پایگاه خبری علمی، آموزشی و تحصیلات تکمیلی میگنا - آخرين عناوين روانشناسی شخصیت :: نسخه کامل http://migna.ir/Psychology/PersonalityPsycho Sat, 19 Aug 2017 13:12:44 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 http://migna.ir/skins/default/fa/{CURRENT_THEME}/ch01_newsfeed_logo.gif تهیه شده توسط پایگاه خبری میگنا http://migna.ir/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام پایگاه خبری میگنا آزاد است. Sat, 19 Aug 2017 13:12:44 GMT روانشناسی شخصیت 60 اختلالات شخصیت Personality Disorders http://migna.ir/vdcc4eq0.2bqs08laa2.html به گزارش ميگنا اختلال شخصیت الگویی طولانی مدت از تجربه درونی و رفتاری است که از انتظارات فرهنگی فرد بسیار به دور است. انعطاف ناپذیر و فراگیر بوده و در دوره نوجوانی و یا اوایل بزرگسالی شروع شده، در طول زمان ثابت باقی مانده و باعث ناراحتی یا افت غملکرد می گردد. طیق تعریف فوق اختلالات شخصیت الگویی طولانی مدتی از نحوه تفکر،احساس و رفتار است که در طول زمان نسبتاً ثابت می ماند بروز و سیر به طور معمول، ویژگی های یک اختلال شخصیت در طی دوره نوجوانی یا اوایل زندگی بزرگسالی قابل تشخیص می گردند. البته تشخیص اختلالات شخصیت مستلزم ارزیابی الگوهای درازمدت عملکرد فرد بوده و ویژگی های خاص شخصیتی بایستی از اوایل دوره بزرگسالی مشهود باشند. بعلاوه صفات شخصیتی که این اختلالات را تعریف می کنند، بایستی از خصایصی که در پاسخ به عوامل موقعیتی تنش زای خاص با حالات روانی گذراتر (مانند اختلال دوقطبی،افسردگی،اضطراب؛ مسمومیت با مواد) ظهور می نمایند، افتراق داده شوند. در راهنمای تشخیصی و آماری اختلال های روانی ( ویرایش پنجم ) اختلالات شخصیت ذیل گنجانده شده است: اختلالات شخصیت پارانوئید با الگویی از بی اعتمادی و بدگمانی چنانچه نیات دیگران را بدخواهانه تعبیر می نماید. اختلال شخصیت اسکیزوئید با الگوی گسست از روابط اجتماعی و طیف محدودی از ابراز هیجان ها اختلال شخصیت اسکیزوتایپی با الگویی از احساس حاد ناراحتی در روابط نزدیک،تحریفات شناختی یا ادراک و رفتارهای عجیب و غریب اختلال شخصیت ضداجتماعی با الگویی از بی اعتنایی به حقوق دیگران و نقص آن اختلال شخصیت مرزی با الگویی از بی ثباتی در روابط بین فردی،خودانگاره، و عواطف و تکانشگری بارز. اختلال شخصیت نمایشی با الگویی از هیجان پذیری مفرط و توجه طلبی اختلال شخصیت خودشیفته با الگویی از خودبزرگ‌بینی،نیاز به تحسین و فقدان همدلی اختلال شخصیت دوری گزین با الگویی از مهار اجتماعی،احساس بی لیاقتی، و حساسیت بیش از حد نسبت به ارزیابی منفی. اختلال شخصیت وابسته با الگویی از رفتار مطیعانه و چسبنده ناشی از نیاز مفرط به تحت مراقبت قرار گرفتن. اختلال شخصیت وسواسی-جبری با الگویی از اشتغال ذهنی با نظم و ترتیب، کمالگرایی و اعمال کنترل تغییر شخصیتی ناشی از یک بیماری طبی دیگر: اختلال شخصیتی مستمر ناشی از عوارض فیزیولوژیکی یک بیماری طبی (مانند ضایعه لوب فرونتال: پیشانی) سایر اختلالات شخصیت معین و اختلال شخصیت نا معین: این طبقه برای دو موقعیت ارائه شده است: 1) الگوی شخصیتی فرد،ملاک های کلی یک اختلال شخصیت را برآورده می سازد، و صفاتی از اختلالات شخصیت متعدد و مختلفی وجود دارند اما ملاک های هیچ اختلال خاص شخصیتی را احراز نمی کنند 2) الگوی شخصیتی فرد، ملاک های کلی یک اختلال شخصیت را برآورده می سازد، اما فرد دچار اختلال شخصیتی فرض می شود که در طبقه بندی DSM-5 گنجانده نشده است(مانند اختلال شخصیتی پرخاشگر-منفعل) اختلالات شخصیت براساس شباهت های توصیفی به سه خوشه گروبندی می شوند. خوشه A شامل اختلالات شخصیت پارانوئید،اسکیزوئید و اسکیزوتایپی می شود . افراد مبتلا به این اختلالات اغلب عجیب و غریب و غیرعادی به نظر می رسند . خوشه B مشتمل بر اختلالات شخصیت ضداجتماعی ،مرزی،نمایشی و خودشیفته است. افراد مبتلا به این اختلالات اغلب نمایشی،احساساتی و دمدمی به نظر می رسند. اختلالات شخصیت خوشه C عبارتند از: اجتنابی،وابسته و وسواسی –جبری اغلب افراد مبتلا به این اختلالات مضطرب و وحشت زده به نظر می رسند (البته بایستی به این مسئله توجه داشت این سیستم خوشه بندی همواره معتبر شناخته نشده است) علاوه بر این افراد اغلب با هم ابتلایی اختلالات شخصیت از خوشه های متفاوت مراجعه می کنند.اختلال کلی شخصیت ملاک ها A: الگوی طولانی مدت از تجربه درونی و رفتاری است که از انتظارات فرهنگی فرد بسیار به دور است. این الگو در دو حوزه (یا بیشتر) از موارد زیر نمایان می شود: 1. شناخت(یعنی، شیوه های ادراک و تعبیر خود سایرین، و رویدادها) 2. عاطفه ( یعنی، طیف،شدت،تغییرپذیری، و تناسب پاسخ هیجانی) 3. عملکرد بی فردی 4. کنترل تکانه B. این الگوی دیرپا در طیف وسیعی از موقعیت های فردی و اجتماعی، انعطاف ناپذیر و فراگیر باقی می ماند. C. این الگوی طولانی مدت باعث ناراحتی یا تخریب عملکرد چشمگیر بالینی فرد در جامعه،محل کار، و یا سایر حوزه های مهم کارکردی وی می گردد. D. این الگو ثابت و درازمدت بوده، و شروع آن می تواند حداقل به دوره نوجوانی و یا اوایل بزرگسالی برگردد. E. این الگوی طول کشیده به عنوان تظاهر یا پیامدی از یک اختلال روانی دیگر به شکل بهتری قابل توضیح نیست. F. این الگوی درازمدت ناشی از اثرات فیزیولوژیک یک ماده(مانند ماده مورد سوءمصرف،یک دارو) یا یک بیماری طبی دیگر(مانند ضربه سر) نیست. ویژگی های تشخیصی صفات شخصیتی، الگوهای دیرپای ادراک،ارتباط، و تفکر درباره خود و محیط هستند که در طیف وسیعی از موقعیت های فردی و اجتماعی به چشم می خورند. صفات شخصیتی فقط هنگامی بیانگر اختلالات شخصیت هستند که انعطاف ناپذیر و ناسازگارانه بوده و باعث تخریب چشمگیر عملکردی یا ناراحتی شخصی شوند. ویژگی اصلی یک اختلال شخصیت،الگوی طولانی مدت از تجربه درونی و رفتاری است که از انتظارات فرهنگی فرد بسیار به دور بوده و حداقل در دو حوزه زیر نمایان می شود: شناخت،عاطفه،عملکرد بین فردی،یا کنترل تکانه (ملاک A) این الگوی دیرپا در طیف وسیعی از موقعیت های فردی و اجتماعی،انعطاف ناپذیر و فراگیر باقی می ماند و به ناراحتی یا تخریب عملکرد چشمگیر بالینی در حوزه های اجتماعی،شغلی یا سایر حوزه های مهم کارکردی وی منتهی می گردد(ملاک C). این الگو ثابت و درازمدت بوده و شروع ان می تواند حداقل به دوره نوجوانی و یا اوایل بزرگسالی برگردد(ملاک D). این الگو به عنوان تظاهر یا پیامدی از یک اختلال روانی دیگر به صورت بهتری قابل توجیه نبوده (ملاک E) و قابل انتساب به اثرات فیزیولوژیک یک ماده (مانند ماده مورد سوءمصرف،یک دارو،مواجهه با یک سم) یا یک بیماری طبی دیگر (مانند ضربه سر) نیست(ملاک F) . تشخیص اختلالات شخصیت مستلزم ارزیابی الگوهای درازمدت عملکرد فرد بوده و ویژگی های خاص شخصیتی بایستی از اوایل دوره بزرگسالی مشهور باشند. بعلاوه صفات شخصیتی که این اختلالات را تعریف می کنند بایستی از خصایصی که در پاسخ به عوامل موقعیتی تنش زای خاص یا حالات روانی گذراتر (مانند اختلال دوقطبی،افسردگی،اضطراب؛مسمومیت با مواد) ظهور می نمایند، افتراق داده شوند. بالینگر بایستی ثبات این صفات شخصیتی در طول زمان و در بین موقعیت های مختلف را مورد ارزیابی قرار دهد. اگر چه گاه تنها یک مصاحبه برای تشخیص گذاری اختلالات شخصیت در فرد کفایت می کند،اما اغلب لازم است تا بیش از یک مصاحبه انجام داد و در طول زمان نیز این مصاحبه ها را دنبال نمود . مشخصاتی که یک اختلال شخصیت را تعریف می کنند، ممکن است از سوی فرد مشکل آفرین فرض نشوند(یعنی صفات شخصیتی اغلب خود همخوان هستند) و این امر می تواند ارزیابی را پیچیده سازد . برای کمک به غلبه بر چنین مشکلی، اطلاعات تکمیلی از سوی سایر افراد مطلع می توانند سودمند واقع شوند. در کودکان و نوجوانان در موارد نسبتاً نادری از کودکان و نوجوانان که صفات شخصیتی ویژه و ناسازگارانه فرد به نظر نافذ و مستمر آمده و بعید است که به یک مرحله خاص تکاملی محدود شده یا به اختلال روانی دیگری تعلق داشته باشند، می توان طبقه بندی اختلال شخصیت را در اطفال یا نوجوانان هم بکار برد.ميگنا، البته باید دانست که صفات یک اختلال شخصیتی که در دوران کودکی ظهور می کنند، اغلب تا زندگی بزرگسالی بدون تغییر ادامه پیدا نخواهد کرد. از این رو جهت تشخیص گذاری اختلال شخصیت در یک فرد زیر 18 سال بایستی علایم حداقل برای مدت یکسال حضور داشته باشند. یک استثناء برای آن اختلال شخصیت ضداجتماعی است که نمی توان در افراد زیر 18 سال تشخیص گذاری نمود. اگر چه طبق تعریف شروع یک اختلال شخصیتی الزاماً نباید دیرتر از اوایل بزرگسالی باشد، اما ممکن است افراد تا سنین نسبتاً بالاتر عمر مورد توجه بالینی قرار نگیرند. اختلال شخصیت ممکن است در پی فقدان افراد حمایتگر مهم (مانند همسر) یا موقعیت های اجتماعی قبلاً تثبیت شده(مانند یک شغل) تشدید گردد. اگرچه، بروز تغییر شخصیتی در میانسالی یا اواخر عمر مستلزم ارزیابی کامل از نظر وجود احتمالی تغییر شخصیتی ناشی از یک بیماری طبی یا اختلال مصرف مواد نامعلوم است . جنسیت برخی اختلالات شخصیت (مانند اختلال شخصیت ضد اجتماعی) بیشتر در مردان تشخیص داده می شوند. سایر اختلالات شخصیت (مانند اختلالات شخصیت مرزی،نمایشی و وابسته) اغلب در زنان تشخیص گذاری می شود. بالینگران بایستی محتاط باشند تا به دلیل کلیه های اجتماعی درباره نقش ها و رفتارهای خاص جنسیتی،برخی اختلالات شخصیت را در مردان و زنان بیشتر با کمتر از حد تشخیص گذاری نمایند. تشخیص افتراقییک اختلال شخصیت بایستی فقط هنگامی تشخیص داده شود که ویژگیهای توصیفی قبل از اوایل بزرگسالی آشکار شده،شاخص عملکرد درازمدت فرد بوده و منحصرا در طی حمله یک اختلال روانی دیگر بروز نکنند. ممکن است افتراق اختلالات شخصیت از اختلالات پایدار روانی مثل اختلال پایدارافسردگی که از شروعی زودرس و سیری طول کشنده و نسبتاً ثابت برخوردارند دشوار بوده و فایده خاصی هم نداشته باشد. ممکن است برخی اختلالات شخصیت بر پایه شباهت های زیستی یا پدیدارشناختی با توزیع خانوادگی،با سایر اختلالات روانی یک ارتباط «طیفی» داشته باشند (مانند اختلال شخصیت اسکیزوتایپی با اسکیزوفرنیا؛ اختلال شخصیت دوری گزین یا اختلال شخصیت اضطراب اجتماعی (جمعیت هراسی). افتراق اختلالات شخصیت از صفات شخصیتی که به حد آستانه تشخیصی یک اختلال شخصیت نرسیده اند، الزامی است. صفات شخصیتی فقط هنگامی به عنوان یک اختلال شخصیت تشخیص گذاری می شود که انعطاف ناپذیر، ناسازگارانه و پایدار بوده و باعث تخریب چشمگیر عملکردی یا ناراحتی فرد گردند. اختلالات روانپریشیاز آنجا که سه اختلال شخصیتی(یعنی پارانوئید،اسکیزوئید و اسکیزوفرنی) ممکن است با اختلالات روانپریشی در ارتباط باشند، براساس ملاک رد کننده موجود این الگوی رفتاری نبایستی منحصراً در طی روند اسکیزوفرنیا،اختلال دوقطبی یا اختلال افسردگی توام با تظاهرات روانپریشی ،اختلال روانپریشی دیگر رخ داده باشد. چنانچه فرد از یک اختلال روانی پایدار (مانند اسکیزوفرنیا) رنج می برد که پیش از آن یک اختلال شخصیتی قبلی وجود داشته است، بایستی اختلال شخصیت را نیز ثبت نمود و پس از آن لفظ «پیش مرضی» در داخل پرانتز قید شود. اختلالات اضطرابی و افسردگی بالینگر بایستی نسبت به تشخیص گذاری اختلالا شخصیت در طی جمله اختلال افسردگی یا اضطرابی محتاط باشد، چرا که این بیماری ها ممکن است تظاهرات علامتی مقطعی داشته باشند که صفات شخصیتی را تقلید می نمایند و ممکن است ارزیابی گذشته نگر الگوهای عملکردی درازمدت فرد را دشوارتر سازند. اختلال استرس پس از سانحه PTSD هنگامی که تغییرات شخصیتی فرد را پس از مواجهه با استرس مفرط به وجود آمده و تداوم یافته است،بایستی تشخیص اختلال پس از سانحه را مدنظر قرار دهد. اختلال مصرف مواد در فرد دچار اختلال مصرف مواد مهم است که تنها براساس رفتارهایی که پیامدهای مسمومیت با مواد یا محرومیت از مواد هستند یا با فعالیت هایی در راستای تداوم مصرف مواد همراه هستند(مانند رفتار ضداجتماعی)، تشخیص یک اختلال شخصیتی مطرح نشود. تغییر شخصیتی ناشی از یک بیماری طبی دیگر چنانچه تغییرات شخصیتی پایدار نتیجه اثرات فیزیولوژیکی یک بیماری طبی دیگر باشد (مانند تومور مغزی) ،تشخیص تغییر شخصیتی ناشی از یک بیماری طبی دیگر را بایستی در نظر گرفت. منبع:  DSM-5ترجمه: دکتر فرزین رضاعی ]]> روانشناسی بالینی Sat, 19 Aug 2017 04:03:39 GMT http://migna.ir/vdcc4eq0.2bqs08laa2.html روانشناسی شخصیت http://migna.ir/vdcgyn9t.ak9q74prra.html شخصیت همان چیزی است که برخی از افراد آن را توصیف می‌کنند اما هنوز بیشتر مردم درک کاملی از مطالعات علمی انجام شده در مورد شخصیت ندارند. این شخصیت منحصر به فرد شماست که شما را می‌سازد و بر روی روابط و روش زندگیتان تاثیر می‌گذارد. روانشناسی شخصیت یکی از بزرگترین و محبوب ترین شاخه‌های روانشناسی است. روانشناسان تلاش می‌کنند درک درستی از نحوه توسعه شخصیت و نیز تاثیر آن بر روی رفتار و افکار انسان‌ها داشته باشند. این ناحیه از روانشناسی، به دنبال درک شخصیت است و تلاش می‌کند متنوع بودن آن در میان افراد مختلف را بیابد. روانشناسان همچنین اختلالات رفتاری را تشخیص داده و درمان می‌کنند. این اختلالات می‌تواند با زندگی روزمره افراد تداخل داشته باشد.شخصیت چیست؟ شما چه کسی هستید؟ چه چیزی باعث ساخت افکار و عقاید شما شده است؟ قطعا فاکتورهای زیادی در ایجاد یک فرد و رفتارهای او دخیل است. برخی از موارد شامل ژنتیک، نحوه رشد و تربیت فرد و تجربیاتی است که در زندگی به دست می‌آورد. بیشتر افراد بر این باورند چیزی که باعث ایجاد یک شخصیت منحصر به فرد می شود الگوهای خاص افکار، احساسات و رفتارهایی است که شخصیت او را تشکیل می‌دهد. اگرچه تعریف واحدی برای شخصیت وجود ندارد اما اغلب این مورد را به عنوان چیزی می‌شناسند که در فرد رشد و ظهور می‌کند و در ادامه زندگی همراه او خواهد بود. به همین خاطر شخصیت را در برگیرنده تمامی افکارها، الگوهای رفتاری و تعاملات اجتماعی می‌دانند که می‌تواند بر روی بینش فرد در مورد خودش و اعتقاداتی که در مورد دیگران و دنیای اطراف دارد تاثیر بگذارد. درک شخصیت به روانشناسان اجازه می دهد نحوه پاسخگویی افراد به موقعیت‌های خاص و کارهایی که دوست دارند انجام دهند را پیش بینی نمایند. برای اینکه بفهمیم دانشمندان و روانشناسان چگونه روانشناسی شخصیت را مورد مطالعه قرار می‌دهند، باید تئوری‌های مهم و تاثیر گذاری که در حوره شخصیت وجود دارد را یاد بگیریم.روانشناسان چگونه در مورد شخصیت فکر می کنند؟ تئوری‌های مختلفی برای توصیف جنبه‌های متعدد شخصیت ظهور کرده است. برخی از تئوری‌ها بر روی توضیح نحوه توسعه شخصیت تمرکز می‌کنند. این در حالیست که برخی از نظریه‌ها در مورد تفاوت‌های فردی در شخصیت نگران هستند.شخصیت معمولا از نظر صفات توصیف می‌شوند: نظریه صفات شخصیتی در مرکز ایده ای قرار دارد که در آن شخصیت از طیف وسیعی از صفات تشکیل شده است. نظریه‌های مختلف در طول سال‌ها تلاش کرده اند به دقت تشخیص دهند که چه صفاتی می‌تواند نقش کلیدی در شخصیت انسان بازی کند و تعداد کل صفات شخصیتی را با استفاده از آن تعیین نمایند. روانشناس گوردون آلپورت یکی از اولین افرادی بود که به توصیف شخصیت از نظر صفات پرداخت. در این چشم انداز هدفمند، او پیشنهاد کرد که صفات شخصیتی متعددی وجود دارد. صفات مشترک همان‌هایی هستند که توسط بیشتر افراد در یک فرهنگ خاص به اشتراک گذاشته می‌شوند. در این میان، صفات مرکزی همان صفاتی هستند که شخصیت یک فرد را تشکیل می‌دهند. صفات کاردینال صفت‌هایی هستند که بسیار برجسته‌اند و افراد بر اساس این صفات شناخته می‌شوند. به عنوان مثال مادر ترزا به خاطر انجام کارهای خیرخواهانه در میان افراد مشهور و شناخته شده بود. اگرچه آلپورت پیشنهاد می‌کند که بیش از ۴۰۰۰ صفت فردی وجود دارد، روانشناس دیگری به نام ریموند کتل به این نتیجه رسیده است که این صفات بیشتر از ۱۶ مورد نیستند. این روانشناس بر این باور بود که صفاتی در این طیف وجود دارد. بعدها روانشناسی به نام هانس آیزنک این لیست را باریک تر کرد و به این نتیجه رسید که صفات شخصیتی انسان‌ها در سه گروه اصلی جای می‌گیرد. این سه گروه شامل برون گرایی، روان رنجوری و روان پریشی گرایی است.نظریه پنج صفت مهم، یکی از محبوب ترین نظریه‌هایی است که امروزه مورد قبول بیشتر روانشناسان است. این نظریه بیان می‌کند که شخصیت انسان‌ها از ۵ بعد شخصیتی گسترده تشکیل شده است. این بعدها شامل برون گرایی، توافق پذیری،وظیفه مداری، روان رنجوری و گشودگی است. هر صفت به عنوان یک طیف گسترده در نظر گرفته می‌شود و شخصیت هر فردی بر روی این طیف قرار می‌گیرد. به عنوان مثال شما ممکن است برونگرایی ، وظیفه مداری و توافق پذیری زیادی داشته باشید اما برای صفاتی همچون روان رنجوری و گشودگی جایی در اواسط طیف قرار بگیرید.برخی از نظریه‌ها بر روی نحوه تغییر و توسعه شخصیت در طول زندگی انسان‌ها تمرکز دارند: نظریه فروید در مورد رشد روانی انسان‌ها یکی از نظریه‌های شخصیتی محبوبی است که در این مورد وجود دارد اما یکی از بحث برانگیزترین موارد نیز هست. بر اساس نظریه فروید، کودکان از طریق یک سری مراحل توسعه شخصیتی رشد و نمو پیدا می‌کنند. در هر مرحله،انرژی لیبیدویی یا نیرویی که رفتارهای انسان را تحریک می‌کنند بر روی ناحیه شهوانی خاصی تمرکز دارد. تکمیل موفقیت آمیز هر مرحله باعث می‌شود فرد وارد مرحله بعدی توسعه شود اما شکست در یک مرحله خاص می‌تواند به تمرکز منجر شود و همین امر ممکن است بر روی شخصیت فرد در بزرگسالی تاثیر بگذارد. روانشناس دیگری به نام اریک اریکسون یک سری از هشت مرحله روانی را توضیح می‌دهد که افراد در طول زندگی خود آن را تجربه می‌کنند. هر مرحله نقش مهمی در توسعه شخصیت و مهارت‌های روانی انسان بازی می‌کند. در طول هر مرحله، فرد با موقعیت‌های حیاتی توسعه‌ای روبرو می‌شود که به عنوان نقطه تبدیل در توسعه عمل خواهد کرد. اریکسون در مورد نحوه تاثیر تعاملات اجتماعی بر روی توسعه شخصیت فرد نیز علاقه مند بود. تکمیل موفقیت آمیز هر مرحله منجر به توسعه شخصیت سالمی خواهد شد. در حالیکه نظریه فروید پیشنهاد می‌کرد که شخصیت در درجه اول در مراحل اولیه شکل می‌گیرد اما اریکسون بر این باور بود که شخصیت انسان در طول زندگی فرد توسعه پیدا کرده و رشد می‌کند.شخصیت چگونه مورد بررسی و آزمایش قرار می‌گیرد؟ برای اندازه گیری و مطالعه شخصیت انسان‌ها، روانشناسان تعدادی تست شخصیتی توسعه داده اند. اکثریت قریب به اتفاق این تست‌ها، با تنظیمات متعددی به کار می‌روند. برخی از تست‌ها نیز ممکن است برای کمک به یادگیری بیشتر افراد در مورد جنبه‌های متفاوت شخصیتشان مورد استفاده قرار گیرند یا از آن برای غربالگری و ارزیابی به هنگام تشخیص انواع مختلفی از اختلالات شخصیتی استفاده شود. خوشبختانه شما می‌توانید طیف وسیعی از تست‌های شخصیتی را به صورت آنلاین دریافت کنید. بیشتر این تست‌ها برای اشکار کردن خود واقعی شما به کار می‌روند. این در حالیست که برخی از تست های موجود تنها جنبه سرگرمی دارند و نمی‌توان زیاد به آن‌ها اعتماد کرد. به عنوان مثال ممکن است سوالات آنلاینی را پیدا کنید که برون گرا یا درون گرا بودن شما را تشخیص می‌دهد. داشتن چنین اطلاعاتی می‌تواند به درک بهتر شخصیت کمک کند و شما را به مسیر درست هدایت نماید. نکته کلیدی این است که باید به خاطر داشته باشید هر گونه ارزیابی که به صورت آنلاین انجام می‌شود باید به درستی انتخاب گردد. این ابزارهای آموزنده می‌تواند جنبه سرگرمی داشته باشد و در برخی از موارد بینش خوبی ارائه نکند. به همین خاطر باید از متخصصان این رشته برای تعیین شخصیت استفاده شود.سخن نهایی: همانطور که بیان کردیم شخصیت طیف وسیعی دارد که تقریبا همه جوانب زندگی انسان را تحت تاثیر قرار می‌دهد. روش‌های متعددی همچون تمرکز کردن بر روی صفات فردی یا نگاه کردن به مراحل توسعه ای متفاوت برای درک شخصیت وجود دارد. روانشناسان نه تنها در مورد درک صحیح شخصیت طبیعی انسان‌ها علاقه مند و مشتاق هستند بلکه تلاش می‌کنند اختلالات شخصیتی را تشخیص دهند که ممکن است در تمامی جنبه‌های زندگی همچون مدرسه، کار، روابط و سایر بخش‌ها تاثیرگذار باشد. روانشاسان با تشخیص چنین مشکلاتی می‌توانند به افراد کمک کنند مهارت‌هایی را برای مقابله و مدیریت شرایط توسعه دهند. ]]> روانشناسی شخصیت Thu, 10 Aug 2017 13:23:23 GMT http://migna.ir/vdcgyn9t.ak9q74prra.html کودک درون خود را دریابید http://migna.ir/vdciwwa5.t1az52bcct.html ميگنا: کودکان از دیدن یک پروانه، گل های رنگارنگ، شناور بودن ابرها در آسمان آبی یا بازی کردن در کنار یک دوست می توانند شاد شوند. در حقیقت کودکان به طور طبیعی می دانند وقتی موضوعی ناراحت شان کرد چگونه خود را آرام کنند. اما بزرگسالان بیشتر مواقع استراتژی های دوران کودکی شان را فراموش می کنند و به دنبال روش های جدیدی برای رسیدن به آرامش هستند اما فواید کودک درون چه هستند؟   خیالپردازی کودکان خیلی راحت در ذهن شان داستان سرایی می کنند و با خیالپردازی های مورد علاقه شان از لحظه شان لذت می برند. آنها می توانند اتاق شان را همچون مزرعه ای زیبا ببینند و حتی از بوییدن گل های خوش عطر شادمان شوند. کودک درون می تواند این خلاقیت را دروجودتان حفظ کند و هرزمان که به آرامش نیاز داشتید به کمک تان بیاید. در حقیقت به وسیله تصور شرایط ایده آل از اضطراب تان بکاهید. خواب راحت کودکان به راحتی خواب شان می برد و هرازگاهی در بین روز چرت می زنند. ممکن است در بزرگسالی این گونه خوابیدن را تنبلی بدانید اما چرت زدن های کوتاه می تواند خستگی را از تن تان دور کرده و آرامش را به شما برگرداند. بدین ترتیب کارآیی و سلامت جسمی و روحی تان نیز افزایش می یابد. کودک دورن تان می تواند چنین کار ارزنده ای برایتان انجام دهد. بازی کردن کودکان همیشه بازی می کنند و از زندگی شان لذت می برند. ما بزرگسال ها چنان گرفتار مسائل روزمره می شویم که به طور کل بازی کردن را فراموش می کنیم و یا این کارها را خاص دوران کودکی می دانیم اما باید یادآور شد که بازی می تواند ذهن را از توجه به موضوعات اضطراب آور رها کند. بنابراین از کودک درون تان پیروی کرده و از بازی کردن خجالت نکشید. بیداری کودک درون آیا کودک درون تان را از دست داده اید و نمی توانید از فواید آن بهره مند شوید. نگران نباشید آن هرگز از بین نمی رود فقط به خواب رفته و شما باید آن را بیدار کنید. اگر این اتفاق را می خواهید روش های زیر را به کار برید: 1- اعتماد برای اینکه بتوانید کودک از دست رفته درون تان را بیدار کنید و او خود را به شما نشان دهد، باید مطمئن باشد که شما همیشه کنارش هستید. او به حمایت شما نیاز دارد و باید بداند که شما دیگر قصد ندارید او را به فراموشی بسپارید. 2- نامه نگاری اگر می خواهید کودک درون تان را بیدار کنید می توانید برایش نامه بنویسید. کاغذی برداشته و روی کاغذ به او سلام کنید و بگویید از اینکه از اوغفلت کرده اید خیلی متاسف هستید. بنویسید نمی خواهید بیش از این بدون کمک های او به زندگی پر مشغله تان ادامه دهید و همیشه از یاری های او استقبال خواهید کرد. 3- رهایی از اضطراب دست از نگرانی در خصوص هر مساله ای بردارید. اجازه دهید کودک درون تان به جای شما به این اتفاق های کوچ بنگرد و متوجه می شوید که چقدر با آرامش رفتار می کند و حتی به وسیله او می توانید راه حل های مفیدی برای مشکلات تان پیدا کنید. 4- خلاقیت برای انجام دادن هر کاری سعی کنید خلاقیت تان را به کار برده و با تصور سازی به روش های جدیدی دست پیدا کنید. مثلا اگر می خواهید غذا درست کنید، مجبور نیستید حتما از یک دستور غذایی خاص پیروی کنید. می توانید خوراکی های مختلف را با ادویه های گوناگون با هم ترکیب کرده و غذای جدیدی تهیه کنید. به کاربردن خلاقیت ویژگی کودک درون تان است که با این کار او را بسیار شاد می کنید. 5- مشغله های بزرگسالی مسلما مسئولیت های بزرگسالی اجازه نمی دهد از آموزش های کودکی تان لذت ببرید اما هرازگاهی به کودک درون تان اجازه بازی و شیطنت های شیرین بدهید تا مسائل و مشکلات بسیار خسته کننده بزرگسالی روح تان را آزار ندهد.  زندگی آنلاین ]]> اخبار روان شناسی و روانپزشكی Sun, 06 Aug 2017 04:55:07 GMT http://migna.ir/vdciwwa5.t1az52bcct.html بدترین فرد برای ازدواج کیست؟! http://migna.ir/vdcfyjdj.w6dyvagiiw.html کسی که مبتلا به اختلال شخصیت است در زندگی فردی خود و با تمام روابط بین فردی خود مشکل دارد ولی معتقد است که او سالم است و دیگران مشکل دارند. ارتباط برقرار کردن با این افراد کار سختی است و نیاز به درمان فردی دارند. تشخیص انواع اختلال شخصیت (بد گمان، نمایشی، دوری گزین، وابسته و ... تنها توسط روانشناس متخصص و یا با اجرای آزمون های روانی خاص امکان پذیر است). فرد روان رنجور می کوشد گذشته را در آینده بیابد و به این ترتیب اکنون را از دست می دهد و نابود می کند. کسی که زندگی نمی کند بیشتر از همه از مرگ می هراسد. اگر می خواهید چگونه زیستن را بیاموزید در مورد مرگ بیندیشید. پس زمینه سیاه و تیره مرگ، رنگ های لطیف زندگی را با همه خلوصشان آشکار می کند و به چشم می آورد. همانطور که گفتیم ارتباط برقرار کردن با این افراد کار سختی است و نیاز به درمان فردی دارند. برای مثال، کسی که اختلال شخصیت خود شیفته دارد: 🔻فکر می کند آدم بسیار مهم و بی نظیری است 🔻تحمل انتقاد را ندارد 🔻همیشه خود را محق می داند 🔻توانایی همدلی با دیگران ندارد 🔻حسود و متکبر است 🔻نیازهای خودش برایش مهم است 🔻دیگران را استثمار می کند . این افراد اغلب اوقات با یک فرد بسیار وابسته ازدواج می کند 📚 یالوم، کتاب درمانی اگزیستانسیال ]]> ازدواج خانواده Thu, 27 Jul 2017 04:19:04 GMT http://migna.ir/vdcfyjdj.w6dyvagiiw.html سایکوپات ها چه تیپ شخصیتی دارند؟ http://migna.ir/vdcg379t.ak9zy4prra.html انسان‌ها با روح و روان خود تعریف می‌شوند. زمانی که می‌خواهیم فردى را توصیف کنیم، او را با صفاتى که شخصیت و روحیاتش را نشان می‌دهد، بیان می‌کنیم. مثلا می‌گوییم فلانى مهربان و دلسوز یا خشن و بى‌رحم است. حالا پرسش اینجاست که چرا ما بى‌رحم یا دلسوز می‌شویم؟ این موضوع زمانى جالب‌تر می‌شود که بدانیم محققان در آزمایش‌هایى نشان داده‌اند. آزمایش انسان‌ها از کودکى مهربانى و دل‌رحمى را می‌شناسند و می‌ستایند. طى یک فرایند پژوهشى، در نمایشى که تماشاگران آن تعدادى کودک خردسال بودند، روى صحنه جعبه‌ای دربسته قرار دادند و بازیگرى با لباس عروسکى در نقش یک بچه‌خرس روى صحنه آمد. او قصد داشت در جعبه را باز کند و درون آن را ببیند. در این میان خرس عروسکى زردرنگى به صحنه آمدو زمانى که دست بچه‌خرس در جعبه بود در آن را بست و موجب ناراحتى و آزار او شد. پس از آن خرس آبى‌رنگى آمد و در جعبه را باز کرد و به بچه‌خرس براى دیدن و بازى کردن درون جعبه کمک کرد. بعد از تمام شدن نمایش هر دو خرس زرد و آبى نزد کودکان تماشاگر آمدند. در این هنگام کودکان سراغ خرس آبى رفتند، او را در آغوش گرفتند و با واکنش خود رضایت و شادى‌شان را از عمل خرس آبى نشان دادند و خرس زرد نامهربان تنها ماند! این پژوهش نشان داد کودکان مهربانى و همدلى را می‌فهمند و به آن واکنشى مثبت نشان می‌دهند، پس چه چیزى باعث می‌شود میان این افراد عده‌ای به خشونت و تبهکارى روى آورند و حتى روزى دست به جنایاتى هولناک و حتى کشتن انسانى دیگر بزنند؟! مغز افراد سایکوپات چگونه است؟ من نبودم، مغزم بود! در مسیر رشد و تکامل هر فرد عوامل بسیارى بر جسم، روان و شکل‌گیرى شخصیت او تاثیر می‌گذارند. به‌طور کلى می‌توان این عوامل را به دو عامل کلى وراثت و محیط تقسیم کرد. همان‌طور که دانشمندان با پیشرفت علم و رسیدن به دانش وسیع ژنتیک، توانستند روابط خانوادگى افراد را از روى DNA آنها مشخص کنند و از میان هزاران مورد، ژنوم والد و فرزند را تشخیص دهند، اینک با گسترش این علوم می‌توانند بسیارى از خصوصیات جسمى و روانى را در افراد پیش‌بینى کنند. تصویربردارى‌هایى که با استفاده از دستگاه‌ها، امواج و اشعه‌هاى مختلف از اندام‌هاى گوناگون بدن انجام می‌شود، نشان‌دهنده تفاوت‌هایى قابل‌توجه میان افراد است. یکى از شگفت‌انگیزترین بخش‌هاى بدن، مغز انسان است. بررسی مغز و اعصاب MRI، FMRI، CT، PET و MEG از جمله فناورى‌هایى با کاربرد‌هاى متفاوت هستند که دانشمندان و پزشکان مغز و اعصاب براى بررسى این اندام ظریف و پرمسوولیت به کار می‌برند. آنها از این طریق می‌توانند با تصاویر سه‌‌بعدى و وضوح فضایى زیاد، ساختار، فعالیت‌هاى عصبى و چگونگى کارکرد مغز را بررسى کنند و با تحریک یا تخریب ناحیه‌ای از مغز انسان یا حیوانات آزمایشگاهى آن را مورد آزمایش قرار دهند. مغز، ماده‌ای نیمه‌جامد شبیه خمیردندان است با وزنى حدود ۴/١ کیلوگرم در یک انسان بالغ- ٢ درصد وزن بدن انسان- که تا ١٨ سالگى رشد می‌کند و مهم‌ترین و حیاتى‌ترین وظیفه را میان اندام‌ها برعهده دارد. بررسى‌ها نشان داده اندازه مغز افراد تفاوت چندانى با یکدیگر ندارد ولى در تراکم سلول‌هاى مغزى، ساختار‌هاى عصبى و نورون‌ها و همچنین کارکرد امواج الکتریکى مغز افراد مختلف تفاوت‌هایى مهم و اساسى دیده می‌شود. مغز زنان و مردان همان‌طور که مغز زنان و مردان با توجه به تاثیرات هورمونى، وراثت و عوامل پس از تولد تفاوت‌هاى اساسى با یکدیگر پیدا می‌کنند، می‌توان گفت مغز همه انسان‌ها در جریان تکامل تفاوت‌هایى می‌یابند که موجب می‌شود ساختار و کارکردى یکسان نداشته باشند. در این میان گروهى از افراد به دلایلى گوناگون دچار اختلالاتى در مغز خود می‌شوند که به نارسایى در رشد مغز، ناهنجارى‌هاى امواج مغزى و در نتیجه کندى این امواج می‌انجامد. این اختلالات باعث می‌شوند ما نتوانیم با منطق خود، دلیل بعضى اعمال و رفتارهاى آنها را درک کنیم. اختلال شخصیتی سایکوپاتی (Psychopathy) همه‌ روانشناسان متفق‌القول هستند که نخستین تعریف سایکوپاتی در قالب تعابیر علمی و دقیق، توسط هِروی کِلِکلی (Hervey Cleckley) انجام شده است. کِلِکلی از جمله روانشناسان و روان درمان‌گر‌های اثرگذار قرن بیستم است که در مقایسه با تلاش‌ها و دستاوردهایش، عامه‌ی مردم او را کمتر می‌شناسند. او در سال ۱۹۴۱ کتابی به نام The Mask of Sanity (نقاب عاقل بودن) نوشت و در آن توضیح داد که برخلاف نگاه عمومی، سایکوپات‌ها، قرار نیست همگی جنایتکاران بزرگ و دیوانگان زنجیری و زندانیان زندان‌ها باشند. اتفاقاً بخش قابل توجهی از افراد سایکوپات در جامعه زندگی می‌کنند و در ظاهر هم افرادی معقول و منطقی و حتی احتمالاً دوست داشتنی به نظر می‌رسند. نشانه های فرد سایکوپات در نگاه کلکلی او در کتاب The Mask of Sanity نشانه های متعددی را برای افراد سایکوپات مطرح می‌کند که از جمله آنها می‌توان به موارد زیر اشاره کرد: •دروغ‌گویی‌های بیمارگونه و افراطی (که گاه حتی انگیزه‌ی آنها هم قابل تشخیص نیست) •احساس بیش از حد ارزشمند بودن •فریب دادن دیگران و سوء استفاده از آنها •احساسات و هیجانات سطحی •نداشتن حس همدلی بعدها شخصی به نام رابرت هیر (Robert Hare)، یک پرسشنامه سنجش ویژگی‌های سایکوپات را نیز بر اساس توصیفات کلکلی تنظیم کرد و آن را تحت عنوان PCL یا Psychopathy CheckList منتشر کرد. آن پرسشنامه بعداً اصلاح هم شد و امروزه نسخه بازنگری شده‌ی آن در قالب یک پرسشنامه با بیست سوال، به نام PCL-R ( نسخه Revised) مورد استفاده قرار می‌گیرد. بعضى از افرادى که دچار اختلال شخصیتى سایکوپات و داراى رفتار‌هاى ضداجتماعى و خشونت‌آمیز هستند، در این گروه قرار می‌گیرند. رابرت هیر (1993)، یکی از کارشناسان برجسته جهان در زمینه سایکوپاتی، سایکوپات ها را این گونه توصیف می کند: " درندگان اجتماعی که می فریبند، دست می یازند، و با بی رحمی راه خود از میان زندگی را در پیش می گیرند و دنباله ای از قلب های شکسته، انتظارات متلاشی شده و کیف پول های خالی را بر جای می گذارند. کاملا عاری از وجدان و همدلی هستند، خودخواهانه آنچه که می خواهند بر می دارند و آنچه که دوست دارند انجام می دهند، از هنجارها و انتظارات اجتماعی بدون کمترین حس گناه و پشیمانی تخطی می کنند ". هیر (1970 ) طرحی مفید برای تلخیص سه مقوله از سایکوپات ها پیشنهاد نمود: اولیه، ثانویه یا نوروتیک روان رنجور و خائن. تنها سایکوپات اولیه یک سایکوپات " واقعی " می باشد. سایکوپات اولیه یا " واقعی " تفاوت های روان شناختی، هیجانی، شناختی و بیولوژیکی قابل تشخیصی دارد که او را از جمعیت عادی یا جنایی متمایز می کند. این تفاوت ها را در برخی جزئیات، در طول این فصل به بحث می گذاریم. دو مقوله دیگر، گروهی نامتجانس از افراد ضداجتماعی که بخش بزرگی از جمعیت جنایی را در بر می گیرند، ادغام می سازند. سایکوپات های ثانویه، اعمال ضد اجتماعی و خشونت آمیز را به دلیل مشکلات هیجانی شدید یا تعارضات درونی مرتکب می شوند. آنها بعضا، روان رنجورهای برون ریز، بزهکاران روان رنجور، سایکوپات های نشانه ای و یا به سادگی، متخلفان آشفته به لحاظ هیجانی نامیده می شوند. رسانه های سرگرم کننده معروف غالبا به این افراد با عنوان " قاتلان سایکوپات " اشاره می کنند، یا برخی دیگر از واژگان جالب توجه را به کار می برند که برای احضار فردی آشفته و خونخوار که بی هیچ تبعیضی، همه آنهایی را که می بیند، به قتل می رساند، طراحی شده اند. گروه سوم، سایکوپات های خائن، رفتار پرخاشگرانه و ضداجتماعی را که از خرده فرهنگ هایی مثل گروه ها یا خانواده های خودیاد گرفته اند، نشان می دهند. در هر دو مورد، برچسب " سایکوپات " گمراه کننده است، چرا که این رفتار ها و پیش زمینه ها شباهتی به رفتارها و پیش زمینه های سایکوپات های اولیه ندارد. با این وجود، سایکوپات های ثانویه و خائن، غالبا به نادرستی و به خاطر نرخ بالای تکرار جنایات، سایکوپات نامیده می شوند. واژه دیگری که باید از سایکوپاتی اولیه متمایز گردد، اختلال شخصیت ضد اجتماعی می باشد. این واژه توسط روان پزشکان و بسیاری از روان شناسان بالینی برای توصیف " الگوی فراگیر از بی توجهی و تخطی از حقوق دیگران، که از کودکی یا اوایل نوجوانی آغاز می شود و تا بزرگسالی ادامه می یابد " به کار می رود. علاوه بر این، شخصیت های ضد اجتماعی به عنوان افرادی توصیف می شوند که " در سازش با هنجارهای اجتماعی (با تاکید بر رفتارهای قانونی) شکست می خورند ". آنها ممکن است که کرارا اعمالی را انجام دهند که توجیه کننده دستگیری آنها باشد، مثل تخریب اموال، مزاحمت برای دیگران، سرقت یا تصرفات غیر قانونی ". همانگونه که اشاره کردیم، تعاریف واژه روان شناختی اختلال شخصیت ضد اجتماعی به نزدیکی، تعاریف واژه روانشناختی سایکوپات را دنبال می کند. با این وجود، توصیف شخصیت ضد اجتماعی از سایکوپاتی اولیه محدودتر است، چرا که توصیف خود را به نشانگرهای رفتاری محدود می کند. توصیف سایکوپاتی اولیه هیر، نیز جنبه های عاطفی، نورولوژیکی و شناختی را در بر می گیرد. با این وجود، با هر انتشار جدید از راهنمای تشخیصی و آماری اختلالات روانی انجمن روان شناسان بالینی آمریکا، مشخصه هایی که برای توصیف شخصیت ضد اجتماعی به کار می رود، بیش از پیش به سایکوپاتی اولیه هیر از لحاظ رفتاری شباهت دارد؛ به راحتی می توان دریافت که چرا پزشکان بالینی غالبا این دو واژه را با هم اشتباه می کنند. سایکوپات‌ها داراى نشانه‌هایى مانند رفتار‌هاى تکانشى، نداشتن حس همدلى، فقدان احساس ترس، بى‌قیدى، عدم مسوولیت‌پذیرى، عدم درک احساس گناه، شرم و پشیمانى هستند و حتى توان زیادى در متقاعدسازى و مجاب کردن سایرین دارند. در این افراد قسمتى از مغز به نام آمیگدال یا بادامه که مرکز پردازش عواطف است، دچار کاستى‌هایى می‌شود. آمیگدال، مرکز هیجانى مغز ماست که بر حافظه هیجانى تاثیر می‌گذارد. همچنین ویژگى‌هاى چهره افراد را به صورت خودکار و سریع مورد پردازش قرار می‌دهد و در مورد بى‌خطر بودن یا نبودن افراد تصمیم می‌گیرد و این مبناى اعتماد و عکس‌العمل سریع ما نسبت به افراد می‌شود. زمانى که این قسمت مغز دچار نقص یا آسیب می‌شود، بر قضاوت فرد تاثیر می‌گذارد و می‌تواند عامل بروز واکنشى نابجا براى دفاع از خود در مقابل احساس خطرى غیرواقعى باشد. دکتر گرهارد راث، عصب‌شناسى آلمانى در مورد وجود قسمت شر مغز در مجرمان آلمان تحقیق کرده است. عمل جراحی او افرادى که در قسمت پایینى پیشانى درگیر تومور یا کمبودهایى بودند یا بر اثر جراحت ناشى از عمل جراحى در مغز دچار این نقص شده بودند، بررسى کرد. طبق تحقیقات دکتر راث، افراد جوانى که با این ناهنجارى رشد می‌کنند با احتمال ۶۶ درصد به افرادى بزهکار تبدیل می‌شوند. او بالا بودن تمایل به خشونت در این گروه از بزهکاران را ناشى از نقایص فیزیولوژیکى و وجود مواد خاصى مانند سروتونین در پیش‌مغز آنها دانست. در سال‌هاى اخیر نیز جیم فالون، دانشمند عصب‌شناس و استاد دانشگاه کالیفرنیا، طى تحقیقاتى در مرکز پژوهشى UC Irvine، تصاویر اسکن‌هاى مغزى تعدادى از افراد دچار اختلالات روانى، اسکیزوفرنى، افسردگى و قاتل‌هاى زنجیره‌ای را مورد بررسى قرار داد و با مغز افراد سالم مقایسه کرد. میان تصاویر، اسکن‌هایى از مغز افراد خانواده او نیز وجود داشت که پیش‌تر برای بررسى بیمارى آلزایمر تهیه شده بود. فالون در جریان این تحقیقات به‌طور اتفاقى متوجه شد مغز او از لحاظ کارکرد مانند مغز افراد سایکوپات است. اسکن پت چنانکه اسکن‌هاى PET نشان می‌داد در نواحى پیشانى و گیجگاهى قشر مغز این افراد نسبت به دیگران فعالیت کمى دیده می‌شد، الگویى که در مغز قاتل‌ها و متجاوز‌ها نیز برقرار بود. این مناطق مغزى مسوول کنترل یکدلى، خویشتندارى و رفتار اخلاقى هستند. فالون پس از این یافته، خود را مورد آزمایش‌هاى بیشترى قرار داد و متوجه وجود نوع خاصى از ژن‌ها در الگوى ژنى خود شد که نشان می‌داد او یک سایکوپات است. اختلال او داشتن مشکل در همدلى با دیگران بود اما تا حدى که بتواند رفتار‌هایش را در محدوده پذیرفته‌شده در جامعه نگه دارد. سپس فالون به بررسى خانواده و پیشینه خانوادگى خود پرداخت و با شگفتى به 8 قاتل میان شجره خانواده پدرى‌اش برخورد اما او، پدر و عمو‌هایش افرادى آرام و صلح‌جو بودند. چطور فردى با ژنتیک و ساختار مغزى سلطه‌جویانه و پرخاشگرانه توانسته بود دانشمندى موفق شود؟ او پاسخ این پرسش را در عشق و محبتى که در کودکى از سوى خانواده دریافت کرده بود، یافت. اگرچه فالون به‌دلیل اختلال در مغزش حس همدردى و دلسوزى را تجربه نکرده بود ولى انسانیت و رفتارهاى پذیرفته‌شده اجتماعى را می‌فهمید. او معتقد است بودن کودکان در فضایى خشونت‌بار و دیدن خشونت دائمى و فجایع می‌تواند اختلال در ژن‌ها و خصوصیات فیزیکى آنها را در راستاى تبدیل شدن به شخصیتى ضداجتماعى و سایکوپات همسو و بارور کند. او این مساله را به‌خصوص در مناطق جنگ‌زده و ناآرام مورد توجه بسیار قرار داد. پرورش خوبى‌ها اگرچه چگونگى ساختار مغز ما تاثیر به سزایى در روند زندگى و شخصیت ما دارد ولى در این میان نمى‌توان نقش محیط و شرایط رشد و پرورش افراد را نادیده گرفت. انسان‌ها از زمان تولد با احساسات و عواطفى مانند شادى، غم، سرخوشى، خجالت و ترس آشنا می‌شوند و این احساسات در آنها به میزان متفاوتى ایجاد می‌شود. شرایط و روش پرورش و تربیت هر فرد می‌تواند این احساسات را در او بارور یا سرکوب کند. براى مثال تحقیقات نشان داده تغییراتى در ساختار و کارکرد سلول‌هاى مغزى افرادى که تحت استرس‌هاى زیادى قرار داشته‌اند، ایجاد خواهد شد.همچنین افرادى که در کودکى مواردى از آزار و اذیت جنسى را تجربه کرده‌اند با تاثیرات دائمى این تجربیات در مغز و کند شدن رشد مغز مواجه می‌شوند و حتى در مواردى در بزرگسالى امواج مغزى آنها به کندى امواج مغزى یک کودک خواهد بود. همان‌طور که شیوه پرورشى والدین و جامعه می‌تواند از کودکى سالم، فردى با مشکلات خاص شخصیتى و ضداجتماعى بسازد، به همان اندازه هم می‌تواند فردى با کاستى‌ها و اختلالات ژنى و فیزیکى را به صورت شخصیتى آرام و پذیرنده تربیت کند. باید توجه داشت که شاید افرادى که با فقدان احساساتى مانند دلسوزى و همدردى روبرو هستند،بتوانند در کارها و مشاغل خشن بسیار موفق عمل کنند. به‌عنوان مثال یک جراح قلب باید بتواند بدون احساس ناراحتى و دلسوزى تمام حواس خود را روى شکافتن اندام‌ها و انجام عمل جراحى بیمار متمرکز کند.همین‌طور در مورد ماموران امنیتى که با زیرکى، تیزبینى و شامه قوى یک سایکوپات می‌توانند افراد خطرناک را به سرعت شناسایى کنند. چه‌بسا در شرایطى مناسب و کارآمد افراد سایکوپات می‌توانند شهروندانى موفق شوند و نقشى مفید و سازنده در جامعه ایفا کنند. وراثت، محیط یا اراده؟ در این میان ما از سویى با وراثت و محیط رشد خود مواجه‌ایم و از سوى دیگر می‌دانیم انسان‌ها داراى اراده‌ای آزاد هستند. ما با ژنتیکى منحصر به فرد متولد می‌شویم، در شرایط و محیط خانوادگى و اجتماعى خاصى پرورش می‌یابیم، تحت‌تاثیر عوامل فیزیکى و روانى مانند صدمات جسمى و آسیب‌هاى روانی ناشى از حوادث طبیعى و غیرطبیعى قرار می‌گیریم و در نهایت به فردى بالغ با جهان‌بینى خاص خود تبدیل می‌شویم. اینک می‌توانیم با مشاهده جهان پیرامون و اتفاقات و نتایج حاصل از آنها براى تک‌تک قدم‌هاى خود در زندگى تصمیم‌گیرى کنیم. اگرچه عوامل وراثتى و تربیتى ما نقش مهم و تعیین‌کننده‌ای در جهان‌بینى و انتخاب‌هاى ما دارند ولى در نهایت همه افراد سایکوپات دست به قتل نمى‌زنند و زندان‌ها نیز پر از افراد سالم ولى بزهکار است. اینکه سیاستمدارانى زورگو و متقلب، تاجرانى بى‌رحم و منفعت‌طلب یا تبهکارانى جانى بدون هیچ‌گونه همدلى، عذاب وجدان یا پشیمانى هر روز به سلطه‌گرى، استثمار، خشونت و تجاوز به حقوق دیگران می‌پردازند شاید در مواردى توجیه علمى بیابد ولى هیچ‌گاه از لحاظ انسانى قابل توجیه و گذشت نخواهد بود.تفاوت بین اختلال شخصیت های « سایکوپات » و « سوشوپات » هر دوی این اختلال شخصیت ها ، تحت عنوان « اختلال شخصیت ضد اجتماعی » یا « جامعه ستیزی » دسته بندی می شوند . اما تفاوت های مهمی هم میان آنها وجود دارد. هر دو گروه قوانین هنجار های اجتماعی ، رسوم و حقوق دیگران را نادیده می گیرند و هیچ گونه حس پشیمانی یا گناهی برای رفتار هایشان ندارند. با این وجود « سوشوپات » یا « سوسیوپات » ها در هم ریخته ، تکانشی و گریز پا هستند و به ندرت میتوانند سر یک شغل باقی بمانند . آنها بسیار آشفته به نظر می رسند و در روابط اجتماعی و ارتباطات انسانی، موجب رنج و آزار دیگران می شوند. جرائم سوشوپات ها معمولا بی اختیار و ناگهانی اند در مقابل سایکوپات ها زندگی نسبتا عادی دارند . دیگران را به بازی می گیرند و به تقلید احساساتی می پردازند که خودشان از درک آنها عاجز اند. آنها مسائل و مشکلاتی درونشان دارند که خود و دیگران را درگیر و اذیت می کند و این افراد با وجود اینکه محیط زندگی شان خوب بوده و تحت حمایت پدر و مادر بوده اند، ولی برای نظم و انضباط ، مشخص کردن حدود و نیز تفاوت قائل نشدن بین خود و غیر خود آموزش ندیده اند. جرایم سایکوپات ها معمولا با دقت بالایی برنامه ریزی شده اند. شواهدی وجود دارد که نشان می دهد سایکوپاتی ارثی است . اما سوشوپاتی ناشی از آسیب ها یا نادیده گرفته شدن های دوران کودکی است. ]]> اختلالات روانی Sun, 21 May 2017 06:06:34 GMT http://migna.ir/vdcg379t.ak9zy4prra.html چه کسانی برای جلب توجه خودشیرینی می‌کنند؟! http://migna.ir/vdcd950o.yt0z56a22y.html همه افراد تا حدودی به اطرافیان خود وابستگی دارند، اما زمانی که این امر حالت افراطی به خود گرفته و بیمار گونه باشد می‌تواند نشان از اختلال شخصیت وابسته در فرد باشد.   بدیهی است که شخصیت آدم‌ها با یکدیگر متفاوت بوده و کمتر پیش می‌آید که دو نفر از نظر رفتاری شبیه هم باشند که این تفاوت را می‌توان در محافل فامیلی و دوستانه به خوبی مشاهده کرد.   یکی بد خلق و خو، دیگری ساکت، آن یکی شر و شور و دیگری پر هیجان است، اما افرادی هم وجود دارند که برای مورد توجه قرار گرفتن به خودشیرینی و گاه ضایع کردن دیگران دست می‌زنند.   افرادی که صفت خودشیرینی را در پرونده اخلاقی خود دارند با استفاده از واژه‌ها و ابزارهای مختلف سعی در جلب توجه دیگران یا بزرگ و کوچک کردن افراد دارند، زیرا دوست دارند هر جا که هستند شاخص بوده و به نظر بیایند.   یکی از آرزوهای طبیعی هر انسان مقبولیت و پذیرفته شدن توسط دیگران است، اما زمانی که از حالت نرمال خارج شود بیمارگونه است و نیاز به واکاوی شخصیت و راههای مقابله دارد.   رابطه خودشیرینی و اختلال شخصیت وابسته  شخصیت الگوی پایدار و فراگیری است که رفتار فرد را پس از بلوغ در بر می‌گیرد، اما ممکن است گاهی این شخصیت جنبه اختلال پیدا کند.   لیلا رازقیان جهرمی متخصص اعصاب و روان با اشاره به اینکه شخصیت افراد تعیین کننده تطابق آن‌ها با محیط است؛ اظهار داشت: شیوع اختلالات شخصیت در جامعه بین ۱۰ تا ۲۰ درصد است و افراد مبتلا به اختلال شخصیت ممکن است در کار، عشق ورزیدن، زندگی زناشویی و تحصیلات دچار مشکل شوند.   وی با بیان اینکه چنین افرادی بیش از دیگران مستعد اختلالات روانپزشکی مانند سوء مصرف مواد، اختلالات خلقی و اضطرابی هستند، افزود: در صورتی که این افراد همزمان دچار مشکلات جسمی نیز باشند میزان بهبودی آن‌ها درمقایسه با افراد غیرمبتلا به اختلال شخصیت به مراتب کمتر است.   وی در پاسخ به این سوال که برخی افراد تمایل زیادی به خودشیرینی کردن دارند و آیا این خصلت می‌تواند نشان از وابستگی بیش از اندازه به دیگران باشد، بیان کرد: خودشیرینی کردن می‌تواند نوعی خودشیفتگی پنهان باشد که فرد برای مورد تایید قرار گرفتن از سوی دیگران خود را در ظاهر متواضع نشان می‌دهد و اگر این امر زیاد تکرار شده و تنها عامل اعتماد به نفس فرد باشد بطوری که در انجام کارهایش دچار مشکل شود باید برای درمان و مقابله با آن به روانپزشک مراجعه کند.   این متخصص اعصاب و روان یکی از علل خودشیرینی کردن را عدم رشد کافی فردیت و استحکام شخصیت عنوان کرد و گفت: این افراد زمانی که خودشیرینی کردن پاسخگوی نیازشان نباشد دچار استرس شده و احساس عدم امنیت می‌کنند.   نشانه‌های اختلال شخصیت را بشناسید اختلالات شخصیت، اختلالات دراز مدتی هستند که از سنین نوجوانی و اوایل بزرگسالی آغاز می‌شوند و علائم ژنتیکی و محیط نیز هر دو بر شخصیت افراد تاثیر می‌گذارند.    به گفته رازقیان جهرمی معیار اصلی برای تشخیص اختلال شخصیت، سازگاری و انعطاف پذیری ناکافی در مقابل محیط است به طوری که باعث اختلال در عملکردهای مختلف فرد می‌شود.   این روانپزشک در پاسخ به این سوال که ملاک‌های تشخیص اختلال شخصیت چیست، بیان کرد: برای تشخیص اختلال شخصیت، فرد باید حداقل در دو حوزه از چهار حوزه شناخت، خلق، روابط بین فردی و کنترل تکانه‌ها (توانایی کنترل رفتار‌ها در مواجهه با محرک‌ها) مشکل داشته باشد.    وی اختلال شخصیت وابسته را شایع‌ترین اختلال شخصیت در جامعه دانست و گفت: این نوع اختلال شخصیت شیوع ۶ درصدی در جامعه داشته و در زنان بیشتر از مردان مشاهده می‌شود.   این متخصص اعصاب و روان تصریح کرد: چنین افرادی نیاز به مراقبت شدن توسط دیگران دارند و این نیاز آن‌ها را به سمت اطاعت از دیگران می‌کشاند، زیرا همیشه نگران جدایی هستند و ممکن است در تصمیم گیری‌های روزمره در غیاب اطمینان بخشی دیگران ناتوان باشند.   خودشیرینی و نیاز مفرط به تملق و چاپلوسی  شاید در اطراف خود کسانی را دیده باشید که تمایل زیادی به خودشیرینی کردن و جلب توجه دیگران داشته باشند که این امر شاید در شخصیت وابسته دیده شود.   رازقیان جهرمی با اشاره به اینکه این افراد قادر به ابراز مخالفت خود نیستند چرا که نگران از دست دادن حمایت و تایید دیگران در صورت ابراز نظر مخالف هستند، بیان کرد: گاهی اوقات این اشخاص حاضرند برای جلب حمایت دیگران به انجام کارهایی که برای خود آن‌ها خوشایند نیست، بپردازند. چنین افرادی به توانایی‌های خود اطمینان ندارند و اعتماد به نفس پایینی دارند.   وی افزود: گاهی این نیاز مفرط به تایید شدن آن‌ها را به سمت تملق و چاپلوسی می‌کشاند و ممکن است در ابراز خشم نیز مشکل داشته باشند و سالیان متمادی عواملی را که سبب آزارشان می‌شود، تحمل کنند.   واقعیت را پذیرفته و درمان را جدی بگیرید اصولا افرادی که اعتماد به نفس پایین داشته و قدرت مخالفت و طرد شدن از سوی دیگران را ندارند مبادرت به خودشیرینی می‌کنند و خیلی اوقات این خصلت سبب آزار خود فرد هم می‌شود، زیرا سعی در انجام کارهایی دارند که خلاف باور و میل آنهاست، اما سبب جلب توجه دیگران می‌شود.   این متخصص اعصاب و روان بیان کرد: این افراد بیش از سایرین مستعد ابتلا به اختلالات خلقی و اضطرابی هستند و خیلی اوقات نیز ممکن است علائم افراد در حدی باشد که تشخیص اختلال شخصیت وابسته برای آن‌ها مطرح نباشد، اما معیارهای خفیف تری داشته باشند که درحوزه‌های مختلف زندگی آن‌ها را با مشکل مواجه کند.    به گفته وی، افراد دچار اختلال شخصیت وابسته در صورت مراجعه به روانپزشک و درمان پیش آگهی خوبی داشته و همکاری لازم را برای دریافت راهنمایی‌های اساسی انجام می‌دهند.   رازقیان جهرمی اولین قدم در درمان موفقیت آمیز این اختلال را احساس نیاز خود فرد به کمک گرفتن از روانپزشک عنوان کرد و اظهار داشت: پس از ورود به درمان، روشهای مختلف اعم از دارو درمانی در صورت وجود اختلالات همزمان مانند اضطراب و افسردگی و درمان‌های غیر دارویی مانند آموزش قاطعیت، رفتار درمانی، گروه درمانی و خانواده درمانی و درمان‌های شناختی –رفتاری و تحلیلی برای فرد مبتلا به اختلال شخصیت وابسته به کار برده می‌شود.    بدیهی است که تغییر شخصیت مستلزم کار طولانی و اصولی و همه جانبه است و خود فرد باید این واقعیت را بپذیرد که برای کمک به خودش باید اراده کرده و از راههای درمانی که یک روانپزشک در اختیار او قرار می‌دهد، استفاده کند.   این متخصص اعصاب و روان بیان کرد: در طول مدت درمان، فرد منابع اعتماد به نفس را در خود پیدا کرده و افکار ناکارآمد را درباره توانایی‌های خود با کمک درمانگر شناسایی و با استفاده از روش‌های مختلف آن باور‌ها را به چالش می‌کشاند.   به گفته وی، گاهی برخی از افراد مبتلا به اختلال شخصیت وابسته به درمان‌های عمیق تری نیاز دارند تا الگوهای ناسازگاری خود را که بطور تکاملی با آن‌ها همراه شده، شناسایی کنند و با تجربه جدیدی که درکنار درمانگر به دست می‌آورند مشکلات خود را حل کنند.   گزارش از زهرارحیمی   ]]> روانشناسی شخصیت Sat, 06 May 2017 12:27:49 GMT http://migna.ir/vdcd950o.yt0z56a22y.html آشنايي با تیپ هاي شخصیتی لمسي، ديداري و شنيداري! http://migna.ir/vdciwya5.t1aup2bcct.html «در تمام دنیا اولین رکن تشخیص تناسب افراد برای ازدواج با هم، هماهنگی تیپ های شخصیتی آنهاست.» پس برای اینکه بفهمیم مخاطب خاص مان جهت ازدواج با ما مناسب است یا نیست، لازم است اول تیپ شخصیتی خودمان و بعد تیپ شخصیتی او را به طور دقیق بشناسیم؛ چون با شناخت درستی که از تیپ شخصیتی افراد داریم، می توانیم راه نفوذ و تعامل درست با آنها را بدون هیچ سوءتفاهمی پیدا کنیم. پس اولین قدم برای تصیمی درباره ازدواج دقت در رفتار و واکنش های فرد مورد نظر برای تشخیص تیپ شخصیتی او است. ابتدا خوب است بدانیم سیستم عصبی هر فرد با توجه به تیپ شخصیتی که دارد تنها به یک سری از محرک ها پاسخ می دهد، برای مثال اگر خواستگار شما فردی «دیداری» باشد، با توجه به اینکه سیستم عصبی اش تصاویر را به خوبی دریافت کرده و ظواهر هر موضوعی برایش مهم است، در اولین نگاه فقط به نوع پوشش، آرایش و زیبایی تان توجه می کند اما اگر تیپ شخصیتی خواستگار شما «شنیداری» باشد، بیشتر از آنکه به صورت شما و زیبایی تان توجه کند، تحت تاثیر نوع برخورد کلامی و لحن گفتار شما است.   منطق او در نگاه اوست نامزدتان خوش لباس و مرتب است، موقع حرف زدن با دلیل و بی دلیل از دست هایش استفاده می کند، بدون اینکه نفس بگیرد می تواند تندتند جملات را بگوید و همیشه خدا هم هیجان و حتی عجله دارد، به محض اینکه موهای تان را کوتاه کنید یا دستی به صورت تان ببرید متوجه تغییرتان می شود، سینما و تلویزیون را دوست دارد، اگر از او درباره چیزی که نمی داند سوال کنید، فورا برای فکر کردن نگاهش به سمت بالا می رود و حافظه تصویری خوبی هم دارد. راستش در دل تان خوشحالید چون مردم به طور معمول به این تیپ آدم ها «باحال» می گویند، در حالی که از نظر علم روانشناسی تیپ نامزد شما دیداری است نه باحال! دیداری ها افرادی با روحیه پرشور هستند که گیرنده های عصبی شان به تصاویر حساس است، موقع تفریح از رنگ آفتاب بگیرید تا جزییات هر منظره ای که می بینند، برایشان مهم است و وقتی از خاطرات شان با شما حرف می زنند تمام جزییات تصاویری را که دیده اند، توصیف می کنند. اول ظاهر شماست یک فرد دیداری در جلسه خواستگاری فورا توجهش به قیافه و نوع پوشش شما جلب می شود و بعد هم اینکه آیا فرد به روزی هستید یا نه؟ زیر ناخن ها تمیز است یا نیست؟ بنابراین برای خواستگاری از یک فرد دیداری باید سر و ظاهر مرتب و تمیزی داشته و در خرید دسته گل یا هر مورد دیگری هم نهایت دقت و سلیقه را به کار ببرید. اما برای نمونه اگر به خواستگاری کسی با تیپ شخصیتی شنیداری بروید، هیچ  کدام از اینها که گفته شد به اندازه این که لحن شما و خانواده تان در سالم و احوال پرسی چطور است، مهم نیست. باید بدانید این روند، تنها به روز خواستگاری مربوط نیست بلکه به طور مثال، اگر خانمی باشید که با یک فرد دیداری ازدواج کرده، برای همسرتان آراستگی خودتان و مرتب بودن منزل تان هنگام ورودش و حالت چهره تان به دلیل رضایت و احترامی که در چهره تان نسبت به او دارید، بسیار مهم است. از طرف دیگر، دیداری ها از هدیه گرفتن خوشحال می شوند. برای همین اگر با یک شخص دیداری ازدواج می کنید، باید هدیه دادن برای تان به صورت عادت دربیاید. جالب است بدانید برای دیداری ها هیچ وقت ظاهر همسرشان عادی نمی شود، هزار سال هم که بگذرد ظاهر نامرتب، دل شان را می زند. خلاصه بگوییم برای دیداری ها ظاهر همسرشان، یک اصل و فاکتور مهم است. بهترین شخصیت را هم که داشته باشید وقتی ظاهرتان ایراد داشته باشد از نظر فرد دیداری، عیب بزرگی دارید. اولین رکن تشخیص تناسب افراد برای ازدواج با هم، هماهنگی تیپ های شخصیتی آنهاست. خوشبخت شدن از راه گوش شاید شما هم دیده باشد مادر یک جوان با حیرت و ناراحتی می گوید: «دختره هیچی نداره، نمی دونم پسرم عاشق چیش شده؟» اما این سوال جواب ساده ای دارد؛ اگر پسر شما شنیداری باشد، می تواند عاشق دختری شود که اصلا زیبا نیست اما صدا و لحن قشنگی دارد. سیستم عصبی شنیداری ها با لحن و آهنگ صدا تحریک می شود. بنابراین کسی که لحن و صدای خوبی داشته اما قیافه اش متوسط است، به نظرشان مشکلی ندارد. شنیداری ها همان کسانی هستند که پشت تلفن به دیگری وابسته مي شوند و تابع و تحت تاثیر کلام هستند. آنها بیشتر تکه کلام های شما را به خاطر دارند. یک راه شناسایی شنیداری ها این است که اگر از او سوالی بپرسید برای فکر کردن بیشتر نگاهش به چپ و پایین متمایل است و موقع صحبت کردن نسبت به دیداری ها آرام تر صحبت می کند. این گروه بیشتر به کلمات و آواها توجه دارند مثلا اگر با یکی صحبت می کنند برای شان نحوه گویش، تلفظ و ادبیاتی که مخاطب شان به کار می برد از قیافه و تیپ ظاهری او مهم تر است، این دسته افراد از موسیقی و دکلمه لذت می برند و خودشان هم سخنرانان خوبی هستند. وقتی نامزد شنیداری تان می خواهد برای تان از بهترین خاطراتش بگوید حتما در توصیف آنچه تجربه کرده از صدای محیط و حرف هایی که بین خودش و دیگران رد و بدل شده است، خواهدگفت. گفتار مهم تر از رفتار وقتی با فردی که دارای تیپ شخصیتی شنیداری است در ارتباط هستید، باید بدانید این افراد ذائقه شان هم شنیداری است؛ بنابراین در صحبت با آنها بهتر است ازکلمات بیشتر و لحن زیباتری استفاده کنید. به علاوه شنیداری ها دوست دارند حس های شما را بشنوند و از توصیف حس های خودشان هم لذت می برند. این دسته افراد از تشکر کلامی و گفتار تحسین آمیز لذت می برند، یک آفرین ساده برای شان معجزه می کند؛ همچنین لحن موبانه روی شان تاثیر بسیار خوبی دارد. خب برعکسش را هم در نظر بگیرید و اگر می خواهید از چشمش بیفتید، سر نامزد شنیداری تان داد بکشید. خانم یا آقایی که شنیداری است دوست دارد جمله «دوستت دارم» را به صورت شفاهی، بارها بشنود و اگر همسرش هزار شاخه گل هم برایش بخرد به اندازه گفتن جملات عاطفی و عاشقانه رویش تاثیر خوب ندارد.       در آخر هم گله می کند که همسرش برایش گل می خرد اما یک بار نمی گوید دوستت دارم. اغلب در این مواقع واکنش طرف مقابل این است که می گوید: «یعنی کارهایی که می کنم نشانه دوستت دارم نیست؟» در صورتی که این شخص باید بداند که محبت کردن به شنیداری ها قلق خودش را دارد. مثلا اگر برای شنیداری های پیامک یا موسیقی و فایل صوتی شعری را که خودتان خوانده اید بفرستید، برای شان بسیار خوشایندتر از وقتی است که برای شان گل یا هدیه های کوچک می خرید. رمانتیک های بی حرکت دسته سوم از تیپ های شخصیتی متعلق به گروه لمسی هاست. افراد لمسی از طریق لمس کردن، دنیا را درک می کنند. حرکات شان کند است و با لحن آرام، شمرده و متین صحبت می کنند. لمسی ها دارای عضلات افتاده و شکل هستند، وقتی روی مبل می نشینند بعد از مدتی حتما لم داده و حتی اگر رودربایستی نداشته باشند در مبل پخش می شوند. این شل بودن در لحن، کلام و حرکات شان هم  دیده می شود؛ پس از آنها توقع هیجان نداشته باشید. مکث های شان بین جملاتی که می گویند زیاد است و ناگفته پیداست حوصله دیداری ها را بدجوری سر می برند. این افراد، بیشتر احساسی بوده و به شعر و ادبیات عمیقا علاقه مند هستند. فرد لمسی همان خواستگاری است که وقتی روی مبل، رو به روی تان می نشیند کاملا در آن فرو می رود و اگر سوالی که جوابش را نمی داند از او بپرسند، چشم هایش به پایین و راست متمایل می شود. افراد لمسی درونگرا و عمیق هستند، اگر دقیق باشید متوجه می شوید شانه های شان به سمت پایین مایل است، گاهی هم با داستان شان خودشان را لمس می کنند یا موقع گفت و گو با صورت خودشان ور می روند. لمسی ها در فضای طبیعت درخت، گل و پرندگان را هم لمس می کنند و انگار مسیر درک شان از انگشتان شان می گذرد. بیایید برای تان فال بگیریم حتما تا به حال خانم های جان زیادی رادیده اید که با اشتیاق به انواع و اقسام فال ها از قهوه، شمع و تاروت گرفته تا حافظ و چینی متوسل می شوند که ببینند عاقبت شان چه خواهدشد. با شناخت تیپ شخصیتی فرد مورد نظرتان نیازی به فالگیرها نخواهید داشت چون به سادگی می توانید بهفمید آیا با توجه به انتخاب تان خوشبختی در پیش هست یا نیست؟     هر چند در ابتدا هیجان طلبی و تند و تیز بودن فرد دیداری از نظر فرد شنیداری جالب است و ممکن است در همان برخورد اول به دلیل تفاوت های شان برای هم جذاب باشند اما همین افراد وقتی در جریان سال ها زندگی مشترک در کنار هم قرار می گیرند، نمی توانند یکدیگر را تحمل کنند. به طور نمونه آدم دیداری، برون گراتر است و دوست دارد دائم با افراد دیگر اجتماع در تماس و تعامل باشد در صورتی که فرد شنیداری نسبت به دیداری ها درونگرا بوده و شلوغی روابط و فضاها را دوست ندارد؛ پس بهتر است در این مواقع تنها با اتکار به جذابیتی که هر دو گروه برای هم دارند تصور خوشبخت شدن با هم نداشته باشند. برای شنیداری ها زندگی مشترک با یک فرد شنیداری احتمال موفقیت بیشتری دارد تا با یک فرد دیداری. از آن طرف فکرش را هم نکنید که یک فرد دیداری بتواند با فرد لمسی زندگی مشترک خوب و خوشی داشته باشد. این دو تیپ اصلا با هم تناسبی ندارند و هر کدام باعث آزار دیگری می شوند. خوشبختی دیداری و لمسی ممکن نیست ؛ حتی اگر تمام فالگیرها به خوشبختی آنها قسم بخورند. شوخی ممنوع افراد لمسی بیشتر از ظاهر و گفتار افراد، از لمس آنها تاثیر می پذیرند؛ یعنی اگر در گوش نامزد لمسی تان زمزمه های عاشقانه داشته باشید یا به سر و ظاهرتان برسید، روی احساسات او اثر ندانی ندارد اما آرام و با محبت به پشتش زدن می تواند اثر بسیار خوبی بر احساسش داشته باشد. افراد لمسی شوخی های بدنی را دوست ندارند و هرچند تاخیرها و سستی شان گاهی کلافه کننده است اما نباید هیچ وقت برای وادار کردن شان به عجله، آنها را هل دهید. برخلاف دیداری ها، برای افراد لمسی خوشمزه بودن غذا از مرتب بودن خانه، مهم تر است.- دکتر محمودی مظفرمنبع: ماهنامه خانه بخت ]]> روانشناسی شخصیت Mon, 01 May 2017 11:13:15 GMT http://migna.ir/vdciwya5.t1aup2bcct.html اگر شما این نشانه‌ها را دارید، بی‌شک خودشیفته‌اید! http://migna.ir/vdcgzn9w.ak9yz4prra.html میگنا: بسیاری خودشیفتگی را ویژگی بدی می‌دانند، ممکن است پشت سر خودشیفته‌ها حرف و سخن بسیار گفته شود، اما خودشیفتگی گاهی برای خود فرد، منافعی هم در بر دارد. مطابق یک تحقیق احتمال اینکه خودشیفته‌ها صاحب سوییت‌های لوکس باشند، به مراتب از احتمال خیابان‌خواب بودن آنها بیشتر است، چرا که این افراد به علت نیاز دائم به گرفتن تأیید از اجتماع، اراده‌شان برای کنترل مردم و بی‌رجمی‌شان برای تأمین نیازهایشان، پتانسیل لازم برای رشد و ارتقا در جامعه را دارند. اما واقعا می‌توان مرزی بین یک آدم نرمال، با کسی که تنها در پی شناساندن نقاط مثبت خود است و نیز با کسی که خودشیفتگی را به صورت واضحی داراست، قائل شد؟ ما در اینجا ۲۲ نشانه خودشیفتگی را گرد آورده‌ایم:  ۱- خودشیفته‌ها جنبه برد و باخت ندارند آنها به هنگام باخت زمین و زمان و داور را مقصر می‌دانند و به گاه بُرد، سینه جلو می‌دهند و شایستگی‌های خود را به رخ می‌کشند و حریف را تحقیر می‌کنند. ۲- آنها همواره فکر می‌کنند که کمتر از شایستگی‌شان از آنها تقدیر می‌شود ۳- آیا می‌دانستید که خودشیفته‌های درونگرا هم داریم؟ تصور ما از خودشیفته‌ها همواره در قالب آدم‌های پر سر و صدایی است که نقاط مثبت خود را فریاد می‌زنند. امادر سر دیگر طیف خودشیفتگی، ما خودشیفته‌های پنهان را هم داریم که درونگرا، بسیار حساس، دارای موضوع عمدتا دفاعی و همچنین اضطراب زمینه‌ای هستند. هر دو طیف خودشیفتگی صفحات مشترکی چون غرور و خودبینی و تمایل به برآوردن نیازهای شخصی به هر قیمت و بی‌احترامی به دیگران را دارند.   ۴- خودشیفته‌ها دیگران را نادان می‌پندارند آنها هیچ وقت تصور نمی‌کنند که ممکن است خودشان در موردی اشتباه کنند. آنها احساس برتری و مافوق دیگران بودن را دارند و تصور می‌کنند که راه‌حل‌هایشان بهترین راهبرد و تصمیم‌گیری ممکن است. ۵- آنها اهل بحث و جدل و دشنام‌گویی و استفاده از القاظ توهین‌آمیز جنسیتی هستند. ۶- از دید خودشان آدم‌های موجه و پرهیزکاری هستند خودشیفته‌ها باور دارند که زاویه دیدشان برتر از دیگران است و  تلاش آنها این است که توجه دیگران را به دیدگاه خودشان جلب کنند. بسیاری از آنها تصور می‌کنند که ارتباطشان با خدا، از دیگران قوی‌تر است و دوست دارند مردم این ارتباط و حس روحانی‌ عمیق‌شان را تحسین کنند.    ۷- آنها تصور می‌کنند که مردم همواره منظور و مرادشان را اشتباهی متوجه می‌شوند: خودشیفته‌هایی کینه‌توزی وجود دارند که با وجود آگاهی از بازتاب منفی کردار انتقام‌جویانه‌شان، باز هم به خاطر اینکه تصور می‌کنند مردم دچار درک نادرست آنها هستند، خود را محق به اعمال کینه‌توزی می‌‌دانند. ۸- خودشیفته‌ها از ریاست و رهبری و امر و نهی لذت می‌برند. ۹- بعضی از آنها خوش‌صحبت و مجلس‌گرم‌کن هستند. ۱۰- آنها از ابراز احساسات خود ابا دارند: خودشیفته‌ها تصور می‌کنند که بروز احساسات یا تحت تأثیر احاسات قرار گرفتن، آن حالت کمال را از آنها می‌گیرد و باعث می‌شود آنها افرادی در نظر آیند که تحت تأثیر اشخاص یا پدیده‌های بیرونی قرار می‌گیرند. بنابراین وقتی در صحبت‌ها تصادفا سررشته کلام به سمتی می‌رود که آنها در استانه ابزار احساسات قرار می‌گیرند، ترجیح می‌دهند حرف را عوض کنند. ۱۱- مطابق یک تحقیق بیشتر خودشیفته‌ها جوان و مرد هستند.    ۱۲- خودشیفته‌ها معمولا به ظاهر خود بیشتر از بقیه اهمیت می‌دهند و خوش‌لباس‌تر هستند ۱۳- آنها به جای گوش دادن، مترصد پیدا کردن فرصت برای صحبت هستند حتی آن هنگام که خودشیفته‌ها صحبت نمی‌کنند و مجبورند برای حفظ ظاهر، گوش کنند، با اشاراتی مثل نگاه کردن به بالا، بی‌صبری خود را برای تمام شدن حرف مخاطب نشان می‌دهند. ۱۴- آنها عاشقان سریالی هستند! آنها به سرعت عاشق می‌شوند و دل می‌برند و به همان سرعت هم خودشان را از روابط عاشقانه خلاص می‌کنند! بعد از مدتی رابطه، لحظه‌ای فرا می‌رسد که آنها به یقین می‌رسند که طرف دیگر در سطح کمال آنها نیست و لیاقت آنها را ندارد. اینجاست که به رابطه خود خاتمه می‌دهند. ۱۵- با احتمال بیشتری نسبت به سایر مردم، خیانت می‌کنند. ۱۶- طول مدت روابط عاشقانه آنها حدود ۴ ماه است. ۱۷- از مردم تنها به عنوان ستونی برای ارتفا یا تسهیل رسیدن خود به کمال استفاده می‌کنند و به محض ناامید شدن از این رابطه ابزاری، آن را خاتمه می‌دهند. ۱۸- با تحقیر دیگران و پایین آوردن منزلت آنها، سعی در برتر نشان دادن خود دارند. ۱۹- بر اساس نظریه فروید،‌ ترکیبی از طرد شدن توسط والدین و جستجوی تحسین دیگران، باعث ایجاد صفت خودشیفتگی در هنگام بلوغ می‌شود. یعنی یکی از این دو، به تنهایی برای ایجاد یک خودشیفته کافی نیست. آن حس عدم کفایت که برخی از والدین ناخودآگاه در کودکان خود ایجاد می‌کنند و شلاقی نامرئی که بالای سرشان نگاه می‌دارند، باعث می‌شود که این دسته از کودکان در باقی عمر، گدای جلب توجه شوند. ۲۰- دوستان خود را با هدف خودنمایی یا سود شخصی انتخاب می‌کنند ۲۱- آنها سعی می‌کنند همیشه سررشته کارها در کنترلشان باشند این به معنی رخنه‌ناپذیر بودن یا مستقل و خودکفا بودن خودشیفته‌ها نیست، اتفاقا آنها خیلی وقت‌ها نیازهایشان را از مردم طلب می‌کنند و حتی گاهی مردم به آنها بی‌اعتنایی می‌کنند. آنها دوست دارند که همیشه کارها با میل خودشان پیش برود، بنابراین حتی در رفتارهایشان با عشق‌شان خود با ترفندهایی سعی در کنترل نامحسوس همه چیز را دارند، مثلا با نگاه‌های حاکی از عدم رضایت، تماس‌های مکرر برای تغییر دادن زمان قرار، دیر کردن همیشگی. ۲۲- خودشیفته‌ها، خودشیفته‌ها را به دوستی می‌گیرند مطابق تحقیقی که سال ۲۰۱۶ در دانشگاه برلین انجام شد، مشخص شد که حلقه‌هایی از افراد خودشیفته دوست وجود دارد و در این حلقه‌ها، بسیاری، سطح مشابهی از صفت خودشیفتگی را دارند. این امر می‌تواند به این خاطر باشد که خودشیفته‌ها، خودشیفتگی بقیه را بهتر تحمل می‌کنند.کانال میگناوب‌سایت یک پزشک ]]> روانشناسی شخصیت Fri, 23 Dec 2016 03:30:00 GMT http://migna.ir/vdcgzn9w.ak9yz4prra.html علل سادیسم یا دگر آزاری جنسی http://migna.ir/vdcjitet.uqehyzsffu.html ميگنا: حتماً تا به حال با افرادی برخورد کرده اید که نوعی حس مردم آزاری در وجودشان موج می زند، با حرفهایشان بر قلب ها زخم می زنند ، با نگاه هایشان ، با لبخندهایشان ، با رفتارشان و ... این بیماری مرموز که اتفاقاً بسیار هم شایع است «سادیسم» نام دارد که همان میل به دیگرآزاری است. شخص مبتلا به سادیسم که او را « سادیست» می‌گویند، انسانی است که اصولاً میل به‌ آزار و شکنجه دادن دیگران و همچنین ایجاد انهدام و نیستی در او یک میل طبیعی است . در علم روان شناسی و در فرضیه ها و تئوری های رفتارشناسی، عبارت سادومازوخیسم جایگزین هردو عبارت دیگرآزاری و خودآزاری شده و به طور عام، مورد استفاده قرار میگیرد. تعاریف علمی این رفتارها، طی دهه های گذشته تغییر بنیادی یافته و با توجه به تحقیقات جدید علمی، به روز و کارآمدتر شده و میشوند. سادیسم یعنی لذت بردن از اذیت ، آزار، تحقیر و تمسخر و یا آزار جنسی دیگران .معمولا” کسانی که تمایلات سادیسمی دارند از آزار و تحقیر و تمسخر دیگران مخصوصا” اگر در حضور دیگران باشد بیشتر لذت می برند. همچنین در سادیسم جنسی فرد سادیسمی از ازار جنسی شریک خود لذت می برد . گمان نمی رود که همه آنهایی که دارای سادیسم جنسی هستند دارای سادیسم از نوع اذیت و آزار دیگران نیز برخوردار باشند . اگر چه این نوع از انحراف جنسی یعنی سادیسم جنسی در تقسیم بندی های تشخیصی D.s.M.Iv ( دی .اس . ام . فور) از اختلالات روانی خارج شده با این حال به نظر میرسد هر گونه رفتاری که باعث اذیت و آزار دیگران شود یک رفتار نابهنجار محسوب می شود ،که نیازمند درمان است. مگر آنکه یک فرد سادیسمی که دارای تمایلات دگر آزاری جنسی است شریک جنسی را پیدا کند که دارای مازوخیسم یا خودآزاری جنسی باشد ، که چنین چیزی معمولا” احتمال اش کم است . از طرفی افرادی که دارای تمایلات سادیسمی یا مازوخیسمی هستند تمایلات خود را یک سلیقه جنسی دانسته و به درمان آن نیز اعتقادی ندارند ، البته در اینجا نیز برای کسانی درمان پیشنهاد می شود که به انحرافی بودن تمایلات خود اعتقاد داشته باشند . به نظر میرسد افراد که دارای تمایلات جنسی سادیسمی می باشند و این گونه تمایلات خود را یک سلیقه جنسی (نه انحراف جنسی ) می دانند ، باید حداقل انتظار داشت که آنها کسانی را به عنوان شریک جنسی انتخاب کنند که دارای تمایلات مازوخیسمی یا خود آزاری جنسی باشند . در غیر این صورت چگونه می توان پذیرفت که تمایلات سادیسمی یک نوع سلیقه برای یک فرد باشد و از ان لذت ببرد و دیگری علی رغم میل خودش آزار ببیند . ریچارد فریهر (Richard Freiherr von Krafft-Ebing) در قرن ۱۹ دمیلادی این عبارات را در علم روانکاوی مطرح نمود و از متحول شدن مفاهیم دیگرآزاری و خودآزاری در علم پزشکی گفتگو کرد که به برداشتهای دوران اخیر از این مباحث به عوان پرافیلیا، منجر شد که در راهنمای علائم و نشانه های ناهنجاری های ذهنی (DSM) به آن اشاره شده است. اصطلاح سادیسم که از انحراف جنسی مارکی دو ساد نویسنده فرانسوی قرن 18 میلادی گرفته شده‌ است، به یک اشتیاق زیاد و همیشگی برای آزار رساندن و تسلط کامل داشتن بر دیگران و مخصوصا شریک جنسی اشاره دارد. در واقع سادیسم عموما با نشانه‌های ترکیب شده از غرایز خشونت آمیز با غرایز جنسی در نظر گرفته می‌شود. - تفاوت سادیسم در زنان و مردان از آنجا که رفتار و تمایلات جنسی مردانه بیشتر پرخاشگرانه و سلطه‌جویانه است شکل مردانه سادیسم بهتر شناخته شده‌است و بیشتر خود را نشان می‌دهد. در مقابل این ابراز سلطه‌جویانه سادیسم، نوع معکوس آن به مازوخیسم یا آزارطلبی جنسی، همجنس بازی و عقده اختگی منجر می‌شود. بنابراین سادیسم در زنان تظاهر کمتری دارد چرا که از نظر فروید تمایلات جنسی زنان به طور غریزی به سمت مازوخیسم یا آزارطلبی جنسی می‌باشد. اما در پشت این ظاهر منفعلانه مجموعه‌ای از عناصر معکوس نیز هست که به غریزه محافظت از خود در زنان بازمی‌گردد و زمانی خود را نشان می‌دهد که امنیت آنان مورد تهدید واقع شده باشد. در آن هنگام است که پرخاشگری پنهان شده آزاد می‌شود و به سمت سادیسم بسط داده می‌شود. سادیسم در زنان در مقایسه با سادیسم در مردان کمتر بی‌رحمانه یا کمتر خشونت آمیز نیست بلکه تنها احتمال دارد زنان سادیستیک راه و روش متفاوتی از مردان برای ابراز تمایلات سادیسمی خود انتخاب کنند، روشی که با ذات طبیعی و آنابولیک زنان هماهنگی بیشتری داشته باشد. سادیسم در زنان و مردان یک اختلال یا یک ویژگی شخصیت؟ سادیسم عبارت است از علاقه به آزار دادن دیگران به صورت جسمی، روانی و جنسی، طوری که این آزار رساندن موجب لذت و آرامش فرد آزاررسان شود. این افراد از تحقیر و تمسخر و آزار روحی یا جسمی و جنسی افراد به خصوص در حضور دیگران لذت زیادی می‌برند و گاهی رفتارهای پرخاشگرانه یا جنایتکارانه از خود بروز می‌دهند. در همین راستا، در طبقه بندی «دی. اس. ام سه» (DSM-III)، در سال ۱۹۸۰ میلادی دیگرآزاری به عنوان اختلال روانی دسته بندی شده است در حالی که از زمان انتشار طبقه بندی «دی اس ام چهار» (DSM-IV) در سال ۱۹۹۴، از آن به عنوان یک ویژگی شخصیتی نام برده میشود. بنابراین، دیگرآزاری به صرف وجود داشتن، بیماری نیست و در افراد و جوامع گوناگون، مرزها و محدودیتهای متفاوتی دارد. - گونه های سادیسم: سه نوع ساديسم وجود دارد که سه نوع آن مي تواند در يک شخص وجود داشته باشد: 1.سادیسم ذهنی: حالتی است که شخص سادیست، بجای اینکه به دیگران آزار و اذیت وارد کند صحنه‌های اعمال سادیستیک را در ذهن خود، مجسم می‌کند و از آنها لذت می‌برد. 2. سادیسم سمبولیک: یک حالت انحرافي و غیر عادی روانی است که مبتلایان آن کوشش می‌کنند با تحمیل حالات مخرب روانی (تمایل به توهین و تحقیر کردن و پایمال کردن شخصیت افراد)نسبت به آنها، برای خود یک حالت ارضاء و تشفی روانی ایجاد کنند. 3.سادیسم بدنی: افراد مبتلا به اين نوع ساديسم، کسب لذت جنسي را در تحميل آزار و اذيت بدني و ايجاد دردهاي جسمي براي ديگران مي بينند و اين اعمال را حتي تا مرحله ي قتل ادامه مي دهند. بعضي از اين افراد با آزار و شکنجه و کشتن حيوانات به لذت جنسي مي رسند. - سادیسم در زنان و مردان یا سادومازوخیسم سازمان بهداشت جهانی این اختلال سادیسم را بصورت ترکیب با مازوخیسم جنسی به نام آزارگری – آزارخواهی یا سادومازوخیسم Sadomasochism معرفی کرده است و ملاک‌های زیر را برای این انحراف جنسی دارد: آزار دادن و تحقیر دیگران و بی‌احترامی به آنها یا آزار دیدن و مورد بی‌احترامی و تحقیر دیگران قرار گرفتن که سبب ارضای جنسی می‌شود. این ناهنجاری به تعاملاتی اطلاق می‌شود که در آن یک شخص با آزار دادن فرد دیگری که از درد کشیدن لذت می‌برد ارضا می‌شود. بسیاری از افراد در روابط جنسی خود به اعمال دردناک خفیفی مثل گاز گرفتن، نیشکون گرفتن و سیلی زدن مبادرت می‌ورزند. وقتی هر دو شریک جنسی از این اعمال لذت می‌برند، این رفتارها لذت جنسی را افزایش می‌دهند. اما افراد آزارگر و آزارطلب غالبا نه تنها از اعمال دردآور خفیف پا را فراتر می‌گذارند بلکه تنها با توسل به این رفتارها می‌توانند به لذت جنسی برسند. فرد آزارگر زمانی به اوج لذت جنسی می‌رسد که دیگران را تحقیر کند یا آنها را آزار دهد. ارضای جنسی فرد آزارطلب یا مازوخیسم به دربند بودن یعنی آزاردیدن، تحقیر شدن، درد کشیدن و برخورد بد از سوی دیگران بستگی دارد. برخی متخصصان روانشناسی و روانپزشکی بر این باورند که ریشه‌های آزارگری و آزارطلبی را باید در دوران کودکی جستجو کرد و برخی دیگر به نقش احتمالی عوامل زیستی اشاره کرده‌اند. سادیسم و مازوخیسم جنسی به طور کلی چندان شناخته شده نیست و هنوز تحقیقات بر روی آن ادامه دارد. سادیسم یا دگر آزاری جنسی در اینجا اصطلاح دیگری وجود دارد تحت عنوان سادومازوخیسم جنسی یا دگر آزاری/خودآزاری جنسی : که معنی آن این است یکی از توهین ، تحقیر، بی احترامی و آزار جنسی رساندن دیگری لذت می برد که او را سادیستیک یا آزار گر مینامند ، و یکی از توهین شدن ، تحقیر شدن و بی احترامی شدن و آزار جنسی دیدن لذت می برد که او را مازوخیستیک یا آزار خواه می نامند. که اگر دو نفر با چنین ویزگی هایی همدیگر را بیابند خوشا به حالشان . اما آیا واقعا” چنین چیزی خوب است برای آنها یا خیر خود دانند. علل سادیسم یا دگر آزاری جنسی از آنجایی که سادیسم یک نوع رفتار خشن و خشونت آمیز تعریف شده است سادیسم جنسی نیز یک نوع رابطه جنسی همراه با خشونت و پرخاشگری بر علیه فرد دیگر میباشد . علت این نوع رفتار خشونت آمیز جنسی که آن را نیز یک سلیقه جنسی می دانند ریشه در دوران گذشته فرد دارد . معمولا” این نوع افراد در گذشته مورد اذیت و آزار قرار گرفته و یا تحقیر شده اند و از آنجایی که بدلیل ناتوانی در ارائه واکنش مناسب نتوانسته اند خشم خود را تخلیه نمایند لاجرم خشم خود را سرکوب نموده و بعد ها که برایشان فرصتی پیش می آید خشم خود را بدان وسیله تخلیه می کنند . بنا بر این رابطه جنسی که در واقع باید یک نوع رابطه عاطفی ملاطفت آمیز باشد برای یک فرد سادیسمی فرصتی است که خشم خود را از آن طریق برون بریزد و از ناله و عجز و یا خون آلود بودن شریک جنسی لذت میبرد . بطور کلی بنظر میرسد افرادی که دارای تمایلات سادیسمی هستند احتمالا” در گذشته تجربه شکست داشته اند .با توجه به این بحث میتوان نتیجه گرفت افراد سادیسمی دارای نوعی افسردگی می باشند که این افسردگی را از طریق برون ریزی خشم که همان پرخاشگری است نشان می دهند . پیامد های سادیسم جنسی تا کنون نتیجه گرفته شده که دگر آزاری جنسی یک نمونه از رفتار های سادیسمی میباشد ، به عبارت دیگر یک فرد سادیسمی در بسیاری از جنبه های مختلف رفتاری آزارگر می باشد.این اختلالل یا انحراف رفتاری وجنسی اگر در مراحل اولیه درمان نشود با گذشت زمان مزمن تر شده و از آنجای که این گونه از افراد دارای افسردگی می باشند با گذشت زمان افسرده تر نیز خواهند شد. حتی اگر یک فرد سادیسمی قادر به یافتن شریک جنسی مازوخیسمی(خود آزاری جنسی) شود با این وجود اگرچه آسیب های جسمی و روانی وارده هم برای فرد مازوخیسمی و هم سادیسم لذت بخش است ،با این حال ای گونه از عملکرد در طولانی مدت باعثافسردگی فرد می شود . اگرچه این افراد همانطور که گفته شد دارای نوعی افسردگی هستند ،در واقع این عملکرد باعث چرخه منفی شده و فرد افسرده تر نیز میگردد . افراد مازوخیسمی نیز دارای افسردگی می باشند که در بخش مازوخیسم جنسی توضیح داده خواهد شد. - درمان سادیسم در زنان و مردان درمان سادیسم در صورتی امکان پذیر است که خود فرد تمایل به درمان داشته باشد. روان‌درمانی تحلیلی و رفتاردرمانی، هیپنوتیزم درمانی، شرکت در گروه‌های خودیاری و همچنین خانواده درمانی، کاهش استرس‌های محیطی و دارو برای درمان به کار می‌رود. درمان سادیسم جنسی روش های درمانی موجود برای این نوع از انحراف جنسی زمانی امکان پذیر است که خود فرد تمایل به درمان داشته باشد . در اینصورت روش درمانی ،رفتار درمانی ،شناخت درمانی و هیپنوتیزم درمانی به همراه روان درمانی میتواند مفید واقع شود . در این میان هیپنوتیزم درمانی قوی ترین و سریع ترین روش برای سادیسم جنسی و دیگر اختلالات و انحرافات جنسی می باشد که تاکنون نتایج بسیار خوبی نیز حاصل شده است . - اما آیا حیوانات نیز سادیسم دارند؟! تصویر زیر را ببینید: اندکی تحمل فرمایید تا تصویر به طور کامل بارگزاری شود. - لينك ورود به كانال روان شناسي ميگنامنابع: -دکتر پرویز مظاهری «سادیسم یعنی آزردن و لذت بردن»-وب دكتر داود نجفي توانا -راسخون-ستاره ]]> روانشناسی شخصیت Sun, 04 Dec 2016 04:44:02 GMT http://migna.ir/vdcjitet.uqehyzsffu.html کودک درون خود را دریابید http://migna.ir/vdcj8met.uqeovzsffu.html ميگنا: کودکان از دیدن یک پروانه، گل های رنگارنگ، شناور بودن ابرها در آسمان آبی یا بازی کردن در کنار یک دوست می توانند شاد شوند. در حقیقت کودکان به طور طبیعی می دانند وقتی موضوعی ناراحت شان کرد چگونه خود را آرام کنند. اما بزرگسالان بیشتر مواقع استراتژی های دوران کودکی شان را فراموش می کنند و به دنبال روش های جدیدی برای رسیدن به آرامش هستند اما فواید کودک درون چه هستند؟ خیالپردازی کودکان خیلی راحت در ذهن شان داستان سرایی می کنند و با خیالپردازی های مورد علاقه شان از لحظه شان لذت می برند. آنها می توانند اتاق شان را همچون مزرعه ای زیبا ببینند و حتی از بوییدن گل های خوش عطر شادمان شوند. کودک درون می تواند این خلاقیت را دروجودتان حفظ کند و هرزمان که به آرامش نیاز داشتید به کمک تان بیاید. در حقیقت به وسیله تصور شرایط ایده آل از اضطراب تان بکاهید. خواب راحت کودکان به راحتی خواب شان می برد و هرازگاهی در بین روز چرت می زنند. ممکن است در بزرگسالی این گونه خوابیدن را تنبلی بدانید اما چرت زدن های کوتاه می تواند خستگی را از تن تان دور کرده و آرامش را به شما برگرداند. بدین ترتیب کارآیی و سلامت جسمی و روحی تان نیز افزایش می یابد. کودک دورن تان می تواند چنین کار ارزنده ای برایتان انجام دهد. بازی کردن کودکان همیشه بازی می کنند و از زندگی شان لذت می برند. ما بزرگسال ها چنان گرفتار مسائل روزمره می شویم که به طور کل بازی کردن را فراموش می کنیم و یا این کارها را خاص دوران کودکی می دانیم اما باید یادآور شد که بازی می تواند ذهن را از توجه به موضوعات اضطراب آور رها کند. بنابراین از کودک درون تان پیروی کرده و از بازی کردن خجالت نکشید. بیداری کودک درون آیا کودک درون تان را از دست داده اید و نمی توانید از فواید آن بهره مند شوید. نگران نباشید آن هرگز از بین نمی رود فقط به خواب رفته و شما باید آن را بیدار کنید. اگر این اتفاق را می خواهید روش های زیر را به کار برید: 1- اعتماد برای اینکه بتوانید کودک از دست رفته درون تان را بیدار کنید و او خود را به شما نشان دهد، باید مطمئن باشد که شما همیشه کنارش هستید. او به حمایت شما نیاز دارد و باید بداند که شما دیگر قصد ندارید او را به فراموشی بسپارید. 2- نامه نگاری اگر می خواهید کودک درون تان را بیدار کنید می توانید برایش نامه بنویسید. کاغذی برداشته و روی کاغذ به او سلام کنید و بگویید از اینکه از اوغفلت کرده اید خیلی متاسف هستید. بنویسید نمی خواهید بیش از این بدون کمک های او به زندگی پر مشغله تان ادامه دهید و همیشه از یاری های او استقبال خواهید کرد. 3- رهایی از اضطراب دست از نگرانی در خصوص هر مساله ای بردارید. اجازه دهید کودک درون تان به جای شما به این اتفاق های کوچ بنگرد و متوجه می شوید که چقدر با آرامش رفتار می کند و حتی به وسیله او می توانید راه حل های مفیدی برای مشکلات تان پیدا کنید. 4- خلاقیت برای انجام دادن هر کاری سعی کنید خلاقیت تان را به کار برده و با تصور سازی به روش های جدیدی دست پیدا کنید. مثلا اگر می خواهید غذا درست کنید، مجبور نیستید حتما از یک دستور غذایی خاص پیروی کنید. می توانید خوراکی های مختلف را با ادویه های گوناگون با هم ترکیب کرده و غذای جدیدی تهیه کنید. به کاربردن خلاقیت ویژگی کودک درون تان است که با این کار او را بسیار شاد می کنید. 5- مشغله های بزرگسالی مسلما مسئولیت های بزرگسالی اجازه نمی دهد از آموزش های کودکی تان لذت ببرید اما هرازگاهی به کودک درون تان اجازه بازی و شیطنت های شیرین بدهید تا مسائل و مشکلات بسیار خسته کننده بزرگسالی روح تان را آزار ندهد.     زندگی آنلاین ]]> روانشناسی شخصیت Sat, 01 Oct 2016 09:14:59 GMT http://migna.ir/vdcj8met.uqeovzsffu.html چرا با دیگران سازش نداری؟ http://migna.ir/vdcgqn9w.ak97z4prra.html همه انسان‌ها در مراحل رشد خود ویژگی‌هایی دارند که جزو صفات شخصیتی آنها قرار می‌گیرد. برخی افراد از لحاظ شخصیتی بسیار سخت و غیرقابل انعطاف هستند. این افراد معمولا بندرت می‌توانند با اطرافیان خود سازش داشته باشند و در روند زندگی روزمره خود بسیار سختگیر هستند. آنها در مقابل ناکامی‌ها (مانند گرفتاری‌های اجتماعی، تغییر در محیط کار یا زندگی، فقر، فقدان اعضای خانواده و...) بشدت برآشفته می‌شوند و در برابر تغییر مقاوم هستند. همچنین میزان پرخاشگری در آنها بالاتر است و کنترل تکانه ندارند و بسادگی نمی‌توانند احساسات خود را کنترل کنند. این افراد به دلیل انعطاف‌پذیر نبودن، هم به خودشان و هم به اطرافیانشان صدمه می‌زنند و روابط اجتماعی و بین فردی آنها تحت تاثیر عدم انعطاف آنها قرار می‌گیرد و با این که ممکن است در جمع زندگی کنند، اما عملا در زندگی خود تنها هستند. از لحاظ بالینی نیز این افراد مستعد ابتلا به افسردگی و اختلالات روان‌شناختی هستند. برای جلوگیری از آسیب‌های روانی ناشی از سخت بودن لازم است انعطاف‌پذیری را تمرین کنیم و بدانیم یکی از ویژگی‌هایی که به فرد کمک می‌کند تا در شرایط ناکامی و پراسترس زندگی عملکرد موفق‌تری داشته باشد، انعطاف‌پذیری است. داشتن روحیه انعطاف‌پذیر، عموما به تصمیم‌گیری‌های صحیح می‌انجامد و نشان‌دهنده آرامش روانی و ذهنی فرد است. انعطاف‌پذیرها این ویژگی‌ها را دارند: صبوری امیدواری خوشبینی آمادگی تغییر داشتن مشارکت در فعالیت‌های اجتماعی سازگاری بیشتر در شرایط مختلف مهارت تصمیم‌گیری در شرایط بحرانی واکنش مناسب نسبت به احساسات و هیجانات داشتن تفکر باز درمورد عقاید، باورها و سنت‌های مختلف توجه کردن به تجارب گذشته و علاقه مند به تجربه کردن شرایط جدید - انعطاف‌پذیر بودن لزوما به معنای داشتن روابط اجتماعی گسترده و برونگرایی نیست، بلکه افراد منعطف می‌توانند ارتباط کارآمدتری با اطرافیان خود برقرار کنند. انعطاف‌پذیری بهتر است از دوران کودکی ایجاد شود و افراد در ده سالگی به ویژگی‌هایی مانند عزت نفس، خودکارآمدی، کنترل درونی، استقلال و کنترل تکانه دست می‌یابند. لذا می‌توان با تمرینات گروهی و استفاده از درمان‌های روان‌شناختی و بازی درمانی این مهارت را در کودکان ایجاد کرد. در بزرگسالان نیز این ویژگی می‌تواند ایجاد شود. برای ایجاد آن گام اول خودشناسی است. یعنی آگاهی کامل از نقاط قوت و ضعف خود و بررسی میزان انعطاف‌پذیری توسط خود فرد. همچنین لازم است فهرستی از تغییرات مختلفی که فرد در برابر آنها مقاوم است، تهیه شود و به میزان استرس ناشی از تغییر امتیاز داده شود. فرد باید تمرین کند در زمان حال زندگی کند و از جست‌وجوی گذشته پرهیز کند و ارزش‌ها و اصول غیرقابل تغییر خود را بازنویسی کند و برای تمرین لازم است از مواردی که کمترین تنش را در فرد ایجاد می‌کند، شروع کند. - *دکتر مهرنوش دارینی روان‌شناس و مشاور   جام جم آنلاین ]]> روانشناسی شخصیت Wed, 21 Sep 2016 11:09:10 GMT http://migna.ir/vdcgqn9w.ak97z4prra.html آشنایی با پنج ویژگی شخصیتی بزرگ همراه با مثال http://migna.ir/vdchvinx.23nq-dftt2.html آیا می‌دانستید؟این که فرد چگونه به شرایط واکنش می‌دهد عمدتاً به ویژگی شخصیتی‌اش بستگی دارد. روان شناسان پنج تیپ شخصیتی اصلی را تعریف کرده‌اند که به طبقه بندی شخصیت انسان‌ها به روشی ساده کمک می‌کنند. این تیپ‌های شخصیتی به عنوان "پنج ویژگی شخصیتی بزرگ" نیز شناخته می‌شوند که بر اساس مدل پنج فاکتوری شخصیت استوار شده‌اند که خصوصیات فرد را توصیف می‌کنند و به شناسایی رفتار او کمک می‌کنند. تقریباً یک سری پژوهش‌های مستقل، مدل پنج ویژگی بزرگ را در دهه‌ی 1960 پیشنهاد داده بودند اما در سال 1990 بود که پژوهشگر جی. ام دیگمن مدل پنج فاکتوری بزرگ شخصیت خودش را ارتقا داد که با استقبال گسترده‌ای روبه‌رو شد. این مدل بعداً در سطح سازمانی بالاتر توسط لویس گلدبرگ به کار گرفته شد. مشاهده شد که این مدل بیشتر ویژگی‌های شخصیتی شناخته شده را پوشش می‌دهد و ساختاری برای ادغام تمام نتایج پژوهشی و تئوری‌ها در روان شناسی شخصیت فراهم می‌کند. یافت شده که اساس ویژگی‌های شخصیتی و مدل پنج فاکتوری، عملی است و کارآیی آن از طریق مشاهده کنندگان و فرهنگ‌های مختلف به خوبی حمایت می‌شود. پنج ویژگی شخصیتی عمده وجود دارند که بر روشی که ما رفتار می‌کنیم، شغلی که انتخاب می‌کنیم و سبک زندگی که داریم تأثیر می‌گذارند. اینها ویژگی‌های ذاتی هستند که بر وجود انسان حاکمند. هر فردی، ویژگی شخصیتی مشخصی را از خود نمایش می‌دهد که بر کل زندگی او غالب است. اگر چه ویژگی‌های شخصیتی مختلف با درجه‌های متفاوت حضور دارند اما یک ویژگی شخصیتی بر هر یک از ما غالب است که شخصیت و خصوصیات ما را انعکاس می‌دهد. عصبانیت :افرادی که شدت بالایی از عصبانیت را از خود نمایش می‌دهند از لحاظ عاطفی کمترین ثبات را دارند. آنها تمایل دارند به چیزهای کوچک، بیش از حد واکنش دهند و به راحتی ناراحت شوند. آنها برای کنترل استرس با مشکل مواجه می‌شوند و نسبت به حالت روحی منفی آسیب پذیر هستند. ثبات عاطفی کم که مرتبط با عصبانیت است یک عامل موثر در مشکلات مربوط به حالت روحی آنها است. موضوعات و مسئله‌های جزئی آنها را عصبانی و مضطرب می‌سازد. مطالعات نشان می‌دهد که این ویژگی شخصیتی، فرد را در معرض خطر افسردگی قرار می‌دهد. چنین افرادی تمایل دارند جنبه‌ی منفی چیزها را ببینند و به آسانی درون حالت عاطفی منفی می‌لغزند. فردی که کج خلق است، در مورد چیزها و کارها نگران می‌شود و به آسانی هیجان زده، عصبانی و خشمگین می‌شود بهترین نمونه برای عصبانیت است. برون گرایی :این ویژگی شخصیتی تأثیر قابل توجهی روی رفتار اجتماعی دارد. افراد با ویژگی شخصیتی برون گرایی شدیداً اجتماعی هستند. آنها تمایل دارند مهارت‌های اجتماعی قوی داشته باشند و شدیداً دوستانه هستند. آنها تعامل داشتن با مردم را دوست دارند و از شرکت در اتفاقات اجتماعی مثل مهمانی‌ها لذت می‌برند. آنها جوینده‌ی توجه، مشتاق و علاقمند، پرحرف و عاشق شرکت در بحث‌های عمیق هستند. آنها جسور و به هنگام صحبت با دیگران بسیار راحتند. آنها به هنگام صرف وقت با خودشان، شدیداً ناراحت هستند در نتیجه همیشه در جمعی از افراد دیده می‌شوند. معلمان، سیاستمداران و فروشنده‌ها که از مشغول شدن با مردم لذت می‌برند تماماً نمونه‌هایی از این ویژگی شخصیتی هستند. سازگاری و موافقت :مودب و دلسوز بودن نشان افرادی است که این ویژگی شخصیتی را دارند. افراد با این ویژگی شخصیتی از کمک به دیگران بسیار مسرور می‌شوند. سازگاری و موافقت، مرتبط با رفتار خوب است. آنها افراد خوش قلب، شدیداً کمک کننده و قابل اعتماد هستند. به هنگام تعامل داشتن با افراد دارای این ویژگی شخصیتی می‌توان متوجه جنبه‌های مثبتی چون ادب، مودب و با ملاحظه بودن نسبت به دیگران شد. آنها همدلی بالایی دارند و سبک ارتباط‌ آنها نگرانی و احترام‌شان را نسبت به همکاران خود نشان می‌دهد. برخی از بهترین نمونه‌ها برای ویژگی شخصیتی سازگاری و موافقت کسانی هستند که یاری رسان، یکدل و بدون خود خواهی هستند. وظیفه شناسی :خود – انضباطی و وظیفه شناسی دو جنبه‌ی مهم شخصیت وظیفه شناسی هستند. فرد شدیداً وظیفه شناس کارهای روزانه‌ی خود را به منضبط‌ترین حالت ممکن انجام می‌دهد. او شدیداً مسئولیت پذیر، خوب سازمان دهی شده و در برنامه ریزی برای رسیدن به اهداف خود بسیار دقیق است. هم چنین او تمام گام‌های لازم را برای دستیابی به موفقیت در زندگی برمی‌دارد. افرادی که این ویژگی شخصیتی را از خود نمایش می‌دهند تمایل دارند تأثیر اعمال خود را پیشاپیش در نظر بگیرند. آنها کارها را در محدوده‌ی باورهای اخلاقی خود به خوبی انجام می‌دهند و آن اعمال و کارها هرگز از خط قرمز‌های اخلاقی عبور نمی‌کنند. آنها به هنگام صحبت محتاط هستند و با اعمال خود سنجیده می‌شوند. آنها خود - کنترلی را تمرین می‌کنند و هرگز به طور آنی عمل نمی‌کنند. افرادی که امتیاز بالایی در وظیفه شناسی دارند سخت کار می‌کنند و به سمت ایده‌آل بودن تلاش می‌کنند. آنها به طور موثر کار می‌کنند و عاشق کار هستند و دوست دارند در شغل خود برتر شوند. وقت شناسی، قابل اعتماد بودن، استفاده موثر از زمان و پیروی جدی از قوانین محل کار تماماً ویژگی‌هایی هستند که در افراد با شخصیت وظیفه شناسی دیده می‌شوند. جنبه‌های مختلف زندگی، ویژگی‌های وظیفه شناسی را بازتاب می‌دهند. برای مثال، خانه‌ی آنها تمیز و سامان دهی شده و عاری از هر گونه بهم ریختگی است. لوازم روزانه مثل لباس و کتاب به خوبی مرتب شده‌اند به جای این که در اتاق بر روی هم انباشته شوند. باز و پذیرا بودن :افرادی که شخصیت باز و پذیرا را از خود نمایش می‌دهند، بی‌تعصب و پذیرای ایده‌های جدید هستند. آنها ماجراجو و مشتاق بیرون رفتن از منطقه‌ی راحتی خود برای تجربه‌ی چیزهای جدید هستند. آنها ترجیح می‌دهند از زندگی روتین یکنواخت خود بیرون بیایند. آنها به دنبال یادگیری چیزهای جدید هستند تا دانش و آگاهی خود را افزایش دهند. آنها از پیدا کردن راه‌حلی برای معمای خلاقانه لذت می‌برند. دانشمندان و هنرمندان ماهر، سطوح بالایی از پذیرا بودن و امتیاز بالایی از خلاقیت را دارند. پذیرا بودن کم، نشانه‌ی رفتار محافظه کارانه و عدم تمایل به پذیرش دیدگاه‌های روشنفکرانه است. اگر چه افراد با سطح پذیرا بودن پایین در نشان دادن مهارت‌های خلاقانه‌ی خود، خوب نیستند اما می‌توانند در انجام مشاغل یکنواخت، کارآمد باشند. تست پنج شخصیت بزرگ :برای تحقیق در مورد شخصیت، تست پنج شخصیت بزرگ همیشه در دسترس است و می‌تواند به شما کمک کند تا شخصیت خود را ارزیابی بکنید. این تست شامل پاسخ دادن به یک سری سوالات انتخابی چند گانه است که ضرورتاً هدف آنها شناسایی رفتار شما می‌باشد. اگر چه امتیازات بالاتر به این معنی است که شما ویژگی شخصیتی مشخصی دارید اما امتیازات کم ضرورتاً به این معنی نیست که شما در همه‌ی ویژگی‌های شخصیتی، ضعیف هستید. اگر چه پژوهشگران معتقدند که این تست روان شناسی در ارزیابی رفتار واقعی خیلی موثر نیست اما به داشتن ذهنیتی از شخصیت فرد و شناسایی رفتار اجتماعی او کمک می‌کند. این تست شخصیت می‌تواند به افراد کمک کند تا شغلی را که مناسب ویژگی شخصیتی آنها است انتخاب بکنند و می‌تواند به عنوان سیستم راهنمایی مسیر شغلی برای تشخیص زمینه‌ی علاقه‌ی شما عمل کند. استخدام کنندگان نیز می‌توانند از این تست برای ارزیابی کارمندان خود استفاده بکنند. بسته به شخصیت فرد مورد نظر، استخدام کننده می‌تواند تشخیص دهد که آیا او برای این سمت مناسب است یا نه. بنابراین چه برای ارتقای شغلی باشد چه برای ارزیابی استخدام شوندگان، این تست شخصیت قطعاً می‌تواند یک چیز با ارزش در این زمینه باشد.  ]]> روانشناسی شخصیت Mon, 06 Jun 2016 08:04:11 GMT http://migna.ir/vdchvinx.23nq-dftt2.html چگونه با شخصیت خود آشنا شویم؟ http://migna.ir/vdcai0ne.49nio15kk4.html با این وجود بسیاری از افراد به شناخت ویژگی های شخصیتی خود زمان زیادی اختصاص نمی دهند. به دست آوردن شناخت مناسبی از شخصیت خود می تواند از نقاط قوت و ضعف هر فرد اطلاعات خوبی به او بدهد و کمک کند از نگرش دیگران نسبت به خودش دید بهتری کسب کند. اغلب روانشناسان امروزی بر سر این موضوع توافق دارند که برای همه انسان ها ۵ نوع عامل شخصیتی اصلی وجود دارد. این ۵ عامل با عنوان «مدل ۵ عاملی شخصیت» شناخته می شوند و هر کسی میزانی از هر کدام را در وجود خود دارد. ۱- وظیفه شناسی کسانی که در عامل وظیفه شناسی امتیاز بالایی کسب می کنند، راندمان بالایی دارند و سازمان یافته، قابل اتکا و خودکفا هستند. آنها ترجیح می دهند کارهایشان را از قبل برنامه ریزی کنند و به دنبال دستیابی به بهترین نتایج می روند. کسانی که در این عامل امتیاز پایینی کسب می کنند ممکن است آنها را یک دنده و وسواسی تلقی کنند. پژوهش ها نشان می دهند ازدواج با کسی که در عامل وظیفه شناسی از امتیاز بالایی برخوردار است احتمال موفقیت در محل کار را افزایش می دهد. یک همسر وظیفه شناس می تواند بهره وری شما را بیشتر و کمک کند به حد اکثر پتانسیل خود دست پیدا کنید. ۲- برون گرایی کسانی که در عامل برون گرایی امتیاز بالایی کسب می کنند از فعالیت های اجتماعی انرژی می گیرند. آنها خوش سر و زبان هستند و به بیرون رفتن علاقه ی زیادی دارند و با قرار گرفتن در مرکز توجه احساس ناراحتی به آنها دست نمی دهد. دیگران ممکن است آنها را سلطه گرا و به دنبال جلب توجه در نظر بگیرند. به دنبال کسانی باشید که محکم دست می دهند. پژوهش ها نشان می دهند مردانی که محکم دست می دهند احتمال اینکه عامل برون گرایی بالایی داشته باشند بیشتر است و احتمال روان رنجوری در آنها پایین خواهد بود. لازم به تذکر است که این گفته در مورد زنان صادق نیست.   ۳- سازگاری کسانی که در عامل سازگاری امتیاز بالایی کسب می کنند قابل اعتماد، مهربان، و با دیگران خوش برخورد هستند. آنها را از روی رفتار طرفدارانه ای که نسبت به اجتماع دارند می توان شناخت و اغلب خود را به انجام کار های داوطلبانه و فعالیت های بشردوستانه و خیرخواهانه متعهد می دانند. دیگران ممکن است آنها را به چشم افرادی ساده لوح و بیش از حد منفعل ببینند. به دنبال یک سرمایه گذار مالی با عامل سازگاری بالا باشید. پژوهش ها نشان می دهند در داد و ستد های پر خطر، احتمال از دست رفتن سرمایه در میان سرمایه گذاران سازگار بسیار کم تر است. از سرمایه گذارانی که عامل استقبال بالایی دارند پرهیز کنید؛ این تیپ شخصیت ممکن است اعتماد به نفس کاذبی داشته باشد که می تواند باعث پذیرش ریسک های افراطی شود. ۴- استقبال از تجربه کسانی که عامل استقبال از تجربه در آنها بالاست به واسطه ی طیف گسترده ی منافع و تخیل شفافی که دارند شناخته می شوند. آنها کنجکاو و خلاق هستند و معمولاً تنوع را بر روتین های سفت و سخت ترجیح می دهند. آنها به رفتن به دنبال خودشکوفایی از طریق تجربه های پر حرارت و هیجان انگیزی مثل زندگی در خارج از کشور شناخته می شوند. دیگران ممکن است آنها را غیر قابل پیش بینی و نامتمرکز قلمداد کنند. پژوهش ها نشان می دهند کسانی که عامل استقبال از تجربه در آنها بالاست آزادمنشی را بیشتر می پسندند و احتمال ابراز عقاید سیاسی نیز در میان آنان بیشتر است. ۵- روان رنجوری افراد روان رنجور، بی ثباتی احساسی زیادی را تجربه می کنند. احتمال واکنشی بودن و تحریک پذیری در میان آنان بیشتر است و احساسات ناخوشایند مثل اضطراب و زودرنجی در میان آنان بیشتر گزارش می شود. دیگران ممکن است آنها را بی ثبات و متزلزل در نظر بگیرند. اینگونه افراد با انتشار عکس های زیاد روی شبکه های اجتماعی به دنبال پذیرش و تأیید دیگران هستند. پژوهش ها نشان می دهند احتمال نظر دادن و یا به روز رسانی پروفایل از سوی آنها در مواردی که ممکن است جنجال برانگیز باشد کمتر است و احتمالاً بیشتر عکس منتشر می کنند. احتمال وجود تعداد بیشتری عکس در آلبوم های آنان نیز بیشتر از بقیه است. شخصیت افراد در طول زمان نسبتاً ثابت می ماند. آن دسته از ویژگی های شخصیتی که فرد در ۷ سالگی از خود بروز می دهد به احتمال زیاد بخش اعظم رفتارش در بزرگسالی را از پیش به ما نشان خواهد داد. البته هر کسی می تواند برخی از ویژگی های شخصیتی خود را تغییر دهد. به وجود آوردن تغییرات بزرگ نیازمند تلاش و زحمت فراوان خواهد بود، اما اغلب دانشمندان اعتقاد دارند این کار شدنی است. ]]> روانشناسی شخصیت Sun, 01 May 2016 14:24:38 GMT http://migna.ir/vdcai0ne.49nio15kk4.html ماجرای خودشیفتگی، از فروید تا نظریات اخیر http://migna.ir/vdcfmmdm.w6dvyagiiw.html خودشیفتگی از بحث‌برانگیزترین موضوعات روان‌شناسی است. زیگموند فروید معتقد است خودشیفتگی مشکلی صرفا زنانه است و راه درمانی هم ندارد، چرا که فرد خودشیفته در مقابل اقدامات درمانی مقاومت می‌کند. بر اساس راهنمای تشخیصی و آماریِ اختلالاتِ ذهنی انجمن روان‌پزشکی آمریکا خودشیفتگی اختلال روانی است و با روان‌رنجوری تفاوت دارد. روان‌رنجوری، پریشانیِ فردی سالم اما نگران است. در مقابل در اختلال شخصیتی، بیمار گمان می‌کند که حالش کاملاً خوب است. افراد روان‌رنجور برای این به دنبال درمان خود می‌روند که از رفتارهای خودشان ناراحت‌اند اما افراد دچار اختلال شخصیت، برای اینکه دیگران از رفتارهایشان دلخورند. جون آکوچلا ستون‌نویس نیویورکر از خودشیفتگی و ریشه‌های آن می‌گوید. در کتاب دگردیسی‌های اووید با نارسیس آشنا می‌شویم، مرد جوان زیبایی که زن‌ها شیفتۀ اویند اما خودش نمی‌داند چرا و آرزو دارد که تنهایش بگذارند. روزی در جنگل، به آبگیری می‌رسد و خم می‌شود تا آب بنوشد. عکس خود را در آب می‌بیند و عاشق خود می‌شود. از شدت غم، نه چیزی می‌خورد و نه می‌خوابد. در آخر، سرش را روی چمن‌زار می‌گذارد و می‌میرد. واژۀ «نارسیسیسم» در زبان انگلیسی از نام او برگرفته شده و به معنای خودشیفتگی افراطی است. با پیشرفت روان‌شناسی، باورها دربارۀ خودشیفتگی بسیار پیچیده‌تر شده است. فروید که خودشیفتگی را مشکلی صرفاً زنانه تلقی می‌کرد، معتقد بود زن‌ها تنها به این دلیل خود را می‌آرایند که به مردها دست یابند. این تمرکز روی زیبایی‌های فیزیکی سبب شده است که آن‌ها ازخودراضی و از نظر احساسی ضعیف باشند. بعدها اساتید روان‌شناسی تلاش کردند علمی‌تر از فروید با موضوع برخورد کنند و به بررسی علائم بیرونی خودشیفتگی بپردازند. در سال ۱۹۸۰، این موضوع جای خود را در راهنمای تشخیصی و آماریِ اختلالاتِ ذهنی انجمن روان‌پزشکی آمریکا باز کرد. طبق آخرین نسخۀ این راهنما، ویژگی اصلی خودشیفتگی، تکبر است. افراد خودشیفته دربارۀ موفقیت‌های خود اغراق می‌کنند، معتقدند که آدم‌های خاصی هستند و تنها افراد خاص می‌توانند درکشان کنند. نسبت به دیگران، احساس همدردی ندارند، به سایرین حسادت می‌کنند و معتقدند که در مقابل دیگران هم به آن‌ها حسادت می‌ورزند و توانایی تحمل نقد را ندارند. ما معمولاً قضاوت می‌کنیم و می‌گوییم فردی خوب است یا بد اما در این راهنما افراد یا بیمار هستند یا سالم. در این کتاب، خودشیفتگی یکی از انواع «اختلالات شخصیت» است که با روان‌رنجوری‌۱ متفاوت است. (البته اصطلاح روان‌رنجوری که بر پایۀ نظریۀ فروید بود دیگر در راهنما به کار نمی‌رود، اما همچنان واژۀ رایجی در جامعه است.) روان‌رنجوری، پریشانیِ فردی سالم اما نگران است. این افراد در میانۀ شب از خواب بیدار می‌شوند و ترس همۀ وجودشان را فرا می‌گیرد ولی نمی‌دانند چرا. در مقابل اختلال شخصیتی، زمان خاصی شروع یا تمام نمی‌شود. اغلب خانوادۀ فرد اظهار می‌کنند که او همیشه همین طور بوده است. به علاوه، او گمان می‌کند که حالش کاملاً خوب است. افراد روان‌رنجور برای این به دنبال درمان خود می‌روند که از رفتارهای خودشان ناراحت‌اند اما افراد دچار اختلال شخصیت، برای اینکه دیگران از رفتارهایشان دلخورند. به همین ترتیب، افراد گروه دوم، اغلب رابطۀ خوبی با روان‌درمانگر ندارند و نمی‌دانند آنجا چه می‌کنند. الیزابت لونبِک در کتاب اخیرش آمریکایی‌کردن خودشیفتگی۲ به دفاع از این وضعیت پرداخته است. کتاب وی پاسخی است در مخالفت با «منتقدان فرهنگی» که دربارۀ جامعۀ آمریکاییِ دهه‌های ۱۹۵۰ تا ۱۹۷۰ نوشته‌اند. او به ویژه کریستوفر لَش را نقد می‌کند که در کتاب‌اش، فرهنگ خودشیفتگی ۳، به پوچی اخلاقیِ زندگی در سال‌های پس از جنگ در ایالات متحده می‌پردازد . وی انتقادهای لش را اغراق‌آمیز می‌داند اما آنچه بیشتر لونبک را آزار می‌دهد، این است که لش این نقد خود را با تعریف روان‌شناسانۀ خودشیفتگی و تمام ناتوانایی‌هایی که در پی دارد، گره زده است. لش می‌گفت ساختار زیربنایی شخصیتی جامعه در حال تغییر است. آمریکایی‌های که سابقاً ساده و صبور بودند، به ارضای دائمی امیال خود اعتیاد پیدا کرده‌اند. وی مدعی است که فناوری‌های نو، آمریکایی‌ها و به ویژه زنان را به محصولات تجاری وابسته کرده است و از این رو آن‌ها عزت نفس خود را از دست داده‌اند. او مخالف ماشین‌های لباسشویی و کنترل جمعیت است. بحث او به گوش‌های شنوا رسید و در دهه‌های پس از جنگ جهانی دوم، روان‌کاوی در آمریکا رایج شد و نقد او در آثار روان‌پزشکی مفهوم پیدا کرد. در سال ۱۹۷۹، دو روان‌شناس به نام‌های رابرت راسکین و کالوین هال به آزمونی به نام «کشف شخصیت خودشیفته۴» رسیدند. از این آزمون نیز مانند سایر معیارهای خودشیفتگی به‌شدت انتقاد می‌شد. واقعیت این است که کسی نمی‌داند چه تعداد از افراد دچار این اختلال هستند. خودشیفتگی به عنوان یک مقولۀ روان‌پزشکی جای سؤال بسیار دارد. لونبک نیز بر این باور است و موافقانی نیز دارد. اولین آن‌ها شاندور فرنتسی است که مکتب روان‌کاویِ مجارستانی را پایه گذاشت. اختلافات میان فرنتسی و فروید تا حدی به بیماران خودشیفته مربوط می‌شد. ظاهراً فروید بر این باور بود که افراد خودشیفته به خاطر مقاومتشان غیرقابل‌درمانند. فرنتسی معتقد بود که آن‌ها باید درمان شوند و مقاومتشان را باید نشانه‌ای دیگر تلقی کرد که لازم است تحلیل شود؛ اما کشمکش بیش از این بود. فروید مدعی بود که تحلیل‌گر در برخورد با چنین بیمارانی- در واقع، با تمام بیماران- باید خویشتن‌دار باشد، کم سخن بگوید و بسیار گوش دهد. فرنتسی دیدگاهی متفاوت داشت: آنچه بیماران، به ویژه بیماران خودشیفته نیاز داشتند، احساس محبت و همدلی بود. آن‌ها این احساس را از والدین خود دریافت نکرده بودند و مشکلشان همین بود. فرنتسی نوشت که دوست دارد با بیماران سرسخت، همچون «مادری مهربان» باشد. در واقع، او بیش از این‌ها بامحبت بود و با یکی از بیمارانش ازدواج کرد. اما صحبت دربارۀ فرنتسی در کتاب لونبک تنها مقدمه‌ای است برای رسیدن به تصویری از هاینز کوهات، دکتری اهل وین که از دست نازی‌ها فرار و در سال ۱۹۴۰ به ایالات متحده مهاجرت کرده بود. تا حدی به خاطر کوهات بود که مسئلۀ اختلال شخصیتی خودشیفتگی به موضوع روز روان‌پزشکی آمریکا در دهۀ هفتاد تبدیل شد. در آن دهه، کوهات نظریه‌ای را دربارۀ این اختلال بنا گذاشت که تا حد زیادی بر عقاید فرنتسی استوار بود. کوهات هم مانند فرنتسی خودشیفتگی را نتیجۀ عزت نفس پایین می‌دانست که خود حاصل عدم موفقیت مادر در پاسخ به حس طبیعی اقتدار در کودک بود، اطمینان او از اینکه نقاشی‌اش بهترین نقاشی دنیاست. کوهات معتقد بود که تکبر کودک در طول زمان ناپدید می‌شود اما همچنان در منبعی به صورت ذخیره باقی می‌ماند تا در آینده در مواجهه با ناامیدی و شکست، از او محافظت کند. کوهات وجود «خودشیفتگی منفی» را تصدیق می‌کرد و آن را مانند راهنمای تشخیصی و آماریِ اختلالاتِ ذهنی تعریف می‌کرد اما مفهوم جدیدی به نام «خودشیفتگی مثبت» را از آن جدا می‌کرد، احساسی که به شما عزت نفس می‌دهد و موجب سرزندگی و خلاقیت می‌شود. همچنین، به ادعای او، خودشیفتگی مثبت از شما انسانی دوست‌داشتنی می‌سازد. کوهات نظر دیگران را که خودشیفتگی را معادل خودخواهی می‌دانستند، به سخره می‌گرفت. همزمان با این مباحثات، جنگ ویتنام تمام شده بود اما بسیاری از افراد مایل نبودند از حس آزادی‌ای که جنبش ضدجنگ با خود به همراه داشت جدا شوند. کتاب‌هایی مانند من خوبم، تو خوبی و چطور بهترین دوست خود باشید به بازار می‌آمدند؛ اما بر اساس بسیاری از مطالعات، افزایش عزت نفس تنها یک اثر دارد: شادی گزارش‌شده از طرف مردم افزایش می‌یابد در حالی که رفتارهای آن‌ها هیچ تغییری نکرده است. دهه‌های هفتاد و هشتاد همچنین عصر ظهور درمان‌ها و نظریات «انسان‌دوستانه» بود، عصر کارل راجرز، ایبرهم مازلو و سایر درمان‌گرانی که بیماران را تشویق می‌کردند فریاد بزنند، ناسزا بگویند، به صندلی لگد بکوبند و غیره؛ اما ادعای لونبک این است که کوهات این نظریه را از درون تغییر داد: وی جذب جریان اصلی تفکر شد و بعد به تدریج آن را دگرگون کرد. با این همه موضوع اصلی لونبک، کوهات نیست بلکه کریستوفر لش و عدم درک صحیحش از کوهات در فرهنگ خودشیفتگی است. لش، کوهات را به خاطر برتری‌اش بر درمان‌های مزخرف دهۀ هفتاد می‌ستاید؛ اما در واقع، کوهات خود یکی از رهبران این درمان‌ها بود. این اشتباهی فاحش است و بسیاری از افراد مانند لش در فهم کوهات به همین شکل به خطا رفتند که تا حدی به سیاست خود کوهات باز می‌گردد؛ وی دراین‌باره که وام‌دار فروید است اغراق کرد و از ذکر تأثیر فرنتسی که در آن زمان چندان میلی به او نبود پرهیز می‌کرد؛ البته بی‌شک نوشته‌های غیرقابل‌فهم وی نیز به این سوءتفاهم دامن می‌زنند. وی نظریه‌ای جامع به نام «روان‌شناسی خود» داشت. از برخی افراد حرفه‌ای خواستم نظام این نظریه را کمی برایم توضیح دهند و همه گفتند که از آن سر در نمی‌آورند. اگر توصیۀ کوهات این است که مردم راحت باشند و غصه و ندامت نداشته باشند، دقیقاً همان چیزی را گفته که لونبک می‌خواهد. البته شاید لونبک یک نگرانی دیگر هم داشته باشد که آن را تنها به اختصار بیان می‌کند، «بحران اقتصادی». گمان می‌کنم منظورش رکود اقتصادی دهۀ گذشته و ظهور مدیریت غلط باشد. احتمالاً بروز همین مشکل در سطح کلان بود که سبب شد منتقدان اجتماعی‌ همچون لش از «زوال فاجعه‌آمیز فرهنگی، از بین رفتن رفتارهای اخلاقی و خودخواهی زیاد و لذت‌جویانه» در میان آمریکایی‌ها سخن بگویند. لونبک می‌نویسد: «آن‌ها با بی‌اعتنایی به ابعاد سالم و حافظ زندگیِ خودشیفتگی که محور بحث کوهات بود» تنها بر خطر آن تأکید کردند. وقتی به سراغ دیدگاه‌های لونبک دربارۀ «بحران اقتصادی» می‌رویم، بحث کمی آشفته و مبهم است. او در فصل آخر کتاب‌اش، نگران است که او را با افراد خودشیفته مرتبط بدانیم، همان کسانی که چنین بلایی را بر سر اقتصادمان آورده‌اند. لونبک از مفاهیم خشونت، استثمار و غفلت سخن می‌گوید اما این القاب اغلب نه به خود او بلکه به «نظریه‌پردازان رهبری» و نویسندگان «آثار مدیریت» نسبت داده می‌شود. او بیان می‌کند که روان‌کاوان عزت نفس را مسئله‌ای سازگارپذیر می‌دانند: «آن‌ها از دهۀ ۱۹۷۰ پیش‌بینی کرده‌اند که مردم عزت نفس خود را سازگار خواهند کرد تا بتوانند احساسات مثبت‌شان نسبت به خویش را حفظ کنند.» به نظرم این بدان معناست که لازم نیست رهبران شرکتی که صندوق بازنشستگی افرادش را از بین برده، احساس بدی دراین‌باره داشته باشند بلکه فقط کافیست به سازگاری عزت نفس خود مشغول شوند. آینه، آینه: استفاده‌ها و سوءاستفاده‌ها از خوددوستی۵ کتاب جدید سیمون بلکبرن است که برای خوانندۀ تحصیل‌کردۀ غیرحرفه‌ای نوشته شده است. آثار بلکبرن را که می‌خوانیم گویی بعد از شام روی صندلی راحتی لم دادیم و به دوستمان بلکبرن گوش می‌کنیم که از سیاست و تاریخ اجتماعی برایمان می‌گوید و به همان اندازه از آنچه در پس آن‌ها نهفته است: یعنی اخلاقیات، آن چیزی که ما در مقابل آن چه برای خود می‌خواهیم، باید به دیگران بدهیم. به طور کلی، او میانه‌روی را توصیه می‌کند. او می‌گوید، علاقه‌ای عاقلانه به خود داشته باشیم اما در «بی‌تفاوتی محض و متکبرانه نسبت به جهان» تصمیم نگیریم. باید به آن چه دیگران فکر می‌کنند اهمیت دهیم. «رفتار خوب سازگاری‌ای کوچک اما مداوم با انتظارات و نیازهای منطقی دیگران است، نشانه‌های کوچکی که حق آن‌ها را تا حدی تأیید می‌کنیم.» به گفتۀ بلکبرن، ما به این حقیقت که مردم تماشایمان می‌کنند، حساسیم و بر این اساس رفتار می‌کنیم و باید هم همین طور باشیم. وی گناه را انتخابی فاوست‌وار نمی‌داند و معتقد است انسانی که زمین می‌خورد، در جهتی می‌افتد که خم شده بوده و اینکه افتادن و نیفتادن او بیش از هر چیز به آموزش والدینش بستگی دارد. وی در وجودِ چیزی به نام «خود» تردید دارد و مانند بسیاری از فلاسفه و روان‌شناسان بر این باور است که آن چه خود می‌نامیم شاید چیزی درونی مختص به خودمان و شکل‌دهندۀ سرنوشمان نباشد بلکه تنها مجموعۀ تجربیاتمان باشد. یکی از نمونه‌هایی که بلکبرن را به خشم می‌آورد و سبب می‌شود او خود را در جرگۀ روشنفکران و آزادی‌خواهان بداند، نابرابری درآمد است. وی می‌گوید علی رغم رشد تولید در آمریکا، دستمزد کارگران تفاوت چندانی نکرده در حالی که سهم یک درصد بالایی صاحبان درآمد به شدت افزایش یافته است. بلکبرن نگران این است که جوان‌ها متوجه آنچه اتفاق می‌افتد نشوند: «در ۱۹۸۱ گروه میزگرد تجاری آمریکا۶ همچنان مدعی بود که شرکت‌ها مسئول‌اند، در درجۀ اول، مسئول رساندن خدمات و اجناسِ باکیفیت با قیمت عادلانه به دست عموم مردم... چه جالب! در ۱۹۹۷ همین سازمان اعلام داشت که هدف اصلی یک مجموعۀ تجاری افزایش بازگشت مالی به صاحبانش است.» migna.ir اگر درست متوجه شده باشم، الیزابت لونبک در کتاب خود از اظهار نظر سال ۱۹۹۷ دفاع می‌کند- اینکه رهبران پرجاذبه، همان‌هایی که مظهر «خودشیفتگی مثبت» هستند، باید به سلطه و نفوذی که شایستۀ آن‌اند دست یابند. هم بلکبرن و هم لونبک افرادی اندیشمند هستند؛ اما بلکبرن که در متن خود بسیاری از ارجاعات را از قلم می‌اندازد. در مقابل سراسرِ کتاب لونبک از آگاهی نویسنده خبر می‌دهد. از یادداشت‌های پایانی‌اش می‌توان فهمید هر متنی را که ربطی به موضوع داشته بررسی کرده است. طبق ادعای خودش، اغلب به منابع دست‌اول ارجاع می‌دهد، افرادی که خود آزمایش کرده‌اند، نه کسانی که بعدها دربارۀ آن‌ها اظهار نظر کرده‌اند؛ اما دقیقاً به همین دلیل است که حجم کتاب او دوبرابر آن چیزی است که باید باشد. در سوی دیگر، بلکبرن همیشه نظر خواننده را به دیدگاه مخالف خود جلب می‌کند که این نیز به نوبۀ خود خواننده را آزار می‌دهد. در واقع، این کار وی مکمل رویکرد میانه‌اش دربارۀ خودشیفتگی است. او می‌گوید، با خودشیفتگی‌تان خوب برخورد کنید اما نه خیلی خوب و به فکر دیگران هم باشید. من یکی که تصمیم دارم به گفته‌اش عمل کنم. - مولف : جون آکوچلا مترجم : نجمه رمضانی -- پی‌نوشت‌ها:  1 1Neuroses  2 Lunbeck, Elizabeth. The Americanization of Narcissism. Harvard University Press, 2014 3 Lasch, Christopher. The culture of narcissism: American life in an age of diminishing expectations. WW Norton & Company, 1991 4 Narcissistic Personality Inventory 5 Blackburn, Simon. Mirror, Mirror: The Uses and Abuses of Self-love. Princeton University Press, 2014 6 American Business Roundtable   ]]> روانشناسی شخصیت Tue, 22 Mar 2016 06:25:26 GMT http://migna.ir/vdcfmmdm.w6dvyagiiw.html بهترین عیدی ها بر اساس شخصیت های افراد http://migna.ir/vdccs1q1.2bqex8laa2.html هدیه دادن به دوستان و اطرافیان به نظر ساده و بی‌دغدغه می‌آید اما وقتی در بطن ماجرا وارد می‌شویم تازه می‌بینیم یكی از كارهای سخت و پیچیده است؛ از این نظر كه معمولا نمی‌دانیم آنچه به عنوان هدیه در نظر گرفته‌ایم مورد پسند اوست یا نه؟ در اینجا سعی كردیم افراد را بسته به بارزترین ویژگی شخصیتی‌شان به چند گروه تقسیم كنیم و بگوییم برای هر كدام چه هدیه‌ای می‌تواند مناسب باشد. اگر از آن دسته افرادی هستید كه عادت به هدیه دادن دارید و برای‌تان مهم است آنچه به عزیزتان هدیه می‌دهید موردپسند او باشد، خواندن این مطلب را از دست ندهید. برای افراد خجالتی چی بخریم؟ هر آنچه تنهایی آنها را پر می‌كند كم‌حرفی بارزترین ویژگی افراد خجالتی است. آنها خیلی كم صحبت می‌كنند و هنگامی كه مورد سوال قرار می‌گیرند، كوتاه‌ترین جواب ممكن را می‌دهند. اعتماد به نفس‌ این افراد پایین است و معمولا موقع ایستادن سرشان را پایین می‌اندازند و با دستان و وسایل خود بازی می‌كنند. هنگام برقراری ارتباط با دیگران با آنها ارتباط چشمی برقرار نمی‌كنند یا به نقطه دیگری نگاه می‌كنند؛ مثل شخصیت نیلوفر در فیلم دختر شیرینی‌فروش با بازی فاطمه معتمدآریا یا شخصیت رضا در فیلم خواب سفید با بازی حمید جبلی. علاوه بر اینها شخصیت‌های خجالتی نمی‌توانند دیدگاه و احساسات واقعی‌شان را بیان كنند و در نتیجه قادر نیستند با دیگران ارتباط موثر و مفیدی برقرار كنند. چون افراد خجالتی و كم‌حرف به خوبی نمی‌توانند با دیگران ارتباط برقرار كنند در كل هدیه گرفتن در آنها حس خوبی ایجاد می‌كند و اعتماد به نفس آنها را بالا می‌برد. اگر همسر یا یكی از نزدیكان‌تان خجالتی و كم‌حرف است نه‌تنها برای مناسبت‌ها بلكه گاهی بدون منظور هدیه‌ای به او بدهید و بدانید كه با این كار حس خیلی خوبی در او ایجاد كرده‌اید. برای اینكه او را خوشحال كنید به دنبال این نباشید كه غافلگیرش كنید بلكه سعی كنید چیزی را به او بدهید كه برایش كارآیی داشته باشد. افراد خجالتی و كم‌حرف به فعالیت‌های گروهی علاقه‌ای ندارند در جمع احساس راحتی نمی‌كنند و بیشتر اوقات خود را در تنهایی می‌گذرانند؛ از این رو اگر می‌خواهید مناسب‌ترین هدیه را به آنها بدهید كتابی در زمینه‌ای كه به آن علاقه دارد به او هدیه بدهید. كتاب‌های خودآموز و رمان هم معمولا موردپسندشان است. موزیك پلیر یا هندزفری هم می‌تواند هدیه مناسبی برای این گروه باشد چون معمولا به موسیقی هم علاقه زیادی دارند و اغلب در تنهایی موسیقی گوش می‌دهند. اگر اهل ورزش خاصی باشند هم می‌توانید یك ست ورزشی یا لوازم ورزش مورد علاقه‌شان را به آنها هدیه دهید. یك عروسك یا وسیله‌ای تزیینی كه بتواند آن را در اتاقش بگذارد و با دیدنش یاد شما بیفتد هم برای خجالتی‌ها هدیه مناسبی است. برای احساساتی‌ها چی بخریم؟ هر چی می‌خرید كنارش یك گل باشد افراد رمانتیك و احساساتی بیش از اندازه عاطفی و حساسند و معتقدند هر احساسی معتبر است؛ چه معنی‌دار باشد و چه نباشد. این افراد هنگام تصمیم‌گیری احساس‌شان بر منطق‌شان غلبه می‌كند و معمولا از روی احساس‌شان تصمیم می‌گیرند. آنها به احساسات دیگران هم توجه می‌كنند و تمام تلاش‌شان این است كه رضایت دیگران را جلب كنند. افراد حساس می‌توانند عمیقا روی چیزی تمركز كنند و در كارهایی كه نیازمند دقت، سرعت و جزئیات است، مهارت دارند. وظیفه‌شناسی هم یكی دیگر از خصوصیات آنهاست. علاوه بر این، آنها سریعا تحت تاثیر موقعیت‌های ناراحت‌كننده قرار می‌گیرند و حال و هوا و خلق و خوی دیگران روی آنها تاثیر زیادی می‌گذارد؛ از این رو رعایت آداب هدیه دادن بیشتر از خود هدیه دادن برای‌شان اهمیت دارد. درواقع هدیه گرفتن برای آنها بیشتر از اینكه جنبه كارآیی داشته باشد، جنبه احساسی دارد. اگر همسر شما یا یكی از نزدیكان‌تان به‌شدت رمانتیك و احساساتی است، روز تولد، مناسبت‌های مهم و سالگردهای ازدواج‌تان را حتما به یاد داشته باشید و دقیقا در همان روز هدیه‌تان را به او تقدیم كنید. بهتر است كنار هدیه‌تان یك شاخه یا یك دسته گل هم بگذارید یا در تزیین هدیه‌تان از گل طبیعی استفاده كنید. زیورآلاتی تزیینی كه سمبلی عاشقانه دارد هم برای این دسته افراد هدیه مناسبی است. همچنین می‌توانید یك گردنبند طلا، نقره یا تیتانیوم که اسم خودتان روی آن حک شده برایش بخرید یا پشت آویزی كه به او هدیه می‌دهید جملات عاشقانه‌ای مثل «تا همیشه دوستت دارم» و از این دست را  حك كنید. یك عطر خوشبو یا یك ادكلن معروف در كنار یك بسته شكلات یا یك سی‌دی از موزیك‌های كلاسیك و عاشقانه هم با توجه به روحیه لطیفی كه این افراد دارند، بسیار مناسب خواهد بود. رمان‌های عاشقانه، كتاب شعر یا یك تابلوی نقاشی با مضمونی عاشقانه هم می‌تواند مورد پسند رمانتیك‌ها و احساساتی‌ها باشد. برای جسورها چی بخریم؟ چیزی كه به كارشان بیاید افراد جسور افكاری رك و صریح دارند و احساسات‌شان را صادقانه ابراز می‌كنند. این دسته افراد اگر حین انجام كاری با مانعی برخورد كنند به‌سادگی كوتاه نمی‌آیند و دست از تلاش برنمی‌دارند. این افراد متوجه اشتباهات‌شان می‌شوند و مسوولیت آن را می‌پذیرند. آنها احساسات خودشان را می‌شناسند و هیجانات‌شان را حل و فصل می‌كنند. افراد جسور و بی‌پروا، سختكوش و باانگیزه‌ هستند؛ از این رو بیشتر از هدایایی خوش‌شان می‌آید كه برای رساندن آنها به اهداف‌شان كارآیی لازم را دارند؛ به همین دلیل خرید وسایل كاربردی بسیار موردپسند‌شان است.  پس اگر می‌خواهید برای فردی كه جسارت یكی از ویژگی‌های بارز شخصیتی اوست، هدیه‌ای بخرید بسته به حرفه و علایقش وسیله‌ای كاربردی مثل گوشی، لپ‌تاپ، فلش، كتاب و. . . به او هدیه دهید. اگر شخص مورد نظرتان ورزش یا هنر خاصی را به‌طور حرفه‌ای دنبال می‌كند، هدیه دادن ابزاری كه به كارش بیاید، بسیار او را خوشحال می‌كند. از آنجا كه رك‌گویی یكی از ویژگی‌های افراد جسور است ممكن است فكر كنید كارتان كمی سخت است و هدیه‌ای كه به او می‌دهید حتما باید كاملا مطابق سلیقه او باشد اما چون آنها این قدرت را دارند كه در لحظه عواطف و احساسات خود را مدیریت كنند و بهترین و مناسب‌ترین رفتار را از خودشان نشان دهند، زیاد نگران نباشید. یك فرد جسور حتی اگر از هدیه‌تان خیلی خوشش هم نیاید به‌گونه‌ای برخورد می‌كند كه شما آن را حس نكنید. جسارت و جرأتمندی یكی از ویژگی‌های شخصیتی مثبت‌ افراد جسورمحسوب می‌شود اما به شرطی كه بتوانند با رعایت اعتدال و داشتن مهارت‌های لازم درست و بجا آن را به كار گیرند؛ درست مثل شخصیت شهرزاد در سریال شهرزاد. برای خودشیفته‌ها چی بخریم؟ كادویی كه خاص و گرانقیمت باشد خودشیفته‌ها خودشان را بسیار ویژه، خاص و مهم می‌پندارند و چون خود را خاص، قوی، فوق‌العاده شایسته و دانا می‌دانند، انتظار دارند كه خاص‌ترین هدیه را دریافت كنند. آنها تحمل انتقاد را ندارند و در برابر آن خشمگین می‌شوند. پس اگر می‌خواهید برای كسی هدیه بخرید كه پرتوقعی و خودشیفتگی بارزترین ویژگی شخصیتی اوست، كارتان كمی سخت است چون تنها هدیه‌ای كه كاملا مطابق با سلیقه او باشد و آن را در شأن خود بداند، خوشحالش می‌كند. این افراد همیشه حق ‌به‌ جانب هستند و در غیر این صورت هرگز راضی و خوشحال نخواهند شد. اگر همسر شما در این دسته قرار می‌گیرد و می‌خواهید برای او هدیه بخرید طلا، جواهر و ساعت اصل بهترین گزینه است. شخصیت‌های خودشیفته و پرتوقع همیشه در تلاشند بهترین‌ها و خاص‌ترین‌ها را برای خود فراهم كنند؛ از این رو تنها لباس‌هایی با برندها و مارك‌های خاص و گران و همچنین لباس‌هایی با جنس‌های خاصی مثل حریر و ابریشم آنها را خوشحال می‌كند. خودشیفته‌ها روی تك و منحصربه‌فرد بودن هم حساسیت زیادی دارند و به‌هیچ‌وجه دوست ندارند شخص دیگری شبیه آن را داشته باشد؛ بنابراین هنگام خرید هدیه این مساله را هم حتما مدنظر قرار دهید. یك عطر اورجینال با بسته‌بندی بسیار شیك هم می‌تواند گزینه مناسبی برای این دسته افراد باشد. برای حسابگرها چی بخریم؟ هدیه‌هایی كه خیلی گران نباشند زیاد پول خرج كردن افراد حسابگر و خسیس را مضطرب و نگران می‌كند. افراد حسابگر و مقتصد برخلاف ولخرج‌ها داشتن امنیت مالی را به هیجان خریدن كردن ترجیح می‌دهند. هنگام هدیه دادن به این افراد بهتر است سراغ هدیه‌های خیلی گران‌قیمت نروید به این دلیل كه اولین چیزی كه بعد از گرفتن هدیه به ذهن آنها می‌رسد این است كه حالا چگونه هدیه‌ای كه او به من داده است را جبران كنم و همین فكر ناخوشایند شیرینی گرفتن هدیه گران‌قیمت و ارزنده را به كام آنها تلخ می‌كند. گرفتن وسایل كاربردی كه نیازهای روزمره آنها را برطرف می‌كند می‌تواند برای این افراد هدیه مناسبی باشد؛ بنابراین می‌توانید سراغ محصولات آرایشی، بهداشتی، لباس، كیف، كفش و لوازم كاربردی منزل بروید چون در این صورت با یك تیر دو نشان زده‌اید؛ هم به او هدیه‌ای داده‌اید و هم او را از اینكه خودش برای خریدن آن چیز هزینه كند، نجات داده‌اید. دقت كنید آنچه می‌خرید حتما مورد نیاز و مورد پسند او باشد چون افراد حسابگر از اینكه چیزی غیرقابل استفاده جایی بماند، اصلا حس خوبی ندارند. به‌هیچ‌وجه سراغ وسایل تزیینی و لوكس مثل عروسك، مجسمه و... همچنین عطر‌های گرانقیمت و زیورآلات نروید. اگر خیلی سلیقه او را نمی‌شناسید، می‌توانید مبلغی كه می‌خواهید برای خریدن هدیه هزینه كنید را در قالب كارت هدیه به او كادو دهید. مطمئن باشید در این صورت هم خوشحال می‌شود و هم با حسابگری‌ای كه دارد بهترین و مناسب‌ترین كالا را برای خودش می‌خرد. برای افراد مهربان چی بخریم؟ چیزی كه برای خریدش وقت و انرژی می‌گذارید محبت و عشق ورزیدن به دیگران بالاترین ایده‌آل افراد مهربان است. آنها بخشنده و مهربانند، معمولا برونگرا هستند و در اجتماع حضوری فعال دارند. شخصیت‌های مهربان هرگز تاریخ تولد عزیزان و دوستان‌شان را فراموش نمی‌كنند و برای همه مناسبت‌ها به فكر این هستند كه اطرافیان‌شان را خوشحال كنند؛ از این رو اگر مهربانی یكی از ویژگی‌های شاخص فردی است كه می‌خواهید به او هدیه دهید، حتما هدیه را به‌موقع و در همان روز به او دهید. افراد مهربان ساعت‌ها وقت باارزش خود را صرف دیگران می‌كنند و خم به ابرو نمی‌آورند؛ بنابراین اگر هدیه‌ای كه دریافت می‌كنند نشان‌دهنده این باشد كه طرف مقابل‌شان وقت و انرژی زیادی برای تهیه آن صرف كرده احساس خوشایندتری در آنها ایجاد می‌شود. اگرچه افراد مهربان به دیگران عشق می‌ورزند اما كاملا هم بدون انگیزه بعدی این كار نمی‌كنند و به‌نوعی می‌خواهند دیگران آنها را به خاطر محبت‌‌های‌شان دوست بدارند و از آنها سپاسگزار باشند؛ بنابراین در هدیه دادن به این گروه باید دقت زیادی كرد.  اگر فرد مورد نظرتان اهل هنر باشد، می‌توانید یك اثر هنرمندانه برایش بخرید. اگر اهل موسیقی، فیلم یا تئاتر است یك اثر به‌روز و باب سلیقه او و شاید هم بلیت یك كنسرت، فیلم یا تئاتر می‌تواند خوشحالش كند. اگر اهل كتاب و كتابخوانی است، می‌توانید یك كتاب در حوزه مورد علاقه‌اش به او هدیه دهید. اگر اهل ورزش یا فعالیت خاصی است محصولی در این رابطه حتما به مذاقش خوش خواهد آمد. برای این دسته افراد، تفكر پشت هدیه بیشتر از آنچه هدیه می‌گیرند اهمیت دارد؛ بنابراین از دادن كارت هدیه و وجه نقد به‌عنوان هدیه به این افراد خودداری كنید چون به احتمال زیاد این مساله را به ذهن‌شان متبادر می‌كند كه برای رفع تكلیف این كار را انجام داده‌اید و وقت و انرژی لازم را برای‌شان صرف نكرده‌اید. برای افراد ولخرج چی بخریم؟ كادویی كه آنها را هیجان‌زده كند ولخرج‌ها افرادی هستند كه نمی‌توانند در برابر خرج كردن پول مقاومت كنند و بدون هیچ حساب و كتاب و مدیریتی پول‌شان را خرج می‌كنند. بروز رفتارهای هیجانی و نمایشی از خصوصیات بارز شخصیت‌های ولخرج است. ولخرج‌ها بدون هیچ نیازی بدون محابا اقدام به خریدهای بی‌مورد و گاهی تجملی و گران‌قیمت می‌كنند و معمولا نوع، جنس، رنگ، مدل و كارآیی آن برای‌شان مهم نیست و تنها از اینكه آن را بخرند احساس رضایت و آرامش می‌كنند. اگر فیلم بی‌پولی را دیده باشید، شخصیت ایرج چیت‌چی با بازی بهرام رادان نشانگر یك شخص ولخرج و بدون مدیریت مالی است. از آنجا كه این افراد هیجان پول خرج كردن را به امنیت مالی ترجیح می‌دهند، هدیه‌ای كه این هیجان را در آنها ایجاد كند، می‌تواند آنها را خیلی خوشحال كند؛ مثل عروسك‌های خیلی بزرگ، یك دسته گل بزرگ، قاب عكس و وسایل تزیینی جالب و شیك و حتی یك شكلات خیلی خوشمزه با بسته‌بندی خاص. هدیه‌ای با اندازه بزرگ‌تر و تعداد بیشتر آنها را بیشتر از یك كادوی كوچك گران‌قیمت و ارزنده خوشحال می‌كند. هرچه بسته‌بندی و تزیین كادویی كه به او هدیه می‌دهید شكیل‌تر و تجملی‌تر باشد، او هیجان‌زده‌تر خواهد شد. بنابراین اگر خیلی با او صمیمی هستید و می‌دانید كالای خاصی مدنظرش بوده و همیشه دوست داشته آن را داشته باشد حتی اگر خیلی ارزنده و مناسب نیست بدون هیچ شكی آن را برایش بخرید و با نهایت سلیقه آن را بسته‌بندی و كادوپیچ كنید، به او هدیه دهید و مطمئن باشید كه خیلی خوشحال خواهد شد.  برای افراد خودنما چی بخریم؟ كادویی كه خیلی خوب تزیین شده است توجه‌طلبی زیاد و افراطی بارزترین ویژگی شخصیتی این دسته افراد است. این گروه رفتارهایی نمایشی، برون‌گرایانه و پررنگ و لعاب دارند. آنها هیجانی و تحریك‌پذیرند و همواره با خودنمایی، دلربایی و عشوه‌گری تلاش می‌كنند در كانون توجه قرار بگیرند؛ تقریبا شبیه نقش شیرین، همسر عطا در شمعدانی. بنابراین خودنماها از هدیه‌ای خیلی خوش‌شان می‌آید كه توجه‌طلبی آنها را تامین كند. نحوه دادن هدیه هم برای این افراد مهم است. اگر می‌خواهید در هدیه دادن به این افراد سنگ‌تمام بگذارید، سعی كنید آنها را به بهترین شكل غافلگیر كنید. اگر سورپرایزتان در حضور دیگران باشد كه فوق‌العاده است.  هدیه‌هایی از نوع پوشیدنی و تزیینی هم مورد پسند این دسته افرد است به شرط اینكه مدل و رنگش به چشم‌شان بیاید. پس اگر می‌خواهید لباسی به آنها هدیه دهید، سعی كنید مدل‌ آن عجیب و غریب و شلوغ باشد. همچنین رنگ‌های متضاد و تندی داشته باشد. اگر عطر مدنظرتان است، بوهای گرم و تند را انتخاب كنید و در زیورآلات هم سراغ انگشترهایی با نگین‌های بزرگ بروید. اگر یك دستبند یا آویز تجملی با مدلی خاص و توی چشم یا یك ساعت مچی با صفحه‌ای بزرگ و طرحدار هم انتخاب كنید، خوش‌شان خواهد آمد. مجسمه‌های فانتزی و قاب ‌عكس‌هایی با طرح كوبیسم به احتمال زیاد این گروه را خوشحال خواهد كرد. یادتان نرود هرچه تزیین و رنگ و مدل بسته‌بندی‌ هدیه‌ای كه قرار است به این افراد بدهید جالب‌تر  بوده و به‌گونه‌ای باشد كه خیلی به چشم‌شان بیاید، خوشحال‌تر می‌شوند. برای افراد سرزنده چی بخریم؟ هدیه‌هایی كه كودك درون‌شان را فعال كند شخصیت‌های سرزنده و شاد افرادی هستند برونگرا با روابط اجتماعی بالا. خوش‌بینی هم یكی از ویژگی‌های بارز این اشخاص است. شاید بتوان گفت شخصیت‌های شاد و سرزنده از این رو كه برون‌گرا و اجتماعی هستند رضایت بیشتری از زندگی داشته و خوشحال‌ترند. آنها در جمعی كه پر از افراد گوناگون است به‌راحتی وارد شده، خود را معرفی می‌كنند و با آنها صمیمی برخورد می‌كنند. افراد سرزنده و شاد همواره با مردم در تعاملند و دوستان زیادی دارند. آنها در فعالیت‌های اجتماعی بیشترین حضور را دارند و همین برخورد با افراد گوناگون فرصت‌های مختلف و موفقیت‌های پی در پی را برای‌شان ایجاد می‌كند. این دسته معتقدند خودشان قادر به انتخاب سرنوشت خود هستند و همین احساس قوی كنترل بر امور شخصی در آنها بیش از هر عامل دیگری سبب بروز احساسات مثبت، حس رضایت از زندگی و خوشحالی می‌شود. شخصیت دكتر رازیانی با بازی شهاب حسینی در فیلم طعم شیرین خیال نمونه بارز یك شخصیت سرزنده، شاد و فعال است. طبیعتا این دسته هم مثل همه آدم‌ها از گرفتن هدیه خوشحال می‌شوند اما مطمئن باشید به خاطر روحیه خاصی كه دارند آن را بیشتر نشان می‌دهند و حس بهتری را در هدیه‌دهنده ایجاد می‌كنند. مطمئن باشید هدایایی كه كودك درون آنها را فعال‌تر می‌كند مثل عروسك شخصیت‌های كارتونی، مجسمه‌هایی با اشكال فانتزی، سی‌دی بازی‌های رایانه‌ای و لوازم تزیینی نوستالژیك آنها را خوشحال‌تر می‌كند. اگر از پوشیدنی‌ها می‌خواهید هدیه‌ای برای‌شان تهیه كنید، پیشنهاد می‌كنیم حتما سراغ رنگ‌های شاد بروید؛ مثلا یك ست كیف و كفش یا یك کلاه و شال‌گردن با رنگی خاص و منحصربه‌فرد. همچنین یك تابلوی نقاشی از طبیعت، یك دسته گل زیبا و رنگارنگ و حتی لوازم جانبی گوشی موبایل، لپ‌تاپ و كامپیوتر با رنگ‌های شاد می‌تواند هدیه مناسبی برای این دسته افراد باشد. برای افراد ساده و بی‌ریا چی بخریم؟ سخت نگیرید؛ هر هدیه‌ای را دوست دارند! شخصیت‌های ساده و بی‌ریا خوش‌بین و مثبت‌اندیش‌ هستند و روح زندگی در آنها جریان دارد. این افراد معمولا اشخاص صادقی هستند و كمی تا اندكی هم زودباور. آنها زندگی را پر از شیرینی‌هایی می‌دانند كه هنوز به آنها دست نیافته‌اند؛ البته منكر تلخی‌ها هم نیستند ولی شاید چون شیرینی‌ها و زیبایی‌ها را زیاد دوست دارند و به دنبالش هستند بیشتر نصیب‌شان می‌شود. در گفتارهای خود همیشه از كلمات و عبارات مثبت و امیدبخش استفاده می‌كنند و به اطرافیان‌شان امید و شادی منتقل می‌كنند. به قول معروف شخصیت‌هایی از این دست در نقش خود راحت هستند، حساسیت زیاد در رفتارشان مشاهده نمی‌شود، در صحبت‌های‌شان از واژه‌های اغواكننده و فریبنده استفاده نمی‌كنند و گاهی هنگام توصیف قضایا به موارد و جزییاتی اشاره می‌كنند كه شاید برای شما كمی عجیب به نظر برسد. آنها چون با آنچه هستند راحتند، نیازی به چیزهای اضافی برای خوشحال بودن ندارند. درواقع خوشبختی و شادی را در درون خود جست‌وجو می‌كنند. آنها خود و شغل‌شان را دوست دارند و شادی را در چیزهای ساده می‌یابند. این افراد از آنجا كه همه چیز را ساده می‌گیرند، تقریبا از هر چیزی كه به‌عنوان هدیه دریافت كنند خوشحال می‌شوند اما اگر آنچه دریافت می‌كنند مطابق سلیقه‌شان باشد بیشتر خوشحال می‌شوند؛ بنابراین لازم نیست سراغ هدایای خیلی خاص و جذاب بروید. هر آنچه فكر می‌كنید دوست دارند از خوردنی‌ها گرفته تا پوشیدنی و لوازم كار و منزل را می‌توانید به آنها هدیه دهید و نگران هم نباشید. آنها هدیه شما را باز می‌كنند و با لبخندی كه گوشه لب‌شان می‌نشیند این حس مثبت و خوشایند را به شما انتقال می‌دهند كه از هدیه‌تان راضی هستند. آنها حتی اگر هدیه شما را دوست نداشته باشند در قالب این جمله كه «همین كه به فكرم بودی یك دنیا برام ارزش داشت» از شما تشكر می‌كنند. برای افراد سختگیر و جدی چی بخریم؟ كارت هدیه تهیه كنید شخصیت‌های سختگیر و جدی در زندگی‌شان یك خط ثابت را انتخاب كرده و از این شاخه به آن شاخه پریدن پرهیز می‌كنند و یك شاخه را با جدیت ادامه می‌دهند. پس طبیعی است كه در كارشان آدم‌های متخصصی باشند و از پس چالش‌های زندگی‌شان به خوبی بربیایند. این افراد اگر مسوولیتی را قبول كنند تمام تلاش‌شان را برای انجام دادنش می‌كنند و به‌راحتی می‌توانید به متعهد بودن‌شان اطمینان كنید. این شخصیت‌ها متفكر، تحلیلگر و ارزیاب هستند و قبل از هر اقدامی آن را در ذهن خود می‌پرورانند. دائما دیگران را ارزیابی كرده، مسائل را پیش‌بینی می‌كنند و خیلی اهل ابراز احساسات نیستند. از آنجا كه ادب را در مورد دیگران كاملا رعایت می‌كنند انتظار ادب و احترام خاصی از اطرافیان‌شان دارند. بنابراین برای خرید هدیه برای این شخصیت‌ها سراغ وسایل فانتزی، جالب و جدید نروید. اگر اهل ورزش است یك وسیله ورزشی، اگر اهل مطالعه است یك كتاب، اگر به انجام كارهای فنی علاقه دارد یك ابزار كارآمد، اگر به دنیای هنر علاقه‌مند است یك اثری هنری و اگر به حوزه دیجیتال علاقه‌مند است یك وسیله دیجیتالی به او هدیه دهید. بهتر است برای این فرد سراغ پوشیدنی‌ها، زیورآلات و لوازم تزیینی منزل نروید چون ممكن است سلیقه شما را نپسندد و هدیه‌ای كه به او می‌دهید آن‌طور كه باید او را خوشحال نكند.  از آنجا كه این افراد در زندگی‌شان روی یك خط ثابت حركت می‌كنند، اگر با سلیقه‌شان آشنا نیستید می‌توانید مبلغی را كه می‌خواهید برای‌شان هزینه كنید در قالب یك كارت هدیه به آنها تقدیم كنید؛ البته برای به جا آوردن ادب بعد از دادن هدیه برایشان توضیح دهید: «چون دقیقا نمی‌دانستیم از چه چیزی خوشتان می‌آید، این هدیه را برایتان در نظر گرفتم.» و از او بخواهید به نیابت از شما هدیه مورد علاقه‌اش را خریداری كند.-  زینب رئوفی ]]> اخبار روان شناسی و روانپزشكی Sun, 20 Mar 2016 11:55:25 GMT http://migna.ir/vdccs1q1.2bqex8laa2.html اهميت شناسايی تيپ های شخصيتی دانش آموزان برای انتخاب حرفه و شغل http://migna.ir/vdccpiq1.2bqp48laa2.html *نويسندگان: فاطمه صادقيان ۱ و  نجات شيخ پور ۲ - چکيده با توسعه و گسترش راهنمايی تحصيلی در مدارس كشور، لزوم راهنمايی و مشاوره شغلی و حرفه ای روز به روز بيشتر احساس مي شود. راهنمايی و مشاوره شغلی و حرف های چندان جدا از راهنمايی تحصيلی نيست و می تواند نهضت جديدی را در زمينه راهنمايی شغلی و حرفه ای در تمام مقاطع تحصيلی ايجاد کند. (شفيع آبادی، ۱۳۸۱) اين نوع راهنمايی، اختصاص به شاگرد در انتخاب شغل و حرفه و کار دارد. بديهی است که شاگرد را بايد به مشاغلی هدايت کرد که استعداد و سوابق و تجارب لازم برای آن را داشته باشد (اردبيلی، ۱۳۵۲ ). به همين دليل، به نظر می رسد که شناسايی تيپ های شخصيتی دانش آموزان مسئله ای ضروری در انتخاب حرفه و شغل آينده آنهاست. يکی از بهترين آزمونهای شناسايی تيپ های شخصيتی، آزمون مايرز بريگز است که در اين مقاله در مورد آن بحث شده است. شخصيت و شناسايی تيپ های شخصيتی در مشاوره شغلی مباحث زيادی مورد بررسی قرار می گيرند که يکی از مهمترين آنها مسئله شخصيت است. شخصيت مجموعه ويژگی های جسمی، روانی و رفتاری است که هر فرد را از ديگر افراد متمايز می سازد (کريمی، ۱۳۸۰). موضوع شخصيت از جنبه های مختلف مورد پژوهش و ارزيابی قرار گرفته است. ماهيت رشد، سلامت، بيماری و تيپ های شخصيت از مهمترين اين جنبه ها هستند. در مورد انواع تيپ ها متفکران نظريات مختلفی ابراز کرده و براساس اين نظريات، وسايل سنجش متفاوتی را پيشنهاد داده اند. اين ابزارهای سنجش با هدف های مختلف از طرف مشاوران و ساير متخصصان مورد استفاده قرار می گيرند. يکی از عميق ترين و مهمترين نظرياتی که تاکنون در مورد تيپ های شخصيت مطرح شده، نظريه يونگ است. وسعت اطلاعات و تحقيقات دامنه دار يونگ در رشته های مختلف علوم سبب شده است که علاوه بر روان شناسان و مشاوران، بسياری از دانشمندان ديگر نيز تحت نفوذ و تأثير تحقيقات و نوشته های او قرار گيرند (سياسی،۱۳۷۹) در زمان حاضر، تيپ نمای مايرز بريگز يکی از جامع ترين و معتبرترين آزمون های روانی برای سنجش شخصيت و مشخص کردن تيپ های روانی است. اين آزمون براساس نظريه تيپ های يونگ شکل گرفته و دارای فرم های مختلفی است که از مهمترين آنها، فرم G است (هيرش۳، 1991). علاوه بر موارد ياد شده، در بسياری از موارد بايد ارزيابی عينی تری از شخصيت صورت گيرد که عاری از سوگيری باشد. کارفرمايان در انتخاب افراد برای تصدی مشاغل، به شناخت خصوصيات شخصيتی آنها نياز دارند. هرگاه روان شناسان مشاوره، علاوه بر عملکرد تحصيلی متقاضيان شغل، در مورد شخصيت آنها نيز اطلاعات داشته باشند، راهنمايی های کارآمدتری می توانند ارائه دهند. به همين دليل در برنامه های پژوهشی، ارزيابی شخصيت ضرورت است (اتکينسون ۴ و همکاران، ۱۹۸۳ ؛ به نقل از گنجی، ۱۳۷۰). شخصيت را شايد بتوان اساسی ترين موضوع علم روان شناسی دانست؛ زيرا محور اساسی بحث در زمينه هايی مانند يادگيری، انگيزش، ادراک، تفکر، عواطف و احساسات، هوش و مواردی از اين قبيل است. از طرف ديگر، در مطالعه بيماری های روانی ، کنشی، مانند انواع سايکوزهای کنشی ۵ ، تمام نوروزها ۶،اختلالات شخصيت و منش ۷ ، رفتارهای ضد اجتماعی و ضد اخلاقی ۸ اعتياد و انحرافها، شخصيت نقش محوری و اساسی دارد. در رابطه با جايگاه و اهميت شخصيت در روان شناسی، گفته شده است که شخصيت مانند ديگی است که همه مخلفات روان شناسی در آن پخته می شود. (شاملو، ۱۳۷۷) نتايج تحقيقی که آلپورت ( ۱۹۴۹) درباره  تعاريف شخصيت انجام داده است، مشخص می کند که ۵۰ نوع تعريف مختلف از شخصيت وجود دارد. آلپورت تعاريف مختلف شخصيت را به دو گروه بزرگ تقسيم کرده است: دسته اول تعاريفی هستند که نقش عوامل اجتماعی را در شخصيت واجد اهميت می دانند و به واکنش های افراد به عنوان عوامل تعيين کننده شخصيت اشاره می کنند. دسته دوم، شخصيت را دارای جنبه های جسمانی و فيزيولوژيک می دانند؛ يعنی، جنبه هايی که قابل انداز ه گيری و مشاهده اند. طبق نظر آلپورت، شخصيت ويژگی ها و گرايش های نسبتاً پايدار و ثابتی است که موجبات تشابه و تفاوت در طرز تفکر، احساس و عمل فرد را فراهم می سازد. به عبارت ديگر، شخصيت سازمان پويايی از برخی فرايندهای درونی و روانی است که سازگاری منحصر به فرد آدمی را با محيط تسهيل می کند (شولتز و سيدنی، ۱۳۸۵). تيپ نمای مايرز بريگز، که به اختصار " MBTI " ناميده می شود، يک ابزار سنجش شخصيت است که تمايلات و گرايش های فرد را مشخص می سازد و نتايج آن تفاوت های ارزشمندی را بين افراد سالم و طبيعی مشخص می نمايد. تيپ نمای مايرز بريگز به افراد کمک می کند که خود، انگيزه ها، و توانايی های موجود و بالقو ه شان را بشناسند. اين ابزار در حوز ه های وسيعی به کار می رود؛ ازجمله خودشناسی، مديريت استرس، تشکيل گروه، توسعه سازمانی، زوج درمانی، شناخت سبک های يادگيری و سبکهای ارتباطی ترجيحی... (کندی و  کندی ۹، 2004)   در موارد فردی، تيپ نمای مايرز  بريگز به افراد در شناخت خود کمک می کند. در سازمان ها اين آزمون می تواند در تصميم گيریهای سازنده و سالم، که در آن همه پتانسيل های افراد نقش داشته باشد، به کار رود. تيپ نمای ماير ز بريگز به رغم آنکه شانزده تيپ شخصيتی را مشخص می کند، در مورد اين که کداميک از آنها ارجحيت دارد، قضاوت نمی کند. فقط نشان می دهد که هر شخص توانايی ها و گرايش های مخصوص به خود را دارد. اين آزمون مبتنی بر نظريه  شخصيتی يونگ است که توسط يک مادر و دختر براساس بررسی خصوصيات افراد در زندگی روزانه ساخته شده است (کوپر، ساجينا و کلاين ۱۰، 2001). خانم بريگز به همراه دخترش مايرز، اقدام به يکی کردن دو ديدگاه تيپ شناسی يونگ و تيپ شناسی خودشان کردند. در دهه ۱۹۴۰ ، مايرز براساس نظريه يونگ و مشاهدات مادر خود، يک آزمون مداد کاغذی تهيه کرد. ازجمله انگيزه های او در اين کار اين بود که به افراد کمک کند تا در مورد خود شناخت بيشتری به دست آورند. هدف ديگر او ياری رساندن به امور جنگ بود تا اين که مشخص شود افراد با تيپ های مختلف در چه موقعيت هايی قرار بگيرند که ارجح باشد و همين باعث شد تا بيست سال از عمر خود را صرف کامل کردن تيپ نمای مايرز بريگز کند (شارف ۱۱ ، 1992). اين آزمون به چندين زبان ترجمه شده است و برای مواردی چون انتخاب شغل، مشاوره ازدواج، انتخاب رشته تحصيلی و بسياری هدف های ديگر به کار گرفته شده است و به افراد در اين زمينه ها کمک مي  کند (شارف، ۱۹۹۲). برای اعتباريابی اين پرسش نامه، مايرز مطالعه وسيعی روی دانشجويان پزشکی و پرستاری بيش از ۴۵ دانشکده پزشکی انجام داد. به دليل ضرورت اصلاح نتايج و تحقيقات بيشتر، او دعوت رئيس دانشکده پزشکی آلبانی را پذيرفت و آزمون را به آنجا ارجاع داد (شارف، ۱۹۹۲). در تيپ نمای مايرز بريگز دو مفهوم اساسی عبارتند از: برونگرايی و درونگرايي۱۲ ( EI) و ادراك قضاوت13 (PJ). اين نظريه به چگونگی درک افراد از محيطشان و قضاوت کردن با اتخاذ تصميم در مورد مشاهداتشان می پردازد. اين نظريه را می توان به ديدگاه فرد از دنيا، که بر دنيای بيرونی (برون گرايی) يا دنيای درونی (درون گرايی) منطبق است، مرتبط کرد. اينها را می توان الگوهای ترجيحی يا شيوه های مختلفی دانست که افراد ترجيح می دهند براساس آنها تصميم گيری و انتخاب کنند. درواقع، اين نظريه به شيو ه ای که افراد دنيای خويش را مشاهده مي کنند و براساس آن تصميم می گيرند، مربوط است (مايرز، ۱۹۹۳ ؛ به نقل از حسينيان، ۱۳۸۰). دو شيوه ادراک و قضاوت وجود دارد. شيو ه های متناقض ادراک عبارت اند از: حسی و شهودی؛ ادراک حسی، گرفتن اطلاعات با استفاده از فرايندهای شنوايی، لامسه، چشايی و بويايی است. ادراک شهودی برعکس، ورای فرايندهای حواس به پيش می رود. درواقع منطق يا حس، ادراکِ مستقيم و شهود، ادراکِ غيرمستقيم است. افرادی که حس را برتر می دانند، اساساً مشاهده از راه حواس را در اولويت قرار می دهند (حسينيان، ۱۳۸۰). دو شيوه متفاوت قضاوت عبارت اند از: احساسی و تفکری. قضاوت احساسی، يک واکنش ذهنی و اغلب در ارتباط با ارزش های خود فرد است. قضاوت تفکری به عينی بودن يک ايده يا رويداد مشاهده شده اشاره می کند (حسينيان، ۱۳۸۰). در مرحله بعدی دو شيوه ادراک، يعنی حسی و شهودی، و دو شيوه قضاوت، يعنی احساسی و تفکری، با يکديگر در می آميزند و چهار ترکيب دوتايی بدين صورت به وجود می آورند: حسی و احساسی، حس و تفکر، شهودی و احساسی و شهودی و تفکری. طبق نظريه مايرز (۱۹۹۳)، افراد يکی از اين طبقه ها را ترجيح می دهند. چگونگی ادراک و قضاوت آنها نه تنها بر شيوه زندگی شان تأثير می گذارد، بلکه بر چگونگی تعامل آنان با سايرين مؤثر است. افرادی که از قابليت های تفکری و حسی برای درک رويدادها استفاده می کنند، با آنان که عمدتاً از شهود و احساس استفاده می کنند، بسيار متفاوت اند (حسينيان، (۱۳۸۰). در مرحله نهايی، هريک از اين چهار ترکيب دوتايی همراه با مفاهيم اساسی نظريه مايرز بريگز يعنی برون گراي درون گرايی و ادراک قضاوت ترکيب شده و شانزده تيپ چهار تايی را تشکيل می دهند. يعنی، يک بار برون گرايی و ادراک و بار ديگر درون گرايی و ادراک در کنار اين ترکيب دوتايی قرار مي گيرند. سپس، برون گرايی و قضاوت و در آخر، درون گرايی و قضاوت در کنار اين چهار ترکيب قرار مي گيرند و شانزده تيپ چهارتايی را تشکيل می دهند  (حسينيان، 1380). بارتو ۱۴(1998) در پژوهشي به بررسي رابطه بين تيپ های شخصيتی معلمان مدارس دبيرستان با ميزان پيشرفت تحصيلی دانش آموزان در نيوجرسی پرداخت. نتايج نشان دادند که معلمان رياضی که بيشتر تيپ شخصيتی برون گرا، حسی و عقلانی دارند، نسبت به معلمان هنر و زبان خارجی، که بيشتر دارای تيپ شخصيتی درون گرای شهودی احساسی هستند، در پيشرفت دانش آموزان موفق تر عمل می کنند. تارپ ۱۵( 1992) در مطالعه اي در مورد رابطه بين تيپ شخصيتی و پيشرفت تحصيلی نشان داد که در بين دانشجويان رشته فيزيولوژی انسانی نمرات بالا را دانشجويانی به دست آوردند که صفت درون گرايی و ساختار ذهنی قویتری داشتند. درحالی که برون گراها و تيپ های منعطف، کمترين نمرات را به دست آوردند. اين يافته ها همچنين حاکی از آن است که رجحان حسی اگر با ساختار ذهنی قوی يا درون گرايی همراه باشد، موفقيت تحصيلی بيشتری را در رشته فيزيولوژی ايجاد می کند. جنتری، ماندور و کاکس ۱۶ (2007 ) آن دسته از ويژگی ها و ترجيحات شخصيتی را که در کارهای مديريتی اختلال ايجاد می کنند، بررسی کردند. آنها نشان دادند که مديران برون گرا بسيار اجتماعی هستند و به محيط کار و کارکنان توجه بيشتری دارند. در مقابل، مديرانی که درون گرا هستند، ممکن است سرد، بی اعتنا و فاقد حساسيت به نظر برسند و توانايی هدايت کارکنان و سازمان را با ديگران نداشته باشند. migna.ir مديران شهودی خلاقتر و مبتکرترند و شيوه های تفکر انتزاعی تری دارند. درحالی که مديران حسی جزئی نگر، واقع بين و سازمان يافته عمل می کنند و به زمان حال توجه بيشتری دارند. مديران احساسی به دليل اين که دلسوزند، می خواهند با ديگران هماهنگی داشته باشند و براساس ارزشهای ديگران تصميم گيری می کنند. اما مديران عقلانی منطقی، تحليلگر و معقول اند و با همه به طور يکسان برخورد می کنند. مديران با ساختار بسيار منظم و سازمان يافته اند و ميل دارند که کارها به سرعت انجام شوند. مديران منعطف، خودانگيخته ترند و معمولاً کارها را در آخرين لحظات به اتمام مي رسانند. در مجموع، به نظر می رسد که آزمون تيپ های شخصيتی مايرز بريگز، جامعترين آزمونی است که می تواند در شناسايی تيپ های شخصيتی دانش آموزان مورد استفاده قرار گيرد. محموديان دهکردی ( ۱۳۸۶ ) اين آزمون را در ايران هنجاريابی کرده است. برگرفته از : فصلنامه رشد مشاور/ شماره 23 -بهار 1390 - پي نوشت ۱. کارشناس ارشد مشاوره شغلی ۲. دبير فنی هنرستان 3.Hirsh 4. Atkinson 5. Functional Psychosis 6. Neurosis 7. Personality Disorders 8. Antisocial Behaviors 9. Kennedy & Kennedy 10. Cooper, Saggino & Kline 11. Sharf 12. Extraversion-Introversion 13. Perception-Judgment 14. Barto 15. Tharp 16. Gentry, Mondore & Cox - منـــــابع ۱. اردبيلی، يوسف؛ اصول و فنون راهنمايی و مشاوره در آموزش و پرورش، چاپ سوم، .۱۳۵۲ ۲. حسينيان، سيمين؛ معرفی نظريه سنخ نمای مايرز بريگز و کاربرد آن در روابط مشاوره ای و تصميم گيری شغلی، گزارش دومين سمينار انجمن مشاور ه ايران،۱۳۸۰ ۳. سياسی، علی اکبر؛ نظريه های مربوط به شخصيت، انتشارات دانشگاه تهران، ۱۳۷۹ ۴. شاملو، سعيد؛ مکتب ها و نظريه ها در روان شناسی شخصيت، تهران، انتشارات . رشد، ۱۳۷۷ ۵. شولتز، دوان و سيدنی، الن؛ نظريه های شخصيت، مترجم: يحيی سيدمحمدی، . تهران، مؤسسه نشر ويرايش، ۱۳۸۵ ۶. شفيع آبادی، عبداله؛ راهنمايی و مشاوره شغلی و حرفه ای و نظريه های انتخاب . شغل، تهران، انتشارات سمت، ۱۳۸۱ ۷. کريمی، يوسف؛ روان شناسی شخصيت، . تهران، مؤسسه نشر ويرايش، ۱۳۸۰ ۸. گنجی، حمزه؛ روان سنجی و مبانی نظری آزمون های روانی، تهران، دانشگاه . پيام نور، ۱۳۷۰ 9. Barto, V. A. (1998). The relationship between personality traits of selected New Jersey High school educators and successful academic achievement of at-risk students, Ed. D. Dissertation, Seton Hall University. 10. Cooper, C. Saggino, A. & Kline, P. (2001).A confirmatory factor analysis of the Myers-Briggs Type Indicator, Personality and Individual Differences, 30, 3-9. . Gentry, W. A., Mondore, S. P., & Cox, B. D. (2007. 11 A study of managerial derailment characteristics and personality preferences, 12.Hirsh, S. K.(1991). Using the myers-Briggs Type Indicator in organizations. California: Consulting Psychologist Press, Inc. 13. Kennedy, R. B., & Kennedy, D. A. (2004). Using the Myers- Briggs Type Indicator in career counseling, Journal of employment counseling. 41, 38-44. 14. Sharf, R. (1992). Applying career development theory to counseling. California: Brooks/ Cole Publishing Company. 15. Tharp, G. D. (1992). Relationship between personality type and achievement in an undergraduate physiology course, American journal of Physiology, ۱۱ 262, 2-30. ]]> اخبار روان شناسی و روانپزشكی Tue, 19 Jan 2016 17:49:59 GMT http://migna.ir/vdccpiq1.2bqp48laa2.html شخصیت شناسی یا روانشناسی شخصیت http://migna.ir/vdcgxz9w.ak9nu4prra.html روانشناسی شخصیت چیست؟در رشته روانشناسی شخصیت، ابعاد مختلف شخصیت، جنبه های ادراکی، هیجانی، ارادی و بدنی افراد و چگونگی سازگاری فرد با محیط مورد مطالعه قرار می گیرد. دانشجویان رشته روانشناسی شخصیت به مطالعه الگوهای خاص تفکر، احساسات و رفتار که هر فرد را از دیگری متمایز می‌کند، می‌پردازند. این روان‌شناسان معمولاً در محیط علمی به عنوان مدّرس یا پژوهشگر فعالیت می‌کنند. شخصیت شناسی در روانشناسی شخصیت، تعاریف مختلفی از شخصیت ارائه شده است که هر یک بر وجهی از شخصیت تأکید کرده‌اند. هیلگارد شخصیت را «الگوهای رفتار و شیوه‌های تفکر که نحوه سازگاری شخص را با محیط تعیین می‌کند» تعریف کرده است در حالی که برخی دیگر «شخصیت» را به ویژگیهای «پایدار فرد» نسبت داده و آن را بصورت «مجموعه ویژگیهایی که با ثبات و پایداری داشتن مشخص هستند و باعث پیش بینی رفتار فرد می‌شوند» تعریف می‌کنند. شخصیت (Personality) از ریشه لاتین (Persona) که به معنی «نقاب و ماسک» است گرفته شده است و اشاره به ماسک و نقابی دارد که بازیگران یونان و روم قدیم بر چهره می‌گذاشتند و این تعبیر تلویحا به این موضوع اشاره دارد که «شخصیت هر فرد ماسکی است که او بر چهره خود می‌زند تا وجه تمایز (تفاوت) او از دیگران باشد». شخصیت به همه خصلتها و ویژگیهایی اطلاق می‌شود که معرف رفتار یک شخص است، از جمله می‌توان این خصلتها را شامل اندیشه، احساسات، ادراک شخص از خود، وجهه نظرها، طرز فکر و بسیاری عادات دانست. اصطلاح ویژگی شخصیتی به جنبه خاصی از کل شخصیت آدمی اطلاق می‌شود. نظری اجمالی به تعاریف شخصیت شناسی، نشان می‌دهد که تمام معانی شخصیت را نمی‌توان در یک نظریه خاص یافت. برای مثال کارل راجرز شخصیت را یک خویشتن سازمان یافته دایمی می‌دانست که محور تمام تجربه‌های وجودی بود. یا گوردن آلپورت شخصیت را مجموعه عوامل درونی که تمام فعالیت‌های فردی را جهت می‌دهد تلقی کرده است. واتسن شخصیت را مجموعه سازمان یافته‌ای از عادات می‌پنداشت و زیگموند فروید، عقیده داشت که شخصیت از نهاد(ID)، خود(Ego) و فراخود(Super ego) ساخته شده است. شخصیت چیست؟ شخصیت تشکیل شده است از الگوهای ویژه فکری، احساسی و رفتاری که هر فرد را از افراد دیگر متمایز می‌سازد. شخصیت، سرچشمه درونی دارد و در طول حیات، تقریباً پایدار باقی می‌ماند. روان‌شناسی شخصیت، ویژگی‌های یگانه افراد و نیز مشابهت‌ها بین گروه‌هایی از افراد را مورد مطالعه قرار می‌دهد. ویژگی‌های شخصیت • شخصیت، سازمان یافته و سازگار است. • شخصیت، هر چند پدیده‌ای روانی است امّا تحت تاثیر فرایندها و نیازهای بیولوژیک قرار دارد. • شخصیت باعث پدیدآمدن رفتارها می‌گردد. • شخصیت از طریق افکار، احساسات، رفتارها و بسیاری چیزهای دیگر نمود می‌یابد. شخصیت از دیدگاه روانشناسی دیدگاه روانشناسی در مورد «شخصیت» چیزی متفاوت از دیدگاههای «مردم و جامعه» است در روانشناسی شخصیت افراد به گروههای «با شخصیت و بی‌شخصیت» یا«شخصیت خوب و شخصیت بد» تقسیم نمی‌شوند؛ بلکه از نظر این علم همه افراد دارای «شخصیت» هستند که باید به صورت «علمی» مورد مطالعه قرار گیرد این دیدگاه باعث پیدایش نظریه‌های متعددی از جمله : نظریه روانکاوی کلاسیک ، نظریه روانکاوی نوین ، نظریه انسان گرایی، نظریه شناختی، نظریه یادگیری اجتماعی و … » در حوزه مطالعه روانشناسی شخصیت شده است. ماهیت شخصیت و انسان یکی از جنبه‌های با اهمیت در «روانشناسی شخصیت» که در «نظریه‌های شخصیت» منعکس شده است برداشت یا تصوری است که از ماهیت «انسان و شخصیت او» ارائه شده است (یا می‌شود). این سوالها با ویژگی اصلی انسان ارتباط برقرار می‌کنند و همه مردم (شاعر ، هنرمند ، فیلسوف ، تاجر ، فروشنده و …) همواره به روش های مختلف به این سوالها پاسخ می‌دهند؛ بطوری که می‌توانیم بازتاب همه جانبه آنها را در «کتابها ، تابلوهای نقاشی ، و در رفتار و گفتارشان» ببینیم و روانشناسی شخصیت و نظریه پردازان این حوزه نیز از آن مستثنی نیستند. تاریخچه مطالعه روان‌شناسی شخصیت تاریخچه مطالعه روان شناسی شخصیت به زمان یونان باستان بر می گردد. کوشش دانشمندان برای توصیف و طبقه‌بندی منش آدمی را می‌توان در یونان باستان ردیابی کرد. در عهد باستان، تفاوت افراد را از نظر خلق و مزاج به غلبه یکی از مزاج‌های چهارگانه (خون، صفرای سیاه، بلغم و صفرای زرد) نسبت می‌دادند و بر این اساس، افراد را به چهار سنخ یا تیپ شخصیتی: دموی ‌مزاج، سوداوی ‌مزاج(مالیخولیایی)، بلغمی‌ مزاج و صفراوی ‌مزاج طبقه‌بندی می‌کردند. بدین ترتیب، ضمن این‌که افراد به سنخ‌های مختلف شخصیتی طبقه‌بندی می‌شدند علت تفاوت‌های فردی نیز توجیه می‌شد. این نظریه شخصیت تا قرن ۱۹ هم‌ چنان دوام یافت. نظریه‌های شخصیت، طی دوران شکل‌گیری خود مانند هر پدیده دیگری تحت تاثیر عوامل مختلف تاریخی قرار گرفته‌اند. از آن میان، چهار عامل نقش موثری داشته‌اند که عبارتند از: پیشرفت طب بالینی اروپا، روش‌های روان‌سنجی، روان‌شناسی رفتارگرایی و روان‌شناسی گشتالت. علاوه بر این عوامل تاریخی، عوامل معاصر موجود نیز در روان‌شناسی شخصیت تاثیر گذاشته‌اند. از جمله این عوامل می‌توان از پیدایش یا تکامل رشته‌هایی مانند روان‌شناسی میان‌فرهنگی، فرایندهای شناختی، روان‌شناسی در پهنه زندگی(تمام مدت عمر) و انگیزش نام برد. روان‌شناسان شخصیت برای مطالعه و تحقیق، از چهار نوع داده استفاده می‌کنند که عبارتند از: داده‌های مربوط به سوابق زندگی فرد، داده‌های جمع‌آوری شده توسط مشاهده‌گر، داده‌های حاصل از آزمون‌ها و داده‌های حاصل از گزارش‌های شخصی. هر یک از روان‌شناسان شخصیت، نوعی از این داده‌ها را ترجیح می‌دهند. اما همه آن‌ها در مورد فایده بالقوه هر یک از انواع چهارگانه داده‌ها تردیدی ندارند. مطالعه شخصیت روش‌های چندی برای مطالعه شخصیت وجود دارد. هر روش دارای نقاط قوت و ضعف خاص خود است: • روش‌های تجربی: در این روش‌ها پژوهشگر متغیرهای مورد نظرش را کنترل و دستکاری می‌کند و نتایج را می‌سنجد. این علمی‌ترین روش تحقیق است، امّا پژوهش‌های تجربی، هنگامی که مطالعه جنبه‌هایی از شخصیت نظیر انگیزه‌ها، هیجانات و تمایلات مورد نظر باشد، ممکن است بسیار پیچیده باشد. • مطالعات موردی و روش‌های خود-گزارشی: این روش بر تحلیل عمیق فرد و همچنین اطلاعات فراهم شده از فرد تکیه دارد. مطالعات موردی به شدّت وابسته به تفسیر مشاهده کننده است در حالی که روش‌های خود-گزارشی به حافظه فرد مورد نظر بستگی دارد. به این دلیل، این روش‌ها بسیار ذهنی هستند و تعمیم یافته‌ها به جامعه‌ای بزرگتر دشوار است. • تحقیقات بالینی: این روش بر اطلاعات جمع‌آوری شده از بیماران بستری، در طول دوره درمان تکیه دارد. بسیاری از نظریه‌های مربوط به شخصیت بر پایه این نوع پژوهش قرار دارد امّا به دلیل آن که موضوعات تحقیق، منحصر به فرد و نشانگر رفتار نابهنجار هستند، این تحقیق بسیار ذهنی است و تعمیم آن دشوار است. نظریه‌های شخصیت • نظریه‌های بیولوژیک: رویکردهای بیولوژیک، عوامل ژنتیکی را مسئول شخصیت می‌شناسند. پژوهش‌هایی که بر روی وراثت به عمل آمده، وجود ارتباط بین عوامل ژنتیکی و ویژگی‌های شخصیتی را نشان می‌دهد. یکی از معروف‌ترین نظریه‌پردازان بیولوژیک، هانس آیزنِک است که بین جنبه‌های شخصیتی و فرایندهای بیولوژیک ارتباط برقرار کرد. برای مثال، آیزنک چنین عنوان کرد که افراد درون‌گرا دارای تحریک مغزی بالایی هستند و این امر آن‌ها را به سوی اجتناب از تحریک هدایت می‌کند. از سوی دیگر، آیزنک عقیده داشت که برون‌گراها دارای تحریک مغزی کمی هستند و این امر باعث می‌شود که به دنبال تجربیات تحریکی بروند. • نظریه‌های رفتاری: نظریه‌های رفتاری، شخصیت را حاصل تعامل بین فرد و محیط می‌دانند. نظریه‌پردازان رفتاری، به مطالعه رفتارهای قابل مشاهده و اندازه‌پذیر می‌پردازند و نظریه‌هایی که افکار و احساسات درونی را به حساب می‌آورند، رد می‌کنند. اسکینر و آلبرت بندورا از جمله نظریه‌پردازان رفتاری هستند. • نظریه‌های روان پویشی: نظریه‌های روان‌پویشی شخصیت به شدّت تحت تأثیر کارهای زیگموند فروید است و بر تأثیر ذهن ناهشیار (ناخودآگاه) و تجربیات کودکی بر روی شخصیت تأکید دارد. نظریه‌های روان‌پویشی شامل «نظریه مرحله روانی-جنسی» فروید و «مراحل رشد روانی-اجتماعی» اریکسون است. فروید عقیده داشت که سه مؤلفه سازنده شخصیت عبارتند از نهاد، خود و فراخود. نهاد، مسئول کلیه نیازها و امیال است در حالی که فراخود، مسئول اخلاقیات و ایده‌آل‌ها می‌باشد. و خود، بین درخواست‌های نهاد، فراخود و واقعیت در نوسان است. اریکسون عقیده داشت که شخصیت در طی یک سری از مراحل پیشرفت می‌کند و در هر مرحله برخی تناقض‌ها بروز می‌کند. موفقیت در هر مرحله به غلبه موفقیت‌آمیز بر این تناقض‌ها بستگی دارد. • نظریه‌های انسان‌گرایانه: نظریه‌های انسان‌گرایانه بر اهمیت اراده آزاد و تجربیات فردی در رشد شخصیت تأکید دارد. این نظریه پردازان بر مفهوم خود-شکوفایی که نیازی فطری برای رشد شخصی است تأکید می‌نمایند. از جمله این نظریه‌پردازان می‌توان به کارل راجرز و آبراهام مزلو اشاره کرد.   ]]> روانشناسی عمومی Sun, 10 Jan 2016 05:34:26 GMT http://migna.ir/vdcgxz9w.ak9nu4prra.html اختلال شخصيت ضد اجتماعي http://migna.ir/vdcgt39w.ak9tz4prra.html دروغ گويي، فرار از مدرسه و خانه بصورت مکرر، دزدي، نزاع، سوء مصرف الکل و مواد، تجاوز (به همجنس يا غيرهمجنس)، بد رفتاري با همسر و فرزندان، فقط نمونه‌هايي از اعمال و رفتار اين بيماران است. افراد ضد اجتماعي در به بازي گرفتن ديگران مهارت دارند و به راحتي مي‌توانند ديگران را براي شرکت در طرح‌هايي که براي بدست آوردن پول و شهرت نزديکترين راه است، راغب سازند. شايد اصطلاح «مردان گوش بر يا گول زن» بتواند ويژگي‌هاي افراد ضد اجتماعي را در خود جمع کند.  با وجود اعمال ضد اجتماعي و خلاف قانون و با اينکه اکثرا پرونده‌هاي متعددي در محاکم قضائي دارند، ولي در اين افراد، رفتار يا صحبتي که حاکي از پشيماني و ناراحتي واقعي از اعمال گذشته باشد ديده نمي‌شود و موقعي که از زندان آزاد مي‌شوند، فورا کارهاي ضد اجتماعي خود را از سر مي‌گيرند. گوئي اين افراد فاقد وجدان هستند.  نکته مهمي که شايد باعث تعجب شود اين است که ظاهر افراد ضد اجتماعي راضي کننده و حتي فريب دهنده است. فريبنده از آن جهت که افراد با ديدن بيماران ضد اجتماعي در ظاهرشان نوعي قابل اعتماد بودن را احساس مي‌کنند، ولي در پس اين روکش «تنش ، خصومت ، تحريک پذيري و خشم» نهفته است.  همچنين اين بيماران موقع صحبت (مصاحبه) با هوش کلامي خود افراد (درمانگر) را تحت تأثير قرار مي‌دهند.  آنها وقايع و کارهاي غير قانوني خود را (بعد از تحريف حقايق) با «آب و تاب» و شرح جزئيات هيجان ‌انگيز بيان مي‌کنند. افراد ضد اجتماعي با اين توانايي خود با تجربه‌ترين پزشکان را هم مي‌توانند فريب دهند.  يک مثال:  «نوجواني 17 ساله پس از بازداشت شدن توسط پليس ، حادثه منجر به بازداشت را اينگونه توضيح داد: من ماشين را دزديدم و وقتي يک افسر پليس جلو آمد او را زير گرفتم و به سرعت به سمت مخالف خيابان پيچيدم. خيلي زود سرعت من به صد کيلومتر در ساعت رسيد. وقتي به موانع خيابان رسيدم تصميم گرفتم از آنها بگذرم. يک گلوله به سوي ماشين شليک شد و به يکي از چرخ‌ها اصابت کرد و با ماشين به داخل يک گودال پيچيدم و آنها (پليس ها) مرا دستگير کردند. ولي ارزش داشت چه هيجاني!»   ملاک هاي تشخيص اختلال ضد اجتماعي:  الف) الگوي مستمر بي‌اعتنايي و زير پا نهادن حقوق ديگران که از پانزده سالگي شروع مي‌شود و وجود سه علامت (يا بيشتر) از علائم زير براي تشخيص ضروري است.  ب) ناتواني براي سازگاري با موازين اجتماعي و قانوني که با دست زدن به اعمال تکراري زمينه ساز دستگيري ، تظاهر نمايد.  ج) فريبکاري، که با دروغ گويي مکرر، استفاده از نام‌‌هاي غير واقعي يا «گوش بر» براي نفع و لذت شخصي، مشخص مي‌شود.  د) رفتار تکانشي (لحظه‌اي) و ناتواني براي طرح ريزي پيشاپيش.  خ) تحريک پذيري و پرخاشگري که با نزاع و حملات فيزيکي مکرر تظاهر مي‌کند.  چ) بي‌احتياطي نسبت به ايمني (سلامت) خود و ديگران.  ل) عدم احساس مسئوليت مستمر که با ناتواني مکرر براي حفظ شغل و عدم احترام به تعهدات مالي تظاهر مي‌کند.  م) فقدان احساس پشيماني، که با بي تفاوتي يا دليل تراشي نسبت به آزار، بد رفتاري يا دزديدن مال ديگران، تظاهر مي‌کند.  ن) سن فرد بالاي 18 سال است.   اختلال سلوک: اگر ملاکهايي براي تشخيص وجود داشته باشد ولي سن فرد موقع تشخيص از 15 سال پايين‌تر باشد تشخيص «اختلال سلوک»ناميده مي‌شود.   رفتار غير قانوني:  افراد زيادي کارهايي انجام مي‌دهند که بر خلاف قانون يا ارزشهاي اجتماع است ولي تمام آنها تشخيص ضد اجتماعي دريافت نمي‌کنند. با توجه به اينکه رفتار ضد اجتماعي شامل زمينه‌هاي متعدّدي از زندگي شخص دچار اختلال مي‌شود، از رفتارهاي غير قانوني قابل تشخيص است. در زير به علت شناسي اختلال ضد اجتماعي پرداخته مي‌شود.   عوامل زيست شناختي اختلال شخصيت ضد اجتماعي:  مطالعات آزمايشي نشان داده است که افراد ضد اجتماعي کوچکترين اضطرابي در مورد تنبيه شدن و ناراحتي‌هاي آينده (نتيجه کارها) ندارند. به عنوان نمونه در يک آزمايش دو گروه آزمودني (گروه اول: افراد سالم ، گروه دوم: افراد دچار شخصت ضد اجتماعي) در انتظار دريافت شوک الکتريکي قوي به پوستشان بودند. (قبلا دستگاههاي اندازه گيري به پوست دو گروه وصل شده بودند). نتايج نشان داد افراد سالم هرچه به زمان دريافت شوک نزديک مي‌شدند، تنش و اضظراب بيشتري نشان مي‌دادند و در لحظه وارد شوک، مقاومت پوستشان بصورت ناگهاني تغيير يافت (علامت افزايش اضطراب).  ولي هيچ يک از افراد ضد اجتماعي چنين واکنش پوستي که حاکي از اضظراب در آنها باشد، نشان ندادند. تحقيقات بيشتر اين فرض را مطرح مي‌کنند که ممکن است دستگاه عصبي خودکار در افراد ضد اجتماعي از همان آغاز تولد «کم واکنش» باشد. چنين کمبودي مي‌تواند تبيين کند که چرا اين افراد اين همه به دنبال شور و هيجان هستند و تنبيه و مجازات نمي‌تواند آنها را از کارشان باز دارد.   عوامل خانوادگي اختلال شخصيت ضد اجتماعي:  نظريه روانکاوي  نظريه روانکاوي ، رشد وجدان (فرا خود) را به ميزان رابطه محبت آميز کودک با والدين وابسته مي‌داند. در يک خانواده سالم چنين محبتي باعث مي‌شود که کودک «ارزشهاي والدين خود را (که بازتاب ارزشهاي جامعه است)قبول کند چون دوست دارد مانند والدين خود باشد و از اين مي‌ترسد که اگر بر خلاف خواسته‌هاي (ارزشهاي) والدين رفتار کند از محبت آنها محروم شود. بدين ترتيب کودکي که از والدين خود محبتي دريافت نکرده، ترسي هم براي از دست دادن آنها ندارد و در نهايت وجدان (فرا خود) در آنها تشکيل نمي‌شود. اين نظريه اگر چه منطقي بنظر مي‌رسد، اما نتايج تحقيقات نشان داده‌اند که همه کودکان محروم از محبت والدين شخصيت ضد اجتماعي نمي‌شوند و برخي از کودکان برخوردار از محبت والدين نيز ضد اجتماعي شده‌اند.   نظريه يادگيري اجتماعي  براي کودک «جامعه» و بويژه «والدين» الگوهاي خوبي براي «تقليد و يادگرفتن» نوع رفتار مورد قبول ارزشهاي جامعه است. در بعضي از خانواده‌ها کودک ياد مي‌گيرد که با«جذاب بودن ،دوست داشتني بودن و توبه کردن» مي‌تواند از تنبيه کار بد خود معاف شود. چنين الگويي مي‌تواند به اين يادگيري منجرشود که «نوع کردار (رفتار) مهم نيست بلکه توانايي وانمود کردن ، توبه کردن و پشيماني» از همه مهمتر است.   درمان اختلال ضد اجتماعي:  روان درماني  اگر شخصيتهاي ضد اجتماعي از حرکت بازداشته شوند (مثل بستري کردن در بيمارستان) همچنين «گروه‌هاي خود ياري» بيشتر از زندان و بيمارستان رواني براي اين افراد مفيد است. نکته مهم در روان درماني اين افراد ايجاد محدوديت‌هاي صريح قبل از شروع درمان است.   دارو درماني  درمان دارويي بيشتر براي بهبود علائم اضطراب، خشم يا افسردگي همراه با رفتار ضد اجتماعي مورد استفاده قرار مي‌گيرد. اما چون اين افراد اکثرا سوء مصرف الکل و مواد داشته‌اند، بايد در تجويز داروها احتياط کرد.  ]]> روانشناسی شخصیت Thu, 17 Dec 2015 06:30:00 GMT http://migna.ir/vdcgt39w.ak9tz4prra.html نگاه تیپ های شخصیتی مختلف به مرگ! http://migna.ir/vdciw5ap.t1a5p2bcct.html همه ما به مرگ فکر می کنیم و هیچ وقت نمی توانیم آن را به نقطه ای در پس ذهنمان برانیم. بعضی از ما آن را خیلی نزدیک احساس می کنیم و بعضی هایمان آن را چنان دور فرض می کنیم که انگار فقط مال همسایه است! -بعضی از ما از پشت شیشه کدر و غبار گرفته باورهای نادرست که یادمان داده اند به آن می نگریم و برخی با نگاهی زیبا، آن را در آب و هوای خوش اندیشه مان جای داده ایم و منتظر می مانیم تا در زمانی که نمی دانیم کی است، سراغمان بیاید، ولی چه نگاهی به مرگ درست است و نشان دهنده سلامت روان؟ قبل از اینکه درباره مگر صحبت کنیم می خواهم بدانم نگاه شخصی شما به مرگ چگونه است؟ مرگ واقعیتی است که برای خیلی ها چندان خوشایند نیست اما بیشتر مردم معتقدند حق است و به هر حال سراغ هر آدمی می آید. افراد براساس تیپ شخصیت خود از مکانیسم های دفاعی مختلفی برای کنار آمدن با این پدیده استفاده می کنند. منظورتان این است که تیپ های شخصیتی مختلف هر کدام نگاه متفاوتی به مرگ دارند؟ می دانید که ما 3 تیپ شخصیتی A، B و C داریم. افراد تیپ A که شخصیت عجیب و غریبی هم دارند و دوری گزین هستند، معمولا ارتباط اجتماعی خوبی برقرار نمی کنند. به همین دلیل نمی توانیم اطلاعات دقیقی در مورد نگاهشان به مقوله مرگ داشته باشیم. به طور کلی در گروه های شخصیتی مختلف، مکانیسم های دفاعی گاهی خودآگاه و گاهی ناخودآگاه است؛ مثلا افراد گروه A که بیشتر درون گرا هستند و کمتر صحبت می کنند، ممکن است مرگ را پدیده ای که حق است و دیر یا زود برای همه اتفاق می افتد، بدانند و سعی کنند منطقی با آن برخورد کنند. آنها مرگ را می پذیرند ولی درباره آن صحبت نمی کنند که این معمولا به معنای ترس نیست. البته چون افراد این گروه برون ریزی احساس ندارند، نمی توان صددرصد درباه عقایدشان نظر داد. اما افراد گروه B، هیجانی و برونگرا هستند و خیلی راحت درباره مرگ فکر می کنند. مثلا شخصیت های ضداجتماعی چون معمولا خیلی اهل خطر کردن هستند، به دلیل ویژگی هایی که خیلی وقت ها ذاتی و ژنتیکی است، از خطر کردن نمی ترسند، محافظه کاری کمتری دارند، راحت تر به سمت مرگ می روند و با آن کنار می آیند. البته از آن طرف شخصیت های مرزی را داریم که به علت تجربه دوره های یاس و افسردگی، خیلی به مرگ می اندیشند و اقدام به خودکشی می کنند. آنها در دوره هایی که چنین حالت هایی را می گذرانند، از مکانیسم «جداسازی» استفاده می کنند و در لحظه، آدم هایی می شوند که از مرگ اصلا نمی هراسند و ممکن است حتی خودکشی کنند. اما افراد خودشیفته، به دلیل اینکه از آسیب دیدن می ترسند و دلشان می خواهد همیشه سالم باشند، در ظاهر سعی می کنند غرور خود را حفظ کنند و بگویند با همه مسائل و حتی مرگ منطقی برخورد می کنند، اما در واقع از آن می ترسند و نمی خواهند بمیرند. افراد دارای شخصیت نمایشی هم معمولا با مرگ سخت کنار می آیند و دوست ندارند آسیبی ببینند. آنها می خواهند همیشه در حالی که در معرض توجه دیگران هستند، زندگی کنند اما وقتی در موقعیت های سخت قرار می گیرند، دست به خودکشی می زنند. به طور کلی، خودکشی یکی از مسائلی است که می تواند نگاه افراد را به مرگ نشان بدهد. کلا در افراد گروه B (هیجانی ها) نگاه منطقی به مرگ کمتر داریم و بیشتر نگاه هیجانی، احساسی و ناگهانی نسبت به مرگ دارند. آنها یک نگاه و احساس بیرونی و ظاهری دارند که در صحبت هایشان بروز می دهند و یک نگاه درونی. به طور کلی، شخصیت های نمایشی و مرزی چون افراد تلقین پذیری هستند، ممکن است تحت تاثیر صحبت هایی که در جمع می شود و فضای حاکم، خود را آدم هایی معرفی کنند که خیلی از مرگ می ترسند یا برعکس وانمود کنند اصلا از مرگ نمی ترسند. و در گروه C، عمده افراد را شخصیت های وسواسی تشکیل می دهند. این اشخاص از مکانیسم خاصی دفاع می کنند؛ آنها می کوشند مسائل منطقی و احساسی را کاملا از هم جدا کنند. افراد با شخصیت های وسواسی، ظاهرا بهتر از دیگران با مرگ کنار می آیند؛ در مجلس ترحیم عزیزانشان خیلی گریه نمی کنند، منطقی برخورد می کنند و می گویند مرگ حق است! آنها دیگران را هم به آرامش دعوت می کنند اما این مکانیسم، ناخودآگاه است و این افراد هیجان ها و حساس های خود را بروز نمی دهند چون نمی خواهند پیش چشم دیگران شکسته به نظر برسند یا نشان دهند تحت تاثیر قرار گرفته اند. آنها سعی می کنند از مسائل عاطفی و احساسی دور بمانند که آسیب کمتری ببینند. البته کار به اینجا ختم نمی شود؛ متاسفانه، مدتی بعد که حتی ممکن است به یکی- دو ماه هم برسد، به شدت دچار علائم افسردگی و اضطرابی می شوند و سوگ تاخیری در آنها آغاز می شود که عوارض زیادی دارد. شخصیت های وابسته چطور؟ آنها هم در گروه C قرار می گیرند. افراد با این شخصیت، به علت وابستگی هایشان معمولا از مرگ خوششان نمی آید و سعی می کنند به آن فکر نکنند و اتفاقا به علت ترسی که از نابودی، ضعف و مرگ دارند به فرد برتری می چسبند و هر کاری می کنند تا او را از دست ندهند. علاوه بر اینها شخصیت های اجتنابی هم هستند که از حضور در جمع اجتناب می کنند. این افراد هم با مرگ خوب کنار نمی آیند. آنها همیشه دلشان می خواهد در گروهی باشند و از طرف اعضای آن حفاظت شوند ولی چون آرامش لازم را برای حضور در جمع ندارند، دچار اضطراب می شوند، با اضطراب و تنهایی دست به گریبانند و این تنهایی باعث می شود همیشه بترسند که نکند در تنهایی بمیرند. حتما یادگیری و حتی ویژگی های ژنتیکی که به ما به ارث می رسند هم می توانند در احساس ما به مرگ تاثیر داشته باشند؟ شخصیت براساس تئوری های مختلف، 2 قسمت دارد؛ یک قسمت اکتسابی و یک قسمت ژنتیکی. یک بخش از شخصیت، یعنی سرشت و مزاج، ژنتیکی است و به ارث می رسد؛ مثل اینکه چقدر دنبال خطر می رویم یا محافظه کار هستیم. این بخش در نگاه به مرگ هم تاثیر دارد؛ بعضی افراد به طور سرشتی، علاقه زیادی به انجام کارهای هیجان انگیز دارند و دنبال خطر می روند و برخی این ویژگی را ندارند. برخی تنوع طلبند و به علت این ویژگی ممکن است دنبال خطر هم بروند و برخی از موقعیت های خطرناک اجتناب می کنند اما گفتیم برخی ویژگی های شخصیتی اکتسابی اند که با آموزش در وجود ما نهادینه می شوند. این خصایص خودآگاهند و معمولا با عقل و منطق به دست می آیند. یکی از ویژگی های مهمی که در قسمت اکتسابی شخصیت که به آن کاراکتر یا منش می گوییم، دیگران آن را می بینند و در اثر تربیت شکل می گیرد، «فراخود» است؛ به این معنا که چقدر مسائل را به قدرت و نیرویی بیرونی مربوط می دانیم و چقدر آن را به توانایی های خود ربط می دهیم. فکر می کنم بیشتر شرقی ها به این فراخود معتقدند، درست است؟ بله، در کشورهای غربی معمولا فراخود پایین است و آنها علت پدیده هایی مثل شکست و پیروزی را به توانایی خودشان ربط می دهند اما در کشورهای شرقی و مذهبی تر، خیلی موضوعات را به تقدیر و سرنوشت و نیرویی برتر مربوط می دانند. این ویژگی، فرد را در برخورد با پیشامدهای منفی مقاوم می کند. مردم کشور ما به طور اکتسابی (ورای نوع شخصیتشان) معتقدند هر اتفاقی که می افتد کار و خواست خداوند است و این مساله در فرهنگ ما هم وجود دارد. ایرانی ها می گویند خدا خواست که فلانی فوت کند، مرگ دست خداست و... این طرز فکر ایرادی دارد؟ چرا هست ولی ما خیلی بیشتر از دیگر فرهنگ ها آن را ابراز می کنیم. مردم کشورهای غربی هم خداپرست هستند و معتقدند که مرگ و زندگی دست خداوند است اما این اعتقاد و ابراز آن در فرهنگ ما بیشتر است. با توجه به این موضوع قاعدتا باید ترس از مرگ در مردم ما وجود نداشته باشد و خیلی ها هم ادعا می کنند که از مرگ نمی ترسند (آگاهانه) و چیزی برای از دست دادن ندارند و به همه خواسته هایشان رسیده اند اما وقتی به جزییات ژنتیکی ویژگی های روان شناختی که معمولا ناخودآگاه هستند، دقت می کنیم، می بینیم خیلی از این ادعاها فقط در حد حرف هستند چون اکتسابی اند و فرد یاد گرفته که بگوید مرگ حق است و از آن نمی ترسد ولی در جایی که مرگ را در یک قدمی اش حس می کند، ترس سراغش می آید. به همین دلیل هم است که همه هنگام مرگ یاد آن قدرت برتر می افتند و آنهایی که تجربه های نزدیک به مرگ دارند، اعتقادهای مذهبی شان پررنگ تر می شود. آنها کاملا دریافته اند که مرگ از آنچه فکر می کنند، به آنها نزدیک تر است. این مسائل به مذهب مربوط مب شود ولی در کشور ما فرهنگ با آن کاملا درآمیخته است. پس اعتقاد به فراخود در رویارویی با مساله مرگ می تواند کمک کننده باشد. بله، اما متاسفانه برخی در این وادی به ورطه افراط می افتند به طوری که وقتی از آنها می پرسیم چرا فلان کار را انجام نمی دهی، نمی گویند سرانجام همه ما مرگ و خاک شدن است پس چرا زحمت زیاد به خودمان بدهیم و فقط عبادت می کنیم در حالی که دین ما، هم برای دنیا و بهتر زیستن در آن برنامه هایی دارد و هم برای آخرت. باید چه نگاهی به مرگ داشته باشیم که معلوم شود سلامت روان داریم؟ اصلا تعریفی در این باره داریم؟ یک انسان سالم، از تجربه های گذشته اش درس می گیرد اما در زمان حال زندگی می کند و برنامه ریزی دارد. در عین حال به فکر آینده هم است. فکر کردن به مرگ اگر باعث شود فرد از زندگی حال لذت نبرد و مدام نگران آینده باشد، اضطراب، نگرانی و ناامیدی را به دنبال دارد اما فکر نکردن به مرگ هم درست نیست و فرد را از انجام کارهایی که کیفیت زندگی را ارتقا می دهد؛ مثل کارهای خیر و عبادت، باز می دارد. این افراد مخصوصا وقتی اتفاق ناگهانی ای برایشان می افتد، چون هیچ آمادگی ذهنی ای در مورد مرگ خود یا اطرافیانشان ندارند، به شدت آسیب می بینند. آنها فراخود پایینی دارند و همه چیز را به توانایی هایشان ربط می دهند. برای توصیف حالت روانی طبیعی، شرایط بسیاری را می توان برشمرد؛ مثلا اینکه نگاه فرد به مرگ به گونه ای باشد که در عین حال بتواند با دیگران در ارتباط باشد، به کار و شغل خود بپردازد و دنبال پیشرفت باشد. کسی که به پیشرفت می اندیشد، باید به آینده امیدوار باشد و برای زمان حال برنامه ریزی کند. فکر کردن افراط گونه به مرگ هم فرد را از تلاش باز می دارد و زندگی را برایش بی معنی جلوه می دهد. پس هم فکر کردن افراط گونه و هم فکر نکردن به مرگ از سلامت روان به دور است. پس فکر کردن به مرگ در پذیرش از دست دادن اطرافیان هم کمک کننده است. این طور نیست؟ دقیقا، به همین دلیل است که مردم کشور ما با وجود اینکه هنگام از دست رفتن عزیزانشان به شدت عزاداری می کنند، به علت اینکه به خدا اعتقاد دارند، راحت تر آن را می پذیرند مخصوصا کسانی که اعتقاد مذهبی بیشتری دارند. در مذهب ما به این مقوله زیاد پرداخته شده است. در ادبیات ما هم به مرگ توجه زیادی شده. بله از یک طرف بزرگان می گویند به فکر مرگ باش و طوری زندگی کن که انگار این آخرین روز زندگی ات است و از سوی دیگر، توصیه می شود از زندگی لذت ببریم و برای سال بعد برنامه ریزی داشته باشیم. مصداق حدیث حضرت علی (ع)! بله، فردی که به حدی از ویژگی و توانایی های شخصیتی و اعتقادهای مذهبی رسیده  باشد، می تواند تعادلی بین فکر کردن و فکر نکردن به مرگ برقرار کند. این تعادل، همان سلامت روان است. عملی کردن و نهادینه کردن این دیدگاه در وجودمان خیلی سخت است و اینکه یاد بگیریم چطور و کجا و چه زمانی به مرگ فکر کنیم. یک علت ترس از مرگ می تواند ناشناخته بودن آن باشد؟ با این سوال دقیقا فلسفه خیام را مطرح کردید؛ از جمله رفتگان این راه دارد/ بازآمده ای کو که به ما گوید راز؟ چه کسی از آن دنیا برگشته که بگوید آنچه چه خبر است؟ فقط می دانیم مرگ، رفتنی است که برگشتی ندارد و باید آدم خوبی باشیم و درست زندگی کنیم. اصلا ناشناخته بودن، باعث ترس و اضطراب می شود و خیلی ها توانایی درک مفهوم و واقعیت مرگ را ندارند. بعضی از مردم دلشان می خواهد بتوانند نوع مرگشان را انتخاب کنند و برخی مرگ هیجان انگیز در دل آسمان یا در دریا و... را آرزو می کنند. حتی نگاهی فانتزی به آن دارند. اینها کمتر از مرگ می ترسند؟ این کاملا مکانیسم دفاعی است و با توسل به احساسات گرایی و طنز، می خواهند ترس از مرگ را برای خود کمرنگ کنند. مثلا وقتی فردوسی پور در برنامه خندوانه از هیجان انگیز بودن مرگ در حادثه سقوط هواپیما می گفت، به علت ویژگی های هیجانی و برون ریزی او بود. از طرفی، می دانیم او از کسانی است که مکانیسم های دفاعی طنز قوی دارد و در مواقع اضطراب، موضوع را به طنز بر می گرداند. اما منبع ما وحی است و کتاب های آسمانی و تعالیم پیامبران و امامان که به آنها اعتماد داریم. اگر به شما بگویند می توانید نوع مرگتان را انتخاب کنید، چه می گویید؟ تا به حال به این موضوع فکر کرده اید؟ ترجیح می دهم شب بخوابم و صبح بلند نشوم. هیچ کس مرگ دردناک را دوست ندارد و من هم مرگی بی درد می خواهم. شاید علتش شغلم باشد و اینکه در کشیدن آدم ها را زیاد می بینم. پزشکان چون مرگ زیاد می بینند، می دانند چقدر نزدیک است و به علت ترسی که از مرگ دارند، معمولا سرطان ها در پیشرفته ترین حالت در آنها کشف می شود چون دنبال اینکه بیماری شان تشخیص داده شود، نمی روند و می ترسند تشخیص داده شود. این را هم می دانم که مرگ برای بازمانده ها با هر نوع اعتقادی خیلی سخت تر است و معتقدم اعتقادهای مذهبی باید مرگ را ساده تر و باورپذیرتر کند. و نترسیم از مرگ، مرگ پایان کبوترنیست، مرگ وارونه یک زنجره نیست، مرگ در ذهن اقاقی جاری است... این شعر را شنیده اید؟ این هم یک مکانیسم دفاعی است؟ بله، اینها تمثیل هایی است که از یک ذهن عرفانی و به خدا نزدیک شده تراوش کرده. سهراب اضطراب مواجهه با مرگ را با این نگاه لطیف کاهش داد. اصلا هنر یک مکانیسم دفاعی است برای کاهش اضطراب ها. خواندن این ابیات به کاهش اضطراب و تغییر دیدگاه نسبت به مرگ کمک می کند.- مصاحبه با دكتر حامد محمدي كنگراني- روانپزشك هفته نامه زندگی مثبت - فاطمه صفوی ]]> روانشناسی شخصیت Tue, 08 Dec 2015 17:30:01 GMT http://migna.ir/vdciw5ap.t1a5p2bcct.html مدیریت موثر: درون‌گراها درمقابل برون‌گراها http://migna.ir/vdcbw8bf.rhba0piuur.html یک محل‌کار همیشه پر از انواع و اقام شخصیت‌هاست. همه جور کارمند باید با هم کار کنند و از‌آنها انتظار می‌رود که بتوانند برای رسیدن به یک هدف مشترک با تفاوت‌های فردی همدیگر کنار بیایند. اما اخلاقیات، هنجارهای فرهنگی و خلق و خو می‌تواند گاهی موجب اختلاف شود. - اجازه بدهید اول کمی درمورد خلق‌وخو صحبت کنیم. همه کارمندان را می‌توان به دو گروه تقسیم کرد: -درون‌گراها و برون‌گراها. هرکدام از این گروه‌ها به طور کاملاً متفاوتی در محل‌کار ارتباط برقرار می‌کنند. یکی برای رهبری گزینه بهتری نسبت به آن یکی است اما آیا همیشه می‌توان آنها را تشخیص داد؟ در زیر به خصوصیات اخلاقی بیشتر برون‌گراها اشاره می‌کنیم: - به نظر می‌آید هیچکس برای آنها غریبه نیست. هرکسی می‌تواند یک مشتری احتمالی آنها باشد، یا بالاتر از این، یک دوست احتمالی. - برای هر کاری که پیشنهاد می‌شود، داوطلب می‌شوند. اینها کارمندانی هستند که در آنِ واحد روی چند پروژه کار می‌کنند، حتی اگر پروژه‌ها وجه اشتراک کمی با همه داشته باشند. - با هرکسی که بخواهد ارتباط اجتماعی ایجاد می‌کنند. وارد همه بحث‌ها می‌شوند و معمولاً مدیران اجتماعی بخش‌های مختلف شرکت‌ها هستند. به نظر می‌رسد برون‌گراها افرادی شدیداً اجتماعی و فعال هستند، اینطور نیست؟ بله، می‌توانند اینطور باشند اما آنها هم نقاطی منفی دارند. برای مشتری‌هایی که ترجیح می‌دهند فقط در حیطه کاری باقی بمانند، از نظر احساسی کمی سلطه‌گر به نظر می‌رسند. چنین مدیری باید این اخلاق خود را براساس نیازهای مشتری، تعدیل کند. - وقتی می‌خواهند روی دیگران تاثیر بگذارند یا با تعهد بیش از اندازه، حقانیت خود را ثابت کنند، ممکن است دچار خستگی مفرط شوند. چنین مدیری باید حفظ تعادل و «نه» گفتن را یاد بگیرد.  - ممکن است با کارمندان و مشتریان رفتاری زیادی دوستانه و صمیمی پیدا کند. اگر چنین مدیری بخواهد احترام خود را پیش همه حفظ کند، باید مرزهای ارتباطی درست داشته باشد.- خلق‌وخو درون‌گراها چطور؟ - آنها معمولاً ترجیح می‌دهند در خلوت کار کنند. اگر کسی مزاحم کارشان شود معمولاً عصبانی می‌شوند. - آنها زندگی دیگران را درک کرده اما وارد بحث‌های اجتماعی نمی‌شوند. به ندرت در جمع‌هایی که صحبت کاری نیست، دیده می‌شوند. - قبل از اینکه وارد کاری شوند، صبر می‌‌کنند تا اگر کس دیگری آن پروژه را قبول نکرد وارد آن شوند. به نظر می‌رسد درون‌گراها نتوانند مدیران خوبی باشند، نه؟ اینطور نیست می‌توانند، اما باید اینطور به آن نگاه کنید: - آنها می‌توانند قدرت تمرکز و حل مشکل بسیار بالایی داشته باشند. وقتی چنین مدیری برنامه‌ای ارائه می‌کند، آن برنامه‌ قطعاً کاملاً تفصیلی و فکرشده خواهد بود. - آنها می‌توانند بعنوان یک سیاستمدار رفتار کنند و رفتارها را از دور بررسی کنند. چنین مدیری معمولاً بدون اینکه خود را از نظر احساسی درگیر کند، می‌تواند دیدگاه‌های متفاوت را توضیح دهد. - آنها دقیقاً به این دلیل که خودشان را به جلو هل نمی‌دهند، می‌توانند مدیران موثری باشند. آنها دیدی واقعبینانه به توانایی‌های خود دارند و برای پیش بردن یک پروژه به اندازه کافی صبورند. البته اینها فقط خصوصیات ظاهری درون‌گراها و برون‌گراها بود. هر دو این خصوصیات را شاید بتوان در هر دو گروه دید.  اما واقعاً شخصیت اصلی درون‌گراها و برون‌گراها چیست؟ خیلی ساده است. فرد برون‌گرا از بودن با دیگران انرژی می‌گیرد و فرد درون‌گرا از تنها بودن. همه کارمندان، با هر خصوصیات اخلاقی، شایسته احترام‌اند. اگر رفتارها و گرایشات اخلاقی آنها را بشناسید، ممکن است متوجه شوید که قبلاً درمورد آن فرد اشتباه می‌کرده‌اید. خیلی از افراد درون‌گرا یاد گرفته‌اند که چطور در بعضی موقعیت‌های خاص مثل برون‌گراها رفتار کنند و برعکس.- در زیر توصیه‌هایی برای داشتن رویکردی موثر نسبت به هرکدام از این گروه‌های شخصیتی آورده‌ایم: - فرد درون‌گرا معمولاً ترجیح می‌دهد نیم ساعت اول روز کاری خود را به تنهایی صرف برنامه‌ریزی برای آن روز خود کند. این فرصت تنهایی را به او بدهید یا تشویقش کنید در صورت لزوم روی در اتاقش تابلو «مزاحم نشوید» نصب کند! - فرد برون‌گرا معمولاً روز کاری خود را با دیدن دیگران شروع می‌کند. وقتی بتواند نظرات دیگران را هم به دست آورد، روزش را با بازده بیشتری شروع خواهد کرد. جلسات طوفان فکری برای او تنظیم کنید یا تشویقش کنید در صورت لزوم با افراد دیگر صحبت کند. - وقتی درمورد نظرات افراد سوال به طور عمومی می‌شود، فرد درون‌گرا برای بیان ایده‌های خود چندان راحت نیست. اگر می‌دانید پیشنهاداتی دارد، از او به صورت شخصی سوال کنید. - فرد برون‌گرا دوست دارد بلافاصله درمورد همه جزئیات برنامه خود توضیح دهد. از ایده‌های خوب او در جلسه قدردانی کنید اما اجازه ندهید اشتیاق بیش از حدش، نظم جلسه را بر هم بریزد.- آخر اینکه، درون‌گراها و برون‌گراها را تشویق کنید که با هم کار کنند. شاید بعضی وقت‌ها برایشان ناراحت‌کننده باشد اما هرکدام از آنها توانایی‌هایی دارد که می‌تواند پیشرفت کاری آن یکی را ارتقا دهد.  شما برای برخورد با تیپ‌های شخصیتی مختلف در محل‌کار چه راهکارهایی دارید؟ ما را از نظرات و تجربیاتتان بهره‌مند کنید.   ]]> روانشناسی شخصیت Tue, 24 Nov 2015 09:15:52 GMT http://migna.ir/vdcbw8bf.rhba0piuur.html رابطه شخصيت و فيلم هاي مورد علاقه http://migna.ir/vdcgqw9w.ak9wu4prra.html اگر دوست داريد بدانيد چگونه مي توانيد بهتر و دقيق تر ويژگي هاي شخصيتي ديگران را از مسير نوع فيلم ها و برنامه هايي که به آن ها علاقه بيشتري نشان مي دهند، بشناسيد، با ما همراه شويد.-  طرفداران فيلم هاي حادثه اي؛ پر از انرژي شخصيت هاي هيجاني و افرادي که خشم شان را سرکوب کرده اند به تماشاي فيلم هاي حادثه اي يا همان اکشن که به جنگ، خشونت و هرج و مرج مي پردازد، علاقه دارند. اين افراد برانگيختگي را دوست دارند و معمولا سرخوش و بشاش هستند. آن ها پرانرژي و خوش بين هم هستند. ماجراجو بين ها؛ حس ششم قوي دارند افرادي که به فيلم هاي ماجراجويانه که در آن شخصيت داستان به سفر مي رود يا مسيري را براي رسيدن به هدفي دنبال مي کند علاقه دارند، افرادي تغييرپذيرند و از يک فکر يا کار مخاطره آميز سراغ ديگري مي روند. اين افراد بيشتر به جاي تامل، بر پايه حس ششم تصميم گيري مي کنند و تصميمات شان هم احتمالا درست از آب درمي آيد! وسترن بين ها؛ لجباز دوستداران فيلم هاي وسترن که به داستان هايي که بيشتر در نيمه دوم قرن ۱۹ ميلادي و در آمريکاي قديم اتفاق افتاده است، علاقه مند هستند معمولاً آرزوهاي بزرگ منشانه اي دارند، خيلي وقت ها يک دنده، لجباز و فرصت طلب هستند و تفکر منطقي را سرکوب مي کنند، هيجان عميقي دارند ولي آن را علني ابراز نمي کنند. مرموز و دست نيافتني به نظر مي رسند. اين دسته افراد به ساکت بودن، متواضع بودن و کودکانه رفتار کردن گرايش دارند. جنگي بين ها؛ ايرادگير فردي که به فيلم هاي جنگي، اسيران جنگي، عمليات هاي مخفي نظامي و آموزش نظامي علاقه دارد ؛ بيشتر مواقع فردي آشفته، سرزنش گر، ايرادگير و خودکامه است و مانند بالادست ها رفتار مي کند. اين افراد فشار خون بالايي دارند. صداي شان خشن، گرفته و اغلب زير و بلند است. به احساسات و افکار ديگران اهميت زيادي نمي دهند و منزوي، سرد و از خود مطمئن به نظر مي رسند. دوستداران فيلم هاي خانوادگي؛ اهل خانه و خانواده افرادي آسان گير و اهل خانواده، داراي روابط صميمي با هيجانات امن، آسوده، فروتن و شخصيت هايي معاشرتي، لذت جو و سازش پذيرند.   درام بين ها؛ خجالتي اند افرادي که موضعي حزن انگيز و غمگين داشته و تمايل دارند احساسات و هيجانات شان را سرکوب کنند به تماشاي فيلم هاي درام بيشتر راغبند، معمولا با ديگران خوب کنار نمي آيند و در انتقال عقايدشان مشکل دارند،به انتقادهاي ديگران حساس بوده و خجالتي هم هستند. مستندبازها؛ منطقي و آرام وقتي مي بينيد طرف مقابل به تماشاي مستند علاقه دارد، بايد او را فردي منطقي و اهل علم بدانيد. اين افراد به راحتي هر مطلبي را باور نمي کنند. به عبارت ديگر ساده لوح نيستند و قبل از پذيرفتن هر چيز بايد کاملا قانع شوند.   جنايي دوست ها؛ سرکش و ماجراجو کساني که به تماشاي فيلم هايي که به تاريخچه جنايت ها مي پردازند يا به داستان هاي جنايي تبهکاران و جنايتکاران مافيا علاقه دارند، افرادي غيرقابل پيش بيني، سرکش، هيجاني و معمولاً بدبين هستند و توانايي لذت بردن شان از مسائل پايين است. اين دسته از افراد وابسته به کار هستند، اعتماد به نفس پاييني دارند و اغلب شاد نيستند ولي در عين حال ماجراجو و مخاطره طلب هستند و ترسي از برهم زدن قوانين و عادت ها ندارند. کارتون بين ها؛ در طلب پايداري عاشقان کارتون يا همان پويانمايي با استفاده از حواس پنج گانه و به کارگيري مهارت هاي عملي در طلب پايداري و استواري هستند. دوستانشان، آن ها را قابل اعتماد مي پندارند. آن ها به معنويت، سکون و آرامش گرايش زيادي دارند. طرفداران فيلم هاي عاشقانه؛ هيجاني و عاطفي دلبستگي، سرزندگي و فعاليت از مشخصه هاي اصلي افراد علاقه مند به فيلم هاي عاشقانه است. آن ها بسيار هيجاني اند و به طور غيرمعمولي نسبت به عقايد و انتظارات ديگران حساس هستند، از لحاظ عاطفي، حساس هستند و به راحتي رابطه دوستي برقرار مي کنند و معاشرتي و سرزنده  هستند. اين تيپ شخصيتي در زنان بيشتر از مردان ديده مي شود.   دوستداران فيلم هاي معمايي؛ مرموز اشخاصي که در برابر سختي ها مقاوم هستند و سخت کوشي، اراده، ذوق، اشتياق و کمال گرايي بيشتر و روحيه تنبلي، لوس بودن، کم آموزي و واقع بيني کمتري دارند به فيلم هاي معمايي که در آن اتفاقات مرموزي رخ مي دهد و شخصيت اصلي داستان در پي يافتن علت آن است، علاقه و گرايش زيادي دارند.migna.ir آن ها به مسائل مرموز پوشيده مانند غيب گويي، پيشگويي و مسائل فوق طبيعي علاقه مندند. طرفداران فيلم هاي ترسناک؛ خشک و بي تفاوت مرده دلي، گرايش به افسردگي و احساس پوچي در اين افراد ديده مي شود. آن ها از فضاي ترسناک و وحشت زده فيلم به طور ناخودآگاه استفاده مي کنند و به وسيله آن اميال اضطراب آور دروني شان را با فيلم ارضا و فرافکني مي کنند. دسته اي از طرفداران فيلم هاي ترسناک هم آدم هاي خشک و بي احساس هستند. طرفداران فيلم هاي تاريخي؛ محافظ گراهستند شخصيت هاي جست و جوگر و تامل گرا به تماشاي فيلم هاي تاريخي که داستان آن در دوران قديم و باستان مي گذرد، علاقه زيادي دارند.آن ها شخصيتي خونگرم، درون گرا و آرام دارند و معمولا افراد مناسبي براي مشورت گرفتن هستند چون با نگاهي محافظه گرايانه به امور نگاه مي کنند.کاوش گري و واکاوي مسائل روزمره يکي از ويژگي هاي اين افراد است.   ]]> اخبار علمی و فناوری Wed, 07 Oct 2015 12:04:57 GMT http://migna.ir/vdcgqw9w.ak9wu4prra.html 16 واقعیت حیرت انگیز در مورد روان شناسی انسان http://migna.ir/vdcjhiet.uqe8vzsffu.html   میگنا: یکی از بزرگترین اسرار بشر، عضو مهم و معمایی بدن او است که مغز نامیده می‌شود. این عضو نه تنها به خاطر ساختار اسرار آمیزش که هنوز تا حدود زیادی برای بشر بررسی نشده و ناشناخته مانده است بلکه به خاطر روش شگفتی که بر اساس آن کار می‌کند، بسیار جالب است. تلاش برای افشای چنین رازهایی با به کار بردن رشته روان شناسی انجام شده است. هدف مطالعات و بررسی‌های روان شناسی ظریف کردن مکانیزمی است که توسط مغز برای عملکرد طبیعی و انجام دادن فعالیت‌های روزانه به کار گرفته می‌شود. روان شناسی به توضیح و درک اینکه چرا ما کاری را انجام می‌دهیم، چرا به برخی چیزها اعتقاد داریم، چرا به این طریق عمل می‌کنیم و چرا ما این گونه هستیم، کمک می‌کند. روان شناسی ما را در مورد اینکه چه چیزی به رفتارمان انگیزه می‌دهد و یا آن را باز می‌دارد روشن می‌کند. هم چنین در مورد اینکه چگونه محیط اطرافمان را شناخته و درک می‌کنیم و دلالتی که آن بر رفتار و کارهای ما دارد (چه شفاهی و چه غیر شفاهی) توضیح می‌دهد. آن مفهوم‌هایی چون احساس، هوش، تصور، درک و شناخت، انگیزه، شخصیت و غیره را بررسی می‌کند. در واقع اگر کسی بتواند نقشه وضعیت روان شناسی و ناخود آگاه فردی را رسم کند، می‌تواند تمام الگوهای رفتاری ممکن آن فرد را پیش بینی کند. اگر چه این فرض تا حدودی افسانه‌ی شهری باقی مانده است و تا عملی شدن بخشی از این تئوری هنوز راه خیلی زیادی باقی مانده است. اما این فرض نیز ریزه کاری‌های خودش را دارد که کدهای ارزشی یا رفتاری گفته می‌شوند و تا حدودی آنچه را که یک فرد می‌تواند بررسی کند و یا یافته‌های بررسی را به کار ببرد تعیین می‌کند. بنابراین چون این اتفاق در آینده‌ی دور عملی خواهد شد باید به هر پلی که می‌رسیم عبور کنیم. اکنون، چند واقعیت روان شناسی در زیر آورده شده است که رفتار انسان را توضیح می‌دهند.   - شانزده چیز شگفت آور که روان شناسی درباره‌ خودمان به ما می‌گوید اعلام کردن اهداف‌تان شانس انجام شدن آنها را کاهش می‌دهد مطالعات ثابت کرده است که اهدافی که به طور عمومی اعلام شوند اغلب رها می‌شوند چون اعلام کردن آنها باعث کاهش انگیزه می‌شود. این اتفاق به این دلیل می‌افتد که وقتی که یک هدفی به اطلاع عموم می‌رسد، خود شناسی فرد را راضی می‌کند که دیگر به طور واقعی نیازی به انجام آن کار نیست. به عبارت دیگر فرض کنید اگر هدف شما این باشد که 10پوند وزن کم کنید و این هدف را به مردم اطراف خود بگویید شما توسط خودتان و دیگران به عنوان کسی که تلاش می‌کند وزن خود را کم کند شناخته می‌شوید و این تصور ادامه پیدا می‌کند بدون اینکه شما به طور واقعی وزن کم کنید یا نکنید؛ مگر اینکه به مردم اطراف خود بگویید که برای کم کردن وزن هیچ تلاشی نمی‌کنید. وجود چنین تصوری به فرد این اجازه را می‌دهد که انتخاب کند آن هدف را دنبال کند یا نکند. اما اعتبار این پدیده به هدف مورد سؤال نیز بستگی دارد. موسیقی بر درک ما از دنیا تأثیر می‌گذارد آیا تا به حال به این توجه کرده‌اید که هوای بارانی چقدر شما را در یک وضعیت تعمق و تفکر قرار می‌دهد و در شما اشتیاقی برای شکلات داغ و گوش دادن به ملودی‌های آرام ایجاد می‌کند؟ همان طور که آب و هوا بر وضعیت روحی ما تأثیر می‌گذارند، موسیقی‌ای که انتخاب می‌کنیم نیز بر روشی که ما دنیا را می‌بینیم تأثیر می‌گذارد. این احتمالاً دلیل این است که چرا وقتی ما ناامید یا از دست کسی عصبانی هستیم، گوش دادن به برخی موسیقی‌های بلند و سرعتی مثل گونه‌های راک و رپ به ما حس خوبی می‌دهند. طبق مطالعاتی که توسط دانشگاه گرونیگن انجام شده است، یافت شده است که گوش دادن به موسیقی شاد یا غمگین وضعیت درک ما را به روشی که ما تعداد زیادی از چهره‌های منتاظر را درک می‌کنیم تعیین می‌کند. به عبارت دیگر گوش دادن به موسیقی‌های غمگین باعث می‌شود که ما بیشتر چهره‌های غمگین را در جمعیت تشخیص دهیم و موسیقی‌های شاد باعث می‌شوند که ما چهره‌های شاد را ببینیم. دوستان شاد شما را شاد می‌کنند همانند موسیقی جمع دوستانی که ما داریم نیز به همان خوبی بر درک ما تأثیر می‌گذارند. مطالعات نشان می‌دهند که افرادی که در جمع افراد مثبت و شاد قرار می‌گیرند، افراد شادتر و مثبت‌تری هستند در حالی که افرادی که در میان افراد استرس زده، ناراحت و یا منفی قرار می‌گیرند افراد ناراحتی هستند. این دلالت بر این دارد که استرس، شادی و دیگر وضعیت‌های ذهنی مسری و واگیر دار هستند. بنابراین اگر می‌خواهید شاد باشید در میان افراد شاد بمانید. تجربه بر دارایی غلبه دارد تحقیقات نشان می‌دهند که اگر چه عمل خرج کردن تأثیر درمانی بر برخی افراد دارد اما شدت این خوشحالی به چیزی که خریداری می‌شود نیز بستگی دارد. در چنین مواردی خریدن تجربه، لذت بخش‌تر و خوشایندتر از خرید هر چیز دیگری است مثلاً بر مبنای خشنودی و لذت، تجربه ارزش بالاتری از هر چیز کم خرجی دارد. خریدن یک چیز مادی صرفاً نیاز موقتی به داشتن یک چیز تازه را ارضاء می‌کند اما خریدن یک تجربه به شکل یک روز تعطیل، کنسرت موسیقی، ورزش پر هیجان و غیره شادی طولانی مدتی را ایجاد می‌کند چون آن خاطره‌هایی را شکل می‌دهد و زندگی فرد را تقویت می‌کند و به فرد اجازه می‌دهد که با به یاد آوری آن خاطرات، شادی خود را تازه کند. تأثیر برتر پنداشتن افراد نادان این تأثیر تقریباً در تمام ملل شایع است و دیده می‌شود. این پدیده‌ای است که در آن افراد با، هوش و مهارت کمتر خود را بسیار برتر از همتایان خود می‌دانند در حالی که افراد باهوش و بامهارت خود را همانند دیگر انسان‌ها شایسته و لایق می‌دانند. بنابراین افراد با، هوش کمتر توانایی و شایستگی آنها را نادیده می‌گیرند و افراد باهوش نیز خود را کم ارزش می‌پندارند و در مورد خود به شک می‌افتند. این همان مصداق آن جمله‌ی عمومی است که " هر چه تانکر آب خالی‌تر باشد صدایش بیشتر است". این تأثیر شاید همان دلیل این باشد که چرا افراد احمق اغلب بی‌عرضگی خود را درک نمی‌کنند در حالی که برای افراد اطراف آنها واضح و مبرهن است. فکر کردن در یک زبان خارجی باعث تصمیم گیری منطقی و عقلانی می‌شود یک مطالعه توسط دانشگاه شیکاگو در بین آمریکاییان و شهروندان کره‌ای در مورد توانایی‌های تصمیم گیری آنها انجام شد. این مطالعه کشف کرد که وقتی فرآیند تصمیم گیری در یک زبان خارجی انجام شود به طور قابل ملاحظه‌ای تصمیمات منطقی‌تر و عقلانی‌تری گرفته می‌شوند. دلیل آن، این است که زبان یک بخش بنیادی از هر فرهنگی است بنابراین مورد نظر تمام سوء تعبیرها، طرفداری‌ها، تبعیض‌ها، تعصب‌ها و یکنواختی‌هایی است که با فرهنگ مرتبط است. بنابراین وقتی که یک زبان خارجی را انتخاب می‌کنید تمایلات مربوط به فرهنگ دیگر کاربردی ندارند در نتیجه هیچ تأثیر مداخله‌ای در تصمیم ندارند و فرآیند تصمیم گیری را بیشتر عاقلانه‌تر و منطقی‌تر می‌کنند. ما شخصیت دیگران را برای خطاهایشان سرزنش می‌کنیم اما برای خطاهای خودمان محیط را سرزنش می‌کنیم این شایع‌ترین پدیده است و به ندرت کسی متوجه آن می‌شود و به طور ساده به این واقعیت اشاره می‌کند که اگر کسی اشتباهی بکند، ما به خاطر تمام احتمالات آنان را آزار می‌دهیم و به خاطر کارهایشان آنان را قضاوت می‌کنیم. اما وقتی خودمان اشتباهی می‌کنیم هر عذر و بهانه‌ای را که می‌توانیم می‌آوریم تا سرزنش را به هر کس یا هر چیز دیگری غیر از خودمان برگردانیم. به عبارت دیگر اگر کسی اشتباهی انجام دهد احتمالاً به خاطر این است که آن شخص فرد بدی است اما وقتی که خودمان اشتباهی انجام می‌دهیم این به این دلیل است که ما در شرایط بدی بوده‌ایم و نه اینکه خودمان فرد بدی هستیم. مثال معمول ترافیک جاده‌ای است که وقتی کسی ناگهان از شما جلو می‌زند شما جیغ می‌زنید و نام آنها را صدا می‌زنید و حتی توانایی رانندگی آنها را زیر سؤال می‌برید. اما اگر نقش‌ها برعکس شوند و شما از دیگران جلو بزنید کار خود را توجیه می‌کنید چون شما برای رسیدن به مقصد خود عجله دارید پس کار شما ایرادی ندارد. این دورو بودن نیست؟ انتظارات تجربه‌ها را خراب می‌کنند آیا شما هم این تجربه را داشته‌اید که در مورد آخرین تکه‌ کیک شکلاتی که در یخچال خانه‌ی خود دارید خیال پردازی می‌کنید و بعداً وقتی که واقعاً آن را می‌خورید آن را به همان خوبی که تصور می‌کردید نمی‌یابید و ناامید می‌شوید. این نمونه کلاسیک واقعیت است که با انتظاراتمان مطابقت نمی‌کند. در انتظاراتمان ما واکنش‌مان را به اتفاقات آینده نادیده می‌گیریم اما وقتی که آن اتفاق واقعاً رخ می‌دهد ما ناامید می‌شویم. بنابراین خود را برای یک شکست گریز ناپذیر آماده می‌کنیم. انسان‌ها نمی‌توانند چند کار را با هم یکجا انجام دهند هر شخصی هنگام مصاحبه‌ی شغلی ادعا می‌کند که سخت کوشانه توانایی انجام چند کار را دارد. اما واقعیت این است که انسان‌ها از انجام چند کار واقعاً ناتوان هستند. بله درست است. ممکن است شما با نقل فعالیت‌های مربوط به خودتان با این ادعا مخالف باشید و اعتراض کنید. اما تحقیق علمی ثابت کرده است که مغز قادر است فقط روی یک چیز تمرکز کند. ما ممکن است چند کار فیزیکی مختلف را به طور هم زمان انجام دهیم اما از لحاظ ذهنی فقط روی یک کار در یک زمان تمرکز می‌کنیم. بنابراین وقتی که یک فرد هنگام کار کردن به موسیقی گوش می‌دهد مغز در واقع فقط روی کار تمرکز می‌کند و محرک شنوایی را نادیده می‌گیرد. هر زمان که فقط به یک فعالیت جدید مشغول می‌شود آن فعالیت تنها تمرکز مغز می‌شود و فکر کردن هم زمان روی دو یا چند موضوع را در یک زمان ناممکن می‌کند بنابراین انجام چند کار مختلف را ناممکن می‌کند. خطوط متن کوتاه‌تر ترجیح داده می‌شوند اما خطوط متن بلندتر سریع‌تر خوانده می‌شوند این واقعیت ممکن است در ابتدا گیج کننده به نظر برسد اما اگر شما زمان خواندن خودتان را وقتی که یک پاراگراف را که در یک صفحه پخش شده می‌خوانید نسبت به زمان خواندن طرح ستونی مقایسه کنید متوجه خواهید شد که بر خلاف این تصور که فکر می‌کردید طرح ستونی سریع‌تر خوانده می‌شود در واقع پاراگراف پخش شده سریع‌تر خوانده می‌شود. این ناجوری ناشی از خطای بصری است. ما به طور نادرست طرح بندی کوتاه را با زمان خواندن کم مرتبط می‌کنیم و در واقع به زمان خواندن واقعی توجهی نمی‌کنیم. انتخاب‌های بیشتر، مشکلات بیشتر وقتی که با انتخاب بین انواع مختلف یک مورد ویژه روبه‌رو هستید برای مثال با انواع مختلف مربا، ممکن است فردی تصور کند که اگر تنوعی از انتخاب‌ها موجود باشند بهتر تصمیم می‌گیرد. اما وقتی همان فرد با انتخاب‌های چند گانه‌ای مواجه می‌شود افزایش انتخاب‌های ارائه شده، فرد را دودل می‌کند و او را از گرفتن تصمیم محکم و قاطع ناتوان می‌سازد. از طرفی اگر انتخاب‌های فرد به تعداد کمتری محدود شود مشاهده شده است که او بهتر تصمیم می‌گیرد و سریع‌تر انتخاب می‌کند. این به این دلیل اتفاق می‌افتد که مغز ما فقط می‌تواند مقدار خیلی کمی از اطلاعات را در حافظه‌ کوتاه مدت با هدف پردازش ذخیره کند. در زمان داده شده مغز فقط می‌تواند 5 تا 9 مورد اطلاعات را در حافظه‌ کوتاه مدت برای پردازش ذخیره کند هم چنین گفته می‌شود که 7 به علاوه / منهای 2 پدیده را ذخیره کند. بنابراین ما از پردازش اطلاعات شامل انتخاب‌های چند گانه ناتوان هستیم. خشنودی دیرتر برابر با مؤفقیت بیشتر است وقتی که با دریافت یک جایزه مواجه هستیم، هیچ کس قبل از به دست آوردن آن در مورد دو برابر آن فکر نمی‌کند مثلاً وقتی که به کسی شکلات مجانی پیشنهاد داده می‌شود هیچ کس آن را رد نمی‌کند. این چیزی است که به آن خشنودی آنی گفته می‌شود. تحقیقات اخیر نشان داده است که افرادی که بتوانند نیاز خود را برای خشنودی به تأخیر بیندازند (مثلاً افراد بتوانند نیاز آنی خود را برای به دست آوردن آن شکلات کنترل کنند) عملکرد بهتری در مدرسه دارند، رتبه‌های بهتری به دست می‌آورند، در شغل‌شان مؤفق‌تر هستند، با استرس بهتر مقابله می‌کنند و به افراد مؤفق‌تری تبدیل می‌شوند. برای افرادی که این خویشتن داری را ندارند اخم و ترش رویی نکنید، چون محققان امروزه در حال تلاش برای یافتن راههایی برای توانایی به تأخیر انداختن خشنودی هستند. تأثیر نفر سوم این تأثیر در باور ما ظهور می‌کند که در حالی که تبلیغات اثر مهمی روی همتایان ما دارند، آنها هیچ تأثیری روی ما ندارند. اما این درست نیست چون تبلیغات تأثیر یکسانی روی وضعیت‌های روحی، نیازها، اشتیاق‌ها و طرز برخورد تمام مشاهده کنندگان دارند و تنها شدت تأثیر آن مختلف است. اگر کسی می‌خواهد به طور منطقی این ادعا را امتحان کند، تبلیغات به طور کامل حذف خواهند شد چون اگر کسی باور دارد که آنها نسبت به استراتژی‌های تبلیغاتی مصون هستند بنابراین دیگر هیچ کس از تبلیغات تأثیر نخواهد پذیرفت و خریدها به طور شدیدی کاهش خواهند یافت و تبیلغات بیهوده و بی‌مصرف خواهند شد که این چیزها حقیقت ندارند. درک چیزها همانند دیدن آنها نیست طبق تحقیقی که توسط دانشگاه کمبریج انجام شده است ترتیب حروف در یک کلمه اهمیتی ندارد چون حروف اول و آخر برای مغز ما یکی هستند که بتواند کلمات را تشخیص دهد و درک کند. برای مثال جمله‌ " این یک جلمه‌‌ کلملاً اشبتاه است اما شما می‌توایند بدون هیچ مشلکی آن را بخوایند " را با وجود اشتباهات املایی وحشتناک می‌توان خواند و بدون هیچ مشکلی درک کرد. این به این دلیل است که مغز هر حرف را نمی‌خواند اما کل کلمات را در یک زمان می‌خواند و به شما اجازه می‌دهد حتی اگر غلط نوشته شده باشند آنها را تشخیص دهید. به طور مشابه اطلاعات متنوع دیگر نیز با وجود طبیعت بصری درهم برهمی که دارند توسط مغز دریافت شده و پردازش می‌شوند. این حقیقت باعث شگفتی شما می‌شود که پس چرا معلم دوران ابتدایی شما آن قدر به تلفظ و املای کلمات اهمیت می‌داده است؟! پدیده تفکر جمعی این اثر بیان می‌کند که دو سر لزوماً بهتر از یک سر نیست. در واقع گروهی از افراد عموماً به خاطر پدیده شدت احساسات تصمیمات بدی می‌گیرند. آنها نه تنها مسئول تصمیمات بد هستند بلکه گروه های بزرگتر به خاطر نیروهای مسلط خارجی به راحتی تمایلات خود را به عقیده‌ی دیگر تغییر می‌دهند. نمونه‌ بسیار بارز آن ظهور آدولف هیتلر در میان گروههای سیاسی آلمان است که شخصیت سلطه جوی او باعث شد که او به عنوان دیکتاتور پذیرفته شود و عموم مردم از اوامر او اطاعت کنند. رقابت بیشتر، انگیزه کمتر مطالعات نشان می‌دهد که وقتی یک فرد با رقیبان مختلفی مواجه می‌شود انگیزه او برای رقابت کردن با دیگران با افزایش تعداد رقیبان کاهش می‌یابد. وقتی که گروهی از دانش آموزان در حال دادن تست‌های استاندارد بررسی شدند، امتیازات در گروه با دانش آموزان کمتر بالاتر بود. این به خاطر این واقعیت است که با تعداد کم رقیبان، ما انگیزه‌ی بیشتری برای رقابت کردن داریم چون احتمال بیشتری برای برنده شدن وجود دارد و هر چه تعداد رقیبان افزایش می‌یابد انگیزه به طور مداوم کاهش می‌یابد. این واقعیات حیرت انگیز، روش‌های باطنی واقعی را که ذهن به آن طریق کار می‌کند و محرک‌های مختلف را دریافت می‌کند نشان می‌دهند. این چیزهایی که روان شناسی درباره‌ خودمان به ما می‌گوید تنها برخی از اسرار روان شناسی هستند که دانشمندان قادر به حل آنها شده‌اند و هنوز راه زیادی دارند تا به طور کامل ذهن انسان را شفاف سازند.     ]]> اخبار علمی و فناوری Thu, 13 Aug 2015 08:56:24 GMT http://migna.ir/vdcjhiet.uqe8vzsffu.html تعريف شخصيت يا شاکله http://migna.ir/vdcawine.49nwu15kk4.html يک از مسائل مهم در روان شناسي، بحث شخصيت و نظريه هاي مربوط به آن است، و مي توان به جرأت گفت که آنچه مطالعات پراکنده روانشناسي را انسجام مي بخشد و به آنها معني و مفهوم روشني مي دهد تفسير اين يافته ها و مطالعات در سايه نظريه شخصيتي منسجمي است که بتواند رفتار انسان را در تمامي ابعاد آن توجيه و تبيين کند. علي رغم مسلم بودن شخصيت به عنوان يکي از مسائل مهم و يا اهم مسائل روانشناسي، اين مفهوم مانند مفاهيم ديگري چون غريزه، رفتار، انگيزه، خودآگاه، ناخودآگاه و ... در دانش روانشناسي داراي تعريفي واحد که قابل پذيرش قاطبه روانشناسان باشد، نيست. مفهوم شخصيت با توجه به ديدگاههاي روانشناسان در مورد انسان و رفتار او تغيير کرده و به شکلي خاص ارائه مي شود. تاکنون تعاريف متعدد و مختلفي از شخصيت ارائه شده که هيچکدام از آنها به عنوان تعريفي واحد و مورد اتفاق از طرف روانشناسان پذيرفته نشده است. ما در اينجا از ارائه ي همه تعاريف خودداري کرده و تنها به بيان دو مورد از آنها که مي تواند به عنوان دو قطب يک طيف از بينشهاي روانشناسان در مورد انسان و رفتارهاي او تلقي شود اکتفا مي کنيم. در يک قطب بينشي قرار دارد که جهان درون انسان را اصيل دانسته، رفتارهاي او را در سايه اين بينش تفسير مي کند، و در قطب ديگر بينشهاي حاد رفتارگرائي قرار دارد که عالم درون انسان را غير قابل مطالعه پنداشته و همه چيز را در رفتار و واکنشهاي ارگانيزم در مقابل محيط تحليل مي کند. تضاد بينشهاي درون گرايانه و برون گرايانه در روانشناسي موجد بروز ديدگاههاي بسيار متضاد در مباحث مربوط به رفتار و شخصيت شده است. آلپورت (1) روانشناس متخصص شخصيت در 1961 م، با تأکيد بر شخص و اهميت او در مقابل محيط تعريف زير را از شخصيت ارائه کرده است: « شخصيت عبارت است از سازمان پوياي درون فرد، که ( اين سازمان ) مشتمل است بر آن دسته از سيستمهاي روان تني که رفتارها و افکار ويژه انسان را معين مي سازند » (2). چنانکه ملاحظه مي شود در اين تعريف شخصيت، سازماني دروني بيان شده که افعال و افکار ويژه انسان را تعيين مي کند. آلپورت در اين تعريف با به کار بردن اصطلاح (Dynamic Organization) تلاش دارد اين نکته را نشان دهد که رفتارهاي به ظاهر پراکنده ي انسان، در مجموعه ي واحدي قرار مي گيرد که اين مجموعه مفسر تمامي آن رفتارهاست. از سوي ديگر آلپورت معتقد است که شخصيت نه يک مفهوم کاملاً رواني و نه يک مفهوم کاملاً زيستي است. او معتقد است که بدن فيزيکي انسان بر روي روح (3) و روح نيز متقابلاً بر جسم تأثير مي گذارد و سازمان شخصيت شامل عمل متقابل روح و بدن است. اين تعريف و تعاريف مانند آن، شديداً مورد اعتراض مشربهاي رفتارگرايانه قرار گرفت. اسکينر به عنوان بزرگترين سردمدار حرکتهاي رفتارگرايانه در روانشناسي معاصر، شخصيت را آن گونه که آلپورت مطرح مي سازد، از حيطه علم روانشناسي خارج دانسته و اساساً آن را قابل مطالعه ي علمي نمي داند. يکي از مؤلفين درباره ي او چنين مي گويد: « ويژگي مهم روش تحقيق و مطالعه ي اسکينر توجه او به رفتار قابل مشاهده و اندازه گرفتني موجود زنده و عدم علاقه ي او به مطالعه ي کيفيتهاي دروني و غير قابل دسترسي چون فکر، ذهن، تخيل، استدلال، اراده، تصميم، شخصيت و از اين قبيل است. وي معتقد است که تا وقتي ما درگير جروبحث در وجود و عدم و چگونگي اين کيفيتها هستيم، هرگز در راه شناسائي رفتار آدمي گام مؤثري برنخواهيم داشت ». (4) در ادامه ي حاکميت بينش فوق، شخصيت آدمي از عالم درون هرچه بيشتر رانده شود، به رفتار و واکنش فرد در مقابل محرکهاي محيطي، نزديکتر مي شود والتر ميشل (5) در 1976 م، اين بينش را در تعريف خود از شخصيت تجلي مي دهد. او شخصيت را اينگونه تعريف مي کند: « الگوهاي مشخص رفتار ( اعم از افکار و هيجانات ) که سازگاري هر فرد را در مقابل محيط زندگيش مشخص مي سازد » (6). چنانکه ملاحظه مي شود، ميشل شخصيت را الگوهاي رفتاري مشخص مي داند که نوع سازگاري هر فرد را در مقابل محيط او مشخص مي سازد. او تلاش کرده است شخصيت را به شکلي عيني تعريف کند و از پرداختن به مفاهيمي ذهني که قابليت مشاهده ي تجربي را ندارند دوري گزيند. مقايسه ي بين دو تعريف ارائه شده، اين نکته را به وضوح نشان مي دهد که تعريف شخصيت مانند بسياري از مفاهيم روانشناسي، بر اساس بينش فلسفي و جهان شناختي دانشمندان مختلف صورت مي پذيرد. پذيرش اين مفاهيم نيز بر اساس همين بينشها صورت مي گيرد. به عبارت ديگر روانشناسان شخصيت، هنگامي که حاصل مطالعات و تفکرات و يافته هاي خويش در باب شخصيت را، خلاصه کرده و آن را در تعريفي فلسفي ارائه مي کنند، لاجرم کليت و تماميت بينشهاي آنان در باب شخصيت نيز داراي رنگ و بوي فلسفي و يا حداقل غير علمي خواهد بود، هرچند که اجزاء اين را عناصر صد درصد تجربي تشکيل داده باشد. با توجه به نکات فوق، يعني منشاء غير تجربي داشتن تعريف شخصيت، در اينجا تلاش مي شود ديدگاه اسلام، به عنوان يک ايدئولوژي و يک جهان شناسي، در باب شخصيت، مورد مطالعه قرار گيرد و عناصر شخصيت در سايه آن تجزيه و تحليل شود. بدين منظور بحث خود را ابتدا از تجزيه و تحليل مفهوم قرآني « شاکله » آغاز مي کنيم. « شاکله » چيست؟ اسري: 84: قل کل يعمل علي شاکلته فربکم اعلم بمن هو اهدي سبيلا ( بگو هر کسي بر شاکله خويش عمل مي کند و خداي شما به کسي که راهش از هدايت بيشتري برخوردار است، داناتراست ). قرآن کريم در اين آيه، عمل انسان را مبتني بر چيزي مي داند که آن را « شاکله » مي نامد. به عبارت ديگر منشاء اعمال آدمي شاکله اوست. با توجه به اين نکته و با توجه به مفهوم شخصيت در روانشناسي مي توان به طور اجمال و بدون توجه به تعاريف خاصي که از شخصيت ارائه شده است، شاکله را معادل مفهوم شخصيت در روان شناسي گرفت، به عبارت ديگر هنگامي که ما تلاش مي کنيم مفهوم شاکله را روشن نمائيم، در واقع مي کوشيم مفهوم شخصيت از ديدگاه اسلام را تبيين کنيم. شاکله از نظر لغوي داراي معاني مختلفي است. مفردات، شاکله را از ماده شکل به معناي بستن پاي چارپا، بيان کرده است و شکال به معناي همان بند و طنابي است که حيوان را با آن مي بندند. شاکله به معناي خلق و خوي نيز آمده است و از آن جهت به خلق و خوي، شاکله گفته مي شود که انسان را مقيد مي کند و نمي گذارد در آنچه مي خواهد آزاد باشد؛ بلکه او را وادار مي سازد تا به مقتضاي آن اخلاق رفتار کند. در مجمع البيان شاکله به معناي طريقت و مذهب آمده است. وقتي گفته مي شود، « اين طريق داراي شاکله هاست » معنايش اين است که هر جمعيتي از آن راه ديگري براي خود جدا کرده اند. از معاني ديگر شاکله، از ريشه ي شکل به معناي هيئت و ريخت است و نيز شاکله خود به معناي احتياج و حاجت نيز آمده است به طوريکه أشکله به معناي حاجتي است که انسان را مقيد مي سازد. در حديث، شاکله به معناي نيت آمده است: عن سفيان به عينيه، عن أبي عبدالله عليه السلام في حديث: و النيه افضل من اعمل، الاوان النيه هي العمل، ثم ثلا قوله تعالي « قل کل يعمل علي شاکلته يعني علي نيته » (8). ( يعني سفيان بن عينيه از امام صادق (عليه السلام) نقل مي کند که ايشان در حديثي فرمودند: نيت از عمل بهتر است، و اساساً نيت خود عمل است و سپس اين آيه را تلاوت فرمودند که بگو هر کسي بر شاکله خود عمل مي کند يعني بر نيتش عمل مي نمايد ). در اين رابطه احاديث ديگري نيز وجود دارد. که در تمامي آنها شاکله به معناي نيت، بيان شده است. از ما حصل معاني فوق مي توان دريافت که شاکله داراي معاني زير است: 1. نيت 2. خلق و خوي 3. حاجت و نياز 4. مذهب و طريق 5. هيئت و ساخت. از آنجا که تمامي موارد فوق، زير بناي رفتارهاي انسان قرار مي گيرند، مي توان گفت شاکله بر تمامي معاني فوق تطبيق مي کند. به عبارت ديگر شاکله عبارت است از مجموعه نيات، خلق و خوي، حاجات، طرق و هيئت رواني انسان. براي تحليل دقيقتر اين مطلب لازم است يکايک مفاهيم پنجگانه ي فوق را جداگانه بررسي کنيم. 1. نيت نيت در لغت به معناي قصد و عزم قلب آمده است. در اصطلاح به تصميم آگاهانه براي انجام يک عمل اطلاق مي شود. از ديدگاه اسلامي بين نيت و عمل تفاوت وجود دارد. نيت امري است دروني، و عمل ثمره و حاصل نيت است. اميرالمؤمنين علي (عليه السلام) در اين باب چنين مي فرمايد: " النيه اساس العمل ( نيت زير بناي عمل است )؛ و نيز: الاعمال ثمارالنيات (9) ( اعمال ثمره نيات هستند ). " بدين ترتيب ملاحظه مي شود که نيت يا انگيزه و تصور انجام يک عمل از انجام آن جداست. اين نکته با توجه به تأکيدي که طرفداران مکتب اصالت رفتار، بر عينيت تصور و نيت يک عمل و انجام آن دارند، مي بايد هرچه دقيقتر مورد عنايت قرار گيرد. حرکت رفتارگرايي در فلسفه و روانشناسي معاصر، درون انسان را از محتواي غير رفتاري خالي مي دانند. آنان معتقدند ما فکر نمي کنيم بلکه آنچه محتواي فکر مي ناميم همان چيزي است که آن را در اندامهاي خود به شکل غير محسوس به حرکت مي گذاريم. يعني در واقع هرچه هست، عمل است و رفتار. کلمات فوق به وضوح دوگانگي بين عمل و نيت را روشن مي کند. و حتي وقتي امام صادق (عليه السلام) در رابطه با نيت مي فرمايد، الا و ان النيه هي العمل ( همانا نيت همان عمل است ) ، در واقع اشاره بر اصالت نيت در مقابل عمل دارد. يعني آنچه در رابطه با اعمال حقيقتاً وجود دارد و همان منشاء و مبدأ عمل است، نيت مي باشد. و به همين دليل است که مولوي انسان را سراسر انديشه و مابقي او را استخوان و ريشه مي داند. او به اين ترتيب بر اصالت انديشه در مقابل اصالت رفتار و عمل تأکيد مي کند. حجت اصالت نيت در مقابل عمل اين است که امام (عليه السلام) علت دوام اهل جهنم و اهل بهشت را در بهشت، نيت آنان مي داند (10). گفتيم نيت عبارت است از قصد و عزم قلبي، نکته ي دقيق در اين رابطه اين است که نيت چگونه شکل مي گيرد؟ يعني آيا تصور يک عمل با نيت آن عمل مساوي و برابر است؟ و يا نيت داري مراتب و ويژگيهاي ديگري است که تنها با تصور نمي تواند شکل بگيرد. با تدقيق در اين مطلب در مي يابيم که قصد انجام يک عمل تنها با يک تخيل و يا تصور امکان پذير نيست. قصد براي انجام يک عمل و بروز يک رفتار ناشي از ساخت و هيئت رواني خاص هر فرد است. نيت انجام يک قتل از بسياري از انسانهاي معمولي هرگز صادر نمي شود. به عبارت ديگر بسياري از انسانها حتي فکر اين کار را هم نمي توانند به مخيله ي خود راه دهند. و يا در مورد معصومين (عليه السلام)، گفته مي شود که اينها حتي فکر گناه را هم نکردند، يا به عبارت ديگر ايشان نيت گناه را نيز نداشتند، علت اين امر چيست؟ اين نکته حداقل حاکي از اين مطلب است که نيت يک عمل تنها با تصور آن عمل برابر نيست. نيت، خود محصول هيئت و ترکيب رواني خاص يک انسان است. علامه مجلسي در بحار، در رابطه با اين روايت که « نيت مؤمن از عمل او بهتر است »، چنين مي فرمايد: « بدان که اشکالاتي که از اين روايت ناشي شده، به دليل عدم درک درست معني نيت است که توهم شده است. نيت عبارت است از تصور غرض و غايت و خطور داده آن در خاطر و قلب در حاليکه اگر اين مطلب به درستي درک شود، چنانکه ما قبل از اين به آن اشاره کرديم، خواهي دريافت که تصحيح نيت يکي از سخت ترين اعمال است. و آن تابعي است از حالتي که نفس به آن حالت متصف است و کمال اعمال و قبول آنها و برتري آنها منوط و وابسته به آن حالت است. و تصحيح اين حالت ممکن نيست مگر به خارج نمودن حب دنيا و فخر آن و عزت آن، از قلب، از طريق رياضتهاي سخت و تفکرات درست و مجاهدتهاي بسيار ». (11) بدين ترتيب نبايد نيت را با تصور صرف مساوي دانست. نيتها خود محصول هيئتهاي رواني و يا به قول علامه مجلسي محصول حالتهاي نفساني هستند، که بسياري از عناصر آنها از حيطه ي تصورات و تفکرات انسان خارج است. تصحيح و تغيير اين هيئت و حالت بايد از طريق رياضتهاي سخت و تفکرات بسيار دقيق و صحيح و همچنين تلاشها و مجاهدتهاي فروان صورت پذيرد. 2. خلق و خوي يکي ديگر از معاني شاکله خلق و خوي است. خلق و خوي عبارت است از مجموعه صفات رواني انسان که معمولاً در ارتباطات او با اشياء و اشخاص، بروز و ظهور پيدا مي کند. حکما و دانشمندان اسلامي معمولاً خلق و خوي را محصول 2 عامل مي دانند. الف- مزاج و ترکيب بدني که خود محصول وراثت است. ب- اوضاع و احوال محيطي. در اين رابطه علامه طباطبايي (ره) در تفسير الميزان در ذيل تفسير مفهوم شاکله چنين مي فرمايد: « بين ويژگيهاي رواني و ويژگيهاي جسماني انسان رابطه ي خاصي وجود دارد. برخي از مزاجها سريعتر عصباني شده و ميل به انتقام و پرخاشگري در آنها وجود دارد. در برخي از مزاجها نيز ميل به غذا و جفت زودتر فوران کرده و شدت مي يابد، و مانند اين موارد، به گونه اي که نفس با کوچکترين عامل به طرف مقتضيات طبع خود کشيده شده و تحريک مي شود » (12). نيز مي فرمايد: « تا به اينجا به نوعي ارتباط که ميان اعمال و اخلاق و ويژگيهاي ذاتي وجود دارد، اشاره شد. در اين ميان نوع ديگري از ارتباط وجود دارد، و آن عبارت است از ارتباط بين اعمال و ملکات و بين اوضاع و احوال و عوامل خارج از ذات آدمي که در محيط و جو زندگي او وجود دارند، مانند آداب و سنن و رسوم و عادتهاي تقليدي. www.migna.ir اين عوامل انسان را به موافقت خود دعوت کرده و از هر کاري که با آنها ناسازگار است باز مي دارد. زماني نمي گذرد که اين عوامل تصور ذهني ثانويه اي را ايجاد مي کنند که اين تصور موجب تطابق اعمال آدمي بر اوضاع و احوال محيطي که انسان بدان انس يافته است مي گردد » (13). خلق و خوي انسان از يک سو محصول وراثت و محيط انسان است و از سوي ديگر تحت تأثير عامل سومي به نام اختيار. اين مجموعه نيز دست به دست هم داده هيئت و حالت نفساني انسان را مي سازد. 3. حاجت و نياز يکي ديگر از معاني شاکله، عبارت است از حاجت و نياز. نيازها يکي ديگر از زيربناهاي رفتاري انسان هستند. نيازها را مي توان به دودسته تقسيم کرد: الف- نيازهاي فيزيولوژيک ب- نيازهاي رواني. الف- نيازهاي فيزيولوژيک که در اثر به هم خورد تعادل شيميائي بدن به وجود مي آيند، در اساس و بنيان، در نوع بشر ثابتند. نياز گرسنگي، تشنگي و نياز جنسي از جمله نيازهاي فيزيولوژيک به شمار مي آيند. نيازهاي فيزيولوژيک هرچند که در اصل، خود آموختني نيستند، ولي نحوه ي ارضاء و برخورد با آنها کاملاً آموختني و بستگي به نوع شخصيت و شاکله ي فرد دارند. گرسنگي نياز عمومي بشر است، ولي نحوه ي برخورد با آن و نحوه ي ارضاء آن و تلقي از آن در احاد بشر شکل واحد و ثابتي ندارد. يکي اين نياز را با مصرف کمترين مقدار ممکن از غذا تأمين کرده و ديگري پرخور و شکمباره است. اين تفاوت در واقع تفاوت در شخصيت است، نه تفاوت در نياز فيزيولوژيک. نيازهاي ديگر فيزيولوژيک نيز چنين هستند. بنابراين نيازهاي فيزيولوژيک در انسان از دو بعد رواني و فيزيکي تشکيل مي شوند. نحوه ي بروز و ارضاء بعد رواني نيازهاي فيزيولوژيک بستگي تام به هيئت و حالت رواني انسان دارد. ب- نيازهاي رواني، نيازهاي رواني انسان داراي منشاء و کنش آشکار فيزيولوژيک نيستند، لکن در برخي از موارد در نوع انسان غالباً ديده مي شوند. نياز به تعلق داشتن و نياز به امنيت، از جمله نيازهايي هستند که در نوع بشر ديده مي شوند. به اين نيازها نيازهاي رواني غير اکتسابي مي گويند. علاوه بر اين نيازها، نيازهاي رواني ديگري نيز هستند که جنبه ي اکتسابي داشته و از فردي به فرد ديگر، از افراد جامعه اي به افراد جامعه ي ديگر تفاوت مي کننند. پرخاشگري، رياکاري، صلح جويي و ... نيازهاي اکتسابي هستند که در افراد و جوامع مختلف به صور گوناگون ديده مي شوند. نيازهاي رواني اعم از اکتسابي و غير اکتسابي، وابستگي تام و تمام به هيئت و حالت رواني خاص انسان دارند. ميزان بروز هر يک از اين نيازها و نحوه ي ارضاء و طرز تلقي آنها، از فردي به فرد ديگر به تناسب ساخت رواني آنها فرق دارد. بدين ترتيب، هرچند که نيازهاي فيزيولوژيک رواني موجد يک سلسله از رفتارهاي آدمي هستند، لکن نحوه ي بروز و ظهور آنها، بستگي به هيئت و ساخت رواني افراد دارد. 4. مذهب و طريق مذهب به معناي راه و محل رفتن است و در اصطلاح به آئين و دين آدمي نيز مذهب گفته مي شود. به عبارت جامعتر، به روش و برنامه اي که يک فرد در زندگي خود پيشه کرده و جهان و آينده و گذشته را بر اساس آن تفسير مي کند، مذهب گفته مي شود. مذهب معمولاً دو بعد دارد: الف- بعد جهان شناختي يا جهان بيني، ب- بعد تکليفي يا ايدئولوژي. معمولاً دين انسان بر اساس آموزشهاي محيطي و القائات اجتماعي شکل مي گيرد، يعني چنانکه پيش از اين گفتيم، محيط با فشارهاي خاصي که بر انسان مي آورد، او را با خود همسو کرده و باورهاي خود را به او منتقل مي سازد. و از دوران کودکي او را با اينگونه رفتارها از لحاظ رواني شکل مي دهد. هرچند که القائات اجتماعي در بارور کردن مذهب افراد نقشي بسيار مهم دارند، لکن پذيرش اين القائات بدون وجود زمينه هاي مناسب رواني امکان پذير نيستند. دين انسانها اساساً بر مبناي نيازهاي فطري انسان شکل مي گيرند، هرچند که محتواي آنها تطابق کامل با فطرت آدمي نداشته باشند. ما درباره ي فطرت و نيازهاي فطري در مباحث آينده مطالبي را مطرح خواهيم ساخت ولکن در اينجا به همين نکته اکتفا مي کنيم که فطرت ساخت رواني اوليه اي را در اختيار انسان مي گذارد تا در برخورد با محرکهاي محيطي به شکل انفعالي صرف، پذيرنده تمامي آنها نباشد. به اين ترتيب دين بر اساس هيئت و ساخت اوليه رواني انسان ( فطرت ) شکل گرفته و خود به سهم خود موجب پيدايش ساخت و هيئت رواني خاصي مي شود که انسان را وادار به اعمال خاصي مي کند. 5. هيئت و ساخت اصلي ترين معناي « شاکله » هيئت و ساخت رواني است. چنانکه در تحليل موارد چهارگانه ي فوق ديديم، تمامي آنها به چگونگي ساخت رواني انسان ارجاع داده مي شد. هيئت رواني انسان مجموعه ي واحدي است که نيات از آن بر مي خيزد. خلق و خوي حاصل آن است، مذهب بر اساس آن پذيرفته شده و خود موجد شکل پذيري آن مي شود و بالاخره نيازها در بروز و ظهور خود متأثر از آن هستند. در بحثهاي پيش ملاحظه کرديم که هيئت و ساخت رواني انسان مجموعه ي واحدي است که پيوسته در حال تعامل با عوامل محيطي و سرشتي از يک سو و اختيار از سوي ديگر است. در جريان اين تعامل، نوعي دگرگوني بطئي ( و گاه سريع ) در درون آن اتفاق مي افتد با توجه به اين مطلب و با توجه به اين نکته که هيئت رواني انسان جامع تمامي معاني ديگر شاکله است، از اين رو مي توان، شاکله را به کمک آن، اينگونه تعريف کرد: « شاکله عبارت است از ساخت و هيئت واحد رواني انسان که در اثر تعامل و وراثت و محيط و اختيار شکل گرفته، به گونه اي که محرکات محيطي را منطبق با خود تفسير کرده و در مقابل آنها به شيوه اي خاص پاسخ مي دهد ». چکيده ي اين تعريف را با نقل آيات 82 تا 84 سوره مبارکه سري و تفسير بحثهائي از آنها، مورد تأکيد و تأييد قرار مي دهيم. و ننزل من القرآن ما هو شفاء و رحمه للمؤمنين و لا يزيد الظالمين الا خسارا و اذا انعمنا علي الانسان اعرض و نا بجانبه و اذا مسه الشرکان يوما قل کل يعمل علي شاکلته فربکم اعلم بمن هو اهدي سبيلاً ( و ما آنچه از قرآن فرستيم شفاي دل و رحمت الهي براي اهل ايمان است و (ليکن ) کافران را به جز زيان چيزي نخواهد افزود. و ما هر گاه به انسان نعمتي عطا کرديم ( کفران کرد و ) رو بگردانيد و دوري جست و هرگاه شر و بلائي به او روي آورد، به کلي ( از خداي مهربان ) مأيوس و نااميد شد. بگو که هر کس برحسب شاکله ي خود عمل مي کند خداي شما به کسي که راهش از هدايت بيشتري برخوردار است، داناتر است ). در اين آيات يک پيام و محرک واحد، يعني قرآن کريم توسط دو گروه مؤمنين و کافران به اقتضاي شاکله اي که دارند به دو گونه ي مختلف تفسير شده و در نتيجه به دو شيوه ي مختلف نيز در مقابل آن عکلس العمل نشان مي دهند. علامه طباطبايي در اين رابطه چنين مي فرمايد: « گوئي خداي تعالي بعد از آنکه فرمود مؤمنين از کلام او شفاء و رحمت استفاده نموده و ظالمين از آن محرومند، و بلکه استفاده شان از قرآن بيشترشدن خسران ايشان است، کسي اعتراض کرده است که چرا خداوند بايد ميان بندگانش فرق بگذارد؟! اعتراض ديگر اينکه اگر اين تفاوت را قائل نمي شد و قرآن را براي هر دو فرقه شفا و رحمت قرار مي داد، غرض رسالت بهتر حاصل مي شد، و به حال دعوت نافع تر بود، پس چرا چنين تفاوتي قائل شد؟ لذا در آيه مورد بحث رسول گرامي خود را دستور مي دهد که ايشان را پاسخ دهد. به وي مي فرمايد تا به ايشان بگويد « کل يعمل علي شاکلته » يعني ما تفاوت قائل نشده ايم، اين خود مردمند که اعمالشان بر طبق شاکله و فعاليتهاي موجودشان صادر مي شود. آن کس که داراي شاکله معتدل است، راه يافتنش به سوي کلمه ي حق و عمل صالح و برخورداري از دين قدري آسانتر است و آن کس که شاکله ي ظالم و سرکشي دارد، او هم مي تواند به سوي کلمه ي حق و دين راه يابد، اما براي او قدري دشوارتر است، و بيشتر به آن راه نمي آيد و در نتيجه از شنيدن دعوت دين حق جز خسران عايدش نمي شود. و خدائيکه پروردگار شما و داناي به ضميرها و سريره هاي شما و مدبر امور شماست بهتر مي داند که چه کسي شاکله ي معتدل دارد و چه کسي شاکله عادله دارد و آسانتر به راه حق مي افتد و به استفاده و بهره مند شدن از نعمت دين نزديکتر است و همچنين آن پيغمبري که خداي عليم به او خبر داده و او را واقف ساخته مي داند که مؤمنين راه يابنده ترند، و در نتيجه شفا و رحمت هم مختص آنان خواهد بود و از قرآن براي ظالمان چيزي جز بيشتر شدن خسران نمي ماند، مگر آنکه از ظلم دست بردارند و از قرآن منتفع شوند. از همين جا معلوم مي شود که نکته تعبير به صيغه افعل تفضيل در کلمه « اهدي » چه بوده، چون همانطور که گفتيم شاکله و صفات دروني در دعوت به آنچه تقاضا دارد، دعوت ملزمه اي نيست که نتوان از آن تخلف کرد. خلاصه آن کسي که شاکله ظلم دارد هرچند شاکله اش او را به سوي کارهاي زشت دعوت مي کند الا اينکه هرچه مي کند به طور حتم نيست، باز هم مي تواند ولو به سختي و کندي راه هدايت را پيش بگيرد، چيزي که هست، دارنده ي شاکله عدالت تندتر در اين راه پيش مي رود » (14). نويسنده: علي اصغر احمدي پي‌نوشت‌ها: 1- Allport, Gordon willard (1897-1967). 2- William Samuel, Personality, searching for the, sourcas of Human behavior, Mc Graw- Hill, 1981. 3- Mind. 4- علي اکبر سيف، روانشناسي يادگيري و تدريس، تهران، دانشگاه ابوريحان، 1358، ص 126. 5- Walter mischel. 6- William Samuel, Personality, searching for the, sourcas of human behavior. 7- در زبان انگليسي اين لغت به صورت ( غل و زنجير ) Shackle به کار گرفته شده است. 8- وسائل الشيعه، ج1، ص 36. 9- آمدي، عبدالواحد بن محمد، غرر الحکم و درر الکلم يا مجموعه کلمات قصار حضرت اميرالمؤمنين علي ابن ابي طالب (عليه السلام) ترجمه و نگارش محمد علي انصاري، تهران، علمي، [ بي تا ]. 10- ابي جعفر محمد بن يعقوب کليني اصول کافي، ترجمه و شرح سيد جواد مصطفوي، تهران، علميه اسلاميه، ج2، ص 85. 11- بحارالانوار، ج70، ص 193. 12- علامه محمد حسين طباطبايي تفسير الميزان، تهران دارالکتب الاسلاميه 1397 هـ.ق ج13، ص 203. 13- همان منبع، ج13، ص 204. 14- علامه محمد حسين طباطبايي، ترجمه تفسير الميزان ترجمه گروهي از مترجمان قم دار العلم 1346، ج25، ص 328. منبع مقاله : احمدي، علي اصغر؛ (1374)، روانشناسي شخصيت از ديدگاه اسلامي، تهران: اميرکبير، چاپ دهم     ]]> روانشناسی شخصیت Mon, 27 Apr 2015 11:08:54 GMT http://migna.ir/vdcawine.49nwu15kk4.html کمال گرایی افراطی http://migna.ir/vdchkqni.23n6qdftt2.html اکثر ما راهِ رسیدن به مطلوب را گم کرده ایم و بسیاری از ما نیز تسلیم شده یم و هیچ تلاشی برای رسیدن به آن کمال مطلوب نمی کنیم. اما کمال گرایان با ایمانی که به کمال مطلق دارند، خاطر نشان می کنند که همه چیز می تواند خیلی بهتر از آن چه هست ، باشد. اما کمال گرایی افراطی یعنی بی وقفه به دنبال هدفی مبهم دویدن و همیشه به دنبال بهترین ها بودن. اگر این افراد به دنبال زندگی واقعی نباشند، تقاضاهای بی پایان و راه حل های ناقص و موقتی شان ، هم خودشان را و هم دیگران را خسته می کند و سرانجام از پا می اندازد.   ویژگی های شخصیتی افراد کمال گرا معیارهایشان بسیار سطح بالاست معتقدند که همه چیز باید کامل و بی نقص باشد، به خودشان و دیگران سخت می گیرند. فرقی نمی کند که چه کار می کنند. آشپزی ، ورزش یا کار . مهم این است که باید آن را کامل و بدون کوچک ترین نقصی انجام دهند و اگر کمی کار ایراد داشته باشد احساس می کنند شکست خورده اند. بنابراین همیشه فقط کارهایی را انجام می دهند که در آن مهارت دارند و دایره فعالیت هایشان محدود می شود. این افراد اغلب زمینه ای خاص را برای رسیدن به حد مطلوب انتخاب می کنند . مثلا بعضی از آن ها کمال گرایی را بر روی خانه ، همسر و فرزندانشان منعکس می کنند و دسته دیگر بسیار مشکل پسند و ایرادگیرند و می خواهند تمام کارها و وسائلشان بی نقص باشد: روابطشان، شغلشان، لباس هایشان ، جعبه ابزارشان و ماشینشان و ...   کمتر کسی به حد مطلوب آن ها می رسد برای آن ها هیچ کس آن طور که باید نیست.کمال گرایان همیشه قادرند به اندازه کافی از دیگران اشکال بگیرند، فرقی نمی کند که طرف چه کسی باشد مهم این است آن طور که باید نیست.   جذب کسانی می شوند که بالقوه کمال گرا هستند معمولا به سراغ کسانی می روند که توانایی کمال گرا شدن را داشته باشند. اکثر کمال گرایان طرح به کمال رساندن همسر را دارند.   گرایش به ناراحتی و افسردگی دارند به جای این که از امکاناتی که دارند لذت ببرند، غصه می خورند که چرا در زندگی به حد مطلوب خود نمی رسند و این امر باعث می شود که همیشه تا حدی افسرده باشند. کمال گراها باید بدانند که همه انسان ها ناقص اند و این امر شامل آن ها نیز می شود. فرقی نمی کند که چه قدر تلاش می کنید تا همه چیز را مرتب کنید و به فکر همه کارها باشید ، دیگران نمی توانند کامل باشند و شما فقط مسئول اعمال خودتان هستید. به جای این که به روابط خود به چشم طرح و پروژه و تعداد زیادی مسئولیت نگاه کنید می توانید از آن ها لذت ببرید. چرا کمال گرا می شوند؟ اکثر این افراد دارای والدینی هستند که یکی کمال گراست و دیگری انسانی مهار نشدنی. برای مثال: معتاد به مواد مخدر. نتیجه رفتارهای چنین والدین آشفته ای این است که دوران کودکی آن ها بسیار آشفته و بی نظم است و آن ها نیز به سوی کمال گرایی قدم بر می دارند و تلاش می کنند قسمت هایی از زندگی آشفته خود را به حد بسیار بالا و مطلوبی برسانند. همه کمال گرایان دارای والدینی کمال گرا نیستند . اکثر آن ها مجبورند در دوران کودکی نقش انسانی بزرگ و جاافتاده را ایفا کنند. این موضوع با مرگ یکی از والدین یا جدایی آن ها از یکدیگر ، اعتیاد آن ها ، توجه بیش از حدشان به کارهای خارج از خانه و مبتلا شدن به بیماری های روانی رخ می دهد و کودکان مجبورند جای این والدین را پر کنند. فرق نمی کند که کودک درگیر کدام یک از موارد ذکر شده باشد ، مهم این است که او حس می کند باید فضای خالی موجود را پر کند و مجبور می شود در سنین کودکی نقش انسانی بزرگ تر را بازی کند. باید بیاموزند و به تعادل برسند باید بدانند که همه انسان ها ناقص اند و این امر شامل آن ها نیز می شود. فرقی نمی کند که چه قدر تلاش می کنید تا همه چیز را مرتب کنید و به فکر همه کارها باشید ، دیگران نمی توانند کامل باشند و شما فقط مسئول اعمال خودتان هستید. به جای این که به روابط خود به چشم طرح و پروژه و تعداد زیادی مسئولیت نگاه کنید می توانید از آن ها لذت ببرید.  معیارهای خود را تغییر دهید کمال گرایان تمایل شدیدی به گسترش موضوع دارند و از کاه، کوه می سازند. با تکرار این جمله که ( هر کسی حق دارد اشتباه کند) موضوع را به مشکلی بزرگ تبدیل نکنید. از آن جایی که کمال گرایان دوست دارند کارها را کنترل کنند ، اجازه دهید که یک سری کارها را همسرتان انجام دهد و کمی رها شوید.  با قدردانی کردن به جنبه های مثبت رابطه توجه کنید شما نمی توانید هم کسی را دوست داشته باشید و هم در تمام لحظه ها از او ایراد بگیرید. به منظور پذیرفتن رفتارهای طرف مقابلتان و بالا بردن توانایی عشق ورزیدن در خود ، سعی کنید از او قدردانی کنید و توجه بیشتری به خوبی های همسرتان داشته باشید. کمال گرایان خیلی راحت از دیگران گله می کنند " اون کار رو انجام ندادی" " هیچ وقت نمی تونی ..." ، در کنار گله کردن دیگران را تشویق و از آن ها قدردانی کنید. مثلا یک بار که همسرتان سر قرار دیر می آید و شما از دستش گله می کنید ، به خاطر بیاورید که او همیشه چه قدر در نظرتان زیبا جلوه می کند و چه قدر از داشتنش خوشبختید. باید بدانید که هیچ کس کامل نیست و اشتباه کردن امری اجتناب ناپذیر است. دید مثبت خود را تقویت کنید برای تمرین رهایی از کمال گرایی ، در پایان روز فهرستی از مواردی که شما را خوشحال کرده و باعث شده تا قدردانی کنید ، تهیه کنید. اکثر کمال گرایان در پایان روز فقط به نقص ها و اشتباه ها فکر می کنند . برای مثال کارهایی را که خود و کارمندانشان درست انجام نداده اند، چه طور شد که نتوانستند از پسِ فلان موضوع برآیند، چرا رئیس ، همسر یا فرزندانشان فلان کار را ناتمام گذاشته اند و یا دنیا چه عیب هایی دارد. تمامی این موارد باعث به وجود آمدن حس منفی در شما می شود.  به قدرت خدا ایمان داشته باشید فقط خدا بزرگ است و قادر به انجام کامل و بی نقص همه امور است. پس باید مسئولیت پذیری را کنار بگذارید و تسلیم قدرتی بالاتر از خود شوید. حضور خداوند را در زندگی خود لمس کنید. در زندگی امنیتی وجود دارد که می توانید آن را به دست آورید اما وقتی قادر به داشتن آن هستید که به قدرتی برتر ( خداوند) ایمان بیاورید. ]]> روانشناسی شخصیت Sun, 18 Jan 2015 10:20:35 GMT http://migna.ir/vdchkqni.23n6qdftt2.html ابعاد شخصيتي تست میرز - بریگز/ عناوين شغلي هر شخصيت http://migna.ir/vdcdkk0x.yt0jo6a22y.html آزمون میرز - بریگز (MBTI): (Myers-Briggs Type Indicator) MBTI یک پرسشنامه شخصیت شناسی است که توسط مادر و دختری به نام های ایزابل بریگز میرز و کاترین بریگز عرضه شده است . این پرسشنامه 16 تیپ شخصیتی را براساس تئوری یونگ شناسایی می کند. MBTI یک ابزار قوی برای شناخت خود و شناخت اختلاف های بین افراد مختلف است . آزمون شخصیت مایرز-بریگز (MBTI)، پرسشنامه روان‌سنجی است که هدف از طراحی آن، اندازه‌گیری ترجیحات فرد در فهم دنیا و چگونگی تصمیم‌گیری است. این پرسشنامه را از روی تئوری‌های تیپ شخصیتی گرفته‌اند که اولین بار در سال ۱۹۲۱ بدست کارل گوستاو یونگ در کتاب تیپ‌های روانشناختی بیان شد. یونگ گفته که چهار تابع روانشناختی اصلی وجود دارد که ما جهان را بر اساس آنها درک می‌کنیم: احساس، شهود، حس، و تفکر. بیشتر اوقات یکی از این چهار تابع بر دیگران چیرگی دارد. گسترش‌دهندگان اول روش شناخت شخصیت،‌ کاترین کوک بریگز و دخترش، ایزابل بریگز مایرز بودند که کارهای یونگ را بطور گسترده مطالعه کردند و این آزمون را طراحی کردند. آنها این آزمون را ابتدا در طی جنگ جهانی دوم بدین منظور طراحی کردند تا بتوانند مناسب‌ترین شغل را برای زنانی که در صنعت نظامی کار می‌کردند پیدا کنند. سوال‌های ابتدایی گسترش یافتند تا اینکه در سال ۱۹۶۲ با عنوان آزمون شخصیت مایرز-بریگز منتشر شدند. MBTI ترجیحات را بر اساس 4 دسته بندی ارائه می دهد : 1- شیوه دریافت انرژی فرد . (درون گرا ، برون گرا ) 2- انواع اطلاعاتی را که افراد بیشتر متوجه می شوند ، دریافت می کنند و بخاطر می سپارند. (حسی ، شمٌی ) 3- چگونگی تصمیم گیری فرد . (فکری ، احساسی ) 4- شیوه سازمان دهی دنیای بیرون . (ملاحظه کننده ، داوری کننده ) هر شخص با پیدا کردن تیپ شخصیتی خود با توانمندی ها و نقاط قابل اصلاح خود بیشتر آشنا می شود .  در حال حاضر از آزمون فوق در اکثر کشور های توسعه یافته برای شناسایی نیروهای آماده بکار بهره برداری می شود. انواع شخصیت : برون گرا در مقابل درون گرا EXTROVETEDVS INTROVERTED برون گرا : معاشرتی، اجتماعی، و مثبت هستند . درون گرا : در خود ، ترسو ، ساکت ، معاشرتی نیستند ، اجتماعی نیستند . حسی در مقابل شهودی SENSING VS.INTUITIVE متفکر در مقابل احساسی THINKING VS.FEELING ادراکی در مقابل قضاوتی PERCEIVING VS.JUDING شرکت ها و سازمان ها با شناسایی تیپ های شخصیتی افراد جویای کار می توانند از شخصیت های مختلف در پست های سازگار با شخصیتشان بهره گیرند و بدین ترتیب بر سرعت رشد و تعالی سازمان یا اداره خود بیافزایند. لینک تست MBTI لينك دوم تست کارل یونگ (۱۹۶۱-۱۸۷۵)، دوست صمیمی فروید و بنیانگذار روانشناسی تحلیلی است. او معتقد بود، شخصیت علاوه بر گذشته به وسیله آینده نیز شکل می گیرد و تاکید بیشتری بر ناهشیاری داشت. قسمت اعظم ادراک هشیار و واکنش نسبت به جهان پیرامون ما به وسیله نگرشهای برونگرایی و درونگرایی تعیین میشود. درونگراها تا حدودی گوشه گیرند، اغلب خجالتی‌اند و به خود تمرکز دارند. برونگراها پذیراتر، مردم آمیزتر و از لحاظ اجتماعی پرخاشگرترند. یونگ در ادامه کارکردهای روانشناختی را مطرح کرد که در چهار کارکرد فکری، احساسی، حسی (تجربی)، و شهودی بیان شد: ۱- تیپ فکری برونگرا؛ ۲- تیپ احساسی برونگرا؛۳- تیپ حسی برونگرا؛ ۴- تیپ شهودی برونگرا؛ ۵- تیپ فکری درونگرا؛ ۶- تیپ احساسی درونگرا؛ ۷- تیپ حسی درونگرا؛ ۸- تیپ شهودی درونگرا .تصوير بزرگتر ( MBTI ) چیست ؟ MYERS – BRIGGS TYPE INDICATOR مفهوم تیپ شخصیتی توسط کارل یونگ و دو زن روان‌پزشک آمریکایی کاترین بریگز و دخترش ایزابل بریگز میرز برای اولین بار مطرح شده و مورد بررسی قرار گرفت. با بررسی و تحقیقات مفصل کاترین میرز و دخترش تیپ شخصیتی تمام افراد را در شانزده تیپ ( ESTP – ESFP – ISTP – ISFP – ESTJ – ESFJ – ISTJ – ISFJ – ENTJ – ENTP – INTJ – INTP – ENFP – ENFJ – INFP – INFJ ) دسته بندی کردند و آزمون تیپ شخصی را که امروزه به آزمون میرز-بریگز موسوم است، تدارک دیدند.  ابزار مایرز- بریگز : یک ابزار برای ارزیابی شخصیت است که در حال حاضر استفاده از آن بسیار متداول شده است. سالانه بین ۳ تا ۵ میلیون نفر در جهان توسط این ابزار خودسنجی، مورد سنجش قرار میگیرند که گاه به صورت کامپیوتری نیز مورد استفاده قرار میگیرد . این ابزار به صورت گسترده ای برای سنجش اعتبار و روایی آزمایش شده و میتوان گفت که به صورت گسترده‌ای توسط افراد غیر روانشناس نیز، استفاده شده است و در عالم تجارت نیز از آن استفاده وسیعی به‌عمل می آید. (Murray , 1990 ) این ابزار برای تفکیک افراد نیست، بلکه تنها ابزاری است که اجازه میدهد ترجیحات افراد در مورد مفاهیم زندگی فهمیده شود. این ترجیحات در نهایت به تفاوت در یادگیری، اشکال ارتباط، مدیریت تضاد و روابط منجر میشود. این ابزار روانشناختی، یک ابزار خودسنجی و پرسشنامه های بسته شامل ۱۰۰تا۱۶۰ پرسش است که ترجیحات افراد را با ۱۶ گروه شخصیتی بیان می دارد. (رابینز، ۱۹۹۵ ) این تیپها به صورت ویژگیهایی دو قطبی و متضاد بیان میشوند. افراد با توجه به نظریه تیپ شخصیتی از یکی از ۴ حالت زیر در رفتار خود استفاده میکنند: ۱- چگونه یک شخص انرژی میگیرد؟ از طریق برونگرایی (E) در مقابل درونگرایی (I)؛ ۲- چه اطلاعاتی را فرد دریافت میکند؟ از طریق حس گرایی(S) در مقابل شهودگرایی(N)؛ ۳- چگونه یک فرد تصمیم میگیرد؟ تفکری (T) در مقابل احساسی(F)؛ ۴- سبک زندگی که فرد میپذیرد: قاطعیت (J) در مقابل انعطاف پذیری(P). اندیشمندان بیان میدارند تنوع تیپهای روانشناختی باعث عملکرد موفق گروه میشود. آنها بیان میدارند که یک تیم متنوع از لحاظ روانشناختی اگرچه ممکن است دیرتر یک پروژه را تکمیل کند، اما نتیجه نهایی همیشه بهتر خواهد بود. اینکه چگونه تیپهای متضاد به فرایند گروهی کمک میکنند را میتوان به صورت زیربیان کرد: برونگراها (E) امکان برقراری ارتباط بین افراد گروه را به وجود می آورند، درحالی که درونگراها (I)، عکس العمل درونی بحثهای گروه را نشان میدهند. حس گراها(S)، حقایق و سؤالات فنی را مطرح میکنند، درحالی که شهودگراها (N) احتمالات جدید را حدس میزند. تفکرگراها (T) یک تحلیل منطقی از موقعیت تصمیم گیری ارائه میدهند. درحالی که احساسی ها (F) نشانه های اینکه احساسات اعضای دیگر گروه یا مشتریان چگونه تحت تأثیر قرار میگیرد را بروز میدهند. افراد قاطع (J) تیم را از روی برنامه زمانی تعیین شده جلو میبرند، درحالی که افراد منعطف و پذیرا(P) به تیم، در نظرگرفتن راه حلهای دیگر را گوشزد میکنند. کراجر و توسن و دیگر محققان (MBIT) بیان میدارند که مدیران اجرایی، (ESTJ)ها هستند، در حالی که رهبران ذاتی، (ENTJ)ها هستند. موفقیت هر یک از این تیپها بستگی به نوع شرایط دارد. دریک شرایط پیچیده، راه حل خلاقانه مورد نیاز است، بنابراین، (ENTJ) مناسب به نظر میرسد و اگر شرایط نرمال و روزمره باشد، (ESTJ) مطلوبتر است. ( Spiegel & Torres,2001) در یک مطالعه با استفاده از MBTI که برروی دانشجویان دانشگاه به عمل آمد، مشخص شد که علائق شغلی آنها تا اندازه زیادی با تیپهای روانشناختی یونگ ارتباط داشته است. درونگراها علاقه زیادی به مشاغلی داشتند که مستلزم تعاملهای نزدیکی با سایر افراد نباشد ، مانند مشاغل فنی و علمی . برونگراها بیشتر به مشاغلی علاقه مند بودند که سطوح بالایی از تعامل اجتماعی را فراهم میکردند، مانند فروشندگی و روابط عمومی. در نهایت میتوان گفت که تئوری تیپ شخصیت و ابزار (MBTI) به ما در درک بهتر نقاط قوت و ضعف افراد کمک میکند و تاثیر این عوامل را در تشکیل تیم‌ها و توسعه آنها نمی توان نادیده گرفت. افراد با تیپ‌های ترجیحی متفاوت، عملکردهای متفاوتی در گروه یا تیم خواهند داشت و گاه سرنوشت یک تیم به عملکرد برخی افراد وابسته میشود . در ادامه سعی شده است این تأثیر با بهره گیری از یک الگو نشان داده شود. اگر چه عواملی که باعث موفقیت یک تیم میشود بسیار زیاد است، اما برخی موارد تأثیر بیشتری دارند. ناکارایی تیم‌ها ممکن است محصول ترکیب نامناسب افراد تیم باشد. مهمترین قدم (قبل از هراقدامی) ساختن تیم است؛ تیمی که موفقیت آن تقریباً قطعی باشد. معمولاً موارد زیادی هستند که پویایی گروهی را مختل میکند و باعث ناکارایی تیم میشود. هر چه سازمانها بیشتر بر مفهوم کار تیمی تأکید میکنند، بیشتر باید به این موضوع توجه شود که چگونه افراد مختلف در تیم با یکدیگر تعامل دارند. (Spiegel & Torres,2001) عوامل اثربخشی یک تیم : اعضای یک تیم ایده‌آل باید دارای استعداد و دانش متنوع باشند، در حالی که براحتی بتوانند بدون بروز هیچ مشکلی با یکدیگر ارتباط برقرار کنند. الگوهای متنوعی برای تیم‌های اثربخش ارائه شده، در این تحقیق از الگوی مطرح شده توسط کراجر و توسن(Kroeger & Thuesen , 1992) برای تیم‌های توسعه سیستمهای اطلاعاتی(IS) استفاده شده است. تیم‌های (IS) به خاطر پیچیده بودن فرایند طراحی سیستمهای اطلاعاتی و بهره گیری از اعضای بخشهای مختلف سازمان مورد مناسبی برای بررسی است و شاید بتوان نتایج این مقاله را به تیم‌های دیگر نیز انتقال داد. از الگوهای رایج در رویکرد تیمی میتوان به الگوی طراحی کاربرد مشترک، اشاره کرد. این الگو، زمان طراحی سیستم را کوتاه میکند، در حالی که نتایج جامع و با کیفیت بالایی ارائه میدهد.( Kroeger & Thuesen , 1992). به عنوان مثال یک تیم با طراحی کاربرد مشترک که برای طراحی سیستمهای حسابداری، تشکیل شده است شامل حسابداران و همچنین متخصصان کامپیوتر است. در الگوی طراحی کاربرد مشترک، سه عامل تحت تأثیر تفاوتهای افراد قرار میگیرد: رهبری اثربخش، ارتباطات درون تیم و انسجام گروه. تقریباً تمام عوامل به افراد درگیر در تیم بستگی دارد. رهبر تأثیرگذار یکی از عوامل مهم در موفقیت تیم است. رهبر بدون تأثیر، بهره وری تیم را از بین خواهد برد. یک رهبر با دانش و جسور بایستی بتواند سطوح متفاوتی از عملکرد و مدیریت را ارائه کند. باید بتواند جلسات تیم را کنترل کند و تقریباً همه افراد را در مذاکره شرکت دهد تا به یک نتیجه قابل قبول دست یابد. ( ,۱۹۹۷Bradley,et al). اغلب یافتن رهبرخوب، کار سختی است. هر کسی ترکیب مناسبی از توانایی تکنیکی و شخصیتی مناسب را ندارد. علاوه براین رهبر بایستی بتواند تیم را اداره و سریعاً تعارضها را حل کند. (Spiegel&Torres,2001) ارتباطات درون تیم عامل دیگری است که موفقیت تیم را تحت تأثیر قرار میدهد و مشکلات در این زمینه می‌تواند به صورتهای مختلفی بروز نماید. انسجام تیمی، هم به عنوان یک جزء جدا نشدنی از اثربخشی تیم است .در یک تیم منسجم، روح با یکدیگر بودن و پشتیبانی از یکدیگر را بوضوح میتوان دید. این انسجام به اعضای تیم در حل سریع تضادها یاری می‌نماید. هر اندازه سطح انسجام تیم بالاتر رود، گروه روش یکسانی را میپذیرد.( ۲۰۰۲،Huber) تنوع شخصیتی اعضای تیم، چهارمین عامل موفقیت است. تعدادی از تحقیقات تاثیر تنوع تیم در عملکرد گروهی موفق را نشان داده اند . عموماً این تحقیقات بیان میدارند که در مسائل پیچیده، تیم‌هایی با افراد مختلف و تواناییهای متفاوت دانشی و تکنیکی، اثر بخشتر از تیم‌هایی هستند که تقریباً در این جنبه ها یکسان هستند. (Bradley,et al,1997). افراد مشخصی، رهبران ذاتی میشوند در حالی که دیگران ترجیح میدهند نقش پیروان را ایفا کنند. برخی افراد، سخنگوهای ذاتی هستند، در حالی که دیگران از بیان درونیاتشان عاجزند. هر شخص به هرحال، میتواند تأثیر مثبتی براثربخشی کلی تیم داشته باشد، اما همیشه باید یک تعادل بین تیپهای شخصیتی برقرار شود. (Jessup 2002). عموماً بهترین رهبرها یا (ESTJ) هستند یا (ENTJ). بسته به موقعیت مورد نظر، اگر نیاز به یافتن راه حلهای خلاق و به کارگیری تکنولوژی جدید نباشد و مسائل ساختاریافته و سرراست باشند،رهبر حسی(ESTJ) گزینه مناسبی است. اما اگر تیم نیاز به رویکردهای جدید در حل مسائل داشته باشد و مسائل به آسانی درک نشوند، رهبر شهودگرا (ENTJ) گزینه مناسبی است. برون گراها طبیعتاً راحتر از درون گراها ارتباط برقرار میکنند. حس گراها بیشتر از شهودگراها و تفکرگراها بیشتر از احساسی ها می توانند ارتباط برقرار کنند. برون گراها سخنگوهای ذاتی هستند اما حقیقت این است که تعدادی زیادی از برونگراها نمیتوانند در یک تیم باشند، چون آنها با بیان زیاده از حد عقاید خودشان، تیم را دچار تشنج میکنند. افراد حسگرا حقایق را دریافت میکنند و براحتی میتوانند آنها را به صورت سازمان یافته با دیگر اعضای تیم در میان بگذارند. (Bradley,et al,1997) یک تیم اثربخش باید ترکیب سالمی از افراد برونگرا داشته باشد تا بتوانند ارتباطات درون تیمی کافی برقرار کنند. انسجام تیم تحت تأثیر تفکرگراها در مقابل احساسیها است. اعضای تفکرگرا تیم به خاطر پافشاری در بیان قضاوتهایشان، اغلب اعضای حساس گروه را مورد هجوم قرار میدهند و فشار خاصی را در احساسات گروهی ایجاد میکنند. اعضای احساسی برعکس، بخوبی از روحیه کارگروهی آگاه هستند و تمامی سعیشان در این است که هارمونی تیم بهم نخورد. انسجام تیمی، وجود تعارض را انکار نمیکند، زیرا تضاد است که به قضاوت ایده ها کمک میکند. یک تیم منسجم تیمی است که قادر است تضادها را به نحوی که تفرقه های طولانی ایجاد نکند، حل کند و به فازی که نتیجه کار تیمی است، نائل شود. معمولاً تیم‌های متجانس، زودتر به نتیجه می رسند، اما همیشه راه حلهای آنها، مانند راه حلهای تیم‌های غیرمتجانس خلاقانه و نوآورانه نیست. هر تیمی باید ترکیب بهینه ای از افراد را داشته باشد که این ترکیب بسته به شرایط و نوع مسائل پیش روی تیم‌ها متفاوت است. انواع تيپ هاي شخصيتي تیپ شخصیتی ENFJ ENFJ ها علاقمند و مهربان هستند و به کیفیات تحسین برانگیز دیگران توجه می کنند. آنها می توانند با اشخاص مختلفی در ارتباط باشند. ENFJ ها ارتباط برقرار کننده های عالی ، رهبرانی طبیعی و در انگیزه دادن و متقاعده کردن دیگران از مهارت فراوان بر خوردارند. محل کار جاه طلب هستند . دوست دارند برای رسیدن به خواسته هایشان تلاش کنند . آگاه ، منظم ، هدف گرا و قاطع هستند و از دیگران هم همین انتظار را دارند . خود را به خوبی ابراز می کنند. در حرف زدن راحت هستند . خوب متوجه می شوند که دیگران چه احتیاجی دارند . به نظرات مختلف احترام می گذارند. در ایجاد روحیه گروهی بسیار موفق هستند . دوست دارند با اشخاص خلاق و پر انرژی کار کنند و درگیر کارهای متنوعی بشوند . از سیاست ها و و رویه ها تا جایی که با ارزش ها و نیازهای آنها منافات نداشته باشد استفاده می کنند. وقتی به مشکلی بر خورد کنند آن را به عنوان یک چالش جدید می پذیرند . مشاغلی را ترجیح می دهند که ایده آل های آنها را منعکس کند و به دیگران الهام و هماهنگی ببخشد. دوست دارند اقدامات سریع انجام بدهند. اغلب در عجله و شتاب هستند و با کندی جریانات کار ، صبر و قرارشان را از دست می دهند . دوست دارند در شرایط کنترل باشند و در قبال پروژه های خودشان مسئولانه عمل کنند. عناوین شغلی  مشاور  روانشناس  مستشار  معلم  روحانی  نماینده فروش  منابع انسانی  مدیر  هماهنگ کننده رویدادها  سیاستمدار / دیپلمات  نویسنده ارتباط با دیگران دوستانه ، گرم و صمیمی هستند و دوست دارند دیگران را راضی کنند . تلاش می کنند روابطی هماهنگ و تعاونی فراهم آورند. دوستانی وفادار هستند. می توانند شریک زندگی خود را آرمان سازی کنند و ناسازگاری ها را فراموش کنند. دوست دارند اشخاص مورد علاقه شان در بهترین حد خود ظاهر شوند . دوست دارند با تحسین شدن ، مورد احترام قرار گرفتن و تایید گردیدن از ارزش خود مطمئن شوند. دوست ندارند بازخوردهای بد بدهند یا بگیرند . اگر صحبت آنها مورد سوال و تردید قرار بگیرد ممکن است افسرده شوند. بایدها و نباید های فراوانی دارند. ممکن است نتوانند به راحتی با دنیای درون و احساسات خود کنار بیایند. اغلب خود را مسئول احساسات دیگران می دانند . میان رسیدن به خواسته های خود و کمک به دیگران برای آنکه به خواسته های خود برسند در تضاد هستند . اوقات فراقت ENFJ ها علایق فراوان دارند و دوست دارند که زندگی فعالی داشته باشند. آنها دوست دارند با دیگران باشند صرف وقت طولانی در تنهایی آنها را مکدر می کند. اوقات فراغت آنها برنامه ریزی شده است . آنها از خواندن ، صحبت کردن درباره ایده ها ، سازماندهی فعالیت ها و شرکت در سازمان های اجتماعی لذت می برند . پیشنهاد نخواهید که همه کارها را بکنید. بعضی از کارها را بعدا هم می توانید انجام دهید و بعضی از کارها اصولا می توانند انجام نشوند. سعی کنید از میزان استرس خود بکاهید و به آنچه تاکنون به آن رسیده اید رضایت بدهید. آرامش داشتن را بیاموزید. به این توجه کنید که چه فعالیت هایی برای شما لذت بخش تر هستند. مراقب آرمان سازی بیش از اندازه دیگران باشید. سعی کنید به تایید دیگران وابسته نشوید. به آنچه خودتان به آن بها می دهید بیش تر توجه کنید. بیاموزید که با تعارض ها روبه رو شوید. با آنکه شما می خواهید در شرایط هماهنگی بسر ببرید ، از روبه رو شدن با مشکلات طفره نروید. بیش از اندازه نگران خواسته های دیگران نباشید. بدانید که شما نمی توانید همه خواسته های دیگران را بر آورده کنید . بیاموزید به همان اندازه که از دیگران حمایت می کنید از آنها حمایت بخواهید . مراقب باشید که در صحبت کردن خود چاپلوسی نکنید. بیاموزید که توصیه و نصیحت بپذیرید ، تنها نصیحت نکنید . زود هنگام تصمیم گیری نکنید. به تفاوت احساسات واقعی خود و احساساتی که نشان می دهید توجه داشته باشید. برای مهربانی ، پشتکار، گرمی، حساسیت ، خوش بینی ، همدلی ، رهبری و بینش و بصیرت خود ارزش قایل شوید . شکل ظاهری ENFJ ها اغلب دست ها ، پاها و بالاتنه لاغری دارند . آنها در میان دوستان بسیار آرام و آهسته بنظر می رسند . با اینکه ENFJ هایی هستند که چابک به نظر می رسند ولی بیشتر وانمود به این امر می کنند .  تیپ شخصیتی ENFP ENFP ها معاشرتی ، پویا و شاداب هستند و خود به خودی دارند. اغلب از خلق و خوی خوبی بر خوردارند. اشتیاق آنها به زندگی می تواند مسری باشد. ENFP ها از قوه تصور و تخیل فراوان بر خوردارند و ذهنی فعال دارند . روحیه شان پیوسته در حال تغییر است.   محل کار بر رسیدگی به جزییات حتی در زمینه های مالی بی علاقه است . دنبال تنوع و چالش هستند . پیوسته در این فکر هستند که روش تخیلی را برای انجام دادن کارهایشان انتخاب کنند . می توانند رهبرانی با جذبه و الهام بخش باشند. آنها با انرژی و پشتکار خود به دیگران انگیزه می دهند. دوست دارند با اشخاص خلاق و پر انرژی کار کنند. برای آنها شروع کردن کار از تمام کردن آن اهمیت بیش تری دارد. وقتی درگیر پروژه خود می شوند زمان و نیازهای جسمانی خود را فراموش می کنند .  می توانند روی پای خود بایستند و فکر کنند . در بسیاری از زمینه ها با استعداد هستند اما در کم کردن حیطه توجه خود با دشواری رو به رو می شوند. تحت تاثیر جزییات کلافه می شوند. ترجیح می دهند شخص دیگری به جزییات رسیدگی کند. دوست دارند با سرعت خود کار کنند. می خواهند نظارت بر کار آنها کمترین مقدار ممکن باشد. عناوین شغلی بازیگر مدیر بخش تبلیغات هنرمند روحانی برنامه ریز همایش مشاور آموزش دهنده گروه های شرکتی سرگرم کننده کار فرما مسئول خدمات غذایی و شخصی مسئول سلامت کل نگرا متخصص توسعه منابع انسانی طراح داخلی روزنامه نگار بازار یاب متخصص رسانه ای واسطه سخنران الهام بخش روان درمان گر کارمند روابط عمومی استخدام کننده معلم دینی مسئول فروش مالک واحد های تجاری کوچک آموزگار نویسنده ارتباط با دیگران می توانند پیوسته در اندیشه محبت و دوستی باشند. برایشان مهم است که دیگران در چه شرایطی قرار دارند. می توانند بلافاصله با دیگران روابط موثر بر قرار کنند. توجه خود را به شخص دیگری جلب می کنند. می توانند کاری کنند که دیگران احساس کنند بی قید شرط دوست داشتنی هستند. همسر خود را آرمان سازی می کنند. آنها همیشه درگیر و یا عاشق هستند . برای آزادی و استقلال بهای فراوان قایلند. دوست دارند احساسات خود را بیان کنند . می خواهند خاص باشند. مترصد دریافت تایید و تصدیق از کسانی هستند که برایشان مهم می باشند. می توانند جذاب و جلب کننده باشند . با دیگران با گرمی و محبت برخورد می کنند . می توانند به شدت با پشتکار ، مثبت و خوشبین باشند. اوقات فراقت ENFP هااز اینکه داستان تعریف کنند لذت می برند . دوست دارند در کانون صحنه باشند و صحبت های معنی دار بکنند . دوست دارند در سمینار های آموزش و کلاس هایی که اشخاص مختلف در آن شرکت می کنند حضور داشته باشند. فعالیت های ساکت تر مانند کتاب خواندن ، نوشتن و پروژهای خلاق جملگی لذت بخش هستند ، اما دوست ندارند این را به مدت طولانی انجام دهند. ENFP ها دوست دارند زندگی فعال توام با خود به خودی داشته باشند و تجربه های جدید بکنند . پیشنهاد انرژیتان را با رفتن به جهات بیش از اندازه مختلف هدر ندهید. محدودیت های خود را بشناسید و آنها را بپذیرید. وقتی کاری را شروع آن را تمام کنید و بعد به سر وقت برنامه های جدید بروید. اجازه ندهید برنامه های اجتماعی مورد علاقه شما مانع از آن شوند که به کارهای کم تر خوشایند اما مهم بپردازید. تعهدی بدهید که عملی باشد . تمرین کنید و پروژهای بزرگ را به اجزاکوچکتری تقسیم کنید و بعد همه تلاشتان را بکنید که کارتان انجام شود. وقتی پروژه ای می کنید به این توجه کنید که به چه چیزهایی نیاز دارید. برای خودتان کار کنید زیرا ممکن است فرد گرا و سرکش باشید . از در گیر شدن در روابط جدید خودداری ورزید. وقتی صرف کنید و دیگران را بشناسید. به این توجه کنید که با حرفتان روی دیگران چه تاثیری بر جای می گذارید. تا زمانی از شما درخواست کمک نشده ، پیشنهاد کمک ندهید. سریع ازدواج نکنید. به خود فرصتی بدهید تا قدری مسن تر شوید. به خلاقیت ها ، خوش بینی ها ، فرد گرایی ، پشتکار ، خود به خودی ، ادراکی بودن ، کنجکاوی ، ابراز کننده بودن ، دوستانه بودن و سازگاری خود بها بدهید   تیپ شخصیتی ENTJ ENTJ ها اشخاصی فعال ، پر انرژی ، مطمئن و با صلاحیت هستند. آنها طبیعتا به جاهایی می روند که بتوانند در آن مسئولیت داشته باشند و با استفاده از منابع به هدف های بلند مدت خود برسند. آنها اشخاصی با علم و اطلاع هستند. از مواجه استقبال می کنند. دوست دارند در بحث های روشنفکرانه شرکت کنند.ENTJ ها از اشخاصی که آنها را به مبارزه می طلبند استقبال می کنند و برای کسانی که این کار را نمی کنند احترامی قایل نیستند .   محل کار دوست دارند مسئول باشند ، اغلب مشاغل سرپرستی ، مدیریت و رهبری را بر عهده دارند . آنها مایل هستند که مسئول بهره برداری از توانایی های ویژه خود باشند . رهبران موافق هستند. ENTJ ها برای رهبری و بنیان نهادن سازمان ها بسیار مناسب هستند . موانع را به عنوان چالش در نظر می گیرند. آنها این توانایی را دارند که مشکلات سازمان را آشکارا شناسایی کرده و راه حل هایی ابتکاری برای کوتاه مدت یا بلند مدت ، بسته به نیاز سازمان ارائه کنند . برای رسیدن به هدف هایشان به روشهای استراتژیک توجه می کنند. حقایق و استراتژی ها را از قبل سازماندهی می کنند و دوست دارند که کارهایشان زودتر از زمان مقرر تمام شود. عدم کارایی را دوست ندارند ، از نداشتن صلاحیت ، از نداشتن قاطعیت بیزارند. رقابت جو هستند. اغلب معتاد به کار می باشند. دوست دارند با اشخاص قوی ، مستقل و نتیجه گرا کار کنند. بدون اینکه دلیل منطقی وجود داشته باشد تسلیم نمی شوند . دوست دارند عهده دار امور باشند، تصمیم گیرنده باشند. مایل نیستند از دیگران دستورالعمل و راهنمایی بگیرند. مگر آنکه آن شخص از دانش و صلاحیت بیش تری بر خوردار باشد. برای مسایل راه حل های منطقی ارائه می دهند. دوست دارند با دستورالعمل ها و راهنمایی های روشن و واضح کار کنند. عناوین شغلی فهرست مشاغل زیر بر اساس بررسی های ما مناسب برای ENTJ می باشد . این بدین معنی است که این نقطه شروع بوده و یک فهرست جامع نمی باشد . هیچ ضمانتی مبنی بر اینکه یکی یا همه مشاغل قید شده برای شما مفید باشند وجود ندارد :مدیر یا موسس شرکت مدیر عامل مشاور رایانه وکیل قاضی مدیر یا رئیس تجاری استاد یا هیات مدیره دانشگاه ارتباط با دیگران صادق ، صریح و رک هستند. آنها تعهداتی دارند و صریحا از این تعهدات حرف می زنند. اشخاصی را که به آنها علاقه مند هستند تشویق می کنند که به شکلی که در نظر آنها از همه مناسب تر است فعالیت کنند . با شور و اشتیاق زندگی می کنند . خوش خلق و خوی و در مواقعی جدی هستند . از روابط به عنوان فرصت مناسبی برای یادگیری استفاده می کنند . به حیثیت و موقعیت بها می دهند. بعضی ها دوست دارند شریک زندگی ای داشته باشند تا آنها را در رسیدن به هدفهای زندگی شان یاری بدهد. به همسری احتیاج دارند که خود مختار و از عزت نفس خوب برخوردار باشد. وقتی کاری مطابق میل آنها انجام نمی شود صبر و شکیبایی خود را از دست می دهند . می توانند مرعوب کننده ، صریح و مستقیم باشند. می توانند جنبه های ملایم خود را پنهان کنند تا خشن و زبر به نظر برسند . در شرایط استرس و فشار با خود و با دیگران رفتار پرخاش کننده دارند .   اوقات فراقت ENTJ ها برای هر کاری دنبال برنامه بهتری می گردند. مانند سایر شئونات زندگی ، تفریح و فراغت هم باید هدفی را جستجو کند. دوست دارند در برنامه هایی شرکت کنند که با اشخاص در تبادل سودمند قرار بگیرند. بعضی از آنها ترجیح می دهند کار را با تفریح ادغام کنند. مثلا با مشتریان خود هند بال بازی می کنند . پیشنهاد از تحت فشار گذاشتن دیگران، به اندازه ای خود تان را تحت فشار می گذارید خوداری ورزید. به خوب به اندازه کافی توجه کنید. بگذارید بعضی وقت ها کارها به شکلی که هستند باقی بمانند. همه روزه فرصتی را به تفریح و استراحت اختصاص بدهید. از تکنیک های مراقبه یا کاستن از استرس استفاده کنید . سعی کنید نیازهای عزیزانتان را پیش بینی کنید. از دیگران سوال کنید که برایشان چه می توانید انجام بدهید. وقتی به خانه بر می گردید نیازتان به کنترل دیگران را کنار در بگذارید و وارد منزل شوید. انتقاد را به حساب اینکه دیگران می خواهند شما را کنترل کنند نگذارید. اگر کسی شما را به مبارزه می طلبد ، قبل از اینکه واکنشی نشان دهید ببنید منظوری دارد. متوجه تاثیر خود روی دیگران باشید. بیش از اندازه مطمئن ظاهر نشوید، پر خاشگری بیش از اندازه نداشته باشید. به توصیه هایی از روی عقل سلیم ، توجه داشته باشید . وقتی بگذارید و اطلاعات تازه بدست آورید. قبل از تصمیم گیری به جنبه های مختلف توجه کنید. از لحظه اکنون لذت ببرید. توجه داشته باشید که هر کس استعدادی دارد. به استعدادهای دیگران به اندازه کافی توجه کنید . بیاموزید که گهگاه مصالحه کنید و از در سازش بر آیید. مذاکره کنید تا همه به بخشی از خواسته های خود برسند. به نقاط قوت خود توجه داشته باشید – اطلاعات وسیع ، سازمان یافته ، کار آمد ، عینی ، قاطع ، مطمئن ، نو آور و دارای مهارت های رهبری و برنامه ریزی. اطلاعات بیشتر به عنوان یک ENTJ سبک اصلی زندگی شما در بیرون متمرکز شده است . جایی که شما با مسائل به طور معقولانه و منطقی برخورد می کنید .سبک ثانویه زندگی شما درون است جایی که شما مسائل را توسط بصیرت خود دریافت می کنید . ENTJ ها رهبرانی مادرزاد هستند . آنها در دنیایی از احتمالات و امکانات زندگی می کنند ، آنجایی که می بینند همه انواع رقابت ها از میان برداشته می شود و آنها می خواهند شخصی باشند که بر مسائل فائق می آید و برنده می شود . آنها کشش زیادی به سمت رهبری دارند که به خوبی توسط سرعت فراگیری بالا، توانایی جذب زیاد اطلاعات علمی و قضاوت سریع و قاطع تغذیه می شود . آنها افرادی ” مسئولیت پذیر ” هستند . ENTJ ها بسیار کار محور هستند و به طور کاملا طبیعی مناسب دنیای حقوقی و شرکتی می باشند . آنها محیط اطراف را بطور دائم برای مشکلات احتمالی که توانایی پیدا کردن راه حل برای آنها را دارا هستند ، بررسی می کنند .آنها عموما مسائل را از زوایای بسیار بزرگ می نگرند و اصولا در نقشه کشیدن برای حل کردن مسائل محیط اطراف – مخصوصا مسائل حقوقی و شرکتی – موفق هستند . ENTJ ها معمولا به دلیل میل شدید به رهبری ، در دنیای کسب و کار موفق هستند . آنها در تلاش شان در کار خستگی ناپذیر هستند . و گرایش به تصویرسازی از آینده سازمان دارند . به این دلایل آنها ذاتاً رهبران سازمانی هستند . در دنیای ENTJ ها جایی برای اشتباه وجود ندارد .آنها از تکرار اشتباهات خوششان نمی آید و در برابر بی کفایتی اصلا صبور نیستند . هنگامیکه به دلیل احترام سعی در صبر در این شرایط داشته باشند بسیار خشن می شوند .به دلیل آنکه آنها بطور ذاتی با احساسات مردم هماهنگ نیستند و بنظر می رسد که اعتقادی به هماهنگ کردن خود برای قضاوت با توجه به احساسات ، ندارند . ENTJ ها ، مانند خیلی از تیپ های دیگر ، مشکلاتی در مشاهده مسائل از دیدگاهی بجز دیدگاه خود دارند . برعکس تیپ های دیگر ، ENTJ ها ذاتاً صبر کمی در برابر افرادی که نگاهی متفاوت به زندگی دارند ، از خود نشان می دهند . ENTJ ها نیاز دارند که بطور آگاهانه بر روی شناسایی اهمیت نظرات دیگران مانند حساس بودن در برابر احساسات دیگران ، کار کنند . در فقدان این آگاهی ENTJ به شخصیتی مستبد ، هولناک و مغرور تبدیل می شوند . این می تواند یک مشکل واقعی برای ENTJ باشد .کسی که ممکن است از اطلاعات مهم و در عین حال همکاری دیگران بی بهره شود . در دنیای خصوصی این امر ممکن است بعضی از ENTJ ها را به همسران یا والدینی طاقت فرسا بدل کند . ENTJ ها از میزان عظیمی از توان شخصیتی و حضور برخوردارند که به عنوان قدرتی برای دستیابی به هدف هایشان کار می کند . در عین حال این قدرت شخصیتی ، عاملی در جهت خود بزرگ بینی و از خود بیگانگی آنها نیز هست که ENTJ ها باید با فعالیت درست از این رخداد جلوگیری کنند . ENTJ ها شخصیت هایی بسیار قوی و قاطع هستند . آنها تصمیمات را به سرعت می گیرند و بسیار سریع نظرات و تصمیمات خود را به دنیای اطراف ارائه می کنند . ENTJ هایی که بصیرت درونی خود را پرورش نداده باشند تصمیم هابشان را بسیار عجولانه و بدون فهمیدن همه موارد و راه حل ها می گیرند . از طرف دیگر ، ENTJ هایی که طرف ذهنی و فکری خود را توسعه نداده باشند در منطق دادن به بینش خود ناتوان هستند و اصولا تصمیمات ضعیفی می گیرند . در این شرایط ممکن است ایده ها و بصیرت فوق العاده ای برای مسائل داشته باشند اما توان کمی برای تشخیص چگونگی عمل بر فراز دانسته ها داشته باشند یا عملکرد آنها نتایج متناقض حاصل کند . ENTJ ای که در محیطی کمتر از ایده آل پرورش یابد ممکن است به یک دیکتاتور یا خشن در دادن دستورات ناخودآگاه و بدون نیاز به توضیح منطقی و بدون در نظر گرفتن شرایط افراد دیگر که در آن سهیم هستند ، شوند . با وجود این که ENTJ ها بطور ذاتی در مد احساسات دیگران نیستند ، ولی این اشخاص غالبا رگه های احساسی بسیار قوی ای دارند . اغلب این رگه های احساسی در ENTJ ها بسیار قوی هستند ولی آنها ظاهرا مایل هستند که این موارد را از دید دیگران مخفی نگه دارند و اعتقاد به ضعف احساسات دارند . به دلیل عدم فعالیت ذاتی ENTJ ها در دنیای ارزش ها و احساسات ، ممکن است مواقعی آنها تصمیماتی که از روی ارزش می گیرند را در احساسات سرکوب شده خود به صورت بی اساس و نا مناسب نگه دارند که این خود گاهی باعث ایجاد مشکلات بسیار جدی برای آنها می شود . ENTJ ها از ارتباط با مردم لذت می برند . به عنوان برون گرا ، آنها در ابتدا از بیرون انرژی می گیرند و تحریک می شوند . برای ENTJ ها هیچ چیز لذت بخش تر و خرسند کننده تر از یک مکالمه با نشاط و رقابتی نیست . آنها بخصوص برای افرادی که در برابر آنها می ایستند و برای عقاید خود دلیل می آورند احترام قایل می شوند . ترجیحات غالب : فکری برون گرا کمکی : شمی درون گرا سومین : حسی برون گرا فرعی : احساسی درون گرا تیپ شخصیتی ENTP ENTP ها افرادی پر انرژی ، با پشتکار و مطمئن هستند . به کار کردن علاقه زیاد دارند. نو آور هستند و می توانند راه های جدیدی برای انجام دادن کارها پیدا کنند. ENTP ها از توانمندی تحلیلی فراوانی برخوردارند و می توانند مسایل مختلف را حل و فصل کنند. آنها به تنوع و تغییر بها می دهند و در برابر آنچه آنها را کسل کند مقاومت می کنند .  محل کار از نبوغ و فکر بکر خود برای حل مسائلشان استفاده می کنند. اشخاص با هوش و با تخلیل فراوان هستند و می توانند دیگران را متقاعد کنند تا نقطه نظر آنها را باور نمایند. به روش های سنتی انجام دادن کارها بی علاقه اند . اشخاصی الهام بخش هستند و به خاطر سریع الانتقال بودن ، اعتماد به نفس و اطمینانی که دارند و نیز به خاطر مهارت هایشان هواداران زیادی دارند . به روش های سنتی انجام دادن پروژه ها بی توجهند، آنها دنبال روش های بدیع می گردند . دوست دارند چند کار را با هم انجام دهند. اگر کار جالب نباشد خیلی زود مکدر می شوند . دوست دارند با آدم های مختلفی در ارتباط باشند. نمی توانند توجه خود را محدود کنند زیراموضوعات عدیده ای برای آنها جالب است.   عناوین شغلی بازیگر مدیر تبلیغات وکیل تحلیل گر کامپیوتر مشاور آموزش دهنده گروه های شرکتی مهندس کارفرما برنامه ریز مالی مخترع بازار یاب واسطه اوراق وثیقه پزشک روانشناس کارمند روابط عمومی سخنران بازسازی کننده ساختمان های قدیمی متخصص تحقیق و رشد و توسعه فروشنده دانشمند اجتماعی استاد دانشگاه نویسنده ارتباط با دیگران افرادی خوشبین هستند ، جذاب و جالب هستند و خوب صحبت می کنند . برای آزادی و استقلال خود بهای فراوان قائلند. سعی می کنند به جای داوری کردن درباره اشخاص آنها را بشناسند . پیوسته در اندیشه آزمایش های جدید هستند. به محض اینکه ایده جدیدی مطرح می شود، می توانند دست به کار آن شوند . دوست دارند شریک زندگیشان جالب و به لحاظ ذهنی تحریک کننده باشد و از تجربیات جدید و از ماجرا لذت ببرد . می خواهند روابطشان پیوسته رشد کند. می توانند خود بین ، اهل بحث و مباحثه و فاقد حساسیت باشند . از بحث کردن لذت می برند. میان تنها با خود کار کردن و معاشرت با دیگران تاب می خورند . ممکن است منکر تالمات احساسی و عاطفی شوند. ممکن است سرشان را شلوغ نگه دارند تا احساسات خود را نا دیده بگیرند . می توانند فاصله بگیرند و روابط خود را در شرایط سطحی حفظ کنند. اوقات فراقت با توجه به علایق ، برنامه ها و ماجراهای زندگی ممکن است در نظر ENTP ها خیلی کوتاه باشد. آرامش و استراحت برای آنها انجام دادن کارهای جدید است. آنها از خنده و از در میان گذاشتن نظرات خود با دیگران لذت می برند. در خانه آنها به روی همه گشوده است. ENTP ها از اینکه به نقاط مختلف و جالب سفر کنند لذت می برند. آنها به روی هر چه برایشان تفریحی باشد گشوده اند پیشنهاد نیروی خود را در آن واحد صرف کارهای بیش از اندازه متنوع نکنید. فعالیت هایی را انتخاب کنید که برای شما از هر کار دیگری ارزشمندتر است. زمانی راکه یک پروژه به آن احتیاج دارد حدس بزنید. هر زمانی را که بدست آمد آنرا دو برابر کنید . سعی کنید با کسی متحد و دوست شوید که از پروژه مورد نظر شما لذت ببرد . وقتی می خواهید ایده ای را ارائه دهید ، پیشاپیش خودتان را آماده کنید. این کار سبب می شود که برای پروژه های خود حمایت بیش تری بدست آورید. توجه داشته باشید که نقطه نظرهای بیش از اندازه زیاد شما می تواند دیگران را خسته کند. بعضی ازآنها را برای خود حفظ کنید. بیاموزید که در محدوده سیستم کار کنید . کاری نکنید که فرصت و حواس شما نزد کارهای مختلف پخش شود. به فعالیت هایی که می تواند از شدت استرس شما بکاهد توجه کنید. به خاطر داشته باشید که بحث کردن ، مشاجره نمودن برای بعضی ها تفریح به شمار می آید اما دیگران را می آزارد . از قطع کردن صحبت دیگران خودداری ورزید. به مزایای گوش دادن توجه داشته باشید . پاسخگو باشید. ضرب الاجل ها را جدی بگیرید. به زمان و وقت دیگران احترام بگذارید . به زمان دیگران و برنامه ریزی آنها بها بدهید. آرام بگیرید و به واقعیت های ساده و لذت های روز های زندگی که در پیرامون شماست توجه بکنید. وقتی کار دیگری ندارید بکنید برای خودتان وقت ایجاد کنید. بیاموزید که تالم عاطفی و احساسات منفی خود را بپذیرید. اینها بخش های طبیعی از زندگی هستند . به توانمندی های خود بها بدهید – با پشتکار ، شایسته ، با صلاحیت ، سازگار، نوآوری ، مبتکر ، کنجکاو و جدی .   تیپ شخصیتی ESFJ ESFJ ها اشخاصی خون گرم ، معاشرتی و دوستانه هستند . به شدت اجتماعی هستند و وقتی از دیگران فاصله می گیرند بی قرار می شوند . دوست دارند که مورد نیاز باشند و از کارشان تشکر و قدردانی شود. آنها به نیازهای دیگران بیش از نیازهای خود بها می دهند . ESFJ هابه معیار های اجتماعی توجه دارند. آنها نگران جایگاه خود در جامعه هستند . آنها برای خود و دیگران باید ها و نباید های فراوانی دارند .   محل کار آگاه و هوشیار هستند ، سازمان یافته هستند و کارشان را انجام می دهند . دوست دارند کارشان برنامه ریزی شده و به حالت روزمره درآید . به جزئیات بها می دهند . دقت می کنند همه چیز با کارائی انجام شود. بازیگران گروه خوبی هستند . دوست دارند همه کسانیکه با آنها همکار هستند در شمار دوستان آنها باشند. دوست دارند تصمیم گیریها سریعا انجام شوند .اما نمی خواهند که همه تصمیمات را خودشان بگیرند. اهل کمک و تعاون هستند ، خدمت گذار هستند و دوست دارند به دیگران کمک کنند. دوست ندارند بر اساس باورهای نظری و فلسفی تصمیم گیری کنند. در بر خورد با دیگران گرم و صمیمی هستند. بسیار معاشرتی هستند و دوست دارند کارهایی بکنند که دیگران در آن حضور داشته باشند. دوست دارند در محیطی عاری از تضاد و تنش کار بکنند. دوست دارند به دیگران کمک کنند تا به شکلی هماهنگ به سمت هدف مشترک خود حرکت کنند. خواهان مشاغل مدیریتی نیستند اما وقتی این مقام ها را به آنها بدهند از خود اهتمام فراوان به خرج می دهند. به مقامات بالا دست احترام می گذارند و معتقدند که دیگران هم باید به مقدمات احترام بگذارند . عناوین شغلی بانکدار دفتردار کارگر خدمات نظافتی مربی مشاور دستیار دندانپزشک مهماندار هواپیما آرایشگر مو مددکار بهداشتی مدرس منابع انسانی طراح داخلی برنامه ریز کالا پرستار مدیر اداره جسم درمانگاه کارمند آژانس ملک و املاک خدمتگذار مذهبی کارگر رستوران خورده فروش منشی مدد کار اجتماعی آسیب شناس تکلم آموزگار بازار یاب ارتباط با دیگران مهربان ، دلسوز و ملاحظه کار هستند . تمایل زیاد به حرف زدن دارند. به بهترین کیفیات اشخاص توجه می کنند و رفتار اشخاص مورد نظر خود را آرمان سازی می کنند. به هماهنگی بها می دهند . دوست ندارند به کسی توهین کنند یا اشخاص را از خود نومید سازند. ممکن است قدرنشاناس به نظر برسند. دوست دارند که به شدت مورد توجه قرار بگیرند ، تائید شوند و به خاطر کارهایی که برای دیگران می کنند مورد تائید و تحسین واقع شوند . دوست دارند مورد نیاز باشند ، اما در کار مراقبت کردن از دیگران زیر فشار قرار می گیرد. اگر بفهمند کسی از کارشان انتقاد میکند ممکن است افسرده و کسل شوند و یا دیگران را سرزنش نمایند. دوست دارند سنتها و آداب و رسوم را زنده نگهدارند. می توانند بی انعطاف ، سختگیر ، خود مدار باشند و از کسانیکه نظراتشان را با آنها در میان نمی گذارند انتقاد نمایند . اوقات فراقت ESFJ ها زندگی بسیار شلوغ و پری دارند. آنها میزبان های بسیار خوبی هستند و دوست دارند دیگران احساس خوبی پیدا کنند. برنامه های میهمانیهای آنها به خوبی برنامه ریزی شده است. ESFJ ها زمان و انرژی خود را صرف سازمانهای اجتماعی مورد احترام خود می کنند. صرف وقت کردن با دوستان و افراد خانواده برای آنها بسیار مهم است. پیشنهاد بی جهت از اختلاف و تعارض فرار نکنید. به جای اینکه فکر کنید چه باید بکنید ، به این توجه کنید که چه می خواهید بکنید. سعی نکنید بلا فاصله هر مسئله را حل کنید. تعارض و اختلاف نظر لزوما چیز بدی نیست. می تواند به شما و به همه کمک کند تا رشد کنید. از سرعت گام خود بکاهید ، فرصتی را به فکر کردن اختصاص بدهید. به کارایی بپردازید که توجه شما را به خود جلب می کند ، سوزن دوزی ، نجاری ، کارهای دستی . به تفاوت میان احساسات واقعی خود و احساساتی که چون فکر می کنید مناسب تر هستند ، به آنها تظاهر می کنید توجه کنید . خلاصه و مختصر حرف بزنید . از انجام دادن کارهایی که با روحیه شما همخوانی ندارد خوداری کنید. قبل از اینکه به کسی کمک کنید از او بپرسید که آیا به کمک شما احتیاج دارد . سلطه جویی نکنید. برای رسیدن به خواسته خود از سلطه جویی استفاده نکنید. وقتی خواسته مورد نظرتان برآورده نمی شود از سرزنش کردن با دیگران خودداری ورزید. به جای اینکه همیشه از دیگران سوال کنید ، به خودتان اعتماد کنید. به توانمندی های خودتان بها بدهید .   تیپ شخصیتی ESFP ESFP ها دوستانه ، با نمک ، جذاب و اهل صحبت هستند .آنها به روابط خود بها و اهمیت می دهند. دست و دلباز هستند ، بدون اینکه انتظار متقابل داشته باشند ، خود به خودی دارند ، با نشاط هستند و از هر کاری که می کنند و از هرچه می بینند لذت می برند.   محل کار دوست دارند در فضایی مهیج با اشخاصی دوستانه و پر انرژی کار کنند . با مردم رابطه خوبی و حسنه دارند. تنوع را دوست دارند .مشاغلشان را به سرعت تغییر می دهند. مرتب محیط را وارسی می کنند و به سرعت بر موقعیت حاکم می شوند. برای برطف کردن تضاد و تعارض از مهارت فراوان بر خوردارند. می توانند به دیگران کمک کنند تا کار گروهی را به نمایش بگذارند. کاردان هستند و از عقل سلیم بر خوردار می باشند. دوست دارند که در اسرع وقت به راه حل برسند. می توانند به خوبی به دیگران انگیزه بدهند تا تصمیم بگیرند و کار گروهی را تقویت کنند. از کارهایی که بتوانند به دیگران خدمت کنند لذت می برند. در بسیاری از مواقع تا آخرین لحظه صبر می کنند تا کاری را انجام بدهند. اگر بدانند انجام دادن کاری چه مدت طول می کشد ، می تواند برایشان تولید مشکل کند. عناوين شغلي رام کننده حیوانات مربی ورزش طراح متخصص رژیم های غذایی و تغذیه مربی آمادگی های جسمانی میهماندار هواپیما جمع آوری کننده اعانه دستیار پزشک برنامه ریز مال التجاره موسیقی دان پرستار شغل درمانگر بازیگر صحنه جسم درمانگر افسر پلیس ورزشکار حرفه ای متخصص روابط عمومی عامل ملک و املاک فروشنده مدد کار اجتماعی هماهنگ کننده حوادث خاص آموزگار اپراتور حمل و نقل مسئول آژانس مسافرتی دامپزشک یا دستیار دامپزشکی ارتباط با دیگران بسیار راحت هستند و خود و دیگران را می پذیرند. دیگران را سرگرم می کنند و از ناراحتی به دورشان می کنند. حاضر نیستند اخبار ناخوشایند را تحسین کنند. بسیار پر حرارت هستند و انرژی فراوان دارند. روابط را تفریحی و جالب ارزیابی می کنند . از رنج کشیدن دیگران ناراحت می شوند . با مهر و محبت خود دیگران را تحت الشعاع قرار می دهند. می توانند تکانه ای ، بی قرار و غیر قابل پیش بینی باشند . عمل کردن را به فکر کردن ترجیح می دهند. برای آنها تنها ماندن یا کاری صورت ندادن دشوار است .   اوقات فراقت ESFP ها همه چیز را به یک حادثه خوب تبدیل می کنند. آنها از میهمانی های بزرگ لذت می برند. از گرد هم آیی های بزرگ لذت می برند. دوست دارند که در آخرین لحظه کاری صورت دهند. خانه هایشان اغلب پر از مردم است. ESFP ها از موسیقی ، رقص ، غذا ، نوشیدنی ها و سرگرمی ها لذت می برند . پیشنهاد از کنار موقعیت های مسئله ساز به این امید که بالاخره می گذرند عبور نکنید. از تصمیم گیری های عجولانه که ممکن است بعدا ار آن ناراحت شوید خودداری ورزید. آنقدر خود را درگیر مسائل نکنید که مسئولیت های خود را هم فراموش کنید . کارتان را نیمه کاره به این دلیل که کار جالب تری پیشامد کرده است را رها نکنید. بیش از اندازه به مادیات برای رسیدن به خوشبختی بها ندهید. به فکر سلامتی خود باشید. از قبول کارها و وظایف مختلف در آن واحد خودداری ورزید. با خود صرف وقت کنید و به ندای درون خود گوش فرا دهید . به ارزش ها و هدف های خود توجه کنید تا به معنای زندگی خود پی ببرید. به نقات قوت خود توجه داشته باشید – گرم و صمیمی بودن ، با نمک بودن ، پذیرا بودن ، جذاب بودن ، سازگاری داشتن، خوشبین بودن ، ماجراجویی ، سخاوتمندی ، دوستانه بودن ، همکاری داشتن و نشاط داشتن.   تیپ شخصیتی ESTJ ESTJ ها از اینکه مسئولیتی داشته باشند و همه چیز را در کنترل خود داشته باشند لذت می برند . این اشخاص دوست دارند که مسئول باشند . در گرفتن تصمیمات عینی خوب عمل می کنند. ESTJ ها می دانند که چگونه کارها را انجام دهند . آنها درباره هر موضوعی عقیده ای دارند و همیشه از کلمه مناسب استفاده کنند .   محل کار در سازمان دادن به روش ها ، سیاستها و فعالیتها عالی عمل می کنند. از زمان و منابع به شکل موثر استفاده می کنند تا نتایج فوری و ملموس بگیرند. برای حل مسئله ، رسیدن به نتیجه و پیشرفت آماده اند . از دیگران انتظار دارند از خود صلاحیت نشان دهند . به خوبی آنچه را که غیر منطقی است درک می کنند. دوست دارند که ریسکهای حساب شده بکنند. محیط باثبات و قبال پیش بینی را دوست دارند . اما محیطشان پر از انواع آدمها است . در بهترین حالت سخت گیر ، محکم اما منصف اند. می تواند سخت گیر و متوقع باشند. به کسانی که برابر آنها می ایستند احترام می گذارند ، به شرط آنکه آنها واقعیت ها را بشناسند ، از قوانین اطلاع داشته باشند و مایل باشند در برابر کارهایشان مسئولیت را بپذیرند. معتاد به کار هستند و تلاش فراوان می کنند. ممکن است برای رسیدن به خواسته های خود دیگران را پایمال کنند. عناوین شغلی مدیر مدرسه وکیل بازپرس کارمند بانک برنامه نویس کامپیوتر کارگر ساختمان دندانپزشک برقکار مهندس مدیر مالی پیمانکار کارمند دولت عامل بیمه مدیر مکانیک افسر یا مامور ارتش پزشک افسر پلیس واسطه املاک نماینده فروش واسطه اوراق بهادر سرپرست آموزگار ارتباط با دیگران دوست دارند به آنها مسئولیت داده شود و نقش مشاور رابازی کنند. آماده اند که از خود گذشتگی کنند تا پایبند تعهدات خود باقی بمانند. بعد ازاتمام کارشان می توانند بسیار تفریحی و سرگرم کننده باشند. از بسر بردن اوقات خود با خانواده و دوستانشان لذت می برند . ممکن است ساختار ، نظم و اراده خود را بر همه تحمیل کنند . معتقدند که راهشان بهترین است . صریح ، صادق و رک هستند. می توانند نا شکیبا باشند . ممکن است از شنیدن نظرات دیگران با دشواری روبرو باشند. ممکن است در کار درک احساسات خود و دیگران با دشواری روبرو باشند. ظاهر سختی دارند اما درونشان لطیف و ملایم است و با کسانی که به آنها اعتماد کنند بسیار ملایم هستند. دوست دارند برای افراد خانواده و برای سلامتی آنها ، اوراق بهادر و بیمه تهیه کنند. موفقیت و خوشبختی خود را با توجه به کارهایی که در دنیای واقعی انجام می دهند می سنجند. اوقات فراقت ESTJ ها دوست دارند اوقات فراغت خود را به شکل مولد و سازنده بگذارنند. آنها کارها را انجام می دهند.فعالیت هایی که کار را با برنامه های اجتماعی ترکیب می کنند ، مانند گلف بازی کردن با همکاران تجاری و اداری برای آنها بسیار جالب توجه است . بسیاری از ESTJ ها مسئول سازمآنهای خدمات اجتماعی و فعالیت های داوطلبانه و خیریه هستند . آنها با خوشحالی زمان خود را صرف کارهایی می کنند که آنرا باوردارند. آنها در ضمن از تفریح کردن با دوستان و افراد خانواده و از لطیفه گفتن با آنها لذت می برند. پیشنهاد به نقطه نظر دیگران گوش فرا دهید. راه حلهای برنده – برنده پیدا کنید. تلاشهای دیگران را تائید کنید و به آنها ارزش بدهید. به کارهایی که به درستی انجام می شوند مهر تائید بزنید. تنها به چیزهایی که باید اصلاح شوند اشاره بکنید. با کسانی معاشرت کنید که که به روش مستقیم و صریح شما احترام بگذارند و از شما مرعوب نشوند. محدودیتهای واقع بینانه برای خود و دیگران در نظر بگیرید. بیاموزید که بقدرکافی خوب است یعنی چه . از دیگران به همان اندازه که خودتان کار می کنید ، کار بکشید. به دیگران نگوئید چه باید بکنید و چه باید بکنند. فرض را بر این نگذارید که شما می دانید بهترین کار کدام است . به دل و هراسهایتان توجه کنید . تنها به خشمتان توجه ننمائید. راههایی بجوئید که خلق و خوی خود را کنترل کنید و اگر می خواهید از روی ناشکیبایی حرفی بزنید متوجه حرف زدنتان باشید . از اتاق بیرون بروید و هر گاه عصبانیتتان فروکش کرد باز گردید . از کنترل کردن دست بردارید و ارام بگیرید . به مرخصی بروید و کارهایتان را در منزل به حال خود رها کنید . به نقاط قوت خود توجه داشته باشید – واقع بینی ، توجه به جنبه های علمی ، عینی بودن ، منطقی بودن ، راستی ، احساس مسئولیت ، قابل اتکا بودن ، ناسازگاری ، مداومت و توانایی سازمانی .   تیپ شخصیتی ESTP ESTPها اشخاصی مطمئن و جالب هستند. دوست دارند با کسانی باشند که علایق و ماجراهای لذت بخش خود را با آنها در میان بگذارند. رفتاری جذاب و همه گیر دارند اما در ضمن می توانند صریح مستقیم و قاطع باشند. انرژی بیش اندازه دارند. پیوسته در تب و تاب و تلاش هستند. محل کار مبتکر ، پر مایه و عمل گراهستند. دوست دارند با حقایق روبرو شوند. به شدت نتیجه گرا هستند . در برخورد با مسایل از منطق استفاده می کنند . می توانند حقایق مختلفی را درک و آنهارا به یاد بیاورند. از اینکه در آخرین لحظه کارها را انجام بدهند لذت می برند . زیر فشار بسیار خونسرد هستند . می توانند موقعیت های پر فشار را نرم و ملایم بکنند. رفتاری محکم و فشرده دارند. دنبال موفقیت و شناخت می گردند . رقابت جو هستند و در بحران ها و گرفتاریها به هیجان می آیند. تنها در صورتی مطابق مقررات رفتار می کنند که بتوانند به خواسته های خود برسند. متقاعد کننده هستند و خودشان را به سرعت بالا می کشند. اغلب چند پروژه را با هم انجام می دهند. از مشاغل پر انرژی و پر استرس لذت می برند. عناوین شغلی وکیل دعاوی نجار مربی تحلیل گر سیستم های کامپیوتر کارگر ساختمان کارآگاه تکنسین بخش اورژانس بیمارستان مهندس کارفرما زارع مامور آتش نشانی مشاور مدیریت مکانیک پرسنل ارتش نمایش دهنده افسر پلیس ورزش کار حرفه ای واسطه ملک و املاک نماینده فروش واسطه اوراق بهادار و بورس تکنسین اپراتور حمل و نقل ارتباط با دیگران مستقل هستند و آزادی را دوست دارند. دوست ندارند کنترل شوند . زیر فشار به سادگی احساس می کنند که گیر افتاده اند. همیشه مترصد ماجراها و تجربه جدید هستند . خوشبین هستند و وقت زیادی را صرف نگرانی و تاسف نمی کنند . آشنایان زیادی دارند و با گروهای مختلف مردم به خوبی کنار می آیند. علاقه چندانی به پرداختن به مباحث عاطفی و میان فردی ندارند. دوست دارند شرکای زندگی بالقوه خود را تحت تاثیر جاذبه ، موفقیت و توانمندی خود قرار دهند . در زمینه های مادی بسیار سخاوتمند هستند اما ممکن است کارهای مشخصی که برای ایجاد صمیمیت لازم است را فراموش کنند . شادی و هیجان را به روابط خود می آورند. تحت تاثیر تضاد و تعارض تحریک می شوند و به هیجان می آیند. می توانند غیر قابل پیش بینی باشند. ممکن است عکس آنچه را که شما انتظار دارید انجام دهند و لزومی برای توجیه رفتارشان احساس نکنند. اوقات فراقت ESTP ها دوست دارند که در کانون صحنه قرار بگیرند و داستان تعریف کنند و لطیفه بگویند. آنها از چیزهای خوب زندگی لذت می برند و وقت زیادی را صرف معاشرت های اجتماعی می کنند. دوست دارند ریسک بکنند و کارهای مخاطره آمیز انجام بدهند. از جمله ، از کوهنوردی ، اسکی ، شکار ، پرش با چتر نجات ، قایق رانی و موج سواری لذت می برند . روابط شخصی و صمیمانه برای آنها از اهمیت چندانی برخوردار نیست . آنها به رقابت ، فعالیت و ماجرا بهای بیشتری می دهند . پیشنهاد اگر می خواهید در محل کار مورد احترام دیگران واقع شوید به روش های استاندارد انجام کارها توجه کنید. برای اینکه پروژه های شما با قبولی بیشتری مواجه شوند ، برنامه علمی بریزند و به بداهه کاری صرف توجه نداشته باشید . سر هم بندی نکنید. به کارهای ناخوشایند اما مهم توجه کافی مبذول دارید. مراقب باشید که دیگران را با قاطعیت و رک گویی بیش اندازه خود ناراحت نکنید. سعی کنید با توجه کردن به دیگران سخاوت خود را نشان دهید. "دوستت دارم” گفتن را فراموش نکنید. از دیگران تعریف و تحسین کنید.  آنقدر در پروژه های خود محو نشوید که دوستان و عزیزانتان را فراموش کنید . به ارزش های والاتر توجه داشته باشید. به اینکه اعمال و رفتار شما ، روی شما و دیگران چه تاثیری بر جای می گذارد، توجه کنید. به خاطر داشته باشید که هیجان ، شیفتگی و تنوع همیشه برای کسانی که ثبات ، مداومت و قابلیت بیش بینی را ترجیح می دهند ، چیز جالبی نیست . به تفاوت های دیگران بها بدهید و دیگران را در تصمیم گیری ها لحاظ کنید. وقتی صرف کنید و ببنید کدام یک از تجارب شما ارزشمند ، پاداش دهنده و رضایت بخش هستند. به جنبه های قوت خود توجه داشته باشند – واقع بین بودن ، علمی بودن ، داشتن ابتکار ، دوستانه بودن ، هوش ، فراست ، شادابی ، ماجراجویی و علمی بودن .   تیپ شخصیتی INFJ INFJ ها ساکت ، مهربان ، متوجه و قلبی رقیق دارند. شخصیت پیچیده آنها اغلب اسباب حیرت دیگران را فراهم می سازد. این تیپ شخصیتی از تصور و تخیل غنی بر خوردار است و به احساسات و انگیزه های دیگران بها می دهد. آنها به الهامات و ایده آل های خود وابسته هستند و به دیگران نیز رشد و فراست می بخشند .   محل کار به شدت بکر و خلاق هستند . برای دستیابی به هدف های بلند مدت خود کار می کنند. می خواهند ببینند که نقطه نظرهای شان صورت تحقق پیدا می کند و به کار بسته می شود. می توانند از خود و دیگران به شدت متوقع باشند. اغلب کمال طلب هستند . در دفاع از ارزش ها و با ورهای خود بسیار راسخ هستند . از ایده آل ها و هدف هایشان حمایت می کنند . اغلب به رفاه مردم کمک می کنند. ناکامی ها را مسائلی می دانند که باید حل و فصل شوند. در استفاده از کلمات بسیار دقیق هستند . درباره مسائل به طور دقیق فکر می کنند. در تمرکز کردن قوی هستند. از پرت شدن حواس خوششان نمی آید. ترجیح می دهند در مکان هایی بی سرو صدا و سازمان یافته کار کنند. خواهان تحسین و احترام هستند اما دوست ندارند که توجه دیگران را به خود جلب کنند . می توانند رهبرانی مجاب کننده و الهام بخش باشند. دوست دارند اوقات خود را سازمان دهی کنند و روی فرایند محصول کنترل داشته باشند. عناوین شغلی معمار هنرمند روحانی مشاور طراح متخصص تغذیه ویراستار مسئول مراقبت های بهداشتی پزشک کل نگرا مفسر ، مترجم کتابخانه دار متخصص پزشکی موسیقی دان ، آهنگساز شغل درمان گر فیلسوف پزشک طراح برنامه روان و درمانگر معلم دینی پژوهشگر دانشمند اجتماعی آسیب شناس کلام آموزگار و پروفسور نویسنده ارتباط با دیگران آرام و دل نازک هستند . دوست دارند خانه راحتی داشته باشند. می توانند بسیار صمیمی باشند. ممکن به خاطر نیازهای شریک زندگیش تن به هر کاری بدهند. شنونده خوبی هستند . احساسات ، عواطف و محبت های خود را با شمار کوچکی ازدوستانشان در میان می گذارند . اغلب خود را در قبال احساسات دیگران مسئول می داند و نمی توانند حد و مرز سالمی را رعایت کند. می تواند روحیه متلون داشته باشد. نسبت به انتقاد بسیار حساس است و اگر او را درک نکنند. به شدت رنجش به دل می گیرد. در بیان اندیشه های خود با دشواری رو به روست . می تواند دلی نازک داشته باشد. نیازمند هماهنگی است و وقتی به این هماهنگی نرسد رنجش به دل می گیرد . وقتی لازم با شد با کسانی مواجه شود مودبانه رفتار می کند. اوقات فراقت INFJ ها اعتقاد به تعادل بین صرف وقت به تنهایی (به منظور رسیدگی به پروژه های خلاق) و صرف وقت با دوستان و افراد خانواده خود دارند. برای آنها وجود یک خانواده خوشایند بسیار مهم است. بسیاری از INFJ ها از شرکت در مناسسبت های فرهنگی و هنری لذت می برند. INFJ ها کارهای ذهنی را بیش از کارهای جسمانی دوست دارند. پیشنهاد به زمانی که برای تنها بودن ، در خیال شدن ، بررسی تئوری ها و خواندن و خلق کردن احتیاج دارید احترام بگذارید. نقطه نظرها ، پنداره ها ف احساسات و غنای درون خود را با نزدیکانتان سهیم شوید. در ارتباط خود صریح و مستقیم باشید. سعی کنید وقتی دیگران احتیاج دارند به آنها محبت کنید . در اینکه به چه اندازه می توانید از دیگران قبولی و پذیرش بطلبید واقع بین باشید. بیش از اندازه به خود را تحلیل نکنید. احساسات خود را از طریق نوشتن ، یا صحبت کردن ابراز نمایید. روحیه خود را گذرا در نظر بگیرید. بدانید که روحیه تان تغییر خواهد کرد. بی جهت وقت خود را صرف جزییات بیش از اندازه نکنید. تصمیم بگیرید چه کارهایی مفید است و چه فعالیت هایی را باید کنار بگذارید . نخواهید که زندگی را کنترل کنید. بگذارید عالم هستی کار خودش را بکند. از سرعت زندگی خود بکاهید. بیش از اندازه خودتان را تحت فشار قرار ندهید . با کم وکاست های زندگی کنار بیایید. امور را به شکلی که هستند بپذیرید و نخواهید که همه چیز براساس ایده آل شما باشد. دوستانی را انتخاب کنید که نظرات شما را درک کند و شما را تشویق کنند که خودتان باشید. به نقاط قوت خود توجه داشته باشید – بینش فراوان ، ایده آلیست ، بکر ، خلاق ، مهربان ، صمیمی ، حساس ، وفادار ، سازمان یافته ، نو آور و مصمم .   تیپ شخصیتی INFP INFP ها آرام ، راحت و تایید کننده هستند. آنها مطابق ارزش های درونی خود کار می کنند ، به روی ایده های نو گشوده اند اما اگر یکی از ارزش های اصلی آنها رعایت نشود ناراحت می شوند. داشتن تعصب و تعهد نسبت به آنچه به آن اعتقاد دارند بسیار ضروری است. آنها زندگی درونی قدرتمند و احساسات پیچیده دارند. گاه درک کردن INFP ها دشوار است زیرا احساساتشان اغلب درونی است از این رو نکات مهم خود با افراد کمی در میان می گذارد. محل کار از مقررات ، نظم ، رویه ، برنامه و سروقت بودن خوششان نمی آید. نیازی به این ندارند که ارزش های خود را به دیگران تحمیل کنند. آنها ترجیح می دهند که به آرامی نظراتشان را با دیگران در میان بگذارند و آنها را متقاعد سازند. آنها اغلب موفق و مصمم هستند و به روشی آرام برنامه های خود را دنبال می کنند . اگر با گروهی باشند می توانند رهبری آنها را بدست بگیرند . در شرایط رقابت آمیز ممکن است با مشکلاتی روبه رو شوند . به استقلال و خود مختاری بها می دهند. از قطع شدن حواس خود خوششان نمی آید. دوست دارند هر کاری را که می کنند به نحو احسن انجام بدهند . می توانند صبورانه کارهای سنجیده را انجام دهند . می خواهند به خاطر کارشان مورد تشویق و تحسین قرار بگیرند . خودشان را با معیارهای سطح بالا مقایسه می کنند . از جوانب مختلف به مسایل نگاه می کنند ممکن است گاهی قاطعیت لازم نداشته باشند زیرا نمی دانند برای آنها چه چیزی اهمیت دارد . اگر نتوانند هدف های خود را تحقق ببخشند ممکن است مایوس و دلسرد شوند. عناوین شغلی بازیگر معمار هنرمند آهنگساز مشاور سردبیر، ویراستار پزشک کل نگرا مفسر ، مترجم روزنامه نگار کتابخانه دار ماساژدرمانگر موسیقی دان حرفه درمانگر عکاس روان درمانگر معلم دینی نویسنده پژوهشگر دانشمند دانشمند اجتماعی آسیب شناس کلام آموزگار ارتباط با دیگران به اصالت و عمق روابط بها می دهند . وفادار و صمیمی هستند ، نسبت به دوستان وافراد خانواده خود متعهدند . محطاط و ملاحظه کار هستند و با گروهای کوچک تر به راحتی بیش تری کنار می آیند. می توانند سرگرم کننده باشند. از این توانایی بر خوردارند که از دیگران مراقبت و آنها را تشویق و تایید کنند . از کسانی که صرف وقت کنند تا رویاها ، هدف ها و الهامات آنها را درک کنند تشکر و قدر دانی می کنند . اغلب به این دلیل که هم می خواهد در خلوت با خود باشد و هم علاقمند به معاشرت با دیگران هستند ، در تعارض می شوند . به دیگران علاقمند و پر توجهند ، اما در مواقعی بی تفاوت به نظر می رسند. یا در جریان کمک به دیگران غرق می شوند یا در بحر تحقق بخشیدن به رویاهای خود فرو می روند. اغلب تصمیم نهایی خود را با دیگران در میان می گذارند . می توانند نسبت به محیط خود حساس باشند ، صداهای بلند را دوست ندارند زیرا حواسشان را پرت می کند. شریکی را برای خود می خواهند که با ارزش ها و هدف های آنها سهیم باشد . در متعهد شدن محطاط عمل می کنند اما وقتی متعهد شدند، تعهدشان بلند مدت و پر دوام است . اوقات فراقت INFP ها ترجیح می دهند اوقات خود را به تنهایی صرف کنند. در ضمن دوست دارند با دوستان نزدیک خود به موزه ، سینما و یا به دامان طبیعت بروند. آنها از یاد گرفتن مطالب جدید لذت می برند. INFP ها به درک معانی زندگی علاقمند هستند. پیشنهاد وقت بیش از اندازه صرف بررسی امکانات و احتمالات نکنید. به عمل و اقدام هم توجه داشته باشید. راهی پیدا کنید تا به ایده ال های خود امکان ابراز بدهید. ارزش ها ، پنداره ها و عواطف خود رابا نزدیکانتان در میان بگذارید. ریسک کنید خودتان و کارتان را به جهان عرضه نمایید. به نیاز ها و خواسته های دیگران به بهای بی توجهی به خواسته ها و نیاز های خود توجه نکنید. بیاموزید که حد مرزی در نظر بگیرید. بیاموزید که در مواقعی نه بگویید. از مسامحه کردن اجتناب کنید. به ضرب الاجل ها توجه داشته باشید. به تعهدات خود عمل کنید. مراقب کمال طلبی باشید. به جای اینکه تنها به منابع خود اتکا کنید از دیگران هم کمک بگیرید. وقتی مسئله ای دارید از یکی از دوستان خود بخواهید به حرف های شما گوش بدهد. اما تا وقتی حرفتان را تمام نکرده اید راهنمایی نکند. از کسانی که به آنها اعتماد دارید تقاضای کمک کنید. از انتظارات و توقعات بیجا دست بکشید. وقتی تعارض بروز می کند ، اعتراض خود رابیان کنید. اگر مخالفت های خود را روی هم انباشت کنید روزی می رسد که منفجر شود . به دیگران توصیه و آرامش بدهید. به ارزش های خود بها بدهید و بر اساس آنها تصمیم گیری کنید. به نقاط قوت خود و از جمله به آرمان گرایی ، همدلی ، خلاقیت ، حساسیت ، فکر کردن ، محبت کردن ، بکر بودن ، سازگاری و کنجکاوی خود بهای لازم را بدهید .   تیپ شخصیتی INTJ این ها الگوی ذهنی دارند که می گویند در شرایط چگونه باید باشد . آنها پیوسته برای بهبود خود ، دیگران و هر چیزی که در پیرامون آنها قرار دارد تلاش می کنند. نیاز فراوانی به استقلال دارند و افرادی به شدت مستقل می باشند. آنها دوست دارند کارها را به روش خود انجام دهند.   محل کار از توانمندی های مفهومی و تصوری فراوان بر خوردارند. اطمینان فراوانی به بینش های شمی خود دارند و می توانند آنها را به واقعیت برسانند. اغلب به مقام رهبری و یا مدیریت در موسسه و شرکت می رسد و به سازمان خود احساسی از هدفمندی ، پنداره یا ماموریت می دهد. به شکلی منطقی و منظم کار می کند تا راه حل هایی نوآور و مبتکرانه برای مسایل ایجاد کند . سیستم ها و راه کارهایی تدارک می بیند که برای کاری که در دست دارد جالب است . برای رسیدن به مقصود همان اندازه که به خود فشار می آورد به دیگران هم فشار می آورد. وقتی واقعیت با الگوی آنها هم خوانی ندارد از خود انتقاد می کنند. دوست دارد که مستقل کار کند ، دوست ندارد کسی در کار او دخالت کند. دوست دارند بر اجرای عقاید خود کنترل داشته باشند. عناوین شغلی مدیر مدرسه باستان شناس ارشیتکت فضانورد وکیل برنامه نویس یا تحلیل گر کامپیوتر مشاور طراح اقتصاد دان مهندس مخترع تحلیل گر سرمایه گذاری مشاور مدیریت ریاضی دان واسطه وثیقه عکاس پزشک روانپزشک روان شناس پژوهشگر دانشمند دانشمند اجتماعی واسطه اوراق بورس استاد دانشگاه نویسنده ارتباط با دیگران محطاط هستند. بسیار صمیمی و با وفا هستند و بیش تر به روابط سنتی بها می دهند. محبت خود را تنها به نزدیکان خود نشان می هند. به معاشرت های دو نفری علاقمندند. به تیپ های معاشرتی علاقمندند تا کمی از حالت جدی خود بیرون آیند. به تبادل نظر و تبادل افکار علاقمندند. از صحبت های خودمانی خوششان نمی آید . آنها دوست دارند از هر کاری که می کنند مطلبی بیاموزند. نسبت به رد شدن و مورد بی اعتنایی قرار گرفتن حساس هستند اما رنجش خود را از دیگران پنهان می دارند. می خواهند کسی از آسیب پذیری آنها مطلع شود. جذب و شیفته کارشان هستند و ممکن است به روابط خود بهای لازم را ندهند. ممکن است روی نظر های خود سماجت به خرج دهند. اوقات فراقت دوست دارند که به تنهایی صرف وقت کنند ، به تنهایی فکر کنند و چیز بخوانند و موضوعات جدید را مطالعه کنند. بسیاری از آنها سعی می کنند بدنشان را شاداب و سرحال نگه دارند تا بهتر بتوانند فکر کنند. آنها از ورزش های انفرادی مانند دویدن و شنا کردن خوششان می آید. از نظم و ترتیب خاص برخوردارند . اوقات فراغت آنها برنامه ریزی شده و هدف دار است . آنها از فعالیت هایی خوششان می آید که با آن بتوانند چیز یاد بگیرند. پیشنهاد با دیگران صحبت کنید و از آنها نظر بخواهید. حق به جانب و تدافعی نباشید. نقطه نظرهای دیگران را رد نکنید. به نشانه های جسمانی استرس ، قبل از اینکه حالت بحران پیدا کند توجه کنید . به محدودیت های خود توجه کنید و از سرعت گام خود بکاهید. با توجه به توانمندی های دیگران از آنها تعریف و تمجید کنید . اگر می خواهید با دیگران رابطه داشته باشید ، مراقب عدم حساسیت ها و انتقاد ها باشید. در یک موقعیت منفی ، مسئولیت قسمت خود را بپذیرید. بیاموزید که انعطاف پذیر باشید. به کار کردن برای خود بها بدهید. بسیاری از INTJ ها به قدری مستقل هستند که نمی توانند برای دیگران کار کنند. نخواهید که همه چیز زندگی را کنترل کنید. به توانمندی های خود بها بدهید – نوآور بودن ، سازمان یافته بودن ، مصمم ، اعتماد به نفس ، استقلال و خودمختاری و توانایی درک پیچیدگی ها تیپ شخصیتی INTP INTP ها ساکت ، محطاط ، متکی به خود و به شدت مستقل هستند . برای آنها دقیق بودن ، مهم است . این تیپ شخصیتی از کنجکاوی فراوان بهره دارد.   محل کار می توانند سیستم های پیچیده و الگوهای مفهومی را بهبود ببخشند ، اما ترجیح می دهند که کاربرد و اجرا را به دیگران واگذار نمایند . از صلاحیت حرفه ای سطح بالا بر خوردارند و از این حیث به خود می بالند . همه انتخاب هارا به دقت وارسی می کنند. متوجه تضاد ها ، ناسازگاری ها و اشکالات منطقی در اندیشه های خود و دیگران هستند . وقتی موضوعی را به درستی درک کنند به حرکت درمی آیند . دوست دارند هدف ها و استانداردهای خود را در محیطی انعطاف پذیر و بی ساختار تعیین کنند. اگر نتوانند از توانمندی های خود استفاده کنند ، بدبین و افسرده می شوند . دوست دارند که به طور مستقل کار کنند ، اما تکمیل کردن کارها برایشان دشوار است. دوست ندارند دیگران راسرپرستی کنند. عناوین شغلی باستان شناسی معمار هنرمند فضانورد وکیل زیست شناس شیمی دان تحلیل گر یا برنامه نویس کامپیوتر مهندس برنامه نویس مالی طراح گرافیک تاریخ دان مخترع ریاضی دان موسیقی دان فیلسوف عکاس پزشک روانپزشک روانشناس پژوهشگر  دانشمند استاد دانشگاه نویسنده ارتباط با دیگران در اندیشه ها ، علایق و کار خود فرو می روند و ممکن است روابط خود را فراموش کنند . نسبت به کسانی که برای آنها مهم هستند صمیمی و وفادارند. ممکن است به آسانی از برقراری تماس با دیگران خودداری ورزند . یک فضای رها از تضاد و آرام را دوست دارند. به ظاهر جسمانی خود توجهی ندارند . برایشان مهم نیست که دیگران درباره آنها چه فکر می کنند. خوش خلق هستند . با غریبه ها رسمی هستند و از آنها فاصله می گیرند . از صحبت های خودمانی خوششان نمی آید. می توانند خود بین و خود خواه باشند. اغلب از شرکای زندگی معاشرتی استقبال می کنند. اوقات فراقت INTP ها ترجیح می دهند که بسیاری از کارها را به تنهایی انجام دهند . آنها دوست دارند کارهایی بکنند که دیگران در آن دخالتی نداشته باشند . برخی از INTP ها از چالش های جسمانی لذت می برند و بسیاری از آنها به فعالیت هایی مانند بریج ، شطرنج و بازی با کلمات علاقمند هستند. INTP ها ، یاد گیرنده هایی برای همه مدت عمر هستند و پیوسته شعور خود را بیشتر می کنند . پیشنهاد به امیال و نیازهای دیگران حساس باشید . ببینید برای کسانی که شما به آنها بها می دهید چه موضوعی اهمیت دارد . بیش از اندازه انتقاد گر نباشید. بیاموزید که آنچه را می نویسید یا می گویید ساده سازی کنید تا دیگران بتوانند شما را درک کند. از موفقیت های دیگران تعریف کنید ، از استعدادهایشان حسن جویی کنید . حتی برای جزیی ترین کارها از آنها تعریف کنید . تصمیم گیری های خود را به بعد موکول نکنید. بیاموزید که خودتان را بیش تر بیان کنید. توضیح بدهید که در درون خود چه احساسی دارید. در بحث های گروهی حرفتان را بزنید ، حتی اگر اندیشه یا ایده ای ممکن است به نظرتان مسلم برسد. وقتی با نظر شما مخالفت می شود رفتار تدافعی اتخاذ نکنید. به توانمندی های خود بها بدهید – نوآور بودن ، منطقی بودن ، مستقل بودن ، تحلیل گرا بودن ، توجه داشتن به جنبه های فطری و دقت در اندیشیدن و به زبان جاری ساختن .  تیپ شخصیتی ISFJ ISFJ ها اشخاصی متعهد ، قابل اتکا و صمیمی هستند . آنها معمولا ساکت ، محتاط و فروتن می باشند. ISFJ ها دوست دارند که خدمت کنند. سعی می کنند که مفید واقع شوند . آنها به شکلی که قرار است رفتار می کنند و روال و رویه های کاری از مورد سوال قرار نمی دهند. ISFJها واقع گرا ، علمی و آگاه می باشند.   محل کار به جزیات توجه ویژه دارند. دقیق و علاقمند به حقایق هستند . سعی می کنند همه کارها را عالی انجام دهند ، اشتباهات کوچک برایشان نابخوشنودی است. محطاط هستند . تمام تلاش خود را می کنند تا کارشان راانجام دهند. از همکاران و کارکنان زیر دست خود حمایت می کنند. در دستور دادن ، رک بودن و کمک خواستن مشکل دارند . ترجیح می دهند که پشت صحنه کار کنند. دوست ندارند به چشم بیایند. دوست دارند کارهایی بکنند که نتایج ملموس و مشخص بدست دهد. اولویتهای خود را به دقت انتخاب می کنند و قبل از شروع به کار جدید اقدامات لازم را انجام می دهند. دوست دارند به نهاد و موسسه ای که برایش کار می کنند احترام بگذارند . مصمم و به خود انگیزه دهنده هستند . نیاز اندکی به سرپرستی دارند . از دیگران نمی خواهند کاری را که خود آنها می توانند بکنند انجام بدهند. دوست ندارد کسی مزاحم کار کردن آنها بشود . از تغییر پشت سر هم استقبال نمی کنند. دوست دارند که برای انجام دادن کارشان دستورالعمل های صریح و روشن وجود داشته باشد. به مقامات مسئول احترام می گذارند و کسانیکه را که اینکار را نمی کنند، درک نمی کنند. عناوین شغلی دفتر داری سرپرست کارمندان اپراتور کامپیوتر مشاور متخصص رژیم غذایی کارمند خدمات بهداشتی کارگر منزل کتابخانه داری پرستار مدیر دفتر چشم پزشک دستیار وکیل دارو ساز جسم درمانگر مامور رسیدگی به امر زندانیان مدرس علوم دینی خرده فروش منشی مدد کار اجتماعی آسیب شناس تکلم آموزگار دامپزشک ارتباط با دیگران مهربان ، ملاحظه کار ، دوستانه و نسبت به احساسات دیگران حساس هستند. به نیازهای دیگران توجه دارند. دوست دارند زندگی را برای خانواده شان ، راحت و لذت بخش کنند . به نظر ارام می رسند و دوست دارند همه چیز را تحت کنترل داشته باشند. حوادث را به دید شخصی ارزیابی می کنند و دنیای درون سرشاری دارند . ممکن است احساس کنند که دیگران از آنها سو استفاده می کنند. میتوانند از روی احساس وظیفه با اشخاصی که احساس مسئولیت نمی کنند در رابطه باقی بمانند. ممکن است احساسات و نیازهایشان را خود نگهدارند تا دیگران را ناامید نکنند. می توانند به سرعت قضاوت و انتقاد کنند اما دقت می کنند که دیگران را نرنجانند. ممکن است فقط امکانات منفی را ببینند ، می توانند بدبین شوند. اوقات فراقت ISFJ ها به پیرامون و راحتی خود توجه دارند . آنها ازخانه خود لذت می برند و دوست دارند همه چیز سازمان یافته و مرتب باشد . آنها فعالیت های برنامه ریزی شده را دوست دارند . دوست دارند برای پروژهای خلاق خود زمانی را اختصاص بدهند . دوست دارند با دوستان نزدیک و با خانواده باشند. از صرف شام های سنتی و گرد هم آییهای خانوادگی لذت می برند. برای آنها در آرامش قرار گرفتن می تواند دشوار باشد زیرا فکر می کنند همیشه باید کار مولد و مفیدی انجام بدهند. پیشنهاد به روابط بی تناسب و نامناسب خود با افراد بی مسئولیت و زیاده خواه پایان دهد. با خود با محبت و توجه و مهر صحبت کنید. دست نوازش بر پشت خود بکشید. منتظر آن نشوید که شخص دیگری به شما بگوید کارتان عالی بود. با خود به تنهایی صرف وقت کنید. برای تفریحات خود برنامه ای بریزید . به خود امکان اشتباه کردن بدهید. درباره نیازهایتان صحبت کنید. آرزو و مسایل خود را با دوستانتان در میان بگذارید. بگذارید دیگران به شما کمک کنند. وقتی صرف کنید و هدفهایتان را شناسایی کنید. با توجه به ارزش های درونی خود دست به انتخاب بزنید. توجه داشته باشید که تنها یک راه درست برای زندگی کردن وجود ندارد . از نگران شدن بیش از اندازه خودداری ورزید. از قبول کارهای بیش از اندازه خودداری ورزید. نه گفتن را بیاموزید. گهگاه عصبانی شوید. ممکن است احساس گناه کنید اما این می تواند به شما کمک کند . موفقیت هایتان را دست کم نگیرید. درباره آنها حرف بزنید. قدر توانمندیهای خود را بدانید – واقع بین بودن ، عمل گرا بودن ، آگاهی ، حساس بودن ، همدلی کردن ، وفاداری ، دوستانه بودن ، قابل تکیه کردن بودن و ملاحظه کار بودن.   تیپ شخصیتی ISFP ISFP ها افرادی راحت و دوست داشتنی هستند آنها معتقدند که زندگی کن بگذار که دیگران هم زندگی کنند. آنها اغلب ساکت ، محطاط ، محافظه کارو فروتن هستند. ISFP ها در لحظه اکنون زندگی می کنند و زندگی را به صورت ساده دوست دارند. برای آنها روابط هماهنگ از درجه اهمیت فراوان بر خوردار است. این اشخاص صمیمی آرام و مهربان است و اغلب نیاز های دیگران را مقدم بر نیاز های خود محسوب می کنند.   محل کار آرمان گرا هستند. دوست دارند کارهای رضایت بخش انجام بدهند به شرط آنکه با ارزش های آنها سازگار باشد . کمال طلب هستند. کارکنانی همکار و صمیمی هستند. اگر به کاری که می کنند اعتقاد فراوان داشته باشند ، بسیار پر کار نشان می دهند دوست د ارند مفید باشند و از کمک کردن به دیگران برای افزودن بر مهارت های علمی لذت می برند. انعطاف پذیر و سازگار هستند. دوست دارند با اشخاص به شکل تعاونی و هم کاری کار کنند. در معرض قوانین بیش از اندازه احساس محدودیت می کنند. از ساختار های انعطاف ناپذیر دل خوشی ندارد. از محیط هایی که در آن تعرض و تضاد میان شخص وجود نداشته باشد استقبال می کنند. به آنچه در لحظه به آن احتیاج دارند توجه می کنند. نیازی به کنترل کردن و رقابت کردن احساس نمی کنند. ترجیح می دهند که در پشت صحنه کار کنند. می توانند در محیط کار خود لذت و شادابی را وارد کنند. در شرایط اظطراری به خوبی عمل می کنند و با خود مهربانی را به محیط می آورند. به خاطر نداشتن قاطعیت ، نداشتن سمت و جهت و انگیزه کلافه و ناراحت می شوند. عناوین شغلی هنرمند ، نقاش آرایشگر گیاه شناس نجار منشی ، کارمند اپراتور کامپیوتر مشاور رقصنده دستیار دندانپزشک و پزشک طراح متخصص تغذیه و رژیم غذایی کارگر کارخانه کارگر خدمات غذایی جنگل بان باغبان جغرافیادان زیست شناس دریایی مکانیک پرستار شغل درمانگر چشم پزشک چسم درمانگر افسر پلیس مسئول برنامه های تفریحی منشی آموزگار دامپزشک یا دستیار دامپزشک ارتباط با دیگران علاقه مند ، سخاوتمند ، غیرخود خواه ، صمیمی و مهربان هستند. مستمعین خوبی هستند و به نیاز های دیگران می رسند. می توانند موقعیت های دشوار را ساده کنند و در مواقع دشواری به کمک دیگران برسند. بیش از آنکه با کلمات بازی منند با عمل محبت خودشان را نشان می دهند. به دیگران توجه فراوان دارند ، اما ملاحظات خود برای خودشان حفظ می کنند . به نظر آرام میرسد اما زیر این آرامش و صورت ظاهر با پیچیدگی هایی رو به روهستند. انتقادات را شخصی می کنند و به دل می گیرند. اغلب خود را به خاطر رفتار دیگران سرزنش می کنند. از برخورد و تضاد اجتناب می کنند ، مشروط بر اینکه ارزش عمیقا شکل گرفته ای در آنها مخدوش شود. اوقات فراقت ISFP ها کار پاره وقت را دوست دارند تا بتوانند کارهایی را که به راستی به آن علاقمند هستند دنبال کنند. که از جمله آنها می توانند به بودن با دوستان و خانواده اشاره کرد .آنها از فعالیت هایی که از دستان خود استفاده کنند لذت می برند که به عنوان مثال می توان به نقاشی کردن ، سوزن دوزی ، آشپزی و تعمیرات خانه اشاره کرد . پیشنهاد در زمینه هایی که برای شما مهم هستند ، بیش تر قاطعیت نشان دهید. عقاید و احساسات خود را ابراز کنید و از گفتن "نمی دانم” ، "هر چه که تو بخواهی” و غیره خود داری ورزید. اگر در کارتان ناموفق هستید ، شغلی پیدا کنید که ایده آل های شما را ابراز کند . برای تعیین اولویت های خود کمک بگیرید و بعد شروع به کار کنید. گاه محبت خود را با کلامات بیان کنید. درباره کسانی که فکر می کنید خیر و صلاح شما را می خواهند ، بررسی کنید. طرح ها و پروژه های خود را ناتمام نگذارید. کارهایتان را به بخش های کوچکتری تقسیم کنید. وقتی هر قسمت از کارتان را انجام می دهید به خود امتیازی بدهید. به زمان توجه بیشتری بکنید. به همان اندازه که با دیگران آرام و ملایم هستید ، با خودتان آرام و ملایم باشید. از موفقیت های خود قدردانی کنید. به توانمندی های خود بها بدهید – سازگار بودن ، آرام بودن ، ملاحظه کار و باوفا بودن ، همکاری کردن ، فهیم بودن ، خود به خودی داشتن و داشتن حساسیت نسبت به دیگران.   تیپ شخصیتی ISTJ افرادی به شدت با ثبات ، مسئول و قابل اتکا هستند . و به واقعیت ها و حقایق بهای زیاد می دهند. ISTJ ها کم حرف هستند ، بیشتر در خودشان هستند . وقت شناس ، دقیق و منظم هستند . می توانند به خوبی تمرکز کنند. پرت کردن حواس آنها دشوار است.   محل کار در به خاطر آوردن حقایق و واقعیتها عالی هستند. برای دقت اهمیت فراوانی قایل هستند . دقت می کنند که چیزی فراموش نشود . به شدت به جزئیات توجه دارند کارکنانی سخت کوش هستند. با ماشین ها ، واقعیتها ، حقایق و اعداد ارقام بهتر از دیگران کار می کنند . از به تنهایی کار کردن لذت می برند . از پرت شدن حواسشان ناراحت می شوند . دوست دارند مقررات رعایت شود و کسانی را که از این قاعده منحرف شوند را تحمل نمی کنند . روشها و مقررات را تحمل اما نمی توانند افراد را تحمل نمایند . تمایل دارند که سخت گیری و بی انعطاف باشند. از مشاغلی که لباس ، محیط اطراف و ظواهر امر مهم نیستند ، دوری می گزینند. از بیحالی و رخوت و نابه سامانی خوششان نمی آید. به کمک کار سخت ، بدست آوردن مدارک تخصصی و احترام به سازمان پیشرفت می کنند. عناوین شغلی حسابدار مدیر مدرسه بازرس بانکدار کارگر خدمت نظافتی برنامه نویس کامپیوتر کارگر ساختمان پیمانکار دندانپزشک کارآگاه برق کار مهندس کارمند دولت نماینده بیمه حقوق دان کتابخانه دار مدیر مکانیک تکنسین پزشکی متخصص چشم اپتومتریست داروخانه دار پزشک افسر پلیس واسطه اوراق بهادر آموزگار تکنسین ارتباط با دیگران همسرانی که به شدت وفادار و پایبند به تعهدات خود هستند . حرفشان قولشان است و می توانید روی آن حساب کنید عشقشان را عملاًً نشان می دهند اشخاص مطمئن و قابل اتکا هستند . در مورد آنها ، عملشان نشان می دهد که در چه شرایطی به سر می برند. ممکن است در نشان دادن احساس صمیمیت خود با دشواری روبرو باشند ، هر چند که محبتشان اغلب عمیق است . می توانند معاشرتی و اجتماعی باشد. متواضع و فروتن هستند. به شدت عملگرا هستند. در برابر تغییر مقاوم هستند و به راحتی نظر وعقیده خود را تغییر نمی دهند . ممکن است به احساسات خود و دیگران بی توجه باشد و نتوانند به راحتی نیازهای متفاوت از نیاز های خود را درک کنند. می توانند به سرعت از دیگران انتقاد و کارشان را داوری کنند. دوست ندارند پولی راکه به سختی بدست اورده اند ، مفت از دست بدهند. اوقات فراقت برای ISTJها آرام گرفتن و استراحت کردن دشوار است . در نظرآنها کارهای لذت بخش مولد و سودآور نیست .آنها دوست دارند اوقات خود را صرف کاری سود مند بکنند که درآمدی بدست دهد. مثلا کار کردن با یک کامپیوتر برای آنها اسباب مسرت می شود. آنها از اینکه در دل طبیعت باشند لذت می برند و متوجه بسیاری از جزئیات واقع در پیرامون خود می شوند. آنها سادگی را دوست دارند. از سرگرمیها و غذاهایی استقبال می کنند که اقتصادی و غیر تجملی باشد. پیشنهاد سعی کنید با دیگران مذاکره کنید و دنیا را از زاویه دید آنها نگاه کنید. دست کم هفته ای یک بار "دوستت دارم” را به زبان بیاورید. بیش اندازه محطاط و بی انعطاف نباشید .بدانید که تنها یک روش درست برای انجام دادن کارها وجود ندارد. از مباحثاتی که یک برنده و یک بازنده داشته باشد احتراز کنید. گهگاه کارهای تکانه ای و از روی خود به خودی بکنید. گهگاه تنبل شوید . بیشتر لطیفه بگوئید. به احساسات خود و دیگران بهای بیشتری بدهید. به نیازها واحساسات دیگران توجه کنید. از دیگران بیشتر تشکر کنید . حتی از کوچکترین کارهای آنها قدر شناسی کنید. وقتی را صرف استراحت و بازی کنید . از مرخصی های خود غفلت نکنید. از توانمندی خود که می توانید منطقی ، مستقل ، قابل اتکا ، وظیفه مند ، منظم ، دقیق ، سخت کوش و درک کننده باشید سپاسگذاری کنید .   تیپ شخصیتی ISTP ISTP ها افرادی ساکت و کنجکاو هستند که عقب می ایستند و تماشا می کنند. این اشخاص برای همه اسرارآمیز هستند. آنها افرادی مستقل هستند و بر اساس انتظارات دیگران رفتار نمی کنند. ISTP ها اشخاصی عمل گرا هستند که دست به ریسک می زنند و از اینکه به استقبال چالش ها می روند به خود می بالند.   محل کار به واقعیت های ملموس واقع در پیرامون خود بها می دهند . به زمان توجه دارند. روی چیزهای غیر لازم وقت صرف نمی کنند. ابهام را دوست ندارند. حوصله گوش دادن به جزییات غیر لازم را ندارند. دوست دارند مسایل را حل و فصل کنند. ترجیح می دهند مسایل را به شکلی منظم و بر اساس نظم ترتیب حل و فصل نمایند. تمایل دارند از کناره رویه و مقررات عبور کنند و به نتیجه برسند. به اعتقاد آنها مقامات و سلسله مراتب در سازمان های کاری ضرورتی ندارند و در برابر آنها به شدت مقاوم هستند . از سرپرستی کردن و سرپرستی شدن دل خوشی ندارند . ترجیح می دهند به تنهایی کار کنند ، مگر آنکه کسی باشد که توانمندی اش به مراتب از آنها بیشتر باشد تا تمایل به همکاری با او را نشان دهند. ترجیح می دهند در بحران آرام باشند. می توانند با ابزار به راحتی کار کنند . در زمینه های مورد علاقه به جزییات بها می دهند. می توانند به سرعت از داده های آماری به طور منطقی سود بجویند. اگر کارشان با چالش پیوسته روبه رو نباشد از آن مکدر می شوند. عناوین شغلی ویراستار ، سردبیر نجار مربی ، آموزش دهنده برنامه نویس کامپیوتر کارگر ساختمانی دستیار دندانپزشک و پزشک اقتصادان مهندس زراع مامور آتش نشانی زیست شناسی مکانیک مامور ارتش دستیار وکیل دستیار پزشک افسر پلیس کار گاه خصوصی تعمیرات چی تحلیل گر امنیتی فلز کار تکنیسین اپراتور حمل و نقل ارتباط با دیگران نیاز چندانی به صحبت کردن و اجتماعی شدن ندارد. بیش تر ترجیح می دهند با عمل خود و نه صحبت، ارتباط بر قرار سازند. عشق خود را به طور عملی نشان می دهند. آنها با کمک کردن ، لطف کردن و حل کردن مسایل دیگران توجه خود را به آنها نشان می دهند. در برابر الزامات ، وظایف یا قول قرار ها مقاومت نشان می دهند. دوست دارند با اشخاصی صرف وقت کنند که با علایق آنها سهیم باشند و یا به آنها آزادی عمل بدهند که مطابق خواسته های خود عمل کنند. اغلب تنها هستند اما با اشخاصی که برای آنها مهم هستند بسیار صمیمی و وفادارند. می توانند غیر قابل پیش بینی باشند. ممکن است در زمینه مهارت های میان فردی با دشواری هایی روبه رو باشند. می توانند انتقاد کننده به نظر برسند. زیرا به منطق و واقعیت ها توجه خاص دارند. اوقات فراقت ISTP ها از فعالیت های خطر ناک و پر اضطراب مانند مسابقات اسب دوانی ، گلایدینگ ، صخره پیمایی ، اسکی یا موج سواری لذت می برند . بسیاری از آنها از راه کارهای رقابت آمیز استقبال می نمایند. آنها دوست ندارند که تکدر خاطر پیدا کنند و کسل شوند. آنها نقاطی را که دوست نداشته باشند به حال خود رها می کنند اما نقاطی را که دوست دارند ، به شدت مرتب و منظم می کنند. پیشنهاد تنها به نتایج فردی فکر نکنید به هدف های بلند مدت تر هم بها بدهید. به این توجه کنید که نقطه نظرهای دیگران می تواند امکاناتی فراهم آورد که تا کنون به آن فکر نکرده بودید. به این فکر کنید که هر کس کاری را به شکلی انجام می دهد. راه های ساختار دادن به زندگی بسیار متعدد و متنوع است . به فراسوی اندیشه سیاه و سفید دیدن بروید. قبل از اینکه اختلاف نظرهای خود را با دیگران مطرح کنید به وجود توافقی که با آنها دارید اشاره نمایید. به نکات خوب دیگران اشاره کنید. تنها در مقام اصلاح دیگران نباشید. در صورت امکان از آنها تقدیر و تحسین کنید. گهگاه حرف های محبت آمیز بزنید. بگذارید دیگران بدانند که آنها را هم برای شما مهم هستند. برای روابط مهم خود وقت کافی در نظر بگیرید. بیاموزید که احساسات خود را با دیگران در میان بگذارید. در برقراری ارتباط گشوده تر باشید. نظرات خود را به لحن آشکارتری مطرح سازید. به جنبه های قوت خود توجه داشته باشید و قدر آنهارا بدانید منطقی بودن ، خود به خودی داشتن ، عملی بودن ، مستقل بودن ، ماجراجو بودن ، عینی بودن ، واقع بین بودن و پر انرژی بودن.   نتیجه گیری :  شاید الگویی که در بالا اشاره شد خیلی ایده آل و آرمانی به نظر برسد و نتوان هر تیمی را با رویکرد بالا تجزیه و تحلیل کرد. اما الگوی بالا یک چارچوب استاندارد برای تیم‌هاست که میتوانند از آنها برای ارزیابی خودشان استفاده ببرند. به کارگیری ابزار (MBTI) در کنار سایر تحلیلها و ابزارهای ارزیابی عملکرد، به ما در درک بهتر افراد و عملکرد تیمی کمک کرده است. بر مبنای تجزیه و تحلیل ارائه شده در این مقاله، میتوان گفت که ترکیب شخصیتی افراد تیم، نقش مهمی در تفاوت عملکردی تیم‌ها دارد. تنوع وتعادل در افراد، عامل ضروری برای ایجاد عملکرد موفق تیمی است. سازمانهایی که می خواهند تیم‌های اثربخش داشته باشند، باید روی ترکیب افراد کار کنند و به افراد تیم در درک رفتارهای خودشان و رفتارهای اعضای دیگر یاری رسانند. در پایان باید گفت، اگرچه (MBTI) ترجیحات شخصیت افراد را مشخص میکند، اما اینطور نیست که این ترجیحات تغییر پیدا نکنند، بلکه افراد می توانند با کسب آموزشهایی خاص، از یک نوع شخصیت غالب خارج شوند و به حالت مکمل آن در بیایند. نکته مثبت MBTI این است که نقاط قوت و ضعف افراد را در شرایط مختلف مشخص میکند و به آنها در تلاش برای تغییر و بهبود آنها کمک مینماید.روانزاد / اي استخدام ]]> روانشناسی شخصیت Mon, 05 Jan 2015 13:48:05 GMT http://migna.ir/vdcdkk0x.yt0jo6a22y.html چگونه یک شخصيت کاریزماتيك داشته باشيد؟ http://migna.ir/vdcayonu.49n0o15kk4.html پيشينه: فَرَهْمَندی یا کاریزما (به یونانی: χάρισμα یا «خاریسما») در لغت به معنی جذابیت غیرعادی و دارا بودن صفت‌های ویژه و ممتاز و منحصربه‌فردی است که مورد پسند و ستایش تعداد زیادی از دیگر انسان‌هاست. جاذبه‌ای انفرادی (فردی) که اثری اجتماعی (جمعی) دارد. واژه کاریزما برگرفته از خاریسمای یونانی به معنای جاذبه ذاتی است که خود از خاریتاس به معنای متانت، جذابیت، برکت، و موهبت می‌آمد. خاریسما در دوره باستان و پیش از سده بیستم کاربرد محدودی داشت و در دو معنا بکار می‌رفت: در معنای اول به جاذبه‌های ظاهری یک نفر اطلاق می‌شد که خصلتی دنیوی داشت، و در معنای دوم از فرهمندی الوهی یا برخورداری از موهبتی آسمانی حکایت می‌کرد و امری اساطیری یا الاهیاتی بود. این کاربرد در فرهنگ و زبان ایرانی و فارسی نزدیک به فر ایزدی یا شکوه آسمانی است. از اواسط قرن بیستم و در ادبیات سیاسی و اجتماعی٬ واژه کاریزما به تعبیر غالبی در توصیف چهره‌های سیاسی برجسته بدل شد، چهره‌های مثبت یا منفی که جذابیت مقاومت‌ناپذیری برای توده‌ها داشته، توان اثرگذاری بی‌مانندی بر آن‌ها یافته بودند. ماکس وبر (حقوقدان، سیاستمدار، تاریخدان و جامعه‌شناس آلمانی) با طرح اقتدار کاریزماتیک باعث گسترش کاربرد این واژه شد. کاریزما چه سودی برای شما دارد؟ تصور کنید که زندگی شما چگونه خواهد بود: اگر در آن لحظه ای که وارد یک اتاق می شوید، دیگران بلافاصله متوجه تان شوند، مایل به شنیدن حرف های شما، و مشتاق گرفتن تأییدتان باشند. این یک سبک زندگی افراد کاریزماتیک است. کاریزما باعث می شود دیگران دوست تان داشته باشند، به شما اعتماد کنند، و بخواهند که تحت رهبری تان کار کنند. همین ویژگی است که تعیین می کند: شما یک رهبر هستید یا یک دنباله رو. ایده هاتان فراگیر می شوند یا خیر. و اینکه پروژه های شما به خوبی اجرا خواهند شد یا نه. چه شما خوش تان بیاید یا نیاید، این کاریزما است که می تواند دنیا را به جلو ببرد. می تواند افراد را به انجام آنچه که شما از ایشان می خواهید وادار کند. و البته، داشتن کاریزما در حیطه شغلی هم بسیار حیاتی است. چه برای یک شغل جدید ثبت نام کرده باشید، و چه بخواهید در سازمان تان پیشرفت کنید، کاریزما برای نیل به هدف کمک تان می کند. مطالعات و تحقیقات مختلف نشان داده اند که افراد کاریزماتیک نمرات شغلی بالاتری می گیرند و از دید مافوق ها و زیردستان، آدم های مؤثرتری هستند. کاریزماتیک بودن به معنی فرد موفق یا پولدار بودن نیست. حتی به معنیِ نحوه ارائه مطلبی و یا نوع پوشش ما هم نیست. کاریزماتیک بودن یعنی انجام یک سری کارهای خاص… بعضی از افراد با کارهایی که میکنند احساس مهم بودن در ما ایجاد میکنند. بعضی از افراد با کارهایی که میکنند احساس خاص بودن به ما دست میدهد. بعضی از افراد زمانی که وارد جایی میشوند تمام توجه ها را به سمت خود جذب میکنند. بعضی از افراد ناخودآگاه و بر حسب عادت کارهایی انجام میدهند که دیگران دوست دارند وقت بیشتری با آنها سپری کنند،بیشتر با آنها صحبت کنند و یا حداقل کنار انها باشند.تا توجهات نیز به آنها انتقال پیدا کند. کاریزما چیست؟ کاریزما، در اصطلاح به خصوصیت کسی گفته می‌شود که بشخصه و یا به عقیده دیگران، دارای قدرت رهبری فوق‌العاده است. این اصطلاح اغلب در علوم سیاسی و جامعه‌شناسی به کار برده می‌شود تا زیرمجموعه‌ای از رهبرانی را که با استفاده از نیروی توانایی شخصی خود می‌توانند تأثیراتی عمیق و استثنایی در پیروان خود داشته باشند، توصیف کنند. اما خبر خوب اینجاست : کاریزما یک خصیصه ذاتی و اکتسابی است. شما اگر فرد کاریزماتیکی هستید میتوانید آنرا تقویت کنید تا همچنان قدرتش را حفظ کند و اگر فرد کاریزماتیکی نیستید میتوانید آنرا بدست آورید… خیلی ساده. افراد موفق تنها عادت های موفقی دارند. افراد کاریزماتیک نیز، فقط عادت های کاریزماتیک دارند. - شخصیت کاریزماتیک، به کاراکتری گفته می شود که به سبب داشتن برخی ویژگی ها الگوی سایرین محسوب می شود و حتی می تواند برای آنها الهام بخش هم باشد. شخصیت های کاریزماتیک که در دنیا زیاد پیدا نمی شوند، افرادی هستند که می توانند با قدرت خود جمعیت زیادی را تحت تاثیر قرار دهند و آنها را به سمت و سوی خود جذب کنند. وبر، کاریزما را چنین توصیف می‌کند: ویژگی خاصی از یک شخصیت پدیده رهبری - کاریزماتیک یا رهبری مبتنی‌بر جاذبه استثنایی، به‌گونه‌ای از رهبری گفته می‌شود که دارای قدرت و توانایی الهام‌بخشی به پیروان باشد و این در حالی است که توانایی‌ها صرفاً از نیروی شخصیت و تعهد فرد سرچشمه گرفته باشد. در این نوع رهبری، رابطه‌ای بدون استفاده از پاداش‌های مالی و اعمال زور برقرار می‌شود اگر شما رهبر یک گروه هستید یا می خواهید باشید، کاریزما اهمیت زیادی دارد. زیرا به شما یک مزیت رقابتی، برای جذب و حفظ نخبه ها می دهد. تحقیقات نشان داده که افراد زیر نظر یک رهبر کاریزماتیک، بهتر عمل می کنند، کارشان را مؤثرتر از کار دیگران تلقی می کنند، و نسبت به کسانی که زیردست یک مدیر اثرگذار ولی فاقد کاریزما هستند، اعتماد بیشتری به مافوق خود دارند. رابرت هاوس (پروفسور دانشکده تجارت وارتو) می گوید که کاریزمای رهبر «باعث می شود زیردستانش هدف او را بسیار جدی بگیرند، از خودگذشتگی های مهمی انجام دهند، و بالاتر و فراتر از ندای وظیفه شان عمل کنند.» آن چیزی که باعث می شود یک فروشنده، پنج برابر همکارانش فروش کند، کاریزما است. این کاریزما است که تفاوت میان نوآورانی که سرمایه گذاران را پشت در منتظر نگاه می دارند و دیگرانی که برای یک وام به بانک التماس می کنند را مشخص می کند. داشتن شخصیت کاریزماتیک می تواند نقش مثبتی در مدیریت موفق داشته باشد. اما برای داشتن چنین شخصیتی باید ویژگی هایی را داشت که در گزارش پیش رو به تعدادی از آنها اشاره می شود: 1. صدا شاید تعجب آور باشد اما خیلی وقت ها بخصوص در برخورد اول صدای شما می تواند تاثیر زیادی بر مخاطب بگذارد و تا حدی به وی کمک کند تا شخصیت و کاراکتر شما را بشناسد. صدای قاطع و باصلابت یکی از رکن های کاریزماتیک بودن است، چراکه لحن صحبت شما و نوع ریتمی که به حرف زدن خود می دهید، می تواند مخاطب را جذب یا دفع کند. پر واضح است که در این میان هر چه صدا زیباتر باشد، تاثیرگذاری اش هم بیشتر خواهد بود. 2. تجسم کردن قدرت تصویرسازی و تجسم کردن آنچه می خواهید انجام دهید به شما کمک می کند تا در کارتان موفق شوید و در نتیجه این امر در داشتن شخصیتی کاریزماتیک و الهام بخش به شما کمک می کند. تصور و تجسم کاری که قصد انجام آن در آینده را دارید، باعث می شود حساب شده تر هم پیش بروید و حساب شده پیش رفتن یک پای کاریزماتیک شدن است. 3. ثبات کاریزماتیک ها هر باوری که داشته باشند در آن ثابت قدم هستند و به اصطلاح توپ هم باورشان را تکان نمی دهد! آنها از این شاخه به آن شاخه پریدن را نه دوست دارند و نه بلدند. برای آنها عقیده و باورشان و استواری و پافشاری بر آن از هر چیزی مهمتر و پررنگ تر است. 4. اهمیت دادن به فناوری کاریزماتیک ها برای اینکه از دیگران جا نمانند، در کنار سه ویژگی دیگری که در بالا گفته شد، از فناوری و به روز بودن هم غافل نیستند. برای آنها مهم است که از تازه ترین پیشرفت های فناوری اطلاع پیدا کنند و حتی از آنها به طور کامل استفاده کنند. به روز بودن و با فناوری های روز پیش رفتن یکی از مهمترین اقداماتی است که در ایجاد شخصیت کاریزماتیک در روزگار ما نقش زیادی ایفا می کند. - کاریزما سحر و جادو نیست، مجموعه ای از رفتارهای یادگرفتنی است بر خلاف نظر عموم مردم، هیچ کس به طور مادرزادی کاریزماتیک نیست. اگر کاریزما یک ویژگی ذاتی بود، آدم های کاریزماتیک همیشه مسحورکننده بودند، ولی این طور نیست. حتی برای یک فوق ستاره هم، کاریزما می تواند یک لحظه حضور داشته باشد و لحظه ای بعد خیر. برخی از این افراد می توانند کاریزمای خودشان را به سادگی فشردن یک دکمه خاموش کنند و کاملاً از رادار محو شوند. برای روشن کردن آن نیز کافی است تغییراتی را در زبان بدن خود (Body Language) ایجاد کند. در سال های اخیر یک تحقیق گسترده انجام شده که نشان می دهد کاریزما نتیجهٔ رفتارهای خاص غیرشفاهی است، و نه منتج از کیفیت های ذاتی یا جادویی افراد. به همین خاطر است که سطوح کاریزما در نوسانند: حضور آن بستگی دارد به این که آیا فرد مورد نظر، آن رفتارهای خاص را از خود بروز می دهد یا خیر. آیا هرگز برای شما پیش آمده که کاملاً احساس اطمینان قلب داشته باشید و در یک وضعیت خاص، به اصطلاح «خدایی کنید؟» حالتی که افراد پیرامون تان (حتی اگر برای یک لحظه) کاملاً تحت تأثیر شما قرار گرفته باشند. ما لزوماً این لحظات را به عنوان کاریزما در نظر نمی گیریم و خودمان را هم برخوردار از آن نمی پنداریم. زیرا یک پیش فرض اشتباه داریم: «افراد کاریزماتیک در تمام لحظات و در تمام روزهای زندگی شان، مثل آهن ربا جذب کننده اند.» خیر، نیستند! لطفاً بیدار شوید. یکی از دلایل اینکه کاریزما به اشتباه پدیده ای ذاتی پنداشته می شود، این است که مثل خیلی از مهارت های اجتماعی دیگر، رفتارهای کاریزماتیک هم به طور کلی در سال های ابتدایی زندگی فرد، آموخته می شوند. در حقیقت، افراد معمولاً متوجه نیستند که دارند آن را می آموزند. بلکه فقط: رفتارهای جدید را امتحان می کنند، نتایج را می بینند، و سپس آنها را بهبود می بخشند. در نتیجه، این رفتارها حالت غریزی به خود می گیرند. آدم های کاریزماتیک بی شماری را می تواند نام برد که برای به دست آوردن این ویژگی مهم، سخت کار کرده اند و قدم به قدم آن را افزایش داده اند. ولی از آنجا که ما در اوج جذبهٔ فردی شان آنها را شناخته ایم، سخت است که باور کنیم این فوق ستاره ها همیشه به این خوبی نبوده اند. مدیر اجرایی اسبق اپل، استیو جابز، به عنوان یکی از کاریزماتیک ترین مدیران اجرایی دهه اخیر شناخته می شود، و البته که او از ابتدا اینگونه نبود. در حقیقت، اگر نخستین جلسات معرفی محصول او را دوباره تماشا کنید، خواهید دید که خجالتی و بی دست و پا روی صحنه می آمد و حالات رفتاریش، از «بیش از حد نمایشی» تا «کاملاً غیرجذاب» در نوسان بود. ولی او به مرور و در طول سال ها کاریزمای خودش را افزایش داد، و می توانید این پیشرفت تدریجی را در حضورهای بعدی اش به وضوح ببینید. کاریزما توسط جامعه شناسان، روان شناسان، و محققان علوم رفتاری و فرآیندشناختی، زیر ذره بین مطالعه و تحقیق قرار گرفته و به روش های علمی گوناگون (از تجربه های آزمایشگاهی و مرحله به مرحله گرفته تا پژوهش های زمینه یابی جغرافیایی و تحلیل های تفسیری) بررسی شده است. موضوع این مطالعات، رئیس جهورها، رهبران نظامی، دانشجویان و دانش آموزان، و مدیران تجاری -از سطوح پایین گرفته تا مدیران عامل- بوده اند. به لطف چنین تحقیقاتی، اکنون می دانیم که کاریزما در واقع مجموعه ای از رفتارها است. - رفتار کاریزماتیک چگونه است؟ وقتی که برای اولین بار کسی را ملاقات می کنیم، به طور غریزی بررسی می کنیم تا ببینیم که آیا او یک دوست بالقوه است یا یک دشمن، و اینکه آیا قدرت و قصد ابراز دوستی یا دشمنی خود را دارد یا خیر. قدرت و قصد، چیزهایی هستند که ما در دیگران ارزیابی می کنیم: «آیا می تواند کوه ها را برای من جا به جا کند؟ آیا اصلاً برایش مهم هست که چنین کند؟» اصلاً برای پاسخ دادن به پرسش نخست است که سعی می کنیم بفهمیم او چقدر ما را دوست دارد. به طور مشابه، وقتی یک آدم کاریزماتیک را ملاقات می کنیم، این حس به ما دست می دهد که او قدرت زیادی دارد و ما را هم بسیار دوست می دارد. معادله ای که کاریزما را برای شما به ارمغان می آورد، بسیار ساده است. تمام کاری که باید بکنید این است که اقتدار و اشتیاق زیادی در رفتارتان داشته باشید، زیرا رفتار کاریزماتیک متشکل از این دو مبحث است. «مبارزه یا فرار؟» مسئله ای از جنس اقتدار است. «دوست یا دشمن؟» نیز مسئله ای از جنس اشتیاق است. اما یک بعد مهم دیگر وجود دارد که زمینه ساز این دو کیفیت است: حضور فردی. وقتی مردم تجربهٔ دیدن رفتار یک فرد کاریزماتیک را توصیف می کنند، چه آن فرد کالین پاول باشد یا دالایی لاما، آنها اغلب به حضور فوق العادهٔ او اشاره می کنند. در بحث آموزش مدیران اجرایی، «حضور داشتن» مهم ترین جنبه کاریزمای فردی است. زیرا آنها می خواهند حضور اجرایی یا مدیریتی خود را تقویت کنند و این خواسته درستی است: «حضور شما» زیربنای اصلی کاریزمای شما است، زیربنایی که همه چیز بر روی آن سوار خواهد شد. وقتی شما با یکی از بزرگان کاریزماتیک دنیا هستید، نه تنها قدرت و تعهد مشتاقانه او را احساس می کنید، بلکه این حس را نیز دارید که او کاملاً در اتاق با شما است و به معنای واقعی کلمه «حضور» دارد. جادوی کاربردی بله، گفته شد که کاریزما یک ویژگی جادویی نیست، ولی دیگران را جادو می کند! بالا بردن کاریزمای فردی نیازمند تلاش زیادی است. تلاشی که گاهی سخت، ناخوشایند، و یا حتی ترسناک است. ولی نتیجه آن هم فوق العاده است؛ هم از نظر تعریفی که شما از خودتان دارید و هم از نظر تعریفی که دیگران از شما در سر دارند. این تلاش شامل مدیریت اکوسیستم ذهنی شما، درک و مراقبت از نیازهایتان، و همین طور آشنایی با رفتارهایی است که شما را نزد دیگران فردی کاریزماتیک جلوه می دهد (و نحوه هدایت این رفتارها). پرورش کاریزما، جادویی کاربردی است: شناختی بی همتا متشکل از چندین دانش گوناگون، که به شما نشان می دهد «کاریزما به راستی چیست و چگونه کار می کند». دنیا بدل به آزمایشگاه فردی شما خواهد شد، و هر بار که یک نفر را ملاقات می کنید، فرصت آزمودن اندوخته هایتان را به دست خواهید آورد. می آموزید که چگونه اثرگذارتر، مجاب کننده، و امیدبخش تر شوید. و خواهید آموخت که چگونه کاریزمای خود را به اطراف بگسترانید، طوری که وقتی وارد اتاق می شوید، مردم بگویند: «وآو، این دیگر کیست؟» آیا هنوز هم فکر می کنید که از کاریزما بی نیازید، یا توان پرورش آن را در خود ندارید؟ - آیا افراد کاریزماتیک مثبت نگر هستند؟ اکثر افراد کاریزماتیک ، مدیران موفق و ثروتمند، موفقیت خود را بیشتر از هر عاملی مدیون خوشبنی و نگرش خوب خود می‌دانند. اگر نگرش درست و دیدگاه خوشبینانه نداشته باشید، چگونه می‌توانید الهام بخش دیگران شوید و بر روی آنها تأثیر بگذارید؟ نگرش شما درباره باران در سفری به شمال کشور می‌توانید هم باعث خراب شدن تعطیلات شما شود و هم به گونه‌ای تعطیلاتتان را جالب‌تر و خاطره‌انگیزتر کند. خوشبینی به شما می‌گوید که مشکلات موقتی هستند و بدبینی مشکلات را دائمی انگاشته و راه خلاصی برای آنها نمی‌بیند. خوشبینی باعث می‌شود که دیگران جذب شما شوند. مطالعات نشان داده است که افراد خوشبین در مدرسه و در شغلشان افراد موفق‌تری هستند و زندگی طولانی‌تر دارند. بدبین‌ها با افسردگی دست و پنجه نرم می‌کنند و به راحتی تسلیم می‌شوند. خوشبینی و مثبت نگری واقعی چارچوبی ذهنی است که نگاه شما را به دنیا کنترل می‌کند. خوشبینی یعنی داشتن این دیدگاه و تفکر که همه چیز در نهایت خوب و درست خواهد شد (البته به شرطی که تلاش کنیم) اگر واقعاً خوشبین باشید، می‌توانید این حس را به دیگران نیز منتقل کنید و باعث تشویق آنها شوید. خوشبینی یعنی سعی کنید در هر موقعیتی به جنبه‌های مثبت متمایل باشید (و البته مطمئناً خوشبین و مثبت نگر با فرد بی خیال و احمق تفاوت دارد)‌ و به جای تمرکز بروی نکته‌های منفی به دنبال راه‌هایی برای حرکت رو به جلو باشید. مردم به کسانی که نگاهی مثبت به زندگی دارند بیشتر گرایش دارند. - - 10 عادت افراد کاریزماتیک که باعث میشود دیگران تحت تاثیر قرار بگیرند : 1. آنها بیشتر سکوت میکنند تا حرف بزنند : سوال بپرسید تماس چشمی برقرار کنید، لبخند بزنید، ناراحتی تان را در چهره تان نشان دهید، سرتان را تکان دهید و کارهای دیگری که بدون صحبت کردن بتوانید احساس درکتان را به طرف مقابل القا کنید. این تمام کارهایی است که نیاز دارید انجام دهید تا به طرف مقابلتان نشان دهید فرد مهمی است. زمانی که صحبت میکنید هرگز نصیحت نکنید!مگر آنکه از شما خواسته شده باشند که پیشنهاد یا نصیحت تان چیست.گوش دادن به صحبت های طرف مقابل تان بیشتر از نصیحت کردنتان برای او مهم است، زیرا زمانی که شروع به نصیحت میکنید اکثر مکالمات به سمت خودتان و درباره شما تغییر جهت میدهد. تنها زمانی صحبت کنید که گفته مهمی برای گفتن دارید و تنها زمانی آنرا اعلام کنید که احساس کنید برای طرف مقابل مهم است. 2. آنها شنیدنی ها را گلچین نمیکنند : مطمئنا این افراد را در زندگی دارید یا دیدی : زمانی که صحبت میکنید سکوت میکنند و به صحبت های شما تا آخرین کلام گوش میدهند… تا وقتی که از آنها سوالی نپرسید هنوز در حال گوش دادن هستند ! اما کاملا ساکت، بدون حرکت و ثابت. احساس میکنید زمانی که شما در حال صحبت هستید این افراد در حال سفر رویاهایشان هستند… حتی با اینکه حرفی نمیزنند و گوش میدهند اما انگار فقط ادای گوش دادن را در می آورند. افراد کاریزماتیک به شدت با این رفتار مخالفند. آنها عادت دارند حتی به بی اهمیت ترین حرف های طرف مقابلشان گوش دهند. حتی اگر قرار است چندین ساعت به گفتگو بپردازند. افراد کاریزماتیک برایشان مهم نیست مرتبه اجتماعی، حساب بانکی و یا محل سکونت طرف مقابلشان کجاست، آنها به تمام صحبت های آنها گوش میدهند و چنان غرق در صحبت میشوند که انگار واقعا ویژگی های مشترک زیادی باهم دارند. 3. آنها حواس پرتی ها را از خود دور میکنند : افراد کاریزماتیک به خوبی درک کرده اند که : شما اگر حواستان به وسایل ارتباطی و سرگرمی های خودتان باشد، هرگز نمیتوانید حواستان را به ارتباط با طرف مقابلتان متمرکز کنید. زمانی که طرف مقابلتان با شما حرف میزند یا شما با او در حال صحبت هستید به تلفن همراهتان خیره نشوید, به مانیتور لپ تاپ تان خیره نشوید، به افراد که در حال گذر هستند نگاه نکنید… فقط و فقط با حواستان را متمرکز کنید به صحبت های طرف مقابلتان. حداکثر تمرکز بر صحبت های طرف مقابلتان بهترین هدیه ای است که میتوانید به او بدهید. در این عصر از زندگی آنقدر وسایلی برای جذب تمرکز حواس وجود دارد که شما اگر غرق در صحبت های طرف مقابلتان شوید کار بزرگی برای او کردید… از خود گذشتگی. شما این هدیه را به طرف مقابلتان بدهید و خواهید دید چطور همیشه دوست خواهد داشت با شما هم صحبت شود یا فقط وقتش را با شما بگذراند. 4. آنها قبل از گرفتن ،میدهند و معمولا هرگز هیچ چیز دریافت نمیکنند : اگر میخواهید ارتباطات موفق و بلند مدتی داشته باشید؛ همیشه به فکر این باشید که چطور میتوانید به دیگران کمک کنید تا از آنها چیزی دریافت کنید. باید بیشتر به فکر این باشید که چطور میتوانید دیگران را شاد کنید تا اینکه از دیگران استفاده کند. شما زمانی که فکر گرفتن هستید یا به قولی همیشه “دست بگیر” داشته باشید مردم بعد از دو سری معاشرت با شما به خوبی این را خواهند فهمید و به زودی شاهد قطع روابط خواهید بود. 5. آنها طوری رفتار نمیکنند که انگار مهمترین فرد هستند : تنها افراد که از خودشیفتگی، خودپسندی و اعتماد به نفس کاذب شما خوششان می آید افراد خودشیفته، خودپسند و با اعتماد به نفس کاذب هستند. دیگران نه تنها خوششان نمی آید بلکه گذر وقت با چنین افراد برایشان خسته کننده و همراه با ناراحتی است. و زمانی که این افراد وارد جایی میشوند دیگران احساس خوبی نسبت به آن فرد ندارند… 6. ... چون فهمیده اند دیگران اهمیت بیشتری دارند : شما قبلا چیزهایی که باید میدانستید را میدونید. از طرزفکرتان اطلاع دارید, عقاید و اعتقاداتتان را میدانید، نگرشتان را نسبت به دنیا و مردم میدانید. تمام چیزهایی که میدونید مربوط به شما میشود و اصلا مهم نیستند چون برای شما هستند. شما نمیتوانید هیچ چیزی از خودتان یاد بگیرید. اما آیا میدانید دیگران چه چیزهایی میدانند؟ چه تجربیاتی دارند؟ چه ایدئولوژی دارند؟ چه نگرشی به دنیا و مردم دارند؟ عقاید و دانسته های طرف مقابلتان در هنگام گفتگو باید بیشتر از دانسته های خودتان اهمیت داشته باشد زیرا شما در حال یادگیری چیزهای جدیدی خواهید بود… پس دفعه بعد هنگام گفتگو با دوستان یا افراد غریبه بیشتر در مورد عقاید, نقطه نظر, تجربه هایشان سوال بپرسید تا بخواهید عقاید, نقطه نظر و تجربیات خودتان با به طرف مقابل بگویید. 7. آنها نورافکن را بر روی طرف مقابل می اندازند : هیچکس در این دنیا به اندازه کافی تحسین نشده. نه من، نه شما و نه فردی که قرار است با او هم صحبت شوید. اما این وظیفه (و عادت) شماست که به عنوان یک فرد کاریزماتیک به دیگران بگویید چه کارهایی را به نحو احسن انجام دادند، چه ویژگی های خوبی دارند و چرا مهم هستند. چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ نمیدونید برای چی مهم هستند؟ نمیدونید چه کارهایی را به نحو احسن انجام دادند؟ یا چه ویژگی های خوبی دارند؟ واقعا شرم آوره… این وظیفه شماست جواب این سوال ها را پیدا کنید، مردم خودشان هم اکثر اوقات نمیدانند چه ویژگی های خوبی دارند. شما اگر این عادت را در خود نهادینه کنید، نه تنها مردم شروع به تحسین ویژگی ها و کارهای شما میکنند بلکه رفتار شما را نیز تحسین میکنند… با این رفتار میتوانید کاری کنید طرف مقابل احساس مهم بودن کند و بخواهد دستآورد های بیشتری داشته باشد (و هرگز شما را فراموش نکند) 8. آنها کلماتشان را از قبل آماده می کنند : کلمات قدرت باور نکردنی دارند. شما باید به خوبی از این قدرت استفاده کنید زیرا مانند شمشیر دو لبه است. افراد کاریزماتیک به نحو احسن مهارت استفاده از کلمات را فرا گرفته اند. برای مثال شما نباید به قرار ملاقات بروید، شما میخواهید که به سر قرار ملاقات بروید. شما نباید یک ارائه خوب برای مشتری ها آماده کنید، شما میخواهید بهترین ارائه برای تاثیرگذاری بر رویمشتری تان را آماده کنید. شما نباید یک کارمند استخدام کنید، شما میخواهید بهترین فرد متقاضی شغل را وارد تیم کاری خود کنید. شما باید به عنوان یک فرد کاریزماتیک، جملاتتان و کلماتتان سرشار از انرژی، شادی و قدرت باشد. بهتره کلمات ناامید، خسته کننده و ناراحت را از فرهنگ لغات خود پاک کند. 9. آنها در مورد شکست دیگران صحبت نمیکنند : اگر به شنیدن در مورد شکست دیگران یا پشت سر شخص دیگری حرف زدن برایتان جذاب هست باید بدانید که شاید جذاب باشد… اما لازم نیست. مشکل اینجاست، واقعا داستان شکست و ناکامی های دیگران موضوعی مهم نیست. افراد کاریزماتیک هرگز پای صحبت های افرادی که مدام در حال صحبت در مورد دیگرانند نمی نشینند. آنها میدانند وقتشان ارزش دارد و بهتر است بر روی ایده های نو و راه حل مسائل آنرا استفاده کرد تا گفتگو در مورد شخص سومی که ناکامی یا تجربه ای بد داشته است. نکته مهم دیگر : زمانی که فردی نزد شما از شخص دیگری بد میگویید بدون شک نزد شخص سومی نیز در مورد شما چنین صحبت هایی خواهد داشت. این اصل را بدانید و بدانید که دیگران هم میدانند… 10. …اما شکست های خودشان را میپذیرند: معمولا هنگامی که از مردم عادی سوال میشود چرا شخصی را کاریزماتیک و تاثیرگذار مینامند جوابشان این است : زیرا اشتباهاتشان را با جرات و نهایت اعتماد می پذیرند… آنها فردی موفق به نظر میرسند. لغت کلیدی : به نظر میرسند. بله، افرادی که کاریزماتیک هستند از اشتباه کردن ترسی ندارند و میدانند که فرد کاملی نیستند و امکان دارد اشتباه کنند. آنها اشتباه شان را می پذیرند و برای آن دلیل و بهونه و … نمی آورند. شما نیز برای اینکه فردی کاریزماتیک باشید نیاز نیست حتما موفق یا پولدار باشید. برای اینکه فردی کاریزماتیک باشید نیاز نیست یک نابغه باشید و هیچ خطایی در کارتان نباشد. برای اینکه فردی کاریزماتیک باشید تنها کاری که باید بکنید داشتن تواضع و قبول شکست هایتان است. اگر کاری را اشتباه انجام دادید آنرا اعلام کنید و بپذیرید که اشتباه کردید. نیاز نیست به کسی جواب پس دهید اما باید قبول کنید که اشتباه کردید. نکته مهم : شما هرگز نباید به اشتباهات دیگران بخندید، اما باید همیشه به اشتباهات خودتان بخندید. زیرا مردم نیز به شما نخواهند خندید، بلکه با شما خواهند خندید. حتما شما هم در زندگی چنین افرادی را می شناسید که نوعی خاص بودن و اعتماد در وجودشان نهفته است. این افراد کاریزماتیک هستند. اما متاسفانه ،کاریزمایی که فرد به طور مادرزادی با خود همراه دارد در گذر زمان قدرت خودش را از دست میدهد. اگر عادات صحیحی برای تقویت آن نداشته باشیم بدون شک در گذر زمان فراموش میشود و قدرت پیشین را نخواهد داشت.   بروس کوئن. درآمدی به جامعه‌شناسی. ترجمهٔ محسن ثلاثی. چاپ سوم. تهران: نشر توتیا، ۱۳۷۶. ۲۳۸. ]]> روانشناسی شخصیت Sun, 30 Nov 2014 14:38:23 GMT http://migna.ir/vdcayonu.49n0o15kk4.html مراحل رشد شخصیت در انسان http://migna.ir/vdcawanu.49n0y15kk4.html تعریفرشد شخصیت، رشد و ارتقای الگوهای رفتاری است که موجب متمایز شدن فرد می‌شود. رشد شخصیت با جلو رفتن روحیات، عادات و محیط فرد اتفاق می‌افتد.توصیفشخصیت چیزی است که موجب متمایز شدن فرد شده و خیلی زود بعد از تولد او آشکار می‌شود. شخصیت یک کودک مولفه‌های مختلفی دارد: خلق و خو، محیط زیست و صفات. خلق و خو به مجموعه خصوصیات ژنتیکی فرد اطلاق می‌شود که رویکرد فرد نسبت به دنیا را شکل می‌دهند. هیچ ژنی خصوصیات شخصیتی را مشخص نمی‌کند اما بعضی ژن‌ها رشد و پیشرفت سیستم عصبی فرد را کنترل می‌کند که درمقابل رفتار فرد را کنترل می‌کند.مولفه دوم شخصیت از الگوهای تطبیق‌پذیر مربوط به محیط زیست فرد ناشی می‌شود. بیشتر روانشناسان بر این عقیده هستند که این دو عامل، خلق و خو و محیط زیست، بیشترین تاثیر را بر رشد شخصیت فرد می‌گذارد. خلق و خو که به عوامل ژنتیکی وابسته است، گاهی به نام «ذات» و عوامل محیطی نیز «پرورش» خوانده می‌شوند.بااینکه هنوز اختلافات بسیاری بر سر اینکه کدام عامل تاثیر بیشتری بر رشد شخصیت فرد دارد، در میان است، اما همه متخصصین بر این توافق هستند که تربیت والدین نقش بسیار مهمی بر رشد شخصیت کودک دارد. وقتی والدین بفهمند که کودکشان چه واکنشی به موقعیت‌های خاص دارند، می‌توانند مسائلی که ممکن است برای فرزندشان مشکل‌ساز باشد را پیش‌بینی کنند. آنها می‌توانند کودک را برای آن موقعیت آماده کرده و در بعضی موارد، از بوجود آمدن یک موقعیت سخت جلوگیری به عمل آورند. والدینی که می‌دانند چطور باید رویکرد تربیتی خود را نسبت به خلق و خوی فرزندشان تطبیق دهند، می‌توانند بهترین راهنمایی‌ها را برای او فراهم کرده و رشد موفقیت‌آمیز شخصیت فرزندشان را تضمین کنند.و سومین مولفه شخصیت یک فرد، صفات اوست، یعنی مجموعه الگوهای احساسی، شناختی و رفتاری او که با تجربیاتی که به دست می‌آورد شکل می‌گیرد. صفات فرد به مرور زمان در طول زندگی تغییر کرده و شکل می‌گیرد اما قسمت عمده آن به خصوصیات و ویژگی‌های ذاتی او و تجربیات اولیه‌اش در زندگی وابسته است. صفات فرد تا حد زیادی هم به رشد اخلاقی فرد بستگی دارد.دکتر اریکسون، روانپزشک، در سال ۱۹۵۶ با تحقیقاتی که بر روی روانشناختی کودکان و نوجوانان از طبقات اجتماعی پایین، متوسط و بالا انجام داد، توانست توصیف دقیقی از نحوه شکل‌گیری شخصیت ارائه دهد. طبق یافته‌های اریکسون، فرایند جامعه‌پذیری فرد شامل هشت مرحله می‌شود که هرکدام با یک «بحرام روانی-اجتماعی» همراه است که باید حل شود تا فرد بتواند به درستی مراحل بعد را کنترل کند. این مراحل تاثیر بسزایی بر رشد شخصیت فرد داشته و پنج مورد از آنها طی نوزادی، کودکی و نوجوانی اتفاق می‌افتند.نوزادیفرد طی دو سال اول زندگی وارد اولین مرحله می‌شود: یادگیری اعتماد و عدم اعتماد پایه (امید). اگر از نوزاد به خوبی مراقبت شده و مورد محبت والدین قرار گیرد، اعتماد، امنیت و خوشبینی پایه در وی شکل می‌گیرد. اما اگر مراقبت خوبی از نوزاد انجام نگیرد، نوزاد دچار حس ناامنی شده و «بی‌اعتمادی پایه» در وی ایجاد می‌شود.نوپاییمرحله دوم طی سال‌های ابتدایی کودکی، ۱۸ ماهگی تا چهار سالگی، اتفاق می‌افتد. این مرحله شامل یادگیری استقلال یا شرم (اراده) می‌شود. کودکی که نگهداری خوبی داشته باشد، با اعتمادبه‌نفس و کنترلی که به تازگی آن را کسب کرده است بزرگ می‌شود. قسمت‌های ابتدایی این مرحله، برحسب خلق و خوی کودک، می‌تواند شامل کج‌خلقی، خیره‌سری و منفی‌گرایی شود.دوران پیش از مدرسهمرحله سوم در دوران بازی، مهدکودک و آمادگی و پیش‌دبستانی کودک اتفاق می‌افتد. در این مرحله کودک ابتکار یا گناه (هدف) را می‌آموزد. کودک یاد می‌گیرد از تخیل خود استفاده کند و از طریق بازی کردن فعالانه و خیال‌پردازی، همکاری با دیگران، دنبال کردن و رهبری کردن، مهارت‌های خود را گسترش دهد. اگر ناموفق باشد، کودک دچار ترس شده، نخواهد توانست در گروه‌های مختلف شرکت کرده و دچار احساسات مختلف گناه می‌شود. چنین کودکی تا حد بسیار زیادی به بزرگسالان وابسته شده و در رشد مهارت‌های بازی و خیال‌پردازی بسیار محدود خواهد بود.دوران مدرسهمرحله چهارم، یادگیری صنعت یا حقارت (توانایی)، طی دوران مدرسه تا قبل از دبیرستان اتفاق می‌افتد. کودک یاد می‌گیرد در مهارت‌های رسمی بیشتری توانایی پیدا کند:•    ارتباط برقرار کردن با همسالان طبق قوانین•    پیشرفت کردن در بازی‌های آزاد تا بازی‌هایی که قانون‌دار بوده و نیازمند کار گروهی است•    یادگیری مهارت‌های عقلانی پایه (خواندن، حساب)در این مرحله، نیاز به نظم شخصی، سال به سال بیشتر می‌شود. کودکی که بخاطر مسیر موفقیت‌آمیز خود در مراحل قبلی، اعتمادپذیر، مستقل و سرشار از ابتکار شده است و خیلی زود یاد خواهد گرفت که کوشا و ساعی شود. اما کودک بی‌اعتماد به آینده تردید داشته و احساس حقارت می‌کند.نوجوانیمرحله پنجم، یادگیری هویت یا انتشار هویت (وفاداری)، طی دوران نوجوانی از ۱۳ تا ۱۴ سالگی شروع می‌شود. بلوغ طی این زمان اتفاق می‌افتد. فرد نوجوان اطمینان به خود را درمقابل تردید به خود و امتحان کردن نقش‌های سازنده مختلف به جای اتخاذ یک هویت منفی مثل تخلف، به دست می‌آورد. نوجوانی که به خوبی شکل گرفته باشد، نگاهی به سمت موفقیت داشته و در اواخر دوران نوجوانی هویت جنسی مشخصی پیدا می‌کند. فرد نوجوان به دنبال رهبری (کسی برای اینکه به او انگیزه دهد) است و به تدریج ایدآل‌هایی برای خود شکل می‌دهد که با آنها زندگی کند.موسسه رشد کودک (CDI) عنوان می‌کند که اطلاعات کمی درمورد نوع محیط زیستی که می‌تواند موجب ایجاد خصوصیات بعنوان مثال  اعتمادپذیری در فرد شود، در دسترس است. کمک به کودک در طول مراحل مختلف رشد احساسی و شخصیتی کاری پیچیده و دشوار است. امروزه بیشتر تحقیقات بر این اساس استوار هستند.روانشناس مشهور، کارل راجرز، تاکید می‌کند که تجربیات کودکی تا حد بسیار زیادی بر رشد شخصیت تاثیر دارد. روانشناسان بسیاری اعتقاد دارند که دوره‌های خاص مهمی در رشد شخصیت وجود دارد - دوره‌هایی که در آن کودک به برخی عوامل محیطی حساس‌تر می‌شود. اکثر متخصصین عقیده دارند که تجربیات کودک در خانواده بر رشد شخصیت او تاثیر بسزایی دارد، نه آنطور که در مراحل اریکسون توضیح داده می‌شود، بلکه هماهنگ با اهمیت برآوردن نیازهای کودک در محی خانواده. بعنوان مثال، بچه‌هایی که دستشویی رفتن زود یا سختگیرانه به آنها آموزش داده می‌شود، ممکن است به کودکانی سرکش تبدیل شوند. نمونه دیگر را می‌توانید در کودکانی ببینید که رفتار درست در زندگی جنسی خود را بخاطر داشتن رابطه خوب با والدین هم‌جنس خود یاد می‌گیرند.یکی دیگر از عوامل محیطی مهم فرهنگ است. محققانی که گروه‌های فرهنگی مختلف را  براساس ویژگی‌های شخصیتی خاص مقایسه کرده‌اند به تفاوت‌های مهمی دست پیدا کرده‌اند. بعنوان مثال، کشورهای اروپای شمالی و امریکا فرهنگ فردگرایانه‌ای دارند که بر نیازها و دستاورهای شخصی تاکید دارد. درمقابل آن، کشورهای آسیایی، افریقایی، امریکای مرکزی و جنوبی فرهنگ جمع‌گرایانه دارند که در آن تمرکز بر عضو گروهی بزرگتر بودن مثل خانواده یا ملت است. در چنین فرهنگ‌هایی، همکاری ارزشی بسیار مهمتر از رقابت به شمار رفته که لزوماً بر رشد شخصیتی افراد تاثیر می‌گذارد.مشکلات متداولنوزادانی که فقط چند هفته است به دنیا آمده‌اند در میزان فعالیت، واکنش به تغییرات و آسیب‌پذیری تفاوت‌ بسیاری دارند. بعضی از نوزادان مدام در حال گریه کردن هستند درحالیکه بعضی مدام می‌خندند یا ساکت هستند. تحقیقات مربوط به رشد کودکان 9 خصوصیت خلق و خویی که می‌تواند بر دشوار شدن روند پیشرفت شخصیتی فرد تاثیر بگذارد را برشمرده‌اند:۱- سطح فعالیت (میزان فعالیت کلی کودک)۲- تمرکز حواس (میزان تمرکز و توجه کودک زمانیکه علاقه‌ای به موضوعی ندارد)۳- شدت (میزان بالا بودن صدای نوزاد)۴- نظم (قابل پیش‌بینی بودن عملکردهای بیولوژیکی مثل اشتها و خواب)۵- آستانه حسی (میزان حساسیت کودک به محرک‌های فیزیکی مثل لمس کردن، مزه، بو، صدا و نور)۶- رویکرد (واکنش‌های شخصیتی کودک به یک موقعیت و محل جدید یا غریبه‌ها)۷- سازگاری (قابلیت سازگاری کودک درمقابل تغییراتی مثل شروع یک فعالیت جدید)۸- پشتکار (کله‌شقی، ترک نکردن و کنار نگذاشتن یک فعالیت)۹- روحیه (تمایل کودک به داشتن برخورد مثبت یا منفی به جهان)خصوصیات خلق و خو ویژگی‌های ماندگار شخصیتی هستند که نه «خوب» هستند و نه «بد». والدین در سنین ابتدایی کودک می‌توانند به جای مخالفت کردن به این ویژگی‌های فرزندان خود، روی آنها کار کنند. بعدها وقتی کودک بزرگ‌تر می‌شود، والدین می‌توانند به او کمک کنند به جای تکیه بر خلق و خوی ذاتی خود، براساس دنیای کنونی خود رفتار کند.نگرانی‌های والدینبیشتر بچه‌ها رشد شخصیتی سالمی را تجربه می‌کنند. اما خیلی از والدین نگران هستند که نوزاد، کودک یا نوجوانشان دچار اختلال شخصیتی باشد. والدین معمولاً اولین کسانی هستند که متوجه وجود مشکل در احساسات و رفتارهای فرزندشان می‌شوند.بچه‌هایی که دچار اختلالات شخصیتی هستند، برای کنار آمدن با دیگران دچار مشکل هستند. آنها انعطاف ناپذیر و سرسخت بوده و نمی‌توانند به تغییرات و استرس‌های طبیعی زندگی درست واکنش دهند و شرکت کردن در محیط‌های اجتماعی برای آنها دشوار است. وقتی این ویژگی‌ها به طریقی افراطی در کودک وجود داشته باشد، ماندگار بوده و در رشد سلامت او ایجاد مشکل کنند، نیاز به ارزیابی پزشک متخصص می‌باشد.چه زمان باید به پزشک مراجعه کردوالدینی که تصور می‌کنند فرزندشان دچار نوعی اختلال شخصیتی است می‌بایست از متخصص کمک بگیرند. این مهمترین قدم برای این است که بفهمید فرزندتان دچار اختلال هست یا خیر و اگر هست بچه درمانی برای کمک به او مناسب‌تر است. رواشناسان کودک و نوجوان آموزش دیده‌اند که به والدین کمک کنند بفهمند که رشد شخصیتی فرزندشان طبیعی است یا خیر.واژه‌های کلیدیرفتار - یک واکنش حرکتی به محرک‌های داخلی یا خارجیخصوصیات - مجموعه الگوهای احساسی، شناختی و رفتاری که به مرور زمان کسب شده‌اندشناخت - عمل یا فرایند دانستن یا درک کردنشناختی - توانایی (یا عدم توانایی) فکر کردن، یاد گرفتن و به خاطر سپردنژن - بنیاد وراثت که شامل دستورات تولید یک پروتئین خاص می‌شود و از توالی مولکولی یافته شده در قسمتی از DNA ساخته می‌شود. هر ژن در یک محل خاص روی کروموزوم یافت می‌شود.هویت - دارا بودن شخصیتی مشخص و تعریف‌شدهبلوغ - وضعیت رشد کامل شخصیت - الگوی سازمان‌یافته رفتارها و خصوصیاتی که موجب متمایز بودن یک انسان می‌شود. شخصیت با ارتباط مداوم خلق و خو، خصوصیات و محیط شکل می‌گیرد.اجتماعی کردن - فرایندی که طی آن اعضای جدید یک گروه اجتماعی در گروه تثبیت می‌شوندخلق و خو - ترکیب ذاتی  خصوصیات فکری و احساسی فرد ]]> روانشناسی شخصیت Tue, 18 Nov 2014 08:26:44 GMT http://migna.ir/vdcawanu.49n0y15kk4.html با افراد درونگرا مهربان باشیم ! http://migna.ir/vdcdfx0x.yt05x6a22y.html قبلاً در نوشته‌ای تحت عنوان «آیا من درونگرا هستم؟» اشاره‌ی کوچکی به مفهوم درونگرایی و برونگرایی داشتیم. به نظر می‌رسد دنیای ما، سوگیری مثبتی به سمت برونگرایی دارد. حداقل در حوزه‌ی مدیریت و کسب و کار و فروش و مهارتهای فردی، بسیاری از کسانی که شناخت دقیق علمی و تجربه‌ی کافی در حوزه‌ی مدیریت و پرورش انسانها ندارند، برونگرایی را به عنوان یک نقطه قوت و درونگرایی را به عنوان نقطه ضعف مطرح می‌کنند و تلاش دارند با انواع تمرین‌ها و آموزش‌ها، همه جهان را به سمت برونگرایی سوق دهند. به همین دلیل، در متمم، به بهانه‌های مختلف، به بحث درونگرایی مراجعه می‌کنیم و در مورد درونگراها صحبت می‌کنیم. شاید به سهم خودمان بتوانیم کمی تعادل را به سمت درونگراها، که به هر حال بخش بزرگی از جامعه‌ی انسانی را تشکیل می‌دهند، بازگردانیم. آنچه در اینجا می‌خوانید اقتباس شده از مطلبی است که در سایت Fastcompany در مورد نحوه برخورد با درونگراها منتشر شده است. بدیهی است که مانند بسیاری از نام‌گذاری‌ها و طبقه‌بندی‌های دیگر در حوزه‌ی انسانی، ما در مورد یک طیف صحبت می‌کنیم و هر یک از ما ترکیبی از این دو روحیه را دارد که البته، به یکی از این دو، نزدیک‌تر است. درونگراها، بر خلاف برونگراها،‌ زمانی که در جمع حضور دارند، انرژی از دست می‌دهند. برونگراها، هر زمان احساس کنند که به اندازه‌ی کافی انرژی و انگیزه ندارند، می‌توانند با حضور در جمع‌ها، مهمانی‌ها، حرف‌ زدن با غریبه‌ها در خیابان و کافی شاپ، تلاش‌ برای دوست شدن با افراد ناشناس در فیس بوک و شبکه‌های اجتماعی، دوباره انرژی به دست بیاورند. این در حالی است که یک فرد درونگرا، ممکن است با خلوت کردن محیط خود، مدتی فکر کردن، کتاب خواندن و هرگونه فعالیت‌های انفرادی (Solo Activities) انرژی به دست بیاورد. فرد درونگرا در یک مهمانی خسته می‌شود  و انرژی از دست می‌دهد. ترجیح می‌دهد در جمعی باشد که قبلاً آنها را بشناسد. اگر در فیس بوک و اینستاگرام و سایر شبکه‌های اجتماعی،‌ درخواست‌های متعدد دوستی و ایجاد رابطه را ببیند،‌ دچار استرس می‌شود. برای پذیرش یا عدم پذیرش هر یک از درخواست‌ها، ساعت‌ها فکر می‌کند. با دوستان خود مشورت می‌کند. شرودر جونز، به شوخی می نویسد: در مدتی که یک درونگرا درباره‌ی تایید یا عدم تایید یک درخواست دوستی در فیس بوک تصمیم می‌گیرد، یک برونگرا،‌ رابطه‌ی عاطفی کاملی ساخته و تثبیت کرده و شاید حتی آن را به پایان هم رسانده باشد! با توجه به اینکه «منبع انرژی درونگراها برای تعاملات اجتماعی محدود است»، ممکن است در مقابل حضور در گروه‌های اجتماعی مقاومت داشته باشند. درونگراها، گاهی اوقات به برونگراهایی که اصرار دارند آنها را با خود به مهمانی و پارک و جلسه و کافی شاپ ببرند، به چشم شکارچیانی نگاه کنند که می‌خواهند آنها را شکار کرده و جان (انرژی) آنها را بگیرند. البته به خاطر داشته باشیم که اینکه کسی درونگرا است به آن معنا نیست که تحت هیچ شرایطی به همراه بودن با دیگران نیاز و علاقه ندارد. تنها نکته‌ای که مهم است این است که «تعامل اجتماعی برای این افراد، گرانقمیت است» و ترجیح می‌دهند این منبع ارزشمند انرژی گرانقیمت را به هر دلیلی و برای هر کسی و در هر موقعیتی هزینه نکنند. کسی را به خاطر (یا به جرم!)‌ درونگرا بودن از روابط اجتماعی حداقلی محروم نکنید. درست است که یک درونگرا حوصله‌ی احوال‌پرسی و بحث‌های طولانی را ندارد. اما وقتی چنین فردی وارد جمع می‌شود، همچنان به او سلام کنید، با گرمی لبخند بزنید و با لحن برخورد و زبان بدن،‌ این امنیت ذهنی را ایجاد کنید که این سلام و احوال پرسی کوتاه،‌ قرار نیست به یک گفتگوی طولانی و خسته‌کننده منتهی شود. اگر طرف مقابل شما، به گفتگو علاقمند باشد، با این احساس امنیت، خودش با علاقه و رغبت وارد فضای گفتگو خواهد شد. تا زمانی که از شما خواسته نشده، وارد فضای شخصی آنها نشوید. نگذارید انرژی تعامل اجتماعی آنها، بی دلیل هزینه شود. لازم نیست بپرسید که به دنبال چه کتابی می گردند. اگر لازم باشد از شما خواهند پرسید. اگر هم می‌خواهید کمک کنید، همینکه بگویید: «اگر کمکی لازم بود به من بگو» کافی است. اینکه بالای سر آنها بایستید و تلاش کنید که یاریشان کنید، بیشتر از ایجاد احساس مثبت، برای آنها آزاردهنده خواهد بود. حتی اگر هدف شما ایجاد دوستی و رابطه باشد، احترام گذاشتن به این فضای شخصی و ایجاد امنیت ارتباطی، شانس بیشتری را برای ورود به فضای امن افراد درونگرا، برای شما ایجاد خواهد کرد. حالا یک بار دیگر رفتار روزهای گذشته خود را با افراد درونگرایی که در اطراف شما هستند مرور کنید. تا چه حد به آنها احساس خوب داده‌اید؟ تا چه حد انرژی تعامل اجتماعی آنها را حرام کرده‌اید؟ حالا به سراغ دوستان درونگرای خود بروید. آنها را برای لحظه‌ای کوتاه، بدون اینکه حرف و توضیحی داشته باشید در آغوش بگیرید و به خاطر داشته باشید که این برونگراها هستند که دوست دارند برای دلیل هر رفتاری، توضیح بدهند و توضیح بشنوند. درونگراها معنای رفتارهای ما را بدون کلمات هم می‌فهمند. به خاطر داشته باشید که هنگام در آغوش کشیدن دوستان و نزدیکانتان، ملاحظات شرعی و قانونی را هم رعایت کنید! منبع: متمم (محل توسعه مهارت های من)     ]]> روانشناسی شخصیت Wed, 08 Oct 2014 11:53:12 GMT http://migna.ir/vdcdfx0x.yt05x6a22y.html با 9 تیپ شخصیتی مختلف انسان ها آشنا شوید http://migna.ir/vdcepn8w.jh8ppi9bbj.html این تئوری در ابتدا توسط جورجیوف دانشمند و عارف بزرگ روسی مطرح شد و بعدهاتوسط روانشناسان خصوصا"نارن جو" وارد حیطه روانشناسی گردید و تا کنون پژوهشهای زیادی در ابعاد گوناگون روی آن صورت گرفته است و اکنون جایگاه ویژه ای در جهان پیدا کرده است. تئوری انیاگرام یا تیپ های نه گانه (دز شکل فعلی آن) در واقع ترکیبی از عرفان شرقی و روانشناسی مدرن است .هدف جورجیوف از تحقیق در این زمینه شناخت ابعاد شخصیت انسان و ارائه راهکار برای رشد و خود آگاهی بیشتر انسان بوده است .زیرا جورجیوف بر این باور بود که تا انسان خود را به درستی نشناسد، قادر به کمک به خود و نیز کمک به دیگران نخواهد بود. او انسانها را به نه تیپ شخصیتی تقسیم می کند که هر تیپ دارای نقاط قوت و ضعف خاص خود می باشد . در اینجا این نه تیپ به صورت خیلی مختصر ارائه می شود: تیپ های شخصیتی مختلف انسان ها: ۱-تیپ کمالگرا:  این افراد به دنبال کامل بودن در همه چیز هستند و از ناکامل بودن خود سر خورده اند.ایده آلیست هستند و هر قدر هم پیشرفت کنند باز راضی نمیشوند و یک ندای درونی به آنهامیگوید که خوب کار نمی کنی . این افراد به احتمال خیلی زیاد، دارای والد یا والدین ایراد گیری بوده اند که به راحتی راضی نمی شدند.این اشخاص هم ،ایرادگیر و کنترل کننده و معمولادارای اضطراب هستند و زمینه شخصیت وسواسی در آنان زیاد است، زیرا این ویژگیها را حد اقل از یکی از والدین یاد گرفتند. ۲-تیپ مهرطلب یا کمک کننده:   این افراد دائم به فکر دیگرانند.خود را به آب و آتش می زنند تابه دیگران کمک کنند.به قول قدیمیها حسن هلاک هستند .نیاز به محبت و توجه دارند .قادر به "نه" گفتن، نیستند، چون از طرد شدن واهمه دارند.افرادی وابسته و متکی به دیگرانند.حرمت ذات پایینی دارند و همواره به دنبال تایید و تحسین دیگرانند. ۳-تیپ پیشرفتگرا یا موفقیت جو:   این افراد برای پیشرفت سخت کار میکنند و جویای نام و مقام هستند.افرادی پر کار و رقابت جو هستند و برای پیشرفت کردن دست به هر اقدامی که لازم باشد میزنند. در حالت افراطی به تیپ "آ" تبدیل میشوند و ورکالیست هستند و بیشترین لذت را در کار کردن میبرند .این خطر در آنها وجود دارد که توجه به کار و موفقیت و رقابت با دیگران بیش از توجه به خود و خانواده اش اهمیت پیدا کند.   ۴-تیپ رمانتیک محزون یا هنرمند:   این افراد بسیار احساساتی و زود رنج هستند .خود را با احساسات دیگران درگیر می کنند و چون از تخیل بسیار نیرومندی برخوردارهستند خودشان هم دچار همان احساسات می شوند.افسردگی و نوسان خلق در این افراد زیاد مشاهده می شود.از کارهای یکنواخت خسته می شوند و نیز اگر امکان آن باشد ولخرج هستند. در بین نه تیپ انیاگرام حساسترین تیپ شخصیتی، افراد تیپ چهار هستند و زندگی در کنار این افراد مثل راه رفتن روی یخ است ....تضادهای وجودی زیادی دارند و...(احتمال ابتلا به اعتیاد در این تیپ، به نسبت سایر تیپها ،بیشتر است). ۵-تیپ فکور:   این افراد بسیار در خود فرو رفته یا درونگرا هستند (از بودن در جمع لذت نمی برند و اجتماع گریزند) .قادر به ابراز احساسات خود نیستند و معمولا تمایل کمی برای ازدواج دارند.در کلاس معمولا در ردیف آخر می نشینندتا همه را ببینند ولی دیگران او را نبینند.دوست دارند دیده نشوند و نامرئی باشند .همواره احساس را بعد از عقل تجربه میکنند.اهل کتاب خواندن و جمع آوری اطلاعات هستندو می خواهند از همه چیز سر در بیاورند.   ۶-تیپ وفاخو، وفاجو و شکاک:   این افراد به همه چیز سوء ظن دارند . افرادی محتاط هستند . می خواهند بدانند که در ذهن دیگران راجع به آنها چه می گذرد.نگران خیانت و بی وفایی دیگرانند .معمولا اضطراب دارند و دوست دارند وظیفه آنها در جایی که هستند مشخص و تعریف شده باشد.    ۷-تیپ خوش بین و خوش گذران:   این افراد به دنبال لذت جویی بوده و برونگرا ترین تیپ در بین نه تیپ انیا گرام هستند.تابع فلسفه اپیکور هستند که زندگی یعنی لذت بردن و دوری از درد .افرادی اجتماعی و رفیق باز هستند. معمولا همه فن حریفند و در چند چیز تبحر دارند و بسیار خوش بینند. همواره به دیگران امید میدهند،نگران نباش همه چیز درست میشه. اهل بلوف زدن و خالی بندی و یا غلو کردن هم هستند و...( به خاطر لذت جوئی ، تنوع طلبی و هیجان خواهی بالا، احتمال گرایش به اعتیاد در این تیپ نسبتا زیاد است) ۸-تیپ چالشگر یا قدرت طلب:   این افراد به دنبال قدرت و تسلط بر دیگران هستند . دوست دارند مدیر و رهبر باشند و دستور بدهند. بسیار کنترل کننده هستند و آمرانه با دیگران رفتار میکنند.تمایل به دیکتاتور بودن دارند. اگر دیگران خصوصا زیر دستان آنها ،از آنان اطاعت نکند، سخت بر آشفته و عصبی می شوند..در عین حال حمایت کننده هم هستند و از زیر دستان خود حمایت میکنند ولی به این شرط که آن افراد مطیع اوامر این عالی جنابان باشند.    ۹-تیپ صلح طلب و میانجی:   این افراد دنبال آرامش و صلح و آشتی با دیگرانند.همواره میخواهند بین دیگران میانجی شوند تا بین آنها آشتی بر قرار کنند.افرادی انطباق پذیر و تابع هستند.از درگیری و خشونت پرهیز می کنند و حتی شاید از آن می ترسند.نسبتا تنبل هستند . در تصمیم گیریها مشکل دارند و آخرین تصمیم را درست نمی گیرند. این ویژگیها سرنخهای این تیپها بودند و شرح تفصیلی آن زیاد است.فرض بر این است که هر فرد همانگونه که دارای یک گروه خونی است دارای یکی از این تیپهای شخصیت می باشد. در ضمن میزان سلامت شخصیت در هر تیپ از یک تا نه در نوسان است .افراد در هر تیپ می توانند از سلامت کامل تا عدم سلامت در نوسان باشند . نکته دیگر اینکه نه گروه شخصیتی به سه گروه یا مثلث تقسیم می شوند و در درون هر مثلث ،هر تیپ به ویژگیهای بعضی تیپها نیز گرایش دارد که اصطلاحا به آن بال یا وینگ می گویند . این مثلثها به شرح زیر است:  ۱-مثلث اراده که شامل تیپهای یک،هشت و نه است. ۲-مثلث قلب یا احساسات که شامل تیپهای دو،سه و چهار می باشد. ۳-مثلث مغز یا تفکر که شامل تیپهای پنج،شش و هفت است. برای شکل گیری هر تیپ علل خاصی پیش بینی شده است که بیشتر بر میگردد به تجربیات خاص دوران کودکی و نحوه ارتباط والدین باکودک .راه رشد و سلامت هم برای هر تیپ خاص همان تیپ است . برای شناخت تیپ شخصیتی خود باید با ابزار دقیق که همان تست شخصیت انیاگرام است ،مورد آزمون قرار گیرید و سپس راههای رشد و سلامت شخصیت خود رابا کمک روانشناس آشنا و مسلط به این تئوری، باز یابید.         ]]> روانشناسی شخصیت Thu, 21 Aug 2014 08:59:13 GMT http://migna.ir/vdcepn8w.jh8ppi9bbj.html نیمرخ شخصیتی افرادی که زیاد سفر می کنند! http://migna.ir/vdchx6ni.23nmvdftt2.html حقیقت این است که برخی افراد، حتی در صورت جور بودن همه شرایط، تمایل چندانی به سفر ندارند. این در حالی است که برخی دیگر حتی از افراد حتی از کوتاه ترین زمان ها و کوچکترین فرصت ها برای رفتن به سفر استفاده می کنند. روانشناسان معتقدند وجود ویژگی های خصیتی خاصی در افراد موجب تمایل بیشتر آنها به سفر می شود. حال ببینیم مهمترین این خصوصیات چه هستند:1- برونگراییبرون گرایی و درون گرایی از ویژگی های شخصیتی هستندن و بر روی بسیاری از جنبه های زندگی تاثیر می گذارند. افراد برون گرا، به طور کلی، در دنیای بیرون سیر می کنند. آنها دوست دارند سرخوش، اجتماعی، رقابت جو، سریع و واقع گرا باشند. برای آنها هر چیزی که شفاف تر و مشخص تر باشد بهتر است. آنها ابهام را تحمل نمی کنند. برون گرایی رفتاری است که با دیدگاه عینی و خارجی مخص شده و با فعالیت عملی بالاتری همراه است، به همین دلیل افراد برون گرا، نسبت به افراد درون گرا تمایل بیشتری به سفر دارند.2- کنجکاویکنجکاوی به معنای علاقمندی به همه آن چیزهایی است که تجربه شان می کنیم. افراد کنجکاو فعال بوده و در جستجوی موقعیت های چالش برانگیزند. این ویژگی همان چیزی است که در طول قرون دانشمندان، مخترعان و مکتشفان را بر آن داشته تا فراسوی محدودیت های دانش بشر گام بردارند. شاید یکی از مثال های مناسب در این مورد کریستف کلمب باشد که سفر ماجراجویانه و خطرناکش منجر به کشف قاره ای جدید شد.3- سرزندگیسرزندگی به معنای داشتن دیدگاهی نسبت به زندگی است که با انرژی بسیار، زنده دلی و هیجان مشخص می شود. یک فرد سرزنده زندگی را به صورت سفری ماجراجویانه و هیجان انگیز می بیندکه باید با همه وجود تا اعماق آن پیش برود. سرزندگی به فرد کمک می کند هم ابعاد روانشناختی و هم جسمانی رویدادها را تجربه کند و بدین ترتیب استرسش کاهش و سلامتش افزایش یابد.4- تحسین زیبایی ها و خوبی هاافراد واجد این توانمندی نسبت به اجسام و رویدادهای اطرافشان احساس حیرت اوأم با لذت دارند. آنها از دیدن زیبایی های ظاهری، استعدادها و مهارت های دیگران و زیبایی های ذاتی فضال و اخلاقیات لذت می برند. در همه ابعاد زندگی، از طبیعت تا هنر و از ریاضیات تا علوم و از علوم تا تجارب روزمره، می توان زیبایی را یافت. الین توانمندی افراد را قادر می سازد از تجارب روزمره خود احساس رضایت و غنا کنند. افرادیکه دارای این توانمندی هستند از سفر کردن و آشنا شدن با ناشناخته ها از اعماق وجود لذت می برند.5- انعطاف پذیریافراد منعطف هم درباره دنیای درونی و هم درباره دنیای بیرونی کنجکاو هستند و زندگی آنها از لحاظ تجربه غنی است. آنها مایل به پذیرش عقاید جدید و ارزش های غیرمتعارف اند و بیشتر و عمیق تر از افراد غیرمنعطف هیجان های مثبت و منفی را تجربه می کنند. از آنجایی که این افراد بیش از حد درگیر نظم و مقررات زندگی روزمره نیستند، از کوچکترین و کمترین امکانات برای مسافرت استفاده می کنند. ممکن است گذراندن شبی در چادر، برای این افراد، لذتی بالاتر از اقامت در یک هتل پنج ستاره داشته باشد.   ]]> روانشناسی شخصیت Fri, 04 Jul 2014 12:32:16 GMT http://migna.ir/vdchx6ni.23nmvdftt2.html شخصیت شناسی افراد از روی اس​ام​اس http://migna.ir/vdcivyar.t1a5v2bcct.html برای پی بردن به شخصیت افراد راه‌های مختلفی وجود دارد که یکی از آنها توجه به متن پیامک‌هاست. در واقع درمتن برخی از پیامک‌ها نشانه‌هایی وجود دارد که ما را به سمت شناخت شخصیت طرف مقابل هدایت می‌کند. با این وجود این موضوع کاملا قطعی نیست و نمی‌توان به‌طور دقیق در این باره قضاوت کرد. در مجموع می‌توان گفت بر اساس محتوا و شکل جملات و لحن گفتاری که در پیامک‌های افراد تکرار و برداشت می‌شود، می‌توان آنها را در تیپ‌های شخصیتی مختلفی قرار داد که به برخی از این موارد اشاره می‌کنیم. البته نمی‌توان گفت هر پیامکی اگر شبیه به موارد مذکور باشد، حتما شخص در آن تیپ قرار می‌گیرد. در اين مورد شناخت مناسب از طرف مقابل می‌تواند تعیین‌کننده‌تر باشد. شخصیت مهرطلبهرگاه متوجه شدید فردی در پیامک‌هایش از کلمات محبت‌آمیز زیاد استفاده می‌کند شاید بتوانید او را در دسته شخصیت‌های مهرطلب قرار دهید. این افراد عاشق دریافت مهر و محبت دیگران هستند. به شما محبت می‌کنند و انتظار دارند حتی در پیامک‌های‌تان چنین محبتی را نثارشان کنید و اگر غیر از این باشد، ناراحت و دلگیر می‌شوند. آنها می‌خواهند مورد نوازش دیگران قرار گیرند و از سوی اطرافیان تایید شوند. در مجموع باید گفت شخصیت‌های مهرطلب همواره به دنبال جلب حمایت و توجه سایرین هستند و البته این کار را به وفور خودشان هم انجام می‌دهند. نمونه پیامک‌ها: خیلی دوستت دارم دائم به فکرتم. کی ببینمت؟ دوستم داری؟ چقدر کم تماس می‌گیری (انواع و اقسام جملات محبت‌آمیز و حامیانه در پیامک‌های این افراد دیده می‌شود).شخصیت کنترل‌گرپیامک‌هایی که با پرسش و بررسی شرایط طرف مقابل شروع می‌شود، از کنترل‌گر بودن شخصیت ارسال‌کننده پیامک خبر می‌دهد. برای این افراد مهم است که بر اوضاع و اطرافیان کنترل داشته باشند و اگر احساس کنند این کنترل به نوعی خدشه‌دار شده، عصبانی و ناراحت می‌شوند بنابراین در ادبیات پیامک این افراد می‌بینیم که پرسش‌هایی در مورد زمان و مکان وجود دارد و اگر پاسخ درستی دریافت نکنند، ممکن است پیامک‌های‌شان لحن تندی پیدا کرده و حتی جملات توهین‌آمیز هم در آنها دیده شود.نمونه پیامک‌ها:کی بر می‌گردی؟ رسیدی حتما به من خبر بده، چرا نگفتی قراره بعد از کلاس جای دیگه هم بری؟ به خواهرت زنگ بزن بگو ما نمی‌آییم، برای خرید صدبار گفتم با من برو تا بهت بگم چی بخری و از کجا بخری و... . شخصیت قدرت‌طلبافرادی که شخصیت قدرت‌طلب دارند در پیامک‌های‌شان هم به شما دستور می‌دهند. مرتب تاکید می‌کنند امروز باید چه کار کنید و کجا بروید. در پیامک‌های این افراد جملات دستوری و تاکیدی به وفور دیده می‌شود. در واقع این افراد می‌خواهند این پیام را به شما منتقل کنند که قوی، قدرتمند و برتر هستند و از راه پیامک‌ها توانایی و قدرت‌شان را به رخ بکشند. شاید هم در پیامک‌های‌شان ببینید که به شما می‌گویند امروز به فردی تحکم کرده‌اند یا شخصی را سرجای خود نشانده‌اند و امثال آن. نمونه پیامک‌ها: باید امروز به موقع بیای و گرنه خودت می‌دونی، من نمی‌دونم... باید بری خرید، چرا هرچی می‌گم گوش نمی‌دی؟ امروز حال یکی از همکارانم را حسابی گرفتم پررو شده بود و... .شخصیت وسواسیدر پیامک‌های این افراد تاکید و یادآوری‌های فراوانی دیده می‌شود. از آنجا که در زندگی‌شان نظم و وسواس خاصی وجود دارد، در پیامک‌ها هم نسبت به مراقبت از نظم و پیشگیری از به هم ریختگی اوضاع تاکید دارند. گاهی چند پیامک را پشت سر هم می‌فرستند و پیامک‌های قبلی را تصحیح می‌کنند که این موضوع از وسواس آنها حکایت می‌کند. البته ممکن است خیلی هم دقیق و حساب شده پیامک‌ها را ارسال ‌کنند و هر پیامک را چند بار بخوانند. نمونه پیامک‌ها: یادت نره چی بهت گفتم، چند بار بگم باید این کار رو درست انجام بدي، حتما نیم‌ساعت زودتر بیا که دیر نشه، همه‌چیز را مرتب کردم دست به چیزی نزن و... .شخصیت استرسیاسترس و اضطراب در پیامک‌های این افراد موج می‌زند و نوشته‌های‌شان بیشتر حاوی دلواپسی و نشان دهنده به هم خوردن تعادل درونی است. خیلی وقت‌ها هم به دلیل اینکه همراه با استرس و نگرانی پیامک می‌فرستند، در نوشته‌های‌شان غلط‌های نوشتاری دیده می‌شود چون از شدت اضطراب به سرعت تایپ می‌کنند. اگر این رفتار‌ها در ارسال پیام فردی تکرار شود شاید بتوان گفت او در گروه شخصیت‌های استرسی قرار دارد.نمونه پیامک‌ها: نمی‌تونم صبر کنم، زود زنگ بزن، چرا جواب نمی‌دی دارم دیوانه می‌شم. شخصیت بدگمانبرای شخصیت‌های بدگمان مهم است که بدانند دیگران کجا هستند و چه کار می‌کنند. آنها براساس تیپ شخصیتی‌شان نسبت به اطرافیان سوء‌ظن دارند و می‌خواهند از این موضوع مطمئن شوند که خطری ارتباطات آنها را تهدید نمی‌کند. این بدگمانی‌ها فقط به جنس مخالف مربوط نمی‌شود، شخصیت‌های بدگمان حتی نسبت به افراد همجنس خودشان هم سوء‌ظن دارند و می‌ترسند که مبادا در غیاب آنها توطئه‌ای علیه‌شان شکل گیرد. نمونه پیامک‌ها: وقتی من تماس گرفتم با کی صحبت می‌کردی؟ چرا دیر به پیامک‌ها جواب می‌دی؟ صدای کسی می‌آمد مگر نگفتی تنهایی و ... . شخصیت توجه‌طلباین افراد دل‌شان می‌خواهد مورد توجه دیگران قرار گیرند و برای اینکه توجه مورد نیازشان را به‌دست آورند، از جملات یا متن‌های طنزآمیز استفاده می‌کنند. نمونه پیامک‌ها:  تو حوضی که ماهی نباشه قورباغه سالاره! گربه دستش به گوشت نمی‌رسه می‌گه عیبی نداره به‌جاش سویا می‌خورم! می‌دونی فرق تو با ریش چیه؟ ریش اصلاح می‌شه ولی تو اصلاح نمی‌شی و... .شخصیت نگراناشخاصی که مدام پیگیر سلامت و حال خوب شما هستند و بر سالم بودن‌تان تاکید می‌کنند در دسته شخصیت‌های نگران قرار می‌گیرند که در پیامک‌های‌شان آثاری از نگرانی دیده می‌شود. گاهی هم به‌طور بدبینانه فکر می‌کنند که شاید حال‌تان خوب نباشد و از این بابت بیشتر نگران می‌شوند. شخصیت‌های نگران انتظار دارند حال و احوال‌تان را به سرعت گزارش دهید و اگر کمی درنگ کنید به دلواپسی و نگرانی‌های‌شان دامن می‌زنید. نمونه پیامک‌ها: داروهایت را به موقع خوردی؟ تصادف نکردی؟ سالم رسیدی؟ از آن مسیر نرو شلوغه تصادف می‌کنی و... .شخصیت ضعیف و خجالتی صحبت تلفنی برای برخی از افراد خجالتی دشوار است. به راحتی نمی‌توانند ارتباط کلامی برقرار کنند و با سایرین در تعامل باشند. از این رو ارسال پیامک برای آنها روش ارتباطی ساده‌تری است چون هنگام ارسال پیامک وقت و فرصت کافی دارند تا حرف‌های‌شان را راحت‌تر بزنند. شخصیت‌های خجالتی وقتی می‌خواهند ابراز احساسات کنند، دچار اضطراب می‌شوند و ترجیح می‌دهند در لفافه و پشت پرده صحبت کنند. افراد ضعیف هم عزت‌نفس پایینی دارند و قدرت ابراز وجود آنها پایین است. این افراد در پیامک‌ها هم خودشان را کوچک نشان می‌دهند و طرف مقابل را بزرگ می‌بینند. نمونه پیامک‌ها:حرف شما درسته، من در حدی نیستم که بخوام نظر بدم، هرچی شما بگید و کلمه چشم هم زیاد در پیامک‌شان به چشم می‌خورد و... .شخصیت بی‌توجهبرخی افراد به پیامک‌های ارسالی دیر پاسخ می‌دهند که اگر به دلیل مشغله زیادشان نباشد، می‌توان آنها را در گروه شخصیت‌های بی توجه جای داد. این اشخاص مسئولیت‌پذیر نبوده و برای دیگران ارزشی قائل نیستند. البته این احتمال وجود دارد که شخصیت‌های مغرور هم مانند شخصیت‌های بی‌توجه به پیامک‌ها دیر پاسخ دهند چون با این کار می‌خواهند این پیغام را منتقل کنند که ما مهم هستیم. تاثیر زبان گفتاری در پیامک‌هادکتر شقایق نظر زاده، زبان‌شناسبا وجود مکتوب بودن، پیامک‌ها اصولا بازتاب سبک گفتاری افراد هستند. اگر هر فرد را مجموعه‌ای از مشخصه‌های اجتماعی از جمله میزان تحصیلات، طبقه اقتصادی و شغل و ویژگی‌های فردی مثل سن و جنس بدانیم پیامک‌های او متاثر از این عوامل خواهد بود.ارتباط پيامک با شخصيت افراداگرچه پیامک، فرم نوشتاری دارد اما واجد ویژگی‌های زبان گفتاری است. از جمله اینکه غیررسمی و شخصی است. از این رو با تحلیل سبک پیامک‌ها می‌توان به اطلاعات زیادی درباره فرستنده‌های آنها دست یافت. به عنوان مثال طبق تحقیقات اخیر اگر در شرایط مساوی از جمله هزینه و زمان و فوریت موضوع، فردی بین فرستادن پیامک و تماس تلفنی، فرستادن پیامک را ترجیح دهد از لحاظ شخصیتی درون‌گرا و خجالتی قلمداد می‌شود یا افرادی که در فرستادن پیام‌ها اصول رسمی بودن را رعایت می‌کنند مایلند فاصله اجتماعی خود را با مخاطب حفظ کنند.تفاوت پیامک‌های زنان و مردانتاثیر جنسیت در کاربرد زبان همواره یکی از جذاب‌ترین موضوع‌های مورد بحث برای زبان‌شناسان بوده است. مطالعات زبان‌شناسی نشان می‌دهد از این لحاظ تفاوت‌های معناداری بین زنان و مردان دیده می‌شود. در زمینه کاربرد پیامک‌ها هم یافته‌های جالبی وجود دارد. به عنوان مثال می‌توان به این نکته اشاره کرد که اگرچه مردان زودتر از زنان به تلفن همراه دسترسی داشته‌اند اما فرهنگ محتوایی پیامک، بسیار وامدار کاربران زن این تکنولوژی بوده است؛ تا جایی که در بسیاری از جوامع، پیامک بیشتر ابزار ارتباطی زنانه‌تلقی می‌شود. از نظر فرمی می‌توان گفت پیام‌های مردان به مراتب کوتاه‌تر از پیام‌های زنان است یا اینکه زنان به مراتب بیشتر از مردان به درج علائم سجاوندی مثل کاما و نقطه توجه دارند یا از سلام و خداحافظ و عبارت‌هایی برای این کار بیشتر بهره می‌گیرند. از نظر محتوا نیز زنان با مردان تفاوت‌هایی دارند. آقایان بیشتر درمورد موضوعات ملموس و غیرشخصی پیام ارسال می‌کنند اما پیام‌های خانم‌ها بیشتر ماهیتی احساسی و اجتماعی دارد. به جز اینها خانم‌ها خود را مقید می‌دانند پس از دریافت پیامک در اسرع‌وقت به آن پاسخ دهند اما بعضی از آقایان به هیچ‌وجه در این رابطه الزامی را احساس نمی‌کنند .    ]]> اخبار علمی و فناوری Sun, 18 May 2014 08:04:42 GMT http://migna.ir/vdcivyar.t1a5v2bcct.html ارتباط بین شخصیت و سبک های هنری http://migna.ir/vdcfved0.w6djeagiiw.html ميگنا:از دیدگاه فیلیپ ویلیامزانجام فعالیت‌های خلاق با استفاده از مواد و روشهای (هنری - دیداری -شنیداری) را هنردرمانی گویند. [ویلیامز، فیلیپ -(۱۳۷۵)] هدف از فعالیت‌های هنر درمانگرانه رشد هویت، شخصیت و نیز برانگیختن احساس موفقیت درکودکان ازطریق ابزارهای ابتکاری خودمحور است. سایمون معتقد است که هنر در مانی یا روان در مانی هنری مستلزم توجه به نیازهای روانی بیماران، نظیر نیاز به آزادی، اظهار وجود و آرامش است وبر همین اساس نیازمند توجه به جزئیات مهارتهای هنری نیست و فعالیت‌ها و تولیدات هنری را نه به خاطر رویکرد زیبایی شناسانه آن‌ها بلکه به دلیل نقش روانکاوانه و درمانگرشان مورد توجه قرار می‌دهد- ارتباط بین شخصیت و سبک های هنری اساساً مکاتب مختلف هنری براساس ویژگی های غالب شخصیتی انسان ایجاد شده اند، برای مثال مکاتب هنری سورئالیسم و اکسپرسیونیست عمدتاً تجلی وجه برون گرایی شخصیت انسان است و ارجاعات بیرونی خلق انسانی به آن جهت می دهد. ذهن وقتی در حالت برون گرایی شدید است تحت فشار بیان احساسات، رؤیا، تداعی ها و ضمیر ناهشیار قرار می گیرد و حالات رمانتیک و اکسپرسیونیستی شکل می گیرد. خلقت برون گرایی فرد را در برابر هیجانات و انفجارهای درونی بیشتری قرار می دهد و چنان چه فرد خلاقی باشد می تواند از آن استفاده کند، در غیر این صورت حالات روان نژندانه غلبه می کند؛ همان گونه که ون گوگ در بیان اکسپرسیونیستی و در اصل برون گرد خود با ضربات مکرر و هیجان زده ی قلمو لحظاتی واقعی را برجسته و ژرف نمایی می کرد و اثر را در لحظه شکار می کرد و سامان می داد. در مقابل خلقت درونگرا با ارجاعات درونی و جزءنگری، ترکیب های ملایم و آرام بخش، چشم نواز و متعادل روی می آورد و از هیجان نگری و مهارگسیختگی فاصله می گیرد، ملاحظه گر می شود و هنر کلاسیک را وسیله ی توسعه ی گرایش های رئالیست شخصیت خود قرار می دهد و تعادل، تسلط، تعهد و کمال طلبی را در کار خود توسعه می دهد. به طور کلی همه ی شاخه های هنری در دو بعد هنر رمانتیک و هنر کلاسیک قابل جمع است و هر دو حاصل وجوه برون گرایی و درون گرایی شخصیت انسان است. هنر رمانتیک با توجه به فردیت و شخصیت هنرمند قالب شکنی می کند و با آزادی خیال و عواطف و احساسات، رویدادها و صحنه های زندگی را ترسیم و تجسم و تمثیل می کند و بر آن تأثیر می گذارد و گونه ی دوم- یعنی آثار رئالیست و واقع گرایانه ی هنری- از ساختار درون گرایی شخصیت متأثر است و تمایل به بازنمایی واقعیات و خصوصیات و جزئیات به صور آرمانی و تعالی بخشی و کمال طلبانه دارد. در هنردرمانی توجه به وجوه شخصیت بیماران بسیار ضروری است. این که درمانگر ملاحظه کند که مراجع چگونه با عناصر هنری کار می کند و چه ویژگی های شخصیتی غالبی دارد و از آن در فرایند هنری بهره گیرد اهمیت زیادی دارد. شناخت این ویژگی ها فرصت های مناسبی برای تعامل با مراجع و کار با او فراهم می کند. راه های مختلفی برای درک ویژگی های شخصیتی وجود دارد. در فعالیت های هنری افراد، می توان صفات برجسته ی روحی آن ها را فهمید، مثلاً در کشیدن نقاشی کسانی که واکنش فوری نشان می دهند یا با نگاهی کلی خط و خطوط را می کشند، به جزئیات دقت نمی کنند، بیشتر عاطفی و شهودی هستند. یا مراجعانی که به جزئیات بسیار دقت می کنند، در کشیدن نقاشی یا ساختن سفال و فعالیت ها و ترکیب کار خود تأمل و دقت بسیاری دارند و وسواس نشان می دهند بیشتر درون گرا هستند البته برای تشخیص ویژگی های شخصیت افراد آزمایشات معتبری وجود دارد که با دقت بالا صفات را تمیز می دهد، گرچه فعالیت های هنری هم راه دیگری برای تشخیص ویژگی شخصیتی مراجعان است. تفاوت روش هنردرمانی وحدت مدار با روایت درمانی بین هنردرمانی وحدت مدار و روایت درمانی تفاوتی بنیادی وجود دارد. روش هنردرمانی وحدت مدار برخلاف روایت درمانی نگاه و رویکردی فطری نگر دارد و سهم هرکس را در مشکل- هرچند اندک- به دلیل پیوستگی با عواملی که در آن قرار دارد معلوم می کند، فرد را از مشکل جدا نمی کند و پیوسته همه ی عوامل اجتماعی، محیطی و خانوادگی را با فرد در مشکل مشارکت می دهد. روایت درمانی به دلیل نگاه پدیدارشناختی و اگزیستانسیالیستی که از فوکل و دریدا گرفته است، فرد را از مشکل جدا می کند تا بهتر بر آن اثر بگذارد و این کاملاً از نظریه ی هنردرمانی وحدت مدار جداست. چرا که هنر درمانی وحدت مدار نگاهی تحول مدار و شناختی دارد. از این دیدگاه فرد نمی تواند خود را از مجموعه ی تحولات و روابطی که به آن ها پیوسته است جدا کند و باید رابطه ی معنادار و پیوسته ی خود را بفهمد و نقش خود را در مشکل فعال ببیند. در این رویکرد، فرد ناچار است مشخصاً نقاط مثبت و منفی خود را در زنجیره ای از وحدت ببیند یا در فعالیت های هنری یکپارچگی مسائل و مشکلات خود را حس کند که چگونه حتی بیماری در نظام وحدت مدار ذهن او سامان یافته و چگونه باید با او از طریق نمادهای هنری رابطه پیدا کند. فطرتی یکپارچه و وحدت مدار سراسر بدن و روان را فراگرفته است. تنش ها و فشارهای روانی با روش های هنری وحدت مدار یکپارچه می شود قرار دادن نمادهای ظاهراً متضاد در کنار هم و پیوند بین آن ها احساس تفاهم را تقویت و رابطه ی آن ها را با واقعیت تسهیل کنیم. روایت درمانی رویکردی است که بر پایه ی کارهای مایکل وایت و اپستون(1990)، در استرالیا و نیوزلند پایه گذاری شد. بنیان نظری این رویکرد بر پایه ی فلسفه ی پساساختارگرایی و پست مدرنیسم است. با ساختارشکنی قالب های اجتماعی، مشکل فرد را از درون به بیرون می رانند و بعد از برونی سازی کردنش، بر آن اثر می گذارند و درواقع با تغییر نگرش فرد اثر و فشار مشکل را کم می کنند و با ایجاد روایت جدید بر مشکل اثر می گذارند. مثلاً به مراجع می فهمانند که چگونه تصورات قالبی و اجتماعی مشکلی را به وجود آورده است یا آن را بزرگ کرده است و چه طور اجازه می دهد که مشکل بر او غلبه کند. درنهایت به مراجع می فهمانند که مشکل، تو نیستی بلکه مشکل، مشکل است و کمک می کنند تا مراجع داستان زندگی خود را از نو با روشی تازه بسازد و از فشار و استرس و القائات اجتماعی رها شود. مراجع با کمک درمانگر یاد می گیرد که راه حل های مختلفی برای خود پیدا کند. هرکس قصه های زندگی خود را با ساختار و باورهای جدید بازسازی می کند و با مسائل خود رو به رو می شود. روایت درمانگران معتقدند بیماران با قصه هایی که درباره ی خودشان می سازند خود را در محدودیت ها و کلیشه هایی قرار می دهند که از زمینه ی اجتماعی تأثیر می پذیرد. به قول مایکل وایت، مبتکر روایت درمانی، چیزهایی که درباره ی خودمان و جهان در ذهن مان شکل گرفته است به واسطه ی روایت های مسلط فرهنگی و تصورات کلیشه ای است که باید آن را با نگاهی تغییر دهیم. هنردرمانی در تاریخ ایران در تاریخ روان شناختی زندگی مردم ایران، هنر جریان قوی و پرپیچ و خمی داشته است. اساساً ایرانیان به دلایل سرشتی و تاریخی در بیان مشکلات و مسائل شان صریح نیستند و غیرمستقیم، لا به لای هزاران حرف و طنز و ادبیات حرف خود را می زنند و به ناچار زبان ابهام و طنز و روایی آن ها تقویت شده است و زمینه های خلاقیت هنر آن ها توسعه پیدا کرده است؛ زبانی که در زیباترین و سالم ترین شکل ادبی آن شاعران و ادیبان بزرگ را آفریده است. به طور کلی هنرهای ایرانی از شعر تا معماری و صنایع دستی واسطه ی سازگاری این مردم بوده است. اما علی رغم این که هنر بخش گسترده ای از فرهنگ ایرانی را تشکیل داده است و می توان هنر را به عنوان زبان دوم مردم این سرزمین به شمار آورد اما هنردرمانی به مفهوم کلاسیک و علمی در کشور ما بسیار نوپا و در اول راه قرار دارد. اخیراً دانشجویان علاقه مند، فرصت هایی برای انجام پژوهش های تجربی یافته اند و ما نیز همانند بعضی از اعضای هیئت علمی دانشگاه ها در این زمینه کار مقدماتی را آغاز کرده ایم و چند سالی است که مرکز مطالعات هنردرمانی را در دانشگاه شهید بهشتی تأسیس و رشته ی کارشناسی ارشد آن را طراحی و واحدهای درسی آن را تدوین کرده ایم که به تأیید وزارت علوم رسیده و امید است به زودی راه اندازی شود. امروزه در مراکز درمانی و کلینیک های خصوصی کم و بیش از روش های هنردرمانی و بازی درمانی استفاده می شود، در مرکز مطالعات هنردرمانی و کلینیک خانواده و کودک دانشگاه شهید بهشتی از هنردرمانی برای کودکان و نوجوانان مشکل دار یا زوج های مسئله دار استفاده می شود، فعالیت این مراکز چشم گیر نیست اما حرکت آن ها معقولانه است. اخیراً درباره ی هنر روان درمانی کودکان و نوجوانان بی سرپرست و بدسرپرست پژوهش کرده ایم یا درباره ی کودکان سرطانی، کودکان اُتیستیک کارهایی انجام داده ایم، هم چنین کارگاه های آموزشی و کنگره هایی هم در کنار آن ها برگزار کرده ایم. امکانات و ابزار و وسایل هنردرمانی و شیوه های خلاق هنردرمانی در مرکز مطالعات هنردرمانی خوب و ارزنده است. کارگاه های آموزشی زیادی در این زمینه برگزار کردیم. دانشجویان رشته ی کارشناسی ارشد رشته ی خانواده درمانی، روان شناسی بالینی کودک و روان شناسی که کار عملی و کارورزی دارند معمولاً از امکانات این مرکز در تمرینات یا درمان استفاده می کنند. شخصاً روش های هنردرمانی را در کار با کودک، خانواده و حتی زوج ها به کار می برم. سن مناسب برای آغاز فعالیت های هنری هنر از دوران کودکی در شکل بازی های خلاق پدیدار می شود و با رشد ذهنی تحول پیدا می کند، به عبارت دیگر هنر مفهومی تحولی در مغز کودک دارد. رشد کودک از فرایندهای فکری اولیه به فرایندهای ثانویه می رود و خیال ورزی های او در بازی ها و اشکال هنری از بی منطقی به منطق، از خودمحوری به عینیت و تقابل و از شادی های زودگذر و لذت جویی به درک حقیقت و واقعیت می رود. همه ی هنرها خصوصاً انواع دیداری آن شامل نقاشی، مجسمه سازی و طراحی با رشد و تحول هوشی مرحله به مرحله شکل می گیرد و با تحول تفکر به مراحل بالاتر می رسد، از این رو می توان از هنر برای کمک به تسهیل تحول فکری و رشد بهتر تحول ذهنی کمک گرفت. بعضی از هنرها مانند موسیقی و نقاشی از احساسات و عواطف بیشتری اشباعند و قادرند به تحرک مثبت و خیال ورزی های کودک کمک کنند. هر نوع فعالیت هنری نظام یافته ای که با نظارت گروهی انجام شود می تواند فضای ذهن دانش آموزان کودک و نوجوان را مثبت کند و به سمت سلامت هدایت کند؛ خصوصاً وقتی این فعالیت ها با برنامه و هدف دار باشد می تواند آمادگی ذهنی و اعتمادبه نفس دانش آموزان را برای مقابله با خطرها بالا ببرد. هنردرمانی برای دانش آموزانی که دچار رفتارهای پرخطر شده اند بسیار مفید است، انجام کارهای نمایشی و هنری گروهی تحت نظر کارشناسان بسیار مؤثر است. در این زمینه تحقیقاتی وجود دارد که نشان می دهد با آموزش ها و برنامه های هنری می توان بسیاری از مشکلات موجود در مدارس را مهار و کنترل کرد و دانش آموز را به سمت مثبت کشاند تا حدی که فعالیت های او به زندگی واقعی تعمیم پیدا کند. مسائل هنری در اصل یکی از روش های ضروری مهارت آموزشی برای دانش آموزان در همه ی مدارس است که جزء برنامه های درسی و فعالیت های فوق برنامه و تحت نظارت آنان است، چون به کیفیت زندگی و سلامت بعدی آن ها در زندگی فردی و گروه های اجتماعی کمک می کند. از طرف دیگر فعالیت های هنری در برآورده شدن سرگرمی های سالم و نیازهای عمومی همه ی دانش آموزان در مدارس نقش مهمی دارد. تحقیقات نشان می دهد روش های هنری و هنردرمانی ظرفیت های پیشگیرانه ی خوبی دارد که می تواند انرژی نوجوانان را پالایش دهد و به طور غیرمستقیم به کارکردهای تحصیلی دانش آموزان کمک کند. منبع مقاله : زاده محمدی، علی؛ (1388)، هنردرمانی: مقدمه ای بر هنردرمانی ویژه ی گروه ها، تهران: نشر قطره، چاپ اول ]]> روانشناسی شخصیت Sat, 17 May 2014 15:02:28 GMT http://migna.ir/vdcfved0.w6djeagiiw.html شخصیت شناسی از طریق زبان بدن http://migna.ir/vdcc0pqi.2bq1o8laa2.html این بار که به تئاتر رفتید یا زمانی که در حال تماشای یک فیلم سینمایی هستید، به حرکات بدن دو بازیگر مقابل یکدیگر خوب دقت کنید. حتما متوجه خواهید شد که یکی از آنها حالت تهاجمی بیشتری نسبت به دیگری دارد و دیگری عقب نشینی می کندکه دقیقا این مطلب را در حرکات بدن آنها نیز می توانیدمشاهده کنید.یک نفر به سوی دیگر گام برمی دارد و نفر دوم مدام به عقب می رود. آن کسی که عصبانی تر است، دست هایش را بالا می برد و فریاد می کشد و نفر دوم دستانش را مقابل صورتش می گیرد و یا آنها را کنار بدنش نگه می دارد و سرش را پایین می اندازد.مشابه همین رفتارها را به سادگی در زندگی واقعی نیز می توانیم ببینیم؛ حتی در جلسات اول آشنایی که دو طرف در پی تلاش برای شناخت یکدیگرند، با توجه به زبان بدن طرف مقابل می توانید سریع تر او را بشناسید و به لحاظ شخصیتی میزان مشابهت هایتان را دریابید.اگر شخصیت شما مغلوب یا مطیع باشد، بعد از مدتی برقراری ارتباط با فردی که شخصیت غالب یا مسلط دارد، برایتان دشوار و غیرقابل تحمل خواهد شد. به سادگی می توان دریافت که فرد مورد نظر ما شخصیت غالب دارد یا مغلوب. فردی که مدام می گوید: «ببخشید، معذرت می خواهم، اگر ممکن است می خواستم ...»، به سادگی نشان می دهد که شخصیتی مغلوب دارد و در مقابل، فردی که اغلب در کلامش جملات امری و دستوری استفاده می کند، شخصیتش از نوع غالب است.البته تنها با توجه به جملات و نوع گفتار افراد نمی توان به شخصیت واقعی آنها پی برد. بسیاری از اوقات راه های ارتباطی غیرکلامی بهتر می توانند شخصیت افراد را آشکار کنند. آیا می توانید تنها با نگاه کدرن به ارتباط دو نفر بفهمید که کدام یک شخصیت مسلط و کدام شخصیت مطیع دارند؟در این آزمون چند نمونه از حرکات زبان بدن که نشان دهنده شخصیت غالب و مغلوب است، جمع آوری شده است. هر حرکت را در ذهنتان به تصویر بکشید و بگویید نشان دهنده کدام شخصیت است:جدول بزرگترمحاسبه امتيازات: تمام شماره های زوج از ویژگی های شخصیت مسلط هستند و شماره های فرد شخصیت مطیع. برای هر پاسخ صحیح یک امتیاز برای خودتان در نظر بگیرید.امتیاز 4 و کمتر: شما با علائم زبان بدن چندان آشنا نیستید. کمی بیشتر به این علائم دقت کنید تا بهتر بتوانیدویژگی های اطرافیانتان را بشناسید.امتیاز 5 تا 8: اطلاعات شما در موردزبان بدن در حد میانه است.امتیاز 7 به بالا: اطلاعات شما در مورد علائم زبان بدن در حد قابل قبولی است.افرادی که شخصیت مطیع دارند، دوست دارند به سمت دیگران حرکت کنند. آنها همواره در تلاشند تایید و محبت دیگران را کسب کنند. بیشتر اوقات این افراد به حضور شخصیتی سلطه گر نیاز دارند تا او زندگی آنها را سرپرستی، راهنمایی و مدیریت کند. این افراد معمولا برای رسیدن به اهدافشان باید به فرد دیگری تکیه کنند. افراد مطیع در نظر دیگران معمولا افرادی باملاحظه، دلنشین، حساس، همدرد، پذیرا و سپاسگزارند. این افراد معمولا مطابق میل و خواست دیگران رفتار کرده و برای کسب رضایت اطرافیان همواره فداکاری می کنند. این افراد آشتی طلبند، به سادگی تقصیرات را به گردن می گیرند و تسلیم می شوند. داشتن جسارت و انتقاد کردن در وجود این افراد جایی ندارد و تا حد ممکن از دیگران توقع و انتظاری ندارند. امنیت این افراد به رفتارها و واکنش دیگران بستگی دارد و به همین دلیل دائما در تلاشند که تایید و اطمینان دیگران را به دست آورند؛ حتی تصور شکنندگی برای این افراد وحشتناک است.در مقابل، افراد مسلط با افراد پایین تر از خود به شیوه پرخاشگرانه و زورگویانه برخورد می کنند و در عین حال از افراد قوی تر از خود به خوبی پیروی می کنند. این افراد به شدت تمایل به مدیریت دیگران دارند و زمانی که ناچار باشند از دیگری پیروی کنند، بسیار ناراحت می شوند. این افراد باید به هر قیمتی که شده، به اهدافشان برسند. معمولا مردان بیشتر از زنان در این گروه شخصیتی جای می گیرند که البته این موضوع باوری پذیرفته شده در اجتماع است و مردان می توانند شخصیت مسلط داشته باشند و در مقابل زنان بهتر است که شخصیت مطیع داشته باشند؛ به همین دلیل است که زنانی با شخصیت غالب، در اجتماع بسیار جلب توجه می کنند و رفتارهای آنان برای دیگران بسیار عجیب به نظر می رسد.شخصیت های غالب در قسمت های مدیریتی موفق تر از دیگران هستند و معمولا بسیار سریع تصمیم گیری می کنند.این افراد به دنبال کسب نتیجه هستند و کمتر دیده می شود شخصیت غالب، صبور و بردبار باشد. اگرچه شخصیت غالب قاطعانه کار می کند و سعی دارد بهترین باشد اما بسیاری اوقات این ویژگی در محیط کار و زندگی موجب بروز اختلافات متعددی می شود. واکنش اجتماع در برابر افرادی که شخصیت غالب افراطی دارند، فرار است؛ زیرا کنار آمدن با چنین افرادی، دشوار و مقابله با آنها غیرممکن است. شخصیت های غالب ظاهرا بی احساس هستند و اینطور که به نظر می رسد آنان توجهی به احساسات دیگران ندارند.   ]]> روانشناسی شخصیت Sun, 06 Apr 2014 09:31:58 GMT http://migna.ir/vdcc0pqi.2bq1o8laa2.html با 10 سوال شخصیت خود را کشف کنید! http://migna.ir/vdccm0qi.2bq1m8laa2.html این آزمون، نوعی آزمون روانشناسی است و پاسخ های داده شده به پرسش ها، مستقیماً با ارزش ها و ایده های که شما در زندگی شخصی دارید، مرتبط هستند. قلم و کاغذ بردارید و جواب ها را یادداشت کنید.  1-  در جنگل، در حال قدم زدن با شخصی هستید، شخص همراه شما کیست؟ 2-  باز هم در جنگل، قدم می زنید، حیوانی را می بینید. می توانید بگویید چیست؟ 3-  چه تعامل یا ارتباطی بین شما و آن حیوان ایجاد می شود؟ 4- به اعماق جنگل می روید. وارد محوطه ای بدون درخت می شوید و در مقابل خود، خانه رویایی و ایده آلی که در ذهن داشتید می بینید آن را توصیف کنید. 5- آیا دور خانه شما نرده یا توری وجود دارد؟ 6- وارد خانه می شوید. به اتاق ناهارخوری می روید و میز ناهارخوری را می بینید. توضیح دهید روی میز و دور و بر آن چه می بینید؟ 7-از در پشت خانه خارج می شوید. بر روی چمن ها یک فنجان قرار گرفته است. جنس فنجان از چیست؟( سرامیک، شیشه، کاغذ، چینی و…) 8- با فنجان چه می کنید؟ 9- در حاشیه و اطراف خانه قدم می زنید و خود را کنار آب می بینید، آبی که می بینید چه نوعی است؟( دریا، اقیانوس، نهر، رودخانه، دریا و…) 10-  چگونه از روی آب می گذرید؟ پاسخ های خود را با بررسی های زیر مقایسه کنید. 1-  همراهی که از او نام می برید، و با شما قدم می زند، مهم ترین فرد زندگی شماست. 2- اندازه حیوانی که در جنگل می بینید، بیانگر حجم مشکلات شخصی شماست. 3- ارتباطی که با حیوان برقرار می کنید و اعمالی که انجام می دهید نشان می دهند که به چه شیوه با مشکلات خود برخورد خواهید کرد. 4-  اندازه خانه رویایی شما، تعیین کننده مقدار انگیزه و هدف شما در حل مشکلات و مسائل است. 5-  اگر هیچ نرده یا حصاری دور خانه رویایی خود در نظر نگرفته اید، نشان می دهد که شخصیت آزادی دارید و همیشه از مردم استقبال می کنید و به آن ها خوشامد می گویید. به عکس، حضور نرده، نمایشگر شخصیت بسته و محدود شماست، شما ترجیح می دهید که افراد سرزده به دیدن شما نیایند. 6- اگر پاسخ شما، شامل خوراک، افراد و یا گل ها نیست، از زندگی کاملاً ناراحت هستید. 7- دوام وپایداری جنسیت فنجان انتخاب شده توسط شما، پایداری رابطه شما و شخص نامبرده در سوال اول را نشان می دهد. 8- نحوه کار شما با فنجان، نشانگر طرز تفکر شما نسبت به شخص سوال اول است. 9-  اندازه و حجم آبی که می بینید، بیانگر عاطفه و احساسات شماست. 10-  میزان خیس شدن شما، هنگامی که از آب عبور می کنید، اهمیت ارتباطات و روابط عاطفی شما را نشان می دهد.   ]]> روانشناسی شخصیت Wed, 02 Apr 2014 17:10:55 GMT http://migna.ir/vdccm0qi.2bq1m8laa2.html رشد شخصيت در دوره دبستان http://migna.ir/vdcfe1d0.w6dxcagiiw.html منظور از واژه شخصیت(Personality)، یک سیستم پویا و ترکیبی از ویژگی‌ها، گرایش‌ها و عادت‌هایی است که یک فرد را از افراد دیگر مشخص و ممتاز کرده و در قالب واکنش یا پاسخ او نسبت به محرک‌ها یا جهان، ظاهر می‌شود.[1] رشد و تکامل شخصیت در دوره دبستان، به کم و کیف رشد و تکامل همه جانبه و کل فرد در دوران دبستان اشاره دارد.[2] مدرسه در رشد و تکامل شخصیت کودک تأثیر فراوان و انکارناپذیر دارد. زیرا مدرسه جانشین خانواده و معلم جانشین پدر و مادر می‌شود.[3] در اغلب جامعه‌ها کودکان در سنین 5/5 تا 6 سالگی وارد مدرسه می‌شوند و قسمت بیشتری از وقت خود را در محیط مدرسه می‌‌گذرانند. بیشتر محققان روان‌شناسی که رشد شخصیت را حاصل تعامل بین فرد و محیط اطراف می‌دانند، سال‌های دبستانی را برای رشد بعضی جنبه‌های شخصیتی بسیار اساسی و مهم می‌دانند.[4] اریکسون(Erikson) معتقد است که؛ کودک در سن دبستان برای اولین بار مهارت‌ها و فعالیت‌های فرهنگی اولیه را می‌آموزد. این فعالیت‌ها شامل خواندن، نوشتن و همکاری با دیگران است که از طریق آموزش و پرورش به او منتقل می‌گردد. همچنین او بر اساس سلسله مقررات و قواعد خاصی، قدرت استدلال، انضباط و ارتباط با همسالان را در خود تقویت می‌کند. در این دوره، کودکان مهارت‌های اجتماعی و وسایل و ابزار تکنولوژیک زمان خود را می‌آموزند. همچنین کودکان در این دوره، به کار، کوشش، پیشرفت، یادگیری مهارت‌ها و احساس لیاقت و کفایت اجتماعی اهمیت زیادی می‌دهند.[5] مدرسه به عنوان یک عامل برای اجتماعی کردن مدرسه و کارکنان آن، عوامل اجتماعی کردن کودک هستند، کارکرد آن‌ها فقط انتقال دانش به کودکان و تربیت آنان نیست بلکه وظیفه مهم دیگر آن‌ها این است که، فرایندی را که والدین در خانواده برای تربیت آن‌ها آغاز کرده‌اند، ادامه داده به سرانجام برسانند و هماهنگ و همسو با خانواده‌ها، ارزش‌ها و الگوهای رفتاری مورد نظر فرهنگ جامعه را به کودکان منتقل کنند.[6] کرندال(Crandall) گفته است: «پیشرفت‌های شغلی و تحصیلی، بهترین شاخص‌های پایگاه طبقه اجتماعی است». نتایج بیشتر تحقیقات حاکی از آن است که قوی‌ترین انگیزه پیشرفت در میان طبقه متوسط دیده می‌شود. طبعا چنین انگیزه‌ای در مدارس به عنوان یک نهاد اجتماعی نیز ترویج می‌شود و مدرسه به عنوان یک عامل برای اجتماعی کردن، انگیزه پیشرفت را در دانش‌آموزان القا می‌کند.[7] آثار مدرسه در شخصیت کودک جو عاطفی کلاس: جو عاطفی سالم کلاس، کودک را آرام، همکار، خوشحال و برانگیخته به مطالعه و رعایت مقررات می‌گرداند، در حالی که جو عاطفی ناسالم باعث ناآرامی، تنش، عصبانیت، تندخویی، خرده‌گیری بیش از حد و بی‌میلی به مطالعه می‌شود. جو عاطفی کلاس به گرایش معلمان نسبت به کارشان و دانش‌آموزان، نوع انضباط مورد استفاده و کوشش‌های معلمان به این که تکالیف و کار مدرسه را رغبت‌انگیز و تحریک‌آمیز گردانند بستگی دارد.[8] معلمان: در سال‌های نخست مدرسه‌، تاثیر معلم بر شخصیت کودک مهمترین و یگانه عامل مؤثر در محیط مدرسه است. معلم مستقیما از راه اصلاح رفتار کودک و با تعبیر و تفسیر کارهای تحصیلی او و غیرمستقیم به وسیله کمک به کودک برای سازگاری با اجتماع مدرسه و فراهم کردن موجبات کسب محبوبیت در شخصیت او اثر می‌گذارد. معلمی که کارش و کودکان را دوست می‌دارد و با علاقه و رغبت انجام وظیفه می‌کند سبب می‌شود که رشد و پرورش شخصیت تمام دانش‌آموزان آرام‌تر و بهتر صورت پذیرد.[9] ارزش‌هایی که در نظر معلم اعتبار دارند نیز در شخصیت کودک مؤثرند. چون اغلب معلمان از طبقات متوسط جامعه هستند، عموما دارای ارزش‌های طبقات متوسط نیز می‌باشند در این صورت ارزش‌هایی که کودکان طبقات متوسط در محیط خانواده آموخته‌اند تایید می‌شود. شدت و ضعف تاثیر معلم در رشد و پرورش شخصیت کودک با چگونگی رابطه بین آن‌ها نیز نسبت مستقیم دارد.[10] انضباط: نوع انضباط مورد استفاده در مدرسه، گرایش و رفتار کودکان را تحت تاثیر قرار می‌دهد. انضباط استبدادی کودک را مضطرب، عصبانی و ستیزه‌جو می‌کند. انضباط سهل‌گیر به فقدان مسئولیت و خودمحوری می‌انجامد. انضباط دموکراتیک سبب می‌شود تا کودکان احساس ارزشمندی کنند. انتقال‌دهنده ارزش‌های فرهنگی: در این که کودک ارزش‌های فرهنگی را بپذیرد و آن را ارزشی برای پذیرش اجتماعی تلقی کند، مدرسه مؤثرتر از خانه است. پیشرفت تحصیلی: درجات یا نمرات درسی یا امتحانی، معیارهایی هستند که کودکان موفقیت و پیشرفت‌شان را با آن‌ها ارزیابی می‌کنند. مسلم است که موفقیت باعث افتخار و شکست و ناکامی موجب احساس حقارت کودکان می‌شود. پیشرفت اجتماعی: کودک، پیشرفت و موفقیت اجتماعی را بر حسب پذیرش اجتماعی و عهده‌دار شدن نقش‌های رهبری می‌سنجد. اگر کودک در فعالیت‌های فوق‌برنامه، موفقیت کسب کند در شخصیت او اثر مثبت دارد. همبازی‌ها و دوستان: کودک وقتی وارد مدرسه می‌شود جلب توجه همسالان برای او بسیار اهمیت پیدا می‌کند. از این موقع است که می‌کوشد آن صفاتی را در خود تقویت کند که مورد تحسین همسالان هستند و آن صفاتی را که همسالانش ناپسند می‌شمارند کاملا از بین ببرد و یا تضعیف کند تا بدین وسیله از طرد شدن از گروه در امان باشد. تجارب نخستین مدرسه: نخستین تجربه‌های دوران دبستان، در رشد و تکامل شخصیت کودک بسیار مؤثرند. کودکی که نخستین تجارب اجتماعی او رضایت‌بخش بوده‌‌ است، در شخصیت خود احساس اطمینان و امنیت می‌کند و درباره زندگی خوش‌بین‌تر می‌شود.[11] نویسنده : آرزو قاسم دماوندي پژوهشگاه بافرالعلوم--------------------------------------- [1] شعاری‌نژاد، علی‌اکبر؛ روان‌شناسی رشد(1)، تهران، پیام نور، 1383، چاپ نهم، ص 224. [2]شاملو، سعید؛ مکتب‌ها و نظریه‌ها در روان‌شناسی شخصیت، تهران، مرکز نشر و پخش کتاب‌های روان‌شناسی و تربیتی، 1382، چاپ هفتم، ص 225. [3] همان، ص243. [4] کریمی، یوسف؛ روان‌شناسی شخصیت، تهران، پیام نور، 1384، چاپ پانزدهم، ص 54. [5] همان، ص 80. [6] همان، ص 55. [7] همان، ص 56. [8] روان‌شناسی رشد(1)، ص 243. [9] همان، ص 244. [10] همان، ص 245. [11] همان، ص 246. ]]> روانشناسی شخصیت Thu, 19 Dec 2013 19:36:44 GMT http://migna.ir/vdcfe1d0.w6dxcagiiw.html نقد رويكرد تيپ شناختي http://migna.ir/vdciyqaz.t1a3q2bcct.html میگنا:  یکی از پر سر و صداترین نظریه ها در حوزه روانشناسی شخصیت، نظریه ایست که توسط ویلیام شلدون (1899-1977) ارائه شده است. تیپ شناسی شخصیت سرشتی او بر مبنای مایع بدن استوار بود. او سه تیپ شخصیتی را معرفی کرد. نظریه شلدون مانند نظریه بقراط صفات یا خصوصیات شخصیت را عمدتا ثابت نگه می دارد. این نظریه بعدها مورد حمایت پژهشی قرار نگرفت. شلدون و همکارش استيونس با استفاده از روش‌هاي آماري و مطالعه هزاران عکس از ...دانشجويان برهنه در حالت‌هاي مختلف( روبرو، نيمرخ راست و چپ و ...) و طبقه‌بندي آن‌ها برحسب چگونگي ساختمان بدن و همچنين با توجه به رشد هر يک از سه لايه جنيني اکتودرم، مزودرم و اندودرم با انتشار کتاب "اطلس انسان‌ها" در 1954 سه جنبه شخصيتي زير را مشخص کردند: الف. جنبه اکتومورف: که با غلبه قدرت سلسله اعصاب و پوست همراه است. افراد اين گروه لاغر و قدبلند هستند. ب. جنبه مزومورف: که با رشد و استحکام عضلات و استخوان‌ها مشخص مي‌شود. مانند وزرشکاران و افراد قوي. ج. جنبه اندومورف: که با رشد و برجستگي اعضاي دروني مانند امعا و احشاء همراه است. افراد اين گروه چاق و داراي رشد افقي هستند. شلدون، پس از مطالعه خصوصيات جسماني و طبقه‌بندي تيپ‌هاي مختلف به فکر ايجاد روش‌هایي افتاد که بتواند صفات رواني را ارزيابي نموده و رابطه آن‌ها را با تيپ‌هاي مختلف جسماني اندازه‌گيري نمايد. براي اين منظور وي 50 صفت مشترک انسان‌ها را برگزيد و به مدت يک‌ سال در برخي افراد به مطالعه پرداخت و نتيجه گرفت که مي‌توان اين صفات را در سه گروه خلاصه کرد. گروه اول "ويسروتونيا" مي‌باشد که در ارتباط با آندومورفي (افراد با تیپ بدنی چاق) است که از طريق علاقه به راحتي، مردم‌آميزي، غذا و محبت مشخص مي‌شود. گروه دوم که شلدون به آن دست يافت "سوماتونيا" مي‌با‌شد. يعني همان تيپ مزومورفي (افراد با بدن ورزشکارانه) که افرادي فعال، جسور، ماجراجو و اهل ريسک‌اند. و گروه سوم را "سربروتونيا" ناميد که در ارتباط با اکتومورفي (افراد لاغر و بلند قد) است و افرادي با خصوصيات گوشه‌گيري، ترس و کمرويي مي‌باشند.به نظر روان‌شناسان سرشتی و به‌خصوص شلدون، ساختار و ساختمان بدن انسان در کل وجود ارگانیسم او موثر است. جایگاه روان‌شناسی سرشتی در کل شبکه و علم روان‌شناسی انسان مانند سهم اسکلت بدن است در علم آناتومی. شلدون در آخر و پس از سال‌ها پژوهش در زمینه رابطه ساختار بدن با خصوصیات روانی، نظریات خود را چنین خلاصه می‌کند: «اگر به نظر می‌رسد که ما بر اهمیت عوامل بدنی تاکید می‌کنیم و به مقدار زیادی عوامل محیط را نادیده می‌گیریم، نه از آن جهت است که ما محیط را مهم نمی‌شماریم. معنی این تاکید فقط این است که سعی ما بر نشان دادن یک جنبه غفلت‌شده از تصویر انسان است که بدون آن رسیدن به روان‌شناسی عمومی انسان مقدور نیست».[1] مهمترین نتیجه‌ای که روان‌شناسان سرشتی و به‌خصوص شلدون از تحقیقات خود گرفته‌اند این است که، ساختار بدنی انسان در ارزیابی کل وجود او مورد نظر و موثر می‌باشد. همچنین شناخت ساخت بدن ممکن است علایم بسیار مهمی برای شناخت شخصیت انسان به دست دهد که اهمیت آنها کمتر از عوامل محیط نباشد. همکاری هرچه نزدیکتر و بیشتر دانشمندان علوم زیستی و علوم رفتاری در سال‌های اخیر، روان‌شناسان را بیشتر متوجه اهمیت عوامل بیولوژیک و زیستی نموده و لذا نظریه روان‌شناسان سرشتی را موجه‌تر نموده‌ است.[2] ضعف ابزارهای اندازه‌گیری طبقه‌بندی تیپ‌شناختی، از پایه‌های تجربی دقیق‌تری برخوردار بوده و نتایج قابل اطمینان‌تری فراهم می‌آورد، با وجود این، طبقه‌بندی شلدون از طرف پژوهشگران مورد انتقاد قرار گرفته است، از جمله اینکه؛ طبقه‌بندی‌ها در هر دو مورد جسمی و روانی از سه گروه تجاوز نمی‌کند، در هر دو مورد نمره‌گذاری‌ها تنها بین 1 تا 7 متغیر بود و مهمتر از همه، آزمایشگران افراد واحدی بودند. یعنی آزمودنی‌ها را تنها یک گروه معین از پژوهشگران تحت آزمایش‌های جسمی و روانی قرار داده بودند. بدیهی است که در چنین شرایطی، ارزیابی‌های بعدی تحت تاثیر قضاوت‌های قبلی قرار می‌گیرد. در این‌گونه موارد اولا باید صفات جسمی را یک گروه و صفات روانی را گروه دیگری از پژوهشگران مورد بررسی قرار دهند. ثانیا از ابزارهای عینی مثل آزمون‌های روانی استفاده شود تا نظر شخصی آزمایشگران، ارزیابی آنها را تحت تاثیر قرار ندهد. بنابراین، نتایج به دست آمده از تحقیق شلدون را باید با شک و تردید بررسی کرد.[3] تئوری نبودن نظریه‌ شلدون جنبه‌های قابل انتقاد نظریه روان‌شناسی سرشتی، بیشتر مورد نظر روان‌شناسان بوده است تا جنبه‌های مثبت آن. شاید مهمترین انتقادی که بر تئوری شلدون وارد آمده، این است که آن در واقع یک تئوری نیست. بدین‌معنی که استخراج فرضیه‌های قابل قبول علمی از نتایج به‌دست آمده در تحقیقات روان‌شناسان سرشتی به‌خصوص شلدون بسیار دشوار است. معمولا باید از یک تئوری، استنتاجاتی کرد و فرضیه‌هایی را بیرون آورد، در حالی که نظریه شلدون یا دیگر روان‌شناسان سرشتی استقرایی بوده و فقط شامل یک فرضیه کلی( تداوم همبستگی بین ساخت بدنی و رفتار و یک سلسله مفاهیم توصیفی برای درجه‌بندی رفتار) می‌باشد و این کافی به مقصود جهت ساختن یک تئوری جامع نیست.[4] تأثیر شرایط محیطی و تغذیه‌ای مطالعات اخیر به‌طور کلی صحت فرضیه "تیپ‌شناسی" را مورد تردید قرار داده است. برخی از روان‌پزشکان و روان‌شناسان پس از بررسی‌های بسیار دقیق نشان داده‌اند که انواع بدنی تا اندازه‌ زیادی تحت تاثیر شرایط محیطی و تغذیه‌ای قابل تغییر است.[5] به گفته ایشان تیپ‌های بدنی، الگوهای ثابتی نبوده و در ارتباط با تغذیه و یا عوامل محیطی، تغییرات اساسی پیدا می‌کند و بنابراین اعتقاد به مفاهیم ثابتی در تیپ‌شناسی جسمی با خوش‌بینانه‌ترین برخورد نیز امری است اعتباری و در نهایت بی‌اعتبار از لحاظ اصول و مصادیق و معیارهای علمی.[6] عالی بودن همبستگی‌ها بعضی از انتقادکنندگان برای عالی بودن همبستگی‌های یادشده که به نظرشان غیرطبیعی است، علل دیگری هم ذکر کرده‌اند مانند؛ غیرقابل اعتماد بودن عمل ماشینی که به کار اندازه‌گیری و محاسبه رفته است و همچنین پیچیدگی عواملی که در تعیین رفتار نقشی داشته‌اند. در پاسخ این انتقاد، شلدون می‌گوید که در اندازه‌گیری‌ها و محاسبه‌ها تا آنجا که ممکن بوده دقت به عمل آمده است و در جواب اشکال قبلی تاکید می‌کند که اندازه‌گیری‌ها باید پی‌درپی صورت گیرند و نوع تغذیه ثابت بماند تا تشخیص تیپ آزمون‌دهنده به دقت میسر باشد.[7] نداشتن تعریف تجربی  انتقاد دیگری که بر نظریات روان‌شناسان سرشتی و به‌خصوص شلدون وارد می‌شود این است که، تعریف تجربی برای توصیف دقیق ابعاد و عناصر مختلف جسمانی از یک طرف و عناصر روانی از طرف دیگر موجود نیست و به‌علاوه همچنان که گفتیم روش‌هایی که برای به دست آوردن همبستگی‌های آماری بین این پدیده‌ها به‌کار برده می‌شود دارای ضعف‌های تکنیکی و علمی می‌باشند.[8] پیش‌داوری شلدون از جمله ایرادهایی که بر نظریه تیپ‌‌شناختی وارد شده این است که، آن کس که به اندازه‌گیری و مطالعه بدنی افراد پرداخته(یعنی شلدون)، همان کسی است که آنها را از نظر متغیرهای روانی مورد بررسی قرار داده است و از اینرو خواه ناخواه یک پیش‌‌داوری‌ در ذهن داشته و همین امر سبب شده است تا همبستگی‌های به دست آمده این قدر عالی باشند. به عبارت دیگر این همبستگی‌ها بیشتر قضاوت‌ قبلی و تمایل پژوهشگر را می‌رسانند تا ارتباط واقعی میان ویژگی‌های بدن و متغیرهای روان را. شلدون به این ایراد به تفصیل پاسخ داده و به‌خصوص یادآور شده است که برخلاف پندار منتقدان، او نخست به تحقیق و تعیین متغیرهای روانی آزمون‌شدگان پرداخته و بعد به بررسی و اندازه‌گیری اندام‌ها اقدام کرده است. شلدون می‌گوید: گذشته از این، چگونه ممکن است کسی را از نظر روانی مورد مطالعه قرار داد و با او مصاحبه‌هایی داشت و به او نمره‌هایی داد بدون آنکه به شکل و ساختمان بدن او توجه کافی مبذول داشت.[9] بی‌دقتی در صحت نتایج  اشکال دیگر از طرف روان‌شناسانی است که برای روش‌های آماری اهمیت خاص قائلند مانند ترستون، آیزنک و کتل... اینان می‌گویند؛ متغیرهایی که به وسیله تحلیل عوامل به دست می‌آیند با آنچه شلدون به دست آورده است فرق دارند. اما این انتقاد به خود انتقادکنندگان نیز وارد است، زیرا هر کدام از آنها به عوامل یا متغیرهایی می‌رسند که با آنچه دیگران یافته‌اند فرق دارد. گذشته از این، به‌طور کلی می‌توان گفت که صحت و دقت نتایجی که توسط تحلیل عوامل به‌ دست می‌آید مورد تردید هستند، به‌خصوص اگر با تغییر و تفسیرهای ذهنی و نظری همراه نباشند.[10] نظر نهایی با در نظر گرفتن اقوال موافق و مخالف، منطق چنین حکم می‌کند که نمی‌توان با تعیین وضع بدنی، خصوصیات روانی و شخصیتی یک انسان را مشخص کرد. ولی آنچه مسلم است رشد و تحول شخصیت انسان تحت تاثیر ویژگی‌های بدنی قرار می‌گیرد و باید قبول کنیم که هر یک از ما خواه و ناخواه تحت تاثیر واکنش دیگران نسبت به خصوصیات بدنی خود واقع می‌شویم و به ناچار باید بپذیریم که خصوصیات بدنی در شکل گرفتن شخصیت ما موثر است. به عنوان مثال قیافه‌ای زشت یا برعکس ظاهری زیبا سبب گریز یا جلب دیگران خواهد شد و هر یک از این کیفیت‌ها را که در نظر بگیریم موجب تکوین خصوصیات روانی خاصی می‌گردد.[11] نویسنده : مهدي مطهري [1] . شاملو، سعید؛ مکتب‌ها و نظریه‌ها در روان‌شناسی شخصیت، تهران، چهر، 1363، چاپ اول، ص 184. [2] . همان، ص 185. [3] . گنجی، حمزه؛ روان‌شناسی عمومی، تهران، ساوالان، 1382، چاپ 21، ص 232. [4] . مکتب‌ها و نظریه‌ها در روان‌شناسی شخصیت، ص 185. [5] . همان، ص 182. [6] . ایزدی، سیروس؛ شخصیت، تهران، دهخدا، 1379، ص 139. [7] . سیاسی، علی‌اکبر؛ نظریه‌های شخصیت، تهران، دانشگاه، 1374، ص 261. [8] . مکتب‌ها و نظریه‌ها در روان‌شناسی شخصیت، ص 185. [9] . نظریه‌های شخصیت، ص 262. [10] . همان، ص 263. [11] . شخصیت، ص 139. پژوهشگاه باقرالعلوم ]]> روانشناسی شخصیت Mon, 30 Sep 2013 18:38:56 GMT http://migna.ir/vdciyqaz.t1a3q2bcct.html از شخصیت سالم تا انسان کامل http://migna.ir/vdciqwaz.t1a3v2bcct.html اکثر نظریه ‏های مطرح شده در روان شناسی (مثل روان‏ تحلیل‏گری، نظریه روابط شی‏ء، نظریه‏ های انسانگرایی و وجودی، نظریه‏ های شناختی و رفتاری و نظریه نظام‏ها) تا حد زیادی ساخته و پرداخته مردان سفید پوست و معرّف ارزش‏های فرهنگ غرب بوده ‏اند. اکثر این نظریه‏ ها بر دیدگاه فردگرایی تأکید دارند. یعنی انسان سالم را یک موجود: خود کفا، مجزا و دارای کنترل می‏دانند که در قبال خودش مسئولیت حس می‏کند، مسئولیت‏پذیر است، اسیر دیگران نمی‏شود، از مرزهای خودش حفاظت می‏کند، خودپنداره روشن و مستحکمی دارد و ... اختلال روانی هم عبارت است از این که نتوانیم چنین فردی باشیم. هدف اکثر درمان‏ها نیز بالا بردن فردیّت است.(۱) امّا آیا این نظریه ‏ها، نظریه‏ هایی جهانی هستند؟ آیا ممکن است مختص به فرهنگ و منعکس کننده سوگیری‏ های فرهنگی باشند؟ وقتی این نظریه ‏ها و درمانگرانی که از آنها استفاده می‏کنند، با افرادی مواجه می‏شوند که این ارزش‏ها را قبول ندارند، چه اتفاقی می‏افتد؟(۲) ● تعریف شخصیت سالم واضح است که ما تاکنون توانایی تعریف حقیقی «شخصیت سالم» را با این فلسفه‏ ها و علومی که تاکنون به دست آورده‏ ایم، نداریم، مخصوصاً با در نظر داشتن این که ما باید هم یک تعریفی یا حداقل یک توصیف رضایت‏بخش درباره شخصیت داشته باشیم و هم درباره مفهوم «سلامت»، تا بتوانیم برای شناخت شخصیت سالم، مفاهیمی روشن و قابل قبول را مطرح نماییم. امّا می‏توان گفت: به‏ طور کلی، هر موجودی اعم از گیاه، حیوان و انسان، که با نظر به قوانین زندگی مخصوص به خود، هویت طبیعی خود را در مسیر ادامه حیات، حفظ کند و در جریان ارتباط با موجوداتی که به نوعی با آنها در تماس است، آن هویت را با نظم مقرر خود، اداره کند؛ چنین موجودی از سلامت برخوردار است و بالعکس، هر موجودی که از درک فعالیت و جریان فوق ناتوان باشد به همان اندازه بیمار است. از این جا روشن می‏شود که سالم بودن شخصیت، یک امر کاملاً نسبی است.(۳) ● کار اساسی شخصیت سالم جهت کاربردی نمودن تعریف فوق، باید کار اساسی شخصیت سالم را شناخت تا با کار بست آن بتوان در مسیر سالم سازی و در نهایت، تکامل شخصیت، گام برداشت. در این زمینه می‏توان گفت: آن کار اساسی‏ ای که شخصیت سالم می‏تواند مدیریت آن را به عهده بگیرد، عبارت است از: «تنظیم نیازها و سازماندهی نفس انسانی در ارتباطات چهارگانه یعنی ارتباط انسان با خویشتن، با خدا، با جهان هستی و همچنین با همنوعان خود».(۴) امّا لازمه چنین کاری داشتن ایمان است؛ چرا که بدون داشتن ایمان به یک حقیقت مطلق و موجودی کامل، انجام دادن این کار اساسی، محال است. ▪ تنظیم نیازها توصیف مختصر نیاز [نه تعریف کامل آن]، عبارت است از: «احتیاج به وجود چیزی که جزئی یا شرطی از عوامل ادامه حیات تلقی می‏شود و بدون تأمین آن، حیات به همان مقدار، مختل می‏گردد». با توجه به این تعریف مختصر، اگر ما همه نیازهای اصلی انسان‏ها را در نظر گرفته، مورد بررسی قرار دهیم، به سه گروه عمده از نیازها می‏رسیم که هر یک دارای راه‏های خاصّ مرتفع ساختن خود هستند: ۱) نیازهای مادی و جسمانی که عبارت ‏اند از همه آن نیازهایی که برای تأمین زندگی طبیعی در هر دو حالت فردی و اجتماعی به وجود می‏آیند. مانند غذا، مسکن، لباس، بهداشت و ... . ۲) نیازهای مربوط به زندگی توجیهی خاص در جامعه؛ مانند نیازهای سیاسی، فرهنگی، حقوقی و احراز موقعیت شایسته در جامعه ... . ۳) نیازهای حیات تکاملی که می‏تواند حیات فرد را به سمت هدف والا و برین به حرکت درآورد؛ مانند نیاز اخلاق و دین و ... .(4) انسان با کمک ایمان به خداوند از طریق تشخیص نیازهای اصلی و فرعی، موقّت و پایدار، شدید و ضعیف آنها و پیدا کردن راه‏های صحیح مرتفع ساختن آنها می‏تواند نیازهای خویش را در مسیر شکوفایی تمام ابعاد وجودی خود، تنظیم کند. ● آیا انسان می‏تواند بدون ایمان زندگی کند؟برای پاسخ گفتن به این سؤال، باید دید مقصود از زندگی چیست؟ اگر مقصود از زندگی همین حرکت و احساس طبیعی و خواستن‏های ناشی از اشباع غرایز حیوانی است و بس، نه تنها ایمان برای چنین زندگی‏ای مورد نیاز نیست، بلکه مزاحم و مُخلّ آن نیز محسوب می‏شود؛ امّا اگر مقصود از زندگی، عبارت است از زندگی با همه ابعاد و استعدادهای انسانی، مُحال است که بدون ایمان، از چنین زندگی‏ای برخوردار گشت. فقط ایمان به خدا و ایمان به معنادار بودن جهان هستی است که می‏تواند برای شخصیت انسان، حیثیت و شرف ذاتی اثبات نماید و بدان جهت که ایمان مربوط به همه ابعاد و استعدادهای شخصیت است، لذا نخستین مختص آن، شکوفا شدن این حقیقت بزرگ (شخصیت) است. اگر در پدیده عشق، تنها بُعد و استعداد جمال‏یابی شخصیت شکوفا می‏گردد، قطعی است که ایمان، موجب شکوفایی همه استعدادها و نیروها و ابعاد شخصیت در ارتباطات چهارگانه می‏گردد. بنابراین می‏توان گفت: عشق، پدیده‏ای است که استعداد و بُعد جمال‏یابی را در شخصیت، شکوفا می‏نماید، در حالی که ایمان، همه استعدادها و نیروها و ابعاد شخصیت آدمی را شکوفا می‏سازد. عشق حقیقی الهی بدون ایمان به معشوق که کامل مطلق (جامع جمال و جلال) است، امکان‏پذیر نیست.(۶) بنابراین، ایمان، شرط لازم و ضروری برای شخصیت سالم است. ▪ آگاهی، مقدّمه ایمان انسانیت انسان از این نقطه شروع می‏شود که از غفلت خارج شده، قدم به مرحله آگاهی بگذارد و متوجه شود که سرنوشتی دارد و راه‏های مختلفی پیش پای او هست که لازم است از میان آنها راه درست را شناخت و از آن پیروی نمود. بنابراین، قدم نخست به سوی انسانیت، خارج شدن از این غفلت و تاریکی محض و توجه به این حقیقت است که جز پاسخ گفتن به امیال غریزی، حقایق دیگری هم وجود دارد که انسان نسبت به آن، مسئول است و ناگزیر از پذیرش و تسلیم و التزام به لوازم آنهاست؛ چرا که این امور، خارج از محدوده قدرت و اختیار او نیستند. بعد از این که انسان توجه پیدا کرد که در عالم، چنین حقایقی نیز ممکن است وجود داشته باشد، طبعاً در گام نخست برای او شک و تردید پیدا می‏شود و از خود می‏پرسد: آیا آنچه انبیا می‏گویند، حقیقت دارد یا نه؟ برای پاسخگویی به این پرسش، بر انسان لازم است برای تحصیل علم، تحقیق کند و به یقین دست یازد. بدیهی است که اگر بخواهیم نسبت به توحید و نبوت و معاد، ایمان بیاوریم، نخست باید علم به آنها پیدا کنیم و اگر علمْ حاصل نشود، ایمان پدید نمی‏آید؛ زیرا علم، مقدمه و علّت ناقصه ایمان است؛ امّا چون ایمان در دایره اختیار انسان قرار دارد، با وجود یقین و علم نیز ایمان به طور جبری و صدر در صد حاصل نمی‏شود. اگر ما بخواهیم به آنچه که می‏دانیم حق است مؤمن و ملتزم شویم، باید چیزهایی را که ممکن است ما را از ایمان و پذیرش قلبی باز دارد از خود دور کنیم. در این صورت، آماده پذیرش و التزام نسبت به حقایقی می‏شویم که حقانیت آنها را دریافته‏ایم. ▪ موانع ایمانمی‏توان گفت که در قرآن، موانع ایمان به طور کلی، زیر سه عنوان عام و وسیع و در عین حال، مربوط به یکدیگر قرار می‏گیرند که به ترتیب عبارت‏اند از: ۱) هوای نفس، ۲) دنیا ۳) شیطان. ۱) هوای نفس هوای نفس، دل آدمی را می‏رباید و نمی‏گذارد فضایی در وجود او باقی بماند تا محلی برای ورود ایمان شود. امّا هوای نفس چیست؟ پاسخ، این است که اگر از میل‏های غریزی و کشش‏های کور که فقط ارضای خود را می‏خواهد و بس، پیروی کردیم، بدون آن که فکر کنیم نتیجه بعدی آن چه می‏شود و غرض ما صرفاً لذّات آنی باشد، این، هوای نفس است؛ و نقطه مقابلش این است که هنگام ارضای غریزه، عقل به کار گرفته شود. عقل چیست؟ یک نیروی حسابگر است که می‏سنجد این کار مورد نظر، چه تأثیری نسبت به آینده و سرنوشت و آخرت ما دارد. بنابراین برای آن که ما به آنچه می‏دانیم ایمان بیاوریم باید خویش را از قید هوای نفس رها سازیم؛ یعنی، بر اساس بینش صحیح و آینده‏نگری و مقایسه و سنجش و گزینش راه بهتر، تصمیم بگیریم. امّا چگونه می‏توان خود را از هوای نفس، رها ساخت. راه مبارزه با هواهای نفس، این است که کشش‏های دیگری در مقابل آنها باشد و تقویت شود و بر آنها پیروز گردد. و آن، چیزی جز محبت خداوند متعال نیست که باید در دل انسان بیدار شود؛ امّا چگونه می‏توان این میل و محبت خفته را بیدار کرد؟ در پاسخ می‏گوییم: ادراک، عامل شوق است؛ چرا که آن میل نهفته، به وسیله درک و شعور، زنده و برانگیخته می‏شود و بر ما لازم است که بدین وسیله به تقویت آن بپردازیم. برای این که شوق به اطاعت از خدا و ایمان و التزام عملی در ما به‏وجود آید ناگزیریم درباره چیزی بیندیشیم که با «شوق»، سنخیت و تناسب داشته باشد و بتواند در تحریک و برانگیختن آن مؤثر باشد. در توضیح بیشتر این سخن می‏گوییم: ریشه همه فعالیت‏های انسان، خوف و رجا (بیم و امید) است. برای وادار شدن به کار و تلاش و حرکت باید فکری کنیم که ترس و امید را در ما برانگیزد. فکر کنیم درباره این که: اگر ایمان بیاوریم چه می‏شود؟ چه ثمرات و نتایجی دارد؟ و اگر نیاوریم چه؟ پس درباره هر کار اختیاری‏ای (و از آن جمله: ایمان آوردن) اگر درست بیندیشیم و درک کنیم که آن کار چه منافعی برای ما در بر دارد، شوق دستیابی به آن در ما تحریک می‏شود؛ چنان که اگر دریافتیم که آثار تلخ و نتایج زیانباری بر آن کار مترتّب می‏گردد، ترس از آن نتایج در ما برانگیخته می‏شود و ما را بر آن می‏دارد تا از آن کار، دوری کنیم و دقیقاً سرّ وجود این همه وعد و وعید در آیات قرآن همین نکته است. ۲) دنیا مانع دومِ ایمان، دنیاست. دنیا و هوای نفس، دو حقیقت کاملاً مربوط به هم هستند؛ یعنی، دنیا موضوع هوای نفس است، پس دو عامل مستقل به شمار نمی‏روند، بلکه به خواسته‏ها و تمایلات انسان که به دنیا به عنوان یک مطلوب اصلی تعلق دارند به این لحاظ که خواهشی است در نفس انسان، عنوان «هوای نفس» می‏دهیم؛ ولی به موضوع آن خواسته‏های نفسانی‏ای که منهای آخرت دنبال می‏شوند؛ می‏گوییم: «دنیام. دنیایی مذموم است که انسان را از آخرت باز می‏دارد: پس «هوای نفس» و «دنیا» به هم مربوطاند و دنیا «موضوع» هوای نفس است. ۳) شیطان مانع سومِ ایمان، شیطان است. عمده کاری که شیطان می‏کند - که توجه به آن برای انسان ضروری است - وسوسه است، و این کار را از طریق تزیین اعمال زشت، دادن وعده‏های دروغ به انسان و بیمناک ساختن انسان نسبت به آینده خویش، انجام می‏دهد. بنابراین، شیطان نیز از کانال هواهای نفسانی در انسان نفوذ می‏کند و کار و کوشش وی را تأیید می‏کند و یا تغییر می‏دهد. کارهای زشت را در نظر انسان، تزیین و وی را به انجام دادن آنها تشویق می‏کند و در مقابل نیز انسان را می‏ترساند و از انجام دادن کارهای خیر، باز می‏دارد و مسیرش را تغییر می‏دهد. بنابراین، راه مقابله با این دو مانع یا به عبارت صحیح‏تر، راه رفع این دو مانع نیز همان است که در مورد هوای نفس گفتیم.(۷) ● سازماندهی در ارتباطات قبلاً گفتیم که کار اساسی شخصیت سالم، تنظیم نیازها و سازماندهی در ارتباطات چهارگانه (ارتباط با خود، خدا، جهان و دیگر انسان‏ها) است. با توجه به مطالبی که تاکنون بیان داشتیم، شخصیت سالم با نیروی ایمان، این وظیفه اساسی را انجام می‏دهد. در زمینه ارتباط انسان با خویشتن باید با تکاپوی مخلصانه درون را تصفیه و تهذیب نمود و از طواف به دور خود و از مقاومت در برابر حقایق، دست برداشت و ابعاد سه گانه: محبت، قدرت و شناخت نفس را به گونه‏ای سازماندهی نمود که موجب صعود به درجه ایمان صحیح به خدا و قبول معنادار بودن هستی گردد. سازماندهی در ارتباط انسان با خدا به معنای تحصیل اعتقاد به وجود خداوند و یگانگی او و لزوم اعتقاد به ضرورت بعثت انبیا و نیز اعتقاد یقینی به روز معاد و در نتیجه، پایبندی به لوازم این‏گونه اعتقاد است. سازماندهی در ارتباطات انسان با جهان هستی عبارت است از حفظ محیط زیست از آلودگی‏ها و کوشش مستمر برای شناخت طبیعت و برخورداری صحیح از آن در زندگی و نگاه به این دنیا از دیدگاه گذرگاه بودن است و این که منزلگه نهایی نیست و انسان باید برای سرای ابدی که سرنوشت همه انسان‏ها به آن ختم می‏شود، از این دنیا ذخیره و توشه برگیرد. سازماندهی در ارتباطات انسان با افراد همنوع خود نیز عبارت است از لزوم تعاون و همیاری و احترام به انسان و انسانیت و احترام به قوانین و مقرّراتی که برای تنظیم حیات مادّی و تکامل حیات معنوی انسان وضع می‏گردد، اگر واقعاً برای مصلحت افراد در زندگی جمعی باشد.(۸) محمدعلی سروش http://hadithezendegi.mihanblog.com ۱)2-اصول روان شناسی بالینی و مشاوره، جودیت تاد و آرتور بوهارت، مترجم: مهرداد فیروزبخت، تهران: مؤسسه خدمات فرهنگی رسا، ۱۳۷۹، ص۶۳۲ - ص۶۳۳ . ۲) همان جا. ۳) شرح نهج ‏البلاغه، محمدتقی جعفری، ج۲۶، ص۴۵ . ۴) همان جا . ۵) همان جا . ۶) همان، ج۲۰ ص۸۱ . مطالب بیشتر در این زمینه را می‏توان در همین اثر جلد ۲ ص۳۶ و ۳۷ و ۵۶ - ۴۰ و جلد ۱۰ ص۱۰ - ص۱۷ و جلد ۴ ص۳۱ - ص۳۹ و جلد ۸ ص۵۳ - ۵۰ و ص۱۱۹ - ۱۱۴ و همچنین کتاب محیط پیدایش اسلام، سیدمحمد بهشتی، ص۲۷ - ۱۸ یافت. 7) اخلاق در قرآن، محمدتقی مصباح ج۱، تحقیق و نگارش: محمدحسین اسکندری، قم: مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره)، ۱۳۷۶، ص۱۶۵ - ص۲۳۶ . ۸) شرح و تفسیر نهج‏البلاغه، محمدتقی جعفری، ج۲۴ با کمی تلخیص و تغییر . ]]> روانشناسی شخصیت Tue, 24 Sep 2013 18:19:56 GMT http://migna.ir/vdciqwaz.t1a3v2bcct.html ويژگي‌هاي اختلال شخصيت وابسته http://migna.ir/vdcftjdy.w6d1eagiiw.html كودك در بدو تولد، موجودي کاملا وابسته و ناتوان است و اگر مادر يا مراقب اوليه‌اش به او رسيدگي و از او حمايت نکند، قادر به ادامه‌ حيات نخواهدبود.... به مرور و با رشد فكري و جسمي انسان از ميزان اين وابستگي به طرز چشمگيري كاسته مي‌شود، اما مشكل وقتي پديدار مي‌شود كه وابستگي اوليه با شدت و در تمام امور ادامه پيدا کند. گاهي رشد شخصيت انسان به گونه‌اي است كه ويژگي‌هاي وابستگي در او به شکل بارز باقي مي‌مانند و با شکل دادن الگوهاي پايدار و فراگير فکري، احساسي و رفتاري، به ويژگي‌هاي شخصيتي فرد تبديل مي‌شوند. گاهي اين ويژگي‌هاي شخصيتي آنچنان شديد و فراگيرند كه باعث بروز اختلال در عملکرد اجتماعي، تحصيلي، شغلي و خانوادگي فرد مي‌شوند: اختلال شخصيت وابسته. یعنی گاهی اوقات ما اونقدر با هم مچ شدیم که ما شدیم یعنی با همدیگه تصمیم می گیریم اینجا بریم اونجا نرویم . گاهی نه ما نشدیم. یک رئیسه یک خدمتگزار. یعنی بعضی از خانمها شوهر ندارند بابا دارند و بعضی از آقایون هم همسر ندارند مامان دارند.اینها با کیا خیلی خوب مچ می شوند؟ با نارسی سیستیک ها. همسایه ها میگن ۳۰ ساله همسایه ایم یک صدا ازشون در نیومده . صدایی نمی خواهد در بیاد اون دستور می ده اینم اجرا میکنه. درست مثل سریال بابای هانیکو و خانمش. اینها آدمهایی هستند که تا تنها می شوند احساس می کنند نمی تونند کاری بکنند فورا دنبال رابطه ای دیگه می گردند به عنوان منبع حمایت. حالا با اینها چطور برخورد کنیم. آنها خیلی خوب رفتار می کنند منتها یک مشکلی هست چون می خواهند شما رو راضی کنند خیلی زور می زنند. و می خواهند شما تو همون جلسه جواب بگیرید درمان هم که با زور زدن کنار نمی یاد. زور زدن چیه؟ تنشِ – درمان چیه؟ با آرامشِ.تو ارتباط درمانی با اینها محدودیت ها رو رعایت کنیم وگرنه به شما وابسته می شوند. و بالاخره شخصیت های دوری گزین (avoidance) اینها هم احساس بی کفایتی می کنند و برای همین از همه فرار میکنند تا مبادا مورد سرزنش قرار بگیرند. مهمون می یاد روشون نمی شه جلوی مهمون بیایند. اینقدر با انتقاد اشتغال ذهنی داره.. هر جا ممکنِ انتقاد باشه اصلانمی ره. با این افراد باید جلسات اول خیلی ساده کار کنید بگذارید اعتماد کنند بگذارید بپذیرند که اینجا انتقادی در کار نیست. اونوقت به سمت تمرینات بعدی برید. شخصیت های OCD که خیلی شخصیت های جالبی هستنداین اختلال با اون وسواسی که تو اختلالات اضطرابی دستاشون رو زیاد می شورند فرق می کنه... این شخصیت وسواسی هست. برای اینکه بشناسیمش باید بگیم نقطه مقابل شخصیت آنتی سوشال هست. برای آنتی سوشال زندگی حد و مرزی نداره اما OCD همه چیز براش حد و مرز داره. همه چیز زندگی براش برنامه است. نظم چیز خوبیه اما این آدما به طور افراطی به نظم پای بندند. از فلان ساعت اینکار از این ساعت تا این ساعت اینکار.خیلی خوبِ که آدم قواعد رو رعایت بکنه اما این ها تو قواعد افراطی هستند. قواعد که اینجوری نیست . قواعد رو خودمون ساختیم . قواعد یک جاهایی خوبه. همه قوانین رو میشه شکست اما به جاش. مثلا چراغ قرمز رو وقتی خیابون شلوغ که ما رد نمی کنیم اما وقتی ساعت ۲ نصف شبه هیچ کس نیست شما پشت چراغ قرمز وا می ایستید؟ چراغ قرمز اعتباریه برای اینکه ما با هم تصادف نکنیم... نه جایی که دیگه هیچ ماشینی وجود ندارد. آنتی سوشال وسط شلوغی چراغ قرمز رو رد می کنه آنوقت OCD وقتی ماشین نیست پشت چراغ قرمز وامی ایسته. حالا ساعت ۲ نصف شب کی می خواد از اونجا رد بشه؟ OCD ها انعطاف پذیری ندارند- نمی تونه راحت باشه. و بالاخره آخرین شخصیت که راجع بهش صحبت می کنیم شخصیت Pasive-agresive (منفعل-مهاجم) ویژگی اینها اینه که خشم خودشون را از خودشون پنهان می کنند این آدم به کسی بر نمی گرده بگه عصبانی ام ولی عصبانیتش رو اون زیر زیرکا نشون می ده.اختلال سوماتوفرم (شبه جسمی) در اینها زیاده. مثلا خانمی که دل درد داره و تشخیص سوماتوفرم براش دادند. بعد از چند جلسه سایکوتراپی متوجه می شن که چند سال پیش که این خانم چند روز بعد از زایمانش تو خونه نشسته شوهرش از در می یاد تو یک شناسنامه تو دستش می گه برای پسرمون شناسنامه گرفتم. خانوم می گه اِ ... ما که هنوز در مورد اسمش به توافق نرسیدیم. شوهر می گه من دیگه انتخاب کردم. یکدفعه خانوم دردش می گیره این درد یعنی چی؟یعنی فریاد اعتراض. یعنی بی انصاف درد زایمان رو من کشیدم حالا من مهم نیستم. تو رفتی شناسنامه گرفتی به من نشون می دی... این فریاد اعتراض ادامه پیدا می کنه ۱ سال ۲ سال .. تا پدر شوهر رو در بیاره.. در واقع اون نتونسته خشم خودش رو ابراز کنه . خشم شده درد شکم. پدر طرف رو در آورده البته پدر خودش رو هم در آورده . اینها گاهی احساس گناههایی دارند که با درد کشیدن احساس خوبی پیدا می کنند. بنابراین شما در ارتباطتون خیلی مهم هست که گاهی مسایل رو خیلی عمیق تر از آنچه هست بررسی کنید. منظور از شخصيت، الگوهاي پايدار و فراگيري است که به نحوه تفکر، احساس و رفتار افراد مختلف مربوط مي‌شود. اين الگوها باعث گوناگوني و تنوع شخصيتي انسان‌ها مي‌شوند و براساس آنها مي‌توانيم حدس بزنيم هر کس در هر شرايطي ممکن است چگونه رفتار کند. شخصيت دو بخش اصلي دارد؛ اول بخش وراثتي و زيست‌شناختي شخصيت است که «مزاج» نام دارد و از بدو تولد و پيش از تاثير گرفتن از شيوه‌هاي تربيتي و تعاملي خانواده و محيط در كودكان وجود دارد و باعث تمايز آنها از يكديگر مي‌شود؛ مثلا بعضي كودكان از همان بدو تولد آرام هستند، به موقع مي‌خوابند و تغذيه‌شان خوب است اما بعضي ديگر از بدو تولد ناآرام‌اند و سازگاري خوبي با محيط اطراف ندارند، زمان غذا خوردن و خوابيدنشان مشخص نيست و نگهداري از آنها دشوارتر است. در واقع، مزاج، ويژگي‌اي است كه قبل از برقراري تعامل با محيط و والدين در كودك وجود دارد. بخش دوم شخصيت «منش» ناميده مي‌شود كه به تدريج و با تاثيرپذيري از محيط و شيوه‌هاي تعاملي و تربيتي خانواده شكل مي‌گيرد. منش به شدت تحت‌تاثير جزو بيولوژيك يا مزاج قرار دارد. نوع برخورد مادر با کودکي که آرام است و زمان تغذيه، اجابت مزاج، خواب و بيداري منظمي دارد، با نوع برخورد همان مادر با کودک ناآرامي كه خواب و بيداري بي‌نظمي دارد و نگهداري از او سخت است، متفاوت خواهدبود. شخصيت ما 50 درصد تحت‌تاثير آن جزو ژنتيکي و سرشتي (مزاج) است و 50 درصد تحت‌تاثير جزو محيطي و پرورشي (منش). پس اين دو کودک (كودكان آرام و ناآرام) دو شخصيت متفاوت خواهندداشت. ويژگي‌هاي شخصيتي به تدريج در فرد شکل مي‌گيرند و در نوجواني به شكل يك الگوي پايدار درمي‌آيند و باعث مي‌شوند انسان‌ها رفتار، افكار و احساس‌هاي منحصر به فردي داشته باشند که آنها را از يكديگر متمايز مي‌کند. ويژگي‌هاي اختلال شخصيت وابسته  افراد مختلف ويژگي‌هاي شخصيتي متفاوتي دارند بنابراين داشتن برخي ويژگي‌هاي شخصيتي متفاوت با ديگران، به معناي وجود بيماري يا اختلال در فرد نيست. وقتي مساله اختلال شخصيت وابسته مطرح مي‌شود که فرد دچار اختلال، شرايط خاصي داشته باشد و در جنبه‌هاي مختلف تفکر، احساس و رفتار واکنش‌هاي غير‌عادي نشان بدهد؛ مثلا انعطاف‌پذير نباشد، يعني در شرايط و موقعيت‌هاي خاص نتوانند تفکر، احساس يا رفتاري متناسب با شرايط از خود بروز دهد. چنين رفتاري باعث مي‌شود فرد براي خود يا ديگران ناراحتي ايجاد کند و عملکرد شغلي، تحصيلي، خانوادگي يا اجتماعي‌اش مختل شود. بايد توجه داشت که انسان موجودي اجتماعي و داراي روابط دوجانبه با ديگران است. يعني همه انسان‌ها، در تمام طول زندگي‌ نوعي وابستگي متقابل و منطقي با اطرافيان دارند. آنها به يکديگر خدمات مي‌دهند و از هم خدمات مي‌گيرند. در اختلال شخصيت وابسته، وابستگي معمولا يك‌طرفه است و فرد دچار اين اختلال فقط مي‌خواهد نيازهاي عاطفي و جسمي‌اش را به‌وسيله ديگران برطرف كند و اگر به خواسته‌هايش پاسخ داده نشود، احساس اضطراب و ناامني مي‌كند و اعتماد به نفسش را از دست خواهد داد و بر اين اساس ممكن است رفتارهاي خاصي از خود نشان دهد. به‌طورکلي مي‌توان 6 ويژگي‌ اصلي افراد مبتلا به اختلال شخصيت وابسته را به اين شکل بيان کرد: 1) آنها قادر به تصميم‌گيري نيستند و حتي براي تصميم‌گيري‌هاي روزانه خود به كمك ديگران نياز دارند. اين كمك را هم معمولا از كسي مي‌گيرند كه وابستگي خاصي به او دارند. 2) مسووليت امور زندگي‌شان را نمي‌پذيرند و آن را بر عهده ‌افراد ديگر مي‌گذارند. 3) از مخالفت با ديگران هراس دارند و سعي مي‌كنند نظر خودشان را نگويند چون ممكن است اين كار باعث طرد شدن و از دست رفتن رابطه وابسته‌شان شود. 4) اعتماد به نفس بسيار پاييني دارند و اغلب نمي‌توانند كاري را آغاز كنند. از اينكه كاري را ناقص انجام دهند و مورد قضاوت منفي ديگران قرارگيرند، به شدت بيم دارند. 5) تنهايي برايشان مانند مرگ است و اصلا نمي‌توانند از خودشان مراقبت كنند. بعد از قطع يك رابطه، احساس اجبار مي‌کنند که فورا وارد رابطه ديگري شوند. گاهي هم چند رابطه همزمان دارند تا بتوانند در هر موقعيتي يك نفر را در كنارخود داشته باشند و بر ترس ناشي از احساس طرد شدن از سوي يکي از اين افراد غلبه کنند. 6) گاهي براي اطمينان از تاييد ديگران دست به كارهايي مي‌زنند كه اصلا با آن موافق نيستند. اين کار را براي اين انجام مي‌دهند که مي‌خواهند هميشه حمايت و رضايت ديگران را داشته باشند. وابستگي فرزندان رو به فزوني است  فرد دچار اختلال شخصيت وابسته مستعد برقراري رابطه وابسته با افراد مختلف است كه آن فرد هر كسي مي‌تواند باشد. اولين رابطه‌هاي وابسته کودکان به طور طبيعي با مراقبت‌کنندگان اوليه‌شان (مانند مادر و پدر) است ولي آنها ميل دارند چنين روابطي را با ديگران نيز تجربه‌کنند. به نظر مي‌رسد الگويي از فرزندپروري در يکي دو نسل اخير و به خصوص در طبقات اقتصادي‌ اجتماعي متوسط به بالا شکل گرفته که هم در کلينيک و بين مراجعان به مطب‌هاي روان‌پزشکي و هم در جواناني كه به روان‌پزشك مراجعه نمي‌كنند، ديده مي‌شود. در اين الگوي فرزندپروري، والدين به فرزندان خود خدمات مي‌دهند، بي‌آنکه انتظار قبول هيچ مسووليتي را از سوي او داشته باشند. حداکثر چيزي که از فرزند خواسته مي‌شود، آن است که در ازاي فراهم بودن همه امکانات و تامين خواسته‌هايش، فقط درس بخواند. در اين شيوه تربيتي، عملا کودک از يادگيري و بروز بعضي از توانايي‌هاي بالقوه‌اش باز مي‌ماند. يعني به کودک مجال داده نمي‌شود احساس مسووليت‌پذيري را درون خود بپرورد، شکست و سرخوردگي را بيازمايد و بازايستد و تلاش کند، توانايي مقابله با ناكامي‌ها را پيدا كند تا هنگام ناآرامي و ناراحتي به خود آرامش بدهد. چنين فرزنداني در مراحل مهم زندگي‌شان دچار نوعي معلوليت و ناتواني و نارسي مي‌شوند. يکي از نتايج اين الگوي فرزندپروري، فرزنداني هستند که بيش از حد به والدين خود وابسته و به شدت از آنها متوقع‌اند و توان حل و فصل مشکلات خود را در بزرگسالي هم ندارند. حس مسووليت‌پذيري و تحمل سرخوردگي و ناکامي بايد از همان دوران كودكي تمرين و به کودک ياد داده شود. از همان ابتدا بايد وظايفي را متناسب با مرحله رشد برعهده كودك گذاشت تا خطا کند و روش درست را بياموزد، زمين بخورد تا ايستادن و راه رفتن را بياموزد، ناکامي و سرخوردگي را تجربه کند تا تحمل زندگي بزرگسالي را که ناگزير با بسياري ناکامي‌ها همراه است، داشته باشد. خانواده‌ها اين شيوه‎ تربيتي را كاملا خيرخواهانه در پيش مي‌گيرند، غافل از آنكه نتيجه آن فرزندي وابسته و ناتوان خواهد بود. چنين فرزندي وقتي وارد اجتماع مي‌شود به دنبال مراقب و مادر مي‌گردد و وقتي ازدواج مي‌كند، از همسرش انتظار مراقبت مادرانه دارد و اگر همسر نتواند يا نخواهد چنين نقشي را به عهده بگيرد، ناسازگاري‌ و مشکلات بين زوج اتفاق مي‌افتد. بدتر از آن زماني است كه هر دوطرف چنين ويژگي‌اي داشته باشند و هر دو به دنبال مادر و حامي باشند. در اين صورت هم اين روابط پايدار و مسوولانه نخواهندبود. بسياري از افراد دچار اختلال شخصيت وابسته از مشکل خود آگاهي ندارند و وقتي به مشکلي در روابطشان برمي‌خورند، تصور مي‌كنند ديگران بايد از آنها مراقبت مي‌کرده‌اند و آنها هستند كه وظايف خود را به درستي انجام نداده‌اند. چه بايد کرد؟ بايد از خانواده‌ شروع كرد و شيوه‌هاي فرزندپروري به درستي آموزش داده شود. نگذاشتن مسووليت برعهده فرزند نه تنها رفتاري مفيد نيست، بلكه مي‌تواند باعث ناتواني او در آينده شود. بايد از همان ابتدا مسووليت‌هاي كوچك و سبكي را متناسب با توانايي‌هاي کودک به او واگذار کنيد تا به مرور آنها را بياموزد و تمرين كند. به کودک اجازه‌ دهيد خطا کند و شکست بخورد تا بعدها بتواند در بزرگسالي هم تحمل شکست و ناکامي را داشته باشد و ترس از شکست و ناکامي باعث احساس ناتواني او در انجام کارهايش و وابستگي‌اش به ديگران نشود. درمان خوشبختانه درمان اختلال شخصيتي وابسته با نتايج خوبي همراه است و اغلب نتيجه بخش مي باشد. پايه اصلي درمان بر روش هاي غيردارويي بنا شده. يکي از آنها درمان هاي مبتني بر بينش است که بيمار بتواند صورت هاي اوليه رفتار خود را بشناسد و با حمايت درمانگر به فردي مستقل تر، با جرأت تر و با اتکا به نفس بيشتر تبديل شود. طبيعي است که ايجاد اين تغييرات نياز به زمان دارد. بنابراين صبر و حوصله و بردباري کمک زيادي به پيشرفت مي کند. رفتاردرماني، جرأت آموزي، خانواده درماني و گروه درماني نيز از جمله ساير روش هاي غيردارويي هستند که به کار مي روند و در بسياري از بيماران نتايج موفقيت آميزي هم داشته اند. اگرچه از روش هاي دارويي هم براي درمان اين مشکل استفاده مي شود اما روش هاي غيردارويي، آثاري ديرپا و ماندگار بر جا مي گذارند و به اين ترتيب بيماري که تحت اين دسته از درمان ها قرار گيرد، تا سال هاي سال قادر به بهره مندي از يک زندگي طبيعي خواهد بود.میگنا دات آی آر،اگر به هر دليل اختلال شخصيت وابسته در فردي شکل گرفت؛ موثرترين راه، روان‌درماني است. موثربودن روان‌درماني به انگيزه کافي درمان‌جو و زمان مناسب نياز دارد. رويکردهاي روان‌درماني مختلفي براي درمان اختلال‌هاي شخصيت وجود دارد؛ مانند درمان‌هاي تحليلي و درمان شناختي‌ـ رفتاري. گرچه تکنيک اين رويکردها با هم تفاوت دارند اما همه يك ويژگي دارند؛ براي درمان همه اختلال‌هاي شخصيت به زمان طولاني نياز است. با اين حال، اغلب افرادي که دچار اختلال‌ شخصيت هستند، مي‌توانند با مراجعه به روان‌پزشکان و روان‌شناسان باليني تا حد زيادي درمان شوند و بر مشكل‌هاي خود غلبه كنند. ]]> اختلالات روانی Thu, 19 Sep 2013 11:54:21 GMT http://migna.ir/vdcftjdy.w6d1eagiiw.html شما بيماري وسواس داريد اگر... http://migna.ir/vdccemqs.2bq4s8laa2.html آنچه در روانپزشكي به‌عنوان OCD يا بيماري وسواس- جبري ناميده مي‌شود، يك بيماري است كه حتما بايد تحت درمان باشد اما از كجا بفهميم كه دچار اين حالت هستيم يا نه؟در اينجا دكتر جرف ژيمانيسكي، مدير مركز جهاني OCD حالت‌هايي را كه احتمال ابتلاي شما به اين بيماري را افزايش مي‌دهد فهرست كرده است. شست‌و‌شوي دست‌هاروزي چندبار دست‌هاي‌تان را مي‌شوييد؟يكي از مهم‌ترين علامت‌هاي افراد مبتلا به OCD شستن مكرر دست‌ها و استفاده بسيار زياد از شوينده‌هاست اين حالت آنقدر شاخص است كه حالا وسواس شست‌وشو از زير گروه‌هاي اصلي بيماري وسواس محسوب مي‌شود. ترس اصلي افراد مبتلا به اين حالت بيمار شدن به وسيله ميكروب‌هاي روي پوست است اما بعضي افراد هستند كه مي‌ترسند ديگران را بيمار كنند. اقليتي هم وجود دارند كه سعي مي‌كنند با شست‌و‌شوي مكرر به آرامش روحي برسند. چه زماني بايد تحت‌درمان قرار بگيريد؟ اگر حتي پس از شستن كافي دست‌ها نگران وجود ميكروب‌ها و آلودگي روي دست‌تان بوديد يا اگر هميشه ترس از كثيف شدن دست‌ها و ساير اعضاي بدن‌تان داريد يا اگر مي‌ترسيد مثلا با دست زدن به قاشق و چنگال‌هاي ديگران دچار بيماري‌هايي مثل ايدز شويد، بهتر است به يك روانپزشك مراجعه كنيد. درضمن اگر الگوي خاصي براي شستن دست‌ها داريد (مثلا حتما پنج‌بار با صابون و بعد آب‌كشي و بعد تميزكردن تك‌تك زير ناخن‌ها در هرباري كه دست‌ها را مي‌شوييد) اين هم مي‌تواند يك علامت هشدار باشد. نظافت‌خانهدائما جاروبرقي و پارچه دست‌تان است؟افرادي كه در گروه «تميزكاري وسواسي» جا مي‌گيرند هميشه مشغول تميز كردن خانه يا محل كار خود هستند. اين افراد هميشه از آلوده بودن محيط هراس دارند و براي همين هميشه مشغول تميز كردن هستند. اين افراد با هربار تميز كردن احساس راحتي و خوشحالي مي‌كنند اما اين حس آنها دوام نمي‌آورد و جالب اينكه دفعه بعد حس تميز كردن و شست‌و‌شو در آنها قوي‌تر است و آنها را رها نمي‌كند. چه زماني بايد تحت درمان قرار بگيريد؟ اگر هرروز چندساعت را مشغول تميزكردن يا نظافت هستيد احتمالا دچار OCD هستيد، اما اگر روزي يك ساعت مشغول تميز كردن و نظافت هستيد كار سخت مي‌شود. دكتر مايكل جنيك، روانشناس در مركز درماني ماساچوست سنتر مي‌گويد: «راه تشخيص اين است كه اگر حس كرديد بايد خانه‌تان را تميز كنيد دست نگه داريد و اين كار را نكنيد، اگر دچار اضطراب و استرس شديد اين احتمالا به معناي درگيري شما با بيماري OCD است.» رفتار چك كردنچندبار خاموش بودن گاز را كنترل مي‌كنيد؟ چندبار چك مي‌كنيد مي‌بينيد اجاق گاز خانه را خاموش كرده‌ايد يا تلفن همراه‌تان را برداشته‌ايد؟ درواقع رفتار چك كردن نام خود را هم به اين بيماري داده است و آن را به اسم بيماري وسواس- چك كردن هم مي‌شناسند. چك كردن هم مثل بسياري ديگر از علامت‌هاي اين بيماري ناشي از ترس و اضطراب است، مثلا ترس از مشتعل شدن گاز يا ورود دزد به خانه و... چه زماني بايد تحت درمان قرار بگيريد؟ طبيعي است كه مسائل مهم يك يا دوبار، چك شوند اما اگر اين چك كردن روال عادي زندگي شما را به هم بزند (مثلا باعث دير رسيدن شما به سركار شما شود) يا اگر در مورد تمام مسائل باشد و شما حتي در مورد يك مسئله ساده هم نتوانيد از چك كردن صرف‌نظر كنيد (مثلا اگر هركاغذي را به سمت سطل آشغال مي‌اندازيد و بعد مي‌رويد چك مي‌كنيد ببينيد در سطل‌ افتاده است يا نه) حتما به روانپزشك مراجعه كنيد. انضباط همه‌چيز را قرينه مي‌خواهيد؟ نظم و انضباط در افراد مبتلا به OCD معناي ديگري پيدا مي‌كند، درواقع آنها مي‌خواهند همه‌چيز زندگي‌شان منظم و اصلا ايده‌آل باشد. براي مثال آنها هنگام ورود به يك اتاق، كه حتي ممكن است اتاق خود آنها هم نباشد، به تميز كردن و منظم كردن چيزها مشغول شوند. اين افراد هميشه دوست دارند كه چيزهاي روي ميزها، دكورها يا حتي داخل كيف‌ها منظم و به‌خصوص قرينه باشند. چه زماني بايد تحت درمان قرار بگيريد؟ دكتر لارا اگرمن، متخصص علوم رفتاري در دانشگاه ويسكانيس مي‌گويد: «من خودم آدم منضبطي هستم و هميشه دوست دارم روي ميزكارم يا ميزهاي خانه‌ام تميز و منظم باشد اما اين يك عامل است در افراد با OCD اين يك نياز است، يعني اگر آنها را مقابل يك ميز شلوغ بگذاريد دچار اضطراب خواهند شد و تا آن ميز را منظم نكنند و چيدمان ندهند اضطراب آنها برطرف نخواهد شد.» چهره‌تان را دوست نداريد از چهره‌تان شاكي هستيد؟مشكلي معروف به مشكل ناهنجار بودن، (BDD) مشكلي مرتبط با بيماري وسواس است. در اين حالت افراد مبتلا يك عضو يا كل بدن خود را غيرطبيعي مي‌دانند يا از شكل و حالت آن بدشان مي‌آيد و دركل حس خوبي نسبت به ظاهر خود ندارند. به‌طور معمول اين حس نسبت به بيني، پوست، يا موهاي خود است. خيلي از افرادي كه دچار اين حالت هستند در مورد تميز بودن و پاك بودن بدن خود هم دچار مشكل هستند و افكاري كاملا نظير افراد وسواسي در اين مورد دارند. چه زماني بايد تحت درمان قرار بگيريد؟ طبيعي است كه برخي اندام و اعضاي بدن خود را دوست نداشته باشند يا فكر كنند شكل جذابي ندارند اما افرادي كه دچار BDD يا اختلال وسواسي شديد هستند ساعت‌ها جلوي آينه مي‌ايستند و دائما درحال فكر كردن به اين مسئله هستند. افراد دچار اين حالت حتي ممكن است خود را خانه‌نشين كنند و از حضور مقابل ديگران طفره ورزند. شمردنهمه چيز را مي‌شماريد؟آيا شما هم از آن‌دسته افرادي هستيد كه همه‌چيز را مي‌شمارند؟ اتومبيل‌هايي كه از كنارشان مي‌گذرند، پله‌هايي كه از آنها بالا مي‌روند يا علائم راهنمايي و رانندگي را...؟ فرم شديد اين حالت اعتقاد به بعضي اعداد است. مثلا افرادي هستند كه عدد هفت را عدد شانس مي‌دانند و براي همين هركاري انجام مي‌دهند بايد مضرب هفت باشد مثلا اگر سي‌پله تا اتاق كار خود دارند آنقدر از پله‌ها بالا و پايين مي‌روند تا درنهايت با مضربي از هفت پله وارد اتاق كار خود شوند (مثلا از روي بعضي از پله‌ها مي‌پرند و...). چه زماني بايد تحت درمان قرار بگيريد؟دكتر جنيك مي‌گويد: «راه تشخيص اينكه رفتار شمارشي شما طبيعي است يا نه اين است كه ببينيد چنين رفتاري در زندگي شما معنا دارد يا نه، طبيعي است كه يك كارمند بانك يا حسابدار يا يك فروشنده بيشتر از افراد عادي همه‌چيز را بشمارند، اگر اين رفتار شما خودتان يا ديگران را اذيت نكند مشكلي نيست اما اگر حتي درخواب هم مشغول شمردن باشيد، يا زندگي‌تان مختل شود، آن وقت بايد به پزشك مراجعه كنيد. ترس از خشونتمي‌ترسيد مورد حمله قرار بگيريد؟همه ما از مورد حمله واقع شدن مي‌ترسيم و ممكن است از راه رفتن در خيابان‌هاي تاريك و خلوت بترسيم اما اين درمورد بيماران OCD بسيار شديدتر است. دكتر جان اسپنسر درنين، متخصص روانشناسي در دانشگاه بورك مي‌گويد: «به‌طور معمول افكار مرتبط با هراس مورد حمله واقع شدن و ترس از سرقت يا برخوردهاي فيزيكي در اين افراد بسيار بيشتر از افراد عادي است و آنها واكنش‌هاي شديدي به اين گونه افكار دارند.» چه زماني بايد تحت درمان قرار بگيريد؟ همه انسان‌ها از خشونت و مورد حمله واقع شدن مي‌ترسند اما اگر اين ترس‌ها باعث مي‌شود از رفتن به پارك و سينما اجتناب كنيد يا خانه و محل كارتان را پر از دزدگير و دوربين امنيتي و ساير وسايل پيشرفته مراقبتي كنيد بد نيست كه با يك روانشناس در اين مورد مشورت كنيد. افكار نامناسب افكاري نامناسب در مورد ارتباط داريد؟افراد مبتلا به OCD ممكن است افكاري نامناسب در مورد ارتباطات جنسي داشته باشند. افكاري كه به ذهن آنها مي‌آيد يا خواب‌هايي كه مي‌بينند ممكن است كاملا نابهنجار بوده و اضطراب آنها را بيشتر كند. چه زماني بايد تحت درمان قرار بگيريد؟ دكتر كامينسكي مي‌گويد: «فردي كه دچار OCD است وقتي اين‌گونه افكار به ذهنش هجوم مي‌آورد، مي‌گويد خداي من هيچ‌كس ديگر اين افكار را ندارد و اين خواب‌ها را نمي‌بيند... اينها ترسناك است... حتي ممكن است به خودكشي هم فكر كند.» براي همين اگر نتوانستيد اين افكار را كنترل كنيد و به شدت هراسان و مضطرب شديد يا احيانا افكار ترسناكي مثل خودكشي سراغ‌تان ‌آمد حتما به متخصص مراجعه كنيد. گرفتن نظر ديگران چرا دائما تاييد ديگران را مي‌خواهيد؟يك ويژگي جالب افراد مبتلا به وسواس اين است كه آنها براي كم كردن اضطراب خود سعي مي‌كنند دائما نظر ديگران را در مورد مسئله مرتبط با اضطراب خود بپرسند، براي مثال دائما از دوستان خود مي‌پرسند:میگناir «خانه‌ام تميز است... به نظر تو اين ميوه‌ها تميز هستند... يا شنيدي يك بيماري خطرناك از موادغذايي نشسته انتقال پيدا مي‌كند.» چه زماني بايد تحت درمان قرار بگيريد؟اگر يك سؤال را بارها و بارها از آنها مي‌پرسيد، اگر ناراحت شدن آنها از سؤالات خودتان را حس مي‌كنيد و اگر در اين مورد به شما تذكر مي‌دهند، اينها مي‌تواند نشانه‌اي از بيماري وسواسي- جبري باشد. پس اگر اين نشانه‌ها را ديديد به يك روانپزشك باتجربه و مطمئن مراجعه كنيد تا مشكلات‌تان كاهش يابد. ]]> روانشناسی شخصیت Tue, 30 Jul 2013 06:43:49 GMT http://migna.ir/vdccemqs.2bq4s8laa2.html مروری برعوامل موثر در رشد شخصیت کودک http://migna.ir/vdchqxnz.23n6wdftt2.html رشد شخصیت فرد از کودکی آغاز می شود و به تدریج در قالب مجموعه ای از واکنش های رفتاری ویژه ی کودک، شکل گرفته و ظاهر می گردد. هر چند از سن کودک بگذرد واکنش های او اختصاصی تر می شوند. در واقع شخصیت هر فرد دارای یک سازمان پویا و پایدار است که حاکم بر رفتار و کردار وی می باشد. برخی از این سازمان ها دارای وحدت عمل هستند و برخی دیگر به تفاوت انسجام و وحدت عمل کمتر و بیشتری دارند. در شکل گیری شخصیت، دو عامل اساسی وراثت و محیط و تأثیر متقابل آنها نقش مهمی دارند. ● اثر وراثتهر آدمی کم و بیش وراثت صفات و ویژگی های فطری پدر و مادر خویش است. برخی از این صفات به صورت نمایان و برخی دیگر به حالت نهان به ارث می رسند. پویایی شخصیت، که بیشتر جنبه ی فیزیولوژیکی دارد، بر پایه ی قالب های ارثی استوار است و امکان رفتار و کردار معینی را برای فرد فراهم می آورد. هوش، حافظه، استعداد یادگیری، حساسیت، انگیزش پذیری و جز آن از راه وراثت به فرد انتقال می یابد. ● اثر عوامل محیطی:روان شناسان در نتیجه ی پژوهش دریافته اند که انسان در حد گسترده ای پرورش یافته ی محیط خویش است. برخی از پژوهشگران اثر محیط را مهم تر از ویژگی های ارثی دانسته و آن را عامل بسیار موثری در پیشرفت فکری، عقلی و رشد شخصیت معرفی کرده اند که در اینجا به اختصار به چند عامل محیطی اشاره می کنیم . ● محیط پیش از تولدپس از آنکه نطفه ی موجود زنده بسته شد، رحم مادر نخستین محیط مناسب برای رشد شخصیت «جنین» به شمار می آید. تغذیه و بهداشت تن و روان مادر در این دوره اثر فراوانی در رشد دارند. تغذیه و محیط زیست نامناسب، بیماری های بدنی و روانی، رادیوگرافی زیاد از مغز و شکم مادر، ایراد ضربه و صدمه به جنین، مصرف داروهای شیمیایی و آنتی بیوتیک ها، انواع مخدرات از جمله کشیدن سیگار در هنگام بارداری در ساخت و رشد جنین تأثیر سوء به جای می گذارد و ممکن است موجب عقب ماندگی های هوشی و ذهنی کودک گردد. برانگیختگی ها و هیجان های هراسناک سبب تراوش هورمون های فوق کلیوی، به ویژه آدرنالین می شوند و از راه خون به جنین انتقال می یابند و به این ترتیب عوامل مثبت و منفی یا به عبارتی سودمند و زیان بار در رشد شخصیت اثر بخش می باشند. ● محیط بعد از تولد:خانواده : محیط خانواده در ساختن شخصیت فرد تأثیر به سزایی دارد. نخستین کسی که کودک با او آشنایی و ارتباط برقرار می کند، مادراست. از این رو، نقش مادر در سال های اولیه ی زندگی کودک در رشد و شکل گیری شخصیتش انکارناپذیر است. نتیجه ی بررسی های متعدد نشان داده است که محیط خانوادگی نامناسب موجب عدم سازگاری در کودکان می شود و در مقابل، محیط های خانوادگی مناسب و سالم در اطفال و نوجوانان،میگنا ir کفایت روانی و اتکاء به نفس به وجود می آورد. تجربیات ناموفق کودک در رشد شخصیت خلل وارد ساخته و هم چنین نوع رفتار والدین با فرزندانشان اعم از پذیرش، طرد، سهل گیری، سخت گیری و … در قالب ریزی شخصیت کودک نقش مهمی را باز می کند. ● غدد درون ریز : غده های درون ریز، هورمون ها را تولید می کنند. هورمون ها موادی شیمیایی هستند که در جریان خون وجود دارند و فرآیندهای قسمت های دیگر بدن را کنترل می کنند. این فرآیندها عبارتند از متابولیسم (واکنش هایی شیمیایی که به طور مداوم در بدن رخ می دهند.) پاسخ به استرس، رشد و تکامل جنسی. این مجموعه شامل غده ها و سایر سلول های تولید کننده هورمون هستند. غده هایی مثل هیپوفیز، فوق کلیه و تیرویید اعضایی هستند که تنها کارکرد آنها تولید هورمون های اختصاصی است. سایر اعضا و بافت ها مثل تخمدان ها، بیضه ها، قلب و کلیه ها نیز حاوی سلول های تولید کننده هورمون هستند. · غده هیپوفیز و هیپوتالاموسغده هیپوفیز در قاعده مغز قرار دارد. این غده به عنوان »غده رئیس« شناخته می شود، چون هورمون هایی را تولید می کند که بافت درون ریز واقـع در سـایر غده ها و اعضا را تحریک و کنترل می کند. همچنین هورمون هایی را ترشح می کند که رشد بدن، حجم ادرار و انقباض رحم را در طول زایمان کنترل می کنند. هیپوتالاموس بخشی از مغز است که با غده هیپوفیز ارتباط دارد. هیپوتالاموس، هورمون هایی به نام عوامل آزاد کننده را ترشح می کند که کارکرد هیپوفیز را کنتـرل می کنند و به عنوان رابط بین دستگاه های عـصبی و غـدد درون ریز عمـل می کنند. · غده پینه آلغده پینه آل در عمق مغز قرار دارد. کارکرد دقیق آن هنوز مشخیص نیست. البته معلوم شده است که این غده هورمونی به نام ملاتونین را ترشح می کند که گمان می رود با چرخه روزانه خواب و بیداری مرتبط باشد. · غده های تیرویید و پاراتیرویید غده تیرویید که در گردن واقع است، هورمون هایی را تولید می کند که متابولیسم را تنظیم می کنند. همچنین برخی از سلول های تیرویید، هورمون کلسی تونین را ترشح می کنند که غلظت خونی کلسیم را کاهش می دهد. چهار غده پاراتیرویید واقع در پشت تیرویید هورمونی را تولید می کنند که غلظت خونی کلسیم و فسفات را تنظیم می کند. کلسیم برای سلامت استخوان ها حیاتی است و به همراه فسفات، نقش مهمی را در کارکرد عصب و عضله ایفا می کند. · غده های فوق کلیهغده های فوق کلیه در بالای کلیه قرار دارند. هر غده یک قشر لایه خارجی و یک مدولا (مرکز) دارد. قشر، هورمون های کورتیکواستروییدی یا کورتونی (که در کـمک بـه تنظیم غلظت خونی نمک و قند نقـش دارند) و مقادیر کم هـورمـون هـای جنسی مردانه (که ایجاد برخی از مشخصات جنسی مردانه را تحریک می کنند) را تولید می کند. مدولا، اپی نفرین (آدرنالین) و نوراپی نفرین (نورآدرنالین)، را ترشح می کند که در پاسخ به استرس (واکنشی که »پاسخ جنگ و گریز« نام دارد)، ضربان قلب و خونرسانی به عضلات را افزایش می دهند. · لوزالمعده لوزالمعده پشت معده قرار دارد. لوزالمعده مایعات گوارش کننده ای تولید می کند که به تجزیه غذا کمک می کنند. همچنین هورمون های انسولین و گلوکاگون را ترشح می کند که نقش مهمی را در تنظیم سطح گلوکز خون (قندی که منبع اصلی انرژی بدن به شمار می رود) ایفا می کنند. · تخمدان ها تخمدان ها در دو طرف رحم قرار گـرفته اند. آنها تخمـک ها را آزاد می کنند و هـورمون های جنسی زنانه یعنی پروژسترون و استروژن را می سازند که چرخه قاعدگی را تنظیم می کنند. استروژن همچنین باعث ایجاد برخی از مشخصات جنسی زنانه از جمله بزرگ شدن پستان ها می شود. · بیضه ها بیضه ها در کیسه ای از پوست و عضلات به نام کیسه بیضه (اسکروتوم) قرار دارند. آنها تولید اسپرم و ترشح هورمون جنسی مردانه یعنی تستوسترون را برعهده دارند. این هورمون مسؤول شروع بلوغ و ایجاد مشخصات جنسی ثانویه مردانه از جمله موی صورت است. ● تأثیر مادر چنان که گفته شد نخستین کسی که کودک با او آشنایی و ارتباط حاصل می کند مادر است. وقتی مادر به کودک خود شیر می دهد و با دست های خود او را نوازش می کند میان آن ها علاقه و رابطه ی محبت آمیز برقرار می گردد. از سوی دیگر مادرانی هستند که بر حسب وظیفه به کودک شیر می دهند ولی رفتار محبت آمیزی با فرزند ندارند این دو شیوه ی رفتار در شکل گیری دو گونه شخصیت در کودک تأثیر می گذارد. در صورت نخستین امکان دارد کودک دارای شخصیتی سازگار، فعال و پویا شود و در صورت دوم ممکن است درون گرا و ناسازگار بار آید. ● نقش پدرپس از این که کودک به رشد کافی رسید و اعضاء خانواده را به خوبی شناخت اهمیت پدر برایش مشخص می گردد. روان شناسان در بررسی های خود به این نتیجه رسیده اند پسرانی که در خانواده های بدون پدر رشد کرده اند نسبت به پسرانی که از سرپرستی پدران خود برخوردار بوده اند سازگاری کمتر و ویژگی های مردانگی ضعیف تری داشته اند. پسرها معمولاً پدر را الگو قرار داده و می کوشند از راه همانند سازی با او از رفتارش تقلیدکنند، در صورتی که دختران با توجه به عوامل و شرایط فطری و محیطی مادر را نمونه قرار می دهند و خود را همانند می سازند. گروهی از روان شناسان معتقدند که اگر پدر و مادر سخت گیر و کم مهر باشند، ممکن است کودک درون گرا، خیالباف، سرکش و پرخاشگر شود و چنان چه پدر و مادر بیش از اندازه محبت کنند و او را لوس بار بیاورند ، چه بسا کودک در خودنمایی، برون گرایی یا وابستگی به دیگران راه افراط را در پیش گیرد. بنابراین روی هم رفته، محیط خانواده در ساختن شخصیت فرد تأثیر به سزایی دارد. چنان چه اگر هر یک از ما در یک خانواده ی غیر ایرانی تربیت شده بودیم اینک رفتار و کرداری متفاوت داشته و اخلاق و حتی استدلال و جهان بینی ما نیز به گونه ای دیگر بود. ]]> روانشناسی شخصیت Sun, 07 Jul 2013 19:44:21 GMT http://migna.ir/vdchqxnz.23n6wdftt2.html روشهای غلبه بر شک و تردید به خود http://migna.ir/vdcbw9b8.rhb0wpiuur.html چطور میتوان به شک و تردید به خود و ترس از اشتباه کردن غلبه کرد؟ تردید به خود، درکنار انتقاد از خود، راه ما به سمت جاده پذیرش خود را مسدود خواهد کرد. با غلبه بر شک و تردید و انتقاد نسبت به خود، خودآگاهی را در خود تقویت میکنیم. نیروی تفکر منفی به روشنی در تردید ما نسبت به خود و ترس از اشتباه کردن دیده میشود. این تفکرات چنان حس ناراحتی در ما ایجاد میکند که باعث میشود تصور کنیم ایجاد تغییر موجب خجالت و پریشانی بیشتر میشود. مسیر زندگی خوب و معقول ابزارهای زیادی برای تغییر در اختیار ما قرار میدهد. این مقاله به چند سوال گیج کننده درمورد غلبه بر تردید به خود و ترس از اشتباه کردن میپردازد. ۵ راه ساده برای غلبه بر تردید به خود همه ما هر روز با بمبارانی از فرصتهای مختلف برای انتخاب کردن روبه رو هستیم. بعضی از این تصمیمها را میتوانیم بدون سوال کردن اتخاذ کنیم. اما گاهی اوقات گرفتن تصمیمات پیچیده تر سخت است. عوامل بسیاری ممکن است در این فرایند تصمیمگیری دخیل شوند. گاهی اوقات یکی از این عوامل شک و تردید، مخصوصاً شک و تردید به خود، ترس است. شک یک واکنش طبیعی بدن به هر موقعیت ناآشنا است. اما شک به خود مربوط به خودمان است. شک به خود ترس از اشتباه کردن است. شک و تردید به خود ریشه در یادگیریهای قبلی ما دارد. هیچکدام از ما با این فکر یا آگاهی به دنیا نیامده ایم که: «من میتونم این کارو انجام بدم» یا «من نمیتونم این کارو انجام بدم»وقتی بزرگتر شدیم، موقع تصمیمگیری، اطلاعاتی از محیط و اطرافیانمان دریافت کردیم. بعضی از این اطلاعات کمک و تشویقمان میکرد و بعضی از آنها اینطور نبود. اینجاست که حس شک به خود و ترس از اشتباه کردن از انتظارات آدمها از ما و گاهی حتی انتقادات آنها درمورد ما بخاطر اشتباهاتمان نمودار میشود. واکنشهای اطرافیانمان کمکمان میکرد، هنور هم می کند و خودآگاهی ما را شکل داده و ارتقاء میبخشد و بخشی از آن شامل تواناییهای تصمیمگیری ما میشود. همه تصمیماتی که میگیریم تصمیمات خوبی از آب درنمیآیند. همه ما گاهی در قضاوتهایمان دچار اشتباه میشویم. از نظر انسانی غیرممکن است که همیشه تصمیمات درست را بگیریم. اطلاعاتی که در یادگیریمان مفید و تشویق کننده نبوده اند ریشه تردید و شک ما به خودمان هستند. خیلی از ما، تاحدودی بخاطر واکنشهای خارجی که در طول زندگیمان دریافت کرده ایم، از اشتباه کردن در تصمیماتمان واهمه داریم. وقتی اجازه میدهیم ترس در تصمیم گیریمان دخالت کند، به خود شک کرده و تصمیمگیری برایمان سختتر میشود. چنین طرز تفکری ما را در راه شکست قرار میدهد. اما راههایی برای به حداقل رساندن یا حتی از بین بردن این شک و تردید به خود وجود دارد. ۱. اولین تصمیمی که میگیرید باید این باشد که تردید به نفس و ترس خود را بشناسید و تشخیص دهید. باید آن را همان که هست بنامید نه چیزی دیگر. بعنوان مثال وقتی درمورد یک تصمیم ترسی دارید یا برچسب «نمیتوانم» به آن میزنید و احساس اضطراب و عصبی بودن دارید، آن ترس است. ۲. دوم، وقتی ترس و تردید به خود را شناختید، باید آن را اندازه گیری کنید. برای این کار از خود میپرسید: «برای این تصمیم چقدر احساس ترس و شک به خود دارم؟» تعیین سطح این تردید نفس به شما برای درک سنگینی موقعیت کمک میکند. ۳. همین تشخیص شک و تردید به خود، به شما برای کنار آمدن با آن کمک میکند، زیرا وقتی بفهمید چیست، میتوانید راههای عملی برای برخورد با آن پیدا کنید. ۴. چهارم، به بدترین سناریو ممکنی که امکان دارد درنتیجه تصمیمتان اتفاق بیفتد، فکر کنید. اغلب بدترین سناریو خجالت کشیدن و تحقیر شدن درصورت شکست تصمیممان است. تصور کردن بدترین نتیجه ممکن به شما کمک میکند همه چیز را از دید بهتری ببینید و ترس و تردید خود را کاهش دهید. میفهمید که قدرت کنار آمدن و مقابله با این تصمیم درصورت اشتباه بودن را دارید. ۵. سپس، حمایت اطرافیانتان را جمع کنید و اطلاعاتی جمع آوری کنید که در برخورد با بدترین سناریو بتواند کمکتان کند. با پشتیبانی و اطلاعات برای مقابله با درکتان از تصمیم مجهزتر خواهید بود. با برخورد با موقعیت متوجه میشوید، ترس و تردید به نفستان از هم میپاشد و میفهمید اگر بدترین حالت ممکن اتفاق افتاد، چطور باید برخورد کنید. بیشتر تردیدها و ترسها نسبت به تصمیمگیری هایمان در ادراکات خیالی ما هستند. وقتی با پشتیبانی و اطلاعات با این ادراکات روبه رو میشویم، احتمال شکست خوردن تصمیماتمان کمتر خواهد شد. تنها کاری که باید بکنید این است که با این ترس و تردید روبه رو شوید و برای مقابله با آن وارد عمل گردید.مردمان ]]> روانشناسی شخصیت Sun, 07 Apr 2013 06:09:23 GMT http://migna.ir/vdcbw9b8.rhb0wpiuur.html تصویر / نظریه رشد روانی-اجتماعی اریکسون http://migna.ir/vdccmoqs.2bqex8laa2.html اریکسون عقیده داشت که افراد در هر مرحله، با یک تضاد روبرو می‌شوند که نقطه عطفی در پروسه رشد خواهد بود. به عقیده اریکسون، این تضادها بر به وجود آوردن یک کیفیت روانی یا ناکامی در به وجود آوردن آن کیفیت متمرکزند. در خلال این دوره، هم زمینه برای رشد شخصی بسیار فراهم است و هم از سوی دیگر، برای شکست و ناکامی. مرحله 1 رشد روانی- اجتماعی:اعتماد در برابر بی‌اعتمادی نخستین مرحله نظریه رشد روانی-اجتماعی اریکسون بین تولّد تا یک سالگی پدید می‌آید و بنیادی‌ترین مرحله در زندگی است. به دلیل آن که نوزاد به طور کامل وابسته است، رشد اعتماد در او به کیفیت و قابلیت اطمینان کسی که از او پرستاری می‌کند بستگی دارد. اگر اعتماد به نحو موفقیت‌آمیزی در کودک رشد یابد، او در دنیا احساس امنیت خواهد کرد. اگر پرستار ناسازگار، پس زننده یا از نظر عاطفی غیرقابل دسترس باشد، به رشد حس بی‌اعتمادی در کودک کمک می‌کند. عدم توفیق در رشد اعتماد، به ترس و باور این که دنیا ناسازگار و غیرقابل پیش‌بینی است منجر می‌گردد. مرحله 2 : خودگردانی و اتکاء به نفس در برابر شرم و شک دومن مرحله نظریه رشد روانی-اجتماعی اریکسون در دوران اولیه کودکی صورت می‌گیرد و بر شکل‌گیری و رشد حس عمیق‌تری از کنترل شخصی در کودکان تمرکز دارد. اریکسون همانند فروید عقیده داشت که آموزش آداب دستشویی رفتن، بخش حیاتی و ضروری این فرایند است. امّا استدلال اریکسون کاملاً با فروید متفاوت بود. اریکسون عقیده داشت که یادگیری کنترل کارکرد بدن به پیدایش حس کنترل و استقلال می‌انجامد. رویدادهای مهم دیگر در این مرحله شامل به دست آوردن کنترل بیشتر بر انتخاب غذا، اسباب‌بازی و لباس است. کودکانی که این مرحله را با موفقیت پشت سربگذارند، احساس امنیت و اطمینان می‌کنند. در غیر این صورت، حس بی‌کفایتی و شک به خود در آن‌ها باقی می‌ماند. مرحله 3 : ابتکار در برابر گناه در خلال سال‌های قبل از مدرسه، کودکان شروع به قدرت نمایی و اعمال کنترل بر دنیای خود از طریق برخی بازی‌ها و سایر تعاملات اجتماعی می‌کنند. کودکانی که این مرحله را با موفقیت بگذرانند، حس توانایی شخصی و قابلیت رهبری دیگران را پیدا می‌کنند. و آن‌هایی که در به دست آوردن این مهارت‌ها ناکام می‌مانند، حس گناه، شک به خود و کمبود ابتکار در آن‌ها باقی می‌ماند. مرحله 4 : کوشایی در برابر حقارت این مرحله، سال‌های اول مدرسه، تقریباً از 5 سالگی تا 11 سالگی را در برمی‌گیرد. کودکان از طریق تعاملات اجتماعی شروع به رشد حس غرور نسبت به دستاوردها و توانائی‌های خود می‌کنند. کودکانی که توسط والدین یا معلمان تشویق و هدایت می‌شوند، حس کفایت، صلاحیت و اعتقاد به توانایی‌های خود در آن‌ها به وجود می‌آید. آن‌هایی که از سوی والدین، معلمان یا هم‌سن و سال‌های خود به قدر کافی مورد تشویق قرار نمی‌گیرند به توانایی خود برای موفقیت، شک خواهند کرد. مرحله 5 : هویت در برابر گم‌گشتگی در دوران نوجوانی، کودکان به کشف استقلال خود می‌پردازند و به عبارت دیگر، خود را حس می‌کنند. آن‌هایی که از طریق کاوش‌های شخصی، تشویق و پشتیبانی مناسبی دریافت کنند، این مرحله را با حس استقلال و کنترل و نیز حسی قوی نسبت به خود پشت‌سر می‌گذارند. و کسانی که نسبت به باورها و تمایلات خود نامطمئن بمانند، درباره خود و آینده نیز نامطمئن و گم‌گشته خواهند بود. مرحله 6 : تعلّق در برابر انزوا این مرحله، دوران اولیه بزرگسالی، یعنی زمانی که افراد به کشف روابط شخصی می‌پردازند را در بر می‌گیرد. اریکسون عیقده داشت که برقرار کردن روابط نزدیک و متعهدانه با دیگران ضرورت دارد. کسانی که در این مرحله موفق باشند، روابط مطمئن و متعهدانه‌ای را به وجود خواهند آورد. به یاد داشته باشید که هر مرحله بر پایه مهارت‌های یادگرفته شده در مراحل قبل بنا می‌شود. اریکسون عقیده داشت که حس قوی هویت شخصی برای ایجاد روابط صمیمانه و همراه با تعلّق خاطر اهمیت دارد. مطالعات نشان داده‌اند که کسانی که حس ضعیفی نسبت به خود دارند در روابطشان نیز تمایل به تعهدپذیری کمتری دارند و بیشتر در معرض انزوای عاطفی، تنهایی و افسردگی قرار دارند. مرحله 7 : فعالیت در برابر رکود در دوران بزرگسالی، ما به ساختن زندگی خود ادامه می‌دهیم و تمرکزمان بر روی شغل و خانواده قرار دارد. کسانی که در این مرحله موفق باشند، حس خواهند کرد که از طریق فعال بودن در خانه و اجتماع خود، در کار جهان مشارکت دارند. آن‌هایی که در به دست آوردن این مهارت ناموفق باشند، حس غیرفعال بودن، رکود و درگیر نبودن در کار دنیا را پیدا خواهند کرد. مرحله 8 : یکپارچگی در برابر ناامیدی این مرحله مربوط به دوران کهنسالی است و بر بازتاب فعالیت‌های گذشته تمرکز دارد. آن‌هایی که در این مرحله ناموفق هستند حس خواهند کرد که زندگیشان تلف شده است و بر گذشته افسوس خواهند خورد. در این حالت است که فرد با حس ناامیدی و ناخشنودی روبرو خواهد شد. کسانی که از دستاوردهای گذشته خود در زندگی احساس غرور داشته باشند، حس یکپارچگی، درستی و تشخّص خواهند کرد. با موفقیت پشت سرگذاشتن این مرحله یعنی نگاه به گذشته با اندکی تأسف و احساس رضایت کلّی. این افراد کسانی هستند که خردمندی به دست می‌آورند، حتی در مواجهه با مرگ. ]]> روانشناسی شخصیت Tue, 02 Apr 2013 09:53:41 GMT http://migna.ir/vdccmoqs.2bqex8laa2.html روانشناسی تيپ هاي مختلف شخصيتي http://migna.ir/vdcjivev.uqemazsffu.html قبل از خواندن هر مطلبي در رابطه با تيپ هاي شخصيتي چند نكته را نبايد فراموش كنيد. از جمله اينكه شخصيت انسان داراي چنان پيچيدگي است كه نمي توان به راحتي آن را در قالب چند جمله توصيف كرد. براي مثال ممكن است شما ويژگي هاي تيپ شخصيتي D را در خودتان ببينيد، اما در عين حال داراي برخي ويژگي هاي تيپ شخصيتي C نيز باشيد. نكته دوم اين است كه قطعاً چندين ويژگي شخصيتي وجود دارد كه در هيچ يك از گروه هاي شخصيتي ذكر نشده است. به همين دليل است كه شما نمي توانيد شخصيت خود را با يك تيپ شخصيتي به طور كامل توصيف كنيد. حال براي آشنايي هر چه بيشتر با اين چهار تيپ عمده شخصيتي، ادامه مطلب را بخوانيد.ويژگي هاي تيپ شخصيتي Aافرادي كه داراي تيپ شخصيتي A هستند، بسيار رقابت جو، كمال گرا و احساس نسبت به زمان هستند. به همين دليل است كه معمولاً افرادي كه داراي چنين تيپ شخصيتي هستند، معمولاً در حال انجام كار و يا پروژه اي هستند. گفته مي شود افراد تيپ شخصيتي A در زماني از زندگي خود احساس ناامني و عقب ماندن داشته اند، به همين دليل در همه حال در پي جبران گذشته هستند. آنها مي خواهند هرچه سريعتر به اهداف خود برسند و پيشرفت كنند.اگر مدتي بيكار بنشينند و كاري انجام ندهند، خيلي زود احساس عذاب وجدان به سراغ آنها مي آيد. بزرگترين مشكل افراد اين گروه، داشتن استرس بيش از اندازه است. آنها معمولاً كارهاي زيادي براي انجام دادن دارند، به همين دليل هم گاه از ترس اينكه نتوانند اين كارها را به موقع انجام دهند، دچار استرس زيادي مي شوند.ويژگي هاي تيپ شخصيتي B افراد اين گروه درست برعكس گروه قبل، بسيار آرام و خونسرد هستند. به ندرت مي توان افراد اين گروه را دچار استرس و نگراني كرد. گذر زمان براي آنها اهميت چنداني ندارد. بيكار بودن و استراحت كردن براي آنها خوشايند است. افراد گروه B نيز كمال گرا و به دنبال پيشرفت هستند، اما به اندازه گروه A رقابت جو نيستند. اغلب افراد اين گروه كارهاي خود را در آخرين لحظات انجام مي دهند. اما بالاخره آن كار را انجام مي دهند. اين همان كاريست كه افراد گروه A از آن بيزارند و آن را به ندرت انجام مي دهند. از آنجا كه افراد اين گروه خيلي در قيد و بند زمان نيستند، معمولاً كارهاي خود را بدون استرس انجام مي دهند.ويژگي هاي تيپ شخصيتي Cافراد تيپ شخصيتي C عاشق جزئيات هستند و هميشه دوست دارند نحوه كاركرد اشيا مختلف را كشف كنند. به همين دليل افراد اين گروه براي كارهاي فني بسيار مناسب هستند. افراد گروه C هيچ گاه به دنبال تحميل عقايد شخصي خود به ديگران نيستند و حتي اگر از امري خوششان نيايد سعي مي كنند آن را تحمل كنند. به همين دليل هم هست كه گاه دچار استرس و در مواقعي هم دچار افسردگي مي شوند. افراد داراي تيپ شخصيتي C در مقايسه با افراد گروه A و B بيشتر در معرض ابتلا به افسردگي هستند. اين افراد دوست دارند كارهاي خود را به خوبي انجام دهند. به همين دليل هم معمولاً كار كردن با ديگران برايشان سخت است و دوست دارند خودشان به تنهايي كارهايشان را انجام دهند. افراد اين گروه معمولاً درون گرا، مستقل و باهوش هستند.ويژگي هاي تيپ شخصيتي Dافرادي كه داراي تيپ شخصيتي D هستند از عزت نفس كمي برخوردارند و معمولاً از تاييد نشدن توسط ديگران مي ترسند. همين امر باعث مي شود خيلي نتوانند با ديگران راحت باشند. نمي توان گفت اين گونه افراد اجتماعي نيستند. اتفاقاً افراد اين گروه اجتماعي هستند و دوست دارند با ديگران رابطه برقرار كنند اما هميشه از اينكه رفتارهايشان مورد قبول واقع نشود مي ترسند. احساسات منفي همچون نگراني، استرس، افسردگي و عصبانيت بيشتر به سراغ اين دسته از افراد مي آيد. اتفاقات بسيار كوچك كه ممكن است اصلاً براي افراد ديگر مهم نباشد، مي تواند فردي با اين تيپ شخصيتي را آزار دهد.آيا افراد مي توانند تيپ شخصيتي خود را تغيير دهند؟خوشبختانه پاسخ به اين سوال مثبت است. فرقي نمي كند تيپ شخصيتي شما كدام نوع باشد. شما مي توانيد تيپ شخصيتي خود را تغيير دهيد يا حداقل يك ويژگي از شخصيت خود را تغيير دهيد، اما قبل از هر چيز به نكات زير توجه داشته باشيد.ـ اجازه ندهيد آزمون هاي شخصيتي شما را فريب دهند. بسياري از افراد برخي آزمون هاي شخصيتي را از خود مي گيرند و نتيجه آن را قطعي و صددرصد درست مي دانند.اغلب پيش مي آيد كه نتيجه آزموني كه افراد از خود مي گيرند، بر زندگي آنان تاثير مي گذارد. زيرا فرد فكر مي كند نتيجه به دست آمده از آزمون كاملاً درست است. همين امر در زمين ناخودآگاه فرد تاثير مي گذارد. به همين دليل اعمال فرد تحت تاثير افكارش قرار مي گيرد. شخصيت انسان ها پيچيده تر از آن است كه بتوان با يك آزمون كوتاه همه ابعاد آن را شناخت.ـ ما ويژگي هاي شخصيتي را به ارث نمي بريم.ما ويژگي هاي شخصيتي را از والدينمان به ارث نمي بريم و در عين حال ويژگي هاي شخصيتي ما به دليل ژن هايمان تغيير ناپذير نيستند. ممكن است فردي داراي تيپ شخصيتي A باشد، اما فرزندانش به ترتيب داراي تيپ شخصيتي B،C،D باشد. پس خودتان را با اين حرف كه ويژگي هاي شخصيتي ارثي هستند و نمي توان آنها را تغيير داد گول نزنيد. شما هرگاه كه اراده كنيد مي توانيد خودتان را در جهت مثبت تغيير دهيد.ـ سعي كنيد علل اصلي ضعف هايتان را بشناسيد. مثلاً فردي با تيپ شخصيتي D از تاييد نشدن توسط ديگران مي ترسد. پس چنين فردي بايد ابتدا سعي كند عزت نفسش را افزايش دهد. با اين كار ساير نقاط ضعفش نيز اصلاح مي شود. معمولاً ويژگي هاي منفي ما يك منشا اصلي دارد. با تغيير آن منشا مي توان بسياري از مشكلاتي كه در پي آن به وجود مي آيد را از بين برده و اصلاح كرد.   ]]> روانشناسی شخصیت Mon, 14 Jan 2013 01:08:27 GMT http://migna.ir/vdcjivev.uqemazsffu.html تیپ های شخصیتی مختلف و ارتباط موثر با آنها http://migna.ir/vdcgxy9q.ak9nz4prra.html هر انسانی در دنیا بر اساس زندگی اش، تجربیاتش و ... شخصیتش به یکی از این مدل ها نزدیکتر است. هدف اصلی، شناخت درست تیپ شخصیتی افراد است و اینکه چگونه با هر فردی ارتباطی موثر برقرار کنیم. همه ما آدم ها بنا به نیازهایی که داریم هر روز با افرادی در محل کار، تحصیل، خیابان، مترو، اتوبوس، مغازه و ... در ارتباط هستیم. گاهی در اولین برخورد یا اولین نگاه احساس بدی به ما دست می دهد و همین باعث می شود ادامه ارتباط باعث بحث و جدل شود و به هر دلیلی به مقصودمان نرسیم.ممکن است شما در روابط خانوادگی دچار مشکل شده باشید. در صورتی که نیازمند ادامه ارتباط هستید، از طرفی گرفتار حرف و حدیث هایی شده اید که هیچ وقت تمامی ندارد و در هر بار ارتباط باعث گرفتاری های بیشتر شما می شود.به راستی مشکل کجاست؟ مشکل شمایید؟ مشکل آنها هستند؟گاهی پاک کردن سوال، راه حل مشکل نیست. بارها دیده اید که حتی قطع رابطه اوضاع را نه تنها بهتر نکرده بلکه بدتر نیز کرده پس چگونه باید بر این دسته از مشکلات فائق آمد؟می خواهیم شما را با راه حل های علمی آشنا کنیم. هر فردی مدل شخصیتی ویژه خود را دارد و با توجه به مدل شخصیتی اش با هر موضوعی یا شخصی رفتار می کند. ممکن است این سوال برایتان پیش آید که به تعداد افراد روی زمین مدل شخصیتی وجود دارد و شما نمی توانید تمام عمرتان را صرف شناخت آنها کنید. اخیرا روش نوینی در شخصیت شناسی با نام اینیاگرام ارایه شده است، یعنی مدل نُه گانه که افراد به 9 تیپ شخصیتی تقسیم می شوند که خود این 9 دسته نیز در 3 دسته: 1- احساسی، 2- فکری و ذهنی، 3- جسمی و حرکتی  قرار دارند. به طور کلی هر انسانی در دنیا بر اساس زندگی اش، تجربیاتش و ... شخصیتش به یکی از این مدل ها نزدیکتر است. هدف اصلی، شناخت درست تیپ شخصیتی افراد است و اینکه چگونه با هر فردی ارتباطی موثر برقرار کنیم.در ابتدا به معرفی کامل شخصیت افراد کمال طلب می پردازیم که بیشترین اشتیاق آنها تمایل به درستی و کمال و بزرگترین ترسشان دارای عیب بودن است.شخصیت کمال گراویژگی ها: افراد متعلق به این تیپ بیشتر اوقات عصبانی هستند، سختگیرند، دایم ایراد می گیرند، انتقاد می کنند، بسیار تمیز و منظم هستند، مودبند، کمی وسواسی هستند، بهترین ها را می خواهند، کیفیت برایشان اهمیت خاصی دارد، برای کمیت ارزشی قایل نیستند، هرگز کیفیت را فدای کمیت نمی کنند، بسیار مسوول هستند، از وجدان اخلاقی بالایی برخوردارند، این افراد صفر و یکی هستند، و بر این باورند که همواره یک راهِ درست برای مواجه شدن با هر مشکلی وجود دارد، ایده آل گرا هستند، ترس از خوب نبودن و کامل نبودن آنها را داغان می کند، برای بهبود بخشیدن به همه چیز تلاش می کنند، مشکل پسند هستند، تعجب نکنید اگر چندین بار برای خرید بروند و دست خالی بازگردند، اصلاح طلبی جزیی انکار نشدنی از وجودشان است، از اینکه با آنها شوخی کنید متنفر هستند و جدیت این افراد ویژگی بارزشان هست.نحوه ارتباط موثر با افراد کمال گرا:1- هرگز آنان را تحت فشار زمانی برای انجام کاری نگذارید.2- از آنها ایراد نگیرید، حتی اگر ایرادی هم مطرح است در قالب پیشنهاد عنوان کنید.3- هرگز آنها را سرزنش نکنید حتی اگر اشتباه کردند.4- از نظم و دقتشان تمجید کنید5- با آنها بدقولی نکنید.بُعد مثبت: کارهایی را که نیاز به سازماندهی، نظم و طبقه بندی دقیق دارد بسیار دقیق انجام می دهند. بسیار دقیق، تیزبین، باوجدان، منظم و مبادی آداب هستند.بُعد منفی: مشکل بزرگ کمال گراها عصبانیت، خشم و کینه است. اهل غر زدن هستند. در دیدن مشکلات و ایرادها بسیار حرفه ای اند.برخی از شغل های مناسب:- وزیر، معاون اداری- مدیر اجرایی، مدیر فنی- حسابدار- برنامه ریز مالی، مشاور- برنامه ریز شهری- دادستان- برنامه نویس کامپیوتر- جراحشخصیت کمک گرا، امدادرسان و مهربانویژگی ها: افراد متعلق به این گروه شدیدا مهربان هستند و عاشق کمک کردن به دیگران. اغلب برای کمک منتظر درخواست دیگران نیستند و به محض اینکه احساس کنند جایی حضورشان نیاز است درنگ نمی کنند. همیشه به فکر دیگران هستند. دیگرخواهی این افراد بر خود اولویت دارد به گونه ای که اول نیازهای دیگران را می بینند و سپس خود را. این افراد دوست دارند مشکلات دیگران را حل کنند و برای این کارشان مورد توجه و قدردانی قرار گیرند. کمک گراها بسیار مهمان نواز، خونگرم و دوست داشتنی هستند. آنها دوستان بسیاری دارند، خوش قلب، احساساتی، دلسوز و سخاوتمند هستند.نحوه ارتباط موثر با افراد امدادرسان:1- با آنها مهربان باشید. از کارهایشان قدردانی کنید.2- کمک گراها در دایره توجه قرار دارند. در ارتباط با یک فرد کمک گرا بی توجه و غافل نباشید چون سریع ناراحت می شوند و غصه می خورند.3- حساس هستند. مواظب باشید به احساسات آنها خدشه وارد نشود.4- از آنها، خوبی ها و نکات مثبتشان جلوی جمع تعریف و تمجید کنید.بُعد مثبت: برونگرا، خوش قلب، معاشرتی، اهل جمع و گروه، مسوولیت پذیر و بسیار دست و دلباز و تعارفی است.بُعد منفی: بسیار دگرخواه است و خود را فدای دیگران می کند. دائم به نیازهای دیگران توجه دارد و می خواهد نیازهای آنان را حل کند. گاهی در این مسیر افراطی عمل می کند.برخی از شغل های مناسب:- معلم- طراح مُد- فروشنده- پیشخدمت- طراح گرافیک- مامور آتش نشانی- پرستار- برنامه ریز عروسی- امدادگر- خدمات پس از فروش، پیگیری رضایت مشتریانشخصیت موفقیت طلبویژگی: افراد متعلق به این گروه پرانرژی، فعال، کاردان، هدفگرا و با اعتماد به نفس هستند. این افراد دوست دارند مفید واقع شوند و یک لحظه هم بیکار نمانند. برای آنها مهم است که موفق باشند. موفقیت های دیگران را با خود می سنجند و ارزش گذاری می کنند. این افراد به دلیل توانایی فوق العاده در روابط اجتماعی نزد مردم بسیار محبوب هستند، بزرگترین ترس این افراد احساس پوچی و بیهودگی است. خواستار موفقیت هستند تا بتوانند به گونه ای خود را نشان دهند. آنقدر به فکر خواسته ها و اهدافشان هستند که گاهی وجود خود را فراموش می کنند، حتی ممکن است به جسمشان صدمه وارد کنند. به خوبی آموخته اند آنچه برای دیگران مهم و با ارزش است چیست و آن را انجام می دهند. می ترسند اگر موفق نشوند تحقیر شوند. علاقمند به جمع کردن مدارک گوناگون هستند.نحوه ارتباط موثر با افراد موفقیت طلب:1- به آنها احترام زیادی بگذارید. آنها همانند امدادگراها توجه طلب و تایید طلب هستند. از موفقیت هایشان نام ببرید، در حضور دیگران آنها را به خاطر موفقیت ها، تلاش ها و پیشرفت هایشان تمجید کنید. حواستان باشد سعی نکنید فیلم بازی کنید چون سریع متوجه می شوند زیرا افراد تیزی هستند.2- از این افراد خرده نگیرید. اگر ایرادی وجود دارد بهتر است تشویقی مطرح کنید.3- اگر در مواجهه با مساله ای موفق نیستند، موضوع را از بعد مثبت شروع کنید و از تلاشی که برای آن کرده اند صحبت کنید، با این کار نیروی دوباره می گیرند و این بار قطعا موفق می شوند.4- از سرزنش و تحقیر کردن آنها به هیچ نتیجه ای نمی رسید.بُعد مثبت: آدم های سریعی هستند. شدیدا انعطاف پذیرند. وقتی تصمیم بگیرند چیزی را به دست بیاورند معطل نمی کنند و به دنبال کسب نتایج هستند.بُعد منفی: خودشان را با موفقیت هایشان می سنجند. در اثر تلاش و کوشش و کار زیاد خود را فراموش می کنند.برخی از شغل های مناسب:- نوازنده، بازیگر- مدیر روابط عمومی- وکیل- معاون اجرایی- دستیار شخصی افراد بانفوذ، قدرتمند یا معروف- نویسنده- فروشنده، بازاریاب- فعال سیاسی یا سیاستمدار-سخنران الهام بخش- مربی کسب و کار و مشاور زندگی   ]]> روانشناسی شخصیت Mon, 24 Dec 2012 11:11:02 GMT http://migna.ir/vdcgxy9q.ak9nz4prra.html بررسي شخصيت و نظريه هاي عمده ي آن http://migna.ir/vdccioqs.2bq0m8laa2.html چكيده: همان طور كه مي دانيم مقصود از شخصيت يك مفهوم پويا مي باشد كه بيانگر رشد و تكامل كل سيستم روند مشخص و يكي از عوامل مؤثر در ايجاد تفاوت هاي فردي است. همچنين سالواتوره مادي شخصيت را مجموعه اي از وي‍‍ژگي ها و تمايلات نسبتاً  پايدار مي داند كه مشتركات و تفاوت ها در رفتار رواني افراد را كه داراي استمرار زماني است، مشخص مي سازد و ممكن است در همان لحظه به آساني به عنوان پيامد مجرد فشارهاي اجتماعي و زيستي درك نشود. در اين مقاله ابتدا اشاره اي به تعريف شخصيت از نگاه صاحب نظران شده است و در ادامه رويكردهاي موجود در ارتباط با شخصيت، ماهيت شخصيت و مكاتب آن ارائه گرديده است.كلمات كليديشخصيت – شخصیت شناس– نظريه هاي شخصيت – هسته و پوسته شخصيت – رشد شخصيتمقدمهشخصیت حوزه بسیار گسترده اي است، زیرا شخصیّت خود موضوعی است پیچیده و دارای ابعاد و جنبه های گوناگونی است. برای شناخت شخصیّت انسان، از دیرباز کوششهای فراوانی به عمل آمده که برخی از آنها غیر عملی، بعضی خرافاتی، و معدودی دیگر علمی و معتبر است.  در زبان عامّه، شخصیّت معانی دیگری دارد. مثلاً وقتی گفته می شود که کسی با شخصیّت است یعنی اینکه او دارای ویژگیهایی است که می تواند افراد دیگر را تحت نفوذ خود قرار دهد یا متانت و وقار ویژه ای دارد. همین طور در برابر آن بی شخصیّت به معنی داشتن ویژگیهای منفی است. همچنین کلمۀ شخصیّت در عرف بعنوان چهرّ مشهور و صاحب صلاحیّت در حوزه هــایی همچون شخصیّــت سیــاسی، علمی، هنــری و از این قبیل بکار می رود.شخصیت» یک «مفهوم انتزاعی» است، یعنی آن چیزی مثل انرژی در فیزیک است که قابل مشاهده نیست، بلکه آن از طریق ترکیب رفتار (Behavior) ، افکار (Thoughts) ، انگیزش (Motivation) ، هیجان (Emotion) و … استنباط می‌شود. شخصیت باعث تفاوت (Difference) کل افراد (انسانها) از همدیگر می‌شود. اما این تفاوتها فقط در بعضی «ویژگیها و خصوصیات» است. به عبارت دیگر افراد در خیلی از ویژگیهای شخصیتی به همدیگر شباهت دارند بنابراین شخصیت را می‌توان از این جهت که «چگونه مردم با هم متفاوت هستند؟» و از جهت اینکه «در چه چیزهایی به هم شباهت دارند؟»بررسی کرد.از طرف دیگر «شخصیت» یک موضوع پیچیده است ولی از زمانهای قدیم برای شناخت آن کوششهای فراوانی شده است که برخی از آنها «غیرعملی» ، بعضی دیگر «خرافاتی» و تعداد کمی «علمی و معتبر» هستند. این تنوع در دیدگاهها به تفاوت در«تعریف و نگرش از انسان و ماهیت او» مربوط می‌شود. هر جامعه برای آنکه بتواند در قالب فرهنگ معینی زندگی کرده ، ارتباط متقابل و موفقیت آمیزی داشته باشد، گونه‌های شخصیتی خاصی را که با فرهنگش هماهنگی داشته باشد، پرورش می‌دهد. در حالی که برخی تجربه‌ها بین همه فرهنگها مشترک است، بعید نیست که تجربیات خاص یک فرهنگ در دسترس فرهنگ دیگر نباشد. تعريف شخصيت1- صاحب نظران حوزه شخصیّت و روان شناسی از کلمۀ شخصیّت تعریفهای گوناگونی ارائه داده اند. از نظر ریشه ای، گفته شده است که کلمۀ شخصیّت که معادل کلمۀ Personality انگلیسی است درحقیقت از ریشه لاتین Persona گرفته شده که به معنی نقاب یا ماسکی بود که در یونان و روم قدیم بازیگران تئاتر بر چهره می گذاشتند. این تعبیر تلویحاً اشاره بر این مطلب دارد که شخصیّت هرکس ماسکی است که او بر چهرۀ خود می زند تا وجه تمیز او از دیگران باشد.]1[ 2-هیلگارد» (Hilgard) شخصیت را «الگوهای رفتار و شیوه‌های تفکر که نحوه سازگاری شخص را با محیط تعیین می‌کند تعریف کرده است در حالی که برخی دیگر «شخصیت» را به ویژگیهای «پایدار فرد» نسبت داده و آن را بصورت مجموعه ویژگیهایی که با ثبات و پایداری داشتن مشخص هستند و باعث پیش بینی رفتار فرد می‌شوند تعریف می‌کنند.3- شخصیت به همه خصلتها و ویژگیهایی اطلاق می‌شود که معرف رفتار یک شخص است، از جمله می‌توان این خصلتها را شامل اندیشه ، احساسات ، ادراک شخص از خود ، وجهه نظرها ، طرز فکر و بسیاری عادات دانست. اصطلاح ویژگی شخصیتی به جنبه خاصی از کل شخصیت آدمی اطلاق می‌شود. 4-  شخصیت از دیدگاه مردم: واژه «شخصیت» در زبان روزمره مردم معانی گوناگونی دارد. یکی از معانی آن مربوط به هر نوع صفت اخلاقی یا برجسته است که سبب تمایز و برتری فردی نسبت به افراد دیگر می‌شود مثلا وقتی گفته نمی‌شود «او با شخصیت است. »یعنی «او» فردی با ویژگیهایی است که می‌تواند افراد دیگر را با «کارآیی و جاذبه اجتماعی خود» تحت تأثیر قرار دهد. در درسهایی که با عنوان پرورش شخصیت تبلیغ و دایر می‌شود، سعی بر این است که به افراد مهارتهای اجتماعی بخصوصی یاد داده ، وضع ظاهر و شیوه سخن گفتن را بهبود بخشند با آنها واکنش مطبوعی در دیگران ایجاد کنند همچنین در برابر این کلمه ، کلمه «بی‌شخصیت» قرار دارد که به معنی داشتن «ویژگیهای منفی» است که البته به هم دیگران راتحت تاثیر قرار می دهد اما در جهت منفی.5- شخصیت از دیدگاه روانشناسی: دیدگاه روانشناسی در مورد «شخصیت» چیزی متفاوت از دیدگاههای «مردم و جامعه» است در روانشناسی افراد به گروههای «با شخصیت و بی‌شخصیت» یا«شخصیت خوب و شخصیت بد» تقسیم نمی‌شوند؛ بلکه از نظر این علم همه افراد دارای «شخصیت» هستند که باید به صورت «علمی» مورد مطالعه قرار گیرد این دیدگاه به شخصیت و انسان» باعث پیدایش نظریه‌های متعددی از جمله : «نظریه روانکاوی کلاسیک ،نظریه روانکاوی نوین ،نظریه انسان گرایی، نظریه شناختی  ، نظریه یادگیری اجتماعی  و …  در حوزه مطالعه این گرایش از علم روانشناسی شده است. رويکردهای موجود در باب شخصيتديدگاه هاي موجود درباره شخصیت، به دو دسته اصلی تقسیم می‏شوند:الف) التقاط گرایی خیرخواهانه؛ب) طرفداری متعصبانهبسیاری از موارد درباره شخصیت، در یکی از این دو دسته قرار می‏گیرند؛ اما نوع سومی هم هست که دارای اهمیت قابل توجهی هستند. این دسته از گرایش التقاط گرایی خیرخواهانه، گستردگی و موازن ه‏ای را که برای بررسی بسیاری از نظریه‏های مربوط به شخصیت ضروری است، کسب می‏کنند، و از طرفداری متعصبانه، این عقیده را که برخی از نظریه‏ها از سایرین بهترند، وام می‏گیرند. هدف کلی «تحلیل تطبیقی»است، پرده برداشتن از شباهتها و تفاوتهای میان بسیاری ازرویکردهای موجود به شخصیت است، و این پرده‏برداری را نقطه شروعی است برای تعیین اینکه سودمندترین رویکرد کدام است. تحلیل تطبیقی در جستجوی فهم بهتر، باید جامع، منظم و ارزیابی کننده باشد.اگر چه رویکردهای التقاط‏ گرایی خیرخواهانه و طرفداری متعصبانه، هر یک مزایایی مختص به خویش دارند، با این حال، هنگامی که تعدادی از نظریه‏های سازگار در دسترس باشند، نه رویکرد التقاط‏گرایی خیرخواهانه موجب رشد این حوزه علمی خواهد شد، و نه رویکرد طرفداری متعصبانه. هیچ کس نمی‏کوشد تا ارزش نسبی انواع رویکردهای موجود را تعیین کند، و حتی در نسلهای بعدی، کسانی که دست‏اندر کارند به تقلید از اسلاف خود می‏پردازند و تنها، استادی و مهارتشان اندکی بیشتر می‏شود؛ ولی هیچ‏گونه تغییرات چشمگیر و پیشرفتهای شگرف پدید نخواهد آمد، مگر اینکه نگرش تحلیل تطبیقی رشد یابد. افرادی که در این حوزه معرفتی کار می‏کنند، می‏توانند به جای اینکه انرژی خود را در مناقشات متعصبانه و رقابت جویانه به هدر دهند، تشریک مساعی کنند و این تشریک مساعی مرحله متوسطی از رشد این حوزه معرفتی را فراهم می‏آورد. ]1[ماهیت شخصیتاکنون گزاره‏ای راجع به ماهیت کلی شخصیت بیان مي کنیم که بر حسب انواع اموری که شخصیت شناسان انجام می‏دهند معنی‏دار باشد: شخصیت عبارتست از مجموعه ثابتی از خصلتها و گرایشهایی که آن دسته از وجوه اشتراک و تفاوتهای رفتار روانشناختی افراد (افکار، احساسات و اعمال) را تعیین می‏کند که  استمرار زمانی دارند و ممکن نیست بسادگی آنها را به عنوان نتیجه اختصاصی فشارهای اجتماعی و زیست‏ شناختی موقتی فهم کنیم. تنها بخشی از این گزاره که ممکن است نیازمند توضیح باشد، گرایشها و خصلتهاست . «گرایشها» عبارتند از: فرآیندهایی که جهت‏گیری در افکار، احساسات و اعمال را معین می‏کنند؛ و «خصلتها» عبارتند از: ساختارهای ثابت شخصیت که نه برای حرکت به سوی اهداف یا تحقق کارکردها، بلکه برای تبیین واقعیت و محتوای اهداف یا مقتضیات به‏کار می‏روند. «خصلتها» همچنین برای تبیین افکار، احساسات و اعمالی که علی‏الظاهر بیش از آنکه جهت‏دار باشند، در طبیعت تکرار می‏شوند، به کار می‏روند. نمونه‏ای از یک «گرایش» می‏تواند تلاش برای وصول به کمال در زندگی باشد، در حالی‏که «خصلتهای» مرتبط آرمانهایی‏اند، مثل زیبایی یا بزرگواری که کمال را معین می‏کنند]1[شخصیت شناس«شخصیت شناس»؛ یعنی کسی که کارشناس در مطالعه و فهم الگوهای هماهنگ افکار، احساسات و افعالی است که افراد نشان می‏دهند. مسلما بسیاری از روانشناسان و روانپزشکان را می‏توانیم با این تعریف، شخصیت شناس بنامیم. کار ایشان مشتمل بر یکی یا همه این فعالیتهای چهارگانه است: روان درمانی، ارزشیابی، تحقیق و نظریه‏پردازی.( موری 1938) هدف کلّی شخصیت شناس، «طبقه‏بندی» سبکهای هستی، همراه با تعیین واضح شباهتها و تفاوتهای موجود میان دسته‏های داخل در طبقه‏بندی است.شخصیت‏شناس با پذیرش این امر که فشارهای اجتماعی و زیستی در رفتار اثر می‏گذارند، مخالف نیست، بلکه به گمان او تأکید خاص بر این عوامل، ساده‏انگاریِ بیش از اندازه در فهم زندگی است؛ یعنی در حقیقت، رفتار افراد تحت‏تأثیر شخصیتهای ایشان نیز هست. ]1[معرفتهای سه ‏گانه شخصیت شناساز آنجا که روانشناسی ادّعا می‏کند یک علم تجربی است، ممکن است گمان رود که همه گزاره‏های نظری شخصیت شناس نتیجه تحقیقند؛ اما تحقیق یا اکتشافی است یا تأییدی. تحقیق «اکتشافی» مستلزم مشاهده نظام‏مند رفتار در یک گروه معقول بزرگ است که به عنوان نماینده عموم انسانها برگزیده شده‏اند، و هدف این تحقیق، بیان فرضیه‏هایی است در مورد ماهیت و هدف رفتار. سپس این فرضیه‏ها از حیث صحت و سقم تجربی‏شان در تحقیقات تأییدی، آزموده می‏شوند. البته مهم است که تأکید کنیم براینکه نظریه‏های شخصیت، منحصرا ـ یا حتی اولاً و بالذات ـ بر معرفت تجربی مبتنی نیستند؛ زیرا معرفت تجربی‏ای که در دسترس شخصیت‏شناس است، هنگامی که در کنار غنا و پیچیدگی انسانها و زندگیهایشان گذاشته شود، کافی نیست، و گاهی به‏قدری متعصبانه است که باید به صورتی جدّی کلیّتش محدود شود. شمول نظریه‏های شخصیت نسبت به گزاره‏هایی که مبنای محکمی در تحقیق ندارند، صرف نظر از اینکه زیانبار نیست، در مرحله اولیه رشد این حوزه تحقیقاتی، رویّه بالقوه سودمندی است؛ زیرا آزادی عملی که این رویّه به آدمی می‏دهد، به نظریه پرداز اجازه می‏دهد که پیچیدگی کامل انسان را ملاحظه کند. در مجموع، هیچ‏گاه نظریه در هیچ زمینه‏ای عملاً محدود به گزاره‏های مبتنی بر معرفت تجربی صِرف نمی ‏شود. بعلاوه گزاره‏ های غیر تجربی، نمایانگر دو نوع خاص دیگری از معرفت هم هست؛ یعنی معرفتهایی که مبتنی بر فرآیندهای شهود و تعقل است. برای فهم قدر و قیمتِ «شهود»، اوقاتی را که فهم معنای آنچه رخ می‏دهد شما را در قبضه می‏گیرد، فهمی که مبهم، شخصی و عاطفی است، اگر چه زنده، بی‏واسطه و جذّاب هم هست. محتوای این حدسیها همان «معرفت شهودی» است. در مقابل، اوقاتی هست که در آنها شما بدقت و آرامی، معنای اجزاء و لوازم اموری را بررسی کامل می‏کنید، و به برکت استنتاج از مجموعه‏ای از فروض به نتایج خودتان دست می‏یابید. در این مورد، «معرفت عقلی»  تأملی، صریح، منطقی، تحلیلی، دقیق و عقلانی است؛ چه بسا ممکن است نظریات شخصیت شناس، تجسّم آمیزه‏ای از مجموعه دانشِ شهودی، عقلی و تجربی باشد. هنرمندان در پرورش خیال، و الهیّون در ساختن بنای ایمان، اوّلاً و بالذات با معرفت شهودی سر و کار دارند، در حالی‏که «تعقل» بوضوح شاخص ریاضیدان و فیلسوف است. هر یک از این سه شیوه معرفت می‏تواند به عنوان محک دو شیوه دیگر مطرح باشد. چیزی که بر اساس استدلال، معقول به نظر می‏رسد، ممکن است به قدری شهود را جریحه‏دار سازد که ایجاد محدودیتهایی را در فروض عقلی پیشنهاد کند و چیزی که از نظر تجربی واضح به نظر می‏رسد ممکن است هنگامی که مورد مداقّه عقلی قرار گیرد، امری متناقض از کار در آید و این امر ممکن است نسبت به تفسیر نامعقول و نادرست از اطلاعات، به ما هشدار دهد. در مراحل اولیّه، حوزه‏ای همانند شخصیت‏شناس، هیچ شاهراهی به سوی حقیقت ندارد، بلکه سه راه پرپیچ و خمی است که همه آنها را باید پیمود، تا در باب اسرار این عرصه کار بهتری انجام شود. به هر حال باید تصدیق کنید که این سه شیوه دانستن توسط نظریه‏پردازان شخصیت به کار می‏رود. به طور حتم مراحل نخستین تنظیم نظریه به مانند هر فعّالیت خلاّق دیگر به لحاظ ماهوی شهودی است، آنهم بر اساس مبانی‏ای که به هیچ وجه صرفا عقلی یا تجربی نیستند. نظریه‏ پرداز در ابتدا «حدسی» دارد و از آن تبعیت می‏کند و این خود یک معرفت شهودی است. نظریه‏ها نشانی از شهود دارند تا هنگامی که به حدّ قابل توجهی از معقول بودن برسند. امّا نظریه‏پردازی اولیّه هرچقدر شهودی باشد، شخصیت ‏شناس وظیفه تنظیم دیدگاههایی واضح را بر حسب سلسله‏ ای از مفروضاتی که تجارب همگانی آنها را توجیه می‏کند، می‏پذیرد، که از این مفروضات قضایای نظری عمده «نظریه» استنتاج شود. سرمایه ‏گذاری آشکار شخصیت شناسان در دفاع از این قضایا و تحقیرِگاه و بیگاهشان نسبت به شواهد تجربی از التزام گاهی شخصیت‏ شناس بیش از این تجربه گراست؛ قطعا او به این معیار معتقد است که چیزی که نتواند مورد تأیید نوعی از شواهدتجربی واقع شود، استحقاق درج در نظریه شخصیت را ندارد؛ اما در میان روانشاسان، شخصیت ‏شناسان کمتر بر انکار شهود و ردّ هر گونه مفروضی که صرفا مورد حمایت عقل است، اصرار می‏ورزند. برعکس شخصیت‏ شناسان معرفت عقلی و شهودی را در نظریه ‏پردازی روا می‏دارند، در عین حال که ضرورت اعتماد برتجربه گرایی را هرگاه مردّد باشند می‏پذیرند. این جامعیت و عدم شکاکیت، موجب احترام شخصیت شناسان در بین روانشناسان نشده است فقط توان مفهوم سازی و اشتیاقِ پرداختن به مسائل پیچیده را امکانپذیر ساخته است]1[هسته و پوسته شخصیتاصل عمده تنظیم عبارت است از: تمایزی اساسی میان هسته و پوسته شخصیت. در نظریه‏های شخصیت متعارف این است که دو نوع گزاره بیان می‏کنند:نوع اوّل: ناظر است به آنچه که هسته شخصیت ‏نام دارد. این نوع، اموری را که مشترک میان همه انسانهاست تصویر می‏کند و اوصاف ذاتی انسانها را برملا می‏سازد. این ویژگیهای مشترک در روند زندگی تغییر نمی‏کنند و تأثیر گسترده نافذی بر رفتار اِعمال می‏کنند. امّا نظریه‏ پردازان همچنین تمایل دارند که گزاره‏هایی درباب اوصاف ملموس تر شخصیت که به آسانی در رفتار مشاهده می‏شوند، بیان کنند. این اوصاف را  پوسته شخصیت می‏ناميم. اینها عموما اکتسابی ‏اند، نه فطری، و هر یک تأثیر نسبتا محدودی بر رفتار دارند. نظریه‏ پردازان آنها را عمدتا برای تبیین تفاوتهای میان افراد بکار می‏برند. در نظریه‏ پردازی هسته‏ای، شخصیت شناس گزاره‏ای اصلی درباره جهت‏یابی، هدف و کارکرد کلّی زندگی انسان بیان می‏کند. این گزاره به شکل اصل موضوع گرفتن یک یا شاید دو گرایش هسته‏ ای است، مانند این فرض که هر رفتار متشکل از کوششی برای به فعلیت رساندن استعدادهای ذاتی شخص است. نظریه ‏پردازای هسته‏ ای «خصلت های هسته‏ای» یا ساختارهای شخصیتی را نیز که در گرایش هسته‏ ای است در بردارد. در مورد گرایش به «فعلیّت رساندن»، خصلتهای هسته‏ای آن را می‏توان بالقوگی های فطری مانند غریزه جنسی یا پرخاشگری دانست. یکی از شیوه‏ هایی که در سطح پوسته شخصیت، نظریه‏ پرداز گزاره ‏ای بیان می‏کند، این است که تعدادی از خصلتهای پوسته‏ ای را که صرفا با بخشی از رفتار مرتبطند، اصل موضوع قرار دهد. برای مثال: «نیاز به موفقیت» خصلتی پوسته‏ای است که صرفا ناظر است به رفتار رقابت طلبانه در زمینه‏ای که امکان موفقیت و شکست در آن هست. کارکرد خصلتهای پوسته‏ای این است که فهم تفاوت های میان افراد را ممکن می‏سازد. نظریه ‏پردازان در تعداد خصلتهای پوسته ‏ای که به عنوان اصل موضوع فرض می‏کنند با یکدیگر اختلاف نظر دارند، هرچه تعداد آنها بیشتر باشد توجه بیشتری به تفاوتهای خردی نشان داده می‏شود. این خصلتها خردترین و متجانس ترین عناصر تبیینی است که نظریه‏ پرداز امکان وجود آنها را باور دارد. افراد بسیاری اصطلاح ویژگي را برای آنچه توصیف کردم به‏ کار می‏برند؛ امّا من از این اصطلاح اجتناب می‏کنم. اصطلاح سنخ مفهوم وسیعتر و عامتری است که آن هم در نظریه ‏پردازی پوسته‏ای به‏ کار برده می‏شود. هر سنخ شامل تعدادی از خصلتهای پوسته‏ ای است که در درون واحدهای بزرگتری انتظام می‏یابند که با شیوه‏ های زندگی‏ای که معمولاً با آنها مواجهیم مرتبطند. گاهی شخصیت‏ شناس، یک سنخ ‏شناسی یا طبقه ‏بندی جامع سنخها را پیشنهاد می‏کند که بیان جامعی از سبکهای مختلف ممکن زندگی می‏باشد. معمولاً یک یا چند سنخ به عنوان شیوه‏ های آرمانی زندگی در نظر گرفته می‏شود در حالیکه سایر شیوه ‏ها غیر آرمانی تلقی می‏شوند. اعتقاد بر این است که سنخهایی غیر آرمانی یا زمینه‏های آسیب‏ شناسی روانی، یا انواع بالفعل آسیب‏ شناسی روانی‏ اند. شکاف بین هسته و پوسته شخصیت، در گزاره ناظر به رشد پرمی‏شود. در آغاز، گرایشها و خصلتهای هسته‏ای در تعامل با سایر اشخاص (مثلاً خانواده، غریبه‏ها) و نهادهای اجتماعی (مثلاً قوانین، مدارس) آشکار می‏شوند. تجربه حاصل ـ پاداش، کیفر، آگاهی ـ در خصلتهامراجعه شود و سنخهای پوسته‏ای تبلور می‏یابند. معمولاً سنخ شخصیتی هر کس، کارکرد نوعِ خاص محیط خانوادگی که او در آن رشد یافته است تلقی می‏شود و بهترین شرایط مربوط به رشد به سخنهای شخصیتی آرمانی می‏انجامد. شخصیت‏ شناس قائل است که بهترین سبک زندگی ، سنخ آرمانی آن است که هدف کلّی زندگی انسانی را آنگونه که در نظریه خاصی بیان می‏شود، بیش از هر سبک دیگر تحقق بخشد]1[روان شناسی رشد شخصیّتتاریخچۀ زندگی یک فرد در واقع مدتها پیش از تولّد او آغاز می شود زیرا تأثیر عوامل ژنتیکی و محیطی پیش از تولّد آغاز می شوند. معمولاً رشد شخصیّت را پس از تولّد طیّ چند دوره مورد مطالعه قرار می دهند که عبارتند از: دورۀ شیرخوارگی (از تولد تا 2 سالگی)، دوره پیش دبستانی (2 تا 6 سالگی)، دوره کــودکی میــانه (6 تا 12 سالگی) و دوران بلوغ. دوران شیرخوارگی از جهات گوناگون بر رشد شخصیّت در دورۀ بزرگسالی تأثیر می گذارد. مثلاً وجود واکنش مانع محرک در بعضی از نوزادان است که در نهایت منجر به اختلال شخصیّتی در خود ضروری می شود. وابستگی یکی از واکنشهایی است که در دوران نوزادی در نوزاد نسبت به مادر ایجاد می شود که حاکی از احساس امنیّت خاطر در نوزاد بر اثر وجود و حضور مادر است این الگوی رفتاری در حیوانات نیز مشاهده شده است.در دوره پیش دبستانی بسیاری از الگوهای رفتاری نظیر رفتار اکتشافی، اضطراب، سخنگویی که در دورۀ شیرخوارگی آغاز شد در این دوره به تکامل خود ادامه داده و شکل گیری شخصیّت را در مرحله ای بالاتر امکان پذیر می سازند.دوره کودکی میانه را روانکاوان دوره نهفتگی از نظر رشد جنسی می دانند در این دوره کودک در محیط مدرسه با کودکان دارای شخصیّتهای گوناگون در تماس و مراوده است و مدرسه نقش مهمی در اجتماعی کردن کودک ایفا می کند.دوره بلوغ با رشد سریع و تغییرات بارز جسمی مشخص می شود. ظهور علائم ثانوی جنسی در پسران و دختران مختص این دوره است. این تغییرات جسمی با تغییرات روانی مختلفی همراه است]2[نظریه های شخصیّتنظریه های روانکاوانه شخصیّت شامل نظریه های روانکاوی فروید، یونگ، آدلر است. فروید به عنوان پیشتاز و بنیانگذار نظریۀ روانکاوی شناخته شده است. وی به عنوان پزشک در بعضی بیماران خود متوجه ناراحتی هایی شده بود که منشأ جسمی نداشتند و معتقد شد که این ناراحتیها حاصل و تحت کنترل مغز دوم است و بعدها از آن به عنوان «ناخودآگاه» یا «ضمیر ناهشیار» نام برد.شخصیّت از نظر فروید شامل سه وجه است نهاد که نماینده تمایلات و غرایز کور است و تابع اصل لذّت است. خود یا من که نمایندۀ واقعیتها است و تابع اصل واقعیت است. و فراخود یا من برتر نمایندۀ سانسورهای اجتماعی و وجدان شخصی است و مانع ارضای تمایلات می شود. به عقیده فروید شخصی برای حفظ و انسجام شخصیّت خود از یک رشته مکانیسم های دفاعی که عبارتند از: واپس زنی، جابجائی، والایش، بروناخنکی، همانندسازی، درون فکنی، بازگشت، تثبیت، انکار، دلیل تراشی، تبدیل، جبران استفاده می کند.یــونــگ که از شاگــردان فروید بود به علّت اختلاف هــایی که با فرویــد پیدا کرد کتب روان شناسی تحلیلی را پی ریزی کرد. از نظر یونگ ساختار شخصیّت شامل من یا خود، ناهشیاری فردی، ناهشایر جمعی، صورتهای ازلی، پرسونا یا نقاب، آنیما و آنیموس و سایه می باشد. ونگ شخصیّتها را به دو طبقه درون گرا و برون گرا تقسیم کرد. از دیگر همکاران فروید که مکتب روان شناسی فردی را بنیاد نهاد، آلفرد آدلر بود. در نظریه آدلر صول و ویژگی هایی وجود دارد که عبارتند از: اصل حقارت، اصل برتری جوئی، اسلوب زندگی، خودآگاهی، علاقه اجتماعی، نهایت و هدف زندگی و خود خلاّقی]2[نظریّه های شناختی شخصیّتنظریّه جورج کلی که به عنوان یکی از نظریّه های شناختی شخصیّت شناخته شده محور بحث او این است که انسان از یک سو موجودی است عقلانی و دارای شناخت، و از سودی دیگر موجودی است که برای تعبیر و تفسیر رویدادهای زندگی خود از سازه هایی که خود می سازد استفاده می کند. هر انسان از نظر کلی دانشمندی است که عاقلانه و با روش علمی خاص خود پدیده ها را تعبیر و تفسیر می کند. طبعاً چون شیوه های شناخت افراد با هم متفاوت است تعبیر و تفسیرهای گوناگونی هم از زندگی و جهان اطراف خود دارند. کلی این ســازه ها را به عینــک های متفــاوتی تشبیه می کنــد که هر  فــرد جهان بیرون را که در واقع یکی است از پشــت عینک خود به رنگ خاصّی می بیند.کلی توجیه خود را از تعبیر و تفسیر افراد در مورد جهان خارج طی یک اصل موضوعۀ بنیادی و 11 اصل تبعی توضیح   می دهد. اصول تبعی کلی عبارتند از: اصل تبعی ساختمانی، یعنی شخص رویدادها را با تفسیر کردن تکرار آنها پیش بینی می کند. اصل تبعی فردیّت، یعنی افراد در ساختن رویدادها با یکدیگر تفاوت دارند. اصل تبعی سازمان، یعنی هر شخص مشخصاً برای راحتی در تصور و درک رویداد، سیســتم ساختن سازه های خاصی را در خود شکل می دهد که بین آن سازه ها روابط ترتیبی و سلسله مراتبی وجود دارد. اصول دیگر و اصل تبعی دوگانگی، اصل تبعی انتخاب، اصل تبعی گستره، اصل تبعی تجربه، اصل تبعی نوسان، اصل تبعی خرد کردن، اصل تبعی اشتراک، اصل تبعی جامعه جویی نام داشت]2[نظریه های تیپ شناختی شخصیّتمعروفترین این نظریه ها متعلق به کره حمر آلمانی و دیگری شلدون آمریکائی است که مبنای کار خود را ارتباط ویژگیهای جسمی با خصوصیّات شخصیّتی قرار داده اند که ریشه در کارهای بقراط یا جالینوس حکمای قدیمی یونان دارد. کرچمر با استفاده از فنون «انسان سنجی جسمانی» انسانها را به سه تیپ ضربه تنان، لاغر تنان و سنخ پهلوانی تقسیم کرد. بر اساس نظریه کره حمر به هر یک از این سه سنخ جسمی یک نسخ روانی مربوط می شود مثلاً ضربه تنان از نظر روانی ادواری خوی یعنی از نظر خلق و خو بدون ثبات و متلون المزاج اند؛ لاغرتنان از نظر روانی اسکینروئید خوی اند یعنی شخصیّتی گسسته دارند و درونگرا هستند و بالاخره سنخ پهلوانی از نظر روانی صرغ واره هوی هستند یعنی محتاط، محافظه کار و کند هستند. شلدون به تحقیقات تیپ شناسی خود علمی تر و عینی تری داد. او انسانی را به سه تیپ اکتومورف که از جنبه های سلسلۀ عصبی غلبه دارند. اکتومورف که از نظر جنبه های سلسلۀ عصبی غلبه دارنــد. مزومــورف که در آنها غلبــه با استحکام عضلانی و استخوانها است و اندوموروف که جنبه های احشائی و شکمی در آنها غالب است تقسیم کرد. مهمترین انتقاد این نظریه های تیپ شناسی این بوده است که اگر یک تیپ جسمی به عللی چون بیماری، یا تغذیه تغییری از نظر جسمی پیدا کنند، تکلیف خصوصیات شخصیّتی آنها چه می شود]2[نظریه های شخصیت؛ فروید؛سطوح شخصیتغرایز باز نمایی های ذهنی محرک هایی هستند که از درون  بدن سرچشمه می گیرند. غرایز زندگی درخدمت بقا هستند وبه شکل انرژی روانی به نام لیبیدو آشکار می شوند. غرایز مرگ سایق ناهشیار به سمت تباهی ،نابودی وپرخاشگری هستند.سه ساختار شخصیت نهاد،خود وفراخود هستند. نهاد،عنصر زیستی شخصیت،مخزن غرایز ولیبیدو است.نهاد طبق اصل لذت عمل می کند.خود،عنصر منطقی شخصیت،طبق اصل واقعیت عمل می کند .فراخود،جنبه اخلاقی شخصیت،از وجدان – رفتارهایی که کودک به خاطر آنها تنبیه می شود- وخود آرمانی – رفتارهایی که کودک به خاطر آنها تحسین می شود- تشکیل می شود.خود بین درخواست های نهاد،فشار های واقعیت،واحکام فراخودی میانجی گری می کند]3[نظریه های شخصیت؛فروید؛اضطراباضطراب زمانی ایجاد می شود که خود زیاد تحت فشار قرارگرفته باشد.فروید سه نوع اضطراب رامطرح کرد:اضطراب واقعی،اضطراب روان رنجور واضطراب اخلاقی.اضطراب واقعی ترس از خطرات ملموس در زندگی عملی است- مثلا ترس از طوفان،زلزله و...- اضطراب واقعی رفتار ما را برای گریختن ازخطرهای واقعی ومحافظت کردن از خودمان هدایت می کند.اضطراب روان رنجور در کودکی ریشه دارد، یعنی در تعارض ارضای غریزی با واقعیت. این اضطراب روان رنجور ترس ناهشیار از تنبیه شدن به خاطر نشان دادن تکانشی رفتار تحت سلطه نهاد است. دراین حالت بین نهاد وخود تعارض وجود داشته ومبنای واقعی دارد. اضطراب اخلاقی از تعارض بین نهاد وفراخود ناشی می شود. درواقع این ترس ازوجدان است .اضطراب به فرد خبر می دهد که خود تهدید شده است واگر دست به کارنشود،امکان دارد خود ساقط شود.خود برای محافظت از خودش چند گزینه دارد: گریختن از موقعیت تهدید کننده، جلوگیری از نیاز تکانشی که علت خطر است، یا اطاعت کردن ازاحکام وجدان. اگر هیچ یک از این روش های منطقی موثر نباشند، فرد ممکن است به مکانیزم های دفاعی متوسل شود که راهبرد های غیر منطقی طراحی شده برای دفاع کردن از خود است]3[ نظریه های شخصیت؛فروید؛مکانیزم های دفاعیمکانیزم های دفاعی به صورت ناهشیار عمل می کنند. آنها تحریف های واقعیت هستند که ازخود دربرابر تهدید اضطراب محافظت می کنند.ازجمله مکانیزم های دفاعی این موارد هستند:سرکوبی : انکار ناهشیار وجود چیزی که موجب اضطراب می شود. این نوعی فراموشی ناهشیار وجود چیزی است که موجب ناراحتی ما می شود واساسی ترین و رایج ترین مکانیزم دفاعی است.مفهوم سرکوبی برای نظریه شخصیت فروید اهمیت زیادی داشته و در تمام رفتار های روان رنجور دخالت دارد.انکار: انکار کردن وجود تهدید بیرونی یا رویداد آسیب زا.واکنش وارونه : نشان دادن تکانه نهاد که درست برعکس تکانه ای است که فرد را تحریک کرده است.برای مثال کسی که توسط تمایلات جنسی تهدید شده است شاید آن را وارونه کند ومبارز متعصبی علیه هرزه نگاری شود.فرافکنی : نسبت دادن تکانه ناراحت کننده به فرد دیگرواپس روی : برگشتن به دوره پیشین زندگی که کمتر ناکام کننده بوده ونشان دادن رفتارهای بچگانه و وابسته ای که مشخصه آن دوران امن تر بوده است.دلیل تراشی : تعبیر متفاوت رفتار برای قابل قبول ترکردن وکمتر تهدید کننده بودن آن.مثلا کسی که از کار خود اخراج شده ممکن است با گفتن اینکه این کار در هرصورت به درد نمی خورد، خود را توجیه می کند .جابجایی : جابجا کردن تکانه های نهاد از موضوع تهدید کننده یا غیر قابل دسترس به موضوعی جایگزین که در دسترس قرار دارد.والایش : تغییر دادن یا جابجا کردن تکانه های نهاد با منحرف کردن انرژی غریزی به رفتار های جامعه پسند. برای مثال، انرژی جنسی می تواند به رفتارهای هنری خلاق منحرف شده یا والایش یابد. فروید معتقد بود انواع فعالیت های انسان، مخصوصا آنهایی که ماهیت هنری دارند، جلوه هایی که از تکانه های نهاد هستند که به راه های خروجی جامعه پسند منحرف شده اند]3[نظریه های شخصیت؛فروید؛مراحل روانی - جنسی رشد شخصیتکودکان مراحل روانی – جنسی رشد را پشت سر می گذارند که با نواحی شهوت زای بدن توصیف می شوند. مرحله دهانی دو شیوه رفتار را شامل می شود: جذب دهانی وپرخاشگری دهانی.مرحله مقعدی اولین مداخله در ارضای تکانه غریزی راشامل می شود.مرحله آلتی عقده ادیپ را دربر دارد، یعنی تمایلات جنسی ناهشیار کودک به والد جنس مخالف واحساس رقابت وترس نسبت به والد هم جنس.پسرها اضطراب اختگی ودخترها رشک آلت مردی را پرورش می دهند. پسرها از طریق همانندسازی با پدر وپذیرفتن معیارهای فراخود او وسرکوب کردن میل جنسی به مادر خود،عقده ادیپ را حل می کنند. دخترها در حل کردن این عقده چندان موفق نیستند که باعث می شود فراخودی داشته باشند که به قدر کافی رشد نکرده است. در طول دوره نهفتگی، غریزه جنسی به فعالیتهای تحصیلی، ورزشها، وروابط دوستی با افراد هم جنس والایش می یابد. مرحله تناسلی، به هنگام بلوغ از شروع روابط دگر جنس گرا خبر می دهد]2[نظریه های شخصیت؛یونگیونگ تعریف فروید را از لیبیدو گسترش داد وآن را به صورت نیروی پویشی کلی تر توصیف کرد.یونگ معتقد بود شخصیت علاوه بر گذشته توسط آینده نیز شکل می گیرد وبر ناهشیار تاکید کرد.یونگ اصطلاح لیبیدو را به دوصورت مورد استفاده قرار داد: انرژی پراکنده وکلی و انرژی محدودتری که به کار شخصیت سوخت می رساند و آن را روان نامید.مقدار انرژی که در یک فکر یا احساس صرف می شود، ارزش نام دارد.برای مثال اگر انگیزه زیادی برای کسب قدرت داشته باشد در این صورت بیشتر انرژی روانی خود را صرف جستجو کردن قدرت می کنید.انرژی روانی مطابق با اصول اضداد،هم ارزی وآنتروپی عمل می کند.اصل اضداد اعلام می دارد که هر چنبه ای از روان ضد خود را دارد و این ضدیت انرژی روانی تولید می کند. اصل هم ارزی اعلام می دارد که انرژی هرگز درشخصیت از بین نمی رود بلکه ازیک قسمت به قست دیگر جابجا می شود. اصل انتروپی اعلام می دارد که در شخصیت گرایش به آرامش وتعادل وجود دارد.    نظریه های شخصیت ؛ یونگ ؛ سیستم های شخصیتخود (ego) مرکز هوشیاری است و به درک کردن ،فکر کردن، احساس کردن و یادآوری مربوط می شود.بخشی از ادراک هشیار ما به وسیله نگرشهای درون گرایی وبرون گرایی مشخص می شود که به موجب آن لیبیدو به صورت درونی یا بیرونی هدایت می شود. برون گرایان افراد معاشرتی واز لحاظ اجتماعی جسور هستند وبه سمت دیگران ودنیای بیرون گرایش دارند. درون گرایان کناره گیر و خجالتی هستند و گرایش دارند که بر خود افکار و احساساتشان تمرکز داشته باشند- در مورد شخصیت خودتون فکر کنید؛ انرژی روانی تون به سمت بیرون هدایت می شه یا درون؛ برون گرایید یا درون گرا؟!- به عقیده یونگ همه افراد قابلیت هر دو گرایش را دارند ولی فقط یکی در شخصیت مسلط می شود.یونگ تفاوتهای دیگری را نیز بین افراد بر اساس آنچه که او کارکردهای روانشناختی نامید مطرح کرد. این کارکردها به روش های متفاوت ومتضاد درک کردن دنیای بیرونی عملی ودنیای درونی ذهنی ما اشاره دارند]4[نظریه های شخصیت؛ یونگ؛‌ کارکردهای روان شناختیچهار کار کرد روان شناختی عبارتند از: حس کردن ، شهود، تفکر، و احساس.حس کردن (sensing) و شهود (intuition) با هم به عنوان کارکردهای غیر عقلانی دسته بندی شده اند؛ آنها از فرایند عقل استفاده نمی کنند.حس کردن تجربه را از طریق حواس بازآفرینی می کند، به همان صورت که عکس شی را کپی می کند. شهود مستقیما از محرک بیرونی ناشی نمی شود.دومین جفت کارکردهای متضاد، تفکر (thinking) و احساس (feeling) کارکردهای عقلانی هستند که قضاوت کردن وارزیابی تجربیاتمان را شامل می شود. کارکرد تفکر، قضاوت هشیار را درباره اینکه آیا تجربه ای درست یا غلط است ، شامل می شود. نوع ارزیابی که توسط کارکرد احساس صورت می گیرد بر حسب دوست داشتن یا دوست نداشتن، خوشایندی یا ناخوشایندی، تحریک یا بی حوصلگی ابراز می شود.همانگونه که روان ما مقداری از هر دو نگرش برون گرایی و درون گرایی را در بر دارد، از قابلیت هر چهار کارکرد روانشناختی برخورداریم، و همانگونه که یک نگرش مسلط است، فقط یک کارکرد مسلط می باشد. کارکردهای دیگر در ناهشیاری شخص پنهان هستند]4[نظریه های بشردوستان (انسان گرایانه)مازلو معتقد است که روان شناسی باید خلاق ترین و سالمترین افراد را برای نشان دادن بالاترین توانایی های بالقوه انسان برگزیند و مورد مطالعه قرار دهد. سلسله مراتب نیازهای عنوان شده به وسیله مزلو عبارتند از: نیازهای فیزیولوژیایی، نیازهای ایمنی، نیازهای تعلق و عشق، نیازهای حرمت و نیازهای خودشکوفایی است. نیازهای فیزیولوژیایی شامل نیاز به غذا، آب، هوا، خواب و جنس مخالف هستند. نیازهای ایمنی شامل نیاز به امنیت، ثبات، نظم و رهایی از ترس و اضطراب است. نیازهای تعلق و عشق از طریق ارتباط شخص با دیگر مردمان برآورده می شود. نیازهای حرمت شامل نیاز به عزت نفس و احترام از سوی خود و دیگران است. نیازهای خودشکوفایی تشخیص توانهای بالقوه و قابلیتهای شخص است و مستلزم داشتن دانش واقع بینانه نسبت به نقاط ضعف و قوت خود است.نیازهای رده پایین تر باید بیش از ظهور نیازهای ردههای بالاتر سلسله مراتب ارضاء شده باشند، اگرچه یک نیاز نباید به طور کامل و قطعی ارضاء شود تا نیاز دیگری ظاهر شود. نیازهای رده پایین تر نیازهای نقص یا کمبود نامیده می شوند. زیرا شکست در ارضاء آنها در فرد کمبود جسمانی و عاطفی با ارضای آنها افزایش می یابد. نیازهای رده های بالاتر برای بقاء انسان کمتر موردنیازند، اما سلامت جسمانی و عاطفی با ارضای آنها افزایش می یابد. نیازهای ترقی یا نیازهای هستی نام دارند]5[اختلافات شخصیّتاختلالات شخصیّت با اختلالات روانی از قبیل روان رنجوری و روان پریشی تفاوت دارند. این الگوهای اختلالی رفتارهایی هستند که برای دیگران زیان آور بوده یا منبع پاداش دهندۀ آنها از نظر اجتماعی مضرّ یا غیر قانونی شناخته شده است. عمده ترین اختلالات شخصیّت عبارتند از: شخصیّت نافعال ـ پرخاشگری با وجود ظاهری همکاری کننده و پذیرش، با طفره رفتن، سماجت و ناکارآمدی مشخص می شود. شخصیّت ناکارآور عدم کارآیی او است نه خصومت داشتن که مختص شخصیّت نافعال پرخاشگر است. شخصیّت هیستریابی با عدم ثبات عاطفی، خود نمایشی، خود محوری و اتکاء به دیگران مشخص می شود. شخصیّت ادواری خوی که بیشتر در مردان دیده می شود از یکسو شبیه شخصیّت هیستریابی و از سوی دیگر شبیه به شخصیّت اسکیزوئیدی است در واقع این تیپ شخصیّتی نمایشگر شکل ملایمی از شیدائی ـ افسردگی است.شخصیّت اسکیزوئیدی که عملاً با خود بیگانه است، خجول بودن، حساسیت بیش از حد و مردم گریزی بعضی از دیگر از مشخصات شخص اسکیزوئید هستند. شخصیّت ضعیف علاوه بر داشتن حالت اسکیزوئیدی علائم دیگری چون زود خسته شدن، فقدان اشتیاق و علاقه و سطح انرژی پائین را دارند. شخصیّت پارانویایی ویژگیهایی از جمله حسادت، مسکوک بودن، خشک و انعطاف ناپذیر بودن و حساس بودن بیش از حدّ را دارند]6[نظریه ویژگی های شخصیتنظریه ویژگی های شخصیت یکی از مهم ترین محدوده های نظری در مطالعه شخصیت است. براساس این نظریه، شخصیت افراد از خصوصیات وصفات گسترده ای ترکیب یافته است. برای مثال، در نظر بگیرید که خودتان چگونه شخصیت یک دوست نزدیکتان را توصیف می کنید. به احتمال زیاد، از تعدادی از ویژگی های او مانند اجتماعی بودن، مهربانی و خونسردی نام می برید. منظور از «ویژگی» یک خصوصیت نسبتاً پایدار است که باعث می شود افراد به شیوه های خاصی رفتار کنند.ميگنا دات آي آر. نظریه ویژگی های شخصیت بر خلاف سایر نظریه های شخصیت مانند نظریه های روانکاوانه و انسان گرایانه، بر تفاوت های بین افراد تمرکز دارد. ترکیب و تعامل ویژگی های مختلف است که شخصیت یک فرد را تشکیل می دهد و این برای هر شخص، یگانه و منحصر به فرد است. نظریه ویژگی های شخصیت بر تعیین و اندازه گیری این خصوصیات فردی شخصیت تمرکز دارد]3[نظریه گوردون آلپورت در سال ۱۹۳۶، گوردون آلپورت، روان شناس، متوجه شد که تنها در یک فرهنگ لغات انگلیسی، بیش از   ۴۰۰۰ واژه برای توصیف ویژگی های مختلف شخصیت وجود دارد. او این ویژگی ها را در سه سطح رده بندی نمود:▪ ویژگی های اصلی: ویژگی هایی که بر کلّ زندگی فرد غالب است، تا جایی که آن شخص معمولاً به خاطر این ویژگی ها شناخته می شود. در واقع، شنیدن نام فرد، این ویژگی ها را به ذهن شنونده متبادر می کند. برای درک بهتر این موضوع، عبارت هایی نظیر فرویدی، ماکیاولی، دون ژوان، مسیح گونه و ... را در نظر آورید. به نظر آلپورت، ویژگی های اصلی نادرند و در طول زندگی ساخته می شوند.▪ ویژگی های مرکزی: خصیصه های عمومی که پایه های اصلی شخصیت را شکل می دهند. این ویژگی های مرکزی، هر چند به نفوذ و اقتدار ویژگی های اصلی نیستند، امّا خصیصه های عمده ای هستند که ممکن است برای توصیف یک فرد دیگر به کار آیند. عبارت هایی چون هوشمند، امین، کمرو و مضطرب نمونه هایی از ویژگی هاي مركزي هستند .▪ ویژگی های ثانویه: ویژگی هایی که گاهی به نگرش ها یا اولویت ها مربوطند و غالباً تنها در وضعیت های خاص یا تحت شرایط خاص پدیدار می شوند. به عنوان نمونه می توان به مضطرب شدن به هنگام صحبت در میان جمع یا بی صبری در هنگام انتظار در صف اشاره کرد]3[● پرسشنامه ۱۶ عامل شخصیت ریموند کاتلریموند کاتل، یکی از نظریه پردازان ویژگی های شخصیت، تعداد ویژگی های اصلی شخصیت را از بیش از ۴۰۰۰ مورد که در لیست اولیه آلپورت وجود داشت به ۱۷۱ مورد تقلیل داد. او این کار را عمدتاً از طریق حذف ویژگی های غیرمتداول و ترکیب خصوصیات مشترک انجام داد. کاتل سپس نمونه بزرگی از افراد را برای این ۱۷۱ ویژگی مختلف مورد ارزیابی قرار داد. وی آنگاه با استفاده از یک روش آماری به نام «تحلیل عوامل» ، ویژگی های نزدیک به هم را معین کرد و سرانجام لیست خود را به تنها ۱۶ ویژگی شخصیت کاهش داد. به گفته کاتل، این ۱۶ ویژگی، منبع و منشاء شخصیت تمام انسان ها می باشند. او همچنین یکی از پرکاربردترین آزمون های ارزیابی شخصیت به نام پرسشنامه ۱۶ عامل شخصیت (16PF)را طراحی کرد]4[سه بعد شخصیت آیزنکهانس آیزنک، روان شناس انگلیسی، مدلی برای شخصیت، بر پایه تنها سه ویژگی عمومی بنا کرد:۱)درون گرایی/برون گرایی: درون گرایی مستلزم جهت دهی توجه و تمرکز بر روی تجربیات درونی است در حالی که برون گرایی به تمرکز و توجه بر سایر مردم و محیط ارتباط دارد. بنابراین، یک فرد درون گرا معمولاً فردی ساکت و خوددار است و یک فرد برون گرا بیشتر خونگرم و اجتماعی.2) تهییج پذیری/ پایداری هیجانی: این بعد از نظریه ویژگی های شخصیت آیزنک به دمدمی مزاجی در مقابل خونسردی و آرامی مربوط است. فرد تهییج پذیر، زود ناراحت یاهیجان زده می شود در حالی که منظور از پایداری هیجانی یعنی از نظر هیجانی، ثابت و یکنواخت باقی ماندن.۳)روان پریشی گرایی: آیزنک بعداً پس از مطالعه افرادی که از بیماری روانی رنج می بردند، بعد دیگری از شخصیت را به نظریه خود افزود. او این بعد را روان پریشی گرایی نامید. کسانی که این ویژگی در آن ها برجسته است در برخورد با واقعیت ها مشکل دارند و معمولاً جامعه ستیز، مخالف، غیرهمدل و عوام فریب هستند]4[● نظریه پنج عامل شخصيت نظریه های کاتل و آیزنک موضوع پژوهش های بسیاری قرار گرفته است و برخی از نظریه پردازان عقیده دارند که کاتل بر روی تعداد زیادی ویژگی تمرکز کرده است و آیزنک بر روی تعداد کمی. در نتیجه، یک نظریه جدید ویژگی های شخصیت به نام نظریه پنج عامل شکل گرفت. این مدل پنج عامل شخصیت نشانگر پنج ویژگی اصلی است که در تعامل با یکدیگر، شخصیت انسان را شکل می دهند. با وجودی که پژوهشگران غالباً با یکدیگر بر روی نامگذاری دقیق این ابعاداختلاف نظر دارند امّا نام های زیر بیشتر متداول است:▪ برون گرایی▪ خوشایندی (مقبولیت)▪ وظیفه شناسی (وجدان)▪ تهییج پذیری▪ آزاداندیشی]7[●ارزیابی نظریه ویژگی های شخصیتبا وجودی که اغلب روان شناسان قبول دارند که می توان مردم را بر حسب ویژگی های شخصیتی شان توصیف کرد امّا نظریه پردازان همچنان به بحث در مورد تعداد ویژگی های اصلی سازنده شخصیت انسان ادامه می دهند. در حالی که نظریه ویژگی های شخصیت دارای واقع بینی هایی است که برخی دیگر از نظریه های شخصیت (مانند نظریه روانکاوانه شخصیت فروید) فاقد آن هستند، امّا دارای نقاط ضعفی نیز هست. برخی از متداول ترین انتقاداتی که به نظریه ویژگی های شخصیت می شود بر این واقعیت تمرکز دارد که ویژگی ها غالباً پیش بین های ضعیفی برای رفتار هستند. مثلاً در حالی که یک فرد ممکن است امتیاز بالایی در ارزیابی یک ویژگی خاص به دست آورد امّا او شاید همیشه و تحت هر شرایط، به همان شیوه رفتار نکند. مشکل دیگر این است که نظریه ویژگی های شخصیت مشخص نمی سازد که چگونه و چرا تفاوت های شخصیتی افراد شکل می گیرد یا پدید می آید]8[شخصیت سالم از دیدگاه مكاتب مختلف روانشناسی مكتب روانكاویبه عقیده ی فروید، ویژگی خاصی كه برای سلامت روان شناختی ، ضروری است خودآگاهی است یعنی هرانچه كه ممكن است در ناخودآگاهی موجب مشكل شود بایستی خوداگاه شود . به عقیده ی فروید ، انسان عادی كسی است كه مراحل رشدو روان جنسی را با موفقیت گذرانده باشد و در هیچ یك از مراحل ، بیش از حد تثبیت نشده باشد . بنظر او كمتر انسانی ، متعارف است . فروید از منظر روان شناسی ، انسان نامتعارف را به دو گروه روان نژند و روان پریش ، تقسیم می كند و هسته ی مركزی بیماری روانی را اضطراب می داند . به عقیده ی فروید ، نوع مكانیسم های دفاعی مورد استفاده ی افراد سالم ، روان نژند و روان پریش ، متفاوت است . شخص سالم از مكانیسم های دفاعی نوع دوستی ، شوخ طبعی ، پارسایی و ریاضت و والایش ، استفاده می كند]4[روان شناسی فردی آدلرزندگی به عقیده ی آدلر ، بودن نیست بلكه شدن است . آدلر به انتخاب مسئولیت و معناداری مفاهیم در شیوه ی زندگی ، اعتقاد دارد و شیوه ی زندگی افراد را متفاوت می داند و محرك اصلی رفتار بشر ، هدف ها و انتظار او از آینده است . هدف انسان نیاز به سازگاری با محیط و پاسخ گویی به آن است . فرد سالم به عقیده ی ادلر از مفاهیم و اهداف خودش اگاهی دارد و عملكرد او مبتنی بر نیرنگ و بهانه نیست ، او جذاب و شاداب است و روابط اجتماعی سازنده و مثبتی با دیگران دارد .فرد دارای سلامت روان بنظر ادلر ، روابط خانوادگی صمیمی و مطلوبی دارد و جایگاه خودش را در خانواده و گروه های اجتماعی بخوبی می شناسد . همچنین فرد سالم در زندگی هدفمند و غایت مدار است و اعمال او مبتنی بر تعقیب این اهداف است . غایی ترین هدف شخصیت سالم ، تحقق خویشتن است . از ویژگیهای دیگر سلامت روان شناختی ، این است كه فرد سالم مرتبا به بررسی ماهیت اهداف و ادراكات خویش می پردازد و اشتباهاتش را برطرف می كند . چنین فردی خالق عواطف خودش است نه قربانی آنها ، آفرینش گری و ابتكار فیزیكی از ویژگی های دیگر این افراد است . فرد سالم از اشتباه های اساسی پرهیز می كند . اشتباه های اساسی شامل تعمیم مطلق ، اهداف نادرست و محال ، درك نادرست و توقع بی مورد از زندگی ، تقلیل یا انكار ارزشمندی خود و ارزش ها و باورهای غلط می باشد]2[اریك اریكسونبعقیده ی اریكسون ، سلامت روان شناختی اصولا نتیجه ی عملكرد قوی و قدرتمندی "من" عنوان و مفهومی است كه نشان دهنده ی توانایی یكپارچه سازی اعمال و تجارب شخص بصورت انطباقی و سازشی است . "من" تنظیم كننده ی درونی روان است كه تجارب فرد را سازماندهی می كند و در نتیجه از انسان در مقابل فشارهای "نهاد" و "من برتر" حمایت می كند . هنگامیكه رشد انسان و سازمان های اجتماعی به نحو متناسب ، هماهنگ شود ، در هركدام از مراحل رشد روانی – اجتماعی توانایی ها و استعدادهای مشخصی ظهور می نماید .به عقیدهی اریكسون ، سلامت روان شناختی هر فرد به همان اندازه است كه توانسته است توانایی متناسب با هر كدام از مراحل زندگی را كسب كند]4[مكتب انسان گرایی كارل راجرزبه عقیده ی راجرز ، آفرینندگی ، مهمترین میل ذاتی انسان سالم است . همچنین شیوه ای خاصی كه موجب تكامل و سلامت خود می شوند به میزان محبتی بستگی دارد كه كودك در شیرخوارگی دریافت كرده است . ارضای "توجه مثبت غیر مشروط" و دریافت غیر مشروط محبت و تایید دیگران برای رشد و تكامل سلامت روان فرد با اهمیت است . این افراد فاقد نقاب و ماسك هستند و با خودشان روراست هستند . چنین افرادی آمادگی تجربه را دارند و لذا بسته نیستند ، انعطاف پذیرند و حالات تدافعی ندارند و از بقیه ی انسان ها عاطفی تر هستند ، زیرا عواطف مثبت و منفی وسیع تر را در مقایسه با انسان های تدافعی تجربه می كنند .به عقیده ی راجرز اساسی ترین خصوصیت شخصیت سالم ، زندگی هستی دار است یعنی آماده است و در هر تجربه ، ساختاری را می یابد و بر اساس مقتضیات ، تجربه ی لحظه ی بعدی به سادگی دگرگون می شود . انسان سالم به ارگانیزم خویش اعتماد می كند . دیگر ویژگی های انسان سالم عبارتند از : آمدگی كسب تجربه ، زندگی هستی دار ، احساس آزادی]3[مكتب رفتارگرایی بی . اف . اسكینرسلامت روانی و انسان سالم به عقیده ی اسكینر معادل با رفتار منطبق بر قوانین و ضوابط جامعه است و همچنین انسان وقتی با مشكلی روبرو شود تا هنگامیكه از طریق جامعه بهنجار تلقی شود از طریق شیوه ی اصلاح رفتار برای بهبودی و بهنجار كردن رفتار خود و اطرافیانش ، بطور متناوب استفاده می جوید . بعلاوه انسان سالم باید آزاد بودن خودش را نوعی توهم بپندارد و بداند كه رفتار او تابعی از محیط است و هر رفتار توسط معدودی از عوامل محیطی مشخص می گردد . انسان سالم كسی است كه تایید اجتماعی بیشتری بخاطر رفتارهای اجتماعی متناسب از محیط و اطرافیانش دریافت می كند . شاید معیار تلویحی دیگر در مورد خصوصیات انسان سالم از دیدگاه اسكینر این باشد كه انسان باید از علم نه برای پیش بینی بلكه برای تسلط بر محیط خویش استفده كند . در این معنا فرد سالم كسی است كه بتواند برای انجام هر روش بیشتر از اصول علمی استفاده كند و به نتایج سودمندتری برسد و مفاهیم ذهنی مثل امیال ، هدفمندی ، غایت نگری و مانند آن را كنار بگذارد]3[ مكتب شناختی ویلیام گلاسرانسان سالم بنابه نظریه ی گلاسر كسی است كه دارای این ویژگی ها باشد: 1-واقعیت را انكار نكند و درد و رنج موقعیت ها را با انكار كردن نادیده نگیرد ، بلكه با موقعیتها بصورت واقع گرایانه روبرو شود.2-هویت موفق داشته باشد یعنی عشق و محبت بورزد و هم عشق و محبت دریافت نماید هم احساس ارزشمندیكند و هم دیگران احساس ارزشمندی او را تایید كنند. 3- مسئولیت زندگی و رفتارش را بپذیرد و به شكل مسئولانه رفتار كند . پذیرش مسئولیت ، كاملترین نشانه ی سلامت روانی است. 4-توجه او به لذات دراز مدت تر و منطقی تر و منطبق با واقعیت باشد .5- بر زمان حال و آینده تاكید نماید نه بر گذشته و تاكید بر آینده ، نیز جنبه ی درون گری داشته باشد نه بصورت خیال پردازی. 6-واقعیت درمانی گلاسر نیز بر سه اصل قبول واقعیت ، قضاوت در درستی رفتار و پذیرش مسئولیت رفتار و اعمال استوار است و چنانچه در شخصی این سه اصل تحقق یابد ، نشانگرسلامت روانی اوست]4[مكتب هستی گرایی ویكتور فرانكلنگرش فرانكل به سلامت روان تاكید عمده را بر اراده ی معطوف به معنا می گذارد . جستجوی معنا مستلزم پذیرفتن مسئولیت شخصی است . هیچ كس و خیچ چیز به زندگی انسان معنا نمی دهد مگر خودش . انسان باید با احساس مسئولیت آزادانه با شرایط هستی و زندگی روبرو شود و معنایی در آن بیابد . بنظر فرانكل ماهیت وجودی انسان از سه عضو معنویت ، آزادی و  مسئولیت تشكیل شده است و سلامت روان مستلزم تجربه ی شخصی این سه عامل است . معیار سنجش معنادار بودن زندگی ، كیفیت آن است نه كمیت آن ، حصول و كاربرد معنویت ، آزادی و مسئولیت نیز با خود انسان است .بنابه نظریه ی فرانكل ، انسان كامل بودن یعنی با كسی یا چیزی فراسوی خود پیوستن ، به عقیده ی فرانكل جستجوی هدف در خود ، شكست خویشتن است . لذا وی هدف رشد تكامل انسان را تحقق خود نمی داند بلكه چیزی بالاتر از آن می داند . سلامت روان یعنی از مرز توجه به خود گذشتن ، از خود فراتر رفتن به جذب معنا و منظوری شدن . در این صورت خود نیز بطور طبیعی و خودبخود تحقق می یابد . بطور خلاصه می توان گفت شخص برخوردار از سلامت روانی به عقیده ی فرانكل ،دارای این ویژگی هاست: 1- آزادی انتخاب عمل دارد .2- مسئولیت هدایت زندگی و سرنوشت خویش را می پذیرد .3- معلول نیروهای خارجی نیست .4- از زندگی معنای مناسبی یافته است .5- بر زندگی تسلط آگاهانه دارد.6- ارزشهای خلاقیت ، تجربی و گرایشی خودش را نمایان و آشكار می سازد .7- از توجه به خودش فراتر می رود.8-آینده نگر است.9-تعهد حرفه ای و شغلی دارد.10- توانایی ایثار و دریافت عشق را دارد.11- عشق ، هدف نهایی شخص برخوردار از سلامت روان شناختی است . به عقیده ی فرانكل انسانی كه واجد این صفات و خصوصیات باشد "انسان از خود رونده" نامیده می شود]3[نتيجه گيري با وجودی که اغلب روان شناسان قبول دارند که می توان مردم را بر حسب ویژگی های شخصیتی شان توصیف کرد امّا نظریه پردازان همچنان به بحث در مورد تعداد ویژگی های اصلی سازنده شخصیت انسان ادامه می دهند. از آنجا که روانشناسی ادّعا می‏کند یک علم تجربی است، ممکن است گمان رود که همه گزاره‏های نظری شخصیت شناس نتیجه تحقیقند؛ اما تحقیق یا اکتشافی است یا تأییدی.  البته مهم است که تأکید کنیم براینکه نظریه‏های شخصیت، منحصراً یا حتی اولاً و بالذات  بر معرفت تجربی مبتنی نیستند؛ زیرا معرفت تجربی‏ای که در دسترس شخصیت‏شناس است، هنگامی که در کنار غنا و پیچیدگی انسانها و زندگیهایشان گذاشته شود، کافی نیست، و گاهی به‏قدری متعصبانه است که باید به صورتی جدّی کلیّتش محدود شود. شمول نظریه‏های شخصیت نسبت به گزاره‏هایی که مبنای محکمی در تحقیق ندارند، صرف نظر از اینکه زیانبار نیست، در مرحله اولیه رشد این حوزه تحقیقاتی، رویّه بالقوه سودمندی است؛ زیرا آزادی عملی که این رویّه به آدمی می‏دهد، به نظریه پرداز اجازه می‏دهد که پیچیدگی کامل انسان را ملاحظه کند. به طور جدّی تردیدی ندارد که «شخصیت» وجود دارد. در واقع ما به طور روزمره، شخصیت خود و دیگران را در فعالیتها و تصمیمهای روزانه به حساب می‏آوریم؛ اما هنگامی که سعی می‏کنیم ماهیت شخصیت را به صورتی دقیق مشخص کنیم، ظاهرا همین شخصیت از مقابل چشم ما محو می‏شود، و ما را ناکام و متزلزل وا می‏نهد. فی‏الواقع توضیح شخصیت هم مشکل است؛ زیرا با اینکه شخصیت، ملموسترین و انسانیترین چیز در پیرامون ماست؛ اما نمی‏توانیم از طریق مطالعه موجودات زیستیِ دون پایه‏تر از انسان، فهم چندانی در مورد شخصیت به دست آوریم، و توانایی ما برای مشاهده دقیق انسانهای دیگر نیز محدود است، از این جهت که تمام مشاهدات ما باید از صافی شخصیتهای خودمان عبور کند؛ لذا بهتر است صعوبت کار را بپذیریم و درست در آن غوطه‏ور شویم. برای فهم «شخصیت» می‏توانیم با مرور بر تعاریف موجود شخصیت شروع کنیم؛ اما به نظر مي رسد از این روش مطلب کمی به دست می‏آوریم؛ زیرا تعاریف بیشماری در کار است که هر یک از آنها کاملاً مفصّل و پیچیده استمنابع ومراجع:1-مادی، سالواتوره، «تحلیل تطبیقی از نظرهای شخصیت»،ترجمه علی حقیقی،صفحه13-362-شاملو، سعید؛« مکاتب و نظریه‌ها در روان‌شناسی شخصیت»، تهران، رشد، 1382، چاپ هفتم.3-شولتز، دوان؛شولتز،سیدنی «نظریه‌های شخصیت»، ترجمه یحیی سید محمدی، نشر نی.صفحه17-185و260-2764-شولتز، دوان؛ «نظریه‌های شخصیت»، یوسف کریمی و دیگران، تهران، ارسباران، 1384، چاپ پنجم.صفحه60-1565- فکوهی، ناصر،« تاریخ اندیشه ها و نظریات انسان شناسی» تهران، 1381،نشر نی.6- شولتز، دوان ، « روانشناسی کمال »، ترجمه گیتی خوش؛ نشر نی.صفحه30-587- ریویر، کلود،. « درآمدی بر انسان شناسی» ترجمه ناصر فکوهی، تهران،1379، نشر نی.8- فربد، محمد صادق،  « مبانی انسان شناسی»  تهران، 1381،انتشارات پشتون.منابع لاتین:1. Kendra Van Wagner , 1008,"Personality Psychology Study Guide".2. "Personality: A  Behavioural Analysis" by Lundin (1984), pp:137-1673. Gifts Differing: Understanding Personality Type  by Isabel Briggs Myers ,(2010)4. Type Talk: The 16 Personality Types That Determine How We Live, Love, and Work  by Otoo Kroeger,(2011)5. Quick Guide to the 16 Personality Types in Organizations by Roger R. Pearman ,(2009)   عليرضا ياراحمدي خراساني / مديار دوشنبه ، 08. آبان 1391 ]]> روانشناسی شخصیت Mon, 29 Oct 2012 04:51:01 GMT http://migna.ir/vdccioqs.2bq0m8laa2.html مديريت ارتباط با افراد خودشيفته (نارسیسم) http://migna.ir/vdcepe8z.jh8e7i9bbj.html خودشیفتگی یک ویژگی فطری ، شخصیتی و بنیادی انسان است که بسته به نوع زمینه‌های ژنتیک افراد، تربیت خانوادگی، شرایط رشد و شرایط اجتماعی و محیطی، ممکن است تشدید شده و یا شدت یابد، به نحوی که بر سایر ویژگی‌های شخصیتی غالب شود. خودشیفتگی، واژه ناآشنایی نیست و همه کم و بیش با ادبیاتهای متفاوتی با آن آشنا هستند. با توجه به اینکه افراد خودشیفته به دلیل عدم تعادل در ویژگی شخصیتی با پیامدهای رفتاری گوناگونی که ایجاد می‌کند، مشکلات فراوانی برای فرد، دیگران و جامعه ایجاد نموده و آنچنان تنش و درگیری ایجاد می‌نماید که ادامه رابطه با مشکل مواجه می‌شود. در این میان اگر خودشیفتگی در بالای هرم سازمانی، یعنی مدیران شایع باشد، صدمات و لطمات آن جبران ناپذیر خواهد بود بطوری که حتی ممکن است ادامه حیات سازمان امری محال و ناممکن باشد. لذا در این مقاله با توجه به حساسیت موضوع و لزوم روشن شدن آن،  ابتدا صفات مدیران خود شیفته مطرح شده و در ادامه اثرات صفت خودشیفتگی در مدیران سازمان بطور مشروح بیان شد. و در آخر راهکارهایی بعنوان پیشنهاد برای مقابله با خودشیفتگی بطور مشروح مطرح گردید.   نکاتي کاربردي براي مديريت ارتباط با افراد خودشيفته ویژگی بنیادین و هسته شخصیت افراد دچار اختلال و صفات (ویژگی های) شخصیتی خودشیفته این است که اینها با خودبزرگ بینی احساس و گمان می کنند که آدم بسیار مهمی هستند و به دلایلی مانند ندارند. (گاه- بیشتر در حالات صفات- ممکن است واقعاً آدم های بی نظیر و موفقی هم باشند.) اگرچه ممکن است انسان هاي خودشيفته در جامعه، افرادي جذاب باشند، ولي روابط آنان با افراد نزديک خود، به تدريج دچار فرسودگي و تخريب مي شود. درخواست توجه بي پايان و تنبيه اطرافيان، زندگي با اين افراد را دچار فراز و فرودهاي بسيار مي کند. روزگار خودشيفته پرور نحوه زندگي امروز، مي تواند حس خودشيفتگي انسان را تقويت کند. والديني که بيش از حد پاسخگوي خواسته هاي فرزندان هستند، فرهنگي که بر شهرت و معروفيت پايه گذاري شده و نيز شبکه هاي خبري که اخبار مربوط به افراد مشهور را با جزئيات هرچه تمام تر منتشر مي کنند، همگي باعث انتشار و تشديد خودشيفتگي مي شوند. حتي اين خطر وجود دارد که اين مشکل به تدريج به عنوان نوعي رفتار «طبيعي» تلقي شود. واژه «نارسيسيم» يا همان خودشيفتگي، برگرفته از يک اسطوره يوناني است که مسحور تصوير خود در آب بود و قادر نبود چشم از آن بردارد. شجاعت ظاهري! اگرچه فرد خودشيفته در ظاهر اعتماد به نفس بالا و قوي دارد ولي واقعيت به گونه اي ديگر است. شجاعت ظاهري اين افراد ريشه در احساس ناامني عميق و نياز شديد به کسب اطمينان دارد. همين حس ناامني است که باعث مي شود اين افراد هميشه در پي جلب توجه باشند؛ همان گونه اي که يک کودک به دليل نبود توانايي و احاطه بر محيط و مسائل خود، نيازمند توجه والدين است. رفتار خودشيفته، به صورت طيفي با شدت و ضعف متنوع در افراد مبتلا ديده مي شود. افراد به شدت خودشيفته، براي اطرافيان خود مخرب هستند و تعداد افراد بسيار معدودي مي توانند آنان را تحمل کنند، ولي خوشبختانه زندگي همراه با رضايتمندي با افراد داراي خودشيفتگي ملايم، در صورتي که آمادگي و شناخت نسبت به نوع رفتار آن ها وجود داشته باشد، امکان پذير است.   ساير ويژگي هاي اين افراد   افراد دچار «اختلال» یا «صفات» شخصیتی خودشیفته (همچون افراد دچار اختلال یا صفات شخصیتی پارانوئید) تاب و تحمل و توانایی پذیرش انتقاد را ندارند و از اینکه «هر کسی» به خود اجازه انتقاد کردن از آنها را بدهد، بسیار خشمگین شده یا گاه (همچون افراد دچار اختلال یا صفات شخصیتی اسکیزوئید) نسبت به انتقادها بی اعتنایی کامل از خود نشان می دهند. آنها فقط نظر خود را قبول دارند و اغلب در طمع به چنگ آوردن شهرت و قدرت و ثروت بادآورده هستند. روابط آنها شکننده است و چون به قواعد مرسوم رفتار در اجتماع تن نمی دهند، ممکن است خون دیگران را به جوش آورند. کردار استثمارگرایانه در روابط بین فردی شان چیز کاملاً پیش پا افتاده و رایجی است. اینها نمی توانند از خود همدلی نشان دهند و تنها برای دستیابی به اهداف خودخواهانه خودشان تظاهر به همدلی و همدردی می کنند. اعتماد به نفس اینان شکننده است، در حالی که به ظاهر از سوی اجتماع، اغلب نیرومند و استوار ارزیابی می شوند و به همین دلیل مستعد دچار شدن به افسردگی (به ویژه در سنین میانسالی و سالخوردگی) هستند.مشکلات بین فردی و حرفه یی (شغلی)، از دست دادن محبت و حمایت دیگران و طرد و ترک شدن از سوی آنها از جمله فشارهای روانی شایعی است که خودشیفته ها با رفتارشان برای خودشان پدید می آورند و همین فشارها و تنش ها درست همان هایی هستند که اینها نمی توانند از پس شان برآیند. این گونه دردسرها را در واقع می توان همان گدازه های آتشین شیفتگی شیداگونه و عشق پرشور اینان به خویشتن شان دانست.  ويژگي هاي افراد خودشيفته عبارتند از:۱ - خود بزرگ بين هستند و حس غلو شده اي از اهميت فردي دارند و خود را بهتر از ديگران مي دانند.۲ - فانتزي قدرت، موفقيت و زيبايي مشغوليت ذهني آن ها است. ۳ - در برقراري روابط سالم مشکل دارند.۴ - به تحسين و تعريف و تمجيد نياز دائمي دارند.۵ - به شدت خود را حق به جانب مي دانند.۶ - انتظار دارند ديگران مطابق نظرات و انتظارات آنان عمل کنند.۷ - قادر به تشخيص احساسات و نيازهاي ديگران نيستند. ۸ - به سوءاستفاده از ديگران تمايل دارند. ۹ - به ديگران حسادت مي ورزند و باور دارند که ديگران نسبت به آنان حسادت دارند. ۱۰ - اعتماد به نفس آنان به شدت شکننده است و تحمل کوچک ترين انتقادي را ندارند. زندگي با فردي با اين ويژگي ها به اندازه کافي مشکل است، اين در حالي است که آگاه نبودن خودشيفته ها به تاثيري که رفتارشان بر اطرافيان دارد، سختي را بيشتر هم مي کند. آنان قادر به درک گله هاي اطرافيان نيستند و تغييري در رفتار خود ايجاد نمي کنند. بنابراين ديگران بايد در مورد دوري از آنان يا گذراندن يک زندگي يا رابطه سخت و پرتلاش تصميم بگيرند. حفظ رابطه با اين افراد نيازمند صرف زمان و انرژي بسيار است که نکته کليدي آن حفظ اعتماد به نفس است. براي دستيابي به اين مهم چند رويکرد بيان مي شود:دانش خود را افزايش دهيد؛ درک موقعيت هاي منجر به خودشيفتگي و ريشه يابي وقوع اين حالت، مي تواند در شناسايي ضعف و محدوديت هاي فرد خودشيفته و تعديل انتظارات وي به شما کمک کند.درخواست احترام کنيد؛ به وضوح اعلام کنيد که زبان طعنه آميز و بي ادبانه، انتقاد مداوم، رفتارهاي کنترل کننده و خشم هاي غيرمنطقي را تحمل نمي کنيد. هر رفتاري که به سوءاستفاده عاطفي يا فيزيکي منجر شود، غيرقابل قبول است، به عنوان مثال فرياد زدن، بيان کلمات رکيک، جدايي از خانواده و دوستان يا ساير رفتارهاي سلطه گرانه.خود را سرزنش نکنيد؛ خودشيفته ها بر اساس کارهايي که براي او انجام داده اند، شما را ارج مي نهند يا از ارزش و اهميت شما کم مي کنند. اگر معتقد باشند که به اندازه کافي تلاش نکرده ايد، واکنش آن  ها مي تواند باعث سرخوردگي شما شود، ولي توجه داشته باشيد که بر مبناي رفتار آنان خود را سرزنش نکنيد. هميشه اين واقعيت را در نظر داشته باشيد که شما فرد «خوبي» هستيد و ملامت و انتقادات فرد خودشيفته، ناشي از نظرات و اعتقادات معيوب خود اوست.ميگنا دات آي آر. سعادت و شادي شما در اولويت قرار دارد؛ مراقب باشيد که سعادت شما در رابطه با فرد خودشيفته فنا نشود. نيازها، خواسته ها و راه هاي دستيابي به آن ها را به طور واضح تعريف و هميشه از حس اعتماد به نفس خود محافظت کنيد. در بيان آرزوها و نيازهايتان پايدار و استوار باشيد. يک سيستم حمايتي تهيه کنيد؛ از آن جا که خودشيفته ها در عاطفه و ابراز همدردي دچار نقص هستند، بنابراين هيچ گاه قادر به درک و حمايت شما نخواهند بود. براي جبران اين نقيصه در زندگي، نياز به افراد ديگري داريد که ارتباط عاطفي و دوستي را به شما ارائه کنند. بنابراين داشتن دوستان يکرنگ، صميمي و حمايت کننده جزو الزامات است. بايد بدانيد که هيچ گاه قادر به تغيير فرد خودشيفته نخواهيد بود؛ بلکه مي توانيد تا حدودي خودآگاهي او را افزايش دهيد. براي اين کار به راهنمايي روان پزشک يا روانکاو و مشاور نياز داريد. با وجود تلاش هايي که بيان شد، غيرمتعارف نيست که افراد خودشيفته کار را به جايي برسانند که براي خود و کساني که دوستشان دارند مخرب باشند. اگر فردي اندکي ويژگي خودشيفتگي داشته باشد مي توان با شناساندن تصوير واقعي از خود به او کمک کرد. ولي افراد داراي ويژگي هاي کامل خودشيفتگي، حاضر به درمان نيستند. اگر به اجبار آن ها را براي درمان ببريد، نتيجه حرف شان اين خواهد شد که شما آدم بدي هستيد! نكات كليدي : واقعیت بسیار مهم و خطیری که گهگاه حتی از سوی روانشناسان، روانپزشکان و روانکاوان نیز نادیده گرفته می شود، این است که اغلب صفات شخصیت های مرزی (بوردرلاین)، نمایشگر (هیستریونیک) و ضداجتماعی (آنتی سوشیال) همزمان با اختلال شخصیت خودشیفته (نارسیسیستیک) در یک فرد دچار اختلال یا صفات پررنگ شخصیتی خودشیفته (نارسیسیستیک) وجود دارد. به طور کلی در هر یک از شخصیت های کلاستر (دسته) B - شامل نمایشگر (هیستریونیک)، مرزی-آشفته (بوردرلاین)، ضداجتماعی و مردم ستیز (آنتی سوشیال) و خودشیفته (نارسیسیستیک)- اجزا و صفات سه شخصیت دیگر کلاستر B نیز در اندازه های متفاوت از صفت (TRAIT) تا اختلال (DISORDER) نمایان و چشمگیر دیده می شود. این نکته نمایان و عیان سبب می شود که تشخیص افتراقی این چهار شخصیت از یکدیگر بسیار دشوار و در موارد فراوانی در عمل ناممکن شود. در واقع آگاهی داشتن به موارد زیر می تواند در تشخیص افتراقی این چهار شخصیت از یکدیگر سودمند و اثربخش باشد؛۱) افراد دچار صفات و اختلال شخصیت خودشیفته کمتر از بیماران دچار صفات و اختلال شخصیت مرزی- آشفته (بوردرلاین) اضطراب دارند، زندگی شان کمتر آشوبناک و آشفته است و کمتر نیز به خودکشی دست می زنند. ۲) در بیماران دچار صفات پررنگ و اختلال شخصیت ضداجتماعی- مردم ستیز (آنتی سوشیال)، پیشینه رفتار تکانشی (ایمپالسیو) وجود دارد که اغلب به سوءمصرف الکل و دیگر مواد محرک و مخدر می انجامد و سبب گرفتاری های مکرر قانونی می شود. ۳) در بیماران دچار صفات پررنگ و اختلال شخصیت نمایشگر (هیستریونیک)، ویژگی هایی از دست انداختن و سر کار گذاشتن دیگران در روابط بین فردی دیده می شود که با آنچه در بیماران مبتلا به صفات پررنگ و اختلال شخصیت خودشیفته دیده می شود، شباهت دارد. بیماران دچار صفات پررنگ و اختلال شخصیت خودشیفته همچون بیماران مبتلا به صفات پررنگ و اختلال شخصیت نمایشگر (هیستریونیک) نمی توانند پیری و فرسوده شدن را تاب بیاورند، چون زیبایی، توانایی، قدرت و دیگر مزایای جوانی برایشان بسیار مهم است و اینان دودستی به اینها چسبیده و چنگ یازیده اند. به همین دلیل خودشیفته ها در برابر بحران های میانسالی آسیب پذیرتر از دیگران هستند. زنان میانسال خودشیفته به رژیم ها، ورزش ها، درمان های هورمونی مجاز و نامجاز و جراحی های چین و چروک برداری و... روی می آورند و مردان خودشیفته نیز به رنگ کردن مداوم بخشی یا همه موهای سر و حتی دست و سینه خود می پردازند. کامیابی ها و دستیابی های تحصیلی، حرفه یی، اجتماعی و اقتصادی در افراد دچار اختلال شخصیت خودشیفته (نارسیسیستیک) بیشتر از دیگر اختلالات شخصیت است. اختلال شخصیت خودشیفته می تواند با اختلالات شخصیت مرزی- آشوبناک، جامعه ستیز، نمایشگر و بدگمان همزمان و همراه شده و به گونه شخصیت آمیخته به هم خود را نمایان سازد. این اختلال شخصیت را باید از اختلال شخصیت های جامعه ستیز (آنتی سوشیال)، مرزی- آشوبناک (بوردرلاین)، نمایشگر (هیستریونیک)، نظام مند- قانون مدار (وسواسی- جبری)، بدگمان (پارانوئید) و درخودمانده- تنهایی گزین (اسکیزوئید) باز شناخت؛ چرا که این شخصیت ها می توانند بسیار شبیه به شخصیت خودشیفته نمایان شوند و نیز چگونگی ابراز ویژگی ها و اختلالات شخصیت خودشیفته نیز می تواند بسیار همانند آنها باشد. در بخش «سرشت»، شخصیت نارسیسیستیک با نوجویی (تازه خواهی و تنوع طلبی)، آسیب گریزی، پاداش مداری و پشتکار بالا شناخته می شود. در بخش «منش» هم با خودراه بری بالا، خودفراروی اندک و همکاری کم آشکار می شود. این همکاری اندک به الگویی می انجامد که مرزی ژرف و سترگ میان کامیابی در رفتارهای فردی با کردارهای اجتماعی پدید می آورد. درست همانند سرزمین ما که در بسیاری از ورزش های تکی (انفرادی) جهانی و المپیک قهرمانان مدال آوری داشته است، اما در عرصه ورزش های گروهی (تیمی) که همکاری و کوشش گروهی حرف نخست را می زندسراغ مدال و رسیدن به نیمه نهایی را تنها می توان هر از چند سال گرفت؛ البته آن هم فقط و فقط در رقابت های گوشه (غرب) آسیایی و آسیایی و نه جهانی یا المپیک،آیا همین واقعیت، آیینه تمام نمای نارسیسیسم پررنگ و بیمارگونه ما ایرانیان نیست؟ ای کاش سده ها و دهه ها پیش از اکنون، برای این نارسیسیسم پررنگ و فراگیرمان به پرسشگری و چاره جویی پرداخته بودیم تا بیگانگان در زیر پوست این «خودگسترانیده شده» با ریا و دروغ، باد غرور و خودبزرگ بینی و لاف و گزاف نمی دمیدند و پوست، آسان از پیکرمان به در نمی کندند، به باور من، جناب «ادوارد براون» در این باد دمیدن به زیر پوستین ما ایرانیان از همه استادتر بوده اند. بگذریم که در رهگذر رعیتی و خوش خدمتی ملکه کبیر، از بابت قدر دیدن و بر صدر نشانده شدن بر خوان ساز و آهنگ و شعر و شراب از سوی بزرگان و روشنفکران ایران، آلوده بنگ و افیون ناب شدند،به طور کلی و صرف نظر از جنسیت، به چنگ آوردن و چیره شدن بر خودشیفته ها یا دستیابی به پشتیبانی و نیرومندی آنها برای هر نارسیسیسمی بسیار ارضاکننده می تواند باشد. از این رو و همچنین به دلیل توانمندی و کامیابی های تحصیلی، حرفه یی و اجتماعی افراد نارسیسیستیک در نخستین روزها و ماه ها بسیار گیرا و پرکشش اند، اما به تدریج دشواری ارتباط با خود سترگ شده آنها رخ می نمایاند. امکان درگیری خودشیفته ها با دیگر شخصیت هایی که زیربخش و هسته خودشیفتگی گرانباری دارند، فراوان است چرا که از قدیم گفته اند دو پادشاه در یک ملک نگنجند. از این رو شخصیت های خودشیفته با همدیگر و نیز دیگر شخصیت های کلاستر B- نمایشگر (هیستریونیک)، مرزی- آشوبناک (بوردرلاین) و جامعه ستیز (آنتی سوشیال)- و همچنین شخصیت های نظام مند- قانون مدار ( وسواسی- جبری)، بدگمان (پارانوئید) و درخودمانده (اسکیزوئید) و البته پرخاشگر منفعل (منفی کار، پسیو- اگرسیو) دشواری ها و درگیری های فراوانی پیدا می کنند. مگر آن هنگام که خودشیفته یگانه راز بقا و دستیابی به بلندپروازی هایش را فرآیند دفاعی «همانندسازی با نیرومند پرخاشگر» دریابد که در چنین هنگامی به جای ستایش از خویش به پرستش خداوندگار مکتب خود می پردازد که در سترگ شدن افسانه وار خداوندگار استثنایی رازی است که آن همانا بزرگ و برجسته شدن شاگردان و مریدان استوار و فداکار آنان است،خودشیفته ها از آنجا که خود را بیش از اندازه مهم و استثنایی می پندارند، از پذیرفتن هیچ حرفه، جایگاه و مقامی هراس و نگرانی به خود راه نمی دهند؛ از این رو ممکن است یک بیمار دچار اختلال یا ویژگی های پررنگ شخصیتی خودشیفته (نارسیسیستیک) کلکسیون ناهمخوان و شگفت انگیزی در پیشینه کاری خود داشته باشد که از پیشخدمتی آغاز شده و به مدیر کلی چندین و چند اداره جور واجور و ناهماهنگ با یکدیگر در پیش و پس از بازنشستگی پایان یابد. دور از انتظار نیست که چنین فردی با ثروتی اندوخته از این گذر، سرگرمی واپسین روزهای زندگی اش رتق و فتق امور کارخانه های شخصی یا جابه جا کردن سهام های خصوصی اش باشد.اینان به آسانی از تن و روان دیگران پله های نردبان جاه خواهی و بلندپروازی می سازند و در راه دستیابی به کامیابی های مورد آرزوی خود بی هیچ احساس گناه یا عذاب وجدان پا بر سر آنها می گذارند و زیر گام خود له شان می کنند. خودشیفته ها آن هنگام که به جایگاه و مقامی (ولو ناچیز و زودگذر) دست پیدا می کنند، دست ها را تا شانه می گسترانند تا سر دیگران بدان ها گیر کرده، کسی بالاتر و سربلندتر از شانه آنان نشود. وابستگی خانوادگی، گروهی، تیمی، حزبی و حتی رابطه استاد و شاگردی هم نمی تواند از این الگوی چیره در کردار اجتماعی و همکاری اختلال شخصیت های کلاستر B (آتشدان بزرگ) پیشگیری کند. برای استاد دچار خودشیفتگی بیمارگونه، شاگرد نه نخستین یاور، که خطرناک ترین رقیب است.پیشتر یادآور شدم آن هنگام که بنا باشد از خودشیفتگی سخن گوییم، نخست باید خودشیفتگی لازم و سالم را از خودشیفتگی بیمارگونه جدا کنیم. خودشیفتگی در اندازه های نرمال سبب پاسداری از خویشتن، بقا و پیشرفت می شود. فرد همزمان با آنکه به حفظ و ارتقای خود می اندیشد، به آسانی با دیگران همدلی می کند و آنان را در رفع دشواری های زندگی شان یاری می دهد. خودشیفتگی مثبت و سالم هرگز به فرو داشتن و زیر پرسش بردن حرمت و کرامت دیگران نمی پردازد و بدان ها بسان پله هایی برای بالا رفتن از نردبان قدرت و ثروت و شهرت و موفقیت نمی نگرد. اعتماد به نفس اینان منطقی و واقع بینانه بوده و به مرزها و اندازه های روان پریشانه(سایکوتیک) نمی رسد. لازمه اعتماد به نفس این گونه افراد نرمال، له شدن و تحقیر و بی ارزش شدن دیگران نیست. خودشیفتگی اینان از اندازه ویژگی (Trait) فراتر نمی رود. اینان به جای حسادت بیمارگونه و خشم، دارای مهر انسانی سرشار و عاطفه یی ژرف و سترگ هستند. آنچه در اندیشمندان و نخبگانی همچون «خیام»، «فردوسی»، «فروغ فرخزاد» و... خود را آشکار می سازد ، خودشیفتگی مثبت، خودشکوفا، سالم، آفریننده و توانمند است. اما راهبردهای سازگارانه خودشیفتگی بیمارگونه(اختلال یا ویژگی پررنگ و آزاررسان شخصیت خودشیفته) در این چارچوب ها و اندازه های خودشکوفا و خوددار باقی نمی ماند. بیمار دچار خودشیفتگی بیمارگونه، از راهبردهای سازگارانه گوناگونی سود می جوید تا به گمان ها و رویاهای بلندپروازانه و ابرتوان خود پرده یی از واقعیت ببخشد. از جمله این راهبردهای سازگارانه، «تقویت و نیرومندسازی خویشتن»، «پاسداری از خویشتن» و «گسترانیدن خویشتن» است. با سود جستن از راهبرد «تقویت و نیرومندسازی خویشتن» فرد کوشش می کند تا به جایگاه ویژه و یگانه یی دست یابد تا «آدم خاص و بی همتایی» شود تا مورد ستایش و بزرگداشت دیگران قرار گیرد. با به کار بستن راهبرد «پاسداری از خویشتن»، فرد می کوشد تا خودش را در جایگاهی قرار دهد که هیچ پسخوراند منفی و ناخوشایندی دریافت نکند و با یاری گرفتن از راهبرد «گسترانیدن خویشتن» نیز بر آن است که خویشتن نه چندان بزرگ خود را گسترانیده، سترگی بخشد. در حالی که خودشیفته یی که بیشتر از «تقویت و نیرومندسازی خویشتن» سود می جوید، خود را با ایستار (موقعیت) کنونی خودش سازگار و هماهنگ می بیند و همان را پذیرفته و به دیگران می شناساند. راهبردهای رفتاری فرد دچار اختلال یا ویژگی های پررنگ خودشیفته (نارسیسیستیک) با دیگران به دو گونه است؛ انتقاد و تحقیر و بی ارزش کردن یا چاپلوسی، تملق و ستایش کردن. یعنی یا برای ایمن ماندن از ارزیابی و قضاوت دیگران، به آنها یورش برده و آنها را بی ارزش می کند تا نقد آنها درباره او پذیرفته نشود، یا اینکه از آغاز دیگران را مقهور و مفتون چاپلوسی و زبان بازی خود می کند. در واقع همه احساسات، اندیشه ها و کردارهای یک بیمار دچار اختلال یا ویژگی های پررنگ و آزاررسان شخصیت خودشیفته بر این بنیان و طرحواره شناختی است که او آدم بی همتا و یگانه یی است. او در همان حال که به شدت به کامیابی های دیگران حسادت فراوان می کند، خواستار مورد ستایش و چه بسا پرستش قرار گرفتن از سوی دیگران است. طرحواره دیگر این گونه بیماران خودشیفته، این اندیشه بنیادین و چیره است که دیگران اصولاً آدم های ارزشمند و قابل تاملی نیستند. اما فرد دچار اختلال یا ویژگی های پررنگ و آزاررسان شخصیت خودشیفته بدین اصل برهم کنش اجتماعی آگاه نیست که آن گاه که آدم ها از سوی خودشیفته ها درک نشوند، از یک جا دیگر نمی توانند همراه با آنها به پیش روند و آهسته آهسته خودشان را کنار می کشند. فرد دچار خودشیفتگی بیمارگونه آن هنگام ممکن است کسی را درک کند که تنها پای سود و منفعتی برای خودش در میان باشد، نه اینکه برای آن همدلی داشته باشد تا احساس دیگران بهتر شده، تنش و ناآسودگی شان کاهش یابد.اختلال شخصیت خودشیفته، بیماری کهن خودکامگان و مستبدان تاریخ است. در هنگامه پیروزی و چیرگی، خود را برتر و بالاتر از همه چیز و همه کس می دانند و دیگران را به حساب نمی آورند. کافی است کسی به خود جرات کم ترین انتقاد بدهد یا جسارت خودداری از ستایش و پرستش داشته باشد، همان خطا برای دستگیری و مجازات او، تا اندازه خرد شدن روانی، و حتی حذف و نابودی فیزیکی اش کافی است. اما آن گاه که زمانه حکمرانی اینان، بر پایه قانون و روال همیشگی تاریخ، رو به افول و زوال می گذارد، دچار «کابوس نیستی و هراس از مرگ» تا اندازه روان پریشی(سایکوز) می شوند. این واقعیت را آشکارا می توان در فیلم «سقوط» ساخته زیبا، گیرا و ماندگار الیور هیرش پیگل به تماشا نشست؛ فیلمی که جزییات ۱۲ روز پایانی زندگی آدولف هیتلر را در پناهگاه زیرزمینی برلین تا هنگام خودکشی، بر پایه مستندات و شواهد عینی تاریخی به تصویر کشیده است.هر چند فیلم قدیمی «دزیره » هم پیش از آن، فرجام تیره و نگون بختانه ناپلئون بناپارت را برایمان به یادگار گذاشته بود. پیامد نارسیسیسم پررنگ ناپلئون و هیتلر برای ملت های فرانسه و آلمان تا اندازه یی در این دو فیلم به نمایش گذاشته شده است.از این دو فیلم به خوبی می توان بنا بر راهبرد و مکتب « فیلم درمانی»، که چندی است سومین دهه بنیان نهاده شدنش را پشت سر گذاشته است، برای شناساندن و به بینش رساندن درباره شخصیت پررنگ و مختل خودشیفته (نارسیسیستیک) سود جست.در طول تاریخ، بارها و بارها، خودکامگان با احساسات و اندیشه های سرشار از خودبزرگ بینی، ابرتوانایی و اعتماد به نفس بالا و بیش از اندازه شان بارها از مرز نوروز- سایکوز فراتر رفته و پا به دنیای روان پریشی (سایکوز) گذاشته و پیامدهای دشوار و فرجام ناگوار برای ملت خویش به ارمغان آورده اند که جز خرد و خوار و فروداشته (تحقیر) شدن به زیر گام های لشکر و سپاه بیگانه و فقر و فساد و فحشا نبوده است. بسیاری از روانپزشکان اختلالات و ویژگی های پررنگ شخصیتی کلاسترB - شامل خودشیفته (نارسیسیستیک)، نمایشگر (هیستریونیک)، مرزی- آشوبناک (بوردرلاین) و جامعه ستیز (آنتی سوشیال)- را جزء «پیوستار خلقی دوقطبی (مانیک-دپرسیو)» و «اختلالات خلقی دوقطبی نرم» برمی شمارند. این گونه است که اعتماد به نفس، خودشیفتگی، خودبزرگ بینی و گمان های ابرتوانانه خودکامگان خودشیفته از مرز نوسانات معمول و نرمال پا به دنیای ماوراء شیداگونه و سوپرمن مدارانه می گذارد. دنیایی که خلق بالا و انرژی سرشار حالات شیدایی در آن، اندیشه در ذهن و سخن بر زبان می آورد و مردمان و بلکه جهانی را به کام آتش و دود و خون و نیستی و نابودی فرو می برد. این خودکامگان به ظاهر ابرتوان همانند همه شخصیت های پررنگ و مختل خودشیفته، گریزی همیشگی و البته نافرجام از مرگ دارند.ميگنا دات آي آر. اینان آن هنگام که خود را در برابر مرگ و نابودی درمانده می یابند، از آن باک ندارند که مردمان به زنجیرکشیده زیردست شان را همراه و هم سرنوشت گذر تلخ و دردناک خویش کنند. دیگی که برای آنان نجوشد، زهرآب در آن بجوشد، نارسیسیستیک ها پس از نمایشگرها، جامعه ستیزها، مرزی- آشوبناک ها چهارمین شخصیتی هستند که درگیر روابط عاطفی- جنسی فرا (خارج) زناشویی می شوند. پس از اینان شخصیت های وابسته قرار می گیرند که این به سبب پاداش مداری و نیز نوجویی بالای اینان است هر چند آسیب گریزی شخصیت های وابسته، همانند شخصیت های مرزی- آشوبناک، چندان اندک نیست. البته در موارد خودشیفتگی ژرف و گرانبار ممکن است فرد هرگز شخصی را شایسته همسری و پیمان زناشویی بستن با خود نداند و فقط در هنگامه تنهایی پیری و بیماری یا همچون «هیتلر» درست در پیشگاه مرگ تن به ازدواج با دیگری دهد. دستیابی ها و کامیابی های حرفه یی، آکادمیک، اجتماعی و فرهنگی چنین خودشیفته هایی این پندار و کردار شبه روان پریشانه را پشتیبانی می کند. ممکن است برای مردان این چنین خودشیفته یی تشخیص همزمان «اختلال دن ژوانیسم» مطرح باشد که درمانده ساز ترین باتلاق زناشویی برای زنان نگون بختی است که ناآگاهانه دل به این دن ژوان های نیرنگ باز بسته اند. باتلاق ژرف و فروبرنده یی که جدایی و طلاق یگانه راه نجات از آن است. خودشیفته ها راضی به ازدواج با هر کسی نمی شوند؛ اینان با سود جستن از راهبرد سازگاری «تقویت و نیرومندسازی خویشتن» می کوشند همزمان با دستیابی به جایگاه حرفه یی، اجتماعی و فرهنگی ویژه و یگانه، ازدواج خاص و شکوهمندی انجام دهند تا مورد رشک و حسرت یا ستایش دیگران باشند. «پری چهر مه وش و سیمین بر افسانه ها» نیز درخور این سترگ سرشت بزرگ منش نبوده و نخواهد بود، خودشیفته ها از لحاظ عاطفی-آمیزشی برای آدمیان دارای ویژگی ها و اختلالات شخصیت کلاسترB و C (وابسته و نیز مردم گریز- پرهیزمدار)، چه دگرجنس خواه و چه همجنس خواه، گیرایی و کشش فراوان دارند. به ویژه آن گاه که جنس رابطه از گونه استاد- شاگردی و مراد- مریدی بوده باشد. در چنین ایستار (موقعیت )هایی است که انگیزش و جنبش های کلئوپاتراگونه و شیدامدارانه به سوی این ژولیوس سزارهای افسانه یی آشکار و نمایان می شود تا دانایی و بزرگواری بی همتا در دامان معشوقه شورمند کاشته شود و به بار نشیند، ناآگاه از آنکه یگانه انگیزش این سزار افسانه یی، پاسداشت خویشتن از مرگ و فناست. گریزی که همواره ناکام و بی فرجام مانده و خواهد ماند؛ ولو به نگاشتن هزاران کتاب و مقاله و صدها بزرگداشت و ستایش بینجامد. اینان نه تنها این رباعی واقع نگرانه و اندیشمندانه خیام بزرگ را باور ندارند که از شنیدن آن نیز دچار هراس و اندوه می شوند؛ای بس که نباشیم و جهان خواهد بودنه نام زما و نه نشان خواهد بودزین پیش نبودیم و همان بود که بودزان پس چو نباشیم، همان خواهد بود معیارهای تشخیصی برای اختلال شخصیت خودشیفته؛خودبزرگ بینی (در گمان یا کردار)، نیاز به پذیرفته شدن و نداشتن حس همدلی به صورت الگویی فراگیر و گسترده که از اوایل بزرگسالی آغاز شده باشد و در زمینه های گوناگون به چشم آید که نشانه اش وجود دست کم پنج تا از موارد زیر است.۱) احساس خودبزرگ بینانه یی به صورت مهم پنداشتن خود داشته باشد. (برای نمونه در کامیابی ها و پیروزی ها و توانایی های خود گزافه پردازی کند یا بدون آنکه به موفقیت شایسته یی دست یافته باشد، انتظار داشته باشد او را آدم بزرگ و مهمی بدانند.)۲) مشغولیت ذهنی اش خیالاتی همچون موفقیت، قدرت، استادی، ذکاوت، زیبایی یا محبوب و دوست داشتنی بودن در اندازه یی بی کران (نامحدود) باشد.۳) باور داشته باشد که «استثنایی» است و تنها دیگر افراد یا موسسه های استثنایی یا رده بالا می توانند او را درک کنند یا با او رابطه داشته باشند.۴) نیاز داشته باشد به شکلی افراطی و بیش از اندازه مورد ستایش و تحسین قرار گیرد.۵) احساس بر حق بودن داشته باشد؛ یعنی به شکل نامعقولی انتظار داشته باشد برخوردی خوشایند و ویژه و منحصر به فرد با او صورت گیرد یا اینکه دیگران خود به خود تسلیم خواسته هایش شوند.۶) در روابط بین فردی استثمارگر باشد، یعنی از امتیازات دیگران برای رسیدن به اهداف و خواست های خود سود جوید.۷) حس همدلی نداشته باشد، یعنی دلبستگی به درک یا شناخت احساسات و نیازهای دیگران نداشته باشد.۸) اغلب به دیگران حسودی کند یا بر این باور باشد که دیگران به او حسودی می کنند.۹) رفتارها و نگرش هایش پرافاده و تکبرآمیز باشد.   اثرات خودشیفتگی مدیر در سازمان :۱) احساس حقارت کارکنان و زیردستان : به دلیل اینکه مدیر خودشیفته سعی دارد بر زیر دستان تسلط داشته و آنان را وادار به اطاعت بی چون و چرا از اوامر خود کند، پس از مدتی این توهم برای کارکنان تحت سرپرستی وی پیش می آید که در اداره امور و تصمیم گیریهای سازمان نقشی جز یک پیچ و مهره بی اختیار ندارد لذا خود را لایق اظهار نظر ندانسته حتی جرأت نمی کنند بدون اجازه مدیر در اداره سازمان و تصمیم گیریها دخالت کرده یا حتی انتقاد کنند. لذا کارکنان متمایل به عزلت نشینی و گوشه گیری شده از کار گروهی که برای حیات سازمان ضروری است طفره می روند.۲) دلسردی و سرخوردگی کارمندان : فردی که وارد سازمان می شود، به جز انگیزه های مادی برای رفع نیازهای فیزیولوژیکی، نیازهای اجتماعی، نیاز به تعلق به گروه و سازمان و نیاز به خودیابی و کمال و … نیز دارد، این فرد از قبل ایده هایی در ذهن خود دارد از قبیل اینکه با استخدام در سازمان متعلق به سازمان خواهد شد و سازمان رشد و نمو و بقای خود را مرهون زحمات طاقت فرسای کارمندان مربوطه می داند، ولی چون مدیران خود شیفته موفقیت های سازمان را ناشی از بلند همتی و تلاشهای شخصی خود می دانند مشارکت و نقش کارکنان را در باروری و کسب اهداف سازمان نادیده می انگارند، لذا کارمندان، دچار دلسردی و سرخوردگی روانی شدیدی می شوند، زیرا فرد می بیند بجای تقدیر و تشکر از زحمات شبانه روزی وی، پیوسته این مدیر است که خود را لایق تشویق و تمجید می داند در نتیجه کارها را همچون گذشته انجام نمی دهند و سعی می کند از طرق گوناگون نارضایتی خود را به مدیر نشان داده و به عبارتی سنگ لای چرخ سیستم می گذارند.۳) عدم توجه به نیازهای اساسی کارکنان : کارکنان یک سازمان نیازهای گوناگونی داشته و انتظار دارند با سپری کردن عمر گرانمایه خود در سازمان به تدریج این نیازها برطرف شود. نیازهایی چون نیازهای اولیه و فیزیولوژیک، نیاز به امنیت، نیازهای اجتماعی، نیاز تعلق به گروه و سازمان، نیاز خودیابی و کمال از جمله نیازهای انسان هاست که بخش اعظم آن باید توسط سازمان برآورده شود. متأسفانه با توجه به شرایط و خصوصیات ذاتی مدیر خودشیفته، به نیازهای کارمندان توجهی نمی شود چرا که مدیر خودشیفته چنان غرق در خودخواهی و خودرأیی است که فرصت توجه به نیازهای کارکنان را ندارد و حتی اگر اندک توجهی نیز بکند بیشتر برای نیل به اهداف شخصی خود است. وی کارکنان را ابزاری می داند که برای نیل به اهداف خویش می تواند به هر صورت و با هر روش دلخواهی از آنها استفاده کند. اینگونه مدیران موفقیتهایی را که در سایه فعالیتهای گروهی نصیب سازمان می شود را ناشی از تلاشهای شخصی خود می دانند. لذا کارکنان با ملاحظه چنین وضعیتی، تمایلی به کار در سازمان نداشته و حداقل اینکه سعی در کم کاری و عدم تلاش برای موفقیت خواهند داشت.۴) تضاد و دشمنی بین کارکنان : در یک سازمان انسانها ناگزیر از تعامل و داشتن مناسبات و روابط متقابل هستند. اگر مدیریت خود شیفته بدون هیچ علت قانع کننده ای به عده ای از کارکنان توجه خاصی مبذول دارد و به عده ای دیگر عنایتی نداشته باشد، کارکنان، افراد مورد توجه سازمان را به اتهاماتی از قبیل چاپلوسی و … متهم می کنند و بدین ترتیب اختلاف بین کارکنان روز به روز بیشتر می شود که عواقب ناگواری برای سازمان و کارکنان به دنبال خواهد داشت. حتی بعضی افراد سعی می کنند در غیاب دیگری، گزارشات خلاف واقع به مسئولین بالاتر سازمان ارائه کنند که نتیجه آن ایجاد جوی ناسالم و نامطمئن همراه با خصومت و کینه بین کارکنان سازمان خواهد بود. هر کس سعی دارد دیگری را از سر راه خود بردارد این کار امنیت شغلی آنان را بخاطر بی عدالتی و کج فهمی مدیر خودشیفته به خطر می اندازد، لذا کارکنانی که مورد غضب مدیریت خودشیفته واقع شده اند مخالفت خود را چه بطور علنی و چه بطور پنهانی ابراز می دارند و در نهایت، زمینه سقوط سازمان را در صورت ادامه چنین روندی، فراهم می سازند.۵) سردرگمی در تشخیص رفتار مدیر : به علت شخصیت ناپایدار و متزلزل افراد خودشیفته و به علت آنکه شخصیت آنان بر پایه وهم و خیال و تصورات شکل گرفته و همچنین به دلیل دمدمی مزاج بودن آنان، رفتارشان به آسانی قابل پیش بینی نیست جز در مواردی که هدف یا تصورشان ایجاب می کند که شاد باشند در موارد دیگر افرادی عبوس و متکبر هستند، لذا کارکنان نمی توانند رفتار خود را در سازمان به گونه ای تنظیم کنند تا مورد شماتت و تحقیر مدیر قرار نگیرند.۶) ترک خدمت و تنفر کارکنان از مدیر : یکی از مهمترین کارکردهای سازمانها، فراهم کردن زمینه های مناسب  برای ارضاء تمایلات اجتماعی افراد است، بیشتر انسانها مشتاق و علاقمند هستند که از طریق سازمانها به رسمیت شناخته شوند و از این راه معروفیت خاصی را در اذهان عمومی بدست آورند. حقیقت این است چنانکه قبلا اشاره شد افراد انسانی علاوه بر نیازهای فیزیولوژیکی، نیازهای مختلف دیگری از جمله نیازهای اجتماعی و عاطفی را نیز دارا هستند که این نیازها بایستی برآورده شوند. اگر کارکنان احساس کنند که مدیریت در ارضاء این نیازها تلاش لازم را بعمل نیاورده و حتی در مقابل آن مقاومت می کند و احساس همدردی نمی کند، از مدیریت متنفر شده و در نهایت از خدمت در سازمان منصرف می شوند، چرا که می بینند مدیر خودشیفته تنها در پی رفع نیازهای شخصی خویش بوده و توجهی به نیازهای زیردستان ندارد.۷) تضاد بین مدیر و کارکنان در اثر عدم تحمل انتقاد و پیشنهادات کارکنان از سوی مدیر خودشیفته: قبلا گفته شد که مدیر خودشیفته تحمل هیچگونه انتقادی را ندارد لذا وقتی مدیریت کاری را انجام می دهد بدون اینکه از نظرات زیردستان و متخصصین و اهل فن استفاده کرده و توجهی بدان ها بکند، در آینده با مشکل مواجه خواهد شد. در عین حال ممکن است این گروه متخصص و صاحب نظر پیش بینی اشتباه بودن عملکرد مدیریت و انتظار شکست برنامه های وی را داشته باشد ولی به دلیل عدم تحمل آنها از طرف مدیر، نمی توانند نظر خود را ابراز دارند در این صورت سازمان متحمل ضرر و زیان هنگفت و مداومی خواهد شد.8) افراد خودشیفته از عقاید آزاد و نظرات دیگران حمایت نمی کنند: از هر گونه سوال راجع به هویت و ماهیت و مشخصات خویش از سوی دیگران، متنفر هستند زیرا ممکن است به نقطه ضعف های خود آشنا شوند و بدان ها پی ببرند. مدیران خود شیفته سعی می کنند ضعف های خود را بپوشانند و نباید با پذیرش انتقاد کاخ آرزوهای خود را به ویرانی بکشند. در نتیجه با هر گونه انتقادی به شدت برخورد می کنند و بسیار مشاهده شده که مدیران به دلیل انتقاد کارمندان نسبت به شیوه عمل و سیاست آنان در سازمان، اقدام به اخراج چنین کارمندانی کرده اند و این خصلت یعنی عدم تحمل انتقاد، باعث می شود که نوآوری و ابتکار و خلاقیت در سازمان از بین برود و افراد خلاق، قدرت ابراز عقیده و مطرح کردن خود را نداشته باشند، آنان اگر بتوانند سازمان را ترک می کنند.۹) رواج تملق گویی: با توجه به اینکه مدیر خود شیفته نیاز به محبت، تأیید، تصدیق و توجه دیگران دارد از انجام هر کاری که در آن اطمینان به برانگیختن تحسین دیگران نداشته باشد پرهیز می کند حتی ممکن است نسبت به کار تنفر شدیدی پیدا کرده و در این زمینه به وهم و خیال اکتفا کند. وی پیوسته طرفدار هواخواهان و بله قربان گویان و سرسپردگان خود است. این صفت باعث رواج تملق گویی در سازمان شده و هرگز نقاط ضعف مدیر و تصمیم گیریهای وی برملا نمی شود. حتی بعضی وقتها نقاظ ضعف بعنوان نقطه قوت ارزیابی می شوند. کارکنان به خاطر خوش خدمتی هم که شده، گزارشات را مطابق میل مدیر ارائه می دهند و قدر مسلم است که چنین سازمانی رشد نخواهد داشت و محکوم به فنا و پوسیدن از درون است.۱۰) عدم پیشرفت و توسعه واقعی انسان: بسیاری از خصوصیات مدیر خود شیفته در نهایت به اهداف سازمان ضربه می زند، یکی از مهمترین وظایف مدیریت سازمان، ایجاد محیط مناسب برای هر یک از مرئوسین است که فرد بتواند با خلاقیت و توان و پشتکار خود، در پیشبرد اهداف سازمانی موثر باشد. اگر مدیر خواهان توسعه و پیشرفت سازمان است، باید کارکنان خود را در تصمیم گیریهای مهم سازمان شریک سازد. کوشش مدیریت سازمان بایستی بر این اصل استوار باشد که بطور مستمر در ایجاد و تقویت روحیه استقلال و اتکای به نفس،میگناir نوآوری و بکارگیری توانائی ها در کارکنان تلاش مجدانه و روزافزونی داشته باشد تا کارکنان بتوانند بطور کامل و در حد وسیعی توانائی قدرت و خلاقیت خویش را در انجام وظایف شغلی و کسب اهداف سازمانی بروز داده و بکار بگیرند. حالات روانی و رفتاری مدیر خودشیفته، اجازه تشریک مساعی کارکنان در اخذ تصمیمات را نمی دهد و اگر چه تصوری ایده آل از توسعه در ذهن خود دارد و خواهان این است که سازمانش بعنوان بهترین سازمان نردبان ترقی را طی کند ولی این ایده ها و افکار آنقدر بزرگ و ایده آل هستند که اغلب هرگز دست یافتنی و به واقعیت نزدیک نیستند. در اینجاست که مدیر احساس ضعف و شکست کرده و نمی تواند واقعیات را درک کند. کارمندان تحت امر وی بعلت رویاروئی بودن مدیر و خصوصیاتی از این قبیل در مدیر، سعی می کنند حداکثر کاری را انجام دهند که از آنان خواسته شده است نه بیشتر و لذا هیچگونه روحیه خلاقیت و ابتکار و تلاش در حد بالا را نخواهند داشت و این روحیه ای نیست که برای پیشرفت و توسعه سازمان ضروری و لازم است.۱۱) ابهام در اهداف سازمان: مدیران خودشیفته قادر به درک واقعیات و پدیده ها آنطور که هستند، نمی باشند به همین دلیل نمی توانند اهداف سازمانی را شناسایی کنند. در نتیجه عدم درک واقعی از پدیده های مختلف درون سازمانی و برون سازمانی و پی نبردن به نقاط ضعف و قوت و فرصتها و تهدیدات، آنان قادر به تعیین اهداف واقعی و قابل دسترسی نخواهند بود و نمی توانند برای آینده سازمان هدف و برنامه خاصی داشته باشند. اهداف و آرزوهای این اشخاص آنقدر زیاد و در عین حال متضاد و مخالف یکدیگرند که رسیدن بدان ها عملا محال است و همچنین یک نیرو و انگیزه قوی و الزامی برای رسیدن به آن اهداف تصوری و خیالی در آنان وجود ندارد. نیروهایشان منشعب و پراکنده شده و هدفها مبهم و غیرصریح هستند و در نتیجه یأس و درماندگی حاصل چنین حالتی خواهد بود. گذشته از موارد فوق الذکر، مدیران خودشیفته:-     اولا نمی توانند آزادانه تصمیم بگیرند و برای آینده سازمان برنامه ریزی کنند چرا که بی اختیار در پی تمایلات درونی لجام گسیخته خود می باشند.-     ثانیا بعلت عدم اعتماد به نفس، تمام هم و غم این افراد در سازمان نیل به اهداف شخصی و ارضاء نفس خویش و نیازهای نفسانی است و هدف اصلی سازمان گم شده یا کم رنگ می شود.۱۲) عدم درک واضح و صحیح از واقعیات موجود سازمان: مدیر خودشیفته آنچنان در تخیلات خود غرق است که تمام مسائل را از دریچه ذهن و تصورات خیالی خود تجربه و تحلیل می کند. او ادعا می کند که بیش از همه نسبت به محیط سازمان احاطه دارد که این، تصوری بیش نیست. اینگونه مدیران وقتی با شکستی مواجه می شوند واقعیت و عمق مشکل را درک نمی کنند و بطور کلی با امور ناآشنا هستند و نمی دانند چگونه با آن برخورد کرده و در رفع آن اقدام کنند. در نتیجه احتیاجات و نیازهای سازمان را درک نمی کند و نتیجه این امر جز شکست و فروپاشی سازمان نخواهد بود.۱۳) تجمل گرایی: با توجه به میل اشتهارطلبی در این افراد، چنین مدیرانی، سازمان را وادار می سازند که یکسری هزینه ها را تقبل کنند، البته این هزینه ها در ظاهر به خاطر پیشرفت سازمان است ولی در واقع برای خودارضایی و فخرفروشی مدیر خودشیفته به دیگران صرف می شود، حتی در پشت پرده تمام برنامه های تبلیغاتی، میل به اشتهار و معروف شدن مدیر، نهفته است. او خواهان یک دفتر شیک و اطاق مفروش، وسایل اداری یک و دیگر لوازم و وسایل لوکس است، چنان مجذوب وسایل کاری می شود که تجهیز اطاق محل کارش بصورت یک هدف مهم در می آید، اشخاص زیادی را می پذیرد با افراد دیگری تماس تلفنی دارد، اینها همه را برای ارضاء تمایلات درونی خود می خواهد. اگر در راه اهداف سازمان قدم بر می دارد، به دلیل این است که هدف شخصی وی همگام و در راستای هدف سازمان است. علاوه بر اینها ولخرجیهای مدیر آنچنان وی را سرگرم ساخته که خواسته های کارکنانش را به فراموشی می سپارد.۱۴) ریاست طلبی: مدیر خودشیفته برای رسیدن به قدرت، معتقد به فلسفه و قانون جنگل است. با توجه به برتری طلبی به حکم ضرورت و احتیاجات درونی خویش مجبور است دائما در جنگ و ستیز باشد، از هر کسی که نسبت به او تفوق و برتری داشته باشد متنفر و بیزار است و با او به ستیز بر می خیزد، همچنان با هر کسی که احساس کند نسبت به مقام وی چشم طمع دوخته است به رقابت می پردازد، و نتیجه این می شود که از تمام امکانات سازمان جهت رسیدن به اهداف خود استفاده می کند و فکر می کند که به اهداف سازمان نزدیک می شود. در این میان همه چیز را فدای اهداف شخصی خود کرده تا از این طریق به اصطلاح بتواند فاصله بین «خود واقعی» و «خود تصوری» را پر کند. مثل یک دیکتاتور قهار از خود می خواهد که همچنان سریع به پیش برود تا به کمال برسد و چون این امر ممکن نیست، بحران شدیدی در روح وی ایجاد می شود. در چنین وضعی فرد می تواندیکی از سه موضع زیر را اتخاذ کند:-     اول اینکه در مقابل دستورات مقاومت کند که در این صورت به یک شخص منفی، ناراحت، گستاخ و غیر مسئول بدل خواهد شد.-     دوم اینکه همانگونه که نفس وی می گوید خود را همانطور بداند، که در اینصورت به درجه بالاتری از خودشیفتگی دچار می شود.-     سوم اینکه خودش را مطابق آنچه نفس وی می گوید تصور نکند و برای رسیدن به ایده آل ها حرکت کند، در اینصورت موفق خواهد بود. راهکارهای غلبه بر خودشیفتگی:۱) اولین وظیفه، جایگزینی اعتماد به نفس و مناعت واقعی است. شخص خودشیفته به علت فشارهای تحقیرآمیز و خردکننده محیطش هرگز قادر نبوده اعتماد به نفس واقعی را در خود بپروراند، زیرا شرایط و عوامل که لازمه رشد اعتماد به نفس در انسان است در مورد شخص خود شیفته وجود ندارد. مهمترین شرایط و عواملی که برای رشد اعتماد به نفس لازم است عبارتند از اینکه نیروها و انرژیهای معنوی شخص زنده باشند و بتواند آنها را بکار اندازد و از آنها استفاده و بهره برداری کند. هدفهای واقعی صریح و پرشور داشته باشد، در زندگی خویش نقش موثر و فعال داشته و فرمانده کشتی وجود خود شود. علاوه بر اینکه بتواند آزادانه تصمیم بگیرد و برای زندگی خویش نقشه ای بکشد.۲) دومین وظیفه نیز ارتباط نزدیکی با وظیفه اول (فقدان اعتماد به نفس) پیدا می کند، شخص در خلاء احساس ضعف نمی کند بلکه در دنیای خارج که دیگران مترصد تحقیر، تحمیق و استثمار و شکست او هستند سعی می کند خود را خشن تر و باهوش تر جلوه دهد. برای پیروزی بر این احساس ضعف، نباید فرد خودشیفته با یک قسمت از ذهنش، خود را آنطور که واقعا هست ببیند، بلکه باید خود و تمایلات خود را با واقعیات خارج از ذهن خود تطبیق دهد.۳) سومین وظیفه نیز یک وظیفه جانشینی است و آن جانشینی هدفها و خواسته های واقعی است. توضیح آنکه چون هدفها و آرزوهای شخص خودشیفته همگی متضاد و مخالف یکدیگرند، یک نیرو و انگیزه الزامی و قوی برای رسیدن به آنها در او وجود ندارد، یعنی نیروهایش منشعب و متفرق هستند. هدفها نیز مبهم و غیر صریح در ذهنش انبار می شوند و موجب یأس و واماندگی وی می گردند. بنابراین بهترین راه این است که هدفهایش را منطبق با واقعیت خارج از ذهن کرده و هدفهای خود را مشخص و صریح و هماهنگ و منسجم کند.۴) چهارمین وظیفه که موجب لجاجت او نیز می شود، نفی و پرده پوشی های درونی است، یعنی وقتی شخص خود را در تصویر ایده آلی که از فرد ساخته حسن و کمال بیند، در اینصورت همه عیبها و ضعفهای او محو می شوند یا حتی به نظرش زیبا می رسند، لذا باید به این تضادهای درونی توجه نماید، اگر «خودتصوری یا ایده آلی» وجود نداشت، او می دید که دارای چه تمایلات متضادی است.   به هر حال در زندگي و دور و بر همه ما تعدادي فرد خودشيفته پيدا مي شود. اگر اين افراد براي تان مهم هستند، بايد با خود صادق باشيد و سعي کنيد که او را به گونه اي که هست بپذيريد، البته با رعايت نکات مذکور و حفظ اعتماد به نفس.   گردآوري : ميگنا   منابع : 1.فقهی فرهمند، ناصر، مدیریت پویای سازمان، تبریز، انتشارات فروزش، چاپ اول، بهار ۱۳۸۱٫2.فقهی فرهمند، ناصر، مدیریت پایای سازمان، تبریز، انتشارات فروزش، زمستان ۱۳۸۲٫3.اسماعیل پور، رضا، مدیریت خودشیفته، گسترش صنعت سنگین، شماره ۱۸۳ و ۱۸۴، ابان ۱۳۷۲٫4.واژه نامه فلسفه و علوم اجتماعی ـ از دکتر جمیل صلیبا، ترجمه، کاظم برک ینسی و صادق سجادی، انتشار ۱۳۷۰.5.فروم، اریش، دل آدمی، ترجمه گیتی خوشدل، نشر نو، ۱۳۶۲.6- بخشي از مقالات دکتر بهنام اوحدی - روانپزشک و درمانگر مشکلات جنسی زناشویی و خانوادگی     NARCISSUS یا خود ایده آلی یا (Super Egi)، جوان افسانه ای که وقتی خود را در آب می بیند، عاشق عکس خودش می شود و برای در آغوش گرفتن تصویرش در آب، جان خود را از دست می دهد. ]]> روانشناسی شخصیت Tue, 02 Oct 2012 01:08:09 GMT http://migna.ir/vdcepe8z.jh8e7i9bbj.html ده شیوه ی رفتاری افراد کاریزماتیک http://migna.ir/vdcewx8z.jh8eni9bbj.html کاریزما از ریشه ای یونانی به معنای "هدیه" نشات می گیرد، مجموعه ای از صفات و رفتارهاست که فرد را با دیگران پیوند می دهد. یک فرد کاریزماتیک ، دوست داشتنی، قابل اعتماد، فعال و در بسیاری از موارد جادویی است. افراد دارای کاریزما، ابرازگر، قوی و با اعتماد به نفس ، امیدوار و صمیمی هستند. آنها در بیشتر موارد به دیگران توجه می کنند و نوعی جذابیت درونی دارند که دیگران را به خود جذب می کنند. - کاریزماتیک (به انگلیسی: Charismatic) یا (رهبری کاریزماتیک) در اصطلاح سیاست به حکومت مبتنی بر فرمان‌برداری غیرعادی و استثنایی از یک فرد به خاطر تقدس دینی و الگو بودن وی می‌باشد. کاریزما، در اصطلاح به خصوصیت کسی گفته می‌شود که بشخصه و یا به عقیده دیگران، دارای قدرت رهبری فوق‌العاده است. این اصطلاح اغلب در علوم سیاسی و جامعه‌شناسی به کار برده می‌شود تا زیرمجموعه‌ای از رهبرانی را که با استفاده از نیروی توانایی شخصی خود می‌توانند تأثیراتی عمیق و استثنایی در پیروان خود داشته باشند، توصیف کنند. داشتن کاریزما در شغل و حرفه اهمیت بسیاری دارد، حتی اگر شما یک نقش مدیریتی نداشته باشید. زمانی که کاریزما دارید، دیگران تمایل دارند که با شما کار کنند، ایده های شما را می پذیرند ، به نظرات شما اعتماد می کنند و بسیار علاقه مندند که تحت تاثیر شما باشند. - وبر در گونه شناسی معروف خود سه نوع قدرت را مشخص می کند: 1- قدرت سنتی: که بر مبنای باورهای تثبیت یافته در زمینه تقدیس سنت های دیرین و مشروعیت اعمال قدرت تحت آن است. (مانند حکومت های موروثی، حکومت های ریش سفیدان، حکومت پدرشاهی و ...) 2- قدرت عقلایی - قانونی: که بر مبنای باور به مشروعیت الگوهای هنجاری مقررات و باور به حقوق کسانی است که تحت آن قوانین به اعمال قدرت انتصاب گردیده و به صدور دستورات می پردازد. 3- قدرت کاریزما: که بر مبنای دلبستگی به تقدسی خاص، شجاعت یا ویژگی شخصی و الگوهای هنجاری یا نظمی است که از طرف فردی استثنایی ظاهر و مقرر شده است.   ویژگی خاصی از یک شخصیت پدیده رهبری کاریزماتیک یا رهبری مبتنی‌بر جاذبه استثنایی، به‌گونه‌ای از رهبری گفته می‌شود که دارای قدرت و توانایی الهام‌بخشی به پیروان باشد و این در حالی است که توانایی‌ها صرفاً از نیروی شخصیت و تعهد فرد سرچشمه گرفته باشد. در این نوع رهبری، رابطه‌ای بدون استفاده از پاداش‌های مالی و اعمال زور برقرار می‌شود. چقدر برای حیات عزت نفس یک انسان خوشایند ست که به محض ورودش به مکان جدیدی ، دیگران بلافاصله متوجهش شوند ، مایل به شنیدن حرف هایش باشند و مشتاق گرفتن تائیدش . و این یعنی سبک زندگی افراد کاریزماتیک . . . کاریزما باعث می شود دیگران دوستتان داشته باشند ، به شما اعتماد کنند و بخواهند تحت رهبری تان کار کنند . همین ویژگی ست که تعیین میکند آدم ها پیشرو هستند یا پیــــرو . وقتی برای اولین بار یک شخص عادی را میبینیم ،به طور غریزی بررسی می کنیم ببینیم  : آیا او می تواند یک دوست بالقوه باشد ؟ اما وقتی یک شخصیت کاریزماتیک را ملاقات میکنیم، این حس به ما دست میدهد که او قدرت زیادی دارد و ما را هم دوست خودش دانسته است . وقتی روایت تجربه دیگران را از دیدن رفتار یک فرد کاریزماتیک می شنویم ، چه آن فرد دالایی لاما باشد چه یک خواننده ی سبک راک ، آنها اغلب به حضور فوق العاده ی او اشاره میکنند . در بحث آموزش مدیران اجرایی ، حضور داشتن مهمترین جنبه ی کاریزمای فردی ست . حضور شما  زیربنای اصلی کاریزمای شماست . وقتی شما با یکی از این بزرگان کاریزماتیک هستید ، نه تنها قدرت و تعهد مشتاقانه ی او را احساس میکنید ، بلکه این حس را هم دارید که او کاملا در اتاق با شماست و علاوه بر خودش ، دلش نیز حضور دارد. چه خوشمان بیاید یا نه ، این کاریزماست که میتواند جهان را به جلو هدایت کند . میتواند افراد را به انجام آنچه شما می خواهید ؛ متقاعد کند . شواهد مبین این نکته اند که افراد کاریزماتیک نمرات شغلی بالاتری میگیرند و چه از دیدگاه مافوق ها و چه از نظر مادون ها ، افراد موثرتری هستند .(چون مردم زیر نظر یک رهبر کاریزماتیک بسیار بهتر عمل میکنند تا زیر نظر یک مدیر اثرگذار ولی فاقد کاریزما .) کاریزما و قدرت کاریزما شکلی از "قدرت مرجع" است که روانشناسان اجتماعی مثل جان فرنچ و برترام راون آن را به عنوان یکی از 4 پایه قدرت تعریف کرده اند. قدرت مرجع قدرتی است که شما آن را دارید چون دیگران شما را دوست دوست دارند و به شما احترام می گذارند. ایجاد کاریزما کاریزما به مجموعه ای از صفت ها و رفتارها اطلاق می شود که با کنار هم قرار گرفتن آنها، شخصیت شما به یک شخصیت جذاب و کاریزماتیک تبدیل می شود . پژوهش های بسیاری نشان می دهد که شما می توانید این صفت را بیاموزید و به کمال برسانید. برخی از مطالعات به این نتیجه دست یافتند رهبرانی که قادر بودند سختی ها را تحمل کنند بیشتر در ارتباط با تیم خود کاریزماتیک بودند و افرادی که دیدگاه مثبتی داشتند با احتمال بیشتری کاریزما داشتند. هم چنین آنچه که افراد برای گفتن انتخاب می کنند می تواند بر کاریزمای آنها موثر باشد. body language آدم ها ، نقش انکار ناپذیری در این فرایند ایفا میکند .بنابر این نمیتوان گفت این یک ویژگی ذاتی ست  چون خیلی هایش را با آزمون و خطا می آموزیم . مدیراجرایی اسبق اپل استیو جابز بعنوان یکی از کاریزماتیک ترین شخصیت های دهه ی اخیر شناخته می شود ، اما اگر نخستین جلسات معرفی محصول او را دیده باشید ، اذعان میکنید که حالات رفتاریش از یک آدم خجالتی تا بشدت غیر جذاب در نوسان ست . ولی به مرور و با افزایش کاریزمایش ، شد همینی که ما دیدیم . کاریزما ، یک ویژگی جادویی نیست ولی ، دیگران را جادو می کند .برای برخی از ما تلاش لازم نیست تا مدیریت اکو سیستم ذهنی مان منجر به رفتارهایی شود که ما را نزد دیگران ، فردی کاریزماتیک جلوه دهد . * نکته * یک سوء تعبیر رایج درباره کاریزما این است که کاریزما ارتباط زیادی با جذابیت ظاهری دارد . اگرچه جذابیت ظاهری به دوست داشتنی بودن شما در موقعیت های مختلف کمک می کند، به طور خاص تنها مولفه مورد نیاز برای داشتن کاریزما نیست. زیبایی، یک تکه از این پازل است. رفتار و اعتقادات شما بیش از ظاهر، در داشتن کاریزما تاثیر دارد. - ایجاد کاریزما نیازمند زمان و تلاش است. در ادامه به مواردی اشاره شده است که پرداختن به آنها به شما کمک می کند یک فرد کاریزماتیک باشید. 1) زبان بدن و حضور موثر: زبان بدن و حضور موثر از مولفه های مهم کاریزما است. زبان بدن صحیح می تواند بدون گفتن هچ کلمه ای، قدرت، صمیمیت و دوست داشتنی بودن شما را افزایش دهد. تقویت زبان بدن را با محکم ایستادن آغاز کنید. شانه هایتان را صاف و محکم و سرتان را بالا نگه دارید. داشتن حالت بدنی خوب نه تنها شما را با اعتماد به نفس و مسلط نشان می دهد، به شما این احساس را می دهد که در مسیر موفقیت هستنید. تحقیقات نشان می دهد که افراد کاریزماتیک گرایش دارند که بسیار مثبت باشند. بنابراین بیشترین تلاش خود را برای داشتن دیدگاه و نگرش مثبت به کار گیرید. حضور فعال اندکی با زبان بدن متفاوت است و با کیفیت توجه شما ارتباط دارد. زمانی که شما حضور موثر دارید، تمام توجه خود را به فردی می دهید که با او هستید و به ذهن خود اجازه نمی دهید که به چیز دیگری مشغول شوید. شما خود و توجه تان را تنها به آن فرد اختصاص می دهید. برای تقویت حضور موثر ، با یادگیری مهارت گوش دادن فعال آغاز کنید. زمانی که یک نفر با شما صحبت می کند ، مطمئن شوید که توجه کامل خود را به صحبت های او معطوف کرده اید. نگران این نباشید که پس از پایان یافتن حرف او شما چه خواهید گفت. بیشترین تلاش خود را برای ماندن در همان لحظه و هشیاربودن به کار گیرید. حتما از تاثیر این مهارت روی روابط خود شگفت زده خواهید شد. 2) به دیگران کمک کنید احساس خوبی داشته باشند: افراد کاریزماتیک باعث می شوند که دیگران احساس مهم بودن و خوب بودن بکنند. به جای تمرکز بر موفقیت های خودشان حجم زیادی از زمان و انرژی خود را به تلاش برای انگیزه دادن به دیگران اختصاص می دهند. با کمک به افراد دیگر آنها محیطی پر از انرژی مثبت خلق می کنند، محیطی که مانند یک مغناطیس دیگران را به خود جذب می کند. شما می توانید این مهارت را با کمک کردن و تحسین دیگران در زمانی که به آن نیاز دارند، در خودتان تقویت کنید. با شخص مقابل خود به گونه ای برخورد کنید، گویا مهمترین شخصی است که امروز ملاقات می کنید. نسبت به پیشرفت ها و موفقیت های خود فروتن و متواضع باشید و زمانی که دیگران کاری را خوب انجام می دهند، صادقانه آنها را تحسین و از آنها سپاسگزاری کنید. هم چنین می توانید برای اعضای کم تجربه ی تیم خود مربی باشید و یا گه گاه به صورت اتفاقی کارهای مهربانانه ای مثل بردن شیرینی ، تنقلات یا قهوه برای همکاران پرکار انجام دهید . هم چنین یک لبخند از روی مهر و صداقت در زمان مناسب می تواند در افراد احساس خوبی ایجاد کند. به آنها لبخند بزنید، نه یک لبخند کوتاه از روی اجبار بلکه یک لبخند جادویی 2 یا 3 ثانیه ای.. * توجه * صمیمیت و صداقت تا حد زیادی در شکل دهی کاریزما اهمیت دارد . اگر در تحسین دیگران، به صورت مکانیکی یا دور از واقعیت رفتار کنید، دیگران متوجه عدم صداقت شما خواهند شد. 3) هوش هیجانی و همدلی: یک ارتباط قوی بین هوش هیجانی و کاریزما وجود دارد. رهبران با هوش هیجانی از احساسات خود و هم چنین احساسات اطرافیانشان به خوبی آگاهند. این آگاهی به آنها اجازه می دهد که در شرایط بحرانی و استرس زا آرام و قوی باشند و نیازهای عاطفی دیگران را به خوبی برآورده کنند. همدلی بخش مهمی از این مهارت است . زمانی که شما قادر باشید دیدگاه ها، خواسته ها و نیازهای دیگران را درک کنید، پنجره ای رو به درک و ارتباط عمیق تر گشوده اید. هوش هیجانی و مهارت همدلی خود را از طریق به کنترل درآوردن احساسات خصوصا در زمان خستگی و استرس تقویت کنید. هم چنین توجه به دیگران (از طریق دقت به زبان بدن و آنچه می گویند) شما را قادر خواهد کرد تشخیص دهید آنها چه خواسته و نیازی دارند و در نتیجه واکنش مناسبی نشان دهید. 4) اعتماد به نفس و قاطعیت (ابراز وجود) :  افراد کاریزماتیک اعتماد به نفس دارند و می دانند چگونه قاطع باشند. با ساختن اعتماد به نفس شروع کنید. شما می توانید این ویژگی را از طریق به کارگیری بیشتر توانایی های خود در محل کار، تعیین و دستیابی به اهداف کوچک، و کسب دانش و مهارت های موردنیاز برای بهتر کار کردن ، در خود تقویت کنید. علاوه بر این موارد بهتر است مهارت صحبت کردن در جمع را در خود بهبود بخشید به گونه ای که بتوانید در مقابل یک گروه با اعتماد به نفس و واضح و رسا صحبت کنید. قاطعیت تا حدودی متفاوت است. زمانی که شما قاطع (ابرازگر) هستید، خواسته ها و نیازهای خود را مطرح می کنید و در عین حال به خواسته ها و نیازهای دیگران احترام می گذارید. افراد قاطع قدرت فردی خود را نشان می دهند اما این قدرت را با مهربانی ، احترام و متانت مورد استفاده قرار می دهند. ابراز وجودو اعتماد به نفس به دنبال یکدیگر می آیند. پس از آنکه اعتماد به نفس خود را افزایش دادید، می توانید از طریق تشخیص نیازها و خواسته های خود در هر موقعیت و هم چنین شناسایی خواسته ها و نیازهای دیگران ، روی توانایی ابراز وجود خود کار کنید. برای آنچه که نیاز دارید، محکم به پا خیزید اما این کار را با احترام انجام دهید. یاهو - ما احساس می کنیم برخی افراد مهم هستند. برخی مردم احساس ویژه بودن را در رفتارشان به ما منتقل می کنند. وقتی به جایی وارد می شوند وجودشان را حس می کنیم. تعریف دقیقی برای این موضوع وجود ندارد اما این چیزی است که حس می کنیم: بعضی افراد طبیعتا کاریزماتیک هستند. اتکا به کاریزمای طبیعی نمی تواند ماندگار باشد و باید به کاریزمای رفتاری آمیخته گردد. راه هایی وجود دراد تا کاریزمای ماندگار به وجود آورد. می توان رابطه بهتری با دیگران برقرار ساخت، می توان تاثیر مثبتی بر دیگران داشت و احساس مثبت تری منتقل کرد و این تابع شیوه ی رفتاری ماست. ويژگي هاي رهبران كاريزما (فرهمند) 1- اعتماد به نفس: آنان نسبت به توانايي و قضاوت خود اعتماد كامل دارند؛ 2- ديدگاه: هدفِ آرمان گرايانه‌اي دارند كه آينده را بهتر از وضع موجود متجلي مي‌سازد. هر قدر بين هدف آرماني و وضع موجود، اختلاف بيشتر باشد، احتمال زيادتري وجود خواهد داشت كه پيروان كاريزما، آن را به ديدگاه خارق‌العاده، رهبر كاريزما نسبت دهند؛ 3- قدرت بيان: آنان مي‌توانند ديدگاههاي خود را به گونه‌اي كه قابل فهم پيروان باشد، ابراز نمايند. اين قدرت بيان به گونه‌اي است كه در گيرنده نيازهاي پيروان است. از اين رو از نيروي انگيزش بالايي برخوردار مي‌باشد؛ 4- اعتقاد راسخ به هدف: رهبران كاريزما نسبت به ديدگاه و هدف خود اعتقاد دارند و آماده پذيرش ریسك‌هاي سنگين هستند. هزينه‌هاي زيادي صرف مي‌كنند و در جهت جامه عمل پوشانيدن به خواسته خود، از هيچ نوع نياز و خود گذشتگي دريغ نمي‌كنند؛ 5- رفتار خارق‌العاده: آنها از نوعي جذابيت خاص برخوردارند و از نظر رفتار، پديده‌اي نو، غير متعارف و مخالف با هنجارهاي رايج ارايه مي‌دهند و چون در كار خود پيروز گردند، اين رفتارها موجب تحسين ستايش و تعصب پيروان مي‌گردد؛ 6- عامل تغيير: رهبران كاريزما موجب تغييرات اساسي در وضع موجود جامعه‌شان مي‌شوند؛ 7- شناخت محيط: اين رهبران مي‌توانند محدوديتهاي محيطي را به صورتي واقع گرايانه تعيين كنند و منابع لازم را براي ايجاد تغيير مشخص نمايند. مطالعات 10 شیوه ی رفتاری افراد کاریزما تیک را این گونه تعریف کرده است که مضمون ان در پی می آید: 1- بیشتر از آنکه سخن بگویند، می شنوند 2- صرف نظر از افراد به دیدگاه هایشان خوب گوش می دهند 3- به هنگام ارتباط با دیگران، به هیج وجه خود را مشغول حاشیه و لوازم شخصی نمی کنند 4- به چیزهایی که بدست می آورند فکر نمی کنند بلکه تمرکزشان به جیزهایی است که برای دیگران می توانند فراهم کنند 5-به گونه ی افراد از خود راضی که خود را مهم می پندارند عمل نمی کنند 6- مردمان دیگر را مهم می دانند چون می توان از آنان آموخت 7-نقاط مثبت دیگران را می بینند و آن را تقدیر می کنند 8-در انتخاب کلماتی که به کار می برند دقت می کنند 9-بر نقاط ضعف دیگران تمرکز و پافشاری نمی کنند 10-نقاط ضعف خود را با گشاد ه رویی می پذیرند برای خواندن متن کامی مقاله می توانید به منبع اصلی رجوع کنید: http://smallbusiness.yahoo.com/advisor/the-ten-habits-of-remarkably-charismatic-people.html     www.migna.ir   ]]> روانشناسی شخصیت Sun, 30 Sep 2012 04:44:13 GMT http://migna.ir/vdcewx8z.jh8eni9bbj.html درونگرا هستيد يا برونگرا؟ http://migna.ir/vdchminz.23nk-dftt2.html براي افزايش خودآگاهي بهتر است بدانيد:درونگرا هستيد يا برونگرا؟   مدت هاست روان شناسان افراد را به ۲تيپ شخصيتي برونگرا و درونگرا تقسيم کرده اند. پس از طرح اين موضوع در حيطه علم روان شناسي، تعداد بي شماري از محققان و کارشناسان درباره اين موضوع تحقيق و تفحص کردند و آزمون هاي ارزيابي فراواني براي تشخيص تيپ شخصيتي افراد تهيه و ارائه شد؛ آزمون هايي براي دسته بندي افکار، احساسات، قضاوت و درک فرد به منظور بررسي کلينيکي تيپ شخصيتي وي. به گفته روان شناسان يکي از بهترين، سريع ترين و دقيق ترين آزمون ها براي شناسايي شخصيت فرد، پاسخ به اين سوال است: «وقتي تحت فشار هستيد، خسته ايد، ناراحتيد، عصباني هستيد و استرس زيادي داريد، چه چيزي حالتان را بهتر مي کند؟» به اين سوالات به ۲شيوه مشخص مي توان پاسخ داد که در ادامه مطلب به آن اشاره مي کنيم. درونگرايي و برونگرايي.روان شناسان تمام افراد را به ۲دسته درونگرا و برونگرا تقسيم مي کنند، اما بيشتر مردم درونگرايي را با خجالتي بودن مترادف مي دانند. بهتر است اين نکته را در همين ابتداي بحث روشن کنيم تا مشخص شود که اين دو مفهوم با هم، نقاط افتراق زيادي دارد. درونگرايي گرايش به دنياي دروني انسان يعني افکار، احساسات، تجربيات و نظريات فرد و جمع است. فرد درونگرا رضايت و مفهوم زندگي را نه از افراد، اشيا و جهان خارج بلکه از درون زندگي مي گيرد. در مقابل فرد برونگرا به طور اخص دستاوردهايش را چه به لحاظ مادي و چه به لحاظ معنوي، از طريق برقراري ارتباط با جهان خارج مي يابد. البته هيچ کس درونگرا يا برونگراي مطلق نيست بلکه اين دو مفهوم در ۲قطب اين محور قرار دارد و بيشتر افراد بين اين دو قطب و در نزديکي يکي از آن ها قرار مي گيرند. افراد درونگرا به معناي واقعي آن در بيشتر جوامع به ويژه جوامع غربي در اقليت هستند و حتي غيرطبيعي توصيف مي شوند. درونگرايي صرف اغلب با ترس از اجتماع، اختلال اسکيزوئيد، اوتيسم و حتي سايکوز همراه است؛ وقتي که فرد به کلي با واقعيت بيرون قطع ارتباط کرده است. از طرف ديگر برونگرايي صرف نيز با فعاليت اجباري، اعتياد به کار، مانيا(جنون) و رفتارهاي اعتيادگونه همراه است؛ طبيعي است که سلامت روان در گرو ايجاد تعادل بين اين ۲قطب است.اين دو ويژگي بدون شک تحت تاثير تربيت و محيط به فعليت درمي آيد. به عنوان مثال در جوامع غربي برونگرايي از دوران کودکي آموزش داده مي شود و در جامعه به عنوان يک فرم اجتماعي پذيرفته شده است. در نتيجه بسياري از افراد درونگرا که به سوي رفتارهاي برونگرايانه متمايل شوند، در نهان احساس اضطراب دايمي، افسردگي و خستگي مفرط مي کنند. گاهي جامعه و فرهنگ اجتماعي گرايش به يک تيپ شخصيتي را تشويق مي کند. به طور کلي اغلب افراد درونگرا براي برقراري ارتباط با جهان خارج دچارمشکل هستند و افراد برونگرا نيز به همين اندازه و با تنهايي و در خود ماندن مشکل دارند. اصرار هر يک بر رفتارهاي درونگرايانه يا برونگرايانه اغلب باعث شکل گيري الگوي رفتاري اجتنابي مي شود.روان شناسي معاصر بر اين نکته مهم تاکيد مي کند که پذيرش و محترم شمردن هر يک از اين ويژگي ها در جاي خود ارزش بسياري دارد. يونگ روان شناس معروف تاکيد مي کند: «نکته اساسي در شناخت تيپ شخصيتي اين است که اين دو ويژگي در واقع همانند لنزي است که ما جهان را از آن نگاه مي کنيم و تصميم مي گيريم چگونه زندگي کنيم و يا واقعيت ها را تفسير کنيم.» اگر در پاسخ به پرسشي که در مقدمه به آن اشاره شد ترجيح مي دهيد در منزل بمانيد، کتاب بخوانيد، دوش بگيريد، موسيقي گوش کنيد يا کاري را به تنهايي انجام دهيد به احتمال زياد درونگرا هستيد. در مقابل اگر ترجيح مي دهيد به مهماني برويد، به ملاقات دوستتان برويد و يا کار هيجان انگيزي انجام دهيد احتمالاً برونگرا هستيد. حال چه اتفاقي مي افتد اگر فردي نداند درونگراست يا برونگرا؟ اگر کسي نتواند به اين سوالات پاسخ قاطع دهد، چطور؟ اگر افراد درونگرا سعي کنند مانند افراد برونگرا زندگي کنند، با مشکلاتي روبه رو مي شوند، زيرا ارتباط با خود دروني شان قطع مي شود؛میگنا دات آی آر.همين اتفاق هم براي برونگرايان مي افتد اگر ويژگي هاي ذاتي خود را در نظر نگيرند، به عقيده دکتر يونگ «فرديت» در افراد درونگرا با پرورش و ترکيب ويژگي هاي ثانويه فردي (برونگرايي) و در افراد برونگرا با پرورش ويژگي هاي ثانويه فردي (درونگرايي) شکل مي گيرد. براي هر دو گروه، اين کار بسيار دشوار است زيرا آن چه براي يک درونگرا ساده است براي فرد برونگرا بسيار دشوار مي نمايد. اما نکته اين جاست که اين تلاش نبايد با حذف ويژگي هاي اوليه يا اصلي فرد همراه باشد زيرا در اين صورت، فرد به فرديت مورد نظر دست پيدا نمي کند. فرد درونگرا با حفظ خصوصيات فردي بايد برونگرايي را ياد بگيرد و فرد برونگرا با حفظ ويژگي هاي فردي بايد درونگرايي را فرا بگيرد اما برونگرا بماند. تعادل، کليد اصلي است و همچنان که در روان کاوي آمده است، پذيرش و مراقبت از ويژگي هاي فردي ضروري است زيرا رد کردن ويژگي هاي ذاتي افراد در نهايت تاثير مخرب بر شخصيت فرد مي گذارد. در همين ارتباط با دکتر رضا مهدوي روان پزشک گفت وگويي انجام داديم.دکتر مهدوي با اشاره به اين که شخصيت انسان متشکل از ۳جزء  اصلي شامل خلق و خو، کاراکتر و روان است، به خراسان مي گويد: خلق و خو همان چيزي است که ما به مزاج و طبع هم تعبير مي کنيم و فردي را آرام و خونسرد و ديگري را پرحرارت و عصبي توصيف مي کنيم. اولين چيزي که در شخصيت انسان در بدو تولد آشکار مي شود همين خلق و خوست بر اين اساس بعضي نوزادان آرام و برخي ديگر دشوار هستند. کاراکتر شامل مکانيسم هاي دفاعي خاصي است که هرفردي در شخصيت خود دارد. «روان» انسان مربوط به درک فرد از خود و زمان حال مي شود. به اين ترتيب بسته به اين که افراد چه خلق و خويي با چه نوع کاراکتري را داشته باشند، با انواع شخصيت ها روبه رو مي شويم. زيرا خلق و خو و کاراکتر هر يک تقسيم بندي هاي جزئي تري دارد.دکتر مهدوي با بيان اين که چه درونگرايي چه برونگرايي در حد افراطي مشکلاتي را در روابط فردي و اجتماعي به وجود مي آورد، تاکيد مي کند: حد وسط آن شخصيت سالم و طبيعي است که به موقع و تحت شرايط درون گرا و در هنگام ضرورت برون گراست. به عبارتي بايد تعادل را به افراد آموخت و تلاش کرد که خودآگاهي افراد را بالا ببريم. هر قدر اطلاعات فرد از ويژگي هاي شخصيتي اش بيشتر باشد، قطعاً بهتر مي تواند کنترل رفتارها و هيجانات خود را به دست بگيرد. آموزش و دادن اطلاعات در اين مورد در سنين نوجواني به فرد کمک مي کند ريشه مشکلات خود را شناسايي کند و سطح خودآگاهي اش افزايش يابد. از طرف ديگر والدين هم مي توانند با شناسايي اين ويژگي ها در فرزند خود، زمينه را براي موفقيت رشد تحصيلي و افزايش تعاملات اجتماعي فراهم کنند.   خراسان ]]> روانشناسی شخصیت Wed, 26 Sep 2012 12:59:06 GMT http://migna.ir/vdchminz.23nk-dftt2.html رابطه شخصیت افراد با نحوه کار کردن http://migna.ir/vdccipqs.2bq1i8laa2.html در این مقاله 5 الگوی شخصیتی را معرفی کرده و مباحثی را درمورد ارزیابی شخصیت یا تاثیر آن بر موفقیت، مطرح می کنیم. اخیراً توجه بسیار زیادی به تست های شخصیت و ارزیابی رفتاری مبذول می شود. خیلی از کارها برای تعیین افراد برای مصاحبه، موفقیت در جابه جایی های پستی، پیشرفت و ارتقاء کارمندان موجود، ارزیابی و تقویت مهارت های شنوایی و ارتباطی و کنترل واکنش های احساسی و مربوط به وجدان کاری، از چنین ابزارهایی استفاده میشود.در این مقاله 5 الگوی شخصیتی را معرفی کرده و مباحثی را درمورد ارزیابی شخصیت یا تاثیر آن بر موفقیت، مطرح می کنیم.5 بعد شخصیتیمهمترین ابعاد شخصیتی افراد در محل کار در این 5 مدل دیده می شود:درون گرایی/برون گراییسازگاری و دلپذیریباز بودن و خلاقیتواکنش های طبیعیوجدان کاریدرون گرایی/برون گراییبعضی از افراد  پرحرف، معاشرتی، و از نظر اجتماعی معتمد به نفس هستند.آنها مردم را دوست دارند و اجتماع برایشان در مرکزیت قرار دارد. از بودن در تیم ها و گروه های مختلف احساس راحتی می کنند و از ارتباط وسیع و شدید با دیگران لذت می برند. سایر افراد، آرام، ساکت، کناره گیر، و ظاهراً خجالتی هستند. آنها ترجیح میدهند به تنهایی کار کنند و نیاز بسیار کمتری به ارتباط اجتماعی به هر شکل و نوع دارند. به این افراد درون گرا/برون گرا می گویند.سوال مهمی که اینجا پیش می آید درمورد ارتباط اجتماعی در محل کار است: با همکاران و غریبه ها (که مشتریان و ارباب رجوع هستند). مردم می توانند در ارتباطات اجتماعی خود، پرانرژی، مشتاق و با روحیه و یا ترسیده و خسته باشند. راننده های کامیون که راه درازی را معمولاً طی می کنند، نویسنده ها، و باغبانان معمولاً افرادی درون گرا هستند، درحالیکه فروشنده ها، خدمه کشتی و هواپیما، و پذیرگر هتل افرادی برون گرا هستند. دلپذیر بودن و سازگاریبرخی افراد شاد، خوش رو، گرم و همدل هستند درحالیکه سایرین سرسخت، بدخلق و ترشرو هستند.این به سخت دل و نرم دل بودن برمی گردد؛ به حساسیت و علاقه به احساسات دیگران برمی گردد. این بعد سازگاری و دلپذیر بودن نام دارد. پرستاران، مددکاران اجتماعی، و معلمان دوره ابتدایی معمولاً افرادی نرم دل و دلپذیر هستند.اما سازگاری و دلپذیر بودن وقتی یک مدیر دلپذیر بخواهد با کارمندان سرکش خود برورد کند، یک اشکال و نقص محسوب می شود. گرمی و مهربانی طبیعی آنها باعث میشود نتوانند به خوبی با این کارمندان برخورد کنند. باز و خلاق بودنبرخی افراد کنجکاو، تخیلی و هنری هستند درحالیکه سایرین متمرکز و عمل گرا هستند.این بعد، باز بودن درمقابل تجربه نامیده می شود. هر چه افراد بازتر باشند، بیشتر در معرض خستگی و ملالت قرار می گیرند. مطمئناً هیچکس یک خلبان خلاق که کارش ایجاب می کند ساعت ها در یک اتاق کوچک و تاریک بنشیند و به کامپیوترها زل بزند را دوست ندارید. واکنش های طبیعیبعضی افراد آرام، قانع و متین هستند. این افراد از نظر احساسی بسیار قوی هستند و تحت مشکلات و گرفتاری های ثابت و استوارند. سایرین خیلی سریع ناراحت می شوند، و عصبی ومضطرب هستند. migna.ir واکنش های طبیعی به توانایی افراد برای کنار آمدن با فشارهای روحی و روانی اطلاق می شود.همه شغل ها به نحوی با استرس و فشار روبه رو هستند. ضرب العجل های کاری، ارباب رجوع های عصبانی، درخواست های بالا، کارمندان تنبل، استانداردهای سخت کاری و ....در حد نهایی، افرادی که نمیتوانند با این استرس ها و فشارهای کاری کنار بیایند، دچار بیماری های روان تنی، افسردگی و رفتارهای غیرمعقول و دمدمی مزاجانه می شوند. آنها به تهدیدی برای خودشان، همکارانشان و کارشان تبدیل می شوند. وجدان کاریو آخر از همه وجدان کاری است، اخلاقیات، پشتکار، و ملاحظات کاری است. برخی افراد سخت کوش، خویشتندار، و منظم هستند. سایرین نامنظم هستند، خیلی راحت حواسشان از کارشان پرت شده و غیرقابل اعتماد میباشند.افرادیکه وجدان کاری دارند، خویشتندار هستند و درکارشان هدف و جهت دارند و د رمواقع لزوم همیشه برای کار کردن در دسترسند. توصیه ها:یک تحلیل و آنالیز کاری انجام دهید: ببینید چه کارهایی برای چگونه افرادی مناسب است و بعد به دنبال کسانی باشید که به بهترین صورت با این کار جور باشند.یک مطالعه ارزیابی ترتیب دهید: گروهی از کارمندانتان را تست کنید تا آنرا بعنوان محک و مبنایی برای استخدام کارمندان جدید قرار دهید   مردمان ]]> روانشناسی شخصیت Sun, 26 Aug 2012 00:08:29 GMT http://migna.ir/vdccipqs.2bq1i8laa2.html شخصیت خود را کشف کنید http://migna.ir/vdcjy8ev.uqe8izsffu.html امروزه یافتن یک همسر مناسب بیشتر شبیه بازی با یک  ماشین قمار می باشد. در حقیقت انتخاب همسر بدون شناخت جنبه های شخصیتی خود یک ریـسک مــار  میرود. بنابراین تعجبی ندارد اگر بـسـیـاری از افـراد، دیـگر  تحمل بازی عشق را ندارند و از انـجام تجربه های بـعدی سر باز می زنند.مساله اصلی درانتخاب همسر این است که اگرشخصیـت طرفین با هم همگونی نـداشـتـه باشـد، آن رابـطـه دیــری نخواهد پایید. بنابراین برای داشتن یک زندگی لذت بخـش  و ماندنی باید زمانی را به شناختن خود ونوع شخصیتتان  اختصاص دهید. بعد از شناخت خود بهتر خواهید توانست همسر دلخواهتان را انتخاب کنید. خود را بشناسید تصور کنید در حال خرید کردن می باشید و در قفـسه هـای یک فـروشگاه دنبال یک جفت کفش مناسب برای خود می گردید. آنچه که باعث میشود تا از خـریدن مثلا” کفشی به رنگ نارنجی روشن خودداری کنید، مطلع بودن از اولیت ها و تقدم های شخصیتی خود است. در مورد انتخاب همسر نیز همین اصـل بایـد رعـایـت شـود. هیـچ دلیـلی وجـود نـدارد که انسان با کسی که هیچ تناسبـی با شـخصـیت او نـداشـتـه و هـرگز نـیـز نخواهد داشت همنشین و هم خانه شود. در عین حال شما تا زمانیکه به شخصیت خود پی نبرده اید هیچ گاه نخواهید توانست تشخصیص دهید که آیا فردی مـناسـب شـما هسـت یا خیر. پیش از اینکه به مسیر انتخاب همسر قدم بگذارید دو مسـاله را باید برای خود مشخص نمایید: نوع شخصیت و نوع عشق  خودتان را تست کنید بـرای درک نـوع شـخصـیت، در سـایت یاهو یک آزمون اینترنتی کامل وجود دارد که شـمـا می توانید براحتی و بصورت رایگان از آن استفاده کنید. (درصورت آگاهی داشتن از زبان انگلیسی ) آزمون به شما امکان می دهد ظرف مدت تنها ۱۰ دقیقه تصـویری روشن از شخصیت خود ترسیم نمایید. این آزمون بخوبی می تواند سرنوشت زندگـی عمومی و عشقی شما را تغییر دهد. برخلاف آزمونهای چند گزینه ای رایج، آزمون  یاهو مانند یک بـازی مالتی مدیا بوده که در آن شما از طریق یک سری تصاویر، صداها و نقاشی ها مورد آزمون قرار می گیرید. در این آزمون شما باید به همه سوالات کاملا توجه کنید و با دقت کامـل بـه آنـها پـاسـخ دهید. این سوالات به شما کمک میکند که همه جنبه های زندگی خود را مـورد آزمایش قرار دهید. با شرکت در این امتحان خودتان را بیشتر خواهید شـنـاخت و هـمزمان خواهیـد فـهمـید که درون همسر آینده خود به دنبال چه می گردید. نوع شخصیت شما بطور کلی نوع شخصیت و نوع عشق به چند دستـه مشـخص تقسیم می گردد. هریک از ما داراری یکی از این انواع می باشیم. در صفحه بعد بطور مختصر این نوع ها را بیان می کنیم. انواع شخصیت جستجو گر: ماجرا جو و مخاطـره طـلب. او تـرسی از برهم زدن قوانین و عادتها ندارد. رهبر: یک انسان اهل ریسک که دوست ندارد هیچ فرصتی را از دست بدهد. یک رهبر همیشه نسبت به هوادارانش بی نهایت با وفا و صادق است. سنت گرا: با تـجـهـیز به حـواس پـنجگانه و بـکـارگیری مهارتهای عملی در طلب پایداری و استواری است. دوستانش او را قابل اعتماد می پندارند. فرد گرا: در مسیـرهایش مستقل است. او شخصی کنجکاو و مملو از شگفتی و مسائل غیر منتظره می باشد. یاغی: یک قـلب شـکاک کـه روحـیـه ستیزه جویی داشته و فقط از خود طرفداری می کند. بخشنده: انسانی بسیار سخاوتمند که دوست دارد همه را یاری و کمک نماید. خالق: کنجکاو و احسـاسـاتی بـه هـمراه مـزاجـی آتشین، دوست دارد از طریق موازنه، جهان را به مکانی مناسبتر مبدل کند. قهرمان: یک بـرنـده طـبـیعـی، قـهــرمان با سختیها و مشقات زندگی با تحمل و شجاعت برخورد می کند. پشتیبان: آرام و منطقی، دیـگران بـه او اطـمیـنان کرده و نقطه ای قابل اتکا برای خود می دانند. یکسان ساز: فردی بـا تـجربه و تـوانا که میتواند خودش را با هر وضعیتی تطابق دهد. ملاحظه گر: ذاتا” محـتـاط و هـوشـیـار اسـت. مـوقـیـعت ها و دیـگران را پیش از انجام اعمال نابهنگام، مشاهده و مراعات می کند.انواع عشق رومانتیک. اگر شـمـا آدمـی رمـانـتـیک هستید، عشق همه چیز شما است؛ یک ارتباط عمیق بین معنویت، جنسیت و احساس. احساسی. عشق شما شدید و آتشین است. در لحظه زندگی می کنید. مقدر: باور دارید که عشق از قبل مقـدر و تعیین شده است و روح همسر، شما را به تکامل می رساند. خود انگیز: عشق در نظر شما کاملا” طبیعی و برای سرگرمی تصور می شود؛ اگر چنین نباشد احساس خوبی نسبت به عشق نخواهید داشت. مشهود: بسیار اساسی، آنچه که شما بـه دنـبـالش مـی گردید همدمی ابدی برای تمام مدت عمر است، عشقی پایدار که همیشه همراه شما خواهد ماند. محتاط: ذاتا” واقع بین هستید می دانید که در عشق رنج و جـدایی وجـود دارد ولی این باعث عدم درگیر شدن شما نمیگردد. خود را تجزیه و تحلیل کنید در انتهای امتحان نتایج حاصله در اختیار شما قرار گرفته و بطور کامل از نوع شخـصـیـت خود و رفتارهایی که باعث شکل گیری رفتار شـما شـده است مـطلع خـواهید شد. بــه علاوه نمودارهایی که معرف تعداد افراد مشابه با شخصیت شما است و نیز نمودارهـای مقایسه ای  بین شما و افراد هم سنتان نشان داده خواهد شد. بعد از اینکه نتایج نوع شخصیت و نوع عشق را بطور جداگانه مشاهده نمودید میتوانید ارتباط شخصیـت خـود را با نوع عشقتان مورد سنجش قرار دهید. نتایج را بکار ببرید درک نوع شخصیت باعث می شود خودتان را بهتر شناخته و نتیجتا” در انتخاب همسر آینده موفقتر عمل کنید. اگر قبلا” ازدواج کرده اید، آزمـون به شما کمک خواهـد نـمـود تـا تفاوتهای ذاتی و اساسی بین خود و همسـرتـان را فهمیده و درک بهتری از احساسات خود جهت حل آسانتر مشکلات پیدا  نمایید. ]]> روانشناسی شخصیت Fri, 29 Jun 2012 16:00:44 GMT http://migna.ir/vdcjy8ev.uqe8izsffu.html