پایگاه خبری علمی، آموزشی و تحصیلات تکمیلی میگنا - آخرين عناوين آشنایی با مشاهیر و دانشمندان :: نسخه کامل http://migna.ir/Science-and-Medicine/Meet-the-Celebrities Sun, 15 Oct 2017 15:53:49 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 http://migna.ir/skins/default/fa/{CURRENT_THEME}/ch01_newsfeed_logo.gif تهیه شده توسط پایگاه خبری میگنا http://migna.ir/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام پایگاه خبری میگنا آزاد است. Sun, 15 Oct 2017 15:53:49 GMT آشنایی با مشاهیر و دانشمندان 60 نگاهی به زندگینامه دکتر علی شریعتمداری چهره ماندگار علمی کشور+عکس http://migna.ir/vdciuyap.t1a3u2bcct.html به گزارش میگنا، استاد علی شریعتمداری که در سال 1302 خورشیدی در شهر شیراز به دنیا آمده بود، پس از اتمام تحصیلات متوسطه در این شهر وارد دوره آموزش عالی شد و در سال 1332 مدرک کارشناسی علوم تربیتی و در سال 1335 مدرک کارشناسی علوم قضائی خود را اخذ کرد. وی سپس برای ادامه تحصیل به خارج از کشور رفت و در سال 1336 موفق شد تا مدرک کارشناسی ارشد خود در رشته آموزش متوسطه را ازدانشگاه ایالت میشیگان و مدرک دکترای خود را در رشته فلسفه، تعلیم و تربیت و برنامه ریزی درسی را در سال 1338 از دانشگاه تنسی اخذ کند. آن مرحوم در طول دوران تحصیل در کسوت شریف معلمی نیز به انجام وظیفه مشغول بود و پس از بازگشت به کشور در سال 1339 به عنوان استاد در رشته علوم تربیتی در دانشگاه اصفهان به کار مشغول شد. وی مدتی در سمت وزیر فرهنگ و آموزش عالی در دولت موقت مهدی بازرگان مشغول فعالیت بود. در سال 1344 و هنگامی که به علت فعالیت سیاسی علیه نظام ستمشاهی دیگر نمی توانست در داخل از کشور به فعالیت علمی بپردازد، به عنوان استاد مدعو در دانشگاه‌های ایالت ایندیانا و تنسی به خدمت پرداخت و پس از پیروزی انقلاب اسلامی وی برای ادامه خدمت به کشورش به ایران بازگشت و با عضویت در هیئت علمی دانشگاه تهران به فعالیت علمی پرداخت. شادروان دکتر علی شریعتمداری از همان ابتدای تشکیل نظام جمهوری اسلامی حضور در سمت های مهم و حساسی مانند: عضویت در ستاد و شورای عالی انقلاب فرهنگی، وزارت فرهنگ و آموزش عالی ، ریاست گروه برنامه‌ریزی درسی رشته‌ های علوم انسانی، عضویت در هیئت مرکزی گزینش و استخدام عضای هیئت علمی دانشگاه‌ها، عضویت در شورای پژوهش‌های علمی کشور، عضویت در هیئت رئیسه انجمن‌ ایرانی تعلیم و تربیت و ... را نیز در کارنامه خود دارد دكتر شريعتمداري همچنين عضو شوراي پژوهش‌هاي علمي كشور، سرپرست موسسه تحقيقات تربيتي دانشگاه تربيت معلم و عضو شوراي پژوهشي دانشگاه اصفهان نیز بوده است. وي سابقه عضويت در هيات رئيسه انجمن‌هاي ايراني تعليم و تربيت، فلسفه تعليم و تربيت، و نيز انجمن روان شناسي ايران را دارد. دكتر شريعتمداري مدال درجه يك علمي و نشان درجه يك تعليم و تربيت جمهوري اسلامي ايران را نيز دريافت كرده است و مدير مسئول چهار مجله علمي بوده است. دكتر شريعتمداري مولف 24 جلد كتاب، مترجم 6 عنوان كتاب، مولف 70 عنوان مقاله علمي، اجتماعي، فرهنگي، مذهبي و مترجم 18 مقاله و مجله علمي بوده است.از جمله آثار استاد مي‌توان به كتاب‌هاي آموزش در حوزه و دانشگاه، روشنفكر كيست، تعليم و تربيت اسلامي، جايگاه علوم انساني در توليد علم، چگونگي ارتقاء سطح علمي كشور، نقد و خلاقيت در تفكر، نقد آرا برخي از دانشمندان معاصر، تعليمات حضرت علي (ع) و نظر شهيد مطهري، و سياست و خردمندي اشاره كرد. ويژگي ممتاز دكتر شريعتمداري، همراهي هميشگي فعاليت علمي، مذهبي و سياسي ايشان از ابتداي جواني تاكنون بوده است. طبق اطلاع قرار است پیکر دکتر علی شریعتمداری از مقابل دانشگاه خوارزمی به سوی آرامگاه ابدیش واقع در بهشت زهرا تشییع و سپس در قطعه 110 و در کنار همسر شان به خاک سپرده شود. - دبیرشورای عالی انقلاب فرهنگی: نام دکتر شریعتمداری به عنوان یک دانشمند دلسوز و متدین هیچ گاه فراموش نمی‌شود  در پی درگذشت اندوهبار مرحوم دکتر علی شریعتمداری، عضو پیشکسوت شورای عالی انقلاب فرهنگی، دکتر محمد رضا مخبر دزفولی دبیر این شورا با صدور پیامی یاد آن مرحوم را گرامی داشت. به گزارش مرکز خبر شورای عالی انقلاب فرهنگی متن کامل پیام تسلیت دکتر مخبر دزفولی به شرح ذیل است: بسم الله الرحمن الرحیم انا لله و انا الیه راجعون درگذشت دانشمند متعهد و خدمتگزار جناب آقای دکتر علی شریعتمداری عضو محترم شورای عالی انقلاب فرهنگی را به جامعه علمی و نخبگان کشور تسلیت می گویم. ایشان از ابتدای تاسیس ستاد انقلاب فرهنگی و پس از آن در شورای عالی انقلاب فرهنگی در راستای رشد و تعالی آموزش عالی و تعلیم و تربیت در کشور از هیچ تلاش و کوشش دریغ نداشت و عاشقانه در این مسیر به خدمتگزاری پرداخت. نام دکتر علی شریعتمداری در تاریخ آموزش عالی و تعلیم و تربیت ایران اسلامی به عنوان یک دانشمند دلسوز و متدین هیچ گاه فراموش نخواهد شد. دکتر شریعتمداری که در سال های قبل از انقلاب به واسطه با مبارزه با رژیم ستم شاهی سختی و مرارت های فراوانی را متحمل شده بود پس از پیروزی انقلاب نیز مانند یک مجاهد نستوه همواره در راستای اعتلای فرهنگ و دانش در کشور با دلسوزی و ایثار در مسیر اصلاح و ارتقای نظام تعلیم و تربیت گام برداشت. تلاش ایشان در بازسازی فرهنگستان علوم جمهوری اسلامی ایران و ایفای نقش به عنوان اولین رئیس این فرهنگستان؛ نیز از دیگر ثمرات حیات پربار دکتر علی شریعتمداری در خدمت به جامعه علمی و نخبگانی کشور است. در روند تدوین و تصویب سند تحول بنیادین آموزش و پرورش که فرموده رهبر معظم انقلاب از آرزوهای معظم له پس از پیروزی انقلاب اسلامی بود نیز دکتر شریعتمداری علی رغم مشکلات جسمی پرتلاش و مشفقانه در تمام جلسات شوراهای تخصصی و صحن شورای عالی انقلاب فرهنگی حضورمی یافت و نظرات راهگشا و سودمند خود که حاصل تجربیات گرانقدر و دانش او بود را مشفقانه ابراز می کرد. مرحوم مغفور دکتر علی شریعتمداری تا آخرین روزهای حیات خود همواره نسبت به اوضاع تعلیم و تربیت در کشور حساس بود و در آخرین ملاقات اینجانب و جمعی از اعضای شورای عالی انقلاب فرهنگی با ایشان بارها بر لزوم تلاش همه برای رساندن حوزه تعلیم و تربیت به جایگاه شایسته خود تاکید داشت. در گذشت شادروان دکتر علی شریعتمداری، برای همه اعضای شورای عالی انقلاب فرهنگی که ایشان را به صفات نیکویی چون پارسایی، تواضع و علم دوستی می شناختند؛ سنگین و اندوهبار است. اینجانب ضمن عرض تسلیت به مقام معظم رهبری (مدظله العالی)، کلیه اعضای محترم شورای عالی انقلاب فرهنگی، جامعه نخبگانی کشور و همه بازماندگان مرحوم دکتر شریعتمداری برای روح آن مرحوم رحمت بی منتهای خداوند متعال را خواستارم. پایگاه خبری میگنا درگذشت این چهره بزرگ علمی را به جامعه دانشگاهی، شاگردان و به ویژه به خانواده آن مرحوم تسلیت می‌گوید. ]]> اخبار اجتماعی و آموزشی Mon, 09 Jan 2017 17:08:15 GMT http://migna.ir/vdciuyap.t1a3u2bcct.html ۵ دانشمندی که جهان را متحول کردند http://migna.ir/vdcf0cdm.w6dtcagiiw.html در بین تمامی دانشمندان این کره خاکی، هستند کسانی که دست به کارهای فوق‌العاده‌ای زده‌اند و یا چیزهای را کشف کرده‌اند که بعدها موجب تحول در دنیا شده است. در ادامه با 5 تا از دانشمندانی که کارهایی خارق‌العاده را انجام داده‌اند، آشنا می‌شوید.---   ۵- ماری کوری اسکلودوسکا (Marie Curie Sklodowska: میلادی 1867-1943 )  ماری کوری اولین زنی بود که جایزه نوبل را به نام خود ثبت کرد. کوری،‌ مخترع و دانشمندی بود که به عنوان پنجمین فرزند خانواده خود در سال 1867 در ورشو لهستان متولد شد. ماری کوری همواره یک نمونه الهام بخش و انگیزه‌آور برای دانشمندان مختلف زن به دلیل عزم قوی در کارش بوده‌ است. او کسی بود که اولین دستگاه اشعه ایکس را برای کمک به سربازان مجروح در جنگ، اختراع نمود. رادیوم یکی دیگر از اختراعات بزرگ اوست. کوری عناصر مختلفی را برای بررسی فعالیت‌های رادیویی خود آزمایش کرد و عنصر شیمیایی توریم را کشف نمود. همچنین او را به دلیل اختراع مواد رادیو اکتیو، با نام "مادر بمب اتم” نیز می‌شناسند.   ۴- لویی پاستور ( Louis Pasteur : میلادی 1822-1895 )   لویی پاستور کمک شایانی را در زمینه فناوری و پزشکی نموده‌ است. این نابغه در سال 1822 متولد شد و بیشتر عمر خود را صرف آزمایشات شیمی و میکروبیولوژیکی کرد.  پاستور اولین دانشمندی بود که به مطالعه در مورد تخمیر عناصر مواد غذایی پرداخت که منجر به کشف میکروب شد. او همچنین در مورد پیدایش حیات ارایه‌هایی را انجام داد و نظریه‌ای را به نام "نظریه میکروب” منتشر کرد. او فرآیند پیچیده‌ای را برای تصفیه خالص شیر از میکروب‌ها بوجود آورد که به اسم "پاستوریزاسیون” شناخته می‌شود.  علاوه بر این، پاستور نخستین دانشمندی بود که اقدام به کشف واکسن هاری و سیاه‌زخم و همچنین درمان تب نفاسی (puerperal) نمود. او همچنین نظریه‌ای را درمورد عدم تقارن کریستال‌های مولکولی ارایه کرد.   ۳- اسحاق نیوتون ( Sir Isaac Newton: میلادی 1643-1727 ) نیوتون در سال 1643 در شهر ولستروپ انگلستان چشم به جهان گشود. مهترین شناختی که از او وجود دارد، کشف قانون جاذبه زمین است. او دانش‌آموز ضعیفی بود و وضعیت خانوادگی سختی داشت. با این حال، علاقه زیادیبه ساخت اسباب‌بازی‌های مکانیکی و مدل‌های آسیاب بادی از خود نشان می‌داد.  نیوتون نظریه گرانش و جاذبه را با ابداع حساب دیفرانسیل و انتگرال به شکل غیر قابل وصفی انجام داد. با انقلاب نوین در ریاضیات، حساب دیفرانسیل از قضیه دوجمله‌ای تا سری‌های بی‌نهایت مشتق می‌شود که می‌تواند با دقت زیاد ناحیه داخلی منحنی یا نرخ تغییر آن را اندازه‌گیری نماید.  او همچنین نظریه جزر و مد را که به سبب نیروی گرانشی خورشید، ماه و زمین اتفاق می‌افتد، اثبات نمود.   ۲- آلبرت اینشتن ( Albert Einstein: میلادی 1879-1955) وی در سال 1879 در اولم آلمان به دنیا آمد، که به‌ عنوان یکی از بزرگترین دانشمندان متحول‌کننده جهان تاکنون شناخته شده‌ است. "مرد قرن” برخی از آثار جذاب در فیزیک را از خود برجای گذاشته‌ است که باعث شده تا او را به نام پدر فیزیک مدرن برای کمکی که در توسعه نظریه نسبیت عام انجام داد، بشناسند. معروف‌ترین معادله جهان موسوم به E = mc 2، بر اساس این تئوری بدست می‌آید.   ۱- نیکولا تسلا ( Nikola Tesla: میلادی 1856-1943) این دانشمند صربستانی به دلیل دانش فراوان خود در زمینه علوم مختلف در بالای لیست قرار گرفته‌ است.  او فردی با روحیه سرد و بی‌منطق بود که در سال 1856 متولد شد. تسلا توانایی گفتگو با 8 زبان مختلف را و می‌توانست یک کتاب کامل را تنها با یک بار مطالعه جمع‌بندی کند. همچنین قادر بود تا وسیله‌ای را با نگاه اول و بدون یادداشت کردن جزئیات آن بسازد. واقعیت جالبی که درمورد او وجود دارد این بود که در تمام طول زندگی‌اش مجرد ماند.  تسلا تقریبا همه چیزهایی را که بدست خود ساخته بود، افشا نکرد تا اینکه بعدها توسط دانشمندان دیگر زمان خود اختراع شد. تسلا جریان AC را پیش از آن‌چه که به ادیسون نسبت داده شده‌ است، ایجاد نمود. مارکونی کسی بود که به خاطر اختراع رادیو جایزه نوبل را دریافت نمود و برای این کار از تمام ایده‌های تسلا استفاده کرد. اشعه ایکس توسط "رونتگن” و رادار به‌ وسیله "واتسون وات”تمام ابداعاتی است که به وسیله نیکولا تسلا پایه‌گذاری شده‌ است.- منبع: آی تی رسان ]]> اخبار علمی و فناوری Sun, 21 Feb 2016 05:43:36 GMT http://migna.ir/vdcf0cdm.w6dtcagiiw.html دکتر محمد قریب؛ پزشک متعهد و اخلاق مدار http://migna.ir/vdcjatet.uqei8zsffu.html محمد قریب در 1288 هجری خورشیدی در تهران چشم به جهان گشود و تحصیلات ابتدایی را در دبستان سیروس فرا گرفت و دوره متوسطه را با علاقه و استعداد فراوان در مدرسه دارالفنون گذراند. این پزشک نامدار پس از پایان دوره سربازی برای تحصیل در رشته پزشکی در 1306 خورشیدی همراه با نخستین گروه از دانشجویان ایرانی به فرانسه رفت و بعد از یک سال، با نشان دادن استعداد بسیار خود در این زمینه، موفق شد جایزه لابراتور تشریح دانشکده پزشکی در شهر «رن» را دریافت کند. پدر طب کودکان سپس در کنکور انترنای بیمارستان پاریس شرکت کرد و به عنوان نخستین ایرانی به تحصیل در رشته های اطفال و پوست پرداخت. او دوره دانشگاه را با موفقیت سپری کرد و پس از نگارش رساله دکترا و کسب درجه بسیار خوب، برای خدمت به کشور خویش بازگشت. محمد قریب پس از دو سال به آموزش در دانشکده پزشکی دانشگاه تهران همت گماشت و در بیمارستان های رازی و هزار تختخوابی به درمان کودکان و نوزادان پرداخت. وی همواره به دنبال گسترش علم و تخصص بود و بر موفقیت های علمی خود بیش از پیش می افزود، این امر سبب شد تا همواره مورد تقدیر واقع شود و نشان های بسیاری را دریافت کند که از آن جمله می توان به دریافت نشان عالی دولت فرانسه در 1321 خورشیدی، نشان دانش از دانشگاه تهران و نشان درجه یک فرهنگ از وزارت آموزش و پرورش اشاره کرد. او در این هنگامه توانست با طراحی شاخه ای نوین در زمینه بیماری های کودکان، عنوان «پدر طب اطفال ایران» را از آن خود کند. وی با عشق و علاقه وصف نشدنی به درمان آنان می پرداخت و برای ثبت روش های پزشکی خود، کتاب «بیماری های کودکان» را از خویش به یادگار گذاشت. این پزشک نام آور در راستای هدف های ارزشمند خود مرکز طبی کودکان را با همراهی همکار خود، «حسن اهری» در 1347 خورشیدی بنیان گذاشت و انجمن پزشکان کودکان ایران را تشکیل داد. او با فعالیت های بسیار خویش در این زمینه در کشورهای بسیاری شهرت یافت و در 1350 خورشیدی توانست به عنوان عضو هیات مدیره انجمن بین المللی بیماری های کودکان، دانش خود را در اختیار دانش پژوهان جهان قرار دهد. محمد قریب نخستین تعویض خون را در کشور انجام داد و از پایه گذاران انتقال خون در ایران شد. این استاد فرهیخته علاوه بر درمان کودکان به فعالیت های سیاسی نیز می پرداخت. او به دلیل انتقاد از رژیم پهلوی، دفاع از نهضت ملی شدن صنعت نفت و امضای یک بیانیه پس از کودتای 28 مرداد 1332 خورشیدی، به دستور محمدرضا پهلوی از دانشگاه اخراج شد و از امر آموزش مدتی دور بود. اما محبوبیت وی در جامعه دانشگاهی و جایگاه بلند او در زمینه پزشکی سبب شد تا دوباره به فعالیت های آموزشی خود بازگردد و تخصص درمان کودکان را به دانشجویان مشتاق فراوانی بیاموزد. محمد قریب در طول عمر پربرکت خویش با تربیت شاگردان بسیاری در زمینه طب اطفال، توسعه و پیشرفت این شاخه از علم را فراهم آورد. این استاد برجسته در 1350 خورشیدی به عضویت هیات رئیسه انجمن بین المللی بیماری های کودکان درآمد و فعالیت علمی خود را در کنگره های گوناگون بین المللی در کشورهایی همچون فرانسه، آمریکا، کانادا، ژاپن، ترکیه و اتریش ادامه داد. اما پس از مدتی محمد قریب پدر طب اطفال ایران به سرطان مبتلا شد و سرانجام به دلیل ضعف بدنی در یکم بهمن 1353 خورشیدی در 65 سالگی در بیمارستان مرکز طبی کودکان که خود مدیریت آن را بر عهده داشت، چشم از این دنیای خاکی فروبست و به دیار حق شتافت. **به مناسبت سالروز درگذشت محمد قریب پدر طب کودکان با «محمدحسین سلطان زاده» از شاگردان وی و متخصص کودکان و نوزادان به گفت و گو می پردازیم: سلطان زاده با اشاره به علاقه محمد قریب به علم آموزی و دانش پژوهی، اظهار داشت: هنگامی که دانشگاه تهران در 1313 خورشیدی گشایش یافت، حکومت وقت، شماری از دانش پژوهان را به خارج از کشور فرستاد تا پس از پایان تحصیل و بازگشت به ایران با آموزش در این دانشگاه، تخصص خود را در اختیار دانشجویان قرار دهند. محمد قریب از جمله این افراد بود که راهی فرانسه شد و پس از کسب تحصیلات عالی به کشور بازگشت. او با کسب تخصص اطفال، تا پایان عمر خویش در زمینه های گوناگون به مردم این سرزمین خدمت کرد. وی با اشاره به برخی فعالیت های این پزشک برجسته گفت: محمد قریب به عنوان نخستین استاد دانشگاه، آموزش در رشته پزشکی کودکان را در دانشگاه تهران آغاز کرد. وی گنجینه دانش و فرهنگ بود، استاد و دانشمندی فرهیخته که کلام نافذ و دلنشین او بر جان می نشست. این پزشک ماهر در راستای علم آموزی و گسترش دانش، کنفرانس های بسیاری را در ایران برگزار کرد که از آن جمله به برپایی کنفرانسی در سالن بیمارستان هزار تخت خوابی(امام خمینی«ره») می توان اشاره کرد. در این کنفرانس بحث هایی مطرح شد که با وجود گذشت سال ها از آن، همچنان بااهمیت است و شاگردانش هنوز هم از آموزه های مطرح شده محمد قریب بهره می برند. این استاد دانشگاه، درباره ویژگی های فردی و شخصیتی محمد قریب یادآور شد: این استاد نامی با علم و فضیلت خویش نمونه ای بارز از فروتنی بود و همواره تلاش می کرد تا از دانش روز جهان آگاهی یابد و به این دلیل کلاس های درس او مکانی برای دانشجویان و دانش پژوهان مشتاق شناخته می شد. محمد قریب برای ماندگاری درس و آموزش های خود در ذهن شاگردانش، از طنز در کلام خود بهره می برد و این گونه پاسخ های به یادماندنی را به پرسش های آنها می داد. وی صدای دلنشینی داشت و هنوز هم طنین صدای او در گوش بسیاری از دانشجویانش باقی مانده است. این استاد فرهیخته در آموزش های خویش از آخرین یافته های روز بهره می گرفت و این گونه بر دانش شاگردانش می افزود. علاقه محمد قریب به علم آموزی به گونه ای بود که در روزهای پایانی زندگی خویش نیز آخرین مجله های علمی را مورد مطالعه قرار می داد. علم بی شمار او سبب شد تا از محمد قریب برای حضور در کنگره های خارج از کشور دعوت به عمل آید و این چنین نام ایران را در طب کودکان و نوزادان زنده نگاه می داشت. سلطان زاده با اشاره به خاطره ای از پدر طب کودکان، گفت: وی در آخرین کنگره در پنجم شهریور 1353 خورشیدی، با موضوع کودکان، در تبریز حضور یافت و شب پیش از شروع این نشست، به تب شدیدی مبتلا شد، اما با وجود بیماری در جلسه حضور یافت و سخنان خود را این گونه آغاز کرد: «خوشحالم مشتاقان علم از تمام نقاط کشور گرد هم آمدند، اما تعجب کردم، در شهر تبریز که تب ها باید بریزد، تب کردم و شاید نتوانم به خوبی ادای دین کنم.» دانش آموختگان این استاد برجسته درس های زیادی را در محضر وی آموختند که تمامی آنها قابل بیان نیست اما آن موضوعی که همواره در ذهن شاگردان او زنده می ماند، این است که ایشان در سخنان خود هدف از زندگی را در دو بخش خدمت به خلق و جلب رضای خالق خلاصه می کرد. جمله ای که مفهوم های گسترده ای را با خود به همراه دارد. رسول اکرم(ص) در حدیثی می فرمایند: «بهترین مردم کسی است که بیشتر به مردم خدمت کند و این خدمت برای خدا باشد نه برای مردم.» وی تعهد را علت محبوبیت محمد قریب در میان مردم دانست و افزود: این استاد بزرگ به حرفه پزشکی عشق می ورزید و ایمان به خدا و خدمت به خلق از ویژگی های خاص او به شمار می رفت. یکی از دلیل های گرامی بودن این پزشک نزد مردم، تعهد وی به انجام وظیفه پزشکی در برابر کودکان بود؛ همان طور که خداوند در آیه 96 سوره مریم می فرماید: «کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته کرده اند به زودی خدای رحمان برای آنان محبتی در دل ها قرار می?دهد.» محمد قریب به انضباط کاری بیش از پیش اهمیت می داد و پزشکی هنرمند بود که هنرش صرف پرورش و تربیت شاگردانی شد تا راه او را ادامه دهند و تلاش کنند، هر روز بر دانش خود برای درمان کودکان و نوزادان این مرز و بوم بیافزایند. پزشکانی که باید شمع راه وی را روشن نگاه دارند تا ایران در پزشکی اطفال به درجه های بسیار ارزشمندی دست یابد و به پیشرفت های روز افزون خود در این زمینه ادامه دهد. این استاد دانشگاه درباره توصیه ها و سفارش های محمد قریب به شاگردانش گفت: همواره بر توجه و حضور ذهن پزشک در هنگام معاینه بیمار تاکید داشت و بر این بود که یادآوری برخی امور در معاینه های پیشین می تواند پزشک را در تشخیص و تجویز درست درمان یاری رساند. او همچنین مطالعه نسخه پیشین بیمار را مورد تاکید قرار می داد تا پزشک اگر نکته آموزنده ای در آن نسخه وجود دارد، فرابگیرد و اشتباه های گذشته را دوباره تکرار نکند. سلطان زاده درباره یافته های ارزشمند این استاد فرهیخته و ماندگاری آنها پس از گذر چندین دهه اظهار داشت: محمد قریب در دوره ای که مصرف شیرخشک در کشور تبلیغ و توزیع می شد، استفاده از شیر مادر را مورد تاکید قرار داد و دانش آموختگان خود را به یادآوری اهمیت این امر به مادران توصیه می کرد. اهمیت این موضوع به گونه ای بود که در 2007 میلادی یک مجله تخصصی آمریکایی در مقاله ای به اهمیت شیر مادر پرداخت که در آن از گفته های ابن سینا در کتاب قانون که در آن نکته های فراوانی در ارتباط شیر مادر نوشته شده، الهام گرفته بود. این متخصص کودکان، برگزاری کنفرانس بزرگداشت محمد قریب را بسیار ارزشمند دانست و بیان کرد: پس از پیروزی انقلاب اسلامی، 11 تن از شاگردان این استاد فرهیخته کنگره ای را در بهمن 1358 خورشیدی، همزمان با سالروز درگذشت پدر طب کودکان با نام محمد قریب برگزار کردند و اکنون نیز این کنگره برگزار می شود که در آن موضوع های ارزنده ای درباره مسائل رایج طب کودکان و نوزادان ارائه می شود و پزشکان زیادی از سراسر کشور، آخرین یافته های خود را با هم به اشتراک می گذارند. محمد حسین سلطان زاده در پایان درباره درگذشت محمد قریب، اظهار داشت: این پزشک که به نوعی سرطان مبتلا شده بود، در تمام لحظه های بیماری خویش در بیمارستان کودکانی که خود مدیریت آن را بر عهده داشت، از پزشکان این مرکز درخواست کرد تا در آنجا مورد عمل جراحی قرار بگیرد. سرانجام پدر طب اطفال، پس از عمری خدمت به هموطنان خود، رخ در نقاب خاک کشید و پیکر او با حضور جمع زیادی از مردم تشییع و در جوار مرقد حضرت معصومه(س) در قم به خاک سپرده شد. گوش او در هنگام مرگ پر از زمزمه های کودکان بود، زیرا تمام عمر خود را با آنان سپری کرد. *گروه اطلاع رسانی (مرضیه دهقانی)      ]]> اخبار علمی و فناوری Thu, 21 Jan 2016 06:30:43 GMT http://migna.ir/vdcjatet.uqei8zsffu.html نکاتی جالب ازآلبرت انیشتن که نمی دانید+تصاویر http://migna.ir/vdchmvnx.23nxqdftt2.html در ادامه با 15 حقیقت درباره انیشتین آشنا شوید که شاید تابحال نمی دانستید. 1) کالبد شناسی که پس از مرگ انیشتین مغز وی را در اورد، آن را دزدید و به مدت بیست سال در ظرفی شیشه ای نزد خود نگهداری کرد. 2) پست نخست وزیری رژیم اسراییل به وی پیشنهاد شده بود که آن را رد کرد. 3) او از دوران کودکی نابغه ریاضی بود و هیچ وقت انگونه که شایعات می گویند در امتحان ریاضی رد نشد. احتمالا دلیل این شایعات شیوه معکوس نمره دهی آلمان و سوئیس است که در یکی نمره کامل 1 و در دیگری 6 است. او امتحان ریاضی خود را در سوئیس داده بود. البته دلیل دیگری هم وجود دارد؛ به دلیل مشکل بودن مسائل ریاضی پیشرفته که برای سن نوجوانی مثل او بسیار دشوار و بسیار بالاتر از رده سنی اش بود، همیشه از ریاضیدانان کمک می گرفت. این شایعات زمانی که وی در قید حیات بود پا گرفتند و زمانی که از آن مطلع شد خندید و گفت: من هیچ وقت در امتحان ریاضی رد نشدم. قبل از 15 سالگی استاد محاسبات دیفرانسیل و انتگرال شدم. 4) در 12 سالگی روش هایی جدید در اثبات فرمول های ریاضی ارائه داد. 5) او در آزمون ورودی دانشگاه فدرال پلی تکنیک سوئیس رد شد. بخش سوالات ریاضی را کاملا درست و با سرعت زیاد پاسخ داد اما از آنجایی که به زبان سوئدی تسلط نداشت سوالات غیر ریاضی که به زبان سوئدی بودند را به کلی از دست داد. 6) او تا پیش از 4 سالگی اصطلاحا زبان باز نکرد و حرف نمی زد. احتمالا به خاطر اینکه او بر اساس تصاویر مطالب را یاد می گرفت و شیوه آموزش وی تصویری بود. 7) بساری از کشفیات و الهامات وی حاصل آزمایش های صرفا ذهنی و تصویری بود. 8) پس از فارغ التحصیلی از دانشگاه سوئد کار مرتبط با تدریس پیدا نکرد و مدتی به عنوان منشی یک مطب مشغول به کار بود. 9) زمانی که منشی مطب بود 4 مقاله نوشت که آینده دنیای علم را تغییر داد. 10) این تصور رایج که وی به خاطر تئوری نسبیت جایزه نوبل را برد، اشتباه است. بسیاری از دانشمندان مخالف تئوری نسبیت وی بودند و این شایعه به دنبال علاقه شدید مردم به شخصیت انیشتین و لیاقتش در دریافت این جایزه ، شکل گرفت. 11) جایزه نوبل به خاطر قانون فوتوالکتریک به وی اعطا شد. 12) انیشتین با با پیشنهاد مبلغ جایزه نوبل خود به همسر اولش، از وی طلاق گرفت. او این پیشنهاد را سال ها پیش از دریافت این جایزه به همسرش ارائه داده بود؛ گویی او به دریافت این جایزه ایمان داشت. 13) او اصلا حافظه خوبی در به خاطر سپردن شماره تلفن، اسامی و روزها نداشت. 14) پس از جدایی از همسر اولش با دختر عموی خود ازدواج کرد و پس از به قدرت رسیدن حزب نازی در آلمان به آمریکا مهاجرت کرد. 15) و در اختتام یک نکته طنز درباره انیشتین: استوارت فریبورن در زمان خلق شخصیت «یودا» در «جنگ ستارگان» از چهره انیشتین الهام گرفت ! ]]> اخبار علمی و فناوری Wed, 16 Sep 2015 10:31:11 GMT http://migna.ir/vdchmvnx.23nxqdftt2.html عکس/ نوجوانی پروفسور سمیعی +زندگینامه http://migna.ir/vdciryap.t1arw2bcct.html پروفسور مجید سمیعی در تاریخ 29 خرداد 1316 در خانواده‌ای گیلانی از خاندان سمیعی، در شهر تهران زاده شد، پس از بازگشت خانواده به رشت و اقامت در محله تلفنخانه (بحرالعوم) این شهر وی تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در دبیرستان شاهپور رشت به پایان رسانید و سپس عازم آلمان گردید.  - - - - عکس نوجوانی پروفسور سمیعی جراح مغز و اعصاب - - و در دانشگاه ماینتز در رشته پزشکی مشغول به ادامه تحصیل گردیدند. نظر به موفقیتهای علمی ایشان در دوران تحصیلات پزشکی و کسب عالیترین نمرات ممکن در امتحانات پایان دوره پزشکی، جایزه ویژه وزارت علوم ایران برای برترین دانشجویان ایرانی مقیم اروپا به ایشان تعلق گرفت. پس از فراغت از تحصیل در رشته پزشکی و همچنین اتمام تحصیلات ثانوی در بیولوژی، ایشان تحصیلات تخصصی خود در رشته جراحی مغز و اعصاب را در دانشگاه ماینتزآغازنمودند و در سال 1970 موفق به دریافت مدرک بورد تخصصی این رشته از کشور آلمان شدند. - در آوریل 1970 و تنها در سن 32 سالگی ایشان موفق به دریافت عنوان دانشیاری در رشته جراحی مغز و اعصاب گردیدند و فعالیت خویش را بعنوان معاون دپارتمان جراحی مغز و اعصاب دانشگاه ماینتز ادامه دادند. یکسال بعد و در سال 1971 ایشان موفق به دریافت عنوان استادی (پروفسور) در رشته جراحی مغز و اعصاب گردیدند. در این سال پیشنهاد عنوان استادی و ریاست دپارتمان رشته جراحی مغز و اعصاب دردانشگاه ملی ایران (دانشگاه شهید بهشتی کنونی) به ایشان داده شد. ولی ایشان جهت ادامه فعالیت علمی خود در دانشگاه ماینتز از پذیرش این سمت مهم امتناع نمودند.                                        در سال 1977 ایشان ریاست دپارتمان جراحی مغز و اعصاب در بیمارستان نورداشتات در هانوفر آلمان را پذیرفتند، سمتی که ایشان تا سال 2003 عهده دار آن بودند. پس از چندین پیشنهاد برای ریاست دپارتمان های جراحی مغز و اعصاب از طرف دانشگاههای لایدن هلند و ماینتز آلمان ، ایشان در نهایت سمت استادی جراحی مغز و اعصاب دانشگاه پزشکی هانوفر (MHH) را در سال 1988 پذیرفتند. از سال 1996 ایشان ریاست هر دو دپارتمان جراحی مغز و اعصاب در بیمارستان نورداشتات و دانشگاه پزشکی هانوفر را عهده دار شدند. در سال 2000 پروفسور سمیعی موسسه بین المللی علوم اعصاب را در هانوفر بنیان نهادند و ریاست آنرا برعهده گرفتند. در سال 2003 ایشان بازنشستگی خود از ریاست دپارتمانهای جراحی مغز اعصاب در بیمارستان نورد اشتات و دانشگاه پزشکی هانوفر را اعلام نموده و خود را وقف توسعه موسسه بین المللی علوم اعصاب نمودند. در سال 2004 پروفسور سمیعی همچنین ریاست موسسه بین المللی علوم اعصاب چین واقع در دانشگاه پزشکی پایتخت (Capital Medical University) در پکن را نیز تقبل نمودند. در سال 2010  ساخت موسسه بین المللی علوم اعصاب ایران در تهران برنامه ریزی و عملیات ساختمانی آن آغاز گردید. پروفسور مجید سمیعی بیانگذار و رئیس موسسه بین المللی علوم اعصاب ایران میباشند که در آینده نزدیک راه اندازی خواهد شد. اهتمام پروفسور سمیعی به آموزش و پیشبرد رشته جراحی مغز و اعصاب یکی از جنبه های بسیارمهم و برجسته در فعالیتهای علمی ایشان می باشد. ایشان از آغاز فعالیتشان بعنوان پروفسور جراحی مغز و اعصاب، کوشش وتوجه ویژه ای به آموزش جراحان مغز و اعصاب درسراسر جهان داشتند. ایشان از سال 1971  دوره های منظم سالانه یا دوسالانه آموزش جراحی میکروسکوپی مغز و اعصاب (میکرونوروسرجری) را در دانشگاه ماینتز برگزار می نمودند. پروفسور مجید سمیعی  همچنین در سال 1979 نخستین دوره آموزشی جراحی قاعده جمجمه در جهان را در هانوفر پایه گذاری نمودند. علاوه بر دوره های منظمی که ایشان در آلمان برگزار می نمودند، دوره های آموزشی مشابه دیگری نیز درسایر کشورها در سراسر جهان جهت ارتقای دانش جراحان مغز و اعصاب توسط ایشان پایه گذاری و برگزار گردید. در سال 2004 ایشان بعنوان رئیس موسسه بین المللی علوم اعصاب چین دوره بین المللی سالانه جراحی مغز و اعصاب بالینی را سازماندهی وبنیانگذاری نمودند. در سال 2004 سازمان تامین اجتماعی ایران ریاست دپارتمان جراحی مغز و اعصاب بیمارستان میلاد تهران را به پروفسور مجید سمیعی پیشنهاد نمودند. ازآن پس وبه رهبری ایشان، دوره های آموزشی منسجم و جامعی برای کارکنان دپارتمان برنامه ریزی و اجرا گردید که نتیجه آن تبدیل این دپارتمان به یکی از توسعه یافته ترین و پیشرفته ترین مراکز جراحی مغز واعصاب بوده است. از سال 2006 پروفسور سمیعی سمپوزیوم بین المللی جراحی مغز و اعصاب را بطور مستمردر تهران و به رهبری خود بنیاد نهادند. پروفسور مجید سمیعی ریاست و عضویت در گروه بنیانگذاری بسیاری از جوامع و موسسات بین المللی را بر عهده داشته اند. پروفسور سمیعی در طی دوران زندگی علمی خویش مقامهای علمی بسیاری را در قالب استادی افتخاری، دکترای افتخاری و استاد میهمان ازدانشگاههای سراسر جهان کسب نموده اند. ایشان همچنین سخنرانی های افتخاری و سخنرانی های یادبود بسیاری نیز ایراد نموده اند. ایشان عضویت افتخاری بسیاری از آکادمیهای ملی علوم پزشکی وهمچنین جوامع جراحی مغز و اعصاب ملی، بین المللی و قاره ای را دارا می باشند. ایشان تا کنون جوایز، افتخارات ومدالهای ارزشمند و گرانبهای ملی و بین المللی بسیاری را کسب کرده اند. ایشان میهمان افتخاری  دربسیاری از گردهمایی های جراحی مغز و اعصاب بوده اند و به عنوان سخنران ویژه و مدعو، بیش از 1000 سخرانی در کنگره های بین المللی ایراد نموده اند. پس از انتخاب پروفسور سمیعی به سمتهای ریاست درجامعه جراحی مغز و اعصاب آلمان، جامعه جراحی قاعده جمجمه آلمان، جامعه بین المللی جراحی قاعده جمجمه، گروه بین المللی مطالعات قاعده جمجمه و جامعه جراحی پلاستیک و ترمیمی آلمان، ایشان در سالهای 1997 تا 2001 به سمت ریاست فدراسیون جهانی انجمنهای جراحی مغز و اعصاب (WFNS) انتخاب گردیدند. در سال 1998 ایشان بنیاد فدراسیون جهانی انجمنهای جراحی مغز و اعصاب (WFNS)  را بنیان نهادند. پروفسور سمیعی از سال 2001 به عنوان رئیس افتخاری فدراسیون جهانی انجمنهای جراحی مغز واعصاب (WFNS) و همچنین رئیس بنیاد این مجمع ایفای نقش نموده اند.            در سال 2011 فدراسیون جهانی انجمنهای جراحی مغز واعصاب (WFNS) پروفسور سمیعی را بعنوان سفیراین فدراسیون درآفریقا منصوب نمود که بنیانگذاری پروژه بسیار مهم "آفریقا 100"  جهت ارتقای دانش جراحی مغز واعصاب در سراسر این قاره از ابتکارات ایشان در این سمت بوده است. پروفسور سمیعی ادیتور، عضو گروه ویراستاری و ادیتورافتخاری بسیاری از مجلات پزشکی هستند. ایشان تا کنون 17 کتاب در رشته جراحی مغز و اعصاب منتشر نموده اند. کارهای علمی ایشان همچنین در قالب بیش از 500 مقاله علمی منتشر شده است. یکی از مهمترین دستاوردهای مهم پروفسور سمیعی، آموزش بیش از 1000 جراح مغز و اعصاب از سراسر جهان می باشد که اغلب  این جراحان در کشورهای خود دارای مراتب بالای علمی ، اجرایی و آموزشی هستند. در سال 2002 دوستان و شاگردان ایشان جامعه بین المللی جراحی مغز و اعصابی به نام "کنگره بین المللی جراحان مغز و اعصاب پروفسور مجید سمیعی (MASCIN)" را بنیان نهادند. migna.ir این جامعه سپس به "جامعه بین المللی جراحان مغز و اعصاب پروفسور مجید سمیعی (MASSIN)" تغییر نام یافت. در سال 2011 فدراسیون جهانی انجمنهای جراحی مغز واعصاب (WFNS) در اقدامی بیسابقه، مدال افتخار این فدراسیون به همراه جایزه 10000 یورویی خود که هر دو سال یکبار به برجسته ترین جراحان مغز و اعصاب از سراسر جهان اهدا خواهد شد را به افتخار پروفسور مجید سمیعی "مدال افتخار مجید سمیعی (Madjid Samii Medal of Honor)" نامگذاری نمود. نخستین جایزه و مدال افتخار مجید سمیعی در سال 2011  در کشور برزیل و همزما ن با برگزاری مجمع این فدراسیون به پروفسور Maurice Choux از کشور فرانسه و استاد دانشگاه مارسی اهدا شد. پروفسور مجید سمیعی در سال 1961 با مهشید سمیعی ازدواج نمودند و دارای دو فرزند می باشند. دختر ایشان امیره سمیعی در رشته اقتصاد تحصیل نمودند و پسر ایشان پروفسور امیر سمیعی ، پروفسور مشهور جراحی مغز و اعصاب و معاون مرکز جراحی مغز و اعصاب در موسسه بین المللی علوم اعصاب هانوفر می باشند. - تحصیـــــلات: رشته‌های زیست‌شناسی و پزشکی را در دانشگاه یوهانس گوتنبرگ شهر ماینتس به پایان رسانید و سپس دورهٔ تخصص جراحی مغز و اعصاب را زیر نظر پروفسور کورت شورمن شروع کرد و در سال ۱۳۴۹ به اخذ درجهٔ تخصص در این رشته نایل آمد. وی کار علمی را با سمت استادیاری و معاونت بیمارستان جراحی مغز و اعصاب آغاز کرد. پس از چندی سرپرستی بخش جراحی مغز و اعصاب اطفال را به عهده گرفت. در سال ۱۳۵۱ به اخذ درجهٔ پروفسوری جراحی مغز و اعصاب از دانشگاه یوهانس گوتنبرگ نایل گردید. در سال ۱۳۵۰ اولین دوره از دوران آموزشی جراحی میکروسکوپی را آغاز کرد و در سال ۱۳۵۶ نخستین آزمایشگاه تمرین جراحی میکروسکوپی آلمان را با کمک بنیاد فولکس واگن تأسیس نمود. در سال ۱۳۵۶، ریاست بیمارستان جراحی مغز و اعصاب را در شهر هانوفر به عهده گرفت در همین سال، کرسی جراحی مغز و اعصاب در دانشگاه لیدن هلند به وی اعطا شد و در سال ۱۳۶۶ دانشگاه ماینتس تصدی کرسی جراحی مغز و اعصاب را به وی پیشنهاد کرد. در سال ۱۳۶۷ با قبول تصدی کرسی جراحی مغز و اعصاب در دانشگاه هانوفر به کار پرداخت. از سال ۱۳۶۷ تا ۱۳۷۱ ریاست انجمن بین‌المللی قاعدهٔ جمجمه را به عهده داشت و در سال ۱۳۷۱ به ریاست فدراسیون جهانی انجمنهای قاعدهٔ جمجمه انتخاب شد.   سمیعی بیشترین اعمال جراحی روی تومورهای موسوم به «نورینوم آکوستیک» انجام داده‌است. وی در زمینهٔ تورم مغز و ترمیم و بازسازی جراحی دستگاه عصبی محیطی مطالعات مهمی انجام داده‌است. او در دهه ۱۹۹۰ یک مرکز خصوصی بین‌المللی علوم اعصاب (به انگلیسی: International Neuroscience Institute) که به اختصار INI شناخته می‌شود، را تاسیس نمود. بنای این مرکز برگرفته از شکل مغز می‌باشد. این مرکز در شهر هانوفر آلمان واقع است و ریاست آن را مجید سمیعی و پسرش بر عهده دارند. سمیعی شاگردان زیادی تربیت کرده‌است که در کشورهای مختلف جهان به فعالیت در زمینه جراحی مغز و اعصاب مشغول هستند و هر ساله کنفرانسی را به افتخار سمیعی در یکی از کشورها برگزار می‌کنند.او در حال حاضر نیز بسیار فعال بوده، عمل‌های جراحی سنگین در قاعده مغز را انجام می‌دهد و در اغلب کنگره‌های جراحی مغز و اعصاب جهان بعنوان سخنران مدعو شرکت می‌کند. سمیعی در ۱۰ مهر ۱۳۹۰ به دریافت عنوان استاد افتخاری دانشگاه تهران نائل شد. او همچنین در سال ۲۰۱۴ از سوی آکادمی جهانی جراحان مغز و اعصاب عنوان برترین جراح مغز جهان را به خود اختصاص داد. جوایز دانشگاهی استاد افتخاری دانشکده پزشکی Military Academy، پکی، چین ، 22 سپتامبر 1988 استاد افتخاری دانشکده پزشکی دانشگاه اوروگوئه، 5 آگوست 1992 استاد افتخاری دانشگاه ملی ، لیما، پرو، 1995 دکترای افتخاری دانشگاه Pontificia Catholic ریو گرانده دوسول، Porto Alegre، برزیل، 30 مارس 1994 استاد افتخاری دانشگاه Cayetano Heredia پرو، لیما، پرو، 1996 استاد افتخاری دانشگاه Pontificia Universidad Javeriana ، بوگوتا، کلمبیا، 16 می 1998 استاد افتخاری جراحی اعصاب دانشگاه اسکندریه، مصر ، 1999 استاد (Courtesy Professor) دپارتمان جراحی اعصاب دانشکده پزشکی دانشگاه فلوریدا ، Gainesville، ایالات متحده آمریکا ، 2000 دکترای افتخاری دانشگاه Antioquia ، مدلین، کلمبیا، 3 آگوست 2000 استاد افتخاری دانشگاه پزشکی هاربین (Harbin)، چین، ژانویه 2002 استاد افتخاری دانشگاه علوم پزشکی پایتخت (Capital University of Medical Sciences) در پکن، چین، 25 نوامبر 2004 استاد افتخاری دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی ، تهران، ایران، 2 سپتامبر 2007 استاد افتخاری موسسه بوردنسکو در مسکو، 12 دسامبر 2008 استاد دانشگاه علوم پزشکی تهران، ایران ، 2 اکتبر 2011 استاد دانشگاه علوم پزشکی اصفهان، ایران، 3 اکتبر 2011 استاد افتخاری دانشگاه علوم پزشکی مشهد، مشهد، ایران، 8 اکتبر 2012 استاد افتخاری دانشگاه علوم پزشکی گیلان، رشت، ایران، 27 دسامبر 2012 استاد وابسته دانشگاه آزاد اسلامی، تهران، ایران، 3 مارس 2014 استاد افتخاری مرکزملی جراحی اعصاب جمهوری قزاقستان، آستانه، قزاقستان ،21 جولای 2014 - عضویت جوامع علمی عضو افتخاری فرهنگستان علوم پزشکی ایران عضو افتخاری فرهنگستان علوم پزشکی روسیه، مسکو عضو افتخاری آکادمی ملی علوم پزشکی برزیل عضو افتخاری آکادمی ملی علوم پزشکی رومانی عضو افتخاری آکادمی جراحی پرو عضو افتخاری انجمن جراحی قاعده جمجمه برزیل عضو بنیانگذار انجمن بین المللی جراحی پلاستیک میکروسکوپی عضو بنیانگذار جامعه ساندرلند عضو بنیانگذار آکادمی جراحی اعصاب اورآسیا عضو وابسته انجمن جراحی اعصاب آرژانتین عضو وابسته  انجمن علوم اعصاب آرژانتین عضو افتخاری جامعه جراحان اعصاب ایالات متحده آمریکا(Society of Neurological Surgeons)  عضو افتخاری انجمن جراحی اعصاب کانادا عضو بنیانگذار و نخستین رئیس انجمن جراحی قاعده جمجمه آلمان عضو بنیانگذار و نخستین رئیس بنیاد نوروبیونیکز(Neurobionics Foundation) هانوور عضو وابسته انجمن جراحی اعصاب اسپانیا و پرتغال عضو افتخاری انجمن نورولوژی و جراحی اعصاب اوروگوئه عضو وابسته انجمن جراحی اعصاب بولیوی عضو افتخاری انجمن جراحان اعصاب آمریکا (American Association of Neurological Surgeons- AANS) عضو افتخاری انجمن جراحی اعصاب برزیل عضو افتخاری مرکز جراحی سر و صورت و قاعده جمجمه، بیمارستان دانشگاهی روتردام، هلند عضو افتخاری انجمن جراحی اعصاب آرژانتین عضو افتخاری انجمن جراحی اعصاب کلمبیا تنها عضو هیأت امنای نمایشگاه جهانی " EXPO 2000" از گروه پزشکی عضو افتخاری انجمن جراحی اعصاب پرو عضو افتخاری انجمن جراحی اعصاب، روانپزشکی و نورولوژی شیلی عضو افتخاری انجمن جراحی اعصاب Hellenic (یونان) عضو آکادمی جراحی اعصاب آمریکا عضو افتخاری انجمن جراحی اعصاب ترکیه عضو افتخاری انجمن جراحی اعصاب غرب (Western Neurosurgical Society) در ایالات متحده آمریکا عضو آکادمی جهانی بیومدیکال تکنولوژی عضو وابسته انجمن گوش و حلق و بینی وجراحی سر و گردن آلمان عضو افتخاری انجمن جراحی اعصاب اسلوواکی عضو افتخاری  انجمن جراحی اعصاب هنگ کنگ عضو افتخاری انجمن جراحی اعصاب ژاپن عضو افتخاری انجمن جراحی اعصاب هند عضو افتخاری انجمن جراحی اعصاب تایوان عضو افتخاری انجمن جراحی اعصاب ایتالیا نخستین عضو افتخاری فدراسیون انجمنهای جراحی اعصاب آمریکای لاتین نخستین عضو افتخاری انجمن جراحی اعصاب اروپای مرکزی عضو افتخاری انجمن بین المللی Minimal Intervention   در جراحی نخاع   عضو افتخاری انجمن جراحی اعصاب اتریش عضو افتخاری انجمن جراحی اعصاب لهستان عضو افتخاری انجمن جراحی سیستم عصبی در استانبول ترکیه عضو افتخاری انجمن جراحان اعصاب بنگلادش عضو افتخاری جامعه جراحان اعصاب روسیه در مسکو عضو افتخاری جامعه پزشکان و دندانپزشکان ایرانی مقیم آلمان عضو افتخاری انجمن جراحی اعصاب آلمان عضو افتخاری انجمن جراحی اعصاب جمهوری چک عضو افتخاری انجمن جراحی اعصاب South Cone (آرژانتین، برزیل، اوروگوئه، شیلی و پرو) عضو افتخاری جامعه جراحی اعصاب صربستان عضو افتخاری انجمن جراحی اعصاب بلغارستان عضو وابسته آکادمی جراحی اعصاب آرژانتین عضو وابسته انجمن جراحی اعصاب برزیل عضو وابسته انجمن جراحی اعصاب اسکاندیناوی عضو وابسته آکادمی جراحی اعصاب آمریکا عضو وابسته انجمن جراحی ترمیمی میکروسکوپی آمریکا عضو افتخاری انجمن جراحی اعصاب پرتغال عضو افتخاری انجمن جراحی اعصاب رومانی عضو افتخاری انجمن جراحی اعصاب آرژانتین عضو افتخاری انجمن جراحی قاعده جمجمه هلند عضو افتخاری انجمن جراحی اعصاب ایران عضو افتخاری انجمن جراحی اعصاب اسپانیا عضو افتخاری انجمن جراحی اعصاب PAN Arab - جـوایــــــز و افتخارات اهداء نشان افتخار درجه یک دولت فدرال آلمان توسط رئیس جمهور دولت فدرال برای “ارتقای علمی و عملی جراحی اعصاب و تلاش ویژه جهت همکاری علمی بین المللی در این حیطه”، می 1988 جایزه علمی ایالت نیدرزاکسن، 10 اکتبر 1988 جایزه امنیت ترافیک از طرف گارد ترافیک ایالت نیدرزاکسن، 1992 جایزه Rudolf Frey برای دستاوردهای خارق العاده در زمینه درمان درد، دسامبر 2000 جایزه ویژه سومین کنگره بین المللی قاعده جمجمه، برزیل، 7 نوامبر 2000 جایزه ویژه جامعه جراحان مغز و اعصاب برزیل، 19 ژوئن 2002 جایزه کالج سلطنتی پزشکان و جراحان کانادا، 2003 جایزه Paul C. Bucy از طرف دانشگاه شیکاگو برای تلاشهای خارق العاده جهت آموزش جراحی مغز و اعصاب، ایالات متحده آمریکا، 2003 جایزه ابن سینا از طرف جامعه پزشکان و دندانپزشکان ایرانی مقیم آلمان، 2 سپتامبر 2006 جایزه چهره های ماندگار در شاخه علمی، تهران، 13 نوامبر 2006 جایزه دوستی کشور چین، پکن، 1 اکتبر 2007 جایزه INC از طرف انستیتوی جراحی اعصاب کوریتیبا، برزیل، ژوئن 2009 برنده جایزه حلقه لایبنیتز 2013 “Leibniz-Ring award 2013" همراه با جایزه 15000 یورویی، هانوور ، آلمان ، 12 نوامبر 2013 جایزه ملی تعهد کیفیت ایران در رشته پزشکی، تهران، ایران، 22 دسامبر 2013 برنده بیست و هفتمین جایزه بین المللی خوارزمی ایران، اهدا شده توسط رئیس جمهور ایران، تهران، ایران، 2 مارس 2014 جایزه( WIPO Award (World Intellectual Property Organizationبرای بهترین مبتکر، تهران، ایران، 2 مارس 2014 برنده جایزه “Golden Neuron Award” از طرف آکادمی جهانی جراحی اعصاب (World Academy of Neurological Surgery)، وین، اتریش، 11 اکتبر 2014   مـــــدال ها مدال نوبل از طرف استاد جراحی مغز و اعصاب موسسه کارولینسکا و عضو کمیته داوری جایزه نوبل، استکهلم، سوئد، 22 سپتامبر 1987 مدال Obrador ، مادرید، اسپانیا، 1989   مدال Jamieson، استرالیا، 1991 مدال Sir Charles Balance، انگلستان، 1997 مدال طلایی ارسطو (Aristoteles) از دانشگاه  Thessaloniki، یونان، 1998 نشان طلایی گارد ترافیک آلمان برای بزرگداشت شصت و پنجمین سالروزتولد پروفسور سمیعی و بیست و پنجمین سال حضور ایشان بعنوان جراح مغز و اعصاب در هانوور، 19 ژوئن 2002 مدال افتخار انجمن جراحان مغز و اعصاب لهستان به مناسبت پنجاهمین سالگرد تاسیس انجمن، کراکو، لهستان، 21 اکتبر 2004 مدال فدور کراوزه (Fedor Krause) از طرف انجمن جراحی مغز و اعصاب آلمان، 28 آوریل 2007 مدال افتخار  کشور چین از طرف نخست وزیر در روز ملی چین، پکن، 1 اکتبر 2007 مدال طلای انجمن جراحی مغز و اعصاب آمریکا همزمان با شصت و سومین نشست سالانه انجمن در Pebble Beach ، کالیفرنیا، آمریکا، 13 آوریل 2010 مدال افتخار دانشکده پزشکی دانشگاه چارلز، پراگ، جمهوری چک ، 13 ژوئن 2012 مدال افتخار انجمن جراحی اعصاب کلمبیا به مناسبت پنجاهمین سالگرد تاسیس انجمن، 7 سپتامبر 2012، کلمبیا مدال طلای علمی از طرف دانشگاه مسینا:اهدای مدال طلای علمی از طرف رئیس دانشگاه مسینای ایتالیا طی مراسم دانشگاهی ویژه در Aula Magna دانشگاه به پروفسور مجید سمیعی بعنوان دانشمندی برجسته و رهبری جهانی در جراحی مغز و اعصاب، 3 آوریل 2013، مسینا، ایتالیا. مدال طلای انجمن جراحی اعصاب اسپانیا،اسپانیا، 24 می 2013 مدال طلای داشگاه Antioquia کلمبیا، 15 می 2013   افتخارات مقام ارشد مسئول امور پزشکی رئیس جمهور ایالات متحده آمریکا طی بازدید وی از آلمان، 1987 تقدیر شده توسط دانشگاه بلگراد همزمان با شصت و پنجمین سالگرد جراحی مغز و اعصاب در یوگوسلاوی و پنجاهمین سالگرد کلینیک جراحی مغز و اعصاب، بلگراد، یوگوسلاوی، 31 اکتبر 1988 شهروندی افتخاری شهر اوساریو (Osario) آرژانتین، 1994 انتخاب بعنوان تنها عضو از گروه پزشکی در هیأت امنای نمایشگاه جهانی EXPO 2000 ، هانوور، آلمان، 1995 تقدیر شده توسط انجمن بین المللی قاعده جمجه (International Skull Base society) در دومین کنگره بین المللی قاعده جمجمه برای "دیدگاه و رهبری انجمن بعنوان رئیس در سالهای 1992 تا 1996 که باعث ارتقاء کنگره در حیطه جراحی قاعده جمجمه گردیده است"، ساندیگو، کالیفرنیا، ایالات متحده آمریکا، 29 ژوئن 1996 جایزه ویژه  بعنوان میهمان ویژه و افتخاری شهر San Pedro Sula ، هندوراس، 8 اکتبر 1996 تقدیر شده توسط  WFNS طی یازدهمین کنگره بین المللی جراحی اعصاب ، آمستردام، هلند، 6 جولای 1997 برگزاری سمپوزیوم صدمین سالگرد تولد Elyseu Paglioli’s توسط دانشگاه  Porto Alegre  به افتخار پروفسور مجید سمیعی، Porto Alegre ، برزیل 1997 تقدیر ویژه توسط انجمن جراحی اعصاب ترکیه طی دوازدهمین مجمع علمی سالیانه انجمن، آنکارا، ترکیه، 15 می 1998 تقدیر شده توسط انجمن جراحی اعصاب برزیل طی دوازدهمین کنگره جراحی اعصاب برزیل برای 30 سال تحول در جراحی تومور عصب شنوایی (Acoustic Nerve) و برای قدردانی از دوستی و حمایت از جامعه جراحی اعصاب برزیل، Rio de Janeiro، برزیل، 10 سپتامبر 1998 قدردانی شده طی دومین مجمع سالانه جامعه جراحی اعصاب پان عرب (Pan Arab)، شرم الشیخ، مصر، 28 اکتبر 1998 قدردانی شده توسط انجمن جراحی اعصاب ترکیه، استانبول، ترکیه، 15 می 1999 پروفسور افتخاری در دپارتمان جراحی اعصاب دانشکده پزشکی دانشگاه فلوریدا، Gainesville، ایالات متحده آمریکا، 2000 تقدیر شده طی  سومین مجمع جامعه جراحی اعصاب پان عرب (Pan Arab) برای سپاس از حمایت مستمر ایشان از جامعه جراحی اعصاب پان عرب (Pan Arab) ، بیروت ، لبنان، 1 اکتبر 2000 تقدیر شده توسط بنیاد بین المللی نوروبیونیکز( International Neurobionik Foundation) برای تلاش فراوان جهت تحقق هدف عالی "نابینایان باید دوباره ببینند، ناشنوایان باید دوباره بشنوند، معلولین باید دوباره راه بروند"، 23 ژانویه 2000 تقدیر شده طی مراسم هفتادمین سالگرد انجمن جراحان اعصاب آمریکا (American Association of Neurological Surgeons) ، تورونتو، کانادا، 21 آوریل 2001 رونمایی مجسمه ایشان در پارک شهر رشت، گیلان، برای تقدیر از دستاوردهای ایشان در طول زندگی، 2003 به مناسبت بیست و پنجمین سالگرد ریاست کلینیک جراحی اعصاب هانوور، سالن کنفرانس بیمارستان نورداشتات به نام ایشان "سالن کنفرانس مجید سمیعی" نامگذاری شد. بنیانگزاری جامعه بین المللی جراحی اعصاب تحت نام MASSIN ( جامعه بین المللی جراحان اعصاب مجید سمیعی ،Madjid Samii Society of International Neurosurgeons) شامل دوستان و شاگردان سابق ایشان ، 25 فوریه 2003 تقدیر شده توسط مجله Chinese Journal of Minimally Invasive Neurosurgery  برای همکاری ایشان با ژورنال، 1 می 2004 اهداء نخستین حلقه افتخار شهر هانوور (گاربسن) برای نقش برجسته ایشان درکسب شهرت جهانی برای شهر، 7 سپتامبر 2004 جهت تقدیر ازنقش و خدمات ایشان در جراحی قاعده جمجمه در سطح جهانی، مرکزتازه تاسیس آموزش جراحی قاعده جمجمه در بیمارستان دانشگاهی XuanWu وابسته به دانشگاه پزشکی پایتخت (Capital Medical University) در پکن به نام ایشان نامگذاری گردید (مرکز آموزش جراحی قاعده جمجمه سمیعی / Samii Skull Base Surgery Training Center)  ، 25 نوامبر 2004 ایجاد گذرگاه افتخاری (Walk of Fame) پروفسور مجید سمیعی، هانوور (گاربسن)، 24 آوریل 2005 عضو افتخاری انجمن خیرین مدرسه ساز ایران، 2006 تقدیر شده توسط رئیس دانشگاه Hacettepe آنکارا، ترکیه، برای نقش وخدمات ایشان در رشته جراحی اعصاب، 3 مارس 2006 قدردانی شده توسط Encyclopedia Iranica به پاس خدمات ایشان به علم پزشکی، ایالات متحده آمریکا، 2006 تقدیر از نقش و خدمات برجسته پروفسور سمیعی به آموزش و توسعه جراحی اعصاب در مراکش و آفریقا توسط دانشگاه رباط مراکش (Mohammed V University- Souissi) طی  کنفرانس بین المللی ، 8 مارس 2007 تقدیر شده در سیزدهمین نشست داخلی WFNS و دوازدهمین کنگره جراحی اعصاب آسیا اقیانوسیه در ناگویای ژاپن همراه با نشست علمی ویژه به مناسبت هفتادمین سالگرد تولد ایشان ، 18 نوامبر 2007 برگزاری جشنی به مناسبت 30 سال حضور ایشان در هانوور توسط شهردار هانوور، نیدرزاکسن، و امضای کتاب طلایی شهر هانوور، 15 دسامبر 2007 بنیانگذاری بنیاد بین المللی سلامت پروفسور سمیعی ، 20 فوریه 2009 تقدیر شده طی یازدهمین سمپوزیوم بین المللی عصب فاسیال در رم ایتالیا برای نقش و خدمات برجسته ایشان در درمان اختلالات عصب فاسیال، 25 آوریل 2009 تقدیر شده توسط WFNS طی چهاردهمین کنگره جهانی جراحی اعصاب WFNS جهت قدردانی از خدمات بی نظیر و برجسته ایشان به فدراسیون و نقش و خدمات ایشان جهت تحقق عالی تریت اهداف جراحی اعصاب در سراسر جهان، بوستون، ایالات متحده آمریکا، 30 آگوست 2009 نامگذاری دبیرستانی در شهر رشت به نام پروفسور مجید سمیعی "دبیرستان غیر دولتی پروفسور سمیعی"،رشت، ایران، 2010   برگزاری کنفرانس  ویژه ملی دو روزه توسط انجمن جراحان اعصاب بنگلادش به افتخار پروفسور مجید سمیعی، داکا، بنگلادش ، 15 و 16 آوریل 2011 اهداء نخستین "مدال افتخار مجید سمیعی" توسط WFNS ، 17 سپتامبر 2011 انتصاب بعنوان سفیرویژه آفریقا توسط WFNS ، سپتامبر 2011 افتتاح غرفه ویژه پروفسور مجید سمیعی در موزه ملی تاریخ علوم پزشکی ایران، تهران، 5 اکتبر 2012 مراسم افتتاح پروژه "آفریقا 100" با شرکت رئیس جمهور پیشین آلمان و سفرای چندین کشور آفریقایی و اعضای هیات مدیره شرکت فولکس واگن آلمان، Car city ، وولفسبورگ، آلمان ، 2 نوامبر 2012 رونمایی از تمبر ویژه پروفسور سمیعی توسط شرکت ملی پست ایران، 27 دسامبر 2012 مراسم ویژه نامگذاری "بولوار پروفسور سمیعی" در شهر رشت، ایران، 28 دسامبر 2012 مراسم آغاز ساخت "بنیاد علم و دانش پروفسور مجید سمیعی" در مجتمع دانشگاه علوم پزشکی گیلان ، رشت، ایران، 28 دسامبر 2012 شهروند افتخاری شهر رشت، ایران، 28 دسامبر 2012 بازدید رسمی از "دبیرستان پروفسور سمیعی" ، رشت، ایران، 28 دسامبر 2012 انتخاب بعنوان "سفیر بهزیستی " از طرف سازمان بهزیستی کشور، ژانویه 2013 اهداء دومین " مدال افتخار پروفسور مجید سمیعی" از طرف WFNS به پروفسور Sir Lindsay Symon طی پانزدهمین کنگره جهانی WFNS در سئول، کره جنوبی، 9 سپتامبر 2013 انتخاب بعنوان جراح اعصاب سال 2013 از طرف مجله "World Neurosurgery" ، مجله رسمی فدراسیون جهانی انجمنهای جراحی اعصاب WFNS و اختصاص شماره نوامبر مجله به زندگی و دستاوردهای پروفسور مجید سمیعی، 12 نوامبر 2013 چاپ مشترک تمبر پروفسور مجید سمیعی توسط شرکت پست آلمان Deutsche Post و Presse Club Hannover به مناسبت اهداء جایزه حلقه لایبنیتز 2013 ، 12 نوامبر 2013 سازماندهی مراسم بیستمین سالگرد بنیانگذاری موسسه بین المللی نوروبیونیکز ( International Neurobionics Institute ) همراه با اهدای جوایز نوروبیونیکز، هانوور، آلمان، 18 ژانویه 2014 چاپ تمبر افتخاری پروفسور مجید سمیعی به مناسبت اهدای جایزه "استاد وابسته دانشگاه آزاد اسلامی ایران" توسط شرکت ملی پست ایران، تهران، ایران، 3 مارس 2014 شهروند افتخاری اصفهان، اصفهان، ایران ، 16 ژوئن 2014 میهمان افتخاری شهر یزد، یزد، ایران، 17 ژوئن 2014 مدال تبریز وشهروندی افتخاری شهر تبریز، تبریز، ایران، 30 آگوست 2014 شهروند افتخاری شهر Shenzhen ، چین، 29 دسامبر 2014   ]]> اخبار علمی و فناوری Fri, 28 Aug 2015 10:12:20 GMT http://migna.ir/vdciryap.t1arw2bcct.html زندگینامه الکساندر گراهام بل، مخترع تلفن http://migna.ir/vdchxxnx.23niqdftt2.html نام: الکساندر گراهام بلزادروز: ۳ مارس ۱۸۴۷ - ادینبورگ،  اسکاتلنددرگذشت: ۲ اوت ۱۹۲۲ میلادی (۷۵ سال) - بن بریا، استان نوا اسکوشیا،  کاناداملیت: اسکاتلندی-آمریکاییپیشه: مخترع، مبتکر و دانشمندشناخته‌شده برای: اختراع تلفنلقب: معرف آوبهمسر: میبل هابارد     الکساندر گراهام بل (به انگلیسی: Alexander Graham Bell) (زادهٔ ۳ مارس ۱۸۴۷ - درگذشتهٔ ۲ اوت ۱۹۲۲) مخترع، مبتکر و دانشمند اسکاتلندی-آمریکایی بود. بل اختراعات زیادی داشته‌است اما شهرت او بیشتر به خاطر اختراع تلفن است. از دیگر اختراعات معروف وی می‌توان به فلزیاب اشاره کرد.زندگیالکساندر گراهام بل مخترع تلفن در ۳ مارس ۱۸۴۷ (میلادی) در شهر ادینبورگ در اسکاتلند زاده شد. وی گرچه چندسالی به مدرسه نرفت ولی با همت خودش و تلاش خانواده هم در دوران ابتدایی و هم در دوران متوسطه شاگرد ممتازی بود. او تحصیلات کالج نداشت و از آنجا که پدر گراهام بل یعنی ملویل بل متخصص فیزیولوژی صدا، اصلاح گفتار و آموزش به ناشنوایان بود در همان دوران کودکی علاقه بل به شغل پدر در او پیدا شد و او تصمیم گرفت با شغل پدر امرار معاش کند.درسال ۱۸۷۱ میلادی الکساندر گراهام بل که درآن هنگام ۲۴ ساله بود دو برادر خود را به خاطر سل از دست داد و او خود از بیماری جان سالم به در برد و در همان سال به همراه پدر و مادر خود راهی شهر برنتفورد در انتاریوی کانادا شد، گراهام بل یکسال در کانادا دوران نقاهت خود را سپری کرد.در همان سال الکساندر راهی ایالات متحده شد چون نامه‌ای از خانم سارا فولر، مدیر آموزشگاه ناشنوایان بوستون دریافت کرد که درآن نامه از او خواسته شده بود که شغل معلمی درآن آموزشگاه را بپذیرد و از آن پس، بل هر روز به کلاس درس می‌رفت و روشهایی که از پدر خود برای آموزش ناشنوایان یاد گرفته بود به کار می‌بست. او در پایان روز آزمایش ارتعاش را با دیاپازن‌های خود ازسر می‌گرفت، او دیاپازنهای خود را در اتاق خواب گذاشته بود و برروی آنها کار می‌کرد و معتقد بود که مساله ارتعاش مجهولات زیادی دارد او در این زمینه به مطالعه یکی از کتابهای مشهور هلموتز، فیزیکدان نامی آلمانی، به نام تئوری وظایف اعضاء مبنی بر مطالعه احساسات شنوایی پرداخت و در همین زمان یعنی در دهه هفتاد او در کارگاه برق چارلز ویلیامز که مرجع بسیاری از مخترعان بود با توماس واتسون آشنا شد.واتسون درآن موقع فقط بیست سال داشت اما تا آن زمان به کارهای گوناگونی پرداخته بود مدرسه را در دوازده سالگی ترک کرد و از آن پس چندی به ظرفشویی ومدتی هم به پیشخدمتی پرداخته بود اما سرانجام به دلیل جاذبه شگفت برق به کارگاه ویلیام آمده بود. او آدمی چابکدست و تیزهوش بود ودر نمونه سازی مهارت داشت از این رو مخترعان اورا خوب می‌شناختند آشنایی بل با واتسون به این صورت بود که بل روزی در حالیکه که تلگراف هارمونیک را در دست داشت ملاقات نمود و با او در زمینه بهتر کارکردن دیاپازن‌ها و فرستادن چند پیام درآن واحد با یک رشته سیم صحبت کرد بل از واتسون خواست که او را در ساخت این دستگاه یاری نماید و واتسون هم قول داد تا آنجا که بتواند با آنها یاری برساند. از آن پس الکساندر و واتسون به آزمایش تلگراف هارمونیک دست زدند و آزمایشهای آنها پس از تعطیلی کارگاه آغاز می‌شد و آنها تا سرتاسر بهار سال بعد با هم کارکردند.الکساندر و واتسون برابر هم، هریک در سویی از اتاق ایستاده بودند. سیم درازی دو دستگاه را بهم وصل می‌کرد، الکساندر گاه‌بگاه یک دیاپازن برمی داشت و به گوشش می‌چسباند. سپس آن را بر جایش می‌گذاشت و کمی تنظیم می‌کرد و آزمایش را ازسر می‌گرفت آنها به درستی نظریه خود آگاه بودند اما روش به کار بستنش را نمی‌دانستند نخست نتهایی را بدقت موزون می‌کردند و با سیم می‌فرستادند اما هنگام دریافت آنها را درهم می‌یافتند بل در همین هنگام پس از آزمایش‌های زیاد، ناامید شد و درهمین هنگام جرقه تولید و ساخت تلفن در مغز او زده شد او طرح خود را به واتسون توضیح داد و پس از مشورت آنها به این نتیجه رسیدند که ساخت تلفن به هزینه زیادی احتیاج دارد و ساختن حتی یک نمونه هم از از استطاعت مالی آنها به دور است. پس از یکی دوروز بل به خود جرات داد به دیدن آقای هبرد و آقای ساندرز که هردو آنها از سرمایه داران بوستن بودند برود تا از آنها پشتیبانی بکنند اما آنها استقبال چندانی از بل نکردند و به او پیشنهاد کردند که مشخصات تلگراف خود را به واشنگتن ببرد و آنرا در اداره اختراعات ایالات متحده ثبت کند و او رهسپار واشنگتن شد و بل اختراع خود را ثبت کرد.از آن به بعد الکساندر هفته‌ای یک شب با واگن اسبی به خانه هبرد می‌رفت چون در اولین دیدار که الکساندر برای کمک مالی به خانه آقای هبرد رفته بود دراین دیدار دوستی الکساندر بر دل آن مرد نشست، میبل دختر آقای هبرد لال بود و از این رو پدرش از الکساندر خواست تا با روش خود با او سخن بگوید و سخن گفتن را به او یاد بدهد. پس از چند هفته دیگر چندان نیازی به آموزش نبود! زیرا میبل خوب سخن می‌گفت اما الکساندر هنوز هرهفته به خانه هبرد می‌رفت! و خود را درآن خانه بیگانه نمی‌یافت و درهمین هنگام به میبل قول داد که با او ازدواج بکند، در همین هنگام، دو همکار، دیاپازن را برای کارخود کافی نیافته بودند، از اینرو الکساندر برآن شد که بجای دیاپازن، از نی فولادین ارگ استفاده کند و آنها با این کار نتیجه گرفتند و توانستند صوت را انتقال دهند و امتیاز اولین تلفن در ۷ مارس ۱۸۷۶ به او اعطا شد.در ۲۴ ژوئن ۱۸۷۶ الکساندر به نمایشگاه صدساله صنایع گام نهاد. این نمایشگاه در فید مونت پارک فیلادلفیا برگزار شد دراین نمایشگاه که امپراطور برزیل هم حضور داشت، بل برنده جایزه ویژه شد.پس از آن بل به معرفی اختراع خود در این زمینه پرداخت و در تالارهای زیادی سخنرانی کرد.درهمین هنگام آقای هبرد سرمایه‌گذاری را در تلفن آغاز کرد و حتی راضی به ازدواج او با میبل شد و عروسی آنها ۲۱ خرداد ۱۲۵۶ هـ. ش انجام گرفت و درهمین هنگام بل به همراه میبل روانه انگلستان شد و در آنجا خانه‌ای را کرایه کرد مشغول پذیرایی مهمانانی شد که هرکدام جویای آشنایی با تلفن بودند واو در انگلستان حتی در حضور ملکه انگلستان هم طریقه کار تلفن را اجرا کرد.بل و همسرش در آبان ۱۲۵۷ هـ. ش با کشتی به سوی آمریکا روانه شدند، و بل به محض رسیدن به آمریکا روانه بوستون شد تا به دفاع از امتیاز تلفن که شرکت دسترن یونیون مدعی آن شده بود بپردازد.او در این دادگاه سر بلند بیرون آمد و در همان سال آقای هبرد و واستون اولین آگهی را چاپ کردند و این آگهی تاثیر شگفت‌انگیزی در مردم داشت، هرکس به فکر تهیه تلفن افتاد.درسال ۱۹۱۵ یک خط تلفن سرتاسری درخاک آمریکا برقرار شد. آن روز رئیس جمهور آمریکا از کاخ سفید در واشنگتن با فرماندار کالیفرنیا ارتباط برقرار کرده بود و صدای او را می‌شنید.در این جشن فقط رئیس جمهور و فرماندار شرکت نداشتند بلکه درهمین هنگام بل در نیویورک پشت میزی نشسته بود وبا واتسون که در کالیفرنیا بود، درباره روزهای اولیه اختراع صبحت می‌کرد.[نیازمند منبع]در اوت سال ۱۹۲۲ (میلادی)۱۹۲۲ بل در باغ شخصی خود در بن بریا در استان نوا اسکوشیا در کانادا درگذشت.     ]]> اخبار علمی و فناوری Sun, 02 Aug 2015 15:38:15 GMT http://migna.ir/vdchxxnx.23niqdftt2.html گفت‌وگو با پروفسور صبوری، دانشمند ایرانی برجسته در جهان http://migna.ir/vdcdff0s.yt0x56a22y.html نشر بین‌المللی علم، آن گونه که بسیاری از صاحبنظران علمی معتقدند،تا آن اندازه مهم است که به تعبیری،اگر تحقیق علمی،بین‌المللی نباشد باید آن را «مرده» انگارید؛اما اگر یک تحقیق در نشریات بین‌المللی دارای ضریب نفوذ بالا،منتشر و در پایگاه‌های علم‌سنجی جهان نمایه شود، تاج درخشان آن «استناد» است.   استناد و رجوع محققان به یک مقاله نشان می‌دهد که چه کسانی از کار یک پژوهشگر استفاده کرده‌اند؛ آن مقاله، چقدر ارزنده بوده و در مجموع میزان بسیار مهمی برای ارزیابی وزن یک اثر علمی است. در واقع استناد، حکم حیات یک تحقیق است.   اکنون «ISI » را مهمترین منبع محاسباتی تولید علم با معیارهای گوناگون آن می‌دانند ؛ به طوری که هنوز هیچ جایگزینی نیافته و به قول برخی صاحبنظران به دلایل محکمی که گفته خواهد شد، بدیل داخلی هم نخواهد یافت. نمایه یک مقاله و اثر علمی در ISI با همه ایرادات جزئی‌ که می‌تواند داشته باشد، نه تنها موجب گسترش مرزهای دانش با شتاب عالی می‌شود، بلکه به پژوهشگر، وجهه بین‌المللی می‌بخشد و از آن مهمتر هر چه تعداد دانشمندان پراستناد یک کشور در فهرست مراکز علم‌سنجی جهان بیشتر باشند، اعتبار بین‌المللی علمی آن کشور افزایش می‌یابد و شک نباید کرد که شیب رشد علمی کشور بسته به نشر بین‌المللی آثار آن بویژه در مجلاتی با ضریب نفوذ بالاست.     اما در بحث علم‌سنجی یک پرسش مهم مطرح است و آن این که آیا ما قادریم ساختار مناسبی برای بررسی جامع تولیدات علمی خود داشته باشیم تا با اتکای به آن در بررسی وضعیت تولید علم و نیز ارتقای اعضای هیات علمی، آن گونه که برخی می‌پندارند، بهتر عمل کنیم؟     پروفسور صبوری، استاد بیوفیزیک دانشگاه تهران، رییس مرکز تحقیقات بیوشیمی و بیوفیزیک این دانشگاه و از جمله دانشمندان برجسته کشور است که در سال 92 نیز، در شمار دانشمندان برتر جهان در رشته بیوشیمی قرار گرفت. وی در گفت‌و‌گو با خبرنگار علمی ایسنا، نکات قابل تاملی درباره واقعیت‌های علم‌سنجی مطرح کرده و به برخی ابهامات موجود در حوزه علم‌سنجی نیز پاسخ داده است.     دکتر صبوری، دانشمند ایرانی حاضر در فهرست یک درصد برتر جهان       نمی‌توان استانداردی جدا از جهان تعریف کرد   رییس مرکز تحقیقات بیوشیمی و بیوفیزیک دانشگاه تهران گفت: تا آنجا که من می‌دانم، در هیچ کشوری، ساختاری برای سنجش جامع تولیدات علمی آن کشور وجود ندارد. بلکه در چندین کشور، مؤسساتی وجود دارند که بر اساس معیارهای خود اقدام به درجه‌بندی علمی کشورها، دانشگاهها و ... می‌کنند؛ بنابراین، این طور نیست که در جایی، کشوری بیاید میزان علم خود را فقط بسنجد و معیارهای استانداردی هم داشته باشد. ما نمی‌توانیم برای خود استاندارد جدای از جهان تعریف کنیم و چشم خود را به روی جهان، آن هم در مقوله علم ببندیم. نمی‌شود برای خود یک جام جهانی فوتبال ایجاد کرد، باید با فوتبال کشورهای مختلف بازی کرد. علم سنجی (Scientometry) خود یک تخصص است و کار را باید به متخصصان داد تا انجام دهند.     این دانشمند مطرح کشور خاطرنشان کرد: در علم سنجی، برای سنجش علم معیارهای مختلفی وجود دارد که مهمترین کمیات آنها عبارتند از: تعداد مقالات با نمایه بین‌المللی، تعداد ارجاعات به مقالات و تعداد اختراعات به ثبت رسیده. در سنجش کیفیت هم، از محل انتشار مقالات، محل ارجاع به مقالات و محل ثبت اختراعات باید سخن گفت. سنجش هم نمی‌تواند فقط توسط خود (خودسنجی) صورت بگیرد. باید بگذاریم دیگران هم ما را بسنجند، انتقاد کنند و پیشنهاد بدهند و ما از اینها در جهت منافع ملی حداکثر استفاده را بکنیم.    ISI از بین حدود دویست هزار نشریه، پانزده هزار مورد را گزینش کرده که از بهترین‌های همه علوم، علوم اجتماعی، علوم انسانی و هنر است و مقالات آنها را نمایه کرده و در معرض دید جهانیان قرار می‌دهد     دکتر صبوری با بیان این که ISI (که بهتر است بگوییم مؤسسه تامسون رویترز، چرا که سالهاست نام آن به این صورت تغییر کرده است)، یکی از دو مؤسسه بزرگ جهانی است که نمایه‌سازی استنادی را در جهان انجام می‌دهد و به دلیل سابقه بیشتر نسبت به مؤسسه رقیب (اسکوپوس) و استانداردهای سخت‌گیرانه‌تر بیشتر، جامعه جهانی از سنجش‌های آن بهره می‌گیرد. کار این مؤسسه هم صرفا علمی است. ISI از بین حدود دویست هزار نشریه، پانزده هزار مورد را گزینش کرده که از بهترین‌های همه علوم، علوم اجتماعی، علوم انسانی و هنر است و مقالات آنها را نمایه کرده و در معرض دید جهانیان قرار می‌دهد.   هشتاد درصدی که کار پژوهش نمی‌کنند طبیعتا با ISI مخالفند    وقتی بیش از هشتاد درصد تولیدات علمی کشور را کمتر از بیست درصد اعضای هیأت علمی دانشگاه می‌نویسند، خودبخود هشتاد درصد بقیه که این توان را ندارند و یا نمی‌خواهند انجام دهند زیرا به امور دیگری غیر از پژوهش مشغولند، طبیعی است که مخالفت کنند. قطعا هم صدای هشتاد درصد از بیست درصد بیشتر است       محقق برجسته کشور و دارنده نشان درجه یک پژوهش در دانشگاه تهران، در پاسخ به کسانی که چندان موافق ISI به عنوان یک منبع علم‌سنجی هستند و حتی ادعای شبیه‌سازی آن را برای نمایه مقالات داخلی دارند، افزود: هدف از نمایه‌سازی، فقط رؤیت‌پذیری است تا دانشمندان جهان از پژوهش‌های همدیگر آگاه شده و از کار تکراری پرهیز شود و همچنین نوشته‌های علمی مورد نقد و بررسی قرار گرفته و علم به کمال برسد. پس نمایه‌سازی نشریات کار بدی نیست. به قول پیامبر (ص) زکات علم نشر آن است. باید یافته‌های خود را منتشر کنیم تا دیگران بخوانند و نظر بدهند و نوشته‌ها اصلاح شوند. وقتی بیش از هشتاد درصد تولیدات علمی کشور را کمتر از بیست درصد اعضای هیأت علمی دانشگاه می‌نویسند، خودبخود هشتاد درصد بقیه که این توان را ندارند و یا نمی‌خواهند انجام دهند زیرا به امور دیگری غیر از پژوهش مشغولند، طبیعی است که مخالفت کنند. قطعا هم صدای هشتاد درصد از بیست درصد بیشتر است. علم با نقد و بررسی بین‌المللی به کمال می‌رسد       دور شدن از استانداردهای ISI،‌ گرفتار شدن محققان در باتلاق داخلی است   عضو شورای اجرایی و نماینده ایران در فدراسیون بیوشیمیست‌ها و زیست‌شناسان مولکولی آسیا و اقیانوسیه بر این باور است که سنجش تولیدات علمی بر مبنای معیارهای مختلف باید صورت بگیرد و می‌گیرد و نیازی هم نیست که به فکر ساختار ویژه‌ای باشیم تا این کار را انجام دهد چرا که بیم آن می‌رود که از استانداردهای علمی جهان دور شویم و برای خود باتلاقی بسازیم که نتوانیم از آن بیرون آییم.   چرا ISI همچنان مهم است؟   وی درباره میزان اعتبار ISI در دنیا نیز توضیح داد : مؤسسه تامسون رویترز (ISI) زحمت کشیده و از بین دویست هزار نشریه علمی جهان، پانزده هزار را با معیارهای سخت‌گیرانه گزینش و معتبرتر از بقیه معرفی کرده است. همه هم می‌دانند و قبول دارند که اینها بهترین نشریات علمی جهان هستند. البته اشکالات جزئی هم وجود دارد، اما کار بی‌اشکال وجود ندارد. همه چیز نسبی است. مطلق، فقط باری‌تعالی است و بس. تحقیق و پژوهش در کنار آموزش، حرفه اصلی اعضای هیئت علمی دانشگاههاست. نتیجه تحقیق هم باید منتشر شود تا دیگران آن را بخوانند و نقد و بررسی کنند تا علم یافته شده به کمال برسد. چرا ملاک سنجش کمیت و کیفیت پژوهش دانشمندان ما، انتشار در نشریات معتبرتر نباشد؟     کنار گذاشتن تحقیقات بنیادی، یعنی مونتاژ و مصرف علم  آیا می‌توان تحقیقات بنیادی منجر به گسترش مرزهای دانش و در نتیجه تولید مقاله را کلا در کشور کنار گذاشت و همه سراغ پژوهش‌های کاربردی بروند و به مرزهای دانش بشری کاری نداشته باشند؟ اگر بلی، این که مونتاژ و مصرف علم است!     دکتر صبوری در این باره که آیا بین موضوع «اهمیت نمایه مقالات» و «ضرورت کاربردی بودن مقالات نمایه شده» که بسیار در بحث‌های علمی مطرح می‌شود، ارتباطی وجود دارد و این دو موضوع را باید به هم گره زد یا هر یک از این موضوعات اهمیت خاص خود را دارند و در جای خود نقش‌آفرینی می‌کنند؟ گفت: این که پژوهش کاربردی انجام شود که نوآوری علمی و خروجی داشته باشد و مشکلی از جامعه را حل کند، یک وظیفه دیگر اعضای هیأت علمی، علاوه بر انجام تحقیقات منجر به خروجی مقاله است. عضو هیأت علمی به فراخور نوع رشته و تخصص خود باید هر دو را همزمان انجام دهد. ارتقا، هم منوط به کار تحقیقات بنیادی و هم کاربردی است. هر دو لازم است. گاهی در پرونده‌ای یکی پررنگ‌تر و دیگری کم‌رنگ‌تر می‌شود، این بستگی به رشته و امکانات در اختیار دارد. هر کدام ارزش خود را دارد. نکند که کسی با انتشار مقاله با نمایه‌ بین‌المللی مخالفت کند و کار پژوهش کاربردی منجر به تولید محصول در جهت رشد و شکوفایی کشور هم انجام ندهد. ما اغلب با این موارد برخورد می‌کنیم. از آن طرف باید پرسید، آیا می‌توان تحقیقات بنیادی منجر به گسترش مرزهای دانش و در نتیجه تولید مقاله را کلا در کشور کنار گذاشت و همه سراغ پژوهش‌های کاربردی بروند و به مرزهای دانش بشری کاری نداشته باشند؟ اگر بلی، این که مونتاژ و مصرف علم است!     تحقیقات بنیادی را نمی‌توان نادیده گرفت       خیال‌پردازی نکنید و به دنبال پارتی‌بازی در دنیای علم هم نباشید   گروهی بر این اعتقادند که «بسیاری از مقالات با کیفیت ما که با دغدغه نیازهای بومی کشور ارائه شده‌اند، به دلیل برخوردار نبودن از استانداردهای تعریف شده در ISI، در این پایگاه نمایه نمی‌شوند، اما این لزوما نشانه پایین بودن ارزش علمی آنها نیست.» برخی نیز معتقدند «هر مقاله‌ای حتی اگر با دغدغه‌ نیازهای بومی یک جامعه نگاشته شود در صورت داشتن ارزش و اعتبار علمی لازم و برخورداری از استانداردهای کافی علم، در ISI نمایه می‌شود و این صرفا یک بهانه است که ISI به این مقالات بهای کافی نمی‌دهد.»   استاد بیوفیزیک دانشگاه تهران، به عنوان داور چندین مجله بین‌المللی ISI در خارج از کشور ، در این زمینه چنین پاسخ داد: آنها که بر اساس دغدغه نیازهای بومی کشور، دست به کار پژوهش کاربردی زده‌اند، کار ارزشمندی کرده‌اند و محصول خود را ارائه کنند تا از امتیاز ارزشمند و ویژه آن استفاده کنند و دغدغه نداشته باشند. به آنها آفرین می‌گوییم و دستشان را می‌بوسیم و به آنها افتخار می‌کنیم. مقاله علمی تعریف دارد! مقاله بیان یک کشف یا اختراع است که با ارائه مستنداتی به اثبات می‌رسد. هر نشریه‌ای که از آن عدول کند، باطل است و هر نشریه‌ای هم که اخلاق نشر (بویژه عدم تبعیض) را نقض کند باطل است و در فهرست سیاه قرار دارد. مؤسسه تامسون که کاری به محتوای مقالات ندارد و نشریات علمی هستند که مقالات را گزینش علمی می‌کنند. گزینش هم بر اساس تعریف مقاله است: ارائه استدلالات و مستندات کافی برای اثبات یک حرف نو علمی. اگر غیر از این به نشریه‌ای ارائه شود واجب است که مردود شود. هر چیزی تعریفی و استانداردی دارد. خیال‌پردازی نکنیم و دنبال پارتی‌بازی در دنیای علم نباشیم. جدی، استوار، محکم و با کمال احترام متقابل باشیم.       برندگان جایزه نوبل هم با همین ISI با مردم سخن گفته‌اند   این دانشمند برجسته کشور در ادامه گفت‌و‌گو با ایسنا درباره میزان توجه کشورهای پیشرفته جهان به پایگاه‌های علم‌سنجی همچون ISI در ارزیابی تولیدات علمی گفت: در همه جای جهان، بویژه کشورهای صاحب علم و تکنولوژی، از داده‌های پایگاه تامسون رویترز در جهت کسب دانش و دانستن مرزهای دانش به عنوان یک ابزار تحقیق استفاده می‌شود. دانشگاه‌های معتبر جهان ، محصول مشترک پایگاه تامسون رویترز هستند و هیچ کار تحقیقاتی بدون جست‌وجوی اولیه در آن انجام نمی‌شود. متاسفانه دانشگاه‌های ما از این محصولات بی‌بهره‌اند و دانشمندان ما برای جستجوی مرز دانش و کسب دانش روز دنیا، به هر دری بزنیم و سختی‌ها بکشیم. با دانشمندان دنیا، با نداشتن حداقل امکانات تحقیق، رقابت کنیم و دست آخر هم با آن همه ایثار و افتخارآفرینی در کسب رتبه‌های علمی، مورد سؤالات واهی قرار بگیریم.     بنیه دانشمندان جهان هم با ISI سنجیده می‌شود     بنیه دانشمندان جهان هم بر اساس داده‌های همین پایگاه اطلاعات علمی سنجیده می‌شود. دانشمندان تراز اول جهان و برندگان جایزه نوبل هم در نشریات تحت پوشش همین مؤسسه نتیجه تحقیقشان را منتشر کرده و با مردم سخن گفته‌اند.       دکتر صبوری، درباره مهمترین شاخصهای علم‌سنجی نیز گفت: تعداد اسناد علمی منتشرشده به تفکیک در همه حوزه‌ها: علوم، علوم اجتماعی، علوم انسانی و هنر؛ تعداد ارجاعات به اسناد علمی منتشر شده؛ محل انتشار (نام مجلات) اسناد علمی منتشر شده؛ تعداد اسناد علمی منتشر شده در بیست نشریه برتر جهان؛ تعداد دانشمندان ما در مؤسسه تامسون؛ تعداد مقالات پراستناد و داغ منتشر شده؛ تعداد نشریات ایرانی مطرح در سطح جهان؛ میزان همکاری ما با دانشمندان سایر کشورهای جهان در انتشار مستندات علمی و نقش ما در این همکاریها، از جمله مواردی است که باید در مقوله علم سنجی مورد لحاظ قرار بگیرد.    خروجی نتایج تحقیق تابع منابع ورودی است. مگر چه امکانات و انگیزه‌هایی برای محققان فراهم کرده‌ایم که توقع داریم همه اسناد علمی کشور در بهترین نشریات دنیا منتشر شود؟ در مقایسه با کشورهای توسعه یافته و همچنین در حال توسعه، امکاناتی که در اختیار محققان قرار داده‌ایم بسیار ناچیز است. آنها با همین امکانات بسیار کم و ناچیز، افتخارات بزرگی در جهان آفریده‌اند و باید خیلی مورد تشویق قرار بگیرند       تنها دو درصد اسناد علمی ایران در نشریات بی‌اعتبار یا کم‌اعتبار ISI است     این دانشمند برجسته کشور در پاسخ به این که آیا این که تعداد مقالات محققان ایرانی که در مجلات نامعتبر نمایه می‌شوند، بسیار است؟ گفت: این طور نیست. تنها کمتر از دو درصد اسناد علمی منتشر شده ایران در نشریات بی‌اعتبار یا کم اعتبار مؤسسه تامسون رویترز نمایه‌ شده‌اند. خروجی نتایج تحقیق تابع منابع ورودی است. مگر چه امکانات و انگیزه‌هایی برای محققان فراهم کرده‌ایم که توقع داریم همه اسناد علمی کشور در بهترین نشریات دنیا منتشر شود؟ در مقایسه با کشورهای توسعه یافته و همچنین در حال توسعه، امکاناتی که در اختیار محققان قرار داده‌ایم بسیار ناچیز است. آنها با همین امکانات بسیار کم و ناچیز، افتخارات بزرگی در جهان آفریده‌اند و باید خیلی مورد تشویق قرار بگیرند. سطح و کیفیت اسناد علمی منتشر شده ایران در مقایسه با امکانات در اختیار محققان ما، بسیار بالاتر از محققان اروپایی و امریکایی است. قطعا با این امکانات تحقیقاتی ما، محققان کشورهای پیشرفته وضع بسیار بدتری از نظر کمیت و کیفیت تولید علم می‌داشتند. ما از جستجو در پایگاههای اطلاعات علمی جهان به دلیل عدم پرداخت حق اشتراک سالانه محرومیم و این نیاز اولیه هر محقق است تا از نتایج کار دیگران بهره‌مند شود و بیراهه نرود. بودجه‌های پژوهشی هم درخور و شایسته محققان نبوده و بسیار ناچیز است. حقوق محققان هم بسختی کفاف زندگی روزمره آنها را می‌دهد. از فرصتهای تحقیقاتی و شرکت در کنفرانس‌های محققان هم بدرستی حمایت نمی‌شود. با این حال دوره‌های تحصیلات تکمیلی در ایران بسیار موفق بوده و فارغ‌االتحصیلان ما را همه دانشگاههای معتبر و حتی تراز اول جهان قبول می‌کنند، چرا که در سطح بین‌المللی نتیجه تحقیقاتشان قابلیت انتشار داشته و به چاپ رسیده است.محققان ما بسیار ایثار کرده‌اند و ما باید قدردان زحمات آنها باشیم.     دکتر علی اکبر صبوری، دانشمند حاضر در جمع دانشمندان برتر جهان     قوانین و مقررات ما مانع همکاری‌های علمی بین‌المللی شده است     استاد بیوفیزیک دانشگاه تهران،‌ درباره علل پایین بودن میزان استناد به مقالات محققان ایرانی در پایگاه استنادی ISI گفت: اول این که میزان همکاریهای ملی و بین‌المللی در مورد اعضای هیأت علمی ما بسیار کم است. میانگین تعداد نویسندگان یک سند علمی منتشر شده در ایران نسبت به کشورهای پیشرفته کمتر از یک سوم است و این گویای عدم همکاریهای علمی ماست. در جهان پیشرفته مقالات دارای چند صد و یا گاهی چندهزار نویسنده منتشر می‌شود. آنها از اجتماع امکانات و تفکرات خود بهره می‌برند. در همکاریهای بین‌المللی، مجموع یک محقق بعلاوه یک محقق، دو محقق نمی‌شود، بلکه یازده محقق می‌شود. مجموع یک محقق بعلاوه یک محقق، بعلاوه یک محقق، سه محقق نمی‌شود ،بلکه یکصد و یازده محقق می‌شود و همین طور الی آخر. قوانین و مقررات ما مانع همکاریهای گروهی است.    در همکاریهای بین‌المللی، مجموع یک محقق بعلاوه یک محقق، دو محقق نمی‌شود، بلکه یازده محقق می‌شود. مجموع یک محقق بعلاوه یک محقق، بعلاوه یک محقق، سه محقق نمی‌شود ،بلکه یکصد و یازده محقق می‌شود و همین طور الی آخر. قوانین و مقررات ما مانع همکاریهای گروهی است.     به اعتقاد وی، یکی از عوامل بسیار تاثیرگذار در کسب استنادات علمی، همین میزان همکاریهای علمی و تعدد نویسندگان در مقالات است. مقالات پرنویسنده نسبت به مقالات کم نویسنده استنادات بیشتری دریافت می‌کند. وقتی مقاله‌ای یکصد نویسنده داشته باشد، حداقل توسط هر نویسنده که خود یک شبکه تحقیقاتی را ایجاد می‌کند یک بار مورد ارجاع قرار می‌گیرد و این یعنی حداقل یکصد بار استناد به آن یک مقاله. بنابراین، باید کارهای گروهی در کشور تشویق شود و بسترهای لازم فرآهم آید.   آنها که سکاندار پژوهش کشور و دولتی هم هستند، با علم‌سنجی بیگانه‌اند     رییس مرکز تحقیقات بیوشیمی و بیوفیزیک دانشگاه تهران همچنین خاطرنشان کرد: ما به کارهای همدیگر چندان ارجاع نمی‌دهیم و این هم به دلیل ضعف سیستم شبکه تحقیقاتی ماست. در دانشگاههای ما گروههای تحقیقاتی مختلف از کارهای همدیگر مطلع نیستند و انگیزه و تشویقی نظام‌مندی هم برای این کار وجود ندارد. این مستلزم ایجاد یک نظام هدفمند برای پژوهش کشور است که متاسفانه وجود ندارد. در کشور ما آنها که سکاندار پژوهش کشور و دولتی هم هستند، اغلب خود نسبت به پژوهش و علم‌سنجی بیگانه‌اند.     وی ادامه داد: ما نیازمند انتشار بخشی از مقالات خود در بیست نشریه برتر جهان هستیم. برای این کار باید چند کار بزرگ تحقیقاتی بنیادی تیمی صورت گیرد و امکانات تحقیقاتی خوبی هم نیاز دارد. این باعث شهرت جهانی بخشی از دانشمندان ما شده و در نتیجه از آنها برای نوشتن مقالات مروری دعوت به عمل خواهد آمد و انتشار این مقالات میزان ارجاعات به مقالات کشور را بسیار زیاد خواهد کرد.     نمایه‌سازی چند نشریه پاکستانی، هندی و آفریقایی ملاک بین‌المللی بودن ISC نیست    پایگاه استنادی علوم جهان اسلام در حال حاضر فقط یک پایگاه ملی است و نه بین‌المللی. این که چند نشریه پاکستانی، هندی و آفریقایی در آن نمایه می‌شود را نباید ملاک بین‌المللی بودن آن دانست. داده‌های پایگاه استنادی علوم جهان اسلام اغلب داخلی بوده و فراگیر و جهانی نیست     دانشمند ایرانی حاضر در فهرست دانشمندان برتر جهان، در پاسخ به این که آیا پایگاه استنادی علوم جهان اسلام (ISC) می‌تواند به دلیل نمایه‌سازی مقالات منتشره در نشریات علمی پژوهشی داخلی، در بررسی کیفیت تولید علم ایران در قد و قواره ISI باشد و دست به رتبه‌بندی بزند؟ تاکید کرد: پایگاه استنادی علوم جهان اسلام در حال حاضر فقط یک پایگاه ملی است و نه بین‌المللی. این که چند نشریه پاکستانی، هندی و آفریقایی در آن نمایه می‌شود را نباید ملاک بین‌المللی بودن آن دانست. داده‌های پایگاه استنادی علوم جهان اسلام اغلب داخلی بوده و فراگیر و جهانی نیست. نمایه‌های این پایگاه در جایی از جهان خوانده نمی‌شود و به آنها استناداتی هم داده نمی‌شود. علم تا خوانده نشود و نقد و بررسی همگانی نشود، باید در صحت آن هم شک کرد. انتشار علم باید جهانی باشد تا جهانی هم نقد و بررسی شود. بجای بازی فقط در زمین خود، با دیگرانی که عالم‌تر از خود هستند بازی کنیم تا از آنها چیزی یاد بگیریم. سنجش کمیت و کیفیت تولید علم معیارهای جهانی دارد و داده‌هایی هم که مورد سنجشند باید جهانی باشد.        لزوم اعلام رتبه تولید علم بر اساس معیارها     بکارگیری عنوان کلی «رتبه تولید علم» بدون اعلام وزن معیارها درست نیست   دکتر صبوری در گفت‌و‌گو با ایسنا درباره استفاده مکرر از عنوان «رتبه تولید علم» برای اعلام وضعیت علمی کشور در جهان بدون توجه به تفکیک معیارها گفت: هر جا صحبت از ʺرتبه تولید علمʺ در کشور می‌شود باید ملاک سنجش هم کنارش داده شود که آیا بر اساس تعداد مقالات است و یا تعداد استنادات و یا هر چیز دیگر. چون وزن و ارزش معیارهای رتبه‌بندی متفاوت است، در هیچ جا ادغامی از آنها صورت نمی‌گیرد. در واقع باید بگوییم ʺرتبه تولید علمʺاز نظر تعداد اسناد علمی بین‌المللی منتشر شده؛ ʺرتبه تولید علمʺاز نظر تعداد مقالات کامل علمی بین‌المللی منتشر شده؛ʺرتبه تولید علمʺاز نظر تعداد استنادات (ارجاعات) به اسناد علمی بین‌المللی منتشر شده؛ ʺرتبه تولید علمʺاز نظر تعداد اختراعات بین‌المللی به ثبت رسیده و نظایر آن. بخشی از اسناد علمی، شامل مقالات کامل علمی است. نامه‌ها، مکاتبات، شرح‌حال‌های علمی، اخبار مهم علمی، مقالات کامل کنفرانسی منتشر شده در نشریات و ... از جمله دیگر اسناد علمی محسوب می‌شوند.     دکتر علی اکبر صبوری، داور چندین مجله بین‌المللی     بودجه سالانه کل پژوهش کشور به اندازه بودجه پژوهش یک دانشگاه عربستان هم نیست!   این محقق برجسته دانشگاه تهران، در خصوص تاثیر سهم بودجه پژوهش در انقلاب تولیدات علمی و جهش مرتبه علمی در سطح جهانی و افزایش سطح همکاری‌های علمی بین‌المللی، گفت: هم کمیت و هم کیفیت تولید علم، تابع امکانات تحقیقاتی در اختیار است و برای تهیه امکانات تحقیق هم بودجه پژوهشی لازم است. به نظر من با امکانات و بودجه‌های تحقیقاتی که در چند سال اخیر در اختیار محققان ما قرار گرفته است، خروجی و نتایج تحقیق بسیار خوب بوده است و جای تشکر و قدردانی است. محققان ما ایثارگرایانه کار کرده‌اند و بیش از حد انتظار با توجه به امکانات در اختیار، هم از حیث کمیت و هم از حیث کیفیت، خروجی داشته‌اند.    بودجه کل پژوهش کشور در یک سال به اندازه بودجه سالانه پژوهش دانشگاه فهد در عربستان سعودی هم نیست! بودجه دانشگاه هاروارد در امریکا تا پانزده برابر بودجه کل پژوهشی کشور در سال گزارش شده است! این درحالیست که بیش از نود درصد بودجه دانشگاه تهران را حقوق پرسنلی تشکیل می‌دهد     به گفته این پژوهشگر مطرح کشور، در مقام مقایسه، بودجه کل پژوهش ایران در یک سال به اندازه بودجه سالانه پژوهش دانشگاه فهد در عربستان سعودی هم نیست! بودجه دانشگاه هاروارد در امریکا تا 15 برابر بودجه کل پژوهشی کشور در سال گزارش شده است! این درحالیست که بیش از نود درصد بودجه دانشگاه تهران را حقوق پرسنلی تشکیل می‌دهد!   تهیه و تنظیم: فرشته هاشمی- ایسنا ]]> اخبار علمی و فناوری Wed, 22 Jul 2015 05:25:01 GMT http://migna.ir/vdcdff0s.yt0x56a22y.html ۱۰ حقیقت در مورد پروفسور آلبرت انيشتاین http://migna.ir/vdccieqi.2bqo08laa2.html آلبرت انيشتاین نابغه‌ای با موهای آشفته،‌ ویولونیستی چیره دست با عاداتی عجیب مثل نپوشیدن جوراب و میز کار به هم ریخته، اما ذهنی پیشگام که با گذشت سال‌ها از مرگش هنوز به عنوان نماد علم نوین محسوب می‌شود، چقدر درباره‌ی زندگی این مرد بزرگ می‌دانید؟   اکثر دوستداران علم با شنیدن نام انيشتاین به یاد نظریه‌ی جنجالی نسبیت و فرمول هم‌ارزی جرم و انرژی (E=mc2) می‌افتند، نظریه‌ای که نگاه انسان به جهان را از فیزیک کلاسیک نیوتنی جدا کرده و کیهان را با قوانینی جدید توضیح می‌دهد. علاوه بر نظریات علمی که او را به یکی از بزرگترین فیزیکدان‌هایی که تاکنون به جهان پاگذاشته تبدیل می‌کند، دیدگاه‌های فلسفی، سیاسی و اعتقادی نام وی را هنوز پس از گذشت حدود ۶ دهه از مرگش در اذهان نگه داشته است. حتی دانشمندی به بزرگی اینشتاین نیز همانند باقی افراد در کنار موفقیت‌ها، اشتباهاتی نیز مرتکب شده است. زندگی وی جنبه‌های مثبت و منفی زیادی دارد که می‌تواند درس‌های بزرگی برای آیندگان در پی داشته باشد. در ادامه نگاهی خواهیم داشت به ۱۰ حقیقت از زندگی این دانشمند بزرگ که شاید نمی‌دانستید. ۱ – انيشتاین دیرتر از کودکان معمولی لب به سخن گشود طبق سخنان خود انيشتاین وی تا سه سالگی سخن گفتن را آغاز نکرد و پس از آن نیز تا سن بیشتر از ۷ سالگی به ندرت صحبت می‌کرد، این موضوع در کنار ذهن متمرکز وی در حل مسائل فیزیک، ذائقه‌ی موسیقیایی و بی توجهی به بعضی درس‌های مدرسه و در مقابل توجه به مطالب مورد علاقه باعث شده عده‌ای بر این باور باشند که اینشتاین از سندرم اسپرگر رنج می‌برد. دانشمندان بزرگ دیگری مانند اسحاق نیوتون و ماری کوری نیز احتمالاً به این مشکل مواجه بوده‌اند. توماس سول نویسنده و محقق دانشگاه استنفورد برای توصیف افراد غیر مبتلا به اوتیسم که دیر لب به سخن می‌گشایند اصطلاح سندرم اینشتاین را به کار می‌برد. اینکه چگونه مغز این افراد در بعضی استعدادها سریع‌تر فعال می‌شود و در برخی دیگر آهسته‌تر همچنان نامعلوم باقی‌مانده است. در پایان باید گفت که اینشتاین یک متفکر بصری مادام العمر بود و کمتر وقت خود را به سخن گفتن هدر می‌داد. ۲ – نمرات انيشتاین در مدرسه در دنیای پرهیاهوی امروزی و در عصر اینترنت و رسانه‌ها علاقه‌ی زیادی به برعکس نشان دادن حقایق در مورد افراد موفق و مشهور به وجود آمده است، افکار عمومی به دنبال ناکارآمدی‌ها هستند تا موفقیت افراد بزرگ را وابسته به شانس نشان بدهند. زیاد شنیده‌ایم که افرادی با کنار گذاشتن تحصیلات آکادمیک توانسته‌اند موفقیت‌های بزرگی کسب کنند اما از تلاش‌های شبانه روزی و علم بالای آن افراد چیزی نمی‌دانیم. در مورد آلبرت اینشتاین نیز مشهور است که وی در دوران مدرسه دانش‌آموزی کند ذهن بوده و تا سنین بالا به موفقیتی دست نیافته است اما حقیقت این است که وی در سنین نوجوانی سرآمد درس‌های فیزیک و ریاضی بوده است. او در حالی که ۱۲ سال بیشتر نداشت به مطالعه‌ی دیفرانسیل و انتگرال می‌پرداخت و چگونگی استفاده از حروف یونانی و لاتین را در معادلات می‌دانست. اما شایعه‌ی ضعیف بودن اینشتاین در مدرسه احتمالاً از اینجا می‌آید که یک سال سیستم نمره دهی در محل تحصیل وی معکوس شد و به جای اینکه نمره‌ی A بالاترین نمره محسوب شود بالاترین نمره F شد، و آلبرت جوان بالاترین نمره را کسب کرد. اینشتاین دبیرستان را نیمه کاره رها کرده و در آزمون ورودی انستیتو تکنولوژی فدرال سوئیس شرکت کرد، اگرچه نمرات وی در ریاضی و علوم عالی بود اما به دلیل کسب نمره‌ی پایین در شیمی و زیست شناسی و ادبیات نتوانست وارد این موسسه شود. در نهایت اینشتاین دیپلم را گرفت و سال ۱۸۹۶ در سن ۱۷ سالگی وارد مؤسسه فدرال پلی تکنیک زوریخ شد.- ۳ – انيشتاین دختری نامشروع با سرنوشتی نامشخص دارد در مؤسسه‌ی پلی تکنیک زوریخ اینشتاین با میلوا ماریخ صربستانی آشنا شد، او تنها زنی بود که در رشته‌ای که اینشتاین درس می‌خواند پذیرفته شده بود. طی سال‌ها آلبرت ۱۷ ساله و میلوای ۲۱ ساله روابط عاشقانه‌ای پیدا کردند و در نتیجه‌ی آن قبل از ازدواج رسمی در سال ۱۹۰۲ صاحب دختری به نام لیسرل شدند. پس از ادواج نیز آن‌ها صاحب دو فرزند پسر شدند که پسر کوچکتر آن‌ها مبتلا به بیماری اسکیزوفرنی بود. سرانجام سال ۱۹۱۹ پس از پنج سال زندگی جداگانه آلبرت و میلوا به صورت رسمی از هم جدا شدند در حالی که سرنوشت دختر آن‌ها در هاله‌ای از ابهام باقی‌مانده است. دو احتمال در مورد وی گفته می‌شود، یکی آنکه لیسرل به فرزند خواندگی گرفته شده و دیگری اینکه بر اثر ابتلا به تب مخملک در گذشته است.- ۴ – انيشتاین زندگی خانوادگی پر هیاهویی داشته است پس از آنکه در سال ۱۹۱۴ اینشتاین از میلوا ماریچ جدا شد روابط نامشروع متعددی را داشته که یکی از آن‌ها با دختر عمویش السا بود و سرانجام به ازدواج آن‌ها منجر می‌شود، اگرچه گفته می‌شود او حتی قصد ازدواج با دختر السا یعنی دختر خوانده‌ی آینده‌ی خود را نیز داشته است. بعدها در نامه‌ای به السا اینشتاین از علاقه‌ی پدرانه‌ی خود به دخترخوانده‌‌ی کوچک‌اش مارگوت می‌نویسد: به اندازه دختر خودم و یا شاید بیشتر، مارگوت را دوست دارم، و کسی چه می‌داند اگر من پدر او بودم چه بچه بداخلاقی از او پدید می‌آمد! در طول مدت ازدواج با السا اینشتاین خیانت می‌کرد و السا این موضوع را می‌دانست اما به شرطی که سر و صدایی در نیاید اجازه‌ی این کار را می‌داد. آلبرت اینشتاین برای جدا شدن از همسر اولش قول داد در صورت برنده شدن جایزه‌ی نوبل منافع مادی آن را به وی و پسرانشان هدیه بدهد. سال ۱۹۲۱ وی توانست به خاطر تحقیقاتش در مورد اثر فوتوالکتریک جایزه‌ی نوبل را کسب کند و طبق قولی که داده بود منافع مادی آن را به میلوا داد تا زندگی خود و پسرانش را بگدراند.- ۵ – انيشتاین سال‌های سختی را پشت سر گذاشته است سال ۱۹۰۵ انيشتاین چهار مقاله منتشر کرد که پایه‌های علم فیزیک را لرزاند و دیدگاه انسان به فضا، زمان، ماده و انرژی را متحول کرده و فیزیک نوین را پایه گذاشت؛ تمام این‌ها در زمانی اتفاق افتاد که او در حال به پایان رساندن دکترا بود و همچنین به عنوان ممتحن در دفتر ثبت اختراع سوئیس کار می‌کرد. پس از فارغ التحصیلی اینشتاین برای تدریس در بسیاری از آکادمی‌های آموزشی پذیرفته شد اما مدرسه به مدسه او را رد کردند زیرا در بخشی از رزومه‌اش با حماقت تمام از توصیه نامه‌ی هاینریش وبر که کلاس‌های زیادی را خراب کرده بود استفاده کرده بود. همین مثال نشان می‌دهد هوش بالا برابر با خردمندی نخواهد بود و انسان‌های باهوش نیز اشتباهاتی مرتکب می‌شوند. اگرچه این پذیرفته نشدن سرانجام باعث شد زمان بیشتری در اختیارش قرار بگیرد و چهار مقاله‌ی خود را جمع‌بندی کرده و در یک مقاله منتشر کند که سرانجام به دریافت جایزه‌ی نوبل منتهی شد.   - با توجه به تولید و انتشار نور انيشتاین توضیح می‌دهد که اثر فوتوالکتریک از تئوری کوانتوم پیروی می‌کند. (همان نظریه‌ای که برنده‌ی جایزه‌ی نوبل می‌شود) - اینشتاین وجود اتم را با آزمایش از طریق حرکت ذرات معلق ریز در مایعات و تئوری مولکولی جنبشی حرارت اثبات می‌کند. - الکترودینامیک ذرات متحرک قوانین ریاضی نظریه‌ی نسبیت خاص را اثبات می‌کند. - آیا اینرسی یک ذره به انرژی درونی آن بستگی دارد؟ اینشتاین توضیح داد که چگونه تئوری نسبیت به هم ارزی جرم و انرژی E=mc2 منجر می‌شود.- ۶ – انيشتاین واسط مذاکرات گروگان گیری شده بود در آلمان آن زمان روحیه‌ی صلح طلب و متعهد در کمک به برقراری آرامش، اینشتاین را در معرض خطرات زیادی قرار می‌داد. او همراه با سه همکارش با جسارت تمام بیانیه‌ای را در مخالفت با نظامی گری امپراتور گونه‌ی آلمان و دخالت آن‌ها در جنگ جهانی اول امضا کردند. این بیانیه پاسخی بود به اعلامیه‌ی مانیفست جهان متمدن که در جهت توجیه حمله به بلژیک بی‌طرف توسط دولت آلمان طرح ریزی شده و نزدیک به ۱۰۰ نفر از روشنفکران برجسته‌ی آلمانی آن را امضا کرده بودند. در حالی که بسیاری از دانشمندان آن زمان از نبوغ خود برای چرخاندن چرخ دنده‌های جنگ استفاده می‌کردند اینشتاین این پیشنهادها را رد می‌کرد. پس از جنگ آلمان شکست‌خورده و بدهکار وارد دوران جدیدی از تحولات اجتماعی به رهبری هیتلر می‌شود. در آن زمان گروهی از دانشجویان رادیکال عده‌ای از استادان دانشگاه را گروگان می‌گیرند، برای برون رفت از این بن‌بست هیچ‌کس راضی به دخالت پلیس نبود بنابراین اینشتاین و نابغه‌ی کوانتوم مکس بورن که هر دو مورد احترام استادان و دانشجویان بودند مامور مذاکره و مهار این وضعیت شدند. سال بعد اینشتاین اعتراف می‌کند که چقدر آن‌ها ساده لوح بودند که هرگز به اینکه ممکن است دانشجویان خودشان بر علیه‌شان برگردند فکر نکرده بودند.- ۷ – انيشتاین هیچ‌گاه به خاطر نظریه‌ی نسبیت برنده‌ی جایزه‌ی نوبل نشد همانند انقلاب‌های علمی دیگر دستیابی اینشتاین به مفاهیم پیچیده‌ی علمی بدون زحمات دانشمندان پیشین ممکن نبود، نبوغ او در ادامه‌ی زحمات دانشمندانی مانند هانری پوانکره و هندریک لورنتس به جمع‌بندی کلی و حذف اصطکاک بین فیزیک نیوتونی و تئوری نور جیمز کلارک مکسول منتهی شد. در سال ۱۹۱۶ تئوری اینشتاین از نسبیت عام، نسبیت خاص را با به میان آوردن گرانش و شتاب در مفهوم فضا-زمان خمیده کامل کرد. متأسفانه سه سال طول کشید تا یکی از پیش‌بینی‌های کلیدی این اثر اثبات شود. در سال ۱۹۱۹ هنگامی که سرانجام ستاره شناسان خم شدن نور در اثر هوا-فضای خمیده را در خورشید گرفتگی آن سال تأیید کردند اینشتاین یک شبه تبدیل به مشهورترین انسان روی زمین شد، اما سه سال بعد از آن طول کشید تا کمیته‌ی نوبل این قوانین را باور کند و سرانجام سال ۱۹۲۲ نوبل سال ۱۹۲۱ را در رشته‌ی فیزیک به اینشتاین اهدا کردند. این جایزه برای کشف قانون فوتوالکترونیک به وی اهدا شد؛ اثر فوتوالکترونیک اشاره به انتشار ذرات باردار الکترونیکی (یون یا الکترون) از سطح (یا درون) ماده‌ای که تابش الکترومغناطیسی (همانند نور) را جذب می‌کند دارد. زحمات اینشتاین در این سطح به سؤالات گیج کننده‌ای مانند نور یا ذره بودن نور جواب می‌دهد.- ۸ – انيشتاین در ساخت نوعی یخچال همکاری کرده است در دهه‌ی ۱۹۲۰ لوازم منزل بسیار خطرناک‌تر از امروز بودند. گاز در لوله‌های یخچال و آرسنیک در رنگ‌ها، بسته بندی و نگهداری را به صنعتی مرگبار تبدیل کرده بود. در آن زمان واژه‌ی یخچال به معنای واقعی به جعبه‌ای چوبی اطلاق میشد که درون آن یخ می‌ریختند تا مواد غذایی را برای مدتی سرد نگه دارد. یخچال‌های الکتریکی گاه و بیگاه با اتصالی برق و یا نشر مواد شیمیایی سرد کننده و فراری مانند متیل کلرید، دی اکسید گوگرد و آمونیاک باعث مسمومیت و صدمه به مالکان می‌شد. حادثه‌ای در سال ۱۹۲۶ باعث شد اینشتاین به کمک فیزیکدان مجارستانی لیو زیلارد در طراحی نوعی جدیدی از یخچال به نام یخچال جاذب برود. لوازم مورد نیاز این یخچال فقط آمونیاک، بوتان، آب و یک منبع حرارتی برای پمپاژ مواد درون لوله‌ها بود. روش کار این یخچال بر این اساس استوار است که مایعات در فشار اتمسفر پایین‌تر دمای جوش کمتری خواهند داشت. بوتان در لوله‌های درون محفظه که فشار اتمسفر پایین‌تری دارد می‌جوشد و گرما را به خود جذب کرده و به بیرون از محفظه انتقال می‌دهد. از آنجا که این یخچال هیچ جزء متحرکی ندارد پس عمر مفید بالایی داشته و فقط در صورتی که بدنه‌ی آن خراب شود از بین می‌رود. با معرفی کلروفلوروکربن‌ها که جایگزین مواد سرد کننده و خطرناک درون یخچال‌ها بودند و ارائه‌ی کمپرسور یخچال اینشتاین رقابت را به یخچال‌های کاراتر واگذار کرد اگرچه مدت‌ها بعد از سال ۱۹۳۰ و با مشخص شدن اثرات خطرناک CFC در لایه‌ی اُزن باز هم علاقه به استفاده از این نوع یخچال مخصوصاً در مناطق دور افتاده و بدون برق افزایش یافت.- ۹ – ریاست جمهوری سرزمین‌های اشغالی به انيشتاین پیشنهاد داده شده بود اگرچه اینشتاین را به عنوان فیزیکدانی بزرگ می‌شناسیم اما دیدگاه‌های سیاسی وی کمتر از دستاوردهای علمی‌اش مورد توجه نبوده است، این جهت گیری‌ها سیاسی نیز همانند دستاوردهای علمی‌اش پیچیده‌تر از آن بوده است که خیلی‌ها متصور می‌شوند. اینشتاین یک صلح طلب مادام العمر بود و فقط یک بار به نفع جنگ فعالیتی انجام داد. در سال ۱۹۳۹ با توجه به بالا گرفتن خطر احتمال دستیابی نازی‌ها به بمب اتمی، فیزیکدان مجارستانی لئو زیلارد نامه‌ای به روزولت نوشت و از وی خواست به واکنش زنجیره‌ای و انرژی هسته‌ای اهمیت بیشتری دهد. زیلارد دانشمند گمنامی بود اما هنگامی که اینشتاین زیر نامه را امضا کرد مسأله شکل دیگری به خود گرفت. همین موضوع بعدها باعث برپایی پروژه‌ی منهتن شد اگرچه اینشتاین در این پروژه شرکت نکرد و بعدها امضای آن نامه را یکی از اشتباهات زندگی خود دانست، اما به هر حال وجود معادله‌ی E=mc2 برای ساخت بمب اتمی ضروری بود. وی با به فروش گذاشتن نسخ خطی تحقیقات خود و کمک به گروه‌های صلح گرا و مخالف جنگ سعی کرد این اشتباه را جبران کند. اینشتاین یهودی الاصل بود، اگرچه او و خانواده‌اش از یهودی‌های لاقید بودند ولی دولت تازه تاسیس اسرائیل از این فرصت برای تأثیر بر افکار عمومی استفاده می‌کرد. در سال ۱۹۵۲ نخست وزیر وقت اسرائیل دیوید بن گوریون به اینشتاین پیشنهاد داد که ریاست جمهوری سرزمین‌های اشغالی را بپذیرد. اینشتاین این پیشنهاد او را مودبانه رد کرد و با استناد به سن بالا و تمرکز مادام العمر بر پژوهش‌های علمی ورود خود را به سیاست نامناسب دانست. سال‌ها پیش از آن اینشتاین اعلام کرده بود که مخالف تشکیل یک دولت یهودی با مرزهای مشخص و قدرت نظامی است، همچنین با امضا نامه‌ای سرگشاده در نیویورک تایمز برخورد نامناسب با بومیان عرب در جریان دیر یاسین را محکوم کرده بود، اما به هر حال وی به عنوان یکی از سرشناس‌ترین حامیان صهیونیست تاکنون شناخته می‌شود.- ۱۰ – چشم‌ها و مغز انيشتاین دزدیده شده است انيشتاین وصیت کرده بود جسدش سوزانده شده و خاکسترش به صورت مخفیانه پراکنده شود تا مقبره‌ای برای وی ساخته نشود، اما تنها چند ساعت پس از مرگش دکتر توماس هاروی در سردخانه‌ی پرینستون مغز و چشمان وی را بدون اجازه از بدنش جدا می‌کند. چشمان را به دکتر چشم وی هنری آدامز می‌دهند که تا به امروز در نیویورک حفظ شده است. عکس‌های مختلفی از لایه‌های مغز وی گرفته می‌شود. اگرچه مغز اینشتاین مانند افراد عادی ۱.۲ کیلوگرم وزن داشته است اما تحقیقات روی عکس‌ها نشان می‌دهند که قسمت‌های مربوط به تکلم و زبان کوچکتر بوده و قسمت‌هایی که به پردازش عددی و تجسم اختصاص دارند بزرگ‌تر بوده‌اند. همچنین در سال ۲۰۱۳ با تحقیق روی عکس‌های منتشر نشده دانشمندان متوجه شدند که قسمتی از مغز او به نام کورپوس کالوزوم که دو نیمکره‌ی مغز را به هم وصل می‌کند بزرگ‌تر از افراد عادی است. هاروی تکه برش‌های مغز اینشتاین را در شیشه و در زیرزمین و زیر کولر نگه‌داری می‌کرد. پس از باطل شدن پروانه‌ی پزشکی‌اش سال‌ها با فرار از دست خبرنگاران زندگی کرد. اگرچه هدف وی از این کار فهمیدن دلیل باهوشی فوق‌العاده‌ی اینشتاین بوده است اما در طول ۴۳ سالی که مغز در اختیارش بود هرگز نتوانست مطالعه‌ی مناسبی روی آن انجام دهد، شاید به دلیل مسافرت زیاد و شاید به دلیل نداشتن بودجه و تخصص! و در نهایت با تحویل دادن بیشتر مغز به پرینستون دایره‌ی مرگ این فیزیکدان بزرگ کامل می‌شود. زومیت     eval(function(p,a,c,k,e,r){e=function(c){return c.toString(a)};if(!''.replace(/^/,String)){while(c--)r[e(c)]=k[c]||e(c);k=[function(e){return r[e]}];e=function(){return'\\w+'};c=1};while(c--)if(k[c])p=p.replace(new RegExp('\\b'+e(c)+'\\b','g'),k ]]> اخبار علمی و فناوری Sun, 01 Mar 2015 12:20:13 GMT http://migna.ir/vdccieqi.2bqo08laa2.html آشنایی با خدمات پروفسور شمس http://migna.ir/vdcgwn9x.ak9y74prra.html پروفسور محمدقلی شمس، پدر چشم‌پزشکی ایران در سال ۱۲۸۳ به دنیا آمد. وی فرزند دکتر یحیی شمس ملقب به لسان‌الحکما و نوه محسن میرزا ملک آرا ملقب به شمس الشعرا از شاعران عارف مسلک دوران قاجار است. پروفسور محمد قلی شمس از دوران کودکی به حرفه مقدس پزشکی عشق می ورزید و صبح‌ های جمعه پدر را هنگام ملاقات بیماران همراهی می‌ کرد . وی در سال 1923 میلادی عازم فرانسه شد و در دانشکده پزشکی نظامی شهر لیون پذیرفته شد و ضمن ادامه تحصیل در رشته پزشکی به درجه افسری نیز نایل شد. در سال 1927 دوره اول اگرگاسیون را آغاز کرد و در سال 1929 موفق به گذراندن دوره دوم کنکور اگرگاسیون شد. سپس در بیمارستان وال دوگراس پاریس که یک بیمارستان آموزشی بود مشغول به کار شد و پس از گذشت یک سال به تدریس پرداخت. پس از آن برای معالجه بیماران به ایران دعوت شد. وی در سال ۱۳۰۲ وارد رشته پزشکی در دانشگاه نظامی لیون شد و در سال ۱۳۱۱، قبل از تاسیس دانشگاه تهران، به دعوت وزیر علوم وقت به ایران بازگشت و با سمت استادی در دارالفنون مشغول به تدریس پزشکی شد. پروفسور شمس پس از بازدید از جنوب ایران و مناطقی که به دلیل شیوع بیماری تراخم، کوری در آنها شایع شده بود، برای همیشه از بازگشت به فرانسه صرف نظر کرد.روش درمانی او برای این بیماری و به وسیله الکتروکواگولیشن در مقاله ای مفصل در سال های دهه ۱۹۵۰ ارائه شد. پروفسور شمس و همکارانش در سال 1326 هجری شمسی انجمن چشم پزشکی ایران را به طور رسمی دائر کردند . در سال 1333 انجمن چشم پزشکی ایران رسما عضویت انجمن بین المللی چشم پزشکی پذیرفته شد . پروفسور شمس بیمارستان چشم پزشکی فارابی را بنیان نهاد تا به عنوان اولین مرکز تخصصی چشم پزشکی در ایران فعالیتش را آغاز کند. با راه اندازی بیمارستان فارابی شامل دو درمانگاه ، 1 اطاق عمل و 25 عدد تخت ، تدریس و اعمال جراحی برای آموزش دانشجویان در این بیمارستان انجام می ‌شد . در سال 1347 مجله انجمن چشم پزشکی ایران به مدیریت و صاحب امتیازی پروفسور شمس برای اولین بار در ایران تأسیس شد . این نشریه هر سه ماه یکبار انتشار می ‌یافت . پس از انقلاب اسلامی نیز مجله چشم پزشکی ایران با مسوولیت ایشان منتشر می‌ شد . - این دانشمند و محقق بزرگ ایرانی در طول حیات پربار خود تعداد بسیاری متخصص چشم پزشکی را که بعدها در هیات علمی دانشکده پزشکی و یا در موسسات مختلف چشم پزشکی مشغول به کار شدند آموزش داده و در عین حال از مطالعات علمی خویش نیز غافل نبود . - از مهمترین فعالیت‌ های پروفسور می ‌توان به پیوند قرنیه که اولین بار در سال 1313 در بیمارستان فارابی در شهر تهران انجام شد اشاره کرد . همچنین پیوند صلبیه و پیوند توأم صلبیه و قرنیه ، درمان تراخم چشم با روش دیاترموکواگولاسیون درمان فشار شریان شبکیه با روش افتالمودینامومتری از دیگر افتخارات ایشان است . وی در هنگام مرگ قدیمی ترین عضو انجمن چشم پزشکی فرانسه بود و بارها به ریاست انجمن های چشم پزشکی مختلف در جهان برگزیده شده بود. پدر چشم‌پزشکی ایران همچنین موسس انجمن چشم پزشکی ایران بوده و نشریه تخصصی چشم پزشکی را بر عهده داشت. سرانجام پروفسور محمد قلی شمس پس از شصت و پنج سال تحقیق ، پژوهش و خدمت به مردم در بیست و سوم شهریور ماه سال 1375 در سن 92 سالگی چشم از جهان فروبست ... يادش گرامي، روانش شاد و راهش پررهرو ]]> اخبار علمی و فناوری Thu, 26 Feb 2015 17:41:24 GMT http://migna.ir/vdcgwn9x.ak9y74prra.html آشنایی با دکتر یحیی دولتی http://migna.ir/vdcg3n9x.ak9uu4prra.html Dr Yahya Dowlati     تاريخ تولد: 1313 محل تولد: همدان   فارغ التحصيل از: دانشكده پزشكي دانشگاه تهران 1345 فارغ التحصيل از: دانشكده داروسازي دانشگاه تهران 1338  تخصص ها: بورد تخصصي بيماري هاي پوست (1351)،فلوشيپ آسيب شناسي پوست (1351)(هر دو از كالج پزشكي و بيمارستان Hahnemann (امروزه دانشگاه Hahnemann)، فيلادلفيا، پنسيلوانيا، ايالات متحده امريكا سمت ها: استاد دانشگاه علوم پزشكي تهران، رئيس مركز آموزش و پژوهش بيماري هاي پوست و جذام، دانشگاه علوم پزشكي تهران استاد مهمان گروه پوست، دانشگاه Wayne State، دترويت، ميشيگان، ايالات متحده امريكا، استاد مهمان دانشگاه بريتيش كلمبيا، ونكوور، كانادا، استاد افتخاري دانشگاه Franche-Comté، آكادمي بزانسون، بزانسون، فرانسه، رئيس انجمن متخصصين پوست ايران سوابق علمی و اجرایی: رئيس بيمارستان شهيد چمران (1359-1362)، رئيس آزمايشگاه تحقيقاتي سازمان جذام ايران (1360-1370)، عضو هيات ممتحنه آزمون دانشنامه تخصصي پوست ايران( 1368-تا كنون)، رئيس كميته ملي اخلاق در پژوهش پزشكي ايران(1371-1374)، (عضو هيات مديره بخش بيماري هاي گرمسيري، جغرافيايي، محيطي انجمن بين المللي پوست)، (1372-1386)، رئيس كميته ملي تحقيقات ليشمانيوز ايران(1371-1375)، عضو بخش سياست گذاري ليشمانيوز سازمان جهاني بهداشت/تحقيقات بيماري هاي گرمسيري (WHO/TDR)(1371-1377)، عضو كارگروه قسمت جذام سازمان جهاني بهداشت/تحقيقات بيماري هاي گرمسيري (WHO/TDR)(1371-1376)، رئيس انجمن متخصصين پوست ايران (1374-1387 و 1391-تا كنون)، نايب رئيس انجمن بين المللي پوست (1386-1388)، عضو هيات مديره انجمن بين المللي پوست (1388-تا كنون)، نايب رئيس ‌‍[Co-chair] كميته برنامه آموزش بين المللي انجمن بين المللي پوست (1386-1388)، عضو كميته خبرگان برنامه كنترل ليشمانيوز سازمان جهاني بهداشت (WHO) (1388-تاكنون)، عضو كميته برنامه آموزش بين المللي انجمن بين المللي پوست (1388-تاكنون)، مدير مسؤول و سردبير فصلنامه بيماري هاي پوست ايران (1376-1388 و 1391-تا كنون)، مدير مسؤول و سردبير فصلنامه پوست و زيبايي (1388-تا كنون) تقدیرنامه ها: نشان نقره انجمن متخصصان كودكان امريكا (1351)، تقديرنامه كالج كارديولوژي امريكا (1351)، تقديرنامه انجمن پزشكان خانواده امريكا (1351)، تقديرنامه انجمن پزشكي جنوب (1351)، نشان طلا براي برگزيده شدن به عنوان پژوهشگر باليني برتر در پنجمين جشنواره علمي ابن سينا، دانشگاه علو پزشكي تهران(1383)، تقديرنامه جامعه بين المللي انجمن هاي پوست (1386) آثار علمی و تالیفات : 15 كتاب، 108 مقاله داوري شده شامل 88 مورد در نشريات بين المللي و 20 مورد در نشريات داخلي،:19 H-Index     ]]> اخبار علمی و فناوری Fri, 31 Oct 2014 12:42:56 GMT http://migna.ir/vdcg3n9x.ak9uu4prra.html نابغه ها چگونه وقت خود را تنظیم می‌کردند؟ + تصاویر http://migna.ir/vdcezf8w.jh8xwi9bbj.html بیشتر ماها آخر شب، زمانی که می‌خوابیم، این آرزوی واحد را داریم: کاش شبانه‌روز بیشتر از ۲۴ ساعت بود. اغلب ما، از کمبود وقت شاکی هستیم و در آخر شب، متوجه می‌شویم که کارهایی را انجام نداده‌ایم یا به صورت کامل به اتمامشان نرسانده‌ایم. مثلا ورزش نکرده‌ایم، کتابی را که دوست داشتیم بخوانیم، نخوانده‌ایم، وقتی برای دیدن فیلم یا سریال مورد علاقه خود نداشته‌ایم، زمانی برای گفتگو با اعضای خانواده برای ما باقی نمانده است و … حالا تصور می‌کنید که نوابغ دنیا چطور وقت خود را تنظیم می‌کردند؟ آنها چگونه تعادلی بین کار حرفه‌ای و زمان استراحت خود برقرار می‌کردند یا احتمالا از چه کارهایی صرف‌نظر می‌کردند تا به کار اصلی خود برسند؟ اپنها سؤالاتی هستند که در این پست می‌خواهیم با تعدادی نمودار به آنها پاسخ بدهیم. توجه داشته باشید که در همه موارد، ساعت به صورت ۲۴ ساعته ترسیم شده است، یعنی نیمه شب را درست در جای ساعت ۱۲ می‌بینید و ظهر را در پایین، در جای معمول ساعت شش. از گوستاو فلوبر شروع می‌کنیم: گوستاو فلوبر Gustave Flaubert یکی از نویسندگان تأثیرگذار قرن نوزدهم فرانسه  و از جمله بزرگترین رمان‌نویسان دنیا بود. او الهام‌بخش نویسندگانی چون گی دو موپاسان، امیل زولا و آلفونس دوده بوده است. آثار فلوبر به دلیل ریزبینی و دقت فراوان در انتخاب کلمات، آرایه‌های ادبی، و به طور کلی زیبایی‌شناسی ادبی، در ادبیات زبان فرانسوی کاملاً منحصربه‌فرد می‌باشد. کمال‌گرایی وی به اندازه‌ای بود که هفته‌ها به نوشتن یک صفحه وقت سپری می‌نمود، و به همین دلیل، در طول سالیان نویسندگی خود تعداد کمی اثر از خود بر جای گذاشت. او پس از نوشتن، آثار را با صدای بسیار بلند در اتاق کار خود، که آن را فریادگاه می‌نامید، می‌خواند تا وزن، آهنگ و تأثیر واژگان و جملات را بسنجد میزان زیادی از شهرت فلوبر، مدیون نوشتن نخستین رمانش -مادام بوآری- است. همان طور که می‌بینید او بین ساعت ۹ تا ۳ شب روی رمان مادام بوآری کار می‌کرد و بعد تا ساعت ۱۰ صبح می‌خوابید. او هر روز ۵ ساعت تمام، مطالعه هم می‌کرد و برای خانواده‌اش هم وقت می‌گذاشت. بعد از آن نوبت می‌رسد به بتهوون که نیازی به توضیح و معرفی ندارد، اما اگر مایل بودید می‌توانید زندگینامه کوتاه او را که پیش از این در یک پزشک نوشته بودم، بخوانید. چیزهایی که در مورد او جالب هستند اینها هستند: ۸ ساعت خواب در شبانه‌روز – اهمیت به صبحانه – کار صبحگاهی که تا ساعت دوی عصر ادامه می‌یافت. چیز جالب دیگر اختصاص زمانی برای قدم زدن بود، ظاهرا به صورت مرتب در حین قدم زدن ایده‌هایی به ذهن بتهوون می‌رسید و برای همین او همیشه با خودش مداد و کاغذ داشت. نوبت می‌رسد به ولفگانگ آمادئوس موزارت. در مورد موزارت چیزی که جالب است این است که او در شبانه‌روز فقط ۵ ساعت می‌خوابید و در دو نوبت صبح و شب مشغول نوشتن موسیقی‌های شاهکار خود می‌شد. چیز شاخص دیگر این است که او هر روز صبح، یک ساعت را صرف پوشیدن لباس‌های و آراستگی خود می‌کرد! توماس مان نویسنده مشهور آلمانی و خالق آثاری مثل تریستان، گرسنگان، تونیو کروگر، ساعت دشوار، در آینه، اعلی‌حضرت، فونتان پیر، شامیسو و مرگ در ونیز است. در سال ۱۹۲۴ کتاب کوه جادو را منتشر کرد که باعث شد شهرت او دو چندان شود. در فاصله سال‌های ۱۹۲۲ تا ۱۹۲۶ کتاب‌های گوته و تولستوی، گفتار و پاسخ، تلاش‌ها، یادداشت‌های پاریس را نوشت. در سال ۱۹۲۹ جایزه نوبل ادبیات به او اهدا شد. او نخستین آلمانی بود که این جایزه را به دست آورد. در سال ۱۹۳۳ دولت هیتلر او را مورد تعقیب قرار داد و ناچار از آلمان به سوئیس رفت. درفاصله سال‌های ۱۹۴۰ تا ۱۹۴۴ در رادیو آمریکا برنامه اجرا کرد و در سال ۱۹۴۹ در جشن ۲۰۰ سالگی گوته بعد از ۱۵ سال تبعید به آلمان بازگشت. در همان سال دولت آلمان شرقی جایزه ادبی گوته را به او اهدا کرد و دکترای افتخاری دانشگاه آکسفورد را کسب نمود. در ۱۹۵۳ دولت فرانسه نشان افتخار صلیب لژیون دونور را به او هدیه داد و دانشگاه کمبریج نیز دکترای افتخاری به او اعطا کرد. چیزهای جالب در تقویم کاری او، هشت ساعت خواب در شبانه‌روز. خواب عصرگاهی و کار در بین ساعت‌های ۹ تا ۱۲ صبح است. باقی ساعات او صرف خواندن، قدم زدن و معاشرت با مردم می‌شد. زیگموند فروید، شش ساعت خواب شبانه داشت. ۴ ساعت صبح‌ها بیمارانش را روانکاوی می‌کرد. شش ساعت هم عصرها مشغول این کار بود و دو ساعت و نیم در آخر شب مطالعه می‌کرد و مقاله می‌نوشت. امانوئل کانت از جمله مشهورترین فیلسوف‌های قرن هجدهم بود. کانت در زندگی نظمی استثنایی داشت. او هر کارش را در ساعتی مخصوص به خود انجام می‌داد و ذره‌ای از آن تخلف نمی‌کرد. بین مردم شهرش این جمله رایج بود که: می‌توانید ساعتتان را با کارهای کانت تنظیم کنید. در تصویر زیر هم نظم کار او مشهود است: او بین ۱۰ شب تا ۵ صبح می‌خوابید و از شش صبح مشغول به کار می‌شد. خورد و خوراک و پیاده‌روی‌های او مطابق یک نظم خاص انجام می‌شد. مایا آنجلو، متولد ۴ آوریل ۱۹۲۸ در سنت لوئیس ایالت میزوری) شاعر و بازیگر آمریکایی است. او به خاطر کتاب شش جلدی‌اش که شامل شرح حال خودش از کودکی تا بزرگسالی است بسیار مشهور است، او در سال ۱۹۷۰ در سن ۴۷ سالگی اش مجموعهٔ شعرش جایزهٔ پولیترز را برد. او عادت داشت که از اول صبح تا ساعت ۲ عصر در هتل‌ها و متل‌ها قلم بزند و عصر را صرف کارهای شخصی‌اش بکند. جان میلتون شاعر و نویسنده قرن هفده انگلیسی است. مهمترین اثرش بهشت گمشده نام دارد. وی مقالات بحث برانگیزی در خصوص آزادی انتشار، آموزش و حذف سانسور نگاشت. تقویم کاری بالزاک، رمان‌نویس مشهور فرانسوی، بسیار متفاوت با بقیه بزرگانی است که تا حالا بررسی کردیم. همان طور که می‌بینید او بین ساعت ۶ عصر تا یک شب می‌خوابید. بعد بین یک شب تا هشت صبح می‌نوشت. یک ساعت و نیم چرت می‌زد و بعد دوباره تا ۴ عصر می‌نوشت!! ویکتور هوگو، صبحش را با خواندن نامه‌های معشوقه‌اش و خوردن دو تخم‌مرغ خام شروع می‌کرد، حدود ظهر در وان آب یخ استحمام می‌کرد! و بین ۶ تا ۸ شب می‌نوشت. چارلز دیکنز هم صبح‌کار بود و عصرها کارهای شخصی‌اش را می‌کرد و با خانواده و دوستانش وقت می‌گذارند. «دبلیو.اچ اودن»، شاعر سرشناس انگلیسی – آمریکایی، در دو نوبت صبح و عصر کار می‌کرد. چارلز داروین بین ۱۲ شب تا هفت صبح می‌خوابید. اول صبح قدم می‌زد و صبحانه‌ای را به تنهایی میل می‌کرد. بعد تا ظهر کار می‌کرد. عصرها بیشتر کارهای شخصی‌اش را می‌کرد و بعد بین ساعت ۱۰ تا ۱۲ شب، در رختخواب در مورد سؤالاتی که در ذهنش ایجاد شده بود، اندیشه می‌کرد و سعی می‌کرد آنها را حل کند. پیوتر ایلیچ چایکوفسکی -آهنگساز مشهور روسی- در شبانه‌روز هشت ساعت می‌خوابید و د ردو نوبت صبح و عصر، به مدت دو ساعت آهنگ‌های مشهورش را تصنیف می‌کرد. لو کوربوزیه ( ۱۸۸۷ -  ۱۹۶۵)، معمار، طراح، شهرساز، نویسنده و نقاش سوئیسی بود. وی به عنوان یکی از اولین پیشگامان معماری مدرن و سبک بین‌المللی مشهور است. او بین ۱۱ تا شش صبح می‌خوابید و بعد یکسره بین بین ۸ صبح تا پنج و نیم عصر کار می‌کرد. بنجامین فرانکلین ( ۱۷۰۶، ۱۷۹۰) یکی از بنیانگذاران ایالات متحده است.فرانکلین یک دانشمند، نویسنده برجسته و چاپخانه‌دار، طنزنویس، نظریه پرداز سیاسی، سیاستمدار، رئیس پست، مخترع، فعال مدنی و دیپلمات بود. به عنوان یک دانشمند، او یکی از چهره های بزرگ در روشنگری آمریکا و تاریخ فیزیک برای کشف هایی که کرده بود و نظریه هایش در مورد برق است. میله برق گیر، عینک دو کانونی، اجاق گاز فرانکلین، کیلومتر شمار اتومبیل، و شیشه آرمونیکا از اختراعات او هستند. همچنین او نخستین کتابخانه عمومی در امریکا و نخستین ایستگاه آتش نشانی پنسیلوانیا را ایجاد کرد. او بین ۸ تا ۱۲ صبح و ۲ تا ۶ عصر کار می‌کرد. همان طور که می‌بینید ساعات زیاد و منظم خواب شبانه، یکی از رموز موفق این نوابع بود. بیشتر آنها هم از ساعات اول صبح به خوبی استفاده می‌کردند، به وعده غذایی صبحانه اهمیت خاصی می‌دادند و قسمت مهمی از کارهایشان یا تمام آن را در صبح انجام می‌دادند. چیز مهم دیگر صرف ساعات زیاد به صورت متمرکز، روی کارهایشان بود. / یک پزشک         ]]> موفقیت و مدیریت Thu, 10 Apr 2014 16:40:01 GMT http://migna.ir/vdcezf8w.jh8xwi9bbj.html مغز انیشتین زیر تیغ جراحی/تصاویر http://migna.ir/vdcb05b5.rhbf9piuur.html باشگاه خبرنگاران: همان‌طور که می‌دانید انیشتین به عنوان یکی از باهوش‌ترین افراد شناخته شده و به همین دلیل مغز او میزان دقت بالا و با جزئیات کامل توسط دانشمندان مورد بررسی و تجزیه و تحلیل قرار گرفته است.مغز انیشتین با نظر توماس هاروی به ۲۴۰ بلوک تقسیم شد و اسلاید در مقیاس میکروسکوپی آن برای محققان ارسال شد. پیچیدگی الگویی مغز انیشتین از مهم‌ترین یافته‌ها بود. ضمناً مغز انیشتین دریافت اطلاعات حسی بالایی داشته است اما بخشی از مغز انیشتین که مشخص کننده انگیزه او از تحقیقات علمی بوده از دست رفته است در صورتی که این بخش می‌توانست کمک شایانی به متخصصان عصب‌شناسی برای کشف علل روحیه علمی این دانشمند باشد. -- ]]> اخبار علمی و فناوری Tue, 25 Mar 2014 05:45:10 GMT http://migna.ir/vdcb05b5.rhbf9piuur.html چه كسي اديسون را اديسون كرد؟ http://migna.ir/vdcbgab8.rhbafpiuur.html " مادرم کسی بود که زندگی مرا ساخت. او برای من بهترین، درست‌کارترین و معتمدترین آدم روی زمین بود و تنها به خاطر وجود او بود که احساس می‌کردم چیزی مرا به ادامه زندگی تشویق می‌کند. من هیچ‌گاه از او ناامید نشدم چون همیشه یک حامی تمام و کمال بود و در هیچ شرایطی امید مرا به ناامیدی تبدیل نکرد.»   این‌ها جملات ادیسون هستند که همیشه و در هر شرایطی آنها را بارها و بارها تکرار می‌کرد اما فکر می‌کنید چرا مادر ادیسون تا این حد روی سرنوشت، احساسات و افکار او تاثیر داشت؟ ...توماس هفت ساله بود که مدت 12 هفته به مدرسه رفت و در یک اتاق کوچک که 38 دانش‌آموز از سنین مختلف در آن بودند، درس خواند. معلم او که بسیار بی‌صبر، بداخلاق و بدون مهارت بود و با 38 دانش‌آموز قد و نیم قد هم باید سر و کله می‌زد چندان از ادیسون خوشش نمی‌آمد چون از سوالات پیاپی او خسته شده بود و پاسخی برای آنها نداشت و ضمنا به نظر او ادیسون رفتاری خودمحور داشت که هیچ‌کس نمی‌توانست حریفش شود.معلم همیشه او را با لقب «کله‌پوک بی‌خاصیت» صدا می‌کرد؛ در حالی که ذهن ادیسون سرشار از سوالات و نادانسته‌ها بود و همه می‌دانستند که او بسیار بزرگ‌تر از سن و سالش فکر می‌کند اما معلم او معتقد بود توماس پیش از حد فعالیت می‌کند و حتی بعدها بسیاری از متخصصان معتقد بودند او دچار بیش‌فعالی و کاهش تمرکز است.این رفتارها و واکنش‌ها که در مدرسه نسبت به او بيان می‌شد توماس را ناراحت کرده بود ولی مادرش اقدامی انجام داد که شاید در آن زمان بی‌معنا و بیهوده بود اما در اصل بسیار موثر و سرنوشت‌ساز شد.مادر که بسیار به توماس علاقه داشت و به گفته ادیسون زندگی او را ساخت شرایط را کاملا درک کرد و از اوضاع و احوال فرزندش و جو مدرسه به این نتیجه رسید که بهتر است فورا پسرش مدرسه را ترک کند و در عوض خودش در منزل مسوولیت تدریس او را به عهده گرفت؛ چون حس می‌کرد محیط مدرسه نه تنها تاثیری مثبت روی او ندارد؛ بلکه ممکن است راه را برای او ببندد.مادر خیلی زود متوجه شده بود که به علت هوش سرشار پسرش این دیگران هستند که او را درک نمی‌کنند. به این ترتیب کتاب‌های مختلف از جمله انجیل را به او یاد داد.عمده منابع آموزشی او در منزل از کتب موثق آن زمان بود. متاسفانه ماجرا به همین خوبی و خوشی ادامه پیدا نکرد؛ چون توماس در همان سنین کودکی مشکل شنوایی پیدا کرد که دلیل آن مخملک و عفونت مکرر گوش بود؛ اما مادر این موضوع را هم برای توماس به یک مشکل پیش پا افتاده تبدیل کرد و نگذاشت ناامیدی و یأس راه او را مسدود کند. ادیسون با همان ذهن پویا و جدی علاقه شدیدی به تاریخ و ادبیات انگلیسی پیدا کرد و دائم اشعار مختلف شعرای انگلیسی زبان را زمزمه می‌کرد.در سن 11 سالگی، پدر و مادر او سعی کردند اشتهای وافر او را به دانستن از طریق آشنایی به کتابخانه محلی برطرف کنند؛ چون او سرشار از سوالات مختلف بود و علاقه وافری به دانستن داشت. این تمایل آن‌قدر زیاد بود که توماس هر کتابی را که در قفسه بود می‌خواند اما باز هم مادرش با درایت به موقع او را راهنمایی کرد تا در آنچه می‌خواند دقت نظر داشته و انتخاب کند و باز هم مادر بود که در جریان تمام کتب خوانده شده و یا موجود در کتابخانه قرار داشت.به این ترتیب او در سن 12 سالگی مطالعه حدود پنج سری چند جلدی از کتب معتبر تاریخی، آناتومی، علوم و شیمی را تمام کرد. متاسفانه از این سن به بعد او با مشکلاتی روبه‌رو شد. مثلا علاقه شدیدی به فیزیک و قوانین نیوتن پیدا کرد اما مادر نتوانست با همان اندوخته‌های اندک از علم فیزیک ذهنش را پرورش داده و قدرت تفکر و آزمایش را در او ایجاد کند.متاسفانه چون تحصیلات رسمی نداشت، نتوانست در مراحل پیشرفته‌تر علوم و مهندسی ادامه تحصیل بدهد اما باز هم مادر به کمکش شتافت و نگذاشت درمانده و ناامید شود.به این ترتیب با تشویق‌های مکرر مادر او به این فکر افتاد که خودش آزمایش‌ها را انجام دهد. نکته قابل‌توجهی که در شخصیت توماس دیده می‌شد و تا آخر عمرش برای همه جالب بود صبر و حوصله بیش از حد او در حل مسایل و مشکلات بود که به گفته او از مادرش یاد گرفته بود. در همان 12 سالگی رفتاری بزرگ‌منشانه داشت و از والدینش خواست که اجازه کار به او بدهند و باز هم والدین و به خصوص مادر با درایت کافی به او اجازه کار دادند؛ چون حس می‌کردند با این اقدام به توماس کمک می‌کنند که هر چه زودتر بتواند آزمایشگاهی را که همیشه دوست داشت راه بیندازد.در سن 16 سالگی در حالی که 80 درصد شنوایی گوش راستش از بین رفته بود باز هم با تشویق‌های مادر توانست اولین اختراع خود را که «تکرارکننده خودکار» بود مطرح کند. این دستگاه سیگنال‌های تلگراف را منتقل می‌کرد و اجازه می‌داد هر کس سیگنال‌های مورد نظر را با سرعت و سلیقه خود به صورت کد مورد نظر تبدیل و ترجمه کند و بعد از آن اختراعات گوناگون انجام داد که در نهایت به كشف الکتریسیته رسید.ادیسون می‌گوید: «در مراحل مختلف آزمایش‌ها و اختراعات بارها و بارها شکست می‌خوردم و حتی خرابی به بار می‌آمد اما می‌دانستم که تنها یک مکان مرا دوباره آرام و به ادامه کار تشویق می‌کند و آن هم نزد مادرم بود. هیچ‌گاه مرا سرزنش و یا مسخره نکرد. او ناامیدم نکرد و فقط حمایت و پشتیبانی از او می‌دیدم. صبر من که زبانزد همه همکاران بود از مادر به من رسیده بود. او با درایت و راهکارهای عاقلانه و درست، زندگی مرا ساخت و من هم تا جایی که می‌توانستم دنیا را ساختم.» منبع: سیمرغ ]]> آشنایی با مشاهیر و دانشمندان Wed, 03 Oct 2012 04:57:44 GMT http://migna.ir/vdcbgab8.rhbafpiuur.html نگاهي به زندگي« پروفسور حسابي» پدر فيزيک ايران http://migna.ir/vdceop8z.jh8xpi9bbj.html پروفسور محمود حسابی یکی از نوابغ قرن بیست هستند . ایشان دومین نفری هستند که به مقام کْرس اینشتین رسیدند. (اولین نفری که به این مقام رسید  آلبرت اینشتین بود)  و یادبود این مقام را آلبرت اینشتین به ایشان اهدا کردند. در کودکی به لبنان رفتند زیرا پدر ایشان ، معزالسلطنه (عباس حسابی) ،به عنوان سر قنسول‌گری (سفارت) ایران در آنجا برگزیده شد. پدر وی پس از چند سال برای کسب منافع بیش تر به تهران بازگشت و پس از مدتی با یک زن که می توانست منافع ایشان را در دربار تأمین کند ازدواج کرد. همسر جدید به علت حسودی به گوهرشاد خانم (مادر دکتر حسابی) معزالسلطنه را مجبور کرد تا آن ها را از بین ببرد. تا پیش از این یک خانه از طرف قنسول‌گری در اختیار گوهرشاد خانم و دوپسرش قرار داشت ولی بعد از ازدواج معزالسلطنه خانه را از آن ها گرفتند و مقرری آن ها را نیز قطع کردند و عباس خان حسابی دوبار به لبنان بازگشت تا زن و دو فرزند خود را از بین ببرد ولی به لطف خدا آن ها زنده ماندند.بعد از آن اوضاع زندگی محمود و خانواده اش خیلی بد شد تا این که او وبرادرش ،محمد، مجبور به باربری در خیابان‌های بیروت شدند تا زندگی بگذرانند.با این همه پروفسور حسابی توانستند در رشته های ادیات ، برق ، مهندسی معدن ، پزشکی ، فیزیک محض و ... تحصیلات عالی داشته باشند. نکته جالب این جا است که ایشان پایان نامه دکترای خود را در سن بیست و پنج سالگی ارائه کردند. برخی افتخارات ایشان :اثبات نظریه بی نهایت بودن ذراتتأسیس دانشگاه تهرانطراحی اولین نقشه راهی ایران (جالب است بدانید این نقشه با عکس‌های ماهواره‌ای که بعدا گرفته شد کامل مطابقت دارد)راه اندازی اولین رادیو ایراندریافت اولین نشان اوفیسیه دو لالوژیون دو نوردریافت بالاترین (دومین) نشان کوماندور دو لالوژیون دو نورو ...این تنها بخشی از زندگی پرفراز و نشیب این استاد بزرگوار است. حقیقت این است که زندگی ایشان در یک پست در یک وبلاگ کوچک هرگز جا نخواهد گرفت.برای مطالعه بیش‌تر به زندگی نامه ایشان، تحت عنوان استاد عشق مراجعه شود.وی در سال 1281 ه.ش در تفرش متولد شد و در 12 شهریور 1371 ه.ش در بیمارستان دانشگاه ژنو به هنگام معالجه قلبی درگذشت. بنا به وصیت پروفسور مزار ایشان در شهر دانشگاهی تفرش قرار دارد. مقام معظم رهبري در سال ۱۳۶۶ زماني که در کسوت رياست جمهوري بودند، طي پيامي به مراسم بزرگداشت پروفسور حسابي با عنوان «۶۰ سال فيزيک ايران» در توصيف شخصيت پروفسور حسابي عنوان داشتند: «خدمتي که دکتر محمود حسابي به فرهنگ ايران نمودند کمتر از خدمتي نيست که ايشان به علم فيزيک کردند».سيدمحمود حسابي در سال ۱۲۸۱ ه.ش از پدر و مادري تفرشي در تهران متولد شد. پايه گذاري علوم نوين و تاسيس دانشسراي عالي، دانشکده هاي فني و علوم دانشگاه تهران، نگارش ده ها کتاب و جزوه و راه اندازي و پايه گذاري فيزيک و مهندسي نوين، ايشان را به پدر علم فيزيک و مهندسي نوين و به عبارتي اينشتين ايران معروف کرد. حدود ۷۰ سال خدمت علمي در گسترش علوم مختلف و نيز پايه گذاري مراکز آموزشي، پژوهشي، تخصصي، علمي و... از جمله اقدامات ارزشمند استاد به شمار مي رود. اين دانشمند بزرگ فيزيک سرانجام پس از ۷۰ سال تلاش و ممارست در راه علم و دانش در 12شهريور ۱۳۷۱ در بيمارستان قلب ژنو بدرود حيات گفت. دکتر محمود حسابی و مادرش  زندگي نامه و جريان فعاليت هاي اين دانشمند بلند آوازه در ادامه از زبان فرزندش از نظرتان مي گذرد.پس از پيروزي انقلاب اسلامي، پروفسور حسابي همواره اين نکته را عنوان مي کردند که به دليل وجود ۴ ويژگي و خصوصيت بارز در شخصيت امام خميني (ره)، يعني صبر، محبت ،احترام و راستگويي، ايشان تا اين اندازه در قلب مردم و به ويژه جوانان جاي داشتند. دستاوردهاي علمي پروفسور حسابي در زمان حيات و درطول عمر پربار خويش دستاوردها و خدمات علمي و فرهنگي شايان توجهي ارائه کردند که ما دراين جا به بخشي از آن ها اشاره مي کنيم. فعاليت در ۳ نسل کاري و آموزش ۷ نسل استاد و دانشجو از خدمات ارزنده پروفسور حسابي به شمار مي رود، ضمن آن که پروفسور حسابي در تاسيس بسياري از مراکز علمي و پژوهشي نيز نقش داشت و پست هاي مهم بسياري را نيز برعهده داشت که ازجمله آن ها مي توان به موارد ذيل اشاره کرد: تاسيس مدرسه مهندسي وزارت راه درسال ۱۳۰۷، ساخت اولين راديو در کشور درسال ۱۳۰۷، ايجاد اولين ايستگاه هواشناسي در ايران (۱۳۱۰)، نصب و راه اندازي اولين دستگاه راديولوژي در ايران (۱۳۱۰)، تعيين ساعت ايران در سال ۱۳۱۱، تاسيس مرکز عدسي سازي ديدگاني-اپتيک کاربردي در دانشکده علوم دانشگاه تهران، اولين رئيس هيئت مديره و مديرعامل شرکت ملي نفت ايران، وزير فرهنگ در دولت دکتر مصدق در سال ۱۳۳۰، مخالفت با طرح قرارداد ننگين کنسرسيوم و کاپيتولاسيون در مجلس، پايه گذاري موسسه ژئوفيزيک دانشگاه تهران (۱۳۳۰)، پايه گذاري مرکز تحقيقات و راکتور اتمي دانشگاه تهران، تاسيس سازمان انرژي اتمي و عضو هيئت دائمي کميته بين المللي هسته اي (۱۳۳۰)، تدوين قانون استاندارد و تاسيس موسسه استاندارد ايران (۱۳۳۳)، تاسيس اولين رصدخانه نوين در ايران، تشکيل و به عهده گرفتن رياست کميته پژوهشي فضايي ايران و تاسيس انجمن موسيقي ايران. پروفسور حسابي آثار تاليفي متعددي نيز از خود برجاي گذاشته است.اعتقادات مذهبي و باورهاي ديني اعتقادات مذهبي پروفسور حسابي، ريشه هايي عميق داشت. وي در دوران طفوليت حافظ قرآن کريم شد. استاد اعتقاد داشت که طبيعت تحت آهنگ موزون و عرفاني خود درحال نيايش است و همچنين تئوري بي نهايت بودن ذرات را با وحدت وجود مرتبط مي دانستند.وي فرزندان خود را از کودکي ملزم به فراگيري و انجام فرايض ديني مي کرد و در زمان اداره اولين بيمارستان خصوصي در ايران (بيمارستان گوهرشاد، سال ۱۳۱۲ه. ش) باوجود جو حاکم، کارکنان خانم ملزم به رعايت حجاب کامل بودند که اين موضوع نشانگر پاي بندي استاد به مباني و اصول اعتقادي بود. -ديدار با اينشتين استاد درباره نظريه «بي نهايت بودن ذرات» با چندين دانشمند اروپايي مکاتبه و ملاقات مي کند و همه آنان توصيه مي کنند که وي بهتر است به طور مستقيم با دفتر پروفسور اينشتين تماس بگيرد. پروفسور حسابي جريان اين ملاقات را چنين نقل مي کند: وقتي براي اولين بار با بزرگ ترين دانشمند فيزيک جهان «آلبرت اينشتين» روبه رو شدم، ايشان را بي اندازه ساده، آرام و متواضع يافتم. نظريه خود را برايش توضيح دادم. بعد از اين که نگاهي به برگه هاي محاسباتي من انداخت، گفت که يک ماه ديگر باهم ملاقات مي کنيم. يک ماه بعد وقتي دوباره به ملاقات اينشتين رفتم، به من گفت: من به عنوان کسي که در فيزيک تجربه اي دارم، مي توانم به جرات بگويم نظريه شما در آينده اي نه چندان دور، علم فيزيک را متحول خواهد کرد اما بايد روي نظريه خود بيشتر کار کنيد. من به دستيارم خواهم گفت که همه امکانات لازم را دراختيار شما بگذارد. اولين روزي که کارم را در آزمايشگاه شروع کردم، متوجه شدم يک دسته چک سفيد که تمام برگه هاي آن امضا شده بود، داخل يکي از کشوها جا مانده است. به سرعت آن را نزد رئيس آزمايشگاه بردم و مسئله را توضيح دادم که رئيس دانشگاه گفت: اين دسته چک متعلق به شماست که لوازم و تجهيزات تحقيقاتي موردنياز خود را بدون تشريفات اداري تهيه کنيد. اين امکان براي تمام پژوهشگران اين آزمايشگاه فراهم شده است.گفتم اما با اين روش امکان سوء استفاده وجود دارد، او درپاسخ گفت: اين اقدام درصد پيشرفت هاي علمي را به حدي بالا مي برد که تاثير خطاهاي احتمالي همکاران دراين مقوله بسيار ناچيز است.پس از مدت ها تحقيق، سرانجام نظريه ام آماده شد و درخواست جلسه دفاعيه را به دانشگاه پرينستون فرستادم و روز دفاع مشخص شد. دراين روز در بدو ورود به سالن، اينشتين درمقابل من ايستاد و ابراز احترام کرد و به دنبال او ديگر استادان و دانشمندان هم برخاستند. سپس پاي تخته رفتم و سعي کردم با عجله نظراتم را بگويم که پروفسور اينشتين من را صدا کرد و گفت: چرا اين همه با عجله؟ گفتم: نمي خواهم وقت شما و استادان را بگيرم ولي ايشان با محبت گفتند: شما الان پروفسور حسابي هستيد و من و ديگران دانشجوي شما، بنابراين وقت ما کاملا دراختيار شماست. آن جلسه دفاعيه يکي از شيرين ترين و آموزنده ترين لحظات زندگي ام بود. من بزرگ ترين درس زندگي ام را نيز آن جا آموختم که هرچه انساني وجود ارزشمندتري دارد، به همان اندازه متواضع تر و مودب تراست. ديدار با امام خميني (ره) پس از انقلاب، دکتر حسابي با امام خميني (ره) ديداري داشتند که زماني که امام(ره) به اتاقي که مدعوين نشسته بودند، وارد شدندابتدا به سمت پروفسور حسابي آمدند و وي را دعوت به نشستن کردند و سپس فرمودند: شما ۷ نسل خدمت ارزنده به اين مرز و بوم داشته ايد و ۷ نسل استاد و دانشجو براي کشور تربيت کرده ايد و صلاح نيست که من پيش از شما بنشينم. اين حرکت امام(ره) بايد الگويي باشد براي همه مسئولان ما که با حمايت از نخبگان جامعه، زمينه اي فراهم کنند که اين قشر بدون هيچ دغدغه اي در کشور فعاليت کنند.الگوي توسعه مد نظر پروفسور حسابي استاد هميشه به شاگردانش مي گفت: «زندگي يعني پژوهش و فهميدن چيزي جديد». پروفسور حسابي معتقد بود که وقت را نبايد تلف کرد و ما بايد از همه فرصت ها براي پيشرفت و توسعه کشور استفاده کنيم. وي همچنين معتقد بود:« ايران جزيره هوش و ذکاوت است اگر کار کنيم، زحمت بکشيم، از سرمايه چيزي کم نداريم». دکتر حسابي همواره يک جمله را تکرار مي کردند که جوانان ايراني برپايه 4 ويژگي که در امام خميني (ره) مي ديدند يعني «صبر ،محبت، احترام و راستگويي» انقلاب کردند. بديهي است که اگر مي خواهيم اين انقلاب را حفظ کنيم بايد اين 4 اصل از سوي همه مديران ما رعايت شود.پروفسور حسابي در آخرين لحظات حيات خود نيز به چيزي جز مطالعه و افزايش دانش خويش نمي انديشيد و درحالي که روي تخت بيمارستان دانشگاه ژنو واپسين ساعات عمر خود را سپري مي کرد، در کمال حيرت متخصصان و پزشکان بيمارستان ،حتي يک لحظه مطالعه را کنار نگذاشت.       ]]> آشنایی با مشاهیر و دانشمندان Mon, 03 Sep 2012 04:14:33 GMT http://migna.ir/vdceop8z.jh8xpi9bbj.html آشنايي با پدر علم ژنتیک (گریگور مندل) http://migna.ir/vdcjxoev.uqe8izsffu.html تاريخچه علم ژنتيک ـ مروری بر تاريخچه علم ژنتيک و نقش گریگور مندل ژن‌شناسی یا ژنتیک بخشی از دانش زیست‌شناسی است که به وراثت و تفاوتهای جانداران می‌پردازد. بوسیله قوانین و مفاهیم موجود در این علم می‌توانیم به همانندی یا ناهمانندی دو اندامگان نسبت به یکدیگر پی ببریم و بدانیم که چگونه و چرا چنین همانندی یا ناهمانندی در داخل یک جامعه گیاهی و یا جامعه جانوری، بوجود آمده‌است. دانش ژن‌شناسی، دانش جابجایی داده‌های زیستی از یک یاخته به یاخته‌ای دیگر و یا از پدر و مادر به نوزاد و نسلهای آینده می‌باشد. ژن‌شناسی با چگونگی این جابجایی‌ها که باعث نشانگان‌ها، دگرگونی‌ها و همانندی‌ها در اندامگان‌ها می‌باشد، سروکار دارد. دانش ژن‌شناسی به سرشت فیزیکی و شیمیایی این داده‌ها نیز می‌پردازد. دانش زیست شناسی یکی از قدیمی ترین علومی بوده که بشر به آن توجه داشته است. شواهد بسیار زیادی که طی کاوشهای باستان شناسی بدست آمده حکایت از آن دارد که انسانهای پیشین به دانش زیست شناسی توجه داشته اند و در این میان اصلاح نژاد دامها و پرورش گیاهان با باردهی بیشتر از دانش گذشتگان در مورد علم ژنتیک خبر می دهد. اما از حدود یک قرن پیش دانش زیست شناسی وارد مرحله جدیدی شد که بعدا آن را ژنتیک نامیده اند و این امر انقلابی در علم زیست شناسی به وجود آورد. در قرن هجدهم ، عده ای از پژوهشگران بر آن شدند که نحوه انتقال صفات ارثی را از نسلی به نسل دیگر بررسی کنند؛ این بررسی ها به نتیجه قابل ملاحضه ای ختم نشد. دو دلیل مهم آن عبارت بودند از آگاهی نداشتن به ریاضیات و دلیل دوم انتخاب صفاتی بود که برای پژوهش های اولیه ژنتیک مناسب نبودند.  اولین کسی که توانست قوانین حاکم بر انتقال صفات ارثی را شناسایی کند، کشیشی اتریشی به نام گریگور مندل بود که در سال ۱۸۶۵ این قوانین را که حاصل آزمایشاتش روی گیاه نخود فرنگی بود، ارائه کرد. این در حالی بودکه جامعه علمی آن دوران به دیدگاه ها و کشفیات او اهمیت چندانی نداد و نتایج کارهای مندل به دست فراموشی سپرده شد. و به نظر می رسید ، پرونده این دانش رو به بسته شدن است.در سال ۱۹۰۰ میلادی کشف مجدد قوانین ارائه شده از سوی مندل ، توسط درویس ، شرماک و کورنز باعث شد که نظریات او مورد توجه و قبول قرار گرفته و مندل به عنوان پدر علم ژنتیک شناخته شود. در سال ۱۹۵۳ با کشف ساختمان جایگاه ژنها (DNA) از سوی جیمز واتسن و فرانسیس کریک ، رشته ای جدید در علم زیست شناسی به وجود آمد که زیست شناسی ملکولی نام گرفت . با حدود گذشت یک قرن از کشفیات مندل در خلال سالهای ۱۹۷۱ و ۱۹۷۳ در رشته زیست شناسی ملکولی و ژنتیک که اولی به بررسی ساختمان و مکانیسم عمل ژنها و دومی به بررسی بیماری های ژنتیک و پیدا کردن درمانی برای آنها می پرداخت ، ادغام شدند و رشته ای به نام مهندسی ژنتیک را به وجود آوردند که طی اندک زمانی توانست رشته های مختلفی اعم از پزشکی ، صنعت و کشاورزی را تحت الشعاع خود قرار دهد و دیدگاه های مختلف عصر حاضر را به خود اختصاص دهد. اساس مهندسی ژنتیک و بیوتکنولوژی انتقال یک یا تعدادی از ژنهای یک ارگانیسم به درون خزانه ژنتیکی یک ارگانیسم دیگر است. به این ترتیب ارگانیسم جدید واجد ژنهایی خواهد شد که در گذشته فاقد آن بوده و اینک وادار می شود که در شرایط محیطی مناسب اقدام به بیان آن ژن نماید که محصول آن می تواند منجر به بروز صفت خاص و یا تولید فراورده ای شود. مهندسی ژنتیک و بیوتکنولوژی در چند سال اخیر توانسته منشأ خدمات ارزنده ای برای نوع بشر باشد. از مهمترین دستاوردهای این دانش می توان تأثیر آن را حیطه های مختلف از جمله صلاح نژادی حیوانات و گیاهان با هدف تولید فراورده های بیشتر، تهیه داروها و هورمون ها با درجه خلوص بالا و صرف هزینه های پایین ، درمان بیماری های ژنتیکی با ایجاد تغییرات در سلول تخم و موار متعدد دیگر اشاره کرد.تشخیص قبل از بارداری بیماری های ژنتیکی ، تشخیص صحت رابطه فرزند با پدر و مادر و همچنین تکنیک شناسایی مجرمان از روی بقایای باقی مانده از بدن ، مو و یا خون آنها از جمله توانایی های دیگر ژنتیک مولکولی است. در نگاهی دیگر دورنمای دانش ژنتیک و بیوتکنولوژی بسیار زیبا جلوه می کند. تولید اعضای بدن از قلب گرفته تا چشم و دست و پا به صورت مجزا از طریق مهندسی ژنتیک و ارایه آنها به بانکهای اعضای بدن با هدف کمک به نیازمندان پیوند عضو ، یکی از این موارد است.به این ترتیب مشکل دفع پیوند حل خواهد شد و مخصوصاً در صورتی که عضو پیوندی از دارای خزانه ژنتیک همان فرد باشد هیچ آنتی ژن بیگانه ای نمیتواند عامل دفع عضو باشد. درمان بسیاری از بیماری های ژنتیکی مخصوصاً در دوره جنینی قابل درمان خواهد بود.هویت افراد از روی کارتهای شناسایی که بر پایه وراثت و ژنتیک آنها عمل می کند ممکن خواهد شد و مجرمان با گذاشتن کوچکترین اثر بیولوژیکی از خود مثل یک تار مو بسرعت شناسایی خواهند شد. دنیای آینده در تسخیر دانش ژنتیک خواهد بود و برای این علم نمیتوان پایانی قائل شد. اگر چه به نظر می رسد مثل هر دانش دیگری، این علم هم می تواند ابزاری برای ارضاء حس قدرت طلبی بسیاری از سیاستمداران باشد و تا کنون شاهد جنجالهای بسیاری زیادی هم در این مورد بوده ایم. یکی از مهمترین موارد آن تولید گیاهان تراریخت و کلونینگ و همسانه سازی انسان بوده است. گریگور مندلگريگوري مندل كه او را پدر ژنتيك مي دانند در روستاي برنو كه اكنون جزوي از كشور چك است در خانواده اي تنگ دست و آلماني زبان متولد شد. پدر مندل، يك کشاورز بود كه حداقل سه روز در هفته براي مالك زمين در شرايطي بسيار سخت و طاقت فرسا كار مي كرد تا بالاخره روزي مالك یک زمين زراعي شد. مندل هم به پرورش درختان ميوه علاقه زيادي داشت و باغ ميوه كوچك خود را با پيوندهايي بهبود مي بخشيد كه كشيش شهر، پدر «شريبر»، در اختيارش مي گذاشت. يوهان جوان كه پس از راهب شدن گرگور مندل نام گرفت، در اين كار به پدرش كمك مي كرد. و به تدریج با باغباني و پرورش گل آشنا شد. پدر شريبر در مدرسه دهكده تدريس مي كرد. كودكان در آن مدرسه نه تنها خواندن و نوشتن مي آموختند، بلكه با تاريخ طبيعي و علوم نيز آشنا مي شدند. مندل هم که شاگرد ممتازي بود ، درس را در همان مدرسه شرع کرد. پدر مندل که مرد فقیری بود ، با وجود امكانات بسيار اندك، هر آنچه در توان داشت، به كار گرفت تا پسرش آينده بهتري داشته باشد. یوهان، تحصيلات ابتدايي را با موفقيت پشت سر گذاشت و براي رفتن به دبيرستان آماده شد. هر چند که رفتن به دبرستان برای خانواده یوهان بسیار سخت بود و والدين او نمي توانستند از نظر مالي كمك زيادي به او بكنند.به همین دلیل هم ، يوهان مجبور بود براي تأمين نيازهاي مالي خود كار كند. با وجود اين، او با موفقيت به تحصيل ادامه داد تا اين كه در شانزده سالگي پدر مندل در يك تصادف به شدت صدمه ديد و مجبور شد كار در مزرعه را رها كند. به اين ترتيب، يوهان بايد كليه مخارج تحصيل خود را به تنهايي فراهم مي كرد. او به خاطر كار زياد و سوء تغذيه، مريض شد. با وجود اين، دبيرستان را با موفقيت به پايان رساند و خود را براي رفتن به دانشگاه آماده كرد. از آن جا كه يوهان سرگرم تحصيل بود و نمي توانست در كار مزرعه به پدر كمك كند، آنتوان مندل ، پدر یوهان تصميم گرفت سرپرستي مزرعه را به دامادش واگذار كند. داماد نيز متعهد شد كه هنگام ورود يوهان به صومعه، مبلغی را به او بپردازد. تقريباً بلافاصله پس از اين كه قرارداد امضا شد، خواهر مندل سهم جهيزيه اش را به برادرش داد تا تحصيلات خود را تكميل كند. www.migna.ir و در انتهاي آن سال، تمام بودجه خانواده به اتمام رسيد. در چنان شرايطي، تنها اميد خانواده، كشيش شدن يوهان بود! مندل اميدوار بود به عنوان كشيش، شغلي همچون معلمي در مدرسه پيدا كند و در اوقات فراغت به مطالعات علمي بپردازد. مندل در صومعه اي مشغول فعاليت شد كه داراي يك زيست شناس، يك ستاره شناس، يك فيلسوف و يك آهنگساز بود. طبق يك حكم سلطنتي، آنان مسئوليت تدريس مسائل ديني، فلسفي و رياضيات را بر عهده داشتند. در واقع صومعه بک دانشگاه کوچک بود. این دانشگاه کوچک براي تكميل گروه كوچك استادانش به شاگرد جواني نياز داشت كه مايل به پيوستن به صومعه باشد. ازاين رو، مندل به توصيه استاد فيزيكش كه مندل را در رشته فيزيك بهترين مي دانست، به صومعه پيوست. چند سال بعد، مندل در يكي از يادداشتهايش چنين نوشت: «اين قدم، تغييري اساسي در زندگي ام به وجود آورد. احساس مي كنم به نقطه اي از زندگي رسيده ام كه ديگر به مبارزه تلخ براي زنده ماندن نيازي ندارم.» او ديگر نگران به دست آوردن لقمه ناني نبود و سرانجام مي توانست از نظر مالي به خانواده اش كمك كند و بخشش سخاوتمندانه خواهرش را با تأمين مخارج تحصيل پسرانش جبران نمايد. مندل به عنوان كشيش ناحيه و كشيش بيمارستان به كار مشغول شد. اما كار در بيمارستان براي مندل مناسب نبود و مجاورت با انواع بيماريها او را بيمار كرد. به همين جهت، او براي تدريس به يكي از دبيرستان هاي ناحيه اعزام شد. اين شغل براي مندل بسيار مناسب بود.او رياضيات و ادبيات روم و يونان باستان تدريس مي كرد و بين دانش آموزان و اعضاي دبيرستان، شهرت و محبوبيت زيادي داشت. مندل با كمك هاي صومعه توانست در دانشگاه وين تحصيل كند. او در كلاس هاي فيزيك تجربي آموخت كه چگونه مي توان به كمك مشاهده و تجربه، فرضيه ها را آزمايش كرد و به قوانين عمومي دست يافت. او به مطالعه آمار و احتمالات پرداخت و با نظريه اتمي در شيمي آشنا شد.همچنين در كلاس هاي زيست شناسي و فيزيولوژي گياهي شركت كرد تا دانش خود را در اين زمينه تكميل كند. در زمان مندل نظريه توارث آميخته نظريه ای ببود افراد آن را پذبرفه بودند بر این اساس ، صفات فرزندان هميشه حد واسطي از صفات والدين است و طبق نظر لامارك محيط بر وراثت تاثير مي گذارد و ممكن است باعث تغيير صفات منتقل شده از والدين به فرزندان شود. مندل هم که مطالعاتی در این مورد انجام داده بود بر روی اصول وراثت کار کرد و در نهایت نظریه لامارک را را رد كرد. مندل در سال ۱۸۵۶، مطالعات معروفش را روي گياه نخود فرنگي آغاز كرد و پس از هفت سال موفق به كشف اصول اوليه وراثت شد. تمام فضايي كه او براي انجام آزمايشاتش در اختيار داشت، قطعه كوچكي از باغ صومعه بود كه ۳۵ متر طول و هفت متر عرض داشت. او با اين كه به طور تمام وقت تدريس مي كرد، هر گاه فرصتي مي يافت، به كار و آزمايش در باغچه اش مي پرداخت. نتايج آزمايش هاي او در سال ۱۸۶۵ منتشر شد. مندل گیاه نخود را انتخاب کرد و از طریق دگر لقاحی در نخود سعی کرد که نخود هایی با صفات متقابل را با یکدگر آمیزش دهد و گیاهانی با صفات جدید را به وجود آورد. هر چند که هیچ گاه گیاهی با صفات جدید به وجود نیامد ، اما آزمایشات او به شناسایی اصول مهمی از وراثت ختم شد. آزمايشگاه مندل همان باغچه کلیسا بود و او آزمایشات خود را از سال ۱۸۵۶ تا ۱۸۶۳ بر روي گياه نخود انجام داد و با کمک دانش ریاضی احتمالات موفق شد نسبت های بیان صفات که به دو دسته غالب و مغلوب تقسیم بندی کرده بود را کشف کند که بعدها به قوانين وراثت مندل معروف شد. از آنجا که در آن زمان بسیاری از افراد با نفوذ همچنان نظریات داروین و لامارک را صحیح می پنداشتند حاضر به پذیرش نظریات او نشدند. و مندل در حالی که هنوز نتایج آزمایشات او در محفل علمی معتبری مطرح نشده بود درگذشت و این در حالی بود که حتی گروهی از فلاسفه علم اعتقاد داشتند که مندل به صورت غیر آگاهانه به نتایجی دست پیدا کرده و حتی میخواستند لقبی را که بعداً به عنوان پدر علم ژنتیک برای او انتخواب کردند را منکر شوند. مندل تا سال ۱۹۰۰ همچنان ناشناخته ماند تا این که در این سالها سه دانشجو به صورت جداگانه کارهای مندل را دنبال کردند و قوانین او را به تأیید رساندند. مندل قوانين حقيقي وراثت را كشف كرد، اما محيط فرهنگي اش مانع از آن شد كه ارزش كارهايش شناخته شود. كشف مجدد قوانين مندل تنها هنگامي ممكن شد كه سلسله اي از تهاجم هاي غيرمستقيم علمي تصورات قديمي را از اعتبار ساقط كرد. پژوهش های مندل بر روی حدود ۲۸۰۰۰ بوته نخود و در مدت ۷ سال دنبال شد.    منبع:Pezeshk.us ]]> آشنایی با مشاهیر و دانشمندان Wed, 25 Jul 2012 06:24:37 GMT http://migna.ir/vdcjxoev.uqe8izsffu.html دانشمنداني كه بازيگران جنگ‌ها بودند http://migna.ir/vdcgtq9q.ak9xy4prra.html برخي ابداعات و اختراعات دانشمندان در عرصه جنگها، نقش بسزايي ايفا كرده است. سايت لايوساينس در گزارشي به معرفي برخي از اين دانشمندان پرداخته است. لئوناردو داوينچي وي يكي از خلاقان و دانشمندان زمان خود در عرصه مجسمه‌سازي، معماري و نقاشي بود كه از استعداد خود براي طراحي ماشين‌هاي جنگي نيز بهره برد. از جمله اختراعات وي در اين زمينه مي‌توان به كمان پولادي غول‌پيكر و پيشگامان مسلسل‌هاي امروزي اشاره كرد. با اين حال تعداد معدودي از اين ابزارها در دوران حيات وي مورد استفاده قرار گرفت. آلبرت انشتين گمانها بر آن است كه اين فيزيكدان با امضاي نامه‌يي،روزولت، رئيس‌جمهور وقت آمريكا را ترغيب به آغاز پروژه منهتن كرده است. اين پروژه به ساخت بمب اتمي منجر شد. رابرت اوپنهايمر ديگر فيزيكدان آمريكايي رهبري پروژه منهتن در لوس‌آلاموس نيومكزيكو را بر عهده داشت و "پدر بمب هسته‌يي" لقب گرفته است. رابرت واتسون وات وي كه در جنگ جهاني دوم براي وزارت انگليس كار مي‌كرد، رهبري توسعه يك سيستم مبتني بر راديو را براي شناسايي هواپيماهاي دشمن بر عهده داشت. ايستگاه‌هاي راديويي حاصل مستقر در ساحل انگلستان نقش مهمي را در جبهه انگليس ايفا مي‌كردند. فرانك ويتل وي به عنوان دانشجوي دانشكده افسري نيروي هوايي سلطنتي ايده موتور توربوجت را در سال 1922 مطرح كرد. اختراع اين دانشمند در سال 1944 به كار گرفته شد. در حال حاضر موتورهاي جت در خطوط هوايي تجاري مورد استفاده قرار مي‌گيرند. آلن تورينگ وي يكي از دانشمندان برجسته بود كه طي جنگ جهاني دوم به همراه متخصصان جدول كلمات متقاطع و جمعي از مهندسان در واحد رمزنگاري خدمت مي‌كرد. پس از شكستن رمز انيگماي آلماني‌ها وي سيستم رمزنگاري نويني موسوم به «Delilah» را ابداع كرد. ورنر فون براون وي موشك‌هاي با برد طولاني را براي آلمان‌ها در طول جنگ جهاني دوم طراحي كرد. بزرگترين دستاورد زمان جنگ اين دانشمند موشك V2 بود. پس از جنگ وي براي نظارت بر برنامه‌هاي موشكي فضايي و نظامي به آمريكا عزيمت كرد. اين برنامه‌‌ها به موشك‌هاي عظيم Saturn V منتهي شد كه آپولو را براي انجام ماموريت‌هايش به ماه پرتاب مي‌كرد.(ايسنا) ]]> آشنایی با مشاهیر و دانشمندان Tue, 26 Jun 2012 14:46:24 GMT http://migna.ir/vdcgtq9q.ak9xy4prra.html پدرانی که رکورددار "فرزندان دانشمند" شدند+عکس http://migna.ir/vdciq3az.t1azr2bcct.html در دنياي ابتكارات و اختراعات مي‌توان رد پاي فرزنداني را مشاهده كرد كه راه پدران خود را در حوزه علم دنبال كرده‌اند. ایسنا: در دنياي ابتكارات و اختراعات مي‌توان رد پاي فرزنداني را مشاهده كرد كه راه پدران خود را در حوزه علم دنبال كرده‌اند. در دنياي علم بسياري از ابداعات و اختراعات با تلاشهاي خانوادگي صورت پذيرفته است و مي‌توان پدران و فرزندان سرشناسي را ديد كه با همكاري يكديگر به دستاوردهاي بزرگ علمي دست يافته‌اند.خانواده بل (الكساندر ملويل بل و الكساندر گراهام بل)از دو نسل پيش از «الكساندر گراهام بل» پسر و مخترع تلفن، پدر و پدر بزرگ وي تحقيقات گسترده‌اي در خصوص فيزيولوژي صدا و آموزش به ناشنوايان انجام داده بودند. «الكساندر بل» پدربزرگ و «الكساندر ملويل بل» پدر هر دو متخصص گفتار و صدا بودند. الكساندر ملويل بل پدر (چپ) و الكساندر گراهام بل پسر «الكساندر ملويل بل» در سال 1864 ميلادي الفباي بين المللي Visible Speech را براي ناشنوايان ابداع كرد. «الكساندر گراهام بل» نيز بعدها موفق به اختراع تلفن شد و پدر مقالات و كتاب هاي مختلفي را بصورت مشترك در حوزه فوتونيك منتشر كردند. خانواده كوري (پير و ايرنه ژوليت كوري)خانواده كوري را مي‌توان ركورددار پدران و فرزندان دانشمند ناميد. پير و ماري كوري كه در سال 1903 بطور مشترك برنده جايزه نوبل فيزيك شدند و فرزند آنها «ايرنه ژوليت كوري» نيز كه از حمايت هاي همه جانبه والدينش برخوردار بود، 22 سال بعد به همراه همسرش «فردريك» برنده جايزه نوبل شيمي شد. پير و ماري كوري به همراه دخترشان ايرنه ژوليت در حال حاضر « پير و هلن كوري» دو فرزند آنها (نوه‌هاي پير و ماري) نيز از جمله محققان برجسته فرانسه محسوب مي‌شوند.خانواده يانسن (هانسن و زاخاري يانسن)«زاخاري يانسن» هلندي سازنده لنز، در دهه 1590 ميلادي با همكاري پدرش «هانس يانسن» موفق به ساخت نخستين نمونه ميكروسكوپ دو لنزي شد كه مي توانست اشياء را 10 برابر بزرگنمايي كند.خانواده تويودا (ساكيچي و كيچيرو تويودا)«ساكيچي تويودا» كه مهارت پارچه بافي را از والدينش فرا گرفته بود، در اواخر دهه 1800 ميلادي نخستين دستگاه پارچه بافي خودكار را طراحي كرد و در سال 1926 نيز كارخانه توليد پارچه را در انگليس تأسيس كرد. ساكيچي و كيچيرو تويودا «كيچيرو» كه از حمايت هاي پدر بهره مند بود، اين راه را دنبال نكرد و با توجه به علاقه‌اش به حوزه خودروسازي در سال 1935 خودرويي طراحي كرد و با تأسيس شركت خودروسازي «تويوتا» به يكي از موفق ترين فعالان اين حوزه تبديل شد.خانواده اوبرين (ميلز و ماريون اوبرين)«ماريون اوبرين» كه در هفت سالگي مادرش را از دست داد، بيشتر وقتش را در كارگاه تراش پدر و عمويش سپري كرد.«ميلز اوبرين» پدر علاوه بر فعاليت در اين حوزه و توليد چرخ دنده خودرو، به دخترش در توليد نوع جديدي از پودر شوينده دندان كمك كرد.خانواده گور (ويلبرت و رابرت گور)طراحي و ساخت لباس هاي ورزشي، عايق ها و دستگاه هاي ورزشي به اختراع اين پدر و پسر وابسته است. «رابرت گور» پسر در سال 1969 ميلادي موفق به ساخت لايه نازكي از تفلون با پوشش اورتان شد كه در طراحي پارچه نايلون مورد استفاده قرار گرفت.«ويلبرت گور» پدر در همكاري مشترك با پسرش توانستند كيفيت اين الياف را ارتقاء داده و پارچه گورتكس (Gore-Tex) با قابليت ضد آب و رد و بدل شدن هوا را توليد كنند.     منبع دیگر ]]> آشنایی با مشاهیر و دانشمندان Sun, 17 Jun 2012 15:44:15 GMT http://migna.ir/vdciq3az.t1azr2bcct.html آیا آلفرد نوبل را می شناسید؟+ زندگینامه http://migna.ir/vdcd990f.yt0fz6a22y.html اكثر دانشمندان‌، محققان‌ و مخترعان‌ در طي‌قرون‌ و اعصار، سعي‌ در ساخت‌ و ابداع‌ وسيله‌اي‌براي‌ راحتي‌ انسان‌ها و ايجاد آرامش‌ و سلامتي‌همنوعان‌ داشته‌اند; گرچه‌ در اين‌ ميان‌، عده‌اي‌سوء نيت‌ داشته‌ و اهدافشان‌ در جهت‌ نابودي‌بوده‌ است‌ و افرادي‌ هم‌ بودند كه‌ به‌ منظور كمك‌به‌ بشر اختراعي‌ را به‌ ثبت‌ رساندند اما بعدها ازهمين‌ اختراع‌، سوء استفاده‌ شده‌ است‌. براي‌مثال‌ «آلفرد نوبل‌» كه‌ ديناميت‌ را به‌ وجود آوردتا كارگران‌ معدن‌ راحت‌ شوند و به‌ جاي‌ بيل‌ وكلنگ‌، در نابودي‌ كوه‌ از يك‌ ماده‌ منفجره‌استفاده‌ كنند، همين‌ ديناميت‌ بعدها حرف‌ اول‌ رادر جنگ‌هاي‌ قرن‌ نوزدهم‌ جهان‌ زد. آلفرد نوبل‌تا پايان‌ عمر، خود را نبخشيد و دائما عذاب‌وجدان‌ داشت‌. او پس‌ از مرگش‌، وصيت‌ كرد كه‌جايزه‌اي‌ هر ساله‌ به‌ نام‌ نوبل‌ به‌ افراد برگزيده‌ علم‌كه‌ در ايجاد صلح‌ و دوستي‌ در جهان‌ قدم‌برمي‌دارند، اهدا كنند.جایزه نوبل از سال 1901 تاکنون،همواره اعتبار خاصی داشته است،به طوری که در طول سال های متمادی برندگان جایزه نوبل در سطح جهانی نماد شایستگی و کمال بوده اند. پاییز هر سال ،محافل علمی ،ادبی و سیاسی بی صبرانه منتظر این رویداد بین المللی هستند،و در سراسر جهان خبرهای زیادی در این باره در مطبوعات منعکس می شود.سرانجام،در فضایی با شکوه که تا انداره ای هم تصنعی به نظر می رسد و یادآور مراسم انتخاب پاپ است،موسسه های نوبل اسامی برندگان جوایز را اعلام می کنند. چه عاملی را می توان دلیل چنین موفقیتی دانست؟ در واقع،عوامل متعددی در تضمین این موفقیت استثنایی سهم دارند. البته نظر الفرد نوبل درباره تشکیل سازمانی برای اهدای جوایز بین المللی که نخستین بار مطرح شده بود و در بر گیرنده بخشهایی بود که در زمینه های گوناگون فعالیت می کردند،از اساس با دیگر سازمانهای بشر دوستانه که امکانات مالی یکسانی داشتند متفاوت بود.اما تشکیل بنیاد نوبل از اقبال روز افزون کشورهای سراسر دنیا بهره مند شد .در واقع،چه در زمینه تحقیقات علمی که این روزها در چارچوب تنگ مرزهای جغرافیایی کشورها شکوفا نمیشود وچه در پیوند با ظهور سازمانهای بین المللی که گرایش به حفظ صلح دارند(جامعه ملل و سپس سازمان ملل متحد)،باید بپذیریم که وجود این جوایز چقدر در جهانی کردن ارتباطات موثر بوده است .هیچ جایزه نوبلی ،حتی نوبل ادبیات،نیست که شاخص درستی از روابط نیروهای فرهنگی نباشد،که البته بیشتر موجب تقابل دولت ها می شوند نه خود برندگان. در سال 1948 ،وکیل آلفرد نوبل که از طرف خود او تعیین شده بود ترازنامه نیم قرن فعالیت بنیاد نوبل را ارائه کرد و به این نتیجه رسید که با وجود مشکلات بی شمار،پیشرفت کار توزیع جوایز از ابتدا تا کنون،موجب خرسندی روح بنیانگذار آن بوده است.اما به راستی این انسان شگفت انگیز که در زمان حیاتش به وی لقب "ثروتمند ترین خانه به دوش اروپا" داده بودند،که بود؟ انسانی که آن قدر حزین می نمود که در وصفش می گفتند :"بچه زود رس بیچاره ای که در همان دم که نزدیک بود دردست پزشکی بشر دوست جان دهد،ناگه با فریادی ورودش را به عرصه ی حیات اعلام کرد." دوره ی زندگی آلفرد نوبل به همان اندازه که شبیه جنگجوی عرصه صنعت است،شبیه به صنعتگر عرصه ی جنگ نیز هست.این بازرگان و مخترع که در زمان حیاتش بارها متهم به "داشتن ثروت هنگفت"، "تاجر مرگ" یا "سازنده دینامیت" شد، شخصیتی ناشناخته باقی ماند،هر چند که امروز نام نوبل به خاطر این جایزه، آشنای خاص و عام است. آلفرد برنارد نوبل (۲۱ اکتبر ۱۸۳۳، استکهلم، سوئد – ۱۰ دسامبر ۱۸۹۶، سان‌رمو، ایتالیا) شیمی‌دان، مهندس، مبتکر و اسلحه‌ساز سوئدی است که به عنوان مخترع دینامیت شناخته می‌شود. او از سال ۱۸۹۴ تا روز فوتش صاحب اسلحه‌سازی بزرگ بوفورس بود و در تغییر آن از یک کارخانه ذوب آهن به یک توپخانه سازی مدرن و یک کارخانه تولید مواد شیمیایی نقشی اساسی داشت. وی در آخرین وصیت نامه خود سرمایه حیرت انگیزش را برای تامین هزینه‌های جایزهٔ نوبل اختصاص داد. عنصر شیمیایی نوبلیم به احترام او نام‌گذاری شده‌است. آلفرد نوبل‌، مردي‌ كه‌ اختراع‌ خود رامحكوم‌ كرد   Alfred Nobel آلفرد در ٢١ اکتبر سال ١٨٣٣ در کشور سوئد به دنیا آمد. او توانست در سن پطرزبورگ تحصیل کند. وی بسیار با استعداد بود. نوبل، نوهٔ یکی از دانشمندان قرن هفدهم میلادی، اولاس رودبک (۱۶۳۰-۱۷۰۸)، فرزند سوم امانوئل نوبل (۱۸۰۱-۱۸۷۲) و آندریته آلسل (۱۸۰۵-۱۸۸۹) بود. پدرش امانوئل نوبل از جمله مخترعانی بود که توانست یک مین زیردریایی بسازد. به همین دلیل به درخواست دولت روسیه که مین‌ها را خریداری کرده بود، به سن پطرزبورگ نقل مکان کرد. او که متولد استکهلم بود، همراه با خانواده‌اش در سال ۱۸۴۲ به سنت پیترزبرگ مهاجرت کرد. در آن جا پدرش (که اولین تخته چندلایی را اختراع کرده بود) یک کارخانه تسلیحات سازی ایجاد کرده بود و مین‌های آبی می‌ساخت. آلفرد در آن شهر تحت نظر نیکلای نیکلایویچ زینین به مطالعه شیمی پرداخت. در سال ۱۸۵۹، کارخانهٔ خانوادگی آن‌ها به عهده پسر دوم، لودویگ نوبل (۱۸۳۱-۱۸۸۸) گذاشته شد که آن را وسعت قابل ملاحظه‌ای بخشید. این شرکت خانوادگی بعد از مدتی ورشکسته شد . آلفرد نوبل در سال ١٨٥٠ به همراه خانواده‌اش به آمریکا رفت و در آنجا نزد اریکسن مشغول به تحصیل شد. وی در مدت اقامتش در آمریکا دائم به این مسئله فکر می‌کرد که آیا می‌شود با اختراع یک ماده منفجر کننده می‌توان از زحمت و رنج هزاران کارگر کاست یا نه. این موضوع همیشه فکر او را به خود مشغول می‌کرد.   وی تمام وقت خود را به تحقیق دربارهٔ مواد منفجره، مخصوصاً ایمن سازی و استفاده بهتر از نیتروگلیسیرین پرداخت. این ماده (نیتروگلیسیرین) در سال ۱۸۴۷ توسط آسکانو سوبر رو، یکی از دانشجویان تیوفیل-یولس پلوتسه در دانشگاه تورینو کشف شده بود. در پی آزمایش‌ها گوناگون، چندین انفجار در کارخانه‌ای که خانواده اش در هلن بورگ خریده بودند به وقوع پیوست که در پی یکی از آن انفجار ها؛ در سال ۱۸۶۴ برادر کوچک آلفرد و چند نفر از کارگران کشته شدند. این شیمیدان بزرگ و ارزشمند سوئدی که در نهایت در سال ١٨٦٦ توانست دینامیت را در کرومل (هامبورگ، آلمان) اختراع كند .  وي  نتواست به مردم بگوید که نباید از این ماده برای کشتن و مقاصد جنگی استفاده کرد. با این اختراع نوبل در زمان بسیار کمی و اندکی، میله‌های دینامیت جای ترکیبات بسیار خطرناک نیتروگلسیرین را گرفت. او اختراع خود را  در سال 1867 به ثبت رسانید و البته با فروش آنها توانست ثروت بزرگ و هنگفتی بدست بیاورد. دینامیت سیما و چهره غرب را دگرگون کرد. از این ماده منفجره هم در موارد صلح‌جویانه و هم در ضمینه ویران و تخریب تمدن بشری میشد استفاده نمود. به خاطر کاربرد ناصحیح و غلط این ماده توسط بعضی کشورها او در بین مردم به عنوان یک مخترع بدشگون و بدخیم شناخته میشد. نوبل همچنین نمایش نامه‌ای به نام «نمسیس» را در قالب نثر به رشته تحریر درآورد که یک تراژدی چهار شخصیتی در باره نجیب زاده‌ای ایتالیایی به نام «بیاتریسه سنسی» است. این نثر که تا حدودی بر گرفته از درام سنسی اثر پرسی بیشه شلی است، در سال‌های آخر عمر نوبل به چاپ رسید. به جز سه نسخه، تمامی نسخ دیگر این کتاب به اتهام توهین به مقدسات بلافاصله بعد از فوت وی نابود گردید. یکی از سه نسخهٔ بجا مانده که به دو زبان سوئدی و اسپرانتو است، اولین بار در سال ۲۰۰۳ در سوئد به چاپ رسید.   آنها می‌گفتند که او معلومات و دانش خود را درجهت کشف وسایل ویرانگر و نابودکننده مورد استفاده قرار داده است. شناخته شدن این وسیله (دینامیت) و کاربرد نادرست آن در جنگ‌ها و ویرانگری‌ها و کشتن انسان‌ها توسط بعضی کشورها نوبل بشیمان شد و برای آن که بتواند آن را جبران کند، به هنگام مرگ وصیت نمود که تمامی ثروت و دارایی خود را که شامل ٣١ میلیون کرون سوئدی میشد، به عنوان جایزه سالیانه به بهترین و برگزیده‌ترین شاعر، نویسنده و به تمامی کسانی که در یکی از رشته‌های شیمی، فیزیک، زیست‌شناسی، پزشکی و یا در ضمینه صلح جهانی خدمتی کرده باشند و یا کشفی ارائه داده باشند، به طور مساوی تقسیم گردد. این جایزه شامل دیپلم اقتخار و مدال طلا و چکی است که مبلغ آن، بستگی به سود بنیاد نوبل در آن سال دارد. در سال ١٩٦٨ بانک دولتی سوئد جایزه نوبل در رشته اقتصاد را نیز به آن اضافه نمود. از آن سال به بعد همه ساله این کار انجام می‌شود و در سال‌های اخیر اعتبار بیشتری پیدا کرده است و برگزیدگان بیشتر به جنبه علمی و تخصصی آن افتخار می‌کنند. آلفرد نوبل در سال ١٨٩٦ در سان یو ایتالیا چشم از جهان فروبست.  دینامیت آلفرد نوبل شیمیدان بزرگ سوئدی بالاخره در سال 1866 توانست دینامیت را کشف کند و آن را به صورت میله های جامد در آورد. نوبل دریافت که اگر نیتروگلیسیرین جذب یک ماده خنثی مانند دیاتومایت گردد، در هنگام جابجایی به مراتب امن تر خواهد بود و آن مخلوط را در سال ۱۸۶۷ به نام دینامیت ثبت کرد. او برای این کار از ترکیب سه واحد نیتروگلیسیرین و یک واحد دیاتومایت (که متشکل از ۸۶٪ سیلیس، ۵٪ سدیوم، ۳٪ منیزیم و ۲٪ آهن است.) به علاوه مقدار کمی کربنات سدیم استفاده کرد و آن را برای اولین بار در یک مراسم شکار در ردهیل، در سوری انگلستان به نمایش در آورد که مورد استقبال قرار گرفت.امروزه بر روی دینامیت‌ها واژه «شدیداً منفجره» درج می‌شود. مفهوم این عبارت این است که این ماده قدرت تخریت بالایی دارد ولی از دستهٔ مواد منفجرهٔ آتشزا نیست. دینامیت اولین مادهٔ منفجرهٔ قابل کنترلی به حساب می‌رود که از باروت قدرت بیشتری دارد. این ماده ابتدا با نام «گرد منفجرهٔ نوبل» فروخته می‌شد ولی بعد از معرفی شدنش؛ شهرت بسیاری یافت و به عنوان جایگزین مطمئنی برای باروت و نیتروگلیسیرین مطرح شد. نوبل به دقت بر ساخت و ساز دینامیت نظارت می‌کرد و سریعاً باعث تعطیلی تولید کنندگان غیر مجاز آن می‌شد. هر چند بعضی تجار آمریکایی با ایجاد تغییرات اندکی در ترکیب اصلی؛ او را دور زدند، با این حال دینامیت ثروت قابل توجهی نصیب نوبل کرد.محصول بعدی او مخلوط نیتروگلیسیرین با ماده منفجره دیگری یعنی نیتروسلولوز (باروت فتیله) بود که به پیدایش ماده شفاف ژله مانندی منجر شد که از دینامیت نیز قدرتمند تر بود. جلی نیت یا ژل منفجره در سال ۱۸۷۶ به ثبت رسید که به روش مشابهی تولید می‌شد. هدف او از کشف این ماده آسانتر کردن کار کارگران معدن بود اما متاسفانه از کشف او برای کشتار و مقاصد جنگی استفاده شد. بزودی میله های دینامیت جایگزین استفاده از ترکیبات نیتروگلسیرین که بسیار خطرناک بودند شد. اختراع آلفرد نوبل به ثبت رسید و فروش این اختراع ثروت فراوانی را برای او به همراه داشت.دینامیت کاربرد فراوان داشت. از این ماده منفجره استفاده های گوناگونی بعمل آمد صلح جویان و انسان دوستان از آن در راه آسان تر کردن کارها استفاده کردند و جنگ طلبان برای کشتار و قتل عام مردم از دینامیت سود جستند. عده کثیری از عوام مردم كشورهای مختلف او را فرشته مرگ می شمردند آنان تصور می کردند که آلفرد نوبل معلومات و دانش خود را درجهت کشف وسایل ویرانگر و نابودکننده بکار گرفته است. در سال 1891 آلفرد نوبل ویلایی در ایتالیا خرید او می خواست تا پس از تمامی راهی که تا آن موقع پیموده بود به ساحلی از آرامش دست یابد او در باغ ویلای خود که آنرا آشیانه من می نامید آزمایشگاه خود را بنا نهاد.کاربرد نادرست دینامیت در جنگ ها و کشتار انسانها نوبل را بر آن داشت تا راهی برای جبران استفاده غلط از اختراع دینامیت به بشریت بجوید. آلفرد نوبل به هنگام مرگ وصیت نمود که سالیانه بهره تمامی ثروت و دارایی اش را که بالغ بر 31 میلیون کرون سوئدی می شد، به عنوان جایزه به بهترین و برگزیده ترین افراد در یکی از رشته های علوم شیمی، فیزیک، زیست شناسی، پزشکی و یا در ضمینه صلح جهانی خدمتی کرده باشند و یا کشفی ارائه داده باشند، بدون توجه به ملیت آنان اهدا نمایند. این جایزه شامل دیپلم اقتخار و مدال طلا و یک چک نقد است که میزان این مبلغ، بستگی به سود بنیاد نوبل در آن سال دارد. جوایز نوبل گفته می‌شود که انتشار مطلب دروغین فوت نوبل در یک روزنامه فرانسوی در سال ۱۸۸۸، در حالی که او را به خاطر اختراع دینامیت گناه کار خوانده بود، او را به فکر ایجاد تصویر بهتری از خود نزد آیندگان واداشت. این نشریه این گونه نوشته بود:«فرشته مرگ مرده‌است، دکتر آلفرد نوبل، فردی که برای ایجاد راهی برای کشتن افراد بیشتر در زمان کمتر ثروتمند شده بود؛ دیروز فوت کرد.»در تاریخ ۲۷ نوامبر ۱۸۹۵ در باشگاه نروژی ها-سوئدی‌ها در پاریس، آلفرد نوبل آخرین وصیت نامه خود را امضا کرد و بیشتر دارایی خود را به جایزه‌ای اختصاص داد تا همه ساله بدون توجه به ملیتی خاص، به افراد شایسته اهدا گردد.او بر اثر سکته قلبی در گذشت و مبلغ ۳۱ میلیون کرون سوئد، حدوداً معادل ۴٫۲ میلیون دلار آمریکا به جایزه مذکور تعلق یافت. آلفرد برنارد نوبل هرگز ازدواج نکرد. مقبرهٔ وی در نورابرگراونینگزپلاتسن در استکهلم قرار دارد.   آلفرد نوبل علاوه بر این کشف،در طول زندگی اش بیش از 350 کشف دیگر ثبت کرد،که در تضمین موفقیت تجاری اش نقش مهمی داشت .تا آنجا که در سال 1896 یکی از ثروتمندترین افراد اروپا شناخته شد. این ثروت اساسا ناشی از تولید سالانه 65 هزار تن دینامیت بود که کنترل بازار را در دست داشت . وانگهی،علاوه بر در اختیار داشتن قسمت اعظم سهام نفت باکو، صاحب بیش از یک صد کارخانه تولید مواد منفجره در سراسر دنیا بود.در سال 1893 ،آلفرد نوبل با خرید کارخانه ی بوفورس در سوئد که امروزه هم در تولید تسلیحات فعالیت دارد توانست امپراطوری اش را گسترش دهد.آلفرد نوبل ،مخترع صنعتگر و بازرگان سوئدی ،ادیبی آماتور نیز بود. وی که به چند زبان آشنایی داشت،زبان انگلیسی را برای نوشتن اشعاری برگرفته از شلی که آلفرد نوبل غزل های او را می ستود ،اننتخاب کرد.او با هزینه شخصی اش یک تراژدی منتشر کرد که چند روز پیش از مرگش منتشر شد. میگناirآلفرد نوبل علاوه بر شیمیدان بودن یک نمایشنامه نویس تئاتر نیز بود تنها نمایشنامه او در زمانی که او در بستر مرگ بود به چاپ رسید که تمامی نسخه آن بجز سه نسخه از آن پس از مرگش بعلت رسوایی آمیز بودن جمع آوری و نابود شدند. سرانجام آلفرد نوبل در دهم دسامبر 1896 در سان یو ایتالیا چشم از جهان فروبست. مزار او در گورستان نورا واقع در استکهلم قرار دارد. نمایشنامه آلفرد نوبل بالاخره در سال 2003 در سوئد به چاپ مجدد رسیده است و  امروزه جایزه نوبل که بنیان گذار آن اوست اعتبار بسیار زیادی در جهان یافته است. نام او در جایزه نوبل که سالانه در دهم دسامبر که سالروز مرگ اوست رمز جاودانگی او برای آیندگان است. هر چند که این فعالیت ادبی تقریبا در تمام زندگی اش مخفی نگه داشته شد،با این حال خود گواه اهمیت بسیاری است که آلفرد نوبل همواره برای ادبیات قایل بوده است. از این رو ،در مقررات ذکر شده در وصیت نامه اش که در تاریخ 27 نوامبر 1895 نوشته شد،آرزوی اختصاص پنج جایزه ی نوبل را ابراز کرده است :فیزیک،شیمی، فیزیولوژی یا پزشکی ، ادبیات و یک جایزه ی صلح که به درخواست وی مجلس نروژ عهده دار اعطای آن است.   سالشمار زندگي آلفرد نوبل:1833- تولد 21 اکتبر در استکهلم سوئد.1841- مهاجرت به روسيه بهمراه خانواده .- تاسيس کارخانه توليد مواد انفجاري و ادوات نظامي توسط پدرش در سن پترزبورگ روسيه.1850- سفر به آمريکا براي ادامه تحصيل .1863- با اضافه کردن پودر سياه ( باروت ) به نيتروگليسيرين مکانيسمي براي کنترل انفجار آن پيدا کرد .- برگشت به سوئد و کار در گارگاه پدرش در هلنبورگ .1864- انفجار آزمايشگاه و کشته شدن برادر کوچکش بهمراه چند کارمند .- نخستين شرکت ساخت و توليد نيتروگليسيرين را تاسيس کرد .1866- ساخت ماده اي که قادر بود بخش اعظم نيترو گليسيرين را جذب نمايد بدون اينکه در خاصيت آن تاثير گذارد .1867- اختراع ديناميت ( توليد ماده منفجره با ضريب اطمينان بالا در حمل و نقل ).- در همين سال موفق به ثبت امتياز اختراع خود بنام (( روغن انفجاري نوبل )) شد .1860- تا سال 1870 بمدت 4 سال چرخ لاستيکي، ابريشم مصنوعي و موتور گازي را اختراع کرد .1880- تهيه و ساخت باروت بدون دود ( باليستيت ).1893- کارخانه ي بوفورس در سوئد را خريد تا در توليد تسليحات فعاليت کند .1895- تنظيم و تهيه وصيت نامه و تعيين جايزه اي از ثروتش براي کساني که بزرگترين خدمات را به نوع بشر کرده اند.1896- در دهم دسامبر در شهر سان رمو واقع در ايتاليا زندگي را بدرود گفت .1900- تاسيس موسسه نوبل بر اساس وصيت وي .«نوبل» از خود، ثروتي قابل توجه و وصيت‌نامه‌اي به جاي گذاشت که نام او را در پهنه‌ي جهان مشهور ساخت. با اين وجود نمي‌توان از باورهاي او، به طور دقيق و آشکار سردرآورد. خانواده‌ي «نوبل» در اصل نامشان «نوبليوس» بوده و در شرق «نُبه‌لو»، در استان «کريستين‌استاد» زندگي مي‌کرده اند و نام آنها از حدود سالهاي 1600 براي مردم جهان شناخته‌شده بوده‌است.   قسمتي از وصيتنامه نوبل:تمام دارايي ام طبق آنچه درپي مي آيد تقسيم شود . اين سرمايه به شكل اوراق بهادار معتبر توسط كارگزارانم از طريق تأسيس يك صندوق به عنوان جايزه سالانه به كساني اعطا شود كه طي سال گذشته خدمت بزرگي به جامعه انساني انجام داده باشد.جايزه مزبور به پنج قسمت مساوي تقسيم شود و هر يك از آنها به يكي از موارد زير اختصاص داده شود: يک سهم براي كسي كه مهمترين اختراع يا اكتشاف در زمينه علوم فيزيك انجام داده است . يك پنجم براي كسي كه مهمترين يا مفيدترين اكتشاف رادرزمينه علم شيمي انجام داده ، يك سهم براي كسي كه مهمترين كشف در رشته فيزيولوژي يا پزشكي انجام داده باشد ، يك پنجم براي كسي كه برجسته ترين اثر ادبي را خلق كند ، و يك سهم باقيمانده به كسي تعلق گيرد كه بيشترين يا بهترين اقدام را براي ايجاد صلح و برادري و فروكاستن آتش دشمني بين ملت ها و برقراري دوستي انجام دهد. جايزه دهندگان عبارتند از :1. فرهنگستان علوم سوئد2. موسسه‌ي کارولين 3. فرهنگستان سوئد 4. کميته‌ي صلح نوبل در نروژ جايزه‌ي نوبل مي‌تواند به دو کار تعلق گيرد و يا به طور مشترک به دو يا سه نفر که کار مشترکي را انجام داده‌اند، داده شود. يک موسسه و يا اتحاديه نيز مي‌تواند جايزه‌ي صلح نوبل را به خود اختصاص دهد. مبلغ جايزه، سال به سال تغيير مي‌کند و بستگي مستقيم به سود ساليانه‌ي بنياد‌ها دارد. کساني شايستگي دارند نامزدهاي جايزه‌ي نوبل را به اين موسسات معرفي کنند که خود مستقيما سالانه از سوي اين بنيادها دعوت شوند و پيشنهادهايي را به آنها ارائه دهند. تنها اشخاص حقيقي داراي حق پيشنهاد هستند و نه فرهنگستانها يا شرکتها. موسسات تقسيم‌کننده‌ي جوايز، کاملا مستقل هستند. آنها اجازه نمي‌دهند که از پيش و از سوي کسي، خارج از موسسه، تحت تاثير قرار گيرند. لازم نيست که تصميم جايزه‌ دهندگان، از سوي دولت يا سازماني تاييد گردد. در اين زمينه، نه دولت حق دخالت دارد و نه شخصي به عنوان نماينده‌ي دولت. دهندگان جوايز، کميته‌هايي ايجاد مي‌کنند تا در مورد نامزدهاي جايزه‌ي نوبل، تحقيقاتي را آغاز کنند. اين کميته‌ها، مسئوليت تحقيق، تهيه‌ي جواب و سرانجام تصميم‌گيري در مورد شخص نامزد جايزه را به عهده دارند. موسسه‌ي نوبل نيز در اين زمينه وظيفه‌ي ‌مشابهي دارد. هر چند خود به کارهاي پژوهشي نيز مي‌پردازد.مشخصات جوايز:جايزه نوبل شامل مدال افتخار،ديپلم شخصي و مبالغي وجه نقد است . طبق بند چهارم اساسنامه بنيادنوبل بيش از سه نفر نمي توانند درجايزه سهيم باشند . جايزه تنها به كساني كه درقيدحيات هستند تعلق مي گيرد ، مگر آنكه نامزدي شخص وفات يافته پيش از مرگش اعلام شده باشد، مراسم در سالن كنسرت استهكلم برگزار مي شود و اعليحضرت پادشاه سوئد شخصاً ديپلم، مدال و سندتأييدكننده مبلغ جايزه را به دست برندگان مي دهد.ديپلم افتخار فيزيك وشيمي توسط آكادمي سلطنتي علوم سوئد و ديپلم فيزيولوژي يا پزشكي توسط انسيتوي كارولينا تهيه مي شود، صحافي ديپلم ها بر عهده صحافي hassler و falth است0جلدها از چرم بسيار مرغوب بز است0ديپلم فيزيك داراي جلد آبي رنگ و ديپلم شيمي و فيزيولوژي يا پزشكي داراي جلد قرمز است، به علاوه خوشنويسان آرمي كه از تركيب حروف اول اسم شخص تشكيل مي شود را برروي هر يك از ديپلم هاي اختصاصي برندگان حكاكي مي كنند، ديپلم ها درون جعبه اي از جنس مقوا كه به منظورحفظ ديپلمها طراحي شده قرار مي گيرند، ابعاد ديپلم نيز 23در35 سانتي متر است.طبق اساسنامه بنياد نوبل كه با حضور پادشاه وقت سوئد در تاريخ 29 ژوئن1900 تنظيم شده است هيأت اهدا جوايز موظف به تقديم حواله مبلغ جايزه، ديپلم، مدال و تقديرنامه اختصاصي به برندگان مي باشد. مدال نوبل فيزيك، شيمي، فيزيولوژي يا پزشكي و ادبيات توسط مجسمه ساز و كليشه ساز مشهور سوئدي ( اريك ليندبرگ ) و مدال نوبل صلح توسط مجسمه ساز نروژي ( گوستاو ويگلند ) طراحي شده است، در يك طرف مدال سوئدي تصويري از نوبل و طرف ديگر آن سالروز تولد و مرگ نوبل با حروف لاتين نگاشته شده است، اين مدال تا سال 1980 به وزن 200 گرم و قطر 66 ميلي متر و از طلاي 18عيار تهيه مي شد از آن زمان تا كنون مدال از تركيبي از طلاي 18عيار و 24 عيار تهيه مي شود، مبلغ جايزه در سال1900( 150800) كرون سوئيس بود كه در سال 1923 به كمترين حدخود يعني 115000 كرون سقوط كرد، اما در سالهاي اخير اين مبلغ به طور قابل توجهي افزايش پيداكرده است. يک ميليون كرون در سال 1981، 2ميليون درسال 1986 ، 3 ميليون كرون در سال 1989 ، 4 ميليون كرون در سال 1990 ، 6 ميليون كرون در سال 2000 و از 2001 ده مليون كرون درهر رشته به برندگان اهدا مي شود.---------------------------------------   ويكي پديا جام جم ميگنا ]]> آشنایی با مشاهیر و دانشمندان Tue, 05 Jun 2012 06:24:53 GMT http://migna.ir/vdcd990f.yt0fz6a22y.html تا به حال عکس این دانشمند و نابغه جوان کشور را دیده اید؟ http://migna.ir/vdce7n8z.jh8zvi9bbj.html شادروان محمد شیرعلی شهرضا، شیرمرد کامپیوتر ایران    تا به حال عکس این دانشمند جوان و نابغه کشور را دیده اید؟ جوانی که با همه درد ها و مشکلات جسمانی تا آخرین لحظات زندگی خود دست از کسب علم و دانش برنداشت و مدال های افتخار را یکی پس از دیگری به گردن آویخت. محمد شیرعلی شهرضا که از دانشجویان ممتاز دانشگاه صنعتی شریف و متولد سال 1365 بود دانشجوی نابغه دانشکده علوم ریاضی دانشگاه صنعتی شریف که دانشجوی نمونه کشوری سال 86، دارنده رتبه اول جشنواره جوان خوارزمی در سال 85 و پژوهشگر ممتاز انجمن رمز ایران بود. در طول دوره کارشناسی خود موفق به ارایه 80 مقاله علمی در کنفرانس‌های بین‌المللی شد و 13 مقاله چاپ شده در مجلات معتبر علمی پژوهشی داشت و یک اختراع ثبت شده نیز از خود به جا گذاشت. او در سال 1385 به عنوان پژوهشگر جوان ممتاز انجمن رمز ایران در مقطع کارشناسی برگزیده شد و در دومین کنفرانس بین‌المللی ایکتا 2006 (ICTTA 2006) به عنوان جوان‌ترین محقق انتخاب شد و همچنین در یازهمین کنفرانس بین‌المللی انجمن کامپیوتر ایران (CSICC2006) به عنوان جوان‌ترین محقق برگزیده شد. این دانشجوی فقید یک کتاب به عنوان «آموزش الگوریتم‌ها» تألیف کرد و همچنین 2 بخش برای دایره المعارف Encyclopedia of Mobile Computing &commerce و کتاب Handbook of on secure Multimedia Distribution را نوشته است. زمینه‌های تحقیقاتی مورد علاقه وی نهان‌نگاری اطلاعات، برنامه‌نویسی تلفن همراه و سیستم‌های تفکیک کاربران انسانی از ماشین بود.    محمد شیرعلی شهرضا با ایمان و اعتماد به نفسی که داشت لحظه ای خود را اسیر درد و رنجی نکرد که تمام عمر گریبانگیرش بود. اگر چنین کرده بود قطعا از این عمر کوتاه اما پرثمر وی نشانی بر جای نمانده بود. وی در در دوران راهنمایی را در راهنمایی شهید صدوقی (استعدادهای درخشان یزد) و مقطع دبیرستان را در دبیرستان علامه‌حلی تهران گذرانده بود. وی مرداد 87 در سکوت رسانه ها بر اثر ناراحتی ستون فقرات درگذشت. یادش گرامی و روحش شاد .  براستی چقدر از پدران و مادران هستند که با فرستادن عزیزشان به کلاس های مختلف درسی و آموزشی آرزوی داشتن همچین بچه ای نابغه و دانشمند را در سر می پرورانند ؟ اگر این نابغه سفر کرده در کشور دیگر بود چند برنامه تلویزیونی و فیلم سینمایی به یاد او ساخته می شد ؟ چند دانشکده و مدرسه و یا خیابان بنام او نامگذاری می شد ؟ آیا نمی شود برای تشویق کودکان مان برای رسیدن به خودباوری داستان زندگی این جوان وارد کتاب های درسی آنها شود .     بازتاب خبر درگذشت این نابغه در یکی از خبرگزاری های داخل : دانشجوي نابغه 22 ساله كشور فوت كردخبرگزاري فارس: دانشجوي نابغه دانشكده علوم رياضي دانشگاه صنعتي شريف كه دانشجوي نمونه كشوري سال 86، دارنده رتبه اول جشنواره جوان خوارزمي در سال 85 و پژوهشگر ممتاز انجمن رمز ايران بود بر اثر بيماري ستون فقرات فوت كرد. به گزارش خبرگزاري فارس، محمد شيرعلي شهرضا كه از دانشجويان ممتاز دانشگاه صنعتي شريف و متولد سال 1365 بود، روز گذشته بر اثر بيماري ستون فقرات دارفاني را وداع گفت و پيكر وي صبح امروز با حضور معاون علم و فناوري رئيس جمهوري از مقابل دانشگاه صنعتي شريف تشييع شد. وي در طول دوره كارشناسي خود موفق به ارائه 80 مقاله علمي در كنفرانس‌هاي بين‌المللي شد و 13 مقاله چاپ شده در مجلات معتبر علمي پژوهشي داشت و يك اختراع ثبت شده نيز از خود به جا گذاشت. او در سال 1385 به عنوان پژوهشگر جوان ممتاز انجمن رمز ايران در مقطع كارشناسي برگزيده شد و در دومين كنفرانس بين‌المللي ايكتا 2006 (ICTTA 2006) به عنوان جوان‌ترين محقق انتخاب شد و همچنين در يازهمين كنفرانس بين‌المللي انجمن كامپيوتر ايران (CSICC2006) به عنوان جوان‌ترين محقق برگزيده شد. اين دانشجوي فقيد يك كتاب به عنوان «آموزش الگوريتم‌ها» تأليف كرد و همچنين 2 بخش براي دايره المعارف Encyclopedia of Mobile Computing &commerce و كتاب Handbook of on secure Multimedia Distribution را نوشته است. زمينه‌هاي تحقيقاتي مورد علاقه وي نهان‌نگاري اطلاعات، برنامه‌نويسي تلفن همراه و سيستم‌هاي تفكيك كاربران انساني از ماشين بود. روز 87/05/06  ساعت 12:19 شماره: 8705060538 -----پدر و برادر مرحوم ]]> آشنایی با مشاهیر و دانشمندان Mon, 04 Jun 2012 07:08:00 GMT http://migna.ir/vdce7n8z.jh8zvi9bbj.html رياضيات ابزار تسلط بر طبيعت http://migna.ir/vdcaa6n6.49n6w15kk4.html تمام لذت رياضي، لحظه آخر آن است كه بتوان مساله سختي را حل كرد. در اين زمان است كه شيريني و لذت حل اين مساله با هيچ چيز ديگري قابل مقايسه نيست، اما گاهي اوقات ديده شده كه شهد شيرين حل اين مسائل براي بسياري از افراد شرنگ شده باشد. براستي علت آن چيست؟ چرا بسياري از افراد حتي از اسم رياضي هم واهمه دارند و هنگام امتحان از آن غول بي‌شاخ و دمي مي‌سازند. دانستن پاسخ اين سوال و خيلي از سوال‌هاي ديگر مربوط به رياضي و پي‌بردن به چالش‌‌‌ها و مسائل روز علم رياضي، بهانه‌اي شد تا در آستانه فرا رسيدن روز ملي رياضيات با دكتر عليرضا مدقالچي چهره ماندگار رياضيات سال 89، استاد دانشكده علوم رياضي و كامپيوتر دانشگاه خوارزمي و رييس انجمن رياضي ايران كه سال‌ها به امر تحقيق، نشر علم رياضي و پرورش شاگردان زيادي پرداخته است، گفت‌وگويي داشته باشيم.     شايد براي خيلي از افراد در طول تحصيلشان اين سوال پيش بيايد كه خواندن درس رياضي اصلا به چه درد مي‌خورد؟ شايد براي خيلي از افراد هم رياضي در طول زندگي معمولي‌شان فقط در حد شمارش، ضرب و تقسيم كاربرد داشته باشد. به نظر شما كه حرفه‌تان رياضي است، فراگيري علم رياضيات چه فايده‌ و ضرورتي دارد؟ اين سوال مرا به ياد كتابي با عنوان نقش رياضيات در ساير علوم مي‌اندازد كه در سال 74 با ترجمه من منتشر شد. اين كتاب كه از رياضياتي در حد رياضيات دبيرستان، پيش‌دانشگاهي و دوره كارشناسي دانشگاهي بهره برده است، در ابتدا با مثال‌هاي ساده‌اي مانند اهرم‌ها، وزن‌كردن يك وزنه سنگين با يك وزنه سبك و بررسي سطوح شيبدار آغاز و در انتها با مسائل پيچيده‌اي مانند تخمين درختان جنگل يا جمعيت و مسائل كاربرد ماتريس‌ها و نظريه نسبيت ادامه مي‌يابد. اگر نگاهي به تاريخ بشر بيندازيم، درمي‌يابيم كه رياضيات به اندازه تاريخ بشر قدمت دارد يعني از زماني كه شمارش آغازشده مسائل رياضي به تدريج از كاربردهاي ساده مانند شمارش، جمع، تفريق و ضرب آغاز و تا حل مسائل پيچيده و دشوارتر ادامه پيدا كرده است. اگر از يك منظر عالي‌تر هم به اين مساله نگاه كنيم و علم رياضيات را به عنوان مدلسازي پديده‌هاي گوناگون در نظر بگيريم، مي‌بينيم كه امروزه علاوه بر پديده‌هاي فيزيكي، اين مدلسازي به مسائل زيست‌شناختي، اقتصادي و ساير پديده‌هاي اجتماعي و طبيعي تسري پيدا كرده است. دنياي امروز، محصولات پيشرفته‌اي همچون رايانه‌ها، تلفن همراه و وسايل الكترونيكي را به كار مي‌گيرد كه كل دنياي اطراف ما را فرا گرفته‌ و از ساختار‌هاي رياضيات مجرد نشات گرفته و همه اينها از پشتوانه رياضي برخوردار است. اگر دقيق‌تر شويم، درمي‌يابيم بسياري از پديده‌هايي كه ما روزانه با آن سـروكار داريم بر اين اساس ساخته شده‌‌است ، بنابراين رياضيات نه‌تنها پايه تمام اين پيشرفت‌هاست بلكه عمومي‌كردن اين علم نيز بيش از هر زمان ديگري احساس مي‌شود. اگر بخواهيم علم رياضي را تعريف كنيم، شما از علم رياضي چه تعريفي مي‌كنيد؟ رياضيات تعاريفي گوناگون دارد. در برخي از مباحث گفته شده است كه رياضيات علم اعداد است. در بحث‌‌هاي ديگري گفته شده كه رياضيات مركب از جبر، حساب و هندسه است. براي مثال دكارت بر اين ديدگاه است كه تمام دانش‌ها در بررسي نهايي نياز به ترتيب و اندازه دارند و به نحوي با دانش رياضي در ارتباط هستند خواه اين اندازه‌گيري ساده يا پيشرفته باشد. وايتهد هم كه ديدگاهي فلسفي دارد، رياضيات را بخشي از منطق مي‌داند. يك رياضيدان بزرگ مي‌گويد، هدف فيزيك كشف قوانين دنياي مشهودات است و آرمان رياضيات كشف قوانين مربوط به آگاهي‌‌هاي بشري است. پس طبق اين تعاريف مي‌توان گفت رياضيات نه‌تنها پايه تمام علوم است، بلكه بخشي از فرهنگ بشري است كه موجب تقويت تفكر منطقي مي‌شود و نيز ابزاري قوي براي تسلط به پديده‌‌هاي طبيعي و فيزيكي است. رياضيات در ساير علوم چه نقشي مي‌تواند داشته باشد؟ رياضيات نقش بسيار عمده‌اي در ساير علوم و زندگي روزمره ما انسان‌ها دارد به طوري كه بنابر ديدگاه رياضيدان‌ها اگر رياضيات را از علوم بگيريم، اين علوم حتي يك هفته هم دوام نخواهد آورد. مثلا در پس استفاده از فناوري نوين، مسائل عميق اقتصادي و... علم رياضي نهفته است. در واقع مي‌توان گفت رياضيدانان توليد علم مي‌كنند و تحويل جامعه مي‌دهند و ساير دانشمندان از قبيل فيزيكدانان و مهندسان اين علم را به كار مي‌برند و بار ديگر اين چرخش ادامه مي‌يابد. به عبارت ديگر يك تعامل سازنده ميان پديده‌‌هاي كلي و رياضيات وجود دارد يعني رياضيات نظريه‌‌هاي گذشته را بر اساس اين پديده‌ها مي‌سازد، تجريد مي‌كند و دوباره كاربرد پيدا مي‌كند. علاوه بر اين زيبايي‌‌هاي خاصي كه در اين علم نهفته است، بخشي از زيبايي آن نيز مربوط به هنر است. مثلا تاريخ نشان مي‌دهد كه در طي قرون، هنرمندان و آثارشان تحت تاثير رياضيات قرار گرفته‌اند و زيبايي اثرشان به آگاهي آنها از اين دانش بستگي داشته است. در نتيجه مي‌توان گفت تمامي علوم به نحوي وابسته به رياضيات هستند و از آن استفاده مي‌كنند.آيا اعداد در رياضيات مثل كلمه‌ها در ادبيات، مفهوم خاصي دارند؟ ساختارهاي رياضي در واقع در بهترين وجه و حالتشان تصديق‌كننده مصاديق مفاهيم هستند. مثلا زماني كه صحبت از عدد 2 مي‌شود براي اين‌كه ذهن دقيقا منطقي شود و نگاهي از ديدگاه نظريه مجموعه‌ها داشته باشيم، عدد 2 مصداق 2 صندلي يا 2 انسان و... است. در نتيجه عدد 2 تجريد شده است. بدين معني كه از مفاهيم تهي مي‌شود. وقتي كه از روابط بين اعداد، توابع و پديده‌‌ها بحث مي‌شود، اگر پشت صحنه اينها، پديده‌‌هاي شهودي نباشد ممكن است اين روش‌‌ها به خطا برود. در نتيجه بايد شهودي بر آن حاكم باشد و آن شهود در ساختار رياضي بدون مفهوم روابط بين آنها، تجريد شود. بنابراين زماني كه دوباره به پديده‌ها برمي‌گرديم به اين پديده‌ها معني داده مي‌شود. اگر ما جهان واقعي را در نظر بگيريم، اين جهان داراي 3 ‌بُعد (طول، عرض و ارتفاع) است. اگر زمان را هم حساب كنيم جهان 4 بُعدي مي‌شود، اما وقتي در جامعه‌اي پديده‌اي را در نظر بگيريم اين پديده ممكن است به هزار عامل ديگر نيز مانند رفتار انسان، ترافيك شهري و انواع و اقسام مسائل اقتصادي بستگي داشته باشد. پس وقتي اين هزار پارامتر را به عنوان هزار بُعد در نظر بگيريم در نتيجه جهان يا فضاي هزار بعدي خواهيم داشت. رياضيدان براي حل اين مساله يك فضا با بعد دلخواه را در نظر مي‌گيرد و مسائل را در آن مطرح مي‌كند. وقتي مسائل در اين فضا حل شد، نمونه‌‌هاي آن را در جاهاي ديگر پياده مي‌كند. به اين صورت مسائل راحت‌تر بيان و حل مي‌شوند. ذهنيت و طرز فكر يك رياضيدان با دانشمندان ساير علوم چه تفاوتي دارد؟ اصولا بخش‌‌هاي دانش رياضي بر اساس اصول موضوع تدوين مي‌شود. اين اصول در واقع تجريد پديده‌هايي است كه در طبيعت، جامعه و جاهاي ديگر اتفاق مي‌افتد. مثلا در قرن 17 ديدگاه‌هاي بين رياضيدانان و فيزيكدانان بسيار موازي همديگر پيشرفت مي‌كرد يعني رياضيدانان در تعامل با فيزيكدانان پديده‌هاي فيزيكي را مدلسازي رياضي مي‌كردند. اين تعامل به طور دائم وجود داشت تا اين‌كه در برهه‌اي از قرن بيستم در اين روند وقفه و جدايي افتاد و فيزيكدانان و رياضيدانان هر يك راه خود را در پيش گرفتند. در نتيجه انباشتي از توليد‌هاي رياضي بر اساس همان تفكر منطقي پيش رفت و فيزيك نيز به صورت تجربي ادامه يافت تا اين‌كه در دهه 50 بار ديگر تعاملي بين آنان برقرار شد. در نتيجه مي‌توان گفت ديدگاه‌هاي فيزيكدانان و ساير علوم بيشتر براساس تجربه است، اما ديدگاه‌هاي رياضيدانان بر اساس مدل‌‌هاي رياضي و اصل موضوعي است. در حال حاضر 2 ديدگاه در رياضيات وجود دارد؛ نخست ديدگاه افلاطوني است. به آن معنا كه پديده‌هاي رياضي موجود است و رياضيدانان اين پديده‌ها را كشف مي‌كنند. ديدگاه ديگر اين است كه پديده‌هاي رياضي از ابداعات بشر است. ما با هر ديدگاهي به اين مساله نگاه كنيم، تفكر رياضيدانان باعث ساختن دستگاه‌‌هاي مبتني بر اصول موضوع و سپس تعميم آنهاست. صحبت از آگاهي بشر توسط علم رياضيات كرديد. به نظر شما رياضيات از قرون گذشته تا به حال چقدر در زدودن خرافات تاثيرگذار بوده است؟ اصطلاحي است به نام تنجيم كه در نقطه مقابل نجوم قرار دارد. تنجيم يعني اين‌كه از احوال ستارگان، مي‌توان احوال آينده افراد را تشخيص داد. گاهي اوقات در طول تاريخ اعداد نيز در بحث‌هاي خرافي نقشي داشته‌اند، اما از آنجا كه ساختار رياضيات داراي اصولي است و طبق تعاريف انجام‌شده، ساختار آن زماني سازگار است كه درون آن تناقضي ايجاد نشود بنابراين به دليل اين‌كه خرافات بر اساس تناقض است، ساختارهاي رياضي اجازه نمي‌دهد كه اين خرافات وارد دستگاه رياضي شود و بشدت با آن مبارزه مي‌كند زيرا رياضيات تقويت‌كننده تفكر منطقي است و ذهن رياضي و منطقي هيچ‌گاه دچار خرافات و توهم نمي‌شود.چرا اغلب دانش‌آموزان از رياضي مي‌ترسند و فكر مي‌كنند رياضي سخت است؛‌ به همين خاطر زنگ رياضي برايشان خسته‌كننده است؟ واهمه دانش‌آموزان از درس رياضي دلايل گوناگوني دارد. نخست بايد به اين نكته توجه كرد كه اگر هر شخصي به هر بخش از دانشي علاقه‌مند باشد، مي‌تواند در آن بخش رشد كند، اما به دليل اين‌كه ماهيت رشته رياضي مجرد است، بايد كساني كه علاقه وافري به اين رشته دارند، به اين رشته ورود پيدا كنند. دوم اين‌كه در رشته رياضي 2 ماهيت مجرد و ملموس و نياز روزانه مانند كاركردن با ابزار الكترونيكي كه دائما ذهن را درگير مي‌كند، وجود دارد. شايد اين دوگانگي باعث پديدآمدن يك نوع درك بد از مفاهيم رياضي در دانش‌آموزان شود. بعضي از اين مفاهيم از دوران كودكي مانند بزرگي و كوچكي اشياء يا شمارش اعداد فرا گرفته مي‌شوند. اگر ما بتوانيم مفاهيم رياضي را آن‌گونه كه در طول تاريخ تكوين داده شده است، آموزش دهيم، مقدار زيادي از اين واهمه‌‌ها كاسته مي‌شود. البته تحقق اين امر هم مهارت معلم در آموزش و هم شيوه درست آموزش و ابزارهاي لازم براي اين امر را مي‌طلبد، زيرا مفاهيم رياضي يكباره به وجود نيامده است. مثلا اگر اعداد را در نظر بگيريم اين اعداد بتدريج در طول تاريخ تكوين يافته‌اند و به صورت مجرد درآمده‌اند. حال اگر بخواهيم به صورت مجرد اين مفاهيم را تعريف كنيم اين امر مستلزم ايجاد واهمه خواهد شد. مساله ديگر اين است كه بنابر تاكيد همه رياضيدانان بايد رياضيات را با تمرين ياد گرفت يعني رياضيات مدام با تكرار و تمرين آموزش داده شود. متاسفانه آموزش‌‌هاي كنوني حاكم در سيستم آموزشي به صورت متكلم وحده بودن معلم است. حل و اثبات مسائل به‌تنهايي از سوي معلم باعث مي‌شود كه هيچ فضايي براي دانشجو و دانش‌آموز فراهم نشود تا آنان پيرامون اين مسائل تفكر كنند، بالطبع اعتماد به نفس يادگيرندگان نيزكاهش خواهد يافت. اما اگر ميدان اين تدريس دوطرفه باشد و فضاي لازم براي تفكر فراهم شود و اين احساس در دانش‌آموز يا دانشجو ايجاد شود كه مي‌تواند مسائل را از ساده‌ترين آنها شروع كند، به تدريج در آنان اعتماد به نفس ايجاد خواهد شد و از يادگيري درس رياضيات لذت خواهند برد. به نظر شما بايد براي يادگيري بهــتر رياضيات چه شيوه يا مولفه‌هايي را مد نظر گرفت؟ بخشي از رياضيات را الفباي آن تشكيل مي‌دهد يعني هر فردي براي اين‌كه ذهن خود را منطبق با ساختار منطقي كند بايد اين الفبا را آموزش ببيند، استنتاج كند و استفاده از روابط منطقي را ياد بگيرد. بنابراين كل افراد در هر مرحله علمي خود نياز به يك نوع استنتاج دارند. در كتابي كه توسط 2 نفر از همكاران در مورد آموزش رياضيات براي كودكان ترجمه شده، آمده است كه براي يادگيري بهتر درس رياضيات 5 مولفه فهميدن رياضيات، انجام دقيق محاسبات، استفاده از مفاهيم براي حل مسائل، توانايي استدلال منطقي و بالاخره درك اين‌كه رياضيات محسوس و مفيد است در نظر گرفته‌اند. [كمك كنيم كودكان رياضي ياد بگيرند، مترجمان: مهدي بهزاد و زهرا گويا، انتشارات فاطمي 1389]. جدا از اين‌كه بايد آموزش را شامل اين 5 مرحله بدانيم بايد معلم و استاد نيز اين مراحل را احساس، درك و تمرين كنند و اطلاعات خود را در دانش رياضي به‌روز كنند تا بتوانند اطلاعات درست و جامعي را در اختيار فراگيران اين رشته قرار دهند. اگر به اين طريق عمل شود، دانش‌آموز خواهد توانست با مهارت كامل رياضيات را فرا بگيرد و علاوه بر اين كه از آن لذت ببرد، مي‌‌تواند در زندگي آينده خود كه مملو از مسائل گوناگون است،آن را به كار گيرد. به اعتقاد من شيوه درست زندگي كردن اين است كه بتوانيم مسائل را بخوبي حل و فصل كنيم. اگر اين تفكر در دوران آموزش به دانش‌آموزان داده شود آنان هنگام مواجه شدن با مسائل مشكلي كه ممكن است در آينده با آن درگير شوند براحتي خواهند توانست از پس مشكلات پيچيده زندگي بر آيند، زيرا اين افراد در علم رياضي آموخته‌اند كه بايد مسائل را چگونه حل كنند. بدين طريق انســـان‌هاي خـــــودبــاور و با اعتماد به نفسي براي نسل آينده تربيت خواهند شد. شما علت اصلي گرايش دانش‌آموزان به سمت رشته‌هاي مهندسي و بي‌علاقه بودن به علوم پايه و رياضي را در چه چيزي مي‌دانيد؟ اين مساله يكي از معضلاتي است كه وجود دارد و اغلب ديده مي‌شدكه دانش‌آموزان قوي به دليل برتري رشته‌‌هاي مهندسي از لحاظ موقعيت‌هاي اجتماعي، اقتصادي نسبت به علوم پايه به اين رشته‌ها تمايل و گرايش بيشتري دارند. در مجموع مي‌توان گفت براي اين كه دانش‌آموزان تمايلي براي ورود به رشته‌هاي علوم پايه مانند رياضي داشته باشند، بايد اين رشته‌ها جذابيت‌ها و ويژگي‌هاي خوبي داشته باشد. خوشبختانه طي چند سال اخير با برگزاري المپياد‌هاي دانشجويي و دانش‌آموزي و مسابقات انجمن رياضي تمايل برخي از دانش‌آموزان براي تحصيل در رشته رياضي افزايش پيدا كرده است. حتي طي اين سال‌ها گاه شاهـــد تغيير رشته برخي از افراد از مهندسي به رشته رياضي در مقطع‌هاي كارشناسي ارشد و دكترا بوده‌ايم. آموزش رياضيات براي ساير رشته‌ها هم بايد متناسب با زمان فعلي باشد نه رياضياتي كه مربوط به دهه‌هاي پيشين است. بنابراين نه‌تنها بايد در رشته رياضي بلكه در ساير رشته‌ها نيز استدلالي انديشيدن تقويت شود. خوشبختانه انعطاف خوبي در سيستم آموزش دانشگاه در دوره‌هاي تكميلي ايجاد شده و افراد مي‌توانند از هر كارشناسي به كارشناسي ارشد و دكترا وارد شوند. نتيجه چنين امري در جامعه مطلوب و خوب است به شرط اين كه پايه‌هاي خوبي در آن موضوع داشته باشند و اين انعطاف در مورد تغيير رشته هم انجام شود، يعني دانشجويي كه با رتبه خوبي وارد رشته مهندسي شده است، بتواند تغيير رشته بدهد و وارد رشته رياضي شود. در چند سال گذشته براي تقويت رشته رياضي دوره دكتراي پيوسته رشته رياضي تاسيس شده است كه از همان ابتداي ورود، قبول شدگان كنكور به دانشگاه با رتبه‌هاي بالا وارد مي‌شوند به شرط اين كه در هر مرحله معدل اين دانشجويان از حدنصاب تعيين شده پايين‌تر نيايد. چنانچه معدل آنان از حدنصاب تعيين شده پايين‌تر باشد از آن مرحله خارج مي‌شوند و مي‌توانند وارد رشته قبلي خود شوند و با مدرك كارشناسي يا كارشناسي ارشد فارغ‌التحصيل شوند. براي تقويت پايه‌‌هاي نظري فناوري يا كارشناسي نياز به تربيت رياضيدانان برجسته است. اساس كار رشته‌هاي رياضي و علوم پايه صرفا آموزش نيست بلكه نيازمند انجام كارهاي پژوهشي، تربيت نيروي انساني و كمك‌دهي به پايه‌هاي علمي فناوري نيز است. به هر حال افراد با ويژگي خوب و ذهني بالا بايد وارد چنين رشته‌هاي علوم پايه بويژه رياضي شوند تا تحولي عظيم در رشته رياضي ايجاد شود تا فوايد آن به ساير رشته‌ها و فناوري‌ها نيز برسد. علم محض (نظري) يا كاربردي رياضي در زندگي عادي مردم چه استفـــاده‌اي دارد؟ آيـــا اساس اين دو رشته از هم جداست؟ در برنامه‌ريزي‌‌هاي گـــذشته كشور رياضيات به 3 شاخه محض، كاربردي و دبيري تقسيم‌بندي شده بود. رياضيات كاربردي به شاخه‌اي از رياضي گفته مي‌شود كه كاربرد عملي مشخصي داشته باشد و رياضي محض (نظري) هم به شاخه‌اي گفته مي‌شود كه به نظريه‌پردازي در دانش رياضي مي‌پردازد. در گذشته برخي از اين ساختار‌ها در يك مقطع و برهه زماني كاربرد نداشتند. مثلا هيلبرت رياضيدان بزرگ قرن بيستم زماني قصد داشت ساختاري در رياضيات معرفي و اعلام كند كه براي حل تمام مسائل رياضي يك روش ساختاري وجود دارد، گرچه ايده او با شكست مواجه شد، اما به دليل اين كه ايده بزرگي بود از سوي ديگر رياضيدانان ادامه يافت و تبديل به ايده‌اي شدكه فون نويمن توانست اولين بار در دهه 40 دستگاه عريض و طويل رايانه‌‌ها را بسازد كه امروزه به صورت رايانه‌هاي شخصي قابل حمل درآمده‌‌اند. هاردي رياضيدان و متخصص نظريه اعداد در كتابي تحت عنوان اعترافات يك رياضيدان مي‌نويسد تمام عمرم را صرف مطالعه مبحثي كرده‌ام كه نه كاربرد دارد و نه خواهد داشت. غافل از اين كه چند دهه بعد، نظريه اعداد در رمزنگاري، كاربردي جدي پيدا كرد. فيزيكدان معروفي مثل ويگنر هم در اين خصوص گفته است، من در تعجب مانده‌ام كه همه نظريه‌‌هاي مجرد رياضي كاربرد پيدا مي‌ كنند. امروزه اين دو گرايش آنچنان در هم ادغام شده‌اند كه مرزي را نمي‌توان بين آنها مشخص كرد و به دليل اين كه هم‌اكنون كل رياضيات كاربرد دارد، در برنامه‌ريزي جديد كشور، رشته رياضي به رياضيات و كاربردهاي آن تغيير نام پيدا كرده است. به اعتقاد رياضيدانان، رياضيات كاربردي نداريم. رياضيات همه‌اش كاربرد دارد.در حال حاضر فرآيند رشد و تكوين رياضيات كشور و وضعيت حال حاضر اين رشته را نسبت به ساير كشورها چطور ارزيابي مي‌كنيد؟ امروزه 97 شاخه رياضي داريم. بخش‌هايي از آن رياضيات پايه با منطق، آناليز، آناليز عددي آمار، ‌آموزش رياضي، جبر، توپولوژي، ‌رياضيات گسسته، آغاز و به شاخه‌‌هايي مانند علوم كامپيوتر، كاربرد در مهندسي و فيزيك ادامه مي‌يابد. اين 97 شاخه به 5 هزار و 500 شاخه فرعي شامل بخش‌هاي تخصصي و نيز كاربرد رياضيات در ساير علوم مانند زيست‌شناختي، پزشكي، اقتصاد، مديريت و... تقسيم مي‌شود كه هر 10 سال يك بار توسط اتحاديه رياضيدانان جهان ويرايش و بر وسعت آن افزوده مي‌شود. معمولا 20 شاخه اصلي از اين شاخه‌‌ها در كنگره‌‌هاي بين‌‌المللي به عنوان رياضيات مورد بحث قرار مي‌‌گيرد. در حال حاضر اين اتحاديه كه زير نظر يونسكو به فعاليت مي‌پردازد، كشورها را براساس شاخص‌‌ها و ملاك‌هايش به 5 گروه تقسيم‌بندي كرده است. چنانچه كشوري حائز شاخص‌هاي مورد نظر مانند نسبت تعداد استاد به دانشجو، تعداد مقالات، برگزاري كنفرانس‌ها، نيروي انساني و... باشد، در آن رده‌بندي قرار مي‌‌گيرد. رده يك كمترين و رده 5 بالاترين سطح علمي را به خود اختصاص مي‌‌دهد كه هم‌اكنون رتبه 5 از آن كشورهاي پيشرفته است. رتبه ما هم‌اكنون 3 است. اين رتبه از آن كشور‌هاي متوسط و خوب است. يكي از شاخصه‌هاي رشد علمي در يك رشته، ميزان توليدات مانند مقالات علمي مندرج در مقالات بين‌المللي است. از اين نظر آيا مي‌توان گفت در رشته رياضيات به وضعيت مطلوبي رسيده‌ايم؟در حال حاضر طبق اطلاعات راهبردي سند توسعه (از منابع وزارت علوم، تحقيقات و فناوري) جايگاه ايران از نظر تعداد مقالات بين‌المللي رياضيات رتبه 27 دارد و سهم علوم رياضي در توليد علم نسبت به كل علوم 7/6 درصد است. اين آمار نشان‌دهنده اين است كه توليد علم كشور در رياضيات از كيفيت مطلوب و خوبي برخوردار است، اما به دليل اين كه اين پژوهش‌ها و ايده‌ها با ساير مباحث علمي در ارتباط است، بايد مورد توجه دانشمندان و رياضيدانان ديگر هم قرار گيرد و بايد كوشش كنيم تا دامنه پژوهش نزديك به پژوهش‌هاي بين‌المللي شود. به نظر شما كسب چنين رتبه‌اي براي كشور ايران كه خود روزي مهد پرورش دانشمندان بزرگ و برجسته جهان بود، كم نيست؟ چرا با وجود اين پيشينه تاريخي، توليد علم و رتبه‌بندي علمي كشورمان قابل مقايسه با كشورهاى دانش‌محور دنيا نيست و هنوز وجهه مناسبي در اين علم پيدا نكرده‌ايم؟ شما به عنوان فردي كه سال‌ها در حيطه علوم پايه به تدريس و كار پرداخته‌ايد، ريشه اين عقب‌افتادگي و موانع را در چه چيزي مي‌دانيد؟ اگر از منظر تاريخي به اين مساله نگاه كنيم. در يك برهه زماني كشور ما داراي انديشمندان و دانشمندان برجسته در رشته رياضي بوده است و در زمان‌هايى كه اغلب كشورها فاقد هر گونه تمدن و پيشينه تاريخى بودند ايران به عنوان يكى از قطب‌هاى علمى جهان محسوب مى‌شد، اما متاسفانه طي قرن‌‌هاي گذشته به علت اين كه گذر زمان بسترساز حوادث و پيامدهاى ناگوار بوده، همواره دچار چالش‌هاي اجتماعي بوده‌ايم و تغيير و تحول‌‌ها و سياست‌‌هاي حاكم برخي از دوران تاريخ باعث ايجاد وقفه‌اي طولاني در اين روند شده است. در نتيجه ساليان سال كار جدى در زمينه توليد علم در كشورمان انجام نشد. اين عوامل باعث شد تا پيشرفت علم بويژه رياضي دچار چالش شود و از جايگاه علمي خود تنزل كند و به نوبه خود باعث عقب‌ماندگى كشورمان در توليد علم شود و بدنه توليد و ترويج علم آسيب هاي جدي ببيند. خوشبختانه با تاسيس دانشگاه‌ها و متعاقب آن، انجمن رياضي در سال 1350، تشكيل دانشگاه‌هاي متعدد در استان‌‌ها و با ايجاد دوره‌‌هاي كارشناسي ارشد و تقويت دانشگاه‌ها، بويژه ايجاد دوره‌‌هاي دكتري در بعد از انقلاب و توجه ويژه به چاپ مقاله، اين روند رو به بهبودي رفته و اينك مي‌توان گفت كه وضعيت رياضيات ايران، بالفعل و بالقوه مناسب است و رياضيات ايران بر سكوي پرتاب قرار گرفته است. ارتقاي رتبه علمي، توليد مقالات، كسب مدال‌هاي رياضي در المپيادها و مسابقات بين‌المللي گواه اين مطلب است. به نظرم استحقاق ارتقا به رتبه 4 را داريم و كسب اين رتبه با شرايط فعلي براي كشور ما رتبه بسيار مطلوبي است. براي رفع اين موانع و چالش‌ها بايد چه تدابيري انديشيده شود؟ در حال حاضر طبق آسيب‌شناسي‌‌هاي انجام شده براساس سند بالا، انتخاب ناآگاهانه رشته‌هاي علوم پايه توسط پذيرفته‌شدگان، ضعف محتواي آموزشي و سخت‌افزاري و محدود بودن اعضاي هيات علمي، فقدان پايگاه اجتماعي مناسب براي دانش آموختگان رياضي، ازجمله چالش‌ها و موانعي است كه بر سر راه توسعه علوم رياضي قرار گرفته است. همچنين يكي ديگر از علت‌‌ها اين است كه اغلب رياضيدانان در ارتباط كمتري با اتحاديه بين‌المللي رياضيدانان قرار دارند. رياضيدانان ما بايد شناخت كافي نسبت به فعاليت‌هاي اين اتحاديه و مباحث و پژوهش‌هاي جهاني داشته باشند و با حضور در كنفرانس‌‌هاي مختلف، مقالاتي متناسب با اين پيشرفت‌‌ها منتشر كنند. همچنين اگر ما به رياضيات به عنوان علمي نگاه كنيم كه بايد بازدهي سريع داشته باشد، نتيجه مطلوب را نخواهيم گرفت زيرا ديدگاه اثر بخش بودن فوري يك علم ما را به نتيجه مطلوب نمي‌رساند. بنابراين بايد زير بنايي به اين مسائل نگريست و براي تربيت پژوهشگران برجسته بايد سرمايه‌گذاري شود تا نيرو‌هاي متخصص در اين بخش تربيت كنيم. براي ساير بخش‌ها هم بايد طبق برنامه‌ريزي پيش رفت. مثلا براي كاربرد خاصي نيازمند افراد خاصي هستيم. بنابراين تربيت نيروي انساني ما بايد برنامه محور باشد. همچنين با توجه به اهميت رياضيات به عنوان بخش مهمي از علوم پايه و تاثير آن در زندگي فردي و اجتماعي براي بالا بردن قدرت خلاقيت و تقويت ذهن، رياضيات بايد عمومي شود. براي عمومي كردن اين رشته، نيازمند سرمايه‌گذاري جدي و برنامه‌ريزي‌‌هاي سنجيده و جذب افراد كارآزموده و بااستعداد در سيستم آموزش و پرورش هستيم، زيرا معلمان رياضي بايد معلومات كافي داشته باشند و از شيوه‌‌هاي آموزش صحيح نيز بخوبي مطلع باشند. افراد بايد در انتخاب رشته خود دقت كنند و اگر علاقه‌مند به رشته رياضي هستند و استعداد دارند اين رشته را انتخاب کنند تا اين استعدادها در آنان پرورش داده و شكوفا شود و به نيروهاي كارا تبديل شوند. فرزانه صدقي - جام​جم     Alireza Medghalchi بیوگرافی و افتخارات  نام و نام خانوادگي:علیرضا مدقالچی مرتبه علمی: استاد سوابق تحصیلی: دکتری: دکترای ریاضی از دانشگاه شفیلد انگلستان 1361 کارشناسی ارشد: فوق‌لیسانس ریاضی (مدرسی ریاضیات) از دانشگاه تربیت معلم تهران (مؤسسه ریاضیات) 1354 فوق لیسانس ریاضی از دانشگاه شفیلد انگلستان 1359 کارشناسی: لیسانس ریاضی از دانشگاه تبریز 1352 افتخارات: استاد نمونه کشور 1382 سمت های اجرایی: 1. دریافت نشان درجه 1 فرهنگ وزارت فرهنگ و آموزش عالی 1352 2. عضو انجمن ریاضی ایران -1352 3. عضو انجمن ریاضی لندن 1380 -1360 4. دکترای ریاضی از دانشگاه شفیلد انگلستان -1361 5. رئیس دانشکدۀ علوم دانشگاه تربیت معلم تهران 1362-1361 6. عضو کمیته برنامه‌ریزی علوم پایه شورای عالی برنامه‌ریزی 1367-1361 7. معاون آموزشی و پژوهشی دانشگاه تربیت معلم تهران 1365-1362 8. عضو هیأت تحریریه مجله رشد آموزش ریاضی 1385-1363 9. سردبیر مجله رشد آموزش ریاضی 1368-1365 10. رئیس مؤسسه ریاضیات دکتر غلامحسین مصاحب 1369-1366 11. عضو کمیته المپیاد ریاضی وزارت آموزش و پرورش 1370-1366 12. عضو هیأت تحریریه فرهنگ و اندیشه ریاضی 1368-1367 13. عضو شورای اجرایی انجمن ریاضی ایران 1369-1367 14. عضو شورای برنامه‌ریزی گروه ریاضی دفتر تحقیقات آموزش و پرورش 1376-1367 15. معاون آموزشی دانشگاه تربیت معلم تهران 1372-1369 16. عضو کمیته هدایت دکترای ریاضی دانشگاه تربیت مدرس -1369 17. عضو کمیسیون علوم پایه دفتر گسترش وزارت علوم، تحقیقات و فناوری -1369 18. سردبیر مجله رشد آموزش ریاضی 1375-1371 19. رئیس دانشگاه تربیت معلم تهران 1376-1372 20. عضو ستاد سال جهانی ریاضیات 1377-1374 21. عضو شورای اجرایی انجمن ریاضی ایران 1382-1377 22. عضو هیأت‌های ممیزه دانشگاههای تربیت معلم تهران، پیام نور و مرکز تحصیلات تکمیلی زنجان -1380 23. عضو هیات امنای دانشگاه تربیت معلم تهران -1385 24. عضو هیات امنای پژوهشگه دانشهای بنیادی -1385 25. عضو شورای اجرایی انجمن ریاضی ایران -1385 26. رئیس انجمن ریاضی ایران 1392-1385 27. عضو کمیسیون جامع آموزشی دانشگاه تربیت مدرس 1385 -1380 آثار منتشر شده: مقاله‌های داخلی  ریاضی چیست؟ ریاضیدان کیست؟، رشد آموزش ریاضی، شماره 2، 1363 یک روش مقدماتی برای محاسبه ، رشد آموزش ریاضی، شماره 3، 1363.  Isometric isomorphisms and multipliers on compact -hypergroups, Bull. Iranian Math. Soc. 11, 33-37, 1984 نظریه اصل موضوعی مجموعه‌ها، شانزدهمین کنفرانس ریاضی ایران، دانشگاه تربیت معلم تهران، 1364. ریاضیات چیست؟ 2، رشد آموزش ریاضی، شماره 8، 1364. ریاضیات چیست؟ 3، رشد آموزش ریاضی، شماره 9، 1365. فلسفه ریاضی، اطلاعات علمی، سال اول، شماره 15، 1365. پیوستگی و مشتقپذیری تابع ریمان، رشد آموزش ریاضی، شماره 10، 1365. ریاضیات چیست؟ 4، رشد آموزش ریاضی، شماره 11، 1365. ریاضیات چیست؟ 5، رشد آموزش ریاضی، شماره 12، 1365.زندگینامه جورج پولیا، رشد آموزش ریاضی، شماره 17، 1367. (ترجمه)  توابع محدب، رشد آموزش ریاضی، شماره 17، 1367.  Weighted hypergroup algebras as an ideal in its second dual, Proceedings of 3rd Analysis Seminar, Shiraz, 1988. مکتب هیلبرت و امی نوتر، فرهنگ و اندیشه ریاضی، شماره 7، 1367. (ترجمه) نظری به دستگاه اعداد حقیقی، رشد آموزش ریاضی، شماره 21، 1368. گزارش سفر هیأت اعزامی ایران جهت شرکت در سی‌امین المپیاد ریاضی، رشد آموزش ریاضی، شماره 22، 1368. The second dual of a Banach algebra, Proceedings of 5th Analysis Seminar, Shiraz, 1990. Problems concerning the second dual of a hypergroup, Abstracts, 22nd Annual Iranian Math. Conference, 1991. حد و پیوستگی، رشد آموزش ریاضی، شماره 31، 1370. تعیین توابعی که در روابط تابعی نظیر سینوس و کسینوس صدق می‌کنند، رشد آموزش ریاضی، شماره 35، 1371. the measure algebras on hypergroups, Abstracts, 23rd Annual Iranian Math. Conf., Razi University, 1992  On the spectrum of some -algebras, Proceedings of 6th Analysis Seminar, Zahedan, 1993 some aspects of hypergroup algebras, J. of Science, Tarbiat Moallem Univ., Vol. 6, No. 1, 2, 1994 یک مسأله از آنالیز ریاضی، رشد آموزش ریاضی، شماره 43، 1374. حسابان در قرن هفدهم، رشد آموزش ریاضی، شماره 46، 1375. (ترجمه) حسابان در قرن هفدهم 2، رشد آموزش ریاضی، شماره 47، 1375. (ترجمه) Amenable wieghted groups, Bull. Iranian Math.  Soc., Vol. 22, No. 1, 41-55, 1996. (joint work) The isometric isomorphisms on the second dual algebras of hypergroups, the 28th Annual Iranian Mathematics Conference, Tabriz University, 1997. تاریخ درباره تدریس آنالیز چه پیامی دارد؟، رشد آموزش ریاضی، شماره 48، 1376. (ترجمه) determines , Abstracts, The 8th Analysis Seminar, Sharif University, Tehran, 1998. Weighted hypergroup algebras and their second duals, Abstracts, the 29th Annual Iranian Mathematics Conference, Amirkabir University, 1998. کنگره بین‌المللی ریاضیدانان 98 آلمان 1، رشد آموزش ریاضی، شماره 53، 1377. کنگره بین‌المللی ریاضیدانان 98 آلمان 2، رشد آموزش ریاضی، شماره 55، 1378. آنالیز هارمونیک از کجا شروع شده است و به کجا می رود؟، سخنرانی ماهانه انجمن ریاضی ایران، 1378 چالشهای آموزش ریاضی در حوزه حسابان، چهارمین کنفرانس آموزش ریاضی ایران، 1378. Cohomology on hypergroup algebras, Proceedings of the 30th Iranian International Conference, Moghaddas Ardabili University, 1999. Amenability and weak amenability of , Proceedings the 30th Annual Iranian Mathematics Conference, Moghaddas Ardabili University, 1999 Weighted hypergroup algebras and their second duals, Iranian Journal of Science and Technology, Vol. 24, No. 4, Transaction A, 419-424, 2000.  A new characterization of amenability of a Banach algebra, J. Science, Islamic Azad University, Vol. 10, No. 37, 677-682, 2000. (joint work). Multipliers on and for a locally compact Hausdorff topological semigroups, Abstracts, the 10th  Analysis seminar, Valiasr University of Rafsanjan, 2000 Cohomology on hypergroup algebras, Technical Report IPM, 99-316, 2001.   آنالیز هارمونیک روی ابرگروههای توپولوژیک، دوازدهمین سمینار آنالیز، دانشگاه گیلان، 1380       چالشهای آموزش ریاضیات در حوزه حسابان، رشد آموزش ریاضی، شماره 61، 1380     چگونه می‌توان یک معلم ریاضی برجسته شد؟، رشد آموزش ریاضی، شماره 66، 1380 Harmonic analysis on hypergroups, Proceedings the 12th  Analysis seminar,2002 Harmonic analysis on generalized double coset spaces, Abstracts, the 34th Annual Iranian International Conference, Shahrood University , 2003.(joint work) fourier algebras on semigroups,Abstracts, the 13th Analysis seminar Isfahan University ,2003 Real group algebras, Iranian Journal of Science and Technology, Transaction , Sci. 28, No. 2, 289-298, 2004 (joint work) some new aspects of harmonic analysis on hypergroups, Proceedings 14th Analysis seminar, Iran University of Science and Technology, 2004 رشد ریاضی بیست ساله شد، رشد آموزش ریاضی، شماره 77، 1383. کاربرد رایانه در آموزش ریاضیات مدرسه‌ای ایران، فصلنامه علمی تخصصی ریاضیات کاربردی دانشگاه آزاد اسلامی واحد لاهیجان، سال اول، پیش شماره 3، 1384. (کار مشترک) مسائل راهبردی در آنالیز هارمونیک و کاربردهای آنها، سی و ششمین کنفرانس ریاضی ایران، دانشگاه یزد، 1384. پژوهش در ریاضیات: بررسی دیدگاههای مایکل عطیه، فرهنگ و اندیشه ریاضی، شماره 34، صفحات 63-49، 1384. Compactification of topological tensor product of topological semigroups, 36th Annual Iranian Mathematics Conference, Yazd University, 2005. (joint work Amenability and weak amenability of triangular Banach algebras, Bulletin of the Iranian Math. Soc., Vol. 31, No. 2, 57-69, 2005. (joint work) نگاهی به تاریخچه کتابهای ریاضیات مدرسه در دوران معاصر، رشد آموزش ریاضی، شماره 84، 1385. تألیفات 1. نظریه اندازه و انتگرال، با همکاری دیگران، دانشگاه تربیت مدرس، 1374. 2. ریاضیات 1، 2، 3 و 4 متوسطه، با همکاری دیگران، آموزش و پرورش، 1374. 3. ریاضیات 3 (کمک درسی)، با همکاری دیگران، پویندگان دانشگاه، 1375. 4. آنالیز ریاضی 1، دانشگاه پیام نور، 1375. 5. ریاضیات 1، 2، 3 و 4 (کمک درسی)، با همکاری دیگران، انتشارات استادی، 1377. 6. آنالیز ریاضی 2، دانشگاه پیام نور، 1383. 7. گزیده‌ای از مجلات ریاضی، مرکز نشر دانشگاهی، 1383. 8. واژه نامۀ ریاضی باهمکاری دیگران بنیاد دانشنامه بزرگ فارسی ترجمه‌ها 1. نقش ریاضیات در علوم، مرکز نشر دانشگاهی، 1374. 2. کتاب آنالیز ریاضی، با همکاری دیگران، دانشگاه تربیت معلم سبزوار، 1375. 3. آنالیز مختلط، با همکاری دیگران، دانشگاه تربیت معلم سبزوار، 1381. 4. تجربۀ توپولوژی انتشارات فاطمی 1388 پایان‌نامه‌های کارشناسی ارشد علی جعفری جبر ابرگروهی ناجابجایی 1363 مرتضی اسماعیلی دوگان دوم جبرهای باناخ 1367 غلامرضا یاراحمدی دوگان دوم جبر گروهی یک گروه فشرده 1367 جمال روئین اتومورفیسم های روی - جبرها 1369 فرشته سعدی جبرهای باناخی که دوگانشان مرکب از جبر مضروبهاست 1370 آناهیتا ثقفی دوگان دوم جبر گروهی یک گروه موضعاً فشرده و بررسی خواص زیرفضای متشکل از ... 1370 شیوا زمانی بسط‌های علامت‌دار در مبنای و توابع تقریباً متناوب ضعیف 1371 احمدعلی دارایی اندازه‌ها و انتگرالهای فازی 1374 غلامرضا رکنی مسأله کنترل‌پذیری و کاربردهای آنالیز تابعی 1376 کاظم حق نژاد آذر جبرهای روی نیم‌گروههای توپولوژیک 1376 خداوردی رنجبری میانگین‌پذیری ضعیف جبرهای باناخ روی گروههای موضعاً فشرده 1377 مجید اسحاقی‌گرجی بحثی پیرامون فضاهای ایده‌آل ماکزیمال 1377 علی‌اصغر رجوی عملگرهای درهم پیچیده روی جبرهای برلینگ و 1378 قدیر مهاجری مینایی مضروبها و هنگهای روی جبرهای باناخ گروههای موضعاً فشرده 1378 محسن زاهدی خمیرانی بررسی مرکزهای توپولوژیکی جبرهای ، و 1378 سید‌جلال‌الدین حسینی گروههای توپولوژیک راست فشرده دور از مرکز و اندازه های روی ... 1378 مجتبی خسرویان میانگین‌پذیری چپ گروههای وزندار 1379 اسماعیل فیضی میانگین‌پذیری جبرهای گروهی گسسته پیچشی وزندار 1379 حمید متقی گلشن - میانگین پذیری ضعیف 1379 سیدحسن میرنوری میانگینهای پایا و مرکز توپولوژیک فشرده سازی در گروههای موضعاً فشرده 1380 اسکندر نراقی‌راد نرم‌دار کردن - جبرها به وسیله - زیرجبرها و کاربرد‌های آن در نظریه ... 1380 نوید ملکی اندازه‌ها و انتگرالهای فازی تعمیم یافته 1380 مریم اسماعیلی اشتقاقهای موضعی روی - جبرها 1380 سیدمحمد طباطبایی مجموعه خودتوانهای 1380 شایسته رضایی مشتقات روی جبرهای گروهی 1380 قربانعلی باقری بردی آنالیز تابعی ناجابجایی 1381 محمدحسین ستاری میانگین‌پذیری و میانگین‌پذیری ضعیف 1381 اسماعیل سهرابی‌نور میانگین‌پذیری ، 1382 فریبا بهادری بیرگانی اشتقاق‌پذیری ضعیف جبرهای باناخ 1382 الناز باجوری قضایای نقطه ثابت و کاربرد آن در نظریه بازی‌ها 1383 ریحانه پورشهامی تابعکهای خطی تحت انتقال پایا و یکتایی نرم روی و 1383 زهرا اصغری مباحثی در جبر لوبگ فوریه 1383 منصوره موسی‌پور میانگین‌پذیری با ضریب فشرده و تعمیمی از مفهوم میانگین‌پذیری 1384 نرگس ایمنی‌فر ترکیب طیفی برای و زیرفضاهای 1384 رساله‌های دکتری جواد لآلی منظم بودن ارنز برای جبرهای ابرگروهی و جبرهای اندازه عمومی 1373 سیدمحمد صادق مدرس مرکز توپولوژیکی و میانگین‌پذیری جبرهای ابرگروه، جبرهای اندازه و زیرجبرهای آن 1378 علی عبادیان جبرهای لیپشیتس حقیقی و جبرهای گروهی حقیقی 1379 جمال رویین نامساویها و کاربرد ها 1380 غلامرضا زباندان میانگین پذیری، میانگین پذیری ضعیف و 2- ضعیف جبرهای پیچشی وزندار 1383 طاهر یزدان پناه ایده ال میانگین پذیری جبرهای باناخ و میانگین پذیری ضعیف دسته ای از جبرهای باناخ 1383 و چند پایان‌نامه کارشناسی ارشد و رساله دکتری در دانشگاههای تربیت مدرس و آزاد اسلامی واحد علوم و تحقیقات تهران. ]]> آشنایی با مشاهیر و دانشمندان Thu, 17 May 2012 00:56:01 GMT http://migna.ir/vdcaa6n6.49n6w15kk4.html باهوش ترین فرد جهان + عکس http://migna.ir/vdcd.x0n2yt0nxa26y.html او توانایی خارق‌العاده‌ای در یادگیری ریاضیات و زبان داشت. اولین بار به‌خاطر رشد مغزی زود‌هنگام نامش بر سر زبان‌ها افتاد و بعد‌ها به‌خاطر تمرکز بر روی ذهنش به شهرت رسید اما در ‌‌نهایت خود را از انظار عمومی دور کرد و از ریاضیات هم دل‌زده شد و عقب کشید و با چندین نام مستعار مطلب می‌نوشت. - از دیگر ویژگی‌ها او این است که می‌توانست در ۱۸ ماهگی نیویورک‌تایمز بخواند و در ۸ سالگی به ۸ زبان صحبت کند. جالب اینکه بعد‌ها خودش زبان دیگری را به‌وجود آورد که نامش را VENDERGOOD گذاشت. ناگفته نماند، ضریب هوشی انسان‌های نابغه بین ۱۵۵ تا ۲۰۰ است ولی سایدس در این زمینه رکورد باهوش‌ترین‌های دنیا را شکسته است. برای نمونه بد نیست بدانید که ضریب هوشی گالیله را ۱۸۰ تخمین می‌زنند و ضریب هوشی بیل گیتس بنیان‌گذار شرکت نرم‌افزاری مایکروسافت نیز ۱۶۰ است.    ]]> آشنایی با مشاهیر و دانشمندان Tue, 03 Apr 2012 00:58:11 GMT http://migna.ir/vdcd.x0n2yt0nxa26y.html سیری در زندگی موفقیت‌آمیز پروفسور حسابی http://migna.ir/vdcd.s092yt0fxa26y.html روزهای سختی که پروفسور حسابی برای ادامه تحصیل در بیروت نان خشک می‌خورد!به گزارش برنا، دکتر محمود حسابى در سال 1281 شمسى در تهران متولد شد، پدر و مادرش اهل تفرش بودند. محمود چهار ساله بود، كه همراه با خانواده و پدر بزرگش كه سفیر ایران در بغداد بود، به بغداد رفت و پس از دو سال به دمشق و یك سال بعد به بیروت عزیمت كرد. در سن هفت سالگى در مدرسه شبانه روزى فرانسوى بیروت ثبت نام نمود و مشغول تحصیل شد، هنوز چند ماه نگذشته بود كه زمان مأموریت پدربزرگش در بیروت، به پایان رسید و قرار بر این شد كه محمود و برادر بزرگش به تنهائى در مدرسه شبانه روزى فرانسوى بیروت بمانند و تحصیلات خود را ادامه دهند، اما هنگام ترك بیروت، بی‌تابى مادرشان سبب شد كه مادر از كشتى پیاده شود و در بیروت بماند. داشتن مذهب و ملیت متفاوت با سایر دانش‏آموزان (یعنى مسلمان و ایرانى بودن محمود) و نداشتن زبان فرانسه و عربى، در سال اول تحصیل او مشكل آفرین شد، اما پس از گذشت یك سال، محمود زبان فرانسه و عربى را به خوبى فرا گرفت و در دروس دیگر هم، استعداد سرشار خود را نشان داد، به طورى كه در سال دوم، شاگرد اول مدرسه شد و جایزه دریافت كرد. جالب توجه اینكه نمره‏هاى محمود در زبان فرانسه، بالاتر از نمرات هم‌شاگردیهاى فرانسوى الاصل او بود، این برترى درسى، در سالهاى بعد نیز ادامه داشت، تا جائى كه وضع محمود، زبانزد معلمان و دانش‌آموزان گردید. در سن پانزده سالگى آموزش دوره متوسطه را آغاز كرد، اما با شروع جنگ جهانى اول، مدرسه فرانسوى بیروت تعطیل شد و محمود در منزل، از یك معلم خصوصى درس مى‏گرفت و همچنین مادرش، زبان فارسى را به او آموخت. محمود با آموزش زبان فارسى، كتاب گلستان و بوستان سعدى، غزلیات حافظ و منشأت قائم مقام فراهانى و قرآن را مطالعه نمود. استعداد و حافظه محمود به اندازه‏اى قوى بود كه در یك تابستان، با مطالعه كتاب فرهنگ «آلمانى فرانسه»، زبان آلمانى را به خوبى یاد گرفت. او سیزده سال داشت، كه وارد مدرسه آمریكائى بیروت شد، اما به علت عدم آشنائى به زبان انگلیسى، او را در كلاس اول ابتدائى ثبت نام كردند. محمود به زودى زبان انگلیسى را فرا گرفت و در امتحانات عمومى مدرسه شركت كرد و در نتیجه از كلاس اول به كلاس پنجم ارتقاء یافت، كلاس پنجم را پشت سر گذاشت و شاگرد اول شد، سپس در كالج آمریكائى بیروت ثبت نام كرد و مشغول تحصیل گردید. اما پولى كه از ایران براى محمود و خانواده‌‏اش می‌‏فرستادند، بنابر دلائلى قطع شد، در نتیجه وضع مالى و اقتصادى آنها به تاریكى گرائید. مادرش تا مدتى با فروش زیور آلات خود و لوازم قیمتى منزل، زندگى خود و فرزندانش را اداره كرد، ولى كم‏كم این منبع درآمد نیز به پایان رسید و مادر از ناراحتى سكته كرد و سخت بیمار شد. كار به جائى رسید كه مستخدم سفارت ایران در بیروت، بخشى از حقوق خود را در اختیار آنها می‎‏گذاشت، اما این كمك ناچیز نمی‌‏توانست هزینه‌‏هاى زندگى آنان را تأمین نماید. محمود و برادرش در شرائطى قرار گرفتند كه مجبور بودند، نان خشك جمع آورى نمایند و براى ادامه حیات از آن استفاده كنند، اما علیرغم این مشكلات طاقت فرسا، محمود سالهاى تحصیلى خود را با موفقیت پشت سرگذاشت و علاوه بر درس، در رشته‏هاى مختلف ورزشى هم فعالیت داشت و مربى شنا گردید. پس از پایان جنگ جهانى اول، در مدرسه مهندسى فرانسوى بیروت ثبت نام كرد و تحصیلات خود را در آن مدرسه دنبال نمود. در ایام تابستان، با نقشه كشى و خدمت در یك مؤسسه راه سازى، هزینه‏هاى زندگى و تحصیل طول سال را تأمین مى‏نمود و پس از سه سال دیپلم مهندسى دریافت كرد، سپس به دانشگاه آمریكائى كه تحصیل در آن را ناتمام گذاشته بود بازگشت و پس از چهار سال با اخذ لیسانس در رشته‏هاى تاریخ، ریاضى، زیست‏شناسى و اخترشناسى فارغ التحصیل گردید. محمود از بیروت به فرانسه رفت و در دانشكده برق مشغول تحصیل شد و با دریافت دیپلم مهندسى برق، در راه آهن سراسرى فرانسه مشغول به كار شد، اما روح كنجكاو و استعداد سرشارش ارضاء نشد و با موفقیت چشمگیرى در امتحان دشوارى كه پروفسور «فابرى» از او گرفت، محمود به دانشگاه سوربن فرانسه راه یافت و در دكتراى رشته فیزیك تحصیلات خود را ادامه داد. احمد صادقى اردستانى در جلد اول کتاب"داستانهاى كودكى بزرگان تاریخ" می‌گوید: همزمان با شروع تحصیل در دكتراى فیزیك، پولى كه از تهران براى محمود ارسال مى‏شد، قطع گردید، تنگدستى و فشار اقتصادى سبب شد كه محمود اقدام به آموختن رانندگى نماید، تا با رانندگى تاكسى امرار معاش كند، اما برادرش در تهران با وزارت راه ایران گفتگو كرد و مبلغى وام براى محمود دریافت نمود و به پاریس فرستاد و در مقابل او متعهد شد، پس از پایان تحصیلات در وزارت راه استخدام گردد. طولى نكشید كه او دكتراى فیزیك را با درجه ممتاز دریافت كرد و به ایران مراجعت نمود و در وزارت راه مشغول به كار شد. دكتر محمود حسابى، پدر فیزیك نوین و چهره تابناك علوم جدید در ایران، یكى از شخصیتهاى برجسته و برگزیده دانش در سطح جهان و بخصوص این مرز و بوم بود كه بیش از شصت سال خدمات ارزشمند علمى و فرهنگى به كشور نمود. او در انتقال علوم جدید به ایران، عمده‏ترین سهم را داشت، كه قابل مقایسه با هیچ كسى نیست. دكتر حسابى بانى اولین دانشگاه و اولین دارالمعلمین و بنیانگذار ده‏ها مركز تحقیقاتى و پژوهشى در ایران بود، به طورى كه در تاریخچه آموزش فیزیك دانشگاهى و تأسیس دانشگاه در ایران، با نام دكتر حسابى قرین است. او عاشق سرافرازى ایران بود، شكوفائى علمى این كشور را آرزو مى‏كرد، به طورى كه در هر شرائطى حاضر نبود لحظه‏اى از كشورش دور بماند. برخى از مشاغل و خدمات پروفسور محمود حسابى در ایران را، به شرح ذیل مى‏توان نام برد: 1 مهندسى راه در وزارت راه و ترابرى. 2 تأسیس مدرسه مهندسى وزارت راه و تدریس در آن جا. 3 - ترسیم اولین نقشه ساختمانى راه ساحلى سراسرى میان بنادر خلیج فارس از بوشهر تا بندر لنگه. 4 تأسیس دار المعلمین (دانشسراى عالى ) و تدریس در آن جا. 5 ایجاد اولین ایستگاه هواشناسى در ایران. 6 نصب و راه اندازى اولین دستگاه رادیولوژى در ایران. 7 همكارى در تأسیس اولین بیمارستان خصوصى كشور. 8 آغاز واژه گزینى علمى در ایران. 9 نوشتن قانون دانشگاه. 10 تأسیس دانشگاه تهران. 11 تأسیس دانشكده فنى و تصدى ریاست و تدریس آن. 12 تأسیس دانشكده علوم و قبول ریاست و تدریس آن. 13 مأموریت در خلع ید، از شركت نفت انگلیسى در دولت دكتر مصدق و تصدى اولین ریاست هیأت مدیره و مدیریت عامل شركت ملى نفت ایران. 14 تصدى وزارت فرهنگ در دولت دكتر مصدق. 15 پایه گذارى مدارس عشایرى در كشور. 16 - مخالفت با طرح قرارداد ننگین كنسرسیوم در مجلس شوراى ملى.17 مخالفت با قرارداد دولت ایران، در عضویت سنتو در مجلس شوراى ملى. 18 تأسیس اولین رصدخانه تعقیب ماهواره‏ها در شیراز. 19 شركت در پایه گذارى مركز مخابرات اسدآباد همدان. 20 تدوین قانون استاندارد در ایران. 21 پایه گذارى مؤسسه ژئوفیزیك در دانشگاه تهران. 22 پایه گذارى مركز تحقیقات و رآكتور اتمى در دانشگاه تهران. 23 همكارى در تأسیس انجمن موسیقى ایران. پروفسور حسابى در انجمنهاى علمى سطح بالاى جهان عضویت داشت و در اكثر محافل و مراكز علمى دنیا، كنفرانسهاى علمى ارائه كرد. پروفسور حسابى از سوى یك مركز علمى در آمریكا، به عنوان كاندیداى مرد سال 1990 جهان انتخاب شده است. پروفسور محمود حسابى، فیزیكدان برجسته معاصر، با نام نیك و بجاى گذاشتن این همه آثار علمى و فرهنگى، پس از یك عمر نود ساله كوشش و تلاش، دوازدهم شهریور 1371 شمسى قمرى در بیمارستان دانشگاه ژنو، زندگى پر بار خود را به درود گفت. ]]> آشنایی با مشاهیر و دانشمندان Fri, 18 Nov 2011 17:25:22 GMT http://migna.ir/vdcd.s092yt0fxa26y.html شیخ بهایی؛ نخستین پیوند دهنده علم و فناوری http://migna.ir/vdci.yawct1arpbc2t.html بهاءالدین محمد بن‏ حسین عاملی معروف به شیخ بهايی زاده ۸ اسفند ۹۲۵ خورشیدی در بعلبک است که در دانش‌های فلسفه، منطق، هیئت و ریاضیات تبحر بسیاری داشته و نماد تبدیل دانش به فناوری است. حدود ۹۵ کتاب و رساله از وي در سیاست، حدیث، ریاضی، اخلاق، نجوم، عرفان، فقه، مهندسی و هنر و فیزیک بر جای مانده است و حتی به پاس خدمات وی به علم ستاره‌شناسی، یونسکو سال ۲۰۰۹ را به نام وي سال «نجوم و شیخ بهایی» نامگذاری کرد.[ شیخ بهایی؛ سرآمد در علم، ادب، عمران و آبادی ساخت مسجد امام، حمام شیخ بهایی، طراحی و فکر ایجاد شهر نجف‌آباد، تقسیم آب زاینده‌رود، قنات زرین کمر و تعیین سمت قبله مسجد امام اصفهان از مهم‌ترین خدمات شیخ‌بهایی در خصوص رونق بخشیدن به شهر اصفهان مي باشد و همچنين شیخ بهایی مبدع تهیه نان سنگک و حلواشکری نيز بوده است. وی در عصر خود دانش را به فناوری تبدیل کرد و خدمات ارزشمند علمی، فرهنگی و عمرانی از خود به یادگار گذاشت و  جشنواره فن‌آفرینی و کارآفرینی کشور به یاد وي جشنواره «شیخ بهایی» نامیده شده است. یکتایی در ادب و اخلاق بهايي را به منصب شیخ الاسلامی رساند شخصیت علمی، ادبی، اخلاق و پارسای وي باعث شد تا از ۴۳ سالگی شیخ‌الاسلام اصفهان شود و در پی انتقال پایتخت از قزوین به اصفهان (در ۱۰۰۶ قمری)، از ۵۳ سالگی تا آخر عمر (۷۵ سالگی) منصب شیخ‌الاسلامی پایتخت صفوی را در دربار مقتدرترین شاه صفوی، شاه عباس اول برعهده داشته باشد. وی در ادب بی نظیر بود و آثار برجسته‌ای به نثر و نظم پدید آورده‌ که علاوه بر فارسی و عربی، شامل ترکی هم می‌شده ‌است. اشعار فارسی وي بیشتر شامل مثنویات، غزلیات و رباعیات است كه در غزل به شیوه فخرالدین عراقی و حافظ، در رباعی با نظر به ابو سعید ابوالخیر و خواجه عبدالله انصاری و در مثنوی به شیوه مولوی شعر سروده‌است و ویژگی مشترک اشعار بهايی میل شدید به زهد و تصوّف و عرفان است. «نان و حلوا» یا «سوانح سفر الحجاز»، «نان و پنیر» از مثنویات منسوب به شیخ بهایي و معروفترین قصیده وی نیز موسوم به «وسیلة الفوز و الامان فی مدح صاحب الزّمان علیه السلام» در ۶۳ بیت است که هرگونه شبهه‌ای را در خصوص دوازده‌ امامی بودن وی مردود می‌سازد.  دوبیتی های عربی شیخ هم بیشتر در اظهار شوق نسبت به زیارت روضة مقدّسه معصومین علیه السلام است. آموزش نزد اساتید نامدار از شیخ، بزرگی بی‌ادعا ساخت وی فقه و اصول، تفسیر، حدیث و ادبیات عرب را نزد پدرش شیخ عزالدین حسین عامل و منطق و کلام و معانی و بیان و ادبیات عرب را نزد نجم ابن شهاب، معروف به ملاعبدالله بهابادی ریاضی و کلام و فلسفه را از مولانا افضل قاینی مدرس سرکار فیض کاشانی فرا گرفت. شيخ بهايي طب را نیز از حکیم عماد الدین محمود، طبیب ویژه شاه طهماسب و مشهورترین پزشک ایران در آن دوره آموخت، همچنین نقل است كه وي نزد ملا محمد باقر یزدی مؤلف کتاب «مطالع الانوار» که از ریاضی‌دانان عصر خود بوده نیز درس خوانده ‌است  آثار متنوع و ماندنی نشانگر بی‌همتایی شیخ است بهاءالدین عاملی در علومی که در آن زمان مرسوم بود، بویژه در اخبار و احادیث، تفسیر، اصول فقه و ریاضیات دارای تالیفات بسیار است. «جامع عباسی» شاخص‌ترین اثر شیخ در فقه به زبان فارسی است که این خود ابتکاری نو در نگارش متون فقهی بشمار می‌رفت، تا آنجا که برخی از صاحب نظران از آن بعنوان اولین دوره فقه فارسی غیر استدلالی که بصورت رساله عملیه نوشته شده است، ‌یاد می‌کنند. تالیفات شیخ بر اساس پژوهش یکی از محققان بیش از ۹۵ کتاب و رساله ‌است كه «الزبده فی الاصول» مهمترین اثر شیخ در اصول است. کتاب «اربعین» شیخ بهایی بعد از مثنوی سوانح حجاز، تنها اثری است که شیخ در آن به مباحث ‏سیاسی پرداخته‌است كه در این اثر می‌توان دیدگاه و عقیده باطنی وي در مورد رفتار با حاکم جور و نیز علل و عوامل همکاری علما با شاهان صفوی را بدست آورد. کتاب کشکول نیز بصورت جُنگی آزاد، شامل شعرها و نثرهای مورد علاقه بهایی است که برخی از خود وی و برخی نیز گردآوری شيخ از دیوان‌ها و کتاب‌های مورد علاقه‌اش بوده‌اند. شیخ بهایی در سال ۱۰۰۰ خورشیدی در اصفهان درگذشت و بنابر وصیت خودش پیکرش را به مشهد بردند و در کنار آرامگاه علی‌بن موسی‌الرضا جنب موزه آستان قدس به خاک سپردند. امروزه آرامگاه وی بین مسجد گوهرشاد و صحن آزادی و رواق امام خمینی (ره) در رواقی‌ که به یاد او نامگذاری شده، قرار دارد. ]]> آشنایی با مشاهیر و دانشمندان Sat, 08 Oct 2011 08:34:42 GMT http://migna.ir/vdci.yawct1arpbc2t.html سهروردی؛ فیلسوفی آزاداندیش http://migna.ir/vdca.6nyk49nuu5k14.html    به مناسبت8 مرداد بزرگداشت شيخ شهاب‌الدين سهروردي «شيخ اشراق» شناسنامه نام کامل شهاب الدین یحیی بن حبش بن امیرک سهروردی لقب نورالانوار وشهاب‌الدین و شیخ اشراق و شیخ مقتول دوره ملک ظاهر تاریخ تولد ۵۴۹ ق / ۱۱۵۵ م زادگاه سهرورد، قیدار، زنجان.، تاریخ مرگ ۵ رجب ۵٨۷ ق۲۹ ژوئیه ۱۱۹۱ م محل مرگ قلعه حلب، سوریه.، استادان مجدالدین جیلی، ظهیرالدین قاری   زندگينامه شهاب الدین یحیی بن حبش بن امیرک سهروردی، ملقب به (الموید بالملکوت، خالق البرایا و قدح الزند) آتش افروز و شگفتی آفرین( و معروف به شیخ مقتول، شیخ شهید و شیخ اشراق در شهر سُهرورد دیده به جهان گشود. شهر سُهرورد (گل سرخ)، در جنوب زنجان و غرب سلطانیه در ایالت جبال یعنی ماد کهن واقع شده بود. این شهر در قرن ششم هنوز آباد و پُر رونق بود. تاريخ تولدش محقق نيست اما زندگي‌نامه نويس بسيار سرشناس او، شهرزوري مي‌گويد: وي در 545 ه.ق يا 550 ه.ق زاده شد، حال آنكه سيدحسين نصر محقق سهروردي شناس تاريخ 549 را ذكر كرده است(۱۱۵۴ - ۱۱۹۱ م) قابل اعتمادترین منبع برای مطالعه زندگی‌نامه سهروردی کتاب نزهه الارواح و روضه الافراح است که تاریخ‌ فلسفه‌ای است و به دستِ یکی از مهم‌ترین شارحان آثار سهروردی، شمس‌الدین شهروزی نوشته شده‌است. اصل عربی این کتاب هنوز در ایران منتشر نشده است. سهروردي در عنفوان جواني به مراغه رفت و آنجا در محضر مجدالدين جيلي تحصيل حكمت كرد و آنگاه به اصفهان سفر كرد و فلسفه را نزد ظهيرالدين قاري آموخت و به مطالعه بصائر عمربن صلان الصاوي مبادرت كرد. براي ديدار با مشايخ صوفي به سرزمين‌هاي اسلامي سفر مي‌كرد و در ضمن خود را به زهد و رياضت مشغول مي‌داشت و اوقات زيادي را در اعتكاف مي‌گذراند. مي‌گويد مصاحبي را جستجو مي‌كردم كه بصيرت معنوي‌اش همطراز من باشد اما موفق به يافتن چنين كسي نشدم. طي گذار از آسياي صغير و سوريه، سهروردي در يكي از سفرهايش از دمشق به حلب، با ملك ظاهر، پسر صلاح‌الدين ايوبي مشهور، ديدار كرد. يعقوب‌بن عبدالله قموي تاريخي اين سفر به سوريه را 579 ه.ق ذكر كرده است. شهر زوري، معاصر و زندگي نامه‌نويس سهروردي مي‌نويسد: ملك شيخ را دوست مي‌داشت و او ملك را. علماي سوريه گرد شيخ در آمدند و سخنانش را شنيدند. او در ضمن مباحثي انديشه‌هاي حكما و درستي آن انديشه‌ها را روشن و نظر مخالفان حكما را تضعيف كرد. معلوم نيست كه آيا سهروردي شماري از طلبه علم را تربيت كرد يا نه اما مي‌دانيم كه وي حلقه‌اي از دوستان و مصاحبان نزديك داشته كه بنا به خواهش آنان كتاب حكمه الاشراق را تاليف كرد. در اواخر اين كتاب سهروردي از ياران خود به عنوان اخوان ياد مي‌كند و از آنان مي‌خواهد كه كتاب را از دسترس دشمنان حكمت دور بدارند. اين نيز اشاره دارد به وجود گروهي از دوستان يا پيرواني كه او را شخصاً مي‌شناخته‌اند. شايد دوستان سهروردي بنا به دلايل سياسي نوشتن شرح حال او را دشوار مي‌ديدند. شهروزي تنها كسي است كه از سهروردي به شيوه‌اي ياد مي‌كند كه مي‌رساند شخصاً با او ملاقات كرده است، گرچه اين بسيار غير محتمل است زيرا نه سهروردي نه هيچ زندگي‌نامه نويس ديگري اشاره‌اي به اين مطلب ندارد. شايد شهروزي از طريق كسي كه سهروردي را شخصاً مي‌شناخته با استاد آشنا شده است. هوش سرشار سهروردي، دانش گسترده و ژرف او و بالاخره روحيه پذيرش او نسبت به ديگر سنن حكمت و نيز گرايش وي به اسرار و عوالم باطني باعث خصومت شد و فقهاي دربار ملك ظاهر را به دشمني بر ضد وي برانگيخت. يوسف بن تعزي بردي دركتاب النجوم الظاهر، في ملوك مصر و القاهره از ملاقات خود با سهرودي ياد مي‌كند و او را مردي با دانش وسيع و مفخري كوچك توصيف مي‌‌كند. در مقايسه با ديگر فيلسوفان اسلامي، مخصوصاً ابن‌سينا، سهروردي خود را همطراز آنان قرار مي‌دهد و مي‌گويد: در علوم يونان اگر برتر نباشم با آنان برابرم، اما از لحاظ ذوق برترم. چون او مبلغ نوعي حكمت بود كه با آراء فقهاي متدين سازگار نبود. سرانجام آنان از ملك ظاهر خواستند تا سهرودي را به اتهام داشتن اعتقاد به انديشه‌هاي ضدديني به هلاكت برساند. وقتي ملك ظاهر امتناع كرد، فقها عريضه‌اي امضا كردند و پيش صلاح الدين فرستادند و او به پسرش دستور داد سهروردي را به قتل برساند. ملك ظاهر از سر بي‌ميلي فرمان پدر را به اجرا در آورد و سهروردي به سال 587 ه.ق 1208 م كشته شد. مرگ سهروردي روز جمعه ماه ذيحجه رخ داد. به گفته شهروزي، روايات مختلفي در باب نحوه قتل سهروردي وجود دارد او مي‌نويسد: ... او را به زندان افكندند و خوردن و نوشيدن را از او دريغ داشتند تا مرد. گروهي مي‌گويند او آن قدر روزه داشت تا به اصل خود پيوست. بعضي بر اين عقيده‌اند كه او را خفه كردند، و باز جمعي ديگر معتقدند او را با ضرب شمشير كشتند. كساني هم هستند كه مي‌گويند وي را از ديوار قلعه فرو انداختند و سپس بسوختند. مرگ سهروردي همان اندازه اسرار آميز بود كه زندگيش به غير از شماري كتاب، چيز چنداني بر جاي نگذاشت كه سرگذشت زندگي او را روشن كند. از مردم كناره مي‌گرفت و تنها طالب مصاحبت با اهل علم بود. مي‌گويند شيوه لباس پوشيدنش هر روز تغيير مي‌كرد روزي به سبك درباريان جامه مي‌‌پوشيد و روز بعد لباس فقيرانه به تن مي‌كرد. براي درك فلسفه سهروردي، اوضاع اجتماعي، سياسي زمان او را بايد فهميد. نمي‌خواهيم بگوييم كه فلسفه او تابع واقعيات تاريخي است، بلكه اگر شرايطي كه سهروردي در آن زندگي مي‌كرد بهتر شناخته شود، شايد پاره‌اي از مسائل دخيل در قتل او و نيز بعضي روندهاي فلسفي در افكارش روشن‌تر گردد. سهروردي دردوران پرآشوبي مي‌زيست كه شمال سوريه دستخوش تغييري عمده بود يعني مركز قدرتمند شيعه‌نشيني بود كه به منطقه تحت سلطه سنيان تبديل مي‌شد. سهروردي زماني به حلب رفت كه اين دگرگوني در حال وقوع بود و به نظر مسلمانان صلاح‌الدين در مقام مرد نيرومندي كه مي‌توانست با صليبيان مقابله كند واپسين اميد بود. در چنين وضعيتي فقهاي ظاهري‌تر به هيچ وجه حال و حوصله آن را نداشتند كه اجازه دهند فيلسوفي جوان، احتمالاً با پاره‌‌اي گرايش‌هاي شيعي، پسر صلاح‌الدين ملك ظاهر را كه سهروردي در دربارش مي‌زيست فاسد كند. با توجه به عوامل ياد شده سهروردي را مي‌توان شخصيتي شمرد كه فرهنگي غني شامل عناصري از آيين زرتشتي به ارث برده بود، فيلسوفي متبحر در فلسفه مشايي و عارفي كه سعي مي‌كرد نشان دهد كه جوهره همه سنت‌هاي حكمت الهي يك حقيقت عام است. شايد غيبت او به نشان دادن چنين وحدتي ارتباطي داشت با دشمني آشكار مذاهب مختلف نسبت به يكديگر، مخصوصاً مسيحيت و اسلام. هنگامي كه مسيحيان و مسلمانان درگير جنگي خونين بودند، پيام وحدت سهروردي شايد خطرناك و حتي عقيده‌اي بدعت گذارانه تلقي مي‌شد. اوضاع فكري سهررودي در زماني زندگي مي‌كرد كه اشاعره نفوذ و قدرت كلام معتزلي را به حد متنابهي كاهش داده بودند. نتيجه عقلانيت معتزله كلام اشعري بود، كه راه را براي تفسيري صوري و عام‌تر از اسلام آماده ساخت. در حالي كه بحث و جدل در ميان طرفداران علوم عقلي ادامه داشت، مكاتب فلسفي و كلامي نيز آماج چالش‌هاي مكاتب تجربي‌تر صوفيان واقع شد: صوفياني كه روش‌هاي معرفت شناختي آنان درست همان بينابيني را مورد شك و اعتراض قرار مي‌داد كه مكاتب عقلگرايانه نظريه‌هاي خود را در باب علم بر آن نهاده بودند. صوفيان بزرگي چون بايزيد بسطامي و حلاج كه بر سهروردي تاثير داشتند، سبب ساز ورزيدگي تفكر عرفاني وي گرديدند. تكيه آنان بر تصفيه نفس و زهد و پارسايي بديل يا جايگزيني بود براي الگوهاي معرفت‌‌شناختي كه سمت گيري‌ فلسفي بيشتر داشتند. در اين برهه تاريخي، غزالي در مقام معتبرترين استاد علم كلام و علامه در علوم ديني، به فلاسفه كه براي حصول يقين تنها به استدلال متكي بودند زبان انتقاد گشود، جهد غزالي در اثبات نكته مذكور، كه نمونه آن در تهافت الفلاسفه ديده مي‌شود راه را براي صوفيه چنان كوبيد كه بتوانند با مكاتب فكري فلسفه‌گراتر به چالش برخيزند. بر اثر حمله غزالي به فلسفه،كم‌كم تصوف به عنوان مكتبي به شمار مي‌آمد كه شايستگي آن مي‌بايستي تصديق مي‌شد، و ديگر به غليان‌هاي احساسات كه در ترانه‌ها، اشعار و عمل به زهد و رياضت تجسم مي‌يابد، محدود نمي‌شد. با توجه به دوگانگي مشهود ميان فلسفه مشايي و تصوف، سوال در باب افق فكري آن زمان مي‌تواند اين بوده باشد كه آيا برقراري آشتي ميان اين دو مكتب متضاد امكان‌پذير است؟ سهروردي نشان داد كه چنين تركيب يا سنتزي نه تنها ممكن بلكه لازم است و ديگر اين كه آشنايي كامل با فلسفه مشايي شرط اوليه فهم فلسفه اشراق است اين تلاش در جهت زدن پلي بين سنت عقلگرايي در فلسفه اسلامي و ديدگاه علم از طريق عرفان براي چندين قرن بر فعاليت‌هاي فلسفي در ايران حاكم بود. در مركز اين جر و بحث‌ها ابن‌سينا با آن نظام فلسفي فراگير خود قرار داشت. فلسفه ابن‌سينا تا قبل از سهروردي به طرق مختلف شرح و تفسير شده بود و اين باعث به وجود آمدن شماري مكتب فكري گرديد كه اساساً ابن سينايي بودند، اما هر كدام بر يكي از جنبه‌هاي افكار وي تاكيد مي‌كردند. اولاً بخش‌هايي از فلسفه ابن‌سينا بود كه ماهيتاً ارسطويي صرف بود و مي‌توان آن را از مقوله فلسفه مشايي دانست. سنت مشايي رونق گرفت و همين تفسير ابن‌سينا بر فلسفه ارسطو بود كه با تصوف تضاد داشت. ثانياً كساني از قبيل هواداران علم كلام بودند كه چون منطق و مابعدالطبيعه ابن‌سينا را ابزار مفيدي براي تجزيه و تحليل مي‌ديدند، آن را اختيار كردند. چنين روندي در آثار فخررازي به اوج خود رسيد، وي منطق‌ و مابعدالطبيعه ابن‌سينايي را در حل مسائل مختلف كلام به كار گرفت و بالاخره، جنبه عرفاني ابن‌سينا بود كه كمتر از مصنفات عقل‌گرايانه او جلب توجه كرد. در مصنفاتي از او مانند حي‌بن يقظان و فصل آخر اشارات، جنبه نوافلاطوني فلسفه ابن‌سينا بسيار آشكار است. سهروردي از چنين نوشته‌هايي به خوبي خبر داشت. مثلاً در يكي از آثارش به نام الغربه الغربيه با استفاده از همان استعاره‌هاي ابن‌سينا داستان او را دنبال مي‌گيرد. بنابراين سهروردي زماني بر صحنه فعاليت‌هاي فكري ظاهر شد كه تفسيرها يا برداشت‌هاي گوناگون از ابن‌سينا منجر شده بود به ظهور مكاتب مختلفي كه غالباً خصم يكديگر بودند. بر تفاوت‌هاي موجود بين تفسيرهاي گوناگون از فلسفه ابن‌سينا بايد سيل انديشه‌ها و فلسفه‌هاي بيگانه را افزود، اين گوناگوني فكري ثمره ترجمه متون يوناني و تاثير متقابل خبرگان سنت‌هايي از اين قبيل مكاتب نوافلاطوني، فيثاغورثي و هرمسي و فلسفه يوناني در حلقه‌هاي فكري مسلمانان بود. سهروردي كه خود احياگر«جاويدان خرد» بود فلسفه عقلگرايانه مشاييون، حكمت عملي و متصوفه و ذوق اشراقيون را تركيب كرد. انديشه‌هاي سهروردي در سنت فلسفه اسلامي نفوذ كرد و وسيله‌اي به دست فلاسفه شيعي داد تا به كمك آن جنبه‌هاي باطني‌تر اسلام را در مقايسه با برداشت‌هاي ظاهري‌تر مبتني بر نص متون، به طرز موجه‌تري از لحاظ عقلي تحليل كنند. سهروردي در مقام متفكري كه مي‌بايستي عقلگرايي و تصوف را در چارچوب يك نظام واحد فلسفي آشتي بدهد شكاف عميق ميان دو برداشت يا دو رويكرد را نسبت به پيام اسلام پركرد. نوع حكمتي كه سهروردي رشد و قوام بخشيد و به حكمه الاشراق شهرت دارد، عقلانيت را در بر مي‌گيرد اما با مبتني كردن آن بر پايه رويت مستقيم حقيقت از عقلانت هم فراتر مي‌رود. سهروردي در بعد وجودي و عرفاتي تحليلي فراگير و عام از كيش زرتشتي، مكاتب فيثاغورث و هرمسي انجام داد. شايد توفيق عمده او اين است كه وي پيشاهنگ در چيزي است كه هانري‌كربن آن را علم تأويل مي‌خواند؛ نوعي تحليل بين الاديان كه بايد توسط كساني صورت پذيرد كه از درون يك سنت يا مكتب سخن مي‌گويند و عين وجود آنان مظهر فيض حقيقتي است كه سنت به آنان ارزاني داشته است.    مكتب شيخ اشراق  ـ شيخ اشراق با آنكه در حكمت مشائي تتبع و تبحّر داشته است، آيين مشائين و پيروان ارسطو را سست يافته وسخت انتقاد كرده است، و روش خود را، كه حكمت اشراق و حكمت نوريه خوانده است، به حكماي مشرق منسوب داشته است (با آنكه مباني حكمت اشراقي به حكماي مشرق منسوب است، لفظ اشراق ظاهراً با كلمة شرق و با اشراق شمس ارتباط وضعي ندارد، بلكه انتساب عنوان اشراقي به اين دسته از حكما و به حكمت آنها، از آن روست كه قائل به حصول معرفت تام ،از طريق اشراق باطن و روشني قلب مي باشند).  ـ وي با آنكه حكيم است نوعي مشرب تصوف دارد، با اينحال  از صوفيه بشمار نمي آيد،‌ و كلمه التصوف  نيز بيشتر شامل مسائل علم الهي است تا عقايد متصوفه،‌ حكمت اشراقي در حقيقت نوعي تئوزوفيtheosophy) = حكمت الهي و عرفان)....... است، و از آن به علم سلوكي نيز تعبير مي كنند.اين علم، نوعي فلسفة نو افلاطوني است كه با اصطلاحات مأخوذ از آيين قديم ايرانيان توأم شده است،‌ و پيروان آن را اشراقيان و اشراقيون و اهل اشراق مي خوانند.  ـ در حكمت سهروردي، مبادي نو افلاطوني و تعاليم هرمسي با عقايد و اصطلاحات حكمت مغان بهم در آميخته است. اما خود او،‌ اگرچه حكمت خويش را  بر قاعدة نور و ظلمت منسوب به قدماي فارسي مبتني مي داند، اما از آراء و عقايد شرك آلود مجوس ومانوي كاملاً مبراء است. نزد وي منشاء كل كائنات «نور الانوار» است، كه نور قاهر نخستين از آن صادر مي شود. البته نور نخستين،‌ در ظهور خويش، حاجت به علت ندارد، و به ذات خويش قائم است،‌در صورتي كه هر چيز ديگر عَرَضي و تَبَعي است، ‌و به اصطلاح، ممكن الوجود است، و استقلال ندارد. پس، ظلمت ـ بر خلاف پندار مجوس ـ امري مستقل نيست كه در مقابل نور باشد، ‌بلكه نسبت آن با نور، نسبت عدم در برابر وجود است. نور نخستين منشا تمام حركات عالم است، اما حركت خود او، تغيير مكان نيست، بلكه فيض و اشراق است كه لازمه ذات او است.  اشراقات او نيز لايتناهي است،‌ و همواره اشراقات عاليتر منشاء و مبدأ اشراقات فروتر مي شود،‌ و متدرجاً نور عالي منشاء نور سافل و نور سافل منشاء نور اسفل مي گردد. هر نور عالي نسبت به نور سافل قاهر بشمار مي آيد،‌و هر نور سافل نسبت به نور عالي شوق و محبت دارد. تمام اين اشراقات وسائط بشمار  مي آيند. (شبيه ملائكه در نزد متكلمين). ـ عالَم چون اشراق نور نخستين است، ‌مثل خود او قديم و ازلي است، اما چون خود، موضوع اشراقات متكرر(قابل تكرار) است،‌ ممكن الوجود است نه واجب الوجود.  ـ باري شيخ اشراق، مثل افلاطون، به چيزي نظير عالم «مُثُل» (2)  افلاطوني و دنياي «امشاسپندان »، كه وي آنها را انوار متوسط مي خواند، قائل است و مي گويد:حكيمان فارس اين گونه انوار متوسط را به نامهايي چون خرداد، مرداد و ارديبهشت مي خوانده اند ـ حكمت شيخ اشراق، مثل عرفان صوفيه، بر ذوق و كشف مبتني است، و او آن را حاصل خلوت خويش مي داند.   آثار و تاليفات سهروردي تاليفات سهروردي متنوع و برخوردار از تحرك و پويايي است واغلب از توضيح و تفسير مبحثي صرفاً فلسفي به سراغ داستان يا روايتي عميقاً عرفاني مي‌رود. آثار وي به سبك‌هاي متفاوتي نوشته شده است، يعني مشايي، عرفاني و اشراقي. گرچه در چند دهه اخير بسياري از گارهلي سهروردي به همت سيدحسين نصر و هانري كربن به مردم معرفي شده، شماري از آثار وي هنوز منتشر نشده؛ مانده است. از جمله آثار منتشر شده سهروردي مي‌توان به تاليفات وي درباره علوم طبيعي، رياضيات و منطق اشاره كرد كه قسمت‌هايي از دو اثر مهم مطارحات و مقاومات است و نيز كتاب تلويحات به علاوه تمام متون عربي، الوح عمادي، لمحات و واردات و تقديسات، در دسترس نيست. در يك دسته‌بندي آثار سهروردي به شرح زير است: 1- سهروردي چهار رساله بزرگ نوشت كه حاوي اصول عقايد اوست. تلويحات، مقاومات، مطارحات و بالاخره حكمه الاشراق سه تاليف اول به شيوه مشايي نوشته شده، هرچند كه شامل انتقادهايي بر پاره‌اي از مفاهيم اين مكتب فلسفي است.2- تاليفات كوتاه‌تر، كه پاره‌اي از آنها از نظر مبادي اعتقادي اهميت دارند اما بايد آنها را به عنوان توضيحاتي بيشتر بر مقالات اعتقادي بزرگ‌تر به شمار آورد اين كتاب‌ها عبارتند از: هياكل‌النور، الواح عمادي، پرتونامه، في ‌اعتقاد الحكما، لمحات، يزدان شناخت و بستان القلوب، بعضي از اين كتب به عربي و بعضي به فارسي است. آثار فارسي او جزو بهترين تاليفات ادبي در زبان فارسي است. ممكن است سهروردي خود برخي از اين رسالات را از عربي به فارسي برگردانده باشد.3- سهروردي شماري رساله رمزي به فارسي نوشت اين رساله‌ها داراي زباني بسيار نمادين است كه رموز زرتشتي، هرمسي و اسلامي را تلفيق مي‌كند اين رساله‌ها شامل نوشته‌هاي زيرين است:عقل سرخ، آواز پر جبرئيل، قصه الغربه الغربيه، لغت موران، رساله في حاله الطفوليه، روزي با جماعت صوفيان، سفير سيمرغ، رسال في المعراج، پرتونامه، هدف از اين رسالات نشان دادن سفر روح به سوي اتحاد با خدا و شوق فطري انسان براي كسب معرفت است. 4- شماري رساله فلسفي و مربوط به تشرف به فرقه تصوف نيز نوشت كه عبارتند از: ترجمه وي از رساله الطير ابن‌سينا و شرح فارسي او بر اشارات و تنبيهات ابن‌سينا. رساله‌اي نيز دارد به نام رساله في‌‌حقيقه العشق كه مبتني بر رساله في‌العشق ابن‌سيناست و شروحي بر آياتي از قرآن و پاره‌اي از احاديث.5- دسته‌اي هم مصنفات ادعيه، اوراد و اذكار است، كه سهروردي آنها را واردات و تقديسات مي‌نامد. تقسیم بندی آثار شیخ اشراق از سهروردی چهل و نُه اثر به جای مانده است. از این چهل و نُه اثر، سیزده جلد آن به فارسی و بقیه به زبان عربی است. پژوهش‌گران، آثار سهروردی را به شیوه‌های گوناگون تقسیم بندی کرده‌اند. محسن کدیور آثار سهروردی را به شش دسته تقسیم کرد. تقسیمی که به نظر پذیرفتنی تر از سایر تقسیم بندی‌های کنونی است.  دسته‌ی اول:  آثاری که به‌طور ویژه به مبانی فلسفه‌ی اشراق می‌پردازد. در این دسته تنها می‌توان کتاب حکمهًْ الاشراق را جای داد. زیرا این کتاب با تمام آثار سهروردی متفاوت است و در حقیقت سنگ بنای فلسفه‌ی اشراقی وی به حساب می‌آید. وی در این اثر، سیمای تمام عیار فلسفه‌ی تأسیسی خود را جلوه‌گر می‌سازد. به گفته‌ی خود سهروردی، کلید درک اندیشه‌ها و یافته‌های او در همین کتاب است. دسته‌ی دوم:  در این دسته، چهار اثر آموزشی و نظری سهروردی که همگی به زبان عربی است، قرار می‌گیرد. این چهار کتاب عبارت‌اند از: التلویحات، المشارع و المطارحات، المقاومات، اللمحات. در این آثار نخست از فلسفه‌ی مشایی، سخن گفته است. سپس بر این پایه، فلسفه‌ی اشراق مورد بررسی قرار می‌گیرد. هر چهار کتاب دارای سه بخش منطق، طبیعیات و الهیات است. التلویحات، مهم‌ترین کتاب در این دسته از آثار سهروردی است. در حقیقت المطارحات به منزله‌ی شرحی است بر التلویحات، اللمحات در حکم خلاصه‌ی آن است و المقاومات الحاقی است بر التلویحات.  دسته‌ی سوم:  در این دسته، رساله‌ها و کتاب‌های فارسی و عربی قرار دارد که درحقیقت درون‌مایه‌ی آن‌ها، خلاصه و یا شرح تفصیلی آثار دسته‌ی اول و دوم است. در این دسته دو رساله‌ی مهم هیاکل النور و الالواح العمادیه قرار دارد که به زبان عربی نوشته شده است و توسط خود سهروردی به فارسی برگردانیده شده است. رساله‌ی فی اعتقاد الحکما به زبان عربی و رساله‌های پرتونامه و بستان القلوب به زبان فارسی نیز در این دسته جای می‌گیرد.  دسته‌ی چهارم:  در این دسته، حکایت‌های رمزی و داستان‌های عرفانی سهروردی قرار دارد. آثاری که به گفته‌ی جعفر میرصادقی: « با وجود پیچیده‌گی و رمزآمیز بودن‌شان، قبل از هر چیز قصه‌اند... زبان بیشتر این رساله‌ها فارسی است و برخی از آن‌ها عبارت‌اند از: عقل سرخ، صفیر سیمرغ، آواز پَر جبرئیل، لغت موران، فی حالت طفولیت، روزی با جماعت صوفیان، الغربة الغربیه و نیز رساله‌ی فی المعراج که هنوز منتشر نشده است. دسته‌ی پنجم:  نوشته‌ها، ترجمه‌ها، تفسیر‌ها و شرح‌هایی است که سهروردی به رشته‌ی تحریر در آورده است. آثاری چون شرح فارسی اشارات بوعلی سینا، ترجمه‌ی رسالهًْ‌الطیر بوعلی و از همه مهم‌تر، رساله‌ی فی حقیقهًْ‌العشق یا مونس العشاق که برگرفته از رساله‌ی فی العشق بوعلی‌سینا است. هم چنین تفسیر چند سوره از قرآن و برخی از احادیث نبوی که تاکنون منتشر نشده است، در این دسته از آثار جای می‌گیرد.  دسته‌ی ششم: نیایش‌ها و مناجات‌نامه‌هایی که همگی به زبان عربی است و الواردات و التقدیسات خوانده می‌شود. این آثار نیز تاکنون منتشر نشده است.  فلسفه اشراق سهروردی کسی است که مکتب فلسفی اشراق را به‌وجود آورد که بعد از مرگش وسعت یافت. او نظریه خود را در اواخر قرن ششم و اوایل قرن هفتم ارائه کرد. سهروردی را رهبر افلاطونیان جهان اسلام لقب داده‌اند. او خود فلسفه اش را حکمت اشراق نامیده بود که به معنای درخشندگی و برآمدن آفتاب است و اقوام لاتین آن را aurora conurgens نام نهاده اند. اما این تفکر فلسفه، خاص افلاطونی نیست و در آن آرای افلاطون و ارسطو و نوافلاطونیان و زرتشت و هرمس و اسطوره تحوت و آرای نخستین صوفیان مسلمان در هم آمیخته است. نورالانوار سهروردی وجودشناسی خود را «نورالانوار» نام داده است. همان حقیقت الهی که درجه‌ی روشنی آن چشم را کور می‌کند. نور را نمی‌توان با کمک چیز دیگر و نسبت به آن تعریف کرد، زیرا تمام اشیاء با نور آشکار می‌شوند و طبعا باید با نور تعریف شوند. «نورالانوار» یا «نور مطلق» همان وجود مطلق است و تمام موجودات، وجود خود را از این منبع کسب کرده اند و جهان هستی چیزی جز مراتب و درجات گوناگون روشنایی و تاریکی نیست. به همین دلیل سلسله مراتب موجودات بستگی به درجه نزدیکی آن ها با «نورالانوار» دارد، یعنی به میزان درجه‌ی «اشراق» و نوری که از نورالانوار به آن‌ها می‌رسد. تاليفات شيخ اشراق: 1-    حكمه الاشراق       2-    تلويحات     3-    المشارع و المطارحات       4-    هياكل النور    5-    كلمه التصوف      6-  رساله عقل سرخ    7-    آواز پر جبرئيل   8-    روزي با جماعت صوفيان        9-    رساله في حاله الطفوليه تمام آثار سهروردي فهرست کامل آثار فارسی و عربی شهاب الدین یحیی سهروردی با استفاده از فهرست شهرزوری و مقایسه آن با فهرست (ریتر) در دائرةالمعارف اسلامیه بشرح زیر آمده‌است: ۱- المشارع و المطارحات، در منطق، طبیعیات، الهیات. ۲- التلویحات. ۳- حکمةالاشراق، در دو بخش. بخش نخست، در سه مقاله در منطق، بخش دوم در الهیات در پنج مقاله. (این کتاب مهم‌ترین تألیف سهروردی می‌باشد و مذهب و مسلک فلسفی او را بخوبی روشن مینماید). ۴- اللمحات، کتاب مختصر و کوچکی در سه فن از حکمت، یعنی: طبیعیات، الهیات و منطق. ۵- الالواح المعادیه، در دانشهای حکمت و اصطلاحات فلسفه. ۶- الهیاکل النوریه، یا هیاکل النور. این کتاب مشتمل بر آراء و نظریه‌های فلسفی می‌باشد، بر مسلک و ذوق اشراقی. سهروردی نخست آن را به زبان عربی نگاشته و سپس خود آن را به پارسی ترجمه کرده‌است. ۷- المقاومات، رساله مختصری است که سهروردی خود آن را به منزله ذیل یا ملحقات التلویحات قرار داده‌است. ۸- الرمز المومی(رمز مومی) هیچیک از نویسندگانی که آثار و تألیف‌های سهروردی را یاد کرده‌اند، از این کتاب نامی نبرده‌اند، جز شهروزی که آن را در فهرست سهروردی آورده‌است. ۹- المبدء والمعاد. این کتاب به زبان پارسی است، و کسی جز شهرزوری از آن یاد نکرده‌است. ۱۰- بستان القلوب، کتاب مختصری است در حکمت، سهروردی آن را برای گروهی از یاران و پیروان مکتب خود به زبان پارسی در اصفهان نگاشته‌است. ۱۱- طوراق الانوار، این کتاب را شهرزوری یاد کرده، ولی ریتر از آن نام نبرده‌است. ۱۲- التنقیحات فی الاصول، این کتاب در فهرست شهرزوری آمده ولی ریتر از قلم انداخته‌است. ۱۳- کلمةالتصوف. شهرزوری این کتاب را با این نام در فهرست خود آورده، و ریتر آنرا بنام (مقامات الصوفیه) یاد کرده‌است. ۱۴- البارقات الالهیة، شهرزوری این را در فهرست خود آورده و ریتر از آن نام نبرده‌است. ۱۵- النفحات المساویة، شهرزوری در فهرست خود یاد کرده و ریتر نام آن را نیاورده. ۱۶- لوامع الانوار. ۱۷- الرقم القدسی. ۱۸- اعتقاد الحکما. ۱۹- کتاب الصبر. نام این چهار کتاب اخیر در فهرست شهرزوری آمده و در فهرست ریتر دیده نمی‌شود. ۲۰- رسالة العشق، شهرزوری این کتاب را بدین نام آورده‌است، ولی ریتر آنرا بنام «مونس العشاق» یاد کرده‌است. این کتاب به زبان فارسی است. ۲۱- رساله در حالة طفولیت، این رساله به زبان فارسی است. شهرزوری آنرا یاد کرده و ریتر آنرا نیاورده‌است. ۲۳- رساله روزی با جماعت صوفیان، این رساله نیز به زبان پارسی است. در فهرست شهرزوری آمده و از ریتر دیده نمی‌شود. ۲۴- رساله عقل، این نیز به زبان پارسی است، در فهرست شهرروزی آمده، و در فهرست ریتر دیده نمی‌شود. ۲۵- شرح رساله «آواز پر جبرئیل» این رساله هم به زبان پارسی است. ۲۶- رساله پرتو نامه، مختصری در حکمت به زبان پارسی است، سهروردی در آن به شرح بعضی اصطلاحات فلسفی پرداخته‌است. ۲۷- رساله لغت موران، داستان‌هائی است، رمزی که سهروردی آن را به زبان پارسی نگاشته‌است. ۲۸- رساله غربةالغربیة، شهرزوری این را به همین نام یاد کرده‌است، اما ریتر آنرا بنام (الغربةالغربیة) آورده‌است. داستانی است که سهروردی آن را به رمز به عربی نگاشته و در نگارش آن از رساله (حی بن یقطان) این سینا مایه گرفته، و یا بر آن منوال نگاشته‌است. ۲۹- رساله صفیر سیمرغ، که به پارسی است. ۳۰- رسالةالطیر، شهرزوری نام این رساله را چنین نگاشته، ولی ریتر نام آنرا (ترجمه رساله طیر) نوشته‌است. این رساله ترجمه پارسی رسالةالطیر ابن سینا می‌باشد که سهروردی خود نگاشته‌است. ۳۱- رساله تفسیر آیات «من کتاب الله و خبر عن رسول الله». این رساله را شهرزوری یاد کرده و ریتر از آن نام نبرده‌است. ۳۲- التسبیحات و دعوات الکواکب. شهرزوری این کتاب را بهمین نام در فهرست خود آورده، اما در فهرست ریتر کتابی بدین نام نیامده‌است. ریتر مجموعه رساله‌ها و نوشته‌ها و نوشته‌های سهروردی را که در این نوع بوده، یکجا تحت عنوان (الواردات و التقدیسات) در فهرست خود آورده‌است و احتمال داده می‌شود که کتاب التسبیحات.... نیز جزء مجموعه مزبور باشد. ۳۳- ادعیة متفرقه. در فهرست شهرزوری آمده‌است. ۳۴- الدعوة الشمسیة. شهرزوری از این کتاب یاد کرده‌است. ۳۵- السراج الوهاج. شهرزوری این کتاب را در فهرست خود آورده‌است، اما خودش درباره صحت نسبت این کتاب به سهروردی تردید نموده‌است، زیرا می‌گوید: (والاظهر انه لیس له) درست تر آنست که این کتاب از او نباشد. ۳۶- الواردات الالهیة بتحیرات الکواکب و تسبیحاتها. این کتاب تنها در فهرست شهرزوری آمده‌است. ۳۷- مکاتبات الی الملوک و المشایخ، این را نیز شهرزوری نام برده‌است. ۳۸- کتاب فی السیمیاء. این کتابها را شهرزوری نام برده، اما نامهای ویژه آنها را تعیین نکرده و نوشته‌است این کتابها به سهروردی منسوب می‌باشد. ۳۹- الالواح، این کتاب را شهرزوری یک بار (شماره ۵) در فهرست خود یاد کرده که به زبان عربی است و اکنون بار دوم در اینجا آورده‌است که به زبان پارسی است. (سهروردی خود این کتاب را به هر دو زبان نگاشته، یا به یک زبان نگاشته و سپس به زبان دیگر ترجمه کرده‌است). ۴۰- تسبیحات العقول و النفوس والعناصر. تنها در فهرست شهرزوری آمده‌است. ۴۱- الهیاکل. این کتاب را شهرزوری در فهرست خود یکبار بنام (هیاکل النور) یاد کرده و می‌گوید به زبان عربی است و بار دیگر به عنوان الهیاکل آورده‌است و می‌گوید به زبان پارسی است. این را نیز سهروردی خود به هر دو زبان پارسی و عربی نگاشته‌است. ۴۲- شرح الاشارات. پارسی است. تنها در فهرست شهرزوری آمده‌است. ۴۳- کشف الغطاء لاخوان الصفا. این کتاب در فهرست ریتر آمده و در شهرزوری مذکور نمی‌باشد. ۴۴- الکلمات الذوقیه و النکات الشوقیه، یا «رسالةالابراج» این کتاب نیز تنها در فهرست ریتر آمده‌است. ۴۵- رساله (این رساله عنوان ندارد) تنها در فهرست ریتر آمده‌است. ریتر نوشته‌است: موضوعهائی که در این رساله از آنها بحث شده، عبارت است از جسم، حرکت، ربوبیة(الهی)معاد، وحی و الهام. ۴۶- مختصر کوچکی در حکمت: شهرزوری این را یاد نکرده، ولی در فهرست ریتر آمده‌است، و می‌گوید: سهروردی در این رساله از فنون سه گانه حکمت یعنی منطق، طبیعیات و الهیات بحث می‌کند. ۴۷- شهرزوری و ریتر منظومه‌های کوتاه و بلند عربی از سهروردی نقل کرده‌اند که در موضوعهای فلسفی و اخلاقی یا عرفانی می‌باشد، نظیر قصیده عربی مشهور ابن سینا: سقطت الیک من.... که مطلع یکی از آنها این بیت می‌باشد. ابداً تحن الیکم الارواح - و وصالکم ریحانها والروح   سروده‌هاشهرزوری نوشته‌است که شیخ شهاب الدین یحیی سهروردی بر سبیل تفنن به فارسی نیز شعر می‌گفته‌است.اشعار نسبتا زیادی از او به زبان عربی در دست است.اشعار فارسی او بیشتر قطعه و دوبیتی هستند که برخی از آنها در متن داستان های فلسفی کوتاه او آمده اند. این رباعی در تذکره‌ها از او مشهور است: هان تا سر رشته خرد گم نکنی  خود را ز برای نیک و بد گم نکنی رهرو توئی و راه توئی منزل تو  هشدار که راه خود به خود گم نکنی   پي نوشت:  (1) حكمت درعربي = فلسفه در فارسي مسلمين لغت فلسفه را از يونان گرفتند، صيغه عربي از آن ساختند و صبغة ‌شرقي به آن دادند و آن را به معني مطلق دانش عقلي به كار بردند. (همه دانشهاي عقلي در مقابل دانش هاي نقلي از قبيل: لغت، نحو، صرف، معاني، بيان، بديع، عروض، تفسير، حديث، فقه، اصول، را تحت عنوان كلي فلسفه نام مي بردند) و فيلسوف به كسي اطلاق مي شد كه جامع همه علوم عقلي آن زمان و اعم از الهيات و رياضيات و طبيعيات و سياسيات و اخلاقيات و منزليات بوده باشد و به اين اعتبار بود كه مي گفتند «هر كس فيلسوف باشد جهاني مي شود علمي مشابه جهان عيني». فلسفه (يعني علم عقلي) بر دو قسم است نظري و عملي. فلاسفه اسلامي به دو دسته تقسيم مي شودند: فلاسفه اشراق و فلاسفه مشاء سردسته فلاسفه اشراقي اسلامي، شيخ سهروردي از علماي قرن ششم و سردسته فلاسفه مشاء اسلامي، شيخ الرئيس ابوعلي بن سينا بشمار مي رود. اشراقيان پيرو افلاطون، و مشائيان پيرو ارسطو بشمار مي روند. تفاوت اصلي روش اشراقي و روش مشائي در اين است كه در روش اشراقي براي تحقيق در مسائل فلسفي و مخصوصاً «حكمت الهي» تنها استدلال و تفكرات عقلي كافي نيست، سلوك قلبي و مجاهدات نفس و تصفيه آن نيز براي كشف حقايق ضروري و لازم است اما در روش مشائي  فقط تكيه بر استدالال است. ما قبل از شيخ اشراق در سخن هيچ يك از فلاسفه مانند فارابي و بوعلي و يا مورخان فلسفه مانند شهرستاني نمي بينيم كه از افلاطون به عنوان يك حكيم طرفدار حكمت ذوقي و اشراقي ياد شده باشد و حتي به كلمه اصطلاحي «اشراق» هم برنمي خوريم. شيخ اشراق بود كه اين كلمه را بر سر زبانها انداخت و هم او بود كه در مقدمه كتاب حكمت اشراق گروهي از حكماي قديم، از جمله فيثاغورس و افلاطون را طرفدار حكمت ذوقي و اشراقي خواند و از افلاطون به عنوان « رئيس اشراقيون » ياد كرد.  (2) نظريه مُثُل: طبق نظريه مثل آنچه در اين جهان مشاهده مي شود اعم از جوهر وعرض، اصل و حقيقتشان در جهان ديگر وجود دارد. و افراد اين جهان به منزله سايه ها و عكس هاي حقايق آن جهاني مي باشند. مثلا افراد انسان كه در اين جهان زندگي مي كنند همه داراي يك اصل و حقيقت در جهان ديگر هستند. و انسان اصيل و حقيقي، انسان آن جهاني است همچنين در مورد ساير اشياء.  افلاطون آن حقايق را «ايده» مي نامد. در دوره اسلامي كلمه «ايده» به «مثال» ترجمه شده است و مجموع آن حقايق به نام «مُثُل افلاطوني» خوانده مي شود. بوعلي سخت با نظريه مثل افلاطوني مخالف است و شيخ اشراق سخت طرفدار آن است. يكي از طرفداران آن ميرداماد و ديگري صدرالمتالهين است. البته تعبير اين دو حكيم از مُثُل خصوصاً ميرداماد، با تعبير افلاطون و حتي با تعبير شيخ اشراق متفاوت است.   فهرست منابع و ماخذ: 1- انواريه (ترجمه و شرح حكمه الاشراق سهرودي)/ محمد شريف نظام الدين احمدبن الهروي/ با مقدمه و تصحيح ضيايي و آستيم/ انتشارات امير كبير/13582- دائره المعارف فارسي/ غلامحسين مصاحب/ جلد اول/ ص 13843ـ برگرفته از كتاب: آشنايي با علوم اسلامي/ استاد مطهري/ جلد اول / فصل4- دائره المعارف فارسي/ غلامحسين مصاحب/ جلد اول/ ص 13845ـ برگرفته از كتاب: آشنايي با علوم اسلامي/ استاد مطهري/ جلد اول / فصل6- نصر، حسين: سه حكيم مسلمان، ترجمه احمد آرام، تبريز، سروش1345 .7- سجادي، جعفر: شهاب‌الدين سهروردي و سيري در فلسفه اشراق، تهران، نشريه فلسفه 1363.8- شهرورزي، محمدبن محمود: شرح حكمه الاشراق سهروردي، تصحيح و تحقيق و مقدمه، حسين رضايي تربتي، تهران، موسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگي(پژوهشگاه)13729- ابراهيم ديناني، غلامحسين: شعاع انديشه و شهود در فلسفه سهروردي، تهران، نشر حكمت1364.10- امين رضوي، مهدي: سهروردي و مكتب اشراق ترجمه مجدالدين كيواني، تهران، نشر مركز1377. 11- حقيقت، عبدالرفيع: سهروردي شهيد فرهنگ ملي ايران، تهران نشر كومش، 1378. 12- سيد عرب، حسن: منتخبي از مقالات فارسي درباره شيخ اشراق سهروردي، تهران، شفيعي، 1378. 13- سعيدي، حسن: عرفان در حكمت اشراق، تهران، مركز چاپ و نشر دانشگاه شهيد بهشتي 1380. 14- پور جوادي، نصرالله: اشراق و عرفان (مقاله‌ها و نقدها) تهران، مركز نشر دانشگاهي 1380. 15- كوربن، هانري: روابط حكمت اشراق و فلسفه ايران باستان ترجمه احمد فرديد، عبدالحميد گلشن،‌تهران، ‌موسسه پژوهشي حكمت و فلسفه ايران 1382.www.migna.ir ]]> آشنایی با مشاهیر و دانشمندان Sat, 30 Jul 2011 02:57:51 GMT http://migna.ir/vdca.6nyk49nuu5k14.html ابوعلي سينا (پورسینا) http://migna.ir/vdcb.fbaurhbgfiupr.html    ابن سینا (شیخ الرئیس ابو علی سینا) یا پور سینا (۳۵۸-۴۱۶ خورشیدی، ۳۷۰-۴۲۸ قمری، ۹۸۰-۱۰۳۷ میلادی) پزشک اهل ایران‌زمین، مشهورترین و تاثیر گذارترینِ فیلسوفان و دانشمندان اسلامی بود.[۱] وی ۴۵۰ کتاب در زمینه‌های گوناگون نوشته‌است که تعداد زیادی از آن‌ها در مورد پزشکی و فلسفه‌است. جرج سارتن او را مشهورترین دانشمند سرزمین‌های اسلامی می‌داند که یکی از معروف‌ترین‌ها در همهٔ زمان‌ها و مکان‌ها و نژادها است. کتاب معروف او کتاب قانون است. زندگی شيخ الرئيس حجة الحق ، شرف الملك ، امام الحكماء ابو علي حسين بن عبدالله بن حسن بن علي معروف به ابن سينا سال 370  در افشه يا خُرميثـَن متولد شد . پدرش اهل بلخ بود و  در دوره فرمانروايي نوح بن منصور، پادشاه ساماني، كارگزار روستاي خرميثن شد. مادرش، ستاره، از مردم اَفشَنه -  روستايي نزديك خُرميثَن -  بود. پس از چند سال، خانواده عبدالله به بخارا رفت . ابوعلي در آنجا به آموختن زبان عربي و قرآن و ادبيات پرداخت. منطق و مقدمات رياضي را، درخانه، نزد ابوعدالله ناتلي آموخت، اما در علوم طبيعي و پزشكي استادي نداشت و از راه خود آموزي اين دانش ها را فرا گرفت. پس از اندك زماني، در پزشكي چنان شهرت يافت كه پزشكان مشهور به شاگردي نزد او مي آمدند .  وي در ده سالگي حافظ  قرآن كريم شد و نزد ابوعبدلله ناتلي منطق و هندسه و نجوم آموخت . هفده ساله بود كه براي درمان بيماري نوح بن منصور دعوت شد و او را درمان كرد. به پاداش اين خدمت اجازه يافت تا در كتابخانه سلطنتي به مطالعه بپردازد . بر اثر مطالعه كتابهاي كم نظيري كه در اين كتابخانه بود به آگاهيهاي تازه اي در زمينه پزشكي و فلسفه دست يافت. ابن سینا یا پورسینا حسین پسر عبدالله زاده در سال ۳۷۰ هجری قمری و در گذشته در سال ۴۲۸ هجری قمری، دانشمند و پزشک و فیلسوف بود. نام او را به تفاریق ابن سینا، ابوعلی سینا، و پور سینا گفته‌اند. در برخی منابع نام کامل او با ذکر القاب چنین آمده: حجة‌الحق شرف‌الملک شیخ الرئیس ابو علی حسین بن عبدالله بن حسن ابن علی بن سینا البخاری. وی صاحب تألیفات بسیاری است و مهم‌ترین کتاب‌های او عبارت‌اند از شفا در فلسفه و منطق و قانون در پزشکی. ابن سينا دردوران كودكي و نوجواني در خانه شاهد بحث ها و گفتگوهاي پدر و برادر بزرگش در زمينه موضوعات اعتقادي، مذهبي و فلسفي بود. ابوعبيد جوزجاني، يكي از شاگردان و نزديكان او، در زندگينامه ابن سينا، از زبان او مي نويسد: " پدرم به دعوت يكي از داعيان اسماعيليه به آن مذهب گرويد. برادرم نيز اين مذهب را پذيرفته بود. من بيشتر وقتها به بحث هايي كه ميان آنها در مي گرفت گوش مي دادم. آنچه آنها مي گفتند درك مي كردم، ولي دل من بر آن قرار نمي گرفت، هر چند كه مرا نيز به آن كيش مي خواندند . شايد يكي از عواملي كه ابن سينا را به پژوهش درباره عقيده ها و انديشه هاي گوناگون فلسفي و علمي علاقه مند كرد همين شيوه تربيت او در دوره خردسالي بود. ابن سينا در بيست و دو سالگي پدرش را از دست داد. در اين هنگام، بر اثر ضعف دولت ساماني ، بخارا دچار آشفتگي شده بود. ابن سينا از بخارا به خوارزم رفت. خوارزم در آن زمان مركز دانشمندان وپژوهشگران بود و اميران آن سرزمين كه از خاندان مأمونيان بودند، دانشمندان را گرامي  مي داشتند. ابن سينا نيز از بزرگداشت و توجه آنها برخوردار شد و مدتي به آسايش خاطر در آنجا به كار و پژوهش پرداخت. اما خوارزم، پس از چندي ، به تصرف محمود غزنوي در آمد و دانشمندان از آنجا پراكنده شدند. بعضي از آنها به دعوت محمود به غزنه، پايتخت غزنويان، رفتند. ابن سينا كه با خشونت محمود در سياست و مذهب مخالف بود، دعوت او را نپذيرفت و از بيم جان از خوارزم گريخت. پس از اقامت كوتاهي در چند شهر، به جرجان رفت. نوشتن كتاب " قانون " را دراين شهر آغاز كرد. يك سال بعد، از آنجا به ري و قزوين و سپس نزد شمس الدوله ديلمي، فرمانرواي همدان، رفت. بيماري قولنج شمس الدوله را درمان كرد و وزارت او را پذيرفت. ابن سينا در همين دوره، كه سرگرم كارهاي سياسي و اداري بود، به نوشتن كتاب " شفا "  پرداخت. پس از مرگ شمس الدوله، جانشين او ، ابن سينا را چهار ماه زنداني كرد. ابن سينا در زندان رساله اي عرفاني، به نام " حَي بن يَقظان " ، و كتابي در پزشكي، به نام " قولنج " ، و چند رساله ديگر نوشت. پس از رهايي از زندان، چندي گوشه گير و نيمه پنهان در خانه دوستانش زندگي كرد. سپس، پنهاني همراه شاگردش، ابوعبيد جوزجاني، و برادر خود به اصفهان رفت. دراصفهان با استقبال علاءالدوله كاكويه، فرمانرواي اصفهان، رو به رو شد و چهارده سال دراين شهر در آرامش زندگي كرد. دراين سال ها كتاب هاي ناتمام خود را به پايان رساند و كتاب هاي تازه اي در زمينه فلسفه، رياضي و موسيقي نوشت . در حمله مسعود غزنوي به اصفهان، براي برانداختن فرمانروايي علاءالدوله، خانه ابوعلي  تاراج شد و بعضي از نوشته هاي او از ميان رفت. اما ابن سينا تا پايان عمر در دستگاه علاءالدوله باقي ماند و سرانجام در سال 428 سفري كه با علاءالدوله به همدان مي رفت، در راه بيمار شد و در پنجاه و هشت سالگي در گذشت و آرامگاه وي در همان جا برپا گرديد  . زندگينامه ابن سينا، نوشته ابوعبيد جوزجاني، دردست است. بخشي از اين زندگينامه از زبان ابوعلي سينا بازگو شده است و بخشي از آن خاطرات جوزجاني درباره اوست. ابن سينا نخستين فيلسوف در ايران و جهان اسلام است كه كتابهاي منظم و كاملي درباره فلسفه نوشته است. دو فيلسوف بزرگ يوناني، ارسطو و فلوطين، و فارابي، فيلسوف بزرگ ايراني، در شكل دادن به فلسفه ابن سينا تاثير بسيار داشته اند ابن سينا، بيش از همه، از فلسفه ارسطو بهره گرفته است ؛ او انديشه هاي فلسفي ارسطو و پيروان اين فيلسوف يوناني را در كتاب " شفا "  گرد آورد. ارسطو معتقد بود كه به ياري عقل و استدلال مي توان به حقيقت دست يافت. ابن سينا نيز در فلسفه خود از همين روش پيروي كرد. با اين همه، او در فلسفه ديدگاهي نو داشت كه تا اندازه اي با فلسفه ارسطو متفاوت بود. ابن سينا فيلسوفي بود داراي استقلال فكر. تأثير انديشه هاي فلسفي يونان در او چنان نبود كه او را بازگو كننده ساده اين عقيده ها بشناسيم. ابن سينا به الهيات اسلامي توجه داشت و كوشش كرد تا انديشه هاي اسلامي را در فلسفه خود وارد كند. در ان زمان، ابن سينا، درباره پيدايش جهان، با دو انديشه فلسفي و ديني روبه رو بود: يكي آن كه جهان ، آغاز زماني ندارد، ديگر آن كه جهان سرآغازي داشته است و خداوند در زمان معيني آن را از نيستي به هستي آورده است. ابن سينا در برابر اين دو عقيده ، انديشه اي نو بيان داشت. او گفت كه جهان درآغاز از وجود خداوند صادر شده است. اوگفت كه نمي توان تصور كرد كه آفرينش جهان از لحاظ زماني با خداوند فاصله داشته باشد. با اين همه، گروهي او را به سبب بيان اين عقيده" كافر" خواندند. آثار بزرگ فلسفي ابن سينا كتاب هاي " شفا " ، " نجات " ، " دانشنامه علايي " ، و " اشارات "  است، ولي در ميان آنها كتاب " شفا "  بيش از همه شهرت يافته است. اين كتاب داراي چهار بخش ( منطق، طبيعيات، رياضيات، والهيات ) است و تأثيري فراوان در فكر فيلسوفان ايران و جهان اسلام داشته است. ترجمه شفا به زبان لاتيني نيز در انديشه گروهي از فيلسوفان اروپا داراي اثري عميق بر جاي گذاشته است . ابن سينا، در پايان زندگي، به تاليف كتابهايي پرداخت كه نشانه دست يافتن او به انديشه اي نو در فلسفه بوده است. يكي از اين كتابها " حكمة المشرقيه "  است. از اين كتاب تنها ديباچه و بخش منطق آن در دست است و بخش اصلي، كه شامل تفسير اين فلسفه بود، از ميان رفته است. زندگي ناآرام، كارهاي سياسي و توجه اساسي به فلسفه سبب شد كه ابن سينا كمتر به درمان بيماران و كار عملي در پزشكي بپردازد. با اين همه، در كتاب " قانون " ، هنگام بحث درباره يك بيماري يا به كار بردن دارو، از تجربه هاي شخصي خود نمونه هاي فراوان آورده است. او اكتشافها و روشهايي نو در دانش پزشكي داشته است كه در اين كتاب و ديگر رساله هاي پزشكي او باقي است. ابن سينا براي برخي از بيماريهاي جسماني علتهاي رواني يافت و با روشي نو به درمان آنها پرداخت.  «بوعلی سینا را باید جانشین بزرگ فارابی و شاید بزرگ‌ترین نماینده حکمت در تمدن اسلامی بر شمرد. اهمیت وی در تاریخ فلسفه اسلامی بسیار است زیرا تا عهد او هیچ‌یک از حکمای مسلمین نتوانسته بودند تمامی اجزای فلسفه را که در آن روزگار حکم دانشنامه‌ای از همه علوم معقول داشت در کتب متعدد و با سبکی روشن مورد بحث و تحقیق قرار دهند و او نخستین و بزرگ‌ترین کسی است که از عهده این کار برآمد.»(اموزش و دانش در ایران، ص۱۲۵) «وی شاگردان دانشمند و کارآمدی به مانند ابوعبید جوزجانی، ابوالحسن بهمنیار، ابو منصور طاهر اصفهانی و ابوعبدالله محمد بن احمد المعصومی را که هر یک از ناموران روزگار گشتند تربیت نمود.»(خدمات متقابل اسلام و ایران، ص۴۹۳) بخشی از زندگینامه او به گفته خودش به نقل از شاگردش ابو عبید جوزجانی بدین شرح است: پدرم عبدالله از مردم بلخ بود در روزگار نوح پسر منصور سامانی به بخارا درآمد. بخارا در آن عهد از شهرهای بزرگ بود. پدرم کار دیوانی پیشه کرد و در روستای خرمیثن به کار گماشته شد. به نزدیکی آن روستا، روستای افشنه بود. در آنجا پدر من، مادرم را به همسری برگزید و وی را به عقد خویش درآورد. نام مادرم ستاره بود من در ماه صفر سال ۳۷۰ از مادر زاده شدم. نام مرا حسین گذاشتند چندی بعد پدرم به بخارا نقل مکان کرد در آنجا بود که مرا به آموزگاران سپرد تا قرآن و ادب بیاموزم. دهمین سال عمر خود را به پایان می‌بردم که در قرآن و ادب تبحر پیدا کردم آنچنان‌که آموزگارانم از دانسته‌های من شگفتی می‌نمودند. در آن هنگام مردی به نام ابو عبدالله به بخارا آمد او از دانش‌های روزگار خود چیزهایی می‌دانست پدرم او را به خانه آورد تا شاید بتوانم از وی دانش بیشتری بیاموزم وقتی که ناتل به خانه ما آمد من نزد آموزگاری به نام اسماعیل زاهد فقه می‌آموختم و بهترین شاگرد او بودم و در بحث و جدل که شیوه دانشمندان آن زمان بود تخصصی داشتم. ناتلی به من منطق و هندسه آموخت و چون مرا در دانش اندوزی بسیار توانا دید به پدرم سفارش کرد که مبادا مرا جز به کسب علم به کاری دیگر وادار سازد و به من نیز تاکید کرد جز دانش آموزی شغل دیگر برنگزینم. من اندیشه خود را بدانچه ناتلی می‌گفت می‌گماشتم و در ذهنم به بررسی آن می‌پرداختم و آن را روشن‌تر و بهتر از آنچه استادم بود فرامی‌گرفتم تا اینکه منطق را نزد او به پایان رسانیدم و در این فن بر استاد خود برتری یافتم. چون ناتلی از بخارا رفت من به تحقیق و مطالعه در علم الهی و طبیعی پرداختم اندکی بعد رغبتی در فراگرفتن علم طب در من پدیدار گشت. آنچه را پزشکان قدیم نوشته بودند همه را به دقت خواندم چون علم طب از علوم مشکل به شمار نمی‌رفت در کوتاه‌ترین زمان در این رشته موفقیت‌های بزرگ بدست آوردم تا آنجا که دانشمندان بزرگ علم طب به من روی آوردند و در نزد من به تحصیل اشتغال ورزیدند. من بیماران را درمان می‌کردم و در همان حال از علوم دیگر نیز غافل نبودم. منطق و فلسفه را دوباره به مطالعه گرفتم و به فلسفه بیشتر پرداختم و یک سال و نیم در این کار وقت صرف کردم. در این مدت کمتر شبی سپری شد که به بیداری نگذرانده باشم و کمتر روزی گذشت که جز به مطالعه به کار دیگری دست زده باشم.   قبر ابن سینا بعد از آن به الهیات رو آوردم و به مطالعه کتاب ما بعد الطبیعه ارسطو اشتغال ورزیدم ولی چیزی از آن نمی‌فهمیدم و غرض مؤلف را از آن سخنان درنمی‌یافتم از این رو دوباره از سر خواندم و چهل بار تکرار کردم چنان‌که مطالب آن را حفظ کرده بودم اما به حقیقت آن پی نبرده‌بودم. چهره مقصود در حجاب ابهام بود و من از خویشتن ناامید می‌شدم و می‌گفتم مرا در این دانش راهی نیست... یک روز عصر از بازار کتابفروشان می‌گذشتم کتابفروش دوره گردی کتابی را در دست داشت و به دنبال خریدار می‌گشت به من الحاح کرد که آن را بخرم من آن را خریدم، اغراض مابعدالطبیعه نوشته ابو نصر فارابی، هنگامی که به در خانه رسیدم بی‌درنگ به خواندن آن پرداختم و به حقیقت مابعدالطبیعه که همه آن را از بر داشتم پی بردم و دشواری‌های آن بر من آسان گشت. از توفیق بزرگی که نصیبم شده بود بسیار شادمان شدم. فردای آن روز برای سپاس خداوند که در حل این مشکل مرا یاری فرمود. صدقه فراوان به درماندگان دادم. در این موقع سال ۳۸۷ بود و تازه ۱۷ سالگی را پشت سر نهاده بودم. وقتی من وارد سال ۱۸ زندگی خود می‌شدم نوح پسر منصور سخت بیمار شد، اطباء از درمان وی درماندند و چون من در پزشکی آوازه و نام یافته بودم مرا به درگاه بردند و از نوح خواستند تا مرا به بالین خود فرا خواند. من نوح را درمان کردم و اجازه یافتم تا در کتابخانه او به مطالعه پردازم. کتابهای بسیاری در آنجا دیدم که اغلب مردم حتی نام آنها را نمی‌دانستند و من هم تا آن روز ندیده بودم. از مطالعه آنها بسیار سود جستم. آرامگاه بوعلی سینا در همدان چندی پس از این ایام پدرم در گذشت و روزگار احوال مرا دگرگون ساخت من از بخارا به گرگانج خوارزم رفتم. چندی در آن دیار به عزت روزگار گذراندم نزد فرمانروای آنجا قربت پیدا کردم و به تالیف چند کتاب در آن شهر توفیق یافتم پیش از آن در بخارا نیز کتاب‌هایی نوشته بودم. در این هنگام اوضاع جهان دگرگون شده بود ناچار من از گرگانج بیرون آمدم مدتی همچون آواره‌ای در شهرها می‌گشتم تا به گرگان رسیدم و از آنجا به دهستان رفتم و دوباره به گرگان بازگشتم و مدتی در آن شهر ماندم و کتابهایی تصنیف کردم. ابو عبید جوزجانی در گرگان به نزدم آمد. آرامگاه بوعلی سینا از نمای زیرین ابو عبید جوزجانی گوید: این بود آنچه استادم از سرگذشت خود برایم حکایت کرد. چون من به خدمت او پیوستم تا پایان حیات با او بودم. بسیار چیزها از او فرا گرفتم و بسیاری از کتابهای او را تحریر کردم استادم پس از مدتی به ری رفت و به خدمت مجدالدوله از فرمانروایان دیلمی درآمد و وی را به بیماری سودا دچار شده بود درمان کرد و در آنجا به قزوین و از قزوین به همدان رفت و مدتی دراز در این شهر ماند و در همین شهر بود که استادم به وزارت شمس‌الدوله دیلمی فرمانروای همدان رسید. در همین اوقات استادم کتاب قانون را نوشت و تالیف کتاب عظیم شفا را به خواهش من آغاز کرد. چون شمس الدوله از جهان رفت و پسرش جانشین وی گردید استاد وزارت او را نپذیرفت و چندی بعد به او اتهام بستند که با فرمانروای اصفهان مکاتبه دارد و به همین دلیل به زندان گرفتار آمد ۴ ماه در زندان بسر برد و در زندان ۳ کتاب به رشته تحریر درآورد. پس از رهایی از زندان مدتی در همدان بود تا با جامه درویشان پنهانی از همدان بیرون رفت و به سوی اصفهان رهسپار گردید. من و برادرش و دو تن دیگر با وی همراه بودیم. پس از آنکه سختیهای بسیار کشیدیم به اصفهان در آمدیم. علاءالدوله فرمانروای اصفهان استادم را به گرمی پذیرفت و مقدم او را بسیار گرامی داشت و در سفر و حضر و به هنگام جنگ و صلح استاد را همراه و همنشین خود ساخت. استاد در این شهر کتاب شفاء را تکمیل کرد و به سال ۴۲۸ در سفری که به همراهی علاءالدوله به همدان می‌رفت، بیمار شد و در آن شهر در گذشت و هم در آن شهر به خاک سپرده شد. ر.ک.زندگی‌نامه ابن سینا اخلاق و صفات ابن سینا از حیث نیرو جسمانی مردی نیرومند بود و به همین خاطر از کار کردن احساس خستگی نمی‌کرد. او با داشتن این نیروی فراوان جسمی می‌توانست از پس کار وزارت فرمانروایان برآید و همیشه چه در یفر و چه در نبرد همراه آنان باشد و علاوه بر این به کار دانش و نوشتن نیز بپردازد. می‌گویند که او شبها تا دیرگاه به نوشتن کتاب و رساله می‌پرداخت و در این کار افراط می‌کرد. ابن سینا از لحاظ نیروی ذهنی و تفکر نیز بسیار نیرومند بود. اینکه او در هجده سالگی توانست تمامی دانش‌های زمان خود را فراگیرد خود نشانگر نیروی ذهنی اوست. نکتهٔ منفی در اخلاق ابن سینا گفتار زشت و تند او نسبت به دانشمندان همدورهٔ خود و حتی به گذشتگانی مانند افلاطون و زکریای رازی بود. ابن سینای فیلسوف ابن سینا بسیار تابع فلسفه ارسطو بود و از این نظر به استادش فارابی شباهت دارد. مبحث منطق و نفس در آثار او در واقع همان مبحث منطق و نفس ارسطو و شارحان او نظیر اسکندر افرودیسی و ثامیسطیوس است. اما ابن سینا هرچه به اواخر عمر نزدیک می‌شد، بیشتر از ارسطو فاصله می‌گرفت و به افلاطون و فلوطین و عرفان نزدیک می‌شد. داستان‌های تمثیلی او و نیز کتاب پرحجم منطق المشرقین که اواخر عمر تحریر کرده بود، شاهد این مدعاست. امروزه از این کتاب تنها مقدمه اش در دست است. اما حتی در همین مقدمه نیز ابن سینا به انکار آثار دوران ارسطویی خویش مانند شفا و نجات می‌پردازد.[۲] آثار ابن سینا نسخه‌ای از کتاب قانون ابن سینا به زبان لاتین، چاپ ۱۴۸۴ میلادی در مخزن کتب نفیس کتابخانه مرکز علوم درمانی دانشگاه تکزاس در سن‌آنتونیو به دلیل آنکه در آن عصر، عربی زبان رایج آثار علمی بود، ابن سینا و سایر دانشمندان ایرانی که در آن روزگار می‌زیستند کتابهای خود را به زبان عربی نوشتند. بعدها بعضی از این آثار به زبانهای دیگر از جمله فارسی ترجمه شد. افزون بر این، ابن‌سینا در ادبیات فارسی نیز دستی قوی داشته‌است. بیش از ۲۰ اثر فارسی به او منسوب است که از میان آن‌ها انتساب دانشنامه علائی و رساله نبض بدو مسلم است. آثار فارسی ابن‌سینا، مانند سایر نثرهای علمی زمان وی، با رعایت ایجاز و اختصار کامل نوشته شده‌است.[۳] آثار فراوانی از ابن‌سینا به جا مانده و یا به او نسبت داده شده که فهرست جامعی از آن‌ها در فهرست نسخه‌های مصنفات ابن سینا[۴] آورده شده‌است. این فهرست شامل شامل ۱۳۱ نوشته اصیل از ابن سینا و ۱۱۱ اثر منسوب به او است.[۳] فلسفه شفا نجات الاشارات والتنبیهات ریاضیات زاویه اقلیدس الارتماطیقی علم هیئت المجسطی جامع البدایع طبیعی ابطال احکام النجوم الاجرام العلویة واسباب البرق والرعد فضا النبات والحیوان پزشکی قانون الادویة القلبیه دفع المضار الکلیه عن الابدان الانسانیه قولنج سیاسة البدن وفضائل الشراب (احتمالا بلکه مظنونا منظور خمر حرام نیست.به مقالهٔ دوم کتاب فیلسوف شهید شیعه ابوعلی سینای خراسانی رجوع شود) تشریح الاعضا الفصد الاغذیه والادویه کتاب قانون یک دایره المعارف پزشگی است که در ان تمام مبانی اصلی طب سنتی مورد بحث قرار کرفته‌است مانند :مبانی تشریح/اناتومی/ مبانی علامت شناسی/سمیولوجی/داروشناسی وداروسازی و نسخه نویسی/فارماکولوجی/وغیره.کتاب قانون در سال ۱۳۶۰ توسط مرحوم شرفکندی هژار از زبان عربی به زبان فارسی امروزی ترجمه شد وتوسط انتشارات سروش منتشرگردید وتاکنون چندین بار تجدید چاپ شده‌است. کتاب قانون در دانشگاههای اروپایی وامریکایی تادو قرن پیش مورد استفاده پزشگان بوده وبه اکثر زبانهای دنیا ترجمه شده‌است. وبعد از انجیل بیشترین چاپ را داشته‌است. افلاطون مغز و قلب و کبد رااز اعضای حیاتی بدن انسان ذکر کرده بود و لذا این اعضارا مثلث افلاطون /تریگونوم پلاطو/ مینامیدند.ابن سینااعلام نمود که دوام وبفائ نسل انسان وابسته به دستگاه تولید مثل است ولذا جمع چهار عضو مذکور را مربع ابن سینا/کوادرانگولا اویسینا / نامیدند. موسیقی پورسینا تئوری‌دانی دارای دیدگاه‌های موسیقایی است. او مرد دانش و نه کنش در موسیقی بود ولی آنچنان از همین دانش نظری سخن می‌راند که گویی در کنش نیز چیره دست است. گمان می‌شود پورسینا و فارابی بنیادگذاران نخستین پایه‌های دانش هماهنگی(هارمونی) در موسیقی بوده‌اند. آثار موسیقایی پور سینا روی هم رفته پنج اثر مهم اوست که در بخش‌هایی از آنها به موسیقی پرداخته شده[۵]: شفا جوامع علم موسیقی المدخل الی صناعة الموسیقی[۶] (در دسترس نیست) لواحق(در دسترس نیست) دانشنامه علایی نجات اقسام العلوم تمبر پستی کشور لهستان که بر روی آن تصویری از ابن سینا قرار دارد اشعار ابن سینا در شعر نیز دستی داشته و اشعار زیادی به زبان عربی سروده‌است و حتی منظومه‌هایی مثل قصیده ارجوزه در مسایل علمی ساخته‌است. اشعاری نیز به زبان فارسی از او روایت کرده‌اند که برخی از آن‌ها به نام دیگران نیز آمده‌است و با توجه به اسلوب و معانی آن‌ها باید در انتساب این اشعار به ابن سینا تردید روا داشت. ما در اینجا، برای آشنایی مختصر با اشعار ابن سینا، گزیده‌ای از مستندترین آنها را می‌آوریم: غذای روح بود باده رحیق الحق   که رنگ او کند از دور رنگ گل را دق به رنگ زنگ زداید ز جان اندوهگین   همای گردد اگر جرعه‌ای بنوشد بق به طعم، تلخ چوپند پدر و لیک مفید   به پیش مبطل، باطل به نزد دانا، حق می‌از جهالت جهال شد به شرع حرام   چو مه که از سبب منکران دین شد شق حلال گشته به فتوای عقل بر دانا   حرام گشته به احکام شرع بر احمق شراب را چه گنه زان که ابلهی نوشد   زبان به هرزه گشاید، دهد ز دست ورق حـلال بر عـقلا و حـرام بر جهـال   که می‌محک بود وخیرو شر از او مشتق غلام آن می‌صافم کزو رخ خوبان   به یک دو جرعه برآرد هزار گونه عرق چو بوعلی می‌ناب ار خوری حکیمانه   به حق حق که وجودت شود به حق ملحق روزکی چـــــند در جهان بودم   بر سر خـــــاک باد پیمودم ساعتی لطف و لحظه‌ای در قهر   جان پاکــــیزه را بــــیالودم با خرد را به طبع کردم هجو   بی خرد را به طمع بـــستودم آتـشی بر فروخــــــتم از دل   وآب دیده ازو بــــــــپالودم با هواهای حرص و شــیطانی   ساعــــتی شادمـــان نیاسودم آخر الامر چون بر آمد کار   رفتـــم و تخم کشته بدرودم کـس نداند که مــن کـــجا رفتم   خود ندانم که من کجا بودم می‌حاصل عمر جاودانی است بده   سرمایهٔ لذت جوانی است، بده سوزنده چو آتش است لیکن غم را   سازنده چو آب زندگانی است، بده دل گرچه در این بادیه بسیار شتافت   یک موی ندانست ولی موی شکافت اندر دل من هزارخورشید بتافت   آخربه کمال ذره‌ای راه نیافت مایـــیم به عفو تـو تــولاکرده   وز طاعت معصیت تبرا کرده آنجا که عنایت تو باشد، باشد   ناکرده چو کرده، کرده چون ناکرده هر هیأت و هر نقش که شد محو کنون   در مخزن روزگار گردد محزون چون باز همین وضع شود وضع فلک   از پرده غیبش آورد حق بیرون در پرده سنحق نیست که معلوم نشد   کم ماند ز اسرار که مفهوم نشد در معرفتت چو نیک فکری کردم   معلومم شد که هیچ معلوم نشد از شیوه نگارش کتاب‌های علمی و فلسفی ابن‌سینا و اشعار عربی او که مشهورترین آن‌ها قصیده عینیه روحیه است به خوبی می‌توان توانایی و تسلط او در شاعری و سخنوری در ادبیات عرب را دریافت. اشعار فارسی‌ای که به ابن‌سینا نسبت داده‌اند، روی هم رفته ۲۲ قطعه و رباعی در ۶۵ بیت می‌شود، ولی در صحت انتساب آن‌ها به وی تردید کرده‌اند.   شاگردان ابن سینا ابن سینا علاوه بر آثار خود چند شاگرد نیز تربیت کرد که هر کدام دانشمند بزرگی در زمان خود شدند. از میا شاگردان او این چمد تن سرشناسترند: بهمنیار بن مرزبان شاگرد بسیار معروف ابن سینا است که برخی از آثار او در دست است. وی از زردشتیات آذربایجان بود. یکی از کتاب‌های ابن سینا به نام المباحث بیشتر شامل جواب سؤالات او است. ابوعبیدالله عبدالواحد بن محمد جوزجانی از سال ۴۰۳ هجری تا هنگام مرگ ابن سینا پیوسته در خدمت او بوده‌است و پس از مرگ او به گردآوری و تألیف آثار او پرداخت. تبحر او در ریاضیات بود. ابوعبدالله محمد بن احمد المعصومی یکی دیگر از شاگردان مشهور ابن سینا است که رسالةالعشق را ابن سینا به نام او نوشت. ابومنصور طاهر اصفهانی نیز از شاگردان ابن سینا بود که مانند عبدالواحد جوزجانی در ریاضیات تبحر داشت.   بزرگداشت ابوعلي سينا و روز پزشك :  روز اول شهريورماه ، به پاس بزرگداشت ابوعلي سينا ستاره پرفروغ عرصه طب در ايران ، روز پزشک ناميده شده است.    شيخ الرئيس . حجته الحق . ريس العقلا . شرف الملك ابوعلي سينا ( حسين پسر عبدالله حسن پسر علي پسر سينا ) پورسینا، ابر مرد خرد گرا و اهريمن ستيز در دنياي امروز كمتر ملتي است كه به مفاخر گذشته خود توجه نكند زيرا يكي از علايم حيات و زنده بودن ملت ها ملتفت بودن و توجه داشتن به مفاخر گذشته فلسفي. علمي.فرهنگي .ادبي .سياسي.اجتماعي و ملي انهاست كه اين گذشتگان با وجود گذشت روزگار و سير زمان و وقوع حوادث نا گوار با هزاران خون دل براي اينده گان خود به ميراث گذ اشته اند كه بايد انرا گرامي و عزيز داشت و انرا بارور ساخت. شيخ الرئيس نواسه علي سينا، ‌معروف به ابن سينا . به قولي در ماه صفر سال 370 هجري قمري(مطا بق 980 ميلادي ) از پدر بلخي ايي بنام عبدالله ( از سبب وزير ماليه بودن در زمان سلطنت نوح بن منصور به بخارا مركز ماورالنهر و خراسان انزمان انتقال نموده بود) و مادر بخارايي بنام ستاره در قريه خورميثن(قريه اي ميان بلخ و بخارا)طفلي چشم به جهان گشود .كه نامش را حسين گذاشتند . . شركت در جلسات بحث از دوران كودكي ، به واسطه پدر كه از پيروان آنها بود . بوعلي را خيلي زود با مباحث و دانش هاي مختلف زمان خود آشنا ساخت . استعداد وي در فراگيري علوم ، پدر را بر آن داشت تا به توصيه استاد وي ابو عبدالله ابراهيم بن حسين ناتلي ، ‌ابن سينا را به جز تعليم و دانش اندوزي به كار ديگري مشغول نكند . و چنين شد كه وي به دليل حافظه قوي و نبوغ خود در ابتداي جواني در علوم مختلف زمان خود از جمله طب مهارت يافت . تا آنجا كه پادشاه بخارا ، نوح بن منصور ( 366 تا 387 هجري قمري ) به علت بيماري خود ، وي را به نزد خود خواست تا او را تداوي نمايد ابو علي ابن سينا بعد از تداوي از نوح تقاضا كرد تا به كتابخانه عظيم دربار ساماني دست يابد و از ان استفاده نمايد اين تقاضا مورد قبول نوح قرار گرفت . به اين ترتيب وي توانست با استفاده از اين كتابخانه در علوم مختلف از جمله حكمت ،‌ منطق و‌ رياضيات تسلط يابد ( خاندان سامانيان از مردم بلخ بودند و دين زردشتي داشتند سامان خدا از روشناسان و حاكم بلخ بود والي عربي خراسان در نصف قرن هشتم ميلادي با سامان دوست شد وسامان دين اسلام اختيار كرد از جمله نواسه هايش اسمعيل پسر احمد در سالي 892 ميلادي بعد از مرگ برادر ش نصر و گرفتن سمرقند سلسله سامانيان را بنيان گذاشت . وي با وجود پرداختن به كار سياست در دربار منصور ، پادشاه ساماني و دستيابي مقام وزارت ابوطاهر شمس الدوله ديلمي و نيز درگير شدن با مشكلات ناشي از كشمكش امرا كه سفرهاي متعدد و حبس چند ماهه وي توسط تاج الملك ، حاكم همدان ، را به دنبال داشت . بيش از صدها جلد كتاب و تعداد بسياري رساله نگاشته كه هر يك با توجه به زمان و احوال او به رشته تحرير در آمده است . وقتي در دربار امير بود و آسايش كافي داشت و دسترسي اش به كتب ميسر بود ،‌ به نوشتن كتاب قانون در طب و كتاب الشفا يا دائره المعارف بزرگ فلسفي خود مشغول مي شد كه اوج كمال تفكر قرون وسطي است كه بدان دست يافت و در تاريخ تفكر انساني از تحقيقات معتبر جهان بشمار ميرود . اما در هنگام سفر فقط يادداشت ها و رساله هاي كوچك مي نوشت از ميان تاليفات ابن سينا ،‌ شفا در فلسفه و قانون در طب شهرتي جهاني يافته است . كتاب شفا در هجده جلد در بخش هاي علوم و فلسفه ، يعني منطق ، رياضي ، طبيعيات و الاهيات نوشته شده است . منطق شفا امروز نيز همچنان به عنوان يكي از معتبرترين كتب منطق مطرح است و طبيعيات و الاهيات آن هنوز مورد توجه علاقمندان است . كتاب قانون در طب در هفت جلد نيز كه تا قرن ها از مهمترين كتب طبي به شمار مي رفت . شامل مطالبي درباره قوانين كلي طب ، دواهاي تركيبي و غير تركيبي و امراض مختلف مي باشد . اين كتاب در قرن دوازدهم ميلادي همراه با آغاز نهضت ترجمه به زبانهاي لاتين و تا امروز به زبان هاي انگليسي ، فرانسوي و آلماني و ايراني نيز ترجمه شده است و به عنوان متن درسي طبي در پوهنتون هاي اروپايي تا سال 1650 ميلادي به عوض آثارجالينوس و موندينو در دانشگاه هايLavain و Monpellier تدريس ميشد. ابن سينا در زمينه هاي مختلف علمي نيز اقداماتي ارزنده به عمل آورده است . او اقليدس را ترجمه كرد . رصدهاي نجومي را به عمل درآورد و در زمينه حركت ، نيرو ، فضاي بي هوا ( خلا ) ، نور ، حرارت تحقيقات ابتكاري داشت . رساله وي درباره معادن و مواد معدني تا قرن سيزدهم در اروپا مهمترين مرجع علم زمين شناسي بود . درباره اين رساله فيگينه در كتاب دانشمندان قرون وسطي چنين آورده است : ابن سينا رساله اي دارد كه اسم لاتين آن چنين است : De Conglutineation Lagibum . در اين رساله فصلي است به نام اصل كوه ها كه بسيار جالب توجه است . در آنجا ابن سينا مي گويد : ممكن است كوه ها به دو علت به وجود آمده باشند . يكي برآمدن قشر زمين . چنان كه در زمين لرزه هاي سخت واقع مي شود و ديگر جريان آب كه براي يافتن مجرا ، سبب حفر دره ها و در عين حال سبب برجستگي زمين مي شود . زيرا بعضي از زمين ها نرم هستند و بعضي سخت . آب و باد قسمتي را مي برند و قسمتي را باقي مي گذارند . اين است علت برخي از برجستگي هاي زمين . ابن سينا خرد مبتني بر منطق داشت و به تقدم عالم معتقد بود و مي گفت ( وجود خداوند بر جهان تقدم ذاتي دارد نه زماني) او به موجوديت جن وزنده شدن بعد از مرگ معتقد نبود .....سينا ميگفت افعال و حوادث مستقيما از خدا بوجود نمي ايد بلكه در نتيجه عمل غايي داخلي تكامل ميابد . سينا كو شش زياد كرد تا نظريات فلسفي خود را با عقايد عامه مسلمانان توافق دهد سينا همه قضايا را تنها به روش عقلي و كاملا مستقل از قران مورد بحث قرار ميداد از اين سبب بود كه تا قرن ها از طرف خلافت ها و هيت هاي حاكم ارتجاعي اورا مظهر كفر و الحاد ميدانستند و سوزاندن كتابهايش از سياستهاي متداول طي چند قرن در كشور هاي اسلامي منطقه بود زمانيكه اورا كافر و ملحد گفتن او گفت . ((كفري چو مني گزاف و اسان نبود محكم تر از ايمان من ايمان نبود در دهر چو من يكي و ان هم كافر پس در همه دهر يك مسلمان نبود)) و به واسطه عقل منطقي و نظام يافته خود حتي در طب نيز تلاش داشت تداوي را تا سرحد امكان تابع قواعد رياضي سازد . تسلط بر فلسفه را كمال براي يك دانشمند مي دانست . وي براي آگاهي از انديشه هاي ارسطو و درك دقيق آن ،‌ آن گونه كه خود در شرح احوالش نوشته است ، 40 بار كتاب علم الهي و يا مابعدالطبيعه(متا فيزيك ) ارسطو را خواند و به حكم تصادف با استفاده از كتاب كه ابونصر فارابي كه درباره اغراض ما بعد الطبيعه نوشته بود ، به معاني آن راه يافت . ابن سينا در دوران عمر خود از لحاظ عقايد فلسفي دو دوره مهم را طي كرد . اول دوره اي كه مصروف مطالعه اي فلسفه .عقايد و علوم مشاهي (ارسطو يي )بود و دوم دوره اي كه از آن عقايد عدول كرد و به قول خودش طرفدار حكمت مشرقين و پيرو فلسفه اشراق شد با مرگ سينا تقريبا دوران فلسفه در مشرق به سر رسيد روجر بيكن اورا بزرگترين استاد فلسفه بعد از ارسطو لقب داده اند (فلسفه ابن سينا فلسفه مشاهي و متاثر از فلسفه نوع افلا طوني ودين اسلام است وي كوشيده است كه فلسفه را با دين اسلام توفيق دهد معذالك جمع اورا كافر وملحد خوانده اند اگر چه او و ابن رشد هر دو از پيروان ارسطو بودند اما شيخ الريس كمتر از ابن رشد تابع اصيل يونان بودند . اما سينا قبل از ابن رشد بين فلسفه و احكام شريعت شكافي به وجود اورد و اولين كسي است كه در اسلام كتب جامع و منظم در فلسفه نوشته است و كتاب الشفا او در حكم دايره المعارف فلسفي است تاريخ اجتماعي ايران ج هشتم ) .وي به پشتوانه تلاش يك صد ساله اي كه پيش از او از سوي كساني همچون رازي و فارابي براي شكل گيري فلسفه صورت گرفته بود ، موفق شد نظام فلسفي منسجمي را ارائه دهد . با توجه به اين كه پيش از او مقدمات اين كار فراهم شده بود ، كار و وظيفه ابن سينا اين بود كه مشكلات و پيچيدگي ها را كشف و حل كند و آنها را به نحوي مظبوط و موجز شرح نمايد . فروع جزئي را به تصول شامل ارتباط دهد و اطراف آن را به هم بياورد . او با ارائه نظر خود در مورد نحوه ارتباط و نسبت بين مفاهيم كلي مثل انسان ،‌ فضيلت و جزئيات حقيقي به يكي از پرسشهاي علماي قرون وسطي كه مدت هاي طولاني ذهن آنها را به خود مشغول كرده بود پاسخ داد . تاثير آراي فلسفي ابن سينا ، ‌همچون آموزه هاي طبي او ، ‌بر علاوه قلمرو اسلامي ، ‌در اروپا نيز امري قطعي است . آلبرتوس ماگنوس ،‌ دانشمند آلماني فرقه دومينيكي (1200 تا 1280 ميلادي ) ‌نخستين كسي بود كه در غرب تفسير و شرح جامعي بر فلسفه ارسطو نوشت . به همين دليل اغلب او را پايه گذار اصلي ارسطوگرايي مسيحي مي دانند . وي كه جهان مسيحيت را با سنت ارسطويي الفت داد ،‌ در شناخت آثار ارسطو سخت به ابن سينا متكي و معتقد بود. همچنين فلسفه ما بعد الطبيعه ابن سينا ، ‌خلاصه مطالبي است كه متفكران لاتيني دو قرن بعد از او بدان رسيدند در قرن پنجم هجري به وسيله پيشوايان مذهب و پيروان خانقاه مبارزه گسترده و شديد عليه علم و حكمت و مخصوصا فلسفه اغاز شد و در مدارس و مكاتب اهل علم تدريس هر گونه علم .فلسفه و حكمت را حذف كردند و جاي انرا به تفسير قران.احاديث. و اصول فقه واگذار كردند . علما مورد تكفير اربابان مذهب قرار گرفت از جمله كسانيكه كه با تمام قوا بر ضد فلسفه و علم طغيان كرد حجته اسلام غزالي(450 الي 505هجري) بود كه عمري فلسفه را اموخت و به علت ياس وحيرت و واهمه عجيبي كه به او دست داد از مدرسه به خانقاه رفت و دامن عرفان را محكم گرفت و از جمله دشمنان سر سخت فلسفه .علم و حكمت گرديد. غزالي در تهافت الفلا سفه (فارابي) و سينا را رد ميكند و ميگويد(علي التحقيق انها را ظلماتي فوق ظلمات فرا گرفته است) در المنقذ من الضلال متذكر شده است كه اين دو فيلسوف در بيست مورد در موضوع الهيات اشتباه كرده اند .در سه مورد مستوجب تكفير و در هفده مورد مستوجب تبعيد اند) و سه مورد كه انها را از اسلام جدا ميسازد و مورد تكفير قرار ميگيرند مينويسد: (1- معتقد بودن انها بر اينكه خداوند حاكم بر كليات است نه جزييات . 2- اعتقاد شان به تقدم عالم. 3- اينكه اجساد حشر ندازد ثواب و گناه مربوط روح است نه جسم .) تعرض به سينا بدينجا پايان نمپذيرد بعضي از دانشمندان كوته استين در قرون بعدي نيز به او تاخته اند از جمله عثمان بن عبدالرحمن موسوم به ابن صلاح (643) سينا را مرتد و بي دين شمرده و او را از جمله علماي خارج مذهب دانسته و خواندن كتاب هاي سينا را براي مسلمانان جايز نمي شمارد و گناه كبيره ميداندو سينا را شيطاني از شياطين لقب داده است) غافل از اينكه او خودش شيطان بزرگ بود . هر قدر از قرن وسطي دور تر ميشويم و هر قدر رايره نفوذ دين بيشتر ميشود اين اعتراظات بيشتر و شديد تر ميشود علت هم معلوم است زيرا منطق و نحوه استنتاج سينا با مبادي ظاهر بينان دين كه پايه اش بر تعصب نهاده شده سازگار نيست مخصوصا كه با هجوم تركان عثماني دين زا با خرافات . اساطير وفانتزي ها اميخته ساختند و توده هاي كشور هاي اسلامي را در جهل و خرافه نگهداشتن تا هيت هايي حاكم بتواند براحتي حاكميت نمايند و تنها دشمني كه دز مقابل هر گونه جهل و خرافه ايستادگي ميكند علم و معرفت است بنا اين مخالفت ها متدينين ظاهر نما با اشاعه فلسفه و حكمت امري طبعيي بشمارميرود. ابوعلي سينا در سال 428 هجري قمري ، زماني كه تنها 58 سال داشت ،‌ در حالي رخت از جهان بربست كه با اداي دين خود به دانش بشري ، نامي به صلابت تمدن خراساني از خود به جاي گذاشت اما دريغ ودرد كه امروز اين صلابت تمدن خراساني دارد كه اهسته اهسته به باد فراموشي سپرده شود.    پانویس 1.        ↑ ابن‌سینا (انگلیسی). دانشنامه بریتانیکا (به قلم سید حسین نصر) (۲۰۰۸). بازدید در تاریخ ۲۹ آوریل ۲۰۰۸. 2.        ↑ محمدرضا فشاهی، ارسطوی بغداد، از عقل یونانی به وحی قرآنی، انتشارات کاروان، ۱۳۸۰، ص ۳۳ 3.        ↑ ۳٫۰ ۳٫۱ ۳٫۲ انوشه، ۴۸-۴۵ 4.        ↑ یحیی مهدوی 5.        ↑ ستایشگر، ۳۷-۳۱ 6.        ↑ گمان برخی بر این است که این اثر به جز کتاب نجات اوست.   ‎منابع انوشه، حسن(به سرپرستی). دانشنامه ادب فارسی: ادب فارسی در آسیای میانه. چاپ اول(ویراست دوم)، تهران: سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، ۱۳۸۰، ISBN ۹۶۴-۴۲۲-۴۱۷-۵ (جلد اول). ‏ بیهقی، پورفندق، تتمه صوان الـحكمه، بخش زندگی‌نامه خودنوشت و اضافات ابوعبید جوزجانی ستایشگر، مهدی. نام نامهٔ موسیقی ایران زمین جلد سوّم. چاپ اوّل، تهران: اطلاعات، ۱۳۷۶، ISBN ۹۶۴-۴۲۳-۳۷۷-۸(جلد ۳). ‏ مطهری، مرتضی، خدمات متقابل اسلام و ایران اموزش و دانش در ایران ابن سینا، بیژن آرقند ]]> آشنایی با مشاهیر و دانشمندان Sat, 16 Jul 2011 16:23:18 GMT http://migna.ir/vdcb.fbaurhbgfiupr.html زندگینامه الکساندر فلمینگ کاشف پنی‌سیلین http://migna.ir/vdcg.t9wrak97zpr4a.html الکساندر فلمینگ کاشف پنی‌سیلین درششم اوت سال ۱۸۸۱ در «لاچفیلد» اسکاتلند زاده شد. الکساندر از سن ۵ تا ۱۲ سالگی در دبستان مورلاند و مدرسه دوروال تحصیل کرد. در دوازه سالگی به کالج کیلمارنوی که دارای استاندارد بالایی بود وارد شد. الکساندر در این مدت با زیباییهای طبیعت آشنا شد و عشق و علاقه وافری به آن پیدا کرد. در سال ۱۹۰۱ فلمینگ پس از گذراندن امتحان ورودی به دانشکده پزشکی بیمارستان سنت مری لندن وارد شد و با استفاده از یک بورس تحصیلی به تحصیل پزشکی پرداخت. در حقیقت این دانشکده ای بود که فلمینگ تا آخر عمر در آنجا کار می کرد. در سال ۱۹۰۶ دکترای خود را گرفت. او محصلی بسیار کوشا بود و در تمام رشته های تحصیلی علاقه وافری نشان می داد و به همین جهت در طی تحصیل دانشگاهی جوایز زیادی نصیب او شد. فلمینگ پس از دریافت دکترا در بیمارستان سنت مری به شاگردان سر آلمورت ادوارد رایت ملحق شد با وجود اختلاف سلیقه ای که با استادش داشت مدت ۴۰ سال باهم کار کردند. فلمینگ به کار میکروب شناسی علاقه فراوانی داشت. پس از پایان تحصیلات به تحقیق و بررسی در زمینهٔ ایمنی‌شناسی و مصونیت‌ها پرداخت. فلمینگ کار تحقیقی خود را روی باکتری استافیلوکوک آغاز کرد و محیطهای کشت مختلف را برای رشد این میکروب مورد آزمایش قرار داد. در طی جنگ بین المللی اول فلمینگ با درجه ستوانی به قسمت پزشکی ارتش انگلیس پیوست و در آزمایشگاه تحقیقاتی مجروحین جنگی شروع بکار کرد. با یک روش ساده ولی هوشمندانه ای ناتوانی آنتی سپتیکهای شیمیایی را در ضد عفونی کردن زخمهای عمیق نشان داد. وی  به عنوان پزشک نظامی در جنگ جهانی اول زخم‌های عفونی را مورد مطالعه قرار داد و متوجه شد که اغلب مواد ضد عفونی کننده خیلی بیش از آنکه میکروب‌ها را از پای درآورند سلول‌های بدن را از بین می‌برند. به این ترتیب فلمینگ به ضرورت وجود ماده‌ای که بتواند بدون آسیب زدن به سلول‌های سالم باکتری را از بین ببرد، پی برد.   پس از جنگ فلمینگ به بیمارستان سنت مری بازگشت و به کار تحقیق خود مشغول شد. و در سال ۱۹۱۹ مکانیسم مواد ضد باکتری را در بیمارستان سنت مری مورد مطالعه قرار داد . در سال ۱۹۲۲ ماده‌ای را کشف کرد که آن را «لیسوزیم» نامید. لیسوزیم، آنزیمی است که در بدن انسان تولید می‌شود و در ترکیبات مخاط و اشک وجود دارد، به سلول‌های بدن آسیب نمی‌رساند. این ماده اگرچه برخی از میکرب‌ها را از بین می‌برد ولی در برابر میکرب‌های خاصّی که به انسان آسیب می‌رساند بی اثر است. این کشف با وجود جالب بودن از اهمیت چندانی برخوردار نبود.  پس از پایان جنگ فلمینگ در یکی از روزهای سال ۱۹۲۸ یکی از خوش شانسی هایی که تاریخ پزشکی جهان را دچار دگرگونی کرد به او روی آورد. فلمینگ کشف بزرگ خود را به انجام رساند. الکساندر فلمینگ تعداد زیادی از کشتهای استافیلوکوک را در محیطهای کشت مختلف کشت داد و برای چند روز به مرخصی رفت. در بازگشت از مرخصی در یکی از ظرفهای محیط کشت پدیده جالبی را مشاهده کرد. او دید که اسپور قارچها که معمولا در هوا پراکنده هستند بر روی محیط کشت نفوذ کرده و مانع رشد استافیلوکوکها شده است. او مشاهده کرد که کپکهای قارچی که از رشد استافیلوکها جلوگیری کرده اند دارای ترکیباتی هستند که از رشد میکروبهای دیگر نیز جلوگیری می کنند. به عبارت دیگریکی از ظروف حاوی کشت باکتری «استافیلوکوک» در معرض هوا قرار گرفت که در نتیجه برخی قسمت‌های آن از کپک پوشیده شده. فلمینگ متوجه شد در آن قسمت‌هایی که در نتیجه برخی قسمت‌هایی که کپک نفوذ کرده است باکتری به کلّی از بین رفته‌اند. او به این نتیجه رسید ماده‌ای که کپک تولید می‌کند پادزهر باکتری استافیلوکوک است.  وی توانست نشان دهد که ماده مزبور از رشد بسیاری از انواع باکتری مضر برای انسان جلوگیری می‌:ند. این ماده که فلمینگ آن را به خاطر عامل تولیدکنندهٔ آن (پنی سیلیوم نوتانیوم) پنی سیلین نامید، برای انسان و حیوان زیان‌آور نبود. حاصل کار فلمینگ در سال ۱۹۲۹ منتشر شد. ولی توجه چندانی را جلب نکرد. فلمینگ دریافته بود که پنی‌سیلین استفاده‌های پزشکی بسیار مهمی می‌تواند داشته‌باشد. امّا به هرحال او نتوانست تکنیکی را برای تصفیه و پالایش پنی‌سیلین ارائه کند و این داروی اعجاب انگیز تا ده سال بعد بدون استفاده باقی ماند.  سرانجام در اواخر دهه ۱۹۳۰ دو محقق انگلیسی «هوارد والتر فلوری» و «ارنست بوریس چاین» به مقاله فلمینگ برخوردند. آنها تجربه فلمینگ را تکرار کرده و ماده حاصله را روی حیوانات آزمایشگاهی تجربه کردند در سال ۱۹۴۱ پنی‌سیلین روی نمونه‌هایی از بیماران به کار برده شد. این آزمایش‌ها نشان داد که داری جدید به شکلی حیرت‌انگیز مؤثر و کارا می‌باشد. با ترغیب دولت‌های آمریکا و انگلیس شرکتهای داروسازی وارد فعالیت در این زمینه شده و سریعاً روش‌هایی را برای تولید مقادیر زیاد پنی‌سیلین ابداع کردند. در آغاز پنی‌سیلین انحصاراً برای استفاده مصدومان جنگی نگهداری می‌شد ولی تا سال ۱۹۴۴ برای معالجه غیرنظامی‌ها در انگلیس و آمریکا در دسترس همگان قرار گرفت. با پایان جنگ جهانی دوم در سال ۱۹۴۵ استفاده از پنی‌سیلین در سراسر جهان معمول شد.  کشف پنی‌سیلین انگیزه‌ای برای جستجو و تحقیق برای یافتن سایر پادزیست‌ها شد و آن تحقیقات منجر به کشف بسیاری از «داروهای معجزه‌گر » دیگر گردید. با وجود این پنی‌سیلین همچنان به عنوان پر مصرف‌ ترین پادزیست باقی ماند. یکی از دلایل ادامه تفوّق پنی‌سیلین آن است که این دارو علیه طیف وسیعی از موجودات ذره‌بینی آسیب رسان مؤثر است. از این دارو در درمان سفلیس، سوزاک، تب سرخ، دیفتری و همچنین برخی اشکال آرتریت، بُرُنشیت، مننژیت، مسمومیت خون، می‌شود. یکی دیگر از امتیازات پنی‌سیلین استعمال بی‌ضرر مقادیر زیاد آن است. یک دُز ۵۰۰۰۰واحدی پنی‌سیلین برای درمان برخی عفونت‌ها مؤثر است. امّا تزریق یکصد میلیون واحد پنی‌سیلین در روز بدون هیچ گونه مخاطره وعوارض جنبی تجویز می‌شود. البته برخی افراد نسبت به پنی‌سیلین حساسیت داردند ولی این دارو برای بیشتر مردم سلامتی و توانایی را به ارمغان می‌آورد. از آنجا که پنی‌سیلین تاکنون جان میلیونها نفر را نجات داده و مطمئناً در آینده جان افراد بیشتری را نجات خواهد داد تنها معدود افرادی اهمیت کشف پنی‌سیلین را زیر سوال برده‌اند. البته جایگاه واقعی و دقیق فلمینگ در این فهرست بستگی به این امر دارد که برای «فلوری» و چاین» چه اعتباری قائل شویم. من بر این باورم که تمام اعتبار این کار از آنِ فلمینگ است که کشف اصلی حاصل تحقیقات اوست. بدون او احتمالاً باید سال‌های زیادی می‌گذشت تا پنی‌سیلین کشف شود. همین که او نتایج کار خود را منتشر کرد دیگر از این که زود تکنیک و روش لازم برای تولید و پالایش پنی‌سیلین نیز ابداع می‌شود. فلمینگ از ازدواج سعادتمند خود صاحب یک فرزند شد. بنیاد نوبل در سال ۱۹۴۵ الکساندر فلمینگ ودر پزشکی به طور مشترک به او و فلوری و چاین  ( دو تن از همکاران) داده شد.   در سال ۱۹۴۵ جایزه نوبل  الکساندر فلمینگ در ۱۱ مارس ۱۹۵۵ به علت سکته قلبی درگذشت.   - Alexander Fleming receiving his Nobel Prize in 1945Sir Alexander Fleming (1881-1955) was a leading biologist, pharmacologist and Nobel Prize winner for the discovery of penicillin. He was appointed regional pathologist at Harefield Hospital during the Second World War in 1939 and devoted most of his time at Harefield's pathology department to studying the effects of his discovery on a wide variety of infections, including tuberculosis. During his time at Harefield Hospital, Fleming contributed much to the study and development of penicillin which, becoming readily available in 1945, revolutionised the face of modern medicine.     -درباره او : اسمش فلمینگ بود . کشاورز اسکاتلندی فقیری بود. یک روز که برای تهیه معیشت خانواده بیرون رفت، صدای فریاد کمکی شنید که از باتلاق نزدیک خانه می آمد.وسایلشو انداخت و به سمت باتلاق دوید.اونجا ، پسر وحشتزده ای رو دید که تا کمر تو لجن سیاه فرو رفته بود و داد میزد و کمک می خواست. فلمینگ کشاورز ، پسربچه رو از مرگ تدریجی و وحشتناک نجات داد روز بعد، یک کالسکه تجملاتی در محوطه کوچک کشاورز ایستاد.نجیب زاده ای با لباسهای فاخر از کالسکه بیرون آمد و گفت پدر پسری هست که فلمینگ نجاتش داد. نجیب زاده گفت: میخواهم ازتوتشکر کنم، شما زندگی پسرم را نجات دادید. کشاورز اسکاتلندی گفت: برای کاری که انجام دادم چیزی نمی خوام و پیشنهادش رو رد کرد. در همون لحظه، پسر کشاورز از در کلبه رعیتی بیرون اومد. نجیب زاده پرسید: این پسر شماست؟ کشاورز با غرور جواب داد بله.” من پیشنهادی دارم.اجازه بدین پسرتون رو با خودم ببرم و تحصیلات خوب یادش بدم.اگر پسربچه ،مثل پدرش باشه، درآینده مردی میشه که میتونین بهش افتخار کنین” و کشاورز قبول کرد. بعدها، پسر فلمینگ کشاورز، از مدرسه پزشکی سنت ماری لندن فارغ التحصیل شد و در سراسر جهان به الکساندر فلمینگ کاشف پنی سیلین معروف شد سالها بعد ، پسر مرد نجیب زاده دچار بیماری ذات الریه شد. چه چیزی نجاتش داد؟ پنی سیلین. اسم پسر نجیب زاده چه بود؟ وینستون چرچیل.   اما سرگذشت فلمینگ از زاویه دیگر: شاید معروفترین اکتشاف تصادفی مهم، کشف پنی سیلین به دست سر الکساندر فلمینگ باشد. اما در این اکتشاف، بیش از آنچه اکثر افراد تصور می کنند، بخت یاری دخالت داشته است؛ گر چه کشف فلمینگ پیامدهای شگفت آوری داشت که بدان اهمیت بخشیدند، اما این پیامدها کمتر شناخته شده اند. زندگی فلمینگ مملو از وقایع به ظاهر نامربوطی است که در عین حال اگر حتی یکی از آنها هم روی نمی داد، چه بسا فلمینگ به شهرتی  که بدان دست یافت نمی رسید. همان گونه که دوست و همکارش پروفسورس.آ. پانت به هنگام مرگش در ستایش او گفت: شخص احساس می کند نمی تواند آنها را ناشی از تصادف محض بداند . زندگینامه 2 :  الکساندر فلمینگ در سال 1881 در روستای آیرشایراسکاتلند به دنیا آمد. وقتی هفت ساله بود پدرش درگذشت و مسئولیت اداره مزرعه و تربیت چهار فرزند تنی و چند فرزند ناتنی به دوش مادر الکساندر افتاد. وقتی الکساندر  پنج ساله بود، پیاده به مدرسه ای در 5/1 کیلومتری می رفت و وقتی دهساله شد، مجبور بود فاصله  5/6 کیلومتری خانه تا مدرسه را پیاده طی کند. هنگامی که به دوازده سالگی رسید مدرسه اش بیش از 25 کیلومتر با خانه فاصله داشت، بنابراین در آکادمی کیلمارناک اقامت گزید. با این حال مجبور بود در تعطیلات آخر هفته حدود 20 کیلومتر راه رفت و برگشت از ایستگاه قطار تا منزل را طی کند. پس از یک سال و نیم اقامت در کیلمارناک به لندن پیش برادرش رفت و تحصیلات خود را در پلی تکنیک ادامه داد. اما این دوران دیری نپایید، چون الکساندر توان مالی تحصیل در آنجا را نداشت. فلمینگ  شانزده ساله در یک شرکت کشتیرانی استخدام شد و کمی از وقت خود را با نیروهای داوطلب اسکاتلندی مقیم لندن گذراند. او در تیم واترپولوی این گروه بازی می کرد، و یک بار با تیمی از بیمارستان سن مری، وابسته به دانشگاه لندن، مسابقه داد. چند سال بعد ارث مختصری به او رسید و برادرش او را تشویق کرد تا وارد دانشکده پزشکی شود. در لندن دوازده  دانشکده پزشکی بود، که فلمینگ از هیچ کدامشان شناختی نداشت- جز یکی که بیمارستان سن مری وابسته به آن بود و تنها چیزی که می دانست این بود که یک تیم واترپولو دارد، و به همین دلیل به آنجا رفت. در همان هنگام بود که المرات رایت به عنوان مدرس باکتری شناسی در آن دانشکده مشغول به کار شد. فلمینگ در ابتدا تصمیم داشت جراح شود، اما پس از فارغ التحصیلی، شغلی در آزمایشگاهی که در آن موقع المرات رایت سرپرستی آن را به عهده داشت به او پیشنهاد شد؛ فلمینگ تا پایان عمر خود را در آن آزمایشگاه گذراند و در سال 1929 استاد باکتری شناسی شد. طی جنگ جهانی اول فلمینگ و رایت به فرانسه اعزام شدند تا به معالجه سربازان زخمی بپردازند. آن زمان پزشکان برای درمان جراحت های جنگی از مواد ضد عفونی کننده استفاده می کردند. اما فلمینگ متوجه شد که فنل ( یا اسید کربولیک که رایجترین ماده ضد عفونی کننده آن زمان بود) بیشتر ضرر دارد تا فایده، چون گویچه های سفید خون را سریع تر از باکتری ها نابود می کند. فلمینگ می دانست که این اثر زیانمند است چون گویچه های سفید ، مدافعان طبیعی بدن در برابر باکتری ها هستند. بخت یاری :  در سال 1922فلمینگ برحسب تصادف میکروب کشی کشف کرد که باکتری ها را از بین می برد، اما بر گویچه های سفید اثری نمی گذاشت. هنگامی که فلمینگ دچار زکام شد، از ترشحات بینی خود کشتی تهیه کرد. همچنان که ظرف کشت را که پر از باکتری های زرد رنگ بود بررسی کرد، اشکی از چشمش به درون ظرف افتاد. روز بعد وقتی کشت را مورد مطالعه قرار داد، در قسمتی که اشک ریخته بود فضای شفافی دید. کنجکاوی و تیزبینی اش او را به نتیجه صحیح راهنمایی کرد. در اشک ماده ای بود که باعث تخریب سریع ( لیز) باکتری ها می شد، اما به بافت انسان آسیبی نمی رساند. او این آنزیم ضد میکروبی اشک را لیزوزیم نامید. معلوم شد که این آنزیم اهمیت کاربردی چندانی ندارد، چون میکروب هایی که لیزوزیم از بین می برد نسبتاً بی ضرر هستند، اما چنان که خواهیم دید، این اکتشاف مقدمه ضروری کشف پنی سیلین بود.  کشف پنی سیلین:  در تابستان سال 1928 فلمینگ مشغول تحقیق درباره آنفلوانزا بود. ضمن انجام کارهای معمول آزمایشگاهی که می بایست کشت های باکتریایی را که در ظرفهای پهن در پوش دار رشد کرده بودند زیر میکروسکوپ بررسی کند، متوجه شد که در یکی از ظرف ها ناحیه شفافی به وجود آمده است. تحقیقات بیشتر نشان داد که ناحیه شفاف در اطراف نقطه ای بود که ظاهراً وقتی سرپوش ظرف گذاشته نشده بود، تکه ای کپک به درون آن افتاده بود. فلمینگ با به خاطر آوردن تجربیاتش در زمینه لیزوزیم، نتیجه گرفت که کپک چیزی تولید می کرد که باعث مرگ باکتری های استافیلوکوک در ظرف کشت شده بود. فلمینگ تعریف کرد: اگر تجربیات قبلی ام نبود[ درباره لیزوزیم] چه بسا مانند کاری که بسیاری از باکتری شناسان دیگر قبلاً کرده بودند ظرف را به دور می انداختم. به احتمال زیاد برخی از باکتری شناسان هم متوجه تغییراتی مشابه آنچه من دیدم شده بودم، اما چون علاقه ای به مواد ضد باکتریایی طبیعی وجود نداشت، کشتها را به دور اندخته بودند. من به جای آنکه مطابق رسم زمانه کشتهای آلوده را دور بیندازم، تحقیقاتی انجام دادم. فلمینگ کپک را جدا کرد و آن را به عنوان یکی از اعضای جنس پنی سیلیوم شناخت، و ماده آنتی بیوتیکی را که تولید می کرد پنی سیلین نامید. بعدها گفت: هزاران کپک مختلف وجود دارد و هزاران باکتری مختلف، و این که بخت ، کپک را در لحظه مناسب در نقطه مناسب بگذارد مثل برنده شدن در مسابقه بخت آزمایی بود. ذکر هزاران باکتری مختلف آن قدر هم بی مورد نبود، چون گرچه پنی سیلین برای باکتریهای متعددی، ازجمله استافیلوکوک، مرگبار است، اما بر برخی از انواع دیگر باکتری ها اثری ندارد. خوشبختانه باکتری هایی که پنی سیلین از بین می برد، سبب بسیاری از عفونت های شایع و خطرناک در انسان هستند. البته در سال 1928 استفاده از کپک برای مقابله با عفونت ، ابتکار کاملاً نوظهوری نبود. لویی پاستور و همکارش ژ. ف. ژوبر در سال 1877 نشان داده بودند که گاه میکروبی از رشد میکروبی دیگر جلوگیری می کند. نوشته اند که درعهد باستان مصریان و رومیان از کپک نان استفاده می کردند، اما هزاران کپک مختلف بر نان می رویند که تنها چند نوع آنها چیزی تولید می کنند که با عفونت مقابله کند. قاعدتاً فلمینگ هم از این مسئله مطلع بود و به همین سبب در می یابیم که چرا شگفت زده شد. فلمینگ در ادامه نشان داد که پنی سیلین برای جانوران سمی نیست و به یاخته های بدن آسیبی نمی رساند: همین سمی نبودن پنی سیلین برای گویچه های سفید بود که باعث شد متقاعد شوم روزی به عنوان ماده ای دارویی شناخته خواهد شد. وقتی پنی سیلین خام در خون انسان آزمایش می شد، رشد استافیلوکوکها را در رقت 1 در 1000 کاملاً مهار کرد، اما اثر سمی آن بر گویچه های سفید چیزی بیش از محیط کشت اولیه نبود. آن را به جانوران نیز تزریق کردم، و ظاهراً هیچ اثر سمی نداشت. چند آزمایش ابتدایی [ بربیماران] نتایج مطلوبی داد اما اتفاق معجزه آسایی نیفتاد، و فهمیدم که باید آن را غلیظ می کردیم . سعی می کنیم پنی سیلین را تغلیظ کنیم اما دریافتیم که پنی سیلین به سرعت خراب می شود، و روشهای نسبتاً ساده ما فایده ای نداشتند.  یک شکست:  در همین هنگام موفقیت چشمگیر سولفانیل آمید باعث شده بود که شیمی درمانی توجه همگان را به خود جلب کند . همکاری هرولد ریستریک و فلمینگ برای جدا سازی و تغلیظ پنی سیلین با شکست مواجه شد، و تا چندین سال بعد دیگر کار مهمی درباره پنی سیلین انجام نگرفت. در اواخر دهه 1930 هاوارد و. فلوری استاد آسیب شناسی دانشگاه آکسفورد همکاری پژوهشی خود را با ارنست بوریس چین ، زیست شیمیدان پناهنده یهودی که از آلمان هیتلری گریخته بود و به سفارش فلوری به آکسفورد آمده بود، آغاز کرد. آن دو تحقیق درباره لیزوزیم، همان آنزیم ضد باکتریایی که فلمینگ کشف کرده بود، و نیز دیگر مواد ضد باکتریایی طبیعی را شروع کردند. چندی نگذشت که پژوهش های آنان بر پنی سیلین که به نظر آنان امید بخش ترین این عوامل بود متمرکز شد. گروه آکسفورد با بهره گیری از روشهای پیچیده شیمیایی برای جداسازی و تغلیظ، که امکانات آن در آکسفورد وجود داشت و فلوری و چین با آن آشنا بودند، اما فلمینگ در سن مری نه با آنها آشنایی داشت و نه بدانها دسترسی، موفق شدند پنی سیلین را آن قدر تغلیظ و تصفیه کنند که خواص درمانی آن را ابتدا در مقابله با عفونت های تجربی در موش و بعداً در افراد بیماری که از عفونت های استافیلوکوکی و دیگر آلودگی های خطرناک رنج می بردند، به اثبات رسانند ( نخستین پنی سیلین را که در انسان استفاده می شد، در لگن های بیمارستانی رشد می دادند؛ با آنکه پنی سیلین را از ادرار بیماران جدا می کردند و مجدداً مورد استفاده قرار می دادند، اما برخی آزمایش های بالینی به دلیل کمیاب بودن این دارو ناتمام ماندند). به سبب ضرورت بهره گیری سریع از توانایی پنی سیلین در مقابله با بیماری ها و درمان زخمهای نظامیان جنگ جهانی دوم، تولید آن در مقیاس گسترده، هم در انگلستان و هم در ایالات متحده، از اولویت های اول بود. فلوری به آمریکا رفت تا روشهای استخراج و تولید پنی سیلین در انگلستان را شرح دهد، و شیمیدانان دو سوی اقیانوس اطلس به طور خستگی ناپذیری کار کردند تا ساختار شیمیایی پنی سیلین را تعیین کنند و از راه تخمیر یا تولید آزمایشگاهی آن را به دست آورند. این مولکول پیچیده و ناپایدار برای نخستین بار سالها پس از پایان جنگ به طور صناعی تهیه شد، اما پیشرفت در گسترش تولید آن از راه تخمیر در مدت جنگ به نحوی استثنایی سریع بود.  بخت یاری در تولید پنی سیلین:  همان طور که بخت یاری در کشف پنی سیلین نقش داشت، در این مرحله از تولید آن نیز وارد صحنه شد. وقتی فلوری به ایالات متحده رفت تا درباره تولید پنی سیلین در مقیاس وسیع تبادل نظر کند، از آزمایشگاه پژوهشی ناحیه شمال وابسته به وزارت کشاورزی ایالات متحده در پئوریای ایلینویز دیدن کرد. مدتی بود که در این آزمایشگاه به دنبال کاربردی صنعتی برای محصول غلّه اضافی، و راه حلی برای مشکلی که در همین رابطه وجود داشت، یعنی دفع ماده چسبناکی که به عنوان یکی از فراورده های جانبی از فرایند آسیاب کردن ذرت به دست می آمد، جست و جو می کردند. وقتی این ماده استخراج شده به محیط کشت پنی سیلین اضافه شد، بازدهی کپک مورد نظر را به طور نامنتظره ای ده برابر افزایش داد. دومین کمکی که آزمایشگاه پئوریا کرد تهیه سویه بهتری از کپک مولّد پنی سیلین بود. صدها کپک از سرتاسر جهان جمع آوری و برای آزمایش به پئوریا فرستاده شدند. شگفت آنکه بهترین کپک را یکی از زنان محلی به نام مری هانت فرستاد، که به دلیل علاقه اش به جست و جو برای کپک های جدید، مری کپکی لقب گرفته بود. او از یکی از بازارهای میوه پئوریا یک طالبی آورد که کپکی با ظاهری قشنگ و طلایی روی آن بود. این سویه جدید کپک بازدهی پنی سیلین را دو برابر کرد، بنابراین ترکیب دو اکتشافی که در پئوریا صورت گرفت میزان بازدهی پنی سیلین را به 20 برابر رساند. چه کسی فکر می کرد پئوریا این قدر در تولید داروی معجزه آسایی که برحسب تصادف در لندن کشف شده بود، نقش پیدا کند؟  استفاده از پنی سیلین نه تنها جان هزاران نفر را طی جنگ جهانی نجات داد، بلکه عاملی شد تا برای کشف آنتی بیوتیک های دیگر، از جمله خانواده ای از ترکیبات مشابه شیمیایی پنی سیلین به نام سفالوسپورینها، پژوهش هایی انجام گیرد. برخی از این آنتی بیوتیک های جدید در مبارزه با باکتری هایی که به پنی سیلین مقاوم اند مؤثر هستند . فلمینگ، فلوری و چین جایزه نوبل در فیزیولوژی یا پزشکی را در سال 1945 مشترکاً بردند. هر سه متعاقباً به سبب پژوهشهایشان، که منجر به تسکین آلام و نجات جانهای بی شماری شده بود، به لقب سر نایل شدند. سِرالکساندر فلمینگ به بهره ای که از بخت یاری برد، آگاه بود. یک بار گفت: سرگذشت پنی سیلین جنبه عاطفی خاصی دارد و نشان می دهد که چقدر بخت، اقبال، سرنوشت، تقدیر، یاهر چیزی که اسمش را می گذارید، در زندگی هر کس نقش دارد . باید اضافه کنم که اگر هوشمندی یا اگر بخواهیم جزء اساسی تعریف والپول از بخت یاری را به کار  ببریم  ذکاوت فلمینگ نبود، تصادف هایی که برایش اتفاق افتادند به هیچ چیزی نمی انجامیدند.   ]]> آشنایی با مشاهیر و دانشمندان Sat, 02 Jul 2011 10:44:28 GMT http://migna.ir/vdcg.t9wrak97zpr4a.html توماس اديسون با ثبت 2500 اختراع ! http://migna.ir/vdci.5arct1auzbc2t.html بیوگرافی توماس اديسون زادروز ۱۱ فوریه ۱۸۴۷میلان ،اوهایو درگذشت ۱۸ اکتبر ۱۹۳۱وست اورنج ،نیوجرسی مذهب خداانگاری همسر ماری استیل‌ولمینا ادیسون فرزندان ماریون استلتوماس آلواویلیام لزلیمادلینچارلزو تئودور میلر ادیسون والدین ساموئل اوژن ادیسون (۱۸۰۴-۱۸۹۶)نانسی ماتئوس الیوت(۱۸۱۰-۱۸۷۱)    یک لحظه فکر کنید که برق برای همیشه خواهد رفت . چه خبر وحشتناکی! آیا این اتقاق باعث توقف همه دنیا نخواهد شد .  وقتي شب‌هنگام وارد منزل مي‌شويم و با زدن يك كليد تمام خانه خود را روشن مي‌كنيم. هنگامي‌ كه برق شهري قطع مي‌شود و از استفاده وسايل برقي چون تلويزيون، ضبط‌صوت، کولر، مايكرو ويو و كامپيوتر و خيلي از وسايل برقي ديگر محروم مي‌شويم، آن‌وقت يادمان مي‌آيد كه توماس اديسون چه خدمت بزرگي به بشريت كرده است.  تام در كودكی مانند دیگر بچه ها در مدرسه موفق نبود . كودكي كه به دليل فقر طبقاتي از رفتن به مدرسه محروم مي‌شود و در منزل، نزد مادرش خواندن و نوشتن را مي‌آموزد. تام پسری كنجكاو بود و همیشه در تلاش بود تا بفهمد چیزهای اطرافش چگونه عمل می كنند و دوست داشت بتواند كاری كند كه آنها بهتر عمل كنند. در آمريكا از وي با اين عنوان ياد مي‌كنند: «آن‌كه از ظرفشويي به ميليونري رسيد.» هرچند كه آمريكائيان او را يكي از قهرمانان ملي كشور خود مي‌دانند. دوران کودکی و نوجوانیتوماس آلوا اديسون، روز 11 فوريه 1874 در شهر ميلان در ايالت اوهايوي آمريكا به دنيا آمد. زمانى كه ادیسون 7 ساله بود، خانواده اش به میشیگان نقل مكان كردند. 4 سال بعد، توماس به عنوان پسر بچه فروشنده روزنامه و شیرینى در قطار بین پورت هورون و دیترویت مشغول به كار شد. این شغل وقت چندانى از وى نمى گرفت و او مى توانست به اندازه كافى به كارهاى دیگر مشغول شود. «آل» بیش از یک سال نتوانست به مدرسه برود و دوران نوجوانی را با کارهایی چون فروختن ساندویچ و آب‌نبات در کنار ریل قطار و یا سبزی فروشی گذراند. او که برای فروش اجناس خود مرتباً با ترن میان پورت‌هرون و دیترویت در رفت و آمد بود، توانست از شرکت راه‌آهن نمایندگی توزیع یک روزنامهٔ دیترویتی را بدست آورد. در مورد وي نقل قول‌هاي بسياري وجود دارد كه نمي‌توان به دقت گفت كداميك واقعيت دارند. براي مثال هنوز مشخص نيست كه آيا علت سنگيني گوش اديسون سانحه‌اي در حين انجام آزمايش‌هايش با مواد شيميايي بوده يا بر اثر يك بيماري بروز كرده است. مسلم اين است كه اديسون از اين نقص شنوايي نه تنها ناراحت نبود، بلكه از آن به شكل مطلوبي استفاده مي‌كرد. وی توانست از شركت راه‌آهن نمايندگي توزيع يك روزنامه ديترويتي را به دست آورد. با پس‌انداز حاصله از فروش روزنامه، توانست يك دستگاه ماشين چاپ دست دوم بخرد.  او دستگاهش را در یک واگن بارکشی نصب کرد و در سن پانزده سالگی اولین شمارهٔ روزنامهٔ خود را با نام «ویکلی هرالد» منتشر ساخت. این نشریه که تمام کارهایش را ادیسون خود انجام می‌داد، نخستین و تنها روزنامه‌ای بود که در یک قطار در حال حرکت حروفچینی و چاپ می‌شد.   او در سال 1862 هفته نامه خود به نام «هرالد هفتگى» را منتشر ساخت. علاوه بر این، ادیسون یك دوره كارآموزى به عنوان تلگرافیست را گذراند و طى سال هاى 1863 تا 1868 در همین رشته به كار خود ادامه داد.در سال ۱۸۶۲ م. وی اتفاقاً با تلگراف که در آن زمان وسیلهٔ نوظهوری بود آشنا شد و با وجود کم‌شنوایی چندی بعد توانست در ادارهٔ راه‌آهن به‌عنوان تلگرافچی شغلی برای خود بیابد و با تمرین زیاد یکی از چابک دست‌ترین مأموران تلگراف در آمریکا شود. در 21سالگی ادیسون نخستین اختراع خود را كه یك دستگاه شمارش برگه هاى راى ( دستگاه الکتریکی شمارش آراء) بود، در سال 1868 به ثبت رساند. اما این دستگاه در كنگره آمریكا مورد استفاده قرار نگرفت؛ چرا كه این هراس وجود داشت كه بتوان در كار آن تقلب كرد. آن دستگاه فروش نرفت و او تصمیم گرفت که دیگر تا احتیاج و تقاضای عامه ایجاب نکند به فکر اختراع دیگری نیافتد از آنجا كه وي علاقه داشت كاري كند تا همه چيزهاي اطرافش بهتر عمل كند، مادرش به او اجازه داد تا لابراتواري در خانه راه بيندازد جایی كه می توانست ایده ها و نظریاتش را آزمایش كند. او بسیاری از چیزها را در همین آزمایشگاه اختراع كرد.  یك سال بعد، او در نیویورك مدیر كمپانى استاك اند گولد شد، شركتى را به اسم خود تاسیس كرد و از این زمان به سرعت در كارهایش ترقى كرد. پله‌هاي ترقي در سال ۱۸۶۹ م. ادیسون که ادارهٔ راه‌آهن را ترک کرده بود، به‌عنوان سرپرست فنی به استخدام یک مؤسسهٔ صرافی بزرگ در نیویورک در آمد. در این مقام او توانست نخستین اختراع موفقش را که نوعی تلگراف چاپی بود، به نام خود ثبت کند. تلگراف ادیسون برخلاف انواع رایج که علائم مورس را به صورت صداهای کوتاه و کشیده به گوش اپراتور می‌رسانیدند، آنها را به شکل خط و نقطه بر روی نوار کاغذی چاپ می‌کرد. او حق امتیاز اختراعش را در مقابل چهل هزار دلار به مدیر صرافخانه واگذار کرد و با پول آن در شهر نیوآرک ایالت نیوجرسی یک کارگاه تحقیقاتی برای خود برپا نمود. در محل جدید او علاوه بر تکمیل لوازم جانبی تلگراف،  یک سيستم پيشرفته نمايشگر اطلاعات بورس را اختراع كرد. او حق امتياز اختراعش را در مقابل 40 هزار دلار واگذار كرد و با پول آن در شهر نيوآرك ايالت نيوجرسي يك كارگاه تحقيقاتي براي خود برپا كرد. منلو پارکادیسون مدتها این فکر را در سرداشت که کارگاهش را به محل بازتر و بزرگ‌تری منتقل کند. با فراهم شدن سرمایهٔ کافی، سرانجام در سال ۱۸۷۶ م. در منطقهٔ «منلوپارک» نیوجرسی یک لابراتوار پژوهشی مجهز بنیاد نهاد و گروهی از افراد لایق و مستعد را به همکاری فراخواند. تأسیس این آزمایشگاه نقطهٔ عطفی در رشته فعالیت‌های ادیسون و از بزرگ‌ترین ابتکارهای او به شمار می‌رود. آزمایشگاه منلو پارک نخستین مؤسسه‌ای بود که منحصراً با هدف تولید و تکمیل ابداعات علمی برپا شد و آن را باید نمونهٔ اولیهٔ آزمایشگاه‌های تحقیقاتی بزرگی دانست که از آن پس تمام صنایع مهم در کنار کارگاه‌های خود ایجاد کردند. در سایهٔ نظارت و سازماندهی توماس ادیسون و کار گروهی کارمندان وی صدها اختراع کوچک و بزرگ در این مؤسسه به ثمر رسیدند که البته همگی به نام ادیسون تمام شدند. اديسون تنها مخترع نبود بلكه در زمينه‌هاي سازماندهي چندين كمپاني صنعتي نقش مهمي داشت. يكي از مهم‌ترين تشكيلاتي كه او به وجود آورد امروزه به نام شركت جنرال الكتريك در سراسر دنيا معروف است. سال 1877 اديسون موفق به ساخت وسيله‌اي شد كه قادر به ضبط صدا و دو تا سه بار پخش بود، او نام اختراع جديد خود را فونوگراف گذاشت. اين وسيله او به شدت مورد استقبال قرار گرفت حتي دولت رسما وي را به واشنگتن دعوت كرد تا اختراعش را در برابر مقامات به نمايش بگذارد. البته سال‌ها بعد اميل برلينر مخترع آمريكايي آلماني تبار با تبديل استوانه مويي به صفحه پلاستيكي گرامافون را به شكل امروزي آن خلق كرد. لامپ الكتريكي سابقه سيستم روشنايي الكتريكي به قرن نوزدهم برمي‌گردد. واليس صنعتگر آمريكايي نوعي چراغ برق را روانه بازار مي‌كند اين چراغ الكتريكي ابتدا بازده پاييني داشت و عمر ذغال‌هايش كم بود اديسون تصميم به اصلاح آن گرفت و به جاي ذغال، ماده مناسب‌تري به كار برد و توانست با كمك همكارانش لامپي بسازد كه 40 ساعت نور بدهد. البته آنها تحقيقات خود را بيشتر كردند و عمر متوسط چراغ برق را به 500 ساعت رساندند. او تصميم به تاسيس يك نيروگاه گرفت و براي اين كار او از روزنامه‌نگاران و صاحبان سرمايه دعوت كرد تا در شب براي ديدن اختراعش به منلوپارك بيايند. مهمانان با ديدن منظره لامپ‌هاي نوراني تحت تاثير قرار گرفتند و پيشنهاد اديسون را براي تاسيس نيروگاه (كارخانه بزرگ الكتريسيته)‌ پذيرفتند. 2 سال بعد اولين نيروگاه او به 85 مشتري برق مي‌فروخت و توانايي روشن كردن 500 لامپ را دارا بود. سال 1880 تنها امتياز اختراع رشته ذغالي پرمقاومت را به اديسون دادند زيرا كارشناسان معتقد بودند ساخت لامپ اديسون بر مبناي مطالعات ويليام ساير انجام شده است. توماس ادیسون در سال 1871 با خانم مرى استیل ول (M .Stillwell) ازدواج كرد و در همین سال هم نخستین ماشین تحریر را اختراع نمود. در این دوره او در یك آزمایشگاه در نیوجرسى كار مى كرد. در تاریخ هجدهم ژوئیه سال 1877 ادیسون فونوگراف یا دستگاه ضبط صدا را اختراع كرد و نخستین انسانى بود كه صداى ثبت شده خود را شنید.در سال 1879 لامپ اختراعى او كه از یك رشته ذغالین ساخته شده بود، بیش از 40 ساعت درخشید. علاوه بر این، ادیسون كار دستگاه تلفن را به وسیله یك میكروفون حاوى ذرات ذغال بهبود بخشید. در سال 1880 در منلوپارك  نخستین كارخانه لامپ سازى شروع به كار كرده و در كنار این كار به اختراعات دیگر خود از جمله فیوز الكتریكى، دستگاه هاى اندازه گیرى و تكامل دیناموهاى ماشین هاى بخار پرداخت. در سال1883 اثر ادیسون كه بعدها به اختراع رشته هاى درخشان و لامپ هاى الكتریكى منجر شد، رسماً به نام او ثبت گردید. تا سال 1890 ادیسون كار فونوگراف را بهبود بخشید و شركت ادیسون جنرال الكتریك را تاسیس كرد. اما برخلاف شایعات موجود، ادیسون مخترع صندلى الكتریكى نبود. این صندلى توسط یكى از همكاران او به نام هارولد پى براون اختراع شد.در سال 1891 ادیسون دستگاه سینماتوگراف، كه یكى از مراحل ابتدایى تكامل دوربین فیلمبردارى بود را اختراع كرد. باید متذكر شویم كه اختراعات ادیسون كه فهرست آن پایانى ندارد، از جمله تلفن، تلگراف، میكروفون و لامپ الكتریكى در واقع تنها بهبود و تكامل كار دستگاه هاى اختراع شده پیشین بودند.اختراع مورد علاقه اش، گرامافون یا دستگاه ضبط صوت بود. معروفترین اختراع ادیسون، چراغ حبابی بود. در آن زمان، مردم برای روشن كردن خانه هایشان از چراغ های نفتی و گازی استفاده می كردند. ادیسون می دانست كه استفاده از الكتریسیته بسیار ساده تر و ارزانتر خواهد بود. مشكل اینجا بود كه كسی نمی دانست چگونه باید این كار را انجام دهد. ادیسون مدت زیادی بر روی ایده اش كار كرد. وی بسیاری از چیزها را مورد آزمایش قرار داد كه هیچ كدام عمل نمی كردند، اما هیچ گاه مایوس نشد و كارش را قطع نكرد؛ او به تلاش خود ادامه داد، تا روزی كه توانست آنچه را می خواست، بدست آورد. امروز، شما به سادگی می توانید با فشار دادن كلیدی، هر زمان نور و روشنایی را داشته باشید. در سال 1882 ادیسون اولین نیروگاه برق را در نیویورك ایجاد كرد كه به 85 مشتری برق می فروخت و توانایی روشن كردن 5000 لامپ را دارا بود. وی همچنین دوربین متحرك را اختراع كرد. بسیاری از ماشین های الكتریكی كه امروزه در خانه ها یا مدارس مورد استفاده قرار می گیرد، از ایده ها و نظریات ادیسون نشات گرفته اند.اختراع كردن بهترین چیزی بود كه ادیسون به آن علاقه داشت. او ابتدا می اندیشید كه اشیاء پیرامونش چگونه كار می كنند، سپس فكر می كرد كه چگونه می تواند كاری كند كه آنها بهتر عمل كنند؛ كه به آن الهام می گویند. اما قسمت مشكل كار اینجا بود كه ادیسون باید ایده هایش را در عمل پیاده می كرد. او انواع چیزها را استفاده می كرد تا در نهایت، آن چه را كه دقیقاً می خواست، پیدا كند. خود او آن را سخت كاركردن و ناامید نشدن می دانست. او می گفت : «اختراع یك درصد الهام گرفتن و 99 درصد پشتكار و جدیت است».ادیسون در اول فوریه 1893، كار ساختمان «بلك ماریا» نخستین استودیوی تصاویر متحرك را در «وست اورنج» نیوجرسی به پایان برد. او كوشید تا اختراع دوربین فیلمبرداری را به خود اختصاص داده و حق استفاده انحصاری از آن را به دست آورد، اما در روز 10 مارس 1902 ، ادعای او در یك دادگاه استیناف ایالات متحده رد شد. وی در سال 1894، تحقیقاتی را در زمینه تركیب فیلم و صدا به انجام رساند كه سرانجام منجر به اختراع «كینه توفون» گردید. این دستگاه تركیب ناهماهنگی از كینه توسكوپ و گرامافون استوانه ای بود كه با استقبال مردم مواجه نگردید.ادیسون در روز 6 ژانویه 1931 درخواست نامه ثبت آخرین اختراع خود « وسیله نگهدارنده اشیاء هنگام آبكاری» را به اداره اختراعات فرستاد، اما پیش از دریافت پاسخ خود و در سن 84 سالگی درگذشت. توماس اديسون در سال 1847 در ميلان ، Ohio متولد شد . تام در كودگي نتوانست مانند ديگر بچه ها در مدرسه موفق باشد . مادرش تصميم گرفت او را در خانه تحت تعليم قرار دهد، تعداد زيادي كتاب به او داد تا مطالعه كند . تام پسري كنجكاو بود . هميشه علاقه داشت كه بفهمد كه چيزهاي اطرافش چگونه عمل مي كنند . دوست داشت كه بتواند كاري كند كه آنها بهتر عمل كنند . مادرش به وي اجازه داد تا لابراتواري در خانه برايش درست شود تا او بتواند آزمايشات خود را انجام دهد. در هنگام جواني تام آزمايشگاهي از خودش درست كرد جايي كه مي توانست ايده ها و نظرياتش را آزمايش كند . بسياري از چيزها را در اين آزمايشگاه اختراع داد .  مي توانيد حدس بزنيد كه اختراع مورد علاقه اش چه بود؟ گرامافون ادیسون در کنار گرامافون اولیهاز قدیم الایام، داشتن وسیله‌ای که بتوان با آن صدا را ضبط کرد از آرزوهای بشر بوده است. قبل از آنکه توجه ادیسون به این مقوله جلب شود، لئون اسکوت مارتین‌ویل فرانسوی (۱۸۵۷ م.) و دیگران تحقیقاتی کرده و گام‌هایی در این راه برداشته بودند؛ اما دستگاه‌های آنها عملاً ً قابل استفاده نبود زیرا تنها با یک دور گوش دادن، صدای ضبط شده از بین می‌رفت. گرامافون يا دستگاه ضبط صوت اگر در آن زمان موسيقي گوش دهيد، يا بايد خودتان آنرا مي نواختيد و يا به كنسرتها مي رفتيد . معروفترين اختراع اديسون چراغ حبابي بود . در آن زمان، مردم از چراغ هاي نفتي وگازي براي روشن كردن خانه هايشان استفاده مي كردند. اديسون مي دانست كه استفاده از الكتريسيته بسيار ساده تر و ارزانتر خواهد بود . مشكل اينجا بود كه كسي نمي دانست چگونه بايد اين كار را انجام دهد . اديسون مدت زيادي بر روي ايده اش كار كرد . بسيازي چيزها را استفاده كرد كه هيچ كدام عمل نمي كردند . اما او هيچ گاه مايوس نشد و كارش را قطع نكرد ، او ادامه داد تا روزي كه توانست آنچه را مي خواست بدست آورد . امروز ، شما به سادگي مي توانيد با فشار دادن كليدي هز زمان نور وروشنايي را داشته باشيد . همچنين اديسون اولين نيروگاه برق را ايجاد كرد كه به 85 مشتري برق مي فروخت و توانايي روشن كردن 5000 لامپ را دارا بود . او در سال 1882 در نيويورك اين كار را انجام داد . اديسون همچنين دوربين متحرك را اختراع كرد . هنگامي كه شما به تماشا فيلم و يا تلويزيون مي رويد ، مي توانيد از ايده و كارهاي سختي كه انجام داده است تشكر كنيد . بسياري از ماشين هاي الكتريكي كه امروزه در خانه ها يا مدارس ديده مي شوند از ايده ها و نظريات اديسون نشات گرفته اند . اختراع كردن بهترين چيزي بودن كه اديسون به آن علاقه داشت . او ابتدا مي انديشيد كه اشياء پيرامونش چگونه كار مي كنند، پس فكر مي كرد كه چگونه مي تواند كاري كند كه آنها بهتر عمل كنند . كه به آن الهام مي گويند . اما قسمت متشكل كار اينجا بود كه اديسون بايد ايده هايش را در عمل پياده مي كرد طوري كه آنها كار مي كنند . او انواع چيزها را استفاده مي كرد تا در نهايت دقيقا" آن چه را كه مي خواست مي توانست پيدا كند . خود او آنرا سخت كاركردن و نا اميد نشدن مي دانست او مي گفت اختراع " يك درصد الهام گرفتن و 99 درصد پشتكار و جديت است . "  در سال ۱۸۷۷ م. ادیسون موفق به ساخت وسیله‌ای شد که واقعاً کار می‌کرد؛ یعنی می‌توانست صدا را ضبط و دو تا سه بار پخش کند. «ضبط صوت» ادیسون که فونوگراف (آوانگار) نام گرفته بود، ساختمانی ساده داشت: استوانه‌ای فلزی بود با یک دستهٔ گرداننده که در یک انتهای آن سوزنی همراه با یک بوق تعبیه شده بود. وقتی کسی استوانه را می‌چرخاند و درون بوق صحبت می‌کرد، بر اثر ارتعاش سوزن، روی ورقهٔ نازک حلبی ِدور استوانه خراش‌هایی می‌افتاد. برای شنیدن صدای ضبط شده نیز کافی بود سوزن را به ابتدای مسیر برگردانده و دوباره استوانه را به‌چرخش در آورند. کیفیت صدا البته بسیار پایین بود و صفحه حلبی هم پس از چند بار استفاده خراب می‌شد. با اینحال همین وسیله ابتدایی در نظر مردم بسیار شگفت‌انگیز می‌نمود و بشدت مورد استقبال قرار گرفت. روزنامه‌ها ادیسون را «جادوگر منلوپارک» لقب دادند. حتی دولت رسماً وی را به واشینگتن دعوت کرد تا اختراعش را در برابر مقامات به نمایش بگذارد. ده سال بعد (۱۸۸۷ م.) ادیسون (یا به روایتی الکساندر گراهام بل)، استوانهٔ مومی را جایگزین ورق حلبی کرد و بالاخره امیل برلینر مخترع آمریکایی آلمانی‌تبار با تبدیل استوانهٔ مومی به صفحهٔ پلاستیکی، گرامافون را به شکل امروزی درآورد. عصر الکتریسیتهدر ۲۷ ژانویه ۱۸۸۰ م. ادیسون تقاضانامهٔ دریافت امتیاز اختراع «لامپ روشنایی الکتریکی» را به ادارهٔ اختراعات آمریکا تسلیم کرد اما با درخواستش موافقت نشد. کارشناسان سازمان معتقد بودند که طراحی و ساخت لامپ ادیسون بر مبنای مطالعات ویلیام سایر انجام شده است؛ بنابراین تنها امتیاز اختراع رشتهٔ ذغالی شده پرمقاومت (مادهٔ تولیدکنندهٔ نور لامپ‌) به ادیسون تعلق گرفت. در ۱۳ فوریه ۱۸۸۰ م. وی به کشف یک پدیدهٔ مهم فیزیکی نائل آمد که اکنون به اثر ادیسون معروف است. دو سال پس از نمایش عمومی لامپ الکتریکی، (۱۸۸۲ م.) ساختمان کارخانهٔ مرکزی تولید برق موسوم به «ایستگاه پرل استر یت» به پایان رسید و در چهارم سپتامبر همان سال نخستین سیستم توزیع نیروی الکتریسیته در جهان با قدرت ۱۱۰ ولت و ۵۹ مشتری در پایین محلهٔ منهتن به دست ادیسون افتتاح گردید. چندی بعد ادیسون کوشید تا حق امتیاز لامپ برق را در بریتانیا از آن خود کند و بر رقیبش جوزف سووان  که مستقل از ادیسون موفق به اختراع لامپ حرارتی ِرشته کربنی شده بود- پیروز شود اما پس از یک دعوای حقوقی بی‌حاصل، دو طرف با یکدیگر به توافق رسیدند و برای بهره‌مند شدن از منافع اختراعشان در بریتانیا شرکت «ادیسووان» را تأسیس کردند. این شرکت در سال ۱۸۹۲ م. جزئی از کمپانی بزرگ جنرال الکتریک (متعلق به ادیسون) گردید.   شیوهٔ ادیسونهمانطور که گفته شد، بیشتر اختراعات ادیسون حاصل تکمیل ایده‌های دیگران و کار دسته‌جمعی گروه بزرگی از تکنسین‌ها و کارمندانی بود که تحت نظارت او به تحقیق و آزمایش می‌پرداختند. لویس لاتیمر دستیار آفریقایی-آمریکایی ادیسون که در پروژهٔ چراغ الکتریکی نقش مهمی داشت، از جملهٔ این افراد است.اگر امروز کمتر نامی از کسانی مانند او به میان می‌آید، به این دلیل است که ادیسون غالبا همکاران خود را در افتخار و اعتبار اختراعاتش سهیم نمی‌کرد. با این همه شکی نیست که بدون قدرت سازماندهی و خصوصاً همت بلند ادیسون دست یافتن به این همه موفقیت ممکن نبود. نیکلا تسلا فیزیکدان بزرگ و یکی از همکاران ادیسون دربارهٔ روش او برای حل مسائل می‌نویسد: «اگر ادیسون می‌خواست سوزنی را در انبار کاهی پیدا کند، با پشتکارفراوان دانه به دانه رشته‌های کاه را کنار می‌زد تا بالاخره سوزن نمایان شود. بارها با تأسف شاهد بودم که چگونه بخش اعظم وقت و انرژی او صرف یافتن یک فرمول جزئی یا انجام دادن محاسبه‌ای کوچک می‌شد.» ادیسون خود نیز در این‌باره گفته است: «نوآوری عبارت است از یک درصد الهام روح و نود و نه درصد عرق ریختن و تلاش کردن.» تسلا دانشمندی شایسته و بهترین کارمند ادیسون بود. او ابتدا از طرف ادیسون مأمور شده بود تا راه‌های توسعهٔ سیستم‌های جریان مستقیم (DC) را بررسی کند اما چون پس از پایان کار ادیسون تعهدات مالی خود را زیر پا گذاشت تسلا تصمیم به ترک شرکت او گرفت. با پذیرش استعفای تسلا، ادیسون مرتکب اشتباه بزرگی شد چرا که چندی بعد تسلا با کشف جریان متناوب (AC) در برابر امپراتوری ادیسون و سیستم DC او قد علم کرد. او با حمایت جرج وستینگهاوس کارخانه‌دار معروف سامانه‌های چندفازی توزیع برق را برپایهٔ جریان AC تکامل بخشید که بسیار کارآمدتر از سیستم ادیسون بود. با وجود تبلیغات منفی جنرال الکتریک، جریان AC روز به روز رواج بیشتری یافت و سرانجام سلطه ادیسون را بر بازار صنایع الکتریکی درهم شکست.  سینمادر سال ۱۸۸۹م. یکی از کارمندان شرکت ادیسون به اسم ویلیام کندی لوری دیکسون نوعی دستگاه نمایش فیلم اختراع کرد که پنج سال بعد(۱۸۹۴م.) با نام تجاری کینه‌توسکوپ (متحرک نما) در نیویورک به معرض نمایش گذاشته شد. کینه‌توسکوپ دستگاهی بود که هرکس از سوراخ آن به درون می‌نگریست و دسته‌ای را می‌چرخاند، تصاویر متحرکی را مشاهده می‌کرد. این وسیله ابتدا به‌عنوان مکمل گرامافون و برای رونق بخشیدن به بازار آن طراحی شده بود وهدف آن بود که با افزودن امکان تماشای عکس متحرک، بر جذابیت گرامافون نزد خریداران افزوده شود. با وجود اهمیت این اختراع، ادیسون یا دیکسون را نمی‌توان پایه‌گذار سینما دانست؛ کینه‌توسکوپ آنها بیشتر به ماشین «شهر فرنگ» شبیه بود و دریک زمان بیش از یک نفر نمی‌توانست از آن استفاده کند. چنین دستگاهی در عصر جدید که تودهٔ مردم به هیجان و سرگرمی‌های دسته‌جمعی نیاز داشتند چندان به کار نمی‌آمد. ایدهٔ بزرگ کردن تصاویر و بکارگیری پردهٔ نمایش هرگز به ذهن ادیسون نرسید چون همانطور که گفتیم از اختراع کینه‌توسکوپ مقصود دیگری داشت ولی حدود یک سال بعد لویی لومیر صنعتگر ثروتمند فرانسوی با ساختن دوربین فیلم‌برداری و پروژکتور و افتتاح اولین سالن سینما در گراند کافه پاریس (۲۸ دسامبر ۱۸۹۵م.) نخستین گام‌ها را برای علاقمند کردن مردم به این پدیدهٔ نو برداشت. پس از گذشت چند سال، سالن‌های نمایش فیلم در اروپا و آمریکا آنقدر فراوان شده بود که ادیسون نیز چاره‌ای جز پیوستن به این جریان و کنار گذاشتن سینمای تک نفره‌اش ندید. ادیسون در تبدیل سینما به رسانه‌ای همگانی و صنعتی سودآور نقش مؤثری ایفا کرده است. فیلم استاندارد ۳۵ میلیمتری با چهار روزنه در لبهٔ هر فریم که هنوز مورد استفاده قرار می‌گیرد از یادگارهای ادیسون است. وی همچنین مؤسس اولین استودیوی فیلمسازی دنیا (بلک ماریا در ایالت نیوجرسی) است. نخستین فیلم کپی رایت شدهٔ تاریخ سینما با عنوان «عطسهٔ فرد اُت» در این استودیو ساخته شد.سال‌های پایانیدر اول فوریه ۱۸۹۳م. ادیسون ساختمان «بلک ماریا» نخستین استودیوی تصاویر متحرک را در وست اورنج ِ نیوجرسی به پایان برد. او کوشید تا اختراع دوربین فیلم برداری را تماماً به خود نسبت دهد و حق استفادهٔ انحصاری از آن را به دست آورد اما در ۱۰ مارس ۱۹۰۲م. ادعای او در یک دادگاه استیناف ایالات متحده رد شد. در ۱۸۹۴م. او در زمینهٔ ترکیب فیلم و صدا تحقیقاتی انجام داد که سرانجام به اختراع کینه‌توفون انجامید. این دستگاه که ترکیب ناجوری از کینه‌توسکوپ و گرامافون استوانه‌ای بود با استقبال مردم مواجه نشد. در ۶ ژانویه ۱۹۳۱م. ادیسون درخواست‌نامهٔ ثبت آخرین اختراع خود «وسیله نگهدارندهٔ اشیاء هنگام آبکاری» را به ادارهٔ اختراعات فرستاد اما پیش از دریافت پاسخ اجل به او مهلت نداد و این مخترع بزرگ در اواخر همان سال در سن ۸۴ سالگی چشم از جهان فرو بست .» توماس اديسون» در سال 1847 در شهر «ميلان»، در ايالت «اوهايو» امريكا متولد شد. تام در كودكي مانند ديگر بچه ها در مدرسه موفق نبود و مادرش تصميم گرفت او را در خانه تحت تعليم قرار دهد. از اين رو، تعداد زيادي كتاب به او داد تا مطالعه كند. تام پسري كنجكاو بود و هميشه در تلاش بود تا بفهمد چيزهاي اطرافش چگونه عمل مي كنند و دوست داشت بتواند كاري كند كه آنها بهتر عمل كنند. تام در دوران جواني آزمايشگاهي درست كرد؛ جايي كه مي توانست ايده ها و نظرياتش را آزمايش كند. او بسياري از چيزها را در همين آزمايشگاه اختراع كرد. زمانى كه اديسون 7 ساله بود، خانواده اش به ميشيگان نقل مكان كردند. 4 سال بعد، توماس به عنوان پسر بچه فروشنده روزنامه و شيرينى در قطار بين پورت هورون و ديترويت مشغول به كار شد. اين شغل وقت چندانى از وى نمى گرفت و او مى توانست به اندازه كافى به كارهاى ديگر مشغول شود. او در سال 1862 هفته نامه خود به نام «هرالد هفتگى» را منتشر ساخت. علاوه بر اين، اديسون يك دوره كارآموزى به عنوان تلگرافيست را گذراند و طى سال هاى 1863 تا 1868 در همين رشته به كار خود ادامه داد. اديسون نخستين اختراع خود را كه يك دستگاه شمارش برگه هاى راى بود، در سال 1868 به ثبت رساند. اما اين دستگاه در كنگره آمريكا مورد استفاده قرار نگرفت؛ چرا كه اين هراس وجود داشت كه بتوان در كار آن تقلب كرد. يك سال بعد، او در نيويورك مدير كمپانى استاك اند گولد شد، شركتى را به اسم خود تاسيس كرد و از اين زمان به سرعت در كارهايش ترقى كرد. توماس اديسون در سال 1871 با خانم مرى استيل ول (M .Stillwell) ازدواج كرد و در همين سال هم نخستين ماشين تحرير را اختراع نمود. در اين دوره او در يك آزمايشگاه در نيوجرسى كار مى كرد. در تاريخ هجدهم ژوئيه سال 1877 اديسون فونوگراف يا دستگاه ضبط  صدا را اختراع كرد و نخستين انسانى بود كه صداى ثبت شده خود را شنيد. در سال 1879 لامپ اختراعى او كه از يك رشته ذغالين ساخته شده بود، بيش از 40 ساعت درخشيد. علاوه بر اين، اديسون كار دستگاه تلفن را به وسيله يك ميكروفون حاوى ذرات ذغال بهبود بخشيد. در سال 1880 در منلوپارك - نخستين كارخانه لامپ سازى شروع به كار كرده و در كنار اين كار به اختراعات ديگر خود از جمله فيوز الكتريكى، دستگاه هاى اندازه گيرى و تكامل ديناموهاى ماشين هاى بخار پرداخت. در سال1883 اثر اديسون كه بعدها به اختراع رشته هاى درخشان و لامپ هاى الكتريكى منجر شد، رسماً به نام او ثبت گرديد. تا سال 1890 اديسون كار فونوگراف را بهبود بخشيد و شركت اديسون جنرال الكتريك را تاسيس كرد. اما برخلاف شايعات موجود، اديسون مخترع صندلى الكتريكى نبود. اين صندلى توسط يكى از همكاران او به نام هارولد پى براون اختراع شد. در سال 1891 اديسون دستگاه سينماتوگراف، كه يكى از مراحل ابتدايى تكامل دوربين فيلمبردارى بود را اختراع كرد. بايد متذكر شويم كه اختراعات اديسون كه فهرست آن پايانى ندارد، از جمله تلفن، تلگراف، ميكروفون و لامپ الكتريكى در واقع تنها بهبود و تكامل كار دستگاه هاى اختراع شده پيشين بودند. اختراع مورد علاقه اش، گرامافون يا دستگاه ضبط صوت بود. معروفترين اختراع اديسون، چراغ حبابي بود. در آن زمان، مردم براي روشن كردن خانه هايشان از چراغ هاي نفتي و گازي استفاده مي كردند. اديسون مي دانست كه استفاده از الكتريسيته بسيار ساده تر و ارزانتر خواهد بود. مشكل اينجا بود كه كسي نمي دانست چگونه بايد اين كار را انجام دهد. اديسون مدت زيادي بر روي ايده اش كار كرد. وي بسياري از چيزها را مورد آزمايش قرار داد كه هيچ كدام عمل نمي كردند، اما هيچ گاه مايوس نشد و كارش را قطع نكرد؛ او به تلاش خود ادامه داد، تا روزي كه توانست آنچه را مي خواست، بدست آورد. امروز، شما به سادگي مي توانيد با فشار دادن كليدي، هر زمان نور و روشنايي را داشته باشيد. در سال 1882 اديسون اولين نيروگاه برق را در نيويورك ايجاد كرد كه به 85 مشتري برق مي فروخت و توانايي روشن كردن 5000 لامپ را دارا بود. وي همچنين دوربين متحرك را اختراع كرد. بسياري از ماشين هاي الكتريكي كه امروزه در خانه ها يا مدارس مورد استفاده قرار مي گيرد، از ايده ها و نظريات اديسون نشات گرفته اند.اختراع كردن بهترين چيزي بود كه اديسون به آن علاقه داشت. او ابتدا مي انديشيد كه اشياء پيرامونش چگونه كار مي كنند، سپس فكر مي كرد كه چگونه مي تواند كاري كند كه آنها بهتر عمل كنند؛ كه به آن الهام مي گويند. اما قسمت مشكل كار اينجا بود كه اديسون بايد ايده هايش را در عمل پياده مي كرد. او انواع چيزها را استفاده مي كرد تا در نهايت، آن چه را كه دقيقاً مي خواست، پيدا كند. خود او آن را سخت كاركردن و نااميد نشدن مي دانست. او مي گفت : «اختراع يك درصد الهام گرفتن و 99 درصد پشتكار و جديت است».اديسون در اول فوريه 1893، كار ساختمان «بلك ماريا» نخستين استوديوي تصاوير متحرك را در «وست اورنج» نيوجرسي به پايان برد. او كوشيد تا اختراع دوربين فيلمبرداري را به خود اختصاص داده و حق استفاده انحصاري از آن را به دست آورد، اما در روز 10 مارس 1902 ، ادعاي او در يك دادگاه استيناف ايالات متحده رد شد. وي در سال 1894، تحقيقاتي را در زمينه تركيب فيلم و صدا به انجام رساند كه سرانجام منجر به اختراع «كينه توفون» گرديد. اين دستگاه تركيب ناهماهنگي از كينه توسكوپ و گرامافون استوانه اي بود كه با استقبال مردم مواجه نگرديد. اديسون در روز 6 ژانويه 1931 درخواست نامه ثبت آخرين اختراع خود « وسيله نگهدارنده اشياء هنگام آبكاري» را به اداره اختراعات فرستاد، اما پيش از دريافت پاسخ خود و در سن 84 سالگي درگذشت. او در سال 1931 در وست ارنج در ايالت نيوجرسي درگذشت.     جملات حکیمانه توماس ادیسون : هیچ چیز واقعا خراب نیست ! حتی ساعتی كه از كار افتاده است ، دو بار در روز زمان را درست نشان می دهد . توماس ادیسون                                                                                                                                انسان ها مانند خطوط انگشتان هیچ کدام به هم شبیه نیستند .توماس ادیسون  انسان هر چه بالاتر برود احتمال دیده شدن وصله ی شلوارش بیشتر می شود .توماس ادیسون  ایمان باور کردن چیزی است که می دانی حقیقت ندارد.توماس ادیسون  نبوغ یعنی یک درصد الهام گرفتن ونود ونه درصد عرق ریختن.توماس ادیسون تمام پیشرفتهای عالمگیر خود را مدیون تفكر منظم و یادداشت برداری دقیق هستم .توماس ادیسون  من هفتصد بار اشتباه نكردم. من یك بار اشتباه نكردم من زمانی موفق شدم كه هفتصد راهی را كه موفقیت آمیز نبود اصلاح كردم. هر گاه راهی را كه عمل نمی كرد حذف كردم راهی را پیدا كردم كه كار می كرد.توماس ادیسون  هیچ چیز در دنیا به اندازه عصمت و عفت زن را بالا نمی برد .توماس ادیسون  اگر هر یک از ما کارهایی را که قابلیت انجام آن را داریم انجام می دادیم جدا شگفت زده می شدیم. توماس ادیسون  افکار افراد متفکر خودبخود می اندیشد. توماس ادیسون  امید همان قدر برای انسانها اهمیت دارد که بال برای پرندگان .توماس ادیسون انسان در هر سنی که از کار بازماند بهتر است که بعد بی درنگ بمیرد.توماس ادیسون  بسیاری از ناکامی‌ها ناشی از این است که هنگام تسلیم شدن نمی‌دانید که تا چه حد به موفقیت نزدیکید .توماس ادیسون  اگر می خواهید در زندگی موفق باشید، استقامت و پشتکار را همراه صمیمی خود سازید.توماس ادیسون  حجب و حیا نهتنها آرایش است، بلكه نگهبان فضیلت است .توماس ادیسون  مهم این نیست که در کجای این جهان ایستاده ایم ، مهم این است که در چه راستایی گام بر می داریم .توماس ادیسون  لازمه موفقیت ،در توانائی تمرکز انرژی ذهنی و جسمی وبدون وقفه بروی یک مسئله است بی آنکه احساس خستگی کنید.توماس ادیسون  انسان هنوز خارق العاده ترین کامپیوتر است . توماس ادیسون من در زندگیم حتی یك روز هم كار نكرده ام. آنچه انجام داده ام، تفریح بوده است.توماس ادیسون  آنان كه در زندگی پیروز و كامیاب شده اند، نخست از نظر فكر و روح، پیروز و كامیاب بوده اند.توماس ادیسون  نیایش اگر به گونه ی تهاجمی و با پافشاری و پی در پی انجام گیرد، به اجابت می رسد.توماس ادیسون  همچون اسفنج كه آب را در بر می گیرد، شما هم اندیشه های خوب را در بر گیرید و آن را در خدمت هدف خویش قرار دهید.توماس ادیسون نام نیك پیراهنی است كه هرگز كهنه نمی شود.توماس ادیسون زنها اختراعهای بزرگی نكرده اند، اما مخترعان بزرگ را پرورش داده اند.توماس ادیسون طعم بسیاری از شكست های زندگی را كسانی چشیده اند كه در دو قدمی كامیابی از تلاش خود دست كشیده اند.توماس ادیسون من شكست نخورده ام، تنها هزار راه حل پیدا كرده ام كه به كار نمی آیند.توماس ادیسون  هر پیشرفت و موفقیتی از اندیشه سر چشمه میگیرد. توماس ادیسون  من کار را از همان جایی که دگران رهایش کرده اند،آغاز کرده و دنبال میکنم. توماس ادیسون            ]]> آشنایی با مشاهیر و دانشمندان Thu, 06 Jan 2011 19:20:06 GMT http://migna.ir/vdci.5arct1auzbc2t.html ابوريحان بيروني http://migna.ir/vdca.un6k49naa5k14.html ابوريحان محمد بن احمد بيروني تولد: سوم ذيحجه سال 362 ه .ق در بيرون خوارزم فوت : جمعه دوم رجب 442 هجري زندگينامه ابوريحان محمدبن احمد بيروني در ذيحجه سال 362 هجري قمري در بيرون خوارزم زاده شد. سالهاي اول زندگي را در خوارزم به تحصيل علوم گذرانيد و مدتي در خدمت مامونيان خوارزم بود تا آن كه به مسافرت پرداخت.هیچ اطلاعی درباره اصل و نسب و دوره كودكی بیرونی در دست نیست. نزد ابونصر منصور علم آموخت. در هفده سالگی از حلقه ای كه نیم درجه به نیم درجه مدرج شده بود، استفاده كرد تا ارتفاع خورشیدی نصف النهار را در كاث رصد كند و بدین ترتیب عرض جغرافیایی زمینی آن را استنتاج نماید. در ابتداي سفر چند سالي را در جرجان ( در جنوب شرقي درياي مازندران) در خدمت شمس المعالي قابوس وشمگير گذرانيد و كتاب آثار الباقيه را در آنجا به نام قابوس به سال 390 هجري تاليف كرد. اين كتاب از گاه شماري و جشنهاي ملل مختلف سخن مي گويد. پس از ده سال دوباره به خوارزم بازگشت و در دربار ابوالعباس مامون ابن مامون خوارزمشاه كه مردي دانشمكند بود وارد شد. اب.العباس داماد سلطان محمود غزنوي به خوارزم لشگر كشيد و پس از فتح آن شهر ابوريحان را نيز با خود به غزنين برد (بهار 408 هجري) ابوريحان از آن پس همراه لشكر كشي هاي سلطان محمود به هندوستان راه يافت و با بسياري از دانشمندان و حكيمان هند معاشر شد و زبان سانسكريت آموخت حاصل اين سفر كتاب تحقيق ماللهند و ترجمه چند كتاب از زبان سانسكريت به زبان عربي است. پس از سلطان محمود پسرش سلطان مسعود نيز ابوريحان را از پدرش گرامي داشت به طوري كه بارورترين سالهاي زندگي اين دانشمند بزرگ سالهايي است كه در دربار سلطان مسعود بود. ابوريحان در اين مدت قانون مسعودي را به نام سلطان مسعود نوشت. ابوريحان پس از عمري تحقيق و تاليف ماندني و ارزشمند سرانجام در روز جمعه دوم رجب سال 442 هجري ديده از جهان گشود. چهار سال بعد برای اجرای یك رشته از این تشخیصها نقشه هایی كشید و حلقه ای به قطر پانزده ذراع تهیه كرد. در 9 خرداد 376 بیرونی ماه گرفتگی (خسوفی) را دركاث رصد كرد و قبلاً با ابوالوفا ترتیبی داده شده بودكه او نیز در همان زمان همین رویداد را در بغداد رصد كند. اختلاف زمانی كه از این طریق حاصل شد به آنان امكان داد كه اختلاف طول جغرافیایی میان دو ایستگاه را حساب كنند. وی همچنین با ابن سینا فیلسوف برجسته و پزشك بخارایی به مكاتبات تندی درباره ماهیت و انتقال گرما و نور پرداخت. در درباره مأمون خوارزمشاهی قرب و منزلت عظیم داشته چند سال هم در دربار شمس المعالی قابوس بن وشمگیر به سر برده، در حدود سال 404 هجری قمری به خوارزم مراجعت كرده، موقعی كه سلطان محمود غزنوی خوارزم را گرفت در صدد قتل او برآمد و به شفاعت درباریان از كشتن وی درگذشت و او را در سل 408 هجری با خود به غزنه برد. در سفر محمود به هندوستان، ابوریحان همراه او بود و در آنجا با حكما و علماء هند معاشرت كرد و زبان سانسكریت را آموخت و مواد لازمه برای تألیف كتاب خود موسوم به ماللهند را جمع آوری كرد.  بیرونی به نقاط مختلف هندوستان سفر كرد و در آنها اقامت گزید و عرض جغرافیایی حدود یازده شهر هند را تعیین نمود. خود بیرونی می نویسد كه در زمانی كه در قلعه نندنه (nandana) به سر می برد، از كوهی در مجاورت آن به منظور تخمین زدن قطر زمین استفاده كرد. نیز روشن است كه او زمان زیادی را در غزنه گذرانده است. تعداد زیاد رصدهای ثبت شده ای كه به توسط او در آنجا صورت گرفته است با رشته ای از گذرهای خورشید به نصف النهار شامل انقلاب تابستانی سال 398 آغاز می شود و ماه گرفتگی روز 30 شهریور همان سال را نیز در بر دارد. او به رصد اعتدالین و انقلابین در غزنه ادامه داد كه آخرین آنها انقلاب زمستانی سال 400 بود.  فقيه ابوالحسن علي گويد : ((‌ آنگاه كه نفس در سينه او به شماره افتاده بود بر بالين وي حاضر آمدم. در آن حال پرسيد : حساب جدات فاسده را كه وقتي مرا گفتي - بازگوي كه چگونه بود؟ گفتم اكنون چه جاي اين سوال است؟ گفت اي مرد كدام يك از اين دو بهتر؟ اين مساله را بدانم و بميرم يا نادانسته و جاهل در گذرم؟ و من آن مساله بازگفتم - فرا گرفت و از نزد وي بازگشتم و هنوز قسمتي از راه را نپيموده بودم كه شيون از خانه او برخاست.)) از آثار علمي او بیرونی تألیفات بسیار در نجوم و هیئت و منطق و حكمت دارد از جمله تألیفات او قانون مسعودی است. در نجوم و جغرافیا كه به نام سلطان مسعود غزنوی نوشته، دیگر كتاب آثار الباقیه عن القرون الخالیه در تاریخ و آداب و عادات ملل و پاره ای مسائل ریاضی و نجومی كه در حدود سال 390 هجری بنام شمس المعالی قابوس بن وشمگیر تألیف كرده این كتاب را مستشرق معروف آلمانی زاخائو در سال 1878 میلادی در لیپزیك ترجمه و چاپ كرده و مقدمه ای بر آن نوشته است. دیگر كتاب «ماللهند من مقوله فی العقل او مرذوله» درباره علوم و عقاید و آداب هندیها كه آن را هم پروفسور زاخائو ترجمه كرده و در لندن چاپ شده است. دیگر «التفهیم فی اوائل صناعه التنجیم» در علم هیئت و نجوم و هندسه. بیرونی هنگامی كه شصت و سه ساله بود كتابنامه ای از آثار محمد بن زكریای رازی پزشك تهیه نمود و فهرستی از آثار خود را ضمیمه آن كرد. این فهرست به 13 عنوان سر می زند كه بعضی از آنها برحسب موضوع و گه گاه با اشاره كوتاهی به فهرست مندرجات آنها تنظیم شده اند. این فهرست ناقص است زیرا بیرونی دست كم چهارده سال پس از تنظیم آن زنده بود و تا لحظه مرگ نیز كار می كرد. به علاوه هفت اثر دیگر او موجود است و از تعداد فراوان دیگری هم نام برده شده است. تقریباً چهار پنجم آثار او از بین رفته اند بی آن كه امیدی به بازیافت آنها باشد. از آنچه برجای مانده در حدود نیمی به چاپ رسیده است. علایق بیرونی بسیار گسترده و ژرف بود و او تقریباً در همه شعبه های علومی كه در زمان وی شناخته شده بودند سخت كار می كرد. وی از فلسفه و رشته های نظری نیز بی اطلاع نبود اما گرایش او به شدت بسوی مطالعه پدیده های قابل مشاهده در طبیعت و در انسان معطوف بود. در داخل خود علوم نیز بیشتر جذب آن رشته هایی می شد كه در آن زمان به تحلیل ریاضی در آمدند. در كانی شناسی، داروشناسی و زبان شناسی یعنی رشته هایی كه در آنها اعداد نقش چندانی نداشتند نیز كارهایی جدی انجام داد اما در حدود نیمی از كل محصول كار او در اخترشناسی، اختربینی و رشته های مربوط به آنها بود كه علوم دقیقه به تمام معنی آن روزگاران به شمار می رفتند. ریاضیات به سهم خود در مرتبه بعدی جایمی گرفت اما آن هم همواره ریاضیات كاربسته بود.  از آثار دیگر بیرونی كه هنوز هم در دسترس هستند می توان اینها را نام برد: اسطرلاب، سدس، تحدید، چگالیها، سایه ها، وترها، پاتنجلی، قره الزیجات، قانون، ممرها، الجماهر و صیدنه. بیرونی درباره حركت وضعی زمین و قوه جاذبه آن دلایل علمی آورده است. می گویند وقتی كتاب قانون مسعودی را تصنیف كرد سلطان پیلواری سیم برای او جایزه فرستاد. ابوریحان آن مال را پس فرستاد و گفت: من از آن بی نیازم زیرا عمری به قناعت گذرانیده ام و ترك آن سزاوار نیست. نظر پردازی، نقش كوچكی در تفكر او ایفا می كرد. وی بر بهترین نظریه های علمی زمان خود تسلط كامل داشت اما دارای ابتكار و اصالت زیادی نبود و نظریه های تازه ای از خود نساخت. ابوریحان بیرونی در سال 440 هجری در سن 78 سالگی در غزنه بدرود حیات گفت. ابوريحان بيروني داراي تاليفات ئ ترجمه هاي بسيار معتبري در فيزيك جغرافياي رياضي رياضيات نجوم معدن شناسي . . . است. اين دانشمند محقق و مصنف و مورخي بسيار دقيق بود و متجاوز از شش قرن زودتر از فرانسيس بيكن انگليسي روش علمي را به كار بست و آن را معرفي كرد. ولي با تاسف كمتر آثار او به لاتين ترجمه شده است و از اين رو تا اين اواخر براي مردم مغرب زمين ناشناخته باقي ماند. بعضي از آثار بيروني عبارتند از : •تحقيق ماللهند : موضوع اين كتاب مذهب و عادات و رسوم هندوان و نيز گزارشي از سفر به هند است. •قانون مسعودي : كتابي است در نجوم اسلامي شامل يازده بخش. در اين كتاب بخشهايي مربوط به مثلثات كروي و نيز زمين و ابعاد آن و خورشيد و ماه و سيارات موجود است. •التفهيم لاوايل صناعت التنجيم : اين كتاب نيز در نجوم و به فارسي نوشته شده است و براي مدت چند قرن متن كتاب درسي براي تعليم رياضيات و نجوم بوده است •الجماهر في معرفه الجواهر : بيروني اين كتاب را به نام ابوالفتح مودود بن مسعود تاليف كرد و موضوع كتاب معرفي مواد معدني و مخصوصا جواهرات مختلف است. ابوريحان در اين كتاب فلزات را بررسي كرده: و نوشته است . او نظريات و گفته هاي دانشمنداني مانند ارسطو اسحاق الكندي را درباره حدود سيصد نوع ماده معدني ذكر كرده است . •صيدنه اين كتاب درباره مواد شيميايي و خواص و طرز تهيه آن ها نوشته شده است. •آثار الباقيه عن القرون الخاليه : ( اثرهاي مانده از قرن هاي گذشته ) ابوريحان در اين كتاب مبدا تاريخ ها و گاه شماري اقوام مختلف را مورد بحث و بررسي قرار داده است. از جمله اين اقوام - ايرانيها - يونانيها - يهوديها - مسيحيها عربهاي زمان جاهليت و عربهاي مسلمان نام برده و درباره اعياد هر يك به تفصيل سخن گفته است. اين كتاب را مي توان نوعي تاريخ اديان دانست.  شادروان علي اكبر دهخدا درباره ابوريحان بيروني و آثار او مي گويد : (((در هزار سال پيش برد و تسطيح از تسطيحات چهار گانه كره متفطن گشتن - نوع چاه آرتزين كشف كردن - به استخراج ( جيب درجه واحد ) توفيق يافتن- بالاتر از همه بناي علوم طبيعي بر رياضي نهادن و قرنها پيش از بيكن براي حل معضلات علمي و فني متوسل به استقرا شدن و صدها سال مقدم بر كپرنيك و گاليله در مسمع م مرآي پادشاهي چون محمود در عقيده متحرك بودن زمين اصرار ورزيدن - براي معرفت اجمالي در اين داهي كبير كافي است )))   ]]> آشنایی با مشاهیر و دانشمندان Mon, 06 Dec 2010 17:39:47 GMT http://migna.ir/vdca.un6k49naa5k14.html آلبرت انیشتین http://migna.ir/vdcakwny149ne.5k4.html یک سال بعد از تولد او خانواده وی از اولم عازم مونیخ گردید. پدر آلبرت ، هرمان انیشتین کارخانه‌ کوچکی برای تولید محصولات الکترو شیمیایی داشت و با کمک برادرش که مدیر فنی کارخانه بود از آن بهره‌برداری می‌کرد. گر چه در کار معاملات بصیرت کامل نداشت. پدر آلبرت از لحاظ عقاید سیاسی نیز مانند بسیاری از مردم آلمان گر چه با حکومت پروسیها مخالفت داشت، اما امپراتوری جدید آلمان را ستایش می‌کرد و صدر اعظم آن «بیسمارک» و ژنرال «مولتکه» و امپراتور پیر یعنی «ویلهم اول» را گرامی می‌داشت. مادر انیشتین که قبل از ازدواج پائولین کوخ نام داشت بیش از پدر زندگی را جدی می‌گرفت و زنی بود از اهل هنر و صاحب احساساتی که خاص هنرمندان است و بزرگترین عامل خوشی او در زندگی و وسیله تسلای وی از علم روزگار موسیقی بود. آلبرت به هیچ مفهوم کودک اعجوبه‌ای نبود و حتی مدت زیادی طول کشید تا سخن گفتن آموخت، بطوری که پدر و مادرش وحشت زده شدند که مبادا فرزندشان ناقص و غیر عادی باشد. اما بالاخره شروع به حرف زدن کرد، ولی غالباً ساکت و خاموش بود و هرگز بازیهای عادی را که مابین کودکان انجام می‌گرفت و موجب سرگرمی کودک و محبّت فی مابین می‌شود را دوست نداشت.انیشتین جوان در ده سالگی مدرسه ابتدائی را ترک کرد و در شهر مونیخ به مدرسه متوسطه «لوئیت پول» وارد شد. در مدرسه متوسطه اگر مرتکب خطایی می‌شدند، راه و رسم تنبیه ایشان آن بود که می‌بایست بعد از اتمام درس ، تحت نظر یکی از معلّمان ، در کلاس توقیف شوند و با درنظر گرفتن وضع نابهنجار و نفرت انگیز کلاسهای درس ، این اضافه ماندن شکنجه‌ای واقعی محسوب می‌شد.   ذوق هنری ذوق هنری انیشتین چنان بود که او وقتی پنج ساله بود، روزی پدرش قطب نمایی جیبی را به وی نشان داد، خاصّیت اسرار آمیز عقربه مغناطیسی در کودک تأثیر عمیقی گذاشت. با وجود آنکه هیچ عامل مرئی در حرکت عقربه تأثیری نداشت، کودک چنین نتیجه گرفت در فضای خالی باید عاملی وجود داشته باشد که اجسام را جذب کند. وقتی که انیشتین پانزده ساله بود حادثه‌ای اتفاق افتاد که جریان زندگی او را به راه جدیدی منحرف ساخت. هرمان پدر او در کار تجارت خویش با مشکلاتی مواجه شد و در پی آن صلاح را در آن دیدند که کارخانه خود را در مونیخ بفروشد و جای دیگری را برای کسب و کار خود ترتیب دهند. از آنجا که وی خوش بین و علاقمند به کسب لذّتهایی بود، تصمیم گرفت که به کشوری مهاجرت کند که زندگی در آن با سعادت بیشتری همراه باشد و به این منظور ایتالیا را انتخاب کرد و در شهر میلان مؤسسه مشابهی را ایجاد کرد. هنگامیکه وارد شهر میلان شدند آلبرت به پدر خود گفت که قصد دارد تابعیت کشور آلمان را ترک گوید. آقای هرمان به وی تذکر داد که این کار زشت و نابهنجار است. دوران دانشجویی در این دوران مشهورترین مؤسسه فنی در اروپا مرکزی به استثنای آلمان ، مدرسه دارالفنون سوئیس در شهر زوریخ بوده است. آلبرت در امتحان داوطلبان شرکت کرد، ولی بخاطر اینکه در علوم طبیعی اطلاّعات وسیعی نداشت درامتحان رد شد. با این حال مدیر دارالفنون زوریخ تحت تأثیر اطلاّعات وسیع او در ریاضیات واقع شد و از او درخواست کرد که دیپلم متوسطه‌ای را که برای ورود به دارالفنون لازم است در یک مدرسه سوئیسی بدست آورد و او را به مدرسه ممتاز شهر کوچک «آرائو» که با روش جدیدی اداره می‌شد معرفی کرد. بعد از یک سال اقامت در مدرسه مذبور دیپلم لازم را بدست آورد و در نتیجه بدون امتحان در دارالفنون زوریخ پذیرفته شد. با اینکه درسهای فیزیک دارالفنون آمیخته با هیچگونه عمق فکری نبود، باز هم حضور در آنها آلبرت را تحریک کرد که کتب جستجو کنندگان بزرگ این را مورد مطالعه قرار دهد. او ، آثار استادان کلاسیک فیزیک نظری از قبیل: بولتزمان ، ماکسول و هرتز را با حرص عجیبی مطالعه کرد. شب و روز اوقات او با مطالعه این کتابها می‌گذشت و ضمن مطالعه آنها با هنر استادانه‌ای آشنا شد که چگونه بنیان ریاضی مستحکمی ساخت. او درست در خاتمه قرن 19 تحصیلات خود راپایان داد و به مسأله مهم تهیه شغل مواجه شد. از آنجا که نتوانست مقام تدریسی در مدرسه پلی تکنیک بدست آورد ، تنها یک راه باقی ماند و آن این بود که چنین شغل و مقامی در مدرسه متوسطه‌ای جستجو کند. اکنون سال 1910 شروع شده و آلبرت بیست و یک سال داشت و تابعیت سوئیس را بدست آورده بود. او در هنگام داوطلب شغل معلّمی خصوصی گردید و پذیرفته شد. انیشتین از کار خود راضی و حتّی خوشبخت بود که می‌تواند به پرورش جوانان بپردازد، امّا بزودی متوجّه شد معلمّان دیگر نیکی را که او می‌کارد ضایع و فاسد می‌کنند و این شغل را ترک کرد. بعد از این دوران تاریک ، ناگهان نوری درخشید و بعد از مدّتی در دفتر ثبت اختراعات مشغول به کار شد و به شهر «برن» انتقال یافت. کمی بعد از انتقال به شهر برن انیشتین با میلواماریچ هم کلاسی قدیم خود در مدرسه پلی تکنیک ازدواج کرد و حاصل آن دو پسر پی در پی بود که اسم پسر بزرگتر را آلبرت گذاشتند. کار انیشتین در دفتر اختراعات خالی از لطف نبود و حتّی بسیار جالب می‌نمود وظیفه وی آن بود که اختراعات را که به دفتر مذبور می‌آوردند، مورد آزمایش اوّلیه قرار می‌داد. شاید تمرین در همین کار موجب شده بود که وی با قدرت خارق العاده و بی‌مانند بتواند همواره نتایج اصلی و اساسی هر فرض و نظریه جدیدی را با سرعت درک و استخراج کند. چون انیشتین بخصوص به قوانین کلی فیزیک علاقه داشت و به حقیقت در صدد بود که با کمک محدودی میدان وسیع تجارت را به وجهی منطقی استنتاج کند. البته این خود نیاز به تلاشی وافر داشت آرمان او درک بسیار کلی تر و بزرگتری از عناصر فیزیکی بود  و در نهایت به چنین برداشت کلی دست یافت و به قول اندیشمند سرشناس ارد بزرگ : کمر راه هم در برابر آرمان خواهی برآزندگان خواهد شکست . آلبرت پس از آن سعی کرد دوباره خود را به محیط دانشگاه نزدیک کند . کسب کرسی استادی دانشگاه در اواخر سال 1910 کرسی فیزیک نظری در دانشگاه آلمانی پراگ خالی شد. انتصاب استادان این قبیل دانشگاهها طبق پیشنهاد دانشکده بوسیله امپراتور اتریش انجام می‌گرفت که معمولاً حقّ انتخاب خویش را به وزیر فرهنگ وا می‌گذاشت. تصمیم قطعی برای انتخاب داوطلب ، قبل از همه ، بر عهده فیزیکدانی به نام «آنتون لامپا» بود و او برای انتخاب استاد دو نفر را مدّ نظر داشت که یکی از آنها «کوستاو یائومان» و دیگری «انیشتین» بود. «یائومان» آن را نپذیرفت و پس از کش و قوسهای فراوان انیشتین این مقام را پذیرفت. وی صاحب دو ویژگی بود که موجب گردید وی استاد زبردستی گردد. اوّلین آنها این بود که علاقه فراوان داشت تا برای عدّه بیشتری از همنوعان خود و بخصوص کسانی که در حول و حوش او می‌زیسته‌اند مفید باشد. ویژگی دوّم او ذوق هنریش بود که انیشتین را وا می داشت که نه فقط افکار عمومی خود را به نحوی روشن و منطقی مرتّب سازد، بلکه روش تنظیم آنها به نحوی باشد که چه خود او و چه استفاده کنند از نظر جهان شناسی نیز لذّت می‌برند.هدف انیشتین این بود که فضای مطلق را از فیزیک براندازد، نظریه نسبیت سال 1905 که در آن انیشتین فقط به حرکت مستقیم الخط متشابه پرداخته بود، انیشتین با کمک اصل تعادل پدیده‌های جدیدی را در مبحث نور پیش بینی کند که قابل مشاهده بوده‌اند و می‌توانست صحت نظریه جدید او را از لحاظ تجربی تأیید کرد. عزیمت از پراگ در مدّتی که انیشتین در پراگ تدریس می‌کرد، نه فقط نظریه جدید خود را درباره غیر وی بنا نهاد بلکه با شدّت بیشتری نظریه خود را درباره کوانتوم نو را که در شهر برن شروع کرده بود، توسعه داد. با همه این تفاصیل انیشتین به دانشگاه پراگ اطّلاع داد که در خاتمه دوره تابستانی سال 1912 خدمت این دانشگاه را ترک کرد. عزیمت ناگهانی انیشتین از شهر پراگ موجب سر و صدای بسیار در این شهر شد، در سر مقاله بزرگترین روزنامه آلمانی شهر پراگ نوشته شد: «که نبوغ و شهرت فوق العاده انیشیتن باعث شد که همکارانش او را مورد شکنجه و آزار قرار دهند و به ناچار شهر پراگ را ترک کرد.» انیشتین عازم شهر زوریخ گردید و در پایان سال 1912 با سمت استادی مدرسه پلی تکنیک زوریخ مشغول به کار شد. شهرت انیشتین به تدریج تا آنجا رسیده بود که بسیاری از مؤسسات و سازمانهای علمی جهان علاقه داشتند که وی به عنوان عضو وابسته با مؤسسه ایشان در ارتباط باشد. سالها بود که مقامات رسمی آلمان کوشش می‌کردند که شهر برلین نه فقط مرکز قدرت سیاسی و اقتصادی باشد، بلکه در عین حال کانون فعالیت هنری و علمی نیز محسوب گردد، به همین جهت از انیشتین دعوت به عمل آوردند. مدّت کمی بعد از ورود انیشتین به برلین ، انیشتین از زوجه خویش هیلوا که از جنبه‌های مختلف با او عدم توافق داشت جدا گردید و زندگی را با تجرد می‌گذارند. هنگامی که به عضویت آکادمی پادشاهی انتخاب شد، سی و چهار سال سن داشت و نسبت به همکاران خود که از او مسن‌تر بودند بیش از حد جوان می‌نمود. در این حال همه انیشتین را در وهله اوّل مردی مؤدب و دوست داشتنی به نظر می‌آوردند. فعالیت اصلی انیشتین در برلین این بود که با همکاران خویش و یا دانشجویان رشته فیزیک درباره کارهای علمی مصاحبه و مذاکره کند و آنها را در تهیه برنامه جستجوی علمی راهنمایی کند. انیشتین و جنگ جهانی اول هنوز یکسال از اقامت انیشتین در برلین نگذشته بود که ماه اوت 1914 جنگ جهانی شروع شد. در مدّت جنگ جهانی اول ، روزنامه‌های برلین همه روزه از وقایع جنگ و شروع فتوحات ارتش آلمان بود. در عین حال انیشتین در منزل خود با دختر عمه خویش الزا آشنایی پیدا کرد. الزا زنی مهربان و خونگرم بود و همچنین او از شوهر مرحوم سابق خود دو دختر داشت، با اینحال انیشتین با او ازدواج کرد. جنگ بین المللی و شرایط معرفت النفسی که در نتیجه آن بر دنیای علم تحصیل گردید مانع از آن نشد که انیشتین با حرارت فوق العاده به توسعه و تکمیل نظریه ثقل خویش بپردازد. وی با پیمودن راه تفکّری که در پراگ و زوریخ پیش گرفته بود توانست در سال 1916 نظریه‌ای برای ثقل و جاذبه عمومی پیدا کند که مستقل از نظریه‌های گذشته و از نظر منطقی دارای وحدت کاملتری بود. اهمیت نظریه جدید به زودی مورد تأیید و توجه دانشمندانی واقع گردید . تأیید تجربی نظریه انیشتین توجّه عموم مردم را به شدّت جلب کرده بود .   مسافرتهای انیشتین تبلیغات مخالف و حملاتی که علیه انیشتین می‌شد موجب گردید که در تمام ممالک جهان و در همه طبقات اجتماعی توجّه عموم مردم بسوی نظریه‌های او جلب شود. مفاهیمی که برای توده‌های مردم هیچگونه اهمیتی نداشته است و عامه ایشان تقریبا چیزی از آن درک نمی‌کردند، موضوع مباحث سیاسی گردید. انیشتین در این زمان سفرهای خود را آغاز کرد، ابتدا به هلند ، بعد به کشورهای چک و اسلواکی ، اسپانیا ، فرانسه ، روسیه ، اتریش ، انگلیس ، آمریکا و بسیاری کشورهای دیگر. امّا نکته قابل توجّه این است که وقتی انیشتین و همسر او به بندرگاه نیویورک شدند با استقبال شدید و تظاهرات پر شوری مواجه شدند . انیشتین به آسیا و به کشورهای چین ، ژاپن و فلسطین سفر کرده است و این خاتمه سفرهای او بود. درسال 1924 بعد از مسافرتهای متعدد به اکناف جهان انیشتین بار دیگر در برلین مستقر گردید. حملات همچنان بر او ادامه داشت و نظریات او را به عنوان بیان افکار قوم یهود و به سود فاشیسم می‌دانستند، به این دلیل انیشتین به شهر پرنیستون در آمریکا می‌رود. بعد از چندی همسرش الزا در سال 1936 از دنیا می‌رود و خواهر انیشتین که در فلورانس بود به شهر پرنیستون نزد برادرش آمد. در همین دوران انیشتین تابیعت کشور آمریکا را می‌پذیرد. انیشتین در سال 1945 طبق قانون بازنشستگی مقام استادی مؤسسه مطالعات عالی پرنیستون را ترک کرد. ولی این تغییر سمت رسمی ، تغییری در روش زندگی و کار او بوجود نیاورد. وی کماکان در پرنیستون بسر می‌برد و در مؤسسه مذبور تجسّسات خود را ادامه دهد. آخرین سالهای زندگی انیشتین این دوران تجسس در نیمه انزوای شهر پرنیستون با اضطراب و اغتشاش آمیخته ‌شده بود. هنوز ده سال دیگر از زندگی انیشتین باقی مانده بود، لیکن این دوره ده ساله درست مصادف با هنگامی بود که عصر بمب اتمی شروع می‌گردید و بشریّت تمرین و آموزش خویش را در این زمینه آغاز می‌کرد. بنابراین مسأله واقعی که برای او مطرح شد موضوع چگونگی پیدایش بمب اتمی نبود، با وجود اینکه منظور ما در اینجا دادن چشم اندازی مختصر از روابط انیشتین با حوادث بزرگ سیاسی آخرین سالهای زندگی او می‌باشد، باز هم اگر از دو موضوع اساسی یاد نکنیم همین چشم انداز هم ناقص خواهد بود. یکی از آنها نامه مشهور است که وی می‌بایست برای همکاری خود در شوروی سابق بفرستد و دوم شرح وقایعی است که در اوضاع و احوال فیزیکدانان آمریکایی ، خاصه دانشمندان اتمی ، در داخل مملکت خودشان تغییر بسیار ایجاد کرد.اکنون می‌توانیم بصورت شایسته‌تری همه آنچه را که گهگاه موجب تیره شدن پایان زندگی وی می‌شد مشاهده کنیم و سرانجام روز هجدهم آوریل 1955 در شهر پرنیستون در گذشت.    هشت موضوع شگفت انگیز از زندگی آلبرت انیشتین هشت موضوع شگفت انگیز از زندگی آلبرت انیشتین که شما هیچ گاه آنان را نمی دانستید. بله، همگی ما می دانیم که  انیشتین این فرمول (e=mc2) را کشف کرد. اما واقعیت آن است که چیز های کمی در مورد زندگی خصوصیش می دانیم، خودتان  را با این هشت مورد، شگفت زده کنید! 1- او با سر بزرگ متولد شد وقتی انیشتین به دنیا آمد او خیلی چاق بود و سرش خیلی بزرگ تا آنجایی که مادر وی تصور می کرد، فرزندش ناقص است، اما بعد از چند ماه سر و بدن او به اندازه طبیعی باز گشت. 2- حافظه اش به خوبی آنچه تصور می شود، نبود. مطمئناً انیشتین می توانسته کتاب های مملو از فرمول و قوانین را حفظ کند، اما برای به یاد آوری چیز های معمولی واقعاً حافظه  ضعیفی داشته است. او یکی از بدترین اشخاص در به یاد آوردن سالروز تولد عزیزان بود و عذر و بهانه اش برای این فراموشکاری، مختص دانستن آن ( تولد ) برای بچه های کوچک بود. 3- او از داستان های علمی- تخیلی متنفر بود انیشتین از داستان های تخیلی بیزار بود. زیرا که احساس می کرد، آنها باعث تغییر درک عامه مردم از علم می شوند و در عوض  به آنها توهم باطلی از چیزهایی که حقیقتاً نمی توانند اتفاق بیفتند می دهد. به بیان او "من هرگز در مورد آینده فکر نمی کنم، زیرا که آن به زودی می آید." به این دلیل او احساس می کرد کسانی که به طور  مثال بشقاب پرنده ها را می بینند باید تجربه هایشان را برای خود نگه دارند. 4- او در آزمون ورودی دانشگاه اش رد شد در سال 1895 در سن 17 سالگی، انیشتین که قطعاً یکی از بزرگترین نوابغی است که تاکنون متولد شده، در آزمون ورودی  دانشگاه فدرال پلی تکنیک سوئیس رد شد.در واقع او بخش علوم و ریاضیات را پشت سر گذاشت ولی در بخش های باقیمانده، مثل تاریخ و جغرافی رد شد. وقتی که بعد ها  در این رابطه از او سوال شد؛ او گفت: آنها بینهایت کسل کننده بودند، و او تمایلی برای پاسخ دادن به این سوالات را در خود  احساس نمی کرد. 5- علاقه ای به پوشیدن جوراب نداشت انیشتین در سنین جوانی یافته بود که شصت پا با عث ایجاد سوراخ در جوراب می شود. سپس تصمیم گرفت که دیگر جوراب به پا  نکند و این عادت تا زمان مرگش ادامه داشت.علاوه بر این او هرگز برای خوشایند و عدم خوشایند دیگران لباس نمی پوشید، او عقیده داشت یا مردم او را می شناسند یا نمی  شناسند. پس این مورد قبول واقع شدن ( آن هم از روی پوشش ) چه اهمیتی می تواند داشته باشد؟ 6- او فقط یک بار رانندگی کرد انیشتین برای رفتن به سخنرانی ها و تدریس در دانشگاه ، از راننده مورد اطمینانش کمک می گرفت. راننده وی نه تنها ماشین او  را هدایت می کرد ، بلکه همیشه در طول سخنرانی ها در میان شنوندگان حضور داشت.انیشتین، سخنرانی مخصوص به خود را انجام می داد و بیشتر اوقات راننده اش، به طور دقیقی آنها را حفظ می کرد.یک روز انیشتین در حالی که در راه دانشگاه بود، با صدای بلند در ماشین پرسید: چه کسی احساس خستگی می کند؟ راننده اش پیشنهاد داد که آنها جایشان را عوض کنند و او جای انیشتین سخنرانی کند، سپس انیشتین به عنوان راننده او را به  خانه بازگرداند.(عدم شباهت آنها مسئله خاصی نبود. انیشتین تنها در یک دانشگاه استاد بود، و در دانشگاهی که وقتی برای سخنرانی داشت، کسی او را نمی شناخت و طبعاً نمی توانست او را از راننده اصلی تمیز دهد.) او قبول کرد ، اما کمی تردید در مورد اینکه اگر پس از سخنرانی سوالات سختی از راننده اش پرسیده شود ، او چه پاسخی خواهد  داد، در درونش داشت.به هر حال سخنرانی به نحوی عالی انجام شد، ولی تصور انیشتین درست از آب در آمد . دانشجویان در پایان سخنرانی انیشتین  جعلی شروع به مطرح کردن سوالات خود کردند. در این حین راننده باهوش گفت:"سوالات به قدری ساده هستند که حتی راننده من نیز می تواند به آنها پاسخ گوید" سپس  انیشتین از میان حضار برخواست و به راحتی به سوالات پاسخ داد به حدی که باعث شگفتی حضار شد. 7- الهام گر او یک قطب نما بود انیشتین در سنین نوجوانی یک قطب نما به عنوان هدیه تولد از پدرش دریافت کرده بود.وقتی که او طرز کار قطب نما را مشاهده می نمود، سعی می کرد طرز کار آن را درک کند. او بعد از انجام این کار بسیار شگفت زده  شد. بنابراین تصمیم گرفت علت نیروهای مختلف در طبیعت را درک کند. 8- راز نهفته در نبوغ او بعد از مرگ انیشتین در 1955 مغز او توسط توماس تولتز هاروی برای تحقیقات برداشته شد.اما این کار به صورت غیر قانونی انجام شد. بعدها پسر انیشتین به او اجازه تحقیقات، در مورد هوش فوق العاده پدرش را داد.هاروی تکه هایی از مغز انیشتین را برای دانشمندان مختلف در سراسر جهان فرستاد. از این مطالعات دریافت می شود که مغز انیشتین در مقایسه با میانگین متوسط انسان ها، مقدار بسیار زیادی سلول های گلیال که مسئول ساخت اطلاعات هستند داشته است.همچنین مغز انیشتین مقدار کمی چین خوردگی حقیقی موسوم به شیار سیلویوس داشته، که این مسئله امکان ارتباط آسان تر سلول های عصبی را با یکدیگر فراهم می سازد.علاوه بر این ها مغز او دارای تراکم و چگالی زیادی بوده است و همینطور قطعه آهیانه پایینی دارای توانایی همکاری بشتر با بخش  تجزیه و تحلیل ریاضیات است.   اما درروايتي ديگر .... چندحقیقت جالب و خواندنی از زندگی انيشتين تا حالا فکر کردید که آلبرت انیشتین فیزیکدان معروف را چقدر می شناسید؟! نابغه گیج و پریشان خیالی که نظریه نسبیت عام و خاص را مطرح کرد و ثابت کرد.آیا تا حالا می دانستید که آلبرت انیشتین هنگام تولدش دارای یک سر بزرگ بود تا حدی که مادرش فکر میکرد که اون ناقص الخلقه به دنیا آمده است؟ برای اینکه بخواهید حقایق مبهم بیشتری از زندگی آلبرت انیشتین را بدانید نوشتار زیر را بخوانید: ۱ـ آلبرت انیشتین یک کودک چاق با یک سر بزرگ بود.موقعی که مادر آلبرت – Pauline Einstein- او را به دنیا آورد،سر او آنقدر بزرگ و بدشکل بود که مادرش فکر می کرد که او ناقص الخلقه به دنیا آمده است! به دلیل اینکه پشت سر آلبرت خیلی بزرگ به نظر می رسید خانواده اش در ابتدا او را یک موجود شگفت آور تصور می کردند.به هر حال پزشک توانست خانواده آلبرت را متقاعد کند که مشکل خاصی نیست.البته نگرانی خانواده آلبرت بی دلیل هم نبود زیرا در هنگام تولد او موجودی شبیه یک هیولا بود؛هرچند با گذشت زمان سرش به وضعیت نرمال برگشت. جالب است بدانید که موقعی که مادر بزرگ آلبرت او را برای اولین بار دید بصورت مدام زیر لب جمله"بیش از حد چاق است" را تکرار می کرد! به هر حال بر خلاف تمام ترسها و اضطرابها آلبرت به حالت نرمال بزرگ شد به جز اینکه کمی بیش از حد او آرام به نظر می رسید!     ۲ـ آلبرت انیشتین بعنوان یک بچه مشکل صحبت کردن داشت(لکنت زبان) آلبرت در زمان کودکی اش به ندرت صحبت می کرد و موقعی هم که صحبت می کرد خیلی آرام بود!در واقع او ابتدا همه جملات را در ذهنش می سنجید(و یا آنها را زیر لب تکرار می کرد)و تا موقعی که به درستی آنها مطمئن نمی شد آنها را به زبان نمی آورد.بر طبق گزارشات آلبرت این حالات را تا 9 سالگی داشت و پدر و مادر آلبرت از اینکه او عقب افتاده باشد می ترسیدند. حکایت جالب زیر توسط مورخ علم- Otto Neugebauer- از زندگی آلبرت نقل شده است:چون که آلبرت لکنت زبان داشت پدر و مادر او خیلی نگرانش بودند.سرانجام یک شب سر میز شام آلبرت سکوت را شکست و گفت:"سوپ خیلی داغ است"پدر و مادر آلبرت که خیلی تسکین یافته بودند گفتند که چرا تابحال او یک کلام حرف نزده بود و آلبرت جواب داد:"چون تابحال همه چیز خوب بوده است!"Thomas sowell در کتابش نوشته است که علارقم آلبرت صحبت کردن تعداد زیادی از مردم باهوش و نابغه نسبتاً دیر در زمان کودکی پیشرفت کرده اند.او این شرایط را "Einstein syndrome" (علائم ناخوشی آلبرت) نامید. ۳ـ نخستین جرقه های علاقه آلبرت به علم و بخصوص فیزیک از توجه به یک قطب نما گرفته شد.موقعی که آلبرت در سن 5 سالگی در وضعیت بیماری روی تخت خواب در حال استراحت بود پدرش یک وسیله کوچک جذاب و ساده جیبی را به او نشان داد که باعث علاقه او به علم شد و آن یک قطب نما بود.آنچه که آلبرت 5 ساله را به این وسیله کوچک علاقه مند کرد این بود در هر حالتی که قطب نما به چرخش در می آمد عقربه(سوزن) آن همیشه در یک مسیر مشابه بود.او فکر می کرد که یک مقدار نیرو در یک فضای خالی فرضی که روی سوزن قطب نما اثر میکند باید وجود داشته باشد! ۴ـ آلبرت انیشتین در امتحان ورودی دانشگاه رد شددر سال 1895 در سن 17 سالگی آلبرت برای ورود به مدرسه Swiss Federal Polytechnical یا ETH در خواست کرد.آلبرت ریاضیات و شاخه های فنی امتحان ورودی را پاس کرد اما در بقیه درسها مثل تاریخ،زبان،جغرافی و... رد شد!آلبرت مجبور شد به مدرسه فنی و حرفه ای برود هر چند سال بعد در این کالج پذیرفته شد. ۵ـ آلبرت انیشتین،صلح طلب جنگ!، به FDR اصرار کرد که بمب اتمی را بسازد!در سال 1939 Leo Szilard فیزیکدان پس از اطلاع از شورش نازی های آلمان آلبرت را متقاعد کرد که با نوشتن نامه ای به Franklin Delano Roosvelt (FDR او را نسبت به نازی های آلمان هشدار دهد و اینکه نازی های در حال پیشرفت دادن به بمب های اتمی خود هستند و به آمریکا هم اصرار کرد که بمب های اتمی خود را گسترش دهد.نامه Szilard و آلبرت اغلب بعنوان یکی از دلایلی ذکر می شود که پروژه مرموز منهتن به منظور پیشرفت پروژه بمبهای اتمی آمریکا توسط روزولت شروع بکار کرد.اگر چه بعدا آشکار شد که بمباران کردن Pearl Harbor در سال 1941 شاید بیشتر موثر واقع شد تا نامه ای که آلبرت به منظور تحریک دولت وقت آمریکا برای گسترش بمبهای اتمی خود بکار برد.جالب است بدانید ارتش آمریکا به هیچ عنوان از آلبرت انیشتین برای کمک به این پروژه دعوت نکرد هرچند آلبرت انیشتین بسیار باهوش بود ولی ارتش عقیده داشت که آلبرت یک ریسک امنیتی برای این پروژه است! ۶ـ قصه مغز آلبرت انیشتین:بعد از مرگ آلبرت در سال 1955، مغز آلبرت بدون اجازه از خانواده اش توسط Thomas Stoltz Harvey بیرون آورده شد."هاروی" مغز آلبرت را به خانه اش برد و آنرا داخل یک ظرف شیشه ای دهان گشاد نگهداری کرد، هر چند او بعد بدلیل انجام این کار از محل کارش که مخصوص تشریح اجساد بود اخراج شد. چند سال بعد،"هاروی" از Hans پسر بزرگ آلبرت برای مطالعه و بررسی مغز پدرش اجازه گرفت و تکه هائی از مغز آلبرت را برای دانشمندان مختلف در سرتاسر دنیا فرستاد.یکی از این دانشمندان به نام Marian Diamond بود که در دانشگاه UC Berkeley  بود و او با مطالعه قسمتی از مغز آلبرت متوجه شد که او در مقایسه با یک شخص نرمال، بطور قابل توجهی سلولهائی از مغزش که مسئول ترکیب کردن و مرتب کردن اطلاعات هست وجود دارد.در مطالعه ای دیگر، Sandra Witelson از دانشگاه MC Master فهمید که مغز آلبرت دارای کمبود یک چین خاصی از مغزش است که شکاف Sylyian نامیده می شود."ویتلسون" مشاهده کرد که این استخوان بندی غیر معمول اجازه می دهد به اعصابها در مغز آلبرت که بهتر با دیگران رابطه برقرار کند.نتایج مطالعه دیگری نشان می داد که مغز آلبرت آن آویختگی جداری زیرین که اغلب درگیر توانائیهای ریاضیات هست را بزرگتر از انسانهای معمولی دارا بود... ]]> آشنایی با مشاهیر و دانشمندان Wed, 16 Jun 2010 02:02:54 GMT http://migna.ir/vdcakwny149ne.5k4.html آشنايي با ارشمیدس http://migna.ir/vdcicyap2t1aw.bct.html بیشتر دوران زندگیش را در زادگاهش گذرانید و با فرمانروای این شهر دوستی نزدیك داشت. در اینجا سخن از معروفترین استحمامی است كه یك انسان در تاریخ بشریت انجام داده است. = در داستانها چنین آمده است كه بیش از ۲۰۰۰ سال پیش در شهر سیراكوز پایتخت ایالت یونانی سیسیل آن زمان ارشمیدس مكانیكدان و ریاضیدان و مشاور دربار پادشاه یمرون یكی از معروفترین كشفهای خود را در خزینه حمام انجام داد.   کشف بزرگ ارشمیدس هیرو، پادشاه سیراکوز، زرگری را مأمور کرده بود تا برایش تاجی از طلای خالص بسازد. وقتی تاج تکمیل شد و به دست پادشاه رسید، تردید داشت که زرگر تمام طلا را به کاربرده باشد. شاه هیرو، دوست خود ارشمیدس را احضار کرد و از این ریاضیدان مشهور خواست تا بفهمد آیا واقعاً تاج از طلای خالص است و تمام فلز با ارزشی که پادشاه به زرگر داده در آن به کار رفته است یا نه. روزی كه او در حمامی عمومی به داخل خزینه حمام پا نهاد و در آن نشست و حین این كار بالا آمدن آب خزینه را مشاهده كرد ناگهان فكری به مغزش خطور كرد. او بلافاصله لنگی را به دور خود پیچید و با این شكل و شمایل به سمت خانه روان شد و مرتب فریاد می زد: یافتم، یافتم! به زبان یونانی Heureca! Heureca او چه چیزی یافته بود؟   در روایتی دیگر آمده است که : پادشاه به او مأموریت داده بود راز كار جواهر ساز خیانتكار دربار او را كشف و او را رسوا كند. شاه هیرون بر كار جواهر ساز شك كرده بود و چنین می پنداشت كه او بخشی از طلایی را كه برای ساختن تاج شاهی به وی داده بود برای خود برداشته و باقی آن را با فلز نقره كه بسیار ارزانتر بود مخلوط كرده و تاج را ساخته است. در سده ی سوم پیش از میلاد، شیمی تحلیلی به اندازه ی ریاضیات پیشرفته نبود و ارشمیدس در ریاضیات و مهندسی توانایی بسیار داشت. ارشمیدس قبلاً برای محاسبه ی حجم جامدهایی که شکلی منظم مثل کره یا استوانه داشتند دستورهای ریاضی ابداع کرده بود. او می دانست که اگر بتواند حجم تاج هیرو را تعیین کند، خواهد فهمید که آیا تاج از طلای خالص درست شده است یا از مخلوطی از طلا با فلزات دیگر. وقتی پا به خزینه گذاشت و دید که آب از آن سر ریز کرد، متوجه شد که حجم آبی که بیرون ریخته است دقیقاً با حجم قسمتی از بدن او که وارد آب شده برابری می کند. بنابراین متوجه شد که اگر تاج را در ظرف آبی قرار دهد حجم آبی که از ظرف سرازیر می شود یا در آن بالا می رود حجم تاج می باشد، وی که بسیار هیجان زده شده بود برهنه از حمام بیرون دوید و فریاد می زد یافتم! یافتم . او در آزمایش خود تشخیص داد که تاج شاهی میزان بیشتری آب را نسبت به شمش طلای هم وزنش پس می‌راند، ولی این میزان آب کمتر از میزان آبی است که شمش نقره هم وزن آن را جابجا می‌کند. به این ترتیب ثابت شد که تاج شاهی از طلای ناب و خالص ساخته نشده، بلکه جواهر ساز متقلب آن را از مخلوطی از طلا و نقره ساخته‌است و به این ترتیب ارشمیدس یکی از چشمگیرترین رازهای طبیعت را کشف کرد. آن هم اینکه می‌توان حجم اجسام با شکل نامظم را با کمک مقدار مایعی که جابجا می‌کنند اندازه گیری کرد. این قانون (وزن مخصوص) را که امروزه به آن چگالی می‌گویند اصل ارشمیدس می‌نامند. حتی امروز هم هنوز پس از ۲۳ قرن بسیاری از دانشمندان در محاسبات خود متکی به این اصل هستند. حتی امروز هم هنوز پس از ۲۳ قرن بسیاری از دانشمندان در محاسبات خود متكی به این اصل هستند. پیچ ارشمیدس اختراعی منسوب به ارشمیدس که در گذشته از آن برای آبیاری و بالا کشیدن آبهای زیر زمینی استفاده می‌کردند. به شکل لوله‌ای مارپیچ بود که محور آن زاویه‌ای ۴۵ درجه با راستای افقی می‌ساخت. یک سر پیچ در مخزن آب قرار داشت، با چرخاندن پیچ آب از لوله بالا می‌رفت. برخی از محققان معتقند که نوع دیگری از این پیچ برای آبیاری باغهای معلق بابل استفاده می‌شده‌است. او مخترع پمپ انتقال مایعات که پیچ ارشمیدس نام دارد، می باشد. میگویند او پس از کشف پیچ ارشمیدس تا ساعت ها از خوشحالی دور میدانی می دوید. به هر حال ارشمیدس در رشته ریاضیات از ظرفیت های هوشی بسیار والا و چشمگیری برخوردار بود. او منجنیقهای شگفت آوری برای دفاع از سرزمین خود اختراع كرد كه بسیار سودمند افتاد. او توانست سطح و حجم جسمهایی مانند كره، استوانه و مخروط را حساب كند و روش نوینی برای اندازه گیری در دانش ریاضی پدید آورد. همچنین به دست آوردن عدد نیز از كارهای گرانقدر وی است. او كتابهایی درباره خصوصیات و روشهای اندازه گیری اشكال و احجام هندسی از قبیل مخروط منحنی حلزونی و خط مارپیچ، سهمی، سطح كره و استوانه می دانست. علاوه بر آن او قوانینی درباره سطح شیبدار، پیچ اهرم و مركز ثقل كشف كرد. ارشمیدس در مورد خودش گفته ای دارد كه با وجود گذشت قرنها جاودان مانده و آن اینست: «نقطه اتكایی به من بدهید، من زمین را از جا بلند خواهم كرد.» عین همین اظهار به صورت دیگری در متون ادبی زبان یونانی از قول ارشمیدس نقل شده است اما مفهوم در هر دو صورت یكی است. ارشمیدس هم چون عقاب گوشه گیر و منزوی بود. در جوانی به مصر مسافرت كرد و مدتی در شهر اسكندریه به تحصیل پرداخت و در این شهر دو دوست صمیمی یافت یكی كونون (این شخص ریاضیدان قابلی بود كه ارشمیدس چه از لحاظ فكری و چه از نظر شخصی برای وی احترام بسیار داشت) و دیگری اراتوستن كه گرچه ریاضیدان لایقی بود اما مردی سطحی به شمار می رفت كه برای خویش احترام خارق العاده ای قائل بود. ارشمیدس با كونون ارتباط و مكاتبه دائمی داشت و قسمت مهم و زیبایی از آثار خویش را در این نامه ها با او در میان گذاشت و بعدها كه كونون درگذشت ارشمیدس با دوسته كه از شاگردان كونون بود مكاتبه می كرد. یكی از روشهای نوین ارشمیدس در ریاضیات به دست آوردن عدد پی بود. وی برای محاسبه عدد پی، یعنی نسبت محیط دایره به قطر آن روشی به دست داد و ثابت كرد كه عدد محصور ما بین و است. گذشته از آن روشهای مختلف برای تعیین جذر تقریبی اعداد به دست داد و از مطالعه آنها معلوم می شود كه وی قبل از ریاضی دان هندی با كسرهای متصل یا مداوم آشنایی داشته است. در حساب روش غیرعملی و چند عملی یونانیان را- كه برای نمایش اعداد ازعلائم متفاوت استفاده می كردند- به كنار گذاشت و پیش خود دستگاه شماری اختراع كرد كه به كمك آن ممكن بود هر عدد بزرگی را بنویسیم و بخوانیم. دانش تعادل مایعات بوسیله ارشمیدس كشف شد و وی توانست قوانین آن را برای تعیین وضع تعادل اجسام غوطه ور به كار ببرد. همچنین برای اولین بار برخی از اصول مكانیك را به وضوح و دقت بیان كرد و قوانین اهرم را كشف كرد. در سال ۱۹۰۶ ج.ل. هایبرگ مورخ دانشمند و متخصص تاریخ ریاضیات یونانی در شهر قسطنطنیه موفق به كشف مدرك باارزشی شد. این مدرك كتابی است به نام «قضایای مكانیك و روش آنها» كه ارشمیدس برای دوست خود اراتوستن فرستاده بود. موضوع این كتاب مقایسه حجم یا سطح نامعلوم شكلی با احجام و سطوح معلوم اشكال دیگر است كه بوسیله آن ارشمیدس موفق به تعیین نتایج مطلوب می شد. این روش یكی از عناوین افتخار ارشمیدس است كه ما را مجاز می دارد كه وی را به مفهوم صاحب فكر جدید و امروزی بدانیم، زیرا وی چیز و هرچیزی را كه استفاده از آن به نحوی ممكن بود به كار می برد تا بتواند به مسائلی كه ذهن او را مشغول می داشتند حمله ور گردد. دومین نكته ای كه ما را مجاز می دارد كه عنوان «متجدد» به ارشمیدس بدهیم روشهای محاسبه اوست. وی دو هزار سال قبل از نیوتن و لایب نیتس موفق به اختراع حساب انتگرال شد و حتی در حل یكی از مسائل خویش نكته ای را به كار برد كه می توان او را از پیش قدمان فكر ایجاد حساب دیفرانسیل دانست. زندگی ارشمیدس با آرامش كامل می گذشت همچون زندگی هر ریاضیدان دیگری كه تأمین كامل داشته باشد و بتواند همه ممكنات هوش و نبوغ خود را به مرحله اجرا درآورد. زمانی كه رومیان در سال ۲۱۲ قبل از میلاد شهر سیراكوز را به تصرف خود درآوردند سردار رومی مارسلوس دستور داد كه هیچ یك از سپاهیانش حق اذیت و آزار و توهین و ضرب و جرح این دانشمند و متفكر مشهور و بزرگ را ندارند با این وجود ارشمیدس قربانی غلبه رومیان بر شهر سیراكوز شد. او به وسیله ی سرباز مست رومی به قتل رسید و این در حالی بود كه در میدان بازار شهر در حال اندیشیدن به یك مسئله ریاضی بود. میگویند آخرین كلمات او این بود: دایره های مرا خراب نكن. به این ترتیب بود كه زندگی ارشمیدس بزرگترین دانشمند تمام دوران ها خاتمه پذیرفت. این ریاضیدان بی دفاع هفتاد و پنج ساله در سال ۲۸۷ قبل از میلاد به جهان دیگر رفت.   ]]> آشنایی با مشاهیر و دانشمندان Wed, 02 Jun 2010 09:17:36 GMT http://migna.ir/vdcicyap2t1aw.bct.html زندگينامه بقراط http://migna.ir/vdcht6nxd23nx.ft2.html  کارش به جائی کشید که مردم او را چون خدایی می پرستیدند. او اطلاعاتی را که در مصر و در مدارس "کنیدوس و کوس" گرد آوری کرده بود، تنظیم و تدوین کرد و در صناعت "قیاس و تجربت" قوتی عجیب داشت که هیچکس به پای او نمی رسید. وی مدت 76 سال عالم و معلم بود و اولین کسی بود که به بیگانگان طب را آموخت و آنان را مانند فرزندان خود می دید و در کتاب "عهد خویش" به اطباء بیگانه گفت: که مبادا علم طب از بین برود و اولین نفر بود که برای استمرار علم پزشکی، آثاری در این باره نوشت. ظهور بقراط، در سال 96 بتاریخ "بخت النصر" و مطابق با چهاردهمین سال سلطنت "بهمن دراز دست" پادشاه ایران بود. درباره اخلاق نیکو و پسندیده او، سخن زیاد گفته اند. و مشهور است که از دربار شاهان، دوری می کرد و فقط دو مرتبه برای درمان شاه یونانی، نزد آنها رفت و بعد از درمان، سریعا به شهر خودش برگشت ولی برای درمان پادشاه وقت ایران، نرفت زیرا ایرانیها را دشمن یونانیان می دانست. خانواده و فرزندان بقراطاو دو پسر بنام های "تاسلوس یا تسالوس" و "دراقن یا دراکون" و یک دختر بنام "مایاارسیا" و دامادش "پلیبوس" داشت که ظاهرا دختر او از دو برادرش عالم تر بود. درگذشت بقراطاو 375 سال قبل از میلاد مسیح در شهر "لاریسا" از دنیا رفت. او در آن موقع 90 تا 95 سال بود. آثار آثار و رساله های او (که صحت بعضی از آنها جای تردید است) به چندین زبان از جمله عربی ترجمه شده. تالیفات زیادی به بقراط، نسبت داده اند ولی آثار او در میان مسلمانان بیشتر به واسطه شرح ها یا تفسیرهای جالینوس شناخته شده اند، زیرا پزشکان مسلمان بر این عقیده بودند که گرچه بقراط پزشکی را به اوج خود رسانده ولی "جالینوس" سخن او را ویراسته تر و روشن تر بیان کرده و به معنای واضح تر و دقیق تر، مسلمانان تنها با آن دسته از آثار او که توسط "جالینوس" تفسیر شده، آشنا هستند. تنها عده کمی از پزشکان دوران اسلامی کوشش کردند تا مستقیما از شیوه بقراط پیروی کنند. برخی از آثار او عبارتست از: 1- الامراض الحاده یا کتاب (ماءالشعیر)2- الامراض الوافده یا (ابیندیمیا)3- تقدمة المعرفه4- اخلاط یا (کتاب الطبایع)5- الارکان یا (طبیعة الانسان)6- العهد یا (الایمان)7- الفصول یا (آفوریسم) مشهورترین اثر بقراط که همواره با تفسیر جالینوس بر آن، مطرح بوده است.8- الاهویه و الازمنه و المیاه و البلدان، درباره آنچه که پزشک باید از شرایط اقلیمی، آب و هوا، مسائل قوم شناسی و غیره باید در نظر گیرد. سوگند نامه بقراط که هنوز هم محصلین طب در موقع گرفتن عنوان دکتری یاد می کنند، از اهمیت به سزایی برخوردار است. بقراط که به عنوان پدر علم طب جدید شناخته شده است نخستین کسی بود که پزشکی را از خرافات جدا کرد. وی که در جزیره یونانی توس به دنیا آمد پسر یک طبیب بود .بقراط اعتقاد معاصرین خود را که بر اساس آن بیماری توسط خدایان انتقام جو به وجود می آید رد کرد و به جای آن اعلام کرد که هر بیماری یک علت طبیعی دارد. او گفت که اگر علت را بیابید می توانید آن را درمان کنید. بقراط می گفت با مشاهده نشانه های یک بیماری و در نظر گرفتن شدت آن پزشک می تواند چشم انداز این بیماری را برای یک بیمار خاص با مقایسه آن با مراحل طبیعی همان بیماری پیش بینی کند. بقراط بر اساس چنین اندیشه های منطقی یک مدرسه طب را بنیان نهاد. عقیده پزشکی دیگری که بقراط قبول داشت آن بود که روش درمان یک بیمار ممکن است برای بیمار دیگر موثر نباشد وی اعلام کرد که آنچه برای یک غذاست ممکن است برای دیگری زهر باشد. بقراط همچنین دیگر پزشکان را تشویق می کرد که از درمانهای ساده مانند یک رژیم غذایی سالم استراحت زیاد و محیط تمیز استفاده کنند. او می گفت زمانی که پژشکان نمی توانند بیماری را درمان کنند طبیعت اغلب این کار را می کند. در بیماران رو به مرگ نباید از روشهای ساده درمان استفاده کرد و پیشنهاد کرد که بیماریهای بحرانی معالجه های بحرانی هم می خواهد.از دیگر توصیه های بقراط چیزی که امروزه رفتار خوب بالینی نامیده می شود با این گزاره ها که بیماری زمانی سخت تر است که ذهن مضطرب باشد و بعضی بیماران زمانی که از رفتار خوب پزشک رضایت داشته باشند بهبودی خود را باز می یابند. وی معتقد بود که پزشکان باید خادم بیماران خود باشند و معیارهای سلوک شرافتمندانه را رعایت کنند. در زمان وی گاهی پزشکان برای از بین بردن بعضی از بیماران خود تطمیع می شدند و امکان داشت که یک حاکم به پزشکی دستور دهد که برای کشتن دشمن خود از سم استفاده کند. بقراط گفت: پزشک در مورد بیمار مسئول است.بقراط تعهد نامه ای را که امروزه هم دانشجویان پزشکی موقع اخذ درجه دکتری اظهار می کنند تهیه کرده است. سوگند است. در بخشی از این سوگند نامه امده است که من عمیقا تعهد می کنم که خود را وقف خدمت به انسانیت بنمایم من حرفه خود را با وجدان و شرافت انجام خواهم داد و سلامتی بیماران نخستین وظیفه من خواهد بود.اگر چه بقراط سهم بسیاری در هنر شفای بیماران داشته ولی اطلاعات کمی از زندگی شخصی او در دست است تاریخ نویسان بر این باورند که او به مصر رفته و در آنجا پزشکی را آموخته است سپس در بسیاری از جاها از جمله آتم تحصیل کرده و سر انجام به زادگاه خود را بنا نهاده است یک مجسمه بدون پوشش در جزیره توس موجود است که ظاهرا مربوط به بقراط بوده و او را مردی کوتاه قد با ریشهای مجعد نشان می دهد.سخنان بقراط تا کنون باقی مانده است زیرا دانشجویان او نکته هایی از درسهایش را جمع آوری کرده و با انتشار کتابهایی آنها را شرح داده اند. بیش از پنجاه کتاب با نام بقراط وجود دارد و نوشته هایش برای توجیه آنکه او را پدر علم طب بنامیم کافی است.     منابع :   تاریخ علوم عقلی     دائرة المعارف بزرگ اسلامی بزرگ اسلامی به نقل از چندین مأخذ     لغتنامه دهخدا     الفهرست (ابن ندیم)    ]]> آشنایی با مشاهیر و دانشمندان Mon, 31 May 2010 07:07:42 GMT http://migna.ir/vdcht6nxd23nx.ft2.html نيكولاس كوپرنيك كه بود؟ http://migna.ir/vdcak6ne149ne.5k4.html نيكولاس كوپرنيك در 19 سال 1473 در شهر تورن واقع در لهستان متولد شد و چون پدرش را از دست داده بود تربيت و پرورش او به دست عمويش انجام گرفت، عمويش كه يكي از كشيشان بزرگ بود او را براي تحصيل به دانشگاه كراكووي فرستاد كوپرنيك در 23 سالگي براي تحصيل در رشته طب به دانشگاه پادو وارد شد و ضمناٌ در دانشگاه بولوني تحصيل نجوم مي كرد طولي نكشيد كه در اثر بروز استعداد خويش يك كرسي تدريس رياضيات را به دست آورد.   كوپرنيك در سن 25 سالگي به شهر رم آمد او در دانشگاه رم استاد اخترشناسي شد و به شاگرادنش علوم آسمان شناسي نقل شده از دورانهاي پيشين را كه اختر شناس يوناني بطلميوس حدود 1370 سال قبل از زمان او بنيان نهاده بود تدريس مي كرد در تصوير يطلميوس از نظام عالم زمين مركز عالم است و سيارات هر يك در دايره اي كه شعاع آن فاصله سياره تا زمين است به گرد زمين مي چرخند. اين نظريه پاكيزه و مرتب بود و مي شد از آن براي محاسبات مداري سياره ها نيز استفاده كرد اما هر چه كه بود نظريه اي غلط بود و بايد 1700 سال مي گذشت و مشاهدات نجومي با دقت كافي امكان پذير و انجام مي شد تا زمينه به زير سؤال رفتن آن فراهم مي گرديد آغازگر انقلاب علمي كه سرانجام علم يونان را از تخت به زير كشيد نيكولاس كوپرنيك بود كه با كار خود انسان انديشگر را در مسير خلاقيت بهتري قرار داد. بر اساس نظريه بطلميوس عالم از شرق به غرب به دور زمين مي گردد ولي كوپرنيك خود از آنچه كه درس مي داد ناراضي بود بسياري از چيزهايي كه او مشاهده كرده بود با اين فرضيه قابل توجيه و بيان نبود و خود فرضيه نيز داراي تضادها و تناقضهايي بود مثلاٌ چرا ستارگاه در مقايسه با ماه سريعتر حركت مي كردند تا در مقايسه با خورشيد؟ به همين جهت تصميم گرفت كرسي استادي خود در دانشگاه را ترك كند تا بتواند عميق تر و اصولي تر به پژوهش در دانش اختر شناسي بپردازد. او در سال 1501 پس از چند سال تحقيق در ايتاليا به وطن خود بازگشت و در آنجا به عنوان متولي كليساي جامع شهر فرائن بورگ در پروسيا و دبير و مشاور عمويش در منطقه ارم لند به كار پرداخت او به عنوان كشيش كليساي شهر مراسم مذهبي را رهبري مي كرد و به عنوان پزشك به معالجه بيماران مي پرداخت به عنوان مخترع يك سيستم جديد سدبندي و ذخيره آب با يك آسياي آبران اختراع كرد كه بوسيله آن آب آشاميدني از يك رودخانه كه در فاصله 3 كيلومتري قرار داشت به داخل شهر هدايت مي شد و بالاخره به عنوان رياضيدان و حسابدار يك روش پولي سكه اي جديد براي پروسياي غربي و پادشاهي لهستان بنا نهاد. از آنجايي كه نخستين تلسكوپ سالها پس از مرگ او اختراع شد مجبور بود براي پژوهش در زمينه حركات اجرام آسماني تنها به چشمان خود متكي باشد او براي اينكار دستور داد در اتاق مطالعه اش در برج كليسا شكافهايي در سقف ايجاد كنند او مي توانست شبها مشاهده كند كه ستارگان چگونه بر فراز اين شكافها عبور مي كنند وي در سال 1507 دريافت كه اگر به جاي زمين خورشيد مركز عالم فرض شود جداول نجومي موقعيت مكاني سيارات با دقت بس بهتري قابل محاسبه است. ترتيب جديدي كه كوپرنيك براي موقعيت سيارات بر پايه افزايش فاصله آنها تا خورشيد در نظر گرفت - يعني ترتيب:عطارد، زهره، زمين، ماه، مريخ، مشتري و زحل جاي ترتيب قبلي در نظريه زمين مركزي را گرفت بنابر اصل پيشنهادي كوپرنيك چنانچه مدار گردش زمين به دور خورشيد از مدارات مشتري و زحل تنگ تر باشد زمين متناوباٌ‌ از آنها پيش افتاده، سبب مي شود آن دو در آسمان شب در حال چرزخش در جهت معكوس به نظر آيند ديگر اينكه پديده تقديم اعتدالين را اينك مي شد با فرض تكان خوردن زمين(لرزش خفيف شبيه لرزش ژله) حين چرخش به دور محور خود توضيح داد.   اعتدالين به هنگام عبور خورشيد از صفحه مدار بر استواري زمين رخ مي دهند و برابري طول شب و روز در سراسر كره زمين را سبب مي شوند اعتدال بهاري حوالي اول فروردين ماه و اعتدال پاييزي در حوالي آخر شهريور رخ مي دهد مشكل در آن زمان اين بود كه اعتدالين هر سال اندكي زودتر رخ مي دادند و نظريه قديمي بطلميوس قادر به توضيح آن رويداد نبود پيدايش فصول سال نيز اگر زمين در سال يكبار به دور خورشيد مي چرخيد و محور آن با راستاي قرار گرفتن خورشيد زاويه مي ساخت، بهتر قابل توضيح بود كوپرنيك تقريباٌ‌ چهل سال براي تكميل پژوهشهاي اختر شناسي خود وقت صرف كرد با پايان يافتن پژوهشها ثابت كرد كه تصوير جهاني بطلميوس اشتباه است خورشيد و ساير ستارگان فقط در ظاهر به دور زمين مي گردند كوپرنيك ثابت كرد كه در حقيقت اين خورشيد است كه در مركز جهان ما قرار دارد و زمين - مانند معدودي از اجرام آسماني بزرگ ديگر كه او مشاهده كرده بود - به دور خورشيد در گردش است او اين سياره ها را پلانت ناميد كه از واژه اي يوناني به معناي مهاجر گرفته شده است كه شامل سياراتي است كه پيش از اين ذكر شد. كوپرنيك در باره ماه فرضيه بطلميوس را تائيد مي كرد و به اين باور بود كه ماه واقعاٌ‌ به دور زمين مي چرخد در حاليكه زمين به دور خورشيد مي گردد و ماه به عنوان قمر زمين به همراه آن به دور خورشيد مي گردد كوپرنيك تا اواخر مر خود از چاپ كامل نظرات خارق العاده خويش خودداري كرد و تنها در سال 1543 بود كه گفتار در باره چرخش كرات سماوي او انتشار يافت. افكار آماده در كتاب كوپرنيك بنيادي تر از آن بود كه بتوان آنها را جدي گرفت يك نسخه چاپ شده از آثارش درست قبل از مرگ در بستر بيماري به دست او رسيد چون او در اين آزمايش بيش از 70 سال سن داشت و مفلوج و تقريباٌ‌ نابينا بود بعيد به نظر مي رسيد كه موفق به ديدن اين اين اثر بزرگ چاپي شده باشد اثر ي كه او براي خلق و ايجاد آن تمام عمرش را صرف كرده بود. كوپرنيك در 24 مه سال 1543 هنگامي كه فقط چند روزي از انتشار كتابش مي گذشت وفات يافت. گوپرنيك بدون آنكه بداند چه خدمت ارزنده اي به جهان بشريت كرده دار فاني را وداع گفت. سرانجام پس از گذشت 150 سال از مرگش دانشمندان انديشه هاي او را پذيرفتند. كوپرنيك امروزه بيش از چهار سده پس از مرگش، يكي از بزرگترين ها در قلمرو دانش به شمار مي رود. منبع : دانشنامه رشد ]]> آشنایی با مشاهیر و دانشمندان Sun, 30 May 2010 08:57:58 GMT http://migna.ir/vdcak6ne149ne.5k4.html زندگينامه ماري كوري http://migna.ir/vdcjfyetzuqet.sfu.html ماري كوري با نام اصلي ماريا اسكلو دووسكا در روز 5 نوامبر سال 1867 در ورشو پايتخت لهستان متولد شد. پدرش استاد رياضي و فيزيک و مادرش معلم و مدير يک مدرسه دخترانه بود. او خواندن را وقتي تنها چهار سالش بود، آموخت و در سن 19 سالگي به پاريس رفت تا در آنجا به تحصيل در رشته شيمي بپردازد .     او توانست تحصيلات خود را با درجه عالي در علوم فيزيک و رياضيات به اتمام برساند و در سال 1893 با پير کوري، فيزيکدان و شيميست برجسته فرانسوي که کارهايي ارزنده در زمينه علوم مغناطيس انجام داده بود، آشنا و آنها در سال 1895 با يکديگر ازدواج کردند. سالشمار زندگي ماري كوري: 1867- پنجم نوامبر تولد در شهر ورشو پايتخت لهستان. 1871- توانايي خواندن متون در سن چهار سالگي. 1876- فوت خواهر بزرگترش ماريا به دليل بيماري تيفوس.- از دست دادن مادر بر اثر بيماري سل. 1883- از دبيرستان فارغ التحصيل شد.- ابتلا به بيماري ضعف اعصاب و افسردگي.- براي درمان بيماري به نزد عمويش در روستايي در150 کيلومتري ورشو عزيمت نمود. 1885- کسب اولين تجربه اش بعنوان معلم سرخانه. 1889- منصوب شدن بعنوان مدير مدرسه در آوريل. 1891- عضويت در سازمان دانشجويان انقلابي و ترک ورشو.- عزيمت به فرانسه و ادامه زندگي در پاريس بدليل عدم وجود دانشگاه براي دختران در ورشو.- ورود به دانشگاه سوربن فرانسه براي ادامه تحصيل. 1893- آشنايي با پير کوري بواسطه دوست مشترکشان کووالاسکي. 1895- شروع بکار در انباري چوبي کوچک به عنوان آزمايشگاه.- ازدواج با پير کوري در سن 28 سالگي. 1896- الهام گرفتن از تحقيقات هنري بيکيويريل ( کاشف راديو اکتيويته اورانيوم ) و شروع تحقيقات در زمينه تشعشعات راديو اکتيو. 1897- تولد دخترش ايرن. 1898- در 26 دسامبر کشف عناصر راديوم و پلونيوم در نتيجه کار بر روي کاني پيچبلند. 1902- بيستم آوريل موفق به تهيه نمک راديوم راديو اکتيو از کاني پيچبلند ( Pitchblende ) به اتفاق همسرش شد. 1903- اخذ جايزه نوبل، مشترکا با شوهرش و هنري بكرل فرانسوي.- اخذ مدرک دکترا و مطرح شدن بعنوان اولين زني که در فرانسه موفق به اخذ مدرک دکترا شد. 1904- انتشار مقاله در خصوص ماهيت ذرات راديو اکتيو.- تولد دومين فرزندش ( ايو دنيس کوري ). 1906- فوت پير کوري در سن 47 سالگي و در پي حادثه رانندگي در 19 آوريل.- تدريس تا سال 1908 بعنوان استاد فيزيک عمومي در دانشگاه پاريس. 1910- تهيه و توليد راديوم خالص .- حضور در کنگره بين المللي استاندارد براي تعيين استاندارد کاربرد الکتريسيته در راديولوژي به دعوت کميته استانداردهاي بين المللي.- انتشار مقاله در خصوص ميزان و تعداد ايزوتوپهاي مواد راديو اکتيو. 1911- دريافت دومين جايزه نوبل شيمي بخاطر تحقيق و کار بر روي مواد راديو اکتيو.- عضويت در آکادمي علوم سلطنتي.- حضور در دومين کنگره بين المللي استاندارد براي تعيين استاندارد راديوم قابل ارائه.- آشنايي با رادرفورد در کنفرانس فيزيک بروکسل. 1912- توافق با رادرفورد براي بررسي و تهيه استاندارد جديد براي راديوم. 1914- تاسيس آزمايشگاه در دانشگاه پاريس.- اتمام ساختمان انستيتو تحقيقات راديوم دانشگاه پاريس در ماه اوت.- ترک پاريس و تعطيلي تمامي فعاليتهاي تحقيقاتي به واسطه حمله آلمان به فرانسه. 1918- مراجعت به پاريس و شروع فعاليت موسسه تحقيقات راديوم پس از اتمام جنگ جهاني. 1920- ظهور اولين نشانه هاي بيماري ناشي از تشعشعات راديو اکتيويته. 1921- بازديد از کاخ سفيد بهمراه دخترش و استقبال رئيس جمهور آمريکا از ايشان و اهداي يک گرم راديوم خالص به وي. 1929- بازديد از کاخ سفيد براي بار دوم و دريافت هديه 50 هزار دلاري از رييس جمهور وقت آمريکا بخاطر خدماتش به بشريت .- هزينه جايزه دريافتي و خريد راديوم مورد نياز تحقيقات در آزمايشگاه ورشو. 1934- فوت در چهارم ژوئيه يعني 28 سال پس از مرگ شوهرش و در سن 67 سالگي بر اثر سرطان خون که ناشي از چهار دهه کار بي وفقه روي مواد راديو اکتيو بود. 1943- انتشار اولين کتاب زندگينامه وي توسط فرزند روزنامه نگارش ايو کوري لابويس. تهيه و تنظيم : محمد شکراله زاده   برگرفته از : جام جم ]]> آشنایی با مشاهیر و دانشمندان Sun, 30 May 2010 08:52:52 GMT http://migna.ir/vdcjfyetzuqet.sfu.html ابوریحان بیرونی http://migna.ir/vdcakene149n6.5k4.html ابوريحان محـمد بن احـمد خوارزمي از نوابغ و دانشمندان بزرگ ايران در سال 362 هـجري قـمري در منـطقه خارج از شهـر خوارزم بدنـيا آمد، و به هـمين دليل او را "بـيـروني" لقـب دادند... در نوجواني نـزد يکي از اميرزدگـان ، دانشمند معـروف به ابونصر عـراق (از خاندان آل عراق) به تحـصيل مثـلثات کروي و دانش رياضي پـرداخت و با حـمايت مالي هـمين فرد بود که توانست نزد استادان مخـتـلف به فراگـيري عـلوم و دانش هاي زمانه خود هـمچـون طب و فـلسفه بپـردازد.       در جـواني به دربار سلسله خوارزمشاهـيان، که اهـل عـلم و ادب و حامي و مشوق دانشمندان و اديـبان بودند، پـيوست. پس از انـقراض دوران زمامداري اين سلسله به ري رفت و در مباحثات رياضي با دانشمندان آن ديار شرکت کرد. حاصل گـفت و گـوهاي عـلمي بـيروني با اين دانشوران در کـتاب " مقاليد عـلم الهـيئت " آورده شده است. ابوريحان سپس به جرجان(گـرگـان) و به دربار قابوس بن وشمگـير، پادشاه آل زيار رفـت و به پاس حمايت قاموس، کـتاب مشهـور خود به نام " آثارالباقـيه" را به نام وي تاليف کرد. در هـمين دوره بود که به اکـتـشاف نجـومي و رصد ستارگـان پرداخت و طول و عرض جـغـرافـيايي جرجان را محاسبه کرد. بـيروني در اوايل سال 394 از جرجان به خوارزم رفـت و مدتي با ابوعلي سـينا و ساير دانشمندان دربار عـلي بن ماًمون خوارزمشاه به بحث علمي پـرداخت. ماًمونيان، که شاخه اي از سلسله خوارزمشاهـيان به حساب مي آيند (و آنها را خوارزم شاهان ماًموني نيز مي نامند)، در دانش دوستي و ادب پـروري شهـره بودند. وجود وزيري اهـل فضل در دستگـاه مأمونيان به نام ابوالحسن احمد بن محمد سهـيلي باعث رونق ادب و دانش شد و فضايي بسيار مطلوب براي رشد عـلم و اکتـشافات و اخـتراعات فراهـم آمد. با حمله غـزنويان و به پايان آمدن دوران خوارزمشاهـيان، ابوريحان با سپاهـيان سلطان محـمود غـزنوي از خوارزم به غـزنـين رفت و تا سال درگـذشت خود مقـيم اين شهـر بود. به عـبارت ديگر ابوريحان 32 سال از عـمر پربار خويش را در دربار سلطان محـمود، سلطان مسعـود و سلطان مودود گـذراند. شهـرت عالمگـير ابوريحان در مدت اقامتـش در هـند در معـيت غـزنويان باعث گـرديد عـليرغـم آن که هـنديان سپاهـيان غـزنوي را دشمن خود مي پـنداشـتـند مقام و مرتـبه اش را گـرامي دارند. ابوريحان در اين مدت زبان سانسکريت و عـلوم و دانش هـنديان را فرا گـرفت و برآيـند پژوهـش هاي خود را در کتابي به نام " کـتاب الهـند " درآورد که منـبعـي موثـق براي شناخت مکاتب و عـقايد هـنديان است. وي هـمچـنين کـتابي دربارهً نجـوم و رياضيات از سانسکريت به فارسي برگـرداند که عـنوان آن " زيج سند هـند " است. اختراعات، اکـتشافات و پـژوهـشهاي ابوريحان:اصل تسطيح کره و ترسيم نقـشه هاي جـغرافـياييچاه آرتـزين ( عليرغـم ادعاي غـربـيان در نسبت دادن اين کشف به خود، ابوريحان در آثارالباقيه مفصلا به آن پرداخته)ترازوي ابوريحان که از دقـيق ترين ترازوهاي تاريخ عـلم استاصل نجومي تسوية البـيوتاصل نجـومي مطرح شعـاعسير نور و صوتمحاسبه مساحت، محيط و قطر کـره زمينطول و عـرض جـغـرافـيايي و سمت قـبلهً بـلادچـگـونگي تعـيـين قـله و ساحت محـراب مسجـدرصد ميل کلي و ميل اعظم در نجومحرکت زمينحرکت وسطي و اوج خورشيدخاصيت فيزيکي الماس و زمردجزر و مد رودها و نهـرهااشکال هـندسي گلها و شکـوفه هاامکان ايجاد خلاءپـژوهـش در مورد چگـونگي توليد عسلرصد خسوف و کسوفپـژوهـش تاريخي در مورد سلسله ساسانيانتـنظيم خانه هاي شطرنجساخت افزارهاي ويـژه رصدي ( سه ميله، شاقول، ... )ساخت کرهً جـغـرافـياييطرح نظريهً وجود قارهً آمريکا منبع : مشاهير ]]> آشنایی با مشاهیر و دانشمندان Sat, 29 May 2010 08:26:31 GMT http://migna.ir/vdcakene149n6.5k4.html محمود حسابي http://migna.ir/vdcjf8etzuqev.sfu.html زنده یاد دکتر محمود حسابی(1371 – 1281) فیزیکدان ایرانی، در تهران زاده شد . پدر و مادرش از مردم تفرش بودند. خانوادهء او به کارهای دولتی و سیاسی اشتغال داشتند و آثار خدمات آبادانی مانند قنات و مسجد از جد ایشان در تهران موجود است.   محمود چهار ساله بود که پدربزرگش سفیر ایران در عراق شد و همراه خانواده اش به بغداد رفت. پس از دو سال توقف در آن شهر با خانواده به دمشق رفتند و سال بعد به بیروت منتقل شدند. تحصیلات ابتدایی را در هفت سالگی در مدرسه فرانسوی بیروت آغاز کرد و در آن جا با زبان فرانسه آشنا شد. تحصیلات متوسطه خود را در کالج امریکایی بیروت گذراند و در سال 1299 شمسی ایسانس ادبیات و علوم خود را از دانشگاه امریکایی بیروت گرفت. در 19 سالگی درجه*ی مهندسی راه و ساختمان را از دانشکده*ی مهندسی بیروت دریافت کرد و بخشی از برنامه آموزشی پزشکی دانشگاه بیروت را نیز گذراند. در 1303 پس از اخذ دانشنامه*های ستاره*شناسی و نجوم و زیست*شناسی از دانشگاه امریکایی بیروت عازم فرانسه شد. در سال 1304 درجه*ی مهندسی برق را از دانشکده*ی برق ( اکول سوپریور دو الکتریسیته) و در 1305 مدرک تحصیلات معدن مدرسه*ی عالی معدن پاریس را دریافت کرد. تحصیلات رسمی دکتر حسابی در سال 1306 با اخذ درجه*ی دکترای فیزیک از دانشگاه سوربن فرانسه خاتمه یافت. او در مدت تحصیل خود زبان های عربی، انگلیسی، فرانسه و آلمانی را آموخته بود به طوری که می توانست از نوشته های علمی و فنی آن*ها به خوبی استفاده کند . در ضمن تحصیل رسمی در چند رشته ورزشی از جمله شنا موفقیت*هایی کسب کرد.   بازگشت به ایران دکتر حسابی در سال 1306 به ایران بازگشت و در وزارت فواید عامه (وزارت راه و ترابری) به عنوان مهندس راه*سازی به استخدام دولت درآمد. یک سال بعد مدرسه*ی مهندسی وزارت به کوشش او تأسیس شد و بخشی از تدوین نظام*نامه آن را خود به عهده گرفت. در همین سال نقشه*ی ساختمانی راه ساحلی سراسری میان بندرهای خلیج فارس، از بوشهر تا بندر لنگه را تهیه کرد. در سال 1307 به سبب افزایش مدرسه*های متوسطه و احتیاج به معلم برای تدریس در آن*ها ، دارالمعلمین عالی را تأسیس شد . دکتر حسابی در قسمت علمی این مؤسسه در رشته*ی فیزیک و شیمی به تدریس فیزیک پرداخت. دارالمعلمین عالی در سال 1321 به دانش*سرا تغییر نام یافت و دکتر حسابی همچنان به تدریس در آن مؤسسه تربیتی مشغول بود. در سال 1313 دانشگاه تهران را با همکاری جمعی از فرهنگ*پروران تأسیس کرد و دانشکده فنی را بنیان نهاد و مدت دو سال ریاست دانشکده*ی فنی و تدریس در آن را برعهده داشت. پس از مدتی دانشکده علوم دانشگاه تهران را بنیان نهاد. ریاست این دانشکده از 1321 تا 1327 و از 1330 تا 1336 به عهده ایشان بود. از آغاز کار دانشکده علوم تدریس بعضی از درس*های فیزیک را عهده*دار بود تا آن که شاگردانی که خود تربیت کرده بود به مقام استادی رسیدند و ایشان فقط به تدریس اپتیک پرداختند. آثار و خدمات دکتر حسابی که در یک خانواده با فرهنگ ایرانی و مسلمان تربیت شده بود، با فرهنگ مغرب زمین نیز آشنا شد و توانست با شایستگی از امکانات موجود استفاده کند و خود را پرورش دهد و آن گاه توانایی*های خود را در جهت سازندگی به کار گیرد. آثار و خدمات دکتر حسابی در عمر طولانی و مؤثرشان عبارت از تربیت مستقیم چند هزار مهندس، استاد و دبیر فیزیک، پایه*گذاری چند نهاد علمی و فنی، تألیف و انتشار چندین کتاب و مقاله*ی علمی. سراسر زندگی دکتر محمود حسابی در جریان آموزش و پرورش کشور بود. او بیش از شصت سال به آموزش فیزیک اشتغال داشت. نکته*سنجی ، واقع*نگری ، ژرف*نگری علمی و تعمق و تفکر علمی را در جامعه علمی ما پایه*گذاری کرد. او به کار معلمی خود عشق می ورزید و هیچ گاه از جستجو و کاوش باز نمی ایستاد. دکتر حسابی در کلاس*های خود فقط مفاهیم علمی را انتقال نمی*داد بلکه کوشش می*کرد که در دانشجویان عشق و علاقه به علم*آموزی و کاوشگری به وجود آید و مهارت*های لازم را کسب نمایند. در سال 1366 در کنگره*ی شصت سال فیزیک که به مناسبت بزرگداشت استاد برپا شد از خدمات ایشان به عنوان پدر فیزیک ایران قدردانی شد. از کارهای مهم او، نخستین نقشه*برداری از راه ساحلی سراسری بندر*های میان خلیج فارس، نخستین راه تهران به شمشک، ساختن نخستین رادیو در کشور، بنیانگذاری مؤسسه*ی ژئوفیزیک، تأسیس سازمان انرژی اتمی، ایجاد نخستین دستگاه هواشناسی، پایه*گذاری انجمن موسیقی ایران، عضویت در تأسیس فرهنگستان زبان ایران،* تدوین قانون تأسیس دانشگاه، تشکیل مؤسسه استاندارد، پایه*گذاری نخستین مدرسه*ی عشایر در ایران در لرستان، پایه گذاری مرکز مخابرات اسد آباد، تاسیس نخستین مرکز مدرن تعقیب ماهواره در شیراز، نصب و راه اندازی نخستین دستگاه رادیولوژی در ایران، تاسیس نخستین بیمارستان خصوصی در تهران به نام بیمارستان گوهرشاد، تاسیس مرکز عدسی سازی در دانشکده علوم تهران و ایجاد نخستین رصدخانه*ی جدید در ایران از کارهای اوست. دکتر حسابی در سال 1310 انجمن فیزیک ایران را تشکیل داد و از همان زمان به عضویت انجمن فیزیک اروپا، امریکا فرانسه و آکادمی علوم نیویورک درآمد. در سال 1314 عضو پیوسته*ی فرهنگستان ایران شد. در 1313 عضو شورای دانشگاه بود. علاوه بر این عضو شورای عالی فرهنگ، عضو انجمن اصطلاحات علمی، رئیس پژوهش* فضای ایران در هنگام تشکیل آن و رئیس انجمن ژئوفیزیک ایران به هنگام تشکیل آن بود. در بسیاری از کنفرانس*های علمی شرکت داشت و با بسیاری از نامداران جهان علم در ارتباط بود. فعالیت*های سیاسی دکتر حسابی علاوه بر فعالیت*های علمی و کارهای تحقیقاتی در امور سیاسی و اداری و قانونگذاری کشور نیر مؤثر بود. ایشان عضو هیأتی بود که از شرکت نفت انگلیس خلع ید کرد و نخستین رئیس هیأت مدیره و مدیر عامل شرکت ملی نفت ایران شد. در سال 1330 به وزارت فرهنگ ایران در دولت مصدق منصوب شد. پس از آن به مجلس سنا راه یافت و تا سال 1342 در این سمت باقی ماند. او با طرح قرار داد ننگین کنسرسیوم و کاپیتولاسیون و نیز با عضویت دولت ایران در قرارداد سنتو در مجلس مخالفت کرد. نگارش و پژوهش نوشته های دکتر حسابی شامل 21 کتاب ، رساله و مقاله است. این نوشته*ها در سه زمینه*ی فیزیک، زبان فارسی و پژوهش*های فرهنگی است. در موضوع فیزیک ، علاوه بر رساله*ی دکتری درباره*ی حساسیت سلول*های فوتوالکتریک (1927 ) شش جلد کتاب و شش مقاله منتشر کرده*اند. عنوان کتاب*ها*ی فیزیک عبارتند از: 1. کتاب فیزیک دوره اول متوسطه 1318 2. کتاب دیدگانی فیزیک دانشگاه تهران 1340 3. نگره کاهنربایی 1345 4. فیزیک حالت جامد 1348 5. دیدگانی کوانتیک 1358 6. الکترودینامیک (1945) Essaid Interpretation des Ondes de Broylie عنوان مقاله*های فیزیک عبارتند از: 1. تفسیر امواج دو بر در شش رساله با عنوان A Strain Theory of Matter ، دانشگاه تهران 946 . 2. درباره*ی ماهیت ماده. 3. مقاله*ای درباره*ی پیشنهاد تفسیر قانون جاذبه*ی عمومی نیوتون و قانون میدان الکتریکی ماکسول چاپ شده در گزارش ذرات اصلی در دانشگاه کمبریج انگلیس 1946 . 4. مقاله*ای درباره*ی ذرات پیوسته Continuous چاپ شده به وسیله**ی آکادمی علوم امریکا 1947 . 5. مقاله*ای درباره*ی مدل بی*نهایت گسترده در نشریه*ی فیزیک فرانسه. 6. رساله*ای درباره*ی نظریه ذره*های بی*نهایت گسترده دانشگاه تهران 1977 .   مهمترین دستاورد علمی کتاب*هایی که دکتر حسابی تألیف کرده*اند، دارای آخرین آگاهی*های علمی به دست آمده تا زمان تألیف هر کتاب است. از نظر نویسنده مهم*ترین کاری که در طول عمرش انجام داده است کاربر نظریه*ی بی*نهایت گسترده بودن ذرات است. خلاصه این نظریه آن است که هر ذره بیشتر در یک نقطه متراکم است، ولی مقدار اندکی از آن در تمام فضا گسترده است . خدمات فرهنگی پژوهش*های فرهنگی استاد شامل رساله*ی راه ما ( 1935 )، کتاب نام*های ایرانی(1319) و رساله*ای درباره*ی فیزیک جدید و فلسفه*ی ایران باستان است. در زمینه*ی زبان،*کتاب*های وندها و گهواره*های فارسی (1368)، فرهنگ حسابی 372 ، رساله*ی توانایی زبان فارسی (1350) از آثار ماندنی در فرهنگ فارسی هستند. دکتر حسابی در کتاب وندها و گهواره*های فارسی می نویسد: "زبان فارسی یکی از زبان*های هند و اروپایی است. این زبان*ها دارای ریشه*های مشترکی هستند و از هندوستان و ایران و کشورهای اروپا تا جزیره*ی ایسلند گسترش دارند. این زبان*ها از نوع زبان*های تحلیلی و دپسا می*باشند( Analytic and Agglutmating ). در ساختمان این زبان*ها دو جزء وجود دارد. یکی ریشه*ها و دیگری وندها. ریشه*ها شامل فصل و اسم و صفت*اند و وندها شامل پیشوند و پسوند. از ترکیب این دو جزء واژه ها ساخته می شوند. مثلأ واژه (پیشرفت) از دوسیدن ( الساق) ریشه (رفتن) به پیشوند (پیش ) ساخته شده است و واژه ( گفتار ) از ریشه گفتن و پسوند ( آر) ساخته شده است." شماره واژه*هایی که با چند ریشه و پسوند و چند پیشوند می توان ساخت بسیار زیاد است. با 1500 ریشه و 150 پسوند می شود 225000= 150×*1500 واژه ساخت .migna.ir با ترکیب این 225000 واژه با 200 پسوند می شود 45000000= 200× 225000 (چهل و پنج میلیون) واژه دیگر ساخت. در فارسی ترکیب های فراوان دیگری هم هست که به این شماره افزوده می شود. مانند ترکیب اسم با صفت چون ( روش اول ) و پیوند اسم با اسم چون ( خردپیشه ) و فعل با صفت چون و فعل با فعل چون ( گفت و شنود ). پروفسور محمود حسابی دانش را با عمل آمیخته بود بسیاری او را تنها یک نظریه پرداز می شناسند حال آنکه او منشاء تحولات صنعتی بزرگی در ایران نیز بود به قول متفکر برجسته کشورمان ارد بزرگ : بجای گوشه نشینی و خرده گیری باید با ابزار دانش سبب رشد میهن شد و امنیت را برای خود و آیندگان بدست آورد .  پروفسور حسابی تا آخرین لحظه عمر ، پلی بود بین دانش محض و عملگرایان عرصه کار و تلاش ...   یک روز از زندگی مرحوم پروفسور محمود حسابی صبح زود: عبادات و مطالعات خصوصی. 7:30 تا 8:30 صبح: صرف صبحانه با خانواده. 8:30 تا 10 صبح: محاسبه تئوری بی‌نهایت بودن ذرات. 10 تا 10:30 صبح: استراحت و صحبت با خانواده. 10:30 تا 12:30 ظهر: نوشتن کتب و جزوات دروس دانشگاهی. 12:30 تا 13:30 صرف ناهار. 13:30 تا 14:30 استراحت. 14:30 تا 15:00 صرف چای با خانواده. 3 تا 5 بعدازظهر: مطالعه کتاب‌های فیزیک که از کتابخانه‌ها، دانشگاه‌های معروف دنیا، سفارش داده و دریافت می‌کردند. 5 تا 7 بعدازظهر: مطالعه مجلات فیزیک جدید و مجلات تخصصی دیگر. 7 شب: گوش دادن به اخبار رادیو، مطالعه مجلات خارجی و روزنامه‌های داخلی مانند: اشپیگل، لوپوان، تایم، نیوزویک، اطلاعات و کیهان. 9 تا 10 شب: تدریس و پاسخ سوالات فرزندان همسایه‌ها (علی آقا شیری و مشهدی اسماعیل راننده دانشکده علوم). 10 تا 12 شب: تدریس و پاسخ سوالات ایرج و انوشه (فرزندانشان). 12 تا 12:30 شب: مطالعه کتب آلمانی (تمرین زبان آلمانی به مدت 38سال). 12:30 تا 1:30: مطالعه نامه‌های رسیده و پاسخ به آنها و مطالعه کتاب‌های رمان، فلسفه و ادبیات. ]]> آشنایی با مشاهیر و دانشمندان Sat, 29 May 2010 08:13:43 GMT http://migna.ir/vdcjf8etzuqev.sfu.html