پایگاه خبری علمی، آموزشی و تحصیلات تکمیلی میگنا - آخرين عناوين اجتماعی :: نسخه کامل http://migna.ir/Other/Social Sat, 21 Oct 2017 20:22:20 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 http://migna.ir/skins/default/fa/{CURRENT_THEME}/ch01_newsfeed_logo.gif تهیه شده توسط پایگاه خبری میگنا http://migna.ir/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام پایگاه خبری میگنا آزاد است. Sat, 21 Oct 2017 20:22:20 GMT اجتماعی 60 صیغه محرمیت در دوران نامزدی: آری یا نه؟ http://migna.ir/vdcg7x9t.ak9xq4prra.html در فقه اسلامی تنها راه محرمیت زن ومرد خواندن «صیغه» است. این صیغه اگر با قصد ازدواج موقت باشد، در واقع پایه نوعی از عقد ازدواج است که برای مدتی معین بین زن ومرد بسته می‌شود و با پایان گرفتن مدت عقد رابطه زوجیت برهم می‌خورد. این نوع از ازدواج اغلب در میان افرادی که توانایی تشکیل زندگی زناشویی به‌طور رسمی را بنابر دلایلی ندارند، مرسوم است. این صیغه محرمیت می تواند در دوران نامزدی به منظور برقراری محرمیت مابین زوجین هم خوانده می‌شود. ایراد خطبه محرمیت و عقد صیغه در دوران نامزدی مخالفان و موافقان بسیاری دارد. عده‌ای این اقدام را واجب و ضروری می‌دانند و عده دیگر آن را مانع بزرگی در یک انتخاب عقلانی ومنطقی دانسته و معتقدند این کار باعث می‌شود زوج‌ها توانایی تصمیم‌گیری مناسب را برای ازدواج از دست بدهند. دیدگاه یک روان‌شناس را در این مورد پرسیده ایم.  صیغه محرمیت نقاط مثبت و منفی دارد پروانه صفایی مقدم دکترای روان‌شناسی بالینی در پاسخ به این پرسش خبرنگار به‌دخت که صیغه در دوران نامزدی از دیدگاه روان شناسی پذیرفته است یا خیر، گفت: اگرچه گفته می‌شود که دوران نامزدی دورانی برای شناخت زوج از یکدیگر است لیکن در این دوران افراد کمتر خود واقعی‌شان را نشان می‌دهند و سعی در به چالش کشیدن یکدیگر می‌کنند. بحث صیغه در این دوران اغلب در خانواده های مذهبی به منظور پرهیز از گناه صورت می‌گیرد. اگرچه صیغه محرمیت در این دوران نقاط مثبتی دارد. لیکن از دیدگاه روان‌شناسی اقدام مناسبی جهت یک انتخاب آگاهانه به شمار نمی‌آید. وی ادامه داد: نکته مثبت آن این است که به دلیل ایجاد نزدیکی بیشتر مابین زوج سبب می‌شود دو طرف در بیان خواسته‌های خود در خصوص ازدواج راحت‌تر عمل کنند. در این شرایط یک سری توقعات بیشتر ایجاد می‌شود و طرفین براثر روابط نزدیکی که با هم پیدا می‌کنند به لحاظ عاطفی نیز وابستگی بیشتری نسبت به‌ هم خواهند داشت. اما درست مشکل از همین جا آغاز می‌شود . چراکه گاهی ممکن است رضایت طرفین ازهم درخصوص روابط جنسی برآورده نشود و اینجاست که قضیه ازدواج بین آنها منتفی اعلام می‌شود. در این حالت اغلب این خانم‌ها هستند که به لحاظ روحی شکست می‌خورند زیرا احساس می‌کنند مورد سوءاستفاده قرار گرفته‌اند.   آسیب‌های روانی در پی صیغه دختران صفایی مقدم گفت: در برخی از خانواده‌ها که تفکر سنتی در آنها رایج نیست، اعتقادی به صیغه وجود ندارد. دختر و پسر با هدف ازدواج مدتی برای شناخت بیشتر زیر نظر خانواده ها با یکدیگر روابط دوستانه دارند تا نسبت به‌هم آشنایی پیدا کنند. عکس این حالت در خانواده‌های سنتی مذهبی وجود دارد. این خانواده‌ها معتقد به صیغه محرمیت هستند و برای به گناه نیفتادن دختر و پسر آن‌ها را نسبت به‌هم محرم می‌کنند. وی تشریح کرد: از دیدگاه ما روان‌شناسان صیغه اقدام مناسبی برای دختران نیست. چراکه در جامعه کنونی نمی‌توان برای آن حدوحدودی مشخص کرد. به‌طورمثال تنها بگوییم که در حد دست دادن و صحبت باشد. درست است که این حدود تعیین می‌شوند ولی همه افراد برطبق آن رفتار نمی‌کنند. وی افزود: زمانی‌که روابط جنسی نزدیک در این دوران مابین زوج بوجود می‌آید. با فسخ ازدواج اغلب این دختر است که دچار احساس ناخوشایند می‌شود. از آنجایی‌که خانم‌ها جزئی‌نگر هستند و مسائل پیش آمده را بارها در ذهن مرور می‌کنند، این آسیب برای آن‌ها بیشتر است. در این حالت دختر گمان می‌کند در معرض گزینه‌ها قرار گرفته است و این احساس بدی به او می‌دهد. صفایی اظهار داشت: صیغه در شرایطی قابل توصیه است که خانمی ازدواج کرده و بیوه باشد نه برای دخترخانمی که باکره است. صیغه تنها شرایط ناخوشایندی را ایجاد می‌کند که بعدها شخص به‌خاطر یک سری مسائل جنسی پیش آمده از لحاظ عاطفی وابسته‌تر شود و قادر به انجام تصمیم‌گیری مناسب نباشد. یعنی اگر موارد ناخوشایندی در این دوران نسبت به طرف مقابل احساس کرد به دلیل شرایط به وجود آمده خود را ملزم به ازدواج کند. بر این اساس توصیه اغلب روان شناسان برای شناخت بهتر زوج در دوران نامزدی برقراری روابط بر طبق پایبندی به اصول زیر نظر خانواده‌هاست.   صیغه در دوران نامزدی باید مشروط باشد سعید عزیزی کارشناس مذهبی در خصوص ضرورت صیغه گفت: در دوران نامزدی صیغه محرمیت باید از نوع مشروط باشد. یعنی زمانی‌که دو طرف (دختر و پسر) بعد از چند جلسه آشنایی به این نتیجه رسیدند که مناسب ازدواج با یکدیگر هستند و خواستگاری رسمی انجام شد، بعد از آن برای یک دوره حداکثر دوماهه به‌هم محرم شوند به شرطی که این محرمیت تنها در حد صحبت کردن و دست دادن باشد و نه بیشتر. وی گفت: این محرمیت برای آشنایی بهتر طرفین از یکدیگر بسیار مناسب است. زیرا تمام زوایای شخصیتی فرد که پنهان مانده بود آشکار می‌شود. با محرم شدن زوجین نوع گویش،رفت و آمد و برخورد اجتماعی به‌طور نزدیک مشخص می‌شود. این استاد علوم قرآنی و عرفان افزود: در این دوران اگرچه اسم افراد در شناسنامه هم نیست لیکن به نوعی ازدواج آن‌ها با این صیغه تثبیت می شود. اگر در این زمان به دلایلی ازدواج برهم بخورد باز هم خیلی بهتر است از اینکه پس از عقد رسمی این مشکل به وجود بیاید. بر این اساس صیغه محرمیت در دوران نامزدی یکی از واجبات ازدواج است. عزیزی با بیان اینکه صیغه محرمیت زمانی باید صورت گیرد که ۹۰درصد از ازدواج مطمئن باشیم، اظهار داشت: نخستین مرحله از ازدواج بحث معارفه است که پس از چند جلسه درصورت موافقت به «بله برون» ختم می‌شود؛ زمانی که کار تقریباً به اتمام رسیده و دو طرف درحال آماده شدن برای عقد دائم هستند، صیغه محرمیت انجام می‌شود. این کارشناس دینی گفت: گاهی ممکن است در این مرحله مواردی پیش بیاید که ازدواج را برهم بزند و این امر طبیعی است و اگر صیغه مشروط باشد هیچ آسیبی به دختر وارد نخواهد شد. البته صحبت ما در رابطه با خانواده‌های مذهبی است ودر مورد خانواده‌های غیر مذهبی این مسائل رعایت نمی‌شود. وی ادامه داد: این صیغه شرایطی دارد؛ باید درحضور جمع و توسط فردی مؤمن قرائت شود و برای دختر مهریه تعیین شود. صیغه‌ای که دو طرف خود بخوانند صحیح نیست و حق دختر در آن ضایع می‌شود. در زمان اجرایصیغه مشروط پدر دختر باید قید کند که صیغه مشروط است. در این حالت محرمیت تنها در حد روابط عادی جائز است و نباید فراتر رود. اگر فراتر باشد گناه محسوب می‌شود زیرا اذن پدر مهم است و پدر صیغه را مشروط کرده است. پس صیغه محرمیت در دوران نامزدی واجب است لیکن توصیه می‌شود از نوع مشروط باشد.   صیغه محرمیت در دوران نامزدی بهتر است در حضور شاهدین باشد هدی عمید وکیل پایه یک دادگستری در خصوص حقوق طرفین در صیغه دوران نامزدی گفت: قانون مدنی در بخش مربوط به مسائل خانواده، از روز خواستگاری تا وقوع نکاح و یا طلاق را قانونمندکرده و منظور از خواستگاری، مطرح کردن پیشنهاد ازدواج قبل از مراسم عقد نکاح است و فاصله میان خواستگاری و اجرای مراسم عقد را دوره نامزدی گویند. وی افزود: اگرچه هنوز در این دوران عقد نکاح واقع نشده است، اما قانون‌گزار به بررسی مسائل حقوقی این دوران نیز پرداخته است؛ بر اساس ماده ۱۰۳۵ قانون مدنی «وعده ازدواج ایجاد علقه زوجیت نمی‌کند، اگرچه تمام یا قسمتی از مهریه که بین طرفین برای موقع ازدواج مقرر گردیده پرداخته شده باشد. بنابراین هر یک از زن و مرد مادام که عقد نکاح جاری نشده می‌تواند از وصلت امتناع کند و طرف دیگر نمی‌تواند به هیچ وجه او را مجبور به ازدواج کرده و یا از جهت صرف امتناع از وصلت مطالبه خسارتی نماید» این وکیل گفت: همچنین بر اساس همین قانون، در صورت به‌هم خوردن نامزدی، هر کدام از طرفین می‌توانند در مورد بازگشت هدایایی که خود یا والدین شان به طرف مقابل داده‌، درخواست کند و اگر آن هدایا موجود نباشد، باید قیمت آ‌‌ن‌ها پرداخت شود. عمید گفت: مورد دیگری که در قانون به آن اشاره شده است این است که هرکدام از طرفین می تواند درخواست گواهی صحت و سلامت در خصوص بیماری‌های مسری کند.   صیغه دوران نامزدی همان عقد موقت است این وکیل پایه یک دادگستری اظهار داشت: تمام آن‌چه گفتیم مربوط به دوران نامزدی در زبان قانون است؛ از نظر قانون‌گزار تا زمانی که هیچ عقدی میان طرفین منعقد نشده است رابطه نامزدی محسوب می‌شود. اما وقتی صیغه نکاح جاری شود قواعد همان نکاح جاری خواهد بود. دقیقاً مهم‌ترین نکته کلیدی این است. در قانون ازدواج دو نوع است یا منقطع یا دائم. وی تصریح کرد: ازدواج منطقع یا عقد موقت، نکاحی است که برای مدت معینی واقع شده باشد . این همان چیزی است که در عرف به آن صیغه می‌گویند. از آنجا که طبق قانون ثبت ازدواج منقطع اجباری نیست، بسیاری از خانواده ها در زمان نامزدی و به دلیل اینکه می‌خواهند دختر و پسر به هم محرم باشند، به قول خودشان صیغه محرمیت می‌خوانند، این صیغه محرمیت دقیقا همان عقد منقطعی است که در قانون از آن یاد شده است و قواعد مشخصی بر آن حاکم است. وی افزود: صیغه یا عقد موقت، نوعی از ازدواج است که اگرچه برخی قوانین آن متفاوت از نکاح دائم است اما قواعد مشترک بسیاری هم دارد. این وکیل همچنین گفت: مهریه نقش اساسی در این عقد دارد و حتماً باید مشخص شده باشد و در همان موقع عقد پرداخت شود. در عقد موقت زن حقی به نفقه ندارد مگر اینکه قبلاً بین آنان شرط شده باشد که مرد نفقه زن را بپردازد. همچنین در این رابطه زن و شوهر از یکدیگر ارث نمی‌برند و زن برای اجازه خروج از کشور نیاز به اذن شوهر دارد. وی گفت: پایان دادن این عقد نیز مانند عقد دائم در دست مرد است؛ یعنی یا باید مدت پایان یابد یا اینکه مرد الباقی مدت را به زن بذل کند، مگر آنکه شرط ضمن عقد شده باشد که زن وکالت در بذل مدت داشته باشد. البته برای این پایان دادن نیازی به مراجعه به دادگاه برای این‌کار نیست و مرد می‌تواند شفاهی یا در دفترخانه‌ای که عقد موقت را ثبت کرده اند این کار را انجام دهد.   شرط نداشتن روابط زناشویی در دوران صیغه قابل اجراست عمید اظهار داشت: نکته مهم این است که متاسفانه بسیاری از افراد و خانواده ها با وجود خواندن صیغه محرمیت هیچ نیازی به ثبت این رابطه حتی به شکل یک سند میان خود و با حضور چند شاهد نمی‌بینند. در نتیجه زن و مرد وارد رابطه‌ای می شوند که آثار حقوقی بسیاری برای آنان به همراه دارد، اما در صورت وقوع مشکل هیچ راهی برای اثبات آن ندارند. این موضوع به ویژه در فضای سنتی حاکم بر جوامعی مانند کشور ما، می‌تواند تأثیرات جدی بر زندگی زنان جوان داشته باشد. وی در آخر توصیه کرد: در مواردی در دوران صیغه که فرزندی به وجود می‌آید، اگرچه از لحاظ قانونی و شرعی ملحق به پدر است، اما اثبات این موضوع می‌تواند دردسرهای زیادی به همراه داشته باشد. به همین دلیل توصیه می‌شود اگر هم قرار است که عقد منقطعی (صیغه محرمیت) میان طرفین خوانده شود، با آگاهی به همه موارد حقوقی و همچنین با تنظیم سند و در حضور شاهد صورت گیرد تا از عواقب منفی آن خودداری شود.  منبع: بهدخت ]]> اجتماعی Sat, 21 Oct 2017 13:23:44 GMT http://migna.ir/vdcg7x9t.ak9xq4prra.html افسردگی خانواده فرد معتاد، بلایی ناگزیر http://migna.ir/vdcjv8ex.uqe8vzsffu.html به گزارش میگنا آرمان نوشت: با یک جست‌وجوی ساده در مورد کلمه اعتیاد می‌توان صدها‌هزار تیتر بزرگ و کوچک در اینترنت یافت که همگی آنها یک نقطه مشترک دارند و آن نقطه راه‌های کمک به فرد معتاد به‌منظور رهایی از اعتیاد است. اکثر آنها شیوه‌های درمانی و مشاوره‌های روانشناسی را برای فرد معتاد بیان می‌کنند. کمتر تیتری را با عنوان «چگونه به خانواده فرد معتاد کمک کنیم» می‌بینیم. خانواده یک فرد معتاد درگیر مسائل و مشکلات بسیاری هستند. دور از منطق نیست که بگوییم آنها نسبت به فرد معتاد بیشتر زجر می‌کشند، زیرا او تنها از مشکلات ناشی از اعتیاد رنج می‌برد، اما خانواده علاوه بر تحمل این مشکلات از دیدن وضعیت جسمی و روحی فرد معتاد نیز در عذابند. زندگی خانواده معتاد در یک تسلسل همیشگی قرار دارد. همسر، فرزند، والدین و... فرد معتاد شاهد کتک‌کاری و بدرفتاری او با خانواده و تلکه‌کردن پول از آنهاست. پس از نشئگی نیز مشاهده او مصائب روحی خاص خود را برای خانواده دارد. امیدی به بهبود وضعیت زندگی و حال خوش در این زندگی نیست. پدر یا مادر معتاد خانواده درمانده‌تر از آن است که برای فرزند خود پدری یا مادری کند. رفیق و همدم روز و شب او مواد و تنها غمش خماری است. بنابراین فشار روحی وارده به خانواده اگر بیشتر از فرد معتاد نباشد، کمتر نیست، زیرا او حداقل ساعاتی از شبانه‌روز را به‌دلیل نشئگی در بی‌خبری و به‌قولی خوش‌خبری می‌گذراند، اما افراد خانواده ذره‌ذره به پایش پیر می‌شوند و با وجود روزهای سرد و سخت زندگی دم برنمی‌آورند. تنها امید آنها دیدن دوباره چهره بشاش، فکر سالم و قد رشید عزیزشان است.- افسردگی خانواده فرد معتاد، بلایی ناگزیر بر اساس تعریف سازمان بهداشت جهانی، سلامت افراد یک جامعه نه‌تنها ابعاد جسمی را در برمی‌گیرد، بلکه بیش از همه ابعاد ذهنی و فکری شهروندان یک جامعه را شامل می‌شود. بر اساس تعریف این سازمان سلامت روانی در درون مفهوم کلی سلامت قرار دارد، و سلامت، یعنی توانایی کامل برای ایفای نقش‌های روانی و جسمی؛ سلامت به‌معنای نبود بیماری یا عقب‌ماندگی نیست. به‌گفته رئیس اورژانس اجتماعی 89‌ درصد از اطرافیان فرد معتاد به افسردگی دچارند. میزان افسردگی در میان اطرافیان فرد معتاد رابطه تنگاتنگی با مفهوم کلی سلامت دارد. در واقع 89‌درصد از اطرافیان فرد معتاد از مفهوم فوق‌‌الذکر سلامت بی‌بهره بوده و توانایی کامل برای ایفای نقش‌های روانی و جسمی خود را ندارند. در جامعه‌ای که بر اساس آمار رسمی دو ‌میلیون و 808‌هزار تن معتاد دارد و اغلب آنها نیز دارای خانواده هستند، تصور آمار 89‌درصدی افسردگی در خانواده‌های افراد معتاد بسیار ترسناک است. درواقع جامعه با جمعیت انبوهی مواجه است که کاملا به نبود سلامت روحی در آنها ایمان دارد. دولت در سال‌‌های اخیر نگاهی پیشگیرانه نسبت به سلامت روحی و روانی افراد جامعه داشته است؛ نمود این رویکرد را در افزایش تعداد مراکز مشاوره، غربالگری سلامت روان، تلاش به‌منظور ایجاد پرونده سلامت و... مشاهده می‌کنیم. با توجه به وضعیت بسیار نامناسب بهداشت روان در میان خانواده‌های افراد معتاد لزوم توجه و رسیدگی به مشکلات روحی و روانی آنها احساس می‌شود. روانشناسان مداوم درباره اهمیت و تاثیرگذاری برگزاری دوره‌های مشاوره و روان‌درمانی برای فرد معتاد تاکید می‌کنند و شرکت او در این دوره‌‌ها را بخشی از فرایند درمان می‌دانند، اما سخنی از لزوم توجه به سلامت خانواده فرد معتاد به میان نمی‌آورند. اگر حمایت و امیدواری خانواده را بخشی از فرایند درمان فرد معتاد بدانیم، در صورتی که افراد خانواده دچار افسردگی باشند، فرد معتاد نیز از حمایت و مهربانی آنها بی‌بهره می‌ماند و شاید دوره‌های درمانی خود را نیمه‌کاره رها کند و به منجلاب اعتیاد برگردد.- کمکم کن! آیا کمک به خانواده فرد معتاد کمک به او نیست؟ در اکثر برنامه‌های تهیه و تدوین‌شده برای درمان فرد معتاد نقش بسیار کمرنگی برای خانواده متصور شده‌اند؛ این در حالی است که آنها نقش ارزشمندی در فرایند درمان هر معتاد دارند. اگر انگیزه فرد معتاد از ادامه زندگی را خوشی و سعادت کنار خانواده بدانیم، آنگاه خانواده مانند یک کفه ترازو خواهد بود که باید همسنگ و همراستای دیگر عوامل درمان معتاد قرار داشته باشد تا برخورد و رفتار او به تعادل برسد. اگر افراد خانواده توان پرداخت ویزیت‌های گران‌قیمت مشاوران را داشته باشند، برگزاری کلا‌س‌های مشاوره برای آنها به‌منظور آگاهی از نحوه درمان یا رفتار با فرد معتاد گزینه بسیار مناسبی است. قطعا نحوه برخورد و رفتار با یک معتاد در مقایسه با فردی عادی سختی‌ها و پیچیدگی‌های خاص خود را دارد؛ در اکثر موارد خانواده در مواجهه با فرد دچار سردرگمی و بحران می‌شوند و نحوه صحیح رفتار با او را نمی‌دانند. درحال‌حاضر نزدیک به سه‌میلیون خانوار ایرانی بر اساس اصطلاح «اعتیاد جرم نیست، بیماری است» حداقل یک بیمار در خانه دارند که به‌شدت نیازمند مراقبت و درمان هزینه‌بردار است. بنابراین به‌وضوح می‌توان دریافت که در خوشبینانه‌ترین حالت ممکن خانواده از پس هزینه مراقبت و درمان فرد معتاد برمی‌آید، اما افراد خانواده بودجه کافی به‌منظور بررسی سلامت و درمان روان خود را ندارند. کودکان در خانواده‌های معتاد قربانیان بعدی هستند. قطعا سلامت روان کودک تضمین‌‌شده نیست، وقتی در خانواده‌ای با پدر معتاد و مادر افسرده زندگی می‌کند. این کودک در فضایی مسموم بزرگ می‌شود و هنجارهای ضدارزشی پدر برای او الگوی زندگی خواهد شد. نقش مادر در تربیت این کودک بسیار پررنگ است اما متاسفانه مادر نیز به‌سبب مشکلات روحی و روانی از عهده ایفای نقش خود برنمی‌آید. بنابراین می‌توان گفت توجه و کمک به خانواده فرد معتاد به میزان کمک به خود او مهم و حائز‌ اهمیت است و توجه و رسیدگی به آنها انگیزه و اعتماد او را به درمان چندین برابر می‌کند. اگر حتی بخش کوچکی از جامعه از مشکلات روحی و روانی رنج ببرند، ورای آنکه این مشکلات تا چه میزان جدی و آسیب‌زا هستند، افراد آن جامعه در راستای توسعه و آبادانی قدم برنمی‌دارند.- لزوم افزایش سرمایه ‌روانشناختی در خانواده‌ها یک روانشناس بر نقش خانواده در بهبود فرد معتاد تاکید می‌کند و می‌گوید: واکنش‌های طبیعی خانواده‌ای که یکی از اعضای آن به‌طور مزمن دچار اعتیاد است، اضطراب، استرس و نگرانی است. این احساس‌ها ناشی از رفتارهای فرد معتاد است. مهدی حاج‌اسماعیلی می‌افزاید: در مرحله اول باید به بازتوانی فرد معتاد پرداخت؛ یک فرد به‌تنهایی قادر به بازتوانی فرد معتاد نیست و نیازمند کار یک گروه است. تجربه نشان داده زور و فشار نه‌تنها معتاد را تشویق به ترک اعتیاد نمی‌کند، بلکه رفتارهای آسیب‌زای ناشی از اعتیاد او را بیشتر می‌کند. حاج‌اسماعیلی تاکید می‌کند: اعضای خانواده معتاد اولین افرادی هستند که در معرض رفتارهای آسیب‌زای او قرار دارند. آنها خانواده‌ها باید تحت آموزش‌های گروهی انجمن‌هایی مانند انجمن معتادان گمنام ایران( NA) قرار بگیرند. این انجمن بر مساله اصلی فرد معتاد تاکید دارند؛ مساله اصلی فرد معتاد نداشتن یک رابطه ایمن و رابطه‌ای است که فرد در آن احساس تعلق‌خاطر داشته باشد. او خاطرنشان می‌کند: کیفیت پیگیری ترک اعتیاد در این انجمن به‌گونه‌ای است که حلقه امنیت و احساس تعلق را بین معتادان ایجاد کند. رویکرد این انجمن الگویی برای فرد معتاد در برخورد با خانواده می‌شود و آنها این روش را به‌مرور در نحوه رفتار با افراد خانواده نیز به کار می‌گیرند. حاج اسماعیلی می‌گوید: تاب‌آوری خانواده‌ها باید در مواجهه با فرد معتاد بالا برود. در واقع سرمایه روانشناختی خانواده باید افزایش پیدا کند. یکی از موارد مهم به‌منظور بالابردن سرمایه روانشناختی خانواده‌ها افزایش هوش هیجانی-اجتماعی آنهاست. او می‌افزاید: تمام نهادهایی که خدمات بهداشت و سلامت روان می‌دهند، مانند شهرداری، نظام بهداشت، آموزش‌وپرورش، بهزیستی و تمام نهادهایی که ادعای ارائه خدمات در حوزه سلامت روان دارند، باید بتوانند با هماهنگی درست میزان اطلاعات و مهارت‌های خانواده‌های معتادان را افزایش دهند. حاج‌اسماعیلی تاکید می‌کند: سیستم آموزش و پرورش یکی از مناسب‌ترین فضاها برای مهارت‌آموزی به خانواده‌های فرد معتاد است. البته آموزش‌های ارائه‌شده در این سیستم باید در راستای آموزش مهارت‌های‌زندگی و پیشگیری از آسیب‌های‌اجتماعی باشد. او می‌‌گوید: اگر فرایند پیگیری ترک اعتیاد معتادان بر اساس انجمنی مانند NA باشد، این انجمن نشست‌ها و گام‌هایی را دارند که آن گام‌ها معتادان را توانمند می‌کنند. به‌دلیل آنکه یکی از عوامل تاب‌آوری خانواده امیدواری است، وقتی خانواده امید به سلامت و بهبود را در رفتار فرد معتاد ببینند، ‌بی‌شک این امید و روحیه معتاد تاثیر مثبتی نیز بر آنها خواهد داشت. حاج‌اسماعیلی می‌افزاید: در مورد پدیده‌های آسیب‌زایی مانند اعتیاد تمام نهادهایی که به‌نوعی در این زمینه فعالیت می‌کنند باید با یکدیگر و به‌طور هماهنگ برنامه‌ریزی و به معتادان و خانواده‌های آنان خدمات موردنیاز را ارائه کنند. متاسفانه در جامعه ما برنامه‌ریزی در این مورد سال‌هاست مورد غفلت قرار گرفته که لزوم توجه و رسیدگی به آن را چندبرابر می‌کند. ]]> اخبار اجتماعی و آموزشی Fri, 20 Oct 2017 17:31:00 GMT http://migna.ir/vdcjv8ex.uqe8vzsffu.html دلم برای تلگرام می سوزد http://migna.ir/vdci3ua5.t1ar52bcct.html این روزها در شبکه‌های اجتماعی، هر کس وارد گروهی می‌شود در زیر کلمه members آن گروه، عکس‌هایی از زنان و مردانی می‌بیند که به راحتی می تواند به آنها پیام بدهد.رفتار «برخی از» هموطنان (بیشتر مردان) در قبال این عکس‌ها قابل‌تأمل است. آنان روزی چند بار مدام ذوق‌مرگ می‌شوند. مدام انگشت اشاره را روی صفحۀ تلفن همراه ُسر می‌دهند و عکس‌های دیگران را یکی‌یکی مرور می‌کنند. روی بعضی از عکس‌ها مکث می‌کنند؛ ضربۀ آرامی به‌عکس زده و صبر می‌کنند تا عکس در سایز بزرگ بالا بیاید. گاهی با دیدن برخی عکس‌ها هیجان‌زده می‌شوند و با خودشان حرف می‌زنند:" این عکسو نگا! این حتماً اهلشه! مگه میشه نباشه؟ ردخور نداره" و لحظه‌های خوش آنان همچنان ادامه می‌یابد. ویکتور فرانکل متخصص مغز و اعصاب و روان‌پزشک اتریشی در کتابی؛ بر اساس خاطرات خودش از دوران سخت و طاقت‌فرسای اسارت در اردوگاه‌های کار اجباری نازی‌ها می‌گوید که باید مراقب کسانی بود که پس از اسارتِ طولانی‌مدت؛ آزاد می‌شوند. آثار تلخ محرومیت سختی که آنان تجربه کرده‌اند به‌آسانی برطرف نخواهد شد و به همین دلیل احتمال می‌رود که آنان بی‌مهابا دست به هر کاری بزنند. مثلاً آن‌قدر غذا بخورند تا بمیرند! باید زمانی سپری شود تا آنان به زندگی عادی بازگردند. ابزارهایی مانند تلگرام، فرصت‌های جدیدی فراهم کرده‌اند که دسترسی آسان‌تر به شمارۀ تلفن خانم‌ها یکی از آن‌هاست. جامعه ما در خصوص ارتباط با جنس مخالف، آدم‌های محروم بسیاری داشته است. به همین دلیل برخی از هم‌وطنان طاقتِ دیدنِ این‌همه شماره تلفن (از زنان) را ندارند. اساساً یاد نگرفته‌اند که دسترسی به شمارۀ تلفن هر فرد نمی‌تواند موجب فرصت‌طلبی و مزاحمت شود. متأسفانه در این خصوص فرایندِ اجتماعی شدن ما نیز ضعف‌هایی دارد. یعنی نه در کودکی بلکه در بزرگ‌سالی باید یاد بگیریم که ارتباط محترمانه چگونه است، حفظ شأن آدم‌ها یعنی چه، حقوق طبیعی هر آدم چیست، چه هنجارهایی را باید در ارتباط با دیگران رعایت کرد، اینکه نوع پوشش یا آرایش یک خانم در یک عکس به معنای «دعوت‌نامه» نیست(جایی می‌خواندم که در دهه‌های قبل برخی از زنان معترضِ اروپایی روی دامنشان مقوایی می‌چسباندند و روی آن خطاب به مردان می‌نوشتند: «نگاه نکن. دامن من تو را به چیزی دعوت نمی‌کند، این فقط یک دامن است». مسئله دیگر جامعه ما «بی‌اخلاقی» در فضای مجازی است. آدم‌های محروم و مبهوت! که قبلاً درباره آنان گفتم در ارسال پیام‌های بی‌شرمانه مقیّد به هیچ حدومرز اخلاقی و عرفی نیستند. احساس می‌کنند که هیچ‌کس آن‌ها را نمی‌بیند. از هر عکسی خوششان آمد بی‌درنگ برای صاحب عکس پیشنهاد بی‌شرمانه می‌فرستند. متأهل یا مجرد بودن یا موقعیت اجتماعی صاحب عکس هیچ تأثیری در تصمیم آنان ندارد. در دیزی باز است و حیائی در گربه نمانده است! البته ناگفته نماند که بخشی از همین آدم‌های محروم و مبهوت که پیشنهادهای بی‌شرمانه می‌فرستند خودشان متأهل‌اند و البته بسیار هم سخت‌گیر برای همسرشان! شاید این دوره، دوره‌ای موقت باشد. یعنی آدم‌ها با آزمایش و خطا؛ به‌تدریج یاد بگیرند که چه هنجارهایی را باید در ارتباطات اجتماعی رعایت کنند. ولی دراین‌بین قطعاً مشکلات و آسیب‌هایی بروز خواهد یافت که باید نسبت به آن‌ها آگاه بود. این آسیب‌ها درجاهایی بیشتر است که در آن‌ها فاصله بین زندگی واقعی و آنچه در شبکه‌های اجتماعی جریان دارد بسیار زیاد است. جایی که در دنیای واقعی از تفکیک جنسیتی صحبت می‌شود و دنیای مجازی بار تبعات آنرا به دوش می‌کشد. جایی که نهادهای آموزشی و پرورشی؛ تعامل اجتماعی صحیح بین دختر و پسر را به دانش آموزان یاد نمی‌دهند. در دبیرستان‌ها «روش محترمانه ارائه پیشنهاد و روش محترمانه رد پیشنهاد» به جنس مخالف؛ در دروس مهارت‌های اجتماعی گنجانده نمی‌شود. مدتی قبل یکی از همین صدها جملۀ حکیمانۀ منتشرشده در تلگرام را می‌خواندم که می‌گفت «هر آنچه سرکوب شود به شکل دیگری بازخواهد گشت». تلگرام بار خیلی از مسائل اجتماعیِ خارج از خودش را بر دوش می‌کشد. بسیاری از ضعف‌های اجتماعی جامعۀ ایرانی در تلگرام است که بیرون می‌زند! دلم برای تلگرام می سوزد. دکتر فردین علیخواه - جامعه‌شناس بشارنيوز ]]> اخبار اجتماعی و آموزشی Wed, 27 Sep 2017 07:39:56 GMT http://migna.ir/vdci3ua5.t1ar52bcct.html چرا اینقدر نگاه‌مان به زنان مطلقه بد است؟ http://migna.ir/vdcg779t.ak9q34prra.html زنان مطلقه   سعی می‌کند خودش را خوشحال نشان دهد، کافی است چند دقیقه پای درد دلش بنشینی، آن وقت معلوم می‌شود که این خوشحالی فقط یک ظاهرسازی است. حرف‌های زیادی برای گفتن دارد، از قطع رابطه دوستان متاهلش تا دیدگاه مردان راجع به او. خودش می‌گوید تنها گناهم این است که ازدواجم به طلاق ختم شده و امروز یک زن مطلقه شده ام. می‌گوید زنان مطلقه زیادی را می‌شناسد که سنگینی این دیدگاه منفی جامعه نسبت به خود را تحمل می‌کنند و آینده روشنی برای خودشان نمی‌بینند. نگاه بد به زنان مطلقه زمانی که یک زندگی مشترک به بن بست می‌رسد و زن و مرد تصمیم به جدایی می‌گیرند. معمولا زنان متحمل آسیب بیشتری می‌شوند. یکی از دلایل این موضوع دیدگاه جامعه نسبت به زنان مطلقه است. این در حالی است که در جامعه وقتی مردی از همسرش جدا می‌شود به راحتی به زندگی خود ادامه می‌دهد و حتی می‌تواند ازدواج دیگر و بدون هیچ حاشیه‌ای را تجربه کند. اما نگاه به زنان مطلقه کاملا متفاوت است. سایه سنگین نگاه‌های منفی جامعه باعث می‌شود که آن‌ها حتی در محل کار هم نتوانند مانند دوران پیش از ازدواجشان کار کنند. زیرا که بسیاری از اطرافیانشان قصد سواستفاده از آن‌ها را دارند. خواستگارانم تا میفهمند طلاق گرفته ام، فراری می‌شوند! از طرفی، اما زنان مطلقه بسیاری هستند که موقعیت‌های ازدواج بسیار مناسبی برایشان فراهم می‌شود، ولی به محض اینکه پسر یا خانواده او متوجه می‌شوند که دختری که به خواستگاریش رفته اند پیش از این یکبار ازدواج کرده، منصرف می‌شوند و به بهانه‌های مختلفی جواب رد می‌دهند. نگار؛ دختری ۳۲ ساله است که در ۲۵ سالگی اش با پسر عمویش عقد کرد. او در این رابطه به خبرنگار «فردا» می‌گوید: «به اصرار خانواده هایمان و اینکه عقد پسر عمو دختر عمو در آسمان‌ها بسته شده، حاضر به ازدواج با پسرعمویم شدم، اما این ازدواج بیشتر از ۶ ماه طول نکشید. زیرا که در همان دوران عقد متوجه انتخاب اشتباهم شدم.» او در ادامه می‌گوید: «نه علاقه‌ای به او داشتم و نه حتی می‌توانستم احساس خوبی از اینکه در کنارش هستم داشته باشم. خانواده هایمان اصرار داشتند که بعد از ازدواج همه چیز درست می‌شود، اما هیچ وقت مهر او به دل من ننشست.» نگار ادامه می‌دهد: «۷ سال از طلاق ما می‌گذرد و در این ۷ سال خواستگاران زیادی به سراغم آمدند. یکی از آن‌ها بعد از اینکه تصمیمش جدی شده بود که با من ازدواج کند وقتی که متوجه شد ۷ سال گذشته عقد کردم و طلاق گرفته ام از خواستگاریش منصرف شد و رفت. یکی دیگر از خواستگارانم، اما اصرار داشت که باید با هم ازدواج کنیم. حتی اینکه فهمید من یک دختر مطلقه هستم باعث منصرف شدنش نشد. اما وقتی که با خانواده اش به خانه مان آمدند و در جلسه سوم خانواده اش این موضوع را فهمیدند؛ هزار و یک بهانه تراشیدند که این ازدواج به صلاح نیست و پسرشان را منصرف کردند.» در محل کار به من پیشنهادات بی شرمانه‌ای شده است این خانم مطلقه ۳۲ ساله با ناراحتی می‌گوید: «گناه من چیست؟ اینکه یک انتخاب اشتباه کرده ام باید باعث شود که جامعه نگاهی منفی به من داشته باشد؟ دوستان زیادی دارم که قبل از ازدواج دوست پسر داشتند و حتی به خانه‌های آن‌ها می‌رفتند. اما همسرانشان برایشان اهمیتی ندارد که آن‌ها قبل از ازدواج با پسران زیادی دوست بودند! آن‌ها به صراحت گفته اند که گذشته همسرشان برایشان اهمیت ندارد! آن وقت چطور می‌شود ۶ ماه به طور شرعی ازدواج کنم و اینقدر برای خانواده هایی که به خواستگاریم می‌آیند این مسئله اهمیت داشته باشد؟» نگار در پایان می‌گوید: «آنقدر ترسیده ام که در محل کار نگفته ام که یک زن مطلقه هستم. زیرا که پیش از این پیشنهادات بی شرمانه‌ای به من شده بود و حالا فهمیده ام که پنهان کردن این موضوع به صلاح من است. باور نمی‌کنم که جامعه ما اینقدر برای زنان مطلقه زندگی را سخت کند.» زنان مطلقه اعتبارشان را از دست می‌دهند امان الله قرایی مقدم جامعه شناس در خصوص مشکلات زنان مطلقه به خبرنگار «فردا» می گوید: جامعه ما نگاه بسیار بدی به زنان مطلقه و حتی مردان طلاق گرفته دارد. اما وقتی که یک زن طلاق می‌گیرد بیشتر آسیب می‌بیند و حتی اعتبارش را در جامعه از دست می‌دهد و یک نگاه تحقیر نسبت به او ایجاد می‌شود. قرایی مقدم ادامه می دهد: وقتی که یک زن طلاق می‌گیرد جامعه به این فکر نمی‌کند که او مقصر نیست. و بنابراین سرنوشت خوبی را برای رقم نمی‌زند. متاسفانه جامعه آن زن را با نگاه و کلماتش تنبیه می‌کند؛ که این نوع تحقیر از کتک زدن او هم بدتر است.   این جامعه شناس اظهار می دارد: خوشبختانه صحبت از این است که طلاق در شناسنامه زنان وارد نشود. به نظر من این کار خوبی است. در حالی که برخی از جامعه شناسان معتقدند که این کار طلاق را افزایش می‌دهد من معتقدم هر کسی که طلاق بگیرد و انتخاب اشتباهی داشته باشد یا همسرش بیمار باشد یا با او ناسازگاری داشته باشد، با این کار و این تصمیم، دیگر از سوی جامعه متهم به اشتباه یا تنبیه نمی‌شود.   پاک شدن مهر طلاق از شناسنامه زنان مطلقه امری مهم و مفید است امان الله قرایی مقدم می گوید: متاسفانه زنان مطلقه جایگاهی در نظام اجتماعی ندارد و حتی بعد از ازدواج هم ممکن است آسیب‌های دیگری را متحمل شوند. مثلا اگر با همسر دوم ناسازگاری داشته باشد متهم به این می‌شود که مشکل از او بوده که از زندگی اولش طلاق گرفته است. این جامعه شناس تصریح می کند: این در حالی است که خانواده‌ها دوست دختری و دوست پسری پیش از ازدواج را راحت‌تر می‌پذیرند تا ازدواج پسرشان با زن مطلقه؛ با وجود اینکه آن زن مطلقه یک رابطه شرعی داشته و گناهی نکرده است؛ به همین دلیل است که می گویم پاک شدن مهر طلاق از شناسنامه زنان مطلقه امری مهم و مفید است. هر چند که ممکن است احتمال فریبکاری در ازدواج پیش بیاید و بعد از آن از طریق روابط فامیلی این موضوع آشکار شود و بعد از آن آسیب هایی به تبع جدی‌تر به بار آورد. اما با وجود افرادی که این نگاه بد را به زنان مطلقه دارند، چاره‌ای نیست.   چشم ها را باید شست!   آنقدر دید جامعه نسبت به زنان مطلقه منفی شده و برای تغییر این دیدگاه نتوانستیم کاری انجام دهیم که پاک شدن طلاق از شناسنامه زنان و مردانی که طلاق گرفته‌اند را به عنوان راهکاری مناسب می‌دانیم. هر چند که ممکن است این مسئله آسیب‌های دیگری را به دنبال خود داشته باشد و منجر به فریب در ازدواج این زنان و مردان شود اما برای نجات دادن آینده‌شان می‌گوییم که طلاق از شناسنامه‌شان پاک شود!   اما سوالی که پیش می آید این است که چرا سعی نمی‌کنیم دیدگاه‌مان را نسبت به زنان مطلقه تغییر دهیم؟ کسانی که به طور شرعی ازدواج کردند اما به خاطر یک انتخاب نادرست مهر طلاق در شناسنامه‌شان ثبت شده است. مهری که اگر از شناسنامه‌شان پاک شود از پیشانی‌شان هیچ‌گاه پاک نخواهد شد. - مهسا گربندی-فردا نیوز ]]> اخبار اجتماعی و آموزشی Wed, 06 Sep 2017 20:21:36 GMT http://migna.ir/vdcg779t.ak9q34prra.html ویژگی های نسل دهه هشتاد http://migna.ir/vdcf1cdj.w6dyjagiiw.html نکته اول این است که روشنفکران ادبی و علمی با پیچیدگی های زبانی و متن های غیر قابل تلخیص شان نمی توانند حضور موثری را در فضای مجازی داشته باشند. بنابراین نقش گروه های مرجع روشنفکری احتمالا کاهش پیدا می کند و نقش گروه های مرجع هنری – به دلیل توانایی شان در کاربرد پیام ها و تصاویر متناسب با فضای مجازی – تقویت می شود. برای نسل های دهه های 40 و 50 روشنفکران نقش مرجعیت فکری داشتند ولی امروزه، یک خواننده زیرزمینی بیشتر می تواند نقش یک الگوی فکری را برای نوجوانان کنونی بازی کند. الگوهای هنری خاص در نسل فعلی تاثیرگذارترند و این احتمال می رود که این نسل، گروه های مرجع عمیق فکری را از دست بدهد. این نسل به دلیل عضویت در شبکه های اجتماعی کمتر روزنامه و کتاب می خواند. یعنی جایگاه کتاب خواندن در این نسل به شدت تضعیف شده و فقط کتاب درسی است که برای آنها اهمیت دارد. در نسل های گذشته در کنار کتاب های درسی، کتاب های زیادی اعم از کتب تاریخی، سیاسی، اجتماعی، مذهبی، شعر، رمان و حتی مجلات عمومی اهمیت پیدا می کرد. در حال حاضر، بیشتر وقت بچه ها صرف مدرسه و بعد از آن کلاس های آمادگی برای کنکور می شود. در نتیجه، وقت محدودی برای آنها باقی می ماند که آن را نیز شبکه های اجتماعی می گیرد.   نوشتن و خواندن آنها بیشتر به فضای مجازی محدود می شود. پیام های کوتاهی را می نویسند و می خوانند، اگرچه این موضوع به گونه ای مهارت خواندن و نوشتن آنها را البته با توجه به اقتضائات فضای مجازی تقویت می کند اما مهارت های گفتگویی شان را کاهش می دهد. شهروندی که در جامعه مدنی حضور دارد و می خواهد در یک جامعه دموکراتیک نقش آفرینی کند باید از مهارت های گفتاری و شنیداری خوبی برخوردار باشد و این را در فضای واقعی تمرین کرده باشد. فرهنگ ادبی در بین نسل دهه هشتاد جای جای خود را به فرهنگ تصویری می دهد و ویژگی این فرهنگ تصویری، کوتاه نویسی، تفکر الگوریتمیک، منتقل کردن پیام های کوتاه به ویژه بیان ایده ها و مسائل از طریق تصاویر و ایماژها و کلیپ ها و انیمیشن ها است. پس افراد بیش از آن که حرف بزنند، عکس ها را رد و بدل می کنند. اگر هم بخواهند حرف بزنند کوتاه نویسی می کنند و این فرهنگ ممکن است در عرصه آموزش، کار، فرهنگ و فراغت تاثیرات خود را بگذارد.   نسل نو را با سه شاخصه رسانه ای شدن، مصرفی شدن و پسامادی شدن جامعه باید سنجید. در دو دهه اخیر در کلانشهرها، در کنار گسترش فقر و شکاف طبقاتی، ثروت های کلانی پدید آمد و نسل نو از مواهب آنها بهره مند شد. این نسل از رفاه نسبی برخوردار است و دوره ندرت و کمیابی دهه 60 را ندیده اند و طعمش را نچشیده اند. این نسل بیشتر به دنبال بیان خویش و خودابرازی از طریق پاساژگردی یا جلب توجه در شبکه های اجتماعی است. با رویکرد بدبینانه می توان به شکل گیری «نسل تکثر» اشاره کرد که با فرهنگ تصویری تبدیل به نسل سبک زندگی شده اند. رفتارهای آنها غیرسیاسی است؛ نه سیاست نهادین و نه سیاست جنبشی. این نسل تحت سلطه آی تی دارای تفکر چندپاره تصویری – برخلاف تفکر یکپارچه ادبی – است. مسئولیت پذیری اجتماعی در آنها به سختی ممکن می شود. آنها نسل انتخاب هستند؛ امکانات مادی بیشتر و بهای زیادی که خانواده و مدرسه به آنها داده اند، این نسل را برای انتخاب آماده کرده است؛ چه انتخاب سبک زندگی و چه انتخاب جغرافیای زندگی. برای این نسل معیارهای مصرفی پر رنگ تر از تعلقات جغرافیایی است. از این جهت در انتخاب جغرافیای زندگی به جاذبه های زندگی مصرفی بیشتر توجه خواهد کرد تا علقه های سرزمینی.   تعجیل در سن بلوغ فرهنگی، کاهش سن آسیب های اجتماعی را در پی دارد؛ سن بسیاری از آسیب های اجتماعی به 13 سال رسیده است. جماعت های پاساژگرد ضد ایدئولوژی و فرهنگ گریز (فرهنگ مسلط و رسمی) می شوند اما جامعه پیچیده تر از آن است که با رویکردی جبرگرایانه بتوان آن را تبیین کرد. این نسل نوعی تلون و شخصیت ژله ای دارد. تمایل به جستجوی معنا این امکان را فراهم می کند تا این نسل در گروه های اجتماعی مختلف جذب شود. البته نباید بدبینانه به این امکان نگاه کرد. این نسل می تواند جامعه پذیری از نوع دیگر و نه با الگوی مطلوب خانه و مدرسه را محقق کند، بازتعریفی از زندگی و فرهنگ داشته باشد. تجربه غرب نشان داده تین ایجرها می توانند «فرهنگ دیگر» را جایگزین «فرهنگ موجود» کنند و انتخاب آنها برخلاف نگرانی بدبینان لزوما «ضد فرهنگ» نخواهد بود. این نسل توان آن را دارد فرهنگ موجود را نقد و فرهنگ دیگری را جایگزین کند اما مقاومتی از سوی فرهنگ رسمی صورت می گیرد که تلاش می کند آنها را به خانه براند. راندن به خانه نتیجه نمی دهد چرا که آنها را به زیرزمین می فرستد و نوجوانی تبدیل به پدیده ای زیرزمینی می شود که امکان دارد دستخوش آسیب های اجتماعی شود. اگر فردگرایی و خودابرازی این نسل امکان بروز پیدا نکند، در قالب انواع سکتاریسم (فرقه گرایی) و میل به ایدئولوژی های جدید ظهور می یابد. هراس اخلاقی یا استقبال اخلاقی از این تحولات نسلی بستگی به نحوه برخورد با آن دارد. بزرگ ترین تهدید، تحلیل خطی این تحول است. برخلاف برخی تصورات درباره غیرسیاسی بودن این نسل، اتفاقا بیم آن می رود که آنها جذب گروه های سبکی و سیاسی افراطی شوند.   در دهه های 50-1940 میلادی نظریه پردازان مکتب فرانکفورت درباره گسترش فرهنگ پاپ مبتذل از سوی جوانان و غیرسیاسی شدن آنها هشدار می دادند. کسی پیش بینی نمی کرد این نسل در دهه 1960 دست به گسترده ترین حرکت سیاسی در آلمان، فرانسه، انگلیس و آمریکا بزند. امکانات متعارضی که در اختیار این نسل قرار می گیرد، انتخاب های متعارضی را نیز در پی خواهد داشت که نوع مواجهه با آن می تواند به این انتخاب ها جهت دهد. از تاثیرگذاری این نسل بر محیط پیرامون و جامعه می توان تحت تاثیر نرم یاد کرد. این نسل با حضور مستمر و پیگیر خود در عرصه عمومی بر محیط پیرامون خود اثر می گذارد. این نسل می تواند از طریق اطلاع رسانی در فضای مجازی و ایفای نقش شهروند – خبرنگار، مطالبات خود را پیگیری کند. اکنون تولید اطلاعات دیگر از انحصار نهادهای خاص مثل روزنامه ها و خبرگزاری ها خارج شده و در جامعه به یک امر عمومی تبدیل شده است.   در حال حاضر همه این امکان را دارند که با استفاده از امکانات تلفن های همراه خود در لحظه تبدیل به یک شهروند – خبرنگار شوند و تولید اطلاعات کنند و آن را در فضای مجازی به اشتراک بگذارند و به نحوی به شکل گیری افکار عمومی کمک کنند. احتمال دارد آنها آدم هایی شوند که بدون این که به مفهوم رایج آن سیاسی باشند، بتوانند تاثیرات سیاسی بگذارند و با تاثیرگذاری بر جامعه، آن را دگرگون کنند. تحولی که رخ داده را نمی توان به راحتی پس زد. نسل جوان طلایه دار تحولات اجتماعی است. امید نسل جوان، امکان تغییر شیوه های متصل شده اجتماعی را فراهم می کند. جریان جوانی به جریان زندگی اجتماعی تداوم می بخشد. گرچه برخی نقش روشنفکران را در این تحولات پررنگ می دانند اما در مقابل برخی نظریه پردازان معتقدند این پدیده جوانی است که آینده جهانی را می سازد. طرفداران فلسفه زندگی معتقدند رسالت جوانان در هم شکستن تحجر زندگی است. هانا آرنت بحث «ناتالیتی» را مطرح می کند: تا هنگامی که نوزادی به دنیا می آید، امیدی برای تغییر هست! بنابراین باید به این توان تغییردهی جوانان باور داشت. در نهاد مدرسه، دانشگاه و سیاست های فرهنگی بازاندیشی کرد. گمان نشود آنها اگر رانده شوند به خانه بر می گردند چرا که این نسل عرصه های جدیدی برای خودابرازی می یابد و اگر نیابد به خودویرانگری تمایل می یابد و اگر امکان مطلوبی فراهم شود، خلاقیت های بزرگی را بروز خواهد داد.-محمد امین قانعی راد: هفته نامه صدا ]]> اخبار اجتماعی و آموزشی Mon, 04 Sep 2017 05:09:45 GMT http://migna.ir/vdcf1cdj.w6dyjagiiw.html می‌خواهید کودکتان آتنای دوم نباشد؟ این دستورالعمل را بخوانید http://migna.ir/vdcefn8e.jh8zvi9bbj.html حالا با بیرون افتادن ماجرای آتنا،‌ یک بار دیگر مساله آزار جنسی کودکان مطرح شده است،‌ بدون شک این اتفاق غم‌انگیز هم چند وقتی سر زبان‌ها خواهد بود و بعد فراموش خواهد شد. با جو ملتهب جامعه، سکوت احتمالی نیروی انتظامی و خودداری از خبررسانی درمورد پرونده‌های مشابه، مدتی گریبان‌گیرمان خواهد بود،‌ انگار همه با هم تصمیم گرفته باشیم نقش کوران را بازی کنیم. اگر شما غیر از این هستید،‌ اگر فکر می‌کنید که باید از بچه‌های خودتان،‌ بچه‌های محله  و منطقه‌ای که در آن زندگی می‌کنید مراقبت بیشتری انجام شود،‌ اگر شما نمی‌خواهید چشم روی خطرهایی که سر راه حفظ سلامت روحی و جسمی کودکان هست ببندید،‌ این دستورالعمل برای شماست. قدم اول حقایق را بدانید و خطر را درک کنید. به جای حس اعتمادتان به مردم و نوع دوستی ذاتی‌تان،‌ بگذارید حقایق روی تصمیم شما تاثیر بگذارند. در آمارهای بین‌المللی یکی از هر ۴ دختر،‌ یکی از هر ۶ پسر، ‌تا ۱۸ سالگی‌شان مورد سوءاستفاده جنسی قرار می‌گیرند. این مساله را دفعه بعدیکه در فروشگاه راه می‌روید، یا در پارک گردش می‌کنید به خاطر داشته باشید. به دور و برتان نگاه کنید و سعی کنید حساب کنید که چند تا از بچه‌هایی که در روز می‌بینید مورد آزار قرار گرفته‌اند یا بعدا قربانی خواهند شد... شما می‌توانید  تاثیر مثبت بگذارید. از هر ۱۰ کودکی که مورد آزار قرار می‌گیرد فقط یک نفر شخصا در مورد این آزار با دیگران حرف می‌زند. کودکانی که این سوءاستفاده را به عنوان راز نگه می‌دارند،‌ یا آنها که در مورد آزار صحبت می‌کنند اما حرف‌هایشان باور نمی‌شود، ‌از آسیب‌های روانی، ‌احساسی،‌ اجتماعی و حتی جسمی رنج خواهند برد، مشکلاتشان در بزرگسالی هم ادامه خواهد داشت. ۲۲ درصد از کودکانی که مورد آزار قرار می‌گیرند زیر ۸ سال سن دارند. میانگین سنی کودکانی که مورد آزار قرار می‌گیرند ۹ سال است. با در نظر گرفتن این آمار، به احتمال خیلی زیاد شما کودکانی را می‌شناسید که قبلا مورد آزار قرار گرفته‌اند، ‌یا این که همین حالا هم در حال آزار دیدن هستند. علاوه بر این، ‌بسیار محتمل است که شما سوء استفاه کننده را هم بشناسید! ‌بیشتر کسانی که کودکان را مورد آزار قرار می‌دهند غریبه نیستند،‌ آنها دوستان و اعضای خانواده ما هستند. ۳۷ درصد قربانیان آزار، ‌توسط اعضای خانواده مورد آزار قرار گرفته‌اند. ۵۹ درصد کسانی که توسط اعضای خانواده مورد آزار قرار می‌گیرند و در این مورد صحبت می‌کنند،‌ مورد قضاوت قرار می‌گیرند و متهم به دروغ گویی می‌شوند. در واقع این یکی از ابزارهای کودک‌آزاران است که ابتدا اعتماد اعضای خانواده کودکان را جلب کنند. بسیار از کودکان توسط کودکان بزرگتر یا قوی هیکل‌تر از خودشان مورد آزار قرار می‌گیرند. کسانی که از کودکان سوءاستفاده می‌کنند،‌ هیچ ویژگی ندارند که آنها را از دیگران جدا کند. ‌هیچ ویژگی ندارند که بتوان آنها را بر اساس آن ویژگی تشخیص داد. آنها کاملا شبیه ما هستند،‌ کاملا شبیه به ما عمل می‌کنند و می‌توانند اعتماد دیگران را جلب کنند. کسانی که معمولا از کودکان سوءاستفاده می‌کنند همان کسانی هستند که به نظر می‌رسد با کودکان بسیار مهربان هستند. آن‌ها معمولا در جاهایی که دسترسی به بچه ها آسان باشد، رفت و آمد دارند. باشگاه‌های ورزشی،‌ مهد کودک‌ها، لیگ های ورزشی کودکان از جمله جاهایی هستند که باید سوابق آدم‌هایی که در آن رفت و آمد می کنند را کنترل کنید تا مطمئن شوید که خطری وجود ندارد. قدم دوم امکان سوءاستفاده از بچه‌ها را به حداقل برسانید. موقیعت تنهایی یک بچه و یک بزرگسال را به حداقل برسانید،‌ به صورت موثری امکان سوءاستفاده جنسی از کودکان را کاهش داده‌اید. به یاد داشته باشد که کودک آزاران معمولا با خانواده کودکان رابطه برقرار می‌کنند تا بتوانند اعتماد آنها را به دست بیاورند. همیشه تلاش کنید که به جای موقعیت‌های انفرادی و تنها گذاشتن بچه با یک بزرگ‌تر، بچه‌ها را در موقعیت‌های گروهی قرار دهید. تا جایی که ممکن است تمام تلاش‌تان را انجام دهید که بچه‌ها را از موقعیت‌های یک کودک یک بزرگسال در تنهایی دوری کنید. ‌این موقعیت‌ها ممکن است در یک گروه ورزشی یا مدرسه رخ دهند. اطمینان حاصل کنید که پدر و مادرها یا بزرگسالان دیگر بتوانند در هر زمانی هر فعالیتی را قطع کنند و وارد محیط‌های فعالیت مثل کلاس یا سالن ورزشی شوند. علاوه بر این اطمینان حاصل کنید که سابقه همه کسانی که در مدرسه یا هر جای دیگری با کودکان کار می‌کنند،‌ بررسی شده باشد. اطمینان حاصل کنید تمام کسانی که در مدرسه یا باشگاه یا مکان‌های دیگر با بچه‌ها در تماس هستند،‌ در مورد پیشگیری، شناخت و گزارش سوءاستفاده از کودکان آموزش دیده‌اند. به صورت غیرمنتظره هر موقعیتی که درآن کودک وبزرگسالی در تنهایی قرار دارند را با حضور به موقع از بین ببرید. استفاده کودک‌تان از اینترنت را کنترل کنید. اینترنت برای کودک‌آزاران امکان بسیار خوبی است تا از طریق آن با کودکان در تماس باشند، آن‌ها را تحت تاثیر قرار دهند و از آن‌ها سوءاستفاده کنند. از طریق بازی کردن با بچه‌ها به آن ها یاد دهید که بدون هیچ شرطی از هر موقعیتی که در آن باید با یک بزرگسال تنها بمانند اجتناب کنند. قدم سوم با بچه‌ها حرف بزنید. بچه‌ها اغلب آزار و سوءاستفاده را به عنوان یک راز نگه می‌دارند،‌ اما اگر آزادانه در مورد آن حرف بزنید ممکن است آنها هم محدودیت‌ها را بشکنند. بسیار مهم است که بدانید چرا بچه‌ها در این مورد حرف نمی‌زنند. بچه‌ها می‌ترسند که پدر و مادرشان را ناامید کنند. می‌ترسند که خانواده را خراب کنند. سوءاستفاده کنندگان گاهی بچه‌ها یا اعضای خانواده آن‌ها را تهدید می‌کنند که اگر راز را افشا کنند به آنها آسیبی خواهند رساند. سوءاستفاده کنندگان معمولا به بچه‌ها می‌گویند که آنها خودشان باعث شدند اتفاقی رخ بدهد ‌و اگر موضوع را به پدر و مادرشان بگویند آنها را عصبانی خواهند کرد. بعضی بچه‌ها که یک بار مورد سوءاستفاده قرار گرفته‌اند،‌ وقتی دوباره مورد سوءاستفاده قرار می‌گیرند می‌ترسند که دراین مورد حرف بزنند، چون احساس گناه می‌کنند یا می‌ترسند که برچسب بخوردند. بعضی بچه‌ها بسیار کوچک‌تر از آن هستند که درک کنند چه اتفاقی در حال رخ دادن است. بسیاری از سوءاستفاده کنندگان به بچه‌ها می‌گویند که عمل آنها اشکالی ندارد،‌ یا این که همه چیز تنها یک بازی است. کسانی که با بچه‌ها در تماس هستند را بشناسید. بچه‌هایی که مورد سوءاستفاده جنسی قرار می‌گیرند اغلب موضوع را به یک بزرگسال غیر از پدر یا مادرشان می‌گویند،‌ بنابراین آموزش برای کسانی که با کودکان کار می‌کنند موضوعی بسیار مهم است. بچه‌ها ممکن است تنها بخشی از اتفاقی که افتاده را تعریف کنند،‌ یا این که بگویند موضوع برای کس دیگری اتفاق افتاده است تا ببینند که واکنش پدر و مادرشان به موضوع چیست. اگر واکنش شما به چیزی که می‌شنوید،‌ منفی یا احساساتی باشد،‌ باعث خواهید شد که بچه‌ها سکوت کنند،‌ یا از تعریف کردن تمام موضوع خودداری کنند. اگر کودک‌تان با شما حرف نمی‌زند،‌ تصور نکنید که پدر و مادر بدی هستید. با بچه‌ها به صورت روشن و دقیق حرف بزنید به بچه‌ها آموزش بدهید که وظیفه شما این است که از آنها حمایت و مراقبت کنید. به بچه‌ها آموزش بدهید که وظیفه آنها نیست که از دیگران مراقبت کنند. روزانه به بچه‌ها یادآوری کنید که  تعریف کردن هیچ کدام از جنبه‌های زندگی‌شان برای شما باعث نمی‌شود که شما عصبانی یا ناراحت شوید. در سکوت به حرف‌های بچه‌ها گوش کنید. بچه‌ها برای گفتن اتفافاتی که برایشان رخ داده است سختی زیادی را متحمل می‌شوند. به بچه‌ها در مورد بدنشان آموزش دهید، به آنها بگویید که سوءاستفاده یعنی چه. وقتی سن‌شان اقتضا می‌کند با آنها در مورد روابط جنسی حرف بزنید،‌ به آنها کلماتی را یاد بدهید که بتوانند با آن کلمات به راحتی در مورد بدن و مسائل جنسی‌شان با شما حرف بزنند. به بچه‌ها آموزش دهید که این خلاف مقررات است که بزرگترها با بچه‌ها رفتار جنسی داشته باشند. این موضوع را با مثال به بچه‌ها یاد بدهید. آموزش در مورد مسائل جنسی و مراقبت از خود را هر روز برای کودکان تکرار کنید. قدم چهارم مراقب باشید،‌ انتظار نداشته باشید که با نشانه‌های روشن و آشکار از سوءاستفاده جنسی روبه‌رو شوید،‌ نشانه‌ها وجود دارند،‌ باید برای کشف آنها هشیار باشید. نشانه‌ها را بشناسید نشانه‌های جسمی سوءاستفاده جنسی از کودکان معمول نیستند. هر چند،‌ قرمزی،‌ تورم در ناحیه تناسلی،‌ و عفونت‌های ادراری باید به دقت بررسی شوند. مشکلات فیزیکی مزمن، مانند اضطراب، ‌درد معده یا سردرد مزمن می‌تواند نشانه‌ای از بروز یک حادثه باشد. نشانه‌های رفتاری و احساسی شایع‌تر هستند. رفتار «بیش از حد کامل»،‌ عقب‌نشینی و افسردگی یا خشم و بی‌رحمی غیر قابل توضیح می‌تواند از نشانه‌ها باشد. رفتار جنسی،‌ یا استفاده از کلماتی که در میان کودکان شایع نیست،‌ می‌تواند یک پرچم قرمز باشد. دقت کنید، ممکن است بعضی از بچه‌ها هیچ نشانه‌ای از خودشان بروز ندهند. اگر متوجه نشانه‌های فیزیکی شدید که شما را مشکوک به سوءاستفاده جنسی از کودک می‌کند، ‌بلافاصله کودک را برای آزمایش و بررسی پیش متحصصی ببرید که درمورد سوءاستفاده جنسی از کودکان آموزش خاص دیده است.قدم پنجم برنامه‌ریزی کنید،‌ بدانید که در صورت بروز مشکل باید به کجا بروید، ‌به چه کسی زنگ بزنید، و چه طور واکنش نشان دهید.واکنش شدید نشان ندهید. همان طور که اگر کودک‌تان دستش را بشکند سعی می‌کنید آرام بمانید و با متخصص تماس بگیرید،‌ در این مورد هم آرامش خود را حفظ کنید و طبق برنامه‌ای که از قبل برای چنین موقیعتی در نظر گرفته‌اید عمل کنید. اگر با عصبانیت یا ناباوری واکنش نشان دهید،‌ ممکن است کودک شما یکی از این واکنش‌ها را نشان دهد: بچه سکوت می‌کند بچه داستانش را تغییر می‌دهد،‌ تا با عصبانیت و ناباوری شما روبه‌رو نشود، در نتیجه سوءاستفاده ممکن است دوباره رخ دهد بچه ممکن است داستان خود را طوری تغییر دهد که فکر می‌کند شما آن را باور می‌کنید. اگر بخواهید موضوع را به دادگاه بکشید چنین رویه‌ای می‌تواند بسیار خطرناک و مشکل ساز باشد. بچه ممکن است احساس گناه بیشتری کند. به یاد داشته باشید که تعداد گزارش‌های کودک آزاری که غلط از آب در می‌آیند بسیار بسیار کم هستند. بسیار مهم است که قبل از این که در چنین شرایطی قرار بگیرید در مورد آن فکر کنید، و برای واکنش به آن برنامه‌ریزی کنید،. امیدواریم که هیچ وقت در چنین موقعیتی قرار نگیریم و نیازی به استفاده از این مهارت‌ها نداشته باشیم اما باید برای چنین وضعیتی آماده باشید و بتوانید نقش حمایتی خود را انجام دهید. به کودکان اعتماد کنید و مطمئن شوید که آنها می‌دانند شما به آنها اعتماد دارید. سوال نپرسید، سوال پرسیدن می‌تواند باعث شود که بچه‌ها گیج،‌ ناراحت و افسرده شوند. علاوه بر این سوال پرسیدن می‌تواند به تحقیقات بعدی در مورد حادثه‌ای که رخ داده است آسیب بزند. بچه‌ها را مطمئن کنید که این وظیفه شماست که از آنها حمایت کنید و هر کاری که از دست‌تان بر می‌آید را برای آنها انجام خواهید داد. همه موارد مشکوک به سوءاستفاده را گزارش دهید،‌ چه موضوع داخل خانواده باشد و چه خارج از آن. ‌امنیت بچه‌ها از هر نوع درگیری احساسی که ممکن است در خانه داشته باشید مهم‌تر است،. این حقیقت را به یاد داشته باشید که شما بزرگسال هستید. نترسید. بچه‌هایی که مورد سوءاستفاده قرار می‌گیرند هم با کمک روانشناس می‌توانند از مخمصه رها شوند.  قدم ششم مشکوک باشید،‌ سلامتی بچه ممکن است در گرو همین حساسیت بالا باشد. اگر مشکوک هستید که برای کودک‌تان اتفاقی افتاده است، اما هیچ دلیلی برای ثابت کردن آن ندارید،‌ شاید بهتر باشد که به یک تخصص مراجعه کنید. ‌خیلی از ما احساس‌مان در این موارد را نادیده می‌گیریم، ‌اما این احساس اغلب درست است. اگر مشکوک هستید، ‌یکی از اقدامات زیر را انجام دهید: با بچه صحبت کنید، ‌از او بپرسید که آیا چیزی هست که بخواهد به شما بگوید یا نه. با یک متخصص مشورت کنید، از اورژانس اجتماعی راهنمایی بخواهید.  قدم هفتماقدام کنید. برای کمک به سازمان‌های مردم نهادی که در مورد مبارزه با کودکان کار می‌کنند، داوطلب شوید. می‌توانید وقت بگذارید و به آنها کمک کنید یا با اهدای پول از آنها حمایت کنید. شما صدا و رای دارید. در حالی که کودکان هنوز نمی توانند در شبکه های مجازی صدای خودشان را داشته باشند و در انتخابات شرکت کنند، از حق و امکانات خودتان استفاده کنید تا محل زندگی‌تان را برای کودکان امن‌تر کنید. از نمایندگان محلی‌تان در شورا و مجلس بپرسید که چه برنامه‌ای برای حمایت بیشتر از کودکان در برابر آزار و تعرض و کودک آزاری دارند و در حال حاضر چه نوع خدماتی را به قربانیان ارائه می‌دهند. دانستن این اطلاعات به شما کمک می‌کند که بتوانید به خودتان و دیگران کمک کنید. از شوراها و نمایندگان مجلس در منطقه خودتان بخواهید به اختصاص بودجه بیشتر برای نهادهای حمایتی،‌ تسریع در انجام مراحل قانونی ایجاد این نهادها و فعالیتشان کمک کنند. این نهادها و سازمان‌های مردم نهاد به همان اندازه که برای دیگران مفید هستند ممکن است روزی بتوانند زندگی خود شما را  هم نجات بدهند. اگر در مورد نهادها و سازمان‌های مردم نهادی که به قربانیان خشونت و کودک آزاری کمک می‌کنند،‌ تجربه‌ای دارید، ‌برای مطبوعاتی که خودتان می‌خوانید،‌ نامه بنویسید،‌ تجربه‌تان را در شبکه‌های اجتماعی برای دیگران بنویسید، کمک کنید که دیگران احساس نکنند تنها هستند. علاوه بر این نامه نوشتن برای مطبوعات،  نماینده‌های مجلس و صحبت با افراد تاثیرگذار می‌تواند به ایجاد نهادهای حمایت کننده کمک کند. بگذارید دیگران بدانند که به نظر شما هم وجود این نهادهای حمایتی لازم است و از سازمان‌های مردم نهادی که این حمایت‌ها را عرضه می‌کنند حمایت می‌کنید. چرخه سکوت را بشکنید.اگر خود شما در کودکی مورد آزار قرار گرفته‌اید،‌ اگر کسی را می‌شناسید که مورد آزار قرار گرفته است،‌ یا حتی اگر در خودتان تمایلات جنسی متفاوت از تمایلات اکثریت احساس می‌کنید،‌ در مورد تجربه‌تان اول با متخصص‌ها و بعد با آدم‌هایی که می‌شناسید حرف بزنید. می‌توانید کمک کنید و کمک دریافت کنید و این همان چیزی است که زندگی را معنی می‌کند. ایسنا- فاطمه کریمخان ]]> اخبار اجتماعی و آموزشی Thu, 10 Aug 2017 11:06:44 GMT http://migna.ir/vdcefn8e.jh8zvi9bbj.html ازدواج سفید؛ هم‌خانگی و تقلیدی ناهمگون از فرهنگ غربی http://migna.ir/vdcdfk0o.yt0fs6a22y.html در حوزه جامعه شناسی برای بررسی یک واقعه اجتماعی یا به تعبیر دورکیم پدیده اجتماعی (1987) اعم از مثبت مانند فرهنگ کتاب خوانی، علاقه مندی به علم، پیشرفت یک موسسه اداری یا اقتصادی یا عملی و منفی مانند طلاق یا اعتیاد، سه مرحله را طی می کنیم: در مرحله نخست، شناخت موضوع و گستردگی آن در سطح جامعه در نظر گرفته می شود؛ در مرحله دوم، شناسایی علل و عوامل و شرایط تولید آن و عواقب و پیامدهای گوارا یا ناگوار پدیده اجتماعی مد نظر است و مرحله سوم ارائه راه حل هایی است که آن مشکل را حل کند یا آن فعالیت مثبت را تقویت کند. نطفه تمامی این مقولات اعم از مثبت یا منفی، نخست، در بخشی از جامعه شکل میگیرد و به مرور زمان تقویت و انتشار می یابد. دوم، نهادهای مختلف اجتماعی در تولید و تقویت آن ها نقش دارند.   این نهادها امروزه شامل خانواده، مدرسه، رسانه های تصویری رسمی مانند شبکه های ماهواره ای و شبکه های خاص اینترنت، شبکه دوستان و محیط محله هستند؛ از این رو، تمامی نهادهای اجتماعی مذکور، به خصوص خانواده ها، نهاد آموزش و پرورش (در گذر از مربیان علوم اجتماعی) ضمن این که باید اهل مطالعه و پژوهش باشند و در جریان مسائل روز علم و جامعه باشند، خود نیز در تشخیص واقعه هایی که در حال آفرینش هستند، وارد بشوند و در کنار و به کمک اساتید دانشگاه در فهم و شناخت و کنترل و هدایت آن واقعه نقش ایفا کنند و در صورت منفی بودن واقعه با آموزش های لازم از همان دورانِ نهاد آموزش و پرورش با جلب همکاری والدین در کنترل آن واقعه فعالیت بکنند. یکی از این مشکلات فعلی که در جامعه ما در آغازین لحظات راه خود و در حال رشد است، بحث زندگی مشترک زوجینی است که مراحل شرعی، قانونی و عرفی را نپیموده اند، ولی با هم زندگی می کنند این پدیده به «ازدواج سفید» معروف است.    در اصل، ازدواج از تشکیل زندگی مشترک یک زن و یک مرد در زیر یک سقف به وجود می آید تا طبق قوانین طبیعت، نیازهای عاطفی، احساسی، جنسی، حمایتی، خدماتی و تولید مثلشان تامین و تضمین بشود و به نوعی تکامل بیابند؛ زیرا، نه زن و نه مرد بدون یکدیگر زندگیشان کامل نیست. همچنین، شکل گیری ازدواج براساس قوانین «عرفی»، «قانون رسمی» کشور و «قانون دینی» هر جامعه ای به رسمیت شناخته می شود. از آنجایی که ممکن است زوج جوان پس از طی گذر زمانی از زندگی مشترکشان اختلافاتی، هر چند اندک بین شان به وجود آید و در مواقعی سریعا تصمیم به جدایی و متارکه بگیرند، قوانین عرف و قانون رسمی و موازین شرع، شرایطی را برای زن و مرد فراهم می کنند که هم مانع جدایی سریع آن ها از یکدیگر می شود و هم استحکام زندگی شان را تضمین کند. ضمن این که جدایی زن و مرد آسیب های فردی و اجتماعی را نیز به دنبال دارد که این قوانین عرفی، قانونی و شرعی به نوعی آن ها را پیش بینی می کنند؛ البته هیچ یک از این قوانین مایل نیستند که زن و مرد بسوزند و در کنار یکدیگر بسازند. در ادیان مختلف، برای مثال در مسیحیت با حضور در کلیسا و در مقابل کشیشی و در اسلام با حضور یک روحانی در جمع خانواده ها دو طرف، زن و مردی که قصد تشکیل زندگی مشترک را دارند، با قرائت خطبه عقد تایید این کار را از منظر دین دریافت می کنند. درواقع، حضور دین یک قرارداد اخلاقی و انسانی را بین زن و مرد برقرار می کند؛ لذا حضور اخلاقیات در هر لحظه از زندگی مشترک چنین خانواده هایی هم ضامن بقاء، هم ضامن استحکام، هم حافظ حریم و حرمت خانواده و هم مانع روابطی خارج از محدوده خانواده می شود. در قوانین رسمی جوامع غربی مثل فرانسه با حضور در شهرداری و ثبت قانونی و در جامعه ما در محضر ازدواج، و ثبت قانونی و در جامعه ما در محضر ازدواج، این ثبت قانونی صورت می گیرد. این بخش نیز ضمانت قانونی تداوم زندگی مشترک را کرده و تلاش می کند تا به بقاء این زندگی جان بخشد. در این حالت، قانون وظایفی را برای مرد و زن در نظر می یرد تا حق هیچ یک از زوجین توسط دیگری پایمال نشود.   این قوانین که وظایفی را هم در حین زندگی و هم بعد از جدایی یا طلاق (پرداخت مهریه، پرداخت نفقه و غیره) برعهده مرد یا زن (فقط در غرب) می گذارد، مانعی تعمق برانگیز است تا مرد و زن جدی تر و عاقلانه تر به حل و فصل اختلافات خود بیاندیشند و تا جایی که ممکن است از جدایی بپرهیزند و به عواقب و پیامدهای آن نیز واقف شوند؛ البته نه این که زن و مرد بسوزند و بسازند و به زندگی پُرتنشی ادامه دهند، بلکه، بیاموزند و کمی بیاندیشند که مشکلاتشان چقدر عمیق و لاینحل ای سطحی و قابل حل است. قوانین عرف در هر جامعه ای حضور خود را در آغاز زندگی مشترک نشان می دهد تا در چگونگی شکل گیری و تداوم زندگی مشترک نقش ایفا بکند و در مواقع مشکلات همین قوانین عرفی حضور پررنگ خود را جهت رفع اختلاف های زوج مشکل دار نشان می دهد.   وجود مراسم خواستگاری، مجلس بله برون یا به قول امروزی ها معارفه با حضور بزرگان دو خانواده مرد و زن، در نظر گرفتن مبلغی یا چیزی همچون تعداد سکه، ملک و غیره به عنوان مهریه، برگزاری مراسم عقد رسمی و سپس جشن شادی و شرکت و آشنایی دو خانواده عروس و داماد، دادن هدایای مختلف و...، همه این ها با اندازه ها و کیفیت های متفاوت، هر یک شرایطی را برای زن و مرد فراهم می کنند تا زندگی مشترک زوجین، هرچه شیرین تر، بهتر و مستحکم تر باشد.     ضمن این که در صورت بروز کوچک ترین اختلاف ها، برخوردها و رفت و آمدهای خانوادگی و دوستان، یادآور حضور همیشگی عرف در لحظات مختلف زندگی است و زن و مرد را به سمت حل مشکات و کاستن اختلافات و سازگاری با یکدیگر سوق می دهد. ممکن است آشنایی قبلی دختر و پسری و به وجود آمدن علاقه و نهایتا عشق، تقاضای زندگی مشترک را فراهم و شرایط قانونی، عرفی، دینی به دنبال آن اجرا بشود، یا برعکس، به شکل سنتی زندگی مشترکی شکل بگیرد و کم کم علاقه و عشقی به وجود بیاید. در هر حال بعد از گذر زمانی متفاوت، بسته به خواسته های پسر و دختر یا فرهنگ خانواده ها و جامعه و نیز به عنوان یکی از کارکردهای تشکیل خانواده، یعنی تولید مثل و جانشینی نسل بعد از خود، فرزند یا فرزندانی به دنیا می آیند که دارای پدر و مادری مشخص باشند و در فضایی عرفی و قانونی و شرعی رشد کنند و بزرگ شوند. این فرزندان به عنوان فرزندان این زوج در نهادهای مختلف اجتماعی ثبت و شناخته خواهندشد و در شرایط خوب و مقبول فرهنگ جامعه، وارد جامعه خواهندشد. اصل ماجرا اخیرا در جامعه ما زندگی مشترک بین زوج هایی بدون ازدواج، در زیر یک سقف شکل می گیرد که تقریبا پایبند به هیچ یک از قوانین عرفی، قانونی و دینی نیستند؛ یعنی نه دخالت دین جهت آغاز زندگی شان وجود دارد، نه رسما در مراجع قانونی ثبت می شوند و نه عرف، نقش چندانی در تشکیل زندگی شان دارد؛ بدین ترتیب، در سکوت شهر و در خلوت شب، زن و مردی، اکثرا جوان، تصمیم می گیرند تا ایامی نامشخص را در زیر سقفی بگذرانند. بدون شک توافق قلبی و عقلی طرفین که در ازدواج نوع رسمی مهم است، در این نوع زندگی مشترک نیز وجود و اهمیت دارد و چه بسا علاقه و عشقی هم چاشنی آغاز این نوع زندگی مشترک است. طبیعتا نیازهای عاطفی، احساسی، جنسی، حمایتی و خدماتی هر دو طرف تامین و تضمین می شود؛ ولی به دلایلی که ذکر خواهدشد، خطراتی این گونه زندگی های مشترک یعنی «ازدواج های سفید» را تهدید می کند. در صورت جدایی این زوج، آسیب هایی برای هر دو طرف در پی خواهدآمد و البته در جامعه فعلی ما، بیشتر این آسیب ها نصیب زنان خواهدشد. نخست، شاید جاری نشدن صیغه عقد در شروع زندگی مشترک، برای تعدادی از زوج ها چندان مشکل ساز نباشد، به خصوص این که غالبا این گونه زوج ها پایبندی قوی نیست به احکام دینی ندارند یا اصلا ندارند؛ ولی به هر جهت غیبت دین، قرارداد اخلاقی در تشکیل زندگی شان را کم رنگ می کند و وابستگی های اخلاقی در زمان بروز مشکلات احتمالی، نقشی را ایفا نمی کنند، بنابراین، این زوج ها در غیاب قوانین دینی و اخلاقی، یکی از پایه های بنیادی استحکام زندگی مشترک را از دست می دهند.      دوم، فرهنگ فعلی جامعه ما هنوز برای پذیرای چنین زندگی های مشترکی نیست، زیرا از سویی، این گونه زندگی ها بدون گذراندن شرایط عرفی خواستگاری و مراسم مختلف جاری در فرهنگ جامعه شکل گرفته اند و از سوی دیگر، غالبا دور از چشم خانواده ها و گاهی با مخالفت والدین تشکیل شده اند؛ لذا این شیوه، نوعی زندگی مشترک مخفی تلقی می شود.   همین مخفی کاری خود می تواند خطراتی را به همراه بیاورد. در صورت بروز مشکلات و اختلافات بین زوجنین که در همه زندگی ها امری طبیعی است، خانواده های دو طرف چندان خود را درگیر ماجرا نخواهند کرد، زیرا، یا از تشکیل این زندگی باخبر نبوده اند یا چه بسا ضمن باخبر بودن، مخالف بوده اند؛ در نتیجه، نبود قوانین عرف نیز پایه مهم دیگر کانون این نوع خانواده ها را سست می کند. سوم، چون قانون رسمی جامعه این نوع زندگی را تایید و ثبت نکرده است، در صورت تولد فرزند نمی توان وی را در مراجع قانونی ثبت کرد و برایش شناسنامه ای یا هویتی ملی گرفت. هویت دینی وی نیز به سادگی هضم پذیر نیست. از سوی دیگر، در صورت بروز اختلاف بین این گونه زوج ها، مراجع دینی و قانونی به دلیل غیبت در زمان تشکیل، نمی توانند کمکی بکنند و یقینا قصد کمک هم نخواهند کرد. از همه مهم تر پس از تخریب این گونه زندگی ها، مردها، ضمن آسیب دیدن، ممکن است مجددا با زن دیگری همین نوع زندگی را شروع کنند؛ ولی زن ها اتیکت یا برچسب (گافمن، 1386) یک زندگی مشترک قبلی را، بیشتر از مردان، بر پیشانی خواهندداشت و تشکیل زندگی مشترک دوباره برایشان به مراتب سخت تر از مردان خواهدبود.   شاید باز هم زنان به مانند مردان همین نوع زندگی را مجددا با کمی تاخیر تجربه بکنند، ولی همچنان همان مشکلات قبلی از قبیل ترس از باروری و فرزندآوری بدون ثبت رسمی آن ها هم برای مرد و هم باری زن برقرار خواهدبود. فرزند نیاوردن زوج در سال های بعد، هم خطرات کاهش جمعیت را به دنبال خواهدداشت، هم آسیب های روانی را برای مرد و زن به همراه خواهدآورد؛ زیرا در اکثر مواقع، از منظر روانی، هم مردها و هم زن ها پدرشدن و مادرشدن را که نیازهایی طبیعی هستند، آرزو می کنند. از همه مهم تر، ترویج چنین زندگی مشترک آسان و بی دردسر و کم خرج و بدون تشریفات قانونی و شرعی، به مرور زمان مسئولیت پذیری زندگی مشترک با تمام وظایف مختلفش را هم در مردان و هم در زنان کاهش خواهد داد و این در آینده جامعه را با مشکلات جدی کم شدن مسئولیت ها نه فقط در عرصه خانواده، بلکه در سطح جامعه رو به رو خواهدکرد؛ زیرا بخشی از ویژگی های رفتاری، مثل نظم یا بی نظمی، مسئولیت پذیری یا بی مسئولیتی و...، به دیگر رفتارهای اجتماعی انسان نیز سرایت می کند.    جدای از احتمال شیوع فساد و آسیب های مختلف اجتماعی که این گونه زندگی های مشترک به همراه دارد، پرداختن به این موضوع در سطح جامعه و آگاه کردن نسل جوان جامعه در این باره مساله ای حیاتی است. نباید به سادگی از کنار معضل این سبک زندگی جدید گذر کرد.   بدانیم جامعه ما به مانند جامعه مدرن غرب نیست، ارزش ها (خوب یا بد)، هنجارها (کار خوب یا بد)، آداب و رسوم و قوانین و فرهنگ ما قدمتی دیرینه دارد و با آن ها نمی توان مبارزه کرد. فرهنگ ما با فرهنگ غرب متفاوت است و یک باره نمی توان تکه ای از فرهنگ جامعه غرب را برگزید و اجرا کرد، یا بخشی از فرهنگ جامعه غرب را برگزید و اجرا کرد، یا بخشی از سبک زندگی آنان را تقلید کرد و بی توجه به پیامدهای آن بود. با توجه به این که ارزش های اخلاقی که متاثر از دین هستند، قوانین عرفی که در خانواده و جامعه آموخته می شوند و قوانین جاری مملکتی که آموزش آن ها در خانواده و سپس نهاد آموزش و پرورش و رسانه ها انجام می شود، نخست خانواده ها، سپس برنامه های کارشناسی رسانه ملی و معلمین رشته های علوم اجتماعی بهترین، مجرب ترین، آگاه ترین و باصلاحیت ترین افراد هستند که می توانند با آموزش اخلاقیات، عرف و قانون در ارتباط با مسائل مختلف، از خوبی ها و مضرات و آسیب ها به دانش آموزان آموزش های لازم را بدهند، زیرا تمامی این عناصر اکتسابی هستند؛ بدین ترتیب، جوانان آتی از قبل در جریان واقعه هایی که هم برای خودشان مضر و هم برای جامعه آسیب زا هستند، قرار خواهندگرفت و از آن ها پرهیز خواهندکرد.-- مرتضی منادی، جامعه شناس تربیتی*ماهنامه سپیده دانایی منابع: -    گافمن اروینگ (1386). داغ ننگ. چاره اندیشی برای هویت ضایع شده. ترجمه مسعود کیانپور. تهران، نشر مرکز. -    منادی مرتضی (1384). جامعه شناسی خانواده، تحلیل روزمرگی درون خانواده. تهران، نشر دانش -    Durkheim Emile (1987). Les regles de la method sociologique. Paris, PUF   ]]> اخبار اجتماعی و آموزشی Fri, 04 Aug 2017 09:30:35 GMT http://migna.ir/vdcdfk0o.yt0fs6a22y.html پیشگیری، حلقه مفقوده آسیب‌‌های اجتماعی http://migna.ir/vdcjyxex.uqevvzsffu.html به گزارش ميگنا به نقل از آناج، هر عمل یا رفتاری که جامعه را دچار بی‌‌‌‌‌نظمی کند و نیز پیش بینی باورها را به هم بریزد آسیب اجتماعی محسوب می‌‌‌‌شود. به عبارتی دیگر هر چیزی که باعث نگرانی افراد در حوزه عمومی و خصوصی شود جامعه با آسیب اجتماعی مواجه شده است. در حال حاضر اعتیاد، طلاق، خشونت‌های خانگی، فرار از منزل، اقدام به خودکشی، زنان خیابانی، کودکان کار و ... بیشترین آسیب‌های اجتماعی کشور را تشکیل می‌دهند. آسیب‌‌‌‌‌های اجتماعی مهمترین دغدغه کنونی جامعه ایرانی است. این آسیب‌‌‌‌ها را می‌‌‌توان در همه جا دید. چه در راهروهای دادگستری باشد و چه در کف خیابان. نمی‌‌‌توان از این موضوع به سادگی عبور کرد و نگران آینده این جامعه نبود. مگر می‌‌‌شود این واقعیت تلخ را نادیده انگاشت و یا آن را از افکار عمومی پنهان کرد. صفحه حوادث روزنامه‌‌‌‌ها را که ورق بزنیم مشاهده می‌‌‌کنیم روزانه چندین طلاق، قتل، سرقت، قاچاق، انحرافات جنسی و غیره رخ می‌‌‌دهد. با نگاه به این صفحات تنها عکس العملی که از طرف خواننده بروز می‌‌‌کند احساس تاسف و شاید در ادامه، بازگو کردن آن در محافل عمومی و خصوصی است. شواهد موجود در جامعه حاکی از این واقعیت است که در دهه اخیر، فرسایش شدیدی در سرمایه اجتماعی هم در درون خانواده و هم در جامعه روی داده است. به علاوه، جامعه شدیداً درمعرض تهاجم فردگرایی قرار گرفته که براساس آن منافع فردی بر مصالح جمعی تقدم یافته است. نتایج تحقیقات اجتماعی بیانگر این واقعیت است که بین نابرابری درآمد و جرایم رابطه کاملا قوی وجود دارد. بنابراین سلامت جامعه و تعالی آن نیازمند ریشه کن کردن فقر و نابرابری می‌‌‌باشد و عدم توجه به این امر، دیر یا زود به زنجیره عدم تعادل‌‌‌‌های اجتماعی، سیاسی و اقتصای می‌‌‌‌انجامد و این عدم تعادل‌‌‌ها خود به موانع نفوذ ناپذیری بر سر راه رشد اقتصادی تبدیل می‌‌‌شود که جرم و جنایت را در جامعه افزایش خواهد داد. واقعیت این است که کانون خانواده‌ به عنوان مهمترین اصل در پیشگیری از آسیب‌های اجتماعی مطرح هستند. اگر بتوانیم به هر بهایی این کانون را حفظ کنیم، مهمترین قدم در پیشگیری از آسیب‌های اجتماعی را برداشته‌ایم، زیرا فروپاشی کانون خانواده، منشأ بسیاری از آسیب‌های اجتماعی است.  آسیب‌‌‌‌های اجتماعی ماهیتی زنجیروار دارند؛ برای مثال اعتیاد به همراه خود طلاق، کودک آزاری، خودکشی و ایدز می‌‌‌‌آورد، خشونت خانوادگی منتج به فرار و مسائل اخلاقی دیگر می‌‌‌شود. آسیب‌‌‌های اجتماعی در پی هم می‌‌آیند و یکی دیگری را سبب می‌‌‌شود. شکاف بین نسلی یکی دیگر از آسیب‌‌‌هایی است که در بیشتر خانواده‌‌‌ها نمایان است. متاسفانه متوسط گفت‌‌وگوی اعضای خانواده‌‌‌های ایرانی با هم به 15 دقیقه رسیده است چون شبکه‌‌‌های اجتماعی، تلویزیون و اینترنت جای ارتباط‌‌‌های مستقیم میان مردم را گرفته‌‌‌اند و حاصل این وابستگی بی قید و شرط به مظاهر تکنولوژی، متزلزل شدن روابط اعضای خانواده و متزلزل شدن بنیاد آن است. جامعه ایرانی در گذار از سنت به مدرنیته در حال پوست اندازی است برای واکسینه کردن این جامعه از انواع آسیب‌‌‌‌‌ها توجه به بهداشت روانی جامعه و آموزش مهارت‌‌های زندگی ضروری به نظر می‌‌رسد. آسیب‌‍‌های اجتماعی در انواع آن باید ریشه یابی و با آن برخورد علمی و فرهنگی صورت گیرد. باید تاکید و عمل به ارزش‌‌های دینی و ملی در جامعه پررنگ‌‌تر باشد و نشاط اجتماعی به جامعه تزریق گردد و به تبع آن سرمایه های فراموش شده اجتماعی دوباره احیا گردند. نگارنده: طاهر خیری ]]> اخبار اجتماعی و آموزشی Wed, 19 Jul 2017 15:11:55 GMT http://migna.ir/vdcjyxex.uqevvzsffu.html واکاوی نزاع های خیابانی/ صد آه و هزار افسوس از جانی که برفت http://migna.ir/vdcaieny.49n6015kk4.html این حادثه کاملا واقعی در یکی از روزهای گرم تابستان امسال در یکی از خیابان های مشهد رخ داد، ماجرا از این قرار بود، راننده یک دستگاه پژو 405 وارد کوچه ای یک طرفه، شد در همین هنگام سرنشینان یک دستگاه پراید و یک دستگاه پژوی دیگر هم از آن طرف کوچه در حرکت بودند که خودروها با یکدیگر شاخ به شاخ شدند و مقابل هم قرار گرفتند.هرکدام از رانندگان خود را مستحق عبور می دانستند و با اصرار و لجبازی قصد داشتند دیگری را وادار کنند تا به صورت دنده عقب حرکت کرده و مسیر کوچه را برای عبور باز کند.این لجبازی ها لحظاتی بعد شکل هولناکی به خود گرفت و ناگهان تیغه های خنجر و چاقو در تاریکی شب درخشید و با فریادهای توهین آمیز گره خورد، در همین حال سرنشینان خودروها چهره های خشم آلود خود را به یکدیگر نشان می دادند و چاقو به دست به طرف مقابل حمله می کردند. در این میان سرنشینان یک دستگاه پژو به سوی سرنشینان پژوی دیگر حمله ور شدند و درحالی که چاقوها را در هوا می چرخاندند، راننده 30 ساله را با واردآوردن چند ضربه ،نقش بر زمین کردند. این نزاع خونین همچنان ادامه یافت تا این که برخی از سرنشینان خودروها نیز با واردآمدن ضربات مهلک خنجر و چاقو به شدت مجروح شدند. خون زیادی در محل نزاع ریخته بود که با تماس های مردمی، نیروهای انتظامی و امدادی به محل حادثه رسیدند. چند مجروح که خون آلود بر زمین افتاده بودند به مراکز درمانی انتقال یافتند اما تلاش پزشکان برای نجات راننده 30 ساله نتیجه ای نداشت.با صدور دستورات ویژه مقام قضایی، کارآگاهان اداره جنایی پلیس آگاهی خراسان رضوی در یک عملیات هماهنگ موفق شدند تعدادی از عاملان این نزاع خونین را دستگیر کنند.**جوانی 23 ساله به قتل رسید و جوانی 22 ساله قاتل شددر تیرماه امسال درگیری بین دو گروه از جوانان ساکن خیابان محمودی آغاز و طی آن جوانی به نام مهدی 23 ساله از ناحیه گردن مورد اصابت ضربه چاقو قرار گرفت و با وجود انجام اقدامات درمانی و به علت شدت ضربه وارده به ناحیه حیاتی گردن، جان خود را از دست داد.در تحقیقات میدانی از محل درگیری مشخص شد دو برادر به نام های رضا (22 ساله)، جواد (24 ساله) و یکی از دوستانشان به نام مسعود ( 23 ساله ) با گروهی دیگر از جوانان ساکن خیابان محمودی درگیر و رضا با ضربه چاقو مقتول را از ناحیه گردن مجروح کرده است. برابر تحقیقات به عمل آمده مقتول به همراه دوستانش در بیشتر شب ها مقابل ساختمان محل سکونت دو برادر ( رضا و جواد ) تجمع می کردند و همین موضوع زمینه اعتراض و نهایتا اختلاف دو برادر با مقتول و دوستان وی را ایجاد کرده بود. با شناسایی رضا به عنوان فرد ضارب و متهم اصلی پرونده ( از طریق اظهارات شاهدان صحنه درگیری)، دستگیری وی در دستور کار کارآگاهان اداره دهم قرار گرفت اما مشخص شد که متهم از شب درگیری از محل سکونت خود متواری شده است. در تحقیقات پلیس مشخص شد که رضا مدتی به یکی از شهرهای شمالی کشور متواری و در آنجا مخفی بود و به تازگی به تهران بازگشته و در منزل یکی از بستگان نزدیک خود در خاوران، هاشم آباد مخفی شده است.در نهایت متهم دستگیر و به اداره دهم پلیس آگاهی تهران بزرگ منتقل شد.رضا پس از دستگیری اعتراف کرد که شب حادثه پس از شرب خمر به همراه برادرم و مسعود در بالکن خانه ایستاده بودیم که با مقتول و دوستانش چشم تو چشم شدیم و از آنجا درگیری لفظی بین دو گروه آغاز شد؛ چاقویی از داخل آشپزخانه برداشتم و به همراه برادرم و مسعود از خانه خارج شدیم و با شروع درگیری در یک لحظه با چاقو ضربه ای به مقتول زدم و به سرعت از محل فرار کردم. **مرگ پیرمرد تهرانی در نزاع ناشی از تخلف رانندگییک فقره درگیری منجر به جرح در بلوار فردوس شرق - تقاطع وفا آذر به کلانتری 133 شهرزیبا اعلام شد که با حضور مأمورین درمحل مشخص شد فردی بنام عباس (62 ساله) با یک دستگاه خودرو سواری پژو پارس سفید رنگ در جهت خلاف خیابان یک طرفه در حال تردد بوده که این موضوع زمینه درگیری او با راننده یکی از خودروهای سواری و در ادامه مجروحیت وی از ناحیه سر شده است. «عباس»، به علت مصدومیت از ناحیه سربه بیمارستان منتقل و فرد ضارب بنام «ناصر» نیز پس از تأمین قرار قانونی آزاد شد. از بیمارستان به کلانتری 133 شهرزیبا اعلام شد که «عباس» با وجود انجام اقدامات درمانی و به علت شدت صدمات وارده فوت کرده است. ناصر، که پس از اطلاع از مرگ عباس از محل سکونت خود متواری شده بود، با انجام اقدامات پلیسی دستگیر شد و اعتراف کرد که شب حادثه متوفی با خودرو پرشیا سفید رنگ در جهت خلاف خیابان اصلی درحرکت بود که همین موضوع ترافیک شدیدی را در خیابان ایجاد کرد که باتوجه به اعتراض تمام رانندگان، وی حاضر به عقب رفتن نبود و این موضوع باعث درگیری لفظی بین ما شد که ناگهان متوفی از خودرو پیاده شد و در حضور همسر و فرزندانم به من فحاشی کرد.من نیز درحالیکه عصبانی شده بودم، با دو دست ضربه ای به سینه او زدم و او را هل دادم که ناگهان وی به زمین افتاد و از پشت سربه آسفالت برخورد و دچار خونریزی شد و از حال رفت و توسط اورژانس به بیمارستان منتقل شد. **درگیری دو جوان و مرگ یکی از آن هانزاع و درگیری با چاقو بین دو جوان در یکی از خیابان های شهرستان ایرانشهر به مرگ جوان 18 ساله انجامید.در بررسی میدانی و پایش های تخصصی کارآگاهان پلیس آگاهی، مشخص شد بین مقتول و قاتل قبل از زمان حادثه اختلافات مالی مطرح بوده، که پس از گذشت مدتی در یک درگیری با ضربه چاقوی قاتل مجروح می شود.پس از انجام کار اقدامات پلیسی، قاتل فراری را مورد شناسایی قرار دادند و با هماهنگی مقام قضائی، متهم را در مخفیگاهش در یکی از روستای این شهرستان دستگیر کردند.متهم در تحقیقات تخصصی به قتل مرد جوان اعتراف کرد و با تکمیل تحقیقات به مراجع قضایی معرفی شد.هر ساله در اثر نزاع های خیابانی ضمن اینکه عده ای به قتل می رسیدند، عده ای نیز مجروح شده و به پزشکی قانونی مراجعه می کنند که البته برخی از این جراحات به حدی جدی است که قابل جبران نیست و ضمن پرداخت هزینه های مالی ، هزینه های روحی و روانی بسیاری برای خانواده ها به همراه دارد چرا که برخی از این آسیب دیدگان، سرپرست خانواده هستند.**نزاع، رکوردار معاینات پزشکی قانونی استدر گزارش پزشکی قانونی آمده است، آمارهای سال گذشته نشان می دهد که 5 / 28 درصد از کل معاینات بالینی سازمان مربوط به نزاع است این آمار در سال های دیگر نیز تکرار شده و نزاع همواره در رتبه نخست آمار معاینات پزشکی قانونی قرار داشته است.در سال گذشته 547 هزار و 29 تن ،‌متعاقب نزاع به پزشکی قانونی مراجعه کردند که از این تعداد 161 هزار و 151 تن مربوط به فصل تابستان بودند و به بیان دیگر که 5 / 29 درصد از مراجعات نزاع به پزشکی قانونی در فصل تابستان به ثبت رسیده است. عوامل متعددی موجب افزایش نزاع در فصل تابستان می شود که استرس ناشی از هوای گرم از جمله این موارد است . علاوه بر این در فصل گرما ترددهای خیابانی هم افزایش می یابد و بسیاری از خانواده ها و جوانان در ساعات اولیه شب برای گذران وقت از خانه خارج می شوند. این موضوع افزایش ترافیک و شلوغی پارک‌ها و بوستان ها را به دنبال دارد و به همین دلیل برخوردهای اجتماعی نیز بیشتر می شود.هرچندگرما تنها عامل تشدیدکننده نزاع نیست اما در کنار گرمای هوا، استرس‌های دیگری هم در بیشتر شدن برخوردهای خشن اجتماعی موثرند؛ از جمله این موارد می توان به مسایل ساده‌ای همچون ترافیک تا مشکلات بزرگ‌تر همچون مسایل اقتصادی ، گرایش جوانان به مواد روانگردان ، نبود برنامه ریزی مناسب برای اوقات فراغت ، الگوبرداری‌های نادرست از برخی شخصیت‌های خشن در برنامه های ماهواره ای و اینترنت و کمبود و گران بودن امکانات تفریحی سالم برای جوانان اشاره کرد.بر اساس این گزارش و بنا به مشاهدات بخش های معاینات بالینی پزشکی قانونی ، پسران جوان بیشترین گروه مراجعان منازعات هستند ، جوانان بیشتر تحریک پذیرند ؛ در حالی که در سنین سالمندی و میانسالی پرخاشگری کمتر دیده می شود.** آلودگی صوتی و مشکلات اقتصادی مساوی با کاهش آستانه تحمل افراد«مجید ابهری» آسیب شناس و متخصص علوم رفتاری در مورد علل بروز نزاع های خیابانی و راهکارهای لازم در کاهش این نوع آسیب، گفت: افزایش آمار مراجعان به پزشکی قانونی به دلیل ضرب و جرح، بیانگر یک نکته است و آن اینکه آستانه تحمل افراد پایین آمده و عوامل محیطی مثل آلودگی صوتی و تنفسی در کنار مشکلات اقتصادی اعم از گرانی و تورم عوامل تشدید کننده این ناهنجاری رفتاری است.وی افزود: تا دو دهه گذشته، در صورت بروز نزاع های خیابانی رهگذران با دخالت خود، طرفین را به صلح و آرامش دعوت می کردند اما در حال حاضر با تلفن همراه خود از صحنه عکس و فیلمبرداری می کنند و چند دقیقه بعد در شبکه های اجتماعی می گذارند. ابهری اضافه کرد: نزاع های خیابانی به عنوان الگوهای منفی رفتاری برای کودکان و نوجوانان سرمشق غلطی در زندگی اجتماعی است و افزایش آمار پرونده های قضایی بیانگر این واقعیت تلخ است که گویی این آسیب اجتماعی در حال افزایش است.این آسیب شناس افزود: رسانه ها به ویژه صدا و سیما نقش موثری در کاهش این ناهنجاری دارند ، دولت و نهادهای دولتی با ایجاد امکانات نشاط اجتماعی می توانند برای افزایش آستانه تحمل مردم کمک کنند چرا که گاه یک معذرت خواهی ساده از یک قتل جلوگیری می کند که متاسفانه برخی از ما این فرهنگ را در خانواده و مدرسه نیاموخته ایم.ابهری اضافه کرد: گاهی افراد بر سر جای پارک اتومبیل به دلیل یک نگاه ساده، دچار درگیری می شوند که ممکن است عواقب شومی به دنبال داشته باشد، خانواده ها با ایجاد فضای آرامش برای فرزندان و مدیران جامعه با آموزش مهارت های برقراری تفاهم می توانند به کاهش این آمار کمک چشمگیری کنند.وی اضافه کرد: البته برخی از مشکلات نیاز به زمان دارد تا حل شوند مثل تورم ،ترافیک و گرانی که خود مردم در این زمینه باید کمک کرده و با یاری و همیاری خود به آرامش فکری جامعه کمک موثری کنند.ابهری اضافه کرد: البته باید گفت مهاجرت روستاییان و افراد شهرهای کوچک به تهران و شهرهای بزرگ باعث تضاد خرده فرهنگ می شود و از عوامل تشدید این ناهنجاری است.این متخصص علوم رفتاری افزود: در برخی از شهرها مثل اصفهان آمار درگیری بانوان بیشتر از آقایان گزارش شده است و این موضوع نشاندهنده این واقعیت است که آلودگی های محیطی و تنش های عصبی مرد و زن نمی شناسد.**ارتباط بین خشم و قتلسردار سعید منتظرالمهدی معاون اجتماعی نیرو انتظامی در گفت و گو با ایرنا با اشاره به اینکه علل و آثار خشونت با افول صمیمت، خشونت زاده می شود، افزود: میزان شیوع و نرخ وقوع خشونت ، اعم از خشونت بین فردی و نزاع جمعی و درگیری های درون خانوادگی در جامعه ما کمی نگران کننده به نظر می رسد این نگرانی به گونه ای است که سالانه شماری از شهروندان ایرانی را به صورت مستقیم و جمعیتی انبوه را به صورت غیر مستقیم درگیر رنج و درد می کند.معاون اجتماعی نیروی انتظامی با بیان اینکه سندروم خشونت در اشکال گوناگونی خودنمایی می کند، گفت: پرونوگرافی ( هرزه نگاری ) نیز شکل نوینی از سندروم خشونت است که همه افراد جامعه را از کودکی تا سالمندی درگیر خود می سازند، عاملان این نوع خشونت ضمن آنکه روان افراد را مجروح می سازند روان کل جامعه را نیز مسموم و مصدوم می کند.منتظرالمهدی با اشاره به اینکه خشونت همچون سایر بیماری ها نیازمند درمان است، افزود: تحقیقاتی در دست است که آشکار می کند، بسیاری از قتل های صورت گرفته خواه در خانواده یا در محیط بزرگتر جامعه از پیش برنامه ریزی شده نبوده و قاتلان به ویژه آنانی که سنشان از دوره جوانی فراتر نرفته است، قصد آن را نداشته اند که به حیات قربانی نگون بخت خویش خاتمه دهند.معاون اجتماعی نیروی انتظامی اضافه کرد: بین هیجان خشم و عصبانیت و رفتار بزهکارانه قتل، ارتباط و پیوند قطعی و اثبات شده ای وجود دارد، این پیوند آنچنان نیرومند است که می توان آن را پیوند عقلی تلقی کرد. منتظرالمهدی اضافه کرد: پژوهش های صورت گرفته در قلمرو روان شناسی جنایی بیانگر آن است که گروهی از این افراد آنانی هستند که به سبب ترکیب عوامل زیستی، روانی، اجتماعی به ویژه عوامل درون خانوادگی دچار یک نشانگان بالینی به نام اختلال شخصیت مرزی شده اند.وی اضافه کرد: این افراد همان هایی هستند که دچار نوسانات شدید خلقی اند و با ویژگی هایی از جمله ، پیش بینی ناپذیر بودن ، بی ثباتی و کنش های خود – تخریبگرانه از افراد طبیعی ( نرمال ) جامعه متمایز می شوند، تجارب انبوه بالینی نشان داده است که این گونه افراد در خانواده هایی پرورش یافته اند که مشخصه بارز آنها آشفتگی مزمن است، در چنین خانواده هایی خشونت، تحقیر و توهین امری عادی است و بی تعهدی،بی وفایی، کژکارکردی رفتاری رایج است.منتظرالمهدی اضافه کرد: دیگر گروهی که غضبناکی و خشونت ورزی آن ها سریع تر از قتل سر بر می آورد آنهایی هستند که جامعه ستیز یا به تعبیر تلطیف شده تر، روان دردمند نام گرفته اند. شدت ستیز و ستمگری این گروه علیه جامعه و افراد بسی فزون تر از گروه نخست است، گروه اول شاید از روزگار چیزی بیاموزند و از پیامد کنش وری تبهکارانه دیگران عبرت گیرند لیکن در این گروه دشوار است بتوان نشانی از عبرت آموزی و ندامت یافت. ** توصیه های پلیس آگاهی در نزاع های خیابانی پلیس آگاهی نیروی انتظامی ،عدم صبوری و پائین بودن سطح تحمل افراد، عصبانیت های انفجاری و شدید، رفتار توهین آمیز نسبت به افراد جامعه و عصبانی کردن دیگران و آگاهی و توجه نداشتن نسبت به عواقب درگیری و رفتار خشونت آمیز و حمل سلاح گرم و سرد، را از عوامل موثر در نزاع های خیابانی منجر به قتل عنوان می کند. پلیس آگاهی همچنین در ارایه راهکارهای پیشگیرانه به شهروندان توصیه می کند که در برابر مشکلات و اتفاقات زندگی آستانه ی تحمل خود را بالا ببرند چرا که اتفاقات بد و فاجعه آمیز فقط برای دیگران اتفاق نمی افتد. به گفته پلیس آگاهی همچنین کنترل خشم در برابر مسائلی که باعث عصبانیت می شوند ، بهترین پاسخ است. ورزش کردن نیز یکی از بهترین راه ها برای تخلیه انرژی مازاد است که می تواند برای کنترل کردن عصبانیت به شما کمک کند. پلیس آگاهی همچنین توصیه می کند در هیچ شرایطی با خود سلاح حمل نکرده و این را به فرزندانتان نیز بیاموزید.از تحریک دیگران با پرخاشگری و ناسزا گفتن به شدت بپرهیزید. در شرایط متشنج ، بهترین کار حفظ خونسردی و پایان دادن به تنش است. رعایت اصول اخلاقی و مذهبی می تواند از شما و فرزندانتان در برابر بسیاری از مسائل حفاظت کند. با ایجاد فضایی سالم و صمیمی می توانید به بهترین شکل ممکن بر عملکرد فرزندانتان نظارت کنید. به جای مداخله در درگیری های سنگین و خطرناک ، با پلیس ١١٠ تماس بگیرید. گزارش: آرزو نیکنام - خبرگزاري ايرنا ]]> اخبار اجتماعی و آموزشی Sat, 15 Jul 2017 13:04:58 GMT http://migna.ir/vdcaieny.49n6015kk4.html تاثیرات منفی شبکه‌های اجتماعی بر خانواده http://migna.ir/vdci3pa5.t1azr2bcct.html به گزارش ميگنا الناز رحمانی جامعه‌شناس در گفت‌و‌گو با فارس، در ارتباط با تاثیر وسایل نوین ارتباطی بر انسجام خانواده اظهار داشت: خانواده از اهمیت زیادی برخوردار است چرا که به عنوان اولین کانونی بوده که فرد در آن قرار گرفته و افراد از محیط تأثیر گرفته و خانواده می‌تواند اولین محیط برای آن‌ها باشد. وی افزود: خانواده نقش مهمی در سرنوشت افراد و جامعه دارد و تحکیم روابط در خانواده وابسته به نظم و همبستگی بوده که در درون خانواده است، بنابراین خانواده‌هایی که انسجام بیشتری داشته فرزندهایی را تربیت و به جامعه تحویل داده که از ثبات بیشتری برخوردار هستند.    این جامعه‌شناس عنوان کرد: انسجام خانواده به معنای وفاق و وحدت بوده با توجه به اینکه خانواده از حالت گسترده به سمت هسته‌ای بودن پیش رفته سبب شده تا روابط صمیمی بین افراد و خویشاوندان کمتر شود همچنین شبکه‌های اجتماعی که این روز‌ها طرفدار بسیار پیدا کرده از طرفی می‌تواند مثبت باشد و افراد برای دریافت اطلاعات درباره هر موضوعی به آسانی و در بعد زمانی کم می‌توانند با دیگران ارتباط برقرار کرده و به اطلاعات مورد نظر خودت دست پیدا کنند.   صمیمت کاذب در شبکه‌های اجتماعی و انزواطلبی در محیط خانوادگی رحمانی با بیان اینکه شبکه‌های اجتماعی این روز‌ها سبب صمیمیت اجتماعی کاذب شده است، گفت: هنگامی که ما خانواده‌ها را بررسی کرده مشاهده می‌کنیم که خانواده به جای اینکه جمعی باشد پیش به سوی فردگرایی، انزواطلبی و ذهن گرایی رفته است. وی ادامه داد: فردگرایی به این معنا بوده که فرد با اینکه با خانواده زندگی کرده اما دنیایی را جدا از خانواده می‌سازد همچنین نسل نوجوانی که به تازگی می‌خواهد الگوبرداری کند از شخصیت‌های شبکه‌های اجتماعی استفاده کرده در صورتی که اولین الگوبرداری باید در کانون خانواده باشد. این کار‌شناس ارشد جامعه‌شناسی عنوان کرد: این روز‌ها به جای بعد مثبت، بعد منفی شبکه‌های اجتماعی پررنگ‌تر شده و این امر سبب بروز مشکلات و آسیب‌هایی در انسجام خانواده شده است. برای کاهش اثرات شبکه های اجتماعی  برنامه‌های مشترک خانوادگی در نظر بگیرید رحمانی در پاسخ به این سوال که راهکار پیشنهادی شما برای پیشگیری از آسیب‌های اجتماعی فضای مجازی چیست؟ گفت: در خصوص این مسئله می‌توان از راهکارهای مختلفی استفاده کرد به طور مثال ما مشاهده می‌کنیم که افراد خانواده راغب نبوده که ساعت مشخصی را باهم بگذرانند، بنابراین ما برای پیشگیری از این موضوع نقش مادران را پررنگ‌تر کرده که از فرزندان و اعضای دیگر خانواده بخواهد که زمانی را برای باهم غذا خوردن مشخص کرده تا همه حضور داشته و با یکدیگر در مورد مسائل روزمره به گفتگو بپردازند. وی اضافه کرد: والدین باید طوری عمل کرده که صمیمیت در محیط خانواده بیشتر باشد تا فرزندان آن‌ها کمتر در شبکه‌های اجتماعی حضور پیدا کند، چرا که شبکه‌های اجتماعی این روز‌ها سبب شده که حتی صمیمیت بین خانواده‌ها نیز کم رنگ‌تر شود و مدیریت صحیح در این زمینه می‌تواند از گسترده شدن مشکلات پیشگیری کند. وی گفت: برای افزایش صمیمیت در خانواده و پیشگیری از ورود بیش از حد فرزندان به فضاهای اجتماعی می‌توان به آن‌ها فعالیت و مسئولیت‌هایی را داد به طور مثال آن‌ها را در اوقات فراغت در کلاس‌های آموزشی و ورزشی ثبت نام کرده و به پارک ببریم یا از آن‌ها بخواهیم که غذایی را به عنوان نذری به فامیل یا همسایه دهند تا تعامل بیشتری با افراد داشته باشند. همچنین والدین الگوهای فرزندان خود هستند و اگر خود آن‌ها در خانواده از فضاهای مجازی فاصله بگیرند فرزندان آن‌ها الگو گرفته و ازآن‌ها یاد می‌گیرند.     خیانت نتیجه فاصله گرفتن زوج‌ها و آرمانگرایی واهی شبکه‌های اجتماعی این جامعه‌شناس خاطرنشان کرد: هنگامی که زن یا شوهر در چهارچوب فردگرایی قرار گرفته و برای خود دنیای مجزایی را در نظر گیرند به جای اینکه با یکدیگر تعامل و صحبت کنند روی به دنیای مجازی آورده که در این زمینه ممکن است اتفاقات ناخوشایند زیادی مثل خیانت به وجود آید و دسترسی آسان به گروه‌های اجتماعی همچون تلگرام و ایسنتاگرام سبب شده که آرمان گرایی واهی بین افراد رواج پیدا کند. رحمانی ادامه داد: آرمان گرایی واهی در فضاهای اجتماعی سبب شده که خانم‌ها تصاویری از آرایش‌های غلیظ با پوشش نامناسب از خود در شبکه‌های اجتماعی منتشر کرده یا آقایان خود را با یک سوپراستار مقایسه کرده و با آنان شبیه سازی کنند، در صورتی که کار هنرمندان بیشتر جنبه تجاری داشته و بر اساس شغلی که دارند در این‌گونه فضا‌ها ظاهر به خصوصی را برای خود به وجود می‌آورند. وی اضافه کرد: هنگامی که زن یا شوهر در فضاهای مجازی نامناسب قرار گرفته با نداشتن آگاهی در این فضا‌ها وسوسه شده و زمانی که برایشان مشکلاتی پیش آید به جای حل این مسئله با ورود به این فضاهای نامناسب خیلی راحت پایه‌های خیانت به همسر خود را به وجود می‌آورند لذا ارتقاء آگاهی خانواده‌ها و آموزش به آن‌ها امری بسیار ضروری بوده که نباید مورد غفلت مردم و مسئولان قرار گیرد. ]]> اخبار علمی و فناوری Sun, 09 Jul 2017 13:34:56 GMT http://migna.ir/vdci3pa5.t1azr2bcct.html خطرناک‌ترین آسیب اجتماعی http://migna.ir/vdcd9s0o.yt0fz6a22y.html میگنا: اعتیاد مسمومیت مزمن یا ادواری مخرب برای فرد و جامعه است که به واسطه استعمال مکرر یک داروی طبیعی مثل تریاک یا مصنوعی ایجاد می‌شود و مشخصات آن عبارتند از؛ احساس خوشی و تعادل کاذب پس از استعمال، حالت احتیاج شدید و غیرقابل مقاومت برای به دست آوردن مجدد، تمایل به ازدیاد مقدار استعمال به علت تحمل سلول‌های بدن به مقادیر معمولی و سرانجام وابستگی به اثرات روانی و بدنی؛ زیرا نرسیدن دارو موجب بروز سندرم محرومیت می‌شود. در بروز پدیده اعتیاد در سطح فردی و اجتماعی عوامل مختلفی وجود دارند و اهم عوامل پدیدآورنده آن عبارتند از؛ احساس پوچی و بی‌هویتی، مشکلات روانی در هنگام بروز مشکلات غیرقابل تحمل، مشکلات خانوادگی، کمبود محبت درخانواده، استقلال‌طلبی فرزندان، شخصیت‌ندادن به جوانان و برچسب‌زدن به آنان، کنجکاوی، لذت‌طلبی، عدم آگاهی از ضررهای موادمخدر، بی‌توجهی به اوقات فراغت، قابل دسترس‌بودن موادمخدر، بیکاری و فقر، ضعف در هویت دینی و بی‌توجهی به تعالیم دینی. بیشتر آسیب‌های اجتماعی در جامعه ایران و نیز بیشتر جرایم زندانیان، به نوعی به موادمخدر و اعتیاد ارتباط دارند. بنابراین اعتیاد به موادمخدر یک معضل اجتماعی برای کشور محسوب می‌شود. بالابودن آمار افراد معتاد و توزیع‌کنندگان مواد، نشان‌دهنده آن است که این معضل اجتماعی، خطرناک‌تر از هر بلای طبیعی و هر نوع بیماری مسری، جامعه ما را تهدید می‌کند. اعتیاد در دوران معاصر نیز یکی از معضلات پیچیده اجتماعی کشور ماست که نیاز به برنامه بومی دارد؛ زیرا بدون دانش متناسب با ریشه فرهنگی جامعه، نمی‌توان با این معضل مبارزه کرد. مراجعه به تعالیم و آموزه‌های دینی مختلف اعتقادی، اخلاقی و احکام عبادی، یکی از راه‌های موثر در پیشگیری از اعتیاد است. علاوه بر این، فضای روانشناختی اماکن مقدس نیز در آرامش روانی مخصوصا، آرامش‌بخشی به افراد مضطرب موثر است. در دیدگاه امام علی علیه‌السلام کسی که هیچ‌گونه تعهدی در برابر جامعه خود ندارد و هیچ‌گونه حرکتی در جهت از بین‌بردن انحرافات اجتماعی انجام نمی‌دهد، مرده متحرکی بیش نیست و از نظر حیات اجتماعی مرده محسوب می‌شود. «گروهی که منکر را نه با دست و نه زبان و نه با قلب انکار نمی‌کنند، مرده‌هایی در میان زندگان هستند.» (نهج‌البلاغه، حکمت ٣٧٤). با توجه به فراگیری اعتیاد در جامعه و رواج آن بین زنان و جوانان، فرهنگ‌سازی و طراحی برنامه جامع پیشگیری از اعتیاد در سطح گسترده از طریق آموزش‌های کارآمد و موثر مانند آموزش‌های فرزندپروری، مهارت‌های زندگی و غنی‌سازی اوقات فراغت جوانان بشدت احساس می‌شود تا شاهد کنترل روند رو به افزایش اعتیاد باشیم. ]]> اخبار اجتماعی و آموزشی Thu, 06 Jul 2017 11:32:13 GMT http://migna.ir/vdcd9s0o.yt0fz6a22y.html سهم خشونت خانگی در اعتیاد و تن‌فروشی زنان http://migna.ir/vdcc4iq0.2bqs48laa2.html به گزارش میگنا، روزنامه شرق نوشت: سعید مدنی‌قهفرخی، متولد ۱۳۴۱، جامعه‌شناس، نویسنده و فعال مدنی است. دکتر مدنی نویسنده کتاب‌هایی در زمینه مسائل و آسیب‌های اجتماعی ازجمله کودک‌آزاری در ایران (نشر اکنون)، خشونت علیه کودکان در ایران (نشر آشیان)، اعتیاد در ایران، (نشر ثالث)، ‌آسیب‌شناسی حقوق کودکان در ایران (با تأکید بر کودک‌آزاری، نشر میزان)، جامعه‌شناسی روسپی‌گری (نشر کتاب پارسه)،‌ ضرورت مبارزه با پدیده فقر و نابرابری در ایران (نشر آگه) است. وی همچنین در حوزه تغییرات اجتماعی نیز کتاب‌هایی را به تألیف درآورده یا ترجمه کرده است؛ ازجمله جماعت‌گرایی و برنامه‌های جماعت‌محور (نشر یادآوران)، روان‌شناسی و تغییرات اجتماعی (نشر دانژه)، جنبش‌های اجتماعی و دموکراتیزاسیون و زنان در جهان و ایران (نشر روزنه). به دلیل تحقیقات و نوشتار ایشان در زمینه آسیب‌ها و مسائل اجتماعی از یک سو و کنشگری و تغییر اجتماعی از سوی دیگر، با وی درباره استراتژی‌های مقابله با خشونت خانوادگی، نقش قانون و وظیفه دولت و جامعه مدنی برای کاهش خشونت به گفت‌وگو نشسته‌ایم. ‌شما در تحقیقاتی که در زمینه‌ آسیب‌های اجتماعی داشته‌اید، سهم خشونت خانگی را در پیدایش مسائلی مانند اعتیاد زنان یا تن‌فروشی چگونه می‌بینید؟ و بالعکس، این‌گونه آسیب‌ها چه تأثیری بر خشونت خانگی به‌ویژه علیه زنان دارد؟ ببینید وقتی درباره خشونت خانگی صحبت می‌کنیم، باید بدانیم راجع به پدیده‌ای بحث می‌کنیم که ابعاد بسیار گسترده‌ای در جامعه ایران دارد و شیوع آن نسبتا بالاست. در پژوهش‌های متعدد، خشونت شوهر نسبت به همسر در هر سه بُعد جسمی، روانی و جنسی گزارش شده است. این خشونت وقتی موجب شرمندگی بیشتر آقایان می‌شود که نسبت به گروه‌های خاصی از زنان در دوره‌های بحرانی مثل دوران بارداری اعمال شود. برای مثال، در تهران دامنه خشونت خانگی بسته به نوع خشونت، در حد فاصل ۳۵.۷ درصد تا ۸۱.۷ درصد زنان گزارش شده است. در تنها مطالعه کشوری که در سال ۱۳۸۳ از سوی آقای دکتر قاضی‌طباطبایی در مراکز ۲۸ استان انجام شد، شیوع حداقل یک‌ بار تجربه خشونت در عمر زنان، ۶۶ درصد برآورد شد. شاید همین نتیجه و شرمندگی ناشی از آن بود که موجب شد در دولت احمدی‌نژاد، کل ۲۸ جلد گزارش خمیر شود تا کمتر در دسترس همگان قرار گیرد. بنابراین خشونت علیه زنان، به‌ویژه خشونت خانگی، منحصر به منطقه خاصی از کشور نیست. در اغلب مطالعات شیوع خشونت روانی نسبت به دیگر گروه خشونت‌ها، بیشتر است. شیوع آزار جنسی زنان باردار از ۱۳.۸ درصد در شهرکرد تا ۴۴.۶ درصد در مریوان و آزار جسمی از ۸.۵ درصد در سنندج تا ۳۴.۵ درصد در شهرکرد برآورد شده است. این اطلاعات را به تفصیل در کتاب زنان در ایران و جهان آورده‌ام. مطالعات نشان می‌دهند سن زنان، تحصیلات، وضعیت شغلی و وضعیت اقتصادی از عوامل مهم و زمینه‌ساز خشونت خانگی هستند. پیامدها و آثار جبران‌‌نشدنی خشونت خانگی، بسیار وسیع است و شامل عوارض جسمی و روحی مانند جراحت (از بریدگی تا شکستگی و آسیب ارگان‌های داخلی)، حاملگی ناخواسته، بیماری‌های مقاربتی، نشانگان روده تحریک‌پذیر، سقط‌جنین غیرعمدی، بیماری‌های التهاب لگن، دردهای مزمن لگن و سردرد و تمایل به مصرف مواد، سیگار و الکل، خودکشی، افسردگی، ترس، اضطراب، مشکلات تغذیه‌ای، اختلالات جنسی، وسواس و اختلال سندرم پس از ضربه (PTSD) می‌شود. در واقع دوران چرخه خشونت و آسیب آغاز می‌شود؛ تقدم و تأخرشان هم تغییر می‌کند. بی‌کاری، فقر، نابرابری، تبعیض و اعتیاد زمینه‌ساز خشونت مردان علیه زنان می‌شود و پس از اعمال خشونت، زنان دچار ده‌ها مشکل و آسیب می‌شوند. ‌مؤثرترین راهکارها برای ریشه‌کن‌کردن این مسئله اجتماعی چیست؟ نقش جامعه مدنی و افکار عمومی چه ‌می‌تواند باشد؟ همان‌طور که خشونت علیه زنان ابعاد فرهنگی، اقتصادی، اجتماعی، حقوقی و قضائی دارد، راه‌های مداخله برای کاهش خشونت علیه زنان هم تمام این ابعاد را شامل می‌شود. در واقع یک برنامه جامع خشونت علیه زنان باید همه وجوه تبعیض و نابرابری و علل و عوامل پدیدآمدن آن را مد‌نظر قرار دهد. به بخشی از مهم‌ترین استراتژی‌ها در این زمینه که در تجربه جهانی آثار مثبتی داشته است، اشاره می‌کنم:آگاهی‌بخشی درباره وجود مشکلات زنان استراتژی مهمی است. معمولا کلیشه‌های جنسیتی باعث می‌شوند تصور شود وضعیت تبعیض‌آمیز علیه زنان امری طبیعی و عادی است. استراتژی آگاه‌سازی این ذهنیت را در هم می‌ریزد. در بسیاری از کشورها، تجاوز شوهر به همسرش کاملا بی‌معنا است؛ یعنی تصور می‌شود شوهر در هر شرایطی با رضایت‌داشتن یا رضایت‌نداشتن زن می‌تواند با او هم‌خوابگی داشته باشد؛ درحالی‌که این رفتار بدون رضایت زن تجاوز محسوب می‌شود. استراتژی بعدی، بهبود دسترسی زنان به حمایت‌های اجتماعی است. زنان وقتی مورد خشونت قرار می‌گیرند، باید بتوانند به‌راحتی به مراجع قضائی، وکیل، خدمات بهداشتی و مراقبتی و دیگر خدمات حمایتی دسترسی داشته باشند. در کشورهایی مثل کوبا، اوگاندا، بنگلادش و سریلانکا در این زمینه تلاش‌های زیادی شده و نتایج و دستاوردهای مؤثری داشته است. استراتژی سوم، پاسخ‌گو‌کردن نظام حقوقی و سلامت در برابر زنان قربانی خشونت است. مشخص‌کردن اینکه اگر زنی تحت خشونت قرار گرفت، چه کسی مسئول چه کاری است؟ این استراتژی موجب می‌شود زنان درباره خدمات در صورت مواجهه با خشونت، اطلاعات لازم را کسب کنند.استراتژی چهارم تغییر کلیشه‌های جنسیتی است. بسیاری از هنجارها در روابط خانوادگی و اجتماعی مبتنی بر تبعیض است. الگوهای رفتاری شایع در بسیاری موارد علیه زنان و مشوق خشونت علیه آنان است. بر‌هم‌زدن این کلیشه‌ها و تلاش برای تغییر آنها از اهمیت زیادی برخوردار است. مطالعات نشان داده‌اند دختران نمرات ریاضی خود را بسیار کمتر از نمره واقعی برآورد می‌کنند؛ زیرا آنها تحت تأثیر کلیشه مردانه‌بودن دروس و رشته ریاضی هستند. مطالعه‌ای در کرمان نشان داده بیشتر زنان عقاید قالبی درباره ضعیف، ناتوان، بی‌صلاحیت، احساساتی و غیرمنطقی بودن زنان دارند. اینها کلیشه‌هایی هستند که در میان خود زنان رایج‌اند و باید اصلاح شوند. کتاب‌های درسی ابتدایی و متوسطه به‌شدت این کلیشه‌ها را تبلیغ و تأیید می‌کنند. همین کلیشه‌ها خشن‌بودن مرد در برابر تابع‌بودن زن را ترویج می‌کنند. با توجه به وجود اقوام و فرهنگ‌های مختلف در ایران، گاه از نظر فرهنگی و مطابق با سنن و آداب و رسوم محلی، اجازه خشونت نسبت به زنان داده می‌شود؛ از‌این‌رو موارد قابل‌توجهی از قتل‌های ناموسی نیز هر ساله گزارش می‌شود. ناموس به معنای احترام، عزت، افتخار، شرافت، سربلندی، نیک‌نامی و برای زنان، به معنای پاک‌دامنی، عفت و نجابت است. زنانی که براساس آداب، رسوم و ارزش‌های قومی، قبیله‌ای و محلی رفتاری انجام دهند که مؤید سوءظن درباره پاک‌دامنی، عفت و نجابت‌شان باشد، مستحق خشونت و گاه مرگ می‌شوند. در برخی استان‌های کشور ازجمله خوزستان، کرمانشاه، کردستان و لرستان آداب و رسوم محلی، اجازه خشونت نسبت به زنان و در نتیجه همسرکشی به شوهران داده می‌شود. این جوامع گرایش دارند به جای مراجعه به دستگاه قضائی و قانون رسمی، خودشان کسانی را که از قواعد اخلاقی و عرفی اجتماع قبیله‌ای تخطی و سرپیچی می‌کنند مورد تنبیه و مجازات اعضای طایفه قرار دهند. در واقع، واکنش شدید احساسی در قبال تخطی از اصول اخلاقی در درون وجدان جمعی و اعتقادات و ارزش‌ها و احساسات مشترک گنجانده شده و قانون سرکوبگری در کانون این وجدان قرار دارد.استراتژی بعدی تغییر قوانین است. در این زمینه زیاد بحث شده و قوانین تبعیض‌آمیز و مروج خشونت علیه زنان، به‌خوبی شناسایی شده‌اند. جنبش زنان در این زمینه، اغلب فعال بوده است. اما تغییر قوانین باید هم‌زمان باشد با تصویب قوانین جدید. در نپال، سنتی وجود داشت که به موجب آن زنان در زمان قاعدگی و زایمان باید در طویله و محل نگهداری حیوانات، دور از دید مردم زندگی می‌کردند؛ زیرا تصور می‌شد از نظر مذهبی آلوده‌کننده و خطرناک هستند. دادگاه عالی نپال در سال ٢٠٠٥ حکمی علیه این سنت داد و آن را ممنوع کرد. به نظر من، هر پنج استراتژی مورد اشاره مهم هستند و باید تا رفع کامل خشونت همه آنها مورد نظر قرار گیرند.از اوایل دهه ١٣٧٠ و با پایان‌یافتن جنگ عراق علیه ایران، زمینه‌های مساعدی برای رشد و برآمدن جنبش زنان فراهم شد. بهترین عامل یا زمینه، عبارت بود از فرایند نوسازی در قالب برنامه‌های توسعه كه به افزایش سطح سواد، تحصیلات عالی، بهداشت و درمان زنان و دسترسی بیشتر به وسایل ارتباط جمعی مربوط بود؛ در‌عین‌حال این دوره هم‌زمان بود با شكوفایی جنبش زنان در سطح جهانی و تشویق دولت‌ها و ملت‌ها، برای تلاش به منظور بهبود وضع زنان که مجموعه شرایط، بستر مناسبی را برای فعال‌شدن جنبش زنان در دهه‌های ١٣٧٠ و ١٣٨٠ فراهم آورد. افزایش تعداد سازمان‌های غیردولتی فعال در حوزه زنان، افزایش تعداد نشریات مرتبط با زنان و مسائل‌شان؛ گسترش ارتباطات داخلی و بین‌المللی زنان، تسهیل شرایط برای افزایش مشاركت اجتماعی زنان در هر دو بخش دولتی و غیردولتی و تغییر برخی قوانین، همه، زمینه مستعدی را برای تقویت و گسترش جنبش زنان فراهم آورد. در این دوران به‌‌تدریج جنبش زنان دریافت كه آزادی و عدالت اجتماعی با دموكراسی پیوند وثیق دارد و در صورت دموكراتیك‌شدن ساختار سیاسی، پیگیری و تحقق سایر مطالبات همچون دیه و ارث برابر سهل‌الوصول‌تر خواهد بود. به‌هر‌حال برخلاف دهه‌های پیش كه زنان از رضایت نسبی از وضعیت‌شان برخوردار بودند و تحت تأثیر كلیشه‌های جنسیتی رایج بین خواست‌ها و مطالباتشان و ساخت اجتماعی تعارضی نمی‌دیدند، به‌تدریج و با وقوع تغییرات اجتماعی عمیق، رشد فرهنگ سیاسی و اجتماعی و شكوفایی اندیشه‌های جدید، به‌ویژه به دنبال تبادلات اجتماعی – فرهنگی با دنیای خارج، گرایش به تغییر در میان زنان قوت گرفت كه امروز در زوایای مختلف جامعه ایران، به‌ویژه جامعه زنان نمود یافته است. به نظرم جنبش زنان به طور خاص و جامعه مدنی به طور عام، می‌تواند نقش مؤثری در پیشبرد استراتژی‌های مورد اشاره داشته باشد. ‌شما یکی از استراتژی‌های مقابله با خشونت خانگی را تغییر قانون عنوان کرده‌اید، جرم‌انگاری و تصویب قانونی برای منع خشونت خانگی در ایران چقدر مؤثر است و اهمیت دارد؟ به نظر من هر اقدامی، از جمله تصویب قوانین علیه خشونت مؤثر است، اما نباید فقط منتظر تصویب قوانین بود. جامعه مدنی نقش و تأثیری به مراتب بیشتر از دولت دارد. به سرنوشت همین قانون منع استفاده از ماهواره نگاه کنید. درست است که قانون وجود دارد؛ اما هر بار تلاش برای اجرای آن با ناكامي مواجه شد. پس جنبش زنان و فعالان حامی توقف خشونت علیه زنان باید فراتر از تغییر قوانین دیگر، استراتژی‌ها را نیز دنبال کنند.به تجربه تصویب قانون حمایت از کودکان و نوجوانان در سال ١٣٨١ نگاه کنید. با وجود اینکه این قانون بنا داشت خشونت علیه کودکان را کاهش دهد اما با وجود تصویب، حتی برخی قضات از وجود آن اطلاع هم نداشته و ندارند. منظورم این است که تصویب قانون فقط گام اول و دوم است اما ترویج و تشویق و فشار برای اجرای قانون به همان میزان و حتی بیشتر اهمیت دارد. بازهم تکرار می‌کنم تصویب و تغییر قوانین بدون تردید مهم است اما مشروط به آنکه سایر استراتژی‌ها نیز در فرایند مبارزه با خشونت علیه زنان مورد توجه قرار گیرد. ‌در ایران که قانونی برای مقابله با خشونت خانگی به تصویب نرسیده است، قربانیان خشونت خانگی تمایل چندانی به گزارش خشونت و شکایت و پیگیری حقوقی نشان نمی‌دهند. با توجه به اینکه این مسئله در کشورهایی که قانونی برای منع خشونت علیه زنان دارند نیز صادق است (البته با شدت کمتر) فکر می‌کنید قانون چگونه می‌تواند متضمن حمایت از زنان خشونت‌دیده باشد و اعتماد آنها را برای مراجعه به مراجع قضائي جلب کند؟ به لحاظ جامعه‌شناختی چگونه می‌توان این مسئله را تشریح کرد و راه‌حلی برای آن برگزید؟ اشتباه نکنید زنان قربانی خشونت فقط به دلیل خلأ قانونی نیست که پیگیری حقوقی نمی‌کنند. بلکه دلیل مهم‌تر شاید این باشد که اعمال خشونت از سوی مردان علیه خود را امری خصوصی قلمداد می‌کنند، به این ترتیب علاوه بر مردان، زنان نیز کمتر مایل‌اند موضوع در محاکم قضائي مطرح یا ازسوي مراجع ذی‌ربط بررسی شود و برای کنترل و کاهش آن مداخله صورت گیرد. منظورم این است که باید موضوع را همه‌جانبه دید. مشکل فقط قضائي و حقوقی نیست، بلکه ابعاد روانی و اجتماعی و فرهنگی و حتی اقتصادی نیز دارد. اگرچه در برخی مواد قانونی نیز گاهی اعمال خشونت از سوی شوهران مقبول دانسته شده زیرا متأسفانه بخشی از قدرت و اختیاری است که قانون به مردان داده است. برای مثال نگاه کنید به مواد ١١٠٥ و ١١٣٠ قانون مدنی. مطابق ماده ۱۱۰۵ قانون مدنی «در روابط زوجین، ریاست خانواده از خصایص شوهر است»، در ماده ۱۱۳۰ آمده است:... در صورتی که دوام زوجیت موجب عسر و حرج باشد او (زوجه) می‌تواند به حاکم شرع مراجعه و تقاضای طلاق کند.... بند ۲ ماده مورد اشاره مقرر داشته: سوء معاشرت شوهر به حدی که ادامه زندگانی زن را با او غیرقابل‌تحمل سازد. بدیهی است که این ماده اصل خشونت علیه زن را پذیرفته اما مداخله برای توقف آن را موکول به غیرقابل‌تحمل‌بودن کرده است. تلاش برای تغییر این قوانین حتما کار مؤثر و تحسين‌برانگيزي است.کارزار منع خشونت خانوادگی دو اقدام ویژه را در دستور کار خود دارد، یکی جمع‌آوری پیشنهادهای زنان از پایگاه‌های اجتماعی متفاوت درباره قانونی برای منع خشونت خانگی؛ اینکه قانون به چه شیوه‌ای باشد، می‌تواند متضمن حمایت از آنها باشد.دوم جمع‌آوری روایت‌های خشونت خانگی علیه زنان برای شکست سکوت، ترویج اهمیت مسئله و پیداکردن راه‌حل‌های مقابله با آن و نشان‌دادن اهمیت اقدام همه‌جانبه برای رفع آن. فکر می‌کنید چطور می‌توان به این شیوه قانون را نه از بالا بلکه از پایین و از بطن جامعه نوشت و اهمیت چنین نوشتاری درنهایت چه تأثیری در جامعه می‌تواند داشته باشد؟ آیا وجود چنین کارزارهایی در شرایط کنونی می‌تواند مؤثر باشد؟ بنده اصولا در زمینه مداخله کوتاه‌مدت و میان‌مدت برای کنترل و کاهش مشکلات و مسائل اجتماعی به نقش و کارکرد سازمان‌های جامعه مدنی بیش از هر دستگاه و سازمان دولتی اعتقاد و امید دارم. دولت مفیدترین کاری که در زمینه مسائل اجتماعی می‌تواند انجام دهد، ایجاد زمینه و بستر مناسب برای فعالیت و مشارکت جامعه مدنی و به‌ویژه سازمان‌های غیردولتی است. بنابراین ابتکار کارزار منع خشونت خانوادگی در کنار مجموعه فعالیت‌هایی که دیگر سازمان‌های جامعه مدنی انجام می‌دهند، از اهمیت برخوردار است.در واقع بدون فعال‌سازی جامعه مدنی و مردم برای کنترل و کاهش مشکلات اجتماعی به‌ویژه خشونت علیه زنان انتظار اینکه بهبودی در وضعیت موجود ایجاد شود، خطا است. وظیفه کارزارها از یک سو حساس‌سازی و تغییر نگرش و رفتار جامعه است و از سوی دیگر فشار به نظام و نهادهای آن به‌ویژه قوای مجریه، مقننه و قضائيه برای اصلاح سازوکارها و قوانین؛ زیرا برای بهبود وضعیت زنان و جلوگیری از ادامه خشونت علیه آنها هم قوانین و سیاست‌های رسمی و هم رفتار و نگرش جامعه باید تغییر کند.انتظار می‌رود سازمان‌های جامعه مدنی به‌عنوان نهادهای مؤثر و واسط جامعه و نظام مسلط هم به بالا و هم به پایین نگاه کنند و دچار افراط و تفریط نشوند.جنبش زنان در عین حال که بر تقویت توان و بضاعت‌های خود تأکید می‌کند، باید قدرت لابی و گفت‌وگو با قانون‌گذاران و تصمیم‌گیرندگان کلیدی را داشته باشد و به اتکای توانایی‌هایش از موضع مستقل و به نمایندگی بخشی از جامعه مدنی فشار برای تغییر را تداوم بخشد.در فرایند دموکراسی‌سازی به همان میزان که جامعه مدنی را تقویت می‌کنیم، باید کانال‌های ارتباطی با نیروهای حامی تغییر را نیز گسترش دهیم تا تسهیل‌کننده راه آینده به سوی تغییر شوند. تغییر قوانین و ابتکار تدوین پیش‌نویس قوانین به سود زنان و در جهت رفع تبعیض علیه آنها قطعا اقدام مؤثر و مفیدی است. در این زمینه جلب حداکثر مشارکت سیاست‌گذاران، حقوق‌دانان و فعالان جامعه مدنی از سویی و گردآوری نظر جامعه هدف به‌ویژه زنانی که خشونت را تجربه کرده یا در معرض آن قرار دارند، بسیار مهم و اثرگذار است و مبتنی بر رویکرد جماعت‌محور به مشکلات اجتماعی است که در آن هم ذی‌نفعان دعوت به مشارکت و گفت‌وگو می‌شوند تا در محیطی دموکراتیک و به‌دور از هرگونه نخبه‌گرایی راهی برای کاهش و حل مشکلات جست‌وجو کنند و هم قربانیان خشونت که از نزدیک این مشکل اجتماعی را تجربه کرده و بهتر از هر کارشناسی آن را می‌شناسند، دانش عینی‌شان را در انتخاب راه‌حل‌ها به کار گیرند.برای همه فعالان جامعه مدنی به‌ویژه دست‌اندرکاران کارزار منع خشونت خانوادگی آرزوی موفقیت می‌کنم.     ]]> اخبار اجتماعی و آموزشی Tue, 04 Jul 2017 19:03:42 GMT http://migna.ir/vdcc4iq0.2bqs48laa2.html تصادفات و خطاهای انسانی!/ لزوم اخذ تست سلامت روان از متقاضیان گواهینامه رانندگي http://migna.ir/vdcfy0dj.w6dycagiiw.html ميگنا: الزامات سبک زندگی مدرن موجب استفاده زیاد و غیرضروری از وسایلی همچون خودرو شده است. مقایسه میزان و شیوه مصرف با دیگران نیز یکی از این عوامل است که موجبات مسابقه‌ای را فراهم آورده‌ که مصرف بیشتر در آن به منزله برد بوده و در مواقعی کمتر مصرف‌کردن باعث احساس محرومیت و ولع شدید برای پرمصرفی می‌شود. سوءگیری خدمت به خویشتن باعث می‌شود که تفسیر ما از اطلاعات به شیوه‌ای باشد که احساس بهتری در مورد خود داشته باشیم؛ لذا هرآنچه را که باعث خدشه در تفسیر و تصویر زیبا از خودمان باشد را حذف و هرآنچه را که باعث خودارزیابی مثبت شود، بزرگنمایی می‌کنیم. این امر باعث می‌شود به جای کاری که باید انجام دهیم، کاری را انجام دهیم که می‌خواهیم. لذا گاهی اوقات دچار تحریف در تصویر ذهنی خود یا نادیده‌گرفتن نقش خود و رفتارهایمان در تعامل با محیط و برجسته‌کردن نقش منفی دیگران در این امر می‌شویم. مثلا استفاده بیش از حد از خودروی شخصی  و نادیده‌گرفتن قوانین و مقررات راهنمایی و رانندگی را با دلایلی به نظر خودمان منطقی توجیه کرده و همین امر را برای دیگران نکوهش می‌کنیم. صدمات ترافیکی و تصادفات نهمین عامل مرگ‌ومیر در جهان محسوب می‌شوند. پیش‌بینی می‌شود که تا‌ سال 2020 حوادث جاده‌ای و تصادفات، سومین عامل مرگ‌ومیر بعد از بیماری‌های قلبی و افسردگی خواهد بود. بررسی تصادفات مختلف نشان داده که اکثر تصادفات ناشی از خطاهای انسانی است؛ به همین صورت، بررسی تصادفات در ایران نیز نشان می‌دهد که مهمترین عامل بروز تصادفات رانندگی عامل انسانی است. با توجه به این‌که علت اکثر تصادفات رانندگی عوامل انسانی از قبیل نادیده‌گرفتن مقررات و خطاهای رانندگی، خستگی و خواب‌آلودگی، موادمخدر و الکل  و رانندگی در ساعات سیاه (زمان‌هایی مثل: آخرشب، اوایل صبح، بعد ازناهار)، ویژگی‌های شخصیتی، ویژگی‌های شناختی نظیر: زمان واکنش، حواس پرتی و خستگی، سرعت غیرمجاز، عدم استفاده از تجهیزات ایمنی، میزان ادراک ریسک  و نوع نگرش نسبت به رانندگی مخاطره‌آمیز است و اغلب آسیب‌های موجود در اجتماع انسانی فرهنگی و رفتاری است. پیشگیری از حوادث و صدمات ترافیکی نیازمند اقدامات پایدار و موثر است. از این‌رو اقدامات فرهنگی و مداخلات روانشناختی از قبیل بررسی و معاینه وضع سلامت روان (ویزیت روانشناسی) و اخذ تست سلامت روان از متقاضیان گواهینامه وسایل نقلیه و آموزش مهارت‌های روانی- اجتماعی مانند مدیریت هیجان، کنترل خشم، مدیریت استرس و... به ايشان نیاز است. نويسنده: حسین ملکی-روانشناس ]]> اخبار اجتماعی و آموزشی Mon, 03 Jul 2017 14:39:54 GMT http://migna.ir/vdcfy0dj.w6dycagiiw.html خشونت روانی؛ عامل مرگ خاموش زنان http://migna.ir/vdcaouny.49n6m15kk4.html لایحه پیشنهادی منع خشونت خانگی علیه زنان، که نتیجه نزدیک به سه‌سال تلاش مستمر جمعی از وکلا و فعالان مدنی است، در ۱۲بهمن۱۳۹۵ در کانون وکلای مرکز رونمایی شد. این پیش‌نویس در سه‌فصل تعاریف، سازوکارهای حمایت جمعی-دولتی، آیین دادرسی و سازوکارهای حمایتی قانونی-قضایی تدوین شده است. در تهیه این پیش‌نویس، مصوبات قانونی و کمپین‌های اجتماعی در حوزه مقابله با خشونت علیه زنان، در دیگر کشورها مورد بررسی و بومی‌سازی قرار گرفته است. به گزارش ميگنا به نقل از قانون، افرادی که در راستای منع خشونت خانوادگی تلاش می کنند نیز برای تکمیل و به‌روزرسانی این قانون، بر اساس نظرات و جلب حمایت جامعه مدنی خواستار به تصویب رساندن لایحه یادشده هستند. چنانچه قانون دیگری هم ارائه شود، در برگیرنده حمایت همه‌جانبه ارگان‌های دولتی مسئول باشد، رویکردی ترویجی،‌ پیشگیرانه،‌ ترمیمی و حمایت‌گر داشته باشد، و منافع همه زنان خشونت‌دیده(از جمله مهاجران) را به‌ویژه در زمینه‌ ابعاد پنهان خشونت در نظر بگیرد. ثبت روایت‌ها و تجارب زیسته زنان در زمینه‌ خشونت خانوادگی از طریق گفت‌و‌گوی چهره به چهره و به‌کارگیری آن در اصلاح پیش‌نویس از اهداف دیگر این کارزار است. در ادامه به برخی از نقاط مثبت این پیش‌نویس و هم‌چنین فعالیت‌های کارزار مذکور اشاره خواهیم داشت. جرم‌انگاری اقسام خشونت خانگی وقتی از خشونت در جامعه ایران صحبت می‌کنیم عموما تعاریف کلاسیک و فیزیکی آن به ذهن متبادر می‌شود. خشونت‌های غیرفیزیکی که مانند آزار و اذیت‌های جسمی قابل‌اندازه گیری نیستند، چندان به چشم نمی‌آیند و حتی توسط فرد خشونت‌دیده نیز به رسمیت شناخته نمی‌شوند. این در حالی‌ است که پژوهش‌های متعددی نشان‌داده‌اند که خشونت روانی و کلامی آثار عمیق‌تر و طولانی‌‌تری بر روی زنان دارد. از جمله ابتکارات لایحه پیشنهادی به رسمیت شناختن انواع خشونت اعم از جسمی، روانی، جنسی، کلامی،‌ اقتصادی و اجتماعی در کنار خشونت جسمی است. ماده یک لایحه پیشنهادی، خشونت خانگی را این‌گونه تعریف می‌کند: «هرگونه عمل آسیب‌رسانی، اعم از آزار جسمانی، روانی، جنسی، اقتصادی، اجتماعی و امثال آن و همچنین تهدید یا شروع به موارد یاد شده از طریق فعل یا ترک فعل که به دلیل جنسیت زن در یک رابطه خانوادگی و در محیط خصوصی، مجازی یا غیره رخ‌دهد». جرم‌انگاری جامع اقسام غیرفیزیکی خشونت، اقدامی مثبت در جهت شکل دادن به مفهوم جدیدی از خشونت در اذهان عمومی و ایجاد حساسیت نسبت به آن است. در قوانین ایران خشونت خانگی تحت یک عنوان مستقل جرم‌انگاری نشده است و تنها مجموعه‎ای از جرایم عمومی که متضمن نوعی رفتار خشونت‎آمیز اعم از جسمانی، روانی، جنسی و کلامی علیه شریک زندگی هستند، در نظر گرفته شده است. این رفتارها(از جمله توهین، افترا و سلب آزادی رفت‌وآمد، ضرب و جرح، نقص عضو و قتل و...) در قوانین کیفری به صورت عام و بدون توجه به اینکه در محیط خانه و خانواده و نسبت به شریک زندگی، فرزند یا والدین رخ دهد، جرم‎انگاری شده است. لایحه پیشنهادی با تعیین خشونت خانگی تحت عنوان مجرمانه مستقل، قدمی رو به جلو در راستای نشان دادن اهمیت موضوع و مقابله با این‌گونه جرایم است. بسیاری موارد دیگرکه در لایحه پیشنهادی، تحت عنوان خشونت خانگی تعریف شده است، طبق قوانین کیفری فعلی ایران، جرم محسوب نمی‌شوند. برقراری رابطه جنسی بدون رضایت طرف مقابل یا با فرد زیر ۱۸سال و همچنین حاملگی افراد زیر ۱۸سال به عنوان مصادق خشونت جنسی عنوان شده‌اند. اما طبق قانون مدنی،‌ تجاوز شوهر به همسر جرم نبوده و شوهر حق دارد هر زمان که اراده کند بدون رضایت همسر با او رابطه جنسی برقرار کند. به‌علاوه، حداقل سن ازدواج برای دختران در قانون ایران ۱۳سال در نظر گرفته شده اما به شرط موافقت پدر یا جد پدری و تشخیص دادگاه، بر اساس مصلحت کودک، قانون اجازه ازدواج برای کودکان زیر 13سال را نیز داده است. در لایحه پیشنهادی، محرومیت زنان از حضور در رویدادهای اجتماعی اعم از راه‌پیمایی‌ها و اشکال متفاوت حضور در جامعه، همچون تحصیل، اشتغال، فعالیت‌های مدنی و امثال آن در ذیل خشونت‌های اجتماعی تعریف شده است. در حالی‌که قانون مدنی، ریاست خانواده را برعهده مرد قرار داده است و مرد می‌تواند همسر خود را از حرفه یا صنعتی که مخالف مصالح خانوادگی یا حیثیت خودش یا زنش باشد، منع کند. تاکید بر ضرورت تاسیس خانه‌های امن کارآمد گاهی عوامل متعدد اقتصادی، اجتماعی، ایدئولوژیکی و قانونی، ترک‌کردن مردان خشونت‌گرا را برای بزه‌دیدگان دشوار می‌سازد. از وجه اجتماعی، قربانیان خشونت توسط خانواده و اطرافیان به سکوت و تمکین دعوت شده و در غیر این صورت با سرزنش یا احساس گناه مواجه می‌شوند. چرا که از الگوی مطلوب زنانگی که با سازش و مدارا گره خورده است، تخطی کرده‌اند. گاهی نیز خشونت‌دیده از ترس از دست‌دادن حضانت فرزندان، در برابر خشونت تسلیم می‌شود. تامین زندگی و نداشتن سرپناه نیز از وجه اقتصادی موجب تن دادن به رابطه خشونت‌آمیز است. وجوه برشمرده شرایطی ایجاد می‌کند که زنان خشونت‌دیده توانایی مقابله با این وضعیت را از دست داده و در چرخه‌ای از هراس، آسیب‌پذیری و انفعال به زیستن ادامه دهند. در بسیاری از کشورها خانه‌های امن غیردولتی که توسط سازمان‌های مردم نهاد تاسیس شده‌اند توانسته‌اند با رویکردی جنسیت‌محور، در آموزش و مشاوره به قربانیان خشونت، موفق عمل کنند. مدیرکل آسیب‌های اجتماعی سازمان بهزیستی چندین‌ماه پیش از تاسیس تعدادی خانه امن در سراسر کشور خبر داد. اما تجربه نشان داده است که خانه‌های امن دولتی، در زمینه حمایت از قربانیان خشونت چندان کارآمد نبوده‌اند. فصل دوم پیش‌نویس تدوین‌شده بر سازوکار تاسیس و اداره خانه‌های امن دولتی قابل دسترسی برای تمامی زنان در سرار کشور به همراه کلیه خدمات روان‌درمانی، حقوقی، مددکاری را به‌طور دقیق معین کرده و توانمندسازی روانی و اقتصادی خشونت‌دیده را مورد تاکید قرار داده است. این پیشنهادها ‌می‌تواند در راستای اصلاح سیستم مدیریت و خدماتی خانه‌های امن، در کشور عمل کند. طرح مساله خشونت خانگی در عرصه عمومی از منظر ایدئولوژی خانواده در جوامع سنتی، خشونت در خانواده مساله‌ای خصوصی است و باید میان زن و شوهر حل و فصل شود، و نیازی به مداخله بهزیستی، پلیس و دادگاه ندارد. رجوع به دادگاه برای حل اختلافات و خشونت‌های خانگی، در تضاد با ارزش‌ها و تقدس خانواده قرار دارد و بی‌آبرویی محسوب می‌شود. نگاه مردسالار حاکم بر دستگاه قانون، خشونت فیزیکی و روانی توسط مردان را امری طبیعی تلقی می‌کند. بنابراین، گاه زنان‌خشونت‌دیده از طرف اطرافیان و ضابطان قضایی، به بازگشت به خانه و خانواده و تحمل وضعیت تشویق می‌شوند. فروکاستن آنچه در چارچوب خانه و خانواده رخ‌می‌دهد به امر شخصی، در واقع به بازتولید روابط قدرت در حوزه خصوصی منجر می‌شود. از این رو مبارزه با دیدگاهی که خشونت‌های خانگی را از دیگر جرایم خشونت بار از لحاظ درجه اهمیت متمایز می‌کند و جرایم واقع در حوزه خانگی را مساله‌ای خصوصی می‌داند، ضروری است. البته به چالش کشیدن دوگانه سنتی عمومی-خصوصی به معنای نفی تفاوت میان عرصه‌های خصوصی و عمومی و یا فروکاستن ارزش امر خصوصی نیست. به این معنی هم نیست که تمامی رفتارها به‌طور یکسان تابع اعمال دولتی دانسته شود. بلکه به این معنی است که هر عملی را بالقوه انباشته از معنایی اجتماعی ببینیم. قدرت به شکل کوچک‌ترین رفتارهای سلطه‌آمیز، در نزدیک‌ترین روابط انسانی رخنه می‌کند. بنابراین مسائل شخصی و خانوادگی نباید از مباحث جمعی و عمومی کنار گذاشته شود. هرآنچه در خانه و یا حتی اتاق خواب میان مرد و زنی می‌گذرد، از مجالس قانونگذاری و میدان‌های جنگ پدید آمده و به نوبه خود آن‌ها را پدید می‌آورد. در نتیجه خشونت خانگی نه مساله‌ای شخصی بلکه مساله‌ای عمومی/سیاسی است و باید در آن مداخله کرد. پیش‌نویس لایحه منع خشونت خانگی در این راستا، تاکید ویژه‌ای بر جدی گرفته شدن نشانه‌های خشونت نه تنها از طرف مراجع و ضابطین قضایی، بلکه توسط نهادهای مختلف از جمله وزارت بهداشت نیز دارد: «وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی باید به پزشکان تحت‌نظر خود تکلیف کند که در صورت مراجعه بزه‌دیده، موارد را حداکثر ظرف مدت 24ساعت به مراجع قانونی گزارش دهند. تبصره: استنکاف پزشک از انجام این وظیفه ضمانت اجرای انتظامی در پی خواهد داشت». از طرف دیگر، فرهنگ مقابله با خشونت در صورتی فراگیر خواهد شد که بستری فراهم شود که قربانیان بتوانند از آنچه بر آنان گذاشته صحبت کنند. کارزار منع خشونت خانگی از طریق جمع‌آوری، ثبت و انتشار روایات خشونت، به دنبال طرح مساله خشونت خانگی در عرصه عمومی است. گفت‌و‌گوی چهره‌به‌چهره، به خشونت‌دیدگان اعتماد به نفس می‌دهد تا داستان خود را بازگو و آن را از مرزهای‌ خانه و خانواده به بیرون انتقال دهند و به مساله‌ای عمومی بدل کنند. فراتر از جرم‌انگاری حامیان رویکرد برقراری عدالت کیفری، بعضا دستیابی به حقوق قانونی و قضایی را تنها راهکار برای رسیدن به تغییرات اجتماعی به نفع گروه های سرکوب شده در جامعه(این مورد زنان خشونت‌دیده و یا زنان در معرض خشونت) خوانده‌اند. اما جرم‌انگاری خشونت خانگی، با وجود اهمیت بالایی که دارد، یگانه راه حل مقابله با این معضل نیست. چرا که دسترسی زنان به عدالت از طریق آگاهی‌بخشی ممکن می‌شود. مصوبات حقوقی هرگز نمی‌تواند به طور کامل با زیست روزمره تمامی اقشار یک جامعه مطابقت داشته باشد. اگرچه از قدرت نمادین قانون و تاثیر آن در فرهنگ‌سازی وایجاد نرم‌های جدید اجتماعی نباید چشم‌پوشی کرد، جامعه مدنی نیز با آموزش و عمومی‌‌سازی موارد خشونت می‌تواند حول این مساله حساسیت ایجاد کند. همگام با تلاش برای تصویب قوانین جدید، فرهنگ مقابله با خشونت را فراگیرسازد و از طریق حساسیت‌زایی عمومی بر شیوه برخورد دستگاه قضایی با موضوع خشونت خانگی نیز تاثیر بگذارد و اجرای قوانین موجود را الزام‌آور سازد. فعالیت‌های کارزار منع خشونت خانگی در این راستا اهمیت پیدا می‌کند. چرا که توجه خود را به گفت‌وگوهای میدانی با طیف‌های زیادی از خشونت‌دیدگان معطوف ساخته و علاوه بر تصویب قانون جامع منع خشونت خانگی، با برگزاری کارگاه‌های مقابله با خشونت خانگی، انتشار مقاله و مصاحبه در این زمینه، انتشار و توزیع دفترچه مقابله با خشونت خانگی و... هدف آموزش عمومی و درگیر کردن افکار عمومی را دنبال می‌کند.  قانون window.onload = function() {   ]]> اخبار اجتماعی و آموزشی Sat, 01 Jul 2017 15:41:24 GMT http://migna.ir/vdcaouny.49n6m15kk4.html مشاور يا رمال؛ کدام يک به صرفه تر است! http://migna.ir/vdcayuny.49n6w15kk4.html به گزارش ميگنا روزنامه آفرینش نوشت: طبق گزارش موسسه گالوپ، ايراني ها عصباني ترين مردم جهان هستند. اين خبر پيش از آن که يک اخطار يا هشدار باشد، خبر ازغلبه و نفوذ نوعي فرهنگ ناهنجار ستيزه جويي بر جامعه ي ما دارد. خبر از يک ويژگي غالب مي دهد که تشت آن ، از بام افتاده و صدايش به همه جا رسيده است. جامعه ما در خانواده يا در بيرون از آن، در کوچه و خيابان با انواع آسيب هاي اقتصادي و اجتماعي دست به گريبان است. آسيب هايي که از همه طرف با فشارهاي آن مواجهيم و در بهترين شرايط در حال تحمل کردنيم. اما صحبت از تحمل و صبوري در اين رابطه ، تا حدي ساده انديشانه است. چرا که آثار و برون ريخت گوناگون اين تحمل کردن ها، از جاهاي ديگري نشت مي کند؛ کودک آزاري ، همسر آزاري، سالمندآزاري، والدين آزاري،معلول آزاري،و نيز افزايش کودکان کار و کودکان و زنان خياباني و بي سرپرست، طلاق و حاشيه نشيني و خشونت هاي خانگي ، مسائل تحمل برداري نيستند چرا که فشار تمام اين موارد نه تنها بر روح و روان فرد در معرض آسيب بلکه بر روح و روان اطرافيان او در خانه و کوچه و خيابان و کل شهر، تاثير مي گذارد . ما عصباني هستيم. زود خشم و زود رنجيم و در انتخاب مسيرهاي درست درمان ناتوان. زيرا همه ي مشکلات ما از يک نقطه آغاز مي شود و گسترش مي يابد؛ فقر و ضعف بنيه اقتصادي. اما البته با وجود گسترش مراکز مشاوره در سطح شهر، متاسفانه هزينه مشاوره ها بسيار گران است، ضمن اين که مشاوره و روان درماني، مشمول بيمه نمي شود. امروزه انگ ها و برچسب هايي که پيش تر بر روي مشاوره و روان درماني بود و موجب مي شد مردم براي مشکلات خود پنهاني به روان شناس مراجعه کنند، از روي اين حرفه برداشته شده و اتفاقا، مشاوره و روان درماني ، به يک خدمت و کالاي لوکس بدل شده است. و همين لوکس و گران بودن ، آن را از دسترس نيازمندان واقعي دور نگه مي دارد. مشاوره لوکس است و گران، روندي طولاني دارد و صبر و حوصله زيادي از سوي بيمار مي طلبد ، اما در نقطه مقابل آن البته رمالي و فال بيني و طلسم و دعا نويسي ، رويکردهايي آني الساعه دارند. زمان نمي برند و قرار نيست فرد بيمار هزينه گزافي براي يک درد دل کردن و بيرون ريختن گذشته و آسيب هاي و دردهاي خود متحمل شود. او با مراجعه به يک رمال و فال بين که البته آن هم مي رود که به کالايي لوکس بدل شود، در زمان کمتري به راه حل هر چند کاذب و ناکارآمد، دست مي يابد. فردي که دچار آسيب رواني است به شدت مستعد بزه و رفتار ضد اجتماعي است . متاسفانه برخورد ما با يک بيمار و آسيب ديده روحي – رواني ، حتي در حد يک فرد مبتلا به آنفلوآنزا هم نيست. چرا که شوربختانه فکر مي کنيم تنها بيماري جسمي است که مي تواند سرايت کن. درحالي که مي توانيم با اشاره به ادبيات کهن اين مرز و بوم اذعان کنيم که افسرده دل، افسرده کند انجمني را. در واقع ، بيماري و آسيب رواني به اندازه بيماري هاي ويروسي ، قابل سرايت است و البته آسيب هاي فردي و اجتماعي آن عميق تر و هزينه برتر. فرد بزهکاري که پيش تر دچار آسيب و فشار رواني است ، نياز به مشاوره و درمان دارد و با زنداني کردن و حبس و پنهان کردن او از چشم جامعه ، تنها اتفاقي که مي افتد مزمن شدن بيماري است.       ]]> اخبار روان شناسی و روانپزشكی Sun, 25 Jun 2017 06:18:57 GMT http://migna.ir/vdcayuny.49n6w15kk4.html 980 هزار دختر ایرانی در آستانه تجرد قطعی http://migna.ir/vdchzink.23nzvdftt2.html به گزارش ميگنا، روزنامه قانون نوشت: ایران با چالش تاخیر ازدواج، افزایش سن ازدواج، افزایش طلاق و تجردهای خواسته یا ناخواسته مواجه است و در این بین، هنوز نيز نگاه جامعه این را برنمی تابد که پسر یا به خصوص دختری حتی در سن بالا زندگی خانوادگی را ترک کرده باشد، یا زنی پس از طلاق به هر دلیل به صورت مستقل زندگی کرده باشد، این در حالی است که در بسیاری موارد این افراد، افرادی بالغ محسوب شده که توان و شرایط زندگی مستقل را دارند و به سنی رسیده اند که می توانند روی پای خود بایستند. بااین حال در جامعه سنتی ایران نخستين سوالی که در مواجهه با این موضوع پرسیده می شود، این است: «چه کار می خواهد بکند که در کنار خانواده نمی‌تواند؟». این سوال البته از دل جامعه ای می آید که از طرفی احترام به حقوق فردی معنای درست خود را در آن پیدا نکرده، از طرف دیگر کوچک ترین فرهنگ سازی در این جامعه اغلب جز از راه اجبار ممکن نبوده و افراد تا حضور دست مراقب و به اصطلاح کنترل جدی را احساس نکرده‌اند، تن به قانون نسپرده اند. از اين روست که خانواده ها اغلب نگران فرزندان خود، حتی فرزندان بزرگسال 30 یا 40 ساله مستقل خود هستند. با این حال در دو دهه اخیر با توجه به تغییر ساختار جمعیتی کشور و کاهش قدرت انتخاب برای ازدواج به واسطه مشکلات اقتصادی، تعداد دختران و پسران مجرد و شیوع تفرد در کنار تجرد افزایش یافته و می توان گفت شاید جامعه نيز، برای پذیرش این موضوع اندکي تکان خورده است.حداقل برای گروهی از خانواده ها، این موضوع پذیرفته شده که فرزندان‌شان می‌توانند زندگی مستقل را خارج از چارچوب ازدواج، تجربه کنند و موفق باشند.پدیده تجرد، مربوط به شرایط جامعه است تغییر نگاه گروهی از خانواده های ایرانی به مقوله تجرد، به ویژه تجرد دختران را هر چند که بتوان به عنوان کورسوی امید دانست اما هنوز نيز زنان و دختران مجرد در جامعه با انواع و اقسام مشکلات مواجه هستند. این زنان با وجود اینکه از حدی از توان، دانش و شرایط مالی برای اینکه روی پای خود بایستند، برخوردارند و گاهي به لحاظ شأن اجتماعی از جایگاه مناسبی برخوردار هستند، اما از دید بسیاری از مردم مورد احترام نیستند. مردم می خواهند به هر نحوي كه شده به خانه آن ها سرک بکشند و ببینند چه خبر است. به تجرد به عنوان آسیب اجتماعی نگاه می‌کنند. دوست ندارند فرزندان یا همسران‌شان دوستی داشته باشند که مستقل زندگی می کند. خانه ای که تنها یک نفر در آن زندگی می کند، برای آن ها تنها یک معنا دارد. زنان مجرد هنوز نيز برای اجاره منزل با مشکل مواجه هستند. صاحبخانه ها، مستاجر مجرد نمی خواهند و همسایه ها نيز تاکید می کنند که پای مجرد را به ساختمان باز نکنید. این است که وقتی «شهیندخت مولاوردی» معاون رییس جمهور در امور زنان و خانواده از طرحی با عنوان «عیب زدایی از دختران مجرد» در راستای اعتلای موقعیت زنان و دختران مجرد در جامعه صحبت می کند، به او می تازند. بر اساس این طرح، پدیده تجرد مربوط به شرایط خاص جامعه است و نباید آن را فی نفسه زشت بدانیم و جامعه باید برای زنانی که تنها زندگی می کنند، احترام قائل باشد. طرحي كه سال گذشته از سوی معاونت امور زنان و خانواده ریاست جمهوری مطرح شد تا به گفته شهیندخت مولاوردی، معاون رییس جمهور در امور زنان با تاسی از زندگی حضرت معصومه (س) و با هدف فرهنگ سازی، زمینه اعتلای موقعیت زنان مجرد در جامعه را فراهم کند. اما بسیج جامعه زنان در واكنشي به این طرح، آن را حرکتی فمینیستی دانست که مخالف با ذات بشری و فطرت انسانی است چون ازدواج را زیر سوال برده! آن ها زندگی مجردی و تبدیل این وضعیت به شرایط قانونی و رسمی را یک آسیب جدی می دانند. به نظر می‌رسد همان‌گونه که از گفته های مولاوردی بر می آید، بالا رفتن سن ازدواج و افزایش تجرد قطعی در کشور به ویژه برای دختران، ایده اولیه برای برنامه ریزی طرح «قبح زدایی از تجرد دختران» است. موضوعی که معاون رییس جمهور در امور زنان و خانواده پیش از این نيز، آن را یکی از معضلات اصلی خانواده های ایرانی دانسته و گفته بود: طبق بررسی‌های صورت گرفته، خانواده در کشور با چالش تاخیر ازدواج و در نتیجه افزایش سن ازدواج و تجرد‌زیستی مواجه است. در این خصوص «سعید معیدفر» جامعه شناس و آسیب شناس اجتماعی در گفت و گو با «قانون» می گوید که هر کس با نوعی از چارچوب نظری و فکری، موضوعی را برای خود به عنوان مساله مطرح می کند و متاسفانه افرادی نيز که تجرد دختران را به عنوان آسیب می بینند، نوع نگاه متفاوتی دارند. البته این طبیعی است که مساله ای برای عده ای آسیب باشد و برای عده ای خیر. به گفته این جامعه‌شناس، زمانی که اجماعی به وجود می آید و اغلب صاحب نظران روی یک آسیب با توجه به چارچوب ارزش جامعه و ابعاد مختلف زمانی و مکانی توافق می کنند، می توان گفت که آن موضوع قطعا یک آسیب است. اما در مورد موضوع تجرد زنان و دختران، هیچ توافق و قطعیتی وجود ندارد. شرایط ازدواج فراهم نیست آنچه را كه این روزها مخالفان تجرد زنان و دختران بسیار مطرح می کنند، کمرنگ شدن نقش همسری و مادری زنان ایرانی است. به عقیده مخالفان، تجرد زنان از تکریم خانواده کاسته و پایین آمدن آمار خانوارها و تولدها برای آن ها نگران کننده است. در این خصوص معیدفر با اشاره به اینکه این یک حقیقت است که در جامعه سنتی ایران، زن با دید همسری و مادری نگریسته می شود، گفت:«در چنین جامعه ای اگر زنی نخواهد همسر یا مادر باشد، ارزش خود را از دست خواهد داد. امتناع از وظیفه همسری و مادری، یک آسیب جدی است؛ به خصوص از دید سیاست مدارانی که معتقد به ازدیاد جمعیت هستند.درحالي‌كه اين حق افراد است که بخواهند همسر و مادر باشند یا از آن امتناع کنند. هرچند که در جامعه این روزهای ایران ، بسیاری از دختران از ازدواج امتناع نمی کنند و اتفاقا در پی ازدواج هستند، اما شرایط آن را پیدا نمی کنند و پسران نيز تمایلی به ازدواج ندارند و آمار طلاق نيز آن‌قدر گفته شده که دیگر گفتن ندارد». معیدفر با تاکید بر اینکه خوب یا بد تجرد زنان را در جامعه ایرانی داوری نمی کنم، ادامه داد:« به هر حال در کشوری زندگی می کنیم که هنوز نه مقداری غبار، که قشر عظیمی از لایه‌های فکری و بینشی جامعه پیشین در ما باقی است. اگر چه تغییراتی صورت گرفته است و سبک زندگی تغییر کرده اما هنوز لایه هایی از ذهنیت های قبلی و باورها و عادت‌هاي پیشین باقی مانده است و تغییر شرایط در جهت مثبت، زمان لازم دارد». از سويي به نظر مي رسد كه در شرایط فعلی جامعه، نمی توان دختران را اجبار کرد که در هر شرایطی تن به ازدواج بدهند و باید سازمان‌های متولی، اقداماتي عملی و حمایتی را در راستای ترغیب و تشویق جوانان به ازدواج فراهم کنند؛ چراكه هیچ دختر یا پسری نیست که تمایل به ازدواج و آرامش در کنار همسر نداشته باشد اما آینده مبهم در زندگی مشترک است که سبب می شود گروهی از جوانان، ترس از ازدواج داشته باشند. بالا رفتن تجرد، علل طبیعی و اقتصادی و اجتماعی دارد و نباید به تجرد به عنوان یک آسیب اجتماعی نگاه کنیم. زنان مجرد، ناامن نیستند «اگر بخواهیم راحت صحبت کنیم، باید بگویم که بخشی از مردم ما هنوز معتقدند که اگر زنی مستقل زندگی کند، ممکن است با خود ناامنی به همراه بیاورد. در حالی که مطالعات نشان داده خودکنترلی زنان در زندگی های مستقل، بسیار بیشتر از خودکنترلی مردان است». این ها را «علیرضا شریفی یزدی» روان‌شناس اجتماعی در حالی به «قانون» می گوید که معتقد است در ایران ، خانواده ها این قدرت را دارند تا به فرزندان دختر مجرد خود، این فشار را وارد کنند که زندگی مستقل نداشته باشند. د در مواردی این دختران موفق به تجربه استقلال می شوند و در مواردی دیگر بعد از طلاق دیگر حاضر به بازگشت کنار خانواده نیستند. به گفته این روان‌شناس اجتماعی، وقتی به زنی تحصیل کرده و توانمند به دید عامل ناامنی نگاه می کنیم، انتظار داریم جامعه ما در چه مسیری حرکت کند؟ به‌هر حال خواسته و ناخواسته آنچه در جامعه امروز ایران وجود دارد، وفور زنان و دختران مجرد است و نمی توان حق زندگی مستقل را از این افراد گرفت. آنچه مسلم است عیب‌زدایی از دختران و زنان مجرد در جامعه ایران، راه ناهمواری است که هموار کردنش به سال ها زمان نیاز دارد. اینکه هر زن مجردی را که قرار است مستقل زندگی کند، به یک چشم نگاه نکنیم و با هر کسی مقایسه نکنیم، یک کار عظیم فرهنگی می طلبد. بحث، بحث تغییر ذهنیت هاست که این روزها در بخش های مدرن‌تر جامعه کمرنگ تر شده اما آنچه مسلم است جامعه ایرانی با پدیده ای به نام تجرد روبه‌رو است. پدیده ای که خواه ناخواه ذهنیت افراد را در آینده دگرگون کرده و از حساسیت ها خواهد کاست. اما کاش قبل از آنكه مجبور به همراهی با سیر تحولات جامعه شویم، اندکی کلاه خود را قاضی کرده و به حقوق زنان و دختران مجرد به عنوان عضوی از جامعه احترام بگذاریم.         ]]> اخبار اجتماعی و آموزشی Sun, 25 Jun 2017 05:15:02 GMT http://migna.ir/vdchzink.23nzvdftt2.html بحران هویتی گریبانگیر زنان و دختران جوان http://migna.ir/vdci3ua5.t1azw2bcct.html پوشش ظاهری افراد خیلی اوقات به دیگران می‌گوید که در مورد آن‌ها چه فکری کنند؛ بطور مثال یک جوان پوششی دارد که به دیگران می‌گوید من فردی آزاد هستم و همه چیز برای من روتین بوده و خیلی بی هدف هستم و مثلا تی شرتی بر تن دارد که خیلی گشاد بوده و یک طرفش افتاده است.   در واقع این فرد دارای چارچوب و سیستم خاصی نیست و زمانی که با این پوشش وارد یک سازمان شود او را جدی نمی‌گیرند، چون با ظاهرش می‌گوید که هیچ چیز برایش مهم نیست.   ما بر اساس ظاهر افراد می‌توانیم نگرشی جدید در مورد آن‌ها داشته باشیم و برعکس این قضیه هم ممکن است یعنی من با پوششی که اختیار می‌کنم می‌توانم به دیگران بگویم در موردم چه فکری کنند و چه نگرشی داشته باشند.   مرجان محمدیان دکترای روانشناسی عمومی با اشاره به این که پوشش و ظاهر بصورت کاملا مستقیم در هویت افراد نقش دارند، بیان کرد: در بحث روان اولین آیتمی که می‌گوید ارتباط و نگرش دیگران در مورد ما چگونه است یکی زبان بدن و دیگری ظاهر است که یکی از زیرمجموعه‌های ظاهرپوشش افراد محسوب می‌شود.   وی افزود: بطور مثال زمانی که یک میوه را می‌بینیم که گرد و نارنجی بوده و پوست آن دارای دانه‌های ریز متعددی است نگرشمان این خواهد بود که این میوه پرتقال است و شاید وقتی آن را باز می‌کنیم پلاستیکی یا پیوندی یا هر چیز دیگری باشد.    وی ادامه داد: پس ظاهر افراد بر این که ما چه نوع استنباط، فکر و قضاوتی در مورد آن‌ها کنیم، بسیار موثر بوده و برای اینکه تثبیت هویت داشته باشیم ابتدا باید روی ظاهر خود فکر و کارکنیم.   محمدیان با بیان این که اولین زمینه هویت پذیرش جنسیت است، گفت: اگر فرد هویت خود را بپذیرد که زن است یا مرد بنابراین نوع حرکات و لباسهایی که برای خود انتخاب می‌کند متناسب با زن یا مرد بودن او خواهد بود.   وی تصریح کرد: بعد از این مرحله زیرمجموعه‌های هویت شامل نگرش‌ها و ایدئولوژی‌های ما می‌شود که من نوعی چه سبک زندگی را قبول دارم.  ** نوع پوشش بیانگر میزان قانونمندی انتخاب لباس و نحوه پوشش و آرایش چهره، بیان گر بسیاری از مسائل است و افرادی که لباسهایی می‌پوشند که با چارچوب‌های خاصی همراه است به دیگران می‌گویند که من قانونمندم و چارچوب دارم و اتاق محیط روانم خیلی بسته است و هر کسی اجازه ورود به آن را ندارد.   این دکترای روانشناسی عمومی با اشاره به این که اکثر افرادی که در سازمان‌ها فعالیت می‌کنند دارای پوشش یکسان هستند، اظهار کرد: اغلب بیمارستان‌ها یا شرکتهای خصوصی برای این که بگویند ما بسیار قانونمند هستیم و در ناخودآگاه ذهن دیگران این نگرش را ایجاد کنند که دارای چارچوب هستند و تخلفی از آن‌ها مشاهده نخواهد شد، از پوشش یکسان برای تمامی پرسنل خود استفاده می‌کنند.   وی اضافه کرد: لباس فرم سازمان‌ها و ارگان‌ها در واقع نشان دهنده مقیاس و چارچوب‌های آنهاست به این معنی که افراد نمی‌توانند به هر شکلی که می‌خواهند باشند و به این طریق نگرش آن سازمان را به کل جامعه معرفی می‌کنند.  ** قبول نداشتن باور‌ها و اعتماد به نفس پایین بررسی مصرف و مصرف گرایی، به عنوان پدیده‌ای تک بعدی، نتیجه بخش نخواهد بود. متخصصان علوم اجتماعی معتقدند که میان هویت و مصرف، رابطه مستقیمی وجود دارد. هویت، جهت دهنده به سبک زندگی و الگوی مصرف است. از سوی دیگر، در سالهای اخیر شاهد مصرف گرایی افراطی در میان برخی از دختران جوان جامعه ایرانی بوده ایم. مصرفی که نمایانگر منزلت و جایگاه این قشر در جامعه به حساب آمده است.   محمدیان با بیان این که در سال‌های اخیر شاهد افزایش عمل‌های زیبایی و استفاده بیش از حد معمول از لوازم آرایشی بین زنان و دختران جوان هستیم، گفت: علت این مساله آن است که افراد خود واقعیشان را قبول ندارند و این به خیلی از مسائل باز می‌گردد و برای هر کس منحصر به فرد است.   به گفته وی این مساله برای برخی مربوط به تجربه دوران کودکی می‌شود و برای برخی به رفتار والدین باز می‌گردد و در واقع خیلی از عوامل می‌تواند فرد را به جایی برساند که از خود واقعی اش راضی نباشد؛ در نتیجه این افراد سعی می‌کنند به خودِ آرمانی برسند و این خودِآرمانی را جامعه تعریف می‌کند.   این دکترای روانشناسی عمومی تصریح کرد: این افراد می‌خواهند بدانند که جامعه چه چیزی را می‌پسندد و متفاوت بودن یکی از این موارد است در نتیجه با خود می‌گویند که من باید با بقیه متفاوت باشم و زیاده روی کردن در مصرف مثلا لوازم آرایشی و عمل‌های زیبایی (که در اصطلاح عام گفته می‌شود این افراد اعتماد به نفس پایینی دارند) حاصل قبول نداشتن باورهایی است که خود فرد دارد.   وی عنوان کرد: اعتماد به نفس پایین داشتن یعنی قبول نداشتن باورهایی که خود فرد دارد و نهایتا رو می‌آورد به چیزهایی که دوست دارد آنطور باشد مثلا از ظاهر صورت خود این باور را دارد که زیبا نیست و رو می‌آورد به آن چیزی که دوست دارد آن شکلی باشد و مثلا تزریق ژل و عمل‌های زیبایی انجام می‌دهد.  ** از بین بردن تعارضات فکری و ظاهری از روی رنگ بندی‌ها و پوشش و نظم در چیدمان لباس کاملا می‌توان در مورد شخصیت افراد قضاوت کرد، اما نکته مهم این است که قضاوت نادرست نکنیم چرا که شاید ظاهر فردی اّشفته باشد، اما در درون آدم منظمی باشد که این نوع افراد دچار تعارض شده اند یعنی تعارضی بین خودِ واقعی و خود ِآرمانی که جامعه تامین می‌کند، دارند.   محمدیان در خصوص قضاوت افراد در مورد یکدیگر بر اساس پوشش و ظاهری که برای خود انتخاب می‌کنند، بیان کرد: اگر کسی قضاوت نادرست درمورد شما کرد، مقصر اصلی خودتان هستید، چون وقتی شخص دچار تعارض است و تکلیفش با آن چیزی که می‌خواهد باشد، روشن و مشخص نیست در نتیجه سبب می‌شود دیگران قضاوت نادرستی در مورد او داشته باشند.   وی افزود: یعنی خودِ آرمانی مد می‌شود و من آن چیزی می‌شوم که جامعه دوست دارد، اما خود واقعی من این نیست مثلا شخص پوششی را انتخاب می‌کند که در جامعه مد و فراوانی آن زیاد شده است و این ظاهر را برای خود درست کرده و دیگران هم بر اساس آن ظاهر در مورد او قضاوت می‌کنند و حتی ممکن است فکر کنند که آیا می‌توانند به راحتی به حریم خصوصی او وارد شوند یا نه؟   به گفته این دکترای روانشناسی عمومی گاهی در دختران و پسران جوان این مورد دیده می‌شود که بر اساس مد از افکاری که دارند، فاصله می‌گیرند و زمانی که افراد بواسطه نوع پوششان به آن‌ها نزدیک شده و خواهان برقراری ارتباط هستند آن‌ها را پس زده و می‌گویند ما اینگونه نیستیم و در مورد ما بد قضاوت می‌کنید و این امر حاصل فاصله زیاد بین خودِ واقعی من و خودِ آرمانی است.   وی تاکید کرد: باید بدانیم در خصوص نوع قضاوت‌ها مشکل مخاطب شما نیست بلکه تعارضی است که شخص در خود ایجاد کرده است؛ بنابر این یا ظاهرمان را شبیه افکارمان کنیم یا افکارمان را شبیه ظاهرمان کنیم که دیگران دچار قضاوت نادرست نشوند و ما هم دچار اشتباه و ناراحتی نشویم واین بهترین حالتی است که یک فرد می‌تواند در ارتباطات خود رعایت کند.   محمدیان با بیان این که آدم‌ها برای این که خودِ آرمانی داشته باشند نیاز به یک تصویر ذهنی دارند که مد نامیده می‌شود گفت: افرادی که به دنبال خودِ آرمانی هستند، می‌خواهند بدانند که چه کسانی در شرف دیده شدن هستند و حتی توجه نمی‌کنند افرادی که در شرف دیده شدن هستند مخاطبانشان چه کسانی هستند و خیلی از کسانی که این کار‌ها را انجام می‌دهند، مخاطبانی دارند که خودِ آرمانی را نمی‌پسندند و در نتیجه باز فرد تن‌ها می‌ماند و باعث می‌شود که اعتماد به نفسش پایین بیاید.  ** مد همیشه برای افراد مفید نیست کلمه مد یک علامت آماری است و زمانی که در جامعه‌ای فراوانی یک موضوع زیاد می‌شود به آن مد گویند و تعیین کننده آن خود افراد هستند.   این دکترای روانشناسی عمومی با بیان این که آن چه که مد شود قاعدتا برای افراد مفید نخواهد بود، تصریح کرد: مثلا زمانی ویروس آنفولانزا در جامعه شیوع پیدا می‌کند یعنی فراوانی آن بالا رفته است و نمی‌گوییم داشتن آن مد است، چون به ضرر اشخاص است، پس هر چیزی که فراوانی آن در جامعه زیاد شد قاعدتا به نفع افراد نیست و مفید و مثمر ثمر نخواهد بود.   وی با اشاره به این مطلب که انسان موفق کسی است که هنجاریابی از جامعه انجام داده و خود را با محیط تطبیق می‌دهد؛ تاکید کرد: افرادی که باهوش بوده و به تفکر بالایی می‌رسند، کسانی هستند که انطباق با محیطشان بالاست و سازگار می‌شوند یعنی زمانی که مثلا میخواهند وارد یک سازمان شوند با چارچوب‌های مد نظر آن ارگان واردش می‌شوند حال چه در کشور خودشان باشند چه در کشوری دیگر.   به گفته محمدیان فردی که نظمی در پوشش خود ندارد قاعدتا نمی‌تواند نظمی را در یک سازمان ایجاد کند و افرادی که برای گزینش استخدام چه در ارگان‌های دولتی و چه درمحیط‌های خصوصی می‌روند، فردی که کار گزینش را انجام می‌دهد در ابتدا به ظاهر افراد توجه می‌کند و از ظاهرشان به نگرش آن‌ها پی می‌برد.   وی با بیان این که خودانگاره‌ها همان باورهای انسان هستند، اظهار کرد: افرادی که بی نظمی در افکار و باورهایشان دارند دارای آشفتگی هایی هستند که در پوشش آن‌ها نمایان است، اما افرادی که در حالت نظم به سر می‌برند و خیلی به آن اهمیت می‌دهند، لباسهای اتو کشیده و مرتب می‌پوشند و رنگهای لباسشان هماهنگ است، چون باورهای منظمی دارند و در محیط هم به دنبال نظم می‌گردند تا احساس آرامش کنند.  ** پوشش نشان دهنده درون یک فرد است اگر خیلی بی نظم باشی یعنی خیلی فرد آشفته‌ای هستی مثلا فردی که بر اثر افسردگی شدید یا ضربه‌های دوران کودکی مبتلا به اعتیاد شده است و گوشه خیابان مشاهده می‌شود آیا جز این است که او را با پوششی نامنظم می‌بینیم و در درون خود فکر میکنیم که این شخص چطور می‌تواند اینگونه باشد و به دلیل آن است که باورهایش بهم ریخته در نتیجه ظاهر ش. هم خوب نیست.   این دکترای روانشناسی عمومی با بیان این که پوشش نشان می‌دهد که در درون یک فرد چه خبر است. خاطرنشان کرد: افراد موفق سعی می‌کنند حتی اگر در درون خود بهم ریختگی داشته باشند در ظاهرشان که معرف آن‌ها به دیگران است نظم را رعایت کرده و آن بهم ریختگی را در ظاهر خود نشان ندهند.   گزارش از زهرا رحیمی- باشگاه خبرنگاران ]]> اخبار اجتماعی و آموزشی Fri, 09 Jun 2017 07:56:44 GMT http://migna.ir/vdci3ua5.t1azw2bcct.html ازدواج هایی که به خيانت و قتل منتهی می شود http://migna.ir/vdcc0xq0.2bqs08laa2.html به گزارش ميگنا، جوان نوشت: نظر به اهميت موضوع با دكتر ولي‌الله حسيني، معاون قضايي دادگستري تهران و سرپرست مجتمع قضايي شهيد محلاتي در اين باره گفت‌وگو كرده‌ايم. قاضي حسيني در مدت 20 سال قضاوت به پرونده‌هاي قتل بسياري در كسوت بازپرس ويژه قتل پايتخت و قاضي ارشد در محاكم كيفري استان تهران رسيدگي كرده است. براي ورود به بحث آيا آماري از پرونده‌هاي شكل گرفته با موضوع همسركشي موجود است؟ آمار دقيقي نمي‌توان گفت، چون هر سال متفاوت است، زيرا هر اتفاق اجتماعي در تعداد اين دسته از پرونده‌ها تأثيرگذار است. به هر حال بخشي از قتل‌هايي كه در كشور اتفاق مي‌افتد، متأسفانه مربوط به همسركشي است كه گاهي از جانب مرد اتفاق مي‌افتد و گاهي از جانب زن. به نظر شما زن و مرد با چه انگيزه‌اي مرتكب چنين قتل‌هايي مي‌شوند؟ اين انگيزه در زن و مرد متفاوت است. در خانم‌ها اولين مورد به قوانين طلاق برمي‌گردد. خانم‌هايي كه در زندگي دچار اختلافات شديد با شوهرانشان مي‌شوند و امكان جدايي از طريق قانوني امكان‌پذير نيست، زن براي گرفتن انتقام يا جبران و خلاصي از رنجي كه در آن گرفتار شده‌است، دست به خودكشي مي‌زند يا شوهرش را به قتل مي‌رساند. آنها اگر خودشان هم نتوانند مرتكب قتل شوند، از برادر يا پدرانشان كمك مي‌گيرند. دومين مورد خيانت است. دسته‌اي از دختران به خاطر مخالفت خانواده با فرد مورد علاقه، با فرد ديگري به اجبار ازدواج مي‌كنند. بعدها با برقراري رابطه كه به علاقه شديد منجر مي‌شود، تصميم مي‌گيرند او را كه مانع است، از سر راه بردارند. در ادامه مشكلات مالي و اقتصادي نيز مؤثر است كه گاهي به خاطر درآمد پايين و گاهي به خاطر ارث يا منفعت بيشتر ديده مي‌شود. موارد ديگر از جمله به «كينه» مي‌توان اشاره كرد. زن در زندگي آن قدر تحقير مي‌شود كه از نظر روحي و رواني تصميم به قتل شوهر مي‌گيرد. در مردان هم انگيزه‌هاي مختلفي وجود دارد و مهم‌ترين آنها خيانت همسر است. در اين مورد مرد فكر مي‌كند كه زن مهدور‌الدم است و قانون اجازه قتل او را داده‌است، اما قانون تنها در شرايط خاص زن را مهدورالدم مي‌داند. ديگر عامل، تعصبات قومي و مذهبي در مردان است كه عامل قتل همسران مي‌شود. اين انگيزه در مردان كشور ما بيشتر ديده مي‌شود. مورد ديگر كه در بسياري از قتل‌ها ديده مي‌شود، سوءظن و بدبيني مردها است. اين خصلت در بعضي از مردان وجود دارد و كلاً افراد بدبيني هستند، اما بعضي از مردان با رفتارهايي كه در همسرانشان مشاهده مي‌كنند، دچار سوءظن مي‌شوند كه در هر دو حالت قبل از اثبات و يقين دست به قتل مي‌زنند. گاهي خود مرد روابط پنهان دارد كه برايش دردسرساز شده است. به همين دليل براي خلاصي از منجلابي كه در آن گير كرده‌است، تصميم به قتل همسرش مي‌گيرد. اعتياد و موادمخدر نيز از دلايلي است كه منجر به قتل همسران مي‌شود. البته اين انگيزه مشترك در زن و مرد وجود دارد، اما در مردان بيشتر است. عوامل فرهنگي و خانوادگي نيز مي‌تواند دخيل باشد. آيا طلاق مي‌تواند در كاهش اين دسته از قتل‌ها نقش داشته باشد؟ متأسفانه بايد بگويم بله، وقتي امكان زندگي سالم بين دو نفر وجود نداشته باشد، طلاق آخرين راه‌حل است. در يك منظر نبايد آنقدر تلاش كنيم تا طلاقي رخ ندهد ولو آن زوج داراي فرزند باشد. اين جدايي اگر با طلاق شكل نگيرد، در بعضي موارد شاهد قتل يكي از زوجين خواهيم بود. اين نوع پرونده‌ها در روند رسيدگي معمولاً به رضايت ختم مي‌شود. آيا فرد بعد از برگشت به خانواده و جامعه دچار مشكل نخواهد شد؟ قصاص با اينكه حكم ديني است، اما گذشت بهتر است. در ماجراي اين پرونده‌ها گاهي متهم پدر يا مادر يك يا چند فرزند است به همين دليل اولياي‌دم بيشتر به خاطر فرزندان آنها اعلام گذشت مي‌كنند، چون اعدام خودش مشكل بزرگ‌تري ايجاد مي‌كند. اين فرد در بازگشت به خانواده و اجتماع بسته به رويكردها و سطح فرهنگي اجتماعي و خانواده يا دچار مشكل مي‌شود يا زندگي آرامي را دنبال مي‌كند. از طرفي ممكن است خود فرد دچار مشكلات روحي و رواني شود كه در زندگي او مؤثر است. در جامعه‌اي كه بحث تحكيم بنيان خانواده مطرح است، چرا بايد شاهد اين قبيل پرونده‌ها باشيم؟ اصلاح كانون خانواده با شعار درست نمي‌شود. در حوزه علوم انساني اظهار‌نظر سخت است و تجربيات بي‌اهميت نيست و بايد كار شود. بايد طيف وسيعي از جامعه‌شناس‌ها، جرم‌شناس‌ها، روانشناسان و قضات و وكلا در اين مورد تحقيق كنند تا ريشه‌اي اين مشكلات برطرف شود،اما عوامل متعددي از جمله بيكاري، اعتياد، ازدواج‌هاي غلط (خيلي سنتي يا خيلي باز در اينترنت)، آشنا نبودن زن و مرد به حقوقشان، رضايت نداشتن جنسي شريك زندگي، مراجعه نكردن به روانشناس و روانپزشك مي‌تواند زندگي زوج‌ها را به خطر بيندازد. چقدر فضاي مجازي و گسترش آن را در بروز اين قتل‌ها مقصر مي‌دانيد؟ اگر مشكلات پايه‌اي مثل اقتصاد و روابط كه اشاره شد، حل شود اين‌گونه فضاها تأثير كمتري خواهند داشت. تا زماني كه اين قبيل مشكلات در خانواده‌ها باشد، حتي صحبت و ديدارهاي عادي نيز باعث بروز چنين اتفاقاتي خواهند شد. فضاي مجازي هم در واقع نوع پيشرفته‌تر از همين صحبت‌هاي عادي است. محدود كردن، بستن و سختگيري همسران نسبت به يكديگر، مشكلي را حل نمي‌كند، بلكه در جايي خود باعث مشكل خواهد شد. البته حفظ حيا و قوانين در استفاده از اين فضا تأثير دارد كه بايد فرهنگ آن آموزش داده شود. در واقع بايد به فكر آموزش باشيم تا بستن و محدود كردن آن. مي‌توان با آموزش صحيح از همين فضاي مجازي استفاده كرد و به خانواده‌ها آگاهي داد تا موجب تحكيم خانواده شود. در واقع به عنوان فرصت استفاده شود نه تهديد. يكي از علت‌هايي كه باعث مي‌شود زنان از طلاق منصرف شوند، نوع نگاه جامعه و حمايت نكردن خانواده‌ از آنهاست. نظر شما در اين مورد چيست؟ در اين اوضاع اقتصادي و فرهنگي جامعه خانواده چقدر مي‌تواند حمايت ‌كند؟! گاهي خانواده‌ها از همان ابتدا با ازدواج مخالف هستند، اما جوان‌ها بدون توجه به اين مخالفت‌ها زندگي را شروع مي‌كنند كه بعضاً به طلاق منجر مي‌شود. اين قبيل زوج‌ها بعد از طلاق به سختي روي برگشت دارند يا خود خانواده‌ها آنها را قبول نمي‌كنند و اين برمي‌گردد به فرهنگ خانواده‌ها كه بايد اصلاح شود. اما نگاه جامعه به اين قبيل افراد خوشبختانه با مدرنيته شدن زندگي در كلانشهرها موضوعيت خودش را از دست داده يا كمرنگ شده است و يك زن مطلقه به‌ راحتي مي‌تواند تنها زندگي ‌كند. البته زن‌هايي كه شاغلند يا آنها كه مهريه دارند، جدي‌تر مي‌توانند تصميم بگيرند. البته در قانون اساسي ما بايد دولت به زنان بي‌سرپرست رسيدگي كند كه متأسفانه اين تكليف از سوي دولت روي زمين گذاشته شده است. حال اگر اين قبيل مشكلات حل شود، اما مشكلات دروني شخص است كه باعث مي‌شود نگاهش به جامعه تغيير كند. بنابراين بعد از طلاق نبايد از ازدواج دوم در صورت موقعيت مناسب فرار كرد. ترس يكي از عواملي است كه ميل براي ازدواج دوم را كمتر مي‌كند. براي جلوگيري از بروز اين قبيل قتل‌ها چه پيشنهاداتي داريد؟ حل و فصل مشكلات خانوادگي و سرعت بخشيدن به پرونده‌ها، اصلاح قوانين طلاق براي زنان، حل مشكلاتي مثل اعتياد، بيكاري به صورت ريشه‌اي، مراجعه به روانشناسان برجسته و زبده، آموزش شيوه‌‌هاي زندگي براي دختران و پسران و تداوم اين آموزش‌ها كه خيلي مهم است. اين آموزش‌ها قبل از شروع زندگي انجام مي‌گيرد، اما دختر و پسر بعد از گذشت مدتي از زندگي مشترك دچار مشكلاتي مي‌شوند كه بايد اين آموزش‌ها كنار اين مشكلات تداوم پيدا كند تا زندگي آنها در تنگنا قرار نگيرد. در خانواده‌اي كه مرد تا ساعت‌ها كار مي‌كند و جمعه‌ها را براي استراحت انتخاب مي‌كند، آن خانواده از محبت خارج مي‌شود و از آن مرد يا پدر رويي از صفا و خوشي نمي‌بيند. اين باعث فاصله و ايجاد شكاف مي‌شود كه خود منجر به بي‌تفاوتي و سرانجام اختلاف خانوادگي مي‌شود و خانواده از بيرون خانه به دنبال محبت مي‌گردد. ازدواج و نوع انتخاب جوان‌ها خيلي مهم است. آنها اگر با عشق و علاقه انتخاب نكنند در ادامه زندگي به مشكل برمي‌خورند. ازدواج جوان‌ها به صورت كاملاً سنتي و بدون عشق و علاقه منتهي به خيانت مي‌شود و اين خيانت يا به طلاق يا به قتل مي‌انجامد.     ]]> اخبار اجتماعی و آموزشی Wed, 07 Jun 2017 05:37:24 GMT http://migna.ir/vdcc0xq0.2bqs08laa2.html زنگ خطر طلاق‌های خاکستری http://migna.ir/vdcepo8e.jh87pi9bbj.html تصویر زنگ خطر طلاق‌های خاکستری به گزارش ميگنا، جام جم نوشت: پدر و مادر خانواده دلیل این مساله را می‌دانستند؛ دلیل آن چیزی نبود جز جروبحث و مشاجراتی که همیشه بین آن دو جریان داشت و هیچ گاه تمامی پیدا نمی‌کرد. هر روز صبح که از خواب بلند می‌شدند، دلیلی برای شروع مشاجره بین زن و مرد پیدا می‌شد، اما متاسفانه دلیلی برای اتمام وجود نداشت. بچه‌ها آسیب می‌دیدند، اما زن و مرد به ظاهر تحصیلکرده حاضر نبودند از موضع خود کوتاه بیایند. قوم وخویش به شنیدن اخبار ناخوشایند از سوی آنها عادت کرده بودند. بعد از 30سال خبری از آنها در میان اقوام پخش شد که هم ردیف قبلی‌ها نبود: طلاق. بله، مشاجرات دائمی و پایان‌ناپذیر این زن و مرد در نهایت به جدایی انجامید. یک جدایی تلخ و غم‌انگیز. این اتفاق حاصل یک روز و دو روز نبود. عوامل مختلفی در آن دخیل بود. در اینجا به حل و فصل موضوع طلاق خاکستری و علل پدیدآورنده آن می‌پردازیم. عاطفه پر می‌کشد به گفته سرور بدیعیان، روان‌شناس، زن و مردهایی که در سنین کهولت از هم جدامی‌شوند، پیشتر و احتمالا در دهه‌های قبلی زندگی‌شان جدایی عاطفی داشته‌اند، اما به دلیل وجود بچه‌ها و انگیزه‌ای که برای به ثمررساندن آنها داشته‌اند، صبوری پیشه کرده و به زندگی در کنار هم ادامه داده‌اند. وقتی بچه‌ها بزرگ می‌شوند و به ثمر می‌رسند یا به هر طریقی از آب و گل درمی‌آیند،‌ دیگر انگیزه‌ای برای ادامه این زندگی باقی نمی‌ماند. خیلی وقت است عاطفه از این زندگی رخت بربسته و یک زندگی سر د و تلخ آن دو را به فکر جدایی می‌اندازد. قبح طلاق از میان رفته است این سوال برای بسیاری پیش می‌آید که اصلا چرا در این دوره تا این اندازه طلاق خاکستری افزایش پیدا کرده. زن و مردهای بسیاری در سنین بالا پس از 30، 40 سال زندگی مشترک از هم جدا می‌شوند. آنها برای این جدایی دلایل محکمه‌پسند دارند، اما این سوال در اذهان بسیاری نقش می‌بندد که چرا در این دوران، میزان طلاق خاکستری تا این اندازه افزایش پیداکرده است؟! در نسل‌های قبلی هم زن و مردها همین مشکلات را داشتند، اما به هر سختی و عذابی بود تا آخر عمر با هم می‌ساختند و اسمی از طلاق نبود. پس چرا در این دوران زن و شوهرهایی که تاریخ ازدواجشان به چنددهه قبل برمی‌گردد، براحتی تن به جدایی می‌دهند؟ پاسخ ساده است. در دوران گذشته، طلاق قبح داشت و وقوع آن مرادف با بدترین آبروریزی‌ها بود، اما با بالارفتن آمار طلاق، این مساله در جامعه عادی شده و مانند گذشته کسی آن را عملی ناپسند نمی‌پندارد. در این شرایط که طلاق در جامعه ما عادی شده، برخی زن و شوهرهای نسل قدیم که همیشه با هم مشکل داشتند، دیگر شرایط را مانند گذشته نمی‌بینند و به طلاق می‌اندیشند. آتشی که فرزندان در آن می‌سوزند بسیاری بر این باورند که طلاق خاکستری تاثیر منفی بر فرزندان ندارد چون آنها بزرگ و اغلب ازدواج کرده اند و مانند بچه‌های کوچک نیستند،‌ اما این طرز فکر صددرصد اشتباه است. به گفته دکتر علی شمیسا، استاد دانشگاه و نویسنده کتاب‌های روان‌شناسی، زن و مرد میانسالی که در این دوره از هم جدا می‌شوند، مطمئنا عمری را در تنش و ناراحتی گذرانده‌اند و فرزندان آنها تا حد وسیعی از شرایط نامساعدی که در آن رشد کرده‌اند، لطمه خورده‌اند. اگر قرار باشد به مشکل به طور ریشه‌ای نگاه کنیم، آنها باید ابتدا سازگاری پیدا کرده و بعد اقدام به بچه دارشدن می‌کردند، اما در خانواده که کودک رشد کرده و تا حدودی به همان شرایط عادت کرده، بهتر است زن و مرد تلاش برای سازگاری کنند؛ حتی اگر این تلاش یکطرفه باشد، بهتر از جدایی است. اگر راهی جز جدایی باقی نمانده، باید این مفهوم را به تدریج به فرزندان تفهیم کنند و جدایی طوری صورت بگیرد که کمترین آسیب را متوجه آنان کند. طبقه سنتی طبقه مدرن طبقات مختلف جامعه در مواجهه با طلاق بازخوردهای متفاوتی دارند و زن و شوهرهایی که قصد جدایی دارند، باید به این مساله هم توجه داشته باشند. طبقه سنتی جامعه به زنانی که جدا شده‌اند، روی خوش نشان نمی‌دهد. در این طبقه، زن بدون شوهر پذیرفته نمی‌شود و از آنجایی که طرز فکر مادر را ببین، دختر را بگیر رواج دارد، دختران این مادرها هم لطمه می‌خورند. زنانی که در این طبقه قصد جدایی دارند، باید بر تصمیم خود بشدت فکر کنند. در طبقه مدرن تلاش می‌شود، با الگوبرداری از فرهنگ غربی با جدایی و مشکلات خانوادگی طبیعی‌تر برخورد شود، اما در هر حال فرهنگ ما بشدت از غرب دور است و مفاهیم خانواده بشدت در آن ریشه‌ای است. از این رو به زنان و مردانی که در میانسالی قصد جدایی دارند توصیه می‌شود باز هم بر تصمیم خود تامل کنند و آن را به عنوان آخرین گزینه قرار دهند. بازنشستگی یا خانه‌نشینی قرار نیست هیچ مردی تا ابد کارکند. هر کس سی سال سرکار می‌رود و هر روز ساعت‌ها کار می‌کند و سختی به جان می‌خرد تا سال‌های آخر عمر بتواند در خانه بیاساید و حقوق بازنشستگی‌اش را دریافت کند. پس چرا بازنشستگی آقایان تا این اندازه برای خانم‌ها غیرقابل قبول است؟ چرا افسردگی و ناراحتی به همراه می‌آورد و حتی می‌تواند در جدایی‌های عاطفی تاثیر بگذارد؟ علت واضح است. مفهوم بازنشستگی به طور درست برای جامعه ما تبیین نشده و بسیاری از آقایان بازنشستگی را خانه‌نشینی تعبیر می‌کنند، اما آنها جفت مناسبی برای شبانه‌روز بودن در کنار هم نیستند. پس بهتر است آقایانی که بازنشسته می‌شوند، به طور منطقی و معقول به فکر سرگرمی‌های مناسب خود باشند. نبودن سرگرمی سرگرمی‌های خوب هم می‌تواند در جلوگیری از مشکلات خانوادگی موثر باشد. معمولا صحبت از سرگرمی که به میان می‌آید، همه به یاد تفریحاتی مخصوص نوجوانان یا جوانان می‌افتند. انگار تنها آنان نیازمند سرگرم شدن هستند در حالی در دوران کهولت که همراه با بیماری و سختی و عاری از نیروی دوران جوانی بودن است، بیش از همیشه به سرگرمی احتیاج دارند. آنها باید زمانی را با دوستان خود سپری کنند، سریال‌های موردعلاقه‌شان را ببینند، زمانی برای رفتن به طبیعت داشته باشند و ورزش کنند. فرد سالمند بیش از هر زمان به محبت و توجه دیگران احتیاج دارد. معجزه فرزندان بدیعیان، نقش فرزندان را در جلوگیری از جدایی والدینشان بسیار پررنگ می‌داند. به گفته این روان‌شناس زن و شوهر هر اندازه با هم مشکل داشته باشند بر سر موضوع فرزند اشتراک دارند. فرزندی که سربه راه است، برای موفقیت تلاش می‌کند، به شاد کردن فضای خانه اهتمام می‌ورزد، برای والدین خود وقت می‌گذارد، به آنها محبت می‌کند، احترامشان را حفظ می‌کند، سعی می‌کند تا سرحد امکان به آنها فشاری وارد نیاورد و به طور کلی فرزند خوبی برای خانواده است و انگیزه مهم برای ادامه زندگی والدین در کنار یکدیگر است. زن و مردی که فرزندان خوب دارند، حتی اگر خودشان دو نفر میل چندانی به بودن در کنار هم نداشته باشند، به دلیل وجود فرزندان چنین اشتیاقی پیدا می‌کنند. فرزندان باید سعی کنند در خانه تشنج را به حداقل برسانند و خود به عامل شادی تبدیل شوند. در چنین خانه‌ای،‌ احتمال جدایی والدین، جای خود را به دلگرمی برای ادامه زندگی تا ابد خواهد داد. فردای طلاق چه رنگی است؟ به گفته بدیعیان،‌ بسیاری از زن و مردها که در سنین بالا از هم جدا می‌شوند، برای خود این زندگی دو نفره را معضل می‌پندارند و گمان می‌کنند،‌ با رهایی از آن شرایط بهتری پیدا می‌کنند. آنها فقط به سختی‌هایی که در این وضع دارند، فکر کرده و گمان می‌کنند،‌ پس از جدایی سختی‌ها حذف می‌شود و راحتی باقی خواهد ماند؛ طرز فکری که چندان درست نیست. در هر زندگی زناشویی در کنار سختی‌ها خوبی‌هایی هم وجود دارد، اما کسی که به جدایی می‌اندیشد، اصرار به بدبینی دارد. بسیاری از خانم‌های مسن بعد از جدایی به مشکلات اقتصادی، نداشتن امنیت و خلأ وجود یک مرد برای انجام کارهای مردانه مانند لوله‌کشی، سیم‌کشی و موارد مشابه برمی‌خورند. همچنین در بسیاری موارد گله دارند که چرا جامعه مانند سابق برخورد مناسبی با آنها ندارد. از آن سو، آقایان هم که نیمی از زندگی را با زن گذرانده‌اند، در انجام ابتدایی‌ترین امور زندگی درمانده می‌شوند. آنها در میانه راه زندگی زناشویی از نیازشان به یکدیگر مطلع نبودند و اصرار بر بدی آن رابطه داشتند، اما بعد از جدایی به سختی‌ها پی می‌برند و متاسفانه دیگر آنقدر جوان نیستند که براحتی بتوانند بر مشکلات فائق آیند. افسردگی، سرآغاز جدایی زن و مردهایی را می‌بینیم که عمری خوب زندگی کرده‌اند. مرد کارمند بوده و زن با جان و دل به عنوان یک کدبانوی واقعی عمل کرده و با تمام قوا معجزات زنانه را به کار گرفته تا همان حقوق کارمندی کفاف یک زندگی آبرومند را بدهد و امور بخوبی بگذرد، اما حال که حدود 40 سال از آن زندگی گذشته و بچه‌ها ازدواج کرده‌‌اند، اوضاع شکل دیگری به خود گرفته است. مرد در خانه به سر می‌برد و زن به هیچ وجه توان کارهای گذشته را ندارد. انواع درد و مریضی جای فعالیت‌های رنگارنگ قدیم را گرفته. در خانه از ترشی و شور خانگی و خیاطی و بافتنی و هر کار دیگر که مایه نشاط باشد، خبری نیست و حالا زن و مرد به یاد این می‌افتند که یک عمر چه مشکلاتی با هم داشته‌اند و باید جداشوند. به گفته بدیعیان، بسیاری از افرادی که در دوره جوانی فعال و پرتلاش بوده‌اند و در دوران کهنسالی توان فعالیت‌های گذشته را ندارند، به افسردگی مبتلا می‌شوند. افسردگی، سرآغاز بسیاری از مشکلات است و حتی می‌تواند زن و مرد را به فکر جدایی بیندازد. آنها باید خود را به انجام کارهای مفرح مناسب سن خود مانند بودن با دوستان همسن، ورزش، باغبانی، تماشای فیلم، گوش دادن به موسیقی، ساززدن، حل جدول و موارد مشابه سرگرم کنند و به بهانه بالابودن سن، دست از آموزش‌های جدید برندارند.   ]]> اخبار اجتماعی و آموزشی Sun, 28 May 2017 12:35:50 GMT http://migna.ir/vdcepo8e.jh87pi9bbj.html رد پای خیانت در سینما http://migna.ir/vdcc0mq0.2bqx48laa2.html یکی از آسیب های رایج در میان خانواده ها که درسالهای اخیر شیوع فزاینده ای پیدا کرده، پدیدة «خیانت زناشویی» است. درصد قابل توجهی از تعارضات خانوادگی و طلاق ها ناشی از بروز این پدیده شوم در خانواده هاست. همچنین، عدة زیادی از مراجعان به مراکز مشاوره با این مشکل دست به گریبان هستند و برای حل آن، درجستجوی کمک های روان شناسان و مشاوران خانواده بر می آیند. برای تحلیل چنین پدیده هایی باید توجه داشت که اصولاً پدیده های ارتباطی و انسانی دلایل چندگانه دارند، اما همواره یکی از مهم ترین عوامل تاثیرگذار بر رفتار انسان ها، مشاهده مکرر یک رفتار یا یک پدیده شایع در محیط زندگی، فضای مجازی و رسانه های جمعی است. طبق نظریه های روان شناسی اجتماعی، وقتی یک رفتار ناپسند در جامعه ای به طور مکرر نمایش داده شود و بازخورد منفی دریافت نکند، به مرورِ زمان قبح آن از بین رفته و احتمال تکرار آن افزایش می یابد. بعنوان مثال، اگر در یک جامعه قوانین رانندگی توسط برخی افراد بطور مکرر نقض شود ولی هیچگونه عکس العمل و بازخوردی به آنها ارائه نشود، احتمال تکرار آن به شدت افزایش می یابد. رسانه های جمعی بویژه تلویزیون و سینما یکی از تاثیرگذارترین ابزارهای فرهنگی در همة جوامع محسوب می شوند که از قدرت زیادی در شکل دهی رفتارهای افراد جامعه برخوردار هستند. وقتی در فیلم های سینمایی و سریالهای تلویزیونی ما، بارها و بارها رفتار «خیانت» به راحتی به تصویر کشیده می شود و چه شوخی و چه جدی، مهر تایید ضمنی بر آن زده می شود،چگونه می توان انتظار داشت که این پدیده رواج نیافته و بر بنیان و ریشه خانواده ها تیشه ای محکم و جبران ناپذیر نزند. خوب است به فیلم های سینمایی و مجموعه های تلویزیونی که ازسالها پیش در کشور ما به نمایش درآمده نگاهی اجمالی بیندازیم تاببینیم چگونه برخی ازاین آثار «خیانت» را به تصویر کشیده اند: طی چند سال اخیر فیلم هایی مانند «دوران عاشقی»، «من همسرش هستم»، «برف روی کاج ها» و «این سیب هم برای تو»اکران شد که در آن فریبکاری و خیانت یک مرد به همسرش نشان داده می شود. هرچند دغدغه عوامل این فیلم ها، به تصویر کشیدن آسیب های اجتماعی است اما آن تاثیرگذاری پنهانی که معمولا مورد غفلت قرار می گیرد همان عادی سازی و کاهش قبح خیانت در اذهان عمومی جامعه است. در سالهای کمی قبل تر نیز شاهد آثاری مانند «چهارشنبه سوری» و «شوکران» با درون مایه «خیانت» بودیم و آنچه در این میان به وضوح خودنمایی می کند، به تصویر کشیدن و عادی سازی خیانت مردان است گویی زنان نهایتاً چاره ای ندارند جز اینکه «خیانت مردان» را بعنوان یک امر رایج بپذیرند! با مروری اجمالی بر مجموعه های تلویزیونی نیز درمی یابیم که بسیاری از این مجموعه ها از این گرایش بی نصیب نمانده اند. بعنوان مثال، در آثار هنری به ظاهر آموزنده ای مانند«میوه ممنوعه»، «او یک فرشته بود»، «از یاد رفته» و «همه چیز آنجاست» به نوعی دیگر به شأن زنان توهین و خیانت به تصویر کشیده می شود: زنی با هوسبازی و خیانت همسر مواجه می شود و در آخر داستان، به راحتی و بی تفاوت به عزت نفس خرد شده خود به زندگی مشترک بازمی گردد! بعنوان مثال، در یکی از سکانس های نهایی مجموعه «او یک فرشته بود» می بینیم که کاراکتر «بهزاد» پس از ارتکاب خیانت، حتی یک عذرخواهی ساده  شفاهی از همسر آسیب دیده خود نمی کند و زن به راحتی پس از چند روز قهر، به خانه خود باز می گردد. همچنین در داستان مجموعه «میوه ممنوعه»، پس از آنکه فاش میشود که کاراکتر حاج یونس ارتباط با زن دیگری داشته، انرژی و وقتی صرف عذرخواهی و جلب رضایت همسر خود نکرده و با چند جمله کلیشه ای اشتباه خود را توجیه می کند. از این دو دردناک تر ، داستان زنی است که در مجموعه «از یاد رفته» به تصویر کشیده شده است: مرتضی یک مرد جوان روستایی است که به پیشنهاد همسرش در کنکور شرکت می کند و پس از قبولی در رشته پزشکی وارد تهران می شود. همسرش برای بزرگ كردن فرزندان خود در روستا می‌ماند و به سختی كار می‌كند. مرتضی پس از مدتی با دختری آشنا شده و از همسر خود جدا می شود و به همراه آن دختر به خارج از کشور می رود. همسر دلشکسته وی در تمام این سال ها از فرزندانش مراقبت می کند .پس از چندین سال، مرتضی که در اثر تصادف فلج شده بود در سنین در میانسالی به ایران بازمی گردد و در اینجا تکه تکراری سریال ها و فیلمها توسط نویسنده رقم می خورد و «زن »که در چنین مواقعی باید آیینه تمام نمای «ایثار و گذشت و به جان خریدن تحقیرها» باشد او را می بخشد و با یکدیگر زندگی جدیدی را آغاز می کنند! و یا در مجموعه «همه چیز آنجاست» می بینیم که کاراکتر «آقای فانی» به همسر خود خیانت می کند و با زنی به نام «سحر» ارتباطی خارج از چهارچوب زندگی زناشویی خود برقرار می کند. سحر به قتل می رسد و فانی بعنوان مظنون در اداره آگاهی چند شبی در بازداشت به سر می برد. همسر وی متوجه خیانتش شده و خانه را ترک می کند. نکته قابل تامل و در واقع قابل تاسف، سکانسی است که در آن، «فانی» پس از رفع اتهام و آزاد شدن از بازداشت، وارد خانه می شود. در این سکانس، به جای به تصویر کشیدن ناراحتی و پشیمانی وی از خیانتی که به همسرش کرده و بجای اینکه نشان داده شود که او جای خالی همسرش را احساس می کند، صحنة یادآوری خاطرات آقای فانی با آن زن (سحر) و گریة سوزناک او به تصویر کشیده می شود و همزمان، چنان آهنگ تاثیرگذار و رمانتیکی پخش می شود که باعث تأثر و تأسف بیننده از اتمام آن رابطه می شود! یا در سریال های اخیری که از صداوسیما نشان داده شد؛ برای مثال سریال ماه و پلنگ؛ که ممکن است به ظاهر پیام های آموزنده ای داشته باشند اما متاسفانه چیزی که به آن ناخواسته توجه نمی شود ازبین رفتن قبح رفتار دراثرنمایش در رسانه های جمعی است. از آن بدتر و فاجعه آمیزتر، فیلمها و سریال هایی هستند که با رویکرد طنزگونه خود، زشتی عمل خیانت را کاهش می دهند و باعث مثبت شدن تدریجی فضای ذهن افراد جامعه نسبت به چنین پدیده ای می شوند. قانون «شرطی سازی کلاسیک» که یکی از قوانین مهم روان شناسی است به این واقعیت اشاره دارد که وقتی یک رفتار بد یا خنثی، همراه با یک محرک خوشایند (مانند خنده، تصاویر جذاب،موزیک شاد و ...) به افراد ارائه شود، بتدریج باعث خوشایند شدن آن رفتار برای افراد و تمایل آنها به انجام آن می شود. و این فرایند دقیقا در اثر نمایش فیلم ها و مجموعه های طنزی رخ می دهد که خیانت مردان را به تصویر می کشند. فیلمها و سریال هایی مانند پیامک از دیار باقی، نصف مال من نصف مال تو، سن پطرزبورگ، سوغات فرنگ و ... از جمله آثار هنری ای هستند که با رویکرد طنزگونه ای خیانت مردان را به تصویر کشیده اند و به کاهش قبح آن منجر شده اند و با استقبال خانواده ها و حتی زنان مواجه شده اند، زنانی که بر اثر تکرار مکرر این قبیل آثار، گویی با داستان خیانت مردان خو گرفته اند و غافلند از اینکه محتوای این فیلم ها ضربه ایست به شأن و شخصیت خود آنها! بعنوان مثال در مجموعه «پیامک از دیار باقی» زن میانسالی پس از سی سال زندگی با همسرش متوجه خیانت او می شود و در قسمت های میانی سریال کمی ضجه و ناله سر می دهد. در آخرین قسمت سریال، سکانس مضحکی به نمایش در می آید که در آن، زن برای هووی جوان خود که اکنون باردار است آش می برد و قربان صدقه او می رود! اینچنین است که نمایش «طنز با چاشنی خیانت»و یا بهتر است بگوییم «خیانت با چاشنی طنز!» بر بنیان خانواده ها تاثیرات منفی جبران ناپذیری برجای می گذارد. همه می دانیم که دلسوزان عرصه  فرهنگ و هنردر جامعه ما به نکوهش سریال های ماهواره ای می پردازند و خانواده ها را از تماشای آنها منع می کنند چرا که موضوع محوری بسیاری از سریال های فارسی زبان ماهواره ای، «خیانت و روابط نامشروع» است و تماشای آنها تاثیر منفی جبران ناپذیری بر استحکام خانواده ها و روابط زوجین برجا می گذارد. اما سوال این است که مگر نه اینکه در بسیاری از تولیدات فرهنگی کشور خودمان هم چنین محصولاتی دیده می شود؟ تنها تفاوت موجود این است که سریالهای ماهواره ای هم خیانت مردان را به تصویر می کشند و هم خیانت زنان را، درحالیکه محصولات داخلی خیانت مردان را به تصویر می کشند. حال، سوالی که مطرح می شود این است که اگر قرار باشد پاکدامنی و پایبندی به نظام مقدس خانواده ترویج شود، آیا باید صرفاً بر تعهد و پایبندی زنان تمرکز و تاکید شود و تعهد و پاکدامنی مردان مورد غفلت قرار بگیرد !؟ مگر نه اینکه قرآن یکی از صفات مردان مومن را پاکدامنی معرفی می کند آنجا که می فرماید «والذین هم لفروجهم حافظون»؟ اگر ما منتقد محصولات فرهنگی ای هستیم که باعث ترویج ابتذال می شوند، نباید خود به تولید چنین محصولاتی بپردازیم و بعد داد و فغان سر داده و از آمار بالای طلاق و معضلات خانوادگی ابراز نگرانی کنیم. به یاد داشته باشیم که پیشگیری بهتر از درمان است و مطمئناً یکی از مهمترین راه های پیشگیری از طلاق و خیانت های زناشویی، اصلاح محصولات فرهنگی و پیشگیری از تولید فیلم ها و مجموعه های نمایشی معیوبی است که باعث کاهش قبح رفتار «خیانت» در اذهان مردم جامعه میشوند. دکتر سمیه شاهمرادی، مشاور خانواده و هیات علمی دانشگاه تهران ]]> اخبار اجتماعی و آموزشی Mon, 08 May 2017 04:30:00 GMT http://migna.ir/vdcc0mq0.2bqx48laa2.html نگاهی به دلایل طلاق‌های زودرس و ازدواج‌های نارس http://migna.ir/vdccmmq0.2bqxp8laa2.html به گزارش میگنا مریم پنج بار عمل و هر جایی از بدنش را که دوست نداشته تصحیح کرده است. با یک بینی سربالا و اندامی شبیه عروسک‌های باربی، سر از محکمه قاضی درآورده است تا از شر همسر عضلانی و خوشتیپش خلاص شود. دور و بر آنها در دادگاه خانواده زوج‌های دیگری هم هستند، از همه اقشار مردم. مرفه یا متوسط و ضعیف، باحجاب و بدحجاب شیک‌پوش یا ژولیده حال فرقی نمی‌کند. بیشتر آنها از زندگی‌شان یک بهار بیشتر نگذشته است که به قول بعضی‌هایشان آمده‌اند خزان طلاق را جشن بگیرند. آنها زود ازدواج می‌کنند و زود هم جدا می‌شوند. مهم نیست چقدر به ظاهرشان توجه کرده باشند یا ورزشکار باشند. مهم نیست چقدر در شبکه‌های اجتماعی یا خارج از آن از هم شناخت به دست آورده باشند، هر چه باشد خیلی زود رکورد طلاق را بین بقیه گروه‌های سنی خواهند شکست. آنها جوانان گروه سنی 20 تا 35 سال هستند.   بهترین زمان جدایی طبق آمار اعلام شده توسط سازمان ثبت احوال بیشتر طلاق‌ها در سال 94 مربوط به ترکیب سنی مردان 30 تا 34 و زنان 25 تا 29 ساله با 16 هزار و 286 مورد بود. گروه بعدی ترکیب زنان 20 تا 24 ساله و مردان 25 تا 29 ساله است که 15 هزار و 928 مورد طلاق در این ترکیب سنی رخ داده است.   در سال 95 نیز آخرین آماری که اعلام شد حاکی از همین وضعیت بود. تحلیل‌های آماری نشان می‌دهد روند عمومی طلاق در ده سال گذشته به همین شکل بوده و بدتر آن که طول عمر و پایایی زندگی مشترک نیز کاهش یافته است. آمار ثبت احوال در سال 95 نشان‌دهنده مرگ زودرس زندگی مشترک است و این جدایی اغلب در سال اول زندگی زناشویی رخ می‌دهد و این رقم رو به کاهش نیز نهاده است.   رواج بی‌وفایی این روزها مصادیق خیانت و شواهد آن تغییر کرده است. سمیرا تازه عروس 22 ساله‌ای است که از همسرش گلایه دارد. او می‌گوید همسرم همیشه وقتی فکر می‌کند به خواب رفته‌ام حتی پس از نیمه‌شب با کسانی که در پروفایلشان عکس‌های خوشگل گذاشته‌اند چت می‌کند.   نمی‌گویم واقعا او با دخترها دارد چت می‌کند یا قصد خیانت دارد، اما به نظر من کسی که در رختخواب خود گوشی به دست مشغول چت کردن است یک خیانتکار است و حواسش به زندگی‌اش نیست.   محمود نیز مرد 30 ساله‌ای است که پس از ضرب و جرح همسرش بر سر گوشی موبایل، کارش به دادگاه کشیده است. او می‌گوید: همسرم گاهی با موبایل حرف می‌زد یا چت می‌کرد و ریز ریز می‌خندید و وقتی من می‌آمدم زود قطع می‌کرد.   او گوشی خود را رمزدار کرده بود طوری که فقط با اثر انگشت باز می‌شد. یک بار که به او خیلی مشکوک شده بودم گفتم قفل موبایلش را باز کند تا ببینم با چه کسانی چت کرده، اما او قبول نکرد و سر این موضوع دعوا کردیم و من نتوانستم خودم را کنترل کنم و کتکش زدم و موبایلش را شکستم. حالا او از من شکایت کرده است و تقاضای طلاق دارد.   حریم‌ها و حرمت‌ها نادره اسلامی، کارشناس ارشد معماری و طراح دکوراسیون داخلی می‌گوید: این روزها حریم‌های خصوصی کمتر مورد توجه مردم است. توجه به لابی‌های مجلل، سوئیت بزرگ به جای واحد چند خوابه و آشپزخانه باز به جای بسته و پنت‌هاوس‌هایی با ویوی 360 درجه که اغلب با پرده گشاده استفاده می‌شود، نشانه این تغییر سلیقه و فرهنگ در برخی اقشار جامعه است.   سال‌ها پیش مردم برای زندگی خود حرمت زیادی قائل بودند. خانه‌ها سکویی در جلوی ورودی داشت. کسانی که خیلی غریبه بودند حتی زیر باران در این سکوی سرپوشیده می‌نشستند و به درون راه نمی‌یافتند.   کمی جلوتر بیرونی بود که شامل حیاط و ایوان‌هایی می‌شد و اتاق‌هایی که مخصوص پذیرش مهمان‌هایی بود که قرار نبود با خانواده و بانوان معاشرت داشته باشد و حریم اصلی اندرونی بود که زنان خانه در آن بدون حجاب تردد می‌کردند، اما تغییر در دکوراسیون و معماری امروز نشان‌دهنده شکسته شدن خیلی از حریم‌هاست.   چرا جا می‌زنند دکتر جواد خلعتبری، عضو هیات علمی دانشگاه روان‌شناس و مشاوری است که در زمینه زوج درمانی نیز فعالیت می‌کند. او در مورد طلاق‌های زودهنگام نسل امروز می‌گوید: یک رابطه صمیمانه از سه اصل صمیمیت، شور و تعهد تشکیل می‌شود. از سویی برای یک ازدواج موفق آمادگی‌های پیش از ازدواج شامل سن، ویژگی‌های شخصیتی، تحصیلات و خانواده و وضعیت اقتصادی و اجتماعی شخص نقش دارد.   حالا اگر مقدمات ازدواج فراهم نباشد یا سه مولفه‌ای که ذکر شد کامل در رابطه زن و مرد ظاهر نشده باشد، ازدواج به مشکل برمی‌خورد.   وی ابعاد بلوغ شامل بلوغ جسمی، روانی، اجتماعی، جسمانی و احساسی را لازمه یک ازدواج موفق می‌داند و می‌گوید: دختران در 9 تا ده سالگی و پسران در 14 تا 15 سالگی به بلوغ جسمانی می‌رسند، سپس بلوغ روان‌شناختی و احساسی در خانم‌ها 15 ـ 14 سالگی و در آقایان 18 ـ 17 سالگی رخ می‌دهد. نوجوان پر از شور و جوشش است و به دنبال موضوع علاقه‌مندی می‌گردد که اغلب متوجه جنس مخالف و ازدواج می‌شود. در این زمان اغلب هنوز بلوغ اجتماعی رخ نداده است. وقتی جوان بتواند به سوالات هویت یعنی من که هستم، چه هستم و چکاره هستم جواب بدهد از بحران خارج می‌شود و می‌تواند برای آینده خود تصمیم بگیرد.   معمولا دختران دو تا پنج سال در این مقوله زودتر از پسران به جمع‌بندی می‌رسند و به همین دلیل سن ازدواج آنها مناسب است به همین نسبت کمتر از پسران باشد. دختران از 20 سالگی و پسران از 25 سالگی می‌توانند آماده ازدواج باشند، اما هر یک از این مراحل بلوغ ناقص باشد به جدایی نزدیک می‌شوند.   در جامعه امروز به دلیل مشکل اشتغال و وجود رسانه‌های همراه و در دسترس و نبود سواد رسانه‌ای برای گزینشگری، کودکان زودتر به آگاهی‌های زناشویی دست می‌یابند؛ اما تعهد کمتری نسبت به قبل دارند زیرا بلوغ اجتماعی و رفتارهایی مثل نوع دوستی و دیگر دوستی و تعهد در آنها ضعیف‌تر است و خیلی زود متوجه می‌شوند نمی‌توانند با همسر خود کنار بیایند و زندگی او را اداره کرده و نقش خود را در قبال دیگری بخوبی ایفا کنند.   استانداردها پایین می‌آید سعید پسری 22 ساله است که امروزی‌تر نگاه می‌کند. او می‌گوید: من نمی‌توانم توقع داشته باشم همسری که قرار است با او ازدواج کنم به قول مادرم آفتاب مهتاب ندیده باشد. اصولا چنین چیزی دیگر فکر نکنم وجود داشته باشد.   این روزها باید بدانیم دختر ممکن است قبل از ازدواج با چند نفر دوست باشد و در مهمانی‌های مختلط شرکت کرده و تنها می‌توانم توقع داشته باشم وقتی با من زندگی می‌کند، خیانت نکند.   از او می‌پرسم حالا اگر ازدواج کردی و در این مهمانی‌ها کسانی دور و بر همسرت بودند به آنها شک نمی‌کنی که از رابطه‌های قبلی باشند و همسرت را متهم نمی‌کنی؟   سر تکان می‌دهد و می‌گوید: قضیه خیلی سخت می‌شود. البته که آدم ناراحت می‌شود ولی این حریم‌ها گاهی آن‌قدر دست نیافتنی به نظر می‌رسند که ناچاریم استاندارد را پایین بیاوریم. اگر نشد هم که خوب جدا می‌شویم.   مهارت‌هایی که باید آموخت   این روان درمانگر و مدرس دوره‌های مشاوره و روان درمانی، خانواده‌های جوان را فاقد مهارت‌های لازم برای زندگی مشترک می‌داند و به مهارت‌هایی چون گوش کردن موثر، ارتباط موثر، مهارت مصالحه و مذاکره، ارتباط شفاف و درخواست مستقیم، مهارت حل مسأله و کنترل خشم و حل تعارض اشاره می‌کند و می‌گوید: هریک از این مهارت‌ها نیاز به آموزش دارد که باید همه زوج‌های جوان از آن بهره‌مند شوند.   منبع:جام جم   ]]> اخبار اجتماعی و آموزشی Thu, 04 May 2017 15:12:34 GMT http://migna.ir/vdccmmq0.2bqxp8laa2.html چرایی اقبال بلند فالگیران در جامعه ایران http://migna.ir/vdci5ya5.t1au52bcct.html کانال تلگرامی‌اش 16 هزار عضو دارد. می‌گوید در عرض دو سه ماه توانسته این تعداد را جذب کند. طالع‌بینی، پیش‌بینی روز، دعانویسی، فالِ قهوه، تاروت و... همه را برای مشتریانش انجام می‌دهد. ادعا دارد که زندگی خیلی‌ها را تغییر داده؛ یک نفر را به معشوق رسانده، دیگری را پولدار کرده و دشمنِ خیلی‌ها را شناسایی کرده و اسمشان را گذاشته کف دستشان! برای این‌کارها پول خوبی هم گیرش میاید؛ اینکه چقدر؟ طفره می‌رود. تنها با حساب سرانگشتی از مشتریان او می‌توان فهمید فال و فال‌گیری و رمالی هنوز هم طرفداران پروپا قرص خودش را دارد، طرفدارانی که حالا از زیرزمین‌های تاریک و خانه‌های مخفی به فضای مجازی کشانده شده‌اند.       به گزارش فرارو پژوهش‌های سال‌های اخیر وزارت بهداشت نشان داده که 10 درصد از ایرانی‌ها در سال به سراغ فال‌گیر، رمال و دعانویس می‌می‌روند.    این 10 سال بنا بر آمار رییس‌پلیس آگاهی استان تهران و البرز دو سه سال پیش گفته بود که دستمزد رمال‌ها و فال‌گیران بنابر شهرت و اعتبارشان از 20 هزار تومان تا 300 هزار تومان است.   با اینکه قانون مجازات مشخصی درباره فال‌گیران و رمال‌ها دارد و هر از گاهی تعدادی از آن‌ها را دستگیر می‌کند، با این‌حال نتوانسته مانع از فعالیت آن‌ها شود.    بنابر قانون مصوب سال ۱۳۲۴ کسانی که از طریق رمالی و پیشگویی در مغازه و منزل اقدام به فریب مردم نمایند و این کار را به عنوان کسب و پیشه خود قرار دهند، مرتکب جرم شده و قانون بــرای ایــن افـراد زندان و جزای نقدی پیش‌بینی کرده است.   با این حال جامعه‌شناسان معتقدند باید ریشه گرایش مردم به فال‌گیری، رمالی و دعانویسی را بررسی کرد. به گفته آن‌ها کشیده‌شدن این مسئله به فضای مجازی نشان‌دهنده علاقه مردم به حل مسائل و مشکلات زندگی‌اشان از راه‌های طالع‌بینی و طلسم‌شکنی و جادو و... دارد. توسل به پیش‌گویی متین‌‌ رمضان‌خواه، جامعه‌شناس و پژوهش‌گر اجتماعی در گفتگو با فرارو دلایل اجتماعی گرایش مردم به فال‌گیری را تشریح کرد.    متین رمضانخواه پاسخ به این پرسش را که چه کسانی سراغ فالگیری می‌روند، همراه با پاسخ به این سوال است که چه نوع جامعه‌ای چنین خصلت‌هایی را رواج می‌دهد؟ از دو وجه قابل بررسی دانست. وی درباره عدم امکان پیش‌بینی آینده توضیح داد: پیش‌بینی آینده و خبر از وضعیت پیش روی همواره در تمامی جوامع مطرح بوده، چرا که از یک‌سو ذات انسانی به دنبال مطلع شدن از آینده پیش‌رو است، و از طرفی پیش بینی آینده به افراد و به جوامع امکان برنامه ریزی می دهد. زمانی که فرد می‌داند وضعیت او در ماه، سال و یا دهه آتی چه خواهد بود، دست به انتخاب‌هایی می‌زند که بیشترین منافع را برایش فراهم کند و جوامعی موفق‌ترند که امکان پیش‌بینی روندهای سیاسی، اجتماعی و اقتصادی جامعه خود و دیگر جوامع را در اختیار داشته باشند.   رمضان‌خواه با تفکیک افرادی که توان پیش‌بینی آینده را دارند و کسانی که این توان را ندارند گفت: افرادی که فرصت‌ها و موقعیت‌های بیشتری را در اختیار دارند، و توان پیش بینی پذیری بالاتری را در دست دارند جزو گروهی قرار می‌گیرند که کمتر به این روش‌ها متوسل می‌شوند.   به گفته او تحصیل کردگان که توان بیشتری در درک و پیش بینی روندهای آتی سیاسی و اقتصادی دارند، مردان و پس از آن زنانی که فعالیت‌های اجتماعی و اقتصادی دارند به دلیل دسترسی به اطلاعات و آگاهی از تغییرات و حضور در گفتگوهای متن در جامعه، گروه‌های سیاسی و فعالان اقتصادی-اجتماعی که در کنار دسترسی اطلاعاتی امکان اعمال تصمیم را دارند، در این دسته قرار می‌گیرند.  دومین دلیل اینکه افراد به سراغ فال‌گیری می‌روند به اعتقاد این پژوهش‌گر اجتماعی رسیدن به نیازها و خواسته‌ها است در حالی که راه واقعی آن وجود ندارد.    رمضان‌خواه درباره این موضوع اظهار کرد: انسان در سطح خرد و جامعه در سطح کلان مجموعه‌ای نیازها و خواسته‌ها را دارد و کوشش بی‌وقفه در زندگی با هدف محقق ساختن این نیازها با کمیت و کیفیت بالاتری است.   به گفته این کارشناس آن‌جا که جامعه نتواند فرصت مناسب و مکفی برای تحقق این نیازها برای اعضایش فراهم آورد و نهادهای اقتصادی، اجتماعی و سیاسی توان پاسخ‌گویی به این نیازها را نداشته‌باشد، این افراد هستند که به صورت فردی و بر مبنای توان شخصی و دسترسی‌های فردی‌شان سراغ حل مسئله خواهند رفت.   متین رمضان‌خواه همچنین معتقد است راه‌حل کاهش پیش‌گویی‌ها و فال‌گیری‌ها رشد اقتصادی و بالا رفتن سطح رفاه عمومی، توسعه سیاسی، تقویت فرصت‌های اجتماعی و امکان دسترسی فرهنگی در جامعه ایت چراکه افراد امکان رفع نیازهایشان را دست داشته و به تبع آن نیازشان به پیشگویی و آگاهی از آینده نامعلوم کاهش یابد.    وی در این‌باره توضیح داد: اما در شرایطی که در جامعه ما حاکم است افراد توان مقابله با اتفاقات و رخدادهای لحظه‌ای را ندارد.    رمضان‌خواه همچنین گفت: در این نوع جوامع ترس از تغییر برنامه‌های سیاستی دستگاه‌های اجرایی و دولتی، تغییر در شیوه عملکرد نهادهای عمومی و اضطراب ناشی از تصمیمات فردی موجب خواهد شد تا افراد خود را در مواجه با اتفاقات و وقایع غیر قابل مترقبه ناتوان، بی دفاع و بدون پشتیبان تصور کنند، از این رو با توسل به پیش‌گویی و آگاهی از آنچه در انتظارشان است، از دل نگرانی و عدم اطمینانی که تجربه می‌کنند، می‌کاهند.    جامعه پر استرس به سمت خرافات می‌رود از دلایل اجتماعی ماجرا که بگذریم، به دلایل روان‌شناختی آن می‌رسیم. بسیاری از روان‌شناسان تمایل به رمالی و فال‌گیری و این‌جور مسائل را علاوه بر تاثیر محیط اجتماعی و سیاسی متاثر از عواملی روانی می‌دانند.   به گفته مهدی ملک‌محمد روان‌شناس، درماندگی و نداشتن مهارت حل مسئله و رویکردِ هیجان‌محور از مهم‌ترین دلایل روان‌شناختی هستند که باعث کشیده شدن افراد به سوی فال و رمالی و اینگونه خرافات میشوند.   این مشاور و روان‌شناس گفت: هرچقدر بیشتر افراد نتوانند محیطِ پیرامون و اتفاقاتی که برایشان میافتد، از لحاظ عقلی و  منطقی، را درک کنند و راه حلی بیابند بیشتر تن به رویکرد غیرعقلانی میدهند.   وی درباره این اتفاق توضیح داد: به همین دلیل است که ما رویکرد مراجعه به رمال و فالگیر را بیشتر در جوامعی شاهد هستیم که استرسِ افراد بالا است و یک وضعیت منطقی و قابل پیش‌بینی در اکثر حوزه‌های زندگی وجود ندارد؛ افراد در این جوامع نمی‌توانند از لحاظ علمی اتفاقات را پیش بینی کنند و به همین دلیل فال و رمالی رونق میگیرد تا آنچه از لحاظ علمی قابل پیش‌بینی و تبیین نیست از لحاظ رمالی و فال‌گیری انجام شود.    البته به گفته این کارشناس، این دلیل در کنار رویکرد اسطوره محوری فرهنگ است که یک دلیل اجتماعی است که هرچه آموزه‌های یک فرهنگ بیشتر از جنس اسطوره و فرابشری باشد، بیشتر در موقعیت استرس زا فرد به سوی رویکرد فرابشری کشانده میشود.   وی همچنین درباره جایگزینی فال‌گیری به جای تبیین در زندگی افراد توضیح داد: مهم‌ترین خلأ افراد علاقه‌مند به فال‌گیری، نیاز به تبیین، پیش بینی و کنترل موقعیت‌های استرس زا است که این افراد به دلیل نیاموختن رویکرد مسئله‌محور و مهارت حل مسئله قادر به انجام آن به لحاظ عقلی نیستند.    وی همچنین بهترین راهکار روانی برای کاهش گرایش به این مسائل را در آموختن مهارت حل مسئله از کودکی به فرزندان دانست؛ اینکه هر موضوع استرس‌زایی میتواند راهکار مقابله‌ای عقلانی داشته باشد.   ملک‌محمد در این‌باره اظهار کرد: اهمیت دادن به ارزش فکر و علم یک راهکار است که هم باید به صورت اجتماعی و هم به صورت فردی پی گرفته شود. طبیعی است که در جامعه‌ای که فکر کردن و علم جدی گرفته نشود ما باید هر چه بیشتر حضور رمالان را ببینیم.    این روان‌شناس ادامه داد: فردی که نمی‌داند چرا همسرش نسبت به او بی‌تفاوت شده و از این موقعیت در عذاب است و رنج میبرد و به دلیل نداشتن دانش و مراجعه نکردن به یک روان‌شناس حاذق هرکاری که میکند نتیجه عکس می بیند، به یک رمال یا دعانویس مراجعه می کند تا مشکلش را حل کند و ببیند آیا مثلا پای یک زن دیگری در میان است یا نه.   وی در این مورد توضیح داد: این فرد اگر به جای مراجعه به یک رمال، به یک روان شناس مراجعه کرده بود تا او موضوع رابطه با همسرش را به طور علمی بررسی کند تا مشخص شود کجای کار میلنگد، هم سریع و هم درست به تصمیم و یافتن راه حل می رسید.    مهدی ملک‌محمد در نهایت نتیجه گرفت که باید باور داشته باشیم که علم به رغم همه محدودیت‌ها و ضعف هایش راه حل بسیاری از مشکلاتی که بشر با آن‌ها مواجه می شود را یافته است. محدودیت‌ها و ضعف‌های علم را نیز می توان با توکل و استعانت از خداوند جبران کرد. ]]> اخبار اجتماعی و آموزشی Tue, 02 May 2017 10:23:12 GMT http://migna.ir/vdci5ya5.t1au52bcct.html نوجوانان دودی http://migna.ir/vdcirqa5.t1auy2bcct.html دیدگاه‌ دکتر روانشناس گرفته تا یک فروشنده‌ سیگار در خصوص استعمال سیگار توسط نوجوانان بسیار متفاوت است. شاید هم کسی آن‌ها را درک نمی‌کند، کسی چه می‌داند این نوجوانان پر شور چه دلیلی برای سیگار کشیدن دارند؟ شاید خواسته‌‎هایی دارند که با سیگار کشیدن اعلام می‌کنند.  خودنمایی نوجوانان با سیگار کشیدن! نوجوانانی مرحله‌ آسیب‌پذیر ‌زندگی است، شاید اکثر نوجوانان هم علاقه‌ای برای سیگار کشیدن و دیگر کارهای منفی ندارند، اما می‌گویند ما تفریح نداریم! در سوی دیگر یک روانشناس تفریح بودن سیگار را بهانه‌ای بیش ندیده و در این خصوص می‌گوید: دلیل اصلی سیگار کشیدن نوجوانان و کم سن و سالان هویت‌یابی است. نوجوانان در این مرحله از زندگیشان دنبال ثابت کردن و نشان دادن خود و به نوعی خودنمایی به هم سن و سالان‌شان و بزرگتر از خودشان هستند، اما بستگی به شرایط محیطی و والدین دارد که این هویت‌یابی مثبت باشد یا منفی. دکتر «صبوری مقدم» ادامه می‌دهد: برای این‌که دوران نوجوانی مثبت بگذرد، جامعه باید فرصت هویت‌یابی به نوجوانان بدهد، نه اینکه یک نوجوان با سیگار کشیدن در خیابان احساس بزرگی کند. وی خاطرنشان می‌کند: نوجوانی دوران کنجکاوی است، یک نوجوان می‌خواهد بداند که سیگار چه مزه‌ای دارد؟ چه حسی دارد؟ چرا کشیده می‌شود؟  این سئوالاتی است که آنان را به‌دنبال سیگار کشانده و برای امتحان کردنش ترغیب می‌کند. تخریب اعضای بدن با دود سیگار سیگار ظاهری فریبنده و ساده‌ای برای عموم دارد، اما از مضرات آن کمتر کسی خبر دارد. می‌توان از شایع‌ترین مضرات سیگار به ریزش مو، چین و چروک صورت، خراب شدن تدریجی پوست، خراب شدن دندان‌ها، از میان رفتن کامل ریه‌ها، بیماری‌های تنفسی و ... اشاره کرد. مواد تشکیل دهنده‌ سیگار شامل اکرولین (مایع بی رنگ و سمی)، منوکسیدکربن(گازی سمی که مانع انتقال اکسیژن از شش‌ها به بافت‌های بدن می‌شود)، نیکوتین (از ترکیبات سمی است که در کشتن حشرات مورد استفاده قرار می‌گیرد)، آمونیاک (ترکیبات گازی ازت و هیدروژن که در کودهای شیمیایی به کار می‌رود)، اسید فورمیک (تماس با آن سبب ایجاد تاول و خارش در سطح پوست  می‌شود)، سیانید هیدروژن (مایعی سمی و کشنده است)، اکسیدهای نیتروس (بافت های بدن را در قسمت های تنفسی غیر مقاوم  می‌کند)، فرمالئید (به جدارهای مخاطی لطمه وارد می‌کند)، فنول (ترکیبی اسیدی و سمی که در زغال سنگ یافت می‌شود) واستالئید (باعث سوزش چشم و بالا رفتن ضربان قلب می‌شود و گلبول های سفید و قرمز را کاهش می‌دهد.) است. فکر نمی‌کردم با یک نخ سیگاری می‌شوم! یک جوان 23 ساله به اسم علی در گفت‌وگو با ایسنا می‌گوید: در خانواده‌ی ما کسی اهل سیگار و یا قلیان نبود، اما سر هیچ و پوچ اما سیگار کشیدن را در 17 سالگی شروع کردم. وی ادامه می‌دهد: سال دوم دبیرستان در یک مدرسه حوالی خیابان شریعتی تبریز درس می‌خواندم که پس از تمام شدن مدرسه  برای نخستین به دعوت یکی از دوستان به قهوه خانه‌ای نزدیک مدرسه رفتم. برای نخستین بار با قلیان میوه‌ای که همراه با سرفه‌های مداوم بود طعم جدید و جالبی را تجربه کردم. علی می‌گوید: از آن روز به بعد عادت شد که هرروز بعد از مدرسه قلیان بکشیم، اما مشکل از جایی آغاز شد که یک روز قهوه‌خانه بسته بود و ما به پارکی رفتیم و به جای قلیان، سیگار کشیدیم. قلیان جوری بود که اگر در دسترس نبود نمی‌کشیدیم، اما متأسفانه سیگار خیلی زود در دسترس قرار می‌گرفت و اعتیاد بیشتری داشتم. وی که چندسال است به سیگار اعتیاد دارد و اراده‌ی ترک آن را ندارد، اظهار می‌کند: با این‌که می‌دانم بدن را تخریب می‌کند، اما بر اثر عادت کنار گذاشتن آن سخت است و بارها ترک کردم که سر مسأله کوچکی باز کشیدن سیگار را آغاز کردم و متأسفانه محروم از کوهنوردی و ورزش شدم چون نفس کافی برای این کارها را ندارم. احساس بزرگی آن‌ها را  به این روز انداخته ... اصغر آقا مرد میانسالی که سال‌هاست در کنار خیابان سیگار می‌فروشد، می‌گوید: من مشتری 10 ساله تا پیرمرد سالخورده داشته‌ام که باعث تأسف است که این کار با سود عالی همراه است و بازار خوبی دارد. وی ادامه می‌دهد: من از انجام این کار اصلاً راضی نیستم و از این مسأله آگاه هستم که هم برای جوانان و هم محیطی که در آن زندگی می‌کنیم مضر هست، اما برای امرار معاش زندگی مجبور به انجام این کار است. اصغر آقا می‌افزاید: نوجوانانی که به سیگار کشیدن روی آورده‌اند، دوست دارند به همه بفهمانند که بزرگ شده‌اند و در هنگام خرید با غرور خاصی از من درخواست سیگار می‌کنند! وی اظهار کرد: دانش‌آموزانی که مشتری دائم من هستند روزهایی بوده که تنها دارایی جیب خود را برای چند نخ سیگار خرج کرده‌اند و توانایی خرید یک بسته را نداشتند و این برای یک جامعه با این تعداد جوان باعث تاسف است . به گزارش ایسنا، امید بر این است که این نوجوانان بدانند که چه آسیب مخربی به خودشان و خانواده خود می‌زنند، نوجوانانی که می‌توانند از آن همه انرژی خود در راه علم و پیشرفت استفاده کنند و با انجام این عمل ناشایست عمر و انرژی خود را تباه می‌کنند.- گزارش از «الهام حقی»خبرنگار ایسنا در آذربایجان‌شرقی ]]> اخبار اجتماعی و آموزشی Mon, 24 Apr 2017 06:50:37 GMT http://migna.ir/vdcirqa5.t1auy2bcct.html زنانی که همپای مردان می‌دوند/ دو راهی شاغل‌بودن یا مادرشدن! http://migna.ir/vdcjmmex.uqeyxzsffu.html میگنا: امروزه به دلیل مشکلات اقتصادی و معیشتی، زنان برای دست گیری و کمک به شرایط مالی خانواده، مرد بیرون شده و هم پای مردان برای کسب درآمد بیشتر می‌دوند. زنانی که در پیچ و خم تلاش های هر روزه، خود را فراموش می کنند و با گذشت سال ها به این حقیقت تلخ که اکنون از سن ازدواجشان گذشته است، می‌رسند. اما روی دیگر این موضوع زنانی هستند که در خانه پدری بدون درک مشکلات، آزادانه زندگی رومزه می‌گذرانند و با تصمیم به ازدواج، وارد دنیای مستقل و مسئولیت هایی که تنها خودشان باید بار آن را بر دوش بکشند، می شوند. * دنیای شیرین زنانه ازدواج را، ورود به زندگی رویایی در کنار مرد رویاهای خود می بیند و با رویابافی‌های دخترانه وارد زندگی مستقل می شود، در روزهای اول همه چیز شیرین است، آشپزی های دست و پا شکسته، خانه داری، رسیدگی به امورات و غیره. با گذشت یکسال، کم و کاستی های زندگی ذهنش را درگیر می کند، تلاش شبانه روزی همسرش، خستگی ناشی از ساعت طولانی کار و حقوقی که کفاف اجاره بهای خانه را نمی دهد، چه رسد به مایحتاج زندگی... زن با خود می اندیشد که چطور می شود همسرش را از ناله های شبانه و خستگی کار نجات دهد، در روزهای اول به فکر شاغل شدن می‌افتد اما در گوشه ذهنش می‌داند که همسرش مخالف است. موضوع را با همسرش مطرح می کند و با مخالفت او مواجه می شود، بنابراین تصمیم می گیرد که از فکر شاغل شدن بیرون بیاید. زندگی با سختی می گذرد و به سال دوم می رسد، اجاره بها و هزینه ها 2  برابر می‌شوند، بنابراین فکر اشتغال در ذهن زن جان دوباره می‌گیرد. این بار با مطرح شدن این موضوع همسرش به شاغل شدن او رضایت می‌دهد. با تلاش های شبانه روزی شغلی مناسب دست و پا می‌کند، دیگر هر دو وقتی به خانه می رسند خسته از کار به سرعت بساط شام را می چینند و با کوتاه ترین جملات با یکدیگر حرف می زنند چرا که هر کدامشان در فکر برنامه شغلی فردا هستند. سال ها می گذرد، زن در کوچه و خیابان وقتی با مادرانی که کودک خود را در آغوش گرفته اند رو به رو می شود، ذهنش به هم می‌ریزد، تصمیم به فرزنددار شدن دارد اما پتک محکم آینده مبهم شغل اش بر سرش فرود می‌آید.   در این روز و روزگار گرانی اگر زن شغل خود را از دست دهد، چطور می توانند از پس هزینه های کودکشان بر آیند، چرا که درآمد همسرش صرف اجاره بها و مایحتاج زندگی و حقوق خودش تا حدودی راحتی و آسودگی را به زندگیشان هدیه داده است، اما با از دست دادن شغلش دیگر حقوقی برای کودکشان باقی نخواهد ماند.   برای روشن سازی این موضوع  با چند بانوی جوان به گفتگویی دوستانه نشستیم.   "مریم.ف" یکی از زنان شاغلی است که پس از گذشت 8 سال هنوز فرزندی ندارد، وقتی در خصوص علت این موضوع از وی پرسیدم، پاسخ داد: نه اینکه دلم فرزند نخواهد، در حالی که من و همسرم به شدت به کودکان علاقه مندیم اما هر طور که زندگیمان را زیر و رو می کنیم به این نتیجه می رسیم که توان تامین نیازهای یک کودک را نداریم، چرا که دلمان نمی خواهد فرزندی را پرورش دهیم که نتوانیم امکانات اولیه را برایش فراهم کنیم.   از سوی دیگر "بهاره.ش" معتقد است: که با وجود یک فرزند پسر، نمی توانند از پس هزینه های ابتدایی کودک خود برآیند به گونه ای که ساده‌ترین کلاس هایی که به تقویت هوش و ذکاوت فرزندش کمک می کند، برایش گران است. "سمانه.ح" می گوید: امروزه با عصر مدرنیته و تکنولوژی رو به رو هستیم که متاسفانه اگر فرزندمان با آن ها آشنا نباشد از هم سن و سالانش عقب می ماند و به عنوان فرد ضعیف در مدارس و مکان های آموزشی شناخته می شود، بنابراین با وجود گذشت 6 سال از ازدواجم، هیچ وقت دوست ندارم با شرایط فعلی ام صاحب فرزند شوم.   * براساس مصوبه مجلس، مرخصی تشویقی فرزنددار شدن برای مردان از 14 به ۳ روز کاهش یافت به نظر می رسد که نمایندگان مجلس شورای اسلامی در جلسه علنی 11 اسفند ماه سال گذشته، طبق بند (ب) ماده 118 لایحه برنامه ششم توسعه با تصویب کاهش مرخصی تشویقی مردان شاغل در قوای 3 گانه در بخش‌های دولتی، عمومی و غیردولتی از 14 به 3 روز، ترس از تصمیم گیری زوج های جوان به فرزندار شدن را افزایش داده اند، چرا که مردان پس از به دنیا آمدن فرزند، با حجم وسیعی از کارهای ضروری مانند دردسرهای اداری بیمارستان، ترخیص همسر، دارو و خرید مایحتاج رو به رو می شوند و با مرخصی 3 روزه حتی نمی توانند در روزهای سخت، لحظات آرامش بخشی را در کنار همسر و فرزند خود تجربه کنند.    * اجرای سلیقه ای مرخصی 9 ماهه زنان باردار عباس گودرزی عضو کمیسیون اجتماعی مجلس شورای اسلامی از پیگیری علت اجرایی نشدن قانون افزایش مرخصی زایمان به ۹ ماه خبر داد و گفت: دولت در قانون، مجاز به اجرای افزایش مرخصی زایمان شده،  از این رو برخی دستگاه ها از زیر بار این مسئولیت شانه خالی می کنند. وی با بیان اینکه در حال حاضر این قانون فقط در تعدادی از دستگاه‌های دولتی اجرا می‌شود، افزود: در واقع در این قانون عنوان شده است که "دستگاه های ذی‌ربط می‌توانند این قانون را اجرایی کنند" بنابراین همین موضوع مانعی برای اجرای آن، از سوی مدیران و مسئولان شده و به راحتی از زیر بار اجرای آن شانه خالی می‌کنند. نماینده مردم بروجرد در مجلس شورای اسلامی با یادآوری اینکه دستگاه‌ها خود را موظف به اجرای افزایش مرخصی زایمان به 9 ماه نمی‌دانند، تصریح کرد: متاسفانه اجرای این قانون بستگی به اراده، دیدگاه و نگرش مدیران و مسئولان دستگاه ها دارد. با توجه به اظهارات این نماینده، به نظر می رسد که مسئولان در زمینه بستر سازی برای کمک به زوج ها در فرزند دار شدن، عزم و اراده جدی به خرج نمی دهند.        * زنانی که تمایل به فرزنددار شدن ندارند، مورد انتقاد اطرافیان قرار می گیرند   فرزنددار شدن، عبارت است از تصمیم‌گیری در مورد زندگی یک انسان دیگر و اینکه او را دعوت کنیم و بگوییم ما از همه نظر مهیا و آماده پذیرش تو هستیم، باید تمهیداتی اندیشیده شود که زن و شوهر حس مهمان ناخوانده به فرزندشان نداشته باشند. زنانی که علاقه‌ای به بچه‌دار شدن ندارند، اغلب مورد انتقاد اطرافيان هستند، اما آن ها معمولا دلايل خاص و گاهاً منطقی برای اين انتخابشان دارند. کاهش تمایل به فرزندآوری تقریبا در سراسر جهان دیده  می شود. از زمانی که زندگی شهرنشینی و مهاجرت به شهرهای بزرگ گسترش یافت، شیوه زندگی مردم هم تغییر کرد و تمایل به فرزندآوری هم کمتر شد. *دلایل کاهش تمايل زنان به فرزند داشتن  علیرضا سفیدچیان روانپزشک و متخصص اعصاب و روان، مهمترین دلایل عدم تمایل زنان به بچه دار شدن را ترس از محدودیت عنوان کرد و گفت: برخی از زوجین اعتقاد دارند که آزادی آن ها و لذت بردنشان از زندگی با تولد یک بچه به پایان می‌رسد. آن ها می‌گویند با وجود او در زندگی نمی‌توان به اهداف و آرزوهای خود دست یافت. سفیدچیان به قوانین نامناسب برای فرزندآوری خانم‌های شاغل اشاره کرد و افزود: باید پذیرفت که خانم‌های زیادی شاغل هستند و درآمد آن ها برای خانواده‌های زیادی لازم است، اما قوانین وضع شده برای زن شاغل، خانواده و زندگی مشترک او بسیار نامناسب و آسیب‌ زا است. وی با تأکید بر وضعيت اقتصادی خانواده ها، گفت: فرزندآوری بدون شک هزينه‌ های بالايی از جمله هزينه‌های زايمان، مخارج ضروری برای بزرگ کردن يک کودک و غیره دارد که در کنار بسياری ديگر از مخارج، فرد ترجيح می دهد قبل از آن شرايط مالی خود را بهبود بخشد. سفید چیان با اشاره به دیگر دلایل عدم تمایل به فرزند آوری، ادامه داد: فرار از آسیب‌هایی که فرد در کودکی دیده است و اکنون حاضر نیست یک نفر دیگر را به تحمل آن رنج‌ها دعوت کند، نبود سیستم جامع و هماهنگ حمایت از نظام خانواده، ابتلای بسياری افراد به استرس‌ها و تنش‌های عاطفی، این فکر که فرد هنوز خودش بچه است، تغییرات شیوه زندگی و الگوی تامین نیازهای اقتصادی خانوار، مسکن نامناسب برای سکونت و تربیت فرزنداز جمله مسائلی هستند که امروزه زوج های جوان با آن دست به گریبانند. * با استفاده از این راهکارها تصمیم درست بگیرید  این روانپزشک با اشاره به راهکارهای برون رفت و کمک به تصمیم گیری صحیح برای فرزند آوری، گفت: * باورهای خود را تغیر دهید: اینکه بچه‌ها به علت شیرینی وجودشان نه تنها مانع لذت بردن از زندگی نمی‌شوند بلکه خودشان هدفی نو را به زندگی می‌آورند. وجود کودک اهداف را طبقه‌بندی و قابل دست یافتن کرده و راه و انگیزه رسیدن را تقویت می‌کند. * تصمیم گیری برای بچه دار شدن در زمان مناسب، عاقلانه و آگاهانه باشد. * تجدیدنظر در مورد رابطه‌ و میزان شناختی که همسران از زندگی مشترک دارند. * تلاش مضاعف دولتمردان در ارتقا شاخص های اقتصادی، اجتماعی و بهبود وضعیت کسب و کار * آموختن‌ مهارت‌های زندگی فردی و زوجی به نوجوانان( به ویژه دانش‌آموزان و دانشجویان) * کسب آگاهی های لازم در خصوص بهترین سن بارداری و عوارض بارداری در سنین بالا * مشورت با پزشک خانواده و مشاور برای فرزند‌آوری * وضع و تصحیح قوانین حمایتی و اجتماعی از زنان باردار و شاغل در جهت افزایش امنیت شغلی و رفع ترس از آینده * ایجاد و گسترش بیمه "زن خانه دار" * گذراندن دوره‌های پیش از ازدواج (شامل آموزش مهارت‌های یافتن و انتخاب صحیح همسر و نیز دوره‌های ایجاد و پرورش مهارت‌های زندگی زوجین و مهارت‌های فرزند پروری و داشتن خانواده سالم) * تبلیغ و تعمیق مسئله "تقدس مادری" * ایجاد مراکز نگهداری و تفریحی مناسب در محل کار * پیشگیری و درمان ترس های بیمارگونه و مبالغه‌آمیز زوجین(به ویژه خانم ها) در مسئله مادری که به عنوان یک اختلال روانپزشکی و نداشتن مهارت‌های لازم در فرزند پروری و اعتماد به‌ نفس پایین است. حال اینکه فردی مادر شدن را دوست داشته باشد یا خیر، به جهان‌بینی‌ و مبانی فکری او ارتباط دارد، اینکه خودش را کجای این جهان تعریف می کند؟  اما از سوی دیگر نمی توان واقعیت های جامعه امروز و وضعیت نابسامان اقتصادی خانواده ها را نادیده گرفت. واضح است که این روزها آنقدر مشکلات جدی و هزینه های کمرشکن مایحتاج زندگی برای زوج ها غیر قابل تحمل شده  که ترس از" نتوانستن" همه خوشی هایشان را از بین می برد، بنابراین جامعه ای که زوج های جوان را به فرزنددار شدن تشویق می کند باید زمینه ساز اهداف و خواسته هایش نیز باشد.   گزارش از هدی رمضان نتاج باشگاه خبرنگاران       ]]> اخبار اجتماعی و آموزشی Thu, 20 Apr 2017 07:11:52 GMT http://migna.ir/vdcjmmex.uqeyxzsffu.html ۵۲ چالش اجتماعی که ذهن ایران را درگیر کرده‌ است http://migna.ir/vdchq-nk.23nvzdftt2.html نکته جالب در بررسی «آینده‌پژوهی ایران در سال ۱۳۹۶» سهم بالای مسائل اجتماعی، زیست محیطی یا دارای عواقب و ریشه‌های اجتماعی است. خبرآنلاين: جامعه ایرانی از دو چالش رنج می‌برد. چالش‌هایی که طی این‌سال‌ها همواره وجود داشته و بخش زیادی از آنها حل نشده باقی مانده است و چالش‌های جدیدی که برای جامعه ایرانی روز به روز ایجاد می‌شود. به تازگی مرکز بررسی‌های استراتژیک ریاست‌جمهوری مسائل اصلی و سناریوهای پیش روی ایران در سال ۹۶ را با انجام پژوهش «آینده‌پژوهی ایران ۱۳۹۶» بررسی کرده است و بر این اساس، سه مسئله «ضرورت اصلاحات ساختاری اقتصادی»، «بحران تامین آب» و «بیکاری» در صدر مسائل اصلی و سناریوهای پیش روی ایران در سال ۱۳۹۶ قرار گرفته‌اند. این بررسی ۱۰۰ مساله را به عنوان مهم‌ترین مسایل ایران در سال ۱۳۹۶ براساس اولویت ترتیب بندی کرده و کارشناسان خبره در حوزه‌های مختلف در این‌باره نظر داده‌اند و در واقع بازتاب نظرات کارشناسان است. 
 نکته جالب اما در این بررسی سهم بالای مسائل اجتماعی، زیست محیطی یا دارای عواقب و ریشه‌های اجتماعی است. به طوریکه از مجموع ۱۰۰ چالش معرفی شده، ۵۲ چالش مربوط به مسايل اجتماعی می‌شوند. در میان ۱۰ چالش اجتماعی مهم(تاپ تن اجتماعی) ، این ۱۰ چالش به چشم می‌خورند: بحران تامین آب، بیکاری، ناامیدی درباره آینده، سرمایه اجتماعی و اعتماد عمومی، بی‌تفاوتی اجتماعی، اخلاق عمومی، بحران آلودگی هوا، امنیت روانی و اجتماعی و حقوق اساسی و شهروندی. 
 آنچه در جدول زیر می‌بینید تمامی چالش‌های اجتماعی است که در گزارش مرکز بررسی‌های استراتژیک ریاست‌جمهوری آمده است:- مهم‌ترین چالش‌های اجتماعی جامعه ایران در سال ۱۳۹۶ 1 بحران تامين آب 2 بيكاري 3 نااميدي درباره آينده  4  سرمايه اجتماعي و اعتماد عمومي  5  پيامدهاي بحران آب  6  بي تفاوتي اجتماعي 7  اخلاق عمومي 8  بحران آلودگي هوا 9  امنيت رواني و اجتماعي 10  حقوق اساسي و شهروندي 11  كاركردهاي اجتماعي فضاي اجتماعي 12  تخريب تنوع زيستي،مسئل جنگل ها و گونه هاي زيستي جانوري 13  مسايل سلامت روان 14  بي توجهي به پايداري زيستي محيطي 15  تخريب منابع خاك 16  مشكلات سلامت ناسي از آلودگي هاي گوناگون 17  نزاع هاي آب بر سر انتقال آب در داخل ايران و با كشورهاي همسايه 18  فساد و تقلب علمي 19  پيامدهاي تغييرات اقليمي براي ايران 20  سوء مصرف مواد 21  آلودگي هوا 22  چالش هاي سلامت 23  كالايي شدن علم و به محاق رفتن عدالت آموزشي 24  تمركزگرايي در تهران 25  قطبي شدن جامعه 26  تحولات اجتماعي آموزش عالي 27  تعدد نهادهاي سياست گذار و مجري در حوزه علم،دانش و آموزش 28  طرح تحول سلامت 29  ناكارآمدي مديريت بازيافت و مسائل ناشي از انبوه زباله ها 30  مشكلات سلامت ناشي از سبك زندگي جديد 31  چالش هاي توسعه گردشگري 32  چالش هاي مراجعان سلامت و بيماران 33  حاشيه نشيني شهري 34 مسائل دارو 35 مسائل ازدواج 36 بحران كنش جمعي در حوزه محيط زيست 37 مسائل معلمان 38 چالش هاي رابطه علمي ايران با جهان 39 ضرورت توسعه نوآوري و فعاليت هاي دانش بنيان 40 حركت به سمت پيري جمعيت 41 مسائل دانش آموزان 42 بحران صندوق هاي بازنشستگي 43 چالش هاي قومي 44 تغيير الگوي خانواده 45 تغيير الگوي بيماري و شيوع بيماري هاي مزمن 46 مناقشات حقوق زنان 47 گسترش ريسك پذيري جنسي 48 مسائل نسلي 49  تغيير ترجيحات مردم در حوزه سلامت 50  مسائل دانشگاه آزاد 51  ضرورت نوسازي شهري 52  برملا شدن مشكلات ساختاري آموزش عالي براي افكار عمومي - سه چالش مهم اجتماعی در تاپ‌تن‌ها اما در بررسی کلی، سه چالش مهم اجتماعی در ۱۰ چالش نخست جامعه ایران در سال ۱۳۹۶ به چشم می‌خورد. نخست بحران تامین آب در ایران. طبق آمارهای رسمی و به اعتقاد کارشناسان ایران درآستانه بحران آب به سرمی برد و طی سال های آینده تامین آب به یکی از بزرگ ترین چالش های کشور دربسیاری از استان‌ها، شهرها و مناطق تبدیل می‌شود. ایران از نظرجغرافیایی در بخش نیمه خشک و خشک جهان قرارگرفته به شکلی که میانگین بارش درایران حدود 250 میلیمتراست درحالی که میانگین جهانی حدود 850 میلیمتر است یعنی بیش از سه برابر ایران. 
ازسوی دیگر بیشترین میزان پتانسیل آب شیرین تجدید شونده کشور هم 130 میلیارد متر مکعب در سال است که در مقایسه با کشورهای مهم آبی جهان همچون برزیل، روسیه، کانادا، چین و اندونزی عدد بسیارکمی محسوب می‌شود و حتی نسبت به همسایه غربی، ترکیه هم حدود 70 میلیارد مترمکعب کم‌تر است. البته پتانسیل آب تجدید شونده ایران نسبت به کشورهای دیگر همسایه همچون عراق با 96 میلیارد مترمکعب، قطر با 0.15 میلیارد مترمکعب، کویت 0.02 میلیارد متر مکعب و یا امارات با 0.03 میلیارد متر مکعب بیشتر است. ایران بعد از ترکیه از نظر پتانسیل آب تجدید شونده در جایگاه دوم خاورمیانه قرار گرفته است. نکته دیگر مربوط به بیکاری و ناامیدی به آینده می‌شود، نتايج اين گزارش نشان مي‌دهد جامعه ايران همچنان با بيم و ترديد به ساختار اقتصادي و مسائل اجتماعي مي‌نگرد. وجود ده‌ها بحران اجتماعي در اولويت صد چالش اساسي حاکي از اين مسئله است که ساختار اجتماعي ايران در طول سال‌هاي اخير با مشکلات عمده‌اي دست به گريبان بوده که کمتر تدبيري براي کاهش آن اتخاذ نشده است. فساد سيستمي که حاصل سياست‌گذاري‌هاي خاص دوران تعديل اقتصادي است و به‌ويژه در سال‌هاي روي‌کارآمدن دولت‌هاي نهم و دهم به اوج خود رسيد، ناشي از به قدرت رسيدن طيف‌هاي خاصي در بدنه مديريت اجرايي بود که همچنان ثمراتش متوجه جامعه بحران‌زده ايران است. اين مسئله باعث شده سرمايه‌گذاري و توليد در وضعيت نسبتا نامطلوبي قرار بگيرد. کاهش سرمايه‌گذاري و کمبود نقدينگي عملا منجر به تعطيلي بسياري از کارخانه‌هاي صنعتي و بيکاري صدها کارگري مي‌شود که تنها منبع درآمد خانواده‌هايشان هستند. نگراني که جامعه ايران را تهديد مي‌کند ناشي از بيکاري همين کارگران است که زمينه‌ساز آسيب‌هاي اجتماعي ديگر مي‌شود. افزايش آمار طلاق در يک دهه گذشته، افزايش مهاجرت و رشد حاشيه‌نشيني در گوشه‌وکنار شهرها، گسترش فقر و نابرابري در بين طبقات فرودست، چند نمونه از آثاري هستند که فساد سيستمي از خود به‌جا مي‌گذارد. نتيجه طبيعي تحمل چنين وضعيتي، «نااميدي درباره آينده» است. ]]> اخبار اجتماعی و آموزشی Sun, 16 Apr 2017 08:41:01 GMT http://migna.ir/vdchq-nk.23nvzdftt2.html ازدواج سپید یا ازدواج وحشی؟ http://migna.ir/vdcbwaba.rhbg0piuur.html همگی با واژه‌ ازدواج‌های معمول که در جوامع شرقی و غربی مرسوم است آشنا هستيم. ازدواج‌هایی که گاه سنتی است و خانواده‌ها باب آشنایی زوج‌ها را می‌گشایند و یا مدرن كه خود افراد بدون دخالت خانواده ها با توجه به ويژگيهاي شخصیتی خود و فرد موردعلاقه، اقدام به ازدواج مي كنند. باتوجه به تعاریف امروزی می‌توان حتی این نوع ازدواج‌ها را سنتی دانست. ازدواج‌هایی که با آدابی خاص آغاز می‌شود و با ثبت رسمی پایان می‌گیرد. اما با توجه به بالا رفتن سن ازدواج و افزايش آمار طلاق و حتي مشكلات اقتصادي در كلانشهرها متاسفانه برخي گزارشات حاكي از ظهور نوعي ديگر از ازدواج در جامعه است . ازدواجي روي هوا به نام ازدواج سپيد! اما ازدواج سپید چیست؟ ازدواج سپید از نام‌های مختلفی برخوردار است. هم باشی، هم‌زیستی، هم خانگی و ... از نام‌های ازدواج سپید است که به درست و به‌ اشتباه در جای هم به کار می‌روند. منظور از ازدواج سپید؛ زندگي مشترك زن و مرد زير يك سقف است بدون اينكه خطبه عقد و يا صيغه بين شان جاري شود با همديگر رابطه‌ جنسی هم دارند. این نوع ازدواج از تاریخی طولانی برخوردار است. در تعریفی جالب در دهه ‌1950 در آلمان به این نوع ازدواج وحشی نیز می‌گفتند. این تقابل در قیام‌های سال 1962، با کم کردن نفوذ مذهب و کنترل‌های اجتماعی، کاهش یافت و راه را برای این‌گونه از ازدواج‌ها باز کرد. دلایلی که برای افزایش ازدواج سپید برشمرده‌اند شامل مسائل اقتصادی، عدم مسئولیت‌پذیری افراد و تغییر هنجارها است. دلایلی که باعث می‌شود برخي افراد ازدواج سپید را برگزینند، شناخت بیشتر و دقت در احوالات شریک زندگی پیش از ازدواج است! افرادی که فرزندان طلاق هستند ممکن است به دلیل ترس زیادی که از طلاق دارند، در بافت فرهنگی خاص ازدواج سفید را آغاز کنند که برای جلوگیری از مطلقه شدن بتوانند بهترین و درست‌ترین تصمیم را اتخاذ کنند. از سویی مشکلات اقتصادی و معیشتی باعث می‌شود افراد به دلیل عدم تحمل بار اقتصادی ازدواج سنتی به ازدواج سپید روی بیاورند که بر طبق قولی معمولاً در ازدواج‌های سپید افراد هزینه‌های ازدواج را مشترک می‌پردازند. اما این نوع ازدواج براي جوامع انساني آسیب‌زا است. در گزارش‌هایی که از این نوع ازدواج در خارج از کشور شده است، میزان خشونت و سوءاستفاده از زنان بیشتر گزارش می‌شود.چراکه مسئولیت کمتری در این افراد وجود دارد. از سویی به دلیل فعال بودن جنسی این زوج‌ها، امکان باروری‌های ناخواسته وجود دارد که داراي تبعات و پيامدهاي منفي قانونی و قضایی خواهد بود و خطرات سقط‌جنین و كاهش فرزندآوري را به همراه دارد. در این نوع ازدواج‌هاي ظاهري، برخي بانوان ساده لوح  به امید رسمی شدن رابطه اي كه به ازدواج رسمی و دائم منجر شود ، وارد اين رابطه‌ سياه می‌شوند اما پس از مدتی به دلیل عدم ثبت ازدواج، و سوء استفاده مكرر مرد از جسم زن،  اگر مرد از ادامه‌ رابطه صرف‌نظر کند، زن ازلحاظ روحی و رواني شدیداً به مشکل برمی‌خورد و زندگي اس تباه مي شود. در انتها شاید شناخت درست و مؤثر فردی که انتخاب کرده‌ایم، مهم باشد اما نباید این شناخت، باعث به وجود آمدن مشکلات بیشتری شود. به‌کارگیری از مشاوره‌ پیش از ازدواج مي تواند در امر مهم تصمیم‌گیری کمک شایانی کند. آشنایی‌های پیش از ازدواج که به‌صورت خانوادگی و فردی صورت می‌گیرد می‌تواند شناخت خوبی به افراد در مورد چگونگی رفتار فرد موردنظرآن‌ها دهد و این سرنخ‌ها و مشاوره‌ پیش از ازدواج، در حالت کلی می‌تواند به جمع‌بندی مثبتی برسد.- میلاد زارعی مشاور و آزمونگر ]]> اخبار اجتماعی و آموزشی Mon, 27 Mar 2017 06:17:18 GMT http://migna.ir/vdcbwaba.rhbg0piuur.html نظر متفاوت یک کارشناس: کار کودکان می تواند مفید باشد! http://migna.ir/vdcgxx9t.ak9zy4prra.html ظاهرشان شبیه هم است. برخلاف ظاهرشان اما این دو کودک در دو دنیای متفاوت زندگی می کنند؛ کودکی که همراه پدر و مادر در ماشین آخرین مدل پشت چراغ قرمز ایستاده و صف ماشین ها را تماشا می کند و کودکی که در فرصت چند ثانیه ای چراغ قرمز می کوشد تا با التماس پشت شیشه های بسته ماشین های مدل بالا راننده ها را متقاعد کند تا خرج نان امشب خود و خانواده اش را بدهند. یکی از زمانی که خود را شناخته مجبور بوده است بزرگ شود و با دستان کوچکش نان یک خانواده را درآورد، آن یکی اما حالاحالا فرصت دارد برای کودکی کردن! فاصله و شکوفا موجود میان زندگی این دو کودک محصول اجرایی نشدن قوانین موجود و کم کاری حداقل 11 دستگاه است و این شکاف می تواند به بروز و ظهور انواعی از آسیب های اجتماعی دامن بزند. کودکان کار و خیابانی و چالش های آن ها موضوعی است که برای بررسی بیشتر آن به سراغ دکتر شهرام خرازی ها، مدیر گروه سلامت روانی- اجتماعی دانشگاه علوم پزشکی تهران رفته ایم و با او به گفت و گو نشسته ایم.   تعریف کودک در حقوق و ادبیات گفتمانی ما چیست؟ به طور کلی به لحاظ حقوقی در کشورمان برای کودکان تعریف مشخصی ارائه نشده است. کودک از لحاظ حقوقی، فقهی، روان شناختی، علمی و پزشکی تعریفی دارد. در مجموع نمی توانیم سن مشخصی را برای کودک تعریف کنیم اما با در نظر گرفتن همه آنچه به عنوان کودک تعریف می شود از بدو تولد یا از دوسالگی تا ده، یازده سالگی به عنوان کودک محسوب می شود و بعد از آن هم که دوران نوجوانی است. با چنین مقدمه ای شاید بهتر بتوان درباره کودکان کار و بازمانده از تحصیل صحبت کرد. طبق این تعریف بچه هایی که سر چهارراه ها در حال گل فروشی یا تکدی گری هستند در چه گروهی از کودکان دسته بندی می شوند؟ کودکان به سه دسته کلی تقسیم می شوند کودکان عادی که در منزل و در کانون خانواده زندگی می کنند و از حمایت خانواده در تحصیل و زندگی برخوردارند، کودک کار که برخلاف عرف و روان عادی جامعه به جای زندگی در محیط خانه با رفتن به مدرسه، کار می کند و نان آور خانواده است و تمام یا بخشی از هزینه های خانواده از درآمد ناشی از کار او تامین می شود. البته کودک کار می تواند همزمان با کار کردن به مدرسه هم برود اما در مواردی کودک دیگر تحصیل نمی کند و تمام وقتش صرف کارکردن می شود. گروه دیگر از کودکان، کودکان خیابان هستند. چرا اغلب کودکان کار از تحصیل باز می مانند؟ برخی کودکان کار انگیزه تحصیل ندارند. برخی از این کودکان هم هستند که اگر بخواهند درس بخوانند و ادامه تحصیل بدهند انگیزه درس خواندنشان از سوی والدین یا سرپرست که در غیاب والدین یکی از اعضای خانواده یا حتی فامیل است از بین می رود و کودک از سوی آن ها استثمار می شود تا کار کند.   به نظر می رسد شما بین کودک کار و کودک خیابانی قائل هستید. کودکان خیابانی دسته دیگری از کودکان هستند. آنان زیاد در منزل نیستند و با اعضای خانواده به سر نمی برند. این کودکان، کار تعریف شده مشخصی ندارد و بیشتر اوقات خود را در خیابان می گذرانند. کودکان خیابانی اغلب متکدی، بزهکار یا کارگر فصلی اند. این گوره از کودکان خیلی وقت ها خانواده ای ندارند و در خیابان زندگی می کنند. گاهی هم روزها در خیابان هستند و شب ها به خانواده ملحق می شوند اما اغلب ارتباطشان با خانواده کم یا به کلی قطع است. در ایران و در مجامع علمی گاهی کودکان کار و کودکان خیابانی مخلوط می شوند درحالی که این دو مفهوم به لحاظ علمی کاملا با یکدیگر متفاوت اند. کودکان کار و خیابانی با چه مشکلاتی دست به گریبان اند؟ در رابطه با توانایی ها و هوش یا IQ در کودکان عادی، کودکان کار و خیابانی باید گفت مطالعات نشان می دهد کودکان عادی اغلب ضریب هوشی بالاتری نسبت به کودکان کار و کودکان کار ضریب هوشی بهتری نسبت به کودکان خیابانی دارند. ضریف هوشی کودکان عادی در محیط زندگی معمولی و در بین اعضای خانواده تقویت می شود و سطح آگاهی بالاتری پیدا می کنند. در مورد ضریب هوش هیجانی یا EQ هم وضع به همین منوال است و بچه های عادی نسبت به کودکان کار و کودکان کار نسبت به کودکان خیابانی دارای هوش هیجانی بالاتری هستند. به عبارت دیگر هر قدر محیط زندگی سالم تر باشد ضریب هوشی و ضریب هوش هیجانی بالاتر خواهدبود. در عین حال برخی تحقیقات هم احتمال می دهند ضریب هوشی کودک کار، خیابانی و عادی همسان باشد.   چرا بچه های عادی باهوش ترند؟ در پاسخ به این سوال باید گفت بچه هایی که با خانواده زندگی می کنند درس ن مناسب به مدرسه فرستاده می شوند و مهارت های زندگی را به موقع آموزش می بینند و یاد می گیرند. علاوه بر آن از مواهب مهارت های فرزندپروری والدین نیز در زمان خود بهره مند خواهندشد. کودکان کار یا کودکان خیابانی در مقایسه با کودکان عادی از توانایی های کمتری برای ارتباط موثر، مهارت های زندگی، رشد روان شناختی و رشد اجتماعی برخوردارند و دارای سطح مهارت های اجتماعی کمتری هستند. کودک کار یا کودک خیابانی با فشارها و استرس های ناشی ا زکار و از بین رفتن حق و حقوقش مواجه می شود و ناکامی و شکست را بیشتر از کودکان عادی تجربه می کند آن هم در سنینی که هنوز از آمادگی روانی کافی برای این شکست ها و تنش ها برخوردار نیست و همین چالش ها هم موجب می شود تا این کودکان از مهارت های اجتماعی و روان شناختی کمتری نسبت به کودکان عادی برخوردار باشند. در جوامعی که به لحاظ اقتصادی با مشکلات مختلف دست و پنجه نرم می کنند جمعیت کودکان کار بالاتر است چون به نیروی کار بیشتری نیاز دارند و درآمد پدر و مادر برای گذراندن معاش و امور زندگی کافی نیست به همین خاطر ممکن است بخشی از درآمد خانواده به عهده فرزندان گذاشته شود. بنابراین لازم است تا نظارت بیشتری بر کارگاه ها و مراکزی که کودکان کار در آن مشغول فعالیت هستند صورت بگیرد. به نظر می رسد کودکان کار به لحاظ روانی هم تحت فشار بیشتری قرار می گیرند. این فشارهای روانی چه آسیب هایی را برای آن ها در پی خواهدداشت؟ از جمله آسیب هایی که کودکان کار با آن درگیرند این است که کودک از لحاظ سامانه روانی و ذهنی هنوز به اندازه ای از توانایی نرسیده است که بتواند مشکلات روان شناختی حوزه کار و فشارهای ناشی از آن را تحمل کند. در بحث هایی که راجع به کودکان کار در ایران وجود دارد بیشتر مشکلات جسمی و فشارهای بدنی ناشی از کار مورد توجه قرار می گیرد در صورتی که کودکان کار علاوه بر آن که به واسطه کار زودهنگام ممکن است دچار آسیب های استخوانی، بینایی، شنوایی و پوستی شوند از لحاظ روان شناختی نیز بسیار صدمه می بینند و این مشکلات، به مراتب رشد سریع تری نسبت به مشکلات جسمی در آن ها دارد. همچنین در مواجهه با کودکان کار باید این نکته را هم درنظر گرفت که ممکن است در محیط کار به واسطه تعاملاتی که در چنین محیط هایی وجود دارد کودک با مسائلی مواجه شود که مواجه با آن ها در این سن و سال به صلاحش نیست. این واقعیت ها ممکن است ذهن آن ها را مشغول و کودکان را دچار نابسامانی های روانی کند. بنابراین گاهی اوقات محیط کار به لحاظ جسمی و روانی می تواند به کودک صدمه بزند.   با این تفاصیل از نگاه شما کارکردن بچه ها به کل مطرود است یا فکر می کنید کارکردن می تواند برای کودکان مزایایی هم در پی داشته باشد؟ کارکردن کودکان در محیط های خوب و سالم با در نظر گرفتن ملاحظاتی و در شرایط کنترل شده می تواند مزایایی هم برایشان داشته باشد. کارکردن بچه ها موجب می شود که اعتماد به نفس و عزت نفس در آن ها بالا برود و کودک با کارکردن می تواند ارزش های درونی خود را بیش از پیش کشف کند و زودتر از آنچه باید رشد کند و تعاملات اجتماعی اش با دیگران بیشتر شود. لذت کارکردن و درآمد داشتن در کودکان موجب می شود احساس کنند بزرگ شده اند زیرا طمابقه طرح واره ذهنی کودک، کار کردن مختص بزرگسالان است و وقتی بچه خودش وارد محیط کار می شود و کسب درآمد می کند طرح واره و شیوه زندگی برخلاف تصور قبلی اش شکل جدیدی می گیرد. کار کردن کودک علاوه بر این موجب می شود تا روحیه تعاون در میان اعضای خانواده بالا برود و اعضای خانواده به هم نزدیک تر شوند. علاوه بر این کارکردن کودکان در اوقات فراغت می تواند حس مسئولیت پذیری را هم در آن ها تقویت کند. بچه های متعلق به خانواده های فقیر یا متوسط رو به پایین و بچه های تک والد به خصوص آن که این والد مادر و سرپرست خانوار نیز باشد اغلب درآمدشان را در اختیار خانواده قرار می دهند. بر این اساس چه ملاحظاتی را باید برای کار کودکان در نظر گرفت؟ شاید بتوان کارهای خانگی درآمدزا را همچون تولید صنایع و کارهای دستی و کارهایی که می شود در محیط خانه انجام داد به عنوان جایگزین مناسب کار خارج از خانه برای کودکان دانست که هم درآمد زاست و هم از چالش هایی که ممکن است کودک در محیط کار با آن ها مواجه شود به دور است.   *ماهنامه همشهری ماه - یگانه شریعت ]]> اخبار اجتماعی و آموزشی Mon, 06 Mar 2017 04:44:24 GMT http://migna.ir/vdcgxx9t.ak9zy4prra.html روایت زندگی دختران فراری در ترمینال غرب http://migna.ir/vdcgtx9t.ak9zu4prra.html به گزارش ميگنا، روزنامه ایران نوشت: «رشت، انزلی، اردبیل، آستارا...» خانم انزلی؟ تبریز؟ کجا ان‌شاءالله؟ اتوبوس‌های اسکانیا مدل جدید، قدیم و ولوو به صف شده‌اند. بوی دود، روغن سوخته، فلافل سرخ شده، تخم مرغ پخته؛ همان بوی آشنای ترمینال، همه جا پیچیده. راننده‌ها در انتظارمسافر. رویال هم داریم... صندلی خالی هم هست.... خانم... بعضی مسافرها با ساک و چمدان دوان دوان به سمت اتوبوس‌شان می‌روند، اینجا در پایانه غرب، نزدیک میدان آزادی در میانه هفته هم بازار سفر، حسابی داغ است. اما مقصد همه مشخص نیست؛ دختر نوجوان گریه کنان به سمت اتوبوس می‌رود، اتوبوسی به مقصد یکی از شهرهای شمالی. زنی جوان هم با چادر مشکی و دمپایی دنبال او:«این بار نرو، تو رو خدا نرو، می‌ری یه بلایی سرت می‌آد... هر چی باشه، اینجا خونته... نه پول‌داری نه هیچی آخه...» پای اتوبوس این حرفها را با هم می‌زنند. هر دو اشک می‌ریزند. راننده اتوبوس کلافه می‌خواهد کمی آن سوتر بایستند. سرش را تکان می‌دهد: «ای بابا موقع حرکت اعصاب ما رو هم خرد کردند. ماهی چند تا از اینا می‌بینم، معلوم نیست چه بلایی سرشون می‌آد. بعضی‌ها هم هستند توی ترمینال، تو دستشویی و نمازخونه می‌خوابن. گشت اینجا پیداشون می‌کنه، می‌بره بهزیستی یا نمی‌دونم کجا؟ هیچ جا که خونه خود آدم نمی‌شه.» راننده دو دختر جوان را که معلوم می‌شود، خواهرند صدا می‌زند. اولی 16 ساله است و در جنوب تهران زندگی می‌کند. دختر هر روز از برادر بزرگترش کتک می‌خورد. بازویش را نشانم می‌دهد؛ کبود کبود است. با صدایی پر از بغض می‌گوید: «خسته شدم از این زندگی، می‌خوام برم یه جای دور زندگی کنم. برای خودم کاری دست و پا کنم.هر روز کتک، هرروز دعوا. دیگه تحمل ندارم.»خواهر 30 ساله، اما تنهایش نگذاشته و با دمپایی تا ترمینال دنبالش دویده. می‌داند اگر برود، سرنوشت نامعلومی دارد: «حرف توی گوشش نمی‌ره، برادرم مریضه دست خودش نیست، یک جور مشکل اعصاب و روان داره. همه‌اش می‌افته به جون مادرم و این دختر اما آخه رفتن چاره نیست که. خونه ما چند تا کوچه پایین‌تراز خونه مامانمه. شوهر منم کارگره، دو تا بچه دارم، نمی‌تونم طولانی نگهش دارم.» یکی از راننده‌ها کنار اتوبوس‌اش ایستاده و گفت‌و‌گوی ما را می‌شنود: «من دختر جوون ببینم ساک نداشته باشه، اصلاً سوار نمی‌کنم اما همین همکارهای خودم، خیلی‌هاشون سوار می‌کنن. دیگه نمیگن آخر و عاقبت این دخترای طفل معصوم چی میشه؟ تازه بعضی‌ها دسته جمعی فرار می‌کنن؛ 5 نفر 6 نفر. دیگه عقلشون نمی‌رسه چه بلاهایی سرشون میاد.» دو دختر جوان راهی خانه سبز می‌شوند؛ مرکز مداخله در بحران شهرداری تهران در پایانه غرب. مددکارهای مرکز چند وقت بعد می‌گویند که دختر جوان پذیرفت به بهزیستی برود و نه خانه. دختران زیر 18 سال را خانه‌های امن بهزیستی می‌پذیرند اما اگر دختری بالای 18 سال باشد و به آنها مراجعه کند به مددسراهای شهرداری معرفی می‌شود. در پایانه غرب و جنوب این پایگاه‌ها فعالند. در خانه سبز چه می‌گذرد؟ چند مددکار در دفتر کارشان نشسته‌اند؛ در خانه سبز یا همان پایگاه خدمات اجتماعی شهرداری تهران، مکانی برای مداخله در بحران در پایانه غرب. رویا کلانتری، یکی از مددکاران این مرکز درباره فعالیتشان می‌گوید: «گروه هدف ما شامل دختران فراری، افراد بی‌خانمان، کودکان کار و معتادان است. البته عده‌ای هم برای مشاوره فردی می‌آیند. مثل ازدواج و کار و... ما چهار مددکاریم که در شیفت‌های کاری‌مان که 8 تا 3 بعد از ظهر و 3 تا 10 شب است، 3 بار در محوطه پایانه غرب، سالن‌ها و نمازخانه گشت می‌زنیم و برخی موارد را شناسایی می‌کنیم. برخی هم خودمعرفند و خودشان به ما مراجعه می‌کنند تا به کمپ یا مراکز مناسب معرفی‌شان کنیم. تعدادی از موارد را هم راننده‌ها، تعاونی‌ها یا گشت انتظامات سالن، شناسایی و به ما معرفی می‌کنند.» مددکاران مرکز، می‌گویند دست کم در یک ماه 4 یا 5 مورد فرار را اینجا شناسایی می‌کنیم. آنها درباره فرارگروهی می‌گویند: «در فرار گروهی، تعدادی از دختران یا پسران و دختران باهم فرار می‌کنند، نمونه‌اش را اینجا هم داشته‌ایم. بخشی از ماجرا به خاطر هیجان خواهی است و اینکه وقتی در جمع قرار می‌گیری دل و جرأت بیشتری پیدا می‌کنی. این اتفاقات بیشتر در دوران بلوغ می‌افتد در دوره‌ای که آدمها فقط به خودشان فکر می‌کنند و می‌خواهند از جایی که محدود شده‌اند دور بمانند.» یکی از مددکارهای مرکز می‌گوید: «فرار از خانه، عوامل مختلفی دارد؛ برخی مشکل اقتصادی و برخی مشکل خشونت خانگی و... دارند. مثل مددجویی که از شهرستانی کوچک با پای خودش به مرکز ما آمد گفت پدرش به تازگی فوت کرده. مادر و سه خواهر و برادرش هم مثل خودش تحت فشار اقتصادی شدید بودند. به ما التماس می‌کرد او را به شهرش برنگردانیم. بعد از اینکه این خانم را به بهزیستی فرستادیم به مادرش زنگ زدم. باورم نمی‌شد، اما مادرش به خاطر فقر اقتصادی راضی بود دخترش همین جا بماند. نمی‌توانم بگویم خوشحال بود، اما فهمیدیم واقعاً سرمنشا فرار این دختر مشکلات اقتصادی بوده. مادرش می‌گفت، اینجا شهر کوچکی است و دلم نمی‌خواهد دخترم دوباره برگردد، چون باید به خیلی‌ها جواب پس بدهیم.» اما این طورهم نیست که هر کس از خانه فرار می‌کند، به دلیل فقر اقتصادی باشد. آنها از تجربه‌های کاملاً متفاوت در همین ترمینال می‌گویند؛ از دختری با خانواده‌ای کاملاً مرفه که در مسیر مدرسه با یک کارگر جوشکار آشنا می‌شود و باهم تصمیم به فرار می‌گیرند: «پدر و مادر دختر تحصیلکرده و مرفه بودند، اما دختر در راه مدرسه با این کارگر آشنا می‌شود و فرار می‌کنند. خانواده دختر برای پی‌گیری به اینجا آمدند. دختر و پسر به یکی از روستاهای همدان رفته بودند. باور نکردنی نبود دختری ازخانواده‌ای مرفه به یک روستا فرار کرده باشد. بعد که با خانواده‌اش حرف زدیم، فهمیدیم مادر و پدر این دختر با وجود اینکه تحصیلکرده هستند، نتوانسته‌اند ارتباط مؤثری با فرزندشان داشته باشند؛ ارتباطی که باید بین مادر و دختر و پدر شکل بگیرد.» مددکاران مرکز برایم توضیح می‌دهند که اگر دختر بالای 18 سال به مرکز آنها مراجعه و اعلام کند جایی برای ماندن ندارد با او مصاحبه می‌کنند و به خوابگاه‌ها و گرمخانه‌های شهرداری ارجاع می‌دهند. اما آیا واقعاً آن‌طور که خیلی‌ها می‌گویند مقصد فرار دختران اغلب تهران است؟ رؤیا کلانتری در پاسخ به این سؤال می‌گوید: «نمی‌توان مقصد مشخصی را تعریف کرد، بستگی به کسی دارد که نخستین پیشنهاد را به آنها می‌دهد. 90 درصد افرادی که ما در محوطه پایانه شناسایی می‌کنیم با پای خودشان به مرکز نمی‌آیند، مگر اینکه به مشکل حادی برخورده باشند.» مددکاران پایگاه خدمات اجتماعی شهرداری می‌گویند، تعداد دختران فراری با توجه به فصل‌های مختلف سال متفاوت است اما حتماً هر ماه یکی دو نفر شناسایی می‌شوند و گاهی این آمار به 6- 7 نفر در ماه هم می‌رسد. از لا به لای اتوبوس‌ها و روغنی که روی آسفالت ریخته و دود سوزنده ماشین‌ها و رفت و آمد آدم‌ها راهی به بیرون پیدا می‌کنم. شاگرد راننده‌ها بلند بلند مقصد اتوبوس‌ها را فریاد می‌زنند. چند نفر هم به آنها فحش می‌دهند. انگار مسافر اتوبوسی را از دستشان در آورده‌اند. راننده‌های تاکسی با دقت به آدم‌ها نگاه می‌کنند و مشغول پیدا کردن مسافرند. چند دختر و پسر جوان با لباس‌هایی شبیه هیپی‌ها و با غش غش خنده، به سمت ترمینال می‌روند. نه کسی پشت سرشان داد و فریاد می‌کند و نه کسی در حال التماس است. سر و وضع و مارک کوله و کفش‌شان چندان به این حوالی نمی‌خورد. دوست دارم بدانم از قبل بلیت خریده‌اند یا آمده‌اند تا سفری ناگهانی را تجربه کنند! ]]> اخبار اجتماعی و آموزشی Sat, 04 Mar 2017 12:22:37 GMT http://migna.ir/vdcgtx9t.ak9zu4prra.html مصادیق خیانت اینترنتی را بشناسیم http://migna.ir/vdccesq0.2bqxi8laa2.html رضایت زناشویی مهم‌ترین رکن سلامت روانی خانواده محسوب می‌شود؛ از این‌رو توجه به آن، از سوی پژوهشگران در حوزه‌های روان‌شناسی و جامعه‌شناسی، به عنوان یکی از موارد حفظ بنیان خانواده، ضروری و مهم است. رضایت زناشویی را می‌توان وجود یک رابطه دوستانه همراه با حس تفاهم و درک یکدیگر ،و نیز وجود یک تعادل منطقی بین نیازهای مادی و معنوی زوجین، تعریف کرد. رضایت زناشویی در واقع برقراری انطباق بین وضعیت موجود و وضعیت مورد انتظار زوجین از ازدواج‌شان است. باید توجه داشت که عوامل متعددی با سطح رضایت زناشویی افراد در ارتباط است. از جمله این عوامل سن ازدواج، مدت زمان ازدواج، فرزندان، تحصیلات، همکاری میان زوجین، درک و تفاهم همسر، مسائل مالی و اقتصادی، مسائل جنسی، اقوام و آشنایان، اعتقادات مذهبی، مراحل چرخه زندگی، تقسیم کارها و نیز اشتغال، موضوعات شخصی، ارتباط زناشویی، حل تعارض، اوقات فراغت، روابط جنسی است. عدم وجود رضایت زناشویی در روابط بین همسران منجر به کاهش سلامت روانی، کاهش رضایت از زندگی و بروز مشکل در تعاملات اجتماعی زن و شوهر منجر می‌گردد. از جمله عواقبی که عدم رضایت زناشویی در پی دارد، خیانت است؛ این روزها تب تند استفاده از اینترنت و سایر وسایل ارتباط جمعی منجر به به شیوع مسئله‌ای به نام خیانت اینترنتی شده است. خیانت اینترنتی افراد متأهلخیانت اینترنتی شامل خیانت جنسی و عاطفی است محمدرضا عبدی؛ پژوهشگر حوزه مشاوره خانواده درخصوص خیانت اینترنتی چنین گفت: معمولاً خیانت می‌تواند جنسی و یا عاطفی و یا ترکیبی از هر دو باشد، اما در بحث از خیانت اینترنتی باید توجه داشت که خیانت اینترنتی در تعریف شامل هر دو جزء خیانت واقعی؛ یعنی جنسی و عاطفی، می‌شود. حد و مرز خیانت کجاست؟ معمولاً نمی‌توان از خیانت؛ چه از نوع واقعی و چه از نوع اینترنتی، تعریف دقیقی ارائه داد.؛ چراکه توافقات و حدومرزهایی که زوجین در مورد رابطه‌ خویش با یکدیگر مشخص می‌کنند، از زوجی به زوج دیگر متفاوت است. بنابراین پدیده‌ خیانت از نظر هر یک از زوجین تعریف خاصی به خود می‌گیرد و می‌تواند حیطه‌ بسیار گسترده‌ای از تعاریف را شامل شود. به عنوان مثال می‌توان آن را بر اساس فاکتورهای متعددی نظیر داشتن یا نداشتن مقاربت جنسی، پنهانی بودن رابطه و یا میزان صمیمیت عاطفی طرفین تعریف کرد. در گذشته، رایج‌ترین تعریفی که که از خیانت وجود داشت، منحصر به برقراری ارتباط جنسی به یک رابطه متعهدانه‌ دیگر بود. اما تعریفی که در حال حاضر از خیانت وجود دارد، علاوه بر رابطه‌ جنسی با شخصی خارج از رابطه‌ زناشویی، دربرگیرنده حیطه‌ بسیار گسترده‌ای از رفتارها است. از این‌رو، درمان‌گران نسبت به تعریف واحدی از مفهوم خیانت اینترنتی، اشتراک نظر ندارند، اما یکی از جنبه‌های مشترک در همه این تعاریف، پنهانی بودن یا مخفیانه بودن چنین روابطی در میان زوجین است. خیانت اینترنتی چیست؟ به‌طور کلی، یک ارتباط اینترنتی به عنوان رابطه‌‌ای جنسی و عاشقانه تعریف می‌شود که از طریق تماس آنلاین در اینترنت آغاز شده و به‌واسطه مکالمات الکترونیکی از طریق ایمیل، اجتماعات مجازی؛ نظیر اتاق‌های چت، بازی‌های تعاملی و یا گروه‌های خبری ادامه می‌یابد. این ارتباط می‌تواند به صورت روابط پایدار با یک فرد خاص یا با افراد مختلف در اینترنت صورت گیرد. عبدی افزود: این رابطه، زمانی به عنوان خیانت تلقی می‌شود که فرد علی‌رغم تعهد به یک رابطه‌ عاطفی و جنسی در دنیای واقعی، هم‌زمان، به طور پنهانی و دور از آگاهی شریک زندگی خویش با یک شریک اینترنتی نیز رابطه عاشقانه یا جنسی برقرار کند. این پژوهشگر با اشاره به پژوهش خود در زمینه خیانت اینترنتی گفت: مصادیقی که در این مطالعه تحت عنوان خیانت تعریف شده‌اند اعم از فعالیت‌های دوستانه، فعالیت‌های عاطفی و فعالیت‌های جنسی از طریق اینترنت بوده‌اند. خیانت اینترنتی زن و شوهرهامهم‌ترین این مصادیق عبارت بودند از داشتن روابط سطحی (نظیر فرستادن ایمیل و گفتگوهای سطحی اینترنتی)؛ داشتن روابط صمیمانه (نظیر داشتن رابطه جنسی مجازی و همچنین خودافشایی عاشقانه با شریک اینترنتی)؛ تماشای موضوعات جنسی (نظیر تماشاکردن و دسترسی به سایت‌های پورنو)؛ جستجو جهت کسب راهنمایی؛ و جستجو جهت برقراری ارتباط یا دیگران (نظیر گذاشتن اطلاعات شخصی خود بر روی سایت‌ها). تنها افرادی با سطح رضایت زناشویی پایین به خیانت گرایش ندارند نتایج به‌دست‌آمده نشان می‌دهد که بین سطح رضایت زناشویی افراد با احتمال برقراری روابط فرازناشویی اینترنتی در آنها رابطه‌ای وجود ندارد. اکثریت شرکت‌کنندگان در این مطالعه دارای سطح رضایت زناشویی متوسطی بودند و برخلاف تصور ما مبنی بر این‌که صرفاً افراد دارای سطح رضایت زناشویی پایین اقدام به برقراری چنین روابطی می‌کنند، اما نتایج مطالعه نشان داد که حتی افراد دارای سطح رضایت زناشویی متوسط نیز ممکن است درگیر چنین روابطی شوند. در خیانت نقش عوامل درون‌فردی بسیار پررنگ‌تر از عوامل برون‌فردی استوی افزود: بر این اساس می‌توان چنین استنباط کرد که رضایت زناشویی به عنوان یک مؤلفه بین‌فردی، ارتباط چندانی با برقراری چنین روابطی در میان افراد متأهل ندارد، بلکه عوامل درون‌فردی، تأثیر بیشتری در این زمینه دارند. این امر البته در مطالعات پیشین هم اثبات شده ‌است. حل تعارض و اوقات فراغت با خیانت رابطه عکس دارنداز سوی دیگر از میان مؤلفه‌های نه‌گانه‌ی رضایت زناشویی؛ مؤلفه‌های حل تعارض و اوقات فراغت با خیانت اینترنتی، همبستگی منفی و معناداری داشتند. در واقع، افرادی که در این دو مؤلفه، نمرات پایین‌تر یا بالاتری کسب می‌کنند، به ترتیب درگیری بیشتر و کمتری در روابط فرازناشویی اینترنتی دارند. بدین‌معنا که افراد درگیر چنین روابطی، زمانی که در زندگی واقعی خود با همسرشان در برخی زمینه‌ها دچار تعارض می‌شوند، به جای حل منطقی تعارض ایجادشده و به منظور پرکردن خلأ موجود، سعی می‌کنند به شیوه‌های غیرمنطقی نظیر روآوردن به عنصر سومی خارج از رابطه زناشویی، متوسل شوند. در مثلث‌سازی، افراد فرآیند صحیح حل اختلافاتشان را محدود می‌کننددر واقع، زوجین با این کار باعث ایجاد نوعی مثلث‌سازی شده و فرآیند صحیح حل اختلافاتشان را محدود می‌کنند. باید توجه داشت که مفهوم مثلث‌سازی زمانی رخ می‌دهد که شخص یا عنصر سومی وارد یک رابطه زوجی شده و این کار معمولاً جهت کاهش اضطراب به‌وجودآمده، صورت می‌گیرد. در این شرایط، افراد در موقعیت‌های اضطراب‌زا از مکانیسم‌های دفاعی ناپخته‌‌تری جهت رفع اضطراب استفاده می‌کنند. به همین سبب احتمال بیشتری دارد که به هنگام بروز تعارضات زناشویی به جای حل منطقی این اختلافات، درگیر عنصر سومی خارج از رابطه زناشویی شوند. مؤلفه‌ اوقات فراغت با خیانت اینترنتی، همبستگی منفی و معناداری دارد. به عبارت دیگر، می‌توان چنین استنباط کرد که زوجین به دلیل نداشتن برنامه‌ رضایتىبخشی در زمینه اوقات فراغت در زندگی زناشویی خویش، ممکن است از اینترنت و روابط اینترنتی به منظور پرکردن چنین لحظاتی استفاده کنند و آگاهانه یا ناآگاهانه درگیر چنین روابطی شوند. تفاوت خیانت اینترنتی با خیانت چهره به چهره در چیست؟ باید توجه داشته باشیم که خیانت اینترنتی از لحاظ کیفی و رفتاری با خیانت چهره به چهره متفاوت است، اما عناصر پنهانی‌بودن و نادرست بودن در هر دو نوع خیانت مشترک بوده و پیامدهای ناشی از آن در هر دو نوع، یکسان است. برخلاف خیانت واقعی، در خیانت اینترنتی، فرد می‌تواند با صرف کمترین هزینه و از هر کجا و هر زمان و با هر هویت ساختگی، چنین روابطی را دنبال کند. این پژوهشگر ادامه داد: مخفی نگه‌داشتن خیانت اینترنتی نسبت به خیانت واقعی، بسیار آسان‌تر بوده و همچنین احتمال برملاشدن آن نسبت به خیانت واقعی نیز کمتر است. همچنین اثر فعالیت‌های اینترنتی به اندازه‌ای است که همانند فعالیت‌های دنیای واقعی، رضایت لازم را در افراد ایجاد می‌کند. همچنین روابط اینترنتی زمینه لازم برای فرافکنی را در افراد فراهم می‌کند. چنین روابطی ممکن است باعث ایجاد نوعی احساس اطمینان کاذب در توانایی برای انتقال عواطف و احساسات در فرد شود. مطالعات نشان داده‌اند که تفاوت جنسیتی در نوع نگرش نسبت به خیانت اینترنتی وجود دارد. مردان، معمولاً در جستجوی روابط جنسی؛ و زنان، در جستجوی روابط عاطفی و دوستانه، با شخصی خارج از رابطه زناشویی هستند. در هر صورت، خیانت از هر نوعی که باشد موجب سلب اعتماد میان زوجین می‌شود؛ به خصوص در رابطه با خیانت اینترنتی این حالت نمود بیشتری پیدا می‌کند؛ چراکه رفتار خیانت‌آمیز معمولاً در منزل و در کنار همسر و دور از چشم او و توسط وسیله‌ای صورت می‌گیرد که دارای مصارف مثبت دیگری است. تابناك ]]> اخبار علمی و فناوری Tue, 21 Feb 2017 05:11:54 GMT http://migna.ir/vdccesq0.2bqxi8laa2.html چرا همیشه متاهل‌ها از ازدواج ناراضی‌اند و مجردها را منع‌ می‌کنند؟ http://migna.ir/vdcgnz9t.ak9z74prra.html در حالی که ازدواج دغدغه نزدیک به ۱۱ میلیون جوانان ایرانی محسوب می شود اما همین دغدغه بسیاری از زوج ها را از کرده خود پشیمان کرده است. این بار حرف از تجرد و دلایل ازدواج نیست. این بار می‌خواهیم از موضوع دیگری حرف بزنیم. از موضوعی که شاید مخاطبانش دختران و پسران مجرد نباشند اما بارها و بارها زمانی که حرف از ازدواج به میان آمده جملاتی را از کسانی شنیده‌اند که خود زندگی متاهلی را تجربه کرده‌اند. این بار روی سخن ما به سوی ۱۱ میلیون و ۲۴۰ هزار نفر مجردی که ۵ میلیون و ۵۷۰ هزار نفر آن را مردان و ۵ میلیون و ۶۷۰ هزار نفر آن را زنان تشکیل می‌دهند، نیست. این بار مخاطبان ما هزار و ۸۹۵ زوجی است که در هر شبانه روز در ایران پای سفره عقد می‌نشینند و به زندگی مشترک زیر یک سقف پاسخ مثبت می‌دهند. مردان و زنانی که برای رسیدن به این مرحله شیرین زندگی از هفت‌خوان سخت ازدواج گرچه تن خسته ولی به سلامتی گذشته‌اند و توانسته‌اند رویای خود را به حقیقت بدل کنند. نگاهی به ازدواج‌ در سال ۹۵ از دید آمار و ارقام  آخرین آمارهای ثبت شده در سازمان ثبت احوال کشور در دی ماه سال جاری نشان می‌دهد که 53 هزار و 313 ازدواج در طول این ماه در کشور به ثبت رسیده است. براساس این آمار استان تهران با ثبت ۸ هزار و 426 ازدواج رتبه اول ازدواج‌ها و استان سمنان با ثبت ۴۱۶ ازدواج کمترین آمار را به خود اختصاص داده‌ است. پس از تهران اما خراسان رضوی، خوزستان و فارس از جمله استان‌هایی بوده‌اند که بیشترین آمار ازدواج را به ثبت رسانده‌اند. اما از آنجایی که سال ۹۵ همچنان ادامه دارد آمار دقیق و جامعی از کل ازدواج‌ها در کشور ارائه نشده است. با این حال می‌توان از جمع کل ازدواج‌ها از ابتدای سال تا دی ماه فهمید که ۵۸۸ هزار و ۹۸۶ ازدواج در طول ۱۰ ماه در ایران به ثبت رسیده است که مرداد ما با ثبت 9۲هزار و 704 ازدواج بیشترین آمار ثبت شده را به خود اختصاص داده است. براساس آمار سازمان ثبت احوال در سال ۹۴ اما در کل کشور 685 هزار و 352 ازدواج به ثبت رسیده که از این تعداد 562 هزار و 671 ازدواج در شهرها و 122هزار و 681 ازدواج در روستاها به ثبت رسیده است. تهران همچنان در این سال با ثبت 86 هزار و 883 بالاترین آمار و استان سمنان با ثبت 4هزار و 705 ازدواج پایین‌ترین آمار را به خود اختصاص داده‌اند. ناراضی یا پشیمان اما طلاق نه! فکر نوشتن این گزارش از آنجا آغاز شد که خبرآنلاین با موجی از اظهارنظرهای کاربران در رابطه با علل و عوامل افزایش تجرد جوانان مواجه شد که حکایت از یک واقعیت تلخ داشت. واقعیتی که تنها مختص به فضای مجازی نبود. واقعیتی که شاید به چالش کشیدن آن بتواند پرده از ماجرای طلاق در ایران بردارد یا شاید به کاهش آن کمک کند. واقعیتی به نام «رضایت در عین نارضایتی». ناراضایتی از ویژگی‌های انسان است حتی اگر در اوج باشد. نارضایتی از زندگی مشترک موضوع مختص به زوج‌های در آستانه طلاق و جدایی نیست، حتی مختص به مرد و زن. این‌ روزها بسیاری از زوج‌هایی ایرانی که زندگی آرام یا نیمه‌ آرامی دارند در عین حال که علاقه‌ای به جدایی از همسر خود را ندارند اما از زندگی زناشویی خود ناراضیند و به افراد مجرد توصیه می‌کنند که اشتباه آنان را تکرار نکنند. شاید دلیل این امر بار سنگین مسئولیت زندگی مشترک باشد یا شاید آزاد زیستن در دوران مجردی. با این حال اما این ناراضایتی که شاید پشیمانی از ازدواج را در پی داشته باشد می‌تواند ساحل آرام زندگی مشترک را متلاطم و پریشان کند. نظر متاهلان درباره ازدواج آنچه خواهید خواند بخشی از نظراتی است که کاربران خبرآنلاین درباره ازدواج در گزارش‌های مختلف بیان کرده‌اند. نظراتی که حکایت از توصیه آنها به مجردانی دارد که ازدواج دغدغه اصلی آنها به حساب می‌آید. کوروش یکی از کاربرانی است که گرچه طنز را دست مایه سخن خود قرار داده اما خلاصه کلامش این است که ازدواج پشیمانی به همراه دارد. او می‌گوید: «بچه ها قدر مجردی رو بدونید ازدواج نکنید پشیمون می‌شید بدبخت می‌شید بیچاره می‌شید آخرش می‌شید مث من. نوکر همتونم ازدواج نکنیدددددد.» کاربر دیگری به نام آرش در تایید حرف کوروش نوشته است: «اشتباه‌ترین اتفاق در زندگی ازدواجههههه، فقط زندگی به سبک اروپایی‌ها و امریکایی‌ها خوبه» البته مخالفت با زندگی مشترک واکنش بسیاری از کاربران را به همراه داشته است. کاربری به نام علی در موافقت با ازدواج خطاب به کوروش نوشته است: «آقا کوروش باید بگم که لکه دار کردی نام کوروش بزرگ رو با این پیام بی ارزشی که برای مجردها فرستادی واقعا متاسفم برات.چطور میتونی یه همچین نسخه ای برای جوونها بپیچی؟عزیزم تو خودت شکست خوردی و تو زندگیت درست انتخاب نکردی دلیل نمیشه که همه جوونها مثل تو اشتباه انتخاب کنن. من هم این دوران مجردی و همه سوالهایی که جوونها تو سرشونه رو گذروندم و از مجردیم هم واقعا لذت بردم و بسیار تردید داشتم برای ازدواج ولی با کمک خدای بزرگ و پشتکار بسیار زیاد خودم همسر ایده آلم رو پیدا کردم و بعد از شیش سال هر روز که میگذره خدا رو برای این انتخاب شکر میکنم.این هم بهتون بگم که فرق خوشبختی مجردی در مقابل خوشبختی زندگی مشترک مثل فرق بازی فیفا و فوتبال واقعی میمونه درسته که زندگی مجردی راحتتره ولی زندگی واقعی یه چیزدیگس» مشکلات اقتصادی علت پیشیمانی است؟! با این حال اما آن طور که از نظرات کاربران می‌توان نتیجه گرفت مشکلات اقتصادی بیشترین عاملی است که متاهلان به ویژه مردان را از ازدواج پشیمان کرده است. کاربری به اسم روین در واکنش به دفاع علی با بیانی طنز نوشته است: «داداشم بزار یکی دو سال از ازدواجت بگذره، اونوقت بهت میگم همراه یعنی چی؟ بهترین کار رو کردی همینجور پر قدرت به راهت ادامه بده. یکی دو سال دیگه بیا اینجا کامنت بزار بگو چقدر زندگی داره بهت حال میده ....» کاربری به اسم علی در پاسخ به کسانی که از زندگی مشترک دفاع کرده‌اند، نوشته است: سلام دوستان چه بخواییم چه نخواییم شرایط فعلی ما همینه اکثرا مشکل اقتصادی داریم ولی وقتی ازدواج کنیم وضعیتمون از اینی که هست بدتر نمیشه. توکل به خدا داشته باشیم که خودش گفته در ازدواج از فقر نترسید. من دوماهه عقد کردم خداروشکر داره خوب پیش میره البته همراهم خیلی مهمه خیلی یعنی یه دختری باشه که بفهمه و درکش بالا باشه اینم برمیگرده به سن و سال طرف اگر سن بین 26 تا 30 داشته باشه منطقی تره. ما مگه چندبار بدنیا میاییم. اونایی که میترسین از مشکلات مالی ازدواج ، یک یاعلی بگید و ازدواج کنید خدا هواتونو داره از اونایی که ازدواج کردن بپرسید.» کاربر به نام محمد شایگان تمام قد از زندگی مجردی دفاع کرده و نوشته است: «آقا زن نگیرید. من گرفتم اینقدر زندگی فشار اورده اینقدر بی پولی فشار آورده هر نوع مریضی که بگی گرفتم، از زخم معده گرفته تا قلب و عروق، پولم ندارم برم دکتر، 27 سال بیشتر ندارم ولی آنچنان ضعف اعصاب دارم که حد ونصاب نداره. نگیر آقا نگیر، منم غلط کردم گرفتم.» پس رفت به جای پیشرفت بعد از ازدواج وضعیت اقتصادی، افزایش بار مالی، قسط و قرض‌ و کاهش درآمد از جمله دلایلی است که مردان متاهل را از ازدواج پشمیان کرده است. کاربری نوشته است: «من ده سال پیش ازدواج کردم و زود هم پشیمون شدم قبل از ازدواج درآمد خوب بنز صفر احترام داشتم چند نفری هم دورم نون می خوردند بعد از ازدواج زود پشیمون شدم به خاطر بچم تحمل کردم لطمه نخوره الان کار درستی ندارم ماشین و پولامو زنم گرفت چیزی تو دستم نمونده الان دیگه تحملشو ندارم خونمو میفروشم مهرشو بدم طلاقش بدم همشون مثل همند چیزایی که یه عمر و خونه باباش نمیدید یه شبه صاحب شد چه حرفهایی میزد الان همه زندگیم شده مالش و ... نکنید جوونا زیر بار مهر سنگین نرین شرط کنید اموالتون مال مرده پشتوانه مرده اگه اومد قبول کرد میخواد زندگی کنه خودتو میخواد اگه نه که میخواد بکنه ازت و سواری بگیره و پشیمون میشی.» کاربر دیگری به اسم حسین نوشته است: «ای کسانی که تصمیم دارید ازدواج کنید یا در شرف ازدواج هستید، بدانید و آگاه باشید، تمام عمرتان را صرف قسط و بدبختی خواهید کرد. جامعه امروز ما جامعه ای نیست که دیگه بشه توش "عاشق واقعی" پیدا کرد. همه چی تصنعی و ریا. یه سلامی هم بکنم به مسئولین که واقعا جامعه خوبی ساختند. داریم به نقطه ای میرسیم که دخترها و پسرها دارن از هم متنفر میشند.» امیر که از سخنانش پیداس یکی از کسانی است که زندگی مشترک خود را دوست دارد اما از بار و فشار مالی شکایت کرده و نوشته است: «پيشنهاد من به جوانان به عنوان كسي كه هشت سال است ازدواج کرده اين است كه پول بسيار مهم است بايد يك طرف قضيه پول داشته باشه با اينكه بسيار با همسرم تفاهم دارم ولي وقتي نه جرات بچه دار شدن دارم نه آينده روشني مي بينم كم كم دارم به اين نتيجه مي رسم كه يك جاي كار اشتباه كردم با ماهي سه چهار ميليون تومان به جايي نمي رسم پس كي بايد از زندگي لذت ببرم...شايد خيليها بگويند همين كه زير يك سقف بدون تنش زندگي مي كني خوشبختي ولي در جواب مي گويم خوب است ولي كافي نيست در يك كلام حداقل يك خانه و ماشين داشته باشيد بعد ازدواج كنيد بخدا دارم زير چرخ زندگي له مي شوم با فكر ازدواج كنيد نه با عشق» رضایت از زندگی به شرط انتخاب درست می‌گویند نمی‌شود عشق را سر سفره گذاشت و با آن شکم را سیر کرد. پول و نان نیاز است که آرامش روان نیز در زندگی حاکم باشد. مخصوصا وقتی که پای زندگی فرد دیگری در میان باشد و بعد هم فرزندان پا به دنیا دو نفره زن و شوهر بگذارند. زندگی مشترک مسئولیت بیشتری را به زن و مرد تحمیل می‌کند و همین بار زیاد می‌تواند آنها را از زندگی پشیمان کند اما چطور می‌توان زندگی رضایتمندی را تجربه کرد؟ برخی از کاربران انتخاب همسر را مهمترین عامل می‌دانند. علی نوشته است: «من پنج سال پیش ازدواج کردم. همه صراحتا بهم می‌گفتن حماقت می‌کنی. ولی خداییش به معیارهام و انتخابم و روش زندگیم مطمئن بودم. حالا پنج سال می گذره، از هر لحاظ فکر می‌کنم کیفیت زندگی و روح و روانم خیلی بهتر از رفیقای مجردم. ازدواج که می‌کنی مشکلات زیادتر می شه ولی آدم خیلی قوی تر می شه. البته همو طور که گفتم باید تو زندگی معیارها و روش درستی انتخاب کنی.» کاربر دیگری به نام رضا نوشته است: «سال 90 ازدواج کردم هیچی بجز چند دفترچه قسط نداشتم. خیلی مواقع قسط ها عقب می افتاد و از اطرافیان قرض می کردم. ماشین نداشتیم. پول تاکسی هم نداشتیم با اتوبوس همه جا می رفتیم. یه جایی تو پایین شهر شیراز خونه اجاره کردیم خدا رو شکر آروم آروم کارم رونق گرفت و دو سال پیش فسطام تموم شد. سه ماه پیش که پراید کارکرده نسبتا تمیز خریدم. با همسرم الان احساس خیلی خوبی داریم خدا رو شکر می‌کنم.» با این تفاسیر اما به راستی دلیل اصلی نارضایتی و پیشیمانی زوج‌ها در عین علاقه به زندگی مشترک چه می‌تواند باشد؟ آیا دلایل اقتصادی و فشارهای مالی تنها دلیل مردان برای پشیمانی از ازدواج است؟ زنان چه دلایلی برای نارضایتی دارند؟ *خبرآنلاین-زهرا داستانینظر شمـــا چیست؟ ]]> اخبار اجتماعی و آموزشی Fri, 17 Feb 2017 06:13:26 GMT http://migna.ir/vdcgnz9t.ak9z74prra.html پیام اجتماعی آرایش های غلیظ http://migna.ir/vdcex78e.jh87vi9bbj.html به گزارش میگنا وحید اصغری‌ ینگجه در روزنامه وطن امروز نوشت: از نظر روان‌شناختی خودآرایی یکی از نیازهای اصیل و فطری به شمار می‌رود و باید مورد احترام قرار گیرد. عدم پاسخگویی به این نیاز فطری، آسیب‌های روحی و روانی را در پی خواهد شد.  زیبایی صورت تا آنجا که تجربه و تحقیقات علمی نشان می‌دهد نماد و نشانه قدرت است. نادیده گرفتن صورت از نظر اجتماعی امری بسیار مشکل به نظر می‌رسد. صورت نشان‌دهنده سن، جنسیت، موقعیت اقتصادی- اجتماعی، سلامتی و شخصیت افراد است. صورت منبع ارتباطات شفاهی و نیز روابط غیر کلامی است.    از نظر گافمن، صورت در تعامل چهره به چهره و نیز در عملکردهای اجتماعی از اهمیت زیادی برخوردار است. صورت اجتماعی یک صورت عمومی است و نیازمند تغییرات دائمی نقاب موجود بر آن است. آرایش وسیله‌ای برای به دست آوردن این نقاب است. تنها در شرایط احساسی شدید، تنهایی یا در حضور دوستان است که نقاب و آرایش صورت کنار می‌رود و صورت خصوصی یا همان شخص واقعی ظاهر می‌شود. اما اشکال کار در افراط و تفریط در آرایش است که همه اصول تاریخی و طبیعی را تحت‌الشعاع قرار می‌دهد. زمانی که این موضوع شکل افراطی به خود می‌گیرد و موجب آرایش‌های زننده که در سطح جامعه شاهد آن هستیم می‌شود، موضوع فرق می‌کند.   نظام سرمایه‌داری با تمام قوا ‌کوشیده است با جهانی‌سازی فرهنگی و اقتصادی، با ایجاد احساس نیاز به آرایش بیشتر برای به دست آوردن زیبایی استاندارد و گسترش و ایجاد مدهای گوناگون، انسان‌ها را از سرمایه‌های وجودی‌شان تهی کرده و از مقاومت باز دار وقتی در یک جامعه مواد آرایشی به شکل فزاینده‌ای رشد می‌یابد نشان از اهمیت یافتن زیبایی ظاهری در آن جامعه دارد. وقتی صورت زیبا اصل می‌شود و سیرت زیبا فرع، خود به خود جامعه با معضلات گوناگون مواجه خواهد شد و کار به جایی خواهد رسید که پرداختن به صورت زیبا از تعادل خارج شده و شکل افراطی به خود می‌گیرد و در نهایت منجر به آن می‌شود که جامعه ما در زمینه مصرف مواد آرایشی رکورددار و آرایش کردن بخش جدایی‌ناپذیر زندگی خیلی از زنان و دختران ایرانی می‌شود و گاهی چنان حالت افراطی به خود می‌گیرد که از میان رنگ‌های مختلف آرایش به سختی می‌توان چهره واقعی فرد را در ذهن ترسیم کرد.   چنانکه یک طراح لباس در این باره گفته است: غالب زنان ایرانی هر روز صبح به محض برخاستن از خواب مشغول آرایش می‌شوند، حتی اگر بیمار هم باشند به‌طوری که بدون استفاده از آن حاضر نیستند وارد جمع شوند و استفاده نکردن از آن را به عنوان نقص و عیبی بر خود می‌بینند. این تمایل باعث شده ایران از لحاظ واردات محصولات آرایشی دارای مقام هفتم جهان و در مصرف، در میان کشورهای خاورمیانه بعد از هند و پاکستان دارای مقام سوم باشد. اهمیت این موضوع هنگامی برجسته می‌شود که بافت مذهبی و رهنمودهای دینی مبنی بر ساده بودن زنان در اجتماع ایران را در نظر بگیریم. این در حالی است که زنان و دختران کشور فرانسه که بزرگ‌ترین قطب تولید لوازم آرایش در جهان است، کمترین مصرف این لوازم را در دنیا دارند. باید اعتراف کرد میزان آمار استفاده زنان از لوازم آرایشی روزانه رو به افزایش است و این اتفاق ناهنجار در جامعه ایران بتدریج در حال تبدیل شدن به یک رفتار و ارزش اجتماعی است.   در تبیین عوامل موثر بر آرایش زنان، یکی از دلایل بیش از حد آرایش کردن بعضی از خانم‌ها، یادگیری رفتاری است. یعنی این رفتار و این روش را از ابتدای کودکی و نوجوانی و به دلیل الگوبرداری از خانواده و محیط زندگی خود یاد گرفته‌اند. در نتیجه آرایش کردن بخش تفکیک‌ناپذیر زندگی آنان شده و ممکن است تنها برای جلب توجه دیگران هم نباشد. از این رو استفاده از لوازم آرایشی در جامعه ایران به دوره راهنمایی رسیده است در حالی که در بسیاری از کشورهای دیگر آرایش کردن بیشتر در میان زنان مسن دیده می‌شود و دختران و بویژه دانشجویان اصلا خود را آرایش نمی‌کنند.   در این بین عدم برخورداری از اعتماد به‌نفس کافی و توهم خود زشت‌پنداری یکی دیگر از دلایل آرایش بیش از حد است. طبیعی است کسی که خود را زیبا بداند، نیازی به این آرایش‌های مصنوعی در خود نمی‌بیند. گاهی نیز برخی زنان تصور می‌کنند با زیباتر کردن خود از طریق لوازم آرایشی بیشتر به چشم می‌آیند و کارهای‌شان در جامعه آسان‌تر پیش می‌رود. لذا لوازم آرایشی کارکرد تسهیل‌سازی در روابط اجتماعی را نیز دارد. با این حال نمی‌توان نقش تبلیغات و رسانه‌های جمعی را نادیده گرفت. رسانه‌ها نگرش‌ها و بینش مردم را عمیقا تحت تاثیر قرار می‌دهند. آنها انواع گوناگون اطلاعات را که افراد از طریق دیگر نمی‌توانند کسب کنند، انتقال می‌دهند. روزنامه‌ها، کتاب‌ها، رادیو - تلویزیون، فیلم‌ها و مجلات عمومی، ما را در ارتباط نزدیک با تجارتی قرار می‌دهند که به گونه‌ای دیگر نمی‌توانستیم آگاهی چندانی درباره آن داشته باشیم. فشارهای بیرونی برای انطباق یافتن با گونه‌های مشخص قیافه مطلوب دارای ارتباط مستقیم با توسعه تبلیغات و مجلات زنانه که زنان را به عنوان بخش عظیمی از جامعه هدف مصرف و سودجویی خود قرار داده‌اند است. در اینگونه مجلات با تبلیغ مصرف توده‌ای، زنان به تلاش در جهت اکتساب چهره‌ای خاص و مشخص تشویق می‌شوند. در دوره و زمانه‌ای که ماهواره‌ حتی به زندگی عشایر و روستاییان کشور رسوخ پیدا کرده است، فرهنگ القایی موجب می‌شود زن ایده‌‌آل همان هنرپیشه و خواننده‌ای باشد که ساعت‌ها زمان صرف آرایش خود کرده است.   توجه به این نکته لازم است که جامعه ایران، در معرض تغییرات حاصل از مدرنیته بوده و در دهه‌های اخیر، دستخوش دگرگونی‌های ارزشی و رفتاری بسیاری شده است، به موازات این تغییرات زنان ضمن یافتن فرصت بیشتر برای حضور در عرصه‌های شغلی و تحصیلی بر اثر تغییر سبک زندگی، غالبا مسؤولیت خرید و تهیه اقلام مصرفی خانواده‌ها را نیز در جامعه بر عهده گرفته‌اند‌‌ و از این رو بیشتر مخاطب مدها و تبلیغات مصرفی شده و نحوه حضور و الگوهای ارزشی و نگرشی و رفتاری آنها، تأثیرات فردی و اجتماعی مهم‌تری بر جای ‌گذارده است.   از سوی دیگر نظام سرمایه‌داری با تمام قوا ‌کوشیده است با جهانی‌سازی فرهنگی و اقتصادی، با ایجاد احساس نیاز به آرایش بیشتر برای به دست آوردن زیبایی استاندارد و گسترش و ایجاد مدهای گوناگون، انسان‌ها را از سرمایه‌های وجودی‌شان تهی کرده و از مقاومت باز دارد و باقیمانده منابع اقتصادی آنها را تصاحب کند. مقابله با این جریان نیازمند کار فرهنگی گسترده و سیاست‌گذاری‌های حساب شده فرهنگی است که در این مسیر لازم است برای شناخت عمیق‌تر عوامل و ریشه‌های تغییرات نگرشی و رفتاری زنان و دختران در زمینه مد و آرایش و نیز درباره چا‌لش‌های هویتی آنان، مطالعات و بررسی‌های منظمی از سوی جامعه‌شناسان و روان شناسان انجام شود.   ]]> اخبار اجتماعی و آموزشی Thu, 16 Feb 2017 21:27:08 GMT http://migna.ir/vdcex78e.jh87vi9bbj.html فواید روان شناسانه زندگی دانشجویی که به درد آینده‌تان می‌خورد http://migna.ir/vdcev78e.jh87xi9bbj.html میگنا: به گزارش ماهنامه «سپیده دانایی» زندگی دانشجویی و دانشگاه، در عین داشتن فشار های روانی، بسیار لذت بخش و هیجان انگیز است. این محیط به ما تجربیات جدیدی می دهد که ممکن است در مراحل بعدی زندگی ما مؤثر باشد. اکنون برخی از این تجربه ها را با هم مرور می کنیم.-- آشنایی با فرهنگ های مختلف یکی از مهم ترین و ارزنده ترین تجربه هایی که دانشگاه در اختیار ما می گذارد، آن است که افرادی با زبان ها، لهجه ها، آداب و رسوم، مذاهب و فرهنگ های متفاوت در کنار یکدیگر برای مدت طولانی به تحصیل، معاشرت و زندگی می پردازند. این در حالی است که شاید بسیاری از دانشجویان فرصت آشنایی با افرادی غیر از همشهریان خود را پیش از ورود به دانشگاه، پیدا نکرده بودند. چنین تجربه هایی در زندگی هر شخصی بسیار تأثیرگذار است و می تواند باعث پختگی و رشد بیشتر شما شود. زندگی گروهی و پذیرش دیگران در سال های جوانی، زندگی اجتماعی با همسالان، فرصتی برای اندوختن تجربه های اجتماعی است. چه بسا تجربه ای که از تعامل با هم اتاقی خود به دست می آورید، از تمامی آنچه در کلاس های درس می آموزید، کاربردی تر باشد. آنچه در زندگی خوابگاهی اهمیت دارد این است که بیاموزیم چگونه با دیگران در صلح و آرامش زندگی کنیم. این امر، کار ساده ای نیست؛ اما تجربه های باارزش همیشه مشکل به دست می آیند. با هوشیاری از تجربه های زندگی خوابگاهی برای شناخت خود استفاده کنید. الگوی رفتاری شما با هم اتاقی تان ممکن است، گویای رفتار کلی شما باشد. انسان ها با یکدیگر متفاوت اند. شما نمی توانید دیگران را تغییر دهید اما این قابلیت را دارید که خود را دگرگون سازید و آنچه را که مفید است، از این بین به عنوان تجربه ای خوب و به یادماندنی از دوران زندگی دانشجویی برای زندگی آینده تان برگیرید. تمرین برای یک زندگی مستقل هنگامی که در یک خانواده زندگی می کنیم، بسیاری از کار های شخصی‌مان توسط پدر، مادر یا عضو دیگر خانواده انجام می شود و گاهی اصلاً متوجه نمی‌شویم که این کار ها چقدر می تواند سخت باشد؛ اما در زمان جدایی از خانواده و ورود به دانشگاه، به ویژه برای دانشجویان خوابگاهی، همین فعالیت های به ظاهر ساده موردتوجه قرار می گیرد. کار هایی مانند خرید، آشپزی ، شستن لباس یا مدیریت مالی، ممکن است به ما کمک کنند تا تجربه های خوبی در راستای آماده شدن برای زندگی مستقل به دست آوریم. یافتن دوستان و روابط جدید گذشتن از دوستان دوران دبیرستان، گرچه سخت است، اما دانشگاه این فرصت را به شما می دهد تا با آدم های تازه ای آشنا شوید و ضمن استفاده از تجربیات آن ها، دوستی های خوب و ماندگاری را با آنان داشته باشید. بسیاری حتی پس از پایان یافتن دوران دانشجویی، دوستان خود را تا سالیان دراز حفظ می کنند. دوستانی که هر یک می توانند منبع حمایتی خوبی برای شما در مراحل مختلف زندگی باشند. تکمیل فرایند هویت یابی فرایند هویت یابی به عنوان دارا بودن یک احساس پایدار و منسجم از اینکه «من که هستم و که باید باشم»، تعریف شده است. به کمک هویت است که افراد به تعریفی از خویشتن می رسند و اگر این تعریف با واقعیت اجتماعی آن ها در تعارض باشد، حالت هایی مانند فشار روانی و مشکلات رفتاری را تجربه می کنند. فرایند هویت یابی از همان نوجوانی شروع می شود و از نگاه روان شناسی مهم ترین تکلیف رشدی یک نوجوان است. پژوهش ها هم نشان می دهد این فرایند در نوجوانی و به ویژه با ورود به دانشگاه شدت بیشتری به خود می گیرد و درواقع به دلیل محیط غنی دانشگاه و گستردگی تجربه های این محیط، فرایند هویت یابی به طور فزاینده ای تکمیل می شود. افزایش مهارت های اجتماعی فراگیری مهارت هایی مانند خودآگاهی، ارتباط مؤثر، حل مسئله، تصمیم گیری، تفکر انتقادی، تفکر خلاق، شکیبایی و تاب آوری لازمه رشد سالم هر انسانی است. ما برای آموختن این مهارت ها نیازمند تکرار و تمرین آن ها هستیم. محیط دانشگاه با گزینه های گوناگونی مانند کلاس های آموزشی، فوق برنامه ها، امکان آشنایی با شخصیت های مختلف، برخورد با ایده ها و نظرات گوناگون و همچنین مشکلات متنوع زندگی دانشجویی، این فرصت را به ما می دهد تا ضمن فراگیری این مهارت ها، به تکرار و تمرین آن ها در دوران دانشجویی بپردازیم و هم زمان در آن ها تواناتر شویم. در یک کلام، پس از پایان زندگی دانشجویی، شما و دیگران شاهد تغییرات زیادی در ابعاد مختلف زندگی خود خواهید بود.     ]]> اخبار اجتماعی و آموزشی Mon, 13 Feb 2017 06:22:01 GMT http://migna.ir/vdcev78e.jh87xi9bbj.html اگر این نکات را رعایت نکنید قطعاً دچار طلاق عاطفی می‌شوید http://migna.ir/vdchzvnk.23nvxdftt2.html زندگی زناشویی می‌تواند موجبات پیشرفت و سعادت افراد را فراهم کند. اما همین رابطه زمانی که با سردی یا اصطلاحاً طلاق عاطفی همراه شود، ممکن است باعث افسردگی و ناامیدی نسبت به زندگی شود. از این رو، شناخت راهکارهایی برای جلوگیری از سردی عاطفی از اهمیت زیادی برخوردار است.  تنها با انجام چند کار ساده می توانید حرارت و گرمی را مانند روزهای اول آشنایی و ازدواج به زندگی خود و همسرتان بازگردانید و به این ترتیب مانع از بروز اتفاقات ناخوشایندی چون جدایی، اختلاف و حتی طلاق شوید.   با خودتان رو راست باشید جلوی آینه بایستید و به خودتان نگاه کنید، آیا از ظاهر خودتان راضی هستید، آیا دچار اضافه وزن هستید، آرایش موهایتان چگونه است.   کارشناسان بویژه به خانم ها توصیه می کنند همیشه توجه ویژه ای به ظاهر خود داشته باشند.   تناسب اندام و داشتن رژیم غذایی سالم در هر سن و سالی می تواند باعث داشتن سلامت و زیبایی ظاهری شود.   گاهی اوقات تغییراتی هر چند کوچک در ظاهر می تواند تاثیر بسیار مثبت در روابط خانوادگی بگذارد و باعث افزایش عشق و علاقه همسر شود.   داشتن آراستگی ظاهری، تغییر مدل و رنگ موها، پوشیدن لباس با رنگ و طرحی متناسب با علاقه همسر، استفاده از زیورآلات و ادکلن های خوشبو همگی اثری مثبت در همسر می گذارد و باعث علاقه مندی و امیدواری او به زندگی می شود.   خوش‌آمد گویی و استقبال از همسر شرط خوشبختی در زندگی هنگامی که مهمانی عزیز به خانه شما وارد می شود، بلافاصله درباره مشکلات با او صحبت نمی کنید، لیست خرید به او نمی دهید و درباره تکالیف درسی فرزندان با او صحبت نمی کنید، بلکه به او خوش آمد می گویید و خبرهای خوب را به او می دهید، با چای و شیرینی از او پذیرایی می کنید.   درباره همسر نیز همین سیاست را باید در پیش بگیرید. با روی باز و گشاده از او هنگامی که به خانه می آید استقبال کنید.   همین کار ساده باعث می شود تا مشکلات و دغدغه های فکری و کاری در او برطرف شود  وبا خوشحالی با شما و فرزندان برخورد کند. بهترین لباس ها را بپوشید و حداقل نیم ساعت الی یکساعت پس از اینکه خستگی او برطرف شد درباره مشکلات خانه و موارد مختلف با او همفکری و مشورت کنید.   اشتباهات خود را بپذیرید و آنها را قایم نکنید هر فردی در زندگی مرتکب اشتباه می شود و این متخص زن با مرد نیست، اشتباهات درجات متفاوت دارند و می توانند از خفیف تا بسیار شدید باشند، بهترین راهکار برای حفظ زندگی خانوادگی رو راستی با همسر و گفتن واقعیت و طلب بخشش است، کتمان حقیقت یا از سربازکردن اشتباه تنها می تواند شرایط را پیچیده تر کند. اگر مشکل یا اتفاقی در خانواده ایجاد شده با همفکری بزرگترهای فامیل و یا کمک مشاور آن را باهمسرخود درمیان بگذارید و یک راه حل برای رفع آن پیدا کنید تا زندگی خانوادگی شما پابرجا بماند.   هر روز به چشمان هم نگاه کنید گذاشتن وقت برای بودن باهمسرتان یکی از اصلی ترین کارها برای بقای زندگی مشترک و احساس تازگی و طراوت در آن است.   زن و وشوهرهایی که برای همدیگر وقتی نمی گذارند و با بهانه های مختلف مثل کار، رسیدگی به خانه و فرزندان از هم غافل می شوند به تدریج با مشکلات مختلفی مواجه می شوند.   ارتباط چشمی حتی هنگام صرف غذا سرمیز ناهارخوری می تواند نشانه عشق و علاقه زوجین به هم باشد، عشق و علاقه به همسرتان را با نگاه کردن به چشمان و لبخند زدن به او نشان دهید و مطمئن باشید که زندگی خانوادگی شما را هیچ توفانی تهدید نمی کند.   نظر او را بخواهید تا  اعتماد به نفس را در او پرورش دهید برای آنکه به همسرتان نشان دهید که وجود او برای شما، خانواده، فرزندان و تصمیم گیری های مهم خانوادگی مفید و  موثر است از او هم نظربخواهید. اجازه بدهید تا درباره مسائل مختلف اظهار نظر کند تا به این ترتیب احساس بااهمیت بودن داشته باشد و با انگیزه بالاتری برای خوشبختی شما، خود و فرزندان تلاش کند.   منبع:prevention   ]]> اخبار اجتماعی و آموزشی Sun, 12 Feb 2017 05:02:16 GMT http://migna.ir/vdchzvnk.23nvxdftt2.html دهه 90 افزایش تنهازیستی در ایران http://migna.ir/vdcfvvdm.w6d10agiiw.html مجله زنان و زندگی - شانا شکری: زنان تا همین چند سال پیش، مثلا همین یک دهه قبل برای تنها زندگی کردن، انتخاب ها و امکان های زیادی نداشتند. مستقل شدن از خانواده اتفاقی بود که برای هر دختری همزمان با ازدواجش اتفاق می افتاد و قبل از آن تنها زندگی کردن، انتخاب عجیبی بود که با ساختارها و هنجارهای عرفی جامعه و به ویژه خانواده ایرانی همخوانی نداشت. حالا آمارها می گویند تعداد زنانی که تنها زندگی می کنند، در ایران به ویژه در شهرهای بزرگ رو به بیشتر شدن است. این سبک زندگی جدید البته تنها مختص زنان نیست و آمارهای مربوط به تنهازیستی مردان هم رو به افزایش است. خیلی ها می گویند ایران در این مقطع زمانی با نسلی مواجه شده که غیر از خودش حاضر نیست، مسئولیت دیگری را بپذیرد هرچند که جوانان و درواقع نمایندگان همین نسل این حرف ها را قبول ندارند و آن را نوعی قضاوت بدبینانه می دانند. با وجود این در همین میانه دهه 90 هم با همه تغییراتی که جامعه ایران به خود دیده، حتی در شهرهای بزرگ هنوز تنها زندگی کردن در ایران انتخابی است که جامعه آن را به چالش می کشد. اینکه این موضوع تا چه حد چالش برانگیز و محل حساسیت اجتماعی و عرفی باشد البته بسته به موقعیت جغرافیایی و مقتضیات فرهنگی و تربیتی خانواده هاست. در بیشتر خانواده های ایرانی، همچنان مستقل شدن از خانواده، جز در ساختار ازدواج تعریف نمی شود اما عواملی موجب رواج به اصطلاح «خانواده های تک نفره» شده است و شکلی از تنهازیستی را که تا پیش از این در جامعه ایران چندان رایج نبود، به نمایش گذاشته است. تنها زندگی کردن تا همین یک دهه پیش چالشی بود که خودش را به شکل قضاوت ها و واکنش های اجتماعی نشان می داد؛ شناخته شده ترین آن همین که مردم به مجردها خانه اجاره نمی دادند و مردم از همسایه شدن با آدم های مجرد استقبال نمی کردند. زندگی مجردی و خانه مجردی دو عبارتی بود که بار معنای منفی داشت و البته هنوز هم حتی مسئولان و برنامه ریزان در حوزه های اجتماعی مثلا وقتی قرار است به خانه هایی که به اصطلاح خانه های تیمی یا افساد هستند، اشاره کنند خیلی وقت ها به جای خانه فساد می گویند: «خانه های مجردی!» و این نشان می دهد که همچنان تنها زندگی کردن، تابویی است که نه حاکمیت علاقه ای به رسمیت شناختن آن دارد و نه مردم دوست دارند باور کنند که این شیوه می تواند سبک و انتخاب جدیدی برای افرادی از جامعه باشد. دقیقا به همین دلیل است که با وجود افزایش تعداد آدم هایی که تنها زندگی می کنند، حالا هم شرایط با گذشته تفاوت چندانی نکرده است، جدا از تهران و بعضی از مناطق مرکزی و شمالی اش که از نظر سبک و ساختار زندگی اقتضائات خاص خودشان را پیدا کرده اند، در دیگر شهرهای کشور حتی کلانشهرها، تنها زندگی کردن همچنان انتخاب است که هزینه های زیادی دارد. بسیاری از کسانی که تنها زندگی می کنند این موضوع را به جز دوستان و نزدیکانشان به دیگران اعلام نمی کنند، پیدا کردن خانه برای آدم های مجرد همچنان کار دشواری است و همسایه ها هنوز هم می توانند با چند اعتراض پشت سر هم، مالک خانه ای را مجاب کنند که مشتری مجردشان را جواب کند و بعد از آن دیگر به مجردها خانه اجاره ندهد. با همه اینها براساس آمار و اطلاعاتی که سازمان ثبت احوال کشور اعلام می کند و همچنین تجربه هایی که دست کم در تهران برای خیلی ها آشناست، تنها زیستی در ایران رو به افزایش است. اطراف ما دختران و پسران جوانی هستند  که به سن ازدواج رسیده اند اما مجرد مانده و بعد از مدتی زندگی در یک خانه مستقل از خانه پدری را آغاز کرده اند، البته آنها تنها یک گروه از تنهاریستان هستند و افراد دیگری هم پس از تشکیل خانواده طلاق یا تجربه بیوگی یا همچنین از دست دادن پدر و مادر تنها زندگی می کنند. جامعه شناسان می گویند تنهازیستی یک اتفاق رو به افزایش در جامعه ایران است که نشان دهنده بزرگتر شدن «من» در آدم ها، تقویت فردگرایی و در نتیجه ازدواج گریزی است. «من» درونی که آنقدر بزرگ شده که تنها خودش را دوست دارد، تحمل می کند و اجازه نمی دهد «ما»یی شکل بگیرد. حالا اگر نه در همه شهرهای کشور اما در تهران کم نیستند، زنان و مردانی که در خانه های نه چندان بزرگ خلوتی برای خودشان ساخته اند. تنهایی چای می نوشند، تلویزیون تماشا می کنند، کتاب می خوانند و وقتی به خانه می رسند، چراغ خانه هایشان خاموش است. آنها سبک جدیدی از زندگی را برای خودشان انتخاب کرده اند یا شاید هم نه؛ انتخاب نکرده اند و این مسیر و این سبک زندگی، اینگونه تنها زندگی کردن انتخاب آنها نبوده، اضطرار زندگی بوده است. از خانواده های بزرگ تا خانواده های تک نفره خانواده های بزرگ، سفره های گشاده و ازدواج های نه چندان دیر، سال های سال مشخصه سبک زندگی ایرانی بوده است. تا همین چند دهه پیش برای زنان و مردان جوان، ازدواج و تشکیل خانواده بزرگترین آرزوی سال های جوانی بود. کسی به تنها زندگی کردن، فکر نمی کرد و تنهایی که برای آدم ها سرنوشتی ترسناک، غم انگیز و نگران کننده بود. حالا آمار در کوچه های تهران و دیگر شهرهای کشور خانه هایی هست که چراغ آنها تنها برای یک نفر می سوزد، دختران یا پسرانی که در میانه دهه های 30 و 40 عمرشان هستند اما خانواده ای ندارند. از یک منظر به آنها می گویند خانواده های تک نفره اما منتقدان به سبک زندگی مجردی یا تنهازیستی از به  کار بردن عبارت خانواده هم برای آنها پرهیز می کنند و می گویند نباید به این ترتیب به تنها زیستی، رسمیت داد و از آن حمایت کرد. فارغ از اینکه آدم های تنهای این جامعه توسط برنامه ریزان و مسئولان به رسمیت شناخته شوند یا نه، آنها وجود دارند و طبق آماری که همان سازمان های رسمی می دهند، تعدادشان رو به افزایش است. اگرچه آمار دقیق افرادی که تنها زندگی می کنند هنوز مشخص نیست اما نتایج سرشماری سال 1390 نشان داد 7.1 درصد خانواده های ایرانی به صورت مستقل و تک نفره زندگی می کنند. دو سال پیش هم وزارت ورزش و جوانان با انتشار گزارشی اعلام کرد حدود 25 درصد دختران در خانه های مجردی زندگی می کنند. همچنین همین وزارتخانه اعلام کرده است در شش کلانشهر تهران، شیراز، مشهد، اصفهان، تبریز و اهواز 30 درصد جوان ها زندگی مجردی دارند. این آمارها از سوی نهادهای رسمی همراه با نگرانی اعلام می شود و مهمترین کانون این نگرانی تاثیری است که تنهازیستی و افزایش آن بر کانون خانواده دارد. از منظر اجتماعی اما جامعه شناسان، تنها زندگی کردن و افزایش تعداد آدم های تنها در ایران را ناشی از تغییرات اجتماعی می دانند که مثل زنجیره ای به هم متصل و در عین حال از هم متاثرند. بالارفتن سن ازدواج، افزایش آمار طلاق، استقلال مالی و همچنین افزایش تحصیلات دانشگاهی در کنار عوامل اقتصادی بر رواج تنهازیستی و زندگی مجردی در ایران تاثیرگذار بوده است. جامعه شناسان در یک تحلیل کلان تنهازیستی را ناشی از تغییرات اجتماعی ایران به عنوان یک جامعه در حال گذار می دانند. جامعه در حال گذار، جامعه بی ثباتی است که بین گذشته، حال و آینده گیر افتاده و معناها در آن در حال دگرگونی اند. همین مفهوم جامعه در حال گذار بودن، در دو دهه اخیر اولین پاسخی است که جامعه شناسان درباره شرایط اجتماعی ایران به شما می دهند. آنها می گویند این از ویژگی های جامعه در حال گذار است، جامعه ای که نه مدرن شده و نه کاملا سنتی است، نه کاملا غقب مانده است و نه کاملا پیشرفته. یکی از آنها دکتر محمد زاهدی اصل، عضو هیات علمی دانشگاه علامه طباطبایی است که می گوید: «ایران سال هاست، در دوره گذار است؛ نه جامعه صنعتی هستیم و نه سنت هایمان را کامل حفظ کرده ایم. بسیاری از مردم به ویژه جوانان بین باورهای سنتی درست و غلط گیر کرده اند. تغییر شکل خانواده ها، افزایش آمار طلاق و رواج زندگی مجردی ناشی از همین شرایط است. نه تنها جوانان، خانواده های ما هم در چنین وضعیتی به سر می برند. پدر و مادرها نمی دانند ازدواج جوان هایشان باید مانند گذشته تحمیلی و سنتی یا به صورت امروزی باشد.» به گفته او در شرایط اقتصادی و اجتماعی که جامه ایران قرار دارد طبیعی است که تجرد رو به فزونی باشد چرا که وقتی جوان ها شرایطی برای تشکیل خانواده ندارد، در نهایت به تنها زندگی کردن گرایش پیدا می کنند. ازدواج و تشکیل خانواده در ایران، پرهزینه است. آداب و رسوم های منتوع و گرایش بیشتر به تجملات، ازدواج را سخت کرده و مدتهاست که خیلی ها افزایش سن ازدوج را به همین موضوع ارتباط می دهند. افزایش سن ازدواج هر دلیلی که داشته باشد، یکی از نتایج اصلی آن افزایش تعداد آدم های تنها و زندگی مجردی است. آنها از سنی به بعد و عمدتا از اوایل دهه 30 با استقلال نسبی اقتصادی از خانواده هایشان جدا می شوند و همین شروع یک زندگی تک نفره، با مسئولیت های کمتر و درون گرایی بیشتر است. روانشناسان می گویند، افراد تنها به تدریج به این سبک زندگیشان، همین سکوت و خلوتی و درون گرایی عادت می کنند، ممکن است از بیرون افرادی نسبتا افسرده به نظر برسند اما بسیاری از آنها حقیقتا افسرده نیستند، آنها در واقع با تنهایی کنار آمده اند و این سبک و شیوه زندگی در آنها عمیق شده است و از اهمین روش لذت می برند هر چند که در طولانی مدت، تنهازیستی به ویژه اگر به جمع گریزی منتهی شود، می تواند پیامدهای منفی روحی برای آنها داشته باشد. از نظر عموم افراد جامعه و در یک تقسیم بندی کلی افراد یا متاهل هستند یا مجرد اما این روی یک دست و کلی است و افرادی که تنها زندگی می کنند، اگرچه ذیل گروه مجردها هستند اما دلایلشان برای این سبک زندگی متفاوت است، بعضی ها این راه و این سبک زندگی را انتخاب کرده اند و بعضی ها هم نه. تنهایی بعد از طلاق آنطور که زاهدی اصل، مددکار اجتماعی می گوید یکی از عواملی که موجب شده، جوانان در ایران میل به تنها زندگی کردن داشته باشند و ازدواج را مورد توجه قرار ندهند، تجربه طلاق و افزایش آمار و تعدد آن در جامعه است. جدا از اینکه گروه بزرگی از جوانان که اکنون تنها زندگی می کنند، تجربه یک بار زندگی مشترک و جدایی را داشته اند. شماری دیگر از ترس اینکه ازدواج کنند و بعد طلاق در انتظارشان باشد، اصلا سراغ تشکیل خانواده نرفته اند. همین چند ماه پیش بود که مرتضی باقری، معاون اجتماعی وزارت کشور آمارهایی در این باره اعلام کرد که نشان می دهد تنها 10درصد زنان پس از طلاق دوباره ازدواج می کنند در حالی که آمار ازدواج مجدد برای مردانی که با همسرانشان متارکه کرده اند، 90 درصد است. این آمار از این جهت که نشان می دهد زنان پس از طلاق در چه شرایطی به زندگی ادامه می دهند، قابل توجه است. اگرچه به طور کلی تجربه طلاق می تواند به عنوان یکی از عوامل موثر بر تمایل افراد به ازدواج های بعدی عمل کند و افرادی که تجربه های آزاردهنده و تلخی از ازدواج اول دارند ممکن است تحت تاثیر همان تجارب برای تشکیل خانواده جدیدی به تردید بیفتند اما آماری که قائم مقام وزیر کشور اعلام کرده، می تواند به نوعی نشان دهنده نحوه مواجهه جامعه با زنان پس از جدایی هم باشد. جامعه ای که اگرچه در ظاهر سبک زندگی مدرن تری را در پیش گرفته اما همچنان در آن برای ازدواج مجدد مردان با زنان جداشده چه بسا برداشت ها و و نگاه های سنتی، قوی تر عمل می کنند به گونه ای که مردانی که یک بار ازدواج کرده اند، شانس بیشتری برای ازدواج دوم و تشکیل خانواده دارند. بسیاری از آنها حتی با وجود داشتن فرزند هم در ازدواج دوم و سوم، علاقه دارند با زنان هرگز ازدواج نکرده زندگی تازه ای را شروع کنند و در بسیاری از موارد حتی اگر فاصله سنی زیادی هم بین این دو وجود داشته باشد، این ازدواج ها شدنی است اما زنان به محض ثبت تجربه جدایی در شناسنامه هایشان با برچسب بیوگی یا مطلقه مواجه می شوند که عموما ازدواج دوم را برای آنها اگر نه نشدنی اما با دشواری هایی همراه می کند. این نگاه حتی در بسیاری از خانواده ها هم شایع است که پس از متارکه فرزندانشان، به طور مشخص مردان برای ازدواج مجدد آنها را تشویق می کنند زنان مجرد را انتخاب کنند. این برداشت در فرهنگ زندگی عامیانه برای خانواده ها به نوعی یک پیروزی بر تجربه طلاق پسرانشان قلمداد می شود که با وجود این که یک بار متارکه کرده اند اما در ازدواج مجدد باز هم با دختری ازدواج نکرده و در سنین پایین تر که بنا به همان فرهنگ و باورهای عامیانه جوان تر است و فرصت فرزندآوری بیشتری دارد، ازدواج کرده است! تداوم چنین فرهنگی برای ازدواج مجدد در ایران نشان می دهد با وجود این که به نظر می رسد جامعه در حال گذار از دوران سنتی است اما همچنان بخشی از انگرش ها و باورهای سنتی را از جمله در مورد ازدواج حفظ کرده است. آمار اخیری که قائم مقام وزیر کشور اعلام کرده درباره این که مردان پس از طلاق 9 برابر بیشتر از زنان جداشده ازدواج می کنند، شاهده بر همین مدعاست. آنچه ازدواج مجدد زنان پس از طلاق را دشوار کرده از سوی دیگر پدیده تجرد ناخواسته در کشور و افزایش تعداد زنانی است که در سن ازدواج و درواقع آماده ازدواج هستند اما در مقابل پسرانی که آماده ازدواج باشند، برای آنها وجود ندارد. در چنین شرایطی آمار بالا و 35درصدی طلاق و اضافه شدن زنان جوان جداشده به دختران مجرد، بحران ایجاد می کند. در گذشته های نه چندان دور، مطلقه های جوانی که فرضا 24 تا 26 سال داشتند، بالاخره بعد از مدتی صبر کردن حتما با مردی 31 یا 32 ساله ازدواج می کردند که یک یا دو بچه هم داشت اما امروز به خاطر پدیده تجرد ناخواسته دختران، حتی مردان جداشده 48-47 ساله، به راحتی می توانند با دختران مجرد ازدواج کنند و دختران جوان سال به راحتی داوطلب ازدواج با این اشخاص هستند. طبعا مردان مطلقه هم ترجیح می دهند با دختر ازدواج کنند تا زنی که به زعم آنها ممکن است تجربه تلخ شکست قبلی را وارد زندگی مشترک بکند. بنابراین زنان جداشده، حتی زنان جوان شناس زیادی برای ازدواج مجدد پیدا نمی کنند. جدا از زنانی که در ازدواج اول دارای فرزند هستند و فرزندشان با آنها زندگی می کند، زنان جداشده بدون فرزند که نمی توانند ازدواج مجدید داشته باشند ناگزیر از ادامه زندگی به صورت تنهایی هستند. درواقع در چنین شرایطی است که باید گفت افزایش طلاق به نوعی جامعه ایران را ناگزیر از پذیرش تنهازیستی زنان کرده است. اگرچه با وجود تداوم ساختارهای سنتی و خانوادگی در ایران همچنان بسیاری از زنان به ویزه زنانی که در سن پایین (زیر 30 سال) طلاق می گیرند به خانه های پدر و مادرهایشان باز می گردند اما بسیاری از آنها هم پس از طلاق هیچ گاه به خانه پدر و مادرها باز نمی گردند و زندگی را مستقل و بدون همسر ادامه می دهند. در کنار این گروه از زنان، گروه های دیگری هم هستند که با وجود این که ازدواج نکرده اند، به طور مستقل از خانواده هایشان زندگی می کنند. تنهایی بعد از دانشگاه گروه دیگر از ساکنان خانه های مجردی آن دسته افرادی هستند که برای ادامه تحصیل از شهری به شهر دیگر و عمدتا به تهران آمده اند و بعد از مدتی زندگی در خوابگاه های دانشجویی و درواقع پس از فراغت از تحصیل جذابیت ها و فرصت های زندگی در شهرهای بزرگ از جمله تهران آنها را به ادامه زندگی مستقل تشویق کرده است. بسیاری از داشنجویان بعد از اتمام تحصیلات با یکی یا دو نفر از همکلاسی ها همخانه می شوند و در سال های بعد با افزایش درآمد و اشتغال ثابت وقتی می توانند خانه های مستقلی برای خودشان داشته باشند، از هم جدا می شوند. آنچه دانشجویان را برای زندگی در شهرهای بزرگ ولو دور از خانواده و به تنهایی به جمع بندی می رساند، جذابیت های شغلی و عمدتا فضای آزادتر اجتماعی و فرهنگی در شهرها نسبت به روستاهاست اما همچنان کسب درآمد و امکان ورود به بازار کار مهمترین دلیلی است که تعداد قابل توجهی از دانشجویان را از بازگشت به شهرها و روستاهایی که از آنجا آمده اند، منصرف می کند. این انتخاب درواقع منجر به شکل گیری گروه دیگری از افرادی شده که به تنهایی زندگی می کنند و مشخصا محصول مهاجرت برای تحصیل هستند. تنهازیستی به عنوان یک انتخاب اگرچه تنهازیستی و زندگی مجردی برای گروهی از افراد از جمله زنان، پیامد پس از جدایی یا اضطراری برای اشتغال پس از اتمام تحصیلات است اما کم نیستند، افرادی که تنها زندگی کردن را انتخاب می کنند. طبق آمارهای سازمان ملی جوانان، البته آخرین آماری که حدود سه سال پیش اعلام شده، 30 درصد از دختران مجرد در شهرهای بزرگ مستقل از خانواده هایشان زندگی می کنند. همین سازمان هم اعلام کرده تا پایان دهه 90 تعداد زنان مجرد در ایران به 10 میلیون نفر افزایش پیدا می کند و بخش زیادی از این 10 میلیون نفر افرادی هستند که به اصطلاح فرصت ازدواج و فرزندآوری را با بالا رفتن سن به تدریج از دست می دهند. افزایش سن ازدواج و استقلال مالی دو عامل اصلی است که انتخاب زندگی مجردی را برای افراد آسان تر می کند. به همین دلیل هم هست که جامعه شناسانی مثل «زاهدی اصل» به این نکته اشاره می کنند که جوانانی که زندگی مجردی را انتخاب می کنند یا ازدواج را تا میانسالی به تاخیر می اندازند، اصلا ازدواج نمی کنند. او درواقع زندگی مجردی را عاملی موثر بر بالارفتن سن ازدواج در جامعه می داند و بر این نکته تاکید می کند که افراد پس از تجربه یک دوره زندگی مجردی، در پذیرفتن مسئولیت زندگی دو نفره دچار تردید می شوند و اغلب می گویند: «همین آرامش و راحتی خودمان را هم از دست می دهیم.» به گفته او در گذشته و درواقع در همان ساختار سنتی خانوادگی ایران تشکیل زندگی مستقل و به عبارتی رفتن از خانه پدری عموما جز با ازدواج و تشکیل خانواده جدیدی ممکن نبود اما نسل جدیدتر این فضا را برای خودش به تدریج باز کرده که حتی اگر ازدواج نکرده بتواند خانه مستقلی داشته باشد: «تنها زندگی کردن به خودی خود، آسیبی نیست، یک انتخاب است اما این سبک زندگی می تواند افراد و جامعه را در معرض آسیب های بیشتری قرار دهد و در صورت شیوع به یک مساله اجتماعی تبدیل شود چرا که در تشکیل خانواده، فرزندآوری و... موثر است.» یکی از دلایل تمایل جوانان امروزی به داشتن زندگی مجردی مستقل،نداشتن فضایی برای انجام کارهای مودر علاقه است. سیمین زینعلی، مشاور خانواده و مشاور یک مرکز دانشجویی در این باره می گوید: مساحت و فضای فیزیکی خانه ها در گذشته طوری بود که دختران و پسران وقتی به سن بلوغ می رسیدند، فضای مستقلی در اختیارشان قرار می گرفت،در آن فضا جوان درس می خواند، دوستانش را دعوت می کرد، نقاشی می کشید، خطاطی و موسیقی کار می کرد و... هرکاری که مورد علاقه اش بود انجام می داد. این روزها مساحت خانه ها به آپارتمان 50 تا 100 متری کاهش یافته، و بسیاری ار دانشجویان از نبود فضایی برای تفکر و آرامش در خانه گله می کنند، مراجعینی داشتم که پسر 23 ساله اتاق مستقل نداشت و در گوشه هال خانه می خوابید و دائم با برادر و خواهران کوچکترش دعوا و درگیری داشت، بنابراین نمی توان جوانان را متهم کرد که زندگی مجردی الزاما انتخاب سیاهی است. دهه 90 افزایش تنهازیستی در ایران تنهازیستی در ایران که به گفته جامعه شناسان یک دهه است آغاز شده، تا اواخر دهه 90 به اوج خودش می رسد، فارغ از اینکه این سبک زندگی، چقدر ناشی از انتخاب آدم هاست و چقدر ناشی از اضطرار و تحمیل شرایط زندگی اما رو به افزایش است، این پیش بینی است که سازمان های متولی در حوزه اجتماعی و جامعه شناسان با هم به آن اشاره می کنند. زاهدی اصل، مددکار اجتماعی، دهه 90 را دهه تجردگزینی می نامد و ادامه می دهد: دهه 90 دهه بحران تجرد پیش بینی شده است و در مقایسه با دهه قبل (دهه 80) افزایش بسیار چشمگیری خواهدداشت و اگر به همین منوال ادامه پیدا کند در پایان دهه 90 میانگین ازدواج آقایان به 40 سالگی و خانم ها به 35 سالگی خواهد رسید. چون در سنین 40-35 سال افراد بسیار سخت تن به ازدواج می دهند.» به گفته این مددکار اجتماعی، با افزایش زندگی مجردی انسان ها از هم دور شده، سرمایه برای جامعه سالم کم می شود و روابط کاهش پیدا می کند. زمانی می رسد که به دلیل آنکه جوان ها به صورت مجردی زندگی می کنند خواهر و برادری نخواهندداشت. اینگونه مسائل بسترساز جامعه ای منزوی، انسان های بی نشاط و در خود فرورفته می شود. در مقابل پیش بینی ها و برداشت های دیگری هم وجود دارد از جمله اینکه عده ای می گویند تنها زندگی کردن مساله ای نیست که در جامعه ایران به این سرعت و به طور نگران کننده ای فراگیرشود. یکی از آنها، دکتر «شهلا کاظمی پور»، معاون پژوهشی و عضو هیئت علمی مرکز مطالعات جمعیتی آسیا و اقیانوسیه است که معتقد است: «زنانی که در برخی شهرهای ایران به صورت مجردی زندگی می کنند اغلب به دلایل درسی و کاری و دوربودن از خانواده پدری به این زندگی رو آورده اند.» به گفته او بافت فرهنگی و اجتماعی جامعه و خانواده های ایرانی به شکلی است که جوانان تا هر سنی حتی تا بالای 30 سالگی همچنان با خانواده پدری زندگی می کنند و تنها با ازدواج است که از والدین خود جدا می شوند. این جامعه شناس تاکید می کند که تمایل به زندگی مجردی برخلاف آنچه به نظر می رسد در میان زنان ایرانی رواج چندانی ندارد: «تنها در برخی از شهرهای بزرگ و تعداد محدودی از خانواده های طبقات مرفه اجتماعی این رویه وجود دارد که احتمال فراگیری آن در میان دختران بقیه شهرها و اقشار جامعه وجود ندارد.» با وجود همین پیش بینی ها و دیدگاه های خوش بینانه و بدبینانه آنچه واقعیتی  قابل مشاهده است، زنان و مردانی اند که تنهایی برای خودشان خانه ای تشکیل داده اند و این یک اتفاق اگر نه عجیب اما جدید در ایران است. چند ماه پیش نیویورک تایمز هم از افزایش زندگی زنان تنها در ایران به عنوان اتفاقی که تا همین ده سال پیش بی سابقه بوده، یاد کرد و در گزارشی افزایش تعداد زنان تحصیلکرده، طلاق و نیز تاثیرپذیری از فرهنگ زندگی غربی را به عنوان عوامل موثر در تنهازیستی به ویژه در مورد زنان یاد کرده بود. در عین حال نکته مهم دیگر اینکه افرادی که این روزها تنها زندگی می کنند صرفا جوان هایی نیستند که به اصطلاح زیر بار ازدواج نرفته اند، آنهایی هم هستند که آماده ازدواج بوده اند اما به هر دلیل فرصت ازدواج نداشته اند. آنها که جوانی را سپری کرده و وارد میانسالی شده اند و همه عمر را در کنار خانواده زندگی کرده اند اما با از دست دادن پدر و مادر چاره ای جز تنها زندگی کردن ندارند و این موضوع الزاما مساله ای زنانه نیست؛ تا سال های قبل از سال 90 تعداد دختران مجرد در سن ازدواج بیشتر از پسران بود، اما در سال های اخیر بنابر اعلام سازمان ثبت احوال این روند در حال معکوس شدن است و تعداد پسران مجرد در سن ازدواج در حال افزایش است. همین سازمان ابتدای امسال، تعداد افراد مجرد قطعی بالای 50 سال را 152 هزار نفر اعلام کرده است؛ یک میلیون و 300 هزار فرد بالای سن متعارف نیز در کشور هرگز ازدواج نکرده اند. آنها چه به انتخاب خودشان باشد و چه نه در شمار آدم های تنها قرار می گیرند همه خانواده های تک نفره ای که زندگیشان هرچه هست، ساختاری متفاوت با خانواده های معمولی جامعه دارد.ورود به كانال ميگنا ]]> اخبار اجتماعی و آموزشی Tue, 03 Jan 2017 10:17:55 GMT http://migna.ir/vdcfvvdm.w6d10agiiw.html از هر سه زن، یک زن هر روز از دست همسرش کتک می‌خورد! http://migna.ir/vdceon8x.jh8ooi9bbj.html به گزارش ميگنا به نقل از روزنامه بهار، مزاحمت‌های خیابانی به‌عنوان نوعی از خشونت علیه زنان که جنسیت زن را مورد تحقیر قرار می‌دهد، یکی از آشکارترین جنبه‌های آزار جنسی در سطح عمومی جامعه است. این نوع از خشونت، می‌تواند پیامدهای منفی متعددی هم برای زنان قربانی (به شکل افزایش آسیبها و اختلالات جسمی و روانی) و هم برای جامعه (به شکل محروم شدن از فعالیتهای اجتماعی زنان) به‌همراه داشته باشد. علاوه بر خشونت خیابانی، خشونت خانگی هم روندی قدیمی و تکرارشونده داشته است. آن‌قدر قدیمی که قدمت اش به اولین ضجه زن می رسد. اما این مسئله تکراری برای زنانی که در معرض آن قرار دارند هر روزه تازه و زنده می شود. از هر سه زن، یک زنتلخ است باور کردن این حقیقت که در کشور ما بر اساس تحقیقی که در چهار استان و جنوب شهر تهران انجام شد و تحقیقی که در سطح ملی انجام گرفته بود، 66 درصد از جامعه زنان خشونت را تجربه کرده‌اند که بیشترین موارد مربوط به خشونت روانی و کلامی است. برای نیمی از آنان این خشونت روزمره بوده و مدام تکرار می‌شود. به زبان ساده از هر سه زن، یک زن هر روز از دست همسرش کتک می‌خورد و برای دومی هم این اتفاق دیر یا زود حتی برای یک‌بار هم که شده رخ می‌دهد. فرقی نمی‌کند این زنان باسواد و دانشگاهی باشند یا بی‌سواد. خشونت خانگی، واقعیتی آزاردهنده و غیرقابل انکار در دنیای امروز است. محیط خانه که باید پناهگاهی باشد تا ساکنانش در آن بیاسایند و خستگی‌ها و رنج‌های ناشی از دشواری‌های محیط بیرون خانه را به فراموشی بسپارند، متاسفانه برای بسیاری از مردم، به جهنمی می‌ماند که آتش دشمنی، خشم، خشونت، کینه و انتقام در آن شعله‌ور است. خشونت‌های خانگی مخصوص جامعه یا طبقه خاصی نیست، بلکه همه کشورهای دنیا و طبقات اجتماعی مختلف با آن دست به گریبانند و تغییر و تحولات اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی هر روزه بر میزان آن افزوده است. خشونت خانگی آسیب اجتماعی استاین نوع خشونت تا چند سال پیش به عنوان آسیبی اجتماعی در ایران اصلا مطرح نبود. هرچند برخی موارد حاد خشونت خانگی در مطبوعات انعکاس م ی‌یافت، اما به طور معمول خشونت به مثابه رفتار نابهنجار فردی در نظر گرفته می‌شد و اگر در مورد آن بحث و گفتگویی می‌شد، برای روشن کردن علل فردی رفتار خشن بود. از چند سال قبل، سرانجام این پدیده مورد توجه سازمان‌ها و محافل علمی قرار گرفت که از آن جمله می‌توان به برگزاری سمینارها، سخنرانی‌ها و حتی تشکیل گردهمایی‌ها با هدف بررسی و مقابله با خشونت خانگی اشاره کرد. آمار همسرآزاری در تهران۱۵۴ هزار و ۸۱۱ شهروند تهرانی در شش ماه نخست امسال به پزشکی قانونی مراجعه کردند که نزاع و درگیری بیشترین علت مراجعه آن‌ها بوده است. بنا به گفته مسعود‌قادی پاشا، مدیر کل پزشکی قانونی استان تهران ۹هزار و ۴۹۹مورد از این موارد، مدعی همسرآزاری هستند. هزینه‌های اجتماعی خشونت خانگیباید به این موضوع تاکید داشت که اعمال خشونت علیه زنان گذشته از هزینه‌های انسانی مانع مشارکت زنان در زندگی عمومی و اجتماعی شده و رفاه اقتصادی جوامع را تحلیل می‌برد. اگرچه تکنیک‌های ارزیابی و برآورد هزینه‌های اقتصادی واجتماعی اعمال خشونت ناکارآمد است، اما مطالعات انجام شده بینش‌های دقیقی را نسبت به روش‌های اثرگذاری خشونت مبتنی بر جنسیت بر کاهش سطح مشارکت و کارآیی زنان، تحمیل هزینه‌های اضافی به اقتصاد جامعه نظیر تحمیل هزینه مراقبت‌های پزشکی فراهم می‌سازد. حتی مردانی که مانع مشارکت زنان نمی‌شوند گاه ممکن است با به‌کارگیری زور آنان را از منافع حاصله محروم سازند. زنانی که در طرح‌های درآمدزا با عنوان اعتبارات خرد در بنگلادش و پرو مشارکت داشته‌اند و همچنین زنان دوزنده مکزیکی اغلب نقل می‌کنند که همسرانشان با کتک زدن آنان دستمزدهایشان را می‌گیرند. بسیاری از زنان برای پرهیز از آسیب‌های ناشی از اعمال خشونت، رفتارهای خودشان را به گونه‌ای سانسور می‌کنند تا از سوی همسرانشان قابل پذیرش باشد و در حقیقت خود به زندانبان خود تبدیل می‌شوند. برای مثال بر طبق مطالعه‌ای که در پاپوا در گینه نو انجام شده یکی از دلایل عدم تلاش زنان معلم برای گرفتن ترفیع در محیط کار، ترس و هراس آنان از تحریک و برانگیختن همسرانشان در اعمال خشونت بیشتر نسبت به آنان است. تحقیقات انجام شده درخصوص بررسی میزان اثرگذاری خشونت خانگی بر سطح مشارکت و سطح درآمد نیروی کار زنانه، نتایج متناقضی در پی داشته است. براساس مطالعات صورت گرفته در شهر سانتیاگو در شیلی و همچنین در شهر ماناگوا در نیکاراگوئه اعمال خشونت به شیوه‌هایی کاملا متفاوت بر اشتغال زنان اثر گذاشته است. در این مناطق برخی از زنان به منظور مراقبت از کودکانشان و یا به سبب عدم اجازه همسرانشان شاغل نیستند و در بیرون از خانه کار نمی‌کنند، در حالی‌که برخی از آنان به منظور کاهش وابستگی مالی خود به کسانی که آنان را مورد ضرب و شتم قرار داده ومتوسل به رفتارهای خشونت آمیز می‌شوند، کار می‌کنند.در هر حال خشونت خانگی آثار متناقضی بر قابلیت‌ها و توانمندی‌های زنان در پیدا نمودن شغل دارد. بر طبق یافته‌های یک تحقیق در ایالت شیکاگو، احتمال بیکاری دوره‌ای و تغییر شغل به دفعات در بین زنان خشونت دیده بیش از سایر زنان است. میانگین مراجعه به پزشکان، داروخانه‌ها، جراحان، بیمارستان‌ها و مراکز مشاوره بهداشت روانی در بین زنان خشونت دیده بیش از سایر زنان است. این نیاز به دریافت خدمات بهداشتی و درمانی به‌طور قابل توجهی هزینه مراقبت‌های بهداشتی را بالا می‌برد. برای نمونه هزینه اقدامات مرتبط با اعمال خشونت علیه کودکان، آن‌گونه که سازمان حفظ بهداشت و سلامت در واشنگتن در گزارش خود آورده، سالانه بالغ بر ۸ میلیون دلار تخمین زده می‌شود.حال باید دید در کشور ما با توجه به آن پیشینه‌ی مرد سالاری تا چه حد می‌تواند از این خشونت ها جلوگیری کرد.ورود به كانال ميگنا     ]]> اخبار اجتماعی و آموزشی Sun, 01 Jan 2017 12:39:53 GMT http://migna.ir/vdceon8x.jh8ooi9bbj.html مسابقه مارك بازي و برندپرستي میان جوانان! http://migna.ir/vdcip5ap.t1a3u2bcct.html ميگنا: یکی از چالش های عمیق و جدی جامعه ایرانی،به گرایش و تمایل به برند بازی معطوف می شود،معضلی که در ظاهر با انگیزه و هدف استفاده از محصولات با کیفیت تر ظهور و بروز پیدا می کند اما در واقع امر،رقابتی ویران کننده به شمار می رود که با تسخیر روح  و وران بخش هایی از جامعه جوان و نوجوان کشور،هزینه های سرسام آور و سنگینی را به همراه می آورد.   گرایش به مد و مدگرایی، برند و مارک پوشی اکنون به یکی از دغدغه های اساسی تعداد زیادی از خانوارهای ایرانی مبدل گشته، پدیده ای که نه تنها در کلان شهرها بلکه در شهرهای کوچک و حتی برخی روستاهای کشور نیز تسری پیدا کرده است. برخی از محققان بازاریابی، برند را امضا، آبرو و حاشیه امن برای مشتری می دانند. عده ای دیگر برند را خوشنامی و هویت معنا می کنند و این طور می گویند که برند در ذات خود حامل این پیام است: «مرا انتخاب کنید». برندها ماهیتی اجتماعی دارند بنابراین حضور «برند» در ذهن مصرف کننده‌است که به آنها حیات می‌بخشد نه سازمان آن‌ها. به بیان ساده تر ذهنیت‌های متفاوتی از برند و مارک در میان مصرف کنندگان وجود دارد برخی به دنبال شهرت مارک‌ها بوده و برخی نگاهشان به اطرافیان است تا ببینند چه مارکی را تایید می‌کنند. مدگرایی و تبعیت جوانان از برند را نمی‌توان امری ناپسند دانست اما زمانی که جریان مد در کشور توسط سایر کشورها هدایت شود این امر ناپسند است چرا که به شکست صنعت داخلی، تعطیلی کارخانجات تولیدی و بیکاری تعداد زیادی از افراد منجر می‌شود. مارک بازان راهی بازار می شوند و برای خرید یک برند خاص ویترین مغازه های شیک و آنچنانی بالای شهر را رصد و آخر سرهم کالای مورد نظر را با قیمت های نجومی خریداری می کنند تا مبادا از اطرافیان خود کم بیاورند. تب برندگرایی چنان افراد جامعه را مبتلا کرده که حاضرند با قیمت‌های بسیار بالا کالاهایی را که با بدترین کیفیت در کارگاه های خانگی چین و یا توسط تولیدکنندگان به اصطلاح زیر زمینی، صرفاً به جهت داشتن نشان یک کارخانه معتبر اروپایی و یا شرکت آمریکایی تهیه شده خریداری نمایند.جامعه شناسان و آسیب شناسان حوزه اجتماعی دلایل و عوامل بسیاری را در بروز این معضل موثر می دانند.   یکی از اصلی ترین عوامل شیوع این سبک نامیمون از زندگی،به رقابت بی قاعده و غیرمنطقی میان جوانان معطوف می شود.   فرشته خمیس آبادی،جامعه شناس و آسیب شناس مسائل اجتماعی در گفت و گو با خبرنگار باشگاه خبرنگاران،اظهار داشت: حس برتری جویی و تلاش برای ارتقای جایگاه فردی از تمایلات طبیعی هر انسانی به شمار می رود که بنا بر شرایط و مقتضیات سنی و همچنین روحیه جوانی،در قشر و طبقه نوجوان و جوان جامعه با شدت هر چه بیشتری ظهور و بروز پیدا می کند. به واقع همین حس رقابت،برتری جویی و تلاش برای برخورداری از شرایط مطلوب تر است که انگیزه لازم برای اهتمام و سعی و تلاش مضاعف را ایجاد می کند و در روح جمعی جامعه،رقابتی سازنده برای بهتر شدن و بهتر بودن را فراهم می سازد.   خمیس آبادی عنوان کرد:در این میان برخی با گرایش به مارک ها و برندهای خاصی از محصولات ،تلاش می کنند به زعم خویش در یک فضای رقابتی ،خویشتن را بالاتر از دیگران نشان دهد.   جامعه شناس و آسیب شناس مسائل اجتماعی گفت: به واقع این یک رقابت نمایشی،بی محتوا،ابتر و بی اساس به شمار می رود که با خریدهای غیر ضروری و البته هزینه کردهای سنگین خود نمایی می کند و به واقع پدیده مذکور را می توان نمونه ای از رقابت انحرافی نام برد که در خرید اجناس گران قیمت نمود پیدا می کند.   در این عارضه،هر کسی بیشتر پول بدهد،موفق تر و پیروز تر به نظر می رسد و ترویج این روحیه و نگاه مخرب،ابزاری به شمار می رود که عده ای را از سودهای نجومی و غیر قابل تصور بهره مند می سازد.   خمیس آبادی گفت:برند بازی و برند فروشی را می توان در بسیاری از موارد به مثابه بازار مکاره ای قلمداد نمود که در بسترآن، جوانان و نوجوانان ساده اندیش برای اثبات برتری خویش،هزینه های سنگینی را متحمل می شوند در حالیکه ما به ازای این مخارج و پرداخته ای سرسام آور،کالای خریداری شده که فاقد ارزش حقیقی می باشد و به نوعی قیمت گذاری آن نه بر اساس و اقعیات موجود،بلکه بر مبنای سوء استفاده از هیجانات روحی،روانی و نگاه معیوب و ناقص فرد خریدار شکل می گیرد.   جامعه شناس و آسیب شناس مسائل اجتماعی عنوان کرد:در این رقابت به اصطلاح ناسالم،هزینه های بسیار سنگینی، تحمیل و پرداخت می شود که متاسفانه جامعه را اسیر مصرف گرایی ومصرف زدگی می کند.   وی در خصوص علل ظهور و بروز چنین پدیده ای در میان لایه ها و طبقات اجتماعی جوان و نوجوان جامعه عنوان کرد:البته نمی توان بصورت انحصاری و مطلق این پدیده را به طیف و گروه اجتماعی خاصی نسبت داد و ممکن است در برخی از افراد میانسال و سال خورده نیز چنین معضلی مشاهده شود اما تردیدی وجود ندارد که بخش اعظم این ناهنجاری،مشمول طبقات جوان و نوجوان جامعه می شود و در برگیری آن در میان گروه های سنی دیگر ضعیف تر و کمرنگ تر است.   خمیس آبادی گفت:مادی گرایی و هجمه تبلیغاتی دو عنصر تاثیرگذار در شیوع این عارضه مخرب محسوب می شود و طبیعتا در شرایطی که معیارها و ملاک ها در چارچوب مادیات معنا و مفهوم پیدا می کند، بستر خوراک و پذیرشِ هجمه تبلیغاتی و نگاه کاسب کارانه  نیز مهیا و فراهم خواهد شد.   در چنین شرایطی تبلیغات،هدایت کننده افکار و شیوه زندگی و نوع نگاه مخاطبان به بازار مصرف خواهد بود و برنده اصلی این ناهنجاری،شرکت ها و تولید کنندگانی هستند که در حوزه تبلیغات،موثر تر عمل می کنند و متاسفانه در موارد بسیاری اصالت برندها نیز با شائبه و شبهاتی همراه است و به واقع این محصولات مارک های مجعول و غیرواقعی می باشند که تنها ظاهری شیک از کالای اصل را یدک می کشند.   برخلاف تصور عده ای که گمان می کنند تب برند بازی صرفا مشمول طبقات مرفه جامعه می شود اما به واقع در برگیری این ناهنجاری،مشمول طبقات متوسط و ضعیف جامعه(از حیث توانمندی و بضاعت مالی)نیز می شود.   خمیس آبادی گفت: کم نیستند افراد و گروه هایی که با تلاش مشقت بار و سخت،مقدار قابل توجهی از درآمد خویش را مصروف خرید کالاها و محصولات مارک یا برند می کنند،در شرایطی که سبد مطالعه،تفریح، تغذیه و بسیاری از الزامات و ضروریات دیگر زندگی آنها خالی می باشد.   وی افزود: یقینا پذیرش این رویه و سبک ناقص و معیوب از زندگی در میان طبقات مرفه جامعه بیشتر به چشم می خورد اما به واقع عدم پذیرش این امر در طبقات ضعیف تر نه با نگاه واقع بینانه بلکه ناشی از عدم توانایی مالی و بضاعت اقتصادی کافی است و به تعبیری باید گفت،غیبت برخی از جوانان و نوجوان در این بازار مکاره،نه از روی نگاه واقع بینانه و آگاهانه،بلکه به دلیل عدم تمکن و توان مالی برای حضور و نقش آفرینی د راین رقابت ظاهری است.   *لزوم آموزش و فرهنگ سازی در خصوص الگوی خرید و سبک مصرف در جامعه   محمد بیگ زاده،محقق و پژوهشگر اجتماعی در تشریح راهکارهای برون رفت از این آسیب و ناهنجاری اجتماعی عنوان کرد:آنچه که می توان جوانان و نوجوان را در این فضای رقابتی معیوب به مسیر درست و صحیح هدایت کند،آموزش،اطلاع رسانی و فرهنگ سازی اصولی و کارآمد است.   وی افزود: نقش خانواده،والدین و نهادهای آموزشی در جلوگیری و پیشگیری از گرایش به چنین رویه ای از زندگی بسیار تاثیرگذار و قابل توجه به نظر می رسد.   محقق و پژوهشگر اجتماعی عنوان کرد:در شرایطی که شاهد تنوع و گستره عظیمی از تبلیغات در رسانه ها،محیط ها و اماکن شهری و شبکه های ماهواره ای هستیم،توان و قدرت تشخیص سره از ناسره تنها با ارتقای سطح آگاهی ها و اصلاح نحوه نگرش به واقعیات زندگی میسر خواه شد.   بیگ زاده در خاتمه یادآور شد: در این میان،نقش خانواده و آموزش الگوی صحیح مصرف و هزینه کرد اعضای خانواده و والدین در هدایت جوانان و نوجوانان بسیار موثر و کارآمد خواهد بود و در صورت نقصان و بروز خلل در مناسبات اقتصادی و شیوه و سبک هزینه کرد ها در نظام خانواده،انتظار تربیت جوانان و نوجوانانی حسابگر،بی نتیجه و بی اساس خواهد بود.كانال ميگنا @mignachannelمنبع: باشگاه خبرنگاران و الف   ]]> اخبار اجتماعی و آموزشی Tue, 13 Dec 2016 06:16:36 GMT http://migna.ir/vdcip5ap.t1a3u2bcct.html پا در سنت و دست در مدرنیته http://migna.ir/vdcawene.49noi15kk4.html میگنا: وضعیت کنونی جامعه جوان ایران؛ نسلی که اکثرا دلباخته ارزشهای سنتی و مجذوب مدرنیته جهان امروزی است. وقتی میگوییم جدال سنت و مدرنیته منظورمان همان خانمی است که مطابق با سنت گذشتگان و تاریخ ایرانی اسلامی اش مهریه تعیین میکند و مطابق با ارزشهای جامعه غربی حق طلاق را هم میخواهد!جدال سنت و مدرنیته یعنی هم خدا را خواستن و هم خرما را: یعنی آقایی که به دنبال خانم فوق لیسانسی است که رفتارهایی همچون مادرهای دهه شصت داشته باشد. یعنی اسطوره ای زیبا و امروزی (مدرنیته) در عین حال متقاعد به ارزشهای سنتی و نقش های سنتی زنانه خواستن. جدال سنت و مدرنیته یعنی زمانی که خانمی بر طبق اصول و قوانین مدرن روز و غربی زندگی میکند (آزاد و شاغل در بیرون از خانه) اما همچنان نان آوری را وظیفه مرد میداند! پولش مال خودش است و خرج و نفقه بر عهده مرد! یعنی زندگی به سبک آمریکایی و توقع به سبک اسلامی. یعنی خانمی که سنتی سنتی زندگی میکند و خانه دار است و همانند اعقاب گذشته نفقه دریافت میکند اما همچنان ظرف شستن را لطف میداند نه وظیفه! اینهاست سردرگمی اجتماعی امروز جامعه جوان ایران. حال این مسئله را اضافه کنید به سواد ارتباط روانشناختی ضعیف نسل جوانی که نه در سیستم آموزش و پرورش آموزش های روانی ارتباطی دیدند و نه در دانشگاه تخصص گرایی مجالی برای مطالعه و آموزش عمومی گذاشته است. نتیجه افزایش اختلافات بین فردی و فقدات پختگی لازم جهت حل تعارضات است! و این چنین عدم وجود توانایی کنترل عواطف و وارد شدن در بازی های روانی تعقیب و گریز و یا برد - باخت در زندگی؛ در ذهن سردرگم راهی را باقی نمیگذارد جز آسانترین راه:جدایی و کندن دندان لق. اما همیشه دندان های لق ؛ جایگزین نمیشوند.دکتر محسن بابایی - مشاور ]]> اخبار اجتماعی و آموزشی Thu, 08 Dec 2016 12:47:31 GMT http://migna.ir/vdcawene.49noi15kk4.html چهار گفتار در باب معلولیت http://migna.ir/vdcjxtet.uqehvzsffu.html ارسالي كاربران ميگناگفتار نخست با نگاهی اجمالی به زندگی روانی انسان و هدف غایی انسان که شکوفایی و بالندگی درمسیر رشد می باشد، در می بابیم بسیاری از انسان های به ظاهر سالم از لحاظ جسمی، در عمل ناتوان از قدم برداشتن در مسیر انسانیت هستند. اگر انسان را موجودی رو به رشد در نظر بگیریم در می یابیم اکثر ما انسانها در نقطه ای از زندگی متوقف شده ایم و در عمل از رسیدن به اهداف انسانی و رشد خود ناتوان بوده ایم و به نظر من این یعنی ناتوانی. این یعنی معلولیت. گفتار دوم شاید زمان آن فرا رسیده تا در تعاریف خود تجدید نظر کنیم و نگاهی نوین و جامع به مبحث معلولیت و ناتوانی بیندازیم. انسان موجودی است که برای انجام امور روزانه و مربوط به حفظ بقای خود نیاز به اعضای بدن و هماهنگی آنها دارد. ولی از آنجا که انسان به شعور و آگاهی نیز مجهز می باشد، رضایت و آرامش انسان در پرتو فعالیتهای ذهنی ای خلاصه می شود که انجام وظایف مربوط به بقای خود تنها مقدمه ای است برای رسیدن به این مهم. انسانی به لحاظ روانی سالم تلقی می شود که در مسیر رشد قدم بردارد و به سمت خودشناسی و تفرد بیشتر حرکت کند. در طی این طریق تنها ابزاری که نیاز است شعور و آگاهی است. بقیه اعضا و جوارح مقدمه ای هستند برای رسیدن به این اهداف. مغز انسان به گونه ای برنامه ریزی شده است که هنگام فقدان یک عضو، اعضای دیگر بواسطه انعطاف پذیری فوق العاده و مسیرهای عصبی دو نیم کره مغز می توانند وظایف آن عضو را انجام دهند یا بگونه ای خود را با شرایط تطبیق دهند. اگر دست هاي ما، ما را تنها گذاشتند پاهای ما به یاری آنها می آیند. و اگر نوری در چشم مان ندرخشید آگاهی بی نظیر انسانی روشنایی را در قلب ما به ما نشان خواهد داد. اگر گوشهایمان نشنیدند تمامی طبیعت به ما یاری میرساند که تمام اشکال را بشنویم و حس کنیم و درک کنیم. انسان به گونه اعجاب انگیز می تواند نقص اعضای دیگر خود را تا اندازه ای در ذهن جبران کند. این نقیصه نمی تواند ما را از داشتن ذهنی شفاف محروم کند. گفتار سوم معلولیت با مفاهیم کلیشه ای و نادرست وارد ادبیات ما و بدین ترتیب وارد زبان و تفکر ما شده است. زمانی که از معلولیت برای انتقال مفاهیم نقص، گناه و پلیدی آنچنان که در کلیشه های ادبی و داستانها و رمانهای کلاسیک هم موجود است استفاده استعاری می کنیم. مانند دزدان دریایی که همواره یک چشم کور دارند یا یک پا ندارند. یا در سخنرانی ها و تیترهای روزنامه ها استفاده استعاری از معلولیت برای انتقال پلیدی مانند متعصب کور و کر. دشمن افلیج. و ... در واقع به واسطه هم جواری تصویر ضمنی نامطلبی از معلولیت آفریده ایم. وقتی از معلولیت به عنوان ابزاری برای انتقال مفاهیم نقص، گناه و پلیدی استفاده می کنیم قطعا معلولیت با این ویژگیها در فرهنگ عمومی و ناخودآگاه جمعی رخنه می کند و برداشت و درک عمومی اولیه را ازین واقعیت وجودی منحرف می کند. تصور و شناخت و تفکر وقتی تغییر کند هیجانها هم به سمت ترحم و ناامیدی و ترس رهنمون می شوند. گفتار چهارم اولین سوالی که از یک معلول می پرسیم این است که چرا این چنین شد؟ چرا نمی پرسیم در سایه این معلولیت چه چیزهایی کسب کردی؟ با سوال اول ذهن انسان کم توان جسمی به ناامیدی و ناکامی و سرزنش طبیعت رهنمون می شود در حالیکه با سوال دوم ذهن وی را به استفاده خلاقانه از منابع موجود و رهایی وی از تفکر درمورد جسم هدایت کرده ایم. تنها با یک سوال می توانیم تقاوتی به این گستردگی در چارچوب مختصات ذهن انسان کم توان ایجاد کنیم. تصویر انسانهای کم توان جسمی از خود نیز همانند همه انسانها به میزان زیادی بازتاب رفتار و برخوردهای سایر جامعه با آنهاست. با نحوه برخورد و میزان پذیرفته شدن توسط سایر افراد جامعه تصویر آنان از خود را می آفرینیم. اگر در محیط شهر حضور کمرنگ معلولین را در مشاغل مختلف می بینیم این برایند زشتی های خود ماست که نتواستیم آنها را کنار خود داشته باشیم. برایند برداشتها و تصورات قالبی و نادرست گذشتگانمان. عدم پذیرش ما و انتقال و کمک به تثبیت طرحواره های نقص و شرم در محاوره های روزانه مان با افراد کم توان جسمی موجب کناره گیری آنها از جامعه و پرتاب شدن آنها به چرخه معیوب سرزنش و حال بد و کناره گیری بیشتر از جامعه می شود. جسم کم توان را طبیعت می بخشد در حالی که ذهن کم توان را ما انسانهای به ظاهر توانا به آنها می بخشیم. باسپاس از: بابک رزمگیر- روانشناس بالینی ]]> اخبار اجتماعی و آموزشی Sun, 04 Dec 2016 12:42:01 GMT http://migna.ir/vdcjxtet.uqehvzsffu.html سیاست‌های کلی خانواده برای اجرا ابلاغ شد http://migna.ir/vdcg7x9w.ak9yn4prra.html به گزارش میگنا، پیرو ابلاغ سیاست‌های کلی خانواده مصوب مقام معظم رهبری و ابلاغ نامه شماره ۷۱۷۵۸ مورخ ۹۵.۰۶.۱۵ ریاست محترم جمهوری ، سیاست‌های مذکور از سوی معاون اول رییس جمهور به معاونت اموز زنان به شرح ذیل جهت اجرا ابلاغ می‌شود:۱- ایجاد جامعه‌ای خانواده محور و تقویت و تحکیم خانواده و کارکردهای اصلی آن بر پایه الگوی اسلامی خانواده به عنوان مرکز نشو و نما و تربیت اسلامی فرزند و کانون آرامش بخش. دستگاه‌های همکار: وزارت آموزش و پرورش – وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی – وزارت علوم، تحقیقات و فناوری – سازمان صداوسیما. ۲- محور قرار گرفتن خانواده در قوانین و مقررات، برنامه‌ها، سیاست‌های اجرایی و تمام نظامات آموزشی، فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی به‌ویژه نظام مسکن و شهرسازی. دستگاه‌های همکار: وزارت آموزش و پرورش- وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی – وزارت علوم، تحقیقا تو فناوری – وزارت راه و شهرسازی. ۳- برجسته کردن کارکردهای ارتباط خانواده و مسجد برای حفظ و ارتقاء هویت اسلامی و ملی و صیانت از خانواده و جامعه. دستگاه‌های همکار: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی – سازمان صداوسیما. ۴- ایجاد نهضت فراگیر ملی برای ترویج و تسهیل ازدواج موفق و آسان برای همه دختران و پسران و افراد در سنین مناسب ازدواج و تشکیل خانواده و نفی تجرد در جامعه با وضع سیاست‌های اجرایی و قوانین و مقررات تشویقی و حمایتی و فرهنگ‌سازی و ارزش‌گذاری به تشکیل خانواده متعالی بر اساس سنت الهی. دستگاه‌های همکار: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی – وزارت علوم، تحقیقات و فناوری – وزارت ورزش و جوانان – سازمان برنامه و بودجه کشور – سازمان صداوسیما – بانک مرکزی جمهوری اسلامی ایران. ۵- تحکیم خانواده و ارتقاء سرمایه اجتماعی آن بر پایه رضایت و انصاف، خدمت و احترام و مودت و رحمت با تأکید بر: - به‌کارگیری یکپارچه ظرفیت‌های آموزشی، تربیتی و رسانه‌ای کشور در جهت تحکیم بنیان خانواده و روابط خانوادگی. - فرهنگ سازی و تقویت تعاملات اخلاقی. - مقابله مؤثر با جنگ نرم دشمنان برای فروپاشی و انحراف روابط خانوادگی و رفع موانع و زدودن آسیب‌ها و چالش‌های تحکیم خانواده. - ممنوعیت نشر برنامه‌های مخل ارزش‌های خانواده. - ایجاد فرصت برای حضور مفید و مؤثر اعضای خانواده در کنار یکدیگر و استفاده مؤثر خانواده از اوقات فراغت به صورت جمعی. دستگاه‌های همکار: وزارت آموزش و پرورش – وزارت ورزش و جوانان – وزارت علوم، تحقیقات و فناوری – وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی – سازمان صداوسیما ۶- ارائه و ترسیم الگوی اسلامی خانواده و تقویت و ترویج سبک زندگی اسلامی ـ ایرانی با: - ترویج ارزش‌های متعالی و سنت‌های پسندیده در ازدواج و خانواده. - پر رنگ کردن ارزش‌های اخلاقی و زدودن پیرایه‌های باطل از آن. - مبارزه با اشرافیت و تجمل‌گرایی و مظاهر فرهنگ غرب. - اصلاح رفتار گروه‌های مرجع و برجسته سازی رفتارهای شایسته آنها و جلوگیری از شکل‌گیری گروه‌های مرجع ناسالم. دستگاه‌های همکار: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی – وزارت آموزش و پرورش – وزارت علوم، تحقیقات و فناوری – وزارت ورزش و جوانان – سازمان صداوسیما. ۷- بازنگری، اصلاح و تکمیل نظام حقوقی و رویه‌های قضایی در حوزه خانواده متناسب با نیازها و مقتضیات جدید و حل و فصل دعاوی در مراحل اولیه توسط حکمیت و تأمین عدالت و امنیت در تمامی مراحل انتظامی، دادرسی و اجرای احکام در دعاوی خانواده با هدف تثبیت و تحکیم خانواده. دستگاه‌های همکار: وزارت دادگستری – وزارت کشور – معاونت حقوقی ریاست جمهوری. ۸- ایجاد فضای سالم و رعایت روابط اسلامی زن و مرد در جامعه. دستگاه‌های همکار: وزارت کشور – وزارت علوم، تحقیقات و فناوری – وزارت آموزش و پرورش- وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی – سازمان صداوسیما. ۹- ارتقاء معیشت و اقتصاد خانواده‌ها با توانمندسازی آنان برای کاهش دغدغه‌های آینده آنها درباره اشتغال، ازدواج و مسکن. دستگاه‌های همکار: وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی، وزارت راه و شهرسازی – وزارت امور اقتصادی و دارایی – سازمان برنامه و بودجه کشور. ۱۰- ساماندهی نظام مشاوره‌ای و آموزش قبل، حین و پس از تشکیل خانواده و تسهیل دسترسی به آن بر اساس مبانی اسلامی ـ ایرانی در جهت استحکام خانواده. دستگاه‌های همکار: وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی، وزارت ورزش و جوانان، وزارت کشور، وزارت علوم، تحقیقات و فناوری – وزارت دادگستری – سازمان صداوسیما. ۱۱- تقویت و تشویق خانواده در جهت جلب مشارکت خانواده برای پیشبرد اهداف و برنامه‌های کشور در همه عرصه‌های فرهنگی، اقتصادی، سیاسی و دفاعی. دستگاه‌های همکار: وزارت کشور – وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی – سازمان صداوسیما. ۱۲- حمایت از عزت و کرامت همسری، نقش مادری و خانه‌داری زنان و نقش پدری و اقتصادی مردان و مسؤولیت تربیتی و معنوی زنان و مردان و توانمندسازی اعضای خانواده در مسؤولیت پذیری، تعاملات خانوادگی و ایفاء نقش و رسالت خود. دستگاه‌های همکار: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی – وزارت آموزش و پرورش – وزارت علوم، تحقیقات و فناوری – وزارت کشور – سازمان صداوسیما. ۱۳- پیشگیری از آسیب‌های اجتماعی و عوامل تزلزل نهاد خانواده بویژه موضوع طلاق و جبران آسیب‌های ناشی از آن با شناسایی مستمر عوامل طلاق و فروپاشی خانواده و فرهنگ‌سازی کراهت طلاق. دستگاه‌های همکار: وزارت کشور – وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی – سازمان صداوسیما. ۱۴- حمایت حقوقی، اقتصادی و فرهنگی از خانواده‌های با سرپرستی زنان و تشویق و تسهیل ازدواج آنان. دستگاه‌های همکار: وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی، وزارت دادگستری – وزارت کشور. ۱۵- اتخاذ روش‌های حمایتی و تشویقی مناسب برای تکریم سالمندان در خانواده و تقویت مراقبت‌های جسمی و روحی و عاطفی از آنان. دستگاه‌های همکار: وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی – وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی – سازمان صداوسیما. ۱۶- ایجاد ساز و کارهای لازم برای ارتقاء سلامت همه جانبه خانواده‌ها بویژه سلامت باروری و افزایش فرزندآوری در جهت برخورداری از جامعه جوان، سالم، پویا و بالنده. دستگاه‌های همکار: وزارت بهداشت،‌درمان و آموزش پزشکی – وزارت علوم، تحقیقا تو فناوری – سازمان صداوسیما. لازم است در راستای تحقق سیاست‌های کلی ابلاغی مذکور به شرح زیر اقدام نمایید: الف: حسب تشخیص معاونت امور زنان و خانواده ریاست جمهوری، کلیه وزارتخانه‌ها، سازمان‌ها و موسسات دولتی  نهادهای انقلاب اسلامی جهت همکاری با آن معاونت، دعوت شوند. ب: لازم است معاونت امور زنان و خانواده ریاست جمهوری در پیگیری و اجرای سیاست‌های ابلاغی از ظرفیت و همکاری دبیرخانه‌های شورای عالی انقلاب فرهنگی و شورای عالی فضای مجازی و سایر شوراها و ستادهای عالی، بهره‌گیری نماید. ج: کلیه دستگاه‌های همکار موظفند برنامه‌ها، اقدامات و پیشنهادات خود را در قالب سیاست‌های کلی خانواده، به صورت دقیق و شفاف با زمان‌بندی و شاخص‌های ارزیابی، تهیه و به معاونت امور زنان و خانواده ریاست جمهوری (دبیرخانه ستاد ملی زن و خانواده)، ارائه نمایند. د: کلیه دستگاه‌های همکار موظفند حداکثر ظرف سه ماه نسبت به ارسال برنامه تدوین شده به معاونت امور زنان و خانواده ریاست جمهوری جهت تصویب و تدوین برنامه ملی توسط ستاد ملی زن و خانواده اقدام نمایند. ه: چنانچه در تهیه و یا اجرای برنامه‌های هر دستگاه، نیاز به وضع بخشنامه، مقررات و یا قوانین باشد، پیشنهاد لازم از سوی آن دستگاه تهیه و به معاونت امور زنان و خانواده ریاست جمهوری ارائه شود تا جهت تصویب مراحل قانونی خود را طی نماید. و: کلیه دستگاه‌های همکار موظفند گزارش اقدامات خود را مطابق برنامه‌های مصوب معاونت امور زنان و خانواده ریاست جمهوری (دبیرخانه ستاد ملی زن و خانواده)، در مقاطع سه ماهه به دبیرخانه ستاد مذکور، ارسال نمایند و آن معاونت موظف است جمع‌بندی گزارش عملکرد دستگاه‌های همکار به همراه گزارشی از روند اجرا و پیشرفت برنامه‌های مرتبط، موضوع را هر شش ماه یک بار به دفتر معاون اول رییس جمهور ارسال نماید.»لینک ورود به کانال میگنا   ]]> اخبار اجتماعی و آموزشی Mon, 28 Nov 2016 11:26:54 GMT http://migna.ir/vdcg7x9w.ak9yn4prra.html من، رضا یک پایان‌نامه فروشم! http://migna.ir/vdce7z8x.jh8owi9bbj.html مجله مهر: «فروش کلیه»، «فروش قرنیه»، «فروش بچه»، «فروش پایان‌نامه» این‌ها عنوان آگهی‌هایی است که این روزها از سر و کول خیابان‌های شهر بالا می‌روند. آدم‌ها همیشه به دودسته تقسیم می‌شوند. دسته اول زورشان زیاد است، عادت دارند همه‌چیز را با پول بخرند از زمین و زمان و آدم گرفته تا امضا و مدرک  اما دسته دوم آن‌هایی هستند که درگیر اقتصاد و معاش‌اند انقدر غم نان دارند که مجبورند بخشی از داشته‌هایشان را به دسته اول بفروشند. یکی خانه‌اش را حراج می‌گذارد، یکی به کلیه‌اش فکر می‌کند یکی هم دانش تمام سال‌های عمرش را برای فروش می‌گذارد. در بازار بلبشوی این خرید و فروش‌ها این بار سراغ فروش پایان‌نامه و پروپوزال رفتیم. «رضا» جوان ۲۳ ساله‌ای است که حالا دو سالی است به خاطر دغدغه اقتصادی و داشتن اشتغال، پایان‌نامه می‌نویسد و دانش می‌فروشد آن هم برای آدم‌هایی که از همه دانشجو و دانشگاه رفتن تنها مدرکش را به ارث برده‌اند. او دانشجوی یکی از دانشگاه‌های معتبر کشور است کسی که بعد از ۵ سال هنوز لیسانسش  را تمام نکرده ولی در این مدت به واسطه کارهای علمی‌اش فوق‌لیسانس‌های زیادی را تحویل جامعه داده است.   به خاطر تنفرم از ریاضی قید تیزهوشان را زدم «معلم شدن» آرزویی بوده که از بچگی با آن به آینده‌اش نگاه می‌کرده است. در دوران مدرسه بچه درسخوان بوده؛ اما هیچ وقت ریاضی را دوست نداشته تا جایی که سر همین دوست نداشتن هم قید مدرسه تیزهوشان را زده است.«اگر اشتباه نکنم دوره راهنمایی بود که برای آزمون تیزهوشان سر وقتمان آمدند و از ما امتحان گرفتند. در آزمون اول قبول شدم. اولش خیلی خوشحال بودم ولی بعد که رفتم و پرسیدم گفتند بچه‌های پذیرفته شده به مدرسه‌های خاصی فرستاده می‌شوند که در آنجا هم فقط باید ریاضی بخوانند. ولی من هیچ وقت از ریاضی خوشم نمی‌آمد حتی توی بچگی هم وقتی به معلم شدن فکر می‌کردم هیچ وقت دوست نداشتم یک معلم ریاضی را تصور کنم. برای همین هم گفتم به این مدرسه نمی‌روم تا اینکه از ما آزمون دوم را گرفتند و من دومی را هم قبول شدم، این بار دیگر اصلا خوشحال نشدم و حتی پشیمان بودم چون کار به جایی رسیده بود که مسئولان مدرسه به خانواده گفتند که این بار دیگر حتما باید مرا به این مدرسه بفرستند وگرنه حیف می‌شوم و لگد به بخت خودم می‌زنم؛ چون فقط تیزهوش‌ها هستند که ریاضی می‌خوانند(با خنده) اتفاقاً یادم می‌آید که از همان زمان هم یک تنفری نسبت به ریاضی در من شکل گرفت که دقیقا از آن سال به بعد هم نمرات ریاضی من به شدت پایین آمد که کاملاً هم عامدانه بود تا اینکه نهایتاً با یک گرفتاری مفصل و ناراحتی خانواده توانستم بقیه را راضی کنم که نروم ریاضی و به جایش انسانی بخوانم.»                  از اواخر دوره راهنمایی فلسفه می‌خواندم کمتر کسی را در بین آدم‌های دور و بر می‌شود پیدا کرد که در سال‌های راهنمایی و دبیرستان فلسفه و موسیقی از علاقه‌مندی‌ها و تفریحاتش باشد. «من بین همه کتاب‌ها، کتاب‌های فلسفه را خیلی دوست داشتم تا جایی که دوره راهنمایی یک سری کتاب‌هایی بود که فلسفه را به زبان ساده توضیح می‌داد که باعث شد من به آنها علاقه پیدا کنم و بعدها توی دبیرستان به شکل جدی پیگیرش باشم. در فلسفه یک سری مباحث وجود داشت که با علوم اجتماعی هم‌پوشانی داشت و کاربردی‌تر بود و این همان چیزی بود که من دوستش داشتم تاجایی که باعث شد به سمت علوم اجتماعی کشیده شوم و توی دانشگاه آن را انتخاب کنم.» بدون کلاس موسیقی ساز زدن یاد گرفتم موسیقی بخش دیگری از علاقه‌مندی‌های رضا است شدت علاقه او به این هنر، کمی از فلسفه و علوم اجتماعی نداشته است و به همان اندازه برایش پررنگ بوده است. تاجایی که حتی در همان دوره فکر رفتن به هنرستان موسیقی را هم در سرش داشته  و حالا امروز در کنار همه کارهایی که به آن مشغول است، موسیقی را هم تدریس می‌کند.«من موسیقی تدریس می‌کنم چون همیشه آن را به شکل جدی دنبال می‌کردم حتی یک دوره‌ای دوست داشتم که هنرستان بروم و همان‌جا موسیقی بخوانم که خب به خاطر مشکلات اقتصادی امکان آن برایم فراهم نشد ولی این دوست داشتن همچنان ادامه پیدا کرد به اندازه‌ای که سال‌های بعد با هزار دردسر و ماجرا توانستم برای خودم یک «سه تار» بخرم ولی باز هم نتوانستم کلاس بروم. برای همین هم تصمیم گرفتم که به صورت سماعی موسیقی را یاد بگیرم. یادم می‌آید روزی هفت،هشت ساعت به موسیقی گوش  می‌دادم و با سازم سر و کله زدم تا یاد گرفتم.» از دانشگاه رفتن پشیمانم الان که به سال‌های قبل برمی‌گردم می‌توانم خیلی محکم بگویم که به طور کامل از دانشگاه رفتن پشیمانم! چون قبل از اینکه دانشگاه بروم  با یک سری از استادها آشنا بودم و کتاب‌هایشان را خوانده بودم و تصورم از دانشگاه این بود که جای پویایی است «ما در مدرسه‌ای درس می‌خواندیم که عملاً کسی به علوم انسانی توجه نمی‌کرد تا جایی که سرجمع فقط یک کلاس انسانی داشتیم که آن هم حدود ۱۱تا شاگرد داشت حتی می‌خواستند کلاس ما را منحل کنند. برای همین هم‌سال پیش‌دانشگاهی کار به جایی رسید که باعث شد خودم هم روی کنکور آن سال خیلی حساب باز نکنم ولی با همه این‌ها همان سال دانشگاه قبول شدم»انتخاب رشته دانشگاهی برای رضا چندان کار راحتی نبوده است چون این بار نه فقط با اطرافیان که حتی با خودش هم درگیر بوده است که در نهایت همه این درگیری‌های به رشته«علوم اجتماعی»یکی از مطرح‌ترین دانشگاه‌های کشور ختم می‌شود . رشته و راهی که به قول خودش در بهترین و ایده آل ترین حالت می‌توانست به ادامه تحصیل در مقطع‌های بالاتر و تدریس در دانشگاه ختم شود. اتفاقی که حالا چیزی قریب به پنج سال از آن می‌گذرد؛ اما وقتی از رضا درباره دانشگاه رفتنش می‌پرسیم برایمان از پشیمانی‌اش حرف می‌زند.«الان که به سال‌های قبل برمی‌گردم می‌توانم خیلی محکم بگویم که به طور کامل از دانشگاه رفتن پشیمانم! چون قبل از اینکه دانشگاه بروم  با یک سری از استادها آشنا بودم و کتاب‌هایشان را خوانده بودم و تصورم از دانشگاه این بود که جای پویایی است و همین‌که توی راهروها رفت‌وآمد کنید این علم و اندیشه است که از در و دیوار می‌بارد؛ دانشجوها واقعاً دانشجویند و استادها واقعا استاد، همه هم مدام پی بحث و تحقیق‌اند(می‌خندد) وقتی وارد دانشگاه شدم نه تنها دانشجوها که در کنار یک سری از اساتید استثنائا واقعا استاد بودند. با افرادی رو به رو شدم که می‌دیدم در جایگاه استادی قرار دارند ولی حتی به اندازه مطالعاتی که منِ دانشجو پیش از ورود به دانشگاه داشتم، بار علمی ندارند. همین موضوع هم  باعث شد نسبت به دانشگاه دلسرد بشوم و حالا بعد از ۵سال هنوز درسم را تمام نکرده و رغبتی به دانشگاه رفتن نداشتم باشم.»   یک‌بار سر یکی از کلاس‌ها بودم که دیدم استاد می‌گوید شیخ بهایی مشاور ناصرالدین‌شاه قاجار بوده است، تعجب کردم و کار به جایی رسید که بحث کردیم و استاد هم با یک مقاومت عجیبی زیر بار نمی‌رفت اما قسمت غم‌انگیز ماجرا جایی بود که یکی دو تا از دانشجوها شروع کردند به طرفداری از استاد و غلط فاحش او را تصدیق می‌کردند. دانشجوهایی که بی‌سوادی استاد را تصدیق می‌کردند! همین‌که مخاطب حرف‌های رضا باشید می‌توانید بفهمید که چه قدر از دانشگاه دل پری دارد. آن هم دانشگاهی که یکی از دانشگاه‌های تراز اول کشور در علوم انسانی است. برای همین شاید در نظر اول کمی باور کردن حرف‌هایش برایمان سخت باشد اما خاطرات او از آن دوران شاهد همه حرف‌ها و نارضایتی‌هاست.«یک‌بار سر یکی از کلاس‌ها بودم که دیدم استاد می‌گوید شیخ بهایی مشاور ناصرالدین‌شاه قاجار بوده است، تعجب کردم و کار به جایی رسید که بحث کردیم و استاد هم با یک مقاومت عجیبی زیر بار نمی‌رفت اما قسمت غم‌انگیز ماجرا جایی بود که در کشمکش این بحث‌ها یکی دو تا از دانشجوها شروع کردند به طرفداری از استاد و غلط فاحش او را تصدیق می‌کردند. برای همین است که می‌گویم سیستم آموزشی و دانشگاهی ما در حال حاضر جوری است که انگار فقط به درد یک طیف خاصی می‌خورد اینکه می‌گویم طیف خاص منظورم همان دسته از دانشجوهایی است که همه توقعشان از دانشگاه این است که فقط نمره خوبی بگیرند و مدرکی داشته باشند برای همین سر کلاس فقط دوست دارند مشق بنویسند و استاد مثلا برایشان تعیین کند که از فلان صفحه تا فلان  صفحه را بخوانند همین آدم‌ها هم دست آخر نمره بالا می‌گیرند بعد ارشد و دکتری قبول می‌شوند و خودشان می‌شوند استاد و این چرخه ادامه پیدا می‌کند.» روزی ۱۰ساعت مطالعه آزاد داشتم کتاب جزو جدا نشدنی زندگی رضا به حساب می‌آید. خودش می‌گوید قبلا که زمان آزادش بیشتر بوده روزانه چیزی حدود ۱۰ساعت مطالعه آزاد داشته است؛ اتفاقی که شاید این روزها ساعت کمتری از وقت او را به خودش اختصاص بدهد. برای همین او از آن دسته آدم‌هایی است که می‌گوید کتاب خواندن بیشتر از اینکه برایش لذت نمره آوردن داشته باشد لذت دانستن را به همراه دارد. برای همین هم می‌گوید هیچ وقت خودش را برای گرفتن نمره به زحمت نینداخته حتی اگر آن درس را افتاده باشد.«یک بار یک درس سه واحدی را امتحان دادم که درس خیلی مهمی هم بود. امتحانش را هم خوب داده بودم ولی وقتی جواب نمره‌ها آمد دیدم۶ شدم. من هم دیگر اعتراضی نکردم تا اینکه خود آن استاد من را توی راهرو دانشکده دید، حسابی تحویل گرفت و گفت:"که چقدر برگه امتحانی‌ات را خوب نوشته بودی و حتی برای جواب‌هایت رفرنس و صفحه هم زده بودی ولی راستش را بخواهی من دیدم بین همه منابعی که در پاسخنامه‌ات زده بودی از کتاب‌های من رفرنسی نداشتی من هم انداختمت بلکه سری به اتاقم بزنی و باهم گپ بزنیم."حالا بماند که بعد رفتم دیدم استاد نمره‌ام را از۶ به۱۸تبدیل کرده است.» تحقیق همکلاسی‌هایم را من انجام می‌دادم یکی از ویژگی‌های بارزی که می‌شود در رشته‌هایی مثل جامعه‌شناسی پیدا کرد. ارائه تحلیل و تحقیق‌های متفاوت است. ویژگی‌ای که در دانشگاه زمینه‌ساز پایان‌نامه نویسی رضا در سال‌های بعد شد. خودش می‌گوید همه‌چیز برایش از نوشتن کار نوشت و تحقیق‌های کلاسی دوستانش شروع شد. کاری که در ابتدای امر بیشتر از همه‌چیز برای رضا رنگ و بوی رفاقتی داشت. تا جایی که هرز گاهی کار به جایی می‌رسید که رضا از یک موضوع واحد در یک جلسه و در یک کلاس برای بچه‌ها چند تحلیل متفاوت می‌نوشت و در اختیارشان می‌گذاشت تا دانشجویان آن کلاس آن را با خیال راحت به استاد ارائه دهند. تا جایی که بعدها این موضوع شکل جدی‌تر به خودش گرفت و از تحقیق کلاسی به پروپوزال و پایان‌نامه رسید: «من هیچ وقت از کاری که انجام می‌دهم و انجام می‌دادم راضی نبودم و دفاعی هم در برابرش ندارم و می‌دانم کار اشتباهی است. من پایان‌نامه‌های زیادی تا حالا نوشته‌ام چه برای دوستان و کسانی که می‌شناختم و چه برای آنهایی که نمی‌شناختم یک قسمتی از این کار شاید برگردد به رودربایستی‌های عالم رفاقت اما حقیقت این است که بخش دیگر آن هم برمی‌گردد به مسائل اقتصادی که آدم را مجبور به چنین کاری می‌کند.» به‌طرف می‌گفتم تا حالا توی این حوزه چندتا مقاله خواندی؟ می‌گفت هیچی، بعد می‌پرسیدم کلاً توی عمرت مقاله خواندی؟ باز می‌گفت نه! پایان‌نامه نویسی‌ام رفاقتی شروع شد اولین تجربه پایان‌نامه نویسی من رفاقتی بود یعنی به بچه‌ها کمک می‌کردم که پایان‌نامه‌شان را بنویسند. قبلا خیلی تلاش می‌کردم که افراد چیزهایی را بنویسند که در ذهنشان هست؛ چون می‌دیدم کسانی هستند که حتی می‌آیند و می‌گویند به من کمک کن که موضوع پایان‌نامه انتخاب کنم. حتی اوایل هم شیوه کارم به این شکل بود که سعی می‌کردم با خود طرف حرف بزنم و توی ذهنش را کندوکاو کنم بلکه موضوع پایان‌نامه از ذهن خود او جوانه بزند تا حداقل بعد من پرورشش بدهم ولی انگار فایده‌ای نداشت مثلاً به‌طرف می‌گفتم تا حالا توی این حوزه چندتا مقاله خواندی؟ می‌گفت هیچی، بعد می‌پرسیدم کلاً توی عمرت مقاله خواندی؟ باز می‌گفت نه!(با خنده) این مثل این می‌ماند که کسی بگوید من می‌خواهم شعر بنویسم ولی تا حالا هیچ شعری توی عمرش نخوانده باشد. در نهایت هم انقدر این فرآیند ناامیدکننده پیش می‌رفت که احساس می‌کردی انگار تمام این مدت خودت با خودت دیالوگ داشتی و حرف زدی در آخر هم کار به‌جایی می‌رسید که خود طرف می‌گفت "دیر شده و من نمونه کار را باید به استاد تحویل بدهم." من هم وقتی می‌دیدم اوضاع این شکلی است ایمیل طرف را می‌گرفتم، می‌نشستم کار را برایش می‌نوشتم و تحویل می‌دادم. این کمک کردن هایم به همین شکل داشت ادامه‌دار می‌شد تا اینکه اولین بار یکی پیشنهاد حق‌الزحمه داد و این کار برایم شکل جدی گرفت و جنبه درآمدزایی پیدا کرد.» برای یکی پروپوزال نوشتم؛گفتند از دانشگاه آلمان پذیرش گرفته اما ما بین همه سختی‌هایی که رضا از آن حرف می‌زند هنوز هم می‌شود لذت سر وکله زدن با رشته موردعلاقه‌اش را احساس کرد. برای همین هم وقتی پای حرف‌هایش در مورد پایان‌نامه نویسی و پروپوزال نویسی می‌نشینید از توی جملاتش می‌توانید یک احساس کلیشه‌ای شبیه به این جمله که «همه کارهایم برایم مثل بچه‌هایم می‌مانند» بیرون بکشید: «خاصیت نوشتن این است که آدم همه چیز را به خاطر می‌سپارد برای همین هم من هر پایان‌نامه‌ای که می‌نویسم خوب می‌دانم که هرکدام را چه وقت نوشتم، چرا و چه طور و در چه موقعیتی نوشتم؛ حتی در بین کارهایی که انجام داده‌ام یکی دو موردش از موضوعاتی بود که خودم همیشه آنها را دوست داشتم و حتی کنارشان گذاشته بودم برای روزی که خودم آنها را به عنوان یک پژوهشگر و یک طرح مطالعاتی انجام بدهم که انجام هم دادم ولی انگار قسمت این بود که نتیجه کار نصیب یک آدم دیگر شود.» خودش می‌گوید تا به حال همه پایان‌نامه و پروپوزال‌هایی که تحویل داده و نوشته، تأییدشده است. کسی که هنوز هم نتوانسته به خاطر مشغله‌اش دوره کارشناسی را تمام کند؛ اما به واسطه تحقیقاتش برای خیلی‌ها مدرک کارشناسی ارشد گرفته است. «راستش را بخواهید نمی‌توانم از احساسم بگویم، اینکه می‌بینم یکی دیگر دارد با چیزی که من به اسم خودش برایش نوشته‌ام پیشرفت می‌کند احساس پیچیده‌ای است. یادم می‌آید موردی داشتم که پروپوزال پایان‌نامه ارشدش را داد من برایش نوشتم، همین چند وقت پیش بود که برایم خبر آوردند که ایشان دارند برای ادامه تحصیل می‌روند آلمان، راستش چیزی که خودم از الان پیش‌بینی می‌کنم این است که احتمالا چند سال دیگر دوباره با من تماس بگیرد برای تز دکتری.(با خنده)» خیلی از استادها پایان‌نامه را نمی‌خوانند لابه‌لای همه تجربیات متفاوتی که رضا تا به حال در پایان‌نامه نویسی و پروپوزال نویسی داشته یک سوال مهم پیش می‌آید آن هم اینکه بعد از مدتی کار کردن و نوشتن برای دانشجوهایی که بار علمی چندانی ندارند این پایان‌نامه‌های مفصل و پر و پیمان برای استادهای دانشگاه مشکوک و سوال برانگیز نیست؟ «من فکر می‌کنم اگر استاد بخواهد، توانایی این را دارد که به راحتی این موضوع را تشخیص بدهد البته با توجه به تجربه‌ای که در این مدت داشتم بعید می‌دانم حتی یک سری از اساتید وقت بگذارند این پایان‌نامه‌ها را بخوانند حتی من وقتی در دفاع بچه‌ها شرکت می‌کنم از طرز سوال پرسیدن‌هایشان کاملاً می‌فهمم که این‌ها اصلاً پایان‌نامه را مطالعه نکردند دیگر چه برسد به اینکه بخواهند تشخیص بدهند این را کسی دیگر نوشته است.» کم‌فروشی نمی‌کنم چون از تحقیق لذت می‌برم با توجه به شرایطی که رضا درباره اوضاع پایان‌نامه نویسی و تایید اساتید تعریف می‌کند می‌شود فهمید که شرایط برای انجام کارهای سهل و سطحی فراهم است اما رضا همچنان می‌گوید که دوست دارد برای هرکدام از کارهایی که می‌نویسد حسابی وقت و زمان بگذارد و داده‌های مطالعاتی جمع کند.«من هیچ‌وقت توی نوشتن کم نمی‌گذارم شاید بزرگ‌ترین دلیلش هم این باشد که این موضوع‌ها را دوست دارم؛  چون چیزهایی بوده که همیشه برایم دغدغه بوده و جرقه‌اش توی ذهنم خورده است. تا جایی که حتی مواردی بوده که برایم موضوع جالبی داشته و من حاضر شدم برای جمع‌آوری داده و اطلاعاتش از روش‌های متفاوتی استفاده کنم.» من این روزها کنار تدریس و پایان‌نامه نوشتن، دست‌فروشی هم می‌کنم خجالتی هم ندارم و افتخار می‌کنم که دارم کار می‌کنم؛ چون واقعیت این است که گاهی شرایط اقتصادی جوری جلو می‌رود که مطابق با میل آدم نیست دوست دارم جامعه‌شناس باشم؛ ولی دستفروشی می‌کنم رضا می‌گوید در طول این دو سال که تجربه پروپوزال نویسی داشته است تا به حال از کسی بیشتر از۵۰۰ هزار تومان حق‌الزحمه نگرفته است. تا جایی که او درباره حال و روز این روزهایش برایمان این طور می‌گوید: «من این روزها کنار تدریس و پایان‌نامه نوشتن، دست‌فروشی هم می‌کنم خجالتی هم ندارم و افتخار می‌کنم که دارم کار می‌کنم؛ چون واقعیت این است که گاهی شرایط اقتصادی جوری جلو می‌رود که مطابق با میل آدم نیست.به عنوان مثال من دارم به این فکر می‌کنم که اگر بخواهم کارشناسی ارشد شرکت کنم فارغ از هزینه‌های مالی باید زمان هم هزینه کنم و اگر بخواهم وقتم را صرف دانشگاه رفتن کنم دیگر زمانی برای اشتغال و کارکردنم باقی نمی‌ماند. من حتی چند جا برای کار کردن تو حوزه رشته خودم رفتم تا رزومه پُر کنم، حالا بماند که رزومه خودم خالی‌تر از روزمه آدم‌هایی بود که ما برای‌شان پُر کرده‌ایم. اما کاری که آن‌جا برای من بود کار پرسشگری بود. شغلی که شاید یک آدم دیپلمه هم از پس آن بر بیاید یادم می‌آید یک بار هم توی پرسشنامه مدرکم را کارشناسی ارشد زدم که باز هم برای پرسشگری پذیرفته شدم، یعنی من اگر دکتری هم بگیرم تهش باید برم پرسشگری کنم!» فشار زندگی اجازه نمی‌دهد به ایده آل هایم فکر کنم همه آدم‌ها کمابیش در طول زندگی‌شان برای خودشان ایده آل و خیال می‌سازند. ایده آل هایی که با وجود کمرنگ بودن هنوز هم رد پای آن را شاید بشود در کلام رضا پیدا کرد: «یک وقتی هست که شما همه پتانسیل و آرزوهایتان را از دست می‌دهید جوری که انگار آن را زیر فشارهای کاری روزمره گم می‌کنید تا جایی که یک دفعه به خودتان می‌آیید و می‌بینید که حتی وقت نمی‌کنید به ایده آل هایتان فکر کنید! اما اگر منظورتان تخیل است باید عرض کنم که با همه این‌ها که می‌گویم فضای دانشگاه را دوست ندارم و دیگر محیطش برایم آزار دهنده شده؛ ولی خوب که نگاه می‌کنم می‌بینم که هنوز هم این رشته را دوست دارم،هنوز هم معلمی را دوست دارم و فکر می‌کنم  وقتی هنوز هم با همه این سختی‌ها از تحقیق وکار در این رشته لذت می‌برم پس یعنی هنوز هم امیدوارم و دلم می‌خواهد نسبت به آینده خوش‌بین باشم.» ]]> اخبار اجتماعی و آموزشی Mon, 14 Nov 2016 10:45:11 GMT http://migna.ir/vdce7z8x.jh8owi9bbj.html انتقال معتادان از بهداشت به بهزیستی http://migna.ir/vdceo78x.jh8oei9bbj.html ميگنا: قرار است مسئولیت اجرای ماده 16 قانون مبارزه با مواد مخدر یعنی درمان اجباری معتادان متجاهر به سازمان بهزیستی واگذار شود اما بهزیستی برای پذیرش این مسئولیت 7 شرط گذاشته است. برای تحقق برخی از این شروط نیاز است بخشی از آیین‌نامه‌ها و دستورالعمل‌های اجرایی و حتی قوانین بالادستی تغییر کند.   نکته مهمی که در این میان همچنان مبهم باقی مانده این است که با این تغییرات، نقش وزارت بهداشت در درمان معتادان متجاهر چه خواهد بود؟ دراین ‌باره ايران با پرویز افشار، سخنگوی ستاد مبارزه با مواد مخدر گفت‌وگو كرده است:   زمانی که مدیریت مراکز ماده 16 به بهزیستی واگذار شود، نقش وزارت بهداشت  دردرمان معتادان متجاهرچه خواهد بود؟   قبل از واگذاری این مسئولیت به سازمان بهزیستی قرار است برخی از آیین‌نامه‌ها و دستورالعمل‌ها تغییر کند و در کمیته درمان ستاد مبارزه با مواد مخدر تصویب و سپس ابلاغ شود. نقش وزارت بهداشت و سازمان‌ها و نهادهای دیگر بعد از اصلاحات، مشخص می‌شود. البته چون بهزیستی، سازمانی است که تجارب زیادی در درمان اعتیاد دارد، احتمالاً کار درمان معتادان در مراکز ماده 16 را خود بهزیستی عهده‌دار خواهد شد اما این فقط حدس و گمان من است باید صبر کنیم ببینیم که سازمان بهزیستی چه دستورالعمل اجرایی را برای این مراکز می‌نویسد و کمیته درمان چه تصمیمی می‌گیرد.   آیا صدور مجوز بهره‌برداری مراکز ماده 16 هم به بهزیستی واگذار می‌شود یا همچنان در اختیار وزارت بهداشت باقی می‌ماند؟   در حال حاضر، مجوز بهره‌برداری مراکز ماده 16 را بر اساس آیین‌نامه مربوطه، وزارت بهداشت و درمان صادر می‌کند اما وقتی مدیریت به بهزیستی واگذار شود، به‌احتمال بسیار زیاد، مجوزش را هم سازمان بهزیستی صادر خواهد کرد. البته برای تغییر در مرجع صادرکننده مجوز هم باید تغییراتی در آیین‌نامه ایجاد شود بنابراین تا زمانی که این آیین‌نامه وجود دارد، کماکان مرجع ذی‌صلاح برای صدور مجوز، وزارت بهداشت است.   فکر می‌کنید چقدر زمان برای انجام این تغییرات لازم باشد؟   چارچوب آیین‌نامه مشخص است و تغییرات زیادی لازم ندارد اما تغییرات دستورالعمل‌های اجرایی احتمالاً بیشتر خواهد بود و زمان بیشتری نیاز دارد. من فکر می‌کنم، حدود یکی دو ماهی طول بکشد تا بازنگری‌ها صورت گیرد و نسخه‌های جدید برای بررسی به کمیته درمان ارجاع شود.   با توجه به اینکه تأمین داروهای آگونیست در انحصار وزارت بهداشت است و تهیه دارو طی ضوابط خاص و پس از فرایندهای اداری صورت می‌گیرد، سازمان بهزیستی خواستار شده تأمین داروهای مورد نیاز بیماران در کمپ‌های ترک اعتیاد از مسیر مستقل و بدون واسطه وزارت بهداشت انجام شود. آیا چنین چیزی امکان‌پذیر است؟   این سؤال کارشناسی است و پاسخ به آن‌هم خیلی آسان نیست. از طرفی از زمان قانون تشکیل وزارت بهداشت تاکنون، تولیت درمان در کشور بر عهده وزارت بهداشت و درمان بوده و سازمان بهزیستی هم با توجه به اینکه در مقطعی زیر نظر وزارت بهداشت و درمان، کار درمان اعتیاد را انجام داده اکنون در این کار تا حدودی خبره شده است. از طرف دیگر بر اساس ماده 26 قانون تنظیم بخشی از مقررات مالی دولت مصوب مجلس شورای اسلامی، سازمان بهزیستی می‌تواند مسئولیت صدور مجوز تأسیس مراکز درمانی و بازتوانی معتادان را بر عهده بگیرد؛ اما در تفسیر این قانون اختلاف‌نظری بین وزارت بهداشت و سازمان بهزیستی وجود دارد. اختلاف بر سر تفسیر کلمه درمان و بازتوانی است و اینکه منظور قانونگذار از درمان و بازتوانی چه بوده است. آیا منظور ارائه خدمات روانی- اجتماعی بوده یا سازمان بهزیستی می‌تواند برای درمان‌های بایومدیکال یا همان درمان‌های جسمی-پزشکی هم مجوز صادر کند؟ این مسأله همچنان محل بحث است.   در حال حاضر بر اساس روالی که وجود دارد مجوز تعداد قابل‌توجهی از مراکز سرپایی درمان اعتیاد را وزارت بهداشت و مجوز تعدادی از این مراکز را سازمان بهزیستی صادر می‌کند [مجوز بیش از 95 درصد مراکز اقامتی درمان اعتیاد هم توسط سازمان بهزیستی صادر می‌شود که البته چون در مراکز اقامتی به بیماران دارو داده نمی‌شود مشکلی در این زمینه وجود ندارد.]   مراکز درمان سرپایی که از سازمان بهزیستی مجوز گرفته‌اند برای تأمین داروهای آگونیست مورد نیازشان باید از وزارت بهداشت هم مجوزی دریافت کنند. حالا سؤال این است که اگر قرار باشد اداره مراکز ماده 16 هم به بهزیستی واگذار شوند [مراکزی که حتماً به داروهای آگونیست نیاز دارند] این داروها باید از چه کانالی تأمین شود، بازهم از طریق وزارت بهداشت یا مستقیماً توسط خود سازمان بهزیستی؟   سازمان بهزیستی و وزارت بهداشت هنوز برای پاسخ به این سؤال به اجماع نرسیده‌اند و بحث‌های کارشناسی همچنان ادامه دارد. این اختلاف‌نظر در جلسه کمیته درمان مطرح شده و مسأله بازنگری در آیین‌نامه مراکز ماده 15 به میان آمد که اعضای کمیته دراین‌باره باهم به توافق نرسیدند.   بر اساس قانون، آیین‌نامه مراکز ماده 15[8 نوع مرکز ماده 15 در کشور وجود دارد] باید با امضای وزیران بهداشت و تعاون و کار و رفاه اجتماعی به دبیر کل ستاد یا وزیر کشور ارجاع و با ابلاغ ایشان رسمیت پیدا کند. در جلسه فوق‌العاده کمیته درمان هم که حدود یک و نیم ماه قبل با حضور سه وزیر برگزار شد، این بحث مجدداً مطرح شد اما اعضای کمیته باز هم دراین‌باره به اجماع نرسیدند. اگر باز هم در جلسات آینده، وزارت بهداشت و سازمان بهزیستی نتوانند در این زمینه به توافق برسند، موضوع به وزیر کشور ارجاع داده می‌شود تا ایشان تصمیم بگیرند که آیا سازمان بهزیستی می‌تواند برای مراکز تحت پوشش خود، داروی آگونیست را مستقیماً تأمین کند یا این مسأله همچنان در اختیار وزارت بهداشت باقی خواهد ماند.   البته ایده دیگری هم مطرح است آن‌هم اینکه وظایف درمان روانی- اجتماعی به سازمان بهزیستی واگذار شود و درمان جسمی- پزشکی به وزارت بهداشت و بین وظایف آنها خطی کشیده شود؛ اما مشکل این راه‌حل این است که مسأله اعتیاد آن‌قدر پیچیدگی دارد که نمی‌توان این دو بخش را به‌راحتی از هم جدا کرد. بیش از 90 درصد درمان کسی که ماده محرک مصرف می‌کند روانی- اجتماعی است و نیاز به جلسات روان‌درمانی و مشاوره و تغییر سبک زندگی دارد؛ اما همین افرادی که محرک مصرف می‌کنند در مراحلی از درمان نیازمند دارودرمانی هستند یا ممکن است بیماری‌های همراه مانند اختلالات روانی، سایکوتیک، پارانویا و بدبینی داشته باشند که برای کنترل آنها هم نیاز است دارودرمانی انجام شود؛ بنابراین به‌راحتی نمی‌توان خط کش گذاشت و وظایف وزارت بهداشت و سازمان بهزیستی را از هم مجزا کرد.-نظر كارشناسي شما چيست؟ ]]> اخبار اجتماعی و آموزشی Tue, 08 Nov 2016 09:34:34 GMT http://migna.ir/vdceo78x.jh8oei9bbj.html سلفی با مرگ! http://migna.ir/vdcb0gbf.rhb9apiuur.html روزنامه ابتکار نوشت: برای مردمی که تصاویر معروف‌ترین شخصیت‌های شهر و کشورشان را در کنار فردی در حال جان کندن دیده‌اند، دیدن صحنه نزاع خیابانی، زورگیری و قتل و اعدام، هیچ احساسی را برانگیخته نمی‌کند. مردم چنین جامعه‌ای دیگر از خود نخواهند پرسید که چرا نزاع؟ چرا قتل؟ چرا مرگ؟ چرا...؟» «جامعه ایران طی سال‌های اخیر به پدیده و بلایی نوظهور و جدیدالورود مبتلا شده است. ویروس عکس گرفتن با چهره‌های معروفی که با مرگ دست و پنجه نرم می‌کنند، از آن دست رفتارهایی است که با هیچ منطقی نمی‌توان برایش توجیهی درخور یافت. توجیه یا دلیلی که بتواند بر ساختار استدلال‌های عقلایی استوار شده و بنیانی قابل تامل را بنا نهد. این ویروس به سرعت در حال فراگیر شدن است. ویروسی که بی‌تردید از ظرفیت تکثیر بی‌رویه و مسری بودن نیز برخوردار است. طی سال‌های اخیر موارد مختلف و متعددی از این دست را می‌توان مشاهده کرد. از باز نشر سلفی با جنازه پدر در اینستاگرام یک شهروند عادی تا عکس فیگوراتیو چهره‌های سیاسی در کنار بدن نیمه‌جان اسطوره‌های ورزشی، فرهنگی، سیاسی، هنری یا... طی این سال‌ها مشاهده شده و روز به روز بر تعداد و حجم آن افزوده می‌شود. پرسش اصلی اینجاست که در جامعه ایران چه اتفاقی رخ داده است؟ چرا مردمی که تا چندی پیش - و نه خیلی دور - برای میت احترامی قائل بودند و از حال احتضار می‌گفتند و سعی داشتند در این لحظات برای فرد در حال جان دادن به فراخور اعتقادات و باورهاشان مناسکی به انجام برسانند، با این موضوع تا این حد عادی و بی‌اهمیت و حتی سطحی برخورد می‌کنند؟ گویی داستان پیچیده مرگ، وضعیت فرد در حال مرگ، شرایط خانواده و نزدیکان او در این حالت و... به هیچ انگاشته شده و مرگ این افراد به فرصتی برای عرضه‌اندام رسانه‌ای تبدیل می‌شود. جالب آن جاست که این متاع نامیمون و ناخوشایند خریداران و مخاطبانی نیز دارد که به دلایل مختلف و با بهانه و بی‌بهانه طالب آنند. گروهی برای ارضای حس ترهم خود، دسته‌ای با هدف اطفاء کنجکاوی‌های کودکانه و جماعت دیگری از سر ولنگاری و بی‌سلیقگی به این تصاویر توجه می‌کنند. از جمله عوامل موثر در بروز چنین وضعیتی را می‌توان در بی‌پروایی رسانه‌ها و مطبوعات در انتشار تصاویر دلخراش و بازتاب گسترده آنان در رسانه‌های صوتی و تصویری دانست. اندک بررسی میدانی آشکارا نشان می‌دهد که بخش قابل توجهی از اصحاب رسانه کوچک‌ترین احتیاطی در نشر و انعکاس گسترده چنین تصاویری ندارند. این وضعیت آرام‌آرام جامعه را به سمت و سویی هدایت کرده که کمترین حساسیت ممکن را نسبت به موضوع دلخراشی مرگ و ناگواری آن برای دیگران دارند. مردمانی که حاضر می‌شوند سپیده‌دم از منزل خود خارج شوند و به تماشای صحنه اعدام بروند، در شبکه‌های اجتماعی به جستجوی تصاویر هر چه دلخراش‌تر بنشینند و با دوربین‌های شخصی و موبایل‌هایشان به بازی با مرگ برخیزند. این همه را باید در نوع سیاست‌ورزی و مدیریت رسانه‌های عمومی جستجو کرد. انتشار تصاویر جنازه عاملان شهادت ماموران نیروی انتظامی شهرستان خاش از سوی برخی کانال‌های تلگرامی و گروه‌های واتساپی برخی سایت‌های خبری استان سیستان و بلوچستان و به دنبال آن انتشار پی در پی وگسترده در فضای مجازی که گویی در این باره نوعی مسابقه بین کانال‌ها وگروه‌های متعدد در اپلیکیشن‌های موبایل شکل گرفته بود، در ایامی نه چندان دور یکی از اصلی‌ترین رویدادهایی بود که در این حوزه به وقوع پیوست. موضوع «تصاویر خشن» و رعایت معیارها و ملاحظات رسانه‌ای انتشار آن یکی از مسائل بسیار مهم و حائز اهمیت است که باید مورد توجه جدی قرار بگیرد. خبر شهادت ماموران نیروی انتظامی در حین انجام وظیفه از سوی اشرار حادثه دردناکی بود و در این شکی نیست. بی‌شک چنین رویدادهایی قلب هر انسان آزاده‌ای را می‌آزارد و خانواده و همکاران‌شان را سیاه‌پوش عزیزان‌شان می‌کند اما چه نیازی به بازنشر و انتشار گسترده تصاویر خشن و دلخراش شهادت آنان در رسانه‌های جمعی است؟ پس از انتشار گسترده این رویداد، خانواده‌های داغدار و افکار عمومی منتظر دستگیری و مجازات عاملان شهادت این نیروها بودند. به همین دلیل پس از کشتن آنان شاهد مخابره عکس‌هایی از جنازه عاملان شهادت در فضای مجازی به ویژه اپلیکیشن‌های موبایل بودیم. مولفه‌های تصویری و در این جا عکس به دلیل مستند بودن، ماندگاری و اثرگذاری بالا به مراتب تاثیر بیشتری از یک متن دارد و بعضا با انتشار یک تصویر موجی راه می‌افتد که هرگز با متن خبری ممکن نیست. هر رسانه‌ای متناسب با سیاست‌های رسانه، نیاز مخاطبان و توجه به عوامل درون و برون رسانه دست به انتشار محتوا (تصاویر یا متن) می‌زند و این که کدام عکس، با چه هدف، در کدام رسانه و چگونه انتشار می‌یابد، خود تکنیکی اثرگذار است. اگر بپذیریم تصویری خشن است که باعث جریحه‌دار شدن و آزاردگی روان مخاطب و به مخاطره افتادن امنیت روانی جامعه می‌شود، می‌توان انتشار عمومی تصاویر جنازه عاملان شهادت ماموران نیروی انتظامی در خاش، تصاویر جنازه هلاکت شرور معروف در ایرانشهر به دور از اعمال و جرم آنان و همچنین عکس‌های پیکر راننده دادستان زابل و چند تن از نیروهای نظامی در درگیری با اشرار و معاندین را در دسته تصاویر خشن قرار داد که با این تفسیر «تصاویر خشن» باید با رعایت ملاحظاتی منتشر شوند تا منافع جمعی هم تامین شود. درباره انتشار تصاویر خشن - و در این جا جنازه - عدم انتشار یا انتشار با رعایت ملاحظات نظرات متفاوتی وجود دارد. بعضا نمایش تصاویر خشن را در گسترش خشونت در جامعه، افزایش آستانه تحمل مخاطبان و عادی‌سازی خشونت موثر می‌دانند لذا در خصوص تعریف تصویر خشن و مدیریت انتشار آن نظر قطعی وجود ندارد. اما به طور کلی می‌توان گفت عکس‌هایی که باعث آزردگی خاطر و اذیت شدن روحی افراد بشود خشن هستند و به همین جهت در این باره تردید و سوال‌های جدی مطرح است. از جمله این که: - آیا نمایش تصاویر خشن تا چه میزان برای مخاطب قابل پذیرش است؟ - آیا نمایش تصاویر خشن باعث ترویج خشونت می‌شود و از حساسیت روانی مخاطب می‌کاهد؟ - چه روش‌هایی وجود دارد تا بدون نمایش تصاویر خشونت‌آمیز، عمق حادثه و واقعیت را انعکاس داد؟ - رسانه‌ها برای انتشار این قبیل از تصاویر چه ملاحظاتی را باید رعایت کنند؟ اما آن چه مسلم است این که به دلیل اهمیت موضوع و ایفای رسالت رسانه‌ای می‌توان نوع روتوش‌شده - به لحاظ محتوایی - این تصاویر را با رعایت اصول حرفه‌ای منتشر کرد. تصاویر خشن جزء جدایی‌ناپذیر برخی رویدادها هستند و دانستن حق مخاطب است و باید بدانند و ببینند و از طرفی رسانه هم باید به وظیفه اطلاع‌رسانی خود عمل کند ولی رسانه باید در کنار احترام به علایق و حق مردم به دانستن (به ویژه انتشار اخبار حوادث که یکی از بخش‌های پرطرفدار رسانه‌هاست، به دلیل ارزش‌های خبری بالا و جذابیت) از این ظرفیت برای عبرت‌آموزی و جلوگیری از تکرار اعمال مجرمانه با رعایت برخی ملاحظات استفاده کند و به سلامت و امنیت جسمی و روحی مخاطب هم توجه کند. نکته‌ای که از دید بسیاری از اصحاب رسانه مغفول مانده و گاهی چنان درگیر انتشار اخبار و حوادث جنجالی هستند که سلامت روانی و آستانه تحمل مخاطب را به هیچ می‌انگارند و توجهی به آن ندارند. در این راستا باید توجه شود که انتشار تصاویر خشن، حتی اگر انتشار آنها لازم باشد، باید با ملاحظات و محدودیت‌هایی انجام شود. محدودیت‌هایی که بتواند زمینه سلامت روانی و بصری جامعه را فراهم آورد. ملاحظات مهم انتشار تصاویر خشن - دادن هشدارهای لازم قبل از پخش این گونه تصاویر و عذرخواهی از مخاطبان بابت پخش آن در برخی مواقع با هدف جلوگیری از به مخاطره افتادن جان بیماران و دادن امکان تصمیم‌گیری قبل از دیدن آنها از مسئولیت‌های رسانه و حقوق مسلم مخاطبان است. - پخش تصاویر به صورت مات شده. به عنوان مثال در اواخر اردیبهشت ماه ۱۳۹۲ رسانه‌ها از اقدام یکی از مخالفان دولت سوریه در شکافتن سینه سرباز سوری و به دندان گرفتن قلب وی خبر دادند. زمانی که پرس‌تی‌وی به انتشار این خبر همراه با فیلم و عکس پرداخت تنها از تکنیک مات کردن تصویر بهره گرفت. - نمایش تصاویر از نمای دور مردم حق دارند بدانند و رسانه نیز می‌تواند با رعایت ملاحظات این گونه تصاویر را پخش کند تا ماهیت گروه‌های بزهکاران خشن را برای مخاطبان آشکار نماید. البته این نکته نباید و نمی‌تواند توجیهی برای بازنشر بی‌برنامه و بی‌دلیل تصاویر خشن باشد. نکته مهم‌تر این است که نباید در پخش این گونه تصاویر افراط و زیاده‌روی کرد زیرا باعث عادی‌سازی و کاهش حساسیت مردم می‌شود. شاید به زعم برخی باید تصویر جنازه مجرمان و اشرار منتشر شوند تا عبرت‌آموزی برای سایر اشرار و بزهکاران باشد. هر چند گاهی نقش رسانه‌ها در انتشار تصاویر خشن و دلخراش باعث جلب توجه مسئولان و افکار عمومی به موضوع می‌شود تا از این رهگذر آن معضل برطرف شود که انتشار تصاویر زلزله بم را می‌توان از این نوع نام برد. ولی در این نکته که انتشار و چاپ این تصاویر تا چه حدی در عبرت‌آموزی و کاهش این نوع جرایم موثر است، نتیجه‌گیری قطعی وجود ندارد و در پاره‌ای موارد انتشار این قبیل تصاویر با علم و صرفا برای تفنن و تفریح و جذب گروهی از مخاطبان منتشر شود. در مجموع باید دانست که هیچ استدلال قابل دفاعی برای انتشار این تصاویر تاکنون وجود نداشته است و موضوع جلوگیری از جرم و جنایت و عبرت‌آموزی بیشتر به بهانه‌ای می‌ماند. هیچ آموزه دقیق جامعه‌شناختی و اصولی تایید نمی‌کند که انتشار این تصاویر می‌تواند در کاهش جرم و جنایت موثر واقع شود، بلکه آن چه در نتیجه این اقدام تاکنون رخ عیان ساخته است، واکسینه شدن و مقاومت بی‌بدیل احساس و روان جامعه نسبت به موضوع مرگ است. همان گونه که پیش‌تر نیز اشاره شد، کار به جایی رسیده که مرگ هم به اسبابی برای بازی سلفی گرفتن تبدیل شده و هیچ پرهیز از آن نمی‌شود. موضوع آن گاه شکل ناگوارتری به خود می‌گیرد که این فضای عمومی بخشی از جامعه نخبگان کشور را هم با خود همراه می‌کند و نخبگان سیاسی و اجتماعی سعی می‌کنند تا از این قافله عقب نمانند و به جماعت سلفی‌گیران با مرگ می‌پیوندند. این رابطه ناکارآمد دوسویه جامعه را به سمت بی‌تفاوتی بصری و در نهایت انفعال در برابر خشونت می‌کشاند. برای مردمی که تصاویر معروف‌ترین شخصیت‌های شهر و کشورشان را در کنار فردی در حال جان کندن دیده‌اند، دیدن صحنه نزاع خیابانی، زورگیری و قتل و اعدام، هیچ احساسی را برانگیخته نمی‌کند. مردم چنین جامعه‌ای دیگر از خود نخواهند پرسید که چرا نزاع؟ چرا قتل؟ چرا مرگ؟ چرا...؟ و این بی‌پرسشی و انفعال و بی‌تفاوتی موجب نهادینه شدن خشونت در چنین جامعه‌ای می‌شود. خشونت نهادینه شده، موقعیت نامناسب و خطرناکی را فراروی ساختارها و نهادهای مدنی قرار می‌دهد. موقعیتی که بی‌تردید باید برای آن چاره‌ای جست و در خصوص آن دقت ویژه‌ای داشت. به هر روی، یکی از بازیگران اصلی چنین صحنه‌ای رسانه‌ها به خصوص رسانه‌های تصویری هستند. این دست رسانه‌ها هستند که باید در انتشار تصاویر خشونت‌بار ملاحظه بیشتری داشته باشند. در کنار رسانه‌ها باید به شخصیت‌هایی که دوست دارند به هر طریقی محبوب مردم باشند و به هر بهانه‌ای سعی می‌کند در متن یا حاشیه اخبار قرار بگیرند، هشدار داد که این بازی، بازی خطرناکی است و این خطر می‌تواند دامان هر فردی از جمله مدیران بالادستی را نیز بگیرد.»   ]]> اخبار اجتماعی و آموزشی Tue, 08 Nov 2016 05:53:05 GMT http://migna.ir/vdcb0gbf.rhb9apiuur.html وقتی فردی فدای بیماری روانی دیگری می‌شود! http://migna.ir/vdcb99bf.rhbwfpiuur.html به گزارش ميگنا، روزنامه آرمان در ادامه می نویسد: نگرش منفی که بر اثر بی‌اعتمادی به وجود می‌آید، فرد را نسبت به یک موضوع منفی باف می‌کند. یعنی تجربیات منفی، فرد را وادار می‌کند که از سر بی‌اعتمادی به موضوعات اطراف خود نگاه کند. گرچه آسیب شناسان اجتماعی اعتقاد دارند با وضعیت حاد در بیماری‌های روحی و روانی روبه رو نیستیم، اما شواهد چیز دیگری را عنوان می‌کند. حدود ۲۳.۵درصد از جمعیت عمومی در کشور مبتلا به مشکلات روانشناختی یا مبتلا به اختلالات روان پزشکی مانند سایپوتیک‌ها، اسکیزوفرنی‌ها و اختلالات خلقی و اضطرابی هستند. درضمن براساس طبقه بندی بیماری‌های روانی، اختلالات اضطرابی، در زنان بیش از مردان و اختلالات رفتاری و فکری نیز در مردان بیش از زنان شیوع پیدا می‌کند؛ زیرا به طور طبیعی میان زنان و مردان از لحاظ ابتلا به اختلالات روانی تفاوت‌هایی وجود دارد. سازمان بهداشت جهانی، بهداشت روانی را اين‌گونه تعريف می‌کند: «بهداشت روانی در درون مفهوم کلی بهداشت قرار دارد و بهداشت يعنی توانايی کامل برای ايفای نقش‌های روانی و جسمی. بهداشت به معنای نبود بيماری يا عقب ماندگی نيست». انجمن بهداشت روانی کانادا نيز در يک نگاه جامع بهداشت روانی را در سه قسمت نگرش‌های مربوط به خود، نگرش‌های مربوط به ديگران و نگرش‌های مربوط به زندگی، تعريف می‌کند. از نظر اين انجمن بهداشت روانی يعنی «توانايی سازگاری با ديدگاه‌های خود، ديگران و رويارويی با مشکلات روزمره زندگی». اما در این بین کم نیستند افرادی که به دلیل بروز برخی اخلاقیات به دور از واقعیت زندگی خود، خانواده و دیگر اطرافیان را با مشکلات فراوانی مواجه می‌کنند. در این بین اختلال شخصیت پارانویایی یک وضعیت مزمن و فراگیر است که مشخصه آن الگوهای مخرب فکری، رفتاری و کارکردی است. حدس زده می‌شود که این اختلال در یک تا دو درصد بالغین وجود داشته باشد. عوارض این اختلال غالبا مشابه اسکیزوفرنی است و برخی پژوهش‌ها نشان می‌دهد که احتمال وجود پیوند ژنتیکی بین این دو اختلال وجود دارد. افراد دچار این نوع اختلالات شخصیت بیشتر در معرض خطر افسردگی و هراس از مکان‌های باز قرار دارند. بر اساس بررسی‌های انجام‌شده افرادی که دچار اختلال شخصیت پارانویایی هستند اغلب با بی‌اعتمادی، شک مزمن و فراگیر با دیگران رفتار می‌کنند. آنها بر این باورند که دیگران به آنها دروغ گفته یا فریبشان می‌دهند. این افراد دوستان و خانواده را بی‌صداقت و غیرقابل اعتماد می‌دانند. افراد مبتلا به پارانویا معمولا سرد، حسود، تودار، مرموز، جدی و در جستجوی معانی پنهان در مکالمات و حرکات هستند. افرادی بیش از اندازه بدگمان آیـا کسـی در گـذشتـه شـمــا را مخاطب عبارت «تو خیلی پارانویایی هستی» قرار داده است؟ در حال حاضر بسیاری از مـا دچـــار این بیماری هستیم، اما در بعضی افراد پارانویا بـه صـورت یـک بیماری مزمن در می‌آید. درضمن سوء ظن به تنهایی باعث ایجاد پارانویا نمی‌شود. این بیماری در مراحل اولیه خود تاثیر ناچیزی بر زندگی افراد می‌گذارد و حتی می‌توان گفت که در ابتدا هیچ نوع تاثیری ندارد، اما حالت شدید آن زندگی فرد را زجرآور می‌سازد و او قادر نیست که از شدت استرس دست به هیچ کاری بزند؛ در این شرایط احتمال اینکه بیماری‌های دیگری سلامت فرد را به مخاطره بیندازند افزایش می‌یابد. امیر ۵۰ ساله کارمند بانک است. به گفته همسرش او حساس است و در برخی مواقع که با تلفن در حال صحبت با خواهر یا مادرم هستم با این جمله که آن مرد پشت تلفن کیست؟! هول و هراس در وجود من و فرزندانم ایجاد می‌کند. این مرد میانسال به دلیل حساسیت‌ها و استرس‌های بی مورد چندین بار سکته قلبی کرده است. به گفته اکرم (همسر امیر) او همیشه در یک لاک دفاعی به سر می‌برد. او با وجود اینکه از لحاظ جسمی قوی و توانمند است، اما از همه چیز می‌ترسد. برای مثال وقتی فرزندانم کوچک بودند به آنها اجازه رفتن به استخر یا کوهنوردی نمی‌داد، چون او به شدت از ارتفاع وحشت دارد. اکرم با بیان اینکه بیماری او باعث شده که بارها به من و دخترم به دلیل سوء ظن‌های بی موردش حرف‌ها و تهمت‌های فراوان بزند می‌گوید: این فرد بیمار است و بعد از هر حرف ناروایی پشیمان شده و معذرت خواهی می‌کند. با اینکه بارها از او خواسته ام که خودش را درمان کند، اما گوشش بدهکار نیست. وقتی فردی فدای بیماری روانی دیگری می‌شود! مینا۶۰ ساله است. او می‌گوید: همسر من به مدت دو سال اجازه خروج از خانه را به من نمی‌داد، اما چون شخصیت اجتماعی مقبولی داشت، همگان او را فردی موجه می‌دانستند. او می‌افزاید: در هر خریدی یا گردشی که با هم می‌رفتیم می‌گفت من با فلان فروشنده‌ در ارتباط هستم و در مغازه بی هیچ دلیل دعوا به راه می‌انداخت. با وجود اینکه این زن میانسال هم اکنون از همسرش جدا شده است، درباره او می‌گوید: همسر من نسبت به برادرم شکاک بود و اجازه رفت و آمد خانوادگی را به ما نمی‌داد. به گفته او حتی یک روز که برادرزاده‌ام به در خانه ما آمده بود، همسرم او را به شدت مورد ضرب و شتم قرار داد. بعد از رفت و آمدهای فراوان به دادگاه توانستم بیماری پارانوئید او را ثابت کنم. پارانویا قابل درمان است یک روانشناس درباره بیماری پارانویا می‌گوید: اغلب افراد مبتلا به این بیماری شکاک هستند. این در حالی است که بخشی از این بیماری می‌تواند زمینه‌های ژنتیک داشته باشد، اما خصوصیات اخلاقی، رفتاری و آمادگی فرد برای پیشروی این بیماری به محیط پیرامونش بستگی دارد. این افراد نسبت به مسائل مختلف با شک برخورد می‌کنند. بهروز بیرشک درباره ارتباطات افراد مبتلا به پارانویا می‌افزاید:‌ این افراد در ارتباطات خود دچار شک و بدبینی نسبت به دیگران هستند. این افراد در ارتباطات بین فردی دچار مشکلات فراوانی می‌شوند. آنها به دلیل اخلاقیات و خلق و خوی به نسبت چندان تمایلی به مراوده با دیگران ندارند. این افراد بر این باورند که هر گونه رفتار یا حرفی از سوی فرد مقابل او را با شک و توهم همراه می‌کند. به گفته او اطرافیان هم با القای پیام‌های منفی به فرد زمینه شک و بروز ذهنیت منفی نسبت به محیط پیرامون را در بین آنها بروز می‌دهند. افراد مبتلا به پارانویا هر گونه رفتار و حرف دیگران را مبتنی بر قصد و منظور می‌پندارند. این روانشناس شدت و حدت پیشروی این بیماری را در افراد مختلف متفاوت ارزیابی می‌کند و می‌افزاید: این بیماری در مرحله پیشروی بر کارکرد فرد تاثیرگذار است. برای افراد متاهل این بیماری رفتار آنها را با همسر، فرزندان، محیط پیرامون و دوستان تحت تاثیر قرار می‌دهد. بیرشک درباره مراحل درمان افراد مبتلا به پارانویا می‌گوید: در گام نخست باید این افراد را به روش دارویی تحت درمان قرار داد. هر قدر درمان این افراد سریع‌تر انجام شود، طبیعتا بازدهی بهتری خواهد داشت. این روانشناس درباره چگونگی شناسایی افراد مبتلا به این بیماری در مراحل اول آشنایی می‌افزاید: شاید در مراحل اول آشنایی با افراد مبتلا بیماری‌شان چندان مشخص نباشد مگر اینکه افراد با دقت رفتار فرد مبتلا به این بیماری را مورد بررسی قرار دهند. برای مثال اغلب این افراد با شک و بدگمانی نسبت به همه چیز رفتار می‌کنند و در ارتباطات نیز در هر حرفی به دنبال معیارهای خود می‌گردند. در اصل گفت‌وگو با این افراد با بروز اختلافات فراوان همراه است. در این شرایط افراد در مرحله آشنایی یا موردهای ازدواج باید بدانند که معیارهایشان با فرد مبتلا به پارانویا چندان هماهنگ نیست. او درباره فرایند درمان پارانویا می‌گوید:‌ دارودرمانی می‌تواند در درمان این بیماری تاثیرگذار باشد، اما در کنار این قضیه رفتاردرمانی و روان‌درمانی می‌تواند در تکمیل فرایند درمان تاثیرگذار باشد. چون هدف در درمان این بیماری فعالیت بر روی باور این افراد است. هر گونه اقدامی در درمان این بیماری نسبت به شدت آن در افراد مختلف متفاوت است. به گفته این روانشناس براساس تجربیات از مراجعان باید گفت که تعداد افراد مبتلا به این بیماری در کشور چندان اندک نیست. شاید علائم پیشرونده بیماری در بین افراد اندک باشد. بیرشک درباره میزان بروز این بیماری در بین آقایان و خانم‌ها می‌گوید: این بیماری به یک میزان در بین زنان و مردان جامعه وجود دارد، اما نوع بروز آن در این دو جنس متفاوت است. برای مثال در بین خانم‌ها این بیماری با بدبینی، شک و... نسبت به همسرشان بروز می‌کند. در ضمن برای مردان نیز شدت این بیماری بر روی مسائل مختلف بروز می‌کند. برای مثال شاید عدم تایید فرد توسط همسر و هراس از جذب همسرش به فرد دیگر بتواند زمینه بروز و شدت این بیماری باشد.         ]]> اخبار روان شناسی و روانپزشكی Sun, 30 Oct 2016 13:06:49 GMT http://migna.ir/vdcb99bf.rhbwfpiuur.html ۳۰ ویژگی افرادی که انرژی مثبت دارند http://migna.ir/vdca6one.49naw15kk4.html میگنا: دکتر محمود سریع‌القلم، ۳۰ ویژگی را برای افرادی که انرژی مثبت دارند، برشمرده است. این استاد دانشگاه در وب‌سایت خود این ویژگی‌ها را بدین ترتیب عنوان کرد: --۱- یک ساعت ۶ صبح روی شن می‌نشینند و به امواج دریا نگاه می‌کنند؛ ۲- وسط صحبت دیگری، به ساعت خود نگاه نمی‌کنند؛ ۳- به جای اینکه عصبانی شوند، فکر می‌کنند؛ ۴- کتاب هدیه می‌دهند؛ ۵- وقتی به پارک می‌روند خطوط برگ‌ها را با هم مقایسه می‌کنند؛ ۶- ادای آدم خوب را در نمی‌آورند؛ ۷- نسبت به هارمونی و زیبایی رنگ‌هایی که در پوشش خود انتخاب می‌کنند، دقت دارند؛ ۸- تا بتوانند از همنشینی با سیاست‌بازان فاصله می‌گیرند؛ ۹- به‌ندرت شکایت می‌کنند؛ ۱۰- در حد ضرورت حرف می‌زنند؛ ۱۱- کسی نگران لطمه خوردن از جانب آن‌ها نیست؛ ۱۲- برای جلوگیری از تکرار اشتباهات، برنامه‌ریزی می‌کنند؛ ۱۳- دو نیم روز در هفته را فقط به خود اختصاص می‌دهند؛ ۱۴- بیشتر وقت فکری آن‌ها به «چرا»ها می‌گذرد تا «چه‌»ها؛ ۱۵- همسایه‌هایشان از آن‌ها بسیار راضی هستند؛ ۱۶- یک دفترچه ۵٠ برگیِ «خود انتقادی» دارند؛ ۱۷- برای حفظ شادابی پوست صورت خود؛ هم ورزش می‌کنند و هم تغذیه سالم دارند؛ ۱۸- اتومبیل خود را برای فردی که از خطوط عابر پیاده رد می‌شود، متوقف می‌کنند؛ ۱۹- چه در ظاهر و چه در خفا، غرور خود را به حداقل رسانده‌اند؛ ۲۰- انتظارات خود از دیگران را به حداقل رسانده‌اند؛ ۲۱- هر حرفی می‌زنند و هر کاری انجام می‌دهند، 10 سال آینده را در نظر می‌گیرند؛ ۲۲- مهم‌ترین هدف زندگی آن‌ها، کشف «خود» است؛ ۲۳- به جای اینکه حسادت بورزند، کار و خلاقیت خود را سه برابر می‌کنند؛ ۲۴- ترجیح می‌دهند ١٠٠ متر راه بروند تا دوبله پارک کنند؛ ۲۵- به دیگران می‌گویند: شما در این ۵ مورد بیشتر از من کوشش کرده‌اید؛ ۲۶- از فردی که برای آن‌ها وقت گذاشته، بارها و بارها تشکر می‌کنند؛ ۲۷- برای حفظ سلامتی، قبل از ٨ شب شام می‌خورند؛ ۲۸- در منظومه شخصیتی آن‌ها، جعبه‌ای به نام بدی به دیگران وجود ندارد؛ ۲۹- به‌واسطه خودسازی به این نتیجه رسیده‌اند که مرکز ثقل جهان نیستند؛ ۳۰- به اینکه چرا تعداد زیادی پرنده روی سیم برق کنار هم نشسته‌اند و نگاه می‌کنند، فکر می‌کنند.     ]]> اخبار اجتماعی و آموزشی Fri, 28 Oct 2016 07:46:41 GMT http://migna.ir/vdca6one.49naw15kk4.html چرا شاد نیستیم؟ http://migna.ir/vdccm4q1.2bq4m8laa2.html این شادی تحقق بیرونی هم دارد." وی انگیزه را علامت درونی شادی و علامت بیرونی آن را هم ظاهر شدن شادی به صورت خنده وهیجان می داند و "به "خبر"می گوید:"ممکن است آدمی را از بیرون نگاه کنی که لبخند نمی زند یا در ظاهرش علامت شادی نیست اما از لحاظ درونی کاملاً شاد است." توجه به مظاهر شادی و غم در ارتباط غیر کلامی یکی از راههای ارتباط برقرار کردن آدمها با یکدیگر است اما آیا ظاهر افراد و ابراز شادمانی بیرونی می تواند ملاک مناسبی برای تخمین درصد شاد بودن و یا حتی میزان افسرده بودن یک جامعه قرار بگیرد؟ رئیس انجمن روان شناسی اجتماعی ایران معتقد است برای سنجش میزان شادی جامعه "خط کش " وجود ندارد :" برای این مسئله ملاک نداریم که ببینیم ایرانیها آدمهای شادی هستند یا شاد نیستند.میزان افسردگی هم در جامعۀ ما از خیلی کشورهای خاورمیانه ای یا کشورهای آسیایی بالاتر نیست که بگوییم مردم ما نسبت به مردم خاورمیانه خیلی غمگینند یا میزان شادی شان خیلی پایین است.آمارها بین 15 تا 24 درصد جمعیت را نشان داده اند که این آمار ، آمار خیلی بالایی در مقابل خیلی از کشورها نیست." گذشته ها نگذشته... می گویند جوامع از نظر توجه به زمان به سه دسته تقسیم می شوند: جوامع غربی نگاهشان به" آینده" است که مرتب برنامه ریزی می کنند و برای آینده برنامه دارند.در جوامع شرقی کشورهایی مثل کره، تایوان ، چین و کشورهایی که گرایشهای مذهبی مثل ذن ، بودیسم و ... دارند در "حال" زندگی می کنند و می گویند باید در لحظه زندگی کرد.برای آنها آن چیزی که اولویت دارد حال و وضعیت اکنون است.بهزاد دوران دکتر جامعه شناس و عضو هیئت علمی پژوهشگاه علوم ، فناوری و اطلاعات ایران به "خبر" می گوید:" جامعۀ ما نسبت به زمان، گذشته گراست. شاخص خوب در این زمینه گرایش به اموات و اهل قبور است. اگر توجه کرده باشید یک نفر که فوت می کند برایش تشریفات مفصل داریم سوم، هفتم، چهلم ، سال و... .برای این مراسمها ما وقت زیادی می گذاریم و شیون می کنیم. برای چیزی که از دست رفته است و شاید اگر زنده بود این قدر برایش اهمیت قائل نمی شدیم. این شاخص مهمی است از اینکه ما عمدۀ وقتمان را در گذشته سیر می کنیم . ارجاعات سیاسی ما هم به گذشته است. دائماً نگاه حسرت آمیزی به گذشته داریم بدون اینکه واقعاً هیچ طرح و برنامه ای برای امروز یا برای فردا داشته باشیم.در بهترین حالت می خواهیم گذشته ای را که مطلوب بوده است دوباره احیا کنیم." اگر چه گویند که گذشته گرا هستیم اما هیچ کس به یاد نمی آورد که از گذشته پند هم گرفته باشیم و این شاید یکی از بزرگترین تناقضهای جامعۀ ایرانی است. جامعه ای که همیشه حسرت از دست رفته ها را دارد؛ از دست رفته هایی که خوب نمی شناسد ولی آنها را خوب می داند چون معتقد است: هر آن کس و هر آن چیز خوب است ماندنی نیست.بهزاد دوران روشنفکران ایرانی را هم دارای همین گرایش می داند:" مثلاً آل احمد در یادداشتهایی که می نویسد حسرت کوچه باغها و ... را می خورد.به هر حال روشنفکر گروه برجسته ای است که فکر می کند و در هر جامعه ای به نوعی آینۀ تمام نما و خودآگاه همۀ جامعۀ ناخودآگاه است. برای همین توجه آن آدم به چنین چیزی نشان می دهد که گرایش عمیقی در بین توده ها هم وجود دارد." شاید در بین شاعران و نویسندگان سهراب سپهری از معدود افرادی بود که به خاطر تأثیرپذیری اش از افکار عارف هندی "کریشنا مورتی" از این گذشته گرایی دست شسته است:" و نپرسیم پدرهای پدرها چه نسیمی چه شبی داشته اند / پشت سرنیست فضایی زنده "اما همین قشر گذشته گرا هم هیچ وقت مردم را به شاد نبودن و غصه خوردن دعوت نکرده اند:" غم از گردش روزگارت مباد/وز اندیشه بر دل غبارت مباد"(سعدی) برخی کثرت جشنهای باستانی ایرانیان را دلیل بر شاد بودن ایرانیان و شادی دوستی شان دانسته اند . محمدرضا محسنی ثانی عضو کمیسیون اجتماعی مجلس به "خبر" می گوید: "در احادیث و روایات هم مومن باید لب خندان داشته باشد و اگر به هر طریقی بتوانیم در راستای ارزشهای اسلامی شادی را ایجاد کنیم خوب است. " بهزاد دوران برای نسل دهۀ شصتیها تمایز ویژه ای نسبت به نسل گذشته قائل است و معتقد است:" این نسل جدید اگر نگاهش خیلی به آینده نباشد دست کم به گذشته هم دیگر نگاه نمی کند. یک خرده نگاهش به حال است.نسل جوان تر نسل شادتر و در لحظه تری است. به دنبال ایده آلهای بزرگ نیستند، آن طوری که نسل قبل بود. اینها دنبال آمال و آرزوهای کوچکتر هستند و خردک شادیها را قبول دارند. آنها را نادیده نمی گیرند و فدای آرمانی که شاید هیچ وقت بهش نرسند نمی کنند." چرا شاد نیستیم؟ برخی افزایش آسیب های اجتماعی در کشور را دلیل کم شدن نشاط مردم می دانند.اما رئیس انجمن روان شناسی اجتماعی ایران وجود آسیبها را تنها مختص کشور ما نمی داند:" در خیلی از جوامع این فضا وجود دارد.کشورهای آفریقایی ، آسیایی مثل هند و مالزی. شرایط زندگی مردم ما شرایط بدی نیست.حتی اگر بخواهیم درآمد سرانۀ مردم را نگاه بکنیم این درآمد سرانه شاید ایران را جزء 50-60 کشور اول دنیا قرار بدهد . یعنی شاید صدتا کشور هم هستند که وضعیت معیشت و فقرشان پایین تر از ایران است. مگر در هند فقیر و غنی فاصلۀ شدید با هم ندارند. مگر مردم هند اعتیاد ندارند، مصرف مشروبات الکلی وجود ندارد چرا این مردم شادند؟" صفاری نیا می گوید:"اگر میزان پرونده های قضایی را نسبت به جمعیت مقایسه بکنیم ما که یک کشور 75 میلیونی هستیم اگر مثلاً 10 میلیون پروندۀ قضایی داریم به همان اندازه ای است که یک کشور یک میلیاردی مثل هند دارد. اینها نشان می دهد که اگر ما بخواهیم جلوی زیان را بگیریم می توانیم با طراحی فضا گذشتها را بیشتر کنیم." آیا شادی یک ژن است؟ آیا شاد بودن سخت است و تلاش ویژه می خواهد ؟ پس چرا ما شاد نیستیم؟ چرا احساس شادی نمی کنیم؟ صفاری نیا می گوید:" مرکزی در مغز انسان پیش بینی شده که افکار و تفکرات منفی را در انسانها یادآوری می کند و این مرکز غیر ارادی است.اما مرکزی که تفکرات مثبت و سودمند را به یاد مردم می آورد ارادی است.در فضایی که آدمها شاد هستند این دو مرکز در کنار هم کار می کنند و برابر با همدیگر هستند.بنابراین مردم حالشان خوب است. زمانی که مردم شاد نیستند آن مرکز غیر ارادی که یاد آور افکار منفی است بر مرکز ارادی مسلط می شود و آدمها احساس غمگینی و ناراحتی می کنند. برای اینکه بتوانیم این دو مرکز را تحت کنترل در بیاوریم بهترین راه این است که شرایط شادی را ایجاد بکنیم." شادی نیازی درونی است. نعمتی است که خداوند به ما عطا کرده است. ما شادی می خواهیم. این را استقبال بالای مردم از فیلمهای سینمایی کمدی می گوید تا آنجا که گاهی به هوای دمی خندیدن و خوش بودن نازل ترین کمدیها را از دست نمی دهند و این مسئله نگرانی فعالان عرصۀ سینما را از افت سطح ذائقۀ سینماروها به دنبال داشته است. ما شادی می خواهیم. این را شادیهای کوتاه مدت طرفداران فوتبال می گوید وقتی بعد از یک برد در خیابانها شادی می کنند. ما شادی می خواهیم. این را استقبال از مجموعه های طنز تلویزیون می گوید وقتی سریالهای ملودرام گاهی تنها به جبر ساعت زمانی و نبود تفریح مناسب برای خانواده ها و جوانان دیده می شوند.رئیس انجمن روان شناسی اجتماعی ایران معتقد است:"اگر بخواهیم آدمهای باهوش ، خوش فکر، خلاق و مدبری داشته باشیم باید برای شاد کردن مردم برنامه ریزی بکنیم یعنی ما باید فضا را به سمتی ببریم که شادی بیشتر از اینکه در جامعه هست چه از نظر بیرونی چه از نظر درونی نمود پیدا بکند و این خیلی به مردم کمک می کند."    - محمد صفاری نیا - خبر آنلاین ]]> اخبار روان شناسی و روانپزشكی Tue, 25 Oct 2016 06:20:58 GMT http://migna.ir/vdccm4q1.2bq4m8laa2.html زیر پوست «استرس» و «اضطراب» ایرانیان http://migna.ir/vdciwvap.t1avw2bcct.html ميگنا: «چند روز پیش بار دیگر در نشستی موضوعِ زیاد شدن استرس در میان ایرانی‌ها وسط کشیده شد. نشست خبری دانشکده علوم رفتاری و سلامت روان هشداری بود بر تهدید سلامت روان مردم جامعه. جعفر بوالهری، رییس دانشکده علوم رفتاری در این نشست تاکید کرد یک‌چهارم جامعه ایرانی دچار اختلالات روان‌پزشکی هستند. بالا رفتن اختلالات روانی و از آن جمله استرس در ایران در سال‌های اخیر مورد بحث بیش‌تری قرار گرفته. پیش از این نشست نیز افرادی چون وزیر بهداشت و کارشناسان به این موضوع اشاره کرده بودند.   پیش از سال ۹۰ گفته می‌شد که نزدیک به ۱۶ درصد از مردم دچار اختلال روانی هستند. پس از این سال آمار اختلال روانی بنا بر پژوهش‌هایی ملی بالاتر رفت. نتیجه پایشی در سال‌های ۸۹ تا ۹۰ که جمعیتی ۷ هزار و ۸۸۹ نفری را مورد مطالعه قرار می‌داد، اعلام کرد که ۲۳.۶ درصد از جمعیت ۱۵ تا ۶۴ ساله کشور به یکی از اختلالات روانی مبتلا هستند. استرس در این‌ آمار به زعم مسئولان و روان‌پزشکان نقش عمده‌ای ایفا می‌کند؛ از استرس‌های زندگی روزمره گرفته تا استرس‌های بزرگ‌تری ناشی از جنگ در خاورمیانه.   به گفته ایرج حریرچی، قائم‌مقام وزارت بهداشت در نشستِ چند روز پیش، استرس‌های محیط‌ کار در این میان اهمیت زیادی دارند. عباسعلی اللهیاری، رییس سازمان نظام روان‌شناسی و مشاوره کشور نیز معتقد است ۹۰ درصد از مردم ما برای امرار معاش شان دچار استرس هستند.   نتایج یک تحقیق دیگر در این‌ باره عوامل استرس‌زا در زندگی ایرانی را روشن‌تر نشان می‌دهد. نتایج بررسی عوامل موثر بر ایجاد فشار روانی بین مردم ایران نشان داد از بین ۲۲ عامل تاثیرگذار بر استرس شهروندان تورم و هزینه‌های زندگی با میانگین ۴.۱ از ۵ عامل موثرِ فشار روانی بر مردم کل کشور است.   جدول زیر شاخص‌های این تحقیق و نتیجه بررسی هرکدام از این شاخص‌ها را نشان می‌دهد: جدول بزرگتر با نگاهی به این جدول باید از خودمان بپرسم چرا ترس از سختیِ ازدواج، مشکلات اداری و اخلاقی، آلودگی هوا و غیره باید تا این حد ما را دچار استرس کند؟   یک روان‌شناس می‌گوید ترس از آینده و انواع فشارهای طولانی‌مدت بر مردمِ ایران، افرادی با استرس بالا بار آورده است. این روان‌شناس هم‌چنین به ‌مفهومی به موازات استرس اشاره می‌کند که کار را برای سلامتِ روان‌ ایرانی‌ها سخت‌تر کرده و آن مفهومِ دردسرهای زندگی است که در ایران بسیار نمود دارد.   مهدی‌ ملک‌محمد در گفت‌وگو با فرارو دو واژه استرس و اضطراب را از یکدیگر جدا کرد تا این دو را یکی نگیریم. او گفت: استرس وضعیتی است که ما در آن با موقعیتِ فشار مواجه هستیم. البته همه آدم‌ها به اندکی استرس نیاز دارند که به آن استرس خوب گفته می‌شود اما ما از استرسی بد در اینجا سخن می‌گوییم.   او یکی از تبعات قرارگیری افراد در استرس بد یا منفی را اختلال در عملکرد دانست. این روان‌شناس در ادامه درباره اضطراب گفت: اما اضطراب وضعیتی مربوط به حال نیست. اضطرب ترسِ از آینده است. ما می‌ترسیم در آینده در وضعیتی بد گیر بیافتیم و دچار تنش شویم. ذهن ما در این حالت به‌ ما می‌گوید که در خطر خواهیم بودیم. نمود استرس و اضطراب مشابهت‌هایی نیز دارد. حالت‌های فرد دچار استرس شبیه به فرد مضطرب است.   ملک‌محمد همچنین درباره دستیابی به آمار استرس توضیح داد: در جامعه ایرانی اما به طور کلی رسیدن به آماری از اختلال روانی کار ساده‌ای نیست؛ به‌ خصوص درباره مواردی مانند استرس که اختلال روان‌شناختی در نظر گرفته نمی‌شود. در نتیجه تشخیص استرس نیازمند تحقیقات زیادی است.   دردسرهای روزمره   او در ادامه به مفهومِ دردسرهای روزمره اشاره کرده و در این‌ باره نیز توضیح داد: اما پیش از استرس بد نیست به اصطلاحی به‌ نام Hassle به‌معنای دردسرهای روزمره در روان‌شناختی بپردازیم که در ادبیات روان‌شناختی دنیا به آن پرداخته می‌شود. به گفته او دردسرهای روزمره محرک استرس نیستند و هنوز فرد را به نتایج روانی و فیزیکی منفی استرس نمی‌رسانند اما این دردسرها در مجموع می‌تواند بدل به استرسی بزرگ شود.   این کارشناس در تعریف دردسرهای روزمره گفت: دردسرهای روزمره یعنی آن‌ که هر روز مجبور باشید ایرادهای رییس‌ یا نگاه‌های همکارتان را تحمل کنید. یا آن‌ که هر روز اخباری درباره کشندگی آلودگی هوای تهران بشنوید و حتی این‌ که دائم نگران ترافیکِ راه برگشت به خانه‌تان باشید... . دردسرهای روزمره از آن‌ جا که هر روز رخ می‌دهد، خطری بیش‌ از استرس دارد. این در حالی است که عوامل استرس‌زا مانند طلاق، از دست دادن یک عزیز، شکست‌های اقتصادی و ورزشی و غیره بیش‌تر دیده می‌شود.   وی با ابراز نگرانی درباره تجمیع دردسرها و استرس‌ها ادامه داد: زمانی را در نظر بگیرید که دردسرهای روزمره و این استرس‌ها با یکدیگر جمع شوند. این حالت همان وضعیت نگران‌کننده‌ است که جامعه ایرانی با آن روبه‌روست.   مهدی ملک‌محمد همچنین تاکید کرد این مختص به گروه یا قشر خاص نیست؛ همه جامعه ایران با استرس مواجه است. جامعه ایرانی به اندازه‌ای استرس را تجربه می‌کند که به استیصال رسیده است.   استرس چه عواقبی دارد؟   عضو انجمن روان‌شناسی ایران درباره عواقب استرس گفت: ما از کشورهایی هستیم که در آن بیماری‌های قلبی رتبه‌های اول را دارند. سکته قلبی در آن در سنین پایین‌تر از میانگین جهانی رخ می‌دهد. این یکی از عواقب استرس است. اما عواقب دیگر استرس به امید به زندگی برمی‌گردد. میانگین امید به زندگی در ایران نسبت به بسیاری از کشورها همچنان پایین است و با توجه به تلاش‌های علم پزشکی به نزدیک ۷۵ سال رسیده.   ملک‌محمد شایع‌ بودن بیماری‌های روان‌تنی در ایران را از دیگر تبعات استرس دانسته و گفت: خیلی از افراد به دلایل سردرد و مشکلاتی گوارشی به پزشک مراجعه می‌کنند؛ در حالی که دلیل آن استرس است. اما جز عواقب مربوط به بیماری، عواقب بیشتر بر کیفیت زندگی اثر می‌گذارد و آن را کاهش می‌دهد. کیفیت زندگی موقعی کم می‌شود که هر فرد حتما ۲ تا ۳ ساعت از ۲۴ ساعت در روزش را استرس دارد. یکی از دلایل افزایش استرس در میان ایرانی‌ها این است که ما به‌ مرور آدم‌های تنهاتری شده‌ایم. تنهایی به‌ این دلیل است که افراد از روابطشان آرامش نمی‌گیرند بلکه استرس می‌گیرند و در نتیجه روابط را کاهش می‌دهند.   به گفته این مشاور، استرس همچنین مانع عملکرد افراد در زندگی خواهد شد. همچنین ملک‌محمد معتقد است یکی از دلایل پایین‌ آمدن آمار ازدواج در جامعه ایران استرسی است که افراد نسبت به این موضوع تجربه می‌کنند. افراد آرامش ندارند و نمی‌توانند به دورنمای خوبی فکر کنند.   این روان‌شناس در ادامه با اشاره به مفهوم «انتظارگرایی» گفت: جامعه‌ای که به آینده امید نداشته باشد، جامعه پراسترسی خواهد بود.   ملک‌محمد همچنین معتقد است «اگر منِ نوعی بدانم که در آینده اتفاق خوبی انتظارم را نمی‌کشد، استرس زیادتری را تجربه خواهم کرد؛ مثلا زمانی که من از کار اخراج شده باشم و بدانم پس از این آینده کاری خوبی در انتظارم نخواهم بود.»   استرس فقیر و ثروتمند نمی‌شناسد   او همچنین تاکید کرد: نکته‌ای که در این میان وجود دارد این است که استرس حاکم را همه افراد جامعه تجربه می‌کنند. تفاوت فقیر و ثروتمند این میان در حوضچه‌هایی است که فرد ثروتمند دارد تا خودش را نجات دهد؛ حوضچه‌هایی مانند تفریح. به‌ طور کلی اما همه اقشار جامعه استرس حاکم را تجربه خواهند کرد و همین باعث خشمگین‌ شدن، ابتلای به بیماری و نارضایتی خواهد شد و جلوی حرکتِ رو به جلوی ما را خواهد گرفت.   اضطراب از استرس تخریب‌کننده‌تر است   اما این روان‌شناس در ادامه به تاثیرات اضطراب بر جامعه ایرانی نیز پرداخت. او معتقد است مفهوم اضطراب در ایران نتایج بدتر داشته و دارد. قاعدتا فردی که اضطراب زیادی را تجربه کند احتمال تجربه استرس بیشتری نیز خواهد داشت. به گفته ملک‌محمد وضعیت اضطراب در جامعه ما از وضعیت استرس به‌ مراتب بدتر است؛ چرا که اضطراب مربوط به آینده است و جامعه ایرانی به آینده خوش‌بین نیست.   این کارشناس با ذکر مثالی ادامه داد: کافی است در یک دبیرستان از آینده شغلی‌ای که آنها برای آینده‌شان متصور هستند بپرسی تا بفهمی که دانش‌آموزان چقدر آینده را غمبار می‌بینند.   ملک‌محمد همچنین می‌گوید شاید بتواند در استعاره استرس را مانند پلنگی دانست که حمله می‌کند و اضطراب را موریانه‌ای که فرد را آرام‌آرام می‌خورد.   این روان‌شناس و مشاور دلیل این که چرا وضعیت اضطراب در جامعه ایران بدتر است، چنین تحلیل کرد: «واکنش‌ها نسبت به استرس جدی‌تر بوده و ماجرا برای ما ملموس‌تر است. ما برای کنترل استرس کارهای بیش‌تری انجام می‌دهیم؛ هر چند ممکن است موفق نباشیم و آموزش کمی درباره کنترل آن دیده باشیم. اضطراب اما، چیزی ‌است که ما آن را با خودمان حمل می‌کنیم. به‌ همین دلیل فرد به طور کلی تبلوری از حال بد ندارد اما ناگهان سر یک درگیری کوچک دست به قتل می‌زند که نتیجه اضطراب‌های خاموش است که در بسیاری از رفتارهای خشونت‌بار و قتل‌ها در ایران می‌بینیم.   وی با ذکر مثالی این موضوع را تشریح کرد: به برخی دیالوگ‌ها که میان افراد در جامعه رخ می‌دهد، توجه کنید. دوستی از دوستی می‌پرسد چه‌ خبر؟ و او در پاسخ می‌گوید: «اِی... بد نیست. خبری نیست. می‌گذره! یا این که می‌گوید: «حوصله ندارم.» یا «حال ندارم.»   این کارشناس همچنین معتقد است در بسیاری از موارد چنین گفتمانی به اضطراب‌های فرد برمی‌گردد و این که او آینده‌ای برای خودش متصور نیست.   مهدی‌ ملک‌محمد در انتها با اشاره به شادی در جامعه نتیجه گرفت: «شادی در جامعه مضطرب دیده نمی‌شود، چون شادی حسی خوب نسبت به آینده است. خیلی اوقات نیز بسیاری از شادی‌ها در جامعه ما شادی‌هایی عصبی است و عمیق نیست.»-- فرارو ]]> اخبار روان شناسی و روانپزشكی Sun, 23 Oct 2016 04:57:04 GMT http://migna.ir/vdciwvap.t1avw2bcct.html آمار طلاق بالاست يا برخي‌ها شلوغش کرده‌اند؟ http://migna.ir/vdch6-nx.23n6xdftt2.html روزنامه وقایع اتفاقیه در ادامه نوشت: ارائه برنامه هم تا حد زيادي به دسترسي به آمارها بستگي دارد و به‌همين‌دليل در هر همايش و نشستي، آمارهاي جديد رو مي‌شود؛ آمارهايي که به خوديِ خود جلب توجه مي‌کنند و مي‌توانند به‌عنوان يک آسيب بررسي شوند. برای مثال، در نشستي که برخي کارشناسان ديروز در ايسنا برگزار کردند، اعلام شد که 60 درصد طلاق‌ها بر پايه خشونت اتفاق مي‌افتند. اين خبر را حبيب‌الله مسعودي‌فريد، معاون امور اجتماعي سازمان بهزيستي کشور، داد و گفت: «وقتي به بررسي چندلايه آمارهاي مرتبط با طلاق نگاه مي‌کنيم مي‌بينيم نه فقط به زوج‌ها به چشم يک خانواده و ارتباط آنها با هم بلکه به هر کدامشان به‌عنوان يک فرد بايد نگاه کرد و به حل مشکلات شخصيتي هم پرداخت؛ برای مثال، مي‌بينيم 60 درصد طلاق‌هاي کشور ناشي از خشونت هستند اما يکي از مهم‌ترين علل طلاق «عدم مهارت‌هاي ارتباطي و حل تعارض» محسوب مي‌شود. متأسفانه در برنامه‌ريزي‌ها و تحليل‌هاي کشوري گاهی دچار آفت تقليل‌گرايي شده و دلیل علت يک آسيب را فقط در يک عامل مي‌بينيم که اين نگاه آسيب‌‌رسان است و موجب عدم موفقيت در برنامه‌هاي کاهش آسيب مي‌شود، به‌همين‌دليل در سازمان بهزيستي از چند مدل به‌عنوان رويکرد اصلي کاهش آسيب استفاده می‌کنیم و برنامه‌ريزي‌هاي خود را بر‌اساس آنها انجام مي‌دهيم.» او تصریح کرد: «طلاق در سطح فردي، خانوادگي، فرهنگي و اقتصادي داراي عوامل خطر است؛ به‌طوري‌که فردي که قادر به کنترل هيجانات خود نيست، خشونت خانوادگي را ايجاد مي‌کند و همين مي‌شود که 60 درصد طلاق‌هاي کشور ناشي از خشونت است. اين فرد به‌‌خوبي بلد نيست ارتباط برقرار و مشکلاتش را حل کند و دست به خشونت مي‌زند. ما بايد روي آموزش مهارت‌هاي فردي و ارتباطي بيشتر کار کنيم. اگر اين اتفاق بيفتد خواهيم ديد که شيب افزايش آمار طلاق هم منطقي‌تر خواهد شد.» نقش پررنگ مشکلات جنسي يکي از مسائل مهم در تحليل‌هاي اجتماعي تغييراتي است که در روند اتفاقات رخ مي‌دهد؛ برای مثال، حتي اگر آمار طلاق چندان تغيير نکند و عوامل آن در طول زمان متفاوت شوند باز هم لازم است کارشناسان اجتماعي به موضوع ورود کنند. حالا آمارها مي‌گويند مسائل جنسي در حال ايفاي نقش پررنگ‌تر در رويدادهاي اجتماعي هستند. مدتي پيش اعلام شد روابط جنسي پرخطر گوي سبقت را در ابتلا به ايدز از سرنگ‌هاي آلوده ربوده است و حالا هم ماجرا درباره طلاق تکرار شده است. علي‌محمد زنگانه، مديرکل پيشگيري‌هاي فرهنگي و اجتماعي قوه‌قضائيه، که يکي ديگر از شرکت‌کنندگان در ميزگرد ايسنا بود در‌اين‌باره گفت: «درحال‌حاضر نقش آسيبي مانند اعتياد باوجوداینکه مادر همه آسيب‌هاست و عوامل اقتصادي، در طلاق به نسبت گذشته کمتر شده است، در مقابل نيز نقش و اندازه مسائل جنسي پررنگ‌تر از پيش جلوه داده مي‌شود؛ در چنين شرايطي مي‌توانيم به‌طور مشخص متوجه ميزان اثرگذاري هر يک از اين عوامل در علت شکل‌گيري طلاق بوده و پس از آن مداخلات صحيح داشته باشيم.» قوانين درجا مي‌زنند يکي از موضوعات جالبي که در ميزگرد ايسنا مطرح شد، نگاه‌هاي نسبتا تازه کارشناسان بود. آنجا که برخي از آنها به‌جاي حرف‌هاي تکراري و وااسفا سردادن از تنزل ارزش‌ها و هنجارهاي خانوادگي، به مشکلات ساختاري در نهادهاي ديگر به‌جز خانواده پرداختند که اثر مستقيم بر موضوع طلاق دارد. يکي از کساني که چنين اشاره‌اي داشت و پاي نقص در قوانين را به ميان کشيد ناصر صبحي، مديرکل دفتر ازدواج وزارت ورزش و جوانان بود. او گفت: «ازدواج و طلاق داراي ابعاد اخلاقي، شرعي و قانوني هستند، به همين دليل، اگر به‌صورت تک‌بعدي به اين مسائل نگاه کنيم، رويکرد ناقصي خواهيم داشت. مسائل جامعه‌شناختي، اقتصادي، سياسي و... همه در طلاق نقش دارند اما از منظر روان‌شناسي در نهايت همه عوامل به «فرد» برمي‌گردد زيرا تصميم نهايي را خود فرد مي‌گيرد. مسائل اقتصادي تأثير زيادي بر طلاق دارند اما عامل اصلي نيستند زيرا اگر اين‌گونه بود در بالاي شهر و طبقات مرفه طلاق نداشتيم. دختر و پسران فعلي ما با نسل قديم تفاوت زیادی دارند، در نسل قديم مردان و زنان موقعيت خود را پذيرفته و زنان بر‌اساس قوانين نوشته و نانوشته از مردان تبعيت مي‌کردند. درحال‌حاضر، سبک زندگي عوض شده و دختران مطالبات بحقي دارند که زندگي آنها را تحت‌تأثير قرار داده است. براي مثال، درحال‌حاضر، دختران خواهان تحصيل، شغل و استقلال مالي هستند اما آيا متناسب اين خواسته‌ها و تغييرات سبک زندگي قوانين موجود ما تغيير کرده‌اند. شاهد آن هستيم که سبک زندگي، ارزش‌ها و ملاک‌ها عوض شده‌اند اما قوانين و راه‌حل‌هاي حل مسئله تغييرات لازم را نداشتند.» آمار طلاق وحشتناک نيست شايد بتوان گفت متفاوت‌ترين حرف را بين حاضران در ميزگرد شهلا کاظمي‌پور، جمعيت‌شناس و عضو هيأت علمي دانشگاه تهران، زد وقتي که از همه خواست آمارهاي مربوط به طلاق را با ديد علمي‌تري ببينند و با اتکا به آمارهاي خام تحليل نکنند. او گفت: «سازمان ثبت احوال مرتب اعلام مي‌کند که ازدواج در حال کاهش است و طلاق هم در حال زيادشدن اما نبايد بر آمارهاي خام تکيه کنيم ولی مسئله اصلي که بايد به آن توجه کنيم آن است که طلاق و ازدواج در دو جامعه کاملا متفاوت رخ مي‌دهند. ازدواج در جامعه مجردها رخ مي‌دهد و حدود 11 ميليون مجرد در کشور داريم. حدود هفت تا هشت ميليون نفر دختر مجرد 15 سال به بالا نيز در کشور وجود دارد؛ به‌اين‌ترتيب، به علت آنکه جمعيت در معرض ازدواج رو به کاهش است، طبيعي است که تعداد ازدواج نيز کاهش يابد، اين درحالي است که در ميزان آن تغييري ايجاد نشده است.» کاظمي‌پور ادامه داد: «طلاق را بايد در ميان جمعيت در معرض طلاق يعني متأهل‌ها بررسي کنيم. براساس آخرين آمار در سال 94، درحال‌حاضر 20 ميليون زن متأهل در کشور داريم در صورتي که در سال 88 اين تعداد 16 ميليون نفر بود؛ به‌اين‌ترتيب، جمعيت در معرض طلاق نيز افزايش یافته و تعداد آن هم زياد خواهد شد. درحال‌حاضر، با وجود 20ميليون متأهل، 160 هزار طلاق داريم؛ يعني در هر سال کمتر از يک درصد از زوجين، زندگي زناشويي‌شان به طلاق منجر مي‌شود و اين آمار وحشتناکي نيست. اين درحالي است که ما فقط به اين کمتر از يک درصد توجه داشته و آن 99 درصد را فراموش کرده‌ايم. درحالي‌که بايد بدانيم که همه آن زوجين زندگي مستحکمي ندارند و پشت سر هر طلاق حداقل 10 سال اختلاف زناشويي بوده و طلاق يک فرايند است. از‌سوي‌ديگر، برخي مدعي‌ هستند 14 - 13 درصد طلاق‌هاي کشور در سال اول زندگي مشترک رخ مي‌دهد، اين درحالي است که در مقابل هر 16 هزار طلاق، حدود 12- 10 درصد مربوط به سال اول است اما با ارائه آمار‌هاي اين‌چنيني اين شبهه ايجاد مي‌شود که 10 درصد از کساني که ازدواج کردند در همان سال اول طلاق مي‌گيرند درحالي‌که 800 هزار ازدواج در سال داريم که در مقابل آن 20 هزار نفر يعني فقط سه درصد از ازدواج‌هاي همان سال به طلاق منجر می‌شود.» اين عضو هيأت‌علمي دانشگاه تهران در ادامه ضمن بيان آنکه ميزان طلاق در کشورهاي توسعه‌يافته بالاست اما طلاق‌هايي با سنوات زناشويي بالا، گفت: «معضل اجتماعي کشور ما، طلاق‌هايي است که مربوط به سنوات زناشويي پايين کمتر از پنج سال است. اين يعني بسياري از طلاق‌گرفته‌هاي ما ازدواج‌هاي نادرستي داشته‌اند و بايد بر اين موضوع تأکيد بيشتري کرد.»     ]]> اخبار اجتماعی و آموزشی Sun, 02 Oct 2016 17:05:33 GMT http://migna.ir/vdch6-nx.23n6xdftt2.html «خشونت» عامل 60 درصد طلاق‌ها http://migna.ir/vdcenp8x.jh8vxi9bbj.html در دهه اخیر شاهد افزایش آمار طلاق در جامعه ایرانی هستیم و بارها برای حل و یا کاهش این مسئله تصمیماتی در سطح خرد و کلان کشور اتخاذ شده است؛ در این میان مسئله طلاق "توافقی" که براساس آن زن و شوهر در تمام زمینه‌های مربوط به زندگی مشترک از جمله مهریه، نفقه و حتی حضانت فرزند، توافق و دادخواست صدور گواهی عدم امکان سازش را تنظیم و به دادگاه تسلیم می کنند، یا پدیده نسبتا نوظهور "ازدواج سفید" علامت سوال‌های زیادی را در ذهن ایجاد می‌کند که پاسخگویی به آنها تحلیل سیاستگذاران اجتماعی در خصوص علل قرار گرفتن جامعه در این مرحله را به امری جدی تبدیل کرده است.به گزارش ایسنا، به منظور بررسی ابعاد دو پدیده مذکور ، میزگردی تحت عنوان " علل افزایش طلاق با تاکید بر طلاق‌های توافقی و رواج ازدواج سفید" با حضور «دکتر شهلا کاظمی‌پور، جمعیت شناس و استاد دانشگاه»،«حبیب الله مسعودی فرید، معاون امور اجتماعی» و «ولی الله نصر، مدیر کل دفتر امور آسیب دیدگان بهزیستی کشور»،«مهدی میرمحمد صادقی مدیر کل دفتر مشاوره و امور روانشناسی سازمان بهزیستی کشور» به همراه «علی محمد زنگانه، مدیرکل پیشگیری‌های فرهنگی و اجتماعی قوه قضاییه» و «زمانی، کارشناس طلاق قوه قضاییه» و همچنین «ناصر صبحی، مدیر کل دفتر ازدواج و تعالی خانواده وزارت ورزش و جوانان» در ایسنا برگزار شد که در دو بخش منتشر می‌شود که بخش اول آن .در پی می‌آید معاون سازمان بهزیستی: «خشونت» عامل 60 درصد طلاق‌های کشورحببیب الله مسعودی فرید، معاون امور اجتماعی سازمان بهزیستی کشور ضمن اعتقاد برآنکه تمامی مشکلات اجتماعی چند عاملی هستند، به عوامل خطر و محافظتی در شکل گیری آسیب‌ها تاکید دارد؛ با وجود آنکه 60 درصد طلاق‌های کشور را ناشی از خشونت می‌داند اما یکی از مهم‌ترین علل طلاق را «عدم مهارت‌های ارتباطی و حل تعارض» اعلام کرد و گفت: متاسفانه در برنامه‌ریزی‌ها و تحلیل‌های کشوری گاه دچار آفت تقلیل گرایی شده و علت یک آسیب را فقط در یک عامل می‌بینیم که این نگاه آسیب رسان است و موجب عدم موفقیت در برنامه‌های کاهش آسیب می‌شود، به همین دلیل در سازمان بهزیستی از چند مدل به عنوان رویکرد اصلی کاهش آسیب استفاده و برنامه‌ریزی‌های خود را بر اساس آن‌ها به انجام می دهیم.وی در ادامه با اشاره به مدل "توجه به عوامل خطر و محافظتی" ، تصریح کرد: در شکل گیری و ایجاد یک آسیب عواملی وجود دارد که هرچه بیشتر شوند احتمال وقوع آسیب بیشتر خواهد شد؛ مانند عواملی چون سکونت در محلات پر خطر، فقر، اعتیاد و.... در مقابل آن نیز عوامل محافظتی از ایجاد آسیب ممانعت می‌کنند.نداشتن مهارتهای ارتباطی و حل تعارض از مهمترین عوامل طلاقمعاون امور اجتماعی سازمان بهزیستی کشور در ادامه با تاکید برآنکه در برنامه ریزی‌ها باید شناخت عوامل محافظتی و خطر در دستور کار قرار گیرد گفت:طلاق در سطح فردی، خانوادگی، فرهنگی و اقتصادی دارای عوامل خطر است به طوریکه فردی که قادر به کنترل هیجانات خود نیست، خشونت خانوادگی را ایجاد می‌کند و 60 درصد طلاق‌های کشور ناشی از خشونت است.فرید در ادامه ضمن تاکید برآنکه سازمان بهزیستی علاوه بر بررسی روند مشکلات در ایران، مسائل جهان را نیز رصد می‌کند افزود: یکی از مهم‌ترین عوامل طلاق «عدم مهارت‌های ارتباطی و حل تعارض» است تاجایی که حتی در کشورهای اسکاندیناوی هم که میزان طلاق آنان از ایران خیلی بالاتر است علت عمده همین مسئله است.وی تصریح کرد: به این ترتیب بررسی وضعیت جهانی و منطقه‌ای باعث می‌شود که دچار زیاد شماری و بدگمانی نسبت به خودمان نشویم و علاوه برآن به روند آسیب در کشور بیشتر واقف خواهیم شد.استانهای دارای بالاترین نرخ طلاقمعاون امور اجتماعی سازمان بهزیستی کشور افزود: در حال حاضر در استان‌های تهران، البرز و گیلان نرخ طلاق بالاست؛ اما در مقابل وضعیت طلاق در استان یزد دارای شیب بالایی است که برای انجام مداخلات صحیح باید این عوامل با هم در نظر گرفته شوند.فرید تاکید کرد:حتما باید یک نظام "رصد و دیده بانی" برای حل آسیب‌ها و مشکلات در کشور داشته باشیم تا بتوان با رصد عوامل خطر آینده‌نگری کرده و مداخله به هنگام داشته باشیم.وی تصریح کرد: در حال حاضر فقدان این نظام دیده بان در بسیاری از حوزه‌ها حتی در بسیاری از جنبه‌های نظام سلامت کشور به شدت احساس می‌شود؛ این درحالیست که تنها بخشی از این نظام دیده‌بانی در اختیار داشتن «بانک اطلاعاتی» است که به موجب آن می‌توان تصویر درستی از یک مشکل اجتماعی ارائه داد. مدیرکل پیشگیری‌های قوه قضاییه: لزوم ورود مسوولان به دعاوی و ناهنجاریهای خانوادگیعلی محمد زنگانه، مدیرکل پیشگیری‌های فرهنگی و اجتماعی قوه قضاییه نیز در ادامه این میز گرد، با تاکید برآنکه در اصول متعدد قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران بر «حفظ کیان خانواده» تاکید شده اما معتقد است که علی رغم تاکیدات قانون اساسی در برنامه های توسعه کشور شاهد فراز و فرود های متعددی در این حوزه هستیم و علاوه بر آن از عدم همگرایی و همکاری کافی دستگاه ها در حوزه آسیب های اجتماعی نیز انتقاد کرد و گفت: بیشترین توجه به نهاد خانواده در قانون اساسی است به طوریکه اصل‌های متعددی در قانون اساسی کشور وجود دارد که به مسئله خانواده توجه ویژه‌ای دارند.وی تصریح کرد: اصل دهم قانون اساسی خانواده را به عنوان واحد بنیادین جامعه می‌داند و تاکید می کند که همه قوانین و مقررات باید در جهت تسهیل تشکیل خانواده، پاسداری از قداست آن و استمرار روابط خانوادگی بر پایه حقوق و اخلاق اسلامی باشد و این اوج توجه به نهاد خانواده است.مدیرکل پیشگیری‌های فرهنگی و اجتماعی قوه قضاییه در ادامه با تاکید براینکه در سایر اصول قانون اساسی هم شاهد آن هستیم که به وضوح به این مسائل توجه شده است این درحالیست که با توجه به آنکه در حال حاضر شاهد تفکرات انقباضی و انبساطی در حوزه زنان هستیم گفت: در اصل 21 قانون اساسی هم به مسئله زن بدون هیچ افراط و تفریطی پرداخته شده است؛ به طوریکه در این اصل به ایجاد زمینه‌های مساعد برای رشد و تعالی شخصیت زن، احیای حقوق مادی و معنوی آن در کنار مباحثی چون حمایت از حقوق مادران در دوران بارداری، حضانت فرزندان، ایجاد دادگاه‌های سالم برای حفظ و کیان خانواده، حتی بیمه خاص زنان بی سرپرست، بیوگان و سالخوردگان و اعطای قیمومیت فرزندان به مادران شایسته و ... پرداخته شده است.زنگانه در خصوص جایگاه تحکیم و تعالی خانواده و نحوه پرداخت به دعاوی خانوادگی در برنامه‌های توسعه کشور نیز،عنوان کرد: متاسفانه شاهد فراز و فرودهایی در برنامه‌های توسعه کشور در این حوزه هستیم،به طوریکه در برنامه پنجم توسعه به این موضوع پرداخته شد و احکام مرتبط با آن در برنامه آمد،اما در حال حاضر که پیش نویس برنامه ششم تدوین و از مجلس برگشته است، فرصت مجددی ایجاد شده است که دست اندرکاران تدوین این برنامه و مجلس شورای اسلامی که آن را تصویب خواهند کرد، بر اساس اصل 10 قانون اساسی مطالبه گری کنند.وی تصریح کرد:از مسئولان و سیاست گذاران کشوری می‌خواهیم بررسی کنند که تا چه حد برنامه‌های کلان کشور خانواده محور است و چقدر به جایگاه خانواده وبه طور کلی مباحث اجتماعی در برنامه ششم توسعه پرداخته شده است؟.طلاق توافقی، نفقه و مهریه در رتبه دوم دعاوی کشورمدیرکل پیشگیری‌های فرهنگی و اجتماعی قوه قضاییه در ادامه با تاکید برآنکه نیازاست که دست اندرکاران این حوزه توجه تام و کاملی به بحث خانواده و مسائل مربوط به کاهش ناهنجاری‌ها و دعاوی خانوادگی با اولویت طلاق داشته باشند، افزود:ناهنجاری‌های حوزه خانواده و دعاوی خانوادگی را باید در یک بسته بررسی کنیم و اگر فقط به طلاق و آن هم یک نوع از آن برای مثال «طلاق توافقی» بپردازیم، راه به جایی نخواهیم برد.زنگانه ادامه داد: وقتی مجموع 10ـ 20 دعوای اصلی کشور را بررسی می کنیم،متوجه می شویم ناهنجاری‌های خانواده از جمله طلاق توافقی،‌ مطالبه نفقه ، مهریه ، تمکین و ... در کشور ما در رتبه دوم دعاوی کشور قرار می‌گیرد.وی تصریح کرد:در واقع اگر بخواهیم مداخلات را طبق بندی کنیم؛ باید مجموعه عوامل را در نظر گرفته و نگاه همه جانبه و جامع داشته باشیم.انتقاد به تمرکز زیادی بر موضوع «طلاق توافقی»مدیرکل پیشگیری‌های فرهنگی و اجتماعی قوه قضاییه در ادامه ضمن بیان آنکه در سال‌های اخیر تمرکز زیادی بر طلاق توافقی داشتیم تا جائیکه شاهد آن بودیم طلاق توافقی به شکل سایر دعاوی درآمد و نه تنها مسئله حل نشد، بلکه شکل آن تغییر کرد افزود: در حال حاضر به علت شرایط متفاوت دنیا و کشور،و همچنین به دلیل تغییرات ناشی از مدرنیته و جهانی شدن،نمی توان عوامل طلاق را به چند عامل محدود کرد زیرا این پدیده در جهان کنونی دارای عوامل متعدد و پیچیدگی‌های زیادی است.زنگانه ادامه داد: با این وجود می‌توان در یک طبقه بندی‌، علل طلاق را دسته بندی‌کرد تا بتوان پس از آن مداخلات را راحت تر و موثرتر ارائه داد؛ برای مثال در این دسته‌بندیها علل مربوط به عدم مهارت‌های زندگی و ارتباطی می‌توانند در یک طبقه بندی کلی قرار بگیرند تا بتوانیم نتیجه‌گیری کنیم که چه میزان از طلاق‌ها به این عامل مربوط هستند؟.نقش مسائل «جنسی» در طلاق پررنگ تر از گذشته جلوه داده می شودتک نوازی‌ها در مباحث اجتماعیوی افزود: در حال حاضر نقش آسیبی مانند اعتیاد با وجود آنکه مادر همه آسیب‌هاست و عوامل اقتصادی، درطلاق به نسبت گذشته کمتر شده، در مقابل نیز نقش و اندازه مسائل جنسی پر رنگ‌تر از پیش جلوه داده می‌شود؛ در چنین شرایطی می‌توانیم به طور مشخص متوجه میزان اثرگذاری هر یک از این عوامل در علت شکل‌گیری طلاق بوده و پس از آن مداخلات صحیح داشته باشیم.مدیرکل پیشگیری‌های فرهنگی و اجتماعی قوه قضاییه هم چنین عنوان کرد: در حال حاضر در حوزه آسیب‌های اجتماعی شاهد آن هستیم که یک سر این مسائل در یک سازمان و سر دیگر آن در سازمان دیگری است، به همین دلیل با وجود آنکه تمام سازمان‌های اجتماعی اقدامات شایانی انجام می‌دهند، اما تنها تک نوازهای خوبی هستند.زنگانه تصریح کرد: در مباحث اجتماعی باید ساز گروهی و ارکستر سمفونی خوبی داشته باشیم تا بتوانیم مسائل اجتماعی را حل کنیم، نه آنکه تنها تک نوازهای خوبی باشیم زیرا مسائل اجتماعی دارای شبکه‌علیتی هستند، به همین دلیل شکل‌گیری ائتلاف های ملی از دستگاه‌ها و به خصوص سمن‌ها می‌تواند رویکرد خوبی برای مداخلات صحیح در حوزه آسیب‌ها به ویژه دعاوی خانوادگی علی الخصوص طلاق با اولویت طلاق توافقی باشد.مدیر کل دفتر ازدواج وزارت ورزش:اپیدمی مداخلات در حوزه آسیبهابه گزارش ایسنا، ناصر صبحی مدیرکل دفتر ازدواج وزارت ورزش و جوانان نیز با تاکید بر تفاوت نسل فعلی با نسل گذشته و همچنین تغییرات سبک زندگی در کشور معتقد است که قوانین کشوری به این تغییرات توجه کافی نداشته و ضمن بیان اینکه دکتر زنگانه به مباحث قانونی و دکتر فرید به متعدد بودن ابعاد مسئله طلاق اشاره کردند گفت :متاسفانه در کشور تا موضوعی به مسئله و مسئله‌ای به آسیب تبدیل نشود به آن ورود نمی‌کنیم بلکه آنقدرصبر می‌کنیم تا مسائل تبدیل به آسیب شوند و آن زمان اپیدمی مداخلات همه دستگاه‌ها آغاز و شاهد موازی کاری و پراکنده کاری می‌شویم.وی ادامه داد: متاسفانه همه سازمانها و دستگاه‌ها در زمان دریافت منابع و امکانات حاضر هستند اما در زمان اقدام و عمل هیچ کس، مسئولیت را قبول نمی‌کند. ازدواج‌های ناموفق؛ علت اصلی طلاقمدیرکل دفتر ازدواج وزارت ورزش و جوانان در ادامه ضمن بیان آنکه علت اصلی طلاق، ازدواج‌های ناموفق است گفت: ازدواج و طلاق دارای ابعاد اخلاقی، شرعی و قانونی هستند به همین دلیل اگر به صورت تک بعدی به این مسائل نگاه کنیم، رویکرد ناقصی خواهیم داشت.صبحی ادامه داد: مسائل جامعه شناختی، اقتصادی، سیاسی و ... همه در طلاق نقش دارند اما از منظر روان شناسی در نهایت همه عوامل به "فرد" برمی‌گردد، زیرا تصمیم نهایی را خود فرد می‌گیرد.قوانین متناسب با سبک زندگی تغییر نکرده اند وی افزود: مسائل اقتصادی تاثیر زیادی در طلاق دارند،اما عامل اصلی نیستند زیرا اگر این گونه بود در بالای شهر و طبقات مرفه طلاق نداشتیم.مدیرکل دفتر ازدواج وزارت ورزش و جوانان افزود: دختر و پسران فعلی ما با نسل قدیم خیلی تفاوت دارند، در نسل قدیم مردان و زنان موقعیت خود را پذیرفته و زنان بر اساس قوانین نوشته و نانوشته از مردان تبعیت می‌کردند.صبحی در ادامه ضمن بیان آنکه در حال حاضر سبک زندگی عوض شده و دختران مطالبات به حقی دارند که زندگی آنها را تحت تاثیر قرار داده است گفت: برای مثال در حال حاضر دختران خواهان تحصیل، شغل و استقلال مالی هستند اما آیا متناسب این خواسته‌ها و تغییرات سبک زندگی قوانین موجود ما تغییر کرده‌اند.وی افزود: شاهد آن هستیم که سبک زندگی ، ارزش‌ها و ملاک‌ها عوض شده‌اند اما قوانین و راه حل‌های حل مسئله تغییرات لازم را نداشتند.به گزارش ایسنا، مدیرکل پیشگیری‌های فرهنگی و اجتماعی قوه قضاییه در ادامه در پاسخ به سوال مدیرکل دفتر ازدواج و تعالی خانواده وزارت ورزش و جوانان در خصوص میزان تغییرات قوانین کشور با توجه به تغییر سبک زندگی در کشور ، گفت: قانون اساسی نخستین قانون هر کشوری است که نمی‌توان آن را هر چند سال یک بار تغییر داد و این مسئله مختص ایران نیست و حتی در کشورهای توسعه یافته نیز قوانین اساسی هر 300 سال یک بار بازنگری می‌شود.زنگانه ادامه داد: قانون اساسی کشور در خصوص خانواده و مسائل پیرامون آن کاملا مترقی است اما اینکه چقدر این اصول را در کشور اجرا و محقق می‌کنیم؟ بحث دیگری است.وی تصریح کرد: بسیاری از اصول قانون اساسی را در تمام بخش‌های فرهنگی ، اقتصادی ، اجتماعی و ... داریم که در حال حاضر در کشور اجرا نمی شوند و این ضعف ما است.مدیرکل پیشگیری‌های فرهنگی و اجتماعی قوه قضاییه همچنین ،ضمن بیان آنکه قانون "حمایت از خانواده"در سال 91 در کشور به تصویب رسیده است؛ گفت: فصل اول این قانون به مسئله دادگاه‌های خانواده، فصل دوم به مراکز مشاوره خانواده در مجاورت این دادگاه ها، فصل سوم به موضوع ازدواج و ساز و کارهای آن، فصل چهارم طلاق، فصل پنجم حضانت و نگهداری اطفال و نفقه، فصل ششم حقوق، وظایف و مستمری و فصل هفتم مقررات کیفری حوزه خانواده می‌پردازد.زنگانه در ادامه ضمن تاکید برآنکه بسیاری از مشکلات کشور ناشی از عدم رعایت قانون است ادامه داد: از سازمان مدیریت و برنامه ریزی کشور سوال دارم که در این قانون تکلیف شده است که در تمام حوزه‌های قضایی شهرستان دادگاه خانواده مستقر شود ،بفرمایند که چقدر بودجه برای استقرار این دادگاه‌ها در بیش از 400 شهرستان اختصاص داده شده است؟ همچنین در آنجا تکلیف شده است که قاضی مشاور زن در دادگاه ها حضور داشته باشد، قوه قضائیه باید چگونه مجوز استخدام قاضی مشاور زن را اخذ کند؟ آیا نباید دولت این مجوزها را بدهد؟ تاکنون تمام این موارد را تقاضا کردیم ،البته ما روضه می‌خوانیم اما کسی نیست برای ما گریه کند.وی افزود: درحال حاضر نه تنها مجوزهای استخدامی قاضی مشاور زن را نداریم بلکه اعتبارات آن را هم نداریم و تاکنون قوه قضائیه از ظرفیت‌های درونی خود برای تامین بخشی از این نیاز استفاده کرده است .زنگانه ادامه داد: بنابراین ما برنامه‌های خوب و قوانین خوب داریم، اما پوشش مناسب نداریم،درحالیکه زمانی می‌توان از این برنامه‌ها نتیجه قطعی گرفت که پوشش مناسب داشته باشند.وی در ادامه ضمن اشاره به سایر موارد "قانون حمایت از خانواده" گفت: قوانین خوب لازم است اما کافی نیست، بلکه باید این قوانین خوب به شکل صحیح اجرا شود.صبحی: آمارهای سوخته در دست پژوهشگرانمدیرکل دفتر ازدواج وزارت ورزش و جوانان همچنین در ادامه بحث عنوان کرد: آمارهای منتشر شده از میزان ازدواج و طلاق در کشور متفاوت، متعدد، متناقض و بعضا غلط هستند به طوریکه هر دستگاه آمار خودش را منتشر می‌کند و آمار دقیق وقتی به دست متخصصان می‌رسد که آمار سوخته است و می‌دانیم با آمار سوخته نمی توان کار پژوهشی انجام داد.بالا بودن سن ازدواج؛ علت دیگر افزایش طلاقصبحی در ادامه با بیان آنکه طلاق از مذموم ترین حلال‌هاست اما اگر به هنگام باشد "راه حل"است گفت:وقتی نرخ طلاق نسبت به ازدواج تغییرات زیادی پیدا کند، تبدیل به آسیب می‌شود.وی ادامه داد: یکی از علل طلاق بالا بودن سن ازدواج است، در حالیکه وقتی سن ازدواج را در جامعه کنونی بررسی می‌کنیم کاملا "طبیعی" است زیرا در گذشته افراد با دیپلم ازدواج می‌کردند اما الان انتظارات بالا رفته و طبیعی است که به تبع آن سن ازدواج هم بالا می رود.مدیرکل دفتر ازدواج وزارت ورزش و جوانان همچنین ضمن تاکید بر اهمیت نقش "فرد" در بروز شیوع عواملی چون طلاق، عنوان کرد: اگر فرد دارای تفکر انتقادی، مهارت‌های زندگی و مقابله‌ای و ...باشد؛ می توان از بسیاری طلاق‌های نابسامان در کشور جلوگیری کرد.مدیرکل امور آسیب‌دیدگان بهزیستی: پرونده ها، پشت نوبت مراکز مشاوره ولی الله نصر، مدیر کل دفتر امور آسیب دیدگان بهزیستی کشور نیز در ادامه این نشست ضمن بیان آنکه مطابق قانون "حمایت از حقوق خانواده‌ "یکی از دستگاه‌هایی که دادگاه‌های خانواده پرونده‌های طلاق را جهت مشاوره به آن ارجاع می‌دهند، سازمان بهزیستی کشور است و همکاری خوبی در این زمینه با قوه قضائیه و دادگاه‌های خانواده داریم گفت: در حال حاضر حدود 200 مرکز مشاوره در کشور داریم که یا در دادگاه‌ها و یا در مراکز مداخله در بحران مستقر بوده و خدمات خود را ارائه می‌دهند.وی همچنین اظهار کرد: با توجه به آمار تصاعدی طلاق در چند سال گذشته متوجه شدیم که این 200 مرکز پاسخگوی نیاز جامعه نخواهند بود و پرونده‌های پشت نوبتی زیادی در این حوزه وجود دارد.مدیر کل دفتر امور آسیب دیدگان بهزیستی کشور در ادامه ضمن بیان آنکه خدمات بهزیستی در حوزه طلاق در گذشته تحت عنوان "طرح بشیر" ارائه می‌شد گفت: از حدود یک ماه گذشته طرح «پیشگیری و مداخله به منظور کاهش طلاق و عوارض ناشی از آن» جایگزین طرح بشیر در بهزیستی شده و به تمامی استان‌های کشور نیز ابلاغ شده است.نصر ادامه داد: در طرح «پیشگیری و مداخله به منظور کاهش طلاق و عوارض ناشی از آن» تمامی مراحل از پیش از ازدواج تا بعد از طلاق در نظر گرفته شده است.15 درصد طلاق ها در سال اول و 48 درصد در 5 سال اول زندگی رخ می دهدوی ادامه داد:براساس آمار سال گذشته سازمان ثبت احوال ،حدود 48 درصد طلاق ها در 5 سال اول، حدود 15 درصد طلاق ها در سال اول ازدواج رخ می دهد که این آمارها نیز نتیجه گیری و تحلیل ما را تایید می‌کند. مردان پس از طلاق کمتر از زنان به ازدواج دوم فکر می کنندمدیر کل دفتر امور آسیب دیدگان بهزیستی کشور در ادامه اظهار کرد: در گذشته شاهد طرز فکری با عنوان «بسوز و بساز»بودیم که افراد در آن طلاق عاطفی داشتند اما امروزه به واسطه شبکه‌های اجتماعی و یا هزاران شبکه ماهواره‌ای که قبح بسیاری از مسائل از جمله طلاق را درمیان خانواده‌های می‌ریزند، می‌بینیم که بسیاری از طلاق‌های عاطفی نیز به دادگاه‌ها کشیده می‌شوند.نصر ادامه داد: در حال حاضر تمامی دستگاه‌ها و مسئولان تمرکز اصلی‌شان را به " طلاق" اختصاص دادند به طوریکه بعد از طلاق زوجین رها می‌شوند و این مسئله هم خود مصیبتی در است، به ویژه آنکه در این بین در حق زنان ظلم زیادی می‌شود.وی در ادامه خاطر نشان کرد: مطالعات نشان می‌دهد، بر خلاف تصور عام که گمان می‌کنند مردان پس از طلاق به راحتی اقدام به ازدواج مجدد می‌کنند، اینگونه نیست و مردان پس از طلاق خیلی کمتر از زنان تن به ازدواج دوم می دهند.مدیر کل دفتر امور آسیب دیدگان بهزیستی کشور در ادامه در خصوص آسیب هایی که در فرآیند طلاق متوجه "زنان" است اظهار کرد: متاسفانه مصیبت برای یک زن مطلقه از دادگاه شروع و تا اقوام، بستگان و حتی پدر مادر وی ادامه می یابد، به طوریکه همه به آن زن به شکل موجودی که ممکن است آسیب‌زا باشد نگاه کرده و برچسب‌های متعددی به وی می‌زنند و نسبت به مراوده خود با آن زن محتاط می‌شوند و مجموع این عوامل آسیب به زن را در فرآیند طلاق دوچندان می کند.نبود آمارهای رسمی از زنان مطلقهآمار روبه رشد طلاق در کشورنصر در ادامه ضمن بیان آنکه در خصوص زنان مطلقه آمار رسمی نداریم گفت: نزدیک به 6 میلیون زن مطلقه و حدود 12 میلیون جوان در آستانه ازدواج در کشور داریم و همه اینها نشان دهنده آنست که باید در برنامه‌ریزی‌ها، سیاست گذاریها و مداخلات خود بررسی‌های بیشتری داشته باشیم.وی افزود: هر چند وضعیت کشور ما در حوزه طلاق نسبت به کشورهای هم ردیف و حتی کشورهای اروپایی خیلی بد نیست اما آمار طلاق کشور در حال رشد است و باید برای حل آن به صورت رویکرد همه جانبه وارد شویم.مدیر کل دفتر امور آسیب دیدگان بهزیستی کشور همچنین گفت: معتقدیم طلاق آسیب نیست، بلکه یک مسئله شرعی است و حتی در مسائل حاد راه حل بوده و اگر به موقع انجام شود می‌تواند مانند داروی شفابخش عمل کند.رییس دفتر مشاوره بهزیستی:احتمال طلاق بین کودکانی که روابط خویشاوندی مناسبی را تجربه نکرده اند، بیشتر است مهدی میر محمد صادقی، رئیس دفتر مشاوره و روان‌شناسی سازمان بهزیستی کشور نیز در ادامه این میزگرد ضمن تاکید برآنکه به منظور کاهش طلاق باید با نگاه پیشگیرانه به ازدواج بپردازیم گفت: در این نوع نگاه ارتباطات خویشاوندی و کودکی فرد از اهمیت زیادی برخوردار است.وی در ادامه تصریح کرد: کودکی که روابط خویشاوندی مناسبی را تجربه نکرده است احتمال طلاق بیشتری دارد؛ همچنین فردی که در خانواده با پدر و مادر خود دچار مشکل بوده احتمال ایجاد مشکل با همسرش نیز بیش از سایرین است.رئیس دفتر مشاوره و روان‌شناسی سازمان بهزیستی کشور افزود: کودکی که با خانواده مادری و پدری قطع رابطه بوده به دلیل قطع رابطه خانوادگی، در آینده احتمال اینکه با خانواده همسرش هم قطع رابطه کند، زیاد خواهد بود.میر محمد صادقی ادامه داد: آمارهای سازمان بهزیستی نشان می‌دهد بیشترین مشکلی که افراد جامعه ما برای آن به مراکز مشاوره مراجعه می‌کنند، موضوع "ارتباط میان فردی" با همسر، کودک، پدر و مادر، همکار و ... است.وی در ادامه ضمن بیان آنکه به طور کلی در کشور در حوزه روابط میان فردی مشکلات جدی داریم افزود: یکی از ارتباطات بسیار مهم ، عمیق و همه جانبه، ازدواج و همسرداری است اما باید بدانیم بنیان این ارتباط در کودکی فرد گذاشته می‌شود.رئیس دفتر مشاوره و روان‌شناسی سازمان بهزیستی کشور تصریح کرد:باید بدانیم زمانیکه کودکی در خانواده کتک می‌خورد، 20 سال بعد هم همسری در خانه اش کتک خواهد خورد؛ همچنین وقتی در خانواده‌ای کودکی سرزنش می‌شود در آینده نیز کودک و همسری سرزنش خواهند شد.میر محمد صادقی در ادامه با تاکید براینکه کودکی هر فرد مبنا و اساس روابط وی در بزرگسالی است گفت: در حال حاضر برخی زمان‌ها را از دست دادیم و اگر به فکر پیشگیری هستیم باید برای 15 سال آینده برنامه‌ریزی کنیم و نباید انتظار داشته باشیم که اقدامات ما به سرعت جواب دهند. مسوول برنامه‌های حوزه طلاق معاونت اجتماعی قوه قضاییه:تاثیر مشاوره‌های پیش از طلاق در افزایش صلح جعفریان ، مسئول برنامه‌های حوزه طلاق در معاونت اجتماعی قوه قضائیه نیز در این میزگرد اظهار کرد: در سال 1390 به صورت جدی در برخی استان‌های کشور بحث ارجاع پرونده‌های طلاق توافقی به سمت مراکز مشاوره و دریافت نظر مشاور قبل از صدور رای قاضی در دستور کار قرار گرفته و پیگیری و خوشبختانه منجر به تصویب قانون حمایت از خانواده و الزامی شدن مشاوره‌های قبل از طلاق در کشور شد.وی افزود: در بررسی میزان تاثیر گذاری مشاوره‌های پیش از طلاق شاهد آن بودیم که این مشاوره ها در افزایش صلح و سازش نقش داشته و کارآیی قانون را افزایش دادند.مسئول برنامه‌های حوزه طلاق در معاونت اجتماعی قوه قضائیه همچنین به استاندارد سازی ارائه خدمات مشاوره‌ای و روان شناسی اشاره کرد و گفت: استاندارد سازی این خدمات توسط معاونت اجتماعی قوه قضائیه و انجمن روان شناسی ایران با همکاری صاحب نظران و سازمان‌هایی چون سازمان نظام روان شناسی و بهزیستی در سال 93 انجام شد. جعفریان در ادامه ضمن بیان آنکه علل طلاق بسیار متعدد است گفت: برای اجرای هر چه بهتر خدمات، مداخلات خود را در 7 بسته شامل مشکلات جنسی،‌ بیماری‌های روانی، خشونت خانگی، خیانت، مهارت‌های ارتباطی و مسائل اقتصادی طبقه بندی کردیم.ارائه آموزشهای پیش از ازدواج در انتظار قانونی شدنوی همچنین خاطر نشان کرد: در حال حاضر در معاونت اجتماعی قوه قضاییه بیش از 450 مربی آماده برای ارتباط مستقیم با متقاضیان طلاق و دعاوی خانوادگی ارجاع شده از سوی دادگاه‌های خانواده، در کشور داریم.مسئول برنامه‌های حوزه طلاق در معاونت اجتماعی قوه قضائیه در ادامه ضمن بیان آنکه هنوز برای آموزش‌های پیش از ازدواج قانونی در کشور وجود ندارد گفت: علی رغم اینکه هنوز قانونی برای این آموزش ها در کشور وجود ندارد اما در کمیته‌های پیشگیری از طلاق پیگیر آن هستیم تا این اتفاق رخ دهد.جعفریان ادامه داد: درحال حاضر در برخی از استان‌های کشور همچون کرمان، چهار محال و بختیاری و فارس به صورت آزمایشی با همکاری دستگاه‌های متعددی از جمله ثبت اسناد ، بهزیستی و ... این آموزش‌ها اجرایی می شوند.وی در ادامه متذکر شد: کمیته‌ پیشگیری از طلاق سال گذشته با حضور بسیاری از صاحب نظران و دستگاه‌های متولی برگزار شد و امیدواریم این کمیته در آینده جزو کمیته‌های شورای عالی پیشگیری محسوب شده و تصمیمات آن برای کل کشور مفید باشد.کاظمی‌پور، جمعیت شناس و عضو هیات علمی دانشگاه تهران:علت کاهش آمار ازدواجدر ادامه این میز گرد شهلا کاظمی پور، جمعیت شناس و عضو هیأت علمی دانشگاه تهران نیز در ابتدا در پاسخ به میرمحمد صادقی که مدعی بود پیک طلاق در برخی زمان‌ها افزایش می‌یابد؛ ضمن اشاره به آنکه سال‌هاست در بحث ازدواج و طلاق فعالیت کرده است گفت: سازمان ثبت احوال مرتب اعلام می‌کند که ازدواج در حال کاهش است که درست بوده و رو به کاهش است اما مدعی هستند که آمار طلاق رو به افزایش است.وی در ادامه ضمن بیان آنکه با نگاه به آمارهای خام می‌بینیم که رشد ازدواج رو به کاهش و رشد طلاق رو به افزایش است تاکید کرد: نباید بر آمارهای خام تکیه کنیم اما مسئله اصلی که باید به آن توجه کنیم آنست که طلاق و ازدواج در 2 جامعه کاملا متفاوت رخ می دهند.عضو هیأت علمی دانشگاه تهران در ادامه ضمن بیان آنکه ازدواج در جامعه مجردها رخ می دهد و حدود 11 میلیون مجرد در کشور داریم گفت: حدود 7 الی 8 میلیون نفر دختر مجرد 15 سال به بالا (میانگین سن ازدواج زنان در کشور 24 سال است) نیز در کشور وجود دارد؛ به این ترتیب به علت آنکه جمعیت در معرض ازدواج رو به کاهش است طبیعی است که تعداد ازدواج نیز کاهش یابد، این درحالیست که در میزان آن تغییری ایجاد نشده است.کاظمی پور در ادامه با تاکید برآنکه طلاق را باید در میان جمعیت در معرض طلاق یعنی متأهل‌ها بررسی کنیم افزود: براساس آخرین آمار در سال 94، در حال حاضر 20 میلیون زن متاهل در کشور داریم در صورتی که در سال 88 این تعداد 16 میلیون نفر بود؛ به این ترتیب جمعیت در معرض طلاق نیز افزایش و تعداد آن هم زیاد خواهد شد.این جمعیت شناس در ادامه ضمن بیان آنکه در مباحث جامعه شناسی با پدیده‌هایی اجتماعی رو به روهستیم که ازدواج ،طلاق، مهاجرت و اعتیاد ، همگی پدیده‌های اجتماعی بوده که برخی از آنها مثبت و برخی منفی هستند گفت: زمانیکه این پدیده‌های منفی به فرد و خانواده فرد آسیب برساند به مسئله اجتماعی تبدیل می‌شود و زمانیکه این مسئله اجتماعی در زیر ساخت‌های اجتماع بی بند و باری‌ها و مشکلات مختلف ایجاد کند به آسیب اجتماعی تبدیل می‌شود و این در حالیست که ما هنوز نمی‌دانیم "اعتیاد" آسیب است یا خیر؟ .کاظمی پور ادامه داد: در حال حاضر با وجود 20میلیون متاهل ، 160 هزار طلاق داریم؛ یعنی در هر سال کمتر از یک درصد از زوجین، زندگی زناشویی شان به طلاق منجر می‌شود.وی تصریح کرد:این در حالیست که ما فقط به این کمتر از یک درصد توجه داشته و آن 99 درصد را فراموش کرده‌ایم. در حالیکه باید بدانیم که همه آن زوجین زندگی مستحکمی ندارند و پشت سر هر طلاق حداقل 10 سال اختلاف زناشویی بوده و طلاق یک فرآیند است.این جمعیت شناس در ادامه با بیان آنکه به طلاق‌های ثبت نشده ای که حاصل اختلافات زناشویی است، طلاق "پنهان" یا "عاطفی" گفته می‌شود گفت: شایسته است به این گروه از افراد بیشتر از زوجین طلاق گرفته، توجه کنیم.کاظمی پور ادامه داد: برخی مدعی‌اند 13ـ 14 درصد طلاق‌های کشور در سال اول زندگی مشترک رخ می دهد، این در حالیست که در مقابل هر 16 هزار طلاق، حدود 10_ 12 درصد مربوط به سال اول است، اما با ارائه آمار های اینچنینی این شبهه ایجاد می‌شود که 10 درصد از کسانی که ازدواج کردند در همان سال اول طلاق می‌گیرند در حالیکه 800 هزار ازدواج در سال داریم که در مقابل آن 20 هزار نفر یعنی تنها 3 درصد از ازدواج های همان سال به طلاق منجر می‌شوند.این عضو هیئت علمی دانشگاه تهران در ادامه ضمن بیان آنکه میزان طلاق در کشورهای توسعه یافته بالاست اما طلاق‌هایی با سنوات زناشویی بالا، گفت: معضل اجتماعی کشور ما طلاق هایی است که مربوط به سنوات زناشویی پایین کمتر از 5 سال است.   ]]> اخبار اجتماعی و آموزشی Sun, 02 Oct 2016 13:40:34 GMT http://migna.ir/vdcenp8x.jh8vxi9bbj.html سرنوشت اعضای خانواده پس از طلاق چگونه است؟ http://migna.ir/vdcene8x.jh8vni9bbj.html طلاق به خودی خود یک آسیب اجتماعی بسیار خطرناک است. در این میان فرزندان طلاق حتی گاه بیش از والدین آسیب می‌بینند. آنها بن‌بست‌های روانی عجیبی را تجربه می‌کنند که درکش برای کسانی که پدیده طلاق را تجربه نکرده‌اند بسیار سخت است. طلاق نابودکننده خانواده به عنوان نخستین اجتماعی است که فرد آن را تجربه می‌کند. اما بدتر این است که اگر برای پس از آن نیز برنامه‌ریزی وجود نداشته باشد چالش‌های بزرگ‌تری گریبان فرزندان را می‌گیرد. آن‌گونه که دکتر اسماعیل سعدی‌پور، روان‌شناس و استاد دانشگاه علامه طباطبایی می‌گوید زوج‌هایی که قصد دارند طلاق بگیرند و این حلال مذموم را بر می‌گزینند، بخصوص آنها که صاحب فرزند یا فرزندانی هستند، در صورتی که نقشه راه مشخصی برای پَساطلاق نداشته باشند با چالش‌ها و مشکلات عدیده‌ای مواجه خواهند شد. مشروح بحث را در ادامه می‌خوانید.   نقش خانواده را در الگوگیری فرزندان و پذیرفتن نقش‌های مختلف چگونه ارزیابی می‌کنید؟   خانواده مهم‌ترین نقش و تاثیر را در آموزش،‌تربیت و سلامت روحی ـ روانی و جسمانی و شکل گیری شخصیت فرزندان دارد به شرط آن که خانواده واجد شاخص‌هایی باشد. یعنی میان اعضای خانواده تعامل، گفت‌وگو، صمیمیت، صفا و محبت وجود داشته باشد.   یعنی خانواده باید کانونی باشد تا همه در آن احساس امنیت کنند و آرامش داشته باشند. نیازهای والدین و فرزندان در آن شکل بگیرد و پاسخ داده شود.   در خانواده مطلوب اضطراب، تشویش و تنش جایی ندارد. نکته مهم‌تر این که اگر در خانواده‌ای میان پدر و مادر رابطه صمیمانه وجود داشته باشد، در این خانواده نیازهای عاطفی، روانی و حتی جسمی فرزندان تامین می‌شود. در غیر این صورت، نیازهای روحی ـ روانی فرزندان تامین نخواهد شد. دلیلش هم مشخص است.   در ضمن وقتی مادر با پدر رابطه صمیمانه‌ای ندارد، الگوگیری مناسب از سوی دختر خانواده صورت نمی‌پذیرد و طبیعی است این دختر در شکل گیری نقش‌های جنسیتی با مشکل مواجه خواهد شد، درباره پسران نیز چنین است.   برخی زوج‌های ناسازگار می‌گویند فقط به خاطر فرزندان‌شان با هم زندگی می‌کنند. این زوج‌ها می‌توانند نیازهای کودک در خانواده را تامین کنند؟   برخی خانواده‌ها با هم زندگی می‌کنند، اما اولا در خانواده تنش، اضطراب و استرس وجود دارد. ثانیا، بر فرزندان خود منت می‌گذارند که اگر شما وجود نداشتید ما از هم جدا شده بودیم. فرزندان چنین خانواده‌هایی با احساس گناه بزرگی می‌شوند و دائم احساس بدی نسبت به خود دارند و فکر می‌کنند وجودشان عامل بدبختی والدینشان شده است. بنابراین، زوج‌هایی که به دلیل داشتن فرزند از هم جدا نمی‌شوند به شرط آن که رابطه خوبی با همسرشان داشته باشند می‌توانند نیازهای عاطفی و روانی آنها را تامین و فرزندانی سالم‌تربیت کنند.   چه معیارهایی برای طلاق در نظر می‌گیرید؟   ما برای جدایی زوجین سه خط قرمز داریم که در این سه مورد طلاق را توصیه می‌کنیم در بقیه موارد معتقدیم با مشاوره، گفت‌وگو و روان‌درمانی قابل حل و فصل است. نخست آن که یکی از زوجین بخصوص مرد معتاد باشد و از درمانش هم ناامید شده و خود فرد هم انگیزه‌ای برای‌ ترک نداشته باشد. یعنی بگوید «نمی‌خواهم‌ ترک کنم» و این فرد بارها قبلا‌ترک اعتیاد را امتحان کرده و شکست خورده باشد.   دوم این که، زن و بخصوص مرد روابط فرازناشویی داشته و قبح مسأله برایش ریخته شده باشد، یعنی متاسفانه زشتی و گناه مساله خیانت در نظر فرد از بین رفته باشد و او به قباحت خیانت عادت کرده باشد. در چنین موردی هم به شرط آن که فرد قابل اصلاح نباشد طلاق توصیه می‌شود. سوم آن که، زن یا مرد اختلال شخصیت شدید داشته و جان طرف مقابل در خطر باشد؛ برای مثال دست بزن داشته و سازگاری با او امکان‌پذیر نباشد.   پس از طلاق والدین چه ملاحظاتی را بهتر است در نظر بگیرند؟   به والدینی که به هر حال با وجود همه توصیه‌های ما برای ادامه زندگی مشترک از یکدیگر جدا می‌شوند بشدت توصیه می‌کنیم چهره فرد غایب را خراب نکنند. حتی در مواردی باید از یکدیگر تعریف و تمجید کنند. برای مثال پدر بگوید مادرت انسان خوبی بود، اما ما مناسب هم نبودیم و مواردی از این نوع، ولی متاسفانه اغلب، این را نمی‌بینیم. بعد از آن که طلاق اتفاق افتاد هر یک از زوجین سعی می‌کنند تصویری سیاه، تاریک و کدر از دیگری به فرزند معرفی کنند. این مسأله نه به نفع والدین خواهد بود و نه به نفع فرزندان.   علاوه بر این، در رابطه با طلاق بخصوص به خانم‌هایی که صاحب فرزندی هستند توصیه می‌کنیم اگر استقلال مالی و اقتصادی دارید طلاق بگیرید. به عبارتی، طلاق زمانی کمترین عوارض را دارد که فردی که متصدی نگهداری فرزند می‌شود از لحاظ مالی وضعیت مطلوب و منبع درآمدی داشته باشد. اما اگر مشکلات اقتصادی وجود داشته باشد بعلاوه، فردی که می‌خواهد طلاق بگیرد هیچ برنامه و نقشه راهی برای پساطلاق نداشته باشد، طبیعی است با مشکلات بیشتری مواجه خواهد شد.   نکته دیگر آن که، والدین فرزند را بِلاتکلیف نکنند. متاسفانه دیده شده فرزندان طلاق برای مثال یک ماه نزد پدر و یک ماه نزد مادر هستند. این دوگانگی در ‌تربیت، مشکلات آنها را تشدید خواهد کرد. روال باید به این صورت باشد که یکجا اصل باشد و جای دیگر فرع. بهتر است شرایط مختلف دو محیط هم تا حد امکان یکسان باشد.   فرزندان طلاق در معرض چه آسیب‌هایی قرار می‌گیرند؟   پس از طلاق، هم والدین و هم فرزندان در معرض آسیب‌های جدی از جمله خلأ عاطفی و روانی قرار می‌گیرند و امکان گرفتن تصمیم‌های اشتباه زیاد است. برخی فکر می‌کنند، جایگزینی سریع (ازدواج مجدد) می‌تواند درمان و التیامی بر زخمشان باشد، ولی اگر فاصله زمانی کافی میان طلاق و ازدواج مجدد که توصیه می‌شود شش ماه تا یک سال باشد رعایت نشود و دقت‌های لازم صورت نگیرد با چالش‌ها و مشکلات مضاعفی مواجه خواهند شد. اگر زوجین اجازه دهند آن فاصله زمانی شش ماه تا یک سال سپری شود چه‌بسا به یکدیگر رجوع کنند و با تشخیص و اصلاح اشتباهات گذشته به زندگی مشترک برگردند.   شاخص‌های دیگر طلاق چه هستند؟   شاخص بسیار مهم دیگر در بحث طلاق، سن بچه هاست. اگر فرزندان در سنین کودکی باشند با طلاق سازگاری بیشتری نشان خواهد داد. برای ازدواج مجدد هم همین موضوع صادق است. به این معناکه اگر زن و مردی می‌خواهند دوباره ازدواج کنند در صورتی که بچه‌ها کم سن و سال باشند احتمال سازگاری بیشتر است. بدترین زمان برای ازدواج مجدد و طلاق آن است که فرزندان در سن بلوغ باشند.   پس به زوج‌هایی که صاحب فرزند هستند و قصد طلاق یا ازدواج مجدد دارند در شرایطی که فرزندانشان در سن بلوغ هستند توصیه می‌شود از این کار تا مدت معینی اجتناب کنند تا فرد دوران پر استرس نوجوانی را طی کند تا بعدها امکان سازگاری با موضوع و شرایط جدید بیشتر شود.   آیا تشکیل خانواده جدید به معنای ازدواج مجدد والدین، یک بحران برای فرزندان محسوب می‌شود؟   آسیب‌پذیرترین سن بچه‌ها، ‌دوره بلوغ است. به دلیل آن که مسائل عاطفی، روانی، فیزیولوژیک و بلوغ جنسی را تجربه می‌کنند و بعضا واکنش‌های خطرناکی نسبت به خود و پدر و مادرهایی که ازدواج مجدد کرده، نشان می‌دهند. در واقع میزان سازگاری در این سن در حداقل مقدار ممکن است. در سن کودکی این سازگاری بیشتر است. البته در این موارد حکم کلی نمی‌شود داد و باید مورد به مورد بررسی کرد.   از طرفی اگر نامادری یا ناپدری بتواند با فرزندان طلاق رفتاری محبت آمیز داشته باشد و متقابلا فرزندان طلاق هم بتوانند با آنها سازگار شوند حتی ممکن است زندگی‌ای به مراتب بهتر از قبل داشته باشند و با آرامش بیشتری زندگی کنند. ولی من معتقدم در صورت امکان، ازدواج مجدد صورت نگیرد تا فرزندان بلوغ فکری و احساسی را پشت سر بگذارند و آماده ورود به صحنه فعالیت‌های اجتماعی باشند. چراکه سازگاری در سن نوجوانی فوق‌العاده سخت و دشوار است.  -   منبع: جام جم آنلاین ]]> اخبار اجتماعی و آموزشی Sat, 17 Sep 2016 09:34:12 GMT http://migna.ir/vdcene8x.jh8vni9bbj.html آسیب‌های اجتماعی در جامعه ایران http://migna.ir/vdcivpap.t1avy2bcct.html آسیب‌های اجتماعی و رشد آنها از یک مدل خاص تبعیت نمی‌کند. یعنی نمی‌توان یک عامل را باعث بوجود آمدن یک آسیب اجتماعی شمرد و معمولاً چندین عامل باعث بوجود آمدن چندین آسیب میشوند و از رابطه علت و معلول پیچیده ای تبعیت می کنند. برای مثال بیکاری، اعتیاد و فقر میتوانند از علل اصلی طلاق باشند و خود طلاق از مهمترین عوامل بوجود آورنده اعتیاد است و از طرفی باعث افزایش کودک آزاری میشود اما من به طور کلی عوامل رشد اسیبها در این اواخر را به دو دسته اقتصادی و اجتماعی تقسیم می کنم چون این دو عامل مانند دو لبه قیچی هستند که گلوی افراد جامعه را از دو طرف فشار می دهند. با وجود تلاش سازمان‌های متولی پیشگیری اجتماعی، متأسفانه هنوز نتوانسته‌ایم تعریف دقیقی از آسیب‌ها و مسائل اجتماعی در کشور داشته باشیم. در گذشته می توانستیم فشارهای اقتصادی و معیشتی تأمین یک زندگی را عامل افزایش اسیبها بدانیم اما در دوره جدید شرایط فرهنگی جامعه و قواعد و سنت‌هایی که کارکرد جامع خود را از دست داده است را هم باید به ان افزود که با رشد فرهنگ مصرف گرایی موجب رشد اسیبها در خانواده ها شده اند. هر چند اکثر مشکلات اجتماعی انواعی تکراری در طول نسلهای مختلف هستند، اما چنانکه مشاهده می‌شود برخی از این انواع در برخی نسلها اهمیت بیشتری پیدا کرده است و حتی برخی انواع این آسیبها در نسلهای بعدی زاده شده‌اند. از سوی دیگر از آنجایی که یکسری علل غالب در هر جامعه وجود دارند که نسبت به سایر علل اهمیت بیشتری در بروز آسیبها دارند، هرچند از انواع متمایز آسیبها سخن می‌رود، اما عمدتا همپوشی هایی بین آنها دیده می‌شود. در حال حاضر اعتیاد، طلاق، خشونت‌های خانگی، فرار از منزل، اقدام به خودکشی، زنان خیابانی و افراد دارای اختلالات جنسی بیشترین آسیب‌های اجتماعی کشور را تشکیل می‌دهند. طلاق مهم‌ترین آسیب اجتماعی کشور است به‌طوری که رشد آن نسبت به ازدواج 12 درصد بیشتر شده . نبود آموزش‌های قبل از ازدواج یکی از عوامل مهم طلاق و آسیب‌های اجتماعی پس از آن است در حالی که برای هر کاری حتی رانندگی باید از هفت‌خوان رستم برای گرفتن یک گواهی گذشت اما برای امر مهمی مانند ازدواج هیچ نوع آموزشی وجود ندارد. ماهیت آسیب‌های اجتماعی فرابخشی است بنابراین در زمینه کاهش و مقابله با آسیب‌های اجتماعی هیچ سازمانی به تنهایی نمی تواند اقدامات موفقیت آمیزی انجام دهد. همچنین رشد آسیب‌های اجتماعی از یک مدل خاص تبعیت نمی‌کند بلکه زنجیره‌وار به هم متصل هستند و نگاه تک بعدی نتیجه‌ای نخواهد داشت. اقدامات پیشگیرانه نیز باید زنجیره‌وار و مرتبط با هم باشند. به طور کلی هر جامعه‌ای متناسب با شرایط خود فرهنگ، رشد و انحطاط خود با انواعی از انحرافات و مشکلات روبروست که تاثیرات مخربی روی فرآیند ترقی آن جامعه دارد. شناخت چنین عواملی می‌تواند مسیر حرکت جامعه را بسوی ترقی و تعامل هموار سازد، بطوری که علاوه بر درک عمل آنها و جلوگیری از تداوم آن عمل با ارائه راه حلهایی به سلامت جامعه کمک کند. مثلا در جامعه ما با ایجاد کار و امنیت می توان خانواده ها را از اسیبها دور کرد. البته کنترل و کاهش آسیب‌ها بدون شناخت و شفاف‌سازی وضعیت موجود امکان‌پذیر نیست از این رو تشکیل بانک اطلاعات و آسیب‌های اجتماعی در استان‌های کشور کاملاً ضروری است. در سال های 65-60 با بالاترین نرخ رشد جمعیت مواجه بودیم. الان آن جمعیت به 25-18 سالگی رسیده که دانشگاه، کار و مسکن می خواهند. تا 10 سال دیگر با انبوه فوق لیسانس و دکترای بیکار مواجه هستیم که در دانشگاه نه مهارت زندگی را یاد گرفته و نه معلومات علمی و درستی فراگرفته است و این خودبسترساز انواع آسیب های اجتماعی است. در مواجهه با بزهکاری با جوان بدبخت برخورد می شود در صورتی که باید بدانیم او علت نیست بلکه خود معلول است. متاسفانه جوان ما بین خانواده، مدرسه و جامعه سرگردان است، خود ما بسترساز این بحران هویت هستیم، از نوجوان 16 ساله چه انتظاری داریم وقتی در این فضاهای متناقض قرار می گیرد. متاسفانه در رویارویی با آسیب های اجتماعی حتی در سطح توصیف و اطلاعات آماری، به خاطر فقدان یک مرکز رسمی و تخصصی اطلاعات و آمار، با مشکل اساسی روبه رو هستیم. در شرایطی که جامعه ایران جامعه‌ای مدرن شده است و لذا در کنار توانایی ها، دچار آسیب هایی هم شده است، وظیفه نهادهای مدنی در مواجهه با آسیب های اجتماعی در این جامعه سنگین تر است. در کل آسیب های اجتماعی مثل یک زخم است که اگر آن را از جریان هوا دور نگهداریم، آلوده و عمیق‌تر می‌شود. دکتر حسین باهر ، دکترای رفتار شناسیخبرآنلاين ]]> اخبار اجتماعی و آموزشی Mon, 12 Sep 2016 06:30:00 GMT http://migna.ir/vdcivpap.t1avy2bcct.html