتی مثل این روابطی رضایت‌بخش و فوق‌العاده برایتان ایجاد می‌کنند که به شما کمک می‌کند با انتظارات و احساسات منفی دیگران کنار بیایید. خلافش را به آنها ثابت کنید کسانیکه این نظرات منفی را می‌دهند تصور می‌کنند که چیزی درمورد شما می‌دانند، که به دلیل، خودتان درمورد خودتان نمی‌دانید. ولی شما این امتیاز را دارید: شما بیشتر از هر کس دیگری درمورد خودتان اطلاعات دارید! – می‌دانید تا چه اندازه ارزشمند هستید. – می‌دانید بیشتر این افراد از چه جایگاهی صحبت می‌کنند. – می‌دانید می‌توانید با کسانی رفت‌وآمد کنید که جایگاهتان را بالا ببرند نه اینکه دست‌کمتان بگیرند. و آخر کار شما تنها کسی هستید که برای زندگی‌تان برنامه دارید. شما کسی هستید که می‌داند چقدر موفقید و می‌توانید به این موفقیتتان ادامه دهید. پس شما تنها کسی هستید که می‌توانید قدم برداشته و پیش روید، حتی اگر بقیه بدانند که  به دلیل باید سر جایتان بایستید و حرکت نکنید. شما تنها کسی هستید که می‌توانید خلاف این را به آنها ثابت کنید. و آخر اینکه، کنترل دست شماست. دیگران هر فکری که بکنند و هر حرفی که بزنند، این خودتان هستید که راه زندگیتان را انتخاب می‌کنید. اگر ارزش خودتان را می‌دانید و پیش می‌روید، اگر طرزفکر اطرافیانتان را می‌شناسید و سعی می‌کنید با کسانی که دوستتان دارند رفت‌وآمد کنید، خیلی زود تغییراتی در درک و نظر اطرافیان و درون خودتان مشاهده خواهید کرد.  - منبع مقاله : tinybuddha.com ]]> بهداشت روان Sun, 17 Apr 2016 11:51:22 GMT http://migna.ir/vdci5qap.t1aqu2bcct.html به سوی شادکامی، به روش علمی http://migna.ir/vdcfmtdm.w6dv1agiiw.html روانشناسی مثبت نگر شاخه ای از روانشناسی است که به جای تاکید بر آسیب ها و بیماری های روانی به مطالعه شرایط و فرآیندهای دستیابی به موفقیت و زندگی رضایتبخش می پردازد. از مهمترین دلمشغولی های روانشناسان مثبت نگر، چگونگی دستیابی به شادکامی است. در این مقاله نویسندگان قصد دارند با ارائه شواهد جدید علمی نشان دهند شادکام زیستن تا حد زیادی به توانایی ها و فعالیت های ارادی اشخاص وابسته است. هنگام تجسم یک روز شاد یا یک زندگی شاد، چه تصاویری به ذهن می آید؟ این تصاویر در نظر بعضی افراد ممکن است غذا خوردن با دوستان یا اعضای خانواده، زمانی که در کنار هم اند، می خندند، داستان می گویند و سرشار از احساس محبت هستند، باشد. دیگران ممکن است شادکامی (Happiness) را در تحقق بخشیدن به اهداف مهم و بالیدن به انجام کاری به نحو احسن بدانند. و همچنان در نزد بعضی افراد شادکامی ممکن است پیامد فرعی انجام اعمال نیک باشد، مثلا کمک به دیگران و باور به اینکه جهان به سبب آن، مکانی بهتر خواهد بود. اکثریت قاطع ساکنان کشور آمریکا شادکامی را یکی از اصلی ترین اهداف زندگی خود می دانند. اگرچه درباره اینکه چه چیزی آنان را به شادکامی می رساند اختلاف فراوان دارند (Diener, suh, smith, & shao, 1995) دقیقا شادکامی را چگونه می یابید؟ هزاران سال است که این پرسش مطرح است و اگرچه بسیاری از کتاب های خود-یاری تلاش کرده اند که پاسخ هایی برای این پرسش پیشنهاد کنند، نتایج به دست آمده از آنها اغلب مبتنی بر شخصیت و تجربه فردی خود نویسنده است. تنها به تازگی شواهدی علمی و کارآمد برای اکثر انسان ها در نشان دادن راهی ممکن به سوی شادکامی پایدار، پدید آمده است. منظور از علمی این است که محققان آزمایش های جدی و دقیقی را انجام داده اند تا مشخص کنند آیا روش های خاص در عمل به افزایش شادکامی می انجامد یا خیر. مقاله حاضر به بررسی شواهد و ارائه پیشنهادهایی عملی می پردازد که بتوان در ایجاد تغییری قابل تحمل و طولانی مدت سطح رفاه از آنها بهره برد. آیا شادکامی هدف ارزشمندی است؟ پیش از ارائه پیشنهادهایی درباب اینکه چگونه شخص شادتری باشیم، مهم است اثبات کنیم، که شادکامی هدفی مطلوب است. البته همه می دانند که شادکامی به کسی که آن را تجربه می کند، احساس خوبی می دهد اما برخی ممکن است ادعا کنند که انسان های شاد تن پرور، سبک مایه، یا بی انگیزه اند. با وجود این، شواهد علمی جدید کاملا مخالف با این مدعاست. انسان های شاد به جای اینکه ساده لوح و تن آسا باشند افرادی پر انرژی، خلاق و پربازده در محل کار، و ساعی و با انگیزه در کمک به دیگران هستند. افراد شاد در اجتماع دارای دوستان بیشتری هستند، در تعاملات اجتماعی رضایتمندی بیشتری دارند و احتمال جدایی و طلاق گرفتن آنها کمتر است. و افراد شاد به لحاظ سلامت جسمی و ذهنی سیستم ایمنی نیرومندتری دارند، به نحوی  کارآمدتر از عهده استرس برمی آیند، حتی بیشتر عمر می کنند (Fredri ckosn, 2001, Lyubomirsky, king, & Diener, 2005). در مجموع شادکامی تنها احساسی خوب نیست. شادکامی بهره مندی های گسترده و متعددی برای فرد و همچنین خانواده، محل کار و جامعه دارد. تعریف شادکامی زمانی که درباره چگونگی افزایش شادکامی صحبت می کنیم، منظورمان تنها ایجاد انواع زودگذر سرشار شدن، نیست. وقتی تیم مورد علاقه شما در یک بازی مهم پیروز می شود و یا هنگام یافتن یک تک دلاری در خیابان ممکن است این نوع سرشار شدن های زودگذر را تجربه کنید. روانشناسان در ارتقای روحیه انسان ها در دوره زمانی کوتاه نسبتا خوب عمل کردند. تکنیک هایی مثل آبنات دادن، نواختن موسیقی لذتبخش، به دست دادن بازخوردهای مثبت، تمام اینها عواطف مثبت زودگذر را افزایش می دهند.  مشکل اینجاست که این افزایش ها دوام ندارند. همانطور که در ادامه تبیین خواهم کرد، روحیه افراد همراه با تغییر محیط واکنش نشان می دهد و دچار نوسان خواهد شد. هنگامی که اتفاق بسیار خوبی رخ می دهد، افراد بیشتر احساس شادمانی می کنند. هنگامی که اتفاقی تاسف بار رخ می دهد، آنها اندوهگین می شوند اما این تغییرات، عمر کوتاهی دارند و انسان ها با سرعت به سطح خط پایه در شادکامی بازمی گردند (Brickman & Cambel, 1971). هدف از تحقیقاتی که در اینجا شرح می دهیم ایجاد تغییرات با دوام و قابل تحمل در سطح تمایلات انسان ها در شادکامی است. این امر می تواند با این عنوان که روی هم رفته چگونه شخص در مدت زمان طولانی احساس خوشبختی می کند، مورد تامل واقع شود. اکثر پژوهشگران، شادکامی را با سه مولفه فراوانی موارد عاطفه مثبت، موارد کمی از عاطفه منفی و سطح بالای رضایتمندی از زندگی تعریف می کنند (Diener et al, 1995). عاطفه مثبت و منفی به ترتیب در احساسات خوب و بد تجربه می شوند. در مقابل در ارزیابی میزان خشنودی فرد از وضعیت زندگی اش مولفه «رضایت از زندگی» سنجه فراگیرتری است. کسانی که در رضایت از زندگی در سطح بالایی قرار دارند با اظهاراتی چون «شرایط زندگی ام بسیار خوب است» همدلی دارند (Diener, Emmons, Larsen, & Griffin, 1985). به توصیفی که از شادکامی ارائه کردیم باید بیافزاییم که منظور ما از شادکامی حالتی ذهنی است، به این معنا که خود – گزارش دهی، روشی معیار در تعیین شادی افراد است. گرچه برخی پژوهشگران از طریق پرسش از دوستان و خانواده به ارزیابی مقدار شادی شخص خاص می پردازند، در نهایت آخرین داوری از آن «کسی است که در درون فرد زندگی می کند». بنابراین اصطلاح «نیک زیستی ذهنی» اغلب مانند سرتاسر این مقاله، مترادف با شادکامی به کار می رود. آیا شادکامی افزایش یافتنی است؟ دلایلی به سود بدبینی آیا شادتر شدن واقعا ممکن است؟ شاید تعجب کنید وقتی بفهمید تا همین اواخر داده های علمی بسیار کمی برای پاسخ به این سوال که آیا انسان ها می توانند به گونه ای با دوام شادکامی خود را افزایش دهند، وجود داشت. در واقع، قبلا پژوهشگران در امکان شادتر شدن بسیار تردید داشتند. دو دلیل مبنای این بدبینی بود؛ اول آنکه شادکامی تا حدودی وابسته به ژن افراد است و دوم اینکه انسان ها عادت کرده اند یا گرایش دارند که به تدریج از مثبت ترین تجربیات زندگی و آنچه در ابتدا آنها را به لذت رسانده است، لذت نبرند. بنابراین، برخی می گویند هرگونه تلاش برای افزایش شادکامی بیهوده است زیرا پس از یک تجربه لذتبخش، انسان ها به سطح شادکامی محوری که ژن شان برای آنها معین کرده، بازمی گردند. در ادامه دلایل به سود این دیدگاه را شرح خواهیم داد. نقش وراثت و شخصیت سطح پایه شادکامی، یا نقطه آغاز آن، برای بعضی افراد بالاتر از بعضی دیگر است. به بیانی دیگر، بعضی از شما به صورت طبیعی یا سرشتی شادتر از دیگران هستید. سال ها پژوهش بر روی برادرهای دوقلوی همسان، روانشناسان را بر آن داشته نتیجه بگیرند که خط پایه شادکامی به وسیله ژنتیک تعیین شده است (Lykken & Tellegern, 1996). به عبارت دیگر اگر شما و برادرتان دوقلو باشید، در قد و هوش و آمادگی پذیرش تنش و همچنین سطح شادکامی به یک اندازه سهم برده اید. این واقعیت که شادکامی وراثت پذیری بالایی دارد، همچنین هماهنگ با این یافته است که سطح شادکامی افراد به شدت با برخی صفات شخصیتی آنها مرتبط است. مثلا افراد روان رنجور گرایش کمتری به شادی دارند و برون گرایان بیشتر از درون گرایان گرایش به شادی دارند. چنین صفاتی نسبتا ثابتند به این معنا که در طول زندگی تغییر چندانی نمی کنند. برخی پژوهشگران با استفاده از این یافته ها استدلال می کنند که شادکامی از صفات شخصی پایدار است و در برابر هر نوع تغییر معنادار مقاومت می کند (Costa, McCrae, & Zonde man, 1987). خوگیری به لذت فرضیه خوگیری به لذت منشأ دیگری برای بدبینی نسبت به امکان افزایش شادکامی با دوام فراهم می کند. به زبانی ساده، در تاثرات عاطفی مثبت و منفی، با گذشت زمان گرایشی به سوی کمرنگ شدن وجود دارد. برای مثال زمانی در زندگی خود را به یاد آور که اتفاقی به غایت خوب برایت رخ داده است. این اتفاق ممکن است چیزی باشد که قبلا برای تو یک رویا بوده است، مثل قبول شدن در دانشگاهی معتبر، پیروز شدن در مسابقه دوومیدانی و ... بلافاصله بعد از آن چه احساسی دارید؟ به احتمال زید احساس نشاط و سرزنده بودن دارید. ممکن است شما پیوسته به این اتفاق بیندیشید، در ذهن خود آن را مرور کنید و احساس کنید یقینا لذتی را که تجربه کردید برای همیشه باقی خواهد ماند. صد البته، لذتی که تجربه کردید تا ابد دوام نخواهد داشت. اگرچه اندیشیدن درباره زندگی جدید به عنوان دانشجو در دانشگاه، با مهارتی که در ورزش به دست آوردید، ممکن است شما را سرشار از لذت کند، به تدریج و در دفعات بعدی، اندیشیدن به این رویداد، نمی تواند لذت نخستینی را که احساس کرده بودید، فراهم کند. این امر به فرآیند خوگیری به لذت می انجامد که در آن رویدادهایی که در ابتدا آکنده از هیجان هستند به تدریج شور و شدت خود را از دست می دهند (Brickman & Campbell, 1971). از این تغییرات به سوی زندگی بی هیجان شواهد فراوانی به دست آمده که خوگیری انسان ها به رویدادهای مختلف را نشان می دهد. برای مثال انسان ها به تدریج با نتایج به دست آمده از انتخابات ریاست جمهوری، با رویدادی ورزشی، به پایان آمدن یک رابطه رومانیتک، پیروزی در لاتاری، فلج شدن، از دست دادن محبوبی و ... خو می گیرند. (Brickman, Coates & Janolf-Bulman, 1978, Gilbert, Pinel, Wilson, Blumberg, & Wheatley, 1997, Sieff, Dawes, & Loewenstein, 1999, Wortman, Silver, & Kessler, 1993) در سال 1996، سو، دایتر و فوجیتا از دانشجویان خواستند گزارشی از سطح نیک زیستی ذهنی، و شماری از تجربه های مثبت و منفی خود در چهار سال گذشته ارائه دهند. اگرچه بسیاری از دانشجویان رویدادهای مهمی ار در زندگی خود تجربه کرده بودند، مثل از دست دادن یکی از اعضای خانواده، آغاز کردن و یا پایان بخشیدن به یک رابطه رومانتیک، نامزد کردن، ازدواج، کسب مدارج علمی، یافتن شغل، اگر از زمان رخ دادن آن رویداد بیشتر از شش ماه گذشته بود، ارتباط معناداری بین شماری از رویدادهای مثبت و منفی که در بالا ذکر شد و گزارش دانشجویان از شادکامی، وجود نداشت. این مطالعات نشان می دهد، با وجود شادی یا اندوه بسیاری که در ابتدا با یک رویداد همراه است، با کمال تعجب دوام و استمرار این واکنش های عاطفی عمری کوتاه دارند. به بیانی دیگر در تلاش به سوی شادتر زیستن، تغییر دادن شرایط زندگی ون تغییر در روابط، شغل و مدرسه در طولانی مدت، احتمالا روش موفقیت آمیزی نخواهد بود. شادکامی را نمی توان آگاهانه به دست آورد گاهی اوقات که انسان ها هدف آگاهانه خود یعنی شادتر زیستن را آشکار می کنند، در نهایت به عکس نتیجه می گیرند. تحقیقات آرلی و لویونستین در سال 2003 نشان داد که اگر از مردم بخواهیم تا جایی که مقدورشان است احساس شادی کنند این امر در نسبت با اشخاصی که از آنها چنین درخواست نشده است، منجر به نوعی کاهش در شادی زودگذر افراد می شود. ارزیابی و زیر نظر داشتن همیشگی سطوح شادکامی به صورتی مشابه آسیب زا بوده است. به نظر می رسد شادکامی غالبا محصول فرعی تجربه ای لذتبخش است، و شاید نتواند بالذات هدفی آگاهانه باشد. یا همانگونه که ناتانل هاوتورن فصیحانه بیان کرد: «شادکامی چون پروانه ای است که اگر تعقیبش کنی همیشه دور از دسترس خواهد بود اما اگر آرام بنشینی ممکن است پایین بیاید و به روی تو بنشیند.» دلایل خوش بینی: الگوی شادکامی پایدار برخی پژوهشگران با استفاده از یافته هایی که در سطور قبل توضیح دادیم، از این ادعا که طلب فزونی شادکامی تلاشی بی ثمر است، حمایت می کنند (Lykken & Tellegen, 1996). خوشبختانه هم این واقعیت که شادکامی نوعی سازه ژنتیکی دارد و هم این واقعیت که ما با رویدادهای مثبت زندگی سازگار می شویم، هیچ کدام به این معنا نیست که شادتر بودن امری غیرممکن است. پژوهش های جدید حاکی از آن اند که سطح شادکامی شخص تغییر ناپذیر نیست و شخص می تواند با بهره بردن از فعالیت های خودخواسته معین سطح شادکامی خود را ارتقا دهد. همانطور که در بالا تبیین شد، الگوی شادکامی پایدار می گوید که شادکامی سه عنصر تشکیل دهنده دارد: «نقطه پایه» که به صورتی ژنتیکی تعیین یافته، شرایط زندگی، و فعالیت های آزادی. معنی ضمنی الگو این است که درصد بالایی از شادکامی شما با فعالیت های دشوار و آگاهی تعیین می یابد، بنابراین، می توان «افزایش در شادکامی» را با موفقیت به دست آورد. نقطه پایه بزرگترین قسمت این کیک سه جزیی به «نقطه پایه» اختصاص دارد. به صورت تحت الفظی به آن نقطه ای گفته می شود که سطح شادکامی شخص در آنجا قرار دارد یا استوار شده است. انسان ها گرایش دارند دارای سطحی از شادکامی باشند که پس از یک اتفاق مهم جذب آن شده اند. این نقطه پایه برای بعضی افراد بالاتر از دیگران است. به عبارتی دیگر بعضی شادتر از دیگران به دنیا می آیند. از طرفی دیگر شما ممکن است با افرادی که معمولا غمگین هستند آشنا باشید. آنها نیمه خالی لیوان را می بینند و لذت بردن از زندگی روزمره را کاری دشوار یافته اند. روانشناسان خواهند گفت که این دو مجموعه از افراد نقطه پایه متفاوتی در نیک زیستی دارند. سال ها پژوهش در رشته ای به نام ژنتیک رفتاری روانشناسان را بر آن داشت نتیجه بگیرند که نقطه پایه در شادکامی را ژنتیک تعیین می کند (Lykken & Tellegen, 1996). برای مثال دوقلوهای همسان در مقدار شادی عمومی شان به شدت شبیه هستند، حتی زمانی که هزاران مایل با یکدیگر فاصله دارند، اما دوقلوهای غیرهمسان شباهت چشمگیری با خواهر و برادر خود ندارند. به دلیل اینکه تلاش ارادی برای افزایش نقطه پایه شادکامی شما به وسیله تغییر ژن به طور متداول غیرممکن است، واضح است که باید در جای دیگری به جستجوی کلید افزایش ماندگار شادکامی بپردازیم. شرایط شاید تعجب کنید وقتی بفهمید کمتر از ده درصد شادکامی انسان ها به شرایط بستگی دارد (Argyle, 1999, Diener et al, 1999). منظور ما از شرایط، عواملی است که زمینه زندگی شما را شکل می دهد. برای مثال اگر می خواستید زندگینامه شخصی خود را بنویسید، این زندگینامه شامل مقدار زیادی اطلاعات درباره شرایط زندگی شما می بود. شامل اطلاعات جمعیت شناسانه (مانند سن و جنسیت)، تجارب شخصی، موقعیت های متغیر زندگی (مثل تحصیلات، وضعیت مالی)، ظاهر فیزیکی و ... پژوهشگران مدعی اند که تغییر شرایط زندگی به منظور افزایش شادکامی، روشی غیر معتبر است. اگرچه ممکن است احساس کنید که اگر بیشتر پول داشتید یا در آب و هوای بهتری زندگی می کردید یا ظاهری نیکوتر داشتید، شادتر بودید. مطالعات نشان می دهد که انسان ها به سرعت با تغییر درآمد و موقعیت های مالی سازگار می شوند (Diener & Oishi, 2000; Lucas, Clark, Georgelis, & Diener, 2003). افرادی که جذاب ترند همیشه شادتر نیستند (Diener, Woisic, & Fujita, 1995). و با فرض برآورده شدن نیازهای اساسی، فرد ثروتمند تنها اندکی شادتر از همتای فقیر خود است.  دلیل این یافته های دور از انتظار چیست؟ دلیل اینکه شادکامی وابستگی زیادی به شرایط زندگی ندارد به احتمال زیاد این است که عواملی چون درآمد، زیبایی و موقعیت های زناشویی، فوق العاده برای سازگار شدن مستعد می باشند و انسان ها عموما دلمشغول آنها نیستند. در عوض، این شرایط تمایل دارند در زمینه زندگی عاطفی شما حضور داشته باشند. این واقعا خبر خوبی است. دشواری حالتی را تصور کنید که کلید دستیابی به شادکامی در قلمرو شرایط زندگی قرار داشته باشد. چرا که بسیاری از این شرایط نسبتا پایدارند و تغییر آنها به غایت دشوار است. خوشبختانه لازم نیست برای شادتر شدن عمل جراحی پلاستیک کنید و یا به سواحل کالیفرنیا نقل مکان کنید. همانطور که در بخش بعد تبیین خواهم کرد، کلیدهای شادکامی ماندگار بسیار کم هزینه تر و بسیار دست یافتنی تر از چیزی است که ممکن است تصور کنید. فعالیت ارادی این مولفه سوم چهل درصد شادکامی ما را تشکیل می دهد. این بخش از الگوی شادکامی پایدار که فعالیت های ارادی انسان ها را می سازد، همان دلیل امیدواری پژوهشگران به امکان افزایش «نیک زیستی» ماندگار است. در تعریفی آزادتر می توان گفت فعالیت های ارادی اعمال و تمرین هایی هستند که شخص برای به کار بردن انتخاب می کند. به صورتی خاص تر افکار یا رفتارهایی که نگاه شما را در کل به خودتان، زندگی تان و جهان تغییر دهد. یافته های روانشناسان نشان می دهد افرادی که با انتخاب خود، فعالیت های ارادی معینی را انجام می دهند، در واقع می توانند خودشان را به صورتی ماندگار به افرادی شادتر تبدیل کنند. این خبر بسیار خوبی است. چرا که می توانید یک خروار شادتر باشید. اگر به انجام فعالیت هایی که احتمالا شادکامی را فراهم می کنند، معتهد شوید. و خوشبختانه رشد میزان پژوهش های روانشناسی به ما نشان می دهد که کدام نوع از این فعالیت ها بهتر به کار می آیند. بخش های بعدی به شرح بعضی فعالیت ها که به نحو کارآمدی افزایش ماندگار در شادکامی را فراهم می کنند، اختصاص دارند. ابراز قدردانی پرورش قالب ذهنی قدرشناس – که می توان آن را نوعی تمرکز بر حق شناسی و سپاسگزاری برای موهبت زندگی دانست – منتهی به شادکامی ماندگار خواهد شد اما استفاده از قدردانی به منظور رسیدن به شادکامی ماندگار به چیزی بیشتر از تشکر زبانی نیاز دارد. برای بهره وری از منافع قدردانی باید توجه خود را بر روی چیزهای مثبت زندگی متمرکز کنید و به راستی از آنها لذت ببرید. شواهد تجربی برخی مطالعات جدید نشان می دهند تمرکز بر چیزهای مثبت زندگی – اساسا «برشمردن نعمت ها و مواهب زندگی» منجر به افزایش سلامت فیزیکی و شادکامی می شود (Emmons & McCullough, 2003; Sheidon & Lyubomirsky, 2006). در یکی از اولین مطالعات بر روی قدردانی، از گروهی از داوطلبان خواسته شد یک بار در هفته و به مدت ده هفته پنج نعمت که شکرگزار آنها هستند را فهرست کنند.  دو گروه دیگر از داوطلبان بودند که به جای اینکه هر هفته متمرکز بر قدردانی شوند از آنها خواسته شده بود که یا بر پنج مشکل روزانه و یا پنج رویداد مهم که قبلا رخ داده بود تمرکز کنند. افرادی که از آنها خواسته شده بود که ابراز قدردانی کنند، در مقایسه با دو گروه دیگر، خوشبین تر بودند و رضایتمندی بیشتری از زندگی داشتند. همچنین در گزارش هایی که ارائه کردند کمتر نشانه های بیماری های فیزیکی وجود داشت و زمان بیشتری به ورزش اختصاص داده بودند. نوشتن نامه به منظور ابراز قدردانی، راه دیگری برای ایجاد قالب ذهنی قدرشناس و در نتیجه پرورش شادکامی است. یکی از مطالعات نشان داد که نوشتن نامه قدردانی به مدت پانزده دقیقه در هفته و در دوره زانی هشت هفته ای موجب بالا بردن سطح شادکامی افراد به صورت بادوام شد به گونه ای که تا نه ماه پس از پایان مطالعات نیز نمایان بود. این مورد حتی برای افرادی که نامه هایشان را به کسی نشان ندادند نیز صادق بود. در هر حال – در زندگی واقعی – بسیاری از انسان ها تمایل دارند به کسانی که از آنها قدردانی می کنند بگویند که چقدر از آنها سپاسگزارند. چنین روشی در افزایش شادکامی و پرورش روابط بسیار موثر است. در یک پژوهش اینترنتی، سلیگمن، استین، پارک و پترسون (2005) از شرکت کنندگان خواستند شخصی را که سزاوار قدردانی می دانند ولی هیچ گاه از او قدر دانی نکرده اند در نظر آورند و نه تنها برای او نامه قدردانی بنویسند بلکه نامه را به او تحویل دهند. گزارش های شرکت کنندگان حاکی از افزایش شادکامی افراد به مدت یک ماه کامل بود. علت کارآمدی این روش چیست؟ چرا «ابراز قدردانی» شادکامی را افزایش می دهد؟ چندین دلیل احتمالی وجود دارد: اول اینکه احساس قدرشناس بودن نسبت به داشته ها اثرات خوگیری را که در بالا ذکر شد خنثی می کند و نگاه انسان را به زندگی تغییر می دهد. برای مثال لحظه ای به چیزهای خوشایند اما با دوام در زندگی تان که روزانه با آن روبرو می شوید، بیندیشید (مثل درختی زیبا در آن سوی پنجره، رستوران محلی مورد علاقه شما، و یا بهترین دوستتان). هر چقدر هم که این چیزها خوشایند و لذتبخش باشند، با گذشت زمان و یا به سبب سازگار شدن، انسان ها دیگر گرایشی به قدردانی از آنها نخواهند داشت اما زمانی که شما «قالب ذهنی قدرشناس» داشته باشید، توجه عمده شما به این داشته ها معطوف می شود، از آنها لذت می برید و بیشتر قدردان آنها هستید. به بیانی دیگر اینگونه فعالیت ها به فهم و ایجاد نوعی تمرکز مثبت بر تجربه فعلی شما یاری می رساند. شادترین انسان ها کسانی هستند که از حمایت اجتماعی نیرومندی برخوردارند (Myers, 2000). بنابراین دومین دلیل سودمندی ابراز قدردانی این است که می تواند در پرورش پیوندهای مهم اجتماعی یاری بخش باشد. به بیان دقیق تر وقتی در زندگی احساس قدرشناسی نسبت به بعضی افراد دارید، همچنین تمایل دارید زمان بیشتری را با آنها بگذرانید، رفتار بهتری با آنها خواهید داشت (Emmons & Shelton, 2002). تجسم کردن «بهترین خود ممکن» دومین فعالیتی که موجب افزایش شادکامی می شود با ایجاد نوعی حسی خوش بینی به دست می آید. این فعالیت شامل فکر کردن درباره زندگی در آینده و تجسم کردن «بهترین خود ممکن» در آن است (BPS, King 2001). برای مثال دختر دانشجویی که زندگی ایده آل خود در ده سال آینده را تجسم می کند، خود را روزنامه نگاری موفق می بیند که با مردی برگزیده و باهوش ازدواج کرده و صاحب فرزندانی سالم شده است، ویلایی در خارج از شهر دارد و هر تابستان به کشورهای دیگر سفر می کند. نکته مهمی که باید به آن اشاره کرد این است که تجسم کردن «بهترین خود ممکن» چیزی بیشتر از خیالبافی است، منظور از آن نوعی تمرین خودفریبی است. اهداف و تخیلات در حالی که اهمیت حیاتی دارند باید دست یافتنی و معقول باشند (Diener & Fujita, 1995). در غیر این صورت ممکن است خودتان را مهیای شکست کنید. برای مثال نسبتا غیرمحتمل است کسی آینده خود را به عنوان بیل گیتز بعدی مجسم کند. هدف از این فعالیت سامان بخشیدن به اهداف زندگی و خوش بینانه، نه خیالپردازانه، اندیشیدن درباره چگونه نایل شدن به آنهاست. شواهد تجربی در یکی از پژوهش ها (King, 2001)، از شرکت کنندگان خواسته شد به مدت چهار روز و در هر روز بیست دقیقه درباره اینکه دوست دارند زندگی شان در آینده چگونه باشد، بنویسند. افرادی که درباره بهترین خود ممکن شان در آینده نوشتند، در مقایسه با کسانی که بیشتر درباره موضوعات معمولی نوشتند، بلافاصله پس از نوشتن و به مدت چند هفته تجربه افزایش روحیه مثبت را داشتند. به تازگی به منظور بررسی تاثیرات این فعالیت در دوره زمانی طولانی، تحقیقات از سر گرفته شد. یک پژوهش چهار هفته (Sheidon & Lyubomirsky, 2006) و دیگری هشت هفته به طول انجامید (Lyubomirsky et al., 2007). برای مثال در پژوهشی که چهار هفته به طول انجامید، به شرکت کنندگان در وضعیت «بهترین خود ممکن» دستور داده شد تا درباره تصاویر مطلوب از آینده شان بنویسند، از سوی دیگر از کسانی که در وضعیتی تحت نظر بودند خواسته شد رویدادهای روزانه خود را به یاد آورند. همانطور که پیش بینی می شد، پس از گذشت چهار هفته گزارش های ارائه شده از کسانی که در وضعیت «بهترین خود ممکن» قرار داشتند در مقایسه با شرکت کنندگان دیگر حاکی از تجربه افزایش عواطف مثبت بود (see also Lyubomirsky et al, 2007). از این رو به نظر می رسد تجسم کردن بهترین خود ممکن به صورتی قانونمند، روش موثر دیگری برای افزایش شادکامی است. علت کارآمدی این روش چیست؟ اساسا، فعالیت «بهترین خودممکن» طرز فکری خوش بینانه را پرورش می دهد، چرا که باعث می شود تصور کنید در آینده به مهمترین اهداف تان دست خواهید یافت. بنابراین نوعی تصویر مثبت از آینده ایجاد می کند. برای مثال دختر دانشجویی که قبلا فرض کردیم پس از پایان تمرین نوشتن ممکن است چنین فکر کند؛ من یک نویسنده حرفه ای هستم، استاد روزنامه نگاری ام گفته که در این زمینه موفق خواهم شد و می توانم به اهدافم در روزنامه نگاری دست بیابم.تمرین نوشتن اهداف را دست یافتنی تر نشان می دهد و انگیزه و حس خودمختاری شخص را پرورش می دهد. در واقع افراد خوش بین در مواجهه با مشکلات سرسختی بیشتری دارند چرا که معتقدند اهداف شان دست یافتنی است. همچنین اگر کسی حقیقتا باور داشته باشد اهداف بلندمدتی که دارد دست یافتنی هستند، با مشکلات کوچک بهتر روبرو خواهد شد. برای مثال دختری که در بالا به آن اشاره کردیم اگر در آزمون دشوار روزنامه نگاری موفق نشود ناامید خواهد شد اما با چشم انداز جدید این مشکل را کوچک خواهد شمرد و با اطمینان معتقد خواهد بود اگر ایستادگی کند، در آینده فرصتی مشابه به دست خواهد آورد. تمرین نوشتن به انسان ها اجازه می دهد به اهداف شان تفضیل و استحکام بیشتری بخشند. عمل فیزیکی نوشتن به ساختار و تدوین منطقی داستان کمک می کند در حالی که صرف تفکر درباره آینده زندگی (بدون نوشتن تفکرات) ممکن است موجب آشفتگی و بی نظمی در اندیشه های جاری شود (Lyubomirsky, Sousa, & Dicke hoot, 2006; Pennebaker & Grybeal, 2001). وقتی آینده مطلوب شما با مفهومی از ساختار و انسجام نظم یافته باد، گام هایی را که به سوی موفقیت برمی دارید، بیشتر تحت کنترل شما خواهد بود. انجام اعمال محبت آمیز سومین روشی که در سطح «نیک زیستی» تغییراتی پایدار فراهم می کند مستلزم انجام اعمال محبت آمیز است. این امر ممکن است تعجب آور باشد زیرا رفتار منفعت آمیز یا «جامعه یار» (Pro Social) را به راحتی می توان به نوعی از خود گذشتگی تفسیر کرد. کمک به دیگران معمولا کاری وقت گیر، خسته کننده و بی اجر و مزد به نظر می آید. با این حال شواهد متعدد نشان می دهد که رفتار مطلوب اجتماعی هم برای شخص دریافت کننده و هم برای شخص نیکوکار نتایج مثبت به دنبال دارد. شواهد تجربی در پژوهشی جدید (Tkach, 2005)، به طور نظام مند به بررسی تاثیرات اعمال محبت آمیز در طول دوره ای چند هفته ای پرداخته شد. در یکی از پژوهش ها، شرکت کنندگان اعمالی چون شستن لباس هم اتاقی، کمک به همکلاسی در انجام تکالیف و باز نگه داشتن در برای افراد غریبه را انتخاب کردند. به طور کلی، انجام چنین اعمالی شادکامی شرکت کنندگان را افزایش داد. البته آن پژوهش ها خیلی هم ساده نبودند. پژوهش ها همچنین در الف) بسامد اعمال محبت آمیز و ب) تنوع اعمال محبت آمیز شرکت کنندگان با هم تفاوت داشتند. در مقابل گروه کنترل فقط رویدادهای خنثای زندگی را از هفته پیش فهرست کردند. نتایج نشان داد که بسامد اعمال محبت آمیز تاثیری بر «نیک زیستی» افراد ندارد اما تنوع اعمال محبت آمیز (حتی پس از گذشت یک ماه) تاثیر چشمگیری در افزایش شادکامی افراد دارد. افرادی که انواع مختلف اعمال محبت آمیز را انجام ندادند در مرحله ای از پژوهش کاهش زیادی در «نیک زیستی» داشتند و فقط در انتهای پژوهش بود که به حالت اولیه خود بازگشتند. بخشی از تاثیر تنوع در «نیک زیستی» آتی را می توان با اندیشه خوگیری به لذت که ذکر آن گذشت، تبیین کرد.  تصور کنید به مدت چند هفته یک نوع عمل محبت آمیز انجام می دهید (باز نگه داشتن در برای فردی که بعد از ما وارد می شود) در ابتدا ممکن است از تعجب و قدرشناسی انسان ها نسبت به رفتارتان لذت ببرید اما با گذشت زمان ممکن است این واکنش ها قابل پیش بینی و بی مزه به نظر آیند و شما با انجام این فعالیت به شادکامی دست نیابید اما با تغییر اعمال محبت آمیز، مطمئنا با انجام هر کدام سرشار از شادکامی می شوید و همچنین شاهد مخاطبان و واکنش های غیرقابل پیش بینی خواهید بود. چرا انجام عمل محبت آمیز موجب افزایش شادکامی می شود؟ از قرار معلوم انجام اعمال محبت آمیز روشی موثر در افزایش شادکامی است. چرا که این روش، ادراک شما را نسبت به خودتان تغییر می دهد و به شما اجازه می دهد که به خودتان به مانند شخصی مفید، مهربان و شایسته بنگرید (Bern, 1972). برای مثال بعد از اینکه داوطلب شدید در آخر هفته معلم خصوصی ریاضی یک دانش آموز باشید دیگر تصویری که از خود در ذهن دارید، شخصی نیست که روزهای تعطیل تا ظهر می خوابد، بلکه خودتان را فردی می بینید که در صبح سرد یک روز تعطیل برای یاری رساندن به یک دانشجوی ریاضی، خواب را بر خود حرام می کند. همچنین انجام اعمال محبت آمیز موجب می شود آگاهی بیشتری به توانایی ها و استعدادهای خودتان به دست آورید و از آنها بیشتر بهره مند شوید (Seligman, 2002) یک معلم خصوصی ریاضی ممکن است متوجه شود که مهارت ویژه ای در ساده سازی و تبیین مفاهیم انتزاعی دارد. همانطور که سلیگمن (Seligman, 2002) ذکر کرد بالا بردن توانایی ها و مهارت ها موجب نوعی احساس اصالت و اعتبار می شود که ارتباط نزدیکی با شادکامی دارد. همچنین وقتی اثرات خوش قلبی خود را مشاهده می کنید، احساس خوبی به شما دست می دهد. مشاهده پیشرفت فوق العاده دانش آموز ریاضی به سبب کمک های شما، یا پذیرا بودن یک تشکر از صمیم قلب می تواند شادکامی شما را افزایش دهد اما افزون بر اینها انجام اعمال محبت آمیز می تواند سبب ایجاد ارتباطات قوی اجتماعی و پرورش رشدی پیوسته در منافع اجتماعی شود. کمک به دیگران موجب ارتباط بیشتر با جامعه می شود.  این عمل باعث تعامل مستقیم شما با انسان هایی که هرگز با آنها ملاقات نکرده بودید و یا آنها را به خوبی نمی شناختید، می شود. داوطلبان خدمت به آسایشگاه ها ممکن است از سرنوشت بیماران خود چیزهای قابل توجهی بیاموزند. کار در پناهگاه آوارگان ممکن است شما را با چالش هایی که افراد پیرامون شما با آنها مواجه هستند، آشنا سازد. بنابراین اینکه گزارشات افراد داوطلب حاکی از پیوند عمیق آنان با جامعه است، تعجب آور نخواهد بود (Putnam, 2000). انتخاب فعالیتی شادی افزا در این بخش توصیه هایی برای استفاده بهتر از فعالیت های شادکامی ارائه شده است. درباره فعالیت هایی که به آنها اشاره کردیم، کارهای زیادی می توان انجام داد. مهم این است که فعالیت ها شورمندی، تازگی و معناداری خود را حفظ کنند.پس پیشنهاد ما این است که به فکر دفعات انجام این فعالیت ها باشید. با یک حساب سرانگشتی هفته ای یک بار خوب است و با یافته های ما در بالا هم سازگاری دارد. تکرار بیشتر این فعالیت ها به صورتی ناخواسته آنها را به افعالی قابل پیش بینی و خسته کننده تبدیل می کند. همچنین باید به راه هایی که موجب تنوع در اینگونه فعالیت ها می شود، اندیشید. اگر فعالیتی را که انتخاب کرده اید ابراز قدردانی باشد به این بیندیشید که چگونه می توانید این احساس را تازه نگهدارید. می توانید هر هفته روی یکی از جنبه های زندگی تمرکز کنید. همانطور که همه کسانی که به موفقیت های بزرگ دست یافته اند اذعان دارند، بیشتر موفقیت های معنادار زندگی به آسانی به دست نم آیند. با قبول این مطلب باید به یاد داشت که افزایش سطح شادکامی نیز مستلزم تلاش است. پژوهش ها نشان دادهاند افرادی که موفقیت بیشتری در افزایش سطح شادکامی خود داشته اند، هفته ها و یا ماه ها فعالیت های ارادی خود را دنبال می کردند (Lyubomirsky et al. 2007, Sheidon & Lyubomirsky, 2005). این به معنای تعهد به آغاز کردن و هم ادامه دادن فعالیت های شادکامی است. همانطور که دستیابی به هر هدف دیگری مستلزم تعهدی طولانی مدت است. فعالیت هایی که در بالا توصیف شد برای همه به صورت یکسان کارآمد نیست. بنابراین انتخاب یک فعالیت که با شخصیت و اهداف شما متناسب باشد، مهم است. در اینجا تناسب بدین معنی است که فعالیت برای شما طبیعی و ناب باشد. برای نمونه، با خواندن توصیفات بالا، ممکن است گونه ای تمرین به ذهن شما خطور کند، چرا که برای شما بسیار عملی و قابل اعتماد است. فرد دیگری ممکن است احساس کند که این فعالیت تا حدی غیرعقلانی، ساده لوحانه و غیرطبیعی است.  چرا که این شخصیت، توانایی ها، علایق و ارزش های شما است که زمینه را برای لذت بردن و بهره گرفتن از فعالیت های خاص، بیشتر از دیگران فراهم می آورد. برای مثال انسان های بسیار خجالتی ممکن است با نوشتن در یک دفترچه یادداشت سپاسگزاری (gratitude journal) احساس راحت تری داشته باشند تا انجام اعمال محبت آمیزی که ممکن است به باور آنها نیازمند تعاملات آزارنده با غریبه ها باشد. خلاصه اینکه فعالیت هایی که شادکامی به همراه می آورد واقعا تنها زمانی کارآمد است که این حس سازگاری و تناسب به وجود بیاید. نتایج به گواهی آنچه که در مقاله حاضر بدان اشاره شد، انسان ها می توانند تغییرات طولانی مدتی در سطح شادکامی خود فراهم آورند. با به کارگیری فعالیت های ارادی خاص مانند تشکر کردن، تجسم کردن بهترین خود ممکن در آینده و انجام اعمال نیک، شادکامی انسان ها برای هفته ها و حتی ماه های متمادی افزایش می یابد. زمانی که این فعالیت ها به طور کامل و مداوم انجام می پذیرند (منظور این است که فعالیت در زمان مقرر، متنوع و متناسب با فعالیت فرد باشد)، باعث تغییر در نحوه اندیشیدن و عمل کردن انسان ها در زندگی روزانه شان می شود.  شاید شگفت آور به نظر برسد، اما پیشنهاد ما این است که حفظ شادکامی ماندگار، نیازمند تجدیدنظری همه جانبه در شرایط زندگی نیست، بلکه نیازمند بازسازی همیشگی و پرزحمت رفتارها و اندیشه های روزانه است. در مجموع پژوهش های جدید نشان داده اند که مسیر دست یافتن به شادکامی از آنچه انسان ها بدان باور دارند، بسیار نزدیک تر است. ]]> بهداشت روان Sat, 16 Apr 2016 13:26:28 GMT http://migna.ir/vdcfmtdm.w6dv1agiiw.html چرا هیچ کس دلش نمی خواهد با شما وقت بگذراند؟ http://migna.ir/vdcj8xet.uqemizsffu.html هفته ای که گذشت را یک بار مرور کنید. چند بار تلفنتان زنگ خورد و یک دوست حالتان را پرسید؟ به چند مهمانی دعوت شدید و چند نفر دلشان خواست کنار شما بنشینند، درد دل کنند و چای بخورند؟ همین حالا نگاهی به تلفن همراهتان بیندازید؛ چند دوست برایتان پیغام خصوصی فرستاده اند و چند تماس از دست رفته دارید؟ حال که خوب فکر می کنید، می بینید هفته ها و ماه های اخیر را بیش از اندازه در تنهایی سپری کرده اید؟ سر شلوغی خودتان و آدم های دیگر را بهانه نکنید؛ حتی در روزهای شلوغ هم آدم ها به اندازه کافی برای وقت گذراندن با هم فرصت دارند؛ شاید تنهایی که شما را محاصره کرده، حاصل اشتباه هایی که در معاشرت هایتان انجام می دهید باشد. شاید شما هم بی آنکه بدانید به خاطر انجام اشتباهات زیر به یکی از آدم های غیرقابل تحملی که همه از آن ها گریزانند تبدیل شده اید. آخرش هستید؟ آدم های متعصب فقط عقاید سفت و سختی در مورد موضوعات مختلف ندارند؛ تعصب آن ها وقتی خودش را به رخ می کشید که گوش شنوا برای شنیدن هیچ عقیده دیگری ندارند. برای آن ها یک سوال تنها یک جواب دارد و آن هم جوابی است که خودشان برایش در ذهن دارند. برخلاف آدم های دیگر که خودشون در مورد موضوعی عقیده ای دارند و دیگران را موظف به باور داشتن به آن نمی دانند، آدم های متعصب به هر کس که عقیقده مخالفی داشته باشد توهین می کنند و این تفاوت را ناشی از بی خردی آدم های دیگر می دانند. دیدن موضوعات از زاویه های مختلف، این آدم ها را مضطرب و خشمگین می کند و آن قدر به باور خودشان ایمان دارند که حتی شنیدن عقیده دیگران می تواند در آن ها حالت دفاعی ایجاد کند. همه چیزدان هستید؟ فقط تعصب نیست که می تواند شما را غیرقابل تحمل جلوه دهد. اگر شما مثل یک دائره المعارف سیار، وانمود می کنید که در مورد هر چیز اطلاعات نابی دارید و در هر بحثی خودتان را شریک می کنید، طبیعی است که تحملتان برای دیگران سخت باشد. آدم های غیرقابل تحمل می توانند در مورد میزان درد زایمان فیل گرفته تا اندازه چشم های آهو اظهارنظر کننده و حتی در مورد هر موضوعی، یک خاطره شخصی هم تعریف کنند و با پشتوانه اطلاعاتی که فکر می کنند دارند، در همه بحث ها دیگران را رد کنند و با نظرشان مخالفت کنند. همیشه مخالف بودن و به رخ کشیدن اطلاعات می تواند آنها را به آدم های تنها و غیرقابل تحملی تبدیل کند. گوش شنوا ندارید؟ غیرقابل تحمل ها شنونده های خوبی نیستند. هیچ کس نمی تواند با لذت درست شنیده شدن و درک شدن برایشان خاطره تعریف کند یا درددل هایش را پیششان ببرد. اگر شما هم جزو این آدم ها باشید، وقتی کسی سر حرف را با شما باز می کند، ده ها بار وسط حرفش می پرید و حتی در جریان صحبت کردن او هم می خواهید خودتان گوینده باشید.  گذشته از این، اگر غیرقابل تحمل باشید، به خاطر تعصب هایی که دارید، نمی توانید تنها شنونده رویدادها باشید و حتی وقتی خاطره ای را می شنوید، سعی می کنید گوینده را به خیال خودتان از نادانی بیرون بیاورید و عقایدش را اصلاح کنید. یکی از اشتباهات بزرگ آدم های غیرقابل تحمل این است که به جای شنیدن حرف های آدم ها، صحبت هایشان را مدام تحلیل و ارزش گذاری می کنند و بدون قضاوت کردن از کنار هیچ چیز نمی گذرند. مثل آتش فشانید غیرقابل تحمل ها مثل یک آتش فشان آماده منفجر شدن هستند و اضطرابی که با چنین ویژگی در آدم های دیگر ایجاد می کنند، می تواند همه را از آنها فراری دهد. انگار آن ها یک دنیا خشم فروخورده دارند که در هر رابطه ای سرریز می کند. برای چنین آدم هایی در هر بحثی دلیلی برای از کوره در رفتن وجود دارد و عقاید مخالف یا متفاوت آدم ها را حمله ای به خودشان تلقی می کنند و برای اینکه در این نزاع خیالی نبازند، شمشیر و سپرشان را برمی دارند و به دیگران حمله می کنند. اگر شما هم غیرقابل تحمل باشید، می توانیم بگوییم که احتمالا در سوءتفاهم سازی استادید و هر موضوع خنثایی را می توانید بیش از اندازه منفی ارزیابی کنید. سلطان جنگل هستید؟ رابطه برابر برای غیرقابل تحمل ها معنایی ندارد. از نظر آن ها آدم ها به دو دسته تقسیم می شوند، کسانی که کنترل می شوند، کسانی که دیگران را کنترل می کنند و معمولا می خواهند کنترل کننده رابطه خودشان باشند و دیگران در گروه کنترل شونده ها جا بگیرند. به همین دلیل آدم های غیرقابل تحمل برای فرار از کنترل شدن، پیش دستی می کنند و با سلطه جویی، خودشان را به عنوان تصمیم گیرنده نهایی معرفی می کنند. چنین آدم هایی نه تنها در روابط کاری و دوستانه می خواهند نقش رییس را بازی کنند، بلکه حتی در زندگی مشترک و رابطه ای که با فرزندشان دارند هم نمی توانند خود را با دیگران برابر ببینند و به آن ها هم حق انتخاب و تصمیم گیری بدهند. از سکوی اول پایین نمی آیید؟ حسادت یکی دیگر از ویژگی های غیرقابل تحمل هاست. آن ها نمی توانند از موفقیت و بالا رفتن کسی خوشحال شوند و همیشه در حال مقایسه وضعیت خود با دیگران هستند. آرزوهای غیرقابل تحمل ها، آروزها و خواسته های دیگران است. کافی است کسی به موفقیتی برسد تا غیرقابل تحمل ها آرزوی رسیدن به جایگاه او را در ذهنشان بپرورانند و تا به آن نقطه نرسند، آرام نگیرند. اگر شما هم جزو این آدم ها باشید، برنامه زندگی تان را از روی قدم هایی که آدم های اطرافتان بر می دارند می چینید و با توجه به پیشرفت های آن ها مسیر پیش رویشان را ترسیم می کنند. ]]> بهداشت روان Mon, 04 Apr 2016 20:28:33 GMT http://migna.ir/vdcj8xet.uqemizsffu.html فرق داروی ضد افسردگی و داروی شادی آور! http://migna.ir/vdcaowne.49nie15kk4.html اما امروزه با پدیده های بسیار عجیبی رو به رو شده ایم که یکی از آن ها افسردگی و عدم رغبت به شادی است. برای فرار از این بیماری بزرگ قرن کارشناسان و پزشکان و حتی بیماران ناخودآگاه رو به ابزاری برای ایجاد شادی می آورند. قرص ها و داروهای شادی بخش! توقع پایین؛ شادی بالا پژوهشی در دانشگاه یو ال سی در زمینه چگونگی ایجاد شادی، نشان می دهد پایین نگه داشتن سطح توقع و انتظار، احتمال نتیجه مطلوب را افزایش می دهد. علاوه براین، وقتی توقع کم است، نتیجه مطلوب، شادی زیاد به همراه می آورد و نتیجه نامطلوب کمتر ناگوار است. بنابراین پایین نگه داشتن توقع می تواند روشی مفید باشد اما باید در نظر داشته باشیم که پایین نگه داشتن سطح توقع تا زمانی که نتیجه عمل یا تصمیم روشن شود، کیفیت زندگی را می کند.  با این حال نباید فراموش کرد حتی اتفاق نامطلوب هم می تواند شادی ایجاد کند. اگر در سالن انتظار فرودگاه اعلام کنند پرواز یک ساعت تاخیر دارد، کسی خوشحال نمی شود. اگر اعلام کنند به احتمال زیاد پرواز شش ساعت تاخیر خواهد داشت باز هم کسی خوشحال نخواهد شد. اما اگر بعد اعلام کنند که به جای شش ساعت، تاخیر پرواز یک ساعت خواهد بود، در کل باعث احساس خوشحالی مسافران خواهد شد. محققان دانشگاه یو ال سی می گویند شادی را می توان با فرمول را پیدا کرده اند. به گفته این محققان این فرمول به دقت شادی فرد را پیش و بعد از اتفاقاتی که به تازگی رخ داده پیش بینی می کند. شادی به این ربطی ندارد که اوضاع چگونه پیش می رود، بلکه به این ربطی ندارد که اوضاع چگونه پیش می رود، بلکه به این ربط دارد که اوضاع چقدر بهتر از انتظار و توقع ما پیش می رود. دکتر راب راتلج پژوهش گر ارشد این تحقیق می گوید: ما انتظار داشتیم که ببینیم شادی فرد در هر لحظه به پاداش هایی که اخیرا گرفته ربط داشته باشد اما در کمال تعجب دیدیم که انتظار و توقع ها در شادی نقش بسیار مهمی دارند. شادی های کودک درون در تحلیل رفتار،ساختار شخصیت را به سه بخش تقسیم می کنند (کودک، بالغ، والد). این نظریه تکامل یافته نظریه فروید است. کودک به فهم خردسالی نیست. آن قسمت از ساختار شخصیت ما است که دنبال احساسات، عواطف ، شادی، شادمانی و خشم است. (البته شادی و خشم ذاتی نه اکتسابی) و در حقیقت بخش کودک در شخصیت ماست که شادی آفرین است و اصولا این امر بستگی به سن ندارد. دقیقا یک مرد و یا زن مسن 70 یا 80 ساله هم با فعال بودن بخش کودک وجودش می تواند شاد بوده و احساس شادمانی کند. وقتی کسی کودک درونش فعال نیست، این فرد به صورت دل مرده و غمگین است. ما خیلی از آدم ها را می بینیم که به دنبال ارزش ها و تعصبات خود هستند و کودک درون خود را طرد کرده اند. یعنی این آدم ها نیز کودک درون دارند اما با پیروی از تعصبات خشک، این بخش از شخصیت آن ها غیر فعال شده و کودک درون آن ها افسرده است . مثلا وقتی فرد مسنی را می بینیم که در مراسمی مانند چهارشنبه سوری با شادی فراوان از روی آتش می پرد، این حرکت در حقیقت ناشی از فعال بودن کودک درون اوست که تولید شادی می کند. یا مثلا پدربزرگ یا مادربزرگی که با شادی فراوان با نوه کوچک خود بازی می کند، این دقیقا بازتاب حضور کودک درون خود ، پیدا کنیم. در واقع شادی یکی از هیجانات اساسی انسان است که وجود آن به انسان کمک می کند سلامت روان بهتری داشته باشد. شاد بودن و شاد زندگی کردن یکی از عوامل مهم پیشگیری از ابتلا به اختلالات روان شناختی است. به عبارتی می توان گفت، شادی حالتی هیجانی است که نشان گر میزان رضایتمندی فرد در زمینه های مختلف به ویژه زمینه های روانی است. هنگامی که انسان شاد است برخی مناطق مغز او تحرک می شود و ترشح برخی هورمون ها از جمله سروتونین و نوراپی نفرین و دوپامین در بدن افزایش پیدا می کند. شاد بودن و شاد زندگی کردن و روی خوش نشان دادن به زندگی و مقابله با مشکلاتی که در زندگی برای هر فردی به وجود می آید از ارکان سلامت روان محسوب می شود. افراد سالم که دچار افسردگی نیستند به صورت ذاتی به دنبال شادمانی هستند. لازم به ذکر است که در حالت شادی انرژی بدن افزایش می یابد و عملکرد ذهنی فرد کارآمدتر و بهینه تر می شود. افراد درباره یک پدیده یکسان به میزان هیجان شادی از خود نشان نمی دهند و به همین دلیل راهکارهای متفاوتی پیشنهاد می شود تا در نهایت همه افراد بتوانند شادی خود را افزایش دهند. چرا افسرده ام؟! برای بررسی معضل افسردگی و هم چنین دلایل ایجاد افسردگی و نحوه رفع افسردگی و دلایل روی آوری به قرص های شادی آور، گفت و گویی با دکتر سید مهدی صابری، ، متخصص روان پزشکی، انجام دادم. وی در مورد دلایل بروز افسردگی معتقد است: « افسرگی یک اختلال خلقی است که از یک افسردگی خفیف تا افسردگی بسیار شدید همراه با حالت های روان پریشی ، متخصص روان پزشکی، انجام دادم.  وی در مورد دلایل بروز افسردگی معتقد است: «افسردگی یک اختلال خلقی است که از یک افسردگی خفیف تا افسردگی بسیار شدید همراه با حالت های روان پریشی فرق می کند. افسردگی های خفیف که شیوع بیشتری دارند، بیشتر از عوامل محیطی ناشی می شوند. مثل درگیری های شغلی و خانوادگی، شرایط و مسائل اجتماعی. این ها می تواند فرد را از نظر خلقی افسرده کند که شدت این افسردگی ها خفیف است و نحوه درمان آن هم با برطرف کردن عامل به وجود آورنده یا کاهش اثر آن است.  افسردگی های خیلی شدید بیماری هایی با زمینه های ژنتیک هستند که حتی در برخی مواقع، فرد استرس خاصی ندارد و شاید هم ممکن است زندگی خوب و مرفهی داشته باشد که چنین مواردی نیاز به درمان های دارویی و مداخلات روان پزشکی دارد. عموما این افراد دارای افسردگی های شدید، به همراه نومیدی های زیاد هستند و همواره احساس پوچی و بی ارزشی، احساس از دست دادن انگیزه ها را دارند و در افکار این افراد اقدام به خودکشی هم وجود دارد.» دکتر صابری در مورد افسردگی های خفیف، می گوید:«در این نوع افسردگی فرد احساس می کند، دچار بی حوصلگی شده است و زود عصبانی می شود و کارهایش کمی با کندی و تانی انجام می شود و تمرکز ذهنی اش کم شده است. به این ها اختلالات کج خلقی یا بد خلقی یا اختلالات سازگاری گفته می شود. درمان ابتدایی این نوع اختلالات دارویی نیست و معمولا روان پزشک به فرد مبتلا به چنین نوع افسردگی کمک می کند، تا فرد با رفع دلایل بروز بیماری، از این حالت در بیابد. روان درمانی یکی از روش های بسیار خوب است مداخلات روان پزشکی در چنین مواردی فقط برای پیدا کردن عامل افسردگی، رفع یا کاهش اثر آن است که بخشی از این عوامل هم عوامل محیطی هستند.» مرز در هم تنیده جامعه شناسی و روان شناسی از این متخصص روان پزشکی، نقش عوامل محیطی در این زمینه را می پرسم، که پاسخ می دهد: «این بحث خیلی طولانی است و در واقع یک بخش جامعه شناسی و یک بخش روان شناسی دارد. برخی از جوامع در شرایط تنش و استرس هستند مثل جوامعی که در حال جنگ یا تجزیه یک بلای طبیعی هستند در چنین جوامعی طبیعتا مردم دچار افسردگی می شوند. مواردی هستند که مربوط به  مسائل کاری و شغلی می شود که این هم به نوعی با مسائل اجتماعی مرتبط است در جامعه ما خیلی از افراد بیکارند و این بیکاری عامل استرس زا و پرفشار است و گاهی افراد به دلیل عدم توانایی مالی در پرداخت هزینه های زندگی مجبور می شوند در یک یا دو جا کار کنند که خستگی ناشی از کار و فرسودگی ناشی از آن باعث می شود افراد دچار تنش و استرس شوند و از این  طریق افسردگی سراغ افراد می رود. گاهی ممکن است فرد از شغل خود راضی نباشد و امکان دارد فرد در یک رشته ای لیسانس بگیرد و به دلیل نبود شغل مناسب در یک شغل پایین تر مشغول به کار شود در واقع نبود کار مناسب و شرایط کار مناسب یکی از عوامل خستگی و افسردگی افراد است.» صابری، هم چنین می افزاید:«نکته مهم دیگر عدم وجود ساعات کافی برای استراحت است. معمولا یک تقسیم بندی برای زندگی وجود دارد که افراد باید هشت ساعت کار کنند و هشت ساعت برای تفریح اختصاص بدهند که این تقسیم بندی برای خیلی از افراد جامعه مقابل ما انجام نیست و برخی از افراد هستند که حتی روزهای تعطیلی کار می کنند یا دچار تنش های ناشی از کار هستند.  افرادی هم که می خواهند در روزهای تعطیل، به تفریح بپردازند، مجبور هستند برای ایجاد یک تفریح در داخل شهر ، چندین ساعت ترافیک را تحمل کنند که خود این شرایط، ایجاد تنش و استرس می کند. این ها مهم ترین مسائل محیطی هستند. البته مسائل موجود در خانواده هم خیلی مهم است. متاسفانه با وجود به اینکه در بعضی خانواده ها، هم زن و هم مرد کار می کنند و فرصت در کنار هم بودن را ندارند، اختلافات خانوادگی و تنش های خاصی بروز می کند که این مسائل از طریق گفت و گو قابل حل است.» عوامل خانوادگی وی همچنین با اشاره به عوامل خانوادگی ایجاد تنش در خانواده، بیان می کند:« تنش های ناشی از عدم تفاهم در زندگی زناشویی، فشارهایی که جوانان خانواده وارد می کنند، عدم وجود شرایط مناسب مثل ازدواج و اشتغال برای جوانان خانواده باعث ایجاد استرس در خانواده می شود.  عدم کنترل خانواده ها خانواده ها در مهار جوانان و عدم درک و شناخت مسائلی که جوانان دارند، باعث تشدید تنش ها در خانواده ها می شود که غالبا مهارت های مهار جوانان در خانواده ها وجود ندارد و اگر وجود دارد معمولا از طریق آموزش های غیر رسمی است که خود این ها باعث می شود که افراد گاهی به روان پزشک مراجعه کنند و یا بدتر از آن ها به خود درمانی روی می آورند و انواع و اقسام داروهای گیاهی و شیمیایی مصرف می کنند.» این متخصص روان پزشکی با تاکید بر عدم خوددرمانی، برای وی دارویی تجویز شده است، اقدام به مصرف آن دارو بکند. در این موارد باید توجه داشت که شاید علائم فردی که به وی دارو تجویز شده است، علائم شدیدتری بوده است و شاید اصلا علائم بیماری وی ناشی از مسائل ژنتیکی بوده باشد و فردی که بدون تجویز روان پزشک دارو مصرف می کند، شاید نیازی به آن دارو نداشته باشد و با مصرف آن دارو شرایط بدتر شود و عوارض خطرناکی برای مصرف کننده بدون تجویز داشته باشد. ضمن اینکه باید توجه داشت اگر در افسردگی های خفیف دارویی تجویز می شود، صرفا برای کاهش علائم و جلوگیری از بروز افسردگی شدید است و مسلما باید عوامل محیطی و اجتماعی موثر از طریق مشاوره و روان درمانی باشد.» فرق داروی ضد افسردگی و داروی شادی آور! صابری در مورد داروهای ضد افسردگی، می گوید:« داروهای ضد افسردگی بسیار گوناگون هستند و عمده اثر این داروها این است که فعالیت های شیمیایی مغز را در مناطقی که مربوط به احساسات و هیجانات انسان است کنترل می کنند در واقع با تداخل در ارتباطات شیمیایی سلول های عصبی که احساسات و عواطف را کنترل می کنند، به اصلاح اختلالات روانی می پردازند. یک نکته ای که باید به آن توجه کرد این است که قرص ضد افسردگی، قرص شادی آور نیست. قرص های شادی آور معمولا داروهای محرک مغزی هستند که این ها شادی کاذب ایجاد می کنند و بسیار هم مضر هستند و ما اصلا چنین داروهایی را تجویز نمی کنیم که یک محرک مغزی، برای رفع افسردگی و از طرف دیگر دارای عوارض هستند.  از وی در مورد عوارض چنین داروهایی، سوال می کنم که پاسخ می دهد: «داروهایی مثل ریتالین، آمفتامین و به طور کلی آمفتامین ها داروهایی محرک هستند و عموما این ها برای درمان افسردگی توصیه نمی شوند اگر چه ممکن است که مثلا داروی ریتالین را برای افرادی که دچار حملات ناخودآگاه خواب یا کودکانی که بیش فعال هستند، تجویز کنند که آن ها با نظر پزشک معنی ندارد و باعث درمان هم می شود و کنترل آن ها هم دست پزشک است عده ای از این دارو سوء استفاده می کنند که در این صورت اگر زیر نظر پزشک نباشد، هم وابستگی و اعتیاد دارویی ایجاد می شود و از طرفی دیگر عامل افسردگی را رفع نمی کند. اما داروهای ضدافسردگی برای این منظور ساخته شده اند یعنی با شناسایی مسائل مختلفی که برای افسردگی در مغز به وجود می آید و اشباع آن ها، افسردگی در بلند مدت رفع می شود. لازم به ذکر است که داروهای شادی آور، نقش ایجاد فوری و کاذب شادی دارند اما داروهای ضد افسردگی برای این منظور ساخته شده اند یعنی با شناسایی مسائل مختلفی که برای افسردگی در مغز به وجود می آید و اشباع آن ها، افسردگی در بلند مدت رفع می شود. لازم به ذکر است که داروهای شادی آور، نقش ایجاد فوری و کاذب شادی دارند اما داروهای ضد افسردگی تاثیر درست و دراز مدت دارند که با مصرف آن ها بعد از سه الی چهار هفته شرایط روانی فرد بهتر می شود و تا ماه ها و شاید سال ها این بهبودی ادامه پیدا می کند اما در مورد داروهای شادی آور باید گفت که این ها عین هم نیستند و نباید مترادف هم دیگر به کار بروند.» چگونه شاد باشیم و شاد بمانیم؟ با توجه به این که شادی حالتی روانی است که پس از برآورده شده خواسته های انسان ایجاد می شود و شامل میزان عاطفه مثبت و رضایتمندی فرد است، بنابراین برای این که بتوانیم شاد باشیم می توانیم از این راهکارها استفاده کنیم: * بازسازی نگرش ها و شناخت ها: در این تمرین لازم است ابتدا مشخص کنید چه اتفاقاتی باعث می شود تا شما دچار خلق پایین و ناراحتی شوید. سپس معین کنید کنترل کدام یک از اتفاقات تحت اختیار شما بوده است و به نقش خود در بروز آن اتفاق نمره دهید. پس از آن لازم است مشخص کنید چگونه می توانید اتفاقات را بپذیرید و به میزان پذیرش خود نمره دهید. فهرستی از راه حل هایی را تهیه کنید که می توان بر آن اتفاق غلبه کرد و احتمال موفقیت آن را حل ها را نیز تعیین کنید. * مدیریت زمان:برنامه ریزی به منظور درست و به موقع انجام دادن کارها به کاهش استرس و افزایش شادی منجر می شود. * تهیه فهرستی از موفقیت ها و تمرکز بر آن ها * برقراری روابط اجتماعی و رفت آمد با دوستان و اقوام * تمرین مثبت نگری: تهیه فهرستی از ویژگی های خوب نزدیکان و اطرافیان و مرور آن ها * مشورت: همفکری هنگام تصمیم گیری منجر می شود تا تصمیمات بهتری بگیرید و ترس از شکست در شما کاهش یابد. * شمارش نعمت ها و تهیه فهرستی از دارایی های مادی و غیر مادی و تمرین شکرگزاری * گوش دادن به موسیقی: موسیقی، نواحی خاصی در مغز را تحریک می کند که به افزایش شادی منجر می شود. * تنفس عمیق و تمرین آرام سازی عضلات به منظور کاهش استرس و افزایش شادی * عضویت در انجمن های خیریه * خواندن مطالب طنز * انجام فعالیت های لذت بخش - - محمود ابراهیمی سعید ]]> اخبار روان شناسی و روانپزشكی Wed, 02 Mar 2016 08:29:56 GMT http://migna.ir/vdcaowne.49nie15kk4.html نقش خانواده در بهداشت روانی http://migna.ir/vdcft1dm.w6dtjagiiw.html پرسش این است که الگوها و رفتار والدین در یک خانواده سالم چگونه باید باشد؟ شاید لازم باشد برای پاسخ به این موضوع به انواع نظام خانوادگی پرداخته شود. ------نظام باز و بسته خانوادگی نظام خانوادگی را از جهتی دیگر می‌توان به نظام «باز و بسته» تقسیم كرد. نظام  باز خانوادگی الف -  سطح ارزش اعضای خانواده بالاست و هر یك از اعضا ارزش دیگری را درك می‌كند و به او احترام می‌گذارد. ب- ارتباط اعضای خانواده با یكدیگر صادقانه، روشن و مستقیم است. از بیان مطالب ترسی ندارند و مقاصد خود را به وضوح بیان می‌كنند. ج-  قواعدی كه حاكم  بر خانواده است انسانی، قابل‌انعطاف و تغییرناپذیر است. هر یك از اعضای خانواده می‌تواند آزادانه نیازها و خواست خود را بیان كند و پذیرای انتقاد سایرین باشد. نظام بازخانوادگی محلی مناسب برای رشد اعضا و تبادل‌نظر و بالندگی است. در این خانواده هر فردی به تناسب توان و استعداد خود رشد می‌یابد و پیشرفت می‌كند. نظام بسته خانوادگی الف-  ارزش اعضای خانواده پایین است. هركدام از اعضا، دیگری را تحقیر می‌كند  و به او احترام نمی‌گذارد. ب-  ارتباط اعضای خانواده با یكدیگر غیرصادقانه و مبهم است. معمولا اعضای خانواده  یكدیگر را سرزنش کرده و مطالب را به‌صورتی پوشیده  و به اصطلاح مبهم بیان می‌كنند. ج- قواعد حاكم بر خانواده غیرانسانی، خشك و تغییرناپذیراست. هركس در این خانواده به فكر خویش است و توجهی به نیازها و خواسته‌های سایر اعضا ندارد. در نظام بسته، آشفتگی مشهود است. گرچه خانواده‌ها مشكلات خود را در قالب مشكل یكی از اعضا  و غالبا كودكان و نوجوانان بیان می‌دارند، ولی باید مشكل را در ساخت خانواده و نظام آن و در شبكه ارتباطات خانوادگی جست‌وجو كرد. در خانواده‌هایی كه مشكل دارند و خانواده درست سازمان‌نیافته، هر یك از اعضا نقش خود را درست ایفا نمی‌كند، دارای شبكه ارتباطی مناسبی نیست و پیام‌ها به صورت صادقانه و روشن ردوبدل نمی‌شود. لازم به ذكر است كه شبكه ارتباطات فقط شامل پیام كلامی نمی‌شود، بلكه كلمات، وضع بدن، اشارات و علایم و حتی نحوه لباس پوشیدن و آراستگی ظاهر را نیز دربرمی‌گیرد. بررسی ویژگی‌های خانواده سالم در نظام‌های سالم خانوادگی، نقش‌ها هم سالم هستند و فرزندان از رفتار پدر و مادر الگو می‌گیرند. پدر و مادر نقش آموزگاران را بازی می‌کنند، برای فرزندان خود وقت می‌گذارند، به آنها توجه می‌کنند و آنها را جهت می‌دهند. در نظام‌های سالم خانوادگی نقش‌ها انعطاف‌پذیرند و دست‌به‌دست می‌شوند. حركت آرام و آهسته است، تبادل افكار با یكدیگر دارند، روابط آنها با هم ملایم است. مادر ممكن است در یك زمان براساس اقتضا در نقش بلاگردان ظاهر شده و سپس، این وظیفه به پدر و چندی بعد به  فرزندان واگذار می‌شود. خانواده سالم و موفق، مجموعه‌ای است كه در آن، همه اعضا موفق هستند و همه مناسبات میان افراد آن روال طبیعی و موفقی دارد. اعضای این خانواده می‌توانند از قدرت‌های انسانی خود استفاده كنند. آنها از این قدرت‌ها برای مشاركت و تعاون و ارضای نیازهای فردی و جمعی خود استفاده می‌كنند. خانواده سالم، خاك سالمی است كه در آن افراد رشد سالم دارند و انسان‌ها بالغ می‌شوند. البته رسیدن به این مهم مشمول نكات زیر است:   الف- خانواده، واحدی برای رشد و بقاست. ب- خانواده مكانی است كه نیازهای احساسی و عاطفی همه اعضای خود را تأمین می‌كند، ازجمله این متغیرها می‌توان به تعادل میان استقلال و وابستگی اشاره كرد. ج- خانواده سالم رشد و اعتلای همه اعضای خود، ازجمله پدر و مادر را در نظر می‌گیرد. د- خانواده مكانی است كه در آن عزت‌نفس ایجاد می‌شود. ه- خانواده، واحد مهمی در اجتماع است و برای جامعه‌ای كه قصد دوام دارد، حایز اهمیت است. و- خانواده، خاكی حاصلخیز برای پرورش انسان‌های بالغ است. انسان بالغ كسی است كه تفاوت میان خود و دیگران را درك می‌كند و از هویت برخوردار است. شخصی با این خصوصیات می‌تواند بی‌آن‌كه به خانواده خود متصل باشد با آنها روابط معنی‌دار ایجاد كند. مقررات در خانواده‌های موفق روشن است. زن ‌و شوهر از تفاوت‌های رفتاری، ارتباطی و نگرش خانواده‌های خود آگاهند و آنها را بدون تعصب و بی‌آن‌كه به درست بودن یا نبودن آن كاری داشته باشند، می‌پذیرند و متفاوت بودن آنها را تصدیق می‌كنند. زن و شوهر هركدام در جهت یافتن راه‌حل‌های مسالمت‌آمیز قدم برمی‌دارند. البته این هرگز به معنای آن نیست كه تضاد و اختلافی میان آنها بروز نمی‌كند. ظرفیت قبول تفاوت و مواجهه منطقی با تضاد‌ها و اختلاف‌ها نشانه صمیمت و خانواده سالم است، اختلاف سالم چنانچه مورد استفاده درست قرار گیرد، مفید و سازنده است. در یك ازدواج موفق، زن و شوهر متعهدند كه بر سر تفاوت‌های خود به توافق برسند. در تضاد و اختلاف باقی نمی‌مانند و به این هم تن نمی‌دهند كه با هم بحث و مخالفت نكنند. به‌جای آن برای مصالحه و صمیمت تلاش می‌كنند. با هم گفت‌وگو‌كردن بخشی از تماس و مصالحه است. زوج‌های موفق هم با هم درگیر می‌شوند؛ اما با اختلافات خود برخورد منصفانه می‌كنند. چگونه می‌توان در برابر اختلافات برخورد منصفانه داشت؟ ١-  جرات داشتن به جای پرخاشگری ٢- توجه به زمان اكنون و اجتناب از مراجعه به سوابق امر ٣- اجتناب از پرگویی و نپرداختن به جزییات ٤- اجتناب از داوری ٥- صداقت داشتن و توجیه  واقعیت‌ها به جای كمال‌طلبی ٦- اجتناب از سرزنش ٧- گوش‌كردن پویا ٨- پرداختن به یك موضوع به‌خصوص در هر زمان ٩- توجه به راه‌حل به جای تلاش برای اثبات نظریه خود. در خانواده موفق مقررات پنهان، مطرح  و بررسی می‌شود. آنچه مطرح‌ناشدنی باقی می‌ماند بسیار جزیی است. در این شرایط فرزندان خانواده تحت‌تأثیر باورهای ناگفته پدر و مادر آسیب نمی‌بینند. در یك رابطه زناشویی سالم، اتصال و وابستگی به دلیل میل است و نه صرفا از روی نیاز، در این شرایط هر كدام در جهت و جانب كامل‌شدن كم‌وبیش در حركتند. زن و شوهری كه از كامل‌بودن یكدیگر حمایت و حراست می‌كنند به‌هم می‌پیوندند و رشد می‌كنند. هر كدام با كم كردن كنترل، انتقاد، سرزنش و داوری به رشد دیگری كمك می‌كند. در خانواده‌های زنده و بالنده، به‌طورمداوم شاهد الگوهای متفاوتی هستیم. ارتباط‌ها مستقیم، واضح، صریح و صمیمانه است. قاعده‌ها قابل‌انعطاف، انسانی، مقتضی و دستخوش تغییر بوده و پیوند با اجتماع نیز بارز و امیدبخش است. ]]> بهداشت روان Wed, 24 Feb 2016 18:41:49 GMT http://migna.ir/vdcft1dm.w6dtjagiiw.html دلايلي که نشان می دهد باید طرز فکر خود را عوض کنید http://migna.ir/vdcdzj0s.yt0kj6a22y.html «یک اثر هنری فوق‌العاده، زیبا و گرانبها جلوی رویت است! بسیار استادانه و پرجزییات درست شده – زحمت شبانه‌روزی از هنر و فداکاری! رنگ‌ها و بافت‌های آن مثل هیچ چیز دیگر نیست. چنان درخششی دارد که چشم را خیره می‌کند. بااینحال تو انتخاب میکنی که چشمانت را به مگس سیاه ریزی بدوزی که روی آن نشسته است. چرا باید اینکار را بکنی؟»لبخندی زد و در سکوت به من خیره شد.گفتم، «ببین، مسئله این است که در این دنیا نمی‌توان ۱۰۰٪ به کسی اعتماد کرد. زندگی، مثل هنر، غیرقابل‌پیشبینی است. شما حق انتخاب دارید: یا آن را تحسین کرده و به دنبال بهترین باشید یا بنشینید و منتظر بدترین باشید.»گفت، «اگر منتظر بدترین باشی، هیچوقت ناامید نمی‌شوی.»جواب دادم، «آره ولی کی اینطوری زندگی میکنه؟ هیچکس! آدم اگر بخواهد اونطوری زندگی کند هر روز آرام‌آرام می‌میرد، بدون اینکه بتواند واقعاً زندگی کند.»این مکالمه‌ای بود که امروز با یکی از شاگردانم داشتم. او با گفتن اینکه انتظار اتفاقات منفی را داشتن روش برخورد و کنار آمدن او با زندگی است. اگر شما هم طرزفکر او را دارید، وقتش است که کمی بیشتر به آن فکر کنید.البته اشتباه نکنید، جنگی که وارد آن شده‌اید ربطی به حرف‌ها و اعمال دیگران ندارد، به اتفاقاتی که در گذشته افتاده یا نیفتاده هم همینطور. همه چیز در ذهن شماست که به آن منفی‌گرایی اهمیت می‌دهد.باور به افکار منفی بزرگترین سد در راه خوشبختی و موفقیت است. نگرش شما به زندگی از قفس درونی احساسی که خودتان را اسیر آن کرده‌اید سرچشمه می‌گیرد. در زیر به بعضی نشانه‌های مشخصی که ثابت می‌کند باید طرزفکرتان را تغییر دهید اشاره می‌کنیم:۱. هیچ چیز جز منفی‌ها را نمی‌بینید. اگر تصمیم داشته باشید از زمان حالتان لذت ببرید، یاد خواهید گرفت که روی مثبت‌ها متمرکز شوید. کاری که باید بکنید این است که به افکار منفی میدان ندهید – چه افکار خودتان باشد چه دیگران. نادیده گرفتن و توجه نکردن به افکار منفی به این معنی نیست که سرتان را بر برف فرو کنید؛ معنی آن این است که اجازه ندهید منفی‌گرایی دیدتان را تار کند و بر تجربه شما از زمان حال مسلط شود.منفی‌گرایی هیچوقت باعث بهتر شدن زمان حالتان نخواهد شد، حتی بااینکه ما انسان‌ها طوری طراحی شده‌ایم که تصور می‌کنیم افکار منفی، نگرانی‌ها و ترس‌هایمان هم تاثیرات مثبتی دارند. وقتی عمیقاً یک فکر منفی را بررسی می‌کنیم، خواهیم دید که منفی‌گرایی هیچ فایده‌ای به دنبال ندارد. تمرکز کردن بر روی منفی‌ها هیچکس را آدم بهتری نمی‌کند، باعث پیشرفت کسی هم نمی‌شود. درواقع، واقعیت دقیقاً متضاد این است.۲. به طور خستگی‌ناپذیری دربرابر واقعیت مقاومت می‌کنید. به صداهای درونی خودتان گوش کنید. ببینید آیا می‌توانید مچ خودتان را در حال شکایت کردن خودآگاه یا ناخودآگاه از وضعیت کنونی زندگیتان، حرف‌ها یا اعمال دیگران، گذشته‌تان، محیط اطرافتان یا حتی آب‌وهوا بگیرید. شکایت کردن یعنی قبول نکردن واقعیت. اینکار معمولاً بار سنگینی از منفی‌گرایی و استرس همراه خود می‌آورد. وقتی شکایت می‌کنید، خودتان را به یک قربانی تبدیل می‌کنید. از طرف دیگر وقتی عملی مثبت انجام می‌دهید، در وضعیت قدرت قرار می‌گیرید. بنابراین اگر چیزی واقعاً اذیتتان می‌کند، وارد عمل شوید و وضعیتتان را تغییر دهید یا فراموشش کنید. یا باید آن وضعیت را قبول کنید یا از آن خارج شوید، یکی از این دو. هر کار دیگری احمقانه است.به خودتان یادآور شوید، حتی بارها و بارها اگر لازم باشد، اگر چیزی نمی‌تواند تغییر کند، باید نگرشتان نسبت به آن را تغییر دهید. وقتی هر کاری که از دستتان برمی‌آمده را انجام داده‌اید، شادی یعنی به خودتان اجازه دهید با آنچه هست مشکلی نداشته باشید نه اینکه مدام آرزوی تغییر آن را کنید یا نگران اتفاقاتی باشید که نیفتاده است. چیزی که هست، چیزی است که باید می‌بوده، بقیه بر عهده خودتان است.۳. تمایل به متهم کردن دیگران دارید. رها کردن به ما آزادی احساسی می‌دهد و آزادی احساسی تنها شرط خوشبختی است. اگر هنوز در قلبتان اسیر چیزی هستید، مثل خشم، عصبانیت، حسادت و از این قبیل احساسات، نمی‌توانید آزاد باشید. و اینکار باعث نمی‌شود بتوانید قلب آدم‌های دیگر را عوض کنید، فقط مال خودتان را عوض می‌کند. این را باید بدانید.شمشیر را زمین گذاشته و حمله کردن به دیگران در ذهنتان را کنار بگذارید. قوی‌ترین آدم قوی‌ترین جنگنده نیست. اتفاقاً فرد قوی کسی است که بتواند در زمان خشم خود را کنترل کند.۴. نگران همه چیز هستید. تنها کاری که نگران بودن می‌کند این است که لذت را از شما می‌دزدد و درگیر هیچتان می‌کند. مثل این می‌ماند که از تخیلتان برای درست کردن چیزهایی که نمی‌خواهید استفاده کنید. نباید خودتان را وارد موقعیت‌هایی در ذهنتان کنید که تمام گزینه‌هایتان بد و منفی هستند.یادتان باشد، چیزی که به آن نگاه می‌کنید نیست که مهم است، چیزی که می‌بینید اهمیت دارد. همیشه دو راه برای برخورد با وضعیت کنونی‌تان وجود دارد. هرکدام از این راه‌ها مثل یک آجر می‌ماند که می‌توانید از آن هم بعنوان پایه برای ساخت یک بنا استفاده کنید و هم برای شکستن شیشه پنجره امید و خوشبختی‌تان.نکته مهم این است که چیزهایی که در دنیای بیرون وجود دارد قرار نیست همیشه کامل و بی‌ایراد باشند. دست از نگرانی بردارید، به درون خودتان تمرکز کنید و هوشمندانه رفتار کنید. در ذهنتان می‌توانید به هر جایی که می‌خواهید برسید. و بقیه زندگی‌تان دقیقاً همان راهی را می‌رود که ذهنتان می‌رود.۵. انتظاراتتان موجب استرستان است. انتظارات غیرضروری را کنار بگذارید. قدر همان چیزهایی که هست را بدانید. مهم نیست که لیوانتان نیمه پر یا نیمه خالی باشد. همین که لیوان دارید و چیزی در آن است باید شکرگزار باشید. اینکه انتخاب کنید مثبت بوده و نگرشی شکرگزارانه داشته باشید در همه کارهایتان اثر می‌گذارد. اندازه خوشبختی و موفقیتتان در ارتباط مستقیم با اندازه افکار و طرزفکرتان است.مطمئناً همیشه همه چیز آنطور که شما دوست دارید پیش نخواهد رفت. به امید بهترین‌ها باشید ولی انتظارتان را کمتر کنید. واقعیت را بپذیرید و با آن نجنگید. اجازه ندهید چیزی که انتظار داشتید اتفاق بیفتد چشمتان را به روی همه اتفاق‌های خوبی که دور و برتان می‌افتد ببندد. حتی اگر اوضاع آنطور پیش نرود که می‌خواهید، باز هم ارزشش را دارد چون باعث شده چیز جدیدی را احساس کنید و درسی جدید به شما داده است.۶. یک زندگی بدون درد می‌خواهید. درد بخش آزاردهنده‌ای از انسان بودن است اما برای زندگی لازم است. درد ذهن، قلب و جسم را قوی می‌کند. اگر کل زندگی‌تان همه چیز برایتان خوب بوده باشد نمی‌توانید قوی، شجاع یا موفق باشید. شما نیاز به تجربیات واقعی زندگی دارید و هیچ چیز تا زمانی که تجربه‌اش نکرده‌اید واقعی نخواهد بود.صادقانه بگوییم، زندگی تا حد زیادی مثل بازی شطرنج است. برای برنده شدن باید یک حرکت انجام دهید، حتی وقتی شرایط سخت باشد و اوضاع آنطور که توقع داشتید پیش نرفته باشد. اینکه تصمیم بگیرید چه حرکتی انجام دهید به دانش و تجربه شما که در طول مسیر به واسطه اتفاقات بد یاد گرفته‌اید، بستگی دارد.۷. هیچوقت به چیزی که دارید راضی نیستید. استرس و خستگی وقتی بیشتر از حد کافی داریم ولی باز بیشتر و بیشتر می‌خواهیم بیشتر خواهد شد تااینکه تقریباً هیچ نداشته باشیم و کمی بخواهیم. به عبارت دیگر، ما بعنوان انسان وقتی کمبودهای زیادی داشته باشیم، نارضایتی کمتری هم داریم.اگر جزییات را کنار بگذاریم، رمز موفقیت این است که کمتر بخواهیم و قدر چیزهایی که داریم را بدانیم.خیلی‌ها همیشه درگیر چیزهایی هستند که نمی‌توانند داشته باشند و حتی لحظه‌ای به این فکر نمی‌کنند که واقعاً چه می‌خواهند داشته باشند. باید از خودتان سوال کنید: «آیا این چیزها واقعاً بهتر از چیزهایی است که الان دارم؟»خوشبختی داشتن گرایش قدرشناسی و شکرگزاری است. دست خودتان است که امروزتان را بهترین کنید یا بدترین. ما خودمان باعث بدبختی یا خوشبختی خودمان هستیم. میزان تلاش برای هر دو اینها یکسان است.۸. از آخرین باری که چیز جدیدی یاد گرفتید خیلی وقت است که می‌گذرد. بهترین درمان برای احساس دلمردگی یادگرفتن یک چیز تازه است. این تنها روشی است که هیچوقت با شکست مواجه نمی‌شود، فقط پیشرفتتان می‌دهد.بدنتان پیر می‌شود، ممکن است بعضی شب‌ها دراز بکشید و به پشیمانی‌های گذشته فکر کنید، دلتان برای تنها عشقتان تنگ شود، دنیای اطرافتان را ببینید که پر از اعمال و افکار مسموم است یا به این فکر کنید که طوری احترامتان را خدشه‌دار کرده‌اند. فقط یک روش برای التیام یافتن از این افکار وجود دارد: یاد گرفتن. اینکه یاد بگیرید دنیای اطرافتان چطور بالا و پایین می‌رود. اینکه یاد بگیرید چه چیزهایی به هیجان می‌آوردتان و درمورد آن بیشتر بدانید. این تنها تلاش مفیدی است که هیچوقت از آن پشیمان نخواهید شد. یاد گرفتن التیام یافتن است. فقط کافی است به لیست کارهایی که دوست دارید یاد بگیرید نگاهی بیندازید و شروع کنید.۹. در گذشته زندگی می‌کنید. نوستالژی گاهی‌اوقات لازم است. همه ما با فکر کردن به گذشته می‌توانیم درس‌های زیادی از تجربیات قبلی‌مان بگیریم. بااینحال اگر فکر کردن به گذشته تمام زمان حال شما را درگیر خود کند، مخصوصاً اگر فکر می‌کنید زندگی‌تان در زمان حال برایتان کافی نیست، وضعیت فکری جالبی نیست و هیچ نتیجه‌ای جز خستگی و ناامیدی برایتان نخواهد داشت.اجازه ندهید گذشته زمان حال را از شما بدزدد. گذشته شما معرف شما نیست، در جنگ با شما هم نیست. گذشته‌تان فقط باعث قوی‌تر شدن چیزی شده که امروز هستید. این را به خاطر داشته باشید و پیش روید.راهکارها یک طرزفکر موثر طرزفکری است که از منابع موجود — زمان، انرژی و تلاش‌هایتان — استفاده کند و از آنها برای ایجاد تغییرات مثبت بهره ببرد. این نیست که سعی کنید همه چیز را امتحان کنید و همه چیز باشید. باید از چیزهایی که دارید بهترین استفاده را برده و از زندگی کردن لذت ببرید.نگرش و طرزفکر شما اساس و بنیاد همه اتفاقاتی است که در زندگی‌تان می‌افتد. مجموعه‌ای از همه باورها، رفتارها، احساسات، عواطف و گرایشات شماست.در تلاش برای اصلاح طرز فکر ، این نکات می‌تواند به دردتان بخورد:– حس ایمان، قطعیت و هدف – انگیزه، تمرکز و تعهد مداوم برای کارهای منطقی – بینش روشن نسبت به موانع و فرصت‌های موجود – احساس آرامش و لذت از پیشرفت‌های روزانهنوبت شماست…این اواخر نگرشتان نسبت به زندگی چطور بوده است؟ چه تغییراتی دوست دارید در طرزفکرتان ایجاد کنید و چرا؟ نظراتتان را با ما درمیان بگذارید.--مردمان  ]]> بهداشت روان Sun, 21 Feb 2016 05:14:04 GMT http://migna.ir/vdcdzj0s.yt0kj6a22y.html 6 اثر مخرب استرس بر آدمی http://migna.ir/vdcc04q1.2bqp18laa2.html استرس کلمه آشنایی است که روزانه بارها و بارها به کار می بریم و هیچ فردی با آن بیگانه نیست. استرس می توانند علاقه و انگیزه ما را برای انجام خیلی از کارها از بین ببرد. استرس واکنش فیزیولوژیک بدن ما در مقابل هر تغییر، تهدید و فشار بیرونی یا درونی است که تعادل روانی ما را بر هم می زند.  امروزه بیشترین استرسی که ما تجربه می کنیم، در ذهن مان به وجود می آید، تغییر شغل، نقل مکان به یک شهر جدید، ازدواج، مرگ نزدیکان و وجود یک بیماری بااهمیت در خانواده از جمله عوامل بیرونی رهاسازی فشار عصبی هستند. جالب آنکه حوادث شادی آور نیز می توانند به همان اندازه وقایع غم بار برای انسان فشارزا باشند. به همین دلیل بد نیست به برخی عوارض استرس به خصوص در محیط کار اشاره کنیم. گرفتگی عضلات وقتی استرس دارید، بدن تان به منیزیم احتیاج دارد تا به شل شدن عضلات کمک کند. اگر شما به صورت مداوم استرس دارید، میزان منیزیم بدن تان کم می شود و در نتیجه دچار گرفتگی عضلات خواهید شد. برعکس، وقتی آرامش تان را حفظ کنید، گرفتگی عضلات تان کمتر خواهدشد و یا از بین خواهدرفت. دور شدن اطرافیان انسان های شاد، افراد شاد را به سمت زندگی خود جذب می کنند و باعث ایجاد محیطی پرنشاط می شوند. وقتی شما شروع به حفظ آرامش تان می کنید، خوشحال تر خواهید بود که این هم برای خودتان خوب است و هم برای خانواده و دوستان تان. این در حالی است که با استرس به صورت ناخودآگاه اطرافیان تان را از خود دور می کنید. تاثیر بر درصد موفقیت وقتی آرام هستید، ذهن تان قادر به پردازش بهتری است، کارهای روزانه را بهتر انجام می دهد و هر روز صبح زمان کمتری را صرف دوش گرفتن، آرایش و درست کردن موهای تان می کنید. زمانی که آشفته حال هستید، حتی حوصله ندارید به درستی لباس بپوشید. باید بدانید اتفاق های ناگوار همیشگی نیستند و وقتی آرامش دارید موفقیت تان در روز بیشتر خواهد بود. اعتماد به نفس یک فرد دارای اعتماد به نفس همیشه مورد توجه دیگران است. وقتی در زندگی تان به صلح و آرامش دست می یابید، از خودتان اعتماد به نفس ساطع می کنید و افرادی که اطراف تان هستند می خواهند بدانند راز موفقیت شما چیست؟ سردرد سردردها اغلب به دلیل اضطراب ایجاد می شوند. اضطراب، مقدار قابل توجهی استرس را به بدن وارد می کند که می تواند منجر به سردرد شود. وقتی آرامش تان را حفظ می کنید، استرس کمتری به مغز وارد می کنید. اگر مستعد سردرد هستید، این موضوع به شما کمک خواهد کرد که باعث کمتر شدن و یا رفع کلی سردردتان شوید. فعالیت های روده ای نامنظم کمبود منیزیم در بدن باعث ایجاد یبوست می شود. وقتی فعالیت روده شما منظم باشد تاثیر زیادی از همه جهات روی بدن دارد. وقتی تحت استرس قرار می گیرد، فعالیت روده شما نامنظم شده و در نتیجه دچار یبوست خواهید شد. استرس های عاطفی باعث بروز سندرم روده تحریک پذیر نمی شود اما در فردی که سندرم روده تحریک پذیر دارد استرس می تواند نشانه ها را آغاز کند. درواقع روده می تواند به تمام چیزها مانند غذا، ورزش و هورمون ها واکنش زیاده از حد نشان دهد. ]]> بهداشت روان Tue, 16 Feb 2016 14:34:21 GMT http://migna.ir/vdcc04q1.2bqp18laa2.html در عرض 10 دقیقه به آرامش برسید! http://migna.ir/vdccomq1.2bqpo8laa2.html «می دونی چیه؟ تمام روزام شده پر از دغدغه کار. اصلا وقت ندارم یه کم به خودم برسم. تازه مهم ترین مساله این است که آرامش هم ندارم. به نظر تو چیکار کنم؟» این روزها این عبارات را زیاد می شنوید. نداشتن آرامش و داشتن مشکلات کاری ورد زبان بیشتر اشخاص شده است. شاید فکر کنید برای به آرامش رسیدن نیاز به انجام کارهای بسیار و زمان طولانی دارید، اما جالب است بدانید حتی می توانید با انجام برخی از کارهای حتی در عرض 10 دقیقه به آرامش برسید. برای به آرامش رسیدن مثبت فکر کنید سعی کنید حتی برای چند ثانیه هم که شده افکار مثبت و شاد در ذهنتان پرورش دهید. حتی برای چند لحظه دغدغه های کاری را کنار بگذارید. چشم هایتان را ببندید و به آینده ای مثبت و شاد بیندیشید. برای به آرامش رسیدن ماساژ دست را فراموش نکنید اگر وقت ندارید به ماساژ بروید، می توانید این کار را خودتان انجام دهید. با ماساژ دادن نقاط کانونی دست می توانید تنش و استرس را از بدن خود دور کنید. کافی است ابتدا زیر انگشتان شست را فشار دهید. سپس کناره های هر یک از انگشتان را با کمک انگشت نشانه و انگشت شست دست دیگرتان از نوک تا بند انگشتان فشار دهید. همین حرکت را می توانید برای کف و پشت دستتان انجام دهید. برای رسیدن به آرامش شکلات بخورید آیا می دانید خوردن شکلات خلق و خوی شما را بهبود می بخشد؟ شکلات خوردن همچنین باعث آرامش اعصاب شما و تقویت متابولیسم می شود. برای رسیدن به آرامش به ستاره ها نگاه کنید بهتر است بیرون بروید، بنشینید یا اگر ممکن است به پشت دراز بکشید و به ستاره ها خیره شوید به بالا نگاه کردن باعث کاهش فشار خون، تحریک مغز و تنفس و در نهایت آرامش شما می شود.  برای به آرامش رسیدن خنده را فراموش نکنید مهم نیست که چقدر پرمشغله هستید، خندیدن باعث کاهش فشار خون و کورتیزول و فعال شدن اندورفین می شود که در نهایت خلق و خوی شما را بهبود می دهد و به شما آرامش می بخشد. برای به آرامش رسیدن کمی عسل را فراموش نکنید می توانید با خوردن عسل استرس خود را کاهش دهید. عسل نه تنها مرطوب کننده و آنتی بیوتیک طبیعی است بلکه می تواند اضطراب و افسردگی را از بین ببرد.  برای به آرامش رسیدن آدامس بجوید تفاوتی نمی کند چه طعمی داشته باشد، جویدن آدامس البته نه به مدت طولانی می تواند میزان کورتیزول را کاهش دهد و استرس و اضطراب شما را از بین ببرد.  برای به آرامش رسیدن باغبانی کنید «می دونی چیه؟ تمام روزام شده پر از دغدغه کار. اصلا وقت ندارم یه کم به خودم برسم. تازه مهم ترین مساله این است که آرامش هم ندارم. به نظر تو چیکار کنم؟» این روزها این عبارات را زیاد می شنوید. نداشتن آرامش و داشتن مشکلات کاری ورد زبان بیشتر اشخاص شده است. شاید فکر کنید برای به آرامش رسیدن نیاز به انجام کارهای بسیار و زمان طولانی دارید، اما جالب است بدانید حتی می توانید با انجام برخی از کارهای حتی در عرض 10 دقیقه به آرامش برسید.  می خواهید بدانید چگونه؟ راهکارهای ذیل پیشنهاد ما به شماست.  برای به آرامش رسیدن مثبت فکر کنید سعی کنید حتی برای چند ثانیه هم که شده افکار مثبت و شاد در ذهنتان پرورش دهید. حتی برای چند لحظه دغدغه های کاری را کنار بگذارید. چشم هایتان را ببندید و به آینده ای مثبت و شاد بیندیشید.   برای به آرامش رسیدن ماساژ دست را فراموش نکنید اگر وقت ندارید به ماساژ بروید، می توانید این کار را خودتان انجام دهید. با ماساژ دادن نقاط کانونی دست می توانید تنش و استرس را از بدن خود دور کنید. کافی است ابتدا زیر انگشتان شست را فشار دهید. سپس کناره های هر یک از انگشتان را با کمک انگشت نشانه و انگشت شست دست دیگرتان از نوک تا بند انگشتان فشار دهید. همین حرکت را می توانید برای کف و پشت دستتان انجام دهید.   برای رسیدن به آرامش شکلات بخورید آیا می دانید خوردن شکلات خلق و خوی شما را بهبود می بخشد؟ شکلات خوردن همچنین باعث آرامش اعصاب شما و تقویت متابولیسم می شود.   برای رسیدن به آرامش به ستاره ها نگاه کنید بهتر است بیرون بروید، بنشینید یا اگر ممکن است به پشت دراز بکشید و به ستاره ها خیره شوید به بالا نگاه کردن باعث کاهش فشار خون، تحریک مغز و تنفس و در نهایت آرامش شما می شود.   برای به آرامش رسیدن خنده را فراموش نکنید مهم نیست که چقدر پرمشغله هستید، خندیدن باعث کاهش فشار خون و کورتیزول و فعال شدن اندورفین می شود که در نهایت خلق و خوی شما را بهبود می دهد و به شما آرامش می بخشد.   برای به آرامش رسیدن کمی عسل را فراموش نکنید می توانید با خوردن عسل استرس خود را کاهش دهید. عسل نه تنها مرطوب کننده و آنتی بیوتیک طبیعی است بلکه می تواند اضطراب و افسردگی را از بین ببرد.   برای به آرامش رسیدن آدامس بجوید تفاوتی نمی کند چه طعمی داشته باشد، جویدن آدامس البته نه به مدت طولانی می تواند میزان کورتیزول را کاهش دهد و استرس و اضطراب شما را از بین ببرد.   برای به آرامش رسیدن باغبانی کنید برگ های سبز و گل های رنگارنگ باعث آرامش شما می شود. نیازی نیست حتما گل بکارید یا شاخه ها را هرس کنید حتی آب دادن به گیاهان و تنفس در هوای آنها هم آرامش بخش است.   برای به آرامش رسیدن از اخبار دوری کنید وقتی استرس دارید، بدترین چیز برای شما شنیدن اخبار بد و منفی است. بنابراین برای اینکه به آرامش برسید، بهتر است تلویزیون را خاموش کنید. برگ های سبز و گل های رنگارنگ باعث آرامش شما می شود. نیازی نیست حتما گل بکارید یا شاخه ها را هرس کنید حتی آب دادن به گیاهان و تنفس در هوای آنها هم آرامش بخش است.   برای به آرامش رسیدن از اخبار دوری کنید وقتی استرس دارید، بدترین چیز برای شما شنیدن اخبار بد و منفی است. بنابراین برای اینکه به آرامش برسید، بهتر است تلویزیون را خاموش کنید.- سلامت ]]> اخبار روان شناسی و روانپزشكی Mon, 15 Feb 2016 04:56:42 GMT http://migna.ir/vdccomq1.2bqpo8laa2.html توصیه هایی برای رفع درگیری فکری http://migna.ir/vdcipyap.t1awz2bcct.html خیلی از افراد پیرامون توانایی بر مدیریت بهینه زمان شان ابراز نگرانی می کنند. اما مدیریت زمان تنها راه حل برطرف کردن احساس ضعف ذهنی که دارید نیست. شاید شما درگیر شلوغی فکر و آشفتگی ذهنی باشید.--  احساس ضعف می کنید؟ تنها نیستید زمانی که دچار استرس و عدم کارایی هستید اولین حس وبرخوردغریزی که شما ممکن با این قضیه داشته باشید این است که به دنبال سیستم بهتری بگردید چراکه این خطوط فکری در شما موج می زند که : • یک سیستم بهتر زمان شما را مناسبتر مدیریت می کند • سیستم بهتر پروژه شما را بهتر مدیریت می کند • سیستم بهتر زندگی شما را بهتر مدیریت می کند اما قبل از اینکه سیستم را سرزنش کنید اول چک کنید که آیا شما دچار درهم برهمی مغزی و به قول معروف اصطکاک وفرسایش ذهنی هستید یا نه. آنطور که بریجد اسکالت در کتاب خود با عنوان «غرق شدگی فکری: کار، عشق و بازی زمانی که کسی وفت ندارد» می گوید: اگر بخواهید که این ذهن پر سرو صدا را مدیریت کنید فقط نباید صرفاَ به دنبال ایجاد یک زمان و فضای بیشتر در تقویم کاری تان باشید اینکار را در ذهن تان آغاز کنید. زدودن سایش های فکری در ذهن شما فضا ایجاد می کند و موجب نظم ذهنی شما می شود. مشخصاَ یکسری موضوعات بغرنج شخصی (چون مواجه شدن با فوت در خانواده ، طلاق و تغییر شغل و غیره) می تواند به صورت موقت بر روی مدیریت شما بر خودتان تاثیر بگذارد. این سریال سست بودن در چنین زمان هایی را قطع کنید. موضوعاتی در زیر برجسته شده است که معمولا عوامل سایش فکری قلمداد میشوند. مهمتر اینکه قدم هایی برای رفع و کنترل آنها پیشنهاد شده است زمان رهایی از شلوغی فکری – قدم های اجرایی 1- تردید و دو دلی بر اساس مطالعه ای منتشر شده در ژورنال تخصصی روانشناسی اجتماعی محققی با نام فرنک وان هاروولد کشف نمود که زمانی که سطح تردید و افکار ضد و نقیض در کسی بالا است، این شخص نمی تواند انتخاب روشنی کند . آنهم بخاطر عدم اطمینان در مورد نتیجه انتخاب است. وجود ناخشنودی وعدم رضایت، فرد را به سمت تعویق در تصمیم گیری راهبرد می کند. آسان ترین راه برای کاهش تردید این است که در مورد آنچه که برایتان جزو مهمترین هاست صریح باشید. در نتیجه با این کار می توانید از وسعت الویت های خود کاسته و باریکش کنید. زمانی که شما دائما در کش و قوس تشخیص این هستید که الویت چیست این باعث می شود که انرژی زیادی را صرف کنید. اگر در زندگی نقش های متعددی دارید الویت های شما در طول روز تغییر می کند. راهکاراجرایی: تصمیم بگیرید در هر زمان مشخص بر مبنای اولویت های که در آن زمان دارید تصمیم بگیرد، خواهید دید که تمرکز و کارایی تان افزایش خواهد یافت. به عنوان مثال برای یک ساعت اول کارتان یک الویت بالا را انتخاب کنید و بر آن متمرکز باشید. متعاقبا در 30 دقیقه بعدی، اولویت دیگر را برگزینید مانند اینکه چیزهایی که در آن ساعت اول کنار گذاشته بودید را بررسی و یا ایمیل تان را چک کنید. زمانی که نسبت به الویت تان صریح و روشن عمل کنید شما خودکار تصمیمات واکنشی بدون فکر را کاهش خواهید داد. دیدن تصمیمات از قبل و مرور فکری آنها باعث کاهش زحمت و واماندگی در تصمیمات خواهد شد به عنوان مثال زمانی که شما بخواهید تمرینی را روزانه داشته باشید بدنبال تدارک برنامه ای خواهید بود بنابراین شما نیازی ندارید که هرروز زمان با ارزشش تان را به این اختصاص دهید که چه زمانی و چگونه و کجا باید آن تمرین را انجام دهید. طبق آمار فاهینگتون پست، یک چهارم مالکان مشاغل کوچک اعتقاد دارند که یک ساعت اضافه کار در روز بیش از 500 دلار ارزش آوری دارد ! 2- چه چیزهایی را تحمل می کنید (بارهای ذهنی) یک اشکال درشما، بار تحمل چیزهایی است که در ذهن شماست. البته منظور آن جنس موضوعاتی است که به اندازهای نیست که کاری در قبالش انجام دهید. این موارد در برهه ای از زمان بدون مقدمه وارد آگاهی شما می شود و یک گفتگوی درونی را در شما ایجاد کرده که برایتان آزار دهنده است. تحمل کردن و اغماض های خیلی ساده همچون شلوغی میز و یا شبیه نرم افزاری است که نیازمند به روزرسانی است. البته این موضوعات در یک اشل بزرگ می توانند همچون یک اتومبیل نا امنی باشد که هر روز شما را به سر کارتان می برد. راهکار اجرایی: لیست کنید برای حذف این تحمل کردن ها اولین قدم این است که از وجود آنها آگاه شوید. برای اینکار یک لیستی از آن چیزهایی که در شما یک خلا زمانی ایجاد کرده را فراهم کنید؛ یعنی چیزهایی که شما در حال تحمل آنها هستید. سه تای آنها را انتخاب کنید و در طول این هفته یا تغییر بدهید یا درستشان کنید. یک زمانی را در هفته برای پرداختن و حذف این تحمل ها اختصاص بدهید یک سری از اینها قابلیت حذف ندارند و باید آنها را پذیرفت. در هر صورت یا باید درست کنید یا تغییر بدهید و در نهایت شما می توانید انتخاب کنید و بقیه را بر اساس خصلت بخشندگی بپذیرید. 3- پروژه های نیمه تمام در حدود 10 درصد انرژی برق مصرفی در یک خانه مربوط به لوازمی است که به برق وصل است اما مصرف نمی شود. به صورت ساده اینها وسایلی هستند که در وضعیت «استند بای» قرار شان داده ایم . در واقع بعضی از لوازم برقی شما مثل تلویزیون در طی 20 ساعت ماندن در این وضعیت برق زیادی را مصرف می کنند. پس در این وضعیت که ما فکر می کنیم فعالیتی ندارد در واقع در حال مصرف انرژی هستند. از این پروژه به آن پروژه جهیدن بدون انکه هریک از آنها را به نتیجه برسانید و تمام کنید مثل همین گذاشتن لوازم برقی در وضعیت استاند بای است که انرژی مصرف می کند و باعث می شود که توان ذهنی شما را بگیرد و ذهننتان مشغول وضعیت این پروژه های نیمه تمام باشد. تکنولوژی خوب امروزی برای ما ثابت کرده است که 800 نفر از 1000 نفر مورد بررسی کسانی که محل کار را خود را ترک کرده و به منزل می روند حدود 7 ساعت را در منزل مشغول سپری می کنند که 38 درصد این زمان مصروف چک کردن ایمیل میشود . راهکار اجرایی : از پریز برق درشان بیاورید مشخص کنید که کدام پروژه ها هم اکنون باید متوقف و یا از دایره کاری شما خارج شوند. در حالیکه تشخیص اینکه کدام وظیفه کاری کامل شده بنظر راحت می رسد اما اگر شکل پروژه داشته باشد تشخیص کامل بودن آن مشکل است. از پیش یک نقطه توقف را برای پروژه انتخاب کنید. مدیریت زمان این نیست که بتوانید در طول روز فعالیت های بیشتر را تنظیم و دسته بندی کنید. مدیریت زمان یعنی این که فعالیت های بالقوه نامربوط را به کناری بگذارید. محدودیت ها را روشن کنید و درو برهم ریختگی ذهنی را از همان ابتدا جلویش را گرفته و به کناری بگذارید. 4- شلوغی ذهن این درواقع چیزهایی است که بقول معروف در ذهن شما پخش شده و جایگاه مشخصی ندارد. کاری که نیاز دارید انجام دهید این است که چیزهایی ضروی را به خاطر داشته باشید. پس ساده است که ذهن را خیلی تمیز و خوب نگه دارید تا بدین وسیله چیزی که وارد ذهن می شود جای مشخصی را پیدا کند، همین در مورد ذهن شما صدق می کند. بر اساس تحقیقات دانشکده پزشکی هاروارد، کم خوابی به صورت سالیانه حدود 63 میلیارد دلار هزینه برای شرکت ها در آمریکا به بار می آورد است. خستگی، کارآمدی کارکنان را کاهش می دهد حتی زمانی که ایمیل هایشان را چک می کنید. همچنین خستگی و کم خوابی تحریک پذیری را بیشتر کرده که منجر به برانگیختگی شخص شود. راهکاراجرایی : مهارکردن یک تقویم داشته باشید که درآن اهم کارهایتان را لیست کنید و در همان تقویم جایی را برای چیزهایی که به ذهن تان ناگهان می آید را مشخص کنید. اگر شما به حافظ تان اتکا کنید که بدان واسطه پیگیر کارهایتان باشید یا مثل یک لیست ازآن استفاده کنید مغز کم کم دچار ضعف میشود. تمام این چنین اطلاعاتی را از مغز خارج کنید و بگذارید که مغز سرحال باشد. آن اطلاعات را روی کاغذ یا یک فایل الکترونیکی بیاورید. اینها فضا را برای چیزهای اصلی که برای شما اهمیت دارد باز می کند . شناخت و کاستن آشفتگی ذهنی یک فرآیند است. نباید انتظار داشت که به محض اینکه شناخته شد ذهن سریع تغییر کند و کارایی اش بالا برود و شخص احساس انرژی بالا کند. یک تغییر کوچک صورت بدهید بعد بروید به دیگری بپردازید. براساس انچه که بریجد اسکالت بدان اشاره داشته، حذف آشفتگی ذهنی و نادیده گرفتن این حس گناه از کنار گذاشتن تصمیمات معلق و تردیدهای همراهش، به وی آرامش بیشتری داده تا اینکه بدنبال سیستم دیگری برای مدیریت زمان باشد. گفتاری در مورد الگوی ذهنی اینها افکار و عقایدی هستند که شما را در اینکه وضعیت کارآمدی باشید دور نگه می دارد. اگر شما در تلاشید که زمانتان را مدیریت کنید ، ممکن است با داشتن چنین اعتقاداتی در حال تخریب خودتان باشید : • کار باید توسط خودم انجام شود وگرنه درست انجام نمی شود • این کار وقت زیادی را می گیرد • من باید سخت تر کار کنم شاید با تعدادی از این دیدگاه های قضاوت گر هم آشناتر باشید • وضعیت مدیریت زمان من افتضاح است • من خیلی گرفتارم و نمی توانم چیز دیگری را انجام دهم • نمی توان همه چیزها را در یک کاسه رفع و رجوع کنم چنین عقاید قضاوت گونه ای در باره خویش، شما را در چالش های بزرگ زمانی غیر قابل کنترل فرو می اندازد. درباره خودتان سخت گیر نباشید. نگاه خود را در مورد خویش عوض کنید. خیلی از مردم ازآنچه که به صورت مرموز در پشت صحنه ذهنشان است و ازقضا تعیین کننده است آگاه نیستند. بنابراین ما بر روی آشکارسازی عقایدی این چنین که ضد تولید و کارآیی هستند دست بکار می شویم و آنها را جایگزین کنیم با عقایدی که نیرو بخش تر و باعث کارایی بیشتری هستند. مثلا: • من می توانم کارم را در عرض نیم ساعت انجام دهم و یکی از خیلی رادیکال ترین آنها • من می توانم کمتر کارکنم و بیشتر بدست بیاورم تصور کنید که کار چگونه خواهد بود زمانی که شما واقعا عقیده دارید کار آنچنان سخت نیست. اغلب اوقات وقتی احساس ضعف می کنید نشانه این است که بایستی باورهایتان را چک و یک داوری در مورد آنها صورت بگیرد. هیچ سیستم و فرآیندی درست کار نخواهد کرد زمانی که شما یک وضعیت ذهنی درست که کارهای شما را هدایت کند داشته باشید. به زمان که خیلی ارزشمند است ایمان داشته باشید. شبیه به هر چیز دیگر که برای شما با ارزش هستید شما برآن هستید که از آن محافظت کنید. برای مدیریت زمان شما باید محافظ زمان باشید. براساس دیدگاه دانشمند مدیریت، پیتر دراکر یکی از روش های لازم برای مدیریت دانستن این قضیه است که ببینیم زمان کجا هرز می رود. او بر این مبنا این راهکارها را ارائه داده است : 1- بدانید که چه وظایفی نیازی نیست که انجام شوند . چه اتفاقی می افتد که دیگر انجام نشود؟ 2- تعیین کنید که کدام وظایف در لیست وظایف شما وجود دارد که توسط شخص دیگری بهتر انجام می شود آیا باید همه آنها را توسط خودتان انجام دهید؟ 3- این را شناسایی کنید که شما چگونه باعث اتلاف وقت دیگران می شوید و چگونه می توانید با دیگران موثرتر کارکنید ؟ راهکاراجرایی: نگاه گذارا بیندازید به ذهن خود یک نگاه گذرایی بیندازید و به اصطلاح آنرا اسکن کنید. ببینید چه افکار و عقایدی در پس ذهن شما وجود دارد که شما را عقب نگه داشته است وشما ممکن است که از وجود آنها بی خبر باشید. عوض کردن عقاید ممکن است چالش برانگیز باشد اما قدم خوبی برای افزایش آگاهی شما است – به آنچا فکر می کنید دقت کنید . هرچه که در مورد خود فکر می کنید می تواند برای شما ممکن شود. بقول هنری فورد: چنانچه فکر کنید که می توانید، یا فکر کنید که نمی توانید، در هر حال درست فکر کرده اید. ازامروز آشفتگی ذهنی خودتان را برطرف کنید با مدیریت بر ذهن خود.-- منبع: دکتر سلام  ]]> اخبار روان شناسی و روانپزشكی Wed, 10 Feb 2016 05:41:50 GMT http://migna.ir/vdcipyap.t1awz2bcct.html چطور ذهن آشفته خود را آرام کنیم http://migna.ir/vdchiqnx.23nmzdftt2.html احساس ضعف می کنید؟ تنها نیستید-زمانی که دچار استرس و عدم کارایی هستید اولین حس وبرخوردغریزی که شما ممکن با این قضیه داشته باشید این است که به دنبال سیستم بهتری بگردید چراکه این خطوط فکری در شما موج می زند که :--• یک سیستم بهتر زمان شما را مناسبتر مدیریت می کند• سیستم بهتر پروژه شما را بهتر مدیریت می کند• سیستم بهتر زندگی شما را بهتر مدیریت می کنداما قبل از اینکه سیستم را سرزنش کنید اول چک کنید که آیا شما دچار درهم برهمی مغزی و به قول معروف اصطکاک وفرسایش ذهنی هستید یا نه. آنطور که بریجد اسکالت در کتاب خود با عنوان «غرق شدگی فکری: کار، عشق و بازی زمانی که کسی وفت ندارد» می گوید: اگر بخواهید که این ذهن پر سرو صدا را مدیریت کنید فقط نباید صرفاَ به دنبال ایجاد یک زمان و فضای بیشتر در تقویم کاری تان باشید اینکار را در ذهن تان آغاز کنید.زدودن سایش های فکری در ذهن شما فضا ایجاد می کند و موجب نظم ذهنی شما می شود. مشخصاَ یکسری موضوعات بغرنج شخصی (چون مواجه شدن با فوت در خانواده ، طلاق و تغییر شغل و غیره) می تواند به صورت موقت بر روی مدیریت شما بر خودتان تاثیر بگذارد. این سریال سست بودن در چنین زمان هایی را قطع کنید.موضوعاتی در زیر برجسته شده است که معمولا عوامل سایش فکری قلمداد میشوند. مهمتر اینکه قدم هایی برای رفع و کنترل آنها پیشنهاد شده استزمان رهایی از شلوغی فکری - قدم های اجرایی1- تردید و دو دلیبر اساس مطالعه ای منتشر شده در ژورنال تخصصی روانشناسی اجتماعی محققی با نام فرنک وان هاروولد کشف نمود که زمانی که سطح تردید و افکار ضد و نقیض در کسی بالا است، این شخص نمی تواند انتخاب روشنی کند . آنهم بخاطر عدم اطمینان در مورد نتیجه انتخاب است.وجود ناخشنودی وعدم رضایت، فرد را به سمت تعویق در تصمیم گیری راهبرد می کند. آسان ترین راه برای کاهش تردید این است که در مورد آنچه که برایتان جزو مهمترین هاست صریح باشید. در نتیجه با این کار می توانید از وسعت الویت های خود کاسته و باریکش کنید. زمانی که شما دائما در کش و قوس تشخیص این هستید که الویت چیست این باعث می شود که انرژی زیادی را صرف کنید.اگر در زندگی نقش های متعددی دارید الویت های شما در طول روز تغییر می کند.راهکاراجرایی: تصمیم بگیریددر هر زمان مشخص بر مبنای اولویت های که در آن زمان دارید تصمیم بگیرد، خواهید دید که تمرکز و کارایی تان افزایش خواهد یافت. به عنوان مثال برای یک ساعت اول کارتان یک الویت بالا را انتخاب کنید و بر آن متمرکز باشید. متعاقبا در 30 دقیقه بعدی، اولویت دیگر را برگزینید مانند اینکه چیزهایی که در آن ساعت اول کنار گذاشته بودید را بررسی و یا ایمیل تان را چک کنید.زمانی که نسبت به الویت تان صریح و روشن عمل کنید شما خودکار تصمیمات واکنشی بدون فکر را کاهش خواهید داد. دیدن تصمیمات از قبل و مرور فکری آنها باعث کاهش زحمت و واماندگی در تصمیمات خواهد شد به عنوان مثال زمانی که شما بخواهید تمرینی را روزانه داشته باشید بدنبال تدارک برنامه ای خواهید بود بنابراین شما نیازی ندارید که هرروز زمان با ارزشش تان را به این اختصاص دهید که چه زمانی و چگونه و کجا باید آن تمرین را انجام دهید.طبق آمار فاهینگتون پست، یک چهارم مالکان مشاغل کوچک اعتقاد دارند که یک ساعت اضافه کار در روز بیش از 500 دلار ارزش آوری دارد !2- چه چیزهایی را تحمل می کنید (بارهای ذهنی)یک اشکال درشما، بار تحمل چیزهایی است که در ذهن شماست. البته منظور آن جنس موضوعاتی است که به اندازهای نیست که کاری در قبالش انجام دهید. این موارد در برهه ای از زمان بدون مقدمه وارد آگاهی شما می شود و یک گفتگوی درونی را در شما ایجاد کرده که برایتان آزار دهنده است. تحمل کردن و اغماض های خیلی ساده همچون شلوغی میز و یا شبیه نرم افزاری است که نیازمند به روزرسانی است. البته این موضوعات در یک اشل بزرگ می توانند همچون یک اتومبیل نا امنی باشد که هر روز شما را به سر کارتان می برد.راهکار اجرایی: لیست کنیدبرای حذف این تحمل کردن ها اولین قدم این است که از وجود آنها آگاه شوید. برای اینکار یک لیستی از آن چیزهایی که در شما یک خلا زمانی ایجاد کرده را فراهم کنید؛ یعنی چیزهایی که شما در حال تحمل آنها هستید. سه تای آنها را انتخاب کنید و در طول این هفته یا تغییر بدهید یا درستشان کنید. یک زمانی را در هفته برای پرداختن و حذف این تحمل ها اختصاص بدهید یک سری از اینها قابلیت حذف ندارند و باید آنها را پذیرفت. در هر صورت یا باید درست کنید یا تغییر بدهید و در نهایت شما می توانید انتخاب کنید و بقیه را بر اساس خصلت بخشندگی بپذیرید.3- پروژه های نیمه تمامدر حدود 10 درصد انرژی برق مصرفی در یک خانه مربوط به لوازمی است که به برق وصل است اما مصرف نمی شود. به صورت ساده اینها وسایلی هستند که در وضعیت «استند بای» قرار شان داده ایم . در واقع بعضی از لوازم برقی شما مثل تلویزیون در طی 20 ساعت ماندن در این وضعیت برق زیادی را مصرف می کنند. پس در این وضعیت که ما فکر می کنیم فعالیتی ندارد در واقع در حال مصرف انرژی هستند.migna.ir از این پروژه به آن پروژه جهیدن بدون انکه هریک از آنها را به نتیجه برسانید و تمام کنید مثل همین گذاشتن لوازم برقی در وضعیت استاند بای است که انرژی مصرف می کند و باعث می شود که توان ذهنی شما را بگیرد و ذهننتان مشغول وضعیت این پروژه های نیمه تمام باشد.تکنولوژی خوب امروزی برای ما ثابت کرده است که 800 نفر از 1000 نفر مورد بررسی کسانی که محل کار را خود را ترک کرده و به منزل می روند حدود 7 ساعت را در منزل مشغول سپری می کنند که 38 درصد این زمان مصروف چک کردن ایمیل میشود .راهکار اجرایی : از پریز برق درشان بیاوریدمشخص کنید که کدام پروژه ها هم اکنون باید متوقف و یا از دایره کاری شما خارج شوند. در حالیکه تشخیص اینکه کدام وظیفه کاری کامل شده بنظر راحت می رسد اما اگر شکل پروژه داشته باشد تشخیص کامل بودن آن مشکل است. از پیش یک نقطه توقف را برای پروژه انتخاب کنید. مدیریت زمان این نیست که بتوانید در طول روز فعالیت های بیشتر را تنظیم و دسته بندی کنید. مدیریت زمان یعنی این که فعالیت های بالقوه نامربوط را به کناری بگذارید. محدودیت ها را روشن کنید و درو برهم ریختگی ذهنی را از همان ابتدا جلویش را گرفته و به کناری بگذارید.4- شلوغی ذهناین درواقع چیزهایی است که بقول معروف در ذهن شما پخش شده و جایگاه مشخصی ندارد. کاری که نیاز دارید انجام دهید این است که چیزهایی ضروی را به خاطر داشته باشید. پس ساده است که ذهن را خیلی تمیز و خوب نگه دارید تا بدین وسیله چیزی که وارد ذهن می شود جای مشخصی را پیدا کند، همین در مورد ذهن شما صدق می کند.بر اساس تحقیقات دانشکده پزشکی هاروارد، کم خوابی به صورت سالیانه حدود 63 میلیارد دلار هزینه برای شرکت ها در آمریکا به بار می آورد است. خستگی، کارآمدی کارکنان را کاهش می دهد حتی زمانی که ایمیل هایشان را چک می کنید. همچنین خستگی و کم خوابی تحریک پذیری را بیشتر کرده که منجر به برانگیختگی شخص شود.-راهکاراجرایی : مهارکردنیک تقویم داشته باشید که درآن اهم کارهایتان را لیست کنید و در همان تقویم جایی را برای چیزهایی که به ذهن تان ناگهان می آید را مشخص کنید. اگر شما به حافظ تان اتکا کنید که بدان واسطه پیگیر کارهایتان باشید یا مثل یک لیست ازآن استفاده کنید مغز کم کم دچار ضعف میشود. تمام این چنین اطلاعاتی را از مغز خارج کنید و بگذارید که مغز سرحال باشد. آن اطلاعات را روی کاغذ یا یک فایل الکترونیکی بیاورید. اینها فضا را برای چیزهای اصلی که برای شما اهمیت دارد باز می کند .شناخت و کاستن آشفتگی ذهنی یک فرآیند است. نباید انتظار داشت که به محض اینکه شناخته شد ذهن سریع تغییر کند و کارایی اش بالا برود و شخص احساس انرژی بالا کند. یک تغییر کوچک صورت بدهید بعد بروید به دیگری بپردازید.براساس انچه که بریجد اسکالت بدان اشاره داشته، حذف آشفتگی ذهنی و نادیده گرفتن این حس گناه از کنار گذاشتن تصمیمات معلق و تردیدهای همراهش، به وی آرامش بیشتری داده تا اینکه بدنبال سیستم دیگری برای مدیریت زمان باشد.گفتاری در مورد الگوی ذهنیاینها افکار و عقایدی هستند که شما را در اینکه وضعیت کارآمدی باشید دور نگه می دارد. اگر شما در تلاشید که زمانتان را مدیریت کنید ، ممکن است با داشتن چنین اعتقاداتی در حال تخریب خودتان باشید :• کار باید توسط خودم انجام شود وگرنه درست انجام نمی شود• این کار وقت زیادی را می گیرد• من باید سخت تر کار کنمشاید با تعدادی از این دیدگاه های قضاوت گر هم آشناتر باشید• وضعیت مدیریت زمان من افتضاح است• من خیلی گرفتارم و نمی توانم چیز دیگری را انجام دهم• نمی توان همه چیزها را در یک کاسه رفع و رجوع کنمچنین عقاید قضاوت گونه ای در باره خویش، شما را در چالش های بزرگ زمانی غیر قابل کنترل فرو می اندازد.درباره خودتان سخت گیر نباشید. نگاه خود را در مورد خویش عوض کنید. خیلی از مردم ازآنچه که به صورت مرموز در پشت صحنه ذهنشان است و ازقضا تعیین کننده است آگاه نیستند. بنابراین ما بر روی آشکارسازی عقایدی این چنین که ضد تولید و کارآیی هستند دست بکار می شویم و آنها را جایگزین کنیم با عقایدی که نیرو بخش تر و باعث کارایی بیشتری هستند. مثلا:• من می توانم کارم را در عرض نیم ساعت انجام دهمو یکی از خیلی رادیکال ترین آنها• من می توانم کمتر کارکنم و بیشتر بدست بیاورمتصور کنید که کار چگونه خواهد بود زمانی که شما واقعا عقیده دارید کار آنچنان سخت نیست.اغلب اوقات وقتی احساس ضعف می کنید نشانه این است که بایستی باورهایتان را چک و یک داوری در مورد آنها صورت بگیرد. هیچ سیستم و فرآیندی درست کار نخواهد کرد زمانی که شما یک وضعیت ذهنی درست که کارهای شما را هدایت کند داشته باشید. به زمان که خیلی ارزشمند است ایمان داشته باشید. شبیه به هر چیز دیگر که برای شما با ارزش هستید شما برآن هستید که از آن محافظت کنید. برای مدیریت زمان شما باید محافظ زمان باشید.براساس دیدگاه دانشمند مدیریت، پیتر دراکر یکی از روش های لازم برای مدیریت دانستن این قضیه است که ببینیم زمان کجا هرز می رود. او بر این مبنا این راهکارها را ارائه داده است :1- بدانید که چه وظایفی نیازی نیست که انجام شوند . چه اتفاقی می افتد که دیگر انجام نشود؟2- تعیین کنید که کدام وظایف در لیست وظایف شما وجود دارد که توسط شخص دیگری بهتر انجام می شود آیا باید همه آنها را توسط خودتان انجام دهید؟3- این را شناسایی کنید که شما چگونه باعث اتلاف وقت دیگران می شوید و چگونه می توانید با دیگران موثرتر کارکنید ؟راهکاراجرایی: نگاه گذارا بیندازیدبه ذهن خود یک نگاه گذرایی بیندازید و به اصطلاح آنرا اسکن کنید. ببینید چه افکار و عقایدی در پس ذهن شما وجود دارد که شما را عقب نگه داشته است وشما ممکن است که از وجود آنها بی خبر باشید. عوض کردن عقاید ممکن است چالش برانگیز باشد اما قدم خوبی برای افزایش آگاهی شما است – به آنچا فکر می کنید دقت کنید .هرچه که در مورد خود فکر می کنید می تواند برای شما ممکن شود. بقول هنری فورد: چنانچه فکر کنید که می توانید، یا فکر کنید که نمی توانید، در هر حال درست فکر کرده اید.ازامروز آشفتگی ذهنی خودتان را برطرف کنید با مدیریت بر ذهن خود.-روان     ]]> بهداشت روان Tue, 09 Feb 2016 20:54:00 GMT http://migna.ir/vdchiqnx.23nmzdftt2.html افراد کم اعتماد به نفس، از چه کلماتی استفاده می کنند؟! http://migna.ir/vdcdkf0s.yt0kz6a22y.html کلمات به راحتی میتوانند درون شخص را به تصویر بکشند. تصور کنید شما با کسی آشنا شدید و نمی دانید شخص چه گذشته ای داشته، آیا می توانید به او اعتماد کنید یا نه؟ آیا صحبت هایی که می کند راست است یا دروغ؟ برای اینکه خیالتان راحت شود باید بگویم شما نمی توانید دقیقاً این علائم را تشخیص دهید. حتی بهترین روانشناسان دنیا نیز نمی توانند فقط از دیدن و شنیدن صحبت های طرف 100% در مورد شخصیت و زندگی طرف مقابل قضاوت کند. اما چیزی به نام اعتماد به نفس وجود دارد که تشخیص آن آسانتر از موارد دیگر است.اعتماد به نفس می تواند مشخصات زیادی از صداقت، قدرت و شخصیت طرف مقابل را فاش کند. فردی که اعتماد به نفس بالایی دارد کمتر احتمال دارد دروغ بگوید. اما فردی که اعتماد به نفس پایینی دارد تمایل بیشتری به دروغ گفتن، تقلب و خیانت دارد. اگر اعتماد به نفس شما بالا باشد مردم راحت تر به شما اعتماد و همکاری میکنند. اگر شما فروشنده هستید یکی از مهمترین و اصلی ترین خصوصیاتی که باید بدست آورید، اعتماد به نفس بالا است، تا از طریق صحبتتان به طرف مقابل القا کنید که از خودتان و محصولتان مطمئن هستید. اگر کارآفرین هستید یا می خواهید باشید بدون اعتماد به نفس دستیابی به ثروت غیر ممکن است… شما اگر اعتماد به نفس نداشته باشید چطور می خواهید دیگران را متقاعد کنید؟ افراد تیم تان را موظف به همکاری کنید؟ و اصلا بخواهید محصول خود را بفروشید؟ اما تحقیقاتی انجام شده و نتیجه آن نشان میدهد افرادی که اعتماد به نفس پایینی دارند از بعضی کلمات به نسبت بیشتر از کلمات دیگر در صحبت هایشان استفاده می کنند و افراد با اعتماد به نفس بالا تقریبا از آنها استفاده نمی کنند… این کلمات درست همان نقطه ای است که میزان اعتماد به نفس طرف مقابل را فاش میکند. اگر از آنها استفاده میکنید باید هرچه سریع تر کلمات دیگری جایگزینشان کنید.- واژه هایی که افراد به اعتماد به نفس پایین بکار می برند : 1- شاید : خیلی مراقب باشید، زمانی که به دیگران می گویید “شاید” کاری انجام دهید دقیقا مشخص می کند که از انجام آن کار به خود اطمینان ندارید. حتی اگر از انجام آن مطمئن نیستید کلمه “شاید” را بکار نبرید. 2- نمی خواهم: اگر هر روز در حال پیش بینی آینده و اقداماتی که دوست ندارید و نمی خواهید انجام دهید دیگر خصوصیاتی است که افراد با اعتماد به نفس پایین دارند. شما از شرایط آینده اطلاعی ندارید و هنگامی که امروز به صورت قطعی در مورد آینده حرفی میزنید نشان از کمبود اعتماد به نفس و نداشتن اطلاعات کافی است. 3- معمولا : کلمه ای که نشان میدهد شما تمام آنچه را که باید بدانید ، نمی دانید. اگر فروشنده بودید و کسی از شما پرسید کدام محصول فروش خوبی داشته و شما بگویید “مردم معمولا این محصول را استفاده میکنند” نه تنها از شما خرید نمی کنند بلکه احساس میکنند شما هنوز اطلاعات دقیق از فروش و محصولتان ندارید. 4- مظنون : در مورد هرچیزی که صحبت میکنید هیچوقت نگویید “مظنون اصلی …” و یا “به … شک دارم.” شما نه کارآگاه هستید و نه علم غیب دارید و هر حدسی هم بزنید از روی احتمال است. پس سعی کنید اعتماد به نفس تان را بالا نگاه دارید و هرزمانی که واقعا اطمینان داشتید به صحبتتان و دلیل و مدرک را نیز داشتید از آن استفاده کنید. 5-غیر ممکن : اگر کارآفرین هستید یا میخواهید باشید، در جمعی که کارآفرینان دیگری هستند شما این کلمه را به کار ببریند دیگر هیچکس اعتباری به صحبت هایتان نخواهد داد ! کارآفرین ها به شدت بر روی این کلمه حساس هستند و آنرا از لغت نامه خود حذف کرده اند زیرا میدانند غیر ممکن همان کاری است که هنوز کسی انجامش نداده. 6- نگـــران : همه مان در زندگی مواردی داریم که نگران باشیم. حتی با اعتماد به نفس ترین افراد نیز نگران میشوند. اما هیچوقت در صحبت هایتان به نگرانی تان اشاره نکنید. زیرا نشان از کمبود اطمینان از توانایی هایتان است. 7-گیج : اگر وضعیت فعلی شما را گیج کرده، اگر زمام امور را از دست دادید…صحبت کردن در مورد اینکه چقدر شما گیج و سردرگم هستید احتمال سردرگمی بیشتر را نیز افزایش میدهد. زمانی که به دیگران میگویید گیج شدید و یا سردرگم هستید (اندر خم زندگی…) به دیگران این حس را القا میکنید که از موضوع اطمینان ندارید و یا مبحثی را درک نمیکنید. 8- نیــاز : همه مان نیاز هایی در زندگی داریم. اما اگر زیاد از این کلمه استفاده کنید “به خریدتون نیاز دارم” “به همکاری با شما نیاز دارم” “به پول نیاز دارم” و … شما را یک فرد نیازمند جلوه میدهد که همیشه در حال رفع نیاز خود از دیگران هستید، افراد که اعتماد به نفس پایینی دارند نیازهایشان را در حد ممکن خودشان برطرف میکنند. پس این کلمه را دیگر استفاده نکنید 9- مشکل : زمانی که این کلمه را بکار میبرید حتی اگر یک مشکل کوچک دارید حسی را در دیگران ایجاد میکنید که شما دردسر ساز هستید و ممکن است برای دیگران نیز مشکل بوجود آورید. بجای استفاده از این کلمه در جملات “من تو پول درآوردن مشکل دارم …” “من تو یادگرفتن مشکل دارم …” از کلمات بهتر و مثبت تر استفاده کنید مانند “چالش” و یا “مسئله” 10- احتمالا : استفاده از این کلمه به طور واضحی گویای این امر است که شما از شرایط و وضعیتی که در حال صحبت راجع به آن هستید اطمینان و آگاهی ندارید. حتی اگر احتمالتان 100% بر اساس علم و ریاضی و فرمول باشد مردم احساس میکنند زمانی که این کلمه را بکار میبرید حتما از موضوعاتی اطلاع ندارید زیرا مطمئن نیستید. این کلمات را اگر کمتر بکار ببرید بهتر است. مردم دوست دارند هرچه سریع تر دیگران را قضاوت کنند تا بعدا در موردشان زیاد فکر نکنند. پس اگر به قضاوت مردم ( برای کارتان) احتیاج دارید از کلمات هوشمندانه ای استفاده کنید. - منبع:lifehack.org         ]]> بهداشت روان Mon, 11 Jan 2016 14:11:35 GMT http://migna.ir/vdcdkf0s.yt0kz6a22y.html