پایگاه خبری علمی، آموزشی و تحصیلات تکمیلی میگنا - آخرين عناوين روانشناسی بالینی :: نسخه کامل http://migna.ir/Psychology/ClinicalPsycho Fri, 13 Oct 2017 16:10:48 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 http://migna.ir/skins/default/fa/{CURRENT_THEME}/ch01_newsfeed_logo.gif تهیه شده توسط پایگاه خبری میگنا http://migna.ir/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام پایگاه خبری میگنا آزاد است. Fri, 13 Oct 2017 16:10:48 GMT روانشناسی بالینی 60 اشتغال فرد مبتلا به اختلال دوقطبی ! http://migna.ir/vdcbg8ba.rhb5spiuur.html به گزارش میگنا بهترین راه برای رسیدن به نتیجه مطلوب مراجعه و دریافت خدمات درمانی توسط روانشناس بالینی و روانپزشک است. ۱- بگم یا نگم؟اولین پرسشی که در زمینه شغلی می توان پرسید این است که بهتر است اختلال و مشکل مان را در محل کار با همکاران و کارفرما عنوان کنیم یا خیر!؟ بهتر این است که در محیط کار راجع به این موضوع سخنی نگویید! مطرح کردن مشکل نه تنها کمکی به شما نمی کند بلکه می تواند مانع از معرفی و توصیه کردن شما به عنوان فردی متخصص در محیط کاری شود. با مطرح کردن مشکل شما برای خودتان برچسب درست می کنید و اینکار موجب برخورد های تبعیض آمیز و رفتاری متفاوت از سوی دیگران خواهد شد. توصیه می کنیم همچنان که پیگیر روند درمانی خود هستید از مطرح کردن مشکل بین همکاران پرهیز کنید. ممکن است در شرایطی مجبور شوید مشکل را به رییس شغلی خود بگویید، مثلا اگر آیین نامه استخدام شما را ملزم به این کار کرده باشد، در این صورت پیش از عنوان کردن از مشاور روانشناس خود در این زمینه کمک بگیرید و اجازه بدهید روانشناس شما با توجه به شرایط فعلی و پیشرفتی که داشته اید همچنین میزان حساسیت شغل مور نظر و عواقبی که می توان برای آن متصور شد به شما در تصمیم گیری کمک کند. ترجیحا مشکل را با رییس مستقیم خود به صورت محرمانه مطرح کنید و الزامی به عنوان کردن با سایر همکاران ندارید در صورت اجبار کارفرما را از اینکه پیگیر درمان هستید آگاه کنید. ۲-سخت کوش باشیدبا سخت کوشی و منظم بودن یا به عبارتی وقت شناسی برای خود نقاط قوتی ایجاد کنید که از دید کارفرما دور نخواهدماند. بیشتر از بقیه کار کنید و سعی کنید پروژه ها را ضرب العجل انجام دهید چرا؟ سخت کوشی برای شما منافع چند جانبه ای خواهد داشت. اول اینکه مشکل شما را از شغل شما جدا خواهد کرد و با ایجاد مشغله و فعالیت بیشتر حتی شرایط روانی خود را بهبود می بخشید.برای اینکه دچار روزمره گی شغلی نشوید می توانید خلاقیت به خرج دهید و هربار در شیوه انجام امور شغلی تغییراتی را ایجاد کنید همچنین پیشنهاد می شود در چینش فضای کاری و شاداب کردن محیط شغلی ،محل کار را برای خودتان دلپذیر تر کنید،( هر اندازه!مثلا می توانید یک گلدان را در اتاق نگهداری کنید). سر وقت در محل کار حضور پیدا کنید و در انجام پروژه های کاری با سرعت و دقت فراوان سعی کنید بدرخشید. هر روز به یاد بیاورید یکی از مؤلفه های بهترین بودن و درخشیدن در نظر کارفرما وقت شناسی است.پس با وقت شناسی و سرعت، بدرخشید! ممکنه بپرسید چرا باید بیشتر از بقیه کار کنم، وقت شناس باشم، ضرب الاجل و باسرعت کارهامو انجام بدم؟ برای اینکه شما نسبت به بقیه احتمالا زمان بیشتری برای پیگیری امور درمانی نیاز خواهید داشت واگر وظایف شغلی را به این شکل انجام دهید در ذهن کارفرما از خودتان تصویر کارمندی سخت کوش و منظم را ایجاد خواهید کرد نه تصویر یک فرد زیرکار در رو یا همیشه غایب. ۳-استرس را در محل کار کنترل کنید اگر از فرد مبتلا به دوقطبی بخواهیم عواطف خود را کنترل کند و در دست بگیرد خواسته معقولی نیست! مگر دکمه خاموش روشن داره هر وقت بخواهی روشن یا خاموش کنید! اما کنترل استرس راهکارهای خودش را دارد و شما می توانید دکمه خاموش را بزنید! ممکنه بپرسید چرا؟ چون با کنترل نکردن استرس در محیط شغلی در مدت طولانی موجب افزایش سطح هورمون هایی که در نتیجه استرس تولید می شوند خواهد شد و به مرور شما احساس ضعف و خستگی بیشتری خواهید کرد درنهایت سیستم ایمنی بدن شما تضعیف خواهد شد! حالا مشکل شد دوتا !نه تنها باید پیگیر درمان دوقطبی باشید مشکلات بیماری های ناشی از کاهش سیستم ایمنی مثل سرماخوردگی و آنفولانزا و.. برآن افزوده خواهد شد. چطور استرس را کنترل کنم و یا کاهش دهم؟ در پاسخ به این پرسش باید روش های مدیتیشن و آرمیدگی را بیاموزید می توانید از درمانگر خود در این زمینه کمک بگیرد و بخواهید آرمیدگی به همراه مراقبه را به شما بیاموزد. در حد توان خود ورزش منظم و روزانه داشته باشید حتی می توانید هر روز مسیر تازه ای را به شکل سرعتی پیاده روی کنید. همه این روش ها به شما در کاستن استرس شغلی کمک میکند. ۴-زمانی را به خودتان تخصیص دهید!این یعنی از مرخصی گرفتن نترسید! درسته که می خواهید در نظر رییس یک کارمند نمونه و درخشان باشید اما فراموش نکنید که شما در حال درمان هستید و زمان هایی را برای ملاقات با درمانگر و پیگیری درمان نیاز به مرخصی خواهید داشت. اگر احساس میکنید واقعا خسته شده اید یک روز مرخصی گرفتن و استراحت کردن خیلی بهتر از این است که انرژی شما به کل از میان برود و مجبور شوید برای بهتر شدن یک هفته و حتی یک ماه پیگیر درمان شوید قبل از اینکه کار به اینجا برسد بهتر است زمانی را به خودتان برای استراحت تخصیص بدهید. ۵-خویشتن دار باشید و مشکلتان را جار نزنید! وقتی که برای امور درمانی یا وخیم شدن دوره های افسردگی مجبور به مرخصی گرفتن شدید، مجبور نیستید برای همه توضیح بدید چرا مریض هستید! مریضی شما چیه! و کجا می خواهید برید! کافیه در پاسخ به این پرسش که کجا میروید بگویید مریض هستم و باید به مطب بروم جزییات بیماری یا اختلال شما فقط به خود شما مربوط است نه دیگران. نوسانات خلقی در اختلال دوقطبی یا همان (افسردگی- شیدایی) سبب ایجاد مشکلاتی در زمینه های تحصیلی، ازدواج، شغلی و دیگر موارد مهم زندگی فرد مبتلا خواهد شد. یکی از مهمترین این موارد انتخاب و نگهداری شغلی برای ایشان خواهد بود. بهتر است پیش از انتخاب شغل همچنین در زمان اشتغال ارتباط خود را با درمانگر حفظ کنید و با مراجعه به درمانگر بر موانع پیش رو فائق آیید و از مشاورت درمانگر به منظور انتخاب شغل مناسب بهره مند شوید. و در پایان، نگهداری شغل برای فرد مبتلا به دوقطبی کار سخت و شاقی نیست اما بهتر است فرد مبتلا با تحمل شرایط و صبوری خودش را با محدودیت های روانی که نوسانات خلقی ایجاد می کنند به ویژه در دوره های افسردگی وفق دهد. سلامتی شما را از خدواند متعال خواهانم. -امیرحسن یوسفیروانشناس بالینی ]]> روانشناسی بالینی Fri, 13 Oct 2017 06:15:03 GMT http://migna.ir/vdcbg8ba.rhb5spiuur.html راههایی بی‌نظیر برای از بین بردن افکار منفی و مضر http://migna.ir/vdcau6ny.49nuu15kk4.html «چه فکر کنید که می‌توانید و چه فکر کنید که نمی‌توانید، در هر صورت درست فکر می‌کنید!» میگنا: فرایند فکرکردن ما فرایندی ضروری برای بقا و مبارزه در دنیای مدرن است. طرز فکر انتقادی به ما توانایی حل سریع و کارآمد مسائل را می‌دهد. تفکر خلاق به ما اجازه می‌دهد تا ایده‌ها و روابطی اصیل، متفاوت و پیچیده خلق کنیم. ولی طرزفکر منفی و ناخودآگاه باعث به‌هم‌ریختگی ذهنی‌مان می‌شود و اشتیاق‌مان را برای زندگی از بین می‌برد. دکتر «راس هریس»، روان‌شناس استرالیایی و نویسنده‌ کتاب «تله‌ شادی: چطور از کلنجار رفتن با خودمان دست بکشیم و زندگی را شروع کنیم» می‌گوید: «به این ترتیب، سیر تکامل انسان، مغزهای‌مان را به شکلی درآورده است که ما از نظر روان‌شناختی به خودمان رنج بدهیم: به مقایسه، ارزیابی و انتقاد از خودمان بپردازیم، روی آن‌چه که نداریم متمرکز شویم، به سرعت از داشته‌های‌مان ناراضی شویم و سناریوهای وحشتناکی را تجسم کنیم که اغلب‌شان هیچ‌وقت اتفاق نمی‌افتند. به همین خاطر است که آدم‌ها شادبودن را کار سختی تصور می‌کنند!» خیلی‌ها در کل زندگی‌شان قربانی افکار منفی‌شان می‌شوند. احساس می‌کنند هیچ کنترلی روی افکاری که به ذهن‌شان خطور می‌کنند، ندارند و حتی از آن بدتر، آن «سر و صدای» مغزی‌شان را که می‌گوید آسمان به زمین می‌رسد، باور هم می‌کنند. هرچند سوگیری منفی ذهن، مساله‌ای واقعی‌ست، ولی جلوی تلاش شما را برای به‌وجودآوردن تغییر و خودآگاه‌شدن نخواهد گرفت. طبیعی به نظر می‌رسد که به ذهن‌تان اجازه دهید نگرانی و ناامیدی را تجربه کند، ولی اگر آن را به چالش نکشید و افکارتان را به عنوان هویت خودتان بپذیرید، باعث تقویت افکار منفی‌تان خواهید شد. ولی شما این قدرت را دارید که این تمایل دیرینه‌ مغز را بشناسید و با به وجودآوردن عادت «ساختاربندی مجدد» تغییرش دهید. اولین قدم این است که به الگوهای فکری‌تان توجه کنید و قبل از آن‌که از کنترل‌تان خارج شوند، متوقف‌شان کنید. در ادامه به شش استراتژی‌ می‌پردازیم که می‌توانید از آن‌ها در طول روز و برای متوقف‌کردن الگوی فکری‌تان و شروع کنترل ذهن‌تان استفاده کنید. به کارگرفتن هرکدام از این استراتژی‌ها فقط چند دقیقه از وقت‌تان را خواهد گرفت. استراتژی شماره‌ یک: مشاهده‌کننده باشید کار را با آگاه‌شدن نسبت به افکارتان شروع کنید. «خود»تان را از افکارتان جدا کنید و ببینید چه اتفاقی دارد در مغزتان می‌افتد. نکته‌اش این‌ است که این کار را به‌صورت بی‌طرف انجام دهید و هیچ فکر به‌خصوصی را قضاوت نکنید. فقط نسبت به خودتان، به عنوان شاهدی بی‌طرف برای افکارتان، آگاهی پیدا کنید. می‌شود این تمرین را چند بار در روز یا در خلال نشست مدیتیشن انجام داد. افکارتان را مشاهده کنید، خودتان را به آن‌ها وصل نکنید تا قدرت فکر و خیال و احساسات ناشی از افکارتان، کم شود. استراتژی شماره‌ دو: عنوانی برای آن فکر بگذارید روش دیگر برای جداسازی خودتان از افکار این است که اعتراف کنید افکارتان هیچ چیز به غیر از فکر و خیال نیستند و واقعیت ندارند. مثلا اگر فکر می‌کنید: «من اصلا نمی‌توانم این همه کار را انجام دهم»، مکالمه‌ ذهنی‌تان را به این جمله تغییر دهید: «من فکر می‌کنم نتوانم این همه کار را انجام دهم.» این کار در جهت این واقعیت است که شما و افکارتان یکی نیستید. استراتژی شماره‌ سه: فقط بگویید نه وقتی خودتان را مشغول خیال‌پردازی‌های ذهنی در مورد مسائل نگران‌کننده می‌بینید، فقط بلند بگویید: «بس است!». (بیان‌کردن زبانی باعث بالارفتن قدرت‌تان برای توقف می‌شود) و بعد، تجسم کنید که دیواری سنگین و آهنین مسیر افکارتان را مسدود کرده است. بری، بعضی وقت‌ها این‌طور تجسم می‌کند که افکار منفی را داخل یک گودال عمیق می‌ریزد یا سوار بر یک بالن‌شان می‌کند و می‌فرستد به دوردست‌ها. استراتژی شماره‌ چهار: حقه‌ «کِش» را انجام دهید یک کش بیندازید دور مچ دست‌تان. هربار که آن را دیدید، صبر کنید و به افکارتان توجه کنید. اگر داشتید فکری منفی می‌کردید، کش را درآورید و در دست دیگرتان بیندازید یا آن را کمی به بیرون بکشید و رهایش کنید. این کار، جریان فکری منفی‌تان را متوقف می‌کند. استراتژی شماره‌ پنج: عوامل محرک‌تان را بشناسید تفکر بیش از حد و منفی‌گرایی اغلب با تحریک یک فرد، موقعیت یا شرایط به وجود می‌آیند. به نگرانی‌ها و اضطراب‌ های معمول‌تان توجه کنید. آیا چیز به‌خصوصی هست که این نگرانی‌ها را در ذهن‌تان به‌وجود می‌آورد؟ اگر این‌طور است، عوامل محرک را یادداشت کنید تا هر وقت اتفاق افتادند، در موردشان آگاهی داشته باشید. این آگاهی می‌تواند در جلوگیری از پاتک‌زدن افکار منفی کمک‌تان کند. استراتژی شماره‌ شش: حواس‌تان را پرت کنید این چرخه را با به‌وجودآوردن حواس‌پرتی از بین ببرید. کاری انجام دهید که ذهن‌تان را مشغول نگه دارد تا فضای خالی برای افکار منفی نداشته باشید. خودتان را در پروژه‌ای غرق کنید که احتیاج به تمرکز و قدرت مغزی دارد. اگر پشت ترافیک یا در صف مانده‌اید، جدول ضرب را در ذهن‌تان مرور کنید یا سعی کنید شعری حفظ کنید.    منبع: مجله خلاقیت ]]> روانشناسی بالینی Mon, 09 Oct 2017 18:57:48 GMT http://migna.ir/vdcau6ny.49nuu15kk4.html فرق سايكوز و نوروزها در اختلالات روانپزشكي http://migna.ir/vdcgxz9t.ak9xy4prra.html در سایکوزها (psychosis) که اختلالات متعددی را شامل می‌شود (از جمله اختلال اسکیزوفرنی) «ادراک» فرد از واقعیت به‌گونه‌ای جدی دچار «تحریف» گردیده، کنش های روانشناختی وی به‌شدت آشفته می‌شوند. افراد مبتلا به سایکوز ممکن است توانایی باقی ماندن در شغل و انجام دادن مسئولیتهای پیچیده‌ خانوادگی و اجتماعی را نداشته باشند. ویژگی اساسی در سایکوزها را می‌توان شامل ۶ اختلال دانست که عبارتند از: هذیان (اختلال در محتوای فکر) توهم (اختلال در ادراک) اختلال در هیجان (احساس وحشت)کناره‌گیری از واقعیت اختلال در تکلم رفتار عجیب و غریب. می‌توان گفت که در نوروزها (neurosis) یادگیری غلط موجب پاسخ های بی اثر نسبت به مسایل زندگی روزانه شده است. فرد ممکن است بداند که رفتارش غیرعادی و نابهنجار است، ولی شامل اختلال فاحش در واقعیت و بی‌نظمی آشکار در رفتار و افکار "نمی‌شود". ماهیت و هسته‌ اصلی نوروزها عبارت است از: ارزشیابی غلط از واقعیت و تمایل به اجتناب کردن از مسائل به جای سازش حاصل کردن با آنها. به عبارت دیگر هسته اصلی نوروزها عبارت است از: روش زندگی نابهنجار که به‌صورت اضطراب و اجتناب ظاهر می‌شود. تمایل فرد به نگهداری این نوع زندگی به رغم ماهیت خود مغلوبی (self defeating) آن «تناقض نوروتیک» (neurotic paradox) نامیده شده است. در نوروزها فرد در دفاع از خود در مقابل اضطراب ناتوان است و آن را مستقیما و شدیدا به شکل ترس، فرار و یا حتی وحشت تجربه می‌کند. مفهوم نوروز با نظریه‌ تحلیل روانی (روانکاوی) فروید پیوندهای تاریخی دارد. فروید عقیده داشت که اختلالات نوروتیک نتیجه‌ تعارض های درونی و کوششهای افراطی برای دفاع یا اجتناب از آنهاست که منتهی به «اضطراب شدید» در فرد می‌شود. - منبع: آسیب‌شناسی روانی / دکتر حسین آزاد- انتشارات بعثت. ]]> روانشناسی بالینی Wed, 04 Oct 2017 12:43:01 GMT http://migna.ir/vdcgxz9t.ak9xy4prra.html لیست کتاب های کار درمان شناختی رفتاری (CBT) http://migna.ir/vdcdxn0o.yt0fj6a22y.html به گزارش ميگنا رفتار درمانی شناختی یا CBT یک روش درمانی از طریق صحبت کردن با بیمار است: •در مرحله اول روان درمانگر تلاش در دریافت طرز تفکر بیمار نسبت به خود پیرامون اطراف و دیگران دارد. •در مرحله دوم سعی می نماید مسائل و مشکلاتی که موجب تولید اختلالات روانی در فرد گردیده است را پیدا نماید. در «رفتار درمانی شناختی» روان درمانگر فقط بر مشکلات زمان حال (اینجا و اکنون) و آنچه موجب ناراحتی و اضطراب درفرد بیمار گردیده است تکیه می کند. - علاقمندان براي فعاليت و كار حرفه اي در حيطه درمان شناختی رفتاری (CBT) مطالعه كتابهاي زير را پيشنهاد مي كنيم: *کتاب شناخت درماني مباني و فراتر از آن نويسنده: جوديت اس.بک/مترجمان:لادن فتي،فرهاد فريد حسيني/ ناشر: انتشارات ارجمند *درمانگری شناختی- رفتاری بیماری ها و ناتوانی های مزمن نویسنده: رنه ر. تایلور/مترجمان: دکتر مژگان آگاه هریس، ندا گلچین، دکتر مسعود جان بزرگی/ناشر: ارجمند - *راهنمای عملی درمان شناختی- رفتاری وسواس (کتاب کار) نویسنده: ادنا ب. فوآ، النا یادین، تریسی ک. لیچنر/مترجمان: دکتر خدیجه شیرالی نیا، دکتر مهدی ایمانی، دکتر جواد کریمی/ناشر : ارجمند *راهنمای عملی درمان شناختی- رفتاری وسواس (راهنمای درمانگر) نویسنده: ادنا ب. فوآ، النا یادین، تریسی ک. لیچنر/ مترجمان : دکتر خدیجه شیرالی نیا، دکتر مهدی ایمانی، دکتر جواد کریمی/ ناشر : ارجمند - *شناخت درماني: 100 نكته، 100 تكنيك نویسنده: مايكل نينان، ويندي درايدن / مترجم: دکتر حميد يعقوبي، معصومه کريمي / ارجمند - *درمان شناختی رفتاری برای اختلال اضطراب فراگیر نویسنده: مایکل داگاس، ملیسا رابی‌چاود/مترجمان : مسعود چيني‌فروشان، دکتر مهدی اکبری، احمد عابدیان/ناشر : ارجمند - *کتاب کار نگرانی و اضطراب (راه حل شناختی‌رفتاری) نویسنده: آرون تی. بک، دیوید ای. کلارک/ مترجمان : دكتر فرزين رضاعي/ ناشر : ارجمند *درمانگری شناختی- رفتاری اختلال های تیک نویسنده: کایرون اُِکانر/ مترجمان: دکتر عصمت دانش، دکتر علیرضا سلیمی نیا/ناشر : ارجمند *آموزش درمان شناختی- رفتاری همراه با نمایش ویدئویی نویسنده: دکتر جسی رایت/ مترجمان : دکتر حسن حمیدپور، دکتر حبیب الله قاسم زاده/سايت ميگنا/ ناشر : ارجمند -راهنمای درمان اهمال‌کاری: رویکرد شناختی - رفتاری نویسنده: مونيكا راميرز باسكو/ مترجمان : مصلح ميرزايي، دکتر مهدی اکبری/ ویراستار : دكتر بنفشه غرايي/ناشر : ارجمند - *درمان شناختی - رفتاری برای اختلال اضطراب اجتماعی نویسنده: استفان هوفمان، ميشائل اتو/مترجمان : مسعود چيني‌فروشان، منصور آگشته/ ناشر: ارجمند *کتاب کار درمان وسواس نویسنده: جان اردن، دانیل دالکورسو/مترجمان: دکتر مژگان آگاه هریس، دکتر مسعود جان بزرگی/ناشر : ارجمند *شناخت‌درماني تحولي براي بزرگسالان نویسنده: جانت م. زارب /مترجم: دکتر حسن حميدپور/ارجمند *شناخت‌درماني درد مزمن - راهنماي گام به گام نویسنده: دکتر بورلي ثورن /مترجم: ندا گلچين/ ارجمند -*شناخت‌درمانی کودکان و نوجوانان راهنمای بالینی همراه با مثال‌های موردی نویسنده: مارک رینکه، فرانک داتیلیو، آرتور فریمن / مترجم: دکتر نسرین دودانگی، دکتر نسترن حبیبی آشتیانی/ ارجمند ]]> روانشناسی بالینی Tue, 19 Sep 2017 06:20:28 GMT http://migna.ir/vdcdxn0o.yt0fj6a22y.html ۴ اختلال روانی که با عشق آتشین اشتباه گرفته می‌شوند http://migna.ir/vdcba0ba.rhb8zpiuur.html چنین افرادی به خود و شریک زندگی‌شان آسیب می‌زنند، تهدید به خودکشی می‌کنند و واقعیت زندگی را همانگونه که هست نمی‌پذیرند. آنها شکاک هستند و تمایل زیادی به کنترل قربانی خود دارند. زندگی با کسی که دچار یکی از اختلالات عشق است بسیار دشوارتر از آن است که بخواهید نام رابطه را عاشقانه بگذارید. توهم عاشقی، عشق وسواسی و اختلال OCD و اختلال دلبستگی چهار اختلال روانی در رابطه است که با عشق آتشین و دوست داشتن خالصانه در شروع و مراحل اولیه یک رابطه اشتباه گرفته می‌شوند.- توهم عاشقی ( اروتومانیا)‏ دوست داشته شدن عالی است. هیچ کس از اینکه مورد پذیرش، تائید و علاقه یک نفر قرار بگیرد بدش نمی‌آید. اما واقعیت این است که بسیاری از ما نمی‌توانیم هر روز و هر لحظه انتظار چنین چیزی را داشته باشیم. طرف دیگر رابطه حق دارد که گاهی اصلا حوصله نداشته باشد و ابراز علاقه نشان ندهد. اصلا ممکن است هیچ رابطه یا موقعیت عاشقانه‌ای وجود نداشته باشد. اما کسی که توهم عاشقی دارد تصور می‌کند که یک نفر او را هر لحظه و عمیقا دوست دارد. کسی که توهم عاشقی دارد دائما احساس می‌کند دیگری در حال تله پاتی، فرستادن یک پیام رمزآلود و خاص و رفتارهای عاشقانه است. او دائما در حال تفسیر رفتارهاست و تلاش می‌کند از هر چیزی برداشتی عاشقانه داشته باشد. - عشق وسواسی علاقه شدید عاطفی و تمایل برای با هم بودن و ابراز علاقه در ابتدای هر رابطه‌ طبیعی است اما این چیزی نیست که بخواهد در یک رابطه طولانی دوام پیدا کند. شور عشق به مرور زمان کمتر می‌شود و با احساسات و تجربه‌های رومرزه در می‌آمیزد. در رابطه طبیعی شما متعهد هستید و به نیازهای یکدیگر توجه می‌کنید؛ یکی از خواسته‌های مهم و اساسی هر آدمی احترام به حریم خصوصی است،اما متأسفانه کسی که اختلال وسواس در عاشقی دارد دائماً در شور و حال اولیه است او رابطه‌ را مجموعه‌ای از احساس دوست داشتن، مشکلات روزمره، خستگی، اختلاف نظر و بی‌حوصلگی نمی‌داند و برداشت او از هر نوع کم توجهی به خاطر خستگی و فشار روزانه یا بی‌حوصلگی فقط نفرت و بی‌علاقگی است. چنین افرادی به خود و شریک زندگی‌شان آسیب می‌زنند، تهدید به خودکشی می‌کنند و واقعیت زندگی را همانگونه که هست نمی‌پذیرند. آنها شکاک هستند و تمایل زیادی به کنترل قربانی خود دارند. - اختلال دلبستگی معمولاً افرادی از این اختلال رنج می‌برند که در کودکی ارتباط عاطفی سالمی با مراقبان خود نداشته‌اند. در شکل سالم دلبستگی نیازهای کودک توسط نخستین مراقبانش برآورده می‌شود، تغذیه، مراقبت از سلامت جسمی کودک، تماس جسمی، برقراری ارتباط چشمی، به آغوش کشیدن و لبخند زدن نیازهای اولیه کودک تازه متولد شده است که باید توسط والدین برآورده شود. در رابطه عاشقانه و عاطفی این افراد به دو شیوه عمل می‌کنند. آنها یا از هر رابطه نزدیکی اجتناب می‌کنند یا در خواست زیادی برای یک ارتباط عاطفی شدید دارند. گروه اول ترس شدیدی از صمیمیت دارند و احساس بی‌اعتمادی و خشم و ناراحتی می‌کنند. - اختلال ارتباط OCD این اختلال ناشی از یک ترس شدید و عمیق است که فرد قادر به خنثی کردن آن به شیوه‌های معمول نیست. OCD می‌تواند اختلال ترس و وسواس از میکروب، بلندی، کثیفی یا تمیزی یا هر چیز دیگری باشد. این اختلال وسواس شدید همراه با ترس در رابطه نیز است. فرد دچار اضطراب دائماً از خودش می‌پرسد: آیا او دوستم دارد؟ آیا من در رابطه درستی هستم؟ آیا او مرا ترک می‌کند؟ به احتمال زیاد اکنون برایتان تشخیص عشق واقعی و عشق بیمارگونه آسانتر شده است. کسی که شما را تحت فشار علاقه خود قرار می‌دهد، سعی می‌کند شما را به بهانه عشق کنترل کند، شک و ترس‌هایش را به حساب علاقه می‌گذارد، از شما انتظار دارد همیشه در حال و هوای عاشقی باشید، به حریم خصوصی‌‌تان احترام نمی‌گذارد، خودش را صاحب و مالک شما می‌داند و دائماً به دنبال تأیید شماست یک عاشق واقعی نیست.- ایران بانو،ضمیمه روزنامه ایران ]]> روانشناسی بالینی Sun, 20 Aug 2017 21:22:18 GMT http://migna.ir/vdcba0ba.rhb8zpiuur.html باورهای غلط در مورد افسردگی http://migna.ir/vdcayiny.49n6i15kk4.html افسردگی یکی از شایع‌ترین بیماری‌های دنیاست. اما هنوز باورها و عقاید اشتباهی در مورد آن وجود دارد. افرادی که با افسردگی دست و پنجه نرم می‌کنند معمولا به خاطر برچسب‌هایی که به اختلالات روحی و روانی می‌خورد، با پیش‌ داوری‌هایی روبرو هستند. برای مبارزه با این قضاوت‌های نادرست و باورهای اشتباه، مهم است که حقایق مرتبط با افسردگی را بدانیم.   باور اشتباه: افسردگی، بیماری نیست بسیاری از افراد به اشتباه فکر می‌کنند افسردگی تنها یک ناراحتی و اندوه و حتی ضعف شخصیتی است. اما در واقع، افسردگی یک اختلال پیچیده‌ روحی است که زمینه‌های اجتماعی، روانی و بیولوژیکی دارد و به شیوه‌های گوناگون قابل درمان است. اگر شما هم فکر می‌کنید ممکن است افسردگی داشته باشید، آن را نرمال تلقی نکنید و به پزشک مراجعه کنید. پزشک می‌تواند حمایت‌های لازم جهت مدیریت بیماری‌تان را از شما به عمل بیاورد.    باور اشتباه: داروهای ضد افسردگی، همیشه افسردگی را درمان می‌کنند افسردگی قابل درمان است. پزشک شما ممکن است داروهای ضد افسردگی برای‌تان تجویز کند که به احتمال زیاد همراه با سیار مداخلات و شیوه‌های درمانی نیز خواهد بود. این داروها، روی مواد شیمیایی مغزتان اثر می‌گذارند و کمک می‌کنند مشکلات بیولوژیکی ریشه‌ای که می‌تواند منجر به افسردگی شود، مشخص شوند. اما برای بسیاری از افراد، داروهای ضد افسردگی به تنهایی کافی نیستند. پزشک شما ممکن است روان درمانی یا گفتگو درمانی را هم توصیه کند. ترکیب دارو درمانی و گفتگو درمانی، یکی از استراتژی‌های رایج در درمان افسردگی است. باور اشتباه: افسردگی به راحتی درمان می‌شود هیچ کس خودش انتخاب نمی‌کند که مبتلا به افسردگی شود. برخی از افراد به اشتباه فکر می‌کنند افسردگی زمانی روی می‌دهد که کسی به خودش اجازه می‌دهد در اندوه و ناراحتی غوطه ور شود، و ممکن است این باور را داشته باشند که افسردگی با افکار مثبت یا تغییر نگرش، به راحتی درمان خواهد شد. در واقع، افسردگی علامت خوددلسوزی، ضعف و یا تنبلی نیست. بلکه یک بیماری است که موجب می‌شود هورمون‌ها و ساختار و عملکرد مغز، تحت تاثیر منفی محیط یا فاکتورهای بیولوژیکی قرار بگیرند. اگر تردید دارید که دچار افسردگی هستید، حتما به پزشک مراجعه کنید.     باور اشتباه: افسردگی، نتیجه‌ شرایط ناراحت کننده است همه‌ افراد گهگاه  افکار ناراحت کننده یا نارحتی و شاد نبودن را تجربه می‌کنند. مثلا، شاید شما به دلیل فوت یکی از عزیزان‌تان یا یک شکست عشقی، احساس اندوه و عصه کنید. حوادثی اینچنینی می‌توانند احتمال ابتلا به افسردگی را بیشتر کنند، اما افسردگی همیشه هم به دلیل رویدادهای بد، ایجاد نمی‌شود. افسردگی می‌تواند بدون دلیل موجب ناامیدی، اندوه و بیحالی و خمودگی شود. شاید هم فرد افسرده تمایل به خودکشی پیدا کند و این حالات می‌توانند دوره‌های طولانی ادامه پیدا کنند. علائم افسردگی ممکن است ناگهانی و پیش بینی نشده نمایان شوند، حتی وقتی همه چیز در زندگی ظاهرا روبراه است. باور اشتباه: اگر والدین‌تان افسردگی داشته باشند شما هم مبتلا می‌شوید اگر سابقه‌ افسردگی در خانواده‌ شما وجود داشته باشد، احتمال اینکه شما هم مبتلا شوید، بیشتر است. اما کارشناسان هنوز به طور قطع نمی‌دانند ژنتیک چطور می‌تواند تعیین کننده‌ احتمال افسردگی باشد. اینکه والدین شما یا عضوی دیگر در خانواده‌تان افسردگی دارند یا داشته‌اند، دلیل نمی‌شود شما هم دچار افسردگی شوید. البته اطلاع از سوابق خانوادگی، کار هوشمندانه‌ای است، اما سعی کنید در مورد ریسک فاکتورهایی که دست شما نیستند، نگران نباشید. در عوض روی عواملی کار کنید که می‌توانید آنها را تحت کنترل خود بگیرید. مثلا اجتناب از مصرف الکل یا دارو، به کاهش ریسک افسردگی کمک می‌کند. باور اشتباه: داروهای ضد افسردگی، شخصیت فرد را تغییر می‌دهند داروهای ضد افسردگی، هورمون‌های مغز را تغییر می‌دهند و این ممکن است ترسناک به نظر برسد و شاید شما نگران شوید که مبادا با مصرف این داروها، شخصیت متفاوتی پیدا کنید. شما باید بدانید که داروهای ضد افسردگی جوری طراحی شده‌اند که تنها برخی از مواد شیمیایی خاص را در مغزتان تغییر می‌دهند و به تسکین و تخفیف علائم افسردگی‌تان بدون اینکه تغییری در شخصت‌تان ایجاد کنند کمک می‌کنند. افراد بعد از مصرف این داروها هیچ تغییری در شخصیت خود احساس نمی‌کنند. اگر در زمان مصرف دارو، احساس خوبی ندارید، درمورد شیوه‌ درمان با پزشک‌تان مشورت کنید.     باور اشتباه: داروهای ضد افسردگی را باید تا پایان عمر مصرف کرد داروهای ضد افسردگی برای بسیاری از افراد مبتلا به این بیماری، درمان‌هایی بلند مدت هستند. اما طول دوره‌ای که دارو برای شما تجویز می‌شود، بر اساس شدت بیماری‌تان می‌تواند متنوع باشد. شاید لازم نباشد در سالهای بعدی زندگی‌تان، داروی ضد افسردگی مصرف کنید. در بسیاری از موارد پزشک شما ممکن است روان درمانی همراه با دارو درمانی را توصیه کند. این درمان می‌تواند به شما کمک کند راههای جدید و کارآمد غلبه بر چالش‌های زندگی را یاد بگیرید و احتمالا به مرور زمان، نیازتان به دارو کاهش پیدا کند. در مواردی هم شاید مصرف داروهای ضد افسردگی برای مدتی طولانی، بهترین انتخاب برای بیمار باشد. باور اشتباه: فقط زنها دچار افسردگی می‌شوند خیلی از آقایان به دلیل فشارهای اجتماعی، نمی‌توانند در مورد احساسات خود به راحتی حرف بزنند یا به دنبال کمک و مشاوره بروند. در نتیجه، برخی از افراد به اشتباه فکر می‌کنند افسردگی بیماری است که تنها زنان را مبتلا می‌کند. این کاملا نادرست است. معمولا زنها علئم افسردگی‌شان را گزارش می‌دهند اما مردان هم افسرده می‌شوند. افسردگی برای مردها می‌تواند پیامدهای جدی‌تری هم داشته باشد، مثلا احتمال اقدام به خودکشی در میان مردان افسرده بیشتر است و درست به همین دلیل، جدی گرفتن و درمان افسردگی اهمیت بسیار زیادی دارد. باور اشتباه: صحبت درباره‌ افسردگی، آن را تشدید می‌کند این کاملا نادرست است که گفتگو در مورد افسردگی، احساسات مخرب و بد را بیشتر کرده و بیمار را روی تجربیات منفی‌اش در زندگی، متمرکزتر نگه می‌دارد. واقعیت این است که برای بسیاری از افراد، تنها ماندن با افکار و احساسات، بسیار مخرب‌تر و مضرتر از بروز و فریاد آنهاست. اگر افسردگی دارید، صحبت در مورد احساسات‌تان با یک شنونده‌ قابل اعتماد و حامی که اهل قضاوت نیست، می‌تواند سودمند باشد. عزیزان شما ممکن است بتوانند گوشی شنوا و همدل برای‌‌تان باشند اما در بیشتر موارد، یک درمانگر ماهر، بهتر می‌تواند از شما حمایت کند.- ترجمه از: هدی بانکی برترین ها ]]> اخبار روان شناسی و روانپزشكی Sun, 20 Aug 2017 05:34:09 GMT http://migna.ir/vdcayiny.49n6i15kk4.html اختلالات شخصیت Personality Disorders http://migna.ir/vdcc4eq0.2bqs08laa2.html به گزارش ميگنا اختلال شخصیت الگویی طولانی مدت از تجربه درونی و رفتاری است که از انتظارات فرهنگی فرد بسیار به دور است. انعطاف ناپذیر و فراگیر بوده و در دوره نوجوانی و یا اوایل بزرگسالی شروع شده، در طول زمان ثابت باقی مانده و باعث ناراحتی یا افت غملکرد می گردد. طیق تعریف فوق اختلالات شخصیت الگویی طولانی مدتی از نحوه تفکر،احساس و رفتار است که در طول زمان نسبتاً ثابت می ماند بروز و سیر به طور معمول، ویژگی های یک اختلال شخصیت در طی دوره نوجوانی یا اوایل زندگی بزرگسالی قابل تشخیص می گردند. البته تشخیص اختلالات شخصیت مستلزم ارزیابی الگوهای درازمدت عملکرد فرد بوده و ویژگی های خاص شخصیتی بایستی از اوایل دوره بزرگسالی مشهود باشند. بعلاوه صفات شخصیتی که این اختلالات را تعریف می کنند، بایستی از خصایصی که در پاسخ به عوامل موقعیتی تنش زای خاص با حالات روانی گذراتر (مانند اختلال دوقطبی،افسردگی،اضطراب؛ مسمومیت با مواد) ظهور می نمایند، افتراق داده شوند. در راهنمای تشخیصی و آماری اختلال های روانی ( ویرایش پنجم ) اختلالات شخصیت ذیل گنجانده شده است: اختلالات شخصیت پارانوئید با الگویی از بی اعتمادی و بدگمانی چنانچه نیات دیگران را بدخواهانه تعبیر می نماید. اختلال شخصیت اسکیزوئید با الگوی گسست از روابط اجتماعی و طیف محدودی از ابراز هیجان ها اختلال شخصیت اسکیزوتایپی با الگویی از احساس حاد ناراحتی در روابط نزدیک،تحریفات شناختی یا ادراک و رفتارهای عجیب و غریب اختلال شخصیت ضداجتماعی با الگویی از بی اعتنایی به حقوق دیگران و نقص آن اختلال شخصیت مرزی با الگویی از بی ثباتی در روابط بین فردی،خودانگاره، و عواطف و تکانشگری بارز. اختلال شخصیت نمایشی با الگویی از هیجان پذیری مفرط و توجه طلبی اختلال شخصیت خودشیفته با الگویی از خودبزرگ‌بینی،نیاز به تحسین و فقدان همدلی اختلال شخصیت دوری گزین با الگویی از مهار اجتماعی،احساس بی لیاقتی، و حساسیت بیش از حد نسبت به ارزیابی منفی. اختلال شخصیت وابسته با الگویی از رفتار مطیعانه و چسبنده ناشی از نیاز مفرط به تحت مراقبت قرار گرفتن. اختلال شخصیت وسواسی-جبری با الگویی از اشتغال ذهنی با نظم و ترتیب، کمالگرایی و اعمال کنترل تغییر شخصیتی ناشی از یک بیماری طبی دیگر: اختلال شخصیتی مستمر ناشی از عوارض فیزیولوژیکی یک بیماری طبی (مانند ضایعه لوب فرونتال: پیشانی) سایر اختلالات شخصیت معین و اختلال شخصیت نا معین: این طبقه برای دو موقعیت ارائه شده است: 1) الگوی شخصیتی فرد،ملاک های کلی یک اختلال شخصیت را برآورده می سازد، و صفاتی از اختلالات شخصیت متعدد و مختلفی وجود دارند اما ملاک های هیچ اختلال خاص شخصیتی را احراز نمی کنند 2) الگوی شخصیتی فرد، ملاک های کلی یک اختلال شخصیت را برآورده می سازد، اما فرد دچار اختلال شخصیتی فرض می شود که در طبقه بندی DSM-5 گنجانده نشده است(مانند اختلال شخصیتی پرخاشگر-منفعل) اختلالات شخصیت براساس شباهت های توصیفی به سه خوشه گروبندی می شوند. خوشه A شامل اختلالات شخصیت پارانوئید،اسکیزوئید و اسکیزوتایپی می شود . افراد مبتلا به این اختلالات اغلب عجیب و غریب و غیرعادی به نظر می رسند . خوشه B مشتمل بر اختلالات شخصیت ضداجتماعی ،مرزی،نمایشی و خودشیفته است. افراد مبتلا به این اختلالات اغلب نمایشی،احساساتی و دمدمی به نظر می رسند. اختلالات شخصیت خوشه C عبارتند از: اجتنابی،وابسته و وسواسی –جبری اغلب افراد مبتلا به این اختلالات مضطرب و وحشت زده به نظر می رسند (البته بایستی به این مسئله توجه داشت این سیستم خوشه بندی همواره معتبر شناخته نشده است) علاوه بر این افراد اغلب با هم ابتلایی اختلالات شخصیت از خوشه های متفاوت مراجعه می کنند.اختلال کلی شخصیت ملاک ها A: الگوی طولانی مدت از تجربه درونی و رفتاری است که از انتظارات فرهنگی فرد بسیار به دور است. این الگو در دو حوزه (یا بیشتر) از موارد زیر نمایان می شود: 1. شناخت(یعنی، شیوه های ادراک و تعبیر خود سایرین، و رویدادها) 2. عاطفه ( یعنی، طیف،شدت،تغییرپذیری، و تناسب پاسخ هیجانی) 3. عملکرد بی فردی 4. کنترل تکانه B. این الگوی دیرپا در طیف وسیعی از موقعیت های فردی و اجتماعی، انعطاف ناپذیر و فراگیر باقی می ماند. C. این الگوی طولانی مدت باعث ناراحتی یا تخریب عملکرد چشمگیر بالینی فرد در جامعه،محل کار، و یا سایر حوزه های مهم کارکردی وی می گردد. D. این الگو ثابت و درازمدت بوده، و شروع آن می تواند حداقل به دوره نوجوانی و یا اوایل بزرگسالی برگردد. E. این الگوی طول کشیده به عنوان تظاهر یا پیامدی از یک اختلال روانی دیگر به شکل بهتری قابل توضیح نیست. F. این الگوی درازمدت ناشی از اثرات فیزیولوژیک یک ماده(مانند ماده مورد سوءمصرف،یک دارو) یا یک بیماری طبی دیگر(مانند ضربه سر) نیست. ویژگی های تشخیصی صفات شخصیتی، الگوهای دیرپای ادراک،ارتباط، و تفکر درباره خود و محیط هستند که در طیف وسیعی از موقعیت های فردی و اجتماعی به چشم می خورند. صفات شخصیتی فقط هنگامی بیانگر اختلالات شخصیت هستند که انعطاف ناپذیر و ناسازگارانه بوده و باعث تخریب چشمگیر عملکردی یا ناراحتی شخصی شوند. ویژگی اصلی یک اختلال شخصیت،الگوی طولانی مدت از تجربه درونی و رفتاری است که از انتظارات فرهنگی فرد بسیار به دور بوده و حداقل در دو حوزه زیر نمایان می شود: شناخت،عاطفه،عملکرد بین فردی،یا کنترل تکانه (ملاک A) این الگوی دیرپا در طیف وسیعی از موقعیت های فردی و اجتماعی،انعطاف ناپذیر و فراگیر باقی می ماند و به ناراحتی یا تخریب عملکرد چشمگیر بالینی در حوزه های اجتماعی،شغلی یا سایر حوزه های مهم کارکردی وی منتهی می گردد(ملاک C). این الگو ثابت و درازمدت بوده و شروع ان می تواند حداقل به دوره نوجوانی و یا اوایل بزرگسالی برگردد(ملاک D). این الگو به عنوان تظاهر یا پیامدی از یک اختلال روانی دیگر به صورت بهتری قابل توجیه نبوده (ملاک E) و قابل انتساب به اثرات فیزیولوژیک یک ماده (مانند ماده مورد سوءمصرف،یک دارو،مواجهه با یک سم) یا یک بیماری طبی دیگر (مانند ضربه سر) نیست(ملاک F) . تشخیص اختلالات شخصیت مستلزم ارزیابی الگوهای درازمدت عملکرد فرد بوده و ویژگی های خاص شخصیتی بایستی از اوایل دوره بزرگسالی مشهور باشند. بعلاوه صفات شخصیتی که این اختلالات را تعریف می کنند بایستی از خصایصی که در پاسخ به عوامل موقعیتی تنش زای خاص یا حالات روانی گذراتر (مانند اختلال دوقطبی،افسردگی،اضطراب؛مسمومیت با مواد) ظهور می نمایند، افتراق داده شوند. بالینگر بایستی ثبات این صفات شخصیتی در طول زمان و در بین موقعیت های مختلف را مورد ارزیابی قرار دهد. اگر چه گاه تنها یک مصاحبه برای تشخیص گذاری اختلالات شخصیت در فرد کفایت می کند،اما اغلب لازم است تا بیش از یک مصاحبه انجام داد و در طول زمان نیز این مصاحبه ها را دنبال نمود . مشخصاتی که یک اختلال شخصیت را تعریف می کنند، ممکن است از سوی فرد مشکل آفرین فرض نشوند(یعنی صفات شخصیتی اغلب خود همخوان هستند) و این امر می تواند ارزیابی را پیچیده سازد . برای کمک به غلبه بر چنین مشکلی، اطلاعات تکمیلی از سوی سایر افراد مطلع می توانند سودمند واقع شوند. در کودکان و نوجوانان در موارد نسبتاً نادری از کودکان و نوجوانان که صفات شخصیتی ویژه و ناسازگارانه فرد به نظر نافذ و مستمر آمده و بعید است که به یک مرحله خاص تکاملی محدود شده یا به اختلال روانی دیگری تعلق داشته باشند، می توان طبقه بندی اختلال شخصیت را در اطفال یا نوجوانان هم بکار برد.ميگنا، البته باید دانست که صفات یک اختلال شخصیتی که در دوران کودکی ظهور می کنند، اغلب تا زندگی بزرگسالی بدون تغییر ادامه پیدا نخواهد کرد. از این رو جهت تشخیص گذاری اختلال شخصیت در یک فرد زیر 18 سال بایستی علایم حداقل برای مدت یکسال حضور داشته باشند. یک استثناء برای آن اختلال شخصیت ضداجتماعی است که نمی توان در افراد زیر 18 سال تشخیص گذاری نمود. اگر چه طبق تعریف شروع یک اختلال شخصیتی الزاماً نباید دیرتر از اوایل بزرگسالی باشد، اما ممکن است افراد تا سنین نسبتاً بالاتر عمر مورد توجه بالینی قرار نگیرند. اختلال شخصیت ممکن است در پی فقدان افراد حمایتگر مهم (مانند همسر) یا موقعیت های اجتماعی قبلاً تثبیت شده(مانند یک شغل) تشدید گردد. اگرچه، بروز تغییر شخصیتی در میانسالی یا اواخر عمر مستلزم ارزیابی کامل از نظر وجود احتمالی تغییر شخصیتی ناشی از یک بیماری طبی یا اختلال مصرف مواد نامعلوم است . جنسیت برخی اختلالات شخصیت (مانند اختلال شخصیت ضد اجتماعی) بیشتر در مردان تشخیص داده می شوند. سایر اختلالات شخصیت (مانند اختلالات شخصیت مرزی،نمایشی و وابسته) اغلب در زنان تشخیص گذاری می شود. بالینگران بایستی محتاط باشند تا به دلیل کلیه های اجتماعی درباره نقش ها و رفتارهای خاص جنسیتی،برخی اختلالات شخصیت را در مردان و زنان بیشتر با کمتر از حد تشخیص گذاری نمایند. تشخیص افتراقییک اختلال شخصیت بایستی فقط هنگامی تشخیص داده شود که ویژگیهای توصیفی قبل از اوایل بزرگسالی آشکار شده،شاخص عملکرد درازمدت فرد بوده و منحصرا در طی حمله یک اختلال روانی دیگر بروز نکنند. ممکن است افتراق اختلالات شخصیت از اختلالات پایدار روانی مثل اختلال پایدارافسردگی که از شروعی زودرس و سیری طول کشنده و نسبتاً ثابت برخوردارند دشوار بوده و فایده خاصی هم نداشته باشد. ممکن است برخی اختلالات شخصیت بر پایه شباهت های زیستی یا پدیدارشناختی با توزیع خانوادگی،با سایر اختلالات روانی یک ارتباط «طیفی» داشته باشند (مانند اختلال شخصیت اسکیزوتایپی با اسکیزوفرنیا؛ اختلال شخصیت دوری گزین یا اختلال شخصیت اضطراب اجتماعی (جمعیت هراسی). افتراق اختلالات شخصیت از صفات شخصیتی که به حد آستانه تشخیصی یک اختلال شخصیت نرسیده اند، الزامی است. صفات شخصیتی فقط هنگامی به عنوان یک اختلال شخصیت تشخیص گذاری می شود که انعطاف ناپذیر، ناسازگارانه و پایدار بوده و باعث تخریب چشمگیر عملکردی یا ناراحتی فرد گردند. اختلالات روانپریشیاز آنجا که سه اختلال شخصیتی(یعنی پارانوئید،اسکیزوئید و اسکیزوفرنی) ممکن است با اختلالات روانپریشی در ارتباط باشند، براساس ملاک رد کننده موجود این الگوی رفتاری نبایستی منحصراً در طی روند اسکیزوفرنیا،اختلال دوقطبی یا اختلال افسردگی توام با تظاهرات روانپریشی ،اختلال روانپریشی دیگر رخ داده باشد. چنانچه فرد از یک اختلال روانی پایدار (مانند اسکیزوفرنیا) رنج می برد که پیش از آن یک اختلال شخصیتی قبلی وجود داشته است، بایستی اختلال شخصیت را نیز ثبت نمود و پس از آن لفظ «پیش مرضی» در داخل پرانتز قید شود. اختلالات اضطرابی و افسردگی بالینگر بایستی نسبت به تشخیص گذاری اختلالا شخصیت در طی جمله اختلال افسردگی یا اضطرابی محتاط باشد، چرا که این بیماری ها ممکن است تظاهرات علامتی مقطعی داشته باشند که صفات شخصیتی را تقلید می نمایند و ممکن است ارزیابی گذشته نگر الگوهای عملکردی درازمدت فرد را دشوارتر سازند. اختلال استرس پس از سانحه PTSD هنگامی که تغییرات شخصیتی فرد را پس از مواجهه با استرس مفرط به وجود آمده و تداوم یافته است،بایستی تشخیص اختلال پس از سانحه را مدنظر قرار دهد. اختلال مصرف مواد در فرد دچار اختلال مصرف مواد مهم است که تنها براساس رفتارهایی که پیامدهای مسمومیت با مواد یا محرومیت از مواد هستند یا با فعالیت هایی در راستای تداوم مصرف مواد همراه هستند(مانند رفتار ضداجتماعی)، تشخیص یک اختلال شخصیتی مطرح نشود. تغییر شخصیتی ناشی از یک بیماری طبی دیگر چنانچه تغییرات شخصیتی پایدار نتیجه اثرات فیزیولوژیکی یک بیماری طبی دیگر باشد (مانند تومور مغزی) ،تشخیص تغییر شخصیتی ناشی از یک بیماری طبی دیگر را بایستی در نظر گرفت. منبع:  DSM-5ترجمه: دکتر فرزین رضاعی ]]> روانشناسی بالینی Sat, 19 Aug 2017 05:03:39 GMT http://migna.ir/vdcc4eq0.2bqs08laa2.html فکر کردم همین الآن دارم می‌میرم!‏ http://migna.ir/vdcbw0ba.rhb8fpiuur.html Panic Attack این حمله معمولاً چند دقیقه (و گاهی تا نیم ساعت) طول می­‌کشد و سپس آرامش نسبی برقرار می­‌گردد. طی حمله، اضطراب شدید با نشانه­‌های جسمانی از قبیل احساس طپش قلب شدید، تعریق، احساس خفگی و لرزش همراه است و فرد دقایقی طوفانی را سپری می­‌کند. نوعی از بیماری به نام «اختلال پانیک» وجود دارد که در آن، حملات پانیک به طور مکرر در یک روز یا در روزهای مختلف بروز می­‌کند و فرد در اغلب اوقات نگران بروز حمله‌­ای­ دیگر است. حملات به قدری آزاردهنده‌­اند که حتی تصور بروز مجدد آن، آرامش را از او می­‌گیرد. برای تشخیص اختلال پانیک، فرد مبتلا باید حداقل یک ماه تمام، دچار چنین وضعیتی باشد. نمونه زیر که از کتاب «آموزش روانپزشکی با نمونه‌های بالینی» نقل می­‌شود، می­‌تواند به درک بهتر موضوع کمک کند: آقای ب ۳۰ ساله، مجرد و مهندس مخابرات است. به‌‌دنبال یک مشکل مالی از دو ماه پیش به‌‌شدت مضطرب است. برخی شب‌ها بدون دلیل ‏خاصی دچار حمله وحشت می‌‌شود و فکر می‌‌کند که هر لحظه ممکن است در اثر خفگی بمیرد. بار اول که چنین شد در حال جمع‌‌کردن وسایل کارش و آماده‌‌شدن برای خوابیدن بود که ناگهان به‌‌شدت عرق کرد و خیلی زود دچار احساس کوبنده قلب، لرزش شدید دست‌‌ها، تنگی ‏نفس و ترس شدید از مردن شد. این حملات زیاد طول نمی‌‌کشند ولی اثرشان درتمام روز باقی است و آقای ب همیشه در هراس از احتمال تکرار آن‌‌ها به سر می‌‌برد. برای کاهش ترس و جلوگیری از خفگی، اغلب سعی می‌‌کند از فعالیت زیاد بپرهیزد و تنفسش را تنظیم کند. یک حمله را نیز در روز و بیرون از منزل تجربه کرده و پس از آن جز در موارد بسیار ضروری از خانه بیرون نمی‌‌رود، مگر آن‌‌که کسی با او همراه باشد. در برخی از افراد دچار اختلال پانیک، مشکل دیگری هم بروز می­‌کند و آن پرهیز از قرار گرفتن در موقعیت­‌هایی است که رهایی از آن دشوار است. به این دلیل او ممکن است سوار اتوبوس نشود یا ترجیح دهد از پل عابر پیاده استفاده نکند. همچنین ممکن است مانند آقای ب اغلب از منزل خارج نشود تا امکان حضور در مکان­‌هایی که به سختی می­‌توان از آن خلاصی یافت ایجاد نشود. به این شکل ترس مرضی، «اگورافوبیا» گفته می­‌شود. هرچند علایم اضطرابی در اختلال پانیک شدید است، خوشبختانه با شروع درمان دارویی معمولاً بهبودی به سرعت حاصل می­‌شود و فرد لذت پاسخ به درمان را اغلب در همان روزهای اول و یا در موارد کمتری پس از چند هفته می­‌چشد. روان‌­درمانی از نوع شناختی- رفتاری نیز در درمان این بیماری مؤثر است و می­‌تواند به تنهایی یا در کنار درمان دارویی به کار رود. دکتر امیر شعبانی- روانپزشك منبع: سايت روانپزشك ]]> روانشناسی بالینی Wed, 16 Aug 2017 15:17:55 GMT http://migna.ir/vdcbw0ba.rhb8fpiuur.html چه مرداني دست بزن دارند؟ http://migna.ir/vdcjyiex.uqevyzsffu.html ميگنا: کم نیستند زنانی که از پرخاشگری‌های شوهران خود و کتک خوردن‌های گاه و بیگاه گلایه دارند و چه بسا اغلب زنان در دادگاه خانواده اصلی‌ترین علت طلاق خود از شوهرشان را کتک خوردن بیان می‌کنند. وقتی گفته می‌شود مردی دست بزن دارد و همسرش را کتک می‌زند یعنی این فرد برای رسیدن به خواسته‌های خود به زور و پرخاشگری متوسل شده تا حرف خود را به کرسی بنشاند. اما واقعا چرا یک مرد باید علیه همسر خود اقدام به چنین رفتارهای فجیعی کند؟ آیا مردها حق دارند به دلیل عصبانیت، همسرشان را کتک بزنند؟ یا شوهری که «دست بزن» دارد، چه باید کرد؟ این افراد قادر به خودکنترلی نبوده و در هنگام عصبانیت توانایی درست فکر کردن را از دست داده و دست به انجام کارهایی می‌زنند که در حالت عادی آن‌ها را انجام نمی‌دهند. اگر زنی دائما از شوهرش کتک می‌خورد و این امر به یک معضل بزرگ در خانواده تبدیل شده است و همسرش نیز این عدم خودکنترلی را باور دارد جای نگرانی نیست، زیرا می‌توان با مراجعه به روانشناس و روانپزشک راهکارهای مقابله با خشم و اصول خودکنترلی را یاد گرفت. دکتر پژمان قائم مقامی، روان پزشک: این گروه خشن! خشونت های خانگی معمولا توسط آقایان علیه خانم ها اعمال می شود و این اتفاق فقط منحصر به فرهنگ ما نیست بلکه به دلیل شرایط فیزیولوژیکی مردان که از لحاظ جسمانی از خانم ها قوی ترند و نیز به دلیل فرهنگ مردسالاری که در بیشتر کشورهای دنیا وجود داشته و دارد، در همه جای دنیا همین طور است. معمولا فردی که علیه خانواده اش خشونت بروز می دهد فردی با شخصیت ناپخته، مجهول، با اعتماد به نفس پایین و از لحاظ عاطفی فردی وابسته است. این افراد در بیشتر موارد در دوران کودکی و نوجوانی خود مورد خشونت و سوءاستفاده جسمی قرار گرفته اند یا حتی در زندگی فعلی خود، در محل کار یا سایر مجامعی که در آن حاضر می شوند، مورد خشونت قرار می گیرند و چون توان مقابله یا اظهارنظر در آن محیط را ندارند، خشمشان را بر سر خانواده شان خالی می کنند که به «جابجاسازی خشونت» معروف است. یکی از شایع ترین علل پدیده خشونت خانگی، سوءمصرف مواد است. فرد معتاد، چه در زمان نشئگی و چه به دلیل عوارض مخرب و ماندگار اعتیاد بر مغز، مستعد رفتارهای تکانشی و خشونت است. از جمله این مواد می توان به الکل و انواع مخدرها و محرک ها اشاره کرد. همه این مواد باعث رفتارهای خشونت آمیز می شوند وقتی «کتک» سنگ محک عشق می شود یکی دیگر از علل بروز خشونت خانگی که عجیب هم هست، ابراز خشونت برای آزمودن عشق و وفاداری همسر است! در این مورد فرد از لحاظ عاطفی به هسمرش وابسته است. اما بر سرش فریاد می زند تا ببیند آیا همسرش همچنان او را دوست خواهدداشت یا خیر! بعد یک پله جلوتر می رود و او را کتک می زند تا ببیند آیا خانمش بعد از کتک خوردن هم به زندگی با او ادامه می دهد یا خیر! البته معمولا افرادی با اختلال شخصیت مرزی با اختلال شخصیت سادیستیک با چنین روش خشونت آمیزی محبت طرف مقابلشان را می سنجند و این عمل کاملا غیرطبیعی است. در این مورد هم ممکن است فرد در دوران کودکی در محیط خانوادگی خشنی رشد کرده باشد یا پذیرش چنین رفتاری با مادرش داشته و او هم به عنوان الگو، این رفتار را آموخته و این باور غلط در ذهنش جای گرفته که “زن خوب، زنی است که مثل مادر من بسوزد و بسازد”. قربانی نشوید! این تفکر «سوختن و ساختن» یا اینکه می شنویم بعضی خانم ها می گویند «چاره ای جز تحمل ندارم!» همگی باورهای غلطی هستند که شکل گرفته اند. بسیاری خانم ها با این تصور که «اگر طلاق بگیرم، آینده فرزندانم خراب می شود»، «خواستگاری خواهرم به هم می خورد» یا «خانواده من طلاق را به هیچ دلیلی نمی پذیرند» خود را به خاطر دیگران قربانی می کنند. اما این تفکر بسیار غلط است.بچه ها به آرامش، بیش از هرچیز دیگری نیاز دارند و اگر قرار باشد فرزند در محیطی پر از خشم، فریاد و خشونت باشد و هر روز شاهد دعوای والدین و کتک خوردن مادرش و گاهی خودش هم خورد خشونت (کلامی یا فیزیکی) قرار بگیرد، آسیب می بیند. چه بسا مادری که مدام مورد خشونت قرار می گیرد، خود دچار جابجایی خشونت شود و خشمش را سر فرزندانش خالی کند؛ پس بچه ها از هر دو طرف مورد خشونت قرار می گیرند و مسلما آسیب بیشتری می بینند، بنابراین باید سعی شود به هر نحوی که هست (با کمک مشاور و با حضور هر دو والد یا به صورت تک والد) محیط خانه آرام شود تا فرزند در معرض خشونت های کلامی و فیزیکی نباشد. یادتان باشد فردی که این خشونت ها را می پذیرد و خود را مجاب می کند به خاطر بچه و… متحمل خشونت های همسرش شود، مسلما شخصیت وابسته ای دارد که دل کندن از همسرش برایش سخت است. او فکر می کند نمی تواند بدون همسرش زندگی کند یا نگران است که اگر از مشاور کمک بگیرد، نکند طلاق به عنوان اولین راهکار به او پیشنهاد می شود. این خانم هم ممکن است همین خشونت را در کودکی خود بین والدینش دیده باشد و تحمل خشونت از سوی مادر، برایش الگوسازی شده باشد، بنابراین خشونت را می پذیرد و دنبال کمک نخواهد رفت؛ پس این فرد هم نیازمند مشاوره و سایر حمایت هاست. مغز بچه تان کوچک نماند! تحمل دعوا و خشونت خانگی برای بچه ها، چند برابر بزرگسالان سخت است. ضمن اینکه اگر کودک در مراحل رشد مغز و شکل گیری شخصیت با چنین پدیده ای روبرو باشد، تاثیرات جبران ناپذیری به جسم و روانش وارد می شود. نتایج تحقیقات نشان داده صدماتی به مادرهای مغز کودکانی که مورد خشونت (حتی خشونت کلامی) قرار می گیرند، وارد می شود و مغز کوچک تری نسبت به هم سن و سال هایشان خواهند داشت و مستعد ابتلا به بسیاری بیماری ها از جمله افسردگی هستند، بنابراین نباید فکر کنیم که «سوختن و ساختن» به نفع فرزندمان است؛ حتی اگر در بدترین شرایط و به عنوان آخرین راه، کار زوج به طلاق بکشد، رشد کودک کنار یکی از والدین اما در یک محیط آرام بهتر از حضورش کنار هر دو والد اما همراه با خشونت خانگی است. گول نخورید!  برخی افراد بعد از انجام خشونت و رفتارهای تکانشی، دچار احساس گناه می شوند و بعد از گذشت هیجان و خشونت، تازه متوجه می شوند که چه اشتباهی کرده اند و برای کاهش عذاب وجدانشان، سعی می کنند با ابراز محبت افراطی، اقدام به تلافی رفتار بدشان کنند. به این ترتیب خانم با این تصور که همسرش او را دوست دارد و منظور خاصی از کتک زدن یا فحش دادن و… نداشته و «فقط عصبانی بوده و رفتارش این طور است»(!)، راضی می شود و همسرش را می بخشد اما متاسفانه این رفتار از سوی همسرش دوباره و دوباره تکرار می شود و باز شوهر به دلیل عذاب وجدان ابراز محبت می کند و دوباره همسرش او را می بخشد و این چرخه مدام تکرار می شود. در صورتی که رفتار صحیح این است که وقتی شوهر پشیمان شد و برای عذرخواهی و ابراز محبت نزد همسرش رفت، خانم بگوید: “اگر می خواهی زندگی مان ادامه پیدا کند و این مشکلات حل شود، باید از مشاور کمک بگیریم”. خشونت را تحمل نکنید به هیچ وجه نباید اجازه دهید خشونت علیه شما یا فرزندتان ادامه پیدا کند و قرار نیست شما هزینه بدرفتاری همسرتان را با جسم و روانتان بپردازید یا «بسوزید و بسازید!» همچنین وقتی همسرتان خشونت خود را نمی پذیرد و به هیچ قیمتی حاضر به مراجعه و کمک گرفتن از مشاور، روان شناس یا روان پزشک نیست، مشورت کردن با مشاور یا روان پزشک می تواند به فرد یاد بدهد که چگونه احتمال بروز خشونت را در دفعات آینده کاهش دهد و در صورت مفید نبودن اقدامات در نهایت مشخص می کند که باید به زندگی مشترک ادامه بدهید یا خیر. گاهی خشونت آنقدر شدید است که جان زن و فرزند در معرض خطر است، در این موارد فرد به هیچ وجه نباید شرایط را تحمل کند و باید به سرعت و از طریق مراجعه به پزشکی قانونی، بهزیستی یا سایر اورژانس های اجتماعی و در نهایت دادگستری، کمک بگیرد تا مشخص شود فرد مشکل روان پزشکی خاص، اعتیاد و در نهایت صلاحیت سرپرستی خانواده اش را دارد یا خیر. برای درمان اقدام کنید در خشونت های ناگهانی و تکانشی شدید، گاهی عوامل خارجی مثل حضور اقوام و آشنایان می تواند به عنوان یک عامل بازدارنده، کمک کننده باشد و مانع از ابراز خشونت فرد شود اما در خشونت های کلامی، کمک گرفتن از حامیان آشنا صلاح نیست و باید حتما از مشاور و روان شناس کمک گرفت. در ادامه این روند، مهم ترین درمانی که پیشنهاد می شود، خانواده درمانی است، یعنی همه اعضای خانواده، با توجه به سن فرزندان، باید در فرایند درمان شرکت داشته باشند و کمک کنند برطرف کردن مشکلات همراه از جمله اعتیاد به الکل و مواد با اختلال های شخصیتی مختلف از جمله دیگر کارهایی است که در جلسات درمان انجام می شود در نهایت اینکه بهتر است این نوع درمان ها به صورت گروهی باشد؛ یعنی مشاور، روان پزشک و در کنارش یک سازمان حمایتگر (مثل بهزیستی) یا در صورت لزوم مراجع قانونی با هم فعالیت کنند تا فرایند درمان با موفقیت پیش برود. به این ترتیب کنار خانواده درمانی و دارودرمانی، ابزارهای قانونی تهدیدکننده و ممانعت کننده از بروز مجدد خشونت (مثل حکم قاضی بر لزوم درمان فرد) می توانند مانع بروز خشونت فرد و باعث پیشرفت پروژه درمان شوند. قوی بودن شخصیت بالغ در مردان جالب است بدانید سه طیف از شخصیت در طول روز با افراد کار می‌کند که از کودکی یعنی از بدو تولد تا هفت سالگی در انسان شکل گرفته است. زمانی که به راحتی حرف می‌زنیم، می‌خندیم و شوخی می‌کنیم یا به راحتی گریه می‌کنیم در واقع شخصیت کودک ما در آن لحظه کار می‌کند و فعال است و زمانی که غرایز برایمان مهم است، تصمیمی گرفته و ریسک می‌کنیم و یا از خود پرخاشگری نشان می‌دهیم در آن لحظه شخصیت بالغ فعال است و نهایتا زمانی که از کسی حمایت می‌کنیم و جمله‌ای میگوییم تا کسی خوشحال شود آن لحظه شخصیت والد افراد کار می‌کند که برای بعضی از افراد این طیف شخصیتی در طول روز متفاوت است. اما مرجان محمدیان دکترای روانشناسی عمومی نيز در گفت‌وگو با باشگاه خبرنگاران با اشاره به این که غالب شخصیت مردان بالغ است، اظهار داشت: مردانی که این طیف شخصیت در آن‌ها ضعیف است افرادی هستند که آرام بوده و خیلی ریسک نمی‌کنند و در واقع حرکات آن‌ها شبیه زنان است و خیلی ملایم هستند، اما این که برخی از مردان دست بزن دارند می‌تواند چند علت داشته باشد. یکی از علت‌ها این است که غالب شخصیت مردان بالغ است و پرخاشگری در شخصیت بالغ نمود می‌کند، اما مانند یک نمودار در کنار آن است یعنی اگر شخصیت بالغ یک مرد در درجه بالایی قرار دارد در کنار آن شخصیت والد و کودک هم می‌تواند بالا باشد یعنی خیلی مرد شوخ طبعی باشد. وی با بیان این که دست بزن داشتن می‌تواند تثبیت یعنی یک اختلال در شخصیت بالغ باشد، ادامه داد: مردانی که تثبیت در شخصیت بالغ دارند خیلی خود رای و خود محور بوده و به خودشان خیلی توجه می‌کنند و غرایز خودشان برایشان مهم است بنابراین دیگران را در نظر ندارند مثلا ناهار باید راس ساعت حاضر و آماده باشد وگرنه به داد و هوار می‌انجامد که نشان از تثبیت در شخصیت بالغ آن‌ها دارد. این روانشناس در بیان شکل گیری تثبیت در مردان گفت: پسرانی که در سن دو تا پنج سالگی یک اتفاق مهیج برایشان افتاده یا حتی خیلی نازپرورده بوده و یا برعکس خیلی کم توجهی دیده‌اند، می‌توانند تثبیت در آن مرحله را داشته باشند. در مقابل مردانی که دست بزن دارند چه رفتاری باید نشان داد؟ هر گونه رفتار و برخورد غیر منطقی با شوهرانی که دست بزن دارند می‌تواند موجب تشدید این وضعیت و بدتر شدن بنیان خانواده شود و متاسفانه بسیاری از زنان نیز با پنهان کاری این نوع رفتار‌ها سعی در بهبود وضعیت دارند که کاری غیر اصولی است، زیرا نه تنها اصل مشکل از بین نمی‌رود بلکه می‌تواند در دراز مدت به بدتر شدن وضعیت موجود هم دامن بزند. محمدیان افسردگی را یکی دیگر از عوامل دست بزن داشتن برخی مردان دانسته و عنوان کرد: زمانی که انتقال دهنده عصبی در مغز یعنی میزان سروتونین (این ماده نزد افکار عمومی به عنوان جاری کنندهٔ «احساس خوب» شناخته شده است) کاهش یابد افراد تحریک پذیر شده و تمرکز خود را از دست می‌دهند بنابراین خود کنترلی از بین رفته و در نتیجه شاهد افزایش شدت پرخاشگری و کتک کاری بین زن و شوهر می‌شویم. باید شرح حال کاملی از مردانی که دست بزن دارند توسط روانشناس یا روانپزشک گرفته شود تا مشخص شود در گذشته و دوران مجردی هم این نوع رفتار‌ها را داشته‌اند البته ناگفته نماند در زنان هم وقتی افسردگی شدید شده و سروتونین کاهش یابد این نوع پرخاشگری‌ها دیده می‌شود. خانواده‌ها باید بدانند که نباید عواملی را که سبب خشم و پرخاشگری در این نوع مردان می‌شود، تحریک کنند و نشانه‌ها و حالات خشم را در فرد به خوبی شناسایی کنند تا بتوانند با مدیریت صحیح او را آرام کرده و در زمان مناسب با کمک گرفتن از افراد متخصص نسبت به رفع این تعارضات اقدام کنند.   روانکاوی عاملی مهم در شناخت دست بزن داشتن مردان به گفته این دکترای روانشناسی عمومی یکی دیگر از عوامل دست بزن داشتن برخی مردان به دوران کودکی و ناخود آگاه ذهن باز می‌گردد که حتی خود فرد هم ممکن است آن را به یاد نیاورد که می‌تواند ناشی از تحقیرهای مادر در کودکی شکل گرفته باشد مثلا مادر قهر کرده و پسر بچه خود را ندیده است و در نتیجه یک خشم درونی از زن می‌تواند این حالت را بوجود آورد. شناخت علل روانی در ارائه راهکار و مقابله با حالات خشم و کتک کاری بسیار موثر است، زیرا برخی مردان به علت‌های فوق‌الذکر نسبت به همسر خود نوعی همزاد پنداری و همسانی با مادر خود را پیدا می‌کنند که درصدد جبران آن خشمی هستند که خودشان نیز به یاد ندارند. وی با تاکید بر این که برای ریشه‌یابی علت کتک زدن مردان باید شرح حال از آن‌ها گرفته شود، تصریح کرد: باید علت‌های روانی این امر بررسی شود که آیا فرد از ابتدا این گونه بوده و ارتباطش با سایرین چگونه است و ریشه آن شناخته و درمان و راهکارهای لازم به این افراد ارائه شود. وی در پاسخ به این سوال که آیا مردانی که دست بزن دارند خطرناک هستند؛ بیان کرد: یکی از علت‌هایی که می‌تواند دست بزن داشتن مردان را نمایان کند و در واقع خیلی نمود داشته و خطرناک است، زندگی با مردانی است که بیمار روانی بوده و دچار روان پریشی هستند و اصطلاحا به آن‌ها سایکوتیک گفته می‌شود مانند اسکیزوفرنی‌ها که از نوع پارانوئید باشند یا دو قطبی‌ها و حتی شخصیت‌های مرزی و اختلالاتی که ریشه‌های خیلی درونی دارند. محمدیان یاد آورشد: این افراد حتما باید به روانشناس و روانپزشک مراجعه کرده و با دادن شرح حال اقدامات لازم درمانی را دریافت کنند و در صورتی که از قبل این حالات در شخص وجود نداشته می‌تواند از افسردگی و عوامل محیطی باشد که انتقال دهنده عصبی را در مغز کم می‌کند و در نهایت موجب می‌شود که شخص خود کنترلی را از دست بدهد که ناگفته نماند استفاده از مواد روانگردان نیز می‌تواند چنین مشکلاتی را در افراد ایجاد کند. باید به این نکته توجه داشته باشیم که خشم و پرخاشگری در همه افراد وجود دارد، اما دامنه آن متفاوت بوده و اگر فرد هیچ نوع کنترلی بر روی این نوع رفتارهای خود نداشته باشد با کوچکترین ناملایمت یا مخالفت در زندگی به پرخاشگری و کتک زدن همسر یا فرزندان خود روی می‌آورد که بهتر است با مدیریت صحیح و کمک از روانشناسان و روانپزشکان با این اختلال رفتاری مقابله کرد. - گزارش از زهرا رحیمی- باشگاه خبرنگاران هفته نامه زندگی مثبت ]]> روانشناسی زن و مرد Mon, 31 Jul 2017 18:53:01 GMT http://migna.ir/vdcjyiex.uqevyzsffu.html خشم و پرخاشگری در نوجوانان http://migna.ir/vdccm0q0.2bqsm8laa2.html به گزارش ميگنا بیشترین درگیری بین والدین و فرزندان زمانی است که فرزندان به سن نوجوانی می رسند. در این دوره، خشم و پرخاشگری به وفور قابل مشاهده است و سبب مشکلات زیادی برای والدین می شود. والدین به خاطر چنین مشکلی معمولا به مشاور و روان شناس مراجعه می کنند.دوره نوجوانی ازمهمترین و حساس ترین دوره های زندگی انسان به شمار می رود چرا که دوره طوفان و آشوب، دوره بحرانی شروع بلوغ و شکل گیری هویت است و نیز، تغییراتی عمده ای درجسم و روان نوجوان رخ مي هد؛ گاهی این تغییرات و بحران ها، شخصیت و منش او را به کلی دگرگون می سازد. سلامت روانشناختی و جسمانی دوره نوجوانی نقش بسزایی درسلامت جسمانی، روانشناختی، عملکردتحصیلی، شغلی و کیفیت زندگی آینده نوجوان اندارد. خشم، یک هیجان و پاسخی طبیعی به موقعیت هایی است که و ما آن را تهدید کننده می دانیم. یا فکر می کنیم شخص یا اشخاص دیگری برای ما مشکل ایجاد کرده اند، ما را تحقیر و مسخره کرده اند یا حق ما را ضایع کرده اند. و همچنین ناشی از ناکامی در رسیدن به اهداف، نیازها و تمایلات باشد.خشم زمانی که شدید، با فراوانی بالا و به شیوه ای نامناسب ابراز شود، یک مشکل جدی در روابط بین فردی و برای سلامت جسمانی و روانشناختی است.پرخاشگری، یک رفتار قابل مشاهده است و عبارتست از ارائه یک محرک آزارنده به فرد دیگر با هدف آسیب رساندن به او که شامل سوء استفاده کلامی(مثل فریاد زدن، مسخره کردن، تحقیر کردن و ...)، تهدید و ترساندن و رفتارهای خشونت آمیز دیگر مثل هل دادن، پاره کردن لباس، کیف و ..است. که معمولا به خاطر خشم و خصومت، رخ می دهد. برخی از دلایل آن و راهکارهای مدیریت آن را مختصرا در ادامه می آوریم. امید است مورد استفاده والدین و مربیان دلسوز قرار بگیرد. علل خشم و پرخاشگری زیاد در سن نوجوانی - ویژگی ها و تغییرات جسمانی، روانشناختی و اجتماعی خاص دوره نوجوانی - تلاش برای کسب و حفظ استقلال و نیز کسب هویت - یادگیری از طریق مشاهده الگوها مثل والدین، همسالان، فیلم ها وسریالها و دریافت تقویت مستقیم و جانشینی. - راهی جهت پذیرش از سوی دوستان و گروه که عمدتا ناشی از باورهای غلط دوره وجوانی است - حسایت زیاد نوجوانان به انتقاد، نصیحت و موعظه - تلاش غیر منطقی والدین برای کنترل زیاد نوجوان و عدم رعایت حریم شخصی برای او - مقایسه های نابجای والدین با فرزندان دیگر، همسالان و .. - داشتن انتظارات فراتر از توان نوجوان از سوی والدین - ناکامی در رسیدن به اهداف - رفتارهای متضاد پدر و مادر در برخورد با نوجوان - درگیری و ناراحتی های موجود در فضای خانه مخصوصا دعوای والدین - فقدان پدر یا مادر - وجود اختلالات روانشناخی مثلا اضطراب، افسردگی، اختلال سلوک و ... -راهکارهای برخورد مناسب با خشم و پرخاشگری نوجوان- درک شرایط ویژه نوجوان و تغییر نحوه برخورد با نوجوان بر خلاف دروه کودکی - تلاش در جهت آگاهی از علت خشم و پرخاشگری نوجوان  - زماني كه شما و فرزندتان آرام هستید برای او توضیح دهید که هیچ اشکالی ندارد که او احساس خشم داشته باشد و احساسات امری طبیعی هستند.  اما روش هایی که او برای ابراز خشم خود به کار می برد غیرقابل پذیرش هستند. اگر او فریاد بزند با پیامدهایی روبرو خواهد شد (مثلامحروم شدن از رفتن به مهمانی) . - توجه به نیازهای ویژه دوره نوجوانی و پذیرش نوجوان همانگونه که هست و تکریم شخصیت او - الگوشدن در کنترل خشم برای نوجوان- دادن مسئولیت به او در حد توانش و تشویق او به پذیرفتن مسولیت اعمالش. - تشویق نوجوان وقتی که آرام است و نیز باج ندادن به او برای این که خشم خود را کم کند یا مثلا کمتر فریاد بزند و صدایش را پایین آورد. - به او بگویید که خشم و پرخاشگری او چه تاثیری روی والدین و دیگر فرزندان دارد(مواجهه) - هماهنگ بودن والدین در برخورد با نوجوان، عدم مقایسه او، تلاش در فراهم کردن فضای آرام در خانه - نظارت مناسب به جای کنترل زیاد نوجوان و حفظ رعایت حریم شخصی برای او - تعریف از نقاط قوت نوجوان در جمع به طور گهگاه نه همیشه. - در صورت نیاز، مراجعه به روانشناس و مشاور جهت راهنمایی و درمان. - علی پروندی- روان شناس بالینی ]]> روانشناسی بالینی Sat, 29 Jul 2017 08:45:13 GMT http://migna.ir/vdccm0q0.2bqsm8laa2.html نوروفیدبک را بیشتر بشناسید http://migna.ir/vdcb0aba.rhb8zpiuur.html ميگنا: براستی نوروفیدبک چیست؟ شما شاید اسمش را هم نشنیده باشید اما همین گزارش اطلاعاتی مفید را در اختیارتان قرار می دهد که ممکن است مشکل شما را نیز حل کند. دکتر احمدرضا یعقویی متخصص کودکان و دارای گواهینامه نوروفیدبک تخصصی ADHD در رابطه با نوروفیدبک اینطور توضیح داد، نوروفیدبک نوعی آموزش مغز است که بر مبنای شرطی سازی انجام می شود؛ و در واقع یک نوع یادگیری مغز می باشد. برای درک این مفهوم، یک مهارت خاص مثل رانندگی را در نظر بگیرید که مجموعه ای از انواع هماهنگی های عضلانی و بینایی و شنوایی است. در این مهارت راننده بایستی در حداقل زمان، یک فرایند بینایی( مثل دیدن حرکت ناگهانی یک عابر پیاده) را پردازش کند و با یک پاسخ مناسب عضلانی (مثلاً ترمزکردن) عکس العمل نشان دهد. در مدلهای آزمایشی رایانه ای، این فاصله زمانی در افراد فاقد مهارت رانندگی بعد از پایان کارورزی حدود ۱۵۰ تا ۳۰۰ درصد کاهش زمان عکس العمل را نشان می دهد . در نوروفیدبک هم مغز بعد از ارائه مدل بینایی به پردازش و اصلاح اختلال ساختار خود می پردازد و پاسخ مناسب، افزایش تمرکز یا کاهش حرکات و تنش ها می باشد؛ که بعد طی دوره این فرایند ، حاصل می گردد. در واقع در نوروفیدبک ما به کودک، اختلال امواج مغزیش را نشان می دهیم و از او می خواهیم که در طی یک بازی موج ها را اصلاح کند. و کودک می آموزد که چگونه بر این امواج سرکش غلبه کند و نیاز به دارو را برای همیشه قطع کند.    پایداری درمان این امواج اصلاح شده همیشه ثابت می مانند؟ کودک آن احساس زمان پاداش را به خاطر می سپارد و به مرور زمان و طی جلسات مختلف بطور ناخود آگاه سعی می کند که این اصلاح رادر مغز تکرار کند تا به شکل یک مهارت درمغز حک شود. مثالی بزنیم ؛ آیا به خاطرمی آورید که اولین باری که دوچرخه سوارشدید چه اتفاقی افتاد ؟مسلماً حفظ تعادل بر روی دو چرخ برای مغز شما تعریف نشده بود و تفاوت زیادی با حفظ تعادل بر روی «دو پا» داشت و تجربه بیشتر افراد زمین افتادن و به هم خوردن تعادل بوده است . ولی این پایان کار نبود و با تمرین وتکرار این تعادل را در خودمان به وجود آوردیم و این مهارت در مغز به یک رفتار پایا تبدیل شده است. ممکن سالها دوچرخه سوار نشویم ولی مهارت دوچرخه سواری را از یاد نمی بریم؛ نوروفید بک هم به همین ترتیب عمل می کند و ایجاد یک رفتار ثابت نتیجه یک دوره درمان با نوروفیدبک است.  عوارض نوروفیدبک آیا نوروفیدبک عوارضی دارد؟ در سایر روشهای نورروتراپی، مغز تحت طیف مغناطیسی (TMS) یا جریان های الکتریکی ( tDCS یا CES ) قرار می گیرد و با تحریک این امواج، در مغز تغییراتی ایجاد می شود، بنابراین عوارضی مثل سرگیجه، اضطراب و حتی تشنج در این روشها محتمل است ولی در نوروفید بک فقط امواج مغزی تقویت شده و در مانیتور نمایش داده می شوند و در صورت اصلاح الگوی امواج، فرد پالس مثبت می گیرد به عبارت دیگر مغز دراین روش بر خلاف سایر روشها در معرض موج یا طیف مغناطیسی خاصی قرار نمی گیرد ؛ پس عارضه خاصی هم مشاهده نمی شود.  میزان پاسخگویی آیا نوروفیدبک در تمام کودکان پاسخ درمانی را ایجاد می کند؟ این روش اصولاً برای کودکان بالا ی ۶ سال قابل انجام است و آمارها، پاسخگویی ۷۰ تا ۸۰ درصدی را برای این درمان ذکر می کنند؛ ولی میزان پاسخگویی در همه یکسان نیست. از آنجایی که این روش، نوعی یادگیری مغزی است و مثل تمام موارد آموختنی دیگر، عده ای قادر به یادگیری آن نیستند؛ عواملی مثل هوش پائین، عدم همکاری و همراه بودن سایر اختلالات روانشناختی مثل اوتیسم ( درخود ماند گی) از مهمترین علل عدم پاسخ است.موارد عدم پاسخ ۲۰ تا ۳۰ درصد است که در تجربه کلینیکی خودمان هم تقریبا ” به همین اعداد رسیده ایم .البته عدم پاسخ درمانی در چند جلسه اول، خود را نشان می دهد.ولازم نیست تا مدت زیادی منتظر پاسخ درمانی بمانیم.  چگونگی انجام نوروفیدبک ورزش را در نظر بگیرید مثلا فوتبال، مسلما اولین باری که شما با پا به توپ ضربه زدید توپ به آن جایی که می خواستید نرفته است! ولی کم کم شما آموخته اید که با کجای پا و با چه زاویه و شدتی به توپ ضربه بزنید تا توپ به نقطه هدف برود. نوروفیدبک هم همین است یعنی کودک مقابل یک مانیتور می نشیند و الکترودی به سرکودک متصل می شود و امواج مغزی را ثبت می کند و کودک در مقابلش یک بازی مثل مسابقه قایقها را می بیند از او می خواهیم که قایق خودش را جلو ببرد ولی برخلاف بقیه بازیها او از دست استفاده نمی کند؛ پس ذهن خلاق کودک می کوشد که کار دیگری انجام دهد و به دنبال روشهای دیگر می گردد ؛ او روشهای مختلفی را در مغز خود می آزماید تا در یک لحظه قایق او حرکت میکند و او جایزه میگیرد کودک به طور ناخود آگاه سعی در تکرار همان کار دارد و هر بار که موفق میشود پالس مثبت میگیرد در مراحل بعدی کارورزی انجام می شود و او می آموزد که چگونه کارکرد مغزش را بهبود بخشد تا قایق حرکت کند و در ادامه این کار را در مغزش ملکه می شود .حالا ببنیم در مغز چه اتفاقی می افتد که قایق حرکت می کند ؟ مغز در فعالیت های مختلف امواج الکتریکی مختلفی ایجاد میکند که بر اساس فرکانس تقسیم بندی می شوند ولی اگر بخواهیم مو ضوع را ساده بیان کنیم باید بگوییم که در بیش فعالی، امواج خاصی به نام تتا شدید می شوند و امواج دیگری به نام بتا، ضعیف می شوند و این تشدید و تضعیف غیر عادی مسئول علامتهای بیماری است و دردرمان با نورو فید بک برنامه طوری تنظیم میشود که هرگاه این امواج اصلاح شوند ،قایق حرکت کند یعنی وقتی تتا کاهش یابد و بتا افزوده شود قایق حرکت می کند . با روش درمانی نوروفیدبک کودک می آموزد که چگونه فعالیت الکتریکی ناحیه ای از مغز که دچار اختلال شده را اصلاح کند و آن را به حالت طبیعی در آورد ، نوروفیدبک به او یاد می دهد که امواج مغزی خود را در بهترین حالت تنظیم کند تا بهترین عملکرد را داشته باشد. البته در نظر داشته باشید که انواع اختلال امواج و روشهای اصلاح وجود دارد که هر یک روش خاص خود را دارد ولی غالب موارد بیماری به همین علت است که ذکر شد. باشگاه خبرنگاران جوان- قم ]]> اخبار روان شناسی و روانپزشكی Sat, 29 Jul 2017 08:00:00 GMT http://migna.ir/vdcb0aba.rhb8zpiuur.html پژوهش هایی درباره‌ خیانت؛ خیلی دور، خیلی نزدیک http://migna.ir/vdcf0jdj.w6dytagiiw.html این پژوهش ها در هشت گروه دسته بندی شده اند: •    انواع مختلف خیانت؛ •    تفاوت جنسیت در خیانت؛ •    میزان تحصیلات و خیانت؛ •    تاثیر ژنتیک بر خیانت؛ •    شخصیت و خیانت؛ •    دلایل خیانت؛ •    عواقب خیانت؛ •    خیانت و درمان ها. دانش موجود در ارتباط با این هشت گروه مطالعه در این مقاله خلاصه خواهندشد.     مقدمه امروزه خیانت از دلایل مهم طلاق هاست. براساس گزارش پژوهش ها، 90 درصد همه طلاق ها به خیانت مربوط می شوند. یک دست ترین داده ها درباره خیانت از «پیمایش اجتماعی عمومی» به دست می آیند که «بنیاد ملی علوم امریکا» از سال 1972 برای پیگیری نظرات آمریکایی ها درباره رفتارهای اجتماعی آن را انجام می دهد. داده های این پیمایش نشان می دهد هر سال حدود 10 درصد از زوج ها، 12 درصد از مردان و 7 درصد از زنان، رابطه جنسی بیرون از ازدواج داشته اند؛ اما تحلیل جزیی داده ها از 1991 تا 2006 تغییرات غافلگیرکننده ای را آشکار می کند. پژوهشگران دانشگاه واشنگتن چنین یافته اند که میزان خیانت در طول زندگی بین مردان بالای 60 سال از 20 درصد در سال 1991 به 28 درصد در سال 2006 افزایش یافته است. برای زنان بالای 60 سال این میزان از 5 درصد در سال 1991 به 15 درصد در سال 2006 افزایش یافته است. (این افزایش ها در سراسر جهان مشهود است) در نتیجه این موضوع، خیانت به مساله مهمی در متون روان شناسی تبدیل می شود که توجه بسیاری از پژوهشگران را به خود جلب می کند. خیانت همچنین از چشم اندازهای مختلف در متون روان شناسی بررسی شده، مانند دلایل، انواع، نشانه ها، میزان تحصیلات، تفاوت های جنسیتی، درمان، شخصیت زوج ها و... . هدف اصلی این مقاله خلاصه کردن این پژوهش ها در گروه های مشخص و ارائه مفهوم و دسته بندی پژوهش هایی است که در این باره انجام شده اند. تعریف خیانت خیانت اغلب به نقض توقع انحصار جنسی اشاره دارد. خیانت ممکن است رفتارهای مختلفی را شامل شود، از قبیل «داشتن رابطه بیرون از ازدواج»، «آمیزش جنسی»، «بوسه»، «نوازش بدنی»، «روابط احساسی فراتر از دوستی»، «دوستی»، «روابط اینترنتی»، «استفاده از هرزه نگاری» و نمونه های دیگر. در اغلب فرهنگ ها، در زمان رابطه های نزدیک و صمیمی، معمولا نوعی توقع ابرازشده یا ضمنی برای انحصار وجود دارد، مخصوصا در مسائل جنسی. خیانت به عنوان بی وفایی از طریق اتکاناپذیربودن و پشت کردن به عهد به شریک رابطه به رغم تعهد و انحصار، تعریف شده است. خیانت جنسی توسط یکی از زوجین در ازدواج اغلب هرزگی و بی عفتی خوانده می شود. این که یک عمل خیانت آمیز شامل چه چیزی می شود درون فرهنگ ها تنوع دارد و به نوع رابطه موجود بین افراد وابسته است. حتی در یک رابطه باز، ممکن است خیانت اتفاق بیفتد، اگر یکی از زوجین رابطه خارج از مرزهای تفهیم شده رابطه عمل کند. پژوهش های مختلف درباره خیانت انجام شده اند که می توان آن ها را به هشت گروه تقسیم کرد.     انواع مختلف خیانت یک گروه از پژوهش ها درباره خیانت روی انواع مختلف خیانت تمرکز دارد؛ شامل: روابط یک شبه، ارتباطات احساسی، روابط طولانی مدت و هرزه گردی، روابط بیرون از ازدواج، آمیزش جنسی، بوسه، نوازش، دوستی، روابط اینترنتی و استفاده از هرزه نگاری؛ اما بیشتر متون موجود خیانت را به  دسته های مشخص تری تقسیم می کنند، شامل خیانت جنسی، خیانت عاطفی، ترکیب خیانت عاطفی و جنسی و خیانت اینترنتی. علاوه بر این ها، در هر کدام از این دسته های کلی، زیرگروه های مختلف وجود دارند؛ برای مثال، خیانت عاطفی ممکن است شامل یک رابطه کاری یا تماس تلفنی از راه دور باشد. خیانت جنسی ممکن است شامل استفاده از کارگران جنسی، روابط با همجنس و انواع مختلف رفتارهای جنسی باشد. «بئاتریس»، نوع دیگری از خیانت را بررسی می کند: خیانت آنلاین که به عنوان فرایندی تعریف می شود که در آن افرادی که در رابطه های متعهدانه طولانی مدت هستند، به دنبال تماس های رایانه ای آنلاین با جنس مخالف باشند. «مکنزی» خیانت را به سه دسته تقسیم کرد: خیانت جنسی، خیانت عاطفی و خیانت با سرمایه گذاری کامل. طبق آنچه «مکنزی» می گوید، خیانت جنسی شکلی از رابطه با فردی خارج از ازدواج است که کاملا یا در وهله اول، ماهیت جنسی دارد و وابستگی احساسی کم است یا اصلا نیست.   درواقع، در پژوهش او خیانت جنسی صرفا محدود به آمیزش جنسی تعریف نشده و شامل هر نوع رفتار جنسی است که اعتماد انحصار جنسی در یک ازدواج را زیر پا می گذارد، از قبیل بوسه های رمانتیک و نوازش های شدید؛ همچنین شامل رفتارهایی است که در آن ها اصلا تماس فیزیکی وجود ندارد، مانند س ک  س تلفنی یا آنلاین، با توجه به این حقیقت که فرد متخلف، در حال خرج کردن تمایلات جنسی اش خارج از ازدواج است. تفاوت های جنسیتی در خیانت پژوهش ها در این زمینه به دو قسمت تقسیم می شوند: گروه اول روی تفاوت ها بین جنسیت ها، در نوع واکنش نشان دادن در مواجهه با خیانت زوج دیگر تمرکز می کنند.   این تفاوت های جنسیتی در واکنش به خیانت جنسی یا عاطفی زوج به خوبی مستند شده و فرضیه های تکاملی درباره شان مطرح شده است. با توجه به مساله تکاملی مربوط به عدم اطمینان از والد، مردان بیشتر از زنان از خیانت جنسی زوجشان ناراحت می شوند. همچنین، نگرانی انطباقی مربوط به سرمایه گذاری والدینی و انحراف منابع باعث می شود زنان بیشتر از مردان از خیانت عاطفی زوجشان احساس ناراحتی کنند. بخش دیگری از متون مربوط به تفاوت های جنسیتی و خیانت به تفاوت میزان شرکت در خیانت بین زنان و مردان مربوط است. بعضی پژوهشگران با قدرت اعلام می کنند که مردان بیشتر درگیر خیانت می شوند تا زنان، به میزان قابل توجهی شرکای جنسی بیشتری خارج از رابطه اولیه شان دارند و گرایش آسان گیرتری به رابطه جنسی بیرون از ازدواج دارند و نیز میل شدیدی به خیانت دارند؛ در عین حال، دیگر پژوهش ها چنین مطرح می کنند که میزان خیانت در مردان و زنان به طور فزاینده ای به سمت برابری می رود و تفاوتی از نظر رفتار بینشان نیست.   میزان تحصیلات و خیانت پژوهش های مختلف نتایج مختلفی درباره تاثیر میزان تحصیلات روی خیانت گزارش می کنند. «اتکینز» و همکارانش در سال 2001 چنین دریافتند که احتمال بیشتری وجود دارد که افراد با تحصیلات بالا درگیر روابط جنسی بیرون از ازدواج شوند. آن ها چنین نتیجه گرفتند که رابطه معناداری بین طلاق و میزان تحصیلات وجود دارد و همبستگی بین تحصیلات و خیانت صرفا برای زوج هایی که طلاق گرفته اند معنادار است. در پژوهش ملی دیگری، «فورست» و «تنفر» نتیجه گرفتند که تحصیلات همبستگی معناداری با خیانت در زنان متاهلی دارد که از نظر سطح مدرک با زوج شان تفاوت دارند. به طور دقیق تر، آن ها دریافتند اگر یک زن متاهل تحصیلات بیشتری از همسرش داشته باشد، احتمال این که او در ازدواج وفادار نباشد بیشتر است، در مقایسه با زنی که میزان تحصیلات کم تری از همسرش دارد. در مجموع، داده های پژوهش های قبلی نشان داد که احتمال خیانت در افراد با تحصیلات بالا بیشتر است. تاثیرات ژنتیک در خیانت برخلاف حیوانات، تاثیر ژنتیک روی خیانت بین انسان ها مبهم است. «چارکاس» و «اولسنر» نشان دادند که خیانت و تعداد شرکای جنسی هر دو تحت تاثیر ژنتیک هستند. به طور دقیق تر، خیانت (41 درصد) و تعداد شرکای جنسی (38 درصد) ارثی هستند. آن ها همچنین دریافتند که همبستگی بین این دو ویژگی شدیدا (47 درصد) معکوس است. رویکردها به خیانت توسط عوامل تاثیرگذار مشترک و منحصر بفرد محیطی، اما نه ژنتیکی، تعیین می شوند. این پژوهشگران در یک پژوهش در سطح ژنوم ها توانستند سه محدوده ارتباط ضمنی اما غیرمعنادار با خیانت و تعداد شرکای جنسی روی کروموزوم های 3، 7 و 20 با امتیاز ماکزیمم 246 بیابند. نتیجه مربوط به ارث پذیری خیانت جنسی و تعداد شرکای جنسی در پژوهش «چارکاس» و همکارانش در سال 2004 نظریه تکاملی رفتار جنسی انسان را تقویت کرد. اغلب مباحث درباره خیانت نظری هستند اما چنین مطرح می کنند که تاثیر ژنتیک باید صفر باشد.   شخصیت و خیانت پژوهش های بسیاری جنبه های شخصیتی خیانت را بررسی کرده اند. پژوهش های اولیه چنین گزارش دادند که تا سن 40 سالگی، 50 درصد از همه مردان متاهل و بیش از 25 درصد از همه زنان متاهل در رفتارهای جنسی خارج از ازدواج شرکت داشته اند. بعد از سه دهه، همچنان تقریبا 50 درصد از مردان در روابط عاطفی یا جنسی بیرون از ازدواج شرکت داشته اند، در حالی که 40 درصد از زنان در چنین روابطی بوده اند. «الگوی پنج عاملی» برای توصیف تعاملات در ازدواج به عنوان رابطی بین دو شخصیت به کار رفته است. شخصیت زوجین چگونه ممکن است انواع خیانت ها را پیش بینی کند؟ در یک فراتحلیل از 45 پژوهش، عوامل شخصیتی که پایه رفتارهای پرخطر جنسی را شکل می دهند بررسی شد و نتیجه نشان داد که توافق پذیری بالا و وجدان بالا به طور قابل اتکایی با ریسک جنسی کم تر همبسته اند. توافق پذیری پایین همبستگی منفی با ریسک بیشتر جنسی، شامل چندین شریک جنسی برای وجدان پایین و همبستگی مثبت با رابطه جنسی بدون حفاظت داشت. خیانت ارتباط معناداری با توافق پذیری پایین و وجدان پایین دارد. «اشمیت» و «باس» دریافتند که افراد دارای میزان بالای توافق پذیری و وجدان در انحصار رابطه هم بالاتر بودند، یعنی احتمال کم تری وجود داشت که وفادار نباشند. اخیرا «شکلفورد» و «بیسر» الگویی را براساس پنج عامل بزرگ شخصیت ارائه کردند تا احتمال خودگزارش شده تجربه روابط بیرون از ازدواج را پیش بینی کند. آن ها 107 زوج را انتخاب کردند که حداکثر یک سال از ازدواج شان گذشته بود. آن ها نوعی تایید برای یک مدل تصادفی بین زوج هایی که به طور خاص توافق پذیری پایینی داشتند و زوج هایی که به طور خاص غیرقابل اتکا بودند، یعنی وجدان پایینی داشتند، یافتند که در آن ها امکان بالایی برای تجربه روابط بیرون از ازدواج در طول یک سال پیش رو تخمین زده شد. دلایل خیانت متون مربوط به خیانت نشان می دهد دلایل مختلفی برای عدم وفاداری وجود دارد، از قبیل میزان تحصیلات، شخصیت، فرصت، شیوه وابستگی، سطح درآمد و اشتغال، نژاد، فرهنگ، دین و رضایت زناشویی. «دریگوتاس» و همکارانش این دلایل خیانت را به پنج دسته تقسیم کردند: تمایل جنسی، رضایت عاطفی، زمینه اجتماعی، گرایش ها و هنجارها و انتقام یا خصومت. پژوهش های مربوط به مسائل تمایلات جنسی روی نیاز به تنوع جنسی و میزان بهره وری ممکن از زوج، به عنوان دلایل مرسوم برای خیانت، متمرکز شده اند. پژوهش های مربوط به رضایت عاطفی روی رضایت زناشویی تمرکز کرده اند. عوامل زمینه ای اجتماعی اغلب به میزان تحصیلات، شخصیت، فرصت، شیوه وابستگی، سطح درآمد و اشتغال، نژاد و فرهنگ مربوط بوده اند. مرور متون نشان می دهد که پژوهش درباره نوع رویکرد به خیانت مشخص می کند، شریک جنسی با رویکردهای جنسی لیبرال، با احتمال بیشتری درگیر خیانت می شوند. سرانجام، خیانت به عنوان انتقام، به طور سنتی دلیلی مرسوم برای عدم وفاداری بین زوج هاست.   عواقب خیانت بعضی پژوهش ها نشان داده اند که فقط درصد کمی از زوج هایی که تجربه خیانت دارند، می توانند رابطه شان را بعد از آن نجات دهند. همچنین همه ازدواج هایی که دچار خیانت می شوند، به طلاق منجر نمی شوند. اغلب پژوهش ها درباره عواقب خیانت، نتایجی منفی نشان می دهند؛ مانند: خشم، از دست رفتن اعتماد، کاهش اعتماد به نفس شخصی و جنسی، صدمه به عزت نفس، ترس از طرد و افزایش شدید توجیهات برای ترک زوج. «اسپنیر» و «مارگولیس» در سال 1983 و «هورویتز» در سال 2001 چنین نتیجه گرفتند که زوج هایی که به خاطر خیانت طلاق می گیرند، احساس افسردگی کمتری می کنند تا زوج هایی که به دلایل دیگر به ازدواج خود پایان می دهند. زوجی که خیانت کرده طلاق را آغاز کرده اما احتمال بیشتری وجود دارد که زوج وفادار دچار افسردگی شود. وقتی که فرد خیانت زوجش را کشف می کند، باید درباره بخشیدن او و کنار هم ماندن یا تمام کردن رابطه، تصمیم بگیرد. «شکلفورد» و همکارانش دریافتند که زنان و مردان که با مسائل انطباقی متفاوتی در تاریخچه تکاملی خود در ارتباط با انواع مختلف خیانت مواجه بوده اند، واکنش های مختلفی به خیانت زوج خود داشته اند. بخشیدن خیانت جنسی برای مردان سخت تر از خیانت عاطفی است و احتمال بیشتری و جود دارد که آن ها بعد از خیانت جنسی زوج رابطه را بر هم بزنند. خیانت و درمان یک گروه از پژوهش ها درباره خیانت، به درمان می پردازد. از منظر بالینی، «اتکینز» و همکارانش در بررسی به این نکته پرداختند که فهمیدن خیانت در طول یک فرایند، به جای یک اتفاق لحظه ای، ممکن است به زوج ها کمک کند. آن ها دریافتند که زوج های بی وفا در طول درمان بیشتر از زوج های وفادار علائم بهبود نشان می دهند؛ در عین حال، آن ها نشان دادند زوج هایی که رابطه ای بیرون از ازدواج داشتند و آن را به عنوان یک راز نگه نداشتند، بهبود بیشتری در رضایت نسبت به دیگران داشتند. همچنین، آن ها نتیجه گرفتند که طرف خیانت کار بیشتر از طرف مقابل که درگیر خیانت نبوده تحت فشار است و هر دو پیشرفت های مشابهی در روند درمان دارند. در مقابل، «گوردون» و همکارانش چنین نتیجه گرفتند که طرفی که درگیر خیانت نبوده، در طول درمان بیشتر تحت فشار است و نیز در مقایسه با طرف درگیر در خیانت، بهره بیشتری از درمان می برد. در پژوهش های اخیر درباره درمان و خیانت یک مطالعه مورد طراحی شد تا کارآمدی رویکرد قدم به قدم بر مبنای بخشش در کمک به زوج هایی که مشغول بازیابی خود پس از خیانت هستند را بیابد. در این رویکرد اولین قدم در بهبود، مواجهه با تاثیر و نفوذ خیانت است. قدم دوم به معنا و چارچوب خیانت می پردازد و قدم سوم به زوج کمک می کند بعد از خیانت، به زندگی ادامه دهند. در پایان درمان، اغلب شرکت کننده ها سطح بالایی از بخشش در واکنش به خیانت داشتند. در یک پژوهش کاوشی دیگر، «اتکینز» و همکارانش درمان خیانت را با استفاده از زوج درمانی رفتاری سنتی و زوج درمانی رفتاری یکپارچه آزمایش کردند. شرکت کننده هایشان 19 زوج بودند که تجربه خیانت داشتند. آن ها سطح پریشانی و فشار و روند درمان را در زوج هایی که تجربه خیانت داشته اند، با زوج هایی که به دلایل دیگر برای درمان آمده بودند، مقایسه کردند. آن ها نتیجه گرفتند که در مرحله پیش از درمان، زوج هایی که تجربه خیانت داشته اند، رنج بیشتری می برند تا دیگر زوج ها. در پایان درمان، نتیجه در زوج های خیانت دیده با زوج های بدون خیانت یکسان بود. «کیس» روی یک الگوی درمانی خیانت براساس فرایند چندبعدی عذرخواهی و بخشش تمرکز کرد که در آن همسر از طریق تکالیفی مشخص به سمت بازیابی اعتماد حرکت می کند. این پژوهش نتیجه گرفت که بسیاری از زوج ها بعد از تجربه خیانت در رابطه شان، به سمت متعادل کردن رابطه پیش می روند.   نتیجه گیری ها و پیشنهادات برای پژوهش های آینده در متون روان شناسی خیانت از چشم اندازهای مختلف بررسی شده است. به نظر می رسد که مانند سایر سوژه های مطالعات انسانی، پژوهش های خیانت نیز سوالات بی پاسخ مانده ای دارند. با توجه به اهمیت این مساله برای زوج درمان ها و روان شناسان اجتماعی، پژوهش های بیشتری در آینده نیاز است تا دانش ما درباره خیانت بالا ببرد و کمک کند از مشکلات نابودکننده ازدواج پرهیز کنیم. همسر مرد خیانت کار، ممکن است بخشی از منابع را به زنی دیگر ببازد. شوهر زن خیانت کار ممکن است ظرفیت تولید مثلی همسرش را لااقل برای یک چرخه فرزندآوری از دست بدهد. او همچنین با ریسک سرمایه گذاری بلند مدت در کسی که زاده رقیبش است، مواجه است. با توجه به شیوع خیانت و هزینه های مربوط به خیانت و طلاق، یک مساله تجربی مهم این است که چه چیز بین زوج هایی که طلاق می گیرند و زوج هایی که بعد از خیانت با هم می مانند، تفاوت ایجاد می کند؛ بنابراین، پِژوهش بیشتری در روان شناسی اجتماعی درباره خیانت لازم است. به طور کلی مشخص می شود که چندین خلا در بررسی متون مربوط به خیانت شناسایی شده و فرصت را برای پژوهش های آینده مهیا کرده است.   با توجه به نقش مهم خیانت در شکست ازدواج ها، باید پژوهش های بیشتری درباره دیگر حیطه هایی که ممکن است به احتمال خیانت مربوط باشد، انجام شود؛ برای مثال، پژوهش بیشتری برای بررسی تفاوت بین کسانی که در مقابل خیانت آسیب پذیرند و کسانی که درگیر خیانت نمی شوند باید انجام شود و بررسی شود کدام ویژگی های شخصیتی ممکن است به خیانت منجر شوید و از این طریق، قدمی در راه پیش بینی خیانت برداشته شود؛ در عین حال، پیش از بررسی ارتباط بین صفات شخصیتی و پیش بینی خیانت پژوهش بیشتری در این زمینه لازم است. پژوهش های بین ملیتی مثل پژوهش در این باره که نارضایتی شغلی طور ممکن است با احتمال خیانت مربوط باشد، خلا دیگری در این متون است؛ بنابراین پژوهش بیشتری با تمرکز بیشتر بر نشانه های خیانت نیز پیشنهاد می شود. فرد چگونه می تواند نشانه های احتمال وقوع خیانت را در همسرش شناسایی کند تا بتواند ازدواجش را نجات دهد؟ همچنین پژوهش های بیشتری درباره انواع مختلف خیانت مانند خیانت در محیط کار و راه های  مواجهه با آن ها و نیز این که چگونه خیانت عاطفی ممکن است به خیانت ترکیبی تبدیل شود، یعنی خیانت جنسی نیز به آن اضافه شود، پیشنهاد می شود. کارهای بیشتری نیز لازم است انجام شود تا مشخص شود آیا فرصت های خیانت برای دو جنس متفاوت است یا خیر؟ * دکتر زارع، دکترای خود را در رشته زوج درمانی از دانشگاه ملی مالزی دریافت کرده است. وی درباره آسیب های زندگی زناشویی از جمله خیانت و طلاق تحقیقات مختلفی را انجام داده است که برخی از آن ها در کنفرانس ها و مجلات معتبر بین المللی ارائه شده است. عضویت در هیات علمی دانشگاه آزاد اسلامی بخش دیگری از فعالیت های ایشان است.- - بهاره زارع، روانشناس ماهنامه سپیده دانایی ]]> روانشناسی بالینی Tue, 25 Jul 2017 12:18:06 GMT http://migna.ir/vdcf0jdj.w6dytagiiw.html دشمن درونتان را بشناسید http://migna.ir/vdceze8e.jh8zni9bbj.html خود تخریب‌گری، پدیده ای است که نه به میزان هوش افراد ربط دارد و نه به شغل و موقعیت اجتماعی آنها ،این گونه افراد در هر سطحی از جامعه وجود دارند و شیطان وجود آنها همواره در حال برنامه ریزی برای تخریب و صدمه زدن به خود و دیگران است. اگر چه مطالعات مختلف در این زمینه توسط کارل آبراهام [1] و زیگموند فروید [2]انجام شده است ولی این دکتر ساموئل جی وارنر[3]بود که در کتاب مهم و تاثیرگذار«خود شکوفایی و خود ویرانگری» که حاصل سال ها مطالعه و رفتار شناسی افراد مختلف بود به جنبه های گوناگونی از الگوهای خود تخریبی پرداخت. خود تخریب، فردی است که به هر کاری دست می زند تا به آزار خودش مبادرت کند، از رفتارهای به ظاهر ساده ای مانند سیگار کشیدن و پرخوری گرفته تا رفتارهای با ریسک بالا مانند استفاده از مواد مخدر صنعتی و اقدام به خود کشی. این شخص در لحظه ای که باید از قدرت خود استفاده کند افسرده می شود، درنهایی ترین لحظات درمان ادامه کار پزشکی را رها می کند و این در حالی است که چنین فردی نه تنها از کرده های خود ناراحت نیست که ریشخند پیروزمندانه ای نیز خواهد داشت. درک واضح معانی واقعی تخریب خود و دیگران در زندگی بسیار دشوار است، انگیزه تخریب در انسان باور کردنی نیست. پذیرفتن اینکه بعضی افراد توانایی خود را برای آسیب رساندن به خود و دیگران مساله ای عادی تلقی می کنند، بسیار دردناک و وحشتناک است. افزون بر این ما همیشه شکست هایمان را به خوبی توجیه می کنیم و دلایل خوب، کافی و منطقی برای استفاده نکردن از توانایی های خود داریم.[4] وقتی شما برای محدودیت ها بحث می کنید تنها نصیبی که می برید محدودیت شماست اگر مدت مدیدی در مورد محدودیت های خود صحبت کنید، در مورد آنچه که دسترسی به آن را غیر ممکن می دانید متقاعد خواهید شد.[5] مکانیسم های مختلفی مانند مقابله با فشارهای زندگی و استرس، خشم درونی، خواسته های سرکوب شده در اجتماع و کمبود اعتماد به نفس برای توجیه رفتار های مخرب ارائه شده که به شکل تظاهرات ساده و یا خطرناک در رفتار ذهنی و خارجی فرد بروز می کند. آسیب به خود می تواند در زمینه های روانی، ذهنی، عاطفی و یا فیزیکی باشد از نهیب بی عرضگی و ناتوانی زدن به خود، القای احساس یاس و ناتوانی، توهین به خود و به کار بردن الفاظ ناروا گرفته تا آسیب های جسمی و در نهایت خود زنی و خودکشی می تواند در این طیف قرار گیرد. نشانه هایی برای خود تخریبی احصا شده است که هر کس باید با تفکر در زندگی شخصی و یافتن آنها، نسبت به مقابله و درمان خود اقدام کند: ذهنیت شکست و بی کفایتی، وضعیت غذایی نامناسب، عادت به بیکاری، آسیب به خود و جامعه، احساس ترحم به خود، مصرف مواد مخدر و الکل، سیگار کشیدن، عدم بروز احساسات، اجتناب از دریافت کمک، از خود گذشتگی زیادی، نادیده گرفتن تن و روح خود از لحاظ ظاهری و تغذیه ای، عدم درمان بیماری های جسمی و روانی و ماندن در شرایط نامساعد فیزیکی و روانی از جمله این موارد است. عقل چراغ زندگی است، روان درمانی در بهترین حالت چیزی جز شکل مدرن تمرین های دیرینه نیست که در آن ژرف اندیشی و مشورت در فرآیندی تلفیق می شوند که نگرش افراد را تقویت می کنند آنها را قادرمی کنند تا علائم موجودیت منحصر به فرد و فراگیرشان را بهتر درک کنند و راه رسیدن به شکوفایی را در حیطه هایی که برایشان از بالاترین ارزش ها برخوردار است، بهتر دنبال کنند.[6] آنچه که باید مورد توجه قرار داد این است که ریشه و منبع شکست و پیروزی هرکس، خود اوست و باید از تخریب این خود و ویران کردن آن پرهیز کرد سبک زندگی فردی و اجتماعی را مورد بررسی قرار داده و با اتکا به موازین علمی و روانشناختی، زمینه های خود تخریبی ساده و پیچیده را شناخت تا بتوان بر آنها غلبه کرد. پی نوشت ها: 1-karl Abraham 2-sigmund freud 3-samuel j warner 4-خود شکوفایی وخود ویرانگری،جی وارنر، ترجمه ثریا پاک نظر،گام نو 5-خود مقدس شما، وین دایر، ترجمه ناهید ایران نژاد، نسل نو اندیش 6- خود شکوفایی وخود ویرانگری، جی وارنر، ترجمه ثریا پاک نظر، گام نو از: جمال دارابی - ایلام ايرنا     ]]> روانشناسی بالینی Tue, 25 Jul 2017 10:24:17 GMT http://migna.ir/vdceze8e.jh8zni9bbj.html افسردگی؛ از سیر تا پیاز http://migna.ir/vdcgtt9t.ak9qt4prra.html  سلامتی دربرگیرنده سلامت کامل جسمانی، ذهنی و رفاه اجتماعی است و فقط با عدم بیماری یا ضعف جسمانی تعریف نمی شود. سلامت ذهنی نیز بخش جدایی ناپذیر این تعریف است.--  وضعیت بهداشت روان •    از هر 4 نفر، یک نفر در دوره ای از زندگی خود به بیماری ذهنی مبتلا شده است. •    91 میلیون نفر در دنیا به دلیل افسردگی به الکل روی آورده اند. •    25 میلیون نفر مبتلا به اختلالات ناشی از مصرف مواد مخدر هستند. •    بنابر تخمین حدود 450 میلیون نفر سراسر دنیا به نوعی از اختلال روحی و روانی مبتلا هستند. •    154 میلیون نفر سراسر جهان به افسردگی مبتلا هستند. •    50 میلیون نفر به بیماری صرع مبتلا هستند. •    24 میلیون نفر آلزایمر یا دیگر اختلالات مربوط به ذهن و حافظه دارند. •    طبق آمار، خاورمیانه، آفریقای شمالی، اروپای شرقی و جزایر کارائیب، با 5 درصد جمعیت افسرده، غمگین ترین مکان های دنیا محسوب می شوند. •    در تحقیق سال 2013 دانشگاه کوئینزلند، معلوم شد که فقط کمی بیش از 4 درصد از جمعیت مردم به افسردگی، که دومین دلیل عمده ناتوانی در سراسر دنیاست، مبتلا هستند. آنچه که منجر به افسردگی می شود     افسردگی چندین دلایل احتمالی دارد. برای برخی افراد به دلایل زیر رخ می دهد: •    رخداد سانحه ای بد، مانند از دست دادن کسی •    قطع رابطه •    مشکلات مالی، یا تحت زورگویی دیگران بودن در شرایط دیگر، فرد ممکن است به طور ذاتی به سمت افسردگی تمایل داشته باشد، مانند عوامل ژنتیکی که در ایجاد اختلال دوقطبی نقش مهمی دارند. این اختلال خلقی فقط دربرگیرنده دوره های افسردگی نیست، بلکه دارای دوره های بسیار شاد، که در آن زمان فرد بیش از حد نرمال احساس شادمانی می کند، نیز هست. انواع اصلی علایم افسردگی علایم افسردگی متوسط: •    بیش از حد خسته •    آشفتگی در خواب •    از نظر دیگران نیز افسرده به نظر می رسد. علایم افسردگی ملایم: •    خستگی •    گاهی اوقات صبح زود از خواب بلندشدن •    دو دلی و بی تصمیمی •    تمرکز ضعیف •    عدم اعتماد به نفس •    مهم است بدانید که در این نوع افسردگی، فرد ضرورتا احساس افسردگی نمی کند. علایم افسردگی شدید در این حالت، علاوه بر علایم افسردگی متوسط، قضاوت فرد به دلیل وجود افسردگی شدید، دچار نقص می شود. به طور مثال او نسبت به ارزش خود و یا افق آینده زندگی اش، بیش از حد منفی و یا بدبین می شود.   افکار (یا نیت) خودکشی دارد. فرد مبتلا به افسردگی بسیار شدید، ممکن است دچار توهم و یا هذيان(باورهای غلط) شود. (به طور مثال، تصور می کند شیطان، بدجنس، ورشکسته است و یا بیماری مهلک دارد) او ممکن است دچار توهم های شدید شده و مثلا صداها و یا تصاویر خیالی در خصوص موضوعی مشابه، شنیده و یا ببیند. وقتی فرد دچار وهم و یا توهم های شدید است، افسردگی او نوعی بیماری روانی توصیف می شود. افسردگی هایی که در آن، فرد به شدت گرفتار افکار منفی است، بخشی از افسردگی ملایم و متوسط محسوب می شود. اختلال دوقطبی در این اختلال فرد هر دو حالت افسردگی و نقطه مقابل آن که به اوج شادی و شیدایی معروف است را دارد. علایم مرحله افسردگی مانند افسردگی های تک قطبی است که بالا در مورد شان صحبت شد. •    احساس اندوه، اضطراب یا خستگی کردن •    داشتن انرژی کم، احساس کسالت و یا خستگی •    کم یا بیش از حد خوابیدن، یا کل شب را بیدار ماندن •    تمرکز ضعیف و قدرت تفکر کم داشتن •    عدم علاقه به تفریح، خانواده و یا زندگی اجتماعی •    عدم عزت نفس و یا احساس گناه کردن •    داشتن درد، بدون اینکه اساس فیزیکی داشته باشد، مانند درد در قفسه سینه/ سر/ شکم که ناشی از اضطراب و نگرانی است. •    فقدان علاقه به زندگی، اندیشیدن به مرگ، افکار خودکشی •    اگر 5 یا بیشتر موارد بالا به مدت یک دوره دو هفته یا بیشتر در خود احساس کردید، به احتمال زیاد در دوره افسردگی هستید و شما باید از یک مشاور پزشکی کمک بگیرید.   علایم حالت در اوج بودن (مرحله شیدایی) بودن این علایم عبارت است از: •    احساس شادی بیش از حد، اشتیاق، هیجان، خشم، زودرنجی یا افسردگی کردن •    خشم بیش از حد داشتن، «هرگز احساس خوبی نداشتن»، بیش از حد حرف زدن یا فعال بودن» •    به خواب، نیاز  کم داشتن و به سختی به خواب رفتن •    عبور مکرر افکار در ذهن، وجود فشار در سر، دودل، از این موضوع به موضوعی دیگر پریدن، تمرکز ضعیف •    علاقه بسیار زیاد به فعالیت های لذت بخش، ماجراهای جدید، ارتباط جنسی، الکل، مواد مخدر، مذهب، موسیقی یا هنر داشتن •    باور افراطی یا غیرواقعی بودن در مورد توانایی ها یا در سر پروراندن برنامه های بزرگ نمایی شده داشتن •    آگاه نبودن از علایم بیماری جسمی مانن آسم، داشتن گرفتگی عضلانی در پشت سر یا اطراف شانه ها •    تصور داشتن زندگی ابدی، بی پروا دست به خطر فیزیکی زدن، یا هنگام خشم یا اضطراب، احساس خودکشی داشتن اگر 5 یا بیشتر موارد فوق را در مدت بیش از دو هفته در خود می بینید، ممکن است در دوره شیدایی قرار گرفته اید و توصیه می شود حتما از متخصص کمک بگیرید. درخواست کمک برای درمان افسردگی اگر احساس کردید نمی توانید از عهده چیزی برآیید، زندگی روز به روز بسیار سخت می شود یا زندگی شما ارزشی ندارد، فورا از یک متخصص کمک بگیرید. این موارد، علایمی هستند که شما باید با کسی در مورد مشکل تان صحبت کنید. اگر پس از گذشت چند هفته، به طور دایم احساس افسردگی و یا اضطراب کردید با پزشک مشورت کنید و از متخصصان کمک بگیرید. درمان های مختلفی برای افسردگی در دسترس هستند: •    خودیاوری •    مصرف داروهای ضدافسردگی •    صحبت درمان   راهنمایی هایی برای مقابله با افسردگی در کنار گفت و گو با پزشک تان در تحت درمان قرار گرفتن، می توانید برخی زا روش های مقابله با افسردگی را نیز بیاموزید. دیوید ریچاردز، استاد تحقیق خدمات سلامت روان دانشگاه اکستر، روش های زیر را برای زمانی که گرفتار افسردگی هستید، ارائه می دهد. •    با ترس های تان رو به رو شوید •    فعال تر باشید •    زندگی روزمره تان را داشته باشید •    الکل مصرف نکنید. افراد موفقی که به افسردگی و بیماری ذهنی مبتلا بودند •    وینستون چرچیل، بارها به افسردگی اش که آن را «سگ سیاه» می نامید، اشاره کرد. •    باز آلدین، فضانوردی که با تمام غریب- و جاذبه- هنگام فرود به همراه نیل آرمسترانگ بر روی کره ماه در سال 1969، مبارزه کرد، پس از این موفقیت الهام بخش خود، سال ها با افسردگی و اعتیاد به الکل، مبارزه نمود. او پس از درمان افسردگی و رهایی از اعتیادش به الکل، مدیر انجمن ملی بهداشت روان آمریکا شد. •    آبراهام لینکلن، یکی از موثرترین و الهام بخش ترین رییس جمهورهای تاریخ آمریکا، زمانی که کشور تقسیم شده را متحد می کرد، سال ها با افسردگی و اضطراب دست و پنجه نرم می کرد. •    افسردگی نیز به سراغ جی. کی رولینگ، نویسنده، پس از اینکه اولین ازدواجش فقط در مدت دو سال، با شکست مواجه شد، رفته است. او با نوشتن اولین بخش رمان هری پاتر بر افسردگی خود غلبه کرده بود. •    جیم کری صراحتا در مورد تاریخچه افسردگی اش صحبت کرده است.-*ماهنامه دنیای زنان ]]> روانشناسی بالینی Mon, 24 Jul 2017 11:51:51 GMT http://migna.ir/vdcgtt9t.ak9qt4prra.html توهم سرطان، خطرناک تر از خودِ سرطان! http://migna.ir/vdcg7t9t.ak9qz4prra.html ترس از سرطان شاید به این دلیل باشد که با وجود پیشرفت علم پزشکی. مهار و کنترل سرطان هنوز کار سختی است. همین قضیه می تواند ترس و بعد توهم ابتلا به آن را به وجود بیاورد. توهم بیماری در علم روان شناسی زیر گروه بیماری «خودبیمارگونه» یا «بیمار انگاری» به حساب می آید و بیشتر برای کسانی پیش می آید که فکر می کنند بیمارند ولی علائم بالینی، نشانه ها و نظر پزشکان خلاف این هاست با این حال اما فرد مبتلا خود را بیمار می داند و به فکر درمان است. اگر شما هم از این دسته هستید و فکر می کنید سرطان دارید و گوشتان هم به حرف پزشکان بدهکار نیست، این مطلب را از دست ندهید.   نشانه های وجود توهم سرطان چیست؟ حمله خرچنگی خرچنگ نماد سرطان است. دیدن یک خرچنگ که به طرف شما می آید، نشانه بروز توهم سرطان نیست. توهم سرطان بیشتر یک بیماری رفتاری است و با انجام بعضی رفتارها و اعمال بروز می کند. پس اگر این نشانه ها را دارید، به فکر درمان بیفتید. چکاپ های پی در پی: اگر از صبح تا شب، تمام وقت خود را در بیمارستان و درمانگاه به سر می برید. اگر هر روز پشت در مطب یکی از متخصصان در انتظار نوبتتان هستید. اگر بیش از آنچه روتین است، آزمایش می دهید. اگر به حرف های پزشکتان بی اعتمادید و هر روز پزشکتان را عوض می کنید. اگر با وجود نرمال بودن همه آزمایش هایتان مدام آن ها را تکرار می کنید، اگر در کانال های تلگرامی مدام به دنبال نشانه های سرطان می گردید. اگر گزینه اول سرچتان در اینترنت مشخصات انواع سرطان هاست، بدانید که به بیماری توهم سرطان مبتلا شده اید. چگونه نرمال باشید: شش ماه یک بار دوره زمانی مناسب برای انجام آزمایش های روتین است، مگر این که مثلا در آزمایش یا سونوگرافی تان به طور خاص زمان دیگری را ذکر کرده باشند یا این که پزشک معالجتان خواسته باشد، دوره آزمایش شما را به دوره دیگری تغییر دهید که البته این ها به طور خاص نشانه بروز بیماری نیست بلکه نشانه انجام بررسی های بیشتر است، پس نگران نباشید. حساسیت بیش از اندازه: درد ناحیه پشت سرتان ممکن است از خستگی و بی خوابی شب قبل باشد، علائم تومور مغزی و سرطان فقط درد در این نواحی نیست. تاری دید، تهوع، حواس پرتی، سرگیجه و اختلاف رفتاری از دیگر علائم سرطان هستند. اگر انگشتتان گزگز می کند، شاید به خاطر خواب رفتگی باشد، با یک بار بروز یک عارضه شما به سرطان مبتلا نمی شوید. حساسیت بیش از اندازه در علائم رفتاری بدنتان هم اطرافیانتان را به دردسر می اندازد و هم شما را به یک توهمی تبدیل می کند. چگونه نرمال باشید: تقریبا همه سرطان ها علائم مشخصی دارند که با هم بروز می کنند، البته یا کمتر یا بیشتر و برای هر فردی هم تقریبا یکسان نیست؛ مثلا سرطان ریه، با درد، سرفه های شدید و حتی سرفه های خونی و تنگی نفس همراه است. پس اگر نشانه غیرمنتظره ای دیدی، به جای حساسیت بیش از اندازه کمی تامل و درباره آن تحقیق کنید. بزرگ نمایی:  از کاه کوه ساختن، نشانه دیگری است که به توهم سرطان دچار شده اید. طبق نظر روان شناسان، کسانی که به توهم سرطان مبتلا می شوند، ادراک درستی از واقعیت بیماری سرطان ندارند. شما معتقدید که سرطان در کل خطرناک است، در صورتی که هر نوع سرطان گریدها و درجه های مختلفی دارد. کما این که بعضی از سرطان ها قابل کنترل و درمان هستند. درواقع سرطان را یک غول بی شاخ و دم غیرقابل کنترل می دانید که قرار است تمام کنترل زندگی تان را به دست بگیرد. روان شناسان اعتقاد دارند که متوهم ها خطای شناختی دارند. آن ها یک نشانه کوچک را به یک فاجعه تبدیل می کنند، درواقع شما با یک ذره بین بزرگ نما آنچه که ممکن است مهم نباشد، مهم می کنید. چگونه نرمال باشید: تمرکز کنید و علائم واقعی تان را با پزشک در میان بگذارید. شما با بزرگ نمایی و بزرگ کردن بیماری تان به خود کمک نمی کنید بلکه با آن تعریفی که از درد و بیماری تان دارید، مسیر درمانی تان را هم تغییر می دهید. توهم سرطان چرا به وجود می آید؟ توهم زایی چه چیزی باعث می شود توهم به سراغتان بیاید. مشخصا برای هر بیماری، پیش زمینه ای وجود دارد. اگر این پیش زمینه ها را دارید، به فکر حذفشان باشید وگرنه به دردسر می افتید. دانش بیش از اندازه: مطلع بودن خوب است اما داشتن اطلاعات بیش از اندازه از سرطان ممکن است کار دستتان بدهد. بیماری سرطان، علائم بروز و نشانه های آن، همگی بحث های تخصصی و علمی پزشکی هستند، خیلی از مسائل مربوط به سرطان را نمی توان در روزنامه ها، مجله ها یا فضای مجازی پیدا کرد، پس به جای این که وقتتان را صرف خواندن مقاله های تقسیم سلولی و تومورشناختی بکنید، ذهنتان را آرام کنید و مسائل را به متخصصانی که 12 سال درس خوانده اند، بسپارید. تجربیات بد: تصورش را بکنید که یک از اعضای خانواده یا یکی از دوستانتان، به بیماری سرطان مبتلا شده باشد و شما از نزدیک تمام مراحل درمان، رشد بیماری و تمامی مشکلاتی را که او تحمل کرده است، دیده اید، همه این ها خاطره بدی را در ذهن شما به جا خواهدگذاشت. طبق نظر روان شناسان، کسانی که از نزدیک با بیماری اطرافیانشان  رو به رو بوده اند، بیشتر در معرض خطر هستند، در فکر آن ها یک تصور و باور بنیادین به وجود می آید که سرطان خطرناک است و نمی شود با آن مقابله کرد. همین طرز فکر استعداد بروز توهم سرطان را به وجود می آورد. این مسئله می تواند در مواقعی حتی برای پرستاران و کارکنان بیمارستانی هم به وجود بیاید. استرس: اگر دویدن مادر ورزش هاست، استرس هم مادر بیماری هاست. استرس آسیب پذیری شما درواقع استعداد بیماری ها را بیشتر می کند. استرس درواقع استعداد بیماری را هم بالا می برد. اگر در زندگی روزمره تان تحت تاثیر استرس هستید، خاطره بدی هم از سرطان دارید، هر کدام از این ها می تواند افکارتان را فعال کند و شما را به یک توهمی تبدیل کند. چطور می توان توهم سرطان را درمان کرد؟ روان شناس را دریاب: بیماری توهم سرطان یک بیماری روان شناسی است. شما از یک خطای ادراکی برخوردارید و با این خطای شناختی نمی توانید به خودتان کمک کنید. توهم سرطان جزء مشکلات اضطرابی است و نمی شود راهکارهایی در حد یک صفحه برای آن ارائه کرد. اگر با توجه به اطلاعات این مطلب به توهم بیماری گرفتارید بهترین کار این است که به متخصص روان شناسی در حوزه سلامت مراجعه کنید.   دارو: فکر نکنید که هر کسی که پایش به مرکز روان شناسی باز شد، قرار است با یک بغل قرص و داروی رنگارنگ از آن جا خارج شود. در این بیماری، دارو خط اول درمان نیست. بیماری متوهم ها فکری است، دارو می تواند گاهی در افکار اثر بگذارد ولی برای تغییرات اساسی در این افکار باید مداخلات روان شناسی انجام شود. درمان مداخلاتی: روان شناسان اعتقاد دارند که تنها راه درمان بیماران توهم سرطان تغییر در طرز فکرشان است. این راه هم تنها به کمک تکنیک ها و ترفندهای روان شناسی انجام می شود؛ مثلا یکی از آن ها به کاربردن تکنیک احتمالات است. در این روش، روان شناس احتمال بیمار شدنتان را با این تکنیک بررسی می کند. با توجه به تکنیک و ترفندهای روان شناسی، روان شناس به شما کمک می کند تا در افکارتان تغییر دهید.   با تشکر از دکتر حمید پورشریفی، دانشیار روان شناسی سلامت و دکتر حسین شاکر، متخصص داخلی  هفته نامه همشهری جوان/ لیلا شوقی ]]> روانشناسی بالینی Wed, 19 Jul 2017 12:28:19 GMT http://migna.ir/vdcg7t9t.ak9qz4prra.html اختلالات اضطرابی در کودکان http://migna.ir/vdcevx8e.jh8zoi9bbj.html در مقدمه باید توجه داشت که مطالعه اختلالات روانی در کودکان در مقایسه با بزرگسالان با مشکلاتی همراه است از جمله اینکه هر اختلال روانی یا رفتاری در کودکان را باید بر اساس شرایط سنی کودک سنجید، چرا که خیلی از مشکلاتی که در کودکی دیده می‌شوند با توجه به سن کودک کاملا طبیعی هستند و به همان سرعتی که به وجود آمده‌اند ممکن است برطرف شوند. از طرفی کودکان به خوبی بزرگسالان نمی‌توانند مشکل خود را بیان کنند یا نمی‌توانند دقیقا به دیگران بفهمانند که چه احساسی دارند لذا در چنین شرایطی روانپزشکان و روانشناسان مجبورند حالات روانی کودک را از روی رفتارهای مشهود حدس بزنند و مشخص کنند که آیا این رفتارها نسبت به سن کودک و مرحله رشدی وی، عادی هستند یا غیر عادی؟ از این‌رو، روانشناسان معمولا اختلالات روانی کودکان را به دو گروه عمده اختلالات برونی‌سازی و درونی‌سازی تقسیم می‌کنند. اختلالات اضطرابی جزء اختلالات درونی‌سازی (یعنی رفتارهایی که بیشتر به درون خود هدایت می‌شوند) هستند. اضطراب کودکان معمولا به صورت انزواطلبی (درونی‌سازی) نشان داده می‌شود. کودکان کمتر از بزرگسالان به علامت‌های اضطراب خود فکر می‌کنند، اما در مقایسه با کودکان غیرافسرده، دردهای جسمی بیشتری را اعلام می‌کنند. بسیاری از اختلالات اضطرابی کودکان به اختلال‌های اضطرابی بزرگسالان شباهت دارند (مثل اختلال اضطراب تعمیم‌یافته، اختلال وسواسی-اجباری، و فوبیای اجتماعی)، اما بعضی اضطراب‌های کودکی فقط در کودکی دیده می‌شوند مثل اضطراب جدایی. عمده ترین اختلالات اضطرابی در کودکان عبارتند از اضطراب جدایی(Separatio- anxiety)، اختلال وسواسی-اجباری(OCD)، اختلال اضطراب تعمیم‌یافته(GAD)، فوبیاهای خاص. علل اختلالات اضطرابی در کودکی اضطراب کودکی و اختلالات مربوط به آن ظاهرا از ترکیب عوامل ارثی و تجربه‌های کودکی به وجود می‌آیند. کودکان خلق و خوی خود را از والدین به ارث می‌برند که ممکن است آنها را در مقابل عوامل استرس‌زای زندگی، مثل تربیت ناکافی یا نقص‌های فیزیکی، آسیب‌پذیر یا مقاوم سازند. علاوه بر آن، کودکان به طور غیرمستقیم نیز، در مقابل یادگیری ترس و اضطراب آسیب‌پذیر می‌شوند، مثلا از طریق اطلاعاتی که از بزرگترها، سایر کودکان، و تلویزیون دریافت می‌کنند. همچنین باید توجه داشته باشیم که رویدادهایی که از نظر بزرگسالان اهمیت چندانی ندارند ممکن است برای کودکان به‌شدت استرس‌زا باشند. رویدادهایی از جمله مرگ حیوان خانگی، بیماری، آغاز مدرسه یا عوض کردن خانه. مطالعات نشان می‌دهند که، در اختلالات اضطرابی یک عنصر ارثی بارز، ولی ساده وجود دارد. تجربه‌های تروماتیک و پر استرس نظیر بدرفتاری، سوءاستفاده جنسی، غفلت، فقر، سبک تعاملی غلط والد-فرزند، تاثیر شدیدی در کودکان دارند و بین این تجارب و اضطراب کودکی روابط آشکاری وجود دارد. یکی دیگر از عوامل مهم الگوبرداری و قرارگرفتن در معرض اطلاعات است. کودکان خردسال در مدرسه، خانه، و از طریق رسانه‌های عمومی، به طور مرتب در معرض اطلاعات مربوط به انواع تهدیدات و خطرات قرار دارند، چرا که اینگونه اطلاعات می‌توانند یک منبع مهم برای ترس‌های دوران کودکی باشند. همچنین شیوه‌های غلط تربیت و فرزندپروری باعث مشکلات روانی و سازگاری در کودکان می‌شوند. سخت‌گیری یا سهل‌گیری بیش از حد والدین، طرد و تحقیر کردن کودکان توسط والدین، یا محافظت افراطی از کودکان از آنجا که کودک را دچار احساس عدم کفایت می‌کند نمونه ‌هایی از این دست است. والدین بی‌عاطفه و کینه‌توز می‌توانند باعث اضطراب کودکان شوند. والدین کنترل‌گر که همه فعالیت‌های بچه‌های خود را مدیریت می‌کنند، همه جزییات را تعیین می‌کنند (اینکه بچه چه بپوشد، چه بخورد، چه جوری بازی کند و...) اجازه نمی‌دهند کودک مستقل شود و وابستگی و اضطراب را در او پرورش می‌دهند. والدین نامتعادل که رفتاری نایکنواخت و دوگانه در تربیت فرزندان خود در پیش می‌گیرند نیز، اضطراب را در کودک ایجاد می‌کنند. همچنین والدین کمال‌گرا که از فرزندانشان انتظار بهترین‌ها را دارند و بسیار پرتوقع هستند به فرزندان خود فشار می‌آورند و آنها را دچار اضطراب می‌کنند. در شماره آینده به بررسی اختلالات اضطرابی کودکان با تفصیل بیشتر، برگرفته از کتاب آسیب‌شناسی روانی بر اساس dsm-5 گنجی خواهیم پرداخت. سمیرا شیرمحمدی- دکتری تخصصی روانشناسی شفاآنلاين ]]> اخبار روان شناسی و روانپزشكی Mon, 17 Jul 2017 12:26:01 GMT http://migna.ir/vdcevx8e.jh8zoi9bbj.html تفاوت های ظریفِ اضطراب اجتماعی با اوتیسم http://migna.ir/vdcftmdj.w6dymagiiw.html ميگنا: دانستن تفاوت بین اوتیسم و اضطراب (هراس) اجتماعی social phobia به شما کمک می‌کند تا تکنیک‌های موثر غلبه بر احساس ناراحتی در جمع را یاد بگیرید و راحت‌تر وارد تعاملات اجتماعی بشوید.--   اوتیسم چیست؟ اوتیسم یا اختلال طیف اوتیسم (ASD)، گروهی از اختلالات رشد عصبی است که موجب تاخیراتی در رشد یا مشکل داشتن در ارتباطات و تعاملات اجتماعی می‌شود. طبق اعلام موسسه‌ ملی سکته و اختلالات نورولوژیکی، تقریبا از هر ۶۸ کودک، یک کودک مبتلا به اوتیسم است. علائم اوتیسم شامل موارد زیر می‌شود: . پرهیز از تماس چشمی . حرکات تکرارشونده (مانند تکان دادن بازوها یا از سویی به سوی دیگر جنبیدن) . به خط کردن اسباب بازی‌ها یا اشیاء . احساس ناراحتی در برابر ایجاد هر تغییری در روتین . تمایل به تنها بودن .  ضعف در مهارت‌های اجتماعی . واکنش نشان ندادن هنگام خطاب شدن (انگار که ناشنواست) . دیر زبان باز کردن . بارها و بارها کلمات را تکرار کردن . اجتناب از تماس فیزیکی . دادن جواب‌های بی‌ربط به سوال‌ها     اوتیسم، مراحل متفاوتی دارد؛ در برخی موارد ممکن است شدیدتر از سایر موارد باشد. رفتار درمانی یا گفتار درمانی معمولا برای کودکان مبتلا به اوتیسم مفید و موثر است. اضطراب اجتماعی چیست؟ اضطراب (هراس) اجتماعی هم می‌تواند فرد را از برقراری تعاملات اجتماعی طبیعی باز دارد و در صورت قرارگرفتن در جمع، به او احساس ناخوشایند و ناراحتی بدهد. موسسه‌‌ اضطراب اجتماعی گزارش می‌دهد نرخ شیوع اختلال اضطراب اجتماعی، ۱۳ تا ۱۴ درصد است. علائم اضطراب اجتماعی شامل موارد زیر می‌شود: . ترس از تعامل و رابطه با دیگران . ترس از مورد ارزیابی قرار گرفتن و قضاوت منفی شدن توسط دیگران . خجالتی و دستپاچه بودن . احساس حقارت و خود کوچک بینی . آشفتگی ناشی از کمرویی . افسردگی . اضطراب . عصبی و بیقرار بودن . احساس ناراحتی در موقعیت‌های جمعی . تمایل به تنها بودن . اجتناب از مرکز توجه بودن یا صحبت در میان جمع . دچار نگرانی و هیجان منفی شدن در بسیاری از تعاملات اجتماعی . عدم تمایل به مورد تماشای دیگران واقع شدن     آیا بین اوتیسم و اضطراب اجتماعی ارتباطی وجود دارد؟   هرچند اضطراب اجتماعی، با اوتیسم یکسان نیست اما این دو اختلال، وجه اشتراک‌هایی دارند. هر دوی این ناهنجاری‌ها می‌توانند باعث شوند ارتباط‌های اجتماعی و بودن در جمع، برای فرد ایجاد حس بد و ناراحتی کند.   تفاوت اصلی بین این دو در این است که اختلال اضطراب اجتماعی موجب ترس و اضطراب بسیار شدید در موقعیت‌های اجتماعی می‌شود، اما کسی که مبتلا به اوتیسم است ممکن است دچار اضطراب باشد یا نباشد. با اینحال، مشاهده شده که داشتن اوتیسم، ریسک ابتلا به اختلال اضطراب اجتماعی را افزایش می‌دهد. طبق آمار مرکز اوتیسم، ۱۷ درصد از مبتلایان اوتیسم، اختلال اضطراب اجتماعی نیز دارند. کلام آخر اینکه، اوتیسم و اختلال اضطراب اجتماعی، دو ناهنجاری متفاوت هستند اما هر دوی آنها می‌توانند یک زندگی نرمال و طبیعی را، با چالش‌هایی روبرو کنند. افراد مبتلا به اوتیسم یا اضطراب اجتماعی اغلب با رفتار درمانی یا دارو درمانی، شرایط بهتری کسب خواهند کرد، که البته هر کدام از اینها باید با تجویز پزشک متخصص باشد. ترجمه از: هدی بانکیبرترينها ]]> اخبار روان شناسی و روانپزشكی Mon, 10 Jul 2017 05:15:57 GMT http://migna.ir/vdcftmdj.w6dymagiiw.html مضرات و فوائد داروهای ضد افسردگی چیست؟ http://migna.ir/vdcjytex.uqev8zsffu.html ميگنا: داروهای ضد فسردگی انواع وسیعی از اختلالات را درمان می کنند و روی هر فرد تاثیرات مختلفی دارند.   افسردگی یکی از رایج‌ترین اختلال‌های روان است که اغلب تشخیص داده نمی شود. طبق بررسی‌های سازمان جهانی بهداشت (WHO) حدود ۳۵۰ میلیون انسان در سراسر دنیا از اختلال افسردگی رنج می برند. همچنین انواع مختلفی از افسردگی و دیگر اختلا‌ل‌های روان مثل اختلال اضطراب وجود دارند که اغلب با هم بروز می‌کنند.   علاوه بر تغییرات کوچک در سبک زندگی از قبیل افزایش فعالیت جسمی، بهبود سلامت خواب و رژیم غذایی و تعاملات اجتماعی، روش‌های بالینی درمان افسردگی به طور معمول شامل انواع روان درمانی و البته داروهای ضد افسردگی می‌شود. در صورتی که از افسردگی رنج می‌برید و از داروهای ضد افسردگی مصرف نکرده‌اید جای نگرانی نیست چرا که با مشورت کردن، پزشک یا روانشناس بهترین شیوه فردی درمان این اختلال را به شما توصیه می‌کند.   در همین زمینه سایت مدیکال دیلی به حقایقی در مورد داروهای ضد افسردگی اشاره کرده که شاید از آن‌ها اطلاع نداشته باشید:   – درمان اختلال روانی همچون درمان بیماری جسمی است: داروهای ضد افسردگی تاثیر فیزیکی و شیمیایی روی مغز و بدن دارند. آن‌ها معمولا برای درمان افسردگی تجویز می‌شوند و روی انتقال دهنده‌های عصبی در مغز همچون «دوپامین»، «سروتونین» و «نوراپی‌نفرین» تاثیر می گذارند. این مواد شیمیایی می‌توانند در مغز توازن خود را از دست بدهند و به بروز افسردگی یا دیگر مشکلات مربوط به سلامت روان کمک کنند که داروهای ضد افسردگی به متوازن شدن آن‌ها منجر می‌شود.   دوپامین   – تاثیر این داروها ممکن است چند هفته به طول انجامد: در بیشتر افراد تاثیر داروهای ضد افسردگی مدت سه هفته یا بیشتر زمان می‌برد تا ظاهر شود.   – تاثیر داروهای ضد افسردگی در افراد متفاوت است: گاهی اوقات این دارو برای همه افراد تاثیرگذار نیست. یک سوم از بیمارانی که داروهای ضد افسردگی مصرف می‌کنند در بیماری خود روند بهبود را مشاهده می‌کنند، در یک سوم بیماران تاثیرات این داروها محدود است و در یک سوم هیچ تاثیری ظاهر نمی‌شود. همچنین داروهای ضد افسردگی عوارض جانبی بر بدن به جا می‌گذارند که معمول‌ترین آن‌ها شامل افزایش وزن، سندرم متابولیک و افزایش قند خون می‌شود اما نوع عوارض جانبی و شدت آن در افراد متفاوت است. خوشحال   – داروهای ضد افسردگی تنها برای درمان افسردگی تجویز نمی شوند: ممکن است این داروها برای درمان دیگر اختلال‌ها همچون احساس خستگی یا حتی تسکین درد یا میگرن‌های مزمن نیز تجویز شوند. دکتر «نورمان سوسمان» روانپزشک از دانشگاه نیویورک گفت: داروهای ضد افسردگی برای بیماری‌های دیگر همچون اختلال دیسفوریک و اختلال‌های اضطراب از قبیل اختلال وسواس فکری عملی و اختلال ترس کاربرد دارند. همچنین برخی از این داروها برای درمان درد تایید شده‌اند و حتی انواعی از آن‌ها برای ترک سیگار استفاده می‌شوند.   – تنها یک نوع داروی افسردگی وجود ندارد: انواع مختلفی از این داروها وجود دارند که تاثیر هر کدام متفاوت است. انتخاب داروی افسردگی صحیح همچون انتخاب لباس مناسب است و برای هر فرد منحصر به خود اوست. گاهی اوقات پیش از انتخاب بهترین گزینه باید انواع مختلف آن امتحان شود.   – داروهای ضد افسردگی فرد را شاد نمی کنند: این داروها قرص‌های شادی آور نیستند و تاثیرگذاری آن‌ها زمان بر است.   – داروهای ضد افسردگی شخصیت شما را تغییر نمی دهند: این تصور که داروهای ضد افسردگی شخصیت فرد را تغییر می دهند، صحیح نیست. درحالیکه برخی داروهای ضد افسردگی از قبیل بازدارنده‌های بازجذب سروتونین، واکنش به آن چه که شما را شاد یا ناراحت می سازد، کاهش می‌دهد اما شخصیت شما را تغییر نمی دهند.   – مصرف داروهای ضد افسردگی به معنای دیوانه بودن نیست: مصرف این داروها به مفهوم دیوانه بودن یا داشتن مشکلات جدی نخواهد بود. این داروها به همه افرادی که از افسردگی شدید رنج می‌برند یا تعادل مواد شیمیایی بدن آن ها تغییر کرده، کمک می کند. منبع: ایسنا   ]]> اخبار روان شناسی و روانپزشكی Sat, 08 Jul 2017 11:53:05 GMT http://migna.ir/vdcjytex.uqev8zsffu.html خودکشی دانشجویان و علامت های هشدار در مورد آن http://migna.ir/vdcefx8e.jh8z7i9bbj.html اما بسیاری از دانشجویان از افسردگی جدی رنج میبرند، تا جایی که حتی دچار افکار خودکشی میشوند. نگاهی به آمار زیر بیندازیم: – بیشتر از ۱۰ درصد دانشجویانی که شاخص های افسردگی بالینی را مطالعه کرده اند، بطور جدی به خودکشی فکر کرده بودند. – خودکشی، دومین علت شایع مرگ در بین دانشجویان دانشگاههاست. – خودکشی در دانشجویان، عموما ناشی از افسردگی درمان نشده در آنهاست. – هر ۲ ساعت و ۱۲ دقیقه، یک نفر بین سنین ۲۴-۱۵ سال در اثر خودکشی می میرند. – از هر ۱۰۰ هزار دانشجوی دانشگاه، به طور میانگین ۵/۷ درصد از آنها هرساله برای خودکشی تحریک میشوند. علامتهای هشدار خودکشی دانشجویانبرخی از افراد به محض مشاهده خودکشی یکی از دوستان یا همکلاسی های خود، برای دریافت کمک فریاد میکشند. حتی بدون فریاد نیز نمی دانستند دوست شان چه فکری داشته است. نشانه های عمومی از افسردگی دانشجویان شامل موارد زیر است: – مشکل داشتن با سروسامان و تنظیم کارهای دانشگاه – بی علاقگی نسبت به فعالیتهایی مثل مسافرت های تفریحی که برای لذت بردن دانشجویان برنامه ریزی میشود. – تغییراتی در عادتهای تغذیه ای و به خواب رفتن آنها – احساس اینکه به آخر خط رسیده و خالی از انرژی هستند. – انفجار احساسی، از گریه کردن تا به آسانی تحریک شدن. رفتارهای خود تخریبی، سوء مصرف مواد مخدر به صورت جدی، تغییراتی در روابط مشخص، همگی از نشانه های هشدار برای افسردگی جدی و اندیشه هایی قوی برای خودکشی هستند که ممکن است کاملا تشخیص داده نشده اند. دکتر زمانیان روانشناس بالینی یکی از دانشگاه های امریکا میگوید: این نوع از رفتار، ممکن است به عنوان یک امر طبیعی و منطقی قلمداد شود؛ اما در واقعیت این رفتار و نشانه از کسی است که در ناامیدی، فروماندگی و کمبود عزت نفس گیر کرده است و به طور قطع علامت بسیار آشکاری از اعلام نا امیدی و اندیشه های خودکشی است. گاهی اوقات افراد میگویند که کمتر به خودکشی فکر میکنند یا دیگر فکر نمیکنند… برعکس فکر میکنم آنها بطور جدی به آن فکر میکنند. به هر گونه اشاره ای از علامتهای هشدار خودکشی باید توجه فوری کرد. برای گفته های دوستان یا هم دانشگاهیان خود درباره خودکشی، حساس بوده وقت تلف نکنید. چه جدی گفته باشد و یا فقط یک فکر بوده، پس به طور قطع نیاز به کمک دارد. راه پیشگیری از خودکشی دانشجویان فرقی نمیکند؛ چه شما آن فردی باشید که نشانه ها را دارد یا شاهد بروز این نشانه ها در فرد دیگری بودید، ضروری است به دنبال کمک باشید. صحبت کردن با یک متخصص حرفه ای سلامت روان (روانشناس یا یک مشاور) اولین گام بزرگ است. دکتر زمانیان میگوید: آنها برای کمک به افراد و بخصوص جوان ها در اینگونه مواقع، آموزش دیده اند. شما میتوانید همچنین نزد مشاور دانشگاه و یا سرپرست طبقه خوابگاه خود رفته و موضوع را عنوان کنید. مشکلات سلامت روان در حال افزایش است. در نتیجه وجود چنین مراکزی در دانشگاه ها ضروری به نظر می رسد. بهتر است دانشگاهها بخصوص برای این موقعیت های تهدید کننده زندگی، همیشه مجهز باشند. حتی مشاوران دانشگاه ها میتوانند در قالب یک نمایش، اصول اولیه پیگیری با مداخله مناسب را برای مواقع تهدید کننده زندگی، به دانشجویان آموزش دهند. دکتر زمانیان میگوید: اگر شما در شک هستید، باید نزد یک مشاور بروید. همچنین میتوانید با یکی از دوستانتان صحبت کنید. اگر شما مشکوک هستید، احتمالا آنها هم مشکوکند. با آنها در باره نگرانی های خود صحبت کنید و به آنها چشم انداز بدهید. آنها میتوانند به شما اعتماد به نفسی را که نیاز دارید بدهند؛ بخصوص برای نزدیک شدن به یک دوست و گرفتن کمک، زمانی که پای اعضای خانواده در میان باشد، مسائل میتوانند مقداری تکان دهنده باشند. اگر وضعیت خانوادگی خود را ندانید، پس کمک زیادی نیز نخواهید داشت. یک صحبت درباره خودکشی یا فقط یک اندیشه صرف درباره آن، در واقع فقط یک گریه برای کمک است. آگاه باشید، بشنوید و کمک بگیرید که بسیار مورد نیاز است. برگردان: سیما ازادفلاح دکتر سلام ]]> اخبار روان شناسی و روانپزشكی Thu, 06 Jul 2017 11:50:03 GMT http://migna.ir/vdcefx8e.jh8z7i9bbj.html اضطراب منتشره چیست و از کجا می آید؟ http://migna.ir/vdcgqx9t.ak9qy4prra.html همه ما گاهی مضطرب می شویم و این اضطراب کمک مان می کند از مخمصه ها بیرون بیاییم. اما اضطرابی که گاهی ناجی مان می شود، می تواند بلای جانمان هم باشد. آدم هایی که به «اضطراب منتشره» دچار هستند، آن قدر درگیر می شوند که منطقی فکر کردن برای شان دشوار می شود. آنها همیشه نگرانند. وقتی همسرشان تلفن را جواب نمی دهد، فکر می کنند جانش را از دست داده. عاطفه کیانی نژاد، روانشناس به شما می گوید که این اختلال از کجا می آید و در برخورد با آن چه باید بکنید. بلا در کمین است فکری که همیشه با مبتلایان به این اضطراب همراه است، این است که «اگر من دچار یک مشکل شوم، نمی توانم از پسش بربیایم.» این آدم ها نه تنها نگران آسیب دیدن خودشان هستند، بلکه از آسیبی که تصور می کنند قرار است به دیگران هم برسد، می ترسند و گاهی حتی با این ترس، زندگی خودشان و نزدیکان شان را مختل می کنند.   انسان سالم وقتی به اتفاق بدی فکر می کند، به بعد از آن هم فکر می کند.برای مثال، وقتی نگران خیانت همسرش می شود، به جای این که مدام تکرار کند «نکند به من خیانت کند!» به اتفاق فکر می کند و با خود می گوید، اگر شواهدی که امروز می بینم، در آینده بی وفایی همسرم را به من ثابت کرد، من این واکنش خاص را نشان می دهم و این تصمیم خاص را برای زندگی ام می گیرم، در حالی که افراد مبتلا به اضطراب منتشره به بعد فکر نمی کنند و دنبال راهی برای بیرون آمدن از مخمصه ای که تصور می کنند پیش رویشان است هم نمی گردند. آنها تنها بحران خیالی را که ساخته اند، در ذهن شان تکرار می کنند و فقط با فکر کردن به همان اتفاق ناخوشایند فرضی خودشان را آزار می دهند. به تو شک ندارم؛ ولی می ترسم کسانی که به اضطراب منتشره دچارند، مدام دیگران را چک می کنند. اگر این افراد با کسی تماس بگیرند و پاسخی دریافت نکنند، به شدت با افکار منفی درگیر می شوند و برای بیرون آمدن از این حال، آن قدر شماره را می گیرند و زنگ می زنند که بالاخره پاسخی دریافت کنند. شاید تصور کنید که چنین فردی کنترلگر و متعصب است اما واقعیت این است که ترس های غیر منطقی و غیر قابل توجیه او باعث می شود رفتارهای کنترلگرانه را به نمایش بگذارد. دنبال همدست می گردند گاهی آدم های مضطرب برای کم کردن اضطراب شان، دیگران را با خود همدست می کنند. خانمی که مدام به شوهرش می گوید نکند دیر برسیم، باعث می شود که حتی در صورت منطقی نبودن این ترس، همسرش بیشتر عجله کند و به اضطراب دچار شود. اگر با چنین فردی زندگی می کنید، مراقب باشید که ویروسی نشوید.   یادتان نرود که اضطراب واگیردار است و اگر مراقب نباشید، دامان شما را هم می گیرد. در عین حال که می خواهید او را از همیشه مضطرب بودن نجات دهید، باید حواس تان با خودتان هم باشد و مراقب کوچک ترین نشانه های مضطرب شدن در خودتان باشید. این آدم ها همیشه بدترین فکرها را می کنند و گاهی اطرافیان شان را هم در این افکار شریک می کنند.   نگران همه چیز هستند حتی انجام کارهای روزمره هم برای فردی که به اضطراب منتشره دچار شده، اضطراب آور است. او مدام با فکرهایی چون «نکند غذایم خراب شود!» و ... درگیر است. جالب اینجاست که همیشه اتفاقی که آنها را مضطرب می کند، فاجعه آفرین نیست. یک فرد سالم می تواند بپذیرد که خراب شدن غذا مشکل خاص و جبران ناپذیری را ایجاد نمی کند، اما افرادی که دچار اضطراب منتشره هستند، نمی توانند به این ماجرا منطقی نگاه کنند و این واقعیت را که بحرانی که در ذهن شان ساخته اند، واقعا بحران نیست، بپذیرند. این افراد به اشتباه فکر می کنند که با این اضطراب، می توانند وقایع را کنترل کنند. برای مثال، فردی که به اضطراب منتشره دچار است و به شدت نگران تصادف کردن است، این توجیه را بیان می کند که من با احتیاط کردن از جانم تا امروز محافظت کرده ام و اگر استرس را کنار بگذارم، جانم به خطر می افتد. آنها می ترسند با کنار گذاشتن اضطراب، در دام خطرهایی که در کمین شان نشسته بیفتند. مددکار شوید به فردی که دچار اضطراب منتشره است کمک کنید تا بپذیرد که همه اتفاق ها قابل کنترل شدن نیستند و حتی افرادی که با تمام توان شان، شرایط را در کنترل خود دارند هم ممکن است تصادف کنند یا در خیابان کیف شان دزدیده شود. اگر آدم های مضطرب تا اندازه ای خودشان را به مسیر زندگی بسپارند، حال شان بهتر می شود؛ اما نباید از یاد ببرید که این اتفاق همیشه تحت کنترل شان نیست و گاهی بدون کمک متخصصان از پس آزاد کردن فکرشان و سر سپردن به جریان زندگی بر نمی آیند. پس در این صورت به آنها برای پیدا کردن یک روانشناس کارآزموده و شرکت کردن در جلسات درمان کمک کنید.   درست است که این مشکل حاد جز با کمک درمانگران از بین نمی رود اما شما می توانید برای حل این مشکل کمک های فراوانی بکنید. باید باور کنید که شخص مضطرب خودش وضعیتش را انتخاب نکرده و از داشتن این وضع لذت نمی برد. با برجسته کردن این ویژگی او را آزار ندهید. *ماهنامه همشهری تندرستی ]]> روانشناسی بالینی Wed, 05 Jul 2017 06:57:22 GMT http://migna.ir/vdcgqx9t.ak9qy4prra.html نشخوار فکری و هيجان http://migna.ir/vdcexw8e.jh8zni9bbj.html به گزارش ميگنا نشخوار­فکری به معنی فکر کردن در مورد چیزی تاحدی است که برای فرد دردناک و آزار دهنده شود. مانند اجتناب هیجانی، هدف از نشخوار­فکری کاهش پریشانی هیجانی است. به طور متناقض نشخوار، شما را در بالاترین سطح موج هیجانی نگه می­دارد. اما چگونه: توسط قضاوت در مورد افکار با تمرکز بر خود و دیگران. زمانی که خود را قضاوت می­کنید، امید این است که نقایص و یا اشتباهاتتان را برطرف کنید اما نتیجه واقعی این است که احساس عمیق­ تر نقص و افسردگی مزمن را تجربه خواهید کرد. قضاوت دیگران نیز به شما احساس نقص و ناامیدی می­دهد و نتیجه اش خشم مزمن و روابط مختل خواهد بود . پیش­ بینی افکار به نوعی امید به نمایان شدن آینده را ایجاد می کند و پیش­ بینی فاجعه آمیز می­ تواند به شما امید بدهد که می­توانید برنامه­ ریزی کرده و از وقوع اتفاق بد جلوگیری کند. و این حالت می­ تواند اضطراب ایجاد کند و علت این است که پیش ­بینی فاجعه ­آمیز احساس اضطراب را به ­وجود می ­آورد. توضیح افکار این امید را در فرد به وجود می­ آورد که می ­تواند تجارب دردناک را کنترل کند. این افکار در صدد پاسخ به این سؤال است که چرا این اتفاق افتاده است؛ اگر بتواند علت رفتارهای دردآور را پیدا کند می­ تواند آن را مدیریت کرده و از وقوع آن جلوگیری کند. اما سؤال چرا هیچ جوابی ندارد و معمولاً منجر به درماندگی می­ شود و یا علت یک نقص شخصی است یعنی تقصیر خودتان بود که این اتفاق تلخ افتاد و همین موضوع باعث تشدید هیجان می ­شود. نشخوار علی­رغم امید شما برای کامل کردن، پاسخ دادن و کنترل کردن، موجب درد هیجانی می­شود و شما را در بالاترین سطح موج هیجانی درحالتی شدید از اضطراب، غم و خشم مزمن نگه می­دارد . به زودی خواهید آموخت که چگونه افکارتان را بر چسب بزنید و اجازه بدهید بیایند و بروند . آگاهی هیجانی هیجانات چه هستند ؟ هیجانات نشانه هایی هستند که به شما کمک می کنند که به افکاری که در مغزتان اتفاق می افتد پاسخ دهید. مغز انتقال دهنده های زیست شیمیایی ای تولید می کند که این انتقال دهنده ها سبب ایجاد هیجانات در ما می شوند، این هیجانات مارا تشویق می کنند که دست به انتخاب بزنیم . به طور مثال هیجانی که به عنوان اضطراب می شناسیم به ما کمک می کند تا از خطر اجتناب کنیم. خشم به ما کمک میکند که در زمانی که احساس می کنیم مورد تهدید قرار گرفته ایم واکنش دفاعی نشان دهیم. غم به ما کمک می کند که در زمان فقدان و مشکلات راهکار کناره گیری را برگزینیم . از زمان تولد مغز شگفت انگیز ما تکامل یافته تا ما را از آسیب مصون نگه داشته و سبب شود که زنده بمانیم. این به این معنی است که در هر زمان مغز ما احساس کند که با خطری که آسایش مان را تهدید می کند مواجه هستیم، هر کاری که می تواند برای ارسال پیام هیجانی که به ما انگیزه دهد از خودمان محافظت کنیم، انجام می دهد. ممکن است پاسخ هایی با نام تسلیم، فرار، و حمله را شنیده باشید. هر یک از این سه، پاسخ های متداول به هیجانات شدید هستند. گرچه این سیستم هیجانی برای زنده ماندن و نجات بشر در طول تاریخ سازگارانه بوده است، اما در موقعیت هایی که خطر مرگ وجود ندارد، سازگارانه نیست. زیرا در طول زمان ممکن است درمغز ما یک سوگیری ضمنی منفی به وجود آید که سبب شود محیط اطرافمان را به صورت منفی ببینیم و همین موضوع، باعث ایجاد اضطراب در شرایطی که موقعیت ها اصلا تهدید کننده نیست می گردد؛ به این صورت که حتی زمانی که تهدید فوری وجود ندارد بدن ما ممکن است منقبض شود و حالت حمله به خود بگیرد و ذهن ما بر روی آن چیزی که احتمالاً ممکن است به ما آسیب برساند، تمرکز کند. زمانی که این اتفاق می افتد، ترس دیگر برای زنده ماندن ما مفید نیست . در چنین حالتی ما زمانمان و انرژی مان را به جای این که به زندگی کردن اختصاص دهیم برای دفاع کردن صرف می کنیم. درمان کارآمدی هیجانی می تواند به ما کمک کند که به هیجاناتی که با مرگ و زندگی در ارتباط نیستند به طور مؤثر و کارآمد پاسخ دهیم . چهار جزء وجود دارد که تجربه شما از هیجان را شکل می دهد: افکار: افکار شامل آن چیزی است که به آن فکر می کنید و از ذهنتان می گذرد. مثلاً: هیچ وقت کاری را به درستی انجام نداده ام . احساسات: احساسات برچسب ها و تفاسیری هستند که به هیجاناتمان می دهیم . مثل: غم، ناکامی، لذت و غیره. حس های بدنی: آن چیزی هستند که شما در بدنتان احساس می کنید. مثل احساس تنش در عضلات که به هنگام اضطراب تجربه می کنید. تمایلات رفتاری: امیال تکانه ای انجام یا عدم انجام چیزی هستند. مثل میل به کناره گیری یا ترک. اجازه بدهید در خصوص مؤلفه های هیجان یک مثال بزنم، اگر اتفاق خیلی خوبی در حال افتادن است ممکن است در فکرتان بگذرد که اتفاقات خوبی در انتظارتان است . احساس هیجانی زدگی بکنید. حس بدنی تان این باشد که سرشار از انرژی هستید و تمایل رفتاری تان این باشد که با دیگران معاشرت کنید . دانلود متن كامل مقاله : اينجــــا (درمان كارآمدي هيجان) مترجم: ماندانا شعبان (طرحواره درمانگر) تلفن مشاوره حضوری : 02144056338 (تهران-صادقیه-بلوار آیت اله کاشانی) ]]> روانشناسی بالینی Sat, 01 Jul 2017 06:50:38 GMT http://migna.ir/vdcexw8e.jh8zni9bbj.html 6 علامت افسردگی مالیخولیایی http://migna.ir/vdccssq0.2bqse8laa2.html افسردگی مالیخولیایی زمانی خود به عنوان یک بیماری روانی در نظر گرفته می شد، اما اکنون زیرگروهی از اختلال افسردگی اساسی (MDD) است. افسردگی مالیخولیایی می تواند زندگی شخصی و کاری یک فرد را به شدت تحت تاثیر قرار دهد.     به گزارش "اکتیو بیت"، افسردگی مالیخولیایی دارای علائمی است که می توانند با MDD مشترک باشند و همچنین از علائمی مختص به خود برخوردار است. در ادامه با برخی از این نشانه ها بیشتر آشنا می شویم. از دست دادن شادی یکی از علائم مشخصه افسردگی مالیخولیایی از دست دادن توانایی احساس لذت است، به این معنی که حتی خبرهای بسیار خوب نیز موجب لبخند زدن فرد نمی شوند. به رغم فراوانی موارد مثبت در اطراف بیمار، وی همچنان هیچ احساسی ندارد. در حقیقت، از دست دادن شادی و لذت در همه یا بیشتر فعالیت های روزانه یک نشانگر عمده محسوب می شود. رویدادهایی که تا پیش از این منتظر آنها بود، به عنوان مثال، برگزاری یک کنسرت سالیانه یا جشن تولد یکی از دوستان دیگر برای فرد مبتلا به افسردگی مالیخولیایی جذابیتی ندارند. اساسا، وی دیگر نگاهی به آینده و روزهای خود ندارد و حتی یک روز خوب نیز لرزشی در احساس سودازدگی شما ایجاد نمی کند. صبح های مشکل و عذاب آور افراد مبتلا به افسردگی مالیخولیایی اغلب بدترین احساس ممکن را هنگام صبح دارند، که می تواند بیدار شدن از خواب و آغاز روز را برای آنها دشوار سازد. این نوع از افسردگی می تواند در خواب فرد اختلال ایجاد کند، که به نوبه خود می تواند موجب انواع مختلفی از مشکلات سلامت از خطر ابتلا به بیماری قلبی تا کاهش توانایی مدیریت استرس شود. در برخی موارد، بیمار ممکن است بیش از حد بخوابد. احساس گناه شدید احساس گناه شدید با افسردگی مالیخولیایی پیوند خورده است. اگرچه این احساسات گناه به طور معمول در واکنش به یک رخداد یا وضعیت شکل می گیرند، اما شدت احساس گناه ابراز شده با آن چه رخ داده است، مرتبط نیست. این به معنای آن است که احساس گناه ممکن است به واسطه چیزهایی که در گذشته دور رخ داده اند و پیش از این برطرف شده یا مساله ای جزئی بوده اند، شکل بگیرد و فرد را از انجام فعالیتی که لذت می برد به واسطه هراس از ایجاد ناراحتی برای فردی دیگر باز دارد. این احساس گناه می تواند روح خلاق فرد را نیز سرکوب کند. غم بی اساس با افسردگی مالیخولیایی، نه تنها احساس شادی و لذت را از دست می دهید، بلکه همواره با احساس غم بدون دلیلی واقعی و مشخص مواجه می شوید. غم و اندوه مزمن یکی از تعاریف مالیخولیا است. آنهایی که از بیرون شاهد وضعیت شما هستند ممکن است بگویند به نظر می رسد ابری سیاه شما را دنبال می کند، زیرا به احتمال زیاد لبخندی بر لب ندارید و همواره حالتی غم انگیز و افسرده دارید. کمبود انرژی افراد مبتلا به افسردگی مالیخولیایی اغلب با کمبود انرژی مواجه هستند و در حفظ تمرکز مشکل دارند. با این وجود، سطوح انرژی و خلق و خو به تغییرات روزانه تمایل دارند که به معنای است می توانند در روزی دیگر بهبود یابند. آثار منفی جسمانی جدا از علائم روانی، فرد مبتلا به افسردگی مالیخولیایی می تواند کاهش وزن چشمگیر را تجربه کند. این می تواند با مصرف غذای بسیار کم همراه باشد و در برخی موارد، بیمار بیش از اندازه غذا می خورد. از دیگر نشانگرهای جسمانی افسردگی مالیخولیایی می توان به شکل گیری عاداتی که تا پیش از این وجود نداشتند، به عنوان مثال، تکان دادن پا اشاره کرد. این شرایط را با استفاده از داروهای ضد افسردگی SSRI جدید می توان زیر کنترل گرفت. صحبت درمانی نیز می تواند همراه با مصرف دارو موثر باشد.عصر ايران ]]> روانشناسی بالینی Tue, 20 Jun 2017 09:11:36 GMT http://migna.ir/vdccssq0.2bqse8laa2.html دردهای روان تنی یا سایکوسوماتیک چیست؟ علل، علایم و درمان http://migna.ir/vdcc1sq0.2bqs08laa2.html دردهای روان تنی Psychosomatic Pain کلمه سایکو سوماتیک psychosomatic (روان تنی) از دو واژه مختلف گرفته شده است. " سایک psyche " به معنی ذهن و " سوما soma " به معنی بدن. بنابراین یک اختلال سایکوسوماتیک (روان تنی) با علائم فیزیکی ای مشخص می شود که هیچ دلیل پزشکی ای نمی توان برای آن پیدا کرد. *"راهنمای تشخیصی و آماری اختلالات روانی" توضیح می دهد که سوماتو فورم *somatoform ( اختلال شبه جسمی ) اختلالاتی هستند که مشخصه آن ها " وقوع یک یا چند درد بدنی و جسمانی  است که پس از ارزیابی پزشکی مناسب مشخص می شود هیچ توضیح آسیب شناسی فیزیکی physical pathology یا مکانیسم پاتوفیزیولوژیک  pathophysiologic mechanism برای آن وجو د ندارد یا هنگامی که آسیب پاتولوژی وجود داشته باشد، شکایت جسمی یا نتیجه اختلال است یا بیشتر از آنچه در یافته های فیزیکی انتظارش را داریم. " *راهنمای تشخیصی و آماری اختلال‌های روانی Diagnostic and Statistical Manual of Mental Disorders(دراختصار انگلیسی:DSM): یک زبان مشترک و استاندارد برای طبقه‌بندی اختلالات روانی ارائه می‌کند و توسط انجمن روان‌پزشکی آمریکا تهیه شده‌است. این راهنما برپایه مجموعه‌ای از نظر پزشکان، پژوهشگران، فهرست داروهای روان‌پزشکی، بنگاه‌های بیمه، صنایع داروسازی ودر همکاری پیاپی با آی.سی.دی و سازمان بهداشت جهانی تهیه شده‌است.آخرین نسخه این راهنما، ویرایش پنجم آن دی‌اس‌ام-۵  DSM IV است که در سال ۲۰۱۳ میلادی منتشر شده‌است. *somatoform disorder= Somatic symptom disorder=SSD: نوعی اختلال شبه جسمی است که با علائم جسمانی متعدد، از جمله درد تشخیص داده می شود. انواع اختلال سوماتو فورم somatoform disorder: - اختلال تبدیلی Conversion disorder  - اختلال جسمانی  somatization disorder - اختلال اضطراب بیماری illness anxiety disorder  - اختلال بد شکلی بدن  body dysmorphic disorder  - اختلال علایم جسمانی تمایز نیافته undifferentiated somatic symptom disorder  علائم یا ویژگی های دردهای روان تنی  Psychosomatic Pain درد روان تنی یا سایکو سوماتیک  Psychosomatic Pain به عنوان درد روانزا psychogenic pain یا اختلال درد ناشی از استرس و اضطراب روانشناسی psychological شناخته می شود و مشخصه آن درد مزمن در بیش از یک منطقه است که چندین ماه تا چندین سال ادامه داشته باشد.اختلال درد سایکوسوماتیک مشخصات زیر را دارد: - درد توسط یک وضعیت پزشکی قابل توضیح نیست. - درد باعث ناراحتی جدی یا اختلال یا هر دو در مناطق مختلف بدن یا قابلیت های فردی میشود. - در آغاز، قوت، تشدید و افزایش شدت علایم با عوامل روانی ایجاد می شود. - شکایت از درد عمدی یا غیر واقعی نیست و به علت هر گونه اختلال روانی مانند خلق و خو و اختلال اضطراب یا هر شکل دیگری از اختلالات روانی ایجاد نشده است.  مطالعاتی که از وجود دردهای روان زا یا سایکوژنیک  Psychogenic Pain حمایت می کنند شواهد نشان می دهد که درد جسمانی تجربه شده توسط کودکان دارای شدت برابر با یک بزرگسال است. تفاوت در گروه های قومی نژادی، برتری در مورد دردهای سایکوسوماتیک را نشان داده است. علاوه بر این ارتباط قوی بین جنسیت و درد یافت شده است. در بسیاری مطالعات مشخص شد که زنان بیشتر از مردان از دردهای روان تنی رنج می برند و بیشتر به دنبال درمان هستند. همچنین مشخص شده که کودکان اغلب از دردهای سایکوسوماتیک در ناحیه شکم و سر شکایت دارند.  با این حال با افزایش سن مکان درد فرق کرده و در مکان های متنوع و با شدت بیشتر آن را تجربه می کنند.  انواع دردهای روان تنی یا سایکوسوماتیک درد سایکوسوماتیک یا روان تنی می تواند انواع متفاوتی داشته باشد و در هر قسمت بدن ایجاد شود. تجربه درد می تواند موضعی و در یک منطقه باشد یا به تمام بدن تعمیم پیدا کند. علاوه بر این ممکن است درد از یک قسمت شروع شده و به سایر نقاط بدن گسترش پیدا کند. برخی از نقاط مشترک در بدن عبارتند از:  - سر درد - بدن درد - کمر درد - شکم درد - درد در هنگام مقاربت - چرخه قاعدگی دردناک - درد بازو بسیاری از پزشکان *فیبروملاژیا fibromyalgia  و سندرم درد مزمن را به عنوان دردهای روان تنی در نظر می گیرند. *فیبروملاژیا fibromyalgia: سندرم درد اسکلتی-عضلانی مزمنی است که با درد در سطح گسترده، نقاط حساس، خستگی و اختلال خواب مشخص می‌شود.  چطور تشخیص دهیم دردمان روان تنی یا سایکوسوماتیک است یا خیر؟ شخص معمولا اختلال دردی دارد که با هیچ وضعیت پزشکی ای توجیه نمی شود و شدت و نشانه های آن با میزان درد واقعی مطابقت ندارد. باید در نظر داشته باشید که درد سایکوسوماتیک که بیمار از آن ها شاکی است برخلاف تصور قبل فقط در ذهن بیمار نیست. آن ها درد فیزیکی واقعی هستند که واقعا بیمار آن ها را حس می کند نه این که ادا در بیاورد. مجموعه ای از غربالگری ها مثل آزمایش خون و معاینات رادیولژیک از قبیل اشعه ایکس، سی تی اسکن و MRI می تواند وجود هر گونه مشکل پزشکی که باعث ایجاد درد شده است را رد یا تایید کند. تنها در صورتی که همه آزمایشات طبیعی باشد می توان تشخیص درد سایکوژنیک دارد. شخصی که درد سایکوسوماتیک یا اختلال درد روان تنی در او تشخیص داده شده است باید موارد زیر را در نظر بگیرد: - سابقه خانوادگی مشکلات روانی یا اختلالات جسمانی - بیماری جسمی در یک یا هر دو  والد - وضعیت مالی و بحران در خانواده - وقایع منفی در زندگی - قربانی شدن یا مورد آزار و اذیت قرار گرفتن - سابقه اختلال جسمانی - مورد سوءاستفاده قرار گرفتن در دوران کودکی: جسمی، روانی، جنسی - سبک های فرزند پروری - افزایش ثانویه درد - افزایش درد پس از یک اتفاق استرس زا - فروکش درد هنگام حذف اتفاق استرس زا  علل دردهای روان تنی یا سایکوسوماتیک psychosomatic  اگرچه دلیل قطعی برای شروع آن نمی توان مشخص کرد اما تصور می شود که استرس های خاص زندگی ممکن است آغاز کننده این دردها باشند. بسیاری از افراد پس از تجربه یک وضعیت منفی قابل توجه مثل از دست دادن عشق یا روبرو شدن با یک فاجعه طبیعی دچار درد سایکوسوماتیک می شوند.  تعدادی  از علل شایع شناخته شده درد روان تنی عبارتند از:- سوء استفاده: ارتباطی قوی بین سوء استفاده های دوران کودکی و درد روان تنی یا سایکوسوماتیک وجود دارد. سابقه سوء استفاده های فیزیکی، روانی یا جنسی دوران کودکی، فرد را مستعد دچار شدن به دردهای سایکوسوماتیک می کند.- تفکر فروید: همان طور که در تئوری *سایکودینامیک psychodynamic ( دیدگاه روان پویشی) گفته شد، بخش ناخودآگاه یا خودآگاه در ذات انسان همیشه غریزی هستند، که در جامعه قابل قبول نیست، بنابراین خود را به نشانه های جسمانی تبدیل کرده و استرس ایجاد شده را آزاد می کند به طوری که فرد از تمایلاتش آگاه نشده و ذهن خودآگاه در آرامش باقی می ماند. به عنوان مثال، احساس گناه ناشی از میل ناخودآگاه است که به شکل درد منتشر می شود در حالی که آرزوها باعث ایجاد پریشانی در فرد نمی شوند. *دیدگاه روان‌پویشی Psychodynamics: بر این اندیشه استوار است که افکار و هیجان‌ها علل مهم رفتار هستند. رویکرد روان‌پویشی به رفتار به درجات مختلف بر این فرض استوارند که رفتار قابل‌مشاهده (پاسخ‌های آشکار) تابعی از فرایندهای روانی داخلی (رویدادهای پنهان) است. رویدادهای درونی و منابع تحریک محیطی که از سوی نظریه‌پردازان روان‌پویشی مطرح شده با هم متفاوتند، اما همه آنها در این باره توافق دارند که شخصیت را ترکیبی از وقایع داخلی و خارجی شکل می‌دهد که از نظر آنها وقایع درونی در این زمینه نقش عمده‌تری دارند. زیگموند فروید بنیان‌گذار این دیدگاه معتقد بود که در نهایت روزی فرا خواهد رسید که بتوان تمام رفتارها را برحسب تغییرات بدنی تبیین کرد، اما از آنجایی که در دوران وی درباره روابط بین بدن و شخصیت آگاهی اندکی وجود داشت وی چندان بر عوامل زیست‌شناختی تأکید نکرد. فروید تحت تاثیر چارلز داروین در مورد اهمیت هیجان‌ها قرار داشت و توجه خود را به تاثیر هیجان‌ها بر افکار معطوف کرد. او معتقد بود که برای درک و فهم رفتار لازم است افکار پیشایند و مرتبط با آن تجزیه و تحلیل شود و برای درک آن افکار باید عمیق‌ترین هیجان‌ها و احساسات شخص مورد بررسی و کنکاش قرار گیرند.ميگنا - نظریه های یادگیری:  اغلب کودکان بیمار شدن را یاد می گیرند یا شروع به تقلید از اعضای نزدیک خانواده می کنند تا به سودی که از بیماری می خواهند برسند. - راه های ارتباطی: اغلب برای کودک امکان ندارد که همه چیز را در قالب کلمات بیان کند. به خصوص زمانی که تحت استرس قرار گرفته باشند. در حالت، نشانه های مختلف جسمی برای نشان دادن پریشانی خود بروز می دهند. - تاثیرات خانواده: پویایی خانواده شامل نقش کودک در خانواده و نوع رفتار والدین با او می تواند کودک را تشویق به نشان دادن علایم جسمانی برای بدست آوردن توجه، نماید. علاوه بر این، ابتلا به یک اختلال روانی، که ممکن است در بسیاری از خانواده ها یا ساختار اجتماعی قابل پذیرش نباشد و باعث نگاه نادرستی به فرد شود. برای اجتناب از این شرایط بسیاری از افراد برای بدست آوردن حمایت خانواده و دوستان، علایم جسمانی را در بدنشان افزایش می دهند.  درمان دردهای روان تنی یا درد سایکوسوماتیک بهترین راه ممکن برای درمان درد روان تنی بعد از تشخیص ارجاع پرونده به متخصص سلامت روان است. اغلب بسیاری از بیماران آمادگی پذیرش این که دردی که تجربه می کنند فیزیکی نیست و علت اصلی ایجاد آن روانی است را ندارند.بیمار ممکن است خیلی راحت از ملاقات روان پزشک یا روان شناس، شانه خالی کند. بنابراین رابطه خوب پزشک و بیمار در این زمینه برای دنبال کردن و ادامه درمان، ضروری است. درمان های متداول برای درد سایکوسوماتیک یا دردهای روان تنی عبارت است از: - مشاوره و درد سایکوسوماتیک: درمان از طریق صحبت با بیماران talk therapy ، اغلب به بیمار در توصیف وضع موجود و پریشانی ای که باعث ایجاد آن شده و اثرات منفی ای که بر زندگی اش گذاشته و ... کمک می کند، مشاور با تایید نشانه ها و همدردی با بیمار رابطه اش را با او گسترش داده و به این صورت اثربخشی درمان شروع می شود. - رفتاردرمانی شناختی Cognitive behavioral therapy برای درمان درد سایکوسوماتیک: این شکل از روان درمانی روی افکار منفی و تحریف افکار تمرکز دارد. بلوک کردن افکار، باورهای غیر واقعی ، رفتارهایی که چرخه تفکر و احساس را تقویت می کند. این روش به بیمار کمک می کند متوجه شود که چگونه یک فکر منفی می تواند منجر به یک علامت فیزیکی شود و چطور باید این علایم را شکست دهد. - مسکن های غیر مخدر برای مدیریت درد سایکوسوماتیک: در ابتدا می توان دوز خفیف مسکن برای مدیریت درد روان تنی تجویز نمود. با این حال مسکن اغلب عوارض جانبی طولانی مدت دارد و بیماری ممکن است برای کاهش درد از آن سوء استفاده کرده و وضعیتش را بدتر کند. - داروهای ضد افسردگی برای درمان درد سایکوسوماتیک: داروهای ضد افسردگی می تواند برای آرامش بیمار توصیه شود. ضد دردهای استفاده شده در داروهای افسردگی اغلب به تسکین درد روان تنی کمک می کند و در نتیجه اجازه می دهد که بیمار بهتر به خواب رفته که به نوبه خود منجر به کاهش اضطراب در او می شود.migna - خانواده و گروه درمانی برای درد سایکوسوماتیک: متخصص سلامت روان ممکن است به بیمار در مورد خانواده درمانی توصیه کند تا حمایت روانی لازم به بیمار ارائه شود. تمرکز به طور عمده در فرایند ارتباطات باقی می ماند، ترویج محیط حمایتی در خانواده و فعال شدن ارائه پاسخ های مناسب به بیمار. گروه درمانی عمدتا با حذف سوال " چرا فقط من " به اختلال پاسخ می دهد و باعث درک بهتر مشکلات و انواع مختلف آن که توسط دیگران تجربه شده ضمن این که سبب ارتقای سطح ارتباطات و اجتماعی شدن می شود.- ورزش: ورزش منظم می تواند سبب از بین رفتن درد سایکوسوماتیک و همچنین جلوگیری از تشدید آن شود.  درمان های جایگزین برای درد روان تنی روش های درمانی جایگزین مشترک برای درد روان تنی: - تکنیک آرام سازی Relaxation Technique برای کمک به غلبه بر درد روان تنی: تکنیک های تمدد اعصاب مختلف عبارتند از: هدایت تصور، تکنیک آرام سازی پیشرونده عضلانی و غیره. به تسکین استرس روانی و جسمی و آرام شدن ذهن و بدن کمک می کند.روش آرام سازی پیش رونده عضلانی می تواند برای افراد مبتلا به درد بدن بسیار مفید باشد چون روی عضلات منقبض شده که در اثر تنش ماهیچه ای ایجاد شده اند تمرکز داشته و سبب رها سازی عضلانی و در نتیجه کاهش درد می شود. - هیپنوتیزم Hypnosis برای درمان اختلالات سوماتوفرم: روی درمان لایه های زیرین ناخودآگاه، خواسته ها یا آرزوهایی که در قالب علایم جسمانی تجلی پیدا کرده اند تمرکز دارد. اگرچه اختلافات زیادی در مورد تکنیک هیپنوتیزم به عنوان درمان وجود دارد ولی مشخص شده است که در درمان موارد اختلالات سوماتوفرم بسیار مفید است. - ماساژ Massage: انواع مختلف تکنیک های ماساژ در بهتر شدن درد برخی از بیماران مبتلا به درد سایکوسوماتیک یا اختلالات درد موثر است. این تکنیکها شامل ماساژ شیروپراکتیک chiropractic (درمان از راه دستکاری در ستون مهره‌ها ) ، شیاتسو shiatsu ( ماساژ فشاری ) و غیره است. - هنر درمانی Art Therapies: هنر درمانی بر بیان احساسات با استفاده از تکنیک های هنری مختلف مثل: موزیک، نقاشی، رقص و غیره متمرکز است. هنر درمانی بدن گرا تاثیر شگفتی در درمان اختلال درد سایکوسوماتیک دارد. رقص درمانی با بروز و بیان احساسات تاثیر زیادی داشته و اغلب باعث دگرگونی حالت روانی شده ضمن این که حرکات انجام شده در تسکین درد کمک کننده هستند. - دیگر درمان های جایگزین برای اختلال درد سایکوسوماتیک می تواند: - کمپرس گرم و سرد - پرت کردن حواس - طب سوزنی  - طب فشاری Acupuncture and acupressure  - تحریک الکتریکی عصب Transcutaneous Electrical Nerve Stimulation (TENS ) باشد. از آن جایی که هیچ نشانه فیزیکی برای دردهای روان تنی وجود ندارد، ناراحتی ای که از درد سایکوسوماتیک می کشید ممکن است به سختی قابل توضیح یا درمیان گذاشتن با مردم باشد و دیگران ممکن است تصو کنند که بیمار در حال ادا درآوردن است. در بسیاری از موراد به علت عدم آگاهی تشخیص اشتباه اتفاق می افتد بنابراین یک راهنمایی درست از یک پزشک با تجربه که قبلا دردهای سایکوسوماتیک را درمان کرده است از اهمیت بالایی برخوردار است.  نوشته، ویرایش و بازبینی توسط: Pramod Kerkar، MD، FFARCSI آخرین تغییر در تاریخ: 2016 ژوئیه 26   تهیه و ترجمه: سیمرغ   ]]> اختلالات روانی Sun, 18 Jun 2017 07:21:44 GMT http://migna.ir/vdcc1sq0.2bqs08laa2.html ۹ راهکار مفید برای کمک به افراد افسرده http://migna.ir/vdcgqq9t.ak9qz4prra.html جکی گولان استاد‌یار روان‌پزشکی و علوم رفتاری در دانشگاه North Western شیکاگو می‌گوید: راه‌های زیادی وجود دارد که می‌توانید به آن‌ها کمک کنید اما مراقبت پزشکی چیزی است که واقعا به آن نیاز دارند. در ادامه ۹ راهکار موثری را که می‌توانید برای کمک به فرد مبتلا به افسردگی انجام دهید، بررسی می‌کنیم. بدانید که راه حل کلیدی درمان است افسردگی یک بیماری است که به مراقبت پزشکی نیازمند است. به عنوان یکی از اعضای خانواده یا دوست، می‌توانید به فرد توجه کنید و از او حمایت کنید اما این کافی نیست. در نظر داشتن این مطلب به شما کمک می‌کند تا صبر خودرا از دست ندهید و از آن‌ها نا‌امید نشوید، زیرا بهترین تلاش شما هم نمی‌تواند افسردگی او را درمان کند. گولان می‌گوید: فردی که افسردگی دارد نمی‌تواند از آن رهایی یابد و جلوی آن را بگیرد. شما می‌توانید از او مراقبت و حمایت کنید اما این، مشکلش را حل نمی‌کند.  برای درمان او پیش‌قدم باشید بهترین کاری که می‌توانید برای شخص افسرده انجام دهید، حمایت از او برای درمان است. به او بگویید که افسردگی یک بیماری است و نادیده گرفتن آن باعث از بین رفتنش نمی‌شود. همانطور که اگر پای کسی بشکند به بیمارستان و دکتر نیاز دارد، فرد افسرده هم به مراقبت پزشکی و حمایت روانی اجتماعی نیازمند است.- همیشه برای شنیدن سخنانش حاضر باشید به او اطمینان دهید که شما و دیگر اطرافیانش مراقبتش هستید و همیشه از او حمایت می‌کنید. برای اقدام به معالجه در کنارش باشید و اگر خواست که با شما درباره‌ی احساساتش صحبت کند، به حرف‌هایش گوش کنید. این کار می‌تواند در جلوگیری از خودکشی موثر باشد. به دقت به حرف‌هایی که درمورد نشانه‌ها، نا امیدی‌ها و بدبینی‌هایش می‌زند گوش کنید . اگر امنیت آن‌ها در خطر است به یک معالجه‌ گر اطلاع دهید، یا او را به اورژانس برسانید. با او در تماس باشید با او تماس بگیرید و دعوتش کنید تا در فعالیت‌های روزانه‌تان همراه شما باشد. فرد افسرده منزوی می‌شود زیرا نمی‌خواهد مزاحم دیگران شود. حمایت از فرد افسرده و تعامل با او کار بسیار دشواری است. فعالیت‌هایی که حس موفقیت، پاداش و لذت را زیاد می‌کنند مستقیما در بهبود افسردگی مفید هستند. فعالیت‌هایی را انتخاب کنید که برای او جذاب است. با این حال، در نظر داشته باشید که آن‌ها سریعا به این فعالیت‌ها علاقه نشان نمی‌دهند. کار‌های روتینی که باعث ترویج ورزش، تغدیه و خواب کافی می‌شوند مفید هستند. روی اهداف کوچک تمرکز کنید فرد افسرده از خودش می‌پرسد چرا مزاحم دیگران شوم؟ چرا باید از تخت بیرون بروم؟ می‌توانید برای پاسخ به این سوالات به او کمک کنید و به او انرژی مثبت بدهید. گولان می‌گوید: انزوا و انفعال حاصل از افسردگی از طریق فعالیت (با کمک به فرد برای به دست آوردن مجدد حس پاداش) و دستاورد‌های اهداف کوچک کاهش می‌یابد؛ کمی تعریف و تمجید، دستاورد‌های روزانه و حتی چیزی به سادگی خارج شدن از تخت‌خواب! در مورد افسردگی مطالعه کنید کتاب‌هایی با موضوع افسردگی می‌توانند مفید باشند، مخصوصا اگر منابع موثقی از مشاوره یا راهنمایی‌هایی که برای کمک به افراد افسرده است، باشند. کتاب‌ها می‌توانند نوع درما‌ن‌های موجود را روشن سازند. گولان کتاب‌هایی مانند The Feeling Good Handbook و Mind Over Mood و Overcoming Depression One Step at a Time را پیشنهاد می‌دهد. به عقیده او وبلاگ‌ها بسیار خطرناکند مگر اینکه از موثق بودن منابع آن‌ها مطمئن باشید. خدمات محلی را بیابید از خدمات پشتیبانی جامعه خود و یا منابع آنلاین مانند اتحادیه ملی بیماران روانی( National Alliance on Mental Illness) برای یافتن متخصصان برای درمان افسردگی استفاده کنید. یک پزشک مراقبت‌های اولیه نیز می‌تواند زمینه را برای ارجاع به روان‌پزشک فراهم کند. برخی بیماران مبتلا به افسردگی ممکن است به حاد بودن وضعیت خود واقف نباشند، به آن‌ها توضیح دهید که در صورت عدم درمان، این شرایط می‌تواند بدتر و حتی مزمن شود. از این رو، جستجو برای خدمات حمایتی و متخصصان ارزشمند است. او را برای ملاقات با درمانگر تشویق کنید بیمار را برای ملاقات با روانپزشک یا روانشناس؛ مصرف دارو‌های تجویز شده؛ و شرکت در درمان شناختی رفتاری برای افسردگی تشویق کنید. گولان پیشنهاد می‌کند که Association for Behavioral and Cognitive Therapies و American Psychological Association را برای یافتن مکان روانشناسان و گروه ها روانپزشکی مراکز پزشکی بررسي كنيد. توجه! اگر کسی که به او علاقه‌مند هستید در گذشته افسرده بوده است، به مراحل پر مخاطره زندگی مانند نوجوانی یا دوره‌ی پس از زایمان او توجه کنید. همچنین اگر زندگی برای او به دلایلی مانند جدایی زناشویی، طلاق، از دست دادن شغل، از دست دادن یکی از عزیزان و یا دیگر استرس‌های جدی سخت می‌گذرد، هر لحظه برای کمک به او آماده باشید!- فاطمه مسیب‌پور دكتر مجازي - virtualdr ]]> روانشناسی بالینی Tue, 13 Jun 2017 13:43:23 GMT http://migna.ir/vdcgqq9t.ak9qz4prra.html توضیح روان شناختی سندرم روده تحریک پذیر http://migna.ir/vdccixq0.2bqse8laa2.html به گزارش میگنا پزشکان و متخصصان گوارش، مکررا با بیمارانی مواجه می شوند که از نشانگانی مانند تهوع، استفراغ، درد شکمی، اسهال و یبوست شکایت دارند که توجیه آناتومیک ظاهری ندارند. سندرم روده تحریک پذیر، شایع ترین، پرهزینه ترین و ناتوان کننده اختلال گوارشی است. عوامل روان شناختی به طرق مختلف می توانند در بروز سندرم روده تحریک پذیر موثر باشند، به عنوان مثال: استرس و حالات هیجانی منفی نظیر خشم به طور طبیعی تغییراتی را در کارکرد روده به وجود می آورند و آثارش به ویژه در بیماران مبتلا به سندرم روده تحریک پذیر مشخص است.اطلاعات موجود بیانگر این است که اختلالات روان شناختی زیر بنای ایجاد این سندرم هستند و طبق مطالعات اخیر 50 تا 90 درصد افراد مبتلا به سندرم روده تحریک پذیر، سابقه ای از یک وضعیت روان شناختی مانند اختلال افسردگی اساسی، اختلال بدنی سازی و اختلال استرس پس از سانحه را در طول زندگی خود داشته اند. از آن جایی که یک تداخل کنش مغزی – روده ای در سندرم روده تحریک پذیر، نقشی مهم ایفا می کند، اختلالات مربوط به عوامل روان شناختی از موارد احتمالی تاثیرگذار بر کنش وری مغزی – روده ای می باشند، لذا این عوامل به عنوان علل احتمالی ایجاد کننده سندرم روده تحریک پذیر مطرح شده اند. در پنجمین متن تجدید نظر شده راهنمای تشخیصی و اماری اختلال های روانی(DSM5)، سندرم روده تحریک پذیر در طبقه ای تحت عنوان عوامل روان شناختی موثر بر بیماری های طبی آورده شده است که این فاکتور نیز بیانگر نقش، عوامل روان شناختی در این نشانگان است. به طور کلی ارتباط سندرم روده تحریک پذیر و بیماریهای روانی پذیرفته شده است، زیرا: 1- مکانیسم و ساختار مشترک بافتی – آسیب شناسی – زیستی دارند: این بیماران پر فعالیتی بخش قدامی لوپ فرونتال دارند، که حساسیت زیاد به درد احشایی ایجاد می کند. 2- بیماران سندرم روده تحریک پذیر همراه با افسردگی درد شدیدتری احساس می کنند که شاید ناشی از اعتقاد به وجود فاجعه ای در زندگی باشد. 3- سندرم روده تحریک پذیر بیماری مزمن و آزار دهنده ای است که سبک زندگی فرد را به هم ریخته و با تداخل در بهداشت روانی، باعث بروز درجه هایی از اختلالهای روان پزشکی می شود. نویسنده: بهاره قربانی تقلید آباد - روان شناس بالینی  1. Drossman DA, Sandler RS, McKee DC, Lovitz AJ.(1982). Bowel patterns among subjects not seeking health care. Gastroenterology . 83, 529-34. 2. Longstreth GF.(1995). Epidemiology of hospitalization for acute upper gastrointestinal hemorrhage: a population-based study. Am J Gastroenterol. 90(2),206-10. 3. Lackner, Jeffrey M.(2005). No Brain, No Gain: The Role of Cognitive Processes in Irritable Bowel Syndrome. Journal of Cognitive Psychotherapy, 19, 2, 125-136(12). 4. Tosic-Golubovic S, Miljkovic S, Nagorni A, Lazarevic D, Nikolic G.(2010). Irritable bowel syndrome, anxiety, depression and personality characteristics. Psychiatr Danub .22(3),418-24. ]]> اخبار روان شناسی و روانپزشكی Fri, 09 Jun 2017 09:15:21 GMT http://migna.ir/vdccixq0.2bqse8laa2.html اختلال دوقطبی؛ ایستادن میان دو قطب http://migna.ir/vdccpxq0.2bqs18laa2.html به گزارش ميگنا ماهنامه همشهری تندرستی با دکتر حمیدرضا نقوی رییس بیمارستان روزبه و استادیار دانشگاه علوم پزشکی تهران درباره این اختلال ناشناخته گفت و گويي کرده است. دکتر نقوی مشاور علمی فیلم برادرم خسرو بوده است. به چه چیزی نقد دارید و به نظر شما در چه شرایطی بهتر می شد؟ بدون این که بخواهم به جنبه خاصی از ویژگی های فیلم برادرم خسرو اشاره داشته باشم، به طور کلی، فکر می کنم برای رسیدن به اهدافی که در ساختن یک چنین فیلمی در نظر گرفته می شود، از جمله برای انتقال پیامی مثبت، سازنده و موثر به جامعه در ارتباط با یکی از اختلالات روانی مهم، انتظارات بسیار زیادی می شود داشت و کارهای زیادی هست که می شود انجام داد، اما به هر حال ساخته شدن این اثر، مطمئنا یک گام مثبت و مهم رو به جلو است و این فیلم از معدود فیلم هایی است که در کشور ما با نگاهی درست نسبت به اختلالات روانپزشکی ساخته شده است.   شهاب حسینی در این فیلم چقدر توانسته است به شخصیت یک فرد دوقطبی نزدیک شود؟ او خیلی خوب بازی کرده است. از این لحاظ، فیلم در مسیر درستی است. گاهی فیلمساز تلقی و برداشت درستی از آن اختلال ندارد یا در پردازش آن خیلی موفق نیست؛ اما در این مورد احساس نمی کنم در این فیلم اشکال عمده ای وجود داشته باشد. بیماری دوقطبی اصلا چیست؟ مساله اصلی در این اختلال آن است که تغییراتی در حالت های هیجانی درونی و رفتارهایی مرتبط با این حالت ها در فرد ایجاد می شود. بنابراین هسته اصلی اختلال های دوقطبی مربوط به همین هیجان هاست. این هیجان هایی كه می گویید چه تعریفی دارد؟ هیجانات بخشی از حالت های ذهنی هستند که در قالب احساس های گوناگون مانند غم، شادی، تحریک پذیری و موارد دیگر تجربه می شوند. در اختلالات خلقی تغییرات عمده ای در این هیجانات بروز می کند. این تغییرات ممکن است در دو جهت مختلف ظاهر شوند، یکی در جهت غمگینی و دیگری در جهت سرخوشی بیش از حد و افراطی. اختلالات خلقی، از جمله اختلال دوقطبی، اساسا به صورت دوره ای ظاهر می شوند، به این معنی که شخص در طول زندگی خودش، یک یا چند نوبت، علایمی از این اختلالات را نشان می دهد. دوره هایی را که شامل احساس غمگینی هستند دوره افسردگی و دوره هایی را که شامل احساس سرخوشی مفرط یا حالت تحریک پذیری هستند دوره شیدایی می گویند. تشخیص اختلال دوقطبی زمانی مطرح می شود که فرد حداقل یک دوره شیدایی را در طول زندگی خودش تجربه کند. طول مدت این دوره ها معمولا بین یک تا سه ماه است، اما امکان دارد کمتر یا بیشتر هم باشد.   فردی که یک دوره از علایم شیدایی را پیدا می کند، ممکن است در برهه های دیگری از زندگی تکرار همین دوره را داشته باشد یا علایمی در جهت افسردگی بروز بدهد. دوره های افسردگی معمولا طولانی تر هستند و ممکن است علائم آن سه تا شش ماه یا حتی بیتشر طول بکشد.   حالت های شیدایی در فرد بیمار، بدون دلیل و اتفاق خاصی در زندگی ایجاد می شود؟ تغییرات خلق در اینجا مستقیما به شرایط محیطی وابسته نیست؛ یعنی این طور نیست که حوادث مثبت زندگی از قبیل حضور در مجالس جشن و سرور بتوانند این حالت ها را ایجاد کنند. البته دوره های شیدایی در افرادی که زمینه های این اختلال را دارند ممکن است متعاقب تجربه هر نوع استرس مهمی در زندگی؛ چه مثبت و چه منفی، بروز کنند. مثلا ممکن است شخص چند شب بی خوابی داشته باشد و علایمش عود کند، یا گاهی ممکن است به دنبال ازدواج یا حتی بعد از فوت یکی از نزدیکان (که ما به همه این ها استرس می گوییم) یک دوره شیدایی ظاهر شود.   بسیاری از دوره های اختلال خلقی ممکن است متعاقب یک تجربه استرس زا شروع شوند. اماوقتی که دوره از اختلال شروع می شود، علایم آن معمولا ارتباطی با آن تجربه خاص ندارند و این طور نیست که مثلا مدام مشغولیت ذهنی با آن حادثه خاص و تبعاتش وجود داشته باشند، بلکه همان علایمی را که به طور معمول مشخصه این دوره ها هستند تجربه می کند. دوره های شیدایی، چه با درمان و چه بدون درمان، بعد از مدتی که معمولا یک تا سه ماه طول می کشد خاتمه پیدا می کنند. اما در طول این مدت، چون رفتار شخص از حالت عادی خارج شده، ممکن است برای خودش یا اطرافیانش مشکلات مختلفی به وجود بیاورد. فرد بیمار وقتی در دوره شیدایی قرار می گیرد به درمان نیاز دارد یا در کل زندگی باید درمان کند تا به آن حالت ها نرسد؟ اگر درمان نکند بر زندگی عادش اش تاثیر می گذارد؟ سیر اختلال دوقطبی در افراد مختلفی که دچار این اختلال می شوند خیلی متفاوت است. در تمام اختلالات خلقی، که یکی از آن ها اختلال دوقطبی و یکی از انواع شایع تر آن ها اختلال افسردگی اساسی است، ماهیت دوره ای وجود دارد، اما بین افراد مختلف، تفاوت های زیادی دیده می شود. گاهی فرد در طول زندگی فقط یک دوره شیدایی را تجربه می کند اما در اغلب کسانی که یک نوبت دچار اختلال خلقی می شوند، دوره های این اختلال، در زمان های دیگری هم تکرار می شود. حداقل 50 درصد از کسانی که یک دوره شیدایی را تجربه کرده اند، دست کم یک بار دیگر این اختلال را تجربه می کنند و اگر این تکرار صورت بگیرد، احتمال این که باز هم دوره های بعدی وجود داشته باشد، خیلی بیشتر می شود. زمان بروز دوره ها و فواصل آن ها از قاعده مشخصی پیروی نمی کند، اما اغلب این طور است که اولین دوره در اواخر نوجوانی یا اوایل بزرگسالی ظاهر می شود و دوره های بعدی، در ابتدا ممکن است فاصله بیشتری داشته باشند. درمان برای افراد چگونه است؟ کسی که برای اولین بار دچار این اختلال می شود، حداقل برای یک تا دو سال زیر نظر گرفته می شود. درمان ها در مواردی که علایم شدید باشند معمولا در ابتدا به شکل بستری و بعدا به صورت سرپایی دنبال می شود. اگر دوره های بیماری تکرار بشوند، بیمار به یک درمان پیشگیرانه هم نیاز دارد. این نوع بیماران باید برای سال های طولانی و بسیاری از آن ها برای همیشه تحت درمان پیشگیرانه باقی بمانند تا احتمال عود بیماری کاهش پیدا کند. زمانی که بیمار از درمان پیشگیرانه استفاده می کند، حتی اگر علایم اختلال عود کند، معمولا شدت کمتری خواهدداشت و راحت تر قابل کنترل خواهدبود.   نگاه خود فرد به این اختلال چگونه است؟ یک نکته بسیار مهم در بیمارانی که اختلال دوقطبی دارند این است که در دوره های شیدایی معمولا خود فرد از این که دچار اختلال شده آگاهی ندارد. بیمار ممکن است احساس کند که شرایط خیلی خوبی دارد و حتی از حالت عادی هم بهتر است. خودش را مسلط نسبت به موقعیتی که در آن هست احساس می کند، فکر می کند از عهده هر کاری به خوبی بر می آید و هیچ مشکلی ندارد. بیمار اغلب به این موضوع توجه ندارد که این شروع یک دوره بیماری است و حتی امکان دارد داروهایش را به این  دلیل که در او ایجاد رخوت و سستی می کنند، کنار بگذارد. اطرافیان هم ممکن است تا زمانی که علایم بیماری شدت پیدا نکرده متوجه نشوند که مشکلی در کار است و درصدد درمان بیمار نیایند، بخصوص در دوره های اولیه بیماری شرایط این گونه است. بنابراین آموزش بیمار و خانواده او برای اقدام در جهت کنترل بیماری اهمیت بسیار زیادی دارد. آیا شدت تظاهرات در افراد یکسان است یا در هر شخصی با دیگری تفاوت دارد؟ از این نظر هم تفاوت های زیادی وجود دارد. آنچه تا این جا گفته شد، شکل معمول اختلال دوقطبی بود؛ ما یک اختلال دوقطبی داریم و یک طیف اختلالات دوقطبی. این طیف شامل همه مواردی است که خصوصیات آن ها تا حدودی مشابه با اختلال دوقطبی است اما از جهانی با آن تفاوت دارد. در هر جامعه معمولا حدود یک درصد از افراد بزرگسال دچار اختلال دوقطبی می شوند، اما تعداد افرادی که دچار طیف اختلالات دوقطبی هستند خیلی بیشتر است. حدود پنج تا شش درصد افراد جامعه ممکن است شکلی از اختلالات این طیف را تجربه کنند. یک جنبه از تفاوت ها در طیف اختلالات دوقطبی به شدت تظاهرات مربوط است. مدت دوام علایم هم در این طیف متفاوت است. مثلا کسانی هستند که تظاهرات خفیف خلقی را تجربه می کنند، اما این تظاهرات شان برای مدت طولانی، گاهی برای چندین سال، به صورت مستمر ادامه پیدا می کند. کسانی که در طیف اختلال دوقطبی قرار دارند، به درمان نیاز پیدا می کنند یا فقط همان یک درصد بایددرمان شوند؟ باید تغییراتی در فرد ایجاد شده یا موجب احساس ناراحتی برای خود او بشوند و یا عملکرد او را به شکلی تحت تاثیر قرار بدهند که دیگران متوجه شوند که مشکلی وجود دارد. بنابراین اگر فردی تا حدودی بیشتر از میانگین افراد جامعه احساس شادابی دارد، فعال و پرکار است و مدت خواب او تا حدودی کمتر از میانگین افراد جامعه است، تا جایی که این حالت های برای خود و مشکلی ایجاد نمی کند و دیگران هم مشکلی در رفتار و عملکرد او احساس نمی کنند، این را یک اختلال روانی نمی دانیم و درمان هم نیاز نیست. اما در یک اختلال دوقطبی شرایط از این وضعیت فاصله می گیرد. در دوره های شیدایی، احساس شادی و شعف بیش از حد با تغییرات عمده ای در رفتار همراه است که موجب می شود فرد توانایی انجام وظایف خودش را از دست بدهد؛ مثلا در محل کار مرتبا در کار دیگران مداخله می کند و با آن ها درگیر می شود، بذل و بخشش های بی حساب دارد که زندگی او را در معرض خطر قرار می دهد، شب ها بیدار می ماند و برای اطرافیان ایجاد مزاحمت می کند. در این حالت ما می گوییم یک اختلال شیدایی پیدا شده و لازم است که فرد تحت درمان قرار گیرد. بنابراین تشخیص این که کجا فرد از نوساناتی که مردم به صورت عادی در هیجانات شان دارند، فاصله گرفته و به دوره ای از اختلال وارد شده، به یک ارزیابی دقیق روانپزشکی نیاز دارد.   تفاوتی بین تغییر خلق ناشی از افسردگی و بیماری افسردگی وجود دارد؟ در هر دو مورد اختلال دوقطبی و بیماری افسردگی، افسردگی وجود دارد، آیا این دو مشابه هم هستند؟ اختلالات خلقی شکل های متنوعی دارند که یکی از آن ها اختلال دوقطبی است. یکی دیگر از انواع اختلالات خلقی که به مراتب شایع تر از اختلال دوقطبی است اختلال افسردگی اساسی است. این تشخیص زمانی مطرح می شود که شخص در طول زندگی خودش دچار یک یا چند دوره از علایم جدی افسردگی بشود، اما سابقه ای از ابتلا به دوره های شیدایی نداشته باشد.   این حالت را گاهی افسردگی یک قطبی هم می نامند، یعنی کسی که فقط دوره افسردگی داشته و دوره شیدایی نداشته است. شدت علایم در دوره های افسردگی متفاوت است، گاهی نسبتا خفیف و گاهی خیلی شدید. اما به هر حال باید مجموعه ای از علایم بازر افسردگی برای مدت قابل توجهی به صورت مستمر ادامه پیدا کنند تا تشخیص اختلال افسردگی مطرح بشود. تغییرات گذرا و محدود در خلق برای رسیدن به این تشخیص کافی نیستند. تشخیص اختلال دوقطبی در شرایطی مطرح می شود که فرد حداقل یک دوره شیدایی را تجربه کرده باشد. اغلب بیماران دوقطبی سابقه دوره های افسردگی در گذشته را هم دارند، اما لازم نیست فردی حتما دوره هایی از افسردگی داشته باشد تا به او دوقطبی بگوییم، وجود یک دوره شیدایی به تنهایی برای این تشخیص کفایت می کند. اختلال دوقطبی و افسردگی یک قطبی از خیلی جهات با هم متفاوت هستند و افتراق دادن آن ها در کار بالینی موضوع بسیار مهمی است، مخصوصا به این دلیل که از شیوه های متفاوتی برای درمان آن ها استفاده می شود. داروهای ضدافسردگی که برای درمان افسردگی یک قطبی مورد استفاده قرار می گیرند ممکن است در افرادی که دچار اختلال دوقطبی هستند باعث ایجاد دوره شیدایی کنند. شما بیماری را در ارتباط با شرایط پیرامونی توصیف کردید، حالا اگر فردی در جزیره تنهایی خودش دچار بیماری شود، آیا او نیز به درمان نیاز دارد یا فقط وقتی که تظاهرات او آسیب زننده است باید به فکر درمان باشیم؟ البته آسیب به خود فرد هم مهم است. کسی که دچار یک اختلال جدی روانپزشکی شده، اغلب توانایی رسیدگی مناسب به امور شخصی خودش را ندارد و گاهی ممکن است حتی رفتارهایی داشته باشد که او را در معرض آسیب های جدید قرار بدهد. بنابراین این ها هم در کنار مساله ایفای نقش های اجتماعی برای ارزیابی سلامت روان اهمیت دارد. یک اصطلاحی در ماشین هست که می گویند برقی دزدی دارد و باعث می شود در کارکرد ماشین در دیگر بخش ها شدت و ضعف هایی ایجاد شود. اختلال دوقطبی چقدر می تواند شبیه برق دزدی ماشین باشد و باعث شود بدون این که ظهور و برزوی داشته باشد، در نهایت، به خاطر آسیب ها و استرس هایی که ایجاد می کند، زودتر فرد را فرسوده کند و از کار بیندازد؟ اگر بخواهیم این موضوع را به نحوی با عملکرد ماشین ارتباط بدهیم، ممکن است بگوییم که آنچه در دوره شیدایی از اختلال دوقطبی اتفاق می افتد، مثل این است که موتور محرک دستگاه روانی یعنی هیجانات بیش از حد فعال و پرکار شده، به گونه ای که این فعلا شدن تناسبی با ظرفیت های واقعی دستگاه ندارد. به جز احساس سرخوشی بیش از حد معمول که گاهی ممکن است با حالت تحریک پذیری هم همراه باشد و شخص زود از کوره در برود و با دیگران تنش پیدا کند، شخص احساس می کند نیازی به خواب و استراحت ندارد، فعالیت بدنی او افزایش پیدا می کند و پرحرف می شود. حتی جریان فکرش هم سریع می شود و مرتبا با صدای بلند از چیزهای مختلف صحبت می کند. این حالت ها اگر چندان شدید نباشد ممکن است حتی برای اطرافیان جذاب هم باشد. یکی از خصوصیات بیماران در دوره های شیدایی این است که وقتی در جمعی قرار بگیرند ممکن است اطرافیان را به وجود بیاورند و آن ها از بذله گویی بیماری خوشش شان بیاید. ولی در ادامه وقتی مساله شدیدتر می شود فرد در کار دیگران دخالت های نابجا می کند. تمایلات جنسی ممک است به صورت بی قاعده ای افزایش پیدا کند و بیمار دست به کارهایی بزند که از دید دیگران خلاف قاعده تلقی می شود و آزاردهنده است. گاهی شخص ممکن است احساس کند که خیلی فرد مهمی است و امتیازات و توانایی های ویژه ای دارد، در شکل هایی از اختلال شیدایی هذیان هم پیدا می شود، در حالت های شدید فرد ممکن است خودش را مقامی برجسته بداند که دارای رسالت ها و ماموریت های مهمی است. مجموعه این تظاهرات می تواند مشکلاتی را در ارتباطات فرد با دیگران ایجاد کند. بعد از چند روز معمولا علائم مریض به حدی از شدت می رسد که برای اطرافیان قابل تحمل نیست و باید تحت مراقبت جدی روانپزشکی قرار بگیرد. برعکس این وضعیت در دوره های افسردگی دیده می شود. آنجا موتور محرک که همین هیجانات هستند دچار رخوت و سستی می شود. شخص در این حالت انگیزه و تمایلش را برای درگیر شدن در فعالیت ها از دست می دهد. افکار منفی به سراغ او می آیند. خود را ناتوان و درمانده و آینده خود را تیره و تار می بیند و خاطرات تلخ و دردناک ذهن او را به خود مشغول می کنند. در چنین شرایطی ممکن است حتی آرزوی مرگ کند یا بخواهد به زندگی خودش خاتمه بدهد.   خودآزمونی وجود دارد که فرد براساس آن بداند که نیازی به مراجعه به پزشک دارد یا خیر؟ بله؛ پرسشنامه هایی با تعداد محدودی سوال هست که افراد با پاسخ به پرسش ها می توانند مشخص کنند که به اختلالات خلقی دچار هستند یا خیر. البته نتیجه آن قطعی نیست ولی می تواند راهنمای خوبی باشد. صرف نظر از پرسشنامه ها، اگر افراد با تظاهرات اختلالات خلقی آشنا باشند می توانند متوجه شوند که آیا خودشان یا اطرافیان شان احتمالا دچار شکلی از اختلالات خلقی هستند یا خیر و در مواردی که لازم است به موقع برای درمان مراجعه کنند.   با وجود این که اختلالات خلقی مشکلات شایعی هستند، در همه نقاط دنیا بسیاری از کسانی که به این اختلالات دچار هستند به روانپزشک مراجعه نمی کنند یا درمان خود را درست دنبال نمی کنند. در ایران حداقل دوسوم از افرادی که دچار اختلالات خلقی هستند؛ یا اصلا به پزشک مراجعه نمی کنند و یا درمان را دنبال نمی کنند. درصد شیوعی که گفتید در ایران هم به همین میزان است؟ چند مطالعه همه گیرشناسی گسترده در کشور ما انجام شده که در مجموع نتایج آن ها نشان می دهد بین یک پنجم تا یک سوم از افراد جامعه به نوعی اختلال روانپزشکی مبتلا هستند. یکی از شایع ترین اختلالات در این بین که نیاز با مراقبت و درمان روان پزشکی دارد اختلال افسردگی اساسی است. البته اختلالی مانند فوبیا هم شایع است ولی بسیاری از افراد با آن مشکلی ندارند و تحت درمان هم قرار نمی گیرند. شیوع افسردگی یک قطبی در حدود 20 درصد گزارش شده وشیوعاختلال دوقطبی در افراد بزرگسال نزدیک به یک درصد است. اختلالات شدیدی مانند اختلال دوقطبی تا حد زیادی متاثر از آسیب پذیری هایی هستند که جنبه زیستی دارد. ژن ها، و به طور کلی عوامل زیستی، نقش مهمی در ابتلا به این اختلال دارند. برای کسانی که سابقه این بیماری ها را در خانواده دارند، از چه سنی باید بررسی انجام شود؟ به هر حال این افراد وقتی که در معرض استرس های مختلف قرار بگیرند، ممکن است آمادگی بیشتری برای ابتلا به اختلال داشته باشند. بنابراین خوب است که این افراد با خصوصیات اختلالات خلقی آشنا باشند و خصوصا در مواقعی که در معرض شرایط استرس زا قرار می گیرند، حالات و رفتار خودشان را بیشتر مورد توجه قرار بدهند. اطرافیان شخص هم باید حساسیت بیشتری نسبت به تغییرات حالات و رفتار او داشته باشند تا در صورت پیداشدن تظاهرات اولیه اختلال، پیش از شدت گرفتن علایم، امکان استفاده بیمارشان را از حمایت ها و مراقبت های لازم برای او فراهم کنند. نقشه ای از سلامت روانی کشور تهیه شده است که مشخص باشد در کدام مناطق شدت درگیری افراد با اختلالات روانی بیشتر است و در کدام مناطق کمتر؟ مطالعات همه گیری شناسی گسترده ای در سطح کشور برای مشخص کردن میزان شیوع انواع تظاهرات و اختلالات روانپزشکی انجام شده است که می تواند برای رسیدن به یک چنین نقشه ای کمک کننده باشد. اما در مجموع، تفاوت بین استان ها و مناطق مختلف خیلی زیاد نیست. تصور می کنم من و اطرافیانم شاید درگیر این تظاهراتی که گفتید باشیم، اما خودم و بقیه جسارت این را نداریم که به پزشک مراجعه کنیم یا به اطرفیان مان بگوییم که باید به پزشک مراجعه کنید. به گونه ای که او تصور نادرستی نکند. از این لحاظ، ما واقعا در فرهنگ خودمان یک مشکل جدی داریم. هر چند این مشکل کم و بیش در فرهنگ های دیگر هم وجوددارد. تلقی رایج در مورد مساله ابتلا به بیماری روانی اساس در کشور ما تلقی درستی نیست. یکی از اشتباهات معمول این است که به تنوع بسیار زیاد اختلالات روانی توجه نداریم و همه مشکلات روانپزشکی را تقریبا با یک برچسب واحد که متاسفانه بار منفی زیادی هم دارد شناسایی می کنیم. واقعیت این است که مشکلات روانپزشکی طیف بسیار گسترده ای از اختلالات را شامل می شوند، از مسایل بسیار محدود تا مشکلات بسیار جدی تر. هر کدام از این اختلالات از لحاظ نوع علایم، سیر و پیش آگهی ویژگی های خاص خودشان را دارند. بسیاری از کسانی که دچار اختلالات روانپزشکی می شوند، فقط در دوره های محدودی از زندگی علایم اختلال را نشان می دهند و در بقیه عمرشان می توانند یک زندگی عادی یا نسبتا عادی داشته باشند.       تنها درصد بسیار کوچکی از اختلالات روانی به صورت یک بیماری مزمن ناتوان کننده ظاهر می شوند. تلقی های نادرست درباره ماهیت اختلالات روانپزشکی و توصیف آن ها با برچسب های ناخوشایند و اغلب تحقیرآمیز مشکلات مضاعفی را برای کسانی که دچار این اختلالات می شوند ایجاد می کند، از جمله این که بیماران و خانواده های آن ها ممکن است از بیم تحقیر و تمسخر اطرافیان از مراجعه به پزشک و استفاده از مراقبت هایی که می توانند برای پیشگیری و درمان اختلال آن ها مفید باشند امتناع کنند. برای اصلاح این دیدگاه چه باید کرد؟ نه تنها افراد عادی جامعه، بلکه حتی فرهیختگان و نخبگان ما هم گاهی به مسوولیت خود در قبال کسانی که دچار مشکلات روانپزشکی شده اند توجه کافی ندارند. فردی که دچار علایم شیدایی است، حتی اگر خودش از بیمار بودن خود آگاه نباشد، به یک توجه و مراقبت مسوولانه و احترام آمیز از جانب اطرافیان نیاز دارد که متاسفانه غالبا از آن محروم می ماند.  رسانه ها در اصلاح نگرش نسبت به اختلالات روانپزشکی نقش موثری می توانند داشته باشند. متاسفانه در حال حاضر، در رسانه ها حرکت هایی درست برخلاف این مسیر انجام می شود؛ اغلب می بینیم که در برنامه های نمایشی و غیره برچسب روانی بودن به عنوان نوعی ناسزا و وسیله ای برای ریشخند کردن افراد مورد استفاده قرار می گیرد. همه اختلالات روانی به درمان دارویی نیاز دارند یا برخی از آن ها را با آموزش هایی می توان کنترل کرد؟ آموزش روانی جایگزین درمان نیست، بلکه مکمل درمان است. این آموزش ها به بیمار کمک می کنند که با ماهیت اختلال خودش آشنا بشود و روش های مناسب مواجهه با مشکل خودش را بشناسد. اما درمان اختلالات خلقی شامل درمان های بیولوژیک و شکل هایی از روان درمانی است. رایج ترین شکل درمان های بیولوژیک درمان دارویی است، اما شوک درمانی هم جزء همین دسته از درمان ها محسوب می شود و موارد استفاده خاص خودش را دارد. کسانی که دچار اختلال دوقطبی هستند عموما به درمان بیولوزیک نیاز دارند. شکل های خفیف اختلالات خلقی را ممکن است بشود با درمان های غیردارویی معالجه کرد. در فیلم برادرم خسرو این طور برداشت می شد که حق با فرد بیمار (شهاب حسینی) است و گویا بقیه بیمار هستند. این تصور که عوامل محیطی در ایجاد اختلال دوقطبی نقشی اصلی را دارند، با واقعیت های شناخته شده در مورد این اختلال سازگار نیست. پیدایش اختلال دوقطبی تا حد زیادی مربوط به زمینه های سرشتی، از جمله عوامل ژنتیک است. اما این به آن معنی نیست که عوامل محیطی تاثیرگذار نیستند.   این که فرد در خانواده ای که الگوی سالم و مناسبی از روابط بین فردی را دنبال می کند پرورش پیدا کرده باشد، یکی از عواملی است که می تواند در تامین سلامت روانی افراد نقش مهمی داشته باشد. حوادث استرس زا از هر نوع که باشند از جمله تنش های موجود در روابط بین فردی می توانند زمینه ساز بروز اولیه یا عود دوره های اختلال دوقطبی در افرادی باشند که آمادگی سرشتی برای ابتلا به این اختلال را دارند. ]]> روانشناسی بالینی Tue, 06 Jun 2017 08:44:46 GMT http://migna.ir/vdccpxq0.2bqs18laa2.html حقایق مهم درباره افسردگی http://migna.ir/vdccexq0.2bqsi8laa2.html طبق گزارش انجمن ملی سلامت روان (National Institute of Mental Health) آمریکا، سالانه ۶ / ۷ درصد جمعیت بزرگ‌سال آمریکایی حالات افسردگی شدید را تجربه می‌کنند. این آمار در همه کشورهای دنیا وجود دارد و بدیهی است که در کشور ما هم هر سال تعدادی از افراد بزرگ‌سال حالات افسردگی شدید را تجربه می‌کنند. برای کسانی که جزو این دسته از افراد نیستند، شاید درک این‌که چه اتفاقات روانی‌ای برای فرد افسرده می‌افتد، سخت و گاهی غیرممکن باشد. فقدان آگاهی و آموزش کافی پیرامون بیماری‌های روانی و باورهای غلطی که در رسانه‌ها درباره این نوع بیماری‌ها مطرح می‌شود باعث شده تا اطلاعات ناکافی و در مواردی غلط در این زمینه وجود داشته باشد. در ادامه می‌خواهیم درباره باورهای غلط و اشتباهی که در مورد بیماری افسردگی در میان اکثریت جامعه رایج است با شما صحبت کنیم و ۶ حقیقت مهم و درست را با شما در میان بگذاریم. این ۶ حقیقت عبارتند از: ۱ - افسردگی چیزی فراتر از از غم و ناراحتی است. همه انسان‌ها در طول زندگی خود لحظاتی از غم و اندوه را تجربه می‌کنند، اما فقط تعدادی از این افراد دوران افسردگی بالینی را تجربه می‌کنند. افسردگی یک بیماری فراگیر است که در مغز تغییراتی ایجاد می‌کند و اصلا با ناراحتی و غم قابل مقایسه نیست. افسردگی بر همه جنبه‌های زندگی فرد افسرده اثر می‌گذارد. این بیماری ممکن است کاملا ناتوان‌کننده باشد و یا سرآغازی برای خودکشی فرد افسرده. وقتی فردی افسرده است، کاری ساده مثل دوش گرفتن یا حتی تعاملات اجتماعی برای او دشوار و غیرممکن به نظر می‌رسد.   گاهی آن‌قدر نوع نگاه این افراد نسبت به همه چیز تغییر می‌کند که دنیا و همه افراد پیرامون خود حتی اعضای خانواده و دوستان را مانند دشمن می‌بینند. این افراد از لحاظ منطقی می‌دانند که دیگران دوست‌شان دارند و دنیا در برابر آن‌ها نیست، اما منطق و دلیل در بیماری افسردگی نقش بسیار کمی بازی می‌کند. آن‌چه در افسردگی مهم است احساس شرم غیرقابل‌توضیح، درماندگی و ناامیدی است. این حس‌ها گاهی در قالب غم و گاهی در قالب حس‌هایی مانند حماقت، بی‌حسی فلج‌گونه و این حس که هیچ چیز رو به بهبود نیست بروز می‌کنند. ۲ - افسردگی برابر با ضعف نیست. افسردگی مانند سرطان یا هر بیماری دیگری، هیچ ربطی به توان، قدرت یا شخصیت بیمار ندارد. این بیماری ترکیبی از عوامل ژنتیکی، بیولوژیکی، محیطی و روانی است که فراتر از خلق‌وخو و حال و هوای فرد است. طبق نوشته‌های وب‌سات Make It OK که کمپینی برای تشویق مردم به صحبت بیش‌تر در مورد بیماری‌های روانی راه انداخته، «افرادی که درگیر بیماری سرطان‌اند معمولا با صفاتی نظیر شجاع یا مصمم توصیف می‌شوند، در حالی که همین ادبیات محترمانه شایسته افراد مبتلا به بیماری‌های روانی است». وب‌سات Make It OK در حوزه ایجاد بسترهای لازم برای اطلاع‌رسانی آموزشی در مورد بیماری‌های روانی کار می‌کند و هدفش شفاف‌سازی باورهای غلطی است که پیرامون این نوع بیماری‌ها در جامعه به وجود آمده است. ۳ - افسردگی فقط برای کشورهای توسعه‌یافته و جهان اول نیست. طبق گزارش سازمان بهداشت جهانی، ۳۵۰ میلیون نفر در سراسر جهان از افسردگی رنج می‌برند. این عدد ۵ درصد جمعیت کل جهان است و ۲۰ تا ۴۰ درصد زنانی که در کشور‌های در حال توسعه زندگی می‌کنند از افسردگی پس از زایمان رنج می‌برند که این عدد حدود دو برابر بیش‌تر از کشورهای صنعتی و توسعه‌یافته است. تعداد افرادی که دارای علائم افسردگی‌اند یا بیماری افسردگی آن‌ها توسط متخصصان بیماری‌های روانی تشخیص داده شده، از فرهنگی به فرهنگی دیگر متفاوت است، اما فردی که در خطر ابتلا به یک اختلال افسردگی است نه براساس ملیت مشخص می‌شود و نه براساس عناصری مثل ظاهر، نژاد، سن، وضعیت اجتماعی و اقتصادی، مذهب، شغل و تحصیلات. افسردگی برای هیچ‌کس تبعیض قائل نمی‌شود و افرادی که معتقدند بیماری‌های روانی به دلیل عوامل بیرونی روی می‌دهد به طور کامل مسائل ژنتیکی، بیولوژیکی و بسیاری دیگر از عوامل موثر درونی را نادیده می‌گیرند. ۴ - افسردگی خلاقیت را می‌کُشد. در میان گروه‌های هنری باور غلطی وجود دارد بر این اساس که برای خلاق بودن و خلق کردن یک اثر هنری، هنرمند باید رنج‌کشیده باشد. درست است که بسیار از رنج‌های بشری سرچشمه خلق بزرگ‌ترین آثار هنری جهان بوده‌اند، اما تقاوت مهمی بین الهام گرفتن از غلبه بر سختی و رنج با این ایده که کسی که می‌خواهد هنرمند خلاقی باشد باید حتما رنج بکشد وجود دارد.   «شما برای خلق حتما نباید رنج بکشید یا شکنجه شوید؛ در واقع این کار اصلا روش خوبی برای تولید یک اثر هنری موفق نیست»؛ این جمله از کاترین گِرَدی است که استاد اقتصاد در دانشگاه براندیس (Brandeis) است و روی تاثیرات محرومیت و داغ‌دیدگی بر خلاقیت با مطالعه و بررسی نقاشی‌هایی که نقاشان در دو سال بعد از مرگ معشوقه‌شان خلق کرده‌اند پژوهش کرده است. نتایج پژوهش او نشان می‌دهد که نه تن‌ها این هنرمندان بهترین کارهای‌شان را در این دو سال پر درد و رنج خلق نکرده‌اند، بلکه این آثار اصلا قیمت زیادی در حراجی‌ها نداشتند. این ایده که برای خلق یک اثر هنری، هنرمند با از نظر عاطفی رنج بکشد و از درمان آن خودداری کند نه تن‌ها پوچ و بی‌معنی است، بلکه خطرناک هم هست. ۵ - قرص‌های ضدافسردگی شما را تبدیل به زامبی نمی‌کنند. گرچه قرص‌های ضدافسردگی کمی ترسناک به نظر می‌رسند، اما به هیچ وجه شخصیت شما را دگرگون نمی‌کنند و شما را شبیه زامبی‌ها نمی‌کنند. قرص‌های ضدافسردگی، مانند بسیاری دیگر از داروها، دارای عوارض جانبی‌اند و به کمی زمان نیاز است تا براساس وضعیت هر فرد قرص ضدافسردگی مناسب او پیدا شود. با این همه، با پیشرفت تکنولوژی، ما در مسیر توسعه دارو‌ها و روش‌های موثر و جدید راه زیادی را پیموده‌ایم و به دارو‌ها و روش‌هایی رسیده‌ایم که کم‌ترین عوارض جانبی را دارند.   البته راه‌های درمانی دیگری هم وجود دارند و افسردگی لزوما نباید همیشه با دارو درمان شود. با این وجود، با توجه به شدت علائم، به‌ویژه در موارد خودکشی، شیوه‌های درمان و قرص‌ها می‌توانند یک زندگی را نجات دهند. بنابراین، پیش از این‌که به کسی توصیه کنید داروهایش را قطع کند، به این مسئله فکر کنید که این حرف شما ممکن است زندگی فرد را به خطر بیاندازد. ۶ - قرص‌های ضدافسردگی اعتیادآور نیستند. برعکس بسیاری از داروهای ضداسترس و داروهای خواب‌آور، خوردن قرص‌های ضدافسردگی تبدیل به عادت شما نمی‌شوند. قطع مصرف این دارو‌ها نه باعث میل دوباره به مصرف آن‌ها می‌شود و نه برای تاثیر دوباره نیاز به افزاش میزان مصرف آن‌هاست. تاثیرات منفی ترک مصرف این دارو‌ها که با قطع ناگهانی مصرف آن‌ها روی می‌دهد، به دلیل واکنش فیزیولوژیکی بدن است، مانند وقتی که انسولین بدن یک فرد دیابتی قطع می‌شود. به همین دلیل هم پزشکان توصیه می‌کنند این دارو‌ها را به‌تدریج و آرام قطع کنید.   - میلاد شکیب وب‌سایت ویدوال ]]> روانشناسی بالینی Sun, 04 Jun 2017 22:26:49 GMT http://migna.ir/vdccexq0.2bqsi8laa2.html به دو دلیل نباید با بیمارمان همدردی کنیم! http://migna.ir/vdcjtyex.uqev8zsffu.html بیماری و بیمار شدن به خودی خود ناراحت‌کننده است و بدتر از آن بیمار گشتن افرادی که ارتباط عاطفی قوی با آن‌ها داریم یکی از سخت‌ترین اتفاقات زندگی خواهد بود.همگی تمایل داریم اطرافیانمان را بدون هیچ گونه ناراحتی در صحت و سلامتی ببنیم و قادر به تحمل کوچکترین درد و رنج آن‌ها نخواهیم بود.بنابراین با توجه به حساسیت رابطه ما با اعضای خانواده نحوه‌ی برخورد ما با آنها در زمان بیماری بسیار حائز اهمیت است. همدردی یا همدلی؟ این دو واژه در بسیاری از مواقع به اشتباه به جای یکدیگر به کار می‌روند در حالی که تفاوتی بنیادین با یکدیگر دارند. همدردی یعنی ابراز تاسف و ناراحتی بدون درک صحیح از موقعیت بیمار و همدلی یعنی تلاش برای دیدن دغدغه‌های بیمار از نگاه وی. همان‌طور که از تعاریف متوجه شده‌اید همدردی نمی‌تواند منجر به ایجاد یک رابطه کاربردی با بیمار گردد.ابتدا اجازه دهید تا توضیحات بیشتری را در خصوص همدردی بدهیم تا اشتباها آن را به جای همدلی به کار نبریم. همان طور که گفته شد همدردی ناشی از درک نادرست نسبت به موقعیت بیمار است که این امر در غالب اوقات دردسرساز خواهد شد. به این معنی که با به کارگیری روش نادرست همدردی،امکان دارد در برخورد با یکی از عزیزانمان که در بستر بیماری است به صورت کاملا افراطی برخورد نماییم و به گونه‌ای رفتار کنیم که گویی خودمان بیمار شده‌ایم. این دیدگاه شاید در کوتاه مدت تاثیر چندانی نداشته باشد ولی در دراز مدت اثر مخربی را بر سلامت ما خواهد گذاشت. این نتیجه مخرب زمانی خود را بیشتر نشان می‌دهد که بیماری سخت و صعب‌العلاجی در میان باشد. در این مواقع در صورت عدم درک درست و افراط در ابراز احساسات با بیمار، ما نیز از شرایط روحی خوبی برخوردار نخواهیم بود که این امر بر سلامتی جسم و روان ما تاثیر منفی خواهد گذاشت.در ضمن اگر انگیزه و روحیه لازم را نداشته باشیم مطمئنا قادر نخواهیم بود تا منبع انرژی و امید به بیمار باشیم بنابراین محروم نمودن بیمار از دریافت روحیه نیز جنبه دیگر مضرات همدردی است. پس به دو دلیل همدردی نکنیم: 1)همدردی آسیب‌های جسمی و روحی زیادی را ایجاد می‌نماید 2)بیمار را از یک منبع انگیزه محروم نموده‌ایم. البته بعد دیگر همدردی، داشتن ارتباط سطحی با بیمار است که آن نیز به دلیل درک نادرست از شرایط بیمار ناشی می‌شود.که با توجه به صمیمیتی که در بین اعضای خانواده وجود دارد،وقوع این اتفاق نادر است. همدلی در برخورد با بیماری اعضای خانواده چگونه باید باشد؟ پس از توضیحاتی که در خصوص همدردی داده شد به همدلی می‌پردازیم که روش ارجح در برخورد با بیماران است.همان طور که گفته شد در همدلی ما درک درستی از شرایط بیمار داریم. البته ذکر این نکته نیز ضروری است که برای چنین درکی نیاز به تجربه شرایط بیمار هستیم تا قادر باشیم از دیدگاه بیمار به این دغدغه‌ها نگاه کنیم ولی در برخی مواقع اوضاع اینگونه نیست و چنین تجربه‌ی ناخوش‌آیندی را نداریم.در این صورت توانایی گوش کردن و توجه نمودن به صحبت‌های بیمار نقش کلیدی را در همدلی با وی ایجاد خواهد نمود. یعنی اگر به صحبت‌های بیمار توجه لازم را داشته باشیم و به صورت فعال به دغدغه‌های وی گوش دهیم قادر خواهیم بود همدلی موثری را صورت دهیم. پس در همدلی نیز توجه به یک نکته ضروری است: گوش کردن فعال و توجه به دغدغه‌های بیمار نحوه مدیریت خشم و کم حوصلگی در برخورد با بیماران با وجود علاقه‌ای که به بیمار داریم احتمال خستگی از مراقبت مداوم و به دنبال آن کم‌حوصلگی به میزان زیادی وجود دارد.افراد بسیاری هستند که با وجود علاقه شدید به بیمار پس از مدتی خسته می‌شوند و دیگر اخلاق خوب و خوش‌رفتاری گذشته را ندارند. یکی از کلیدی‌‌ترین بخش‌های ارتباط با بیمار همین قسمت است. به این خاطر که اگر بیمار متوجه کم‌حوصلگی و بی‌رغبت بودن ما گردد احساس اضافه بودن و مورد تایید نبودن به وی دست خواهد داد.این احساس منفی نه تنها روحیه بیمار را تحت تاثیر خود قرار می‌دهد بلکه اثرات مخربی بر روند درمان و بیماری وی خواهد داشت. پس اگر یکی از عزیزانمان مدتی است که در خانه در بستر بیماری است و این موضوع فشار زیادی را به ما تحمیل کرده،مراقب کم‌حوصلگی و خشم خود باشیم. بهترین راهکار برای مدیریت خشم، تصور نتایج و معایب تصمیم ما خواهد بود. در این رابطه ابتدا بررسی نماییم در صورت بروز نارضایتی خود،چه منافعی به دست می‌آوریم و در کنار آن چه مضراتی متوجه خود و بیمار خواهد گشت.که البته در اغلب اوقات پس از بررسی کلیه جوانب سعی در کنترل خشم خود خواهیم نمود پس همواره تلاش کنیم تمام جوانب را بررسی نماییم. در پایان جهت مدیریت بیماری اعضای خانواده چه اقداماتی را انجام دهیم؟ 1)همواره سعی کنیم با توجه به دغدغه‌های بیمار درک درستی از شرایط وی داشته باشیم و با او رابطه همدلانه‌ای را صورت دهیم 2)از همدردی بپرهیزیم زیرا با این کار در درجه اول به خود آسیب می‌رسانیم و همچنین بیمار را از داشتن یک منبع انرژی محروم می‌نماییم. 3)قبل از بروز خشم و کم ‌حوصلگی در ابتدا دید کلی‌تری نسبت به شرایط بیمار داشته باشیم.- ارسلان صبامهر- دانشجوی سال ششم پزشکی سلامت نیوز   ]]> اخبار روان شناسی و روانپزشكی Sun, 04 Jun 2017 19:58:05 GMT http://migna.ir/vdcjtyex.uqev8zsffu.html بایدها و نبایدهای ریتالین http://migna.ir/vdcg7y9t.ak9z34prra.html این فضای رقابت و فشار بیش از حد، ممکن است عوارض معکوس مانند کاهش تمرکز را به دنبال داشته باشد. در این شرایط بسیاری از افراد خودسرانه یا به اصرار خانواده اقدام به مصرف داروهایی مثل ریتالین برای افزایش تمرکز می‌کنند. این در حالی است که عوارض مصرف چنین داروهایی گاهی می‌تواند جبران‌ناپذیر باشد.رویارویی صحیح با مسائل ناشی از بی‌توجهی به گزارش ميگنا به نقل از جام جم، ریتالین نام تجاری داروی متیل فنیدیت است و مهم‌ترین مصرف آن در درمان کودکانی است که دچار اختلال بیش فعالی یا کم‌توجهی می‌شوند. شیوع اختلال کم‌توجهی بین 5 تا 10 درصد میان کودکان سنین دبستان و حدود 5 درصد میان بزرگسالان رایج است. گرچه اختلال کم‌توجهی جان فرد را تهدید نمی‌کند، اما کیفیت زندگی را پایین می‌آورد و کنترل آن باعث کاهش رفتارهای منفی، افزایش تمرکز و بهبود تعامل اجتماعی در فرد می‌شود. دکتر امیر شعبانی، روانپزشک و استاد دانشگاه علوم پزشکی ایران، درباره افرادی که به مصرف متیل فنیدیت نیاز دارند،  می‌گوید: مورد اصلی تجویز متیل‌فنیدیت، اختلال نقص توجه ـ بیش‌فعالی (ADHD) است که در صورت فقدان نشانه‌های بیش‌فعالی، اختلال نقص توجه نامیده می‌شود. همچنین یکی از اختلالات خواب به نام نارکولپسی از موارد تجویز این داروست. کاربردهای دیگر این دارو برای کمک به درمان افسردگی مقاوم به درمان در کوتاه‌مدت نیز مطرح است. با این حال، در صورت نبود بیماری یا اختلال مشخصی که متیل‌فنیدیت در درمان آن کاربرد داشته باشد، مصرف این دارو تنها برای موفقیت در امتحان مورد تایید نیست. استاد دانشگاه علوم پزشکی ایران درباره عوارض مصرف خودسرانه متیل فنیدیت تاکید می‌کند: در حالی که افراد مبتلا به اختلال نقص توجه ـ بیش‌فعالی می‌توانند زیر نظر پزشک معالج در مدتی بسیار طولانی از مزایای این دارو سود ببرند، برای جلوگیری از سوءمصرف و مصرف خودسرانه باید قوانین محکمی برای محدودسازی دسترسی بدون تجویز پزشک به دارو، برقرار باشد. البته تجویز متیل‌فنیدیت در سنین کمتر از شش سال تایید نشده است. نکته مهم این که مصرف خودسرانه و بدون ارزیابی تشخیصی متیل فنیدیت، می‌تواند در افراد دچار اختلال دوقطبی به معنای وجود سابقه ابتلا به مانیا (شیدایی) یا هایپومانیا (نیمه‌شیدایی)، با ناپایداری هیجانی و مشکلات رفتاری همراه شود. مصرف دارو فقط با تجویز پزشک! دکتر شعبانی درباره موارد مصرف متیل فنیدیت و امکان ایجاد وابستگی به آن توضیح می‌دهد: به‌کارگیری نوع خاصی از درمان در همه بیماری‌ها و اختلالات هنگامی عملی و منطقی است که منافع آن بر مضرات غلبه کند و این اصل در مورد متیل‌فنیدیت نیز صادق است. موارد مصرف این دارو در پزشکی مشخص است و اگر بدرستی تجویز و مصرف شود (مانند سایر داروهای مورد تایید) در مجموع مفید و موثر است. با این حال، مصرف آن به جز موارد تایید شده و زیر نظر پزشک، می‌تواند با خطراتی همراه باشد. پیش از شروع و در طول مدت مصرف متیل‌فنیدیت، ارزیابی بالینی و انجام آزمایش برای اطمینان از وضعیت مناسب جسمانی و نیز ارزیابی وضعیت روانی فرد، ضروری است. در این میان، آنچه هنگام تجویز این دارو مورد نظر است، بررسی میزان احتمال سوءمصرف و وابستگی به آن است. این احتمال در مواردی قابل اعتناست که دارو در خارج از موارد تایید شده پزشکی تجویز و استفاده شود. این نگرانی بویژه در مورد افرادی که سابقه سوءمصرف مواد دارند جدی است. با این حال این موضوع در مورد افراد دچار اختلال نقص توجه ـ بیش‌فعالی یا اختلال نقص توجه که زیر نظر پزشک دارو مصرف می‌کنند، مصداق ندارد. حتی در این موارد مصرف متیل فنیدیت، به کاهش رفتارهای پرخطر و ازجمله کاهش سوءمصرف مواد نیز منجر می‌شود. راه‌حل مناسب برای کمک به افزایش تمرکز نکته کلیدی در پاسخ به این سوال که برای افزایش تمرکز چه باید کرد، این است که ابتدا بدون تردید، نیاز به ارزیابی تشخیصی وجود دارد. بدیهی است شیوه مناسب کمک به افزایش تمرکز هر فرد، به علت بروز نقص تمرکز و نتیجه ارزیابی تشخیصی بستگی دارد. دکتر شعبانی در پاسخ به این سوال که چه جایگزینی می‌توان برای افزایش تمرکز در نظر گرفت می‌گوید: با این که این سوال بسیاری از افراد است و بسیاری هم به دنبال پاسخی کوتاه و جامع می‌گردند، راه‌حل یکسانی برای همه ندارد. بسیاری از کودکان، نوجوانان و افراد بزرگسال به دلیل اضطراب، دچار اختلال در تمرکز می‌شوند. هراس اجتماعی، افسردگی، سایر اختلالات روانپزشکی، خستگی، تنش‌های خانوادگی، مشکلات شغلی، آشفتگی در رابطه با اطرافیان، نارضایتی از وضعیت زندگی و بسیاری از موارد دیگر را می‌توان به عنوان عوامل مرتبط با بروز کاهش تمرکز نام برد. از سوی دیگر، مشکلات و بیماری‌های جسمانی، مصرف بعضی داروها، مصرف یا سوءمصرف الکل و سایر مواد را باید به این فهرست اضافه کرد. همچنین گاه اختلالی به نام اختلال یادگیری وجود دارد که اصولا ارتباطی با مشکل تمرکز ندارد و به اشتباه ممکن است موضوع تمرکز را مطرح کرده باشد. اختلال نقص توجه نیز وجود دارد که از دوران کودکی آغاز می‌شود و در این مورد، متیل فنیدیت یکی از داروهای موثر است و بر حسب مورد می‌تواند به مدت طولانی تجویز شود. عوارض نامطلوب استفاده نابجا از دارو داروهایی همچون ریتالین، آمفتامین و دکستروآمفتامین در دسته داروهای محرک قرار دارند که با ترشح دوپامین باعث افزایش تاثیر این ماده در مغز می‌شود. مصرف این دارو در مورد کودکانی که با تشخیص پزشک به آن نیاز دارند، کمک می‌کند از توانایی‌های خود بهتر بهره بگیرند و به معنای افزایش هوش کودک نیست، اما گاهی به غلط در کودکانی که هوش پایین‌تری دارند، خانواده یا مربیان آنها را ترغیب می‌کنند با مصرف ریتالین توجه‌شان را افزایش دهند. این در حالی است که ممکن است میزان یادگیری پایین باشد و گنجایش ذهنی و هوشی در حدی که انتظار می‌رود نباشد. در این موارد مصرف دارو عوارض زیادی دارد و این فرد سخت‌تر از کسی که واقعا به این دارو نیاز دارد با عوارض مواجه می‌شود. تحریک‌پذیری، بداخلاقی، زود به گریه افتادن، بهانه‌گیری و گوشه‌گیری از عوارضی است که کودکان در صورت مصرف بی‌مورد با آنها روبه‌رو می‌شوند.   ]]> روانشناسی بالینی Mon, 29 May 2017 09:55:38 GMT http://migna.ir/vdcg7y9t.ak9z34prra.html روش‌های روانشناسانه برای اصلاح پرخاشگری http://migna.ir/vdcdkn0o.yt0z96a22y.html ● تعریف پرخاشگری: روانشناسان تعاریف مختلفی را درباره پرخاشگری ارائه نموده‌اند که به برخی از آنها اشاره می‌شود؛ پرخاشگری نوعی رفتار است که رنگ تهاجمی دارد. یا گفته شده است پرخاشگری عبارت‌ست از تجلی افکار خاص احساسات تند و اعمالی که به علت عدم ارضای آرزویی یا نیازی ظاهر می‌گردد و هدف از آن رفع مانع و رهایی از آن‌ست. دکتر علی قائمی بیان می‌دارد که از نظر علمی باید گفت پرخاشگری یک کشش و یا یک گرایش در فرد است که به صورت زدن و کشتن و ویران کردن، خود را نشان می‌دهد. امری که فرد به عنوان عکس‌العمل از خود بروز می‌دهد به گونه‌ای که باید گفت مناسب عمل یا رفتار طرف مقابل نیست. یا او بیان می‌دارد که ظاهرا این امر نشان دهنده یک شورش و انقلابی در درون فرد و حاکی از وجود احساسی است که فرد گویی از بازگو کردن آن وحشت دارد و رنجی در درون او وجود دارد که قادر به رفع و جبران آن نیست و ناگزیر تلافی آن را سر دیگران در می‌آورد. دکتر نوابی‌نژاد گفته است در عین حال که پرخاشگری یک رفتار مطلوب در سیر رشد طبیعی کودک است ولی اگر تحت کنترل صحیح نباشد می‌تواند به صورت هیجان از هم پاشیده‌ای درآید. ● صورت‌های پرخاشگری: پرخاشگری در ارتباط با افراد به صورت زدن، شکنجه دادن، آزار رساندن و دیگر اعمال شبیه تمایلات سادیستی است. و این امری است که بیش یا کم صورت قالبی دارد. البته گاهی به صورت سرزنش کردن، استهزاء و مسخره کردن دیگران، بیان سخنان خشن، اقدام به دزدی‌های موذیانه، زمینه‌سازی برای درگیری و دعوا و زمانی هم به صورت دروغ‌های شاخدار گفتن است. ● ریشه و منشا پرخاشگری الف) منشا غریزی و فطری: گروه بسیاری از روانشناسان برای آن منشا غریزی قائل‌اند و ناشی از این است که طفل به همراه خود هنگام تولد این حالت را واجد و آماده پرخاشگری است که جلوه آن به صورت جنگ، دفاع، نزاع‌های شخصی، درگیری‌های جمعی و تمایلات خرابکارانه توام با خشونت در افراد دیده می‌شود. ب) منشا اجتماعی: گروهی از روانشناسان اجتماعی این حالت را ناشی از آموخته‌های اجتماعی و مکتسبات آن می‌دانند، می‌گویند عدم رضایت فرد از محیط و اطرافیان، ناراحتی‌ها و عقده‌هایی که طفل از پدر و مادر و مدیر یا معلم و مدرسه دارد سبب پیدایش این حالت و عقده در فرد می‌شود. اینان معتقدند که واکنش انسان نسبت به محیط، عکس‌العملی که او در مقابل موانع از خود بروز می‌دهد به تدریج دامنه یافته و گسترده می‌شود، به صورت پرخاشگری خود را نشان می‌دهد، این امر حتی در مواردی ممکن است به صورت ناخودآگاه باشد و خود فرد نداند چه می‌کند. تنها تذکر دیگران است که او را به خود می‌آورد ولی باز هم منشا و ریشه آن اجتماعی است، زیرا محیط اجتماعی است که او را به این چنین وضعی سوق داده است. ج) منشا غریزی اجتماعی: شاید بهترین نظر این باشد که بگوییم این حالت در افراد دارای ریشه و منشا غریزی اجتماعی است، بدین معنی که اصل آن در افراد، غریزی است. از آن بابت که در همه افراد بیش یا کم به صورت آشکار و نهان وجود دارد ولی به تدریج و در اثر اکتساب، دامنه آن گسترده خواهد شد. تحقیقات نشان می‌دهد که پرخاشگری در خانواده‌های سختگیر که تنبیه منفی را در تربیت کودک ضروری می‌دانند بیشتر دیده می‌شود و نیز اعتقاد بر این است که برخی از انواع پرخاشگری‌ها در خانه‌هایی که اجازه هر نوع پرخاشگری داده می‌شود و افراد هرگز به طور سریع تنبیه نمی‌شوند، ریشه می‌دواند. روش‌‌های اصلاح رفتار پرخاشگرانه: ۱) اصلاح روابط اعضای خانواده ۲) اصلاح فضای ارتباطی مدرسه الف) پرهیز از پرخاشگری، ب) عدم توسل به تنبیه بدنی، ج) پرهیز از توهین و تحقیر دانش‌آموزان ۳) آموزش‌‌ رفتارهای نیکو و متعادل ۴) تشویق و تقویت رفتارهای دوستانه ۵) عدم تحمیل تکالیف سنگین ۶) تلاش جهت درمان بیماری‌ها ۷) بهبود روابط اجتماعی ● خلاصه درمان: به طور خلاصه می‌توان بیان داشت که در جهت اصلاح و تعدیل باید؛ ۱) آگاهی داد، ۲) رشد فکری کودک را بالا برد، ۳) آگاه نمودن نسبت به حقوق یکدیگر ۴) آگاهی به زشتی امر، ۵) رفع ناکامی‌ها، ۶) ایجاد محیطی صمیمی، ۷) آماده کردن برای دوستی‌ها، ۸) ایجاد سرگرمی و اشتغال، ۹) دوری از جنجال‌ها، ۱۰) بها ندادن به لجبازی‌ها، ۱۱) دوری از عصبانیت، ۱۲) کارهای تعدیلی مثل شغل‌هایی که در کم کردن این حالات موثر است. و در آخر نیز شاید لازم باشد گاهی تنبیه هم به تناسبی انجام داد. منابع: - رفتارهای بهنجار و نابهنجار در کودکان و نوجوانان- دکتر شکوه نوابی‌نژاد - خانواده و دشواری‌های رفتار کودکان- دکتر علی قائمی - فنون تربیت کودک- دکتر عبدالله شفیع‌آبادی رحیم اولیایی منبع : روزنامه رسالت ]]> روانشناسی بالینی Sun, 28 May 2017 10:33:15 GMT http://migna.ir/vdcdkn0o.yt0z96a22y.html آیا افراد مبتلا به اختلالات روانپزشکی قادرند روزه بگیرند؟ http://migna.ir/vdcjvhex.uqeymzsffu.html به گزارش ميگنا دکتر امیر شعبانی، روانپزشک درباره نحوه روزه داري مبتلايان به اختلالات روانپزشكي در كانال خود آورده است:با وجود پژوهش‌های ناکافی کنونی، هر گونه استدلالی لازم است بر دانسته‌های مستند و تجربه‌های موجود استوار شود. همچنین به هنگام قضاوت در مورد توانایی بیمار برای روزه گرفتن، باید در نظر داشت که بسیاری از افرادی که چنین پرسشی دارند تمایل به روزه گرفتن دارند و محروم کردن آنها از ادای این فریضه ممکن است با ایجاد احساس گناه، خود به بروز هیجان‌های منفی و بدتر شدن شرایط روانی فرد بینجامد. به این لحاظ، روانپزشک در صورت مضر دانستن روزه گرفتن برای یک بیمار، لازم است توجیه مناسبی به او ارائه کند و ضمن قانع کردن او با تأکید بر وجود یک ضرورت پزشکی، به تفاهمی دوسویه دست یابد. از آنجا که اختلالات روانپزشکی در انواع گوناگون و طیفی گسترده وجود دارند، توان روزه گرفتن مبتلایان به آنها نیز بسیار متفاوت است. گاهی گفته شده است که بیماری‌های روانپزشکی به دو دسته خفیف یا نوروتیک (مانند افسردگی، اضطراب و وسواس) و شدید (مانند اختلال دوقطبی و اسکیزوفرنیا) تقسیم می‌شود و دسته اول شامل بیماران قادر به روزه گرفتن و دسته دوم شامل بیماران ناتوان است. در اینجا باید تأکید شود که این دسته‌بندی خفیف و شدید همواره صدق نمی‌کند و قضاوت بر مبنای آن در بسیاری از موارد منطبق بر واقعیت‌های بالینی نیست. در گروه به ظاهر خفیف، بسیاری از موارد اختلال افسردگی اساسی (MDD) از نوع مقاوم به درمان یا بسیار عود کننده وجود دارد و موارد قابل توجهی از اختلال وسواس به درمان‌های موجود پاسخی ناکافی می‌دهند. از سوی دیگر در مورد گروه به ظاهر شدید، موارد اختلال دوقطبی هرچند در بیشتر موارد مکرراً عود کننده و اغلب نیازمند درمان چند دارویی است، همواره دارای سیری وخیم نیست و بسیاری از افراد مبتلا می‌توانند با درمان مناسب به خوبی یا به شکلی نسبی آن را کنترل کنند. حتی در اسکیزوفرنیا که عموماً سیری مخرب‌تر دارد، چنین سیری قاعده‌ای بدون استثنا محسوب نمی‌شود. به بیان دیگر، هرچند نوع تشخیص دارای اهمیتی در قضاوت است، تصمیم ‌نهایی در دادن یا ندادن مجوز طبی برای روزه‌داری تنها بر آن مبنا گرفته نمی‌شود و به عواملی فرد-ویژه نیز وابسته است. به این ترتیب قاعده‌ای کلی نه تنها برای همه بیماران روانپزشکی وجود ندارد، بلکه حتی در یکی از انواع تشخیص‌ها نیز نمی‌توان حکمی عمومی صادر کرد. با این حال این موضوع بدون قاعده هم نیست و نکاتی که در زیر می‌آید را می‌توان در نظر داشت: ۱- گرسنگی می‌تواند به تشدید تحریک‌پذیری، اضطراب و اختلال تمرکز منجر شود و از این طریق ممکن است احتمال عود علایم روانپزشکی را افزایش دهد. با این حال می‌دانیم که این یک احتمال است و نمی‌توان گفت که عود قطعاً رخ خواهد داد. از سوی دیگر، در برخی از اختلالات پیشگیری از عود به قدری اهمیت دارد که در هر شرایطی لازم است از آن جلوگیری کرد. مورد شناخته شده آن، اختلال دوقطبی نوع یک (BID) و اختلال افسردگی اساسی عودکننده است. بروز هر موردی از عود در این اختلالات احتمال عود بعدی را افزایش می‌دهد. ۲- سابقه فرد در روزه‌داری طی دوره‌ای که دچار بیماری یا تحت درمان بوده، می‌تواند به عنوان ملاکی برای پیامدهای روزه‌داری‌های بعدی باشد. به این ترتیب، فردی که تحت درمان است، حتی در شرایط پایداری کامل وضعیت کنونی و عدم ابتلا به اختلالات دسته شدیدتر، در صورتی که سابقه‌ای از واکنش روانی نامناسب به روزه‌داری داشته باشد، باید از انجام آن خودداری کند. به هر حال، از آنجا که سیر بیماری در هر فردی ویژه است، بهتر است قضاوت نهایی در مورد روزه‌داری به روانپزشکی که با پیشینه بیماری او آشناست سپرده شود و فرد مبتلا نیز در اجرای بی‌قید و شرط روزه‌داری اصرار نکند. ۳- در برخی از اختلالات روانپزشکی به ویژه اختلال دوقطبی، وجود یک سیکل منظم خواب و بیداری برای تداوم ثبات وضعیت خلقی بیمار لازم است. آداب روزه‌داری ممکن است به آشفتگی این سیکل منجر شود و جدا از اثرات گرسنگی، خود به افزایش احتمال عود بیماری بینجامد. در یک مطالعه، میزان عود در مبتلایان به اختلال دوقطبی طی یک ماه روزه‌داری، حدود ۴۵ درصد به دست آمد و این میزان مستقل از سطح سرمی لیتیوم مصرفی بیماران بود (کدری و همکاران، ۲۰۰۰). این که این فراوانی بالای عود به گرسنگی، آشفتگی سیکل خواب و بیداری یا عواملی دیگر مربوط بوده روشن نیست. ۴- کم‌آبی بدن (دزیدراتاسیون) با کاهش کارکرد کلیه‌ها (فیلتراسیون گلومرولی)، سطح خونی داروهایی که از مسیر کلیه‌ها دفع می‌شوند را افزایش می‌دهد. بنابراین به هنگام تجویز چنین داروهایی به افراد روزه‌دار، لازم است تغییر دوز دارو در نظر گرفته شود. البته در مورد لیتیوم که فاصله مقدار درمانی و مقدار مسموم کننده آن کم است، مصرف کنندگان آن بهتر است از روزه‌داری خودداری کنند. ۵- گرسنگی می‌تواند با تحریک متابولیسم کبدی سطح سرمی داروهایی چون والپروات سدیم را کاهش دهد. ۶- طی دوران روزه‌داری باید مراقب عوارض آنتی‌کولینرژیک داروها از قبیل خشکی دهان، تاری دید و سردرگمی بود. این عوارض بیشتر در سالمندان دردسرساز است و در این گروه باید پایش شود. ۷- از آنجا که داروهای روانپزشکی ممکن است به شکل چندبار در روز تجویز شوند، برخی از بیماران ممکن است برای روزه‌داری، بدون مشورت با پزشک اقدام به کاهش دفعات مصرف داروها کنند. بنابراین بهتر است پیش از شروع ماه رمضان، در مواردی که روزه‌داری مجاز دانسته می‌شود، شیوه مصرف داروها به شکل یک یا دوبار در روز تغییر کند. به این منظور می‌توان از داروهای طولانی‌اثر یا آهسته‌رهش استفاده کرد. البته بسیاری از داروهای روانپزشکی این قابلیت را دارند که در صورت صلاح‌دید روانپزشک معالج، به شکل یک بار در روز مصرف شوند؛ مانند بسیاری از داروهای ضد افسردگی، برخی از داروهای ضد تشنج (تثبیت‌کننده خلق)، داروهای بنزودیازپینی، لیتیوم و آنتی‌سایکوتیک‌ها. منابعی برای مطالعه بیشتر: Aadil N, Fassi-Fihri A, Houti I, Benaji B, Ouhakki M, Kotbi S, Diquet B, Hakkou F. Influence of Ramadan on the pharmacokinetics of a single oral dose of valproic acid administered at two different times. Methods Find Exp Clin Pharmacol. 2000 Mar;22(2):109-14. Benjamin AB, Dennis LW, Mosallaei-Benjamin MM. Medication concerns during Ramadan fasting. Current Psychiatry 2005, 4(9), 64-65. Browning JD, Baxter J, Satapati S, Burgess SC. The effect of short-term fasting on liver and skeletal muscle lipid, glucose, and energy metabolism in healthy women and men. J Lipid Res. 2012 March; 53(3): 577–۵۸۶. ]]> اخبار روان شناسی و روانپزشكی Sun, 28 May 2017 08:00:09 GMT http://migna.ir/vdcjvhex.uqeymzsffu.html چه مریضـم امروز! http://migna.ir/vdcj8hex.uqeyizsffu.html با کوله‌باری از اندوه و کیسه‌های پلاستیکی پر از دارو و گاهی نیز با پوشه‌های قطور حاوی آزمایش‌ها، رادیوگرافی، سونوگرافی و نسخه‌های پزشکان متعدد از درمانگاهی به درمانگاه دیگر می‌رود، تنها به این امید که بالاخره یکی از پزشکان متوجه علت اصلی مشکلش بشود. تعجب نکنید این اوضاع و احوال فردی است که دائم فکر می‌کند بیمار است، ولی هیچ پزشکی نمی‌تواند بیماری او را تشخیص دهد! خود‌بیمار‌انگار یا هایپوکاندریاک، Hypochondriasis در اصطلاح روان‌شناسی و روانپزشکی، به شخصی اطلاق می‌شود که با برخورداری از سلامت بدنی و جسمی، خود را بیمار می‌پندارد و همواره از دردها و تکالیف فرضی شکایت می‌کند. معمولا با آن که معاینات و بررسی‌های پزشكي مکمل این افراد، هیچ مشکلی را نشان نمی‌دهد، اما فرد خودبیمارانگار قویاً به ابتلا به یک بیماری جدی یا مرگبار معتقد است و با استرس و نگرانی بسیار، برای درمان خود تلاش می‌کند. به همین دلیل به این بیماری، اختلال یا سندرم بیمار خیالی نیز می‌گویند. خودبیمارانگارها همیشه دچار یک نوع وسواس فکری و ترس از یک بیماری هستند. این بیماران اشتغال فکری و نگرانی پیوسته‌ای درباره حالت سلامت یا وضعیت اعضای بدن خود دارند و معمولا نیز در مورد عملکرد بدن خویش، دچار شک و تردید شده و شکایت‌های متعددی را از دردهای جسمانی خود ابراز می‌کنند. مبتلایان به این بیماری هر کارکرد بدنی‌ای را که عموم مردم بدیهی می‌دانند و توجهی به آن نمی‌کنند به صورت نشانه‌ای از یک بیماری خطیر و درمان‌ناپذیر در نظر می‌گیرند. آنها ممکن است فعالیت‌های طبیعی بدن مانند تندی و کندی ضربان قلب، اجابت مزاج، سردرد عادی، عرق کردن، خستگی و حتی مسائل جزئی و غیرطبیعی دیگری چون بی‌خوابی، بی‌اشتهایی یا پراشتهایی تب، آبریزش بینی، گلودرد، جوش‌ و دمل‌های کوچک یا دیگر تظاهرات معمولی جلدی و امثال آنها را اغراق‌آمیز درک کرده، به عنوان علائم یا نشانه‌ای جدی از شرایط بد بیماری خود تصور کنند. اگرچه گاهی نیز ممکن است بر اعمال مبهم و پیچیده‌ای متمرکز شوند که معنایی جز بیماری خاص برای آنها ندارد؛ مثلا بدن خسته و کوفته یا یک دل‌درد ساده از نظر آنها به عنوان نشانه‌ای برای شروع یک بیماری خطرناک و وحشتناک تعبیر می‌شود. این تصور خودبیمارانگارانه، زمانی بیماری تلقی می‌شود که حداقل شش ماه از آغاز آن بگذرد و با وجود تایید و اطمینان کامل از سلامت بدن توسط پزشک، فرد همچنان بر بیمار بودن خود اصرار داشته و ترس از آن را به صورت مراجعه مکرر به کلینیک‌ها و درمانگاه‌های مختلف جبران کند. بیماری هیپوکندریازیس به یک نسبت زنان و مردان را مبتلا می‌کند و احتمال بروز آن در هر سنی حتی در بچه‌ها وجود دارد اگرچه شیوع بیشتر آن اوایل بزرگسالی است. اختلال خودبیمارانگاری، چرا و به چه دلیل؟ بروز اختلال خودبیمارانگاری به عوامل مختلفی بستگی دارد از جمله ویژگی‌های شخصیتی و خلقی، ‌شیوه تربیتی والدین و برخی شرایط خاص روان‌شناختی. در اینجا ما هر یک از این عوامل را برای‌تان توضیح می‌دهیم. اول: ویژگی‌های شخصیتی و خلقی معمولا ویژگی‌های خلقی، زمینه مساعدی برای بروز این اختلال فراهم می‌کند؛ افراد خودبیمارانگار، ویژگی روان‌شناختی خاصی دارند که آنها را بیش از دیگران مستعد ابتلا به این بیماری می‌کند. افراد عصبی (‌خودمنتقد، درونگرا و خودشیفته)، افرادی که نسبت به مسائل پیرامون خود حساس هستند و بسادگی از کنار مسائل مختلف زندگی نمی‌گذرند و همه چیز برایشان مساله است یا کسانی که بیش از حد علاقه‌مند به پردازش امور مختلف هستند یا آستانه تحمل بسیار پایینی دارند و از تیپ‌های شخصیتی A محسوب می‌شوند، بیش از دیگر افراد در معرض ابتلا به خودبیمارانگاری هستند. معمولا چنین افرادی یک ناکامی کوچک را مانند یک شکست بزرگ تعبیر می‌کنند و از آن مشغولیت فکری می‌سازند و مدام با آن درگیر می‌شوند، اما در نهایت ناتوانی در حل این دغدغه ذهنی و نیافتن راه حلی مناسب، باعث می‌شود فرد به کنکاش‌های ذهنی و فکری منفی روی آورد. به بیان دیگر، این افراد به افکار منفی متمایل می‌شوند و بهای بیشتری به آنها می‌دهند، اگرچه حتی ممکن است حساسیت‌های بیشتر و واکنش‌های نامتناسب‌تری نیز به عوامل استرس‌زا و فشارهای روانی داشته باشند. دوم: شیوه تربیتی والدین نوع رفتار والدین با فرزندان نیز تاثیر بسزایی در بروز اختلال خودبیمارانگاری دارد؛ بی‌تردید والدینی که ویژگی‌های شخصیتی حساس و شکننده‌ای دارند، زمینه مساعدی برای بروز این اختلال در فرزندانشان فراهم می‌کنند. از سوی دیگر، در خانواده‌هایی که اختلالات اضطرابی شیوع فراوانی دارد، اختلال خودبیمارانگاری بیشتر است. معمولا چنین والدینی با فرزندان خود و حتی سایر دوستان و آشنایان با اضطراب، استرس و فشار روانی برخورد می‌کنند و به جای به‌کارگیری مهارت‌های حل مساله، نه‌تنها مدام با فشارهای روانی دست و پنجه نرم می‌کنند بلکه خود را نیز در برابر حل آن مشکلات ناتوان می‌بینند که به طور حتم این وضعیت بحرانی، قابل انتقال به فرزندان خواهد بود و آنها را مجبور به فراگیری یا تقلید خواهد کرد. اگرچه گاهی نیز ممکن است افراد خودبیمارانگار در تعامل‌های دوران کودکی خودآموخته باشند که عاطفه و محبت را گدایی کنند و با تظاهر به بیمار بودن ترحم دیگران را جلب می‌کنند و به طریقی مساعد و مورد توجه، از پذیرش مسئولیت‌ها طفره بروند. روان‌شناسان معتقدند اگر اختلال‌های اضطرابی فراگیرتر از حد معمول باشند و به شکل اختلال‌های وسواسی نمایان شوند، کنترل والدین در امور مربوط به سلامت همراه با وسواس خواهد بود؛ وسواسی که به طور تلویحی به فرزندان تلقین می‌کند خود را بیمار بپندارند. در حقیقت اگر در خانواده‌ای، والدین از الگوی اضطرابی و فشارهای وسواسی خود برای امر و نهی‌های مربوط به مواد غذایی و سلامت وضعیت جسمانی استفاده کنند، مثلا «باید حتما صبحانه بخوری والا زخم معده می‌گیری»، «غذای رستوران را اصلا نخور، بیمار می‌شوی»، «چرا یک جوش روی صورتت زده، نکنه کبدت مشکل پیدا کرده»، «رنگت خیلی پریده، حتما خوب غذا نمی‌خوری» و... شکی نیست که به مرور زمان، فرزندان احساس درماندگی می‌کنند و مدام به بیماری فکر می‌کنند و در نهایت نیز به این باور می‌رسند، بیمار هستند یا این که بیماری در کمین آنهاست. علاوه بر این، گاهی ممکن است فرد در تعامل با اطرافیان خود اندک اندک به این نتیجه برسد که مشکلات جسمی‌اش جدی بوده و به وارسی‌های دقیق و بیشتر از بدن خود نیازمند است؛ مثلا وقتی فرد در خانواده راجع به مشکلات جسمی اش توضیح دهد و اطرافیان نیز او را تایید کنند، همین موضوع ممکن است موجب تقویت افکار خودبیمارانگارانه در فرد شود؛ معمولا چنین رفتاری در خانواده‌های با اختلال‌های وسواس بیشتر دیده می‌شود. سوم: علل روان‌شناختی در معاینه این بیماران هیچ فرآیند آسیب‌شناختی‌ای قابل مشاهده نیست. بسیاری از متخصصان معتقدند توجه و تمرکز افراطی و غیرطبیعی این افراد بر بدنشان، خود نشانی از اضطراب درونی و بنیادین مبتلایان است. به نظر می‌رسد خود بیمارانگاری ناشی از جابه‌جا شدن اضطراب از منابع ذهنی ناخودآگاه به جسم باشد. گاهی توجه مثبت و محبت نگرفتن از دنیای بیرون و اطرافیان باعث خودبیمارانگاری می‌شود. به این صورت که فرد با توجه افراطی بر جسم خود، این کمبود را جبران می‌کند. احساس عدم امنیت دلیل دیگری بر خودبیمارانگاری است. در این وضعیت فرد تهدیدات ناشناخته محیط را به عنوان تهدیدی بر سلامت جسمی خود تجسم می‌کند، به طور مثال سالمندان وقتی با نارسایی‌های طبیعی روانی ـ زیستی مواجه می‌شوند، احتمال ابتلایشان به خودبیمارانگاری نیز بیشتر می‌شود. اگرچه خودبیمارانگاری منشاء روان‌شناختی دارد، اما گاهی بیماری‌های جسمی نیز باعث بروز و تشدید این اختلال می‌شوند، مثلا فردی که در درمان مشکلات جسمانی خود ناکام مانده و کامل بهبود نمی‌یابد، ممکن است به این نتیجه برسد که بدنش دچار مشکل جدی است و امتحان روش‌های درمانی دیگر فایده‌ای ندارد. این احساس ناکامی دلیلی بر ابتلای فرد بر خودبیمارانگاری است. نسرین صفری-روانشناس جام‌جم ]]> روانشناسی بالینی Sat, 27 May 2017 10:23:10 GMT http://migna.ir/vdcj8hex.uqeyizsffu.html ذهن آگاهی یا mindfulness http://migna.ir/vdcjmhex.uqeyvzsffu.html پیشینه ذهن آگاهی: این رویکرد در دهه 1970 توسط کبات زین پس از تأسیس کلینیک کاهش استرس در مرکز پزشکی ماساچوست معرفی شد. در اواخر دهه 1980 و اوایل 1990 در اثر تلفیق رفتاردرمانی و شناخت درمانی رویکرد جدیدی به نام درمان شناختی-رفتاری CBT() به وجود آمد که تاکنون بیشترین یافته‌های مبتنی بر شواهد تجربی را در حوزه روان‌درمانی دارا است (ویلسون، استروشال، هیز 2003). در دهه‌ی 1990 مارک ویلیامز، جان تیزدیل و زیندل سیگال، روش MBSR را برای کمک به افرادی که از افسردگی رنج می‌بردند توسعه دادند.تعریف کامل ذهن اگاهی : توجه کردن برای ذهن آگاه بودن باید توجه کنید، فرقی نمی کند که موضوع مورد توجه چه باشد. لحظه کنونی بودن در زمان حال یعنی باید از ماهیت وجودی هر چیز همان طور که در حال حاضر است آگاهی داشته باشید. آن چیزی که به تجربه ها اعتبار و صحت می بخشد، وقوع آنها در زمان حال است. عدم واکنش خودکار معمولا وقتی چیزی را تجربه می کنید، به طور ناخودآگاه و براساس آنچه در گذشته یاد گرفته اید، نسبت به آن واکنش نشان می دهید. ذهن آگاهی به شما کمک می کند به جای ” واکنش نشان دادن” نسبت به افکار، به تجربه ها پاسخ دهید. واکنش فرایندی ناخودآگاه است و هیچ حق انتخابی به شما نمی دهد، در حالیکه پاسخ، فرآیندی آگاهانه و حساب شده است. عدم قضاوت اخلاقی سیاه و سفید ندیدن موضوعات/  انسان تمایل دارد تجربه های خود را چه خوب و چه بد، چه آنها را دوست داشته باشد چه نه، مورد قضاوت قرار دهد. مثلا “حس خوشبختی برایم لذت بخش است” یا “از احساس ترس خوشم نمی آید”. رها شدن از این نوع جبهه گیری ها به شما کمک می کند تا هر چیزی را همانگونه که هست ببینید نه از درون فیلتر قضاوت های شخصی خود که برآمده از یادگیری های پیشینه شماست. سعه صدر ذهن آگاهی تنها یکی از ویژگی های ذهن به شمار نمی آید، بلکه یکی از مشخصه های قلب نیز هست. باید احساس مهربانی، همدردی، محبت و دوستی را در تجربه های خود ایجاد کنید تا بتوانید سعه صدر داشته باشید.                               فواید ذهن آگاهی آموزش مغز: تقریبا تا همین اواخر دانشمندان تصور می کردند اتصالات و ساختار مغز یک انسان بالغ غیر قابل تغییر است. حالا ما این حقیقت را می دانیم که مغز می تواند تغییر کند. تحقیقات ثابت می کند که در واقع مغز فیزیکی به واسطه آموزش و تجربه های ساده روزمره تغییر می کند. افزایش خلاقیت: خلاقیت کاملا به وضعیت ذهن بستگی دارد. نمی توانید انتظار داشته باشید که وقتی از ذهنتان بیش از حد کار می کشید و ذهنتان پر از نظریه ها و نقطه نظرات متفاوت است، ایده های بسیار جالب و همه جانبه ای یه ذهنتان خطور کند. ذهن اگاهی در دراز مدت ذهن را به سمت وضعیت آرام تری هدایت می کند. کاهش افسردگی: تصور عموم این است که برخی از انواع افسردگی از تکرار روندهای فکری منفی و پرهیز از افکار ناخوشایند به جای روبه رو شدن با آنها ناشی می شوند. ذهن آگاهی به عنوان بخشی از روان درمانی ادراکی براساس MBCT به طرق مختلف به مقابله با افسردگی کمک می کند. تنظیم عادت های غذایی: هدف از خوردن به سبک ذهن آگاهی یافتن آگاهی بیشتر نسبت به فرایند آماده کردن و خوردن غذا، و کاهش تمایل به قضاوت و افزایش پذیرش عادت های غذایی فعلیتان است. خوردن به سبک ذهن آگاهی آگاه شدن از پیام هایی که بدنتان برایتان می فرستد و استفاده از آگاهی برای تعیین مقدار غذایی که می خورید را نیز شامل می شود عمق بخشیدن به زندگی: شاماش آلدینا می گوید: قبل از اینکه تمرین مدیتیشن را شروع کنم زندگی برایم نسبتا پوچ و تهی بود. دوستانی داشتم، خانوادم کنارم بودند، جای راحتی برای زندگی و شغل خوب داشتم اما مطمئنا چیزی از قلم افتاده بود. زندگی کم طاقت و خالی از شور و نشاط بود. ذﻫﻦآﮔﺎﻫﯽ ﻣﺴﺘﻠﺰم راﻫﺒﺮدﻫﺎی رﻓﺘﺎری، ﺷــﻨﺎﺧﺘﯽ و ﻓﺮاﺷـﻨﺎﺧﺘﯽ وﯾﮋه ﺑﺮای ﻣﺘﻤﺮﮐﺰ ﮐﺮدن ﻓﺮآﯾﻨﺪ ﺗﻮﺟــﻪ اﺳـﺖ ﮐـﻪ ﺑـﻪ ﻧﻮﺑـﻪ ﺧـﻮد ﺑـﻪ ﺟﻠﻮﮔﯿﺮی از ﻣﺎرﭘﯿﭻ ﻓﺮوﮐﺎﻫﻨﺪه گرایش به ﻓﮑﺮ ﻣﻨﻔــﯽ، احساس منفی وخلق منفی ﺑﻪ اتفاقات ﻧﮕﺮان ﮐﻨﻨﺪه و رﺷﺪ دﯾﺪﮔﺎه ﺟﺪﯾﺪ و ﭘﺪﯾﺪآﯾﯽ اﻓﮑـﺎر وﻫﯿﺠﺎنﻫـﺎی ﺧﻮﺷـﺎﯾﻨﺪ ﻣﻨﺠـﺮ ﻣﯽﺷـﻮد.   گرد آوری : آرش توکلی دکتر سلام ]]> روانشناسی بالینی Tue, 23 May 2017 09:48:59 GMT http://migna.ir/vdcjmhex.uqeyvzsffu.html 8 نشانه عمده اختلال اضطراب http://migna.ir/vdcf01dj.w6dxyagiiw.html هر فردی در طول زندگی خود احساس اضطراب را تجربه می کند. این شرایط می تواند به دلایل مختلف مانند آغاز سال تحصیلی جدید، ورود به کاری جدید، ازدواج یا حتی مراجعه به دندانپزشک شکل بگیرد. به گزارش "اکتیوبیت"، مردم می توانند در زمان تجربه استرس مضطرب شوند. این شرایط عادی و قابل پیش بینی است. پس از خاتمه رویداد استرس‌زا، احساسات اضطراب نیز به طور معمول از بین می روند. اما برخی افراد حتی در غیاب رویدادهای استرس آفرین نیز با اضطراب مواجه می شوند و قادر نیستند از شر آن خلاص شوند. آنها احساس می کنند هیچ کنترلی روی چگونگی واکنش بدن خود ندارند و این شرایط در زندگی روزمره و انجام فعالیت های آنها اختلال ایجاد می کند. در ادامه با برخی از نشانه های اختلال اضطراب بیشتر آشنا می شویم. نگرانی بیش از حد افراد مبتلا به اختلال اضطراب فراگیر با نگرانی بیش از اندازه درباره هر چیزی مواجه هستند. آنها در کنترل افکار خود دچار مشکل هستند و این افکار هر چه بیشتر شدیدتر شده و یکدیگر را تغذیه می کنند. این افراد درباره هر چیز کوچکی احساس نگرانی می کنند و آن را به مساله ای پیچیده و منفی تبدیل می کنند. این شرایط پریشانی بیشتر را موجب می شود که به نوبه خود نگرانی بیشتر را در پی دارد. این اختلال می تواند به سرعت موجب ناتوانی و افت عملکرد فرد شود. اختلال در خواب افراد مبتلا به اختلال اضطراب اغلب از اختلال در خواب خود شکایت دارند. بار دیگر افکاری که از یکدیگر پیشی می گیرند ممکن است از به خواب رفتن فرد جلوگیری کرده یا در موارد شدید فرد در تمام طول شب بیدار بماند. حتی اگر بتوانند به خواب بروند، ممکن است چندین بار در طول شب به واسطه تجربه کابوس ها یا خوابی بی قرار بیدار شوند. این افراد اغلب از نظر جسمانی خسته هستند. کمبود خواب آنها را مستعد ابتلا به بیماری های جسمانی، تضعیف سیستم ایمنی بدن و اختلال در تیزحسی روانی می سازد که می تواند برای انجام کار یا حل مساله به آن نیاز باشد. حملات هراس افرادی که اضطراب بیش از اندازه را تجربه می کنند، ممکن است حملات هراس را نیز تجربه کنند. طی حملات هراس فرد ممکن است نشانه هایی مشابه با یک ایست قلبی را تجربه کند. ضربان قلب و تنفس افزایش می یابند، ممکن است در تنفس با مشکل مواجه شوند، وزنی زیاد را روی قفسه سینه خود احساس کنند و امکان تعریق زیاد وجود دارد. حالت تهوع و استفراغ افراد مبتلا به اختلال اضطراب ممکن است حالت تهوع و استفراغ را در نتیجه یک واکنش استرسی اغراق آمیز تجربه کنند. زمانی که آنها تلاش می کنند در شرایطی که مضطرب هستند، غذا بخورند این حالت ممکن است تشدید شود. طی یک واکنش استرسی بدن خون اکسیژن‌دار را از اندام های مرکزی به سمت عضلات اصلی منحرف می سازد تا بدن قادر به ارائه واکنش جنگ یا گریز باشد. این یک مکانیسم محافظتی بدوی است. تنش عضلانی افراد مبتلا به اختلال اضطراب اغلب تنش عضلانی تقریبا پایدار را تجربه می کنند. طی واکنش استرسی اولیه بدن خود را به گونه ای آماده می کند تا از طریق دویدن یا مبارزه تن به تن خطر را از بین ببرد. در نتیجه، بدن عضلات را سفت می کند و آماده واکنش می شود. تکنیک های تن آرامی به همراه ورزش منظم می توانند در مبارزه با تنش های عضلانی ناشی از اضطراب موثر باشند. فلش بک ها برخی افراد مبتلا به اختلال اضطراب فلش بک به رویدادهای گذشته که اضطراب شدید را برای آنها رقم زده اند را تجربه خواهند کرد. در موارد آسیب شدید، شرایط دیگری به نام اختلال استرس پس از سانحه ممکن است شکل بگیرد. اختلال استرس پس از سانحه شباهت هایی با اختلال اضطراب دارد، اما این دو بیماری هایی مشابه محسوب نمی شوند. اضطراب اجتماعی برخی افراد در محیط های اجتماعی، مانند مهمانی های اداری، یا مکان هایی که افراد زیادی گرد هم می آیند، مانند پارک های تفریحی، مراکز خرید یا فروشگاه ها دچار اضطراب می شوند. این می تواند شکلی ناتوان کننده از اضطراب باشد زیرا اثر منفی بر زندگی روزانه فرد می گذارد. هنگامی که این قبیل افراد در محیط های شلوغ قرار می گیرند، واکنش استرسی آنها به اندازه ای اوج می گیرد که ممکن است موجب خاموشی احساسی در آنها شده و حتی به حملات هراس منجر شود. ترس از صحنه گفته می شود ترس از صحبت کردن یا اجرا در برابر عموم بزرگترین ترس گزارش شده توسط بزرگسالان است. این ترس بالاتر از مواردی مانند ترس از پرواز، ورشکستگی، بیماری و مرگ قرار دارد. ترس از صحنه قابل مدیریت است و می توان بر آن غلبه کرد. فراگیری استفاده از تکنیک های رفتار درمانی شناختی می تواند در توقف چرخه اجتناب از موقعیت های ترس آور موثر باشد. مصرف دارو و درمان های طبیعی نیز کارایی خاص خود را دارند. برای کسب بهترین نتیجه شاید ترکیبی از همه آنها نیاز باشد.  منبع: عصر ايران   ]]> روانشناسی بالینی Tue, 23 May 2017 05:38:56 GMT http://migna.ir/vdcf01dj.w6dxyagiiw.html اختلال دو قطبی را با افسردگی اشتباه نگیرید http://migna.ir/vdcftcdj.w6dx1agiiw.html ميگنا: متوجه صدای آلارم ساعت نشده‌اید و دیرتان شده است… در کارهای بانکی اشتباه کرده‌اید و چک بانکی بخاطر اشتباه شما پاس نشده است… بهترین دوستتان در آخرین لحظه به شما می‌گوید در مهمانی عروسی دعوت نشده‌اید… هرکسی روزهای بدی دارد و این طبیعی است که شما عصبانی، ناراحت و افسرده شوید. همه چیز بستگی به میزان اهمیت هر موضوعی دارد؛ مثلا مرگ یکی از اعضای خانواده نیاز به دوره‌ای برای گذر از افسردگی و رسیدن به آرامش و یافتن امید تازه دارد. اما اگر موضوع اینطور نباشد چه؟ مثلا شما یا کسی که دوستش دارید فقط افسرده نباشید و دچار اختلال دو قطبی باشید چه؟ اگر فکر می‌کنید همه انواع افسردگی شبیه هم هستند اشتباه می‌کنید. خیلی از افراد اختلال دو قطبی را با افسردگی معمولی اشتباه می‌کنند. کسی که به افسردگی بالینی دچار است معمولا احساساتی شبیه عصبانیت و اندوه شدید دارد. او به راحتی گریه می‌کند و به هیچ فعالیت جالبی علاقه نشان نمی‌دهد. بی انرژی است و به طور کلی ناامید و مایوس است. اما فردی که دچار اختلال دو قطبی است نه تنها باید با افسردگی دست و پنجه نرم کند بلکه گاهی بسیار شاد است و گویا بر قله جهان ایستاده است. او افکارش به سرعت تغییر می‌کند. سریع حرف می‌زند، دچار کم خوابی است و به راحتی برآشفته می‌شود. چون اختلال دو قطبی شامل افسردگی بالینی نیز هست معمولا با هم اشتباه گرفته می‌شوند. بر اساس مرکز روان‌شناسی آمریکا اختلال دو قطبی یک اختلال روانی است که با تغییرات خلقی شدید همراه است. شخصی با این شرایط و ویژگی‌های روحی به تناوب گاهی در اوج است که اصطلاحا به آن شیدایی می‌گویند و گاهی در حضیض است که به آن افسردگی می‌گویند. تعداد کسانی که دچار اختلال دو قطبی هستند بسیار بیشتر از آن چیزی است که فکر می‌کنید. ممکن است فکر کنید این بیماری به شما ارتباطی ندارد اما محتمل است که کسی که با او در ارتباط هستید دچار چنین اختلالی باشد. بر اساس آمار موسسه ملی بهداشت روانی آمریکا میلیون‌ها انسان هر سال به این اختلال دچار می‌شوند. به دلیل تعداد بالای افراد مبتلا به این اختلال که هر روز نیز به تعداد آن اضافه می‌شود خوب است که دانش خود را درباره این بیماری افزایش بدهید. ارتباط و کنار آمدن با دوست یا فردی از اعضای خانواده که دچار اختلال دو قطبی است در صورت نداشتن آگاهی در مورد آنچه باید از آنها انتظار داشت و چگونگی کنار آمدن با اوج و حضیض آن ارتباط با این افراد بسیار مشکل خواهد بود. افسردگی دو قطبی باعث ایجاد تنش‌های بسیاری در روابط می‌شود. اوج و حضیض‌های شدید این افراد برای اطرافیان شوک ‌بسیار بزرگی است. در دوره شیدایی فرد مبتلا دیگران را دچار رنجش می‌کند. گویی دیگران هیچ اهمیتی برای او ندارند. او در این دوره رفتارهای آزاردهنده‌ای دارد و دست به کارهای خطرناک می‌زند. در موارد بسیار شدیدتر او ممکن است حتی ارتباطش را با جهان واقع از دست بدهد و رفتارهای روان پریشانه‌ای داشته باشد. آیا شما در معرض خطر هستید؟ سرنخ‌هایی که باید دنبال کنید دلیل اصلی ایجاد اختلال دو قطبی هنوز مشخص نشده است اما فاکتورهایی که می‌توانند با این اختلال در ارتباط باشند شامل موارد زیر است: ـ ژنتیک: اگرچه هنوز نمی‌توان آن را به طور کامل اثبات کرد اما افرادی که سابقه اختلال دو قطبی و یا دیگر بیماری‌های روانی را داشته باشند بیشتر در معرض خطر هستند. همچنین مطالعات نشان می‌دهد کودکانی که والدینی با اختلال دوقطبی دارند ۱۰ تا ۱۵ درصد بیشتر در معرض خطر هستند. و اگر هر دو والد دچار اختلال باشد کودک تا ۴۰ درصد بیشتر در خطر است. ـ فاکتورهای شیمیایی ـ شیمیایی: کسی که دچار این اختلال است در اصل یک اختلال بیولوژیکی در مغز دارد. این اختلال نتیجه عملکرد ناقص انتقال دهنده‌های عصبی است. ممکن است این اختلال بیولوژیکی تا مدت‌ها پنهان باقی بماند و با تحریک‌کننده‌های خاصی مانند استرس فعال شوند. ـ عوامل محیطی: اشخاصی که وضعیت اجتماعی نامناسبی دارند. اتفاقات ناگوار پی‌درپی و استرس‌های فراوانی را تجربه می‌کنند بیشتر در معرض این بیماری هستند. ممکن است بر اساس وضعیت ژنتیکی فرد ، استرس کاری به اختلال دو قطبی منجر شود. علاوه بر این مواد مخدر و الکل نیز می‌توانند این اخلال را ایجاد کنند. - اختلال دو قطبی دو گونه است: اختلال دو قطبی نوع یک و اختلال دو قطبی نوع دو. در نوع اول این اختلال دوره شیدایی به طور کامل همانند دوره افسردگی اتفاق می‌افتد و این حداقل یک هفته طول می‌کشد. خوشحالی بیش از حد،‌ عدم توانایی در کنترل افکار و رفتارها، علائم خودشیفتگی، رفتارهای پرخطر، رفتارهای پرخاشگرانه، تصمیم‌گیری‌های اشتباه درباره روابط مالی و روابط از علائم افسردگی نوع یک هستند که می‌تواند آنقدر شدید باشد که فرد را به بیمارستان بکشا ند. دو قطبی نوع دوم شبیه نوع اول آن است اما شدت آن کمتر است و کار فرد به بیمارستان کشیده نمی‌شود. راه‌های کنار آمدن با بیماری اگر دچار این اختلال هستید یا اگر می خواهید به کسی که دچار این اختلال است کمک کنید راهکارهایی برای ایجاد تعادل در زندگی روزمره وجود دارد. معمولا رفتار درمانی و دارودرمانی به بالابردن کیفیت زندگی فرد کمک می‌کند. و البته راه‌های دیگری وجود دارد که برای کنار آمدن با بیماری موثر هستند. رژیم غذایی و ورزش مطالعات نشان می‌دهند که ورزش و رژیم غذایی سالم برای سلامت جسمی و روحی چنین افرادی لازم است. وقتی را برای ورزش و تهیه غذای سالم و بهبود سبک زندگی صرف کنید تا روحیه بهتری داشته باشید. دوست و خانواده یک سیستم حمایتی خوب برای کاهش عوارض ناشی از بیماری بسیار مفید است. هیچ چیز مثل دوست و آشنای خوب و نزدیک کارگشا نیست. اختلال دو قطبی به گوش شنوا و سنگ صبوری نیاز دارد. چنین فردی را پیدا کنید. پرهیز از الکل و مواد مخدر اگر می‌خواهید خلق و خوی شما در یک حد تعادل و ثابتی باقی بماند از رفتارهای پرخطری مثل مصرف الکل یا ماده مخدر پرهیز کنید. این مواد اوضاع را بسیار بدتر می‌کنند بنابراین هرگز برای بهبود دردی که در روحتان احساس می‌کنید سراغ این مواد نروید. استرس را کم کنید یک زندگی آرام برای خودتان بسازید. زندگی در دستان خود شماست پس انتخاب‌های بهتری داشته باشید. کاری که استرسی خارج از توان شما وارد می‌کند را کنار بگذارید. ریحانه دوستدار اطلاعات ]]> روانشناسی بالینی Sun, 21 May 2017 06:16:48 GMT http://migna.ir/vdcftcdj.w6dx1agiiw.html دلیل اعتیاد به خشم چیست؟ http://migna.ir/vdcbfwba.rhbgzpiuur.html ميگنا: خشم، در آمریکا یک اپیدمی است؛ همه چیز را آلوده کرده، از بگومگوهای رسانه‌ای تا جنون جاده، جنگ‌ها، کشتارهای دسته‌جمعی. اما جدای از ابعاد‌ خطرناک گسترده‌تر این احساس اساسی بشر و ارتباطش با خشونت، خشم، در معیارهای کوچک‌تر،روی زندگی روزمره شخصی ما هم تاثیراتی دارد. همه‌چیز، از درماندگی در محل کار گرفته تا اختلافات خانوادگی می‌تواند باعث بروز استرس، اضطراب و افسردگی شود. با این‌که می‌دانیم عصبانیت و خشم تا چه اندازه می‌تواند مخرب و دردناک باشد، چرا وقتی بروز می‌کند سرشار از آن می‌شویم؟ چرا علی رغم تمام پیامدهای خطرناکش، به افتادن در دامش ادامه می‌دهیم؟ پیامدهای قانونی، اجتماعی، مالی، جسمی، … بیولوژی اعصاب انسان، خشم را مزیت می‌داند. بخشی از این پیامد مربوط به لحظه‌ای است که خشم حس خوبی دارد، احساس اینکه کاری انجام می‌شود. خشم، تمام ترمزهای اخلاقی و منطقی مغز را لگدمال می‌کند چون از سیستم کناره‌ای آغازین ما نشات می‌گیرد: مرکز مغزی اتوماتیک‌ترین احساسات ما مانند ترس و علاقه. سیستم کناره‌ای، مستقیم‌ترین ارتباط را با سیستم واکنش جنگ یا گریز ما دارد و شامل کنترل روی حملات آدرنالین، هشیاری، و سایر غرایزی می‌شود که شما را آماده جنگ یا فرار سریع می‌کند. خشم، مشابه سایر اعتیادهاست. چیزی که اتفاق می‌افتد این است که خشم، می‌تواند به حملاتی مشابه فعالیت‌های هیجان خواهی منجر شود، که در این فعالیت‌ها، خطر موجب برانگیختگی دریافتگرهای پاداش دوپامین در مغز می‌شود، یا مانند شکل‌های دیگراعتیاد مانند قمار، ورز‌ش‌های شدید، حتی داروهایی مانند کوکائین و متامفتامین‌ها. خشم می‌تواند پاداش خودش باشد، اما مانند سایر اعتیادها، عواقب نهایی، خطرناک و واقعی هستند و افراد از انگیزه‌های خشم در آن لحظه پیوری می‌کنند بدون این‌که به پیامدهایش توجهی داشته باشند. خشم، شکنندگی نفس را بیشتر می‌کند. شکنندگی و آسیب نفس، جنبه روانشناسی هم دارد، که اغلب در شخصیت‌های خود شیفته دیده می‌شود؛ حملات بعداز خشم می‌توانند با احساسات نهفته ضعف یا عدم امنیت روی دهند، به عنوان راهی برای احساس قدرت در لحظه و غلبه بر احساس ضعف و عدم امنیت. خشم همچنین به افراد این احساس را می‌دهد که مختصرا نسبت به چیزهایی که عموما کنترلی روی‌شان ندارند، احساس کنترل کنند. متاسفانه نتایج ناخوشایند، پیامدهای منفی جلوه شما نزد دیگران را که باعث آزارتان می‌شود، تشدید می‌کند و چرخه ناامنی ادامه پیدا می‌کند. یک چرخه خطرناک از خشم و کج خلقی و مجازات که در نهایت به شخص خشمگین آسیب می‌زند. خشم ممکن است آشنا و خوشایند باشد و همچنین روشی برای خودداری احساسی. متاسفانه برای بعضی‌ها که در محیطی همیشه آشفته و ناآرام بزرگ شده‌اند، بی‌ثباتی و دگرگون‌پذیری خشم ممکن است خودسرانه تبدیل به حالتی خوشایند شود و به سردرگمی یا فرار از احساسات ناخوشایند پنهان مانند خلاء یا ترس منجر گردد. حمله خشم و ناسازگاری، حس آشنایی داده و نزدیکی مخربی ایجاد می‌کند که ممکن است فردی این احساس را به مقابله با احساسات منفی‌تر مانند شکست یا اندوه ترجیح دهد. جدای از محیط‌های خانوادگی دلخراش، افسران جنگ هم در معرض این اعتیاد اشنا قرار دارند، چون تا مدتها در موقعیت‌های پر از تهدید گذشته باقی می‌مانند و آن شرایط در دوره‌های مختلف زمانی برای‌شات تکرار می‌شود. بنابراین ارزش این را دارد که از خود بپرسید آیا به خشم اعتیاد دارید؟ اگر چنین است، استراتژی‌هایی وجود دارد که به شما کمک می‌کند. مانند: روان درمانی (گاهی برای مدیریت خشم از روش روان-شناخت درمانی استفاده می‌شود، و همچنین درمانی برای مقابله/مشاهده دینامیک‌های پنهان میان‌فردی و مسائل گذشته که می‌تواند برانگیزاننده خشم باشد.) درمان هرنوع اختلال مانند افسردگی، اضطراب، و اختلال تنش‌زای پس از حادثه(PTSD) که می‌تواند خشم را به‌عنوان یکی از علائم بروز دهد. استراتژی‌های مثبت غلبه بر استرس مانند شوخی و سرگرمی/ ورزش/ یوگا / مدیتیشن/ سفر. یاد گرفتن رفتارهای جایگزین مانند چگونگی حل مسئله به‌طور ساختاری و اتکای کمتر روی ظغیان‌های ناگهانی، صحبت درباره محرک‌های خشم با دیگران پیش از آن‌که روی دهند، تمرین تفکر/ باور و … درمورد گرایشات‌تان صادقانه با اعضای خانواده و دوستان صحبت کنید. اما درست مانند هر اعتیاد دیگری، اولین قدم، تائید و پذیرفتن این است که مشکلی وجود دارد؛ و برای خیلی از افراد این سخت‌ترین قدم است تا زمانی‌که متاسفانه چیزی روی دهد که راه برگشتی باقی نگذارد. تصدیق این موضوع که خشم شما تبدیل به یک مشکل شده، نیاز به خردمندی، بلوغ و شجاعت دارد و متاسفانه بسیاری از افراد هنوز به عقب برنگشته‌اند تا تاثیر رفتارشان را روی اطرافیان‌شان ببینند،آگاهی، اولین قدم برای دوباره ساختن است. منبع: psychologytoday.com مجله سلامت ]]> روانشناسی بالینی Wed, 17 May 2017 15:16:19 GMT http://migna.ir/vdcbfwba.rhbgzpiuur.html هورمون های شادی آور کدامند؟ http://migna.ir/vdcevv8e.jh87ni9bbj.html ميگنا: هورمون هایی که در بدن ما آزاد می شوند، ممکن است به ما احساس خوب دهند یا احساس بد. تحریک هورمون هایی که تزریق کننده احساسات خوب به شما هستند، روش مناسبی برای مقابله با درد و داشتن حس خوب است. شاد زیستن حق طبیعی هر آدمی است. بدن انسان معمولا در دو حالت قرار دارد: جنگ یا پرواز (سمپاتیک) و استراحت و هضم (پاراسمپاتیک). با توجه به استرس های گوناگون روزمره، بدن انسان معمولا در حالت سپماتیک قرار دارد و ما باید به تحریک هورمون هایی بپردازیم که بدن را به حالات پاراسمپاتیک هدایت کنند تا به آرامش برسیم.   هورمون های شادی بخش هورمون ها مواد بیوشیمیایی هستند که متابولیسم بدن را تنظیم می کنند. همه چیز به آنها بستگی دارد: سلامتی، خلق و خو و ظاهر. ما به آنها فکر نمی کنیم، مگر اینکه دچار بیماری جسمی یا روحی شویم. هورمون ها احساسات و عوامل مرتبط با شیوه زندگی انسان ها را تحت تاثیر قرار می دهند و توجه به آنها می تواند به برخورداری از یک شیوه زندگی سالم در انسان ها کمک شایان توجهی کند. آنها را فراموش نکنید.   در ادامه به معرفی چند هورمون شادی آور معروف و تاثیرگذار می پردازیم که به بدن و روح انسان کمک می کند تا با شرایط سخت کنار آمده و دوباره شاد شود. هورمون های شادی آور به آدم ها کمک می کند تا از زندگی لذت ببرند. برای داشتن یک زندگی خوب باید همیشه آنها را در وجودمان داشته باشیم. سروتونین، شادی بخش این هورمون از هیپوتالاموس ترشح می شود و به هورمون شادی معروف است. سروتونین مسئول انتقال اطلاعات در مغز است، کیفیت خواب ما دستش است و اثر آرام بخش دارد. سروتونین خلق و خو را تنظیم می کند، از افسردگی پیشگیری می کند، فشار خون را تنظیم می کند، نقش مهمی در تنظیم چرخه قاعدگی در زنان دارد و باعث می شود احساس شادی کنید. کمبود این هورمون باعث بی خوابی، اختلالات خلق و خو، احساس غم، افسردگی، رفتار پرخاشگرانه و اختلالات خوردن می شود. برای افزایش سطح سروتونین روزی 30 تا 45 دقیقه ورزش کنید، غذاهای غنی از کربوهیدارت بخورید، به طور منظم در معرض نور خورشید قرار بگیرد، به اندازه کافی بخوابید، مواد غذایی حاوی ویتامین ب را فراموش نکنید. ویتامین ب در غلات و حبوبات، انواع مغزها و جوانه ها وجود دارد.   دوپامین، هورمون هوشیاری هورمونی است که انسان را از لحاظ ذهنی هوشیار نگه می دارد. دوپامین از سلول های مغز و نخاع ترشح می شود. وقتی صحنه ای در یک فیلم شما را خوشحال می کند یا از دیدن منظره ای لذت می برید، هورمون دوپامین در بدن شما آزاد می شود. کمبود این هورمون موجب عدم تمرکز، عدم توجه، بدخوابی، تنبلی و بدخلقی می شود. افرادی که در طول روز به میزان زیاد قهوه یا نوشیدنی های انرژی زا می خورند از سطح دوپامین کمتری برخوردار هستند. برای افزایش سطح دوپامین، قبل از رفتن به رختخواب، اتاق خواب را بررسی کنید تا چیزی موجب اختلال در خواب تان نشود. می توانید قبل از خواب از دمنونش بادرنجبویه برای آرامش استفاده کنید. دوپامین را می توان با خوردن غذاهای سرشار از پروتیین افزایش داد. خوردن میوه هایی مثل موز را فراموش نکنید. به طور منظم در معرض نور خورشید قرار بگیرید. غذاهای سرشار از آنتی اکسیدان را نیز در وعده های غذایی خود جای دهید. ملاتونین، ساعت بدن هورمون ضدپیری است و به عنوان ساعت بدن شناخته می شود. ملاتونین از غده پینه آل ترشح می شود. این هورمون خواب شبانه را تنظیم می کند. اگر سیگاری هستید و شب ها نمی خوابید، احتمالا از کمبود این هورمون رنج می برید. به هم خوردن دوره روز و شب، ترشح ملاتونین را شدیدا تحت تاثیر قرار می دهد. بهتر است شب ها زیاد سراغ لپ تاپ و تبلت نروید و در رختخواب از گوشی های هوشمند استفاده نکنید. بمباران اطلاعات در ساعاتی که به خواب نیاز دارید، مغز را به طور مصنوعی تحریک و اذیت می کند. علاوه بر این بر بینایی نیز تاثیر می گذارد. برای افزایش سطح ملاتونین، دو ساعت قبل از خواب با ابزار تکنولوژی خداحافظی کنید. سعی کنید زندگی منظمی داشته باشید؛ برای مثال هر شب در ساعت مشخصی شام بخورد و به رختخواب بروید. در اتاقی که تهویه مناسبی بدارد بخوابید. سعی کنید زا سبزیجات و غذاهای سرشار از پروتیین استفاده کنید و این دو را همراه هم مصرف کنید. جسم و جان تان را در معرض هوای تازه قرار دهید. اندروفین، ضددرد هورمونی که مانع درد است، از اضطراب جلوگیری می کند و به عنوان آرامبخش عمل می کند. اندروفین از غدد مخاطی و هیپوتالاموس ترشح می شود. این هورمون کمک می کند احساس مثبتی به زندگی داشته باشید. اندروفین یکی از مسکن های طبیعی بدن است. برای افزایش سطح اندروفین، حتما ورزش کنید. نیاز نیست به ورزش های سنگین روی بیاورید. 30 دقیقه پیاده روی در روز به افزایش این هورمون در بدن شما کمک شایان توجهی می کند.    عرق کردن نیز به آزادشدن این هورمون کمک می کند. حمام بخار و سونا موجب عرق کردن و شل شدن عضلات می شود و استرس را از شما دور می کند. مصرف غذاهای تند را نیز  فراموش نکنید. فلفل یکی از مواد غذایی عالی محسوب می شود. غذاهای تند در تماس با گیرنده های روی زبان، سیگنال هایی مشابه با سیگنال های درد به مغز می فرستند که باعث آزاد شدن اندروفین در بدن می شود. اگر به طب سوزنی دسترسی دارید، می توانید آن را امتحان کنید. اکسی توسین، هورمون عشق هورمونی که با عنوان هورمون عشق شناخته می شود. اکسی توسین در هیپوتالاموس ساخته شده و بعد به غده هیپوفیز منتقل می شود. این هورمون آدم ها را کنار هم نگه می دارد، اعضای خانواده را به هم نزدیک می کند، عشق را بین زوجین و والدین و فرزندان افزایش می دهد. در دوران بارداری و شیردهی، هورمون اکسی توسین در بدن زنان ترشح شده و باعث ارتباط عمیق تر آنها با نوزادشان می شود. اکسی توسین استرس را کاهش می دهد و تعاملات اجتماعی را افزایش می دهد. این هورمون حامی قلب در مقابل انواع استرس هاست. برای افزایش سطح اکسی توسین، وقتی بیشتری را با دوستان، اعضای خانواده و افرادی که دوست دارید بگذرانید. به همنوعان خود کمک کنید. ماساژ را فراموش نکنید. سعی کنید به آدم ها عشق بورزید و عاشق بمانید. استروژن، ضداسترس این هورمون جنسی زنانه از غدد جنسی ترشح می شود. استروژن مانع استرس محسوب می شود و خلق و خوی فرد را ثابت نگه می دارد. سیگار کشیدن وورزش شدید میزان این هورمون را کاهش می دهد. برای افزایش سطح استروژن، می توانید از مواد غذایی مختلف استفاده کنید. میوه، سبزیجات و غلاتی چون سیب، خرما، آلو و گیلاس، هویج، گوجه فرنگی، کلم برکلی، خیار و بادنجان، جو دوسر، گندم و برنج، بذر کتان، تخمه آفتابگردان و رازیانه به افزایش سطح این هورمون در بن کمک می کند. ماهنامه مطب ترجمه رقیه بهشتی ]]> اخبار روان شناسی و روانپزشكی Mon, 15 May 2017 16:56:22 GMT http://migna.ir/vdcevv8e.jh87ni9bbj.html 7 نشانه پنهان که خبر از «افسردگی» می‌دهد http://migna.ir/vdcgw79t.ak9zx4prra.html Dailymail نوشت: به گفته سازمان بهداشت جهانی در بریتانیا از هر 4 نفر یک نفر درگیر مشکلات روانی شدید و از هر 100 نفر 17 نفر دچار بیماری‌های خفیف روانی هستند و برخی از آن‌ها به خودکشی نیز فکر می‌کند و اگر آمار این بیماری کنترل نشود تا سال 2030 افسردگی به سطح بالای جهانی می‌رسد. یکی از بزرگترین مشکلاتی که افراد مرتکب آن می‌شوند این است که می‌پندارند فقط غم و اندوه نشانه افسردگی است در حالی که غم یک احساس طبیعی در انسان است. افسردگی یک حالت غم و اندوه و ناامیدی بصورت ثابت در فرد ایجاد می‌کند. خیلی از بیمارانی که افسردگی‌های خفیف داشتند در مراحل ابتدایی متوجه آن نشدند و نتوانستند آن را کنترل کنند به همین سبب بیماری گسترده شد و این ناشی از بی آگاهی فرد در رابطه با افسردگی است. در اینجا 7 علامت شایع این بیماری را معرفی کرده‌ایم: پایداری غم و اندوه هنگامی که غم و اندوه بیش از دو هفته طول بکشد و حتی شدت غم کاهش پیدا نکند این می‌تواند یکی از مهم‌ترین و آشکارترین نشانه از وجود افسردگی باشد، همچنین اگر غم بوجود آمده بی‌دلیل بروز کرده باشد جای نگرانی دارد و حتما باید به یک روانشناس مراجعه کنید. احساس بی‌قراری، عصبانیت یا تحریک پذیری افرادی که دچار افسردگی هستند بر سر کوچک‌ترین موضوعی سعی دارند به دیگران ضربه بزنند و علاوه بر آن یک حس بی‌قراری و عصانیت دائمی در وجودشان آزارشان می‌دهند. انگیزه نداشتن، بی‌علاقه بودن نسب به همه چیز اگر قبلا درگیر عشق و انگیزه فراوانی بودید و ناگهان یک حس بی‌انگیزگی درتان متولد شده است شما رگه‌هایی از افسردگی دارید و همچنین اگر در گذشته نسبت به خیلی چیزها حس علاقه داشتید و دیگر آن دلبستگی و عشق را از دست داده‌اید و بی‌تفاوت شده‌اید نگران سلامت روانتان باشید. کاهش ارتباطات اجتماعی، فاصله گرفتن از دیگران اجتناب از تماس با دوستان، عدم شرکت در فعالیت‌های اجتماعی یک نشانه مهم در پیدایش افسردگی است. البته ممکن است شما با دیگران ارتباط داشته باشید اما این رابطه برقرار کردند برایتان سخت و اذیت کننده باشد. اختلال در خواب به گفته روانشناسان، اگر به تازگی در خواب رفتن و بیدار شدن دچار اختلال شده اید ممکن است افسردگی در مراحل اولیه خود باشد، توصیه می‌شود به روانپزشک مراجعه کنید. تغییرات در الگوی غذاخوردن این گزینه نیز مانند اختلال خواب است و اگر در روند غذا خوردنتان تغییرات ملموسی را یافتید، پر خور یا بی‌اشتها شدید احتمالا در گیر این بیماری شایع شده‌اید. نا امیدی این گزینه یکی از مهم‌ترین گزینه‌ها در این لیست است چرا که شدت افسردگی را بیان می‌کند در موارد بسیاری شدید فرد خود را بی‌فایده و نا کارامد می‌دانند و حتی به خودکشی و نابودی خود فکر می کند. اگر حتی یکی از خصوصیات این لیست را دارا هستید به پزشک مراجعه کنید و افسردگی‌تان را در مراحل خفیف درمان کنید.   ]]> اخبار روان شناسی و روانپزشكی Thu, 11 May 2017 21:51:52 GMT http://migna.ir/vdcgw79t.ak9zx4prra.html «استرس حاد» چیست؟ http://migna.ir/vdcfeedj.w6dxcagiiw.html به گزارش ميگنا عصر ایران به نقل از «وری ول» نوشت: «ما در طول روز چندین بار ممکن است استرس حاد را تجربه کنیم. استرس حاد به واسطه درک فوری از یک تهدید فیزیکی، عاطفی یا روانی شکل می‌گیرد. این تهدیدات لازم نیست از انواع شدید باشند و می‌توانند عوامل استرس‌زای خفیف مانند زنگ ساعت، انتصاب جدید در محل کار یا حتی تماس تلفنی که باید پاسخ داده شود را شامل شوند. استرس حاد می‌تواند در نتیجه عوامل جدی‌تر مانند وارد شدن به بحث و جدل با یک دوست یا شرکت در یک امتحان نیز شکل بگیرد. تهدید می‌تواند واقعی یا خیالی باشد و این درک تهدید است که محرک واکنش استرس محسوب می‌شود. طی یک واکنش استرس حاد، سیستم عصبی خودکار فعال شده است و بدن سطوح افزایش یافته هورمون کورتیزول، آدرنالین و دیگر هورمون‌هایی که در زمان افزایش ضربان قلب، نرخ سریع‌تر تنفس و فشار خون بالاتر ترشح می‌شوند را تجربه می‌کند. خون از سمت اندام‌های انتهایی به سمت عضلات بزرگ هدایت می‌شود و بدن آماده مبارزه یا فرار می‌شود. این شرایط به نام واکنش جنگ یا گریز نیز شناخته می‌شود. استرس حاد می‌تواند به راحتی مدیریت شود زیرا به دلیلی رخ می‌دهد و سپس از بین می‌رود. این شرایط برای سلامت انسان همانند استرس مزمن مشکل‌آفرین نیست زیرا رهایی از استرس حاد نسبتا آسان است و به عنوان مثال، با استفاده از تکنیک‌های ساده تن‌آرامی می‌توان به مقابله با استرس کمک کرد. با این وجود، موارد مکرر استرس حاد می‌تواند اثر منفی چشمگیرتری را به همراه داشته باشد. چه یک سری از رویدادهای استرس‌زای غیر مرتبط رخ دهند و چه عوامل استرس‌زای مشابه تکرار شوند. این شرایط می‌تواند به یک وضعیت استرس مزمن تبدیل شود. بر همین اساس در اختیار داشتن یک طرح مدیریت استرس از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است. از بین بردن استرس در زمانی که ممکن است کاهش چیزهای کوچکی که به طور مکرر موجب شکل‌گیری استرس در شما می‌شوند، می‌تواند سطوح استرس کلی را به حداقل برساند. شما نمی‌توانید استرس را به طور کامل از زندگی خود حذف کنید اما تا حد امکان می‌توانید مواجهه با آن را کاهش دهید. فراگیری تکنیک‌های تن‌آرامی که روی شما تاثیرگذار هستند این به معنای یافتن روشی برای آرام کردن و استراحت بدن و ذهن است. شما همواره نمی‌توانید عوامل استرس‌زا را در زندگی خود پیش‌بینی کنید اما می‌توانید واکنش استرس خود را پس از مواجهه با آنها معکوس کنید. سازگاری با عاداتی که انعطاف‌پذیری را افزایش می‌دهند برخی عادات می‌توانند انعطاف‌پذیری فرد نسبت به استرس را افزایش دهند. از جمله آنها می‌توان به مدیتیشن و ورزش اشاره کرد. سازگاری با یک یا چند نمونه از این عادات می‌تواند به مدیریت استرس حاد و همچنین استرس مزمن کمک کند.   ]]> روانشناسی بالینی Sun, 07 May 2017 11:57:14 GMT http://migna.ir/vdcfeedj.w6dxcagiiw.html دردهایی که با نمایش درمان می‌شوند! http://migna.ir/vdcayiny.49nw015kk4.html ميگنا: «نمایش درمانی یا دراماتراپی شاخه ای از هنر درمانی است. دراماتراپی یا  نمایش‌درمانی، بهره‌گیری از جنبه‌های دراماتیک و زیبایی شناسانهٔ هنر نمایش جهت تأثیرگذاری بر شخصیت افراد است که بـیـش از آنکه یک فعالیت فـردی باشـد بنا به ذات وجودی نمایش، یک فعالیت گروهی اسـت». در جستجویی در فضای مجازی برای دانستن مفهومی درباره نمایش درمانی به تعریف ذکر شده می رسیم.   در ایران هنوز مردم از اقشار مختلف اجتماعی، درک درست و مشخصی از نمایش‌درمانی ندارند ولی در عرصه های هنری با این حوزه آشنایی بیشتری وجود دارد. در جامعه ما کمتر این شناخت وجود دارد که نمایش درمانی می تواند به عنوان یکی از روش های درمان غیردارویی برای مسائل روحی و روانی افراد مورد استفاده قرار گیرد؛ شیوه ای که تأثیرگذاری بالایی دارد و به حل بسیاری از مشکلات شخصی افراد و همچنین برقراری ارتباط بهتر و بیشتر با افراد خانواده، اجتماع و پیرامون می انجامد.   نمایش درمانی می تواند در امر پیشگیری از بسیاری از ناهنجاری های فردی و اجتماعی تأثیرگذار باشد و باعث ترمیم آسیب های روحی و روانی افراد شود. در ایران این درمان چند سالی است که توسط تعدادی کارشناس و نمایش درمانگر روی بیماران روحی و روانی و افرادی که با برخی مشکلات غیر جسمی دست و پنجه نرم می کنند، اجرا می شود.   مجید امرایی دراماتراپیست و کارشناس نمایش درمانی در ایران است که از سال 76 در زمینه نمایش درمانی فعالیت دارد. وی سال ها از طریق نمایش درمانی به درمان جانبازان اعصاب و روان مشغول بوده و تا به امروز چهار عنوان کتاب در زمینه نمایش درمانی تألیف کرده و در مجامع بین المللی نیز به ارائه مقاله در باره این شیوه درمانی پرداخته است.   اگر بخواهیم تعریفی از نمایش درمانی بدهیم، 4 شاخصه اصلی را باید مدنظر قرار دهیم؛ اینکه درمانی است کمکی، غیر دارویی، گروهی و بازی محور. وقتی این 4 خاصه را در این تعریف می گنجانیم فاصله نمایش درمانی با تئاتر زیبایی شناسی و رسمی مشخص و وجه درمانی اش بروز پیدا می کند. امرایی درباره معنا و مفهوم نمایش درمانی چنین توضیح می دهد: اگر بخواهیم تعریفی از نمایش درمانی بدهیم، 44 شاخصه اصلی را باید مدنظر قرار دهیم؛ اینکه درمانی است کمکی، غیر دارویی، گروهی و بازی محور. وقتی این چهار شاخصه را در این تعریف می گنجانیم فاصله نمایش درمانی با تئاتر زیبایی شناسی و رسمی مشخص و وجه درمانی اش بروز پیدا می کند.   این نویسنده و کارگردان تئاتر اضافه می کند:‌ اصولا در نمایش درمانی مراجعان افراد دچار مسأله هستند یعنی افرادی که مسأله ای دارند و به مدد نمایش درمانی قصد برطرف کردن آن را دارند. این مسائل در سه دسته مشکل در حوزه ادراکی، مشکل در حوزه رفتاری و مشکل در حوزه احساسی تقسیم بندی می شود که افراد یا در هر سه حوزه، یا دو حوزه یا یک حوزه دچار مشکل هستند.   وی درباره نحوه دریافت اطلاعات درباره مسائل و مشکلات افراد مراجعه کننده، ادامه می دهد: اطلاعات از سه طریق به نمایشگر منتقل و ارائه می شود؛ اول خوداظهاری مراجع یعنی به عنوان مثال مراجع می گوید که اعتماد به نفسش پایین است. دوم اطلاعاتی است که از طریق سرپرستان یا والدین فرد ارائه می شود نظیر اطلاعاتی که سرپرستان مراکز بیماران سندرم داون یا والدین این بیماران ارائه می دهند. سومین طریق دریافت اطلاعات که بسیار مهم و مهمترین حوزه در دریافت اطلاعات مراجعان است، به طور مستقیم از مراجع در کارگاه نمایش درمانی، در میدان بازی و عمل به دست می آید. به عنوان مثال وقتی نمایش درمانگر با مراجع در کارگاه مشغول کار است متوجه می شود که مراجع علاوه بر استرس، دچار افسردگی، ترس و مشکلات روانی نیز هست.   این دراماتراپیست با تأکید بر اینکه نمایش درمانی اصولا کاری تیمی است، می گوید: نمایش درمانی در واقع یک درمان کمکی غیردارویی است. گروهی هستند که مسائل فرد و افراد مراجعه کننده را برطرف می کنند که این گروه در کوتاه ترین حلقه های ممکن خود ترکیبی از نمایش درمانگر و مراجع است اما حلقه های دیگری هم به این گروه اضافه می شود. مثلا وقتی در بیمارستان اعصاب و روان سعادت آباد فعال بودم چون در آنجا بیماران اسکیزوفرن و پی تی اس دی جنگی بستری بودند یعنی افراد دچار عوارض پس از سانحه مثل موج انفجار، تصادف، زلزله، سیل، دیدن اجساد و از دست دادن عزیزان، تیم درمانی ما متشکل بود از یک روانپزشک، روانشناس، مددکار اجتماعی، کار درمانگر و نمایش درمانگر. تیم درمان بسته به سطح و عارضه فرد اضافه یا کم می شود.   امرایی با بیان اینکه نمایش درمانی یک روان درمانی گروهی است به حوزه های دیگری هم که جزو حوزه های نمایش درمانی است که شامل ابعاد آموزشی، تربیتی و اخلاقی آن می شود، اشاره می کند و توضیح می دهد: اینجا دیگر مسأله و بیماری مدنظر نیست بلکه نمایش درمانی در وجه پیشگیری کار می کند نظیر کار با افرادی که دچار مسائل رفتاری هستند و در مراکز اصلاح تربیت و زندان ها حضور دارند. یا در آموزشگاه ها و مهدهای کودک از طریق نمایش درمانی به کودکان آموزش می دهند که در مواجهه با دنیای بزرگترها، برخورد با محیط پیرامون و کنترل احساسات خود چگونه برخورد کنند.   این کارشناس با سابقه نمایش درمانی درباره تفاوت این شیوه درمانی با درمان های پزشکی چنین می گوید: نکته مهم تفاوت بحث درمان در نمایش درمانی با درمان در پزشکی است. درمان در نمایش درمانی گاه نگه داشتن فرد در همان سطحی است که هست یعنی اجازه داده نشود که بیماری رشد بیشتری داشته باشد در عین حال تلاش مضاعف این است که بیمار به لحاظ روحی و روانی یک پله ارتقا پیدا کند. در دنیای امروز درمان های غیر دارویی مورد توجه قرار گرفته ولی جالب این است که شیوه سنتی نمایش درمانی در تمام فرهنگ های ما وجود دارد و طبق تحقیق هایی که داشتم در شاهنامه فردوسی، مثنوی مولوی و چهارمقاله نظامی عروضی نمونه هایی از نمایش درمانی وجود دارد.   بازی را از فرد بگیرید، فرد دچار مسأله می شود   وی تأثیر جادویی هنرها خصوصا نمایش درمانی را به جهت بازی محور بودن آن می داند و اظهار می کند: یکی از تئوریسین بزرگ حوزه روح و روان می گوید که بازی را از فرد بگیرید، فرد دچار مسأله می شود. هر چه سن بالاتر می رود بازی ها از زندگی ما حذف می شود و دچار معضلات و مشکلات روحی و روانی می شویم. یکی از دلایل اینکه نوجوانان و جوانان ما دچار اختلالاتی هستند به دلیل این است که فضای بازی و بازی ها محدود است. پیش از این توانبخشی مبتنی بر جامعه، توانبخشی مبتنی بر خانواده از طریق بازی های نمایشی و سرگرمی های جمعی وجود داشت و باعث تخلیه روحی و روانی افراد می شد و مسائل کنار می رفت ولی حالا این توانبخشی وجود ندارد.   امرایی که چندین سال از طریق نمایش درمانی به درمان جانبازان بیمارستان اعصاب و روان سعادت آباد مشغول بود، درباره تأثیرگذاری این شیوه درمانی روی جانبازان چنین توضیح می دهد: جانبازان اعصاب و روان را به 2 دسته تقسیم می کنیم؛ اول جانبازانی که در مراکز درمانی بستری هستند. برای توانبخشی و بازتوانی این دسته از جانبازان به بهترین شکل ممکن می توان از هنرها خصوصا شیوه نمایش درمانی استفاده کرد. دسته دوم جانبازانی هستند که در دل جامعه هستند که با شیوه نمایش درمانی در وجه پیشگیری، آموزش و تربیت می توان با این دسته از جانبازان کار کرد. در واقع می توان درباره شیوه مواجهه آنها با جامعه و شیوه مواجهه جامعه با جانبازان جنگی کار کرد. جانبازان قهرمانان ملی هستند و برای این قهرمانان ملی نباید فقط از درمان دارویی استفاده کرد بلکه جانبازان نیاز به درمان های روحی و روانی و توانبخشی های روحی و روانی دارند. این یکی از وظایف بسیار مهم دولت ها است که متأسفانه تاکنون مورد بی مهری قرار گرفته و خیلی روی آن برنامه ریزی نکرده اند. این در حالی است که هم سبقه و پیشینه کهنی در زمینه نمایش درمانی داریم و هم در آسیا جزو مطرح ترین کشورها در حوزه نمایش درمانی هستیم.   وی در بخش دیگر صحبت هایش با بیان این نکته که در کشورهای مختلف مراکزی را به عنوان مراکز روزانه شکل داده اند که یکی از کارهایشان آموزش به خانواده است، ادامه می دهد: نمایش درمانی که درمان مبتنی بر خانواده است یعنی یکی از افراد خانواده باید در کارگاه ها حضور داشته باشد تا تکنیک ها را یاد بگیرد و در طول روز و در جامعه از آنها برای کمک به کودک خود استفاده کند زیرا بیشترین زمان را کودک یا بیمار در خانواده و جامعه سپری می کند. حساس کردن خانواده ها نسبت به اهمیت نمایش درمانی در درمان بیماری های روحی و روانی، بسیار مهم است. چون نمایش درمانی به شیوه غیرمستقیم عمل می کند و امر و نهی و مشاوره دیکته ای نیست و فرد را در دل بازی قرار می دهد، بسیار تأثیرگذار است.   یک هنرمند خوب تئاتر نمی تواند یک نمایش درمانگر خوب نیز باشد   این نویسنده و پژوهشگر تئاتر و نمایش درمانی تأکید دارد که این مهم را نباید فراموش کنیم که یک هنرمند خوب تئاتر نمی تواند یک نمایش درمانگر خوب نیز باشد زیرا فاصله زیادی بین تئاتر و نمایش درمانی است.   امرایی در این باره توضیح می دهد: در تئاتر به دنبال تولید یک اثر هنری با توجه به ابعاد زیبایی شناسانه، تماشاگر محور بودن، بازیگری و تکنیک بازی روی صحنه هستیم ولی هدف در نمایش درمانی تولید اثر هنری نیست بلکه رفع مسأله است. اگر گروهی با حضور تعدادی معلول و بیمار، تئاتری را تولید کردند نمایش درمانی نیست بلکه گروه معلول و بیمار تنها برای حضور بر صحنه شرطی شده اند.   هر نمایشی که با گروه معلولان کار می شود نمایش‌درمانی نیست   وی یادآور می شود: نمایش درمانی قبل از تئاتر اتفاق می افتد یعنی فرد وقتی دچار مسأله است و حتی  نمی تواند روی صحنه راه برود یا اعتماد به نفس ندارد که حرف بزند و نمایش درمانی به او کمک می کند که راه برود و حرف بزند. وقتی مسائل ارتباطی اش، ارتباط فردی و اجتماعی اش رفع شد، می تواند روی صحنه هم بازی کند و آن وقت است که می توان با این فرد تئاتر کار کرد. نمایش درمانی اصلا برای تماشاگر اجرا نمی شود. برخی دوستان با گروهی از بیماران سندرم داون یا معلولان تئاتر کار می کنند و بلیت هم می فروشند که تماشاگر به تماشای آن بنشیند که این کار نمایش درمانی نیست بلکه کار تئاتر با معلولان است. هر نمایشی که با گروه معلولان کار می شود، نمایش درمانی نیست.   این دراماتراپیست و مدرس نمایش درمانی در پایان سخنان خود می گوید: در حوزه آموزش نمایش درمانی به افرادی که می خواهند نمایش درمانی را یاد بگیرند و آموزش دهند فراگیر می گویند. دسته دوم مخاطبان ما کسانی هستند که می خواهند مسأله شان برطرف شود. بنا به عارضه فرد گروه تشکیل می شود به عنوان مثال اگر زوجی مشکل دارند و به فهم مشترک نرسیده اند و با باورهایشان مشکل دارند، باید هر دو در جلسات نمایش درمانی حضور داشته باشند. برخی مواقع چند نفر دچار ترس، نداشتن اعتماد به نفس یا مسائلی از این دست هستند، به صورت گروهی با آنها کار می شود.   لیلا برون دکترای روانشناسی عمومی و درمانگر در حوزه کودک و مدرس دانشگاه است. وی در استان خوزستان مشغول به فعالیت است و به صورت تخصصی روی گروه سنی کودکان مشغول به نمایش درمانی است.   برون با اشاره به اینکه مبحث نمایش درمانی با تئاتر کاملا متفاوت است، توضیح می دهد: نمایش  درمانی به خاطر قابلیت ها و توانایی هایی که دارد برای کودکان بسیار مؤثر است. نمایش درمانی یک درمان حمایتی، کمکی و از همه مهمتر غیر دارویی است. این روش الگوهای مناسب رفتاری را در اختیار والدین و کودکان می گذارد و باعث تغییر و اصلاح رفتار می شود. متأسفانه در کشور ما نمایش درمانی زیاد شناخته شده نیست. من در استان خوزستان فعالیت می کنم و کمتر کسی شناختی از این مقوله دارد. دید والدین به کودکانشان این است که باید نیاز خوراک و پوشاکشان برطرف شود در صورتیکه نیاز روانی بچه ها خیلی بالاتر است و تربیت و آموزش بچه ها در هر مقطع زمانی ویژگی های خاص خود دارد.   نمایش درمانی یک روان درمانی گروهی است. در روان درمانی می خواهیم پیچیدگی و هزارتوی شخصیت انسان را بشناسیم تا بتوانیم از نظر روانی و رفتاری تغییرش دهیم، تعارضات، تناقضات، ساختار شخصیتی و نارسایی های روحی و روانی را ارزیابی کنیم و بشناسیموی با بیان اینکه زبان بیان بچه ها مثل بزرگسالان نیست زیرا آگاهی نسبت به مسأله شان ندارند و به صورت خودجوش برای درمان نمی آیند و نمی توانند به خوبی مسائل روحی و روانی خود را بیان کنند، می افزاید: ما به شیوه هایی غیر از مصاحبه با بزرگسالان برای کودکان نیاز داریم. ما از زبان بازی، موسیقی، هنرهای تجسمی و رنگ استفاده می کنیم. من با بچه ها بازی درمانی می کنم که جدا از حوزه نمایش درمانی نیست. نمایش درمانی یک روان درمانی گروهی است. در روان درمانی می خواهیم پیچیدگی و هزارتوی شخصیت انسان را بشناسیم تا بتوانیم از نظر روانی و رفتاری تغییرش دهیم، تعارضات، تناقضات، ساختار شخصیتی و نارسایی های روحی و روانی را ارزیابی کنیم و بشناسیم. ما رویکرد پیشگیرانه، درمانی، توانبخشی و تربیتی آموزشی در نمایش درمانی داریم.   این نمایش درمانگر درباره تأثیر نمایش درمانی بر کودکان اظهار می کند: بچه ها وقتی در گروه قرار می گیرند و همه مشکلات یکسانی را دارند، احساسات خود را بروز می دهند و تخلیه هیجانی می شوند و از همه مهمتر می توانند حل مسأله را انجام دهند و به شناخت برسند. از نظر مهارت های اجتماعی و ارتباطی خیلی مؤثر است که ابتدا بچه خود را در گروه نشان می دهد و سپس با نمایش درمانی شیوه ارتباطی اش را اصلاح می کنیم.   برون با بیان اینکه در حال حاضر روی بچه های سوگ که شاهد مرگ یکی از والدینشان بوده اند کار می کند، ادامه می دهد: یکی از دلایلی که من به نمایش درمانی روی آوردم به این خاطر بود که این بچه ها بتوانند آن وقایع و خاطرات را از طریق نمایش بازسازی کنند. این بچه ها دچار اختلالات اضطرابی و خواب می شوند، تنهایی و ناامیدی دارند چون یکی از والدین را از دست داده اند و احساس می کنند که حامی ندارند و اگر این روند ادامه پیدا کند به افسردگی می انجامد. نمایش درمانی باعث می شود که بتوانند ترس ها، آرزوهای از دست رفته، چیزهایی که دوست دارند و وقایع بد را بازسازی کنند.   وی معتقد است که چون نمایش درمانی در جایی مثل مراکز توانبخشی، کلینیک، اصلاح تربیت یا مدارس انجام می شود در نتیجه بچه ها در جایی امن بدون هیچ قضاوت، ارزیابی و پیامد بدی خود واقعی شان را نشان می دهند.   این روانشناس و درمانگر می افزاید: به غیر از اینکه بچه ها خلاقیت نشان می دهند و برون ریزی می کنند، تصاویر ذهنی شان را هم تجسم می کنند و در قالب حرکت در می آورند. در حوزه کودک، نمایش درمانی را به والدین هم آموزش می دهیم زیرا نمایش درمانی روی بچه های اوتیسم و بیش فعال کار شده است. والدین در راستای کار ما می توانند نمایش در مانی را در خانه هم انجام دهند مانند شیوه نمایش درمانی با استفاده از عروسک. بچه در قالب عروسک حالات درونی و پنهان روحی و روانی و مشکلات خود را در قالب عروسک بیان می کند و باعث می شود که رفتار را اصلاح کند و حالت توانبخشی برایش داشته باشد و در عین حال خانواده ها می توانند به مشکلات بچه هایشان پی ببرند و با بچه ها ارتباط برقرار کنند.   برون درباره وضعیت نمایش درمانی و حمایت از آن توسط مراکز و نهادهای مختلف در استان خوزستان، یادآور می شود: وضعیت نمایش درمانی در استان خوزستان به شکلی که بتواند رضایت بخش و تأثیرگذار باشد نیست و اگر اتفاق هم بیفتد در مهدکودک ها و پیش دبستانی ها به شکل آموزشی اولیه رخ می دهد. متأسفانه جنبه های درمانی که به رفع مشکل و مسأله بیانجامد و به خلاقیت کودک کمک کند، رخ نمی دهد.  وی در پایان تأکید می کند: تفاوت نمایش درمانی با تئاتر این است که تئاتر از پیش تعیین شده است و خیلی جاها برای افردی که تعارضات شخصیتی دارند مناسب نیست چون فرد مشکل شخصیتی دارد ولی شخصیتی جدید به او داده می شود که آن را بازی کند. الان در مدارس جنبه آموزشی با حالت تئاتری از پیش تعیین شده استفاده می شود و تعامل و ارتباط با انجمنی خاص و افراد خاصی که کار نمایش درمانی را انجام می دهند، وجود ندارد.   روی مواردی با زنان کار می کنم تا اینکه زنان با نقش خود آشتی کنند و در فضایی تئاتریکال نقش هایی را که نمی توانند در زندگی واقعی داشته باشند در صحنه خلق کنند، اگر دچار انزوا هستند انزواطلبی آنها حل شود، اگر در بیان هیجانات خود مشکل دارند روی این حوزه کار و اصلاح رفتاری شوندشیما شهرکی دکترای روانشناسی، نمایش درمانگر در حوزه بزرگسال و زنان یکی دیگر از فعالان عرصه نمایش درمانی است که در شهر مشهد مشغول به کار است. وی درباره نحوه فعالیت خود می گوید: نزدیک به 66 ماه است که  نمایش درمانی را با زنان کار می کنم. روی مواردی با زنان کار می کنم تا اینکه زنان با نقش خود آشتی کنند و در فضایی تئاتریکال نقش هایی را که نمی توانند در زندگی واقعی داشته باشند، صحنه هایی که نمی توانند در زندگی واقعی با همسر و دیگران داشته باشند، در صحنه خلق کنند. اگر دچار انزوا هستند انزواطلبی آنها حل شود، اگر در بیان هیجانات خود مشکل دارند روی این حوزه کار و اصلاح رفتاری  شوند. زنان در واقع به جنبه های مختلف روان خود آگاه می شوند و به یک خودآگاهی می رسند.   وی درباره بازخورد مراجعان نمایش درمانی و نحوه مواجهه آنها با این شیوه درمانی توضیح می دهد: در ابتدا بانوان بینشی نسبت به نمایش درمانی ندارند. نمایش درمانی شاخه ای از گروه درمانی است و ما یک شبه خانواده را برای آنها تشکیل می دهیم و بانوان در این فضای شبه خانواده یا جامعه کوچک شده، نقش خود را از بیرون می بینند و آن نقش را ایفا می کنند. بازخورد خیلی خوب است و این وضعیت را دوست دارند زیرا در جایی هستند که می توانند خودشان باشند و نقاب جامعه پسند را بر می دارند. افرادی هستند که بعد از آغاز نمایش درمانی تأثیرات خوبی را دریافت کرده و شرایط شان بهتر شده است.   این نمایش درمانگر حوزه بزرگسالان و زنان معتقد است که روان درمانی به آدم ها کمک می کند ولی در همه ما از کودکی یکسری الگوهای ثابت و شخصیتی شکل گرفته و این الگوها آنقدر برای روان ما مأنوس و آشنا هستند که وقتی قصد مبارزه با آن ها را داریم مقاومت می کنند.   شهرکی اظهار می کند: وقتی وارد حوزه درمان می شویم شخص باید بپذیرد که یکسری مقاومت ها وجود دارد و فرد باید تلاش کند. وقتی فرد تحت درمان است و هفته ای یک یا دو بار در فضای گروه و روان درمانی قرار می گیرد، حالش بهتر است ولی وقتی این شرایط نباشد باید از تکنیک ها استفاده کند. درست مانند نهالی که اصولی کاشته شده و اگر رسیدگی به آن وجود نداشته باشد امکان خشکیدن نهال وجود دارد. یکسری تغییرات ایجاد می شود و ثابت است مخصوصا اصلاحات رفتاری اما در یکسری از مسائل که ناخودآگاه تر است و دسترسی شخص به آنها سخت تر است به فرد کمک می کنیم که از این جنبه ها آگاه شوند.   وی درباره اینکه تا چه حد نیاز است برای درمان یک فرد اعضای یک خانواده نیز در بحث نمایش درمانی شرکت کنند، می گوید: اینکه تک تک اعضای خانواده بخواهند در نمایش درمانی شرکت کنند خیلی ایده آل است. ولی با توجه به فرهنگی که ما داریم و مقاومتی که آقایان در برابر درمان های گروهی و نمایش درمانی دارند، این امر به راحتی میسر نمی شود. ممکن است فردی برای تغییر مراجعه کرده است ولی با افرادی زندگی می کند که کاملا در برابر درمان و تغییر مقاومت می کنند که ما به این فرد که کنترلی روی محیط و اطرافیان خود ندارد آموزش می دهیم که چگونه سازگار شود که البته منظور سازش کردن نیست.   این نمایش درمانگر حوزه زنان درباره تأثیرات نمایش درمانی در شخصیت زنان پیش از مسائلی نظیر ازدواج، تأکید می کند: مشاوره پیش از ازدواج از طریق نمایش درمانی بسیار مؤثر است. معتقدم هر انسانی پیش از اینکه فرد دیگری را وارد زندگی خود کند باید خود را بشناسد و به بینش برسد، رشد و تعالی شخصیتی و یکپارچگی و انسجام در حوزه های مختلف عاطفی، رفتاری و شناختی داشته باشد. بعد از این شناخت نسبی می تواند فرد انتخاب درستی برای شریک زندگی خود داشته باشد. حتی قبل از فرزند آوردن هم شناخت از این طریق می تواند مؤثر باشد. هر مرحله از زندگی یک بحران است مانند ازدواج، فرزند آوردن، میانسالی و غیره که نیاز است هر فرد از طریق نمایش درمانی یا شیوه های دیگر به شناخت مجدد خود بپردازد.   شهرکی در پایان درباره میزان همکاری و حمایت مراکز و نهادهای مختلف در شهر مشهد با حوزه نمایش درمانی، می گوید: می توان به صورت فراگیر نمایش درمانی را انجام داد و از طریق نهادها و مراکز مختلف نظیر مراکزی که زنان آسیب دیده را نگهداری می کنند و یا زندان ها می توان با این گروه هدف نمایش درمانی را انجام داد. هنوز اقدام جدی در خصوص اینکه مشخص شود چقدر مراکز و نهادهای مختلف در شهر مشهد در این زمینه همکاری می کنند، نشده است ولی مراکز مشاوره این همکاری را دارند. البته نمایش درمانی نوپا است و هنوز جامعه شناخت کافی و لازم را در این زمینه ندارد.   منبع: خبرگزاري مهر   ]]> اخبار روان شناسی و روانپزشكی Mon, 24 Apr 2017 09:01:05 GMT http://migna.ir/vdcayiny.49nw015kk4.html این علائم میگویند شما سادیسم دارید http://migna.ir/vdcjamex.uqeytzsffu.html سادیسم یا دگرآزاری  Sadism یا تمایل به آزاررسانی دیگران، در طبقه‌بندی‌های تازه روانپزشکی یک ویژگی شخصیتی محسوب می‌شود. در گفتگوهای معمول بین عامه مردم، البته همیشه سادیسم به‌جا و برای اشاره به دگرآزاری استفاده نمی‌شود و گاهی برخی از آن به اشتباه استفاده می‌کنند. سادیسم عبارت است از علاقه به آزار دادن دیگران به صورت جسمی، روانی و جنسی، طوری که این آزار رساندن موجب لذت و آرامش فرد آزاررسان شود. این افراد از تحقیر و تمسخر و آزار روحی یا جسمی و جنسی افراد به خصوص در حضور دیگران لذت زیادی می‌برند و گاهی رفتارهای پرخاشگرانه یا جنایتکارانه از خود بروز می‌دهند.    روان‌درمانی تحلیلی و رفتاردرمانی، شرکت در گروه‌های خودیاری و همچنین خانواده درمانی، کاهش استرس‌های محیطی و دارو برای درمان به کار می‌رود. انواع سادیسم به قرار زیر است: الف: سادیسم ذهنی – که شخص صحنه‌های سادیستی را تجسم می‌نماید ولی اقدام به آزار دیگران نمی‌نماید. ب : سادیسم احساسی – که شخص از تحقیر و آزار روحی دیگران لذت می‌برد و از پایمال کردن شخصیت دیگران ارضاء می‌شود. ج : سادیسم بدنی – که شخص به آزار دیگران می‌پردازد و از ضرب و جرح ساده تا قتل و سوزاندن افراد مورد نظر خود پیش می‌رود. (منبع) سادیسم، یکی از وجوه شخصیتی تیره‌ای است که داشتن آن منجر به آسیب و ضرر و زیان برای دیگران می‌شود. سه ویژگی دیگر شخصیتی که مثل سادیسم، زیان‌آور هستند، اینها هستند:     خودشیفتگی یا نارسیسیسم     سایکوپات بودن یا فقدان حس همدردی     ماکیاولیانیسم، تمایل به تسلط و سلطه به هر قیمت بر دیگران بهترین مثال دنیای قدیم سادیسم، اصولا شخصی است که خود این صفت از نام او گرفته شده است: مارکی دو ساد. او یک نویسنده آثار اروتیک فرانسوی بود که درقرن هحدهم و اوایل قرن نوزدهم می‌زیست. به خاطر ضرب و جرحی که او بر قربانیان تجاوزهای خود وارد کرده بود به زندان و سپس آسایشگاه روانی فرستاده شد. شاید شما فیلم قلم‌پرها یا Quills را که بر اساس داستان زندگی او ساخته شده، دیده باشید. در این فیلم جفری راش نقش مارکی دو ساد را باز می‌کند. در ضمن کیت وینسلت، ژوکین فونیکس و مایکل کین هم در این فیلم حضور دارند. از مارکی دو ساد که البته داستان و تاریخ خیلی جالبی دارد، اما زیاد هم نمی‌شود در موردش نوشت (!) که بگذریم، می‌رسیمبه ملموس‌ترین نمونه تلویزیونی حداقل در یک دهه اخیر برای بیشتر شماها: رمزی بلتون در سریال گیم آو ترونز.      همان طور که گفتم عامه مردم از واژه سادیسم خیلی وقت‌ها به درستی استفاده نمی‌کنند و تازه خیلی وقت‌ها هم یک فرد که صفت سادیستیک بود به او داده می‌شود، واقعا سادیسم ندارد. روانشناسان و پژوهشگران یک پرسشنامه دقیق ۹ سؤالی تهیه کرده‌اند که بر اساس آن می‌توان به طور دقیق گفت که یک فرد سادیسم دارد یا نه: ۱- از سر به سر گذاشتن مردم به طوری که آنها بدانند من آنها را تحت کنترل داردم، لذت می‌برم. ۲- از اذیت کردن اطرافیانم خسته نمی‌شوم. ۳- اگر توانایی و اختیارش را داشته باشم، به مردم آسیب می‌زنم. ۴-وقتی کسی را مسخره می‌کنم، از دیدن ناراحت شدنش، خوشحال می‌شوم. ۵- بی‌رحمی کردن به دیگران، هیجان‌انگیز است. ۶- از تمسخر مردم در جلوی دوستانشان، خشنود می‌شوم ۷- تماشای دعوا و منازعه مردم، تحریکم می‌کند. ۸- در مورد اذیت کردن کسانی که آزارم داده‌اند، فکر می‌کنم. ۹- هیچ وقت از روی عمد به کسی آزار نمی‌رسانم، حتی اگر از آن شخص خوشم نیاید. این پرسشنامه جدید و شیوه طراجی آن، به صورت یک مقاله در مجله Personality and Individual Differences در ژانویه سال میلادی به چاپ رسیده است. به طوری که پیداست به جز سؤال نهم، پاسخ مثبت به دیگر سؤالان نشانه سادیستیک بودن شخص است.- علیرضا مجیدی- وب‌سایت 1پزشک ]]> روانشناسی بالینی Tue, 18 Apr 2017 09:43:43 GMT http://migna.ir/vdcjamex.uqeytzsffu.html افراد «افسرده» را بشناسیم/علامت اصلی افسردگی http://migna.ir/vdcaimny.49nwi15kk4.html با کوچکترین حرفی و دیدن صحنه ای غمناک، اشک هایش از چشمانش سرازیر می شود. اما هیچ اعتنایی به این رفتار خودش نداشت تا اینکه حسابی گوشه گیر و منزوی شد. تا جایی که از رفتن به مهمانی های خانوادگی و دوستانه فرار می کرد و مدام در اتاقش تنها بود. سرانجام وقتی نزد روانپزشک رفت، متوجه شدند دچار افسردگی شدید شده است. حضور این قبیل افراد را می توان در برخی خانه ها و خانواده ها مشاهده کرد. افرادی که می دانند افسرده اند اما حاضر نیستند درمان شوند. اما، نکته ای که در این بین وجود دارد، این است که اغلب ما نسبت به علائم افسردگی بی اعتنا هستیم و یا اینکه این علائم را نمی شناسیم. علامت اصلی افسردگی علامت اصلی افسردگی، احساس غمگینی مداوم و عدم علاقه به انجام اموری است که فرد پیش از این به راحتی انجام می‌داده است. در صورتی که این علائم بیش از دو هفته طول بکشد و در عملکرد روزانه فرد اختلال ایجاد کند، به آن بیماری افسردگی اساسی گفته می‌شود. علائم دیگری نیز ممکن است در مبتلایان به افسردگی دیده شود که عبارتند از کاهش سطح انرژی، کاهش یا افزایش اشتها، کاهش یا افزایش میزان خواب، احساس اضطراب و بی‌قراری، تحریک‌پذیری و زود از کوره در رفتن، کاهش توان تمرکز، کاهش قدرت تصمیم‌گیری، احساس بی‌ارزشی یا پوچی، احساس ناامیدی، احساس گناه و افکار خودکشی و آسیب به خود. ـ افسردگی ممکن است برای هر کسی پیش بیاید، افسردگی نشانه ضعف نیست. ـ افسردگی را می‌توان به کمک داروهای ضد افسردگی، درمان‌های روانشناختی و یا ترکیبی از این دو، درمان کرد. در صورت احساس افسردگی باید چه کارهایی انجام داد ـ با فردی که به او اعتماد دارید درباره احساسات خودتان حرف بزنید. بیشتر افراد پس از حرف زدن با فردی که به احساسات آنها توجه می‌کند، احساس بهتری پیدا می‌کنند. ـ دنبال درمان افسردگی خود باشید. مراجعه به پزشک یا روانشناس، قدم اول شروع درمان است. ـ فراموش نکنید که برای بهبودی، نیاز به درمان صحیح دارید. ـ تلاش کنید به سمت انجام کارهایی بروید که قبلا آنها را دوست داشتید. ارتباطات اجتماعی خودتان را قطع نکنید، با دوستان و اعضای خانواده‌تان در تماس و ارتباط بمانید. ـ سعی کنید بپذیرید که شما نیز ممکن است دچار افسردگی شده باشید، پس بهتر است انتظاراتتان را از خودتان کاهش دهید. طبیعی است که در زمانی که افسرده‌اید، بازده کاری شما به خوبی سابق نباشد. کارهایی که می‌توانید برای مبتلایان به افسردگی انجام دهید ـ در برنامه‌ریزی برای انجام کارهای روزمره و داشتن برنامه منظمی برای خواب و غذا خوردن، به آنها کمک کنید. ـ آنها را تشویق کنید که سعی کنند روزانه ورزش کنند و از بودن در جمع فاصله نگیرند. ـ به آنها کمک کنید سعی کنند به جای افکار منفی، بر افکار مثبت متمرکز شوند. ـ اگر متوجه وجود افکار خودکشی در آنها شدید، تنهایشان نگذارید، داروها و اشیای برنده و سایر اقلام خطرناک را نیز از دسترس آنها دور نگه دارید. آنها را تشویق کنید به پزشک مراجعه کنند. ـ به آنها اطمینان بدهید که آنها را در این مسیر همراهی خواهید کرد. ـ مراقب خودتان هم باشید و زمانی را به استراحت و انجام کارهای مورد علاقه خود اختصاص دهید. ـ سعی کنید به حرف‌های آنها گوش بدهید و نشان دهید که قصد کمک دارید. ـ سعی کنید اطلاعات خودتان را در زمینه افسردگی افزایش دهید. ـ فرد افسرده را تشویق کنید که به متخصص مراجعه کند و به او پیشنهاد بدهید در صورتی که بخواهد شما در مراجعه به متخصص او را همراهی خواهید کرد. ـ اگر پزشک دارویی برای آنها تجویز کرده است، در زمینه مصرف آن، او را حمایت کنید. ـ توصیه کنید دارویش را به طور منظم مصرف کند. ـ صبور باشید و به او آزمایش دهید که شروع بهبودی به دنبال مصرف دارو معمولاً چند هفته طول می‌کشد. چرا فرزند من افسرده شده است روند رشد و تکامل کودکان سرشار از چالش‌ها و فرصت‌هاست، درس و امتحانات، مسائل مرتبط با گروه همسالان و دوستان، تغییرات دوران بلوغ و ... بعضی از کودکان می‌توانند با این تغییرات به خوبی کنار بیایند و بعضی دیگر نمی‌توانند. ناتوانی در کنار آمدن با این قبیل تغییرات می‌تواند زمینه‌ساز استرس و حتی بروز افسردگی در آنها شود. آنچه باید در صورت بروز افسردگی در فرزندتان انجام دهید ـ افسردگی هم قابل پیشگیری و هم قابل درمان است. ـ کودک را تشویق کنید به اندازه کافی بخوابد، ورزش کند، غذا بخورد و به فعالیت‌هایی که دوست دارد، بپردازد. ـ زمانی را به وقت‌گذرانی و گفت و شنود با او اختصاص بدهید. ـ با او درباره مسائلی که در خانه، مدرسه یا جاهای دیگر برایش اتفاق افتاده یا می‌افتد، حرف بزنید. ـ سعی کنید از این طریق به این موضوع پی ببرید که چه چیزی بیشتر باعث آزاردگی او شده است. ـ اگر کودک افکار خودکشی دارد و یا اقدام به خودکشی و یا آسیب به خود کرده است، حتماً و فوراً به پزشک مراجعه کنید. آنچه باید در مورد افسردگی بدانید علامت اصلی افسردگی، احساس غمگینی مداوم و عدم علاقه به انجام اموری است که فرد پیش از این به راحتی انجام می‌داده است. در صورتی که این علائم بیش از دو هفته طول بکشد و در عملکرد روزانه فرد اختلال ایجاد کند، به آن بیماری افسردگی اساسی گفته می‌شود. علائم دیگری نیز ممکن است در مبتلایان به افسردگی دیده شوند که عبارتند از کاهش سطح انرژی، کاهش یا افزایش اشتها، کاهش یا افزایش میزان خواب، احساس اضطراب و بی‌قراری، تحریک‌پذیری و زود از کوره در رفتن، کاهش توان تمرکز، کاهش قدرت تصمیم‌گیری، احساس بی‌ارزشی یا پوچی، احساس ناامیدی، احساس گناه و افکار خودکشی و آسیب به خود. افسردگی ممکن است برای هر کسی پیش بیاید، افسردگی نشانه ضعف نیست، افسردگی را می‌توان به کمک داروهای ضد افسردگی، درمان‌های روانشناختی و یا ترکیبی از این دو، درمان نمود. آنچه باید در صورت احساس افسردگی انجام دهید ـ با فردی که به او اعتماد دارید، درباره احساسات خودتان حرف بزنید. بیشتر افراد پس از حرف زدن با فردی که به احساسات آنها توجه می‌کند، احساس بهتری پیدا می‌کنند. ـ دنبال درمان افسردگی خود باشید، مراجعه به پزشک یا روانشناس، قدم اول شروع درمان است. ـ فراموش نکنید که برای بهبودی نیاز به درمان صحیح دارید. ـ تلاش کنید به سمت انجام کارهایی بروید که قبلا آنها را دوست داشتید. ـ ارتباطات اجتماعی خودتان را قطع نکنید. با دوستان و اعضای خانواده‌تان در تماس و ارتباط بمانید. ـ سعی کنید حتی اگر در حد یک پیاده‌روی کوتاه هم باشد، به طور منظم ورزش کنید. ـ سعی کنید به الگوی غذا خوردن و خواب شبانه‌روزی خود نظم بدهید. ـ مصرف مشروبات الکل، مواد مخدر و داروهای غیرمجاز که افسردگی را تشدید می‌کنند؛ از مصرف آنها بپرهیزید. فرد افسرده ممکن است افکار خودکشی و یا آسیب به خود داشته باشد. در این صورت فوراً به پزشک مراجعه کنید. افسردگی سالمندان معمولاً در همراهی با بیماری‌های جسمی آنها (مانند فشار خون، دیابت، دردهای مزمن و بیماری‌های قلبی) بروز می‌کند. گاهی نیز نشانه‌های افسردگی سالمندان پس از تجربه‌های تلخ و دشوار زندگی (مانند مرگ همسر یا فرزند) بروز و یا تشدید می‌شوند. خطر ناشی از فوت خودکشی در سالمندان افسرده بیشتر از جوانان افسرده است. افسردگی در سالمندان قابل درمان است. این بیماری را می‌توان به کمک دارو درمانی، درمان‌های روانشناختی و یا ترکیبی از این دو درمان کرد. آنچه باید در مورد افسردگی پس از زایمان بدانید افسردگی پس از زایمان بسیار شایع است. از هر ۶ زنی که نوزادی را به دنیا می‌آورند، یک زن دچار افسردگی پس از زایمان می‌شود. علامت اصلی افسردگی، احساس غمگینی مداوم و عدم علاقه به انجام اموری است که فرد پیش از این به راحتی انجام می‌داده است. در صورتی که این علائم بیش از دو هفته طول بکشد و در عملکرد روزانه فرد اختلال ایجاد کند، به آن بیماری افسردگی اساسی گفته می‌شود. علاوه بر علائم بالا، علائم دیگری نیز ممکن است در مبتلایان به افسردگی دیده شوند که عبارتند از کاهش سطح انرژی، کاهش یا افزایش اشتها، کاهش یا افزایش میزان خواب، احساس اضطراب و بیقراری، تحریک‌پذیری و زود از کوره در رفتن، کاهش توان تمرکز، کاهش قدرت تصمیم‌گیری، احساس بی‌ارزشی یا پوچی، احساس ناامیدی، احساس گناه و افکار خودکشی و آسیب به خود. علاوه بر آنچه گفته شد، علائم افسردگی پس از زایمان ممکن است به شکل احساس درماندگی، گریه‌های طولانی و بی‌دلیل، احساس عدم دلبستگی به نوزاد و احساس ناتوانی در مراقبت و حمایت از نوزاد و حتی احساس خشم و تنفر از همه نیز ظاهر شود. در صورت احساس افسردگی پس از زایمان، چه کارهایی باید انجام بدهید افسردگی پس از زایمان، قابل درمان است. این درمان ممکن است از طریق تجویز دارو توسط پزشک، درمان‌های روانشناختی و یا ترکیبی از این دو روش صورت گیرد. بسیاری از داروهای ضد افسردگی را می‌توان در دوران شیردهی نیز با تجویز روانپزشک مصرف نمود. اگر افسردگی پس از زایمان درمان نشود، ممکن است ماه‌ها و حتی سال‌ها طول بکشد و هم بر سلامت شما و هم بر رشد و تکامل فرزندتان تأثیر منفی بگذارد. در صورت امکان، با مادران دیگری که شرایط مشابه را داشته یا دارند، صحبت کنید و از توصیه‌ها و تجربه‌هایشان بهره‌مند شوید. اگر افکار خودکشی و آسیب به خود و یا آسیب به نوزاد دارید، حتما به صورت فوری به پزشک مراجعه کنید. ـ با نزدیکان خود درباره احساسات و مشکلات خود صحبت کنید و از آنها کمک و مشورت بخواهید. برخی از آنها می‌توانند به شما کمک کنند تا از نوزادتان مراقبت کنید و هم زمان بتوانید زمانی را به مراقبت از خودتان اختصاص بدهید و یا استراحت کنید. ـ سعی کنید ارتباطتان را با دوستان و اعضای خانواده خود حفظ کنید و زمان‌هایی را در کنار آنها بگذرانید. ـ اگر برایتان مقدور است، از خانه خارج شوید و زمانی را در فضای باز بگذرانید و حتی اگر محیط اطراف شما مناسب است، می‌توانید نوزادتان را هم به همراه خودتان ببرید. در چنین شرایطی، یک پیاده‌روی مختصر، در حالی که نوزادتان را هم به همراه خود آورده باشید، هم برای سلامت خود و هم برای سلامت خود و هم برای سلامت نوزادتان مفید است. آنچه باید درباره فردی که نگرانش هستید، بدانید خودکشی قابل پیشگیری است. ـ حرف زدن درباره خودکشی باعث افزایش احتمال وقوع آن نمی‌شود. ـ پرسیدن از افکار خودکشی در بیمار افسرده معمولا نگرانی و اضطراب فرد را کم می‌کند و همدلی و تلاش برای درک احساسی که فرد دارد نیز می‌تواند تا حدی به او احساس آرامش بدهد. چه کسانی در معرض خطر اقدام به خودکشی هستند ـ افرادی که سابقه اقدام به خودکشی داشته‌اند. ـ مبتلایان به افسردگی و مبتلایان به سوءمصرف مواد مخدر و الکل. ـ افرادی که دچار بحران عاطفی شده‌اند، مثلاً متعاقب شکست عاطفی، مرگ همسر، طلاق یا ورشکستگی. ـ افرادی که از درد یا بیماری مزمن رنج می‌برند. ـ افرادی که در معرض جنگ، خشونت، تصادفات رانندگی، سوءاستفاده جنسی و تبعیض اجتماعی قرار داشته‌اند. ـ افراد منزوی که معمولاً از حضور در اجتماع پرهیز کنند. ـ آنچه شما باید برای کسی که نگرانش هستید، انجام بدهید. ـ زمان و مکان مناسبی برای گفت‌وگو با فردی که نگرانش هستید در نظر بگیرید. به او بگویید در این زمان و مکان قصدتان فقط شنیدن حرف‌ها و احساسات اوست. ـ او را تشویق کنید به پزشک مراجعه کند. به او پیشنهاد بدهید که در صورتی که او بخواهد، شما نیز در مراجعه به پزشک او را همراهی خواهید کرد. ـ اگر فکر می‌کنید که او در معرض خطر فوری یا شدید اقدام به خودکشی است، به هیچ وجه تنهایش نگذارید. با اورژانس تماس بگیرید و یا خودتان او را نزد پزشک ببرید و به اعضای خانواده‌اش حتماً اطلاع دهید. ـ اگر فردی که نگرانش هستید، با شما زندگی می‌کند، تا زمانی که خطر رفع نشده است، ابزارهای خودکشی مانند داروها، سموم و اشیای برنده را از دسترس او خارج کنید، کامل مراقب او باشید و رفتارهای او را زیر نظر داشته باشید. منبع: مهر ]]> روانشناسی بالینی Sun, 09 Apr 2017 05:10:30 GMT http://migna.ir/vdcaimny.49nwi15kk4.html آیا بوتاکس به درمان افسردگی کمک می کند؟! http://migna.ir/vdcfxjdj.w6dxcagiiw.html دکتر نورمن روزنتال سال هاست روی افسردگی و همچنین خودکشی کار کرده است. این روانپزشک که آزمایشات خاصی در نرت بتزدا ایالت مریلند آمریکا انجام می دهد، مثل همه پزشکان داروهای ضد افسردگی برای بیمارانش تجویز کرده و جلسات درمانی می گذارد اما او یک روز به بیمارش چیز دیگری برای درمان پیشنهاد کرد. روزنتال به او گفت: «باید بوتاکس بزنی. در راه برگشت به خانه برنامه یک قرار دیگر را هم تنظیم کن.» این توصیه بسیار عجیب و غریب بود اما این کار خیلی هم بدون پیش زمینه پیشنهاد نشد. در سال 2014 میلادی دکتر روزنتال استاد روانشناسی بالینی دانشکده پزشکی جورج واشنگتن و دکتر اریک فینزی استادیار روانپزشکی همین دانشکده، تحقیقی را منتشر کردند که نشان می داد افرادی که افسردگی حاد داشته و بوتاکس تزریق کرده اند، بعد از گذشت شش هفته علایم کمتری در مقایسه با کسانی داشتند که به آنها به دارو تزریق شده بود.   روزنتال که به عنوان متخصصی مطرح سال ها روی افسردگی کار کرده، می گوید: «من همیشه به دنبال چیزهایی غیرمعمول و جالب برای افسردگی بودم. دریافتم که بوتاکس می تواند به کمک این بیماری بیاید اما به نظرم هنوز روشی متداول نیست.»   با این که بوتاکس هنوز برای افسردگی مورد تایید سازمان غذا و داروی آمریکا نیست اما این موضوع جلوی پزشکان را برای تجویز این روش نمی گیرد. بوتاکس یکی از داروهایی است که در غیر از موارد تایید شده سازمان غذا و دارو استفاده می شود. داروهایی که این سازمان تایید کرده است، گاهی فقط برای تجویز برای موقعیت خاصی تایید می شود. با این حال پزشکان به صورت قانونی اجازه دارند بدون در نظر گرفتن این موضوع که دارو روی موقعیت دیگری جواب داده یا نه، آن را تجویز کنند. امروزه بوتاکس شکل فزاینده ای در درمان های دیگر رفع چین و چروک ها و یک پدیده فرهنگی و پیروزی پزشکی است و موقعیت هایی غیر از زیبایی به کار برده می شود. افسردگی که بیمار روزنتال از آن رنج می برد یک نمونه از لیستی بلندبالاست، بوتاکس می تواند در موقعیت های دیگری مثل عرق کردن، گرفتگی های گردن، ترشح مثانه گرفته ت انزال زودرس، سردی دست ها و حتی وضعیت قلبی خطرناک، فیبریلاسیون دهلیزی بعد از عمل قلب هم موثر واقع شود. در سال 2015 میلادی بوتاکس توسط شرکت داروسازی آلرگان تولید و عواید جهانی آن 2 میلیارد و 45 میلیون دلار شد؛ البته بیش از نیمی از آن صرف موارد درمانی شد تا استفاده های زیبایی. به احتمال زیاد در طول سال ها درآمد حاصل از این دارو برای زیبایی در صدر استفاده پزشکان بود اما در همان زمان، آنها در تلاش بودند که از بوتاکس برای موارد دیگری استفاده کنند، از این رو آلرگان مطالعاتی را روی تولیداتش سر گرفت. مین دانگ محققی که در دانشکده پزشکی هاروارد روی سموم بوتولینیوم در آزمایشگاه کار می کند و ضمنا هیچ رابطه مالی با آلرگان ندارد، می گوید: «در بسیاری موارد، پزشکانی بودند که در استفاده از این دارو در موقعیت های دیگر غیرمعمول پیشرو بودند، سپس ما درمان هایی با این دارو دیدیم که هرگز انتظارش را نداشتیم. من با پزشکانی ملاقات کردم که از این سم در نقاط مختلف بدن برای بهبود امراضی که چیزی در موردش نمی دانید استفاده می کردند.» پتانسیل های این دارو بسیار گسترده است اما این را هم باید گفت که بدون خطر هم نیست. اغلب متخصصان که با آنها صحبت کرده ایم، با دوزهای پایین این دارو موافق هستند، «بوتاکس وقتی سالم و امن است که توسط یک فرد مجاز حرفه ای تزریق شود.» اما در عین حال همه موافق این موضوع نیستند که امن بودن در تمام موارد استفاده از این دارو، همیشگی باشد. در سال های اخیر، تعدادی از پرونده های حقوقی بر علیه آلرگان دعوی حقوق کرده و شاکیان مدعی شده اند که استفاده غیرمعمول از این دورو برای دردهایی مثل علایم فلج مغزی کودکان یا لرزش دست در بزرگسالان اثرات مخربی را به همراه داشته است. با این حال همچنان پذیرش این دارو در مطب پزشکان سراسر دنیا رو به افزایش است و به همان نسبت میزان درآمد حاصل از آن هم رشد می کند و نشانه هایی از کُند شدن این روند دیده نمی شود. بوتاکس تا چند سال قبل دارویی بود که فقط در مهمانی های درجه بالای هالیوودی روی پیشانی پر از تزریق مهمان ها دیده می شد، بنابراین از این دارو فقط برای زیبایی بهره برداری می شد. نکته جالب این است که موارد استفاده های دیگر از بوتاکس وقتی پدیدار شد که پزشکان به دنبال درمان های جدید برای بیماران شان بودند. وقتی پزشکان درصدد پیدا کردن روش های جدید درمانی برای بیماران هستند، استفاده های تازه از داروهای تایید شده را کشف کرده و باعث پیشرفت هایی در علم پزشکی می شوند. اساسا تجربیات دنیای واقعی ورای قوانین سازمان های نظارتی عمل می کنند اما به نوبه خود، سوالات بسیاری هم درباره افزایش خطرات داروهای در حال گسترش در روش های جدید بررسی نشده هم به وجود می آورند. اما این اتفاق همیشگی است. این دارو از وقتی که اولین بار به صورت اتفاقی توانایی از بین بردن چروک های صورت را به دست آورد تا امروز راه درازی را پیموده است. در دهه 1970 میلادی، دکتر آلن بی. اسکات چشم پزشک روی این سم به عنوان یک درمان برای افرادی که دچار لوچی چشم بودند تحقیق کرد.   دکتر اسکات در سال 2012 میلادی گفت: «بعضی از این بیماران که مراجعه می کنند مثل یک جوک می ماند و می گویند: «اومدم صاف ببینم» و من می خندم. اما خودم هم قبلا این موضوع را واقعا کاربردی و ارزشمند نمی دانستم.» اسکات نام این دارو را اکولینوم می نامد که شرکتی با همین نام را در سال 1978 میلادی شکل داد. در سال 1989 میلادی این دارو تایید سازمان غذا و دارو را برای درمان لوچی (اختلال انحراف چشم) و اسپاسم غیرطبیعی پلک دریافت کرد. دو سال بعد آلرگان اکولینوم را با قیمت 9 میلیون دلار خرید و نام دارو را به بوتاکس تغییر داد. در آن زمان، آلرگان در درجه اول شرکت مراقبت چشمی بود که محصولاتی مانند تمیز کننده لنزهای چشم، محلول هایی برای خشکی چشم تولید می کرد که برایش درآمد سالانه 500 میلیون دلاری به همراه داشت. آلرگان دید که بوتاکس به عنوان دارو در آمریکا تقاضا دارد. تخمین زده شد که چهار درصد از مردم در آمریکا انحراف چشم دارند که قبلا بوتاکس برای درمانش تایید شده بود. آلرگان توانست در پایان 1991 میلادی از این دارو در حدود 12 میلیون دلار درآمد به دست آورد. در سال 1998 میلادی دیوید ای.آ پیوت مدیرعامل اجرایی آلرگان شد. او به خاطر پتانسیل از بین بردن چروک ها توسط بوتاکس به این دارو علاقمند بود. به همین دلیل عده ای را در شرکت، مامور سلسله مطالعات و تحقیقاتی درباره این موضوع کرد. در سال 2002 میلادی سازمان غذا و دارو اولین بار بوتاکس را به عنوان یک داروی شیمایی که مورد استفاده اهداف آرایشی قرار می گیرد تایید کرد. در این سال به بوتاکس به عنوان از بین برنده خطوط اخم – چروک های میان ابروها – چراغ سبز نشان داده شد. در سال 2001 میلادی، یک سال قبل از این که بوتاکس برای از بین بردن چروک ها تایید شود، حدود 310 میلیون دلار فروخته بود. در سال 2013 میلادی یعنی همان سالی که این دارو برای مثانه بیش فعال تایید شد، آلرگان گزارش کرد که نزدیک دو میلیارد دلار از بوتاکس درآمد داشته است. بعد از گذشت تنها یک دهه، تعداد افرادی که در آمریکا سم بوتولینوم آرایشی تزریق می کنند – بیشتر بوتاکس تا دیسپورت، برند دیگری که کمتر از 10 درصد بازار را در اختیار دارد – در حال گسترش است. از سال 2000 تا 2015 میلادی استفاده از توکسین ها برای چروک ها 795 درصد افزایش یافت. اما این نکته را هم باید در نظر داشت که امروزه استفاده های غیرپزشکی از این دارو بسیار پول ساز است، یک دلیل آن هم به خاطر این است که پزشکان تسلط بیشتری در چگونگی استفاده از آن را دارند. توکسین بوتولینوم از نوع A، یکی از هفت نوروتوکسینی است که از کلستریدیوم و بوتولینوم تولید می شود. بوتولیسم چیز خوبی نیست، می تواند باعث تاری دید، مشکلات بلع و از اینها بدتر هم شود. در یک مورد اخیر نزدیک 30 نفر در سال 2015 میلادی در اوهایو بعد از حضور در کلیسا و خوردن غذایی مختصر، در بیمارستان بستری شدند. شیوع بیماری در نهایت به یک سالاد سیب زمینی نادرست کنسرو شده خانگی نسبت داده شد که به باکتری ها پناه داده بود. با توجه به سطح سمی بودن، بعضی از کشورها بررسی کرده اند که پتانسیل آن به گونه ای است که می توان از آن به عنوان یک سلاح بیوتکنولوژیکی استفاده کرد. در بوتاکس اما مقدار کمی از سم استفاده می شود. به همین خاطر اغلب متخصصان تصور می کنند که بوتاکس دارویی امن است. دانگ محقق هاروارد می گوید: «بسیار جالب است که این سم شدیدترین نوع سمی است که برای انسان شناخته شده است اما از سوی دیگر، آنها مفیدترین سم هایی هستند که امروزه استفاده می شوند.» بوتاکس به صورت موقت فعالیت عضله ها را متوقف می کند. این دارو با مسدود کردن ارتباط اعصاب عضله عمل می کند و باعث می شود عضلاتی که به آنها تزریق شده قادر به منقبض شدن نباشند. فلج کردن فعالیت عضله همان دلیلی است که می توان گفت بوتاکس چگونه انحراف چشم یا اسپاسم های پلک یا عرق کف دست را به وسیله مسدود کردن سیگنال هایی که از اعصاب می رسد، از بین می برد. نشان داده شده است که بوتاکس از سردردهای حاد میگرنی هم جلوگیری کرده اما همچنان این که بوتاکس دقیقا چطور عمل می کند نامشخص است. دکتر میشل برین معاون ارشد توسعه دارو در آلرگان و رییس ارشد علمی بوتاکس می گوید: «در مورد میگرن ها اغلب با شکست مواجه می شویم. زمان زیادی می برد تا بفهمیم که کجا و چقدر باید تزریق کنیم.» امروز مردمی که به خاطر پیشگیری از میگرن بوتاکس می زنند، 31 تزریق در نقاط مختلف سر و گردن شان دریافت می کنند. تاثیر بوتاکس در حدود سه تا شش ماه بسته به موقعیت باقی می ماند.   استفاده از بوتاکس برای میگرن ها مانند بسیاری از استعمال های جدید برای دارو، یک اتفاق خوشحال کننده است. جراح پلاستیک بورلی هیلز مشاهده کرده افرادی که برای چروک ها بوتاکس تزریق کرده اند، سردردهای کمتری داشته اند که این موضوع راه را برای مطالعاتی درباره میگرن هموار کرد. به طور مشابه وقتی پزشکان در اروپا به بیماران شان برای انقباض عضلات صورت بوتاکس تزریق کرده و دیدند که کمتر از معمول عرق می کنند، شیفته این دارو شدند. گرچه اغلب کشفیات دارویی با آزمایشگاه های صنعتی و گران همراه بوده است اما گاهی با آزمایش های بالینی داروهای تایید شده در موارد غیر معمول می توان به کشفیات تازه ای رسید، همان طور که این اتفاق برای بوتاکس افتاد. پزشکانی که از بوتاکس برای درمان های دیگری که سازمان غذا و دارو تایید نکرده استفاده می کنند، می گویند که به دنبال درمان های تازه ای برای بیماران شان هستند. دکتر لیندا بروباکر رییس و مسئول بخش های گوناگون دانشگاه پزشکی شیکاگو که در سال 2013 میلادی قبل، از تاییدیه سازمان غذا و دارو به صورت ویژه روی بوتاکس برای بیش فعالی مثانه کار می کرد، می گوید: «در طول سی سال کار پزشکی ام، بوتاکس یکی از تاثیرگذارترین درمان هایی بوده که تاکنون دیده ام.» بسیاری از زنانی که او روی آنها کار می کرد، دل شان نمی خواست که برای این اختلال به صورت دراز مدت دارو مصرف کنند. بروباکر دریافت حدود 70 درصد از زنانی که بوتاکس تزریق کرده اند گزارش دادند که به صورت میانگین سه قطره در روز غیر ارادی ترشح می کنند که در مقایسه با میانگین پنج قطره در روز در ابتدای این پژوهش در نوع خود قابل توجه است. بعضی از صنعتگران داخلی می گویند گرچه قوانین مبهم است اما غیرمعمول نیست که نمایندگان شرکت های دارویی و پزشکان، اطلاعاتی درباره تفاوت راه های استفاده داروی تایید شده را با هم به اشتراک بگذارند. اگر پزشکی متوجه شود که این دارو روی انحراف چشم تاثیر دارد، این موضوع را به ویزیتورهای دارو بگوید و ویزیتورها هم ممکن است این را با یکی دیگر از مشتریان شان در میان گذاشته و همین طور این کار ادامه یابد. شرکت های دارویی آمریکا تا زمانی که شواهد تاثیر این دارو را به سازمان غذا و دارو ارائه ندادند و چراغ سبز این سازمان را دریافت نکردند، از بازاریابی دارو برای مقاصدی که تایید نشده منع شدند. آلرگان در سال 2010 میلادی در دادگاه گناهکار شناخته شد و پذیرفت که 600 میلیون دلار برای رفع اتهام ها بپردازد. اتهام این شرکت ترویج غیرقانونی بوتاکس برای موقعیت هایی چون سردرد، درد، اسپاسم و فلج مغزی کودکان بود که در آن زمان از سوی سازمان غذا و داروی آمریکا تایید نشده بود. در یکی از شکایت ها، دادستان گفت که آلرگان «غیرقانونی، سرسختانه و بدون هیچ فکری به اثرات منفی که ممکن است بر سلامت بیماران تاثیر بگذارد» دارو را برای موارد تایید نشده استفاده کرده است. وزارت دادگستری آمریکا همچنین این بحث را مطرح کرد که آلرگان از این دارو برای دیستونی گردن – اختلالی که با انقباض های شدید عضلات گردن شناخته می شود – بهره برداری کرده و فروش دارو برای این نوع استفاده تایید نشده، افزایش یافته است. دادستان این موضوع را مطرح کرد که الرگان به گروهی از پزشکان پول داده بود تا سایر پزشکان را با مصرف های متفاوتی از بوتاکس آشنا کنند و به آنها آموزش های مربوطه را بدهند در حالی که کاربردهای تبلیغ شده، آن زمان از طرف اداره غذا و داروی آمریکا مورد تایید نبود. آلرگان پذیرفت که گناهکار است و به خاطر جرم مرتکب شده باید 375 میلیون دلار بپردازد. شرکت مدعی شد که بازاریابی بوتاکس آنها را به استفاده کاربردهای دیگری که مورد تایید نبوده سوق داده است. آلرگان همچنین پذیرفت که 225 میلیون دلار برای حل و فصل اتهامات مدنی مطرح شده که بازاریابی بوتاکس سبب شده بپردازد. آلرگان این تخلف را نپذیرفت.migna.ir شرکت در بیانیه ای اعلام کرد که منافع سهامداران در نظر گرفته شده است و خواهان اجازه تمرکز روی درمان های دیگر با استفاده از این دارو شد. مانند هر دارویی، آلرگان هم نیاز دارد که عوارض جانبی بالقوه شدید بوتاکس را به عموم پزشکان بشناساند. در سال 2009 میلادی سازمان غذا و داروی آمریکا اعلام کرد که بوتاکس باید یک باکس علامت هشدار را – شدیدترین نوع برچسب هشدار برای دارو – روی جعبه منتشر و اعلام خطر کرده که شواهدی وجود دارد این دارو اثرات جنبی جدی دارد. این موضوع شامل تاثیراتی است که از طریق تزریق به یک نقطه در بخش های دیگر بدن هم تاثیر می گذارد و امکان دارد باعث ضعف ماهیچه ها، دوبینی دید، افتادگی پلک شود.   در مطلب، بیماران معمولا باکس هشدار روی شیشه را نمی بینند و ممکن است از هشدار شدید بی خبر باشند. در نتیجه پزشکان تعهد دارند تا خطرات بالقوه را با بیمارانی که بوتاکس را انتخاب می کنند و این که سازمان غذا و دارو، بوتاکس را برای آن موقعیت تایید کرده یا نه، از پیش مطرح کنند. ری چستر وکیل اهل آستین که نماینده حقوقی بر علیه آلرگان بوده می گوید که در تمام موارد او درگیر استفاده از دارو در موارد تایید نشده بوده است. در سال 2014 میلادی یک زوج نیویورکی مطرح کردند که بوتاکس روشی بود که آنها برای علایم فلج مغزی روی فرزندشان امتحان کردند و این موضوع باعث عوارض تهدید کننده زندگی فرزندشان شد. هیات منصفه به دریافت شش میلیون و هفتاد و پنج هزار دلار از سوی شرکت به این خانواده رأی داد. آلرگان در ابتدا قصد درخواست تجدید نظر داشت اما در نهایت به شکل خصوصی، مسئله را با خانواده شاکی حل و فصل کرد و شرایط توافق هم محرمانه باقی ماند. بوتاکس چیست؟ بوتاکس از یک باکتری به نام کلستریدیوم بوتولینوم به دست می آید که می تواند باعث مسمومیت شدید غذایی شود. این ماده زمانی که به عنوان دارو با دُز بسیار کم به بدن تزریق شود، توکسین ارتباط بین اعصاب و ماهیچه ها را مسدود می کند. عموما از همین خاصیت برای درمان استفاده می شود. آیا بی خطر است؟ سازمان غذا و دارو برای بوتاکس باکس هشداری را لازم دانست که استفاده از این دارو ممکن است خطراتی به همراه داشته باشد اما بیشتر متخصصان بر این باورند که اگر این دارو برای موقعیت هایی که تایید شده درست استفاده شود، ایمن است اما همچنان بعضی اثرات سوء این دارو هم گزارش شده است.   عدد و رقم 28 سال در 28 سال گذشته که پوتاکس مورد تایید قرار گرفت، این دارو بسیار عمومیت داشته و بیماری های مزمنی که درمان کرده سر به فلک گذاشته است. 12.2 میلیارد 12.2 میلیارد دوز پوتاکس در ربع قرن گذشته توزیع شده است. 800 حق انحصاری 800 حق انحصاری برای پتانسیل های بالقوه و بالفعل پوتاکس توسط شرکت الرگان گرفته شده است. 9 میلیون دلار در سال 1991 آلرگان 9 میلیون دلار به یک شرکت کوچک که بوتاکس را می ساخت پرداخت کرد. 125 میلیون دلار در سال 1998 میلادی بوتاکس 125 میلیون دلار درآمد داشته است. 2 میلیارد و 45 میلیون دلار در سال 2015 میلادی درآمد جهانی این دارو بیش از دو میلیارد و 45 میلیون دلار بود.- - ترجمه زینب کاظم خواه ماهنامه همشهری تندرستی ]]> اخبار روان شناسی و روانپزشكی Mon, 27 Mar 2017 16:41:10 GMT http://migna.ir/vdcfxjdj.w6dxcagiiw.html هیجانات و نقش تنظیم هیجانات در بهداشت روان http://migna.ir/vdce7e8e.jh87fi9bbj.html ميگنا: هیجانها، تاریخچه ای طولانی در فلسفه غرب دارند، افلاطون هیجانها را به عنوان بخشی از استعاره یک ارابه دان می دانست که می کوشد دو اسب را تحت اختیار در آورد، یک اسب که به سهولت اهلی شده و نیاز به هدایت ندارد و دیگری که وحشی بوده و شاید هم خطرناک باشد.فلاسفه خویشتن دار مانند اپیکتتوس، چیچرو و سنکا هیجان را تجربه ای می دانستند که سبب گمراه شدن تواناییهای منطقی (که باید همواره بر تصمیمات بشر غلبه داشته و آنها را تحت اختیار داشته باشند) می شود، در نقطه مقابل، هیجان و بروز آن در فرهنگ غرب بسیار ارزشمند قلمداد شده است، در حقیقت، در معابد خدایان یونان، گستره کاملی از هیجانها و معضلات دیده می شود، در یکی از نمایش نامه های ائوریپیدوس به نام باکی خطر نادیده انگاشتن و بی احترامی به روح وحشی و آزاد دیوفیلسیوس (خدای شراب و بارودی) بیان شده است. در تمام مذاهب عمده جهان که بر سپاسگزاری، دلسوزی، بهت، عشق و حتی شهوت تاکید می ورزند، هیجان نقشی محوری را بر عهده دارد، نهضت روم بر علیه حقانیت عصر روحانیت عصر روشنگری (که بر فطرت طبیعی و آزاد بشر، توانایی خلاقیت، تهییج، نوین گرایی، عشق پرشور و حتی ارزش رنج کشیدن تاکید می ورزید) شورش کرد در میان سنتهای مذهبی شرق، مکتب بودایی در باره هیجان هایی که تصدیق کننده زندگی هستند و نیز هیجانهایی که مخرب هستند، بحث می کند و بدین ترتیب خود را تشویق می کند تا گستره هیجانهای خود را به طور کامل تجربه کند و در عین حال، از هر گونه وابستگی به پایدار بودن هر نوع حالت هیجانی رها شود.در ارایه یک تابلوی تعریفی از هیجان مارشال ریو در کتاب خود به نام انگیزش و هیجان می نویسد: هیجانها پدیده هایی چند وجهی هستند، هیجان ها تا اندازه ای حالتهای عاطفی ذهن هستند و باعث می شوند تا به شیوه خاصی احساس کنیم، مثلا خشمگین یا شادمان شویم، هیجان ها هم چنین پاسخهای زیستی نیز هستند، واکنشهای فیزیولوژیکی که بدن را برای عمل سازگاری آماده می سازند، بدن ما هنگام هیجان زدگی طوری فعال می شود که با حالت بی هیجانی فرق دارد، بالاخره اینکه هیجانها پدیده هایی اجتماعی هستند، هیجانها طوری حالتهای متمایز صورتی و بدنی تولید می کنند که تجربه هیجانی درونی ما را به دیگران می رساند. همه ما انواع گوناگونی از هیجانها را تجربه می کنیم و می کوشیم با توسل به روشهایی کارامد یا ناکارامد با این هیجان ها مقابله کنیم، مشکل اصلی، تجربه کردن اضطراب نیست، بلکه توانایی ما در شناسایی اضطراب خویش، پذیرفتن آن، استفاده از آن در صورت امکان و ادامه دادن به عملکرد خود به رغم وجود اضطراب است. هیجانها مطالبی را در باره نیازها، ناکامیهای ها و حقوق ما در اختیارمان قرار می دهند و انگیزه لازم را برای ایجاد تغییر و گریز از موقعیت های دشواری با ما اعطا کرده و سبب می شوند که دریابیم در چه مواقعی احساس رضایت مندی می کنیم، با این حال افراد بی شماری وجود دارند که معتقدند هیجانهایشان آنان از مستاصل کرده است، از احساسات خود واهمه دارند و توان مقابله ندارند، زیرا بر این باور هستند که غم یا اضطراب شان مانع از انجام رفتارهای کارامد می شود. هیجان از مجموعه فرایندهایی تشکیل شده که هیچ یک از آنها نمی توانند به تنهایی، سبب شوند که ما یک تجربه را هیجان بنامیم. هیجان ها، مانند اضطراب، شامل مولفه های ارزیابی، حس، قصد مندی (وجود هدف) احساس یا (کیفیت) رفتار حرکتی و در اغلب موارد مولفه ی بین فردی هستند، بنابراین هنگامی که شما هیجان اضطراب را تجربه می کنید، در می یابید که نگران هستید و کار خود را در موعد مقرر انجام نخواهید داد (ارزیابی)، دچار افزایش تعداد ضربان قلب می شوید (حس)، بر توانایی های خود متمرکز می شوید (قصدمندی)، احساس هولناکی در باره زندگی دارید (احساس)، از نظر جسمی بی تاب و بی قرار می شوید (رفتار حرکتی) و ممکن است در بسیاری از موارد به دوست یا شریک زندگیتان بگویید امروز روز بعدی است (مولفه بین فردی). از این رو هیجان ماهیتی چند بعدی دارد، لذا درمانگران می توانند بررسی کنند که کدام بعد را باید در کانون اصلی قرار دهند و در این مان یکی از چندین رویکرد گوناگون درمانی را انتخاب کنند، برای مثال، درمانگران برای انتخاب اینکه کدام تكنیکها را باید برای کدام بیماران به کار گیرند، می توانند گزینه های تخصصی خود را بر اساس مشکلی که بیمار در همان لحظه مطرح کرده است، بررسی کنند، برای مثال اگر مبارزه بیمار با حس برانگیختگی، بیشترین دردسر را برای وی ایجاد کرده باشد، درمانگر می تواند از تکنیکهای مدیریت استرس (مانند آرمیدگی، تمرینات تنفسی) مداخلات مبتنی بر پذیرش، راهبردهای مبتنی بر طرحواره هیجانی یا ذهن آگاهی استفاده کند، اگر بیمار با این حس روبرو باشد که موقعیتی خاص مستاصل کننده است، درمانگر می تواند برای آنکه مسایل مختلف را در چشم انداز بیمار قرار دهد و به بررسی اصلاحات احتمالی مربوط به آن موقعیت پر استرس بپردازد، از بازسازی شناختی یا حل مساله استفاده کند. بدین ترتیب تنظیم هیجان می تواند شامل بازسازی شناختی، آرمیدگی، تعیین هدف یا فعالسازی رفتاری، طرح واره هیجانی و تحمل عواطف، تغییرات رفتاری و اصلاح تلاشهای دردسرساز برای دست یابی به اعتباریابی باشد. افرادی که با تجربه پر استرس مقابله می کنند، افزایش شدت هیجان را تجربه خواهند کرد که خود می تواند علت دیگری برای ایجاد استرس بوده و میزان هیجان را بیش از پیش افزایش دهد، برای مثال مردی که قطع یک رابطه صمیمانه را تجربه می کند، غم و خشم و اضطراب و نا امیدی و حتی حس رهایی را تجربه می کند، با افزایش شدت این هیجانها، او ممکن است به سو مصرف الکل یا مواد مخدر روی آورده، پرخوری کند، بی خواب شود، به رفتارهای جنسی مبادرت ورزد، یا خود را به باد انتقاد بگیرد، هنگامیکه هیجانهای اضطراب، غم یا خشنودی پدید آیند، آن گاه روشهای درد سر ساز مقابله با شدت آن هیجان هستند که می توانند تعیین کنند آیا تجربه زندگی پر استرس وی، تشدید شده و به روشهای درد ساز دیگری از مقابله منجر می شوند یا خیر. لذا بر هم خوردن تنظیم هیجانی وی ممکن است سبب شود او لب به شکایت بگشاد، لب و لوچه اش از ناراحتی آویزان شود و به دیگران حمله کرده یا از آنان دوری گزیند، او ممکن است در باره هیجان خود به نشخوار فکری بپردازد و بکوشد به اصل واقعیت پی ببرد و همین امر سبب می شود که بیش از پیش دچار افسردگی، انزوا و عدم تحرک شود (برای مثال نوشیدن الکل سبب کاهش اضطراب در کوتاه مدت می شود)، ولی می توانند پس از مدتی، مقابله هیجانی را تشدید کنند، این راه حل های موقتی (پرخوری، اجتناب، نشخوار فکری و سو مصرف مواد) ممکن است در کوتاه مدت مفید واقع شوند، اما همین راه حل ها ممکن است خود به یک مشکل تبدیل شوند. -نویسنده : بهاره قربانی - روان شناس بالینی-منابع: 1. انگیزش و هیجان .ریو، جان. مارشال.ترجمه یحیی سید محمدی. تهران .ویرایش.1376. (تاریخ انتشار به زبان اصلی، 1995)2. تکنیک های تنظیم هیجان در روان درمانی. رابرت ال، لی هی ، دنیس تیرچ، لیزا ا، ناپولیتانو. ترجمه عبدارضا منصوری راد. تهران. ارجمند.1392(تاریخ انتشار به زبان اصلی، 2011)3. Gross JJ, Levenson RW. (1997).Hiding feelings: The acute effects of inhibiting negative and positive and positive emotion. Journal of Abnormal Psychology . 106,95-103. ]]> روانشناسی بالینی Mon, 27 Mar 2017 08:05:14 GMT http://migna.ir/vdce7e8e.jh87fi9bbj.html نشانه‌های اعتماد به نفس بالا http://migna.ir/vdcgwt9t.ak9z34prra.html یک پای هر موفقیتی بدون شک اعتماد به‌ نفس است. اما آیا می‌دانید نشانه‌های اعتماد به نفس بالا چه هستند؟ خب بهتر است همین اول بگوییم اعتماد به‌ نفس داشتنی یا نداشتنی نیست. اعتماد به‌ نفس در همه ما انسان‌ها وجود دارد، فقط گاهی موانع و شکست‌های پی‌در‌پی باعث می‌شوند این توانمندی در وجودمان رنگ ببازد.   افرادی که اعتماد به‌ نفس پایینی دارند، معمولا با مشاهده آرامش و رضایتی که در افراد با اعتماد به‌ نفس بالا موج می‌زند، یادشان می‌افتد که این توانمندی را در خودشان تقویت کنند. در ادامه با ما همراه باشید تا با نشانه‌های اعتماد به نفس بالا آشنا شوید و یاد بگیرید افرادی که خودشان را باور دارند، از چه ویژگی‌هایی برخوردار هستند. یادتان باشد تنها عاملی که می‌تواند در مسیر تقویت اعتماد به‌ نفس مانع پیشرفتتان شود، خودِ خودِ خودتان هستید.بر احساسات خود کنترل دارند افراد با اعتماد به‌ نفس بالا در مواقع بحرانی بر احساسات خود کنترل دارند و به عقلشان رجوع می‌کنند. همین توانایی کنترل احساسات است که موجب می‌شود این افراد، تنها گروهی باشند که معمولا دچار حملات اضطرابی و ترس ناگهانی نمی‌شوند یا اگر هم پریشان و وحشت‌زده شوند، جزو آخرین افرادی هستند که آستانه تحملشان شکسته می‌شود، چرا که افراد با اعتماد به‌ نفس به جای اینکه تسلیم بحران شوند، سعی می‌کنند خودشان را با اتخاذ اقدامات قاطع از مهلکه بیرون بکشند. این افراد طوری رفتار می‌کنند که گویی پیشتر نیز چنین بحرانی را از سر گذرانده‌اند و اکنون اولین بارشان نیست. افرادی که اعتماد به‌ نفس بالایی دارند، برای اینکه بتوانند موقعیت را به نحو احسن مدیریت کنند از خودشان می‌پرسند: «آدمای با اعتماد به‌ نفس چطوری با چنین بحرانی مواجه می‌شن؟» در نتیجه، خونسرد، آرام و حواس‌جمع باقی می‌مانند. با اقتدار صحبت می‌کنند این اقتدار از دانش و تجربه ناشی می‌شود و همان‌طور که می‌دانید، دانش یکی از ستون‌های اعتماد به‌ نفس است. افراد با اعتماد به نفس بالا به خوبی آگاه هستند که چه چیزی را می‌دانند و چه چیزی را نمی‌دانند. این افراد دقیقا به همین دلیل، بدون تردید و با اطمینان وارد بحث می‌شوند و خاطرجمع هستند. این خاطرجمعی باعث می‌شود از همان لحظه‌ای که شروع به صحبت می‌کنند، صدایشان محکم به نظر برسد. مطالعات نشان داده است محکم و جذاب صحبت کردن از جمله مهم‌ترین عواملی است که کمک می‌کند به چشم دیگران یک فرد مقتدر دیده شوید. به آسانی رنجیده‌خاطر نمی‌شوند افراد با اعتماد به‌ نفس بالا خیلی زود رنجیده‌خاطر نمی‌شوند، چرا که ارزش خودشان را می‌دانند و به خوبی درک کرده‌اند این فقط خودشان هستند که تعیین می‌کنند چه شخصیتی باشند. این افراد به سخنانی که با خودانگاره‌شان هم‌خوانی ندارند، اعتنا نمی‌کنند. افراد با اعتماد به‌ نفس معتقدند اگر در چنین مواقعی حالت تدافعی به خودشان بگیرند، ذخایر ذهنی‌شان بدون هیچ فایده‌ای تحلیل خواهد رفت. افراد با اعتماد به‌ نفس معتقدند: «یه لبخند زیبا رو تباه کنم واسه چی؟» از موفقیت دیگران نمی‌هراسند افراد با اعتماد به‌ نفس بالا از پیشرفت دیگران دلگیر نمی‌شوند، چرا که از جایگاه خود در زندگی آگاه هستند و از مشاهده موفقیت دیگران نمی‌هراسند. این افراد هرگز برای اینکه خودشان را ثابت کنند، فرصت پیشرفت را از دیگران نمی‌دزدند. افراد با اعتماد به‌ نفس اگرچه اهل رقابت هستند، هیچ‌وقت حسادت نمی‌کنند، بلکه از موفقیت همکاران‌شان خشنود نیز می‌شوند. این افراد به خوبی می‌دانند چطور به اطرافیانشان انگیزه بدهند و تشویق‌شان کنند. بعید است شخص با اعتماد به‌ نفسی را سراغ داشته باشید که حسودی کند و سنگ جلوی پای دیگران بیندازد. روی نقاط قوت خود تمرکز می‌کنند اگر فقط روی نقاط ضعف خود تمرکز کنید و نقاط قوتتان را نبینید، خیلی طبیعی است که از اعتماد به نفستان کاسته می‌شود و خودتان را می‌بازید. متاسفانه ذهن انسان تمایل عجیبی به چنین طرز فکری دارد. اما افراد با اعتماد به نفس بالا برای اینکه نقاط قوت‌شان را از یاد نبرند، فهرستی از توانمندی‌های خود تهیه می‌کنند تا هر زمان که روحیه‌شان تضعیف شد، با نگاه کردن به این فهرست انرژی بگیرند. قاطعانه تصمیم می‌گیرند تردیدهای زیاد و نداشتن مهارت تصمیم‌گیری یکی از بزرگ‌ترین عواملی است که باعث طفره رفتن مداوم از انجام کارها و شکست می‌شود. اگر شما هم در تصمیم‌گیری مشکل دارید، حتما وقتی از خودتان می‌پرسید: «حالا کِی باید شروع کنم؟»، معمولا به جواب مشخصی نمی‌رسید و هرگز هم شروع نمی‌کنید. اما افراد با اعتماد به‌ نفس بالا از همان ابتدا تصمیم می‌گیرند که انتخاب کنند و چرخه تصمیم‌گیری‌ها را با قاطعیت به حرکت درآورند. migna.ir هر انتخابی که انجام می‌دهید دو حالت دارد: یا منجر به پیروزی می‌شود و اعتماد به‌ نفستان را بیشتر تقویت می‌کند یا اینکه به شکست می‌انجامد و در عوض، با تجربه‌ای که آموخته‌اید به افزایش اعتماد به‌ نفستان کمک می‌کند. خلاصه اینکه اگر اعتماد به‌ نفس داشته باشید و با تکنیک‌های تصمیم گیری آشنا باشید، می‌توانید راحت‌تر و قاطعانه‌تر تصمیم بگیرید. در انجام کارها پیش‌قدم می‌شوند پیش‌قدم شدن در کارها همیشه از نشانه‌های اعتماد به نفس بالا نیست، اما همین عمل موجب افزایش اعتماد به نفس می‌شود. وقتی پا پیش می‌گذارید و کاری را شروع می‌کنید، می‌توانید در طول مسیر به نقاط ضعف‌ خود پی ببرید و به دنبال راهکاری برای کنار زدن این محدودیت‌ها بگردید. این فرایند در نهایت باعث می‌شود کنترل خودتان را به دست بگیرید و بر خودتان مسلط شوید. بنابراین اگر قصد دارید با اعتماد به‌ نفس شوید، آغازگر باشید و پیش‌قدم شوید. از همه مهم‌تر اینکه بهتر است در ابتدای مسیر با یک اقدام کوچک شروع کنید. پذیرا و گشاده‌رو هستند افراد با اعتماد به‌ نفس نیز دقیقا به دلیل اینکه گشاده‌رو هستند، باعث می‌شوند دیگران در حضورشان احساس راحتی کنند و حالت تدافعی به خودشان نگیرند. با محبت و فروتن هستند برای عشق ورزیدن باید هر کسی را همان‌طوری که هست بپذیرید، چرا که ارزش‌ها همیشه نسبی هستند. افراد با اعتماد به‌ نفس بالا خیلی خوب می‌دانند چگونه خودشان را دوست بدارند و بپذیرند. این افراد با تکیه بر همین تمرین، خودشان را تا حد زیادی ارتقا می‌دهند. افراد با اعتماد به‌ نفس گشاده رفتار می‌کنند، پذیرای دیگران هستند و بادلیل یا بی‌دلیل لبخند می‌زنند. این افراد وقتی با دیگران هستند، همیشه از روی فروتنی اجازه می‌دهند که روز، روز طرف مقابل باشد، نه روز خودشان. همیشه در حال یادگیری هستند دانش باعث اعتماد به‌ نفس و نادانی باعث تردید می‌شود. افراد با اعتماد به‌ نفس برای اینکه بتوانند اعتماد به‌ نفسی را که کلی برای به دست آوردنش زحمت کشیده‌اند حفظ کنند، همیشه به یادگیری ادامه می‌دهند. علاوه بر این فایده، یادگیری دائم به افراد با اعتماد به‌ نفس کمک می‌کند تا نه تنها دیگران را بهتر درک کنند، بلکه خودشان را نیز بیشتر بفهمند و درک وسیع‌تری از زندگی پیدا کنند. این افراد هرچه بیشتر یاد می‌گیرند، کمتر دیگران را قضاوت می‌کنند. - آرمان امروز ]]> روانشناسی بالینی Sun, 26 Mar 2017 11:16:12 GMT http://migna.ir/vdcgwt9t.ak9z34prra.html وسواس تبهکاری حتی دزدی در زندان! http://migna.ir/vdcfvjdj.w6dx0agiiw.html دزدی برایش شده بود عادت. فرقی برایش نمی‌کرد داخل اتوبوس است یا داخل خیابان. حتی وقتی پول هم داخل جیبش بود باز هم سرقت می‌کرد. وقتی هم که به زندان افتاد دو، سه بار سیگارهای هم‌بندی‌هایش را به سرقت برد، هر بار هم کتک مفصلی خورد.عادت به کارهایی که در عرف و قانون وجود ندارد، یکی از بد‌ترین عاداتی است که برخی به آن دچار می‌شوند؛ سرقت، خیانت و تخریب اموال مردم، از جمله عاداتی است که می‌توان آن را نوعی بیماری تلقی کرد. گاهی افرادی که عادت به سرقت دارند، حتی اموال با‌ ارزشی را نمی‌دزدند و پس از برداشتن اموال دیگران یا آن را در گوشه‌ای می‌اندازند یا به صاحبش بر‌می‌گردانند. برخی افرادی که به همسر خود خیانت می‌کنند، تصمیمی برای این کار ندارند و همیشه هم پس از خیانت از کار خود پشیمان می‌شوند، اما با این حال وسوسه این کار آنها را وادار به کاری می‌کند که تبعات زیادی را می‌تواند به همراه داشته باشد. اما علل اصلی این عادت‌ها چیست و چه عواملی باعث می‌شود فرد به این عادت‌های زشت دچار ‌شود؟ دکتر ابوالفضل فرخ‌رو، روان‌شناس، در این باره می‌گوید: یکسری افراد با وجود آنکه آنها نیاز مالی ندارند، اما اقدام به دزدی می‌کنند. اینگونه افراد تمایل زیادی به برداشتن اشیای دیگران دارند، در واقع این تمایل شدید به شکل باور‌نکردنی در این افراد وجود دارد. این عادت حتی می‌تواند در برداشتن یک جفت جوراب در یک فروشگاه باشد. اگر دقت کنید حتی وقتی این افراد به رستوران یا میهمانی می‌روند، حتی به یک نمکدان یا قاشق و چنگال نیز رحم نمی‌کنند و حتی ممکن است دستمال‌های داخل جعبه دستمال کاغذی را نیز تا کنند و در جیب خود قرار دهند. این جنون در افرادی که به مواد‌مخدر اعتیاد دارند نیز دیده می‌شود. یعنی شاید بارها پس از ترک مواد دوباره به مصرف مواد رو می‌آورند. این روان‌شناس در ادامه می‌گوید: در واقع جنون سرقت، غیبت یا تمایل شدید به موادمخدر به دلیل نوع نیاز روانی ارضا نشده است. شما افرادی را دیده‌اید که با وجود شرایط مالی خوب به خاطر وابستگی به مواد‌مخدر حتی کارتن‌خواب شده‌اند. در واقع احساس محرومیت از محبت با احساس تملک به شیء یا عادتی می‌تواند جبران شود. این رفتار‌شناس در ادامه می‌گوید: اما اگر بخواهیم این عادت را ریشه‌ای‌تر بررسی کنیم، می‌توانیم به دوران بچگی این افراد برگردیم. در واقع می‌توان گفت ریشه این رفتار‌ها کمبود محبت والدین در کودکی است که زمینه‌ساز عطش دزدی در بزرگسالی می‌شود. وی در ادامه تصریح می‌کند: متأسفانه خیلی از اوقات خانواده‌ها به بسیاری از رفتارهای کودکان توجه نمی‌کنند و همین مسأله عادات آنها را تثبیت می‌کند. نباید از رفتار کودکی که وقتی به میهمانی می‌رود، اسباب‌بازی صاحبخانه را با خود بر‌می‌دارد یا اینکه چند خوراکی در داخل کیف مادر می‌اندازد، بی‌تفاوت گذشت. وقتی کودک این اقدام را انجام می‌دهد، برخی والدین گاهی به این رفتار کودکان خود می‌خندند و با این کار، حرکت کودک را تأیید می‌کنند. این اقدام نوعی تشویق برای کار وی به حساب می‌آید. در واقع می‌توان گفت کودکان با این اقدام می‌خواهند توجه بزرگ‌تر‌ها را به خود جلب کنند. بسیاری از کارشناسان معتقدند بیش از 80 درصد افرادی که به مواد‌مخدر معتاد می‌شوند نیز با همین مشکل روبه‌رو هستند و کمبود محبت و نیاز به توجه والدین آنها را وادار می‌کند به سمت مصرف این مواد گرایش پیدا کنند. وی در ادامه می‌گوید: ما در علم روان‌شناسی بیماری‌ای داریم که به جنون دزدی شهرت دارد. در این بیماری افراد به‌شدت تمایل دارند که اموال دیگران را بردارند، شاید هیچ نیازی به آن شیء یا وسیله نداشته باشند، اما وسوسه این کار آنها را رها نمی‌کند. این سرقت‌ها گاهی کوچک هستند و شاید در حد سرقت یک خودکار باشد، اما با این کار فرد از نظر روانی آرام می‌گیرد. در اصل آنچه ربوده می‌شود هدف نیست، بلکه هدف اساسی،‌ نفس عمل «برداشتن» است. وی در ادامه می‌گوید: البته این عادت زشت تنها به سرقت منتهی نمی‌شود، گاهی حتی خیانت به همسر و خانواده برای برخی افراد به صورت یک عادت همیشگی تبدیل می‌شود. فرد با آنکه به خانواده و همسرش علاقه دارد، اما با این وجود هر بار به همسر خود خیانت می‌کند. هر بار هم که خانواده از این ماجرا مطلع می‌شوند، آنها با گریه و زاری می‌خواهند همسر و فرزندان، وی را ببخشند، اما این پایان ماجرا نیست و این خیانت‌ها باز هم تکرار شده و به صورت یک عادت زشت در این افراد نهادینه می‌شود . این روان‌شناس اجتماعی با اشاره به اینکه این عادت‌های نادرست قابل درمان هستند، می‌گوید: بیش از 5 درصد از سرقت‌ها و خلاف‌ها از روی عادت صورت می‌گیرد و می‌توان گفت افرادی که به این عادت‌ها دچار هستند، باید تحت درمان قرار گیرند. شواهد نشان می‌دهد این عادت‌ها ممکن است با یک نوع اختلال روانی مانند افسردگی ارتباط داشته باشد. هر چند اختلالات دیگری مانند اختلال شخصیت اسکیزویید و اختلال شخصیت مرزی را نیز مرتبط با این بیماری می‌دانند. وی در ادامه می‌گوید: این عادت‌ها که به نوعی بیماری تبدیل می‌شود، در بین افراد سرشناس هم دیده می‌شود. چند سال قبل همه دیدند که رئیس‌جمهوری چک وقتی در کنار همتای شیلیایی خود نشسته بود، خودکار وی را بدون آنکه کسی متوجه شود سرقت کرد. با آنکه این مسأله بسیار رسانه‌ای شد، اما رئیس‌جمهوری چک در مصاحبه‌های خود از آخرین سرقتش خبر داد که از سازمان ملل یک دفترچه سرقت کرده است. این ماجرا درمان دارد دکتر علی ناظر‌آستانه، روان‌پزشک نیز در مورد درمان این مسأله می‌گوید: این عادت‌ها باید طی زمان حل شود، اما در برخی تا پایان عمر همراه است که وقتی این مشکل راحت‌تر درمان می‌شود که روانکاوی در مورد آنها صورت گیرد. در مواردی که بیمار دچار احساس شرم و گناه شده، به دلیل انگیزه قوی او برای تغییر رفتار می‌توان با روان‌درمانی به نتیجه مطلوب رسید. رفتاردرمانی از جمله حساسیت‌زدایی و تغییر وابستگی‌های اجتماعی نیز در این بیماران کارساز است، اما در برخی موارد داروهایی مانند سروتونین و فلوکستین در درمان جنون دزدی موثر بوده است. وی در ادامه می‌گوید: مشاوره و حضور در درمان‌های گروهی و شرکت در انجمن‌های گروهی می‌تواند در درمان این افراد بسیار موثر باشد . می‌توان انتظار داشت که در اثر روانکاوی، افراد دچار عادات نادرست بهبود یابند، با این حال در صورت وجود یک رابطه درمانی خوب و انگیزه قوی برای تغییر رفتار می‌توان نتیجه بهتری را انتظار داشت، اما مشکلی که در این بین وجود دارد، این است که افرادی که عادات اینچنینی دارند به دکتر و روان‌شناس مراجعه نمی‌کنند و بیشتر موارد سر از زندان در‌می‌آورند.- میزان بهبود خود به خودی معلوم نیست. برخی افراد در طول فاصله این کار از مقاومت در برابر کنترل تکانه ناتوان بوده ولی برخی در این فاصله که ممکن است هفته‌ها طول بکشد، فاقد علائم هستند. درمان متداول برای این نوع اختلال روانکاوی است. در مواردی که بیمار دچار احساس شرم و گناه شده به دلیل انگیزه قوی او برای تغییر رفتار می‌توان با روان‌درمانی به نتیجه مطلوب رسید. رفتاردرمانی از جمله حساسیت‌زدایی و تغییر وابستگی‌های اجتماعی نیز در این بیماران کارساز است، اما در برخی موارد نیز داروهایی مانند سروتونین و فلوکستین در درمان جنون دزدی موثر بوده است. - منبع: رکنــــا ]]> اخبار روان شناسی و روانپزشكی Tue, 21 Mar 2017 05:23:58 GMT http://migna.ir/vdcfvjdj.w6dx0agiiw.html راهکارهای حل استرس در تعطیلات نوروز http://migna.ir/vdca6yny.49nwu15kk4.html تعطیلات نوروز فرارسیده و پرسش‌های گوناگونی در ذهن شما موج می‌زند. از یک سو، فرصتی فراهم شده تا دید و بازدیدی با اقوام و دوستان داشته باشید و دوسه هفته‌ای دور از دغدغه‌های عادی و روزمره سپری کنید و از سوی دیگر، به خصوص اگر پدرومادر باشید و مسئولیت کسان دیگری با شما باشد، احتمالا استرس خرید شب عید و ترتیب‌دادن دیدار از بزرگ‌ترهایی که گاه در شهر و روستایی دیگر هستند، نیز شما را به خود مشغول کرده. به عقیده روان‌شناسان، استرس در تعطیلات بیش از همه به مسائل مالی و خانوادگی مربوط می‌شود. در این میان، بررسی‌ها نشان داد که زن‌ها در برابر استرس‌های تعطیلات آسیب‌پذیری بیشتری دارند و روش‌های مدیریت استرس را کم‌تر به کار می‌گیرند. جدای از این، برخی خاطرات تلخ گذشته نظیر مرگ عزیزان و جدایی و نظیر این‌ها هم در طول تعطیلات به سراغ فرد می‌آیند و قدرت تحمل را از او می‌گیرند، تا جایی که آرزو می‌کند به روزهای شلوغ و پردردسر عادی برگردد و در روزمرگی‌هایش غرق شود. انجمن روان‌شناسان امریکا (APA) با همکاری مرکز کنترل بیماری‌ها، مهم‌ترین عواملی را که باعث استرس در طول تعطیلات می‌شوند، دسته‌بندی کرده و راهکارهای اجرایی عملی نیز ارائه کرده. در ادامه، نگاهی به این چالش‌ها و راه‌حل‌ها می‌اندازیم.  روابط خانوادگی در تعطیلات نوروزی معمولاً خانواده‌ها دور هم جمع می‌شوند و اگر زمانی طولانی همدیگر را ندیده باشند، فرصت مناسبی پیدا می‌کنند تا دوباره دور هم جمع شوند و این عید را جشن بگیرند. در نگاه اول، جمع‌شدن اعضای خانواده دور هم و در کنار والدین و فرزندان و نوه‌هابودن ممکن است بسیار لذت‌بخش به نظر برسد؛ اما گاهی اوقات این لذت به علت طولانی‌بودن ایام عید، رفت‌وآمدهای زیاد میهمانان نوروزی از شهرهای اطراف و پذیرایی از آن‌ها، و شلوغ‌شدن فضای خانه چنان می‌شود که شاید آرزوی خیلی‌ها یک لحظه تنهاماندن شود. به دلیل دورهم‌جمع‌بودن فامیل و اعضای خانواده، فضای خصوصی تنهایی فرد محدود می‌شود. بسیاری از خانواده‌ها نقش‌هایی مثل شرکت‌کردن در تمام میهمانی‌ها و لباس‌های رسمی و نوپوشیدن به اجبار، بدون درنظرگرفتن شرایط و اوضاع کنونی، برای اعضای خانواده در نظر می‌گیرند و آن‌ها را وادار به ایفای این نقش‌ها می‌کنند. بسیاری از شما تمایلی به شرکت در میهمانی‌ها ندارید و دوست دارید لحظه‌ای پای تلویزیون بنشینید، در تنهایی موسیقی گوش کنید یا رمانی را به اتمام برسانید، اما این رفت‌وآمدهای زیاد نه تنها فرصت این فعالیت‌ها را نمی‌دهد، بلکه شما را وادار به دیدوبازدیدهای اجباری می‌کند؛ بنابراین نبود فرصت کافی برای تنهاماندن و رفت‌وآمدهای زیاد میهمان‌ها، بیشتر از آن که باعث خوشحالی و آرامش شما شود، در شما استرس به وجود می‌آورد. علاوه بر رفت‌وآمدهای زیاد میهمانان و دورهم‌جمع‌شدن اعضای خانواده، گاهی اوقات خلوت‌بودن بیش از اندازه خانه و فقدان خانواده‌ای که عید را با آن‌ها جشن بگیرند مشکل عمده‌ای در افراد است. از آنجا که طبق فرهنگ جامعه، در لحظه سال تحویل و در طول تعطیلات نوروز، هر فردی با اعضای خانواده خود این عید را جشن می‌گیرد، افراد بی‌خانواده احساس تنهایی شدیدی می‌کنند و باعث می‌شود تعطیلات برای آن‌ها یکی از پرتنش‌ترین زمان‌ها باشد. انتظارات غیرواقع‌بینانه شاید فراموش کرده‌ایم که هدف عید شادی، جشن و سرود است. به دلیل پایبندی بیش‌ازحد به برخی از آداب و رسومی که بین ما حاکم شده، انتظارات غیرواقع‌بینانه‌ای در ما شکل گرفته که اجازه نمی‌دهد از تعطیلات لذت ببریم. بی‌آنکه پول کافی داشته باشیم، انتظار لباس‌های نو و گران‌قیمت، تهیه شام‌های مفصل برای پذیرایی از میهمان‌ها و تهیه انواع آجیل و شیرینی داریم. در صورت برآورده‌نشدن این انتظارات دچار احساس بدی می‌شویم که باعث می‌شود ما از عید جز روزهای پراسترسی که یادآور بی‌پولی‌ها و بدبختی‌های ماست چیز دیگری به یاد نیاوریم و فراموش کنیم که ماهیت عید، این همه قیدوبند و تدارکات مفصل نیست، بلکه جشن و شادی است. توانایی مالی وضعیت بد مالی در هر زمانی ممکن است باعث استرس شود؛ اما تعطیلات عید هم مخارج بسیار زیادی دارد که باعث استرس افراد می‌شود. خرید قبل از عید، تهیه غذا و شیرینی، پذیرایی از میهمانان و عیدی‌دادن به اعضای فامیل هرکدام ممکن است فقط منجر به استرس شوند. هرکسی دوست دارد برای تعطیلات عید لباس‌های نو بپوشد، عیدی‌های خیلی خوب به فامیل بدهد و میوه و شیرینی خوب برای پذیرایی از میهمان‌ها بخرد. اما نداشتن پول کافی و داشتن انتظارات غیرواقع‌بینانه فقط ما را در کلاف افسردگی، ناامیدی، غم، درماندگی یا بیزاری از کسانی که پول دارند گرفتار می‌کند. وضعیت جسمانی خریدکردن، خانه‌تکانی، دورهم‌نشینی‌های شبانه یا روزانه در عید و تدارک شام و ناهار برای پذیرایی از میهمان‌ها به اندازه کافی ممکن است باعث خستگی شود؛ اما در عین حال ورزش و خواب که پادزهرهای بسیار مناسبی برای استرس و خستگی هستند، نیز در این ایام کم می‌شوند. با این کاهش، استرس و خستگی چند برابر می‌شود. بسیاری از ما وقتی اسم عید نوروز را می‌شنویم، خوردن و خوابیدن را به یاد می‌آوریم. افراط در خوردن شیرینی و آجیل و غذاهای متنوع، شکستن رژیم‌های غذایی و ورزش ناکافی منجر به بیماری‌هایی می‌شود که لذت عید را بر آدم حرام می‌کند. خواسته‌هایتان را اولویت‌بندی کنید قبل از اینکه زیر بار سنگین فعالیت‌های زیاد برای تعطیلات قرار بگیرید، درباره اینکه کدام فعالیت‌ها برایتان مفیدتر و کدام یک غیرضروری‌ترند تصمیم بگیرید؛ مثلاً فعالیت‌هایی مانند آشپزی، گردگیری خانه، دید و بازدیدهای عید، پذیرایی از میهمان‌ها و خرید، اصولاً شتاب‌زده و به‌سرعت انجام می‌شوند. با یک برنامه‌ریزی مناسب با توجه به اولویت، کارهایتان بهتر و با آرامش بیشتری انجام خواهد شد. پس فعالیت‌هایی را که واقعاً بیشتر از بقیه از آن‌ها لذت می‌برید یادداشت کنید و اگر وقت اضافی داشتید، به بقیه فعالیت‌ها بپردازید. اگر هم وقت کافی نداشتید، فعالیت‌های غیرضروری را نادیده بگیرید و لذت ببرید. فضای آشفته خانواده را آرام کنید اگر خانواده پرجمعیتی دارید خوش‌شانس‌اید، چون تعطیلات این فرصت را به شما می‌دهد که زمان زیادی را با آن‌ها صرف کنید و از کنارهم‌بودن لذت ببرید؛ اما اگر خانواده شما پر از تعارض باشد، تعطیلات ممکن است تبدیل به میدان جنگ شود. شما می‌توانید این فضای خانوادگی پرتنش و آشفته را با مشارکت اعضای خانواده خود در برنامه‌ریزی و تصمیم‌گیری بهبود بخشید. اگر احتمال می‌دهید که در شب سال تحویل ممکن است کنار سفره غذا بین اعضای خانواده‌تان جر و بحث شود، می‌توانید شام شب عید را در جایی برگزار کنید که رفتارهای نامناسب اعضای خانواده کم‌تر شود؛ مثلاً در خانه یکی از بزرگان فامیل که همه برای او احترام قائل‌اند. قبل از خرید فهرست تهیه کنید قبل از اینکه خرید را شروع کنید، از هرچه برای تعطیلات نیاز دارید فهرستی تهیه کنید. این کار به شما کمک می‌کند تا هم چیزی را از قلم نیندازید و هم از خریدهای غیرضروری که واقعاً پول خریدش را ندارید و ضروری هم نیست جلوگیری شود. دقایقی فقط به خودتان توجه کنید به دلیل میهمانی‌های زیاد در ایام نوروز و جمع‌شدن اعضای خانواده دور هم، فضای کمی برای شما می‌ماند؛ بنابراین، سعی کنید وقت‌هایی را فقط به خودتان اختصاص دهید. فقط پانزده‌دقیقه تنهایی، بدون توجه به دیگران، ممکن است به شما برای انجام‌دادن کارهایتان نیروی جدیدی بدهد. اماکن آرامی پیدا کنید، حتی مثلاً حمام، موسیقی آرام گوش کنید و خلاصه، از هر چیزی که باعث می‌شود استرستان از بین برود، نهایت استفاده را ببرید. از احساساتتان آگاه باشید اگر شخصی که بسیار دوستش دارید فوت کرده یا به هر دلیلی عید در کنارتان باشد، ابتدا بپذیرید که در این شرایط احساس غم یا دلتنگی کاملاً طبیعی است و وقتی پذیرفتید که در مقابل نبود شخص محبوبتان می‌توانید غمگین باشید، می‌توانید با گریه احساساتتان را تخلیه کنید. اصلاً به خودتان فشار نیاورید که چون عید است، حتماً باید بخندید و شاد باشید. واقع‌بین باشید همان طور که خانواده‌ها تغییر می‌کنند، سنت‌ها هم تغییر می‌کنند، بنابراین، لازم است باورها و انتظارات خود را با این تغییرات وفق دهید؛ مثلاً اگر بچه‌ها یا نوه‌هایتان در شب سال تحویل یا ایام عید در خانه شما دور هم جمع نمی‌شوند، روش‌های دیگری برای دورهم‌بودن پیدا کنید، مثلاً می‌توانید در شب سال تحویل فیلمی را که اعضای خانواده‌تان در آن هستند ببینید یا از طریق ایمیل و عکس حضور آن‌ها را احساس کنید. شاید بنا به دلایلی، بچه‌هایتان دیگر نخواهند در خانه شما جشن بگیرند و تمایل داشته باشند سال تحویل را با دوستان خود یا جای دیگری بگذرانند. ورزش کنید ورزش‌کردن همیشه وسیله خوبی برای کاهش استرس است. به جای اینکه برنامه‌های تکراری تلویزیون را ببینید با یکی از اعضای خانواده یا با دوستان خود در اطراف منزل یا پارک به پیاده‌روی بپردازید یا استخر بروید و کمی شنا کنید. کسانی که عادت دارند همیشه در منزل ورزش کنند، تعطیلات برایشان فرصت خوبی فراهم می‌کند تا کمی در هوای آزاد ورزش کنند. نور خورشید بسیار ملایمی که در بهار می‌تابد می‌تواند تا حد زیادی خلق شما را بهبود بخشد و به جای استرس، آرامش عایدتان کند. اهداف خود را واقع‌بینانه دنبال کنید تصمیمات شما اگر غیرواقع‌بینانه باشد، باعث شکستتان می‌شود. هیچ وقت تصمیم نگیرید که کل زندگی‌تان را تغییر دهید تا اشتباه‌هایی را که در گذشته کرده‌اید جبران کنید. در عوض، سعی کنید عادت‌های زندگی سالم و اساسی را پیگیری کنید. اگر هدف‌های کوچک‌تر را در زمان‌بندی مشخصی دنبال کنید و فعالیت‌هایی را که منجر به شادی و احساس ارزشمندی در شما می‌شوند انجام دهید، احساس شادی بیشتری خواهید کرد و از استرس‌ها در امان خواهید ماند. برنامه‌ریزی برای عید را زود شروع کنید سعی کنید در چند مرحله خرید عیدتان را انجام دهید. با این کار، هم از هزینه زیادی که یک بار باید پرداخت کنید و منجر به استرس می‌شود جلوگیری می‌شود و هم از ازدحام روزهای تعطیل یا آخر هفته که اکثر افراد به خرید می‌روند، عذابتان نمی‌دهد. برای تعطیلات بچه‌ها برنامه‌ریزی کنید بچه‌ها در عید می‌توانند هم باعث شادی خانواده شوند و هم دست‌وپاگیر باشند. از طرفی، ممکن است در خرید عید انتظارات زیادی از شما داشته باشند. لازم است برای وقتی که صرف بازی بچه‌ها، خرید یا بردن آن‌ها به پارک می‌کنید برنامه‌ریزی کنید. تعداد دفعاتی که می‌توانید بچه‌ها را برای بازی و گردش به بیرون ببرید دقیقاً به آن‌ها بگویید و به قولتان عمل کنید. وقتی بچه‌ها را برای خرید به فروشگاه می‌برید یا به میهمانی می‌روید، به آن‌ها بگویید که از آن‌ها چه انتظاراتی دارید و اگر عمل نکنند، چه عواقبی را باید بپذیرند؛ مثلاً می‌توانید بگویید، وقتی با من می‌آیی، انتظار دارم کنارم بمانی، دستم را ول نکنی یا آرام حرف بزنی، وگرنه بدون خرید از فروشگاه می‌رویم. همین روش را در میهمانی‌ها نیز به کار ببندید؛ مثلاً بگویید انتظار دارید موقع صحبت‌کردن از کلماتی مثل لطفاً، متشکرم یا خواهش می‌کنم استفاده کند. بدین ترتیب، با استرس کم‌تری دربارهٔ بچه‌ها تعطیلات را سپری خواهید کرد. به بدهی‌ها و قرض‌هایتان آگاه باشید میزان خرج‌هایتان را مدام در نظر بگیرید و اگر قبض‌ها و بدهی‌های سال قبل را هنوز پرداخت نکرده‌اید و با کلی خرید مواجهید، در عادت‌های خریدتان بازنگری کنید؛ مثلاً عیدی‌های زیاد و گران‌قیمت، هیچ وقت شادی را ضمانت نمی‌کند و شاید کسی که این کادوها را دریافت می‌کند، بیشتر از شادی احساس گناه کند، مخصوصاً اگر به آن هدیه نیاز چندانی نداشته باشد. حتی کودکان هم وقتی کادویی با قیمت متوسط اما با دقت انتخاب‌شده دریافت می‌کنند، بیشتر خوشحال می‌شوند؛ به‌ویژه اگر برای کودکان توضیح داده شود که پول شما برای خرید محدود است. مخارجتان را محدود کنید قبل از خرید عید تصمیم بگیرید که چقدر از پولتان را خرج هدیه یا تدارکات عید می‌خواهید کنید. مطمئن شوید مخارج خود را تا حد امکان محدود کرده‌اید. اگر نتوانید مخارج خود را محدود کنید و کالاهای غیرضروری بخرید، ماه‌ها بعد از تعطیلات درگیر قرض‌هایی که برای تهیه تدارکات عید کرده‌اید خواهید شد و این بدهی‌ها و فشارهای مالی چنان اضطراب شما را افزایش خواهد داد که به تعطیلات دید بدبینانه‌ای پیدا خواهید کرد.  -منبع: ماهنامه سپیده دانایی ]]> روانشناسی بالینی Sun, 19 Mar 2017 12:39:06 GMT http://migna.ir/vdca6yny.49nwu15kk4.html آیا نوسانات خلقی عادی هستند؟ http://migna.ir/vdcjitex.uqeyozsffu.html آیا در طول یک روز نوسانات خلقی دارید، یعنی لحظه‌ای خوشحال هستید و اندکی بعد احساس غم به شما دست می‌دهد؟ اگر در طول روز نوسانات خلقی زیادی داشته باشید، ممکن است این سوال برایتان مطرح شده باشد که آیا این تغییرات خلقی عادی هستند؟ در جواب این سوال می‌توان از کلمه «شاید» استفاده کرد و این پاسخ تا مادامی مصداق دارد که این تغییرات زندگی شما و زندگی افراد دوروبرتان را دچار اختلال نکنند.   در طول یک روز چیزهای زیادی می‌توانند تغییرات خلقی شما را تحت تاثیر قرار دهند. برای مثال، به دلیل چرخه‌های طبیعی بدن اکثر افراد در هنگام ظهر احساس پر جنب‌وجوشی و پرحرارتی می‌کنند، اما در اوایل پس از ظهر یا عصر اکثر افراد تمایل بیشتری در بروز احساس‌های منفی‌تر از خود نشان می‌دهند. بعضی از اوقات، نوسانات خلقی نشانه‌ای از یک بیماری روانی هستند. نوسانات خلقی می‌توانند بیانگر سرنخی از روندی باشد که در بدن ما در حال رخ دادن هست. نوسانات خلقی خطرناک که بهزیستی شما را تهدید می‌کنند می‌توان با مراجعه به پزشکان متخصص درمان کرد. تغییرات سبک زندگی نیز می‌توانند در درمان نوسانات خلقی خفیف موثر باشند؛ اما در ابتدا باید بفهمید که چه چیزی باعث نوسانات خلقی شما می‌شود.   استرس و اضطراب بگومگوهای روزانه و اتفاق‌های غیرمنتظره (چه خوب، چه بد) می‌توانند به‌طور قاطع خلق‌وخوی شما را تغییر دهند. مخصوص وقتی‌که حساس یا زودرنج باشید، احتمالا به این وضعیت‌ها بیشتر و شدیدتر از دیگران واکنش نشان خواهید داد. بعضی از افراد وقتی‌که هیچ دلیل مناسبی برای نوسانات خلقی خود پیدا نمی‌کنند، احساس نگرانی، ترس و بی‌قراری آن‌ها بیشتر می‌شود. اگر در طول 6 ماه گذاشته در کنترل نگرانی‌های خود مشکل داشته‌اید و با علائم بیشتری همچون مشکل در خواب مواجه شده‌اید احتمالا مبتلا به اختلال اضطراب فراگیر هستید. اختلال دوقطبی افراد مبتلا به اختلال دوقطبی نوسانات خلقی را تجربه می‌کنند که شدیدتر و طولانی‌مدت تر از نوسانات خلقی معمول هستند. برای مثال، اگر همه‌چیز شما طبق روال پیش برود ممکن است که برای یک یا دو روز احساس بسیار خوبی داشته باشید و این یک چیز عادی است. اما یک فرد مبتلا به اختلال دوقطبی ممکن است چندین روز شاد و سرکش باشد و همین ویژگی او می‌تواند اثرات مخربی روی او و خانواده‌اش داشته باشد. علاوه بر این، چنین فردی ممکن است صداهایی را نیز بشنود. این مشکل معروف به دوره شیدایی (مانی)‌است. به‌طور مشابه، ممکن است که هر فردی که به شغلش علاقه‌مند نیست در بر خواستن از خواب و رفتن به سر کار دچار مشکل باشد و این یک چیز طبیعی است، اما یک فرد مبتلا به اختلال دوقطبی ممکن است به مدت چهار روز در رختخواب خود بماند و درنتیجه شغلش را از دست دهد. افسردگی یک فرد افسرده نیز ممکن است نوسانات خلقی داشته باشد. فرد دچار افسردگی ممکن است دوره‌هایی از خلق پایین و دور‌ه‌هایی از خلق عادی را بگذراند، اما بالاترین حد نوسانات خلقی آن‌ها به‌مانند بالاترین حد نوسانات خلقی یک فرد مبتلا به اختلال دوقطبی نیست، به‌طوری‌که فرد در مرحله جنون قرار نمی‌گیرد. افراد افسرده در هنگام صبح احساس بدتری دارند، اما در اواخر روز احساس خوشحالی بیشتری دارند. به‌طورکلی، اگر احساس غم، بی‌قراری و ناامیدی شما بیش از دو هفته طول کشید، باید با پزشک خود تماس بگیرید. اختلال شخصیت مرزی (BPD) یکی از مشخصه‌های این بیماری تغییرات شدید ناگهانی در خلق‌وخو مانند اضطراب تا عصبانیت یا افسردگی تا اضطراب است که معمولا بدون بالاترین حد نوسانات خلقی مشاهده‌شده در افراد مبتلا به اختلال دوقطبی است. این اختلالات خلقی غالبا در چیزهایی همچون روابط متقابل عادی با دیگران رخ می‌دهند. یک فرد مبتلا به اختلال شخصیت دوقطبی نمی‌تواند به‌خوبی از عهده استرس برآید. این افراد ممکن است درزمانی که احساس پریشانی یا نگرانی می‌کنند به خود صدمه بزنند. اختلال بیش فعالی کمبود توجه نوسانات خلقی، خلق‌وخوی تند و سرخورده شدن آسان می‌توانند گاهی از اوقات نشانه‌ای از اختلال بیش فعالی کمبود توجه در بزرگ‌سال‌ها باشند. اگر مبتلا به اختلال بیش فعالی کمبود توجه باشید، احتمالا بی‌قرار خواهید بود و تمرکز کردن برای شما سخت می‌شود. تغییرات هورمونی هورمون‌های جنسی با هیجان‌های شما گره خورده‌اند، بنابراین تغییرات در سطوح هورمون‌های شما می‌توانند منجر به نوسانات خلقی شوند؛ بنابراین، هیچ تعجبی وجود ندارد که غالبا نوجوان‌ها را به عنوان افراد دمدمی‌مزاج توصیف می‌کنند. در زنان مواردی همچون نشانگان پیش از قاعدگی، حاملگی، یائسگی (سال پس از آخرین عادت ماهانه) و پیش‌یائسگی (سال پیش از آخرین عادت ماهانه شما) می‌توانند منجر به خلق‌وخوهای غیرمنتظره شوند. تا سن 30 سالگی، یعنی زمانی که تستوسترون به تدریج شروع به کاهش می‌کند هورمون‌های مردها در حالت نسبتا ثابت باقی می‌مانند. حدود یک‌سوم مردهای 75 ساله به بالاتر سطوح پایین‌تری از تستوسترون دارند. پایین‌تر آمدن سطوح تستوسترون باعث نوسانات خلق‌وخویی همراه با مشکل در نعوظ، مشکلات خواب و گرگرفتگی می‌شود. چه کاری می‌توانید انجام دهید؟ وقتی‌که نوسانات خلقی شما مزاحم شغل، روابط یا هر بخشی از زندگی شما می‌شوند، باید به پزشک خود مراجعه کنید تا دریابید که در چه وضعیتی قرار دارید. تغییرات ساده می‌توانند به شما کمک کنند که از عهده نوسانات خلقی خفیف، آزاردهنده و ناراحت‌کننده (هم برای شما و هم برای دیگران) برآیید. ورزش منظم-حتی یک پیاده‌روی روزانه- می‌تواند از حدت افسردگی و اضطراب بکاهد، چون تمرین‌های بدنی باعث می‌شوند که بدن شما اندورفین‌های ایجادکننده حس خوب را تولید کند. علاوه بر این، ورزش به بهبود خواب شما کمک می‌کند.   گوش دادن به موسیقی شاد می‌تواند به شیوه خوبی خلق‌وخوی شما را تحت تاثیر قرار دهد. مصرف کافئین بیش‌ازاندازه می‌تواند باعث بروز علائمی شبیه به اضطراب شود، بنابراین سعی کنید که مصرف کافئین را کاهش دهید. درمان رفتاری شناختی یک روش درمانی کوتاه مدت است. یک روان‌درمانگر می‌تواند به شما کمک کند تا الگوهای فکری و رفتاری ایجادکننده مشکل را تغییر دهید. اگر نقد دیگران باعث می‌شود که کنترل خود را از دست دهید، توصیه می‌شود که روی روش‌های جدیدی برای دریافت و واکنش به نقد سازنده کارکنید. رفتاردرمانی دیالکتیکی به افراد مبتلا به اختلال شخصیت مرزی کمک می‌کند که چگونه خشم و تکانه‌های خود را کنترل و تغییرات خلقی چشمگیر خود را مدیریت کنند.- روزنامه سپید - ترجمه مصطفی صداقت رستمی ]]> روانشناسی بالینی Wed, 15 Mar 2017 12:34:44 GMT http://migna.ir/vdcjitex.uqeyozsffu.html چروفوبیا؛ زمانی که شاد بودن بزرگترین غم ما می‌شود! http://migna.ir/vdce7x8e.jh87vi9bbj.html احتمالاً کلمه‌ فوبی را به‌ کرات شنیده‌اید. از افرادی که به شوخی و مزاح خود را فوبیک می‌خوانند تا افرادی که از این نوع هراس مزمن، زمین‌گیر شده‌اند. اما شاید از میان ده‌ها نوع فوبی، ترس از شاد بودن و عذاب وجدان از قهقهه زدن، از همه عجیب‌تر و تکان‌دهنده‌تر باشد. نرگس در حال بیان اتفاق خوبی که صبح برایش رخ‌ داده بود، به‌ شدت می‌خندید. اشک از چشمانش جاری بود و روی زمین غلت می‌زد. وقتی تعریف کردنش تمام شد، ناگهان سکوت کرد و جمله‌ جالبی را گفت. « من هر زمان شادم، قطعاً به‌ زودی اتفاق بدی خواهد افتاد و اشکم را درمی‌آورد» شاید باکمی دقت، شرطی شدن نرگس را به‌خوبی دریابیم. نرگسی که پس از هر بار شادی، به دلیل مسائل محیطی، روانی، فیزیولوژیکی و ... ناکامی و غمی را تجربه کرده است. تجربه‌ای که در اعماق وجود او ریشه دوانده و آزارش می‌دهد. به گزارش ميگنا فوبی ها، هراس‌هایی مزمن هستند. زمانی که بیان می‌کنیم ترسیده‌ایم، این ترس شاید به دلیل یک عامل محیطی گذرا و حل شونده باشد که ممکن است زود هم فراموش شود. اما فوبی ها ترس‌هایی هستند که تبدیل به اضطراب و هراسی مزمن شده‌اند. هراس‌هایی که عملاً زندگی فرد را مختل می‌کنند. از فردی که به دلیل وجود گربه‌ها در خیابان از خانه خارج نمی‌شود و زندگی‌اش مختل شده است تا مردی که با وجود زانودرد شدید و آب آوردن زانوهایش، از آسانسور به دلیل ترسی شدید و غیرمنطقی، استفاده نمی‌کند و درد زیاد و مختل شدن سلامتش را به جان می‌خرد. اما چروفوبیا (Cherophobia) چیست؟ نرگس شاید نمونه‌ کوچک و مزمن نشده‌ای از «چروفوبیا» ها باشد. آدم‌هایی را در اطراف خود دیده‌ایم که به‌طور مشخصی از شاد شدن می‌ترسند و اعتقاد عمیقی دارند که در پس این شادی به‌زودی غمی سراغ آن‌ها می‌آید. زمانی که این حس‌ها عمیق و مزمن شود، با بررسی شرایط پیچیده‌ای که در افراد فوبیک وجود دارد، می‌توان تشخیص این اختلال را داد. در شرایط پیشرفته این افراد احساس دیوانه شدن، عدم لذت از زندگی، عذاب وجدان از شادی و ... دارند. علل فوبی‌ها به‌ صورت کلی اضطراب است و معمولاً داروهای ضدافسردگی برای آنان تجویز می‌شود. چرا که قسمتی از فوبی ها وراثتی و ژنتیکی است. داروهایی مانند سرترالین، افکسور و پاکسیل برای چروفوبی ها توسط سازمان غذا و داروی امریکا تائید شده است که البته دارو صرفاً مسدودکننده‌های بتا و آدرنالین هستند و درمان قطعی نیستند. در کنار استفاده از دارودرمانی، رویکرد روان‌درمانی «سی بی تی» پاسخ خوبی به درمان خواهد داد و شاید بتوان گفت دارودرمانی در درمان فوبی ها خط اول درمان نیستند. لازم‌اند اما کافی نیستند. در کنار همه‌ عوامل مسائل فرهنگی نیز دخیل‌اند. در کشورهایی که با خرافات آمیخته‌اند، میزان این مشکل بیشتر است. این مشکل و اختلال در افراد باید به‌صورت دقیقی بررسی شود.برای مثال، فردی ممکن است خنده‌های ناگهانی و خوشحالی‌های گاه گاهش به دلیل مکانیزم دفاعی و ایجاد سدی در برابر غم بزرگی باشد که ممکن است روان او را متلاشی کند. این مکانیزم دفاعی که تمام می‌شود و فرد از لاک دفاعی خود خارج می‌شود، ممکن است غم بازگردد و فرد این حس را داشته باشد که جزو تقدیر اوست که پس از هر شادی‌ای غمی را تجربه کند.- نويسنده: میلاد زارعی - مشاور و آزمونگر ]]> روانشناسی بالینی Wed, 15 Mar 2017 05:15:07 GMT http://migna.ir/vdce7x8e.jh87vi9bbj.html اثرات تجاوز جنسی به دختر و راهکار مقابله با آن http://migna.ir/vdcb5fba.rhbgfpiuur.html میگنا: «تجاوز» واژه‌ای است كه بار منفی زیادی دارد. وقتی صحبت از «تجاوز جنسی» به میان می‌آید این كلمه بار منفی بیشتری پیدا می‌كند. اگر پای درددل فردی كه قربانی تجاوز یا آزارجنسی شده بنشینید، او این اتفاق را دردناك‌ترین تجربه زندگی خود می‌داند طوری كه انگار قرار نیست هیچ‌وقت آن را فراموش كند و همیشه با آن درگیر است. شاید آرزوی رسیدن به روزی كه هیچ متجاوز جنسی در آن وجود نداشته باشد محال به نظر برسد اما آشنایی با تمام مشكلاتی كه این قربانیان متحمل می‌شوند و راهكارهای درمانی و البته پیشگیرانه بدون شك سودمند است.دكتر بهنام اوحدی، روانپزشك در مورد پیامدها و راه‌های درمانی این اتفاق توضیح می‌دهد. تجاوز جنسی یکی از جرایمی است که اثراث سوء روانی و اجتماعی بسیاری برای فردی که مورد تجاوز قرار گرفته و حتی برای خود مجرم دارد. همچنین افزایش این جرم در جامعه احساس ناامنی در جامعه را بالا برده و مانع فعالیت سودآور قشری از مردم در جامعه می‌گردد. تعریف تجاوز جنسی، اصطلاحی در پزشکی قانونی و جرم‌شناسی جنسی است. تجاوز جنسی به معنی انجام نزدیکی جنسی با فرد، بدون رضایت اوست. تجاوز جنسی در حقیقت تنها یک حمله فیزیکی و جنسی نیست؛ بلکه در عین حال حمله معنوی و حمله به شان انسان است که در آن قربانی از حق خود محروم می‌گردد. این خشونت، هرچند همیشه قتل را به همراه نداشته باشد، عموما تهدید به قتل را به همراه دارد. این عمل می‌تواند با اجبار فیزیکی، تهدید، سواستفاده از مسئولیت یا با فردی که ناتوان یا زیر سن قانونی است رخ دهد. نزدیکی فرد بالغ با افراد کم‌سن و سال و کودکان، حتی اگر با رضایت او باشد، تجاوز محسوب می‌شود. تشخیص تجاوز جنسی به عهده پزشک قانونی است و این تشخیص گاه به سبب فراوانی علایم ایجاد شده پارگی و خون‌مردگی بسیار ساده و گاه به علت نبود علامت مثبت تقریبا غیرممکن است. چند تحقیق عنوان کرده‌اند که تجاوز مذکر به مذکر و مونث به مونث در زندان‌ها بسیار معمول است و احتمال دارد که از بقیه موارد کمترین گزارش را داشته باشد. وقتی تجاوز و استفاده از برده جنسی بخشی از عملی گسترده و سازمان یافته هستند تحت عنوان جنایت علیه بشریت و جنایت جنگی شناخته می‌شوند. تجاوز اگر به قصد از بین بردن جزء یا کل گروهی قومی انجام می‌شود عنصری از جنایت نسل‌کشی به شمار می‌آید. پیامدهای تجاوز جنسی به دختر اختلال استرس پس از حادثه : PTSD یكی از مهم‌ترین عوارضی كه بلافاصله بعد از حادثه بروز می‌كند، حالت اختلال استرس بعد از حادثه یا PTSD است، به نحوی كه فرد صحنه‌های تجاوز را دوباره فلش‌بك می‌زند، آنها را دوباره تجربه می‌كند و حتی گاهی حالت دفاعی شدید پیدا می‌كند. در این وضعیت او كناره‌گیری می‌كند و دلش می‌خواهد كسی او را نبیند و با او صحبت نكند، ضمن آنكه فعالیت‌های سیستم عصبی‌‌اش زیاد می‌شود، یعنی پاسخش به محرك‌های محیطی مانند صدا و نور افزایش می‌یابد. او نمی‌تواند به كسی اعتماد کرده یا با شخصی ارتباط برقرار كند. در این حالت ممكن است به خودكشی و مرگ فكر كند و آرزوی مردن داشته باشد. اگر زمینه مشكلات روانی در او دیده شود این احتمال وجود دارد كه دچار افسردگی شیدایی یا همان افسردگی دوقطبی شود. توهم‌های شنوایی و بینایی، هذیان، خنده‌های بی‌معنی، خشم بی‌جهت و... از عوارض دیگر این اتفاق است. پس از تجاوز، عادی است که قربانی اختلال استرس حاد را تجربه کند که شامل نشانه‌هایی مشابه نشانه‌های اختلال استرس پس از آسیب است.میگنا دات ای آر، مانند عواطف شدید و گاهی غیرقابل پیش بینی؛ و ممکن است در مواجهه با خاطرات آن حادثه مشکل داشته باشند. در ماه‌های پس از تجاوز، این مشکلات می‌تواند شدید و ناراحت‌کننده باشند و قربانی را از آشکار کردن تجربه ناخوشایندشان نزد دوستان یا خانواده و یا مراجعه به پلیس یا درخواست کمک پزشکی باز بدارند. نشانگان دیگر اختلال استرس حاد شامل این موارد می‌شود: •زوال شخصیت یا گسستگی (احساس کرختی و بی‌علاقگی، مانند در بهت یا خواب بودن، یا این احساس که دنیا عجیب یا غیرواقعی است) •دشواری در به خاطر آوردن بخش‌های مهم تجاوز •بازبینی تجاوز در افکار، خاطرات، یا کابوس‌ها •پرهیز از کارها، مکان‌ها، افکار و یا احساساتی که تجاوز را یادآوری می‌کنند. •اضطراب یا افزایش گوش به زنگی (مشکل در خوابیدن، تمرکز و...) •دوری از زندگی اجتماعی یا محل تجاوز - سایر مشکلات روانی •قربانیان تجاوز می‌توانند به خاطر آزار و اذیت به شدت دچار آسیب شوند و برای مثال به عدم تمرکز، الگوهای خواب نامناسب و اشکال در غذا خوردن دچار شوند. •واژه‌ تجاوز جنسی بار منفی زیادی دارد. قربانی تجاوز یا آزارجنسی این اتفاق را دردناک‌ترین تجربه زندگی خود می‌داند طوری که انگار قرار نیست هیچ‌وقت آن را فراموش کند و همیشه با آن درگیر است. بخشی از این احساس دردناک مربوط به حسی است که این فرد از جامعه می‌گیرد و بخشی از آن خشونتی است که به زنانگی فرد اعمال شده است. •از مهم‌ترین عوارض زودهنگام تجاوز جنسی به دختر می‌توان به حالت شوکی که در فرد ایجاد می‌شود، اشاره کرد. احساس طرد شدن از اجتماع و این فکر که به دلیل گناه نکرده مورد تحقیر و تنبیه قرار گرفته است و معمولا با برخورد نامناسب گروه‌های پزشکی و پیراپزشکی اورژانس و حتی پلیس می‌تواند تشدید شود. •فرد این احساس را دارد که چه‌بسا به‌خاطر ظاهر و پوششی که داشته متجاوز به این عمل ترغیب شده است. به این ترتیب احساس عذاب وجدان فرد چند برابر می‌شود. •ممکن است فرد به خودکشی و مرگ فکر کند. اگر زمینه مشکلات روانی در او دیده شود این احتمال وجود دارد که دچار افسردگی شیدایی یا همان افسردگی دوقطبی شود. توهم‌های شنوایی و بینایی، هذیان، خنده‌های بی‌معنی، خشم بی‌جهت و... از عوارض دیگر این اتفاق است. •فردی که مورد تجاوز قرار گرفته در طولانی‌مدت نسبت به رابطه جنسی حس بدی پیدا می‌کند و از آن متنفر می‌شود. دردهای آمیزشی و‌ تنفر از جنس مرد و‌ بدبینی به جنس مخالف از دیگر عوارض تجاوز است. او سعی می‌کند از مردها دوری کند. - پس از تجاوز جنسی به دختر چه باید کرد؟ پنهان کاری ممنوع  برخی قربانیان در مورد این موضوع حرف نمی‌زنند غافل از اینکه این پنهان‌کاری عوارض را شدیدتر می‌کند. بیشتر زنانی که مورد تجاوز قرار می‌گیرند یا می‌خواهند این واقعه را از ذهن بیرون کنند و یا مایل به آنچه که فرایند اهانت‌آمیز معاینه پزشکی، بازجویی پلیس و رسیدگی دادگاه می‌دانند، نیستند. گاهی مددکاران و پرستاران یا حتی پلیس به این افراد توصیه می‌کنند این مشکل را پیگیری نکنند چون ممکن است مزاحم پیدا کنند، غافل از اینکه فرد باید درمان شود. این کار باعث می‌شود فرد در این باره با کسی صحبت نکند، برون‌ریزی احساسات نداشته باشد، خطاهای شناختی‌اش در روان‌درمانی اصلاح نشود و نتواند دارودرمانی کند. همه اینها باعث می‌شود عوارض ژرف‌تر و گسترده‌تر شده و احتمال خودکشی و دگرکشی بالا رود. مراجعه به متخصص زنان اولین اقدام بعد از حادثه تجاوز جنسی به دختر، مراجعه به روانپزشک و متخصص زنان و زایمان است. اگر درمان انجام نشود این موضوع تا سال‌ها می‌تواند فرد را آزار دهد و زندگی‌اش را تحت‌الشعاع قرار دهد. جلسات روان درمانی اگر قربانی، جلسات روان‌درمانی و دارودرمانی را به خوبی و منظم انجام دهد امکان بهبود کامل وجود دارد. متاسفانه در کشور ما جلسات گروه‌درمانی برای خانم‌های آسیب‌دیده وجود ندارد درحالی‌که این روش درمانی بسیار کارآمد است و می‌تواند روند درمان را تسریع کند. به‌طور کلی در مدت ۸ تا ۱۸ ماه گروه‌درمانی نتایج شگرفی به‌همراه دارد. به‌پرسش‌های دیگران جواب ندهید  اگر فردی از اطرافیان بخواهد درباره این تجاوز جنسی به دختر با قربانی صحبت کند، او باید بگوید تمایلی به صحبت کردن در این باره ندارد. او باید متذکر شود که این مسئله خصوصی است و اگر برای او احترام قائل هستند، باید اجازه دهند در محیط درمانی و با درمانگر درباره این مسئله صحبت کند. توجه داشته باشید که درمانگر فرد باید حتما هم‌جنس قربانی باشد چون اگر جنس مخالف باشد می‌تواند برای فرد آسیب‌زا باشد. خانواده‌ها حمایت کنند در پیشامد تجاوز جنسی به دختر افراد خانواده باید تحت هدایت روانپزشک به فردی که مورد تجاوز قرار گرفته کمک کنند. آنها در خانه به هیچ وجه نباید در مورد این موضوع صحبت کنند بلکه باید سعی کنند محیط آرامی برایش فراهم کنند تا لذت ببرد. باید به فکر سرگرمی‌هایی باشند که او را از موضوع جدا کند. خانواده‌ها باید مراقب باشند فرد داروها را مصرف کند و در عین حال آنها را از دسترس‌او خارج کنند تا ناگهان اوردوز نکند. اگر فرد خودش بخواهد با خانواده صحبت کند بهتر است به او گوش دهند و این اطمینان را ایجاد کنند که این مشکل ممکن است برای هرکسی پیش بیاید، در این اتفاق او نقشی نداشته، دست خداوند و طبیعت قصد تنبیه او را نداشته و این صرفا یک تصادف است. زود ازدواج نکند دختری که مورد تجاوز قرار گرفته است برای ترمیم و بازسازی روحی روانی حداقل دو تا سه سال نباید به ازدواج فکر کند. درصورتی‌که فرد قصد ازدواج داشته باشد لزومی ندارد این موضوع را با همسر آینده‌اش مطرح کند چون بسیاری مواقع پیش ‌می‌آید که شوهر به همسر سرکوفت می‌زند و او را متهم می‌کند به اینکه خودش هم در این موضوع نقش داشته است. - مجله زندگی ایده آل - نسرین خسروشاهی -با اضافات بیشتر ]]> روانشناسی بالینی Fri, 10 Mar 2017 07:06:59 GMT http://migna.ir/vdcb5fba.rhbgfpiuur.html