پایگاه خبری علمی، آموزشی و تحصیلات تکمیلی میگنا - آخرين عناوين روانشناسی کودکان :: نسخه کامل http://migna.ir/Psychology/ChildPsycho Mon, 23 Oct 2017 19:48:05 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 http://migna.ir/skins/default/fa/{CURRENT_THEME}/ch01_newsfeed_logo.gif تهیه شده توسط پایگاه خبری میگنا http://migna.ir/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام پایگاه خبری میگنا آزاد است. Mon, 23 Oct 2017 19:48:05 GMT روانشناسی کودکان 60 کودک در هر سنی چه کارهایی یاد می گیرد http://migna.ir/vdcdsx0o.yt0xs6a22y.html با پزشک متخصص اطفال در خصوص انجام یک غربالگری سنجش رشد صحبت کنید تا از احتمال وجود اختلالاتی نظیر اتیسم آگاه شوید. برای کودکان زیر ۳ سال با مرکز مداخلات زودهنگام در منطقه خود صحبت کنید و برای کودکان بالای ۳ سال با مراکز آموزشی تماس بگیرید. هرکودک با سرعت مخصوص به خودش رشد می کند، بنابراین ممکن است گفتن این که دقیقا در چه زمانی کودک شما مهارت خاصی را فراخواهد گرفت، دشوار باشد. تا سه چهار ماهگی: • چهره افراد را با علاقه نگاه می کنند و اشیای متحرک را دنبال می کنند. • افراد و اشیای آشنا را تشخیص می دهد و به چهره افراد لبخند می زند • شروع به لبخند زدن برای تقویت ارتباط اجتماعی می کند • سرش را به طرف صدا بر می گرداند تا هفت ماهگی: • به احساسات سایر افراد پاسخ می دهند • از بازی رو در رو لذت می برند • جست و جو با دست ها و دهان / تلاش برای دستیافتن به اشیای دور از دسترس • از اصوات برای ابراز خوشنودی و ناراحتی خود استفاده می کنند و صدا های زنجیره ای تولید می کنند. تا دوازده ماهگی (یکسالگی): • از تقلید دیگران لذت می برد و سعی می کند صدا ها را تقلید کند. • از بازی های اجتماعی ساده لذت می برد • به کاوش اشیا می پردازد و اشیای پنهان را پیدا می کند. • به پاسخ “نه!” واکنش نشان می دهد، از حرکات ساده استفاده می کند، مثل اشاره به یک شی. • با تغییر در تن صدا سعی در ایجاد کلمات دارد، از تک لغت های ساده مثل “ماما” یا “بابا” استفاده می کند. • هنگامی که شخصی اسم او را صدا کند، سرش را به سمت صدا بر می گرداند. تا دوسالگی: • رفتار دیگران را تقلید می کند، از همکاری کردن با بچه های دیگر هیجان زده می شود، چند کلمه را درک می کند. • اشیای پنهان را پیدا می کند، نام اشیا و تصاویر را به کار می برد. • شروع به مرتب کردن اشیا بر اساس رنگ و شکل می کند، انجام بازی های ساده را شروع می کند. • اسامی افراد و اشیای آشنا را تشخیص می دهد و دستورات ساده را انجام می دهد. • می تواند دو کلمه را برای برقراری ارتباط بیشتر ترکیب کند(برای مثال:آب بده…) تا سه سالگی: • به صورت واضح ابراز محبت می کند و طیف وسیعی از احساسات را نشان می دهد • اشیا را بر اساس شکل و رنگ تقسیم بندی می کند و می تواند تصویر هر شی را با آن مطابقت دهد • می تواند دستور های ساده ۲ یا سه قسمتی را اجرا کند، می تواند از عبارات ساده برای برقراری ارتباط با دیگران استفاده کند. • می توانند از ضمایر (من، تو)و یا صورت جمع کلمات (ماشین ها، سگ ها) استفاده کنند. تا چهار سالگی: • با بچه های دیگر همکاری می کند. • برخی از رنگ ها را نام می برد، می تواند شمارش را درک کند • با جملات ۵ یا ۶ کلمه ای صحبت می کند • داستان می گوید • به قدری واضح صحبت می کند که افراد غریبه هم متوجه صحبت های او می شوند • فرمان های سه قسمتی را اجرا می کند • مفهوم شبیه و متفاوت را درک می کند تا پنج سالگی: • میخواهد مانند دوستانش باشد؛ دوست دارد مثل آنها آواز بخواند و بازی کند • می تواند چیز های واقعی را از تخیلی و فانتزی تشخیص دهد • افزایش استقلال فردی را نشان می دهد • می تواند ۱۰ شی یا بیشتر را به طور صحیح شمارش کند • نام حد اقل ۴ رنگ را می داند • در جملات بیش از ۵ کلمه صحبت می کند • داستان های طولانی تری می گوید  -بنیاد امور بیماری های خاص(خاص پرس) ]]> اخبار بهداشتي و پزشكي Mon, 23 Oct 2017 15:47:31 GMT http://migna.ir/vdcdsx0o.yt0xs6a22y.html روانشناسی بازی کودکان، دخترها و پسرها! http://migna.ir/vdcizra5.t1aru2bcct.html دختر بچه‌ای که در بازی‌هایش کفش پاشنه بلند مادر را می‌پوشد یا پسر بچه‌ای که با گرفتن کیف پدر اصرار دارد نقش پدر را بازی کند هر دو تلاش می‌کنند به روش خودشان ویژگی‌های شخصیتی مادر و پدر را درونی کنند. در حقیقت بازی‌هایی از این دست‌‌ همان مامان‌بازی و خاله‌بازی‌های خودمان هستند که به اعتقاد حیدر حسینی، کار‌شناس ارشد روان‌شناسی بالینی نه تنها نگران کننده نیستند بلکه بچه‌ها را برای پذیرفتن نقش‌های‌شان در زندگی آماده می‌کنند. این یک تمرین است! بازی‌هایی مثل مامان‌بازی، خاله بازی و... در گروه بازی‌های تقلیدی و نمایشی قرار می‌گیرند. بازی‌هایی که گرایش کودکان به آن‌ها برخلاف تصور خیلی از پدر و مادر‌ها نه تنها ایردای ندارد بلکه نقشی مهم و کاربردی در تکوین ساختار شخصیت کودکان نیز بازی می‌کند. دختر بچه‌ای که کفش پاشنه بلند مادر را می‌پوشد، سراغ لوازم آرایش او می‌رود یا پسر بچه‌ای که سراغ ابزار کار پدر می‌رود، تلاش می‌کند ویژگی‌های شخصیتی پدر و مادر را به روش خودش درونی کند. دختربچه‌ای که در بازی‌هایش رفتار مادر را تقلید می‌کند در حقیقت به تمرین نقش جنسیتی خودش با استفاده از نمادهای مادرانه مشغول است و این دقیقا‌‌ همان اتفاقی است که در مورد پسربچه‌ای که در بازی‌هایش پدر را تکرار می‌کند، رخ می‌دهد. بعد از ۲۰ ماهگی تعیین محدوده سنی دقیق برای گرایش کودکان به بازی‌های تقلیدی و نمایشی، کاملا نسبی و در گرو شرایط محیطی و ویژگی‌های رشدی آن‌هاست. اما بنابر قواعد رشدی بچه‌ها از ۲۰ ماهگی به بعد برای تکرار و تمرین بازی‌هایی که کنش متقابل شرط اصلی آن‌هاست، آماده‌اند. حال آن‌که بازی‌های تقلیدی و نمایشی مثل خاله‌بازی و مامان‌بازی هم در همین گروه قرار می‌گیرند. اما اگر کودکی زود‌تر از این سن به بازی‌های تقلیدی گرایش پیدا کند در حقیقت این توانایی را دارد که زود‌تر از قواعد معمول محیطش را درونی کند. بنابراین نه تنها جای نگرانی برای والدین باقی نمی‌ماند بلکه آن‌ها باید این گرایش را در شمار توانایی‌ و امتیازهای فرزندشان قرار بدهند. شما الگوی اصلی هستید پدر و مادر‌ها باید به یاد داشته باشند تقلید نقش، جزو روند رشدی کودک است و کاملا اجتناب‌ناپذیر. وقتی کودک رفتاری را تقلید می‌کند یعنی آن رفتار را باور کرده و برایش مهم و ارزشمند است. بنابراین وقتی ما به عنوان پدر و مادر در جریان این رفتارهای تقلیدی شاهد رفتار اشتباهی از کودک هستیم، حتما باید تمام حواس‌مان را متوجه خودمان بکنیم. مثلا اگر پسر کوچولوی ۲ ساله شما در بازی‌هایش سیگار کشیدن را تقلید می‌کند به جای نگرانی از گرایش او به رفتار بزرگ‌تر از سنش باید به این فکر کنید که برای او پدر نماد قدرت است پس وقتی پدر سیگار می‌کشد او هم باید همین رفتار را تقلید کند! وقتی بچه‌ها اصرار دارند زمانی باید نسبت به گرایش بچه‌ها به این قبیل بازی‌ها احساس خطر کرد که کودک در انجام آن‌ها اصرار دارد. البته ارائه یک تعریف درست از واژه اصرار کاملا ضروی است. وقتی کودک شما بدون در نظر گرفتن هیچ حد و مرز زمانی و به صورت یکنواخت به تکرار یک بازی گرایش پیدا می‌کند، به گونه‌ای که مثلا بازی کردن با رژ لب مادر و ماندن در نقش پدر برای او حتی نسبت به خوردن و خوابیدن هم در اولویت قرار می‌گیرد، باید نسبت به آن حساس شد. اما در حالت کلی بچه‌ای که کارتونش را می‌بیند، با اسباب‌بازی‌هایش بازی می‌کند و در کنار آن‌ها به این قبیل بازی‌ها هم گرایش دارد جای هیچ نگرانی برای والدین باقی نمی‌گذارد. چرا که این بازی در حقیقت زمینه‌ساز بخشی از روند طبیعی رشد کودک است. این شمایید که تقلید می‌شوید! بازی‌های تقلیدی و نمایشی در حقیقت فرصتی برای نمایش درونیات و برون‌ریزی رفتار بچه‌ها هستند و برخلاف باورهای ما قصد این نیست که از طریق بازی‌کردن با بچه‌ها چیزی را به صورت مستقیم به آن‌ها آموزش بدهیم. در حقیقت بازی‌های تقلیدی و نمایشی فرصتی هستند برای ما که نقاط ضعف رفتاری کودکان را بشناسیم و با بررسی علل پیدایش آن‌ها با استفاده از روش‌های غیرمستقیم برای رفع‌شان اقدام کنیم. مثلا اگر بچه‌ای در نقش مادر یا پدر به عروسک یا حتی کودک مقابلش پرخاش می‌کند، رفتار خشنی دارد یا اصرار دارد حرفش را به کرسی بنشاند پدر و مادر را وا می‌دارد تا نسبت به این رفتار او کنجکاو شوند و از طریق آموزش‌های غیرمستقیم مثل خواندن قصه، رعایت طرز برخورد با یکدیگر و حتی نوع صحبت کردن در مکالمات تلفنی، برخورد درست را به کودک آموزش بدهند. یادمان باشد کودک در حقیقت در این بازی‌ها دارد نقش ما به عنوان پدر و مادر را تقلید می‌کند. شما بازیگرید نه کارگردان! برخی از والدین به غلط تصور می‌کنند باید نحوه رشدی کودکان را به آن‌ها آموزش بدهند. آنها به دنبال همین باور اشتباه مدام به دنبال این هستند که با استفاده از بازی‌های فکری، لگو و... آن‌ها را متفاوت بار بیاورند. اما این تلاش اصلا قابل توصیه نیست. بازی بخشی از روند رشد بچه است و نقش والدین در این روند هم صرفا همراهی و هدایت آن‌هاست نه کارگردانی بازی. البته در بازی‌های آموزشی که در سنین بالا‌تر و در حدود ۶ سالگی شروع می‌شود و بعد از ورود بچه‌ها به مدرسه هم ادامه پیدا می‌کند، شرایط فرق می‌کند. در این قبیل بازی‌ها هدف اصلی این است که موضوعی مستقیما به بچه‌ها آموزش داده شود. بنابراین دخالت موثر و کارگردانی درست ماجرا مهم است. اما تا قبل از این سن و زمانی که بحث آموزش‌های غیرمستقیم در میان است، والدین حین بازی صرفا باید هم‌بازی‌ بچه‌ها باشند. می‌خوام آمپول بزنم، فقط همین! یکی از بازی‌های تقلیدی که کودکان به خصوص کودکان ۳ تا ۶ ساله به آن گرایش عجیبی دارند دکتر بازی است. آن‌ها می‌خواهند در جریان این بازی یکدیگر را معاینه کنند و به هم آمپول بزنند بنابراین دور از انتظار نیست که در گیرودار این بازی اعضای بدن یکدیگر را هم ببینند و دقیقا همین بخش ماجراست که واکنش شدید پدر و مارد‌ها را برمی‌انگیزاند. اما والدین همیشه باید به یاد داشته باشند که این رفتار‌ها با قصد و غرض جنسی صورت نمی‌گیرد و اگر درست هدایت شود حتی قرار نیست به روابط جنسی منتهی شود. این بازی‌ها صرفا از یک کنجکاوی کودکانه سرچشمه می‌گیرند. بنابراین راه مناسب مقابله با آن‌ها دعوا و سرزنش شدید نیست. در عوض باید در فضایی خارج از بازی‌ راجع به فضای خصوصی افراد با آن‌ها صحبت کنید، اینکه برخی از نواحی بدن جزو همین فضای خصوصی قرار می‌گیرند و باید از دید دیگران پوشیده بمانند. همچنین تذکر این موضوع که نباید لباس دوستش را برای آمپول زدن کنار بزند، همین‌طور که نباید اجازه این بازی را به او بدهد. در حقیقت شما با استفاده از این توضیحات و حتی تکرار آن‌ها در زمان‌های مناسب کودک‌تان را از انجام چنین کاری منع می‌کنید و محدوده بازی را برایش مشخص می‌کنید آن هم بدون اینکه کنجکاوی او را بیشتر از قبل تحریک کرده باشید. البته بهتر است با مشاهده گرایش بچه‌ها به این بازی دورادور مراقب رفتارهای آن‌ها باشید تا زمانی که لازم بود به طور غیرمستقیم و به بهانه‌هایی مثل دعوت آن‌ها به تماشای تلویزیون یا حتی خوراکی‌هایی که دوست دارند، حواس‌شان را پرت کنید. باید احساس خطر کنید به طور کلی گرایش کودکان به تقلید رفتار پدر و مادر‌ها اصلا غیر طبیعی نیست. اینکه پسر بچه‌ای دوست دارد لباسی درست مثل لباس پدرش داشته باشد، در بازی‌هایش سراغ کیف او می‌رود و در بازی با بچه‌های هم سن و سال همیشه نقش پدر را بازی می‌کند، یا دختر بچه‌ای که در میان بازی‌هایش تمایل دارد سراغ کیف آرایش مادر برود یا حتی با کفش‌های او راه برود کار خطایی انجام نمی‌دهد بلکه شناخت درست را از تشابه‌های جنسیتی‌اش به تصویر می‌کشد. در حقیقت زمانی این رفتار نگران‌کننده می‌شود که مثلا پسربچه‌ای به استفاده از لوازم آرایش مادر گرایش پیدا کند یا دختر بچه‌ای به ایفای نقش پدر و حتی لباس پوشیدن مثل او اصرار داشته باشد. در این شرایط است که باید نسبت به روند طبیعی همانندسازی در ‌کودکان احساس خطر کرد.-شهرزاد ]]> روانشناسی کودکان Wed, 18 Oct 2017 13:07:48 GMT http://migna.ir/vdcizra5.t1aru2bcct.html كودك هم به روان شناس نياز دارد؟! http://migna.ir/vdcdkf0o.yt0xx6a22y.html ميگنا- به دلیل باورهای غلطی که در مورد سلامت و بهداشت روان وجود دارد، بسیاری از کودکان توجه و مراقبت لازم را دریافت نمی‌کنند. در واقع خانواده‌ها باید بدانند که اگر در مواقع ضروری از روان‌شناس کمک بگیرند نشانه ضعف و ناتوانی آن‌ها نخواهد بود. کودکان در مسیر رشد و زندگی خود موانع بسیاری نظیر اضطراب، استرس، غم و غیره را تجربه می‌کنند و بسیار دشوار است که بدانیم چه هنگام کودک می‌تواند روی پای خود بایستد و چه زمانی نیاز به کمک یک متخصص دارد. در بسیاری از موارد والدین تا آنجا که ممکن باشد از مراجعه به پزشک و روان‌شناس خودداری می‌کنند. اگر دست کودکتان شکسته باشد، مراجعه به پزشک اولین کاری است که انجام خواهید داد؛ پس چرا زمانی که روح کودکتان آسیب دیده است، از مراجعه به متخصص دوری می‌کنید؟!- كودك هم به روان شناس نياز دارد؟ خبر بسیار خوب آن است که متخصصین می‌توانند کمک‌های بسیاری خوبی به کودک شما برسانند. کودکان از سن 4 سالگی می‌توانند به راحتی از این‌گونه درمان‌ها بهره ببرند. اگر در کودک خود به موارد زیر برخورد کردید، حتماً به متخصص مراجعه کنید: 1. کودکتان در خانه، مدرسه و اجتماع با مشکل روبه‌رو است اگر کودکی از لحاظ احساسی با مشکل روبه‌رو باشد، بسیار بد رفتار خواهد شد. به طور مثال جواب معلم خود را می‌دهد، خواهر و برادرش را می‌زند و به حرف مربی خود گوش نمی‌دهد. 2. کودکتان پسرفت کرده است یک اصل وجود دارد: هنگامی‌که کودکان با یک تغییر عمده در زندگی خود مواجه می‌شوند نظیر تولد نوزاد جدید، تغییر محل زندگی یا طلاق والدین، ممکن است دچار پسرفت شوند. اما رفتارهایی نظیر شب‌ادراری، وابستگی شدید، ترس بیش‌ازحد، و کج‌خلقی‌هایی که به تغییر مربوط نمی‌شوند و یا ماه‌ها پس از تغییر همچنان باقی می‌مانند، نشانه‌هایی از مشکل هستند. 3. کودکتان به شدت ناراحت و نگران است همه کودکان نگرانی‌هایی داشته و همگی ممکن است گریه کنند و این بخشی از کودکی است؛ اما نگرانی‌هایی که مانع از به مدرسه رفتن او و یا مراقبت از خودش شود، می‌تواند غیرعادی باشد. 4. کودکتان ناگهان شروع به فاصله گرفتن از دوستان خود کرده است روابط دوستی به مرور زمان تغییر می‌کنند و برخی از کودکان گروهای دوستی بزرگ‌تری را می‌پسندند. اما اگر کودکتان از دوستان خود دوری می‌کند، می‌تواند برای شما زنگ خطری باشد. حواستان به این جملات باشد: همه از من متنفر هستند، من یک بازنده هستم، من هیچ دوستی ندارم. 5. عادت‌های خواب و اشتهای کودکتان تغییر کرده است علامت‌های نگران‌کننده می‌تواند شامل اختلالات خواب، کابوس، پرخوری یا کم خوری بیش‌ازاندازه و سردرد و دل‌درد شدید را شامل شود. 6. کودکتان درباره مرگ زیاد سخن می‌گوید هنگامی که کودک با مفهوم مرگ آشنا می‌شود، بسیار طبیعی خواهد بود که در مورد آن صحبت کند. اما صحبت مکرر از مرگ می‌تواند زنگ خطر باشد. مراقب جملاتی که در مورد خودکشی و یا دیگر کشی هستند باشید. هرگونه صحبت در مورد خودکشی و یا کشتن دیگران نیاز فوری به کمک متخصص دارد. به طور کلی شناخت شما از کودکتان بیشتر است. برخی از کودکان می‌توانند به راحتی احساسات خود را بروز دهند. رفتار آن‌ها را به‌دقت تحت نظر بگیرید. اگر رفتاری در او می‌بینید که شما را نگران می‌کند حتماً از یک متخصص کمک بگیرید. 7. کودکتان رفتارهای خود-مخربی از خود نشان می‌دهد این مسئله می‌تواند بسیار سخت باشد، زیرا گاهی کودکان ممکن است بدون آنکه بخواهند به خود آسیب برسانند، سر خود را به چیزی بکوبند. اما رفتارهای خود-مخرب تکرارشونده، می‌تواند نگران‌کننده شوند؛ نظیر کندن ناخن‌ها از ته به نحوی به درد بگیرد، زدن یا بریدن خود.-منبع:نيكو ]]> روانشناسی کودکان Tue, 10 Oct 2017 08:00:31 GMT http://migna.ir/vdcdkf0o.yt0xx6a22y.html آیا کودکان امروز باهوش‌تر از کودکان دیروزند؟! http://migna.ir/vdcd9z0o.yt0xx6a22y.html کودکان امروز «بردگان دیروز»، «عروسکان امروز» و یا به عبارتی «فراموش شدگان امروز» و «گم شدگان فردا» هستند. با شیوه تربیتی که درحال حاضر والدین اتخاذ کرده‌اند در آینده با نسلی سردرگم و فاقد مسئولیت پذیری مواجه خواهیم بود! در حال حاضر بسیاری از افراد گمان می‌کنند کودکان امروز باهوش تر از کودکان دیروز هستند درحالیکه این تصور کاملا غلط است، کودکان امروز تنها افرادی هستند که با حجم وسیعی از اطلاعات مواجه‌اند و به همین دلیل در بسیاری از مواقع دچار سردرگمی اطلاعات شده و شاهد بهم ریختگی حوزه روانی آنان می شویم. والدین به علت آنکه دچار توهم هوش در فرزندان خود شده و از طرف دیگر به منظور جبران نداشته‌ها و عقده‌های دوران کودکی خود، فرزندانشان را به کلاس های متعدد و تحمل فشارهایی بیش از حد توانشان مجبور می‌کنند. این رفتارها باعث فاصله گرفتن کودکان از دوره کودکی می‌شود . در حال حاضر متاسفانه آنچه در جامعه ما به شدت در حال افزایش بوده مسئله «خودفراموشی» است؛ به طوریکه افراد از لحظه خود لذت نبرده و حتی کودکانشان را نیز برای جبران نداشته‌هایشان درگیر پروسه هایی سخت چون ثبت نام در کلاس‌های متعدد و... می کنند. در حال حاضر والدین کودکان را تبدیل به وسیله «پز اجتماعی» خود کرده‌اند و در چنین شرایطی با توجه به آنکه این کودکان دائما در معرض انواع توجه قرار گرفته و به تمامی نیازهایشان پاسخ داده می شود دچار «خودبزرگ بینی کاذب» شده و تصور می کنند بسیار توانمند و موفق هستند و با کمترین اراده می‌توانند به همه خواسته های خود برسند؛ این طرز تفکر باعث می‌شود در آینده با مشکلات زیادی مواجه شده و توانایی مقابله با واقعیتهای اجتماعی را نداشته و دچار گم گشتگی روانی شوند. در چنین شرایطی چه طور می‌توان آینده کشور را به دست این کودکان بی مسئولیت، لوس و ناتوان سپرد، کودکانی که هیچ گاه مسئولیت پذیری را یاد نگرفته‌اند و تنها تبدیل به وسیله‌ای برای پز اجتماعی والدینشان شده و چون عروسک‌های خیمه شب بازی در دست والدینشان هستند نه تنها در آینده متحمل آسیب‌های جدی خواهند شد بلکه آسیب‌های اجتماعی زیادی را نیز به بدنه اجتماع وارد خواهند کرد. کودک سه ساله نباید در کلاسهای رسمی حاضر شود به طوری که در همه دنیا نیز فعالیت‌های رسمی برای کودکان (تا 11 سالگی) ممنوع است و حتی مطالب آکادمیک نیز باید از طریق فضاهای غیر آکادمیک به آنها ارائه شود. والدینی که فشارهای زیادی را به کودکان خود وارد می‌کنند اغلب خود دچار مشکلات رفتاری چون استرس و تنش‌های روانی هستند. نباید گمان کنیم که کودکی که در پنج سالگی به سه کلاس آموزشی رفته و یا دو زبان زنده دنیا را فرا گرفته است موفق بوده زیرا موفقیت اصلا به این معنا نیست بلکه موفقیت یعنی توانایی استفاده از دارایی‌های خود در لحظه و لذت بردن از حال.‌ انسان موفق کسی است که تعادل روانی داشته و از داشته‌های خود نهایت لذت را ببرد. در کشور شاهد پیشرفت علمی، صنعتی و غیره نخواهیم بود مگر آنکه به دوران کودکی و روش‌های تربیتی این دوره اهمیت داده و روش‌های غلط خود را اصلاح کنیم.- مهدی بیاتی-روانشناس ]]> اخبار روان شناسی و روانپزشكی Sun, 24 Sep 2017 08:53:52 GMT http://migna.ir/vdcd9z0o.yt0xx6a22y.html تنبیه درست کودکان با چهار روش علمی http://migna.ir/vdcj8yex.uqe88zsffu.html  قبل از اینکه بخواهیم در مورد راه‌های تنبیه کودکان صحبت کنیم بهتر است به این نکته مهم اشاره کنم که هدف از تنبیه کودک چیست؟ والدین باید این سوال را از خود بپرسند و به این فکر کنند که آیا اصلاح رفتار نادرست کودک هدف آنهاست یا تنبیه صرفا وسیله‌ای است که برای فرونشاندن خشم از آن استفاده می‌کنند. گاهی ما کودک را به خاطر اینکه کار اشتباهی کرده تنبیه می‌کنیم به عنوان مثال دوستش را کتک زده، وسیله‌ای را شکسته و کارهایی مشابه آن. اما گاهی نه به خاطر کار بدی که انجام داده بلکه چون حرف ما را گوش نمی‌دهد، عصبانی می‌شویم و سر کودک داد می‌زنیم یا او را تنبیه می‌کنیم و بدیهی است که این کار درست نیست. هدف از تنبیه باید آگاه کردن کودک از کار زشتی که انجام داده و اصلاح رفتار او باشد، نه چیز دیگری. نکته دیگری که باید به آن توجه کرد این است که آیا کودک ما درکی از تنبیه دارد؟ کودکان گاهی هیچ درکی از تنبیه ندارند و نمی‌دانند چرا والدین این رفتار را با آنها کرده‌اند. تنبیه زمانی می‌تواند به نتیجه مثبتی در تربیت کودک منجر شود که با روش درست اعمال شود چون در غیر این صورت می‌تواند باعث آسیب روانی در کودک باشد. بنابراین در ابتدا باید از خود بپرسید که آیا شما حد و مرزها را برای کودک مشخص کرده‌اید و او می‌داند که چه کاری درست و انجام چه رفتاری اشتباه است؟ حالا که به این پرسش‌ها پاسخ دادیم، نیاز به چند روش درست تنبیهی برای اصلاح رفتار کودک داریم که در اینجا به 4 مورد از آنها اشاره می‌کنیم؛ 1. از کلام استفاده کنید. روبه‌روی کودک بنشینید و مستقیم در چشم‌های او نگاه کنید. داد نزنید، بلکه با صدایی جدی و محکم به او بگویید کاری را که انجام داده است، دوست نداشتید. حتما به کار زشت کودک اشاره کنید نه اینکه خود او را مورد سرزنش و توهین قرار دهید. 2. بسیار مهم است که در تنبیه کودکان به کودک ابراز علاقه هم بکنید تا کودک بداند این رفتارنادرست باعث نشده که محبت شما به او کم شود. به عنوان مثال با حالت جدی و ناراحت به کودک خود بگویید: «با اینکه خیلی دوستت دارم ولی این کارت رو دوست ندارم، تو خیلی بچه خوبی هستی ولی این کاری که کردی اصلا خوب نیست.» وقتی در حالت تنبیه این جملات را به کار می‌بریم به کودک می‌گوییم که ما مشکلی با او نداریم و همیشه در هر شرایطی دوستش داریم ولی به خاطر کار اشتباهش ناراحتیم و بهتر است کودک بداند به خاطر چه موضوعی تنیبه شده. 3. سعی کنید اینقدر رابطه عاطفی عمیقی با کودک داشته باشید که لحن سرد و رسمی شما برای کودک‌تان از هر تنبیهی بدتر باشد. والدینی که با کودکان‌شان بسیار رابطه صمیمی دارند وقتی می‌خواهند کودک را متوجه رفتار اشتباه‌شان کنند لحن کلام‌شان را سرد و رسمی می‌کنند. مثلا اگر شما همیشه کودک‌تان را با عناوینی مثل پسرم، علی جان، علی آقا و... خطاب کنید وقتی خیلی رسمی می‌گویید علی، کودک متوجه می‌شود که مادر از دست او ناراحت است که از پیشوند یا پسوند استفاده نکرده. 4. از سکوت تربیتی استفاده کنید. سکوت تربیتی باید متناسب سن کودک انتخاب شود و بیشتر از حد و زمان تحمل او نباشد. معمولا برای این کار یک جای مشخص را در نظر می‌گیرند که کودک را برای دقایقی در آنجا قرار می‌دهند و بعد از توضیح دلیل اینکه چرا آنجاست، او را مدت معینی در این مکان نگه می‌دارند. تعیین زمان را به ازای سن کودک در نظر می‌گیریم، یک کودک 4ساله 4دقیقه باید در محل مشخص شده بماند، مثلا روی صندلی بنشیند و اگر آن مکان را قبل از تمام شدن زمان در نظر گرفته شده ترک کرد، دوباره او را به سرجایش برگردانید. گاهی این عدد را با اضافه کردن عدد یک به سن کودک نیز می‌توان انتخاب کرد. مثلا برای کودک 5ساله، 5+1 یعنی 6دقیقه؛ ولی این زمان را بیشتر از این طولانی نکنید.- منبع:نی نی سایت   ]]> اخبار روان شناسی و روانپزشكی Sat, 23 Sep 2017 17:44:49 GMT http://migna.ir/vdcj8yex.uqe88zsffu.html 20 راه درمان شب ادراري کودک http://migna.ir/vdcir3a5.t1azp2bcct.html بعضي عوامل از جمله کمبود هورمون آنتي‌ديورتيک يا کاهش ظرفيت مثانه، عفونت‌هاي ادراري، عوامل رواني و استرس‌ها مي‌توانند موجب شب ادراري کودکان شوند. شب اداري دو نوع است: -شب ادراري اوليه بيشتر جنبه ارثي دارد و از ابتدا بوده و قطع نشده است. -شب ادراري ثانويه بعدها در اثر يک عامل به وجود مي آيد. درباره شب ادراري ثانويه حتما بايد علت اصلي درمان شود، مانند درمان عفونت ادراري، رفع سندرم‌هاي خودايمني و بيماري‌هاي آلرژيک، درمان بيماري‌هاي متابوليک مثل ديابت و... . براي اصلاح اين مشکل، قبل از هرگونه دارودرماني، بايد اقدام به رفتاردرماني کرد و اين امر مستلزم همکاري والدين و کودک، هر دو است. براي درمان اين مشکل در کودکان به توصيه هاي زير عمل کنيد: 1- مراجعه به پزشک متخصص ارولوژي براي انجام معاينات جسمي و انجام آزمايش هاي پزشکي (انگل، کليه، اسفنکترها، مثانه، اوره و...) . 2- مراجعه به روان پزشک کودک 3- استفاده از تشک هشداردهنده (زنگ دار) براي بيدار شدن کودک هنگام تخليه ادرار (اين تشک ها را مي توانيد از داروخانه تهيه کنيد). 4- خوراندن مايعات زياد مثل آب، چاي، آب ميوه، دوغ و... به کودک طي روز براي افزايش حجم مثانه. 5- فاصله بين مراحل ادرار کردن: کودک نبايد با فاصله کوتاهي پس از مصرف مايعات ادرار کند و اين زمان بايد به مرور افزايش يابد. 6- رعايت رژيم غذايي خاص: کودک نبايد از مواد تحريک کننده مثل ادويه جات، فلفل، سرکه، نوشيدني هاي گازدار و افزودني هاي خوراکي به مقدار زياد استفاده کند. از خوردن نوشابه‌هاي داراي کافئين هم جدا خودداري شود. 7- آموزش آداب توالت: در اين زمينه پشتکار و حوصله والدين شرط اول است و بايد با روش هاي شکل دهي رفتار همراه با تشويق و تقويت، اين آموزش ها داده شود. تغيير محيط و فضاي توالت براي کاهش استرس کودکاني که از رفتن به دستشويي امتناع مي کند توصيه مي شود. در اين ارتباط استفاده از تکنيک هاي تشويقي ضروري است. 8- ورزش: در ورزش، بيشتر تحريک و تقويت عضلات مثانه مد نظر است. چند نوع ورزش پيشنهاد مي شود: الف : ورزش دراز و نشست ب : کودک مي ايستد دست هايش را جلو مي برد و ده بار مي نشيند و بلند مي شود (تکرار 4 بار در روز). ج : کودک ورزش شنا را ده بار انجام مي دهد (حداقل 4 بار در روز تکرار شود). 9- چند ساعت پس از آن که کودک خوابيد، حتما او را بيدار کنيد تا به دستشويي برود. اين کار بهتر است 3 ساعت پس از خواب انجام شود. مراجعه به مشاور روان درمان براي استفاده از تکنيک هاي تغيير رفتار و شرطي سازي کمک زيادي به کاهش شب ادراري کودک مي کند. 10- استرس هاي رواني، اجتماعي و عوامل اضطراب زا مي تواند نقش مهمي در بروز شب ادراري داشته باشد. بايد اين عوامل به حداقل ممکن کاهش يابد. براي اين منظور ترس هاي کودک را شناسايي کنيد و براي رفع آن ها با مشاور در تماس باشيد. ايجاد آرامش براي کودک به منظور کاهش تنش و استرس يکي از گام هاي مثبت براي رفع مشکل کودک است. گفتن داستان، حرف زدن با کودکان، بازي با او، تفريح و قرار دادن او در محيط هاي شاد از عوامل ايجاد آرامش در کودک است.11- خجالت، کم رويي، گوشه گيري و احساس افسردگي از جمله عوارض رواني شب ادراري است که موجب افزايش اضطراب کودک و در نتيجه تاخير در درمان او مي شود. سعي کنيد مشکل کودک را به رويش نياوريد و به او اطمينان دهيد که مشکلش قابل درمان است. 12- کودک را در صورت شب ادراري توبيخ نکنيد. 13- کاهش و يا مصرف نکردن مايعات پس از ساعت هفت عصر توصيه مي شود. 14 ـ قبل از رفتن به رختخواب، حتما کودک را به دستشويي ببريد تا مثانه اش را کاملا تخليه کند. 15 ـ تشک او را با رويه ضد آب پوشانده و در اتاق از بوگيرها يا خوشبوکننده‌هاي هوا استفاده کنيد تا اگر شب ادراري اتفاق افتاد باعث آزار بيشتر کودکتان نشود. 16 ـ بايد به کودک آموزش داد تا به ميزان دريافت مايعاتش در شب توجه کند و به هنگام تخليه ادرار، مثانه را کاملا خالي کند. 17- بايد به کودک آموزش داد تا به هنگام تخليه ادرار، مثانه را کاملا خالي کند. 18 ـ کودک بايد در طول روز مثانه را منقبض کند تا بتواند زمان بيشتري ادرار خود را نگه دارد. 19- کودک را متوجه کنيد که پس از شام مصرف مايعات را به حداقل برساند تا ادرار کمتري توليد شود. براي اين منظور بهتر است که شام کودک بدون نمک باشد. 20- از تنبيه کودک و به کار بردن روش هاي سخت گيرانه جدا خودداري کنيد. پس از اقدامات فوق در صورت عدم موفقيت براي کنترل شب ادراري مي‌توان درمان دارويي را زير نظر پزشک متخصص شروع کرد، اما بايد توجه داشت که آموزش مهارت کنترل ادرار از درمان دارويي مهم‌تر است، زيرا معمولا با قطع دارو، شب ادراري مجددا عود مي‌کند. منابع: khorasannews.com jamejamonline.ir tebyan.net ]]> اخبار بهداشتي و پزشكي Wed, 13 Sep 2017 20:41:20 GMT http://migna.ir/vdcir3a5.t1azp2bcct.html کودک شما مو می کشد؟! http://migna.ir/vdcdjn0o.yt0fx6a22y.html به گفته مارک رابرتز، پروفسور دانشگاه ایداهو در رشته روانشناسى بالینى، این رفتار کودک درست مانند زدن کلید و روشن شدن لامپ است. کودک با خودش مى‌گوید:«چه جالب! وقتى موهاى خواهرم را مى‌کشم، او جیغ مى‌کشد!» شاید هم دلیل مو کشیدن از نظر او، متوقف کردن یک اتفاق ناخوشایند است. مثال دوستش مى‌خواهد اسباب بازیش را بگیرد و با کشیدن مویش دست از این کار بر مى‌دارد. از آنجاییکه مهارت هاى شناختى کودک، در حال رشد است، او با این کار شرایطى را که برایش پیش آمده کنترل مى‌کند. صحنه اى را تصور کنید که خواهر بزرگترش آخرین شیرینى داخل ظرف را بر مى‌دارد و کودکتان با کشیدن موى او صداى جیغش را در مى‌آورد. به احتمال زیاد شما وارد عمل مى‌شوید و خواهر بزرگتر را مجبور مى‌کنید، شیرینى‌اش را دفعه بعد با او تقسیم کند ، خواهر بزرگتر قبل از اینکه آخرین شیرینى را بردارد احتمالا کمى فکر مى‌کند. ناراحت یا نگران است. اگر کودکتان موهاى خودش را مى‌کشد، احتمالا این رفتار حتى مى‌تواند نشانه نوعى اختلال عصبى باشد. اگر در این باره احساس نگرانى مى‌کنید با یک روانشناس متخصص صحبت کنید. با عادت مو کشیدن چه باید کرد؟ ۱.به او نشان دهید که چیزى نصیبش نمى‌شود. این کلیدى‌ترین راه حل براى متوقف کردن رفتار بدش است. با نادیده گرفتن کارش، به او مى‌فهمانید که این روش عملى است و او با کشیدن مو، مى‌تواند به خواسته اش برسد. شرایطى را تصور کنید که کودک تان موى دوستش را کشیده است تا اسباب بازى او را بگیرد، و شما بدون کوچکترین اشاره اى، نسبت به اتفاقی که رخ داده، مى‌روید تا براى کودک تان داستان تعریف کنید و حواسش را پرت کنید. کودکان اثرات متقابل روابط اجتماعى را درک نمى‌کنند، و تنها چیزیکه با این کار به او مى‌فهمانید، این است که با کشیدن موى دیگران مى‌تواند حس ترحم شما را نسبت به خودش برانگیزد و شما را از آن خودش کند. کار درستى که باید انجام دهید این است که کودک شما بلافاصله پس از کشیدن مو، اسباب بازى را به دوستش بازگردانید و همزمان بگویید مو میکشد؟! » ما، مو نمى‌کشیم! » همین چند کلمه کافیست. در این تکنیک باید سریع عمل کنید زیرا کودکان در لحظه زندگى مى‌کنند. با اینکار مى‌فهمد که مو کشیدن حاصلى نداشت و اسباب بازى را از دست داد. ۲ .وقتى کودک موى کسى را مى‌کشد، ابتدا مشتش را باز کنید و فرد قربانى را نجات دهید. سپس دستش را محکم بگیرید و بگویید: « ما، مو نمى‌کشیم! مو کشیدن درد دارد! » بعد اگر خواستید مى‌توانید از روش مهلت دادن، استفاده کنید. او را بر روى صندلى بنشانید و خودتان هم کنارش بایستید. اما هرگز در این یکى، دو دقیقه با او صحبت نکنید. وقتى مهلت یکى دو دقیقه اى تمام شد، درباره وضعیتی که پیش آمده با او صحبت کنید. حتى اگر هنوز مهارت زبانى او کامل نشده و نمى‌تواند صحبت کند، این کار را بکنید. زیرا نشان مى‌دهید که مشکلات را باید با صحبت کردن حل کرد نه چیز دیگرى. از او سؤال کنید «مى دانى چه کارى کردى که اشتباه بود؟» بعد از جوابش ادامه دهید «به نظرت چرا اشتباه بود؟» نگران نشوید اگر مى‌گوید :« چون باید تنبیه مى‌شدم». از نظر رشدى این پاسخ عادی است. شما ادامه دهید «بله اگر مو بکشى تنبیه مى‌شوى اما ما باید به یک چیز دیگر هم فکر کنیم. ما نباید موى دیگران را بکشیم چون ممکن است به آنها صدمه بزنیم!» منتظر معجزه نباشید که پس از این مکالمه همه چیز درست شود. کودکان به سختى موضوعى را یاد مى‌گیرند و آنقدر باید این اتفاق تکرار شود تا در نهایت بفهمند که با این کار نتیجه اى نمى‌گیرند. مقاومت کنید و تسلیم نشوید. به مرور زمان که مهارت کلامى او بهتر شد، به او یاد دهید که از صحبت کردن براى حل مشکلش استفاده کند. ۳ .هیچگاه تلافى نکنید. هرگز سعى نکنید موهایش را بکشید تا به او ثابت کنید که این کار چقدر دردناک است. هدف کودک از کشیدن مو، ایجاد تغییر در شرایط است مثال مى‌خواهد دوستش را از تلاش براى گرفتن عروسکش منصرف کند، نه اینکه به کسى آزار برساند. اما پیامى که از کار شما دریافت مى‌کند این است: براى اصلاح کردن رفتار کسى، باید تلافى کنى، در صورتیکه شما باید الگوى او باشید و به او یاد دهید که در هر شرایطى به جاى آزار رساندن به دیگران، باید از کلمات، براى بیان خواسته هایش، کمک بگیرد. منبع :شفاآنلاين ]]> اخبار روان شناسی و روانپزشكی Wed, 13 Sep 2017 09:45:55 GMT http://migna.ir/vdcdjn0o.yt0fx6a22y.html تاثیر قلدری بر سلامت کودکان http://migna.ir/vdcjxhex.uqev8zsffu.html زمان زیادی تا بازگشایی مدارس باقی نمانده است و اگرچه بسیاری در انتظار آغاز سال تحصیلی جدید هستند، اما برخی دانش آموزان به یک دلیل موجه تمایلی به حضور در مدرسه ندارند. قلدربازی همکلاسی ها یا دانش آموزان بزرگ‌تر دلیل عدم تمایل آنها به حضور در مدرسه محسوب می شود.   به گزارش "اکتیو بیت"، فرزند شما ممکن است تمایلی به صحبت در این زمینه نداشته باشد، اما ممکن است متوجه علائم و نشانه های مورد آزار و اذیت قرار گرفتن وی شوید. شناسایی منبع قلدری و تلاش برای رسیدگی به آن اهمیت دارد، زیرا می تواند تاثیرات جسمی و روانی چشمگیری بر کودکان داشته باشد. در ادامه با برخی از مهم‌ترین نشانه ها بیشتر آشنا می شویم. افسردگی زمانی که کودک مورد آزار و اذیت قرار می گیرد، افسردگی یکی از بزرگترین نشانه های این شرایط محسوب می شود. افسردگی می تواند موجب انزوای کودکان شود و بی علاقگی آنها به چیزهایی که تا پیش از این از آنها لذت می بردند را به همراه داشته باشد. نکته جالب توجه این است که نتایج برخی مطالعات نشان داده اند که نه تنها قربانی قلدربازی در معرض خطر ابتلا به افسردگی قرار دارد، بلکه فرد زورگو و قلدر نیز در معرض این خطر قرار دارد. نتیجه مطالعه صورت گرفته توسط NICHD نشان داده است که هر فردی که در جریان قلدربازی حضور دارد در معرض خطر افزایش یافته ابتلا به افسردگی قرار دارد. مشکلات خواب خواب مناسب برای رشد و عملکرد بهینه کودک در مدرسه ضروری است، اما کودکانی که مورد آزار و اذیت قرار می گیرند ممکن است با مشکلات خواب مواجه شوند. بار دیگر، طرف زورگو و قلدر نیز ممکن است از این نظر به خود آسیب وارد کند و تنها فرد قربانی با مشکلات خواب مواجه نمی شود. این که چرا کودکان قلدر با کم خوابی و مشکلات خواب مواجه می شوند ممکن است با یک مشکل سلامت زمینه ای پیوند خورده باشد. نتایج چندین مطالعه نشان داده اند که کودکان پرخاشگر و سلطه جو در مقایسه با همتایان آرام خود احتمال بیشتری دارد دارای اختلال تنفس هنگام خواب باشند. سردرد و معده درد استرس ناشی از مورد آزار و اذیت قرار گرفتن در مدرسه می تواند دارای یک ظهور جسمانی باشد. کودکان ممکن است انواع مختلفی از علائم شامل سردرد، معده درد و حتی سرگیجه را تجربه کنند. (همچنین برخی کودکان ممکن است وانمود کنند مریض هستند تا از رفتن به مدرسه پرهیز کنند.) البته اثرات جسمانی مستقیم دیگری نیز می توانند توجه شما را به خود جلب کنند، که از آن جمله می توان به کبودی روی بدن کودک اشاره کرد. سوء مصرف مواد مخدر سوء مصرف مواد مخدر خطری است که می تواند فردی که مورد آزار و اذیت قرار می گیرد را تهدید کند. کودکان قلدر نیز می توانند درگیر رفتارهای خشونت آمیز و خطرناک دیگر در بزرگسالی شوند. افرادی که دیگران را آزار می دهند در دوران نوجوانی ممکن است درگیر سوء مصرف الکل و مواد مخدر شوند. استفاده از مواد مخدر می تواند به روش های مختلف یک فرد جوان را تحت تاثیر قرار دهد، که از پیامدهای منفی بر سلامت تا در معرض خطر قرار گرفتن زندگی و جان فرد را شامل می شوند. خشم سرکوب شده به طور مرتب مورد آزار و اذیت قرار گرفتن می تواند زمینه ساز شکل گیری خشم درونی کودک شود، به ویژه اگر از مقابله با فرد متجاوز هراس داشته باشد. قلدری می تواند به شکل گیری احساسات شدید خشم و فانتزی های انتقام در برابر فرد قلدر منجر شود. خشم بیش از حد در افرادی که تحت آزار و اذیت قرار گرفته اند می تواند کار کردن با آنها را به واسطه ناراحتی و اضطراب مرتبط با آن دشوارتر سازد. مشکلات گوارشی ارتباط نزدیکی بین مغز و دستگاه گوارش وجود دارد و زمانی که زیر استرس قرار دارید، به طور حاص در نتیجه مورد آزار و اذیت قرار گرفتن، شبکه اعصاب متصل به روده می تواند محرک مشکلات باشد. افرادی که به سندرم روده تحریک پذیر مبتلا هستند می توانند مشکلات بزرگ‌تری با علائمی مانند وخیم‌تر شدن درد و نفخ تجربه کنند. با این وجود، حتی افرادی که به این بیماری مبتلا نیستند نیز می توانند یبوست و نفخ را تجربه کنند، زیرا هورمون های استرس روند گوارش را کند می سازند. تضعیف سیستم ایمنی افرادی که قربانی قلدری هستند ممکن است بیماری های خفیف مانند سرماخوردگی و سرفه را هرچه بیشتر تجربه کنند. قلدری و زورگویی می تواند موجب تغییراتی در سیستم ایمنی شود و قدرت دفاعی بدن در برابر عفونت ها و بیماری ها را کاهش دهد. پژوهشگران دانشگاه دوک طی یک مطالعه اثرات استرس اجتماعی را روی میمون ها آزمایش کردند. آنها دریافتند که در نتیجه این شرایط سیستم ایمنی به طور قابل توجهی تضعیف می شود. تیم پژوهشی بر این باور بوده است که این نتایج برای انسان ها نیز قابل اعمال هستند.-منبع: عصر ايران ]]> اخبار روان شناسی و روانپزشكی Wed, 13 Sep 2017 05:14:39 GMT http://migna.ir/vdcjxhex.uqev8zsffu.html نشانه های نگران کننده آزار جنسی کودک http://migna.ir/vdcc44q0.2bqsi8laa2.html روزنامه ایران نوشت: سازمان بهداشت جهانی یکی ازهر 5 دختر و یکی از هر 13 پسر مورد آزار جنسی قرار می‌گیرند. به هر حال این عدد در ایران هم تکان دهنده است. این خیلی فاجعه بزرگی است و هیچ کس نمی‌خواهد اتفاق بیفتد اما چرا متجاوز موفق می‌شود که یکی از هر 5 دختر بچه را مورد آزار قرار دهد؟ انجمن‌های حقوقی در تمام جوامع معتقدند؛ دلیل اصلی موفقیت متجاوز، سکوت است. یعنی بخاطر تابوها در موردش حرف نمی‌زنیم. کسی به ما آموزش نداده ما هم به بچه مان آموزش نمی‌دهیم. دومین علت، سکوت فردی است که مورد تجاوز قرار گرفته یعنی متجاوز همیشه به بچه می‌گوید این راز است و به دلایل متفاوتی بیشتر بچه‌ها آن راز را نگه می‌دارند چون متجاوز، بچه را می‌ترساند و می‌گوید اگر این راز را به کسی بگویی می‌کشمت بنابراین بچه آزار جنسی دیده و ترسیده، سکوت می‌کند. دلیل بعدی این است که می‌گویند اگر پدر و مادرت بفهمند؛ تو را می‌کشند، بیرونت می‌اندازند، دوستت ندارند، تو دیگر آلوده‌ای، همه بفهمند مسخره‌ات می‌کنند، تو گناه کردی، خدا دیگر تو را دوست ندارد در نتیجه بچه به‌طور غریزی و حسی می‌گوید این کار اشتباه است. همه اینها باعث می‌شود بچه در موردش سکوت کند. نکته بعدی که خیلی مهم است توجه کنیم؛ گاهی بچه‌ها دوست دارند راز داشته باشند مثلاً متجاوز به آنها القا می‌کند؛ تو دوست منی یا می‌خواهم بعداً باهات ازدواج کنم. این احساس خوبی است از اینکه راز داشته باشد یعنی دلایل خوبی دارد که بچه در موردش صحبت نمی‌کند. پدر و مادر باید چگونه متوجه سکوت مرموز فرزندشان شوند؟ یعنی مواردی اتفاق می‌افتد که کودک تمام سال‌های کودکی‌اش مورد آزار قرار می‌گیرد اما کسی هم نمی‌داند؟ واقعیت این است که نه نمی‌شود. اما یکسری نشانه‌هایی وجود دارد که مثل نقشه راهنما به پدر و مادرها کمک کند و خیلی مهم‌اند. درصد زیادی از مواردی که در همه جای دنیا گزارش می‌شود، معلم گزارش می‌دهد. چون دانش‌آموز را هر روز می‌بیند و او را با بقیه و با خودش مقایسه می‌کند. دسته اول؛ نشانه‌های غیر قابل انکار است یعنی اگر این نشانه‌ها دیده شد قطعاً بچه آزار جنسی می‌بیند. مثل بیماری‌های آمیزشی مخصوصا اگر بچه اچ ای وی مثبت شود و از مادر مبتلا به‌دنیا نیامده باشد. اگر بچه سیفلیس و ویروس هرپس بگیرد قطعاً تجربه جنسی داشته است یا حاملگی‌های ناخواسته در دختران بسیار کوچک که ازدواج نکرده‌اند و رابطه‌ای نداشته‌اند و یکدفعه خانواده متوجه حاملگی فرزندش می‌شود. نشانه سوم؛ سوزش و کبودی در نواحی تناسلی است یعنی به‌طور طبیعی آناتومی بدن انسان طوری است که اندام‌های خصوصی مثل زیر بغل به جایی نمی‌خورد هر چقدر هم بچه شیطنت کند کبودی دیده نمی‌شود مگر اینکه نشانه آزار فرد متجاوز باشد البته در لباس زیر بچه هم می‌تواند نشانه‌ای باشد که البته گاهی دلایل پزشکی هم دارد. نشانه‌های شایع کدامند که بگوییم اگر اینها را در کودک دیدیم حتماً باید نگران آزار جنسی در کودک‌مان باشیم؟ اولین و شایع‌ترین نشانه‌ای که در بچه‌ها وجود دارد، تغییر خلق و خو، گریه خیلی زیاد و بدقلقی است. یعنی بچه به زبان بی‌زبانی فریاد می‌زند من کمک لازم دارم و به من توجه کنید. مثلاً پیش می‌آید یک نفر از در وارد می‌شود و بچه به ناگهان گریه می‌کند یا بچه جایی می‌رود و برآشفته می‌شود. البته این را باید در نظر داشت که اگر الزاماً یک نفر از در وارد می‌شود معنی‌اش این نیست آن یک نفر حتماً متجاوز است. ممکن است شباهت ظاهری داشته باشد مثلاً ممکن است متجاوز سبیل داشته باشد یا به بچه در زیر زمین تجاوز کرده‌اند بچه تا پله می‌بیند گریه می‌کند. نشانه خیلی واضح دیگر کم اشتهایی است و تقریباً شایع‌ترین نشانه در بچه‌ها است. کم‌اشتهایی در کودکان دلایل مختلفی دارد یکی از دلایلش استرس است و دلیل دیگرش فریاد خاموش است اینجوری پیغام می‌دهد من احتیاج به کمک دارم. این بچه‌ها معمولاً اعتصاب غذا می‌کنند در واقع بچه در سن کم هم اتفاق حیات و خوردن را درک می‌کند و فکر می‌کند اگر نخورد می‌میرد و تمام می‌شود. بچه‌هایی که تجاوز مقعدی دارند و دفع مدفوع‌شان دردناک است، می‌فهمند هر چه کمتر غذا بخورند با فاصله بیشتری نیاز به دفع پیدا می‌کنند. بچه‌هایی که مورد تجاوز جنسی دهانی قرار می‌گیرند به محض اینکه شیء خارجی در دهان‌شان احساس کنند بصورت تنش و غذا نخوردن نشان می‌دهند.   والدین باید بدانند اگر کودکی درباره رابطه جنسی حرف می‌زند، جدی گرفتن حرف بچه مهم است. بچه‌ها درباره روابط جنسی تخیل ندارند اگر بچه درباره رابطه جنسی حرف زد به احتمال خیلی زیاد اتفاقی برایش افتاده است.خیلی وقت‌ها بزرگتر‌ها فکر می‌کنند بچه می‌خواهد این‌گونه جلب توجه کند. آمار‌ها نشان می‌دهد بیشتر آدم‌ها نمی‌خواهند کسی تجاوز را ببیند، تجاوز موضوع جالب توجهی نیست پس اگر بچه‌ای چیزی گفت خیلی مهم است جدی بگیریم.اشتباه دیگر که پدر و مادر می‌کنند سریع به پزشک مراجعه نمی‌کنند. اکثر بیماری‌های عفونی از فرد متجاوز به بچه منتقل می‌شود مثل اچ ای وی، ویروس هرپس تناسلی و.... نخستین کاری که پدر و مادر باید بکنند این آزمایش‌ها را انجام بدهند بیشتر بیماری‌های آمیزشی قابل درمان و کنترلند بخصوص کنترل اچ ای وی دو ساعت اول خیلی مهم است. مراجعه به پزشک متخصص اطفال یا عمومی در بیمارستان و مطب‌ها ضروری است.پس نخستین کاری که پدر و مادر باید بکنند مراجعه به پزشک و گزارش به پلیس است. برای جمع کردن شواهد و مراجعه به پزشکی قانونی حدود دو هفته وقت دارند. و بعد هم کمک‌های روان درمانی و روانشناسی است البته هر دو کودک و پدر و مادر باید روان درمانی شوند. یکی از بزرگ‌ترین مشکلاتی که ما داریم؛ شاید از بیش از 60 نفر در مورد تجاوز در کلاس‌ها پرسیدم به پلیس مراجعه کردید یا خیر؟ می‌گفتند نه. مثلاً خانمی تعریف می‌کرد ناپدری‌ام از 12 سالگی به من تجاوز می‌کرد و من چند هفته پیش دیدم به دختر 9 ساله‌ام تجاوز می‌کند. گفتم چرا به پلیس زنگ نمی‌زنی؟ نخستین واکنشش این بود «خب بابام است». یعنی وقتی ما متجاوز را به پلیس معرفی نمی‌کنیم خطر هنوز برای بچه ما و همه بچه‌ها هست یعنی اگر بدانیم کسی متجاوز است ولی معرفی نکنیم در جرم شریک هستیم. اشتباه دیگری که خیلی وقت‌ها پدر و مادر نمی‌کنند حذف دائم متجاوز است. پدر و مادر در مواجهه با کودکی که مورد آزاد جنسی قرار گرفته مثلاً به او بگویند تو تنها کسی نیستی که برای تو این اتفاق افتاده. این خیلی اتفاق بدی بوده و تقصیر من بوده من باید از تو مراقبت می‌کردم ولی آخر دنیا نیست تو در امان هستی دیگر اجازه نمی‌دهم این اتفاق تکرار شود تو در مورد احساست با من صحبت کن. با روانشناس در این مورد حرف بزن و این پایان دنیا نیست. هر چقدر برای مادر سخت باشد باید به بچه بگوید که من تو را درک می‌کنم، خیلی بچه‌های دیگر مثل تو بودند اما الان زندگی می‌کنند و خوشبختند و ما دوباره زندگی را می‌سازیم وگرنه بچه احساس می‌کند برای آنها مهم نیست و انگار حقش بوده و متجاوز راست می‌گفت که او پلید است. در هر حال باید توجه داشت، تجاوز جنسی بحث پیچیده و روانکاوی است و احتیاج به کار روان درمانی دارد هر چقدر هم معلم و پدر و مادر به بچه عشق و محبت بدهند کافی نیست و بچه احتیاج به پروسه درمان دارد. یک کار گروهی باید بین خانواده و روانکاو اتفاق بیفتد. نشانه دیگر بازهم رایج، مشکل در خوابیدن و کابوس‌های شبانه است. حتی بزرگ‌ترهایی که در کودکی قربانی بودند خیلی وقت‌ها دچار بی‌خوابی‌اند. بی‌خوابی دلایل مختلفی دارد، استرس و ترس روی بی‌خوابی تأثیر دارد خیلی وقت‌ها بچه برای اینکه بخوابد به آرامش احتیاج دارد. تاریک شدن هوا ترس‌ها را زیاد می‌کند بچه‌هایی که آزار جنسی دیده‌اند دچار ترس‌های بنیادی شده و بی‌قرار‌تر می‌شوند. بخصوص بچه‌هایی که در خواب به آنها تجاوز می‌شود فکر می‌کنند اگر بیدار بمانند می‌توانند از خودشان دفاع کنند، بچه وانمود می‌کند که خواب است اما به محض اینکه پدر و مادر از اتاق بیرون رفتند چشم‌هایش را باز می‌کند و تا جایی که بتواند چشم‌هایش را باز نگه می‌دارد. معمولاً اینجوری نیست که پدر و مادر بفهمند بچه در طول روز خواب آلودگی داشته باید معلم متوجه آن شود و با پدر و مادر چک کند که آیا بچه ساعات خوبی می‌خوابد؟ البته اگر بچه مشکل کم خونی و بیماری خاصی نداشته باشد مشکوک به این است که او مشکلی دارد حتی بچه‌هایی که می‌خوابند خواب‌شان سطحی است و همه‌اش نگرانند و مدام از خواب می‌پرند. بچه‌ها ترس از کابوس دارند خیلی وقت‌ها صحنه تجاوز را به صورت سمبلیک یا واقعی در خواب می‌بینند و از ترس اینکه دوباره آن خواب را ببینند نمی‌خوابند. چهارمین نشانه شایع شب ادراری است بازهم تکرار می‌کنم هر بچه‌ای که شب ادراری دارد، آزار جنسی ندیده است. نشانه‌ها سه تا قانون دارند بچه‌ای که مورد آزار قرار می‌گیرد بخاطر ترس دچار شب ادراری می‌شود البته یکی از دلایل‌ عفونت‌های آمیزشی در متجاوز است که تکرر ادرار از نشانه‌های شایع عفونت‌های آمیزشی می‌تواند باشد ولی مهم‌ترین دلیلش ایجاد انزجار است خیلی وقت‌ها کودک قربانی، خودش را به عمد خیس می‌کند که خودش را منفور کند خیلی وقت‌ها کودک در راه مدرسه و در خیابان ادرار و مدفوع می‌کند تا اینگونه حالت انزجار نشان دهد. شناخت این نشانه‌ها نیاز به پیش نیاز دارد یعنی اول ارتباط صمیمانه معلم با دانش‌آموز است که در مدرسه شکل می‌گیرد که البته آنجا هم معلمان در تشخیص نشانه‌های کودکی که مورد آزار جنسی دیده به مشکل بر می‌خورند معلم‌ها چگونه می‌توانند این خلأ را پر کنند؟ یکی از مواردی که می‌تواند به تشخیص نشانه‌ها کمک کند افت تحصیلی شدید و ناگهانی است. بچه‌ای که مورد آزار جنسی قرار گرفته دائماً ذهنش به صحنه تجاوز برمی‌گردد و حسش برایش سخت است مثل این می‌ماند ما به نوزادی که به‌دنیا می‌آید آب کله پاچه بدهیم، هضم نمی‌شود. مغز بچه قبل از اینکه هورمون جنسی ترشح شود وقتی تجاوز را تجربه می‌کند انگار منجمد می‌شود و مدام فلش بک می‌زند. مثلاً سر کلاس فریز می‌شود و نمی‌تواند درس گوش کند یا قلمش یک جایی می‌ماند این با رؤیای روزانه فرق می‌کند رؤیای روزانه شیرین است و آوردن بچه به لحظه حال کار آسانی است ولی بچه‌ای که به اصطلاح دچار «پیا پیتیشن» می شود خیلی سخت است او را به لحظه حال بیاوریم. این «پیا پیتیشن» باعث می‌شود معمولاً درس نخوانند، خیلی وقت‌ها ساعات مدرسه را تحمل نمی‌کنند و حتی در مواردی سطح هوشی ممکن است پایین بیاید و معلم در فهمیدن این نشانه خیلی نقش دارد. خیلی جالب است بدانید که کاملاً افراط و تفریط در رفتار این بچه‌ها اتفاق می‌افتد. یعنی بعضی وقت‌ها بشدت بچه‌ها از آدم بزرگ‌ها می‌ترسند و گوشه گیر می‌شوند ولی از طرفی کسی به آنها محبت کند بشدت جذبش می‌شود. کودکی که در خانه آزار جنسی می‌شود و پدر و مادر آگاه نیستند معلم مثل آهنربا می‌تواند بچه‌ها را جذب کند حتی اگر حس عاطفی بین معلم و بچه نباشد بازهم یکسری اصولی وجود دارد که به معلم کمک کند. مثلاً بچه‌ای که نفر اول به مدرسه می‌آید و نفر آخر از مدرسه می‌رود احتمالاً چیزی در خانه دیده که دلش می‌خواهد حداکثر زمان را در مدرسه بگذراند. یکی از چیزهایی که هم به پدر و مادر و هم به معلم کمک می‌کند یکسری هدیه‌هایی است که بچه با خودش به مدرسه یا خانه می‌برد که والدین نمی‌دانند از کجا آورده است. معلم یا والدین اگر پول زیاد در کیف مدرسه کودک ببینند بدانند اینها رشوه است. رشوه یکی از نشانه‌هایی است که متجاوز به کار می‌برد. تغییر خلق و خو، حساسیت و واکنش زیاد به لمس بدن، علاقه زیاد به دوستی با سنین بالاتر نیز نشانه‌های آشکاری است. یا اگر معلم ببیند مثلاً یک پسر دبیرستانی دنبال بچه ای می‌آید که نه برادر و نه خواهرش است باید حساس شود. این بچه‌ها بهداشت ظاهری مناسبی ندارند هفته‌ها حمام نمی‌روند و لباس‌های‌شان را نمی‌شویند. اینها از دوست خیالی زیاد حرف می‌زنند. از بچه‌های دیگر فاصله می‌گیرند از طرفی خیلی وقت‌ها اتفاق‌هایی که افتاده را بصورت خیالی‌تر تعریف می‌کنند مثلاً من یک دوستی دارم ما باهم فلان بازی را می‌کنیم اینها می‌تواند نشانه باشد. این بچه‌ها زیاد دستشویی می‌روند چون تنها هستند و احساس امنیت نمی‌کنند و اینکه از محیط بیرونی می‌ترسند. گاهی می‌بینیم بعضی از بچه‌ها در سن زیر 5 سال درباره اندام‌های جنسی حرف می‌زنند. طبیعتاً بچه در آن سن تفاوت اندام جنسی را با سایر اعضای بدنش نمی‌داند چرا باید یک بچه حرف‌هایی بزند که در دایره لغات پدر و مادرش هم نیست؟ به این موردی که اشاره کردم دست زدن مداوم به اندام تناسلی را هم اضافه کنید. ببینید، به‌طور طبیعی بین سن 3 تا 7 سالگی کنجکاوی و سؤال دارند ولی وقتی از حد بگذرد و به ناگهان زیاد شود و بچه کلمات جنسی به‌کار ببرد که در خانواده درباره‌اش حرفی زده نمی‌شود یا در نقاشی‌هایش اندام جنسی نقاشی کند و در مورد این موضوع صحبت کند احتمال زیاد چیزی دیده یا اتفاقی برایش افتاده است یا اینکه سعی می‌کند سؤال‌هایش را بیشتر جواب بگیرد. مثلاً خانمی در کارگاه «کنترل اس» گفت نوه من که دختر یک ساله و نیم است تنها کلمه‌ای که زبان باز کرده و می‌گوید؛ اندام تناسلی است و مدام به اندام تناسلی‌اش دست می‌زند. این بچه می‌خواهد بگوید این اتفاق برای من افتاده است. نکته دیگری که وجود دارد، این بچه‌ها معمولاً با بدن‌شان مشکل دارند و بدن‌شان را انکار می‌کنند و این خودش را بصورت افراط و تفریط نشان می‌دهد. طبیعتاً بچه‌ای که مورد آزار جنسی قرار می‌گیرد حس بدی نسبت به خودش دارد اما نمی‌توان گفت هر کودکی که به عبارتی اعتماد به نفس پایین دارد حتماً مورد آزار جنسی قرار گرفته است تفکیک اینها کمی کار را برای پدر و مادر سخت می‌کند؟ اعتماد به نفس پایین در این بچه‌ها احساس گناهی است که فرد متجاوز به آنها می‌دهد. برای مثال بچه‌ای که در کارهای گروهی شرکت نمی‌کند، می‌خواهد کمرنگ باشد و حاضر نیست بخاطر مقایسه شدن در مسابقه‌ای شرکت نکند به‌طور ناگهانی خیلی اعتماد به نفسش کم شود اینها می‌تواند نشانه باشد و این ربطی به درون گرایی و برون گرایی ندارد برای همین پایین آمدن ناگهانی اعتماد به نفس می‌تواند یک نشانه باشد. نشانه خیلی مشخص در بچه‌ها حیوان آزاری است یعنی اگر دیدیم بچه‌ای قورباغه له می‌کند، سر گربه را جدا می‌کند یا گربه را اذیت می‌کند در واقع ادای متجاوز را در می‌آورد. یعنی خشم خود را نشان می‌دهد. یا به پدر و مادر می‌گوید اتفاقی شبیه به این برای من افتاده یا چون نمی‌تواند از متجاوز انتقام بگیرد با موجود ضعیف‌تری عین همان بازی را تکرار می‌کند. اگر دیدید بچه‌ای، بچه‌های دیگر را اذیت می‌کند و اذیتش دعوای خواهر و برادری نیست مثلاً لباس‌های عروسک را پاره می‌کند یا روی بچه کوچک‌تر از خودشان می‌خوابند اینها به احتمال زیاد ادای متجاوز را در می‌آورند. این پیش‌فرض که پسرها مورد تجاوز قرار نمی‌گیرند یا فقط پسرهای «ضعیف» مورد تجاوز قرار می‌گیرند مثال‌هایی از فرهنگ جامعه ما است، عوارض آزار جنسی در پسرها چگونه نمود بیرونی پیدا می‌کند؟ متاسفانه بچه‌هایی که تجربه تجاوز مقعدی دارند در نشستن مشکل دارند و در راه رفتن‌شان تغییراتی دیده می‌شود. بخصوص در پسر بچه‌ها تغییر حرکات، نشستن و راه رفتن کمک می‌کند به موضوع پی ببریم. وقتی بچه‌ها وارد سال‌های بلوغ می‌شوند تشخیص نشانه‌ها سخت‌تر می‌شود. می‌توان گفت که این بچه‌ها در سنین کودکی وارد فاز افسردگی می‌شوند؟ اصولاً نشانه‌ها در بچه‌ها حتی وقتی که سکوت می‌کنند پر صدا و پرهیاهو است که به آن هیاهوی خاموش می‌گویند. یعنی یک جوری بچه می‌گوید اتفاقی برای من افتاده است. سن بچه که از 4 سال می‌گذرد کم کم بچه متوجه می‌شود، کسی در موردش حرف نمی‌زند یا جلویش را نمی‌گیرد یا اینکه با خودش می‌گوید، پدر و مادرم می‌دانند و کاری نمی‌کنند و در واقع از فاز پر هیاهو و پر تنش وارد دوران افسردگی می‌شود افسردگی در این بچه‌ها و حتی بزرگسالان شایع است. معمولاً با شروع بلوغ خودش را در بچه‌ها نشان می‌دهد. کم نیستند افرادی که قربانی تجاوز جنسی را سرزنش می‌کنند، چرا این کار خطرناک است؟ یکی از موارد خیلی شایع در بچه‌هایی که مورد نگاه ملامت بار دیگران قرار می‌گیرند، اعتیاد به الکل و مواد مخدر است. بچه‌ای که همه عمرش از یک موضوعی رنج می‌برد نخستین باری که تجربه الکل و مواد را دارد می‌فهمد که از این درد و رنج رها شده و بشدت وابستگی پیدا می‌کند. اصولاً چون این همزمان با تغییرات بلوغ رخ می‌دهد و از طرفی خطرهایی در جامعه جوانان را تهدید می‌کند تجربه تجاوز جنسی در این افراد نادیده گرفته می‌شود یعنی کمتر پدر و مادری است که اگر بچه‌شان معتاد شد ارزیابی می‌کنند که او تجربه تجاوز جنسی داشته است معمولاً نگاه‌ها متفاوت است. جالب است تمایل اعتیاد به الکل در این افراد بیشتر از مواد مخدر و در پسرها بیشتر از دختران است. پسرهایی که مورد آزار جنسی قرار می‌گیرند بسیار شکننده‌ترند و درمان بسیار سختی دارند. حالا این نشانه‌ها را دیدیم و متوجه شدیم کودک‌مان بارها مورد آزار جنسی قرار گرفته است. چطور می‌توانیم یک واکنش منطقی از خودمان نشان دهیم؟ واقعیت این است بیشتر پدر و مادرها اشتباه‌هایی را در مواجهه با این مسأله دارند. نخستین اشتباهی که می‌کنیم انکار است. خیلی طبیعی است وقتی به بچه تجاوز می‌شود خیلی سنگین است و ذهن پدر و مادر به این سمت می‌رود که امکان ندارد. مثلاً خانمی می‌گفت پسر خواهرم 9سالش بود پسر خاله 19 ساله‌اش در استخر به او تجاوز کرده بود. خواهرم می‌گفت که پسرم چیزهایی را عنوان می‌کرد که من فکر می‌کردم اشتباه است مادرم چیزهایی را گفت که بازهم گفتم اشتباه است تا اینکه خودم دیدم. اشتباه دیگری که پدر و مادر می‌کنند بروز خشم است و این خیلی طبیعی است. ولی یادمان باشد بچه تمام مدت می‌ترسیده و او نمی‌داند پدر و مادر از متجاوز عصبانی‌اند نه از خود بچه. موارد زیادی از خودکشی بچه‌ای که گزارش شده یا کودک فرار کرده آن شبی است که والدین متوجه شده‌اند. مثلاً خانمی تعریف می‌کرد پسر عمویش به او تجاوز کرد و در 12 سالگی خودش را در اتاق دار زد. این خانم می‌گفت مقصر دیگران بودند چون همه بچه‌ها مسخره‌اش می‌کردند. همه جای دنیا همینطور است. بنابراین هر چه هم سخت باشد نباید والدین خشم را جلوی بچه بروز دهند. در شرایطی که در 90 درصد موارد متجاوز از افراد فامیل و اعضای خانواده است پس از این حادثه نخستین اقدامی که فرد قربانی یا اطرافیانش باید انجام دهند، چیست؟ چطور باید این مسأله را مدیریت کنند؟ در اغلب موارد اگر متجاوز از خانواده‌های طرفین باشد به جای اینکه پدر و مادر به همدیگر کمک کنند همدیگر را تحقیر می‌کنند اینکه تو برادرت را راه دادی و خیلی وقت‌ها پدر و مادر در این جریان طلاق می‌گیرند چون نمی‌توانند یکدیگر را ببخشند. بار تجاوز متفاوت است و خیلی مهم است پدر و مادر این را بدانند که بچه احتیاج به کمک دارد. پدر و مادر باید به اعصاب و روان‌شان مسلط باشند. مادرهایی که همسرشان به فرزند‌شان تجاوز می‌کند، مادر این احساس را دارد اگر پاسخگوی نیاز جنسی همسرش بود این اتفاق نمی‌افتاد در صورتی که این گناه کاملاً نادرستی است برای اینکه اصلاً ربطی به نیاز جنسی ندارد. به هر حال آن همسر به بچه‌ها تمایل جنسی دارد. خیلی وقت‌ها پدر یا ناپدری به بچه بزرگ خانواده تجاوز می‌کند خواهر یا برادر بزرگ فکر می‌کند اگر تن بدهند و سکوت کنند از کوچک تر‌ها دفاع می‌کنند و اگر مقاومت کنند متجاوز سراغ فرد بعدی می‌رود. در صورتی که آمارها نشان می‌دهد خیلی وقت‌ها برای همه بچه‌ها اتفاق می‌افتد و بندرت پیش می‌آید ناپدری یا پدر تنها یک بچه را مورد آزار قرار دهد.     ]]> اخبار روان شناسی و روانپزشكی Sun, 03 Sep 2017 05:59:33 GMT http://migna.ir/vdcc44q0.2bqsi8laa2.html آنچه باید درباره بیش فعالی ـ نقص توجه بدانیم http://migna.ir/vdccxmq0.2bqss8laa2.html خصوصیات ویژه بچه های بیش فعال-نقص توجه ۱- عموماً بچه هایی بی قرار و ناآرام هستند که هیچگاه در یک جا به شکل ثابت نمی نشینند و دائم در حال راه رفتن هستند که این مشکلات در مدرسه نمود بیشتری پیدا می کند چرا که موجب برهم زدن نظم کلاس شده و یا دائما بر روی صندلی خود در حال تحرک هستند. اصطلاحی که معمولا در مورد این گروه از بچه ها به کار می برند این است که گویا موتوری به پای این کودکان وصل شده که از ابتدای روز تا اواخر شب دائم روشن بوده و خاموشی ندارد. ۲-تکانشگر هستند. یعنی بدون فکر کردن دست به عمل میزنند و معمولا از کرده خود پشیمان نمی شوند و با جرات بیشتری کارهایشان را انجام می دهند. ۳-بی توجه هستند و در حفظ توجه خود ناتوان.کودکان بیش فعال از نوع کم توجه کودکانی هستند که دائما در حال رویا پردازی بوده و این موجب عدم تمرکز در این کودکان می شود که این مشکل هم در مدرسه بیشتر خود را نشان می دهد.این کودکان علاقه ای به انجام تکالیفی که نیاز به دقت زیادی دارد، نداشته و برای درس خواندن مشکل دارند و در اکثر مواقع ممکن است به دلیل عدم تمرکز و توجه کلماتی را که نوشتن آن را هم بلد است جا بندازند. بنابراین هر جنب و جوش و فعالیت بیش از حدی نشان از اختلال بیش فعالی-نقص توجه ندارد.بلکه در صورت دیدن علائم بالا به روانپزشک و یا روانشناس بالینی در حوزه کودک و نوجوان مراجعه کنید تا تشخیص مناسب فرزندتان گذارده شود. والدین چه کمکی می توانند به بچه های بیش فعال-نقص توجه بکنند؟ ۱- حساسیت زیاد به خرج ندادن به بیش فعالی فرزند خود حساسیت فراوان نشان ندهید، زیرا احتمال دارد برای جلب‌توجه باشد.حساسیت زیاد نسبت به این بچه ها در بیشتر مواقع باعث می شود آنها رفتار مخرب خود را بیش از پیش ادامه دهند بدون اینکه آن را اصلاح کنند. ۲- آرام نگه داشتن محیط خانه با روش‌هایی هر چند کوتاه مدت خانه را آرام نگه دارید.چون کودکان بیش فعال در محیط پرسروصدا و شلوغ، تحریک‌پذیری بیشتری دارند. ۳- تمرکز بچه بیش فعال را در خانه به هم نزنید زمانی که فرزند بیش فعال شما در خانه مشغول انجام تکلیف مدرسه است با او حرف نزنید،رفتار و آمدها را محدودتر کنید و صدای تلویزیون و سایر وسایل صوتی را کم کنید به دلیل اینکه دانش آموزان بیش فعال زود و با هر گونه محرک بیرونی تمرکز خود را از دست می‌دهند. ۴- برای کارها و وظایف او برنامه‌ریزی کوتاه مدت انجام دهید. به او برنامه‌ریزی در کارها را یاد بدهید و کمکش کنید تا برنامه‌ی روزانه برای خودش بنویسد تا تکالیف او مشخص شود.تعداد کارهای کمی در زمان مشخص از او بخواهید. برخی از دانش آموزان بیش فعال در مدرسه و خانه کارهای متنوع و زیادی انجام می‌دهند.این کار درست نیست. دانش آموزان بیش فعال باید در هر زمان تعداد کارهای محدودتری انجام دهند و اطمینان حاصل کنید که وی دستورات و خواسته شما را کاملاً درک کرده. ۵-تهیه لیست قوانین برای مثال لیستی از کارهای حتی جزیی که کودک برای مدرسه رفتن باید انجام دهد تهیه نمایید. دستورات باید با جملاتی روشن و واضح بیان شود. دستورات را یک بار با هم مرور کنید. برای آنکه متوجه شوید که آنرا درک کرده. ۶-خواسته خود را دقیق بیان کنید. فقط اکتفا کردن به این جمله که مشق ریاضی ات را بنویس کافی نیست زیرا ممکن است کودک دقیقاً متوجه نشود که چه کاری را نباید انجام دهد و حتما پیامد عدم اطاعت را به وی تذکر دهید و همیشه نسبت به گفته خود ثبات عمل داشته باشید. ۷-کمالگرایی را کنار بگذارید برای شکل گیری رفتار مطلوب در فرزندتان صبور باشید تا به تدریج رفتار وی در جهت مطلوب سوق پیدا کند. یک رفتار مطلوب یک شبه در فرزند شما اتفاق نمی افتد.ممکن است مجبور شوید تمرینی را بارها و بارها با کودک خود انجام دهید تا آنچه مورد انتظار شماست اتفاق بیافتد. ۸-در کلاس های برنامه آموزش والدین شرکت نمایید. از آنجا که تعدادی از انتظارات، باورها، خطاهای فکری و پیشداوری‌های خاص والدین باعث بروز مشکلات ارتباطی والدین و کودک بیش فعال-نقص توجه می‌شود،کمک گرفتن از یک متخصص حوزه روانشناسی و روانپزشکی کودک و شرکت در کلاس آموزشی می تواند به بهبود رابطه شما و فرزندتان کمک کند. ۹-مهارت ارتباطی خود و فرزند بیش فعالتان را تقویت کنید در هنگام صحبت با کودک ارتباط چشمی با او داشته باشید.با جملات ساده صحبت کنید و از کلماتی که کودک آنها را نمی‌فهمد، استفاده نکنید.برای چند لحظه خود را به جای کودک بگذارید. برای گوش دادن به صحبت‌های کودک خود وقت بگذارید.آرام ولی محکم صحبت کنید. بدون اینکه مستقیم از کودک انتقاد کنید، به او بگویید که در مورد اعمال و رفتارش چه احساسی دارید. برای مثال: «به خاطر اینکه موهایت را شانه نمی‌کنی واقعاً ناراحتم» یا «وقتی به موقع نمی‌خوابی، واقعاً نگران می‌شوم». اگر از جملاتی استفاده کنید که به جای کودک به خودتان اشاره کند، می‌توانید از انتقاد، سرزنش یا حمله کردن به کودک بپرهیزید و احساسات خود را به‌طور مؤثری بیان کنید. ۱۰- بی قید و شرط فرزندتان را دوست داشته باشید دست‌کم چند بار در روز کودک خود را تحسین کنید. برای مثال، «آفرین! نقاشی‌ات قشنگ شده»‏.به فرزند خود جرأت دهید و نشان دهید به نکات مثبت او اطمینان دارید.رفتار کودک خود را تحسین کنید، نه شخصیت او را. به کودک نگویید «چه دختر یا پسر خوبی!». زیرا این جمله بدین معناست که هدف، عبارت است از خوب بودن در تمام اوقات. به جای آن می‌توانید از جملاتی مانند «از نقاشی که کشیدی خیلی خوشم آمد» استفاده کنید. بازی های موثر برای حفظ و افزایش توجه فرزند بیش فعال-نقص توجه: ۱-بازی رادار از او بخواهید «رادار» خود را روی شما قفل کند و چند لحظه ازنظر دور نسازد.این مدت زمان را در بازی های بعدی افزایش دهید و در قبال انجام درست این بازی به فرزند خود پاداش مورد علاقه اش را بدهید. ۲- بازی نگاهتو برنگردون نگاه خود را به چشمان او بدوزید و بگویید می‌خواهیم ببینیم چه کسی بیشتر مقاومت می‌کند و نگاهش را دیرتر برمی‌گرداند.مثل بازی قبلی مدت زمان انجام این بازی را کم کم بیشتر کنید. ۳- بازی حواس‌پرت کردن هنگامی‌که مشغول انجام دادن تکالیف مدرسه است، به او بگویید می‌خواهم حواست را پرت کنم.مقاومت کن تا حواست پرت نشود. فراموش نکنید که : - بررسی و شروع تغییر باورهای اشتباه در مورد خود و کودک اولین گام در کمک به فرزندتان است. - برای بررسی و آغاز تغییر مبادلات رفتاری بین‌ خود و فرزندتان هیچ وقت دیر نیست. - رفتار کودک مربوط به یک اختلال است و از روی قصد و عمد نیست،او را سرزنش نکنید. - کودک بیش فعال-نقص توجه توانایی یادگیری و موفقیت را دارد. - احساس سازمان‌دهی و انعطاف‌پذیری در والدین برای تنظیم رفتار کودک بسیار مهم است. - کودک بیش فعال-نقص توجه نیز مثل سایر کودکان مجموعه‌ای از توانایی‌های منحصر به فرد را دارد که این ویژگی‌ها ارزشمند هستند. - والدین، دیگر اعضای خانواده را در تشخیص و درک اختلال بیش فعالی-نقص توجه یاری دهند.     *سپیده دانایی ]]> روانشناسی کودکان Wed, 23 Aug 2017 09:59:45 GMT http://migna.ir/vdccxmq0.2bqss8laa2.html بهترین برخورد با خیالپردازی کودکان http://migna.ir/vdcfxvdj.w6dytagiiw.html دنیای کودکی یکی از بهترین دوره‌های زندگی هر فردی است چون در این دنیای رنگارنگ همه چیز دوست‌داشتنی و روشن است و کمتر دغدغه‌ای در آن وجود دارد. یکی از مسائلی که خیلی از کودکان با آن برخورد دارند، این است که گاهی خود را به جای یک شخصیت خاص می‌بینند و همین مساله اگر طولانی شود موجب نگرانی والدین می‌شود، در صورتی که باید بپذیریم تخیل و همذات‌پنداری بخشی از دنیای کودکان است. در مورد اینکه چگونه والدین می‌توانند با این مساله روبرو شوند، با دکتر گلفر حسینی، روان‌شناس، گفت‌وگو کرده‌ایم. تعریف شما از واژه همذات‌پنداری چیست؟ واژه همذات‌پنداری به‌دلیل شباهت معنایی و آوایی، گاهی به جای واژه همزاد‌پنداری به کار برده می‌شود، اما از لحاظ معنایی این دو واژه متفاوت هستند، بنابراین ابتدا لازم است با تعریفی کوتاه این دو واژه را از هم مجزا کنیم. همزاد‌پنداری، باوری خرافی و غیرعلمی است که به این امر اشاره می‌کند که هر کس همزادی دارد که به‌طور همزمان با او زندگی می‌کند. اما همذات‌پنداری در واقع درونی کردن ارزش‌های الگوهای مهم زندگی توسط افراد است و در حقیقت، فرد با الگوی مهم زندگی‌اش همانند‌سازی می‌کند و فرد، هویت یک شخص دیگر را تاحدی، به خود می‌گیرد.   اینکه کودکان با شخصیت‌های مختلف کارتونی همذات‌پنداری می‌کنند برایشان خوب است؟ معمولا کودکان با مشاهده انیمیشن‌های مختلف و قصه‌های تخیلی، علاوه بر اینکه حس‌های پنجگانه‌شان با این قصه‌ها درگیر می‌شود، قوه تخیلشان هم به کار می‌افتد و شروع به خیال‌پردازی کرده و از سد محدودیت‌های دنیای واقعی عبور می‌کنند و در دنیای خیال از طریق همانند‌سازی با قهرمان داستان، برای خود شخصیتی نزدیک با قهرمان داستان با ویژگی شخصیتی اغراق‌آمیزش می‌آفرینند.   در واقع، الگو‌پذیری و همانند‌سازی و به‌تبع آن همذات‌پنداری یکی از ویژگی‌های طبیعی فرد است و به رشد ذهنی او کمک می‌کند، اما نکته قابل‌تامل این است که در هر موضوعی تعادل حرف اول را می‌زند. وقتی کودکان تنها می‌مانند بیشتر به سمت دنیای خیال سوق داده می‌شوند و افراط در هر مقوله‌ای سلامت روان را تهدید می‌کند. کودکانی که ساعت‌های طولانی با بازی‌های رایانه‌ای، فیلم‌ها و انیمیشن‌ها و به طور کلی با جامعه مجازی در ارتباط هستند، از دنیای واقعی فاصله می‌گیرند و در این مواقع همذات‌پنداری حالت مرضی به خود می‌گیرد و احتمال انجام رفتارهای پرخطر در این کودکان وجود دارد. چطور ‌می‌توان مانع این اتفاق شد؟ زمان ارتباط با دنیای مجازی باید محدود باشد و والدین با نظارت کامل برای کودکان برنامه منسجم روزانه تنظیم کنند تا مهارت‌های لازم در دنیای واقعی در کودکان پرورش یابد. یکی دیگر از راهکارهای پیشگیری از افراط کودکان تشویق آنها برای شرکت در بازی‌های گروهی و مشارکتی با گروه همسالان است. مقایسه همذات‌پنداری در پسران و دختران با هم تفاوتی دارد یا نه؟ کودکان چه پسر و چه دختر هردو با الگوهای مهم زندگی‌شان همذات‌پنداری می‌کنند که البته تحقیق دقیقی در مورد مقایسه فراوانی این عمل در دو جنس انجام نشده، اما روشن است که هر دو جنس همانند‌سازی می‌کنند، اما با ویژگی‌هایی مخصوص به خودشان، برای مثال در پسر‌ها بیشتر قدرت و توانایی انجام کارهای فوق‌العاده و در دختر‌ها ویژگی‌هایی مانند جمال و داشتن چوب جادویی برای خلق دنیایی زیبا و آرام نمایان می‌شود. والدین می‌توانند جایگزین خوبی به جای آن شخصیت خاصی که فرزندشان به او وابسته شده باشند؟ به‌ هر حال همه کودکان نیازمند توجه منظم و رسیدگی کافی از سوی والدین و مراقبان نزدیک به خود هستند. یکی از روش‌های ابراز علاقه و توجه نسبت به کودک، «گوش کردن فعال» به گفته‌ها و خواسته‌های او است. شما اگر شنونده خوبی باشید و بی‌درنگ در برابر افکار و احساسات فرزندتان واکنش نشان دهید، این فرصت را برایش فراهم کرده‌اید که روش درست برخورد با مشکلات را بیاموزد زیرا صبر و درک والدین بسیار مهم‌تر از ارائه سریع راه‌حل به کودک است. از طرف دیگر، اگر بدون تقاضای کمک از سوی کودک، دائم به فکر یاری رساندن به او باشید، قدرت یافتن راه‌حل را از کودک سلب کرده و او را فردی متکی و وابسته به خود بار آورده‌اید، در حالی که گوش دادن فعال، می‌تواند کودک را تشویق به یافتن راه‌حل مشکل کند و ارزش‌هایی مانند استقلال، مسوولیت‌پذیری، اعتماد به نفس و بالندگی را در او رشد دهد. در عین حال توجه نشان دادن، فراتر از حضور جسمانی فرد است. برای مثال، توجه به کودک حین تماشای تلویزیون یا مطالعه کتاب و روزنامه، آن چیزی نیست که او نیاز دارد، بلکه او به «زمانی مفید» نیاز دارد تا بتواند تمام توجه و تمرکز والدینش را معطوف سخنان و حرکات خود کند. منظور از زمان مفید وقتی است که پدر و مادر وارد دنیای ذهنی-روانی فرزندشان می‌شوند، با او به بازی می‌پردازند، به داستان‌های خیالی‌اش گوش می‌کنند و دنیا را از دید او می‌بینند. اگر کودک تخیل خودش را با والدینش در میان گذاشت آنها چه باید بکنند؟ تلویزیون، فیلم، سی‌دی و بازی‌های ویدئویی بر خیال‌پردازی کودکان تاثیرات بسیاری دارد. ورود کلیشه‌های متعدد به دنیای خیالی کودکان، نشانه تاثیر فناوری بر دنیای کودکان است. قوه خیال کودک باید متعلق به خودش باشد اما می‌بینیم که فیلم‌های متعدد علمی- تخیلی و انواع بازی‌های ویدئویی، دنیاهایی خیال‌انگیز و ساختگی پیش روی کودکان می‌گشایند که البته نفس وجود آنها بی‌ضرر است اما اگر کودکی به طور دائم تحت‌تاثیر تصاویر خیال‌انگیز قرار گیرد، طبیعی است که نمی‌تواند قوه تخیل خود را به درستی به کار بیندازد. در مجموع والدین باید به تخیل کودک خود بها دهند.   به‌عنوان مثال اگر او می‌گوید من ٣ متر پریده‌ام به او بگویند: «چقدر جالب! اگر تو دوست داری ٣ متر بپری، من دوست دارم ۵ متر بپرم!» بنابراین زمینه تخیل را نباید در کودک از بین برد. هرگز به کودک نگویید: «خالی نبند یا دروغ نگو!» هرگز در مورد نادرست یا درست بودن و واقعی یا تخیلی بودن آن با کودک بحث نکنید. به آرزوهای پنهان در گفته‌هایش توجه و او را درک کنید. برای توانایی بیان او ارزش قائل شوید و در مورد اینکه اگر داستان او واقعیت پیدا می‌کرد چقدر جالب بود، نظر بدهید.   حتی می‌توانید قصه‌های او را بنویسید یا ضبط کنید. می‌توانید از او بخواهید قصه‌اش را نقاشی کند. هرگز با جملاتی مانند «دروغ نگو»، «تو دروغ می‌گویی»، «بچه دروغگو» برچسب‌های دنیای بزرگسال را به کار نگیرید. خیال‌پردازی‌های کودکانه در دوران پیش از دبستان نشانه‌هایی از بی‌ادبی و بی‌اخلاقی او نیست. این مساله حتی نباید شما را نگران آینده او کند که احتمالا فرزندی دروغگو خواهید داشت. کودکان به مرور مفاهیم خوب و بد را می‌آموزند و به همین ترتیب به اهمیت راستگویی پی می‌برند. تا قبل از 5/3 سالگی او مهارت لازم برای دروغ گفتن عمدی ندارد. این مساله حتی نباید شما را نگران آینده او کند که احتمالا فرزندی دروغگو خواهید داشت. اگر کودکی آنقدر با شخصیت دوست‌داشتنی‌اش همذات‌پنداری کرد که از دنیای واقعی جدا شد، چه باید کرد؟ در این شرایط اگر والدین احساس کردند چنین اتفاقی افتاده و کودکشان کمتر با دنیای واقعی و همسالانش ارتباط برقرار می‌کند، بهتر است به متخصص مراجعه و روش‌های درمانی مناسب را کسب کنند. البته بازی با همسالان هم می‌تواند کمک خوبی برای ارتباط کمتر کودک با آن شخصیت وابسته باشد. - محبوبه ریاستی - هفته نامه سلامت ]]> روانشناسی کودکان Fri, 18 Aug 2017 19:52:14 GMT http://migna.ir/vdcfxvdj.w6dytagiiw.html آموزش مدیریت مالی به کودک با «پول توجیبی» http://migna.ir/vdcg339t.ak9qz4prra.html به گزارش ميگنا يکی از مسائل مهمی که در مدارس به دانش آموزان یاد نمی دهند و بار آموزشی اش به طور کامل بر دوش والدین افتاده مدیریت مالی است. مدیریت مالی امری است که اگر فرد در کودکی و نوجوانی آن را نیاموزد در بزرگسالی با مشکل مواجه خواهد شد. این مسئله غالبا از راه پول توجیبی دادن به کودکان صورت می گیرد.  یعنی والدین مبلغ مشخصی را به شکل منظم و بدون شرط و شروط در اختیار فرزند قرار می دهند.   مقدار پول توجیبی  روشن است که مبلغ پول توجیبی با توجه به سن فرزند و با توجه به وضعیت عمومی قیمت ها باید تعیین شود به این معنا که نه آن قدر کم باشد که نتوان نام پول بر آن گذاشت و نه آن قدر زیاد که فرزند در دام ولخرجی بیفتد و ارزش پول را نفهمد. انواع پول توجیبی  در میان خانواده ها دو نوع پول توجیبی مرسوم است. برخی ها مخارج اصلی فرزند را برعهده می گیرند و مبلغی متوسط در اختیار او قرار می دهند. بعضی ها مبلغ زیادی به فرزندشان می دهند و تمام مخارجش از جمله هزینه های لباس، کفش، وسایل مدرسه، کرایه های رفت و آمد و... را بر عهده ی خودش می گذارند.  این نوع پول توجیبی یک جنبه مثبت و یک جنبه منفی دارد. جنبه مثبتش این است که فرزند نیاز به برنامه ریزی بیشتری پیدا می کند و مدیریت مالی را به شکل بهتری می آموزد. همچنین از وضعیت گرانی و قیمت اشیای مختلف مطلع می شود و می فهمد که پول هرچقدر هم که زیاد باشد زود تمام می شود. جنبه منفی اش این است که شاید فرزند نتواند اولویت ها را تشخیص دهد و در نتیجه به جای خرید وسایل ضروری، هزینه های بیهوده ای برای خودش بتراشد. مثلا شاید کفشش پاره شده باشد یا نیاز به کتاب و دفتر داشته باشد اما پولش را خرج اسباب بازی کند. در این زمینه بهتر است والدین تا وقتی کودکشان کم سن و در دوره ی ابتدایی و راهنمایی است از شیوه ی اول پول توجیبی استفاده کنند و بعد در دوره دبیرستان روش دوم را در پیش بگیرند. فواید پول توجیبی شکی نیست که دادن پول توجیبی به فرزندان امری مهم است و تاثیر مستقیمی بر آینده مالی آنها دارد. در بخش اصلی این یادداشت می خواهیم چند نمونه از فواید این کار را مطرح کنیم: یادگیری مدیریت فرزند می داند که گاهی خواسته هایش زیاد و نامحدودند اما پولی که برای تامین خواسته ها در اختیارش هست اندک و محدود است. او در این وضعیت ناچار می شود که اولویت ها را بررسی کند و بی گدار به آب نزند تا بتواند به بهترین شکل از پول هایش بهره ببرد نه اینکه با خرید چیزهای غیر ضروری بی پول شود.  پس انداز آشنایی با مفهوم مهم پس انداز از اصلی ترین فواید پول توجیبی دادن به کودک است. او به مرور می آموزد که برای خرید چیزهای بهتر و ارزشمندتر باید قید خرید چیزهای بی ارزش را بزند تا با جمع کردن پول هایش بتواند به خواسته اش برسد. همچنین می آموزد که همیشه باید مقداری پول برای روز مبادا ذخیره کند تا اگر روزی به طور ناگهانی نیاز به پول پیدا کرد دستش خالی نباشد.  احساس استقلال  نیاز به مستقل شدن احساسی است که در همه فرزندان به ویژه نوجوانان وجود دارد. آن ها دوست دارند خودشان تصمیم گیرنده امور زندگی شان باشند و کسی برایشان تعیین تکلیف نکند. پول توجیبی حس استقلال را برای فرزندان به ارمغان می آورد به گونه ای که آن ها احساس می کند در بخش هایی از زندگی شان دیگر نیازی به پیروی کامل از والدین ندارند و می توانند طبق نظر خودشان رفتار کنند. جلوگیری از زیاده خواهی  همه کودکان و نوجوانان گاهی توقعاتی دارند که تامین آن ها برای والدین سخت است. پول توجیبی باعث می شود که فرزند یاد بگیرد اگر توقع خرید وسیله ای گران و خارج از چارچوب دارد باید خودش برای تامین هزینه اش دست به کار شود و  انتظارات بیجا از والدین نداشته باشد. فهمیدن ارزش پول  ارزش پول فقط در سایه محدودیت پول فهمیده می شود. نفهمیدن ارزش پول عامل اصلی ولخرجی و تنگدستی است. کودک با دریافت پول توجیبی می فهمد پول چیزی نیست که به آسانی به دست بیاید و در نتیجه به مرور می آموزد که باید با مدیریت صحیح آن را حفظ و خرج کند.  دو نکته * حتما فرزندتان را با مفهوم بخشندگی و کمک به ناتوانان آشنا کنید از او بخواهید همیشه بخشی از پولش را به نیازمندان ببخشد و با پرهیز از خساست، انسانیت خود را تقویت کند. - بعضی از کودکان حاضر به دریافت پول توجیبی نمی شوند و به والدین می گویند "هروقت چیزی خواستم شما برام بخرید" این امر غالباً به دلیل کمبود اعتماد به نفس در کودک رخ می دهد. او از طرفی می خواهد از زیر بار مسئولیت مدیریت مالی شانه خالی کند و از سویی دیگر نمی خواهد با دریافت یک مقدار مشخص پول، خواسته هایش را محدود کند. والدین در این موقعیت باید به فرزندشان انگیزه بدهند و به او بگویند که از پس مدیریت مالی بر می آیند و نباید وابستگی کامل به پدر و مادر داشته باشد. نويسنده: محمد حمله دار ]]> روانشناسی کودکان Sun, 13 Aug 2017 09:49:19 GMT http://migna.ir/vdcg339t.ak9qz4prra.html پندهای نادرستی که به کودکان‌مان می‌دهیم! http://migna.ir/vdcgyt9t.ak9qy4prra.html گاهی آرزوهای بچه‌ها واقعا هیچ ایرادی ندارد ولی زمانی که مثلا فرزند ۱۴ ساله‌ی شما بدون داشتن هیچ برنامه‌ پشتیبانی شده‌ای، ایده‌های تخیلی در سر دارد یا احتمال اینکه شما بتوانید از نظر مالی، شرایط دنبال کردن آرزوهایش را فراهم کنید تقریبا صفر است، با گفتن «تو می‌توانی هرچه که دوست داری بشوی»، مراحل شکست را برایش فراهم می‌کنید. به جای گفتن اینجور جملات می‌توانید سازگار با سن و فهم او، او را با واقعیت روبرو کنید. توصیه‌هایی که به کودکان‌تان می‌کنید باید همراه با حقیقت و واقعیت باشد اگر درست و به موقع فرزند خود را با واقعیت روبرو نکنید و او را با تخیلات خودش تنها بگذارید، احتمالا به جایی خواهید رسید که ببینید فرزند ۲۵ساله‌ی شما هنوز در کنار شما و در آپارتمان  شما زندگی می‌کند و یک پیتزا بَر است! لطفا توصیه‌های بیخود یا مستبدانه به فرزندان خود نکنید که در دنیای واقعی وجود ندارند. نصیحت‌های خود را ارزیابی کنید: آیا واقع‌گرایانه است؟ در بلند مدت به نفع فرزندم است یا به ضررش؟ دست از استفاده از کلام مربوط به عهد دقیانوس بردارید! چون بیشتر مضر هستند تا مفید. بهتر است عقاید و گفتار قدیمی را به افکار، ایده‌ها و توصیه‌های دنیای واقعی امروز که واقعا کاربردی و مفید باشند تبدیل کنید. در ادامه برخی از توصیه‌ها را برای‌تان می‌گوییم که معمولا والدین هنوز از آنها استفاده می‌کنند، در حالیکه نادرست است. ضمنا پیشنهادهایی برای شما داریم.    ۱. «لازم نیست از من تقلید کنی، کاری را که به تو می‌گویم انجام بده» این یکی از بدترین توصیه‌هایی است که می‌توانید به فرزندتان ارائه بدهید. بچه‌ها در حقیقت، بیشتر از رفتارهای پدر و مادر الگو می‌گیرند تا از گفتارشان. اگر پدر و مادر الگوی رفتاری نارستی ارائه بدهند و سپس بگویند، ببین من چه می‌گویم و به رفتارم کاری نداشته باشد، کلمات‌شان کوچک‌ترین اثری نخواهد داشت.   اگر واقعا ضعفی در رفتار خود دارید بهتر است برطرف کنید، دیگر نیازی نیست با گفتار پند بدهید، بچه‌ها با نگاه کردن به شما، خودشان الگوهای درست را فرا خواهند گرفت. مثلا اگر به دخترتان می‌گویید نباید سر برادرش داد بزند، خودتان هم نباید این کار را بکنید، پس اول دست از عادت ِ داد کشیدن ِ خود بردارید تا بتوانید الگوی مناسبی باشید، بعد دیگر لازم نیست زحمت بی فایده‌ پند و اندرز دادن را متحمل شوید. همانی باشید که دوست دارید فرزندتان باشد، شما بانفوذترین الگو در زندگی فرزندان‌تان هستید. ۲. «همه چیز درست خواهد شد» واقعا پدر و مادرها از کجا مطمئن هستند که همه چیز درست خواهد شد؟! آنها که پیشگو نیستند، پس گاهی بهتر است از این عبارت استفاده نکنید، مخصوصا وقتی که فایده‌ای ندارد! اگر بهترین دوست فرزندتان به دلیل سرطان در حال از بین رفتن است، اینکه به فرزندتان بگویید، غصه نخور، همه چیز درست خواهد شد، هم غیرواقعی است و هم به او آسیب می‌زنید. فرزندتان عبارت ِ «همه چیز درست خواهد شد» را اینگونه تعبیر می‌کند که دوستش درمان خواهد شد و به زودی به مدرسه بازخواهد گشت. به او امید واهی ندهید چون تبدیل به یک دروغگو خواهید شد. ضمنا با این امید دادن‌های بیخودی باعث می‌شوید توانایی فرزندتان برای پردازش شرایطی که پیش رو خواهد داشت، ضعیف شود. به جای اینکه خودتان را در نظرش دروغگو کنید، واقع‌گرا باشید و اجازه دهید کودک‌تان متناسب با سنش، واقعیت پیشامدی را که به زودی روی خواهد داد درک کند. همزمان این امکان را برایش فراهم کنید که همیشه امیدش را در زندگی حفظ کند. پس وقتی که احتمال بهتر شدن اوضاع واقعا وجود ندارد، فرزندتان را فریب ندهید.   ۳. «پسرها گریه نمی‌کنند» واقعا این جمله‌‌‌ بی‌معنی از کجا آمده؟! وقتی پدر و مادری این جمله را به پسر خود می‌گویند، احساسات او را نادیده می‌گیرند و به او این پیام را می‌رسانند که آنها باید هیجانات و احساسات خود را سرکوب کنند و نهایتا جامعه‌ای خواهیم داشت پُر از مردانی با احساسات سرکوب شده. خفه کردن احساسات و بروز ندادن آنها هم در بلند مدت به ضرر سلامتی است و هم به روابط آسیب می‌زند. به پسران خود اجازه دهید مردانی شوند که با افتخار احساسات خود را بروز می‌دهند، حتی گریه کردن. ۴. «نباید به دردت اهمیت بدهی» این دروغ می‌تواند آسیب جسمی واقعی به فرزندان وارد کند. من سالها بود که می‌دویدم و مربی داشتم که عادت داشت بگوید: تو باید بر دردت غلبه کنی. من تنها یک نوجوان بودم و حرف‌های مربی‌ام را جدی می‌گرفتم. طی یک مسابقه آسیب دیدم اما با همین توصیه‌ مربی، دردم را نادیده گرفتم و در پایان با هشت شکستگی ناشی از فشار بر استخوان، مجبور شدم از مسابقات فینال کناره‌گیری کنم، چون حالا دیگر واقعا آسیب دیده بودم. درد، راهی است که بدن علامت می‌دهد چیزی درست نیست. قوی بودن و با انرژی بر درد فائق آمدن یک مسئله‌ی دیگری است، اما اینکه به فرزندتان بگویید دردی که دارد را تحمل کند، فقط باعث آسیب دیدنش خواهد شد، نه قوی‌شدنش. در عوض به او یاد بدهید نسبت به علامت‌های بدنش دقیق باشد. شما هم توجه کنید؛ آیا دردی که دارد صرفا احساس ناراحتی است یا درد ِ واقعی؟ به او یاد بدهید فرق بین درد واقعی و احساس ناراحتی بدون درد را تشخیص بدهد.     ۵. «تو هرچه که بخواهی می‌توانی بشوی» همانطور که در ابتدای مطلب گفته شد، دور نگه داشتن کودک از واقعیت و شاخ و بال دادن به آرزوهای دست نیافتنی او، به ضررش تمام خواهد شد. بهترین کاری که می‌توانید انجام دهید این است که فرزندتان را برای رسیدن به خواسته‌های معقول و درستش، تشویق کنید و به او انگیزه بدهید. به عنوان پدر یا مادر باید به او کمک کنید از واقعیت جدا نشود تا بتواند اهداف بلندمدت برای زندگی‌اش داشته باشد؛ خواسته‌هایی که دست یافتنی باشند.   مراقب باشید آرزوهای او را سرکوب و لگدمال نکنید اما به او کمک کنید به اهداف واقعی و دست یافتنی فکر کند و مطمئن باشید با حمایت شما و در سایه‌ی این اهداف معقول، آروزهای غیرمنطقی‌اش ناخودآگاه کمرنگ و محو خواهند شد. کمک شما می‌تواند به این صورت باشد که گزینه‌های مختلف را به او نشان بدهید و اطلاعات کافی در اختیارش بگذارید تا خودش انتخاب کند. هدف و آروزیی که شانس رسیدن به آن، کمتر از یک درصد باشد، تخیلی و دست نیافتنی است. ۶. «هرجور که راحتی رفتار کن، خودت باش، ایرادی ندارد» این توصیه‌ای است که کودکان را مخصوصا از نظر اجتماعی، آسیب پذیر می‌کند. گاهی رفتارها و کارهای بچه‌ها جوری است که از نظر اجتماع پذیرفته شده نیست یا ممکن است در جمع دوستانش، خوشایند نباشد. مثلا اگر دختر شما عادت دارد، از دوستانش به تندی و با عصبانیت انتقاد کند و ایراد بگیرد، هر زمان که چیزی ناراحتش کند، اتفاق ناخوشانید در روابط او با دوستانش خواهد افتاد پس باید به او یاد بدهید ایراد خود را برطرف کند و بداند که همیشه هم خوب نیست آدم خودش باشد و هر جور که راحت است رفتار کند، گاهی نتیجه‌ی منفی خواهد گرفت.   دختر شما با بروز این عادت نادرست خود، حتما دوستانش را از دست خواهد داد. همه‌ی رفتارهای باطنی ما لزوما خوب نیستند. بعضی وقت‌ها لازم است یاد بگیریم رفتارهای بد خود را مدیریت و کنترل کنیم. دختر شما اگر همیشه و در هر جمعی، خود ِ خودش باشد و نسبت به هر چیزی که خوشش نیامد، فور واکنش تند نشان بدهد، با آزاری که به دیگران می‌دهد، دوستانش را از دست خواهد داد و با نوعی ناکامی در روابط اجتماعی‌اش روبرو خواهد شد که خشمش را مضاعف کرده و در یک چرخه‌ی معیوب گرفتار خواهد شد. او باید یاد بگیرید تا جایی این آزادی را دارد که خودش باشد که آزادی دیگران را مختل نکند، کار خلاف و غیراخلاقی انجام ندهد و به دیگران آسیبی نزند.     ۷. «فقط به آینده فکر کن تا موفق شوی» وقتی بچه‌ها را وادار می‌کنید فقط به آینده فکر کنند، به ضرر آنها عمل می‌کنید. بچه‌هایی که در دوران ابتدایی هستند نیازی ندارند در مورد آینده و دانشگاه فکر کنند. بسیاری از پدر و مادرها به بچه‌های محصل خود، خودسر دارو می‌دهند تنها به این دلیل که استرس دارند، چون مدام از کودکی به آنها گفته شده باید حواس‌شان به آینده باشد و به سختی درس بخوانند و از همین ابتدا برای دانشگاه خیز بردارند!   این بچه‌ها، در میانه‌‌ راه تحصیل ممکن است از درس و مطالعه زده شوند و به طور کلی قید تحصیلات را بزنند. هرگز راههایی پیش پای فرزندان دانش آموز خود نگذارید که به آنها تنش و استرس وارد کند، تکنیک‌های ریلکسیشن و خودکنترلی را به او یاد بدهید تا هر وقت هم دچار اضطراب شد، خودش راه مهارش را بلد باشد. اجازه دهید در سنین بچگی، بچگی کند و از زمان حال خود لذت ببرد. فردی که استرس ندارد، شادتر است و علم هم ثابت کرده کسی که شادتر است، موفق‌تر است. افراد شاد، در مواجهه با استرس‌ها زندگی، مجهزتر هستند. پس به فرزندتان اجازه بدهید با غرق شدن در زمان حال، از آن لذت ببرد و شاد باشد و با هل دادن او به سمت آینده، نگرانش نکنید. ۸. «اگر می‌خواهی در زندگی موفق باشی، فقط باید سخت کار کنی» این توصیه‌ای است که بسیاری از والدین به دلایل ریشه‌ای دیگر که معمولا جنبه‌ی فردی دارد به اشتباه به فرزندان‌شان می‌کنند. اینکه کسی ۱۶ ساعت در روز کار می‌کند و کارش را خوب انجام می‌دهد لزوما به این معنی نیست که فرد موفقی است. افراد ممکن است به سختی کار کنند و تمام تلاش خود را بکنند اما هیچ فرصتی برای رشد و پیشرفت نداشته باشند. چیزی که مهم است هوشمندانه و هدفمند کار کردن است؛ کاری که فرصت‌های بیشتر برای موفقیت‌های بزرگ‌تر ایجاد کند، نه صرفا سخت کار کردن! سخت کار کردن، خوب است اما باید همره با هوشمندی باشد. فرض کنید خانواده‌ای دو فرزند دارد، آنها بزرگ می‌شوند و یکی از آنها عقیده دارد سخت کار کردن، کلید موفقیت است و بنابراین در همان کار می‌ماند، ۱۶ در روز کار می‌کند و تنها می‌تواند هر چند سال یکبار، یک پیشرفت جزئی داشته باشد، چون مهارت خاصی کسب نکرده است.   اما فرزند دیگر عقیده به هوشمندانه کار کردن دارد و سعی می‌کند دوره‌هایی را بگذراند و مهارت‌های کاربردی کسب کند تا خودش را مجهز کند، او کاری را انتخاب می‌کند که مهارت‌هایش را به خوبی به کار بگیرد و در واقع در ازای سخت کار کردنش، جواب خوبی هم می‌گیرد و پیشرفت‌هایش مداوم است. هر دو نفر سخت کار کرده‌اند، اما دومی هوشمندانه‌تر عمل کرده و موفق‌تر است. این تنها یک مثال بود. تمام کارهای و مشاغل نیاز به مهارت‌های خاص یا تحصیلات دانشگاهی ندارند، اما شما باید به فرزندتان کمک کنید ایده‌هایش را از موفقیت در کار مطلوبش پیدا کند، اینکه چه جور کاری با روحیه و خواسته‌هایش سازگارتر است و امکان پیشرفت دارد. به او کمک کنید بفهمد چه تصمیم‌هایی لازم است بگیرد تا حرکتش به سمت رسیدن به هدف، هوشمندانه باشد. روی یک خط مستقیم ماندن و تا آخرین نفس کارکردن، کلید موفقیت نیست. هر توصیه‌ای که به فرزندتان می‌کنید باید حساب شده باشد شاید شما هم با خواندن این مطلب به این نتیجه رسیده باشید که اشتباهاتی در نصیحت کردن فرزندان‌تان مرتکب می‌شوید. همه‌ی پدر و مادرها صلاح و خوشبختی فرزندان خود را می‌خواهند و در این شکی نیست، اما حالا می‌توانید ببینید که گاهی لازم است تغییراتی در کلام و نگرش خود ایجاد کنید.   بعد از اینکه فهمیدید کجای کارتان ایراد دارد، هر چه زودتر اقدام به اصلاح اشتباه کنید. برای حرف‌هایی که به بچه‌ها می‌زنید هدف داشته باشید و از قبل خود را آماده کنید که چه توصیه‌ی مفیدی قرار است به فرزندتان ارائه دهید که در بلند مدت به نفعش باشد. می‌توانید توصیه‌های مهم را یادداشت کنید تا فراموش‌شان نکنید و برای فکر کردن و پیدا کردن راه مناسب ارائه‌ی این توصیه‌ها و نصیحت‌ها، فرصت بیشتری داشته باشید. - ترجمه از: هدی بانکی برترین ها ]]> روانشناسی کودکان Mon, 31 Jul 2017 09:27:12 GMT http://migna.ir/vdcgyt9t.ak9qy4prra.html رابطه پدر‌ها باید با دختر‌ها چگونه باشد؟ http://migna.ir/vdcfxmdj.w6dycagiiw.html هنوز مدت زیادی از زمانی نگذشته که پدرها نقش رئیس خانه را بازی می‌کردند و همواره سعی می‌کردند بین خود و فرزندان‌شان شکافی ایجاد کرده و حریم‌ها را نگه دارند.امروز برخلاف دیروز پدرها به فرزندان‌شان بسیار نزدیک شده‌اند. موضوعی که تکرار آن هیچ‌گاه اشتباه نیست. اینکه پدر هم به اندازه مادر برای کودکان مهم و باارزش است و برقراری تعادل بین روابط این دو با فرزندان‌شان می‌تواند از نظر روانی سبب رشد صحیح کودکان شود.برخلاف بسیاری از پسرها، پدر برای دختر نوعی «تایید» است و معمولاً اولین مردی است که در زندگی خود می‌شناسد و به همین دلیل و دلایل دیگر روابط بین شان به طور ناخودآگاه برای هر دو طرف اهمیت و برتری خاصی دارد.با توجه به اهمیت موضوع این روزنامه در این زمینه با عاطفه کیانی نژاد، کارشناس ارشد روانشناسی بالینی به گفتگو نشسته که در ادامه می‌خوانید: وی در ابتدا گفت: در فرهنگ شرقی مسئولیت تربیت فرزند بر عهده مادر است. پدر بیشتر نقش نان آوری دارد و کمتر در امر فرزندپروری مشارکت می‌کند یا به نوعی مشارکت داده می‌شود. در ارتباط با بچه‌ها نقش مادر چه یک مادر سنتی باشد، چه مادری امروزی - مشخص و واضح است. اما هنوز در جوامع شرقی برای رابطه پدر و فرزند علی الخصوص پدر و دختر تعریف مشخصی وجود ندارد و غالبا سبک تلطیف شده قدیمی هم چنان ادامه دارد. البته این قاعده استثناهایی هم دارد. بعضی پدرها به اندازه مادر در تربیت دخترشان دخیل هستند و در این باره حتی گاهی بیش از مادر احساس مسئولیت می‌کنند. به طور کلی نوع رابطه کودک با والد غیر هم جنس مستقیما بر نوع رابطه او در بزرگسالی با غیر هم جنس تاثیر می‌گذارد. به عبارتی دیگر شکل ارتباطی پسربچه با مادر و دختربچه با پدر زیربنای رابطه هر کدام از آنها را با همسران آینده شان تشکیل می‌دهد. در صورتی که رابطه پدر و دختر با یکدیگر سرد باشد، دختر در ارتباط با مردها دچار مشکلات متعددی خواهد شد که برخی از آنها عبارتند از : = دخترهایی که به شکل افراطی و مبالغه آمیزی به مرد (یا مردها) می‌چسبند و دخترهایی که به شکل غیر منطقی و بی دلیل از مردها بیزارند، در کودکی و نوجوانی رابطه خوبی با پدر نداشته اند. = دخترهایی که در زندگی بزرگسالی با مردهای متعدد وارد رابطه می‌شوند، از سوی پدر خلاء عاطفی شدیدی را تجربه کرده اند. = دخترهایی که در رابطه نمی توانند از خطاهای طبیعی و انسانی مردها بگذرند و آنها را نمی بخشند، اغلب پدرهایی داشته اند که نسبت به آن‌ها رفتار بی مسئولیتی از خود نشان داده است. همین مثال‌های ساده از اختلالات رفتاری در بزرگسالی، به خوبی اهمیت نقش پدر در تربیت دختر را روشن می‌سازد. وی در پاسخ به این پرسش که پدران باردار چه کسانی هستند، بیان کرد : صمیمیت یک شبه و بی دلیل ایجاد نمی شود. اگر می‌خواهید با دخترتان دوست باشید، اول باید در طول زمان دوستی تان را ثابت کنید. این امر حتی پیش از به دنیا آمدن فرزندتان برمی گردد. دوران بارداری برای مادر یک پروسه سخت و پر مشقت است. نقشی که شما به عنوان همسر در تامین آرامش و آسایش همسرتان ایفا می‌کنید، بر روابط پدر فرزندی تاثیر مستقیمی می‌گذارد. در صورتی که به خوبی از عهده اش بر بیایید، اولین قدم را برای دوست شدن با دخترتان برداشته اید. به پدرهایی که در دوران بارداری همسرشان مسئولیت‌هایی از قبیل برقراری آرامش مادر و فرزند را برعهده می‌گیرند، در اصطلاح" پدر باردار" می‌گویند. در واقع تعبیری ست که نشان می‌دهد که شما هم درست به اندازه خانم در قبال کودک آینده تان احساس مسئولیت می‌کنید و درگیر تولد و تربیت فرزند عزیزتان هستید. شاید این طور به نظر بیاید که اغلب آقایان تمایلی به مشارکت در انجام امور مربوط به نوزاد ندارند. اما قضیه قدری پیچیده تر است. گاهی پدر می‌خواهد در نگهداری فرزند سهیم باشد، اما مادر مانع می‌شود. وی در پاسخ به این پرسش که دلایل مخالفت برخی مادران برای اینکه آقایان در نگهداری فرزند سهیم باشند، چیست، ادامه داد : این مخالفت و اجازه ندادن می‌تواند دلایل مختلفی داشته باشد. از جمله شایع‌ترین دلایل ممانعت مادر این است که: = عملکرد پدر را در کارها قبول ندارد. فکر می‌کند خودش بهتر از پس کارها برمی آید. در حالی که این باور همیشه درست نیست و چه بسا عملکرد بهتر هم باشد. ولی این قضاوت نادرست، راه را بر همکاری در نگهداری کاملا می‌بندد. = وقتی پدر کاری را انجام می‌دهد، مادر مدام به او درباره مسائل گوناگون تذکر می‌دهد. یا ایراد می‌گیرد و سعی می‌کند به پدر ثابت کند اشتباه می‌کند. در هر صورت غرور مرد جریحه دار می‌شود یا احساس بی عرضگی به او دست می‌دهد. بنابراین سعی می‌کند خود را در مضان سرزنش قرار ندهد و حاشیه امنش را به خطر نیندازد. پس دیگر در نگهداری فرزند به مادر کمک نمی کند. = مادر به وسیله نگهداری فرزند به نوعی می‌خواهد توانایی اش را نشان دهد و ثابت کند.در این حالت اگر پدر در نگهداری از فرزند همکاری کند، انگار توانایی‌های او زیر سوال می‌رود و احساس شرمساری می‌کند. بنابراین به پدر اجازه مشارکت نمی دهد و با هر مشقتی خوشد را مسئولیت نگهداری از فرزند را به عهده می‌گیرد. = مادر از برقراری ارتباط صمیمانه دختر با پدر ناخودآگاه احساس نگرانی می‌کند. این نگرانی متوجه هر دو طرف می‌شود. یعنی ممکن است مادر از اینکه همسرش دخترشان را بیشتر از او دوست داشته باشد، ناخودآگاه دلش نخواهد آن دو رابطه صمیمانه ای داشته باشند. یا دلواپس این باشد که دختر بیش از اینکه به او (مادر) وابسته شود، به پدر علاقه نشان دهد. کیانی نژاد بیان کرد : دلیل ممانعت از شکل گیری رابطه صحیح دختر و پدر هر چه می‌خواهد باشد؛ نتیجه یکسان است. کودک به راحتی متوجه این اختلاف نظر بین پدر و مادر می‌شود و می‌فهمد آن دو یکدیگر را قبول ندارند. در نتیجه هر دو تکیه گاه را از دست می‌دهد. وی با بیان این نکته که "دخترها به دنبال جلب توجه پدرهستند"، عنوان کرد : دختر از سن سه تا پنج سالگی گرایش بیشتری به پدر پیدا می‌کند. این گرایش شکل و شمایل یک رابطه عاطفی را دارد. دختر، مادر را رقیب خود می‌داند و دست به هر کاری می‌زند تا توجه پدر را از مادر برباید و از آن خود کند. مثلا وقتی پدر و مادر کنار هم می‌نشینند، می‌آید و به زور خودشان را بین آن دو جا می‌کند. به پدر می‌چسبد. مدام نظر بابا را درمورد ظاهرش می‌پرسد. رقابت بین مادر و دختر در این سن طبیعی است. اما باید برخورد صحیحی با آن صورت بگیرد. دختر در سنین سه تا پنج سالگی می‌فهمد عشق پدر، مادر است. بنابراین تلاش می‌کند پدر را از چنگ مادر در بیاورد. اگر پدر همیشه و بی هیچ ملاحظه ای به دختر برتری بدهد و به او عشق بورزد، ناخودآگاه یک الگوی رفتاری با جنس مخالف در ذهن کودک نقش می‌بندد؛ دخترهایی که موفق می‌شوند بابا را تصاحب کنند، در بزرگسالی هم بیشتر سراغ مردان متاهل می‌روند و به شیوه‌های مختلف سعی می‌کنند مرد را از چنگ همسرش در بیاورند و با ارتباط برقرار کنند. از طرفی دیگر سردی و بی محبتی پدر هم می‌تواند همین قدر مخرب باشد و دختر در بزرگسالی به مردها اعتماد ندارد. یا به جبران محبت پدر با افراد نامناسب رابطه برقرار می‌کند یا روابط متعدد با جنس مخالف برقرار می‌کند. کیانی نژاد در پایان گفت : بهترین روش این است که بخصوص در سنین سه تا پنج سالگی پدر بی محابا به دخترش محبت کند و توجه نشان دهد. حتی شاید دخترها سعی کنند رفتارهای بزرگ تر‌ها را ( مثل مادر) تقلید کنند. مثلا آرایش کنند و به لباس و سر و وضعشان بیش از حد اهمیت بدهند. اشکالی ندارد! پدر نباید برخورد تندی نشان بدهد. بلکه از دخترش تعریف کند و بگوید چقدر زیبا شده است و چقدر او را دوست دارد. اما حتما لازم است که مرزها را مشخص سازد. به این ترتیب که در عین مهربان بودن با دختر مثلا وقتی می‌خواهد شب را در اتاق خواب والدین بخوابد، پدر ( نه مادر!) باید به او بگوید که اینجا اتاق خواب او و مادر است و حالا او می‌خواهد کنار مادر بخوابد. یا وقتی مثلا حین تماشای تلویزیون دختر می‌آید بین او و مادر بنشیند، با ملاطفت و مهربانی بگوید که دلش برای مادر تنگ شده و می‌خواهد قدری هم کنار مادر بنشیند و با او صحبت کند یا فیلم ببیند. این لحظات برای کودک بسیار دردناک و تلخ است. اما مطمئن باشید که آسیبی به روان او نمی زند. در واقع او برای رشد صحیح به این شکست احتیاج دارد. یاد می‌گیرد که نتوانسته است، پدر را مال خود کند و جایگاه واقعی پدر، مادر و خود را در می‌یابد.اقتصادآنلاين   ]]> روانشناسی کودکان Sat, 15 Jul 2017 17:00:29 GMT http://migna.ir/vdcfxmdj.w6dycagiiw.html چه برخوردی با شب ادراری کودکان داشته باشیم؟ http://migna.ir/vdca6eny.49n6u15kk4.html  به گزارش ميگنا گاهی در طول روز هنگام بازی، کودکان شلوار خود را خیس می‌کنند. در این مواقع مادر نباید وحشت‌زده برخورد کند.-شب‌ادراری کودکان ممکن است جنبه جسمی یا روحی- روانی داشته باشد اما متخصصان توصیه می‌کنند که کودکان مبتلا به این مشکل، در ابتدا به متخصصان مجاری ادرار مراجعه کنند. دکتر حمیدرضا دائمی، روان‌شناس، درباره شب‌ادراری کودکان تصریح کرد: دلایل شب‌ادراری در دو بعد جسمی و روانی قرار می‌گیرد. در بعد جسمی، یکی از دلایل شب‌ادراری می‌تواند مصرف آب زیاد، مصرف غذاهای مدر به‌ویژه قبل از خواب باشد. حتماً باید در ابتدا جنبه جسمی توسط متخصص مجاری ادرار کاملاً کنترل شود. اگر متخصص تشخیص داد که مشکلی ندارد، دیگر نیازی به درمان‌های دارویی و پزشکی نداریم و باید به دلایل غیرجسمی توجه کرد. در بحث جسمی می‌توان برای کودک برنامه گذاشت؛ مثلاً کودکی که زیاد شب‌ادراری دارد، باید در میان خواب بیدار و تشویقش کرد تا به سرویس بهداشتی برود. نباید در ساعات نزدیک به خواب کودک، خوراکی‌های مدر به او داد.   گاهی شب‌ادراری نشانه اعتراض کودک است او با اشاره به دلایل غیرجسمی شب‌ادراری گفت: بخش عمده دلایل غیرجسمی، موضوعات عاطفی است که به توجه والدین بازمی‌گردد. در این زمینه باید وارد موضوعاتی مانند ارتباط کودک با والدین شد. جای خواب فرزند مهم است که شاید چندان به این موضوع توجه نمی‌کنند. مثلاً چند فرزند در خانه زندگی می‌کنند و تخت‌های جدا دارند؛ جای یک کودک مناسب یا مشابه سایر کودکان نیست. نوع ارتباط والدین به‌ویژه مادر با کودک در طول روز خیلی مهم است. گاهی کودکان خود را کنترل نمی‌کنند و با این روش می‌خواهند اعتراض‌شان را نشان دهند و مادر را به زحمت بیندازند. تذکرهای مداوم برای اشتباهات و خطاهای کودک، اثراتی بسیار منفی دارد و می‌تواند شب‌ادراری را به دنبال داشته باشد.   در مواردی ارتباط والدین و کودک، فشارآور است این روان‌شناس با بیان این‌که گاهی ارتباط والدین به‌ویژه مادر با کودک، ارتباط فشارآور است، افزود: گاهی این ارتباط پیامی را انتقال می‌کند که تو خیلی اشکال داری و خطا می‌کنی. در این رابطه به‌صورت مداوم کودک زیر سؤال است و به او امر و نهی می‌شود. این حالت‌ها نشان می‌دهد که عاطفه مادر نسبت به کودک منفی است. در صورتی‌که کودکان با یک‌بار تذکر موارد منفی و چند بار دیدن و بیان کردن نکات مثبت، متوجه می‌شوند که موضوع منفی را نباید انجام دهند. خطاهای کودک را خیلی بزرگ نکنیم زیرا بین مادر و کودک فاصله عاطفی ایجاد می‌کند. وقتی فاصله عاطفی ایجاد شد، یکی از راه‌های مقابله، شب‌ادراری عمدی است. شب‌ادراری عمدی یکی از موضوعاتی است که در مراجعین دیده می‌شود و گاهی کودک خودش را آزاد می‌کند تا این زحمت به مادر منتقل شود.   مادر نباید وحشت‌زده برخورد کند دائمی در مورد چگونگی برخورد با شب‌ادراری کودک تأکید کرد: نوع برخورد در شب‌ادراری بسیار مؤثر است. مطمئن باشید کودکان بعد از 2 سالگی آرام‌آرام می‌آموزند که اندام‌های تناسلی را منقبض کنند و ادرارشان را نگه دارند. گاهی در طول روز هنگام بازی، کودکان شلوار خود را خیس می‌کنند. در این مواقع مادر نباید وحشت‌زده برخورد کند. حتی اگر می‌تواند کودک را راهنمایی و بغل کند و به سمت سرویس بهداشتی ببرد و اگر مقدار کمی از ادرار باقی مانده باشد، در آن‌جا تخلیه کند. چگونگی تعویض لباس کودک، نوع برخورد مادر و کلماتی که به کار می‌برد، در این زمینه بسیار مهم است. فکر نکنیم که کودکان افراد مجرمی هستند و خطای بزرگی را انجام داده‌اند. با تندی برخورد کردن اثراتی بسیار منفی دارد و حتی ممکن است ایجاد اضطراب‌هایی بکند که این اضطراب‌ها در دوره نوجوانی و جوانی هم به شکل‌های مختلف خود را نشان دهد.   «باز هم شلوارت را خیس کردی»؛ یعنی تو مقصری او به کلماتی که مادر بیان می‌کند اشاره کرد و افزود: زمانی که مادر می‌گوید: «باز هم شلوارت را خیس کردی»؛ یعنی تو مقصر هستی. تو اشتباه کردی و باز هم به حرف من گوش ندادی. ما عوامل جسمی و عاطفی را به عنوان یک مادر در نظر نمی‌گیریم و به کودک حمله می‌کنیم؛ به این معنا که مجرم و مقصر اصلی تو هستی. در صورتی‌که این‌طور نیست و در این زمینه عوامل جسمی و فیزیولوژیک، عاطفی و ارتباطی نقش دارند. این‌که کودک چه جایگاهی داشته باشد و مادر چه خلقی داشته باشد، همه مؤثر هستند. زمانی که به کودک می‌گوییم شلوارت را خیس کردی، به این معنی است که تو می‌توانستی خیس نکنی و خیس کردی. یعنی تو عمداً این کار را کردی. باید به مادران بگوییم که موضوعاتی مانند از شیر گرفتن و از پوشک گرفتن کودک و مستقل شدن او برای نگهداری ادرار و مدفوع، نیاز به حوصله و برخورد آرام و منطقی دارد.   کودک در حین بازیگوشی و خواب کنترلی روی ادرار خود ندارد این روان‌شناس با بیان این‌که کودک در حین بازی گوشی و خواب کنترلی روی ادرار خود ندارد، گفت: کودک در حین بازیگوشی فراموش می‌کند که‌ فشار ادرارش بیشتر می‌شود. از طرفی اندام‌های تناسلی‌اش هم مثل دوران نوجوانی و جوانی قوی نیست که بتواند کنترل کند. در خواب هم قدرت ارادی ندارد که بتواند ادرار خود را کنترل کند. گاهی ممکن است تخلیه ادرار اتفاق بیفتد و حتی نیمی از مثانه خالی شود. اما اگر متوجه چنین وضعیتی شدیم، باید نوع برخوردمان آرام باشد و به جای «تو شلوارت را خیس کردی.» بگوییم «آخ! آخ! شلوارت خیس شد»؛ یعنی منظورمان این است که تو تنها مقصر نیستی. من هم که دیشب حواسم به خوراکی‌های تو نبود، مسؤولم. با آرامش شلوارش را عوض می‌کنیم. حتی صحبت‌های دیگری مطرح می‌کنیم تا نشان دهیم حواس‌مان نیست که مشکل جدی و شدیدی رخ داده است.   شب‌ادراری زمینه‌ای بسیار عالی برای تربیت کودک است دائمی با اشاره به زمینه تربیتی که شب‌ادراری ایجاد می‌کند، ادامه داد: اتفاقاً شب‌ادراری، زمینه‌ای بسیار عالی برای تربیت کودک است. تربیت از این جهت که ما با خطاهای کودک به تندی برخورد نکنیم. خطاهایی که غیرعمدی است. حتی می‌گوییم اگر بچه وسیله‌ای را پرت می‌کند، به خاطر ناکامی است که ما به‌وجود آورده‌ایم. زیاد از حد به خواسته‌هایش توجه کردیم و حالا اگر یک خواسته‌ای را برآورده نکنیم، ممکن است چیزی را بشکند یا پرتاب کند. آن‌جا هم کودک مقصر نیست بلکه ما در ابتدا او را بد تربیت کردیم. به عنوان بزرگسالان مسؤول اصلی هستیم اما متأسفانه خودمان را نمی‌بینیم. اتفاقی که افتاده به عوامل زیادی بستگی دارد که چون ما این عوامل را نمی‌دانیم، به خودمان اجازه می‌دهیم به شخصیت کودک حمله کنیم. تصور می‌شود که چون کودک 4- 3 ساله کلام ما را می‌فهمد، پس باید به حرف‌مان نیز گوش کند. این حرف گوش کردن درباره کنترل ادرار مانند جابه‌جایی یک اسباب‌بازی نیست، بلکه به عوامل مختلفی بستگی دارد که در کنترل کودک نیست و کودک به صورت ارادی بر آن‌ها تسلط ندارد؛ بنابراین نباید او را مقصر اصلی قلمداد کرد.   اسلام به راحتی با این موضوع برخورد کرده است او به برخوردهای ساده اسلام در بحث عدم‌کنترل ادرار پرداخت و افزود: در دین اسلام آن‌قدر راحت با این موضوع برخورد می‌شود که با یک ظرف آب سه بار ریختن این فرش پاک می‌شود. اما گاهی این موضوع را آن‌قدر بزرگ می‌کنیم که فشار روانی را به کودک منتقل می‌کنیم و او را به عنوان کسی که مسبب این کار شده، مورد ضرب و شتم کلامی قرار می‌دهیم. کودکی در آغوش پیامبر(ص) و مادرش مشغول صحبت با پیامبر(ص) بوده. کودک در آغوش پیامبر خود را خیس می‌کند و مادر که متوجه می‌شود، پیامبر می‌گوید اصلاً کاری نداشته باشید و بگذارید کارش را بکند. پیامبر(ص) خیلی قشنگ برخورد می‌کنند. همه انسا‌ن‌ها و حیوانات وقتی ادرار یا مدفوع خود را دفع می‌کنند، احساس آرامش دارند. وقتی کودک یک قسمت از لباس را خیس کند یا تمام لباس را خیس کند، فرقی ندارد و بالاخره که باید کل لباس را شست.   در موضوعات مشکل‌زا جنبه روانی کودک رشد می‌کند این روان‌شناس درباره کودکانی که به‌صورت مستمر شب‌ادراری دارند، اظهار کرد: در مورد کودکی که دائماً شب‌ادراری دارد، می‌توانیم از روش‌های شرطی استفاده کنیم. مثلاً وقتی خیس شد از یک زنگ ملایمی استفاده کنیم که اگر کودک بیدار شد و حتی 10 درصد از ادرار باقی مانده، بتواند آن را در سرویس بهداشتی تخلیه کند. همین خیلی خوب است. ممکن است کودک بگوید مامان یک ذره مانده است. باید مادر بگوید اشکالی ندارد الان به دستشویی می‌برمت. او را در آغوش بگیریم. دستش را نکشیم. به شکلی رفتار نکنیم که همه بفهمند. آبرویش را نبریم. در موضوعات مشکل‌زاست که جنبه روانی کودک با نوع ارتباطی که از مادر می‌بیند، رشد می‌کند. وقتی کودک دچار مشکل می‌شود، ما باید عاطفه و آرامش و سعه‌صدر و آگاهی داشته باشیم.   استفاده از روش خاموشی یا تغافل دائمی با اشاره به میزان دفعات تذکر دادن به کودک بیان کرد: گاهی مادر در امور مختلف شروع به کنترل و تذکر مکرر می‌کند. در صورتی‌که کودک چندبار تذکر بشنود، متوجه می‌شود که این کار بد است. برای این‌که این کاری که مادر می‌گوید بد است را تکرار نکند، نباید از روش تذکر کلامی استفاده کرد. البته اگر آن خطا مثل شکستن یک لیوان، آسیب‌زننده است، باید سریع لیوان را از دستش گرفت. اما اگر آن خطا به‌طور مثال کلامی است یا مانند ادرار کردن در حین بازی یا در خواب یا موارد غیرعمدی است، در این موارد باید به جای تذکر دادن، تنبیه کردن، محروم کردن کودک از بازی، تلویزیون و پارک، از روش خاموشی استفاده کرد. روش خاموشی در اسلام با عنوان تغافل شناخته می ‌شود؛ یعنی خود را به غفلت و ندیدن زدن. او خودش می‌بیند چه کرده است.   کودکان از 3- 2 سالگی می‌توانند ادرار خود را کنترل کنند او درباره طبیعی یا غیرطبیعی بودن شب‌ادراری اظهار کرد: به‌طور کلی شب‌ادراری غیرطبیعی است. اگر نوع ارتباط خوب باشد، کودکان از 3- 2 سالگی می‌توانند ادرار خود را کنترل کنند. ممکن است گاهی هم در شب یا طی روز و در هنگام بازی کردن اتفاق بیفتد. مواردی که گاهی اتفاق می‌افتد را به‌عنوان بیماری یا رفتاری غیرطبیعی در نظر نگیریم. آن‌هایی که مستمر است، حتماً نیاز به بررسی روان‌شناختی افراد خانواده و کودک دارد که چه ارتباطی بین کودک و افراد خانواده به‌ویژه مادر وجود دارد. مقایسه‌های نابه‌جا تذکرات نا‌به‌جا و سختگیری‌های نا‌به‌جا همگی اثر دارد.   آمارها قابل تعمیم نیست این روان‌شناس با اشاره به نبود وضعیت آماری از شب‌ادراری کودکان افزود: اگر بخواهیم آماری در گروه تصادفی در نظر بگیریم، قابل تعمیم به کل نیست. به نظرم خانواده‌ها پیش از فرزندآوری حتماً باید آموزش‌هایی در زمینه برخورد با کودک داشته باشند. والدینی که در حضور کودک، پرخاشگری کلامی یا جسمی دارند، اثرات بسیار منفی روی کودک می‌گذارند که می‌تواند منجر به شب‌ادراری و مشکلات دیگر شود.   مرجع : نبض ما ]]> اخبار روان شناسی و روانپزشكی Sat, 08 Jul 2017 12:31:08 GMT http://migna.ir/vdca6eny.49n6u15kk4.html کودکم برهنه می‌شود چه کنم؟! http://migna.ir/vdcbw5ba.rhb8zpiuur.html سئوال: پسر 29 ماهه‌ای دارم که از حدود یک ماه پیش به مهد کودک می‌رود؛ من و همسرم به جدیت برای تربیت توالت او درتلاشیم اما پسرم گاهی اوقات بدون هیچ دلیلی برهنه می‌شود و اجازه نمی‌دهد لباسی به تنش کنیم، این وضعیت در مهد کودک نیست و ما هم در خانه هرگز چنین رفتاری نداشته‌ایم، لطفاً مرا راهنمایی کنید:--پاسخ مشاور: فرزند شما خواهان توجه است روان شناسان جلب توجه اطرافیان را بخشی از تحول بهنجار کودک می‌دانند چه بسا کودک از طریق اعمال خود،دنیای اطرافش را شناخته و بهترین رفتاری که او را به اهدافش نزدیک می‌سازد، کشف می‌کند حال اگر این رفتار سیر نامساعدی را طی کند بی‌تردید نشان از کمبودی مهم در زندگی کودک است؛ شاید در مورد کودک شما،نبود پررنگ در خانه، علت اصلی باشد اما با این حال، از آنجایی که رفتار فرزندتان موقعیتی است و در دیگر اماکن عمومی تظاهر ندارد می‌توان با قطعیت گفت که فرزند شما خواهان جلب نظر و توجه والدینش هست؛ ممکن است در دفعات اول انجام این کار، شما و همسرتان از سر تعجب بر این رفتار توجه کرده باشید یا خندیده باشید، این عمل باعث تقویت رفتار شده است یا آنکه در مقابل آن رفتار جبهه‌گیری کرده‌اید، او نیز متوجه نقطه ضعف شما شده و حال می‌خواهد از آن طریق شما را مستأصل خود گرداند. اگرچه گاهی تقلید از دیگران نیز می‌تواند به یادگیری و ادامه این رفتار دامن بزند. پس علت رفتار نامطلوب و عوامل تداوم دهنده آن را شناسایی کنید، سپس با انجام رفتارهایی که خلاف بر ادامه آن رفتار است آن را از خزانه رفتاری فرزندتان حذف کنید. بهتر است متفق‌القول با همسرتان یک روش را برای مواجهه انتخاب کنید، کودک شما باید متوجه شود که والدینش هر دو از این رفتار متنفرند. رفتار نامطلوب را نادیده بگیرید هر وقت کودکتان لباسش را درآورد به جای اینکه عصبی شوید و او را به صورت کلامی یا غیرکلامی مورد مؤاخذه قرار دهید، سریعاً حواسش را پرت کنید بهتر است از او بخواهید اسباب بازی مورد علاقه‌اش را بیاورد یا او را به موقعیتی دعوت کنید که برایش جذاب و خوشایند است. به او یک بار دستور دهید به او یک بار قاطعانه (جدی اما بدون خشم و عصبانیت) بگویید لباسش را بپوشد اگر این کار را نکرد بلافاصله بلند شوید لباس را به تنش کنید به سروصدای او بی‌توجه باشید، فقط سعی کنید لباسش را بپوشانید، ممکن است فرزندتان لجبازی کند و دوباره لباسش را درآورد در این صورت دوباره لباسش را بپوشانید اگر مجدداً تکرار شد او را بلند کرده و روی یک صندلی که صندلی تنبیه کودک است به مدت 2 دقیقه بنشانید. کودک باید بفهمد که شما در مقابل این رفتار او شوخی ندارید و اجازه تکرار آن را نخواهید داد. کمی صبر و حوصله خرج دهید و زود از کوره درنروید، شکست شما در دفعات اول طبیعی است باید بر ادامه کار مداومت داشته باشید اگر مستأصل شوید او برنده خواهد شد. *نسرین صفریروانشناس بالینی و مدرس دانشگاه روزنامه ايران-ضميمه ايران بانو   ]]> روانشناسی کودکان Mon, 03 Jul 2017 13:14:07 GMT http://migna.ir/vdcbw5ba.rhb8zpiuur.html چرا فرزندتان در درس ریاضی ضعیف است؟ http://migna.ir/vdci3ra5.t1azp2bcct.html وقتی کودک درس جدیدی یاد می‌گیرد، صبور نیستند و اگر ضعفی در فرزند خود ببینند، با آن برخورد می‌کنند و ممکن است واکنش‌های اشتباه و سرزنشی از خود نشان دهند. در زمینه اختلالات یادگیری خاص، بخش دیگری که می‌تواند با مشکل روبه‌رو شود، ریاضی و مفاهیم آن است. کودکان دارای این اختلال در یادگیری و یادآوری اعداد مشکل دارند و نمی‌توانند واقعیات پایه مربوط به اعداد را به خاطر بسپارند و در محاسبه کند و غیردقیق هستند و در نتیجه،‌ عملکرد آنها و کند بودنشان والدین را نگران می‌کند. این کودکان در مدرسه نیز با مشکل روبه‌رو می‌شوند و ممکن است از طرف گروه همسال خود پذیرفته نشوند. این مساله باعث می‌شود هنگام پرسش ریاضی دچار استرس شوند و نگران واکنش همکلاسی‌های خود باشند. سه عامل در فرآیند یادگیری موثر است که عبارتند از: آموزش مستقیم و کافی؛ زمان کافی برای تمرین و تکرار و تشویق مناسب. والدین و مراقبان کودک لازم است این سه عامل را به شکلی صحیح به کار گیرند تا یادگیری بدرستی صورت گیرد. برای رفع مشکل و دادن تمرین لازم است از تمرینات آسان شروع کنید. والدین باید متناسب با نوع ضعف کودک خود برای او وقت بگذارند و به جای سرزنش و مقایسه، کودک را با تمرینات مختلف سرگرم و مهارت در او ایجاد کنند. برای حل مشکل لازم است تا روی مفاهیم کم و زیاد، بزرگ و کوچک، دور و نزدیک، جلو و عقب، شناسایی جهت، خط کشیدن و سایر مفاهیم کار شود. در آموزش کودکان باید تاکید بر خود آموزی باشد. شرایطی را فراهم کنید که تکلیف خواسته شده به شیوه‌ای باشد که خود کودک به معنا و مفاهیم مربوط به ریاضی پی ببرد. همچنین آموزش مفاهیم ریاضی باید از اشیای واقعی و قابل لمس و مشاهده شروع شود. برای مثال از مهره، ژتون و نخود که کودک می‌تواند آنها را لمس کند، استفاده می‌شود و از او می‌خواهیم تا آنها را بشمارد و از آنها دو یا چند دسته مساوی، بزرگ‌تر و کوچک‌تر به وجود آورد. برای مفهوم دور و نزدیک نیز می‌توانید در قالب بازی از کودک بخواهید اشیای نزدیک و دور خودش را نام ببرد یا برای ادراک مفهوم عمق، ماسه خیس شده را در ظرف بریزید و یک قاشق کوچک و بزرگ در اختیار دانش آموز قرار دهید تا با زیر و رو کردن ماسه‌ها مفاهیم مربوط به عمق را یاد بگیرد. می‌توانید از کودک بخواهید از عدد یک تا عددی را که بلد است، بشمارد و سپس همان اعداد را به صورت معکوس بیان کند. دکتر مهرنوش دارینی دکترای روان‌شناسی و مشاورهجام جم ]]> روانشناسی کودکان Wed, 28 Jun 2017 20:43:52 GMT http://migna.ir/vdci3ra5.t1azp2bcct.html تفسیر نقاشی کودکان از نظر روانشناسی، بدانید! http://migna.ir/vdcezz8e.jh8zvi9bbj.html کودکان به این علت نقاشی می‌کنند که از حرکت و فعالیت لذت می‌برند و آن را نوعی رفتار بازی‌گونه به حساب می‌آورند و آن‌چه در ناخودآگاه دارند، روی کاغذ ترسیم می‌کنند. به همین دلیل می‌توانیم با بررسی نقاشی‌ها، به انگیزه‌ها و کارکردهای آن‌ها دست یابیم. نقاشی کردن کودک، اهمیت زیادی در رشد و تکامل بعدی مهارت‌های تصویری‌اش در آینده دارد. مجموعه نمادهای تصویری در نقاشی کودک موجب تسهیل یادگیری‌های بعدی‌اش می‌شود. به طور کلی، با بررسی نقاشی کودکان می‌توانیم به آزمون‌هایی برای سازگاری هیجانی آن‌ها دست‌ یابیم.  محل‌ ترسیم نقاشی کودک روی صفحه، بیان‌کننده موضوع‌های مختلف است. تمرین ورقه کاغذی در ابعاد 5/29×21 سانتی‌متر (A4) تهیه کنید و از کودکتان بخواهید آدمک یا هر چیز دیگری بکشد. سپس نقاشی او را به صورت زیر تقسیم‌بندی کنید.   راست بالا وسط بالا چپ بالا راست وسط وسط چپ وسط راست پایین وسط پایین چپ پایین کاغذ را عمودی در نظر بگیرید. چون معمولا درازای آدمک، بیش از پهنای آن است. حال اگر کودک شما، کاغذ را بچرخاند و ورقه را به صورت افقی قرار دهد و آدمک و موضوع نقاشی‌اش را در جهت افقی ترسیم کند، این واکنش به دو صورت تفسیر می‌شود: 1ـ نشان‌دهنده وجود یک حس عینی تحول‌یافته است. یعنی نیاز بیش‌تری به فضای پیرامونی دارد و نوعی مادی‌نگری و فقدان آرمان‌نگری در او وجود دارد. 2ـ هم‌چنین می‌تواند نشان‌دهنده نوعی تضادورزی باشد. به این معنی که دارای روحیه متناقض است و با انجام این عمل متضاد، به ثابت کردن شخصیت خود نیاز دارد.  نقاشی در صفحه اگر نقاشی کودکتان در سمت چپ قرار بگیرد، مربوط به گذشته اوست. سمت راست مربوط به آینده است. هرچه نقاشی کودک به سمت چپ گرایش داشته باشد، کودک تمایل دارد که هیجان‌ها و احساس‌های خود را به صورت مستقیم بیان کند و رفتاری کودکانه نشان دهد. کشیدن نقاشی در سمت راست صفحه، نشان‌دهنده مهار عقلی و تحول‌یافتگی کودک است. در کودکان راست دست، ناحیه چپ، نشان‌دهنده دلبستگی به مادر است و ناحیه راست، دلبستگی به پدر را نشان می‌دهد. در کودکان چپ دست، عکس این قضیه است.  پایین صفحه کاغذ، بیان‌کننده جهان تاریک مربوط به ناخودآگاه است و قلمروی زمینی و مرتبط با زندگی روزمره را نشان می‌دهد. چون این قسمت از صفحه کاغذ، معرف زمین است، عنصر حیات‌بخش را تشکیل می‌دهد. اگر کودک، خط زمین را در نقاشی‌اش ترسیم کند، گاهی نشان‌دهنده نیاز حسی به تغذیه و ایمنی جسمانی است.  قسمت بالای صفحه، معرف ارزش‌های برتر، جهان رؤیاها، خیال‌پردازی‌ها و آرزوهای کودک است. معمولا حدود 40درصد کودکان، در پنج سالگی، موضوع نقاشی (مثلا آدمک) را در مرکز ترسیم می‌کنند، 70 درصد در هفت سالگی و به همین صورت افزایش می‌یابد. اگر پس از هفت سالگی، آدمک ترسیم شده، خارج از مرکز صفحه باشد، می‌توان به وجود یک نابهنجاری اشاره کرد.  تناسب آدمک ترسیمی کودک شما نیز دارای اهمیت است. اگر آدمک، بزرگ باشد، به معنای اعتماد به نفس و احساس ایمنی و شکفتگی است و گاهی نشان‌دهنده ناتوانی در مهار خود است. اگر کودک، آدمکش را کوچک ترسیم کند، بیان‌کننده کم‌رویی و ترس است و معمولا آدمک، در نواحی خارج از ناحیه مرکزی صفحه ترسیم می‌شود.  آدمک‌هایی با سرهای بزرگ  در محدوده سنی سه و چهار سالگی، سر آدمک نسبت به تنه آن، بزرگ‌تر است. به این دلیل که جایگاه اعضای ارتباطی، یعنی چشم‌ها، دهان، بینی و گوش‌هاست.  سر برای این کودکان، بخش اصلی اندام انسان است. شاید به این دلیل که کودک می‌خواهد در داخل دایره (سر) اجزایی را بگنجاند و هنوز به آن مرحله از شناخت نرسیده، سر را بزرگ‌تر می‌کشد تا اجزا در آن جا شود. کودک، هر چه بزرگ‌تر می‌شود، نسبت تنه و سر آدمک متناسب‌تر می‌شود. در کودکان سه ساله، گاهی سر، تنه هم هست و دست‌ها و پاها به سر وصل می‌شوند. در این سن، بیش‌تر پاها ترسیم می‌شوند تا دست‌ها و بازوها و تکرار پاها در نقاشی‌ها بیش‌تر است.  نکته جالب دیگر در نقاشی کودکان، شفاف بودن آن است. برای مثال، اگر به کودک پنج یا شش ساله بگویید آدمکی ترسیم کند که پشت میز نشسته است؛ او این نقاشی را طوری ترسیم می‌کند که پاهای آدمک و تمام خط‌های میز، مرئی هستند و نقاشی او دارای شفافیت است. اگر به کودک چهار یا پنج ساله بگویید آدمکی روی اسب ترسیم کند، باز هم پاهای آدمک روی اسب، کاملا مشخص است.  ثبت فضا و نقطه دید در کودکان بزرگ‌تر دیده می‌شود. اگر به کودک هشت ساله بگویید آدمک را پشت میز ترسیم کند، آن را واقع‌بینانه ترسیم خواهد کرد؛ یعنی در نقاشی او، بخشی از پاهای آدمک مشخص می‌شود. خط‌ها  خط‌های نقاشی کودکتان نیز دارای اهمیت است. خط‌های پررنگ و ضخیم نقاشی، نشان‌دهنده تمایل به لذت‌های جسمانی و شهوت‌گرایی است. این مسئله، در مراحل رشد روانی جنسی فروید مطرح است. اگر خط‌ها آن‌چنان خشن باشند که تا پاره کردن کاغذ پیش روند، نارضایتی و پرخاشگری را نشان می‌دهند.  خط‌های کمرنگ در نقاشی، بیان‌کننده حساسیت، ملایمت و ظرافت است و گاهی کم‌رویی و نداشتن اعتماد به نفس و تردید کودک را نشان می‌دهد.  گاهی فشاری که کودک روی کاغذ می‌آورد، در قسمت‌های مختلف نقاشی، متفاوت است؛ یعنی در قسمتی از نقاشی، کمرنگ و در قسمت دیگر، پررنگ ترسیم می‌شود؛ برای مثال، ممکن است لب‌های آدمک یا چشم‌های آدمک، خط‌های ضخیم داشته باشد. این مسئله، نشان‌دهنده ناحیه‌ای است که تعارض را در کودک برمی‌انگیزد. کنش درونی، کودک را وادار می‌کند خط‌ها را پررنگ کند، آن‌ها را سایه‌دار ترسیم کند و حتی گاهی دور نقاشی خود، یک دایره حفاظتی ترسیم کند.  اگر کودک شما، خط‌ها را استوار و مستقیم ترسیم کند، نشان‌دهنده اعتماد به نفس، مصمم بودن و تأثیرناپذیری اوست. در حالی که خط‌های منقطع، در نقاشی کودک تأثیرپذیر، مردد و کمال‌جو دیده می‌شود.  اگر در نقاشی کودک، نقطه‌گذاری دیده شود، نشان‌دهنده داشتن مادری عصبی و بهانه‌جوست. هم‌چنین نشان‌دهنده مقابله با احساس گناهکاری ناشی از ادرار بی‌اختیار است. خط‌های موازی، ‌سایه‌ها و چهارخانه‌ها، در نقاشی کودکان مضطرب دیده می‌شود. سایه‌ها و رنگ‌های خاکستری، نشان‌دهنده افسردگی است، البته اگر زیاد باشد و تکرار شود. مدت زمانی که کودک به سایه زدن اختصاص می‌دهد، بیش‌تر از خود سایه‌ها مهم است.  خط‌های شکسته و زاویه‌دار: نشان‌دهنده چابکی، خشم، ناآرامی، مردانگی و نیروست. در حالی که خط‌های منحنی و انحنادار، ابتدایی‌تر هستند و ملایمت، ‌مسالمت، تبعیت‌جویی، زنانگی، خوددوستداری و نرمش را نشان می‌دهند. حلقه‌هایی که به دور یک محور می‌چرخند، از شکل‌های زاویه‌دار هندسی، ابتدایی‌تر هستند. کشیدن چنین خط‌هایی، تا چهار سالگی، بهنجار هستند. در صورتی که ترسیم آن‌ها ادامه یابد، می‌تواند نشانه‌های روان‌گسیختگی را بروز دهد.  خط‌های راست: نشان‌دهنده آرامش، وقار و بی‌انعطافی است.  خط‌های سرازیر: نشان‌دهنده بدبینی، افسردگی، خستگی و مرگ است.  خط‌های سربالا: شادی، زندگی و انفجار احساسات شدید را نشان می‌دهد.  خط‌خطی کردن و پاک کردن‌های زیاد: آشکارکننده نامصمم بودن، نارضایتی از خود و احساس حقارت است. لکه‌ها و سیاه کردن‌ها، احساس گناهکاری را نشان می‌دهند. اگر نقاشی کودک، حالتی کثیف و درهم ریخته داشته باشد، یعنی او، کودکی است که در مرحله مقعدی (مرحله‌ای که کودک، مدفوع خود را نگه می‌دارد و از این کار لذت می‌برد) وجود دارد تثبیت شده است، اما این تثبیت در کودکانی که نقاشی آن‌ها، تمیز و دارای نظم است، گرایش‌های وسواسی را نشان می‌دهد. در سن‌های بالاتر، تمیزی می‌تواند به دلیل جلب رضایت بزرگ‌ترها باشد.  بخش‌هایی که سفید گذاشته می‌شوند، نشان‌دهنده مرزها و فاصله‌گیری‌هاست و با توجه به فضای ترسیمی باید تفسیر شوند.  نی نی بان ]]> روانشناسی کودکان Thu, 22 Jun 2017 16:51:57 GMT http://migna.ir/vdcezz8e.jh8zvi9bbj.html آسیب‌های روانی تحقیر و مسخره کردن کودک http://migna.ir/vdca66ny.49n6y15kk4.html رابطه امن والد ـ فرزندی یک عشق بی‌قید و شرط برای مراقبت و نگهداری است. در رابطه عاطفی سالم با کودک، شما پیوندی عمیق و مثبت با کودک ایجاد می‌کنید. والدینی که واقعا فرزندشان را دوست دارند اشتباه کودک را با ارائه یک الگوی رفتاری درست اصلاح می‌کنند. آنها کودک را بخاطر اشتباه، تحقیر نمی‌کنند و او را نادیده نمی‌گیرند. پیام آنها به فرزندشان این است: «رفتارت را نمی‌پسندم اما همچنان دوستت دارم».‏  آیا تا به حال کودکتان را مورد تحقیر و تمسخر قرار داده‌اید؟ آیا می‌دانید آسیب‌های روانی آزارهای عاطفی و کلامی همواره با فرزندتان باقی خواهند ماند؟ مشکل والدینی که کودکانشان را با غرولند زیاد، تحقیر کلامی، فحاشی و کوچک‌کردن نام و هویت او مورد آزار قرار می‌دهند این است که آنها اصلا متوجه عوارض و عواقب آنچه می‌گویند نیستند.‏ آزارهای کلامی بیش از هر چیز هویت و اعتماد به نفس کودک را ویران می‌کند. پس از یک دوره طولانی قرار گرفتن در معرض خشونت‌‌های کلامی کودک توانایی برقراری ارتباط سالم با دیگران را از دست می‌دهد. او دچار بی‌اعتمادی می‌شود و در توسعه مهارت‌های اجتماعی و تحصیلی ضعیف می‌شود. آزارهای کلامی و عاطفی به اندازه خشونت‌های فیزیکی و بی‌توجهی به تغذیه سالم کودک را در معرض خطر قرار می‌دهد.‏ چگونه کودک در معرض آزارهای کلامی قرار می‌گیرد؟ شما ممکن است کودک را با چنین رفتارهایی مورد آزار و خشونت کلامی قرار بدهید‎:‎ ـ کودک را تحقیر کنید و اسامی و عناوین تحقیرکننده‌ای را به او نسبت بدهید؛ مثلاً کودک را احمق، بی‌عرضه، زشت، لاغرمردنی یا چاق بنامید.‏ ـ پشت‌سر کودک بدگویی کنید؛ مثلا به والد دیگرش از رفتارهای او با لحن و کلام آزاردهنده انتقاد کنید؛ در حالی‌که او صدای شما را می‌شنود.‏ ـ وجود و هویت او را با نفرین یا آرزوهای بد زیر سوال ببرید. مثلاً بگویید «کاش اصلا تو را به دنیا نمی‌آوردم» یا «باید بچه دیگران می‌شدی»؛ چنین گفته‌هایی در کودک این احساس را ایجاد می‌کند که کسی او را نمی‌خواهد.‏ ـ تهدید به کتک‌زدن یکی از بدترین روش‌های خشونت و آزار کلامی است. گفتن جمله‌های تهدیدآمیزی مثل «الان حسابت را می‌رسم» یا «صبر کن پدرت بیاید» و قرار دادن کودک در موقعیت ناامنی و ترس خشونت‌آمیز است.‏ ـ ایجاد احساس گناه و متهم کردن کودک با گفتن جمله‌هایی مثل «اگر تو را نداشتم زندگی‌ام بهتر بود» و یا «وجود تو دردسر است» یا «اگر بهتر رفتار می‌کردی خواهرت را هم دچار مشکل نمی‌کردی» همگی تهدیدآمیز و نشانه آزارهای کلامی هستند.‏ ـ متلک انداختن به کودک با گفتن جمله‌ای مثل «چقدر باعرضه‌ای» در موقعیتی که کودک نتوانسته کاری را به درستی انجام بدهد یا کودک را باهوش خطاب کردن وقتی او نمره‌های خوبی نگرفته خشونت کلامی به حساب می‌آید. کودک به راحتی معنای ضمنی حرف شما را می‌فهمد.‏ ـ والدینی که به یکدیگر به راحتی توهین، تحقیر و فحاشی می‌کنند در واقع کودک را نیز مورد خشونت کلامی خود قرار می‌دهند. در یک مطالعه در دانشگاه مریلند مشخص شده است کودکانی که شاهد خشونت‌های کلامی والدین خود نسبت به یکدیگر هستند بیشتر دچار افسردگی، اضطراب و مشکلات شخصیتی می‌شوند.‏ کودکی که در معرض خشونت کلامی است را شناسایی کنید آزارهای کلامی به سرعت اثر خود را در رفتار کودک نمایان می‌کنند. کودکی که در معرض این نوع خشونت است معمولا تصویر اشتباهی از خودش دارد. او همه آنچه از والدینش می‌شنود را تکرار می‌کند. مثلاً خودش را احمق، بی‌عرضه خطاب می‌کند و یا می‌گوید «کسی دوستم ندارد». کودکی که دچار افسردگی، پریشان‌حالی و ناامیدی است نیز در واقع تصویر اشتباهی ازخودش دارد.‏ همچنین او خود را در معرض آسیب‌های فیزیکی خود خواسته قرار می‌دهد. او ممکن است به خودش صدمه بزند و یا رفتارهای پرخطری نشان بدهد تا بار تحقیر و فشار عصبی را کم کند.‏ کودکانی که در معرض خشونت‌های کلامی قرار می‌گیرند معمولاً رفتارهایی ضد اجتماع دارند. این کودکان بیشتر پرخاشگری می‌کنند، دیگران را آزار می‌دهند و بدرفتاری‌های بیشتری نسبت به کودکان در سن و سال خود دارند. علاوه براین آنها در رشد و توسعه مهارت‌ها تاخیر دارند. این کودکان در مهارت‌های فردی، تحصیلی، اجتماعی و رفتاری بسیار ضعیف عمل می‌کنند و همگام با گروه سنی خود پیش نمی‌روند. آنها معمولاً خشم ناشی از تحقیر را با رفتارهای عصبی، شب‌ادراری، کابوس‌های شبانه و مقابله به مثل نشان‎ ‎می‌دهند.‏ تاثیر ماندگار خشونت کلامی فراموش نکنید که خشونت‌های کلامی شما هرگز فراموش نمی‌شوند. صدای شما برای همیشه باقی می‌ماند. یک لحظه چیزی را می‌گویید و به نظرتان می‌آید که تمام شده است اما واقعاَ اینطور نیست. آنچه که می‌گویید می‌تواند تبدیل به اندوهی ناتمام شود. کودک شما با کلام‌های تحقیر‌آمیز دچار کمبود اعتماد به نفس، ترس و اضطراب، افسردگی، احساس بی‌کفایتی و ناامیدی می‌شود.‏ پیش می‌آید که والدی از فرزندش عصبانی بشود و حرفی بزند که نباید. اما اگر شما نسبت به چیزی که به فرزندتان در موقع خشم گفته‌اید احساس پشیمانی نمی‌کنید، آن را عادی می‌دانید و فحاشی کردن و کوچک شمردن او برایتان آسان است باید متوجه رفتارتان و آسیب‌های روانی کاری که می‌کنید باشید. اگر نمی‌توانید خشم‌تان را کنترل کنید. بهتر است با رفتار درمانی و استفاده از روش‌های کنترل خشم خود را اصلاح کنید.‏ بهتر است بفهمید که چه چیزی باعث می‌شود فرزند کوچک خود را در معرض این نوع آزار قرار بدهید. آیا فکر می‌کنید آزار کلامی یک شیوه موثر تربیتی است؟ آیا این یک راه برای تخلیه فشارهای عصبی خودتان است؟ آیا دچار استرس هستید؟ آیا نمی‌توانید احساسات قوی و شدید خود را کنترل کنید؟ آیا خودتان در معرض خشونت کلامی قرارگرفته‌اید؟ دلیل مشکلات خود را بفهمید و به فکر راه حلی برای آن باشید. به احتمال زیاد شما نیاز به یک رفتار درمان یا روان‌شناس و روانپزشک خواهید داشت. این بسیار ارزشمند است که این مشکل را در خودتان بپذیرید و بخاطر خود و فرزندتان قدمی برای اصلاح آن بردارید. زندگی آینده فرزندتان چیزی است که شما می‌سازید. او را دچار اندوه ناتمام نکنید.‏     ضمیمه خانواده روزنامه اطلاعات ]]> روانشناسی کودکان Sat, 17 Jun 2017 17:53:50 GMT http://migna.ir/vdca66ny.49n6y15kk4.html روانشناسی نوزادان شش ماهه، فریبکارهای کوچک http://migna.ir/vdchwznk.23nzxdftt2.html بررسی‌ها در دانشگاه پورتسموث نشان می‌دهد، کودکان از شش ماهگی نحوه فریب دادن اطرافیان خود را یاد می‌گیرند و از این سن به سرعت یاد می‌گیرند که چطور با تکنیک‌هایی مانند گریه یا خنده ساختگی، توجه بزرگترها را به خود جلب کنند  به گفته محققان در هشت ماهگی، این تاکتیک‌ها پیچیده‌تر می‌شود و به‌صورت کارهایی مانند پنهان کردن فعالیت‌های ممنوع شده یا تلاش برای منحرف کردن توجه والدین ظاهر می‌شود. بخش عظیمی از رفتار های کودک که ما آن را دروغ می پنداریم ناشی از تخیلات و دنیای خیالی اوست.  اما آنچه ما بزرگترها وظیفه داریم این است که زمینه را برای نیاز آنها به فریب دادن فراهم نکنیم. به عنوان مثال زمانی که کودک با راست گفتن و اظهارات درست از اعمال خود بدون هیچ پنهان کاری  با شما صحبت می کند و شما با سرزنش و دروغ یا خیال تنبیه از او استقبال می کنید. او تشویق می شود تا بار دیگر آن قسمت از رفتار را برای شما تعریف کند که به نفعش باشد و احساس خوبی را در شما به وجود آورد.  و یا زمانی که با مشاهده رفتار فریب کارانه اطرافیان بزرگتر و نتایج سود آور آن مواجه می شود، می آموزد که دروغ نیز می تواند بخشی مفید در زندگی محسوب شود.  در عین حال باید در نظر داشته باشید که بخش عظیمی از رفتار های کودک که ما آن را دروغ می پنداریم ناشی از تخیلات و دنیای خیالی اوست و ما با زدن برچسب، به آنها آموزش می دهیم که او هم می تواند دروغ بگوید و دروغ بخشی از رفتار های او را تشکیل می دهد.  تبيان ]]> اخبار روان شناسی و روانپزشكی Sat, 17 Jun 2017 13:12:18 GMT http://migna.ir/vdchwznk.23nzxdftt2.html تلاش کودک‌تان را ستایش کنید نه ضریب هوشی‌اش http://migna.ir/vdcb08ba.rhb8gpiuur.html آنچه که عملکرد بالا را از عملکرد پایین جدا می سازد، نوعی بارقه الهی نیست. یافته های اخیر نشان می دهند که عواملی بسیار خسته کننده تر (ولی در نهایت قابل کنترل تر) وظیفه این جداسازی را بر عهده دارند. با کنترل همه شرایط، می توان این عوامل را تلاش نامید. روی تمرین هایی که انجام می شود، تامل کنید. از منظر روان شناختی، تلاش، قسمتی از اراده است که روی توجه فرد متمرکز است و علاوه بر آن، وظیفه تقویت این تمرکز را هم بر عهده دارد. در ضمن، تلاش، فعالیت هایی مثل کنترل حرکت های ناگهانی و توانایی مداوم برای به تاخیر انداختن خشنودی را شامل می شود. به نظر می رسد مثل کارکرد اجرایی، از عناصر خاصی تشکیل شده است. چگونه می توانید متوجه شوید که فرزندتان چنین تلاشی را انجام می دهد؟ به طرز شگفت آوری این امر بستگی به این دارد که چگونه تشویقش کنید. شیوه تشویق تان مشخص می کند که در آینده، کودک تان چه درکی از موفقیت خواهد داشت. در اینجا نمونه هایی می آوریم تا نشان دهیم والدین کجا مرتکب اشتباهاتی مشابه می شوند. یکی از این اشتباهات، اغلب ناراحت کننده ترین چهره ها را به وجود می آورد؛ به گونه ای که معلم کودک هم می تواند آن را ببیند: کودک باهوشی که از یادگیری و آموختن متنفر است. مثالی که در این زمینه به آن می پردازیم در مورد اتان، پسر سختکوش یکی از اساتید برجسته دانشگاهی سیاتل است.   والدین اتان دائم به او می گفتند که چگونه باید تبدیل به متفکری برجسته شود: «تو خیلی باهوشی! هر کاری که بخواهی می توانی انجام دهی اتان. ما به تو افتخار می کنیم.» هر وقت امتحان ریاضی، دیکته یا هر امتحان دیگری داشت این جملات را به او می گفتند. مداوم و با بهترین نیات دستاوردهای اتان را به بعضی ویژگی های ذاتی قدرت فکری اش، ربط می دادند. محققان به این کار «توسل به ذهنیت های ثابت» می گویند. پدر و مادر اتان اصلا نمی دانستند که این شکل از تشویق چقدر مضر است. اتان کوچک به سرعت یاد گرفت که هیچ پیشرفت آکادمیکی نیازمند تلاش نیست؛ بلکه به استعدادی نیاز دارد که او آن را دارد. وقتی وارد دبیرستان شد، از موضوعاتی که نیاز به تلاش داشتند، فرار می کرد. دیگر نمی توانست موفق شود و برای اولین بار اشتباهاتی مرتکب شد ولی این اشتباهات را به عنوان فرصتی برای پیشرفت نمی دید. با وجود این، اتان پسر باهوشی بود چون به طرز عجیبی می توانست همه چیز را درک کند ولی اگر چنین توانایی نداشت، این مفهوم به ذهن می رسید که دیگر باهوش نیست.   به این علت که اتان نمی دانست چه عواملی باعث موفقیت اش می شود، وقتی شکست می خورد هم نمی دانست چه کار باید انجام دهد. خیلی از مواقع قبل از این که دلسرد شوید و افسردگی به سراغ تان بیاید، لازم نیست که همه چیز را خراب کنید. اتان کاملا به سادگی دست از تلاش کردن کشید و نمراتش افول کرد. چه اتفاقی می افتد وقتی به کودک تان می گویید: «تو خیلی باهوشی.» تحقیقات نشان می دهند که ماجرای تاسف انگیز اتان نمونه ای از کودکانی است که مدام برای خصوصیات ثابت شان تشویق می شوند. اگر کودک تان را به این شیوه تشویق می کنید، احتمالا این سه اتفاق می افتد: اول، کودک تان شروع به دیدن اشتباهاتش به عنوان شکست می کند به این علت که شما به او گفته اید موفقیتش ناشی از برخی توانایی های ثابتش بوده؛ بدون این که بخواهد روی آنها کنترلی داشته باشد. کودک شما به این فکر خواهد کرد که شکست هم حقیقتی ثابت و بلاتغییر است؛ از این رو شکست را به عنوان ناتوانی خودش می بیند و موفقیت را به عنوان استعداد می بیند، در حالی که می تواند آن را نتیجه تلاش های خودش بداند.   دوم، شاید به عنوان عکس العمل به اتفاق نخست، بیشتر بخواهد که باهوش تر به نظر بیاید تا این که واقعا دنبال یادگیری موضوعی باشد. اگرچه اتان پسر باهوشی بود، ولی بیشتر تلاشش در این جهت بود که خودش را برای کسانی که به او اهمیت می دادند، باهوش نشان دهد و به فرایند یادگیری، کمتر توجه می کرد.) سوم، کودک شما، دیگر چندان مایل نخواهد بود که دلیل کمبودهایش را متوجه شود و تلاشی انجام دهد. چنین کودکانی، اوقات وحشتناکی را به منظور اعتراف به اشتباهات شان، سپری می کنند و به سادگی در معرض خطرِ شکست خوردن قرار می گیرند. در عوض چنین چیزی باید گفت: «تو واقعا سخت تلاش می کنی.» پدر و مادر اتان چه کار باید می کردند؟ تحقیقات راه حل ساده ای را پیش روی ما می گذارد. به جای تشویق کردن اتان به خاطر هوشش باید برای سختکوشی اش تشویقش می کردند. در ضمن نباید به او می گفتند: «ما به تو افتخار می کنیم چون تو خیلی باهوشی.» بلکه بهتر بود می گفتند: «ما به تو افتخار می کنیم که این قدر سخت تلاش می کنی.» این جملات بیشتر معطوف به تلاش های قابل کنترل است تا به استعدادهای غیرقابل تغییر. به چنین عملی تشویق به «ذهنیت رشد» می گویند. بیشتر از 30 سال مطالعه نشان می دهد کودکانی که با شیوه «ذهنیت رشد» تربیت می شوند، نسبت به آن دسته از همسالان شان که با شیوه «ذهنیت های ثابت» پرورش پیدا می کنند، نمرات بالاتری در موفقیت های آکادمیک کسب خواهند کرد. در ضمن در زندگی بزرگسالی شان، عملکرد بهتری دارند. تعجب آور نیست. کودکان رشد یافته با ذهنیت رشد، نگاه جدیدی به شکست دارند و اشتباهات شان را دوباره تکرار نمی کنند. آنها اشتباهات شان را به عنوان مسائلی می بینند که به سادگی قابل حل است؛ بعد دوباره به کارشان ادامه می دهند. در آزمایشگاه و همین طور در مدرسه، به نسبت، کودکان رشد یافته با این ذهنیت، وقت بیشتری را صرف وظایف مشکل تر می کنند و در بیشتر مواقع از عهده این وظایف بر می آیند. کودکانی که مدام برای سختکوشی شان تشویق می شوند به نسبت کودکانی که برای هوش شان تشویق می شوند، 50 تا 60 درصد مساله های خیلی سخت ریاضی را با موفقیت حل می کنند. کارول دیوک، محققی برجسته، این موضوع را در مورد عده ای از دانش آموزان بررسی کرد. آنها از نظراتی مثل «بهتر است سرعت کارم را کم کنم و تلاش کنم تا این موضوع را کشف کنم» و همین طور از جملات خوشایندی مثل «چالش را دوست دارم» استفاده زیادی کرده بودند. به این علت که معتقد بودند اشتباهات شان به خاطر تلاش کم است نه نداشتن توانایی یا استعداد. دانش آموزان می دانستند که اشتباهات شان با تلاش شناختی بیشتری، به سادگی قابل جبران است. بچه هایی که به واسطه تلاش های شان تشویق می شدند، نسبت به بچه هایی که به واسطه هوش شان تشویق می شدند، 50 درصد بهتر مسائل ریاضی را حل می کردند.   *بخشی از یک کتاب در دست چاپ: «چگونه فرزند شما آینده ای موفق خواهد داشت؟» مجله پنجره خلاقیت - ترجمه شادی حسن پور ]]> روانشناسی کودکان Tue, 13 Jun 2017 23:39:57 GMT http://migna.ir/vdcb08ba.rhb8gpiuur.html علت اختلال استرس پس از سانحه در کودکان چیست؟ http://migna.ir/vdcaawny.49n6a15kk4.html سال‌هاي اوليه رشد، در سازگاري بعدي اهميت دارند و وجود مشکلات در خلال اين سال‌ها، زمينه ساز ناسازگاري در سال‌هاي بعدي را فراهم مي‌کند.  مشکلات رواني در کودکي، حتي اگر موقت و گذرا باشد، احتمال دارد که پيامدهاي جدي در برداشته باشد؛ زيرا ممکن است که يادگيري و رشد کودک را مختل کند. از جمله‌ اين قبيل مشکلات، استرس پس از سانحه (PTSD) مي‌باشد که به دنبال وقوع يک رويداد آسيب‌زاي شديد (زلزله، تصادف و...) بروز مي‌کند. استرس پس از سانحه، سندرمي است که پس از مشاهده، درگير شدن، تجربه‌ مستقيم يا شنيدن يک عامل استرس‌زا و آسيب‌زاي شديد روي مي‌‌دهد، که مي‌تواند منجر به مرگ واقعي يا تهديد به مرگ يا وقوع يک سانحه جدي باشد.  کودکان نسبت به اين تجربه‌ها احساس ترس و درماندگي مي‌کنند ولي اغلب با رفتارهاي آشفته و حاکي از بيقراري واکنش نشان مي‌دهند و مدام تلاش مي‌کنند از يادآوري رويداد و سانحه اجتناب کنند. کودکان اين حوادث را به اشکال مختلف تجربه مي‌کنند. ممکن است کودکي مستقيما در معرض حادثه‌اي همچون سوء‌‌استفاده جنسي، تصادف، سوانح طبيعي و... قرار گرفته باشد يا درباره‌ وقوع اين حوادث از ديگران شنيده باشد . به طور کلي افرادي که چنين رويدادهايي را تجربه مي‌کنند حتي در مورد کودکان، بيشتر از اين که ما بتوانيم تجربه آنها را تصور کنيم و احساسات آنها را درک کنيم که در آن لحظه چه احساسي داشته‌اند، از آن واقعه رنج مي‌برند. همين امر وجه تمايز استرس پس از سانحه با ساير حوادث زندگي است. بنابراين تلاش در جهت درک وضعيت فردي که استرس پس از سانحه را تجربه کرده، کار چندان ساده‌اي نيست. واکنش‌ به اين حوادث به هر شکلي که اتفاق افتاده باشد متفاوت است. الگوي آسيب‌پذيري به استرس از کنش متقابل فعال بين آمادگي‌هاي ارثي و ديگر عوامل بيولوژيکي متفاوتي در واکنش به استرس‌هاي روزمره متولد مي‌شود.  اما تاثير اين وقايع روي کودکان به فاکتورهاي مختلفي از جمله نوع حادثه، شدت، محيطي که حادثه در آن اتفاق افتاده، تداوم و تسلسل وقايع، سني که کودک در معرض چنين حادثه‌اي قرار گرفته و احتمالا بي‌دفاع بوده است، رويدادهاي آسيب‌زاي قبلي، طي کردن دوران پس از حادثه ، نحوه‌ دلبستگي کودک، به مادر يا مراقبان اوليه بستگي دارد. کودکاني که در محيط خانواده خود در معرض خشونت و ضرب و جرح قرار دارند، حتي خشونت‌هايي که منجر به مرگ يکي از اعضاي خانواده مي‌شود؛ بيشتر مستعد آشکار کردن نشانه‌هاي استرس پس از سانحه هستند. همچنين کودکاني که در محيط زندگي شاهد طلاق والدين يا جدايي همراه با مشاجرات طولاني آنها مي‌باشند، يا توجه به شرايط زندگي قبل و پس از طلاق، احتمال بروز اين نشانه‌ها افزايش مي‌يابد . طبق نظر متخصصان اکثر کودکان پيش‌دبستاني، براي سازگاري مجدد بعد از طلاق ، به يک دوره 2 تا سه ساله نياز دارند، آنها ممکن است پرخاشگري و افسردگي، نافرماني و مشکلات ارتباطي با همسالان ظاهر سازند. به‌طور کلي کودکان زير 11 سال در برابر نشانگان استرس پس از سانحه ، آسيب‌پذيري بيشتري نشان مي‌دهند. در اين ميان خردسالان ممکن است علايمي از قبيل تاخير در رشد زبان و ناتوانايي‌هاي يادگيري و گفتاري بيشتري بروز مي‌دهند. نشانه استرس پس از سانحه ممکن است خود به خود پس از مدتي کاهش يابد، اما مجددا ماه‌ها يا سال‌ها بعد از وقوع سانحه آشکار شود. در اين مدت عوامل مختلفي از قبيل سابقه خانوادگي، تجربيات دوران کودکي، ويژگي‌هاي شخصيتي و ناراحتي‌هاي رواني پيشين مي‌تواند در بروز و تشديد نشانگان موثر باشد.  علائم استرس پس از سانحه (PTSD) در کودکان 1- ناآرامي و بي‌قراري، رفتارهاي پرخاشگرانه، احساس‌ بيزاري از ديگران. 2- گوشه‌گيري و مشکلات در روابط بين فردي به سختي انس گرفتن با ديگران (به ويژه وقتي کودک مورد سوء استفاده جنسي يا جسمي قرار گرفته باشد) 3- احساس گناه و شرمزدگي، بي‌احساسي و فقر هيجاني که از طريق جمع کردن خود و انقباض عضلات صورت مي‌گيرد.  4- واپس‌روي‌هاي رشدي (بازگشت به رفتارهاي اوليه کودکان، شب‌اداري مکيدن شست و...)  5- رفتارهاي تهييجي و برانگيختگي بيش از حد (حالت گوش به زنگ بودن که به محض مواجه شدن با محرک تنش‌زا شوکه مي‌شود.)  6- اختلال خواب، کابوس و خواب‌هاي ترسناک (روياهاي هولناک بدون محتواي مشخص)  7- اجتناب از افکار و احساسات و حتي اماکني که وقايع ناخوشايند را براي کودکان ياد‌آوري مي‌کند.  8- تکرار خاطره‌هاي آسيب‌زا از قبيل مزاحمت تجاوز و ... در ذهن کودکان.  9- تمايل بازي‌هاي تکراري پيرامون حادثه‌اي که تجربه کردند.  10- دشواري‌هاي يادگيري، مشکلات در تمرکز و تکاليف درسي درمان و توصيه‌ها:  فرآيند درمان کودکان مبتلا به PTSD تلفيقي از دو رويکرد شناختي رفتاري مداخلات رفتاري شامل: آموزش نحوه‌ي مواجه‌ي موثر با ترس‌ها، اجتناب از اماکن يا افرادي که وقايع را يادآوري مي‌کند، مي‌باشد ؛ همچنين استفاده از تکنيک آرام بخش، پذيرش احساسات کودکان در کاهش نشانگان استرس پس از سانحه موثر است والدين چنين کودکاني مي‌بايست پس از مشاهده ي علايم فوق که بيش از يک ماه تداوم مي‌يابد و منجر به اختلال در عملکرد کلي کودکان (تحصيلي، رفتاري و...) مي‌شود نسبت به درمان آن اقدام نمايند.    تبيان   ]]> روانشناسی کودکان Mon, 12 Jun 2017 06:54:56 GMT http://migna.ir/vdcaawny.49n6a15kk4.html راهکارهای کاهش ترس کودکان از تاریکی http://migna.ir/vdcjiyex.uqevyzsffu.html یکی از ترس هایی که بین بیشتر کودکان عمومیت دارد، ترس از تاریکی است. معمولا این ترس بین سنین 3 -2 سالگی آغاز می شود و ضمن تداوم در سالهای بعد قدری کاهش می یابد، ولی تا حدود 10-12 سالگی نیز ادامه پیدا می کند. یکی از مواردی که منجر به ترس کودک از تاریکی می شود، زمانی است که پدر و مادر و یا نزدیکان کودک به عنوان تنبیه از او می خوهند تا در اتاق تاریک مثل انباری، زیرزمین، و غیره که موجب ترس و وحشت او می شود، تنها بماند. نکته دیگر آن است که فضای منزلی که کودک در آن زندگی می کند و یا اتاق آشنای کودک، در وضعیت های تاریک و روشن جلوه های متقاوتی دارد. کودکی که در مرحله رشد تصورات خیالی است به راحتی می تواند از هر چیزی در تاریکی برای خود هیولایی بسازد و از آن هیولای خیالی خود بترسد. گاهی ترس از تاریکی صرفا معمول این نکته است که کودک نمی تواند در تاریکی چه باید بکند. گاهی نیز عادت ترس کودک از تاریکی آن است که نمی تواند مادر، پدر و یا شخص مراقب خود را ببیند. در صورتی که اگر این فرد دستش را به کودک بدهد، ترس کودک از بین خواهد رفت. در برخی موارد، ترس کودک از تاریکی، ناشی از تصورات ذهنی او درباره دزد و موجودات خیالی ای است که از اطرافیان خود می شنود و یا گاهی خواب می بیند. از نظر یک کودک 6 ساله، تاریکی مظهر هیولاها، غول ها، دزدها و ... است که می توانند به او صدمه بزنند. برای مثال زمانی که کودک به رختخواب می رود به یاد موقعیت ترسناکی که شب پیش در خواب دیده است، می افتد و آن گاه خواب از سر او می پرد و شروع به خیال پردازی مجدد می کند. در بعضی موارد حتی فکر تنهایی در یک اتاق تاریک کودک را می ترساند. کودکانی که از تاریکی و تنهایی شدیدا دچار ترس، دلهره و اضطراب می شوند از آن فرار می کنند بیش از هر چیز نیازمند احساس امنیت و آرامش هستند که والدین و اعضای خانواده می توانند به آنها ببخشند. راهکارهایی که منجر به کاهش ترس کودک از تاریکی می شود عبارتند از: 1- علت اصلی ترس کودک را باید شناخت: برای مثال، پدر و مادر می توانند نسبت به رفتارها و رویدادهای روزانه فرزند خود حساس باشند و تغییرات محیطی او را اعم از خانه، مدرسه و دوستانش مورد بررسی قرار دهند، حتی می توانند علایق و انگیزه های جدید او را بشناسند. گاهی که کودک به شدت ترسیده است و قادر به بیان کلامی ترس خود نیست، می توانیم از او بخواهیم که با رسم نقاشی، ترس خود را به تصویر درآورد. آن گاه دقت کنیم که کودک چه می کشد و با چه رنگ هایی آن را رنگ آمیزی می کند. معمولا اضطراب ها و ترس ها با رنگ های تیره، مات و تاریک رسم می شوند و گاهی هم کودک با خط خطی کردن چهره ای که کشیده است سعی در از بین بردن و محو کردن عامل ترس خود دارد. پس از نقاشی می توانیم با کودک درباره اثرش صحبت کنیم و با سئوالات ساده ای که از او می پرسیم، علت ترس او را جویا شویم. البته کودک را وادار به نقاشی از موضوعی که باعث ترس او شده است نکنیم. اجازه دهیم که او ابتدا احساس امنیت و آرامش کند و در صورت تمایل تصویر خیالی خود را رسم کند. 2- زمان خواب کودک را می توان با تداعی های خوش و آرامش بخش همراه ساخت. برای مثال مسواک زدن، شب بخیر گفتن، پوشیدن لباس خواب، شنیدن داستانی ساده و یا خاطره ای از دوران کودکی می تواند دلهره و اضطراب کودک را کاهش دهد. 3- با روشن نگه داشتن یک چراغ کم نور و یا چراغ خواب می توان اتاق کودک را از تاریکی محض درآورد. دقت داشته باشیم، چراغ خواب را جایی قرار دهیم که نور آن موجب سایه وسایل اتاق بر روی دیوار نشود، زیرا کودکان با خیال پردازی های خود سایه ها را به صورت اشباح و موجودات خیالی تجسم می کنند و در مواردی نیز استفاده از یک چراغ قوه کوچک که کودک بتواند آن را زیر بالش خود بگذارد، به او آرامش خیال می دهد. 4- بعد از آن که چراغ اتاق را خاموش کردیم، چند دقیقه نزد کودک بمانیم و درباره روزی که گذارنده است با او صحبت کنیم. 5- اگر کودک عادت دارد که نیمه های شب از خواب بیدار شود هیچ گاه او را به اتاق دعوت نکنیم زیرا ترک چنین عادتی دشوار و سخت است. 6- زمانی که کودک وحشت زده از خواب می پرد، سعی نکنیم با انتقاد و یا سرزنش کودک را مورد تحقیر قرار دهیم، بلکه صبورانه نسبت به ترس کودک و منشاء آن کنجکاوی به خرج دهیم و از او بخواهیم در صورت تمایل درباره ترسش و یا موجوداتی که در خواب دیده است صحبت کند زیرا از این طریق ترس و وحشت کودک کاهش می یابد و راحت تر می تواند به مقابله با آن بپردازد. 7- گاهی انجام برخی بازی ها و سرگرمی ها در تاریکی می تواند موجب کاهش ترس کودک از تاریکی بشود. به عنوان مثال پدر و مادر می توانند جلوی نور شمع به سایه بازی با انگشتان بر روی دیوار بپردازند و یا در تاریکی جایشان را تغییر دهند و از کودک بخواهند آنها را پیدا کند. هدف از انجام این بازی ها این است که کودک به تاریکی عادت کند و در یابد که اشیاء در تاریکی هیچ تفاوتی یا زمانی که هوا روشن است نمی کنند.  منبع: مهر ]]> روانشناسی کودکان Fri, 02 Jun 2017 07:57:55 GMT http://migna.ir/vdcjiyex.uqevyzsffu.html با این بازی ها کمرویی کودکان را درمان کنید! http://migna.ir/vdceeo8e.jh87vi9bbj.html ميگنا: شما می‌توانید با یکسری بازی‌ها، هم او را سرگرم کنید، هم تجربه نقش‌های اجتماعی مختلف را به او بدهید و هم مهارت‌های اجتماعی و ابراز وجود را در او پرورش دهید. ما در اینجا نمونه‌هایی از این بازی‌ها را به شما معرفی می‌کنیم. -تئاتر خیالی: لباس‌های ویژه ای بپوشید و با فرزندتان یک نمایش را در مقابل تماشاچیان خیالی اجرا کنید. حتی می‌توانید عروسک‌های او را به عنوان تماشاچیان در گوشه ای بچینید و برای آنها بازی و سخنرانی کنید یا برای عروسک‌ها روی صحنه ای خیالی، آواز بخوانید. معلم بازی:از فرزندتان بخواهید معلم شما شود و آنچه را که در کلاس یاد گرفته به شما یاد بدهد. یا از او بخواهید به عروسک هایش که بچه‌های تنبلی هم هستند، درس بدهد. خواهید دید که او با تصور کردن خودش در موقعیتی قدرتمند و اثرگذار، اعتماد به نفس بیشتری پیدا کرده و به خوبی از پس اجرای نقش برمی آید. کودکان کمرو در موقعيت هاي متعددي مانند ميهماني ها، مدرسه و ... دچار مشکل هستند. بازی مصاحبه‌: یک میکروفن خیالی جلوی فرزندتان بگیرید و با او مصاحبه کنید. نظر او را درباره رنگ لباسش، آب و هوا، غذای مورد علاقه‌اش و... بپرسید و تا می‌توانید این مصاحبه را طولانی کنید. با این کار فرزندتان هم ابراز نظر و عقیده‌اش را تمرین می‌کند و هم صحبت کردن مقابل جمعیت را یاد می‌گیرد. ضبط صدا :با فرزندتان حرف بزنید یا کتاب بخوانید، می‌توانید حتی نمایشنامه‌ای را اجرا کنید و در همین حال صدایتان را با تلفن همراه ضبط کنید و بعداً گوش دهید. شنیدن صدای خود می‌تواند باعث شناخت ضعف‌ها، برطرف کردن آنها و بالا رفتن اعتماد به نفس کودک برای صحبت در جمع شود. اجرای پانتومیم:یک کلمه یا مفهوم را انتخاب کنید و با اجرای پانتومیم سعی کنید آن را به دیگران بفهمانید. از کودکتان بخواهید با حرکات دست‌ها و بدن، این مفهوم را انتقال دهد. با این کار، او می‌آموزد که از بدنش برای برقراری ارتباط استفاده کند و مهارت‌های کافی را برای تقویت زبان بدن یاد می‌گیرد. خاطره گویی: شب‌ها در جمع خانواده، به جای آنکه هر کدام مشغول گوشی تلفن همراه یا تلویزیون باشید، به صحبت کردن با هم بپردازید. بهترین کار این است که خاطره بازی کنید. هر کدام یکی از خاطرات خوبتان را در جمع تعریف کنید یا اگر خاطره ای به ذهنتان نمی‌رسد، مسابقه شعر خواندن یا قصه خوانی بگذارید. منبع : ضمیمه روزنامه ایران ]]> روانشناسی کودکان Tue, 30 May 2017 11:41:20 GMT http://migna.ir/vdceeo8e.jh87vi9bbj.html چگونه می‌توان به کودک در کارهای خانه مسئولیت داد؟ http://migna.ir/vdchz6nk.23nvmdftt2.html یکی از کارهایی که در خانه انجام می‌شود تمیز‌کردن خانه است. گاهی در این میان کودکان دوست دارند به والدینشان کمک کنند و وظایفی را برعهده بگیرند اما آیا این کار درست است یا نه؟ و اگر خوب است باید از چند سالگی این وظیفه را به آنها بسپاریم. در این گفت‌وگو دکتر کتایون رازجویان به ما می‌گویند که از چه زمانی می‌توانیم این مسوولیت را به کودکانمان بسپاریم.  از چه زمانی و چگونه می‌توان به کودک مسئولیت داد؟ معمولا بین 3 تا 5 سالگی، کودک هر چیزی را از روی تقلید یاد می‌گیرد برای همین می‌توانید مرتب کردن اتاق را مانند بازی به او نشان دهید و او را در این کار همراهی کنید. او نیاز دارد بداند که این کار را از کجا شروع کند و هر وسیله را چطور سرجای خود بگذارد. تصور نکنید فرزند شما خیلی کوچک است. وقتی زمان تمیز کردن اتاق کودکتان می‌شود حتما مسوولیت‌هایی به او بدهید.کودک با کمک شما معنای مسئولیت را می‌فهمد و تمایل پیدا می‌کند که این کار را تکرار کند. در ضمن بین 6 تا 11 سالگی، او تمایل دارد خود را مستقل‌تر نشان دهد و ترجیح می‌دهد اتاقش را به تنهایی مانند یک فرد بزرگسال مرتب کند. این موضوع به آن معنا نیست که او می‌داند چطور این کار را انجام دهد. دلایل صحبت‌های خود را برایش توضیح دهید، از تحمیل نظرات خود اجتناب کنید و به جای او وسایلش را مرتب نکنید. مثلا بدون هماهنگی و موافقت فرزندتان دکوراسیون اتاق وی را تغییر ندهید.    بعضی از کودکان اجازه نمی‌دهند والدینشان وارد اتاق آنها شوند. از طرفی خودشان هم تمایلی برای تمیز کردن اتاقشان ندارند. در این شرایط چه باید کرد؟ البته کمی بی‌نظمی طبیعی است؛ به همین دلیل بهتر است نظم و ترتیب شدید، خصوصا با روش‌های سختگیرانه را به او تحمیل نکنید. هرگز اتاق فرزندتان را به‌ویژه زمانی که در خانه نیست، مرتب نکنید. وقتی می‌خواهید وارد شوید، در بزنید و منتظر بمانید تا شما را دعوت کند. در این رفتارتان، احترام به حریم شخصی و توجه به احساسات و دل‌مشغولی‌هایش را نشان می‌دهید. این زمان فرصت خوبی است که نظر او را پیرامون نحوه تمیز کردن اتاقش جویا شوید. پاکیزگی خیلی مهم است اما آن را به موضوعی جنجالی در خانواده تبدیل نکنید، بلکه با شناخت روحیات فرزندانتان سعی کنید هم همکاری فرزندان را جلب کنید و هم مسوولیت‌پذیری و نظم و ترتیب را در او تقویت کنید.  آیا برای کمک گرفتن از کودکان و نظافت و کارهای خانه باید زمان خاصی را در نظر گرفت؟ بله، مثلا نباید اجازه دهید ساعات صرف غذا و خواب بچه‌ها تحت‌الشعاع این کار قرار گیرد زیرا علاوه بر اینکه باعث بداخلاقی آنها می‌شود، بازگرداندن آنها به برنامه منظم قبلی، شما را با مشکل روبرو می‌کند. از طرف دیگر حوصله بچه‌ها وقتی که، چند ساعت متوالی بدون توجه به آنها مشغول کار می‌شوید، سر می‌رود و ممکن است از این فرصت استفاده کنند و هر کاری که دلشان بخواهد انجام دهند. باید توجه داشته باشید، فرزندان کوچک می‌توانند شرکای خوبی در امر تمیز کردن خانه باشند. به این ترتیب می‌توانید در هر روز زمان خاصی را برای نظافت اختصاص داده و کارها را با همسر و فرزندان خود انجام دهید. البته کار کودک در خانه باید متناسب با سن، توانایی و وقت او باشد. مثلا، از بچه 6-5 ساله نباید انتظار داشته باشید دیوار تمیز کند، اما در این سن می‌تواند اسباب‌بازی‌ها و لوازم دیگر خود را جمع کند و پس از گردگیری قفسه‌ها توسط شما، آنها را سر جای خود قرار دهد.   در این میان سهم نوجوانان خانه چیست؟ معمولا کمک خواستن از آنها با توجه به شرایط روانی دوران بلوغ کمی سخت است. اتفاقا باید کارهایی با مسئولیت بیشتر به آنها داده شود؛ مثل تمیز کردن کاشی‌های آشپزخانه، جاروبرقی کشیدن و... چنین کارهایی بعضی اوقات خواست آنها نیست، اما می‌شود با همدلی و مهربانی کارها را بهتر کنار یکدیگر انجام بدهید. ضمن اینکه نوع تربیت و آموزش‌هایی که به کودکتان از ابتدا داده‌اید در این شرایط بسیار تعیین‌کننده است. برخی از والدین وقتی کودکشان شیئی را می‌شکند یا خرابکاری می‌کند او را با واژه‌های غلطی ناراحت می‌کنند. به این گونه والدین چه توصیه‌ای می‌کنید؟ این کار اصلا درست نیست برای همین پیشنهاد می‌کنم از داد زدن بر سر بچه‌ها در مورد نحوه تمیزکاری، جدا خودداری کنید، می‌توانید با خونسردی به آنها توضیحات لازم را بدهید تا با مشارکتی دوستانه یک همکاری مفید را تجربه کنید. اساسا این نوع همکاری‌ها، روحیه کار دسته‌جمعی را میان افراد خانواده بالا می‌برد و به آنها آموزش می‌دهد. مسوولیت تمیز کردن خانه نباید بر دوش یک نفر باشد و بهتر است همه افراد در خانه با یکدیگر همکاری کنند؛ در این صورت هیچ‌وقت یک نفر خسته نخواهد شد.با این اقدامات علاوه بر افزایش صمیمیت، روح همکاری و مشارکت در خانواده تقویت می‌شود و اعتماد به‌نفس کودکان و نوجوانان به واسطه قبول مسوولیت، بالا می‌رود. این نکته مهم است، برای انجام هر کاری باید خوشحالی کنیم و با صدای بلند بخندیم و همچنین از افراد خانواده به‌ویژه بچه‌ها تشکر کنیم که به ما کمک می‌کنند. ضمنا یادتان باشد تصحیح کردن، ناخودآگاه این پیام را به کودک منتقل می‌کند که تلاشش به اندازه کافی خوب نبوده. بنابراین به جای توجه به مقدار کاری که انجام داده، به تلاشش توجه کنید و از سرزنش کردن او نیز بپرهیزید. سرزنش کردن سبب می‌شود کودک تصور کند هرگز نمی‌تواند شما را راضی نگه دارد بنابراین دست از تلاش برمی‌دارد. به یاد داشته باشید با گذشت زمان، کودک در کارهایش مهارت پیدا می‌کند، بر آنها مسلط می‌شود و از عهده انجام کارها بهتر برمی‌آید. در ضمن سعی کنید به جای جمله‌های منفی از جمله‌های مثبت استفاده کنید؛ مثلا به جای «اگر لباس‌های مهمانی را درنیاوری...» از این عبارت استفاده کنید؛ «اگر می‌خواهی بازی کنی اول باید لباس‌های مهمانی را درآوری.» بدین ترتیب اگر چند بار این جمله‌ها را تکرار کنید، انجام این کارها برای کودک به شکل عادت درمی‌آید و دیگر نیازی نیست کارها را مرتب به او یادآوری کنید.                      چه کارهای دیگری از جانب والدین می‌تواند سلامت روانی کودک را تحت‌الشعاع قرار دهد؟ بهتر است تمیزکردن خانه را با برنامه‌ریزی و منظم اجرا کنید. بعضی از خانم‌ها عادت دارند یکباره همه وسایل اتاق‌ها، آشپزخانه، کابینت‌ها، کمدها و... را بیرون بریزند. با این کار خانه نامرتب و ناامن می‌شود. این بی‌نظمی می‌تواند سلامت روانی بچه‌ها را تهدید کند. بنابراین فهرستی از تمام کارهایی که باید انجام شود، تهیه کنید و به ترتیب اولویت انجام دهید. دادن پاداش برای انجام کارهای شخصی کودک چقدر درست یا غلط است؟ پاداش دادن همیشه خوب نیست چون او را شرطی می‌کند. او باید بداند مانند دیگر اعضای خانواده وظایفی دارد که باید انجام بدهد، بدون اینکه انتظار پاداشی داشته باشد. البته تشویق‌های کلامی را فراموش نکنید و رفتارهای پسندیده فرزندتان را جلوی خودش به زبان بیاورید. این کار باعث می‌شود با شور و شوق بیشتری دوباره آن کار را تکرار کند و در خاطرش ماندگار شود. ضمنا فراموش نکنید که خودتان الگوی خوبی برای کودکانتان هستید. اگر از فرزندتان می‌خواهید وسایلش را سر جایش بگذارد، خودتان باید در منزل این کار را انجام دهید و وسایلتان را دور‌وبر خانه پرت نکنید! منبع: هفته نامه سلامت ]]> روانشناسی کودکان Mon, 15 May 2017 09:50:42 GMT http://migna.ir/vdchz6nk.23nvmdftt2.html خوب شکست خوردن را به فرزندت بیاموز http://migna.ir/vdccx4q0.2bqxs8laa2.html بچه‌هایی که باختن و چگونگیِ مواجهه با آن را در خانه یاد نمی‌گیرند، اولین شکستِ خارج از محیط خانه، ناامید و ناتوانشان می‌کند. دختر دانشجویی را می‌شناسم که هر ناکامی کوچکی می‌تواند او را از پا در آورد، از آن کسانی که نمره نوزده می‌تواند تا مدت‌ها زندگی را به کامشان تلخ کند! کودکیِ این دختر را خوب یادم هست؛ مادرش در همه بازی‌های کودکانه او حاضر و مراقب بود، مبادا دخترش بازنده شود. حتی اگر لازم بود به او تقلب می‌رساند، بچه‌های دیگر را دعوا می‌کرد و خلاصه این‌که او هیچ‌وقت اجازه نداشت شکست بخورد. مادر آن دختر حالا عمیقا نگران او، آینده پر از ناکامی‌های کوچک و بزرگ و ناتوانی‌اش برای مقابله با آن‌هاست.    تمرین‌هایی برای خوب باختن! لازم نیست برای فرزندتان یک سخنرانی مفصل درباره ضرورتِ باخت و ظرفیت شکست، ترتیب بدهید؛ درواقع نه لازم است نه تأثیرگذار. درعوض بهتر است مراقب پیام‎هایی باشید که فرزندتان درباره برد و باخت در خانه دریافت می‌کند. برخورد خودتان و بزرگسالانِ مهم دیگری که بر فرزندتان تأثیر دارند، را بررسی کنید. آیا وقتی برنده می‌شوید، شور و هیجان بیش از اندازه‌ای دارید و وقتی بازنده می‌شوید، بداخلاق و بی‌حوصله‎اید؟ آیا وقتی تیم مورد علاقه‌تان برنده می‌شود، بیش از حد خوشحال می‌شوید و وقتی می‌بازد، به شدت ناامید می‌شوید؟ غیر از این‌ها باید حواستان به پیام‌های کلامی مستقیمتان هم باشد. هر رفتار و گفتاری شامل پیامِ «بازنده‌ها به هیچ دردی نمی‌خورند»، بچه‌ها را از باختن به شدت متنفر می‌کند. مهارت پذیرشِ شکست را می‌توانید درقالبِ بازی به فرزندتان یاد بدهید:    1-اگر زمان بازی با فرزندتان همیشه اجازه بدهید که برنده شود، او را بیش از اندازه حمایت کرده‌اید. باختن در محیط امن خانواده باعث می‌شود فرزندتان بفهمد حتی وقتی برنده نیست، شما او را دوست دارید و برایتان ارزشمند است؛ بنابراین در بازی‌های رقابتی با فرزندتان گاهی ببرید، گاهی ببازید و گاهی هم مساوی کنید.  2- فرزند شما احتمالا مثل همه دوست دارد همیشه برنده باشد، حتی اگر از طرف شما تحت فشار قرار نگیرد؛ بنابراین برای غمگین شدن او در زمان باخت، ارزش قائل شوید: «می‌دونم از باختت ناراحتی!». درباره جنبه‌های جالب بازی با هم صحبت کنید. به او کمک کنید به کارهای درستی فکر کند که می‌توانست برای برنده شدن انجام بدهد و برای بازی بعدی برنامه‌ریزی کند. زمان‌هایی را که برنده شده به‌یادش بیاورید و بگویید باز هم می‌تواند برنده شود.    3-مطمئن هستم درباره اثرات منفی مقایسه‌ کردن بچه‌ها با دیگران، بسیار شنیده‌اید. می‌خواهم بگویم این مقایسه به هر شکلی مخرب است؛ چه بگویید: «دوستت فوتبالیست فوق‌العاده‌ایه، خوش‌ به‌حالِ پدر و مادرش!»؛ چه بگویید: «اشکالی نداره که برنده نشدی. بقیه تجربه زیادی داشتن و تو تا حالا این بازی رو انجام نداده بودی»؛ یا «تو توی این بازی از همه کوچیک‌تر بودی». این جملات ممکن است برای داشتن احساسی بهتر بیان شوند، ولی درواقع نتیجه عکس دارند.    4- وقتی خودتان بازنده می‌شوید، به‌عنوان الگو، رفتار مناسبی داشته ‌باشید. نشان بدهید که باختن به‌معنای تمام شدن دنیا نیست: «خب من باختم اما بازی جالبی بود».   5-اگر فرزندتان در بازی تقلب می‌کند، نه مچ‌گیری کنید نه تقلبش را نادیده بگیرید. اول مطمئن شوید که قوانین بازی را درست فهمیده‌است. از او سوالاتی درباره بازی بپرسید. مراحل را به‌گونه‌ای توضیح بدهید که قوانین را کاملا درک کند. با این روش به‌صورتی محترمانه باعث می‌شوید تا او بفهمد شما متوجه شده‌اید در بازی اشکالی وجود دارد.    6-هیچ کس دوست ندارد شکست بخورد. شما هم با این تمرین‌ها قرار نیست از فرزندتان یک بازنده بسازید، فقط لازم است به او نحوه مواجهه با ناکامی و شکست را به‌طور عملی آموزش دهید. نکته مهم دیگر این است که یادگرفتنِ شکست خوردن به زمان، تمرین و بلوغ نیاز دارد، پس خیلی هم عجول نباشید.   برگرفته از کتاب «راهنمای کامل تربیت کودک»، نوشته الیزابت پنتلی، ترجمه اکرم قیطاسی*خراسان   ]]> روانشناسی کودکان Wed, 10 May 2017 04:42:21 GMT http://migna.ir/vdccx4q0.2bqxs8laa2.html دکتربازی از نوعی دیگر http://migna.ir/vdcc4mq0.2bqx08laa2.html ميگنا: اما یکی از بازی‌هایی که اغلب خانواده‌ها را کمی نگران می‌کند و نمی‌دانند چگونه باید با آن برخورد کنند «دکتربازی» یعنی زمانی است که یکی از بچه‌ها نقش دکتر را بر عهده می‌گیرد؛ یکی پرستار می‌شود و یک نفر هم مریض. ولی این نگرانی زمانی بیشتر می‌شود که بچه‌ها دست به کنجکاوی‌هایی می‌زنند که پدر و مادر‌ها نمی‌دانند چگونه باید با آن برخورد کنند. وقتی یکی از بازی‌های مورد علاقه‌ای که همیشه انتخاب می‌کنند بازی در نقش دکتری است که بچه‌های دیگر را آمپول می‌زند، خانواده‌ها را کنجکاو می‌کند که علت آن را بدانند . توجه داشته باشیم چیزی که در این میان مهم است علت انجام این گونه بازی هاست و نوع عملکردی که والدین باید در پیش بگیرند .در این خصوص با دکتر لیلا محمدی، روان‌شناس و مشاور گفت‌وگو کردیم. انتخاب بازی دکتر بازی یکی از بازی‌هایی است که بچه‌ها به دو دلیل آن را انتخاب می‌کنند؛ یعنی یا چون از رفتن به دکتر می‌ترسند برای جبران و پنهان کردن ترس‌هایشان دکتربازی می‌کنند یا از روی کنجکاوی‌های کودکانه برای کشف اختلافاتی که بین بدن خودشان و غیرهمجنسانشان می‌بینند. البته والدین باید بدانند چگونه باید با این موضوع برخورد کنند و چه عکس‌العملی ‌نشان دهند. در واقع باید گفت «دکتربازی» اغلب با هدف کنجکاوی بچه‌ها انجام می‌شود و با توجه به این‌که آنها از سه سالگی متوجه جنسیت خود می‌شوند، هنگام پرداختن به این‌گونه بازی‌ها والدین باید مراقب باشند و آگاهی‌های لازم را نیز در این زمینه به دست بیاورند. البته این نوع بازی‌ها معمولا چند هدف دارند که با توجه به شرایط کودکان (یعنی سن، جنس و کارهایی که هنگام بازی انجام می‌دهند) متفاوت است. توجه داشته باشیم در این باره دو موضوع خیلی مهم است؛ نخست این‌که کودکان اغلب نسبت به دکتر، معاینه، آمپول و... هیجان خاصی دارند و به نوعی از آن می‌ترسند. بنابراین آن صحنه را بازی می‌کنند تا اندکی از ترس ‌های روانی که دارند، کاسته شود. کنجکاوی وقتی بچه‌ها بتدریج بزرگ می‌شوند نسبت به اعضای خصوصی خود و جنس مخالف کنجکاوی می‌کنند و حتی هنگام بازی هم از نظر جسمی به همدیگر نزدیک می‌شوند تا شاید بتوانند پاسخ سوالاتی را که در ذهن دارند کشف کنند. البته والدین باید توجه داشته باشند که اگر بچه‌ها با همجنس‌ها و هم‌سن و سالان خودشان دکتر بازی می‌کنند، معمولا هدف خاصی را دنبال نمی‌کنند‌ و دلیل آن می‌تواند غلبه بر ترس‌هایشان باشد. در غیر این صورت این بازی‌ها از روی کنجکاوی‌های کودکانه و کشف سوالاتی است که می‌خواهند از اندام و بدن غیرهمجنس‌های خود به آن برسند. همه این کنجکاوی‌ها هم طبیعی است. ولی نوع برخورد والدین و اطرافیان و میزان آگاهی‌هایی که متناسب با سن کودکان می‌تو‌ان به آنها داد در این میان موضوع بسیار مهمی است. دکتر بازی همان‌طور که گفته شد آنها در حین بازی می‌خواهند همدیگر را معاینه کنند یا به همدیگر آمپول بزنند. در این هنگام گاهی هم اعضای بدن یکدیگر را مشاهده می‌کنند. البته این کارها با قصد و غرض خاصی صورت نمی‌گیرد و این کنجکاوی‌ها در واقع یکی از مراحل طبیعی تکامل جنسی آنهاست که اگر پاسخ درستی به آن داده نشود، مشکلاتی به‌دنبال خواهد داشت. این‌گونه سوالات و کنجکاوی‌ها در ذهن کودکان ربطی به بلوغ ندارد و جزو تمایلات جنسی و سوالات خاص دوران بلوغ نیست. اما توجه داشته باشیم که کودکان از چهار تا پنج سالگی احساسات خاصی دارند که اغلب نیز به شکل پرداختن به همین گونه بازی‌ها پاسخ آن را می‌گیرند. نقش والدین این سوال برای اغلب والدین پیش می‌آید که اگر فرزندانشان را هنگام چنین بازی‌هایی دیدند، چگونه باید با آنها برخورد کنند. نخستین کار این است که آگاه باشند این بازی‌ها کاملا طبیعی است؛ بنابراین نباید عصبانی شوند یا فرزندانشان را دعوا کنند. اما متاسفانه اغلب آنها نمی‌دانند کودکان در این هنگام در دوره خاموشی جنسی قرار دارند و رفتارها و بازی‌هایشان هم با نگاه جنسی نیست. بلکه فقط برای آشنا شدن با بدن و شناخت تفاوت‌های جنسیتی و صرفا از روی کنجکاوی است. به همین دلیل هم والدین اصلا نباید بچه‌ها را به خاطر پرداختن به این گونه بازی‌ها دعوا و سرزنش کنند. واکنش والدین کودکان اغلب علاوه بر بازی‌هایی که از سر کنجکاوی شناخت اندام خود و دیگران می‌کنند، سوال‌هایی هم در این خصوص دارند که بسیاری از والدین نمی‌دانند چطور باید به آنها پاسخ دهند. البته پدر و مادرها اغلب به‌دلیل شرم و خجالت از وارد شدن به این مقوله، نداشتن آگاهی کافی از روش‌های آموزش و تربیت جنسی و اطلاعات اشتباه سکوت می‌کنند و چیزی در پاسخ به سوالات فرزندانشان نمی‌گویند. ولی فراموش نکنیم سکوت پاسخ مناسبی به این‌گونه سوالات کودکان نیست و فقط آنها را کنجکاوتر می‌کند. به این ترتیب به علاوه فرزندانشان هم نسبت به کارهای اشتباه خود آگاهی پیدا نمی‌کنند. دخالت والدین بهترین واکنش والدین هنگام مشاهده بازی‌هایی مانند دکتربازی این است که سراغ فرزندانشان بروند و توجه آنها را به سمت دیگری هدایت کنند. مثلا از کودک بخواهند آمپول را به‌دست دوستش بزند یا پیشانی او را برای تشخیص میزان درجه حرارت دمای بدنش اندازه‌گیری کند. به این ترتیب والدین فقط نوع بازی بچه‌ها را به سمت دیگری هدایت می‌کنند. اما پس از بازی در زمان مناسبی باید حتما با فرزندشان صحبت کنند و به او بگویند که دیگر بزرگ شده و نباید بگذارد کسی به اندامش دست بزند؛ ضمن این‌که هیچ‌کس هم حق ندارد اندام خود را به دیگران نشان دهد. اگر هم کسی با او این کار را کرد باید حتما و بدون هیچ ترس و نگرانی سریع به شما خبر دهد.منبع: جام جم  ]]> روانشناسی کودکان Wed, 03 May 2017 05:12:57 GMT http://migna.ir/vdcc4mq0.2bqx08laa2.html چرا بازی های رایانه ای برای کودک جذابند؟ http://migna.ir/vdcjiaex.uqeyxzsffu.html به گزارش ميگنا، این امر برای والدین همواره مایه سردرگمی و تعجب است زیرا نمی دانند که چرا فرزندانشان این بازی های آرام و بی حرکت را به بازی های پرهیجان قدیم ترجیح می دهند. واقعیت این است که برخی از والدین شناخت درستی از دنیای کودکان و نوجوانان ندارند و به همین علت، دلیل بسیاری از رفتارهای آنها را درک نمی کنند. در ادامه خواهیم دید که رازهای جذابیت بازی های رایانه ای برای کودکان چیستند. تخیلکودکان به شدت اهل خیالپردازی هستند. این مسئله تا جایی پیش می رود که می توان گفت کودک در تخیلات خود زندگی می کند و زندگی واقعی اش را حاشیه خیالات خود می داند. بازی های رایانه ای دست روی همین نقطه حساس می گذارند و کودک را وارد دنیای خیال می کنند. دنیایی که قوانین طبیعت بر آن حاکم نیست و پر از موجودات و اتفاقات عجیب است. همین امر باعث می شود کودک از لحاظ ذهنی و عاطفی با بازی های رایانه ای احساس صمیمیت بیشتری نسبت به بازی های سنتی داشته باشد. خود محوریکودکان انسان هایی خود محور هستند و خودشان را مرکز همه عالم و آدم می دانند. حتی در دوره نوجوانی، یک نوجوان فکر می کند که همه اطرافیانش او را زیر نظر دارند و حواسشان به اوست. بازی های رایانه ای این قدرت را به کودک می دهند که همه چیز را تحت کنترل خود دربیاورد. در واقع کودک می بیند که خودش محور اصلی بازی است و مدیریت همه چیز در دست اوست لذا این امر برایش بسیار جذاب تر از بازی های سنتی خواهد بود چرا که در بازی های سنتی کودک صرفا عضوی از گروه است و باید تابع جمع باشد. حق بازگشتهیچ کودکی دوست ندارد که طعم باخت را بچشد. در بازی های سنتی باختن به معنای حذف شدن از بازی و احساس شکست و تحقير جلوی جمع است اما در بازی رایانه ای وقتی کودک می بازد اولا کسی به جز خودش متوجه باختش نمی شود، دوما حق بازگشت دارد و می تواند آن مرحله را دوباره از اول آغاز کند. بنابراین باختن در این بازی ها به تلخی باختن در بازی های سنتی نیست. تنوعکودکان تنوع طلب هستند و دوست دارند همیشه چیزهای جدید را تجربه کنند. این ویژگی در دوره نوجوانی بیشتر هم می شود و نوجوانان برای امتحان کردن چیزهای جدید اشتیاق بیشتری نشان می دهند. تنوع و تعداد بازی های سنتی چندان زیاد نیست و برخی از آن ها نیاز به شرایط خاصی همچون فضای باز و بزرگ و حتي ساعت خاصي دارند اما بازی های رایانه ای از تنوع بسیار زیادی برخورداند و کودکان از میان صدها بازی حق انتخاب دارند. طبیعی است که در این شرایط کودک آن ها را به بازی های قدیم ترجیح بدهد. به این ترتیب باید گفت اینکه کودکان و نوجوانان بازی های رایانه ای را بیشتر می پسندند مسئله ای است که ریشه در ذهنیت ها و روحیات آن ها دارد و نباید ملامتشان کرد بلکه باید آموزش های لازم را به آنان داد تا بتوانند خودشان را از آسیب های این بازی ها دور نگه دارند. -نويسنده: محمد حمله دار ]]> روانشناسی کودکان Tue, 02 May 2017 11:52:53 GMT http://migna.ir/vdcjiaex.uqeyxzsffu.html اول خودتان را بسازید بعد کودک‌تان را http://migna.ir/vdcaminy.49nwi15kk4.html ميگنا- نگار فيض آبادي: کودکان تا سن 5 تا 7 سالگی، از والدین شان همانندسازی میکنند.  یعنی برخی از ویژگیهای پدر یا مادر را درونی و جزئی از شخصیت خودشان میکنند. اگر پدری دلش می خواهد فرزندی جسور، مستقل و قدرتمندی (قدرت به معنای توانایی حل مسائل و نه قلدری)  داشته باشد بهتراست تلاش کند تا همین ویژگیها را درخودش تقویت کند.  لازم نیست هیچ پدری به دختر یا پسرش صرفا با جملات امری و دستوري بگويدکه: قوی باش، نترس و... کافیست خودش در رفتارش نشان دهد که پدری است شجاع، توانمند و کارآمد. همینطور اگر مادری مشتاق است تا کودکش مهربانی، بخشش، لطافت وعشق را یاد بگیرد، بهتراست خودش معدن این طلاهای گرانبها باشد. درهر دو حالت، خواهید دید معجزه تماشای کودکان و الگوبرداری شان از والدین، چطور تاثیر خودش را نشان خواهد داد. این کلید طلایی تربیت فرزندان را فراموش نکنیم که: "کودکان نگاه می کنند و یاد میگیرند." همانطور که خودِ ما بزرگسالان امروز، از والدین مان یاد گرفتیم. بی آنکه الزاماً دستوری در کار بوده باشد. پدران، مسئولیت بزرگی روی دوششان است. فراهم کردن امکانات زندگی،تامین نیازهای اعضای خانواده و مهم‌تر از همه،ایجاد امنیت، جزو مسئولیت هایی  پدر است. امنیت روانی، همان چیزیست که کودکان به آن احتیاج دارند. امنیت برایی کودک، حُکم نفس و اكسيژن دارد.  همیشه به والدین توصیه می شود هم به کمیت ارتباط شان با کودکان اهمیت بدهند و هم به کیفیت. گاهی حتي کیفیت، از مدت زمانی که والدین پیش فرزندشان است، مهمتر هم میشود.  حضور فیزیکی پدر، ارزش دارد امامهم است که چقدر میتواند حس امنیت رابه کودکش منتقل کند. ممکن است پدری زود به خانه بیاید اما تماشای تمام وقت تلویزیون یا کارهای دیگر برای او دراولویت باشد، اما بازی و ارتباط خوب با کودکش را به روزی که هرگز نمیرسد موکول کند! و یا برعکس، پدری دیرتر به خانه برسد اما با خودش بگوید کار، جاي خودش، همسر و کودکم نیز جای خودشان را دارند. چنین پدری، به نیازهای فرزندش "رسیدگی" خواهد کرد. اگر پدر یا مادر می خواهند دلبستگی (پیوند عاطفی) امنی، بین کودک و خودشان شکل بگیرد لازم است تا در‌ دسترس، پذیرا و پاسخگو باشند. زمانی که کودک بر اساس نیازش به حضور فیزیکی والدین احتیاج داشته باشد اما آنها به دلایل مختلف، در دسترس نباشند و یا از توانمندی پذیرش کودک شان به عنوان یک موجود ارزشمند برخوردار نباشند و در نهایت اینکه اگر در قبال کودک شان مسئولانه برخورد نکنند و پاسخگو نباشند، به دلبستگی کودک، خدشه وارد خواهد شد و ممکن است کودک به جای سبک دلبستگی ایمن، دچار دلبستگی های اضطرابی و یا انئاع ذیگر دلبستگی های ناایمن شود. پدرها و مادرهای خوش کوک (کسانی که خودشان حال خوبی دارند، که همسران خوبی برای هم هستند و عشق با وجودشان عجین شده باشد) میتوانند مهر،عشق و زندگی را به کودکانشان هدیه دهند. به همین دلیل است که می گوییم اگر می خواهید هویت کودک تان، هویت سالم و یکپارچه ای باشد، اول هویت خودتان را بسازید بعد کودک تان را. - کارشناس ارشذ روانشناسی بالینی ]]> روانشناسی کودکان Mon, 24 Apr 2017 09:18:18 GMT http://migna.ir/vdcaminy.49nwi15kk4.html مسائل جنسی را چگونه به کودکان آموزش دهیم؟ http://migna.ir/vdcgxn9t.ak9z34prra.html «فرزند 18 ماهه ام مدام با آلت جنسی اش بازی می کند، نمی دانم چطور مانع این کار شوم.» «دختر 2 ساله ای دارم که هر روز از من و پدرش در مورد دستگاه تناسلی سوال می کند و می خواهد بداند فرق مادر و پدر در چیست.» «پسر 28 ماهه ام بیشتر اوقات بیکاری درگیر آلت تناسلی اش می شود و از بازی کردن با آن لذت می برد، نگرانم اگر تنبیهش کنم بترسد.» این ها نمونه هایی از سوالات متداولی است که بیشتر خانواده ها با آن درگیرند. آشنایی با آلت تناسلی و کشف جنسیت از 18 ماهگی آغاز می شود، در 2.5 تا 3 سالگی به اوج خود می رسد و در 6 تا 7 سالگی تقریبا تمام می شود. البته در سنین پایین این اتفاق صرفا از سر بازی و شیطنت می افتد و قطعا بچه هیچ نیتی از این کار ندارد. اما گذر از این مرحله بسیار دشوار است و اگر به خوبی از پس آن برنیاییم ممکن است صدمات جبران ناپذیری برای آینده بچه داشته باشد.   شناخت جنسیت سن کشف جنسیت به طور میانگین سه تا شش سالگی است. در این بازه سنی کشف جنسیت یکی از مهیج ترین و جذاب ترین کارها برای بچه هاست. کودک در این سن می خواهد همه چیز را درباره اندام های مختلف بدنش بداند و به همین دلیل نسبت به قسمت های گوناگون بدن خود و اطرافیانش کنجکاو می شود. آن ها حتی به بدن عروسک ها نگاه می کنند و دنبال شباهت بین خود و بدن آن ها هستند. کودکان 3 تا 5 ساله مدام در حال مقایسه خود با والدین، خواهر و برادر بزرگ ترشان هستند، در این میان سوالاتی برایشان پیش می آید که اگر والدین آگاهی کافی نداشته باشند موجب تعجب یا احساس شرم و ناراحتی آن ها می شود. بچه ها در این سن به دنبال دانستن و کشف پدیده های جدید هستند. در اینگونه موارد بهتر است بدون احساس خشم یا ناراحتی با اشتیاق کامل اطلاعات درست را در اختیار بچه ها بگذاریم. نکته مهم این است که کوچک ترین خطایی از سمت ما در برخورد با مسائل جنسی می تواند در روحیات و شخصیت بچه تاثیرگذار باشد. برخی از نکاتی را که می تواند در گذراندن این مرحله به ما کمک کند به شکل کلیدی در این گزارش مطرح می کنیم. گاهی دانستن کوچک ترین نکته ای در این زمینه می تواند بسیار کارساز باشد. توضیح اضافی ممنوع بهتر است تا زمانی که کودک سوالی از شما نکرده بی جهت ذهن او را درگیر این مسائل نکنید. بچه ها خودشان در حوالی سه سالگی مشتاق دانستن این چیزها هستند. پس صبر کنید آن ها خودشان از شما سوال کنند چون این موضوع نشان می دهد ذهن آن ها آمادگی پذیرش و تفکیک های جنسیتی را دارد.   خصوصی سازی موضوع کودک باید بداند مسائل جنسی یک امر کاملا خصوصی و شخصی است و به هیچ عنوان نباید به جز پدر و مادر با کسی در این رابطه صحبت کند. زمانی که فرزندتان در یک جمع ناگهان از شما سوالی می پرسد که کاملا جنسی است باید بدون هیچ گونه برخورد تندی به او یادآوری کنید که این مسئله کاملا شخصی است و بعد که تنها شدیم با هم در این مورد حرف می زنیم. بیان واقعیت به زبان ساده یادمان نرود ما با یک انسان 3 تا 4 ساله سر و کار داریم که دید و تصورش از دنیا در یک دایره بسیار کوچک خلاصه شده است. او نمی تواند مسائل تازه را مثل ما حلاجی کند. بنابراین وقتی با او وارد چالش در خصوص یک موضوع مهم و تازه می شوید باید خود را به اندازه او کوچک کنید و برایش به زبان خودش توضیح دهید. در این شرایط از ورود به جزییات پرهیز کنید. وقتی جوابی می دهید باید منتظر واکنش بچه باشید. اگر حس کردید دچار تناقض یا پیچیدگی شده یا موضوع را به زمان دیگر موکول کنید یا از او بخواهید برای شما توضیح دهد، به این شکل می توانید بفهمید کجای سوال برایش ابهام دارد. به این نکته توجه کنید که یک کودک ممکن است سوالی را بارها از شما بپرسد که کاملا طبیعی است، جواب شما باید همیشه یکسان باشد در پایان جواب هم می توانید او را تشویق کنید اگر سوال دیگری دارد بپرسد. یکی از درگیری های این سن نام بردن اعضای بدن به خصوص آلت تناسلی است. بچه ها در سنین پایین نیازی نیست نام علمی و رسمی اعضای بدن را بدانند بلکه نام ها بچه گانه برایشان کافیست، اما بهتر است در سنین بالاتر اسم اعضا را درست بدانند و فقط از آن ها بخواهید در حضور دیگران تکرار نکنند. این نکات که مطرح شد بخش کوچکی از آگاهی های جنسیتی در بچه هاست. بعد از آن سوالات شروع می شود و زمانی می رسد که شما می بینید روزانه 20 بار به یک سوال مشخص پاسخ داده اید. سوال های بچه ها معمولا در یک دایره خاصی می چرخد ولی پاسخ هایی که به آن ها داده می شود بسیار مهم است. چند نمونه از سوالات جنسیتی را در اینجا می خوانیم: «بچه چه جوری درست می شه/ من چه چوری رفتم تو شکمت/ من چه جوری از شکمت اومدم بیرون/ چرا تو و بابا با هم تنها می خوابین...» سوالات زیادی شبیه به این ها در ذهن بچه ها وجود دارد. از آنجایی که آن ها خیال پردازان ماهری هستند و در سن 2.5 تا 3.5 سالگی تصویرسازی های ذهنی زیادی دارند نوع پاسخگویی به این سوالات می تواند شکل درستی از مسائل جنسی را برایشان بسازد. اگر در پاسخ به این سوالات برخوردهای تند و شدیدی با بچه داشته باشید او خیلی احساس گناه خواهدکرد و درکش از این مسائل با ترس و نگرانی همراه می شود. یکی دیگر از نشانه های کنجکاوی بچه ها نسبت به مسائل جنسی، تمایل به دیدن آلت تناسلی جنس مخالف است، به خصوص در سنین 5 تا 6 سالگی این موضوع بیشتر دیده می شود. پنهان کردن، سرکوب کردن، سرزنش و ایجاد ترس باعث می شود کودک شما فقط احساس گناه کند و در ذهنش این باور شکل بگیرد که اگر بعدها اتفاق بدی برایش افتاد هرگز نباید آن را در خانه مطرح کند. برای پیشگیری از این موضوع و در صورتی که متوجه چنین رفتاری در فرزندتان شدید بهترین راه این است که برایش توضیح دهید آلت تناسلی یک بخش خصوصی از بدن هر کسی است و دیگران نباید آن را ببینند. این رفتار به کودک می آموزد بدن خودش هم حریم شخصی دارد و نباید با کسی شریک شود.   البته در این مورد اگر بچه ای خواهر یا برادر کوچک تر دارد که در سن نوزادی و بدون درک کافی است، می توانید گاهی به بهانه تعویض پوشک از فرزند بزرگ تر بخواهید به شما کمک کند و در همان حین برایش توضیح دهید که دختر و پسر در چه چیزهایی با هم متفاوتند. ولی پوشک بچه ای را که با جنسش آشنا شده و بالای یک سالگی است هرگز در حضور هیچ فرد غریبه ای عوض نکنید. این موضوع باعث خجالت شدیدی در او می شود که نمی تواند به زبان بیاورد.       از  دیگر کارهایی که ممکن است در این سن از بچه ها ببینید بازی کردن با آلت تناسلی است. تحریک این ناحیه با دست یا مالیدن پاها به همدیگر یک امر نسبتا شایع و طبیعی است. اقدامی که والدین باید در این مواقع انجام دهند این است که بدون انگشت گذاشتن روی آن کار به نحوی ذهن کودک را منحرف کنند مثلا همان لحظه برای کاری صدایش بزنند، به او خوراکی تعارف کنند، بازی جدیدی را برپا کنند و به هر شکلی که می توانند او را از این مسئله دور کنند. برخورد کردن یا به روی بچه آوردن در این زمینه نتیجه کاملا منفی و بدی خواهدداشت. اگر از 3 سالگی به بالا این رفتار قطع نشد یا اضافه شد باید با مشاور مربوطه مشورت کرد. سن 3 تا 6 سالگی زمان شکل گیری هویت و شخصیت جنسی کودک است. در این سن کودک با رفتار صحیح پدر و مادر و الگوگیری درست از آن ها هویت زنانه یا مردانه خود را پیدا می کند. در این سن پسران تمایل به برقراری ارتباط حسی با مادر دارند و دخترها با پدر، این تمایل تا حدودی بوی جنسی می دهد و طبق آن چیزی که فروید مطرح می کند عقده های ادیپ یا الکترا در همین دوران شکل می گیرد.   پسرها دوست دارند بدن عریان مادر را ببینند و تماس های فیزیکی نزدیکی با او برقرار می کنند، همین طور دخترها در مورد پدرشان این حس را دارند و از طرف دیگر حسادت شدیدی به همجنس خود دارند. چون تصور می کنند پدر یا مادر را از آن ها می گیرد. برای اینکه کودک به درستی این مرحله را پشت سر بگذارد باید با والد همجنس خود همانندسازی کند. برای این همانندسازی باید نکات زیر را رعایت کرد: والدین باید خیلی دقت کنند که کودک متوجه ارتباط جنسی شان نشود. از حدود سن 2 تا 2.5 سالگی به بعد والدین از پوشیدن لباس های خیلی باز در خانه خودداری کنند و حمام بچه ترجیحا با والد همجنس باشد. در صورت بروز هر نوع رفتار غیرعادی کودک با والد غیرهمجنس باید بلافاصله و خیلی زیرکانه از آن موقعیت خارج شد. مثلا اگر پسربچه سه ساله ای می خواهد خود را به مادر بچسباند یا روی شکم و پاهای او دراز بکشد باید به هر طریقی مادر از آن موقعیت خارج شود و ذهن کودک با کمک پدر منحرف شود. از بوسیدن لب ها خودداری کنید. چون لب جزو اعضای خصوصی بدن بچه محسوب می شود و او باید این نکته را بداند. مدت زمانی که والد همجنس با بچه می گذراند و کارهای مطابق جنسیتشان انجام می دهند باید بیشتر شود. هرگز رفتارهایی را که حس طردشدگی در کودک ایجاد می کند انجام ندهید فقط به شکلی زیرکانه او را به سمت همسرتان سوق دهید. بازی های جنسی یکی از آشناترین بازی های همه بچه ها در سنین 3 تا 7 سالگی دکتر بازی است. کمتر کسی است که نام این بازی را از دهان بچه ها نشنیده باشد. در این بازی بچه ها به بهانه معاینه کردن به اندام همدیگر دست می زنند و دنبال کشف بدن جنس مخالف هستند. در چنین مواقعی نباید با کودکمان برخورد ناخوشایندی کنیم  چرا که حس سرخوردگی و ترس درخصوص مسائل جنسی در او نهادینه می شود و می تواند بسیار مخرب باشد. فقط باید بدایند این بازی ها و کشف و شهودها امری طبیعی است و تنها باید برای آن حد و مرز مشخص کنید.   یکی از راه های تعیین حد و مرز این است که به فرزندتان یاد بدهید برخی اندام ها کاملا خصوصی هستند و همیشه باید پوشیده بمانند و در حضور دیگران نباید آن ها را نشان داد. اگر زمانی با این صحنه مواجه شدید که فرزندتان مشغول نشان دادن اندام جنسی خود به بچه ای دیگر است سریع فضایی را برایش ایجاد کنید که این کار از ذهنش دور شود و لا به لای حرف ها به او یادآوری کنید که نباید کسی قسمت های خصوصی بدنش را ببیند. خصوصی بودن این موضوع را باید برای بچه ها توضیح داد. آن ها باید بدانند نه تنها در مورد این مسائل نباید با کسی حرف بزنند بلکه اگر بچه کوچک تری هم از آنها سوالی پرسید نباید به او جواب بدهند و باید بگویند از پدر یا مادرت بپرس.       این کار یکی از روش هایی است که بچه یاد می گیرد با غریبه ها در این مورد اصلا حرف نزند. هویت جنسی در بچه ها از همان سه سالگی شکل می گیرد. کودکان در این سن می توانند تشخیص دهند دخترند یا پسر. آن ها کم کم با نقش خود به عنوان دختر یا پسر آشنا می شوند و می توانند دوستان و بازی های مناسب سنشان را انتخاب کنند. اصولا پسرها نسبت به دخترها بازی های خشن تر و پرسر و صداتری را دوست دارند. بهترین حالت این است که در این سنین بازی ها و فعالیت های بچه با والد همجنسش بیشتر شود. مثلا پسر اطراف پدرش باشد و کارهای مردانه را یاد بگیرد. دختر بیشتر با مادرش بماند و فعالیت ها و حرکاتش دخترانه شود. اما در خانواده تک والد یا زمانی که والد همجنس کمتر در خانه است نقش والد جنس مخالف بسیار سخت می شود. در این شرایط والد جنس مخالف باید خیلی مراقب باشد که کودک با تقلید رفتار او هویت جنسی اش تغییر شکل پیدا نکند.   مثلا پسرهایی که زیاد با مادرشان وقت می گذرانند و مادر حوصله بازی های پسرانه را ندارد، خیلی تمایل به پوشیدن کفش های زنانه و بازی با کیف و روسری و وسایل مادر دارند، یا دخترانی که مدام با پدرشان هستند به ماشین، مکانیکی و تعمیرات علاقه مند می شوند. همه این ها یک معیار کلی است و در همه موارد صدق نمی کند. بنابراین مادران و پدران باید خیلی دقت کنند که این مرحله از سن بچه که تا پیش از بلوغ یکی از مهم ترین مراحل است، به خوبی سپری شود. وقتی کودکی در این سن مشکل هویت جنسی اش به بهترین شکل حل شود و فرق اندام خصوصی و غیرخصوصی را خوب بداند و هرگز از پدر و مادرش نترسد، در آینده اگر به هر دلیلی در زمینه مسائل جنسی دچار حادثه ای شد یا کسی او را آزار داد هم می تواند از پس خودش بربیاید و با پنهان کردن اشتباه این اتفاق از خانواده اش تا ابد یک ضربه روحی عظیم را با خود به دوش نکشد. به طور کلی خانواده بهترین و تنها محرم بچه ها هستند و باید با برخوردهای صحیح این باور غلط را که بچه با سوالات جنسی مرتکب کار وحشتناکی شده از ذهنش دور کنند. تنها در این صورت است که می توانند این مرحله سخت را به راحتی بگذرانند و بچه هایی با هویت جنسی سالم تحویل اجتماع دهند.- ماهنامه زنان و زندگی - مانلی فخریان ]]> روانشناسی کودکان Sat, 08 Apr 2017 12:36:32 GMT http://migna.ir/vdcgxn9t.ak9z34prra.html کودک آزاردیده این نشانه ها را دارد! http://migna.ir/vdcivpa5.t1au52bcct.html شناخت نشانه‌های آزار در کودک تحت خشونت هرچه زودتر اتفاق بیفتد شانس بهبود و رهایی از چرخه بی‌پایان آزار او را بیشتر خواهد کرد؟ با شناخت نشانه‌های خشونت شما می‌توانید در وضعیت و شرایط کودک مداخله کنید و او را از این وضعیت نجات بدهید. البته نشانه‌ها و عوارض خشونت بسیار گسترده هستند و پرداختن به همه آنها در یک یادداشت کوتاه دشوار است اما اگر شما کودکی را در معرض این نوع خشونت‌ها می‌بینید نباید سکوت کنید. مداخله شما می‌تواند تغییر بزرگی در زندگی کودک ایجاد کند.‏ هر نوع خشونتی جراحتی برای کودک است. اگرچه آزارهای جسمی آشکار هستند اما آزارهای روانی زخم‌های عمیق‌تر و ماندگارتری دارند. آزارهای روانی کودک باعث تخریب اعتماد به نفس کودک، توانایی برقراری ارتباط سالم و عملکرد درست او می‌شوند.‏ کودکی که تحت خشونت است در برقرار ارتباط با دیگران و اعتماد به افراد مختلف دچار مشکلات جدی است. این مساله نه‌تنها در کودکی یک مساله مهم است بلکه مشکلات او در بزرگسالی بزرگتر و جدی‌تر نیز خواهد بود.‏ علاوه بر این کودک تحت خشونت همواره خود را بی‌ارزش و آسیب دیده می‌بیند. کودکی که دائما سرکوب می‌شود، احمق، کم‌هوش و بی‌ادب دانسته می‌شود این توصیف‌های خشونت‌آمیز را به عنوان بخشی از واقعیت‌های وجودی خود می‌پذیرد. کودکی که دچار خشونت‌های فیزیکی و روانی است به سختی می‌توان اعتماد به نفس داد.‏ خشونت‌های رایج علیه کودکان رفتارهای خشونت‌آمیز شکل‌های مختلفی دارند. کودکی که در معرض خشونت است نمی‌تواند به والدینش اعتماد کند و حتی قادر نیست رفتارهای آنها را پیش بینی کند.‏ آزارهای عاطفی آزارهای عاطفی شکلی از خشونت‌ علیه کودکان هستند که سلامت روانی کودک را به خطر می‌اندازند و مانع رشد شخصیتی و اجتماعی کودک می‌شوند. تحقیر دائمی کودک، توهین به کودک، عبارت‌های سخیف، ایجاد این باور که تو بی‌ارزش، بد،گناهکاری، تهدید، نادیده‌گرفتن و بی‌توجهی به کودک به عنوان راهی برای مجازات، تهدید در سکوت و غر زدن بر سر کودک نشانه‌های خشونت‌های عاطفی علیه کودک هستند. علاوه بر این دریغ کردن بوسه، آغوش و عدم تماس جسمی کافی با کودک برای ابراز محبت نیز آزارهای عاطفی هستند.‏ نادیده گرفتن بی‌توجهی و نادیده گرفتن کودک یکی از اشکال رایج خشونت علیه کودکان است.بی‌توجهی به معنای نادیده‌گرفتن نیازهای اساسی کودک مثل غذای کافی و سالک، پوشاک، بهداشت و مراقبت است. تشخیص بی‌توجهی به کودک همیشه ساده نیست. والدی که دچار مشکلات روحی، افسردگی و اضطراب است نیز می‌تواند به اندازه یک والد معتاد به الکل یا مواد مخدر به کودک خود بی‌توجهی کند.‏ کودکی که در معرض بی‌توجهی است ممکن است رفتار متفاوتی از کودکان دیگر نداشته باشد و نشانه‌های عدم مراقبت را نشان ندهد و چه بسا نقش والد خود را نیز به عهده بگیرد. اما در نهایت زمانی فرا می‌رسد که بی‌توجهی به نیازهای اساسی کودک به شکل رفتارهای تهاجمی، افسردگی و ناامیدی بروز پیدا می‌کند.‏ آزارهای جسمی آزارهای جسمی هرنوع صدمه و آسیب فیزیکی به کودک را شامل می‌شود. آزارهای جسمانی اثر خود را روی بدن به شکل زخم، سوختگی و کوفتگی نمایان می‌کنند. برخی از والدین با هدف آسیب رساندن به کودک او را مورد خشونت جسمی قرار می‌دهند. اما همیشه هم اینطور نیست. گاهی والدین برای تنبیه و به عنوان یک شیوه آموزشی از آزار جسمی استفاده می‌کنند.‏ خیلی از والدین برای بیان خشم و ناراحتی خود و یا اصلاح یک رفتار کودک را مورد خشونت قرار می‌دهند. اما چگونه ممکن است کودکی با ترس تنبیه و آسیب جسمی چیزی را بیاموزد؟ آزارهای جنسی آزارهای جنسی نوع پیچیده آزار کودکان است. آزارهای جنسی همیشه با تماس‌های جسمی همراه نیست. قرار دادن کودک در موقعیت‌های جنسی و تماس‌های بی‌مورد و لمس ناخوشایند بدن کودک شامل آزارهای جنسی می‌شوند.‏ آزارهای جنسی معمولا توسط کسانی انجام می‌شود که کودک آنها را می‌شناسد و به او اعتماد کرده است. اما آنطور که عموم مردم تصور می‌کنند آزارهای جنسی فقط برای دخترها اتفاق نمی‌افتد و پسرها دوبرابر بیشتر از دخترها در معرض خشونت جنسی قرار می‌گیرند.‏ شناسایی کودک در معرض خشونت خشونت علیه کودکان همیشه آشکار و قابل تشخیص نیست اما با شناخت نشانه‌های هشدار دهنده می‌توانید به کمک کودکی خشونت دیده بشتابید. البته اینکه شما یک نشانه خطرناک را مشاهده کرده‌اید به معنای آن نیست که کودک حتما در معرض خشونت است و باید برای مقابله با آن اقدام کنید اما این نشانه‌ها به شما هشدار می‌دهند که عمیق‌تر و جدی‌تر به رفتارهای والدین کودک توجه کنید ‏کودک در معرض خشونت عاطفی به راحتی برآشفته می‌شود، مضطرب است و از همه چیز می‌ترسد. او ممکن است بسیار خنثی رفتار کند یا رفتارهای پرخاشگرانه داشته باشد و معمولا تمایلی به برقراری ارتباط صمیمی با والدینش ندارد.‏ اما کودکانی که خشونت‌های فیزیکی را تجربه می‌کنند معمولا جراحت‌های آشکاری روی بدنشان وجود دارد. آنها دائما در هراس‌اند که مبادا کار بدی انجام بدهند. از تماس جسمی با دیگران هراس دارند و حرکت‌های ناگهانی و شدید دارند. لباس‌های نامناسبی می‌پوشند که نشانه‌ تلاش برای پوشاندن جای زخم است.‏ همچنین کودکی که در معرض بی‌توجهی است سلامت و بهداشت ضعیفی دارد مثلا موهای آلوده و بدن کثیفی دارد. بیش از اندازه بیمار می‌شود و بیماریش توسط والدین جدی گرفته نمی‌شود. در خانه تنها رها می‌شود و والدش به او اجازه می‌دهد در فضای نامطمئن بازی کند. دیر به مدرسه می‌رود و بیش از اندازه غیبت می‌کند.‏ کودک در معرض خشونت جنسی در راه رفتن و نشستن مشکل دارد. بیشتر از سن خودش به موضعات جنسی علاقمند است و اطلاعات دارد. او ممکن است از فرد خاصی اجتناب و دوری کند. از درآوردن لباس جلوی والدینش خجالت می‌کشد، از خانه گریزان است.‏ چه کودکی بیشتر در معرض خطر است؟ اگرچه خشونت علیه کودکان فقط توسط کسانی که ما‌ آنها را انسان‌های ناسالمی می‌دانیم اتفاق نمی‌افتد اما به طور کلی کودکی که در محیط خانوادگی پرخشونت زندگی می‌کند، والدین معتاد دارد، والدی با اختلال روانی درمان نشده دارد و یا به همراه افرادی زندگی می‌کند که فاقد مهارت‌های لازم برای تربیت و مراقبت از کودک هستند بیشتر در معرض خشونت قرار دارد.‏ آیا احساس می‌کنید رفتارهای شما به عنوان یک والد مصداق خشونت علیه کودک است؟ یادداشت بعدی ما را درباره این موضوع بخوانید.‏-ضمیمه خانواده روزنامه اطلاعات ]]> روانشناسی کودکان Sat, 11 Mar 2017 18:50:21 GMT http://migna.ir/vdcivpa5.t1au52bcct.html اصول روان‌شناسانه عیدی دادن به کودکان http://migna.ir/vdcizpa5.t1auz2bcct.html میگنا: یکی‌ از خاطرات‌ بسیار جالب‌ افراد، گرفتن‌ عیدی‌ است. به‌‌ویژه‌ بچه‌ها عیدی ‌گرفتن‌ را بسیار دوست‌ دارند و از آن‌ لذت‌ می‌‌برند. به‌ علاوه، این‌ کار حکم‌ ابراز علاقه‌ و احترام‌ گذاشتن‌ را دارد و برای‌ هر فردی‌ مهم‌ است. وقتی‌ افراد به‌ یکدیگر کارت‌ تبریک‌ می‌‌دهند به‌ این‌ معناست‌ که‌ برای‌ هم‌ ارزش‌ و احترام‌ قائل‌ هستند. در خصوص عیدی کودکان و عیدی دادن به کودکان نکات زیر را مد نظر داشته باشید: نباید هدیه‌ بسیار گرانقیمت‌ یا مبلغ‌ عیدی‌ بسیار زیاد باشد. زیرا در این‌ صورت‌ همه‌ از عهده‌ چنین‌ کاری‌ برنمی‌‌آیند. امکان‌ دارد همین‌ مساله رقابت‌ به‌ وجود آورد و تا حدی‌ باعث‌ قطع‌ ارتباط‌ بعضی‌ خانواده‌ها با یکدیگر شود. توصیه‌ می‌‌کنیم‌ مقدار کمی‌ پول‌ با توجه‌ به‌ سن‌ و سال‌ بچه‌ها برای‌ عیدی‌ در نظر گرفته‌ شود؛ برای‌ بچه‌های‌ کوچک‌تر کمتر و برای‌ بچه‌های‌ بزرگ‌تر بیشتر. عیدی‌ کودکان‌ را از آنها نگیرید. بعضی‌ از والدین‌ پول‌های‌ عیدی‌ کودکان‌ را از آنها می‌‌گیرند. حال‌ یا به‌ بهانه‌ این‌که‌ می‌خواهند برایشان‌ نگه‌ دارند و یا به‌ بهانه‌های‌ دیگر؛ به‌ هر حال‌ آنها را از لذت‌ عیدی‌ داشتن‌ و خرید کردن‌ محروم‌ می‌‌کنند و این‌ کار درستی‌ نیست. بایستی‌ عیدی‌ بچه‌ها را به‌ خود آنها بدهیم و اگر سن‌ آنها کم‌ است‌ و هنوز نمی‌‌دانند که‌ با آن‌ پول‌ها چه‌ کنند، بهتر است‌ پدر و مادر آنها را به‌ مغازه‌ ببرند و ضمن‌ توضیحی‌ که‌ برایشان‌ می‌‌دهند از آنها بخواهند که‌ اسباب‌بازی‌ یا چیز دیگری‌ را انتخاب‌ کنند. پول‌ یا هدیه‌ای‌ که‌ دیگران‌ به‌ کودک‌ می‌دهند مورد تمسخر قرار ندهید. از دیگر وظایف‌ والدین‌ این‌ است‌ که‌ به‌ کودکانشان‌ آموزش‌ دهند انسان‌هایی‌ قدردان‌ باشند. چنانچه‌ ما عیدی‌ کودک‌ را مورد انتقاد قرار ندهیم‌ و درباره‌ کم‌ یا زیاد بودن‌ ارزش‌ مادی‌ آن‌ صحبت‌ نکنیم‌ و نیز شخص‌ عیدی‌‌دهنده‌ را قضاوت‌ نکنیم، بلکه‌ به‌ فرزندمان‌ فرهنگ‌ تشکر کردن‌ را بیاموزیم، این‌ مهم‌ انجام‌ می‌پذیرد. به‌ کودکان‌ آموزش‌ دهیم‌ که‌ در ایام‌ نوروز حتما به‌ دیدن‌ بزرگ‌ترها بروند، عید را به‌ آنها تبریک‌ بگویند و در صورت‌ دریافت‌ عیدی‌ تشکر کنند. به‌ رقابت‌ و چشم‌ و هم‌‌چشمی‌ میدان‌ ندهیم‌. بایستی‌ به‌ کودکان‌ بیاموزیم‌ که‌ دادن‌ عیدی‌ از طرف‌ بزرگ‌ترها جزو واجبات‌ نیست و اگر بزرگتری‌ عیدی‌ می‌‌دهد لطف‌ می‌‌کند. از طرفی، عیدی‌ دادن‌ نبایستی‌ جنبه رقابت‌ به‌ خود بگیرد و هرکس‌ بخواهد پول‌ یا کادویی‌ که‌ به‌ دیگران‌ می‌‌دهد، ارزش‌ بیشتری‌ داشته‌ باشد.-قواعد عیدی دادن به کودکان - سعی‌کنید قبل از فرارسیدن سال ‌جدید، اسکناس‌های تازه و نو تهیه کنید و آن‌ها ‌را به عیدی کودکان اختصاص دهید چراکه اسکناس‌های نو، تأثیر مثبتی بر کودکان می‌گذارد. بسیار مشاهده شده که کودکان سنین پایین، از تعداد اسکناس‌ها بیش‌تر لذت می‌برند تا از مبلغ آن، پس بهتر است برای کودکان سنین پایین، مبلغ عیدی را با اسکناس‌های ریزتر و نو هدیه کنید. - بگذارید کودکان عیدی‌های خود را هرچه‌قدر دوست دارند، بشمارند چون با شمارش اسکناس‌ها، هم لذت می‌برند و هم شمارش پول ‌را یادمی‌‌گیرند (آموزش غیرمستقیم). - با کودکان صحبت کنید تا با عیدی‌شان، آن‌چه را که نیاز دارند، تهیه کنند. - امروزه علم ‌اقتصاد «قلک پول» در منزل را قبول ندارد و پول باید با سیستم اقتصادی و مالی کشور اتصال برقرار کند پس به کودکان بیاموزید تا پول‌های‌شان را در بانک نگه‌داری کنند. شاید برخی کودکان از این‌که پول‌های‌شان از آنان دور می‌شود، ناراحت شوند و در برابر آن، مقاومت کنند؛ صبر و حوصله، همراه با روشن کردن مسأله، بهترین شیوه‌ی رفتار با این کودکان می‌باشد. - عیدی‌های فرزندان را با نام خودشان در بانک از نوع حساب‌های قرض‌الحسنه پس‌انداز نمایید تا سودی هم به آن تعلق بگیرد. هم‌چنین بهتر است قسمتی از عیدی‌های فرزندتان را به ‌حساب‌های مخصوص قرعه‌کشی اختصاص دهید. هنگام افتتاح حساب بانکی برای فرزندتان، بهتر است او را هم به بانک ببرید تا احساس خوبی به او دست‌دهد و هم‌چنین با بانک آشنا شود. - تا حد ممکن عیدی فرزندان‌تان را صرف هزینه‌ی خود یا امور خانواده ننمایید چراکه این عمل، تأثیر بدی بر آنان دارد. هرگاه به‌ناچار از عیدی فرزندتان در کاری ضروری استفاده کردید، بهتر است مبلغی را به آن اضافه کنید و در موعد مقرر، به او تحویل دهید. بچه های دوقلو - اگر کودکان دوقلو دارید، برای هرکدام، حساب جداگانه‌ای افتتاح نمایید تا از همان آغاز کودکی، استقلال و انضباط اقتصادی را یاد بگیرند. - اگر در یک جلسه می‌خواهید به چند کودک عیدی دهید، سعی‌کنید به‌ همگی به‌یک میزان عیدی هدیه دهید. - در هنگام عیدی‌دادن، بهتر است کودکان را ببوسید و دستی بر سرشان بکشید و با احترام، عیدی را تقدیم آنان نمایید چراکه این عمل، تأثیر بسیار مطلوبی بر روح و روان آنان می‌گذارد. - به‌طور معمول کودکان در محافل خانوادگی، از عیدی‌های خود صحبت می‌کنند. در این‌ میان، شاید کودک شما عیدی کم‌تری دریافت کرده باشد و احتمال دارد از این وضعیت، نگران و ناراحت شود. در این‌‌صورت با او صحبت کنید و به او بیاموزید که مبلغ عیدی، مهم نیست بلکه مهم، اصل دریافت عیدی است. - هیچ‌گاه از کودکان افراد فامیل یا دوستان، نخواهید مبلغ عیدی خود را به شما بگویند چراکه احتمال دارد در چنین موقعی، کودک به دروغ متوسل شود. - اگر کودک‌تان مشاهده کرد افرادی در دادن عیدی نسبت به او تبعیض قائل شدند، با او هم‌عقیده نشوید و سعی‌کنید این مسأله در خاطره و حافظه‌ی او باقی‌نماند. - سعی‌کنید عیدی دو یا چند کودک را با یک اسکناس هدیه نکنید چراکه این‌کار برای آنان، مشکل و مشاجره ایجاد می‌کند. - هیچ‌گاه عیدی‌دادن کودکان را به تأخیر نیندازید، چراکه این وظیفه‌ی ماست که کودکان را هر چه زودتر و بیش‌تر شاد کنیم. منبع : مجله شادکامی و موفقیت مجله سپیده دانایی ]]> روانشناسی کودکان Tue, 07 Mar 2017 19:20:48 GMT http://migna.ir/vdcizpa5.t1auz2bcct.html کتاب های مناسب برای کودکان کدامند؟ http://migna.ir/vdcciiq0.2bqxp8laa2.html در بازار انبوه کتاب، همه کتاب ها برای کودکان مناسب نیست و از این رو دقت در انتخاب کتاب برای این گروه سنی لازم است. کتابی که یک کودک می خواند باید با گستره فکر و اندیشه و نیز دنیا و تصورات او کاملا سازگار باشد. شیوه نگارش کلمات و جملات و اصطلاحات کتاب کودک باید به گونه ای باشد که کودک از آنها سر در بیاورد و به عبارتی دیگر آنها را بفهمد. جذابیت و محبوبیت کتاب در نزد کودکان از اهمیت ویژه ای برخوردار است. کتاب های مناسب برای کودکان کدامند؟ کتابی که برای کودکان نوشته می شود باید از نظر محتوا و تصاویر ظاهری جذب کننده باشد تا خواننده به مطالعه آن ترغیب شود. کودکان معمولا کتاب هایی انتخاب می کنند که مصور و دارای جلد زیبایی باشند از این رو کتابی که چنین ویژگی هایی داشته باشد برای بچه ها بسیار محبوب است. با اینحال مهمترین نکته ای که کودکان را می تواند به مطالعه تشویق و ترغیب کند مطالعه والدین در منزل و مکان های دیگر است. بچه هایی که والدین آنها با صدای بلند برایشان کتاب می خوانند، قدرت بیان بهتری دارند.کتاب ، کودک و نوجوان کودکان و نوجوانان به عنوان سرمایه های عظیم و آینده سازان کشور هستند و به همین سبب ارایه کار و کتاب برای این قشر از اهمیت ویژه ای برخوردار است. پرداختن به کیفیت و کمیت تولید آثار مطلوب نظر جوانان و کودکان در زمینه انتشار کتاب و خدمات فرهنگی به این جماعت ، از جمله مسایلی است که هرگز نباید از آن غفلت کرد.راهکارهای اشتیاق به مطالعه تحقیقات نشان داده که کودکان و نوجوانان در هر جامعه ای فعال ترین و علاقمند ترین خوانندگان به حساب آمده اما برای تداوم خواندن آنها ضمانتی وجود ندارد در این میان وظیفه بزرگسالان تنها به ایجاد اشتیاق خواندن در کودکان و نوجوانان خلاصه نمی شود بلکه آنها باید در جهت تداوم خواندن این گروه های سنی برنامه های موثر، پویا و منطبق با واقعیت ها پیش بینی کرده و گام به گام در این برنامه ها همراه بوده تا عادت خواندن به مطالعه شکل گیرد. کتاب های کودکان باید جذاب، عمیق و شیرین باشد و با تجربه ها، نیازها، علایق و توانایی های کودکان هماهنگ باشند و به کنجکاوی های خود انگیخته و آرمان های بلند پروازانه آنان پاسخ دهند. چنین کتاب هایی می تواند به رشد و تعالی کودک کمک کند. بااین حال در تدوین کتاب برای کودکان باید محتوا اثر با زندگی کودکان مرتبط بوده و از پیش داوری و کلیشه های رایج به دور باشد و از سوی دیگر حس کنکجاوی آنان را برانگیزد. در زمینه بستر سازی عادت به مطالعه در بین کودکان نیز؛ خانواده، مدرسه، کتابخانه های عمومی و سایر رسانه های جمعی نقش عمده ای دارند که لازم است در این زمینه تلاش کنند.توجه به نیاز کودک و نوجوان در اولویت شاعر و نویسنده ادبیات کودک و نوجوان اظهارکرد: همانطور که کشور از جمعیت جوانی برخوردار است باید دست اندرکاران و اهل قلم در زمینه تولید و نشر کتاب با موضوعات مختلف نسبت به جمعیت کودک و نوجوان اهمیت خاصی قایل شوند. امیر والامقام اظهارکرد: هفته کتاب و کتابخوانی فرصتی اندک ولی اتفاقی مبارک از نظر اعلام طرح ها و تولیدات کتاب در زمینه های مختلف از سوی دست اندرکاران می باشد ولی در مواقعه ای بخصوص در حوزه کودکان و نوجوانان شاهد گسترش تولید کتابهای بی کیفیت در این حوزه می باشیم. وی رعایت محتوا ، چاپ و تصویرسازی کتاب های کودک و نوجوان را امری مهم برشمرد که متاسفانه طی سالهای اخیر از آن غفلت شده و از طرفی تعداد کتابهای پرمحتوا با موضوعات و نیازهای قشر نوجوان بسیار اندک شده است. نویسنده کودک و نوجوان با اشاره به آثار تالیفی منتشر شده در سطح جامعه اظهار کرد: امسال طبق آمار ارایه شده کتابخانه ملی افزون بر ۱۸۰ عنوان کتاب در زمینه کودکان و نوجوانان تالیف و انتشار یافته گفت: رشد کیفی و کمی کتاب در این حوزه را به خوبی می توان مشاهده کرد. وی با بیان اینکه بازار خوبی برای تولید و نشر آثار وجود دارد، افزود: اغلب ناشران حوزه بزرگسال بعدازمدتی به حوزه کودک و نوجوان روی می آورند چراکه کار در این حوزه را راحت و سودآوری می دانند و نیاز به تخصص خاصی هم ندارد. والامقام اظهارکرد: در حالی که حوزه کودک و نوجوان بسیار حساس است و افرادی که در این حوزه کار می کنند باید شناخت بیشتری نسبت به روح و روان این قشر، آثار تولید شده در جهان و موضوعات جذاب و مفید برای بچه ها ، داشته باشند. -خبرگزاری ایرنا   ]]> روانشناسی کودکان Thu, 02 Mar 2017 09:04:34 GMT http://migna.ir/vdcciiq0.2bqxp8laa2.html 15 اصل مهم برای تربیت جنسی کودکان زیر 7 سال http://migna.ir/vdcjt8ex.uqeyvzsffu.html تربیت باید در حوزه های مختلف صورت گیرد، تربیت اخلاقی، اجتماعی، مذهبی، فرهنگی و جنسی از انواع مختلف تربیت هستند. - اصل اول: تربیت جنسی، لازمه تربیت کامل برخی از افراد فکر می کنند که در امر مسائل جنسی نباید اقدام خاصی را برای کودکان داشته باشند و برخی دیگر فکر میکنند هر چه کودکشان زودتر و در منزل با این مسایل آشنا بشود می تواند آسیب کمتری را در فرزندشان ایجاد کند. در صورتی که اگر والدین در مورد تربیت جنسی کودکانشان حساسیت به خرج ندهند و آن را در چهارچوب خودش انجام ندهند، میتواند ناخواسته فرزندشان را دچار مشکل کنند. یکی از این مشکلات ممکن است بیداری زودهنگام مسایل جنسی در آنها باشد. اصل دوم: مراقبت والدین در رابطه با خود ( مناسبات جنسی) یکی از اصول مهم تربیت جنسی کودکان زیر سن 7 سالگی، نحوه برخورد والدین با یکدیگر هست. والدین باید در نوع برخوردی که با یکدیگر در حضور فرزندانشان دارند، حد و مرزهایی را رعایت کنند. کودکان باید متوجه دوست داشتن والدینشان و محبتی که بین پدر و مادرشان است، بشوند تا هم احساس امنیت کنند و هم اینکه محبت کردن به همسر را آموزش ببینند ولی باید این نوع محبت بین والدین بسیار با برنامه و دقیق باشد تا حس کنجکاوی جنسی فرزندان را برانگیخته نکند. رسول خدا (ص) هم فرموده اند: اگر طفل شیرخوار شاهد روابط جنسی باشد و بعدها این طفل اگر از انحراف سر در آورد، پدر و مادر باید خود را در این انحراف مقصر بدانند. اصل سوم: خواب و استراحت بهتر است از حدود 6 ماهگی محل خواب کودک از والدینش جدا بشود. ولی باید اتاق خواب به گونه ای باشد که والدین بتوانند به راحتی صدای گریه کودک را بشنوند تا به نیازهایش رسیدگی کنند. همچنین والدین باید به کوکان یاد بدهند که هیچ گاه بدون در زدن و اجازه نگرفتن وارد اتاق والدینشان نشوند. اصل چهارم: شوخی و مزاح والدین باید مراقب نوع شوخی هایی که با یکدیگر در حضور فرزندشان می کنند باشند. در این شوخی ها در حضور فرزندان باید نکات اخلاقی رعایت شود. اصل پنجم: آرایش زوج ها برای همدیگر در اسلام آراستن زوج ها برای همدیگر مستحب است ولی باز والدین باید رعایت مفاهیم اخلاقی در این زمینه را در حضور فرزندشان داشته باشند. مادران در زمانی که فرزندشان در کنارشان هستند بهتر است آرایش های غلیظ و نامتعادل را نداشته باشند. اصل ششم: رعایت پوشش والدین در زمان حضور فرزندانشان باید در پوشش خود دقت کافی را داشته باشند. در این اصل نیز باید تعادل رعایت بشود. پوشش پدر و مادر نباید به گونه ای باشد که اندام های جنسی آن ها را نشان بدهد. پوشیدن لباس های تنگ و کوتاه نیز به والدین توصیه نمیشود به ویژه در حضور فرزندان با جنس مخالف. اصل هفتم: تماشای فیلم والدین باید به نوع فیلم هایی که قرار است نگاه کنند نیز توجه کافی را داشته باشند. رسانه ها تاثیر مهمی در پرورش کودکان می گذارند. اصل هشتم: مراقبت والدین در رابطه با فرزندان والدین علاوه بر اینکه باید به نوع ارتباط خودشان با یکدیگر در حضور فرزندشان باشند، باید به مسایلی در رابطه با خود فرزندان نیز توجه داشته باشند و با رعایت اصولی خاص با آنها رفتار کنند. اصل نهم: شستشو و تطهیر، پوشش و لباس والدین در شستشوی فرزندان باید دقت کافی را داشته باشند. توجه داشته باشید که شستشوی کودک تان به گونه ای نباشد که نواحی جنسی اش به ویژه آلت تناسلی اش تحریک شود. در رابطه با حمام کردن کودکان هم باید به این نکته اشاره کرد که از سن 3 سالگی هر کودکی باید با والد جنس موافق خودش به حمام برود و اگر بنا به هر دلیلی این کار امکان پذیر نبود در صورتی می تواند با والد جنس مخالفش به حمام برود که لباس کامل بر تن والد باشد. به طور مثال از 3 سالگی دختر باید با مادرش به حمام برود و در صورتی می تواند با پدرش به حمام برود که لباس کامل بر تن پدر وجود داشته باشد. پدر و مادر عزیز به این مساله هم دقت داشته باشید که در حضور فرزندان جنس مخالفتان به تعویض لباس هایتان نپردازید. اصل دهم: ختنه بهتر است که ختنه نوزادان پسر در اولین فرصت و در روزهای اولیه تولدش انجام شود. البته برای اینکار حتما باید نظر پزشک متخصص نوزادان در نظر گرفته شود. بهترین زمان می تواند بین هفته اول تا چهارم تولد باشد تا آلت تناسلی نوزاد بیش از اندازه تحریک نشود. اصل یازدهم: نوازش پدر و مادرها باید فرزندانشان را نوازش کنند تا از این طریق به آنها بفهمانند که دوستشان دارند ولی باید به این نکته نیز توجه داشت که نوازش هیچگاه در نواحی دستگاه تناسلی فرزندان و مناطقی که به عنوان نواحی جنسی به حساب می آید نباشد. اصل دوازدهم: دستکاری ها و لمس ها باید از همان سنین پایین از حدود 4 سالگی به کودکان نواحی خصوصی بدنشان آموزش داده شود و به آنها گفته شود که چه کسانی می توانند به آن نواحی دست بزنند و چه کسانی نمی توانند. همچنین باید از آنها خواست تا اگر کسی دیگر به این مناطق دست زند، فورا به پدر و مادرشان اطلاع بدهند و از بیان این مساله نزد والدینشان نترسند. والدین حتما باید اطلاعات خود را در زمینه برخورد با کودکانی که با آلت تناسلی خود بازی میکنند را نیز، بالا ببرند.-تبیان ]]> روانشناسی کودکان Mon, 27 Feb 2017 17:35:20 GMT http://migna.ir/vdcjt8ex.uqeyvzsffu.html وقتی والدین اجازه می‌دهند کودکان هر فیلم و برنامه تلویزیونی را تماشا کنند! http://migna.ir/vdcizza5.t1aup2bcct.html وظیفه هر پدر و مادری است که بر جزئی‌ترین کار کودکان نیز نظارت داشته باشند؛ این‌که کودک در سنی است که متوجه موسیقی که می‌شنود و فیلمی که می‌بیند نمی‌شود توجیه خوبی نیست که والدین به فرزندشان اجازه بدهند هر موزیکی را بشنود و پا به پای خودشان به تماشای برنامه‌های تلویزیونی بنشینند. اما کودکان از چه سنی به صداهایی که می‌شنوند یا برنامه‌هایی که می‌بینند دقیق و حساس می‌شوند و چگونه باید تشخیص دهیم چه چیزهایی برای شنیدن یا دیدن آنها مناسب است. در این خصوص با دکتر لیلا محمدی، روان‌شناس بالینی و مشاور گفت‌وگو کرده‌ایم . توجه به خوراک ذهن کودک کم‌توجهی بعضی والدین به کیفیت فیلم، موسیقی یا هر برنامه شنیداری یا دیداری که کودک در تلویزیون یا رایانه می‌بیند یا می‌شنود کمتر از غذایی که او می‌خورد نیست. بنابراین والدین باید توجه داشته باشند همان‌گونه که نمی‌خواهند فرزندشان غذای بد یا مسمومی بخورد باید مراقب تماشای فیلم‌ها یا برنامه‌هایی هم که می‌بیند، باشند؛ ‌چون تأثیرشان ‌کمتر از یک وعده غذای مانده و مسموم یا نفس کشیدن در یک اتاق پر از منو‌کسید کربن نیست. پس باید توجه داشته باشیم تأثیری که این رسانه‌ها بر‌ ذهن‌ کودک می‌گذارد، تأثیری چندجانبه است که اثر آنها به این زودی‌ها از ذهن او ‌پاک نخواهد شد . ناآگاهی والدین گاهی خود والدین هم از این‌که کودک سه ساله‌شان ساعت‌ها بدون هیچ تحرکی جلوی تلویزیون می‌نشیند خوشحال می‌شوند، چون حوصله و وقت کافی ندارند. این‌گونه والدین معمولا برنامه‌ریزی‌های مناسبی هم برای آموزش یا تفریح فرزندان‌شان ندارند و گاهی نیز به هر دلیلی از لحاظ روحی در وضعیت مناسبی نیستند و ترجیح می‌دهند فرزندشان هم مزاحمتی برای آنها ایجاد نکند . در صورتی که این‌گونه پدر و مادرها به‌دلیل ناآگاهی، ضعف مدیریتی و بی‌حوصلگی‌های خود نمی‌دانند دیدن بعضی برنامه‌ها امکان دارد چه آسیب‌هایی به کودکان بزند. البته بخشی از این مشکل هم به خود کودکان برمی‌گردد؛ یعنی بعضی دلایل باعث می‌شود آنها علاقه زیادی به تماشای برنامه‌های مختلف داشته باشند. مثلا وقتی دنیای واقعی کودکان تنوع زیادی نداشته باشد جذابیت‌های دنیای مجازی برای آنها زیاد می‌شود. گاهی نیز تخیل‌گرایی بیش از حد کودکان باعث می‌شود کارتون‌ها و فیلم‌ها جذابیت بیشتری برایشان داشته باشد . بعضی بچه‌ها هم با دلایلی از جمله این که خجالتی هستند از ایجاد ارتباط‌های واقعی با دنیای واقعی دوری می‌کنند، بنابراین به‌دلیل ضعف مهارت‌های ارتباطی ترجیح می‌دهند به دنیای خیال پناه ببرند. آسیب‌های پیش‌رو یکی از مهم‌ترین آسیب‌هایی که تماشای بیش از حد برنامه‌های تلویزیونی، اینترنتی و... می‌تواند داشته باشد وابستگی یا اعتیاد بیش از حد است. به نظر می‌رسد استفاده زیا‌د از این برنامه‌ها باعث می‌شود در مغز کودکان ماده‌ای به نان «دوپامین» ترشح شود که به‌عنوان یک انتقال‌دهنده عصبی، میزانی از هیجان را در فرد ایجاد می‌کند. بنابراین کودک همیشه برای هیجان بیشتر به آنها پناه می‌آورد . توجه داشته باشیم تماشای زیاد برنامه‌های تلویزیونی به جای بازی با هم سن و سال‌های بچه‌ها باعث می‌شود مهارت‌های ارتباطی آنها ضعیف ‌شود زیرا از دنیای واقعی و ارتباطات واقعی دور می‌شوند. احساس ترس و ناامنی بعضی فیلم‌ها فراتر از سن کودک بوده و اطلاعاتی را به آنها می‌دهد که او در این مقطع سنی نیازی به آنها ندارد. در این صورت چند حالت پیش می‌آید؛ کودک احساس ترس و ناامنی کرده و گاهی حتی فکر می‌کند شاید چیزهایی که در فیلم یا کارتون می‌بیند برای خود او هم پیش می‌آید، چون ممکن است بعضی بچه‌ها چیزهایی را که در فیلم می‌بینند با واقعیت اشتباه بگیرند. بنابراین وقتی در یک برنامه و فیلمی کودکی می‌بیند مادری به فرزندش آسیب می‌زند یا کودکی در حال فرار از دست یک دزد است و... این اتفاقات ناخوشایند را در دنیای واقعی شبیه‌سازی می‌کند. زیرا قدرت تفکر کاملا هنوز در کودکان شکل نگرفته و خیلی از صحنه‌های خشن برای بچه‌ها به صورت وسواس فکری در ذهن آنها باقی می‌ماند. از طرفی چون قدرت تشخیص واقعیت را از دنیای تخیلات ندارند همه چیز را در دنیای واقعی تداعی می‌کنند و همین موضوع باعث ترس از دست دادن و آسیب دیدن در آنها می‌شود و مضطرب می‌شوند. اما تاثیر فیلم‌های خوب و مناسب سن کودک هم این است که قدرت تفکر و تخیل را در او بالا می‌برد، می‌تواند چیزهایی را که دانستنش در آن سن برایش لازم است به خوبی و با زبانی شیرین یاد بگیرد و همیشه در ذهن داشته باشد. ضمن این‌که دیدن فیلم‌های خوب برای بچه‌ها سوال ایجاد می‌کند و به این ترتیب می‌توانند خیلی چیزها یاد بگیرند. در واقع فیلم و تلویزیون یکی از ابزارهای مؤثر در آموزش، شناخت بیشتر و ایجاد آگاهی در کودک است، زیرا آنها به این وسیله می‌توانند از مسائل زیادی مثل اطلاعاتی درباره خود، هم‌سن و سالانشان، خانواده، زندگی و آداب اجتماعی، جنسیت، شغل‌های مختلف و... آگاه شوند و به این طریق آموزش ببینند.جام جم ]]> روانشناسی کودکان Tue, 21 Feb 2017 11:35:36 GMT http://migna.ir/vdcizza5.t1aup2bcct.html چرا باید کودک با اعتماد به نفس پرورش دهیم؟ http://migna.ir/vdcaowny.49nwa15kk4.html خودم را دوست دارم علیرغم اینکه برخی از والدین فکر میکنند که فرزندان زیر 7 سال آنها متوجه خیلی مسایل نمی شوند، آنها در سنین بسیار حساسی قرار گرفته اند. در واقع تا حدود 7 سالگی از مهم ترین سنین رشدی انسان ها برای شکل گیری شخصیت آنها است. اگر والدین به طریقه درست با فرزندشان برخورد کنند و اعتماد به نفس آنها را بالا ببرند، می توان انتظار داشت که آینده خوبی هم در پیش روی آنها قرار دارد در غیر این صورت نباید به دنبال موفقیت های چشمگیر آنها بود. ⁠اعتماد به نفس چیست؟ بعد از این که والدین با نوع برخورد صحیح خود با فرزندشان، توانستند حس مثبتی را در آنها نسبت به خودشان ایجاد کنند، یعنی در واقع حرمت نفس و عزت نفس فرزندان را بالا ببرند، فرزندان نیز به اعتماد به نفس دست پیدا می کنند. اعتماد به نفس یعنی اینکه فرد به خودش ایمان دارد و مطمئن است که می تواند کارهای مثبتی را انجام دهد. 6 نشانه برای اعتماد به نفس کافیست افرادی که دارای اعتماد به نفس هستند دارای ویژگی های زیر هستند: 1- خود را با ارزش و دوست داشتنی می دانند. 2- از زندگی لذت می برند و خود را لایق خوشبختی می دانند و در رسیدن به آن تلاش می کنند. 3- همانی هستند که می خواهند. 4- در حل مشکلات توانایی تفکر منطقی را دارند. 5- در ارتباط با دیگران راحت و بدون اضطراب هستند و کاری را که می دانند درست است بدون ترس و دلهره انجام می دهند. 6- تحمل شکست بدون تسلیم شدن را دارند. حقی که از فرزندم بر گردنم هست والدین با انجام دادن یکسری کارهای بسیار ساده می توانند احساس دوست داشتن خود و اعتماد به نفس را در فرزندانشان ایجاد کنند. این راهکارها به شرح زیر هستند. 1- حتما با فرزندانتان تماس و ارتباط چشمی داشته باشید. هنگامی که فرزندتان خواستار صحبت با شما هست، با تمام وجود به حرف هایش گوش بدهید و با تماس چشمی که با او برقرار می کنید، او را متوجه این مساله کنید که شنیدن حرفهایش برای شما مهم است. محبت کردن به فرزندتان را هیچگاه فراموش نکنید. کمبود محبت می تواند از فرزند شما یک انسان ناتوان بسازد. با توجه به آن نیازی که فرزندتان دارد به او محبت نمایید 2- زمانی که فرزندتان کارهای مثبتی را انجام میدهد، نسبت به او عکس العمل نشان دهید. به او بفهمانید که متوجه انجام کارهای خوب او شده اید. 3- محیط زندگی فرزندتان را به گونه ای فراهم کنید تا بتواند توانایی ها و استعدادهایش را بشناسد. همچنین سعی کنید مداوم توانایی هایش را یادآوری نمایید. 4- در برابر کارهای مثبت و توانایی هایش به او جایزه بدهید. جایزه ها را همیشه مادی انتخاب نکنید. جوایز معنوی تاثیر بیشتری را بر روی فرزند شما می گذارد. به طور مثال با بازی کنید و یا کارتن تماشا کنید. 5- حتما برای فرزندتان وقت بگذارید. در طول یک روز به گونه ای برنامه ریزی کنید تا بتوانید زمان مناسبی را در اختیار فرزندتان باشید. بازی کردن، نقاشی کردن، کارتن تماشا کردن، ورزش کردن، پارک رفتن، کوهنوردی، خرید رفتن و ... می توانند از جمله کارهایی باشد که فرزندتان دوست داشته باشد با مشارکت شما انجام بدهد. 6- حس استقلال و مستقل بودن را در فرزندتان ایجاد کنید. کودکان از حدود 4 سالگی دوست دارند مستقل باشند. وظیفه والدین این است که استقلال در چهارچوب و با حد و مرز را به فرزندشان بدهند. به طور مثال می توانید 3 مدل غذا را برای ناهار انتخاب کنید و از فرزندتان بخواهید از بین این 3 مدل یکی را انتخاب کند و یا در هنگام خرید لباس خودتان چند دست لباس را انتخاب کنید و از او بخواهید از بین آن چند دست لباس یکی را انتخاب کند. این گونه هم صلاح و مصلحت خودتان را در نظر گرفته اید و هم نظر فرزندتان را پرسیده اید و او را مهم تلقی گرده اید. 7- محبت کردن به فرزندتان را هیچگاه فراموش نکنید. کمبود محبت می تواند از فرزند شما یک انسان ناتوان بسازد. با توجه به آن نیازی که فرزندتان دارد به او محبت نمایید. با انجام دادن این راه کارهای ساده می توانید در بالا بردن اعتماد به نفس فرزندتان سهم مهمی را داشته باشید. ]]> روانشناسی کودکان Fri, 17 Feb 2017 20:41:32 GMT http://migna.ir/vdcaowny.49nwa15kk4.html نسبت به کارنامه فرزندم چه عکس العملی نشان بدهم؟! http://migna.ir/vdcg7z9t.ak9zn4prra.html در ادامه نکاتی مطرح می‌شود که والدین باید در مواجهه با کارنامه‌ی دانش‌آموز رعایت کنند.برای کارنامه ارزش قائل شوید وقتی کارنامه‌ دانش‌آموز را می‌بینید به اهمیت و ارزش آن واقف باشید. این فقط یک کاغذ و چند نمره نیست، بلکه نشان‌دهنده‌ عملکرد و تلاش، نقاط قوت و ضعف فرزند شماست. یادتان باشد کارنامه حرف‌های زیادی برای گفتن دارد. متأسفانه برخی از والدین نگاهی با بی‌تفاوتی به کارنامه می‌اندازند یا حتی ممکن است اصلاً از فرزندشان نپرسند کارنامه را دریافت کرده یا نه. این شیوه‌ واکنش بدترین و مخرب‌ترین حالت ممکن است. زیرا دانش‌آموز ناراحت می‌شود و فکر می‌کند به او بی‌توجهی شده است. بعضی هم برعکس این عمل می‌کنند و بیشتر و شدیدتر از فرزندشان نسبت به کارنامه واکنش نشان می‌دهند، این شیوه‌ برخورد هیجانی بسیار نامتناسب است و مانع تصمیم‌گیری درست و اقدام متناسب والدین در برابر موقعیت پیش‌آمده می‌شود؛ بنابراین سعی کنید بر خودتان و احساسات‌تان مسلط باشید. وقتی کارنامه را دیدید با دقت و تأمل به آن نگاه کنید. اگر مشغول انجام کاری هستید، آن را به‌طورموقت تعطیل کنید. بنشیند و با دقت به تک‌تک نمرات نگاه کنید. می‌توانید کارنامه را در حضور خود دانش‌آموز و و همراهی همسرتان بررسی کنید. نباید فقط به معدلش نگاه کنید و تمام کارنامه را در یک نمره‌ کلی خلاصه کنید، بلکه باید با دقت و درس‌به‌درس جلو بروید و تمام نمرات را با دقت و تأمل نگاه کنید و با نمرات قبلی مقایسه کنید. این کار شما باعث می‌شود فرزندتان احساس کند درس‌خواندن و نمره‌آوردن برای شما مهم است و شما نسبت به او و نتیجه‌ی کارش تأمل نشان می‌دهید. مقایسه ممنوع! یک کارنامه با نمرات خوب همیشه حس غرور را در والدین به وجود می‌آورد. این حس کاملاً طبیعی و قابل‌قبول است، اما گاهی در جمع فامیل و آشنایان، والدین کارنامه‌ی فرزندشان را با افتخار به دیگران نشان می‌دهند و از آن‌ها در مورد کارنامه‌ فرزندانشان می‌پرسند. این‌جا دیگر کارنامه ماهیت اصلی خود را از دست می‌دهد و به ابزاری برای فخرفروشی و ارضاء نیاز به جلب‌توجه و برتری‌جویی والدین در میان اقوام و دوستان تبدیل می‌شود و از سوی دیگر، یک کارنامه با نمرات بد به پتکی تبدیل می‌شود که مدام بر سر دانش‌آموز کوبیده می‌شود. برخی والدین با الفاظی مانند «بی‌عرضه»، «بی‌خاصیت»، «مگه تو چی از پسر فلانی کم داری؟» شروع می‌کنند به مقایسه‌کردن فرزندشان با دیگران. اما آیا واقعاً این نوع از برخورد و مقایسه‌کردن تا به حال باعث بهبود عملکرد دانش‌آموزی شده است؟ این نوع برخورد و مقایسه تنها سبب به وجود آمدن احساس خشم و حسادت در فرزند نسبت به کسی می‌شود که با او مقایسه شده است. دنبال مقصر نگردید از آن‌جا که ما یاد گرفته‌ایم همیشه از زیر بار مسئولیت‌هایمان شانه خالی کنیم، یک کارنامه با نمرات بد دلیل خوبی می‌شود برای مقصرکردن دیگران. دانش‌آموز می‌گوید «معلم خوب درس را توضیح نداده» یا «کتاب‌ها خیلی سخت است» یا «وقتی امتحان داشتم خواهر یا برادر کوچک‌تر مزاحم درس خواندنم شد». والدین هم هر کدام سعی می‌کند طرف مقابل را مقصر بداند. مثلاً مادران، بی‌توجهی پدر را عامل ضعف تحصیلی و نمره‌های پایین فرزندشان می‌دانند و پدران، محبت و توجه افراطی مادر و به قول معروف لوس‌کردن را عامل شکست دانش‌آموز تلقی می‌کنند. گاهی هم در مدرسه و معلم و امکانات و… دنبال مقصر می‌گردند. این بهانه‌تراشی‌ها فایده‌ای ندارند و دردی را درمان نخواهد کرد. به جای آن سعی کنید ببیند علل واقعی نمرات پایین دانش‌آموز شما چیست؟ برای این ‌کار می توانید با فرزندتان بنشیند و از او بخواهید علت و دلیل نمرات پاینش را برای شما بیان کند. ابتدا همه‌ دلایلی که فرزندتان مطرح می‌کند و تمام چیزهایی که به ذهن خودتان و همسرتان می‌‌رسد را یادداشت کنید. سپس دلایل واقعی را پیدا کنید و دنبال راهکار مناسب برای آن باشید. برای بعد از امتحانات برنامه‌ریزی کنیدبعد از اینکه دلایل واقعی نمرات پایین را پیدا کردید، برای هر کدام برنامه‌ی مناسب داشته باشید. مثلاً می‌توانید از یک مشاور متخصص برای برنامه‌ریزی تحصیلی کمک بگیرید، او را در کلاس تقویتی یک درس ثبت‌نام کنید، کتاب کمک‌درسی برایش تهیه کنید، خودتان در یک درس خاص به او کمک کنید، در زمان امتحانات رفت‌و‌آمد و مهمانی را کمتر کنید، جوّ خانه را آرام‌تر کنید و یا ساعت استفاده از تلویزیون و اینترنت را محدود کنید. وقتی این تصمیم‌ها را گرفتید سعی کنید هم شما و هم دانش‌آموزتان با مسئولیت‌پذیری این مراحل را انجام دهید. تمام مراحل را پیگیری کنید و از دانش‌آموزتان حمایت کنید تا در امتحانات بعدی بتواند موفق شود. تشویق متناسب کنیدوقتی شما از نمره‌های دانش‌آموزتان بسیار راضی و خشنود هستید و کارنامه‌ی او را با نمرات درخشانش می‌پسندید، حتماً باید او را به خاطر تلاشش تشویق و تأیید کنید؛ اما باید حواستان را جمع کنید که تشویق و پاداشی که برای او در نظر می‌گیرید متناسب باشد و نباید اندازه‌ی تشویق بسیار بیشتر از حدّ کار او باشد. مثلاً دلیل ندارد به خاطر خوب‌شدن نمرات دانش‌آموزتان یک هدیه‌ بسیار گران‌قیمت به او بدهید زیرا باعث پرتوقعی فرزندتان می‌شود و در این‌صورت، برای تقویت رفتار خوب بعدی باید نرخ و میزان پاداش را بالا ببرید. نباید تشویق‌ها را تنها به تشویق‌های مادی محدود کنید، این حس را به او بدهید که افتخار می‌کنید او با تلاش و کوشش توانسته موفق شود. شک نداشته باشید اینکه شما دستتان را روی شانه‌ او بگذارید یا او را در آغوش بگیرید و شادی و حس غرور و افتخار را به او منتقل کنید، تأثیر ماندگارتری بر او خواهد داشت تا اینکه تنها به دادن یک جایزه‌ گران‌قیمت به او اکتفا کنید. انتظارات معقول داشته باشیددر پایان به یاد داشته باشید هر دانش‌آموز توانایی و استعدادهای متفاوتی دارد و نمی‌توانیم از همه انتظار نمره‌ی ۲۰ داشته باشیم. سعی کنید به شناخت واقع‌بینانه‌ای از توانایی‌ها و استعدادهای فرزندتان برسید و بیشتر از حدّ توانش از او انتظار نداشته باشید. اگر می‌بینید او واقعاً تلاش می‌کند اما نمی‌تواند نمراتش را بیشتر از این بهبود ببخشد، او را با اصرار و فشار بیشتر دچار استرس و احساس ناتوانی نکنید، بلکه از او به خاطر تلاشی که انجام داده تشکر کنید.سپیده دانایی ]]> روانشناسی کودکان Tue, 14 Feb 2017 17:27:49 GMT http://migna.ir/vdcg7z9t.ak9zn4prra.html شیوه برخورد مناسب با بچه قلدرهای مدرسه! http://migna.ir/vdcbwgba.rhbggpiuur.html میگنا: «پارسای ۹ ساله، امروز موقع برگشتن از مدرسه با گریه از مادر خود خواست که اجازه دهد مدرسه نرود. وقتی مادر از دلیل نرفتنش پرسید، پارسا فقط گفت که مدرسه را دوست ندارد و دیگر نمی‌خواهد برود. مادر پارسا موقع آویزان کردن لباس‌های پارسا متوجه پارگی کوچکی در آن‌ها شد. خط کشی هم که خیلی دوست داشت در میان وسایلش نبود، ولی پارسا علت آن را فقط با نمی‌دانم پاسخ داد. روزهای بعد هم پارسا با عدم تمایل و با بهانه جویی به مدرسه رفت.» شاید شما هم با این مشکل مواجه شده باشید و وقتی رد آن را از مدرسه گرفته‌اید با یک بچه قلدر مواجه شده‌اید که با فرزندتان درگیر شده است. این جور وقت‌ها چه باید کرد؟ راهکار این مشکل را می‌خوانیم: قلدری نوعی رفتار پرخاشگرانه است که به قصد آزار و آسیب دیگران و از طریق تهدید یا زورگویی صورت می‌گیرد. این مساله در میان کودکان بسیار شایع است و می‌تواند بسیار مخرب هم باشد. یادتان باشد که همه‌ی بچه‌ها سلامت روان کامل ندارند. آن‌ها ممکن است پرخاشگری را از خانواده آموخته باشند، ممکن است برای جلب توجه پرخاشگری کنند یا ممکن است از پرخاشگری به عنوان راه حل مساله انتخاب کنند. مثلا ممکن است قلدری کنند تا مشق‌های‌شان را یک نفر دیگر بنویسد یا غذای یک نفر دیگر را بخورند. گاهی هم قلدری، گونه‌ای از اعتماد به نفس کاذب است. ممکن است دانش‌آموزی فقط به خاطر فیزیک درشت‌تر یا قدرت رهبری گروه حس کند که مختار است هر کاری از دستش برمی‌آید از جمله سو استفاده از فیزیک بدنی یا قدرت رهبری را انجام دهد. در هر صورت فرزند ما باید بداند که با قلدرهای مدرسه چگونه برخورد کند.   قلدری فقط پسرانه نیست قلدری شکل‌های مختلفی دارد، مانند لقب یا اسم گذاشتن روی دیگران، مسخره کردن آن‌ها یا با بی‌انصافی پشت سرشان داستان یا شایعه‌های زشت پخش کردن. این مدل از قلدری در دختران شایع‌تر است. قلدری می‌تواند جسمی هم باشد، مثلا هل دادن، لگد یا کتک زدن، پیغام‌های زشت یا توهین آمیز فرستادن، مسخره کردن مردم هم نمونه‌هایی از قلدری هستند که در بین پسران شایع‌تر است. البته خیلی از کودکان گاهی با هم دعوای‌شان می‌شود و کتک‌کاری می‌کنند یا به هم حرف‌های زشت می‌زنند یا همدیگر را مسخره می‌کنند، اما این کار ضمن سرگرمی و بازی اتفاق می‌افتد.   کودکان آسیب‌پذیر وقتی این رفتار‌ها حالت دایمی، همیشگی و تهدیدآمیز پیدا کند، معمولا متوجه کودکانی می‌شود که نمی‌توانند از حق خودشان دفاع کنند. معمولا در کنار هر دانش‌آموز پرخاشگری یک دانش‌آموز منفعل هم هست. حتی وقتی قلدری در مورد کودکانی اتفاق می‌افتد که ممکن است بتوانند حق خود را بگیرند، تبدیل به مشکلی می‌شود که برای همه اهمیت پیدا می‌کند.   چه بکنیم؟ مشکل برخورد با بچه قلدر‌ها در مدرسه مشکل پیچیده ای‌ست اما بدون راهکار هم نیست. با رعایت کردن توصیه‌های زیر هم از قلدری دوباره تا حدی پیشگیری می‌شود و هم دستتان می‌آید موقع شنیدن از قلدری چه کار باید بکنید.   رابطه‌تان را بهتر کنید ارتباطتان را با فرزندتان بهتر کنید و ساعات بیشتری را برای بودن با او بگذارید. در اغلب اوقات بچه‌ها در مورد زورگویی‌هایی که در مدرسه به او شده با والدین صحبت نمی‌کنند، مگر این‌که با پدر و مادرشان ارتباط خوبی داشته باشند. یادتان باشد این مشکل معمولا مایه‌ی شرمساری بچه‌هاست و حرف زدن در مورد آن برای بچه‌ها خیلی سخت است.   هرگز سرزنش نکنید هیچ وقت کودکتان را مورد سرزنش و تحقیر قرار ندهید. مثلا نگویید «خیلی بی‌عرضه و بی‌دست‌وپایی که بهت زور گفتند». وقتی کودکتان چنین جمله‌ای می‌شنود، انگار دوبار آسیب دیده است؛ یک‌بار از طرف بچه‌ی قلدر و یک‌بار از طرف شما. از او حمایت کنید و به او اطمینان دهید که کنارش خواهید ماند تا مشکل حل شود. وقتی شما کودکتان را سرزنش می‌کنید او هرگز دوباره درمورد این مشکل و مشکلات پیچیده‌تر و شدید‌تر مثل سو استفاده‌ی جنسی با شما حرف نخواهد زد.   به مدرسه خبر دهید سریع‌تر به مدرسه اطلاع دهید و بخواهید که مشکل را پیگیری و حل کنند. خودتان هم تا حل شدن مساله پیگیری‌تان را ادامه دهید و هیچ‌وقت اجازه ندهید موضوع‌‌ رها شده و فراموش شود. این‌طور هم عملا از کودکتان حمایت می‌کنید و هم الگویی برای فرزندتان می‌شوید که در مواقع بی‌پناهی چه‌طور به مرجع قدرتی که می‌تواند مساله را حل کند، مراجعه کنید.   یادش بدهید جرات داشته باشد جراتمندی را به فرزند خود آموزش دهید. جراتمندی معادل خشونت نیست، بلکه مهارتی است که توسط آن بدون این‌که به طرف زورگوینده صدمه‌ای وارد کند یا با او درگیر شده یا توهینی به او بکند، اجازه ندهد با او بدرفتاری شود. مثلا به او بگویید «اگر خواست اذیتت کند، محکم جلوی او بایست و با صدای بلند به او بگو اجازه نمی‌دهی این دفعه زور بگوید». به کودک یاد دهید بلافاصله به ناظم مدرسه یا معلمین اطلاع دهد و در کنار دوستانش باشد تا فرد قلدر جرات آزاررساندن به او را پیدا نکند. البته گاهی جراتمند نبودن کودکتان می‌تواند پیام‌هایی برای خود شما داشته باشد. آیا به اندازه‌ی کافی در خانه به کودکتان اعتمادبه‌نفس داده‌اید؟ آیا اجازه داده‌اید اظهار نظر کند و نه بگوید. آیا توانایی‌هایش را تایید کرده‌اید؟ آیا نیاز‌هایش را محترم شمرده‌اید؟ آیا خودتان الگوی خوبی از جراتمندی بوده‌اید؟ خودتان درخواست‌ها و جواب درخواست‌ها را محترمانه و قاطعانه بیان کرده‌اید؟!   پرخاشگری را توصیه نکنید متاسفانه بعضی از والدین این باور را دارند که چون پرخاشگری در جامعه رایج است باید پرخاشگرانه مقابله‌به‌مثل کرد. غافل از این‌که جامعه از همه‌ی ما تشکیل شده است. اگر ما هم به جمع پرخاشگران بپیوندیم، نه‌تنها حال جامعه خوب نمی‌شود، بلکه داریم به پرخاشگری بیشتر و بیشتر دامن می‌زنیم. پس هرگز از کودکتان نخواهید که مقابله به مثل کند. هر گز به او نگویید «دفعه‌ی بعد اگر تو را زد تو هم او را بزن». با توصیه به مقابله‌به‌مثل هم به کودکمان یاد می‌دهیم به جای جراتمند بودن پرخاشگر باشد. هم مراجع قدرت در مدرسه مثل ناظم، معلم و مدیر را نادیده می‌گیریم و پرونده انظباطی کودکمان را سنگین می‌کنیم. هم در صورتی که فرزندمان حرفمان را گوش دهد و بخواهد مقابله‌به‌مثل کند و نتواند غیرمستقیم اعتمادبه‌نفسش را کم می‌کنیم و خشم‌های فروخورده‌اش را زیاد.  - سپیده دانایی ]]> روانشناسی کودکان Fri, 10 Feb 2017 08:54:09 GMT http://migna.ir/vdcbwgba.rhbggpiuur.html پس از هفت سالگی... http://migna.ir/vdch-wnx.23nwzdftt2.html ميگنا: افزایش قدرت تفکر و سن رفتن به مدرسه دو عامل اصلی ایجاد کننده این تغییرات هستند. در ادامه برخی از این تحول ها را بررسی خواهیم کرد. هدف از بیان این مطلب این است که والدین در صورت مشاهده ویژگی های زیر در فرزندشان، برخوردی منطقی و مهربانانه با او داشته باشند و بدانند که این حالات طبیعی هستند. تقلید از مدرسه به جای خانوادهتا پیش از هفت سالگی کودک خودش را با خانواده هماهنگ می کند و تلاشش را برای همانندسازي و تقلید از پدر و مادرش به کار می گیرد. هرچند گاهی دامنه این تقلید را گسترش می دهد و از رفتارهای بستگان و دوستان نیز الگو برداری می نماید اما الگوی اصلی و بی رقیب او خانواده هستند. پس از هفت سالگی این وضعیت به کلی دگرگون می گردد زیرا او ناگهان وارد فضاي مدرسه می شود و با مجموعه گسترده ای از معلمان و دانش آموزان رو به رو می شود. در این شرایط او ناخوآگاه متوجه می شود که برای تقلید، حق انتخاب دارد و دیگر مجبور نیست فقط به خانواده اش نگاه کند. غروردر هفت سالگی غرور به ویژگی های روانی کودک افزوده می شود زیرا می بیند هم قدرت تصمیم گیری و فکر کردنش بیشتر شده هم بسیاری از کارهای شخصی اش را می تواند به تنهایی انجام دهد و دیگر وابسته به والدینش نیست بنابراین احساس غرور می کند. سه ویژگی که در ادامه می آیند نتیجه همین احساس غرور هستند. ابراز نکردن علاقه به والدین اگر والدین خوش اخلاق باشند کودک مثل دوران پیش از هفت سالگی به آنها علاقه خواهد داشت اما تغییری که در این میان صورت می گیرد این است که او دیگر آن محبت را ابراز نخواهد کرد یا دست کم می توان گفت کمتر آن را نشان خواهد داد. والدین در این دوره نباید احساس نگرانی کنند چون این امر یک ویژگی طبیعی است. برخورد سرد با دیگرانکودک پس از هفت سالگی برخورد سردی با دیگران خواهد داشت و این حالت تا پایان دوران نوجوانی ادامه می یابد. در واقع او مشکل پسند شده و دیگر از هرکسی خوشش نمی آید. کودکان زیر هفت سال این طور نیستند و خیلی زود با دیگران صمیمی می شوند اما هفت ساله ها حتما باید از یک نفر خوششان بیاید تا به او روی خوش نشان دهند. توقع احترامکودک در این سن توقع دارد که به او احترام بگذارند. حتی حاضر نمی شود با او رفتارهای بچگانه انجام دهند. مثلا اگر در موقعیت خاصی والدین مجبور شوند او را بغل کنند لب به اعتراض گشوده و می گوید مگه من بچه کوچولوام؟! بی توجهی به تذکراتهفت ساله ها دیگر حوصله تذکرهای پدر و مادر را ندارند. آنها فکر می کنند قدرت تشخیص پیدا کرده اند بنابراین خوششان نمی آید که والدین سر هرکاری به آنها بگویند چکار کنند. این ویژگی سرآغاز لج بازی های تکرار شونده و بلند مدت خواهد بود و در دوران نوجوانی به اوج خود می رسد. بالا رفتن سطح توقعات اگر کودک تا دیروز با یک عروسک کوچک یا ماشین اسباب بازی ساده راضی و خوشحال می شد امروز دیگر آن گونه نخواهد بود. او عروسک بزرگتر، ماشین کنترلی، کیف های رنگارنگ و دفترهای فانتزی می خواهد. بسیاری از این درخواست ها به دلیل مشاهده سر و وضع همکلاسی هاي ديگر در کودک شکل می گیرند بنابراین والدینی که وضع مالی خوبی دارند نباید کودک را با وسایلی به مدرسه بفرستند که بقیه بچه ها اصطلاحاً قند تو دلشان آب بشود و از پدران شان امكانات و چیزهایی درخواست کنند که در توان تهيه آنها نباشد. نويسنده: محمد حمله دار ]]> روانشناسی کودکان Tue, 31 Jan 2017 08:44:55 GMT http://migna.ir/vdch-wnx.23nwzdftt2.html راه و رسم والد بودن http://migna.ir/vdciuvap.t1a332bcct.html ميگنا- فرض کنید که فرزندتان را صبح پارک برده اید و عصر، او دوباره بهانه پارک رفتن را می‌گیرد. شما به او می‌گویید که تازه پارک بوده‌اید و باید برای پارک رفتن تا فردا صبر کند. او پا به زمین می‌کوبد و خواسته‌اش را با گریه تکرار می‌کند. واکنش شما چیست؟ تسلیم می‌شوید؟ عصبانی می‌شوید و فرزندتان را تنبیه می‌کنید؟ به او بی‌محلی می‌کنید و از خانه بیرون می‌روید؟ اگر روش مواجهه شما با فرزندتان چنین است، باید بگوییم که مادر خوبی نیستید! فرزند داشتن یک چالش بزرگ در زندگی هر زن و مردی است. باید بخش زیادی از انرژی‌تان را صرف کنترل خود، انتخاب بهترین روش تربیتی و تفکر درباره مشکلات والد و فرزندی کنید و در عین حال سعی کنید با همسرتان در تربیت فرزند هماهنگ بوده و خود را به روز و منعطف نگه دارید. مسلم است که خیلی وقت ها نمی‌توانید همه این قواعد را رعایت کنید و در نتیجه احساس می‌کنید رشته کار از دستتان در رفته. اما برآیند رفتار شما باید از شما یک والد قاطع و مهربان بسازد. هر کدام از این دو ویژگی بدون دیگری، مخرب است. یک والد خوب کسی است که در عین قاطعیت با محبت باشد و قوانین و قواعد تربیتی را با جدیت مشخص کند، در کلام و رفتارش قاطع باشد و بر کاری که درست است پافشاری کند؛ اما نه با خشونت، زور یا پرخاشگری. شما باید در عین محبت و حمایت‌گری از فرزندتان، قواعد تربیتی را رعایت کنید و اگر دلیلی برای حفظ این قاطعیت وجود نداشته باشد، از مواضع خود کوتاه بیایید. در واقع مثل این است که چارچوبی برای رفتار کردن به فرزند خود بدهید و با مهربانی مراقب باشید که فرزندتان در این چارچوب رفتار کند و هر جا اشتباه کرد، او را به مسیر درست هدایت کرده یا مسیر را بر اساس اقتضائات موجود تغییر دهید. فرزندان این مادر با اینکه محبت و صمیمیت زیادی از والد خود دریافت می‌کنند لوس بار نمی‌آیند. برای آنکه یک مادر قاطع و مهربان باشید: به خواسته‌های کودک به صورت متعادل توجه کنید و از اینکه تمام خواسته‌های کودک را برای ساکت کردن او بپذیرید خودداری کنید. با فرزند خود صمیمی‌باشید اما همیشه جایگاه بزرگ‌تری و غالب بودن خود را حفظ کنید. صبر و تفکر را هر لحظه با خود تمرین کنید. به جای عصبانی شدن باید ناراحتی خود را با نگاه یا گفتن کلماتی که عاری از خشونت و تحقیر هستند بیان کنید. مواضع تربیتی تان را درست انتخاب کنید و آنها را تحت فشار، اصرار یا بدرفتاری بچه ها، زیر پا نگذارید. به کودک وعده ای ندهید که از پس انجام آن بر نیایید. مهم‌ترین ویژگی یک والد خوب، احساس امنیت دادن به کودک است. این امنیت هم در امنیت روانی، هم در امنیت فیزیکی و هم در امنیت عاطفی تعریف می‌شود. به اندازه کافی به فرزند خود توجه داشته باشید. توجه زیاد از حد، می‌شود کنترل و توجه کمتر از حد، می‌شود سهل‌گیری و بی‌خیالی. -روزنامه ايران ]]> روانشناسی کودکان Sun, 29 Jan 2017 16:56:24 GMT http://migna.ir/vdciuvap.t1a332bcct.html با کودکان داغدار چگونه رفتار کنیم؟ http://migna.ir/vdcfccdm.w6d1cagiiw.html ميگنا: کودکان داغدار در شرایطی بسیار حساس قرار دارند و باید در رفتار با آنها نهایت دقت را داشته باشیم چون در روز های اول پس از فوت یکی از بستگان، کودکان بسیار دلگیر خواهند بود و نمی دانند چگونه رفتار کنند و خود را کنترل کنند. مرگ عزیزان ، یکی از دردناک ترین تجربه هایی است که بی تردید هر کس در طول زندگی خود با آن روبرو شود و کودکان نیز به عنوان بی دفاع ترین افراد، از این قاعده مستثنا نیستند . کودک را در آغوش بگیرید : پیش از هر اقدامی، برای نشان دادن حس همدردی و همدلی ، کودک داغدار را در فرصت های مناسب در آغوش بگیرید، بدون اینکه حرفی بزنید .برای کودک داستان بخوانید : برای کودکی که عزیزی را از دست داده، داستان هایی تعریف کنید که شخصیت های آن شبیه شخصیت های زندگی واقعی کودک باشند، تا به برون ریزی عاطفی او کک کنید . همچنین می توانید از او بخواهید بعضی قسمت های داستان را ادامه دهد و تعریف کند . همراه کودک نقاشی کنید : وقتی با کودک داغدار مشغول نقاشی کردن می شوید، کودک می تواند با بیان احساساتش درباره ی افرادی که تصویرشان را نقاشی می کند، احساسات نهفته ی خود را آشکار کرده و وجودش را از غم و غصه خالی کند . آلبوم عکس های خانوادگی را ورق بزنید: تماشای عکس های آلبوم خانوادگی به همراه کودک این امکان را فراهم می آورد که خاطرات مربوط به فرد فوت شده را با هم مرور کنید . به فراموش کردن متوفی توصیه نکنید : وقتی از کودک می خواهید عزیز از دست رفته اش را فراموش کند، در واقع در او احساس گناه ایجادمی کنید، بهتر است به جای این اقدام، با پر رنگ کردن نقش فرد دیگری که در زندگی او جایگاه مهمی دارد، کودک را به طور غیر مستقیم در مسیر فراموش کردن فردی که از دست داده ، قرار دهید . به زیارت اهل قبور بروید : بردن کودکان به محل دفن عزیزانشان و فراهم کردن فرصتی که با آن ها صحبت کنند ، در فواصل زمانی مناسب ، مفید است و به کودک در پذیرش بهتر این واقعیت کمک می کند . باورهای نادرست در برخورد با کودکان داغدار کودکان نباید در مراسم سوگواری شرکت کنند! حضور در مراسم خاکسپاری، نگه داشتن یادگاری های مشخصی از شخص مرده و مشارکت در قسمتی از مراسم، روش های خوبی هستند که کودکان می توانند از طریق آن ها در فرایند خداحافظی شرکت کنند. در حضور کودک داغدیده ، درباره مرگ صحبت نشود : واقعیت این است که کودک داغدیده نیاز دارد و می خواهد که درباره ی چیز یا کسی که از دست رفته، صحبت کند. بهتر است به کودک اجازه دهید هر زمان که می خواهد درباره ی احساس و افکارش صحبت کند، اطرافیان باید به وی نشان دهند که به شنیدن صحبت هایش علاقه دارند ، احساسش را درک کرده و سعی نمی کنند او را از بحث مورد نظر منحرف کنند یا به موضوع دیگری بپردازند حرفی نزنیم که کودک به گریه بیفتد : سوگ از دست دادن، پیری، بیماری، همه جزئی از زندگی هستند، بهتر است اجازه دهیم بچه ها با این مقوله ها نیز آشنا شوند ، حرف بزنند ، احساساتشان را بگویند و افکارشان را بیرون بریزند تا بتوانیم به آن ها سازگاری با فشارهای زندگی روزمره را بیاموزیم . او به مسافرتی طولانی رفته است : وقتی به کودکی که عزیزی را از دست داده می گوییم: او به مسافرتی طولانی رفته! ممکن است این پرسش ها در ذهنش شکل بگیرد که چرا خداحافظی نکرد ؟ کجا رفته است؟ کی بر می گردد؟ چرا مرا با خود نبرد؟ آیا ممکن است مادرم هم به مسافرت برود ؟ حتی ممکن است پس از آن ماجرا، مسافرت رفتن هر کس دیگر در کودک ایجاد اضطراب کند و یا او همیشه منتظر باشد که فرد فوت شده روزی از سفر بازگردد. خدا او ا از ما گرفت چون او خیلی خوب بود : کودک با شنیدن چنین جمله هایی ممکن است فکر کند : آیا ممکن است برای همه آدم های خوب چنین اتفاقی رخ دهد ؟ چرا خدا مرا با خودش نبرد من که خوب هستم ؟ اگر بد بشوم ممکن است خدا مرا با خودش نبرد ؟ او خوابیده و دیگر بیدار نمی شود: توضیح مرگ به این گونه ممکن است دو حالت را در کودک ایجاد کند : نخست ، ترس از خوابیدن خودش و حتی اطرافیان و دیگر، تصور اینکه مرگ نیز مانند خواب ، پدیده ای قابل برگشت است . یک کودک فعال ، کودک در حال سوگ نیست: متاسفانه چیزی که باعث می شود افسردگی و اندوه کودکان کمتر تشخیص داده شود این است که ما انتظار داریم آن ها در برابر افسردگی و سوگ واکنشی مانند افراد بالغ داشته باشند . کودکی ممکن است افسرده باشد ولی گاهی فعال به نظر برسد، با بچه های دیگر بازی کند، خاسته هایی داشته باشد اما گاهی هم در خود فرو رود و حساس و زودرنج شود. نباید انتظار داشت کودکان مانند افراد بزرگسال سوگواری کنند، بعضی از کودکان گریه می کنند و می گویند که غمگین هستند ، بعضی دیگر ممکن است طوری به نظر برسند که گویی هیچ احساسی ندارند و بعضی ها حالاتی از خشم و نفرت را نشان دهند. همه ی این واکنش ها لازم است پذیرفته شوند . او چون خیلی می گرید دچار حمله عصبی می شود : گاهی وقت ها در مراسم های سوگواری، به افرادی که بسیار می گریند هشدار داده می شود که « این قدر گریه نکن اگر با این وضع پیش بروی دیوانه می شوی» انتقال چنین پیام هایی علاوه بر آن که به کودک اجازه ی بروز احساسات و هیجاناتش را نمی دهد، بر اضطراب او نیز می افزاید و ممکن است فکر کند اگر گریه کند عواقب وخیمی در انتظارش است. فراموش نکنید اشک های ما سرچشمه های طبیعی هیجان های درونی ما هستند که فوران می یابند . بیشتر افراد پس از گریه کردن احساس بهتری دارند آرا تر به نظر می رسند . باید فعال تر باشی : گرچه تشویق کودک به حفظ روابط اجتماعی و خوب رس خواندن و به طور کلی شرکت فعال داشتن در فعالیت های زندگی روزمره اش، خوب و مفید است و کودک سوگوار نباید به طور کامل منزوی و گوشه گیر شود، اما با وجود این درست نیست که کدک را برای فعالیت زیاد و بازگشت به حالت قبل از سوگواری تحت فشار قرار دهیم و به تلاش بیشتر ، مسافرت و برقراری ارتباطات گروهی مجبور کنیم . این حالت ممکن است این تصور را در ذهن کودک ایجاد کند که تنهاست و کسی شرایطش را درک نمی کند. مهمترین چیزی که کودک در چنین موقعیت هایی نیاز دارد این است که اطرافیانش شدت درد و اندوهش را درک کنند . منبع: نی نی عسل ]]> روانشناسی کودکان Sun, 29 Jan 2017 13:37:21 GMT http://migna.ir/vdcfccdm.w6d1cagiiw.html 26 رفتار که باید به کودکتان بیاموزید http://migna.ir/vdcdn50s.yt0n96a22y.html ميگنا: این 26 مورد خلاصه آدابی است که کودک تا 9 سالگی باید یاد گرفته باشد:   1- هنگامی چیزی را می‌خواهی بگو: "لطفا".   2- هنگامی چیزی به تو می‌دهند، بگو: "سپاس يا متشکرم ."   3- هنگامی که بزرگترها با یکدیگر حرف می‌زنند، میان حرف آنها نپر، مگه اینکه مسئله‌ای فوری مطرح باشد. آنها حواس‌شان به تو هست و وقتی حرف‌شان تمام شد به تو پاسخ خواهند داد.   4- اگر لازم است که توجه کسی را فورا جلب کنی، گفتن عبارت "ببخشید" مودبانه‌ترین راه برای وارد شدن به مکالمه است.   5- اگر کوچکترین تردیدی درباره انجام کاری داری، اول از پدر و مادر اجازه بگیر تا بعد پشیمان نشوی.   6- دیگران علاقه‌‌ای به دانستن اینکه تو از چه چیزهایی بدت می‌آید، ندارند. نظرات منفی‌ات را برای خودت، یا بین خود و دوستانت نگهدار، و دائم به بزرگترها نق نزن.   7- در مورد خصوصیات جسمی دیگران اظهار نظر نکن، مگر اینکه بخواهی از آنها تعریف کنی که باعث می‌شود آنها خوششان بیاید.   8- هنگامی دیگران از تو می‌پرسند، حالت چطور است، به آنها پاسخ بده و بعد حال آنها را هم بپرس.   9- هنگامی در خانه دوستت هستی، به یاد داشته باش که از والدین دوستت به خاطر اجازه دادن به رفتن به خانه آنها تشکر کنی.   10- اگر دری بسته بود، پیش از وارد شدن، ابتدا به در ضربه بزن، و منتظر بمان تا ببین پاسخی داده می‌شود یا نه.   11- هنگامی که تلفن می‌زنی، اول خودت را معرفی کن و بعد بپرس آیا می‌توانی با شخص مورد نظرت صحبت کنی یا نه.   12- به دیگران احترام بگذار و اگر به تو هدیه‌ای دادند، بگو: "متشکرم." به جای ای‌میل زدن، نوشتن یک نامه دست‌نویس تشکر بسیار موثر است.   13- در مقابل بزرگسالان از کلمات ناشایست استفاده نکن. آنها خودشان همه این کلمات را بلدند و استفاده تو از این کلمات باعث ملال و ناخشنودی آنها می‌شود.   14- افراد را با نام‌های تحقیرآمیز صدا نزن.   15- دیگران را به هیچ دلیلی مسخره نکن. این کار باعث می‌شود در نظر دیگران آدم ضعیفی به نظر برسی، و دست انداختن دیگران کار نادرستی است.   16- حتی اگر یک بازی یا مراسم برایت خسته‌کننده است، آرام بنشین و خودت را علاقمند نشان بدهد. بازیکنان یا نمایش‌دهندگان دارند حداکثر تلاش‌شان را می‌کنند.   17- اگر به کسی تنه زدی، فورا بگو "ببخشید."   18- هنگام سرفه یا عطسه کردن دهانت را بپوشان و در جلوی دیگران فین نکن.   19- اگر می‌خواهی از دری عبور کنی، ببین آیا می‌توانی در را باز نگهداری تا کسی دیگری هم از آن رد شود.   20- اگر به پدر و مادر، معلم یا همسایه‌‌ای برخوردی که دارد کاری را انجام می‌دهد، از او بپرس کمک می‌خواهد. اگر جواب مثبت بود، به او کمک کن- به این ترتیب ممکن است چیز جدیدی یاد بگیری.   21- هنگامی که بزرگسالی از تو تقاضای انجام کاری را کرد، با روی گشاده و بدون نق زدن به او کمک کن.   22- هنگامی که کسی به تو کمک کرد، بگو: "متشکرم." این شخص احتمالا بار دیگر هم به تو کمک خواهد کرد. این امر به خصوص در مورد معلمان مصداق دارد!   23- از وسائل غذا خوردن درست استفاده کن. اگر نمی‌دانی که چطور با این وسائل غذا بخوری، از پدر و مادر تقاضا کن به تو آموزش دهند، یا دقت کن آنها از این وسائل چطور استفاده می‌کنند.   24- هنگام غذا خوردن روی ران‌هایت دستمال سفره بگذار و از آن برای پاک کردن دهانت در هنگام لزوم استفاده کن.   25- برای برداشتن چیزها از روی میز غذا خم نشو؛ از دیگران تقاضا کن آن را به تو رد کنند. 26-در هر زماني هميشه سلام كردن به بزرگترها وظيفه كودكان است اما از آنسو نيز كودكان بايد بياموزند در دست دادن به بزرگترها پيشقدم نشوند و تا زماني كه بزرگترها بنا بر هر دليلي صلاح ندانستند به كوچكترها دست بدهند كودكان نيز نبايد اصرار به دست دادن با آنها نمايند. و بايد تنها به همان احوالپرسي زباني و معمولي بسنده كنند. كانال ميگنا   ]]> روانشناسی کودکان Mon, 16 Jan 2017 12:05:04 GMT http://migna.ir/vdcdn50s.yt0n96a22y.html بد قولی والدین با روان کودک چه می کند http://migna.ir/vdcfvedm.w6d1yagiiw.html ميگنا: اعتماد متقابل انسان ها درجامعه موجب می شود تا ضمن دست یابی به آرامش و امنیت، از فرصت های متقابل برای آسایش و امکانات یکدیگر بهره مند شوند. از طرف دیگر هر عاملی که این اعتماد را با خطر مواجه سازد، عامل بحران و نابودی آسایش و آرامش جامعه خواهد بود.از جمله این عوامل می توان به بدقولی و خلف وعده اشاره کرد، زمانیکه در یک جامعه مردم بدقولی را ترویج میدهند، اعتماد عمومی و ارتباطات معنوی از بین میرود و این بزرگترین آسیب و ضربه را به ارکان آن جامعه وارد میکند. بدقولی از نظر روانشناسان یک نوع نابهنجاری اجتماعی است که پایه تربیت غلط در خانواده زمینه ساز این نوع رفتار غلط ارتباطی میشود. بعضی اوقات در خانواده ها مشاهده میشود والدین نسبت به تربیت صحیح فرزندان خود برای ورود به اجتماع همت کافی ندارند و در واقع در قبال تربیت آنان، آنچنان که باید مسئولیت پذیر نیستند، این در حالی است که والدین باید مانع از رفتارهای غلط فرزندان خود شوند و با تشویق و تنبیه از شکل گیری رفتارهای غلط در آنان جلوگیری کنند. در گام نخست والدین باید الگوی درستی برای کودکان خود باشند تا آنان اختلالات غلط رفتاری را از سوی والدین و اطرافیان خود شاهد نباشند. شاید به نظر بسیاری از ما بدقولی به کودکان اهمیت چندانی نداشته باشد ولی در واقع بدقولی به هر کسی (کوچک یا بزرگ) باعث خراب شدن رابطه‌ها و از بین رفتن برخی ارزش‌ها می‌شود. والدین نخستین آموزگاران کودکان هستند. اهمیت دادن به قولی که می‌دهند و عمل کردن به آن به آنها چیزهای مهمی یاد می‌دهد و لازم است که والدین،‌ آموزگاران خوبی برای فرزندان خود باشند.   نتایج بدقولی به کودک بدقولی باعث کاهش حس عزت نفس در کودکان می‌شود، آنها برای اینکه در جامعه و در زندگی اجتماعی موفق باشند نیاز به حس عزت نفس دارند و وقتی به قولی که به آن ها داده شده عمل نشود آنها احساس بی‌ارزشی و بی‌اهمیت بودن می‌کنند.این احساس کم‌کم به عدم وجود عزت نفس در کودک منجر می‌شود. از طرفی بدقولی کردن باعث می‌شود که آنها نیز در آینده انسان‌های بدقولی شوند. کودکان از طریق رفتارها و اعمال والدین زندگی کردن را یاد می‌گیرند. با بدقولی‌های کوچک ، کم‌کم ارزش قول پایین می‌آید وقتی که آن ها بزرگتر می‌شوند، تبدیل به بزرگسالانی بدقول می‌شوند چرا که فکر می‌کنند حق بدقولی کردن را دارند و اینکار را از والدین خود آموخته‌اند. برخی مواقع به جای اینکه از قول دادن‌های بیجا استفاده کنید، بهتر است معذرت خواهی کنید. از کودک‌تان بخواهید که شما را ببخشید نه اینکه با وعده و وعید بیجا او را فریب دهید. با بدقولی‌هایمان به آنها احساس مهم نبودن و بی‌اهمیتی را می‌دهیم.کودکان متوجه هستند که شما در قبال دیگران چگونه به قول‌هایتان عمل می‌کنید و چگونه مراقب حرف زدن‌های خود هستید و وقتی این موارد را در مورد فرزند خود رعایت نمی‌کنید، در واقع حس بی‌اهمیت بودن را به آنها انتقال می‌دهید و برعکس زمانی‌که به وعده‌‌های خود عمل می‌کنید و روی حرف‌تان می‌مانید به آنها نشان می‌دهید که چقدر برایتان مهم هستند.   نتایج خوش‌قولی به کودک – اعتماد و اطمینان بیشتری بین او و شما به وجود آید. او به حرف‌های شما اعتماد می‌کند و یاد می‌گیرد که باید به قولش وفا کند. – باعث به وجود آمدن نظم و قانون بیشتری در خانواده می‌شود.. – به آنها صداقت را می‌آموزد. جمله «تو دروغ گفتی به من» جمله‌ای ناخوشایند است که هیچ‌یک از ما دوست نداریم از دهان فرزندمان بشنویم. پای‌بند بودن به قولی به آنها می‌دهیم، یعنی صداقت داشتن با او وظیفه‌ والدین پرورش حس و روحیه صداقت در کودکان است نه تخریب آن. – به آنها ارزش و اهمیت قول دادن را می‌آموزد. آنها یاد می‌گیرند که باید به قولی که می‌دهند ارزش قائل شوند و خودشان در آنیده والدین بدقولی نباشند. وقتی که به فرزند خود قولی می‌دهید،‌ توجه داشته باشید که آیا توان عمل کردن به آن را دارید. اگر فقط می‌خواهید از قول دادن به عنوان حربه‌ای برای آرام کردن و متقاعد نمودن کودک در آن لحظه استفاده کنید بهتر است هرگز اینکار را نکنید و به عواقب آن بیندیشید.  دکتر مریم ستوده روان شناس کودک با اشاره به آسیب های بدقولی والدین بر روی کودکان اظهار داشت: برای مقابله با بدقولی باید به ریشههای آن در کانون خانواده توجه کرد و با توجه به عواقب زیانبار این نابهنجاری و رفتار غلط اجتماعی در محیط خانواده و اجتماع از رواج بیش از حد آن جلوگیری کرد. باید در قدم نخست فرهنگ درون خانوادهها را اصلاح کرد.طوری که والدین خود را موظف بدانند در مورد قولی که به فرزندان خود می دهند حساس باشند وتمام تلاش خود را در برآوردن آن انجام دهند. باید به والدین آموزش داد ویژگیهای سالم رفتاری را به کودکان خود بیاموزند و در عین حال خود الگویی صحیح برای فرزندان خود باشند. چرا که کودکان آنچه را که میبینند، یاد میگیرند. برای همین منظور والدین باید همیشه مسئولیتپذیر بوده و تکالیف خود را در قبال اعضای خانواده انجام دهند و همواره وعدههایی را که به آن عمل میکنند به دیگران بدهند. ستوده افزود: برخی از والدین در مورد هر قولی که به فرزند خود می دهند، بسیار دقیق می باشند و به تک تک آنها اهمیت می دهند آنها هرگز قولی که از عهده انجام آن برنمی آیند را به کودک نمی دهند و برخی از والدین در لحظه و موقعیتی که در آن قرار دارند، تصمیم می گیرند قولی می دهند تا شرایط تغییر کند و بعد به آن عمل نمی کنند. که این می تواند برای کودک آسیب زننده باشد.آناخبر ]]> اخبار روان شناسی و روانپزشكی Wed, 11 Jan 2017 12:59:03 GMT http://migna.ir/vdcfvedm.w6d1yagiiw.html هر کودکی بیش فعال نیست! http://migna.ir/vdciwqap.t1a3q2bcct.html میگنا: مهمانی آخر هفته است. بزرگ‌ترها دور هم جمع شده‌اند و توقع دارند کوچک‌ترهای فامیل هم پابه‌پای آنها بنشینند و حرف‌های‌شان‌ را گوش کرده و از جای‌شان تکان نخورند. توقع کاملا نادرستی است! اصلا کودکی که حد مناسبی از بازی، شادی و شیطنت نداشته باشد، بیمار است. بنابراین با هر حرکت کوچک بچه‌ها نباید آنها را به « بیش‌فعالی» متهم کرد. بنابراین نشانه‌های کودکان بیش‌فعال را بشناسید. نشانه‌ها به همین 10 مورد ختم نمی‌شود، اما سعی کردیم شاخص‌ترین نشانه‌ها را معرفی کنیم.  سه شاخص اولیه کودکان بیش‌فعال معمولا دارای این سه شاخص مهم رفتاری هستند؛ کم‌تمرکزی در عین هوش بالا، فعالیت بدنی بیش از اندازه و مهار نشدنی، شتاب و عجله در رفتار. تکرار اشتباه بی‌توجهی و تکرار اشتباه از دیگر نشانه‌هاست. معمولا این کودکان در کارهای شخصی، درس و ارتباط با دیگران دچار تکرار در اشتباه می‌شوند. کم تمرکزی این به معنی کم‌هوشی کودکان بیش فعال نیست؛ بلکه به عکس. انرژی نهفته در این کودکان باعث می‌شود آنها با نوعی پرش در رفتار مواجه شده و نتوانند فکرشان را برای انجام یک کار، متمرکز کنند. این کودکان به راحتی حواس‌شان پرت شده و حین انجام یک کار، روی کار یا حرکت دیگران یا آنچه در ذهن دارند منحرف می‌شوند. برای مثال، این حالت بیشتر در موقع درس خواندن آنها درمنزل یا گوش کردن به درس در کلاس دیده می‌شود. گوش نمی‌کنند سرکشی و عدم توجه به صحبت‌های بزرگ‌ترها از دیگر نشانه‌های بیش‌فعالی است. دعوا و قهر و مرافعه شیوه راه آوردن آنها نیست.باید به آنها زمان بدهید تا وقتی که آمادگی پذیرش داشتند، با آنها صحبت کنید. یادتان باشد این کودکان به‌راحتی سرلج افتاده و به بچه‌های حرف گوش‌نکن و عصبی‌کننده‌ای تبدیل می‌شوند. نیمه‌کاره رها می‌کنند مشق‌های نصفه و نیمه، شیطنت حین نوشتن مشق و حتی رها کردن دانشگاه و تغییر رشته تحصیلی نشانه بیش فعالی است. تاکیدی بر انجام کار نداشته باشید. مطمئن باشید بعد از یک شیطنت کوتاه و چرخیدن در خانه دوباره برای انجام تکالیف، بازمی‌گردند. منظم نیستند شلختگی از دیگر نشانه‌های آنهاست. به این دلیل که نمی‌توانند روی کارها تمرکز کرده و چند کار را همزمان و به طور کامل انجام دهند. بنابراین اگر قرار است مشق‌های‌شان را کامل کنند از جمع‌آوری وسایل‌شان معذورند! گم می‌کنند اگر یک روز دیدید راه خانه را هم گم کردند، تعجب نکنید! کودکان بیش‌فعال توانایی عجیبی در گم کردن اشیا از دفتر، خودکار، پاک‌کن، مداد، تراش، اسباب‌بازی تا حتی لباس‌هایی مانند پلیور یا کاپشن دارند! جای دیگری می‌روند این کودکان به راحتی حواس‌شان از اطراف پرت شده و به رویاهای خودشان پناه می‌برند. بنابراین اگر چند بار صدای‌شان کردید و جواب ندادند، با آنها دعوا نکنید. واقعا صدای‌تان را نمی‌شنوند. راحت فراموش می‌کنند مشق‌شان را کامل نوشته‌اند. ورقه‌شان را امضا کرده‌اند. رضایت‌نامه از والدین برای گردش علمی دارند، اما همه آنها را جا گذاشته‌اند! درس را از حفظ هستند، اما در یک لحظه انگار اصلا چیزی نخوانده‌اند. به آنها مهلت بدهید، همه چیز یادشان می‌آید. دلیل این مساله نیز کم‌تمرکزی آنهاست. روی صندلی وول می‌خورند این کودکان به معنای واقعی، آرام و قرار ندارند. حتی بعضی از آنها نمی‌توانند به مدت 10 دقیقه روی صندلی آرام بنشینند و دست و پای‌شان را تکان ندهند. با آنها دعوا نکنید. انرژی درونی آنها درحال فوران است!لینک کانال میگنا وب‌سایت همشهری شش و هفت ]]> روانشناسی کودکان Fri, 06 Jan 2017 21:02:50 GMT http://migna.ir/vdciwqap.t1a3q2bcct.html وقتی کودک اتفاقی چشمش به رابطه زناشویی والدینش می‌افتد http://migna.ir/vdcgxt9w.ak9yy4prra.html میگنا- گاهی والدین به دلایل مختلف مثل محدودیت فضای منزل، نداشتن اتاق خواب مجزا، شلوغ بودن خانه، فرزند زیاد و گاه اهمال و سهل‌انگاری، نمی‌توانند محیط امن و راحتی برای برقراری روابط زناشویی خود فراهم کنند. وقتی فرزند اتفاقی رابطه زناشویی والدین را مشاهده می‌کند یا صدایی از جانب اتاق خواب آنها به گوش او می‌رسد، ممکن است آنچه در اتاق خواب بین پدر و مادر روی داده، به‌عنوان یک صحنه خشونت تعبیر کند. در صورتی‌که در دفعات بعد با در قفل شده اتاق خواب والدین مواجه شود، این خیالبافی در وی تقویت می‌شود و چون معنای این تصویر را نمی‌فهمد، به‌صورت ابهام‌آمیز برایش باقی می‌ماند و حتی در همان زمان ممکن است هیجان جنسی او را تحریک کند. اصطلاح prima- scene (صحنه آغازین) را اولین بار فروید در سال 1914 برای توصیف این مفهوم به کار برد. بعضی از والدین به اشتباه فکر می‌کنند فرزندان کوچکشان چیزی از رابطه زن و مرد نمی‌فهمند، در صورتی‌که حتی یک کودک 2 ساله حافظه‌ای بسیار قوی دارد و همه تصاویر و صداهای اطراف را در ذهن خود ثبت و ضبط می‌کند. مواجه شدن فرزند با صحنه رابطه زناشویی والدین ممکن است باعث ایجاد مشکلات روانی متعددی در آنها مانند اضطراب و افسردگی، شهوانی شدن کودک، ابهامات سادومازوخیستی (آزارگری-آزارخواهی) در مورد رابطه جنسی، ترس از تنهایی، آسیب‌پذیری و... شود. از طرفی، مطالعات وسیعی در حال حاضر بر این نکته تاکید دارند که دیدن اتفاقی صحنه رابطه زناشویی والدین به‌خودی‌خود باعث آسیب روانی کودک نمی‌شود، مگر اینکه روابط خانوادگی به‌طور کلی مخدوش و خشن باشد، اما شفاف شدن این موضوع مطالعات بیشتری را می‌طلبد. اگر کودک نیمه‌شب اتفاقی وارد اتاق خوابتان شد و شما را در حین رابطه زناشویی دید، به‌هیچ‌وجه واکنشی مبنی بر وحشت‌زدگی و دستپاچگی از خود نشان ندهید. توجه به این نکته بسیار ضروری است که با برخوردتان کودک را شرمنده و خجالت‌زده کنجکاوی جنسی‌اش نکنید، چرا که از عواقب این برخورد، مشکلات جنسی فراوان برای او در آینده است. در اولین فرصت، لباس‌هایتان را بپوشید یا پتو و ملحفه‌ای روی بدن عریان خود بکشید. کودک را نزد خود بخوانید و به او توجه و خوشرویی نشان دهید. آرام از او بپرسید که با شما کاری داشته که نیمه‌شب سراغتان آمده؟ آیا مشکل یا خواسته‌ای دارد؟ اگر سوال کرد مشغول چه کاری بودید، برایش روشن کنید چیزی که اتفاقی شاهدش بوده، به‌هیچ‌وجه به‌معنی دعوا و خشونت بین پدر و مادر نیست. باید به کودک توضیح داد مامان باباها وقتی همدیگر را خیلی دوست دارند، یکدیگر را در آغوش می‌گیرند، نوازش می‌کنند، می‌بوسند و می‌خندند و کارهایی می‌کنند که عشقشان را به هم نشان دهند و از وجود هم لذت ببرند. لازم نیست اصل رابطه زناشویی و فرایند آن برای کودک تشریح شود. حتما به کودک سفارش شود صحبت در مورد آنچه دیده در خارج از خانه و نزد دیگران درست نیست و در مورد مسائلی از این قبیل فقط می‌تواند در خانه و با پدر و مادر صحبت کند. در پایان توضیحات شما نیز کودک باید به اتاق خوابش هدایت شود. اگر کودک چیزی نپرسید... در صورتی که کودک در همان برخورد نخست در اتاق خواب سوالی در مورد صحنه‌ای که دیده نپرسید، می‌توان در اولین فرصت مناسب مثلا فردا صبح، ابتدا ازاو پرسید که دیشب در اتاق خواب چه دیده و احساس و نظرش در این‌باره چیست. چراکه شاید کودک چیز زیادی از صحنه رابطه زناشویی والدین ندیده باشد و والدین در تخمین زمان حضور کودک در اتاق اشتباه کرده باشند. در ادامه می‌توان توضیحات لازم را همان‌طور که اشاره شد، به کودک داد. آماده پاسخگویی به پرسش‌های غیرمنتظره کودک شوید اگر سوال‌های کودک غیرمنتظره و پاسخگویی به آن فراتر از دانسته‌ها و اطلاعاتتان بود، مجبور نیستید پاسخ فوری بدهید و می‌توانید ادامه صحبت را در جلسه‌ای دیگر پیگیری کنید. در این فاصله از مشورت با متخصصان مربوط کمک بگیرید. مهم نیست که همه حقیقت را به بچه بگویید، بهتر آن است که به او دروغ نگویید. بسیاری اوقات رعایت نکات فوق و ارائه همین توضیح‌های ساده، می‌تواند کودک شما را از ابتلا به طیف وسیعی از اختلالات اضطرابی و مشکلات جنسی در آینده حفظ کند. در غیر این صورت بهتر است با روان‌پزشک یا روان‌شناس مشورت کنید. وقتی کودکان سوال جنسی می‌پرسند... همه کودکان درباره اینکه چگونه به ‌وجود آمده‌اند، قبلا کجا بوده‌اند و اینکه چرا در جشن عروسی والدینشان نبوده‌اند، کنجکاوند و دیر یا زود این سوالات را از والدینشان خواهند پرسید. اگر قبلا به پاسخ‌هایی که باید به آنها بدهید، فکر کرده باشید، احتمالا به راحتی می‌توانید آنها را قانع کنید، اما متاسفانه اغلب والدین با اینکه می‌دانند بالاخره در معرض چنین سوالاتی قرار خواهند گرفت، به این ‌دلیل که خجالت می‌کشند، سعی می‌کنند به طریقی از پاسخ دادن شانه خالی کنند. شاید شما به نسلی تعلق داشته‌اید که صحبت کردن در مورد مسایل جنسی در خانواده‌تان ممنوع بوده، اما باید بدانید کودکان خردسالتان متعلق به نسل دیگری هستند و اگر پاسخ‌های درست و منطقی به سوالاتشان را از شما نشنوند، به زودی از شما فاصله می‌گیرند و منایع دیگری را برای پاسخگویی برمی‌گزینند و خودتان می‌دانید که این کار آنها بهای سنگینی است که شما در قبال خجالت کشیدنتان خواهید پرداخت. اگر بدانید که پرسش‌های کودک شما در این مورد به هیچ‌وجه گناه‌آلود نیست و فقط از سر کنجکاوی ذاتی و میل شدید به فهمیدن همه چیز، پرسیده می‌شود، شاید راحت‌تر برخورد کنید.میگنا دات آی آر. پس همان‌طور که در مورد طرز کار یک وسیله می‌پرسد، به راحتی و با علاقه به او پاسخ می‌دهید، به سوالات او در زمینه مسایل جنسی نیز بدون تنش پاسخ دهید. پاسخ ما باید چگونه باشد؟ کودک ممکن است بپرسد: بچه چطوری درست می‌شه؟ چرا فقط خانم‌ها و بعد از عروسی باردار می‌شن؟ من قبل از اینکه برم تو شکم مامان کجا بودم؟ نکته اول اینکه نباید به هیچ‌یک از سوالات کودک پاسخ دروغ داده شود. خیلی از پدر و مادر‌ها برای اینکه از شر این سوالات خلاص شوند به کودک می‌گویند که تو را یک لک‌لک از آسمان برای ما آورده! یا اینکه ما دعا کردیم و خدا تو را به ما داد! این روش پاسخ دادن اصلا درست نیست زیرا کودک به‌تدریج که بزرگ ‌شد، متوجه می‌شود که این حرف‌ها نمی‌تواند درست باشد و اعتمادش را به شما از دست می‌دهد. پس از همان اول به او راست بگویید. منظور از راستگویی این نیست که شما باید از سیر تا پیاز مسائل جنسی را برای او توضیح بدهید زیرا این کار نه ضروری و نه برای کودک شما مناسب است. کودکان 2 تا 4 ساله کودکان بسیار کوچک مثلا آنهایی که 2 تا 4 سال دارند، معمولا با یک پاسخ بسیار ساده قانع می‌شوند؛ مثلا می‌توانید به آنها بگویید: «تو در شکم مامان به‌وجود آمدی و چون کوچولو بودی، آنجا مامان از تو مراقبت کرد تا کمی بزرگ‌تر شدی و توانستی به دنیا بیایی.» کودکان 4 تا 7 ساله برای کودکان 4 تا 7 ساله این‌طور توضیح دهید: «بدن همه ما آدم‌ها از قطعه‌های کوچکی درست شده که به آن سلول می‌گویند. سلول‌هایی از بدن مامان و سلول‌هایی از بدن بابا در شکم مامان با هم ترکیب شدند و تو را به‌وجود آورده‌اند. به همین دلیل است که مثلا چشم تو شبیه بابا و موهای تو شبیه مامان است.» کودکان 7 تا 10 ساله برای کودکان بزرگ‌تر مثلا 7 تا 10 ساله می‌توانید بیشتر از این توضیح بدهید. مثلا می‌توانید بگویید: «نام سلول‌های بابا که با سلول‌های مامان ترکیب می‌شه اسپرم و نام سلول‌های مامان تخمک است. اسپرم‌ها در کیسه پوستی که به آن بیضه می‌گویند، قرار دارند. میلیون‌ها اسپرم در این کیسه قرار دارند، اما در بدن مامان هر ماه فقط یک تخمک به‌وجود می‌آید. اگر مامان و بابا تصمیم بگیرند که بچه داشته باشند، یکی از اسپرم‌ها با تخمک ترکیب می‌شود و بچه کوچکی ایجاد می‌شود که باید 9 ماه در شکم مامان بماند تا کمی بزرگ‌تر شود و بتواند به دنیا بیاید.» لینک ورود به کانال میگنا *دکتر بهاره صباغ ابریشمی -روان‌پزشک، روان‌درمانگرجنسی منبع:Questions childre- ask & How to answer them   ]]> روانشناسی کودکان Thu, 22 Dec 2016 05:44:52 GMT http://migna.ir/vdcgxt9w.ak9yy4prra.html آپراکسی گفتاری در کودکان (CAS) چیست؟ http://migna.ir/vdcewe8x.jh8ofi9bbj.html ميگنا: آپراكسي ، نوعي اختلال حركتي ناشي از آسيب ديدگي عصبي است . اين اختلال با نوعي ناتواني در انجام ارادي (هدفمند) حركات مشخص مي شود، علي رغم اينكه حالت كشش ماهيچه ها عادي و طبيعي است و هماهنگي نيز دارند. به عبارت ديگر، ماهيچه ها قادر هستند تا عملكرد طبيعي داشته باشند اما برنامه ريزي ناقص مغز مايع از انجام درست هدفمند حركات مي شود. سه نوع آپراكسي وجود داد: عضوي، دهاني و گفتاري(كلامي). آپراكسي عضوي به حركات ارادي دست ها و پاها مربوط است. ممكن است بيمار نتواند دستش را براي خداحافظي تكان دهد يا با دستش فرماني يا پيامي بدهد (به طور ارادي ) هر چند قدرت ماهيچه اي و دامنه حركتي كه براي انجام كارها مورد نياز است، وجود دارد و بيمار قادر است تا كارها، را به طور خودكار (نه ارادي) انجام دهد.فردي كه به آپراكسي دهان مبتلا مي باشد ممكن است نتواند زبانش را به طور ارادي بيرون بياورد يا به طور ارادي كسي را ببوسد يا با لب هايش صداي بوسيدن را توليد كند. گاهي آپراكسي دهان با نوع سوم آپراكسي ، يعني گفتاري ، اشتباه گرفته مي شود، زيرا هر دوي آن ها ماهيچه هاي دهاني ـ چهره اي را درگير مي كنند، اما يكسان و همانند نيستند. گفتار یکی از عوامل تاثیر گذار در زندگی هر فردی است که در زندگی پرشتاب امروز اهمیت این موضوع دو چندان شده است.بنابراین تشخیص و شناسایی اختلالات گفتار و زبان نیز اهمیت بیشتری پیدا کرده است.در این شرایط شایسته است که خانواده‌ها در این زمینه اطلاعاتی داشته باشند تا بتوانند نقایص گفتاری کودک خود را بطور مقدماتی تشخیص داده و با مراجعه به آسیب‌شناس گفتاروزبان در صدد رفع بهینه مشکلات احتمالی کودک خود برآیند. اگر کودکی 3 الی 5 ساله دارید که نمی‌تواند کلمه‌ای را که شما می‌گویید،تکرار نماید و یا کلمه‌ها را بسیار متفاوت می‌گوید،توصیه می‌کنم تا مطلب زیر را مطالعه نمایید.والدین آگاه باشند که این شکایات معمولا همراه با علائم دیگری است که در صورت مشاهده، زنگ خطری برای خانواه‌هاست. این علائم عبارتند از: 1-آیا کودک در سن زیر یک‌سالگی غان و غون(صداسازی زنجیره‌ای) یا همان «گریزه خوانی» را داشته است؟ 2-آیا تا یک‌سالگی حداقل چند کلمه را بیان می‌کرده است؟ 3-آیا کلمه‌ها را نادرست می‌گوید و به جای آن‌ها تلفظ‌های عجیب استفاده کرده است؟مثلا به جای «بیا» می‌گوید «اووآ» 4-آیا کلمه سخت‌تر را بهتر از کلمه‌های آسان می‌گوید؟مثلا «بیا» را نمی‌گوید ولی «تراکتور»را می‌گوید. 5-آیا کودک درک خوبی دارد ولی تعداد کلمه‌هایش اندک است؟ 6-آیا احساس می‌کنید که لجبازی می‌کند و تمایلی به حرف زدن ندارد؟ شکایت اصلی خانواده این است که وقتی کلمه‌ای گفته می‌شود و از کودک خواسته می‌شود آن کلمه را بیان کند ،کودک قادر به انجام چنین کاری نیست،به طوری که در انتها به مِن‌مِن می‌رسد.به این حالت کورمال کردن می‌گویند یعنی دنبال جایگاه‌های دقیق تولید می‌گردند و چندین جایگاه را برای یک حرف امتحان می‌کنند که در نتیجه‌ این کار، سرعت گفتار پایین آمده و تلفظ ناصحیح ادا می‌شود.در حالی که در بعضی از این کودکان اگر نخواهیم که بعد از ما تکرار کنند و تصویر را ببینند، بصورت خودانگیخته آن کلمه را بیان می کنند. اگر علائمی که در بالا ذکر شده است را در کودکتان مشاهده کردید می‌تواند نشانه‌ی یکی از اختلالات گفتار و زبان به نام آپراکسی باشد که این اختلال نمی‌تواند دلیلی بر ضعف اندام‌های گفتاری باشد بلکه علتش می‌تواند این باشد که مغز افراد مبتلا به آپراکسی در برنامه ریزی اینکه اندام‌های گفتاریِ‌ مورد نیاز تولیدصدا(لب،زبان،فک و...) را حرکت دهند دچار اختلال شده است که به دنبال آن،باعث اختلال در تولید تلفظ ناصحیح حروف،کلمات،ناتوانی در تکرار کلمات و .... می‌شود. در این صورت مراجعه‌ هر چه سریعتر به آسیب شناس گفتار و زبان ضروری است که آسیب شناس گفتار و زبان با ارزیابی،تشخیص و درمان ،اقدامات لازم را در جهت شناسایی هر چه سریعتر مشکل فرزندتان انجام می‌دهد. با مراجعه‌ بهنگام،کودکتان را از آسیب‌های جدی بعدی(کاهش اعتماد بنفس،ضعف در ایجاد ارتباطات موثر اجتماعی، مشکلاتی در آموزش و .....) در امان بدارید.   آپراكسي گفتاري اختلال در برنامه ريزي حركتي براي توليد گفتار است. فردي كه به آپراكسي كلامي مبتلا است در تعيين موقعيت و توالي عملكرد ماهيچه هايي كه در كار توليد ارادي واج ها دخالت دارند دچار مشكل مي باشد. فرد مبتلا ممكن است يك ، دو يا هر سه نوع آپراكسي را بروز دهد. آپراكسي كلامي يا گفتاري شايع ترين نوع آپراكسي است و آپراكسي اندام كمترين شيوع را دارد. بیماری آپراکسی گفتاری در کودکان، که با عنوان CAS شناخته شده است، یک اختلال بسیار معمول بوده که کودکان را تحت تاثیر قرار می دهد. کودک مبتلا به این بیماری شرایط لازم برای صحبت کردن را ندارد و برای گفتگوی روان مشکلاتی داشته و سخن گفتن به صورت عادی برایشان دشوار می باشد. برای این که اینگونه کودکان قادر به صحبت کردن درست باشند، مغز آن ها نیاز به یک برنامه ریزی دقیق داشته و عضلاتی که در هنگام سخن گفتن فعالیت می کنند، مانند لب ها، زبان و فک کودک، نیاز به حرکت های منظم و هماهنگ با مغز کودک دارند. همچنین، کودکان مبتلا به آپراکسی گفتاری برای تصمیم گیری در سرعت حرف زدن و ریتم بیان کلمات با مشکل روبرو می باشند، چون تمام ارگان های وابسته باید با هم و هماهنگ کار کنند تا کودک شما اجرای درستی در ادا کردن کلمات داشته باشد. برای این کار می توان از حرف زدن او با تلفن و یا موبایل کمک گرفت. هنگامی که کودک مبتلا به آپراکسی دوران کودکی صحبت می کند، مغز او نمی تواند با حرکات عضلات لب ها فک و زبان هماهنگ باشد و از سخن گفتن درست اطمینان حاصل کند. در این مورد، مغز کودک قادر به ارسال سیگنال های درست به اندام های فعال در صحبت کردن در زمان مناسب نخواهد بود. این بدان معنی است که کودک دیر و دشوار شروع به سخن گفتن در زمان مناسب می کند، که برای حل این مشکل می توان کودک خود را وادار کرد تا با صحبت کردن مکرر، حرف زدن زیاد با موبایل و گفتاردرمانی، خود را کمک کند. هنگامی که کودک شما مبتلا به مشکل CAS است، به این معنا نیست که عضلات گفتاری فعال او ضعیف می باشند، بلکه به این معناست که مغزکودک شما نمی تواند به طور مستقیم عضلات مورد نیاز برای انجام این کار را هدایت کند. بیماری آپراکسی دوران کودکی در اصل یک بیماری عصبی محسوب می شود. در اغلب موارد، این بیماری مادرزادی است. کودکی که مبتلا به آپراکسی دوران کودکی می باشد، درک بسیار بالاتری از کلمات و گفتار را دارد، اما قادر نیست آن ها را به صورت منسجم بیان کند. چه عواملی باعث بروز بیماری آپراکسی گفتاری در کودکان می شود؟ یکی از اولین چیزهایی که شما باید به عنوان یک پدر و مادر به یاد داشته باشید این است که هر اشتباهی می تواند باعث بروز آپراکسی گفتاری در فرزند شما شود. چقدر شما به کودک خود به عنوان یک نوزاد صحبت کرده و یا چه مقدار شما سعی می کنید به او در مورد گفتار و حرف زدن با موبایل آموزش دهید؟ در حال حاضر، اطلاعات پزشکی کافی برای توضیح آپراکسی دوران کودکی و علل گفتا رهای نادرست درکودکان وجود ندارد. برخی از کارشناسان بر این باورند که این مسائل مربوط به فعالیت ضعیف سیگنال های بین مغز و عضلات مختلف می باشد که فرزند شما با استفاده از آن ها به درستی صحبت می کند. در اینجا سه دلیل اصلی که می تواند باعث بروز بیماری آپراکسی گفتاری در کودکان شود، آورده شده است، که عبارتند از: 1. اختلالات عصبی و شناختی در کودک: • عفونت، بیماری یا آسیب رسیدن به مغز ممکن است باعث بروز CAS در کودکان شود. این بیماری می تواند قبل یا بعد از تولد کودک اتفاق بیافتد. • گاهی اوقات، هم این بیماری می تواند نتیجه یک اختلال یا نقص در زمانی باشد که هنوز نوزاد به دنیا نیامده و در رحم مادر در حال رشد بوده، باشد. • بیماری آپراکسی که در دوران کودکی باعث آسیب عصبی در کودک می شود و می تواند مشکلاتی را در سخن گفتن کودک شما ایجاد کند، به وسیله ی اسکن و یا MRI از مغز تشخیص داده شود. 2. اختلالات تکاملی کودک در اجتماعات عصبی: • آپراکسی گفتاری در فرزند شما گاهی اوقات می تواند یک علامت ثانویه ی پزشکی برای درمان بیماری دیگری در کودک باشد. • اگر یک اختلال ژنتیکی و یا اختلالی در سوخت و ساز بدن فرزند شما وجود نداشته نباشد، در برخی موارد، آپراکسی گفتاری در کودک می تواند نتیجه یک اختلال در میتوکندری سلول های عصبی باشد. • خطر ابتلا به بیماری CAS در کودکان مبتلا به سندرم velocardiofacial و galactosemia بالاتر است. 3. اختلال ایدیوپاتیک گفتاری در کودک: • اختلال ایدیوپاتیک گفتاری یک نوع بیماری است که منشاء شناخته شده ای ندارد. • در این بیماری، کودک شما ناهنجاری های عصبی قابل توجهی دارد و یا سیستم عصبی کاملی در او موجود نیست. نشانه های بیماری آپراکسی گفتاری در کودک چیست؟ همه کودکان مبتلا به بیماری آپراکسی گفتاری علائم مشابهی از خود نشان نمی دهند. این علائم ممکن است با توجه به افزایش سن و همچنین، شدت بیماری هر کودک متفاوت باشد. در اینجا برخی از رایج ترین علائم گفتاری که در کودکان مبتلا به بیماری آپراکسی گفتاری وجود دارد، بررسی خواهند شد: نشانه های آپراکسی گفتاری در کودکان بسیار کوچک: • کودکان مبتلا به بیماری آپراکسی گفتاری قادر نخواهند بود که هر سوالی را به راحتی پاسخ دهند، و اگر هم بتوانند پاسخ دهند، با کلماتب نامفهوم جواب خواهند داد. • کودکان مبتلا به بیماری آپراکسی گفتاری دیرتر نسبت به دیگر کودکان هم سن و سال خود زبان باز می کنند، حتی زمانی که آن ها شروع به حرف زدن کردند، برخی کلمات را برای اولین بار نمی توانند درست تلفظ نمایند، و حتی در برخی موارد درجواب دادن به برخی از سوالات بسیار مهم و یا عمومی هم ممکن است خود را گم کنند. • این گونه کودکان تنها قادر به پاسخ دادن تعداد بسیار کمی از سوالات بوده و تلفظ حروف صدادار و صامت در آن ها متفاوت خواهد بود. • این کودکان ممکن است در هنگام حرف زدن، بین کلمات مختلف یک فاصله طولانی به وجود آورند، در حالی که کودک تلاش خود را برای گفتن تمام کلمات می کند. کودک شما در این شرایط ممکن است تمام سعی خود را بکند تا به نحوه احسن همان گونه که فکر می کند، حرف بزند، اما در نهایت او قادر به انجام آن نخواهد بود. برای چنین کودکانی ترکیب صداهای مختلف و تبدیل آن ها به یک کلمه مناسب بسیار دشوار خواهد بود. • برای جبران این مشکل که او نمی تواند کلمات را پشت سر هم ادا کند، احتمالا کودک شما با سعی زیاد بخواهد این شکاف های ایجاد شده را پر کند. برای همین از خود صداهای زیاد و بی مفهومی را در می آورد. معمولا اکثر نوزادان ممکن است این کارها را زمانی که آن ها در حال یادگیری صحبت کردن هستند انجام دهند. با این حال، کودکان مبتلا به بیماری آپراکسی گفتاری کمی بیشتر از حد معمول، سر و صدا ایجاد می کنند که بسیار آشکار است. همچنین، این کودکان از هیچ تلاشی برای سعی در یادگیری و استفاده ی درست از صداها و کلمات دریغ نمی کنند. بنابراین، اگر شما به عنوان یک پدر و مادر، چنین نشانه هایی را در فرزند خود مشاهده کردید، در این صورت مشورت با پزشک متخصص و استفاده از یک نسخه ی آسان و توصیه شده ی او، طی کردن راه درمان این مشکل را آسان خواهد بود. • لازم است بدانید که یک کودک مبتلا به بیماری آپراکسی دوران کودکی ممکن است مشکلاتی هم در غذا خوردن داشته باشد. نشانه های آپراکسی گفتاری در کودکان بزرگتر: • کودکان مبتلا به بیماری آپراکسی گفتاری اشتباهات آوایی را از خود نشان می دهند، که با توجه به سن و سال آن ها ناسازگار است. • اگر فرزند شما از بیماری آپراکسی گفتاری رنج می برد، بدانید که توانایی سخن گفتن و درک بالایی دارد، اما زبان و مغز او باهم مطابقت ندارد. • اگر فرزند شما مبتلا به این بیماری باشد در سخن گفتن، تقلید صدا و همچنین در پاسخ دادن به سوالات دچار مشکل خواهد شد، اما هنگامی که او از طریق گوش دادن به دیگران، برخی صداها را از خود در می آورد، این صداها بسیار واضح تر از آنچه که او خود به خود و بدون تقلید از دیگران تولید می کند، خواهد بود. • کودک شما می تواند با سعی و تلاش، لب ها، فک، و زبان خود با هم برای هماهنگ کرده و در تولید صداهای مورد نظرش موفق باشد. • ممکن است امتحان کردن و گفتن کلمات کوتاه تر و یاعبارت هایی که خیلی طولانی نیستند، برای این گونه کودکان راحت تر باشد. • به یاد داشته باشید، هر بارکه فرزند بیمار شما مضطرب یا ناراحت باشد، مشکلات بیشتری برای تولید صداها یا گفتن تعداد زیادی از کلمات پیدا خواهد کرد. • ممکن است بعضی از کسانی که کودکشان با این بیماری دست و پنجه نرم می کند، با توانایی های کودک خود آشنا نباشند و ندانند که او قادر به درک و گفتن بعضی سخنان در همه جا نیست، و یا ممکن است فقط بخشی از آن سخنان را درک کند. • همچنین کودکان مبتلا به آپراکسی گفتاری ممکن است در تلاش برای صحبت کردن در حد یک جمله، صداهای یکنواختی از خود در بیاورند، و یا ممکن است تنش و استرس بیشتری برای هجی کردن اشتباه کلمات داشته باشند، نتیجه همه ی این عوامل باعث می شود که او تلفظ کلمات را اشتباه بیان نمایند. آیا به عنوان یک پدر و مادر می دانید که چه مشکلات بالقوه ی دیگری در ارتباط با بیماری آپراکسی گفتاری در کودکان وجود دارد؟ اگر فرزند شما از بیماری آپراکسی گفتاری در رنج و عذاب است، به احتمال زیاد شما علائم زیر را در او مشاهده خواهید کرد: • کودک شما در یادگیری مهارت های گفتاری و زبانی تاخیر نشان خواهد داد. • برای فرزند شما به یاد داشتن بعضی کلمات خاص دشوار خواهد بود. همچنین، بیشتر سفارش های شما را از یاد خواهد برد. به ویژه هنگامی که او تلاش می کند تا یک عبارت یا یک جمله را بیان کند، مشکلش زیاد خواهد شد. علاوه بر این ها، کودک شما همیشه در ابراز کردن جملات متوالی با چالش روبه رو خواهد شد. • همچنین کودک بیمار شما برای همیشه در یادگیرهای حرکتی و هماهنگی اعضای بدن خود با همدیگر دچار مشکل خواهد شد. • شما ممکن است متوجه علائم حساسیت که به عنوان یک بیماری شناخته می شود و یا حساسیت زیر پوستی در دهان کودک مبتلا به آپراکسی گفتاری خود شوید. در بیشتر موارد ممکن است این حساسیت ها، عوارض زیادی نداشته باشند، ولی این بچه ها برای انجام فعالیت های روزانه خود، مانند مسواک زدن دهان خود به طور منظم، مشکل پیدا کرده و انجام این کار برای آن ها دردناک خواهد بود، زیرا در این شرایط دهان کودک بسیار تحریک پذیر است. از سوی دیگر، اگر فرزند شما حساسیت هایی در دهان خود داشته باشد، ممکن است تمایل به خوردن غذاهای ترد و نرم از خود نشان دهد و متوجه طعم و مزه ی آنچه که می خورد، نشود. • اگر فرزند شما بیماری آپراکسی گفتاری دارد، در یادگیری خواندن و نوشتن حتما دچار مشکلاتی خواهد بود و یا شاید حتی اصلا توانایی انجام این کارها را نداشته باشد. تشخیص آپراکسی گفتاری در فرزند شما: تا حالا هیچ گونه آزمایش خاصی که بتواند به پزشکان در تشخیص بیماری آپراکسی گفتاری کودکان کمک کند، وجود نداشته است. دکتر فرزندتان ممکن است با توجه به سن و سال او و جزئیاتی از وضعیت پزشکی کودک شما، شدت اختلالات در تعاملات اجتماعی او را تشخیص دهد. همچنین ممکن است پزشک فرزندتان مراحل زیر را برای تشخیص بیماری آپراکسی گفتاری در او به شما توصیه نماید: • دکتر سعی خواهد کرد تا با حضور مشترک شما و فرزندتان، او را مجبور نماید تا به یک نقطه در شرایطی که نقاط زیادی در یک صفحه وجود دارد، نگاه کند. • دکتر همچنین ممکن است برای بررسی توانایی گفتاری در کودک شما از کلماتی که به بسیار آسان تا آسان و کمی مشکل محدود شده اند، استفاده کند. همچنین، پزشک از چند کلمه که صدای مشابهی دارند، هم استفاده کرده و از کودک شما می خواهد تا آن ها را تکرار کند. این کار برای اندازه گیری شدت وضعیت بیماری فرزند شما لازم می باشد. به عنوان مثال پزشک فرزندتان می تواند یک گروه از کلمات مثل "بازی، شوخ و شوخی" را به کار ببرد . • یک متخصص و آسیب شناس گفتاری کودکان ممکن است برای ارزیابی استعداد فرزند شما، از آنچه که او هجی می کند برای پاسخ دادن به سوالات او و همچنین برای اینکه بتواند در تولید صدا و درک آن با کودک شما تعامل ایجاد کند، استفاده نماید. • پزشک حتی ممکن است بخواهد دهان، زبان و صورت کودک شما را بررسی کند. همه ی این ها به دکتر فرزندتان کمک خواهد کرد تا هرگونه مشکلی که در ساختار سخن گفتن عمومی و علائم مربوط به آپراکسی گفتاری در فرزندتان وجود داشته باشد را شناسایی کند. • همچنین دکتر فرزندتان و متخصص گفتار درمانی می خواهند مطمئن شوند که آیا فرزند شما با توجه به شرایط پزشکی از بیماری های دیگری هم مانند مشکلات شنوایی رنج می برد. • در بیشتر موارد، پزشکان و درمانگران قادر نیستند آپراکسی گفتاری دوران کودکی را قبل از اینکه فرزند شما به دو سالگی برسد، تشخیص دهند. به این دلیل که بسیاری از کودکان تا زمانی که به دو سالگی نرسیده اند، قادر به تولید صدا برای پاسخ دادن به سوالات و واکنش های شما نیستند و یا آن ها می گویند که کودکان خیلی کوچک نمی توانند بسیاری از کلمات را به درستی بشنوند. در برخی موارد حتی اگر شما به عنوان یک مادر احساس می کنید که ممکن است فرزند کوچکتان دچار بیماری آپراکسی گفتاری شده باشد، ممکن است اینگونه نباشد و مشکلی در شکل گرفتن و رشد کودک شما وجود داشته باشد و به این دلیل است که او کمی دیرتر از سایر کودکان شروع به صحبت کردن می کند. درمان بیماری آپراکسی گفتاری در کودکان: نوع درمان فرزند شما بستگی به سن و سال، شدت وضعیت بیماری او و عوامل دیگر دارد. در این مقاله چند تا از گزینه هایی که ممکن است دکتر فرزندتان برای درمان آپراکسی گفتاری در فرزند شما توصیه کند، آورده شده استف که عبارتند از: • دکتر فرزندتان ممکن است توصیه کند که فرزند شما باید یک آسیب شناس گفتار و زبان را در هر هفته سه تا پنج بار ملاقات کند، تا با این روش، فرکانس صدای او را در جلسات بعدی کاهش دهد، چون پیشرفت فرزند شما بستگی به این کاهش ها دارد. • در برخی موارد، آسیب شناس گفتار و زبان ممکن است بخواهد برای انجام دادن معاینات بیشتر از کودک بیمار شما، او در چند جلسه از درمان با تمام اعضای خانواده خود مانند پدر و مادر، خواهر و برادر و دیگر اعضای خانواده حضور یابد، که این کار کمک شایانی به تعامل بهتر با کودکی که از آپراکسی گفتاری رنج می برند، خواهد کرد. • درمانگر ممکن است با آرامش تمام، چند بار از کودکتان بخواهد برای تمرین چگونگی تولید صدا به منظور پاسخ درست دادن به سوالات، کلمات را تلفظ کنید، و یا از او بخواهد تلفظ کردن را برای دفعات زیادی امتحان و تکرار نماید و با استفاده از این تکرار کلمات است که کمک خواهد شد تا فرزند شما بهترحرف بزند. • به تدریج، درمانگر به فرزند شما خواهد آموخت که چگونه از ریتم یا ملودی های مختلف در سخن گفتن خود به طور منظم استفاده کند. • فرزند شما طی مدت درمان، چگونگی تولید صدا برای پاسخ دادن به سوالات و تلفظ کلمات را یاد خواهد گرفت. پزشک ممکن است در این مدت از او بخواهد برای شروع، از چند روش حسی نیز استفاده نماید. به عنوان مثال، از کودکتان می خواهد در مقابل یک آینه ایستاده و یک کلمه را با صدای بلند چند بار تکرار کند، و یا با دقت به تماشای چهره و حرکات خودش برای پاسخ دادن به تمام سوالات بپردازد. همچنین از کودکتان بخواهد که با دست خودش، صورت و گلویش را برای توجه به حرکاتی که باعث می شود او یک کلمه خاصی را بگوید، لمس کند. • برخی از درمانگران معتقدند که استفاده از زبان اشاره تا حد زیادی می تواند به کودکانی که مبتلا به آپراکسی گفتاری و یا بیماری CAS هستند، کمک کنند. آن ها احساس می کنند که این امر کمک ویژه ای به کودکی که دارای مشکلاتی در درک آنچه که دیگران از او می خواهند، هستند، خواهد کرد. در چنین حالتی، پزشک فرزند شما توصیه خواهد کرد که او حتما زبان اشاره را یاد بگیرد و با کمک این روش، اقدام به گفتن کلمات بکند. استفاده از رویکرد ترکیب دوگانه زبان اشاره و گفتاری برای برقراری ارتباط و سخن گفتن کودک شما بسیار مفید خواهد بود. • در موارد بسیار شدیدتر، درمانگرکمک خانواده کودک بیمار را هم در نظر می گیرید و از دستگاه های الکترونیکی نیز استفاده می کند، تا بتواند برای تولید صداهایی با وضوح بیشتر به گونه ای که کودک آن ها را بهتر بشنود، کمک بگیرد. درمانگر از یک وسیله کمکی الکترونیکی، مانند کامپیوتر برای این کار استفاده می کند. چنین دستگاهی می تواند کودک را در تولید صداها مناسب برای پاسخ دادن به سوالاتی که برای او دشوار است، یاری نماید. • همچنین بهتراست کودکتان را برای جلسه فردی درمان، پیش دکتر یا درمانگر گفتار و زبان ببرید و در جلسه ی بعدی به صورت گروهی، با اعضای خانواده، فرزند خود را همراهی کنید. این کار کمک خواهد کرد تا او فونتیک را بهتر درک کرده و احساس اعتماد به نفس بیشتری بکند. هنگامی که به نظر می رسد کودک شما برای پیشرفت آماده است، درمانگر توصیه می کند که او به یک جلسه گروهی بپیوندد و در آن جا با همه حرف بزند. اگر کودک شما نتوانست در جلسه ی گروهی و در جمع حرف بزند، دکتر یا درمانگر ممکن است او را به حالت قبل از درمان برگرداند و روش درمان را از اول شروع کند. • دکتر و درمانگر فرزند شما ممکن است به خانواده تکالیفی با عنوان کمک به کودک در مقابله با این بیماری بدهند تا در چنین شرایطی فرزند شما بهتر عمل کند و شما می توانید اطمینان حاصل کنید که با اجرای همه ی دستورالعمل ها، گوش دادن به توصیه های پزشکی و کمک به کارکرد فرزند خود در خانه، نتیجه ی بهتری بگیرید. پدر و مادر و همچنین اعضای خانواده ی کودکان مبتلا به بیماری CAS باید با عشق، سپری کردن زمان، و صبر و شکیبایی از کودک خود حمایت کنند. در حالی که بیماری CAS هیچ درمان خاصی ندارد، حمایت کردن فرزندان بیمار، کمک قابل توجهی به پیشرفت آن ها خواهد کرد. لينك ورود به كانال ميگنا بخشي از مطلب برگرفته از مقاله:دکتر فرهاد ترابی‌نژاد-استادیار گروه گفتاردرمانیمهسا پورمحمدی-آسیب‌شناس گفتارو زبان منبع: سلامت نيوز و مامانم     ]]> روانشناسی کودکان Tue, 20 Dec 2016 10:27:44 GMT http://migna.ir/vdcewe8x.jh8ofi9bbj.html آسیب های جنسی در کودکان را جدی بگیریم http://migna.ir/vdceve8x.jh8ozi9bbj.html در مورد کودک آزاری تعارف متفاوتی ذکر شده است. تعريف كودك آزاري طبق تعریف سازمان بهداشت جهانی: آسیب یا تهدید جسم و روان یا سعادت و رفاه و بهزیستی کودک به دست والدین یا افراد که نسبت به او مسئول هستند کودک آزادی می باشد. در اصطلاح متخصصین هرگونه آسیب جسمی، روانی، سوءاستفاده جنسی یا بهره کشی و عدم رسیدگی به نیازهای انسانی افراد زیر 18 سال توسط افراد دیگر کودک آزاری تلقی می گردد.   کودک آزاری را به گروه تقسیم می کنند. کودک آزاری جسمی: مثل شلاق زدن، هل دادن، لگد زدن، پرت کردن، جراحت جسمی به کودک وارد کردن، حمله فیزیکی، بریدگی، کبودی، شکستگی استخوان و... که برای کودک قبل از سن 18 سال توسط افراد بزرگسال ایجاد گردد. کودک آزاری عاطفی: بی توجهی به نیازهای عاطفی کودک، طردکردن کودک، اعمال خشونت خانوادگی در حضور کودک، تشویق نکردن کودک، خوردن الکل توسط والدین در حضور کودک، استفاده از مواد در حضور کودک و... که کودک را از نظر عاطفی مورد آسیب قرار می دهد. مسامحه عاطفی: بی توجهی و غفلت نسبت به کودک، فراهم نکردن بهداشت، مسکن، مراقبت طبی مناسب، و تحصیل می تواند  همان کودک آزاری تعریف گردد. کودک آزاری جنسی: هرگونه آزار جنسی درگیر کردن کودک در فعالیتی که باعث ارضای فرد بزرگسال گردد، تحمیل جنسی بر علیه کودک که فاقد تحول شناختی، هیجانی و جسمی است. لمس، بوسیدن، وادار کردن کودک بهدیدن روباط دو فرد بزرگسال، اجبار به برهنه شدن، عکس گرفتن از بدن کودک، نشان دادن عکس از افراد برهنه به کودک را می توان از انواع کودک آزاری جنسی نام برد. دوران کودکی مهم ترین مرحله رشد و تکامل جسمی و روانی کودک می باشد و آسیب در این دوران پیامدهای طولانی مدت در آینده را در پی خواهد داشت و خصوصا آسیب ها و آزارهای جنسی به کودکان چون کمتر قابل شناسایی می باشد و برای کودکان معمولا قادر به بیان آسیب نمی باشند بتوان گفت پیامدهای غیرقابل جبران درحال و آینده برای کودک اتفاق می افتد. برای همین از انواع کودک آزاری در این مطلب سعی می کنیم در مورد آزار جنسی کودکان و پیامدهای آن مطالبی مهم را ارائه کنیم تا والدین با شناخت انواع کودک آزاری، علائم و نشانه ها، پیامدها، راه کارهای مناسب برخورد با کودک، بتوانند در ابتدا با یادگیری مهارت های مناسب  جلوی این آسیب مهم را بگیرند و چنان چه کودک مورد آسیب قرار گرفته با نوع برخورد مناسب از پیامدهای آسیب زای آن در بزرگسالی جلوگیری کنند (همان طور که تعریف شد کودک آزاری جنسی طیف وسیعی را در بر می گیرد و صرفا ارتباط کامل جنسی با کودک به معنی آسیب جنسی در کودکان نمی باشد).   پژوهش ها علل متفاوتی برای کودک آزاری جنسی بیان کرده اند: علل خانوادگی: معمولا در خانواده هایی که والدین مهارت های اجتماعی پایین تری دارند، مهارت های فرزندپروری را به خوبی نمی دانند، تحصیلات مادر و پدر در حد پایین تری قرار دارد، سابقه بازداشت و یا سوءپیشینه کیفری در والدین وجود دارد، سابقه ای از بیماری های روانی در والدین دیده می شود. طلاق و جدایی بین والدین اتفاق افتاده است به نظر می رسد آسیب های جنسی بیشتری می شود. علل فرهنگی: معمولا پژوهش ها نشان می دهد زندگی در گروه هایی که از نظر اجتماعی و اقتصادی در حد متوسط و پایین قرار دارند آسیب جنسی بیشتر می باشد. علل روانی مربوط به کودک: ویژگی های خاص روانی برخی کودکان احتمال آزار نسبت به آنها را افزایش می دهد مثل کودکان غیرطبیعی، کودکان دشوار، کودکان طردشده. کودکان غیرطبیعی: نارس بودن کودک هنگام تولد، ناهنجاری های مادرزادی، نقایص هیجانی و عاطفی، اختلال تکلم، نقص در بینایی و شنوایی، فلج، عقب ماندگی خیلی اوقات احتمال آسیب جنسی در کودکان افزایش می دهد. کودکان دشوار: کودکانی که از نظر جسمی سالم بوده ولی والدین آنها را غیرطبیعی می دانند را کودکان دشوار می نامند. مثل کودکان بدخلق، کودکان بیش فعال، کودکانی که دچار بی اختیاری ادرار و مدفوع هستند. کودک تحریک پذیر، کودک سازش ناپذیر، پژوهش ها نشان داده این گروه از کودکان نیز بیشتر از سایرین در معرض آسیب های جنسی قرار دارند. کودک طرد شده: کودکی که حاصل حاملگی ناخواسته، حاملگی پیش بینی نشده است یا با انتظارات والدین همسو نمی باشد، اصطلاحا کودک طردشده نامیده شده و احتمال آسیب جنسی در این کودکان نیز بیشتر از کودکان سالم می باشد. اما سوال اساسی که اینجا احتمال دارد مطرح شود کودک آسیب دیده چه علائمی دارد؟ در مورد علائم کودکانی که آسیب جنسی دیده اند دیدگاه های متفاوتی وجود دارد اما می توان علائم زیر را در کودکان مشاهده کرد (البته همه نشانه ها هم زمان مشاهده نمی شود بلکه فقط تعداد یا حتی گاهی فقط یک یا دو نشانه وجود دارد). (والدین در این مرحله لازم است به این نکته دقت کنند که هرگونه تغییر نشانه های جسمی و رفتاری کودک را مد نظر قرار دهند).   علائم: •    بدخلقی و گوشه گیری/ پرخاشگری •    اضطراب •    کودک کمتر بازی می کند یا اکنون کمتر می خندد •    اشکال در خوابیدن •    ناخن جویدن، انگشت مکیدن •    افت تحصیلی •    کابوس شبانه •    رفتارهای غیرعادی •    ترس از لمس •    خشم بی دلیل نسبت به والدین •    ترس هایی که تاکنون نبوده است گاهی هم نشانه های زیر (البته نشانه های زیر کمتر دیده می شود چون معمولا آسیب جنسی در کودکان به صورت لمس بیشتر اتفاق می افتد). •    ادرار همراه با خون •    کبودی و تورم ناحیه تناسلی •    تغییر رنگ در لباس زیر •    اشکال در نشستن روی صندلی به نظر می رسد وقتی کودکان مورد آسیب قرار می گیرند ترس از بیان آسیب به والدین خوددارند شاید به این دلیل که توسط فردی که مورد آسیب قرار گرفته اند تهدید شده اند یا خودشان را مقصر می دانند و یا این که والدین به گونه ای با کودک ارتباط برقرار نکرده اند که کودک بتواند با آرامش و احساس امنیت مشکلاتش را برای آنها بازگو کند. (در دختران به نظر می رسد ترس از سرزنش و متهم شناخته شده دلیل اصلی پنهان آسیب می باشد). اما کودکانی که ارتباط مناسب تری با والدین خصوصا مادر خود دارند نیز هنگام بیان آسیب، ترس، خجالت، گرده، اشک، مشت گره کرده و سایر علامت های رفتاری را تجربه می کنند. پژوهش ها نشان داده قشر خاکستری مغز کسانی که آسیب جنسی را تجربه می کنند نسبت به افراد سالم نازک تر می شود (قشر خاکستری مغز مخصوص تجزیه و تحلیل، قدرت تصمیم گیری منطقی می باشد که در صورت آسیب جنسی در بزرگسالی قشر آن نازک تر شده و نمی توانند به راحتی با جهان اطراف خودشان را وفق دهند و خیلی اوقات با اختلالات مواجه می شوند) اما طبق تحقیقات صورت گرفته آسیب های جنسی اثرات و نتایج زیادی در بزرگسال به همراه دارد که این پیامدها عبارتند از: •    دیوارسازی بین خود و دیگران همراه با محدود کردن روابط •    ترس شدید از صمیمیت •    خاطرات و یادآوری آنها به صورت کابوس های شبانه •    خشم های بی دلیل نسبت به اطرافیان خصوصا والدین •    احساس گناه، شرم، تقصیر •    از دست دادن اعتماد نسبت به اطرافیان •    اعتیاد به الکل و مواد •    سردمزاجی جنسی و اختلال در روابط جنسی پس از ازدواج •    ازدواج های ناموفق •    توان همدلی با دیگران کاهش می یابد •    افسردگی •    اضطراب •    ترس های مرضی •    دوری گزینی و انزواطلبی •    اجتناب از مردان •    تاخیر رشدی •    اختلالات جنسی •    کاهش عزت نفس •    گاهی خودشان کودک آزار می شوند •    اختلال شخصیت ضداجتماعی •    پرخاشگری بی دلیل نسبت به مردان •    مشکلات ارتباطی •    افکار خودکشی   نکات مهمی که به نظر می رسد ذکر آنها ضروری است. •    هرچه سن بالاتر باشد تجارب سخت تر می شود •    هرچه سن متجاوز بالاتر باشد آثار آن شدیدتر است •    طول زمان آسیب هرچه بیشتر باشد آثار منفی تری دیده می شود •    هرچه رابطه فرد آسیب زننده، نزدیک تر باشد پیامدهای آن منفی تر است •    هرچه سن کودک کمتر باشد پیامدهای آسیب جنسی سخت تر می شود. با توجه به اینکه امکان آسیب جنسی برای کودکان وجود دارد و خیلی اوقات آسیب جنسی توسط افراد نزدیک به کودک اتفاق می افتد نیاز است والدین در این خصوص حتما اطلاعات کافی داشته باشند. در لحظه ای که با این مورد برخورد می کنند سوال نپرسند، توضیح نخواهند، کودک را مقصر ندانند و حتما در اولین فرصت برای درمان به متخصص روانشناسی کودک مراجعه کنند. (ذکر این نکته ضروری است که پیشگیری خیلی مهم تر از درمان می باشد و چنانچه والدین تربیت جنسی کودک را بیامزوند و از سنین 4-3 سالگی آموزش های مخصوص کودکان را شروع کنند، امکان آسیب های جنسی در کودکان بسیار کاهش یافته و از پیامدهای سخت و طاقت فرسای آن در کودکی و بزرگسالی جلوگیری می شود). معمولا متخصصین با ارزیابی دقیق از نقاشی ها، بازی ها و شیوه های تخصصی می توانند میزان آسیب را مشخص کرده و درمان به موقع را شروع نمایند. امیدوارم والدین عزیز با توجه به اهمیت مسئله کودک آزاری جنسی تمام تلاش خود را به کار گیرند تا قبل از وقوع حادثه مهارت های لازم را کسب کرده و از این آسیب شدید جلوگیری نمایند و چنانچه آسیب ایجاد شده است به جای سرزنش خود در اولین فرصت بدون ترس از قضاوت به مشاورین متخصص مراجعه کرده و از آسیب های شدید آن جلوگیری کنند.كانال روان شناسي ميگنا * گوهر یسنا انزالی- دانشجوی دکترای روانشناسی دانشگاه آزاد واحد- علوم تحقیقات ماهنامه پزشک شهر ]]> روانشناسی کودکان Wed, 14 Dec 2016 09:26:13 GMT http://migna.ir/vdceve8x.jh8ozi9bbj.html اهمیت نقش پدر در زندگی فرزندان/ پدر باش و پدری کن! http://migna.ir/vdcdfs0s.yt0nj6a22y.html در اهمیت نقش مادر در تربیت فرزندان و رشد و تحول آنان شکی نیست و در این زمینه بسیار گفته و نوشته‌اند؛ اما نقش پدر در این زمینه چیست و چقدر است؟ از دیرباز نقش پدر را در دو چیز خلاصه می‌کردند: اول نان‌آوری و دوم الگوی نقش جنسیتی به‌ویژه برای پسرها؛ ولی دو دهه‌ای است که روان‌شناسان بر نقش مهم و حیاتی پدر در رشد و تربیت فرزندان تأکیدی بیش از دو نقش سابق می‌کنند، موضوعی که از آن با عنوان «پدری» یا «پدری‌کردن» نام برده می‌شود. در ادامه تلاش می‌شود تا به اختصار پدری و پدری‌کردن را تعریف کرده و سپس اجزا و عناصر مربوط به آن به همراه نقش آن در رشد و تربیت و زندگی فرزندان آورده شود. از نظر نگارنده جایگاه این بحث، هم در برنامه‌ریزی‌های مربوط به آنچه در کشور ما به «تحکیم بنیان خانواده» معروف شده، مهم و حیاتی است و هم در زندگی خانوادگی و توجه خانواده‌ها و به‌خصوص خود پدرها. تعریف پدری‌کردن منظور از پدری‌کردن یا پدری، حضور جدی پدر در جریان رشد و تحول فرزند و مشارکت فعال او در زندگی فرزند یا فرزندانش است. بررسی‌ها نشان می‌دهد که پدری‌کردن بیش از مادری‌کردن به شرایط و عوامل زمینه‌ای و محیطی بستگی دارد. به بیان روشن‌تر، درحالی‌که مادری‌کردن بیشتر تحت تأثیر مسائل غریزی و فعل و انفعالات هورمونی است، به نظر می‌رسد اگر پدری در زندگی فرزندانش فعال و جدی نباشد، چندان به جایگاهش اهمیتی داده نمی‌شود. اجزا و عناصر پدری‌کردن پدری‌کردن را از دو جنبه مهم می‌دانند: اول کمیت حضور پدر و حمایت او از خانواده و فرزندان و دوم کیفیت حضور او. درباره جنبه اول گفته می‌شود حتی اگر پدری به دلایلی چون طلاق یا متارکه با همسر یا به دلیل دوری از خانواده به علت مأموریت‌های درازمدت شغلی در کنار فرزندانش نیست، مشارکت وی در فراهم‌سازی حمایت اقتصادی از فرزندان، تنظیم و ترتیب این حمایت‌ها، میزان تماس با بچه‌ها، از طریق دیدار حضوری یا تماس تلفنی یا از راه ایمیل و…، از اجزای پدری کردن قلمداد می‌شوند. توجه کنید که در این دیدگاه کمیت اجزا به کیفیت آنها غلبه دارد. اما در سال‌های اخیر کیفیت پدری‌کردن مورد توجه قرار گرفته و در این زمینه مفهوم درگیرشدن فعال پدر مطرح شده است. درگیرشدن فعال پدر در رشد و تربیت فرزند از بخش‌هایی تشکیل شده که به آنها اشاره می‌شود. آشنایی با این بخش‌ها کمک می‌کند تا خانواده‌ها و به‌خصوص پدرها دریابند که علاوه برحضور فیزیکی، نوع تعامل و رابطه آنها با فرزندان و همسرشان هم اهمیت زیادی دارد. اجزا و ابعاد پدری شاید هیچ روان‌شناسی به اندازه دکتر مایکل لمب در مورد پدری‌کردن بررسی و تحقیق نکرده باشد. او که چند کتاب هم در این باره نوشته، پدری را دارای سه وجه می‌داند: تعامل و ارتباط مستقیم پدر با فرزند به شکل بازی و تفریح با او یا مراقبت از وی و حمایت از فرزند. شاخص این تعامل، مقدار زمانی است که پدر با فرزند یا فرزندان خود به‌طور رودررو می‌گذراند؛ دسترس‌پذیری یعنی دردسترس‌بچه‌بودن و در‌کناراو‌‌بودن، به این شکل که پدر در خانه به کاری مشغول باشد، مانند انجام کاری در خانه درباره فرزند مثل تهیه غذا یا…، و کودک در همان اتاق یا اتاق دیگری مشغول کاری باشد، ولی هرگاه که خواست، پدر در دسترس اوست؛ مسئولیت‌پذیری که بر تقبل مسئولیت در زمینه رفاه و سلامت کودک اشاره دارد و می‌تواند هم مستقیم با حضوری صورت گیرد و هم غیرمستقیم یا غیرحضوری. حضور فعال پدر با کاهش مشکلات شدید روان‌شناختی و رفتاری در کودکان و به ویژه نوجوانان همراه است. هرچه حضور پدر و نقش او در خانواده بیشتر باشد، مشکلات مذکور در فرزندان کم‌تر است. حضور و نقش فعال‌تر پدر با رضایت‌مندی بیشتر نوجوانان و شادکامی بیشترشان از زندگی رابطه دارد. علاوه بر این، محققانِ دیگر هم اجزایی را برای پدری‌کردن نام برده‌اند. روان‌شناسی به نام گاوین این اجزا را ذکر می‌کند: اذعان به نعمت یا موهبت فرزند؛ یعنی پدر، بچه‌هایش را نعمت یا موهبت تلقی کند؛ مراقبت و محافظت از فرزند در مخاطراتی که او و زندگی‌اش را تهدید می‌کنند و ایفای نقش در تصمیم‌هایی که بر رفاه و سلامت فرزند اثر دارند؛ تدارک و تهیه مایحتاج و اطمینان از اینکه نیازها و خواسته‌های مادی کودک تأمین و رفع می‌شوند؛ شکل‌دهی یا شکل‌دادن فعالیت‌هایی که به اجتماعی‌شدن فرزند کمک می‌کند، فعالیت‌هایی مثل انضباط و نظم‌آموزی، سرمشق و الگوی فرزند بودن و سایر آموزش‌هایی که فرزند باید از پدر بگیرد. توجه و دلسوزی و حمایت از فرزند. همچنین کارگروه تعیین شاخص‌های پدری‌کردن که توسط مرکز ملی پدران و خانواده در آمریکا تشکیل شده، شش عامل عمده را به‌عنوان شاخص‌های پدری‌کردن خوب یا مطلوب نام برده که عبارت‌اند از: ۱. حضور جدی که شامل ابعاد سه‌گانه‌ای می‌شود که دکتر لمب از آنها یاد کرده و قبلاً به آنها اشاره شد؛ یعنی تعامل رودررو، دسترس‌پذیری و مسئولیت‌پذیری؛ ۲. دلسوزی و مراقبت که شامل تهیه آذوقه، خورد و خوراک و پوشاک و انجام تکالیف روزانه و معمولی مربوط به رفاه و بهزیستی مادی و عاطفی فرزند و رسیدگی و توجه به سر و وضع و ظاهر جسمی و سلامت جسمی او می‌شود؛ ۳. توجه و رسیدگی به کفایت‌ها و صلاحیت‌های اجتماعی و پیشرفت درسی و تحصیلی فرزند؛ ۴. تربیت و فرزندپروری هم‌یارانه: برقراری یک رابطه حمایت‌آمیز گرم و متقابل؛ ۵. زندگی سالم پدر تا بتواند نقش یک الگوی سالم را برای فرزندش ایفا کند و فرزند با نگاه به پدر و تقلید از او سبک سالمی برای زندگی‌کردن در پیش بگیرد و در این زمینه انجام رفتارهای پسندیده اجتماعی را به فرزندش مستقیم و غیرمستقیم بیاموزد و او را به رعایت اخلاق و مسئولیت‌های شهروندی و اجتماعی و رعایت هنجارهای اجتماعی مقید سازد؛ ۶. برعهده گرفتن نقش مالی و مادی در زندگی فرزند. - سلامت روانی فرزند حال بعد از شناخت شاخصه‌های مختلف پدری‌کردن، به بررسی تاثیر پدری‌کردن خوب در زندگی کودک می‌پردازیم. بررسی‌ها نشان می‌دهد که حضور فعال پدر با کاهش مشکلات شدید روان‌شناختی و رفتاری در کودکان و به ویژه نوجوانان همراه است؛ یعنی هرچه حضور پدر و نقش او در خانواده بیشتر باشد، مشکلات مذکور در فرزندان کم‌تر است. همچنین تحقیقات نشان داده که حضور و نقش فعال‌تر پدر با رضایت‌مندی بیشتر نوجوانان و شادکامی بیشترشان از زندگی رابطه دارد. نکته جالب توجه در بعضی از بررسی‌ها این بوده که حضور و نقش جدی‌تر پدر با کم‌تر بودن مشکلات سلامت روانی در دخترانشان رابطه مهم و معناداری داشته است؛ یعنی فعال‌بودن پدران و مشارکت و حضور جدی آنان باعث می‌شود تا دختران کمتر دچار تنش و تنیدگی روان‌شناختی شوند. باز جالب‌تر آنکه این موضوع فقط به زندگی دوره نوجوانی هم محدود نبوده و حتی در بزرگسالی هم ادامه داشته است. حضور جدی و فعال در انگیزش بالاتر تحصیلی نوجوانان و نیز پختگی بیشتر آنان در انتخاب‌های بعدی‌شان در دوران تحصیلی و بزرگسالی نقش دارد. بررسی‌ها همچنین نشان داده که موفقیت تحصیلی در زندگی بزرگسالی در هر دو جنس با حضور جدی و مؤثر پدر در نوجوانی رابطه دارد. علاوه بر این زمینه‌ها، پدری‌کردن در کنترل پرخاشگری به‌ویژه در پسرها و کاهش آن و نیز در ارتقای روابط خانوادگی فرزندان و در نحوه رابطه همسر نقش بسزایی دارد. موضوع رابطه با خانواده همسر و نقش پدر در این زمینه مخصوصاً درباره دختران اهمیت دوچندانی دارد. به‌طور کلی بررسی‌ها نشان می‌دهد که حضور پدر و مادر و مشارکت فعالانه آن‌ها در رشد و تربیت فرزندان مقوله‌ای حیاتی و مهم است. دکتر مایکل لمب که پیش از این به بررسی‌هایش اشاره شد، در دایرهالمعارف هشت جلدی روان‌شناسی مقاله‌ای درباره پدری‌کردن دارد. او در بخشی از مقاله فوق درباره نبود پدر در خانواده‌های طلاق و اهمیت حضور پدر نکته مهمی را گوشزد می‌کند که این نوشته را با این گفته او به پایان می‌برم. لمب می‌نویسد: «در مجموع، شواهد نشان می‌دهند که نبود پدر یا غیبت او ممکن است مضر و هولناک باشد؛ اما این موضوع تنها به دلیل نقش پدر در الگوی جنسیتی فرزند نیست، بلکه به دلیل جنبه‌های بسیاری است که پدری‌کردن از لحاظ اقتصادی، اجتماعی و عاطفی دارد. در چنین خانواده‌هایی که پدر حضور ندارد یا حضورش چندان جدی نیست، این نقش‌ها یا تکمیل نمی‌شوند یا به شکلی نامناسب تکمیل می‌گردند».كانال ميگنا @mignachannelدکتر فرید براتی سده- سپيده دانايي ]]> سبك زندگي Sun, 11 Dec 2016 08:34:07 GMT http://migna.ir/vdcdfs0s.yt0nj6a22y.html چگونه از کودکان در برابر تاثيرات منفی اختلافات زناشويى حفاظت كنيم؟ http://migna.ir/vdcbffbf.rhb9apiuur.html ميگنا: با وجود تمام شواهد كه نشان مى دهد اختلافات زناشويى، تاثيرات منفى بر كودكان مى گذارد ممكن است بعضى از والدين با خود فكر كنند كه بايد اختلافات خود را كنار بگذارند يا دست كم آن ها را از فرزندانشان پنهان كنند! اما اين ايده نه تنها ايده مناسبى نيست بلكه غير ممكن نيز است زيرا اختلاف نظر در زندگى زناشويى طبيعى است. تحقيقات اخير راه حل هايي را در اختيار والدين قرار مى دهد كه به كمك آن ها مى توانند طورى با هم برخورد كنند كه به بچه آسيبى نرسد و در عين حال فرزندانشان چيز هايى نيز بياموزند: اصول پرورش هيجان را در زندگى خود به كار ببريد نتايج تحقيقات در خصوص نياز هاى عاطفى و هيجانى كودكان نشان مى دهد كه وقتى والدين به حرف هاى بچه ها گوش مى دهند ،در كشان مى كنند و احساسشان را جدى مى گيرند آنگاه بيشتر از زمان ديگر شاد و موفق هستند. از چهار پيام آور فاجعه بر حذر باشید اين چهار پيام آور فاجعه به ترتيب شدت خطرى كه متوجه زندگى زناشويى است عبارتند از : 1. انتقاد و عيب جويى 2. توهین و تحقير 3. حالت دفاعى به خود گرفتن 4. سكوت سنگى پيشه كردن اختلافات زناشويى خود را كنترل كنيد علاوه بر اصول پرورش هيجان توصيه هاى عملى ديگرى نيز وجود دارد كه با اجراى آن ها مى توانيد فرزندان خود را بيش از بيش از تاثيرات منفى اختلافات زناشويى مصون نگاه داريد 1. در دعواهاى زناشويى خود از بچه ها به عنوان سلاح استفاده نكنيد بيشتر بچه ها نيازمند دريافت عشق هم از جانب پدر و هم از جانب مادرشان هستند به ويژه در مواقعى كه سعى دارند با مشكلات ناشى از اختلافات زناشويى والدينشان كنار بيايند. وقتى كه يكى از والدين از بچه به عنوان وسيله ايى براى ضربه زدن به حريف استفاده مى كند، در واقع بازنده اصلى بچه است. به والدينى كه دائم با يكديگر در حال جنگ و جدال هستند توصيه مى شود بين نقش خود به عنوان مادر يا پدر خانواده و نقشى كه به عنوان حريف و رقيب همسر ايفا مى كنند تفاوت قائل شوند. بدين ترتيب از تمام توان خود استفاده كنيد تا فرزندانتان احساس ايمنى و دوست داشته شدن كنند. نكته ديگر اينكه والدينى كه با هم اختلاف دارند بايد از عيب جويي و سرزنش يكديگر در نزد بچه خود دارى كنند زيرا اين كار باعث خراب شدن رابطه بچه با پدر و مادر مى شود. 2. به فرزندان خود اجازه ندهيد در اختلافات شما دخالت كنند و نقش ميانجى را ايفا كنند به فرزندتان بفهمانيد كه هيچ مسئوليتى در قبال حل مشكل والدين ومراقبت از آن ها ندارد. ضمنا در صورت امكان به فرزند خود اطمينان بدهيد كه پدرو مادر سعى مى كنند راهى پيدا كنند كه اوضاع بهتر شود. 3. وقتى كه اختلاف نظرهايتان برطرف مى شود فرزندانتان را در جريان بگذاريد بچه ها درست همانطور كه از دعوا و اختلاف والدينشان ناراحت مى شوند از حل و فصل اختلاف آن ها خوشحال مى شوند و آرامش مى يابند. براى مثال آن ها را در آغوش بگيريد و با اين كار به او نشان بدهيد كه همه چيز رو به راه است. 4. براى فرزندان خود پايگاهى براى دريافت حمايت عاطفى فراهم كنيد بايد به هنكام بروز اختلاف هاى زناشويى بيش از بيش به دوستان فرزندانتان و فعاليت هاى او توجه نشان دهيد. توجه داشته باشيد كه اوقات خود را با چه كسى مى گذراند كه اوقات خود را چگونه و با چه كسانى مى گذراند.با معلمان و مشاوران مدرسه فرزند خود صحبت كنيد و آن ها را از اختلافات زناشويى خود مطلع سازيد، و هر كارى كه مى توانيد انجام دهيد تا فرزندانتان افراد بزرگسال قابل اعتمادى مثل عمه و عمو معلمان و پدر بزرگ و مادر بزرگ را در اطراف خود داشته باشيد تا در مواقع نياز به او محبت و از وى حمايت كنند. 5. براى گفتگو در مورد اختلافات زناشويى از اصول پرورش هيجان استفاده كنيد هر وقت احساس كرديد نسبتا آرام هستيد با فرزند خود راجع به واكنش او به مشكلاتى كه در خانه پديد آمده صحبت كنيد، مى توانيد كفتگو را اينگونه آغاز كنيد ( من متوجه شدم كه من و پدرت داشتيم بگو مگو مى كرديم تو ساكت شدى و به اتاقت رفتى.بگو ببينم از بگو مگو ما ناراحت شدى؟او را تشويق كنيد درباره غم و ترس و يا خشم خود حرف بزند. هر ترسى كه داشته باشيد بايد به او بفهمانيد كه حتى اگر هم شما با هم توافق نداشته باشيد هميشه او را دوست خواهيد داشت و مراقبش خواهيد بود.لينك ورود به كانال ميگنا الناز ناطق پور-کارشناس ارشد روانشناسی شخصیتماهنامه روان بنه ]]> روانشناسی کودکان Wed, 07 Dec 2016 06:57:18 GMT http://migna.ir/vdcbffbf.rhb9apiuur.html کودکی که والدینش را از دست داده، چگونه تربیت کنیم؟ http://migna.ir/vdcgyw9w.ak9yw4prra.html ميگنا: تربیت کودکی که پدر یا مادرش را به تازگی از دست داده است، پیچ و خم های خاص خودش را دارد. به همین دلیل لازم است که در تعامل با او به نکات ریزی توجه بشود: - - - کودک را ببینید برای تربیت و تعامل موفق کودکی که پدر یا مادرش را از دست داده است، قبل از هر کاری لازم است به ویژگی های او توجه بشود از جمله به اینکه چند سالش است، دختر است یا پسر، چه خلقیات و روحیاتی دارد و... برای مثال آیا جزء بچه های پرحرف است یا کم حرف و تودار است؟ آیا اهل گریه کردن است یا عادت دارد احساساتش را در دلش نگه دارد؟ توجه به این نکته به شما کمک می کند تا بتوانید بهتر با او رابطه برقرار کنید و بهتر از عهده مراقبت و تربیت او بربیایید. به خصوص اگر شما سرپرست کودک هستید نه والدش، بسیار مهم است که این نکته را همواره در تعاملاتتان در نظر داشته باشید. - قرار گرفتن در بین دوستان هم سن و سال و انجام کارهای مورد علاقه می تواند در تغییر دادن حال و هوای کودک شما مؤثر باشد - یک کمک مطمئن پیدا کنید اگر شما مثلاً شوهرتان را از دست داده اید یا برعکس زن تان فوت کرده است و مانده اید که با بچه تان چه طور رفتار کنید، در درجه اول این پنبه را که می توانید برای او هم پدر باشید و هم مادر، از گوشتان بیرون بیاورید. شما سوپرمن نیستید، یک نفرید با کلی مسئولیت جدید که به مسئولیت های قبلی تان اضافه شده اند. از طرف دیگر، نیاز فرزند شما با شما یک جور تأمین می شود و با همسر خدا بیامرزتان هم یک جور دیگر. پس بهتر است، از یک نفری که برای شما و فرزندتان آشنا است، با فرزندتان رابطه خوبی دارد و از جنس مخالف تان است بخواهید که از لحاظ عاطفی هوای فرزندتان را داشته باشد. در این مواقع، پدر بزرگ ها و مادر بزرگ ها مناسب ترین گزینه هستند اما اگر برای آنها مقدور نبود یا در قید حیات نبودند، از یکی دیگر از نزدیکان مطمئن و دلسوزتان که وسط راه هم جا خالی نخواهد کرد، مثل عمه، دایی و... بخواهید که در این راه به شما کمک کند. - عشق نه ترحم ترحم باعث می شود که کودک شما در سوگ باقی بماند پس اگر می خواهید او را از این حال بیرون بیاورید، به او عشق هدیه کنید. اجازه بدهید که حضور مؤثر شما به عنوان سایه سر و تکیه گاه را در کنار خودش احساس و باور کند. تقویت مدارا کودک شما تا مدتی بهانه والد از دست رفته اش را خواهد گرفت، برای دیدن او بی تابی خواهد کرد و یا کج خلقی هایی نشان خواهد داد. در این شرایط لطفاً به او سخت نگیرید. یادتان باشد که او در حال گذر از مراحل سوگ است و چون ابراز احساسات به شکلی که بزرگترها انجام می دهند برای او ممکن نیست، به چنین روش هایی متوسل خواهد شد. سعی کنید با کلمات محبت آمیز و آرامش او را آرام کنید و مطمئن اش کنید که در هر شرایطی ذره ای از علاقه شما نسبت به او کم نخواهد شد. - به سؤالات او جواب بدهید اینکه پدر یا مادر کجا رفته اند و چرا برنمی گردند، سؤالی است که کودک تان از شما خواهد پرسید. شما باید خودتان را برای چنین سؤالاتی آماده کنید و بتوانید با مثل ها و قصه ها و کلماتی مناسب سن و فهم کودک تان مرگ را برای او توضیح بدهید. گاهی اوقات بچه ها در مورد برنگشتن پدر یا مادر فوت شده شان، حساب هایی پیش خودشان می کنند که خودشان را مقصر آن اتفاق می دانند. برای مثال، پسر بچه هشت ساله ای که پدرش را در یک سانحه هوایی از دست داده بود، به خاطر اینکه مثل همیشه قبل از رفتن پدر برای او دعا نکرده بود، به شدت احساس گناه می کرد. پس مسیر صحبت کردن با فرزندتان را باز نگه دارید چون این کار می تواند در بهداشت روانی او بسیار مؤثر باشد. اجازه مرور خاطرات را به او بدهید احتمالاً کودک شما در شرایط مختلف درباره پدر یا مادر از دست رفته اش صحبت خواهد کرد. مثلاً وقتی روی تاب می نشیند به یاد پدرش می افتد که همیشه او را هل می داد. ممکن است حرف های کودک در این رابطه تکراری بشوند یا با گریه یا پرخاش همراه بشوند، اما مهم این است که او همدلی شما را ببیند و احساس کند که او را می فهمید و دوست دارید درباره این مسئله به حرف های او گوش بدهید. ترحم باعث می شود که کودک شما در سوگ باقی بماند پس اگر می خواهید او را از این حال بیرون بیاورید، به او عشق هدیه کنید. اجازه بدهید که حضور مؤثر شما به عنوان سایه سر و تکیه گاه را در کنار خودش احساس و باور کند. - اوقات او را غنی کنید قرار گرفتن در بین دوستان هم سن و سال و انجام کارهای مورد علاقه می تواند در تغییر دادن حال و هوای کودک شما مؤثر باشد. جدی گرفتن تغییرات رفتاری که بیشتر از یک ماه طول می کشند شکل و شمایل اضطراب و افسردگی در کودکان، گاهی با بزرگترها فرق دارد. پس اگر کودک شما نسبت به قبل تغییرات رفتاری بارزی نشان می دهد، مثلاً قبلاً پر جنب و جوش بود ولی از بعد از فوت همسرتان کم تحرک شده یا برعکس قبلاً کم تحرک بود ولی پر تحرک شده، با دیگران به خصوص هم سن و سال هایش پرخاش می کند، لجباز شده، مدام گریه می کند، از دل درد و سر درد و ... شکایت می کند و یا کابوس می بیند، غذا نمی خورد، افت تحصیلی پیدا کرده یا رفتارهایی مثل فرار از مدرسه و دعوا و درگیری با بچه ها و ... نشان می دهد، به متخصص مراجعه کنید.لينك ورود به كانال ميگناراحله فلاح - کارشناسی ارشد روانشناسیتبیـان ]]> روانشناسی کودکان Tue, 06 Dec 2016 12:40:45 GMT http://migna.ir/vdcgyw9w.ak9yw4prra.html