پایگاه خبری علمی، آموزشی و تحصیلات تکمیلی میگنا - آخرين عناوين سبك زندگي :: نسخه کامل http://migna.ir/Psychology/sabkezendegi Mon, 16 Oct 2017 00:36:38 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 http://migna.ir/skins/default/fa/{CURRENT_THEME}/ch01_newsfeed_logo.gif تهیه شده توسط پایگاه خبری میگنا http://migna.ir/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام پایگاه خبری میگنا آزاد است. Mon, 16 Oct 2017 00:36:38 GMT سبك زندگي 60 آقا! چرا همسرت شاد نیست؟ http://migna.ir/vdcf0ydj.w6d0eagiiw.html ميگنا: ارتباط موثر با همسرتان بسیار مهم است. برخی از زوج‌ها فکر می‌کنند رابطه‌ آنها همیشه عالی و عاشقانه خواهد ماند چون در همین سالهای آغازین زندگی مشترک‌شان، همه چیز خوب پیش رفته است. اما واقعیت این است که زمان، تعیین کننده‌ شادی نیست، بلکه احساس شادی و خوشبختی متداوم، نیاز به عادت‌ها خوب مداوم، عشق و فداکاری از هر دو طرف دارد.  بعضی از خانم‌ها ترجیح می‌دهند احساسات‌ خود را پیش خودشان نگه دارند و بروز ندهند چون این طور به نظر می‌رسد که برای همسرشان چندان مهم نیست. اما این واقعیت ندارد! اگر رفتارهای همسرتان شما را شاد و راضی می‌کند، پس باید این احساس را بروز دهید و در این مورد با همسرتان حرف بزنید. اگر شما به عنوان یک شوهر فکر می‌کنید همسرتان آنطور که باید شاد نیست، ممکن است کارهایی انجام بدهید که علت شاد نبودن همسرتان باشد. ۱. به او توجه نمی‌کنید وقتی بعد از یک روز طولانی کاری به خانه برمی‌گردید، تمام چیزی که نیاز دارید استراحت کردن، تلویزیون تماشا کردن و خوابیدن است. این رفتار بسیار طبیعی است اما توجه و تمرکز روی رابطه‌‌ای که با همسرتان دارید، باید الویت شما باشد. یک زن وقتی همسرش به او توجه نمی‌کند، دچار اندوه می‌شود و این اتفاقی است که وقتی شما تلویزیون، موبایل و یا هر چیز دیگری را به وقت گذراندن به همسرتان ترجیح می‌دهید می‌افتد. کلید یک رابطه‌ی خوب، ارتباط است. با همسرتان گفتگو کنید و راههایی برای تقویت رابطه‌‌تان بیابید تا هر دوی شما شاد باشید. ۲. به نظر او احترام نمی‌گذارید برای آقایان خیلی اهمیت دارد که بتوانند تصمیم‌های بزرگ برای خانواده‌‌شان بگیرند، اما به همین اندازه هم مهم است که بلد باشید نظر همسرتان را چطور در تصمیم‌های‌تان داخل کنید. به استراتژی‌ها و عقاید راه حل‌هایی که همسرتان برای مسائل روزمره ارائه می‌دهید گوش کنید. اجازه دهید او هم در تصمیم گیری‌ها نقش داشته باشد، از کوچک‌ترین چیزها (مثل انتخاب رستوران برای شام) گرفته تا چیزهای مهم‌تر (مانند شعل). به او اعتماد کنید تا متوجه شوید وقتی همسرتان شاد و راضی است چقدر زندگی‌تان ساده‌تر و بهتر می‌شود. ۳. همه چیز یکنواخت شده است بعد از اینکه دوران شیرین ماه عسل به پایان می‌رسد، روزمرگی و یکنواختی کم کم روی روابط شما سایه می‌افکند و ظاهرا دیگر تمایلی به تجربه‌ی چیزهای جدید ندارید. این یکنواختی و بیخیالی می‌تواند هر کسی را دلزده و ناراحت کند، پس نگذارید روند یکنواخت زندگی، شادی زندگی‌تان را نابود کند. برای همسرتان وقت بگذارید، چالش‌های جدید را امتحان کنید، هدف‌های جدید تعیین کنید و ماجراجویی را شروع کنید. به پیاده روی بروید و دست در دست هم از دیدنی‌ها لذت ببرید، با هم به موزه و پارک بروید و هر کاری که می‌توانید برای افزودن چاشنی به زندگی‌تان انجام دهید.     ۴. مسئولیت‌ها و تعهداتی در کارتان می‌پذیرید بدون اینکه درموردشان با همسرتان حرف بزنید به عنوان یک مرد که تمام روز کار می‌کند، ممکن است قرارها و وظایف اجتماعی زیادی داشته باشید؛ اما اگر همسرتان را هرگز در برنامه‌های کاری‌تان وارد نکنید، او احساس طرد شدن و مورد قبول نبودن خواهد کرد. قرارها و کارهای اجتماعی‌تان را تعدیل کنید و سعی کنید از همسرتان هم دعوت کنید همراهی‌تان کند. اگر مدام بدون همسرتان برنامه بگذارید، هم او و هم خودتان ناراحت خواهید بود. ۵. با او معاشقه نمی‌کنید تماس جسمی روزانه در هر رابطه‌ای مهم است. برای اینکه لبخند رضایت را بر لبان همسرتان ببینید، دستش را بگیرید، موهایش را نوازش کنید، برایش گل بخرید، در خانه شکلات قایم کنید تا او پیدا کند و برایش پیام‌ها محبت آمیز و عاشقانه بفرستید. اگر گفتن جمله‌ «دوستت دارم» سخت است، به روش‌های دیگری این را به او نشان دهید؛ روی یک کاغذ بنویسید و برایش بفرستید. اگر همسرتان ابراز علاقه‌ی شما را احساس کند، حال بهتری داشته و شاد خواهد بود. ۶. نسبت به مسائل مالی، بی‌توجه هستید خرج‌ها و هزینه‌های زندگی را مدیریت کنید و شرایط مالی‌تان را برای یک زندگی شاد با همسرتان تنظیم کنید. اگر برای بدهی‌هایی که دارید فکری نکنید، همسرتان شاد نخواهد بود. هوشمندانه‌تر خرج کنید تا هر دوی شما شادتر باشید.   ۷. در کارهای خانه کمک نمی‌کنید خانم‌ها نگران کارهای روزانه‌ی خانه هستند: مراقبت از بچه‌ها و رسیدگی به آنها، انجام کارهای بیرون از خانه و بسیاری از مسئولیت‌های دیگر برای همسرتان هم استرس برانگیز و خسته کننده است. کارهای خانه را تقسیم کنید و ببینید همسرتان چقدر خوشحال خواهد شد. نیازهای همسرتان را بدانید و در مورد چیزهایی که لازم دارد تا شادتر باشد با او حرف بزنید. اگر هر دوی شما شاد باشید، رابطه‌ خیلی بهتری خواهید داشت.  ترجمه از هدی بانکی- برترین ها ]]> روانشناسی زن و مرد Sun, 15 Oct 2017 12:19:43 GMT http://migna.ir/vdcf0ydj.w6d0eagiiw.html بهترین واکنش به همسری که دروغ می گوید چیست؟ http://migna.ir/vdcjhaex.uqevhzsffu.html  درک اینکه چرا همسرتان به شما دروغ می‌گوید، می‌تواند بسیار دشوار باشد. ضمنا وقتی ازدواج می‌کنید پیمان عشق و وفاداری و صداقت با همدیگر می‌بندید. پس چرا در زندگی با همسری روبرو می‌شوید که حقیقت را نمی‌گوید؟ دروغ گفتن می‌تواند حسی شبیه خیانت ایجاد کند. اگر متوجه دروغگویی همسرتان شدید، باید واکنش خودتان را هم بررسی کنید، چون رفتار شما هم می‌تواند احتمال اینکه همسرتان باز هم دروغ بگوید را کم یا زیاد کند. اگر دلیل دروغگویی همسرتان، خجالت و اجتناب از دردسر باشد یک چیز است و اینکه دلیل دروغگویی او پیشگیری از درد و ناراحتی شما باشد یک چیز دیگری است. دانستن انگیزه‌ دروغگویی همسرتان، برای اینکه بدانید چه واکنشی نشان دهید اهمیت دارد و اینکه آیا باید او را ببخشید و چطور. چرا افراد دروغ می‌گویند؟ ظاهرا دروغگویی در برنامه ریزی سیستم ما وجود دارد و از همان سنین اولیه شروع می‌شود، حتی یک کودک دو ساله هم وقتی یاد می‌گیرد که کلمات چه قدرت شگفت انگیزی دارند ممکن است دروغ بگوید! شاید هدف از یک دروغ، آزار فرد دیگری نباشد اما اغلب این نتیجه را به بار می‌آورد. برخی از افراد به عنوان نوعی دفاع از خود، دروغ می‌گویند. بعضی‌ها هم برای نجات خودشان از مجازات و اختلاف و درگیری و یا برای پذیرفته شدن در یک گروه یا رسیدن به چیزی که می‌خواهند دروغ می‌گویند. بیشتر ما دروغ می‌گوییم. مثلا با اینکه می‌بینیم کفش‌های جدید دوست‌مان اصلا قشنگ نیست می‌گوییم، بسیار عالیست. ما در مصاحبه‌های شغلی برای افزایش احتمال استخدام شدن‌مان دروغ می‌گوییم. ما به فرزندان‌مان دروغ می‌گوییم مثلا قول می‌دهیم اگر کارهایش را درست انجام بدهد برایش بستنی می‌خریم اما ممکن است بعدا سعی کنیم کاری کنیم تا آنها فراموش کنند! ما به طور طبیعی تمایل داریم رفتارهای افراد خانواده‌‌مان را تقلید کنیم؛ اگر در محیطی بزرگ شده باشیم که دروغگویی امری پذیرفته شده و طبیعی است، احتمال اینکه در بزرگسالی چنین رفتارهایی داشته باشیم زیاد است. اما تنها شما می‌توانید تصمیم بگیرید که آیا کمی دروغگویی قابل قبول است یا نه، مخصوصا وقتی موضوع به همسرتان برمی‌گردد. مثلا شاید مردی به همسرش بگوید سر ساعت خاصی خانه خواهد بود، در صورتی که از نظر منطقی، این امکان وجود ندارد که در این زمان به خانه برسد، این مرد، تنها مشکلش این است که بلد نیست زمان را به درستی تخمین بزند وگر نه واقعا قصد دارد به خانه بیاید! و دروغی در کار نیست. دانستن این تفاوت در تعیین شیوه‌ برخورد با همسری که فقط نیاز دارد مهارت‌های مدیریت زمان را یاد بگیرد بسیار مهم است. مردی که دروغ می‌گوید چون کاری را باید انجام دهد که قرار نیست به شما بگوید، شیوه‌‌ برخورد کاملا متفاوتی را می‌طلبد. خط و نشان کشیدن صبر و تحمل شما در مورد دروغ‌هایی مشخص شاید اختلاف و نزاع کمتر یا حفظ آرامش در خانه را در پی داشته باشد. اما اگر همسرتان سعی در مخفی کردن چیزی داشته باشد چطور؟ آیا تصمیم می‌گیرید دروغ‌ها را به چالش بکشید؟ شاید هم به جدایی فکر کنید؟ یا شاید هم دنبال راهکارهایی بروید به امید اینکه دروغگویی همسرتان به زودی به پایان برسد؟ بعضی از آدمها که دروغ شنیده‌اند ممکن است نتوانند بر واکنش‌ها و هیجانات خود غلبه کنند و احساس می کنند به آنها خیانت شده. در این موارد بهتر است از یک مشاور حرفه‌ای کمک گرفته شود. کمک گرفتن از مشاور برای رفتار با همسری که دروغ می‌گوید، مفید است مخصوصا اگر اندوه و ناراحتی فرد، زیاد باشد. درمان به شما کمک می‌کند روی احساسات خود کار کنید و راهکار‌های مناسب را به کار ببرید، چه شما به تنهایی و چه هر دوی شما با هم. قبل از واکنش نشان دادن به همسر دروغگوی‌تان، برخوردی که قرار است داشته باشید را بررسی کنید و جواب‌های احتمالی همسرتان را در نظر بیاورید. شاید چیزی را بشنوید که واقعا دوست ندارید بشنوید. اما همچنان باید آماده‌ی دروغ‌های بعدی و بهانه‌تراشی‌ها و سرپوش گذاشتن‌هایش باشید. شاید هم لازم باشد تصمیمات سختی بگیرید اما اول باید حرفهایش را بشنوید. شاید هم همسرتان غافلگیرتان کند. مثلا شاید برخلاف تصوراتی که دارید، واقعیت این باشد که همسرتان شغل دوم گرفته و از اینکه به شما بگوید خجالت می‌کشد چون درآمد کار اصلی او کفاف مخارج زندگی‌تان را نمی‌دهد. اگر چنین شرایطی پیش آمد، لازم است انتظارات خود را شفاف بیان کنید، اینکه در این جور مواقع از او چه توقعی دارید.، هر چند برای پردازش چیزی که شنیده‌اید به کمی زمان نیاز دارید. اگر هم دروغ همسرتان را با او مطرح کردید و او هم توضیحاتش را ارا‌ئه داد و نتیجه گرفتید که او باید کاری را متوقف کند تا رابطه‌تان حفظ شود، دقیقا به او بگویید منظورتان چیست و چه رفتارهایی را باید کنار بگذارد. راه را برای انتخاب دوم باز بگذارید، اما اجازه‌ی انتخاب‌های سوم و چهارم را ندهید! آشکارا اعلام کنید و برای پیگیر بودن آماده باشید، مهم نیست چقدر زندگی‌تان تغییر کند یا پایبندی به این اصول چقدر سخت و دردناک باشد. کاری را که لازم است برای نجات رابطه‌تان انجام دهید، انجام دهید! رفتارتان را تغییر دهید بررسی کنید واکنش شما نسبت به حرف‌ها و رفتارهای همسرتان باعث تشویق او به دروغگویی نمی‌شود؟ شاید وقتی بعد از اینکه همسرتان از دورهمی با دوستانش به خانه برمی‌گردد، با نطق آتشین شما در این مورد روبرو می‌شود که چقدر از دوستان او متنفر هستید. بنابراین یاد می‌گیرد اگر زمانی را با دوستانش سپری کرده، آن را از شما پنهان کند و دروغ بگوید. خیلی‌ها ترجیح می‌دهند دروغ بگویند تا اینکه مجبور شوند چیزی را که دوست دارند کنار بگذارند. در چنین مواردی، رفتار یکی از همسران ممکن است تمایل دیگری را برای دروغ گفتن جهت اجتناب از بحث و نزاع در خانه، تشدید کند. تغییر رفتارتان می‌تواند مشکل‌تان را حل کند. اگر همسران نسبت به یکدیگر سختگیری نکنند، متوجه خواهند شد آن رفتار از همسرشان که نمی پسندند در واقع آنقدرها هم بد نیست یا دست کم ارزش تنش درست کردن در خانه و لطمه به رابطه را ندارد و در ضمن فرد مقابل هم وادار به دروغگویی نمی‌شود. اگر دوباره به همسرتان اعتماد کنید و خیال‌تان راحت شود که او دیگر به شما دروغ نخواهد گفت، رفتارتان هم ملایم‌تر شده و تنش نخواهید داشت، هر چند رسیدن به این مرحله، کمی زمانبر ممکن است باشد. تغییر هر نوع رفتاری – شامل شک داشتن به همسر به زمان نیاز دارد و البته تغییر رفتار همسرتان هم چیزی نیست که یکباره روی بدهد. پس برای همدیگر کمی فضا ایجاد کنید، بیشتر با هم حرف بزنید و بیشتر به هم صداقت و اعتماد داشته باشید. در بیشتر موارد، رابطه تدریجا بهتر خواهد شد، هر چند در برخی موارد یکی از همسران یا هر دو ممکن است به این نتیجه برسند که رابطه‌ آسیب دیده‌شان، ترمیم شدنی نیست.       زندگی ایده ال ]]> سبك زندگي Fri, 01 Sep 2017 04:30:00 GMT http://migna.ir/vdcjhaex.uqevhzsffu.html اشتباهات رایج در یک رابطه عاطفی http://migna.ir/vdcbszba.rhb8spiuur.html به گزارش ميگنا به نقل از ایران بانو، یک لحظه صبر کنید. ما می‌توانیم به خاطر ایده‌آل گرایی در رابطه، خودمان و طرف مقابل را در خطر قرار بدهیم. واقعیت این است که آدم‌ها می‌توانند بدون داشتن یک شریک عاطفی و همسر هم شاد باشند اما بالاخره داشتن یک یار و غمخوار مسأله بیشتر آدم‌هاست. یافته‌های زیادی نشان می‌دهند که قرار گرفتن در یک رابطه عاطفی و صمیمی دردها و مشکلات زندگی را کمتر می‌کند. البته زمانی که شما او را دوست داشته باشید وگرنه مشکلات‌تان با وجود یک رابطه عاطفی هرگز از بین نمی‌رود بلکه قابل تحمل می‌شود. رابطه خوب برای سلامت جسم و روحتان مفید است و باعث احساس امنیت، تجربه عشق، قدرت و آرامش می‌شود. برای همین است که بیشتر آدم‌‌ها دنبال یک رابطه پردوام هستند. اما یافتن این رابطه و یا حفظ آن خیلی کار ساده‌ای نیست. شما یک رابطه را شروع می‌کنید، ازدواج می‌کنید و سعی می‌کنید آن را حفظ کنید اما در عین حال متوجه می‌شوید که وارد بازی دشواری شده‌اید چون خیلی چیزها آن‌طور که می‌خواهید پیش نمی‌رود. دلیل اینکه رابطه و حفظ آن برایتان دشوار به نظر می‌رسد این است که اشتباهات رایجی را به طور مداوم تکرار می‌کنید. پیش از پرداختن به این اشتباهات ابتدا باید یادآوری کنیم که ما در مورد رابطه‌ای حرف می‌زنیم که اساساً رابطه درست و سالمی است. در مورد رابطه‌ای که در آن شما آدم اشتباهی را انتخاب نکرده‌اید. او تضمین زندگی شما نیست در روابط زناشویی و هر رابطه بالغ دیگری تمایل شدیدی به تکیه کردن به‌دیگری وجود دارد. یک نوع وابستگی بی‌ قید و شرط به دیگری و تلاش برای وابستگی بیشتر. تکیه کردن به دیگران خوب است اما نه تا جایی که نتوانید زندگی بدون او را تصور کنید. گاهی به این فکر کنید که زندگی‌تان چگونه خواهد بود اگر شریک زندگی‌تان را از دست بدهید. معنی حضور همواره او در زندگی شما چیست؟ سلامت روحی و روانی شما بدون او چطور خواهد بود؟ آیا نبودن او باعث می‌شود امیدتان را به زندگی از دست بدهید؟ زمانی که شروع به تصور آینده بدون او می‌کنید این تصویر به شما کمک می‌کند تا یک گام بزرگ‌تر بردارید و میزان مهربانی، نگرانی و علاقه‌تان را نسبت به او بسنجید و نشان بدهید. از دست دادن آدم‌های عزیز اتفاق محتملی است. زمانی که این اتفاق محتمل را پیش چشم داشته باشید میزان وابستگی خود را ارزیابی می‌کنید و آن را به تعادل می‌رسانید و از طرفی توجه، علاقه و حمایت درست را جایگزین رفتارهای غیرمعقول خود می‌کنید. البته همانقدر که وابستگی بیش از اندازه شما رابطه را در معرض خطر قرار می‌دهد نادیده گرفتن هم درست نیست. خواهان توجه بیش از اندازه‌اید خیلی از آدم‌ها معنی مراقبت، توجه و حمایت در رابطه را اشتباه می‌فهمند. اکثر آدم‌ها فکر می‌کنند مراقبت و توجه یعنی همیشه در دسترس بودن، پاسخگو بودن و فراهم کردن دائمی نیازها. رابطه شما نیاز به مراقبت و توجه دارد اما این معنیش این نیست که او هر لحظه پاسخگوی تماس‌های تلفنی شما باشد، دائما به شما پیام بدهد و یا به طور کلی همه آمال و آرزوهای زندگی‌تان را فراهم کند. مراقبت به این معنا هم نیست که او تمام کمبودهای عاطفی یا مالی شما را جبران کند. در یک رابطه بالغ شما نگران کم‌توجهی نیستید. نیازهای عاطفی‌تان را به شکل درستی برآورده می‌کنید. پرتوقع نیستید و با رؤیا و خیال‌های غیرواقعی دیگری را آزار نمی‌دهید. رابطه بدون حفظ حریم خصوصی اجازه دادان به دیگران برای اینکه به حریم خصوصی‌تان شوند، همه رازهایتان را بدانند و فرصتی برای تنهایی و لذت‌های شخصی باقی نگذارند حتی اگر آنها عزیزترین آدم‌های زندگی‌تان باشند فقط به خودتان آسیب می‌زند. شاید خیلی عاشق باشید و اعتماد بیش از اندازه‌ای به طرف مقابل داشته باشید، شاید احساس می‌کنید او با وجود شما عجین شده است و حق دارد که همه چیز را بداند، همه جا باشد و هرچیزی را بگوید. این یک خوش‌باوری آسیب زننده است. حریم خودتان و دیگران را حفظ کنید و سعی کنید بدون درآمیختن‌های شدید و غیرضروری رابطه را پیش ببرید. لازم نیست همه چیز را بدانید و همه جا باشید. همینطور لازم نیست دیگران هم از همه چیز باخبر باشند. مرزی باقی بگذارید. فضای امنی برای حرکت و نفس کشیدن در نظر بگیرید. گلایه کردن پیش دیگران همیشه چیزهای ناراحت کننده‌ای در رابطه وجود دارد. برخی از آنها ممکن است سال‌های طولانی باعث رنجش و ناراحتی باشند. اما این هم عادت رایجی است که آدم‌ها به جای اعتراض یا گلایه به شخصی که باعث ناراحتی‌شان می‌شود مشکلاتشان را به دیگران بگویند. مسأله اما چیزی بیش از این است. خیلی از افراد عادت دارند مشکلات مشترک و مسائل شخصی‌شان را به بهانه درددل و دریافت کمک به دیگران بگویند. رابطه عاطفی شما به خودتان مربوط است. دیگران متخصص در حل مشکلات نیستند، در بیشتر موارد کاری از ست دیگران برنمی‌آید. اگر مساله‌ای وجود دارد آن را در حریم رابطه خودتان حل کنید. اگر نیاز به کمک یا مشاوره دارید آن را با فردی که صلاحیت نظر دادن در مورد رابطه را دارد مطرح کنید. این فرد صالح در این موقعیت بدون شک، مادر یا دوست صمیمی‌تان نیست او کسی است که دانش کافی برای اظهار نظر در این زمینه را دارد. خشم‌های منفعلانه نشان می‌دهید پرخاشگری منفعلانه به شیوه‌های بی‌شماری خود را نشان می‌دهد. نبخشیدن دیگری، ردکردن پیشنهاد، لجبازی و تلافی، سکوت و بی‌محلی و روش‌های بسیار دیگری برای واکنش نشان دادن به دیگری رفتارهای منفعلانه‌ای هستند. شاید فکر کنید همین که به‌طور مستقیم دیگری را مخاطب قرار نمی‌دهید و اعتراض و خشم‌تان را غیرمستقیم بیان می‌کنید در وضعیت امنی قرار می‌گیرید. اما اگر واقعاً در یک رابطه خوب و سالم قرار دارید نیازی به واکنش‌های غیرمستقیم نیست. شما همیشه حق دارید حرف‌تان را بزنید و از طریق تعامل مشکلات‌ و سوءتفاهم‌ها را حل کنید. اهل مدارا باشید. به هرچیز کوچکی گیر ندهید. برای چیزهای غیر مهم وارد کارزار نشوید. لازم نیست بخاطر اینکه او همیشه یادش می‌رود ساعت را کوک کند از او کینه‌ای به دل داشته باشید. آدم‌‌ها را ببخشید و برای چیزهای بی‌ارزش به فکر تلافی نباشید.- ضمیمه روزنامه ایران ]]> روابط سالم دختر و پسر Sun, 27 Aug 2017 13:26:30 GMT http://migna.ir/vdcbszba.rhb8spiuur.html اگر همسرتان این جمله ها را تکرار می کند ازدواجتان در خطر است ! http://migna.ir/vdcjmaex.uqev8zsffu.html برای داشتن یک زندگی شاد و موفق و پایدار باید احترام و تعهد متقابل داشت. هنگامی که این رابطه و احترام بین شما و همسرتان ضعیف می شود برای زندگی مشترکتان کمی نگران و مضطرب می شوید. اگر همسرتان دائم جملاتی که در ادامه به آن ها اشاره خواهم کرد تکرار می کند باید با او در این مورد صحبت کنید و در مورد احساس بدی که از حرف هایش به شما منتقل می شود بگویید. او باید به احساس و عقاید شما احترام بگذارد.-خسته شدم   گاهی اوقات لازم است که تغییری در روتین روزانه تان ایجاد کنید. از خودتان بپرسید که آیا از روتین فعلی رابطه تان راضی هستید یا خیر؟ آیا همسرتان هم از وضعیت فعلی راضی است؟ گاهی اوقات است که کارهای متفاوتی انجام دهید و تغییری در برنامه روزانه همیشگی تان ایجاد کنید تا عشق تان را محکم تر و رابطه عاطفی عمیق تری را در رابطه ایجاد کنید.   هیچوقت درک نمیکنی چی میگم یا درکم نمیکنی زن ها و مردها کاملا متفاوت فکر می کنند بنابراین رابطه ها ممکن است کمی پیچیده باشند. اگر دائما می گوید که درک نمی شود زمان بگذارید و به حرف هایش گوش دهید و مشکلاتش را درک کنید. این کار برای داشتن یک ازدواج پایدار و موفق ضروری است.   هیچوقت عوض نمیشی تغییر کمی سخت است اما اگر همسرتان دائما به شما گوشزد می کند که نمی توانید تغییر کنید با او صحبت کنید و دلیل کارهایی علیرغم موافقت او انجام می دهید را برایش توضیح دهید. وقتی از دلایل تان برایش بگویید همه چیز به نظرش معقولانه تر می رسد. در مورد چیزهایی که هیچ وقت تغییر نخواهد کرد و چیزهایی که هر دو می توانید تغییر دهید صحبت کنید.   چرا مثل فلانی نیستی؟ مقایسه کردن با دیگران برای رابطه عاملی مخرب به حساب می آید. اگر همسرتان دائما شما را با مادر، خواهر، دوستان یا زنان دیگر مقایسه می کند برای خودتان هیچ ارزشی قائل نیست. این مسئله را سرسری نگیرید و فکری برای حل آن بکنید.   اون کسی نیستی که عاشقش شدم خواه ناخواه در رابطه با گذر زمان تغییرات جسمی، عاطفی و فکری بوجود می آید. اگر همسرتان دائم این جمله را تکرار می کند این را نمی فهمد که او نیز دیگر همان شخصی که شما عاشقش شده بودید نیست. در واقع هیچ کس نمی تواند طی چند سال آینده به طور ثابت همان طور که بوده است بماند. برای داشتن یک ازدواج موفق باید رشد و تغییر کرد.   هر چی تو بگی درسته یا هر چی تو بخوای این جمله نشان می دهد که همسرتان هیچ علاقه ای به کارهایی که شما انجام می دهید ندارد. فکر نکنید این جمله غالب بودن شما را در رابطه نشان می دهد بلکه بازگوی کمبود احساس و عاطفه در رابطه است. کلید موفقیت در ازدواج گیر دادن به چیزهای کوچک و بی ارزش نیست بلکه داشتن اعتماد و ارتباط برقرار کردن با یکدیگر است. برای رفع مشکلات و بعضی رفتارها وقت بگذارید تا شاد بودن را در زندگی مشترک پیدا کنید. منبع:بهداشت نیوز   ]]> ازدواج خانواده Fri, 25 Aug 2017 07:11:06 GMT http://migna.ir/vdcjmaex.uqev8zsffu.html رازهای خوشبختیِ زوج های موفق http://migna.ir/vdcjvmex.uqevozsffu.html ما به سراغ زوج های خوشبخت رفتیم و از آنها علت موفقیت زندگی مشترک شان را جویا شدیم. سوال ما از آنها این بود: «راز خوشبختی تان را در یک جمله برایمان بگویید.» آنها نیز پاسخ های جالب و متنوعی به ما دادند که در اینجا برخی از کاربردی ترین های آنها را برایتان آورده ایم. امیدواریم این جملات برای زندگی مشترک شما نیز به کار آیند.  1. همه چیزتان را با هم شریک شوید، به خصوص احساس تان را. در غیر این صورت هیچگاه به تفاهم نخواهید رسید.  2. هر وقت اتفاق بدی برایتان افتاد، به یاد بیاورید که این نیز می گذرد.   3. همسرتان را در آغوش بگیرید، او را هر روز صبح ببوسید. نزدیکی و صمیمیت فیزیکی در رابطه شما تاثیر مثبتی خواهد گذاشت.     4. اگر چه بچه دار شدن استرس آور است اما یادتان باشد که آنها هم روزی بزرگ می شوند.     5. مشکلات کوچک را رها کنید و اجازه دهید که آنها راه خودشان را بروند. آنچه باید ذهن شما را درگیر کند، مسائل بزرگ است. به خودتان مدام یادآوری کنید که رابطه شما ارزشی فراتر از اتفاقات کوچک را دارد.    6. یخچال تان را پر از خوراکی های مورد علاقه همسرتان کنید.    7. برای خودتان وقت بگذارید و کارهایی که دوست دارید را انجام دهید. اگر شما برای رشد و پیشرفت خودتان وقت نگذارید، شریک زندگی خوبی نخواهید بود و به تبع رابطه ایده آلی نخواهید داشت. پس هر رابطه ای جدا از تلاش مشترک، نیاز به تلاش شخصی نیز دارد.    8. سر مسائلی که شما را ناراحت می کند، با همسرتان بحث نکنید.   9. از سازش با همسرتان نترسید. همیشه سعی کنید که نظرات هر دو را در ترازو بگذارید و آن طرفی که سنگین تر است را انتخاب کنید. به عنوان مثال اگر شما از 10 تا 5 تا دوست دارید که برای شام به بیرون از خانه بروید، اما همسرتان به اندازه 9 تا دوست دارد که در خانه بماند، پس بهتر است که شما کوتاه بیایید و نظر او را بپذیرید.     10. هر چند وقت یک بار همسرتان را سورپرایز کنید. به عنوان مثال برای او بلیط مسافرت یا بدون هیچ دلیلی هدیه بخرید. شاید کاری که می کنید کوچک باشد اما تلاش شما برای خوشحال کردن او ارزشی ماندنی خواهد داشت که از خاطره همسرتان هیچگاه پاک نمی شود.    11.خوب باشید. شاید گاهی برایتان سخت باشد که خودتان را خوب نشان دهید اما یادتان باشد که همسرتان تنها فردی است که شما انتخاب اش کرده اید تا تمام عمرتان را با او سپری کنید، بنابراین تا جایی که می توانید لطف و مهربانی خود را نثارش کنید.     12.صبور باشید. شما و همسرتان در دو مکان مختلف با شرایطی متفاوت بزرگ شده اید، پس اگر می خواهید که تا همیشه در کنار هم باشید، باید برخی از اختلافات تان را تحمل کنید.     13.برای اتفاقات خوب جشن بگیرید و قدر آنها را بدانید.     14.به دنبال فعالیت های مشترک و هیجان انگیز بگردید و آنها را در کنار هم انجام دهید. دوچرخه سواری، آشپزی یا باغبانی... این یکی از روش های موثری است که پیوند میان شما را محکم تر می سازد.   15. به همسرتان بگویید که چه می خواهید. او از ذهن شما بی خبر است. بنابراین اگر ناراحت هستید، اگر احساس افسردگی می کنید یا حتی دوست دارید که مدتی تنها باشید، تمام آنها را به زبان آورید.    16. مهم نیست که چقدر سرتان شلوغ است، هر چند وقت یک بار با هم قرار ملاقات بگذارید و خوش بگذرانید. برای شما واجب است که گاهی با هم خلوت کنید، به خصوص اگر فرزندی دارید. یک پیاده روی ساده یا خوردن غذا در رستوران هم می تواند شما را به هدف تان برساند.      17. گاهی که همسرتان در خانه نیست، برای او یادداشتی بگذارید و به یادش بیاورید که هنوز هم برای شما عزیز است.    18. زمانی که همسرتان برای شما کاری انجام می دهد، خوشحالی و قدردانی خود را به او نشان دهید. در این صورت اشتیاق او برای خوشحال کردن شما نیز بیشتر می شود. 19. همسرتان را برای رسیدن به آرزوهایش تشویق کنید. از او حمایت کنید تا به جایگاهی که در سر دارد، برسد.   20. قبل از این که او را قضاوت کنید، خودتان را جای او بگذارید. از انتقادهای منفی و بی جا نیز تا حد ممکن خودداری کنید.     21. یکدیگر را بخندانید. لازم نیست که هر چیزی را جدی بگیرید.    22. پول و وقت تان را محتاطانه تر خرج کنید.   23. اگر چه شما دوستان مشترک دارید اما دوستان خودتان را نیز از دست ندهید و گاهی با آنها بدون همسرتان خوش بگذرانید.     24. وظیفه همسرتان نیست که شما را از ناراحتی در آورد. شما در وهله اول خود باید برای شادی تان تلاش کنید.    25. اعتماد طرف مقابل تان را جلب کنید و خودتان نیز به او اعتماد کنید.  26. در بحث ها حالت تهاجمی به خود نگیرید. سعی کنید که مسائل را با مهربانی و عشق حل کنید. همسر شما دشمن شما نیست، بلکه همراه و همدل شماست.     27. همیشه به یاد داشته باشید که چرا همسرتان را دوست دارید و به او جواب مثبت داده اید.    -- ترجمه از پردیس بختیاریبرترین ها ]]> روانشناسی زن و مرد Tue, 22 Aug 2017 06:30:00 GMT http://migna.ir/vdcjvmex.uqevozsffu.html بلایی که روزمرگی بر سرتان می آورد http://migna.ir/vdcfytdj.w6dytagiiw.html به گزارش ميگنا آرمان نوشت: گرچه عوامل زیادی در این امر دخیل هستند، اما نقش افراد نیز در کیفیت بخشیدن به سلامت روان تاثیرگذار است. حسن عشایری، عصب شناس و پژوهشگر مسائل اجتماعی درباره تاثیر سبک زندگی بر سلامت روان، می‌‌گوید: «اگر زندگی با روزمرگی پیش برود بدترین حالت است و به سلامت روان آسیب می‌زند. در واقع شخصی که درگیر روزمرگی است آستانه تحمل پایینی دارد و تعادلش به هم می‌خورد، به‌گونه‌ای که می‌تواند عصبی و افسرده شود و از خود رفتارهای نامناسب نشان دهد.» بی شک نمی‌توان بعد روانی افراد را نادیده گرفت، چرا که بسیاری از بیماری‌ها ریشه در مسائل روحی دارند. از نظر شما سبک زندگی چه تاثیری بر سلامت روان افراد می‌‌گذارد؟ وقتی از سبک زندگی حرف می‌زنیم، منظورمان برنامه‌ریزی روزمره، پارک رفتن، استراحت، خرید، نظافت خانه و... است. البته پژوهش‌های زیادی در مورد سبک زندگی در دوره‌های مختلف انجام شده که بخشی از آن به شخص و خانواده بر می‌گردد، ولی بخش دیگر آن تحمیلی است. ما اکنون در زندگی خود دچار استرس، اضطراب و... هستیم و این عوامل در بسیاری موارد تنش‌زا هستند، چرا که زندگی حالت عادی ندارد و دلخواه افراد نیست. در ابتدا باید این وضعیت را قبول کنیم تا سلامت روانی اتفاق بیفتد. به عبارت دیگر یک بخش از زندگی ما به دلیل شهرنشینی و ارتباطات روزمره دست خودمان نیست، اما آن قسمتی را که دست خودمان است می‌‌تواند استرس‌ها و نارسایی‌ها را خنثی کند و به ما فرصتی دهد که بعد از کار با خانواده و دوستان ارتباط سالم و موثری داشته باشیم تا از نظر روانی به تعادل برسیم. اگر زندگی با روزمرگی پیش برود بدترین حالت است و به سلامت روان آسیب می‌زند. در واقع شخصی که درگیر روزمرگی است آستانه تحمل پایینی دارد و تعادلش به هم می‌خورد، به گونه‌ای که می‌تواند عصبی و افسرده شود و از خود رفتارهای نامناسب نشان دهد. از این رو سبک زندگی در صورتی به سلامت روانی افراد کمک کند که توام با برنامه‌ریزی باشد. باید افراد از روزمرگی بیرون بیایند و برای بازتوانی بیشتر در زندگی فرصت بگذارند. برای تحقق سلامت روان در سازمان جهانی بهداشت از جانب کشورهای مختلف موارد زیادی مطرح شده که یکی از آن استفاده از فرهنگ هنر است؛ اینکه افراد مطالعه کرده و ذهنشان را از افکار پوچ پاک کنند، حتی به این بپردازند که توان تغییر چه کارهایی را دارند. به اعتقاد من برای مبارزه با استرس‌های تحمیلی مساله شناخت بسیار مهم است. باید افراد نسبت به خانواده و دوستان خود به شناخت برسند و زندگی‌شان را ارزیابی کنند. برای مثال در نظر بگیرند که کجا کم و کاستی دارند، از کجا بزنند و به کجا اضافه کنند. در واقع سبک زندگی بدون برنامه‌ریزی اصلا معنا ندارد. افراد باید دائما در حال برنامه‌ریزی، ارزیابی خود و تجدیدنظر بوده و شوق تغییر داشته باشند؛ این گونه است که زندگی بهبود می‌یابد. اینکه افراد ورزش کنند، تفریح مناسب داشته باشند، به علایق خود بپردازند و... چقدر می‌‌تواند بر سلامت روان آنها موثر باشد و وضعیت این مساله در ایران چگونه است؟ ایران کشوری در حال تغییر است. اگر کسی بخواهد ورزش کند و در این راه سلامتی خود را از دست بدهد، اصلا فایده‌ای ندارد. برای مثال در رشته بدنسازی قرار نیست که فقط ماهیچه و اندام‌ها تغییر کنند. باید از نظر روانی هم به بدن توجه شود. مشکل ما این است که دقیقا روی اندام‌ها تمرکز می‌کنیم. از سوی دیگر، باید امکانات از نظر مادی و محیطی بررسی شوند تا بتوانیم بهترین استفاده را از امکانات داشته باشیم. برای مثال برخی افراد می‌توانند با پرورش گل در زندگی خود تغییر ایجاد کنند؛ نه آنکه گلی را بخرند و از آن نگهداری کنند، بلکه تغییر با خلاقیت مدنظر است. بنابراین در چارچوب سبک زندگی می‌توانیم تغییراتی را ایجاد کنیم. این در حالی است که بخشی از سبک زندگی غیر از ورزش، توجه به فرهنگ و هنر و مطالعه کردن است. چرا مردم ما محافل کتابخوانی ندارند؟ چرا برخی مردم به صورت جدی درباره نیازهای خود حرف نمی‌زنند و از دیگران نمی‌پرسند که شما چگونه مشکل خود را حل می‌کنید؟ گرچه تفریح در ایران بیشتر به معنی فروشگاه رفتن و وقت گذراندن است، اما نباید با هدر دادن اوقات فراغت به پوچی رسید. من به افرادی که برای مشاوره پیش من می‌آیند می‌گویم اقدامات انجام شده خود را در طول یک هفته برایم بازگو کنند، چرا که انجام برخی امورات بسته به توانایی افراد آگاهانه نیست و نمی‌دانند که چقدر سبک زندگی آنها به سلامت روانشان کمک خواهد کرد. از سوی دیگر، گاهی اوقات سبک زندگی می‌تواند سلامت روان افراد را به خطر بیندازد. برای مثال کم تحرکی، به تنهایی غذا خوردن و... نباید در محور زندگی قرار گیرند. می‌توان با نوآوری به تفریحات کیفیت داد. البته فرهنگ ما بیشتر بر اساس فردگرایی است و ما در خود نیز فرو رفته ایم، در حالی که می‌توانیم از دیگران یاد بگیریم. بنابراین باید در زندگی از دیگران کمک بگیریم. باید فرد گرایی را در ایران تغییر دهیم، چرا که این مورد تا حدی پنهان مانده که ما حتی جرات بیان بسیاری مسائل را نداریم، در حالی که باید برخی مسائل با دیگران مطرح شود و مشارکت اتفاق بیفتد تا از این تغییر هم سبک زندگی بهبود یابد و هم سلامت روان تضمین شود. به نظر می‌رسد ما خیلی نمایشی هستیم و می‌خواهیم نشان دهیم که کم نمی‌آوریم، اما بهتر است با صداقت که لازمه زندگی است و برای سلامت روان مهم است به دیگران بگوییم تمایلی به مهمانی‌های آن‌چنانی نداریم، چرا که کیفیت مجالس از کمیت آن برایمان مهم‌تر است. در مورد اشتغال هم باید گفت که باید در نظر بگیریم کار برای ماست نه ما برای کار. البته کار همراه با کسب درآمد می‌تواند سطح زندگی را ارتقا دهد. شاهد آن هستیم که برخی افراد در جامعه دچار روزمرگی شده اند؛ برای بهتر شدن سبک زندگی رعایت چه مواردی ضروری است؟ در نشست‌های دوستانه و خانوادگی باید نقد اتفاق بیفتد. یکی از مسائلی که سلامت زندگی را تضمین کرده و سلامت روان را تایید می‌کند این است که هم نقدپذیر باشیم و هم انتقاد کنیم. از سوی دیگر، در سبک زندگی کار، خانواده و اوقات فراغت مطرح هستند که باید برای آنها برنامه‌ریزی کرد. اگر اوقات فراغت در تنهایی بگذرد، اثربخش نیست. ارتباطی موثر است که به زندگی معنا دهد. سبک زندگی یعنی معنا دادن به زندگی که فراتر از مسائل مادی است. به عبارت دیگر باید بدانیم چطور زندگی کنیم. در واقع زندگی در سه بعد زیستی، روانی و اجتماعی معنا پیدا می‌کند. زندگی جاده صافی نیست. پستی و بلندی دارد، یعنی ممکن است اتفاقاتی بیفتد که قابل پیش‌بینی نباشد. از سوی دیگر، قدم زدن، تعمیرات وسایل خانگی و... جزو زندگی هستند، حتی بنده پیشنهاد می‌دهم که برای بالا بردن کیفیت امور شخصی اقدامات خود را در برگه‌ای یادداشت کنیم و آنها را مورد ارزیابی قرار دهیم. من خود همین کار را انجام می‌دهم. گاهی خود را نقد و گاهی نیز تشویق می‌کنم. همچنین برای بهداشت روانی بهتر است هفته‌ای یا ماهی یک بار در خانواده شورایی بگذاریم و به اتفاق نظر برسیم که می‌توانیم چه تغییراتی را ایجاد کنیم. تغییر سبک زندگی بدون نقشه امکانپذیر نیست و برنامه‌ریزی می‌خواهد، چرا که باید زندگی آگاهانه اداره شود.     ]]> روانشناسی اجتماعی Sun, 06 Aug 2017 14:15:07 GMT http://migna.ir/vdcfytdj.w6dytagiiw.html نظارت بر فرزندان برای جلوگیری از بزهکاری http://migna.ir/vdcfxydj.w6dyxagiiw.html یکی از مهم‌ترین دلایل بزهکاری نوجوانان خانواده ‌است. اگر نوجوان از سوی پدر و مادر خود آرامش و تائیدی را که برای وی مهم است، نگیرد و از سوی آنها مورد بی‌توجهی قرار گیرد، به‌دنبال پر کردن این خلأ به سمت گروه همسالان خود می‌رود و مسلما همسالان کم‌تجربه‌اش نمی‌توانند او را بدرستی هدایت کنند و نوجوان برای این‌که میان آنها خودی نشان دهد، به سمت کارهای خلاف کشیده می‌شود. نکته دوم مساله اقتصادی است. وقتی خانواده‌ای فقیر باشد و نتواند نیازهای نوجوان را برطرف کند، در نوجوان نوعی عقده به وجود می‌آید که برای برطرف کردن خواسته‌هایش، به سمت کارهای خلاف می‌رود. بررسی‌ها نشان داده‌ است بیشترین جرایمی که نوجوانان مرتکب میشوند، سرقت و مواد مخدر است که هر دو به دلیل فقر به وجود می‌آید. زمانی که والدین یک شبکه ارتباطی درست برای برقراری رابطه با فرزندشان ندارند، از روش‌های علمی مورد تائید برای تربیت فرزندانشان استفاده نمی‌کنند. اوضاع زمانی بدتر می‌شود که نوجوان از وجود یکی از والدین بویژه مادر محروم باشد. این موضوع رشد شخصیتی نوجوان را در کودکی بشدت تحت تاثیر قرار داده و باعث بروز رفتارهای ضداجتماعی میان نوجوانان می‌شود. البته نقش مدرسه نیز در این زمینه مهم است. مدرسه محلی است که با آموزش‌های کارآمد کودک را برای بزرگ شدن آماده می‌کند تا به صورت هدایت شده وارد دنیای بزرگ‌ترها شود. نقش مهم مدارس و به روز بودن آنها زمانی مشخص می‌شود که از پیشرفت وسایل ارتباط جمعی غافل نباشیم. استفاده صحیح از این وسایل می‌تواند در رشد شخصیت نوجوان بسیار مفید بوده و تاثیر مثبت بسیاری هم دارد اما باید مراقب تاثیرات سوء آن نیز بود. مدیران و مسئولان مدارس نیز می‌توانند با شناسایی بچه‌هایی که دارای مشکلاتی هستند و بررسی وضع روانی آنها و کنترل این بچه‌ها، از رفتن آنها به سمت جرم پیشگیری کنند. با این حال باید روی فیلم‌هایی که برای نوجوانان پخش می‌شود نظارت وجود داشته باشد.- دکتر پروانه صفایی مقدم روان‌شناس بالینیجام جم آنلاين ]]> اخبار روان شناسی و روانپزشكی Tue, 13 Jun 2017 09:27:50 GMT http://migna.ir/vdcfxydj.w6dyxagiiw.html چگونه با همسر "یک‌دنده" خود کنار بیایم؟ http://migna.ir/vdcb95ba.rhbgzpiuur.html خودخواهی یک صفت اخلاقی ناپسند و اشتباه است و فرد خودخواه علاوه بر اینکه از بابت این عادت اشتباه در رنج است، باعث رنجش و دوری دیگران می‌شود.  افراد خودخواه تنها به خود اهمیت می دهند و این صفتشان ابعاد گسترده‌ای چون امنیت مالی، رفتن به گردش و تفریح، ملاقات با دوستان و اعضای خانواده و مسائل زناشویی را در بر می‌گیرد. به طور کلی فرد خودخواه تنها به کارهایی که مطابق میل اوست علاقه نشان می‌دهد.   چنین فردی متوجه نیست که با نوع رفتارش دیگران را از خود رنجانده و دور می کند. این شخص یک حباب به دور خود کشیده و تنها به خواسته های خود می‌اندیشد.   اگر این فرد خودخواه همسر شما است، راهکارهای طلایی زیر به کارتان می‌آید:   در گام اول قبول کنید که او این عادت اشتباه را دارد و باید او را به همین شیوه بپذیرید. درباره علایق و موارد خواستنی و مطلوب با او صحبت کنید و نظر او را در این خصوص جویا شوید.   با منطق و صبر و حوصله در یک زمان مناسب و با لحنی دوستانه و با محبت با او صحبت کنید و دلایل خود را برای مخالفت یا موافقت با او عنوان کنید.   توجه او را به موارد جدید جلب کنید و برایش تازگی داشته باشید، حتی اگر تغییر در ظاهر خودتان باشد، البته مشروط بر اینکه به خود آسیب نزنید.   سرگرمی های جدید پیدا کنید و خودتان را مشغول یادگیری و آموزش کنید تا زمان کمتری برای جر و بحث و تلاش برای متقاعد کردن او پیدا کنید.   نرمش و انعطاف بیشتری در خواسته ها و علایق خود داشته باشید و با مهربانی نظرات و خواسته های معقول او را بپذیرید تا زندگی شیرین تری داشته باشید.   از دوستان مشترک برای بحث و تبادل نظر در خصوص موضوعات مورد اختلاف بین شما و همسرتان کمک بگیرید؛ زیرا بسیاری از افراد خودخواه در مواجه با نظرات جمع از موضع خود عقب نشینی می کنند.   تلاش کنید تا ریشه این احساس در او را شناسایی کنید. برای مثال با اعضای خانواده و دوستان او صحبت کنید تا عمق این احساس را درک کنید. به این ترتیب تفاهم بیشتری با همسرتان پیدا می کنید.   به صحبت های او گوش دهید و از او بخواهید برایتان دلایل کارش را توضیح دهد. بر اساس پژوهش ها بازگو کردن یک نظر مانند مطالعه یک کتاب درسی می تواند ابعاد بیشتری از آن مسئله را روشن کند و به این ترتیب ممکن است همسر شما از موضع خود صرف نظر کند.   با دادن هدیه، عشق و محبت می توانید نظر او را تغییردهید فقط باید دقت کنید تا او متوجه نشود وگرنه دوباره بر موضع اولیه خود باز می گردد.   ریشه بسیاری از ویژگی‌های منفی به دوران کودکی باز می گردد، سعی کنید کودک درون او را بیدار کنید. با این کار او تصمیمات خودخواهانه خود را کنار می گذارد.   تکنیک مقابله به مثل یکی از راه های مخالفت با فرد خودخواه مقابله به مثل با او است. این کار یک نقش زیرکانه است و تنها شما می خواهید او را متوجه اشتباه خود کنید.   انجام کوتاه مدت مقابله به مثل می تواند در این زمان موثر باشد اما در دراز مدت باعث می شود تا شما نیز به فردی بی تفاوت و خودخواه تبدیل شوید.   در نهایت اگر با هیچ یک از این شیوه ها موفق نشدید، باید از مشاوره متخصصان کمک بگیرید تا مشکل او را به طور کامل و ریشه ای برطرف کنند.   منبع: Lifehack   ]]> اخبار روان شناسی و روانپزشكی Sat, 04 Mar 2017 19:07:17 GMT http://migna.ir/vdcb95ba.rhbgzpiuur.html تبعیض بین فرزندان ممنوع! http://migna.ir/vdcc1oq1.2bqoo8laa2.html میگنا: رقابت امری است که همیشه بین بچه های یک خانواده وجود دارد. اما ممکن است والدین نیز، با رفتارهای ناخودآگاه خود، به آن دامن بزنند. ما همگی مصرانه بر این باوریم که بین فرزندان خود تفاوتی قائل نیستیم و از صمیم قلب می گوییم: «ما همه بچه هامون رو یک جور دوست داریم.» اما چه طور می توان بچه هایی را که به طور طبیعی با هم تفاوت دارند به یک شکل و یک اندازه دوست داشت؟ چنین چیزی محال است. تولد هر کودک در مقطع خاصی از تاریخچه زندگی زناشویی رخ می می دهد. به عنوان مثال فرزند اول ثمره عشق والدین و بچه سوم شاید نجات بخش زندگی زوج در حال فروپاشی است. رابطه ای که شخص با فرزندانش ایجاد می کند، در اکثر وارد تحت تاثیر رابطه ای است که با همسر خود دارد. مثلا در دوره خوش و خرم عشق و عاشقی، مادر از این که می بیند چهره پسرش مو به مو به چهره پدر شباهت دارد به وجود می آید و دلباخته او م شود. کافی است زوج دچار مشکل شود تا این قبیل روابط زیر و رو شود. مادر از این که می بیند پسرش شبیه شوهری است که این همه او را اذیت می کند دل چرکین می شود و به همین دلیل نیز او را پس می زند. با وقوع طلاق، تبعیض بین بچه ها تشدید می شود گاه شکل اغراق آمیزی به خود می گیرد. به عنوان مثال مرد یا زن دیگر تحمل فرزندی را ندارد که شبیه همسر سابقش است. این گونه است که همسر سابق نیز از همین شباهت فرزند با خود استفاده می کند و او را وا می دارد تا موضع خود را مشخص کند. در جوامع سنتی تفاوت گذاشتن بین فرزندان بیشتر دیده می شود.در این گونه از جوامع، مرد به عنوان «نان آور خانواده» محسوب شده که به دنبال این تفکر وقتی خانواده ای صاحب فرزند پسر می شود برایشان بسیار خوشایندتر است از اینکه دارای فرزند دختر شوند. در جامعه دارای فرهنگ مردسالارانه، مرد از آزادی عمل بیشتری در برقراری ارتباطات، انتخاب همسر، فعالیت های خارج از خانه و غیره برخوردار است. این عوامل بر روند رشد شخصیتی دختران و پسران تاثیر بسزایی می گذارد. برای مثال در این فرهنگ پسر حق دارد تا پاسی از شب بیرون از منزل و در میان گروه دوستان حضور داشته باشد و همچنین به سرگرمی های مورد علاقه خود بپردازد اما دختر باید بسیاری از مسائل را رعایت کند. این اعطای آزادی عمل بیشتر به پسران در خانواده به مرور دختران را به نگرش نارضایتی از جنسیت خود وا می دارد و ایجاد عقده های روانی خاص خود را مهیا می سازد. اشکال تبعیض طبقه بندی علمی خای ندارد. در بسیاری از موارد خانواده ها بین فرزند کوچک و بزرگ، فرزند پسر و دختر، فرزندی که تحصیلات بهترین دارد و فرزندی که در این امر ضعیف تر است، فرق می گذارند. تبعیض، رفتاری ناخودآگاهانه است که همیشه آثار مخربی دارد و باعث می شود کسی که مورد سرزنش قرار می گیرد دچار بی اعتمادی و کمبود محبت شده و در زندگی به خوبی پیشرفت نکند. این رفتار می تواند ریشه در کودکی خود والدین داشته باشد. از دیگر دلایل آن وجود تعصبات و باورهای غلط در جامعه است که متاسفانه براساس آن برخی خانواده ها به فرزند پسر بیشتر از فرزند دختر اهمیت می دهند. شکل ظاهری افراد نیز یکی از عوامل بروز این رفتار است. ادعای برخی والدین در این خصوص که هیچ تفاوتی بین بچه ها نیست و همه مثل هم بوده، اغلب تظاهر است و متاسفانه تبعیض بین خانواده ها بسیار دیده می شود. مخصوصا توجه ناعادلانه به فردی که از لحاظ ظاهری زیباتر و سالم تر است، حس حسادت و کینه را در دل کودکی که این ویژگی ها در او کمتر است، بر می انگیزد و باعث می شود در آینده، فردی اجتماعی نباشند.   این رفتار، ضربه های روحی زیادی به کودکان وارد می کند. فردی که پایین نگاه داشته می شود، دچار حس حقارت شده و احساس بی ارزشی می کند. او اعتماد به نفس خود را از دست می دهد و احساس شکست می کند. برعکس، افرادی که خیلی به آنها توجه شده، دچار اعتماد به نفس کاذب می شوند و همین عامل باعث می شود رفتارهایی را مرتکب شوند که از دید اطرافیان خوشایند نبوده و در نهایت در اجتماعی از احترام زیادی برخوردار نباشند. حتی ممکن است به دلیل طرفداری بی جای والدین، آنها نتوانند در جامعه به خود متکی بوده و در آینده در برخی شرایط نتوانند از خود دفاع کنند. ناهنجاری های اخلاقی در پی تبعیض های غیرمنطقی والدین گاهی والدین به دلایل منطقی یا غیرمنطقی بین فرزندان شان تبعیض قائل می شوند. اعمال تبعیض بین فرزندان موجب کاهش اعتماد به نفس، منزوی شدن و کینه ورزی در آنها می شود. بسیاری از هنجاری های دوران کودکی، نوجوانی و به خصوص جوانی، ریشه در تبعیض والدین نسبت به فرزندان شان دارد. به این صورت که هرچه تبعیض ها شدیدتر شود، ضربات و صدمات روحی منتقل شده به فرزند مهلک تر و جبران ناپذیرتر می شود و به جهت ظهور کینه و حسد در یک فرزند نسبت به فرزند دیگر، زمینه برای بروز خصوصیات نامطلوب اخلاقی و رفتاری او و حتی تنفر از خواهر یا برادر او را فرهم می کند. چه بسا ناهنجاری های رفتاری و اخلاقی که طی آن، نه تنها خود فرد بلکه خانواده و اجتماع هم آسیب می بیند. مقایسه فرزندان با هم، ممنوع یکی از اشکال شایع تبعیض بین فرزندان و والدین ناشی از مقایسه کودکان و نوجوانان چه در جمع خانواده و چه با اعضای همسن و سال فامیل است که منجر به بروز سرخوردگی می شود. یعنی شکل ظاهری و هوش و استعداد کودکان گاه با هم مقایسه می شود و معمولا تعدادی از فرزندان متهم به کم هوشی و بی استعدادی می شوند و این زمینه ساز مشکلات جدی است که آینده فرزند را ممکن است تخریب کند.   پیامدهای تبعیض بین فرزندان کینه توزی و انتقام: توجه والدین به یکی از فرزندان باعث می شود که یکی نسبت به دیگری و والدینش تنفر و کینه پیدا کرده و درصدد انتقام جویی برآید. لذا تبدیل به شخصی خشمگین و عصبانی می شود که درپی بهانه است. فرد خشمناک بر اثر رفتارهای ناپسند و ناهنجار، از جامعه طرد شده و به فردی گوشه گیر و منزوی تبدیل می شود. ترس و اضطراب: ترس و اضطراب های مرضی معمولا ریشه در دوران کودکی افراد دارد. اتفاق و حادثه ای در آن دوران و نفوذ به ضمیر ناخودآگاه کودک منشا چنینترس ها و اضطراب هایی است. از این رو کودکی که در معرض تبعیض والدین است، نوعی احساس تنهایی ترس آور و نداشتن پشتیبان و تکیه گاه مطمئن در او به وجود می آید. عدم اعتماد به نفس: اعتماد به نفس مهم ترین حالت عاطفی برای رشد کامل شخصیت است اگر فرزندی در دوران کودکی موفق به کسب آن شود، اعتماد به نفس جای خود را به حس حقارت و سرخوردگی می دهد. تبعیض بین فرزنداناز طرف والدین حس ناتوانی و عدم اعتماد به نفس را در فرزند به وجود می آورد و به کلی ناامید و مایوس می شود. ایجاد فاصله: تبعیض در بین فرزندان از طرف والدین باعث می شود که فرزند احساس کند، پدر و مادرش او را دوست ندارند. از این لحاظ سعی می کند زیاد همراه والدین خود نباشد تا کم تر دیده شود و مورد سرزنش قرار نگیرد و هر روز فاصله او با والدینش بیشتر می شود. بنابراین فرزند برای یافتن پناهگاه برای محبت و دوستی جایی غیر از خانواده و والدین را جستجو می کند والدین باید آگاه باشند که ایجاد فاصله آنان و فرزندان شان با وجود این که زیر یک چت و در یک خانه هستند، چه اثرات منفی برای فرزندان آنان دارد. پس نباید اجازه هیچ گونه فاصله ای را بدهند و دوستان خوبی برای فرزندان شان باشند. کمبود محبت: کودکی که در معرض تبعیض والدین است، نوعی احساس تنهایی ترس آور و نداشتن پشتیبان و تکیه گاه مطمئن در او به وجود می آید.     محبت همچون آب که در رشد و نمو جانداران حیاتی است، در پرورش آدمی ضروری است. کودک ما برای رشد عاطفی و هیجانی خویش باید سیراب محبت شود. اما متاسفانه تبعض والدین این حق حیاتی را از او سلب می کند و او را تشنه محبت، تحویل اجتماع می دهد. چه بسا در آینده برای جبران این کمبود دست به سوی هر آب گل آلودی دراز کند و با محبت های کاذب خیابانی جبران مافات نماید.   *در میان فرزندان خود عدالت را مراعات کنید. همان گونه که دوست دارید در نیکی و لطف به شما، به عدالت رفتار کنند. پیامبر اکرم (ص)لینک ورود به کانال میگناماهنامه پیام یاقوت ]]> سبك زندگي Wed, 08 Feb 2017 17:06:03 GMT http://migna.ir/vdcc1oq1.2bqoo8laa2.html آیا ترس از مرگ می‌تواند باعث بروز افسردگی در فرد سالمند شود؟ http://migna.ir/vdchvqnx.23nwwdftt2.html این ترس تا حد زیادی طبیعی است و جدایی از همسر، فرزندان و اطرافیان، ترس از تنها شدن، باورهای نادرست درباره مرگ، عملکرد فرد در طول زندگی و همچنین نداشتن تجربه شخصی از مرگ و رازهای مربوط به آن از جمله عواملی محسوب می‌شود که میزان ترس سالمندان از مرگ را رقم می‌زند.- علائم این ترس این ترس با علائمی مثل نگرانی، اضطراب، به زبان آوردن نگرانی ‌ها و مشغولیات ذهنی درباره آینده عزیزان و... بروز می‌کند؛ البته گاهی نیز سالمندان با وجود ترسی که دارند، ترجیح می‌دهند درباره آن صحبت نکنند، در صورتی که با مطرح کردن موضوع، می‌توانند به راحتی ترس ‌های بیهوده و استرس را به کمترین حد ممکن برسانند. نقش اطرافیان تحقیقات متعدد نشان می‌دهد داشتن خانواده و خویشاوندانی که به حرف‌های سالمند گوش و با حرف زدن، نگرانی ‌‌های او را برطرف می‌کنند، تاثیر زیادی بر کاهش این نوع ترس دارد؛ اما در مقابل خانواده‌ هایی که با سالمندان خود کمتر حرف می‌زنند و ارتباط محدودتری دارند، میزان ترس از مرگ را در فرد سالمند افزایش می‌ دهند، زیرا او در بیشتر مواقع به مرگ فکر می‌کند و استرس و اضطرابی همیشگی دارد. آیا ترس از مرگ می‌تواند باعث بروز افسردگی در فرد سالمند شود؟ اگر میزان ترس به حدی برسد که زندگی طبیعی سالمند را تحت تاثیر قرار دهد، می‌تواند به افسردگی وی منجر شود که چند علامت دارد. به بیان دیگر، عوامل مختلفی در افسردگی سالمندان نقش دارد و ترس از مرگ می‌تواند یکی از آن ها باشد. نباید فراموش کرد دوری از اجتماع و تنها شدن به دلیل مرگ همسر، باعث افزایش زمان‌ های بیکاری فرد سالمند می‌شود و او زمان بیشتری پیدا می‌کند تا به مقوله مرگ فکر کند و به دلیل خیال ‌بافی‌ های منفی، به مرور زمان و هر روز بیشتر از دیروز از مرگ بترسد. اعتقادات دینی و باورهای قلبی به زندگی پس از مرگ تا حد زیادی در کاهش ترس ناشی از مرگ موثر است. علایم افسردگی در سالمندان افسردگی در سالمندان می‌تواند علاوه بر ترس از مرگ، با علائمی مثل غم و اندوه، ابراز بیقراری و ناراحتی، احساس خستگی و فرسودگی، لذت نبردن از سرگرمی ‌های گذشته، صرف نظر از ارتباطات اجتماعی، کاهش اشتها و از دست دادن وزن، وجود اختلالات شدید در زمان خواب، کاهش اعتماد به ‌نفس و خویشتن‌ دوستی و حتی مشکلات جسمانی مانند دردهای مفاصل و سردردهای مزمن بروز ‌کند که برای تشخیص و درمان این افسردگی حتما باید از یک روان درمانگر کمک گرفت. در این بین نوع نگرش افراد به مرگ و جهان پس از آن نیز می‌تواند در میزان ترس از مرگ و ابتلا به افسردگی او موثر باشد. هر نگرش و باوری که مرگ را سخت و مرموز و ترسناک جلوه دهد، مخرب و منفی است و ترس از مرگ را در سالمندان افزایش می‌دهد، اما هر باوری که پذیرش مرگ را همیشه در دورنما داشته باشد و آن را قسمتی طبیعی از زندگی بداند، از نظر عملی و روان‌شناختی، چه برای نگرش واقع‌گرایانه ‌تر نسبت به زندگی و چه برای پذیرش آسان ‌تر ترک جهان، به افراد به ویژه سالمندان کمک می‌کند. توصیه به سالمندان برای این که بتوانند با ترس خود کنار بیایند مرگ، پدیده خاص سالمندان نیست و ممکن است برای هر فردی اتفاق بیفتد. بنابراین فکر کردن بیش از حد به آن نه تنها سودمند نیست، بلکه می‌تواند باعث ایجاد افسردگی شود. شرکت در فعالیت‌های اجتماعی و خیریه باعث می‌شود فرد سالمند با پدیده مرگ، راحت ‌تر کنار بیاید و ترس از آن را تسکین دهد و آن را به شکلی در بیاورد که بتواند به راحتی زندگی کند، نه این که زندگی ‌اش در سایه ترس از مرگ، تلف شود و از بین برود.كانال ميگنا سایت «بیتوته» ]]> اخبار روان شناسی و روانپزشكی Wed, 18 Jan 2017 10:59:03 GMT http://migna.ir/vdchvqnx.23nwwdftt2.html اهمیت نقش پدر در زندگی فرزندان/ پدر باش و پدری کن! http://migna.ir/vdcdfs0s.yt0nj6a22y.html در اهمیت نقش مادر در تربیت فرزندان و رشد و تحول آنان شکی نیست و در این زمینه بسیار گفته و نوشته‌اند؛ اما نقش پدر در این زمینه چیست و چقدر است؟ از دیرباز نقش پدر را در دو چیز خلاصه می‌کردند: اول نان‌آوری و دوم الگوی نقش جنسیتی به‌ویژه برای پسرها؛ ولی دو دهه‌ای است که روان‌شناسان بر نقش مهم و حیاتی پدر در رشد و تربیت فرزندان تأکیدی بیش از دو نقش سابق می‌کنند، موضوعی که از آن با عنوان «پدری» یا «پدری‌کردن» نام برده می‌شود. در ادامه تلاش می‌شود تا به اختصار پدری و پدری‌کردن را تعریف کرده و سپس اجزا و عناصر مربوط به آن به همراه نقش آن در رشد و تربیت و زندگی فرزندان آورده شود. از نظر نگارنده جایگاه این بحث، هم در برنامه‌ریزی‌های مربوط به آنچه در کشور ما به «تحکیم بنیان خانواده» معروف شده، مهم و حیاتی است و هم در زندگی خانوادگی و توجه خانواده‌ها و به‌خصوص خود پدرها. تعریف پدری‌کردن منظور از پدری‌کردن یا پدری، حضور جدی پدر در جریان رشد و تحول فرزند و مشارکت فعال او در زندگی فرزند یا فرزندانش است. بررسی‌ها نشان می‌دهد که پدری‌کردن بیش از مادری‌کردن به شرایط و عوامل زمینه‌ای و محیطی بستگی دارد. به بیان روشن‌تر، درحالی‌که مادری‌کردن بیشتر تحت تأثیر مسائل غریزی و فعل و انفعالات هورمونی است، به نظر می‌رسد اگر پدری در زندگی فرزندانش فعال و جدی نباشد، چندان به جایگاهش اهمیتی داده نمی‌شود. اجزا و عناصر پدری‌کردن پدری‌کردن را از دو جنبه مهم می‌دانند: اول کمیت حضور پدر و حمایت او از خانواده و فرزندان و دوم کیفیت حضور او. درباره جنبه اول گفته می‌شود حتی اگر پدری به دلایلی چون طلاق یا متارکه با همسر یا به دلیل دوری از خانواده به علت مأموریت‌های درازمدت شغلی در کنار فرزندانش نیست، مشارکت وی در فراهم‌سازی حمایت اقتصادی از فرزندان، تنظیم و ترتیب این حمایت‌ها، میزان تماس با بچه‌ها، از طریق دیدار حضوری یا تماس تلفنی یا از راه ایمیل و…، از اجزای پدری کردن قلمداد می‌شوند. توجه کنید که در این دیدگاه کمیت اجزا به کیفیت آنها غلبه دارد. اما در سال‌های اخیر کیفیت پدری‌کردن مورد توجه قرار گرفته و در این زمینه مفهوم درگیرشدن فعال پدر مطرح شده است. درگیرشدن فعال پدر در رشد و تربیت فرزند از بخش‌هایی تشکیل شده که به آنها اشاره می‌شود. آشنایی با این بخش‌ها کمک می‌کند تا خانواده‌ها و به‌خصوص پدرها دریابند که علاوه برحضور فیزیکی، نوع تعامل و رابطه آنها با فرزندان و همسرشان هم اهمیت زیادی دارد. اجزا و ابعاد پدری شاید هیچ روان‌شناسی به اندازه دکتر مایکل لمب در مورد پدری‌کردن بررسی و تحقیق نکرده باشد. او که چند کتاب هم در این باره نوشته، پدری را دارای سه وجه می‌داند: تعامل و ارتباط مستقیم پدر با فرزند به شکل بازی و تفریح با او یا مراقبت از وی و حمایت از فرزند. شاخص این تعامل، مقدار زمانی است که پدر با فرزند یا فرزندان خود به‌طور رودررو می‌گذراند؛ دسترس‌پذیری یعنی دردسترس‌بچه‌بودن و در‌کناراو‌‌بودن، به این شکل که پدر در خانه به کاری مشغول باشد، مانند انجام کاری در خانه درباره فرزند مثل تهیه غذا یا…، و کودک در همان اتاق یا اتاق دیگری مشغول کاری باشد، ولی هرگاه که خواست، پدر در دسترس اوست؛ مسئولیت‌پذیری که بر تقبل مسئولیت در زمینه رفاه و سلامت کودک اشاره دارد و می‌تواند هم مستقیم با حضوری صورت گیرد و هم غیرمستقیم یا غیرحضوری. حضور فعال پدر با کاهش مشکلات شدید روان‌شناختی و رفتاری در کودکان و به ویژه نوجوانان همراه است. هرچه حضور پدر و نقش او در خانواده بیشتر باشد، مشکلات مذکور در فرزندان کم‌تر است. حضور و نقش فعال‌تر پدر با رضایت‌مندی بیشتر نوجوانان و شادکامی بیشترشان از زندگی رابطه دارد. علاوه بر این، محققانِ دیگر هم اجزایی را برای پدری‌کردن نام برده‌اند. روان‌شناسی به نام گاوین این اجزا را ذکر می‌کند: اذعان به نعمت یا موهبت فرزند؛ یعنی پدر، بچه‌هایش را نعمت یا موهبت تلقی کند؛ مراقبت و محافظت از فرزند در مخاطراتی که او و زندگی‌اش را تهدید می‌کنند و ایفای نقش در تصمیم‌هایی که بر رفاه و سلامت فرزند اثر دارند؛ تدارک و تهیه مایحتاج و اطمینان از اینکه نیازها و خواسته‌های مادی کودک تأمین و رفع می‌شوند؛ شکل‌دهی یا شکل‌دادن فعالیت‌هایی که به اجتماعی‌شدن فرزند کمک می‌کند، فعالیت‌هایی مثل انضباط و نظم‌آموزی، سرمشق و الگوی فرزند بودن و سایر آموزش‌هایی که فرزند باید از پدر بگیرد. توجه و دلسوزی و حمایت از فرزند. همچنین کارگروه تعیین شاخص‌های پدری‌کردن که توسط مرکز ملی پدران و خانواده در آمریکا تشکیل شده، شش عامل عمده را به‌عنوان شاخص‌های پدری‌کردن خوب یا مطلوب نام برده که عبارت‌اند از: ۱. حضور جدی که شامل ابعاد سه‌گانه‌ای می‌شود که دکتر لمب از آنها یاد کرده و قبلاً به آنها اشاره شد؛ یعنی تعامل رودررو، دسترس‌پذیری و مسئولیت‌پذیری؛ ۲. دلسوزی و مراقبت که شامل تهیه آذوقه، خورد و خوراک و پوشاک و انجام تکالیف روزانه و معمولی مربوط به رفاه و بهزیستی مادی و عاطفی فرزند و رسیدگی و توجه به سر و وضع و ظاهر جسمی و سلامت جسمی او می‌شود؛ ۳. توجه و رسیدگی به کفایت‌ها و صلاحیت‌های اجتماعی و پیشرفت درسی و تحصیلی فرزند؛ ۴. تربیت و فرزندپروری هم‌یارانه: برقراری یک رابطه حمایت‌آمیز گرم و متقابل؛ ۵. زندگی سالم پدر تا بتواند نقش یک الگوی سالم را برای فرزندش ایفا کند و فرزند با نگاه به پدر و تقلید از او سبک سالمی برای زندگی‌کردن در پیش بگیرد و در این زمینه انجام رفتارهای پسندیده اجتماعی را به فرزندش مستقیم و غیرمستقیم بیاموزد و او را به رعایت اخلاق و مسئولیت‌های شهروندی و اجتماعی و رعایت هنجارهای اجتماعی مقید سازد؛ ۶. برعهده گرفتن نقش مالی و مادی در زندگی فرزند. - سلامت روانی فرزند حال بعد از شناخت شاخصه‌های مختلف پدری‌کردن، به بررسی تاثیر پدری‌کردن خوب در زندگی کودک می‌پردازیم. بررسی‌ها نشان می‌دهد که حضور فعال پدر با کاهش مشکلات شدید روان‌شناختی و رفتاری در کودکان و به ویژه نوجوانان همراه است؛ یعنی هرچه حضور پدر و نقش او در خانواده بیشتر باشد، مشکلات مذکور در فرزندان کم‌تر است. همچنین تحقیقات نشان داده که حضور و نقش فعال‌تر پدر با رضایت‌مندی بیشتر نوجوانان و شادکامی بیشترشان از زندگی رابطه دارد. نکته جالب توجه در بعضی از بررسی‌ها این بوده که حضور و نقش جدی‌تر پدر با کم‌تر بودن مشکلات سلامت روانی در دخترانشان رابطه مهم و معناداری داشته است؛ یعنی فعال‌بودن پدران و مشارکت و حضور جدی آنان باعث می‌شود تا دختران کمتر دچار تنش و تنیدگی روان‌شناختی شوند. باز جالب‌تر آنکه این موضوع فقط به زندگی دوره نوجوانی هم محدود نبوده و حتی در بزرگسالی هم ادامه داشته است. حضور جدی و فعال در انگیزش بالاتر تحصیلی نوجوانان و نیز پختگی بیشتر آنان در انتخاب‌های بعدی‌شان در دوران تحصیلی و بزرگسالی نقش دارد. بررسی‌ها همچنین نشان داده که موفقیت تحصیلی در زندگی بزرگسالی در هر دو جنس با حضور جدی و مؤثر پدر در نوجوانی رابطه دارد. علاوه بر این زمینه‌ها، پدری‌کردن در کنترل پرخاشگری به‌ویژه در پسرها و کاهش آن و نیز در ارتقای روابط خانوادگی فرزندان و در نحوه رابطه همسر نقش بسزایی دارد. موضوع رابطه با خانواده همسر و نقش پدر در این زمینه مخصوصاً درباره دختران اهمیت دوچندانی دارد. به‌طور کلی بررسی‌ها نشان می‌دهد که حضور پدر و مادر و مشارکت فعالانه آن‌ها در رشد و تربیت فرزندان مقوله‌ای حیاتی و مهم است. دکتر مایکل لمب که پیش از این به بررسی‌هایش اشاره شد، در دایرهالمعارف هشت جلدی روان‌شناسی مقاله‌ای درباره پدری‌کردن دارد. او در بخشی از مقاله فوق درباره نبود پدر در خانواده‌های طلاق و اهمیت حضور پدر نکته مهمی را گوشزد می‌کند که این نوشته را با این گفته او به پایان می‌برم. لمب می‌نویسد: «در مجموع، شواهد نشان می‌دهند که نبود پدر یا غیبت او ممکن است مضر و هولناک باشد؛ اما این موضوع تنها به دلیل نقش پدر در الگوی جنسیتی فرزند نیست، بلکه به دلیل جنبه‌های بسیاری است که پدری‌کردن از لحاظ اقتصادی، اجتماعی و عاطفی دارد. در چنین خانواده‌هایی که پدر حضور ندارد یا حضورش چندان جدی نیست، این نقش‌ها یا تکمیل نمی‌شوند یا به شکلی نامناسب تکمیل می‌گردند».كانال ميگنا @mignachannelدکتر فرید براتی سده- سپيده دانايي ]]> سبك زندگي Sun, 11 Dec 2016 08:34:07 GMT http://migna.ir/vdcdfs0s.yt0nj6a22y.html وقتی مشاجره و درگیری با همسرتان بالا می‌گیرد... http://migna.ir/vdchixnx.23nwzdftt2.html ميگنا: ناسازگاری و اختلاف بین بیشتر زن و شوهرها معمولا ناخودآگاه ایجاد و تشدید می‌شود. بسیاری از آنها بدون اینکه بدانند و متوجه باشند، طرف مقابل را می‌رنجانند و دلخور و عصبی می‌شوند و به همین دلیل هنگام مشاجره، تحریک‌پذیر و حساس می‌شوند.   حل تعارض از مهارت‌های بین‌فردی است که می‌توان به شیوه‌ای نظام‌مند از آن برای حل‌وفصل اختلافات بین همسران استفاده کرد. فن‌هایی که در ادامه می‌خوانید به شما کمک می‌کنند ناسازگاری‌ها را در روابط بین خود و همسرتان مدیریت کنید. ابتدا بهتر است نشانه‌های وجود تعارض را در زن و شوهرها بشناسید. برخی از مهم‌ترین نشانه‌های هشدار در مشاجرات همسران عبارت‌اند از: اگر در طول هفته دستکم در 3موقعیت از موقعیت‌های مذکور قرار می‌گیرید، یعنی زندگی شما سرشار از تعارض است. 1. نمی‌توانید با همسرتان درباره موضوعی خاص با آرامش صحبت کنید. 2. درباره هر موضوع اختلافی فریاد می‌زنید و به یکدیگر توهین می‌کنید. 3. بیشتر اوقات روز با یکدیگر ترشرویی می‌کنید و با همدیگر حرف نمی‌زنید. 4. به‌طور مداوم از یکدیگر عصبانی می‌شوید و بی‌دلیل و طولانی‌مدت با یکدیگر صحبت نمی‌کنید. گام‌به‌گام تا حل تعارض هنگامی‌ که به هر دلیلی بین شما و همسرتان اختلافی پیش می‌آید با طی کردن این مراحل می‌توانید گام‌به‌گام مساله پیش‌آمده را مدیریت کنید تا به راه‌حل و توافق لازم برسید: 1. مرحله توقف: وقتی مشاجره و درگیری بالا می‌گیرد، یکی از همسران باید ادامه بحث را متوقف کند و هر دو فضای مشترکشان را ترک و هرکدام به اتاق جداگانه‌ای بروند. 2. مرحله تایم اوت: توقف درگیری به معنای حل‌وفصل مشکل نیست، بلکه مهلتی است تا طرفین آرام شوند و به حالت عادی بازگردند. زن و شوهر‌ها، هنگام مشاجره هیجان‌زده می‌شوند. وقتی این اتفاق می‌افتد، میزان ضربان قلب، تنفس، نبض و هورمون آدرنالین خون افزایش می‌یابد. یکی از اهداف این مرحله، آرام کردن افراد است.   هر فرد به اتاقی می‌رود و ۱۵-۱۰ دقیقه بی‌سروصدا می‌نشیند. در این مهلت ۱۵-۱۰ دقیقه‌ای استراحت، دستتان را روی شکم بگذارید و نفس بکشید. کم‌کم سرعت نفس کشیدنتان را کم کنید و عمیق‌تر نفس بکشید. پس از چند لحظه آرام خواهید شد. 3. مرحله بازگشت: وقتی آرام شدید، دوباره بازگردید و آرام درباره مشکل پیش‌آمده با همسر خود صحبت کنید. اگر هنوز احساس آرامش نمی‌کنید، بحث درباره مشکل را به زمان دیگر موکول کنید. 4. مرحله گوش دادن فعال: برای اینکه با نیازها و نگرانی‌های همسرتان درباره مشکل پیش‌آمده آشنا شوید، باید به ‌دقت به صحبت‌هایش گوش کنید و با طرح سوال‌های گوناگون، مطمئن شوید منظور وی را درک کرده‌اید.   حرف‌های او را قطع نکنید. نیازها و نگرانی‌های او را یادداشت کنید. خلاصه‌ای از نگرانی‌ها و نیازهای همسرتان را بازگو کنید تا او متوجه شود به حرف‌هایش گوش‌ داده‌اید. 5. مرحله گفت‌وگوی محترمانه: پس از گوش دادن به همه حرف‌های همسرتان، از نیازها، نگرانی‌ها و مسائلی که باعث ناراحتی شما شده، با آرامش و احترام سخن بگویید. همسرتان را سرزنش نکنید. در جستجوی راه‌حلی باشید. از او بخواهید خلاصه حرف‌های شما را بازگو کند. او نیز باید به نیازها و نگرانی‌های شما توجه کند و آنها را به یاد بسپارد.   گاهی اوقات، در شرایطی که رسیدن به توافق دشوار است، درخواست کمک از فرد سوم سودمند است. هنگام گفت‌وگو برای حل تعارض با همسر خود این نکات را رعایت کنید: 1-5. ارتباط چشمی را حفظ کنید: وقتی همسر شما حرف می‌زند، به چشم‌هایش نگاه کنید. با این کار نشان می‌دهید به صحبت‌های او توجه می‌کنید. هر 3-2 دقیقه یکبار، حرف‌های همسر خود را جمع‌بندی و بازگو کنید. این روش به همسر شما که ممکن است آشفته و عصبی باشد، کمک می‌کند به ‌آسانی و با اطمینان، احساس‌های خود را به زبان بیاورد. استفاده از زبان بدن با حرکت‌هایی مانند تکان سر، او را به حرف زدن تشویق می‌کند. 2-5. آرامش خود را حفظ کنید: وقتی اختلاف و درگیری اوج می‌گیرد، حفظ آرامش دشوار است. وقتی مشاجره و ردوبدل شدن عبارت‌ها و کلمات نامناسب افزایش می‌یابد و خشم بر 2 طرف حاکم می‌شود، نتیجه‌ای جز بروز احساس‌های بد و آسیب دیدن ندارد. بهترین راه برای مهار مشاجره و نزاع، پیشگیری است. این توصیه برای پیشگیری از اختلاف و درگیری به شما کمک می‌کند. 3-5. به درک متقابل برسید: شاید مهم‌ترین عامل در هر رابطه، تحمل است. تحمل، توانایی‌ای است که به ‌سادگی می‌توان به دست آورد و به دیگران نیز منتقل کرد. همچنین، تحمل، به معنای احترام به نیازهای یکدیگر است. برای اجرای موفقیت‌آمیز این نکته باید خودخواهی و غرور را کنار گذاشت و از همدلی و درک متقابل استفاده کرد. 4-5. هدیه را فراموش نکنید: خشم زمانی نمایان می‌شود که افراد، احساس قدرشناسی و رضایت نکنند. آنها در این زمان، عصبی، فرسوده و افسرده می‌شوند. همسران باید برای پیشگیری از بروز چنین علائم و نشانه‌هایی، روش‌های نشان دادن محبت و برقراری ارتباط دوستانه را بیاموزند. با دادن هدیه، دسته‌گل، کارت تبریک و به زبان آوردن جمله کوتاه «دوستت دارم» می‌توان محبت را بروز داد و زمینه برقراری ارتباط دوستانه را فراهم کرد.     5-5. وقت‌شناسی را رعایت کنید: درخواست‌ها باید در زمان مناسب بیان شوند. اگر یکی از زن و شوهر، از همسر خود که مشغول کار است، درخواستی کند، پاسخ او به ‌احتمال ‌زیاد از روی حوصله و خوشایند نخواهد بود. همسران باید زمان مناسبی برای بیان درخواست‌های خود انتخاب کنند. 6-5. منبع تامین سوخت عاطفی همسرتان شوید: مخزن سوخت عاطفی افراد باید با اعتماد به‌نفس و احساس‌های مثبت پر شود تا انرژی لازم برای زندگی فراهم شود. زن و شوهرها، باید برای پر نگه‌داشتن این مخزن به یکدیگر احترام بگذارند، همدیگر را تشویق و کلمه‌های محبت‌آمیز نثار هم کنند. 7-5. به همسرتان حس امنیت را القا کنید: به همان میزان که همسر خود را می‌شناسید، ممکن است از افکار او هم بی‌اطلاع باشید. هرگز نباید تصور کنید از تمام نیازهای همسرتان آگاهید و آنها را برآورده می‌کنید. این موضوع به شما کمک می‌کند درباره نیازهایش از او بپرسید. نتیجه این کار، القای احساس امنیت و احترام به همسر است.   8-5. در حل هر مساله اولویت شما حفظ حریم خانواده باشد: گاهی اتفاق‌هایی می‌افتد که فرزندان و خویشاوندان کلمات تند و زننده‌ای از همسران می‌شنوند که ناشی از اختلاف‌سلیقه آنهاست. برای جلوگیری از بروز این اتفاق‌ها، زن و شوهر پیش از تصمیم‌‌گیری و ابراز نظر درباره مسائل مختلف نزد دیگران باید از نظرات یکدیگر آگاه باشند. حفظ احترام همسر و حریم خانواده و ابراز احساس‌های مثبت به همسر در حضور دیگران مهم است. این کار می‌تواند باعث رفع کدورت و استحکام رابطه زن و شوهرها شود.  *ترجمه عطیه رضاییروان شناس باليني     ]]> سبك زندگي Sun, 04 Dec 2016 11:40:52 GMT http://migna.ir/vdchixnx.23nwzdftt2.html ۷ تفاوت رابطه سالم با رابطه سمی http://migna.ir/vdcgqw9w.ak9yq4prra.html ميگنا: چند نشانه آشکار وجود دارد که یک رابطه برای شما خوب نیست، مثلا این‌که یک فرد کاملا سواستفاده‌گر است. اما وقتی نوبت به تشخیص سمی بودن یک رابطه می‌رسد، اوضاع کمی مبهم‌تر می‌شود. -در این نوشتار ۷ فرق رابطه سالم با سمی آمده است: ۱. پس از خراب کردن اوضاع، چگونه آن را درست می‌کنید؟ در یک رابطه‌ سالم: وقتی قرار دیدارتان را به خاطر کار به بعد موکول می‌کنید، عذرخواهی می‌کنید، او نیز وقتی فراموش می‌کند زباله‌ها را ببرد، همین کار را می‌کند. در یک رابطه‌ سمی: یکی از شما حاضر است به سیبری نقل مکان کند اما نگوید "متاسفم”. همه در رابطه‌های‌شان مرتکب اشتباه می‌شوند، اما مهم‌ترین چیز این است که بتوانید به اشتبا‌ه‌تان اعتراف کنید. یک دکتر روان‌شناس بالینی و مشاور ازدواج و خانواده به نام  آن برنان مالک که گواهی خود را از شیکاگو گرفته و نویسنده‌ کتاب ازدواج در زندگی مدرن: چرا خوب است، چه‌وقت خوب است، می‌گوید: "بعضی آدم‌ها با عذرخواهی کردن مشکل دارند چون عذرخواهی می‌تواند حس آسیب‌پذیری ایجاد کند”. هم‌چنین عذرخواهی باعث می‌شود به‌طور عمیق و مبهم احساس کنند نقصی دارند، بنابراین، ترجیح می‌دهند با تظاهر به این که هیچ اشتباهی نکرده‌اند، کلا از عذرخواهی اجتناب کنند. در یک رابطه‌ سالم قادر هستید قدم پیش بگذارید، اعتراف کنید اشتباه کرده‌اید، و به این واقعیت اطمینان داشته‌باشید که همسرتان هم‌چنان عاشق‌تان است. ۲. درباره‌ همسرتان روی چه‌چیزی تاکید دارید. در یک رابطه‌ سالم: بیش‌تر درمورد چیزهایی با هم صحبت می‌کنید که شما را از رابطه‌تان خرسند می‌کند، و کمی هم گلایه یا درخواست دارید تا چیزی ناخوشایندی را که به‌تدریج وارد زندگی‌تان شده‌اند، تغییر دهید(چون این کاملا طبیعی است). در یک رابطه‌ سمی: بیش‌تر تمایل دارید سرخوردگی‌های‌تان و اوضاع فعلی‌تان را با صدای بلند به یک‌دیگر ابراز کنید، تا این‌که درباره‌ کارهای خوبی که هریک از شما انجام داده‌ است صحبت کنید. آن‌چه هر یک از شما روی آن تمرکز دارد در شکل دادن به یک رابطه‌ سعادتمتد بسیار مهم است. جین گریر، دکتر مشاور ازدواج و روابط زناشویی، و مولف پس من چی؟ نگذارید خودخواهی در رابطه‌تان حاکم شود،می‌گوید: "در روابط سمی، زوج‌ها فقط درمورد چیزهایی صحبت می‌کنند که دلسردشان می‌کند، و اغلب این مسائل را با لحن انتقادی و نکوهشی منتقل می‌کنند.” ۳. هر چند وقت یک‌بار از تنبیه سکوت استفاده می‌کنید. در یک رابطه‌ سالم: حتی وقتی یکی از شما از طرف مقابل دلخور است، باز هم به احساسات او فکر می‌کنید و نمی‌خواهید از با بی‌توجهی رنجش غیرضروری ایجاد کنید. در یک رابطه‌ سمی: یک فرد بعد از دعوا، کاملا به طرف مقابل بی‌اعتنایی می‌کند. تنبیه سکوت، جدا از این‌که ترفندی است که بهتر است در دوره‌ دبیرستان باقی بماند، نشانه‌ دست‌کاری هیجانی است. مالک می‌گوید: "فردی که نادیده گرفته می‌شود نمی‌داند چه شده‌است، یا حتی با خودش فکر می‌کند آیا همسرتان هنوز به او علاقه دارد یا نه”. انزواطلبی، چه کلامی باشد چه این‌که بعد از دعوا یک روز تمام ناپدید شوید، روشی است که بی‌ثباتی هیجانی را در رابطه ایجاد می‌کند. آدم‌هایی که رابطه‌ی سالمی دارند، حتی برای رساندن منظورشان هم از تحمیل این نوع رنجش‌ها خودداری می‌کنند. ۴. آیا حقیقتا هر دوی شما قابل اتکا هستید؟ در یک رابطه‌ سالم: وقتی همسرتان می‌گوید کاری را انجام خواهدداد، می‌دانید به حرف خود عمل می‌کند. در یک رابطه‌سمی: هرگز کاملا مطمئن نیستید او به قول‌اش عمل می‌کند یا فقط حرف می‌زند. این یکی فقط مربوط به احساس امنیت هیجانی است. گریر می‌گوید: "بنیان روابط سالم بر اعتماد، ثبات، و امنیت است”. در روابط سمی شما معمولا مجبور هستید با سطحی از اضطراب کنار بیایید چون هیچ‌وقت نمی‌دانید آیا همسرتان چه فیزیکی چه هیجانی، حضور خواهدداشت یا نه. وقتی او فعالانه کارهایی می‌کند که واقعا می‌خواهید آن را کنار بگذارد، مثلا، جزییات بسیار زیادی را از مسائل مالی‌تان برای خانواده‌تان برملا می‌کنند، این اضطراب تشدید می‌شود. اگر همیشه قول می‌دهد ۱۸۰ درجه تغییر کند اما در واقع هرگز آن را عملی نمی‌کند، در نهایت احساس می‌کنید نمی‌توانید به او اعتماد کنید. ۵. چند تا از دعواهای کوچک تبدیل به فوران عظیم خشم می‌شوند. در یک رابطه‌ سالم: می‌توانید بپذیرید یا نپذیرید که برکینگ بد بهترین برنامه‌ تلویزیونی است. در یک رابطه‌ سمی: یک اختلاف نظر جزیی تبدیل به یک مشاجره‌ شدید می‌شود. مالک می‌گوید: "شاید برای آدم‌ها سخت باشد که درک کنند داشتن نظرات متفاوت به معنی غلط یا درست بودن یکی از آنها نیست.” هم‌چنین، این گرایش به‌دست دادن کنترل برای مسائل کوچک، ریشه در این واقعیت دارد که تلخی هیجانی نشانه‌ی بارز روابط سمی است. مالک می‌گوید: "من مکررا در روابط سمی شاهد رنجش و انتقاد عمیق هستم”. وقتی این دو با هم ترکیب می‌شوند، می‌توانند آدم‌ها را وادار کنند اختلاف‌های کوچک را بیش از حد جدی بگیرند. ۶. آیا هر یک از شما می‌تواند متکی به خود باشد. در یک رابطه‌سالم: شما به‌طور مرتب با دوستان‌تان قرار سینما می‌گذارید، و همسرتان فعالیت‌های انفرادی خودش را دارد. در یک رابطه‌ سمی: شما دو نفر مثل چسب به هم چسبیده‌اید و نمی‌توانید از هم جدا شوید. وابستگی ممکن است مانند خوشایند به نظر برسد، انگار اوضاع آن‌قدر خوب است که از جدایی‌های کوتاه نفرت دارید. در واقعیت، منشأ همیشه با هم بودن احتمالا صورتی از احساس ناامنی است. گریر می‌گوید: "ممکن است علت وابستگی این باشد که یک فرد می‌ترسد متکی به خود باشد، یا ناشی از کنترل باشد چون یک فرد همیشه انتظار دارد طرف مقابل همیشه با او باشد.” آدم‌هایی که روابط سالمی دارند می‌دانند پرداختن به سرگرمی‌ها، دوستی‌ها، و علایق خودشان پیوندشان را قوی‌تر می‌کند. ۷. تا چه حد می‌توانید صریح و بی‌پرده باشید؟ در یک رابطه‌ سالم: هر دوی شما احساس می‌کنید می‌توانید تقریبا درمورد همه‌چیز گفت‌وگو کنید، حتی درمورد این‌که با همسر سابق‌تان برخورد کرده‌اید، یا وقتی با دوستان‌تان بوده‌اید کسی به شما پیشنهاد دوستی داده‌است. در یک رابطه‌ ناسالم: پی‌می‌برید که دارید چیزهای بی‌اهمیت و بی‌ضرر را از او پنهان می‌کنید، مثلا این‌که با دوستی صحبت کرده‌اید که همسرتان چندان از او خوش‌اش نمی‌آید. وقتی همسرتان نسبت به مسائل بی‌اهمیت واکنش شدیدی نشان می‌دهد، ممکن است به‌طور غریزی در حضور او مراقب حرف‌ها و رفتارتان باشید، به نحوی که از نظر او، واقعا باملاحظه هستید. مالک می‌گوید: "این می‌تواند یک نشانه‌ی کوچک باشد که شما از رنجاندن همسرتان می‌ترسید.” خوب، حالا که فهرست بالا را خوانده‌اید، اگر گمان می‌کنید رابطه‌تان در سالم‌ترین وضعیت نیست، چه باید بکنید؟ خوشبختانه، تشخیص وجود بعضی از این نشانه‌ها به این معنی نیست که باید به‌صورت خودکار به رابطه‌تان پایان دهید. مالک می‌گوید: "شما می‌توانید به مشاوره‌های فردی بروید و این مسائل را با یک مشاور درمیان بگذارید”. یک متخصص باید بتواند کمک‌تان کند راهی پیدا کنید تا توجه همسرتان را به این مسائل جلب کنید. مالک می‌گوید: "وقتی با او درباره‌ی این مسائل صحبت می‌کنید، باید علاوه‌بر تغییراتی که از می‌خواهید انجام دهد، ‌چیزهایی را ذکر کنید که خودتان می‌خواهید تغییر دهید.” این نه‌تنها احساس مورد هجمه قرار گرفتن را در او کاهش می‌دهد، بلکه رویکرد هوشمندانه‌ای است، چون مالک می‌گوید: "در بیشتر رابطه‌ها، هر دو طرف در پویایی آن رابطه نقش دارند”. اگر همسرتان تمایلی ندارد روی خواسته‌های معقول شما کار کند، یا به کاملا احساسات‌تان بی‌اعتنا است، می‌توانید از او بخواهید با شما به یک مشاور خانواده مراجعه کند، یا فکر کنید آیا این واقعا همان رابطه‌ای است که می‌خواهید داشته‌باشید. لينك ورود به كانال روان شناسي ميگنا منبع: گلمور ترجمه: سایت بازده   ]]> راهنمايي و مشاوره Sun, 04 Dec 2016 10:21:46 GMT http://migna.ir/vdcgqw9w.ak9yq4prra.html ۱۵ ویژگی رفتاری انسان‌های موفق http://migna.ir/vdcjo8et.uqehozsffu.html میگنا- اکنون این امکان برایتان فراهم شده‌ است که مهم‌ترین ویژگی‌های رفتاری انسان‌های موفق را بشناسید و به این وسیله نقاطِ ضعف و قدرت خود را تخمین بزنید. اگر برخی از این ویژگی‌ها را نداشتید، ناامید نشوید، همیشه برای اصلاح خودتان فرصت دارید اما بهتر است وقت را تلف نکنید و زودتر دست‌ به‌ کار شوید. فرمول به‌ خصوصی برای موفقیت وجود ندارد اما همه‌ انسان‌های موفق ویژگی‌های رفتاریِ معینی دارند. هر یک از ما تعریف منحصر به‌ فردی از موفقیت داریم. به نظر بسیاری از ما، موفقیت در وهله‌ اول با پول و ثروت تخمین زده می‌شود. گر چه واضح است که موفقیت جوانب مهم دیگری هم دارد. برای بعضی از مردم مهم این است که بتوانند وقت‌شان را آن گونه که می‌خواهند سپری کنند. برای برخی دیگر توانایی کمک به نیازمندان مهم است. معیار هر چه باشد، در شخصیت همه‌ انسان‌های موفق ویژگی‌های به‌ خصوصی مشاهده شده‌ است. از میلیونرها گرفته تا مدیرانِ تازه شکوفا شده، همگی شخصیت‌ متفاوتی داشتند. با این حال همه‌ آنها چند ویژگی رفتاری مشابه داشتند که باعث موفقیت‌شان شده بود. انسان‌های موفق، از دیزنی گرفته تا اپرا اموراتِ بسیاری را با تکیه بر این ویژگی از پیش برده‌اند و این ویژگی به آنها کمک کرده‌ است گذشته را کنار بگذارند و آینده را بسازند. نگاهی به این مقاله بیندازید تا ببینید چند نمونه از آنها را در رفتارهای خود مشاهده می‌کنید. ۱. به رقابت نیاز دارند تا کنون فرد موفقی را ندیده‌ام که حسِ رقابت عمیقا در وجودش ریشه ندوانده باشد. موفقیت در اصل برخاسته از احساس نیاز به برنده شدن است. دلایل متفاوت‌اند اما هدف همواره بُرد است. انسان‌های موفق تشنه‌ کشف راه‌های خلاقانه‌ای هستند که آنها را در رقابت بالا می‌کشد و از این که با سرخوردگی نظاره‌گر باختن‌شان باشند، متنفرند. مردم معمولا این ویژگی را با اخلاق کاری اشتباه می‌گیرند. در اینجا منظور زیاد کار کردن نیست. رقابت‌طلبی شما را ترغیب می‌کند بیشتر از دیگر رقبای‌تان برای رسیدن به رویاهای‌تان کار کنید و راه‌های رسیدن به موفقیت را برای‌تان هموار می‌کند. ۲. گذشته را رها می‌کنند ویژگی اول یک نتیجه‌ مهم دارد. هر قدر هم موفق باشید، ماندن در گذشته یا پر رنگ کردن آخرین اشتباه‌تان از سرعت پیشرفت‌تان می‌کاهد. انسان‌های موفق در گذشته‌های‌شان متوقف نمی‌شوند. آنها درس‌های لازم‌ را از گذشته فرا می‌گیرند و با سرعت به سوی چالش‌های بزرگ‌تر حرکت می‌کنند. ۳. برای پیشرفت انگیزه دارند انسان‌های موفق همواره تلاش می‌کنند خود را اصلاح کنند. آنها سخت‌گیرترین منتقدانِ خود هستند. هیچ‌گاه از خودشان راضی نیستند و همیشه تلاش می‌کنند، بهتر باشند. بیشتر از هر کسِ دیگری مشتاقند بهترین باشند. ۴. به جزئیات زیاد توجه می‌کنند این ویژگی در عین حال که برای اطرافیان آزاردهنده است، نتایج بسیار خوبی به همراه دارد. ظاهرا این ویژگی با عبارت معروفِ «درگیرِ جزئیات نشو» متضاد است اما انسان‌های موفق اکثرا هنگامی که کارهای کوچک انجام می‌دهند به جزئیاتِ آن نیز توجه می‌کنند. ۵. فهرستی از دستاوردهایشان را نگه می‌دارند انسان‌های موفق یادگارهای موفقیت‌های‌شان را نگه می‌دارند. نه لزوما برای نمایش دادن‌شان (گر چه بسیاری این کار را می‌کنند) که برای این که به خود و اطرافیانشان یادآوری کنند سرسختی، به تنهایی برای غلبه بر غیرممکن‌ها کافی است. ۶. ضرورت بهبود روابط کاری را درک می‌کنند یکی از رایج‌ترین ویژگی‌های انسان‌های موفق جدیت در روابط کاری است. همه موفقیت‌ها بر پایه‌ ارتباطات انسانی بنا شده‌اند. این ارتباطات باید به درستی پرورش یابند و تقویت شوند. ۷. به خودشان جایزه می‌دهند وقتی از شدت کار کردن احساس خفگی می‌کنید، نیاز به زمانی دارید که از نظر جسمی و عاطفی به خودتان بپردازید. با کارهای ساده‌ای مانند مدیتیشین، تمرینات ورزشی، تفریحات سالم، فعالیت‌های بشردوستانه یا گریزی ناخودآگاه. یا هر چه خودتان صلاح می‌دانید، مقصود این است که از فرسودگی‌تان پیشگیری کنید؛ تمرکزتان را حفظ کنید و به خودتان یادآوری کنید، چرا این کارهای سخت را انجام می‌دهید. ۸. قدرشناس هستند تعدادی از مصاحبه‌هایی را که با فضانوردان شاتل فضایی داشته‌ام به خاطر دارم. آدم‌هایی بی‌اندازه موفق که بیشتر از هر فرد دیگری حق داشتند خودبین باشند اما بر عکس، قدرشناس‌‌ترین آدم‌هایی بودند که تاکنون دیده‌ام. به خوبی می‌دانستند چقدر خوشبخت هستند که در جایگاه کنونی‌شان قرار دارند و از این که احساس‌شان را با دیگران نیز در میان بگذارند، خجالت نمی‌کشیدند. ۹. در مواقع بحرانی متزلزل نمی‌شوند یکی از مهم‌ترین معیارهای موفقیت پایداری در شرایط بحرانی است. انسان‌های موفق در شرایط بحرانی مسیر و هدف‌شان را گم نمی‌کنند و با این عمل به الگویی قابل اتکا برای اطرافیان‌شان تبدیل می‌شوند. ۱۰. تلاش می‌کنند اعتبارشان را افزایش دهند اگر قابل‌ اعتماد نباشید، دستیابی به هر سطحی از موفقیت برای‌تان تقریبا غیر ممکن است. اعتماد کردن به انسان‌های موفق آسان است زیرا افکارشان را واضح بیان می‌کنند و همیشه صادق و شفاف هستند. حتی اگر با ایشان موافق نباشید، موضع‌ خود را تغییر نمی‌دهند. ۱۱. مسئولیت‌پذیر هستند حتی درخشان‌ترین موفقیت‌ها هم گاهی ناگریز دچار لغزش می‌شوند. پذیرفتن اشتباه خصیصه‌ای است که نه‌ تنها اعتماد مردم را جلب می‌کند که به آنان نشان می‌دهد اشتباه چیزی نیست که پنهانش کنند یا بر گردن شخص دیگری بیندازند. ۱۲. در برابر مشتریانشان به خوبی ظاهر می‌شوند حتی خشک‌ترین و مغرورترین مدیر‌عامل‌ها هم به مشتریان‌شان احترام گذاشته و با ظاهر و رفتاری جذاب مقابل آنان حاضر می‌شوند. آنها خوب می‌دانند جایگاه کنونی‌شان را مدیون مشتریان‌شان هستند. ۱۳. به توجهی‌ که از سوی دیگران دریافت می‌کنند اهمیت نمی‌دهند انسان‌های موفق متوجه هستند که با افزایش موفقیت‌شان، جوک‌های‌شان خنده‌دارتر می‌شود و همواره بر تعداد افرادی که با آنها موافقند، افزوده می‌شود اما به این گونه مسائل توجه نمی‌کنند. انسان‌های موفق می‌دانند نظرِ مثبتی که مردم نسبت‌ به آنها دارند باعث نمی‌شود که دیگر مرتکب اشتباه نشوند. ۱۴. مایلند به دیگران کمک کنند هر گاه به درجه‌ای از موفقیت دست‌ یابید، یکی از بهترین پاداش‌هایی که نصیب‌تان می‌شود توانایی تشویق و سرِ شوق آوردن دیگران است. انسان‌های موفق می‌دانند قدرت کافی برای افزایش اعتماد به‌ نفس دیگران دارند و وقتی این کار را انجام می‌دهند، دوستانی وفادار به دست می‌آورند و اثرات کمک‌های‌شان بارها و بارها در زندگی‌شان منعکس می‌شود. ۱۵. اجازه نمی‌دهند با شکست‌های‌شان شناخته شوند هیچکس صد در صد موفق نیست. موفقیت بدون شک نتیجه‌ مثبتِ تلاش‌هایی است که شامل شکست‌ها، تجربیات و آموخته‌های فراوان است. به گفته‌ دانشمندان، جهانی که در آن زندگی می‌کنیم مدت‌ها پیش با غلبه‌ ماده بر پادماده با اختلافی بسیار کم به وجود آمده‌ است. با اختلافِ تنها یک ذره در برابر میلیاردها ذره‌ دیگر. ویرانی‌های بسیاری رخ داد تا آن چه اکنون هست به وجود بیاید. بنابراین اگر از شکست می‌ترسید، در واقع دارید از موفقیت دوری می‌کنید. با ترس‌تان کنار بیایید. دنیا به سوی موفقیت پیش می‌رود. لینک ورود به کانال میگنا پایگاه اینترنتی چطور ]]> سبك زندگي Fri, 02 Dec 2016 12:16:37 GMT http://migna.ir/vdcjo8et.uqehozsffu.html زشت‌ترین شوخی‌های که باید به سرعت ترک‌شان کنید http://migna.ir/vdcgyz9w.ak9y34prra.html میگنا- متأسفانه برخی رفتارها فقط ظاهرشان شبیه شوخی است اما در صورت تکرار و با گذر زمان، شادی و گرمی خانه را کم رنگ می‌کند. برخی موضوعات بسیار ریز در زندگی وجود دارد که اگر از جانب همسران رعایت نشود، روابط زناشویی را تخریب می کند.   در شوخی با همسرتان هرگز از کلمه طلاق استفاده نکنید به نظر یک روان شناس، یکی از این موارد استفاده مکرر از واژه «طلاق» است. مثلاً در پاسخ همسرمان زمانی که با شوخی می‌پرسد «اگر یک ماه آشپزی نکنم، چه کار می کنی؟» اصلاً صحیح نیست که با شوخی بگوییم «طلاقت می‌دهم»، چون ممکن است او را ناراحت کنیم و در برابر همین یک شوخی ساده، با جنجال مواجه شویم.   حتی در زمان شوخی هم به همسرتان بی جنبه نگویید عواطف زن و مرد با یکدیگر متفاوت است و هیچ کدام از ما حق نداریم در برابر ناراحتی دیگران لفظ «بی جنبه» را به کار ببریم. در واقع، گاهی با یک حرف ساده زمینه استرس و اضطراب همسرمان را فراهم می کنیم و اصلاً اهمیتی نمی‌دهیم که ته مانده‌های همین دلخوری می‌تواند موجبات شکل گیری سایر اختلاف‌ها را فراهم کند. البته نباید یک شوخی کوچک همه چیز را به هم بریزد اما تکرار و عادت به این نوع از شوخی‌ها، می‌تواند زندگی زناشویی را سرد کند.   در شوخی‌های زناشویی پای زن دوم را هرگز وسط نکشید گاهی برخی مردها در پاسخ به این که «چرا اینقدر دیر آمدی؟» می‌گویند «خانه زن دومم بودم» و با خود فکر می‌کنند که شوخی بسیار جالب و شیرینی با همسرشان داشته‌اند. در حالی که تکرار جملاتی با این مضمون می‌تواند ناخودآگاه زن را به احتمال خیانت سوق دهد و پس از مدتی جای خود را به اضطراب، ترس از جدایی و بهانه گیری بدهد. یا این که مرد با کوچک ترین مشکل کاری به همسرش می‌گوید «همین امروز و فرداست که با مأمور بیایند دنبالم» و خودش می‌خندد. اما نمی‌داند که همین یک شوخی ساده چقدر می‌تواند برای محیط خانه استرس آور باشد.   در شوخی با همسرتان فحش و تمسخر ممنوع است همچنین شوخی‌های تمسخرآمیز و حاوی فحش نیز اصلاً برای روابط زناشویی گرم، مناسب نیست، چون ممکن است پس از مدتی حرمت‌ها را از میان ببرد. مثلاً وقتی زن به همسرش می‌گوید «اگر مشکلی برایمان پیش آمد، پدرم کمکمان می‌کند» مرد نباید با شوخی بگوید «پدرت از پس اقساط خودش بر نمی‌آید»، چون این قبیل حرف‌ها به احساس حقارت، دلخوری و کاهش اعتماد به نفس منجر می‌شود. علاوه بر این، تمسخر قد، هیکل و لهجه همسر ممکن است در ظاهر حکم شوخی را داشته باشد اما روی تمایل او به ادامه روابط زناشویی تأثیر زیادی می‌گذارد و ممکن است باعث شود فردی که مورد شوخی قرار گرفته در لاک خود فرو رود و حتی علایم افسردگی را بروز دهد. در واقع، هیچ چیزی نمی‌تواند به اندازه ابراز محبت و شوخی‌های دوستانه و عاشقانه، موجب استحکام زندگی مشترک شود. -- منبع: فردا   ]]> اخبار روان شناسی و روانپزشكی Wed, 09 Nov 2016 21:03:53 GMT http://migna.ir/vdcgyz9w.ak9y34prra.html به رابطه شکست خورده مان بازگردیم؟ http://migna.ir/vdccx4q1.2bq408laa2.html فردی که شریک زندگی اش ترکش کرده، هر کاری می کند تا او را باز گرداند. در واقع این رفتار طبیعی است زیرا او با این کار می خواهد جلوی آسیب های وارده بر خودش را بگیرد. اما آیا این کار عاقلانه است؟   اگر شما هم از طرف شریک زندگی تان رانده شده اید، قبل از هر تلاشی برای بازگرداندن او، خوب با خودتان فکر کنید. اگر نظر ما را بخواهید، پیشنهاد می کنیم که دور او را خط بکشید. می پرسید چرا؟ 5 دلیل این پیشنهاد را در اینجا برایتان آورده ایم.      دلیل1    شما شوکه شده اید، عصبانی هستید، ناراحت و دل شکسته اید و از این که از سوی عزیزترین فرد زندگی تان رد شده اید، احساس حقارت می کنید. این نشانه ها را «علائم کلاسیک افسردگی» می نامند. اگر خدایی ناکرده عشق زندگی تان در می گذشت، دیگر تلاشی هم برای باز گرداندن او وجود نداشت اما او حال در این جهان زندگی می کند و همین موضوع شما را بیشتر تحریک می کند تا برای ترمیم رابطه تان تلاش کنید.   از نظر شما او مقصر است زیرا او این تصمیم را گرفته اما یادتان باشد که حتما دلیلی برای این رفتار او وجود دارد. مطمئنا رابطه شما به خوبی پیش نرفته است. پس چرا برای رابطه ای ناسالم تلاش می کنید؟ برای فردی که دیگر شما را نمی خواهد؟ به جای این که برای بازگرداندن او تلاش کنید، انرژی خود را صرف بهبود روحیه تان، بدون حضور او، کنید.     دلیل2    حتی اگر شما تمام تکنیک های باز گرداندن شریک زندگی تان را به کار بگیرید و با تمام سختی ها بجنگید و بتوانید بار دیگر او را بر گردانید، آیا این رابطه جدید، رابطه ای درست و کامل خواهد بود؟ شاید برای شما باشد اما برای او هرگز.   مثل این است که شما روی یک پوست تخم مرغ ترک خورده راه بروید. شاید روزمرگی هایتان همان باشد، به عنوان مثال هر صبح بیدار شوید و به او سلام کنید یا این که با او به سینما بروید، درست است شما او را کنار خود دارید اما مهمترین اصل یک رابطه را از دست داده اید. پس بهتر است سرتان را مثل کبک داخل برف فرو نبرید و واقعیت را ببینید. با گول زدن خودتان به هیچ جایی نخواهید رسید.  دلیل3     درست که شما شوکه شده اید اما اگر ذهن تان را آرام کنید و به واقعیت اطرافتان نگاهی بیاندازید خواهید دید که چقدر نکات منفی رابطه تان زیاد است. زمانی که ما شکست عشقی می خوریم، مدام نکات خوب رابطه را به یاد می آوریم اما اگر دقیق تر به آن نگاه کنید خواهید دید که نکات منفی زیادی نیز وجود دارند و در واقع آنقدر کفه منفی ترازویتان سنگین تر بوده که موجب جدایی تان شد.   شاید فکر کنید که می توان همه چیز را از اول آغاز کرد اما این موضوع زمانی امکان پذیر است که شما تمام هورمون ها و انتقال دهنده های عصبی بدن تان را از نو بسازید که این نیز غیر ممکن است.     دلیل 4    آیا فکر می کنید که بازگشت شما به هم می تواند تضمین کننده یک رابطه دائمی برایتان باشد؟ احتمالش خیلی کم است. دلیل آن هم مشخص است زیرا شما همان آدم اید، همان رفتار و عادات را دارید پس باز هم همان اشتباهات گذشته را جبران خواهید کرد.   شاید بتوانید خودتان را مجبور کنید که برای چند هفته رفتاری متفات از خود نشان دهید اما در نهایت، زمانی که تب و تاب جدایی تان خوابید، شما نیز به همان گذشته خود باز خواهید گشت. و درست همان جاست که مجبورید تمام این ناراحتی ها را بار دیگر تجربه کنید.       دلیل 5    شاید شنیده باشید که آنچه بدان احتیاج دارید، کمی زمان است و پس از آن همه چیز به حالت قبل خود باز خواهد گشت. شاید حتی فکر کنید که گذشت زمان، عصبانیت شریک زندگی تان نیز برطرف خواهد کرد و او به اشتباهاتش پی خواهد برد و در این فاصله شما هم می توانید به خوبی در مورد رابطه تان فکر کنید و از خودتان فردی بهتر بسازید اما در واقع این راه حل هم جواب نمی دهد.    دوری شما به مدت یک ماه یا حتی بیشتر، تنها شما را دلتنگ می کند اما راه حلی برای مشکلات رابطه تان نخواهد بود. اگر در این مدت با دیگران ارتباط بیشتری داشته باشید خواهید دید که رابطه قبلی شما آنقدرها هم که شما فکرش را می کردید، ایده آل و دوست داشتنی نیست.-- برترین ها ]]> سبك زندگي Fri, 21 Oct 2016 17:12:06 GMT http://migna.ir/vdccx4q1.2bq408laa2.html دعوا نمک زندگی است اما خیلی شورش نکنید http://migna.ir/vdcb50bf.rhbwfpiuur.html ميگنا: معمولا زن و شوهرها در سال های اول زندگی مشترک به دلیل تفاوت های فردی نسبت به یکدیگر دچار سوء برداشت های شناختی می شوند. ما برای حل این اختلاف ها هرگز نباید به جای کمک گرفتن از مشاوره و یا روان شناس از افراد خانواده زن یا شوهر کمک گرفته شود. اگر با شوهرتان اختلاف دارید مادر او را سرزنش نکنید. در دعواهای زناشویی، در مورد شوهران هم همین قاعده حاکم است. آن ها هم اگر با زنشان اختلاف دارند نباید به مادر یا پدر همسرشان حمله کنند. در این صورت بی آن که دلیلی وجود داشته باشد به خانواده های یکدیگر توهین می کنند و توهین کردن به پدر و مادر همسر، هرگز شادی و خوشبختی را به ارمغان نمی آورد.     در حضور دیگران دعوا نکنید صحبت های جدی را در خلوت تان مطرح کنید. حتی اگر تمام وجود شما خشم است و دوست دارید برای یک موضوع بجنگید، این دعوای زن و شوهری را علنی نکنید. بزرگترها هیچ وقت دعواهای شما را فراموش نمی کنند و حتی اگر به خوشبخت ترین لحظه های زندگیتان برسید، تصوری که در گذشته با دعواهایتان برایشان ساخته بودید هیچ وقت محو نمی شود. پس در حضور دیگران از همسرتان یا زندگی مشترک تان گلایه نکنید. تلگرام بلای جان خانواده استفاده بیش از حد و افراطی از نرم افزارهای مختلف و گذران وقت در فضای مجازی می تواند باعث دوری شما از همسرتان، ایجاد شک و در نهایت اختلاف شود. بنابراین ضرورت تنظیم وقت در استفاده از این نرم افزارها و حضور در فضای مجازی یکی از اصول اساسی برای دوری از ایجاد اختلاف بین همسران است. درباره خانواده همسرتان شایعه سازی نکنید جلسات میهمانی را به جلسات بحث درباره مادرزن و مادرشوهرتان تبدیل نکنید. هر خانواده ای برای خود مشکلاتی دارد. طرح مسایل خانوادگی با دیگران به صلاح شما نیست. به این می ماند که رخت های کثیفتان را در حضور دیگران بشویید. مسایلتان را در چاردیواری خود حفظ کنید. روی مسایلتان کار کنید. صبور و شکیبا باشید. می توانید موانع پیش رویتان را از میان بردارید. مادرشوهر هم زمانی عروس بوده است چه خوب می شد که مادر عروس از این که اقوام داماد، دخترشان را از او دور می کنند، رنجشی به دل راه نمی داد و مادرشوهرها هم درک می کردند که هیچ ک سی نمی تواند پسرشان را از آن ها بگیرد. به یاد زمانی بیافتید که جوان بودید و تازه ازدواج کرده بودید. به یاد اشتباهات بیش از اندازه ای بیفتید که وقتی از خانه پدر و مادرتان به خانواده شوهرتان رفتید، مرتکب شدید.   به عروس تان سخت نگیرید و او را مورد حمله قرار ندهید. به او فرصت بدهید و به کوچک ترین بهانه گلویش را نگیرید. مطمئن باشید که اشتباهاتش برطرف می شود همان طور که اشتباهات شما برطرف شد.     داماد بی خرد نباشید بعضی از دامادها از فرزندان خود برای برخورد با خانواده زنشان استفاده می کنند. هرگز این کار را نکنید. برای بچه ها ابدا آموزه خوبی نیست. در ضمن شما هم با این کارتان رفتار بی خردانه ای به نمایش گذاشته اید. فرزندان تان را تشویق کنید که به پدربزرگ ها و مادربزرگ های خود نزدیک شوند. مطالب زیادی هست که می توانند از آن ها بیاموزند ارزش هایی نظیر توجه کردن، محبت کردن و بخشنده بودن. مطالبی که در کتاب های درسی یا در مدارس نمی توانند آن ها را بیاموزند. پدربزرگ ها و مادربزرگ هادر موارد زیادی از پدر و مادر، آموزگاران بهتری هستند. زیرا تجربه شان به مراتب بیشتر است. پدربزرگ و مادربزرگ در کهنسالی فرصت فراوانی دارند که آن را صرف نوه های خود بکنند. اغلب آن ها از نوه هایشان بیش از فرزندانشان مراقبت می کنند. در گفتن مطالب احتیاط کنید ممکن است پدرزنتان را دوست نداشته باشید، با این حال باید موضوع را نزد خود نگه دارید و در این باره با کسی حرف نزنید به خاطر زن و فرزندان تان. توجه داشته باشید که بچه ها گوش های بزرگ دارند. اغلب حرف هایتان را می شنوند و آن ها را تکرار می کنند. متوجه هم نیستند که چه می گویند. برای حفظ آرامش در خانواده متوجه حرف هایتان باشید. به خصوص دقت کنید که در حضور بچه ها چه می گویید. از جنبه دیگری نیز به موضوع نگاه کنید. آیا مایلید وقتی پا به سن گذاشتید و دخترتان ازدواج کرد، شوهر او پشت سرتان حرف بزند؟ خودتان را با دامادهای دیگر مقایسه نکنید اکثر آقایان وقتی به عنوان داماد وارد خانواده همسرشان می شوند دایما رفتار خانواده همسرشان را با خودشان و سایر دامادهای خانواده می سنجند و این سنجش نسبت به خانواده همسر و حتی همسرشان واکنش نشان می دهند و بدیهی است که در چنین شرایطی قربانی نهایی در این میان خانواده و همسر خودشان است چون خانم خانه نمی تواند بین خانواده و همسرش یکی را انتخاب کند و این اختلاف منشا بسیاری اختلاف های دیگر می شود.       به مواد کوچک اهمیت بدهید درست کردن یک فنجان چای برای پدرزن یا پدرشوهرتان اگر با هم زندگی می کنید و در صبح اول وقت، کار خیلی دشواری نیست. اگر همین کار را با یک تبسم و با چهره ای شاداب انجام بدهید کار مهمی صورت داده اید. موضوع بسیار مهمی است. مارتین لوترکینگ زمانی می گفت: «همه می توانند بزرگ و کبیر باشند. زیرا همه توان خدمت دارند. برای خدمت کردن نیازی به داشتن مدرک دانشگاهی نیست.   نیازی به این نیست که با نظریات ارسطو و افلاطون آشنا باشید. مجبور نیستید نظریه نسبیت انیشتن را بدانید تا به دیگران خدمت کنید. کافی است که دلی مهربان داشته باشید و روحی انباشته از عشق.» نقش تلفن در دعوای زناشویی تلفن گاه مشکلات بزرگی ایجاد می کند. ممکن است زنتان تلفن را بردارد و مدتی مدید با مادرش حرف بزند و همه مسایل خانه را با او در میان بگذارد. این که برای شام چه غذایی تهیه دیده اید، رییس تان به شما چه گفته است.   دوست مشترکتان چه کرده است. خلاصه هرچه مطلب هست از جزیی تا کلی در اختیار مادرزن قرار می گیرد. این بدترین اشتباهی است که یک زن می تواند انجام دهد. وقتی با مردی ازدواج می کنید و به خانواده او می پیوندید اسرار آن ها، اسرار شما می شوند. باید به خلوت آن ها احترام بگذارید. به غار تنهایی خود بروید گاهی اوقات تنها گذاشتن همسرتان بعد از جر و بحث (به اصطلاح روانشناسان به غار خود فرورفتن) در آرام کردن اوضاع مفید است، به خصوص در برخی از مشاجره ها که بعد از آن زن و شوهر نیاز به درمان دارند، باید این اجازه را داد که مدتی تنها باشند نه اینکه یکی از طرفین فضا را ترک کند و به خانه والدینش برود بلکه به بهانه خرید کردن و پیاده روی مدتی از فضای خانه دور شوید.   البته این پیشنهاد همیشه مفید نیست، زیرا ممکن است برخی از همسران دوست نداشته باشند بعد از دعوا تنها باشند، زیرا آن را دلیل بی توجهی به خود می دانند و می خواهند با لحن آرام تر و به دور از تنش با شریک زندگیشان گفت و گو کنند.       بهترین زمان برای آشتی آنچه بعد از مشاجره ها باید درنظر گرفت، زمان مناسب برای آشتی کردن است. زن و شوهر ابتدا باید به خود اجازه دهند تا هیجاناتشان فروکش کند زیرا وقتی در اوج هیجان هستند، رابطه بین قشر عالی مغز (کورتکس) با قسمت مغز میانی (مغز اولیه) قطع می شود که در این مواقع فرد رفتارهای بدون فکر انجام می دهد.   در این اوقات هیچکدام از زوج ها نباید به آشتی کردن رو آورند بلکه باید به خود و همسرشان زمان دهند و خود را آرام کنند و بعد از فروکش کردن احساسات با در نظر گرفتن مواضع طرف مقابل، مصالحه و مذاکره را آغاز کنند.- ماهنامه خانه بختبرترين ها ]]> سبك زندگي Sun, 02 Oct 2016 15:25:28 GMT http://migna.ir/vdcb50bf.rhbwfpiuur.html 17 ویژگی زوج های شاد http://migna.ir/vdcb0sbf.rhbwgpiuur.html انسانها از ابتدای زندگی و تولد خود بدنبال ارضاء نیازهای خود و راهی برای شاد زیستن و خوشبخت بودن هستند و این امر را از محیط اطراف خود نظیر روابط والدین و مناظره دوستان و آشنایان خود می آموزند. گاهی برای ما این سوال ایجاد می شود که چطور فلان زوج انقدر احساس شادی و خوشبختی می کنند درحالیکه ما با داشتن امکانات و بعضا رفاه بیشتر اینطور نیستیم، همه ما عادت به مقایسه کردن داریم و زندگی خودمان را با زندگی افراد دیگر مقایسه می کنیم. به گزارش سلامت نیوز گاهی به اشتباه ظاهر زندگی دیگران را با باطن زندگی خود مقایسه می کنیم و گاهی هم به درستی چیزهایی از زوج های خوشبخت یاد می گیریم. تحقیقات متعدد یکسری از رفتارهای زوج های سالم و شاد را دسته بندی کرده است که دانستن آن به ما کمک می کند تا با مقایسه یک الگوی سالم به بهبود رابطه خود کمک کنیم. آیا شما و همسرتان همه این کارها را انجام می دهید؟ اگر چنین است، شانس شما دوتاست که در کنار هم خوشحال هستید، زوج های خوشحال: 1- توجه خود را تغییر می دهندبسیاری از مشکلات زوجین می تواند حل شود اگرفقط آنها بتوانند توجه خود را از روی مشکل همسرشان بردارند. به جای اینکه تمرکز خود را روی کاری که همسرتان می کند و باعث آزار شما می شود بگذارید؛ به چیزهایی که باعث شادی و لذت شما می شود تمرکز کنید.خیلی از مردم هنگامیکه در نکات مثبت احاطه شده اند بدنبال نکات منفی می گردند . 2-همیشه به هم شب بخیر می گویندهمه ما شنیده ایم که می گویند: "هرگز با حالت عصبانی به رختخواب نروید" و این درست است. حتی اگرشما و همسرتان در حال دعوا هستید، کمی صبر کنید وقبل از خواب صمیمانه شب بخیر بگویید و به همسرتان یادآوری کنید که هنوزم از اینکه با او هستید را دوست دارید.3-بنا را بر اعتماد و بخشش می گذارندهمه زوج ها اختلافاتی دارند، اما اینکه چطوردر آن لحظه از پس این اختلافات بر بیایید رابطة شما را معنا می بخشد. بیشتر اختلافات زوج ها به خاطر مسائل ساده است که به راحتی می توان با آن برخورد کرد. قبل از اینکه شروع به فریاد کشیدن، کمی به عقب برگردید و کمی وسیعتر به قضیه نگاه کنید. بنای اعتماد و بخششتان را در مورد همسرتان، به جای سوء ظن و خشم قرار دهید.4-هر دو با هم به رختخواب می روندشما بسیار تعجب خواهید کرد که بگویم چطور مسائل مهم انقدر ساده هستند مانند همزمانی وقت خوابیدن زوجین، اما واقعا در تقویت بلندی رابطه شما تأثیر دارد. البته همیشه آسان نیست که دقیقاً برنامه خوابتان هماهنگ باشد اما زوج های که با هم می خوابند مدام پیوند نزدیک خود را به یاد می آورند و بوسیله لمس معشوق خود از این قضیه مطمئن می شوند.5-وقتی به خانه برمیگردند همدیگر را در آغوش می کشندپوست انسان خاطرات خوب، بد و لمس نشدن در مورد فردی که با او ارتباط دارد را،در خود نگه می دارد. مطمئن شوید که به اندازه کافی همدیگر را لمس می کنید مثل درآغوش کشیدن و بوسیدن همدیگر؛ این باعث هدایت شما به رابطه ای شادتر تر و سالمتر می شود. 6-در طول روز با همدیگر صحبت می کنندممکن است در طول روز به خاطر شغل یا مسئولیتتان از هم جدا باشید اما، باید هر از مدتی به همدیگر رسیدگی کنید. ترجیح می دهید که تماس تلفنی هنگام صرف نها داشته باشید، یک ایمیل عصرانه درباره اوقات روزتان یا اینکه چیزهای پراکنده تری مانند پیامک یا چت ؟! این مهم است که برای بیان اینکه روزتان چطور پیش می رود زمانیکه در کنار هم نیستید، با هم ارتباط برقرار کنید . به این ترتیب همسرتان همواره می داند که وقتی به خانه باز می گر دید چه احساسی دارید.7-زبان عشق ورزی همدیگر را می دانندگری چاپمن ذکر می کند که افراد مختلف از 5 طریق مختلف ابراز محبت می کنند: 1- با تأکید روی کلمات 2-وقت گذاشتن 3-دادن هدیه4-کار کردن5-تماس فیزیکی. این مهم است که بطور منظم بر روی این زبان های عشق تمرکز کنید و لازم است بدانید کدام اینها برای شما و همسرتان مهم تر است ، هرچند که ممکن است شبیه به همدیگر نباشید.8-منافع مشترک را توسعه بدهیداین طبیعی است که افراد مختلف منافع مختلفی داشته باشند و البته که شما نباید هر کاری برای رضایت بقیه انجام دهید اما،داشتن مقداری منافع و فعالیت های مشترک واقعا می تواند در تقویت رابطه شما کمک کننده باشد. اگر شما در حال حاضر منافع مشترک دارید، راهی پیدا کنید تا بصورت فعال در آن شرکت کنیدو اگر شما علایق یا منافع مشترکی ندارید سعی کنید چند کار جدید با هم انجام بدهید تا یکی را ادامه بدهید.9-با هم شام درست می کنندخیلی از زوج ها تقسیم می کنند که کدامشان شام بپزند اما وقتی تنهایک نفر در حال پختن است آنها زمان کنار هم بودن را از دست می دهند. نه تنها با این کار از غذایشان لذت بیشتری می برند بلکه با هم غذا پختن تجربه منحصر به فردی است که زوج ها باید گاهی آنرا تجربه کنند زیرا شامل ارتباط با همدیگر، خلاقیت و علاقه جنسی می شود.10-هر روز صبح "دوستت دارم" می گوینداین مهم است که روز را با دنده راست آغاز کنید مخصوصا هنگامی که ممکن است در محل کاریا در جاهای دیگر با نارضایتی مواجه شوید. گفتن من دوستت دارم یا بیان ساده روز خوبی داشته باشی به کسی که عاشقش هستید یکی از راههای مهم بقاء صبر و حوصله شما در طول روز ناراحت کننده است.11-زمانی که با هم هستند ، وقتشان را به تنهایی می گذرانندزوج های خوشحال با هم راحت هستند، این یعنی که آنها می توانند زمانی را به تنهایی بگذرانند وقتیکه در یک اتاق با هم هستند بدون اینکه سعی کنند همدیگر را مشغول کنند. آنها از اینکه کارهای مشابه انجام دهند یا اینکه برای هم سرگرم کننده باشند؛ احساس فشار نمی کنند. آنها به راحتی می توانند درحالیکه در کنار هم هستند کارهای مربوط به خود را انجام دهند.12-بطور منظم به عنوان یک گروه ، با هم تصمیم می گیرندزوج های شاد و ایمن زندگی خود را به همان اندازه به اشتراک می گذارند، و این به این معنی است که آنها اهمیت ارتباط و تصمیم گیری را تشخیص می دهند.به جای اینکه به تنهایی اقدام کنند ، کسی که در یک رابطه شاد قرار دارد همیشه درباره تصمیمات مهم خود با همسرش صحبت می کند.13-آنها خودشان را هم به طور مجزا دوست دارندافراد در یک رابطه مشخصاً همدیگر را دوست دارند اما برای اینکه واقعا شاد باشند لازم است که اول خودشان را دوست داشته باشند. یک رابطه در واقع بازتابی است از شادی هر کدام از زوج های درگیر رابطه ، پس آدمهای شاد هستند که رابطه شاد می سازند.14-آنها سعی نمی کنند همدیگر را تغییر بدهندهر کسی دوست دارد به خاط چیزی که هست از او قدردانی شود بنابراین یک رابطه شاد شامل دو نفری است که همدیگر را به خاطر همان چیزی که هستند دوست دارند. اگر شما کسی را وقتی دوست دارید که مطابق نظرهای شما تغییر کند ، شما در واقع عاشق خودِ فانتزی تان شده اید تا شخصی دیگر.15-از اینکه با هم دیده شوند افتخار می کنندبعضی از آدم ها توجه را دوست ندارند اما همه باید از اینکه با شریک زندگی خود دیده شوند افتخار کنند.البته بوسیدن یا بغل کردن در جمع مورد علاقه هر کسی نیست، اما زوج های خوشحال وقتی در جمعی هستند، دست همدیگر را رها نمی کنند( همدیگر را رها نمی کنند).16-در کنار همدیگر راه می روندحتی زمانیکه قدم می زنید می تواند به رابطه شما قدرت ببخشد یا مانع آن شود. به جای اینکه پشت سر یا جلوی یکدیگر قدم بزنید ، تلاش کنید تا در کنار هم قدم بردارید. دست در دست راه رفتن در کنار یکدیگر شما را در هر مرحله قوی تر می کند.17-آنها همدیگر را بازی نمی دهندیک رابطه شاد شبیه رابطه هایی که در فیلم های کمدی می بینید نیست، آنها همدیگر را به بازی نمی گیرند. گشودگی و صداقت کمک می کند تا یک رابطه شاد ایجاد شود اما دروغ گفتن فقط آنرا ویران خواهد کرد. سلامت نیوز ]]> سبك زندگي Wed, 21 Sep 2016 20:12:44 GMT http://migna.ir/vdcb0sbf.rhbwgpiuur.html چطور عذرخواهى کنیم؟ http://migna.ir/vdcb55bf.rhbwzpiuur.html ميگنا: شوخى بي مزه در جمع، انتقاد بي موقع، توهين، بى احترامى ، زير قول زدن... همين اشتباهات و دلخوريها ريشه اغلب تعارضات است و بخشي از آنها ريشه در نحوه برخورد ما با تعارضات و اشتباهات است.   اينكه وقتى اشتباهى مى كنيم، دلى را مى شكنيم، حرفى مى زنيم كه كدورت ايجاد مى كند چطور برخورد مى كنيم؟ چگونه عذرخواهى مى كنيم؟! اگر فكر مى كنيد كه تنها با گفتن "ببخشيد" قائله ختم خواهد شد و طرفتان موظف است كه اشتباه شما را ببخشد و فراموش كند و همه چيز تمام شود سخت در اشتباه هستيد! اگر خواهان سر و سامان دادن رابطه تان هستيد، لازم است كه يك عذرخواهى خوب را ياد بگيريد. يك عذرخواهى خوب داراى ٦جزء مهم است كه عبارتست از : ١- بيان تأسف ٢- توضيح اينكه چطور اينگونه شد ٣-قبول مسئوليت ٤-بيان پشيمانى ٥- پيشنهادى براى جبران ٦- درخواست بخشش اگر زمان كمى داريد و يا بنا به دلايلي نمى توانيد تمام اجزاء آنرا انجام دهيد، تحقيقات نشانداده كه مهم ترين بخش عذرخواهى "قبول مسئوليت" است. پذيرش اينكه اشتباه كرده ايد بسيار مهم است. هيچوقت به خاطر احساس فرد مورد نظر عذرخواهى نكنيد، بلكه به خاطر رفتار خودتان معذرت بخواهيد. به جاى اينكه بگوييد: " از اينكه با حرفام ناراحتت كردم عذر مى خوام" بگوييد:"متأسفم من جملات دردناكى بهت گفتم ". دومين جزءمهم ديگر پيشنهاد جبران است. وقتى قادر نيستيد آسيبى كه به طرف مقابلتان زده ايد برگردانيد، پس لازم است كارى بكنيد كه آسيب وارده كم شود. جزء مهم ديگر، ابراز تأسف ، توضيح اينكه چرا چنين شد و بيان پشيمانى است. آخرين مرحله عذرخواهى "درخواست بخشش" است. پر واضح است كه مضمون عذرخواهى نيمى از راه است، جريانات وارده بيشتر از اين حرفاست. با من من كردن، اجتناب از نگاه مستقيم، دست به سينه گوشه اى ايستادن ، هنوز در مرحله عصبانيت بودن تأثير كلام شما را بسيار كم مى كند. اگر واقعاً قصد عذرخواهى داريد رو در رو عذرخواهى كنيد ، اس ام اسي و ايميلى تأثير كمى دارد. طرف شما دوست دارد ببيند و يا بشنود كه در ابراز تأسف خود پشيمان هستيد و مى تواند براى بقيه دوستي به شما اعتماد كند. *سمانه آروين- روانشناس سلامت نيوز   ]]> سبك زندگي Sun, 04 Sep 2016 13:34:27 GMT http://migna.ir/vdcb55bf.rhbwzpiuur.html چیزهایی که نباید به همسرتان بگویید http://migna.ir/vdcb98bf.rhbw8piuur.html میگنا: واکنش احتمالی به چنین جمله‌های نسنجیدۀ نامناسبی در دامنه‌ای از رفتارهای همراه با سکوت تا انفجار سرخوردگی‌ها و ناکامی‌ها در برابر ناتوانی شما در همدردی و درک طرف مقابلتان قرار خواهد گرفت. -- 1 «نباید این‌طور احساس کنی» همۀ «بایدها» توأم با قضاوت است. اغلب در استفاده از چنین عباراتی همسر خود را در حالت تدافعی قرار می‌دهید و غیرمستقیم به خاطر شیوه‌ای که واکنش نشان داده است به او حمله می‌کنید و به‌صراحت می‌گویید که احساسات او اشتباه است یا دست‌کم توجیهی ندارد. بر اساس تاریخچۀ زندگی مشترک شما و اینکه همسر شما چگونه صحبت‌هایتان را تفسیر می‌کند، ممکن است پریشانی خود را کاملاً واقعی، منطقی و معقول بداند؛ بنابراین گفتن اینکه از حرف من چنین برداشتی نکن، می‌تواند شبیه به تکان دادن پارچۀ قرمز در برابر گاو خشمگین در میدان بازی باشد و باعث آزار و اذیت او شود و به او این احساس را بدهد که مورد تمسخر قرار گرفته است. البته ممکن است قصد شما این نبوده باشـــد. بااین‌حال نکتۀ مهم در اینجا این است که پاسخ عاطفی همسرتان صحت دارد. این حالت احساسی شایسته و نیازمند همدلی است، پیش از اینکه بخواهد مورد سؤال قرار بگیرد؛ بنابراین اگر از واکنش همسرتان به خاطر اینکه (دست‌کم آگاهانه) با آنچه منظور شما بوده است همخوانی ندارد به خود آمدید، آنچه لازم است انجام دهید این است که از او بپرسید حرفی را که گفته‌اید چگونه شنیده است. سعی کنید بدون حالتی قضاوت گونه و با دلسوزی و مهربانی رفتار کنید تا بتوانید بهتر بفهمید و درک کنید که چه چیزی باعث ناراحتی همسرتان شده است. در چنین شرایط حساسی، هر انتقادی، از هر سو که باشد، می‌تواند برای رابطه خطرناک باشد؛ بنابراین با دقت تلاش کنید که از پیش‌آمدن چنین گفت‌وگوی ارزیابانه‌‌ای بپرهیزید. بیان احساسات همسرتان، چه خشم باشد یا ناراحتی یا اضطراب یا شرمندگی و یا ترس، ممکن است موجب احساس ناخوشایندی شود. شاید هم باعث شود تصور کنید که موجودی ناتوان، کودن، یا طرد شده هستید. در نتیجه با حالتی تدافعی ممکن است احساس کنید باید با او دربارۀ احساساتش صحبت کنید و توضیح بخواهید؛ که معمولاً کار خوبی نیست، دست‌کم بلافاصله این حرف را پیش نکشید. 2 «خیلی حساس هستی» این پاسخ دور از احساس و عاطفه نیز درخواستی را می‌رساند: «این‌قدر حساس نباش.» اگر دقیق‌تر نگاه کنیم، این عبارت نیز یک «باید» انتقادی دیگر را در خود جای داده است؛ اما به‌عنوان یک واقعیت، همۀ ما همان‌قدر حساس هستیم که هستیم. با توجه به برنامۀ بیولوژیک ویژۀ ما و تجربه‌های گذشته‌مان، حساسیت امروزمان باید همینی باشد که هست. بنابراین واقعاً اگر همسرتان را به خاطر اینکه شدیداً به حرف شما واکنش نشان داده سرزنش کنید، کار به‌جایی نکرده‌اید. وقتی کسی به‌شدت به خاطر ناراحتی‌اش مورد قضاوت قرار می‌گیرد، ممکن است آن را حمله‌ای به هویتش احساس کند. افزون بر این، اگر همسرتان را «بسیار حساس» خطاب کنید، به این معناست که به او بگویید احساساتش اشتباه است. و با توجه به زمینۀ ماجرا و تن صدایی که به کار می‌برید، ممکن است همسرتان از شنیدن آن کلمات، احساس ضعف یا نقصان کند. این را هم در نظر داشته باشید که دلیل واکنش منفی نسبت به احساسات همسرتان، اگرچه ناآگاهانه، این است که اظهارات او دربارۀ حساس بودن باعث شده است احساس گناه بکنید. اگر واکنش او را به‌عنوان امری انتقادآمیز و (اگرچه به‌گونه‌ای غیرمستقیم) اظهار نگرانی او را به‌عنوان حمله تجربه کرده باشید، ممکن است احساس کنید که مشغول توجیه خود هستید. آنچه در چنین شرایطی ضرورت دارد این است که تجربۀ عاطفی همسرتان را از نقطه‌‌نظر و نگاه او بفهمید (نه خودتان). من اغلب به افرادی که با آنها کار می‌کنم می‌گویم که در رویارویی با چنین شرایط دشوار و طاقت‌فرسایی، اولین کاری که باید انجام بدهید این است که با مهربانی و دلسوزی سعی کنید واقعیت ذهنی همسرتان را بفهمید و اگر خود به‌تنهایی نتوانستید، از همسرتان بپرسید که چه چیزی او را تا این حد ناراحت کرده است، این پرسش باید با تن صدایی پرسیده شود که به‌روشنی منتقل‌کنندۀ توجه و نگرانی شما به همسرتان باشد، نه اینکه حالت انتقادی داشته باشد. 3 «گریه نکن» بسیاری از ما وقتی همسر خود را در حال گریه کردن می‌بینیم، واکنش نامطلوبی نشان می‌دهیم. درست در زمانی که او آن‌قدر غرق اندوه است که اشکش سرازیر شده، ما ممکن است ابراز ناراحتی، شرمندگی، دلخوری، یا حتی خشم کنیم. در نظر بگیرید که در فرهنگ رایج، اولاً مردها یاد می‌گیرند لطیف بودن و ابراز احساسات، آسیب‌پذیر بودن و احساساتی که بیشتر زنانه تلقی می‌شوند باید سرکوب شوند و دوم اینکه از نظر ژنتیکی، از آنجا که مردان سطح تستسترون بالاتری نسبت به زنان دارند، احساساتشان را به شدتِ زنان احساس نمی‌کنند؛ بنابراین نه‌تنها احتمال دارد مرد احساس کند که نتوانسته همسرش را درک کند و با کلمات و نیازهایش به او این‌طور منتقل کرده است که کاری جز گریه کردن ندارد، بلکه معمولاً احساس می‌کند که کار وحشتناکی هم انجام داده که همسرش به این حال افتاده است. درست مانند دیگر پاسخ‌های نامناسب (چه‌بسا ناخواسته یا ناآگاهانه)، با گفتن «گریه نکن» به همسرتان، برای متوقف کردن گریۀ او، اساساً چه با تُن صدای انتقادآمیز و یا با تُن صدای مهربانانه، دارید این پیام را به او منتقل می‌کنید که او (چه زن یا حتی شوهر) نباید چنین احساسی را با چنین شدتی داشته باشد. با چنین اقدامی شما هم شخصیت همسرتان و هم احساس او را بی‌اعتبار می‌کنید و نادیده می‌گیرید؛ حتی اگر این برخورد ناآگاهانه باشد. روشن است که تجربۀ چنین مخالفتی، برای رسیدن به توافق و هماهنگی، هیچ کمکی به شما دو نفر نخواهد کرد. اگر در ابتدا همسرتان به دلیل تحقیر شدن، بدفهمی، یا عدم دریافت توجه کافی گریه می‌کرد، بعد از واکنش شما به احساسات او، یعنی تأیید نکردن و نادیده گرفتن آنها، اصطکاک و اختلاف بین شما بیش‌ازپیش خواهد شد.    سبیده دانایی ]]> اخبار روان شناسی و روانپزشكی Thu, 25 Aug 2016 12:26:24 GMT http://migna.ir/vdcb98bf.rhbw8piuur.html بازی دو سر باخت امتحان کردن همسر! http://migna.ir/vdccpxq1.2bq4m8laa2.html شاید این فکر به ذهن شما هم خطور کرده باشد یا شنیده باشید که خانم یا آقایی چنین کاری را با همسرش کرده است. پس بد نیست درباره اهمیت وجود اعتماد بین زوجین بیشتر بدانید. اهمیت فوق العاده اعتماد داشتن زوجین اعتماد، پایه ای ترین و مهم ترین عنصر تداوم ازدواج در گرداب حوادث روزانه است. اگر زوجی اعتماد به یکدیگر را از دست بدهند، دیگر نمی توان برای بازسازی رابطه آن ها کار زیادی انجام داد زیرا اساس حل اختلافات، گفت و گو است و اگر همسران گفته های یکدیگر را باور نکنند، نمی توان به حل مشکلات هم امیدوار بود. اصلی ترین عوامل بی اعتماد شدن زوجین *عوامل شخصیتی و گذشته نامناسب معمولا افرادی که خود درگیر دروغگویی، پنهان کاری یا خیانت به همسر هستند، نمی توانند به همسر خود هم اعتماد کنند. یک حالت دیگر این موضوع، رفتارهای قبلی فرد است. اگر فردی در هر تماسی که با جنس مخالف داشته به قصد و نیت سوءاستفاده بوده است، نمی تواند به همسر خود یا دیگران اعتماد کند. در واقع این تاوانی است که هر فردی برای شکستن اصول اخلاقی در طول زندگی می پردازد. نمی توان از مردی که پیش از ازدواج با زنان متاهل رابطه برقرار می کرده است، انتظار داشت به همسر خود اعتماد کند که وفادار است. * نداشتن عزت نفس عزت نفس به معنای قضاوت کلی شخص از خود است. من چقدر خود را انسانی ارزشمند، توانمند و خوب می بینم. اگر عزت نفس پایین باشد، همواره ترس این که مبادا شخص سومی که قطعا بهتر و جذاب تر از من است، توجه همسرم را به خود جلب کند، وجود دارد. این نبود اطمینان درونی و شخصی است که به رابطه زوجین تعمیم داده می شود. در این صورت هر فرد دیگری را تهدیدی بالقوه برای ثبات ازدواج خود فرض می کنیم و تمام تلاش خود را برای ممانعت از برخورد همسرمان با افراد غریبه صرف خواهیم کرد. * توجه نداشتن به حریم خصوصی بعضی افراد می پندارند که بعد از ازدواج، حریم خصوصی زن و شوهر صفر می شود و آن ها نباید هیچ ناگفته ای بین خود داشته باشند. طبیعی است که هیچ کسی به اندازه همسر به انسان نزدیک نیست. این بدان معناست که شعاع حریم خصوصی بین زن و شوهر در کمترین حد خواهد بود؛ اما هیچ گاه به صفر نخواهد رسید. هر فردی باید بپذیرد که طرف مقابل هم انسان است و هر انسانی به فضا و حریم خصوصی نیاز دارد. انتظار این که همسرتان همه چیز را به شما بگوید و هیچ رازی نداشته باشد، بی مورد است. باید قبول کرد فرد مقابل می تواند موضوعاتی یا وسایلی شخصی، مانند کیف، گوشی تلفن همراه و... داشته باشد؛ اما باید توجه کرد مرز این حریم خصوصی مواردی است که بر رابطه زناشویی مؤثر هستند. نباید موضوعی را که برای طرف مقابل مهم است یا به رابطه زناشویی مربوط می شود از همسر پنهان کرد؛ اما نگفتن موضوعاتی مانند مشکلات کاری، صحبت های دوستانه و ... که به رابطه زناشویی ربطی ندارند مشمول پنهانکاری نخواهند بود. تعریف خیانت فرازناشویی در شبکه های مجازی در ادامه باید به چند نکته اساسی که فناوری امروزی باعث آن شده است، اشاره کرد. رفتارهای فرازناشویی به تمامی رفتارهایی گفته می شود که به نوعی مخل رابطه زناشویی فرد باشد و شخص سومی از جنس مخالف هم درگیر آن باشد. بعضی از افراد خیانت را تنها برقراری رابطه جنسی با فرد سوم می دانند اما اگر صحبت کردن مجازی با فرد سوم هم جایگزین رابطه کلامی بین زوجین شود، آن هم مشمول خیانت یا رفتارهای فرازناشویی خواهد شد. در نتیجه باید در استفاده از شبکه های مجازی احتیاط شود. مشکلات امتحان کردن همسر با شماره ناشناس این روزها دیده می شود که برخی افراد با شماره های ناشناس به همسر خود پیام می دهند و به اصطلاح قصد امتحان او را دارند. این کار به شدت مخل رابطه زناشویی است؛ زیرا در هر صورت ضربه ای جبران ناپذیر به رابطه وارد خواهد آورد چون یا طرف مقابل به هر دلیلی چه جدی چه شوخی با روی گشاده با ناشناس برخورد می کند که باعث شک همسر امتحان کننده می شود یا روی خوش نشان نمی دهد که چون بعدش متوجه می شود از سوی همسرش امتحان شده است، هیچ گاه نمی تواند مثل قبل به آن رابطه پایبند باشد و قطعا تجربه ناخوشایندی است؛ زیرا اگر احساس کنید همسرتان به شما اطمینان ندارد، ضربه جبران ناپذیری به شما وارد خواهد شد. با اعتماد شوخی نکنید به طور کلی اعتماد یک امر کلی است. یا شما به همسرتان اعتماد دارید یا ندارید. رفتارهای خاص یا موقعیتی هیچ تاثیر بلند مدتی روی اعتماد بین زوجین نخواهد داشت. در نتیجه بهتر است قبل از ازدواج تصمیم نهایی خود را اتخاذ کنید: آیا می توانید به این فرد اعتماد کنید یا خیر؟ اگر پاسخ شما خیر است، پس اصلا وارد این ازدواج و رابطه نشوید. اما اگر پاسخ مثبت دادید و وصلت انجام گرفت، تا زمانی که به وضوح خلاف آن برای شما ثابت نشده است، از آزمایش یا تهمت زدن به همسر خود به شدت پرهیز کنید. هر تهمت یا نسبت ناروا ممکن است از نظر شما تنها یک حرف باشد که در زمان عصبانیت زده شده است، اما قطعا در نظر همسر شما نشان از بی اعتمادی عمیق شما به اوست. بی اعتمادی که قطعا خود را مستحق آن نمی داند و باعث از چشم افتادن شما و سردی او نسبت به رابطه تان خواهد شد.*دکتر مهدی سودآوری-روانشناس ]]> سبك زندگي Mon, 22 Aug 2016 22:09:43 GMT http://migna.ir/vdccpxq1.2bq4m8laa2.html ویژگی های خانواده هاي سالم و ناسالم http://migna.ir/vdcjthet.uqeaozsffu.html ویژگی های خانواده ناسالم: اعضای خانواده با یکدیگر رابطه ای ندارند و مانند چند " ربات " کنار هم زندگی می کنند. اعضای خانواده کمتر یکدیگر را ملاقات می کنند. در خانواده فضای گفت و شنود وجود ندارد و اعضاء یکدیگر را تحقیر و سرزنش می کنند! اعضای خانواده، از یکدیگر نفرت دارند و دائما عیب جویی می کنند و در حال مشاجره و بگوومگو هستند! اعضای خانواده نسبت به رفتار یکدیگر بی تفاوت هستند و در فضای خانه یاس و بدبینی حاکم است. اعضای خانواده نسبت به امور خانه و خانواده بی تفاوت هستند و احساس مسئولیت نمی کنند. میان اعضای خانواده، پنهان کاری، فریب کاری و عدم صداقت حاکم است. زن و شوهر با یکدیگر رابطه جنسی ندارند یا از رابطه جنسی خود رضایت ندارند. اعضای خانواده با یکدیگر آمرانه، پرخاشگرانه و توهین آمیز برخورد و رفتار می کنند! پدر و مادر و یا یکی از آنها به دلیل اشتغال بیش از حد حضور ندارند و قابل دسترس نیستند. به نیازهای اعضای خانواده، به ویژه نیازهای روانی آنان، مانند محبت و احترام، توجه نمی شود. زن و شوهر از ازدواج با یکدیگر ابراز پشیمانی می کنند و عدم رضایت خود را در رفتار و گفتارشان بروز می دهند. اعضای خانواده مایوس هستند. اعضای خانواده گذشته نگر هستند و شکست ها را بزرگنمایی می کنند و آینده را تیره و تار می بینند. در میان اعضای خانواده، پنهان کاری، عدم اعتماد و عدم رازداری وجود دارد. پدر و مادر، فرزندان را مانع خوشبختی و پیشرفت خود می دانند و از داشتن فرزندان ابراز پشیمانی می کنند. اعضای خانواده، هنگام بروز مشکلات و مصیبت ها در کنار یکدیگر نیستند و از هم حمایت نمی کنند. به غم ها و شادی های یکدیگر توجه ندارند و هرکس در دنیای خودش به سر می برد. رذایل اخلاقی حاکم است، مانند: دروغ، غیبت، ناسپاسی، خیانت، نفاق، ریا و بدبینی. فضای ناسپاسی و طلب کاری حاکم است و اعضای خانواده برای زحمات یکدیگر ارزشی قایل نیستند. زن و شوهر همواره با اعمال و گفتار خود یکدیگر را آزار می دهند، سعی می کنند از هم انتقام بگیرند و با عیب جویی، ایجاد تنش کرده و سلامت خانواده را تهدید می کنند. یک نفر تصمیم می گیرد و به اعضای خانواده تحمیل می کند و بقیه اعضا باید اطاعت و متابعت کنند. مسئولیت ها فقط به عهده پدر و مادر است و به فرزندان مسئولیت نمی دهند. در نتیجه آنان تنبل و مسئولیت ناپذیر بار می آیند.-ویژگی های خانواده سالم میان اعضای خانواده روابط سالم و تفاهم آمیز وجود دارد و آنان با یکدیگر در تعامل هستند. اعضای خانواده از مصاحبت یکدیگر لذت می برند و فرصت هایی را برای با هم بودن، بحث و گفتگوی آزاد و بدون واهمه در نظر می گیرند و به حرف های یکدیگر فعالانه گوش می دهند. اعضای خانواده در بحث های خانوادگی مشارکت می کنند و حضوری فعال دارند و احساس ها و اندیشه ها و نگرانی های خود را به راحتی بیان می کنند. اعضای خانواده نسبت به رفتار یکدیگر حساس هستند و به یکدیگر انرژی مثبت می دهند. اگر یکی از اعضای خانواده دچار ناراحتی شود، علت را جویا می شوند و مشکل را با کمک یکدیگر حل می کنند. میان اعضای خانواده تقسیم کار وجود دارد و اعضای خانواده نسبت به امور خانه و خانواده احساس مسئولیت می کنند. میان اعضای خانواده، اعتماد، صداقت و احترام متقابل وجود دارد. زن و شوهر از یک رابطه جنسی سالم، رضایت بخش و امن برخوردارند. میان اعضای خانواده به ویژه پدر و مادر، همدلی، همفکری، همکاری و هماهنگی وجود دارد. اعضای خانواده، با یکدیگر مودبانه، محبت آمیز و با احترام صحبت و رفتار می کنند. پدر و مادر حضوری دائمی، فعال و با کیفیت دارند. فضای خانه، گرم و صمیمی است و اعضای خانواده کنار یکدیگر احساس امنیت و آرامش روانی می کنند. زن و شوهر نسبت به یکدیگر و پدر و مادر نسبت به فرزندان محبت غیرمشروط دارند. زن و شوهر از ازدواج خود ابراز خرسندی و رضایت می کنند. اعضای خانواده، امیدوار هستند و یکدیگر را به امید دعوت می کنند. اعضای خانواده به ارزش تلاش و سخت کوشی توجه می کنند و معتقد هستند که نابرده رنج، گنج میسر نمی شود. در میان اعضای خانواده، اعتماد متقابل، امانت داری و رازداری وجود دارد. زن و شوهر با عشق زندگی می کنند. اعضای خانواده، با نشاط و با روحیه هستند. والدین به وجود فرزندان خود افتخار می کنند و خداوند را شاکر هستند. پدر و مادر در حق فرزندان خود دعا می کنند. هنگام بروز بحران مانند بیکاری، بیماری، ورشکستگی و مرگ و میر، اعضای خانواده به یکدیگر نزدیک و متحد می شوند تا با بحران مقابله کنند. در خانواده، ارزشها و فضایل اخلاقی حاکم است، مانند شرافت، صداقت، وفاداری، تعهد، خوش بینی، توکل و صبر. فضای قدردانی، تشکر و شکرگزاری وجود دارد و اعضای خانواده برای زحمات یکدیگر ارزش قائل هستند. زن و شوهر تلاش می کنند از هرگونه حرف یا عملی که موجب رنجش یا کدورت شود و دوام و بقای خانواده را تهدید کند، اجتناب کنند و به حساسیت های مثبت و منفی یکدیگر توجه دارند. فضای عفو و گذشت وجود دارد و همواره محبت ها و خوبی ها و خاطره های مثبت و خوشایند را مورد تاکید قرار می دهند. اعضای خانواده با هم تصمیم می گیرند و به یکدیگر کمک می کنند تا هرکس خود تصمیم بگیرد. والدین به فرزندان مسئولیت می دهند و آنان مسئولیت می پذیرند.اعضای خانواده از زنده بودن و زندگی کردن کنار هم لذت می برند. - نویسنده: دکتر احمد به پژوه منبع: ماهنامه پیوند - شماره 388 ]]> روانشناسی اجتماعی Mon, 15 Aug 2016 13:33:45 GMT http://migna.ir/vdcjthet.uqeaozsffu.html با این 9 سئوال زندگی خود را کاملا تغییر دهید! http://migna.ir/vdceex8x.jh8fvi9bbj.html به گزارش ایندیپندنت، « بنجامین فرانکلین » نویسنده و متفکر بزرگ و بنیانگذار کشور ایالات متحده آمریکا هروز صبح خود را با یک سئوال شروع و شب خود را نیز با یک سئوال به پایان می‌رساند. سئوال آغازین صبح‌هایش این بود که: " امروز من چه کار خوبی باید انجام بدهم؟ " و هر غروب از خود سئوال می‌کرد که: " من امروز چه کار خوبی را انجام داده‌ام؟ " در حقیقت بسیاری از متفکران بزرگ جهان به این موضوع عقیده داشتند که باید مرتب خود را مورد پرسش قرار داده و درستی و نادرستی اعمالی را که روزانه انجام می‌داده‌اند را سبک و سنگین کنند. همانطور که « آلبرت انیشتین » دانشمند بزرگ می‌گفت: " از دیروز خود درس بگیر، برای امروزت زندگی کن، به فردا امید داشته باش. تنها این مهم است که نباید هیج وقت سئوال کردن از خودمان را متوقف کنیم. " البته صحبت کردن در باره عادت دادن خود را مورد سئوال قرار دادن و آینه بودن برای خویش بسیار آسانتر از عمل کردن به آن است. در اغلب موارد ما از این موضوع طفره رفته و از پاسخ دادن به این پرسش سخت خودداری می‌کنیم. « جان دوی » فیلسوف و روانشناس قرن نوزدهم در کتاب خود می‌گوید: " ما چگونه فکر می‌کنیم، تفکر آینه اعمال خود بودن مستلزم قبول ارزش واقعی موضوعات است و برای آن باید خود را برای تحمل ناملایمات و مشکلات روحی آماده کرد. " اما تحمل این ناملایمات ارزش سعی کردنش را دارد ، چرا که می‌تواند به افزایش اعتماد به نفس لازم جهت موفقیت در کار و زندگی روزمره بیانجامد. اینها 9 پرسشی هستند که شما امروز خود را باید با سئوال کردن آنها از خود باید آغاز کنید: "آیا امروز آخرین روز زندگی من است، آیا آنچه را که قرار است امروز انجام دهم، واقعا خواسته قلبی من است؟ " در سال 2005 ، تقریبا یک سال پس از این‌که رئیس و مؤسس شرکت اپل (Apple) «استیو جابز" توسط پزشکان مطلع شود که به بیماری سرطان لوزالمعده مبتلا شده است، به شاگردان فارق‌التحصیلش در دانشگاه استفورد گفت که هر روز صبح در آیینه نگاه می‌کند و از خود می پرسد، " آیا امروز آخرین روز زندگی من است، آیا آنچه را که امروز می‌خواهم انجام دهم خواسته واقعی من است؟ " اگر پاسخ این پرسش در روزهای متمادی " نه " بود ، او می‌فهمید که باید چیزی را در زنگی خود تغییر دهد. جابز می‌گوید: " به یاد داشتن موضوع مرگ ابزار بسیار مهمی برای من بوده است تا بتوانم توسط آن بزرگترین تصمیم زندگی‌ام را اتخاذ کنم. چرا که همه آرزوها و انتظارات، غرور، همه ترس‌ها از خجل شدن و یا شکست، همه و همه در مقابل چهره مرگ بی اهمیت جلوه کرده و رنگ می‌بازند. بنابر این می‌فهمید که دیگر چیزی برای از دست دادن ندارید و دیگر دلیلی ندارد که به میل دل خود عمل نکنید. " خودم را چگونه ارزیابی می ‌کنم؟ این سئوال عقاید ناگفته شما را نسبت به هویت اصلی و وواقعی خودتان به شما می‌نمایاند. تغییر نظر شما در باره خودتان با قرار گرفتن در موقعیت‌های گوناگون می‌تواند در عملکرد‌های شما در زندگی تغییر ایجاد کرده و نهایتا شخصیت شما را نیز عوض کند. بزرگترین نقطه قوت من چیست؟ بسیاری از مردم شغل‌هایی دارند که از آنها متنفرند و آن به این دلیل است که هنوز نتوانسته اند علایق واقعی خود را بیابند. آنها در برخی کارها خوب هستند، بنابر این اجبارا آن کارها انجام می‌دهند. با این حال نمی‌دانند چه کار بزرگ و اثر گذاری از دستشان برمی‌آید و واقعا در طول زندگی خود چه گلی می‌توانند بکارند. پس دست به کاری نزنید که از آن تنفر دارید. سعی کنید نقاط قوت خود را بیابید که در این‌صورت می‌توانید استعدادها و علایق خود را کشف کنید. تحمل چه دردها و ناملایماتی را در زندگی دارم؟ شادی در زندگی مستلزم کوشش و تلاش است، به همان نسبت آگاهی و وقوف از آنچه که می‌خواهید برایش بجنگید و تلاش کنید. آنچه که در سعادت و کامیابی شما زندگی تعیین کننده است، لذت‌های زندگی نیست که به آنها تمایل دارید، بلکه میزان تحمل شما در برابر رنج‌ها و ناملایمات است. تا حالا چه چیزی را نسبت به گذشته تغییر داده‌ ام؟ اگر سعی می کنید که یک عادت خوبی را از حالا در خود ایجاد کنید، باید قادر باشید تا از هر نظر بهتر از دیروز باشید تا بتوانید موفق شوید که عادت‌های خوب جدیدی را برای خودتان طراحی کرده و در در زندگی روزمره‌تان بگنجانید. یافتن پاسخی برای پرسش فوق می‌تواند در سنجش این‌که چه عواملی قابلیت کمک به شما برای تغییر دادن عادات بد گذشته تان را دارند، بسیار مؤثر باشند. در حال حاضر در چه حالی هستم؟ در درون وجود خود سیر کنید و خود فراموش شده تان را پیدا کنید. در مرکز وجود همه ما مهمترین و راستین ترین پرسش نهفته است. اگر بتوانید خودتان را کشف کنید آنوقت می‌توانید خیلی گفتگو‌ها را با خودتان در درون وجودتان داشته باشید که برای یافتن راه حل مشکلات در همه امور زندگی به شما کمک می‌کند. چرا اینقدر جدی؟ در این پرسش و پاسخ‌ها از خود خیلی جدی نباشید و برای اشتباهاتی که از شما سر زده خیلی خود را ملامت نکنید. به‌طور خلاصه زندگی را خیلی سخت نگیرید، اما بی‌خیال و بی قید هم نباشید. چه کار من امروز خوب از آب درآمد؟ انعکاس موفقیت‌های امروز شما می‌تواند درس‌های ارزشمندی برای پیروزی‌های شما در فردای زندگی تان باشد. پس همه رویدادهای مهم و ارزشمند زندگی روزمره‌تان را یادداشت کنید چرا که اگر فقط به حافظه‌تان تکیه کنید و منابعی برای مراجعه و یادآوری نداشته باشید، ممکن است ذهنتان بسیاری از واقعیت‌ها را بر اساس میل شخصی شما وارونه جلوه داده و تغییردهد و در این صورت است که نمی‌توانید از گذشته درسی بگیرید و برای موفقیت‌های آینده تان به کار ببرید. آیا من دوستانی را برای خودم انتخاب کرده‌ام که بتوانند از من پشتیبانی کرده، مرا به چالش بکشند یا این‌که مرا تشویق کرده و با دلگرمی دادن باعث رشد من شوند؟ در انتخاب دوستان خود بسیار با دقت و محتاط باشید. دوستان خود را از میان کسانی برگزینید که علایق شخصی مشترک با آنها داشته باشید، ارزش‌های شما ارزش‌های آنها نیز باشد مخصوصا عواملی را که شما در رشد شخصیتیتان مهم می‌دانید. همین‌طور افرادی را دوست خود بدانید که برای وقت شما و خودشان ارزش قائلند، به یادگیری و دانش علاقه‌مند بوده و دوستی واقعا برایشان مهم باشد.ُ - ]]> بهداشت روان Thu, 16 Jun 2016 07:37:51 GMT http://migna.ir/vdceex8x.jh8fvi9bbj.html 14 نشانه اینکه در یک رابطه سالم هستید http://migna.ir/vdcbwfbf.rhbz8piuur.html خیلی‌ها وقتی وارد یک رابطه جدی به ویژه برای ازدواج می‌شوند برایشان سوال‌های مختلفی درباره ماهیت و درست بودن انتخاب‌شان پیش می‌آید. مجله تایم به تازگی گزارشی را منتشر کرده که در آن به 14 نشانه در زوج‌های موفق اشاره شده است.-- 1- شما مي‌توانيد به راحتي درباره فكرهايتان حرف بزنيد رابطه زماني پيشرفت مي‌كند كه شما بتوانيد با شريك‌تان به صورت آزادانه و صادقانه حرف بزنيد. پيش براي هيچ موضوعي خط قرمز وجود ندارد و هر دو نفر احساس مي‌كنند كه حرفهايشان شنيده مي‌شود. اين ارتباط دو طرفه يكي از پايه‌هاي اساسي براي پيشرفت يك رابطه است. 2- هر كدام فضاي خودتان را هم داريد اگر شما به كسي عشق مي‌ورزيد به معناي اين نيست كه بايد هر دقيقه‌تان را با هم باشيد. طبيعي است كه دو نفر كه در يك رابطه جدي هستند اوقات زيادي را با هم بگذرانند اما هر كدام بايد بتوانند علاقه‌مندي‌هاي خود را داشته باشند و زماني را با دوستان‌شان بگذرانند. اين فضاي شخصي اجازه مي‌دهد كه شخصيت فردي هر طرف در كنار شخصيت زوجي رشد كند. 3- شما دعوا مي‌كنيد! اختلاف نظر طبيعي است و اگر در رابطه‌اي هستيد كه هيچ وقت هيچ اختلاف‌نظر حتي جزئي هم نداشته‌ايد احتمالا يك جاي كار مي‌لنگد. اما اين را هم در نظر داشته باشيد كه كساني كه در رابطه‌اي سالم هستند دعواهايشان هم سازنده و عادلانه است. يعني خبري از برچسب زدن و تحقير طرف مقابل نيست. در دعوا و اختلاف نظر هم هدف اصلي فهميدن نظرات طرف مقابل براي بهبود رابطه است نه گرفتن امتياز از يكديگر! وقتي هر طرف هم فهميد كه اشتباه كرده است راه مشخص است: عذرخواهي مي‌كند! 4- خودتان را هم دوست داريد شما علاوه اينكه به نامزد يا زوج‌تان علاقه داريد خودتان را هم دوست داريد. پس رابطه‌تان را بر اساس يك رويا بنا نمي‌كنيد. شما مي‌دانيد كه نه خودتان و نه نامزدتان كامل نيستيد و هر كدام نقص‌هاي خاص خودتان را داريد. بنابراين يكديگر را بر اساس ارزش‌ها و معيارهايي كه اكنون وجود دارد بايد بپذيريد نه چيزهايي كه در آينده ممكن است يك نفر تبديل به آن شود. 5- با هم تصميم مي‌گيريد كسي همه تصميم‌ها را يك طرفه نمي‌گيرد. نه شما نه زوج‌تان! از اينكه چه فيلمي را ببينيد تا اينكه چند بچه داشته باشيد شما با هم تصميم مي‌گيريد و به حرفهاي يكديگر گوش مي‌كنيد. پس از اگر يكبار براي فيلم مورد علاقه يكي به سينما رفتيد بار بعد نوبت ديگري است كه فيلم خودش را انتخاب كند! 6- شما از بودن با هم لذت مي‌بريد روابط سالم پر از شادي و خوشحالي است. اين به معناي آن نيست كه شما هيچ مشكلي نداريد و هميشه فقط قرار است بخنديد! اما به معناي اين است كه زمينه اصلي زندگي شما شاد است و حتي مسائل ساده هم مثل كامل كردن جمله هم يا ديدن فيلم با يكديگر هم باعث شادي‌تان مي‌شود. 7- رابطه شما متعادل است زماني همسر يا نامزد شما مجبور است تا دير وقت سر كار بماند. موقعي هم شما مجبور هستيد از پدر و مادرتان نگهداري كنيد. اين از خصوصيات زندگي است. مسئله اصلي اين است كه در بلند مدت شما احساس كنيد كه زندگي متعادلي داريد. 8- با يكديگر با مهرباني رفتار مي‌كنيد هيچ چيز مهمتر از آن نيست كه با كسي كه دوستش داريد با مهرباني و ادب برخورد كنيد. با او همدلي داشته باشيد و نگران حالش شويد. اگر مي‌بينيد كه به غريبه‌ها بيشتر از شريك‌ زندگي‌تان احترام مي‌گذاريد يك قدم به عقب برداريد و نگاهي دوباره به اولويت‌هاي زندگي‌تان بيندازيد. 9- به يكديگر اطمينان داريد يك رابطه سالم بر اساس اطمينان و اعتماد است. رابطه شما بايد خالي از راز و رمز باشد. در صورتي كه نمي‌توانيد به شريك‌تان اطمينان كنيد هميشه در ذهن‌تان شك و ترديد وجود دارد بايد خودتان و رفتارهاي او را با يك مشاور بررسي كنيد. 10- شما اجازه عبور از مسائل را مي‌دهيد شريك‌تان شما را اذيت مي‌كند شما هم حتما كارهايي مي‌كنيد كه او آزار مي‌بيند. حرفهايي مي‌زنيد كه قصدي از آنها نداريد و سوءتعبير مي‌شود. شايد زماني بي‌ملاحظه رفتار كنيد. از دست هم ناراحت مي‌شويد اما سرانجام اجازه عبور از مسائل را مي‌دهيد و يكديگر را مي‌بخشيد. 11- شما صميمي هستيد رابطه زناشويي بخش مهمي از يك زندگي مشترك است اما همه آن نيست. رابطه اصلي نزديكي در صميميت و ارتباط قوي زوج‌ها با يكديگر است. اگر در يك رابطه سالم هستيد احساس ارتباط نزديك داريد. 12- رابطه شما محل امن شماست رابطه شما بايد محل امن و باثبات‌ترين نقطه زندگي‌تان باشد. وقتي از سر كار به خانه برمي‌گرديد احساس آرامش داشته باشيد. اين به معناي آن نيست كه شما دعوا نمي‌كنيد و اختلاف نظر نداريد! شما اما وقتي اوضاع در زندگي‌تان سخت شود مي‌تواند با شريك زندگي‌تان حرف بزنيد و مسائل را با او در ميان بگذاريد. 13- شما با شريك زندگي‌تان حرف مي‌زنيد وقتي نگراني يا دغدغه‌اي داريد شريك‌زندگي‌تان مهمترين كسي است كه مي‌توانيد با او حرف بزنيد. اگر در فضاي مجازي دنبال حرف زدن درباره دغدغه‌هايتان هستيد و ديگران را به همسر يا نامزدتان ترجيح مي‌دهيد يك جايي در رابطه شما مشكل وجود دارد. 14- شما كلمات جادويي را به هم مي‌گوئيد «دوستت دارم»،«ممنونم» و «عذر مي‌خواهم»؛اينها كلمات جادويي هستند كه در يك رابطه سالم زياد شنيده مي‌شوند! ]]> اخبار اجتماعی و آموزشی Sat, 11 Jun 2016 13:52:48 GMT http://migna.ir/vdcbwfbf.rhbz8piuur.html پنج کاری که شما به‌عنوان پدر یا مادر هرگز نباید انجام دهید http://migna.ir/vdca0wne.49n0y15kk4.html همه ما ایده‌هایی درباره رفتار با نوزادان و کودکان‌مان داریم، اما وظیفه والدین، آموختن درباره شیوه‌های تربیت کودکان است. به همین دلیل است که شما احتمالاً نمی‌دانید وقتی با مسئله پیچیده‌ای در تربیت فرزند مواجه می‌شوید، باید چه کار کنید. یکی از مشکلات در تربیت کودک، غلبه باور عمومی بر یافته‌های تحقیقی روان‌شناسان در رفتار والدین است. والدین به این دلیل که سالیان سال اغلب مردم به یک مورد تربیتی در رفتار با کودک اعتقاد داشته‌اند، خود را متعهد می‌دانند،‌ در حالی که یافته‌های تحقیقی جدید روان‌شناسان ممکن است از بی‌اعتباری یا حتی پرهزینه بودن آن رفتار حکایت کند. یکی از این موارد، پنج کاری است که والدین در اغلب کشورهای دنیا از آن به‌عنوان رفتارهای رایج در تربیت کودک استفاده می‌کنند؛ پنج موردی که اغلب روان‌شناسان به‌خصوص روان‌شناسان کودک بر انجام ندادن آنها تأکید کرده‌اند. البته یادتان باشد برای اینکه رفتار شما خالی از این پنج مورد شود، به زمان نیاز دارید. البته این پنج مورد همة رفتارهایی نیست که شما به‌عنوان یک والد ممکن است به اشتباه انجام دهید. رفتارهای بسیار زیاد دیگری نیز در تربیت اغلب والدین وجود دارد که نیاز به اصلاح دارد، اما این پنج مورد مهم‌ترین آنهاست که بیشتر والدین از آنها استفاده می‌کنند.    می‌خواهی پیش من بخوابی؟ هرگز چند وقت پیش خبری اعلام شد که مادری که فرزند 3‌ساله‌اش را پیش خود خواباند، بر اثر افتادن روی کودک موجب خفگی او شد. این اتفاق وحشتناک است. اما توصیه اکید روان‌شناسان برای اجازه ندادن به کودک برای خوابیدن پیش والدینش تنها به دلیل این پیامدها نیست. دلایل روان‌شناختی و تربیتی بسیار زیادی نیز در این باره وجود دارد. یکی از مهم‌ترین این دلایل، استقلال نیافتن کودک خواهد بود. البته یکی از مهم‌ترین موارد که باید مورد توجه قرار دهید، این است که منظور از این بچه‌ها، ‌کودکان بالای دو سال هستند. کودکان زیر دوسال باید در تختی که کنار تخت والدین‌شان قرار دارد بخوابند تا در صورتی که خطری آنها را تهدید کرد، بتوانند سریع واکنش نشان دهند. بنابراین یادتان باشد که اگر فرزند بالاتر از دو سال شما تمایل به خوابیدن پیش شما را دارد، بعد از مدتی به‌ تنها خوابیدن عادت خواهد کرد. فقط شما باید این مسئله را بخواهید. - مراحل مختلف غذا دادن به بچه‌ام را باید خودم انجام دهم؟ هرگز دکتر مارتین سلیگمن، روان‌شناس مشهور معاصر، معتقد است غذا دادن به بچه‌ای که خودش می‌تواند غذا بخورد، تنها موجب درمانده شدن او و زود جازدن و خستگی در برابر مشکلاتی می‌شود که در بزرگسالی تجربه می‌کند. این تنها ادعایی روان‌شناسانه نیست و نتیجه تحقیقات زیاد این روان‌شناس بزرگ آمریکایی است. وقتی شما به کودکتان غذا می‌دهید، به او این پیام را می‌دهید که خودش توان این کار را ندارد. برخی از والدین ادعا می‌کنند که اگر این کار را نکنند، فرزند‌شان غذا نمی‌خورد. پاسخ سلیگمن را بخوانیم: «این فقط یک پیش‌بینی از رفتاری است که ما تنها گوشه‌ای از آن را دیده‌ایم. والدینی که معتقدند در صورتی که به بچه‌شان غذا ندهند او غذا نمی‌خورد، آیا تا به حال برای چند روز این کار را امتحان کرده‌اند؟ یا تنها در یک یا دو موقعیت که با این ادعای کودکشان مواجه شده‌اند، جا زده‌اند و دوباره خودشان وظیفه غذا دادن را به عهده گرفته‌اند؟» سلیگمن می‌گوید: «در این رابطه باید کمی سخاوتمند باشید و نگران هدر رفتن غذا یا کثیف شدن میز یا فرش‌تان هم نباشید. این هزینه آموزش خودکنترلی به کودکان است.» آیا می‌توانم از تلویزیون یا بازی‌های کامپیوتری به‌عنوان ابزاری برای ساکت کردن فرزندم استفاده کنم؟ هرگز وقتی پدر و مادری از شیطنت‌های کودک‌شان در خانه خسته می‌شوند، به‌دنبال یک بچه خفه‌کن می‌گردند. در سال‌های اخیر این بچه‌خفه‌کن، تماشای تلویزیون یا استفاده از بازی‌های کامپیوتری است. این واکنش در برابر شیطنت‌های کودک به هیچ‌عنوان درست نیست. وقتی مدام این اتفاق رخ می‌دهد، کودکتان یاد می‌گیرد که هر وقت بخواهد تلویزیون تماشا کند یا بازی کند، باید شیطنت کند. بازی‌های کامپیوتری و تماشای تلویزیون که به این صورت انجام می‌گیرد نیز معمولاً از کنترل لازم خارج شده و مسائلی پیش می‌آید که روان‌شناسان به‌عنوان خطرات استفاده زیاد از این وسایل ذکر کرده‌اند. آیا می‌توانم در تربیت فرزندم از دیگرانی که او می‌شناسد، استفاده کنم؟ هرگز مادران و پدران بسیار زیادی وجود دارند که در موقع تربیت فرزندشان به او مدام یادآوری می‌کنند که مادربزرگ یا پدربزرگشان در تربیت آنها اعتقاد داشته که باید فلان کار را انجام داد یا اینکه عمو یا خاله او اعتقاد دارد که ما تو را زیادی لوس کرده‌ایم و از این قبیل اظهارنظرها. طبیعتاً با تکرار چنین نقل‌قول‌هایی نه‌تنها به هدفتان که اصلاح رفتار کودک است نمی‌رسید، بلکه او را نسبت به خودتان بی اعتماد می‌کنید، زیرا به او یادآوری می‌کنید که نمی‌توانید به صورتی مستقل رفتار کنید و او را هم نسبت به این افراد متنفر می‌کنید. آیا می‌توانم برخی اوقات خونسردی‌ام را از دست بدهم؟ هرگز برخی اوقات که کودکتان اشتباهی انجام می‌دهد، واقعاً لازم است به جای تلاش برای کنترل بچه‌تان، خودتان را کنترل کنید. این بدان معناست که برای یک لحظه به خودتان القا کنید کودکتان متعلق به فرد دیگری است نه متعلق به شما. بنابراین گامی به عقب بردارید و واکنشی را که بیشتر مؤثر است در نظر بگیرید. راه‌حل‌های زیادی وجود دارد. اما اگر خونسرد نباشید، هیچ‌یک را نخواهید یافت.   ]]> سبك زندگي Sat, 21 May 2016 16:04:22 GMT http://migna.ir/vdca0wne.49n0y15kk4.html چرا چشم دیدنتان را ندارند؟ http://migna.ir/vdcbw0bf.rhb09piuur.html وقتی پایتان را به اتاق می گذارید، سکوت همه جای خانه می کند یا اینکه چشم دوست که منتظرتان بوده برق می زند و سر درددلش باز می شود؟ آدم ها وقت حرف زدن با شما خودشان را سانسور می کنند و دست به عصا حرف می زنند، یا اینکه با اشتیاق زیر و بم زندگیشان را رو می کنند و به توصیه هایتان گوش می دهند؟ نکند شما هم بی آنکه بدانید یکی از آدم های آزاردهنده ای باشید که حضورشتان در جمع، یا غایب شدن آرامش و همدلی همراه است؟ شاید خواندن این مطلب و آشنا شدن با عاداتی که گستاخ ها در رفتارهایشان نشان می دهند، بتواند تکلیفتان را با خودتان روشن کند. اگر شما هم هر روز بارها از مسیری که گستاخ ها می روند حرکت می کنید، بعید نیست که تا چند وقت دیگر، همه آدم های دور و برتان را فراری دهید. قاطع، نه گستاخ آدم های قاطع می گویند: «همان طور که قبلا هم اعلام کرده بودم، برای تمام کردن این کار فقط تا آخر هفته وقت داریم و کسانی که کارشان را تمام نکنند، طبق توافق های قبلی جریمه می شوند.» آدم های گستاخ می گویند: «مگه نگفتم این کار باید تا آخر هفته تموم شه؟ تو همه چیز را شوخی می گیری و صلاحیت انجام این کارها را نداری!» می ترسید حقوقتان را نادیده بگیرند و به نظراتتان احترام نگذارند؟ احتمالا راهی که برای محافظت از حق و حقوقتان را پیش می گیرید، برخرود تهاجمی و دست پی شگرفتن است؛ اما نه! راهی که انتخاب کرده اید شما را به هدفتان نمی رساند. آنچه برای محافظت از حقوقتان نیاز دارید، برخورد قاطعانه است، نه برخورد کردن با چاشنی بی ادبی. شاید بپرسید که برخورد قاطعانه، چه تفاوتی با اخم کردن، کلفت کردن صدا و بیان سرسختانه خواسته ها دارد؟  تفاوت این دو برخورد در این است؛ آدم های قاطع تنها با جدیت از حقوق خودشان محافظت می کنند، اما آدم های بی ادب، با چنین رفتاری به حقوق دیگران حمله می کنند. درواقع گروه دوم به دنبال خلع سلاح فرد مقابل و حتی به دست آوردن امتیازهای بیشتر هستند، در حالی که گروه اول تنها بارها و بارها نظر خودشان را اعلام می کنند و برای رسیدن به خواسته شان، بدون تخریب دیگران تلاش می کنند. رک، نه گستاخ آدم های رک می گویند: «من اهل پوشیدن این رنگ نیستم. معمولا رنگ های تیره تر را برای انتخاب لباس می پسندم.» آدم های گستاخ می گویند: «چه لباس زشتی پوشیدی! باعث شده سیاه و خسته به نظر بیای!» به نظرتان این دو جمله چه تفاوتی دارند؟ به نظرتان گوینده این دو، کاری جز اعلام نظرش کرده؟ پس چرا گوینده اولی را بی ادب معرفی نمی کنیم اما جمله دوم به نظرمان بی ادبانه و توهین آمیز می رسد. ماجرا از این قرار است که گوینده در جمله اول، بدون حاشیه رفتن و با صراحت، نظرش را در مورد علایق و خواسته های خودش اعلام کرده؛ اما گوینده جمله دوم، پایش را از گلیمش بیرون گذاشته و با همین صراحت در مورد فرد مقابل و علایقش نظر داده. اگر می خواهید به جمع  بی ادب ها وارد نشوید و به دیگران توهین نکنید، بهتر است با فاصله و با احتیاط بیشتری و تنها در زمانی که از شما خواسته شد در مورد چیزهایی که به آن ها مربوط است، نظر دهید. آدم های رک، خودشان را قربانی خواسته دیگران نمی کنند. آن ها به راحتی می گویند: «من این غذا را نمی خورم!»، «نه! امروز وقت ندارم با تو بیرون بیایم!»، «متاسفم، من فعلا امکان پذیرایی از مهمان را ندارم!»؛ اما آدم های گستاخ به جای بیان مواضعشان، نظرها و خواسته های دیگران را تحلیل می کنند و بی آنکه از آن ها خواسته شود، در مورد دیگران و زندگی شان نظر می دهند. آن ها چنین جملاتی را به زبان می آورند: «از بس گوشت نخوردی رنگ به رخت نمونده.»، «از خریدن این کفش های ارزون قیمت دست بردار، پاهات آسیب می بینه.» یا «وای این چه خونه ایه! چطور تو این محیط به هم ریخته زندگی می کنی؟» همدل، نه گستاخ آدم های همدل می گویند: «میشه کمک کنی تا این اتاق را مرتب کنیم؟» آدم های گستاخ می گویند: «تمام روز روی مبل لم دادی در حالی که من مشغول کار بودم! وقت شه دست از تنبلی برداری و تکونی به خودت بدی!» کدام یک از ما می توانیم انکار کنیم که به کمک اطرافیانمان نیازی نداریم؟ می توانیم انکار کنیم که در خانه نیازی به همراهی همسرمان نداریم و در محیط کار هم از همراهی هسرمان نداریم و در محیط کار هم از همراهی همکارانمان بی نیازیم؟ همه ما خیلی وقت ها نیاز داریم که کسی دستمان را بگیرد و همراهی مان کند، اما چطور است که خیلی هایمان به این هدف نمی رسیم یا نمی توانیم دیگران را به داوطلب شدن در همراهی ترغیب کنیم؟ شاید تفاوت هایی که در مهارت های ارتباطی و نحوه استفاده از کلمات، زبان بدن و یا زمان بیان خواسته ها داریم؛ این تفاوت ها را ایجاد می کند. اگر تا امروز نتوانسته اید دیگران را به همراهی و همدلی کردن ترغیب کنید، نگاهی به رفتارهای خودتان بیندازید. شاید وقتش رسیده که روی مهارت های ارتباطیتان بیشتر کار کنید؛ وقت حرف زدن به صدا و لحنتان و حتی کلماتی که از دهانتان بیرون می آیند، توجه بیشتری کنید؛ آدم ها را بیشتر بشناسید تا بتوانید در زمان مناسب و با توجه به روحیاتشان خواسته هایتان را مطرح کنید و شاید هم لازم باشد که در انتخاب آدم هایی که با آن ها معاشرت می کنید و از آن ها درخواست کمک می کنید، دقت بیشتری به خرج دهید. نکته سنج، نه گستاخ آدم های همدل خوب به حرف ها گوش می کنند و بعد می گویند: «درسته! آلبته می تونی از یک زاویه دیگه هم به این موضوع نگاه کنی...» آدم های گستاخ می گویند: «نه اصلا این طور نیست! چرا چنین فکری می کنی؟ واقعیت اینه که...» ماهر نبودنتان در گوش کردن، نه تنها فرصت گوینده خوب و نکته سنج بودن را از شما می گیرد، بلکه به فردی گستاخ هم تبدیلتان می کند. آدم های گستاخ می خواهند تنها گوینده باشند و ارزشی برای حرف های دیگران قائل نستند. آن ها از تک تک جملات آدم ها خرده می گیرند و بدون آن ها نکته های مثبت حرف هایشان را ببینند، تنها به مخالفت با حرف های دیگران می پردازند. آنکه علاقه زیادی دارند که اطلاعاتشان را به رخ بشکند و داناتر از دیگران جلوه کنند. حرف های گستاخ ها پر است از اطلاعات اضافی و بی ربط به بحث که تنها برای ارضای احساس خودبرتربینی شان به گوش های مخاطب تزریق می شود. شوخ طبع، نه گستاخ آدم های شوخ طبع می گویند: «دو شکارچی توی جنگل بودن که یکیشون روی زمین افتاد، نفسش بندآمد و چشمهاش وارونه شد. دومی گوشی تلفن را برداشت، با اورژانس تماس گرفت و به اپراتور گفت: «دوستم مرده! جه کار کنم؟» اپراتور گفت: «خونسردی خودت را حفظ کن و اول از مرگ دوستت مطمئن شو.» ناگهان صدای شلیک گلوله آمدد؛ شکارچی دوباره گوشی را برداشت و گفت: «مطمئنم؛ حالا چه کار کنم؟» آدم های گستاخ می گویند: «یه روز یه آمریکایی به یه استرالیایی گفت...» هیچ کس از شوخ طبعی ها بدش نمی آید. آدم های شوخ طبع به هر جمعی که وارد می شوند، با خودشان شادی می آورند. حضور آن ها آن قدر انرژی به جمع تزریق می کند که همه همیشه منتظر آمدن آن ها هستند. حتی صحبت کردن در مورد این آدم ها، خنده را به لب دیگران می آورد؛ اما شاید بپرسید که شوخ طبع ها و گستاخ ها چه تفاوتی با هم دارند.  آدم های گستاخ، برای خنداندن دیگران از کلیشه های جنسیتی، قومیتی و نژادی استفاده می کنند. آن ها ابایی از توهین کردن به دیگران ندارند و برای خنداندن آدم ها مرزی را نمی شناسند. حرف های ناخوشایند و توهین آمیز هم می تواند به دستاویزی برای جوک های آن ها تبدیل شود و از اینکه در جریان این طنازی ها کسانی را برنجانند هم نمی ترسند. سنگ صبور، نه گستاخ سنگ صبورها می گویند: «می دونم توی موقعیت خوبی نیستی! رفتار نادرست همسرت هم ناراحتیت رو بیشتر کرده؛ اما شاید بهتر باشه کمی صبر کنی و لااقل فردا برای این موضوع تصمیم بگیری.» آدم های گستاخ می گویند: «چطور شوهرت تونسته چنین حرفی بزنه؟ من اگه جای تو بودم همین حالا از اون خونه می رفتم!» اگر به شما بگویند: «خودتان را جای دیگران بگذارید»، چه چیزی به ذهنتان می آید؟ از نظر ما آدم هایی که خودشان را جای دیگران می گذارند، سعی می کنند در کنار درک کردن احساسات آن ها، شرایط و محدودیت هایشان را هم درک کنند. آن ها با صادر کردن حکم های کلی، دیگران را مشوش نمی کنند و بیشتر از آنکه قاضی خوببی باشند، شنونده خوبی هستند؛ اما برای گستاخ ها، حکم دادن و قضاوت کردن از هر کاری راحت تر است. آن ها با شنیدن دردل  های آدم ها، نه تنها آن ها، بلکه اطرافیانشان را هم قضاوت می کنند و اگر راوی به توصیه ها و حکم هایی که می دهند عمل نکند، او را بی لیاقت و نادان ارزیابی می کنند. هردوی این آدم ها حافظه خوبی دارند، اما وقتی که بار دیگر پای درددل یا حتی شادی های فرد مقابلشان می نشینند، گذشته را به رخش نمی کشند و حافظه خوبشان را به شمشیری برای آسیب زدن به گوینده تبدل نمی کنند؛ اما برای گستاخ ها، ارجاع دادن به گذشته، راهی برای تحقیر فرد مقابل است. آن ها مدام می خواهند ارزیابی ها و قضاوت های درستشان را به رخ دیگران بکشند و با نبش قبر کردن درددل های قدیمی، به دیگران زخم بزنند. آن ها شنونده خوبی هستند و همه چیز را با دقت به خاطر می سپارند، اما از شنیده هایشان برای همراهی فرد مقابل استفاده نمی کنند، بلکه شنیده ها را به اسلحه ای برای جنگیدن با دیگران تبدیل می کنند.     ]]> سبك زندگي Sun, 24 Apr 2016 10:01:19 GMT http://migna.ir/vdcbw0bf.rhb09piuur.html ۱۵ عملی که خانم های فهمیده در روابط خود انجام نمیدهند http://migna.ir/vdca6ene.49nia15kk4.html فکر می‌کنید رفتار بالغی در رابطه‌تان دارید؟ هر رابطه‌ای چالش‌ها و مشکلات خاص خودش را دارد ولی یکسری رفتارهای نابالغ کلی وجود دارد که برای داشتن رابطه‌ای بهتر و شادتر باید از آنها اجتناب کنید. ----۱. روابط دیگر خود را قربانی نمی‌کنند. خیلی‌ها وقتی وارد یک رابطه احساسی می‌شوند، دوستانشان را کنار می‌گذارند. بااینکه این در طول «ماه‌عسل» منطقی به نظر می‌رسد ولی خیلی مهم است که یادتان باشد هیچوقت دوستان و خانواده‌تان که سال‌های سال کنارتان بوده‌اند نباید بخاطر ورود یک فرد جدید از زندگی‌تان بیرون شوند. زنان بالغ و فهمیده می‌توانند یک تعادل رضایت‌بخش بین همه عزیزانشان ایجاد کنند. ۲. فراموش نمی‌کنند از طرفشان تشکر کنند. بعد از گذشتن زمانی از رابطه، ممکن است خیلی ساده فراموش کنید که بخاطر چیزهای کوچک از طرفتان تشکر کنید. زنان فهمیده درک می‌کنند که تقسیم زندگی با کسی یک نعمت و هدیه است، به همین دلیل یادشان نمی‌رود که به این خاطر از همسرشان متشکر باشند. ۳. دست از استقلال مالی‌شان برنمی‌دارند. هرچقدر هم همسرتان وضع مالي روبراهی داشته باشد، اینکه استقلال مالی‌تان را به طور کل کنار بگذارید، یعنی درواقع استقلال فردی‌تان را کنار گذاشته‌اید. زنان بالغ و فهمیده نیازی ندارند برای هر چیزی از شوهرشان پول بگیرند و اینکه می‌توانند از پس یکسری از هزینه‌های خودشان برآیند به آنها احساس غرور می‌دهد. ۴. روی خصوصیات بد طرفشان متمرکز نمی‌شوند. زنان بالغ سعی می‌کنند به بهترین رفتارها و خصوصیات اخلاقی همسرشان توجه کنند به جای اینکه روی رفتارهای منفی آنها متمرکز شوند. حواسشان به کارهای خوبی است که طرفشان می‌کند و حرف‌های خوبی که می‌زند و سعی نمی‌کنند طرفشان را با اشتباهات و نواقصشان قضاوت کنند. ۵. دست از آرزوهایشان نمی‌کشند. زنان بالغ و فهمیده درک می‌کنند که یک رابطه فوق‌العاده شما را پایین نمی‌برد، درمقابل باید بهترینِ شما را ظاهر کند. یک رابطه خوب شما را تشویق می‌کند که آرزوهایتان را دنبال کنید و یک زن فهمیده می‌داند اگر دست از ‌آرزوهایش بکشد، برای شاد بودن در رابطه‌ای دچار مشکل خواهد شد. ۶. تصور نمی‌کنند که نوع خوشبختی آنها تنها نوع موجود است. زنان فهمیده درک می‌کنند که ایده هرکس از خوشبختی متفاوت است. اگر طرفشان از فضای شخصی لذت می‌برد، این فضا را به آنها می‌دهند و اگر از محبت کردن لذت می‌برد، به او محبت می‌کنند. از همه اینها مهمتر، درمورد اینکه چطور می‌توانند طرفشان را خوشحال کنند، حدس نمی‌زنند. ۷. احترام به خودشان را زیر پا نمی‌گذارند. کمی تغییر کردن در طول رابطه طبیعی است ولی زنان فهمیده نمی‌گذارند رابطه احترامی که برای خودشان قائل هستند را از آنها بگیرد. آنها به همسرشان اجازه نمی‌دهند با لحنی منفی و غیرمحترمانه با آنها حرف بزند و از طرفشان توقع دارند که مثل همه آدمها با آنها رفتار کند. ۸. «دوستت دارم» را سبک نمی‌شمارند. زنان فهمیده اهمیت این جمله را می‌دانند، به همین دلیل برای خاص نگه داشتن آن همه تلاششان را می‌کنند. در آخر هر صحبتی نمی‌گویند «دوستت دارم»، درعوض این جمله را درست درمواقع لازم و مناسب برای نشان دادن اهمیتی که واقعاً به طرفشان می‌دهند، بر زبان می‌آوند. ۹. خوشحالی و خوشبختی‌شان را نادیده نمی‌گیرند. زنان فهمیده و بالع اهمیت شادی و خوشبختی‌ خودشان را می‌فهمند و می‌دانند اگر در ارتباطی خوشحال نیستند، نباید در آن ارتباط بمانند. آنها می‌داند که طرفشان بخشی از شادی و خوشبختی آنهاست و باید کسی باشد که وقتی ناراحتند بتواند خوشحالشان کند. ۱۰. احساس نمی‌کنند مدام باید با طرفشان در تماس باشند. زنان فهمیده نیازی به تماس مداوم در ارتباطشان ندارند چون زندگی پرمشغله خودشان را دارند. آنها به اندازه کافی به طرفشان اعتماد دارند که وقتی پیششان نیست با ایمیل‌ها، تماس‌ها و اس‌ام‌اس‌های مداوم هم وقت خودشان را تلف و هم طرفشان را خسته کنند. ۱۱. اجازه نمی‌دهند همه تصمیم‌گیری‌ها بر عهده طرفشان باشد. در یک رابطه بالغ هر دو طرف به تصمیمات همدیگر احترام می‌گذارند، از تصمیمات بزرگ مثل ازدواج و بچه‌دار شدن گرفته تا تصمیمات کوچکتر مثل در کدام رستوران غذا خوردن.  در هر حالت، طرفتان باید همیشه به نظرات شما احترام بگذارد و برعکس. ۱۲. جزییات رابطه‌شان با دنیا به اشتراک نمی‌گذارند. زنان بالغ و فهمیده ارزش و اهمیت محرمانه نگه داشتن رابطه‌شان را می‌دانند. ازاینکه دنیا سر از کار آنها دربیاورد خوششان نمی‌آید به همین دلیل درمورد دعواهای خودشان مطلبی در رسانه‌های اجتماعی به اشتراک نمی‌گذارند و درعوض سعی می‌کنند درمورد مشکلشان با طرف‌مقابل خود صحبت کنند. ۱۳. حریم شخصی‌شان را از بین نمی‌برند. زنان بالغ و فهمیده می‌دانند که رابطه‌شان هرچقدر هم که عالی باشد، هرازگاهی به زمانی برای تنها بودن نیاز دارند. از رفتن به باشگاه ورزشی گرفته یا نشستن در خانه و خواندن کتاب، زنان فهمیده به زمان تنهایی خود ارزش گذاشته و هرازگاهی اوقاتی را برای تنها بودن در نظر می‌گیرند. ۱۴. به دستاوردهای طرف‌مقابلشان حسادت نمی‌کنند. خانم‌های فهمیده درک می‌کنند که دوست داشتن یک نفر یعنی بخواهید او تا حد امکان خوشحال و خوشبخت باشد. آنها از شادی طرف‌مقابلشان شاد شده و بخاطر موفقیت‌ها و دستاوردهای او جشن می‌گیرند، نه اینکه بخاطر خودخواهی‌ها، او را تحقیر کنند. ۱۵. هویت خودشان را فراموش نمی‌کنند. وقتی یک رابطه جدید را شروع می‌کنید، طبیعی است که جذب سرگرمی‌ها و علایق طرف‌مقابل خودتان شوید. به اشتراک گذاشتن علایق خیلی لذت‌بخش است ولی زنان بالغ و فهمیده به خودشان اجازه نمی‌دهند علایق و سرگرمی‌های خودشان را بخاطر یک نفر دیگر کنار بگذارند. درعوض، هم به علایق و سرگرمی‌های خود و هم طرفشان علاقه نشان می‌دهند. *شما رفتار دیگری که خانم‌های بالغ در روابط خود نشان نمی‌دهند سراغ دارید؟   ]]> اخبار روان شناسی و روانپزشكی Tue, 29 Mar 2016 14:23:39 GMT http://migna.ir/vdca6ene.49nia15kk4.html ۶ نشانه اینکه نباید رابطه تان را بر هم بزنید http://migna.ir/vdcg7w9w.ak93u4prra.html اگر هنوز نتوانسته‌اید تصمیم بگیرید که رابطه‌تان را بر هم بزنید یا نه، چند توصیه برایتان داریم. برهم زدن چیزی همیشه آسان‌تر از درست کردن آن است ولی مسلماً هیچوقت چون شیشه ماشینتان شکسته آن را دور نمی‌اندازید. پول می‌دهید تا برایتان شیشه نو بیندازند. درمورد رابطه هم همینطور است. وقتی رابطه‌ای تمام می‌شود، دوره‌ای باید برای از دست رفتن ارتباط با کسی که زمانی بخشی از زندگی‌مان بود، ناراحتی بکشیم. محققانی که روی کسانیکه در غم از دست رفتن رابطه‌های عاشقانه‌شان بودند اسکن مغزی انجام دادند متوجه شدند که الگوی فعالیت مغز همه آنها شبیه به مغز کسانی است که از افسردگی رنج می‌برند. شما برای رابطه ای که در آن هستید، زمان، انرژی، احساس و قسمت‌های دیگر زندگی‌تان را هزینه کرده‌اید. شاید هنوز وقت آن نیست که آن را تمام کنید. اینجا به شش نشانه‌ای اشاره می‌کنیم که در این تصمیمگیری کمکتان می‌کند. ۱.رابطه‌جنسی خوبی دارید. اگر داشتن ارتباط جنسی کسالت‌بار هیچوقت بین شما و همسرتان مشکل نبوده، بهتر است با هم بمانید. اگر اینطور است شما خیلی خوش‌شانس بوده‌اید که چنین شیمی قوی‌ای با هم دارید. هیچکس دوست ندارد کنار کسی پیر شود که عشق‌بازی با او برایش خسته‌کننده است. اگر شما و همسرتان می‌توانید رابطه‌جنسی‌تان را جذاب نگه دارید، پس کنار هم بمانید. ۲. سر چیزهای کوچک دعوا می‌کنید. کنترل تلویزیون را دستش گرفته است و نمی‌گذارد برنامه موردعلاقه‌تان را تماشا کنید. شما برای شام سالاد درست کرده‌اید ولی همسرتان عاشق گوشت است. این جنگ و جدال‌ها به نظرتان هیچوقت تمامی ندارد و بخاطر همین می‌خواهید رابطه‌تان را تمام کنید. ولی آیا سر مسائل مهم و اصلی هم دعوا دارید؟ اگر سر باورهار ارزش‌ها و اخلاقیات با هم جدالی ندارید، یعنی خیلی بیشتر از آنچه فکر می‌کرده‌اید با هم سازگارید. فقط باید یاد بگیرید که سر مسائل پیش پا افتاده با هم مصالحه کنید تا رابطه‌ بهتر و شادتری داشته باشید. همه زوج‌ها با هم دعوا می‌کنند. ولی می‌توانید یاد بگیرید که چطور با داشتن علایق متفاوت زندگی خوبی کنار هم داشته باشید. ۳. کنار هم قوی‌تر هستید تا جدا جدا. وقتی کنار او هستید آدم بهتری می‌شوید یا وقتی خودتان تنهایید؟ آیا همسرتان شما را به چالش می‌کشد؟ آیا تشویقتان می‌کند که بهتر شوید و پیشرفت کنید؟ آیا در این راه کمکتان می‌کند؟ اگر اینطور است اصلاً درست نیست رابطه‌تان را با او تمام کنید. آدم‌های کمی هستند که بگویند کسی را پیدا کرده‌اند که از نظر روحی به آنها می‌خورد و با هم سازگاری دارند. اگر طرفتان به سلامت فکری، احساسی، جسمی و معنوی شما توجه دارد، نباید از رابطه با او بیرون بیایید. ۴. همسرتان از آرزوهای شما حمایت می‌کند. وقتی به طرفتان گفتید که می‌خواهید از کارتان بیرون بیایید و بروید استاد قنادی شوید، به جای اینکه بگوید «واقعاً چه دلیلی داره همچین کاری کنی؟»به شما گفته است، «این عالیه!» اگر کسی اینطور از آرزوها و اهداف شما حمایت می‌کند، نباید رابطه‌تان را با او تمام کنید. ۵. چیزی را با هم ساخته‌اید. اگر شما و طرفتان به سمت یک هدف مشترک برای ساختن یک خانواده، کار یا پروژه تلاش کرده‌اید و با هم روی آن کار کرده‌اید، می‌تواند نشانه این باشد که نباید از آن رابطه بیرون بیایید. تمام کردن رابطه‌تان در این زمان به این معنی است که مجبور خواهید بود بخاطر آن کار او را دوباره ببینید که این به دردسرتان می‌اندازد. ۶. طرفتان می‌خواهد برای بهتر کردن رابطه‌تان تلاش کند. اگر کسی را دارید که برای برآوردن نیازهای شما تلاش می‌کند، می‌تواند نشانه این باشد که نباید رابطه‌تان را تمام کنید. داشتن این تمایل و پشتکار برای بهتر کردن رابطه چیزی است که هر کسی ندارد. به آن توجه کنید. از طرف دیگر، اگر طرفتان تمایلی برای تلاش کردن نشان ندهد، مقاله‌ای که مربوط به نشانه‌های تمام کردن رابطه‌ است را مطالعه کنید. اگر تصمیم دارید رابطه‌تان را بر هم بزنید، حداقلش این است که چیزی یاد گرفته‌اید. رشد فردی بخشی از یک رابطه عاشقانه سالم است. محققان دریافته‌اند که بعد از برهم خوردن رابطه، زنان بیشتر از مردان قدرت اصلاح ویژگی‌ها، خصوصیات و باورهای خود را داشته‌اند.  - منبع مقاله : powerofpositivity.com مترجم : زینب آرمند ]]> اخبار روان شناسی و روانپزشكی Tue, 29 Mar 2016 08:48:38 GMT http://migna.ir/vdcg7w9w.ak93u4prra.html خیانت بخاطر پول‌های یواشکی http://migna.ir/vdcbwzbf.rhbs9piuur.html پنهان کردن پول! این یک فریب است که سال‌های زیادی می‌تواند ادامه پیدا کند. خیانت مالی می‌تواند در هر سطحی اتفاق بیفتد: دروغ گفتن به همسرتان درباره پول، پنهان کردن اطلاعات مالی یا معاملات. در اغلب این موارد یکی سعی می‌کند با تأمین هزینه‌های زندگی دیگری، امنیت و رفاه مالی فراهم کند. ما آن را خیانت مالی می‌نامیم چون این خلاف چیزی است که دونفر در یک رابطه به هم وعده داده‌اند؛ ساختن اهداف مشترک، پیدا کردن راه‌ حل برای مشکلات مالی، سهیم بودن در شرایط و تعهد به هر وعده‌ای که باعث ثبات یک رابطه می‌شود.‏ ‏طبق آنچه یک نظر سنجی در یک سایت معاملات بریتانیا مشخص کرده است در سال ۲۰۱۳ از هر ده نفر یک نفر اعتراف کرده که یک کارت اعتباری پنهانی دارد. این آمار می‌تواند در کشورهای مختلف بالاتر یا پایین‌تر باشد اما چنین واقعیتی انکارناشدنی است.‏ مسائل مالی همیشه اولین دلیل جدایی افراد نیست اما می‌تواند عامل مهمی در تصمیم بر جدایی باشد. چیزی که مهم است توجه به چنین آمارهایی است: در یک پژوهش مشخص شده است که ۳۰ درصد افراد معتقدند دروغ گفتن درباره پول در یک رابطه مشترک طبیعی است. ۱۶ درصد دیگر فکر می‌کنند پنهان کاری اگر درباره رقم‌های بسیار زیاد باشد اشکالی ندارد. علاوه بر این تقریباً ۵۶ درصد افراد گفته‌اند که پول را خرج می‌کنند بدون اینکه نظر دیگری را بپرسند و البته ۲۷ درصد دیگر هم نسبت به مشورت با دیگری در مورد مسائل مالی مردد هستند.‏ ‏همه چیز به میزان اعتماد و علاقمندی در رابطه وابسته است. هر چقدر اعتماد بیشتر باشد احتمال پنهان کاری‌های مالی کمتر است. به همین دلیل است که برای بررسی چنین مساله‌ای ابتدا باید به میزان پویایی رابطه توجه کنید: هر چقدر نوع ارتباط‌تان بهتر باشد، مسئولیت‌های مالی را بیشتر تقسیم می‌کنید، اهداف مشترک بیشتری دارید و دروغ‌ها یا بی توجهی‌های بسیار جزیی مالی را کمتر جدی می‌گیرید. ‏ پنهان کردن درآمد مردها بیشتر از زن‌ها درباره میزان درآمدشان پنهان کاری می کنند. آنها معمولاً دلایل خودشان را برای این کار دارند. بعضی‌ها فکر می‌کنند لازم نیست کسی درآمدشان را بداند و این را بخشی از اقتدار خود می‌دانند، بعضی‌ها برای پیشگیری از خرج زیاد این کار را می‌کنند و بعضی هم ترکیبی از هر دوی اینها هستند. این البته می‌تواند بیانگر سیستم فکری پدرسالارانه مرد نیز باشد. همه این دلایل اشتباه و ناشی از بی اعتمادی یا خودبرتر‌بینی هستند. اگر به کسی که با او زندگی می‌کنید اعتماد دارید او باید همه چیز را در این باره بداند. هر کاری شبیه مخفی کردن رمز عبور یا جا به جایی پول‌ها برای اینکه همسرتان به آن دسترسی پیدا نکند یک خیانت است.‏ زنان هم درباره مسائل مالی پنهان کاری می‌کنند آنها هم با دلایل ویژه خود این کار را می‌کنند؛ گاهی برای روز مبادا، گاهی برای حمایت از خود یا فرد دیگری و گاهی هم بخاطر ترس از اینکه دیگری بخواهد همه درآمد را در اختیار خودش بگیرد.‏ ‏تنها راهی که برای حل این نوع پنهان کاری دارید این است که باورهایتان را تغییر بدهید، بنای رابطه را بر اعتماد بگذارید برای اینکار می‌توانید با هم حرف بزنید اگر نگرانی خاصی وجود دارد که باعث این نوع پنهان کاری می‌شود ابتدا این نگرانی را رفع کنید.‏ فریب در هزینه‌ها در اغلب موارد کسی به دیگری توضیح نمی‌دهد که پول‌ها را برای چه نوع از هزینه‌های جزیی خرج کرده است. واقعاً هم نیازی به این کار نیست که به هم جواب پس بدهید که با صد هزارتومان چند ماست یا روغن خریده‌اید اما اگر پولی را برای کالایی گران هزینه می‌کنید نباید آن را پنهان کنید.‏ با این حال پیش می‌‌آید فردی که تحت فشار مالی توسط دیگری قرار می‌گیرد گاهی درباره میزان هزینه‌ها دروغ بگوید. زنی را در نظر بگیرید که توسط همسرش در مضیقه مالی است و سعی می‌کند هزینه‌های شخصی‌اش را از هزینه‌های خانواده پرداخت کند. مساله در این موارد بسیار پیچیده است چون او بر اثر خشونت مالی همسر هزینه‌ها را پنهان می‌کند.‏ علاوه بر این خیلی اوقات افراد درباره هزینه‌‌ای که برای خانواده خودشان می‌پردازند به هم دروغ می‌گویند. مرد و زن هر دو ممکن است چنین پنهان‌کاری‌هایی داشته باشد فقط به این دلیل که طرف مقابل تاب و تحمل چنین هزینه‌هایی را ندارد.‏ ‏به ظاهر ماجرا که نگاه می‌کنید خیلی آن را تهدید‌آمیز و جایی برای نگرانی نمی‌بینید. اما این ممکن است به یک بحران در رابطه تبدیل شود و یا ممکن است نوعی تهدید یا آزار فرد مقابل به حساب بیاید. این در حالی است که مساله می‌تواند از همان ابتدا به راحتی حل شود. کافی است هزینه‌های جاری خانواده و هزینه‌های فردی مشخص شوند و هر دو نفر به پرداخت صادقانه هزینه‌های جاری خانواده متعهد باشند. در مورد هزینه‌های فردی هر کسی حق دارد آزادانه آن را برای خودش خرج کند بدون اینکه مجبور باشد به دیگری توضیح بدهد که با پول‌ها چه کرده است. مادامی که این هزینه‌های فردی باعث بی‌اعتمادی در رابطه نمی‌شود دیگری نمی‌تواند در آن مداخله کند.‏ ‏ پنهان کردن عادتی بد کسی که اهل قمار است، یا دائم خریدهای غیر ضروری و نامتعارف دارد بعد از مدتی مجبور می‌شود که دروغ بگوید چون طرف مقابل نمی‌تواند شاهد به باد رفتن اموال و دارایی‌ها باشد. چنین افرادی به مرور زمان یاد می‌گیرند چیزی درمورد دارایی‌هایشان، کاری که با پول می‌کنند و شکست‌های مالی‌شان نگویند. آنها حتی درباره خرید یک سهام هم حرفی نمی‌زنند. این نوع پنهان‌کاری‌ها ناشی از عادت‌هایی است که فرد نمی‌تواند آن را ترک کند.‏ اینکه بخواهید با فردی که معتاد به خریدن است یا قمار می‌کند یک گفتگوی منطقی داشته باشید عملاً بی‌فایده است. هر نوع برنامه‌ریزی مالی با این فرد با شکست مواجه می‌شود چون او نمی‌تواند به آن پایبند باشد. پیش از آنکه بخواهید در این زمینه به موضوع پنهان کاری مالی بپردازید باید اعتیاد و عادت‌های بد را درمان کنید.‏ قرض دادن به دیگران قرض دادن پول به دوست و آشنا هم یکی از دلایل پنهان‌کاری‌های مالی است. در واقع وقتی همسرتان این مسأله را پنهان می‌کند که پولی را بدون ضمانت پرداخت به دیگران قرض می‌دهد. به ویژه اگر این پول را از منابع مشترک مالی برداشته باشد تلاش بیشتری برای پنهان‌کاری خواهد کرد.‏ ترس از ایجاد تنش و درگیری یکی از عواملی است که فرد سعی می‌کند این مسأله را از شما پنهان کند بنابراین اگر می‌خواهید جلوی این مسأله را بگیرید باید کمی آرام‌تر باشید و دلایل منطقی خودتان را مطرح کنید. در نهایت با یک گفتگوی منطقی می‌توانید با هم به توافق برسید که آیا باید به دیگران پول قرض بدهید یانه و یا در چه شرایطی و به چه کسانی و با چه نوع ضمانتی پول قرض بدهید.‏  - ضمیمه خانواده روزنامه اطلاعات ]]> سبك زندگي Sun, 14 Feb 2016 17:31:46 GMT http://migna.ir/vdcbwzbf.rhbs9piuur.html همـــدلی از نوع همسرانه http://migna.ir/vdcdk50s.yt0ko6a22y.html برای هر زوجی ممکن است این موقعیت پیش بیاید که درگیر بحران شغلی یا تحصیلی همسرش شود. گاهی افراد ناچارند برای ادامه تحصیل، ماموریت کاری یا هر دلیل دیگری مهاجرت کنند یا در یک برهه زمانی با هر دلیلی مثل مشغله تحصیلی یا بحران شغلی و... با فشار روانی زیادی رو به رو شوند. در این شرایط ممکن است افراد دچار اضطراب و افسردگی شوند و حسابی به هم بریزند. طبق تحقیق های انجام شده فشار روانی و افسردگی به ترتیب دومین و سومین مشکل بسیار مهم محل کار، البته بعد از بحران خانوادگی محسوب می شود. شایع ترین نشانه هایی که در این بحران ها بروز پیدا می کنند، عبارتند از: خستگی زیاد، بی خوابی، فشار خون بالا، سردرد، زخم معده و ترش کردن، ناتوانی در تمرکز و بی اشتهایی. تقریبا تمام این علامت ها ناشی از استرس زیادی است که در شرایط سختی همچون بحران شغلی و یا تحصیلی، انسان با آن مواجه می شود. روان شناسان معتقدند در این برهه از زندگی نقش همسر به ویژه زنان در همراهی همسرشان بسیار سخت تر از دیگر شرایط دشوار زندگی است. چون همسران افراد پرمشغله مجبورند با تلاطمات روحی همسرانشان که گاهی با بدخلقی و عصبانیت های غیرقابل تحمل همراه است نه تنها کنار بیایند، بلکه همسرشان را یاری دهند و اجازه ندهند بیش از پیش در خود فرو رفته و احساس بی کفایتی کنند. آنان مدام باید تلاش کنند تا محیطی آرام و سرشار از محبت برای آن ها فراهم کرده و در عین حال اعتماد به نفس از دست رفته همسرشان را با دادن امید و شوقی دوباره برای حرکت و بازسازی زندگی زنده نگه دارند؛ اما چگونه؟ اولین و مهم ترین گام برای دادن شوق دوباره به همسر بحران زده، همدلی کردن است. همدلی یعنی این که بتوانیم دیگران را بهفمیم، بدون این که آن ها را تایید یا رد کرده کنیم. بدون دلسوزی یا بی اعتنایی کردن. همدلی یعنی طرف مقابل بداند که من حالش را، دلیل رفتارش را می دانم، درک می کنم، می فهمم و بی اعتنا و بی تفاوت نیستم. همدلی از نوع همسرانه همدلی با همسر باعث می شود تا همسران به راحتی به توافق و تفاهم بر سر موضوعات مختلف برسند و همچنین حس همدلی بین همسران می تواند باعث هماهنگی و یک دل و یک رنگ شدن آن ها شود. اگر همسرتان احساس کند که او را درک نمی کنید حتی اگر اشتباه می کند، باز هم یک دیوار از هیجان های منفی بین شما به وجود می آید. درک کردن طرف مقابل به این معنی نیست که شما تمام صحبت های او را تمام و کمال بپذیرید و تسلیم گفته هایش شوید، بلکه منظور فهمیدن احساسات و هیجانات یکدیگر است. migna.ir یعنی اگر بین شما و همسرتان اختلافی هم وجود دارد این اختلاف نباید به رابطه عاطفی تان آسیب بزند.  خیلی وقت ها همدلی می تواند ناراحتی ها را برطرف کند بدون این که توافق بین همسران به وجود آمده باشد. اغلب ناراحتی ها به خاطر وجود مشکلات نیست بلکه به خاطر عدم همدلی باعث می شود که در بروز مشکلات فرد خودش را قربانی و رهاشده احساس کند.- چه طور همدلی کنیم؟ حال اگر شما از آن دسته از انسان هایی هستید که در همدلی کردن احساس ضعف می کنید و یا می خواهید راه های تقویت حس همدلی را یاد بگیرید، ما نکات زیر را به شما توصیه می کنیم: 1- شنونده خوب بودن به همسرتان اجازه دهید تا احساسات خودش را به راحتی بیان کند. درواقع اصل مهم همدلی، شنونده خوب بودن است. به سخنانش کاملا گوش دهید و به گونه ای برخورد کنید که بداند سعی می کنید مانند او به مشکل نگاه کنید. 2- بیان احساس هنگام برزو مشکل سعی کنید شما نیز احساساتتان را با همسرتان در میان بگذارید. 3- خودآگاهی و خودشناسی بیشتر چون همدلی بر پایه خودآگاهی و خودشناسی است، هر چه بیشتر نسبت به احساس های خودتان آگاهی داشته باشید بهتر می توانید احساس های همسرتان را درک کنید. 4- استفاده از تجربه های قبلی تجارب مشابه گذشته کمک می کند تا موقعیت و احساس های طرف مقابل را بهتر درک کنید. با یادآوری تجارت مشابهی که داشته اید، در درک احساسات همدلانه همسر موفق تر عمل خواهید کرد. 5- صادق بودن تظاهر به همدلی نکنید و به احساسات همسرتان لطمه نزنید. نقش بازی کردن یا استفاده ابزاری برای رسیدن به هدف های خود از رفتار همدلانه، موجب دلسردی و بی اعتمادی می شود. 6- قرار دادن خودتان به جای او در ارتباط با همسر، قبل از اقدام به هر عملی، لحظه ای هم که شده خود را به جای او قرار دهید. هر چه قدر حس همدلی را در خود تقویت کنید، همان قدر سنگ صبور همسر خود خواهید بود. 7- پرهیز از قضاوت دستور دادن، قضاوت کردن، نصیحت کردن و سرزنش، نشان دهنده وضعیت بالاتر و اندیشه فراتر شما نسبت به همسرتان است که احساس همدلی را از بین می برد، با این رفتارها این حس را القا می کنید که از او بالاتر هستید، پس از آن پرهیز کنید. 8- راه حل ندادن سعی کنید در همدلی راه حل ادامه ندهید چون طرف مقابل دلش می خواهند فقط ناراحتی خود را با کسی در میان بگذارد و از جانب او درک شود و فقط زمانی که خودش از شما تقاضای کمک کرد می توانید نظر خود را بگویید. 9- دلسوزی نکردن در همدلی برای طرف مقابل دلسوزی یا ترحم نکنید. برای مثال نگویید «وای بیچاره، تو چه قدر مصیبت کشیدی...» 10- بزرگ جلوه ندادن مشکل مشکل همسر را بیش از حد جلوه ندهید و برای مثال نگویید «عجب مکافات بزرگی! با وجود این چه می خواهی بکنی؟» 11- کوچک جلوه ندادن مشکل مشکل همسر را کوچک و بی ارزش ندانید. برای مثال نگویید «ای بابا خجالت بکش، این که مشکلی نیست و... پس اگر جای من بودی چه کار می کردی؟» -- *زینب شاکــری/ کارشناس ارشد روان شناسی بالینی ]]> سبك زندگي Fri, 12 Feb 2016 06:29:25 GMT http://migna.ir/vdcdk50s.yt0ko6a22y.html سوالاتی که هیچوقت نباید از همسرتان بپرسید http://migna.ir/vdciyqap.t1awv2bcct.html بیشتر مقالات درمورد حرف‌هایی که نباید به همسرتان بگویید به اجتناب از حرف زدن درمورد موضوعات تابو و خارج از محدوده اشاره می‌کند. بااینکه این موضوعات هم می‌تواند برایتان مفید باشد اما سوالاتی عمیق‌تر و مهمتر هم وجود دارد که خودداری از پرسیدن آنها ضروری‌تر است. اگر از پرسیدن این ۱۰ سوال از همسرتان خودداری کنید، مطمئن باشید که رابطه‌ای رضایت‌بخش‌تر و شادتر در کنار او خواهید داشت. ۱. «مشکلت چیه؟ چرا همیشه این کار رو میکنی؟» قضاوت منفی کردن درمورد همسرتان هیچوقت کار درستی نیست. تنها تاثیری که دارد بیشتر کردن رفتارهای منفی‌ در اوست که سعی دارید تغییرشان دهید چون قضاوتتان او را از شما دورتر می‌کند. به جای حمله کردن به او بخاطر کارهایی که دوست ندارید انجام دهد، درمورد چیزهایی که دوست دارید و حسی که وقتی انجامشان می‌دهد در شما ایجاد می‌شود با او حرف بزنید. مثلاً فرض کنیم که همسرتان همیشه عادت دارد در خمیردندان را باز بگذارد. به جای اینکه به او بگویید، «مشکلت چیه؟ چرا همیشه این کار رو میکنی؟» می‌توانید بگویید، «عزیزم میشه لطف کنی از این به بعد بیشتر در خمیردندن را ببندی؟ شاید احمقانه به نظرت برسه ولی وقتایی که این کار رو میکنی احساس می‌کنم بیشتر دوستم داری.» بعد دفعه بعدی که در خمیردندان را بست، آن لذت بیشتر دوست داشته شدن را احساس کنید و بگذارید خوشحالتان کند. بغلش کنید و ببوسیدش. به او بگویید که می‌دانید کار کوچک و پیش‌پا‌افتاده‌ای است اما واقعا ممنونید که این کار را کرده است. وقتی همسرتان ببیند بخاطر این کار کوچک تحسینش می‌کنید، دلش می‌خواهد کارهای بیشتر و بیشتری برایتان انجام دهد و این حس مثبت بین‌تان باقی می‌ماند. ۲. «چرا هیچوقت کاری که میگم رو انجام نمیدی؟» متهم کردم جذاب نیست. فضایی از ناامیدی، خشم، بی‌اعتمادی و جدایی ایجاد می‌کند. اینکار نه تنها برای رابطه‌تان مخرب است بلکه کاملاً بی‌فایده است. تابحال کسانی را دیده‌اید که سبک زندگی و شخصیتشان را ناگهان عوض می‌کنند چون همیشه متهم می‌شده‌اند؟ آدمها گاهی‌اوقات به این دلیل تغییر می‌کنند که از بس متهمشان کردند احساس بدی پیدا کردند. در چنین شرایطی قدرت درونی فرد او را به سبک جدیدی از زندگی می‌کشاند. شما آن کاتالیزوری نباشید که طرفتان را تغییر دهید. راه‌های دیگری برای ایجاد همان تاثیر به روشی قابل‌اطمینان‌تر و سازنده‌تر هم وجود دارد. هر وقت از همسرتان ناراحتید، اول باید مسئولیت احساسات، افکار و اعمال خودتان را بپذیرید. سهم خودتان را از این تساوی به گردن بگیرید. به جای فکر کردن به کارهای اشتباهی که همسرتان انجام می‌دهد، تمرکزتان را روی راه‌هایی که می‌تواند باعث تقویت رابطه‌تان شود بگذارید. وقتی بیشتر به راه‌حل مشکل فکر کردید و درک بهتری از موقعیت و شرایط پیدا کردید، با لحنی شفاف و آزاد و دوستانه با او حرف بزنید تا راه‌حلی پیدا کنید که هر دو شما را خوشحال‌تر کند. ۳ و ۴. «چرا اینقدر (تنبل، خودخواه، قدرنشناس) هستی؟» / «چرا مهربون‌تر، بهتر نمیشی؟» وقتی ناراحتید، نباید به طرفتان حمله کنید. این کار هیچ کمکی به شما نمی‌کند. شما با او هستید، با کل زندگی‌اش، او هم با شماست، با کل زندگی‌تان. اگر با هم هستید، یعنی تقریباً زوج خوبی هستید. اگر می‌خواهید کیفیت رابطه‌تان بهتر شود، با نحوه ارتباط و حرف‌زدنتان شروع می‌شود. دکتر مارشال روزنبرگ می‌گوید که مفیدترین راه ارتباط برقرار کردن با همسرتان این است که صادقانه احساساتتان را ابراز کنید و با همدردی به ابراز احساس او پاسخ دهید. صادقانه ابراز کنید چه حسی دارید و چه می‌خواهید، بدون اینکه او را متهم کنید، از او انتقاد کنید یا چیزی طلب کنید. وقتی همسرتان با شما حرف می‌زند، همدردانه گوش دهید که چه می‌گوید و چه حسی دارد، بدون اینکه انتقاد، اتهام یا طلبی از او بشنوید. این نوع ارتباط برمبنای آزادی بیان، صداقت و درک شکل می‌گیرد و باعث تقویت رابطه‌تان می‌شود. ۵. «چرا نمیتونی یک کم آروم باشی؟» اگر همسرتان در واکنش جنگ و گریز است به دستور شما نمی‌تواند «آرام‌تر» شود. اگر استرس دارد، یعنی چیزی اذیتش می‌کند. درغیراینصورت می‌توانست آرام باشد. ناراحتی همسرتان می‌تواند دلایل مختلفی داشته باشد و بااینکه طبیعی است شما از او بخواهید آرام‌تر باشد، گفتنش در آن لحظه یعنی می‌خواهید به نتیجه‌ای که خودتان می‌خواهید برسید. بهترین کاری که برای آرام‌تر کردن او می‌توانید انجام دهید این است که درکش کنید. قبل از اینکه بتوانید چیزی را تغییر دهید اول باید آن را بفهمید و درک کنید. گاهی‌اوقات درک کردن تنها چیزی است که به آن نیاز دارد. وقتی درمورد اینکه چه اتفاقی برای همسرتان افتاده کنجکاو باشید و با آرامش آن را از او بپرسید، قدمی مفید برداشته‌اید. وقتی در چنین فضای حمایتگری با او حرف بزنید مطمئن باشید به نتیجه‌ای که می‌خواهید می‌رسید. ۶. «می‌خوای از من جدا بشی؟» استفاده از این جمله در مشاجرات روزمره غیرضروری است و از نظر عاطفی یک مخرب احساسی به حساب می‌آید. خیلی اوقات افراد این سوال را نمی‌پرسند که وضعیت برایشان روشن شود، می‌پرسند که امکان جدایی را به صورت تهدیدی وارد دعوا کنند. اگر واقعاً می‌خواهید آن لحظه رابطه‌تان را بر هم بزنید، به او بگویید و همان کار را هم بکنید. درغیراینصورت، دلیل برای پرسیدن این سوال وجود ندارد. اگر احساس می‌کنید آن لحظه خیلی عصبانی هستید، یک قدم به عقب برداشته و مسئله را تا جایی که می‌توانید منتقدانه بررسی کنید و وقتی اوضاع بین‌تان آرام‌تر شد دوباره درمورد آن موضوع حرف بزنید. اگر واقعاً می‌ترسید طرفتان بخواهد شما را ترک کند، خیلی ساده بگویید، «عزیزم، ببخشید. اجازه بده چند دقیقه برای خودمان باشیم و وقتی آرام‌تر شدیم حرف بزنیم.» و وقتی کمی آرام‌تر شدید، از او بپرسید، «الان چه حسی داری؟» یا «از رابطه‌مان چه می‌خواهی؟» وقتی این سوالات را به روشی که تهدید‌آمیز نباشد بپرسید، به همسرتان فضای لازم برای فکر کردن سازنده درمورد سوالاتتان را خواهید داد. اگر همسرتان واقعاً قصد داشته باشد ترکتان کند، به شما خواهد گفت. درغیراینصورت، صحیح و با آرامش پرسیدن اینگونه سوالات صمیمیت بین‌تان را بیشتر خواهد کرد. ۷. «مطمئنی که دوست داری با من زندگی کنی؟» بااینکه برای سلامت رابطه مهم است که دو طرف همدیگر را تحسین کنند اما هر فرد خودش مسئول احترام و اعتماد به نفس خود است. همانطور که جردن گری، روانشناس خانواده می‌گوید، نشان دادن علاقه‌تان به همسرتان به صورت مرتب و روزانه و اطمینان دادن به او که برایتان بسیر جذاب است، رمز داشتن یک رابطه رضایت‌بخش است. همینطور دکتر دیوید شارک نویسنده کتاب ازدواج پرعشق می‌گوید، داشتن تمایل و علاقه جنسی به کسی که مدام به دنبال تایید گرفتن از شماست سخت است. اگر مدام به دنبال تایید گرفتن طرف‌مقابلتان باشید، دیر یا زود برای همسرتان سخت خواهد شد که تحسینتان کند یا به شما احترام بگذارد. راه‌حل این است که مطمئن شوید خودتان خودتان را دوست دارید و دوست دارید با خودتان باشید. وقتی برای خودتان جذاب باشید آنوقت برایتان راحت‌تر خواهد بود که بفهمید همسرتان واقعاً تحسینتان می‌کند و دوست دارد با شما باشد یا خیر. ۸ و ۹. «میتونم بهت اعتماد کنم؟» / «راستش رو بهم میگی؟» پرسیدن مستقیم این سوال ایده خوبی نیست. هم اینکه باعث می‌شود همسرتان بلافاصله به حالت دفاعی برود و هم اینکه هیچوقت نمی‌توانید به پاسخی که دریافت می‌کنید مطمئن باشید. دلیل آن این است که اگر اساساً نمی‌توانید به کسی اعتماد کنید، دیگر پرسیدن اینکه می‌توانید یا نمی‌توانید به او اعتماد کنید فقط اعصابتان را خردتر می‌کند. وقتی افراد در روابط خود حالت مالکیت پیدا کرده و کمی حسود می‌شوند، مارک مانسون توصیه می‌کند، «خیلی ساده است: یا به همسرتان اعتماد دارید یا ندارید. اگر به او اعتماد دارید، پس دهانتان را ببندید. اگر اعتماد ندارید، دلیلی برای ادامه زندگی‌تان با او وجود ندارد. اما اگر به او اعتماد دارید ولی او به شما دروغ بگوید چه؟ آنوقت مطمئن باشید که یک روز متوجه دروغ‌های او خواهید شد. ماه هیچوقت پشت ابر نمی‌ماند. بالاخره دروغ‌های او رو شده و متوجه آن می‌شوید. و آن روز، ترکش کنید.» بله کمی تلخ است اما کاملاً رک و راست است. ۱۰. «اگه میدونستی ناراحت میشم، چرا این موضوع رو وسط کشیدی؟» یک رابطه خوب و باکیفیت با شبه آرامش ناشی از نگفتن‌ها ایجاد نمی‌شود. این رابطه با راحتی واقعی دو نفری حاصل می‌شود که با شفافیت کامل با هم صحبت می‌کنند تا صمیمیت رابطه و رضایتشان را از آن بیشتر کنند. برای این منظور باید بتوانید درمورد موضوعات سخت و ناراحت‌کننده هم با هم صحبت کنید. همانطور که دکتر دیوید شارک توصیه می‌کند، برای اینکه یک رابطه رضایت‌بخش باشد، باید هر دو طرف بتوانند به طور مستقل به خودشان آرامش دهند. مطمئناً آرامش دادن به خود و مقابله با خود در یک زمان کار دشواری است. یعنی با آن قسمت از خودمان که شاید دوست نداشته باشیم با آن روبه‌رو شویم کنار بیاییم، مثل ترس‌هایمان، اضطراب‌ها و ناامنی‌هایمان. البته به همان اندازه که سخت است، سودمند هم خواهد بود. دقت به اتفاقاتی که درونتان می‌افتد با شفافیت، آزادی و کنجکاوی باعث ارتقای مداوم رابطه و زندگی‌تان خواهد شد.- منبع: lifehack.com     ]]> اخبار اجتماعی و آموزشی Mon, 08 Feb 2016 21:30:00 GMT http://migna.ir/vdciyqap.t1awv2bcct.html زوجها چقدر باید با هم وقت بگذرانند؟ http://migna.ir/vdch6mnx.23nmqdftt2.html چه میزان وقت برای سپری کردن با کسی که با او وارد رابطه شده‌اید سالم است؟ همه ما کسانی را دیده‌ایم که وقتی وارد یک رابطه جدید می‌شوند همه زندگی خود را کنار گذاشته و بیست و چهار ساعت شبانه‌روز خود را با آن فرد می‌گذرانند. اما این رفتار گاهی‌ به قیمت از دست دادن روابط دیگرشان تمام می‌شود. با اینحال خیلی‌ها هم هستند که احساس می‌کنند برای اینکه در برنامه زندگی فردمقابلشان جایی برای خود باز کنند باید بجنگند.چطور می‌توان رابطه‌ای متعادل را شروع کرد؟اگر صددرصد زمان خیلی زیاد و صفر درصد خیلی کم است، خوب باید یک عدد مناسب پیدا کنید. ایجاد تعادل معمولاً سخت‌تر از چیزی است که همه تصور می‌کنند: ما معمولاً دوست داریم که با این فرد جدید و جذاب که به عنوان همسر وارد زندگی‌مان شده وقت بگذرانیم. آنها به دنبال فرصت‌هایی هستند تا کنار آن فرد باشند و وقتی نیستند دلشان برای هم تنگ می‌شود. این زمانی که با هم سپری می‌کنند سالم و لازم است تا بتوانند رابطه خود را قوی‌تر کرده و دو زندگی را به هم جوش بدهند.ولی کار و زندگی باعث می‌شود محدودیت‌هایی واقعبینانه برای میزان زمانی که با همسرتان سپری می‌کنید، تعیین کنید. از الزامات غیرقابل‌پیشبینی کاری برای آخرهفته گرفته تا نیاز به سفرهای کاری، اگر طرف مقابلتان در رابطه سطح متفاوتی از ارتباط را انتظار داشته باشند، اهداف و جاه‌طلبی‌های شخصی ممکن است در رابطه‌تان ایجاد استرس کند.زوج‌های جوان باید بتوانند بین زمانی که با طرف‌مقابلشان سپری می‌کنند و زمانی که به دوستان و خانواده اختصاص دارد هم تعادل ایجاد کنند. وقتی وارد رابطه می‌شوید، قابل‌دسترس بودن شما برای روابط قبلی‌تان کمی تغییر می‌کند. مثلاً در تحقیقی که در سال ۱۹۹۹ انجام گرفت، مشخص شد زنانی که سریعتر زمانی را که همسرشان سپری می‌کنند افزایش می‌دهند، به همان میزان سریعتر زمانی را که با دوستانشان سپری می‌کنند را کم می‌کنند. وقتی دوستان شکایت می‌کنند که دیگر فرصت دیدن شما را ندارند و خانواده‌تان متعجب‌اند که این همه وقت را کجا می‌گذرانید، دیگر لازم است که بتوانید تعادلی در زندگی و روابطتان برقرار کنید.زمانی که به تنهایی می‌گذرانید هم مهم است و این زمان به اندازه سایر نیازهای شما باارزش است. از چنین زمانی می‌توانید برای فکر کردن به ارتباط جدیدتان و فعالیت‌هایی که خودتان به تنهایی از‌ آنها لذت می‌برید استفاده کنید. این هم به اندازه زمانی که با آن فرد جدید می‌گذرانید و زمانی که با دوستان و خانواده باید بگذرانید اهمیت دارد.هدفتان باید ایجاد تعادلی در زندگی‌تان باشد که هر دو شما از زمانی که با هم می‌گذرانید لذت برده و خوشحال و راضی باشید و در عین حال بتوانید روابطتان با دوستان و خانواده را کنترل کرده، در اهداف کاری‌تان پیشرفت کرده و به رابطه‌تان برای شکوفا شدن فرصت دهید. در زیر به چند نکته برای ایجاد این تعادل اشاره می‌کنیم:۱- تفاوت‌های فردی‌تان را درک کنید. آدمهای مختلف به میزان زمان متفاوتی زمان برای با هم گذراندن نیاز دارند. تحقیق تئوری کلاسیک وابستگی نشان داده است که آنهایی که به اضطراب در رابطه گرایش دارند دوست دارند زمان زیادی را با طرفشان سپری کنند و آنهایی که سعی می‌کنند کمتر همدیگر را ببینند برایشان استقلال فردی اولویت دارد. نباید انتظار داشته باشید که طرفتان منعکس‌کننده نیازهای شما باشد.۲- با طرفتان هماهنگ کنید. بهترین راه برای اینکه بفهمید وقت کافی به فردمقابلتان اختصاص داده‌اید یا خیر این است که از خود او سوال کنید. باید بفهمید او به چه نیاز دارد و وابستگی‌ بین‌تان را تا حدی افزایش دهید که هر دو احساس راحتی کنید.۳- به نظرات دوستانتان گوش دهید. دوستان نه تنها بخشی از شبکه حمایتی شما هستند بلکه نظرات آنها درمورد رابطه جدیدتان می‌تواند موفقیت رابطه‌تان را پیشبینی کند. وقتی یک رابطه جدید را شروع می‌کنید، به دنبال راه‌هایی برای حفظ ارتباط با دوستانتان باشید. وارد کردن او به جمع دوستانتان راهی عالی برای حفظ ارتباط با دوستانتان در عین حال وقت گذاشتن برای بالا بردن کیفیت رابطه جدیدتان است.۴- یک شب در هفته را روی تقویم برای یک قرارملاقات عاشقانه علامت بزنید. وقتی کار و سایر تعهدات زندگی برنامه زندگی شما را پر می‌کند، پیدا کردن راه‌هایی برای اولویت دادن به رابطه جدیدتان اهمیت زیادی پیدا می‌کند. سعی کنید وضعیت و شرایط زندگی‌تان و میزان زمانی که می‌توانید صرف کنید را برای طرفتان توضیح دهید و حتماً یک شب در هفته را به داشتن یک قرارملاقات عاشقانه با او اختصاص دهید.۵- جزر و مد رابطه را تشخیص دهید. همینطور که رابطه جدید کم‌کم به رابطه‌ای باتعهد تبدیل می‌شود، جزر و مد عوامل استرس‌زای مختلف زندگی تبدیل به جزر و مد میزان انرژی می‌شود که دو طرف می‌توانند برای رابطه بگذارند. وقتی رابطه به هسته مرکزی زندگی دو طرف تبدیل می‌شود، خیلی مهم است که از فرصت‌هایی که برای شکوفایی رابطه و بالا بردن کیفیت آن پیش می‌آید، استفاده کنید و در عین حال به همدیگر فضای لازم را بدهید تا بتوانید بهترین شریک زندگی هم باشید.-منبع : psychologytoday.com     ]]> اخبار روان شناسی و روانپزشكی Wed, 03 Feb 2016 03:30:00 GMT http://migna.ir/vdch6mnx.23nmqdftt2.html «با كلاس» هستید؟ یا «با كلاس نما»؟ http://migna.ir/vdcb9gbf.rhbsspiuur.html اگر می‌خواهید بدرخشید باید لایق درخشش باشید و خوشبختانه یا متاسفانه نمی‌شود تنها با داشتن سر و ظاهر زیبا، در نظر مردم باهوش، لایق، دیدنی و باكلاس جلوه كرد. ما این‌بار با حضور دكتر نصیر دهقان، پزشك، نویسنده و مدرس مهارت‌های زندگی به بررسی‌ها ویژگی‌های خانم‌های باكلاس واقعی و با كلاس‌نماها می‌پردازیم. شما چطور هستید؟ «با كلاس» یا «با كلاس نما»؟--- روی ظاهر متمركز نشوید این روزها بعضی از خانم‌های با كلاس نما برای متفاوت به نظر رسیدن درحال آزار بی‌وقفه خودشان در سالن‌های زیبایی زیر سشوارهای داغ یا تغییر رنگ و موج موها و انجام آخرین طرح‌های روز روی ناخن‌های‌شان هستند؛ البته كفش‌هایی كه حفظ تعادل روی آنها به مهارت یك سیرك‌باز نیاز دارد و لباس‌هایی تنگ و عذاب‌آور هم به پكیج باكلاسی‌شان اضافه می‌شود تا بلكه بتوانند ظاهری چشمگیر بسازند. این پروسه متفاوت‌نمایی از راه دستكاری ظاهر، اغلب در جامعه ما جواب می‌دهد اما یك «خانم باكلاس واقعی» هیچ‌وقت برای به چشم آمدن، تمام تمركز و وقتش را روی ظاهرش نمی‌گذارد. اگر بهترین ساعات زندگی‌تان در آرایشگاه و سالن مد بگذرد در نهایت یك مانكن معمولی هستید كه نگاه‌تان می‌كنند، نه آن بانویی كه باید باشید. رژگونه كم‌خونی را درمان نمی‌كند! خوب است بدانیم هرچند با كمك لوازم آرایشی مرغوب می‌شود به‌راحتی زیبا و حتی جذاب شد اما این ابزار رنگین‌كننده نمی‌تواند به شما سلامت و شادابی واقعی ببخشد. اگر كم‌خون باشید قاعدتا رنگ و روی‌تان كمرنگ می‌شود و هرچند با استفاده از كرم پودر و رژگونه، سرخ و سفید شدن آسان است و می‌توان به عوارض ظاهری كم‌خونی غلبه كرد اما بی‌توجهی به كم‌خونی بالاخره روزی پای باكلاس‌نماها را به مطب دكتر باز می‌كند.  بنابراین بیشتر از اینكه سعی در زیبا شدن داشته باشید، روی سلامت‌تان حساس باشید، به دندان‌های‌تان برسید، به اندازه كافی بخوابید و با یك برنامه منظم ورزش كنید، به‌طور كلی سالم بودن جزء اصول اولیه به قول امروزی‌ها باكلاس بودن است. نكته بسیار مهم‌تر بعدی هم اینكه همیشه تمیز باشید، هر روز دوش بگیرید، به‌طور مرتب مسواك كنید، به سلامت و آراستگی موهای‌تان به دقت برسید و در مورد نظافت شخصی‌تان سختگیر باشید. زنان باكلاس فضولی نمی‌كنند باكلاس‌های واقعی افرادی شاد، مثبت‌اندیش و واقع‌بین هستند كه درك درستی از زندگی با انسان‌های دیگر و زیست مسالمت‌آمیز اجتماعی دارند؛ بنابراین می‌توانند احساسات زنانه مثبت و منفی‌شان را با توجه به آگاهی كافی از مسائل، به خوبی كنترل كنند. آنها هیچ‌وقت برای تسكین درد ناشی از حسرت‌ها و نداشته‌های‌شان به غیبت، بدگویی و حسادت مبتلا نمی‌شوند. باكلاس‌های واقعی شاید پولدار نباشند اما طبعی بلند داشته و همواره دست و دلبازند. این دسته از زنان با كشف عیب‌ها و رازهای دیگران ذوق زده نمی‌شوند و هرگز كنجكاوی منفی یا فضولی ندارند؛ یعنی غیر ممكن است برای فهمیدن وضعیت سلیقه صاحبخانه‌ای كه در خانه‌اش ‌مهمان هستند در كشوها و كابینت‌ها را باز كنند. عجقم! لوس بودن‌های بی‌كلاس. . . همه می‌دانند كه زنان بیشتر از مردان به صحبت كردن علاقه‌مند هستند؛ بنابراین بیشتر هم حرف می‌زنند. یك خانم باكلاس همان‌طور كه خوب حرف می‌زند سكوت به‌موقع را نیز خوب بلد است؛ ضمن اینكه به لحن و چیدمان كلماتش دقت دارد. برای نمونه اگر با همسر یا نامزدش لوس حرف می‌زند، عین همان بازی را وسط واگن مترو برای مردم اجرا نمی‌كند! ضمن اینكه ناگفته پیداست ادب كلامی داشتن برای خانم‌های ایرانی، یك ویژگی مهم است؛ پس حواس‌تان باشد كه فحش دادن، تعریف كردن جوك‌های ركیك، مسخره كردن افراد با اصوات و اشاره‌های كلامی یا استفاده از اصطلاحات و ادبیات مردانه، گاف بزرگی است كه اگر تمام شرایط یك خانم واقعی را هم داشته باشید به سادگی هر چه رشته‌اید، پنبه می‌كند. برای زیبا شدن باید آموزش ببینید باكلاس‌نماها برای داشتن ظاهری زیبا و جذاب گاهی میلیون‌ها تومان خرج می‌كنند اما برای باكلاس بودن واقعی تنها كافی است كه باسلیقه باشید و البته اولین قدم آنكه عیوب بدن‌تان را شناخته و با توجه به آنها لباس بپوشید؛ یعنی به‌طور مثال اگر خانمی هستید كه شكمی تخت ندارد از لباس‌هایی كه كمربندشان روی شكم بسته می‌شود، دوری كنید. داشتن دانش در مورد رنگ‌شناسی برای ست كردن لباس‌ها، خوش‌پوشی، خودآرایی و رفع نواقص ظاهری اگر از داشتن پول در این امر مهم‌تر نباشد، كم‌اهمیت‌تر هم نیست. به علاوه خوب است همیشه از عطرهای ملایم و باكیفیت استفاده كنید تا رایحه‌ای خوب و دلپذیر یادآور حضور شما برای دیگران باشد. از دیگر مواردی كه باید برای شیك‌پوشی در نظر داشت كیفیت كیف و كفش است چون شما می‌توانید با ست كردن درست رنگ‌ها، لباسی معمولی اما برازنده به تن داشته باشید و با در دست گرفتن كیف دستی باكیفیتی از برندی مناسب كه به تیپ‌تان بیاید، كاملا شیك باشید. آرایش‌های سنگین، زنانگی‌های سبك! این روزها متاسفانه باكلاس‌‌نماها باافراط در آرایش كردن آن هم در همه‌جا از سوپرماركت‌ها گرفته تا سمینارهای علمی، از مترو تا جلسه كنكور و سالن دفاعیه پایان‌نامه در دانشگاه‌های معتبر، گاهی باعث می‌شوند زنان و دختران بیشتر از آنكه آراسته و زیبا به نظر بیایند در مواردی خنده‌دار و عجیب جلوه كنند. با این مقدمه باید بگوییم اولین نكته مهم در مورد آرایش برای خانم‌های باكلاس این است كه آنها به خوبی می‌دانند چه نوع و چه میزان آرایش و آراستگی برای هر موقعیتی مناسب است؛ بنابراین قبل از آرایش كردن به این فكر كنید كه می‌خواهید به كجا بروید و آن فضا چقدر رسمی و علمی یا شاد و خودمانی است. تواضع، فوت كوزه‌گری است! اگر شما از آن دسته باكلاس‌نماهایی هستید كه فكر می‌كنند برای متفاوت بودن باید یك جوری به همه حالی كرد، آنها بال مگس بوده و شما قطب عالم امكان هستید (!) سخت در اشتباهید. غرور و تكبر بیجا نه‌تنها از شما فردی متفاوت و قابل اعتنا نمی‌سازد بلكه باعث می‌شود تا درجه آدم متوهمی كه می‌شود به توهماتش خندید، پایین بیایید؛ بنابراین همیشه متواضع باشید و هرگز در هیچ جمعی از زیبایی، هوش، شغل و موقعیت، امكانات مالی و خانواده یا اصل و نسب خودتان با آب و تاب تعریف نكنید. باوركنید برای زیبا به نظر رسیدن در جوامع انسانی، تواضع بیشتر از خودستایی به كارتان می‌آید. اعتماد به نفس از زیبایی مهم‌تر است گفتنی‌ها را گفتیم اما مهم‌ترین نكته اینجاست كه برای باكلاس بودن، داشتن اعتماد به نفس از زیبایی بسیار مهم‌تر است. اگر خودتان را دوست داشته باشید و از آن مهم‌تر نسبت به توانایی‌ها و زیبایی‌های درونی‌تان آگاه بوده و روی آنها متمركز شوید، ناخودآگاه مردم را نیز بدون زحمت ظاهرسازی جذب خواهید كرد؛ بنابراین روی خودتان كار كنید و با خودسازی، كسب عزت نفس و داشتن رفتاری سالم اما زنانه، باكلاس و قابل توجه به نظر بیایید. آشپزی، ننگ و عار نیست. . . این روزها دختران جوان و خانم‌های مایل به شیك بودن برای اینكه متفاوت به نظر برسند سعی می‌كنند هرچه زنان قدیمی بلد بودند یاد نگیرند! برای مثال بلد بودن خیاطی، گلدوزی و به‌خصوص آشپزی برای با‌كلاس بودن‌شان ننگ و عار است اما حتما در كلاس‌های فشرده زبان آن هم تا ترم سه و چهار یا یوگا و تای‌چی شركت می‌كنند. باكلاس بودن واقعی یعنی سرآمد بودن در همه‌چیز و خوب است بدانید داشتن هنرهای خانگی برای یك خانم نه‌تنها بی‌كلاسی نیست بلكه نشان‌دهنده هوش، استعداد و مهارت بالای او در زندگی است. خیلی جذاب است كه ضمن شیك بودن، دستپخت بیستی داشته باشید و از هر انگشت‌تان یك هنر بریزد! زبان بدن شیك داشته باشید زبان بدن هر كسی یكی از اولین و موثرترین تصویرها را در معرفی شخصیت او به دیگران می‌دهد؛ برای همین بهتر است همیشه به عنوان یك خانم باكلاس به نكات زیر دقت داشته باشید: -   درست بایستید و بنشینید. نوع راه رفتن شما میزان اعتماد به نفس‌تان را نشان می‌دهد؛ بنابراین برای ایستادن و نشستن موزون و درست تمرین كنید. -    هیچ‌وقت در مهمانی‌ها یا اماكن عمومی به كسانی كه به هر دلیلی متفاوت هستند زل نزنید. این كار زننده، شما را از جمع باكلاس‌ها به‌راحتی بیرون می‌كند. -    در گوشی حرف زدن با دوستان صمیمی یا همسرتان حركت زشتی است كه عدم آشنایی شما به آداب معاشرت را نشان می‌دهد؛ پس از آن دوری كنید. -    موقع غذا خوردن صحبت نكنید و برای بیشتر خوردن عجله نداشته باشید. -    موقع صحبت با تلفن همراه یا دوستان و خانواده‌تان هیچ‌وقت صدای‌تان را بالا نبرید. -    به گفتن كلمات و جملات احترام‌آمیزی مثل «لطفا» و «متشكرم» در خانه و اجتماع عادت كنید. رازدار باش حتی اگر مد نباشد! رازداری یكی از ویژگی‌های مهم برای افرادی است كه رموز خاص بودن را بلد هستند. یك خانم محترم هرگز و هرگز اسرار زندگی شخصی دیگران را برای نزدیك‌ترین كسان خودش هم تعریف نكرده و هیچ‌وقت هم اسرار محرمانه بین خود و نزدیكانش را برای افراد دیگر بازگو نمی‌كند. نكته اینجاست برای اینكه باكلاس باشید قطعا باید قابل اعتماد باشید و بدون هیچ تردیدی زنی كه رازدار نیست، قابل اعتماد هم نیست. در تمامی جوامع، وفاداری یك ارزش انسانی پراهمیت است و در پیشرفته‌ترین‌شان هم دیده نشده كه زنی به خاطر عدم وفاداری مورد ستایش و تحسین قرار گیرد؛ پس نسبت به روابط‌تان متعهد و مسوولیت‌پذیر باشید تا بشود گفت بانویی محترم و باكلاس هستید. با كلاس‌های متاهل این‌گونه‌اند وقتی ازدواج می‌كنید باید بدانید عموم مردان، زنانی را دوست دارند كه علاوه بر داشتن شخصیت قوی و احترام‌برانگیز، دارای ظرافت‌های رفتاری و شخصیت زنانه باشند؛ بنابراین برای امروزی بودن، لازم نیست خودتان را مسلط و مردانه نمایش دهید بلكه بهتر است طبعی آرام و همراه داشته باشید و از قبل چند نكته را بدانید: -    یكی از بی‌مایه‌ترین رفتارها اشاره كردن به ضعف‌ها و ناتوانی‌های همسرتان در ‌مهمانی‌های فامیلی یا جمع‌های دوستانه است. -    بد بودن روابط شما با خانواده همسرتان و استفاده از اصطلاحات از مد افتاده برای مسخره كردن جایگاه‌شان یك رفتار سطحی است كه می‌تواند نشان‌دهنده ضعف شما در مدیریت روابط‌تان باشد؛ بنابراین روی آن مانور ندهید. -    شیرین رفتار كردن فراتر از لوس حرف زدن و صدا نازك كردن در جمع‌های خانوادگی و رسمی است؛ پس با وجود شوخ‌طبعی و خوش‌اخلاق بودن سعی كنید مقتضیات زمانی و مكانی را به‌درستی درك و متناسب با آن رفتار كنید. -    فریاد كشیدن و سلطه‌جویی شما روی همسرتان، نشان‌دهنده امروزی بودن‌تان نیست؛ پس لطفا الگوهای غلط رسانه‌ای را فراموش كنید. زن باكلاس كسی است كه با استفاده ظریف و هوشمندانه از هنر زن بودنش كمترین تنش را در زندگی شخصی‌اش داشته باشد. عقل داشتن كلاس است! اگر می‌خواهید زنی دوست‌داشتنی و قابل احترام به نظر برسید باید نشان بدهید كه فكر، هوش و عمق وجود شما هم به اندازه لباس‌ها و سر و ظاهرتان زیبا و دیدنی است. همنشینی با خانم شیك‌پوشی كه از هیچ مساله‌ای در جامعه مطلع نیست و اطلاعات عمومی ناقص و ذهنی سطحی و خاموش  دارد با وجود جذابیت اولیه‌اش، در نهایت كسالت‌بار خواهد بود. برای همین خوب است به‌طور پیوسته مطالعه كنید، در شبكه‌های اجتماعی به جز گروه‌های حرف‌های زنانه و جوك حتما در گروه‌هایی كه بار علمی یا اخبار عمومی دارند، شركت كنید. مهارت‌های تازه‌ای یاد بگیرید و همیشه در حال یادگیری و به روز شدن باشید. ]]> اخبار روان شناسی و روانپزشكی Sat, 09 Jan 2016 21:14:52 GMT http://migna.ir/vdcb9gbf.rhbsspiuur.html جاده زندگی را با کلمات هموار کنید http://migna.ir/vdcbw9bf.rhbawpiuur.html گفتگو و ارتباط نامناسب از مشکلات شایع بین زن و شوهر های ناسازگار است. این رفتار بدلیل نداشتن اطلاعات و آگاهی در مورد چگونگی برخورد با یکدیگر ناشی می شود. رفتار زن و مرد در مواقع مختلف بدلیل تفاوتهای جنسیتی، نوع نگاه،نگرش، بیان احساسات و گفتگوهایشان متفاوت است. این تفاوتها گاهی سبب ارتباط کلامی نامناسب بین زوجین می شود. -فاصله ها زیادتر می شود در یک گفتگوی ناخوشایند، زن و شوهر اغلب غمگین، بدون انرژی و پر از سرزنش و تحقیر هستند، همیشه طرف مقابل را مقصر می دانند. معمولا یکی انتقاد می کند و دیگری توهین! و هر دو در حال شکایت هستند. «تو به من توهین می کنی»، «تو به من بی توجه هستی»، «خودت من را تحقیر کردی»، جملاتی از این دست كه زوجین به كار می گیرند، عاملی برای شروع درگیری لفظی زن و شوهر شده و بتدریج بحث آنها درباره موضوع های مختلف بالا می گیرد. زن مدام حرف می زند و مرد برای کنترل شرایط گاهی از خشونت استفاده می کند. در این مشاجرات موضوعات متعددی را بیان می کنند و از این شاخه به آن شاخه می روند، بدون اینکه گفتگوهایشان حاصلی داشته باشد. زن و شوهری که با یکدیگر اختلاف دارند و مدام مشاجره می کنند، کمتر به فکر خوشحال کردن هم هستند و برعکس تا آنجای که می توانند عکس العمل های بیزار کننده و تلافی جویان میان آنها زیاد است. رفتارهای همدلانه و درک یکدیگر که ارتباط کلامی آنها را بهبود ببخشد هم وجود ندارد و در حل کردن مشکلات ناکارآمد و ضعیف هستند و این امر هر روز شدت بیشتری در روابط شان پیدا می کند. - جاده های ناهموار کلماتگاهی زن و شوهر طوری وانمود می کنند که انکار همه چیز بر وفق مراد است و مشکلی بین آنها وجود ندارد اما پیام های غیر کلامی آنها خوشحال کننده نیست و نشان دهنده دلخوری آنهاست. معمولا نوع نگاه و ارتباطشان آزاردهنده است و بخاطر اینکه در درونشان از یکدیگر ناراحت هستند، با کوچکترین مسئله دوباره همه چیز را بهم می ریزند و بعد از مدتی، وضعیت بدتر و خشم و نفرت را ماندگارتر می کند. گاهی هم در چنین ارتباطی زن یا شوهر همه تقصیرها و گناه ها را به گردن می گیرد و باعث افسردگی زن و احساس سردی در شوهر شده و پرخاشگری بعدی را بدنبال دارد. علاوه بر ارتباط کلامی نامناسب گاهی هم ارتباط کلامی بین زن و شوهر و اعضای خانواده بسیار کم است و رضایت از زندگی را کمرنگ می کند. همچنین همسو نبودن خواسته ها و درخواست های زن و شوهر از یکدیگر زمینه توافق طرفین را کاهش می دهد. -پرتگاه زندگی در چنین رابطه ی که زوج در مورد رفتارها، اطلاعات نادرست، باورها و تصورات تحریف شده زیادی نسبت به یکدیگر دارند، افکار بدبینانه و منفی شکل می گیرد و نگرشهای منفی در جهت اتهام زدن به یکدیگر را شروع می کنند. اتهاماتی مانند رفتن به جایی که همسر نمی داند و یا پنهان کردن بعضی از اطلاعات مهم از یکدیگر،به بیان دیگر اوضاع روز به روز بدتر می شود. -گل سرخ هدیه من به توست برای اینکه شرایط بهتری را بوجود آورید، باید هر دو نقش خود را در ایجاد ارتباط کلامی نامناسب بپذیرید. پذیرش اشتباه در چنین ارتباطی به زن و شوهر انگیزه بیشتری می دهد تا در جهت اصلاح رفتار خود و یکدیگر گام موثری بردارید و مسئولیت کنترل ارتباط کلامی نامناسب را برعهده بگیرید، هر چند چنین کاری دشوار است. برای این کار لازم است به نکات زیر توجه کنید: *زمانی را به گفتگو اختصاص دهید و در هر زمان در مورد یک مسئله صحبت کنید. با یکدیگر قرار بگذارید نوبت به نوبت صحبت کنید. اگر در هنگام صحبت احساس خشم پیدا کردید، گفتگو را قطع کنید. توجه به این مسئله شما را از پیامدهای منفی در امان نگه می دارد. *هنگامی که از لحاظ هیجانی در وضعیت مناسبی قرار ندارید، اگر همسر شما خواهان گفتگوست، از او عذرخواهی کنید و بگویید در زمان مناسب با او گفتگو خواهید کرد. گفتگو در شرایط نامناسب روحی باعث می شود، تا رفتار و گفتار فرد مقابل را منفی ارزیابی کنید. *در هنگام گفتگو از بکار بردن کلماتی مانند «چندبار بگوییم...» و «توهنوز نمی دانی...» خودداری کنید. به کاربردن این جملات، حالت دفاعی در همسر شما بوجود می آورد و فضای نامناسبی را ایجاد می کند. *برنامه های تفریحی مناسبی را به همراه خانواده طراحی کنید تا فضاهای شادتری را بوجود آورید. *به نکات مثبت یکدیگر بیشتر توجه کنید و آنها را در ذهن خود پررنگ کنید، توجه به چنین مسئله ای همسر شما را قابل احترام تر نشان می دهد و احساس آرامش در شما بیشتری می شود. *به جای اینکه منتظر بمانید تا همسرتان به شما توجه کند شما پیش قدم شوید. *به بهانه های مختلف به یکدیگر هدیه دهید. *امیدوار باشید و ناامید چاره کار نیست، مسلما وقت گذاشتن و گفتگوکردن در مورد موضوعات مختلف، در پیدا کردن راه تعادل ارتباطی و گفت وگو به شما کمک می کند. ]]> اخبار اجتماعی و آموزشی Fri, 08 Jan 2016 04:30:04 GMT http://migna.ir/vdcbw9bf.rhbawpiuur.html همدردی های شوهرانه! http://migna.ir/vdcjmhet.uqexozsffu.html همسران آگاه و هوشیار از شرایط سخت بیماری به درستی استفاده می كنند و آن را به فرصتی برای محبت بیشتر و هرچه بهتر كردن رابطه عاطفی تبدیل می كنند. حال تحقیقات دلیل این امر را برای ما بیشتر روشن می کند، چرا که نتایج آن نشان می دهد، مراقبت و پرستاری از همسر بیمار، امید به زندگی و میانگین طول عمر را در افراد افزایش می دهد. اثر نگهداری از همسر بیمار در افزایش طول عمر، از دو جنبه بر سلامت روان و عوامل فیزیولوژیک تاثیر گذار است. چهارده ساعت مراقبت از همسر در هفته، امید به زندگی را تا 50 درصد افزایش و احتمال مرگ را نیز تا 36درصد کاهش می دهد. آنچه در هر زندگی بیشتر خود را نشان می دهد، این است که همسر از شوهرش انتظار دارد که در موقع بیماری به یاری اش بشتابد، و حتی بهتر از پدر و مادرش از او پرستاری کند. همسر، نوازش ها و همدردی های شوهر را از علایم صفا و محبت می شمارد. انسان در هنگام گرفتاری و بیماری به دل جویی و پرستاری بیش تری نیاز دارد. بیمار به همان مقدار که به دکتر و دوا احتیاج دارد، به همان مقدار بلکه زیادتر به مراقبت و پرستاری نیاز دارد. در این میان نقش آقای شوهر پر رنگ است، یادتان باشد در درجه اول از آن دست مردانی نباشید که در موقعی که همسرشان سالم است، بیشترین استفاده را از او می برند، اما وقتی مریض شد، وقتی می خواهند برای بهبودی او پول خرج کنند، انگار که دارند، جان می دهند!! و اگر بیماری او طول بکشد یا مخارج بیشتری لازم داشته باشد او را به کلی رها می کنند. آیا رسم وفا و مردانگی همین است؟ برای اینکه پرستارِ خوبی باشید و با دل جویی و نوازش به اعصاب همسرتان آرامش دهید و رسم مردانگی را رعایت کنید، لازم است نکات زیر را رعایت کنید. - دوا و دکتر، مخارج رسمی زندگی زنی که شبانه روز بدون هیچ مردی در خانه زحمت می کشد، و فداکاری می کند، حق دارد از شوهرش انتظار داشته باشد که در هنگام بیماری به فریادش برسد و در معالجه اش کوشش نماید. در بین مردها افرادی دیده می شوند که اصلًا انصاف و وجدان و عاطفه ندارند. پول دوا و دکتر نیز یکی از مخارج رسمی زندگی و از نفقه هایی است که تأمین آن بر مرد واجب است. - حس خوب تنها نبودن در دوران بیماری یكی از همسران، اگرچه نظم معمول زندگی به هم می ریزد و وظایف یك همسر بیشتر می شود اما فرصت خوبی برای اثبات عملی محبت پرستار است. این دوران سهم خوبی در تحكیم زندگی همسران می تواند داشته باشد و فضای انس بین آنها را دوباره ایجاد می كند. در این مواقع اصلا رختخوابتان را از هم جدا نكنید. پیغمبر اسلام(ص) می فرمایند : بهترین شما كسی است كه برای اهل بیتش خوب تر باشد و من نسبت به خانواده ام از همه بهتر هستم. همچنین ایشان فرموده اند: هر کس برای برآوردن حاجت بیماری کوشش کند، موفق شود یا نه، از گناهان خارج می شود مانند روزی که از مادر متولد شده است.(1) حس خوب تنها نبودن در روزهای بیماری و توجه و محبت از سوی همسر، یادآوری ساعات دارو، كم كردن حجم انتظارات همسر در خانه داری یا كسب درآمد را جدی بگیرید. - پرستاری از تن و روح این مسئله دوروی سكه دارد؛ از طرفی همسر پرستار اگر بخواهد طوری وانمود كند كه «ببین من چقدر زحمت می كشم، خسته شدم، هیچ كس به غیر من به داد تو نمی رسه، حجم كارام بالا رفته و... » می تواند حس طرد شدن و بی وفا بودنش را در همسر بیمارش ایجاد كند. پرستاری با روی گشاده و همراه با مهربانی را واسطه آگاهی بخشی به همسرتان كنید. این پرستاری بی منت و ترحم می تواند همسرتان را از آسیب های اجتماعی دور نگه دارد. با وجود خستگی اما حواستان به سلامتی خودتان و ظاهرتان هم باشد. - خودت مهمی نه كار و پول اگر شما از نظر مالی در بحران هستید و مشکل مالی ایجاد شده است، بازهم باید به موقع دكتر و دارو را تأمین كنید. آنچه مهم است سلامتی همسر است، او چند روز نیاز به استراحت دارد پس دائم از قسط های عقب مانده و دخل و خرج خانه و كمبودها نگویید. شما وظیفه دارید او را برای درمان همراهی کنید. - بچه ها را به آرامش دعوت کنید بچه ها را آرام کنید تا سر و صدا راه نیندازند. در شب کاملًا مراقب او باشید. گاهی که از خواب بیدار شوید، اگر بیدار است احوالش را بپرسید. اگر از شدت درد خوابش نمی برد، سعی کنید درصورت امکان بیدار بمانید. و اگر خواستید بخوابید با یکی از فرزندانتان یا پرستار دیگری نوبت بگذارید که همیشه یک نفرتان بیدار بمانید و از بیمار مراقبت کنید. مبادا از سر شب تا صبح راحت بخوابید و همسرتان از شدت درد بنالد. اگر در چنین موقعی از همسرتان کاملًا پذیرایی و دل جویی نمودید، به زندگی دل گرم می شود، به وفاداری و صمیمیت شما اطمینان پیدا می کند، محبت و علاقه اش زیادتر می شود. وقتی از بستر بیماری برخاست بیش تر از سابق در خانه ات زحمت می کشد. محبت ها و نوازش های شما را هرگز فراموش نمی کند و اگر بیمار شدید کاملًا از شما پرستاری و دل جویی خواهد کرد هر چند که زن خانه در هر حالی پرستار است حتی اگر مریض نباشید. - - پی نوشت: [1].وسائل الشیعه، ج 14، ص 122 ]]> سبك زندگي Thu, 07 Jan 2016 07:48:30 GMT http://migna.ir/vdcjmhet.uqexozsffu.html رابطه ناسالم و مسموم این شکلیه! http://migna.ir/vdciyvap.t1a5y2bcct.html این مطلب با مطالعه علمی روی روابط متعدد و با تمرکز بر احساس درمانی (Emotion Focused Theraoy)، روش درمانی گاتمن (Gottman Therapy) و مدیل استانداردهای ایده ال گارس فلچر (Garth Fletcher's Ideal Standards Model) نوشته شده است. شاید بیشتر رابطه ها یک یا دو مورد از این نشانه ها را داشته باشند اما در یک رابطه ناسالم و مسموم معمولا تعداد بیشتری از این نشانه ها وجود دارد. • در یک رابطه ناسالم مطمئن نیستید زمانی که به همسرتان بسیار احتیاج پیدا کنید چقدر می توانید روی او حساب کنید، مثلا وقتی خود یا یکی از اعضای درجه یک خانواده تان بیماری سختی داشته باشید. در یک رابطه ناسالم: 1- هرگز برای حمایت عاطفی به سوی هم کشیده نمی شوید و برای مورد حمایت قرار گرفتن در پی افراد دیگر هستید. 2- همسرتان معمولا تلاش می کند رابطه شما را با دوستان و خانواده تان قطع کند. 3- او ادعا می کند که خودش باهوش است و شما احمق هستید. برای همین معمولا شما را از تجربه های جدید منصرف می کند. به این بهانه که «احتمالا درکی از آن تجربه ها» ندارید. 4- معمولا به پاسخ منفی شما نسبت به چیزی احترام نمی گذارد. 5- همسرتان در مورد شما فقط کیفیت رابطه جنسی، چهره یا درآمدتان را ارزشمند می داند. 6- معمولا هیچ راهی برای تاثیر مثبت روی یکدیگر پیدا نمی کنید، مثلا نمی توانید هیچ کدام از علاقه مندی هایتان را به هم منتقل کنید یا مهارت هایتان را به همدیگر یاد دهید. 7- به راحتی می توانید روی همدیگر تاثیر منفی بگذارید و عادت های مضری را مانند تنبلی، پرخوری، سیگار کشیدن را در یکدیگر ایجاد کنید. 8- او حس خوبی نسبت به ظاهر و بدن شما ندارد، مثلا مدام به موهای کم پشت یا پوست خشکتان اشاره می کند. 9- نسبت به رابطه تان احساس امنیت ندارید و مرتبا قهر می کنید. 10- دیگر از انجام برخی کارهای شرم آور ابایی ندارید، مثلا جلوی بچه ها با صدای بلند مشاجره و دعوا می کنید. 11- همسرتان نسبت به احساسات شما مخصوصا ترس هایتان بی اعتناست، مثلا شما از سرعت زیاد رانندگی اش ترسیده اید اما او سرعت ماشین را کم نمی کند. 12- او شما را درگیر فعالیت هایی غیرقانونی می کند، مثلا در فرمی که هر دو آن را امضا کرده اید مطلبی به دروغ می نویسد. 13- از وقتی با او ازدواج کرده اید احساس بدی نسبت به خودتان دارید، اعتماد به نفستان پایین آمده و نکات مثبت شخصیتی تان کمتر شده است. 14- وقتی می خواهید درباره موضوع مهمی با او صحبت کنید، نمی توانید توجهش را جلب کنید. 15- همسرتان شما را مسخره می کند، مثلا طرز صحبت کردن یا تُن صدایتان را مورد تمسخر قرار می دهد. 16- به نظر می آید که موفقیت های شما برایش جالب نیست و سعی می کند آنها را کم جلوه دهد. 17- نمی توانید به او اطمینان داشته باشید. اگر به حساسیت های شما پی ببرد، ممکن است از آنها سوءاستفاده کند. 18- معمولا به شوخی درباره ترک کردن شما حرف می زند و با توصیف ظاهر نامزد یا همسر آینده اش آزارتان می دهد. 19- وقتی کنار هم نیستید مصداق «از دل برود هر آن که از دیده برفت» می شوید، مثلا همسرتان به سفری کاری می رود و می گوید به محض رسیدن اطلاع می دهد اما تا چند روز خبری از او نمی شود. 20- وقتی بر سر مسئله ای توافق ندارید، نمی توانید راهی برای سازش پیدا کنید. او پافشاری می کند که یا حرف خودش را به کرسی بنشاند یا دیگر بحث ادامه پیدا نکند. 21- مطمئن نیستید زمانی که به همسرتان بسیار احتیاج پیدا کنید چقدر می توانید روی او حساب کنید. مثلا وقتی خود یا یکی از اعضای درجه یک خانواده تان بیماری سختی داشته باشد. 22- به سبب احساس نارضایتی از زندگی، همسرتان را سرزنش می کنید یا او شما را سرزنش می کند. 23- معمولا نسبت به علاقه مندی هایتان و کارهایی که انجام می دهید بی اعتناست. به جای اینکه نقش شما را در انجام کاری مهم بداند نقش دیگران را مهم و برجسته می داند. 24- هر دو از صحبت درباره موضوعات مهم مربوط به رابطه تان مثل تصمیم گرفتن برای بچه دار شدن اجتناب می کنید. 25- فکر می کنید همسرتان نمی تواند پدر یا مادر خوبی باشد. 26- گاهی بعد از کار به جای برگشتن به خانه ترجیح می دهید به کافه بروید و با خودتان خلوت کنید. 27- وقتی ناخودآگاه کنترل زندگی از دست تان خارج می شود، مثلا بیش از درآمدتان خرج می کنید. 28- به نظر نمی رسد که بتوانید با همسرتان کار گروهی خوبی را انجام دهید. 29- اغلب با اتفاقاتی غیرمنتظره و نه چندان مثبت رو به رو می شوید، مثل برداشته شدن مقدار زیادی پول از حساب مشترکتان. 30- بارها پیش می آید که به اصطلاح مچ همسرتان را بگیرید و دروغ هایی که گفته است رو شود. 31- او گاه بدون اطلاع از خانه بیرون می رود یا به موقع به محل قرار نمی رسد و توضیحی هم برای تاخیرش ندارد. 32- گاهی نگران می شوید که مبادا به دلیل عصبانیت بیش از حد به شما آسیب برساند. 33- احساس می کنید که در رابطه با او گیر افتاده اید. 34- زمان بحث کردن، یکی از شماها یا هر دویتان حالت تدافعی به خود می گیرید. هرگز نمی پذیرید که ممکن است حق با طرف مقابل باشد. 35- هنگام بحث کردن، فقط طرف مقابل را سرزنش می کنید و هیچ کدام نمی توانید مسئولیت اشتباه خود را بپذیرید. 36- مدام از یکدیگر ایراد می گیرید و این احساس را دارید که «به اندازه کافی» خوب نیستید. 37- همسرتان اغلب از شما پیش خانواده و دوستانش شکایت می کند. 38- معمولا از رفتار همسرتان خجالت زده می شوید و ناچار به دیگران دروغ می گویید، مثلا حضور پیدا نکردنتان در برنامه ای را با دروغ توجیه می کنید. 39- هنگامی که کنار هم هستید احساس تنهایی می کنید. 40- نمره شما از 1 تا 10 به محبت، صداقت و قابل اعتماد بودن همسرتان کمتر از 5 است. 41- در رابطه عاطفی تان خلا احساس می کنید، به ندرت به هم ابراز علاقه می کنید و حتی لبخند می زنید. 42- همسرتان در روابط جنسی به خواست و تمایل شما اهمیتی نمی دهد و ممکن است حتی به زور متوسل شود. 43- احساس می کند که از شما ارزشمندتر است. فکر می کند شما خوش شانس هستید که او را دارید و نه برعکس! 44- اغلب از لحاظ احساسی شما را در رودربایستی یا عمل انجام شده یا در منگنه قرار می دهد و شما در رابطه با او احساس وابستگی متقابل ندارید. 45- عموما شما را با دیگران، مخصوصا همسر دوستش، مقایسه می کند. 46- وقتی با یکدیگر بحث می کنید به سرعت کار به تهدید کشیده می شود. 47- ممکن است دوستان و همکاران زیادی داشته باشید که کاش جای همسر آنها بودید. 48- گاه دچار افکار انحرافی شده و به فکر رابطه خارج از ازدواج می افتید. 49- هنگام بحث و جدل همدیگر را دیوانه خطاب می کنید و تمایلی برای شنیدن نظر طرف مقابلتان ندارید و حرف هایش را بی معنی می دانید. 50- با یکدیگر با خشونت رفتار می کنید.     ]]> سبك زندگي Thu, 31 Dec 2015 07:45:00 GMT http://migna.ir/vdciyvap.t1a5y2bcct.html ۹ اشتباه همسران بعد از دعوای زن و شوهری http://migna.ir/vdcdnj0s.yt0oz6a22y.html  دعوای زن و شوهری یک اتفاق طبیعی است؛ چرا که زنان و مردان با هم تفاوت هایی دارند که موجب بروز ناسازگاری میان آن ها می شود؛ اما چیزی که مهم است، دانستن این مطلب است که وقتی در اوج عصبانیت هستید، چه بگویید تا بعدها در رابطه تان تاثیر مخرب نداشته باشد. در این مطلب به تعدادی از رفتارهای غلط اشاره خواهیم کرد که همسران معمولا بعد از دعوا مرتکب می شوند.   سکوت نکنید اگر بعد از دعوا به زمان نیاز دارید تا دوباره روحیه خود را به دست بیاورید، اشکالی ندارد؛ اما حتما این را به همسرتان بگویید. راشل سوسمان، روانپزشک و متخصص روابط، معتقد است اگر بعد از دعوا همسرتان را از خود برانید، او احساس می کند می خواهید او را تنبیه کنید و به همین دلیل شاید نتواند به سمت شما بیاید و احساساتش را بازگو کند.   به جای این کار به او بگویید: «احساسات من به سرعت احساسات تو به حالت قبلی برنمی گردند. به من فرصت بده. وقتی حالم خوب شد، در این مورد بیشتر صحبت می کنیم.»   حرف هایی را که همسرتان گفته است، در حافظه تان نگه ندارید بگذارید هر چه همسرتان حین دعوا گفته است، همان جا باقی بماند. با این حال به گفته دکتر «میشل گولاند» روان شناس، یکی از اشتباهات زوج ها این است که به همسر خود نمی گویند کدام یک از کلماتی که او در جر و بحث به زبان می آورد، آن ها را آزار می دهد. پس حتما در مورد کلماتی که برای شما آزاردهنده اند، با همسرتان صحبت کنید.   اگر حتی تا روز بعد هم با یادآوری آن کلمات گفته شده عصبانی می شوید، به جای این  که این کلمات را در ذهن خود نگه دارید، دوباره قدری به خودتان فرصت بدهید و نفسی تازه کنید؛ چون معمولا جر و بحث به یک چرخه معیوب از دعواهای بی حاصل منجر می شود؛ نه راه حل.   تنها بر زبان آوردن «ببخشید» کافی نیست لوریا پون متخصص ارتباط درمانی می گوید: «وقتی همسرتان از شما می خواهد تنهایش بگذارید یا این که خسته شده است و دوست دارد کار دیگری انجام دهد، فقط گفتن «معذرت می خواهم» برای التیام احساسات او کافی نیست و باید بگویید که من به خاطر فلان چیز یا فلان حرف، از تو معذرت می خواهم و در آینده سعی می کنم که...   برای برخورد تندتان، بهانه تراشی نکنید شما می توانید برای این دعوا میلیون ها بهانه بیاورید؛ مثلا بگویید: «روز کاری بدی داشته ام، سردرد دارم یا شب قبل بد خوابیده ام»؛ اما این جملات، مشکل را حل نمی کنند. به گفته دکتر گولان: «اگر شما عصبانی یا خسته اید و یا از نظر روحی آسیب دیده اید، باید این را به طرف مقابلتان بگویید. اگر یک روز در محل کار یا هر جای دیگری شرایط بدی را گذرانده اید که موجب عصبانیت شما شده است، قبل از رسیدن به خانه همسرتان را از این موضوع مطلع کنید تا او بداند شما بیشتر از شرایط عادی حساس و شکننده اید.»   از دعوا فرار نکنید! به همسرتان بگویید هر حرف یا سوالی دارد، می تواند از شما بپرسد و در مورد چیزهایی که بعد از دعوا هنوز او را آزار می دهد، صحبت کند. هرگز به دلیل ترس از دعوای مجدد از این مرحله فرار نکنید. اگر با هم صحبت نکنید، مشکل تان حل نشده باقی می ماند و ناراحتی ها از بین نمی روند. نسبت به حرف های همسرتان عکس العمل نشان بدهید؛ مثلا به او بگویید: «بنابراین منظور تو این است که ... درست است؟» و از او تایید بگیرید تا مطمئن شوید منظورش را فهمیده اید.   آزار کلامی ممنوع چه کار می کنید؟ دعوا؟! یادتان باشد در زمان دعوا حق داد زدن و برچسب زدن به همسرتان را ندارید؛ چون تاثیر آن به سادگی از بین نمی رود. به جای این  کار، در زمان خونسردی درباره ناراحتی تان صحبت کنید.   روی دلیل دعوا تمرکز نکنید تفاوت دعوای بد و دعوای خوب، در این است که در دعوای خوب شما برای مسئله ای که بر سر آن جر و بحث کرده اید، راه حل پیدا می کنید؛ پس بهتر است روی عواملی که دعوا را به وجود آورده اند، متمرکز نشوید و انرژی تان را صرف پیدا کردن راه حل کنید. مثلا شوهرتان به شما گفته است از خانه پول بیاورید، اما شما فراموش کرده اید. بعد از یک جر و بحث بی اهمیت به دستگاه خودپرداز مراجعه می کنید و مشکل حل می شود. به جای این که تمام روز دعوایتان را به یاد بیاورید و به دنبال مقصر بگردید، سعی کنید از با هم بودنتان لذت ببرید.   نگویید: «منظورم این نبود!» گفتن این جمله مثل این است که می خواهید صورت مسئله را پاک کنید این کار اوضاع را وخیم تر می کند؛ زیرا جوابی که همسرتان به شما می دهد، این است که «چرا منظورت همین بود!» بازگشت به گذشته و تاکید بر گفته های خود و طرف مقابلتان باعث می شود به جای راه حل، بر آن چه گذشته است، تمرکز کنید. اگر همسرتان بعد از دعوا می گوید: «منظورم این نبود». جواب بدهید: «درست است که چنین منظوری نداشتی، اما طوری رفتار کردی که من این طور احساس کنم. پس، از این به بعد این کار را انجام نده.»- - بعد از دعوا خود را سرزنش نکنید همه ما دوست داریم همسری داشته باشیم که برای رابطه مان زمان بگذارد و دعوا کردن نشان دهنده این است که هر دو طرف روی رابطه کار می کنند و این رابطه برایشان مهم است؛ بنابراین اگر با همسرتان جر و بحث می کنید، باید از این بابت خوشحال باشید که زندگی تان را به حال خودش رها نکرده اید و هنوز این زندگی برایتان مهم است. به قول قدیمی ها، دعوا نمک زندگی است، فقط در مصرف این نمک زیاده روی نکنید.   ]]> روانشناسی زن و مرد Sun, 27 Dec 2015 08:46:23 GMT http://migna.ir/vdcdnj0s.yt0oz6a22y.html 50 نكته اي كه نشان مي دهد رابطه اي سالم داريد! http://migna.ir/vdcaa0ne.49nyo15kk4.html نکته هایی که درباره همسرتان می دانید و چیزهایی که در رابطه با او دوست دارید، می تواند خیلی مسائل را برایتان روشن کند. اگر بتوانید به اکثر این گزینه ها پاسخ مثبت بدهید، به احتمال زیاد در رابطه ای سالم به سر می برید:--- در یک رابطه سالم 1- اسم بهترین دوست همسرتان را می دانید و می تواند چند خصوصیت مثبت او را به خاطر بیاورید. 2- در کنار یکدیگر بازیگوش و سرزنده هستید. 3- به نظر شما ایده های خوبی به ذهنش می رسد. 4- گاهی دوست دارید، حداقل در برخی جنبه ها، شبیه او شوید. 5- حتی در مواقعی که با او مخالفید، قبول دارید که به نکته های خوبی اشاره می کند. 6- وقتی کنار هم نیستید نیز به یکدیگر فکر می کنید. 7- همسرتان را قابل اعتماد می دانید. 8- به نظرتان جذاب می آید و این دیدگاه شما مثبت تر از نظری است که او نسبت به خودش دارد یا دیگران درباره او دارند. 9- از تغییرات و پیشرفت او در طول زمان آشنایی تان لذت می برید. 10- او از اتفاق های خوبی که برای شما می افتد به شوق می آید. 11- صبح با مهربانی و عطوفت از هم جدا می شوید و هنگام خداحافظی به یکدیگر توجه کامل دارید. 12- تجربه های خوبی را که در گذشته با هم داشته اید به خاطر می آورید. 13- می توانید اسم یکی از کتاب های مورد علاقه اش را بگویید. 14- آرمان ها و آرزوهای او را می دانید. 15- می توانید یکی از کارهای هیجان انگیزی را که با هم انجام داده اید به خاطر بیاورید. 16- هر روز گرم و صمیمانه با هم مواجه می شوید. 17- می توانید مسائلی را که به شما حس آسیب پذیری می دهند به راحتی با او در میان بگذارید. 18- زبان عاشقانه مخصوص به خودتان را دارید. 19- شرم آورترین لحظه دوران کودکی او را می دانید. 20- پرافتخارترین لحظه دوران کودکی او را می دانید. 21- به ندرت به همسرتان توهین کرده و دیوانه خطابش کرده اید یا هرگز این کار را نکرده اید. 22- می توانید به چند خصوصیت مثبت او اشاره کنید که از پدر و مادرش به ارث برده است. 23- اگر فرزند دارید، می توانید حداقل به چند ویژگی مثبت او در زمینه بچه داری اشاره کنید. 24- از اینکه همسرتان بتواند با کمک شما به اهداف و آرزوهایش برسد لذت می برید، حتی اگر قرار باشد برای حمایت از او در خانه بمانید. 25- احساس امنیت می کنید؛ اطمینان دارید که او به شما خیانت نمی کند یا کاری انجام نمی دهد که موقعیت مالی تان به خطر بیفتد. 26- حتی وقتی با یکدیگر بحث می کنید هم می دانید که به احساسات و عقاید شما توجه می کند. 27- اجازه می دهد که به دنیای درونی اش قدم بگذارید و با شما درباره افکار و احساساتش صحبت می کند. 28- معمولا قدردان یکدیگر هستید. 29- معمولا یکدیگر را تحسین می کنید. 30- همسرتان را به چشم یک هم تیمی خوب می بینید. 31-  آهنگ مورد علاقه او را می دانید. 32- احساس می کنید که قدرت های فردی شما مکمل هم هستند. 33- در انتهای روز که دوباره همدیگر را می بینید، قبل از اشاره به نکته ای منفی، به نکته های مثبت اشاره می کنید. 34- اگر درباره آسیب روحی ای که به شما وارد شده است با او صحبت کنید، با مهربانی رفتار خواهد کرد. 35- اگر درباره موضوعاتی که برای همسرتان اهمیت دارد صحبت نمی کنید، از روی عمد نیست. 36- به روابط او با دوستان و خانواده اش احترام می گذارید و این روابط را مهم می دانید. 37- اوقات خوشی با یکدیگر دارید. 38- اشتباهات و ضعف های او را موردی در نظر می گیرید و نه کلی. مثلا از اینکه فراموش کرده لباس شما را به خشک شویی ببرد ناراحتید، اما به صورت کلی او را بی ملاحظه و سهل انگار نمی دانید. 39- از اینکه تحت تاثیر همسرتان باشید استقبال می کنید و پیشنهادهایش را می پذیرید. 40- از لحاظ فیزیکی با هم گرم و مهربان هستید. 41- از وقت گذرانی با هم لذت می برید. 42- هنوز هم وقتی به یاد اولین دیدارتان می افتید چشم هایتان برق می زند. 43- آشنایان و بستگان مورد علاقه همسرتان را می شناسید. 44- اسم حیوان خانگی او در زمان کودکی اش را می دانید. 45- می توانید چیزهایی را که به نظر او مایه آرامش و شادی است شمرده و برایش بازگو کنید. 46- وقتی ناراحت و افسرده هستید، به جای اینکه از همسرتان دوری کنید و مشکلات را به تنهایی حل کنید، برای آرامش به او پناه می برید. 47- زمانی که حرف مهمی برای گفتن دارید، می دانید که به راحتی می توانید توجه او را جلب کنید. 48- دوست دارید همه ابعاد روانی و جسمی او را کشف کنید. 49- می دانید غذای مورد علاقه اش چیست. 50- اگر قرار باشد فقط یک نفر را با خودتان به جزیره ای متروک ببرید، آن یک نفر اوست.     ]]> سبك زندگي Sat, 26 Dec 2015 13:37:48 GMT http://migna.ir/vdcaa0ne.49nyo15kk4.html ليست 203 عادت خوب برای داشتن زندگی بهتر! http://migna.ir/vdcjtaet.uqextzsffu.html مترجم: حمید وثیق زاده انصاری   - عادت خوب کم آورده‌اید؟! ما اینجا گنجینه‌ای از عادات خوب داریم! من سخت تلاش میکنم تا عادت‌های خوبی پیدا کنم که مرا به زندگی رویاییم برساند. این لیست را با 203 تا از بهترین عاداتی که میتوانید داشته باشید پر کردم تا از آن الهام بگیرید و در زندگی شخصی خود آن‌ها را به کار ببرید. این لیست را طوری ترتیب داده ام که به سادگی بتوان آن را خواند و به کار بست. این لیست را خوب بخوانید عاداتی را می بیند که زندگی شما را از این رو به آن رو می‌کنند! این لیست را به شیوه‌های مختلفی می‌توان مورد استفاده قرار داد. می‌توانید چندتایی از آن‌ها را بنویسید و در طول روز به کار ببندید یا می‌توانید یکی از آن‌ها را به برنامه ای 30 روزی تبدیل کنید. مهم نیست تصمیم می‌گیرید چه بکنید ، سعی کنید بعضی از این هدف‌ها را در برنامه‌ی زندگیتان جای بدهید. اگر می‌خواهید بعد از به کار گرفتن عادتی به نتیجه‌ای مطلوب برسید، بهتر است آن را هر روز تکرار کنید. بهتر است برویم سر اصل مطلب و به لیست عادات خوب برسیم! عادات مربوط به سلامتی اگر می‌خواهید شادتر باشید... 1. با فردی مثبت اندیش صحبت کنید. 2. هر روز سه تا از اتفاقات خوبی که برایتان می‌افتد را بنویسید. 3. بخندید؛ حتی اگر مجبور هستید به زور بخندید. خود عمل خندید باعث آزاد شدن اندورفین میشود. 4. کمی بروید زیر نور خورشید ( یا یک نور شاد، البته اگر آسمان ابری است). 5. 20 دقیقه یا بیشتر تحرک بدنی داشته باشید( مثلا راه بروید). 6. با حیوانات مهربانی کنید. 7. هر روز از کسی بخواهید شما را در آغوش بگیرد. 8. به دوست یا خویشاوندی تلفن بزنید. 9. هر روز 30 دقیقه به سرگرمی لذت‌بخش یا آرامش دهنده‌ای اختصاص بدهید. 10. چیز جدیدی بخرید (حتی اگر چیز کوچکی مثل یک نوار یا قهوه باشد).   اگر می‌خواهید استرستان را بهتر مدیریت کنید... 11. حداقل دو دقیقه نفس عمیق بکشید. روی نفسهایتان متمرکز شوید. 12. ده دقیقه بخش‌های مختلف بدنتان را کش بدهید. 13. به چیزی گوش کنید که شما را آرام و حواستان را پرت کند مثل موسیقی یا اخبار. چیزی که به مشکل شما ربطی نداشته باشد. 14. در آغوش بگیرید (عشق، دوست یا حیوان خانگی فرقی نمیکند تماس بدنی آرام کننده است.) 15. پنج دقیقه از چیزی که موجب استرس شماست دور شوید (مثلا عذر خواهی کنید و جلسه را ترک کنید، از پروژه دور شوید، از جروبحث فاصله بگیرید). 16. روغن اسطوخدوس یا گل شمعدانی استشمام کنید (هر دو فشار خون را پایین می‌آورند.) 17. پنج دقیقه در آفتاب بنشینید (در محیط بیرون). 18. نقاشی کنید. 19. ده دقیقه با دوستتان صحبت کنید حتی اگر قرار باشد فقط به ماجرای زندگی او گوش کنید. 20. ده دقیقه به خودتان برسید (به ناخنهایتان برسید، حمام کنید، به موهایتان توجه کنید.) 21. چرتی بزنید. 22. آدامس بجوید. اگر می‌خواهید اعتماد به نفس بیشتری داشته باشید... 23. سه چیز خود را که واقعا دوست دارید بنویسید. حالا از روی آن بلند بخوانید. 24. صاف بیایستید. بگذارید دستهایتان به طور طبیعی کنار بدنتان قرار بگیرند. 25. لباس‌هایی بپوشید که زیبایی شما را نشان بدهند. 26. قبلا از اینکه وارد معرکه بشوید حرف‌ها و افکارتان را مرور کنید. آماده بودن احساس اعتماد به نفس بیشتری به شما می‌دهد. اگر لازم است یادداشت بردارید و روی آنها نگاه کنید. 27. از کوره در نروید. در عوض به مکانی خلوت بروید( مثل ماشین یا سرویس بهداشتی) که بتوانید بدنتان را کشش بدهید و از شر شراره‌های خشم یا اضطراب راحت بشوید. و سپس بر آرامش تمرکز کنید. 28. بجای اینکه به نقاط ضعفتان فکر کنید به فرد مقابل توجه کنید. 29. ترانه‌ی زیبایی که دوست دارید را در إهن خود تکرار کنید. 30. چیزهایی که در خودتان می‌بینید و می‌پسندید را لیست کنید. 31. از دوستی مورد اعتماد و صمیمی یا یکی از خویشاوندان بخواهید از شما تعریف کند. اگر می‌خواهید معنویت بیشتری داشته باشید... 32. هر روز 15 دقیقه به خواندن کتابی معنوی اختصاص دهید مثل قرآن، نهج البلاغه، کتابهای مقدس و مذهبی دیگر . 33. در جنگل قدم بزنید. 34. از روی مهربانی کاری برای شخص غریبه‌ای انجام بدهید. 35. از لذتی مادی یا یکی از چیزهایی که دوست دارید دل بکنید. 36. به گروهی بپیوندید که مثل شما فکر می‌کنند و می‌توانید از آنها بیاموزید و الهام بگیرید. 37. به ستاره ها نگاه کنید. 38. به تماشای طلوع یا غروب خورشید بنشینید و لذت ببرید. 39. هر روز بنویسید اشخاصی که ملاقات می‌کنید چگونه سفر زندگی شما را پربارتر می‌کنند. اگر می‌خواهید حضور ذهن بیشتری داشته باشید... 40. مدیتیشن کنید. با روزی 15 دقیقه شروع کنید. جای آرامی پیدا و ساعت را کوک کنید، چشم‌هایتان را ببندید و بر نفس‌هایتان تمرکز کنید. 41. از همین الان به جزییات توجه کنید. به آن پروانه نگاه کن! چه آب و رنگی دارد! طعم سالاد چطور است؟! همین الان نگاهی بیندازید چند طیف رنگ سبز می‌بینید؟ 42. آگاهانه دست از نگرانی و حسرت بردارید. به خودتان بگویید "من آینده از عهده‌اش برمیاد" یا اینکه "گذشته ها گذشته." 43. با تمام وجود بر احساسی که همین الان دارید تمرکز کنید، مثل اینکه چقدر عالی است که روی تخت دراز بکشید، یا اینکه باد با چه قدرت تحسین برانگیزی می‌وزد. 44. احساستان را صرف رابطه ای کنید که در آن هستید. دوستتان با مشکلاتش چه احساسی دارد؟ همین الان چه حسی دارید؟ چه می‌توانید بکنید که شخصی که همین الان در کنار شماست احساس آرامش/شادی/ شعف بکند؟ اهداف اجتماعی اگر می‌خواهید دوست جدیدی پیدا کنید... 45. تلاش کنید و آگاهانه لبخند بزنید. 46. با شخص جدیدی ارتباط چشمی برقرار کنید. 47. با شخص جدیدی آشنا شوید. 48. از او سوالاتی درباره‌ی زندگی‌اش بپرسید و بدون اینکه جواب را در اختیارش بگذارید او را در پاسخ دادن راحت بگذارید. 49. درباره ی موضوعاتی که بین شما مشترک است صحبت کنید. 50. راهی پیدا کنید که در کنار هم بخندید. جوک بگویید، به اشتباهات خودتان بخندید، در کاری شرکت کنید که باعث شود لب به خنده بگشایید. خنده پیوند دهنده‌ی افراد و اساس خاطرات خوش است. اگر می‌خواهید به دیگران نشان بدهید که آمادگی ازدواج دارید... 51. روزی بیست دقیقه بیشتر از گذشته به بهداشت شخصیتان برسید. خانه را بدون اینکه دوش بگیرید و به خودتان برسید ترک نکنید. 52. مدام لبخند بزنید. 53. از اخم کردن، شکایت کردن یا صحبت کردن درباره ی امور منفی و نگران کننده بپرهیزید. 54. خود را وانهاده (ریلکس) کنید. شانه هایتان را چرخش بدهید، صاف بنشینید و بازوهایتان را باز بگذارید. دستهایتان راباز کنید تا کف دستهایتان باز و آسوده باشد، و البته سرتان را بالا بگیرید. اینها همه نشان می‌دهد که شما اعتماد به نفس دارید و با آغوشی باز ازدواج و مسئولیتها را می‌پذیرید. 55. ارتباط چشمی خود را حفظ کنید. اما حفظ حریمها را فراموش نکنید. اگر می‌خواهید خانم جذاب تری باشید... 56. آراسته و باوقار باشید. در خانه طوری لباس بپوشید که قسمتی از اندامتان که بیشتر دوست دارید زیباتر به چشم بیاید. 57. قرمز رنگ زیبایی است. لاک ناخن، صندل راحتی، تیشرت و ... قرمز داشته باشید و در موقعیت‌های مناسب آن‌ها را بپوشید. 58. با دیگران مهربان‌تر باشید. 59. هیچ چیز جذاب‌تر از لبخند نیست. 60. کفش زیبا نقش مهمی در جذابیت ظاهری دارد. اگر می‌خواهید آقای جذابتری باشید... 61. صاف بایستید. 62. شانه‌هایتان را عقب بدهید. 63. صحبت را شروع کنید. شمرده صحبت کنید و با لحنی مردانه اما مهربان ادامه بدهید. لبخندهای کوتاه اما موثر را فراموش نکنید. 64. نسبت به گذشته لباس های زیباتر و شکیلتری بپوشید. اگر می‌خواهید روابط عاشقانه‌ی بهتری داشته باشید... 65. پیش نواز‌ش‌ها را حداقل پنج دقیقه بیشتر از آنچه فکر می‌کنید نیاز است ادامه دهید. 66. به طرف مقابلتان توجه کنید. 67. از دو ساعت پیش از رابطه‌ی عاشقانه‌ی خود غذا خوردن را کنترل کنید. اگر مجبورید در این زمان چیزی بخورید، سعی کنید وعده‌ی سبک و ساده‌ای باشد. 68. ارتباطات چشمی خود را بیشتر ادامه بدهید. 69. محیط را عاشقانه کنید. اتاق خواب را تمیز کنید؛ شمع‌های خوشبو روشن کنید. 70. با وجه بازیگوش شخصیت خود ارتباط برقرار کنید. بخندید؛ راحت باشید و خوش بگذرانید. اهداف مربوط به تناسب اندام اگر می‌خواهید وزن کم کنید... 71. روزانه شش وعده ی کوچک و سالم غذایی بخورید تا سیر اما سبک باشید. 72. اولین وعده ی غذایی باید 30 دقیقه بعد از بیداری باشد (تا سوخت و ساز بهتری داشته باشید.) 73. اولین کاری که هر صبح پس از بیدار شدن می‌کنید حرکات جسمانی آنهم برای ده دقیقه یا بیشتر باشد. ده دقیقه ورزش با ویدئوهای ورزشی بهترین راه برای افزایش سوخت و ساز بدن است. 74. هفته ای پنج روز ، روزی در مجموع یک ساعت ورزش کنید. اگر بتوانید این یک ساعت را بشکنید و به دو نیمساعت تبدیل کنید اثر بخشی بیشتری خواهد داشت (چرا که دوبار در روز سوخت و ساز خود را به اوج می‌رسانید.) 75. پیش از هر غذا یک لیوان آب بخورید. 76. بشقابتان را با سبزیجات و گوشت کم چرب پر کنید؛ از چربی، حبوبات، نشاسته و غذاهای شیرین به میزان چاشنی استفاده کنید. 77. در هر وعده‌ی غذایی بعضی از مواد غذایی سفید مثل (مثل نشاسته و غذاهای فرآوری شده) را با بعضی از مواد غذایی سبز، نارنجی، قرمز یا قهوه ای رنگ (مثل سبزیجات، پروتئین، حبوبات) جایگزین کنید. 78. فعالیت جسمی جدیدی را آغاز کنید (مثل صخره نوردی، یوگا، قایق سواری) 79. با بچه‌ها بازی کنید. 80. ماشین را قدری دورتر پارک کنید و چند قدمی بیشتر پیاده‌روی کنید. اگر می‌خواهید ماهیچه‌ای و خوش‌هیکل بشوید... 81. پروتئین را به ماده‌ی اصلی هر وعده تبدیل کنید. 82. هر صبح قبل از این که سر کار بروید حرکات کششی انجام بدهید. هر هفته میزان این حرکات را بیشتر کنید. 83. قبل از اینکه سر کار بروید چند بار شنا بروید. هرهفته تعداد شنا رفتن‌ها را بیشتر کنید. 84. صبح‌ها قبل از اینکه دوش بگیرید وزنه بزنید. اگر تازه می‌خواهید ورزش کردن را شروع کنید و اندام متناسبی داشته باشید... 85. هر روز ورزش ساده‌ای پیش بگیرید. هر روز میزان تمرینات ورزشی را پنج دقیقه بیشتر کنید تا به هدفتان برای عادت به تمرینات ورزشی روزانه برسید. 86. هدف ورزشی خود را یادداشت کنید و هر روز پیشرفت روزانه‌ی خود را زیر آن بنویسید. به تدریج بر شدت و حجم تمرینات ورزشیتان بیافزایید. 87. هنگام ورزش به میزان ضربان قلب خود توجه کنید. میزان تپش قلب خود را در هنگام ورزش اندازه بگیرید به این ترتیب می دانید چگونه و با چه حرکتی آنرا ثابت نگه دارید. 88. به احساسات خود در هنگام تمرینات ورزشی توجه کنید. هر روز خود را به مرحله‌ای برسانید که سخت است اما عذاب‌آور نیست. 89. طوری تمرینات ورزشی را برنامه ریزی کنید که ملاقاتهایتان را. به همان اندازه با ورزش هم اهمیت بدهید. ورزش ملاقات شما با سلامتی و جوانی است. اگر می‌خواهید در زمینه‌ی مورد علاقه‌تان پیشرفت کنید... 90. هر روز یک هدف کوچک داشته باشید. باید برای رسیدن به هدف خود نقشه‌ای بریزید که شما را به هدف نهایی‌تان برساند. هر تکه از این نقشه در هر روز عملی می‌شود. به طور مثال، ممکن است برنامه‌ای مرتب و مشخص برای تمرینات شنا یا دوندگی بریزید. 91. راهنما یا رفیق راهی داشته باشید که روزانه با او چک کنید. مثلا دوستی که با او ورزش می‌کنید، مربی ورزش یا حتی سایتی که بصورت آنلاین فعالیت‌های خود را با آن چک می‌کنید. 92. روزانه ده دقیقه وقت بگذارید (و با تصویر سازی ذهنی) نکات مثبتی را که از اشخاصی که از شما پیشی گرفته اند آموخته‌اید مرور کنید. هفته‌ای دو بار با کسی که در این فعالیت خاص بهتر از شماست تمرین کنید. 93. هر روز به مطالعه‌ی سایتی که مخصوص ورزش است بپردازید. 94. کتابی درباره‌ی ورزشی که مورد علاقه‌یتان است پیدا کنید و روزانه مقدار مشخصی از آن را مطالعه کنید. اهداف مربوط به تندرستی اگر می‌خواهید زود به خواب بروید... 95. به هیچ وجه به نوشیدنی‌های الکلی لب نزنید؛ در عوض یک ساعت قبل از خواب فنجانی چای گیاهی بنوشید. 96. ورزش خوب است، اما دو ساعت قبل از به خواب رفتن نباید ورزش کنید. 97. هر شب در یک زمان ثابت به خواب بروید. 98. و هر روز در یک زمان ثابت از خواب برخیزید (از جمله آخر هفته‌ها و روزهای تعطیل) 99. نیمساعت قبل از خواب نور اتاقی که در آن می‌خوابید را کم کنید. 100. نیمساعت پیش از خواب سه تا پنج میلیگرم ملاتونین مصرف کنید (مشورت با پزشک فراموش نشود.) 101. بعد از ساعت 2 بعدازظهر کافئین مصرف نکنید. 102. وقتی به رختخواب می‌روید آگاهانه چیز خوشایند و آرامبخشی را در ذهن خود مجسم کنید و خود را از استرس‌ها دور کنید. 103. بغل کردن شخصی دیگر و گوش کردن به ریتم تنفس او شما را آرام خواهد کرد. 104. همه‌ی ماهیچه‌هایتان را منقبض کنید و یکباره آن‌ها را شل کنید، چند بار این کار را تکرار کنید، تا وقتی که کاملا احساس آرامش کنید. اگر می‌خواهید تمام طول شب خوابی راحت و آسوده داشته باشید... 105. دمای هوای اتاق خواب را پایین بیاورید و برای گرم شدن از یک پتوی سنگین استفاده کنید. 106. همه لامپهای ال‌ای‌دی موجود در اتاق را بپوشانید یا از اتاق بیرون ببرید. 107. دستگاهی را تنظیم کنید تا در طول شب صدای اقیانوس، باران یا صدایی دیگر را پخش کند. 108. مدیتیشن یا دعا کنید و یا در برنامه‌ریزی خوابتان برای ده دقیقه هر شب خاطرات روزانه‌تان را بنویسید. 109. فعالیت‌های روزانه را وارد اتاق خواب نکنید؛ نیمساعت قبل از اینکه به خواب بروید خود را بازنشسته کنید، و از اتاق خواب برای فعالیت‌های آرامش دهنده و مرتبط با خواب استفاده کنید. اگر می‌خواهید تغذیه‌ی سالم‌تری داشته باشید... 110. برای غذایتان از قبل برنامه ریزی کنید. 111. هر چیزی که می‌خواهید در طول روز بخورید را با خود از خانه ببرید. 112. بین صبح تا ظهر یا در بعدازظهر تکه‌ای میوه یا مقداری سبزیجات خام مثل هویج، کلم یا خیار بخورید . 113. به جای اینکه از بیرون چیزی بخرید هر چه می‌خواهید از خانه ببرید. طوری رفتار کنید انگار بیرون از خانه خوراکی و خوراکی فروشی وجود ندارد. 114. میان وعده ای مغذی و سالم برای مسیر بازگشت به خانه با خود بردارید. طوری وانمود کنید انگار رستوران‌های فست فور اصلا وجود ندارند. 115. از مغازه‌ها فقط خوراکی‌هایی مثل لبنیات و گوشت و سبزی بخرید و از خریدن غذاهای فرآوری شده خودداری کنید. 116. یک دست غذای رستورانی را نصف کنید. نصف آن را با خود به خانه ببرید و بعدا بخورید، و فقط نصف آن را در رستوران بخورید. 117. از دوست یا همکاران خود بخواهید که وقتی با هم هستید و بیرون غذا میخورید یک دست غذا بگیرید و غذایتان را با هم نصف کند. 118. غذایتان را از قسمت غذاهای سالم لیست منو انتخاب کنید. به خودتان بگویید که نباید از بین غذاهای ناسالم رستوران چیزی انتخاب کنید. 119. حتی اگر شده از بین غذاهای سالمی که برای کودکان یا سالمندان تهیه می‌کنند چیزی سفارش بدهید. اگر می‌خواهید نوشیدنی‌های سالم‌تری بخورید... 120. به لیوان آبی که می‌خواهید بنوشید برشی لیمو ترش اضافه کنید. 121. به جای نوشابه آب بخورید. 122. به جای نوشیدنی‌های شیرین صنعتی دمنوش‌های خنک گیاهی یا نوشیدنی‌های فاقد شکر و چربی بنوشید. 123. به جای نوشیدنی‌های پرچرب چای داغ طعم دار یا قهوه ی طعم‌دار بخورید. 124. آبمیوه‌های شیرین شده را با آبمیوه‌های طبیعی یا فاقد قند جایگزین کنید. 125. اگر به سلامتی علاقه دارید از خامه و شکر اکیدا دوری کنید. اگر می‌خواهید سوخت و ساز بدنتان افزایش بیاید... 126. روزی سه فنجان چای سبز شیرین نشده بنوشید. 127. صبح‌ها قبل از اینکه سر کار بروید تمرینات ورزشی منسجمی انجام بدهید. 128. صبحانه را 30 دقیقه پس از اینکه از خواب برخواستید میل کنید. 129. شش وعده غذا در روز بخورید. 130. در غذا و نوشیدنی خود فلفل قرمز یا دارچین بپاشید. 131. به نوشیدنی های خنک یخ بیافزایید. 132. در هوای سرد ورزش کنید. اگر می‌خواهید بیشتر عمر کنید... 133. هر شب قبل از خواب نخ‌دندان بکشید. 134. هر روز نیمساعت پیاده‌روی کنید. 135. هر روز کسی را د رآغوش بگیرید. 136. هر روز میوه یا سبزی تازه بخورید. 137. هر روز غذای سالم جدیدی را امتحان کنید. اگر می‌خواهید احتمال ابتلا به سرطان و بیماری‌های لاعلاج در شما کاهش پیدا کند... 138. روزانه در یک وعده‌ی غذایی بشقابتان را پر از میوه‌ها و سبزیجات رنگارنگ کنید. 139. هر روز چای سبز بنوشید. 140. از همین امروز سیگار را ترک کنید ( شامل استنشاق دود سیگار دیگران هم می‌شود.) این به این معناست که باید از هم اتاقیان خود خواهش کنید توی اتاق سیگار نکشند و البته خودتان هم باید قاطعانه سیگار را کنار بگذارید. 141. غذاهای سرخ کردنی را کنار بگذارید. اهداف شغلی اگر می‌خواهید در کار خود بازده بیشتری داشته باشید... 142. روزتان را با اهداف کوچک و نقاط عطف برنامه‌ریزی کنید. سپس با خودتان برای رسیدن به اهدافی که در نظر دارید مسابقه بدهید. 143. هر ساعت به خودتان استراحت کوتاهی بدهید. بایستید، تمرینات کششی انجام بدهید، به سرویس بهداشتی بروید یا نوشیدنی بنوشید. 144. سخت‌ترین کارتان را بگذارید برای پربازده ترین زمان روز (وقتی که احساس فوق العاده ای دارید). 145. هر روز 15 دقیقه زودتر زمانی که نیاز است، سر کار حاضر شوید. 146. هر روز 45 دقیقه خود را از دیگران جدا کنید و بی‌وقفه به کاری که در نظر دارید برسید. برای این کار می‌توانید هر روز به اتاق کنفرانس بروید یا از هدفونی استفاده کنید که صداها را انتقال ندهد و روی در علامت "لطفا مزاحم نشوید" آویزان کنید. 147. هر روز نیمساعت آهنگ هشدار ایمیلتان را قطع کنید. 148. پاره ای از روز را بدون شبکه های اجتماعی بگذرانید. اگر می‌خواهید هر چه زودتر در شغل خود موفق شوید... 149. حتما یکبار هم شده در هر جلسه صحبت کنید. باید دیگران را متوجه حضور و نظراتتان بکنید. 150. در دفتر حضور پیدا کنید. از روش‌هایی استفاده کنید که از خانه هم بتوانید به کارهایتان برسید. اگر در دفتر دیده نشوید و بقیه ندانند شما در چه کاری شرکت دارید، ممکن است شما را تعدیل نیرو کنند یا به شما ارتقا ندهند. 151. قبل از سخنرانی اصلیتان برای خودتان روبروی آینه کنفرانس بدهید. همچنین باید مسایل و مناظره‌های مهم را از قبل تمرین کنید تا در هنگام عمل از عهده‌ی آن بربیایید. 152. بهتر از همکارانتان لباس بپوشید. اگر می‌خواهید استقلال شغلی پیدا کنید... 153. روزانه 15 دقیقه وقت بگذارید و مجموعه‌ای از نمونه کارهایتان بسازید. 154. هر جا می‌روید کارت ویزیت خود را همراه داشته باشید. 155. هر روز خودتان را به شخص جدیدی معرفی کنید. برای ایجاد شبکه‌های ارتباطی مفید باید با افراد بسیاری ملاقات کنید. با چشمی باز به دنبال روابطی بگردید که میتواند برای آینده‌ی شغلی شما مفید باشد. در جستجوی مشتریان، همکاران، منابع و شرکای مالی بالقوه‌یتان باشید. یافتن کسانی که از شما جلوتر هستند و می‌توانید از آن‌ها بیاموزید را فراموش نکنید. 156. هر شب قبل از خواب برنامه‌ی کاری خود را مرور کنید. 157. روزی 15 دقیقه وقت بگذارید و درباره‌ی تجارت و کسب و کار چیزی تازه بیاموزید (مثلا می‌توانید کتابی در این باره بخوانید، در سایتی مرتبط عضو شوید یا به کنفرانس‌هایی در این مورد گوش کنید.) 158. هر روز صبح 15 دقیقه به فعالیت مشابهی بپردازید که می‌دانید به کسب و کار شما رونق خواهد داد ( از جمله در وبلاگتان پستی بگذارید، در فروم‌ها نظرتان را ثبت کنبد، با کسی تماس بگیرید.) اگر می‌خواهید چیزهای تازه بیاموزید... 159. بلند بخوانید. 160. موقعی که دارید موارد کلیدی را می‌خوانید صدای خودتان را ضبط کنید. چیزهایی که ضبط کرده‌اید را وقتی دراز کشیده‌اید درست قبل از اینکه بخواب بروید گوش کنید. 161. از مطالب مهم خلاصه برداری کنید. 162. هنگام مطالعه آدامس نعنایی بجوید. 163. هنگامی که دارید فرمول‌های مشکلی را به ذهن می‌سپارید خودتان را نیشگون بگیرید یا کیسه‌ای از یخ در دست نگهدارید. این تحریک‌های جسمی موجب ترشح ادرنالین و ثبت فرمول در ذهن شما می‌شود. 164. از چیزهایی که می‌خواهید حفظ کنید شعری بسازید و آن‌ها را به ذهن بسپرید. 165. از تصاویر (عکس، نقاشی، رنگهای مختلف) استفاده کنید و تعاریف واژگان جدید را به ذهن بسپارید. بطور مثال، تصویری بکشید که نشان دهنده‌ی تعریف واژه‌ی جدیدی باشد. پروژه‌های شخصی اگر می‌خواهید کتاب/ مجموعه شعر/ نمایشنامه بنویسید... 166. هر صبح قبل از این که سر کار بروید 500 کلمه بنویسید. 167. هر روز پس از پایان نوشتن صبحگاهی با دوستی که مثل شما این کار را انجام می‌دهد چک کنید (می‌توانید نوشته‌هایتان را برایش بفرستید تا ایراداتش را بگیرد یا فقط تماسی با او بگیرید و به هم انرژی بدهید.) 168. هر شب 15 دقیقه قبل از خواب مطالعه کنید ( از هر ژانری که دوست دارید.) 169. نیمی از ساعت ناهار خود را به ویرایش نوشته‌هایتان اختصاص دهید. اگر می‌خواهید جنبه هنری شخصیت‌تان را پرورش دهید... 170. روزانه ده دقیقه به مرور کاری هنری که الهام بخش شماست اختصاص دهید. 171. همیشه دفترچه‌ای برای یادداشت افکارتان همراه داشته باشید. یادداشتهای خوش آب و رنگی درست کنید که به چشمتان زیبا بیاید. 172. از تلفن همراهی استفاده کنید که دوربین داشته باشد. از هر چیزی که در طول روز می‌بینید و به شما انرژی می‌دهد عکس بیندازید. 173. استرستان را هر شب پیش از خواب با کار کردن بر روی آخرین اثر هنریتان تخلیه کنید. 174. جعبه‌ی ابزار هنریتان را هر روز زیر و رو کنید. 175. موسیقی بنوازید یا به موسیقی گوش کنید. 176. کلیپ‌هایی درباره‌ی هنری که به آن علاقه دارید دانلود و تماشا کنید. اهداف مربوط به شیوه‌ی زندگی اگر می‌خواهید وقت شناس باشید... 177. برای هر روزتان برنامه ریزی کنید، و وقت ملاقات را در نظر بگیرید. 178. پانزده دقیقه قبل از زمانی که برای رسیدن به محل قرار نیاز دارید حرکت کنید. 179. پنج دقیقه پیش از زمانی که فکر می‌کنید برای حضور در ملاقات‌های داخل دفتر نیاز دارید قصد عزیمت کنید. 180. برای استحمام، گفتگو، نوشیدن قهوه و فعالیت‌های متفرقه از پیش وقتی در نظر بگیرید. 181. برای زمان‌های مورد نیاز کیسه‌ی شن داشته باشید. 182. تلفن همراهتان را برنامه ریزی کنید تا قرار ملاقات‌ها را به شما یادآوری کند. 183. برای رهایی از ترافیک راه‌های مختلفی برای رسیدن به مکان‌هایی که مدام می‌روید بلد باشید. اگر می‌خواهید منظم‌تر باشید... 184. نامه‌های به درد نخور را بازیافت یا تکه‌تکه کنید و یا دور بیندازید و دست و پای خود را خلوت کنید. نگذارید نامه‌های بی مصرفی که می‌دانید هیچگاه استفاده نمی‌کنید حتی به میزتان برسد. 185. قبض‌ها را همان روزی که دریافت می‌کنید بپردازید. 186. قبض‌هایی که پرداخت می‌کنید را بلافاصله دسته بندی کنید. 187. هر چیزی را بلافاصله در جای خود قرار دهید. به خودتان بگویید که میز من مکان مقدسی است که نباید بهم بریزد. 188. هر روز یک چیز را بازیافت کنید، یا دور بیندازید (تا وقتی که دیگر هیچ زباله‌ای باقی نماند.) اگر می‌خواهید عادت بدی را ترک کنید... 189. با خودتان قرار بگذارید و ده دقیقه قبل از اینکه تسلیم عادات بد بشوید کار دیگری انجام بدهید. 190. احساسات، مکان‌ها، یا موقعیت‌هایی که شما را تسلیم عادات بد میکند را شناسایی کنید. هر موقعیت بد را با یک عادت جدید پاسخ بدهید. بطور مثال، اگر عادت دارید موقع رانندگی ناخن بجوید، هنگام رانندگی دستکش بپوشید. اگر عادت دارید هنگام استرس ابروهایتان را بکنید، مداد بردارید و هر بار مضطرب می‌شوید نقاشی بکشید. 191. با خودتان عهد کنید که هر بار وسوسه شدید به جای تسلیم شدن عادت جدید را انجام بدهید. 192. برنامه‌ای برای جایزه و تنبیه فوری خودتان در نظر بگیرید. مثلا هر بار حرف زشت می‌زنید خودتان را جریمه کنید و پول را در قوطی جریمه بیاندازید. اگر می‌خواهید سیگار را ترک کنید... 193. به خودتان یادآوری کنید که معمولا وسوسه‌ها با به تاخیر انداختن کاهش می‌یابند. هر بار وسوسه می‌شوید به خودتان بگویید "تنها کاری که باید بکنم ده دقیقه صبر است". 194. هر بار که هوس سیگار می‌کنید برگ نعنا بمکید. خودتان را وادار کنید که تا وقتی دهنتان بوی نعنا می‌دهد صبر کنید و بعد تصمیم بگیرید که واقعا می‌خواهید سیگار بکشید یا نه. 195. اگر معمولا بیرون از خانه سیگار می‌کشید، خودتان را وادار کنید که پیش از تصمیم گیری دو بار دور محوطه قدم بزنید. 196. اگر مکان‌های خاصی برای سیگار کشیدن داشته‌اید، آن مکان‌ها را جایگزین کنید تا کمتر وسوسه شوید. عادات جدیدی درنظر بگیرید، مثلا هر روز برای ناهار به رستورانی بروید که اجازه‌ی استعمال دخانیات نمی‌دهد، یا اگر عادت داشته‌اید موقع سفارش قهوه سیگار بکشید، قهوه را در دفتر سفارش بدهید و دفتر را ترک نکنید. اگر می‌خواهید چای کمتری بنوشید 197. هر بار هوس چای می‌کنید خود را وادار به نوشیدن یک لیوان پر از آب کنید. 198. با خودتان قرار بگذارید در مهمانی‌ها برای نوشیدن هر چای باید تعداد مشخصی گفتگو داشته باشید. به عنوان مثال باید قبل از نوشیدن هر چای با سه نفر صحبت کنید. 199. به جای چای در مهمانی‌ها آبمیوه بنوشید.                       migna.ir 200. اگر عادت دارید به محض خانه آمدن چای دم کنید، بهتر است این عادت را هر چه زودتر جایگزین کنید. قبل از اینکه چای دم کنید دوش بگیرید، ورزش کنید یا سالاد بخورید تا چای از یادتان برود. بشتابید! بشتابید! عادت‌های اساسی! آنچه در ادامه می‌خوانید موثرترین عادت‌های اساسی است که می‌توانید در خود ایجاد کنید. این سه عادت به شما کمک می‌کند زندگیتان را به راه‌های گوناگونی بهتر کند. اگر می‌خواهید همزمان در چندی زمینه پیشرفت کنید... 201. هر روز 30 دقیقه پیاده روی کنید (یا به شکلی دیگر از تمرینات ورزشی بپردازید) پیاده روی روزانه روحیه ی شما را بهبود، انرژیتان و توانایی شما را در مدیریت استرس افزایش میدهد. ورزش کنید و اندام خود را متناسب نگهدارید. 202. هر روز یک وعده‌ی غذایی را با سالاد یا آش سبزیجات یا حبوبات جایگزین کنید. با تناول چندین وعده سبزیجات در روز ، انرژی بیشتری دارید، وزن کم می‌کنید، احساس سیری بیشتری دارید و احتمال ابتلا به سرطان و بسیاری از بیماری‌ها در شما کاهش میابد. 203. هر شب حداقل هشت ساعت (و در صورت امکان نه ساعت- البته اگر نیاز دارید) برای خواب در نظر بگیرید. خواب کافی روحیه بهتر و انرژی بیشتری به شما میدهد، و جذب مواد معدنی جدید را آسان‌تر می‌کند، و به شما در انتخاب غذاهای سالم‌تر و بهبود بازده شغلی کمک می‌کند. عادت‌های خوب زندگی شما را تغییر می‌دهند و بهتر می‌کنند. حالا وقت آن رسیده که دست به کار شوید. فقط یکی از این عادت‌ها را انتخاب و آن را بخشی از زندگی روزانه تان کنید. از اینجا به بعد همه چیز به شما برمی‌گردد.   ]]> اخبار روان شناسی و روانپزشكی Wed, 23 Dec 2015 08:09:40 GMT http://migna.ir/vdcjtaet.uqextzsffu.html روانشناسی شخصیت شما از طرز خوابیدن http://migna.ir/vdcaiene.49nym15kk4.html وقتی می خوابیم؛ هرکس مدل مخصوصی برای خوابیدن دارد . طرز خوابیدن اصولا بر عادت بستگی دارد مثلا بسیاری از افراد عادت دارند حتما به سمت راست بخوابند برخی به چپ و…..اکنون ببینیم از نظر روانشناسی مدلهای مختلف خواب افراد چه تفاوتهایی دارد و شخصیت انسانها را در این مورد چگونه ارزیابی میکنند:-1- درجمع مثل یک فرد واقعی به نظر می آیید ولی خیلی تودار ، خجالتی و ضعیف هستید. سعی می کنید که راز دار باشید ، اگر با مشکلی مواجه شوید ترجیح می دهید پیش خودتان نگه دارید تا به کسی بگویید . تعجبی نیست که در خواب هم اخم می کنید.   2- خیلی باهوش هستید و مشتاق یادگیری ، هنوز بعضی وقت ها ذهنتان آکنده از عقاید غیر عادی است که مردم به سختی از آن پیروی می کنند . از خانواده تان به خوبی مراقبت می کنید . مشکل این است که به ندرت کسی را دوست می دارید و یک کم مشکل پسند هستید. 3- هرکس که به این شکل می خوابد دل مشغولی دارد و در پذیرفتن تغییرات دچار مشکل می شود . تنهایی برتری شماست . هنوز چگونگی آزادیتان در آستانه تحمل شماست. 4- احساس تنهایی و افسردگی می کنید چون فکر و ذکرتان معطوف ناکامی ها و شکست های گذشته است. دو دل و مردد هستید و این گمان را در بقیه ایجاد می کنید که عشق در زندگی شما گم شده است. 5- خودخواه و کینه توز واژه هاییست که شما را توصیف می کند. اطرافیانتان مراقب هستند که پای شما را لگد نکنند ، چرا که شما به راحتی عصبانی می شوید. 6- خیلی ایراد گیر هستید و همیشه می نالید و شکایت می کنید. شاید اسم دوم شما عصبانی باشد . به آسانی عصبانی می شوید و به خاطر مسائل کوچک بیش از حد هیجان زده می شوید. زندگی معامله آنچنان بزرگی نیست ، یاد بگیرید که راحت باشید. 7- شباهت زیادی به حالت قبل دارید. خیلی فهمیده مودب ، محترم و مهربان هستید . خوب هیچ چیزی کامل نیست ، اعتماد خود را تقویت کنید و یاد بگیرید که اشتباه یا نقایص خودرا بپذیرید . در این صورت شادی در انتظار شماست. 8- شما انسان مطمئنی هستید. در هر کاری که به عهده بگیرید به دلیل کوشش بی امان خودتان موفق خواهید شد. می گویند کسانی که به پهلوی راست می خوابند و بازوی راستشان زیر سرشان است ، آینده خوب و قدرت در انتظارشان است. 9- دلداری، عشق، زیبایی و پرستش جزء ویژگی های شماست. همینطور خیلی ولخرج هستید اما خوشبختانه به همان نسبت هم پول بدست می آورید. عادت بد شما این است که کمی کنجکاو هستید و به نظر می رسد که از شایعه پراکنی لذت می برید. 10- مثل اینکه کوته فکر هستید ، همینطور خیلی خودمختار و خود رای و همیشه مردم را مجبور به برآورده کردن نیازهای خودتان می کنید . احتمالا بی پروا و بی هدف هم هستید.   - بهترین شکل خوابیدن از لحاظ سلامت اما از لحاظ پزشکی فکر می کنید بهترین نوع خوابیدن چگونه است؟ دکتر مایکل مک نامان، از مرکز پزشکی لانگ آیلند می گوید: «شاید در این مورد برخی تفاوت ها در دیدگاه های پزشکان مختلف وجود داشته باشد، اما در کل می توان گفت که از نظر متخصصان مغز و اعصاب و ستون فقرات، بهترین حالت خواب این است که فرد به پشت بخوابد، زیرسرش یک بالش کوچک بگذارد، به گونه ای که سرش حدود زاویه ای بین ۱۰ تا ۳۰ درجه با تخت را بسازد. در این حالت بیشترین میزان خون به مغز می رسد و در عین حال تنفس هم بهتر می شود. اما از نظر متخصصان ارتوپدی برخی رشته های دیگر، بهترین حالت خوابیدن به شکل جنینی است زیرا فشار کمتری را روی زانوها، کمر و پاها وارد می کند. در این حالت هم می توان پاها را با گذاشتن بالش زیر تشک به اندازه ۱۰ سانتی متر بالا برد اما از نظر بدترین نوع خوابیدن، بیشتر پزشکان می گویند: خوابیدن به شکم بدترین حالت است زیرا در این حالت فشار زیادی روی ارگان های داخلی بدن وارد می شود. تحقیقات نشان داده بیشترین درصد دردهای گردن و پشت در افرادی است که این گونه می خوابند.» ]]> اخبار روان شناسی و روانپزشكی Sat, 05 Dec 2015 07:53:07 GMT http://migna.ir/vdcaiene.49nym15kk4.html چرا برخی فرزندان در مقابل ازدواج والدینِ تنها مقاومت می‌کنند؟ http://migna.ir/vdci5zap.t1a5y2bcct.html بسیاری از روان‌شناسان برای حفظ و ارتقای بهداست روان، به سالمندانی که به لحاظ جسمانی، نیاز چندانی به مراقبت‌های اطرافیان ندارند و بیشتر از نظر روانی احساس تنهایی می‌کنند، توصیه می‌کنند به جای استخدام پرستار به‌عنوان یک همدم، به فکر تجدیدفراش باشند و با فراهم کردن شرایط ازدواج، زندگی مشترک جدیدی را تجربه کنند.آقای اکبری را همه در محلمان می‌شناختند، همان پیرمرد عصا به دست تنها و کم‌رفت و آمدی که خط اتوی شلوارش خربزه قاچ می‌کرد! چند سالی است همسرش فوت کرده، از همسایه‌ها شنیده‌ایم چند وقتی همراه با فرزندانش زندگی می‌کند، اما حالا می‌خواهد با بانویی ازدواج کند و به خانه‌اش برگردد. همسایه‌ها از زبان آقای اکبری شنیده‌اند که می‌گوید: خانم مرادی، پیرزن خونگرم و مهربانی است که فرزندانم او را برای من انتخاب کرده‌اند. او رابطه صمیمانه‌ای با فرزندانم دارد. آنها همدیگر را بسیار دوست دارند و احترام یکدیگر را نگه ‌می‌دارند.   اما متاسفانه، همان‌قدر که فرزندان من راغب به این ازدواج هستند، فرزندان ایشان دلگیر و ناراحتند و دقیقا به همین دلیل خانم مرادی در تردید ازدواج با من است. این وضعیت برای من و ایشان بسیار ناراحت‌کننده است. ما انتخاب‌های خوبی هستیم و به یقین می‌توانیم چند سال باقی مانده از عمرمان را در کنار هم، با شادی و خوشبختی بگذرانیم، ولی فرزندان خانم مرادی با این ازدواج مخالفند و روی خوش به من نشان نمی‌دهند. آنها مرا به چشم مردی می‌بینند که قرار است جای پدر مرحومشان را بگیرد، از همه مهم‌تر مادرشان را مواخذه می‌کنند و با بیان عبارات ناخوشایندی مثل «سر پیری و معرکه‌گیری»، او را تحقیر می‌کنند و ممکن است خانم مرادی با وجود تمایل خودش، به خاطر مخالفت‌های فرزندانش قید ازدواج با من را بزند!داد از تنهاییمادربزرگ می‌گوید: بعد از فوت پدربزرگ‌تان، کمرم شکست. او مرد مهربان و وفاداری بود. زندگی ما ‌گرچه مشکلات بسیاری داشت، اما کوهی از مشکلات نیز هیچ‌وقت نتوانست عشق و علاقه ما را نسبت به هم کم کند. از وقتی مرا تنها گذاشت و رفت، دیگر امیدی به زندگی ندارم. دلم برای نگاه پرمحبتش، سخنان شیرینش و خنده همیشه بر لبانش تنگ شده است و... .تنهایی این روزها عجیب برایم سخت است. من در این سال‌های زندگی، هیچ‌وقت به او گله و شکایتی نبرده‌ام، اما امروز از او ناراحت و دلگیرم. او حق نداشت مرا تنها بگذارد و برود.احساس تنهایی یکی از مشکلات دنیای سالمندی است و به‌عنوان فقدان روابط اجتماعی مطلوب با دیگران تعریف می‌شود. احساس تنهایی حالتی متفاوت از انزوای اجتماعی است. تنهایی، وضعیت ناخواسته و نامطلوبی است که باوجود میل باطنی فرد هنگام فقدان ارتباطات معنی‌دار رخ می‌دهد، در حالی که انزوای اجتماعی حالتی است که فرد تمایل و نیاز به برقراری ارتباط با دیگران را دارد، اما قادر به برقراری ارتباط نیست.احساس تنهایی در هر سنی احتمال بروز دارد، اما در سالمندی میزان شیوع آن بیشتر است. شاید به همین دلیل است که روان‌شناسان تنهایی و احساس تنهایی را مهم‌ترین ویژگی دوران سالمندی می‌دانند. بیشتر سالمندان احساس تنهایی می‌کنند؛ ازدواج فرزندان از یک سو، مرگ همسر و فقدان حضور همدم دوران جوانی از سوی دیگر، سالمند را دچار بحران «آشیانه خالی» می‌کند. در این دوران، سالمندان به خودی خود فاقد منابع مجدد دوستی می‌شوند، چرا که بسیاری از آنها بازنشسته هستند و موقعیت ایجاد روابط دوستانه در فضای کار را از دست داده‌اند، گرچه گاهی ناتوانی جسمانی و حرکتی نیز مزید بر علت شده و سالمند را برای همیشه خانه‌نشین می‌کند.محرومیت از برقراری هرگونه ارتباط با دیگران، وضعیتی است که می‌تواند بر شدت تنهایی سالمند بیفزاید. تنهایی و احساسات مایوس‌کننده متعاقب آن، منشأ بسیاری از مشکلات روانی از جمله افسردگی است که گاه باعث افزایش میزان مصرف داروهای آرامبخش و مسکن در برخی از سالمندان نیز می‌شود. از سوی دیگر، تحقیقات متعددی نشان داده است که دلیل بسیاری از مرگ‌های دوران سالمندی ناشی از کهولت سن یا بیماری نیست، بلکه علت اصلی آن تنهایی سالمند است.پس به جرات می‌توان گفت درک اطرافیان از احساسات و انتظارات سالمندان، مورد توجه واقع شدن و همچنین تصحیح رابطه اعضای خانواده با آنان، مهم‌ترین عاملی است که در فرآیند بهداشت روانی سالمندان نقش بسزایی دارد؛ به همین دلیل بسیاری از روان‌شناسان برای حفظ و ارتقای بهداست روان، به سالمندانی که به لحاظ جسمانی، نیاز چندانی به مراقبت‌های اطرافیان ندارند و بیشتر از نظر روانی احساس تنهایی می‌کنند، توصیه می‌کنند به جای استخدام پرستار به‌عنوان یک همدم، به فکر تجدیدفراش باشند و با فراهم کردن شرایط ازدواج، زندگی مشترک جدیدی را تجربه کنند.ازدواج سالمندان، ازدواجی بدون‌ریسکزهرا می‌گوید: من بانویی 60 ساله هستم که ده سال پیش همسرم را از دست دادم. سال‌ها به تنهایی زندگی کرده‌ام. روزهای سختی بود، اما گذشت، تا این که یکی از دوستانم ازدواج با مجید را به من پیشنهاد داد. اوایل سخت مخالف این امر بودم، ولی شرایط سخت مالی از یک طرف و تنهایی و بی‌کسی نیز از طرفی دیگر باعث شد به این پیشنهاد ازدواج جدی‌تر فکر کنم و جواب بله بدهم. الان حدود یک‌سال است با همسرم زندگی می‌کنم گرچه سنی از هر دوی ما گذشته، اما هر دو خوشحال هستیم و لحظات خوبی را کنار هم می‌گذرانیم.روان‌شناسان معتقدند ازدواج در هر سنی به شرط آن که در مسیر درست و با در نظر گرفتن چارچوب‌های عقلانی پیش رود، رویدادی مثبت تلقی می‌شود، در غیر این صورت امری است که موجب به وجود آمدن مشکلات عدیده‌ای در زندگی می‌گردد. ازدواج سالمندان، یکی از بهترین نوع ازدواج‌ها و با کمترین احتمال خطر است، چه‌بسا در این سن، فرد به دور از هوس‌ها و با کوله باری از تجربه به واقعیت‌های زندگی و روابط آن می‌اندیشد. معمولا سالمندان با تبدیل هوس‌های جوانی به عشق و با نگاهی کاملا متفاوت به ازدواج، به دنبال فردی برای همدلی، همفکری و همبستگی هستند که بتوانند در کنار او نیز به آرامش برسند.گرچه سلامت ازدواج‌های سالمندی بالاست، اما مشکلاتی آنها را دائما تهدید می‌کند مثلا بالا بودن سن یکی از مهم‌ترین مشکلات زوجین کهنسال است، هر دو طرف پیر هستند و هر یک به فردی نیاز دارند که به آنها رسیدگی کند، در چنین شرایطی انتظار به دوش کشیدن بار دیگری در زندگی امری محال است. اما با این حال حضور همیشگی فردی معتمد در خانه و کنار سالمند از جمله اهداف این نوع از ازدواج است همین که فردی در خانه بتواند در شرایط اضطرار کمک حال سالمند باشد یا دیگران را از خطر آگاه کند، کافی است، البته حضور این فرد باعث پر شدن خلا عاطفی و افزایش روحیه و انگیزه نیز می‌شود. چه بسا به کرات مشاهده کرده‌ایم که برخی از سالمندان بیمار، بعد از ازدواج با فردی مثل خودشان، سال‌ها زنده مانده‌اند و زندگی کرده‌اند.عشق پیری گر بجنبد، سر به رسوایی زند!سارا می‌گوید: من با عقیده خواهرم، مریم سخت مخالفم، او حق ندارد با تقاضای ازدواج پدرم مخالفت کند. دقیقا دو سال است مادرم به رحمت خدا رفته و گرچه در این سال‌ها من و خواهرم سعی کرده‌ایم شرایط زندگی پدرمان را مهیا کنیم تا او کمتر دچار زحمت شود، اما من کاملا متوجه این مطلب هستم که پدرم هر روز بیش از دیروز، در خود فرومی‌رود و انگیزه زندگی‌اش را از دست می‌دهد. او دم نمی‌زند، ولی من می‌دانم تنهایی او را اذیت می‌کند. دلم می‌شکند وقتی او را تنها در خانه می‌بینم، تا به کی باید با عکس مادر مرحومم به گفت‌وگو بنشیند، او زنده است و نیاز به همدم زنده دارد. آخر کسی نیست به خواهرم بگوید، با مرده که نمی‌شود مرد، زندگی حق آدم زنده است!تامین نیازهای جنسی، یکی از مهم‌ترین کارکردهای ازدواج است و از نظر بسیاری از افراد، اظهار تمایل یک سالمند به ازدواج نیز چیزی جز این نیست و شاید به همین دلیل است که فرزندان، دوستان و آشنایان نگاه چندان مثبتی نسبت به ازدواج سالمندشان ندارند و از سر حفظ آبرو و حیثیت خانوادگی یا فرار از حرف و حدیث دیگران، به شدت با تقاضای ازدواج سالمند خود مخالفت می‌کنند. از سوی دیگر، این نگاه عوامانه‌ای که به‌شدت ازدواج در سالمندی را، زشت و ناپسند تلقی می‌کند، دلیل مبرهنی است که آشکارا مشخص می‌کند به چه دلیل سالمندان نیز از مطرح کردن تقاضای خود برای ازدواج احساس شرمندگی و هراس دارند.بیان تقاضای ازدواج به فرزندان، در زنان به مراتب سخت‌تر از مردان است. به دو دلیل، مادران سالمند کمتر از پدران سالمند جرات و جسارت مطرح کردن ازدواج مجدد را دارند. در نگاه اول، هنجارهای اجتماعی تعیین‌کننده هستند. تعبیر جامعه در مورد موقعیت زن و مرد یکسان نیست و هنجارهای تعریف‌شده‌ای را برای هر دو جنس مطرح می‌کند؛ مثلا هنجار می‌گوید: ازدواج مرد امری طبیعی و بحق است در حالی که ازدواج یک زن سالمند، امری غیرطبیعی و غیرقابل قبول است تا جایی که در برخی از اقوام، امری کاملا مطرود و ناشایست برای مقام والای زن تعریف می‌شود؛ در صورتی که این هنجار، قرارداد اجتماعی است که هیچ‌گاه ضدارزش تعریف نمی‌شود، اما بسیاری از افراد به اشتباه این هنجار اجتماعی را با ارزش مترادف می‌دانند و به موجب آن نیز دچار خطا در تصمیم و قضاوت می‌شوند. محرز بودن نیاز زنان به حمایت و امنیت روانی، سند محکمی برای غلط بودن این هنجار است.در نگاه دوم، فرزندان مانع بزرگی برای ازدواج والدین به‌خصوص مادر محسوب می‌شوند. گاهی اوقات فرزندان علنا در مقابل تمایل مادرشان به ازدواج جبهه‌گیری کرده و سرسختانه با این امر مخالفت می‌کنند، البته ممکن است در ظاهر هیچ نگویند، اما در عمل رغبتی به آن نشان نمی‌دهند و با رفتارهای سرد و سنگین، تردیدهای بسیاری را در دل سالمند ایجاد می‌کنند که از دست دادن فرزندان بعد از ازدواج، مهم‌ترین‌ آنهاست و معمولا این مساله نیز آنان را برای همیشه از فکر ازدواج منصرف می‌کند.بهتراست همین جا اندکی توقف کنیم و به پاسخ این پرسش‌ها بیندیشیم.* نیاز و علت اصلی تمایل سالمندان به ازدواج چیست؟* آیا به راستی والدین سالمند صرفا برای تامین نیازهای جنسی‌شان ازدواج می‌کنند؟ حتی اگر چنین است، این امر چه اشکالی دارد؟* ارتباط فرزندان با سالمندان چگونه است؟ آیا چیزی جز انجام وظیفه و صرف مدت زمان کوتاهی برای تامین مایحتاج زندگی‌شان است؟ * آیا این حق آنان است که به یک سر زدن هفتگی یا روزانه فرزندان قانع باشند و زمان‌های زیادی را با یک خروار تنهایی تنها بمانند؟ برای پاسخگویی به پرسش‌های فوق، لازم است نگاه عمیق و واقع‌بینانه‌ای داشته باشیم و به دور از تعصبات به مساله ازدواج سالمندان بیندیشیم. درست است تامین نیاز جنسی مهم‌ترین انگیزه ازدواج است، اما در این برهه سنی راجع به این مساله باید به‌گونه‌ای دیگر تفکر کرد. سالمندی دورانی از زندگی است که فرد دستخوش تغییرات شدید بیولوژیکی و هورمونی قرار می‌گیرد، با افزایش سن، قوای جنسی در آقایان به‌دلیل کاهش میزان فعالیت هورمون‌ها و در بانوان به خاطر یائسگی و کاهش ترشحات درون‌رحمی، بشدت کاهش می‌یابد. با این حساب سرانگشتی به‌راحتی می‌توان اذعان کرد که سالمندان بر‌خلاف جوانان 30 و 40 ساله، برای تامین نیاز جنسی متمایل به ازدواج نمی‌شوند، بلکه ارضای نیاز عاطفی و تامین امنیت روانی مهم‌ترین عامل گرایش آنان به ازدواج است و فهم این مهم، چندان هم مشکل و سخت نیست.از سوی دیگر، باید بپذیرید تنها ماندن سالمند در آشیانه خالی، حاصلی جز از دست رفتن سلامت و مستهلک شدن بدن، احساس ناامنی، بیهودگی، یاس و ترس و هجوم افکار منفی ناراحت‌کننده ندارد و در نهایت نیز چیزی جز انتظار کشیدن برای مرگ نیست. همچنین به خود بقبولانید شما به‌عنوان فرزند نمی‌توانید تام‌الاختیار و به طور کامل در خدمت والدین سالمندتان باشید؛ درگیری‌های اجتناب‌ناپذیر زندگی روزمره و خانوادگی مانع بزرگی برای این امر است، بنابراین باید بپذیرید حق ندارید برای پدر سالمند یا مادر سالمندی که شرایط ازدواج مجدد را دارند، تعیین‌تکلیف کنید.    فواید ازدواج سالمندانسهراب می‌گوید: خدا مادرم را رحمت کند، زن باوفا و مهربانی بود، اما چه کنیم دست روزگار، او را گلچین کرد و پدرم را ‌ بی‌همدم و بی‌مونس. با آن که برایم سخت بود، اما بعد از چهلم مادرم، به اتفاق خواهرانم به دنبال شخص مناسبی برای ازدواج با پدرم بودیم، گرچه او به‌کرات ما را از انجام این کار نهی می‌کرد، اما ما کار خودمان را کردیم و بالاخره الان چند ماهی است به زندگی پدرم سر و سامان داده‌ایم. ازدواج او هم به نفع ما بود و هم به نفع خودش. احساس می‌کنم سرزنده‌تر از قبل و امیدوارتر از همیشه به زندگی است.ازدواج در سالمندی، فواید بیشتری از ازدواج در جوانی دارد، سالمندی که در سال‌های جوانی به خود زن یا مرد دیده است، برایش بسیار دشوار خواهد بود سال‌های پیری را به‌تنهایی و در عزلت بگذراند. حضور یک همدم و مونس نقش مهمی در سلامت روان و تقویت روحیه سالمندان دارد؛ چرا که تحقیقات متعددی نشان داده است که امید دوباره به زندگی با ازدواج سالمندی تضمین می‌شود. نیاز به دوست داشته ‌شدن، همدلی، حمایت و احساس نیاز به صمیمیت برطرف می‌شود، میزان افسردگی کاهش می‌یاید، عمر طولانی‌تر می‌شود، شادی و اعتماد به‌نفس افزایش می‌یابد. از سوی دیگر، روان‌شناسان مهم‌ترین فایده ازدواج سالمندی را حضور یک همزبان در زندگی فرد می‌دانند؛ حضور همزبانی که در یک دوره تحولی با سالمند است.حرف مردم را بی‌خیال شویدبرخی از فرزندان از ترس حرف و حدیث مردم یا زخم زبان‌های آنان، به ناچار ترجیح می‌دهند خود یا سالمندانشان را تسلیم عقاید عرفی جامعه کنند، این درحالی است اگر در خلوتی به تفکر بنشینند و بی‌هیچ سوگیری راجع به این موضوع اندیشه کنند، بی‌تردید متوجه می‌شوند که سلامت، خوشبختی و مصلحت والدین‌شان را هرگز نباید به بهای ارزان یک سخن و اندیشه‌های بی‌منطق و واهی بفروشند! یادتان باشد شما به‌عنوان یک فرزند نقش مهمی در تامین نیازها و ترغیب والدین سالمندتان به ازدواج دارید.   توصیه می‌کنیم با خودتان روراست باشید و هیچگاه اجازه ندهید هیجان‌های موقت بر قدرت اندیشه‌تان غلبه کند، تلاش داشته باشید تا به یقین بپذیرید ازدواج والد تنهایتان هیچ‌گاه به منزله جایگزین کردن شخصی جدید در نقش پدر یا مادر از دست رفته یا فراموش کردن او نیست، چه بسا هیچ‌کس نمی‌تواند جای خالی آن عزیز را در ذهن و روان شما پر کند، اما مجبورید و شرایط فعلی‌تان نیز ایجاب می‌کند که احساساتی رفتار نکنید و بیش از هر چیز به فکر سلامت والد در قید حیات‌تان باشید چرا که شما به‌عنوان یک فرزند در قبال تامین نیازهای عاطفی والدین‌تان مسئول هستید و باید برای حفاظت و جلوگیری از مرگ تدریجی او به فکر چاره‌ای باشید.به والدین سالمند تنها، آگاهی بدهیدبسیاری از سالمندان، به‌خصوص بانوان سالمند، به حرمت همسفر از دست رفته، دست از همه چیز می‌شویند و برای همیشه تارک دنیا می‌شوند، گرچه برخی نیز باوجود میل باطنی، بنابر دلایلی، مجبور به پذیرش تنهایی می‌شوند و برای همیشه قید ازدواج را می‌زنند یا با تجدید فراش مخالفت می‌کنند. نیش و کنایه‌ها و حرف‌های بی‌پایان اطرافیان، ترس از دست دادن صمیمیت و محبت فرزندان، واهمه دوری از فرزندان و قطع شدن دیدارهای هفتگی، ماهانه و حتی سالانه، هراس از سرزنش، تحقیر و ملعبه دست دیگران شدن و... از جمله دلایل امتناع سالمندان از ازدواج مجدد است. این مخالفت‌ها درست و به جای خود، اما شما به‌عنوان یک فرزند وظیفه دارید به جای دامن زدن یا بال و پر دادن به عقاید والدین‌تان، او را متوجه این امر کنید که وی، فردی سالم و زنده است و زندگی کردن نیز حق اوست و وی باید مانند دیگران یک زندگی طبیعی را تجربه کند.   بهتر است فطرت عاطفه طلب و مهردوست آدمی را یادآورش شوید و برابر مقاومت‌های او ایستادگی کنید. البته این تنها یک روی سکه است، در روی دیگر آن، والدین تنهایی هستند که خواهان تجدید فراشند، اما فرزندان حقیقت بیان آنها را جدی نمی‌گیرند یا با تمسخر و مضحکه کردن آنان را از ادامه تصمیم‌شان منصرف می‌کنند. به این فرزندان نیز توصیه می‌کنیم تمایل به ازدواج والدین‌شان را جدی بگیرند و به جای بی‌توجهی و اهمیت قائل نشدن، تسهیل‌گر این امر باشند و برای تامین سلامت جسمی و عاطفی والدین‌شان از هیچ تلاشی دریغ نکنند. بی‌تردید حمایت فرزندان از ازدواج والدین‌شان نه‌تنها موجب استقبال تدریجی آنان از ازدواج می‌شود، بلکه توان مقابله آنان با تفکرات اشتباه عرفی را نیز افزایش می‌دهد چرا که پشت آنان به حامی استوار و مقاومی چون فرزندانشان گرم است.زمینه آشنایی را فراهم کنیدبرنامه‌ریزی برای یافتن همسری مناسب، از وظایف و حقوقی است که در درجه اول بر فرزندان و در درجات بعدی متوجه اطرافیان فرد سالمند است. فرزندان و اطرافیان آگاه و دوراندیش باید زمینه‌ای را فراهم کنند تا سالمندان یا میانسالان تنهایشان، بتوانند با افراد مختلف آشنا شوند. مثلا اگر فردی را مناسب می‌بینند، سعی کنند موجبات آشنایی بیشتر را برای آن دو نفر فراهم کنند؛ در مهمانی‌ها و آمد و شدهای خانوادگی، دوستان و همسایگان می‌توان مواردی را مدنظر قرار داد. ثبت‌نام سالمندان در نهادهای اجتماعی، فرهنگی، ورزشی، هنری، تورهای مسافرتی زیارتی و سیاحتی و... از دیگر طرقی است که علاوه بر حفظ سلامت و شادابی، منجر به آشنایی‌های هدفمند در جهت انتخاب همسر می‌شود. توصیه می‌کنیم هرگز در تلاشتان برای ازدواج سالمندان، هراسی به دل راه ندهید، بپذیرید در مسیر بدیعی گام گذاشته‌اید که بسیاری حتی فکرش را هم محال می‌دانند؛ بهتر است بپذیرید شما از مدافعان چنین فرهنگ شایسته‌ای در خانواده یا جامعه هستید.نگران والدین‌تان باشیدفرزندانی که پدر یا مادری تنها در خانواده دارند، باید بیش از گذشته، نگران والدین‌شان باشند. گرچه شاید بسیاری از افراد سعی می‌کنند به طرق مختلف والدین تنهایشان را حمایت کنند، اما بی‌گمان بنابر دلایل متعددی نمی‌توانند همیشه و در همه حال حامی و پشتیبان آنها باشند، چه بسا استقلال یا مصائب زندگی شخصی هریک از فرزندان باعث می‌شود گاهی در انجام بسیاری از امور مرتکب قصور یا فراموشی شوند که صدالبته این وضعیت کاملا طبیعی است اما برای والد تنها، به منزله طردشدگی و مورد توجه نبودن است؛ تجربه ناخوشایندی که باعث ایجاد بی‌اعتمادی و احساس عدم امنیت در وی می‌شود.   هر فرد، در هر سنی، نیازمند مورد توجه بودن و دوست داشته‌شدن است، حال، فردی که همسرش را از دست داده، نه‌‌فقط به‌خاطر فراق از یار دچار آسیب می‌شود، بلکه نبود شخصی برای ابراز محبت و عشق‌ورزی، بر این نیاز طبیعی دامن‌زده و گاه فرد را تا به مرز استیصال و درماندگی پیش می‌برد. روان‌شناسان می‌گویند: عدم ارضای نیازهای عاطفی و احساس فشار بابت آن، موجب تضعیف سیستم ایمنی بدن می‌شود که تسریع روند پیری و فاصله گرفتن از مرز سلامت، کمترین پیامد جبران‌ناپذیر آن است.   از سوی دیگر، بیماری و بستری شدن زود‌هنگام، والدین تنهای سالمند را بیش از دیگر سالمندان مورد تهدید قرار می‌دهد که این عامل، مسبب ایجاد دردسرهای بزرگ و حتی گاهی غیر‌قابل تحملی است که نه‌تنها سالمند را درگیر می‌کند، بلکه برای فرزندان نیز مصائب و مشکلات متعددی را رقم می‌زند. به همین دلیل توصیه می‌شود شما به‌عنوان یک فرزند خلف، مانع و غافل از حقوق به حق والدین‌تان نشوید، بسیار بجاست برای تامین عاطفه آنان از هیچ تلاشی دریغ نکنید و حتی در پیمودن مسیر انتخاب شریک جدید زندگی، والدین‌تان را همه جانبه حمایت کنید.برای ازدواج سالمندان تلاش کنیداگر در پاکسازی ذهن و اصلاح دیدگاه متعصبانه‌تان موفق شوید و عمق نگاه‌تان را گسترش دهید بی‌تردید می‌توانید ادله‌های منطقی و عاقلانه‌ای را جایگزین توجیه‌های مبتنی بر عرفی کنید که معمولا نیز اشتباه هستند. به آنچه باور و اعتقاد یافته‌اید ایمان قلبی داشته باشید! بی‌گمان به این طریق، می‌توانید دیگران را نیز تحت تاثیر اندیشه روشنفکرانه و عاقلانه خود قرار دهید. درباره ازدواج سالمندان با دیگران سخن بگویید، البته صحبت صرف کافی نیست، به آنچه که بر زبان می‌آورید، عمل نیز بکنید. مثلا، اگر در اطرافیان خود سالمندی را سراغ دارید، او را ترغیب به ازدواج کنید یا برای ازدواج پدر و مادر تنهای خود آستین بالا بزنید. گرچه شاید بسیار سخت است، اما شما می‌توانید یکی از متولیان یا مبلغان این امر مهم باشید.-جام جم/سلامت نیوز   ]]> اخبار اجتماعی و آموزشی Tue, 24 Nov 2015 13:03:50 GMT http://migna.ir/vdci5zap.t1a5y2bcct.html رابطه صحیح بین عروس و خواهرشوهر http://migna.ir/vdcb99bf.rhbfwpiuur.html  تقریبا بیشتر زوج‌ها در اوایل ازدواج دوست دارند که رابطه‌شان با خانواده همسر یکی از بهترین رابطه‌ها باشد اما در بسیاری از موارد همه چیز آن‌طور كه آنها دوست دارند پیش نمی‌رود و داستان همیشگی عروس و مادرشوهر و عروس و خواهرشوهر برای آنها هم تكرار می‌شود. مشكل بعضی از افراد این است كه در ارتباطاتشان انعطاف‌‌پذیر نیستند و یك شیوه خاص را در ارتباط برقرار كردن با همه آدم‌های زندگی‌شان به كار می‌برند. اما همه افراد از نظر ویژگی‌های شخصیتی تفاوت‌های زیادی با هم دارند. در واقع جایگاه و نقش آنها در زندگی ما متفاوت است و برای پیش بردن یك رابطه سالم باید حتما این دو مولفه را در نظر داشت. رابطه برقرار كردن یك مهارت است كه می‌توان آن را یاد گرفت و بهبود بخشید. سیدحسن تقوی، روانشناس و مشاور خانواده درباره روش‌های برقراری رابطه صحیح بین عروس و خواهرشوهر به نكات مفیدی اشاره می‌كند كه در ادامه می‌خوانید. ارتباط سالم و موثر چیست؟ یك ارتباط سالم و موثر ارتباطی است كه در آن‌، زمینه رشد برای هر دو طرف فراهم شده باشد، آرامش هر دو طرف در آن رابطه حفظ شده باشد، حق هیچ‌یك از طرفین در آن ارتباط ضایع نشود و به حق و حقوق دیگران هم تجاوز نشده باشد. در یك ارتباط سالم و موثر دو نفر هنگامی كه در كنار یكدیگر هستند شرایط شان اینگونه است: *حس و حال خوبی دارند. *احساس شور و نشاط می‌كنند. احساس می‌كنند به داشته‌هایشان افزوده می‌شود. * تعامل دارند. * احساس بدهكار بودن و طلبكار بودن ندارند بلكه احساس می‌كنند در رابطه‌شان یك بده- بستان عاطفی اتفاق می‌افتد. لزوم داشتن یك ارتباط خوب و سالم با خانواده همسر وقتی شما با فردی ازدواج می‌كنید در واقع با او و خانواده‌اش وصلتی انجام داده‌اید. خانواده همسر هم جزیی از خانواده شما محسوب می‌شود؛ بنابراین برای اینكه بتوانید ارتباط خوب و عاشقانه خود را با همسرتان حفظ كنید باید با خانواده او هم ارتباط خوب و سالمی داشته باشید. همچنین به عكس؛ برای داشتن یك ارتباط خوب با خانواده همسر باید ابتدا یك رابطه خوب با همسرتان داشته باشید؛ اما  مادامی که با همسرتان مشکل دارید، نمی‌توانید با خانواده او یك رابطه عاطفی برقرار کنید. وقتی شما با همسرتان یك رابطه خوب برقرار می‌كنید در آینده در زندگی مشترك‌تان از یك منبع قوی و خوب به نام حمایت اجتماعی خانواده برخوردار خواهید بود. حمایت اجتماعی خانواده‌ها در موقعیت‌های تنش‌زا، استرس‌زا و بحران‌های زندگی بهترین پناهگاه و مناسب‌ترین عامل كمك‌كننده است. هر چه شبكه ارتباطی ما پویاتر و غنی‌تر باشد و منابع حمایتی اجتماعی‌مان تقویت‌شده‌تر باشد، در چالش‌های زندگی و مواجهه با استرس‌ها و تنش‌های زندگی بهتر می‌توانیم عمل كنیم. نقش مهم خواهرشوهر معمولا مادرها در همه موارد نظر دخترهایشان را جویا می‌شوند؛ بنابراین می‌توان از خواهرشوهر به عنوان مشاور مادرشوهر یاد كرد؛پس وجود یك رابطه خوب بین عروس خانواده و خواهرشوهر در تحكیم پیوند عاطفی‌ای كه بین عروس و خانواده شوهر ایجاد می‌شود، می‌تواند تأثیرگذار باشد. اگر یك رابطه خوب، سالم و دوستانه با خواهرشوهرتان داشته باشید در ایجاد یك ارتباط خوب با سایر اعضای خانواده شوهر موفق‌تر خواهید بود و بالعكس. به عبارت دیگر خواهرشوهر به‌عنوان یك عضو كلیدی در خانواده شوهر اگر بخواهد، می‌تواند تنش‌ها را كاهش دهد، اسباب صلح را فراهم كند و برعكس می‌تواند فضای ارتباطی زوج جوان را تنش‌زا كند. مرز بین دخالت  و حمایت را مشخص كنید مرز بین دخالت و حمایت بسیار باریك است. برای اینكه رابطه بین خواهرشوهر و عروس شكرآب نشود، نباید صحبت‌ها، پیشنهادها و رفتارهایی كه به منظور حمایت ارائه می‌شود، دخالت تلقی شود. حمایت و نظارت جنبه مثبت دارد اما دخالت جنبه منفی دارد. هیچ‌كس دوست ندارد دیگری در اموری كه مربوط به اوست، دخالت كند اما مشكل زمانی شروع می‌شود كه دیگری قصد حمایت از شما را داشته و شما حمایت و كمك او را دخالت تلقی می‌کنید. بیشتر خانواده‌ها قصد حمایت كردن از زوج‌های جوان را دارند اما متأسفانه در موارد بسیاری این پیشنهادات به‌عنوان دخالت برداشت می‌شود و سوءتفاهم‌ها و اختلافاتی را بین عروس و خانواده شوهر ایجاد می‌كند؛ مثلا خواهرشوهر برای حمایت از برادر و همسر جوانش پیشنهادی ارائه می‌دهد اما شما از آن برآشفته می‌شوید و گمان می‌كنید كه او در كارهای شما دخالت می‌كند. حالا از كجا باید فهمید كدام دسته از پیشنهادها جنبه حمایتی دارد و كدام‌یك دخالت محسوب می‌شود؟ به‌عنوان مثال شما خواهرشوهرتان را دعوت كرده‌اید منزل‌تان. صحبت از مشكلات اقتصادی و گرانی می‌شود و همسرتان می‌گوید كه فلان روز برای خرید میوه فلان مقدار هزینه كردیم. خواهرشوهرتان پیشنهاد می‌دهد كه از فلان میدان میوه و تره‌بار اگر خرید كنید كیفیت میوه‌هایش خوب و قیمت‌ها مناسب است. ممكن است شما این پیشنهاد را دخالت برداشت كنید اما او با این پیشنهاد خواسته تجربه‌ای را كه در این زمینه دارد در اختیار شما به‌عنوان یك زوج جوان قرار بدهد. احترام مهم‌تر از صمیمیت است عروس و خواهرشوهر باید مرز بین صمیمیت، اقتدار و احترام را از هم تفكیك و در روابط‌شان آن را رعایت كنند. احترام گذاشتن به یكدیگر در رابطه عروس و خواهرشوهر بیشتر از دوست داشتن و صمیمی شدن اهمیت دارد؛ بنابراین در درجه اول به عقاید، سلیقه ها و تفكرات همدیگر احترام بگذارید. درواقع به جای اینكه صمیمیت و احساسات را در رابطه‌تان تقویت كنید، ابتدا ستون‌های احترام را در رابطه‌تان بنا كنید و بعد اگر توانستید و شرایط به شما اجازه داد با رعایت حد و حدود یكدیگر دوستی‌ها و صمیمیت‌ها را افزایش دهید. نظارت است یا کنترل؟ مرز بین نظارت و كنترل هم بسیار باریك است. در موارد زیادی هم دیده‌ می‌شود كه خانواده‌ها قصد نظارت بر امور زوجین جوان را دارند اما آنها به اشتباه برداشت می‌كنند كه خانواده قصد دارد آنها را كنترل كند؛ به‌عنوان مثال زوج جوانی قصد دارند برای ماه عسل به فلان شهر سفر كنند، شما هم به‌عنوان خواهرشوهر به‌تازگی به آنجا سفر كرده‌اید اما به این نتیجه رسیده‌اید که سفر به آن شهر خیلی مناسب نیست و اگر به شهر دیگری بروند بیشتر به آنها خوش خواهد گذشت. اگر شما پیشنهادتان را بدهید و دلایل‌ خود را بیان كنید اما در نهایت تصمیم‌گیری را به خودشان بسپارید، پس شما نقش نظارتی دارید اما اگر تمام تلاش‌تان این باشد كه با آنها مخالفت كنید، نظر آنها را برگردانید و حرف خودتان را به كرسی بنشانید، احتمال اینكه عروس‌تان این‌گونه برداشت كند كه شما قصد كنترل كردن آنها را دارید، بسیار است.  شما نظرتان را بگویید و پیشنهادتان را بدهید؛ اگر آنها بسته به عقاید و سلایق‌شان دوست داشته باشند آن را اعمال می‌كنند؛ اگر نه شما به‌عنوان یكی از اعضای دلسوز خانواده وظیفه خود را انجام داده‌اید. تو نیكی می‌كن و در دجله انداز شخصی كه قصد نظارت و حمایت دارد نظر می‌دهد، توصیه می‌كند، پیشنهاد می‌دهد اما انتظار ندارد كه حتما نظر او اعمال شود؛ بنابراین اگر شما به‌ عنوان خواهرشوهر قصد حمایت از برادر جوان و همسرش را دارید و می‌خواهید تجربه‌تان را در اختیار آنها قرار دهید، باید به همین توصیه و پیشنهاد ساده اكتفا كنید؛ یعنی اگر آنها به پیشنهاد شما عمل نكردند و شما ناراحت و با آنها سرسنگین شدید و تصمیم گرفتید دیگر در هیچ موردی كه مربوط به آنهاست هیچ نظری ندهید یا آنها را بازخواست كردید، پس شما قصد دخالت داشتید. اگر دوست دارید به‌عنوان خواهرشوهر رابطه‌ای دوستانه، محترمانه و صمیمانه با عروس‌تان داشته باشید سعی كنید رفتارها و گفتارهای حمایتی‌تان به‌گونه‌ای باشد كه دخالت برداشت نشود. چند نكته كلیدی -   عروس و خواهرشوهر در ابتدای ارتباط باید بدون هیچ چشم‌داشتی به همدیگر محبت كنند تا دوستی و صمیمیت بین‌شان ایجاد شود. -   خواهرشوهرها نباید بین عروس‌های خانواده تبعیض قائل شوند. -   رازهای شخصی و خصوصی‌تان را ترجیحا با یكدیگر مطرح نكنید. -   در مكالمات‌تان درباره مسائل كلی و روزمره و مسائلی كه مربوط به خودتان است، صحبت كنید. -   در حضور جمع از یكدیگر تعریف و تمجید كنید. -   هرگز بدگویی شوهرتان را پیش خواهرش نكنید. -   از همسر برادر پیش برادرتان گلایه نكنید. -   در حضور جمع از یكدیگر انتقاد نكنید. -   اگر با خواهرشوهرتان مشكلی دارید بدگویی او را پیش مادرش نكنید. ]]> سبك زندگي Tue, 17 Nov 2015 11:30:00 GMT http://migna.ir/vdcb99bf.rhbfwpiuur.html آیا دعوا کردن هم الگو دارد؟ فهرستی از دعواهای همسران! http://migna.ir/vdcjaoet.uqethzsffu.html زن و شوهر از چه روش‌های متفاوتی برای مطرح کردن مشکلاتشان استفاده می‌کنند؟ برای رفع اختلافات زناشویی پیش از هر چیز باید بدانیم که این اختلافات از چه جنسی هستند و خانواده ما از کدام سبک برای دعوا کردن استفاده می‌کند. یک روان‌شناس خانواده‌پژوه به نام گاتمن، این روش‌ها را به سه دسته تقسیم کرده است. او اسم این روش‌ها را می‌گذارد سبک‌های زناشویی :   - زن و شوهرهای تصدیقی زن و شوهرهای تصدیقی اهل گفت‌وگو و تبادل نظر هستند. آنها در اوج بحث‌هایشان هم آرام به نظر می‌رسند. آنها توانایی این را دارند که به هم گوش بدهند و بتوانند خودشان را جای طرف مقابلشان بگذارند. گاتمن به این دلیل به این زن و شوهرها می‌گوید «تصدیقی» که این زوج ها به همسرشان حق می‌دهند هیجان‌زده باشند، حتی اگر با نظر آنها مخالف باشند..   -زن و شوهرهای پرآشوب زن و شوهرهای پرآشوب همان‌طور که از اسمشان پیداست، معمولاً با هم بگو‌مگو دارند. آنها از کوچک‌ترین چیزها مثل نحوه باز کردن در شیشه یک مربا با هم دعوا می‌کنند تا عمیق‌ترین چیزها مثلاً هدف آفرینش انسان! البته زن و شـــــوهرهای پرآشوب هم خوب دعوا می‌کنند و هم خوب دعوا را جبران می‌کنند. برای زن و شوهرهای پرآشوب خیلی مهم است که طرف مقابلشان حتماً قانع شود و حرف‌شان بر کرسی بنشیند. برای همین است که همیشه اول جمله‌شان مخالفت با جمله طرف مقابل است. البته این زن و شوهرها همان‌قدر که در ابراز هیجان‌های منفی استادند، در ابراز هیجان‌های مثبت هم استادند. یعنی وقتی که اوضاع رو به‌راه است، چنان شادی می‌کنند و قربان صدقه هم می‌روند که بیا و ببین!   - زن و شوهرهای اجتنابی هرچه زن و شوهرهای پرآشوب زندگی متلاطمی دارند، زن و شوهرهای اجتنابی زندگی‌شان آرام و بی‌سر و صداست. آنها با اینکه می‌پذیرند که اختلاف دارند، اما معمولاً از بحث بر سر این اختلاف‌ها اجتناب می‌کنند. آنها بر سر «عدم توافق» توافق دارند! آنها نه مثل زن و شوهرهای تصدیقی حرف‌های هم را تکمیل می‌کنند و نه مثل پرآشوب‌ها حرف هم را قطع می‌کنند. آنها بحث‌شان بدون نتیجه خاتمه پیدا می‌کند و هر دو طرف به  حل نشدن مشکل رضایت می‌دهند. زن و شوهرهای اجتنابی سعی نمی‌کنند طرف مقابل را قانع کنند. آنها معمولاً به این نتیجه می‌رسند که اختلاف نظرشان آن‌قدرها مهم نیست که بر سر آن بحث کنند و راه‌حلی برای آن پیدا کنند. آنها معتقدند که در زمینه‌های دیگر آن‌قدر اشتراک دارند که اختلاف‌هایشان پررنگ نباشد. البته خطر این نوع رابطه‌ها این است که زن و شوهر ممکن است احساس تنهایی و فاصله داشتن از یکدیگر کنند. ]]> سبك زندگي Wed, 11 Nov 2015 10:47:33 GMT http://migna.ir/vdcjaoet.uqethzsffu.html 50 پيشنهاد برای برخورد مناسب همسران با همديگر http://migna.ir/vdcb8sbf.rhbfgpiuur.html 1- نسبت به همسر خود نگرشي مطلوب و متعالي داشته باشيد و او را امانت الهي بدانيد و در حفظ و نگهداري اين وديعه الهي تلاش كنيد . 2- به همسر خود احترام بگذاريد و با وي محترمانه صحبت كنيد و در ارتباط با او از عواطف سرشار و محبت بسيار دريغ نورزيد . 3- حقوق متقابل خود و همسر خود را بشناسيد و در ايفاي حقوق وي تلاش نماييد . 4- پدر و مادر كانون منظومه خانوادگي هستند كه تشعشعات عاطفي خود را در محيط خانواده مي پراكنند و حيات عاطفي را رونق مي بخشند . 5- پدران و مادران پايه گذاران شخصيت فرزندان و معماران خوشبختي آنان هستند . پس در تقويت روابط خود هر چه بيشتر تلاش كنيد . 6- همسر خود را فردي با ارزش و برخوردار از كرامت انساني بدانيد . 7- همسر خود را فردي مستعد كمال ، پيشرفت و تحول بپنداريد . 8- به پيشرفت و ترقي و رشد شخصيت همسر خود علاقه مند باشيد و زمينه را براي تحقق اين امر فراهم نماييد و از اين طريق كانون خانواده را از زوال و فرسايش تدريجي مصون سازيد و عرصه زندگي را براي نوآوريها بگشاييد . 9- زمينه را براي پرورش احساسات مثبت و عواطف سازنده نسبت به همسر خود فراهم سازيد و از داد و ستد عاطفي به سه شيوه قلبي ، كلامي و عملي استفاده كنيد . به شريك زندگي خود ابراز محبت كنيد ، او را قلباً دوست بداريد و با زبان عمل هم اين امر را ثابت نماييد . 10- محبت خود را به همسرتان به صورت عملي نيز نشان دهيد .سعي كنيد در روز تولد او ، يا سالگرد ازدواج و يا مناسبت هاي ديگر به او هديه دهيد و از اين طريق محبت خود را ابراز نماييد . 11- سعي كنيد فهرستي از قابليت ها و صفات مثبت همسر خود را در نظر بگيريد و به موارد مثبت وجود و شخصيت او كاملاً توجه كنيد و در مناسبات با او به اين قابليت ها اشاره نماييد . از صفات برجسته و مثبت او تعريف كنيد و از اين طريق فضاي خانواده و گفتگو را به فضايي گرم و صميمي و آكنده از روحيه مثبت تبديل نماييد . 12- به جنبه هاي مشترك فكري و روحي خود و همسرتان توجه كنيد و به گونه اي عمل كنيد تا خصايص مثبت و سازنده به تدريج بيشتر شود و از طريق خودآگاهي و خودسنجي به خودسازي برسيد و صفات برجسته انساني را در وجود خود و همسرتان تقويت نماييد . 13- سعي كنيد با همسرتان تفاهم و رابطه حسنه داشته باشيد . اين تفاهم مي تواند در حضور ديگران و يا در فضاي خلوت زندگي صورت پذيرد . اين امر مستلزم بهره گيري از " هنر خوب شنيدن و خوب گوش دادن " است . پس سعي كنيد در هنگام گفتگو با همسرتان ، به دقت به گفتار او توجه كنيد و اجازه دهيد كه مطالب خود را به طور كامل بيان كند . 14- باور كنيد كه همسرتان انساني است منحصر به فرد و واجد ويژگي هاي شخصيتي مثبت و منفي. لذا از مقايسه او با ديگران به شدت بپرهيزيد . سعي كنيد او را با گذشته اش مقايسه كنيد و تغييرات رفتاري و پيشرفت فكري و اخلاقي وي را تحسين نماييد . 15- سعي كنيد حالات و روحيات همسر خود را بشناسيد و فهرستي از آرزوها و علائق وي تهيه كنيد و از انتظارات او آگاه شويد . سپس خود را به تأمين خواسته ها و علائق منطقي و اصولي وي ملزم نماييد . 16- سعي كنيد حريم يكديگر را مراعات و از جر و بحث با هم خودداري كنيد . مطالب بيجا را با سكوت خود و يا ارائه ي پيشنهاد مناسب ، به گفتگوهاي سازنده و ثمربخش تبديل كنيد . 17- باور كنيد كه هر كلمه و گفتار شما ، در بر دارنده بار عاطفي و رواني است كه بر وجود شنونده تأثير مثبت و منفي دارد لذا سعي كنيد از زبان گرم ، نرم ، ملايم ، و توأم با احترام و محبت استفاده كنيد . هرگز از كلمات موهن ،‌ ملالت آور و تحريك آميز استفاده نكنيد . 18- سعي كنيد براي نيل به تفاهم و مناسباتِ بيشتر با همسرتان ، از صداقت و راستي استفاده كنيد. باور كنيد كه رمز خوشبختي و توفيق بسياري از خانواده ها ، صادق بودن آنها و بهره گيري از اين صفت برجسته انساني بوده است . 19- به مديريت كانون خانواده اهميت دهيد و سعي كنيد در تصميم گيري و هدايت زندگي از هماهنگي لازم برخوردار شويد . حدود وظايف هر يك از اعضاي خانواده را مشخص كنيد و در برخورد با مسايل زندگي ، سياستي هماهنگ اتخاذ نماييد . 20- به موجب قانون مدني كشور ما مديريت و مسئوليت نهايي در خانه با مرد است؛ اين امر را در اداره امور خانه بپذيريد . در امور داخلي خانه زن و شوهر بايد در كنار يكديگر قرار بگيرند؛ پس در برنامه ريزي هاي زندگي حقي براي همسرتان قائل شويد . 21- براي بقاء ، تداوم و تعالي خانواده و دستيابي به كاخ سعادت زندگي ، مصلحت زندگي را بر منفعت شخصي ترجيح دهيد و سعي كنيد خواسته هاي فردي خود را در راه تحقق اهداف زندگي و زناشوئي ناديده بگيريد و هر جا كه مصلحت بزرگتري مطرح است انعطاف پذيري بيشتري نشان دهيد . 22- از لجاجت و رقابت ناسالم با همسرتان جداً پرهيز كنيد و جاي آن را به يكدلي ، يكرنگي ، صميميت و رفاقت بدهيد . باور كنيد يكي از مهمترين عوامل تزلزل در بناي خانواده و آغاز نابساماني و مشكلات خانوادگي ، لجبازي دو همسر با هم و عدم پذيرش يكديگر است . سعي كنيد همسرتان را آنگونه كه هست بپذيريد و روابط خود را بر پايه دوستي و محبت تنظيم كنيد . 23- سعي كنيد در صدد تملك كامل همسرتان نباشيد و از مرز تعادل خارج نشويد . 24- به اصل تفاوت هاي فردي معتقد باشيد و باور كنيد كه زن و شوهر دو موجودند كه از نظر هوش و استعداد و علايق و خصايص جسماني و اخلاقي تفاوتهايي دارند . سعي كنيد حداكثر توافق بين خصايص شما و همسرتان به تدريج برقرار گردد . وجود يكديگر را مكمل و متمم هم بدانيد و به تكامل هم كمك كنيد . 25- سعي كنيد خود را برتر و بالاتر از همسرتان ننبينيد . و او را شريك زندگي بدانيد و به اين نكته توجه كنيد كه درجات تحصيلي ، موقعيت اجتماعي ، وضعيت سني و امكانات مالي شما ، بايد بر ميزان فروتني و خضوعتان بيفزايد . بخصوص زماني كه در پيشرفت هاي تحصيلي و موفقيت هاي مادي شما ، همسرتان نقش اساسي داشته است . 26- به اصل مشاركت در زندگي خانوادگي معتقد باشيد و سعي كنيد تمام كارها را تنها خودتان انجام ندهيد ، بلكه از همسر و فرزندان خود كمك بگيريد . باور كنيد كه در ازدواج و تشكيل خانواده ، مرد و زن عالي ترين سرمايه هاي وجود خود يعني روح و قلب و عواطف و آرزوها و احساسات و امكانات خود را به مشاركت گذاشته و با قبول همفكري ، همياري ، مددكاري و تعهدات گوناگون ، بهترين جلوه مشاركت را ارائه كرده اند . به اين نكته اهميت دهيد كه امروزه مدير موفق مديري است كه به قابليت ها و قدرت هاي اعضاي خانواده خود بهاي لازم را مي دهد و شرايط را براي بروز و ظهور اين توانمندي هاي خدادادي مساعد مي نمايد . لذا با مشاركت با هم فضاي خانه را به فضايي بالنده و ثمر بخش مبدل سازيد . 28- سعي كنيد شرايط كاري و شغلي ، موقعيت اجتماعي ، اقتصادي ، وضع جسماني و رواني و سني همسرتان را به خوبي بشناسيد و به تناسب اين خصايص از ياري به او در داخل و خارج از خانه دريغ نورزيد و در شرايط ويژه نظير بيماري همسر ، بارداري يا تولد فرزند ، مسافرت و يا مأموريت شوهر ، تعداد زياد اولاد ، تحصيل زن يا مرد و ... به كمك هم بشتابيد و به سهولتِ امور زندگي ، شادي ، شادكامي و رفاه هم كمك كنيد . 29- هميشه به همسرتان متذكر شويد كه كار او به ويژه در خانه براي شما با ارزش است . سعي كنيد كار زن در خانه را كم ارزش و كار بيرون از خانه را با ارزش تلقي نكنيد . اين امر در تقويت روحيه و مباني خانواده تأثير زيادي دارد . 30- اگر به دليل كار زياد و تعهدات بيرون از منزل قادر نيستيد عملاً به همسرتان كمك كنيد ، علاقه خود را به كمك و همكاري با او ابراز نماييد و وي را از حمايت خود ، مطمئن سازيد . 31- در مديريت خود از مرد سالاري و زن سالاري خودداري كنيد و براي داشتن يك خانواده متعادل از " حق سالاري " پيروي كنيد و به گفتار امام باقر ( ع ) كه مي فرمايد " حق را بگوييد ، گرچه برعليه خودتان باشد "‌ تأسي بجويد . در مديريت خانه ، مرد يا زن هيچكدام نبايد نظرات و سليقه هاي خود را بر ديگري تحميل نمايند و كلام حق و منطق صحيح را از جانب هركدام از طرفين كه باشد ، بپذيرند . 32- سعي كنيد در زندگي دهن بين نباشيد و به هنگام اظهار نظر و داوري درباره هر كس و هر پيام به كسب اطلاعات مستند بپردازيد . اين امر موجب مي شود كه قضاوتي صحيح ،مستقل و منطقي داشته باشيد و در داوري ، اشتباه شما به حداقل برسد . 33- براي تعادل در زندگي و كاميابي هر چه بيشتر ، از خوش خلقي و گشاده رويي و چهره اي پرنشاط بهره بگيريد و كوشش كنيد كه با شيوه هاي گوناگون گرد و غبار افسردگي را از چهره همسرتان بزداييد . هرگز اجازه ندهيد افكار مأيوس كننده و منفي بر وجود اعضاي خانواده شما سايه افكند و ريشه هاي شادكامي و شادابي شما را از بين ببرد . 34- نارسائي ها و رنجهاي گذشته خود و يا همسرتان را مرتباً به ياد نياوريد و مطرح نكنيد . سعي كنيد نسبت به آينده خوش بين باشيد و از لحظه هاي موجود حداكثر استفاده را داشته باشيد . 35- سعي كنيد از تجارب و خاطرات تلخ زندگي ديگران عبرت بگيريد و از تجارب مطبوع اطرافيان ، دوستان و خانواده هاي موفق حداكثر استفاده را داشته باشيد . مطمئن باشيد اين امر بر نشاط و شادابي و شادكامي زندگي شما خواهد افزود . 36- به منظور جلوگيري از تزلزل خانواده و آسيب هاي احتمالي ، توقعات و انتظارات شما از همسرتان بايد مناسب با امكانات و توانمندهاي وي باشد . مطمئن باشيد كه همخواني خواسته ها و انتظارات منطقي شما روح تفاهم و همدلي و شادابي زندگي را افزون مي كند . لذا سعي كنيد از چشم و هم چشمي با ديگران بپرهيزيد و دامنه خواسته ها را گسترده نسازيد . 37- براي دستيابي به يك زندگي سالم و متعادل ، از بزرگواري و گذشت نسبت به يكديگر به خرج دهيد . ناديده گرفتن مسائل جزئي ، عفو و تغافل نسبت به بعضي از گفته ها و رفتارها و ناديده گرفتن بعضي از اشتباهات و بهره گيري از سعه صدر و بزرگ منشي در زندگي خانوادگي از رموز اساسي تحكيم بنياد خانواده و از عوامل مؤثر در زندگي مشترك همسران است . 38- از موشكافي عيوب و عيب جويي همسرتان و به رخ كشيدن آنها بپرهيزيد و عيب پوشي را سرلوحه مناسبات با همسر خود قرار دهيد . اين امر دستيابي به امنيت روحي و آرامش رواني را در كانون خانواده ممكن مي سازد . 39- در صورتي كه مايليد از انتقاد سازنده در مورد رفتار همسرتان استفاده كنيد ، سعي كنيد با ذكر يكي از جنبه هاي مثبت او زمينه را براي ايراد و نقد سازنده خود و پذيرش آن مساعد سازيد . 40- براي نگهداري حريم خانوادگي و روابط صحيح انساني و تقويت امنيت و تفاهم در زندگي سعي كنيد اسرار و رازهاي دروني خانواده را نزد ديگران بازگو نكنيد و از اين طريق اعتماد همسرتان را به خود جلب كنيد . 41- سعي كنيد در ارتباط و گفتگو با همسرتان با لحن آمرانه و تحكم آميز سخن نگوييد و نظريات خود را درباره بهبود زندگي و برخورد مناسب با فرزندان يا ديگران ، به صورت پيشنهاد به همسرتان مطرح نماييد . اين امر پذيرش نظر شما را ميسر مي سازد . 42- سعي كنيد از طريق مطالعه كتاب هاي مختلف ، شركت در مجالس مذهبي ، اخلاقي و علمي و تفكر در زندگيِ خانواده هاي موفق و رمز توفيق آنان ، اطلاعات خود ، همسر و فرزندانتان را افزايش دهيد و از طريق تقويت اعتماد به نفس و بهره گيري از تجارب ارزنده ديگران ، خود و افراد خانواده تان را براي برخورد منطقي با مشكلات زندگي آماده سازيد . 43- در اثناي گفتگو با همسرتان ، آرامش خود را كاملاً حفظ كنيد . سعي كنيد عصباني نشويد و در صورت پديد آمدن اين حالت از ادامه بحث خودداري كنيد . 44- هنگامي كه عصباني هستيد ، اين گفتار حضرت علي (ع) را مد نظر قرار داده و اجرا كنيد : " به هنگام خشم ، نه تنبيه ، نه دستور و نه تصميم. " 45- سعي كنيد نگراني ها و افكار منفي مربوط به محيط كار خود را به محيط منزل منتقل نكنيد و از اين طريق آرامش و فضاي گرم خانه را به هم نزنيد . 46- براي ايجاد و يا تقويت روحيه همسرتان و رفع پاره اي از مشكلات و نگراني هاي زندگي به تغيير برخي از شرايط حاكم بر خانواده و ارائه برنامه هاي متنوع اقدام نماييد . باور كنيد مردان و زناني از هنر و علم و تجربه مديريت برخوردار هستند كه از فرصت هاي به دست آمده در زندگي حداكثر استفاده ي معقولانه را مي كنند و شرايط را براي زندگي بهتر مساعد مي سازند . پس سعي كنيد آينده و حوادثي كه شايد هرگز روي ندهد شادكامي زندگي كنوني شما را بر هم نزند و شما را دچار نگراني و پيري زودرس نسازد . 47- در برنامه هاي زندگي خود زماني را براي گفتگو و ابراز محبت و تبادل نظر با همسرتان اختصاص دهيد و اين امر را در اولويت امور خود قرار دهيد . سعي كنيد اشتغال زياد و يا وجود فرزندان و بستگان و دوستان ، شما را از توجه به اين امر مهم باز ندارد . 48- فلسفه زندگي خود را بر خوش بيني قرار دهيد و با اين نگرش ، سلامت عواطف و نشاط زندگي خود را تضمين نماييد . 49- در زندگي خانوادگي به برنامه ريزي معتقد شويد و باور كنيد كه با داشتن برنامه و التزام به اجراي آنها مي توانيد مشكلات زندگي خود را كاهش دهيد و از قواي حياتي خود و ساير اعضاي خانواده به خوبي استفاده نمائيد . 50- در تمام مراحل زندگي و در ارتباط با زندگي خانوادگي خداوند را در نظر بگيريد و در گفتار و برخورد و رفتار خود با همسرتان و ساير اعضاي خانواده ، نيت خود را خالص گردانيد .  - كتاب خانواده متعادل ]]> اخبار اجتماعی و آموزشی Sat, 17 Oct 2015 10:31:47 GMT http://migna.ir/vdcb8sbf.rhbfgpiuur.html چرا بعضی ها نمی توانند نظر مخالف را بپذیرند؟ http://migna.ir/vdchzxnx.23nx6dftt2.html من سعی دارم آدم خوبی باشم اما این به آن معنا نیست که برای کنار آمدن با آدمها کورکورانه هر چه می‌گویند را می‌پذیرم. من احساس می‌کنم که هرکدام از ما دیدگاهی خاص نسبت به مسائل داریم و می‌توانیم در عین حفظ احترام و دوستی، با نظرات همدیگر مخالفت کنیم. اخیراً برای شکل دادن به افکارم، پیدا کردن منابع و ابراز عقیده، دو مقاله از یک نفر را مطالعه کردم. نظراتی که به این مقالات دادم محترمانه و مخالف بود. اگر هر چیزی که نوشتم محترمانه نباشد، روش ارتباطی‌ام مشکل دارد. اما می‌دانم که این نمی‌توانست غیرمحترمانه باشد. با اینحال آن فرد هر دو نظر من را حذف کرد. چیزی که برایم جالب بود این بود که من برایش لایک هم زده بودم و آنها را نگه داشته بود. این باعث شد که فکر کنم واقعاً این آدم چه مشکلی دارد؟ من نیم ساعت از وقتم را صرف خواندن مقالاتش کردم، درمورد آن فکر کردم اما به محض ارسال نظراتم، آنها را حذف کرد. این باعث شد فکر کنم که چه چیزی باعث بروز چنین رفتاری در افراد می‌شود؟ چرا بعضی‌ها نمی‌توانند نظر مخالف را بپذیرند؟ و چطور می‌توانم با چنین شخصیت‌هایی کنار بیایم؟ واقعاً باعث ناامیدی‌ام شده بود. به همین دلیل سعی کردم جواب این سوال را پیدا کنم. یافته‌های من: بعد از جستجوهای مکرر و خسته‌کننده در اینترنت متوجه شدم که نمی‌توان پاسخ قاطع و مشخصی برای روانشناسی این پدیده پیدا کرد. این یعنی تا وقتیکه نظرات علمی‌تری درمورد آن پیدا شود، همه چیز بر پایه حدس و گمان خواهد بود. تا‌آن زمان، من تلاشم را خواهم کرد تا با استدلال نشان دهم چه انگیزه‌ای باعث می‌شود افرادیکه نظر مخالف دارند را ساکت کنیم. ارتقای نفس ـ اتفاق بدی افتاده است و این فرد نیاز به ارتقای نفس دارد. و بااینکه می‌داند مردم با او مخالفند، همین که می‌داند می‌تواند به طریقی از شر نظرات مخالف خلاص شود، اعتمادبه‌نفسش را بالا می‌برد. ترس ـ ممکن است تصور کند که اگر بگذارد نظرات مخالف زیر مقاله‌اش بماند، دیگران او را یک احمق، کودن یا بدون معلومات تصور کنند. خودخواهی ـ تنها نظری که مهم است نظر خود آنهاست، چه درست و چه غلط، چه با پشتوانه علمی چه بدون آن. و هر کسی که سعی کند نظری مخالف با آنها بیان کند، خیلی سریع به او نشان خواهد داد که مرکز جهان کیست! تداخل ـ آنها هیچگونه مداخله‌ای نمی‌خواهند. آنها برای ابراز عقاید یا چاپ کارهایشان یک ماموریت دارند و اگر کسی سر راه رسیدن آنها به هدفشان قرار گیرد، کنارش خواهند زد. عقده خودبزرگ‌بینی ـ هر کسی که با نظرات آنها مخالفت می‌کند، چیزی جز یک احمق نیست و ارزش اینکه نظرش را در صفحه‌شان نگه دارند ندارد. اما ممکن است تصور کنید این باعث می‌شود باهوش‌تر به نظر برسند ازاینرو شاید در واقعیت احساس می‌کنند پایین‌تر و کمتر هستند. عقده خودکم‌بینی ـ این هم مربوط به نفس آنها و نیاز به بالاتر بودن است. احساس می‌کنند هر کاری که انجام می‌دهند به اندازه کافی خوب نیست. اگر نظری مخالف با آنها ابراز کنم، آن را حمله شخصی برداشت خواهند کرد. نداشتن دانش ـ ناگهان متوجه می‌شوند که درمورد موضوعی که ۲۰ پاراگراف درمورد آن نوشته‌اند اطلاعات کافی ندارند. نمی‌خواهند احمق به نظر برسند به همین دلیل نظراتی که اطلاعات آنها را زیر سوال ببرد را پاک می‌کنند. البته این کار هم باز از آنها یک احمق می‌سازد چون نشان می‌دهد نمی‌خواهند چیز جدیدی یاد بگیرند. نداشتن منابع ـ برای دفاع از ادعاهایشان هیچ ندارند و قصد هم ندارند که ادعاهایشان را بعداً ثابت کنند. نمی‌خواهند هم که کسی از این مسئله باخبر شود. ناتوانی برای قبول شکست ـ مغلوب نظرات خودشان شده‌اند و چیزی جز افرادی شکست‌خورده نیستند اما نمی‌خواهند این را بپذیرند. زیر سوال رفتن واقعیت ـ افکاری که در سر ماست و اعتقاداتمان درک ما را از جهان و واقعیت تشکیل می‌دهند. اگر نظر مخالفی داشته باشم، ممکن است این نظر «واقعیت» آن فرد را زیر سوال برده باشد. شاید این افراد نمی‌توانند بپذیرند که در واقعیت اشتباه زندگی می‌کنند. فرار از واقعیت ـ از اینها گذشته، آنها فقط می‌خواهند نظر خودشان را ابراز کنند بدون اینکه کسی با آنها مخالفتی کرده یا آن را زیر سوال ببرد. این فضای مخصوص خودشان است و باید در این دنیای خودشان زندگی کنند. کنترل ـ آنها آن را دارند و شما ندارید. به آنها احساس قدرت داده و تصور می‌کنند بزرگتر از واقعیتشان هستند. به شما این احساس را می‌دهد که کوچکتر از واقعیتتان هستید. وقتی نظرات دیگران قابل تحمل نیست، بدیهی است که مشکلی وجود دارد.     چطور می‌توان با نظرات مخالف برخورد کرد؟ ۱. یک نفس عمیق بکشید، درست است، ریلکس کنید. فکرتان را جمع کنید، آرام باشید و از دیدگاهتان یک قدم عقب روید. قبل از دادن پاسخ یا هر واکنشی، آرام شوید. دادن واکنش فوری و دفاعی جزء ذات انسان است. برای فکر کردن بیشتر به خودتان وقت بدهید. ۲. سعی کنید درک کنید که این فرد هرچه که بگوید، قصد دارد با شما ارتباط برقرار کند. می‌خواهد چیزی به شما بگوید و اگر گوش کنید، ممکن است چیز جدیدی یاد بگیرید. هر علم و دانشی برایتان فایده خواهد داشت. ۳. تصور نکنید که هر چیزی قصد تسلط بر شما، خراب کردن حس‌تان از واقعیت و نابود کردن نفس‌تان را دارد. احتمالاً موضوع این نیست چون مردم معمولاً نیت خوب دارند. حتی اگر هم نداشته باشند، از تواضع چیزهای زیادی یاد خواهید گرفت. ۴. ارزیابی کنید و از دیدگاهی نامرتبط آن نظر و عقیده مخالف را در نظر گیرید و به جای احساسات از واقعیت و منطق کمک بگیرید. درک نظر آن فرد کمکتان می‌کند با دیگران ارتباط برقرار کنید و نظر جامع‌تری نسبت به دنیا پیدا کنید. ۵. تشخیص دهید که آن فرد وجود دارد، نظری مخالف دارد و هر ذره‌ای از اطلاعات می‌تواند به شکل دادن نظر شخصی خود شما کمک کند. اگر نمی‌توانید بازخورد منفی را تحمل کنید، فرصت‌های زیادی برای یادگرفتن چیزهای جدید را از دست خواهید داد. تفاوت‌ها خوب است اگر همه ما مثل هم بودیم، یک نظر داشتیم و همه می‌دانستند که دیگری چه فکر می‌کند. به نظرتان دنیا جای کسل‌کننده‌ای نمی‌شد؟ محیطی را در نظر بگیرید که نظرات مخالف در آن استقبال می‌شود، سوالات سخت پرسیده می‌شود و جواب‌های سخت داده می‌شود. واقع‌بین و همدل باشید و درک کنید که شما، آنها، ما، همه بخشی از یک شبکه بزرگ آگاهی هستیم. در تصویر بزرگتر زندگی، نظر درست و نظر غلط وجود ندارد. هر نظر نمایانگر یک دیدگاه خاص است - یک فرد خاص - یک موجود خاص. سعی کنید به استقبال چیزی که درک نمی‌کنید بروید و خیلی زود خواهید فهمید که این راهی ساده و سریع برای جذب بینش و اطلاعات جدید است.       ]]> سبك زندگي Fri, 09 Oct 2015 06:48:07 GMT http://migna.ir/vdchzxnx.23nx6dftt2.html زندگي با والدين سالمند http://migna.ir/vdchixnx.23nxqdftt2.html زندگي در کنار سالمندان، مي تواند مزايا و تاثير مثبت زيادي روي زندگي افراد جوان و بهره مند شدن از تجربيات و آموزه هاي مفيد افراد سالمند را به همراه داشته باشد، اما در کنار اين نکات مثبت، اختلاف نسل، مي تواند زمينه ساز بروز مشکلاتي نيز باشد.اگر تجربه زندگي با يک فرد مسن را داشته باشيد، احتمالا متوجه واکنش اين افراد به تغييرات در سبک زندگي شان، از دکوراسيون منزل گرفته تا ساعات تماشاي تلويزيون و خواب و... بوده ايد، زيرا افراد مسن، نسبت به تغييرات، انعطاف پذيري کمتري نشان مي دهند. نکته مهم اين است که فرزندان جوان و والدين سالمند، بايد به خاطر داشته باشند، تعامل يک رابطه دوطرفه است، و هر دو بايد سعي کنند طرف مقابل خود را تا حدامکان درک کنند. در ادامه به ذکر نکاتي براي تعامل هرچه بيشتر و بهتر افراد جوان و مسن مي پردازيم:*فرزندان توجه کنند: افراد جوان، به اقتضاي سن، بيشتر به زمان حال و آينده فکر مي کنند، اما سالمندان، هميشه به گذشته، به عنوان بخش مهمي از فکر و زندگي شان اهميت مي دهند؛ بنابراين تغيير مکان ممکن است براي آن ها سخت تر باشد و حتي به افسردگي آن ها منجر شود. از جوانان خواهش مي کنيم، تا حد امکان از اجبار و اصرار بر تغيير مکان زندگي افراد مسن خودداري کنند.*سالمندان توجه کنند: از جمله مواردي که مي تواند به بروز مشکل منجر شود، اين است که جواني که اکنون استقلال فکري يافته، از برخي نصايح والدين مسن ناراحت شود، از طرفي والدين، هميشه به او به چشم فرزندي نگاه مي کنند که مي توانند نصيحتش کنند و مدام نگران اوضاع و احوالش باشند و البته اين در ميان همه پدر و مادرها طبيعي است، اما فرزندان، مخصوصا در صورت داشتن اختلاف سني بالا با والدين، نسبت به نصايح و نگراني آن ها واکنش منفي نشان خواهند داد. سالمندان عزيز، بهتر است به جاي نصيحت کردن، از پيشنهادهاي سازنده استفاده کنند. نصايح، هرقدر هم که ارزش داشته باشند اگر فرزندان دچار سوء تفاهم شوند و آن را دخالت فرض کنند، اصلا نتيجه بخش نخواهد بود. بهترين کار اين است که هر زمان فرزند جوان تان از شما درخواست راهنمايي و مشاوره داشت، به او پيشنهادهاي مفيد بدهيد و از تجربيات ارزشمند خود، او را بهره مند کنيد.*فرزندان توجه کنند: اگر به دنبال ايجاد تغييرات در چيدمان خانه هستيد، بهتر است اين کار را به صورت محدود انجام دهيد؛ مثلا در اتاق خود، يا طبقه دوم خانه و هرجايي که به صورت اختصاصي به خودتان تعلق دارد. سعي کنيد اين تغييرات را به زندگي سالمندان تعميم ندهيد.مخصوصا تغييرات در جاي وسايل و لوازم شخصي افراد سالمند، مانند تغيير جاي عينک و عصاي پدر يا مادر، باعث سردرگمي آن ها مي شود و ممکن است مشکلاتي به همراه داشته باشد. در پايان توصيه مي شود در اوقات فراغت، سعي کنيد به صحبت و گفت و گو با هم بپردازيد و از نيازها، ايده آل ها و حرف دل يکديگر اطلاع پيدا کنيد. اين کار باعث نزديکي بيشتر و کاهش اختلاف سليقه ها و درک متقابل افراد خواهد شد.   ]]> اخبار اجتماعی و آموزشی Wed, 07 Oct 2015 13:10:07 GMT http://migna.ir/vdchixnx.23nxqdftt2.html توصيه هايي که رضايت شما را از زندگي مشترک افزايش مي دهد http://migna.ir/vdchmwnx.23niwdftt2.html همان طور که مي دانيد براي محکم تر کردن پيوند زندگي مشترک و داشتن رابطه اي انگيزه بخش، پويا و شاد بين زن و شوهر، راه هاي زيادي وجود دارد که ما در ادامه اين مطلب، به برجسته ترين و مهم ترين آنها اشاره مي کنيم.--- همديگر را براي رشد تشويق کنيد در يک رابطه خوب، هر دو طرف براي رشد و تغيير تشويق مي شوند. اگر مي خواهيد کارتان را رها کنيد و درس تان را ادامه دهيد، همسرتان بايد از شما حمايت کند. اگر مي خواهيد کار جديدي را امتحان کنيد يا به کاري که در گذشته مي کرديد برگرديد، او بايد پشتيبان شما باشد. شما هم بايد او را از همين حمايت ها بهره مند کنيد. همسرتان را تشويق کنيد کارهاي جديدي را امتحان کند، چيزهاي تازه بياموزد و با دوستان جديد آشنا شود. اگر بخواهيد همسرتان هيچ تغييري نکند و همان طور بماند که هست، زندگي تان فوق العاده خسته کننده خواهد شد. کوتاه آمدن به معني ضعف نيست کوتاه آمدن به معني تسليم شدن نيست. به اين معني نيست که جنگ را باخته ايد! بلکه دقيقا برعکس آن است. آيا مي دانيد که گاهي کوتاه آمدن چه کار سختي است؟ دوست داريد حرف شما به کرسي بنشيند، چون فکر مي کنيد درست است و حرف هاي همسرتان معنايي برايتان ندارد. يک قدم به عقب برداريد و کمي سياستمدارانه تر، به اين مشاجره نگاه کنيد. نتيجه منطقي آن چيست؟ اگر حق با همسرتان است از اين که آن را بپذيريد، نترسيد. حرف او را قبول کنيد يا هر دو، تا اندازه اي کوتاه بياييد و نظرتان را کمي تغيير دهيد تا حس رضايت به تساوي تقسيم شود. نکته مهم اين است که نخواهيد حتما حرف خودتان را به کرسي بنشانيد. بي ترديد، کوتاه آمدن و صلح کردن به رشد رابطه تان کمک مي کند. ضعف هايتان را بپذيريد همسرتان از شما انتظار ندارد فوق العاده باشيد و احتمالاً شما هم يک چنين انتظاري از او نداريد. همه ما انسان هستيم و ممکن است ضعف هايي داشته باشيم. در واقع براي اين که رابطه اي ماندگار و جدي داشته باشيد، بايد اجازه دهيد همسرتان از ضعف هاي شما آگاه شود. اين باعث مي شود نسبت به چيزهايي که آزارتان مي دهد حساس تر شود و به شما کمک کند تا خودتان را در آن زمينه ها تقويت کنيد. زود و از ته دل ببخشيد هر زمان که با هم دعوا کرديد، نگران اين که کدام يک از شما مي برد و کدام يک مي بازد، نباشيد. از مشاجره ها و حرف هايي که زده مي شود درس بگيريد و در پي يافتن راه حلي براي مشکل تان باشيد. وقتي از دعوايي درس مي گيريد، مي توانيد آن درس را در رابطه تان پياده کنيد تا از بروز دوباره آن مشکل در آينده جلوگيري کنيد. همه اين ها خيلي خوب است، اما کارتان تمام نشده است! همسرتان را ببخشيد! خودتان را هم همين طور! دعوا تمام شده است، حالا ديگر بايد از آن بگذريد. سعي کنيد هيچ گاه از همسرتان کينه اي به دل نگيريد زيرا گاهي اين خشم و کينه تا جايي ادامه پيدا مي کند که ديگر دوست نخواهيد داشت رابطه تان را با او ادامه دهيد. به ديگران اجازه دخالت ندهيد ازدواج يک مرز مي خواهد که نفوذپذيري آن نسبي باشد، طوري که به تمام دوستان و اعضاي خانواده اجازه ارتباط دهد ولي در امور شخصي و برنامه هاي شما خللي وارد نشود. البته اين موضوع در مورد خويشاوندان درجه اول، کمي پيچيده مي شود. اين که به طور مثال در برنامه ريزي تعطيلات نوروز، وقت تان را در خانه خانواده خود خواهيد گذراند يا خانواده همسرتان؟ يا شايد براي اولين بار در خانه خودتان خواهيد ماند؟ يا اين که چه مقدار پشت تلفن و حضوري با خانواده تان حرف مي زنيد و درباره جزئيات زندگي تان اطلاعات مي دهيد از مواردي است که با وجود مرزهاي سالم، راحت تر تعيين مي شود. البته فراموش نکنيد که والدين خود را کنار نگذاريد. شما تا آخر به عشق و حمايت آنها نياز داريد، اما مرزي بين محدوده رابطه خود با همسر و رابطه با والدين در نظر بگيريد. استفاده افراطي از وسايل ارتباطي را کنار بگذاريد استفاده افراطي از تلفن همراه و شبکه هاي اجتماعي، مي تواند خوشحالي را از خانه شما دور کند و حامل تنش باشد. هر چه بيشتر تماس و پيام دريافت کنيم، پريشان تر مي شويم. فناوري مرز بين خانه و محيط کار را از بين برده است. البته اين موضوع به خودي خود بد نيست و انعطاف بيشتري به انسان مي دهد اما قرار نيست رئيس شما وقتي با شما تماس مي گيرد، خبر خوبي به شما بدهد و تشويق تان کند و بگويد کاري که روي پروژه انجام دادي، بي نظير بود. اين تماس ممکن است آغاز يک بحران باشد پس با ايجاد محدوديت، اين تنش ها را کم کنيد. به طور مثال پست الکترونيکي خود را فقط يک بار و آن هم در اول شب چک کنيد. اگر تماسي مهم نيست، پاسخ دادن به آن را به فردا صبح موکول کنيد. همچنين هر شب در ساعت خاصي تلفن و رايانه خود را خاموش کنيد.    ]]> اخبار اجتماعی و آموزشی Sat, 12 Sep 2015 09:39:58 GMT http://migna.ir/vdchmwnx.23niwdftt2.html شايد موفقيد ولي خبر نداريد! http://migna.ir/vdchkmnx.23nikdftt2.html بسياري از ما اين دوره را تجربه کرده ايم که احساس کنيم زندگي به نفع ما پيش نمي رود. اين که خود را به خاطر سطح توانايي مان در هر موقعيتي از محل کار گرفته تا امور منزل سرزنش کنيم، کار دشواري نيست و به احتمال زياد مانع موفقيت ما خواهد شد. همچنين تداوم اين امر باعث مي شود فرد، خود را به طور کامل ناموفق بداند حتي اگر شواهد، چه در زندگي شخصي و چه در زندگي حرفه اي او به گونه اي ديگر باشد. حالا اگر شما شخصي هستيد که سر خود را خيلي شلوغ کرده ايد و هرگز وقت نمي کنيد که موفقيت و پيشرفتتان را حس کنيد، احتمال آن زياد است که فرد موفقي باشيد ولي متوجه موفقيت هاي خود نباشيد. به گزارش نشريه Social psychological & personality science، در ادامه اين مطلب به سراغ بعضي نشانه هاي موفقيت مي رويم که شايد کمتر به آن ها توجه کرده ايد. از شما مي خواهيم که آن ها را بخوانيد و سپس نگاهي به ويژگي هاي خودتان بيندازيد چراکه شايد شما هم در زندگي تان انسان موفقي باشيد اما به دليل بدبيني هايتان، خودتان را ناموفق جلوه داده باشيد. migna.ir 1 -منتظر تعريف و تمجيد ديگران نيستيد: تاييد طلبي از دوستان و همکاران حسي است که از سنين نوجواني در ما شکل مي گيرد. 2 -زندگي آرام و دور از هياهويي داريد: اگر اين طور است، شايد بتوان گفت که زندگي شما کاملا موفق است. 3 -براي زندگي خود برنامه داريد: موفقيت براساس برنامه ريزي و داشتن يک برنامه طولاني، شما را به جايي مي رساند که مي خواهيد در آينده باشيد. 4 -سحرخيز هستيد: هرگاه براي مقابله با موضوعات روزمره زندگي، صبح زود و با انرژي از رختخواب بيرون پريديد، احتمالا به يک سبک زندگي موفق رسيده ايد. 5 -از نظر اجتماعي فرد فعالي هستيد: موفقيت از روش هاي گوناگون حاصل مي شود و فقط به رتبه، مقام و پول شما بستگي ندارد. اگر به راحتي در جمع هاي گوناگون اجتماعي جاي مي گيريد، شما يک زندگي موفق داريد. 6 -احترام متقابل ايجاد مي کنيد: موفقيت چيزي نيست جز حاصل تقابل شما با دشواري ها و استرس ها و در عين حال حفظ ادب و احترام. 7 -دوست داريد به ديگران کمک کنيد: اگر شما مي توانيد بستري براي فعاليت موفقيت آميز ديگران فراهم کنيد و تکيه گاه قدرتمندي براي همکارانتان هستيد، خيلي به موفقيت نزديک شده ايد. 8 -پشتکار داريد: اگر شما حاضريد که آستين ها را بالا بزنيد و نگران کثيف شدن دست هايتان نيستيد(!) تا به موفقيت برسيد، از آن چه فکر مي کنيد، بهتريد. 9 -پس از يک شکست به موفقيت نائل شديد: رسيدن به موفقيت پس از عبور از يک شرايط بحراني، مشخصه فردي خردمند با اراده آهنين است که بدون شک در زندگي موفق مي شود. 10 -نظم و ترتيب داريد: داشتن نظم و ترتيب در زندگي نشانه اي از موفقيت است و درس گرفتن از تجربيات گذشته. 11 -شکيبا هستيد: بدون صبر، شما در محيط کار يا زندگي شخصي، حتي تاثيرگذاري طبيعي خود را هم نخواهيد داشت. 12 -قادر به «نه» گفتن هستيد: اگر بتوانيد «نه» بگوييد، از اين نياز که همه را راضي نگه داريد، اجتناب کرده ايد. اين يک نشانه فرد موفق است. 13 -وقتتان را به خوبي مديريت مي کنيد: اين که بتوانيم هر روز از وقتمان طوري استفاده کنيم که فرد موثري باشيم، از نشانه هاي يک فرد موفق است. 14 -دوستان موفقي داريد: اگر افراد موفق شما را احاطه کرده اند، راحت تر مي توانيد در مسير درست رشد و خلاقيت قرار بگيريد. 15 -ديگران را سرزنش نمي کنيد: اگر به اين درجه از زندگي رسيده ايد که خود را مسئول اشتباهاتتان مي دانيد و ديگران را به خاطر شکست ها و ناکامي هايتان سرزنش نمي کنيد، بايد بپذيريد که موفقيد. 16 -به راحتي افکار و عقايدتان را ابراز مي کنيد: اين که شما دلايل خود را به صورت شفاف براي ديگران توضيح دهيد، باعث مي شود آن ها متوجه شوند شما نيز نيازها و افکار خودتان را داريد. 17 - اشتباهتان را پاي ديگران نمي اندازيد: اين که اشتباه ها و شکست هايمان را پاي ديگران بيندازيم، کار ساده اي به نظر مي رسد اما باعث موفقيت نمي شود. 18 - از خودگذشتگي داريد: وقتي در محل کار شرايط بدي پيش مي آيد يا در جمع فاميلي تان مجبوريد با فردي که مشکل داريد، ارتباط برقرار کنيد و از عهده اين کار برمي آييد و مي توانيد کدورت ها را برطرف کنيد. ]]> موفقیت و مدیریت Sat, 15 Aug 2015 08:07:52 GMT http://migna.ir/vdchkmnx.23nikdftt2.html احساساتت را نکُش! http://migna.ir/vdcfttdm.w6d0yagiiw.html «خیلی دوستت دارم، بدون تو نمی تونم زندگی کنم، اگه تو نباشی زندگی من معنایی نداره». بیشتر زوج های جوان در بیان احساساتی از این دست توانایی زیادی دارند اما احساسات ما در یک رابطه دو طرفه به این هیجانات زیبا ختم نمی شود. در یک رابطه زناشویی احساساتی مانند دلخوری، خشم، بی علاقگی، تحقیرشدگی، خجالت، ترس و نگرانی، ناامیدی، حسادت و هزار جور احساسات ناخوشایند دیگر در افراد به وجود می آید که گاهی بیان آنها سخت به نظر می رسد. از سوی دیگر بیان نکردن احساسات و نقش بازی کردن هم باعث دور شدن و فاصله گرفتن زن و مرد از هم می شود؛ بنابراین شناخت احساسات و یاد گرفتن نحوه ابراز آنها مخصوصا در اوایل زندگی زناشویی اهمیت ویژه ای دارد. همه زوج های جوان غالبا زندگی خود را با شور و شوق و آرزوهای بسیار شروع می کنند. افراد خیال می کنند که با پیدا کردن شریک زندگی خود، بزرگترین همدم و محرم اسرار خود را یافته اند و دوره ناراحتی و تنهایی آنها به سر آمده اما واقعیت چیز دیگری است. باید باور کنید که بعد از ازدواج هم تمام احساسات بشری - حتی انواع ناخوشایند آن - همراه شما خواهد بود و قرار نیست با ازدواج کردن تمام زندگی پر از احساسات لطیف و عاشقانه شود.   خیلی از زوج های جوان وقتی با این ناملایمات و احساسات ناخواسته روبرو می شوند سردرگم می شوند و واکنش های ناسازگارانه و حتی عجیب و غریب از خود نشان می دهند. آموزش ها و انتظارات نادرست اجتماعی و فرهنگی هم گاهی به این سردرگمی افراد دامن می زند. مثلا خیلی از مردان جامعه ما هستند که در طول زندگی خود یاد گرفته اند که مرد نباید غمگین شود؛ یا اینکه مرد نباید بترسد و نگران شود. آنها همیشه این بار سنگین را به دوش می کشند که مرد باید همیشه مثل یک کوه استوار باشد و پشت زن و بچه بایستد. همین پیام ها و آموزش های فرهنگی باعث می شود که مردان جامعه ما فقط یک راه برای بروز هیجانات منفی خود داشته باشند و آن خشم است. در عرف اجتماعی ما عصبانی شدن و پرخاشگری از طرف مردان مقبول تر از گریه و ناراحتی یا ترس و اضطراب است؛ بنابراین مردان به صورت ناخودآگاه یاد می گیرند که به جای همه این حالات هیجانی، عصبانی شوند. مثلا به جای اینکه به خاطر نوع رفتار همسرشان احساس نادیده گرفته شدن و به طبع آن دلخوری و غم را نشان دهند، شروع به پرخاشگری و بدرفتاری با همسرشان می کنند. بسیاری از مراجعان ما هستند که تا قبل از مطرح کردن این موضوع در جلسه درمانی، هیچ وقت به آن فکر نکرده بودند و بعد از آن کم کم با بخش هایی از وجودشان آشنا می شوند که غیر از خشم، احساسات دیگری هم در آن وجود دارد. این مشکل در مورد زنان هم وجود دارد. بسیاری از زنان با بخش هایی از احساسات خود بیگانه اند، مثلا اینکه جامعه می پذیرد که یک زن غمگین و افسرده باشد اما پذیرش عصبانیت و پرخاشگری از طرف زنان در جامعه مقبول نیست؛ همین موضوع باعث سردرگمی و ناتوانی آنها در شناخت و بیان احساسات واقعی شان می شود. آنها در طول زمان به صورت ناخودآگاه یاد گرفته اند که یک زن خوب صدایش را بلند نمی کند اما اجازه دارد هر قدر که دلش می خواهد گریه کند و دل نازک باشد. همین موضوع باعث ایجاد تعارض و سردرگمی در همسرش برای شناخت احس-اسات واقعی او نیز می شود. حال این سوال مطرح می شود که برای حل این مشکلات و شناخت و بیان صحیح احساسات چه باید کرد؟ در ادامه راهکارهایی برای مواجهه با این مشکل ارائه می شود. 1- احساسات تان را بشناسید با خودتان در شناخت احساسات اصلی خود روراست باشید. روانشناس ها هیجان را از یک منظر به دو دسته اولیه و ثانویه تقسیم می کنند، یعنی اینکه مثلا وقتی در هنگام رانندگی ماشینی با سرعت جلوی ما می پیچد اول می ترسیم و بعد عصبانی می شویم و با بوق زدن به او اعتراض می کنیم. در واقع هیجان اولیه ما ترس است اما غالبا این احساس اولیه را نادیده می گیریم و می گوییم خیلی عصبانی شدم. در زندگی زناشویی هم این مساله به وفور اتفاق می افتد. مثلا مرد وقتی به خاطر عقب افتادن اجاره خانه نگران و مضطرب می شود، این پیام را به همسرش منتقل می کند که حال و حوصله حرف زدن با او را ندارد. زن هم از همه جا بی خبر ممکن است از این رفتار شوهرش برداشت های مختلفی بکند؛ مثلا ممکن است فکر کند همسرش او را به اندازه کافی دوست ندارد یا اینکه نکند با زن دیگری در ارتباط باشد یا اینکه نکند از رفتار دیشب او ناراحت شده است؛ بنابراین شناخت دقیق احساسات، اولین قدم برای بیان آنها است. تا خودتان نفهمید چه حالی دارید، نمی توانید شریک زندگی تان را از احوالات واقعی خود باخبر کنید. 2- احساسات تان را بپذیرید بعد از شناخت احساسات گام بعدی پذیرفتن آنهاست. با خودتان مهربان باشید و به خودتان اجازه دهید به حکم انسان بودن، احساسات بشری را تجربه کنید. هیجان های مختلف مانند خجالت، شرم، ترس یا ناامیدی همین احساسات بشری هستند که شم هم مثل هر انسان دیگری حق دارید گاهی آنها را تجربه کنید. پذیرش احساسات تان به شما در مدیریت آنها کمک خواهد کرد. تا وقتی که خودتان با هیجانات تان کنار نیایید، نمی توانید توقع داشته باشید که همسرتان پذیرای احساسات شما باشد. 3- احساسات تان را بیان کنید راست و پوست کنده با همسرتان حرف بزنید. زمان مناسبی را انتخاب کنید. به او بگویید که حرف های مهمی برای گفتن دارید و از او می خواهید که به حرف های تان با دقت گوش دهد. خیلی از آدم ها در جامعه ما از شفاف بودن می ترسند. از اینکه دیگران حتی همسرشان از از احساسات اصیل و واقعی آنها باخبر شوند واهمه دارند و نگران قضاوت طرف مقابل می شوند اما تجربه نشان داده است که افراد غالبا در مواجهه با احساسات صادقانه همسر خود واکنش مناسبی نشان می دهند. اگر جای داد و بیداد و توهین به همسرتان بگویید که وقتی با دخترخاله اش حسابی گرم می گیرد و خوش و بش می کند، چقدر احساس نادیده گرفته شدن و جذاب نبودن و تنهایی می کنید، مطمئن باشید واکنشی جز محبت و عذرخواهی و تلاش برای جبران نخواهید دید. آدم ها معمولا وقتی با احساسات صادقانه همسرشان روبرو می شوند، با او همدلی می کنند و درصدد کمک به او برمی آیند. در هنگام بیان احساسات خود حواس تان باشد که همسرتان را مقصر قلمداد نکرده و او را سرزنش نکنید. از کلماتی با ضمیر «من» استفاده کنید و تلاش کنید تا فقط به توصیف احساسات واقعی خود بپردازید. 4- انتظار درک نشدن را هم داشته باشید گاهی اوقات ممکن است شما تمام اصول بالا را رعایت کرده باشید اما باز هم همسرتان نتواند شما را خوب درک کند و واکنش هایی نشان دهد که اصلا باب میل شما نباشد. چنین اتفاقی کاملا طبیعی است؛ چرا که شما در مقابل فردی قرار گرفته اید که با دنیای شما فاصله زیادی دارد و شاید در اوایل ازدواج، شناخت احساسات تان و نزدیک شدن به دنیای درونی شما برایش دشوار باشد؛ بنابراین نباید انتظار داشته باشید که با یک بار بیان احساسات، به درستی شما را شناخته و مطابق با شرایط روحی شما عمل کند. 5- صبور باشید و ادامه بدهید رابطه زناشویی از آن چیزهایی است که گذر زمان می تواند آن را شیرین تر و دل انگیزتر کند. این اتفاق به این دلیل رخ می دهد که زن و شوهر در طول زمان شناخت بیشتری نسبت به هم پیدا کرده و صمیمیت بین آنها بیشتر می شود. بنابراین از در میان گذاشتن احساسات خود با همسرتان خسته و ناامید نشوید. عمیق تر شدن این صمیمیت و ایجاد همدلی نیاز به گذر زمان، صبوری و ممارست دارد. هر قدر بیشتر تلاش کنید تا از راه صحیح، خود واقعی تان را به همسرتان نشان دهید، همدلی او را بیشتر برانگیخته و به هم نزدیکتر خواهید شد. مطمئن باشید روزی فرا خواهد رسید که او شما را از خودتان بهتر خواهد شناخت و برای بهتر شدن حال و احوال تان هر کاری خواهد کرد. ]]> سبك زندگي Wed, 12 Aug 2015 14:35:16 GMT http://migna.ir/vdcfttdm.w6d0yagiiw.html رمز و راز یک خانواده خوشبخت http://migna.ir/vdccpoq1.2bqsp8laa2.html خانواده‌های شاد برای حرف زدن با یکدیگر، مشارکت در کارهای خانه، فعالیت اقتصادی و آرامش روش‌های خاص خودشان را دارند.-----در کنارهم نه مقابل همدانشمندان در یافته‌اند که در کنار هم نشستن حس مشارکت بهتری می‌دهد تا این‌که در مقابل هم بنشینید. خصوصا زمانی که بخواهید تصمیم‌گیری کنید. بنابراین وقتی قرار است هم‌فکری کنید کنار هم قرار بگیرید نه مقابل هم.می بینید که این «عزیز بشین به کنارم» معروف هم حکمتی داشته است.چراغ خاموش!«نور کمتر آرامش بیشتر» گویا این یک قائده است که در ناخودآگاه بشر حک شده و می‌توان با کم کردن نور‌ آرامش‌بخشی یک مکالمه را افزایش داد و استرس را کاست.بد نیست این بار که می‌خواهید از قبض‌های جدید و قیمت‌های جدید با همسرتان صحبت کنید، چند تا از لامپ‌های خانه را خاموش کنید با این کار با یک تیر دو نشان زده‌اید.نسل آگاهتحقیقات نشان می‌دهد بچه‌هایی که بیشتر در مورد موفقیت‌ها و شکست والدین خود می‌دانند، راحت تر می‌توانند استرس خود را کنترل کنند و انعطاف‌پذیرتر هستند.بنابراین اگر می‌خواهید فرزندانتان کنترل استرس را یاد بگیرند به جای پنهان کردن همه چیز به آنان بیاموزید که وقتی مشکلی وجود دارد خانواده چطور از پس آن برمی‌آید. به آنها بیاموزید موفقیت حاصل زحمت همه اعضای خانواده است و شادی حاصل از آن به همه تعلق دارد.تکیه بر بالش خوشبختیاین بالش‌ها واقعا احساس خوشبختی را افزایش می‌دهد. تحقیقات دانشگاه ییل و هاروارد نشان می‌دهد مردم وقتی روی سطح نرمی نشسته‌اند انعطاف‌پذیر و مصالحه‌جوتر از زمانی هستند که بر سطوح سفت و سخت نشسته‌اند.پس بهتر است همین حالا اتاق کنفرانس خانواده را تغییر دهید و از جایی استفاده کنید که مبل‌های راحتی‌تان در آن قرار دارد.زیر سایه بزرگ‌ترهاخوشبختی زیر سایه بزرگ‌ترهاست. این یک افسانه قدیمی نیست، کار آن از تعارف هم گذشته است. مطالعه مروری 66 پژوهش انجام شده نشان می‌دهد مادرانی که کودکان خود را به مادربزرگ‌ها می‌سپارند استرس کمتری دارند و فرزندان آنها نسبت به سایر کودکان خود را راحت‌تر با شرایط وفق می‌دهند.نیمه پر، نیمه خالیهنگام شام و ناهار اگر اعضای خانواده دور هم باشند چه باید بکنند؟ یک خانواده خوشبخت نام خدا را بر زبان جاری می‌سازد و بدون کلامی تمام محتویات بشقابش را تا ته می‌خورد و خدا را شکر می‌کند یا این فرصت را برای گفت‌وگو غنیمت می‌داند؟بله خانواده‌های خوشبخت سر میز غذا با هم گفت‌وگو می‌کنند و از نیمه‌های پر و خالی لیوان زندگی خود سخن می‌گویند و گزارش‌های خوب و بد طول روز را با هم به اشتراک می‌گذارند و مرور می‌کنند. این واقعیت از یافته‌های حاصل از پژوهش‌های بسیاری استنباط شده است. تحقیقات نشان می‌دهد کودکانی که شاهد فراز و نشیب‌های زندگی والدین و طرح آن در خانواده هستند، همدلی و همراهی با خانواده و اطرافیان را بیش از دیگر کودکان می‌آموزند.تربیت یک سرباز بالقوهوقتی نیازهای خانواده را به نیازهای خود ترجیح می‌دهید، یک فرهنگ در خانواده پدید می‌آورید: «خدمت به دیگران و از خود گذشتگی». هرچالش در خانواده فرصتی است برای آموزش این‌که در کنار هم باشیم یا در مقابل هم و به خاطر آن چطور از خود گذشتگی کنیم.یک برنامه سفت و سختکارها در یک خانواده خوشبخت همیشه هم سهل و ممتنع پیش نمی‌رود. راز خوشبختی این است که برنامه منسجم و مشخص و هدفمندی در خانواده اجرا شود. سه صفحه آماده کنید و روی هریک از آنها بنویسید: کارهایی برای انجام دادن، اوضاع در حال پیشرفت و کارهای انجام شده.به عنوان یک عضو خانواده سعی کنید از ستون اول به ستون آخر در حرکت باشید. مطمئن باشیداین کار شما را آنقدر موفق می‌کند که هیچ سمینار موفقیتی تاکنون این اثر را نداشته است.انعطاف‌پذیر بودنتحقیقات نشان می‌دهد انعطاف پذیری رمز خوشبختی است. چه با افرادی که در طول روز و طی زندگی سرو کار دارید چه در مورد تکنیک‌هایی که برای نظم و انضباط، سرگرمی یا روابط عاطفی با خانواده به کار می‌برید.هرچقدر با مسائل بیشتر درگیر شوید فرسوده تر می‌شوید در حالی که انسان‌های خوشبخت مثل آب از لابه‌لای سنگ‌ها نیز راه خود را پیدا می‌کنند.ورزش و خوشبختیهمیشه یک پای قضیه تن سالم است و تن سالم با ورزش به دست می‌آید.جیم تامپسون، بنیانگذار موسسه مثبت‌اندیشی معتقد است والدین مهم‌ترین مسئولیت را در قبال بچه‌هایی که برای اولین بار با ورزش و مسابقات آشنا می‌شوند دارند. این روانشناس توصیه می‌کند: بعد از بازی از اشتباهات احتمالی فرزندتان جلوگیری کنید و به او بگویید: ضربه‌ای که خورده‌ای مهم نیست من فکر نمی‌کنم تو از آن اشخاصی باشی که براحتی وا می‌دهند.مجمع عمومی خانوادهخانواده نیز یک نهاد اجتماعی است و دلیلی ندارد ملزومات آن را لغو کنید. یکی از این ملزومات مجمع عمومی یا دور همی منظم خانواده برای حل و فصل مشکلات جاری و مشورت در مورد موضوعات آتی است.در این جلسات می‌توانی رفتارمتعالی را به خانواده بیاموزید. اگر خانواده جای امنی برای طرح موضوعات نباشد، هیچ برنامه‌ریزی در خانواده بخوبی اجرا نمی‌شود.در چانه‌زنی‌ها آینه رقیب باشیدمطالعات نشان داده است کسانی که در جایگاه بالا تری نسبت به شرکای خود می‌نشینند، پاهایشان را روی هم می‌اندازند و انگشتانشان را پشت گردنشان حلقه می‌کنند،احساس برتری نسبت به دیگران دارند،در حالی که کسانی که در موقعیت پایین تری می‌نشینند، موقعیت دفاعی، افت انرژی و رنجش پیدا می‌کنند.اگر می‌خواهید در چنین وضعیتی قرار نگیرید سعی کنید در چانه زنی‌ها و بحث‌ها مثل آینه طرف مقابل باشید و موقعیت خود را همسان او نگه دارید. این کار به موفقیت شما در چانه‌زنی‌ها کمک می‌کند و در نهایت موفق‌تر و خوشحال‌تر خواهید بود.چشم از هم برنگردانیدقطع ارتباط چشمی یکی از مهم‌ترین عوامل آغاز درگیری در خانواده است.محققان ایندیانا سال‌ها برای پایش حرکات صورت چون در هم کشیدن ابرو، جمع کردن بینی و به هم فشردن لب‌ها طی مشاجرات زناشویی وقت صرف کردند. آنها زوج‌های بررسی را 4 سال بعد نیز دوباره ‌ بررسی کردند و دریافتند از میان تمام حرکات چهره، چشم غره و برگرداندن نگاه بیشترین تاثیر را در دامن زدن به تنش‌های خانوادگی داشته است. پس اگر می‌خواهید خانواده‌ای خوشبخت داشته باشید مراقب چشم‌هایتان باشید و از چشم‌غره رفتن و چشم برگرداندن از همسرتان خود داری کنید وگرنه هرچه دیدید حقیقتا از چشم خودتان دیده‌اید!دایره تعاملقبلا گفتیم برای همفکری و حس نزدیکی با همسرتان در کنارش بنشینید نه مقابلش اما اکنون می‌خواهیم بگوییم که دانشمندان دریافته‌اند دایره‌ای نشستن در خانواده می‌تواند ارتباطات و تعامل خانواده را بیشتر کند. همانطور که در کنار هم نشستن همدلی را بیشتر می‌کند.تو گفتن را بس کنیدتو گفتن را بس کنید و به جای آن ما بگویید. مثلا به جای این‌که بگویید تو باید ارتباطات را بهتر کنی بگویید: «ما باید ارتباطاتمان را بهتر کنیم.» جیمز پنه بکر روانشناس معتقد است اینطوری هردو زن و شوهر در یک تیم قرار می‌گیرید و مجبور نیستید در جبه‌های مقابل بجنگید.وقت بی‌حوصلگیدو روانشناس محقق شیکاگو دریافته‌اند که بین ساعت 6 و 8 پراسترس‌ترین زمان در شبانه‌روز است. والدین روز پراسترس کاری خود را پشت سر گذاشته‌اند، بچه‌ها خسته‌اند و اعضای خانواده همه در خانه جمع شده‌اند.این زمان اصلا وقت مناسبی برای گله‌گذاری نیست. پس لطفا این ساعت‌ها را حتی‌المقدور به کارهایی بپردازید که برایتان تمدد اعصاب به همراه می‌آورد نه تنش بیشتر.استدلال سه دقیقه‌ایجان گاتمن از دانشگاه واشنگتن طی تحقیقاتی دریافته است مهم‌ترین نکات هر استدلالی می‌تواند طی سه دقیقه اول بحث بخوبی دریافت شود و بعد از آن مردم اغلب حرف‌هایشان را با صدای بلندتری تکرار می‌کنند.پس شما هم از این پس سعی کنید تمام پیام و مباحثه خود را به بهترین نحوی در سه دقیقه خلاصه کنید زیرا بیش از این دیگران را خسته خواهید کرد.   ]]> اخبار اجتماعی و آموزشی Fri, 10 Jul 2015 09:13:53 GMT http://migna.ir/vdccpoq1.2bqsp8laa2.html