پایگاه خبری علمی، آموزشی و تحصیلات تکمیلی میگنا - آخرين عناوين ادبیات :: نسخه کامل http://migna.ir/Other/Literature Sat, 25 Feb 2017 00:33:20 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 http://migna.ir/skins/default/fa/{CURRENT_THEME}/ch01_newsfeed_logo.gif تهیه شده توسط پایگاه خبری میگنا http://migna.ir/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام پایگاه خبری میگنا آزاد است. Sat, 25 Feb 2017 00:33:20 GMT ادبیات 60 دوستی با مردم دانا نکوست http://migna.ir/vdcgyq9t.ak9zw4prra.html دانایی توانایی است. دانستن را کار بستن باید. علمِ سطحی یک سره قیل است و قال. نادان را به از خاموشی نیست. یا سخن دانسته گو ای مرد نادان! یا خموش! عالم ناپرهیزکار. دشمن دانا که غَمِ جان بود بهتر از آن دوست که نادان بود مدت چند روزی است نمی دانم چرا این شعر زیبا در ذهنم مرور می شود که بر زمینت می زند نادان دوست. مي گويند: " نادان" را از هر طرف که بنویسی " نادان" می شود! دوستی با مردم دانا نكوست دشمن دانا به از نادان دوست دشمن دانا بلندت می‌کند بر زمینت می‌زند نادان دوست امام علي (ع) : عَدُوّ عاقِل خَیر ٌمِن صَدیق جاهل دشمن دانا از دوست نادان بهتر است گنج حکمت یا احادیث منظوم، عاقل و جاهل، ص: ۹۸ مصداق مفهوم اين شعر اينست كه دشمن همواره قصد آزار و اذيت و ضربه زدن و نابودی ما را دارد و چون ما این را متوجه هستیم، کاملا مراقب او بوده در حال خنثی نمودن توطئه های دشمن هستیم بنابرین با حواس جمع، همه توان و امکانات خود را برای شکست نخوردن و غلبه نمودن بر دشمن بکار می بندیم و دائما مراقب تک و پاتک های او خواهیم بود و در این راه با تکیه بر خداوند و تفکر صحیح ، قوی و قدرتمند شده ، در مسیر زندگی اوج خواهیم گرفت. اما چون از دوست خیالمان راحت است، اگر این دوست از دانائی لازم برخوردار نباشد و ما متوجه این خصلت او نباشیم ممکن است با تکیه بر او از مسیر اصلی زندگی دور شویم و خسارات جبران ناپذیری به ما وارد گردد. ریشه این شعر زیبا در کلام امام علی (ع) نهفته است حضرت در این باره فرموده اند: همنشيني با دوست خردمند، زندگي بخش جان و روح است. دشمن با خرد براي تواز دوست نادان مطمئنتر است. چند نمونه: دشمن دانا بلندت می‌کند: ۱- وقتی با دشمن یا رقیب دانا، زیرک و کاربلد بخواهی مبارزه کنی برای عدم شکست باید خودت را قوی کنی. ۲- دشمن و رقیب دانا این فرصت را برایت فراهم می‌کند که روش‌های مبارزه و به طور کلی دانایی را ازش بیاموزی چه ببری چه ببازی ۳- به طور کلی قرار گرفتن در برابر دشمن دانا باعث قوی شدن خودت هم می‌شود. بر زمینت می‌زند نادان دوست: ۱- راهنمایی غلط ۲- دوستی خاله خرس‌گونه - ضرر رساندن به خیال منفعت ۳- اثرگذاری ناخودآگاه و توسعه‌ نادانی   البته بعضی افراد "نادان" برای استفاده شخصی خودشان بسیار هم به موقعش " دانا" می شوند. اما در هر صورت دوستی با این افراد در دراز مدت باعث به زمین خوردن انسان می شود. ترجیحا هر کسی باید با افراد دانا طرح دوستی بریزد، اما اگر قرار باشد بین دشمن دانا و دوست نادان یکی را برگزیند، همان بهتر که با افراد دانا دوستی برگزیند حتی اگر دوست مان نداشته باشند. ]]> ادبیات Wed, 22 Feb 2017 09:07:25 GMT http://migna.ir/vdcgyq9t.ak9zw4prra.html کلمات فارسی که انگلیسی‌ها استفاده می‌کنند! http://migna.ir/vdcay0ne.49n0w15kk4.html عده ای همیشه معتقدند در مقابل هجمه زیاد کلمات خارجی برای محافظت از زبان فارسی حتما باید به فکر کلمات معادل بود و از طرفی گروهی هم هستند که با معادلسازی این واژه ها آن هم به این شکل و شمایل مخالف اند. اما نکته مهم اینجاست که برخلاف تصور بیشتر ما این مبادلات  بین زبانی همیشه یک جریان یک طرفه نیست و در کنار کلمات وارداتی از زبان های مختلف کلماتی هم که از زبان فارسی به  زبان های دیگر صادر شده اند کم نیستند. در گزارش زیر به سراغ کلماتی در زبان انگلیسی رفتیم که ریشه ای فارسی دارند کلماتی که از اینجا به آن سوی مرزها رفته اند و برگشته اند و حالا خودمان هم باور نمی کنیم که خاستگاه شان روزی از همین زبان فارسی خودمان بوده است. Sugar/شکر خود واژه شکر در زبان فارسی از زبان سنسکریت ریشه گرفته بعدها از زبان فارسی به عربی با عنوان«سکر»  و از عربی به اروپا و بعد به زبان انگلیسی راه پیدا کرده است. Orange/نارنگ این کلمه در زبان انگلیسی که معنی پرتقال و رنگ نارنجی می دهد قبل از اینکه به این زبان راه پیدا کند از کلمه نارنج در عربی و نارنگ یا همان نارنگی خودمان در فارسی گرفته شده است که ریشه آن در زبان سنسکریت است. Candy/قند تلفظ کلمه candyیا همان شکلات انگلیسی  را اگر در نظر بگیرید آن هم با احتساب اینکه در زبان انگلیسی تلفظ حرف قاف کار چندان راحتی به نظر نمی آید از کَندی گفتن هم می شود به نزدیکی تلفظ آن با اصل کلمه «قندی»در فارسی که معنای چیزهای شیرین را می دهد پی برد. Lemon/لیمو این میوه از قرن ۱۵میلادی به انگلستان وارد شده اما قبل از آن،کلمه لیمو در زبان های دیگری مثل ایتالیایی، فرانسوی ،اسپانیایی هم ورود کرده، طبق اطلاعات موجود  ریشه آن از زبان فارسی گرفته شده است و از آنجا به جاهای دیگر راه پیدا کرده است. برای همین از این به بعد  وقتی کافی شاپ می رویم  و می خواهیم به جای سفارش دادن شربت آبلیمو با لهجه غلیظ لیموناد سفارش دهیم زیاد هوای خارجی بودن برمان ندارد چون این واژه از بن  یک واژه خودمانی است. Sandal/صندل خیلی هایمان وقتی می خواهیم از جایگزین صندل به جای واژه دمپایی استفاه کنیم تا بلکه با این جایگزینی شکل وشمایل و شخصیت بیشتری به پاپوشمان ببخشیم تصورمان این است که صندل یکی از همان واژه های فرنگی است که از کشورهای دور و بر به زبانمان ورود پیدا کرده است. خواستیم بگوییم در حین استفاده از این واژه اصلا خودتان را برای استفاده از یک واژه خارجی  سرزنش نکنید چون صندل یک واژه کاملا پارسی است که بعد از صدور به یک زبان خارجی هنوز هم اصالت آریایی خودش را حفظ کرده است. Kiosk/کوشک کیوسک یا دکه جفتش برای ما فرقی نمی کند  هر دو فارسی اند. چون کیوسک جزو کلمه هایی است که ریشه ایرانی دارد و از کلمه«کوشک»در زبان فارسی  یا در فارسی میانه از «گوشه»گرفته شده است.کلمه کوشک در معماری ایرانی به اتاقک هایی گفته می شده است که در مکان های عمومی قرار می گرفتند و  فروشنده کالا یا ارائه دهنده اطلاعات در آن قرار می گرفته و مشغول خدمات رسانی می شده است. کوشک کلمه ای است که از زبان فارسی به اروپا رفته و بعد از گشت و گذار و تغییرات صورت گرفته مجددا با تلفظ«کیوسک»به آغوش وطن بازگشته است. Bazaar/بازار این کلمه هم دیگر ساختار و تلفظش به گونه ای است که  احتیاجی به  معرفی یا شرح و بسط ندارد. این کلمه از زبان پهلوی گرفته شده. علاوه بر ایران در مناطقی همچون بخش هایی از خاورمیانه،آفریقا و اروپا از کلمه بازار در زبانشان استفاده می کنند.که اصل تلفظ خود بازار«وازار» در زبان فارسی میانه و«واچار» در فارسی باستان بوده است. Pajamas/پا جامه حکایت این کلمه هم مثل صندل است اینکه خیلی موقع ها برای شخصیت دادن به شلوارهای راحتی در منزلمان  به جای استفاده از کلمه زیر شلواری از پیژامه استفاده می کنیم و باز خیال می کنیم که از یک واژه انگلیسی استفاده کرده ایم  در حالی که از اساس کلمه پیژامه یک واژه فارسی است.ماجرای این کلمه به این شکل است که واژه«پا جامه»بعد از اینکه از زبان ما به زبان انگلیسی و فرانسوی راه پیدا کرد تلفظش از«پاجامه» به «پیژامه»تغیر پیدا کرد و مجددا با همین تلفظ جدید به زبان فارسی برگشت. Jungle/جنگل کلمه جنگل جزو کلمه هایی است که  ریشه آن از  زبان سنسکریت که زبان قدیم آریاییان بوده گرفته و  نسل به نسل منتقل و از آن به زبان های دیگر صادر شده است. Chemical/کیمیا این واژه هم از کلمه کیمیا در زبان فارسی گرفته شده است. با اینکه خاستگاه کلمه کیمیا از بین النهرین و هند بوده  و حتی برخی ریشه آن را متعلق به یونان باستان هم می دانند اما چیزی که درباره کیمیا وجود دارد اینجاست که دانش کیمیا از ایران برخاسته و بعد از آن و از راه سرزمین های عربی به اروپا راه پیدا کرده  و  حتی علاوه بر زبان انگلیسی، کلمه شیمی در فارسی را فرانسوی شده خود واژه کیمیا می دانند. Devil/دیو Devilدر انگلیسی یا همان شیطان به زبان خودمان طبق گفته برخی از کارشناسان ریشه در زبان اوستایی دارد و از واژه دیو در زبان فارسی باستان گرفته شده است. Caravansary/caravan/کاروانسرا سراپای این دوکلمه هم کاملا داد می زنند که واژه هایی وطنی هستند که هر دو کلمه کاروان و کاروانسرا کلماتی اند که از زبان پهلوی برگرفته شده اند. Saffron/زعفران کلمه زعفران هم یکی دیگر از همین کلمه های صادراتی است که با توجه به سابقه ایران در کشت زعفران از زمان های قدیم،  استفاده نشدنش در زبان های دیگر جای تعجب داشت. Nav ناو: واژه ایرانی به معنی کشتی است و ازهمین ریشه ناوبان – ناوخدای (ناخدا) مشتق می شود. درانگلیسی Navigate (کشتی رانی) وNavigable (قابل کشتی رانی) Navigator (ملاح) Navy blue (آبی سیر) و Naval (وابسته به نیروی دریانی) ازهمین ریشه آمده اند.  Caravan/کاروان Arch/قوس: درانگلیسی به مفهوم قوس می باشد. درفارسی "ارک" اراک واریکه داریم که به معنای مرکز قلب وحتی قوس به کار رفته اند .  واژه اراک ایرانشهر به معنی دل ایرانشهر بوده است. ازهمین ریشه کلمات Archreology (قوس شناسی وسپس معماری )  گرفته شده است. King/ پادشاه : این واژه انگلیسی و  Konig آلمانی و  واژه های مشابه درسوئدی دانمارکی نروژی فنلاندی وایسلندی از ریشه Kay پهلوی وKavi اوستایی است. درزبان پشتو خنتما (نجیب زاده وبزرگوار) ودرزبان ترکی خان به احتمال زیاد بااین ریشه ها قرابت دارند. به این کلمات دقت کنید تا پی به شباهت آنها ببرید.   کی – کیان Kikg- Kigam KONIG- خان – خنتما – کان. dinar دینار: پول عربی که ریشه ایرانی اوستایی دارد. (دَریک ) نام پول زمان هخامنشیان که درکتاب مقدس تورات وانجیل یاد شده است. مدتی هم یونانیان مسکوک خود را به صورت دریک به کار می برده اند. هردو ریشه ایرانی دارند ریشه Darik بعدا به صورت Dram ودراخما Drachmaدر زبان یونانی وانگلیسی درآمده است. better/best از ریشه بهتر و بهشت فارسی هستند . اینکه این دو صفت برتر و برترین در انگلیسی بی قاعده اند علت همین است. Pepper این واژه ازفلفل ایرانی گرفته شده است. این واژه به شکلPiper درلاتین Poivre درفرانسه peppe ایتالیا و پیری دریونانی است. Spinach/اسفناج: این واژه ایرانی درزبان های دیگربه صورت گوناگون یافت می شود ازجمله درفنلاند Pikatia پیناتیا در انگلیسی و فرانسه Spinach ودرزبان های دیگر اروپایی کم وبیش تغییراتی کاربرد دارد. جالب این است که بدانیم اسفناج خود معرب سپاناج فارسی است . Candy کلمه قند واژه ای است پارسی همان طور که شکر واژه ای است ایرانی. پس ازساخته شدن شکردرایران که به اعتراف عمومی ریشه آن ایرانی وفارسی است کلمه قند به همین نام به وجود آمد کم وبیش ریشه های مشابهی مثل کندو را درزبان فارسی می یابیم. یکی از واژه های انگلیسی که ریشه مشابهی با قند دارد عبارتست از: Candy (شیرینی ). زیرا شیرینی ولذت دراین واژه با کلمه قند سنجیده شده است. به گفته محمودی بختیاری کاندیدای وکالت درزمان قدملباس سفید رنگ شکری می پوشیده وبه همین ترتیب خود را نامزد انتخابات می کرده و بدین گونه واژه Candidate (کاندیدا نامزد) ساخته شد. sugar به معنی شکر نه تنها در فارسی بلکه در عربی (سُکَّــر) و در همه ی زبان های جهان وارد شده است. Nuphar نیلوفر زردNenophar- نام گل زیبای نیلوفر است که درزبان های دیگر اروپا ازجمله فرانسه – یونانی و نیز در ترکی دیده می شود. Orange نارنج وترنج درپارسی کهن به نارنج و پرتقال اطلاق می شده اند درفرانسه Orang در ژاپنی Orenzi ودرزبان های ترکی ،کردی ، آسوری وبسیاری اززبان های دیگر دنیا وارد شده است.Ginger/زنجبیل: درزبان انگلیسی Zenzero ایتالیایی. Lemon لیمو: ریشه لیمو درغالب زبان های دنیا ازجمله ترکی، فرانسه اسپانیولی ،ایتالیایی و..به کارمی رود .همچنین کلمه Limonade که ازلیمو گرفته شده است. Lemon آب نبات ترش Lemon juice آب لیمو و … . کلمه بوته که ریشه ای پارسی واصیل است درزبان های اروپایی به گونهBotanic (علم گیاه شناسی) وارد شده است و به نظر می رسد که واژه ی Pon فنلاندی نیز کوتاه شده آن باشد. درزبان ترکی نیز واژه بوته را داریم.در عربی به صورت بوتَق وارد شده و این واژه Botanic تقریبا بین المللی است ودرتمام زبان های اروپایی به کارمی رود.alcohl یا همان الکل نیز هر چند عربی است اما فراموش نکنیم کاشف الکل زکریای رازی ایرانی بود و در دوره  او چون زبان عربی زبان نوشتار جهان اسلام از جمله ایران بود این دانشمند به جای اینکه یک اسم فارسی روی کشف خود بگذارد یک اسم عربی گذاشت . ]]> دانستنی ها Thu, 21 Jul 2016 06:13:19 GMT http://migna.ir/vdcay0ne.49n0w15kk4.html حکایت ضرب‌المثل‌ «فلانی دسته‌‌گل به آب داده» را می‌دانید؟ http://migna.ir/vdcfejdm.w6dvvagiiw.html داستان این ضرب المثل را این گونه روایت کرده اند که: در گذشته های دور، جوانکی بوده که در میان مردم بد یمن و بدشگون خوانده می شده. مردم او را فردی می دیدند که پا به هر محلی می‌گذارد، اتفاقی ناگوار رخ می‌دهد و به همین دلیل این جوان در میان مردم بدشانس و بد قدم خوانده می‌شد. از قضا رسید روزی که این جوان دلباخته دختری در میان اهالی شهر شد. دخترک هم البته دلباخته او شده بود اما به دلیل همان حرف و حدیث‌هایی که پشت سر پسر جوان بود، خانواده دختر با ازدواج این دو مخالفت کردند و دخترک به عقد دیگری درآمد. جوان عاشق که طاقت دیدن مراسم عروسی دختر مورد علاقه‌اش را نداشت، از شهر بیرون رفت. به دشت و دمن زد و از میان گل‌های دشت، دست گلی مهیا کرد و به آب رودخانه سپرد که از قضا از محل مراسم عروسی می‌گذشت. کودکانی که در آن حوالی مشغول بازی و طرب بودند، هر یک با دیدن دست گل در آب تلاش کردند تا آن را به دست آوردند. در میان آنها دختربچه‌ای هم بود که از خویشان نزدیک خانواده عروس محسوب می‌شد. دخترک به آب زد و آب رودخانه او را در خود غرق کرد و عروسی به عزا بدل شد. چند روزی گذشت و جوان عاشق شکست خورده، مغموم به شهر آمد. درحالی که از این پیشامد خبر نداشت. مردم که مدام از این حادثه حرف زدند، او تازه فهمید که عروسی به هم خورده و خانواده عروس داغدار شدند. پس از آن خود ماجرا را برای مردم تعریف کرد و مردم هم به او گفتند: « پس آن دسته گل را تو به آب داده بودی». حالا از آن زمان این ضرب المثل را در مواقعی به کار می برند که بخواهند فردی را از خطای احتمالی بر حذر دارند و می گویند: «حواست باشه که دست گل به آب ندهی!». یا اینکه اگر فردی خطایی کرد به آو می گویند که «باز دسته گل به آب دادی؟!» ]]> داستان های کوتاه Tue, 05 Apr 2016 18:01:38 GMT http://migna.ir/vdcfejdm.w6dvvagiiw.html تازه‌ترین واژه‌های مصوب فرهنگستان / آذر 94 http://migna.ir/vdcevf8x.jh8exi9bbj.html در ماه‌های آبان و آذر سال جاری، چندین گروه تخصصی واژه‌گزینی در شورای واژه‌گزینی فرهنگستان حضور یافتند و صدها واژه در حوزه‌های مختلف به تصویب رسید. معادل‌های مصوب نیز تا سه سال در صورت دریافت پیشنهادها و معادل‌های بهتر قابل تغییرند. آن‌چه در پی می‌آید واژه‌های مصوب چهار حوزه ورزش، آمار، فناوری اطلاعات و علوم گیاهی است:   گروه ورزش تن‌نشاط - BODYVIVE تن‌رزم - BODYCOMBAT تن‌تک - BODYATTACK فرآمادگی - Cross Fit کترینه - Kettebell پنج‌گانه نوین - modern pentathlon ده‌گانه کار - decathlete فن‌توپ - teqball وسطی - dodgeball بندلغزی - slack lining   واژه‌های مصوب گروه علوم گیاهی   جداپرچم - apostemonous روگلپاری - epitepalous نقشِ بند - raphe دوسوگرا - amphitropous روگرا - epitropous درپوش - operculum سرپوش - calyptra جداگلپار - apotepalous پیوسته‌گلپار - syntepalous پیرادهانه - peristome   گروه واژه‌گزینی آمار   بیم‌سنج - actuary علم بیم‌سنجی - actuarial science آمار بیم‌سنجی - actuarial statistics همبستگی کانونی - canonical correlation اثر انتقالی - carry-over effect نمودار میله‌ای خوشه‌ای - clustered bar chart برآوردگر به‌ساخته - improved estimator نمونه‌گیری نشان‌کردی - nomination sampling مِه‌داده‌ها - big data داده‌های ریزآرایه‌ای - microarray data دارنگاشت - dendogram   گروه فناوری اطلاعات جداشدگی isolation پشتیبان‌گیری فزاینده - incremental backup داده‌بانی پیوسته - continious data protection پشتیبان‌گیری پرونده‌باز - open file backup ابزارک - gadget ابزارک‌ساز - gadgeteer ابزارگان - gadgetry ابزارک‌کار - gadgety رایانک - tablet computer رایان‌گوشی، رایاگ - phablet پوست‌کلید - skinput پویشگر سه‌بُعدی - 3d scanner دستیار مجازی - virtual assistant رمزینه‌خوان - barcode reader   ]]> اخبار علمی و فناوری Wed, 23 Dec 2015 10:37:28 GMT http://migna.ir/vdcevf8x.jh8exi9bbj.html کاربران شبکه‌هاي اجتماعي زبان فارسي را ويران مي‌کنند http://migna.ir/vdcd5j0s.yt0xo6a22y.html  اين واژه هاي ناآشنا به همراه تعداد زيادي از واژه هاي ديگر به آشناترين و پرکاربردترين واژگاني تبديل شده اند که ايراني هاي عضو شبکه هاي اجتماعي و شبکه هاي پيام رسان تلفن هاي همراه از آن‌ها استفاده مي‌کنند و آن‌ها را حتي در متن هاي رسمي بيرون از فضاي مجازي هم به کار مي‌گيرند؛ ايراني هايي که گفته مي‌شود تعدادشان تنها در نرم افزار «تلگرام» به ٥ ميليون مي‌رسد و به گفته وزير ارتباطات در نرم افزار «وي چت» به ٤ ميليون نفر. اين آمارها را اگر در کنار تعداد کاربران ديگر شبکه هاي اجتماعي موبايلي مانند «وايبر»، «واتس آپ» و «اينستاگرام» بگذاريد و فيس بوک را هم به آن اضافه کنيد، به رقم زيادي از تعداد کاربران ايراني اين نرم افزارها و شبکه‌ها مي‌رسيد که خيلي هايشان در يک موضوع با هم مشترکند؛ شکسته نويسي، استفاده از زبان محاوره براي انواع متن هاي جدي و شوخي و البته غلط نويسي واژه ها؛ در يک کلام، شلخته نويسي.شايد آن زمان که سريال هاي طنز «پاورچين» و «شب هاي برره» از تلويزيون ايران پخش مي‌شد و تا مدت‌ها اثر زيادي روي حرف زدن ايراني‌ها به زبان و لهجه‌اي گذاشت که در واقعيت، به هيچ شهر ايران تعلق نداشت، کسي فکرش را نمي‌کرد که چند سال بعد آن قدر کار شبکه هاي ارتباطي و اجتماعي در تلفن همراه بگيرد که ايراني‌ها را از صبح تا شب پاي آن‌ها به رد و بدل کردن متن‌ها و به ويژه جوک هايي بنشاند که آخرين موضوعي که در آن‌ها رعايت مي‌شود، درست نويسي فارسي است.حال اما به نظر مي‌رسد  آش «شلخته نويسي» يا همان استفاده از واژه هايي که به عنوان روشي براي طنزپردازي، حروف آن عوض مي‌شود و بي توجهي به اصول نوشتاري فارسي در شبکه هاي ارتباطي موبايلي آن قدر شور شده که صداي تعدادي از مسئولان، زبان شناسان و حتي معلمان مدارسي که هر روز با روش جديد املا و نوشتار دانش آموزان شان روبه رو مي‌شوند، درآمده است. «عحسن» به جاي «احسن»؟ همين چند هفته پيش بود که «محسن مومني شريف»، رئيس حوزه هنري از استفاده غلط از کلمات فارسي در نوشتار و گفتار ايراني‌ها در فضاي مجازي گله کرد و آن را «بيماري بي تعصبي به زبان فارسي» دانست. بعد از آن بود که در يکي، دو هفته گذشته، متني در همين شبکه هاي ارتباطي موبايلي مانند «تلگرام» ردوبدل شد که در آن به ايراني‌ها هشدار مي‌داد به خودشان بيايند و به شکسته و غلط نويسي پايان دهند.نکته جالب آن که يکي از معلمان دبيرستان تعريف مي‌کرد وقتي به دانش آموز مي‌گويم به جاي «اصلا» يا «اصلن» ننويس «اسن»، پاسخ او آن بود که همه جا اين طور مي‌نويسند. وقتي مي‌پرسم منظورت از همه جا کجاست؟ مي‌گويد: تلگرام و ديگر شبکه هاي اجتماعي. دوست ديگري تعريف مي‌کرد که چون عمل نوشتن در اين روزها تنها به تلگرام محدود شده است، چند روز قبل در يک نامه اداري دچار ترديد شده بود که بين «لطفا»، «لتفن» و «لودفن» کدام يک درست است؟ واقعيت آن است اگر همين طور پيش برويم در چند  سال آينده زبان  فارسي نابود خواهد شد. به اين کلمات توجه کنيد: «عحسن»، «جک»، «اين ب اون در»، «مصلا» و «عمانت.» مي‌بينيد که هيچ قاعده مشخصي در به کارگيري اين کلمات وجود ندارد. مثلا «خواهش» به «خاهش» تبديل مي‌شود و «جوک» به «جک» بعضي‌ها «لطفا» را «لطفن» و بعضي‌ها هم «لدفن» مي‌نويسند. يک مطالعه نشان مي‌دهد که بعضي از اعضاي شبکه هاي اجتماعي چون حوصله استفاده از نشانگرهاي تصويري (استيکرها) را ندارند، سعي مي‌کنند شيطنت و شوخ طبعي خود را با دست بردن در نحوه نگارش کلمات نشان دهند. کاش بتوانيم دقت کنيم و اين کار را نکنيم.برگه هاي امتحاني و املاهاي دانش آموزان، شاهد خوبي براي ماجراي غلط نويسي و شيوه جديدنگارش کلمات فارسي است. حالا روزبه روز به تعداد دانش آموزاني اضافه مي‌شود که به دليل استفاده زياد از «تلگرام» و... شيوه رسمي نوشتن شان را به شيوه‌اي که هر روز در اين شبکه‌ها با آن مواجهند، تغيير مي‌دهند. آن‌ها مي‌گويند وقتي مي‌شود مثلا «مي خواهم» را «مي خاهم» نوشت و خوب هم آن را خواند، دليلي ندارد يک «واو» اضافه بگذارند. آساني دسترسي، آساني تغيير در گفتار و نوشتار فارسي مي شود يک «کليک» کرد و تمام؛ حالا در صفحه خانه تلفن همراه هم «تلگرام» نصب شده، هم «وايبر»، هم «واتس آپ»، هم... . حالا ديگر همه روي اين موضوع توافق دارند که اين روزها راحت‌ترين‌ کار در فضاي مجازي، اضافه کردن نرم افزارهاي مختلف ارتباطي در تلفن هاي همراه است. براي همين هم هست که تغيير در نوشتار فارسي در اين تلفن هاي همراه به راحتي هرچه تمام‌تر پيش مي‌رود؛ موضوعي که به نظر مي‌رسد يافتن راه حلي براي آن چندان آسان نيست. رئيس سابق موسسه زبان و گويش و زبان شناس شيوه جديد نوشتار فارسي را يک موضوع پيچيده مي‌داندو مي‌گويد: بيشترين تأثير را دراين باره کساني دارند که متولي اين موضوع هستند و کاري نمي‌کنند. مقصرها فقط جوانان نيستند، خط ما ميراث ملي ماست. چيزي نيست که در ١٠ سال گذشته به دست ما رسيده باشد. هزاران  سال است که زبان و نوشتار ما اين است. شما ببينيد تا به حال چقدر آثار مکتوب به اين خط نوشته شده و حالا نحوه نوشتار فارسي آرام آرام تغيير فرم و ماهيت مي‌دهد، آن هم به دليل استفاده بيش از حد نسل جديد از شبکه هاي ارتباطي موبايلي.اين زبان‌شناس مي‌گويد: خط فارسي به دلايل فني با محيط فضاي مجازي سازگار نيست، به عنوان مثال خط فارسي، خطي است که حروفش و  نشانه‌هاي نوشتاري‌اش از2 طرف قابليت اتصال ندارد و مثل انگليسي و خطوط لاتين نيست. هر کدام از 2 طرف قابليت اتصال دارند ولي در خط فارسي همه حروف اين‌طور نيست، الف به بعد خودش نمي‌چسبد ولي به قبل خودش مي‌چسبد. اين‌ها سبب مي‌شود وقتي يک متن رايانه‌اي را به فارسي مي‌فرستند، مي‌بينيم که قابل خواندن نيست و 4 تا حرف را به هم چسبانده‌اند. نوشتن به زبان محاوره‌اي، موضوع ديگري است که اين زبان‌شناس درباره آن حرف‌ها دارد: زبان فارسي يکي از زبان‌هاي نادري است که فاصله‌اي که بين صورت گفتاري و نوشتاري آن وجود دارد، خيلي زياد است. يعني عملا مجبوريم به گونه‌اي حرف بزنيم و به گونه‌اي ديگر بنويسيم. اين فاصله اگر مديريت نشود و فاصله کم شود، همين اتفاق مي‌افتد. آدم‌ها همان‌طور مي‌نويسند که حرف مي‌زنند. اين فاصله را بايد توجيه مي‌کردند ولي نکردند. بچه امروز، بچه ٣٠‌سال پيش نيست که سوال نداشته باشد و هرطور که ما خواستيم عمل کند. بچه امروز مي‌گويد چرا بايد بنويسم کتاب را به من بدهيد ولي بگويم کتاب رو به من بده. نگاه ما به زبان بسيار سطحي است و فکر مي‌کنيم زبان پديده‌اي است که مردم از روي عادت به کار مي‌برند و اصلا نياز نيست کنترل شود. در فضاي مجازي مي‌بينيم که ص را با س و ث قاطي مي‌کنند و مي‌گويند چه فرقي مي‌کند. به طور دقيق و مشخص چيزي حدود ١٠٠ دهه از زماني که به طور جدي مي‌خواستند تغيير خط در زبان فارسي بدهند، گذشته ولي الان دارند موفق مي‌شوند. اين اتفاق ساده‌اي نيست چون بيشتر نسل جوان با آن سروکار دارد و کم کم نمي‌شود جلوي آن را گرفت.حتما همين يکي، دو  سال پيش را يادتان است که شبکه هاي اجتماعي پر شده بودند از متن هاي ادبي مختلفي که به يکي از بزرگان ادبيات فارسي منتسب مي‌شد.اين موضوع همچنان ادامه دارد و مي‌توان آن را کنار ديگر آسيب هايي گذاشت که در نوشتار و گفتار در فضاي مجازي ديده مي‌شود.مهشيد ميرمعزي مترجم دراين باره مي‌گويد: بعضي افراد گمان مي‌کنند با اشاعه چند نقل قول از بزرگان ادبي و انديشمندان مسئوليت فرهنگي خود را انجام مي‌دهند. گاهي که در فضاي فيس بوک و ديگر فضاهاي مشابه پرسه مي‌زنم با متن‌ها و نقل قول هايي مواجه مي‌شوم که نه تنها از بزرگان ادبيات يا انديشمندان نيستند، بلکه پر از غلط هاي املايي اند. اين متن‌ها و نقل قول‌ها درحالي دائم از سوي کاربران به روز مي‌شود که هيچ کس تلاشي براي بررسي صحت و سقم آن‌ها نمي‌کند. همين حالا که اين گزارش را مي‌خوانيد، متن هاي زيادي همچنان در شبکه هاي ارتباطي موبايلي درحال رد و بدل شدن هستند؛ متن هايي که نويسندگان شان بي اعتنا به آنچه اصول را مي‌گويد و درست نويسي را، همچنان «يک» را «ي» مي‌نويسند و حوصله درست نوشتن ندارند.شهروند   ]]> اخبار علمی و فناوری Wed, 02 Sep 2015 05:33:01 GMT http://migna.ir/vdcd5j0s.yt0xo6a22y.html معادل فارسی کلمات «هایپر تکست»، «اپتیک» و «اتم» چیست؟ http://migna.ir/vdchz6nx.23nikdftt2.html به گزارش باشگاه خبرنگاران جوان؛ قواعد ساخت کلمه در زبان فارسی وجود دارد. این قوانین گاه، در زمینه نحوه قرارگرفتن صامت و مصوت کنار یکدیگر است. به عنوان مثال الگوی هجایی زبان فارسی از ترکیب صامت با مصوت و دو صامت دیگر پیروی می‌کند. هنگام ساخت کلمه در این زبان نمی‌توان، سه صامت را در کنار یکدیگر قرار داد. در صورتی که سه صامت در کنار یکدیگر قرار گیرند، تلفظ کلمه برای فارسی زبانان دشوار خواهد شد. این مسئله برای انگلیسی زبان‌ها سخت نخواهد بود. همچنین در هنگام ساخت کلمه زبان فارسی، هیچگاه دو مصوت در کنار یکدیگر نمی‌آیند. رعایت نشدن این مسئله نیز می‌تواند، تلفظ کلمه را برای فارسی زبان‌ها با دشواری روبرو کند. از این مسئله نمی‌توان غفلت ورزید، که ساخت کلمه تنها به نحوه قرار گرفتن واج‌های زبان فارسی محدود نمی‌شود. بلکه در این مسئله باید، به قرار گرفتن درست کلمات در کنار یکدیگر توجه کرد. علاوه بر آنکه کلمات باید، براساس قوانین زبان فارسی ساخته شوند، قرار گرفتن آنها در کنار یکدیگر باید، معنای مورد نظر گوینده را منتقل کند. صرف آنکه کلمه‌ای براساس قوانین زبان فارسی ساخته شده است، از درست بودن ساخت کلمه، نمی توان اطمینان حاصل کرد. 1- «هایپر تکست»‌: معادل آن را کلمه «ابر متن» قرار داده‌اند. این کلمه از ترکیب دو اسم ساخته شده است. کلمه «متن» در زبان فارسی به‌کار می‌رود و کلمه ای عربی محسوب می‌شود. این کلمه به عنوان صفت مشبهه بر وزن «فعل» به‌کار می‌رود. صورت فارسی این کلمه «نوشته» است که در زبان فارسی به‌کار می‌رود. اما کلمه «ابر» در زبان امروز چندان کاربردی ندارد و جز در زبان عامیانه دیده نمی‌شود. البته کاربرد این کلمه در زبان عامیانه نیز به میزان وسیعی نیست. ترکیب دو اسم با یکدیگر، به عنوان معادل کلمه لاتین در زبان امروز به‌کار نمی‌رود. کاربرد کلمه «ابر» در ساخت این کلمه سبب رواج پیدا نکردن آن شده است. 2- «اپتیک»: معادل این کلمه را «اپتیک یا نورشناسی» قرار داده‌اند. معادل «نورشناسی» در زبان فارسی از ترکیب اسم، بن مضارع فعل «شناختن» و «یاء» مصدری ساخته شده است. تک تک اجزاء این کلمه، در زبان فارسی کاربرد دارد. کلمه «نور» در متون قدیم از جمله حافظ مشاهده می‌شود: ساقی به نور باده برافروز جام ما مطرب بگو که کار جهان شد به کام ما این معادل در زبان امروز به‌کار می‌رود. علاوه بر این کلمه، کلمه «اپتیک» نیز به عنوان معادل قرار داده شده است. این معادل نیز در زبان امروز کاربرد دارد، به دلیل آنکه در این معادل با ساخت کلمه مواجه نیستیم بلکه، خود کلمه به عنوان معادل در نظر گرفته شده است. 3- «اتم»: معادل آن را کلمه «اتم» وضع کرده‌اند. این کلمه در واقع همان کلمه لاتین است، که به عنوان معادل در زبان فارسی قرار داده شده است. در این کلمه، به هیچ عنوان ساخت معادل را مشاهده نمی‌کنیم، به دلیل آنکه ضرورتی برای معادلسازی تمام اصطلاحات زبان لاتین وجود ندارد. برای تمام اصطلاحات نمی‌توان، معادلسازی کرد. گاهی معادلسازی یک کلمه، معنای کلمه را تغییر می‌دهد، یا سبب می‌شود، معنای کلمه لاتین به درستی منتقل نشود. علاوه بر آن هنگامی ضرورت معادلسازی برای کلمه لاتین وجود دارد، که تلفظ کلمه برای فارسی زبانان مشکل باشد. ]]> ادبیات Tue, 01 Sep 2015 17:43:51 GMT http://migna.ir/vdchz6nx.23nikdftt2.html جایگاه شادی در ادبیات فارسی کجاست؟ http://migna.ir/vdcippap.t1arv2bcct.html این نویسنده و پژوهشگر در گفت‌و‌گو با ایسنا، با بیان این‌که فرهنگ هر جامعه‌ای را باید از ریشه‌هایش مورد بررسی قرار داد، اظهار کرد: پرداختن به مقطعی خاص از یک فرهنگ موجب نتیجه‌گیری درست نخواهد شد. اگر به ریشه‌های فرهنگ ایران توجه شود بن‌مایه‌های اصلی آن را شادی و نشاط شکل می‌دهد، زیرا در فرهنگ کهن ایرانی، شادی، اصل زندگی قرار گرفته و مدام بر این موضوع تأکید شده است که زندگی تنها با شادی و نشاط پویایی می‌یابد.  او بیان کرد: در کتیبه معروف داریوش آمده است که‌ «بزرگ است اهورامزدا که این زمین را آفرید، آن آسمان را آفرید و شادی را آفرید» که نشان می‌دهد شادی و شاد زیستن تا حد آفرینش زمین و آسمان ارزش و اهمیت داشته است.   بقایی ماکان در ادامه یادآور شد: اما در مجموع می‌توان نتیجه گرفت که شعر ایرانی در قیاس با شعر جهانی، کفه نشاط و شورانگیزی‌اش نسبت به موارد اندوهگین و حزن‌آور سنگین‌تر است، تا حدی که می‌شود آن را یکی از ویژگی‌های بارز شعر فارسی عنوان کرد. از رودکی پدر شعر فارسی گرفته که گفت: شاد زی با سیه‌چشمان شاد / که جهان نیست جز فسانه و باد»؛ تا ایرج که گفت: «دل به کف غصه نباید سپرد/ اول و آخر همه خواهیم مرد».   او با اشاره به جشن‌های باستانی ایران گفت: در ایران باستان زمانی که نام‌های روز و ماه برابر می‌شود - مانند فروردینگان که نوروز از آن آغاز می‌شود - جشنی بزرگ در پهنه فرهنگ ایرانی شکل می‌گیرد. اما باید توجه داشت که نشاط و شادمانی در فرهنگ ایرانی از مفاهیمی عمیق و آسمانی برخوردار است و ویژگی‌های مادی و زمینی آن چنان که امروز از این واژه‌ برمی‌آید، بسیار اندک است.   این مترجم و مدرس دانشگاه افزود: برای مثال جشن‌های دوازده‌گانه آیین ایران باستان که نام جشن (یسن) بر آن‌ها نهاده شده تماما معطوف به عالم بالاست. چنین شادمانی‌هایی روح را به عالم بالا سوق می‌دهد و موجب تعالی اندیشه آدمی و توجه او به امور معنوی می‌شود.   ماکان که به تازگی کتاب «نگرش‌های ایرانی» را منتشر کرده و بخش‌هایی از آن به موضوع مورد بحث اختصاص دارد، با اشاره به جشن‌های ایران باستان اظهار کرد: تعداد جشن‌ها در فرهنگ ایرانی در طول سال بر 45 جشن بالغ می‌شده است، بنابراین چنین فرهنگی به سیر خود ادامه می‌دهد و به جریان خود تداوم می‌بخشد، بعدها نیز تأثیر خود را بر پیروانش و کسانی که تحت نفوذ این فرهنگ هستند، می‌گذارد.   او اضافه کرد: برای مثال چنان که اشاره شد می‌توان از قدیمی‌ترین آن‌ها که اشعار رودکی سمرقندی است، نام برد. رودکی در اکثر اشعار خود مخاطب را به شادی و نشاط و دوری گزیدن از غم و اندوه تشویق می‌کند. هچنین اشعار شاعران بعد از وی مانند منوچهری و سنایی دارای همان مفاهیمی است که در فرهنگ ایرانی می‌بینیم؛ یعنی شادی و نشاطی که دل و ذهن را به امور معنوی معطوف ‌می‌دارد.   این پژوهشگر پس از نام بردن از چهره‌های برجسته شعر فارسی، گفت: بعد از رودکی تا زمان حاضر اگر یکایک دوره‌های شعر فارسی را از این دیدگاه مورد توجه قرار دهیم به طور خاص می‌توان از بسیاری از شاعران برجسته ایرانی نام برد که آدمیان را از پرداخت به مویه، اندوه و ماتم برحذر داشته‌اند زیرا بر این عقیده بودند که عناصری از این دست موجب کندی و فساد زندگی می‌شود و آدمی را از پویایی بازمی‌دارد. این مترجم با بیان این‌که بعد از رودکی برجسته‌ترین شاعری که از شادی می‌گوید، خیام است، گفت: خیام در مصرع معروف «انگار که نیستی چو هستی خوش باش» مدام متذکر می‌شود؛ از نوعی که پیشینیان مورد توجه قرار داده‌اند؛ حتی نمادهایی مانند می‌، میخانه، مطرب و... که بعدها در ادب صوفیه از جمله در سروده‌های حافظ نیز می‌بینیم و برای شادی استفاده می‌شود که مفاهیم اصلی آن متوجه عوامل نشاط‌آور است و به صورت نمادین از این اصطلاحات استفاه می‌شود.   بقایی ماکان درباره‌ نمود شادی در شعرهای حافظ بیان کرد: شاعر نامدار ایرانی، حافظ به این موضوع بسیار توجه دارد؛ مثلا در غزل معروف «دمی با غم به سر بردن جهان یکسر نمی‌ارزد/ به می بفروش دلق ما کزین بهتر نمی‌ارزد». پیش از او سعدی نیز به همین ترتیب شعر سروده است.   او ادامه داد: بعد از سعدی، مولانا هم غم و اندوه را عاملی مخرب می‌داند، چنان که گفته شد بعدها می‌بینیم در سبک‌های مختلف شعر فارسی بخصوص در غزل که از معنای آن پیداست مفاهیم نشاط‌انگیز گنجانده می‌شود، اشعاری که خواننده را به عوامل سازنده زندگی - که عشق زیربنای آن است - سوق می‌دهد. بنابراین شاعرانی در قالب غزل شعر می‌سرایند و ذهن خواننده را به آتش حوزه زندگی یعنی عشق متوجه می‌کنند. در واقع باید نتیجه گرفت اشاره آنان به مهم‌ترین عاملی است که برای ایجاد هیجان و پویایی می‌توان سراغ گرفت و از آن نام برد. چنان که حافظ در شرح این نکته گفته است: «ناصحم گفت که جز غم چه هنر دارد عشق/ گفتم ای ناصح عاقل! هنری بهتر از این؟» این پژوهشگر، عشق را عامل شادی در شعر دانست و اظهار کرد: عشق مراتبی دارد. همه‌ عشق‌های صحیح و به معنی واقعی کلمه قابل قبول پیوسته موجب سازندگی جوامع و خود فرد است زیرا آن که عاشق است مدام در پی یافتن مقصود خویش است و برای رسیدن به این مقصود راهی جز پویایی وجود ندارد.   او گفت: حتی در قالب قصیده هم که معمولا در گذشته برای ستایش ممدوح به کار ‌رفته است، در ابیات آغازینش نشاط‌انگیزترین تعابیر به کار گرفته شده است که در اصطلاح به آن "تشبیب" می‌گویند. در واقع می‌شود آن را تا حدی با غزل طولانی مقایسه کرد. در تمام قالب‌های شعر فارسی آن‌چه درصد بالایی از مفاهیم قالب‌ها را تشکیل می‌دهد، مفاهیمی‌ است که چه به جد و چه به طنز حکایت از روح نشاط‌انگیز ‌دارد که در فرهنگ ایرانی موج می‌زند.       ]]> اخبار اجتماعی و آموزشی Mon, 03 Aug 2015 06:44:51 GMT http://migna.ir/vdcippap.t1arv2bcct.html واژه‌های تازه فرهنگستان اعلام شد http://migna.ir/vdcdfj0s.yt0zx6a22y.html   علی مهرامی‌ از گروه واژه‌گزینی فرهنگستان زبان و ادب فارسی به ایسنا گفت: در گروه واژه‌گزینی 70 کارگروه تخصصی واژه‌گزینی با همکاری حدود 400 استاد و کارشناس و متخصص در حوزه‌های گوناگون علوم و فنون فعالیت دارند. هر کارگروه‌، پس از گردآوری پیکره واژگانی خود‌، برای هر واژه پرونده‌ای تشکیل می‌دهد که در آن اطلاعاتی از قبیل واژه بیگانه به زبان انگلیسی و زبان‌های دیگر‌، تعریف واژه‌، منشا زبانی و ریشه‌شناختی واژه‌، ترکیبات و مشتقات و واژه‌های مرتبط آن‌، معادل‌های به کاررفته در برابر این واژه در زبان فارسی‌ و مقوله‌ دستوری درج شده است.   او افزود: پس از تهیه مجموعه‌ای از واژه‌ها آن مجموعه به شورای هماهنگی و سپس به هیات فنی ارسال می‌شود و پس از رفع نواقص‌، در جلسات شورای واژه‌گزینی مطرح می‌شود. در این شورا پس از بحث و بررسی و شنیدن نظرهای موافق و مخالف سرانجام معادل‌هایی به تصویب می‌رسد. معادل‌های مصوب برای آگاهی علاقه‌مندان و کارشناسان‌، در وبگاه فرهنگستان درج می‌شود و تا سه سال در صورت دریافت پیشنهادها و معادل‌های بهتر قابل تغییر است.   به گفته مهرامی، در ماه‌های اسفند و فروردین چند کارگروه‌، واژه‌های خود را در شورای واژه‌گزینی مطرح کردند و معادل‌هایی به تصویب رسید.   تعدادی از واژه‌های چند حوزه به عنوان نمونه به آگاهی می‌رسد.   واژه‌های مصوب اقتصاد   تورم لگام‌گسیخته: hyperinflation تورم خزنده: creeping inflation تورم تازنده: galloping inflation بانک‌گریزی: bank run کسادی: recession کسادی دامنه‌دار: depression فراگشت: upturn فرودگرد: downturn قیمت‌افزایی: mark up قیمت‌کاهی: mark down   واژه‌های مصوب حمل و نقل هوایی   سامانه سوخت‌پاشی: fuel injection system میله سوخت‌نما: dipstick سوخت‌نارسی: fuel starvation چندراهه سوخت: fuel manifold هواراهه سوخت: fuel vent دورریزی سوخت: fuel dumping آموزش گذار: transition training بازآموزی: recurrent training سوخت خزش: taxi fuel سوخت انتظار: holding fuel     واژه‌های مصوب آینده‌پژوهی پیش‌انگاری: anticipation خودنوگری: autopoiesis بینش‌وران: remarkable people گمانه‌زنی: conjecture پژوهش کنشی: action research سامانه پویا: dynamic system سامانه خودفرمان: autonomic system نوآیندی: emergence لبه آشوب: edge of chaos سوگیری روال‌نگر: normalcy bias   واژه‌های مصوب تغذیه بی‌چشایی: ageusia چربابه: chyle فهرست جانشینی: exchange list پربزاقی: sialorrhea آوند غذادهی: feeding container بیش فروگشت: hypercatabolism بیش دگرگشت: hypermetabolism بدجذبی: malabsorption بازآب‌رسانی: rehydration تن کارمایه: activity increment   واژه‌های مصوب حمل و نقل دریایی فراخوانی: muster گریزراه: escape route رهسپاری: proceed سرگردان: adrift بیرون‌اندازی: jettison ریزش: spill نفت‌زدایی: oil clearance نفت‌شویی: crude oil washing بیشینه چینش: stackweight نادرجا: off station   واژه‌های مصوب آمار راهبرد بهین: optimal strategy نمونه‌گیری سازوار: adaptive sampling نمونه‌گیری خوشه‌ای: cluster sampling بافت‌نگاشت دایره‌ای: circular histogram تابع زیست‌سنجشی: biometric function صورتک‌های چرنوف: chernoff faces چارک اول: first quartile چندک: quantile ریسه: run آماره کارا: efficient satistic           ]]> اخبار اجتماعی و آموزشی Sat, 09 May 2015 13:49:53 GMT http://migna.ir/vdcdfj0s.yt0zx6a22y.html شباهت‌ها و تفاوت‌های سعدی و حافظ http://migna.ir/vdcgtn9w.ak9zn4prra.html     این استاد زبان و ادبیات فارسی در مقاله‌ای با عنوان «مواجهه سعدی و حافظ» می‌نویسد:   در این گفتار می‌خواهم وجوه اشتراک و افتراق سعدی و حافظ را در ساحات متعدد غزل‌سرایی نشان دهم. به این منظور، روا دیدم فشرده مقاله‌ها و گفتارهایی با ویرایش جدید را بیاورم که به تفاریق در نشر دانش و نامه فرهنگستان چاپ و منتشر شده یا به صورت درسی در چارچوب برنامه‌ای با عنوان «درس‌گفتارهایی درباره‌ حافظ» در شهر کتاب ایراد شده است.   مواجهه، که در زبان فرانسه به confrontation تعبیر شده‌، شخصیت این دو شاعر بزرگ را روشن‌تر و زنده‌تر جلوه‌گر می‌سازد بخصوص که در دو دوره نزدیک به هم عمر گذرانده‌اند. هرچند سراسر عمر سعدی در قرن هفتم و سراسر عمر حافظ در قرن هشتم گذشت‌، عهد جوانی حافظ فقط در حدود چهل سال با اواخر عمر سعدی فاصله دارد.   سعدی از قبیله عالمان دین بود و سیر آفاق و انفس کرد و حافظ در شیراز ماند و ظاهرا تنها یک سفر به یزد و جزیره هرمز کرد که از سفر یزد خاطره خوشی هم نداشت.   سعدی در نظامیه بغداد درس خواند که فلسفه در آن مطرح نبود، ‌در محیط سنتی اسلام پرورش یافت هرچند در حاشیه با عرفا حشر و نشر داشت و حافظ در محیط کلامی و فلسفی پرورده شد، حتی در تفسیر با کشاف زمخشری و شرح آن‌، کشف کشاف‌، سروکار داشت که بیش‌تر بر جنبه‌های بلاغی قرآن منعطف است.   شعر حافظ با زندگی و هم معلومات و تتبعات او عجین است و از معاش و مشاغل او جدا نیست‌، آینه حیات هم معیشتی هم معنوی اوست و غزلیات سعدی توان گفت صرفا جلوه‌گاه حیات عاطفی اوست. به تعبیری‌، غزل سعدی شبانه و بیانگر احوال خلوت اوست که وصف کرده و فرموده «شب‌ها من و شمع می‌گدازیم / این هست که سوز من نهان است» و شعر حافظ شبانه و روزانه است. شاعرانگی در غزل سعدی زلال‌تر و ناب‌تر و در غزل حافظ صنعتگرانه است. حافظ آن‌جا که می‌گوید «آن را که خواندی استاد گر بنگری به تحقیق / صنعتگر است اما لطف بیان ندارد» به صنعتگری نه تنها نظر خوش ابراز می‌کند آن را لازمه شعر هم می‌داند. به واقع‌، حافظ خود صنعتگر آن هم صنعتگری قهار است. نمونه آن را در دو بیت «روز در کسب هنر کوش که می‌ خوردن روز / دل چون آینه در زنگ ظلام اندازد آن زمان وقت می صبح فروغ است که شب/ گرد خرگاه افق پرده شام اندازد»   می‌توان جست که شاعر تکلف پرمایه‌ای برای بیان این معنی که «وقت میگساری شب است نه روز» در کار آورده است. اما در غزل‌های سعدی صنعت نامحسوس است و در آن تکلفی احساس نمی‌شود. حتی‌، در بسیاری از ابیات غزل‌های سعدی‌، صنعتی از صنایع بدیعی نیست‌، مع الوصف چه بسا شاعرانگی در آن‌ها بیش‌تر باشد.   این‌که می‌گویم شاعرانگی در غزل سعدی زلال‌تر و ناب‌تر است از این جهت است که سعدی‌، به خلاف حافظ‌، در غزل‌، می‌توان گفت‌، از معلومات و تتبعات خود به ندرت بهره جسته است. مباحث معیشتی و معلومات و تتبعات و پراگماتیسم او را در گلستان منعکس می‌یابیم که آینه زندگی پرماجرای اوست. عنصر غالب در غزل‌های سعدی وصف احوال عاطفی و درونی اوست‌، سروده‌های او‌، به تعبیری‌، بررسته است نه بربسته. در آن‌، تلمیح کم‌تر به کار رفته‌، محتاج شرح و تفسیر نیست و از آن‌ بلاواسطه التذاذ هنری دست می‌دهد. در حالی که غزل‌های حافظ به غلظت با آثار مطالعات او و با تلمیحات و اشارات عجین‌اند و از آبشخور معلومات او سیراب شده‌اند. لازمه بهره بزرگی از حظ ادبی حاصل آن‌ها آشنایی با منابع اوست. مثلا بیت «ماجرا کم کن و بازآ که مرا مردم چشم/ خرقه از سر به درآورد و به شکرانه بسوخت» بیانگر اشتیاق او به دیدار معشوق است‌؛ اما لذت ادبی که از آن ناشی می‌شود موکول به آشنایی با رسم صوفیان‌، تخریق ثیاب در سماع است. در مواردی نیز‌، بیتی در یک غزل او مفسر بیتی در غزل دیگر می‌شود همچنان که، در قرآن کریم و در مثنوی مولانا‌، آیه‌ای در یک سوره و پاره‌ای مفصل در یک دفتر مفسر آیه‌ای در سوره دیگر و پاره‌ای مجمل در دفتر دیگر می‌شود. نمونه‌اش بیت «عبوس زهد به وجه خمار ننشیند/غلام خرقه دردی‌کشان خوشخویم» که «خرقه جایی گرو باده و دفتر جایی» تفسیر آن را مددکار است.   سرچشمه برخی از مضمون‌های غزل حافظ را تنها در خفایای منابع می‌توان جست. نمونه‌اش «ساقی به جام عدل بده باده تا گدا/ غیرت نیاورد که جهان پربلا کند» که در آن معنای البته ایهامی جام عدل جامی است با ساخت ویژه که قادر است‌ به اندازه معین و مقرر‌، سیال را پیمانه کند و در مقاله عالمانه آقای معصومی همدانی در نشر دانش به وصف درآمده و مصور شده و شکل و شمایل و مکانیسم کار آن نشان داده شده است و آن حتی در محافل رئوس محققان ادبی شناخته نبوده است. ضمنا‌، در حالات متعدد‌، در یک بیت از غزل حافظ تراکم صنایع بدیعی وجود دارد و در غزل سعدی چنین تراکم و غلظتی نادر بل نایاب است. می‌توان گفت حافظ‌، در مصرف صنایع بدیعی‌، ولخرجی کرده هرچند استادی او ساتر این ولخرجی شده است.   آفرینش یا انتخاب مضمون در شعر از راه تداعی صورت می‌گیرد. در سعدی‌، تداعی مستقیم و نزدیک به اذهان است و راه درازی را طی نمی‌کند‌؛ اما‌، در حافظ‌، راه درازی را می‌پیماید که دور از اذهان و مهجور است. حتی‌ در غزل به مطلع «یاری اندر کس نمی‌بینم یاران را چه شد» - نوعا از غزل‌های معدودی که حافظ‌ در آن‌ها‌ احوال عاطفی و درونی خود را نسبتا زلال‌تر بیان کرده - تداعی‌ها متکلفانه است. مثلا‌ برای بیان این معنی که مروت و جوانمردی نایاب شده‌، می‌گوید «لعلی از کان مروت برنیامد سال‌هاست/ تابش خورشید و سعی باد و باران را چه شد» می‌توان گفت‌ به این اعتبار‌، حافظ پیشتاز و مبشر سبک هندی جلوه می‌کند.   اثر هنری فراورده الهام است و کار. نسبت این دو در اثرآفرینان فرق دارد. در حافظ کار غالب است و در سعدی الهام. سعدی‌ در غزل‌ سهل‌آفرین است یا دست کم چنین می‌نماید و حافظ بیش‌تر با کار است که هنرنمایی می‌کند.   شمار غزل‌ها در سعدی و حافظ به هم نزدیک‌اند. سعدی و حافظ در انتخاب اوزان نیز هم‌سلیقه‌اند. وزن به اصطلاح نامطبوع در غزل‌های آنان وجود ندارد. حدود هشتاددرصد اوزان‌، در هر دو‌، در چهار بحر مجتث و هزج و رمل و مضارع است و بسامد مجتث و هزج نظرگیر است. بسامد وزن مسدس‌، که به مضامین و لحن خودمانی و صمیمی بیش‌تر راه می‌دهد و از قید طمانینه اوزان مثمن بخصوص سالم آزاد است‌، در غزل‌های سعدی محسوسا بالاتر است. غزل‌ها‌، در هر دو‌، مردف‌اند اما ردیف عموما ساده و آسان است و از نوعی نیست که فی المثل در قصاید خاقانی می‌یابیم. در غزل‌های سعدی‌، ردیف بیش‌تر از مقوله فعل آن هم نه فعل اسنادی است و یا دال بر عمل است که ملایم طبع پویا و پرتحرک اوست. مطلع‌، در هر دو‌، دعوت‌کننده است. گویی بردمیدن مطلع در ذهن شاعر او را به سرودن غزل فراخوانده است. فرق در آن است که‌ در حافظ‌ برخی از ابیات دیگر در همان غزل گاه به تکلف گنجانده شده است.   فرق بارز غزل‌های این دو شاعر در آن است که‌ در سعدی‌ ابیات بیانگر یک حال و یک تجربه عاطفی و هنری‌اند. به تعبیری‌، غزل‌های سعدی تک‌بیتی نیست حال آن‌که‌ در حافظ‌ هرچند حال و هوای واحد بر سراسر غزل حاکم است‌، ابیات‌ در بسیاری از حالات‌ به هم ربط محسوس ندارند.   به لحاظ نشانه‌های صوری سبکی‌، اجمالا بگویم صنایع غالب‌، در سعدی‌، تکرار و جناس اشتقاق است و‌ در حافظ‌ ایهام و مراعات النظیر و جناس استهلالی‌. در سعدی‌ بسامد‌ نظرگیر فعل (گاه شش جمله فعلی در یک بیت) شواهد متعدد دارد.   لحن صمیمی و خودمانی‌، در هر دو‌، شواهدی خوش و دلنشین دارد. نمونه‌اش در سعدی «گفتم لب تو را که دل من تو برده‌ای/گفتا کدام دل چه نشان کی کجا که برد» و در حافظ بس شیرین‌تر و شیرازی‌تر «گفتم دل رحیمت کی عزم صلح دارد/ گفتا مگوی با کس تا وقت آن درآید» یا «بگفتمش به لبم بوسه‌ای حوالت کن/ به خنده گفت کیت با من این معامله بود» که ضمنا‌، در هر دو‌، با گفت و شنود صحنه‌سازی دلپذیری را شاهدیم.   قوت بیان در غزل‌های سعدی بخصوص در رابطه با معشوق‌ بیش‌تر است‌. سعدی می‌گوید: «من آن نیم که حلال از حرام نشانسم/ که باده با تو حلال است و آب بی‌تو حرام» و حافظ با اقتباس همین مضمون‌ می‌گوید: «در مذهب ما باده حلال است ولیکن/ بی روی تو ای سرو گلندام حرام است»، که در آن‌، ای سرو گلندام مصرع‌پرکن می‌نماید. در نمونه‌ای دیگر از سعدی‌، همین مضمون قوی‌تر آمده است. خطاب به معشوق می‌گوید «بخورم گر ز دست توست نبید /نکنم گر خلاف توست نماز»   نشانه سبکی دیگر در سعدی خاکساری در قبال معشوق است که شواهد متعدد دارد.   نمونه‌اش «مرا به هیچ بدادی و من هنوز برآنم/که از وجود تو مویی به عالمی نفروشم» یا «تو در عالم نمی‌گنجی ز خوبی/ مرا هرگز کجا گنجی در آغوشم» یا «کاش با دل هزار جان بودی/ تا فدا کردمی به دیدارش».   ایجاز حذف نیز در غزل‌های سعدی شواهد بارز دارد. نمونه‌های شاخص آن است «سعدی تو کیستی که در این حلقه کمند/ چندان فتاده‌اند که ما صید لاغریم» (حذف «در قیاس با آن‌ها») یا «دیدار یار غایب دانی چه ذوق دارد/ ابری که در بیابان بر تشنه‌ای ببارد (حذف ذوق مشاهده... که ربط دو مصرع را سست ساخته است).   نظیر این شواهد را در غزل‌های حافظ نمی‌توان یافت. گاه ایجاز با ترفند‌، از جمله ترفندی نحوی‌، قرین است که در نحو عربی به اشتغال تعبیر شده است به این معنی که سازه‌ای در جمله بیش از یک نقش پیدا می‌کند، نمونه‌اش «چشم سعدی به خواب بیند خواب / که ببستی به چشم سحارت»، که‌ در آن‌، خواب متمم است برای دو فعل - هم برای بیند هم برای ببستی. نمونه دیگر «تا چه کردیم دگربار‌، که شیرین لب دوست/ به سخن باز نمی‌باشد و چشم از نازش» که‌ در آن‌، باز نمی‌باشد از طریق سخن به لب و از طریق ناز به چشم تعلق می‌گیرد. گاه نیز این ترفند به مدد عناصر آهنگ سخن صورت می‌گیرد نمونه‌اش «عافیت می‌بایدت چشم از نکورویان ببند/ عشق می‌ورزی بساط نیک‌نامی درنورد» یا «شاخه‌ای تازه برآورد صبا بر لب جوی/ چشم بر هم نزدی سرو سهی بالا شد».   نشانه سبکی دیگر که در غزل‌های سعدی شواهد متعدد دارد کاربرد ضمیر شخصی متصل سرگردان است که گاه‌، به لحاظ ساختاری‌، از هنجار خارج می‌شود و مطابقت معنای مراد و معنای ساختاری را مختل می‌سازد و آن‌ بر اثر توجه نکردن ناسخ به این نشانه بارز سبکی‌ باعث تصرف در ضبط هم شده است، چند نمونه‌اش «هرکه نازک بود دل یارش /گو دل نازنین نگه دارش» (به جای دل نازنینش نگه‌دار) یا «من ز دست تو خویشتن بکشم / تا تو دستم به خون نیالایی» (به جای دست به خونم نیالایی) یا «همدمی نیست که گوید سخنی پیش منت/ محرمی نیست که آرد سخنی پیش توام» (سخنی پیش منت=سخنی از تو پیش من به قرینه گوید؛‌ سخنی پیش توام= سخنی از تو پیش من به قرینه آرد)   این نشانه‌های صوری در شعر سعدی‌، چنان‌که در مقاله «بهره‌جویی از نشانه‌های سبکی در تصحیح متون» (نامه فرهنگستان‌، دوره سیزدهم‌، ش4، تابستان 1393) به شرح آورده‌ام‌، در تصحیح غزلیات سعدی و اختیار ضبط درست از ضبط‌های متعدد نسخه‌ها کارگشا تواند بود.   اگر بینش و منش شاعر است که تراوش آن در سروده‌های او به صور گوناگون جلوه‌گر می‌شود،‌ وصف بسیار مجمل آن در سعدی و حافظ چنین خواهد بود که سعدی نهادهای اجتماعی را قبول دارد. در عوض‌، حافظ‌، به خلاف‌، با آن نهادها که سهل است با طرح کاینات - که وجود خود او‌، با همه طبایع آن‌، فرآورده آن است – سر ستیز دارد و در هوای آن است که فلک را سقف بشکافد و طرح تو دراندازد. حافظ در قبال ضعف‌های سرشت انسانی نیز متساهل نیست. از واعظ منبری توقع دارد که در خلوت همان باشد که بر منبر بود و آن توقع شاقی است. آدمی در جامعه ناگزیر با نقاب ظاهر می‌شود که خود نوعی ریاست. در واقع‌، ما همه‌، به درجات گوناگون‌، ریاکاریم. اصولا نوعی از ریا لازمه حیات اجتماعی است که اگر نباشد خلاف عرف و قلندری شمرده می‌شود. سعدی به ضعف سرشتی انسان توجه دارد و پیش از همه‌، آن را در خود سراغ می‌گیرد. از این‌رو بخشنده است.   سعدی‌ خاکی و واقع‌بین است و حافظ آسمانی و آرمانی‌. سعدی قاضی همدان را بخشایش‌پذیر می‌شناسد و حافظ واعظ را در جلوت و خلوت یکی می‌خواهد. باری‌، آن دو‌، در یک نقطه‌، به هم می‌رسند - در عشق که کیمیای هستی است و آدمی طفیل آن است. «عاشق شو ار نه روزی کار جهان سرآید/ ناخوانده نقش مقصود از کارگاه هستی»   ]]> ادبیات Fri, 24 Apr 2015 11:05:00 GMT http://migna.ir/vdcgtn9w.ak9zn4prra.html گپ‌وگفتي با مجری معروف مشاعره‌ها استاد اسماعیل آذر http://migna.ir/vdcfycd0.w6dceagiiw.html اسماعیل آذر استاد زبان و ادبیات فارسی و مجری مشاعره تلویزیونی سیما، متولد اصفهان است اما خودش را اصفهانی نمی‌داند بلکه معتقد است که او تنها یک ایرانی است و اگر گاهی شوخی‌هایی از اصفهانی‌ها می‌کند به خاطر لهجه‌اش است! وی مدیر گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه آزاد اسلامی واحد علوم تحقیقات تهران است از ابتدای تحصیلات دانشگاهیش فراز و نشیب زیادی از حضور در دانشکده پزشکی تا هنرستان موسیقی و زبان انگلیسی و فارسی گذرانده اما معتقد است حافظ دلش را پرتلاطم ساخته و او را به سمت ادبیات سوق داده است. آذر مدیر گروه ادبیات فارسی سازمان فرهنگی اکو است و در کنار این فعالیت، در سازمان‌های همچون ثبت احوال نیز عضویت دارد اما درباره اینکه چگونه به همه این فعالیت‌ها در کنار یکدیگر می‌رسد، می‌گوید که دو برابر بقیه سرعت دارد و انسان خوشبختی است چرا که در ایران دارای شأن و منزلت والایی است و حاضر نیست در هیچ کجای دنیا زندگی کند الا در ایران. - آذر شانزده عنوان کتاب از جمله «تأثیر ادبیات ایران بر ادبیات جهان» و «حافظ در آن سوی مرزها» دارد و در رسوم مذهبی به عاشورا علاقه‌مند است و بین ائمه نیز احساس خاصی به امام رضا (ع) و امام حسین (ع) دارد، وی می‌گوید: حکم خادمیت امام رضا (ع) در دلم جاری است. گپ‌و‌گفت فارس را با اسماعیل آذر در ادامه می‌خوانید: از کودکی «امیر» خطابم می‌کردند اما این نام در شناسنامه‌ام نبود *اسماعیل آذر را معرفی کنید، چند سال دارید و اهل کجا هستید؟ - من اسماعیل آذر هستم که از کودکی مرا امیر خطاب می‌کردند و این امیر پیشوند نام من ماند البته در شناسنامه نبود، اصالت و ریشه اصفهانی دارم و در 18 آذر 1323 در همین شهر متولد شدم . در ثبت احوال «ی» از فامیلی ما افتاد *پس شما اصفهانی هستید، چرا نام فامیلتان آذر است؟ - فامیلی ما در اصل آذری بوده است البته افتخار نداشتم آذری باشم خود آذری‌ها می‌دانند چه اندازه این خطه و مردمشان را دوست دارم، در زمان تعویض شناسنامه در جوانی در اثر خطای سهوی متصدی ثبت‌احوال «ی» از آخر فامیل ما افتاد! پس فامیل ما آذر شد درحالی‌ که دیپلم ما با فامیلی آذری است و سال‌ها در شناسنامه ما توضیح می‌دادند که تا این تاریخ فامیلی آذری بوده اما همه امروز ما را به آذر می‌شناسند: مادرم نخستین مدیر دبیرستان دخترانه اصفهان بود *از خانواده‌تان بگویید پدر و مادرتان هم فرهنگی بودند؟ - مادرم نخستین مدیر دبیرستان دخترانه اصفهان بود و زبان فرانسه را خوب می‌دانست، حتی ترجمه می‌کرد و پدرم هم کارمند دولت بود. دو خواهر و برادر داشتم که هنوز هم از این نعمت برخوردارم. * خواهر و برادرانتان به چه فعالیت‌هایی مشغولند؟ -  خواهرانم خانه‌دارند و یکی از برادرانم هم کارمند دولت بود که اکنون بازنشسته شده است. * تحصیلاتتان را در اصفهان گذراندید؟ - بله تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در دبستان و دبیرستان هاتف اصفهان گذراندم و پس از آن در یکی از رشته‌های پزشکی در دانشگاه اصفهان تحصیل ‌کردم. یک رشته‌ای به نام پرتوشناسی که پیوسته تا دوره دکتری می‌خواندم اما پس از مدتی تحصیل در این رشته متوجه شدم که با روحیه من سازگار نیست، زمانی وارد سالن تشریح می‌شدم حالم بد می‌شد. بنابراین اگرچه مدتی در این رشته تحصیل کردم اما پس از آن ترک تحصیل کردم و به تهران آمدم. از 14 سالگی عاشق افراطی موسیقی شدم/ مادرم وصیت کرد از موسیقی امرار معاش نکنم/ سال‌ها نوازنده ارکستر گل‌ها بودم *چطور شد که از دنیای هنر سر درآوردید؟ - از چهارده سالگی به طور افراطی عاشق موسیقی شدم بنابراین به هنرستان موسیقی در تهران رفتم و سال‌ها نوازنده ارکستر گلها بودم. مدتی نیز به عنوان استاد موسیقی تدریس کردم ولی مادرم وصیت کرده بود که از این راه امرار معاش نکنم و فقط موسیقی را به عنوان یک هنر در زندگی درنظر بگیرم، من هم به این نصیحت گوش فرا دادم. *در هنرستان چه سازهایی آموزش ‌دیدید؟ -  بیشتر سازهای زهی مثل ویولون می‌نواختیم.     قطعاتم با استاد شهناز منتشر خواهد شد/ موسیقی در جان من است *با مرحوم استاد شهناز نیز در ارتباط بودید؟ - بله اتفاقاً آخرین کاری که در حوزه موسیقی انجام دادم قطعاتی در سال 80 به همراه استاد جلیل شهناز هم‌نوازی کردم که این اثر قرار است به زودی به علاوه چند ملودی دیگر که با همکاری سامان احتشامی پیانیست زبردست ضبط می‌شود، به یاد استاد شهناز منتشر شود. *پس به قول جوان‌ترها هنوز هم پیگیر موسیقی هستید؟ -بله موسیقی در جان من است. موسیقی که پاره‌ای از فرهنگ متعالی ما است باعث اعتلای اندیشه من می‌شود. هیچوقت نگفتم اصفهانی هستم خودم را ایرانی می‌دانم * از آن دوران تاکنون در تهران زندگی کردید... - بله 38 سال است که در تهران هستم؛ البته من هیچ وقت فکر نکردم که اصفهانی هستم، همیشه می‌گویم ایرانی‌ام. هیچ وقت غریب نبودم چون کسی در غربت است که در کشور خود نباشد. برای من همه جای ایران اصفهان است همانطوری که همه جای ایران، تهران، کردستان، لرستان و آذربایجان است. *پس چرا گاهی می‌گویید به قول ما اصفهانی‌ها... - خب اندیشه‌ام این گونه است، گهگاهی اگر از اصفهان سخنی به طنز می‌گویم به دلیل لهجه‌ام است که مثلاً گفتم به قول ما اصفهانی‌ها.. خب نمی‌توانستم بگویم به قول ما ایرانی‌ها! زبان انگلیسی را از دانشگاه نیاموختم/ در 100 کنگره جهانی مترجم بودم *بگذریم. استاد زبان انگلیسی هم که خوانده‌اید... چند رشته را در دانشگاه عوض کردید؟ - بله پس از موسیقی در رشته زبان انگلیسی تحصیل کردم، دوباره بعد از مدتی متوجه شدم که این زبان هم بدردم نمی‌خورد و مرا اغنا نمی‌کند، اگرچه سال‌ها بعد حتی به عنوان مترجم به کشورهای مختلف رفتم و در بیش از 100 کشور دنیا حضور پیدا کردم و برای دولتمردان کنگره‌های جهانی را ترجمه کردم. این را یادآور شوم که زحمت یاد گرفتن زبان را خودم کشیدم و دانشگاه چیزی به من یاد نداد.     از ایران که خارج می‌شوم بغض گلویم را می‌فشارد *در این همه کنگره خارجی که شرکت کردید به فکر نیفتادید که خارج از ایران زندگی کنید؟ - صراحتاً بگویم زمانی که از ایران خارج می‌شوم بعد از چند روز بغض گلویم را می‌فشارد. با این که شرایط تحصیل و تدریس در چندین دانشگاه با امتیازات خوب دنیا برایم مهیا شد ولی تحت هیچ شرایطی حاضر نیستم بیش از حداکثر 30 روز ایران را ترک کنم. *پس تا به حال در هیچ کشور دیگری زندگی نکردید؟ - فقط یک بار بورس تحصیلی داشتم مدتی در ژاپن بودم بعد از آن تنها برای سخنرانی و مأموریت اداری به خارج از کشور می‌رفتم که این سفرها معمولاً چند روزه بود. افغانستان و تاجیکستان را بسیار دوست دارم *بین این همه کشور خارجی که رفتید، کدام یک از کشورها برایتان به‌یادماندنی‌تر بوده است؟ - افغانستان و تاجیکستان را بسیار دوست دارم، اگر فرصتی داشته باشم مثلاً بخواهم برای یک ماه از ایران دور شوم، ترجیح می‌دهم به این کشورها بروم. ما همه به تفریح و استراحت نیاز داریم و باید به سفر برویم اما بیشتر از یک ماه نمی‌توانم در شهر یا کشور دیگری به سر ببرم. من در ایران همه چیز دارم، از هیچ چیز تهی نیستم، شاید بتوانم خودم را انسان خوشبختی احساس کنم. اگر صدبار دیگر بمیرم و زنده شوم به همین شیوه زندگی خواهم کرد و از امید و عشق به کشورم پر خواهم بود. فرهنگ باید به دست افراد فرهنگ‌مند اداره شود * با این همه مشکلاتی که امروز در کشور وجود دارد خیلی‌ها تا فرصتی برایشان فراهم می‌شود از ایران می‌روند. تفکرتان برایم خیلی جالب است... - اتفاقاً نکته جالب این است که هر کس برود باید هزینه کند، اما مرا برای رفتن می‌خرند منتها زمانی که صحبتش می‌شود نیز از ژرفای دلم ملول می‌گردم. امروز من در ایران عزت، شغل با ارزش، انگیزه و ... دارم چرا که یک شخصیت فرهنگی هستم و جایگاه و کار خود را شناخته‌ام. فرهنگ باید به دست افراد فرهنگ‌مند اداره بشود فرهنگ یک علم است هرکسی نمی‌تواند در این حوزه کار کند، یک مهندس مکانیک نمی‌تواند کار فرهنگی کند چون علم آن را ندارد. در حوزه فرهنگی بسیار علاقه‌مند بودم که کاری را برعهده بگیرم و بتوانم در آن فیلسوفان فرهنگی مسلمان را دعوت کرده و برای اعتلای فرهنگ کشور شورایی تشکیل دهم، حتی امسال در شورای شهر تهران نیز ثبت نام کردم اما بعد از چند روز استعفا دادم. * چرا استعفا؟ -دوستان مرا به این باور رساندند که این کار برای من خوب نیست، من نیز پذیرفتم.     * با این حساب امروز وضعیت فرهنگی کشور را چطور ارزیابی می‌کنید؟ - کشور ما در این سی و اندی سال بعد از انقلاب رو به جلو بوده است طبعاً وقتی کشوری رو به جلو می‌رود مشکلاتی گریبانگیرش می‌شود، مشکل گریبان‌گیر همه می‌شود، مشکل برای بشر است، مهم این است که ما به صدق و قوه و قدرت ایمان رودرروی این مشکلات بایستیم و آنها را حل کنیم. * چرا امروز این همه مشکل فرهنگی در کشور مشاهده می‌شود؟ - دلیلش این است که فرهنگ یک کار تخصصی است و وقتی غیرمتخصص‌ها آن را برعهده می‌گیرند، مشکلات زیادی گریبان‌گیر جامعه می‌شود، مدیران فرهنگی ما در ادارات کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان‌ها انسان‌های عزیزی‌اند و دانایی دارند، اما ممکن است این دانایی در مسیر ارتقای فرهنگ نباشد. حتی رییس جمهور هم نباید همه کار بلد باشد، نمی‌تواند بلد باشد ولی او باید فیلسوفان و متفکران را گرد آورد تا آنها برای فرهنگ برنامه‌ریزی کنند. به طور مثال وی باید بزرگترین شخصیت‌های معماری را برای شهرسازی مدرن تهران یا استان‌ها گرد آورد. مهم این است که رییس جمهور بداند اینکار باید بشود چرا که طبعاً یک رییس جمهور نمی‌تواند برنامه فرهنگی یک کشور را در چند روز تدوین کند، اما باید بداند که اگر فرهنگ درست نشود و ارتفاع نگیرد، خشونت، رانت‌خواری، دزدی و خیانت‌ به بیت‌المال شکل می‌گیرد؛ هرچه قد فرهنگ کوتاه‌تر باشد قد امور ناجنس افراشته می‌شود. رییس جمهورمان باید بداند این کشور یک کشور پرهنر است، باید هنرمندانش بیمه باشند و اعتبار بگیرند باز هم تأکید می‌کنم مهم این است که وی این اندیشه را داشته باشد. برای قوام زبان فارسی در تاجیکستان و افغانستان برنامه دارم * از فرهنگ به زبان فارسی برسیم. استاد در حوزه زبان فارسی چه تدابیری اندیشیده‌اید؟ - برنامه‌هایی برای قوام زبان فارسی در تاجیکستان و افغانستان و حتی دیگر کشورهای آسیا اندیشیده‌ام که حاصلش را به متولیان ارایه خواهم کرد. متأسفانه در ایران با وجود داشتن مراکز عدیده گسترش زبان فارسی استادانی پرورش ندادیم که برای اعزام به دیگر کشورها بتوانند برنامه نهادمند و مدونی داشته باشند. علاوه بر این ما بنیادهای زبان فارسی چون بنیاد سعدی، سازمان گسترش زبان فارسی و ... داریم اما در آنها نیز اتفاق ملموسی نیافته البته نمی‌خواهم ناصواب سخن بگویم تلاش هم در این حوزه شده است منتها این تلاش باعث نشده تا کار به دست اهلش بیافتد. در حوزه زبان فارسی بیشتر باید به دانش توجه کنیم تا به خط و روش‌های سیاسی. حافظ مرا به سمت ادبیات کشاند *کمی به عقب برگردیم چطور شد که بعد از این فراز و فرودها به ادبیات روی آوردید؟ -یک روز یک غزل از حافظ می‌خواندم و آن غزل این بود: زلف آشفته و خوی کرده و خندان لب و مست / پیرهن چاک و غزل خوان و صراحی در دست نرگسش عربده جوی و لبش افسوس کنان / نیمه شب دوش به بالین من آمد بنشست سر بر آغوش من آورد و به آوای حزین گفت کای عاشق شوریده من خوابت هست؟ عاشقی را که چنین باده شبگیر دهند / کافر عشق بود گر نبود باده پرست این بیت آخر مرا جذب کرد که این «باده شبگیر» چه باده‌ای است؟ هیچ جای دنیا بامدادان باده فروشی نمی‌کنند. سحر و صبح وقت عبادت و زیارت خدا در قلب است: سحر با باد می گفتم حدیث آرزومندی/ خطاب آمد که واثق شو به الطاف خداوندی آنچه که در سحر و صبح زود اتفاق می‌افتد «یسبح لله ما فی‌السماوات و ما فی الارض» است. اینکه این باده صبحگاهان چه می‌کند تمام ذهن مرا اشغال کرد سال‌ها بعد متوجه شدم که حافظ در این شعر تحت تأثیر عطار بوده: سحرگاهی شدم سوی خرابات / که رندان را کنم دعوت به طاعات عصایی در کف و سجاده بر دوش / که هستم زاهدی صاحب کرامات به جد حافظ به شراب عطار اشاره دارد، من این جواب را پیدا کردم اما نا آرامی وجودم را فرا گرفت. شروع به مطالعه بدون دانشگاه کردم اما بعد تصمیم گرفتم تحصیلات دانشگاهی هم داشته باشم چرا که به لحاظ شغلی و معیشتی نیز در آینده در مضیقه قرار خواهم می‌گرفتم. پدر من آهن‌فروش نبود حجره‌دار هم نبود که حجره‌ای برایم بگذارد بنابراین ما باید خودمان کار دست و پا می‌کردیم تا به وسیله آن امرار معاش کنیم در نهایت فوق لیسانس ادبیات تطبیقی گرفتم، البته این رشته بعد از انقلاب در دانشگاه تهران تعطیل شد و سپس نیز دکتری زبان و ادبیات فارسی گرفتم. *تدریستان در دانشگاه را از کی آغاز کردید؟ -زمانی که فارغ‌التحصیل شدم اگرچه پیش از آن در جاهای مختلف اشتغال‌هایی مثل تدریس زبان انگلیسی داشتم اما به صورت جدی در دانشگاه آزاد اسلامی استخدام هیأت علمی شدم و سپس در دانشگاه شهید بهشتی در مرکز تاریخ و حقوق پزشکی نیمه وقت فعال بودم و اکنون نیز عضو هیأت علمی تمام وقت دانشگاه آزاد اسلامی تهران و مدیرگروه زبان و ادبیات فارسی هستم. علاوه بر همه اینها عضو کمیسیون هنر شورای عالی انقلاب فرهنگی، مدیر زبان و ادبیات فارسی سازمان جهانی اکو، عضو کمیته نامگذاری ثبت احوال و عضو کمیسیون‌های علمی نهاد کتابخانه‌های عمومی کشور هستم. * چطور به همه این کارها می‌رسید؟ - خب من بیشتر در کمیته‌های علمی این نهادها شرکت می‌کنم اما آنچه در این سال‌ها به صورت جدی دنبال کردم برنامه‌های تلویزیونیم بوده است. سال‌ها فکر می‌کردم که چگونه برای ملتم مفید باشم و در آینده رد پایی از خود به جای بگذارم. حدود بیست سال است که در صدا و سیما مشغول تحقیق، نگارش  و تهیه برنامه‌های ادبی هستم و نظرم این است که وقتی در کلاس و کنگره‌ای شرکت می کنم تعداد محدودی صدایم را می‌شنوند اما در یک رسانه ملی میلیون‌ها نفر مرا ببینند خدا را شکر امروز توانستم در حوزه شغلیم و کشورم اثرگذار باشم و فرزندان ملتم را با کتاب و شعر و معنویت از طریق شعر آشنا کنم و محصول این کار بچه‌ها سه و چهار ساله‌اند که شعر می‌خوانند ولی چنان این برنامه در آنها تاثیر گذاشته که خواسته یا ناخواسته به سوی کتاب کشیده شدند. زمانی که متوجه شدم صاحبان مناصب کشور تا آحاد مردم این برنامه‌ها را می‌بینند و ابراز علاقه و محبت می‌کنند، با خود گفتم باید بیشتر کار کنم.       با من صنما دل یک دله کن *استاد پشتوانه اصلی‌تان در زندگی چه کسی بوده است؟ - در واقع آنچه در زندگی من مؤثر بوده که شاید بتواند برای جوانان نیز قابل تأمل باشد حضور خداست من با تمام تاروپودم خدا را پذیرفتم و حضورش را در زندگیم تجربه کردم به تمام فرزندان ایران زمین توصیه می‌کنم: «با من صنما دل یک دله کن/گر سر ننهم آنگه گله کن» برای حضور خداوند در دل باید او را نخست بپذیریم و این پذیرفتم ماه، سال و وقت و زمان نمی‌خواهد باید در تمام جانمان نفوذ کند ، باید او را بخواهیم و قبولش کنیم تنها در این صورت است که وجودمان عاری از غم می‌شود. به تعبیر مولانا «غصه در آن دل بود کز هوس او تهیست». هرجا که خداوند حضور نداشته باشد شیطان و گرفتاری است من خودم در زندگی نظیر هر انسان دیگری با شکست‌هایی روبه رو شدم و مشکلاتی را تجربه کرده‌ام اما زمانی که پشتوانه‌ام را حس می‌کنم به همه مشکلات می‌خندم و می‌دانم هیچ اتفاقی برایم نخواهد افتاد. حاج خانم یک وردی برای ما بخون که گرفتار شدیم  *امکان دارد که درباره یکی از شکست‌ها یا مشکلاتی که داشتید برایمان تعریف کنید؟ - مصداقی خاصی در خاطر ندارم اما زمانی که مادرم در قید حیات بود هر زمان که گرفتار می‌شدم به اصفهان تلفن می‌کردم و می‌گفتم «حاج خانم یک وردی برای ما بخون که گرفتار شدیم» جالب اینکه بعد از مدتی مشکلم حل می‌شد. این تجربه به من یادآوری می‌کرد که مادر به خداوند نزدیک‌تر است تا دورانی که دیگر مادرم فوت کرد در آن موقع وقتی گرفتار می‌شدم یا مثلاً گرهی به کارم می‌افتاد بلیط تهیه می‌کردم و به اصفهان می‌رفتم بر سر مزار مادرم می‌گریستم و با روحش نجوا می‌کردم که یکی از این وقت‌ها زمانی که مزار مادر را ترک کردم و در خانه به خواب رفتم، نیمه‌های شب در خواب احساس کردم یک نفر مرا در آغوش گرفت دریافتم که مادرم است که سینه مرا می‌فشارد تا گفتم مادر جان! و سر برگرداندم از خواب بیدار شدم و صبح با من تماس گرفتند که مشکلم حل شده است. از این دست مسایل زیاد پیش آمده البته اکنون مصداق مشخصی را در خاطر ندارم. اما به تعبیر مولوی «دلا نزد کسی بنشین که او از دل خبر دارد» همه وقتی گرفتار می‌شوند به سراغ بانک می‌روند پول می‌گیرند تا مشکلشان حل شود اما پیش از همه این کارها باید به درگاه خداوند رجوع کرد.  به دکان کسی بنشین که در دکان شکر دارد *پس می‌توان گفت تمام پیام بشری تکیه صرف بر خداوند است...  بله درست است تمام جوازی هم که هنر و علم می‌دهد همین است: «گر صد هزار شخص تو را ره زند که نیست/ از ره نشو به عشوه چو آنست این یکی» این تمام پیام بشری است و مولونا می‌گوید: «در این بازار عطاران مرو هر سو به دکانی/ به دکان کسی بنشین که در دکان شکر دارد» بارها گفتم که در این دنیا در هر دکانی بروید یا به شما سرکه یا حتی زهر می‌دهند پس به چه کسی می‌توان تکیه کرد؟ به پدر و مادر، زن و فرزند، کار؟ خیر شکرفروش عالم که کام ما را شیرین می‌کند خداوند است. من تلاش کردم اینها را به مردم آموزش دهم تا اندازه‌ای هم موفق بودم. همه ما بزرگ و کوچک، فقیه، اهل مذهب و هر شخصیتی باید ابتدا از غیر خدا خالی شویم و بعد آن موقع وقتی از خواب بیدار می‌شویم، می‌گوییم خدایا به امید تو و تا شب همه کارهایمان خدایی می‌شود.  با دوچرخه به مدرسه علمیه مروی می‌رفتم * خب بگذریم حوزه علمیه هم رفته بودید؟ - بله اوایلی که به تهران آمده بودم با دوچرخه صبح‌ها به مدرسه علمیه مروی می‌رفتم نماز بامداد را آنجا می‌خواندم و بعد در حلقه درس شرکت می‌کردم و سپس به دنبال کارهای دیگرم می‌رفتم دو سال به طور پراکنده آنجا درس خواندم.  *چطور شد که ادامه ندادید؟ -بیشتر دوست داشتم ببینم در حوزه چه خبر است چون علاقه‌مند دروس دینی و قرآنی بودم و از بچگی در اصفهان اولین کلاس‌هایی که شرکت کردم کلاس قرآن بود بنابراین از پیش از مدرسه با این فضاها خو گرفته بودم و در مدرسه مروی هم که این فضا تقویت شد و آنجا فقه وعربی خواندم. یک «من غازانی» چند گرم است *از اساتیدی که در دانشگاه با آنها ارتباط داشتید فکر می‌کنم با مرحوم ضیاءالدین سجادی رابطه قوی داشتید درست است؟ -بله البته علاوه بر ایشان با مرحوم دکتر بحرالعلومی، مرحوم سادات ناصری، دکتر داوری و برخی چون دکتر مظاهر مصفا اساتید نامور من بودند که افتخار شاگردیشان را داشتم. اما درباره مرحوم سجادی باید بگویم ایشان از اساتید بزرگ من بودند که هنوز هم با تبار و خانواده ایشان در ارتباطم. یک روز که درس حافظ در مدرسه می‌دادم به این بیت رسیدم که «دو یار زیرک و از باده کهن دو منی/ فراغتی و کتابی و گوشه چمنی». یکی از شرکت کنندگان برخاست و گفت آقا منظور از دو من مِی در این بیت چیست؟ منی که در ذهن من بود منِ تبریز یا شاهرود (سه کیلو و شش کیلو) بود اما گفتم فرصتی بدهید در این باره تحقیق کنم این موضوع تمام ذهن مرا در بر گرفت از همانجا به منزل استاد سجادی رفتم، مبحث را با ایشان مطرح کردم اما مرحوم هم گفت که من خبر ندارم اما یک کتابی به نام «مالک الزارع» اثر لمپ‌تن و ترجمه دکتر منوچهر امیری است که بخشی از این اوزان را توضیح داده است. خوشحال شدم و صبح اول وقت به انقلاب رفتم هنوز کتابفروشی‌ها باز نکرده بودند بالاخره گشتم و یک کتابفروشی این کتاب را داشت و پرسیدم چند؟ گفت هجده تومان من از سر عجله بیست تومان دادم و گفتم بقیه‌اش را بعداً از شما می‌گیرم (انگار می‌ترسیدم این کتاب را کسی از من پس بگیرد) در یکی از کوچه‌ها سکویی یافتم و در کتاب غرق شدم آن اندازه که انگار در یک اقیانوس غرق می‌شوی. چند ساعت بعد به این مبحث رسیدم که در روزگار حافظ یک منی رواج داشته به نام من غازانی که 800 گرم بوده است، آنگاه آرام گرفتم! 30 سالگی ازدواج کردم *جالب بود. استاد چند سالگی ازدواج کردید؟ -سی سالگی. *پس زود ازدواج نکردید...  -خیر، همسرم نیز دانشجوی دانشگاهی بود که من تدریس می‌کردم.  *چند فرزند دارید؟ -یک پسر به نام امیرحسین *پسرتان هم ادبیات خوانده؟ -پسرم مهندس مکانیک است و کارشناس ارشد ادبیات فارسی. *چه جالب دو رشته متمایز...  -بله اکنون هم برای قبولی در دکتری تلاش می‌کند.  *ادبیات را شما به ایشان توصیه کردید؟ -نه به صورت مستقیم ولی به هر حال فعالیت ما در حوزه‌های فرهنگی و جو حاکم بر منزل و محل کار در او نیز تأثیر گذاشته است ما تقریبا کارمان نیز با همدیگر است. نام نوه‌ام «بارانمهر» است  *پسرتان ازدواج کردند؟ -بله ایشان هم با یکی از دانشجویان من ازدواج کرده و یک فرزند کوچک به نام «بارانمهر» دارد.  *ازدواج دانشجویی مثل اینکه خوب بوده....  -بله الحمدلله همه چیز خوب است. *علاوه بر انگلیسی به زبان دیگری هم تسلط دارید؟ -به اندازه نیاز و ضرورت زندگی یک قدری فرانسه آشنا هستم از بچگی این زبان را آموختم تا در حد مسایل تحقیقی بی‌نیاز باشم اگر مشکلی هم داشته باشم از اساتید کمک می‌گیرم. ورزش قهرمانی را دنبال کردم/ باستانی‌کارم  *با این اوصاف وقتتان خیلی پر است. به تفریح هم می‌رسید؟ - از همان ده دوازده سالگی به ورزش خو گرفتم، حتی ورزش قهرمانی را دنبال کردم یکی از رموز موفقیتم را هم ورزش می‌دانم چرا که در تمام شرایط زندگی آن را ترک نکردم الان هم هفته‌ای سه روز تنیس و سه روز شنا می‌روم زمانی هم که پشت میز ساعت‌ها کتاب می‌خوانم هر یک یا یک ساعت و نیم ، 50 تا 60 میل می‌گیرم البته نه در گود زورخانه! تا این بدن به خواب نرود بنابراین الحمدلله بدنم بسیار آماده و تحمل جسمی‌ام زیاد است.  *بنابراین ورزش پهلوانی هم انجام دادید؟ -بله پدرم باستانی کار و قهرمان بود من هم به این رشته علاقه‌مند شدم.  *روز تعطیل در منزل چه کار می‌کنید؟ -من هیچ وقت تعطیل نیستم (با خنده): عاشقم در دیر رهبان است و در مسجد امام / هر که با عشق آشنا شد هیچ جا بیکار نیست بنابراین زیباترین و پرکارترین روزهایم، روز تعطیل است. جمعه‌ها کارهایم را با عشق از هفت و هشت صبح آغاز می‌کنم و تا دوازده شب پشت میزم نشسته‌ام و حاضر نیستم آنجا را ترک کنم. *پس خانواده چی؟ -دیگر برای خانواده همه چیز مولود عادت هست.  *با این علاقه‌مندیتان به حوزه شعر خودتان بیشتر به چه شاعری گرایش دارید؟ -در بازار که می‌رویم همه گونه مغازه و فروشگاه وجود دارد و هر یک کالای خاص خود را عرضه می‌کنند. در عرصه ادبیات هم چنین است، طبعاً سعدی و حافظ خداوندگاران غزلند، در حماسه فردوسی و داستان‌سرایی نظامی، سناعی، عطار و مولوی نیز در جهان‌بینی و فلسفه. شاعران ما همه مثل هم نیستد برخی شعرشان یک محور مرکزی دارد نظیر مولانا یا برخی تفکر مرکزی ندارند چون رهی معیری. *به شاعران معاصر هم علاقه‌مند هستید؟ -بله اگر ادونیس را یک شاعر معاصر عرب قلمداد کنیم نسبت به شاعران معاصر ما آوانگارد است و خوب پیش رفته ولی به نسبت خود ما، از شعر خیلی شاعران لذت می‌برم حتی با برخی از آنها حشر و نشر دارم . شعر شاعرانی چون شفیعی کدکنی، شاملو، فروغ فرخزاد، مشیری را می‌پسندم. * بین فروغ، شاملو و مشیری کدام را بیشتر می‌پسندید؟ -خب فریدون مشیری شاعر مردمی‌تری است *استاد می‌دانم که خودتان هم شعر می‌گویید و ابتدای مصاحبه هم شعری می‌نوشتید...  -نه من هیچگاه خود را شاعر ندانستم البته همه ایرانی‌ها قریحه سرودن و آواز خواندن دارند.  *با این حال طبع شاعری سراغ هر کسی نمی‌آید ... -خوب ما همه تفنن می‌کنیم چرا که شاعر قامت بلندی دارد ، من بیشتر ناقد شعر هستم. شعری که ما می گوییم بیشتر تصنع است، از درون درنمی‌آید بیشتر برای شعر گفتن باید صنعت کنیم.  اشعارم را جمع‌آوری نکرده‌ام *مجموعه اشعارتان را منتشر نکردید؟ -خیر شعرم را در این حد برجسته نداستم وگرنه کار شعر و شاعری برجسته ترین کار دنیاست. در رسوم مذهبی به عاشورا بسیار علاقه‌مندم/شیفتگی خاصی به امام حسین (ع) دارم *شکسته نفسی می‌کنید من از اشعارتان لذت بردم... از سنت‌های ایرانی و اسلامی بیشتر به چه آیین‌هایی علاقه‌مند هستید؟ - در رسوم مذهبی به عاشورا نزدیکم. زمانی که هفت سالم بود به کربلا رفتم و خاطرات آن هنوز در ذهنم زنده است بعد همین کتاب «شکوه عشق در تاریخ عاشورا» را که نوشتم خودش محصول یک نذر است که داستان مفصلی دارد. بنابراین شیفتگی خاصی به امام حسین (ع) دارم که قابل توصیف نیست و قلبی است از آیین‌های دیگر نیز طبعاً نوروز در رأس آیین‌های ملی است سه جلد کتاب نیز درباره نوروز با نام «سرزمین نوروز» منتشر کردم.      *توصیه‌ای برای افزایش اطلاعات جوانان به منظور خواندن منابع هویتی‌شان دارید؟ -بله من در حد و توان خودم این منابع را جمع‌آوری می‌کنم البته بسیارند و بچه‌ها نمی‌توانند این منابع را بخوانند ما باید آنها را برایشان خلاصه کنیم، اکنون در حال انجام این کار هستم.  به رمان سالامبو و اتللو شکسپیر علاقه دارم *بین رمان‌های معروف به کدام بیشتر علاقه دارید؟ -چندی قبل فرهنگستان زبان و ادبیات فارسی نزد استاد سیمعی گیلانی بودم ایشان ترجمه کتاب سالامبو را به من هدیه دادند و البته من خوانده بودم ولی برای بار دوم این کتاب را خواندم و بسیار لذت بردم. اتللو شکسپیر با ترجمه ناصرالملک را هم فوق‌العاده می‌دانم. من خودم خلاصه 101 رمان را ترجمه کرده‌ام اما باید این را بگویم که رمان امروز هم مثل انسان‌ها سرگشته است و این خود بحث مفصلی را می‌طلبد. امروز دیگر خسته شدم و نمی‌توانم درباره اینکه ما در حوزه رمان در کجا قرار داریم صحبت کنم ولی امیدوارم یک وعده دیگر بیایید و درباره رمان ایرانی بحثی داشته باشیم.  *بله حتما. در حوزه ادبیات غرب چطور؟ - خب در کشورهای مختلف، متفاوت است مثلاً در آلمان داستان فاست و گوته را داریم. روس‌ها و انگلیس‌ها رمان‌نویس‌های بزرگی دارند اما فرانسه کمتر است و آمریکای لاتین نیز کم و بیش وجود دارد. بهرحال رمان، تئاتر و سینما وارداتی هستند باید سخت‌افزارها را گرفت و نرم‌افزار مشخص خودمان را بر آن نصب کنیم. *سینما هم می‌روید؟ - فقط اگر شاهکاری باشد. * که الان نداریم... -بله من هم آن اندازه وقت اضافه ندارم! *غذای مورد علاقه‌تان؟ -گاهی یک لبخند! سلطان غذاها قرمه‌سبزی و میوه‌ها هندوانه است *البته منظورم غذای جسم بود؟ -اصفهانی‌ها می‌گویند سلطان غذاها قرمه‌سبزی و سلطان میوه‌ها هندوانه. حتی به هندوانه «دکتر هندوانه» می‌گویند. (با خنده)  *شما هم به همین پایبندی هستید؟ -بله بالاخره ما هم اصفهانی هستیم منم همین‌ها را دوست دارم. *استاد این مجموعه که الان در آن هستیم برای کجاست؟ -اینجا مؤسسه فرهنگی هنری فرهنگبان است که کارهای فرهنگی انجام می‌دهد، من مدیرعامل این مؤسسه هستم، و اینجا به کارهای تحقیقی و پژوهشی می‌رسم.  *در کتابخانه‌ شخصی‌تان چند جلد کتاب دارید؟ -فکر می‌کنم حدود 6 هزار جلد. *خیلی زیاد است، این کتابخانه در منزلتان است؟ -بله. *پس یک وقتی هم باید منزلتان مزاحم شویم.  -مراحم هستید. *بابت وقتی که برای مصاحبه دراختیار ما گذاشتید، سپاسگزارم. -خواهش می‌کنم سلامت باشید.      گفتگوي جام جم با اسماعيل آذر وقتی عصبانی می‌شوم می‌خندم!   اسماعیل آذر، استاد ادبیات است، اما بیشتر او را به عنوان مجری مشاعره‌های رادیو و تلویزیون می‌شناسیم. وقتی یک نفر خوب شعر می‌خواند، گل از گلش می‌شکفد... و گاهی وقتی یک نفر شعر را بد می‌خواند، خون خونش را می‌خورد. اسماعیل آذر عاشق شعر است و این عشق بزرگ را می‌توان از حرف‌هایش خواند.    چرا آذر هستید؟ آذری بودیم، بعد شدیم آذر. فرهنگ چیست؟ فرهنگ معنی ندارد. چند لایه دارد. چه لایه هایی؟ اول فکر می شود، بعد تجربه می شود، بعد مورد قبول قرار می گیرد. این لایه آخر است؟ نه. آخرش وقتی است که به طور شفاهی یا عملی استفاده می شود. مثلا؟ جلوی بزرگ تر پا را دراز نکردن. مضمون ادبیات فارسی با ادبیات غرب تفاوت دارد؟ بله. ادبیات فارسی؟ مشحون از حکمت الهی، معنویت و اخلاق است. از اینها در ادبیات غرب هم هست؟ زیبایی و اخلاق در آن هم هست. قالب مورد علاقه تان در شعر؟ طبعا غزل. جامعه امروز مثنوی را تاب می آورد؟ نه. مشاعره؟ ابزاری برای نشر زبان فارسی. برای حفظ کردن است یا فهمیدن؟ مفاهیمی را با خود حمل می کند که بتدریج تبدیل به عمل می شوند. برای بچه خودتان از چند سالگی شعر خواندید؟ از زمانی که در حوزه کلاس عربی می رفتم. می آمد شعر می شنید. چند سالگی؟ هشت سال. وقتی یک کودک باتسلط شعر می خواند؟ انگار مالک همه دنیا هستم. شاه بیت ذهن شما؟ شاه نشین چشم من تکیه گه خیال توست / جای دعاست شاه من، بی تو مباد جای تو بیتی هست که دوستش نداشته باشید؟ بله. می شود بخوانید؟ غیبت می شود. استاد سخن؟ فقط سعدی. بهترین وزن عروضی؟ مجتث. شعر نو؟ خوب است گر خوب سروده باشند. اصفهان؟ نصف جهان است. در کلاس برای دانشجوها شعر می خوانید؟ هر کلاس را با یک شعر شروع می کنم. نتیجه اش چه می شود؟ کوک می شوند. بعد درس را شروع می کنم. در خیابان شعر می خوانید؟ با خودم فراوان. تا به حال از شعر خواندن خسته نشده اید؟ هرگز. زنده ام می کند. بهترین عاشقانه تاریخ؟ رابعه و بکتاش. شعر فارسی را می توان ترجمه کرد؟ حسش را می شود ترجمه کرد، کلماتش را نه. تاجیکستان؟ شهر پارسی زبانان. یک بار برای شورای شهر ثبت نام کردید. اگر یک اشتباه در زندگی کرده باشم، همان است. واقعا؟ از خدا معذرت می خواهم. نسبت سیاست با شعر؟ شعر دروغ است و سیاست هم... هرچه شما بگویید. مثل هم هستند؟ پشت دروغ شعر، حقیقت است. پشت دروغ سیاست؟ پشت رازهای سیاست ممکن است حقیقت باشد یا نباشد. ورزش؟ بهترین فریضه برای جسم، بعد از فرایض دینی. شفیعی کدکنی؟ نازنین. ملک الشعرای بهار؟ استاد. به معنای واقعی. مظاهر مصفا؟ استاد خودم. باستانی پاریزی؟ دوست داشتنی. اگر یک دستفروش دوره گرد بودید؟ مثل یک دستفروش زندگی می کردم، نه کم نه زیاد. اگر پدرتان مجبورتان می کرد تاجر شوید؟ به حرفش گوش نمی دادم. چرا؟ تاجری می شدم که پیوسته می میرد. چه کسی بیش از همه شما را می شناسد؟ خدا. شاد هستید یا سعی می کنید شاد باشید؟ اصلا شاد به دنیا آمده ام. ولی گاهی آدم غمگین می شود. هیچ چیز نمی تواند غمگینم کند. بازنشستگی؟ یک پدیده اجباری. اهل ناسزا هستید؟ در وجودم پلیدی نیست تا از زبانم بتراود. وقتی عصبانی می شوید؟ می خندم. وقتی خیلی عصبانی می شوید؟ کلامم را هرچه بیشتر محترمانه می کنم. واقعا؟ وقتی بیش از حد احترام می گذارم، بدانید عصبانی ام. باید بگوییم «پارسی» یا «فارسی»؟ هر دو شیرین است. چون یک مفهوم شیرین را می رساند. عرب ها در فن شعر بهتر از ما هستند؟ هرگز. نه عرب ها و نه هیچ قوم دیگری در کل جهان. درخشان ترین دوره غزل فارسی؟ قرن هفتم و هشتم. غزل پست مدرن؟ فراوان خوانده ام. خب؟ هیچ وقت نتوانستم ارتباط برقرار کنم. چرا؟ چیزی که حسم را قیچی کند، نمی توانم درک کنم. یعنی چه قیچی می کند؟ یعنی می خواهم با شعر حس بگیرم، ولی کلام به من راه نمی دهد. لباس های اجرای تلویزیونی را چه کسی انتخاب می کند؟ خودم و پسرم. شده یک شرکت کننده نابلد لجتان را دربیاورد؟ خیلی کم. اگر شعر نبود؟ شاید من هم نبودم. رمان؟ در جوانی با آن مانوس بودم. حالا چه؟ حوصله ندارم. بهترین قصه ای که خواندید؟ امیرارسلان. مادرتان قصه می خواند؟ حافظ شاهنامه و قرآن بود. چرا اصفهان نماندید؟ من و تقدیر هم داستان شدیم و تهران را انتخاب کردیم. دلتان نمی خواهد برگردید؟ ابزارش باشد چرا که نه. وقتی زاینده رود خشک می شود؟ انگار اصفهانی ها هم کفو خودشان را از دست داده اند. وصف نامه میدان نقش جهان؟ بی نهایت بیت. اگر بخواهید با یک بیت شعر، کارتن خوابی را گرم کنید؟ انبیا گفتند نومیدی بد است / فضل و رحمت های یارب بی حد است کارتن خواب ها چه چیزی را برای شما تداعی می کنند؟ یاد «لیسر»، یتیم شعر ویلیام بلیک می افتم. دلتان می خواست چه چیزی به آنها بگویید؟ دوست دارم بدانند خدا می تواند امید آنها را به ثمر برساند. وقتی بهار می آید؟ می خندم. کمتر می خوابم بیشتر زندگی می کنم. برنامه تان برای آینده؟ 101 سخنرانی برای تعمیق نشاط در میان هموطنانم. آرزوی محال اسماعیل آذر؟ عاقبت به خیر شوم. آرزوی محال را پرسیدم. نمی دانم. چنین آرزویی ندارم. به همه چیز رسیده ام. بچه بودید در مدرسه دعوا می کردید؟ اصلا. اگر یک قلدر حقتان را می خورد؟ از کنارش عبور می کردم. دوچرخه سواری؟ حتی در مسابقاتش شرکت می کردم. کسی هست بعد از شما مشاعره های تلویزیون را به عهده بگیرد؟ حتما. دنیا محدود نیست. شاگردی دارید؟ شاید پسرم. دکترای ادبیات می خواند و تهیه کننده برنامه هایم است. بیت پایانی؟ الهی عاقبت محمود گردان...- گفتگو از الناز اسکندری   ]]> اخبار اجتماعی و آموزشی Sat, 24 Jan 2015 09:00:47 GMT http://migna.ir/vdcfycd0.w6dceagiiw.html به نام مولانا،به کام ترکيه http://migna.ir/vdchiini.23n6kdftt2.html مراسم روز عرس همه ساله از اول تا هفدهم دسامبر در شهر قونيه و در بارگاه مولانا برگزار مي شود و هزاران علاقه مند از سراسر جهان به اين شهر سفر مي کنند . حالا ديگر همه مي دانند که روز عرس مولانا و بازگشت او به سوي معبود ،چه روزي است . حالا مولانا يک چهره بين المللي و جهاني است که نياز چنداني به معرفي ندارد. اگر چه مولانا شاعري فارسي زبان است ولي به دليل اين که محل دفن او شهر قونيه است،توانسته اند ، تا او را به عنوان شاعر ترک معرفي کنند. حالا دولت ترکيه از اين شاعر استفاده‌هاي متفاوتي داشته هم مادي و هم معنوي اما اين استفاده از منظرو نگاه شاعران ايراني چگونه است؟برخي معتقدند چه خوب شد که مولانا در ايران دفن نشده چراکه دولت ترکيه به خوبي اين شاعر را به جهانيان معرفي کرده است و برخي هم به عملکرد مسئولان انتقاد دارند که چرا از ساير مفاخرادبي و فرهنگي ، بهره مناسب را نمي برند. مولانا متعلق به جهان است فاطمه راکعي شاعر در اين خصوص مي گويد:بزرگان علم ، هنر و ادب به همه جهان و انسانيت تعلق دارند.اين که کجا به دنيا آمدند و کجا به خاک سپرده شدند، آن ها را به جغرافياي خاصي محدود نمي کند، به ويژه بزرگي همچون مولانا که هرگز ، چه زماني که زنده بود و چه وقتي مرگ ظاهري داشت،دربند مسائل دنيوي نبود.اما از آن جايي که آثار مولوي در حيطه ادب و هنر ، به زبان فارسي است، با افتخارمي توان گفت که تمام افتخارات آن متوجه زبان فارسي و فارسي زبانان است وگرنه از جهات ديگر نمي تواند نقشي ايفا کندچرا که آثاراو به زبان فارسي است واين افتخاري است که از طرف مولانا نصيب فارسي زبانان شده است ،حالا هرجا که دفن شده باشد يا هر بهره برداري معنوي و مادي بخواهند از آثار او مي توانند داشته باشند که آن هم در حيطه اختيار ما نيست چون مزارش در قونيه است.مسئله ديگر اين است که مولانا از روح هاي بسيار زنده است به دليل هوشي که داشته و زنده بودن را بسيار شديد حس مي کرد. روح او هميشه در زندگي است و مرگ در آن خللي ايجاد نکرده و با توجه به اين که معتقديم که با مرگ همه چيز تمام نمي شود و فعال و زنده است ، نمي تواند در شور زندگي خللي ايجاد کند چرا که همه چيز با مرگ تمام نمي شود.اين شاعر با توجه به آرامگاه مولانا در قونيه مي گويد: قونيه و آرامگاه مولانا هم يکي از جاهايي است که به وضوح روح را در آن جا زنده ، لمس کردم تا جايي که بدون اين که بخواهم ساعت ها و روزها بعد از آن ملاقات نمي توانستم جلوي اشکم را بگيرم و اين حس را يک بار ديگر هم داشتم و آن زمان ديدار امام خميني (ره) بود.اين حس مربوط به ارواح بزرگ است. يعني چه زنده باشند و چه مرده ،جاذبه و کشش روحاني شديدي دارند.با همه اين اوصاف ،دولت ترکيه را تقدير مي کنم که توانسته از بزرگي که در خاک آن کشور دفن شده ،استفاده کند.البته اين استفاده فقط استفاده و منفعت مادي نبوده بلکه آثار معنوي را هم شاهد بوده ايم.فروش غير عادي آثار مولانا در آمريکا و اروپا و گرايشي که نسبت به آثار و شخصيت اين شاعر در غرب پيدا شد،نتيجه استفاده و تبليغ درست بوده البته شايد زبان مولانا براي آن ها هم مفهوم نبوده اما يک عارف مسلمان توانست بعداز قرن ها از درگذشتش ،اينگونه تاثير گذار باشد آن هم با فرهنگي که آن را به عنوان فرهنگ مادي نمي شناسيم.عرس مولانا و دراويش هم براي افرادي از کشور ها ي مختلف ،جاذبه دارد و به همين دليل از سراسر دنيا به قونيه مي آيند تا از اين مقبره و برنامه‌هاي آن استفاده کنند. درواقع قونيه به يک زيارتگاه بين المللي تبديل شده و باعث جذب گردشگر هم شده و از سراسر دنيا به آن جا مي آيند.در کنار همه اين ها از تسبيح و سجاده و گردنبند گرفته تا فرهنگ را از اين طريق منتقل مي‌کنند يعني هم استفاده معنوي مي کنند و هم مادي و به جاي اين که بگوييم مولانا مال ماست بايد خوشحال باشيم که مولانا هر جاي دنيا که باشد ، فرهنگ و ادب زبان فارسي را منتقل کرده و افتخارش از آنِ ماست و البته بايد خوشحال باشيم که جايگاهش در جايي واقع شده که توانستند آن را به نحو احسن به جهان بشناسانند . حق مولانا را ادا مي کنند ناصر فيض هم شاعري است که به قونيه رفته وچندين بار اين مکان معنوي را ديده است.او مي گويد: مولانا در جايي مثل ترکيه که نگاه هاي لاييک وجود دارد، دفن شده است اما مردم ارادت خاصي به او دارند و اين ارادت ، نشان دهنده علاقه مردم و نفوذ کلام و جايگاه اين شاعر در آن جاست . درواقع حضور کلام مولاناست که اين جايگاه را ايجاد کرده است. جايگاه و شان مولانا آشکار است. ترکيه هم از اين شرايط استفاده کرده تا از کشورهاي مختلف بيايند و مولانا را معرفي کنند. درواقع آن ها در مورد مولانا هيچ گونه کوتاهي نکردند.فضاي قونيه بسيار متفاوت و مذهبي است.مولانا در دل ها نفوذ و جاي خود را باز کرده است و اين به نفع گردشگري و ترکيه است.با اين حال آن ها از مولانا استفاده بهينه مي کنند و کاش در برخي از مواردهم ما هم از آن ها ياد بگيريم.ما حافظ و سعدي داريم اما در اطراف سعديه فالوده مي فروشند در حالي که نيازمند نمايشگاهي هستيم که هر کتابي که راجع به سعدي باشد را بتوان آن جا پيدا کرد.آن ها سماع را زنده اجرا مي کنند،نشست و کنگره برگزار مي کنند واز سراسر جهان مولوي شناسان در آن جا جمع مي شوند.درواقع حق مولانا را ادا مي کنند اما ما به درستي نتوانسته ايم شاعرانمان را معرفي کنيم. انديشه هاي مولانا ، حلقه مفقوده محمد علي مجاهدي هم شاعري است که هم به قونيه رفته و هم اين که نگاهي متفاوت به مقوله توجه از سوي دولت ترکيه به مولانا دارد. او مي گويد:آن چه در قونيه ديدم ، رسوم خاصي را اجرا مي کردند که اين خود يک مسئله است و خط فکري مولانا هم بحثي ديگر است. در مثنوي و کليات شمس مي‌بينيم که مولانا تعلق خاطري به ماسوي ا... ندارد و بذر عرفان را گرفته و پاشيده و رفته و امکان ندارد که داستاني از مثنوي را بخوانيد و چندين نتيجه عرفاني از آن نگيريد ولي آن چه من در قونيه ديدم بيشتر جنبه تشريفاتي داشت .يعني مراسم سماع صوفيانه هم به هنر نمايشي تبديل شده بود و روح معنوي در آن ديده نمي شود. درواقع بازتاب انديشه مولانا نبود.اين شاعر بااشاره به شرح مفصلي از حاج ملا هادي سبزواري مي گويد:در مثنوي مولانا نقاط قوت و آموزه هاي فراواني وجود دارد که با خط فکري شيعه سازگاري دارد،مگر در موارد معدود که بايد به نتيجه قطعي رسيد.در حالي که آن چه در قونيه ديدم ، مراسم سماع صوفيانه به جاي اين که انديشه والاي معنوي را نشان بدهد ،بيشتر نشانگر حرکات جسمي و بدني و کار عبثي بود.دولت ترکيه بيشتر روي گردشگري سرمايه گذاري مي کندو اين که مردم بيايند و بناها را ببينند. در حالي که انديشه هاي مولانا ، حلقه مفقوده است و رد پايي از انديشه هاي مولانا را نمي بينيد.حتي در آرامگاه مولانا طرز چينش رنگ ها هم براي من جالب بود . اين که از رنگ هاي تند استفاده کرده بودند که نشانگر فاصله گرفتن از جنبه هاي معنوي است.هيچ رايحه معنوي از اين آرامگاه استشمام نمي شود و اين براي من دردآورد بود.در حالي که خيلي بهتر مي شد ازعظمت وجودي مولانا استفاده کرد.مهم ترين نکات پروندهفاطمه راکعي: تمام افتخارات مولانا متوجه زبان فارسي و فارسي زبانان استناصر فيض: مولانا در دل‌ها نفوذ و جاي خود را باز کرده استمجاهدي:مراسم سماع صوفيانه هم به هنر نمايشي تبديل شده و روح معنوي در آن ديده نمي شود.ناصر فيض: ما حافظ و سعدي داريم ، اما در اطراف سعديه فالوده مي فروشند.    ]]> اخبار اجتماعی و آموزشی Wed, 17 Dec 2014 07:48:13 GMT http://migna.ir/vdchiini.23n6kdftt2.html واژه‌های جدید فرهنگستان زبان http://migna.ir/vdciuwar.t1aqq2bcct.html در گروه واژه‌گزینی فرهنگستان زبان و ادب فارسی، نزدیک به 70 کارگروه تخصصی واژه‌گزینی با همکاری بیش از 350 استاد و کارشناس و متخصص در حوزه‌های گوناگون علوم و فنون فعالیت دارند. هر کارگروه پس از گردآوری پیکره واژگانی خود، برای هر واژه پرونده‌ای به نام کاربرگه تشکیل می‌دهد که در آن اطلاعاتی از قبیل واژه بیگانه به زبان انگلیسی و زبان‌های دیگر، تعریف واژه، منشأ زبانی و ریشه‌شناختی واژه، ترکیبات و مشتقات و واژه‌های مرتبط با آن، معادل‌های به‌کاررفته در برابر این واژه در زبان فارسی، مقوله دستوری و جز آن درج شده است. پس از تهیه مجموعه‌ای از واژه‌ها، آن مجموعه به شورای هماهنگی و سپس به هیئت فنی ارسال می‌شود و پس از رفع نواقص، در جلسات شورای واژه‌گزینی مطرح می‌شود. در این شورا پس از بحث و بررسی و شنیدن نظرهای موافق و مخالف، سرانجام معادل‌هایی به تصویب می‌رسند.   معادل‌های مصوب در پایان هر سال به صورت فرهنگ منتشر و برای آگاهی علاقه‌مندان و کارشناسان، در وب‌گاه فرهنگستان درج می‌شود و تا سه سال، در صورت دریافت پیشنهادها و معادل‌های بهتر، قابل تغییرند. در تیرماه سال جاری، چند کارگروه، واژه‌های خود را در شورای واژه‌گزینی مطرح کردند و معادل‌هایی به تصویب رسیدند که در ادامه بخشی از این واژه‌ها که در اختیار ایسنا قرار گرفته، می‌آید:   واژه‌های مصوب حوزه ورزش   hat trick: سه‌گُله simulate: شبیه‌سازی clean sheet: گُلِ پاک photo-finish camera: دوربین پایان‎نما power lifting: وزنه‎برداری assist: پاسِ گُل dunk: (در بسکتبال) آبشار turn over : عقب‌گرد video check: بازبینی ویدئویی   واژه‌های مصوب حوزه مهندسی خوردگی metal spraying: فلزافشانی flame spraying: افشانش شعله‌ای Industrial coating: پوشش صنعتی peeling: ورآمدگی galling: پوست رفتگی   واژه‌های مصوب حوزه حمل و نقل ریلی   route section: قطعه مسیر automatic block: سیرگاه خودکار approach locking :قفل ورودی   واژه‌های مصوب حوزه علوم گیاهی   floral diagram:گل‌نگاره disposition: چینش parietal: جداری   واژه‌های مصوب حوزه باستان‌شناسی   household shrine: نیایشگاه خانگی monastery: صومعه hoard : دفینه dolmen: میزسنگ   واژه‌های مصوب حوزه زبان‌شناسی   head-first languages: زبان‌های هسته آغاز head-last languages: زبان‌های هسته پایان language dispersal: پراکنش زبان intensive verb: فعل تشدیدی appositive compound : مرکب دوسویه   واژه‌های مصوب حوزه مهندسی مخابرات   asynchronous transmission : انتقال ناهمزمان contact less technology: فناوری غیرلمسی smart poster: اعلان هوشمند networked society : جامعه شبکه‌مند Ubiquity: همه‎جاگاهی     ]]> اخبار اجتماعی و آموزشی Wed, 20 Aug 2014 16:07:12 GMT http://migna.ir/vdciuwar.t1aqq2bcct.html مردی که «پارسی» حرف می‌زند http://migna.ir/vdcfm1d0.w6dteagiiw.html     او همچنین از امکانات واژه‌سازی در زبان فارسی سخن گفت و این‌که اگر روزی این زبان از بین برود، یک فاجعه فرهنگی و «سونامی سخن» خواهد بود.   روزهای بلند تابستان و گرمای آن‌ها را می‏‌توان با نشستن پای حرف‏‌های مفاخر فرهنگی این سرزمین شیرین و دلپذیر کرد. گروه ادبیات خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) عصر تابستانی تیرماه میهمان خانه میرجلال‏الدین کزازی بود که در منطقه‌‏ای خوش‌آب و هوا در کرج زندگی می‏‌کند.   کزازی در اتاق کارش پذیرای ما بود؛ اتاقی که به گفته خودش به سلیقه بانو آراسته شده. می‌گوید خودش تنها کتاب‏‌های کتابخانه را چیده چون باید بداند هر کتاب کجاست و هرچه جز کتاب در اتاق است، از عکس و تابلو و گل و غیره، سلیقه بانوست. کتابخانه او پر است از کتاب‏‌های تاریخی، ادبی، فرهنگی و هنری و دایرة‎المعارف‎‏هایی در این زمینه‌ها. همچنین با نگاهی گذرا در این کتابخانه می‏‌توان دیوان شاعران گذشته را دید که کنار هم چیده شده‏اند و البته کتاب‌های رمان و داستان کم‌تر به چشم می‌خورد.   با میرجلال‎الدین کزازی در این گپ و گفت از شیوه ویژه‎ سخن گفتنش و هدفش از برگزیدن این شیوه حرف زدیم. همچنین با مرور نظریاتش درباره زبان فارسی یا به قول او پارسی، از امکانات و توانایی‏‌های زبان فارسی در جهان معاصر صحبت کردیم.   *** شرح این گفت‏‌وگو را در ادامه می‏‌خوانید:   - ایسنا: چیزی که در شخصیت شما ویژه است و برای همه جالب توجه است، نوع حرف زدن شما و این نوع فارسیِ مورد استفاده‌تان است. آیا اتفاقی افتاد که به این نتیجه رسیدید و تصمیم گرفتید به این شیوه حرف برنید و یا پروسه زمانی‌ای طی شد که شما به این سمت بروید و به این شیوه گفتار و بیان برسید.   - کزازی: کمابیش دو دهه پیش من بر آن سر افتادم که این شیوه را در گفتار و نوشتار به کار ببرم، انگیزه‎ای ویژه که بتوانم بر آن انگشت بنهم، در کار نبود؛ انگیزه بنیادین من که هنوز هم مرا وامی‏دارد این شیوه را به کار ببرم، این بود که به زبان پارسی یاری برسانم، با به کار بردن و در پیش نهادن و به نمود آوردن نغزی‏‌ها، نازکی‎ها، زیبایی‏‌ها و توانمندی‎های این زبان. چون زبان پارسی زبانی است که خود به روشنی و به رسایی، شناساننده خویشتن است. گواه والایی، زیبایی و دل‌ربایی و سختگی و ستواری خویشتن است. اگر کسی به بسندگی این زبان را بشناسد و آن را بدان سان که می‏‌سزد و به گونه‏‌ای که شایسته این زبان شورانگیز و شررخیز و شکرین و شیواست به کار ببرد، زبان پارسی آن‌چنان شکوهمند، دیگرسان، شگفتی‎آور، پیشرفته خواهد بود که شنوندگان را خواهد افزود. من در این زمینه کم‌تر سخن گفته‏‌ام، در این‌که اگر ما به زبان راستین و سرشکین پارسی دست بیابیم، بدان سان که فردوسی و گاهی سعدی بدان دست یافته، با زبانی هنری، پندارخیز، جادُوانه، افسون‌ساز روبه‌رو خواهیم بود، چون زبان پارسی به دل‌آرایی دل‌آرام می‎ماند که بی‎هیچ زیب و زیور دل از زیباپرستان می‎تواند ربود. این زبان، زبان سرشکین و راستین پارسی، زبان ناب و نژاده پارسی، زبانی که از آلایش‏‌ها و آغشتگی‏‌ها به دور و پیراسته است، خود به تنهایی، بی هیچ ترفند ادبی، بی هیچ شیوه و شگرد زیباشناختی، زیباست.     دیدار با میرجلال‌الدین کزازی       - ایسنا: چه مدت طول کشید که شما به این شیوه از بیان برسید؟   - کزازی: راست این است که زمانی چندان به درازا نکشید، شاید از این روی که من از پیش، آن مایه و توان را برای کاری چنین در خود نهفته می‎داشتم. گنجینه ناب و نژاده پارسی در یاد من یا اگر بخواهم روشن‌تر بگویم، در نهاد من آن‌چنان بود که در آن زمان که می‎خواستم آن‏ها را به کار بگیرم، با دشواری روبه‌رو نشدم و من به راستی هیچ تلاشی ویژه را به کار نگرفتم تا بتوانم بر این شیوه در گفتار و نوشتار چیرگی بجویم و آن را به کار ببرم. شاید یکی از رازهای آن‌که این شیوه پسندیده ایرانیان و پارسی‏زبانان افتاده است، همین نکته باشد. زیرا این زبان با آن‌که پارسی‎گرایانه است، درصد وام‎واژگان - واژه‎های نیرانی و غیرایرانی - در آن اندک است؛ زبانی برساخته، زبانی به دور از ریختارها و هنجارهای زبان پارسی نیست. درست است به هر روی زبانی است دیگرسان، اما این نایکسانی آن‌چنان نیست که شنونده و خواننده را برانگیزد که آن را زبانی برساخته و به دور از سرشت و ساختار زبان پارسی بداند.   گاهی دانشجویان من که در روستا زندگی می‎کنند، به من می‎گویند که خانواده آن‏‌ها، برای نمونه پدر کشاورز آن‌ها هر زمان که برنامه‏‌ای از من پخش می‎شده، می‌نشسته و باریک و هوشیار آن را می‌شنیده یا می‌دیده ‏است، بی‏آن‌که به روشنی بداند که من چه می‏‌گویم، برای نمونه در زمینه‎ای پیچیده مانند رویا، حماسه یا زیباشناسی هنر، آن چه نیرویی است که آن روستایی را برمی‏‌انگیخته دل به این گفتارها بدهد؟ من پاسخی برای این موضوع ندارم. جز این‌که این زبان با این‌که زبانی است دیگرسان و کمابیش ناشناخته، که با آن دریافتی که توده‏‌های پارسی‎زبان از این زبان دارند سازگار نیست، آن‌چنان دلکش، کارساز و آن‌چنان انگیزنده بوده و هست، که کسی را وامی‏‌داشته گوش بدان بسپارد بی آن‌که بداند آن‌چه گفته می‎شود، در چه زمینه‌ای است. زبان من به آن زبان سرشکین پارسی نزدیک‌ترین است و از همین روی زبانی است «تاسه‌خیز» در برابر «نوستالژیک» فرنگی و«تاسه»‎ای را در او برمی‎انگیزد. «تاسه» اندوه و دریغی است پایدار که ما از آن‌چه روزگاری بوده است و نیست در دل می‏آزماییم. این زبان به گونه‎ای پیلی را که در آن شنونده نهفته بوده است، فرایاد هندوستانِ دلستان فرهنگ ایرانی می‎آورد.   - ایسنا: این زبان چیزی است که شما در موقعیت‎های مختلف به کار می‏گیرید؟ با اهل منزل یا در موقع خرید به همین شیوه صحبت می‌کنید؟   - کزازی: پاسخ من یک‌سره آری نیست. چه شما در زبان پارسی‏‌گرای باشید، چه تازی‌گرای و چه فرنگی‎گرای و هر گرایش دیگر در زبان داشته باشید، بسته به این‌که زبان را چگونه، در کجا و چرا به کار می‏‌برید، رنگ و ریخت دیگری به آن می‎دهید. شما هرگز در دانشگاه زمانی که سخنی دانشورانه می‎رانید، به همان شیوه که در کوی و برزن و بازار سخن می‏‌گویید، زبان را به کار نمی‏‌برید. اما شالوده و ساختار زبان هنگامی که من در هرجای آن را به کار می‏‌برم، کمابیش یکسان است.     دیدار با میرجلال‌الدین کزازی     - ایسنا: این سؤال از این جهت پیش می‌آید که شما به گونه خاصی سخن می‎گویید. فکر کردن به این‌که گونه‎ دیگری سخن می‏‌گویید، جای سؤال دارد و برای ما جالب است که شما در شرایط دیگر چگونه صحبت می‏‌کنید.     - کزازی (با خنده): شما باید چند روز بیایید با ما زندگی کنید تا به آزمون، روشن و در کردار ببینید پاسخ چیست.   - ایسنا: شما برای هر واژه چند مترادف به کار می‎برید و شمرده شمرده حرف می‎زنید؛ این شیوه همیشه هست؟   - کزازی: درصد واژگان در کارکردهای گوناگون زبانی اندک و بسیار می‎شود. پیداست زمانی که شما می‎روید نانی بستانید یا از نانوا یا میوه‎ای از میوه‌فروش بخرید، این شیوه را به کار نمی‎برید. اما آن نانوا و میوه‎فروش هم پس از چندی، بی‌گمان با خود خواهند اندیشید که این زبان، زبانی که من از آن بهره بردم برای این‌که بگویم «نانی به من بده» یا «این خیارها را بکش و به من بده» با آن‌چه دیگران می‎گویند یکسان نیست.   - ایسنا: شما برای گسترش این شیوه سخن گفتن هم کاری کرده‌اید؟ چون وقتی فقط یک نفر این‌گونه حرف می‌زند این شیوه فراگیر و ماندگار نخواهد شد.   - کزازی: من اگر بخواهم این زبان ماندگار بشود، باید دیگران را برانگیزم که آن را به کار بگیرند وگرنه ماندگار نخواهد شد؛ اما آن‌چه من از نگاهی فراخ می‎توانم از کارکرد زبان‌ پارسی‎گرایانه بگویم این است که این گرایش، بسیار بیش از چیزی که من چشم می‎داشتم (می‎انگاشتم) با رویکرد ایرانیان، حتی پارسی‎زبانان همراه شده است. کم‌تر می‌‏افتد که کسی به من برسد و درباره این شیوه زبانی نپرسد. بسیاری هم از من می‌پرسند که چه باید کرد تا بتوان بدین شیوه گفت و نوشت؟   من یک نمونه زنده به‌روز بیاورم برای شما از گسترش این گرایش. سال پیش فرهنگی به نام «فرهنگ پارسی» از سوی سیمین حلالی در نمایشگاه کتاب منتشر شد که او پاره‏‌ای از کتاب‏‌های من را خوانده است و واژه‎هایی را که من برساخته‏‌ام، به کار می‎برم و در پیش گرفته‏‌ام بیرون آورده و فرهنگی را پدید آورده که ستبر است و هزار رویه (صفحه) دارد. بهای این فرهنگ هم در سنجش با کتاب‎هایی که در ایران منتشر می‎شود، اندک نیست؛ سی و چند هزار تومان. این کتاب نایاب شد، به گونه‎ای که ناشر چاپ دیگری از آن را در نمایشگاه امسال فراپیش نهاد. فرهنگ خوانندگان فراگیر ندارد. کسانی فرهنگ واژگان را می‎ستانند که با زبان به ویژه‏ای آفرینشی یا پژوهشی در پیوندند، این فرهنگ فرهنگ فراگیر هم نیست که به کار همه واژه‏‌خواهان بیاید. فرهنگی ویژه است، فرهنگی که واژه‎های نژاده پارسی در آن گرد آمده است؛ این فرهنگ را کسانی می‌ستانند که به این‌گونه واژگان گرایان هستند و می‏‌خواهند آن‏‌ها را به کار ببرند. در این روزگار بیگانگی با کتاب که فغان ناشران همواره بلند است که کتاب‎خوان نیست، اگر هم کتاب‌خوان هست، اندک و شمار خریداران کتاب از کتاب‏‌خوانان هم اندک‌تر است، فرهنگی با بهای بالا و ویژگی‏‌هایی که گفتم بعد از چند ماه به چاپ دوم می‏‌رسد و ناشر در پی آن است که آن را با افزونی‏‌هایی برای چاپ سوم آماده بگرداند. از همین رخداد شما آشکارا می‏‌توانید دریابید که این روش گسترده شده است و پیروانی یافته است.           من در همایشی بودم که چند تن که در جامه مردان دین بودند، دستار بر سر داشتند و ردا بر دوش، به نزد من آمدند و پرشور گفتند ما از دوستداران شماییم. این دید و داوری در چشم من ارزشی دیگری داشت. زیرا کم‌تر چشم می‏‌داریم چنین کسانی به زبان پارسی گرایشی بسیار داشته باشند چون کار و نیازشان با کتاب‎ها و متن‏‌هایی است که تازی‌گرایانه است. اما این شیوه در میان این مردم هم پیروانی یافته است که پرشور بودند و می‌خواستند عکسی به یادگار بیندازند و شماره‏‌ای از من بستانند که بتوانند در پیوند باشند. این جادوی زبان پارسی است؛ زیبارویی که بی‏ هیچ آرایش و بزک به پاس زیبایی مادرزادی و خدادادی خویش زیباست.   - ایسنا: کرمانشاهی بودن شما در انتخاب این شیوه سخن گفتن چقدر نقش داشته، چون به هر حال زبان کرمانشاهی به ساختارهای کهن زبان فارسی نزدیک است.   - کزازی: من بر آنم گویش پارسی کرمانشاهی در این گونه‏ زبانی بهره و کارکردی داشته است، زیرا در گویش کرمانشاهی واژگان مانند گویش تهرانی با ریخت دیگرگون یا شکسته به کار برده نمی‏‌شوند. کرمانشاهیان واژه را به همان سان که در زبان به‎آیین و ادبی هست به کار می‏‌برند. نان، آسمان و خانه می‏‌گویند. از دیگرسو، چشم‎اندازهای کرمانشاه که شهری کوهستانی است، یا یادگارهایی بسیار که از تاریخ و فرهنگ ایران در کرمانشاه بر جای مانده است مانند سنگ‌نبشته داریوش بزرگ بر سینه بیستونِ بلند یا طاق‌بستان و یا ده‎ها یادگار دیگر از این دست در این شهر نقش داشته. از سوی دیگر شاید فراخ‌نگری و آزادمنشی کرمانشاهیان که مردمانی هنردوست و زیباپرست و خوش‎باش هستند. سه‎دیگر این‌که من در خانواده‏ ای زاییده و بالیده‏‌ام که دلبستگی به زبان و ادب پارسی و فرهنگ ایرانی یکی از برجسته‏‌ترین ویژگی‏‌های آن بوده است. از سالیان خُردی من با سخن پارسی آشنایی می‎یافتم. پدر بیت‏‌هایی بلند و دل‌پسند را همواره به بهانه‏‌های گوناگون بر زبان می‏‌راند و من و برادران و خواهرم را برمی‏‌انگیخت که بیت‏‌هایی از فردوسی، حافظ و سعدی را از بر کنیم و همواره در نشست‏‌های خانوادگی سخن از فرهنگ ایرانی و ادب پارسی بود و این همه بی‎گمان در آن‌چه من هم‏‌اکنون هستم بهره‏‌ای بنیادین دارد و به همین سان در شیوه‏ ویژه‏‌ای که در گفتار و نوشتار به کار می‏‌برم.     - ایسنا: یکی از هدف‏‌های شما برای استفاده از این شکل زبان فارسی، همان‌طور که گفتید پاسداشت زبان فارسی بوده، اما ما به هر حال نهادی داریم به نام «فرهنگستان زبان و ادب فارسی» که کارش قرار است همین باشد. از نظر شما این نهاد چقدر این کار را انجام داده و تا چه حد موفق بوده است؟ و دیگر این‌که آیا از شما دعوتی برای همکاری با فرهنگستان صورت گرفته است؟   - کزازی: من به هر روی کار فرهنگستان را ارج می‏‌نهم. اما تاکنون دعوتی از من برای همکاری نشده است. من چندین سال پیش، بی‏آن‌که هموند فرهنگستان باشم به خواست برخی دست‌‏اندرکاران، برابرهایی برای واژه‏‌ها می‏‌ساختم و برای آن‏‌ها می‏‌فرستادم. پاره‏‌ای از آن‌ها پذیرفته شد و کاربرد هم یافت. برای نمونه من «همسانه» را در برابر «اونیفرم» یا «یونیفرم» نهادم. همچنین «شدآمد» را در برابر «ترافیک» پیشنهاد دادم.   اما راست این است که در رسانه‏‌ها واژه‎هایی که من برساخته‏‌ام، کارکردی گسترده‏ تر یافته است در سنجش با واژه‎های فرهنگستان. برای نمونه من در برابر واژه فرانسوی «ِاکسترا-ترستر» چندین سال پیش واژه «فرازمینی» را نهادم. شما این واژه را همواره در رسانه‏‌ها می‏‌شنوید. یا دو واژه «بیشینه» و «کمینه» را در برابر «حداقل» و «حداکثر» نهادم و این دو واژه در گزارش‏‌های هواشناسی به کار برده می‏‌شود. به هر روی من کار فرهنگستان را ارج می‏‌نهم و کسانی که در آن‌جا هستند بی‌گمان در این اندیشه هستند که به زبان فارسی یاری برسانند. اما بارها گفته‏‌ام که بدان سان که می‎شاید در این کار باریک و دشوار کامگار نبوده‎اند. در زمانی دیگر می‌توان به فراخی در این‌باره سخن گفت.   - ایسنا: در بخش نخست صحبت‎های‎تان از زیبایی و سحر و جادوی زبان فارسی گفتید، اما در دنیای مدرن امروز صحبت از کارایی‏‌ها و کارکردهای زبان است و چالش‎ها شاید در این بخش است که برخی زبان فارسی را زبان علم نمی‏دانند. برخی می‏‌گویند زبان فارسی عقیم نیست اگر از مصدرهایی مثل «فلسفیدن» استفاده کند که آن‌ها را مصدرهای جعلی می‌دانند. این روزها جوانان هم با به‌کار بردن واژه‏‌هایی چون «زنگیدن» تلاش می‌کنند واژه‌‏سازی کنند که البته استادان زبان فارسی غالبا این نوع واژه‌‏سازی را قبول ندارند. اما به نظر شما با امکاناتی که زبان فارسی دارد، این زایایی را برای این‌که بتواند خودش را در عرصه تکنولوژی و رقابت با زبان‏‌های دیگر حفظ کند، دارد؟           - کزازی: زبان پارسی یکی از توانمندترین، مایه‏ورترین، زاینده‎ترین سامانه‏‌ها و دستگاه‏‌های واژه‎سازی را داراست. چون زبانی افسرده، دُژَم، کالبدینه و فرومانده در خویش نیست مانند پاره‌‏ای دیگر از زبان‏‌ها. برای این‌که شما واژه نو در پارسی بسازید، بسنده است که دو یا چند واژه را در کنار هم بنهید و به یکدیگر بپیوندید تا واژه‌ای نو پدید آید. بر این پایه می‏‌توان گفت که توانش واژه‏‌سازی در زبان پارسی، بی‏ک‌رانه است، چون شما گزینه‌هایی در زبان پارسی دارید که به شمار درنمی‏‌آید، تنها تنگنای واژگانگی که در زبان پارسی می‎شناسیم، فعل است. اما این تنگنا، تنگنای زبان‎شناختی نیست؛ تنگنای زیباشناختی است. به ‌هیچ روی روا نیست که ما این دو را با هم درآمیزیم و سپس داوری کنیم که زبان پارسی ناکارآ، ناتوان یا سترون است، چون شما می‌توانید در این زبان از هر واژه‏‌ای مصدر بسازید و آن مصدر یا سَرواژ را هم در ریخت‏‌های گوناگون بگردانید، یعنی صرف کنید. اگر ما «یدن» را به هر واژهای بپیوندیم آن واژه به مصدر دگرگون می‎شود، مانند بلع = بلعیدن، رقص = رقصیدن. پس تنگنا تنگای زبان‌شناختی نیست، چون شما ریختار و توان ساختن مصدر را دارید. چنان‌که از «یون»، «یونیدن» ساخته‌اند و در پی آن «یونیزش». شما می‏‌توانید یونیدن را مانند رفتن صرف کنید.   پس چرا ما یونیدن و فلسفیدن و مصدرهایی از این گونه را خوش نداریم در زبان پارسی به کار بریم؟ پاسخ یکی است؛ به پروای زیباشناختی، چون این مصدرها آن‌چنان درشت، ناهموار و بیگانه با نغزی‎های آوایی و خنیایی زبان پارسی‌اند که به ساختار آوا‎شناختی آن گزند و آسیب می‏‌رسانند.     - ایسنا: این به خاطر عادت نداشتن گوش ما نیست؟   - کزازی: در پاره‌‏ای چنین است و در پاره‏‌ای نیست. «می‎فلسفم»، «می‎فلسفی» آن‌چنان درشتناک است که من نمی‌انگارم هرگز در زبان پارسی روزگاری به کار گرفته شود. ما راه‎ها و روش‌های دیگر داریم که به یاری آن‌ها بتوانیم این تهی‎گی را برای فلان مصدر ناساز از میان برداریم. نخستین ماه‏نورد می‏‌نشیند بر پوسته آبله‎گون‏ ماه. می‏‌خواهند در زبان این رویداد را نشان دهند؛ در زبان فرانسوی از واژه «لون» که به معنی ماه است، مصدر می‎سازند. پیشاوند «اَ» را که آغازیدن به کاری را نشان می‏‌دهد، پیش از «لون» می‎آورند و پساوند «ایر» را که پساوند مصدرساز است می‌آورند. مصدر پدید می‌‏آید: «الونیر». ما هم می‌توانیم با واژه ماه مصدر بسازیم. ماه‌‏نورد بر ماه نشسته پس پیشاوند «بر» را پیش از ماه می‏‌آوریم. پساوند «یدن» هم که مصدرساز است، بعد از ماه به کار می‏‌بریم. می‏‌رسیم به مصدر «برماهیدن». می‎توانیم آن را بگردانیم: «برمی‎ماهم، برمی‎ماهی، برمی‎ماهد، برماهیده». اما چرا مشکل هست؟ چون این ریخت‎های مصدری از دید زیباشناختی با آن بافتار آهنگین و نغز و نرم و خُنیایی زبان پارسی نمی‎سازد. این مصدرهای جعلی در پارسی کاربرد یافته است. چه از واژه‌‏های پارسی و چه از وام‏‌واژه‏‌ها. شما می‏‌گویید «پوییدن» این مصدر برساخته است چون «یدن» دارد. اگر شما مصدر را از بن اکنونِ فعل بسازید، آن «مصدر برساخته» است، اگر از بنِ گذشته بسازید، «مصدر نژاده» است. شما «رفتن» را اگر بنگرید، مصدر نژاده است. اما اگر از «رو» که بن اکنون است مصدر بسازید: «رویدن»، این برساخته است. گاهی در پاره‌ای از فعل‏‌ها بن‎ِ گذشته فراموش می‏‌شود و ما در دوره‏‌ای از زبان مصدر را از بن اکنون می‏‌سازیم. اگر به آن نمونه‎های پیشین بازگردم، «پستن» که مصدر نژاده است، چون در پارسی دری کاربرد ندارد، مصدر برساخته آن به کار گرفته شده است: «پوییدن». پس این دشواری بازمی‎گردد به پروای ایرانیان که نمی‌خواهند آن‌چه را که با نغزی، نازکی، نرمی، زیبایی و گوش‌‏نوازی ناساز است، پذیرا بشوند. اما گاهی شما متنی دانشورانه یا فرزانه‌‏وار یعنی فلسفی می‏‌نویسید، در آن‌جا چون شما با زبانی ویژه روبه‌رو هستید، این پروا را تا مرزی که متن را به متنی جان‌خراش، دل‎آزار، گریزاننده و دلخراش فرونکاهد می‏‌توانید به کناری بنهید. اما در زبان پایه یا فراگیر باید از این‌گونه واژگان پرهیخت.       - ایسنا: در این زبانی که شما استفاده می‌کنید من برای برخی از واژه‎ها باید مکث کنم تا معنای آن را درک کنم، شاید همین سبب سخت شدن استفاده از آن هم شده، اما برخی از زبان‎شناسان می‏گویند نگران قاطی شدن زبان‏‌ها نباشید، فهم زبان مهم است. به نظر شما فهم چقدر مهم است؟     - کزازی: اگر آرمان در زبان فهمیده شدن باشد، من می‏‌انگارم آروزی ما ایرانیان باید این باشد که روزی همگان به زبان انگلیسی سخن بگویند، اگر این‌چنین شود، همه مردمان حرف هم را می‌‏فهمند.   این‌که ما به یاری زبان با دیگران پیوند بگیریم، یکی از آماج‎ها و کارکردهای زبان است. زبان ساختار ذهنی، اندیشه‌‏ای، درونی، روان‌شناختی حتی می‏‌توان گفت ساختار فرهنگی آدمی را می‏سازد و زبان آلوده، آشفته، کژمژ که هر پاره‏ آن از جایی ستانده شده است، فرهنگ و ذهن و اندیشه و نهادی همسنگ و همسان با خود را پدید خواهد آورد. اگر داستان این بود، در مهستان فرانسه قانون نمی‏‌گذارانیدند که هر کسی واژه بیگانه به کار ببرد، به کاری کیفرآمیز دچار شده است.   اگر آماج زبان تنها دریافته شدن بود، در بسیاری از زبان‏‌ها برای وام‎واژه‌‏ها، واژه‏‌های بومی پدید نمی‌آوردند. داستان زبان پیچیده‎تر از آن است که ما آن را تنها به یکی از کارکردهای آن باز ببندیم و بگوییم اگر به آن دست یافتیم، زبان کار خودش را انجام داده. چنین نیست. آن هم در زبانی مانند زبان پارسی با این توانمندی شگفت‎آور در واژه‎سازی و پیشینه فرهنگی و ادبی، دریغی است دردانگیز که در پی ناپروایی ما آسیب ببیند. در سخنی که بازتابی گسترده هم یافت، چند سال پیش گفتم که اگر روزگاری زبان پارسی از میان برود گونه‎ای فاجعه فرهنگی، «سونامی سخن» رخ داده است. نه تنها ایرانیان به سوگ خواهند نشست، به درد خواهند گریست، هر فرهیخته دانادل، هنردوست، زیباپرست و اندیشمند در هر گوشه گیتی اندوهگین خواهد بود، زیرا یکی از گرانسنگ‎ترین گنجینه‏‌های جهان بدین سان از میان رفته است.   گفت‌وگو: آزاده شمس - ساره دستاران ]]> اخبار اجتماعی و آموزشی Sun, 13 Jul 2014 09:31:14 GMT http://migna.ir/vdcfm1d0.w6dteagiiw.html پيوند هندسه و ادبيات در شعر خيام http://migna.ir/vdcds50x.yt0oj6a22y.html عصر خيام، عصر تعصب يا شکوفايي بنابر برخي شواهد، گفته مي شود روزگار خيام (قرن پنجم و اوايل قرن ششم) روزگار غريبي بوده است. چون در اين روزگار فرقه هاي مختلف سني و شيعه، اشعري و معتزلي و فيلسوفان و عارفان و فقها، به شدت سرگرم بحث ها و مجادلات اصولي و کلامي بودند و به ويژه فيلسوفان پيوسته توسط قشرهاي مختلف به کفر متهم مي شدند.همچنين خاطرنشان شده است که در اين عصر تعصب بر فضاي جامعه چنگ انداخته بود و کسي جرأت ابراز نظريات خود را نداشت تا آن جا که حتي امام محمد غزالي نيز از اتهام کفر در امان نماند؛ اما اگر به واقع، اوضاع فرهنگي و فکري و نيز عقيدتي تا اين پايه ناپايدار، نامساعد و آشفته بوده و خبري از آزادانديشي نبوده است، پس چطور گروه ها و فرقه هاي مختلف امکان تضارب آرا داشته اند و چگونه بازار بحث هاي کلامي، اصولي و فکري گرم بوده است. افزون بر اين بايد پرسيد که با وجود اين شرايط چگونه بزرگاني همچون غزالي، خيام و خواجه نظام الملک سر بر آوردند.اظهارنظر درباره يک عصر امر ساده اي نيست و اي بسا همان اموري که منفي به نظر مي رسد، در آن روزگار بازخورد مثبت داشته است. براي نمونه مي توان به مورد قرون وسطي اشاره کرد. به طور معمول قرون وسطي را قرون تاريک مي نامند؛ اما اگر به اين سادگي مي توان درباره اين قرون سخن گفت و آن دوره را سراسر تاريک توصيف کرد، پرسش اين است که ستارگان بسيار درخشاني همچون کپلر، کوپرنيک و گاليله در ميان آن تاريکي چه مي کردند. درست است که گاليله به خاطر نظرياتش محاکمه شد اما او چگونه در آن محيط سراسر تاريکي و تعصب رشد يافت و خود به مثابه خورشيدي جهان دانش را روشن کرد.اکنون درباره عصر خيام هم ما با پرسش هاي مشابهي مواجهيم و پيش از آن که عصر او را عصر تعصب و قشري گري بناميم بايد از خود بپرسيم چگونه کسي مثل خيام پيدا مي شود که همه باورهاي معمول و رايج را زير سوال مي برد. به طور معمول انديشمندان حاصل گفتمان غالب عصر خود هستند. اين گفتمان ها هستند که به تفکرات صاحب نظران شکل مي دهند و البته اين افراد خود نيز بر گفتمان ها اثر مي گذارند. فرزند زمان خود بودن، به عبارتي يعني اين که بتوان، گفتمان عصر خود را به خوبي جذب کرد و سپس آن را ارتقا بخشيد. هيچ متفکر، دانشمند يا هنرمندي، جزيره اي دورافتاده يا يک تک درخت غول پيکر در يک دشت بي آب و علف نيست. آن ها بيش از آن چه تصور مي شود از فضاي عصر خود تغذيه مي کنند و سپس به غول هاي زيبا تبديل مي شوند. بر اين پايه نمي توان عصر خيام را هم با يک برچسب ساده نام گذاري کرد و ابعاد مختلف آن را از نظر دور داشت.حتي همين که بازار «تکفير» فلاسفه گرم بوده نشان از رونق بازار فلسفه و «کفر» در آن عصر دارد. همچنين نشان دهنده اين است که جريان هاي فکري عميقي در جامعه وجود داشته است و متعصبان و قشري گرايان حاکمان بلامعارض عرصه فرهنگ و انديشه نبوده اند. خيام رياضيدان و اخترشناس تقويم جلالي را که خيام تنظيم کرد، دقيق ترين تقويم جهان مي دانند. آن قدر دقيق که به قول يک کارشناس «حتي زمين دقت خيام را نداشت». اکنون بار ديگر مي توان و بايد پرسيد که در آن فضاي به اصطلاح «غيرعلمي» و به روايتي ضدعلمي، خيام با چه پشتوانه و نيرويي توانست دقيق ترين تقويم جهان را تنظيم کند. آيا او خواب نما شد يا اين که ابزار اين کار را زمانه وعصر او، در اختيارش قرار داد و او توانست به کمک يک گروه مجرب و کارکشته کارش را از پيش ببرد. طبيعي است که در فقدان حاکميت گفتمان علمي، يک کار علمي در خور توجه انجام نمي گيرد و اگر در روزگار خيام چنين زمينه اي وجود نداشت او حداکثر مقامي که کسب مي کرد اين بود که در دربار ملکشاه «يک اختربين» باشد؛ از همان هايي که در دربار امپراتوري گوگوريو بودند. اکنون ما با تقويمي زندگي مي کنيم که دستپخت دانشمندي ناميرا به نام خيام است. ما هميشه با اين تقويم سر و کار داريم؛ بنابراين همواره با خيام در ارتباطيم و مديون زحمات او هستيم؛ جهان هم به دليل اين خدمت و خدمات علمي ديگرش مديون اوست. رونمايي هاي تنديس هاي وي در سرزمين هاي مختلف خود نوعي اداي دين است به اين خدمات. پيوند ماه و معادله هاي رياضي شاعري جوان - مجتبي عبدا...نژاد - دفتر شعري دارد به نام «ماه و معادله هاي رياضي» . وي که رشته اش رياضي است؛ اما پيشه اش شاعري در دفتر خود روشني ماه را در تقابل با پيچيدگي معادله هاي رياضي قرار داده است اما او در اين کار تنها نيست، از قديم و نديم بين زنگ ادبيات و هندسه جدال و ستيزي بوده؛ از اين رو گاه درس يا همان زنگ هندسه ، در اشعار و ترانه هاي معاصر نکوهش شده است و اين در حالي است که در شعر خيام ميان شعر و رياضي و به تبع آن هندسه، پيوند گسترده و عميقي وجود دارد. اين گونه هم مي توان گفت که تنها يک رياضيدان و يک اخترشناس مي تواند چنان رباعي هايي بگويد، اگر در اشعار خوب نيما هميشه «جغرافيا» حضور دارد، در ترانه هاي خيام هم همواره شاهد حضور پررنگ دانش نجوم هستيم. در ذهن او جهان پيوسته در حال چرخش و حرکت است. او اين فرآيند را مي بيند و زاده شدن و مرگ ما را هم برآيند آن مي داند. او اين ها را تنها در کتاب ها نخوانده تا از ياد ببرد.براي خيام، شعر و دانش نه تنها دو ساحت جدا از يکديگر نيستند، بلکه درست اين است که بگوييم اين دانش اوست که باعث مي شود وي جهان را آن گونه ببيند. اگر آن دانش نبود، اين ترانه ها هم نبودند. از اين رو خيام غيرمستقيم درس رياضي و زنگ هندسه را مي ستايد و شعر او پيوندي است ميان زيبايي، روشني و شاعرانگي «ماه» با معادله هاي دشوار، پيچيده و عالمانه رياضي:اين چرخ فلک که ما در او حيرانيمفانوس خيال از او مثالي دانيمخورشيد چراغ دان و عالم فانوسما چون صوريم کاندرو گردانيم خيام صوفي يا دهريدر معرفي خيام برخي او را صوفي ناميده اند و اين در حالي است که وقتي اشعار او را مي خوانيم، مي بينيم که وي فرسنگ ها با صوفي گري فاصله دارد، اما شائبه هاي صوفي بودن او از آن جا ناشي مي شود که رباعي هاي زيادي به خيام نسبت داده شده است و در ميان آن ها ترانه هايي با مضمون صوفيانه ديده مي شود.با توجه به پيشينه شعر فارسي و آميختگي آن با مضامين عرفاني، جاي دادن خيام در ميان شاعران عارف و صوفي کار دشواري نبوده است، در ميان انبوه ترانه هاي انتسابي، رباعي هايي هم هستند که نقطه مقابل صوفي گري به شمار مي روند، رباعي هايي که باورهاي ديني را به چالش مي کشند و آشکارا مضموني دهري مسلک دارند. اما وقتي اشعار خيام را مي خوانيم خيلي زود متوجه سبک و سياق وي مي شويم و مي توانيم زبان و فکر او را شناسايي کنيم.زبان فوق العاده پخته و انديشه ژرف ويژگي بنيادين اين ترانه هاست. بر اين اساس مي توانيم داوري کنيم که او کسي نيست که در دام يک گرايش فکري بيفتد. در واقع او نه صوفي مي شود ونه تا حد يک «بي خدا» سقوط مي کند. آن چه او مي گويد فراتر از مجادلات مرسوم و معمول است. آگاهي از مرگ «مرگ حق است، اما براي همسايه». ما مي دانيم که «مرگ» هست اما باورش دشوار است. فکر مي کنيم اگر الان يا هر لحظه ديگري بيايد، به سراغ همسايه مي رود. اين است که آن قدرها احساسي بر نمي انگيزد. حالا اگر خود را در مقام يک همسايه ببينيم و به ياد بياوريم که ما همسايه ديگري هستيم، وضع فرق خواهد کرد. آن وقت با خيام هم افق خواهيم شد. آن چه باعث شده است ، شعر خيام در همه جا مخاطب داشته باشد و ابعاد جهاني پيدا کند، همين است که او از سرنوشتي مشترک و گريزناپذير سخن مي گويد. خيام مرگ را ملاقات کرده است؛ پيش از آن که مرده باشد. اين ديدار باعث شده که شعر او آکنده از رنگ و بوي زندگي باشد، چون مرگ به او گفته است که زيستن چه موهبت بزرگي است.در واقع انديشيدن به مرگ به شعرش زندگي و جاودانگي بخشيده است. اين که ترانه هاي خيام به دل مي نشيند، دلايل زيادي دارد، اين دلايل ديدگاه هاي مختلفي را باعث شده است، در ايران کسي که اولين بار رباعيات خيام را تصحيح و منتشر کرد، صادق هدايت بود. اين نويسنده در مقدمه اي طولاني به تحليل رباعي ها و آراي خيام پرداخته است. تصحيح محمدعلي فروغي هم هست که از زاويه اي متفاوت به نقد و تصحيح رباعيات پرداخته است. همچنين کساني هم هستند که با ديدگاه هاي خيام از بيخ و بن مخالف اند. اين ديدگاه هاي متعارض مي تواند به شناخت بهتر رباعيات کمک کند و وجوه پنهان آن را نشان دهد. اما افرادي هم پيدا مي شوند که برداشت خيلي سطحي از رباعيات دارند. گمان آن ها اين است که خيام آنان را به مي خوارگي و خوش باشي دعوت کرده است؛ اين افراد خيلي که خوش شانس باشند سر از NAها يا جاهاي مشابه در مي آورند و در غير اين صورت مجبورند با گوهر زندگي که اين همه خيام آن را دوست دارد، خيلي زود وداع بگويند.شعر خيام، آکنده از زيبايي هاي زباني است، ولي انديشه اي که در اين شعرها هست آن قدر نيرومند است که آن زيبايي ها را در سايه قرار مي دهد، با اين حال آن ها در سايه کار خود را مي کنند و بر جذابيت ترانه ها مي افزايند. آن چه در شعر ديگران ممکن است يک کار خارق العاده محسوب شود، در شعر او پيش پا افتاده به نظر مي رسد.به بيان ديگر شعر او بي ادا و اطوار است، از اين رو ترفندهاي شاعرانه در آن به چشم نمي آيند، هرچند که آن ترفندها نقش اصلي را بر عهده دارند:چون ابر به نوروز رخ لاله بشستبرخيز و به جام باده کن عزم درستکين سبزه که امروز تماشا گه توستفردا همه از خاک تو بر خواهد رست    ]]> اخبار اجتماعی و آموزشی Sun, 18 May 2014 06:24:08 GMT http://migna.ir/vdcds50x.yt0oj6a22y.html یک جنایت فرهنگی مدشده در کشور از زبان یک مدرس زبان فارسی در امریکا http://migna.ir/vdcefe8w.jh8evi9bbj.html   به گزارش خبرآنلاین، هفتمین نشست تخصصی گروه انتشاراتی الهدی در خلال برگزاری بیست و هفتمین نمایشگاه بین المللی کتاب تهران با موضوع «وضعیت ترجمه شعر و ادبیات داستانی فارسی به عربی» با حضور دو تن از ادیبان و مترجمان این عرصه برگزار شد.دکتر محسن راه جردی، مترجم و استاد دانشگاه، در این نشست به بیان تجربیات و مشاهدات خود از وضعیت ترجمه آثار فارسی به زبان انگلیسی در آمریکای شمالی پرداخت و گفت: هرچند ترجمه آثار مولوی به انگلیسی پرفروش ترین کتاب در حوزه شعر در سال های اخیر در آمریکاست؛ اما واقعیت ترجمه به ویژه از فارسی به انگلیسی و به خصوص در 50 سال اخیر از وجود یک آشفتگی خبر می دهد و در حال حاضر هیچ ارگان، مؤسسه و دانشگاهی در خارج از کشور نیست که متصدی ترجمه آثار فارسی به انگلیسی باشد و به همین دلیل، هر آنچه در معرض خریداران قرار می گیرد، حاصل دسترنج فردی افراد است.وی همچنین با اشاره به وجود علاقمندی ها در آمریکای شمالی برای ترجمه ادبیات فارسی ادامه داد: علاوه بر ترجمه آثاری از اشعار مولانا، در چند سال اخیر تنها کتاب دایی جان ناپلئون توسط استادی از دانشگاه اوهایو ترجمه شده است.راه جردی همچنین در خصوص آسیب شناسی ترجمه های انجام شده و درستی این ترجمه ها گفت: متأسفانه در خصوص ترجمه چه از فارسی به انگلیسی و چه از انگلیسی به فارسی، ضعف های بسیاری دیده می شود. آشنایی نداشتن مترجم به زبان و فرهنگ زبان های مبدأ و یا مقصد و همچنین آشنا نبودن با موضوع مورد ترجمه علت این وضعیت نامناسب است.وی با اشاره به ظهور ترجمه گروهی در کشور گفت: متأسفانه برخی از ناشران و یا افراد دخیل در این حوزه، متن یک کتاب را به یک گروه چند نفره می سپارند تا متن کتاب در عرض چند روز ترجمه و بعد توسط یک نفر ویراستاری شود. در واقع این نوع ترجمه جنایت در صنعت ترجمه است.این مترجم ادامه داد: دیگر اشکال موجود در صنعت ترجمه و نشر، نبود یک گزینش علمی و دقیق برای شناخت نیازها است. در حال حاضر تمامی آثار در حال ترجمه شدن هستند و آشفتگی بزرگی را ایجاد کرده است.استاد زبان فارسی در دانشگاه های آمریکا تصریح کرد: ما باید روی ترجمه آثارمان به زبان های گوناگون سرمایه گذاری کنیم و تا 15 سال توقع سود نداشته باشیم. اگر اینکار را انجام دهیم بعد از حدود 20 سال به سوددهی هم خواهیم رسید و در کل در این کار ضرری وجود ندارد.وی با اشاره به اینکه باید نگاهمان به ترجمه، بازآفرینی باشد، اظهار کرد: در حال حاضر چند مرکز به صورت موازی در حال ترجمه آثار به زبان های دیگر هستند. باید مرکزی باشد که یک سیاست گذاری خاص را ابلاغ کند تا ترجمه ها به شیوه ای قابل قبول دست مخاطبان خارجی برسد.راه جردی در ادامه به یک انتقاد پرداخت و گفت: انرژی مناسبی برای ترجمه آثار وجود دارد، باید این انرژی را متمرکز و تلاش کرد که بازدهی بیشتری حاصل شود.وی در ادامه در پاسخ به سؤال یکی از حاضران در جلسه برای بیان فعالیت های خود در عرصه ترجمه آثار فارسی به زبان انگلیسی گفت: به تازگی ژانری در ایران راه افتاده به نام خاطره رمان. در همین ژانر کتاب «میهمان صخره ها» را ترجمه کرده ام و کتاب «پایی که جا ماند» را در دست ترجمه دارم. همچنین مترجم 2 کتاب شعر انقلاب هستم و ترجمه آنتولوژی داستان کوتاه و نویسندگان انقلاب را آغاز کرده ام.محسن راه جردی با اشاره به سفارش حوزه هنری برای ترجمه کتاب های «سفر به گرای 360 درجه»، «اسماعیل» و کتاب «دا» توسط مترجم آمریکایی اینگونه بیان شد: متأسفانه این مترجمان برداشت های خودشان را دارند این به دلیل تفاوت های فرهنگی و آشنایی کم از زبان و فرهنگ مبدأ است و ترجمه ها نمی توانند تمام و کمال حرف های کتاب را منتقل کنند. وی با انتقاد دوباره از وجود موازی کاری در حوزه ترجمه آثار فارسی، گفت: در هر یک از سازمان هایی که کار ترجمه را در اختیار دارند، ضعف هایی دیده می شود که قابل بیان نیست. اشتباهات زیاد است و اگر مرکزی خاص بر این روند نظارت کند، شاهد مشکلات اینچنین نخواهیم بود.    ]]> اخبار اجتماعی و آموزشی Wed, 07 May 2014 20:07:04 GMT http://migna.ir/vdcefe8w.jh8evi9bbj.html اگر همه گذشت کنیم چه پیش می آید! http://migna.ir/vdcau6nu.49nyu15kk4.html حالا که بعضی گذشت های شیرین و شریف دارد مد می شود، کاش اصل گذشت مد می شد! آدمیزاد به صورت طبیعی از محیطش تأثیر می پذیرد. به همین سبب، پس از تلاش چندین ساله رسانه ها و چهره های مشهور، اکنون، در مناطق مختلف، اعدامی ها یکی پس از دیگری در پای چوبه دار بخشیده می شوند. طبیعی است که هر کسی از این امر خرسند می شود. بنا بر این گزارش، اگر بخواهیم زمان را از صحنه اعدام به گذشته برگردانیم به صحنه ای می رسیم که یک نفر به دلیل گذشت نکردن و فوران آنی خشم خود و قاتلش و یا جنون آنی قاتل از صحنه زندگی حذف می شود. در واقع، دلیل حذف دو نفر ( یعنی مقتول و قاتل) گذشت نکردن هر دو یا یکی از ایشان است. در حالی که اگر گذشتی صورت می گرفت، حذف و مرگی صورت نمی گرفت! از مرگ و قتل که بگذریم و به زندگی روزمره خود هم که بنگریم، باز هم می بینیم که اغلب ما نسبت به یکدیگر کم-گذشتیم... و در کمتر موردی حاضریم کمترین گذشتی در حق دیگران داشته باشیم؛ در عین حال، همیشه از دیگران انتظار گذشت داریم و از افرادی هم که اهل گذشت هستند خوشمان می آید. آری زندگی باید نظم و هر کاری باید اندازه ای داشته باشد. همیشه نمی شود از همه چیز گذشت. این درست. اما بسیاری چیزها هست که باید برای چیزهایی مهم تر از آنها بگذری. گرچه در نهایت از اصل زندگی و اصول آن نمی توان گذشت. خلاصه این نوشته این است: با گذشت می توانیم زندگی را بر خود و دیگران آسان کنیم....و کار را به جایی نرسانیم که یا گذشت ممکن نباشد یا بسیار دشوار باشد!منبع: روزگار نو ]]> ادبیات Sat, 26 Apr 2014 19:10:46 GMT http://migna.ir/vdcau6nu.49nyu15kk4.html چرا ادبیات اسناد رسمی دشوار است؟ http://migna.ir/vdcawinu.49new15kk4.html روزنامه شرق نوشت: «متصالحین کافه خیارات خصوصا خیار غبن و تدلیس را از خود سلب و اسقاط نمودند حسب‌الاظهار مصالح، منافع مورد مصالحه قبلا به شخصی واگذار نشده است. مورد مصالحه به تحویل و تصرف متصالح داده شد و متصالحین ضمن قرائت سند و اطلاع از محتویات و مندرجات و مستندات و حدود و مشخصات آن با رضایت خود ثبت و سند را امضا نمودند.»  برای آنها که اهل فن نیستند، قطعا این جمله بلند بالا، از دیوار چین هم نفوذ‌ناپذیرتر به نظر می‌رسد. این گوشه‌ای از دنیای عجیب‌ و غریب اسناد رسمی است. سندهایی که گرچه هر روز هزاران نفر از آدم‌های معمولی با آن سر و کار دارند اما همچون دژی نفوذناپذیر، بوروکراسی خاصی را برای ورود به دنیایشان می‌طلبند. سخت‌نویسی، سخت‌خوانی و سخت‌فهمی اسناد رسمی مساله‌ای است که بسیاری از مردم روزانه با آن درگیر هستند. این در حالی است که سالانه بیش از 32 میلیون مراجعه به دفاتر رسمی وجود دارد و اغلب آنها تن به امضای اسنادی می‌دهند که از محتویات آن اطلاع دقیقی ندارند. در یک دفتر اسناد رسمی، بین خریدار و فروشنده مفاد قولنامه‌ای تنظیم می‌شود که احتمالا هیچ‌کدام از طرفین معامله از آن سر در نمی‌آورند؛ لغات عربی که صرف آگاهی به آن زبان نیز مشکل را مرتفع نمی‌کند و همچنان طرفین بدون آنکه حتی سوال کنند که آنچه امضا می‌کنند چیست، آن را به ثبت می‌رسانند. شهیدی یکی از مراجعان به دفتر اسناد رسمی است. او از وجود جملات و کلماتی که مانوس با زبان محاوره‌ای نیست و استفاده زیادی آنها در این حوزه، گلایه دارد و می‌گوید: «بحث بر سر این است که چرا در قوانین و مقررات و تفهیم‌نامه‌ها مخصوصا در دو سه حوزه ازدواج و معامله و قضاوت، اینقدر کلمات بیگانه وجود دارد. لغاتی که جمله‌بندی‌های آن به قدری عجیب است که از فهم آنها عاجز هستیم.» در این‌باره، محمدعلی یادگاری، استاد حقوق ثبت می‌گوید: «ادبیاتی که در ثبت به کار می‌رود، ادبیات حقوق است. به‌طور کلی، حقوق ثبت جزو حقوق خصوصی است و این حقوق هم از حقوق مدنی منبعث می‌شود. اصطلاحاتی که در قانون مدنی به‌کار رفته، اکثرا عربی است. اصطلاحات ثبت هم از اینها جدا نیست. اصطلاحاتی که تعریف شده، قلمرو خاص خود را دارد. اگر بخواهند آن را عوض کنند نیازمند فرهنگسازی خاص است.» او به قدمت ثبت اسناد اشاره می‌کند و می‌گوید: «سابقه ثبت را تنها به‌صورت مدون و امروزی نباید ببینیم. از زمان قاجاریه و قبل از آن، این کار نزد محاضر شرع و علما انجام می‌شد.» یادگاری، ثبت امروز را در مقایسه با آن دوره، ساده‌شده می‌داند و می‌گوید: «وقتی اسناد 50 سال قبل را مشاهده کنید، خواهید دید که کل کلمات عربی است و تنها یک فعل فارسی دارد. در واقع، ثبت عربی بوده و در زمان رضاشاه که واژه‌سازی‌هایی صورت گرفت، خیلی از کلمات حوزه ثبت تغییر کرد.» این استاد حقوق ثبت ادامه می‌دهد: «بعد از انقلاب و انقلاب فرهنگی، تغییراتی در این حوزه به وجود آمد و شکل قانون‌نویسی کمی تغییر کرد. گرچه واژه‌سازی‌هایی که در فرهنگستان انجام شد، در ثبت استفاده نشد، این واژه‌های امروزی واژه‌های مستعملی است که هرکدام جایگاه خود را دارد. برای مثال، شما ممکن است به کلمه «مجهول‌المالک» برخورد کنید که در قانون مدنی یک معنی دارد و در ثبت در قلمرو خودش معنای متفاوتی پیدا می‌کند. واژه‌های این‌چنینی کم نیستند و تغییر آنها کار آسانی نیست و نیاز به یک زمینه‌سازی و فرهنگ‌سازی دارد.» بیش از هشت‌ هزار واژه ثبتی وجود دارد اما در این میان، بوده‌اند افرادی که واژه‌های ثبت را جمع‌آوری کرده‌اند تا افراد در مواجهه با آن کمتر دچار مشکل شوند. از آن جمله، مجلد واژه‌های ثبتی است که نادر اسکافی آن را گردآوری کرده و بر اساس حروف الفبا تهیه و تنظیم شده است و علاقه‌مندان به امور ثبتی را دقیق‌تر و علمی با واژگان ثبتی آشنا می‌سازد. گرچه به اعتقاد کارشناسان این حوزه، این کتاب آنچنان که باید و شاید کامل نیست و در این خصوص، کتاب دیگری در دست تالیف است. منابع ثبت متنوع است؛ از قانون گرفته تا عرف و همه اینها شاید زمینه را فراهم کند تا در این خصوص، تغییراتی ایجاد شود. یادگاری می‌گوید: «اهل فن و کسانی که متخصص در امور ثبتی هستند و به حوزه ادبیات نیز اشراف دارند، شاید بتوانند سختی ادبیات ثبت را در نظر مردم ساده‌تر کنند.» اما از آن سو، به اعتقاد برخی کارشناسان، مشکل این حوزه نه در زبان ثبت بلکه در نارسایی سندهای مالکیت است. شاید به همین منظور بود که مدتی است اسناد مالکیت به‌جای دفترچه، به سند‌های تک‌برگی حاوی نقشه گوگل‌مپ و کروکی ملک تبدیل شده است. کاداستر یا همان سند حاوی نقشه، تا حدودی سختی و سنگینی ادبیات حوزه ثبت را با این تصویرسازی، برای عموم مردم قابل فهم کرده است. سند کاداستر بر اساس تصاویر هوایی برای املاک تهیه و صادر می‌شود که بر اساس آن، طول و عرض جغرافیایی یک ملک مشخص است. بنابراین در زمانی که حادثه‌ای مثل زلزله یا سیل اتفاق بیفتد، به راحتی حد و حدود املاک از روی این سند قابل تشخیص است. علیرضا پناهی سردفتر اسناد رسمی 39 تهران نیز در خصوص ادبیات سخت ثبت می‌گوید: «شاید اصطلاح «صلح خیاری» در نظر مردم عادی، عجیب برسد و باعث خنده شود اما در علم حقوق، این واژه معنای مشخصی دارد که فرهنگستان باید بتواند هم معادلی مثل این دو کلمه که هم از نظر معنا کامل باشد و هم موجز، بسازد و هم اینکه اعتبار این لغت و معنای آن از بین نرود. هیچ وقت فرهنگستان به خودش اجازه نمی‌دهد وارد مسائل فقهی شود و واژه‌های مربوط به آن را معادل‌سازی کند.» او با اشاره به اینکه ساده‌نویسی در قانون خودش باعث تفسیرهای مختلفی می‌شود، می‌گوید: «در 35 سال اخیر، قانونگذارها قوانین جدیدی نوشتند و چون خواستند ساده بنویسند، لاجرم تبصره و توضیح بیشتری دادند. هر چقدر توضیح بیشتر شد، ایرادها هم افزایش پیدا کرد. الان مو لای درز مواد قانون مدنی نمی‌رود. هر کلمه معنی خودش را دارد و به‌نوعی مبناست. به همین دلیل، این قوانین هیچ وقت خودشان را ساده نمی‌کنند بلکه این مردم ساده هستند که باید این موارد را یاد بگیرند.» پناهی در مورد تفسیر سند و مواردی مثل تعیین پارکینگ یا مشاعات و مشترکات نیز می‌گوید: «اهل فن در دفاتر اسناد رسمی، هر روزه می‌توانند پاسخگوی مردم در این خصوص باشند. بسیاری از مراجعات ما در روز، در این خصوص است.» این سردفتر اسناد رسمی اضافه می‌کند: «هر رشته‌ای اصطلاحات تخصصی خود را دارد که ممکن است بقیه مردم بشنوند و متوجه نشوند و حتی خنده‌شان بگیرد. اصطلاحات پزشکی برای خیلی از ما قابل‌ فهم نیست یا حتی مسائل شرعی گاهی ساده بیان نمی‌شود. هر کدام زبان مخصوص به خود را دارند.» پناهی با اشاره به اینکه در قانون‌نویسی جدید، قانون مجازات اسلامی را ساده نوشتند و همین سبب شده است تا بارها تغییر کند، می‌گوید: «قانون مدنی مربوط به سال‌های 1310 و جزو قوانین مادر است. اکثر مفاد این قانون از آن سال تا به‌ حال تغییری نکرده و این موضوع نشان می‌دهد که تا چه اندازه جامع و کامل است؛ مثل ساختمان قدیمی مستحکمی که نمی‌توان پایه‌های آن را جابه‌جا کرد و در آن دست برد.» ]]> ادبیات Sun, 06 Apr 2014 12:16:18 GMT http://migna.ir/vdcawinu.49new15kk4.html 10 اشتباه پرطرفدار در زبان فارسی http://migna.ir/vdccmxqi.2bq1s8laa2.html این که یک روز بتوانیم عبارت‌های بیگانه را از زبان فارسی اخراج کنیم، یک رویای دست نیافتنی است، چون ما فارسی را هم درست صحبت نمی‌کنیم و صحیح نمی‌نویسم.  اما پیش از آن که به دنبال ریشه عبارت‌ها باشید، سعی کنید تا مرتکب هیچ‌یک از این 10 اشتباه پرطرفدار و محبوب نشوید:   1- وقتی کسی را برای نخستین‌بار دیده‌اید، نباید بگویید:  «از آشنایی با شما، خوشبخت شدم!»  باید بگویید: «از آشنایی با شما، خوش‌وقت هستم!»  معنای «خوشبختی» با «خوش‌وقت بودن» فرق دارد، مگر این که ملاقات با آن شخص چنان زندگی شما را متحول کرده باشد که احساس خوشبختی کنید. انتخاب با خودتان است.   2- در دستور زبان فارسی، چیزی به اسم «می‌باشد» وجود ندارد. اگر در گذشته از آن استفاده می‌شد، دلیل بر صحیح بودنش نیست.  آن را هرگز در جمله‌هایتان به کار نبرید.   3- وقتی منظورتان اتومبیل «BMW» است، یا باید به زبان آلمانی بگویید «ب‌ام‌و» یا به زبان آمریکایی «بی‌ام‌دبلیو» بنویسید. اتومبیلی به اسم «بی‌ام‌و» که ما ایرانی‌ها می‌گوییم و همه‌جا می‌نویسیم، در دنیا وجود ندارد.   4- چیزی که در آگهی‌ها و کاتالوگ‌ها از آن به عنوان «درب» نام می‌برید، «در» است. «تحویل درب منزل» و «نصب درب و پنجره» اشتباه است. چرا فکر می‌کنید استفاده از «درب» در متنی نوشتید، آن را باکلاس و رسمی می‌کند؟   5- وقتی خدمات یک شرکت یا هر چیزی را فهرست می‌کنید، لازم نیست در انتهای هر مورد نقطه بگذارید.  نقطه به معنای پایان یک جمله است. وقتی شما جمله ننوشتید و فقط چند کلمه است، نقطه نگذارید. چیزی که در ادامه می‌خوانید، نمونه این اشتباه است.  انواع خدمات موبایل را از ما بخواهید:  تعمیرات.  لوازم جانبی.  ریست کردن گوشی.  نصب وایبر.  وقتی شما جمله ننوشتید، نیازی نیست بعد از هر مورد از هر مورد فهرست، نقطه بگذارید.   6- اگر می‌خواهید از فرهنگستان زبان و ادب فارسی پیروی کنید و فقط عبارت‌های مورد تایید آنها را به کار ببرید، هنگام نام بردن از اصطلاحات تخصصی کامپیوتری و نرم‌افزاری، نام اصلی و انگلیسی آن را نیز حداقل یک‌بار بنویسید تا مخاطب گیج نشود. وقتی شما از «نمایه» در فیس‌بوک صحبت می‌کنید، کاربری که زبان فارسی را برای اداره صفحه خود انتخاب نکرده، نمی‌فهمد از چه چیزی صحبت می‌کنید و «نمایه»، چیست.   7- استرالیا را «Australia» می‌نویسند و اتریش را «Austria» می‌نامند. این دو کشور با یکدیگر تفاوت دارند. مراقب باشید که مانند مترجمان برخی سایت‌ها و خبرگزاری‌ها، آنها را اشتباه نگیرید.   8- «سلاح» و «اسلحه» با یکدیگر فرق دارند:  1- پلیس از گروگان‌گیر خواست تا «سلاح» خود را روی زمین بگذارد.  2- اسلحه شکارچیان متخلف، توقیف شد.  در واقع، «اسلحه»، جمع «سلاح» است و چیزی به اسم «اسلحه‌ها» معنایی ندارد.   9- «چپ کردن» و «واژگون شدن» مترادف نیستند.  وقتی یک اتومبیل در تصادف از پهلو با زمین برخورد می‌کند، آن را «چپ کردن» می‌نامند و زمانی که سقف نیز با زمین برخورد کند یا اتومبیل کامل روی هوا بچرخد و سر و ته شود، «واژگون» شده است.   10- عبارت «کاندید»، در زبان فرانسوی به معنی ساده‌دل و معصوم است. وقتی کسی قصد دارد تا در انتخابات مجلس شرکت کند، او را «کاندیدا» به معنای داوطلب یا نامزد می‌نامند. البته در این که نمایندگان محترم مجلس کاندید هستند، شکی نیست؛ اما در هر حال وقتی هنوز به بهارستان راه نیافته‌اند و به چاپ پوستر و سخنرانی تبلیغاتی مشغولند، «کاندیدا» محسوب می‌شوند.   فراموش نکنید:  استفاده از مترجم گوگل «Google Translate» خیانت به مخاطب است. اگر خودتان را مترجم می‌نامید، هرگز سراغ آن نروید. خودتان می‌دانید که از چی صحبت می‌کنیم.     ]]> ادبیات Thu, 13 Mar 2014 10:17:07 GMT http://migna.ir/vdccmxqi.2bq1s8laa2.html آخرین واژه‌های مصوب فرهنگستان اعلام شد http://migna.ir/vdcdnz0x.yt0xf6a22y.html علی مهرامی - پژوهشگر گروه واژه‌گزینی فرهنگستان زبان و ادب فارسی - با اعلام این واژه‌ها به ایسنا، گفت: اکنون نزدیک به 70 گروه تخصصی واژه‌گزینی در فرهنگستان فعال‌اند که کار معادل‌یابی برای واژه‌های تخصصی را بر عهده دارند، از جمله: ورزش، موسیقی، رایانه و فناوری اطلاعات، جامعه‌شناسی، حمل‌و‌نقل، علوم نظامی، مخابرات، علوم پزشکی.   او افزود: در دی‌ماه، چند کارگروه تخصصی واژه‌گزینی،‌ در شورای واژه‌گزینی فرهنگستان زبان و ادب فارسی حضور یافتند و مجموعه واژه‌های حوزه‌های خود را مطرح کردند که پس از بحث و بررسی معادل‌هایی به تصویب رسیدند. معادل‌های مصوب، به‌منظور نظرخواهی از عموم مردم و کارشناسان، در وبگاه فرهنگستان درج می‌شوند و تا سه سال پس از تصویب اولیه، در صورت دریافت پیشنهادهای بهتر قابل تغییرند.   از واژه‌های چند کارگروه تخصصی واژه‌گزینی که در دی‌ماه به تصویب شورای واژه‌گزینی رسیدند، نمونه‌هایی به آگاهی می‌رسد:   حوزه حمل‌ونقل درون‌شهری دسترسی اختصاصی access way نقطه تصادف‌خیز accident blackspot مصالح پُرکننده added filler ایستگاه پُرمسافر turnover point اطلاعات سفر user information خودرو دوگانه‌رو dual-mode vehicle تابلوی پیش‌آگاهی advance direction sign   حوزه تغذیه انرژی‌کاهی calorie reduction رژیم فشارخون‌کاه DASH diet رژیم ضدّپیری anti-aging diet رژیم سَم‌زدا detoxification diet رژیم چربی‌زدا fat flush diet رژیم چربی‌شکن fat smash diet رژیم بارداری pregnancy diet رژیم خام‌خواری raw food diet     حوزه حمل‌ونقل دریایی طناب هشتی gob line طناب خودرها slip rope غلتک طناب fairlead کشید لنگر ارادی dredging of an anchor لنگرکشان dredging down سرسره ریلی marine railway سرسره حوضچه‌دار slip dock   حوزه علوم فناوری غذا طعم رنگی painty taste بازداری containment زیست‌زهرابه biotoxin قنداب‌سازی saccharification خردایی‌سنج friabilimeter روماند supernatant تَرشوندگی wettability ]]> اخبار بهداشتي و پزشكي Tue, 04 Feb 2014 12:30:32 GMT http://migna.ir/vdcdnz0x.yt0xf6a22y.html از دستور رضاخان تا واژه‌سازی امروز! http://migna.ir/vdcbz9b5.rhb8fpiuur.html به گزارش ایسنا، تلاش‌های ایرانیان برای یافتن و یا ساختن معادل فارسی برای واژه‌های بیگانه سابقه‌ای دراز دارد؛ نخستین گام‌های این راه را ابن سینا، ناصرخسرو، غزالی و افضل‌الدین کاشانی برداشته‌اند. کوشش‌های فردی دانشمندان، مترجمان، شاعران و نویسندگان برای واژه‌سازی تا امروز ادامه یافته، اما در دوران معاصر، این کوشش‌ها شکلی نظام‌مند یافته‌اند و نهادی که ما امروز آن را فرهنگستان زبان و ادب فارسی می‌نامیم، عهده‌دار مسؤولیت واژه‌سازی و واژه‌گزینی شده است.   اساسنامه فرهنگستان کنونی زبان و ادب فارسی در سال 1368 به تصویب شورای عالی انقلاب فرهنگی رسید، اما این نهاد تجربه دو فرهنگستان دیگر را در تاریخ معاصر ایران پسِ پشت دارد؛ فرهنگستان ایران (فرهنگستان اول) و فرهنگستان زبان ایران (فرهنگستان دوم).   دستور رضاخانی: فورا مورد تلفظ قرار دهید! از دوره قاجار که ارتباط ایران با کشورهای اروپایی گسترش یافت، همراه با دانش و تکنولوژی اروپایی، واژه‌ها و اصطلاحات بسیاری ابتدا از زبان فرانسه و سپس از زبان انگلیسی وارد زبان فارسی شد. انجمن‌های ادبی دوره قاجار و سپس افراد و گروه‌های متعدد پیشگامان ساخت معادل‌های برای واژه‌های فرنگی شدند.   رضاخان سردار سپه در روز 16 دی‌ماه 1300 در ماده 5 «حکم عمومی شماره یک» خود برای تشکیل ارتش جدید ایران می‌گوید:   تبدیل اسامی و لغات ذیل را به موجب این حکم متحدالمآل به تمام دوائر قشونی امر می‌دهم و باید فورا مورد تلفظ و اطلاق قرار دهند: اسم عمومی (برای نیروهای نظامی): قشون اسم سرباز: نظامی به جای دیویزیون: لشکر به جای بریگاد: تیپ به جای رژیمان: فوج به جای باطالیون: گردان به جای باطری: آتش‌بار به جای اسکادران: بهادران به جای مترالیوز: مسلسل   در سال 1303 هجری شمسی در وزارت جنگ انجمنی برای وضع اصطلاحات جدید تشکیل شد. این انجمن اصطلاحاتی در برابر اصطلاحات فرانسوی وضع کرد که هنوز هم در زبان فارسی به کار برده می‌شوند، از جمله: هواپیما: avion فرودگاه: aéroport خلبان: pilote   در سال 1311 در دارالمعلمین عالی (دانشگاه تربیت معلم) «انجمن وضع لغات و اصطلاحات علمی» تأسیس شد. این انجمن تا سال 1319 فعال بود. از ساخته‌های این انجمن به جای واژه‌های فرانسوی است: گرماسنج: calorimètre بی در رو: adaiabatique گرانش: gravitation   همچنین پیش از تأسیس فرهنگستان ایران‌ (فرهنگستان اول‌)، وزارت معارف درصدد برآمد انجمن‌هایی متشکل از کارشناسان و ارباب فن برپا کند که آکادمی طبی نخستین گام در این راه بود. جلسه‌های آن آکادمی با شرکت چند نفر از پزشکان معروف و دانشمند برگزار می‌شد. معادل فارسی «فرهنگستان‌» در برابر واژه بیگانه «آکادمی‌» در این زمان انتخاب شد و سرانجام در 29 اردیبهشت 1314 دولت فرهنگستان ایران را تأسیس کرد.   از وظایف عمده این فرهنگستان وضع اصطلاحات جدید بود. این نهاد که به فرهنگستان اول معروف شده، تا سال 1320 فعال بود، پس از آن از فعالیت آن کاسته شد و سرانجام در سال 1333 رسما تعطیل شد. حاصل کار این فرهنگستان به تصویب رساندن 2000 واژه تا حدود سال 1320 بوده است. فرهنگستان اول در سال 1319 در کتابی واژه‌های تازه‌ای را که تا پایان سال 1319 در فرهنگستان ایران پذیرفته شده بود، منتشر کرد. از جمله آن واژه‌ها که به جای واژه‌های فرانسوی ساخته شده‌اند: آمپرسنج: ampermètre پالایش: filteration پرتوشناسی: radiologie   به جای ترکیبات عربی: رفت و آمد: ایاب و ذهاب امسال: هذه السنه خرید و فروش: بیع و شری   فرهنگستان اول؛ مورد تمسخر   داریوش آشوری درباره این فرهنگستان می‌نویسد: «فرهنگستان یکم، به رغم عمر کوتاهش، که پایان آن کم و بیش با پایان پادشاهی رضاشاه هم‌زمان بود، از نظر دگرگون کردن فضای زبانی و شکستن فضای محافظه‌کارانه‌ای که عادت‌ها و گرایش‌های دیرینه ادیبانه پاسدار آن بودند، نقش بزرگی بازی کرد. فرهنگستان با ساختن واژه‌های ترکیبی برای نام‌گذاری وزارت‌خانه‌ها و دستگاه‌های اداری و مقداری ترم‌های علمی و فنی، بر اساس دستگاه ترکیب‌ساز زبان فارسی، این دستگاه را که در حوزه نثرنویسی قرن‌ها از کار افتاده و فراموش شده بود، دوباره به کار انداخت. جایگزینی واژه‌هایی مانند بهداری به جای صحیه، دادگستری به جای عدلیه، شهربانی به جای نظمیه، زیست‌شناسی به جای علم‌الحیات، و فشارسنج به جای میزان‌الضغطه، نمونه‌هایی ا‌ست که امروزه به‌راحتی می‌توان نقشِ آن‌ها را در دگرگونی فضای زبانی درک کرد، زیرا پیش از آن رسم و عادت بر این بود که تمامیِ این‌گونه نام‌ها از مایه عربی‌تبار ساخته یا با ساختار واژگانی عربی جعل شوند.   این واژه‌های جانشین که با فرمان شاهانه در نگارش‌های رسمی به کار می‌رفتند و یا راه خود را به کتاب‌های درسی باز می‌کردند، دریچه تازه‌ای رو به فضای تنگ و خفقان‌گرفته نثر فارسی گشود و هوای تازه‌ای وارد آن کرد. با این کار نمایان فرهنگستان بود که واژه‌سازی بر بنیاد مایه واژگانی و ساختار دستوری فارسی توانست راه خود را باز کند و به دست نویسندگان و مترجمان نسل‌های پسین گسترش یابد. این نکته را هم باید افزود که فرهنگستانِ یکم، نسبت به فرهنگستانِ دوم، از سیاست میانه‌روِ پاک‌سازی زبانی پیروی می‌کرد...   با برکناری رضاشاه از پادشاهی بر اثر اشغال ایران، سیاست‌های دیکتاتورانه او، از جمله سیاست‌های زبانی‌اش، زیر تازیانه انتقاد رفت و ادبای محافظه‌کار، که جانی تازه یافته بودند، کوشیدند تمامی کوشش‌ها برای پاک‌سازی زبان را، از جمله با مسخره کردن آن، خنثا کنند.»   فرهنگستان دوم؛ مخالفت با واژه‌ها یا مخالفت با رژیم؟   پنجم مرداد سال 1347 فرهنگستان زبان ایران‌ (فرهنگستان دوم‌) تأسیس شد. در این دوره‌، فرهنگستان در پی تشکیل جلسه‌های شورای خود در سال 1349، چهار پژوهشکده واژه‌گزینی، گردآوری واژه‌های فارسی‌، زبان‌های باستانی و میانه و دستور را، به همت وزیر فرهنگ و هنر و 10 نفر از اعضای پیوسته ایجاد کرد که تا سال 1357 دایر بود. وسیع‌ترین فعالیت این فرهنگستان در زمینه واژه‌گزینی بود و تا سال 1351، گروه‌های واژه‌گزینی مجموعا 6650 واژه فارسی در برابر واژه‌های بیگانه پیشنهاد کردند.   واژه‌های رایانه، گردهمایی، همایش و رسانه‌های گروهی از ساخته‌های فرهنگستان زبان ایران است.   آشوری در تحلیل فعالیت این فرهنگستان می‌نویسد: «فرهنگستان دوم در اوج دیکتاتوری محمدرضاشاه، در پایان دهه 40 برپا شد. ریاست این فرهنگستان به عهده صادق کیا، استاد زبان پهلوی در دانشگاه و از شاگردان مکتب ذبیح بهروز، بود. این مکتب دارای گرایش ناسیونالیستی تندرو یا، به عبارت دیگر، ایران‌پرستانه بود. در نتیجه، سخت ضدعرب و عربی و هوادار فارسی سره بود. فرهنگستان دوم بر این بنیاد ایدئولوژیک سیاستِ پیرایشگری زبانی خود را دنبال می‌کرد. این فرهنگستان از نظر سازمانی از فرهنگستان یکم گسترده‌تر بود و چندین گروه در آن برای رشته‌هایی از علوم طبیعی و علوم اجتماعی و جز آن‌ها واژه‌گزینی و واژه‌سازی می‌کردند. البته دستور ریاست و شورای فرهنگستان این بود که همه واژه‌های برساخته می‌بایست از مایه فارسی یا در کل ایرانی‌تبار باشد.   اما بر خلاف فرهنگستان یکم، فضای کلی سیاسی و اجتماعی پشتیبان فرهنگستان دوم نبود و نگرش کمابیش مثبت همگانی، بویژه روشنفکران، به برنامه‌های بازسازی ایران در دوران رضاشاه، در دوران محمدرضاشاه به نگرشی ناباورانه و مسخره‌انگارانه جای سپرده بود. خاطره کودتای 28 مرداد در ذهن مردم، بویژه روشنفکران، سبب آن بود که هیچ‌کس نمایش ایدئولوژیک ناسیونالیستی رژیم را باور نکند. از سوی دیگر، در این دوران گرایش‌های ایدئولوژیک تندروِ چپ و دینی جای فضای ناسیونالیستی میان دو جنگ جهانی را گرفته بود. افزون بر این‌ها، محمدرضاشاه، با ضعف‌ها و دودلیِ همیشگی‌اش، برخلاف پدرش با قدرت از فرهنگستان پشتیبانی نمی‌کرد. در دوران او ادبای محافظه‌کار با واژه‌های نوساخته و سره فرهنگستانی سخت مخالفت می‌کردند و بر سر برخی از آن‌ها که به فضای همگانی می‌آمد، مانند رسانه برای medium، جنجال به پا می‌کردند. در طیف گسترده مخالفان رژیم نیز مخالفت با فرهنگستان جنبه‌ای از مخالفت کلی با رژیم شمرده می‌شد.   با این همه، برخی از فرآورده‌های واژگانی آن – مانند رسانه، و نیز همه‌پرسی، برای رفراندوم - با به کار رفتن‌شان در رسانه‌های همگانی رواج یافتند (از جمله، همه‌پرسی به قانون اساسی جمهوری اسلامی هم راه یافت.) یکی از کارهای جسورانه فرهنگستان دوم کوشا کردن برخی پیشوندهای ناکوشا و فراموش‌شده فارسی مانند ترا- و پیرا- بود. این پیشوندها در ترکیب‌های ترابری (برابر با transportation) و پیراپزشکی (برابر با paramedical) به کار رفت.»   فرهنگستانی که عربی‌مآب نشد   شورای عالی انقلاب فرهنگی اساسنامه فرهنگستان زبان و ادب فارسی را طی دو جلسه در روزهای 26 / 10 / 68 و 24 / 11 / 68 به تصویب رساند. نخستین جلسه شورای فرهنگستان هم در تاریخ 26 / 6/ 69 به دعوت وزارت فرهنگ و آموزش عالی (وزارت علوم‌، تحقیقات و فناوری امروز) در محل نهاد ریاست جمهوری برگزار شد.   طبق اساسنامه فرهنگستان واژه‌سازی و واژه‌گزینی از اصلی‌ترین وظایف این نهاد است. از ساخته‌های فرهنگستان زبان و ادب فارسی این موارد است: اسکی (روی برف): برف‌سری اسکی (روی آب): آب‌سری پاتیناژ: یخ‌سری اسکیت: چرخ‌سری کفش اسکی روی برف: برف‌سرک پیست اسکی: برف‌سره اسکی‌باز: برف‌سر   داریوش آشوری معتقد است فرهنگستان سوم یا فرهنگستان زبان و ادب فارسی کنونی نگره‌ای به نسبت علمی‌تر در پیش گرفته، و مهم‌ترین ضعف آن را بیگانه‌هراسی می‌داند: «گمان می‌رفت که این فرهنگستان با تکیه به دیدگاه‌های محافظه‌کارانه در مورد زبان فارسی، سیاستی در جهت عربی‌مآب‌تر کردن آن در پیش بگیرد. اما در عمل نگره‌ای به نسبت علمی‌تر در پیش گرفته است. گروه‌های واژه‌گزینی این فرهنگستان، در قیاس با فرهنگستان دوم، در طرح‌ریزیِ روش‌ها و برنامه‌های خود از آزادی بیش‌تری برخوردارند. فرهنگستان سوم، به طبع،‌ نمی‌تواند سیاست پاک‌سازی زبانی دو فرهنگستانِ دوران پهلوی را دنبال کند. اما میراث‌برِ بخش بزرگی از دستاوردهای جسورانه آن‌ها نیز شده است. زیرا آن دستاوردها، نخست بر اثر کاربرد اجباری با زور دولت، و سپس جا افتادن در دستگاه عادت‌های زبانی، و نیز سازگارتر شدن زبان فارسی با کارکردها و ضرورت‌های زبانی در جهان مدرن، زمان درازی‌ است که در بدنه ساختار و واژگان فارسی جذب شده‌اند.   فرآورده‌های واژگانی فرهنگستان سوم، که خودمانی‌تر و «مردمی»‌تر است و واژگان عربی‌تبار را یک‌سره نفی نمی‌کند، در سازوکار عادت‌های زبانی کنونی ایرانیان آسان‌تر جذب‌پذیر است. البته این فرهنگستان هم که همیشه به دنبال «خودی» کردن واژه‌های «بیگانه» است، هنوز با یک دید فراگیر علمی نسبت به مسأله رابطه زبان ما و زبان‌های مدرن فاصله‌ای دراز دارد.   بزرگ‌ترین ضعف سیاست فرهنگستان نیز همانا بیگانه‌هراسیِ آن است که سبب ایستادگی آن در برابر جذب واژه‌های بیگانه می‌شود که اصل اروپایی دارند. از این‌رو، کوشش برای یافتن واژه‌های «خودی» برای واژه‌های پذیرفته‌شده‌ای مانند هلی‌کوپتر، مانوور، پیتزا و رستوران همچنان جریان دارد. اما به رغم این نگره کلی، بنا به ضرورت، هرجا که از یافتن واژه فارسی – عربی برای ترمی از زبان انگلیسی یا فرانسه ناتوان باشند، واژه بیگانه را می‌پذیرند.   نگاهی به واژه‌های تصویب‌شده در شورای این فرهنگستان – که بر روی سایت اینترنتی‌اش به آن دست می‌توان یافت – نشان از کوشندگی نسبی آن در زمینه‌های گوناگون دارد. یک نکته بسیار مهم آن است که فرهنگستان سوم، بی آن‌که در سیاست رسمی خود اعلام کرده باشد، بنا به ضرورت زمانه و پیشرفت نسبی زبان علمی در فارسی و نیازهای چاره‌ناپذیر آن، دنباله کارهای فرهنگستان دوم و روش «دایرة‌المعارف فارسی» را گرفته و به بسیاری از واژه‌های ساخته و پرداخته آن دو در فهرست واژه‌های تصویب‌کرده خود رسمیت بخشیده است. اگرچه این فهرست نشان نمی‌دهد که کدام واژه‌های نوساخته را از پرونده‌های فرهنگستان دوم گرفته‌اند، ولی به نظر می‌رسد که بخش چشم‌گیری از آن‌ها می‌باید از همان منبع باشد.»   پی‌نوشت: در این نوشتار از کتاب‌های «زبان باز» (پژوهشی درباره زبان و مدرنیت) نوشته داریوش آشوری و «تاریخ مختصر زبان فارسی» اثر محسن ابوالقاسمی و همچنین از سایت فرهنگستان زبان و ادب فارسی استفاده شده است.     فاطمه شیرزادی، خبرنگار ایسنا ]]> ادبیات Sun, 02 Feb 2014 06:20:14 GMT http://migna.ir/vdcbz9b5.rhb8fpiuur.html آدم ناشی، سُرنا را از سر گشادش می‌زند http://migna.ir/vdchv6ni.23nzqdftt2.html معنی لغات دشوار آدم ناشی: به فردی که ضریب هوشی‌اش تعجب همگان را برمی‌انگیزد گفته می‌شود. نشست و برخاست با او سبب می‌شود که به آینده‌ی خودتان امیدوار شوید. توصیه می‌شود او را به پدر و مادرتان معرفی کنید تا محبت و اعتماد والدینتان نسبت به شما صدچندان شود. خیلی در این باب توضیح نمی‌دهیم و بحث را نمی‌شکافیم، خودتان یک دور بزنید صدتا فابریکش را پیدا می‌کنید و حقایق بیش‌تری دستگیرتان می‌شود. از قدیم گفته‌اند: شنیدن کی بوَد، مانند دیدن. سرنا: سازی‌ است شبیه شیپور. قیافه‌ی ساده‌ای دارد. یک سرش باریک است؛ یک سرش تنگ (توی مایه‌های قیف)، هنرش این است که فوت بی‌خاصیت و بی‌صدای فرد سُرنا‌زن را از سر باریکش تحویل می‌گیرد، صدایی بلند، خوش و دلنواز از سر گشادش بیرون می‌دهد (نوعی چِنجــِر است)، بدیهی است سرنا را دست نوزاد دوروزه هم بدهید می‌داند اگر از سر گشاد در آن بدمد، هیچ عکس‌العملی نشان نمی‌دهد. اصلاً انگار نه انگار. مفهوم ضرب المثل به کسی می‌گویند که عهده‌دار انجام کاری شود که از آن اطلاع ندارد و از سر بی‌تجربگی آن را خلاف معمول انجام می‌دهد. مثال امروزی از مراد خواستند تلویزیون را خاموش کند، رفت فیوز برق را پراند. راحت. پاورقی نداریم.   ]]> اخبار اجتماعی و آموزشی Thu, 30 Jan 2014 18:04:41 GMT http://migna.ir/vdchv6ni.23nzqdftt2.html درسی که سقراط به شاگردانش داد! http://migna.ir/vdch-qni.23nvxdftt2.html بالاخره، سقراط همانند تمامی موجودات به مرگ، محكوم شد . اكنون او بايد خود را براى مرگ آماده كند. كسانى گرد او جمع شدند و از او خواستند كه از عقايد خود دست بردارد تا حكم دادگاه درباره او اجرا نشود. سقراط، گفت: هرگز به حقيقت، پشت نمى‏ كنم . من آنچه را كه فهميده ‏ام، گفته‏ ام و از آن، دست بر نخواهم داشت . گفتند: فقط براى نجات خود، سخنى باب ميل آنان بگو . پس از آن كه آزاد شدى، باز به عقايد و باورهاى خود بازگرد . سقراط گفت: هرگز چنين نخواهم كرد . من مرگ را پذيرايم، ولى دروغ را تن نمى‏ دهم. شاگردانش، گريه مى‏ كردند و ضجه مى ‏زدند . يكى از آن ميان گفت:اى استاد! اكنون كه دل به مرگ داده‏ اى و خود را براى سفر آخرت آماده مى ‏كنى، ما را بگوى كه پس از مرگت، تو را در كجا و چگونه، به خاك بسپاريم . سقراط تبسم كرد و گفت: پس از مرگ، اگر مرا يافتيد، هر كار كه خواستيد، بكنيد. شاگردان دانستند كه استاد، در آخرين لحظات عمر خويش نيز، به آنان درس معرفت مى ‏دهد و دريافتند كه پس از مرگ انسان، آنچه باقى مى‏ ماند، خود او نيست؛ بلكه مقدارى گوشت و استخوان است كه اگر به سرعت، آن را در جايى دفن نكنند، فاسد خواهد شد. سقراط به آنان آموخت كه آدمى، پس از مرگ، به جايى مى ‏رود كه زندگان، او را نمى ‏يابند و آنچه از او ميان مردم، باقى مى‏ ماند، جسمى است كه ديگر، ارتباطى و نسبتى با انسان ندارد. از اين رو به شاگردانش گفت: اگر مرا يافتيد، هر كار كه خواستيد، بكنيد . يعنى شما مرا نخواهيد يافت تا در اين انديشه باشيد كه كجا و چگونه دفن كنيد.   تبسم كنان گفت شان استاد كه بر رفتگان دل نبايد نهاد گرم بازيابيد، گيريد پاى به هر جا كه خواهيد، سازيد جاى شدند آگه آن زيركان در نهفت كه استاد دانا بديشان چه گفت ...  منابع: - قابوسنامه، باب بيست و هشتم، ص 142 . - تاريخ الحكماء، ص 284 . - اقبالنامه، ص 277 : ]]> ادبیات Wed, 04 Dec 2013 18:35:09 GMT http://migna.ir/vdch-qni.23nvxdftt2.html واژه‌های جدید فرهنگستان:نوت بوک= رایانه کتابی/ دش = خط تیره http://migna.ir/vdcfy1dy.w6d1vagiiw.html یکی از فعالیت‌های فرهنگستان زبان و ادب فارسی ساختن معادل برای واژه‌های بیگانه‌ای است که به زبان فارسی وارد می‌شوند. «اکسپرس» (express): «سریع‌السیر» (وسیله نقلیه دارای حرکت سریع بدون توقف یا با توقف کم) «دورمیتری» (dormitory): «اتاق‌خواب گروهی» «اسموک هاوس» (smokehouse): «اتاق دود» «کاپیتان» (کپتین / captain): «سَریار» (یکی از اعضای باتجربه تیم که مسؤول هماهنگی میان بازیکنان و ارتباط بین بازیکنان و داور و تصمیم‏‌گیری در مواقع معین بازی باشد) «اُوردوز» (overdose): «بیش‌مصرفی» (مصرف بیش‌ از‌ حد دارو یا مواد اعتیادآور که به مشکلات جدی سلامتی یا مرگ منجر می‌شود) «اکو» (echo): «پژواک» (بازگشت صوت پس از برخورد با مانع به‌طوری‌که با صوت ارسالی مخلوط نشود و صدای آن از صدای اول جدا شنیده شود) «اکوکاردیوگرافی» (echocardiography) «پژواک‏‌نگاری قلب» (ثبت و بررسی کارکرد قلب در حین ضربان با استفاده از امواج فراصوتی) «فود کورت» (food court): «سرای غذا» (گردشگری و جهانگردی: بخشی از مراکز بزرگ خرید یا مراکز دانشجویی یا فرودگاه‌ها که در آن شماری واحد پذیرایی در کنار یکدیگر فعالیت می‌کنند) «کوماندو» (commando): «تکاور» (سرباز یا افسر یا درجه‏‌داری که پس از پذیرفته شدن در آزمایش ورودی، آموزش خاصی را برابر برنامه تفصیلی با موفقیت بگذراند؛ این دوره آموزشی شامل نقشه‏‌خوانی، کار با قطب‏‌نما، اطلاعات رزمی، ارتباط و مخابرات، زنده ماندن در شرایط سخت، گریز و فرار و غیره است) «دش» (dash): «تیره» (زبان‏‌شناسی: خطی کوتاه به شکل «-» که از خط پیوند بلندتر است و عموماً برای جدا کردن دو واحد از یکدیگر در نوشتار به کار می‌رود، مترادف خط فاصله) «کاپ» (cup)‌: «جام» (1. ظرفی که به‌عنوان جایزه به تیم یا فرد قهرمان اهدا شود که معمولاً به شکل گلدانی دسته‏‌دار و پایه‏‌دار است 2. یک دوره مسابقه که در پایان آن به فرد یا تیم قهرمان جام اهدا شود) «نوت‌بوک» (notebook computer): «رایانه کتابی» (رایانه شخصی کوچک و سبک و قابلِ‌ حمل که معمولاً به اندازه یک کتاب باشد) «لپ‌تاپ» (laptop computer): «رایانه کیفی» (رایانه‌ای سبک و کوچک که به‌منظور حمل آسان و قرار دادن روی زانو طراحی شده باشد) منبع : ايسنا ]]> اخبار اجتماعی و آموزشی Sat, 19 Oct 2013 08:22:45 GMT http://migna.ir/vdcfy1dy.w6d1vagiiw.html گر بر سر نفس خود امیری، مردی... http://migna.ir/vdcfcjdy.w6d1jagiiw.html گر بر سر نفس خود امیری، مردی بر کور و کر، ار نکته نگیری، مردی مردی نبود فتاده را پای زدن گر دست فتاده ای بگیری، مردی نامت شنوم، دل ز فرح زنده شود حال من از اقبال تو فرخنده شود وز غیر تو هر جا سخن آید به میان خاطر به زار غم پراگنده شود با داده قناعت کن و با داد بزی در بند تکلف مشو، آزاد بزی در به ز خودی نظر مکن، غصه مخور در کم ز خودی نظر کن و شاد بزی بر عشق توام، نه صبر پیداست، نه دل بی روی توام، نه عقل بر جاست، نه دل این غم، که مراست کوه قافست، نه غم این دل، که تراست، سنگ خاراست، نه دل در منزل غم فگنده مفرش ماییم وز آب دو چشم دل پر آتش ماییم عالم چو ستم کند ستمکش ماییم دست خوش روزگار ناخوش ماییم ای نالهٔ پیر خانقاه از غم تو وی گریهٔ طفل بی گناه از غم تو افغان خروس صبح گاه از غم تو آه از غم تو! هزار آه ازغم تو! از کعبه کلیسیا نشینم کردی آخر در کفر بی‌قرینم کردی بعد از دو هزار سجده بر درگه دوست ای عشق، چه بیگانه ز دینم کردی! چرخ کجه باز، تا نهان ساخت کجه با نیک و بد دایره درباخت کجههنگامهٔ شب گذشت و شد قصه تمام طالع به کفم یکی نینداخت کجه در رهگذر باد چراغی که تراست ترسم که: بمیرد از فراغی که تراست بوی جگر سوخته عالم بگرفت گر نشنیدی، زهی دماغی که تراست! با آن که دلم از غم هجرت خونست شادی به غم توام ز غم افزونست اندیشه کنم هر شب و گویم: یا رب هجرانش چنینست، وصالش چونست؟ جایی که گذرگاه دل محزونست آن جا دو هزار نیزه بالا خونست لیلی صفتان ز حال ما بی خبرند مجنون داند که حال مجنون چونست؟ بی روی تو خورشید جهان‌سوز مباد هم بی‌تو چراغ عالم افروز مباد با وصل تو کس چو من بد آموز مباد روزی که ترا نبینم آن روز مباد جز حادثه هرگز طلبم کس نکند یک پرسش گرم جز تبم کس نکند ورجان به لب آیدم، به جز مردم چشم یک قطرهٔ آب بر لبم کس نکند در جستن آن نگار پر کینه و جنگ گشتیم سراپای جهان با دل تنگ شد دست ز کار و رفت پا از رفتار این بس که به سر زدم و آن بس که به سنگ ]]> ادبیات Wed, 18 Sep 2013 07:04:25 GMT http://migna.ir/vdcfcjdy.w6d1jagiiw.html پرکارترین نویسندگان تاریخ ادبیات کدامند؟ http://migna.ir/vdcg7q9q.ak9y74prra.html برخی نویسندگان در طول عمر حرفه‌ای‌شان تعداد زیادی کتاب نمی‌نویسند، اما همان آثار با چاپ دوباره و چندباره نام خالق‌شان را در میان سرشناس‌ترین نویسندگان جهان قرار می‌دهند. اما گاهی داستان کاملا برعکس است و یک چهره‌ی ادبی به خاطر تعدد کتاب‌هایی که به چاپ رسانده به شهرت می‌رسد. به گزارش ایسنا، در گزارشی که خواهید خواند، فهرستی از پرکارترین نویسندگان جهان ارائه شده است که برخی تعداد آثار چاپی‌شان به بیش از 4000 جلد هم رسیده است. کورین تلادو * «کورین تلادو» تلادو، نویسنده‌ی اسپانیایی است که با نگارش بیش از 4 هزار رمان کوتاه صدرنشین این فهرست است و عنوان پرکارترین نویسنده‌ی جهان را در اختیار دارد. آثار این رمان‌نویس که در سال 2009 درگذشت، در مجموع به فروش 400 میلیون نسخه‌ای دست پیدا کردند. تلادو سال 1994 نام خود را به عنوان پرکارترین نویسنده اسپانیولی‌زبان در کتاب رکوردهای جهان ثبت کرد. اولین اثر او در سن ١٩ سالگی‌ منتشر شد و پس از آن وی به نویسندگی روی آورد. * «رولف کالموزاک» کالموزاک آلمانی در دوره‌ی حیات بیش از 2900 کتاب به چاپ رساند و بیش از 100 اثر وی پس از مرگش روانه‌ی بازار شدند. وی که متولد 1938 بود، در مارس سال 2007 چشم از جهان فروبست. * «لوپ دو وگا» به نظر می‌رسد نویسندگان اسپانیایی بیش از دیگر همکاران خود پرکار بوده‌اند؛ چرا که سومین رتبه‌ی این جدول هم از آن «دو وگا» است. این شاعر و نمایشنامه‌نویس اسپانیولی که در سال 1635 درگذشت، 2200 کتاب از خود برجای گذاشته است. دو وگا از مهم‌ترین چهره‌های عصر طلایی باروک اسپانیا به حساب می‌آید. * «نیکلا یورگا» یورگای رومانیایی در طول عمر حرفه‌ای‌اش 1359 اثر منتشر کرد. این نویسنده‌ که در سال 1940 چهره در نقاب خاک کشید‌، اولین کتابش را در سال 1886 و آخرین آن‌ها را در سالی که درگذشت‌ به چاپ رساند. نقل قول دیگری هم وجود دارد که این نویسنده‌ی رومانیایی 1300 جلد کتاب و 25 هزار مقاله به نگارش درآورد.   * «چارلز همیلتون» پنجمین نویسنده‌ی پرکار جهان، زندگینامه‌نویس مطرح انگلیسی چارلز همیلتون است. همیلتون هم در سال پایانی عمرش یعنی 1961 آخرین کتابش را قلم زد. تعداد کلماتی که این نویسنده در 1200 رمان خود به کار برده، برابر 100 میلیون واژه است. همیلتون کتاب‌هایش را با حدود 20 نام مستعار به چاپ می‌رساند. *«سید محمد حسینی شیرازی» آیت‌الله محمد شیرازی 1150 جلد کتاب خود را به زبان‌های فارسی و عربی به چاپ می‌رساند. سید محمد حسینی شیرازی از مراجع تقلید شیعه، متولد عراق و از خانواده‌ی میرزای شیرازی بوده است. این روحانی پرکار متولد 1928 بود و در سال 2001 بدرود حیات گفت. آثار شیرازی در حوزه‌های مختلف سیاست،‌ اقتصاد‌، حقوق‌، الهیات و ... منتشر شده‌اند. تالیفات بالای آیت‌الله شیرازی در طول عمر 75 ساله‌اش، در سال 2000 لقب «سلطان‌المؤلفین» را برای وی از سوی کانون نویسندگان کشورهای عربی به ارمغان آورد. شیرازی متولد نجف بود، اما بیشتر عمر مفید خود را در شهر قم سپری کرد. * «پرنتیس اینگراهام» اینگراهام نویسنده‌ی قرن نوزدهمی آمریکاست که بیش از یک‌هزار جلد کتاب به نگارش درآورد. حدود 600 اثر از وی در ژانر رمان و 400 کتاب دیگر رمان کوتاه بوده‌اند. اینگراهام که در دهه 1860 کلنل نظامی بود، مجموعه رمان‌های بسیاری از جمله «باک تیلور» و «دیک دوم» را به نگارش درآورد. * «جیکوب نازنر» تعداد کتاب‌هایی که نازنر آمریکایی به نگارش درآورده به 950 می‌رسد‌. وی که تاریخ چاپ اولین اثرش به 1969 برمی‌گردد، از چهره‌های آکادمیک آمریکا محسوب می‌شود. * «لارن پین» و «کتلین لیندزی» پین و لیندزی انگلیسی‌زبان، هر دو در زمان حیات بیش از 900 اثر چاپ کردند. پین که بیشتر به عنوان نویسنده‌ی رمان‌های وسترن آمریکا شناخته می‌شد، در سال 2003 درگذشت. کتلین لیندزی، نویسنده‌ی قرن بیستمی رمان‌های عاشقانه‌، آثارش را با 11 نام مستعار روانه‌ی‌ بازار کتاب انگلیس می‌کرد. * «باربارا کارتلند» تعداد آثار کارتلند که از معروفترین زندیگنامه‌نویسان انگلیسی است‌، به 722 می‌رسد . وی که در می سال 2000 درگذشت‌، نخستین رمانش را در سال 1923 به نگارش درآورد. کارتلند علاوه‌بر این که لقب یکی از پرکارترین نویسندگان جهان را یدک می‌کشد،‌ به خاطر نگارش بیشترین تعداد رمان در سال، نامش در کتاب رکوردهای جهانی گینس به ثبت رسیده است. وی تنها در طول 12 ماه، 23 رمان را به رشته‌ی تحریر درآورد. باربارا کارتلند کارتلند 80 سال به کار نگارش رمان مشغول بود و آثارش همچنان بسیار پرفروش هستند. این زندگینامه‌نویس به طور میانگین هر 40 روز یک کتاب منتشر کرده است. کارتلند که اولین کارش را در سال 1923 به چاپ رساند، در 21 می 2000 دار فانی را وداع گفت. در فهرست پرکارترین نویسندگان دنیا همچنین نام نویسندگان مشهور دیگری چون «جویس کارول اوتس»،‌ «الکساندر دوما» و «نورا رابرتز» هم به چشم می‌خورد که در مقایسه با نویسندگان ذکر شده‌، تعداد آثارشان چندان بالا نبوده است. کارول اوتس آمریکایی تا کنون 506 اثر به چاپ رسانده و تعداد کتاب‌های خالق «سه تفنگدار» به 277 می‌رسد. «نورا رابرتز» هم که از چهار نام مستعار متفاوت برای انتشار آثارش استفاده می‌کند،‌ تا کنون بیش از 200 اثر داشته است. ترجمه گزارش از: مهری محمدی مقدم ]]> ادبیات Wed, 28 Aug 2013 08:50:28 GMT http://migna.ir/vdcg7q9q.ak9y74prra.html ضِرس قاطع یعنی چه؟ http://migna.ir/vdcgq79q.ak97y4prra.html «خدایا ما را بخاطر قمپوزهایی که تابه حال در کردیم و لُغُزهایی که خواندیم ببخش و بیامرز و در آمپاس قرارنده... الهی آمیییین».شاید اگر این پیامک بامزه، یک ماه زودتر میان مردم دست به دست می شد، کسی نمی توانست زیاد از مفهومش سردربیاورد. اما وقتی این اصطلاحات در ماه مبارک رمضان هرشب بارها و در موقعیت های مختلف، در سریال «دودکش» و از زبان شخصیت اصلی سریال شنیده می شود، خیلی زود ان را تبدیل به تکه کلام های محبوب میان مردم کرده است. اما این تکه کلام ها چه معنایی دارد و در چه مواردی گفته می شود؟ قُمپُز در کردن: این اصطلاح از زمان جنگ دولت عثمانی با ایران مورد استفاده قرار گرفت. قمپزنوعی توپ جنگی سَرپُر بود که دولتِ امپراطوری عثمانی در جنگهایش با ایران به کار می برد. قمپز اما برخلاف توپ های جنگی دیگر، هیچ اثر تخریبی نداشت و تنها در نقاط کوهستانی شلیک می شد تا با کمک پژواک صدا در کوهستان،صدای مهیبی تولید کند و موجب رعب و وحشت سربازان ایرانی شود. این توپ گلوله ای نداشت و فقط در آن مقدار زیادی باروت می ریختند و پارچه های کهنه و مستعمل را با سُنبه داخل آن می کردند و می کوبیدند تا کاملا سفت و محکم شود و سپس آن را شلیک می کردند. چندی بعد که ایرانیان به ماهیت دروغین و توخالی این توپ ها پی بردند، اصطلاح «قمپز در کردن» را برای ادعایی که سروصدای زیادی دارد اما بی اثر و دروغین است به کار می بردند. لُغُز خواندن :در لغت نامه دهخدا، معنای لغز که از نظر دستوری «مصدر مرکب» تعریف شده، این طور بیان شده است:«بر کسی عیب گرفتن, به کنایه از کسی بد گفتن، کرکری خواندن.» اصطلاح لغز خواندن وقتی استفاده می شود که کسی از روی دشمنی یا حسادت و مدعی بودن، حرفی بزند یا از کسی بدگویی کند. هرچند گفته می شود لغز، نام دیگر علم «منطق» هم بوده است و فیلسوفان باستان علم منطق را به نام لغز می خواندند. شاید به همین دلیل باشد که لغز را کلام پیچیده و غیرقابل درک هم معنا کرده اند. ان قُلت آوردن: ریشه این واژه عربی از یک جمله آمده است. در واقع معنای واژه به واژه این عبارت، «اگر تو بگویی» است. این تکه کلام وقتی به کار می رود که مخاطب سعی در ایرادگرفتن و اشکال تراشی بیهوده از حرف های گوینده و یا کار و عمل او را داشته باشد. آن موقع است که گوینده تذکر می دهد:«ان قلت نیار»! آمپاس:شاید مورد استفاده ترین اصطلاح میان تکه کلام های سریال دودکش، همین اصطلاح باشد. آمپاس از واژه آلمانی Engpass گرفته شده و وارد زبان فارسی شده است. این واژه آلمانی در لغتنامه دهخدا به معنای تنگنا ، فشار و کار انجام شده آمده است. آچمز : شطرنج بازها این اصطلاح را خیلی خوب می شناسند. این اصطلاح که ریشه ترکی دارد، در شطرنج وقتی استفاده می شود که یکی از مهره های شطرنج در موقعیتی قرار می گیرد که اگر حرکت داده شود، مهره شاه در موقعیت کیش قرار می گیرد و بنابراین چاره ای ندارد جز این که یا از جایش حرکت نکند و یا این که مهره شاه به خانه های دیگر منتقل شود تا از خطر کیش دور شود. معمولا مهره هایی که در موقعیت آچمز قرار می گیرند، با همین ترفند توسط حریف از جریان بازی خارج می شوند. بنابراین اصطلاح آچمز شدن وقتی استفاده می شود که فردی در موقعیت انجام شده قرار بگیرد و چاره ای نداشته باشد جز این که کاری را به اجبار انجام دهد. معنای لغوی آچمز در زبان ترکی هم «بازنشدنی» است. ضرس قاطع:این اصطلاح از دو واژه تشکیل شده. ضرس به معنای دندان تیز و برنده است. اما این اصطلاح دوکلمه ای وقتی به کار می رود که بخواهند از چیزی، حرفی یا کاری با قاطعیت دفاع کنند. آن موقع است که می گویند:«به ضرس قاطع می گم ...» ]]> اخبار اجتماعی و آموزشی Mon, 12 Aug 2013 07:22:31 GMT http://migna.ir/vdcgq79q.ak97y4prra.html چرا نباید از «موبایل» استفاده کرد؟ http://migna.ir/vdchm6nz.23n6-dftt2.html محمد بقایی ماکان با انتقاد از عملکرد فرهنگستان زبان و ادب فارسی در واژه‌گزینی، می‌گوید، این نهاد پیش از واژه‌گزینی، به خانه‌تکانی نیاز دارد تا روح و فرهنگ ایرانی بر آن غالب شود. این نویسنده و پژوهشگر در گفت‌وگو با خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، درباره‌ی ضرورت واژه‌گزینی به جای واژه‌های بیگانه‌ای که وارد زبان فارسی می‌شوند، گفت: تقریبا در تمامی کشورها، نهادی برای تصفیه‌ی زبان ملی وجود دارد. او ادامه داد: در ایران نیز از نزدیک به یک قرن پیش، این تشکیلات به وجود آمده و در چند دوره‌ی متفاوتی که داشته، گاهی خوب عمل کرده است، گاهی متوسط و گاهی هم بد، که گویا توالی این صفت‌ها هم از لحاظ زمانی به همین ترتیب بوده است. با توجه به نقدهایی که در خصوص این جریان می‌شود،‌ می‌توان نتیجه گرفت که ضرورت وجود آن هم مورد تأیید اهل نظر است. هر پدیده‌ای که مورد نقد قرار می‌گیرد، وجودش ضرورت دارد. بقایی ماکان همچنین عنوان کرد: ایراد بزرگ فرهنگستان مانند بسیاری از سازمان‌ها و نهادهایی که در کشور وجود دارند، در این است که به دنبال اندیشه‌های مطرح در جامعه حرکت می‌کند و نه پیشاپیش آن‌ها؛ یعنی طلیعه‌دار افکار مطرح در جامعه نیستند. او افزود: فرهنگستان فعلی درواقع مشمول چنین تعریفی است؛ زیرا به این اصل مهم توجه ندارد که هر محصول عینی، واژه‌ی مورد نظر خود را به جامعه‌ی مصرف‌کننده تحمیل می‌کند و تا فرهنگستان پس از گذشت چندین سال، به خود بیاید و معادلی برای آن برگزیند که غالبا هم با ذوق عامه و زیبایی‌شناسی زبان فارسی نمی‌خواند، چنان‌که نمونه‌های آن را در محصولات صادراتی فرهنگستان فراوان می‌بینیم‌، کار از کار گذشته است و همانند آبی که ریخته شده، دیگر قابل جمع کردن نیست. این پژوهشگر در ادامه اظهار کرد: مثال روشن این موضوع، واژه‌ی «موبایل» است که پس از ورود به ایران، به کوچکی دستگاه مادی آن، در زبان فارسی کلمه‌ای رایج شد، ولی فرهنگستان معادل یا برابرنهاد آن را، «تلفن همراه» درنظر گرفت. شگفت این‌که فرهنگستان متوقع است جامعه لفظ بسیار ساده و آسان «موبایل» را بگذارد و از ترکیب «تلفن همراه» استفاده کند که نه تنها از حد معمول، کش‌دارتر و بلند‌تر است، بلکه بخشی از آن هم اصلا فرنگی است و سؤال این‌جاست که اگر قرار بر مصرف کلمه‌ی غیرفارسی است، چرا نباید از همان «موبایل» استفاده شود؟او اضافه کرد: من بارها امتحان کرده‌ام و متوجه شده‌ام که ترکیب «تلفن همراه» در هیچ‌یک از بحور عروضی جای نمی‌گیرد و فقط می‌توان در شعر روحوضی آن را به کار برد و با ضرب بیان کرد، و نمی‌توان آن را در یک بحر مناسب عروضی مثل رمل‌، هزج، یا متقارب جا داد. بقایی ماکان سپس گفت: نکته‌ی دیگر این است که فرهنگستان با سرمایه‌ی جامعه‌ی ایرانی کار می‌کند؛ اما شگفت این‌که در واژه‌گزینی برای این ایرانیان، از واژه‌های تازی استفاده می‌کند. او ادامه داد: بنابراین دستگاهی به نام فرهنگستان زبان و ادب فارسی، پیش از آن‌که اقدام به واژه‌گزینی کند، به خانه‌تکانی نیاز دارد تا براساس روش‌هایی که روح و فرهنگ ایرانی بر آن غالب باشد، در هر بامداد سر از خواب بردارد. بقایی ماکان همچنین عنوان کرد: نباید فراموش کرد که هدف غالب فرهنگستان‌های بزرگ جهان؛ از جمله فرهنگستان فرانسه، تنها تأکید بر واژه‌گزینی یا به اصطلاح، ملانقطی بودن نیست؛ زیرا توانایی و قدرت یک زبان، براساس به کار بردن واژه‌های خودی نیست، بلکه اهمیت زبان در آفرینندگی است. امروز در دیوان‌های بزرگ شعر فارسی، کلمات غیرفارسی فراوانی می‌بینیم، اما هیچ‌کس در جهان نمی‌گوید حافظ‌، سعدی‌، یا خاقانی ایرانی نیستند. او اضافه کرد: موضوع دیگر این است که فرهنگستان گمان می‌کند باید همه کلمات را تغییر داد و گاه در اسم‌های خاص هم به دلیل نبود آشنایی با روش‌های جهانی، معادل‌یابی انجام می‌دهد؛ مثلا اسم خوراکی‌های خارجی؛ همچون «پیتزا» و «چیزکیک» را تغییر می‌دهد. این کار مثل این است که در ایتالیا، ترکیب «قورمه‌سبزی» را به واژه‌ای‌ ایتالیایی تغییر دهند. آن قورمه‌سبزی غذای دیگری می شود که حتا طعم قورمه‌سبزی ایرانی را هم نمی‌دهد. بقایی ماکان درباره‌ی انتظاری که فرهنگستان از سایر نهادها و مردم برای پذیرش واژه‌های مصوبش دارد، گفت: در چنین دیدگاهی حداقل کمی خودنگری احساس می‌شود؛ زیرا اگر میزان رأی مردم است، مردم باید تکلیف این کلماتِ غالبا من‌درآوردی را روشن کنند. او سپس تشریح کرد: مثال بارز نفی چنین دیدگاهی این است که 35 سال است در تقویم رسمی کشور، نام مفرح و مبارکی به نام «سیزده به‌در» را به هزار دلیل نامنصفانه و غیرکارشناسانه، تغییر داده‌ و به نام دیگری تبدیل کرده‌اند، اما به هیچ وجه گمان نمی‌رود حتا خود تأییدکنندگان این نظر، در شب سیزده به‌در به خانواده‌های‌شان بگویند «فردا می‌رویم روز طبیعت». یا به جای «کوپن»، واژه‌ی نخراشیده‌ی «کالابرگ» را ابداع کرده‌اند که به نظر نمی‌رسد خود ابداع‌کننده هم آن را به کار برده و به خواربارفروش محله‌ی خود گفته باشد «با کدام کالابرگ برنج یا روغن می‌دهد»؛ چرا که به کار بردن آن، فروشنده را به تبسم وامی‌دارد و باعث می‌شود که دست کم در دل به او بگوید «ما را گرفته‌ای؟». بقایی ماکان در ادامه عنوان کرد: بیش‌تر کلمات جدید که در زبان فارسی معمول شده‌اند؛ مانند هواپیما‌، فرودگاه و امثال این‌ها، دقیقا ساخته‌ی فرهنگستان نیستند، بلکه پیش از آن‌که فرهنگستان‌های گذشته بر آن‌ها مهر تأیید بزنند، بر زبان مردم جاری شده بودند. او ادامه داد: کلمه‌ی «دانشگاه» را اول بار مرحوم محمدعلی فروغی بی‌آن‌که در فرهنگستان آن زمان آمده باشد، به زبان آورد. در شعر بهار هم کلمه‌ی «دانشکده» بر وزن آتشکده ساخته شد. بنابراین در واژه‌سازی و پذیرش واژه، حتا در زمینه‌های فنی هم مردم نقشی مؤثرتر از فرهنگستان‌های گذشته و بخصوص فرهنگستان کنونی دارند. بقایی ماکان اضافه کرد: اصطلاحاتی مانند سگ‌دست‌، کاسه نمد‌، میل فرمان و ... را مردم ساخته‌اند و از آن‌جا که ذوق جامعه، همیشه تعیین‌کننده‌ی جریان یک زبان است، بنابراین این کلمات به‌سادگی مورد پذیرش قرار گرفته‌اند و اکنون آن‌ها را به عنوان یک مدخل در فرهنگ‌های رسمی زبان فارسی مثل دهخدا، معین‌، سخن‌ و فرهنگ کلمات عامیانه‌ی جمالزاده می‌توان یافت. او همچنین گفت: فرهنگستان در یک کلام، مصداق اتلاف سرمایه و وقت است. اگر قصد این نهاد، اعتلای زبان فارسی است، مهم‌ترین کاری که می‌تواند در فعالیت‌های خود بگنجاند، این است که تأکید را بر تولید بگذارد. بقایی ماکان افزود: امروز فرستنده‌های خارجی بسیاری که به دلیل تفکر تجزیه‌طلبانه، با زبان فارسی و فرهنگ ایرانی عناد می‌ورزند، مانند گرگ‌هایی در اطراف میشِ زبان فارسی ایستاده‌اند و سعی می‌کنند با پراکندن سم، فرهنگ و زبان فارسی را دگرگون کنند. فرهنگستان به هیچ‌یک از این‌ها پاسخ‌گویی ندارد و در شبکه‌های تلویزیونی یا روزنامه‌های کشور، به آن‌ها پاسخی نمی‌دهد. ]]> اخبار اجتماعی و آموزشی Sat, 10 Aug 2013 15:43:42 GMT http://migna.ir/vdchm6nz.23n6-dftt2.html ادبیات داستانی کودکان و نقش آن در رشد تفکر http://migna.ir/vdcenf8z.jh8vei9bbj.html چکیده آموزش تفکر به کودکان که فلسفه برای کودکان ( p4c) نیز نامیده می شود یکی از برنامه های آموزشی است که مورد توجه بسیاری از دست اندرکاران تعلیم و تربیت کودک قرار گرفته است. در این برنامه ی آموزشی از داستان ها به منزله ی ابزار اصلی آموزش استفاده می شود زیرا عقیده بر این است که داستان ها می توانند مهارت های شناختی و توانایی پرسشگری را در کودک بالا ببرند و درنتیجه او را در ارزیابی استدلال ها، درک روابط علت و معلولی، کشف و تحلیل مفاهیم، و همچنین نتیجه گیری درست از رویدادها یاری کنند. به همین منظور، متیو لیپمن، که پایه گذار آموزش فلسفه برای کودکان است، داستان هایی را با هدف آموزش تفکر به کودکان نوشته است. مقاله ی حاضر، با تأیید برنامه ی آموزش فلسفه به کودکان، سعی دارد نشان دهد که استفاده از کتاب های ادبی کودکان در برنامه ی درسی یک ضرورت است و می تواند نقش بسزایی در پیشبرد تفکر کودکان داشته باشد. بنابراین باید به داستان های ادبی به منزله ی یک ابزار آموزشی نگاه کرد و داستان خوانی را جزء برنامه های اصلی کودکان در مدارس قرار داد تا کودکان بتوانند از طریق گفت و گو در مورد آن ها قدرت تفکر خود را بالا ببرند. نکته ی دیگر که باید به آن توجه کرد این است که استفاده از داستان راه تعامل بزرگسالان با کودکان را هموار می کند، و در عین افزایش قدرت تفکر، آن ها را با رفتارها و مسائل اجتماعی آشنا می سازد. کلیدواژه ها: ادبیات کودک، ادبیات داستانی، دوران کودکی، فلسفه برای کودکان، آموزش تفکر. مقدمه ایده ی اولیه ی فلسفه برای کودکان در اواخر دهه 1960 زمانی شکل گرفت که متیو لیپمن استاد فلسفه به فقدان قدرت استدلال و قدرت تمیز و داوری در بین دانشجویانش پی برد. او برای بالا بردن این توانایی ها تلاش بسیار کرد، ولی پس از مدتی متوجه شد که برای بهبود قدرت تفکر این دانشجویان دیر شده است و تقویت این توانایی ها باید در دوران کودکی انجام گیرد. به عبارت دیگر، از نظر لیپمن کودکان در یازده یا دوازده سالگی باید به آموختن تفکر یا «تفکر درباره ی تفکر» بپردازند ( 46: 2003 Lipman)، که مشخصه ی اصلی تفکر فلسفی است. ریشه های پژوهش فلسفی و آموزش فلسفه به کودکان از اندیشه های سقراط تأثیر گرفته است. نقش گفت وگوهای سقراطی گسترش درک ایده ها، مسائل و ارزش های دیگران است و هدفشان حرکت تفکر از مبهم به واضح، از بی منطقی، به منطق و از نیازموده به آزموده است. ( 1995:31, Lambright). به عبارت دیگر، هدف فلسفه برای کودکان آشنایی کودکان با استدلال درست، انسجام کلام و پرهیز از تناقض گویی، و ایجاد ارتباط منطقی بین جملات و همچنین آشنا کردن آنان با منطق غیر صوری است که به آنان توانایی ارزیابی تفکرات خود و دیگران را در ارتباط با کنش ها و رویدادها می دهد. باید متذکر شد که در فلسفه ی برای کودکان تمرکز اصلی بر تاریخ ایده های فلسفی و فلاسفه ی بزرگ نیست بلکه تأکید روی بحث در ایده های فلسفی ای است که از طریق گفت وگو و مناظره به دست می آید. بدون این که بخواهد از کودکان فیلسوف بسازد. فلسفه برای کودکان فعالیتی آموزشی است که تفکر پیچیده و درنتیجه قدرت استدلال و تفکر انتقادی و خلاق را برای آنان ممکن می سازد. برنامه ای منظم و پیشبردی که برای کودکان چهار تا هجده سال طراحی شده است، روش اجرای مشخص و برنامه ریزی شده دارد، و با در نظر گرفتن علائق کودکان و موضوعاتی که آن ها را بر می انگیزد، موجب تحرک حس کنجکاوی و حیرت آنان می شود و هدفش انگیختن تفکر متعالی یا تفکر سطح بالا از طریق کندوکاو مشترک است به ترتیبی که کودکان بتوانند مجموعه ای از واقعیات و ایده ها را ترکیب کنند، تعمیم بخشند، توضیح دهند، فرض کنند، یا به نتیجه یا تفسیری برسند، و درنتیجه به حل مسئله بپردازند و مفاهیم جدیدی را کشف کنند. این برنامه در جوامعی انجام می شود که اعضای آن سعی دارند افکار و آراء دیگران را بفهمند و معنای جهان هستی و جامعه ای که در آن زندگی می کنند را درک کنند ( 2000 وAccorinti). لیپمن، با این نظریه، نظریه ی رشد شناخت پیاژه را رد کرد که بر اساس آن کودکان پیش از حدود دوازده سالگی توانایی تفکر فلسفی ندارند زیرا هنوز در آن ها توانایی تفکر فراشناختی پدید نیامده است، اگر چه باید گفت پیاژه در نظریه ی خود توانایی های شناختی کودکان را دست کم گرفته است. متیو، از طریق مکالمه با کودکان، شواهد کافی از توانایی آنان در تفکر فلسفی ارائه می دهد که چندان عمیق نیستند ولی از نظر قابلیت تبادل عقاید اهمیت بسزایی دارند. همچنین تجزیه و تحلیل مکالمه های کودکان، که توسط پریچارد در سال های 1985 و 1986 ( 6- 3: 2009 Pritchard) جمع آوری کرده است. چنین توانایی ای را در کودکان تأیید می کند. از نظر لیپمن، بهترین روش برای آموزش تفکر به کودکان استفاده از داستان است. او به همین منظور کتاب هایی برای کودکان نوشته است که از آن جمله می توان به کتاب های Harry Stottlemeier's Discoveryو Lisa , Pixie اشاره کرد. او سعی دارد، در قالب داستان، رفتارهای مختلف کودکان را نشان دهد ودر قبال این رفتارها، ذهن کودکان را به پرسش وتفکر برای یافتن پاسخ وادارد. شخصیت های داستان های او موضوعات فلسفی، مانند ماهیت تفکر و نحوه ی کارکرد ذهن، را مورد بحث قرار می دهند (فیشر، 2005: 271). کودکان با کندوکاو مشترک می آموزند به سخنان همسالان خود گوش کنند و به نظر آنان احترام بگذارند. همچنین می آموزند که برای بسیاری از پرسش های فلسفی جواب معین، و مطلقاً درست یا مطلقاً غلط وجود ندارد. و در نتیجه یاد می گیرند که جزم اندیشی را زیر سؤال ببرند. فرضیه ها را به چالش بکشند. و استدلال ها را بیازمایند (همان: 274). اهمیت و ارزش داستان های لیپمن، که برای پیشبرد اهداف آموزش فلسفه برای کودکان تهیه شده اند و در نتیجه، ارشادی محسوب می شوند انکار نشدنی است، اما مقاله ی حاضر سعی دارد نشان دهد که داستان های ادبی ای که خارج از چهارچوب فلسفه برای کودکان تهیه شده اند نیز می توانند در پیشبرد تفکر کودکان مؤثر باشند. لازم به ذکر است روش تحقیق مقاله ی حاضر کتابخانه ای و بر اساس بررسی منابع بوده است. فلسفه و داستان های کودکان ادبیات کودکان معنامحور و منبعی غنی برای آموزش آنان است. عامل اصلی تفاوت در داستان هایی که از قرن هجده تاکنون برای کودکان به رشته ی تحریر درآمده اند در نوع هنجارهایی است که داستان ها به آن ها توجه داشته اند. بررسی ها نشان می دهد که داستان ها را چهار نوع هنجار اصلی از یکدیگر متمایز می کند. در هنجار اول، ایده ی ارشاد کودکان عاملی برجسته است و آموزش ارزش های اجتماعی از طریق این داستان ها صورت می گیرد. در این هنجار، داستان های کودکان ابزاری اند که بین کودک و دانش و ارزش ها میانجی گری می کنند( 113: 2009 , Ewers)، نقش این داستان ها انتقال پیام هایی است که با توانایی های زبانی و عقلی، سطح درک و شناخت، دانش عمومی، توانایی پیام گشایی و تجربه کودک از محیط اطراف هماهنگ هستند. (ibid: 116). هنجار دوم نقش آموزشی داستان هاست. نکته ی اصلی در این هنجار این است که کودک، از طریق داستان، با ابعاد فرهنگی اجتماع آشنا می شود، به جهان پیرامون آگاه می شود و واقعیات را درک می کند. هنجار سوم ادبیات کودکان را ادبیاتی می بیند که مناسب کودکان و نوجوانان باشد، یعنی در خلق پیام باید به توانایی زبان شناختی، عقلانی، و ادراکی و دانش عمومی کودک توجه شود. داستان هایی که هدفشان آموزش است به طرزهای ادبی زمان خود توجه دارند و مفهوم ادبی زمان خود را نشان می دهند؛ به عبارت دیگر، در خلق ادبیات کودک، نمادهای رایج کفایت می کنند و به سیستم خاصی از نمادها نیازی نیست. نوع چهارم هنجار توجه به گذشته است. در این نوع هنجار، داستان ها مغایر با فرهنگ رایج زمان خود هستند و طرزهای قدیمی را منعکس می کنند. در این داستان ها، اثری از دنیای مدرن نیست بلکه داستان های فولکوریک، افسانه های قدیمی، و ضرب المثل ها محور اصلی داستان ها هستند. این نوع ادبیات، برای افزایش توانایی خواندن و سطح سواد کودک، می توانند استفاده شوند (ibid: 118). بحث اصلی مقاله ی حاضر این است که آن دسته از داستان های ادبی کودکان که حاوی هنجارهای نوع دوم، سوم و چهارم باشند نیز می توانند به منزله ی ابزاری برای آموزش فلسفه برای کودکان مورد استفاده قرار گیرند، اگر چه با این هدف خلق نشده باشند. آنچه نقش داستان را به منزله ی ابزار آموزشی بارز می کند این است که داستان ها با بهره گیری از ساختاری منسجم به شرح واقعه یا مجموعه ای از وقایع تخیلی می پردازند و موجب رشد شخصیت ها، انگیزه ها، و آهنگ داستان می شوند و تجربه ای را با خواننده به اشتراک می گذارند. پیگیری موضوعی مشخص، که در جهت کمال شخصیت و پیرنگ داستان است، انسجام فکری کودک را ممکن می کند. نکته ی مهم دیگر انتخاب موضوعات این داستان ها از میان مسائل عادی و روزمره است. هدف این است که، با اشاره به اهمیت ضمنی این وقایع به ظاهر پیش پا افتاده بتوان پیچیدگی های ذهن و رفتار انسان را نشان داد و از این طریق خواننده را به تفکر واداشت. مفاهیم و اصول ادبی موجود در بسیاری از کتابهای کودکان، از جمله شخصیت پردازی، پیرنگ و موضوع و ساختار منابعی غنی برای آموزش تفکر هستند، نکاتی که داستان های ضعیف رمان های فلسفی لیپمن (فیشر، 2003: 136) فاقد آن هاست. به طور کلی می تون رابطه ی فلسفه و ادبیات کودک را به دو شکل تصور کرد: ادبیات در خدمت فلسفه و فلسفه در خدمت ادبیات. در صورتی که ادبیات را ابزاری در خدمت فلسفه بدانیم،میگناirآن گاه می توان به فلسفه از دو دیدگاه نگریست. دیدگاه اول فلسفه را محتوا به حساب می آورد، که در این صورت نقش ادبیات آموزش فلسفه به کودکان خواهد بود؛ رمان های لیپمن نمایانگر این رابطه اند. نگاه دیگر به فلسفه آن است که متن ادبی کودک را وسیله ای بدانیم که از طریق آن می توان به کشف نظریه ی فلسفی نویسنده ی متن دست یافت. در این صورت، تصور بر این است که هر نویسنده یا شاعر دارای فلسفه ای است که خواسته یا ناخواسته در متنی که آفریده است مستتر است (خسرونژاد، 1389: 13) مانند نویسندگانی که با جهان بینی خاصی برای کودکان کتاب می نویسند. نوع درون مایه ی داستان، واژگان انتخابی نویسنده و لحن او، و نوع رابطه ای که بین کودک و نویسنده برقرار می شود همگی به گونه ای ناخودآگاه و یا پنهان نشانگر انسان شناسی و جهان شنای ویژه ی هنرمند این حیطه است. نوع دوم فلسفه را وسیله ای برای آفرینش ادبیات کودک می بیند. در این صورت، داستان هایی که در چهارچوب این رابطه خلق می شوند می توانند در آموزش تفکر مؤثر باشند و دانش و آگاهی کودکان را افزایش دهند. داستان: ابزاری برای پیشبرد تفکر ابزار اصلی آموزش تفکر در برنامه ی فلسفه برای کودکان داستان است زیرا استفاده از داستان این فرصت را برای کودکان فراهم می کند که درباره ی ایده های مهم با یکدیگر بحث کنند. علاقه به داستان و داستان خوانی فطری است. و ما، همان گونه که برای زندگی به هوا، آب، خواب و غذا نیاز داریم، به داستان ها نیز احتیاج داریم و سعی در اثبات ارزش داستان سعی در ثابت کردن چیزی آشکار است که همه از آن آگاهی دارند ( Haven, 2007: 4). داستان می تواند دنیایی خیالی را به منزله ی موضوع کاوش فکری خلق کند زیرا داستان ساختاری هوشمندانه دارد که، در عین این که ما را از بند این جا و اکنون رها می کند، به بیان روال عادی وقایع می پردازد، وسیله ای برای درک جهان و خویشتن است و دغدغه های بشری را در خود جای می دهد. به عبارت دیگر، همان گونه که فیشر معتقد است لایه های متفاوت معنایی و مفهومی در داستان ها به خواننده کمک می کنند تا به بینشی نو در مسائل مختلف زندگی دست یابد ( فیشر، 2003: 135). از کارکردهای داستان پیدایش سؤالاتی در ذهن خواننده است از کارکردهای داستان است که اعتقادات و باورها و درست ها و نادرست ها در روابط انسانی و اجتماعی را هدف قرار می دهد. نقش داستان خلق استعاره ای برای زندگی واقعی انسان هاست و همین موجب پیوند انسان با آن است. مشخصه ی مهم این استعاره تمرکز حول محور شخصیتی خاص است که هدف و انگیزه دارد و برای رسیدن به هدفش با موانعی روبه روست؛ و همین پیرنگ داستان را شکل می دهد. جریان مبارزات این شخصیت و حوادثی که برای او روی می دهد به واننده هم مربوط می شود (Haven, 2007: 4) و خواننده را به تفکر وا می دارد. آنچه در داستان ترسیم می شود کم و بیش شبیه آن چیزی است که هر انسانی می تواند در زندگی واقعی خود تجربه کند. اگر وقایع داستان خوب پی ریزی شده باشند، واکنش های عاطفی ما را تنظیم می کنند، همین معنای عاطفی، طرح داستان را شکل می دهد (فیشر، 2003: 136). می توان گفت که زندگی بشر نیز نوعی داستان منسجم است، که هر کس در آن نقشی دارد و به شکلی به اصالت وجود و حقیقت مرگ معنا می بخشد. این روایت از زندگی که قدرت تخیل انسان ها را تقویت می کند تا از تجربیات منعکس در آن ها بیاموزند و آن ها را در زندگی واقعی به کار گیرند. اگان بر آن است داستان ها دارای نیروی عاطفی هستند و یکی از دلایل وجود این نیروی عاطفی در داستان ها این است که، برخلاف تاریخ و زندگی، آغاز و پایان دارند و به همین سبب می توانند به وقایع معنا بخشند. به عبارت دیگر، درحالی که در زندگی نوعی آشفتگی وجود دارد، در داستان همه چیز مشخص و تعیین شده است. پایان داستان آنچه را در ابتدا مطرح شده و در روند داستان پرورش یافته است، از نظر منطقی، کامل می کند و یا، از نظر عاطفی، بر آورده می سازد. به همین علت، پایان داستان نقش عاطفی گسترده ای در جذابیت داستان دارد. انسان ها به این پایان نیاز دارند، زیرا در زندگی واقعی همیشه در جریان رویدادهای زندگی قرار دارند و نمی توانند به قدر کافی در آنها تأمل کنند و در مورد معنی و مفهوم شان درست بیندیشند. درحالی که داستان این امکان را فراهم می کند و خواننده می داند که به پایان ماجرا رسیده است؛ می داند چطور راجع به وقایع آن فکر کند و چه احساسی داشته باشد ( Havan, 2007: 78). البته داستانهایی هم هستند که عناصر خیالی و تاریخی را با هم در می آمیزند و این ممکن است با زندگی روزمره ی خواننده فاصله داشته باشد، اما آنچه اهمیت دارد این است که داستان ادبی خوبی را خلق می کند که موجب می شود کودک بتواند گیرایی داستان را دریابد، در رویدادهای داستان تأمل کند و تجربه های موجود در آن را درک کند. نکته ی مهم این است که داستان ها کشش عاطفی ایجاد می کنند و، با طرح چالش های ذهنی، موجب رشد شناخت در کودکان می شوند. استفاده از زبان کلیدواژه ی داستان و داستان خوانی است، زیرا کلمات، بر طبق نظر ویگوتسکی نشانگر تفکرند( 251: 1986 Vygotsky). ارتباط فکری بین انسانها از طریق زبان به دست می آید، با استفاده از زبان می توان به چیرهای مشاهده نشدنی دست یافت و، بدون نیاز به تجربه کردن، درباره ی تجارت دیگران به گفت وگو پرداخت. کودکان از طریق زبان به ادبیات پاسخ می دهند، پاسخ هایشان را روشن می کنند و تعمیم می بخشند، و در عین حال به درکی عمیق از اثر ادبی و اصول آن می رسند. گفت و گوی هدفمند، پس از تجربه ی خواندن یک اثر ادبی همان گونه که اسلون می گوید نقش آزمایشگاه را پس از تدریس نظری علوم دارد (132 : 1991 Sloan). گفت وگو تجربه ی ایده ها، کشف مفاهیم، مشاهده، و نتیجه گیری را فراهم می کند. (133: ibid). داستان محرک تفکر و تخیل کودک است. داستان خوانی جمعی می تواند مشارکت او را بر انگیزد و او را ترغیب کند تا به شخصیت ها شکل دهد، درباره ی وقایع مختلف داستان فکر کند، به جست وجوی راه حل بپردازد، خود را در موقعیت شخصیت های داستان بگذارد و در آن موقعیت تصمیم بگیرد. داستان خوب می تواند در کودک انگیزه ایجاد کند و دقت و تمرکز فکری او را جلب کند تا بتواند آنچه را فراگرفته است در زندگی واقعی به کار گیرد. به علت وجود عناصر (مانند زمینه، پیرنگ، شخصیت، آهنگ)، موضوع و روابط مختلفی که در روند رویدادها خود را نشان می دهند، داستان می تواند پیچیده ترین موضوع فکری برای کودک باشد. دریافت و درک داستان مستلزم توجه مکرر و کوشش برای فهمیدن است. برای این که کودک مجذوب داستان شود، باید توجه و تفکر ترکیب و بر داستان متمرکز شوند و بتوانند پاسخ عاطفی کودک را برانگیزند. داستان برای کودک در حکم بخشی از واقعیت است که می توان بر آن تکیه کرد و شاید برای همین است که درک صحیح آن و دوباره شنیدن آن بسیار مهم است. بازگویی و بازسازی داستان ها یکی از راهکارهای اصلی در آموزش تفکر فلسفی است و بخشی از چالش شناختی نه تنها از درک عناصر داستانی بلکه از رابطه ی بین داستان و واقعیت حاصل می شود(فیشر، 2003، 137). مروری بر پیشینه ی ادبیات کودکان به طور کلی کتاب های کودکان به شش دسته طبقه بندی می شوند. دسته ی اول شامل کتاب های مصور برای آموزش مفاهیم مانند ریاضی و الفباست، دسته ی دوم به ادبیات سنتی تعلق دارد. داستان هایی در این طبقه قرار دارند که نویسنده ی آن ها معلوم نیست، مقدمه و نتیجه گیری قراردادی دارند، زمینه ی نامشخص و شخصیت های کلیشه ای دارند، عنصر جادو و سحر در آن ها هنجار تلقی می شود، روان داستان حاکی از علت و معلول است و پایان خوش دارند. ادبیات ارشادی، که در مورد آن بحث خواهد شد، در این دسته طبقه بندی می شوند. ادبیات داستان نوع سوم در طبقه بندی کتاب های کودکان و شامل دو نوع داستان های تخیلی و داستان های واقعی (تاریخی و معاصر ) است. در این دسته داستان هاست که می توان به جست و جوی هنجارهایی پرداخت که پیشتر به آن ها اشاره شد و همین دسته از داستان هاست که می تواند در آموزش تفکر به کودکان استفاده شوند. ادبیات غیر داستانی (شامل انواع فرهنگ ها، دائره المعارف ها، کتاب های علمی)، شرح حال و همچنین شعر و نظم سه دسته دیگر این طبقه بندی هستند. قرن هفدهم آغاز نگارش داستان های پری گونه برای کودکان بود و داستان هایی مانند زیبای خفته و سیندرلا اثر چارلز پرنولت (Charles Pernault) را شاید بتوان شروع داستان نویسی برای کودکان دانست. قرن هجدهم شاهد انتشار کتاب های ویژه ی کودکان بود و ادبیات کودکان، که بسیاری از عقاید روس را درخود داشت، به منزله ی زیر مجموعه ی ادبیات پدید آمد. پیش از آن که ژاک ژاک روسو ایده هایش را در مورد تعلیم و تربیت کودک مطرح کند، دوران کودکی با گناه اولیه پیوند داشت. در قرن هجدهم، روسو با ارائه تعریف جدیدی از دوران کودکی ایده ی پاکی فطری کودک و آزادی را مطرح کرد. کودکی را با معصومیت درآمیخت. و به دوران کودکی معنای تازه ای بخشید. گفت و گوهای فلسفی آن زمان تغییر تعریف دوران کودکی را به همراه داشت، اما به علت ارتباط بین کودکی، معصومیت، و سادگی ادبیات کودکان وسیله ای ساده انگاشته شد که از دوگانگی های فلسفی ومسائل و پیچیدگی های هستی شناختی به دور است. قرن نوزدهم آغاز ظهور داستان ارشادی است. نسل اول ادبیات کودکان شامل Moral Tales for Young people، اثر اجورت (1801)، و The Princess Goblin، اثر مکدونالد (1872) هم پی گرفته شد. داستان های معروفی مانند هانسل و گرتل و سفید برفی اثر برادران گریم نیز در اوایل قرن نوزدهم منتشر شده اند، که با داشتن همه عناصر لازم، در دسته ی ادبیات سنتی با هدف ارشادی جای دارند. همچنین می توان به داستان های پری گونه ی هانس کریستین آندرسن، مانند لباس های امپراتوری (1837)، جوجه اردک زشت(1844)، و ملکه ی برفی(1845)، و داستان های پری گونه داستان تزار سالتان (1831)، و داستان ماهیگیر و ماهی (1833) اثر الکساندر پوشکین به نظم، نیز در این دوره اشاره کرد. نویسندگان ارشادی به تعریف قدیمی دوران کودکی پایبند بودند. و بنابراین کودکان را ظروفی خالی می دیدند که باید پر شوند. همین برداشت نگاهی ساده انگارانه به ادبیات کودکان داشت و نقش پیشبردی ادبیات کودکان را در بحث های فلسفی نادیده می گرفت. این گروه از نویسندگان اهمیت کمی برای دوران کودکی قائل بودند. به عبارت دیگر، از دیدگاه آنان دوران کودکی دوران گذار به دوران بزرگسالی بود و به خودی خود ارزشی نداشت. در قرن هجدهم دوران کودکی به منزله ی دورانی مستقل از دوران بزرگسالی شناخته شد. کودک در قرن نوزدهم کالایی برای استثمار در بازار کار بود. و بنابراین باید از او حمایت می شد، اما همان اجتماعی که کودکان را به کار می گمارد سعی در حمایت از آن ها نیز داشت( 131: 2007, McGavock). در نگاه این دوران، کودک ماده خامی بود که می شد آن را در قالب ریخت و شکل داد. در پاسخ به جامعه ی صنعتی جدید در قرن نوزدهم، به جای تحسین ارزش ذاتی دوران کودکی، که روسو آن را مطرح کرده بود، کودک وسیله ای برای دستاوردهای بزرگسالان محسوب می شد که می بایست از آن استفاده کرد. این ایده با ارزش درونی کودکان بسیار تفاوت داشت که در دوران رمانتیسیزم از ذات کودک مطرح شده بود(131: ibid). در این دوران (دوران ویکتوریا) توانایی های کودک با وحشیگری، خودسری، تنبلی، و بی اخلاقی گره زده شده بود. مقاومت در برابر قدرت اخلاقی بزرگسالان به دور از ارزش های دنیای متمدن تلقی می شد( 103: 2001, Zornado). در سال 1908، که قانون حقوق کودک با هدف حمایت از کودکان در برابر جوامع صنعتی به تصویب رسید، روند طولانی وضع قانون در این زمینه پایان یافت. تعریف رمانتیک دوران کودکی، از کودک، چهره ای نجات دهنده ارائه داد که برای جامعه رستگاری به همراه می آورد. کودکان برای آینده ی جامعه موجوداتی با ارزش تعریف شدند و دوران کودکی به سرمایه انسانی تبدیل شد. ادبیات کودکان این تغییر از کودک را به خوبی نمایان می سازد. آثار لوئیز کارول به روح مصلحان آموزش نزدیک تر از آثار اجورت و دیگران است که در آثارشان سعی بر سرکوب کودکان دارند. بنابراین ماجراهای آلیس در سرزمین عجایب در 1865 جایگزین مناسبی برای متون ارشادی است. کارول با این داستان سعی دارد استفاده ابزاری از دوران کودکی، را مورد انتقاد قرار دهد که مختص جامعه ی صنعتی دوره ویکتوریاست. نسل دوم ادبیات کودکان که از لوئیز کارول شروع می شود به تغییر مفهوم معصومیت وسادگی کودکی می پردازد. بنابراین تعجب ندارد که در این دوره داستانی که آلیس در آن قدرت بزرگسالان را چالش می گیرد مورد توجه قرار نگیرد، چرا که در این دوران کودکان دیده می شوند ولی شنیده نمی شوند. آثاری مانند داستان آلیس در سرزمین عجایب بهتر ایده های روسو را در برمی گیرند وخوانندگان را با تصور، تأمل، و پرس وجو در عالم هستی درگیر می کنند. کارول در نوشته هایش ادبیات کودکان را با ریشه های فلسفی پیوند دوباره می دهد و به کودکان فرصت می دهد تا از طریق ادبیات کودک دوراهی های فلسفی خود را بکاوند (131: 2007, McGavock). حدود چهل وسه سال بعد پس از انتشار ماجراهای آلیس در سرزمین عجایب در سال 1908 و تقریباً در پایان زمانی که «عصر طلایی» ادبیات کودکان نامیده شده است کتاب The Wind in the Willows، اثر گراهام کنت (Graham Kenneth) انتشار یافت. البته دراین دوران نویسندگانی چون مارک تواین (Mark Twain)، رویارد کیپلینگ (Rudyard Kipling )، فرانک باوم (Frank Baum)، و فرانسس هاجسون برنت (Frances Hodgson Burnett) migna.irنیز برای کودکان می نوشتند اما کتاب گراهام اثر کلاسیک اواخر دوران ویکتوریا تلقی می شود (118: 2001 , Zornado). این اثر در دورانی خلق می شود که فرهنگ دوران ویکتوریا به پیشرفت های مادی اش اطمینان ندارد. ادیبات این دوران اغلب نشان از توجه به وضع موجود و درستی روح پیشرفت تمدن وحکومت دارد(118: ibid) و نکته ی بارز این است که نویسندگان قادر نیستند از دریچه ی ذهن کودک به دنیای بیرون نگاه کنند و، به جای آن، داستان هایی خلق می کنند که بزرگسالان برای کودکان نوشته اند. به عبارت دیگر، روح فرهنگ و اندیشه ی دوران در داستان های کودکان مستتر است. برای مثال می توان به هاکلبری فین، اثر مارک تواین، اشاره کرد که یکی از نمونه های بارز انتقاد از ارزش های نژاد پرستانه حاکم بر جامعه ی آن زمان است، اما تواین برای بیان عقیده ی ضد نژادپرستی خود لباسی از ایدئولوژی حاکم بر جامعه را به تن داستانش پوشانده است ( 29: 1992, Hollindale) تا بتواند از آن انتقاد کند. وی انتقاد خود را مستقیم بیان می کند واگر خواننده با روش خواندن رمان آشنا نباشد، نمی تواند آن را درک کند: It warn't the grounding - that didn't Keep us back but s little, We blowed out a cylinder- head. ' Good gracious! anybody hurt? 'No' m. Killed a nigger. 'Well, it's lucky; because sometimes people do get hurt. ... '(Twain Mark, 1884: Chapter 32) باید توجه داشت، برای خلق داستان برای کودکان، باید از دیدگاه کودکان به مسائل نگاه کرد تا بتوان داستانی را پدید آورد که ماشین حرکتی ذهن آن ها باشد، آن ها را به فکر وادارد و به جست وجوی راه حل ترغیب کند. چنان که ماسگریو (30: 1992 , Hollindale) بیان می کند «ادبیات کودکان ارشادی است و به خصوص در دنیای علم و ادب مخزنی ناب و اصیل از ارزش هایی که والدین و دیگران سعی در آموزش آن ها دارند»؛ حتی اگر نویسنده بخواهد نسبت به عقاید منفعل باشد و آن ها را تبلیغ نکند، زبان و بافت داستان مضمون ارشادی آن را آشکار می کند( 29: ibid). ادبیات کودکان می تواند، با طرح سؤال در ذهن کودک او را به اندیشیدن وادارد و به جای القای ارزش های از پیش تعیین شده، حرکت فکری در کودکان پدید آورد. تقارن آنچه فلاسفه به روشی منسجم و دقیق انجام می دهند با کاری که کودکان بدون به کارگیری روش های پیچیده به آن مبادرت می کنند در ادبیات کودکان خود را نشان می دهد. متیوز، با بررسی داستان های کودکان، عناصر تعیین کننده در آموزش تفکر به آنان را نشان می دهد. او با بررسی چهار داستان به نام های The Wonderful Wizard of Oz, Man Moons, Winnie the - pooh, The Bear that Wasn't به نکات ارزشمند فلسفی ای که در این داستان ها وجود دارد و نقش آن ها را در آموزش تفکر به کودکان روشن می سازد. او چنین نتیجه می گیرد که: کودکان فیلسوف نیستند و فیلسوف ها هم کودک نیستند. آنچه می خواهم بگویم این است آن آنچه فلاسفه به روشی دقیق و منظم انجام می دهند، بیش از آنچه به نظر می رسد، شبیه آن چیزی است که کودکان بدون استفاده از روش های پیچیده انجام می دهند، (14: 1976 Matthews). متیوز مثال های تجربی از استدلال های فلسفی کودکان ارائه می دهد که او را قادر می سازد، بر خلاف نظریه ی پیاژه، درباره ی رشد کودک بحث کند. نظر او این است که تعامل با کودکان درحقیقت بایدمانند تعامل با موجوداتی عاقل یا به قول کانت شهروندان سرزمین اهداف یا افرادی دارای اخلاق باشد. این برداشت از تفکر کودکان و این که باآن ها باید مانند موجودات منطقی رفتار کنیم در واقع تقریباً همان کاری است که فلاسفه انجام می دهند، ولی این موضوع، با قرائت جدید از ادبیات کودکان، خود را بارزتر نشان می دهد. با مروری بر ادبیات کودکان، می توان به تقسیم بندی دیگری نیز دست یافت. بتلهیم بر آن است که داستان های پری گونه ساختارهایی را که برای حل ناسازگاری ها ارائه می دهند( 8: 1978,Bettelheim) او بین داستان های مدرن کودکان و داستان های پری گونه تمایز قائل می شود ومی گوید که داستان های مدرن حل ناسازگاری ها را ممکن نمی کنند، در حالی که داستان های پری گونه، با ارائه ی چهارچوبی مشخص، کهن الگوها را جدا می کنند تا راه حلی پیدا شود. بتلهیم، به عنوان یک روان شناس و نه منتقد ادبی، ادبیات مدرن کودکان را محکوم می کند؛ نظر او این است که داستان های مدرن کودکان، به جای این که با مشکلات درگیر شوند، از مسائل اصالت وجودی دوری می جویند (ibid)، درحالی که داستان های پری گونه چنین می کنند. او بر آن است که داستان های مدرن کودکان را می فریبد تا نتوانند آنچه را که باید از ادبیات تجربه کنند. دستیابی به معنایی عمیق تر که، با توجه به سن رشد کودک، برایش قابل درک است( 4: ibid) مشخصه ای است که در داستان های پری گونه وجود دارد. البته نظر وی یک اشکال اساسی دارد و آن این است که بسیاری از داستان های کودکان ریشه در آن داستان ها دارد. او هم مانند روسو معتقد است داستان های مدرن در ترسیم مرز مشخص بین آنچه واقعیت دارد و آنچه غیر واقعی است ضعیف اند و کودک را سردرگم می کنند. او داستان های مدرن کودکان را، به علت پایان منفی شان نقد می کند و معتقد است، در نتیجه ی مثبت حل نشدن مسائل، داستان ها ناقص می مانند؛ رشد مثبت هنگامی رخ می دهد که مسائل به خوشی ختم شوند. از نظر متیوز، بتلهیم نقش داستان ها را در برانگیختن تفکر فلسفی درک نمی کند ( 67: 1976,Matthews). در این جا لازم است به داستان های پسامدرن نیز اشاره ای کنیم. این داستان ها مسائل را به شکل مثبت حل نمی کنند و پایان خوش هم ندارند، ولی همه ی عناصر داستان کودک را به پرسشگری فرا می خوانند و از او می خواهند هنجارهای داستان های پری گونه را به چالش بکشد. در داستان های پسامدرن، تقلید مسخره آمیز از نکته ی بارز داستان های پری گونه یعنی «پایان خوش»، کودک را با پرسش مواجه می کنند و سعی می کنند به او بگویند که همه ی پایان ها خوش نیستند. اسکیژکا درمجموعه داستان های The Stinky Cheese Man and Other Fairly Stupid Tales دو عنصر ابهام و طنز را می آمیزد تا به خواننده بفهماند، برای درک معنای داستان، باید سؤال کند (2011, Aiken). مثلاً در داستان "The ugly duckling" از این مجموعه، جوجه اردک، بزرگ هم که می شود زشت می ماند یا در داستان "The Three Pigs" اثر ویسنر (Wiesner)، خوکی که زنده می ماند نمی تواند به خوبی وخوشی تا آخر عمر زندگی کند چون می داند که دو دوست دیگرش ناپدیدشده اند (131 : 2007 McGavock). باید توجه داشت که کودکان در اجتماعی زندگی می کنند که مشکلات همیشه به خوبی حل نمی شوند و چون کودک از این مسئله مطلع است، پایان خوش قصه برای کودک خواننده قانع کننده نیست. آنچه اهمیت دارد این است که داستان های کودکان باید طوری نوشته شوند که کودک بتواند خود در مورد شخصیت های داستان ها تصمیم بگیرد و حتی سرنوشت آن ها را تغییر دهد. بیشتر مواقع تعامل بزرگسال با کودک می تواند راه گشا باشد و به شخصیت و پیرنگ داستان، معنا و شکل لازم را بدهد. در تعامل با کودک، می توان به وی کمک کرد مسائل طرح شده در داستان را حل کند و شاید هم بعضی از وضعیت ها را حل نشده به حال خود رها کند چرا که در زندگی واقعی نیز برای بسیاری از وضعیت ها نمی توان راه حلی یافت. مهم این است که این کار می تواند موجب رشد تفکر در کودکان شود ( 138: ibid). توجه به تعامل با کودک طی خواندن داستان ارزش آموزشی داستان خوانی را نشان می دهد و بر نقش داستان به منزله ی ابزار آموزشی برای پیشبرد تفکر تأکید می کند. در داستان های پسامدرن، کودک می تواند مرزهای از پیش تعیین شده را در نوردد ( 2011, Aiken) و معانی شخصی خود را با استفاده از قدرت تفکر و خلاقیت خود، به داستان بدهد (درست مانند خوک ها که از داستان خارج می شوند و داستان خود را می سازند. این داستان ها موجب حیرت کودک می شوند و این همان چیزی است که در آموزش باید به آن توجه کرد. فیشر معتقد است که عنصر خیال در داستان ها به کودکان فرصت می دهد تا، از طریق تجربه ی تخیل، درمورد تجربه های واقعی فکر کنند (فیشر، 2003: 139). داستان برای درک جهان و به دست گرفته زمام آن، اشتیاق به وجود می آورد و این اشتیاق کودکانه در زمینه هایی بر آورده می شود که از دنیای تجربیات کودکان جدا نباشد. داستان ها موجب می شوند که کودکان، از طریق مشاهده و تفکر در باره ی دیگران، خود را نیز مشاهده کنند. به طور کلی، سه عامل در داستان خوانی و در نتیجه در رشد تفکر کودکان اهمیت اساسی دارند: اول، بحث در مورد متن داستان به شکلی که کودک وقایع را به ترتیب وقوع درک کند. و ارتباط آن ها را با یکدیگر بفهمد، دوم، تفسیر داستان که کودک تجربه ی ضمنی طرح شده در داستان را دریابد و به نکات پنهان آن توجه کند، و سوم این که در مورد موضوع هایی گفت وگو کند، که بر اساس داستان از بحث ها به دست می آیند. لازم به ذکر است داستان خوانی مهارت های شنیداری و گفتاری کودکان را تقویت می کند و معلمان نیز باید، برای تقویت این مهارت ها، فعالیت های ضروری را طراحی و اجرا کنند. نتیجه گیری از آنچه بحث شد می توان چنین نتیجه گرفت که داستان ها برای رشد تفکر کودک یا همان فلسفه ورزی کودک ابزار مناسبی هستند. امروزه استفاده از داستان و داستان خوانی به منزله ی ابزاری برای پیشبرد تفکر کودکان ضروری است. ادبیات کودک با عناصر گوناگون ادبی به انسجام فکری کودک، قدرت تخیل، تمرکز، و داوری او کمک می کنند. برخلاف آنچه برخی از دست اندر کاران آموزش فلسفه برای کودکان تصور می کنند، برای آموزش فلسفه که همان آموزش تفکر است لزومی ندارد داستان هایی خاص تهیه وتدوین شوند و از بسیاری از داستان های موجود می تواند به منزله ی منبعی غنی از پرسش، خلاقیت، وحل مسئله بهره جست. به علاوه، داستان هایی که صرفاً با هدف آموزش فلسفه نوشته شده اند عناصر لازم را ندارند و، با معیارهای از پیش تعیین شده، سعی در آموزش مسائل اخلاقی وفلسفی به کودکان دارند، درحالی که بسیاری از داستان هایی که برای کودکان تدوین شده اند نه تنها می توانند در بالا بردن تفکر کودک کمک کنند بلکه درون مایه ی آن ها، به شکلی طبیعی، روند خود را طی می کنند و می توانند در تعامل با بزرگسالان منبع آموزشی خوبی باشند. داستان ها موقعیت گفت وگو را فراهم می کنند، قدرت پرسشگری را بالا می برند، وحتی اگر پاسخی برای آن پرسش ها یافت نشود، موجب حیرت کودکان می شوند. جای دارد در آموزش تفکر حیرت را کلمه ای کلیدی تعبیر کنیم که داستان ها منبع خوبی برای پدید آوردن آن هستند. وظیفه ی معلمان در کلاس فراهم کردن محیطی است که در آن ایده ها شنیده شوند و مورد احترام قرار گیرند. بحث و گفت وگوی حاصل از خواندن داستان پاسخ به پرسش هایی است که نیاز به تأمل اصیل و تفکر انتقادی دارند. نویسنده: مژگان رشتچی منابع خسرو نژاد، مرتضی (1389)، معصومیت و تجربه درآمدی بر فلسفه ی ادبیات کودک، تهران: مرکز. فیشر، رابرت ( 2003)، آموزش وتفکر، ترجمه ی فروغ کیان زاده، اهواز: رسش. Accorinti, Stella (200), "Philosophy for Children", Encyclopedia of Philosophy of Education. Buenos Aires, Manantial, Retrieved Jauary 14, 2011 from, http: //www. ffst. hr/ENCYCLOPAEDIA/doku. php?id=philosophy_for_children 6(1). ,Retrieved January 28, from, http: //icctejournal. org/issues/ v2i2/ v2i 2-aiken/ Bettelheim, Bruno(1978). The Uses of Enchantment: The Meaning and Importance of Fairy ,Tales, London: Penguin. Ewers, Hans- Heino(2009). Fundamental Concepts of Children's Literature Research, UK: Taylor & Francis Routledge. Fisher, Robert(2003). Teaching Thinking: Philosophical Enquiry in the Classroom, London: Continuum. Haven, Kendall(2007) Story Proof: The Science Behind the Startling Power of Story, CA: Libraries Unlimited. Hollindale, Peter (1992). Ideology and the Children's Book. In Peter Hunt (Ed), Literature for Children Contemporary Crtiticism, London: Routledge. Lambright, Lesley, (1995). "Creating a Dialogue Socratic Seminars and Educational Reform", Lambright, Les ley, L. (1995). "Creating a Dialogue Socratic Seminars and Educational Reform", Community College Journal, 65. Lipman, Mathew (2003)). Thinking in Education (mdEd. ) ,Cambridge: Cambridge University Press. Matthews, Gareth. B. ( 1976). " Philosophy and Children's Literature "Metaphilosophy, 7(1). McGavock, Karen. L. (2007). " Agents of Reform?: Children's Literature and Philosophy". philosophia, 35. Pritchard, Michael(2009). "philosophy for Children , Stanford Encyclopedia of Philosophy, The Institute for the Advancement of Philosophy for Children (IAPC), (2009) Retrieved on December. 4,2010 from : http: //Plato. stanford. edu/entries/children Sloan, Gary David (1991). The child as Critic: Teaching Literature in Elementary and Middle Schools, NewYork: Teachers College Press Twain, Mark (1884). The Adventures of Huckleberry Finn, New York: Goldsmith. Vygotsky, Lev. s. (1986). Thought and Language, Cambridge, MA: MIT Press. Zormado, Joseph, L. (2001). Inventing the Child, New York: Garland. منبع مقاله: نشریه تفکر و کودک، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، سال اول، شماره دوم، پاییز و زمستان 1389، صص 23-37 ]]> ادبیات Thu, 01 Aug 2013 09:12:12 GMT http://migna.ir/vdcenf8z.jh8vei9bbj.html واژه‌های مصوب فرهنگستان/برگک به‌جای چیپس http://migna.ir/vdcawun6.49naw15kk4.html فرهنگستان زبان و ادب فارسی تلاش می‏‌کند در برابر واژه‎های بیگانه‎ای که به زبان فارسی وارد می‌شوند، معادل فارسی قرار دهد، که این واژه‌سازی‌ها معمولا با حرف و حدیث‌هایی روبه‌روست. ایسنا، مروری دارد بر برخی واژه‌های مصوب فرهنگستان که به این شرح‌اند: «کادر» (cadre): «پایوران» (گروهی متشکل از افراد متخصص در یک زمینه)، «واکمن» (Walkman): «پخش همراه»، «فلش تانک» (flash tank): «آبشویه»، «تیزر» (teaser): «آگهی تلویزیونی»، «مگنت» (magnet): «آهن‏‌ربا»، «سوپراستار» (superstar)، «اَبَرستاره»، «اولتیماتوم» (ultimatum):«اتمامِ‌ حجت»، «هیتر» (heater): «اجاقک»، «اسپری» (spray): «افشانه»، «فیبر» (fiber):«الیاف»، «پوینت» (point): «امتیاز»، «گلایدر» (glider): «بادپَر». تعداد دیگری از واژه‌های مصوب فرهنگستان هم در ادامه می‌آید: «کانتینر» (container):«بارگُنج»، «بورس» (bourse):«بهابازار»، «کابل» (cable): «بافه»، «توستر» (toaster): «برشته‌‏کن»، «چیپس» (chips): «برگک»، «فایل» (file): «پَرْوَن‌جا» (محفظه‏‌ای کشویی برای نگه‌داری پرونده‏‌ها، پرون‌جا از ادغام دو واژه‌ی «پرونده» و «جا» ساخته شده است)، «زونکن» (Zonnecken):«پَرْوَندان» (نوعی پوشه با ابعاد بزرگ و جلد ضخیم که معمولاً در ادارات برای بایگانی مدارک از آن استفاده می‏‌شود. پروندان از ادغام واژه‌ی «پرونده» و پسوند «دان» ساخته شده است)، «کاور» (cover): «پوشن» (پوشش محافظ برای اشیایی مانند لباس و کتاب که از از ترکیب «پوش» و «ن» (پسوند اسم ابزارساز) ساخته شده است)، «کپسول» (capsule): «پوشینه»، «دسر» (dessert): «پِی‏‌غذا»، «آوِِِن» (oven): «تاوَن» (اجاق بسته برای پخت‌وپز، از ترکیب «تاو» (تاب) و «ن» (پسوند اسم ابزارساز) ساخته شده است.)، «کراکر» (cracker): «تُردَک» (نوعی بیسکویت ترد و شکننده و معمولاً شور)، «فانتزی» (fantasy): «نامتعارف؛ غیرمعمولی؛ غیرضروری»، «وارمِر» (warmer): «چراغک»، «پاراگلایدر» (paraglider): «چتربال»، «کپی‌رایت» (copyright): «حق نشر»، «پاستا» (pasta): «خمیراک». ]]> اخبار اجتماعی و آموزشی Wed, 26 Jun 2013 05:52:59 GMT http://migna.ir/vdcawun6.49naw15kk4.html چگونه بدانیم کدام واژه ریشه عربی و کدام ریشه فارسي دارد؟ http://migna.ir/vdcenf8z.jh8fni9bbj.html وجود واژگان عربی در فارسی طبیعی است همان گونه که در عربی نیز صدها واژه پارسی هست . هرچند برای کسی که به دو زبان چیره نیست کار دشواری است ولی راه های ساده ای هم وجود دارد که دانستن آنها جالب است. --از میان 32 حرف الفبای فارسی برخی حروف تنها ویژه واژه های عربی است . حرف (ث) : هر واژه ای که دارای ث است بی گمان عربی است و ریشه ی فارسی ندارد . جز (کیومرث: مرد دانا یا گاو مرد) ، ( تـَهمورث : دارنده ی سگ نر قوی ) و واژگان لاتین مانند بلوتوث یا نام هایی مانند ادوارد ثورندایک و ... که بسی آشکار است نام های لاتین هستند نه عربی یا فارسی. حرف (ح): هر واژه ای که دارای حرف ح است بی گمان عربی است و ریشه ی فارسی ندارد.غیر از کلمه ی حوله که درست آن هوله است وبه گمان نزدیک به یقین ریشه ی ترکی دارد و به معنی (پُرزدار ) است . عرب به هوله (حوله) می گوید : مِنشَفة در سعودی / خاولی یا خاولیة و بَشکیر در عراق / بِشکیر یا فوطة در سوریه .واژه حول و حوش هم به گمان بسیار فارسی و درست آن هول و هوش است . کردهای فهلوی یا فَیلی هنوز به خانه می گویند هاوش که با house در انگلیسی همانندی دارد. حرف (ذ) : هرچند در فارسی کهن تلفظ این حرف مانند تلفظ عربی آن وجود داشته اما امروزه دیگر هیچ ایرانی ای ذال را ذال تلفظ نمی کند بلکه زاء تلفظ می نماید .بیش از 95% واژه های دارای ذال ریشه ی عربی دارند مگر واژه هایی مانند گذر ، گذراندن ، گذشتن ، پذیرش ، پذیرفتن ، آذین، گنبذ (امروزه گنبد خوانده می شود.) ذانستن ( که امروزه دانستن تلفظ می شود. اما کردها ، لَکها و برخی دیگر از اقوام ایرانی ذانستن را زانستن تلفظ می کنند. مانند تالشی ها که به (می دانم) می گویند ( زُنُـمzonom) و کردها می گویند ( اَزانِـم یا زانِـم یا مَزانِم یا دَزانِم ) حرف(ص): هر کلمه ای که صاد دارد بی شک عربی است مگر عدد شصت و عدد صد که عمداً غلط نوشته شده اند تا با انگشت شست و سد روی رودخانه اشتباه نشوند. صندلی نیز بی جهت با صاد نوشته شده و البته عربی شده ی چَندَل است. عرب به صندلی می گوید کُرسی ، مَقعَد و در گویش محلی عراق و سوریه اِسکَملی . صابون هم در اصل واژه ای فارسی است و درست آن سابون است و این واژه از فارسی به بیشتر زبانهای جهان رفته مثلاً soap در انگلیسی همان سابون است . ما سابون را به صورت معرَّب صابون با صاد می نویسیم.اصفهان نیز معرّب یعنی عربی شده ی اَسپَدانـه یا سپاهان است. حروف( ض/ظ /ع ): بدون استثنا تنها ویژه واژه های دارای ریشه ی عربی است و در فارسی چنین مخارجی از حروف وجود ندارد . به ویژه ضاد تا جایی که عرب ها به الناطقین بالضاد معروفند زیرا این مخرج ویژه عرب است نه دیگر مردمان نژاد سامی. حرف(ط) : جنجالی ترین حرف در املای کلمات است . مخرج طاء تنها ویژه واژه های عربی است و در فارسی ط نداریم و واژه هایی که با ط نوشته می شوند یا عربی اند و یا اگر عربی نیستند غلط املایی هستند . مانند طهران ،طالش، اصطهبان ، طوس که خوشبختانه امروزه دیگر کسی تهران ،تالش ، استهبان و توس را دیگر نادرست نمی نویسد. اما بلیت واژه ای فرانسوی است . تایر tire واژه ای انگلیسی است . اتاق مغولی است . تپش فارسی است و دلیلی ندارد که آن ها را نادرست بنویسیم و امروزه دیگر این واژه ها را درست می نویسند مگر کسانی که با ریشه واژه ها آشنا نیستند. حرف( ق ): نیز در مرتبه دوم حروف جنجالی است . در فارسی قاف نداریم غ داریم . قاف ویژه واژه های عربی در 90 درصد موارد است واژه های عربی دارای ریشه ی اغلب سه حرفی و دارای وزن و هم خانواده اند مانند: قاسم ، تقسیم ، مقسِّم ، انقسام ، قَسَم ، قسمت ، اقسام ، مقسوم ، قسّام ، منقسم و تشخیص واژه ی عربی الاصل دارای قاف کار ساده ای است . اما دیگر کلمات قاف دار یا ترکی اند و یا مغولی . مانند قره قروت: کشک سیاه / قره قویونلو : صاحبان گوسفند سیاه/ قره گوزلو: دارنده ی چشم سیاه / قزل آلا : ماهی طلایی کلماتی مانند آقا ،قلدر ، قرمساق نیز مغولی اند. کلمه قوری نیز روسی است اصلاً قوری ،کتری ، سماور ، استکان همه واژه های روسی اند و اینها زمان قاجاریه و در دوره صدارت اعظمی امیر کبیر وارد ایران شدند . کلماتی مانند قند و قهرمان و قباد معرب کند کهرمان و کَواذ هستند همان گونه که کرماشان یا کرمانشاه را عرب قرماسان یا قَرمسین تلفظ می کرده اما امروزه ما ایرانیان کرمانشاه یا کرماشان را قرماسان یا قرمسین تلفظ نمی کنیم اما کواذ را قباد می گوییم و این تأثیر زبان عربی بر فارسی است. حروف چهارگانه ( گ /چ/ پ / ژ ) : نیز در عربی فصیح یعنی نوشتاری وجود ندارد. و هر کلمه ای که دارای یکی از این چهار حرف است حتماً عربی نیست و به احتمال بسیار ریشه ی فارسی دارد . مانند منیژه ، مژگان ، ژاله ،پروین ، پرنده ، گیو، گودرز ،منوچهر ، پریچهر و ... البته اغلب چنین است و موارد اندکی نیز امکان دارد از دیگر زبانها باشد مانند پینگ پونگ که چینی است . یا چاخان و خپل که مغولی اند . اشتباه نکنید چاخان ترکی نیست . مغولی است زیرا در ترکی به دروغ می گویند یالان .یا پارتی partyکلمه ای انگلیسی است و آپارتمان واژه ای فرانسوی است. شاید بپرسید پس سایر حروف مانند الف ب ت ج د ر ز س ش ف ک ل م ن و ه ی چگونه هستند ؟ پاسخ شما این است که اینها حروف مشترک در سراسر زبانهای جهان است . هرچند برخی اقوام بعضی حروف را ندارند و به گونه دیگر ادا می کنند . مانند حرف ر که در فرانسه غ گفته می شود و یا همین ر در چین ل خوانده می شود . نوشته : عادل اشکبوس / دبير عربي منطقه12تهران ]]> ادبیات Tue, 28 May 2013 08:57:43 GMT http://migna.ir/vdcenf8z.jh8fni9bbj.html انواع قالب هاي شعري http://migna.ir/vdci3waz.t1ayy2bcct.html مقدمه منظور از قالب یک شعر، شکل آرایش مصرع ها و نظام قافیه آرایی آن است. شعر به مفهوم عام خود نه در تعریف می گنجد و نه در قالب، ولی شاعران و مخاطبان آنها، به مرور زمان به تفاهم هایی رسیده اند و شکلهایی خاص را در مصراع بندی و قافیه آرایی شعر به رسمیت شناخته اند. به این ترتیب در طول تاریخ، چند قالب پدید آمده و ؛ شاعران کهن ما کمتر از محدوده این قالبها خارج شده اند. فقط در قرن اخیر، یک تحوّل جهش وار داشته ایم که اصول حاکم بر قالبهای شعر را تا حدّ زیادی دستخوش تغییر کرده است. قالب شعر به شکل شعر گفته می‌شود که بر دو نوع است: شکل ظاهری و شکل درونی (یا شکل ذهنی). شکل ظاهری که شامل وزن یا بی‌وزنی، تساوی مصرع‌ها و یا کوتاهی و بلندی آنها، قافیه‌ها : - در صورتی که قافیه‌ای وجود داشته باشد - و صداها و حرکات ظاهری کلمه می‌شود. قالب در شعر کلاسیک فارسی، شکل ظاهری است که قافیه به شعر می‌بخشد. طول هر مصرع، چیدمان هجاهای هر مصرع، تعداد ابیات، آرایش مصرع‌ها، قافیه آرایی آنها و حتی عاطفه انتقالی شاعر به خواننده دیگر عوامل تعیین کننده قالب ظاهری شعرند. بیت : کمترین مقدار شعر یک بیت است. مصراع: هر بیت شامل دو قسمت است هریک از این بخش ها یک مصراع نام دارد کمترین مقدار سخن موزون یک مصراع است. وزن شعر: آهنگ خاصی که در تمام مصراعهای یک شعر یکسان است همان وزن شعر نامیده می شود. ردیف: کلمات هم معنی و مستقلی که در پایان مصراعها عیناً تکرار می شود ردیف نام دارد. شعری که ردیف دارد (مردّف) خوانده می شود. قافیه : کلمات هم آهنگ و هم وزن مصراعهای شعر را قافیه گویند. ای ساربان آهسته ران کارام جانم می رود         وان دل که با خود داشتم با دلستانم می رود                                                      قافیه      ردیف قافیه اجباری و ردیف اختیاری است ،ردیف همواره تابع قافیه است و بعد از آن می آید. مصرّع : بیتی که هر دو مصراع آن قافیه داشته باشد مصرّع نام دارد. قالب : شکلی که قافیه به شعر می بخشد قالب نام دارد . ( شعر سنتی قالب های متفاوتی دارد و شعر نیمایی (نو) قالب مشخصی ندارد. قالب های شعری سنتی: مثنوی : شعري است بر يك وزن با بيت هاي مصرع ، كه هر بيت قافيه اي جداگانه دارد . و چون هر بيت داراي دو قافيه است آن را مثنوي ( مزدوج يا دوتايي) ناميده اند . شعری که در آن هر بیت قافیه هایی مستقل و جدا از ابیات دیگر داشته باشد مثنوی ،یا دوگانی نام دارد. مثنوی به سبب امکان نوکردن قافیه در هر بیت برای سرودن منظومه های بلند مناسب تراست. مثنوی از قدیمترین قالبهای شعر فارسی و مخصوص زبان فارسی است و در همه ادوار از آن استفاده می شده است . موضوع مثنوی : حماسی و تاریخی : شاهنامه فردوسی،اسکندر نامه نظامی اخلاقی و تعلیمی: بوستان سعدی عاشقانه و بزمی: خسرو شیرین نظامی، ویس و رامین فخرالدین اسعد گرگانی عارفانه : مثنوی معنوی مولانا ، منطق الطیر ، عطار نیشابوری شکل گرافیکی قالب مثنوی: -----------------*         ------------------* -----------------+       -------------------+ -----------------#      ------------------- # -----------------&      ------------------- & و یا : مثنوی را می توان به شکل زیر تصویر کرد: ......................الف      ...................... الف ...................... ب        ...................... ب ...................... ج         ...................... ج ...................... د          ...................... د سرودن مثنوی از قرن سوم و چهارم هجری آغاز شده است که از بهترین مثنوی ها می توان به شاهنامه فردوسی، حدیقه سنایی، خمسه نظامی و مثنوی مولوی اشاره کرد. مشخصات مثنوي : 1- تعداد ابيات مثنوي حداقل دو بيت است و حداكثر براي آن وجود ندارد . 2- مثنوي مناسب ترين قالب براي بيـان داستان ها و مطالب طولاني از جمله تواريخ و قصص است . 3- موضوع و درون مايه مثنوي حماسي ، تاريخي ، اخلاقي ، تعليمي ، عاشقانه ، بزمي و عارفانه است . مشهورترين مثنوي سرايان عبارتنداز : فردوسي ، نظامي ، اسدي توسي ، مولوي ، عطّار ، سعدي ، سنايي ، جامي ، پروين اعتصامي و شهريار . نمونه ای از مثنوی از بوستان سعدی حکایت یکی گربه در خانه زال بود                      که برگشته ایام و بد حال بود روان شد به مهمان سرای امیر                غلامان سلطان زدند شر به تیر چکان خونش از استخوان می دوید           همی گفت و از هول جان می دوید اگر جستم از دست این تیر زن                 من و موش و ویرانه پیر زن غزل : "غزل" در لغت به معنی "حدیث عاشقی" است. در قرن ششم که قصیده در حال زوال بود "غزل" پا گرفت و در قرن هفتم رسما قصیده را عقب راند و به اوج رسید. در قصیده موضوع اصلی آن است که در آخر شعر "مدح" کسی گفته شود و در واقع منظور اصلی "ممدوح" است اما در غزل "معشوق" مهم است و در آخر شعر شاعر اسم خود را می آورد و با معشوق سخن می گوید و راز و نیاز می کند. این "معشوق" گاهی زمینی است اما پست و بازاری نیست و گاهی آسمانی است و عرفانی. ابیات غزل بین 5 تا 10 ییت دارد و دو مصراع اولین بیت و مصراع دوم بقیه ابیات هم قافیه اند. شعري است بر يك وزن ويك قافيه به طوري كه مصراع اول بيت نخست ، با همه ي مصراع هاي دوم ابيات ديگر هم قافيه باشد . تذكر : نحوه ي تكرار قافيه در غزل همانند قصيده است . موضوع غزل : درون مایه غزل عاشقانه، عارفانه یا آمیزه های از این دو است و یا مضمونی اجتماعی دارد. (بیان عواطف و احساسات وصف طبیعت یا گفت و گو از ایام جوانی) پیدایش غزل : غزل در قرن 6 هجری قمری رواج یافت بدین گونه که تغزل قصاید به صورت قالبی مستقل درآمد و غزل نام گرفت. محتوای غزل در آغاز عاشقانه بود سپس عارفانه (قرن 7 و 8) و بدنبال آن در دوره مشروطیت جنبه اجتماعی به خود گرفت . غزل در روزگار ما نیز همواره از قالبهای درجه اول و محبوب شعر فارسی بوده است. تخلّص شاعری : شاعر در پایان غزل نام خود یا تخلص شاعری خویش را می آورد. غزل سرایان بزرگ شعر فارسی: شهریار- هراتی . رهی معیری . صائب تبریزی . حافظ . سعدی . مولوی . سنایی غزنوی شکل گرافیکی قالب غزل : -------------------*       -------------------* -------------------         -------------------* و یا : ......................الف    ...................... الف ...................... ب     ...................... الف ...................... ج      ...................... الف مشخصات غزل : 1- تعداد ابيات غزل حداقل پنج بيت و حداكثر دوازده بيت است . ( گاهي غزل ها بيش از پانزده بيت هم يافت مي شود . ) 2- درون مايه و محتواي غزل بيان عواطف و احساسات ، عشق و عرفان و گاهي هم مضمون اجتماعي مي باشد . 3- بيت اوّل غزل را مطلع بيت آخر آن را مقطع گويند . ( كه هر كدام اگر به خوبي مطرح شوند حسن مطلع و حسن مقطع نام مي گيرند . ) 4- در غزل تنوع مطالب ممكن است . ( يعني موضوع هر بيت مي تواند با ابيات ديگر فرق داشته باشد.) 5- غزل از قرن ششم به وجود آمده است . ( در واقع همان تغزل قصيده است ) از آغاز پيدايش ، عاشقانه و با ظهور سنايي عارفانه مي شود . ) 6- با ظهور انقلاب مشروطه ، غزل مضمون اجتماعي نيز به خود مي گيرد . نكته : غزل عاشقانه را سعدي و غزل عارفانه را مولوي به اوج خود رساندند حافظ كه سر آمد غزل سرايان شعر فارسي است ، شيوه ي عاشقانه – عارفانه را به كمال رساند . مشهورترين غزل سرايان عبارتنداز : حافظ ، سعدي ، مولوي ، صائب تبريزي ، عراقي ، فرخي يزدي ، رهي معيري ، شهريار و ... فرق غزل و قصيده : 1- از نظر تعداد ابيات 2- درون مايه و محتواي 3- وحدت موضوع نكته : اگر شاعر بيت نخست مطلع غزل و قصيده خود را زيبا و دلپسند بياورد ، از آن به حسن مطلع تعبيـر مي شود به طوري كه شنونـده براي شنيدن باقي سخـن تشـويق گردد . نكته : اگر شاعر بيت آخر شعرش را ( معمولاً قصيده يا غزل ) به نحوي شيوا و دلنشين بياورد كه به عنوان حسن ختام در روح شنونده و خواننده اثر نيك و خوش باقي بگذارد ، از آن به حسن مقطع تعبير مي شود . نمونه ای از غزل حافظ: ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی دل بی تو به جان آمد وقت است که بازآیی دایم گل این بستان شاداب نمیماند دریاب ضعیفان را در وقت توانایی دیشب گله زلفش با باد همی کردم گفتا غلطی بگذر زین فکرت سودایی صد باد صبا این جا با سلسله میرقصند این است حریف ای دل تا باد نپیمایی مشتاقی و مهجوری دور از تو چنانم کرد کز دست بخواهد شد پایاب شکیبایی یا رب به که شاید گفت این نکته که در عالم رخساره به کس ننمود آن شاهد هرجایی ساقی چمن گل را بی روی تو رنگی نیست شمشاد خرامان کن تا باغ بیارایی ای درد توام درمان در بستر ناکامی و ای یاد توام مونس در گوشه تنهایی در دایره قسمت ما نقطه تسلیمیم لطف آن چه تو اندیشی حکم آن چه تو فرمایی فکر خود و رای خود در عالم رندی نیست کفر است در این مذهب خودبینی و خودرایی زین دایره مینا خونین جگرم می ده تا حل کنم این مشکل در ساغر مینایی حافظ شب هجران شد بوی خوش وصل آمد شادیت مبارک باد ای عاشق شیدایی قصیده : شعری است که مصراع اول و مصراعهای زوج آن با هم هم قافیه است و تعداد ابیات آن از پانزده بیت بیشتر است (تا هفتاد و هشتاد بیت) موضوع قصیده: غالباً ستایش ، نکوهش وصف طبیعت با مسائل اخلاقی است. هر قصیده چهار بخش دارد: الف) تغزل : مقدمه قصیده است بامضامینی چون عشق ، یاد جوانی و وصف طبیعت ب) تخلص: رابطه میان مقدمه باتنه اصلی قصیده است. ج) تنه اصلی: مقصود اصلی شاعر با محتوایی چون مدح ،رثا، پند و اندرز، عرفان ، حکمت و... د) شریطه: دعای جاودانگی ممدوح در پایان قصیده است. مطلع: بیت اول قصیده را گویند. مقطع: بیت آخر قصیده را گویند. به گفته ای قصیده مهمترین قالب شعری است چون میزان قوت و توانمندی شاعر را در شاعری می سنجد. قصیده سرایان بزرگ شعر فارسی: رودکی ، فرخی سیستانی ، منوچهری،ناصر خسرو،مسعود سعد سلمان،انوری ،خاقانی قاآنی، ملک الشّعرای بهار، دکتر مهدی حمیدی ، امیری فیروزکوهی، و مهرداد اوستا شکل گرافیکی قالب قصیده همانند غزل است . نمونه ای از قصیده قصیده "بهاریه" فرخی شامل صد و بیست و پنج بیت و در مدح سلطان محمود غزنوی است که برای نمونه ابیاتی از آن نقل می شود: بهار تازه دمید، ای به روی رشک بهار بیا و روز مرا خوش کن و نبید بیار همی به روی تو ماند بهار دیبا روی همی سلامت روی تو و بقای بهار رخ تو باغ من است و تو باغبان منی مده به هیچکس از باغ من، گلی، ز نهار! به روز معرکه، بسیار دیده پشت ملوک به وقت حمله، فراوان دریده صف سوار همیشه عادت او بر کشیدن اسلام همیشه همت او نیست کردن کفار عطای تو به همه جایگه رسید و، رسد بلند همت تو بر سپهر دایره وار کجا تواند گفتن کس آنچه تو کردی کجا رسد بر کردارهای تو گفتار؟ تو آن شهی که ترا هر کجا شوی، شب و روز همی رود ظفر و فتح، بر یمین و یسار خدایگان جهان باش، وز جهان برخور به کام زی و جهان را به کام خویش گذار طول قصیده از 15 بیت تا 60 بیت می تواند باشد. دوبيتي قالب شعری است که از دو بیت با قافیه هایی در مصراعهای اول ،دوم و چهارم درست شده است. - وزن دوبیتی: وزن دوبیتی معمولاً مفاعیلن ،مفاعیلن، مفاعیل است و با رباعی فرق دارد. - روش تشخیص رباعی از دو بیتی : 1- وزن 2- موضوع - دوبیتی را در فارسی ((ترانه)) هم می گویند. - موضوع دوبیتی : موضوع دوبیتی عارفانه و عاشقانه است. - دوبیتی را بهترین قالب شعری در نزد روستاییان خوش ذوق و خوش لهجه است. - معروفترین شاعران دوبیتی گو: بابا طاهر عریان و فایز دشتستانی - شکل گرافیکی قالب دوبیتی :  دو بيت هم وزن است كه از نظر شكل قافيه همانند رباعي است . نمودار دوبيتي : ..................*      ......................* ..................         ....................* نمونه: ز دست دیده و دل هر دو فریاد               هر آنچه دیده بیند دل کند یاد بسازم خنجری نیشش ز فولاد                زنم بر دیده تا دل گردد آزاد رباعی : "رباعی" از کلمه ی "رباع" به معنی "چهارتایی" گرفته شده است. "رباعی" شعری است چهار مصراعی که بر وزن "لاحول و لاقوة الابالله" سروده می شود. سه مصراع اول رباعی تقریباً مقدمه ای برای منظور شاعر هستند و حرف اصلی در مصراع چهارم گفته می شود. قالبی ویژه­ ی شعرهای ایرانی است که چهار مصراع دارد و معمولا مصراع سوم آن قافیه ندارد. محتوای رباعی­ها بیشتر عارفانه، عاشقانه یا فلسفی است. خیام بزرگ­ترین رباعی سرای جهان است. شکل رباعی ------------×           ------------× ------------             ------------× نمونه هایی از رباعی: هر سبزه که بر کنار جویی رسته است     ----    گویی زلب فرشته خویی رسته است پا بر سر سبزه تا به خواری ننهی            ----     کان سبزه ز خاک لاله رویی رسته است         (خیام) ترجیع بند : غزل­ هایی است هم وزن با قافیه ­های متفاوت که بیت یکسان مُصرَّعی آن­ها را به هم می­پیوندند. به هر غزل یک «خانه» یا «رشته» و به بیت تکراری میان آن­ها «ترجیع» یا «برگردان» می­گویند. قالب ترجیع بند ویژه­ی شعر فارسی است. درون مایه ­های ترجیع بند عشق، مدح و عرفان است. شکل ترجیع بند ------------×       ------------× ------------        ------------× ------------       ------------× ------------# ------------# ------------+    ------------+ ------------       ------------+ ------------      ------------+ ------------# ------------# نمونه ای از ترجیع بند از دیوان سعدی دردا که به لب رسید جانم ----- آوخ که ز دست شد عنانم کس دید چو من ضعیف هرگز ----- کز هستی خویش در گمانم پروانه ام اوفتان و خیزان ----- یکبار بسوز و وارهانم گر لطف کنی به جای اینم ----- ورجور کنی سرای آنم بنشینم و صبر پیش گیرم ----- دنباله کار خویش گیرم زان رفتن و آمدن چگویم ----- می آیی و می روم من از هوش یاران به نصیحتم چه گویند ----- بنشین و صبور باش و مخروش ای خام، من این چنین در آتش ----- عیبم مکن ار برآورم جوش تا جهد بود به جان بکوشم ----- و آنگه به ضرورت از بن گوش بنشینم و صبر پیش گیرم ----- دنباله ی کار خویش گیرم ای بر تو قبای حسن چالاک ----- صد پیرهن از جدائیت چاک پیشت به تواضع است گویی ----- افتادن آفتاب بر خاک ما خاک شویم و هم نگردد ----- خاک درت از جبین ما پاک مهر از تو توان برید هیهات ----- کس بر تو توان گزید حاشاک بنشینم و صبر پیش گیرم ----- دنباله ی کار خویش گیرم مستزاد : شعری است که به آخر هر مصراع آن واژه یا واژه­ هایی افزوده شود. افزوده­ های معنی مصراع پیشین و یا پسین خود را کامل می­ کنند. هرکه گدای در مُشکوی توست          پادشاست شه که به همسایگی کوی توست     چون گداست قطعه : شعری است حداقل دو بیت که معمولا مصراع­های زوج آن هم قافیه است. محتوای قطعه بیشتر اخلاقی، اجتماعی، آموزشی و تعلیمی، مدح و هجو است. شکل قطعه ------------    ------------× ------------    ------------× ------------    ------------× ------------    ------------× "قطعه" شعری است که معمولاً مصراع های اولین بیت آن هم قافیه نیستند ولی مصراع دوم تمام ادبیات آن هم قافیه اند. طول قطعه دو بیت یا بیشتر است. قطعه را بیشتر در بیان مطالب اخلاقی و تعلیمی و مناظره و نامه نگاری بکار می برند. قدیمی ترین قطعه ها مربوط به ابن یمین است و از بین شاعران معاصر پروین اعتصامی نیز بیشتر اشعارش را در قالب قطعه سروده است. پروین اعتصامی مناظره های زیادی در قالب قطعه دارد از قبیل مناظره نخ و سوزن، سیر و پیاز و ...... شکل تصویری قطعه به شکل زیر است: علت اسم گذاری قطعه این است که شعری با قالب قطعه مانند آن است که از وسط یک قصیده برداشته شده باشد و در واقع قطعه ای از یک قصیده است. نشنیده ای که زیر چناری کدوبنی ----- بررست و بردمید بر او بر، به روز بیست پرسیدازچنار که توچند روزه ای؟ ----- گفتا چنار سال مرا بیشتر ز سی است خندید پس بدو که من از تو به بیست روز ----- برتر شدم بگوی که این کاهلیت چیست؟ او را چنارگفت که امروز ای کدو ----- باتو مراهنوز نه هنگام داوری است فردا که بر من و تو وزد باد مهرگان ----- آنگه شود پدید که نامرد و مرد کیست!!!        (انوری) مُسَمَّط : شعری است که از رشته ­های گوناگون پدید می­آید. قافیه­ ی رشته­ ها متفاوت است و در هر رشته همه­ ی مصراع­ ها به جز مصراع آخر هم قافیه­اند. به هر بخش رشته می­گویند و به مصراع آخر هر رشته، بند گویند. در ضمن تمام بندها با هم هم قافیه می­باشند. شکل مسمط ------------+ ------------+ ------------+ ------------+ رشته ------------+ ------------# بند ------------× ------------× ------------× ------------× رشته ------------× ------------# بند انواع شعر از نظر قالب یا فرم ]]> ادبیات Fri, 17 May 2013 20:35:43 GMT http://migna.ir/vdci3waz.t1ayy2bcct.html سن ازدواج در کشور های آسیایی +جدول http://migna.ir/vdcbafb8.rhb0wpiuur.html سن ازدواج در ایران سال به سال رو به افزایش است. روندی که تنها مختص به ایران نیست و دیگر کشور های آسیایی نیز با این مسئله مواجه هستند.به گزارش خبرآنلاین، بررسی سن ازدواج جوانان ایرانی در چند دهه اخیر، روندی صعودی را نشان می‌دهد در حالی که سن ازدواج در سال 1354 حدود 25 سالگی بود، پس از چند دهه افزایش (بجز سال 1365)‌ در سال‌های اخیر برای پسران به 28 و دختران به 24 رسیده است. البته آمارهای متفاوتی در این باره ارائه می‌شود و طبق اعلام مرکز پژوهش‌های مجلس شورای اسلامی، سن ازدواج برای پسران 29 و دختران 28 است. این اعداد و ارقام هر چه که باشد، از بالا بودن سن تاهل خبر می‌دهد . اما آیا این روند تنها مختص به ایران است؟ طی سال های 1970 تا 2010 میانگین سن ازدواج همه کشورهای منتخب آسیا و اقیانوسیه افزایش یافته است.هند کمترین و ژاپن دارای بیشترین سن ازدواج در آسیاروند افزایش ازدواج در کشور های آسیایی در برخی از کشورها همواره صعودی بوده و در برخی از کشورها با افت و خیزهایی همراه بوده است. در سال 1970 کمترین میانگین سن ازدواج مردان مربوط به کشور هند بوده و بیشترین این رقم به کشور ژاپن اختصاص داشته است. ( در هند22.7 و در ژاپن 27.5 سال) از سال 1970 به بعد و در تمامی سال ها کشور ژاپن همواره دارای بالاترین میانگین سن ازدواج مردان بوده است. شایان ذکر است، کشورهای مورد بررسی به گونه ای انتخاب شده اند که از نظر عوامل اقتصادی، شاخص های توسعه و عوامل فرهنگی تاثیر تعیین کننده ای در چگونگی تغییرات شاخص های ازدواج داشته باشند.کشور ایران در سال 1970 با رقم 25 سال جزء کشورهای در حد متوسط این شاخص به شمار می رفته است. اما با 1.2 درصد کاهش تا سال 1980 خود را در زمره کشورهای با میانگین سن ازدواج پایین در مردان قرار داده و از این سال به بعد نیز همواره روندی افزایشی اما ثابت و تدریجی را طی نموده و تا سال 2010همچنان جایگاه خود را در ردیف کشورهای با میانگین سن ازدواج پایین در مردان حفظ نموده است. در جدول زیر روند تغییرات میانگین سن ازدواج مردان در کشور های منتخب آسیا و اقیانوسه طی سال های 1970 تا 2010 را بخوانید؛ کشور ها 1970 1980 1990 2000 2010 آذربایجان - 26.1 25.8 27 26.7 تاجیکستان - 23.3 23.2 24.1 26.9 ایران 25 23.8 24.4 25.3 26.4 هند 22.7 23.4 24 24.8 - چین - 24.9 23.8 25.1 25.7 ژاپن 27.5 29.6 30.7 30.8 31.1 تایلند 24.7 24.9 26 27.4 - مالزی 25.6 26.6 27.9 28.6 - استرالیا 23.4 24.2 26.5 28.5 29.6 نیوزلند - 24 26.3 27.6 27 از سوی دیگر، روند تغییرات میانگین سن ازدواج زنان و مردان در هر کشور تقریباً مشابه بوده است به گونه ای که در اکثر دوره های 10 ساله ی زمانی، با افزایش یا کاهش سن ازدواج مردان یک کشور سن ازدواج زنان آن کشور نیز افزایش یا کاهش یافته است و تنها در موارد معدودی این الگو بین زنان و مردان یکسان نبوده است. در جدول زیر روند تغییرات میانگین سن ازدواج مردان در کشور های منتخب آسیا و اقیانوسه طی سال های 1970 تا 2010 را بخوانید؛ کشور ها 1970 1980 1990 2000 2010 آذربایجان - 23.3 23.8 23.9 23.1 تاجیکستان - 20.5 20.9 21.3 23.2 ایران 18.5 20.2 21 22.1 23.5 هند 17.7 18.7 19.3 20.2 - چین - 22.4 22.1 23.3 23.6 ژاپن 24.7 25.8 27.7 28.6 29.4 تایلند 22 22.8 23.5 24.1 - مالزی 22.1 23.5 24.6 25.1 - استرالیا 21.1 21.9 24.3 26.7 27.7 نیوزلند - 21.5 24.2 25.9 25.9 همانطور که مشاهده می شود نرخ ازدواج در طی این سال ها در بین کشورهای مذکور روند مشابهی نداشته است. دلیل این امر را می توان در مطالعه هرم های سنی این کشورها بخصوص در مطالعه مقاطع سنی در معرض ازدواج زنان و مردان جستجو کرد. همانطور که ملاحظه می شود کشور ایران با روندی صعودی درسال 2010 بیشترین رقم نرخ ازواج را در بین این کشورها به خود اختصاص داده است این درحالیست که کشورهای ژاپن، نیوزلند و استرالیا روندی نزولی در این نرخ را از سال 1970 تا 2010 طی کرده اند.در جدول زیر نرخ ازدواج در کشور های آسیایی را از سال 197- تا 2010 را بخوانید؛ کشور ها 1970 1980 1990 2000 2010 آذربایجان 6.8 10.5 5.6 8.5 9.5 تاجیکستان 9.2 10.5 6.9 7.6 8.2 ایران 5.9 6.9 7.4 11.3 11 چین 6.1 7.8 7.7 6.3 7.2 ژاپن 9.9 6.1 6.3 5.6 5.8 تایلند 4.3 6.8 8.2 5.8 5.5 استرالیا 7.1 5.9 5.4 4.8 4.3 نیوزلند 9.2 7.6 5.6 5 5.2 ]]> ادبیات Fri, 01 Feb 2013 14:56:30 GMT http://migna.ir/vdcbafb8.rhb0wpiuur.html واژه‌های ساخته‌شده توسط ابن‌ سینا، غزالی و ناصرخسرو http://migna.ir/vdcfvmdy.w6dvxagiiw.html ابن سینا، غزالی، ناصرخسرو و افضل‌الدین کاشانی از جمله افرادی هستند که در حوزه‌ی زبان فارسی معادل‌سازی کرده‌اند. ابن سینا، غزالی، ناصرخسرو و افضل‌الدین کاشانی جزو افرادی هستند که برای یافتن معادل‌هایی برای واژه‌های عربی، خصوصا در حوزه‌ی علم، همت گماشته‌اند. از میان واژه‌هایی که ابن سینا برابرسازی کرده است، به این معادل‌ها می‌توان اشاره کرد: «اندریافت» در برابر «ادراک»، «اندریافته» در برابر «مُدْرَک»، «جهت‌گر» در برابر «ذوجهت». همچنین محمد غزالی این معادل‌ها را ساخته است: «بینا» به جای «بصیر»، «یافته» به جای «موجود»، «نایافته» در برابر «معدوم». ناصرخسرو هم این معادل‌ها را به کار برده است: «آرمیده» در برابر «ساکن»، «چونی» در برابر «کیفیت»، «چرایی» در برابر «علت». افضل‌الدین کاشانی نیز این معادل‌ها را پیشنهاد کرده است: «آمیختگی» در برابر «خلط»، «دوشخوارخواب» در برابر «صعب‎الوصول»، «دانستگی» در برابر «علم». از دیگر برابرنهادهایی که برای واژه‌های علمی عربی در قرن‌های گذشته پیشنهاد شده است، به این موارد می‌توان اشاره کرد: «خرددوستی» در برابر «فلسفه»، «زمین‌پیمایی» در برابر «هندسه»، «چم گویایی» در برابر «منطق»، «دین‌دانشی» در برابر «الهیات»، «اخترآمار» در برابر «نجوم». اگرچه این واژه‌ها چندان به ما نرسیده‌ و جای خود را در زبان فارسی باز نکرده‌اند. واژه‌های مورد اشاره از جزوه‌ای که فرهنگستان زبان و ادب فارسی درباره‌ی واژه‌گزینی منتشر کرده، استخراج شده است.   خبرگزاری ایسنا ]]> ادبیات Wed, 23 Jan 2013 09:19:56 GMT http://migna.ir/vdcfvmdy.w6dvxagiiw.html زادروز فردوسي روزي که هيچ شمعي فوت نمي شود! http://migna.ir/vdcci4qs.2bqpm8laa2.html امروز را زادروز حکيم توس، فردوسي بزرگ دانسته اند. سوم دي ماه روزي بود که فرزندي از ايران اسلامي در ديار خراسان و در روستاي پاژ قدم به عرصه گيتي نهاد تا کاري کند کارستان، داستان او از روزي آغاز شد که پاژ لبخند زد و ايران شکفت. او افق نگاهش را به دوردست کشاند و شکوفايي فرهنگ و زبان فارسي را نشانه رفت. آن روز که سوم دي سيصد و بيست و نه و درست در آغازين روزهاي زمستان بود، بهار را نويد داد و روزها و سال هايي که ايران بدان افتخار خواهد کرد. آن روز درخت تنومند زبان فارسي به شکوفه نشست، برگ و بار داد و در روزگاري که «شاهنامه» پديد آمد، زبان فارسي و فرهنگ ايران اسلامي به قامت ايستاد. او در روزگاري که سخن گفتن از «علي» دشوار بود و به قيمت جان، از پهن کشتي نجاتي گفت که محمد(ص) و علي(ع) و خاندانش در آن جاي گرفته اند و اين که راه رستگاري نشستن در اين کشتي است. در روزگاري که مي رفت تاريخ ايران موزه نشين شود دفتر تاريخ ايران و ايراني را گشود تا نشاني از «بودن» و «ماندن» ما را گواه باشد. در روزگاري که «من»ها حکمراني مي کرد او از «يزدان» گفت و «خداوند» و سراسر شاهنامه اش نشاني از حس توحيد جويي و يکتا طلبي او دارد. او از اخلاق گفت که گوهر و بن مايه فرهنگ اسلامي است و اساس بعثت پيامبر اکرم(ص) بر آن است، درس هاي اخلاقي شاهنامه چنان است که خود مي تواند يک کتاب اخلاقي خوانده شود و در واقع فردوسي از اين منظر نخستين آموزگار اخلاق در شعر فارسي است که کامل و منسجم نکات ظريف اخلاقي را در قالب داستان هاي شاهنامه بيان کرده است.روز تولد فردوسي، سوت و کور مي گذرد هر ساله در کشورهاي مختلف همزمان با سالروز تولد شخصيت هاي ادبي، برنامه هاي ويژه اي برگزار مي شود. مثلاً در يکصد و پنجاهمين سال تولد آنتوان چخوف، داستان نويس و نمايشنامه نويس روسي، مدودف رئيس جمهور اين کشور با سفر به زادگاه چخوف بر مزار اين نويسنده حضور يافت. نمايشي از «باغ آلبالو» و چند نمايش نامه ديگر او روي صحنه رفت. علاوه بر جشن هاي متعدد در روسيه در برخي کشورهاي اروپايي نيز جشن هاي سالروز تولد چخوف برگزار شد. در دويستمين سالگرد تولد چارلز ديکنز ده ها فيلم سينمايي که از روي آثار او ساخته شده است در اروپا به نمايش درآمد. در سالگرد تولد فوئنتس در مکزيک که با حضور رئيس جمهور اين کشور در کاخي تاريخي برگزار شد، همايش، چاپ کتاب و برگزاري نمايشگاه از جمله برنامه هاي اين روز بود. اين اتفاقات به طور معمول در اکثر کشورها خصوصاً کشورهاي غربي در سالروز تولد مشاهيرشان برگزار مي شود که معمولاً همراه با برنامه هايي براي عموم هم هست. به طور مثال تسهيلات رايگان يا نيم بها براي خدمات عمومي مثل سينما - تئاتر، حمل و نقل عمومي و امثال آن و نيز برگزاري مراسم جشن در سطح شهرها از جمله برنامه هايي است که براي چنين روزهايي تدارک مي بينند تا نام و آوازه نويسنده و شاعر خود را بلندتر از آن چه هست به گوش فرزندان خود و ديگر جوامع برسانند. اين چند نمونه را فقط نوشتم تا مقايسه کنم با زادروز فردوسي در ايران و به ويژه شهر فردوسي يعني مشهد!از زادگاه تا آرامگاه فردوسي روزنامه خراسان علاوه بر ويژه نامه فردوسي که دريادروز فردوسي چاپ کرد، يک ويژه نامه ديگر هم در ۱۹ تير امسال چاپ و منتشر کرد با عنوان «قصه توس». اين ويژه نامه به مناسبت سالروز حضور مقام معظم رهبري در توس در ۱۹ تير ۷۵ تهيه شد. بد نيست همزمان با زادروز فردوسي نگاهي داشته باشيم به برخي مطالب که در اين ويژه نامه درج شد و نشان مي دهد ما نه تنها براي ياد روز و زادروز فردوسي برنامه هايي در خور نداريم که به زادگاه و آرامگاه او هم چندان که بايسته و شايسته است توجهي نمي کنيم. در آن ويژه نامه از طرح احياي توس سخن گفته شد که پس از ديدار رهبري مطرح بود. دکتر ياحقي که پيگير اين طرح شده بود نکته عجيبي گفت که تيتر گفت وگوي اوباما شد. ياحقي در يک کلام گفت: «پيگيري نشد. مأيوس شديم» ياحقي البته سير ماجرا را توضيح داد که چه طرح هايي براي احياي توس و آرامگاه داشتيم و چه سازمان ها و وزارت  خانه هايي پاي کار آمدند اما در نيمه رها کردند.سرمايه گذاران از هفت خان سرمايه گذاري در توس گفتند و اين که نمي شود براي سرمايه گذاري در اين منطقه اطمينان داشت. ماجراي سرنوشت بي نتيجه پرونده ارسالي توس به يونسکو مرور شد و اين که چه موانعي بر سر راه اين ثبت جهاني است و کسي آستين همت بالا نمي زند. مردم و گردشگران از وضعيت نابسامان توس گفتند و اين که «دل هر گردشگري از غربت فردوسي به درد مي آيد». رجبعلي لباف خانيگي که عمري را صرف ميراث فرهنگي کشور و خصوصاً خراسان کرده است دلايل اهميت شهر توس را در تاريخ بيان کرد و اين که بررسي هاي تاريخي نشان از شکل گيري و تداوم تمدن در منطقه توس دارد. در مطلبي وضعيت حکيم توس را با آرامگاه هاي برخي مشاهير ادبي جهان مقايسه کرديم و اين که نسبت به آرامگاه امثال گوته، چخوف، مولانا و تولستوي حال و روز آرامگاه فردوسي فاجعه بار است.به «پاژ» زادگاه فردوسي هم سري زديم و از چند ديوار کاهگلي، اتاقک هاي بدون سقف و زباله و خاکروبه اي نوشتيم که مي گويند «خانه فردوسي است» جايي که مي تواند مرکزي براي گردشگري باشد و جايي براي گراميداشت زادروز فردوسي. جايي که اگر آباد باشد احتمالاً مسئولان در زادروز فردوسي به آن جا مي روند تا اداي احترام کنند. به هر حال آرزو بر جوانان عيب نيست!از دعواهاي بي نتيجه و جلسات و مصوبه هاي بي سرانجام طرح الحاق توس به مشهد نوشتيم و اين که حال و روز فردوسي، توس و پاژ هم چنان غم انگيز است.فردوسي يک نظريه پرداز بود امروز قرار است در همايش فرهنگسراي فردوسي در مشهد -اگرچه نه در خور بزرگي فردوسي-دکتر نعمت ا... فاضلي، استاد دانشگاه علامه طباطبايي با موضوع «فردوسي، گذشته، حال و آينده» سخنراني کند و دکتر محمدحسين پاپلي يزدي از «فردوسي حکيم نظريه پرداز» سخن بگويد که اتفاقاً اين موضوع يعني نظريه پردازي در شاهنامه محور گفت وگوي ما با دکتر پاپلي يزدي در ويژه نامه فردوسي بود که ۲۵ ارديبهشت سال جاري منتشر شد. در آن گفت وگو دکتر پاپلي معتقد بود: «در مطالعه شاهنامه به اين نکته رسيدم که فردوسي يک نظريه پرداز است. او يک راوي ساده نيست بلکه اخباري که به او رسيده را با نظريه پردازي همراه کرده است که متأسفانه به اين وجه فردوسي توجه نشده است. ما امروز کرسي هاي نظريه پردازي راه انداخته ايم که به خصوص در حوزه علوم انساني تقريباً ارجاعات به نظريه هاي غربي است در حالي که با مطالعه شاهنامه متوجه شدم نظريه هاي شهري و روستايي و جغرافيايي در آن وجود دارد که يا قبل از فردوسي بوده که از قدمت و سابقه اين مسائل حکايت مي کند و يا خود فردوسي گفته که ذهن نظريه پرداز او را نشان مي دهد.» و دکتر پاپلي به نمونه هايي اشاره کرد و گفت: «بحث بيمه بازنشستگي و يا پرداخت مخارج و هزينه رزمندگان، مجروحان و حتي خانواده درگذشتگان از جمله مباحثي است که در شاهنامه آمده است و جالب اين که اين اتفاقات تا ۱۰۰ سال پيش حتي در اروپا مطرح نبود و اگر کسي در جنگ ها غنائمي به دست مي آورد موفق مي شد و گر نه هيچ سودي نمي برد. نکته ديگر بحث خشکسالي و بيمه خشکسالي است که در شاهنامه وجود دارد و شاهان تأکيد کرده اند که به خسارت ديدگان خشکسالي از خزانه مبالغي پرداخت شود و حتي ماليات آن ها حذف شود و يا براي چند سال از دادن ماليات معاف شوند. در حدود ۱۲-۱۰ بيت از شاهنامه وظايف ۵ وزارتخانه و سازمان اجتماعي را که امروز ما داريم مشخص کرده است مثل سازمان بازنشستگي، تأمين اجتماعي و بهزيستي.» دکتر پاپلي معتقد است: «تاکنون ۱۲۰ نظريه از شاهنامه استخراج کرده ام که فکر مي کنم به ۳۰۰ نظريه برسد. نظريه هايي که حدود ۷۰ مورد آن را الان به غربي ها نسبت مي دهند.»     خراسان - مورخ یکشنبه 1391/10/03 شماره انتشار 18299 نويسنده: عليرضا حيدري ]]> ادبیات Sun, 23 Dec 2012 01:59:31 GMT http://migna.ir/vdcci4qs.2bqpm8laa2.html برنده نوبل ادبیات 2012 مشخص شد http://migna.ir/vdcdz90f.yt0os6a22y.html جایزه نوبل ادبیات سال 2012 به مو یان، نویسنده چینی اهدا شد که به ترکیب رئالیسم توهمی در افسانه های عامیانه، تاریخی و معاصر پرداخته است. لحظاتی قبل کمیته نوبل با انتخاب مو یان به تمام گمانه‌زنی‌ها درباره برگزیده سال 2012 این جایزه معتبر و جهانی پایان داد. سال گذشته ترانس ترومر سوئدی و متولد 1931 برگزیده این جایزه مهم و بین‌المللی شده بود. امسال در حالی که همه از هاروکی موراکامی به عنوان شانس نخست این جایزه یاد می‌کردند، مو یان بر خلاف تمام حدس و گمان‌ها به نوبل ادبی 2012 دست یافت. برندگان نوبل ادبی از سال 2000 به این سو به شرح زیر هستند:2000 ـ گائو تسینگجیان (چین)2001 ـ وی اس نایپل (ترینیداد و توباگو)2002 ـ ایمره کرتس (مجارستان)2003 ـ جان مکسول کوئتزه (آفریقای جنوبی)2004 ـ الفریده یلینک (اتریش)2005 ـ هارولد پینتر (انگلستان)2006 ـ اورهان پاموک (ترکیه)2007 ـ دوریس لسینگ (انگلستان)2008 ـ ژان ماری گوستاو لو کلزیو (فرانسه)2009 ـ هرتا مولر (آلمان)2010 ـ ماریو وارگاس یوسا (پرو)2011 ـ توماس ترانسترومر (سوئد) خبرگزاری مهر ]]> ادبیات Thu, 11 Oct 2012 10:02:03 GMT http://migna.ir/vdcdz90f.yt0os6a22y.html مشكل از ضعف ماست؛ نه زبان فارسي http://migna.ir/vdcaomn6.49nyu15kk4.html مهدي غبرايي گفت، اگرچه تعصبي ندارد، اما تلاش مي‌كند براي واژگان بيگانه معادلي فارسي بيايد و اگر نمي‌توانيم براي واژگان بيگانه معادل‌سازي كنيم، مشكل از زبان فارسي نيست؛ بلكه ناشي از ضعف ماست. اين مترجم پيشكسوت در گفت‌وگو با ايسنا، درباره اهميت برابرسازي براي واژه‌هاي بيگانه از سوي مترجمان گفت: من فكر مي‌كنم هيچ زباني در دنيا خالص نيست. زبان فارسي هم با توجه به اين‌كه نسبت به زبان‌هايي چون فرانسه و فارسي حوزه محدودتر و كاربرد محدودتري دارد، اما با زبان‌هاي عربي‌‌، هندي‌ و هندواروپايي آميخته شده است. اما من از نظر سليقه شخصي هيچ تعصبي نسبت به اين موضوع ندارم، زيرا فكر مي‌كنم مشكل اين‌جا نيست كه واژه‌هاي بيگانه به زبان وارد شود، مشكل آن زمان است كه زباني مسلط شده بود و صرف و نحو زبان عربي به زبان ما لشكركشي كرده بود، وگرنه ورود واژه‌ها مشكلي ايجاد نمي‌كند و واژه‌هاي فارسي هم در بسياري از زبان‌ها وجود دارد. درآميختگي با زبان‌هاي ديگر اجتناب‌ناپذير است و همچنين مفيد و مؤثر هم هست. اما ما نبايد بگذاريم نحو زبان انگليسي يا هر زبان ديگري بر زبان ما مسلط شود. سره‌نويسي فارسي درست نيست، اما نبايد زبان‌هاي بيگانه اساس زبان فارسي را متأثر كند. او همچنين اظهار كرد: من به ورود واژه‌هاي بيگانه تعصب ندارم، اما نسبت به آن‌ها توجه دارم و معتقدم كه بايد از امكانات زبان فارسي استفاده كرد. ما در زبان پهلوي و فارسي قديم بسياري از امكانات زباني را داريم كه اكنون مغفول مانده‌اند، اما هنوز در برخي از گويش‌ها و زبان‌هاي ايراني اين امكانات پيدا مي‌شوند. از آن‌جا كه من خودم گيلك هستم، اگر جاي استفاده از واژه‌هاي گيلكي باشد، در ترجمه‌هايم از آن‌ها استفاده مي‌كنم. از آن جمله پيشوند‌ها و پسوندهايي است كه در واژه‌‌سازي مي‌تواند كمك كند و معنا را عوض كند. گاهي نيز تركيب‌هايي هستند كه مي‌شود براي برابرسازي واژه‌هاي بيگانه از آن‌ها بهره گرفت. غبرايي عنوان كرد: برخي واژه‌ها نيز هستند كه در فارسي ما معادلي براي آن‌‌ها نداريم. براي مثال، در گيلكي براي مغز گردو يا بادام و پسته كه مانده باشد و طعمش عوض شده باشد، واژه «رَرْخ» را داريم. اما در فارسي چنين معادلي وجود ندارد. امثال اين واژه‌ها زياد است كه من گاهي سعي مي‌كنم در كتاب‌هايم از آن‌ها بهره ببرم. براي مثال در كتاب «بادبادك‌باز» وقتي راوي مي‌خواست جيمي كارتر را وصف كند، اصطلاحي درباره او به كار مي‌برد كه ترجمه آن «بيل دندان» بود، اما ما اين اصطلاح را در فارسي نداريم. در گيلكي اصطلاح «بيل گاز» را داريم كه من اين اصطلاح را در كتاب آوردم و در پانويس آن را توضيح دادم و سعي كردم آن را جا بيندازم. در «كافكا در كرانه» نيز براي rice ball كه يك غذاي ژاپني است، لغت «كته مشته» را به كار بردم كه در كتاب‌هاي ديگر موراكامي نيز تكرار شد. او در ادامه تأكيد كرد: با اين كار مي‌شود از زبان‌ها و گويش‌ها كمك گرفت و زبان فارسي را غني كرد. من به اين موضوع توجه دارم و گاهي برخي از كلمات را كه در زبان فارسي به كار برده نمي‌شود، خودم مي‌سازم. براي مثال در كتاب «موج‌ها»ي ويرجينيا وولف براي لغت scroolop كه در هيچ فرهنگي وجود نداشت و وولف خودش آن را ساخته بود، تركيب «هشل شنگي» را قرار دادم كه دقيقا منظور نويسنده به زعم من همين بود و يا براي حالتي كه غم و شادي را همراه با هم توصيف مي‌كرد، واژه «غمشادي» را به كار بردم. اين مترجم در پاسخ به اين‌كه زبان فارسي چقدر مي‌تواند پاسخ‌گوي ترجمه‌ي ادبيات جهان باشد، گفت: زبان فارسي برخلاف برخي گفته‌ها كه مي‌گويند اين زبان قابليت كمي دارد، قابليت بسيار زيادي را داراست. شايد در بحث فني و تكنولوژيكي ما واژه‌هاي كمي داشته باشيم، چون تكنولوژي از غرب آمده، اما اگر در آن زمينه هم تلاش كنيم، مي‌شود برابرسازي كرد. سعي امثال داريوش آشوري در اين زمينه جاي سپاس دارد. در زمينه ادبيات ما يكي از كهنسال‌ترين كشورها هستيم، نمي‌خواهم هندوانه زير بغل بگذاريم، اما كشورهاي كمي هستند كه زبان در ادبيات‌شان ورز آمده باشد و ضعف از خود ماست اگر نمي‌توانيم در برابر واژه‌ها و اصطلاحات بيگانه معادلي فارسي بياوريم. ضعف از مترجم است؛ نه از زبان. با خواندن و بازگشتن به ادبيات گذشته مي‌توان بسياري از چيزها را يافت. ما در ادبيات خيلي غني‌تر از جاهاي ديگر هستيم و بايد مترجمان به قدر وسع خودشان تلاش كنند و اميدوارم اين سعي به حدي برسد كه ما جواب‌گوي ادبياتي باشيم كه در غرب وجود دارد. ]]> ادبیات Sun, 07 Oct 2012 08:21:39 GMT http://migna.ir/vdcaomn6.49nyu15kk4.html ادبيات معناي زندگي است http://migna.ir/vdcbfab8.rhbagpiuur.html شعر زباني است جهان شمول و در عين حال کهن و باستاني. انسان هاي نخستين از آن بهره برده اند و مردم متمدن نيز آن را پرورش و توسعه داده اند. شعر پديده اي است که در همه عصرها و کشورها به رشته تحرير در آمده و يا مشتاقانه خوانده شده و گاهي نيز شنيده شده است و مخاطب آن در هر کدام از اين موارد مردمي بوده اند چون سربازان، دولت مردان، وکلا، کشاورزان، پزشکان، دانشمندان، روحانيون، فلاسفه و پادشاهان.در همه عصرها و در همه سنين شعر و شاعري به خصوص در گسترش آموزش، هوش و احساسات دخيل بوده و هميشه جذابيت خود را حفظ نموده است. و البته در فرم ها و قالب هاي ساده تر براي کم سوادان و کودکان نيز کاربرد و فايده داشته است. شعر هميشه با حس لذت آميخته بوده است. مردم شعر مي خوانند و يا بدان گوش مي کنند چون به آن علاقه دارند و اين علاقه ناشي از حس لذت و آرامشي است که از اين طريق به دست مي آورند.اما در واقع اين حس لذت تمام پاسخ نيست. شعر در تمام تاريخ ادبيات به عنوان يک قالب مهم ادبي ايفاي نقش کرده است. و طبيعتاً نه فقط به عنوان يک قالب جذاب از گونه هاي مختلف سرگرمي. در واقع هيچ گاه نگاه به شعر اين گونه نبوده است که يک نفر براي سرگرمي بولينگ بازي مي کند، ديگري شطرنج و يک نفر هم شعر بخواند. شعر به عنوان يک نقطه ثقل و يک مسئله اساسي در هستي و زندگي انسان ها در نظر گرفته شده است. مسئله اي که ارزشي منحصر به فرد در يک زندگي کامل و ايده آل دارد. شعر چيزي است که به مدد آن ما وضعيت بهتري خواهيم داشت. و در مقابل با حذف و جدايي آن دچار يک فقر معنوي و روحي خواهيم شد.براي درک اين اهميت نيازمند شناخت درست و واقعي شعر هستيم. حتي شناختي مشروط و موقتي. انسان آن  موقع که معنا و مفهوم شعر را در ک کند، در فهم درونيات آن نيز موفق تر خواهد بود. در ابتدا ممکن است شعر به عنوان زباني که قدرت بيان و اظهارکنندگي دارد تعريف شود. به عبارت ديگر شعر زباني باشد که قدرت بيانش به مراتب از زبان عادي و مرسوم، قوي تر و موفق تر باشد. پس در واقع براي درک کامل اين مفهوم ما بايد آن چه را که شعر قصد بيان و نمايان کردنش را دارد بشناسيم. اززبان هميشه به شکل ها و راه هاي گوناگوني بهره برداري شده است. را ه هاي گوناگوني که حاصل تلاش براي بيان و اظهار مسائل متنوع، مختلف و حتي متفاوت بوده است .به طور خلاصه اين که زبان داراي کاربردهاي متنوع و گوناگوني است. شايد شايع ترين استفاده از زبان براي برقراري ارتباط و ايجاد يک شبکه ارتباط اطلاعات باشد. ما مي گوييم الان ساعت ۹ است، جرج واشنگتن نخستين رئيس جمهور ايالات متحده بوده است، يد يکي از عناصر گروه هالوژن ها در بين عناصر شيميايي است. پس در واقع ما ممکن است اين را يک استفاده کاربردي و عملي از زبان بناميم که البته در کسب و کار و گذر زندگي عادي به ما ياري مي رساند.اما اساساً به نظر نمي رسد که قالب هاي ادبي چون رمان، داستان کوتاه، نمايشنامه و بالاخره شعر صرفاً براي ايجاد اين شبکه ارتباط اطلاعاتي به وجود آمده باشند.در واقع مقولاتي ادبي از اين دست به اين خاطر به رشته تحرير در مي آيند تا يک حس و درک خاص نسبت به زندگي را برايمان به ارمغان آورند و تلاش مي کنند تا ارتباط ما با هستي را سرعت بخشيده و گسترده نمايند. شايد به عبارت ديگر بتوان گفت که اين قالب ها در تلاش هستند تا به مسائل تجربي بپردازند. نوع بشر يک نياز دروني دارد؛ نياز به زندگي  عميق تر، کامل تر و همراه با آگاهي و رسيدن به پاسخ هاي بيشتر. انسان نياز دارد تا با درک تجربه هاي ديگران به فهم و درک صحيح تري از تجربيات خود برسد. در واقع يک شاعر از اندوخته حسي خويش بهره مي برد. از مشاهدات و تجربه هاي تصويري خود استفاده مي کند و دست به يک تجديد بنا مي زند. شاعر تجاربي پر معني و جديد را براي مخاطب خود خلق مي کند. به اين دليل پر معني و قابل توجه که اين تجربه ها کاملاً تمرکز يافته و ساختارمند هستند به طوري که خواننده مي تواند در اين تجربه مشارکت فعال داشته باشد و نقش خاص خود را ايفا نمايد و از همين طريق است که آگاهي او رشد يافته و جواب سؤالات بيشتري را مي يابد. در نهايت نيز به درک دقيق تري از جهان پيرامون خود مي رسد. پس ادبيات مي تواند به عنوان يک ابزار و کمک براي عمق بخشي و توسعه تجربه هاي انساني به کار رود يا همچون عينکي عمل کند که وضوح بيشتري را نسبت به جهان اطراف براي فرد به همراه خواهد داشت. در واقع اين همان کاربرد و استفاده ادبي از زبان است. براي ادبيات فقط کمک به زندگي مهم نيست، بلکه خود به نوعي معناي زندگي نيز مي باشد. چنانچه به برخي تبليغات، موعظه ها، سخنراني هاي سياسي و حتي برخي اشعار نگاهي دوباره بيندازيم استفاده و کاربرد سوم زبان را نيز کشف خواهيم کرد. کاربرد سوم استفاده از زبان به عنوان ابزاري براي اقناع يا استدلال است. اما تفاوت ميان اين سه نوع کاربرد زبان – عملي، ادبي، استدلالي – هميشه چندان روشن و مشخص نيست. به طوري که برخي زبان هاي نوشته شده به طور همزمان دو و يا حتي سه نوع از کاربردهاي زبان را به همراه دارند. به عنوان مثال يک شعر ممکن است از نظر ما يک زبان ادبي فاخر داشته باشد، اما در عين حال اطلاعاتي را نيز به مخاطب منتقل کند و يا حتي تلاش کند که مخاطب را به شراکت در تجربه هاي ديگران تشويق نمايد. در هر حال اثربخشي در برقراري ارتباط يک معيار اساسي و مهم براي هر شعري است. هر شعري که اشتياق تبديل شدن به ادبيات را دارد. به عنوان مثال فرض کنيد ما به عقاب علاقه داريم. اگر بخواهيم به سادگي اطلاعاتي درباره اين پرنده به دست آوريم مي توانيم به دايرة المعارف و يا يک کتاب تاريخ طبيعي رجوع کنيم. متوجه مي شويم که عقاب پرنده اي است با منقار قلاب مانند، پنجه هاي خميده، بال هاي گسترده و عضله هايي رشد يافته. و طول اين پرنده نيز بين چهل تا شصت اينچ است و در حال پرواز نيز شکار مي کند. و در ميان درختان بلند و دور از دسترس و يا صخره هاي دور از چشم لانه مي سازد. خوب در نهايت بايد بدانيم که عقاب براي انسان يک نماد و نشانه است. نماد شجاعت، آزادگي و جاودانگي و براي مدت طولاني به عنوان يک نماد نظامي، ملي و ديني در فرهنگ بشري جا داشته است.ممکن است احساس نا اميدي کنيد و فکر کنيد فقط مشتي پر عقاب به دست آورده ايد و نه روح اين پرنده را، اما حقيقت اين است که ما اطلاعات بسياري در مورد عقاب به دست آورده ايم. عظمت و تنهايي اين حيوان و قدرت طبيعي اش را که در واقع از محيط پيرامونش مي گيرد و در رفتارش نمود پيدا مي کند نبايد ناديده بگيريم. عقاب موجودي است زنده و بررسي آن در ادبيات با بررسي آن در يک موزه حيات وحش کاملاً متفاوت است. در واقع در ادبيات است که مي توانيم روح عقاب را درک کنيم و همين جا است که آلفرد لرد تنيسون شعر زيباي عقاب را سروده است.پس ادبيات براي برقراري ارتباط بين تجربه هاي عمده و قابل توجه و تمرکز و سازمان دادن آن ها نقشي اساسي دارد. به عبارت ديگر کارويژه ادبيات اين نيست که تجربه ها را براي ما بازگو کند. بلکه به شکلي عمل مي کند تا ما بتوانيم خلاقانه در اين تجربه ها شرکت جوييم.در واقع ما را ياري مي کند تا با بهره گيري از عنصر بسيار مهم تخيل زندگي کامل تر، غني تر و همراه با آگاهي بيشتر را تجربه کنيم و اين از دو طريق ميسر است. در روش اول بايد با طيف وسيع و متنوعي از تجربه ها آشنا شد. به طوري که مي توانيم در تجربه هايي مشارکت جوييم که در زندگي عادي ممکن است هيچ گاه به وجود نيايند.حالت دوم نيز عمق بخشي و يا مؤثرسازي تجربه ها است. بر اثر اين عمق بخشي حسي تند و تيز تر و آگاهي خواهي بيشتر در هر روز براي فرد به وجود مي آيد و منجر به عميق شدن تجربه ها مي شود. در واقع ادبيات کمک بزرگي براي شکستن موانع و محدوديت هايي است که براي ما به وجود مي آيد. ما مي توانيم اين مفهوم ادبيات را به صورت ثابت و پايدار در ذهن نگاه داريم و با کمک آن محدوديت ها را کنار بگذاريم.در روش اول شعر هميشه بايد آموزنده باشد و جنبه هاي اخلاقي داشته باشد و در روش دوم هميشه انتظار زيبايي را داريم. همان طور که در اشعار شکسپير اتفاق مي افتد.     نويسنده: نوشته:توماس آرپ ،گرگ جانسون تنظيم و ترجمه: محمد جواد استادي خراسان /  شماره انتشار 18232 ]]> ادبیات Tue, 02 Oct 2012 01:34:54 GMT http://migna.ir/vdcbfab8.rhbagpiuur.html ۱۱ نکتهٔ خواندنی از ۱۱۱ سال برگزاری نوبل ادبیات http://migna.ir/vdcfxmdy.w6djcagiiw.html شاید اغراق نباشد اگر جایزهٔ نوبل را شناخته شده‌ترین دستاورد دنیای ادبیات بنامیم. در جریان اعطای اینجایزهٔ معتبر که سالانه از سوی آکادمی نوبل به مجموعه آثار یک نویسنده تعلق می‌گیرد، اما‌ استثنائات و رویدادهای غیرمتعارفی نیز روی داده که مرور برخی از آن‌ها خالی از لطف نیست.در فاصله کمتر از چهار روز تا اعطای جایزهٔ نوبل ادبیات ۲۰۱۲، نگاهی به نکات جالب و خواندنی از ۱۱۱ سال برگزاری معتبر‌ترین جایزهٔ ادبی دنیا می‌اندازیم. ** اولین جایزهٔ نوبل ادبیات در سال ۱۹۰۱ به «سولی پرودوم»، نویسندهٔ فرانسوی اعطا شد. اگرچه مرسوم است اعضای آکادمی نوبل هرسال یک نویسنده را انتخاب کنند، اما در سال‌های ۱۹۱۴ و ۱۹۱۸، ‌ ۱۹۳۵، ۱۹۴۰، ‌ ۱۹۴۱، ۱۹۴۲ و ۱۹۴۳ هیچ نویسنده‌ای به عنوان برندهٔ نوبل معرفی نشد. علت عدم برگزاری و اعطای اینجایزه مهم ادبی درگیری جنگ‌های جهانی و‌گاه به اجماع نرسیدن اعضای تصمیم گیرنده بوده است. ** یکی از دلایل دشواری پیش‌بینی برندهٔ نوبل در هر سال‌، قوانین سفت و سخت آکادمی است. طبق یکی از این قوانین، فهرست نامزدهای اینجایزه تا ۵۰ سال باید مخفی بماند. در حال حاضر تنها اسامی کاندیداهای نوبل بین سال‌های ۱۹۰۱ تا ۱۹۵۰ در دسترس است. ** زمانیکه «آلفرد نوبل» آخرین وصیت‌نامه‌اش را به نگارش درآورد، برای نویسندگان تمام کشور‌ها حقی برابر قائل شد. اما نگاهی به تاریخچه‌ برندگان نوبل ادبیات نشان می‌دهد اعضای آکادمی سوییس توجه ویژه‌ای به کشورهای اروپایی نشان می‌دهند. از مجموع ۱۰۸ برندهٔ معتبر‌ترین جایزه‌ ادبی جهان، تنها ۲۸ نویسنده غیر اروپایی بوده‌اند! علاوه‌بر این، آمار نشان می‌دهد کشور سوئد بیشتر از تمام کشورهای قاره آسیا سابقهٔ کسب جایزهٔ نوبل را دارد. ** جوان‌ترین نویسنده‌ای که مدال نوبل ادبیات را تاکنون به گردن آویخته، هنگام کسب اینجایزه ۴۲ سال داشت. «ویلیام کیلپنگ»، نویسندهٔ انگلیسی بود که در سال ۱۹۰۷ اینجایزهٔ بزرگ را به دست آورد. «دوریس لسنیگ» دیگر نویسندهٔ انگلیسی بود که در سال ۲۰۰۷ در سن ۸۸ سالگی لوح نوبل ادبیات را به دست گرفت و عنوان پیر‌ترین برندهٔ اینجایزه را کسب کرد. ** یکی از نادر‌ترین رویدادهای مراسم اعطای اینجایزه، انتخاب نویسندهٔ مُرده به عنوان برندهٔ نوبل است. اعضای آکادمی نوبل تنها یک‌بار در سال ۱۹۳۱ نام «اریک آکسل کارلفلدت» فقید را به عنوان برنده اعلام کردند. البته آکادمی سوئد بعد‌ها در سال ۱۹۷۴ به این نتیجه رسید که دیگر هیچ نویسنده‌ای را پس از مرگ به عنوان برنده معرفی نکند؛ مگر آنکه او بعد از اعلام نتایج درگذشته باشد. ** در تمام ادوار برگزاری جایزهٔ نوبل ادبیات، تنها دو نفر از دریافت اینجایزهٔ ارزشمند خودداری کرده‌اند؛ ‌ «بوریس پاسترناک»، خالق کتاب «دکتر ژیواگو» در سال ۱۹۵۸ تحت فشار مقامات شوروی سابق از سفر به استکهلم برای دریافت اینجایزه خودداری کرد. دیگر نام ماندگار در این زمینه «ژان پل سار‌تر»، فیلسوف و نویسندهٔ معروف فرانسوی بود که در سال ۱۹۶۴ به دلیل عدم اعتقاد به هیچ جایزهٔ رسمی نوبل ادبیات را رد کرد. وی در این‌باره گفت: اینکه من پای امضای خود بنویسم «ژان پل سار‌تر» با اینکه بنویسم «ژان پل سار‌تر» برندهٔ جایزه نوبل فرق می‌کند. نویسنده نباید اجازه دهد تبدیل به یک موسسه رسمی شود، حتی اگر این رخداد به محترمانه‌ترین شکل ممکن روی دهد. ** تاکنون تنها در چهار دوره از جوایز نوبل ادبیات، ‌ همزمان بیش از یک نفر به عنوان برنده معرفی شده‌اند که البته وقوع آن بیشتر در دیگر شاخه‌های جایزهٔ نوبل متداول است. در سال ۱۹۰۴، ‌ «فردریک می‌سترال» فرانسوی و «خوزه اچه گارا» ی اسپانیایی، ‌ در سال ۱۹۱۷ «کارل آدولف گیلروپ» و «هنریک پونتوپیدان» هر دو از دانمارک، ‌ در سال ۱۹۶۶ «شموئل یوسف آنیون» اسراییلی و «نلی ساچز» سوییسی و در سال ۱۹۷۴ «ایویند جانسون» و «هری مارتینسون» از سوئد مشترکا جایزهٔ نوبل ادبیات را دریافت کرده‌اند. با این حال، هیچ نویسنده یا شاعری بیش از یک‌بار اینجایزه را کسب نکرده است. ** یکی دیگر از مطالب جالب درباره معتبر‌ترین جایزهٔ ادبی جهان متغیر بودن جایزهٔ نقدی آن بسته به درآمد سالانهٔ بنیاد نوبل است. اگر جایزه‌ نوبل به دو برنده تعلق بگیرد، جایزه نصف می‌شود. اما اگر نام سه برنده به صورت مشترک اعلام شود، ‌ سهم هر کدام ۵۰، ۲۵ و ۲۵ درصد خواهد بود. آکادمی نوبل در سال ۲۰۱۲ اعلام کرد، جایزهٔ نقدی خود را از ۱۰ میلیون به هشت میلیون کرون (یک میلیون و ۱۰۰ هزار دلار) کاهش داده است. ** یکی از قوانین جایزهٔ نوبل که جلب توجه می‌کند، این است که هیچ نویسنده‌ای نمی‌تواند برندهٔ نوبل ادبیات باشد، مگر اینکه نامش حداقل دوبار در فهرست نامزدهای اعضای آکادمی ظاهر شده باشد. به همین دلیل است که نام نویسندگان زیادی هر سال به عنوان نامزد دریافت اینجایزه در محافل ادبی می‌چرخد. ** شگفت‌انگیز‌ترین انتخاب آکادمی نوبل در شاخهٔ ادبیات به عقیدهٔ بسیاری‌، «وینستون چرچیل» است که در سال ۱۹۵۳ به این عنوان دست یافت. او در واقع برای جایزهٔ صلح نوبل نامزد بود که به عنوان برندهٔ نوبل ادبیات معرفی شد. ** جایزهٔ نوبل ادبیات قرار است به نویسندگانی اعطا شود که در راستای ایده‌آل‌ها بیشترین خدمت را به اهل قلم کرده‌اند. اما در فهرست برندگان اینجایزهٔ بزرگ نام شخصیت‌های برجستهٔ بسیاری خالی است که موجب می‌شود برخی آکادمی نوبل را به قضاوت ناعادلانه متهم کنند. از این میان می‌توان به «لئو تولستوی» و «آنتوان چخوف» اشاره کرد که گفته می‌شود دلیل عدم اعطای نوبل به آن‌ها اختلاف همیشگی دو کشور سوئد و روسیه بوده است.     منبع: خبرگزاری ایسنا ]]> ادبیات Mon, 01 Oct 2012 04:14:40 GMT http://migna.ir/vdcfxmdy.w6djcagiiw.html چندگانگي نگارش زبان فارسي http://migna.ir/vdcf0edy.w6dmmagiiw.html پراكندگي و شلختگي در «رسم الخط زبان فارسي» موضوع تازه‌اي نيست و هر از گاهي در لا به لاي خبرها درباره آن انتقادهايي را مي‌شنويم اما وقتي كسي مانند استاد شفيعي كدكني بصراحت از وضع موجود انتقاد مي‌كند و رييس فرهنگستان زبان و ادب فارسي هم توپ را در زمين دولت و ابلاغ رييس‌جمهور مي‌اندازد، پيگيري اين ماجرا جذاب و خواندني مي‌شود.به گزارش جام‌جم، روز گذشته استاد محمدرضا شفيعي كدكني با انتقاد از عملكرد فرهنگستان زبان و ادب فارسي درباره رسم الخط ثابت، گفت: به فرهنگستان ادب اعتقاد خاصي ندارم. اين فرهنگستان بايد رسم‌الخط ثابتي را مانند رسم‌الخط استاد مجتبي مينوي در تحرير «كليله و دمنه» وضع كند؛ زيرا اين رسم‌الخط با دقت خاصي تدوين شده است و با اين كار همه مي‌توانند از آن استفاده كنند و معايب رسم‌الخط فعلي از بين مي‌رود. محمدرضا شفيعي‌كدكني شاعر، پژوهشگر و استاد دانشگاه كه اهل مصاحبه و سخنراني نيست، بتازگي در جلسه پيش‌دفاع پايان‌نامه يكي از دانشجويانش در دانشكده‌ ادبيات دانشگاه فردوسي مشهد اظهارات مهمي داشته كه متن آن رسانه‌اي شده است. اين انتقاد استاد شفيعي كدكني درحالي است كه در فرهنگستان زبان و ادب فارسي گروهي با عنوان دستور زبان و رسم الخط فعاليت مي‌كند. دكتر حسن انوري، عضو شوراي علمي گروه دستور زبان فارسي و رسم الخط فرهنگستان با بيان اين كه مهم‌ترين هدف گروه، تدوين دستور زبان فارسي امروز است، به جام‌جم گفت: اين دستور صرفا جنبه توصيفي دارد و اين توصيف براساس متن‌هاي معتبر دوره معاصر است. او درباره فعاليت‌هايي كه در اين زمينه انجام شده است گفت: تهيه و تنظيم دستور خط فارسي مصوب فرهنگستان زبان و ادب فارسي يكي از اين امور است كه در قالب يك كتاب با عنوان دستور خط فارسي منتشر شده است. انوري افزود: مسئولان فرهنگستان بارها تأكيد كرده‌اند وظيفه فرهنگستان به عنوان يك نهاد سياستگذار، انجام امور پژوهشي است و اجراي مصوبات فرهنگستان به‌عهده آنان نيست. در ادامه صحبت‌هاي دكتر انوري بايد يادآوري كنيم كه چندي پيش غلامعلي حدادعادل رييس فرهنگستان زبان و ادب فارسي در مراسم تجليل از برگزيدگان فرهنگستان‌ها كه در محل رياست جمهوري برگزار شد، در حضور محمود احمدي‌نژاد گفت: يكي از مشكلات زبان فارسي كم‌توجهي مجريان است. قانون براي حمايت از زبان و ادب فارسي وجود دارد، اما مشكل در اجراست؛ زيرا مجريان آنچنان كه بايد نسبت به پاسداري از آن و اجراي قانون توجيه نشده‌اند يا نيروي انساني كافي را در اختيار ندارند. او در آن جلسه از رييس جمهور خواست كه توصيه‌هاي لازم را به دستگاه‌هاي مختلف داشته‌ باشد تا آنچه را فرهنگستان تصديق و تائيد مي‌كند، در چارچوب قانون اجرايي شود. حدادعادل گفته بود: براساس مصوبه مجلس شوراي اسلامي رسم‌الخط و واژگان مصوب فرهنگستان زبان و ادب فارسي به همه دستگاه‌هاي دولتي ابلاغ مي‌شود. مشكلي كه در اين ميان وجود دارد، عدم‌قدرت لازم براي اجرايي شدن اين مصوبات ابلاغ شده است. ضرورت تصحيح متون صحبت‌هاي روز گذشته شفيعي كدكني محور ديگري هم داشت؛ او تاكيد كرده همه‌ متون ادبيات فارسي نيازمند تصحيح مجدد است. كدكني افزوده است: برخي جوانان فكر مي‌كنند، كار تصحيح، يك كار قديمي است؛ اما امروز در دنيا بزرگ‌ترين مراكز پژوهشي مشغول تصحيح متون قديمي از كتب افلاطون و ارسطو تا آثار نويسندگان قرن بيستم كه آثارشان دچار نقص شده، هستند و اين نشان‌دهنده‌ اوج اهميت اين موضوع است. او ادامه داد: تصحيح كامپيوتري متون كار بزرگي است كه مي‌توان انجام داد؛ زيرا كامپيوتر نه خسته مي‌شود و نه عصباني و خطاپذيري بسيار پاييني دارد و ما بايد به صورت جدي از اين مقوله بهره بگيريم. اين صحبت‌هاي شفيعي‌كدكني هم باعث شد تا سراغ دكتر محمود عابدي مدير گروه تصحيح متون فرهنگستان زبان و ادب فارسي برويم؛ او در اين باره به خبرنگار ما گفت: نظر ايشان به عنوان يك استاد صاحب‌نظر در تحقيقات ادبي و تصحيح متون، قابل توجه است و يكي از بهترين آراي معاصران تلقي مي‌شود. عابدي با بيان اين‌كه نياز جامعه، ضرورت تصحيح متون را تعيين مي‌كند، افزود: گاه تعليقات و توضيحات متون، ارزشي كمتر از تصحيح متون ندارد و مي‌تواند خوانندگان را به خواندن متن علاقه‌مند كند. او با اظهار تأسف از كم توجهي به تصحيح متون ادبي گفت: متأسفانه آنچه ملاحظه مي‌شود اين است كه ما در آينده شايد كمتر كسي را پيدا كنيم كه بتواند مانند گذشتگان متون را تصحيح كند، زيرا آن اشرافي را كه افرادي چون مرحوم فروزانفر به متن داشتند و مي‌توانستند مشكلاتش را حل كنند، ندارند. عابدي تاكيد كرد: تغييرات جامعه خود به خود پايبندي نسل‌ها را به سنت تغيير مي‌دهد. در اين ميان ما مي‌توانيم با عواملي سنت‌ها را حفظ كنيم كه يكي از اين عوامل تصحيح متون است. ]]> ادبیات Tue, 04 Sep 2012 15:31:55 GMT http://migna.ir/vdcf0edy.w6dmmagiiw.html مشهورترین کودکان مشاعره+تصاویر http://migna.ir/vdca6in6.49new15kk4.html گفت‌وگو با رها و فاطمه مشهورترین کودکان برنامه مشاعره الان کتاب‌هایمان زیاد شعر ندارند ما در این گفت‌وگو کودک شده‌ایم! و با زبانی کودکانه با دو کودک که حافظه‌ و ذهنشان از شعر پر است به گفت و گو نشستیم. کودکانی که حاضر نشدند بگویند کدامیک بهتر شعر می‌خوانند. به گزارش فارس، شعر و حفظ شعر اثرات بسیار مثبتی در زندگی روزمره و حتی مهارت‌های ارتباطی دارد که هم اینک و در این مطلب قصد نداریم که در این باره داد سخن دهیم و از فواید آن بگوییم! مطلبی که هم اینک پیش رو دارید با دیگر مطالبی که در خبرگزاری فارس منتشر می‌شود بسیار متفاوت است و این تفاوت نه به محتوای مطلب ما بر می‌گردد و نه به موضوع آن، بلکه به زبانی که در آن به کار رفته است مربوط می‌شود. ما در این گفت‌وگو کودک شده‌ایم! و با زبانی کودکانه با دو کودک که حافظه‌ و ذهنشان از شعر پر است به گفت‌وگو نشستیم. این دو کودک که شاید خیلی‌ها صدا و تصویرشان را در برنامه‌های مشاعره دکتر ابراهیم آذر دیده باشند، رها و فاطمه نام دارند و تقریبا مشهورترین کودکان حاضر در برنامه مشاعره هستند که در شعرخوانی و مشاعره دست دیگر کودکان را از پشت بسته‌اند. ما رها و فاطمه را با هم یافتیم و سؤالاتی تقریبا مشابه از هر دو پرسیدیم و پاسخ‌های جالبی از آنها شنیدیم. نکته مهم‌تر اینکه ما این دو کودک را بسیار مودب یافتیم که علی‌رقم رقابتی که برای برنده شدن در مصاحبه داشتند، هیچ کدام حاضر نشدند که بگوید کدامیک بهتر شعر می‌خوانند. هر دو از تاثیر شعر در زندگیشان گفتند و اینکه شعر حفظ می‌کنند تا در هر موقعیتی جوابی با زبان شعر داشته باشند. نکته دیگر اینکه ما به گونه‌ای با این دو کودک مصاحبه کردیم که هیچ یک پاسخ دیگری را در جواب به سؤال‌های ما نشنید تا تحت تاثیر پاسخ‌های دیگری باشد.این گفت‌وگو که در ابتدا با سؤال و جواب هایی کوتاهی از رها شروع می‌شود و به فاطمه می‌رسد به شرح زیر است: فارس: رها! چند تا شعر بلدی؟ رها: نمی‌دونم ولی خیلی زیاده.   فارس: اگر بپرسم تو بهتر شعر می‌خونی یا فاطمه، چی می‌گی؟ رها: نمی‌دونم.   فارس: نمی‌دونی یعنی چی؟ هر دوتون خوب شعر می‌خونید؟ یا تو بهتر شعر می‌خونی؟ رها:هر دومون خوب شعر می‌خونیم.   رها- یکی از دو کودک برنامه مشاعره   چه شعرهایی بلد هستی؟ رها: شعرهای زیادی بلدم. از حافظ، سعدی، مولانا.   شعرها را چه طور تمرین می‌کنی؟ رها: مامانم می‌خونه، منم تکرار می‌کنم، بازم می‌خونه و تکرار می‌کنم تا یاد بگیرم.   شعر به تو چی یاد داده؟ رها: من برای دلم شعر می‌خونم و حفظ می‌کنم. بعضی وقت‌ها هم می‌خواهم با شعر جواب بدم.   مثلا چه زمان‌هایی؟ رها:مثلا یک بار تو مدرسه خانممان یک کاری کرد و بعد عذرخواهی کرد و من با شعر جواب دادم.   چه شعری براش خوندی؟ رها: حافظ! ار خصم خطا گفت نگیریم بر او ور به حق گفت جدل با سخن حق نکنیم   تو خونه هم برای مامانت شعر می‌خونی؟ مثلا وقتی اتفاقی می‌افتد و بخواهی با شعر جواب بدی؟ رها: بله..   مثلا چی؟ رها: یادم نیست.     رها در کنار دکتر اسماعیل آذر مجری برنامه مشاعره   خواهر و برادر هم داری؟ رها: بله. یک برادر که هفت سال از من بزرگتره.   او هم شعر حفظ می‌کنه؟ رها: نمی‌تونه. درسش سنگینه.   مامان چی؟ شعر حفظه؟ رها: مامانم به من شعر یاد میده.   مدرسه می‌ری؟ رها: آره.   قبل از مدرسه رفتن هم شعر بلد بودی؟ رها: من از پیش دبستانی شروع کردم به شعر حفظ کردن.   مامانت شعر می‌خوند و تو حفظ می‌کردی؟ رها: نه اون موقع سواد داشتم.   می‌ری مدرسه بچه‌ها برنامه‌ات را توی تلویزیون می‌بینند چی بهت می‌گن؟ رها: میگن خیلی خوب بود خیلی قشنگ شعر خوندی از همه بهتر بودی.   بچه‌های دیگه هم دوست دارن شعر حفظ کنند؟ رها: آره. اونها هم دوست دارن مثل من شعر حفظ باشن.   شعر آدم را خوش اخلاق می‌کند؟ رها: آره خیلی.   یک شعر که خیلی دوستش داری را برام می‌خونی؟ رها: آن ذره که جز همدم خورشید نشد بر نقد زد و سخرهٔ امید نشد عشقت به کدام سر درافتاد که زود از باد تو رقصان چو سر بید نشد   تو شعرها را خیلی خوب دکلمه می‌کنی. اینکه هر شعر را چه طور بخونی را بهت یاد می‌دهند؟ رها:آره. مامانم یاد می‌ده.   شعر نو هم برایت می‌خوانند تا حفظ کنی؟ رها: خیلی کم.   **مصاحبه با کودک دوم؛ فاطمه   فاطمه کودک مشهور برنامه مشاعره   فارس: از کی شعر حفظ کردن را یاد گرفتی؟ فاطمه: از همان اول. مادر و پدرم به من شعر یاد میدادن.   فارس: سواد داشتی و شعر حفظ می‌کردی؟ فاطمه: نه سواد نداشتم وقتی بزرگ شدم این جور شد.   فارس: الان کتاب شعر را جلوت می‌گذاری و حفظ می‌کنی یا باز هم مامان برات شعر می‌خونه و حفظ می‌کنی؟ فاطمه: همه با کمک هم شعر را می‌خوانیم.   فارس: خواهر و برادر داری؟ فاطمه: یک برادر که یک سال و نیم سنشه.   فارس: خوبی شعر حفظ کردن چیه؟ فاطمه: آدم در برابر هر اتفاقی که بیفتد جواب داره.   فارس: مثال می‌زنی؟ فاطمه: (با کمی مکث) الان یادم نیست.   فاطمه در برنامه مشاعره در نمایشگاه کتاب تهران سال 1391   اشکال نداره. از دوستات بگو. شعر خوندنت را توی تلویزیون می‌بینند؟ فاطمه: بعضی وقت‌ها خودشون می‌بینند و خوششون میاد.   اگر بپرسم تو بهتر شعر می‌خونی یا رها چی می‌گی؟ فاطمه: نمی‌‌تونم بگم.   بالاخره که یکی بهتر شعر می‌خونه. اون کیه؟ فاطمه:هر دومون خوب شعر می‌خونیم.   اگر نتونی تو برنامه مشاعره شعری را بخونی و یادت نیاد، ناراحت می‌شی؟ فاطمه: ناراحت می‌شم. خیلی ناراحت می‌شم.   تو مدرسه و سرکلاس معلمتون شعر می‌خونه؟ فاطمه: نه   دوست داشتی تو کتاب‌ فارسیتون بیشتر شعر بود؟ فاطمه: خیلی دوست داشتم. الان کتاب‌هامون زیاد شعر ندارند   یک شعر که خیلی دوستش داری برام می‌خونی؟ آنکه بی باده کند جان مرا مست کجاست؟ وانکه بیرون کند از جان و دلم دست کجاست؟ وانکه سوگند خورم جز بسر او نخورم وانکه سوگند من و توبه‌ام اشکست کجاست؟ وانکه جانها بسحر نعره زنانند ازو وانکه ما را غمش از جای ببردست کجاست؟ جان جانست و گر جای ندارد چه عجب؟! این که جا می‌طلبد در تن ما هست کجاست؟ غمزۀ چشم بهانه ست و زان سو هوسیست وانکه او در پس غمزه ست دلم خست کجاست؟ پردۀ روشن دل بست و خیالات نمود وانکه در پرده چنین پردۀ دل بست کجاست؟ عقل تا مست نشد چون و چرا پست نشد وآنکه او مست شد از چون و چرا رست کجاست؟   تو هم خیلی قشنگ شعر می‌خونی، کی بهت این جور شعر خوندن را یاد داده؟ فاطمه: هم مادرم و هم پدرم. اونها دکلمه می‌کنند و من یاد می‌گیرم و تکرار می‌کنم و دکلمه می‌کنم.   معنی شعرها را هم می‌فهمی؟ فاطمه: بله ]]> ادبیات Wed, 29 Aug 2012 03:36:59 GMT http://migna.ir/vdca6in6.49new15kk4.html آرامگاه فردوسی چطور ساخته شد؟ http://migna.ir/vdcc1pqs.2bq1s8laa2.html این بنا با معماری خاصش که برگرفته از معماری هخامنشی است داستان خاص خودش را دارد و هم‌اکنون هم گاهی با اتفاقاتی نظیر خراب شدن چشم‌اندازش با تیرهای انتقال برق و غیره مطرح می‌شود.  نکته جالب در مورد این مقبره خراب شدن چند باره و تجدید بناهای متعدد است، چنانکه مشهور است، پیکر فردوسی را به گورستان راه ندادند و ناچار او را در باغ خودش درون شهر طابران توس، نزدیک به دروازه شرقی رزان به خاک سپردند. مقبره او زیارتگاه اهل دانش و معرفت بود و با آنکه بارها آن را با خاک یکسان کردند از نو ساخته می‌شد. خبری نه چندان موثق وجود دارد که ساختن اولین بنا بر گور ابوالقاسم فردوسی را به سپهدار توس در زمان فردوسی، یعنی ارسلان جاذب سپهدار توس نسبت داده است. کسی که ذکر او در دیباچه شاهنامه هم آمده‌است.100 سال پس از مرگ فردوسی در سال 510 هجری، نظامی‌عروضی آرامگاه شاعر حماسه‌سرای ایران در باغی متعلق به خود شاعر زیارت کرد و 600 سال بعد هنگامی‌ که عبیدخان ازبک به تیشه تعصب آن را ویران کرده بود قاضی نورالله شوشتری به شرف زیارت آن نائل آمد. بعدها درسال 1302 ه.ق که میرزا عبدالوهاب خان شیرازی نصیرالدوله (آصف‌الدوله) والی خراسان بود، به دستور آن مرد ادب‌دوست مقبره فردوسی به قرائن و آثار و علائمی در باغی درون توس تعیین شد و بنایی آجری بر آن ساخته شد.       همه با هم برای فردوسیبعد از جنگ جهانی اول که شور و احساسات ملی در ایران بالا گرفته بود، در مجامع و مطبوعات قدرشناسی از فردوسی و لزوم بنای شایسته‌ای بر سر خاک او مطرح شد.ملک‌الشعرا بهار که توس را زیارت کرده و تنها سکویی بی‌سقف و دیوار به‌ جای بنای آصف‌الدوله یافته بود، در 1299 در هفته‌نامه نوبهار خود مقاله‌ای در لزوم بنای آرامگاه نوشت. پس از تأسیس انجمن آثار ملی در سال 1301، کوشش‌هایی برای ساختمان آرامگاه آغاز شد. چون نیت این بود که آرامگاه شاعر بزرگ ملی به هزینه مردم و نه از بودجه دولت ساخته شود، در 1304 با نشر بیانیه‌ای از مردم خواستند که اعاناتی برای این منظور به حساب انجمن پرداخت كنند.در سال 1305 گروهی از طرف انجمن برای تعیین محل دقیق آرامگاه و تهیه طرح آن از تهران به توس رفتند. آندره گدار، رئیس اداره باستان‌شناسی، مقبره را به شکل اهرام مصر طراحی کرده بود و ساخت این طرح در مراحل اولیه پیش رفته بود ولی با مخالفت ذکاءالملک فروغی این طرح تخریب شد تا به جای آن مقبره‌ای به سبک ایرانی هخامنشی ساخته شود. طراحی این مقبره بر عهده حسین لرزاده گذاشته شد. اشعار کتیبه‌ها به خط استاد عمادالکتاب نوشته شده و سپس بر سنگ‌های نما انتقال داده شده. ساختمان آرامگاه در سال 1311 آغاز و در مدت 18 ماه به پایان رسید و برای جشن هزاره فردوسی در سال 1313 آماده شد. برای تأمین کسری هزینه 160هزار برگ بلیت بخت‌آزمایی 10 ریالی چاپ و از طریق شعبه‌های بانک ملی ایران توزیع شده بود.مساحت ساختمان 945 متر بود و بهترین حجاران تصاویری از شاهنامه را بر دیوارهایش حک کردند اما از آنجا که در طراحی بنا محاسبات فنی دقیق لازم به عمل نیامده بود، به ویژه به سبب عدم محاسبه مقاومت خاک و مصالح پی، ساختمان آرامگاه از همان سال‌های نخست شروع به جذب رطوبت و نشست کرد. تعمیرات و مراقبت‌های 30‌ساله هم کارگر نشد و به ناچار لزوم تجدید بنای آرامگاه مطرح شد. به دستور انجمن آثار ملی در سال 1343 بازسازی بنا با نظارت هوشنگ سیحون در سال 1347 به انجام رسید.فردوسی را به گورستان راه ندادند و ناچار او را در باغ خودش درون شهر طابران توس، نزدیک به دروازه شرقی رزان به خاک سپردند. مقبره او زیارتگاه اهل دانش و معرفت بود و با آنکه بارها آن را با خاک یکسان کردند از نو ساخته می‌شد.   سیحون که بود؟ هوشنگ سیحون معمار زبده ای بود که  در سال 1299 در تهران و در خانواده هنرمندی که همگی اهل موسیقی بودند به دنیا آمد. او از کودکی به نقاشی علاقه‌ای مفرط داشت و از زمانی که توانست زغال یا قلم به دست بگیرد به نقاشی کردن برروی ستون‌ها و دیوارهای خانه‌شان پرداخت. سیحون جزو نخستین دسته از دانشجویان رشته معماری در دانشگاه تهران بود و بعدها استاد همین دانشگاه شد. در سال 1314 هم به عنوان سومین رییس دانشکده هنرهای زیبای تهران انتخاب شد. از همین سال فعالیت‌های زیادی در دانشکده هنرهای زیبا و از جمله تاسیس سه رشته شهرسازی، تئاتر و موسیقی انجام داد.   آرامگاه امروزی فردوسیبنای پیشین دارای نمای بیرونی شبیه بنای فعلی بود، اما داخل آن کوچک‌تر و کم‌عمق‌تر و دارای دو ورودی کم‌عرض شرقی و غربی بود. بنای کنونی که سعی شده در ظاهر کاملا شبیه بنای پیشین باشد دارای900 متر سطح زیربنا و ساخته شده از بتن، سنگ و کاشی است. بخش فوقانی بنا که در اجرای اولیه توپر بود این بار میان‌تهی ساخته شد. سقف داخلی آن هم با کاشی‌کاری معرق و متأثر از عناصر تزئینی دوره هخامنشی و عصر فردوسی روکاری شد. دیوارهای آن هم تماماً با سنگ‌هایی از منطقه توس نماسازی شد. هیأت کلی بنا آرامگاه کوروش در پاسارگاد را تداعی می‌کند. مجموعه فرهنگی باغ آرامگاه فردوسی در 20 کیلومتری شمال شرقی شهر مشهد، در مسیری منشعب از راه عمومی‌ مشهد به کلات نادری، نزدیک به شهر تاریخی طابران و بقعه تاریخی هارونیه قرار دارد. روستای پاژ زادگاه فردوسی که امروزه فاز نامیده می‌شود، در 28 کیلومتری شرق آرامگاه فردوسی قرار دارد. برگرفته از هفت صبح، خبرآنلاین،تبيان ]]> ادبیات Sat, 25 Aug 2012 05:41:04 GMT http://migna.ir/vdcc1pqs.2bq1s8laa2.html تصاویر/ جشن 72 سالگی محمود دولت‌آبادی http://migna.ir/vdcjhtev.uqetxzsffu.html محمود دولت‌آبادی، نويسنده آثاری چون «كليدر»‌، «جای خالی سلوچ»،‌ «روزگار سپری‌شده مردم سالخورده» و «سلوک»، مردادماه جاری 72ساله شد. به این مناسبت مراسم نکوداشت وی در بيست‌وهفتمين نشست «عصر روشن» برگزار شد.   ]]> ادبیات Fri, 17 Aug 2012 08:12:14 GMT http://migna.ir/vdcjhtev.uqetxzsffu.html زندگینامه ‌خواندنی مرحوم گلابدره‌ای http://migna.ir/vdcb55b8.rhbfapiuur.html سیدمحمود گلابدره‌ای می‌نویسد: چون از 2 تا پسرام و 2 تا نوه‌هام دورم کمی غمگینم و گاهی هم افسرده و دلگیرم ولی همش خیال می‌کنم یه روزی رمانی می‌نویسم که سراسر دنیا خاطرخواهش می‌شن و دلم به این امید خوشه.حسین قرایی نویسنده و محقق در حوزه شعر و ادبیات انقلاب اسلامی از جمله افرادی است که چند سالی را با مرحوم گلابدره‌ای حشر و نشر داشته است.مطلب زیر در پی درگذشت سیدمحمود گلابدره‌ای از سوی وی در اختیار خبرگزاری فارس قرار گرفته است. یک شب به سیدمحمودگلابدره‌ای زنگ زدم و گفتم: استاد ما تا حالا هیچ بیوگرافی از شما نتوانستیم پیدا کنیم؛ لطف می‌کنید یک بیوگرافی از خودتان برای ما بنویسنید که بین معلمان و دانش‌آموزان پخش کنیم تا با شما بیشتر آشنا شوند؟ گفت: چشم. فردا بیا تجریش امامزاده صالح (ع) بگیر. رفتم و بیوگرافی را گرفتم. سیدمحمود گلابدره‌ای در پیشوای ورامین- رحیم مخدومی نیز در عکس مشاهده می‌شود   محمد گلابدره‌ای از زبان خودش من سیدمحمود قادری گلابدره‌ای 20 دی 1318 در گلابدره شمیران متولد شدم. دو تا خواهر و دو تا برادر و من بچه 5 و یه برادر بعد از من و 6 تا با پدر و مادرم تو خونه بزرگ بغل خونه بزرگ بابابزرگم که دور تا دور و خونه‌ها تو هم با 4 تا عمو و یه عمه که هر کدومشون هم 8-7 تا دختر و پسر گل هم و تو هم زیر سایه پدربزرگم زندگی می‌کردیم.پدرم چوبدار بود و مادرم که 2 تا خواهر و 3 تا برادر داشت و پدرش عمامه‌ای بود و سقط فروش سرچشمه تهرون؛ و زنش من که 2 سالم بود و مرده بود و رفته بود یه زن گرفته بود. تا کلاس 6 ابتدایی در گلابدره بعد از 7 تا 12 در دبیرستان باغ فردوس که معلم انشا جلال آل‌احمد بود درس خواندم. 41-40 دیپلم و داوطلبی رفتم سپاه دانش؛ دوره اول با تقاضای خودم رفتم تو اشترکان، دهی از دهات بندر انزلی و بعد از 18 ماه بهترین سپاه دانش دوره اول شدم چون 21 شاگرد از 5 ساله تا 21 ساله 6 سال ابتدایی رو قبول شدند. یه داستان من هم چاپ شده بود و خانلری شاعر، ‌وزیر فرهنگ نقدی نوشته بود که من صادق هدایت هستم. سیدمحمود گلابدره‌ای در منزل شخصی حسین قرایی معلمی رو قبول نکردم. 7500 تومن بلیط اتوبوس و رفتم مونیخ آلمان که با احمد دوستم که در آلمان بود با هم بریم دانشگاه پاتریس لومومبای مسکو درس بخونیم. احمد سرقرار نیامد. بعد از یه شب خوابیدن تو ایستگاه قطار، سوار قطار و رفتم لندن و تا 1347.پنج سال لندن ادبیات انگلیس می‌خوندم و خرج خودم را با کار کردن در می‌آوردم. با یه دختر سوئدی در لندن ازدواج و رفتیم سوئد. بعد از 3 ماه تنهایی 1347 برگشتم ایران و 2 ماه بعد زنم آمد و تا سال 1361 که جنگ بود زنم با دو پسرانم رفتند سوئد.   اول که برگشتم ایران 1347 تو سازمان نقشه‌برداری اپراتور شدم بعد از یه سال رفتم کارخونه ولوو  و انباردار شدم چون زبان سوئدی و انگلیسی بلد بودم. بعد رئیس کارخونه مونتاژ نیسان شدم. بعد از 3 سال آمدم رفتم کانون پرورش فکری قصه‌های اعضای کتابخونه‌ها رو می‌خوندم و درجه 1و 2 و 3 و درجه یک‌ها رو قسمت انتشارات کانون چاپ می کرد و منم سالی چند بار می‌رفتم با نویسنده‌هایی که در سراسر ایران بودند حرف می‌زدم. 1357 از کانون اخراجم کردند. بیکار شدم. افتادم تو انقلاب. از 22 بهمن 57 تا 12 فروردین 58 رمان «لحظه‌های انقلاب» رو نوشتم و 1358 چاپ کردم و براش نقد نوشتن. قبل از انقلاب هم 4 کتاب چاپ کرده بودم، سگ کوره پز، اباذر نجار، پر کاه و یه مجموعه از نویسندگان شوروی ترجمه کرده بودم. 1362 رفتم سوئد 2 سال موندم و باز برگشتم و باز رفتم و باز برگشتم و تا 1369 باز رفتم و از سوئد رفتم آمریکا و بعد از 10 سال 1380 باز برگشتم ایران، همه چی از بین رفته بود، جنگ که شده بود، رفته بودم جبهه. 4 تا رمان نوشته بودم «اسماعیل اسماعیل، حسین آهنی، دو تاشم کسای دیگه به نام خودشان چاپ زدن» و تا امروز 1385 این کتابها رو چاپ کردم (چلچله‌ها، مادر، بادیه، پرستو، صحرای سرد، لوسوهای سوخته، دال، آقا جلال، زن نویسنده و هاویه هوو و ..) ‌حالا هم تک و تنها زندگی می‌کنم و می‌نویسم گاهی چاپ و گاهی چاپ نمی‌کنم. 9 تا رمان چاپ نشده و رمان 3 هزار صفحه‌ای که سال 1341 شروع کردم به نوشتن و آل‌‌احمد حاشیه‌نویسی کرده، هر چی تلاش کردم چاپ نشده هنوز هم روی دستم مونده. هنوز می‌نویسم و دلم می‌خواد زندگی خودم رو و رمان‌هایی رو که طرحش تو سرمه بنویسم ولی وضع آشفته چاپ و کتاب و زندگی و آوارگی و پیری و بی‌جایی مانع می‌شه. 67 سالمه، کوهنوردم. هندوستان و نپال و هیمالیا و روسیه و تمام کشورهای اروپایی و 10 سال هم سراسر آمریکا و تمام قله‌ها و کوه‌ها رو رفتم. در دوران دبستان و دبیرستان هم تابستونا از بنایی و قصابی و هر کاری که بگی کردم و 3 ماه تابستون خرج زمستونم رو در می‌آوردم. حالا هم تقریبا سالم و سرحالم. چون از 2 تا پسرام و 2 تا نوه ‌ام دورم کمی غمگینم و گاهی هم افسرده و دلگیرم ولی همش خیال می‌کنم یه روزی رمانی می‌نویسم که سراسر دنیا خاطرخواهش می‌شن و دلم به این امید خوشه. 28 تا کتاب چاپ شده و 9-8 چاپ نشده دارم. همین.   محمود گلابدره‌ای ]]> ادبیات Sat, 11 Aug 2012 11:33:31 GMT http://migna.ir/vdcb55b8.rhbfapiuur.html دو تصویر دیده نشده از علی اکبر دهخدا http://migna.ir/vdchqznz.23nx-dftt2.html علی‌اکبر دهخدا ادیب، سیاستمدار و شاعر ایرانی و بنیانگذار لغت‌نامه دهخدا در اسفندماه ۱۳۳۴ در سن ۷۷ سالگی بدرود حیات گفت. به گزارش "تاریخ ایرانی"، تصاویر پیش رو که مربوط به دوران جوانی اوست، اولین بار مردادماه ۱۳۶۰ در مجله «آینده» به مدیریت مرحوم ایرج افشار منتشر شد. آنچنان که در مجله آینده نوشته شده، مرحوم دکتر اصغر مهدوی محقق و پژوهشگر نسخ خطی این عکس‌ها را‌‌‌ همان زمان در اوراق قدیمی مرحوم جلال‌الدین‌خان کیهان از اعضای ادارۀ تحریرات روس پیدا کرده بود. در تصویر اول دهخدا در کنار اسدالله خان کردستانی از سیاستمداران وقت دیده می‌شود و تصویر دوم مربوط به دورانی است که دهخدا در جریان جنگ‌های بین‌المللی در کوهساران بختیاری مأمن گزیده بود.     ]]> ادبیات Wed, 08 Aug 2012 11:44:53 GMT http://migna.ir/vdchqznz.23nx-dftt2.html نظررهبرانقلاب‌درباره‌عاقبت‌فروغ‌فرخزاد http://migna.ir/vdcc0sqs.2bq108laa2.html در کتاب «شب شاعران بی‌دل» منتشر شد نظر رهبر معظم انقلاب درباره عاقبت فروغ فرخزادبه گزارش فارس،  کتاب «شب شاعران بیدل» در آستانه ولادت با سعادت امام حسن مجتبی علیه‌السلام منتشر شد.این کتاب گزارش کامل مراسم شب شعر سال 1389 در حضور حضرت آیت‌الله‌العظمی خامنه‌ای (مدظله‌العالی) است و برای اولین بار سخنان منتشرنشده معظم‌له در این دیدار را در اختیار مخاطبان قرار می‌دهد. متن سخنان رهبر معظم انقلاب در این دیدار به شرح ذیل است: اشعاری که خوانده می‌شود، مشترکاتش دیدهمی‌شود؛ بخصوص انسان این را در زمینه غزل می‌بیند. ان‌شاءالله سال‌ها بعد کسانی خواهند نشست و ممیزات و مشخصات سبک شعر امروز را در خواهند آورد؛ هم‌چنان که ما بعدها نشستیم مثلاً سبک شعر دوره مشروطه را از مجموع آثاری که گفته شده بود، شناختیم، دسته‌بندی کردیم، معنا کردیم؛ یا سبک هندی را یا بقیه سبک‌هایی ار که وجود داشته. بنابراین سبک جدیدی به وجود آمده و دارد روز به روز هم تکامل و رشد پیدا می‌کند. حتّی من می‌بینم، گاهی بعضی از شعرای ورزیده قدیمی خودمان که سبک کارشان مشخص و معلوم است و سال‌های متمادی با آن سبک شعر گفته‌اند، این اواخر دارند گرایش پیدا می‌کنند به همین سبک شعری که امروز وجود دارد؛ من این را در اشعار بعضی از رفقای قدیمی خودمان که شعرای برجسته خوبی هستند، مشاهده می‌کنم. بنابر این خوش حالیم از این که الحمدلله حرکت شعری وجود دارد.خب، چند نکته عرض کنیم. یکی این که اگر امر ما را دائر بگذارند بین این که در بین این چند هنر- مثلاً هنرهای نمایشی، هنرهای تجسمی - یک هنر را انتخاب کنید تا این بودجه محدود را صرف آن کنیم، به نظر من باید شعر را انتخاب کنیم؛ چون اگر چنان چه شعر در جامعه تأمین شد، این زمینه برای هنرهای دیگر به وجود خواهد آمد. نمی‌شود شعر را مقایسه کرد با بعضی از هنرهای دیگر؛ لااقل در کشور ما و جامعه ما و سابقه تاریخی ما این جوری است. ما یک تاریخی هستیم که در شعر استاد شدیم؛ یعنی یک تاریخچه کهن قدیمی خیلی با ارزشی از میراث شعری در ما هست.در همه هنرها این جور نیست. مثلاً‌اروپایی‌ها و یونانی‌ها از دو هزار سال پیش نمایشنامه دارندع ما نداریم. ما در داسان‌سرایی‌های نثر عقبیم. هنر رمان‌نویسی و داستان‌سرایی در غرب، بخصوص در دو سه قرن اخیر، با آنچه که در کشور ما وجود دارد و حتی تا حالا هم پیش رفتیم، هنوز قابل مقایسه نیست؛ آنها خیلی جلوترند. ما در این چیزها عقبیم، امّا شعر این‌جور نیست. ما از لحاظ پیشرفت شعر، از لحاظ استواری ریشه این هنر در جامعه‌مان، از کشورهای درجه یک هستیم. خب، این هنر برجسته‌ای است. بنابراین هر چه برای شعر کار بشود، هر چه مطالعه بشود، هر چه پژوهش انجام بگیرد، هر چه کارهای مدیریتی از قبیل سازماندهی‌ها، جمع کردنها، تقسیم کردن‌ها، سامان دادن‌ها انجام بگیرد، زیادی نیست. من اینجا خواهش می‌کنم؛ هر از پیش‌کسوت‌های شعر- که حالا خیلی از جوان‌های اوائل انقلاب خوشبختانه رشد کرده‌اند و امروز خودشان پیش‌کستوت شعر شده‌اند - هم از مسؤولین دولتی و مرتبطین با دستگاه‌های دولتی، که روی مسأله‌ مدیریت شعر در کشور بنشینند کار کنند، فکر کنند، طراحی کنند؛ خیلی استعداد وجود دارد. من چند سال پیش در همین جلسه شب نیمه ماه رمضان گفتم و اصرار کردم که انجمن ادبی درست کنید. خبر نشدم که مثلاً یک عدد قابل توجهی انجمن ادبی درست شده باشد. خوب، می‌پرسیم چرا؟ می‌گویند پشتیبانی نکردند. کأنّه انتظار دارند که حالا حوزه هنری و وزارت ارشاد و دستگاه‌های دولتی بیایند پشتیبانی کنند تا انجمن ادبی دست شود. تشکیل انجمن ادبی که این جوری نیست. انجمن ادبی یعنی یک پنج نفر، ده نفر شاعر روی همان انگیزه‌های شعری دور هم جمع شوند، برای هم دیگر شعر بخواهنند، برای هم شعر بگویند؛ تدریجاً کسان دیگری اگر خواستند، به این‌ها ملحق شوند؛ نخواستند هم ملحق نشوند؛ این می‌شود یک انجمن ادبی، این می‌شود پرورشگاه، این یک مرکز گلخانه‌ای می‌شود برای پرورش این نهال و این گل؛‌این لازم است. این که دیگر احتیاج به این ندارد که حالا فلان دستگاه‌ها کمک کنند. البته اگر دستگاه‌ها کمک کنند، بهتر است؛ امّا کمک نکردن دستگاه‌ها به هیچ وجه نباید بهانة‌ای باشد به این که خود این انگیزه‌ها به کار نیفتد.ما بهترین شاعرها را در مشهد داشتیم. انصافاً در یک دوره‌ای شعرای مشهد ما در کشور بهترین بودند. ما همه را از نزدیک می‌شناختیم؛ شعرای مشهد جزو بهترین‌ها بودند؛ هم قصیده‌سراهاشان، هم غزل‌سراهاشان. در مشهد از اوّل تا آخر، در آن دوره‌ای که این افراد روی کار آمدند و پرورش پیدا کردند، سه تا انجمن وجود داشت؛ یکی‌اش انجمن مرحوم نگارنده بود که توی خانه خود او تشکیل می‌شد. ایشان اجاره‌نشین هم بود و هر چند وقت یک بار خانه‌اش عوض می‌شد؛ لذا این‌هایی که می‌خواستند شرکت کنند بروند توی آن خانه جدیدی، باید آدرس جدید می‌گرفتند. بنده آن وقت قم بودم . هر وقت مشهد می‌آمدم، حتماً به آن جلسه می‌رفتم؛ تا بعد که از قم برگشتم. این یک انجمن بود؛ ده نفر، پانزده نفر در آن شرکت می‌کردند. یک سماوری هم آنجا روشن بود، که چایی‌اش را خود مرحوم نگارنده می‌ریخت. این آقای شفیعی کدکنی، میرزازاده، قهرمان، قدسی، اینها همه پرورش‌یافته همین جلسه‌اند. این‌ها اولش این جور نبودند. مرحوم صاحب کار - سهی- اولی که به آن جلسه آمد، یک طلبه‌ای بود؛ خب، ذوق شعری داشت و غزل می‌گفت؛ اما چند سال قبل وقتی که فوت شد، قطعا یکی از اساتید برجسته شعر سبک هندی در کشور ما بود. او از اول این طور نبود؛ در آن جلسه این شد حتی آقای قهرمان که واقعاً شاعر ممتاز و برجسته‌ای است، اوائلی که در آن جلسه شرکت می‌کرد- سالهای 37 و 38- اینجور نبود؛ لیکن ایشان و دیگران بعد در این جلسه پرورش پیدا کردند. یک جلسه دیگر بود که روزهای جمعه در منزل مرحوم فرخ تشکیل می‌شد و ده پانزده نفر، بیست نفر در آن شرکت می‌کردند. یک لجسه هم که بعدها این اواخر آقای قهرمان، در خانه‌اش تشکیل داد. چندی پیش که من مشهد بودم، ایشان آمده بود آنجا، می‌گفتم هنوز هم جلسه در خانه ما تشکیل می‌شود. پس بنابراین انجمن ادبی این است. در این انجمن، شاعر ورز می‌خورد و نقطه ضعف‌هایی که هیچ شاعری از آن خالی نیست، به تدریج برطرف می‌شود و شعرش پخته میشود. البته اگر شانس بیاورند، در آن جلسه یک پیش‌کسوتی، یک استادی، یک استعداد برتری وجود داشته باشد، خیلی بهتر خواهد شد؛ اگرنه، به آن خوبی نخواهد شد. بنابراین انجمن ادبی لازم است؛ این را بروید بپردازید.   من خواهش ممی‌کنم به شعر بپردازند؛ هم مسؤولین بپردازند - چه وزارت ارشاد، چه حوزه هنری - هم خود پیش کسوت‌های شعری که به شعر بپردازند. شعر را ندهید دست آدم‌هایی که سررشته‌ای از شعر ندارند و شعر برایشان یک تفنّن دور از زندگی‌شان و دور از فهم و ذهنشان است. خود شماها دور هم بنشینید، شعر بگویید. هر جا یک انجمنی هست و یک مجموعه‌ای دور هم جمع می‌شوند و می‌خوانند، شعر رشد پیدا می‌کند. این یک نکته.نکته دیگر این است که این طبع شعری که شما دارید، چیز کوچکی نیست؛ این یک عطیه بزرگ الهی است به شما. مقایسه کنید این را با کسی که مثلاً نیروی بدنی جسمانی خیلی زیادی دارد؛ این از آن بالاتر است. مقایسه کنید این را با کسی که پول زیادی گیرش می‌آید، در زندگی شانس پول در آوردن دارد؛ این از آن بالاتر است. مقایسه کنید این را با مقامات ظاهری؛ مدیر یک جایی است؛ رئیس یک جایی است که از این نعمت محروم است؛ این از آن بالاتر است. مقایسه کنید این را با جمال و زیبایی؛ یک نفری مثلاً خیلی جمال خوبی دارد، یا صدای خوبی دارد - البته این هم نعمتی است، نعمت بزرگی هم هست - این از آ» نعمت بالاتر است. طبع شعر، یک نعمت برجسته الهی است. خدا به شما یک کیسه جواهر بزرگ تمام نشدنی داده؛ شما می‌توانید هی دست کنی داخل این، ، در بیاورید و خرج کنید. خرجش برای نان نیست، برای شکم نیست؛ خرجش برای چیزهایی ورای شکم، والاتر از شکم و زندگی مادی است. این نعمت را خدا به شما داده است.منم نمی‌گویم قریحه شعری را در راه احساسات و در راه عواطف انسانی و دل و عشق و اینها به کار نبرید - می‌دانید که اجتناب‌ناپذیر است- اما عرضم این است که سهم وافری از این عطیه الهی را به کار ببرید در آنجایی که خدای متعال از شما توقع دارد، دین شما از شما توقع دارد. یعنی استفاده کنید از این، در راهی که خدای متعال می‌پسندد و راضی است. این جور نباشد که این ارزش والا را خدای متعال به شما داده، شما این را در راه خدا هیچ مصرف نکنید. منظور من فقط هم شعر آیینی نیست- طبق اصطلاحی که شماها می‌گویید؛ شعر مدح ائمه و توحید و مرثیه و چه و چه، که البته خیلی هم با ارزش است- نه، همه آن چیزهایی که واقعاً انسان احساس می‌کند مورد نیاز جامعه است؛ که یکی از مهم‌ترین آنها، پرداختن به مسائل انقلاب و مسائل کشور است.مرد زمانه خودتان باشید، آدم زمانه خودتان باشید. زمانه شما، زمانه مهمی است. بنده در این خط تاریخ طولانی ایران، بخصوص قسمت بعد از اسلام، خیلی رفت و آمد کرده‌ام - سلسله‌هایش، احوال اجتماعیکشور، احوال سیاسی کشور، جنگ‌ها، پادشاهی‌ها-گمان نمی‌کنم در تمام این هزار و اندی سال، کشور، حادثه‌ای به عظمت حادثه انقلاب اسلامی به خود دیده باشد. به عظمت این حادثه، من حادثه‌ای سراغ ندارم که که کشور ما به خود دیده باشد. ما تلخی‌های بزرگی داشته‌ایم؛ امّا فتوحات بزرگ که یک ملت این جور ناگهان بشکفد، این جور ناگهان رشد کند، این جور ناگهان همه این حصارهای گوناگون را که دور او به حالت مصنوعی چیده بودند، به م بریزد، قد بکشد، سر بلند کند و وضعش در ظرفیت بیست سی سال این تغییر عظیم را بکند، هرگز چنین چیزی در کشور رخ نداده بود. بله، سلسله‌هایی آمدند، پادشاهی‌هایی شکل گرفتند، کشور هم در دوره آنها اقتدار نظامی و سیاسی و غیره پیدا کرده است؛ امّا آن ربطی به مردم نداشته. مثلاً یک شاه عبّاسی، یک شاه طهماسبی، یک اسماعیل صفوی‌ای آمدند یک کارهایی کردند. پادشاهی آنها با پادشاهی پادشاه قبلشان و پادشاه بعدشان تفاوتی نداشته؛ همان زورگویی، همان تحکم، همان تملک. مردم در این جا نقشی نداشتند. این که مردم کشور این جور هوشیارانه، این جور شجاعانه،‌این جور دلاورانه وارد میدان‌های سیاسی بشوندع وارد میدان‌های نظامی بشوند، وارد میدان‌های اجتماعی بشوند، ای رشد را پیدا کنند، اصلاً وجود نداشته. در طول تاریخ ما هیچ جا چنین چیزی وجود نداشته؛ من ندیدم. هر کس دیدهی، بیاید نمونه‌اش را بگوید.خوب، این مزرع مهمی است برای رشد فرهنگ، اندیشه و هنر - یعنی بخشی که شماها بایدمتصدّی‌اش باشید - از این استفاده کنید، این زمانه را تصویر کنید، با این تصویر خودتان زمانه را غنی کنید. هر چه که شما بگویید که خوب باشد، درست باشد، مستحکم باشد، متین باشد، پرمغز باشد، این زمانه شما را غنی می‌کند؛ این ظرف را پر می‌کند از محتوای با ارزش و غنی و مستغنی کننده. بنابراین، این یک وظیفه شماست. عرض کردم، من نمی‌گویم شاعر قریحه شعری خود را در راه احساسات و عواطف انسانی و عشق به کار نبرد؛ نه، بالاخره شاعر دلی دارد، آن هم دل آنچنانی که خود شماها دیگر از همه بهتر می‌دانید - نازک و زودرنج و نمی‌دانم پرپری و به اندک چیزی تکانی - بالاخره آمدم طبع شعر هم دارد؛ نمی‌گویم یک وقتی گله‌ای دارد، نکند؛ دردی دارد، نگوید؛ شوقی دارد، عشقی دارد، میلی دارد، نگوید؛ این‌ها را نمی‌شود توقع داشت؛ یعنی واقعاً اگر کسی چنین چیزی از شاعر توقع کند، این غیر واقع‌بینانه است. البته شعرایی داشته‌ایم که از آن روحیه‌ها نداشته‌اند؛ مثل ناصرخسرو- ناصرخسرو تمامکتبی است- یا واعض قزوینی در شعرای سبک هندی. واعظ قزوینی شاعر خوب و برجسته‌ای هم هست، حدّ شعری‌اش با حدّ شعری کلیم و این‌ها پهلو می‌زند؛ یعنی کمتر از کلیم و کمتر از حاج محمدجان قدسی و این‌ها نیست؛ تقریباً با این‌ها همزمان هم هست؛ ولی خب، واعظ است و شعرش، موعظه است؛ در مایه‌های شعر و غزل و شادی و شنگولی و این چیزها نرفته. ما از این قبیل شعرا هم داشته‌ایم. بنابراین من از شاعر این توقع را ندارم که این جور شعری بگوید. حالا خود ما هم یک وقت‌هایی یک چیزهایی می‌گفتیم؛ اینجور نبوده که حالا از این حرف‌ها دور باشد؛ نه، در آن از این چیزها هم بوده اما می‌گوییم مثل حافظ باشید. ببینید، حاحفظ شعر عرفانی طعی دارد. حالا من نمی‌خواهم مثل بعضی‌ها بگویم اگر حافظ می‌گوید « خوشا شیراز و وضع بی‌مثالش»، این هم مرادش شیراز عالم ملکوت است؛ نه، بالاخره او هم شاعری بوده مثل بقیه شعرا؛ اما اهل معرفت و اهل سلوک بوده و بخشی از عمر و بخشی از این گنجینه با ارزش را صرف این کار کرده. ما می‌گوییم این کار را بکنید. توقع ما جداً از همه خانم‌ها، از همه آقایان - بخصوص جوان‌ها - این است.نکته آخر هم این که آن‌جایی که به مسائل دل و عواطف و اینها می‌پردازید، حد نگه دارید؛ یعنی‌آن حالت عفاف و حجاب را حفظ کنید. این را بدانید شعری که آن وقت فروغ فرخزاد می‌گفت، در دنیای روشنفکری آ» زمان هم کسی قبول نداشت. خب، ما با اینها مواجه بودیم، روبه‌رو بودیم؛ همین‌هایی که شب توی قهوه‌خانه‌ها و کافه‌های تهران می‌نشستند و عرق‌خوری می‌کردند و آنها را از مستی روی دوش می‌کشیدند می‌بردندشان خانه، چون نمی‌توانستند بروندع هانها هم معتقد نبودند که شعر باز و عریان مثل بعضی از شعرهای فروغ فرخزاد باید گفته شود. این در حالی بود که آن زمان، فرهنگ، فرهنگ دیگری بود؛ اصلاً زمانه، زمانه واقعیات تخل و زشت و مستهجنی بود که حالا گوشه‌ای از آن هم در شعر بعضی از شعرای آن روز خودش را نشان داده بود. من اسمی از بعضی شعرای زن دیگر نمی‌آورم؛ چون فروغ فرخزاد اولاً مُرد، ثانیاً به اعتقاد من عاقبت به خیر هم شد. بعضی‌های دیگر نه، عاقبت به خیر نشدند و نخواهند شد؛ لذا به آنها اشاره‌ای نمی‌کنم و از آنها اسم نمی‌آورم.غرض این است که دخترهای جوان تصور نکنند که حالا اگر چنانچه بخواهند برای دلشان، برای عواطفشان، برای حسشان یک شعری بگویند، پس دیگر بروند تا آن ته ته؛ نه، بالاخره خوب است که آدم یک حدّی را نگه دارد.امیدواریم ان‌شالله سال آینده همه شماها زنده باشید؛ ما هم اگر زنده بودیم، بتوانیم در خدمت شما باشیم و از شما چیزهای بهتر بشنویم.البته این نکته را همه من اینجا یادداشت کرده بودم بگویم، که چون بحث طولانی می‌برد، دیگر نمی‌"ویم. اجمالاً اشاره می‌کنم که در بعضی از شعرهای شعرای جوان - به خصوص امشب هم چند نمونه داشت که دیدم - آدم نشانه یک نوع اضطراب و یک نوع حیرت را مشاهده می‌کند؛ مثلاً ایشان گفت که مواظب جوجه‌های ایمان من باشید. البته این دغدغه‌،‌دغدغه مقدسی است، خیلی خوب است و من از این که این دغدغه در این جوان شاعر وجود دارد، خرسند می‌شوم؛ اما دل من هم می‌لرزد که چرا دغدغه دارد. این دغدغه و حیرت و ضطراب - یک مخلوطی از همه اینها - باید در شعر از بین برود؛ این هم راهش تقویت معرفت است که الحمدلله شما دارید.البته این اساتید و بزرگان شعر، یک ذره بایستی واضح‌تر حرف بزنند؛ هم آقای علی معلم، هم بعضی‌های دیگر. این‌ها باید یک ذره روشن‌تر حرف بزنند تا آن مبانی فکری و معرفتی که اینها خودشان به آن رسیده‌اند و فهمیده‌اند و یاد گرفته‌اند و به قدری شده که می‌توانند ادا کنند، آن را درست ادا کنند تا طرف بفهمد. مواظب باشید، مخاطب خودتان را در حیرت نگه ندارید. خب، یک حرفی باید گفته شود که طرف استفاده کند؛ لفظ استوار، معنای خوب؛ اما در عین حال مثل همان بیت گذایی« حیرت دمیده‌ام گل داغم بهانه‌ای است» خواهد شد. البته این دوست و شاعر افغانی‌مان اشعار بیدل را ترجمه کرده، انصافاً ترجمه خوبی هم کرده - یعنی قانع‌کننده است - اما بالاخره گیج کننده است دیگر. آدم‌هایی که با شعر انس داشتند، سی‌چهل سال، چهل پنجاه سال با شعر ور رفتند، با شعر هندی انس داشتند، وقتی این‌ها معنای شعر را اوّل وهله درست نمی‌فهمند، این نقص شعر محسوب می‌شود. یک عامی که در کوچه دارد عبور می‌کند، ممکن است این شعر را نفهمد - نفهمیدن او عیب نیست - امّا بالاخره کسی که با شعر انس دارد، او باید بفهمد که شما چه می‌گویید.انشالله خداوند همه شما را موفق بدارد. از دوستان، بخصوص از آقایانی که مدیریت این جلسه را به عهده گرفتند- هم جناب آقای قزوه که واقعاً کار برجسته‌ای کردند، هم این مدح طولانی‌ای که‌اقای فیض برای آقای قزوه گفتند، که مدیحه جالبی بود و اسم ایشان را در تارخی ماندگار کردند! و همچنین از بقیه دوستانی که برای اداره این جلسه همکاری کردند، متشکریم. مهمترین محورهای بیانات مطرح‌شده عبارتند از: ظهور سبک جدید شعری در سال‌های اخیر، اهمیت و جایگاه شعر برای کشور، توصیه‌های رهبر انقلاب به شاعران و نظر ایشان درباره برخی از شاعران پیشکسوت مانند استاد قهرمان، فروغ فرخزاد، صاحبکار، شفیعی‌کدکنی و ...این کتاب در 128 صفحه علاوه بر بیانات معظم‌له، شامل متن کامل اشعار خوانده‌شده، متن گفتگوی شاعران با رهبر انقلاب اسلامی در خصوص اشعارشان، بیوگرافی شاعران و تصاویر این دیدار می‌باشد. فیلم کامل این دیدار نیز به کتاب ضمیمه شده است.علاقه مندان برای تهیه کتاب می‌تو‌انند با شماره تلفن‌های 66483695 - 66405100 - ‌66410649 -021 تماس حاصل نمایند و یا به نشانی پست الکترونیک book@khamenei.ir پیام ارسال نمایند. ]]> ادبیات Tue, 07 Aug 2012 06:27:47 GMT http://migna.ir/vdcc0sqs.2bq108laa2.html سخت‌ترین کتاب‌های دنیا را بشناسید http://migna.ir/vdccixqs.2bq1m8laa2.html بر اساس یک تحقیق 10 کتاب به عنوان سخت‌ترین کتاب‌های منتشر شده در جهان شناخته‌شده‌اند. به گزارش خبرآنلاین، از سال 2009 که سایت «میلیونز» با رای گیری از کتابخوانان شروع به انتشار اسامی سخت‌ترین کتاب‌هایی کرد که تاکنون در دنیا نوشته شده‌اند، امیلی کولت ویلکینسون و گرت ریسک هالبرگ نیز همین هدف را دنبال کردند تا سخت‌ترین کتاب‌های دنیا را انتخاب کنند و به ما درباره 10 کتاب ادبی که سخت خوان‌ترین کتاب‌ها هستند، بگویند. «نایت وود» نوشته جونا بارنزدیلان توماس «نایت وود» را یکی از سه کتاب بزرگ نثر که تاکنون توسط یک نویسنده زن نوشته شده است، خوانده بود، اما به منظور مشاهده عظمت این شاهکار شما باید استاد سبک پر پیچ و خم و نثر گوتیک بارنز باشید. تی. اس. الیوت در مقدمه‌ای که بر این کتاب نوشته «نایت وود» در بردارنده نثری نامیده که «در ترکیب با کل زنده است» اما در عین حال «چیزی طاقت فرسا برای خواننده‌ای است که رمان خوان معمولی محسوب می‌شود و آمادگی درک آن را ندارد». «نایت وود» رمانی سرشار از ایده هاست، مجوعه‌ای‌‌ رها مرکب از تک گویی‌ها و توصیف‌ها. چه چیزی به دست می‌آورید: «دکتر متیو-مایتی میوه پرنمک دانته اوکانر» با لباس پیچازی ایرلندی – آمریکایی‌اش که وقتی در پاریس در حال گشت و گذار نیست، به سختی می‌نوشد، یا لباس‌های غیررسمی می‌پوشد، سرخاب می‌زند و کلاه گیسی که به شکل امواج طلایی مواج است بر سر می‌گذارد، به عنوان خطیب بزرگ سرگشته‌ای توصیف می‌شود که بیشتر کتاب را پر می‌کند. این‌ها بامزه، زشت، پوچ، ناامید کننده و - حتی امیدوار کننده - در آثار بکت هستند-، اما من نمی‌توانم این کتاب را ادامه بدهم. «قصه یک لاوک» نوشته جاناتان سوییفتاولین مشکل: ارجاع‌های بسیار زیاد به فرهنگی مهجور موجب جر و بحث می‌شود (آن قدر گنگ که حتی برای انگلیس قرن هجدهمی سوییفت هم مبهم است) و یک شخصیت روایتگر: یک مرد دیوانه بی‌خاصیت که برش‌هایی از دست نویس‌هایش را جدا می‌کند و به شهروندان بی‌رحمانه حمله می‌کند. ترقی خواهی اجباری او در اهانت عمدی‌اش خلاصه می‌شود، اما اهانت بیشتر خود این هجونامه است که هدفش «سوء رفتار و انحراف در یادگیری و امور مذهبی است» که توسط یک کشیش محافظه کار کلیسای آنگلیکن نوشته شده و در انت‌ها هیچ چیز روحانی نیز به دست نمی‌دهد. اگر خواندنش را تاب آورید (و نیز صد‌ها پانویسی را که بیان شده تا محتوای تاریخی‌اش را درک کنید) در ‌‌نهایت می‌بینید این کتاب بیان بیزاری فرهنگی و سرخوردگی است. «پدیدار‌شناسی روح» نوشته جی. اف. هگلآیا تا کنون از اثر روشنفکرانه‌ای که آدم را انگشت به دهان کند لذت برده‌اید؟ اگر چنین است، هگل کسی است که می‌خواهید و این کتابش، کتابی کلاسیک از ایده الیسم آلمانی و قطعا یکی از مهم‌ترین آثار فلسفه مدرن، جایی مناسب برای شروع چنین آثاری است. رد استدلال ایده الیسم کانتی از سوی هگل، تاریخ بیداری، و بیان جوهری فرایند دیالکتیک که درکش سخت است و حفظ آن سخت‌تر (و به قول یکی از استادان استنفورد به سختی می‌توان هضمش کرد) بیش از همه ناشی از گستردگی موضوع آن و اصطلاحات علمی‌اش است. این کتاب را که بدون یک ویرایش خوب و یک کتاب راهنما تقریبا غیر قابل درک است می‌توانید بخوانید اما بهتر این است که یک نسخه آکسفورد هم کنار دستتان داشته باشید، (و از روی یادداشت‌ها و پیشگفتار هم نپرید) و یک کتاب راهنمای تفسیر فلسفه راتلج نوشته رابرت استرن را هم کنار دستتان داشته باشید؛ داشتن یادداشت‌های سخنرانی‌های جی.‌ام. برنشتاین برای درس پدیدار‌شناسی رشته لیسانس دانشگاه برکلی هم خوب (و رایگان) است، چون می‌توانید از سایت برنشتاین به آن دسترسی داشته باشید. «به سوی فانوس دریایی» نوشته ویرجینیا وولفبا توجه به درهم آمیختگی خودآگاهی‌های جداگانه، داستان ویرجینیا وولف هم از نظر روشنفکرانه و هم از نظر فیزیکی دشوار است. نه تنها سخت است که بگویی چه کسی چه کسی است و چه کسی دارد در باره چه چیزی حرف می‌زند یا فکر می‌کند، بلکه متنی تکه تکه - و حتی دل آشوب کننده- است و با ریتم‌های فردی و طرح‌های شرکت پذیرش، ذهن خواننده را مشوش و سرگردان می‌کند. این اثر بار‌ها، احساس تصرف شدن توسط آگاهی بیگانگان را ایجاد می‌کند. برخی از خوانندگان در هر حال حس تعادل کشتی را با وولف درک نمی‌کنند. لم کتاب این است که خودتان را‌‌ رها کنید (سبکی که با مدرنیست‌های دیگر نیز صدق می‌کند)، و بگذارید نثر شما را غسل دهد و هر کجا که می‌خواهد ببرد- اما نگران اینکه به راهی تعصب گرایانه کشیده شوید، نباشید. «کلاریسا، یا داستان یک بانوی جوان» نوشته ساموئل ریچاردسون «کلاریسا»ی ریچاردسون از هر نظر سنگین است. سنگینی فیزیکی رمان بخشی از دشواری آن است (وزن این کتاب حدود 5/1 کیلو است)، به ویژه اینکه این متن 1500 صفحه‌ای پلات ساده‌ای دارد (سامول جانسون گفته بود اگر پلات کلاریسا را بخوانید خودتان را حلق آویز می‌کنید). اما آنچه علیرغم پلات این رمان، آن را شکل می‌دهد عمق روان‌شناختی آن است. ریچاردسون نخستین استاد رمان‌های روان‌شناختی بود و از آن زمان کسی از او سبقت نگرفته است. این اعماق اما تاریک هم هستند و پیچ و خم‌های تند روانی دارند: رد کردن کلاریسا و از دست دادن صفات انسانی او توسط خانواده غول آسایش و شکنجه‌های سادیستی که او به دست نجات دهنده‌اش رابرت لاولیس «جامعه ستیز دلربا» با آن مواجه می‌شود، یکی از دلخراش‌ترین احساس‌ها را در کتاب‌های موجود انگلیسی زبان ایجاد می‌کند. «بیداری فینیگان‌ها» نوشته جیمز جویس «بیداری فیلنیگان‌ها» طولانی، انبوه و از نظر زبانی غامض است و بسیار ارزنده خواهد بود، اگر بخواهید ابتدا یاد بگیرید که چطور آن را بخوانید. قصد ندارم به وادی تفاسیر غلیظ دانشگاهی بیفتم. حداقل اینجا نه. (به گفته‌ای از جویس اشاره می‌کنم درباره تله‌هایی که برای خوانندگانش می‌گذاشت وقتی از تولد خصمانه در دوره عقیم سازی صحبت می‌کرد). بیشتر منظورم این است که خود را تسلیم موسیقی کلام جویس کنیم. معنی در این کتاب بیشتر پرسشی درباره تاثیر است تا کد گشایی؛ به این ترتیب می‌بینید این کتاب دشوار بیش از آنکه کلی باشد، نمونه‌ای از ادبیات بزرگ خواهد بود. سعی کنید تا 25 صفحه را در یک روز بخوانید، به صدای بلند، با بد‌ترین لهجه ایرلندی که می‌توان خواند. (تا حدی- برخی از آنچه شبیه ابهام لهجه فردی به نظر می‌رسد فقط سوالی درباره این است که اصوات صدادار را چگونه تلفظ می‌کنید) ممکن است عصبانی شوید، برانگیخته شوید، اما آن را ظرف چهار هفته تمام می‌کنید. «وجود و زمان» نوشته مارتین هایدگر «وجود و زمان» احتمالا سخت‌ترین کتابی است که تاکنون خوانده‌ام. من اینجا همه چیزهایی را که درباره جویس گفتم رد می‌کنم، به عنوان خواننده آثار هایدگر نمی‌توانم احساس راحتی کنم که اجازه بدهم چیز‌ها مرا غسل دهند و از من بگذرند. معنی ادبی و معنی فلسفی دو چیز کاملا متفاوت هستند و «وجود و زمان» با بیان جدید مزاحم و تعمدی‌اش، شبیه رویا‌پردازی نیست. و به جای آن این هدف را دارد که در میان چیزهای دیگر، یک علم باشد، یا حداقل بنیانی باشد برای ساخت علم بر روی آن، درکی از آنچه «بودن» است. هایدگر بسیاری از مسایل را به صورت تعجب برانگیزی صحیح بررسی می‌کند، اما با این وجود انتزاعی و سخت بودن کتابش بیانگر این نکته است که بیشتر کشف‌هایش از ما پنهان‌اند. حتی با وجود خواندن نیمه اول در یک سمینار فارغ التحصیلی، تمام کردن این کتاب یک سال برایم به طول انجامید. آیا استقامت داشتن ارزشش را داشت؟ خب، زندگی‌ام را عوض کرد. نمی‌دانم دیگر یک خواننده چه چیزی می‌تواند انتظار داشته باشد. «ملکه پریان» نوشته ادموند اسپنسرسختی‌ها و لذت‌های خواندن شاهکار اسپنسر همه از یک منبع مشترک نشات می‌گیرند:‌‌ رها بودن رمزگونه‌اش. این کتاب خود تمثیلی است برای قدرت تمثیل و یا شاید هم تمثیلی است کاملا سرمست که چند لایه لباس پوشیده، و مجبور شده ساعت چهار صبح در بهشت آواز بخواند قبل از اینکه در توده آفتاب گم شود و عشق بورزد. و یا شاید هم خود محصول این بازی است، شخصیت‌ها و وسایل به حدی پیچیده در هم آمیخته شده‌اند که به یکدیگر تبدیل شدند. دیوانگی زیادی وجود دارد، اما کمترین حد آن را در این اثر منظوم اسپنسر نمی‌توان یافت. (مانند هایدگر او هم فقط نیمی از اثر هنری بزرگش را به پایان رساند.) این کتاب همچنین، به طور عجیبی، شاهکاری از کنترل شاعرانه است، ترکیبی از صد‌ها و صد‌ها بند شعرعالی. من آن را در کالج خواندم. خیلی سخت بود، و حتی وقتی که در حال خواندنش بودم داستان را فراموش می‌کردم، اما ده سال بعد هنوز بعضی از تصویر‌هایش در ذهنم حک شده‌اند. «ساخت آمریکایی‌ها» نوشته گرتود استاینچندین تابستان است که سعی دارم این کتاب را تمام کنم. مرتب چندین صفحه می‌خوانم، و می‌روم سراغ کتابی دیگر، و بعد، مانند هایدگر، برمی گردم و می‌بینم ریسمان را گم کردم. اما چیزی که هایدگر توصیف می‌کند، استاین احضار می‌کند، خواندن حتی یک صفحه از «ساخت آمریکایی‌ها» مانند پرتاب شدن در شرایطی کوک شده است. خوبی درکی که شرح یکنواختش به وجود می‌آورد مانند پادزهری است برای سطحی گرایی اینترنت. بعد از صفحه‌ها، پرنده‌ها بلند‌تر آواز می‌خوانند، نور خورشید قوی‌تر می‌شود، و بوق ماشین‌ها روحشان را آشکار می‌کند. کسی درباره این کتاب نوشته بود: «اولین فاجعه حیرت انگیز مدرنیسم»، در حالی که مطمئن نیستم که این یک تعریف بوده باشد، آرزو می‌کنم که از این فاجعه‌ها بیشتر ببینم. «زنان و مردان» نوشته جوزف مک الرویدر اینجا می‌توانم هریک از رمان‌های بزرگ پست مدرن را قرار دهم؛ در زیردسته‌ای که سال هاست با آن مشکل دارم. کتاب «JR» ویلیام گدیس هست، که از آنچه مردم می‌گویند آسان‌تر است، و «رنگین کمان» پینچون گراویتی، که سخت‌تر است. و «می‌سون و دیکسون» و «شناخت‌ها» و «تونل» ویلیام اچ گاس که از نظر شفاهی شفاف است، اما از نظر اخلاقی پردردسر. از بین همه این‌ها، من دوست دارم تا دوباره بر کتاب «زنان و مردان» جوزف مک الروی متمرکز شوم. از همه کتاب‌هایی که نام بردم طولانی‌تر است، و در کیفیت‌های فردی نثری، حداقل در بخش هایی- از همه سخت تراست. سرشت این کتاب، با این وجود، سرشتی یگانه است، گرم، انسان گرایانه، و بیشتر مصنوعی است تا تحلیلی. همانطور که چند سال قبل برای لس آنجلس تایمز نوشتم، مانند یک نسخه کاملا متفاوت از چیزی است که بعد از مدرنیسم می‌آید. کتابی عجیب و فوق العاده است، و برای دوباره خواندنش نمی‌توانم صبر کنم. ]]> ادبیات Sun, 05 Aug 2012 04:07:34 GMT http://migna.ir/vdccixqs.2bq1m8laa2.html چرا شاعران پول مي‌‌دهند كتاب چاپ مي‌كنند؟ http://migna.ir/vdchvxnz.23niidftt2.html نقل امروز و ديروز نيست. خيلي وقت است فضاي چاپ و نشر كتاب شعر بر نامرادي شعر و شاعران دامن مي‌زند. در اين گزارش دنبال پاسخ دادن به اين سؤال هستيم كه چرا خيلي از شاعران بايد پول بدهند تا كتاب شعرشان منتشر شود؟ مشروح گزارش ايسنا، در اين زمينه در پي مي‌آيد. دقيقا معلوم نيست از چه زماني انتشار كتاب شعر با سرمايه‌ي شخصي شاعر در فضاي چاپ و نشر ايران باب شد. اما مفتون اميني، از شاعران پيشكسوت، به ياد نمي‌آورد كه در سال‌هاي دهه‌ي 30 و 40 كه روزگار شعر پررونق بود‌، شاعري براي انتشار كتاب شعرش به ناشر هزينه‌ي چاپ بپردازد. او مي‌گويد، «آن سال‌ها اصلا از اين خبرها نبود. اگر شاعري شناخته‌شده نبود، ناشرها كتاب شعرش را چاپ نمي‌كردند. در آن سال‌ها نشرهاي معروف كتاب شعر درمي‌آوردند؛ ناشراني مانند نيل،‌ مرواريد،‌ گوتنبرگ، فرانكلين. همچنين متصديان ادبي وجود داشتند كه اگر كاري را تصويب نمي‌كردند، ناشر زير بار چاپش نمي‌رفت. خلاصه اين‌كه گرفتن پول براي چاپ كتاب رايج نبود، ناشر معروف حاضر نبود آرم و مهر خودش را بفروشد و اگر اين كار را مي‌كرد، مورد حمله قرار مي‌گرفت.» البته چاپ كتاب شعر با هزينه شخصي مخصوص فضاي چاپ و نشر ادبيات ايران در اين سال‌ها نبوده و مثلا در سال‌هاي مياني قرن بيستم شاعر صاحب‌نام يوناني جورج سفريس هم دست كم تا چهل‌سالگي خودش هزينه چاپ كتاب شعرش را تقبل مي‌كرده است. اما اين موضوعي است كه همچنان در ايران رواج دارد. مفتون اميني مي‌گويد، «البته كتاب اول شاعران در همان سال‌هاي قبل از انقلاب هم با هزينه مؤلف چاپ مي‌شد، آن موقع پولي به ناشر نمي‌دادند. شاعر كتاب را به چاپ‌خانه مي‌برد و هزينه چاپ را مي‌داد و كتاب را در شمارگان دلخواهش تحويل مي‌گرفت. مثلا من خودم اولين كتابم را در چاپ‌خانه كتا‌بخانه بانك شاهي چاپ كردم. آن موقع ناشران معروف كتاب شاعران تثبيت‌شده‌اي مانند نادر نادرپور‌، فريدون توللي و پرويز ناتل خانلري‌ را چاپ مي‌كردند.» اين شاعر پيشكسوت گرفتن حق تأليف براي مجموعه شعر را حق شاعر مي‌داند و مي‌گويد، «آن روزها با اين سال‌ها خيلي فرق داشت. شعر شاعران جوان در مجله‌هاي ادبي مانند روشنفكر، سياه و سفيد، تهران مصور و بسياري از مجلات ديگر چاپ مي‌شد‌. رفته رفته مخاطب با شاعران جوان آشنا مي‌شد و بعد ناشر رغبت پيدا مي‌كرد كتابش را چاپ كند. اما الآن اصلا اين‌جور نيست. به نظرم اين‌ها در چاپ كتاب شعر بايد مؤثر باشد كه نيست.» شاعران جوان بيش‌ترين متقاضيان انتشار كتاب‌هاي شعرشان با هزينه‌ شخصي هستند و هنگامي كه انتظار حداقلي آن‌ها در توزيع، معرفي و ديده شدن كتاب از رهگذر اين‌گونه چاپ كردن كتاب شعر فراهم نمي‌شود‌، ترجيح مي‌دهند ديگر به اين شكل كتاب چاپ نكنند. البته هستند بسياري از شاعران كه هيچ‌كدام از مسائل مربوط به توزيع و عرضه كتاب براي‌شان مهم نيست و صرفا دوست دارند كتاب‌شان چاپ شود و كماكان با پشتكار عجيبي كتاب‌هاي‌شان را با هزينه شخصي منتشر مي‌كنند. ناصر نصيري از جمله‌ شاعران جوان است كه نخستين مجموعه شعرش با عنوان «نه آواز قناري و نه هم‌همه باد » را از سوي نشر ويستا با سرمايه‌ي شخصي چاپ كرده و در ادامه از اين‌گونه انتشار دادن كتاب سرخورده شده است. او مي‌گويد، «من الآن خيلي وقت است كتاب شعر چاپ نكرده‌ام، با اين‌كه سه مجموعه شعر «حتي يوحنا خواب است»،‌ «شبي كه خبر آوردند» و «آبان گهواره باران» را آماده چاپ دارم؛ ولي ترجيح مي‌دهم به اين شكل كتاب چاپ نكنم.» مي‌پرسم چرا نخستين كتاب شعرت را با سرمايه شخصي چاپ كردي، جواب مي‌دهد «وقتي ناشر زير بار چاپ كتاب شعر نمي‌رود، شاعر جوان علاقه‌مند چه كار مي‌تواند بكند؟! بعد كه ناشران كتاب را با سرمايه‌ي شاعر چاپ مي‌كنند، كم‌ترين تعهدي براي پخش و توزيع كتاب ندارند. اصلا به اعتقاد من، ايراد مهم چاپ كتاب شعر با سرمايه شاعر اين است كه كتاب بدون هيچ ارزيابي كيفي از طرف ناشر چاپ مي‌شود و همين مي‌شود كه الآن در فضاي چاپ و نشر كتاب شعر با آن روبه‌رو هستيم؛ بلبشويي كه همه شاعرند.» در اين نامرادي كه بر شعر مي‌رود، فقط يكي دو عامل دخالت ندارد و از هر طرف مي‌شود توپ را به زمين ديگران انداخت و از ميان اين بي‌شمار گرفتاري‌ها، ناشران هم به شكلي آتش‌بيار معركه هستند. منافع حداقلي اقتصادي آن‌ها را متقاعد مي‌كند به ابتدايي‌ترين مؤلفه‌هاي فعاليت حرفه‌يي در حوزه چاپ و نشر كتاب ادبيات، بويژه شعر، تن ندهند و كمابيش مگر تعدادي ناشر، بخش زيادي از ناشران ادبيات صرفا تعداد عناوين انتشار در سال براي‌شان اهميت دارد و همين مي‌شود كه به بازي انتشار كتاب شعر با سرمايه‌‌ي شاعر بيش از گذشته دامن زده مي‌شود. كاظم شاملو ـ مدير نشر شاملو ـ كه در حوزه انتشار شعر فعاليت دارد، مي‌گويد، «خيلي از شاعران جوان كه مي‌آيند كتاب‌شان را در نشر ما دربياورند، مي‌خواهند مطمئن شوند كتاب خوب توزيع مي‌شود و خيلي زود فروش مي‌رود. من از آن‌ها مي‌پرسم آخرين كتاب شعري كه خريده‌ايد، كي بوده و اكثر شاعران جوان كتاب‌هاي همديگر را نمي‌خرند. خوب چطور از ناشر انتظار دارند خودش براي چاپ كتاب سرمايه‌گذاري كند و به آن‌ها حق تأليف دهد و كتاب در فرصت زماني كوتاهي فروش برود و به چاپ‌هاي متعدد برسد؟ آن هم آثاري كه به عنوان كتاب اول از چندان جايگاه ادبي بالايي برخوردار نيستند و از طرفي شاعران‌شان مطرح و صاحب‌نام نيستند كه كتاب‌شان به فروش برود.» بنگاه انتشاراتي شاملو عموما كتاب‌هاي شعر با سرمايه‌گذاري شاعر منتشر مي‌كند و به گفته مدير اين نشر، معدود كتاب‌هاي شعر با سرمايه‌ي ناشر در اين انتشارات چاپ شده است. كتاب‌هايي كه شاعران آن‌ها مطرح بوده‌اند، از جلمه اين آثار است. اين ناشر مي‌گويد، «كتاب اول شاعر براي دل خودش است كه منتشر مي‌شود. به شاعراني كه براي چاپ كتاب‌شان اقدام مي‌كنند و به نظر ما مراجعه مي‌كنند، توضيح مي‌دهم كه از كتاب اول نبايد انتظار خاصي داشته باشيد و به نوعي سرمايه‌اي كه مي‌گذارند براي چاپ كتاب، بيش‌تر براي دل خودشان است.» گاه بد نيست از خودمان بپرسيم اگر اين همه كتاب شعر منتشر نشود، به كجا برمي‌خورد؟ در فضايي كه توليد و عرضه انبوه كتاب شعر بيش از آن‌كه به تحقق خلاقيت و ادبيات كمك كند، به بي‌ارزش شدن كالايي به نام كتاب شعر دامن زده است. يكي نيست به دوستان شاعر بگويد رفت آن سال‌هاي دهه‌ي 40 كه مثلا احمدرضا احمدي، هم‌پاي مسعود كيميايي و فرامرز قريبيان پول توجيبي‌شان را گذاشتند روي هم و كتاب «طرح» احمدي را در شمارگاني محدود چاپ كردند. نخست اين‌كه نيم قرن از آن روز‌ها مي‌گذرد، ديگر اين‌كه مي‌گويند اين كتاب در فضاي شعر آن سال‌ها نامتعارف بود و ناشران زير ‌بار چاپش نمي‌رفتند. نيم قرن از آن رويداد گذشته است و ما همچنان با پول خودمان كتاب شعر درمي‌آوريم؛ نه به خاطر اين‌‌كه نامتعارف هستيم؛ بلكه به وضعيت‌هاي حداقلي صرف تن مي‌دهيم، همين كه كتاب شعر‌مان دربيايد؛ غافل از اين‌كه صرف انتشار كتاب شعر فضيلت نيست. مي‌‌شود به خودمان دلداري بدهيم، بگوييم اين‌قدر‌ها هم كه مي‌گويند، فضاي چاپ و نشر شعر هركي هركي نيست، استناد بدهيم به گفته‌ي محمدرضا عبدالملكيان، مديرعامل دفتر شعر جوان، كه مي‌گويد، «در دفتر شعر جوان كيفيت مجموعه شعر براي ما مهم است. اگر حمايت دستگاه‌هاي فرهنگي دولتي به موقع و مناسب صورت بگيرد، بر مبناي آن اقدام به انتشار مجموعه شعر شاعران مي‌كنيم. از شاعران جوان مبلغي دريافت نمي‌شود و همچنين حق‌التأليفي به آن‌ها داده نمي‌شود. در سال‌هاي گذشته 10 درصد از شمارگان كتاب در اختيار شاعر قرار مي‌گرفت؛ اما اين اواخر چند ده جلد از كتاب‌هاي چاپ‌شده به عنوان حق‌التأليف به شاعر داده مي‌شود.» مي‌پرسم با توجه به اين‌كه منابع مالي شما دولتي است، پس عملا غدغه برگشت سرمايه نداريد، عبدالملكيان مي‌گويد، «برعكس ما دغدغه سرمايه‌گذاري و بازگشت اصل سرمايه را داريم؛ براي اين‌كه بخشي از آثار از طريق همين سرمايه برگشتي امكان چاپ و نشر پيدا مي‌كند؛ بنابراين ما در عين توجه به كيفيت كار اين را مد نظر قرار مي‌دهيم كه سرمايه برگردد تا امكان فعاليت چاپ و نشر آثار ديگر همچنان باقي بماند.» پاسخ او به اين‌كه چرا شاعران پول مي‌دهند كتاب‌شان چاپ شود، اين است كه «الآن تعداد شاعران جوان خيلي زياد شده و علاقه‌مندند اثرشان چاپ شود. برخي از اين آثار كيفيت ادبي و ارزش زيبايي‌شناختي دارد و آثاري هم هستند كه ويژگي و ارزش ادبي خاصي ندارند. برخي معتقدند كه اگر شاعر امكانش را دارد، منعي ندارد با سرمايه شخصي كتابش را چاپ كند. ديدگاه ديگر هم معتقد است صنعت چاپ و نشر و كاغذ از منظري به عنوان سرمايه ملي به شمار مي‌رود و نبايد به هر نحوي خرج شود.»     گزارش از: حسن همايون، خبرنگار ايسنا ]]> ادبیات Mon, 02 Jul 2012 02:38:17 GMT http://migna.ir/vdchvxnz.23niidftt2.html مرد 48 ساله‌ که مغزش 90 سال کار کرده بود http://migna.ir/vdcb0fb8.rhb5gpiuur.html زندگی محمد معین در برنامه «هزار و یکشب» همسر دکتر معین در مورد مرگ وی گفت: پس از اینکه آمپولی به همسرم تزریق شد و وی برای 5 سال به کما رفت. یکی از پزشک‌های آمریکایی با نگاهی به عکس‌های مغز وی گفت: این فرد در حالی که کمتر از 50 سال سن دارد مغزش بیش از 90 سال کار کرده است.به گزارش خبرنگار کتاب و ادبیات فارس، سی و هشتمین برنامه «هزار و یک شب» با موضوع دکتر محمد معین و فرهنگنامه‌نویسی شب گذشته از شبکه چهارم سیما پخش شد.در ابتدای برنامه مستند «یاد آر ز شمع مرده یاد آر» منوچهر مشیری که در مورد زندگی محمد معین ساخته شده بود پخش شد.در  بخشی از این مستند همسر دکتر معین در مورد مرگ وی گفت: پس از اینکه آمپولی به همسرم تزریق شد و وی برای 5 سال به کما رفت مدت‌ها پیش پزشکان مختلف می‌رفتیم. یکی از پزشک‌های آمریکایی با نگاهی به عکس‌های مغز وی گفت: این فرد در حالی که کمتر از 50 سال سن دارد مغزش بیش از 90 سال کار کرده است.* مشیری: دکتر محمد معین قهرمان کودکی من بود منوچهر مشیری مستندساز نبز در مورد چرایی پرداختن به زندگی دکتر معین در مستند خود گفت: این ریشه در نوجوانی من دارد. من تنها 15 سال داشتم که دکتر محمد معین فوت شد. این اتفاق در آن دوران در ذهن من ته‌نشین شد و ایشان به یکی از قهرمانان زندگی من مبدل شدند. من از همان دوران نام ایشان را به خاطر سپردم و تا سال 1350 که ایشان فوت شدند، اسناد و خبرهایی را که در مورد ایشان منتشر می‌شد را دنبال می‌کردم و هنوز هم این مطالب را دارم.وی در ادامه افزود:‌ در سال 1364 برای اولین بار پیشنهاد ساخت مستند زندگی ایشان را به شبکه دوم سیما ارائه کردم اما به دلایلی انجام نشد تا اینکه در سال 1372 بعد از ساخته شدن فیلم «این دنیا خانه من است» من به سوی ساخت این مستند کشیده شدم و با بودجه شخصی به ساخت این مستند اقدام کرد. تا میانه کار با سرمایه شخصی این کار را انجام دادم اما از نیمه کار به بعد با شبکه یک همکاری کردم و این مستند ساخته شد.مشیری گفت: من وقتی علاقه‌مند به ساختن این مستند شدم با خانواده دکتر محمد معین آشنا شدم و این موجب شد تا من به اسناد و مدارک بیشتری در مورد زندگی ایشان دست یابم. همسر دکتر معین پرنیان جاهد و خانم مهدخت معین دختر ایشان در ساخت این مستند کمک‌های فراوانی به من کردند.مهدخت معین: خانه پدری که باید موزه می‌شد به مهد کودک تبدیل شد در ادامه برنامه مصاحبه‌ای از مهدخت معین پخش شد و وی در مورد شخصیت پدر خویش گفت: پدر من در شبانه‌روز 18 ساعت به کار می‌پرداخت و در کنار این از رفتار و تربیت ما نیز غافل نمی‌شد و بیشتر تلاش می‌کرد از راه عملی این موارد را به ما آموزش دهد.وی در ادامه گفت: پدرم بسیار مایل بود تا من علوم طبیعی را بخوانم اما با اصرارهای خودم  وارد دانشگاه ادبیات شدم و به تحصیل در این رشته پرداختم. به نظر من بهترین راه بزرگداشت چنین شخصیت‌هایی ادامه راه این افراد است. برای نمونه پدر من بشدت مخالف حذف همزه از نگارش دستوری بود زیرا معتقد بود این همزه «یایی» است که به مرور زمان کوچک شده و به این صورت در ادامه اسم آورده می‌شود.وی در مورد منزل پدری خویش گفت: متاسفانه منزل پدر من قرار بود به موزه تبدیل شود اما این‌گونه نشد و بخشی از این خانه تبدیل به مهدکودک شد.  اما مسئولین مجددا قول‌هایی داده‌اند تا این خانه به موزه دکتر معین تبدیل شود. فیش‌ها، قفسه کتاب‌ها، قلم، ساعت،‌دستکش و عینک ایشان و دیگر وسایل شخصی ایشان همچنان نزد ما محفوظ هستند و در صورت برپایی چنین موزه‌ای در آنجا قرار داده خواهند شد.مهدخت معین در خصوص شخصیت پدر خود گفت: من یک قطره از اقیانوس بزرگ پدر هم نیستم مانند مورچه‌ای هستم که رد پای ایشان را دنبال می‌کنم.دکتر مهدخت معین در مورد غیراصیل بودن و نسخه‌های بسیار فرهنگ معین در بازار گفت: همه فرهنگ‌ها بدون مجوز قانونی چاپ شده‌اند حتی برخی از این فرهنگ‌ها اقدام به تغییر برخی مدخل‌ها کرده‌اند این امر با توجه به قانونی است که اجازه می‌دهد هر ناشری پس از گذشت 30 سال از مرگ مولف به انتشار اثر او اقدام کند. اما این قانون به ناشر اجازه نمی‌دهد تا به تغییر فرهنگ اقدام کند امری که مغایر با قانون است. همچنین سی‌دی فرهنگ لغت معین نیز منتشر شده است بدون اینکه اجازه‌ای از ما گرفته شود یا قراردادی با ما در خصوص این نرم افزار عقد شود.* محمد روشن:‌دکتر معین فیش های خود را در داخل جعبه های شیرینی جمع می‌کرد میهمانان میزگرد این برنامه «هزار و یکشب» دکتر محمد روشن و داوود موسایی بودند که در مورد فرهنگ‌نویسی و شخصیت دکتر محمد معین به صحبت پرداختند.روشن در مورد فرهنگ‌نویسی در روزگار ما گفت: ما ایرانی‌ها از گذشته دور به فرهنگ‌نویسی پرداخته‌‌ایم و قدیمی‌ترین فرهنگ ما به قرن دوم هجری بازمی‌گردد. فرهنگ قدیمی ایران لغت فرس‌اسدی است که بارها مورد تنقیح قرار گرفته است. اما بعد از این کارها در دوران معاصر ما با فرهنگ دهخدا آشنا می‌شویم. مرحوم دهخدا سال‌های بسیاری از عمر خود را به گردآوری این فرهنگ پرداختند. دکتر معین از یاران صمیمی دهخدا بود کسی که بعد از مرگ دهخدا با توجه به وصیت‌نامه وی ماموریت ادامه دادن کار دهخدا را برعهده گرفت.وی در مورد آشنایی خود با دکتر معین گفت: من در سال 1334 وارد دانشگاه ادبیات شدم و همکاری با دکتر معین را آغاز کردم. ایشان فیش‌های خود را در داخل کارتن‌های شیرینی گردآوری می‌کردند تا اینکه بعدها این کار را به چاپ سپردند. فرهنگ لغتی که امروزه به نام فرهنگ دکتر معین شناخته می‌شود فرهنگ لغت متوسط معین است و فرهنگ بزرگ معین چاپ نشد هر چند که بسیاری از فیش‌های آن نزد دختر ایشان محفوظ است. وی گفت متاسفانه تزریق نادرست یک پزشک موجب شد تا 5 سال به کما برود و سپس فوت شود.* موسایی:‌ در ایران کار مرجع متولی ندارد/ وزارت ارشاد هیچ نظارتی بر رو کار مرجع ندارد داوود موسایی در مورد ضرورت فرهنگ‌نویسی در دوران معاصر گفت: ما در کشور خود وارث علوم غرب هستیم و بسیاری از لغات آنها با زبان ما سازگار نیست. ما مجبوریم این واژه‌ها را که آنها می‌سازند، معادلی برایشان پیدا کنیم. متاسفانه در حوزه فرهنگ‌های تخصصی ما کار خاصی انجام نداریم و تنها در طول 30 سال گذشته بوده که کارهایی در این زمینه انجام شده است.وی در مورد اصالت فرهنگ گفت: نام مولف و ناشر نکته مهمی در مورد اصالت یک فرهنگ است. هر مولفی که فرهنگی را می‌نویسد پس از مدتی فرهنگ او باید روزآمد شود. این عادت در غرب متداول است و معمولا هر چهار سال یک بار فرهنگ‌های خود را به روز می‌کنند. در این فرهنگ‌ها داشتن لغات تازه ملاک نیستند بلکه شیوه ارائه آنها از اهمیت بیشتری برخوردارند.موسایی گفت: کار مرجع در ایران باید متولی داشته باشد. مایه تاسف است که این سموم فرهنگی در کشور شیوع پیدا می‌کنند. متاسفانه وزارت ارشاد هیچ نظارتی بر روی چاپ فرهنگ‌ها ندارد آنها تنها به یک سری کلیدواژه‌ها و مسائل اخلاقی توجه می‌کنند و این موجب شده فرهنگ‌های ما امروزه واقعا ناکارآمد باشند. کار فرهنگ‌نامه‌نویسی در سال های اولیه آن هیچ سود اقتصادی ندارد و این فقط عشق افراد است که آنها را به این کار رهنمون می‌کند.* دبیر سیاقی:‌همسر دکتر معین جزو فداکارترین زنان تاریخ استمحمد دبیرسیاقی در مورد فرهنگ معین گفت: لغت‌نامه دهخدا بسیار حجیم بود و در کنار مدخل‌های لغت مدخل‌های اعلام نیز منتشر شده بودند. دکتر معین این دو بخش را از یکدیگر جدا کرد و فرهنگ شش جلدی معین را منتشر کرد.وی در مورد همسر دکتر معین گفت: همسر معین یکی از فداکارترین زنان تاریخ بود و در دورانی که ایشان به کما رفته بودند به مانند فرشتة‌ای از ایشان نگهداری می‌کردند. محمد معین زادروز ۹ اردیبهشت ۱۲۹۷رشت درگذشت ۱۳ تیر ۱۳۵۰(۵۳ سالگی)بیمارستان فیروزگر تهران آرامگاه آستانه اشرفیه، کنار حشمت‌رود ملیت ایرانی  پیشه فرهنگ‌نویسی همسر دختر امیر جاهد رشتی فرزندان ۲ دختر، ۲ پسر والدین شیخ ابوالقاسم، طلعت ]]> ادبیات Sun, 01 Jul 2012 04:28:03 GMT http://migna.ir/vdcb0fb8.rhb5gpiuur.html افسانه‌هایی درباره اولین شعرفارسی http://migna.ir/vdcirraz.t1arr2bcct.html برخی از صاحب‌نظران از «فهلویات» و «خسروانی‌»‌ها در دوره‌ ساسانیان نام برده‌اند که انواعی از شعر است که بین مردم رواج داشته و گفته می‌شود که ریشه‌ دوبیتی‌های امروزی هم از همین ترانه‌هاست.به گزارش فارس، کتاب «سرگذشت شعر در ایران» که علی‌اصغر سیدآبادی به زبانی گیرا و روان نوشته است و انتشارات افق آن را به تازگی آن را منتشر کرده است، روایت‌هایی خواندنی و گیرا از شعر و شاعری دارد که داستان شعر ایران را برای خواننده روایت می‌کنند. این کتاب در نخستین صفحاتش گزارشی خواندنی از افاسانه اولین شعر فارسی دارد. که خواندنش خالی از لطف نیست: *اولین شعر فارسی را چه کسی گفت؟«منم آن شیر شلنبه / منم آن ببر یله» این بیت را اولین شعر فارس می‌دانند؛ شعری که به شعر شاعران بزرگ ایران شباهت دارد، اما برخی دیگر از مورخان می‌گویند که شعر دیگری هم هست که از این شعر قدیمی‌تر است و ما به آن دسترسی نداریم. گفته‌اند که شاعر این شعر بهرام گور، پادشاه ساسانی است که به خاطر علاقه‌اش به شکار گورخر او را چنین می‌نامیدند.می‌گویند اولین شعر فارسی را هم بهرام گور، در گفت‌وگویی عاشقانه با همسرش دلارام، گفته است؛ اما نه ما آن جا بوده‌ایم و نه هیچ یک از تاریخ‌نویسان که بتوانند این شعر را به ما برسانند و ما ناگزیر باید همان بیت اول را به عنوان اولین شعر فارسی قبول کنیم.گفته‌اند که در دربار بهرام نوازندگانی بوده‌اند که شعر را با موسیقی می‌خوانده‌اند و یکی از آنان مورد توجه بهرام بوده است. هم چنین گفته‌اند که بهرام گور وقتی به پادشاهی رسید، روحانیون زرتشتی او را از سرودن شعر بازداشتند و گفتند که شعر گفتن از عیب‌های پادشاهان است، زیرا اساس آن بر دروغ است و به همین دلیل هم او شعر گفتن را کنار می‌گذارد. * افسانه شعرهای بهرام گور در بخارااین ماجرا را اولین بار نویسنده‌ای قرن‌ها بعد از بهرام گور، نقل کرده و ادعا کرده است که مجموعه شعرهای بهرام گور را در شهر بخارا دیده است، اما صاحب‌نظران معتقدند که این ماجرا بیش‌تر به افسانه شبیه است. البته این تنها افسانه درباره‌ شعر فارسی نیست و افسانه‌های دیگری نیز در جریان است که برخی سابقه شعر فارسی را به کیخسرو می‌رسانند و برخی دیگر به زنی به نام همای چهر آزاد ملکه ایران در دوره‌ی هخامنشیان. از همای چنین نقل کرده‌اند:بخور بانوی جهانهزار نوروز و مهرگانمورخان معتبر، این گفته‌ها را واقعی نمی‌دانند و معتقدند که به افسانه شبیه‌ترند، اما حال شعر فارسی باید از جایی شروع شده باشد. اگر شعرهای مذهبی زرتشت و مانی را نادیده بگیریم، به اعتقاد برخی از صاحب‌نظران شعر فارسی از دوره‌ ساسانیان آغاز شده است، هر چند که پیش از آن نیز نشانه‌هایی از وجود شعر به چشم می‌خورد.اگر بخواهیم تاریخ ایران را دوره‌بندی کنیم، در دوره‌ اول که تا پایان حکومت هخامنشیان را در بر می‌گیرد، زبان «فارسی باستان» در ایران رواج داشته است که خود زیر شاخه‌های مختلفی دارد. در دوره‌ پس از هخامنشیان تا پایان دوره‌ ساسانیان نیز زبان «فارسی میانه» رایج بوده که آن هم شاخه‌های مختلفی دارد و پس از آن «فارسی نو» رایج می‌شود، زبانی که هم‌اکنون نیز ما به آن زبان حرف می‌زنیم و می‌نویسیم. *نشانه‌هایی از حضور شعر بعد از دوره هخامنشیاناگرچه از دوره‌ باستان - یعنی دوره هخامنشیان و قبل از آنان - به جز سنگ نبشته‌ها و بخش‌هایی از اوستا، آثار مکتوبی باقی نمانده است؛ اما از دوره‌ بعد از هخامشیان تا آخر ساسانیان آثار زیادی به جا مانده است که صاحب‌نظران در برخی از آن‌ها نشانه‌هایی از حضور شعر دیده‌اند، چرا که برخی از آن آثار آهنگین و موزون بوده‌اند. * سرودهای مانینه در زمان‌های خیلی دور و در دوره‌ ساسانیان، که در دهه‌های نزدیک به ما و در شن‌زارهای شهری در چین به نام «تورفان» نسخه‌هایی خطی پیدا کردند، نسخه‌هایی به زبان‌های مختلف و از زمان‌های قدیم که در میان‌شان نسخه‌هایی به خط مانوی هم بود؛ خطی که مانی آن را اختراع کرده بود. مورخان از روی این نسخه‌های خطی، در سرگذشت شعر تجدید نظر کردند. تا پیش از آن گمان می‌رفت که اولین شعر فارسی را بهرام گور گفته است؛ اما معلوم شد که پیش از بهرام گور، مانی نیز به زبان شعر با پیروانش سخن گفته و عجیب این که به دست بهرام دیگری اسیر شده است. به دستور بهرام دوم، پادشاه ساسانی، مانی را در حیاط قصر جندی شاپور به زنجیر کشیدند و او در زندان، زیر شکنجه جان باخت و این در حالی بود که برای او در زمان پادشاه قبل - یعنی شاپور ساسانی - احترام بسیاری قائل بودند. نمونه‌ای از شعرهای مانی را ملک‌الشعرای بهار در کتاب خود به نام «سبک‌شناسی» آورد‌ه است:در ستایش درخت نورخورشید روشن و بدر برازندهروشنی دهند و برازندگی کنند از تنه‌ی درختمرغان روشن دل سحری سخن گویند از روی شادیسخن سر کنند کبوتران و طاووسان و همه گونه مرغانسرود گویند و آواز برکشند...درختانبستایند همگی پیکر آن درخت را مانی همچنین برای موسیقی ارزش زیادی قائل بود گفته‌اند که او شش کتاب نوشته است؛ اما بخشی از آثارش قرن‌ها بعد پیدا شده است و صاحب‌نظران در آثار او نشانه‌هایی از شعر دیده‌اند. نکته‌ی مهم این است که اغلب آثار مانی به زبان‌های غیر ایرانی سروده شده و سپس به زبان‌های ایرانی و دیگر زبان‌ها ترجمه شده‌اند. * ترانه‌ در دربار پادشاهان ساسانی در دوره‌ ساسانی و به خصوص در دوره‌ دو پادشاه ساسانی، بهرام گور و خسرو پرویز، موسیقی رونق زیادی داشته است و موسیقی‌دانان‌ بزرگ ایرانی در این دوره زندگی کرده‌اند در دربار این دو پادشاه، نوازندگان و ترانه خوانانی بوده‌اند که به تعداد روزهای سال آهنگ ساخته و می‌‌نواخته‌اند و از همین جا می‌توان نتیجه گرفت که احتمالا همراه نواختن موسیقی، سخنان یا سروده‌هایی را نیز می‌خوانده‌اند که وزن داشته است.گفته‌اند که «باربد» خواننده و نوازنده‌ معروف زمان خسرو پرویز، در مجلس بزم او شعری می‌خوانده که بخشی از آن چنین بوده است:قیصر ماه ماندا خاقان خورشیدآن من خدای ابر ماند کامغارانک خواهند ماه پوشند ک خواهند خورشید(ک معنی آن به فارسی امروز چنین است)قیصر به ماه مانند است و خاقان به خورشیدآن سرو من در کامکاری هم چون ابرستچون بخواهد ماه را می‌پوشاند و چون بخواهد خورشید راهمچنین برخی از صاحب‌نظران از «فهلویات» و «خسروانی‌»‌ها در دوره‌ ساسانیان نام برده‌اند که انواعی از شعر است که بین مردم رواج داشته و تا سال‌ها پس از سقوط ساسانیان نیز در میان مردم عادی خوانده می‌شده است. *ریشه دو بیتی‌های امروز در شعر شاعران دوره گردگفته می‌شود که ریشه‌ دوبیتی‌های امروزی هم از همین ترانه‌هاست. برخی از صاحب‌نظران از سرایندگان این شعرها به عنوان «شاعران دوره گرد» نام برده‌اند.اگر از تمدن‌های قدیمی - مثل تمدن ایلام و از حکومت‌های قبیله‌ای بگذریم، قدیمی‌ترین حکومت مرکزی در ایران متعلق به حکومت مادهاست که پایتخت آن هگمتانه (همدان کنونی) بود و نشانه‌هایی از آن را باستان‌شناسان یافته‌اند.تبار مادها به آریاییان می‌رسید که از مناطق شمالی به سرزمین ایران کوچ کرده بودند. مادها نزدیک به 150 سال (708 - 550 ق.م) در ایران حکومت کردند و سرانجام حکومت‌شان توسط کوروش هخامنشی سرنگون شد. حکومت هخامنشی‌ها کمی بیش از 200 سال (550 - 330 ق.م) به طول انجامید. در این 200 سال، یکی از با شکوه‌ترین امپراتوری‌های جهان ایجاد شد؛ اما حمله‌ اسکندر و سلوکی‌ها به ایران به عمر هخامنشیان پایان داد.سلوکیان نیز حدود 100 سال (330 - 250 ق.م) *شعر در یادگار زریران و درخت آسوریکدر آثار بر جای مانده از زرتشتیان و در دوره‌ بعد از سقوط هخامنشیان نیز نشانه‌هایی از شعر دیده می‌شود؛ ‌اما درخت آسوریک از معدود متن‌هایی است که به دین یا آئینی خاصی ربط ندارد و داستانی است درباره یک بز و درخت خرمایی که در آستان آسوریک - از توابع ایران - رسته است. در این داستان درخت خرما و بز با هم درباره‌ فایده‌های‌شان بحث می‌کنند و در نهایت بز برنده می‌شود.اثر دیگری که از این دوران بر جای مانده است و صاحب‌نظران آن را اثری موزون و نزدیک به شعر می‌دانند «یادگار زریران» نام دارد ک درباره جنگی است میان ارجاسب و گشتاسب (ایرانیان زرتشتی و ایرانیان غیر زرتشتی) که در پایان نیز جنگ با پیروزی گشتاسب به پایان می‌رسد.از این دوره آثار دیگری نیز بر جای مانده است که اغلب آنان سرودهای پیروان زرتشت یا مانی است. اما در این میان، ترانه‌ها نیز اهمیت زیادی دارند. ]]> ادبیات Wed, 27 Jun 2012 07:52:42 GMT http://migna.ir/vdcirraz.t1arr2bcct.html از زبان فارسي مثل جزاير سه‌گانه مراقبت كنيم http://migna.ir/vdcjaxev.uqevazsffu.html « اگر مي‌خواهيم زبان و ادبيات فارسي حفظ شود، ايران بايد به عنوان يك سياست بلندمدت در كشورهاي همسايه كه سابقه زبان فارسي نيز دارند يك دانشكده ادبيات ايجاد كند. » به گزارش ايسنا روزنامه تهران‌ امروز در گزارشي به موضوع حساسيت نسبت به صيانت از زبان فارسي پرداخته است. در اين گزارش مي‌خوانيم: زبان فارسي در ايران و تاجيكستان زبان رسمي است. همچنين كشور‌هايي مانند ازبكستان، افغانستان و پاكستان نيز فارسي‌زباناني در دل خود دارند و مردم بسياري در اين كشور‌ها به ادبيات فارسي علاقه‌مند هستند. از سوي ديگر زبان فارسي در زبان اردو نيز ديده مي‌شود. مسلمان‌هاي اردو زبان بيشتر از عرب‌زبانان هستند و شمار اردو زبانان نزديك به 800 ميليون نفر مي‌رسد. با اين حال 80 درصد واژگان زبان اردو هم فارسي است يا اگر كلمات عربي وجود دارد، عربي- فارسي شده‌اي است كه عرب‌زبانان نمي‌توانند مفهوم آن را متوجه شوند. زبان فارسي زنده‌ترين و پربارترين زبان منطقه است و از روزگاران قديم به دست كساني چون فردوسي و رودكي و حافظ و مولانا و سعدي به گسترش ربان جهاني كمك كرده است. اگر چه امروز بيشترين گويندگان زبان فارسي در ايران ساكنند، اما كهن‌ترين شعراي ما در (سرزمين‌هايي كه اكنون) كشور‌هايي مانند افغانستان، تاجيكستان و ازبكستان (هستند) به دنيا آمده‌اند يا در همان جا از دنيا رفته‌اند. همگان بر اين اعتقادند كه براي بهبود روابط بين ايران و ديگر كشور‌هاي فارسي‌زبان، بايد نهادي طراحي شود كه آثار شعرا و نويسندگان فارسي‌زبان را براي اين كشور‌ها به چاپ برساند. همچنين دانشجويان كشور‌هاي همزبان با هم در ارتباط باشند و در كتابخانه‌هاي دانشكده‌ها بخشي را به ادبيات اين كشور‌ها اختصاص بدهند و به دانشجويان ادبيات توصيه شود پايان‌نامه‌هاي خود را درباره‌ ادبيات كشور‌هاي همسايه تدوين كنند. اما انجام اين كار به تدوين سياست‌هاي بلندمدت و چشم‌انداز روشن نياز دارد كه به اعتقاد «جواد اسحاقيان» از استادان دانشگاه كمتر به آن توجه شده است. «جواد اسحاقيان»، پژوهشگر و منتقد ادبي، در اين زمينه مي‌گويد: « اين مسئله به سياست‌هاي فرهنگي و در نهايت سياست‌هاي كلان كشور باز مي‌گردد. در ايران مسئولان و سياستمداران بيشتر به صدور انقلاب از نوع سياسي و مذهبي مي‌پردازند و ما تاكنون برنامه مدوني براي صدور فرهنگ و ادبيات ايراني و اسلامي نديده‌ايم. وي به ادبيات معاصر اشاره مي‌كند و مي‌‌افزايد: « در هر جامعه ادبي نويسندگان در نگارش رمان و داستان، عقايد و ايده‌هاي متفاوتي دارند كه به زعم برخي اين عقايد را نمي‌توان به كشورهاي ديگر صادر كرد؛ چرا كه ديدگاه‌ها متفاوت است اما معتقدم اين ارتباط هيچ مشكلي ايجاد نمي‌كند؛ چرا كه بايد تعامل و ارتباطات با نگاه و هدف صرف فرهنگي باشد. در حال حاضر در آسياي ميانه يك رنسانس فرهنگي ايجاد شده است كه مي‌توان از آن استفاده كرد؛ اما متاسفانه عمده جهت‌گيري‌ها در اين فضا سياسي بوده و تا زماني كه نگران زبان و ادبيات فارسي نباشيم هيچ كاري نمي‌توان انجام داد. وي در ادامه با اشاره به حضور پررنگ زبان فارسي در تاجيكستان مي‌‌گويد: « اگر به تاريخ نگاه كنيم از دير باز در آسياي ميانه زبان و ادبيات فارسي هميشه مورد ستم قرار گرفته است؛ به طور مثال تاجيكها به فارسي صحبت مي‌كنند؛ اما خط فارسي ندارند و به دليل حضور جمهوري شوروي در هفتاد سال گذشته آنها مجبور به نگارش روسي هستند. اگر به اين امر توجه نشود رفته رفته زبان فارسي از اين كشور رخت خواهد بست و شاعراني كه در اين كشورها هستند به فراموشي سپرده مي‌شوند. اين استاد دانشگاه تاكيد مي‌كند: « معتقدم اگر مي‌خواهيم زبان و ادبيات فارسي حفظ شود، ايران بايد به عنوان يك سياست بلند مدت در كشورهاي همسايه كه سبقه زبان فارسي نيز دارند يك دانشكده ادبيات ايجاد كند. نكته ديگر كه در اين ميان بسيار مهم و قابل تامل است اين بوده كه تا زماني كه سياست فرهنگي در داخل كشور با چشم‌انداز كلي در زمينه فرهنگ و ادبيات متفاوت باشد هيچ كاري نمي‌توان انجام داد؛ مگر آن كه بر سياست فرهنگي داخلي نيز تجديد نظر داشته باشيم.» وي با طرح اين پرسش كه «چه اشكالي دارد فرهنگ داستاني معاصر نيز به ديگر كشورها عرضه شود؟» تاكيد مي‌كند: « ما در ادبيات كلاسيك نيز نتوانستيم كار خاصي انجام دهيم. در سياست‌هاي ايران مي‌توانيم درباره جزاير سه‌گانه جنوب موفق عمل ‌كنيم و به آن واكنش سريع نشان ‌دهيم اما در موضوعات ديگر واكنشي نداشته يا كند عمل مي‌كنيم و حال ادبيات يكي از آنهاست. در زمينه داخلي نيز واكنش‌ها بسيار كند است؛ به طور مثال هنگامي كه در مشهد اشعار شاهنامه از روي ديوارها پاك مي‌شود چگونه مي‌توان انتظار داشت آن را به كشورهاي مجاور صادر كرد و فردوسي را به عنوان يك شاعر بزرگ از طريق ايران به جهانيان شناساند. به طور مثال رودكي ايراني است و زماني در سمرقند و بخارا كه جزو ايران بوده زيسته و از دنيا رفته، اما تا كنون براي شناساندن رودكي چه كاري شده است. متاسفانه فرهنگ و به دنبال آن زبان و ادبيات فارسي جزو فرعيات به شمار مي‌آيند. تا زماني كه سياست‌هاي فرهنگي ما چيز ديگري است، در زمينه ادبيات معاصر و كلاسيك كاري نمي‌توان كرد. در ايران نيز براي پاسداشت ادباي كلاسيك و معاصر بخصوص در دانشگاه‌ها كاري صورت نمي‌گيرد مگر آن كه دانشجويان به صورت خودجوش كاركنند و اين مظلوميت گريبان‌گير ماست. حال بايد گفت براي همگرايي كشور‌هاي فارسي‌زبان بايد راه‌هاي ورود و خروج به كشور‌هاي فارسي‌زبان همسايه آسان‌تر شود و بايد راه‌هايي براي گرمي روابط گذشته به‌دست بيايد. در اين ميان «كامل احمدنژاد» از استادان دانشگاه زبان و ادبيات فارسي و نظامي‌شناس تصريح مي‌كند: « معتقدم زبان دري، فارسي و تاجيك يك زبان واحد و مشترك است و جداسازي اين‌ها در طول زمان به لحاظ مناسبت سياسي بوده. بسياري از شاعران بزرگ فارسي‌زبان همچون نظامي، مولوي و رودكي به دليل اين جداسازي سياسي در كشورهاي ديگر هستند اما بايد پرسيد تا چه اندازه ما براي شناساندن آن‌ها از طريق ايران در كشورهاي دنيا كار انجام داده‌ايم؟ » وي در ادامه مي‌افزايد: « به طور مثال در تركيه مثنوي به 20 زبان زنده دنيا ترجمه و صادر و هر ساله براي مولوي جشن بزرگي گرفته مي‌شود كه اين جشن را همه به نام تركيه مي‌شناسند اما در ايران چه كاري صورت مي‌گيرد؟ نظامي در اشعار خود بارها به ايران اشاره كرده و مي‌گويد «همه عالم تن است و ايران دل»؛ اما راه تصاحب اين شاعران برگزاري همايش و كنگره است؟ در اين سال‌ها استادان زبان و ادبيات فارسي و دانشگاهيان كارهايي انجام داده‌اند اما اين كارها در كوچك بوده، ما در ايران آثار نظامي را به چاپ مي‌رسانيم اما آذربايجان عملكردش بهتر از ماست. در ايران كلي هزينه بابت كنگره و همايش خرج مي‌شود اما در خروجي اين هزينه‌ها چيزي ديده نمي‌شود.» اين استاد دانشگاه مي‌افزايد: « بايد آثار بزرگ شاعران به شكل‌هاي مختلف و بصورت علمي براي رده‌هاي سني جامعه تنظيم و منتشر شود و بايد كودكان‌مان را با اين شاعران آشنا كنيم.» احمدنژاد هم‌چنين تصريح مي‌كند: «بايد به گونه‌اي عمل كرد كه ايران مهد صدور آثار ادبيات كلاسيك به كشورهاي ديگر شود و تا زماني كه در زمينه فرهنگي و ادبي وسعت نظر نداشته باشيم، اين امر محقق نخواهد شد.» يادمان نرود رودكي، نظامي گنجه‌اي و مولوي ايراني بوده‌اند و نبايد گذاشت كار به جايي رسد كه كودكانمان آنها را به برچسب كشورهاي همسايه بشناسند، پس بهتر است به اشتراكاتمان بيشتر فكر كنيم كه يكي از مهم‌ترين اشتراكاتمان زبان فارسي است. ]]> ادبیات Tue, 29 May 2012 07:53:52 GMT http://migna.ir/vdcjaxev.uqevazsffu.html