پایگاه خبری علمی، آموزشی و تحصیلات تکمیلی میگنا - آخرين عناوين اختلالات روانی :: نسخه کامل http://migna.ir/Psychology/Psychopathy Fri, 20 Oct 2017 08:59:19 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 http://migna.ir/skins/default/fa/{CURRENT_THEME}/ch01_newsfeed_logo.gif تهیه شده توسط پایگاه خبری میگنا http://migna.ir/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام پایگاه خبری میگنا آزاد است. Fri, 20 Oct 2017 08:59:19 GMT اختلالات روانی 60 اختلال خود زشت پنداری! مهربان‌تر به آینه زل بزن http://migna.ir/vdccpiq0.2bqix8laa2.html روزگاری سیه چشمانی با ابروهای پیوسته دلربایی می کردند و زمانی هم نوبت به دختران چشم آبی رسید. در جایی جذابیت مخصوص مردانی با سبیل های پهن از بناگوش دررفته است و در جایی دیگر صورت های جذاب مردانه، اصلاح شده و براق هستند. در نگاه برخی بینی عقابی می تواند نشان قدرت و صلابت باشد و از دید برخی دیگر پنهان کننده چشم ها و محتاج تیغ جراحان! هرچند سیرت زیبا کنار ظاهری متناسب و پاکیزه برای دوست داشته شدن کافی است، ولی به هر حال اولین چیزی که در برخورد افراد دیده می شود، صورت و ظاهر است. تمایل انسان به زیبا بودن و زیبا دیدن امری ذاتی و درونی است. ما انسان ها زیبایی را دوست داریم و بر همین اساس می خواهیم زیباتر باشیم تا دوست داشتنی تر شویم، اما معیار زیبایی چیست؟    نژاد زیباتر کدام است؟ گفته می شود که ایران مقام اول جراحی بینی را در دنیا دارد و همچنین در جراحی های لاستیک جزو 5 کشور اول دنیاست. البته در این مورد پژوهش هایی انجام شده و دلایلی ذکر شده است. هزینه کمتر این جراحی ها در ایران نسبت به سایر کشورها، سطح دانش و مهارت بالای پزشکان و جراحان این رشته در ایران و کیفیت اعمال جراحی بالا از جمله دلایلی هستند که به عقیده بعضی صاحب نظران باعث افزایش متقاضیان خارجی این عمل های در ایران و بالاتر رفتن آمار در کشور ما شده است. هرچند تمامی این موارد قابل بررسی بیشتر و ریشه یابی هستند، اما برای بالا بودن آمار جراحی زیبایی بینی در ایران، دلیل دیگری نیز ذکر شده که آن، شکل آناتومی خاص بینی ایرانی ها و تفاوت آن نسبت به اروپایی هاست. به طور کلی، ایرانی ها براساس نژادشان و از نظر ژنتیکی بینی هایی درشت و بزرگ دارند. اگر فرض کنیم که این موضوع درست است و ایرانی ها دارای فرم خاصی از بینی هستند، آیا این به معنی زشت بودن ایرانی هاست؟ و آیا زشت بودن بینی آنها، باعث شده مقام اول را در این زمینه داشته باشند؟! برای رسیدن به جواب این سوال، پس از جست و جوی مختصری میان عکس ها و چهره های مردم کشورهای مختلف، حتی بازیگران آنها که معمولا به عنوان چهره های زیباتر و جذاب تر شناخته می شوند، متوجه تفاوت چشمگیری در زیبایی چهره یا بینی آنها نمی شویم. همچنین پژوهش ها نشان می دهد بیش از 97 درصد مردم دنیا ظاهری متوسط و پایین تر از آن دارند و با این حال از زندگی عادی برخوردارند. این موضوع که چرا ایرانی ها بیشتر سراغ عمل جراحی زیبایی می روند از این جهت اهمیت بیشتری می یابد که می تواند نشان دهنده افکار و احساساتی درون آنها باشد که این ویژگی ها در بسیاری از جنبه های زندگی تاثیرگذارند. بین سال های 90 و 91 در بیمارستان تخصصی پوست رازی، وابسته به دانشگاه علوم پزشکی تهران، پژوهشی انجام گرفت و نتایج قابل تامل به دست آمد. پژوهشگران در این پژوهش میزان شیوع اختلال «بادی دیسمورفیک» یا «بدشکل انگاری» بدن را در افراد مراجعه کننده به درمانگاه زیبایی این بیمارستان مورد بررسی قرار دادند و نزدیک به 200 نفر که بیشتر آنها را خانم ها تشکیل می دادند در این تحقیق شرکت کردند. براساس نتایج تحلیل آماری، مشخص شد یک سوم این افراد دچار اختلال بدشکل انگاری بدن هستند و بیشتر آنها را جوانانی تشکیل می دادند که در دهه دوم و سوم زندگی خود بودند. شیوع این اختلال روانی میان متاهل ها و مجردها تقریبا برابر بود، ولی در افرادی با تحصیلات بالاتر شیوع کمتری داشت. همچنین تعداد بیشتری از طبقه اجتماعی- اقتصادی پایین جامعه و افرادی که متحمل آسیب هایی در کیفیت روابط خود بودند، میان افراد وجود داشتند. نتایج حاصل از این پژوهش نشان می دهد اختلال بدشکل انگاری بدن می تواند یکی از مهم ترین دلایل آمار رو به رشد درمان ها و مداخلات پزشکی و غیرپزشکی و جراحی های پلاستیک و زیبایی بین زنان و مردان ایرانی باشد. اختلال بادی دیسمورفیک چیست؟ در این اختلال، فرد به صورت افراطی در مورد شکل ظاهری ناحیه ای از بدن خود حساسیت نشان می دهد و در مورد آن فاجعه انگاری می کند. این موضوع به طور مداوم فکر فرد را به خود مشغول و او را از زندگی عادی دور می کند. فرد مبتلا به اختلال به شدت نگران نقصی در بدن خود است، نقصی خیالی یا بسیار کوچک که بقیه افراد یا آن را نقص نمی دانند یا آنقدر که او فکر می کند بزرگ و مهم نمی بینند. نگرانی این افراد می تواند طیفی از مشغولیت های ذهنی شامل « جذاب و دوست داشتنی نبودن» تا «زشت و مانند هیولا بودن» را در برگیرد. آنها روی یک یا چند عضو بدن متمرکز می شوند و روزانه حدود 3 تا 8 ساعت از وقت شان را صرف خود می کنند. این افراد برای پوشاندن عیب و نقص مورد نظرشان اقدامات مختلفی انجام می دهند؛ از آرایش ها و پوشش های خاص و استفاده از مواد و محصولات آرایشی و دارویی مختلف گرفته تا اعمال جراحی سنگین.    این افراد معتقدند موارد مانند ریزش مو، جوش های صورت، چین و چروک های پوست، خال، شکل و رنگ دندان ها، لب ها، چشم ها و رنگ پوست یا موهای صورتشان، آنها را بسیار زشت کرده است. این حساسیت می تواند در مورد سایر اندام های بدن هم وجود داشته باشد. دیسمورفی عضلانی، نارضایتی آقایان نسبت به هیکل و حجم ماهیچه موجب افراطی در تلاش و انجام اعمال خطرناک برای پرورش و زیبایی اندام خواهدشد. این اختلال در روان شناسی در گروه اختلال وسواسی- اجباری گروه بندی می شود که اشاره به رفتارهای وسواس گونه و تکراری افراد مبتلا دارد. رفتارهای تکراری و خسته کننده مانند نگاه کردن دائمی خود در آینه، به خود رسیدن و آراستن خود به طور افراطی، تلاش برای دلگرمی گرفتن و تعریف شنیدن از دیگران و مقایسه خود با دیگران، بخش مهمی از زندگی روزمره این افراد است. آنها معتقدند به دلیل وجود نقص ظاهری مورد نظرشان مورد توجه و تمسخر اطرافیان هستند. به همین دلیل گوشه گیر، بدخلق و افسرده می شوند. اغلب در جمع مضطرب و نگران هستند و خجالت می کشند درباره نگرانی شان با دیگران صحبت کنند. این مساله می تواند فرد را در زمینه های مختلف زندگی خانوادگی، شغلی، تحصیلی و روابط اجتماعی دچار نابسامانی های عملکردی شدید کند و کار او را به افسردگی شدید، بروز اختلالات روانی و حتی خودزنی و خودکشی برساند. مطالعات، نرخ اقدام به خودکشی در مبتلایان به اختلال بدشکل انگاری بدن را تا 45 درصد تخمین زده اند. اغلب افراد مبتلا به این اختلال، به دلیل باور قوی به وجود نقص در بدن خود، در ترجیح می دهند برای مشاوره و حل مشکلشان نزد متخصصان داخلی، پوست و زیبایی بروند تا متخصصان و روانشناسان. در نهایت مساله زمانی آشکار می شود که فرد مبتلا به باید دیسمورفیک بعد از انجام جراحی زیبایی نیز متوجه می شود مشکل او نه تنها حل نشده، بلکه در بعضی موارد بدتر هم شده است. در این زمان آن جراحی های بعدی و نارضایتی های بعدی و حتی بروز مسائلی که به شکایت و درگیری با پزشکان و... می انجامد، مواجه می شود. همان طور که براساس نتایج حاصل از پژوهش بیمارستان رازی، 17 درصد از افراد مراجعه کننده به کلینیک قبلا هم جراحی زیبایی انجام داده بودند و از میان آنها 20 درصد ناراضی و 80 درصد نسبتا راضی بودند و بین این افراد هیچ کدام رضایت کامل نداشتند.     خودزشت پنداری! افراد بسیاری حتی برخلاف رضایت و موافقت خانواده و عزیزانشان، در این زمینه تصمیماتی مصرانه و عجولانه می گیرند، در حالی که در بیشتر موارد نه تنها هیچ ضرورتی برای این اعمال وجود ندارد، بلکه گاهی بی فایده یا حتی مخرب هم خواهدبود. خوشبختانه در این اختلال، تغییرات نادرست و عذاب آوری که در افراد شکل گرفته و شدت می یابند؛ قابل اصلاح و درمان هستند. از آنجا که این اختلال از افکار افراد سرچشمه می گیرد و پایه های روان شناختی دارد، برای درمان و رهایی از آن هم باید سراغ متخصصانی رفت که در زمینه روان انسان تجربه و فعالیت دارند. روان پزشکان و روان شناسان روش های درمانی مختلف و معتبری برای اختلال بدشکل انگاری بدن به کار می برند که در نتیجه آنها افراد عزت نفس خود را بازیابند و باورهای ناکارآمد و شناخت های نادرست آنها جای خود را به افکاری سازنده و روحیه ای مطلوب و قدرتمند بدهد. شاید با افرادی برخورد کرده اید که نقصی در ظاهر آنها به چشمتان نمی خورده ولی اصرار به زشت بودن خود داشته اند و برای زیباتر شدن سراغ درمان ها، تزریق ها و اعمال جراحی مختلف رفته اند و در این راه نه تنها زیبایی طبیعی شان از دست رفته، بلکه صورت و اندامشان به طور غیرطبیعی و شگفت انگیزی بدریخت شده است! برای پیشگیری از پشیمانی و تحمل ضربه های روانی و جسمی ناشی از این کار، شاید بهتر باشد پیش از اقدام به انجام اعمال زیبایی غیرضروری، سلامت فکر و روانی خود را بسنجیم و با آگاهی و دیدی روشن از واقعیت ظاهری و درونی خود قدم در این مسیر بی پایان بگذاریم. - بهار پولاد، روان شناس بالینی هفته نامه سلامت ]]> اختلالات روانی Thu, 19 Oct 2017 09:23:30 GMT http://migna.ir/vdccpiq0.2bqix8laa2.html  بیماری های روانی که قدرت فوق العاده ای به مغز شما می بخشند http://migna.ir/vdcbzgba.rhb59piuur.html زمانی که نام بیماری روانی به میان می آید به ما احساس ناخوشایندی دست می دهد، ولی بسیاری از این بیماری های روانی با خود قدرت های فرا انسانی را به بیمار می بخشند که ممکن است در تغییر دیدگاه نسبت به بیماران روانی سهم بسزایی داشته باشد.بدون شک کسی دوست ندارد به او بیمار روانی گفته شود یا حتی با خود فکر کند که نشانه هایی از بیماری روانی در او دیده می شود، چه برسد به این که واقعاً به چنین اختلالاتی دچار شده و با عواقب آن روبرو گردد. شاید بتوان ادعا کرد که کمتر کسی پیدا می شود که از اختلالی روانی، هر چند کوچک و بی اهمیت، رنج نبرد. در چنین مواردی ممکن است اطرافیان و حتی خود فرد نیز از اختلال روانی اش بی خبر باشند. در کل می توان گفت که تمامی افراد فکر می کنند که بیماری های روانی هیچ جنبه مثبتی نداشته و هیولاهایی هستند که انسان را در کام خود فرو می برند. وقتی اسم بیماری روانی و شخص روانی به میان می آید احساس ناخوشایندی به ما دست می دهد، انگار که با یک بیماری هولناک یا یک هیولا روبرو شده ایم. به همین دلیل شاید بدترین توهین به هر شخصی این باشد که او را روانی نامیده، یا گفت که مشکل روانی دارد و باید به روانشناس و روان درمانگر مراجعه نماید. بیماری های روانی تاثیرات و انگ های ناخوشایند اجتماعی با خود به همراه دارند. در آینده شاید دیگر شاهد دیدگاه منفی این چنینی به بیمارانی که از اختلالات روانی رنج می برند نباشیم زیرا مشخص شده که این بیماری های روانی گاه با اثرات جانبی بسیار مفیدی همراه هستند. مطالعات متعدد نشان داده که برخی از اختلالات روانی با خود نعمت ها و قابلیت های ذهنی را به ارمغان می آورند که هر انسانی آرزوی داشتن آن ها را دارد و قابلیت هایی فراانسانی شناخته می شوند. در ادامه قصد داریم شما را با برخی از بیماری های روانی آشنا کنیم که همراه با خود قدرت های فرا انسانی خارق العاده ای را به ارمغان خواهند آورد. 1- اختلال هویت تجزیه ای می تواند احساس درد را در شما از بین ببرد. بیماری اختلال هویت تجزیه ای (Dissociative identity disorder) معمولاً در فیلم ها و سریال ها به شیوه ای گیج کننده و ناخوشایند به تصویر کشیده می شود. در فیلم ها افراد دارای این اختلال روانی معمولاً شخصیت های جداگانه داشته و هر کدام از این شخصیت ها با افکار متفاوت خود اتفاقات عجیب و غریب و باورنکردنی را در اجتماع رقم می زنند. اما این بیماری در انجام دادن کارهای خطرناک و غیرمعمول خلاصه نمی شود. در واقع مغز این افراد تجربیات و احساسات ناخوشایند را با تغییر دادن ماهیت آن ها سرکوب می نماید. اما اخیراً روانشناسان دریافته اند که این روش در واقع راهی برای مقابله با شرایط ناخوشایند و نامطلوب روانی است. بدین ترتیب شخص برای این که از درد و رنج عاطفی خلاصی یابد خود را شخصیتی دیگر فرض می کند. اما در هر صورت این نوع اختلال یک اختلال روانی به شمار می آید زیرا فرد شخصیت های متقاوتی را به خود می گیرد که در واقع متعلق به او نیست. وقتی که یک شخص مبتلا به این اختلال دچار تجزیه شخصیتی می شود، مغزش به طور کامل آن ها را گول زده تا باور کنند که شخص دیگری هستند، بدون این که از دوران استراحت و خوشگذرانی ذهنی شان در کالبد یک شخصیت دیگر غیر از خود، کوچکترین خاطره ای به یاد داشته باشند. برای مثال وقتی که شخصی به نام ماری برای اجتناب از احساسات دردناک دچار دوقطبی شدن شخصیت می شود، دیگر خاطرات دورانی که شخصیت سوزان سکان هدایت رفتارهای او را بدست گرفته است را به یاد نخواهد آورد. همچنین این اختلال ممکن است باعث شود که مغز فرد طوری رفتار کند که شخص احساس درد فیزیکی نیز نداشته باشد. در واقع در چنین شرایطی این اختلال با تغییر هویت فرد باعث می شود که خاطرات ناگوارش را فراموش کند؛ چه آن خاطره آزار روحی از یک آزار جسمانی باشد و چه آسیب روحی از نجات از یک تصادف که نزدیک بوده باعث مرگ وی شود. کسانی که در یک حادثه ی تصادف یا واقعه ی مرگبار بوده اند چنین تجربه ای را درک خواهند کرد. 2- اختلال شخصیت وسواسی جبری باعث می شود حافظه قدرتمندی داشته باشید. مطالعات انجام گرفته بر روی افراد شدیداً وسواسی نشان داده که بین به یادآوری سریع کلمات و میزان وسواس و اضطراب ارتباط وجود دارد. در این مطالعه به مشارکت کنندگان در تحقیق 320 کلمه ی بامعنی و 140 کلمه ی بی معنی داده شد. در 280 کلمه تکرار شده تمامی گروه ها نتیجه مشابهی داشتند اما افرادی که دچار اختلال شخصیت وسواسی جبری (Obsessive-Compulsive Disorder) بودند بسیار سریع تر و با دقت بیشتری کلمات را به یاد می آوردند. انباشته کردن (ذخیره کردن) معمولاً پدیده ای است که در افراد دارای اختلال شخصیت وسواسی جبری دیده می شود اما این موضوع تنها در مورد اشیاء نخواهد بود. انباشته کردن خاطرات نیز روشی دیگری از انباشته کردن است که معمولا در میان این بیماران دیده می شود. این روش به صورت اجباری و به عبارت دیگر غیرارادی رخ می دهد زیرا افراد مبتلا به این اختلال به صورت بیولوژیکی توجه بیشتری به جزییات ریز خاطرات و حافظه خود دارند که معمولاً در میان افراد عادی دیده نمی شود. عصب شناسان پس از اسکن مغز افراد مبتلا به اختلال شخصیت وسواسی اجباری دیدند که بخش هایی از مغز این افراد که مربوط به یادآوری تکراری خاطرات بود نسبت به افراد معمولی بزرگ تر است که به شکل گیری خاطرات بیشتری از اتفاقات گذشته منتهی می شود. مطالعاتی که در دانشگاه ایروین انجام شده نشان می دهد که افراد دارای اختلال شخصیت وسواسی اجباری دارای توانایی یادآوری اطلاعات فراتر از مغز یک انسان عادی هستند. به عبارت دیگر زمانی که مغز یک شخصیت وسواسی در حال پردازش وسواس است می تواند هر چیزی که در مورد آن وسواس وجود دارد را به سرعت به یاد بیاورد. 3- اختلال کم توجهی- بیش فعالی می تواند شما را به یک نابغه خلق تبدیل کند. افرادی که به اختلال کم توجهی- بیش فعالی (Attention deficit hyperactivity disorder) دچار هستند معمولاً قبل از خوردن صبحانه نیز ایده های خلاقانه زیادی خواهند داشت که از تمام ایده های خلاقانه یک فرد معمولی در تمام طول روز نیز بیشتر خواهد بود. در واقع این اختلال باعث می شود که ریسک پذیری شخص افزایش یابد که به خلاقیت ذهنی فرد منجر خواهد شد. اغلب این افراد به اشتباه به آرام و قرار نداشتن منفی و کمبود توجه متهم می شوند اما آن ها دلایل خوبی برای بی قراری و کم توجهی به مسایل اطراف دارند. مغز افراد دارای اختلال کم توجهی- بیش فعالی هیچ بردباری در برابر چیزهای که علاقه ای به آن ها ندارد نخواهد داشت و بدون خستگی و آرامش در جهت تمرکز کردن بر روی چیزهایی که علاقه داشته و معمولاً دارای مقادیر بالایی ریسک هستند تلاش خواهد کرد. به همین دلیل مغز متفکر همیشه ریسک پذیر بوده، نرمال بودن را به چالش کشیده و برای دیدن چیزها از زاویه ای جدید باورهای عمومی را نمی پذیرد. اگر چه ممکن است در درس هندسه نمره بالایی دریافت نکند اما بدون شک اولین دانش آموز در کلاس خواهد بود که می پرسد:«دلیل منطقی برای یاد گرفتن این مبحث چیست؟». مغز این افراد به جای این که مثل دیگر افراد به راحتی قبول کند که دو بعلاوه دو در نهایت چهار خواهد شد، به دنبال پیدا کردن راهکارها و پاسخ های خلاقانه می گردد. این افراد معمولاً در شرایط بحرانی و خطرناک سریع تر تصمیم می گیرند به همین دلیل شانس بقای آن ها در چنین مواردی نسبت به یک شخص عادی بسیار بیشتر است. حتی این افراد در بسیاری از موارد قبل از این که از تصمیم خود شناخت کاملی داشته باشند به طور غیرارادی و ناخودآگاه عکس العمل های خلاقانه انجام می دهند. نمی توان عکس العمل های این افراد را پیش بینی کرد زیرا آن ها همواره از روش های خلاقانه استفاده می کنند. در واقع مغز افراد دارای اختلال کم توجهی- بیش فعالی مقدار بسیار زیادی به اتفاقات و محرک هایی که محیط اطراف به آن ها وارد می کند وابسته است. آن ها همیشه در حال رویاپردازی و امتحان احتمالات در ذهن خود هستند به همین دلیل در حوزه موسیقی و نویسندگی و کارهای دستی خلاقیت بسیار بالایی داشته و معمولاً موفق هستند. تاریخ نیز نشان داده که افراد دارای چنین اختلالی معمولاً افراد موفقی در کار بوده اند. از افراد سرشناس مبتلا به این اختلال می توان به لرد بایرون، کورت کوبین، جاستین تیمبرلیک، ویل اسمیت و مایکل فلپس اشاره کرد. 4- شخصیت دوقطبی می تواند شما را دارای قدرت مقاومت خارق العاده، همدلی شدید و قدرت بویایی بی نظیری کند. بر اساس مطالعات انجام گرفته افراد دارای اختلال شخصیت دو قطبی (Bipolar disorder) معمولاً دارای قدرت همدردی، معنویت و انعطاف بالایی هستند. همدردی چیزی است که در اعماق مغز ما رخ داده و باعث می شود که دردهای دیگران را حس کنیم و این حس در افراد دارای اختلال شخصیت دو قطبی نسبت به دیگر افراد بسیار قوی تر است. تاثیر پدیده واقعی بینی افسرده کننده که در بیماران دارای شخصیت دو قطبی باعث می شود که این افراد تصویر واقعی تری از دنیای اطرافشان داشته باشند و در دراز مدت این دیدگاه ها و تصورات تکراری می تواند ان را انعطاف پذیرتر و مقاوم تر سازد. اتفاقی رخ می دهد و شما تجربیات و تصورات خاصی را خواهید داشت و در صورت تکرار این اتفاق، افراد دارای اختلال دو قطبی بودن شخصیت انعطاف و استقامت بیشتری در برابر این موضوع خواهند داشت. بیش از 90 درصد افراد معنویت خود را منبع آرامش خود در مواجهه با دنیای پر از آشوب می دانند اما افراد دارای اختلال دو قطبی شخصیت بیش از بقیه آرامش خود را در این حوزه جستجو می کنند. این افراد به دلیل حس های قوی معنوی خود در آرامش ها و درمان های معنوی قوی تر و بهتر از دیگر افراد عمل می کنند. از آن جایی که افراد دارای اختلال دو قطبی شخصیت عواطف و احساسات بسیار قوی دارند این موضوع در مورد حس های دیگر نیز صدق می کند و برای مثال این افراد معمولا از حس بویایی بسیار قوی برخوردار هستند. یکی از نشانه های اختلال دو قطبی شخصیت حساسیت شدید است و افراد دارای این اختلال معمولاً حساسیت شدیدی به بو دارند. در واقع این افراد بوهایی که با اتفاقات و تجربیات خاص در ارتباط هستند را خیلی سریع تشخیص داده و با استفاده از این حساسیت می توانند خاطرات بسیاری را به یاد بیاورند. قدرت های فراانسانی در افراد دارای شخصیت دو قطبی محدودیت های ظاهری یک مغز سالم را نادیده می گیرند و این افراد می توانند تجربیاتی داشته باشند که در یک انسان معمولی دیده نمی شود. 5- اختلالات روان پریشی می تواند مهارت باورنکردنی در حل مسائل ریاضی به شما بدهد. بر اساس مطالعات انجام گرفته در دانشگاه ریکیاویک ایسلند، بسیاری از افرادی که از توانایی های خارق العاده ای در زمینه حل مسائل ریاضی برخوردارند، دارای جنبه هایی از بیماری روان پریشی هستند. به عبارت ساده تر در میان دانشجویانی که در این دانشگاه حضور داشته و بهترین نمرات را در دروس ریاضی دریافت کرده بودند نشانه های مشترکی از بیماری روان پریشی دیده می شدو بسیاری از استادانی که در زمینه ی حل مسائل ریاضی از دیگران برتر بودند سابقه ی بستری شدن در بیمارستان های روانی را داشتند. جان نَش یکی از سرشناس ترین ریاضیدانان دوران ما، از اختلال اسکیزوفرنی رنج می برد. درک تصویری نابهنجار نش به مغز او اجازه می داد که ریاضی را از دیدگاهی ببیند که هیچ معلم یا استاد ریاضی نمی توانست تصور آن را بکند. زندگی نش در فیلم ذهن زیبا (A Beautiful Mind) در سال 2001 با هنرمندی راسل کرو به تصویر کشیده شد. این فیلم نشان می داد که افراد دارای توانایی خارق العاده در حل مسائل ریاضی، جنبه هایی از دیوانگی، جنون و اسکیزوفرنی را در خود دارند. در واقع نورون های مغز افراد مبتلا به اسکیزوفرنی، درک تصویری بسیار متفاوتی پیدا می کنند و البته در برخی از موارد می توانند واقعیت را طوری تغییر دهند که به نتایج مثبت و خوشایندی منتهی شود و این همان چیزی است که ریاضیدانان در استقرا و نتیجه گیری های ریاضی به آن نیاز دارند. 6- اضطراب می تواند فرد را به شدت باهوش کندذهن های مضطرب و مشوش همواره در حال سیر و سرگردانی هستند. فرد مضطرب برای یک بیدار شدن ساده و بیرون رفتن از اتاق نیز از قبل برنامه ریزی می کند و فکر می کند این موضوعات ساده ممکن است خطرات بالقوه ای را بر سر راه او قرار دهند. به عبارت دیگر در هر لحظه تئوری های توطئه بسیاری در ذهن فرد مضطرب وجود دارد. اما این نوع تفکر، روشی جادویی برای مجبور کردن مغز به شکل دادن مسیرهای ارتباطی جدید است. برای مثال بر اساس مطالعاتی که بر روی یهودیان اشکنازی صورت گرفته، که میزان اضطراب در میان آن ها بسیار زیاد است، این گروه قومی معمولاً ضریب های هوشی بالایی دارند. مطالعات دیگر نیز وجود رابطه بین ضریب هوشی و اضطراب را تایید کرده اند. روی هم رفته می توان ادعا کرد که اختلالات اضطرابی ارتباط مستقیم و باورنکردنی با مهارت های زبانی دارند. همچنین مشخص شده افرادی که به اضطراب اجتماعی دچارند، همدردی بیشتری نسبت به سایرین دارند که به هوش عاطفی بالا و مهارت های زبانی آن ها دلالت دارد. در مورد مهارت زبانی بالا در این افراد باید گفت وقتی که فرد مضطرب می خواهد تمامی احساسات و افکار مضطربانه ی خود را به زبان بیاورد، مغز مضطرب او باید تمامی ترس و نگرانی ها را به یاد بیاورد که به قدرت یادآوری و حافظه بیشتر و مهارت های تفکر انتقادی منجر خواهد شد. 7- سندروم توره می تواند دقت باورنکردنی را به ورزشکاران ببخشد. سندورم توره (Tourettes) معمولاً در فیلم ها و سریال ها به شیوه ی نادرستی و به عنوان یک رفتار زننده و ادا کردن حرف های رکیک بدون این که کنترلی روی آن ها وجود داشته باشد به تصویر کشیده می شود. اما مطالعات نشان داده که در ذهن افراد مبتلا به سندروم توره نبردی شناختی و بی پایان بین وسوسه ها و تلاش برای کنترل کردن وسوسه های ناخوشایند وجود دارد. این موضوع باعث می شود که فرد وقتی به صورت فعال در حال جدا کردن وسوسه های خوشایند از ناخوشایند است از قدرت شناختی بالایی برخوردار باشد و بر روی هر وسوسه خاص هزاران بار بیشتر از یک شخص معمولی تمرکز کند. برخی از افراد مبتلا به این سندروم مانند تیم هاوارد، دروازه بان مشهور، می توانند این وسوسه ها را به شیوه هایی فراانسانی کنترل کنند. این همان چیزی است که باعث می شد دقت دیوید بکهام در زمین و شوت کردن توپ به سمت دروازه به مقدار بسیار زیادی افزایش یابد. این اختلال در میان بسیاری از ورزشکاران مشهور دیده می شود که قدرت و دقت آن ها را به شدت افزایش داده است. 8- افسردگی شما را خلاق خواهد کردبر اساس مطالعات موسسه کارولینسکا، افرادی که در زمینه های کاری که نیاز به خلاقیت بالایی دارد کار می کنند احتمال این که به افسردگی دچار شوند بسیار بیشتر است. نویسندگان مشهور معمولاً خود را در اتاق هایشان حبس می کنند و تنها آشوب همه جانبه ی درونیشان است که آن ها را همراهی کرده و با آن ها هم صحبت می شود، به همین دلیل این افراد معمولاً به افسردگی دچار می شوند یا هستند. اگر چه نمی توان افسردگی را ستود اما نمی توان تاثیرات خلاقانه ی آن را نیز انکار کرد. برای مثال ونسان ون گوگ آنقدر افسرده بود که گوشش را کند و برای معشوق سابقش فرستاد اما می توانست تمام افسردگی های و افکار ناخوشایندش را در قالب هنر نقاشی بروز دهد. همین موضوع نیز در مورد ادوارد مانش و تابلو مشهور جیغ صدق می کند. ون گوگ و مانش تنها هنرمندانی نبودند که به افسردگی دچار بودند. چارلز دیکنز، ارنست همینگوی، ویرجینیا وولف، تنسی ویلیامز، سیلویا پلت، و شاید همه ی نویسندگان اطرافمان به نحوی از اختلال افسردگی رنج می بردند. شاید بتوان ادعا کرد که بدون افسردگی هنری نیز وجود نداشت!9- اوتیسم می تواند شخص را به یک شخصیت دانا با ظاهری عقب افتاده تبدیل کند. وقتی که به اوتیسم فکر می کنید شاید اولین چیزی که به ذهنتان بیاید فیلم مرد بارانی (Rain Man) با حضور تام کروز و برادر اوتیسمی اش داستین هافمن باشد. در واقع هوشی که هافمن در فیلم در زمینه ی خواندن کارت های بازی دارد در میان بیماران اوتیسمی چیز غیرطبیعی نیست. معمولاً 10 درصد از افراد دارای اختلال اوتیسم در زمره ی افراد با هوش خارق العاده در زمینه ای خاص قرار می گیرند. در واقع مهارت ریاضی این افراد حتی دانشمندان را نیز متحیر کرده است. بر اساس مطالعات گسترده ای که در دانشگاه کمبریج صورت گرفته، افرادی که در حوزه ی علوم، تکنولوژی، مهندسی و ریاضی فعال هستند نسبت به افراد شاغل در دیگر حوزه ها نشانه های ابتلا به اوتیسم بیشتری داشته اند یا به عبارت بهتر در طیف آزمایشی اوتیسم نمرات بالاتری را بدست آورده اند. اگر چه این افراد را نمی توان اوتیسمی نامید اما احتمال این که اختلال افسردگی شیدایی را تجربه کرده یا بکنند بیشتر از سایر افراد خواهد بود.سیمرغ ]]> اخبار روان شناسی و روانپزشكی Thu, 05 Oct 2017 16:39:48 GMT http://migna.ir/vdcbzgba.rhb59piuur.html آنچه باید درباره بیش فعالی ـ نقص توجه بدانیم http://migna.ir/vdccxmq0.2bqss8laa2.html خصوصیات ویژه بچه های بیش فعال-نقص توجه ۱- عموماً بچه هایی بی قرار و ناآرام هستند که هیچگاه در یک جا به شکل ثابت نمی نشینند و دائم در حال راه رفتن هستند که این مشکلات در مدرسه نمود بیشتری پیدا می کند چرا که موجب برهم زدن نظم کلاس شده و یا دائما بر روی صندلی خود در حال تحرک هستند. اصطلاحی که معمولا در مورد این گروه از بچه ها به کار می برند این است که گویا موتوری به پای این کودکان وصل شده که از ابتدای روز تا اواخر شب دائم روشن بوده و خاموشی ندارد. ۲-تکانشگر هستند. یعنی بدون فکر کردن دست به عمل میزنند و معمولا از کرده خود پشیمان نمی شوند و با جرات بیشتری کارهایشان را انجام می دهند. ۳-بی توجه هستند و در حفظ توجه خود ناتوان.کودکان بیش فعال از نوع کم توجه کودکانی هستند که دائما در حال رویا پردازی بوده و این موجب عدم تمرکز در این کودکان می شود که این مشکل هم در مدرسه بیشتر خود را نشان می دهد.این کودکان علاقه ای به انجام تکالیفی که نیاز به دقت زیادی دارد، نداشته و برای درس خواندن مشکل دارند و در اکثر مواقع ممکن است به دلیل عدم تمرکز و توجه کلماتی را که نوشتن آن را هم بلد است جا بندازند. بنابراین هر جنب و جوش و فعالیت بیش از حدی نشان از اختلال بیش فعالی-نقص توجه ندارد.بلکه در صورت دیدن علائم بالا به روانپزشک و یا روانشناس بالینی در حوزه کودک و نوجوان مراجعه کنید تا تشخیص مناسب فرزندتان گذارده شود. والدین چه کمکی می توانند به بچه های بیش فعال-نقص توجه بکنند؟ ۱- حساسیت زیاد به خرج ندادن به بیش فعالی فرزند خود حساسیت فراوان نشان ندهید، زیرا احتمال دارد برای جلب‌توجه باشد.حساسیت زیاد نسبت به این بچه ها در بیشتر مواقع باعث می شود آنها رفتار مخرب خود را بیش از پیش ادامه دهند بدون اینکه آن را اصلاح کنند. ۲- آرام نگه داشتن محیط خانه با روش‌هایی هر چند کوتاه مدت خانه را آرام نگه دارید.چون کودکان بیش فعال در محیط پرسروصدا و شلوغ، تحریک‌پذیری بیشتری دارند. ۳- تمرکز بچه بیش فعال را در خانه به هم نزنید زمانی که فرزند بیش فعال شما در خانه مشغول انجام تکلیف مدرسه است با او حرف نزنید،رفتار و آمدها را محدودتر کنید و صدای تلویزیون و سایر وسایل صوتی را کم کنید به دلیل اینکه دانش آموزان بیش فعال زود و با هر گونه محرک بیرونی تمرکز خود را از دست می‌دهند. ۴- برای کارها و وظایف او برنامه‌ریزی کوتاه مدت انجام دهید. به او برنامه‌ریزی در کارها را یاد بدهید و کمکش کنید تا برنامه‌ی روزانه برای خودش بنویسد تا تکالیف او مشخص شود.تعداد کارهای کمی در زمان مشخص از او بخواهید. برخی از دانش آموزان بیش فعال در مدرسه و خانه کارهای متنوع و زیادی انجام می‌دهند.این کار درست نیست. دانش آموزان بیش فعال باید در هر زمان تعداد کارهای محدودتری انجام دهند و اطمینان حاصل کنید که وی دستورات و خواسته شما را کاملاً درک کرده. ۵-تهیه لیست قوانین برای مثال لیستی از کارهای حتی جزیی که کودک برای مدرسه رفتن باید انجام دهد تهیه نمایید. دستورات باید با جملاتی روشن و واضح بیان شود. دستورات را یک بار با هم مرور کنید. برای آنکه متوجه شوید که آنرا درک کرده. ۶-خواسته خود را دقیق بیان کنید. فقط اکتفا کردن به این جمله که مشق ریاضی ات را بنویس کافی نیست زیرا ممکن است کودک دقیقاً متوجه نشود که چه کاری را نباید انجام دهد و حتما پیامد عدم اطاعت را به وی تذکر دهید و همیشه نسبت به گفته خود ثبات عمل داشته باشید. ۷-کمالگرایی را کنار بگذارید برای شکل گیری رفتار مطلوب در فرزندتان صبور باشید تا به تدریج رفتار وی در جهت مطلوب سوق پیدا کند. یک رفتار مطلوب یک شبه در فرزند شما اتفاق نمی افتد.ممکن است مجبور شوید تمرینی را بارها و بارها با کودک خود انجام دهید تا آنچه مورد انتظار شماست اتفاق بیافتد. ۸-در کلاس های برنامه آموزش والدین شرکت نمایید. از آنجا که تعدادی از انتظارات، باورها، خطاهای فکری و پیشداوری‌های خاص والدین باعث بروز مشکلات ارتباطی والدین و کودک بیش فعال-نقص توجه می‌شود،کمک گرفتن از یک متخصص حوزه روانشناسی و روانپزشکی کودک و شرکت در کلاس آموزشی می تواند به بهبود رابطه شما و فرزندتان کمک کند. ۹-مهارت ارتباطی خود و فرزند بیش فعالتان را تقویت کنید در هنگام صحبت با کودک ارتباط چشمی با او داشته باشید.با جملات ساده صحبت کنید و از کلماتی که کودک آنها را نمی‌فهمد، استفاده نکنید.برای چند لحظه خود را به جای کودک بگذارید. برای گوش دادن به صحبت‌های کودک خود وقت بگذارید.آرام ولی محکم صحبت کنید. بدون اینکه مستقیم از کودک انتقاد کنید، به او بگویید که در مورد اعمال و رفتارش چه احساسی دارید. برای مثال: «به خاطر اینکه موهایت را شانه نمی‌کنی واقعاً ناراحتم» یا «وقتی به موقع نمی‌خوابی، واقعاً نگران می‌شوم». اگر از جملاتی استفاده کنید که به جای کودک به خودتان اشاره کند، می‌توانید از انتقاد، سرزنش یا حمله کردن به کودک بپرهیزید و احساسات خود را به‌طور مؤثری بیان کنید. ۱۰- بی قید و شرط فرزندتان را دوست داشته باشید دست‌کم چند بار در روز کودک خود را تحسین کنید. برای مثال، «آفرین! نقاشی‌ات قشنگ شده»‏.به فرزند خود جرأت دهید و نشان دهید به نکات مثبت او اطمینان دارید.رفتار کودک خود را تحسین کنید، نه شخصیت او را. به کودک نگویید «چه دختر یا پسر خوبی!». زیرا این جمله بدین معناست که هدف، عبارت است از خوب بودن در تمام اوقات. به جای آن می‌توانید از جملاتی مانند «از نقاشی که کشیدی خیلی خوشم آمد» استفاده کنید. بازی های موثر برای حفظ و افزایش توجه فرزند بیش فعال-نقص توجه: ۱-بازی رادار از او بخواهید «رادار» خود را روی شما قفل کند و چند لحظه ازنظر دور نسازد.این مدت زمان را در بازی های بعدی افزایش دهید و در قبال انجام درست این بازی به فرزند خود پاداش مورد علاقه اش را بدهید. ۲- بازی نگاهتو برنگردون نگاه خود را به چشمان او بدوزید و بگویید می‌خواهیم ببینیم چه کسی بیشتر مقاومت می‌کند و نگاهش را دیرتر برمی‌گرداند.مثل بازی قبلی مدت زمان انجام این بازی را کم کم بیشتر کنید. ۳- بازی حواس‌پرت کردن هنگامی‌که مشغول انجام دادن تکالیف مدرسه است، به او بگویید می‌خواهم حواست را پرت کنم.مقاومت کن تا حواست پرت نشود. فراموش نکنید که : - بررسی و شروع تغییر باورهای اشتباه در مورد خود و کودک اولین گام در کمک به فرزندتان است. - برای بررسی و آغاز تغییر مبادلات رفتاری بین‌ خود و فرزندتان هیچ وقت دیر نیست. - رفتار کودک مربوط به یک اختلال است و از روی قصد و عمد نیست،او را سرزنش نکنید. - کودک بیش فعال-نقص توجه توانایی یادگیری و موفقیت را دارد. - احساس سازمان‌دهی و انعطاف‌پذیری در والدین برای تنظیم رفتار کودک بسیار مهم است. - کودک بیش فعال-نقص توجه نیز مثل سایر کودکان مجموعه‌ای از توانایی‌های منحصر به فرد را دارد که این ویژگی‌ها ارزشمند هستند. - والدین، دیگر اعضای خانواده را در تشخیص و درک اختلال بیش فعالی-نقص توجه یاری دهند.     *سپیده دانایی ]]> روانشناسی کودکان Wed, 23 Aug 2017 09:59:45 GMT http://migna.ir/vdccxmq0.2bqss8laa2.html «وسواس» و راه‌های درمان http://migna.ir/vdcgnw9t.ak9qt4prra.html شست و شوی بیش از اندازه، چندین بار باز و بسته کردن درهای خانه، مدام چک کردن خاموش بودن اجاق گاز قبل از خروج از منزل همه نشانه‌هایی است که شاید شما هم زیاد دیده باشید. حتی ممکن است خود شما هم گاهی دچار این وسواس شوید. اما نگران نباشید، این کار‌ها اگر همیشگی نباشد و خللی در زندگی روزمره شما و اطرافیان ایجاد نکند خطرناک نیست. وسواس چیست؟ وسواس در علم روانپزشکی یک اختلال اضطرابی مزمن است. این اختلال ذهن فرد را به طور مفرط اشغال می‌کند و این اشتغال در مورد نظم و ترتیب و امور جزئی و همچنین کمال‌طلبی است. اما داستان به اینجا ختم نمی‌شود، بیماری وسواس شامل بخش‌های مختلفی می‌شود که می‌تواند زندگی افراد را تحت شعاع خود قرار دهد. وقتی بیماری به پزشک متخصص اعصاب مراجعه می‌کند و می‌گوید: «من روزانه بیش از ۵ بار باید حمام کنم اما همین که از حمام بیرون می‌آیم و دستم به جایی می‌خورد حس می‌کنم همه بدنم کثیف شده و دوباره برمی‌گردم به حمام، این کار دیگر خودم را هم عصبی و ناراحت می‌کند. خانواده‌ام را هم خسته کردم.» او نشانه دقیق بیماری وسواس را دارد. یک فکر مدام او را آزار می‌دهد ولی او برای رسیدن به آرامش باید عملی را مرتب تکرار کند. این افراد همیشه مضطرب هستند و این وسواس به دلیل اضطراب باعث کوتاه شدن عمرشان هم می‌شود. - دسته‌بندی وسواس وسواس‌ها همیشه به شست و شو و باز و بستن درهای خانه و ماشین منجر نمی‌شوند. زمان‌هایی هست که یک فکر به قدری برای افراد آزار دهنده می‌شود که تا مرز جنون و خودکشی هم می‌روند.   وسواس فکری فردی که دچار شک به اطرافیانش می‌شود به نوعی از بیماری وسواس فکری رنج می‌برد. فکر آزاردهنده در ذهنش می‌چرخد و باعث می‌شود به شخص خاصی شک کند و با رفتارش او را آزار دهد. او خیلی تلاش می‌کند این فکر‌ها را سرش بیرون کند ولی معمولا موفق نمی‌شود. شکل دیگر وسواس، فکری این است که شما بدون اینکه عملی را انجام دهید تنها از فکر آن آزار می‌بینید. مثلا کتری پر از آب داغ دست شماست و در‌‌ همان لحظه فکر می‌کنید ممکن است روی پای فرزندم بریزد و و بسوزد. در صورتی که هرگز این کار را نمی‌کنید ولی همین فکر باعث آزار می‌شود. در وسواس فکری پیش می‌آید که فرد تصور می‌کند تماس داشتن با فرد خاصی او را کثیف می‌کند، حالا بدون اینکه آن فرد در دسترس باشد از فکر این موضوع تمام وقت ناراحت است. وسواس فکری – عقیدتی نکته‌ای که در این نوع وسواس مهم است فرهنگ جامعه‌ای است که فرد در آن زندگی می‌کند. در جامعه‌ای مستعد این موضوع افراد نسبت به عقایدشان آنقدر وسواس پیدا می‌کنند که فکر می‌کنند فقط عقاید آن‌ها درست است و می‌توانند دست به هر کاری برای آن بزنند. (البته این نوع وسواس چون معمولا با انجام یک سری اعمال تکرار شونده همراه است، جزو وسواس‌های عملی هم محسوب می‌شود.) وسواس فکری - خرافی حالا تصور کنید این فکرهای وسواسی به خرافات نزدیک شود، مثلا روزی که لباس قرمز پوشیدم با همسرم دعوا کردیم، پس دیگر این لباس را نمی‌پوشم چون حتما باز دعوا می‌کنیم. دقت کنید این‌ها دیگر از وسواس جدا می‌شوند و نوعی تفکرات خرافی آزار دهنده هستند. در ‌‌نهایت همه این وسواس‌ها وقتی زیاد تکرار شوند زندگی شخصی و خانوادگی فرد را مختل می‌کنند و سرانجام به بستری شدن هم می‌انجامد.   وسواس اجباری این نوع وسواس خود شامل رفتارهای مختلفی می‌شود که قابل دسته بندی است.  وسواس شست و شو، چک کردن، قرینگی و اختلال وسواس اجباری فکری و رفتاری. وسواس شستشو که در بالا توضیح دادیم شست و شوی زیاد و بی‌دلیل وسایل و دست و بدن است که در مواقعی به زخم شدن‌های مکرر و خطرناک دست‌ها منجر می‌شود. فردی که در طول روز بار‌ها دست‌هایش با مواد شوینده در تماس است حتما دچار مشکلات پوستی زیادی خواهد شد. دراین شرایط وسواسی بیماری می‌تواند روان فرد را بیشتر تخریب کند.   وسواس قرینگی تا به حال شده اتفاقی در یخچال کسی را باز کنید و با تعجب ببینید هر وسیله یا جای مشخصی دارد؟ به شکلی که اگر ان را از سرجایش بردارید هیچ جای دیگری برایش نیست. حالا به کمد لباسشان هم سر بزنید، باز هم شوکه خواهید شد. تمام لباس‌ها با نظمی خاص و باور نکردنی کنار هم قرار گرفته‌اند. چرخی در خانه بزنید با این صحنه‌ها زیاد رو به رو می‌شوید. این افراد را از آنهایی که ذاتا منظم هستند جدا کنید. آن‌ها برای نظمشان منظق خاصی دارند ولی آزار نمی‌بینند. اما افراد وسواسی اگر گوشه نظم لباس‌هایشان خراب شود حتما دیوانه می‌شوند. وسواس چک کردن خدا نکند تصمیم بگیرید با این افراد وسواسی سفر بروید. خودتان را آماده کنید که حداقل نیم ساعت یا بیشتر، معطل بستن در‌ها، چک کردن خاموشی برق و اجاق گاز و وسایل خطرناک دیگر باشید. اگر از این مرحله موفق عبور کردید حالا نوبت خوان‌های دیگر است. بنزین زدن و بار‌ها چک کردن در باک و اطمینان از بسته بودن آن. پیدا کردن جای مناسب برای اقامت که تقریبا هر جا برسید آن‌ها می‌گویند حالا شاید جای بهتری هم باشد و این قصه همین طور ادامه دارد. چاره‌ای نیست شما با یک بیمار وسواسی سفر رفته‌اید پس خونسرد باشید و سعی کنید با آن‌ها به خوبی کنار بیایید. علت وسواس/ اکتسابی یا ارثی  روان‌شناسان معتقدند وسواس نوعی بیماری است که هم علت ژنتیکی دارد و هم محیط اطراف فرد در بروز آن بی‌تاثیر نیست. دکتر خزایی روانپزشکی است که در این زمینه می‌گوید: «اشکال مختلف اختلال وسواس اجباری محصول عوامل مشترک زیست‌شناختی، روان‌شناختی و اجتماعی است.» درمان وسواس دکتر خزایی برای درمان وسواس درمان‌های شناخت – رفتار درمانی را توصیه می‌کند و معتقد است در کنار همه این عوامل عامل ژنتیک از اهمیت بسیاری در ایجاد این اختلال برخوردار است. دکتر خزایی می‌گوید «بیماری وسواس اجباری درمان دارد، البته درمان این بیماری طولانی مدت بوده و ممکن است فرد چندین سال تحت درمان‌های دارویی و مشاوره‌ای قرار گیرد.» هومیوپاتی و درمان وسواس برای درمان وسواس دو راه وجود دارد. می‌توان با تشخیص دکتر اعصاب داروهای مربوط به اعصاب و روان را مصرف کرد که البته در مصرف دارو در کنار انواع مشاوره و روان درمانی پاسخگو خواهد بود. راه دوم اینکه از روش درمان هومیوپاتی استفاده کنید. در هومیوپاتی که یکی از موثر‌ترین شیوه‌های درمان انواع وسواس فکری است، تمرکز بر یافتن ریشه‌های اصلی وسواس فکری و عملی است. عملکرد هومیوپاتی و دارو درمانی کاملا با هم متفاوت است. در درارو درمانی اولین چیزی که برطرف می‌شود اضطزاب‌های مداوم فرد است که باعث آزار روحی روانی او می‌شود. اما در هومیوپاتی پزشک سعی دارد به این نتیجه برسد که فرد وسواسی اگر این اعمال را انجام ندهد چه اتفاقی برایش می‌افتد و اصلا به جای آن دست به چه کار آزار دهنده دیگری می‌زند.اختلال وسواس ذهن فرد را به طور مفرط اشغال می‌کند روش درمان رویارویی (مواجهه) در این روش پزشک از بیمار می‌خواهد با پدیده‌ای که باعث آزار او می‌شود روبه رو شود. به‌ این صورت که از بیمار وسواسی می‌خواهند در مقابل نیاز فکری برای انجام کار وسواس گونه مقاومت کند، هر چه این زمان طولانی‌تر شود برای بیمار آزاردهنده‌تر خواهد بود ولی اگر بتواند در مقابل میل به انجام کار تکراری مقاومت کند در ‌‌نهایت در مدت زمان درمان موفق به ترک عادت وسواس خواهد شد. این روش به نوعی شبیه مراحل ترک اعتیاد است، شاید لازم باشد با بیمار خیلی جدی برخورد شود و از او بخواهند کاری را انجام ندهد، یا برعکس اگر از انجام کاری وحشت دارد دقیقا آن را انجام دهد. مثلا بیماری را تصور کنید که حساسیت به رنگ خاصی دارد. او در منزلش هیچ وسیله‌ای با آن رنگ مشخص نگه داری نمی‌کند و حتی از کنار آن رنگ هم نمی‌گذرد. دکتر از او می‌خواهد شئی به آن رنگ را بردارد و مدتی در دستش نگه دارد. او از اینکار امتناع می‌کند، سرانجام با اصرار پزشک برمی‌دارد ولی سریع آن را‌‌ رها می‌کند، دوباره این عمل تکرار می‌شود‌ تا وقتی که کاملا وسیله را در دستش نگه دارد و ترس از آن را‌‌ رها کند. این عمل زمان بندی خاصی ندارد، گاهی نیم ساعت یا کمتر و بیشتر برای هر بیمار وسواسی طول می‌کشد. اما با تداوم این روش در کنار دارو درمانی می‌توان به بهبود فرد وسواسی امیدوار بود. پژوهشگران و پزشکان می‌گویند، روش درمان رویارویی و پیشگیری از پاسخ، در یک فرایند ۲۰ تا ۹۰ دقیقه‌ای اتفاق می‌افتد و احساس اجبار برای انجام کاری که از اضطراب جلوگیری می‌کند، حداکثر ۹۰ دقیقه زمان می‌برد. در نتیجه بیمار وسواسی درصورتی ‌که بتواند ۹۰ دقیقه در برابر فکر وسواسیِ خود مقاومت کند، بر بخش اعظمی از بیماری خود غلبه کرده ‌است. شاید لازم باشد با بیمار خیلی جدی برخورد شود و از او بخواهند کاری را انجام ندهد وسواس در کودکان تقریبا از هر ۲۰۰کودک و نوجوان ۱ نفر به بیماری وسواس دچار است، البته این میزان در سنین نوجوانی بیشتر دیده می‌شود. علایم بیماری وسواس در کودکان متفاوت است، اما یک سری علامت رایج برای بیماری هست: ۱. مشکلات زیاد با خاک و آلودگی و میکروب ۲. شک و تردید‌هایی که اغلب نگران کننده هستند ۳. افکار مزاحم در مورد خشونت، صدمه زدن، کشتن خود یا دیگری ۴. صرف وقت زیاد برای تمیز کردن، تکرار کردن اعمال، شمردن اعداد و اشیا ۵. دغدغه نظم و تربیت و قرینگی ۶. افکار دائمی در مورد اعمال جنسی خشن یا رفتارهایی که در جامعه تابو محسوب می‌شوند ۷. مشکلات در برابر عقاید مذهبی و شخصی ۸. نیاز شدید به دانستن یا تکرار مسائلی که ممکن است بی‌اهمیت باشد ۹. توجه بیش از حد به جزئیات ۱۰. نگرانی بیش از حد نسبت به اتفاقات خطرناک و علت وقوع آن‌ها ۱۱. افکار، رفتار و انگیزه‌های تهاجمی چه باید کرد؟  اگر شما چنین علایمی را در فرزندتان زیاد می‌بینید، بهتر است اول با پزشک اطفال مشورت کنید و با کمک او به روانپزشک و متخصص اعصاب مراجعه کنید. تشخیص زودهنگام و جلوگیری از پیشرفت بیماری وسواس در کودکان بهترین کاری است که می‌توانید برای فرزندتان انجام دهید. روش‌های درمان  درمان فردی/ خانوادگی/ دارویی در درمان فردی برای کودکان هم از‌‌ همان روش های‌ شناختی، رویارویی و مواجهه استفاده می‌شود. درمان خانوادگی نقش پدر و مادر در حمایت و کمک به کودک دارای وسواس بسیار حیاتی است. آن‌ها می‌توانند برای غلبه او بر ترس‌ها و اضطراب‌ها شرایط را به خوبی مدیریت کنند. درمان دارویی در بیماری وسواس سعی بر این است که دارو وارد نشود اما گاهی علایم به قدری شدید و خطرناک می‌شود که ناچارند در کنار روش‌های دیگر از تجویز دارو هم استفاده کنند.منبع: فراديد ]]> اختلالات روانی Tue, 11 Jul 2017 10:23:31 GMT http://migna.ir/vdcgnw9t.ak9qt4prra.html نبود اختلالِ روانی به چه معنای است؟! http://migna.ir/vdcewz8e.jh8zfi9bbj.html اما آیا آمار و ارقام ارائه‌شده در این گزارش‌ها، به‌این معناست که آن‌هایی که اختلالات روانی ندارند، دارای سلامت روان هستند؟ و سوال مهم‌تر این‌که آیا بین سلامت روان و لذت‌بردن از زندگی ارتباطی وجود دارد؟  با چشم‌پوشی از برخی تمایزات بین دو اصطلاح «بهداشت روان» و «سلامت روان»، یکی از جامع‌ترین تعاریف سلامت روان، تعریف سازمان جهانی بهداشت است؛ بهداشت و سلامت روان فقط به معنای نداشتن اختلال روانی نیست، بلکه بیشتر به نوعی سلامت ذهنی ارتباط دارد؛ درواقع سلامت روانی در درون مفهوم کلی سلامت قرار دارد و سلامت یعنی توانایی کامل برای ایفای نقش‌های روانی و جسمی . در تعریف دیگری انجمن بهداشت روانی کانادا، سلامت روان را در سه قسمت تعریف کرده است: بخش اول نگرش‌های مربوط به خود شامل تسلط بر هیجان‌های خود، آگاهی از ضعف‌های خود و رضایت از خوشی‌های خود است. بخش دوم، نگرش‌های مربوط به دیگران شامل علاقه به دوستی‌های طولانی و صمیمی، احساس تعلق به یک گروه و احساس مسئولیت در مقابل محیط انسانی و مادی است. بخش سوم نیز نگرش‌های مربوط به زندگی است که شامل پذیرش مسئولیت‌ها، ذوقِ توسعه امکانات و علایق خود، توانایی گرفتن تصمیمات شخصی و ذوقِ خوب‌کارکردن است. درواقع این انجمن، سلامت روان را سازگاری با محیط، خود و دیگران تعریف می‌کند؛ بنابراین می‌توان گفت سلامت روانی صرفاً به معنای نداشتن علامت بیماری نیست، بلکه فرد سالم علاوه بر نداشتن نشانه‌های اختلال روانی باید بتواند ارتباطات سالمی را با دیگران برقرار کند، واقعیت‌ها را بپذیرد، خود را با محیط سازگار کند، در راستای شکوفا کردن استعدادهای خود بکوشد و اهداف خود را به‌طور منطقی تحقق بخشد.درباره ارتباط بین رضایت و لذت‌بردن از زندگی و سلامت روان، پژوهشگران نشان داده‌اند رضایت و لذت‌بردن از زندگی، یکی از پیش‌بینی‌کننده‌های قوی سلامت روان است. در واقع، افرادِ دارای رضایت بالا از زندگی، هیجان‌های مثبت بیشتری را تجربه می‌کنند، از گذشته و آینده خود و دیگران، رویدادهای مثبت بیشتری را به یاد می‌آورند و از پیرامون خود ارزیابی بهتری دارند. در حالی که افرادِ با رضایت پایین، خودشان، گذشته و آینده‌شان، دیگران و رویدادهای زندگی را نامطلوب ارزیابی و هیجان‌های منفی بیشتری مثل افسردگی و اضطراب را گزارش می‌کنند. محققان معتقدند افرادی که از زندگی رضایت بالاتری دارند، از شیوه‌های مقابله موثرتر و مناسب‌تری استفاده و عواطف و احساسات مثبت عمیق‌تری را تجربه می‌کنند. در کل، رضایت و لذت از زندگی می‌تواند نشانه سلامت روان باشد. منبع: سپیده دانایی ]]> اختلالات روانی Wed, 21 Jun 2017 14:13:02 GMT http://migna.ir/vdcewz8e.jh8zfi9bbj.html دردهای روان تنی یا سایکوسوماتیک چیست؟ علل، علایم و درمان http://migna.ir/vdcc1sq0.2bqs08laa2.html دردهای روان تنی Psychosomatic Pain کلمه سایکو سوماتیک psychosomatic (روان تنی) از دو واژه مختلف گرفته شده است. " سایک psyche " به معنی ذهن و " سوما soma " به معنی بدن. بنابراین یک اختلال سایکوسوماتیک (روان تنی) با علائم فیزیکی ای مشخص می شود که هیچ دلیل پزشکی ای نمی توان برای آن پیدا کرد. *"راهنمای تشخیصی و آماری اختلالات روانی" توضیح می دهد که سوماتو فورم *somatoform ( اختلال شبه جسمی ) اختلالاتی هستند که مشخصه آن ها " وقوع یک یا چند درد بدنی و جسمانی  است که پس از ارزیابی پزشکی مناسب مشخص می شود هیچ توضیح آسیب شناسی فیزیکی physical pathology یا مکانیسم پاتوفیزیولوژیک  pathophysiologic mechanism برای آن وجو د ندارد یا هنگامی که آسیب پاتولوژی وجود داشته باشد، شکایت جسمی یا نتیجه اختلال است یا بیشتر از آنچه در یافته های فیزیکی انتظارش را داریم. " *راهنمای تشخیصی و آماری اختلال‌های روانی Diagnostic and Statistical Manual of Mental Disorders(دراختصار انگلیسی:DSM): یک زبان مشترک و استاندارد برای طبقه‌بندی اختلالات روانی ارائه می‌کند و توسط انجمن روان‌پزشکی آمریکا تهیه شده‌است. این راهنما برپایه مجموعه‌ای از نظر پزشکان، پژوهشگران، فهرست داروهای روان‌پزشکی، بنگاه‌های بیمه، صنایع داروسازی ودر همکاری پیاپی با آی.سی.دی و سازمان بهداشت جهانی تهیه شده‌است.آخرین نسخه این راهنما، ویرایش پنجم آن دی‌اس‌ام-۵  DSM IV است که در سال ۲۰۱۳ میلادی منتشر شده‌است. *somatoform disorder= Somatic symptom disorder=SSD: نوعی اختلال شبه جسمی است که با علائم جسمانی متعدد، از جمله درد تشخیص داده می شود. انواع اختلال سوماتو فورم somatoform disorder: - اختلال تبدیلی Conversion disorder  - اختلال جسمانی  somatization disorder - اختلال اضطراب بیماری illness anxiety disorder  - اختلال بد شکلی بدن  body dysmorphic disorder  - اختلال علایم جسمانی تمایز نیافته undifferentiated somatic symptom disorder  علائم یا ویژگی های دردهای روان تنی  Psychosomatic Pain درد روان تنی یا سایکو سوماتیک  Psychosomatic Pain به عنوان درد روانزا psychogenic pain یا اختلال درد ناشی از استرس و اضطراب روانشناسی psychological شناخته می شود و مشخصه آن درد مزمن در بیش از یک منطقه است که چندین ماه تا چندین سال ادامه داشته باشد.اختلال درد سایکوسوماتیک مشخصات زیر را دارد: - درد توسط یک وضعیت پزشکی قابل توضیح نیست. - درد باعث ناراحتی جدی یا اختلال یا هر دو در مناطق مختلف بدن یا قابلیت های فردی میشود. - در آغاز، قوت، تشدید و افزایش شدت علایم با عوامل روانی ایجاد می شود. - شکایت از درد عمدی یا غیر واقعی نیست و به علت هر گونه اختلال روانی مانند خلق و خو و اختلال اضطراب یا هر شکل دیگری از اختلالات روانی ایجاد نشده است.  مطالعاتی که از وجود دردهای روان زا یا سایکوژنیک  Psychogenic Pain حمایت می کنند شواهد نشان می دهد که درد جسمانی تجربه شده توسط کودکان دارای شدت برابر با یک بزرگسال است. تفاوت در گروه های قومی نژادی، برتری در مورد دردهای سایکوسوماتیک را نشان داده است. علاوه بر این ارتباط قوی بین جنسیت و درد یافت شده است. در بسیاری مطالعات مشخص شد که زنان بیشتر از مردان از دردهای روان تنی رنج می برند و بیشتر به دنبال درمان هستند. همچنین مشخص شده که کودکان اغلب از دردهای سایکوسوماتیک در ناحیه شکم و سر شکایت دارند.  با این حال با افزایش سن مکان درد فرق کرده و در مکان های متنوع و با شدت بیشتر آن را تجربه می کنند.  انواع دردهای روان تنی یا سایکوسوماتیک درد سایکوسوماتیک یا روان تنی می تواند انواع متفاوتی داشته باشد و در هر قسمت بدن ایجاد شود. تجربه درد می تواند موضعی و در یک منطقه باشد یا به تمام بدن تعمیم پیدا کند. علاوه بر این ممکن است درد از یک قسمت شروع شده و به سایر نقاط بدن گسترش پیدا کند. برخی از نقاط مشترک در بدن عبارتند از:  - سر درد - بدن درد - کمر درد - شکم درد - درد در هنگام مقاربت - چرخه قاعدگی دردناک - درد بازو بسیاری از پزشکان *فیبروملاژیا fibromyalgia  و سندرم درد مزمن را به عنوان دردهای روان تنی در نظر می گیرند. *فیبروملاژیا fibromyalgia: سندرم درد اسکلتی-عضلانی مزمنی است که با درد در سطح گسترده، نقاط حساس، خستگی و اختلال خواب مشخص می‌شود.  چطور تشخیص دهیم دردمان روان تنی یا سایکوسوماتیک است یا خیر؟ شخص معمولا اختلال دردی دارد که با هیچ وضعیت پزشکی ای توجیه نمی شود و شدت و نشانه های آن با میزان درد واقعی مطابقت ندارد. باید در نظر داشته باشید که درد سایکوسوماتیک که بیمار از آن ها شاکی است برخلاف تصور قبل فقط در ذهن بیمار نیست. آن ها درد فیزیکی واقعی هستند که واقعا بیمار آن ها را حس می کند نه این که ادا در بیاورد. مجموعه ای از غربالگری ها مثل آزمایش خون و معاینات رادیولژیک از قبیل اشعه ایکس، سی تی اسکن و MRI می تواند وجود هر گونه مشکل پزشکی که باعث ایجاد درد شده است را رد یا تایید کند. تنها در صورتی که همه آزمایشات طبیعی باشد می توان تشخیص درد سایکوژنیک دارد. شخصی که درد سایکوسوماتیک یا اختلال درد روان تنی در او تشخیص داده شده است باید موارد زیر را در نظر بگیرد: - سابقه خانوادگی مشکلات روانی یا اختلالات جسمانی - بیماری جسمی در یک یا هر دو  والد - وضعیت مالی و بحران در خانواده - وقایع منفی در زندگی - قربانی شدن یا مورد آزار و اذیت قرار گرفتن - سابقه اختلال جسمانی - مورد سوءاستفاده قرار گرفتن در دوران کودکی: جسمی، روانی، جنسی - سبک های فرزند پروری - افزایش ثانویه درد - افزایش درد پس از یک اتفاق استرس زا - فروکش درد هنگام حذف اتفاق استرس زا  علل دردهای روان تنی یا سایکوسوماتیک psychosomatic  اگرچه دلیل قطعی برای شروع آن نمی توان مشخص کرد اما تصور می شود که استرس های خاص زندگی ممکن است آغاز کننده این دردها باشند. بسیاری از افراد پس از تجربه یک وضعیت منفی قابل توجه مثل از دست دادن عشق یا روبرو شدن با یک فاجعه طبیعی دچار درد سایکوسوماتیک می شوند.  تعدادی  از علل شایع شناخته شده درد روان تنی عبارتند از:- سوء استفاده: ارتباطی قوی بین سوء استفاده های دوران کودکی و درد روان تنی یا سایکوسوماتیک وجود دارد. سابقه سوء استفاده های فیزیکی، روانی یا جنسی دوران کودکی، فرد را مستعد دچار شدن به دردهای سایکوسوماتیک می کند.- تفکر فروید: همان طور که در تئوری *سایکودینامیک psychodynamic ( دیدگاه روان پویشی) گفته شد، بخش ناخودآگاه یا خودآگاه در ذات انسان همیشه غریزی هستند، که در جامعه قابل قبول نیست، بنابراین خود را به نشانه های جسمانی تبدیل کرده و استرس ایجاد شده را آزاد می کند به طوری که فرد از تمایلاتش آگاه نشده و ذهن خودآگاه در آرامش باقی می ماند. به عنوان مثال، احساس گناه ناشی از میل ناخودآگاه است که به شکل درد منتشر می شود در حالی که آرزوها باعث ایجاد پریشانی در فرد نمی شوند. *دیدگاه روان‌پویشی Psychodynamics: بر این اندیشه استوار است که افکار و هیجان‌ها علل مهم رفتار هستند. رویکرد روان‌پویشی به رفتار به درجات مختلف بر این فرض استوارند که رفتار قابل‌مشاهده (پاسخ‌های آشکار) تابعی از فرایندهای روانی داخلی (رویدادهای پنهان) است. رویدادهای درونی و منابع تحریک محیطی که از سوی نظریه‌پردازان روان‌پویشی مطرح شده با هم متفاوتند، اما همه آنها در این باره توافق دارند که شخصیت را ترکیبی از وقایع داخلی و خارجی شکل می‌دهد که از نظر آنها وقایع درونی در این زمینه نقش عمده‌تری دارند. زیگموند فروید بنیان‌گذار این دیدگاه معتقد بود که در نهایت روزی فرا خواهد رسید که بتوان تمام رفتارها را برحسب تغییرات بدنی تبیین کرد، اما از آنجایی که در دوران وی درباره روابط بین بدن و شخصیت آگاهی اندکی وجود داشت وی چندان بر عوامل زیست‌شناختی تأکید نکرد. فروید تحت تاثیر چارلز داروین در مورد اهمیت هیجان‌ها قرار داشت و توجه خود را به تاثیر هیجان‌ها بر افکار معطوف کرد. او معتقد بود که برای درک و فهم رفتار لازم است افکار پیشایند و مرتبط با آن تجزیه و تحلیل شود و برای درک آن افکار باید عمیق‌ترین هیجان‌ها و احساسات شخص مورد بررسی و کنکاش قرار گیرند.ميگنا - نظریه های یادگیری:  اغلب کودکان بیمار شدن را یاد می گیرند یا شروع به تقلید از اعضای نزدیک خانواده می کنند تا به سودی که از بیماری می خواهند برسند. - راه های ارتباطی: اغلب برای کودک امکان ندارد که همه چیز را در قالب کلمات بیان کند. به خصوص زمانی که تحت استرس قرار گرفته باشند. در حالت، نشانه های مختلف جسمی برای نشان دادن پریشانی خود بروز می دهند. - تاثیرات خانواده: پویایی خانواده شامل نقش کودک در خانواده و نوع رفتار والدین با او می تواند کودک را تشویق به نشان دادن علایم جسمانی برای بدست آوردن توجه، نماید. علاوه بر این، ابتلا به یک اختلال روانی، که ممکن است در بسیاری از خانواده ها یا ساختار اجتماعی قابل پذیرش نباشد و باعث نگاه نادرستی به فرد شود. برای اجتناب از این شرایط بسیاری از افراد برای بدست آوردن حمایت خانواده و دوستان، علایم جسمانی را در بدنشان افزایش می دهند.  درمان دردهای روان تنی یا درد سایکوسوماتیک بهترین راه ممکن برای درمان درد روان تنی بعد از تشخیص ارجاع پرونده به متخصص سلامت روان است. اغلب بسیاری از بیماران آمادگی پذیرش این که دردی که تجربه می کنند فیزیکی نیست و علت اصلی ایجاد آن روانی است را ندارند.بیمار ممکن است خیلی راحت از ملاقات روان پزشک یا روان شناس، شانه خالی کند. بنابراین رابطه خوب پزشک و بیمار در این زمینه برای دنبال کردن و ادامه درمان، ضروری است. درمان های متداول برای درد سایکوسوماتیک یا دردهای روان تنی عبارت است از: - مشاوره و درد سایکوسوماتیک: درمان از طریق صحبت با بیماران talk therapy ، اغلب به بیمار در توصیف وضع موجود و پریشانی ای که باعث ایجاد آن شده و اثرات منفی ای که بر زندگی اش گذاشته و ... کمک می کند، مشاور با تایید نشانه ها و همدردی با بیمار رابطه اش را با او گسترش داده و به این صورت اثربخشی درمان شروع می شود. - رفتاردرمانی شناختی Cognitive behavioral therapy برای درمان درد سایکوسوماتیک: این شکل از روان درمانی روی افکار منفی و تحریف افکار تمرکز دارد. بلوک کردن افکار، باورهای غیر واقعی ، رفتارهایی که چرخه تفکر و احساس را تقویت می کند. این روش به بیمار کمک می کند متوجه شود که چگونه یک فکر منفی می تواند منجر به یک علامت فیزیکی شود و چطور باید این علایم را شکست دهد. - مسکن های غیر مخدر برای مدیریت درد سایکوسوماتیک: در ابتدا می توان دوز خفیف مسکن برای مدیریت درد روان تنی تجویز نمود. با این حال مسکن اغلب عوارض جانبی طولانی مدت دارد و بیماری ممکن است برای کاهش درد از آن سوء استفاده کرده و وضعیتش را بدتر کند. - داروهای ضد افسردگی برای درمان درد سایکوسوماتیک: داروهای ضد افسردگی می تواند برای آرامش بیمار توصیه شود. ضد دردهای استفاده شده در داروهای افسردگی اغلب به تسکین درد روان تنی کمک می کند و در نتیجه اجازه می دهد که بیمار بهتر به خواب رفته که به نوبه خود منجر به کاهش اضطراب در او می شود.migna - خانواده و گروه درمانی برای درد سایکوسوماتیک: متخصص سلامت روان ممکن است به بیمار در مورد خانواده درمانی توصیه کند تا حمایت روانی لازم به بیمار ارائه شود. تمرکز به طور عمده در فرایند ارتباطات باقی می ماند، ترویج محیط حمایتی در خانواده و فعال شدن ارائه پاسخ های مناسب به بیمار. گروه درمانی عمدتا با حذف سوال " چرا فقط من " به اختلال پاسخ می دهد و باعث درک بهتر مشکلات و انواع مختلف آن که توسط دیگران تجربه شده ضمن این که سبب ارتقای سطح ارتباطات و اجتماعی شدن می شود.- ورزش: ورزش منظم می تواند سبب از بین رفتن درد سایکوسوماتیک و همچنین جلوگیری از تشدید آن شود.  درمان های جایگزین برای درد روان تنی روش های درمانی جایگزین مشترک برای درد روان تنی: - تکنیک آرام سازی Relaxation Technique برای کمک به غلبه بر درد روان تنی: تکنیک های تمدد اعصاب مختلف عبارتند از: هدایت تصور، تکنیک آرام سازی پیشرونده عضلانی و غیره. به تسکین استرس روانی و جسمی و آرام شدن ذهن و بدن کمک می کند.روش آرام سازی پیش رونده عضلانی می تواند برای افراد مبتلا به درد بدن بسیار مفید باشد چون روی عضلات منقبض شده که در اثر تنش ماهیچه ای ایجاد شده اند تمرکز داشته و سبب رها سازی عضلانی و در نتیجه کاهش درد می شود. - هیپنوتیزم Hypnosis برای درمان اختلالات سوماتوفرم: روی درمان لایه های زیرین ناخودآگاه، خواسته ها یا آرزوهایی که در قالب علایم جسمانی تجلی پیدا کرده اند تمرکز دارد. اگرچه اختلافات زیادی در مورد تکنیک هیپنوتیزم به عنوان درمان وجود دارد ولی مشخص شده است که در درمان موارد اختلالات سوماتوفرم بسیار مفید است. - ماساژ Massage: انواع مختلف تکنیک های ماساژ در بهتر شدن درد برخی از بیماران مبتلا به درد سایکوسوماتیک یا اختلالات درد موثر است. این تکنیکها شامل ماساژ شیروپراکتیک chiropractic (درمان از راه دستکاری در ستون مهره‌ها ) ، شیاتسو shiatsu ( ماساژ فشاری ) و غیره است. - هنر درمانی Art Therapies: هنر درمانی بر بیان احساسات با استفاده از تکنیک های هنری مختلف مثل: موزیک، نقاشی، رقص و غیره متمرکز است. هنر درمانی بدن گرا تاثیر شگفتی در درمان اختلال درد سایکوسوماتیک دارد. رقص درمانی با بروز و بیان احساسات تاثیر زیادی داشته و اغلب باعث دگرگونی حالت روانی شده ضمن این که حرکات انجام شده در تسکین درد کمک کننده هستند. - دیگر درمان های جایگزین برای اختلال درد سایکوسوماتیک می تواند: - کمپرس گرم و سرد - پرت کردن حواس - طب سوزنی  - طب فشاری Acupuncture and acupressure  - تحریک الکتریکی عصب Transcutaneous Electrical Nerve Stimulation (TENS ) باشد. از آن جایی که هیچ نشانه فیزیکی برای دردهای روان تنی وجود ندارد، ناراحتی ای که از درد سایکوسوماتیک می کشید ممکن است به سختی قابل توضیح یا درمیان گذاشتن با مردم باشد و دیگران ممکن است تصو کنند که بیمار در حال ادا درآوردن است. در بسیاری از موراد به علت عدم آگاهی تشخیص اشتباه اتفاق می افتد بنابراین یک راهنمایی درست از یک پزشک با تجربه که قبلا دردهای سایکوسوماتیک را درمان کرده است از اهمیت بالایی برخوردار است.  نوشته، ویرایش و بازبینی توسط: Pramod Kerkar، MD، FFARCSI آخرین تغییر در تاریخ: 2016 ژوئیه 26   تهیه و ترجمه: سیمرغ   ]]> اختلالات روانی Sun, 18 Jun 2017 07:21:44 GMT http://migna.ir/vdcc1sq0.2bqs08laa2.html اختلال دوقطبی در صدر معضلات روانی http://migna.ir/vdcg7z9t.ak9qt4prra.html البته شايان ذکر است ميزان شيوع اختلالات رواني شديد در ايران با آمارهاي جهاني تفاوتي ندارد اما اختلالات رواني همچون افسردگي و اضطراب که درحال‌حاضر مهم‌ترين و شايع‌ترين اختلالات رواني در کشور بوده، نسبت به برخي جوامع در صدر است که در بين زنان شايع‌تر است اما درمورد اختلالات شديد، اختلال دوقطبي شایع‌ترين اختلال درحال‌حاضر در جامعه کنوني ماست. اين اختلال، نوعي اختلال خلقي و يک بيماري رواني است که افراد مبتلا به آن دچار تغييرات شديد خلق مي‌شوند. شروع بيماري معمولا با دوره‌اي از افسردگي است و پس از آن يک يا چند دوره افسردگي، دوره شيدايي بارز مي‌شود. در هر صورت اين اختلال يک ناراحتي با شيوع زياد است و افراد زيادي را در تمام دنيا ازجمله ايران رنج مي‌دهد اما خبرهاي خوبي هم وجود دارد؛ اينکه اختلال مذکور قابل درمان است و افرادي که مبتلا به اين بيماري هستند، مي‌توانند زندگي خوب و سازنده‌اي داشته باشند. اين اختلال يک بيماري درازمدت است؛ بنابراین درماني طولاني‌مدت را مي‌طلبد.   اختلال دوقطبی مي‌تواند بسيار نوسان‌دار باشد درنتیجه ممکن است نوع درمان به‌طور مرتب عوض شود. درمان آن گاهي ضدافسردگي است و گاهي ضدشيدايي. آسيبي که اين بيماري در زندگي انسان بر پيکره جسمي، رواني، اجتماعي و فرهنگي بر او وارد مي‌کند، بسيار شديدتر از بيماري‌هاي جسمي ديگر است. ازاين‌رو، با دکتر گوهر يسنا انزاني، روان‌درمانگر درمورد انواع اختلالات دوقطبي، نشانه‌ها، راه‌هاي تشخيص و درمان آن گفت‌وگو کرده‌ايم که در ادامه مي‌خوانيد:  اکثر افراد، اختلال دوقطبي را همان افسردگي در حالت شديد‌ترش مي‌دانند؛ وجه‌تمايز آن را توضيح مي‌دهيد؟ اختلال دوقطبي در گذشته‌اي نه‌چندان دور جزء شاخه‌اي از افسردگي شناخته مي‌شد اما جديدا از اختلال‌هاي افسردگي جدا شده و بين طيف بيماري‌هاي اسکيزوفرني و ساير اختلال‌هاي روان‌پريشي و اختلالات افسردگي گذاشته شده که اين نوع دسته‌بندي، مؤيد جايگاه آنها به‌عنوان پل ميان اين دو طبقه تشخيصي به‌لحاظ نشانه‌شناسي، پيشينه خانوادگي و ژنتيک است. ازاين‌رو، همان‌طور که اشاره کرديد، هنوز افراد فکر مي‌کنند وقتي ما به کسي مي‌گوييم اختلال دوقطبي دارد يعني افسرده است. در ابتدا بايد گفت اختلال دوقطبي شامل اختلال دوقطبي نوع يک، نوع دو، ناشي از سوءمصرف مواد و ناشي از عارضه‌هاي جسماني است.    ملاک‌هاي تشخيصي اختلال دوقطبي نوع يک، برداشت جديدي از از اختلال شيدايي- افسردگي Manic- Depressive (مانيک- دپرسيو) کلاسيک يا روان‌پريشي عاطفي Affective Psychosis توصيف‌شده در قرن 19 ميلادي است و فقط اين تفاوت را با نوع کلاسيک دارد که لزوما نبايد روان‌پريشي و يک دوره افسردگي عمده در طول زندگي تجربه شود. باوجوداين، اکثر افرادي که نشانه‌هايشان با ملاک‌هاي يک دوره نشانگاني Syndromd Episode شيدايي کامل مطابقت دارد، دوره افسردگي عمده را نيز تجربه مي‌کنند. در اختلال دوقطبي نوع دوم، فرد يک دوره افسردگي عمده و يک دوره شيدايي خفيف Hypomanic را در طول زندگي بروز مي‌دهد که اين اختلال خفيف‌تر از اختلال دوقطبي نوع اول نيست بلکه برعکس شديد‌تر هم است زیرا بيمار در دوران افسردگي به سر مي‌برد و همچنين ناپايداري خلقي فرد مبتلا به نوع دوم معمولا با نقص جدي در کارکرد شغلي و اجتماعي همراه است.    براي تشخيص اختلال دوقطبي از چه نشانه‌هايي بايد کمک گرفت؟   در ابتدا بايد متذکر شد که اختلال دوقطبي همان‌طور که گفتم چند نوع است که هرکدام از آنها به‌‌‌شدت بلکه تا حدي با يکديگر متمايز هستند و مهم‌ترين آنها اختلال نوع يک و نوع دو است پس براي تشخيص و نشانه‌هاي آن بايد هر دو نوع اختلال دوقطبي را شناخت. اختلال دوقطبي نوع يک: براي مطرح‌کردن تشخيص اختلال بايد ملاک‌هاي زير در يک دوره شيدايي وجود داشته باشند:   دوره شيدايي: الف) دوره مشخصي از خلق سرخوشElevated Mood، مهارگسيخته Expansive Mood يا تحريک‌پذير Irritable Mood، پايدار نابهنجار و افزايش پايدار يا نابهنجار فعاليت هدفمند يا سرشار از انرژي که حداقل يک هفته، تقريبا هر روز و بيشتر اوقات روز طول بکشد. ب) در دوره آشفتگي خلقي Mood Disturbance سه نشانه يا بيشتر از نشانه‌هاي زير به‌طور چشمگير وجود دارد: افزايش عزت‌نفس يا خودبزرگ‌پنداري، کاهش خواب و سرحال‌بودن فقط با سه ساعت خوابيدن، پرحرفي بيش از حد، پرش افکار، حواس‌پرتي، افزايش فعاليت‌هاي هدفمند يا بي‌قراري رواني- حرکتي و پرداختن به فعاليت‌هايی که پيامدهاي ناگوار دارد (ولخرجي، بي‌بندوباري جنسي و...) ج) آشفتگي خلقي آن‌قدر شديدي مي‌شود که کارکرد اجتماعي و شغلي مختل شده و گاه نياز به بستري‌کردن دارد. براي مطرح‌کردن اختلال دوقطبي نوع يک، دست‌کم يک دوره شيدايي در طول زندگي ضروري است.    منظور از شيدايي که در اين اختلال نام مي‌بريد را براي مخاطبان توضيح مي‌دهيد؟ شيدايي يا مانيا عکس افسردگي است و درواقع در اين نوع بيماري خلق فرد بسيار شاد است. ويژگي‌هاي آن شامل بي‌قراري، افزايش انرژي و ميزان فعاليت، خلق خيلي بالا و احساس نشاط شديد همراه با حس خودبزرگ‌بيني، تحريک‌پذيري مفرط، مسابقه افکار پريدن از موضوعي به موضوع ديگر، صحبت‌کردن با سرعت بسيار بالا، اعتقادات غير‌واقعي درمورد توانمندي‌ها و قدرت فرد، قضاوت ضعيف، ولخرجي، سوءمصرف الکل و داروهاي خواب‌آور، رفتار متفاوت از حالت معمول که مدتي طولاني ادامه داشته باشد، کاهش نياز به خواب و درنهايت انکار تمام مسائل گفته‌شده و مشکلات ناشي از آن.  يک دوره شيدايي خفيف که در اختلال دوقطبي يک به آن اشاره کرديد، چه نشانه‌هايي را دربرمي‌گيرد؟   دوره شيدايي خفيف: الف) وجود دوره زماني مشخص از خلق سرخوش، مهارگسيخته يا تحريک‌پذير پايدار نابهنجار و افزايش نابهنجار و پايدار فعاليت هدفمند يا سرشار از انرژي که حداقل چهار روز متوالي، هر روز و بيشتر اوقات در روز طول بکشد. ب) طي دوره آشفتگي خلقي و افزايش انرژي چندين مورد از نشانه‌های زير به‌طور قابل‌ملاحظه بايد وجود داشته باشد: افزايش خودبزرگ‌پنداري، کاهش نياز به خواب، پرحرفي، حواس‌پرتي و... . ج) اين دوره با تغيير مشخص در کارکردها همراه است. د) ديگران متوجه اين آشفتگي مي‌شوند. هـ) اين دوره آن‌قدر شديد نيست که کارکرد را مختل ‌کند يا نياز به بستري باشد. و) اين دوره به‌خاطر سوء‌مصرف مواد نيست. بعد از دوره شيدايي، فرد مبتلا حتما بايد يک دوره افسردگي عمده را نيز بگذراند.   دوره افسردگي عمده: الف) وجود پنج روز يا بيشتر از آن در دوره‌اي 15روزه حداقل يکي از نشانه‌هاي خلق افسرده يا ازدست‌دادن علاقه و لذت را داشته باشد: -‌ وجود خلق افسرده در بخش عمده‌ای از روز و تقريبا همه‌روزه - کاهش چشمگير علاقه يا لذت به همه موارد يا تقريبا همه فعاليت‌ها - کاهش چشمگير وزن بدون رژيم - بي‌خوابي يا خواب‌آلودگي زياد - بي‌قراري يا کندي رواني و حرکتي - خستگي مفرط Fatigue - احساس بي‌ارزشي worthlessness يا احساس گناه افراطي - کاهش توانايي تفکر يا تمرکز و بي‌تصميمي - افکار عود‌کننده درباره مرگ يا خودکشي و اقدام به خودکشي ب) اين نشانه‌ها موجب آشفتگي و نقص در کارکرد شغلي و اجتماعي نشود. ج) اين نشانه‌ها به علت عارضه جسمي يا مصرف مواد نباشد.    افراد مبتلا به دوقطبي نوع يک چه زماني متوجه مي‌شوند که بيمار هستند؟   افراد اغلب در دوره شيدايي متوجه نيستند که بيمارند و نياز به درمان دارند. ممکن است لباس، آرايش و ظاهرشان را تغيير دهند. در برخي افراد حس بويايي، شنوايي و... حساس‌تر مي‌شود و گاهي رفتارهاي ضداجتماعي در دوره شيدايي ديده مي‌شود. همچنين امکان دارد خلق به‌سرعت به خشم يا افسردگي و نااميدي تغيير يابد. اين اختلال بنابر تعاريف انجمن روان‌پزشکي آمريکا 0,6 درصد بوده و در زنان نيز بيشتر مشاهده شده است. ميانگين سن آغاز نخستين دوره شيدايي از نوع شيدايي خفيف يا افسردگي عميق 18 سال بوده و اين اختلال ممکن است حتي در 60 يا 70 سالگي نيز آغاز شود. براي همين تا حدودي در ابتدا سخت بوده تا فرد متوجه شود دچار اختلال شده است.    در شکل‌گيري اين اختلال چه عوامل خطر‌سازي نقش دارند؟   عوامل محيطي: اين اختلال در کشور‌هايي با درآمد بالا شايع‌تر است. همچنين در ميان افرادي که طلاق گرفته‌اند بيشتر ديده مي‌شود تا افراد متأهل و مجرد.    عوامل ژنتيک و فيزيولوژيک: خويشاوندان بزرگسال مبتلا به اختلال دوقطبي نوع يک و دو به‌طور متوسط 10 برابر بيشتر در معرض خطرند.    عوامل تغييردهنده روند: پس از ظاهرشدن يک دوره شيدايي با ويژگي‌هاي روان‌پريشي، دوره شيدايي با ويژگي‌هاي روان‌پريشي خواهد بود.    آيا فکر به خودکشي يا اقدام به آن در اين بيماران نوع يک ديده مي‌شود؟  بله خطر خودکشي اين مبتلايان 15 برابر افراد عادي است. اگر درزمينه اختلال دوقطبي نوع يک، بحثي نمانده، به سراغ اختلال دوقطبي نوع دوم برويم. براي تشخيص اختلال دوقطبي بايد ملاک‌هاي زير درمورد دوره شيدايي خفيف جاري يا گذشته و ملاک‌هاي زير درمورد دوره افسردگي عمده جاري و گذشته برآورده شده باشد. ما در اين اختلال هم باز شيدايي خفيف و افسردگي عمده داريم.    دوره شيدايي خفيف: الف) وجود دوره مشخص از خلق سرخوش مهارگسيخته يا تحريک‌پذير پايدار نابهنجار و افزايش نابهنجار و پايدار فعاليت‌هاي هدفمند سرشار از انرژي که هر روز و در بيشتر اوقات ديده مي‌شود. ب) طي دوره، آشفتگي خلقي و افزايش انرژي سه مورد از نشانه‌هايی که پيش‌تر به آن اشاره کردم مانند افزايش عزت‌نفس، پرحرفي، پرش افکار، حواس‌ پرتي و... ديده شود. ج) اين دوره با تغيير مشخص در کارکرد همراه است. د) آشفتگي خلقي توسط ديگران نيز قابل‌مشاهده است. هـ) در اين دوره، کارکردهاي فرد چندان مختل نمي‌شود.    دوره افسردگي عمده: الف) وجود پنج مورد بيشتر در دوره دو هفته‌اي که حاکي از تغيير در کارکردهاي قبلي فرد است مانند بي‌خوابي يا خواب‌آلودگي زياد، خستگي مفرط يا ازدست‌دادن انرژي، احساس بي‌ارزشي، کاهش تفکر، تمرکز و... . ب) اين نشانه‌ها از نظر باليني موجب ناراحتي و نقص در عملکرد فرد مي‌شود. ج) اين دوره ناشي از اثر موادمخدر يا عارضه جسمي نيست. مشخصه اختلال دوقطبي نوع دوم، روند باليني دوره‌هاي خلقي برگشت‌کننده شامل يک يا چند دوره افسردگي و دست‌کم يک دوره شيدايي خفيف است.    ويژگي خاص اختلال دوقطبي نوع دوم چيست؟ ويژگي عمومي اين نوع اختلال تکانشگري است که مي‌تواند در اقدام به خودکشي و اختلال‌هاي مصرف مواد نقش داشته باشد. در برخي مبتلايان خلاقيت افزايش مي‌يابد. شيوع 12 ماهه اين بيماري در سطح بين‌الملل 0,3 درصد است. اگرچه اين اختلال ممکن است در اواخر نوجواني و در سراسر دوره بزرگسالي آغاز شود ولي ميانگين شروع آن اواسط دهه 20 سالگي است. اين بيماري‌ها معمولا با افسردگي شروع مي‌شود و تا زماني که دوره شيدايي خفيف رخ ندهد، به‌عنوان اختلال دوقطبي تشخيص داده نمي‌شود. فاصله بين دوره‌هاي خلقي در روند اختلال قطبي نوع دوم با افزايش سن کاهش مي‌يابد.    چه عواملي باعث شکل‌گيري اين نوع اختلال مي‌شوند؟  عوامل ژنتيک و فيزيولوژيک: خطر ابتلا به اين اختلال در خويشاوندان افرادي که اختلال دوقطبي نوع دوم دارند، بيشتر از افرادي است که به اختلال نوع يک آن مبتلا هستند. عوامل تغييردهنده روند: احتمال برگشت به سطح قبل کارکرد اجتماعي در افراد جوان‌تر و با افسردگي نه‌چندان شديد در اين بيماري بيشتر است. تحصيلات بالاتر، طول مدت کمتر بيماري و متأهل‌بودن با بهبود کارکردي مبتلايان به اختلال دوقطبي رابطه دارد. همچنین به نظر مي‌رسد اين اختلال در خانم‌ها بيشتر است. دوقطبي نوع دوم با خطر خودکشي بالايي همراه بوده و حدود يک‌سوم افراد دچار اين اختلال، پيشينه اقدام به خودکشي در طول زندگي‌شان گزارش شده است.    کسي که اختلال دوقطبي دارد ممکن است دچار ساير بيماري‌هاي رواني باشد؟  بله البته در اختلال دوقطبي نوع دوم، اين قضيه ديده مي‌شود. اين اختلال معمولا با يک يا چند بيماري رواني همايند، به‌ويژه اختلال اضطرابي رابطه دارد و حدود 60 درصد مبتلايان داراي سه يا بيشتر از سه مورد اختلال هستند.    با توجه به گفته‌هايتان، گويا ما اختلال دوقطبي ناشي از مواد هم داريم؟   بله و اتفاقا فصل مهمي از اختلال دوقطبي را دربرمي‌گيرد.    ملاک‌هاي تشخيص آن از ساير اختلالات دوقطبي چيست؟  بايد به چندين مورد اشاره کرد ازجمله آشفتگي چشمگير و پايدار خلق همراه با خلق سرخوش، مهارگسيخته يا تحريک‌پذير، همراه با خلق افسرده يا بدون آن يا کاهش چشمگير علاقه و لذت در تمام فعاليت‌ها. وجود شواهدي از پيشينه، معاينه بدني يا يافته‌هاي آزمايشگاهي. شواهد حاکي از اختلال دوقطبي ناشي از سوءمصرف مواد ممکن است شامل مواردي همچون مقدم‌بودن نشانه‌ها بر آغاز مصرف مواد، تداوم نشانه‌ها براي مدتي مثلا يک ماه پس از پايان ترک مواد باشد.    ويژگي‌هاي اين اختلال را توضيح مي‌دهيد؟    اين اختلال از لحاظ باليني موجب آشفتگي يا نقص قابل‌توجه در کارکرد اجتماعي و حرفه‌اي مي‌شود. ويژگي‌هاي تشخيصي اختلال دوقطبي و مرتبط ناشي از مواد، اصولا همان ويژگي‌هاي شيدايي، شيدايي خفيف يا افسردگي است. يک استثناي مهم در اين اختلال، شيدايي خفيف است که پس از مصرف داروي ضدافسردگي و درمان‌هاي ديگر رخ مي‌دهد و فراتر از اثرات فيزيولوژيک يک دارو تدوام مي‌يابد. رابطه علّي مصرف داروهاي روانگردان يا موادي که سوءمصرف مي‌شوند، مهم‌ترين متغيير مشخص‌شده در اين اختلال است. اين داروها شامل طبقه لوک‌ها، فن سايکلدين و استروئيدها مي‌شوند.    شما در صحبت‌هايتان نيز اشاره‌اي به اختلال دوقطبي مرتبط ناشي از عوارض جسماني هم کرديد. اين اختلال چگونه است؟   بله يک دوره بارز و پايدار از خلق سرخوش و مهارگسيخته يا تحريک‌پذير نابهنجار و افزايش نابهنجار انرژي غالب باشد که از عارضه‌هاي جسماني ناشي مي‌شود. در بيشتر موارد ديده شده که در اين نوع بيماران شيدايي خفيف طي دوره يک ماه ديده مي‌شود و تشخيص آن نبايد در دوره شيدايي باشد بلکه در صورت ناراحتي قابل‌ملاحظه‌اي که در کارکردهاي اجتماعي برايشان ايجاد مي‌شود.    اين اختلال بيشتر درمورد چه عارضه‌های جسماني‌ای به‌وجود مي‌آيد؟   سکته و آسيب‌هاي مغزي و بلافاصله بعد از درمان عارضه، اختلال درمان مي‌شود و در کل بيماري‌هایی که به مغز آسيب مي‌رساند.    نسبت آن در زنان بيشتر است يا مردان؟  از آنجا که سکته بيشتر متوجه آقايان است، اين اختلال دوقطبي مرتبط ناشي از عارضه‌هاي جسماني در آقايان بيشتر است.    درمورد اختلال دوقطبي در همه تقسيم‌بندي‌ها با توجه به اظهاراتتان، نشانه‌ها و تشخيص آن، درمان چگونه است؟    از آنجا که اختلالات روان‌پزشکي با يکديگر بسيار همبود دارند، تشخيص بسيار سخت است. نياز به روان‌شناس، روان‌پزشک و در کل يک تيم درماني دارد تا در درجه اول بتواند اختلال را تشخيص دهد. بهترين درمان از سوي روان‌پزشکان صورت مي‌گيرد. در تمامي پژوهش‌ها نشان داده شده، نخستين درمان براي آن، دارودرماني است که در کنارش مي‌توانند از خدمات مددکاري، درمان‌هاي شناختي- رفتاري، شرکت در گروه‌هاي درماني و گروه‌هاي حمايتي استفاده کنند.    درمان آن چقدر طول مي‌کشد؟   نمي‌توان پاسخ دقيقي براي سؤالتان داد. براي اينکه اين بيماري سخت و بسيار صعب‌العلاج است و بايد شخص علاوه‌بر دارودرماني به‌مدت طولاني روان‌درماني شود و آنچه مهم است، آموزش خانواده درمورد اين اختلال است. خانواده حتما نياز دارد آموزش‌هاي لازم را از سوي روان‌پزشک و مشاور معالج ببيند تا بداند با بيمار چگونه برخوردي داشته باشد زيرا در روند بهبودي، نقش مهمي دارند.    اختلال ادواري‌ خويي چيست و چه همپوشاني‌هايي با اختلال دوقطبي دارد؟   ويژگي اصلي اين اختلال، اختلال خلقي نوساني و مزمن شامل دوره‌هاي متعدد شيدايي خفيف و دوره‌هاي نشانه‌هاي افسردگي متمايز از يکديگر است. به بياني ديگر اين بيماري سايکلوتايميا Cyclothymia به نوعي از اختلال دوقطبي مزمن اطلاق مي‌شود که با نوسان ميان اپيزودهايي افسرده‌خويي و نيمه‌شيدايي در دوره‌هاي طولاني مدت از زندگي بيمار تعريف مي‌شود و درواقع حالت خفيف‌تر از اختلال دوقطبي است.    ملاک تشخيص آن بر چه اساسي است؟   بايد به چندين مورد توجه کرد: حداقل دو سال دوره‌هاي متعددي با نشانه‌هاي شيدايي خفيف وجود داشته باشد و دوره‌هاي متعددي از نشان‌هاي افسردگي که ملاک‌هاي دوره افسردگي عمده است را برآورده نکند؛ البته درمورد کودکان و نوجوانان، يک سال در نظر گرفته مي‌شود (درواقع شخص بايد دو سال اين تغيير احساسات را در زندگي تجربه کرده باشد). در اين دو سال، دوره‌هاي شيدايي خفيف و افسردگي، حداقل در نيمي از مواقع وجود داشته باشند.    هرگز ملاک‌هاي دوره افسردگي عمده، شيدايي يا شيدايي خفيف برآورده نشده باشد و درنهايت نشانه‌ها ناشي از سوءمصرف مواد يا عارضه جسماني نباشد و اين نشانه‌ها از لحاظ باليني موجب آشفتگي و نقص در کارکرد اجتماعي شغلي شوند. شايد به زبان ساده‌تر بايد گفت فرد در حالت نرمال، چيزي را حس نمي‌کند ولي به هنگام برخورد با موقعيت‌هاي حساس به‌وضوح تغييرات شديدي را تجربه مي‌کند.    شايد بيمار حس کند افسرده است تا اينکه مبتلا به اختلال ادواري خويي مي‌باشد؟  باوجود شايع‌شدن اين بيماري، از آنجا که بيشتر شباهت به اختلال دوقطبي نوع دوم در قالب شيدايي خفيف آشکار مي‌شود، متأسفانه افتراق آن دو از هم سخت است مانند بسياري از اختلالات ديگر در طيف دوقطبي. درواقع، اين فاز افسردگي است که مبتلايان را به سمت درمان مي‌برد.    ميزان شيوع آن در زنان و مردان چگونه است؟   در کل، شيوع اين اختلال حدود 0,4 تا یک درصد است و ميزان شيوع در مردان و زنان طبق گزارش‌ها يکسان به نظر مي‌رسد.    ميانگين سني شيوع اختلال ادواري خويي چند است؟   به‌طور کلی، اين اختلال در نوجواني يا اوايل بزرگسالي آغاز مي‌شود و حدود 15 تا 50 درصد احتمال دارد اين فرد مبتلا به اختلال دوقطبي يک يا دو شود؛ ميانگين شروع سن حدود هفت سالگي است.  درمان آن چگونه است؟   تقريبا مانند اختلالات دوقطبي است؛ در درجه اول دارودرماني و در کنارش روان‌درماني.      منبع: وقایع اتفاقیه         ]]> اختلالات روانی Wed, 07 Jun 2017 19:23:25 GMT http://migna.ir/vdcg7z9t.ak9qt4prra.html تریکوتیلومانیا: اختلالی که مو به سر شما نمی گذارد! http://migna.ir/vdcaoony.49nwo15kk4.html میگنا: همه ما وقتی دچار اضطراب می‌شویم دنبال راهی برای خلاصی از آن می‌گردیم، برخی از ما یک لیوان آب می‌خوریم، یک عده به طبیعت پناه می‌بریم، بعضی‌هایمان هم کارهای عجیب می‌کنیم که یکی از این کارهای عجیب می‌تواند کندن مو باشد. رفتار مو کندن یکی از رفتارهای واکنشی در زمان‌هایی است که افراد دچار استرس یا اضطراب انباشته شده هستند. این اختلال که با نام تریکوتیلومانیا یا اختلال وسواس موکنی مشهور است، یکی از اختلال‌هایی است که می‌تواند زمینه اختلال‌های دیگری مانند افسردگی یا حتی عدم اعتماد به‌نفس را به دنبال داشته باشد. -  تریکوتیلومانیا چیست؟ trichotillomania نام بیماری ریشه یونانی دارد (Thrix به معنای مو ، Tillein به معنای کندن و Mania به معنای دیوانگی ). این اختلال که به‌عنوان وسواس موکنی شناخته می‌شود عادتی است که با کندن مکرر موها که می‌تواند منجر به از دست دادن مقدار قابل‌توجهی از مو شود به وجود می‌آید. معمولا شروع این اختلال از دوران نوجوانی و به دنبال یک استرس عاطفی بروز می‌کند، طوری که فرد شروع به کندن موها می‌کند. در مورد این اختلال توجه به این نکته مهم است که ممکن است موقت و گذرا یا حتی ادامه‌دار و دایم باشد. در مواردی که این حالت موقتی است بعد از مدتی بهبود حاصل شود ولی به‌طور معمول اگر وسواس موکنی مکرر تشخیص داده شود این اختلال ادامه پیدا کرده و در بزرگسالی هم فرد را درگیر می‌کند. کندن موی وسواسی یا تریکوتیلومانیا جزو اختلالات کنترل تکانه دسته بندی میشود و عبارت است از کندن مکرر موها که میتواند منجر به از دست دادن مقدار قابل توجهی از مو شود. فرد بر اثر یک عامل برنگیزاننده به طور ناخودآگاه به سمت رفتار کندن مو سوق پیدا می کند و با انجام آن عمل از تنش فرد کاسته می شود سپس حالتی از رضایت و آرامش موقت را تجربه میکند. پس از مدت کوتاهی این چرخه بار دیگر آغاز میشود و بدین ترتیب شخص مکرراً موهای خود را میکند. در بسیاری از موارد قبل از کندن، فرد دستهای از موهای خود را دور انگشت میپیچد. با بیماری پوستی اشتباه نشود از آنجا که نتیجه کندن مو، خالی شدن آن قسمت سر است که این اتفاق در آن افتاده ابتدا ممکن است به صورت یک بیماری پوستی بین مردم تلقی شود و به همین دلیل اولین مراجعه این افراد به متخصص پوست است. متخصصان پوست با بررسی متوجه می‌شوند که فرد مشکلی از نظر ریزش مو ندارد و تشخیص کندن مو داده می‌شود. در چنین حالتی درمان مشابه درمان بیماری‌های پوستی نیست و باید درمان‌های روان‌پزشکی برای فرد انجام شود. ناخن جویدن به جای مو کندن اختلال‌هایی مانند ناخن جویدن که در سنین پایین شروع می‌شود، بسیار شبیه اختلال‌های عادتی مانند وسواس مو کندن است. علت ناخن جویدن هم استرس است چون روشی است که افراد از این طریق استرسشان را کاهش می‌دهند اما ممکن است به شکل یک عادت دربیاید و به بزرگسالی هم کشیده شود. کندن پوست لبه‌های ناخن و دیگر قسمت‌های بدن هم از جمله اختلالات عادتی است که شبیه وسواس موکنی است و این مشکلات ارتباط نزدیکی با وسواس و تیک دارند. همه راه‌های تشخیص معمولا افرادی که مشکل کندن مو دارند به متخصص پوست ارجاع داده می‌شوند. البته این اشتباهی است که خانواده‌ها می‌کنند چون خود فرد مساله کندن موهایش را پنهان می‌کند. متخصصان با توجه به الگوی ضایعه‌های پوستی و حالت مو کندن معمولا متوجه مشکل می‌شوند و آنها را به روان‌پزشکان ارجاع می‌دهند. در مورد بچه‌ها که عادت‌هایی مانند ناخن جویدن دارند کم کردن استرس‌ها و فشارهای محیطی می‌تواند کمک کند ولی اگر از حالت مقطعی خارج شده و طولانی شده باشد نیاز به درمان‌های اختصاصی است که عمدتا شامل رفتاردرمانی است. دارودرمانی هم ممکن است به کار برود، البته دارودرمانی بیشتر در مورد افرادی شایع است که همراه با این حالت اختلال‌هایی مانند وسواس هم داشته باشند. به‌طور کلی در بیشتر این اختلالات که اغلب به‌عنوان اختلالات عادت از آنها نام برده می‌شود، رفتاردرمانی انجام می‌شود.            شیوع در خانم‌ها بیشتر است وسواس موکنی در خانم‌ها بیشتر از آقایان دیده می‌شود اما به‌طور کلی شیوع زیادی در جامعه ندارد ولی در کلینیک‌های پوست و مو زیاد دیده می‌شود و هر روز ممکن است یک تا دو نفر با این اختلال مراجعه کنند. انواع شدید آن شیوع کمی دارد اما اشکال خفیف جزو عادات شایع است. در خانم‌ها کندن مو، موی سر را شامل می‌شود اما آقایان علاوه بر موی سر، ریش و سبیل را هم می‌کنند. برخی از این افراد موهای خودشان را می‌تراشند مثلا ریش و سبیل یا موهایشان را می‌تراشند در حالی که این راهکار درمان مشکل نیست. علت را پیدا کنید این قبیل مشکلات تا حدودی می‌تواند جنبه ژنتیک داشته باشد مثلا در بررسی خانوادگی ممکن است یکی از اعضای خانواده وسواس داشته باشند اما یادگیری نیز نقش مهمی دارد و می‌تواند در بروز آن نقش داشته باشد، مثلا دختری که مادرش به موخوره حساس است و مرتب آنها را می‌کند، ممکن است یاد بگیرد و این کار را انجام دهد. کندن با تاب دادن فرق می‌کند وسواس موکنی حتما با کندن مو همراه است و برخی از این افراد عادت‌های دیگری هم دارند مثلا وقتی که مو را می‌کنند آن را زیر دندانشان می‌گذارند و قسمت ریشه سفید مو را قورت می‌دهند و مشکلات گوارشی شدیدی پیدا می‌کنند که حتی ممکن است به جراحی هم منجر شود. تاب دادن مو ربطی به وسواس موکنی ندارد و اگر فردی به موهایش خیلی حساس باشد و مثلا آنها را مدام تاب بدهد نمی‌توان این رفتار را وسواس موکنی دانست. همه راه‌های کندن مو همان‌طور که گفته شد این اختلال زمانی اتفاق می‌افتد که فرد تحت استرس باشد یا به نوعی در یک شرایط قرار بگیرد که حالت بلاتکلیفی و تردید داشته باشد اما دو شکل از کندن مو شایع است؛ در یک نوع آن افراد روی موهایی که می‌خواهند بکنند تمرکز می‌کنند مثلا دستشان را به موهایشان برده و بررسی می‌کنند که کدام مو موخوره دارد یا نازک‌تر، یا ضخیم‌تر است و براساس حساسیتی که به قوام موها دارند موهای مورد نظر خود را انتخاب کرده و آن را می‌کنند. در نوع دوم افراد اصلا از لمس موها و کندن آنها در ابتدا اطلاع ندارند و زمانی متوجه می‌شوند این کار را کرده‌اند که موهایشان را کنده‌اند، به این حالت خودکار می‌گویند. عموما این حالت خودکار زمانی اتفاق می‌افتد که فرد مشغول کاری مثل مطالعه کردن، صحبت کردن، تماشای تلویزیون و… است.همراه با اختلالات دیگر این اختلال به‌طور ثانویه می‌تواند باعث اختلال افسردگی شود چون فرد احساس می‌کند کنترلی روی این رفتار ندارد و در نتیجه ممکن است احساس ناتوانی به او دست دهد و از سوی دیگر اطرافیان هم به او اعتراض کنند و همین باعث افسردگی شود. از نظر ارتباط این اختلال با اضطراب هم می‌توان گفت این افراد قبل از عادت به کندن مو یک نوع حالت کلافگی دارند که آنها را وادار به این کار می‌کند اما در ادامه با دیدن موهای کنده شده احساس بدی پیدا می‌کنند. درمان در صورتي که فرد زود اقدام به درمان کند، در کمتر از يک سال بهبود مي ‌يابد، ولي اگر دنبال درمان نرود ممکن است تا 20 سال هم طول بکشد. توصيه مي ‌شود درمان به طور مشترک و تیمی به وسيله روانشناس، روان ‌پزشک و متخصص پوست انجام شود. بسیاری از بیماران از نظر روانشناسی وضعیت پایداری دارند و تنها نیازمند این هستند که مشکل انها توسط پزشک فهمیده شود. میگنا.ir بسیاری از این موارد خود به خود برطرف می شوند. به والدین توصیه می شود که حواس کودک را در زمان کشیدن مو منحرف کنند.این مشکل را قبول کرده و نقش قضاوت کننده و تنبیه کننده نداشته باشند. از آنجایی که اضطراب همواره به عنوان عامل ایجاد و تشدید بیماری مطرح میباشد، ایجاد محیطی امن و به دور از تنش در تخفیف علایم بیماری بسیار مؤثر است. لازم است کسانی که با بیمار در ارتباطند، از سرزنش یا توبیخ وی بپرهیزند و با روشهای حمایتی که توسط درمانگر به آنها آموزش داده میشود، فرد را در راستای بهبودی یاری نمایند. درمانهای دارویی متداول عبارتند از داروهای ضد اضطراب، ضد افسردگیها و داروهای آنتیسایکوتیک وتثبیت کننده خلق که البته هر کدام از درمانها موردی میباشد. درمانهای غیردارویی موفق تریکوتیلومانیا عبارتند از هیپنوتراپی و درمانهای رفتاری (مانند بیوفیدبک، پایش و کنترل خود، حساسسازی، معکوس سازی رفتار عادتی و درمانهای بیزار کننده). از آنجا که این اختلال به صورت یک عادت دیده می‌شود درمان براساس وارونه‌سازی عادت(رفتار درمانی) است. این عادت باید شناخته شده و در مراحل بعد روش‌هایی برای کنترل عادت به فرد یاد داده شود. توجه به این نکته ضروری است که این مشکل عود می‌کند چون این افراد چند سال ممکن است این عادت را ترک کنند و بعد در شرایط خاص دوباره عادت سراغشان بیاید. به همین دلیل در جلساتی باید روش‌های آموخته شده مرور شود تا بتوانند این عادت را در طولانی‌مدت هم تحت کنترل خودشان درآورند. درمان رفتاری شناختی : در نوع این درمان عاملی که باعث ایجاد رفتار کندن مو می شود را پیدا کرده و به فرد آموزش می دهند که رفتاری جایگزین را در هنگام ایجاد آن عامل انجام دهد . این درمان می بایست توسط فرد متخصص انجام شود تا بهترین بهره را بدهد . بسیاری از افراد با تغییرات ساده مثل بانداژ کردن انگشتان یا یادداشت موارد کندن مو و یا تغییر مکانی که باعث ایجاد این رفتار می شود ، بهبود می یابند.یک مثال بسیار عملی این است که فرد مثلا عروسکی که پر از مو است در کنار خود قرار دهد و در زمان استرس اقدام به کندن موی ان بکند!!پوشیدن دستکش زمان خواب بسیار مفید خواهد بود. چیزی که مهم است این است که این ناراحتی میتواند همراه با خیلی دیگر از ناراحتی های اعصاب و روان همزمان باشد و یا حتی خود عارضه ای از سایر ناراحتی های اعصاب و روانباشد لذا تشخیص اولیه دقیق بسیار در درمان صحیح موثر است. از نظر بالینی  DSM ملاک‌های تشخیصی A. موکنی مکرر که به بی مویی منجر می‌شود. B. اقدامات مکرر برای کاهش دادن یا متوقف کردن موکنی. C. موکنی موجب ناراحتی یا اختلال قابل ملاحظه بالینی در عملکرد اجتماعی، شغلی، یا زمینه‌های مهم دیگر عملکرد می‌شود. D. موکنی یا بی مویی ناشی از بیماری جسمانی دیگر نیست (مثل بیماری پوستی). E.موکنی با نشانه‌های اختلال روانی دیگر (مثل اقداماتی برای بهبود بخشیدن به نقص یا عیب خیالی در ظاهر، در اختلال بدشکلی بدن) بهتر توجیه نمی‌شود. ویژگی‌های تشخیصی ویژگی اصلی اختلال موکنی، کندن مکرر موی خویشتن است (ملاک A). موکنی می‌تواند درهر ناحیه بدن که مو رشد می‌کند روی دهد؛ رایج ترین نواحی کاسه سر، ابروها، و پلکها هستند، در حالی که نواحی کمتر متداول، زیر بغل، صورت، ناحیه شرمگاهی، و اطراف مقعد است. نواحی موکنی ممکن است با گذشت زمان تغییر کنند. موکنی ممکن است به صورت دوره‌های کوتاه روی دهد که در طول روز یا در طول دوره‌های نه چندان مکرر، اما مداوم پراکنده شده باشند. به طوریکه به مدت چندساعت یا چندماه دوام داشته باشد. ملاک A ایجاب می‌کند که موکنی به بی مویی منجر شود، اما افراد مبتلا به این اختلال ممکن است به صورت کاملاً پخش شده موکنی کنند (یعنی، موهای تکی را از تمام نواحی بکنند) طوری که بی مویی به صورت آشکار قابل رویت نباشد. به گونه‌ای دیگر ممکن است افراد سعی کنند بی مویی خود را پنهان یا استتار کنند (مثلاً یا استفاده از لوزم آرایش، روسری، یا کلاه گیس). افراد مبتلا به اختلال موکنی تلاش‌های مکرری برای کاهش دادن موکنی با متوقف کردن آن انجام می‌دهند (ملاک B). ملاک C اشاره دارد که موکنی ناراحتی یا اختلال قابل ملاحظه بالینی در عملکرد اجتماعی، شغلی یا زمینه‌های مهم دیگر عملکرد ایجاد می‌کند. اصطلاح ناراحتی، عواطف منفی را شامل می‌شود که ممکن است توسط فرد مبتلا به اختلال موکنی تجربه شود، مثل احساس نداشتن کنترل، شرمندگی، و خجالت. اختلال قابل ملاحظه ممکن است در زمینه‌های مختلف عملکرد روی دهد (مثل اجتماعی، شغلی، تحصیلی، و اوقات فراغت)، که تا اندازه‌ای به علت اجتناب از کار، مدرسه، یا موقعیت‌های عمومی دیگر است. - شیوع در کل جمعیت، برآورد شیوع ۱۲ ماهه برای اختلال موکنی در بزرگسالان و نوجوانان ۱ تا ۲ درصد است. زنان بیشتر از مردان به این اختلال مبتلا می‌شوند که نسبت آن ۱۰:۱ است. در بین کودکان مبتلا به اختلال موکنی، پسرها و دخترها به طور برابری این اختلال را نشان می‌دهند. شکل گیری و روند موکنی ممکن است در کودکان دیده شود و این رفتار معمولاً در طول اوایل رشد برطرف می‌شود. شروع موکنی در اختلال موکنی عموماً با شروع بلوغ یا پس از آن همزمان است. روند معمول اختلال موکنی مزمن است و اگر این اختلال درمان نشده باشد، افزایش و کاهش می‌یابد. تعداد کمی از افراد بدون برگشت بعدی ظرف چندسال پس از شروع بهبود می‌یابند. عوامل خطر و پیش آگهی شواهدی برای آسیب پذیری ژنتیکی برای اختلال موکنی وجود دارد. این اختلال در افراد مبتلا به اختلال وسواس فکری-عملی (OCD) و خویشاوندان درجه اول آنها شایعتر از کل جمعیت است. پیامدهای کارکردی موکنی اختلال موکنی با ناراحتی به علاوه اختلال اجتماعی و شغلی ارتباط دارد. امکان دارد که صدمه جبران ناپذیری به رشد مو و کیفیت آن وارد شود. پیامدهای پزشکی نادر اختلال موکنی عبارتند از دیجیت پورپورا، جراحت عضلانی-اسکلتی، آماس پلک، و آسیب دندان. بلعیدن مو ممکن است به توده‌های متراکم مو در معده همراه با کم خونی متعاقب آن، شکم درد، هماتز (استفراغ خون) تهوع و استفراغ، انسداد روده، و حتی عمل سوراخ کردن منجر شود. منابع: - مطلب دکتر علی اکبر نجاتی صفا-روان‌پزشک و عضو هیات‌علمی دانشگاه علوم‌پزشکی تهران در هفته نامه زندگی مثبت - راهنمای تشخیصی و آماری اختلالات روانی، ویراست پنجم/انجمن روانپزشکی آمریکا، ترجمه :یحیی سید محمدی. -تهران:نشر روان،۱۳۹۳. - سایت دکتر محمد والی پور- روانپزشک ]]> اختلالات روانی Thu, 01 Jun 2017 10:41:38 GMT http://migna.ir/vdcaoony.49nwo15kk4.html سایکوپات ها چه تیپ شخصیتی دارند؟ http://migna.ir/vdcg379t.ak9zy4prra.html انسان‌ها با روح و روان خود تعریف می‌شوند. زمانی که می‌خواهیم فردى را توصیف کنیم، او را با صفاتى که شخصیت و روحیاتش را نشان می‌دهد، بیان می‌کنیم. مثلا می‌گوییم فلانى مهربان و دلسوز یا خشن و بى‌رحم است. حالا پرسش اینجاست که چرا ما بى‌رحم یا دلسوز می‌شویم؟ این موضوع زمانى جالب‌تر می‌شود که بدانیم محققان در آزمایش‌هایى نشان داده‌اند. آزمایش انسان‌ها از کودکى مهربانى و دل‌رحمى را می‌شناسند و می‌ستایند. طى یک فرایند پژوهشى، در نمایشى که تماشاگران آن تعدادى کودک خردسال بودند، روى صحنه جعبه‌ای دربسته قرار دادند و بازیگرى با لباس عروسکى در نقش یک بچه‌خرس روى صحنه آمد. او قصد داشت در جعبه را باز کند و درون آن را ببیند. در این میان خرس عروسکى زردرنگى به صحنه آمدو زمانى که دست بچه‌خرس در جعبه بود در آن را بست و موجب ناراحتى و آزار او شد. پس از آن خرس آبى‌رنگى آمد و در جعبه را باز کرد و به بچه‌خرس براى دیدن و بازى کردن درون جعبه کمک کرد. بعد از تمام شدن نمایش هر دو خرس زرد و آبى نزد کودکان تماشاگر آمدند. در این هنگام کودکان سراغ خرس آبى رفتند، او را در آغوش گرفتند و با واکنش خود رضایت و شادى‌شان را از عمل خرس آبى نشان دادند و خرس زرد نامهربان تنها ماند! این پژوهش نشان داد کودکان مهربانى و همدلى را می‌فهمند و به آن واکنشى مثبت نشان می‌دهند، پس چه چیزى باعث می‌شود میان این افراد عده‌ای به خشونت و تبهکارى روى آورند و حتى روزى دست به جنایاتى هولناک و حتى کشتن انسانى دیگر بزنند؟! مغز افراد سایکوپات چگونه است؟ من نبودم، مغزم بود! در مسیر رشد و تکامل هر فرد عوامل بسیارى بر جسم، روان و شکل‌گیرى شخصیت او تاثیر می‌گذارند. به‌طور کلى می‌توان این عوامل را به دو عامل کلى وراثت و محیط تقسیم کرد. همان‌طور که دانشمندان با پیشرفت علم و رسیدن به دانش وسیع ژنتیک، توانستند روابط خانوادگى افراد را از روى DNA آنها مشخص کنند و از میان هزاران مورد، ژنوم والد و فرزند را تشخیص دهند، اینک با گسترش این علوم می‌توانند بسیارى از خصوصیات جسمى و روانى را در افراد پیش‌بینى کنند. تصویربردارى‌هایى که با استفاده از دستگاه‌ها، امواج و اشعه‌هاى مختلف از اندام‌هاى گوناگون بدن انجام می‌شود، نشان‌دهنده تفاوت‌هایى قابل‌توجه میان افراد است. یکى از شگفت‌انگیزترین بخش‌هاى بدن، مغز انسان است. بررسی مغز و اعصاب MRI، FMRI، CT، PET و MEG از جمله فناورى‌هایى با کاربرد‌هاى متفاوت هستند که دانشمندان و پزشکان مغز و اعصاب براى بررسى این اندام ظریف و پرمسوولیت به کار می‌برند. آنها از این طریق می‌توانند با تصاویر سه‌‌بعدى و وضوح فضایى زیاد، ساختار، فعالیت‌هاى عصبى و چگونگى کارکرد مغز را بررسى کنند و با تحریک یا تخریب ناحیه‌ای از مغز انسان یا حیوانات آزمایشگاهى آن را مورد آزمایش قرار دهند. مغز، ماده‌ای نیمه‌جامد شبیه خمیردندان است با وزنى حدود ۴/١ کیلوگرم در یک انسان بالغ- ٢ درصد وزن بدن انسان- که تا ١٨ سالگى رشد می‌کند و مهم‌ترین و حیاتى‌ترین وظیفه را میان اندام‌ها برعهده دارد. بررسى‌ها نشان داده اندازه مغز افراد تفاوت چندانى با یکدیگر ندارد ولى در تراکم سلول‌هاى مغزى، ساختار‌هاى عصبى و نورون‌ها و همچنین کارکرد امواج الکتریکى مغز افراد مختلف تفاوت‌هایى مهم و اساسى دیده می‌شود. مغز زنان و مردان همان‌طور که مغز زنان و مردان با توجه به تاثیرات هورمونى، وراثت و عوامل پس از تولد تفاوت‌هاى اساسى با یکدیگر پیدا می‌کنند، می‌توان گفت مغز همه انسان‌ها در جریان تکامل تفاوت‌هایى می‌یابند که موجب می‌شود ساختار و کارکردى یکسان نداشته باشند. در این میان گروهى از افراد به دلایلى گوناگون دچار اختلالاتى در مغز خود می‌شوند که به نارسایى در رشد مغز، ناهنجارى‌هاى امواج مغزى و در نتیجه کندى این امواج می‌انجامد. این اختلالات باعث می‌شوند ما نتوانیم با منطق خود، دلیل بعضى اعمال و رفتارهاى آنها را درک کنیم. اختلال شخصیتی سایکوپاتی (Psychopathy) همه‌ روانشناسان متفق‌القول هستند که نخستین تعریف سایکوپاتی در قالب تعابیر علمی و دقیق، توسط هِروی کِلِکلی (Hervey Cleckley) انجام شده است. کِلِکلی از جمله روانشناسان و روان درمان‌گر‌های اثرگذار قرن بیستم است که در مقایسه با تلاش‌ها و دستاوردهایش، عامه‌ی مردم او را کمتر می‌شناسند. او در سال ۱۹۴۱ کتابی به نام The Mask of Sanity (نقاب عاقل بودن) نوشت و در آن توضیح داد که برخلاف نگاه عمومی، سایکوپات‌ها، قرار نیست همگی جنایتکاران بزرگ و دیوانگان زنجیری و زندانیان زندان‌ها باشند. اتفاقاً بخش قابل توجهی از افراد سایکوپات در جامعه زندگی می‌کنند و در ظاهر هم افرادی معقول و منطقی و حتی احتمالاً دوست داشتنی به نظر می‌رسند. نشانه های فرد سایکوپات در نگاه کلکلی او در کتاب The Mask of Sanity نشانه های متعددی را برای افراد سایکوپات مطرح می‌کند که از جمله آنها می‌توان به موارد زیر اشاره کرد: •دروغ‌گویی‌های بیمارگونه و افراطی (که گاه حتی انگیزه‌ی آنها هم قابل تشخیص نیست) •احساس بیش از حد ارزشمند بودن •فریب دادن دیگران و سوء استفاده از آنها •احساسات و هیجانات سطحی •نداشتن حس همدلی بعدها شخصی به نام رابرت هیر (Robert Hare)، یک پرسشنامه سنجش ویژگی‌های سایکوپات را نیز بر اساس توصیفات کلکلی تنظیم کرد و آن را تحت عنوان PCL یا Psychopathy CheckList منتشر کرد. آن پرسشنامه بعداً اصلاح هم شد و امروزه نسخه بازنگری شده‌ی آن در قالب یک پرسشنامه با بیست سوال، به نام PCL-R ( نسخه Revised) مورد استفاده قرار می‌گیرد. بعضى از افرادى که دچار اختلال شخصیتى سایکوپات و داراى رفتار‌هاى ضداجتماعى و خشونت‌آمیز هستند، در این گروه قرار می‌گیرند. رابرت هیر (1993)، یکی از کارشناسان برجسته جهان در زمینه سایکوپاتی، سایکوپات ها را این گونه توصیف می کند: " درندگان اجتماعی که می فریبند، دست می یازند، و با بی رحمی راه خود از میان زندگی را در پیش می گیرند و دنباله ای از قلب های شکسته، انتظارات متلاشی شده و کیف پول های خالی را بر جای می گذارند. کاملا عاری از وجدان و همدلی هستند، خودخواهانه آنچه که می خواهند بر می دارند و آنچه که دوست دارند انجام می دهند، از هنجارها و انتظارات اجتماعی بدون کمترین حس گناه و پشیمانی تخطی می کنند ". هیر (1970 ) طرحی مفید برای تلخیص سه مقوله از سایکوپات ها پیشنهاد نمود: اولیه، ثانویه یا نوروتیک روان رنجور و خائن. تنها سایکوپات اولیه یک سایکوپات " واقعی " می باشد. سایکوپات اولیه یا " واقعی " تفاوت های روان شناختی، هیجانی، شناختی و بیولوژیکی قابل تشخیصی دارد که او را از جمعیت عادی یا جنایی متمایز می کند. این تفاوت ها را در برخی جزئیات، در طول این فصل به بحث می گذاریم. دو مقوله دیگر، گروهی نامتجانس از افراد ضداجتماعی که بخش بزرگی از جمعیت جنایی را در بر می گیرند، ادغام می سازند. سایکوپات های ثانویه، اعمال ضد اجتماعی و خشونت آمیز را به دلیل مشکلات هیجانی شدید یا تعارضات درونی مرتکب می شوند. آنها بعضا، روان رنجورهای برون ریز، بزهکاران روان رنجور، سایکوپات های نشانه ای و یا به سادگی، متخلفان آشفته به لحاظ هیجانی نامیده می شوند. رسانه های سرگرم کننده معروف غالبا به این افراد با عنوان " قاتلان سایکوپات " اشاره می کنند، یا برخی دیگر از واژگان جالب توجه را به کار می برند که برای احضار فردی آشفته و خونخوار که بی هیچ تبعیضی، همه آنهایی را که می بیند، به قتل می رساند، طراحی شده اند. گروه سوم، سایکوپات های خائن، رفتار پرخاشگرانه و ضداجتماعی را که از خرده فرهنگ هایی مثل گروه ها یا خانواده های خودیاد گرفته اند، نشان می دهند. در هر دو مورد، برچسب " سایکوپات " گمراه کننده است، چرا که این رفتار ها و پیش زمینه ها شباهتی به رفتارها و پیش زمینه های سایکوپات های اولیه ندارد. با این وجود، سایکوپات های ثانویه و خائن، غالبا به نادرستی و به خاطر نرخ بالای تکرار جنایات، سایکوپات نامیده می شوند. واژه دیگری که باید از سایکوپاتی اولیه متمایز گردد، اختلال شخصیت ضد اجتماعی می باشد. این واژه توسط روان پزشکان و بسیاری از روان شناسان بالینی برای توصیف " الگوی فراگیر از بی توجهی و تخطی از حقوق دیگران، که از کودکی یا اوایل نوجوانی آغاز می شود و تا بزرگسالی ادامه می یابد " به کار می رود. علاوه بر این، شخصیت های ضد اجتماعی به عنوان افرادی توصیف می شوند که " در سازش با هنجارهای اجتماعی (با تاکید بر رفتارهای قانونی) شکست می خورند ". آنها ممکن است که کرارا اعمالی را انجام دهند که توجیه کننده دستگیری آنها باشد، مثل تخریب اموال، مزاحمت برای دیگران، سرقت یا تصرفات غیر قانونی ". همانگونه که اشاره کردیم، تعاریف واژه روان شناختی اختلال شخصیت ضد اجتماعی به نزدیکی، تعاریف واژه روانشناختی سایکوپات را دنبال می کند. با این وجود، توصیف شخصیت ضد اجتماعی از سایکوپاتی اولیه محدودتر است، چرا که توصیف خود را به نشانگرهای رفتاری محدود می کند. توصیف سایکوپاتی اولیه هیر، نیز جنبه های عاطفی، نورولوژیکی و شناختی را در بر می گیرد. با این وجود، با هر انتشار جدید از راهنمای تشخیصی و آماری اختلالات روانی انجمن روان شناسان بالینی آمریکا، مشخصه هایی که برای توصیف شخصیت ضد اجتماعی به کار می رود، بیش از پیش به سایکوپاتی اولیه هیر از لحاظ رفتاری شباهت دارد؛ به راحتی می توان دریافت که چرا پزشکان بالینی غالبا این دو واژه را با هم اشتباه می کنند. سایکوپات‌ها داراى نشانه‌هایى مانند رفتار‌هاى تکانشى، نداشتن حس همدلى، فقدان احساس ترس، بى‌قیدى، عدم مسوولیت‌پذیرى، عدم درک احساس گناه، شرم و پشیمانى هستند و حتى توان زیادى در متقاعدسازى و مجاب کردن سایرین دارند. در این افراد قسمتى از مغز به نام آمیگدال یا بادامه که مرکز پردازش عواطف است، دچار کاستى‌هایى می‌شود. آمیگدال، مرکز هیجانى مغز ماست که بر حافظه هیجانى تاثیر می‌گذارد. همچنین ویژگى‌هاى چهره افراد را به صورت خودکار و سریع مورد پردازش قرار می‌دهد و در مورد بى‌خطر بودن یا نبودن افراد تصمیم می‌گیرد و این مبناى اعتماد و عکس‌العمل سریع ما نسبت به افراد می‌شود. زمانى که این قسمت مغز دچار نقص یا آسیب می‌شود، بر قضاوت فرد تاثیر می‌گذارد و می‌تواند عامل بروز واکنشى نابجا براى دفاع از خود در مقابل احساس خطرى غیرواقعى باشد. دکتر گرهارد راث، عصب‌شناسى آلمانى در مورد وجود قسمت شر مغز در مجرمان آلمان تحقیق کرده است. عمل جراحی او افرادى که در قسمت پایینى پیشانى درگیر تومور یا کمبودهایى بودند یا بر اثر جراحت ناشى از عمل جراحى در مغز دچار این نقص شده بودند، بررسى کرد. طبق تحقیقات دکتر راث، افراد جوانى که با این ناهنجارى رشد می‌کنند با احتمال ۶۶ درصد به افرادى بزهکار تبدیل می‌شوند. او بالا بودن تمایل به خشونت در این گروه از بزهکاران را ناشى از نقایص فیزیولوژیکى و وجود مواد خاصى مانند سروتونین در پیش‌مغز آنها دانست. در سال‌هاى اخیر نیز جیم فالون، دانشمند عصب‌شناس و استاد دانشگاه کالیفرنیا، طى تحقیقاتى در مرکز پژوهشى UC Irvine، تصاویر اسکن‌هاى مغزى تعدادى از افراد دچار اختلالات روانى، اسکیزوفرنى، افسردگى و قاتل‌هاى زنجیره‌ای را مورد بررسى قرار داد و با مغز افراد سالم مقایسه کرد. میان تصاویر، اسکن‌هایى از مغز افراد خانواده او نیز وجود داشت که پیش‌تر برای بررسى بیمارى آلزایمر تهیه شده بود. فالون در جریان این تحقیقات به‌طور اتفاقى متوجه شد مغز او از لحاظ کارکرد مانند مغز افراد سایکوپات است. اسکن پت چنانکه اسکن‌هاى PET نشان می‌داد در نواحى پیشانى و گیجگاهى قشر مغز این افراد نسبت به دیگران فعالیت کمى دیده می‌شد، الگویى که در مغز قاتل‌ها و متجاوز‌ها نیز برقرار بود. این مناطق مغزى مسوول کنترل یکدلى، خویشتندارى و رفتار اخلاقى هستند. فالون پس از این یافته، خود را مورد آزمایش‌هاى بیشترى قرار داد و متوجه وجود نوع خاصى از ژن‌ها در الگوى ژنى خود شد که نشان می‌داد او یک سایکوپات است. اختلال او داشتن مشکل در همدلى با دیگران بود اما تا حدى که بتواند رفتار‌هایش را در محدوده پذیرفته‌شده در جامعه نگه دارد. سپس فالون به بررسى خانواده و پیشینه خانوادگى خود پرداخت و با شگفتى به 8 قاتل میان شجره خانواده پدرى‌اش برخورد اما او، پدر و عمو‌هایش افرادى آرام و صلح‌جو بودند. چطور فردى با ژنتیک و ساختار مغزى سلطه‌جویانه و پرخاشگرانه توانسته بود دانشمندى موفق شود؟ او پاسخ این پرسش را در عشق و محبتى که در کودکى از سوى خانواده دریافت کرده بود، یافت. اگرچه فالون به‌دلیل اختلال در مغزش حس همدردى و دلسوزى را تجربه نکرده بود ولى انسانیت و رفتارهاى پذیرفته‌شده اجتماعى را می‌فهمید. او معتقد است بودن کودکان در فضایى خشونت‌بار و دیدن خشونت دائمى و فجایع می‌تواند اختلال در ژن‌ها و خصوصیات فیزیکى آنها را در راستاى تبدیل شدن به شخصیتى ضداجتماعى و سایکوپات همسو و بارور کند. او این مساله را به‌خصوص در مناطق جنگ‌زده و ناآرام مورد توجه بسیار قرار داد. پرورش خوبى‌ها اگرچه چگونگى ساختار مغز ما تاثیر به سزایى در روند زندگى و شخصیت ما دارد ولى در این میان نمى‌توان نقش محیط و شرایط رشد و پرورش افراد را نادیده گرفت. انسان‌ها از زمان تولد با احساسات و عواطفى مانند شادى، غم، سرخوشى، خجالت و ترس آشنا می‌شوند و این احساسات در آنها به میزان متفاوتى ایجاد می‌شود. شرایط و روش پرورش و تربیت هر فرد می‌تواند این احساسات را در او بارور یا سرکوب کند. براى مثال تحقیقات نشان داده تغییراتى در ساختار و کارکرد سلول‌هاى مغزى افرادى که تحت استرس‌هاى زیادى قرار داشته‌اند، ایجاد خواهد شد.همچنین افرادى که در کودکى مواردى از آزار و اذیت جنسى را تجربه کرده‌اند با تاثیرات دائمى این تجربیات در مغز و کند شدن رشد مغز مواجه می‌شوند و حتى در مواردى در بزرگسالى امواج مغزى آنها به کندى امواج مغزى یک کودک خواهد بود. همان‌طور که شیوه پرورشى والدین و جامعه می‌تواند از کودکى سالم، فردى با مشکلات خاص شخصیتى و ضداجتماعى بسازد، به همان اندازه هم می‌تواند فردى با کاستى‌ها و اختلالات ژنى و فیزیکى را به صورت شخصیتى آرام و پذیرنده تربیت کند. باید توجه داشت که شاید افرادى که با فقدان احساساتى مانند دلسوزى و همدردى روبرو هستند،بتوانند در کارها و مشاغل خشن بسیار موفق عمل کنند. به‌عنوان مثال یک جراح قلب باید بتواند بدون احساس ناراحتى و دلسوزى تمام حواس خود را روى شکافتن اندام‌ها و انجام عمل جراحى بیمار متمرکز کند.همین‌طور در مورد ماموران امنیتى که با زیرکى، تیزبینى و شامه قوى یک سایکوپات می‌توانند افراد خطرناک را به سرعت شناسایى کنند. چه‌بسا در شرایطى مناسب و کارآمد افراد سایکوپات می‌توانند شهروندانى موفق شوند و نقشى مفید و سازنده در جامعه ایفا کنند. وراثت، محیط یا اراده؟ در این میان ما از سویى با وراثت و محیط رشد خود مواجه‌ایم و از سوى دیگر می‌دانیم انسان‌ها داراى اراده‌ای آزاد هستند. ما با ژنتیکى منحصر به فرد متولد می‌شویم، در شرایط و محیط خانوادگى و اجتماعى خاصى پرورش می‌یابیم، تحت‌تاثیر عوامل فیزیکى و روانى مانند صدمات جسمى و آسیب‌هاى روانی ناشى از حوادث طبیعى و غیرطبیعى قرار می‌گیریم و در نهایت به فردى بالغ با جهان‌بینى خاص خود تبدیل می‌شویم. اینک می‌توانیم با مشاهده جهان پیرامون و اتفاقات و نتایج حاصل از آنها براى تک‌تک قدم‌هاى خود در زندگى تصمیم‌گیرى کنیم. اگرچه عوامل وراثتى و تربیتى ما نقش مهم و تعیین‌کننده‌ای در جهان‌بینى و انتخاب‌هاى ما دارند ولى در نهایت همه افراد سایکوپات دست به قتل نمى‌زنند و زندان‌ها نیز پر از افراد سالم ولى بزهکار است. اینکه سیاستمدارانى زورگو و متقلب، تاجرانى بى‌رحم و منفعت‌طلب یا تبهکارانى جانى بدون هیچ‌گونه همدلى، عذاب وجدان یا پشیمانى هر روز به سلطه‌گرى، استثمار، خشونت و تجاوز به حقوق دیگران می‌پردازند شاید در مواردى توجیه علمى بیابد ولى هیچ‌گاه از لحاظ انسانى قابل توجیه و گذشت نخواهد بود.تفاوت بین اختلال شخصیت های « سایکوپات » و « سوشوپات » هر دوی این اختلال شخصیت ها ، تحت عنوان « اختلال شخصیت ضد اجتماعی » یا « جامعه ستیزی » دسته بندی می شوند . اما تفاوت های مهمی هم میان آنها وجود دارد. هر دو گروه قوانین هنجار های اجتماعی ، رسوم و حقوق دیگران را نادیده می گیرند و هیچ گونه حس پشیمانی یا گناهی برای رفتار هایشان ندارند. با این وجود « سوشوپات » یا « سوسیوپات » ها در هم ریخته ، تکانشی و گریز پا هستند و به ندرت میتوانند سر یک شغل باقی بمانند . آنها بسیار آشفته به نظر می رسند و در روابط اجتماعی و ارتباطات انسانی، موجب رنج و آزار دیگران می شوند. جرائم سوشوپات ها معمولا بی اختیار و ناگهانی اند در مقابل سایکوپات ها زندگی نسبتا عادی دارند . دیگران را به بازی می گیرند و به تقلید احساساتی می پردازند که خودشان از درک آنها عاجز اند. آنها مسائل و مشکلاتی درونشان دارند که خود و دیگران را درگیر و اذیت می کند و این افراد با وجود اینکه محیط زندگی شان خوب بوده و تحت حمایت پدر و مادر بوده اند، ولی برای نظم و انضباط ، مشخص کردن حدود و نیز تفاوت قائل نشدن بین خود و غیر خود آموزش ندیده اند. جرایم سایکوپات ها معمولا با دقت بالایی برنامه ریزی شده اند. شواهدی وجود دارد که نشان می دهد سایکوپاتی ارثی است . اما سوشوپاتی ناشی از آسیب ها یا نادیده گرفته شدن های دوران کودکی است. ]]> اختلالات روانی Sun, 21 May 2017 07:06:34 GMT http://migna.ir/vdcg379t.ak9zy4prra.html اختلال بی خوابي Insomnia http://migna.ir/vdcao0ny.49nw615kk4.html به گزارش ميگنا افرادی که جزء مبتلایان به اینسومنیا محسوب می شوند، معمولا در به خواب رفتن مشکل دارند، صبح ها خیلی زودتر از موقع، بیدار می شوند و دیگر نمی توانند بخوابند، یا افرادی که بعد از چند ساعت خواب که از لحاظ منطقی معقول بنظر میرسه، باز هم سرحال نیستند. متاسفانه تعداد زنانی که از اینسومنیا شکایت دارند بیشتر از مردان گزارش شده است. علت های بی خوابی با تعداد زیادی از اختلالات پزشکی و روانپزشکی می تواند همراه باشد. به لحاظ پزشکی می توانیم درد و ناراحتی جسمی، فعالیت نکردن در طول روز و مشکلات تنفسی را در نظر بگیریم. ساعت بیولوژیک و همینطور کنترل دما توسط آن در بی خوابی تاثیر بسزایی دارد و اینجا بهتر است از تاخیر در ریتم دمایی صحبت کنیم،"ریتم دمایی"یعنی دمای بدن انسان کاهش پیدا نمیکند تا فرد احساس خواب آلودگی کند. کسانی که مبتلا به بی خوابی هستند در مقایسه با خوش خواب ها، دمای بدن بالاتری دارند و نوسانات دمایی در بدن آنها کمتر مشاهده شده است، که این نبود نوسان دمایی ممکن است خواب آنها را مختل کند. عامل تاثیر گذار بعدی، مي تواند محیطی باشد. مثل تغییرات در نور یا صدا، به طور مثال بیماری که تو بیمارستان بستری شده بخاطر سر و صدای زیاد نسبت به خونه اش احتمال داشتن خواب با کیفیت رو کمتر احساس میکند. Sleep apnea اختلالی که در آن مجاری تنفسی در طول خواب شبانه مسدود میشود.Periodic limb movement disorder اختلال حرکت پریودیک پا ، اختلال پاهای بی قرار، حرکات پرشی پا به صورت افراطی مسائل روانی:انواع استرس های روانی موجب مختل شدن خواب می شود. مقدار خواب مورد نیاز افراد با همدیگر فرق دارد و براساس اینکه چه تاثیری در طول روز بر روي فرد میگذارد سنجیده میشود.افرادی که به اینسومنیا دچار هستند در مورد میزان مورد نیاز خوابشون انتظارات غیر واقع بینانه ای دارند مثلاً فکر می کنند اگه کمتر از 8ساعت بخوابند، نمی توانند کارهايشان را به خوبی انجام بدهند، این انتظار خودش مسبب استرس خواهد شد، این افراد بهتر است با دانستن اینکه مقدار خواب مورد نیاز برای هر کس متفاوت است، از این انتظار در ذهنشان پرهیز کنند؛ مثلاً یکی با 6 ساعت خواب در طول شبانه روز کارایی خوبی دارد، پس با تغییر این تصور می توانند استرس کمتری در این مورد تجربه کنند. بعضی افراد از فضای اتاق خواب و حتی تخت خوابشان احساس نارضایتی میکنند که این مسئله باعث مختل شدن خوابشان شده است،مانند استفاده از تخت خواب بجای میز مطالعه! کسانی که روی تخت خواب کتاب می خوانند یا غذا می خورند حتی تلویزیون تماشا می کنند، باعث می شوند ذهنشون شرطی بشود و وقتی هم که قرار است استراحت کنند، ذهنشان بیدار باشد و امکان خوابیدن را نداشته باشند. این مورد را وقتی می توانید کشف کنید که محل خوابتان را تغییر می دهید و خواب بهتری را تجربه می کنید. چند معیارهای مهم برای اختلال بی خوابی: 1. فرد در به خواب رفتن مشکل دارد 2. فرد در ادامه دادن خواب مشکل دارد؛ (یعنی وقتی از خواب میپره نمیتونه دوباره به خواب بره و این اتفاق چندین بار در طول شب تکرار میشه) 3. فرد صبح زود از خواب بیدار میشود! قبل ساعتی که مورد نظرش است و نمی تواند مجددا بخواب برود. 4. مشکل فرد در رابطه با خواب حداقل 3 شب در هفته بمدت 3 ماه وجود دارد. مهمترین نکته برای تشخیص اینسومنیا یا بی خوابی اینست که فرد به شدت از این موضوع ناراحت است و این رنج شدیدی که متحمل شده است بر روی عملکرد زندگی عادیش نيز تاثیر منفي گذاشته است. خستگی های ناشی از بی خوابی و حتی خواب آلودگی سطح بازدهی مناسبش در محل کار را کاهش داده و استرس شدیدی برای فرد ایجاد کرده است.   گردآورنده :آتنا قربانی - ميگنا منبع:آسیب شناسی گنجی ]]> اختلالات روانی Sat, 29 Apr 2017 12:43:19 GMT http://migna.ir/vdcao0ny.49nw615kk4.html چروفوبیا؛ زمانی که شاد بودن بزرگترین غم ما می‌شود! http://migna.ir/vdce7x8e.jh87vi9bbj.html احتمالاً کلمه‌ فوبی را به‌ کرات شنیده‌اید. از افرادی که به شوخی و مزاح خود را فوبیک می‌خوانند تا افرادی که از این نوع هراس مزمن، زمین‌گیر شده‌اند. اما شاید از میان ده‌ها نوع فوبی، ترس از شاد بودن و عذاب وجدان از قهقهه زدن، از همه عجیب‌تر و تکان‌دهنده‌تر باشد. نرگس در حال بیان اتفاق خوبی که صبح برایش رخ‌ داده بود، به‌ شدت می‌خندید. اشک از چشمانش جاری بود و روی زمین غلت می‌زد. وقتی تعریف کردنش تمام شد، ناگهان سکوت کرد و جمله‌ جالبی را گفت. « من هر زمان شادم، قطعاً به‌ زودی اتفاق بدی خواهد افتاد و اشکم را درمی‌آورد» شاید باکمی دقت، شرطی شدن نرگس را به‌خوبی دریابیم. نرگسی که پس از هر بار شادی، به دلیل مسائل محیطی، روانی، فیزیولوژیکی و ... ناکامی و غمی را تجربه کرده است. تجربه‌ای که در اعماق وجود او ریشه دوانده و آزارش می‌دهد. به گزارش ميگنا فوبی ها، هراس‌هایی مزمن هستند. زمانی که بیان می‌کنیم ترسیده‌ایم، این ترس شاید به دلیل یک عامل محیطی گذرا و حل شونده باشد که ممکن است زود هم فراموش شود. اما فوبی ها ترس‌هایی هستند که تبدیل به اضطراب و هراسی مزمن شده‌اند. هراس‌هایی که عملاً زندگی فرد را مختل می‌کنند. از فردی که به دلیل وجود گربه‌ها در خیابان از خانه خارج نمی‌شود و زندگی‌اش مختل شده است تا مردی که با وجود زانودرد شدید و آب آوردن زانوهایش، از آسانسور به دلیل ترسی شدید و غیرمنطقی، استفاده نمی‌کند و درد زیاد و مختل شدن سلامتش را به جان می‌خرد. اما چروفوبیا (Cherophobia) چیست؟ نرگس شاید نمونه‌ کوچک و مزمن نشده‌ای از «چروفوبیا» ها باشد. آدم‌هایی را در اطراف خود دیده‌ایم که به‌طور مشخصی از شاد شدن می‌ترسند و اعتقاد عمیقی دارند که در پس این شادی به‌زودی غمی سراغ آن‌ها می‌آید. زمانی که این حس‌ها عمیق و مزمن شود، با بررسی شرایط پیچیده‌ای که در افراد فوبیک وجود دارد، می‌توان تشخیص این اختلال را داد. در شرایط پیشرفته این افراد احساس دیوانه شدن، عدم لذت از زندگی، عذاب وجدان از شادی و ... دارند. علل فوبی‌ها به‌ صورت کلی اضطراب است و معمولاً داروهای ضدافسردگی برای آنان تجویز می‌شود. چرا که قسمتی از فوبی ها وراثتی و ژنتیکی است. داروهایی مانند سرترالین، افکسور و پاکسیل برای چروفوبی ها توسط سازمان غذا و داروی امریکا تائید شده است که البته دارو صرفاً مسدودکننده‌های بتا و آدرنالین هستند و درمان قطعی نیستند. در کنار استفاده از دارودرمانی، رویکرد روان‌درمانی «سی بی تی» پاسخ خوبی به درمان خواهد داد و شاید بتوان گفت دارودرمانی در درمان فوبی ها خط اول درمان نیستند. لازم‌اند اما کافی نیستند. در کنار همه‌ عوامل مسائل فرهنگی نیز دخیل‌اند. در کشورهایی که با خرافات آمیخته‌اند، میزان این مشکل بیشتر است. این مشکل و اختلال در افراد باید به‌صورت دقیقی بررسی شود.برای مثال، فردی ممکن است خنده‌های ناگهانی و خوشحالی‌های گاه گاهش به دلیل مکانیزم دفاعی و ایجاد سدی در برابر غم بزرگی باشد که ممکن است روان او را متلاشی کند. این مکانیزم دفاعی که تمام می‌شود و فرد از لاک دفاعی خود خارج می‌شود، ممکن است غم بازگردد و فرد این حس را داشته باشد که جزو تقدیر اوست که پس از هر شادی‌ای غمی را تجربه کند.- نويسنده: میلاد زارعی - مشاور و آزمونگر ]]> روانشناسی بالینی Wed, 15 Mar 2017 05:15:07 GMT http://migna.ir/vdce7x8e.jh87vi9bbj.html علائم تشخیص و وجه مشترک بیماران رواني http://migna.ir/vdcfjmdj.w6dxtagiiw.html شاید برای شما کمی دور از باور باشد که روزی با یک بیمار روانی مراوده داشته باشید. اما حقیقت این است که بسیاری از انسانهای اطراف ما دچار مشکلات روحی روانی هستند. این بیماری های در سطوح خاص و پیشرفته می تواند انگیزه قتل، خودکشی و بسیاری از رفتارهای ترسناکی که در فیلمها می بینید را بر انگیزد. کارشناسان اعلام کرده اند که از هر صد نفر یک نفر به رفتارها و مشکلات روانی مبتلا است. بد نیست که شما هم این رفتارها و این دسته از افراد را بهتر بشناسید تا هنگام مواجهه با آنها رفتار مناسبی داشته باشید. جذابیت یکی از دلایلی که بیماران روانی سخت شناسایی می شوند جذابیت در اولین برخورد است. کارشناسان و دیگر افراد در برخوردهای نخست به سختی می توانند به شخصیت واقعی آنها پی ببرند. این افراد به منظور جذب مردم رفتارهایی دارند که منجر به حفظ یک رابطه بلند مدت با دیگران خواهد شد. شوخ طبعی و جذابیت رفتاری آنها در وهله نخست بسیار ریزبینانه و دقیق عمل می شود. رفتارهای غیر مجاز بیماران روانی در برخورد با هر موقعیتی رفتارهای غیر مجاز انجام می دهند. محدودیت و مرزها را اصلا در نظر نخواهند گرفت و به راحتی می توانند قوانین و چهار چوب ها را زیر پا بگذارند. برای این دسته از انسانها آسیب رساندن و صدمه زدن به دیگران اصلا اهمیتی ندارد. گاهی اوقات برای رسیدن به هدف خود به سادگی دیگران را شکست داده و به آنها آسیب می رسانند. پشیمانی وجود ندارد هر شخص در موقعیت های مختلف زندگی ممکن است رفتاری انجام دهد که منجر به پشیمانی و ندامت شود. وجدان افراد در این جور مواقع بیدار شده و گاهی تلنگرهایی به انسان می زند. برای شما هم پیش آمده که خود را به خاطر یک حرف یا یک رفتار سرزنش کنید. اما افرادی که مشکلات روحی روانی دارند در قبال هیچ گونه رفتاری که ازشان سر می زند دچار عذاب وجدان نخواهند شد. در این افراد حس گناه و پشیمانی وجود ندارد. روحیه این دسته از بیماران به نحوی است که هیچ گاه در قبال اشتباهی که انجام داده اند خود را سرزنش نخواهند کرد. تکبر و غرور غرور از صفات ناپسند برای انسان محسوب می شود. یکی از نشانه های بیمار روانی تکبر و خود بزرگ بینی می باشد. البته این افراد بر این باورند که رفتار و اخلاقی بهتر و برتر از دیگران دارند اما در حقیقت این تنها یک غرور است. خود را سزاوار بهترین ها می دانند و به نحوی می توان گفت که آنها خودشان را بالاتر از دیگران می بینند. ادعاهای این افراد بیشتر از دیگران است و بسیار متکبرانه صحبت می کنند. این چند نشانه در انسانهایی که از یک بیماری روحی روانی رنج می برند دیده می شود. شما می توانید با شناخت این افراد رفتار متفاوتی با آنها داشته باشید و یا به آنها کمک کنید که مشکلات روحی خود را حل کنند.  - نت نوشت ]]> اختلالات روانی Sun, 12 Mar 2017 11:38:25 GMT http://migna.ir/vdcfjmdj.w6dxtagiiw.html یک روانپزشک: بیماری روانی با سنبل الطیب و قرص خواب رفع نمی شود http://migna.ir/vdcdfx0o.yt0z56a22y.html ميگنا: روزنامه وقایع اتفاقیه در مطلبی که به قلم یک روانپزشک منتشر کرد به مشکلات بیماران روانی اشاره کرد. دکتر رضا. ف: درمان خودسرانه در هر بيماري، مدت معالجه و درمان آن را طولاني مي‌کند. باتوجه به توصيه‌هاي زیاد پزشکان، بازهم در جاي‌جاي جامعه با معضل درمان خودسرانه روبه‌رو هستيم. در گذشته طي تحقيقاتي که انجام شده بود، ميزان تحصيلات، سن و جامعه‌پذيري فرد، نقش مهمي در جلوگيري از درمان و مصرف دارو‌ها به‌طور خودسرانه داشت اما متأسفانه در تحقيقات جديد، هيچ‌کدام از اين متغيرها، نقش تعيين‌کننده‌اي ندارند. مراجعه کننده اي داشتم که دکتري مردم‌شناسي داشت اما با اين حال، به مدت دو سال بدون آنکه براي درمان ناراحتي روحي‌اش به پزشک مراجعه کند، از عطاري‌ها، طب سوزني و داروهاي به‌اصطلاح خانوادگي استفاده مي‌کرد که باعث کند‌شدن روند درمان در مراحل بعدي روبه‌رو شده و درنهايت مسموم شده بود. در ماه اخير يکي از مراجعه کنند ‌گانم، زني 45 ساله خانه‌دار بود که به گفته همسرش، بيش از سه سال از اختلال افسردگي (شايع‌ترين و اولين اختلال رواني اين روزهاي جامعه ايران) رنج مي‌برده و با اين حال، همسر و فرزندانش موفق نشده بودند که او را راضي کنند از مشاور يا روان‌پزشک کمک بگيرد. به گفته خود بيمار، او در ابتدا سعي کرد با داروهاي گياهي بر بيماري افسردگي‌اش غلبه کند. با مراجعه به عطاري و گفتن شرح حال خود، عطار به او پيشنهاد دمنوش سنبل‌الطيب، زعفران به‌عنوان گياهي خواب‌آور و علف چاي را تجويز مي‌کند. ناگفته نماند اين سه دسته داروي گياهي و شايد برخي ديگر از درمان‌هاي غير‌شيميايي براي تسکين استرس، اضطراب موقتي در روز بسيار مناسب باشند اما کسي که چه از لحاظ بيولوژيک و چه رواني دچار بيماري افسردگي مزمن است، استفاده از اين گياهان آرامبخش بر او هيچ تأثيري ندارد؛ البته نمي‌توان منکر اين قضيه شد که بسياري از داروهاي شيميايي براي اختلالات گوناگون، عوارض متعددي چون بي‌اشتهايي يا کم‌اشتهايي، تغيير وزن، بي‌خوابي يا پرخوابي و... دارد اما در کنار تجويز اين داروها، پزشک معالج موظف است هر چند ماه يک‌بار از بيمار برگه جواب آزمايش خون بخواهد؛ البته اين امر متأسفانه در بسياري از پزشکان رعايت نمي‌شود. از آنجا که هيچ‌کدام از داروهاي گياهي روی اين خانم تأثير نداشته و نتيجه مطلوبي برايش به ثمر نرسانده، قدم بعدي‌اش، شروع به درمان خودسرانه داروهاي خواب‌آور بوده است. با خاله و دايي مشورت کرده و هرکدام به فراخور اينکه بيماري بوده که فلان دارو را مصرف کرده و سريع هم خوب شده، داروهاي متفاوتي را به ايشان پيشنهاد مي‌دهند. ‌اي کاش اين جامعه‌پذيري براي اعضاي خانواده و اقوام صورت گيرد که اگر عزيزانشان به دردي مبتلا هستند، برايشان دارو يا فلان کار و روش را تجويز نکنند بلکه بهترين کاري که مي‌توانند انجام دهند، دادن شماره تلفن يک درمانگر و پزشک متخصص در زمينه‌اي که فرد با آن مشکل دارد، است. بسياري از داروهاي خواب‌آور، تنها مشکل بي‌خوابي را حل مي‌کند و فرداي آن، فرد با بي‌حوصلگي، کوفتگي و خستگي از خواب بيدار مي‌شود و درست مانند کسي است که سردرد دارد و هرروز مسکن مي‌خورد و دردش به‌طور موقتي تسکين می‌يابد اما فرد به‌دنبال ريشه اين درد نمي‌رود؛ آيا ميگرن دارد؟، آيا از درد سينوز رنج مي‌برد؟ دچار ورم مغزي یا چشمانش کم‌سو شده؟ و... . درمورد اختلال افسردگي هم به همين منوال است. پزشک در ابتدا بايد ريشه افسردگي را دريابد و برحسب آن، دارو را با توجه به جنسيت، شاغل بودن و ساير نشانه‌هاي بيماري و شرح حال از بيمار تجويز کند؛ البته تأکيد مي‌کنم در زمينه‌هاي اختلالات روحي و رواني، قطعا روان‌پزشک مي‌تواند دارو تجويز کند، نه روان‌درمانگر يا مشاور. از‌اين‌رو، بيماري که تحت درمان دارويي است، به هيچ عنوان نبايد از مشاور در مورد دوز دارو، عوارض آن و... سؤالي کند. متأسفانه نمونه مورد نظر ما همچنان به مدت  یک و نیم سال به خوددرماني ادامه داده است. داروهاي آرامبخش، انواع و اقسام متفاوتي دارند که هرکدام با يک دوز مشخص تجويز مي‌شوند. اين خانم علاوه‌ براينکه شب‌ها از اين قرص آرامبخش استفاده مي‌کرده، براي خواب بعدازظهري‌شان نيز با دوز بالا اين قرص را مصرف مي‌کند که بعد از مدتي، نتيجه نمي‌گيرد و نمي‌تواند بخوابد؛ در نتيجه قرص قبلي را با دارويي ديگر همزمان خورده و اگر يک روز ديرتر اين قرص‌ها به دستش مي‌رسيد يا برايش مهماني مي‌آمد و...  درکل نمي‌توانست در آن روز داروهايش را مصرف کند، بدنش به رعشه و لرزه مي‌افتاد که در اينجا، ما پزشکان به‌اصطلاح مي‌گوييم فرد معتاد به اين قرص‌ها شده است. به هرحال، در بخشي از قرص‌های آرامبخش و خواب‌آور، داروهاي ترکيبي اعتيادزا استفاده مي‌شوند؛ به‌عنوان مثال، تمامي قرص‌هاي «پام»‌دار مانند ديازپام، لورازپام و... براي همين فرد، هرماه يا حتي هر دو هفته يک‌بار بايد تحت نظر پزشک باشد که اگر اين نشانه‌ها را ديد، بلافاصله دوز آن را تغيير دهد يا جايگزين کند. در چنين شرايطي که اين خانم ديگر قادر نبوده از شدت بي‌حالي روي پاي خود بايستد، او را به مطب آورده‌اند. با توجه به شرح‌ حالي که از او و همسرش گرفتم، فورا از آنها آزمايش آنزيم کبدي خواستم که متأسفانه نتايج آزمايش، از بالا و پايین‌شدن آنزيم‌هاي کبدي خبر مي‌داد و به‌شدت کبد اين خانم آسيب ديده بود. ايشان را به پزشک متخصص کبد معرفي کردم تا بدنشان سم‌زدايي شوند و بعد از دوره درماني جسماني‌شان، درمان افسردگي را شروع کنم.  از اين نمونه‌ها به‌شدت در مطب‌ها رايج است و تنها مختص به مطب‌هاي روان‌پزشکي نيست. از پزشک عمومي گرفته تا متخصص قلب، همگي بر اين اعتقادند که برخي از بيمارانشان خودسرانه به دوز دارو دست مي‌زنند، از عطاري‌ها کمک مي‌گيرند، دارو را قطع کرده و زماني که حالشان بد شد، مجددا مصرف آن را شروع مي‌کنند و در نهايت هم به پزشک معالج مي‌گويند: «ما هنوز بهتر نشديم.» اگر اجازه داده شود که پزشک معالج بنا بر شرح حال بيمارش دارو تجويز کند، مسلما روند درماني بهتر مي‌شود. شما در نظر بگيرید فرد در مورد ريزش مو، آکنه‌هاي صورت، سرماخوردگي، سرفه‌هاي شديد، چاقي يا لاغري و... خودسرانه دارو استفاده مي‌کند. يکي از معضلات ديگر، وجود اينترنت در اين مواقع است. ما دارو را تجويز کرده‌ايم بيمار بلافاصله به خانه مي‌آيد، نام دارو را سرچ مي‌کند و حداقل صد صفحه درمورد دارو از ويکي‌پديا تا نظرات رايج مردم را پيدا مي‌کند. من اين حق را به بيمارم مي‌دهم که با خواندن اين هجمه گسترده از اطلاعات گيج شود اما از آنها در‌خواست مي‌کنم، لطفا به اين صفحات رجوع نکنيد زيرا هرچيزي که نوشته شده، حتما از اعتبار و پايايي بالا برخوردار نيست. درمورد اختلالات رواني، اين قضيه بسيار شايع شده است. گاهي بيماري داريم که به‌شدت از اختلال دوقطبي رنج مي‌برد اما من درباره تشخيصم به او چیزی نمي‌گويم؛ فقط خانواده‌اش را در جريان مي‌گذارم زيرا تجربه نشان داده در ابتدا فرد فورا نام بيماري‌اش و پس از آن، داروهايش را در فضاي اينترنت جست‌وجو مي‌کند.  مراجعه به روان‌پزشک جدي گرفته شود يکي از مسائلي که جدي گرفته نمي‌شود، اين است که 25 درصد از جامعه ايران، دچار اختلال رواني هستند؛ البته اين آمار تا دو سال گذشته معتبر بوده و اين روزها، خبر از آن مي‌دهند که 34 درصد از ايرانيان اختلال رواني دارند؛ يعني از هرسه نفر،  02/1 نفر بهداشت روانش در معرض خطر بوده که اين آمار در سطح جهان بسيار نگران‌کننده است و اينکه چه عواملي سبب شده تا بهداشت روان افراد درمعرض خطر باشد، بحث ما نيست. زماني که صحبت از اختلال مي‌شود، نبايد به شوخي از آن گذشت. اختلال، همان بيماري است اما چون مردم از نام «بيماري رواني» واهمه دارند، ما روان‌پزشکان مي‌گوييم: «اختلال رواني.» با همه اين تفاسير، تعداد بسيار کمي از افراد که دچار اختلال رواني از افسردگي تا پارونوئید و اسکيزوفرني هستند به روان‌پزشکان مراجعه مي‌کنند. از اين 34 درصد شايد 10 درصد تحت معالجه قرار گيرند که در ابتدا به مشاور مراجعه کرده و مشاور برحسب حال بيمار، او را به روان‌پزشک معرفي کرده که بخشي از آنها مي‌روند و بخشي به روانکاوي ادامه مي‌دهند، درحالي‌که تجربه ثابت کرد که روان‌درماني به همراه دارو‌درماني در اختلالات رواني بسيار مؤثر است. آن بخشي هم که نمي‌روند، همان‌هايي هستند که خودسرانه دارو مصرف مي‌کنند و در اينجاست که ما نمي‌دانيم داروخانه‌ها مقصر هستند یا نزديکان، عطاري‌ها و...، حتي گفته مي‌شود برخي از اين افراد به طور مثال نام قرصي را شنيده‌اند به پزشک عمومي مراجعه کرده و از آنها مي‌خواهند که اين دارو يا داروهايي مشابه آن را برايشان تجويز کند. اين بيمار به جاي آنکه سراغ پزشک عمومي برود، مي‌تواند از روان‌پزشک کمک گيرد اما بارها مراجعان در ابتدای ورودشان به مطب مي‌گويند؛ «ما رواني نيستيم»، «فقط وسواس داريم» يا «اعتماد‌به‌نفسمان پايين است» يا «کمي افسرده هستيم» و... نيازي نيست که مراجعی انگ «رواني» بر خود بزند. همان‌طور که جسم به مشکل برمي‌خورد، روح و روان هم ممکن است دچار مشکل شود. روح و روان اگر سالم باشد، به‌تبع بسياري از مشکلات روان‌تني از بين مي‌رود. توضيحات: سنبل الطیب یا علف گربه (نام علمی: Valeriana officinalis) گیاهی است چندساله که بوته ای استوار با ارتفاع بین ۵۰ تا ۱۵۰ سانتی‌متر و ريشه اي كوتاه دارد كه ریشهٔ این گیاه در طب سنتی ایران دارای ارزش دارویی است و از آن به عنوان آرام‌بخش اعصاب، خواب آور، ضد تشنج، درمان افسردگی، هضم کننده غذا و ضد دل‌پیچه استفاده می‌شود. ]]> اخبار روان شناسی و روانپزشكی Sat, 04 Mar 2017 09:15:28 GMT http://migna.ir/vdcdfx0o.yt0z56a22y.html از «وسواس مقایسه» چه می دانید؟ http://migna.ir/vdceez8e.jh87pi9bbj.html مقایسه خود با دیگرانیکی از بهترین راه‌ها برای اینکه نسبت به خودتان احساس بسیار بدی پیدا کنید این است که خودتان را با دیگران مقایسه کنید! این کاری است که بیشتر افراد می‌کنند؛ ارزیابی موقعیت شغلی، مالی و خانوادگی یا وضعیت ظاهری و میزان زیبایی خود را با دیگران مقایسه می‌کنند و معمولا به این نتیجه می‌رسند که پایین‌تر از بقیه هستند‎. با این حال مقایسه و ارزیابی بسیار طبیعی است و شما تنها نیستید. بیش از ۲۰۰۰ سال پیش ارسطو درباره آدم‌هایی حرف زده است که خود را با دیگران مقایسه می‌کنند. جستجو در دیگران برای پیدا کردن موقعیت و جایگاه خود مساله‌ای کهنه و قدیمی است‎.‎ لئون فستینگر دانشمندی است که نظریه مقایسه اجتماعی را مطرح کرده است. این نظریه به طور کلی بیان می‌کند که ارزیابی توانایی‌ها، دارایی‌ها و زیبایی از طریق مقایسه خود با دیگران امری طبیعی است چون همه می‌خواهند بدانند به نسبت دیگران تا چه اندازه خوب هستند‎. آیا من خوب هستم؟ دیگران آینه ما برای تماشای خود هستند. فقط زمانی می‌توانید بفهمید که در پرش از دیگران بهتر هستید که آدم‌های زیادی پریده باشند. تا زمانی که چنین مقایسه‌ای صورت نگیرد نمی‌فهمید جایگاه شما کجاست و چقدر بهتر از بقیه هستید‎.‎ فستینگر همچنین در نظریه خود بر این نکته تاکید می‌کند که افراد همواره از یک سو خود را با کسانی مقایسه می‌کنند که از آنها بالاتر هستند و از سوی دیگر خود را با افرادی پایین‌تر از جایگاه فعلی خودشان مقایسه می‌کنند. از این طریق انسان‌ها ملاحظه می‌کنند که تا چه اندازه به گروه بالاتر نزدیک شده‌اند. همچنین برتری نسبت به گروه دیگر باعث می‌شود تا فرد احساس خوبی نسبت به خودش پیدا کند. این راهی برای احساس اعتماد به نفس بیشتر است‎. ‎راهی برای کمک به خود همانطور که مشخص است مقایسه خود با دیگران اشتباه نیست. در حالی که انسان‌ها به عنوان موجوداتی اجتماعی به هم متصل هستند چگونه می‌توان مقایسه با دیگران را که لازمه بقاست را اشتباه دانست؟ در واقع کسانی که هرگز توجهی به دیگران ندارند در ادغام و مشارکت‌های اجتماعی دچار مشکل هستند. بنابراین اگر شما خود را با دیگران مقایسه می‌کنید توانایی سازگاری و هماهنگی‌های اجتماعی را دارید. این یک ابزار برای توسعه رفتارهای اجتماعی است. اما اگر مقایسه تبدیل به یک فشار روانی شود و باعث ایجاد نفرت از دیگران یا خودتان بشود این مساله‌ای است که فراتر از یک مقایسه طبیعی برای سازگاری با جامعه است‎. به اندازه کافی خوب نبودن مقایسه زمانی به یک مشکل مزمن یا به عبارتی وسواس مقایسه تبدیل می‌شود که شما دائما در ارزیابی و مقایسه خود احساس کنید چیزی را ندارید در حالی که دیگران صاحب آن هستند. این نوع مقایسه کاملا بر مبنای احساسات است. کسانی که اعتماد به نفس کافی ندارند دائما خود را مقایسه می‌کنند و در این نوع مقایسه به چیزهایی( به عنوان ارزش) فکر می‌کنند که دیگران دارا هستند و آنها خود را فاقد آن می‌بینند. متاسفانه فکر کردن زیاد به آنچه در اختیار دیگران است در نهایت تبدیل به یک مصیبت و ایجاد احساس بدبختی می‌شود. عادت به مقایسه زیاد خود با دیگران باعث می‌شود بیش از اندازه لازم به آنها فکر کنید و با دقت بیشتری نظاره گر باشید. در این وضعیت همیشه دیگران را مهمتر از خود می‌دانید و به طور کلی آنها را قوی‌تر، ثروتمندتر، زیباتر، جذاب‌تر و موفق‌تر، شادتر و باهوش‌تر می‌بینید‎. مقایسه زمانی به مشکل تبدیل می‌شود که دائما درمقایسه احساس کنید چیزی را ندارید‎ چگونه مقایسه می‌کنید؟ خیلی از افراد در مقایسه خود با دیگران معمولا در دام می‌افتند. بسیاری از چیزهایی که به عنوان معیار مقایسه قرار می‌گیرند نسبی و غیرقابل سنجش هستند. مثلا زیبایی افراد را چطور می‌شود ارزیابی کرد؟ هر کسی درکی از زیبایی دارد و آن را با حد و حدود خود و مطابق با برداشت‌های خود که حاصل تجربه و آموزش است زیبایی را تعریف می‌کند. در اینصورت چگونه می‌توان حدی را برای چیزی که اساسا قابل سنجش نیست تعیین کرد؟ افرادی که دچار وسواس مقایسه می‌شوند معمولا چیزهایی را مقایسه می‌کنند که قابل سنجش نیستند. در واقع مشکل آنها این است که میان چیزهای قابل اندازه‌گیری و چیزهای غیر قابل اندازه‌گیری سردرگم می‌شوند‎. ‎ مقایسه؛ فراتر از مرزها پیش از گسترش رسانه‌ها و فناوری‌ها، برای مقایسه با دیگران جامعه محدودی در اختیار داشتید. اما حالا همه چیز فراتر از مرزها و محدوده‌های زندگی شما و اطرافیانتان است. وارد صفحه اینستاگرام می‌شوید و دنیایی بسیار گسترده در اختیارتان قرار می‌گیرد. رسانه و شبکه‌های اجتماعی این امکان را به شما می‌دهند تا به هر جا که می‌خواهید سرک بکشید. عجیب است اگر بعد از بالا و پایین کردن اینستاگرام یک لحظه میز غذا، لباس‌ها، خانه و ماشین خود را با دیگران (حتی کسانی که نمی‌شناسید) مقایسه نکنید. زمانی که یک نفر خبر موفقیت‌اش‌(در هر زمینه‌ای) را اعلام می‌کند بدون شک پس از شنیدن خبر به جایگاه خودتان فکر می‌کنید. در اینجا مقایسه کردن زندگی خود با دیگران چیز بدی نیست اما اگر هر روز وارد شبکه‌های اجتماعی می‌شوید، زندگی دیگران را تماشا می‌کنید و احساس بدی پیدا می‌کنید و یا اگر دریافته‌اید که در حال ایجاد تغییرات اجباری برای بهبود زندگی خود هستید؛ در دام وسواس مقایسه افتاده‌اید؛ چیزی که به شدت مذموم و آسیب زننده است‎. رها شدن از دام مقایسه اگر در دام وسواس مقایسه افتاده باشید به خوبی می‌دانید که این کار چقدر فرساینده و عذاب‌آور است و چطور شما را از لذت‌های ساده زندگی محروم می‌کند. وقتی دائما خود را مقایسه می‌کنید زندگی برایتان هیچ کیفیتی ندارد. همیشه چیزهای فراوانی وجود دارد که در اختیار دیگران است و برای شما فراهم نیست. آدمی که بیش از اندازه به زندگی دیگران نگاه می‌کند به طور هدفمند نقص‌های فراوانی در زندگی و روابط خودش پیدا می‌کند. اگر متوجه آسیب‌ها و تاثیرات منفی مقایسه شده‌اید یک بار دست به عمل بزنید تا رفتارتان به مرور زمان تغییر کند‎. برای شروع فقط برای یک هفته کاری به کار دیگران نداشته باشید. به هیچ کس فکر نکنید، با کسی تماس نگیرید، جایی نروید و زندگی مجازی دیگران را رصد نکنید و هر زمان که افکار مزاجم به سراغتان آمد با انجام یک فعالیت درگیر کننده از فکر کردن به دیگران دست بردارید. یک هفته زمان کوتاهی است اما من اطمینان دارم که پس از یک هفته احساس بهتری نسبت به خودتان پیدا می‌کنید. البته این روش در صورتی برای شما موثر خواهد بود که بپذیرید مشکل اصلی شما و احساس نارضایتی‌تان از زندگی ناشی از مقایسه افراطی و وسواس مقایسه خود با دیگران است و تصمیم بگیرید که این وضعیت را تغییر بدهید. پس از یک هفته، با ادامه همین تمرین همچنین با هدف ایجاد تغییرات مثبت و تلاش برای بازیابی اعتماد به نفس از دست رفته به شیوه‌های مثبت به مرور زمان می‌توانید از مقایسه دائمی خود دست بردارید و هوشمندانه رفتار کنید.‏*هیچ وقت ظاهر زندگی دیگران را با باطن زندگی خود مقایسه نکنید منبع: ویکی روان ]]> اختلالات روانی Fri, 24 Feb 2017 17:52:48 GMT http://migna.ir/vdceez8e.jh87pi9bbj.html چه چیز موجب اختلال شخصیتی ضداجتماعی می‌شود؟ http://migna.ir/vdcj8vex.uqeytzsffu.html تئوری‌ها محققان نظرات خاصی درمورد علت‌های ASP دارند. یک تئوری عنوان می‌کند که ناهنجاری‌ها در رشد سیستم‌عصبی می‌تواند منجر به اختلال شخصیتی ضداجتماعی شود. این ناهنجاری‌ها شامل اختلالات یادگیری، شب‌ادراری مداوم و بیش‌فعالی می‌باشد. یک تحقیق جدید مشخص کرد که اگر مادری در طول دوران بارداری سیگار بکشد، فرزند او در خطر ابتلا به اختلال شخصیتی ضداجتماعی قرار خواهد گرفت. این نشان می‌دهد که کشیدن سیگار سطح پایین‌ترین از اکسیژن را فراهم می‌کند که می‌تواند موجب آسیب مغزی به جنین شود. با این حال، تئوری دیگری نشان می‌دهد که افراد مبتلا به اختلال شخصیتی ضداجتماعی برای عملکرد عادی مغزی نیاز به ورودی حسی بیشتری‌ دارند. شواهد نشان می‌دهد که ضد‌اجتماع‌ها ضربان قلب زمان استراحت پایین‌تری دارند و رسانایی پوستی‌شان نیز پایین‌تر است. افرادی که به صورت مزمن تحریک پایینی دارند ممکن است برای بالا بردن قدرت تحریک خود و ارضای حس نیاز خود به هیجان، دست به کارهای خطرناکی بزنند. تحقیقات مربوط به تصویربرداری مغزی هم نشان داده است که یکی از علت‌های اختلال شخصیتی ضداجتماعی می‌تواند عملکرد غیرعادی مغز باشد. همچنین، انتقال‌دهنده عصبی سروتونین هم با رفتارهای خشن و تکانشی مرتبط دیده شده است. هم لوب گیجگاهی و هم قسمت پیشین مغز به تنظیم روحیه و رفتار کمک می‌کنند. می‌تواند اینطور باشد که رفتارهای تکانشی یا کنترل‌نشده ریشه در یک ناهنجاری عملکردی در سطح سروتونین یا این قسمت‌ها مغز داشته باشد. محیط اطراف محیط جامعه و خانه هم می‌تواند با ایجاد اختلال شخصیتی ضداجتماعی در ارتباط باشد. معمولاً والدین بچه‌های مشکل‌دار هم خودشان سطح بالایی از رفتارهای ضداجتماعی نشان می‌دهند. در یک تحقیق گسترده مشخص شد که والدین پسربچه‌های ضداجتماع با احتمال بالاتری دچار اعتیاد الکل یا مجرم بوده‌اند و خانه‌های این پسربچه‌ها معمولاً دچار مشکلاتی مثل جدایی، طلاق یا نبود یکی از والدین بوده است. در مورد فرزندخواندگی هم باید گفت که محروم کردن یک بچه از یک پیوند بسیار مهم احساسی می‌تواند توانایی او برای صمیمی شدن با دیگران و اعتماد کردن به مردم را خدشه‌دار کند. احتمالاً به همین دلیل است که بسیاری از بچه‌هایی که به فرزندخواندگی پذیرفته می‌شوند در معرض ابتلا به اختلال شخصیتی ضداجتماعی هستند. این بچه‌ها تا زمانی که سنشان هنوز کم است ممکن است از یک خانواده به خانواده‌ای دیگر منتقل شوند تا بالاخره خانواده‌ای که مناسب آنها باشد برایشان پیدا شود، بنابراین نخواهند توانست پیوند و وابستگی عمیق عاطفی با کسی ایجاد کنند. تربیت نادرست و نظارت ضعیف و ناکافی هم می‌تواند با رفتارهای ضداجتماعی در کودکان در ارتباط باشد. والدین که تربیت فرزندانشان برایشان اهمیت دارد، رفتارهای فرزندشان را مدام بررسی و نظارت می‌کنند، برای آنها قانون می‌گذارند، رعایت کردن این قوانین را از طرف کودکان بررسی می‌کنند و آنها را از هم‌بازی‌های خطرناک دور نگه می‌دارند. اما در خانواده‌های شکست‌خورده معمولاً نظارت خوب و صحیحی صورت نمی‌گیرد زیرا والدین یا نیستند یا خود ضداجتماع هستند و انگیزه لازم برای مراقبت از فرزندشان را ندارند. اهمیت نظارت و تربیت والدین در بچه‌هایی که در خانواده‌های پرجمعیت بزرگ می‌شوند هم دیده می‌شود که هر فرزند مورد توجه کمتری از طرف والدین قرار می‌گیرد. بچه‌ای که در خانواده‌ای پرمشکل بزرگ می‌شود، با آسیب‌دیدگی احساسی وارد جامعه بزرگسالان خواهد شد. این بچه که نتوانسته است پیوندهای احساسی عمیقی با دیگران ایجاد کند، به شت درون‌گرا و نسبت به دیگران بی‌تفاوت است. فقدان یک تربیت مشخص باعث می‌شود این فرد نسبت به قوانین اجتماعی هم بی‌اعتنا باشد. او هیچ الگوی صحیح و مشخصی در زندگی خود نخواهد داشت و یاد می‌گیرد که برای حل مشکلاتش از خشونت استفاده کند. او هیچوقت قادر به ابراز همدردی و دلسوزی به اطرافیانش نخواهد بود. بچه‌های ضداجتماعی معمولاً بچه‌هایی مشابه خودشان را بعنوان همبازی انتخاب می‌کنند. این اتفاق معمولاً در دوران ابتدایی پررنگ‌تر است که بچه‌ها نیاز به مورد پذیرش قرار گرفتن در جامعه دارند. بچه‌های خشن معمولاً مورد بی‌اعتنایی همسالانشان قرار می‌گیرند و این طردشدگی موجب می‌شود که بچه‌هایی مشابه خودشان را پیدا کنن دو بتوانند با آنها وارد رابطه شوند. چنین روابطی خشونت و سایر رفتارهای ضداجتماعی را در آنها پررنگ‌تر می‌کند. آزار و سوءاستفاده از کودکان هم با رفتارهای ضداجتماعی مرتبط دانسته شده است. افراد مبتلا به اختلال شخصیتی ضداجتماعی به احتمال بیشتری نسبت به افراد عادی در کودکی مورد آزار و سوءاستفاده قرار می‌گیرند. البته جای تعجب نیست زیرا بسیاری از این کودکان در خانواده‌هایی بی‌توجه و بدون نظارت صحیح بزرگ می‌شوند که گاهاً والدین خودشان هم افرادی خشن و ضداجتماع هستند. در بسیاری از موارد، کودک این سوءاستفاده و آزار را یاد می‌گیرند و در آینده در حق فرزندان خودشان هم انجام می‌دهند. گفته می‌شود که آزار کودک در سن بسیار کم (مثلاً تکان دادن شدید نوزاد) بسیار مضر است زیرا می‌تواند موجب آسیب‌های مغزی شود. آسیب‌های تروماتیک می‌تواند رشد طبیعی سیستم‌عصبی مرکزی را مختل کند، فرآیندی که در دوران نوجوانی ادامه پیدا می‌کند. اتفاقات استرس‌زا هم با تریک تولید هورمون‌ها و سایر مواد شیمیایی مغزی می‌تواند روند و الگوی رشد طبیعی کودک را تغییر دهد. منبع مقاله : psychcentral.com مترجم : زینب آرمندمردمان ]]> روانشناسی بالینی Tue, 21 Feb 2017 14:18:50 GMT http://migna.ir/vdcj8vex.uqeytzsffu.html با یک بیمار روانی می توانم زندگی کنم؟! http://migna.ir/vdcdjf0o.yt0zf6a22y.html ميگنا: جواب سوال بالا در یک کلمه خلاصه نمی شود. به عبارت دیگر نمی توان گفت ازدواج با بیماران روانی الزاما به شکست منجر می شود یا ازآن سمت الزاما موفقیت آمیز خواهد بود. برای رسید به پاسخ این پرسش باید چندین نکته را در نظر گرفت:-آیا فرد مورد نظر اختلالات سنگین روانی (همچون روان پریشی) دارد یا نه؟به طور سنتی در روان شناسی ناهنجاری اختلالات به دو دسته ی روان پریشی و روان رنجوری تقسیم می شود. اختلالات روان پریشانه اختلالاتی اند که فرد در آن توهم و هذیان دارد، ارتباطش با دنیای واقعی قطع گردیده و در موارد حاد نمی تواند خود را اداره کند. اما اختلالات روان رنجوری این ویژگی ها را ندارد. به طور مثال افسردگی خفیف از دیر باز اختلال روان رنجورانه شناخته می شد زیرا فرد تنها مقداری آسیب را تجربه می کند.با توجه به آنچه گفته شد، فردی با اختلالاتی مانند اسکیزوفرنی خصوصا در موارد شدید نمی توان مورد مناسبی برای ازدواج باشد. در مورد بیماری های روان رنجورانه نیز باید گفت که در صورتی که که اختلال خفیف و فرد متعهد به درمان باشد بهتر است با نظر مشاور و روان شناس وصلت صورت گیرد.آیا فرد با ازدواج بهبود می یابد؟از قدیم فرض بر این بوده که اگر فرد بیمار ازدواج کند، بیماری اش بهبود می یابد. این باوری به شدت غلط می باشد. تا کنون هیچ تحقیقی این موضوع را نشان نداده است.البته در صورتی که فرد دچار اختلالی شود حمایت اجتماعی توسط دوستان و خانواده یکی از بهترین گزینه های کنار درمان خواهد بود. به عبارت بهتر در صورتی که فرد دچار اختلالی شود خانواده و دوستان او باید با حمایت های معنوی او را در جمع های خودی پذیرا باشند.آیا فرد بیماری خود را انکار می کند؟اگر جواب این سوال بله می باشد، خیلی سریع رابطه ی خود را با او قطع کنید. انکار بیماری روانی چه از سوی بیمار و چه اطرافیان وی به یک اندازه می تواند فرآیند بهبود و درمان را به عقب بیندازد همچنان که گفته شد در صورتی که فرد متعهد به درمان نباشد زندگی شما با او به بن بست کشیده خواهد شد. خوشبختانه در عصر حاضر با اقدامات درمانی موثر و در دسترس بودن داروهای بهتر، کم عارضه‌تر و مؤثرتر بسیاری از بیماران مانند سایر شهروندان می‌توانند زندگی نسبتا معمولی داشته باشند.آیا فهرستی هست که بتوان بر اساس آن گفت کدام بیماری در ازدواج نقش مخرب دارد یا ندارد؟خیر. همیشه برای انتخاب همسر حتی در مواردی که از اختلال نیز خبری نیست بهتر است با یک مشاور کار کشته و یا یک روان شناس مشورت نمایید. تنها یک روان شناس می تواند به شما بگوید آیا این فرد با اختلالی خاص برای همسری با شما مناسب است یا خیر. پس هیچگونه فهرستی وجود ندارد که با رجوع به آن مشخص شود کدام اختلالات برای زندگی مشکلی ندارد.کلام آخربیماری های روانی مانند بیماری های جسمانی ست. با برچسب زدن به این افراد تنها اتفاقی که رخ می دهد طرد کردن آن ها از جامعه و منزوی نمودن این افراد است. برخی از بیماری ها همچون سرطان، طولانی مدت، سخت و سنگین است و برخی نیز تنها یک سرماخوردگی ساده است که می توان با درمان های نوین آن را بهبود بخشید.حق ازدواج برای تمامی افراد یک جامعه محفوظ است مگر آن که دادگاه این حق را از آن ها بگیرد. در صورتی که در آغاز راهید و برای انتخاب همسری را برگزیده اید که مشکوک به اختلالی خاص است حتما با یک روان شناس مشورت نمایید. ]]> اختلالات روانی Mon, 20 Feb 2017 08:36:47 GMT http://migna.ir/vdcdjf0o.yt0zf6a22y.html احتمال اقدام به خودکشي در افرادي که داراي این اختلالات رواني هستند! http://migna.ir/vdcbsgba.rhbgfpiuur.html به گزارش میگنا به نقل از روزنامه وقایع اتفاقیه، هنوز چند هفته‌اي از شروع سال 1395 نگذشته بود که موجي به نام خودکشي در خيابان‌ها به راه افتاد. نخستين خودکشي در ملأعام مربوط به دختر نوجوان 15 ساله تبريزي بود که از طبقه دهم ساختماني در خيابان دامپزشکي تبريز خود را به پايين پرت کرد و در دم جان سپرد. چهار روز بعد، دختر 20 ساله در مهاباد اقدام به خودسوزي کرده و فوت کرد. در چهارم ارديبهشت، دختر نوجوان 16 ساله‌اي، خود را از پل هوايي خيابان زند به پايين انداخت. در روز یازدهم اردیبهشت، اهالي خيابان ميرداماد متوجه آويزان‌بودن جسد مرد ميانسالي از روي پل عابرپياده بودند که خود را حلق‌آويز کرده بود و علتش را مشکلات مالي دانستند. پنج روز بعد، دختري 18 ساله از پل ولايت اتوبان نيايش خود را به پايين انداخت و با ماشين تصادف کرد و جان باخت. 23 ارديبهشت، جوان 28 ساله‌ای در ميدان رسالت نيز از پل هوايي خود را به پایین پرت کرده و درست روي سقف ماشين آمبولانس سقوط کرد و چند جاي بدنش شکست. 27 ارديبهشت، دختر 24 ساله‌اي پس از پريدن از روي پل عابرپياده در خيابان هنگام با خودرو تصادف و جانش را از دست داد؛ همين‌طور که خودکشي در خيابان‌هاي تهران و ساير شهرستان‌ها روبه افزايش بود، در ماه‌هاي اخير، در مترو‌هاي تهران رخ داد، از دختر‌هاي جوان تا مردان مسني که خود را جلوي مترو پرت مي‌کردند که اکثر آنها متأسفانه منجر به مرگ مي‌شد و برخي نيز با کمک به‌موقع مردم و مسئولان مترو از مرگ نجات مي‌يافتند يا مجروح مي‌شدند. آخرين خودکشي در ملأعام که تقريبا مربوط به يک ماه گذشته مي‌شود، نوزدهم دی، خودکشي مرد 35 ساله‌اي در متروی ايستگاه شريف است که بر اثر شدت جراحات، جان خود را از دست داد. اين حجم از خودکشي‌ها چه در عموم شهر و چه در خانه‌ها باعث شد آمار خودکشي در سال 1395، بيشتر از ساير سال‌هاي ديگر باشد؛ ازاين‌رو، با دکتر گوهر انزاني، مشاور و روان‌درمانگر درباره سبب‌شناسي و اختلالات رواني‌ای که منجر به خودکشي مي‌شود، گفت‌وگو کرده‌ایم که در زیر می‌خوانید. احتمال اقدام به خودکشي در افرادي که داراي اختلالات رواني هستند تا چه حد است؟ به نظر مي‌رسد احتمال خودکشی در میان کساني که داراي اختلالات هستند، بيشتر است. مخصوصا کسي که داراي اختلال شخصيت مرزي است به‌دليل آنکه افسردگي بيشتري را تجربه مي‌کند، عزت نفسش پايين بوده و گستره پرخاشگري بيشتري دارد، در حل مسئله ضعيف عمل مي‌کند، پس احتمال رفتارهاي آسيب‌زننده در او افزايش مي‌يابد؛ البته اين بيماران دچار اختلال شخصيت مرزي، نبود محبت والدين و گاه آسيب‌هاي جنسي حل‌نشده از دوران کودکي را عامل خودکشي خود مي‌دانند. در اين اختلال نيز مورد ديگري مشاهده مي‌شود که به معناي وقايع منفي زندگي است که به‌عنوان عامل خطرساز اقدام به خودکشي در اين افراد است. تقريبا 75 درصد اين افراد، حداقل يک‌بار خودکشي را تجربه کرده‌اند. به‌عنوان روان‌درمانگر خودکشي، غير‌ از اين اختلال، کدام‌يک از اختلالات رواني ديگر با خودکشي رابطه دارند؟ اختلالات بي‌شمار ديگري نيز هستند که مهم‌ترين آنها با توجه به آمارها و پژوهش‌ها را توضيح مي‌دهم: اختلال شخصيت ضداجتماعي: پژوهش‌ها نشان داده است که اين افراد به‌علت پرخاشگري و تکانشي‌بودن، عدم احساس مسئوليت، احتمال بيشتري دارد که دست به رفتارهاي آسيب‌زننده بزنند. تقريبا 45درصد پسران و 33 درصد دختران داراي اين اختلال، اقدام به خودکشي کرده‌اند. اختلال شخصيت اسکيزوتايپال يا پارانوئيد: پژوهش‌ها دلايل خودکشي را بدگماني، بدبيني و مشکلات ميان‌فردي مي‌دانند که باعث انزواي اجتماعي و در نهايت خودکشي مي‌شوند که حدود 60 درصد آنها به اين اقدام دست زده‌اند. اختلال شخصيت اجتنابي: اين دسته از بيماران، احساس طردشدگي شديدي دارند و کم‌رو‌تر از سايرين هستند. حساسيت مفرط به طردشدن مهم‌ترين عامل خودکشي در اين شخصيت است. اختلال شخصيت خودشيفته: بيشترين دليل خودکشي در اين بيماران ازدست‌دادن فرد مهم زندگي و نياز شديد به تحسين و توجه ديگران است. اختلال اسکيزوفرني: در اين نوع اختلال، فرد مردد است. نااميدي بالايي دارد، دچار توهم و هذيان بوده و در نهايت به‌علت افسردگي زياد خودکشي مي‌کند. اختلال شخصيت پرخاشگر- منفعل: مانع‌تراشي، تعلل، لجبازي و حس ناکارآمدي در آنها مهم‌ترين دليل خودکشي است. اختلال شخصيت ضداجتماعي: در اين بيماري، فرد تکانشي است بدون طرح و برنامه قبلي اقدام به عمل مي‌کند، از درک عواقب کارهايش ناتوان است، براي تخليه هيجاني خود دست به خشونت مي‌زند که گاهي اين خشونت به خودش بازمي‌گردد و منجر به خودکشي مي‌شود. اختلال شخصيت هيستريونيک: در اين بيماري، رفتارهاي نمايشي و اغراق‌آميز بيش از حد طبيعي بوده و افراد به محض اينکه احساس مي‌کنند مورد توجه نيستند، احساس بي‌ارزشي شديدي مي‌کنند. پس، از ابزارهاي نادرست براي جلب توجه کمک مي‌گيرند. در اين اختلال، خودکشي نمايش بارزترين دليل جلب توجه است. اختلال افسردگي: به‌علت احساس بي‌کفايتي، بي‌ارزشي، عزت نفس پايين، نگرش منفي به خود، سرزنش بيش از حد خود و بدبيني نسبت به همه چيز، تمايل شديد به احساس گناه و رفتارهاي غم‌انگيز، بيشترين ميزان خودکشي را در ايران دارد. آيا اختلالات نامبرده عامل تعيين‌کننده خودکشي هستند؟ بله، ناگفته نماند اختلالات شخصيت از چند جهت عامل تعيين‌کننده خودکشي هستند: - زمينه‌ساز بروز اختلالات روان‌پزشکي مثل الکليسم و افسردگي، - ايجاد مشکلات در روابط و سازگاري اجتماعي، - زمينه‌ساز رخدادهاي نامطلوب زندگي، - مشکل در توانايي مقابله با مشکلات، - تعارض بين شخص و محيط. آيا افرادي که با توجه به اختلالات نامبرده خودکشي مي‌کنند، براي جلب توجه دست به اين اقدام مي‌زنند؟ نمي‌توان به‌صورت شفاف پاسخ داد. لينهان و همکاران اظهار می‌کنند، درباره اختلال شخصيت و اقدام به خودکشي، مطالعات بسيار کمي موجود است و نمي‌توان تشخيص داد، فرد رفتار را با قصد مردن انجام مي‌دهد يا فقط تمايل به ديده‌شدن و جلب‌توجه دارد. خيلي از پژوهش‌ها نشان داده‌اند، افراد داراي اختلال شخصيت ضداجتماعي و افراد افسرده، بيشتر از ديگران خودکشي موفق مي‌کنند. امروزه رايج‌ترين روش‌هاي خودکشي چه روش‌هايي است؟ بيشترين روش خودکشي به‌نظر مي‌رسد، استفاده از دارو است؛ به‌ويژه داروهاي لورازپام و ديازپام که بيشتر در دسترس هستند و باور افراد اين است که با خوردن اين داروها به خواب فرورفته و هيچ دردي احساس نمي‌کنند و به‌راحتي مي‌توانند به زندگي خود پايان دهند. بعد از دارو، استفاده از سموم کشاورزي و مواد افيوني به‌عنوان پرکاربردترين روش خودکشي در ايران نام برده مي‌شود؛ البته در زنان، خودسوزي عامل مهمي براي ازبين‌بردن خود است. استفاده از چاقو،‌ دارزدن و اسلحه، کمتر از روش‌هاي ديگر است؛ البته امسال، مي‌توان اکثر خودکشي‌ها در ايران را پرت‌شدن از ارتفاع يا حلق‌آويز کردن نام برد که تا‌به‌حال بي‌سابقه بوده است. از لحاظ جنسيتي، خودکشي بيشتر در زنان رخ مي‌دهد يا مردان؟ با توجه به تحقيقات صورت‌گرفته، به‌نظر مي‌رسد خودکشي در بين زنان به‌ويژه زنان خانه‌دار بيشتر از مردان است که دلايل بسياري براي اين مسئله عنوان شده از جمله مشکلات خانوادگي، بيماري‌هاي رواني به‌ويژه افسردگي، جدايي يا بحران‌ها، نداشتن مهارت حل مسئله، ناتواني در برقراري ارتباط و مقابله‌هاي ناکارآمد. به نظر مي‌رسد خودکشي در مردان بيشتر منجر به مرگ مي‌شود تا در زنان؛ چراکه تعدادکمي از زنان واقعا قصد ازبين‌بردن خود را دارند. دلايل عمده خودکشي را در جامعه ايران چه مواردي مي‌دانيد؟ اختلالات رواني، پيش‌آمدن بحران‌هايي از قبيل مشکلات خانوادگي، ازدست‌دادن روابط عاطفي، فشارهاي ناشي از ترک مواد، جدايي، اعتياد، مشکلات اقتصادي و مشکلات فردي. زيل‌بورگ، دلايل خودکشي را اعتقاد به نوعي جاودانگي مي‌داند، پس به استقبال مرگ مي‌روند تا در دنياي ديگر به وصال برسند. شما چه راهکارهاي مناسبي هنگام پيش‌آمدن بحران‌ها براي شخص درگير بحران ارائه مي‌دهيد؟ اگر برايتان بحراني پيش آمده، فرصت را از دست ندهيد، فورا اقدام کنيد و متوجه عکس‌العمل‌ها باشيد و از متخصصان کمک بگيريد. سعي کنيد، تنها نباشيد. درباره ديگران، پيشنهاد مي‌دهم اگر بحران‌هايي چون مرگ يا جدايي پيش آمد با فرد صحبت کنيد، اگر او از خودکشي صحبت مي‌کند، فورا او را پيش مشاور ببريد يا در صورت نيامدنشان از آنها مشاوره بگيريد. باورهاي غلط را مانند کسي که تهديد مي‌کند، خودکشي نمي‌کند و... دور بيندازيد. چه عواملي مي‌تواند انگيزه خودکشي را کاهش دهد؟ پژوهش‌ها نشان داده، کساني که در خانواده خود مورد توجه بوده‌اند، والدين حمايتگر داشته، سبک فرزندپروري والدين دموکراتيک بوده، مهارت‌هاي زندگي به‌ويژه مهارت‌هاي حل مسئله و مقابله با خلق منفي را به‌خوبي آموزش ديده‌اند، راه‌هاي مقابله با شرايط بحراني در زندگي را مي‌دانند، حس کنترل بيشتري در زندگي‌شان داشته، از اعتماد به نفس بالايي برخوردار بوده، با تکيه بر نقاط قوت خود، نقاط ضعف را مي‌پذيرند، در جهت بهبود نقاط ضعف خود کوشش کرده و براي آينده خود، برنامه‌ريزي هدفمندي دارند، ميل به خودکشي در آنها و اعضاي خانواده‌شان مشاهده نمي‌شود. با توجه به اينکه مشاوران و روان‌پزشکان در زمينه مسائل شخصي مراجعه‌کننده هميشه راز‌دار بوده‌اند، آيا درباره کساني که افکار خودکشي دارند يا خودکشي ناموفق را پشت سر گذاشته‌اند بايد رازداري‌شان را حفظ کنند؟ روان‌شناسان، مشاوران، روان‌پزشکان، مددکاران و پزشکان، احتمال زيادي دارد که با کساني در ارتباط باشند که افکار خودکشي دارند. آنچه مهم است در وقوع بحران‌هاست. در بحران‌ها تنش فرد، بالا مي‌رود و نمي‌تواند تعادل هيجاني خود را به‌دست آورد، پس امکان دارد براي رهايي از تنش به ساده‌ترين راه، يعني خودکشي متوسل شوند. پژوهش‌ها بيان مي‌کنند، هنگام وجود بحران به‌ويژه خودکشي حتما بايد نيروي حمايتي براي فرد پديد بیاورند (به خانواده خبر دهند) و اگر فرد، نيروي حمايتي ندارد بايد بستري شود؛ سپس فرصت‌هاي مداوم براي او ايجاد شود که بتواند احساساتش را ابراز کرده و تخليه هيجاني صورت گيرد و چنانچه نياز به دارودرماني باشد يا اختلال رواني در فرد وجود داشته باشد، اقدامات بعدي صورت گيرد. عوامل و راه‌هایی که به خودکشی ختم می‌شوند دکتر محمدمهدي بديعي، روان‌پزشک می‌گوید: در زمينه خودکشي، چندين عامل در ارتباط هستند که در زير به‌طور مختصر توضيح داده مي‌شوند: 1- جنسيت: اقدام به خودکشي در زنان، چهار برابر مردان اما خودکشي موفق در مردان، سه برابر زنان است. 2- روش‌ها: روش‌هاي خودکشي در مردان عمدتا اسلحه گرم، ‌دار زدن و پريدن از بلندي و در زنان عمدتا داروها و سموم است. 3- سن: افزايش سن با افزايش ميزان خودکشي موفق رابطه دارد. در افراد مسن، خودکشي کمتر بوده ولي موفق‌تر است. سومين علت مرگ در گروه سني 24-15 سال خودکشي است. 4- مذهب: از نگاه کليساي کاتوليک و اسلام، خودکشي، يک گناه است. افزايش ميزان ايمان و اعتقاد باعث کاهش ميزان خودکشي مي‌شود. 5- وضعيت تأهل: افراد متأهلي که بچه‌دار هستند، نسبت به افراد مجرد يا بيوه و مطلقه، کاهش خطر خودکشي را دارند. 6- شغل: از کار و شغل به‌عنوان محافظي در مقابل خطر خودکشي نام مي‌برند؛ البته برخي از مشاغل در معرض خطر بيشتري در خودکشي قرار دارند؛ پزشکان به‌ويژه روان‌پزشکان، چشم‌پزشکان و متخصصان بيهوشي. 7- سلامت جسماني: در 11 درصد تمام موارد خودکشي، بيماري‌هاي جسمي، عامل مهمي شناخته شده است؛ هفت بيماري‌ای که خطر خودکشي را افزايش مي‌دهند، شامل: اپي‌لپسي، ‌ام‌اس، تروما، CVA، دمانس، هانتينگتون و ايدز. 8- سلامت رواني: عوامل مهم رواني در خودکشي، شامل سوءمصرف مواد، افسردگي و اسکيزوفرني است. 95 درصد از کساني که خودکشي يا اقدام به خودکشي مي‌کنند، داراي يک اختلال رواني هستند. خودکشي در مبتلايان به افسردگي، 15 درصد و در مبتلايان به سابقه اعمال خشونت‌آميز نيز 25 درصد است. درواقع مي‌توان گفت، خطر خودکشي در بيماران رواني، 12-3 برابر بيشتر از افراد غير‌بيمار است. سبب‌شناسي الف- عوامل اجتماعي: شامل نظريه دورکهايم مي‌شود. او معتقد است تقسيم خودکشي متعلق به سه طبقه اجتماعي است: 1- خودخواهانه: شخصي که فاقد رابطه قوي يا هيچ گروه خاصي نيست، 2- ديگر‌خواهانه: همبستگي افراطي فرد با يک گروه اجتماعي، 3- بي‌هنجاري: آشفتگي همبستگي اجتماعي که پس از تغييرات وسيع اقتصادي، بي‌ثباتي اجتماعي و فروپاشي ارزش‌ها به وجود مي‌آيد. ب- عوامل روان‌شناختي: نظريه فرويد را دربرمي‌گيرد که درواقع، خودکشي را بازتاب نوعي پرخاشگري نسبت به ديگر‌کشي که معکوس ناشي از خشم فرد نسبت به شخص ديگر است، مي‌داند؛ البته ساير نظريات جديد‌تر نيز وجود دارند که به وجود‌نداشتن ساختار شخصيتي يا ديناميک خاص مرتبط با خودکشي، تخيلات و فانتزي‌هاي افرادي که خودکشي کرده‌اند، مربوط است؛ مانند آرزوي انتقام، کنترل يا مجازات، آرزوي جبران، فداکاري يا کفاره، آرزوي فرار يا خواب، آرزوي نجات‌يافتن، تولد دوباره، اتحاد مجدد با يک عزيز ازدست‌رفته، آرزوي حياتي تازه، نااميدي، درد رواني، حملات ترس، اعتماد به نفس پايين، خودشيفتگي شديد، تکانشگري، پرخاشگري شامل خشونت عليه ديگران و شرم و تحقير. ج- عوامل فيزيولوژيک: شامل موارد ژنتيک و نوروشيمي است. ژنتيک در اينجا به اين معناست که خطر خودکشي در بستگان درجه يک بيماران رواني، هشت‌برابر و نوروشيمي مربوط به کاهش سروتونين است که باعث افزايش خطر خودکشي مي‌شود. پيش‌بيني خطر خودکشي عوامل مرتبط با خطر خودکشي به اولويت ذکر شده است؛ سن، وابستگي به الکل، تحريک خشم، تهاجم، رفتار خودکشي قبلي، جنسيت مذکر، عدم‌تمايل به قبول کمک، طولاني‌بودن دوره افسردگي، سابقه بستري روان‌پزشکي، فقدان يا جدايي اخير، ازدست‌دادن سلامت جسمي، بيکاري، بازنشستگي، مجرد، بيوه و مطلقه. باورهاي نادرست درباره خودکشي اين عبارات که در ذهن برخي از افراد براي خودکشي نهادينه شده، نادرست است و نبايد به اين باورهاي نادرست تکيه کرد؛ ازجمله: - افراد ناگهان و بي‌مقدمه اقدام به خودکشي مي‌کنند. - هرکس از خودکشي حرف مي‌زند، خودش را نمي‌کشد، -گاهي يک شکست کوچک يا اتفاق کوچک باعث خودکشي مي‌شود، - به کساني که مي‌خواهند خودکشي کنند، نمي‌توان کمک کرد، - خودکشي در برخي خانواده‌هاي خاص رخ مي‌دهد و خطري براي ديگر خانواده‌ها نيست، - از افراد افسرده و نااميد نبايد درباره خودکشي پرسيد چون باعث تشويق آنها به اين کار مي‌شود، - اگر کسي از يک اقدام به خودکشي نجات يافت، ديگر خطري او را تهديد نمي‌کند، - افراد براي جلب توجه و بازي ديگران اقدام به خودکشي مي‌کنند. لزوم بستري پس از يک‌بار تلاش به خودکشي يا تلاش به خودکشي ناموفق با توجه به موارد زیر، فرد مستلزم بستري‌شدن در بيمارستان است: بيمار سايکوتيک بوده و تلاش خشن تقريبا مرگبار داشته باشد. هشدارهايي براي جلوگيري از نجات يا کشف داده شده باشد. طرح يا قصد پايدار وجود داشته باشد. پريشاني و اندوه در حال افزايش‌يافتن يا بيمار از زنده‌ماندنش متأسف باشد. بيمار، مرد بوده و بيش از 45 سال سن داشته باشد و جديدا بيماري روان‌پزشکي و افکار خودکشي‌اش شروع شده باشد. بيمار، حمايت خانوادگي و اجتماعي محدودي داشته و موقعيت زندگي‌اش پايدار نباشد. رفتار تکانشي، بي‌قراري شديد، قضاوت ضعيف يا اجتناب از کمک‌گرفتن مشهود باشد. تغييري در وضعيت ذهني بيمار به‌دليل متابوليک، سمي، عفوني يا ديگر علل وجود داشته باشد که نيازمند کار بيشتر در يک موقعيت ساختار‌يافته است. اورژانس پزشکي در زمينه خودکشي در زمينه اورژانس پزشکي خودکشي، در کلاس‌هايي به پرسنل درماني، به‌ویژه پرستاران، آموزش‌هاي لازم در مورد افرادي که قصد خودکشي يا خودکشي ناموفق داشته‌اند، داده شده است. درواقع، از اين منظر هر رفتار غير‌معمول، اختلال خلق يا تفکر که اگر به سرعت مورد توجه قرار نگيرد، ممکن است منجر به آسيب خود یا ديگران شود. علل بيشتر آن، مربوط به اختلال روان‌پزشکي مزمن به‌دنبال يک حادثه، جنايت يا آگاهي از بيماري جسمي خطرناک، از نظر رواني تحت فشار قرار‌گرفتن، واکنش دارويي و الکليسم است. طبق برآوردهاي اورژانس‌ها، تعداد افراد مجردي که دست به خودکشي مي‌زنند، بيشتر بوده و شايع‌ترين تشخيص‌ها برای خودکشي، اختلالات خلقي، اسکيزوفرني و وابستگي به الکل است که40 درصد آنها نياز به بستري دارند. اصول اساسي روان‌پزشکي اورژانس الف- رويکرد (Approach): -فقدان وقت قبلي ملاقات -مراجعه در هر ساعتي از شبانه‌روز -اغلب تهديده‌کننده (Threatening) -اغلب خواهان درمان نيستند -مراجعه چند مورد با يکديگر به‌طور همزمان ب) ارزيابي اوليه و Management: 1- محافظت از خود: الف- حتي‌المقدور قبل از ملاقات با بيمار او را بشناسيد و بيشتر راجع به او بدانيد ب- کار مهار فيزيکي را به کساني واگذار کنيد که در اين مورد آموزش ديده‌اند ج- به ايمني محيط فيزيکي توجه کنيد (دسترسي به در، اشيای داخل اتاق) د- درصورت لزوم از ديگران بخواهيد که در نزديک حضور داشته باشند هـ- سعي در برقراري اتحاد درماني داشته باشيد (مثل تهديد‌نداشتن يا رويارويي با بيمار پارانوئيد) 2- پيشگيري از آسيب: الف- ضمن ارزيابي به هر طريق ممکن از آسيب‌زدن بيماران به خود جلوگيري کنيد ب- خطر خشونت را ارزيابي کنيد: به بيمار بگوييد که خشونت قابل‌قبول نيست. رويکرد به بيمار بايد غيرتهديدکننده باشد. به بيمار اطمينان و آرامش دهيد. دارو پيشنهاد کنيد. به بيمار بگوييد در صورت لزوم از مهار فيزيکي يا اتاق انفرادي استفاده خواهد شد. گروهي را براي مهار فيزيکي آماده داشته باشيد و به‌طورمرتب، علائم حياتي را کنترل کنيد. ضمن مهار بيماران، به دقت مراقب آنها باشيد و به‌طورمرتب، علائم حياتي را کنترل کنيد. بلافاصله طرح رويکردي ديگر (نظير دارو) را بريزيد. فرمول درمان اولين اقدام: تعيين علت خودکشي باعث تعيين مسير درمان مي‌شود. پيش‌بيني خشونت و رفتار تهاجمي مشکل بوده ولي ترس مردم از همه بيماران رواني نامتناسب است و فقط تعداد کمي از بيماران رواني براي ديگران واقعا خطرناک هستند. مهار فيزيکي: وقتي که بيمار آن‌قدر خطرناک باشد که تهديدي جدي به شمار آيد و با روش ديگري قابل کنترل نباشد. روش‌هاي مهار فيزيکي استفاده از حداقل چهار نفر، توضيح به بيمار، کنترل مرتب مهارها، استفاده از دارو، يک نفر هميشه در معرض ديد بيمار باشد و اطمينان‌بخشي و شروع مداخله کلامي است. درمان دارويي: دارودرماني بسته به علت خودکشي متفاوت است: استفاده از هالوپريدول 10-5 ميلي‌گرم هر نيم تا يک ساعت، بنزوديازپين‌ها: ديازپام 10-5 ميلي‌گرم و لورازپام 4-2 ميلي‌گرم و آنتي‌هيستامين‌ها، مثل ديفن‌هيدرامين يا پرومتازين. روان‌درماني: همدلي يا Empathy، کمک به افزايش اعتماد به نفس بيمار، پرهيز از برخوردهاي اهانت‌آميز و گوش‌کردن فعال که باعث برون‌ريزي فرد مي‌شود. آمارها را ناديده نگيريد به نظر مي‌رسد آمار خودکشي در ايران از جوامع غربي پايين‌تر است اما در ميان کشورهاي خاورميانه، بالاترين رتبه خودکشي از آن ايران است. در ميان کشورها، ايران رتبه پنجاه‌وهشتم را در زمينه خودکشي داراست. پژوهش‌ها نشان مي‌دهد بيشتر خودکشي‌ها در سن 34-15 سال اتفاق مي‌افتد و در این ميان، بيشتر افرادي دست به خودکشي مي‌زنند که تحصيلاتشان در حد سيکل است. خودکشي در بين مردان بيکار و زنان خانه‌دار، بالاترين ميزان را دارد. همچنين پژوهش‌ها نشان داده، روزهاي چهارشنبه به هنگام عصر و شب، خودکشي‌هاي بيشتري صورت مي‌گيرد و ميزان خودکشي در دو ماه تير و شهريور افزايش مي‌يابد. همچنين آمارها حاکي از آن است خودکشي در استان‌هاي همدان، لرستان، ايلام و کرمانشاه نسبت به ساير استان‌هاي ايران بيشتر بوده؛ هرچند در ايران در مقايسه با کشورهاي پيشرفته صنعتي، کمتر در مورد خودکشي پژوهش انجام شده است. اکثر افرادي که افکار خودکشي در ذهنشان مي‌پرورانند، براي درمانشان هنوز باورهاي غلطي در مورد کمک‌گرفتن از مشاوره و روان‌شناسي دارند. به‌عنوان روان‌درمانگر توصيه مي‌شود در گام اول براي بهبود و اينکه افکار خودکشي در فرد کاهش يابد، به مراکز مشاوره مراجعه کنند. متخصصان و مشاوران بايد از تست‌هاي معتبر روان‌شناسي براي تشخيص نوع اختلالات استفاده کنند و باتوجه به نتيجه تست، ارزيابي دقيقي داشته باشند که آيا اين فرد امکان رفتارهاي خودکشي را دارد يا خير؟ پژوهش‌ها نشان داده، تست ام‌ام‌پي‌آي (MMPI) که از مهم‌ترين تست‌هاي شخصيتي است، بايد به صورت کامل روي اين افراد انجام گيرد و طي ارزيابي تست‌ها، تمام اختلالات بررسي مي‌شود و به مشاور يا روان‌شناس در تشخيص درست مشکل مراجع بسيار کمک مي‌کند. اما درمورد افرادي که سابقه خودکشي ناموفق داشته‌اند، در اين مرحله مراجع به روان‌پزشک و استفاده از دارو‌درماني، بهترين راهکار است که مي‌توان در کنار استفاده از دارو از تکنيک‌هاي رفتاري شناختي که باعث مي‌شود فرد افکار و احساساتش را شناخته و بتواند روي افکار منفي‌اش کنترل داشته باشد، استفاده کرد. يادگيري مهارت‌هاي زندگي به‌ويژه مقابله با خلق منفي، حل مسئله و خود‌آگاهي مي‌تواند بسيار کمک‌کننده باشد. در شرايط بحراني، بهتر است قرارداد رفتاري بين مشاور و مراجع بسته شده و رفتار جرأت‌مند به صورت ايفاي نقش تمرين شود، تخليه هيجاني صورت گيرد و مراجع بتواند از حمايت‌هاي اطرافيان با توجه به نيازهاي خويش بهره گيرد. خودزني و خودکشي در کمين نوجوانان ايراني امروزه يکي از مسائل مهمي که در کلينيک‌هاي روان‌شناسي، مشاوران با آن مواجه هستند، مراجعه نوجواناني است که افکار خودکشي زيادي دارند يا به بدن خود آسيب‌هايي وارد کرده‌اند (خود‌زني). با توجه به اهميت دوران نوجواني و به‌ويژه افسردگي‌هاي نوجوانان و عدم شناخت صحيح والدين از مراحل رشدي نوجواني به‌ويژه اختلالاتي چون افسردگي، اگر خانواده‌ها در نوجوانانشان، علائمي را که در يادداشت بر آنها تأکيده مي‌شود، مشاهده مي‌کنند، به‌سرعت اقدام به مشاوره و روان‌درماني آنها کنند. طبق برخي پژوهش‌ها، ايران پس از هند و چين، ميزان بالايي را از آمار خودکشي در نوجوانان دارد و به‌نظر مي‌رسد رشد روزافزون رفتارهاي خودکشي‌گرايانه در بين جوانان و نوجوانان، بيانگر اهميت اين آسيب اجتماعي است. دکتر ادوين اشايدمن، پنج گروه نياز رواني منجر به خودکشي را اين‌گونه تعريف مي‌کند: 1- برآورده‌نشدن نياز به عشق و تعلق 2- عدم کنترل، پيش‌بيني‌ناپذيري و بي‌نظمي 3- خود انگاره نامطلوب، اجتناب از شرم و شکست 4-قطع روابط مهم و حساس 5-عصبانيت، خشم و نفرت. شايد بتوان برخي عوامل خودکشي در نوجوانان را اين‌گونه نيز بيان کرد: سابقه قبلي خودکشي، اختلالات شخصيت (مثل اختلالات مرزي)، مرگ نزديکان (به‌ویژه والدين)، اختلالات والدين، مورد آسيب جنسي قرارگرفتن، سابقه اقدام به خودزني، افسردگي، نبود ارتباطات صحيح با ديگران، يأس و نااميدي و مهارت‌هاي اجتماعي پايين. به هر حال، خودکشي عوامل بسيار گسترده‌اي دارد و شايد در اين بحث نگنجد ولي به‌نظر مي‌رسد، دو مورد مهم از عوامل منجر به خودکشي، (خودزني و افسردگي) هم‌اکنون در بين نوجوانان، بيشتر ديده شده که با توجه به اهميت اين دو موضوع به توضيح آنها پرداخته مي‌شود: افسردگي در نوجوانان، سه بُعد را شامل مي‌شود: بعد زيستي، بعد رواني و بعد اجتماعي. در واقع، نوجواني تغيير جسماني، عاطفي و اجتماعي در فرد ايجاد مي‌کند و اضطراب و نگراني در برخورد با عوامل استرس‌زا، فشار والدين، کلاس‌هاي زياد، مهارت‌نداشتن والدين، عدم اطلاعات نوجوانان از مراحل رشدي نوجواني و خشم ‌هاي شديد از والدين افسرده، احساس مفيدنبودن و... زمينه را براي بروز افسردگي شديد در بين نوجوانان مهيا مي‌کند. از افسردگي به‌عنوان سرماخوردگي رواني ياد مي‌شود و تقريبا اکثر افراد در زندگي، افسردگي را تجربه مي‌کنند. شايد بتوان گفت از بين علامت‌هاي زير، چنانچه پنج مورد مشاهده شود، نياز است فرد به‌سرعت با مشاور متخصص، قرار ملاقاتي براي رفع علائم افسردگي بگذارد: 1- خلق افسرده (احساس غم يا پوچي)؛ البته در نوجوانان، خلق تحريک‌پذير بيشتر ديده مي‌شود. 2- کاهش علاقه و لذت نسبت به فعاليت‌ها 3- افزايش يا کاهش وزن 4- اختلال در خواب 5- بي‌قراري يا کندي رواني- حرکتي 6- خستگي خيلي زياد 7- احساس بي‌ارزشي 8- کاهش تمرکز - بي‌تصميمي 9- افکار عود‌کننده درباره مرگ و افکار خودکشي افسردگي در کودکان و نوجوانان با شب‌ادراري، جويدن ناخن، پرخاش و... توأم مي‌شود. (شايد بتوان گفت والدين افسرده، فرزندان افسرده دارند، چون فرزندان، رفتارهاي والدين را مي‌آموزند.) به هر حال، فرد افسرده از درون احساس اندوه مي‌کند، به اطرافيان خشم و غضب دارد، احساس بيهودگي کرده و از کسب لذت ناتوان مي‌شود، انرژي دروني‌اش را از دست مي‌دهد و افکار خودکشي، خودزني و مرگ، ذهنش را در بر مي‌گيرد. (گاهي افسردگي، فرد را به‌سمت مواد، الکل و... سوق مي‌دهند که اين شرايط نيز فرد را به‌سمت افکار خودکشي سوق مي‌دهند.) افسردگي، جدا از وضعيت روحي بر وضعيت جسماني، عملکرد تحصيلي، شغلي و اجتماعي نيز اثر مي‌گذارد. مورد مهم بعدي، قبل از افکار خودکشي يا اقدام به خودکشي، شايد بحث خودزني در نوجوانان باشد که متأسفانه امروزه خيلي از والدين با اين پديده در فرزندانشان مواجه مي‌شوند. خود آسيب‌رساني يا خودزني، روش نامناسب مواجهه با مشکلات هيجاني، خشم و ناکامي است. فرد، ابتدا تنش کمتر و آرامش بيشتري را تجربه مي‌کند ولي به‌تدريج احساس گناه و شرمندگي افزايش يافته و احساسات منفي، شدت مي‌گيرند. به‌نظر مي‌رسد، خود آسيب‌رساني، رفتاری تکانشي باشد که ناشي از افسردگي، اختلال شخصيت مرزي و ساير مشکلات روان‌شناختي است. خود آسيب‌رساني، رفتاري عمدي است که موجب آسيب بدني به‌صورت جزئي تا آسيب شديد مي‌شود و از ديد جامعه غير‌قابل قبول است اما براي نوجوانان با هدف غلبه بر آشفتگي هيجاني صورت مي‌گيرد. فرد در اين رفتار شايد بدنش را بسوزاند، سرش را به ديوار بکوبد، بدن خود را سوراخ کند، روي آن تيغ بکشد، از جاهاي بلند بپرد، خودش را مسموم کند و... . خود آسيب‌رساني به چهار گروه عمده تقسيم مي‌شود: کليشه‌اي: مخصوص کودکان دچار اختلال نافذ رشد (اوتيسم) و کودکان کم‌توان ذهني. خودآسيب‌رسان عمده: آسيب عمده به اندام‌ها و چشم‌ها. خودآسيب‌رسان اجبارگونه: رفتار تکرارشونده مثل کندن مو. خودآسيب‌رسان تکانشي و پرخاشگرانه: خودزني و خودسوزي که متأسفانه اين رفتارها به‌تدريج مزمن شده و امکان درمان، سخت‌تر مي‌شود. به هر حال، نوجواني که استرس بالايي را تجربه مي‌کند، احساس تنهايي، پوچي و بي‌ارزشي دارد، دلبستگي او با مادر از نوع دلبستگي ناايمن است، در خانواده طلاق زندگي مي‌کند، والدين داراي اختلال يا اعتياد دارد، در کودکي مورد آسيب جنسي و جسمي قرار گرفته است، والدين يا نزديکان مهم خودش را از دست داده و یا دچار اختلال شخصيت مرزي، اختلال سلوک، اختلال افسردگي يا ساير اختلالات مهم روان‌پزشکي است، بيشتر به‌سمت خودزني يا شايد خودکشي مي‌رود. چنانچه والدین در فرزندانشان از علائم بيان‌شده، مواردي را مشاهده کردند، به‌سرعت با مشاور متخصص مشورت کرده و با توجه به اهميت موضوع‌هاي بيان‌شده و به‌ويژه نياز به بحث تخصصي لطفا از مشورت با نزديکان بدون اطلاعات علمي جدا خودداري کنند. اميدوارم والدين با يادگيري مهارت‌هاي اجتماعي و مهارت‌‌هاي فرزندپروري، قبل از فرزنددار شدن، بتوانند شرايط لازم براي پرورش فرزند ايمن را مهيا کرده تا بتوانيم با کمک هم، جامعه‌اي عاري از مشکلات داشته باشيم و فرزندان خود را در فضاي ايمن پرورش دهيم. نقش اعتقادات در جلوگیری از خودکشي اعتقادات مذهبي اثر دوگانه‌اي بر پديده خودکشي دارند؛ گاه در کشورهاي مسيحي و مسلمان به‌دليل گناه بسيار زياد آن، به فردي که قصد کشتن خود را دارد، در شرايط نااميدي کمک مي‌کنند ولي گاه در بعضي از اديان مانند اديان شرق دور، فرد را به خودکشي آييني مثل هاراگيري يا خودکشي‌هاي دسته‌جمعي مثل فرقه فالون گونگ وامي‌دارند. در کشورهاي اروپايي و شرق آسيا (ژاپن و کره‌جنوبي) که سرآمد خودکشي در جهان هستند، سه نوع عمده از خودکشي را مي‌توان ديد: در کشورهاي شرق اروپا، فقدان اعتقاد به روز قيامت، وضعيت بد اقتصادي، مصرف بالاي الکل، سقوط مفهوم خانواده و ارزش‌هاي اجتماعي و اهميت جمعي، خودکشي بسيار شايع است. ليتواني، روسيه، جمهوري چک، اوکراين و لهستان از بارزترين مثال‌هاي اين بحث هستند. در کشورهای غربی و شمال اروپا، افسردگي ريشه در زندگي يکنواخت دارد که در مدل‌هاي کلاسيک خودکشي در خودکشي‌هاي سرنوشت‌گرايانه قرار مي‌گيرد؛ وقتي که فرد هيچ نويدي براي گريز از دايره روزمره‌گي يا سرنوشت محتوم پيدا نمي‌کند. در ژاپن و کره‌جنوبي با توجه به صنعتي و پيشرفته‌بودن آنها، معمولا ترس از آبروريزي و همچنين فقدان اعتقادات مذهبي و ساختار فرهنگي خاص آن جوامع موجب افزايش احتمال خودکشي را در شرايط خاص اقتصادي- اجتماعي فراهم مي‌آورد. نوع ديگر از خودکشي که بيشتر در بين زنان در جوامع سنتي روي مي‌دهد، همان خودکشي سرنوشت‌گرايانه است که دايره وسيعي از خودسوزي تا خوردن سم را در بر مي‌گيرد؛ اين نوع خودکشي به‌خاطر عدم توانايي فرد از سرنوشتي است که ديگران برايش رقم مي‌زنند؛ مثل ازدواج اجباري، نداشتن جهيزيه مناسب و موضوعات ناموسي؛ اين خودکشي در هند و بنگلادش بسيار شايع است؛ ضمن آنکه متأسفانه در ایران و استان‌های ايلام و خوزستان نیز ديده مي‌شود. دو فيلم سينمايي مطرح ساخته داريوش مهرجويي به نام «بماني» و خسرو سينايي به نام «عروس آتش» به موضوع خودکشي در جوامع سنتي در ميان زنان مي‌پردازد. پيشگيري و مداخله در خودکشي دکتر رمينا روحي: يکي از سؤالات بسيار مهم، اين است که آيا مي‌توان اقدام به خودکشي کرده يا افکار خودکشي را در ذهن فرد شناسايي و پيش‌بيني کرد؟ که بايد در جواب گفت، خير، زيرا به شناسايي عوامل خطر و محافظت‌کننده بستگي دارد. در اينجا کادر درماني بايد «برآورد بار خطر» را در نظر بگيرند. با اين برآورد مي‌توان عامل خطر يا محافظت‌کننده را پيش‌بيني کرد اما يکسري نشانه‌ها از منظر رواني وجود دارند که با افزايش خطر خودکشي در ارتباط هستند که اگر نتوانيم در همان لحظه پيش‌بيني کنيم، بايد به‌طور مداوم به اين حالات توجه کرد و آنها را جدي شمرد؛ از جمله: پرخاشگري، توهمات، حملات پانيک، بي‌خوابي، تکانشي‌بودن، افسردگي، بي‌قراري، اضطراب شديد، ملال، نااميدي. موانع مهم براي پيشگيري از خودکشي عوامل زيادي در شناسايي و پيشگيري از خودکشي دخالت دارند که به چند مورد از مهم‌ترين آنها مي‌توان اشاره کرد: کمک‌نخواستن: کساني که اقدام به خودکشي مي‌کنند، اکثرا به اطرافيان خود نمي‌گويند يا خواهان کمک از آنها نيستند. حتي افرادي که مي‌خواهند اقدام به خودکشي کنند، اگر لحظاتي قبل از آنها سؤال شود، هرگز به شما واقعيت را نمي‌گويند. اگر فکر مي‌کنيد بيمارانتان افکار خودکشي را در سر مي‌پرورانند، سعي کنيد آنها را ترغيب کرده تا درباره افکارشان با شما صحبت کنند. نادر‌بودن خودکشي: از ديگر موانعی که در پيش‌بيني از خودکشي دخالت دارند، نادر‌بودن نسبي اين پديده خطرناک است. آمارها نشان مي‌دهند اقدام به خودکشي درکل، بيشتر از خودکشي موفق صورت مي‌گيرد؛ به‌همين‌دليل، بسياري از کساني که افکار خودکشي دارند با خودکشي جانشان را از دست نمي‌دهند. انگ و پنهانکاري: خودکشي در اکثر جوامع ، مذاهب و فرهنگ‌ها به‌عنوان گناه، عملي شرم‌آور، زشت و خودخواهانه شناخته شده است. اين نوع باورها به سکوت و پنهانکاري افرادي که تمايل به خودکشي دارند، منتهي مي‌شوند. در برخي از خانواده‌ها همچنان نام خودکشي، يک انگ است و اگر کسي از اعضاي خانواده اين افکار را داشته باشد يا دست به خودکشي بزند، به‌دليل انگ نامش از ديگران مخفي مي‌کند. بي‌اطلاعي مشاوران و روان‌پزشکان از خودکشي از باورهاي نادرست بين کادر درماني، اين است که اگر با فرد بيمار درزمينه خودکشي و اقدام آن صحبت کنند، فرد متمايل مي‌شود که خودکشي کند؛ درحالي‌که اين‌گونه نيست. دادن فرصت براي گفت‌وگوي همدلانه اين افکار و برون‌ريزي ترس‌هاست که سبب مي‌شود فشار رواني و هيجاني بيمار کاسته شود. پرسش مستقيم از بيمار به او فرصتي مي‌دهد تا به جاي خودکشي به عوامل ديگري نيز فکر کند. مداخلات پس از خودکشي آنچه در جامعه ما ديده مي‌شود به جاي پيش‌بيني و پيشگيري از خودکشي به درمان و مداخله بعد از خودکشي بايد دست زد؛ ازاين‌رو، طي آخرين نتايج، چند اصل براي مداخلات پس از خودکشي در نظر گرفته شده است: حمايت: روان‌شناسان، مشاوران و روان‌پزشکاني که بيمارانشان خودکشي مي‌کنند، به کمک حرفه‌اي نيازمند‌ هستند و ساير همکاران بايد به آنها کمک کنند زيرا برخي از روان‌درمانگر‌ها خودشان از اين موضوع شوکه مي‌شوند و به سرزنش خود مي‌پردازند، نااميد شده يا حتي از کارشان انصراف مي‌دهند؛ پس کمک و حمايت معنوي به همکاران در اين برهه بسيار مهم است. يادگيري: باید پرسنل درماني دلايل مرگ‌و‌مير بيماران برای خودکشي را بدون هيچ‌گونه پيش‌داوري بپذيرند حتي براي اين کار بايد در بيمارستان‌ها و مراکز علمي، کلاس‌هايي برگزار شود. مشاوره: فردي که دست به خودکشي مي‌زند نه‌تنها خودش بلکه نزديکان و خانواده‌اش نيازمند کمک هستند زيرا برخي از آنها، والدين خودشان را سرزنش مي‌کنند. اختصاص جلسات مشاوره‌اي حمايتي کوتاه‌مدت براي نزديکان بيمار مناسب است. بايد از آنها خواست آنچه پريشانشان کرده، بيان کنند؛ ازجمله مشکلات رواني همچون ترس، بي‌خوابي، کابوس و... يا مشکلات جسمي مانند سردرد، اشتها‌نداشتن، ناراحتي‌هاي مقطعي اعضاي بدن و... . از پيشنهادات مشاور که براي خانواده اين افراد بسيار تأثير‌گذار بوده، دوري از انزوا، سفر و تماشاي فيلم‌هاي کمدي است. دوري از انزوا: يکي از توصيه‌هايي که مشاوران و روان‌پزشکان براي کساني که دست به خودکشي زده‌اند، مي‌دهند اين است تا حد امکان خانواده اجازه ندهد که شخص تنها باشد و گوشه‌گيري، انتخاب و از جمع دوري کند. بايد آنها را وادار کرد تا در جمع‌هاي مختلف ظاهر شوند. شايد در ابتدا برايشان سخت باشد اما گوشه‌‌گیری سبب مي‌شود، پيش از گذشته به دور خود پيله تنهايي بکشند. اين دسته از افراد اصلا نبايد تصور کنند از جامعه يا جمع‌هاي خانوادگي و دوستانه طرد شده‌اند حتي اگر تمايلي ندارند وارد جمع شوند. خانواده آنان مي‌توانند، آشنايان يا دوستاني (توجه داشته باشيد کساني که مورد علاقه فرد است) به خانه دعوت کنند. سفر: از ديگر مداخلات خانواده پیش از خودکشي، پيشنهاد سفر است. سفر هم براي خود خانواده و هم فرد مورد حمايت را جدي بگيريد؛ به‌ویژه به مناطقي سفر کنيد که آب‌وهواي معتدل داشته و سرسبز باشند. تحقيقات نشان داده زماني که اوضاع روحي فرد نابسامان است، سفرکردن به شهر‌هاي کويري و خشک، آنها را بيش‌ازپيش افسرده و ناراحت مي‌کند؛ ازاين‌رو، براي آنکه فرد مورد نظر اذيت نشود، سفر به شمال کشور و پياده‌روي بسيار توصيه مي‌شود. تماشاي فيلم‌هاي کمدي: در ساعاتي که فرد در خانه است، براي آنکه ذهنش از مشکلات و يادآوري آنها غافل شود، اعضاي خانواده بايد برنامه‌هاي او را مديريت کنند. يکي از توصيه‌ها، آن است که براي تماشاي تلويزيون تا مدتي از اخبار ناگوار و فيلم‌هاي غمگين به دور باشند و فيلم‌ها يا سريال‌هاي طنز را تماشا کنند.     ]]> اختلالات روانی Sun, 12 Feb 2017 10:33:39 GMT http://migna.ir/vdcbsgba.rhbgfpiuur.html حمله هراس (پانيك) چیست؟ http://migna.ir/vdcdzn0s.yt0ns6a22y.html ميگنا: برخلاف حمله قلبی که اغلب با حمله هراس اشتباه گرفته می‌شود علائم وحشت‌زدگی پایه و اساس روانی دارند. وحشت زدگی صحنه‌ای ناگهانی از ترس شدید است که واکنش‌های جسمی تندی را موجب می‌شود در حالیکه خطر واقعی یا دلیل آشکاری برای بروز آن وجود ندارد. در زمان وحشت زدگی فرد ممکن است تصور کند کنترل خود را از دست داده است. اگرچه حمله هراس به خودی خود تهدید کننده زندگی نیست می‌تواند وحشت آور باشد و به طور قابل توجهی بر کیفیت زندگی فرد تاثیر بگذارد. فرد پس از آنکه دچار احساس ترس، اضطراب یا نابودی می شود حمله هراس با علائم جسمی همچون تند شدن ضربان قلب، تعریق، لرز، تنگی نفس، بی حسی، درد قفسه سینه، حالت تهوع و احساس گیجی ظاهر می‌شود. از آنجا که بسیاری از علائم وحشت زدگی با بیماری‌های قلبی، مشکلات تیروئید، اختلالات تنفسی یا دیگر بیماری‌ها شباهت دارند، بسیاری از مبتلایان به این اختلال تصور می‌کنند با مشکل جدی روبرو هستند و به همین خاطر مراجعات متعددی به پزشک و بخش اورژانس بیمارستان‌ها دارند. علائم این اختلال می‌تواند برای مدت چند دقیقه طول بکشد و تاثیر آن با تمام شدن حمله متوقف نمی‌شود. حمله هراس در هر زمانی می‌تواند اتفاق افتد و افرادی که دچار آن می‌شوند همیشه در مورد احتمال وقوع یک حمله دیگر نگران هستند. به گزارش مدیکال دیلی،‌ علائم جسمی وحشت زدگی به تدریج و به طور میانگین پس از ۳۰ دقیقه کاهش می‌یابد اما احساس گیجی ذهنی و ضربان تند قلب یا مشکلات تمرکزی ممکن است برای مدتی ادامه داشته باشد و همچنین احساس خستگی پس از آن تا چند ساعت باقی می‌ماند. برخی در نتیجه حمله هراس دچار افسردگی می‌شود و تعدادی دیگر بر علائم جسمی تمرکز کرده که احساس می‌کنند در چند روز آینده مجدد دچار وحشت زدگی می‌شوند. لينك كانال ميگنا ايسنا ]]> اخبار روان شناسی و روانپزشكی Wed, 01 Feb 2017 06:09:16 GMT http://migna.ir/vdcdzn0s.yt0ns6a22y.html انحراف جنسي (پارافيليا) و درمان آن http://migna.ir/vdcb89bf.rhb9gpiuur.html و من آیه ان خلق لکم من انفسکم ازواجاً لتسکونوا الیما و جعل بینکم موده و رحمه ان فی ذلک لایتٍ لقومِ یتفکرون (سوره روم آیه 21) و از نشانه های او این است که همسرانی از جنس خودتان برای شما آفرید تا در کنار آنها آرامش یابید و در میان شما مهر و محبت قرار داد به درستی که در این امر نشانه هایی برای گروه های متفکر و اندیشمند وجود دارد. كاربر گرامي- اين متن وپژه مطالعه روان شناسان و روانپزشكان براي آشنايي با اختلالات جنسي است مقدمه اغلب جوامع از مسائل جنسی تابوئی ساخته اند، در حالی که این هم غریزه ای است که باید مثل غرایز دیگر ارضا شود. زیرا که سرکوب کردن آن، سکوت در مقابل آن، دیواری از ابهام کشیدن به دور آن و بالاخص عدم آموزش و برداشت صحیح از آن، برای تشکیل یک جامعه ایجاد معضل و مشکل می نماید. رفتار جنسی ترکیبی از عوامل فیزیولوزیک و روان شناختی است. تعداد قابل توجهی از اختلالات جنسی معلول کمبود، نقص و اختلال دستگاه عصبی و غدد درون ریز است، با این حال اکثر اختلالات ریشه در عوامل روان شناختی دارد از جمله این عوامل می توان به این موارد اشاره کرد. افسردگی، اضطراب، احساس خجالت، احساس عدم امنیت، درگیریهای حل نشده عقده ادیپ رویاهای استمناء، احساس گناه و مجموعه ای از عوامل ناهشیار دیگر. یکی از این اختلالات جنسی پارافیلیا يا ترجيح جنسي هستند. پارافیلیاها با خیالات ویزه جنسی، اعمال استمناء، استفاده از آلات جنسی مصنوعی، و خواستها و الزامهای مربوط به شریک جنسی مشخص می باشد. خیال ویزه با اجزاء آگاهانه و ناآگاهانه خود، عامل پاتوگونومونیک بوده و تحریک و ارگاسم به درجات مختلف به پرداخت های فعالانه این تصویر ذهنی بستگی دارد. نفوذ تصویر ذهنی و پرداخت آن در رفتار شخص وارد محدوده جنسی کشیده شده و زندگی شخص را تحت تاثر قرار می دهد. پارافیلیاها که انحراف دیگرگونی هم به آن اخلاق می شود، موقعیت مهمی در طیف بین سلامت و بیماری را اشغال کرده است. در فرم خالص پارافیلیاها از نظر بالینی مشخص و مخصوص به خود است. در یکی از قطب های طیف در سایه پسیکوزها و اختلال هویت جنسی قرار می گیرد و در انتهای دیگر، پارافیلیاها خصوصیات مشترک زیادی با اختلال شخصیت مرزی دارد. - تعريف پارافیلیا (Paraphilias) يا انحراف جنسی واژه انحراف جنسی از دو واژه یونانی به معنای در کنار و عشق آمده است. پارافیلیاها، خیالپردازی های غیرمعمول، امیال شدید و یا رفتارهای جنسی هستند که معمولاً حالت تکرای داشته و از لحاظ جنسی برانگیزاننده اند و احساسات و رفتارهای جنسی ای است که ممکن است شامل شرکای جنسی ای باشد که انسان نیستند، رضایت ندارند و یا شامل درد کشیدن یکی از شرکای جنسی و یا هر دو باشد. در آن حالت برانگیختگی جنسی و عملکرد فرد به تصوری بسیار خاص چه ادراکی، چه یادآوری بستگی دارد نه به تصور شریک جنسی. در همه پارافیلیاها عوامل روان شناختی رفتار فیزیکی را تحت تاثیر قرار می دهند. پارافیلیاها هنگامی جنبه آسیب شناسی پیدا می کنند که بیش از خود شدید، پایدار و مضر باشد. معیار شخصی آسیب شناسی، عبارت است از درد، رنج و از دست دادن احساس سلامت، میعارهای اجتماعی ممکن است زیان آور بودن برای دیگران یا تهدید علیه سلامت و تندرستی آن باشد.این مفهوم نخستین بار در سال ۱۹۲۰ و توسط ویلهم استکل روانشناس اتریشی نام‌گذاری شد. - سبب شناسی etiology احتمالاً پای عوامل سرشتی در رفتار جنسی در میان است اما به احتمال زیاد بعنوان یک پسخوارند feed back ضعیف که هماهنگ با کانون های متعدد موثر واقع می گردد، عمل می نماید. قرائن موجود حاکی است که عوامل تجربی و روانی در پیدایش انحرافات تاثیر عمده دارند. در چند ماه اول زندگی اگر سازماندهی خارجی کیفیت پایینی داشته باشد، کودک به امان انگیزه های درونی خود سپرده می شود که قویاً تحت تاثیر اجزاء دهانی aral و مقعدی anal بودن و بر علیه یک سوپر ایگوی ابتدایی عمل می کند. انگیزه ها و تصاویر ذهنی از خود و از موضوع ممکن است به گروه های پرخاشگری و لیبدوئی تقسیم شود. موضوعات درونی شده، خام بوده و همانند سازی ها ابتدایی است. خصوصیات جنسی متوقف شده در این سطح، با زمینه های انحراف سادوخیسمی و مازوخیسمی مشخص است. در عین حال، حساسیت شدیدی نسبت به ترک شدن یا بر عکس غرق شدن در دریای توجه دارد که با نوسان ناراحت کننده مربوط به میزان تماس های نزدیک همراه است. در تلاش برای مدارا، تدابیری نظیر فتیش ها (fetishes) که امکان دوری و نزدیکی را در زمان دلخواه فراهم می سازد، مورد استفاده قرار می گیرد. فرضيه روان پويشي پارافيليا را ناشي از تثبيت در يکي از مراحل رواني - جنسي رشد، يا کوششي براي محافظت در مقابل اضطراب اختگي (exhibitionism) ميداند. فرضيه يادگيري، ارتباط بين يک عمل يا برانگيختگي جنسي در دوران کودکي را که منجر به يادگيري شرطي ميشود، عامل ميداند. فعاليت پارافيليائي به صورت وسواسي است. بيماران، به طور مکرر در رفتار انحرافي خود گرفتار هستند و قادر به کنترل تکانه خود نميباشند. در شرايط استرس، اضطراب، يا افسردگي، احتمال انجام رفتار انحرافي بيشتر است. ممکن است بيمار چندين بار عزم کند که اين رفتار را کنار بگذارد. ولي معمولاً قادر به ترک آن براي مدت طولاني نيست، واکنش نمائي و متعاقب آن احساس گناه شديد رخ ميدهد. روشهاي درماني، که تنها به ميزان متوسط موفقيتآميز بوده اند، عبارتند از: روانردماني بينشمدار، رفتاردرماني، دارودرماني به تنهائي يا همراه با درمانهاي ذکر شده. همه گیر شناسی epidimidogy انحراف جنسی درصد کوچکی از جمعیت را مبتلا می سازد ولی ماهیت تکراری این اختلال موجب شروع قابل توجه ارتکاب چنین اعمال می شود. در میان موارد شناخته شده از نظر قانونی، كودك آزاري جنسي يا میل جنسی به اطفال یا بچه بازی در بین سایر انحرافات شایعتر از همه است. چون در این میان پای کودکی در میان است موضوع جدی تر گرفته شده و در مقایسه با سایر پارافیلیاها کوشش بیشتری برای ردیابی متهم یا مقصر به عمل می آید . رفتارهای انحرافی بین 15 تا 25 سالگی به اوج می رسد و پس از آن فرو می نشیند. تشخیص و خصوصیات بالینی در DSM-IV ملاک تشخیص انحراف جنسی عبارتند از: وجود خیالات ویژه و تشخیص گذار و احساس نیاز شدید برای اقدام روی خیالات مزبور یا تاثیر آنها در رفتار فرد. بنابراین خصوصیات بالینی را می توان به دو گروه تقسیم کرد: 1- خصوصیات مشترک برای تمام اختلالات طبقه 2- آنهایی که با زیر شاخه های خاص مربوط اند. 1- خصوصیات مشترک در تمام انحرافها، وجود وابستگی اجباری یا تقریباً اجباری تحریک و ارگاسم به یک تصویر جنسی متشکل از اشیاء و اعمالی است که سبب تخفیف پیوستگی بین حالت جنسی، تماس های تناسلی، و روابط انسانی می گردد. بر خلاف نوروزها که در آنها اجزاء انحراف ناخودآگاه هستند، خیال و تصویر ذهنی در پارافیلیا آگاهانه است هر چند که خصوصیات ناخودآگاه شدت آن را معین می سازد، و با تعدیل بصورت رفتار آشکار در می آید. هر پارافیلیایی با ماهیت خاص تصویر ذهنی و رفتارهای ویژه نظیر زنانه پوشی همراه با تحریک در ترانس وستیم، لذت بخشی درد در سادوخیسم و مازوخیسم و نمایش شوم مرده بازی مشخص می شود. هم حالت خصوصیات بالینی و هم درمان پذیری انتهائی پارافیلیاها اساساً تحت تاثیر قدرت ایگو ego است. یکی از نشانه های مهم قدرت ایگو انعطاف پذیری روانی است. مراحل معمول عبارتند از انعطاف پذیری نسبی (سلامت روانی)، عدم انعطاف نسبی (نوروزها)، عدم انعطاف (شخصیت مرزی)، شکنندگی و از هم پاشیدگی (پسیکوزها). اصل کلی این است که برای حصول انحراف اندکی توانایی در ایگو لازم است. بطور کلی، انحراف هم سبب ثبات شخصیت می شود (stablized) و هم باعث تثبیت آن می گردد (fixes). وقتی قدرت ایگو کمی بیشتر شد وابستگی کامل به تصویر ذهنی و خیال انحرافی و دامگذاری آن برای تحریک و اورگاسم بوجود می آید. ایگوی قوی تر انقیاد به انحراف را کاهش می دهد، و در سطوح بالای قدرت ایگو، اجزاء انحرافی در زندگی خیالی شخص بصورت ناخودآگاه درآمده و نوروز بوجود می آید. به همین صورت پارافیلیاهای مختلف میل به آراستن خود با اجزائی از انحراف در روابط موضوعی نشان می دهند. در فتیشیزم، سادیسم، مازوخیسم، ترانس وستیم احتمال حفظ روابط با موضوع بالغ وجود دارد. رابطه با همنوع در پدوفیلیا هم باقی می ماند، اما با موضوع ناپخته، در نمایشگری و شهوت تماشا، رابطه انحراف یافته و بطور کلی اتیستیک است. در اورولاگنیا و کوپروفیلیا ممکن است پای شریک جنسی در میان باشد، اما احتمالاً رابطه با معنی تر با موضوع بیشتر تنزل یافته و جا به جایی یافته است. ندرتاً اشاره شده است که خیال انحرافی و نیازهای تحریک آنقدر ناجور و غریب است که بتواند رابطه با شریک جنسی موافق را منتفی سازد. معهذا، این موضوع احتمالاً در مورد منحرفین شدیداً بیمار، که هیچ راهی به جز حذف صفات انسانی هر شریک جنسی را ندارند، صدق می کند. روابط آنها شکننده بود و از هم می گسلد. برای آنها که آشفتگی روانی کمتری داشته و توانایی ایجاد روابط موضوعی را دارند، شریک های موافق قابل وصول است. - برخورد با اختلالات ترجیح جنسی تقریبا تمام موارد باید به متخصص روانپزشک ارجاع داده شود ارزیابی 1- قدم اول شناسائی مشکل و مدت آن است 2- سپس باید هر گونه اختلال روانی را رد کرد نکته : اگر اختلال رفتار جنسی برای اولین بار در سنین میانه یا بعد از آن ظاهر شود باید دمانس،الکلیسم، اختلال افسردگی و مانیا را در نظر گرفته شود 3- قدم سوم : ارزیابی عملکرد نرمال جنسی است. چون یکی از اهداف اصلی تقویت این عمل است و بایستی با مصاحبه با شریک جنسی فرد و بهبود روابط جنسی آن دو این امر را تقویت کرد 4- قدم چهارم : ارزیابی نقش رفتار غیر طبیعی در زندگی بیمار است. ممکن است این رفتار ها حتی روشی جهت کنار آمدن فرد با تنهائی , افسردگی با اضطراب باشد 5- در نهایت: انگیزه درمان بررسی شود. اغلب بیماران توسط همسر یا پلیس یا فرد دیگری آورده می شوند و برخی هم به علت افسردگی یا احساس پشیمانی یا مشکل ناشی از رفتار خود مراجعه می کنند . - خصوصيات مشترك پارافيلياها خصوصیات اساسی خصوصیات فرعی سایر خصوصیات 1- انحراف هسته ای از ابهام در تفاوتهای جنسی و تناسلی و تیرگی در  تعیین حدود مادر- کودک بخصوص در زمینه تناسلی حاصل می شود 1- خیالات جنسی مداوم، مکرر و نافذ بصورتی غیرعادی وجود  دارد. 1- ممکن است اشیاء بمنظورتحریک جنسی بر انسان ترجیح داده  شوند. 2- پارافیلیا برای پوشاندن نقص احساس تمامیت جسمی و درک واقعیت بکار  می رود. 2- خیالات بطور عمده مطلوب برای ego است هر چند شخص به غیرعادی بودن آنها واقف  است. 2- ممکن است اعمال جنسی تکراری همراه با تحمل یا تحمیل رنج و تحقیر  واقعی یا تصنعی صورت بگیرد. 3- پارافیلیا محافظی در مقابل اضطراب اختگی و اضطراب جدائی  است. 3- تحریک جنسی و اورگاسم بصورت الزامی به خیالات انحرافی وابستگی  دارند. 3- ممکن است اعمال جنسی تکراری بدون رضایت طرف مقابل صورت  بگیرد. 4- پارافیلیا راه خروجی برای انگیزه های پرخاشگری، جنسی فراهم می  کند. 4- خیال انحرافی انگیزه سازمان دهنده قوی در زندگی بیمار محسوب می  شود 4- علاقه جنسی روی اعمال یا اشیاء جانشین شونده یا موضوع پست و دفع  شده متمرکز می گردد. 5- خیال و رفتار انحرافی، حالات جبرانی ناشی از تعارض های تکوینی و  ناراحتی مربوط به آن است. 5- خصوصیات پسیکوپاتولوژیک کلی طیف اختلالات شخصیت مرزی وجود  دارد. انحرافات جنسي يا پارافيلياهاي شايع عبارتند از: اختلال: نمايشگري ، بدن نمايي يا عورت‌نمائي (exhibitionism) تعريف: نشان دادن آلت تناسلي برابر عموم، در زنان نادر است. نمایشگری نیز چون نمایش آلت تناسلی به دختران نوجوان در ملا عام را شامل می گردد، به دستگیری عامل می انجامد 1- بدن نمائی یا خودنمائی جنسی مانند همجنس بازی و بچه بازی نماینده نوعی تثبیت یا برگشت به مرحله پیشین تکامل جنسی و روانی شخص است. 2- شخصی که بدن خود را نشان می دهد خودشیفته (یعنی عاشق خود) است. او از احساس اخته شدن رنج می برد و می کوشد تا با نشان دادن آلت مردی خود که نشانه قدرت است با این احساس مقابله کند و او می خواهد تماشاگران نسبت به آلت او واکنش نشان دهند. 3- اصولاً تمایلات خودنمائی جنسی از روابط فرد با مادرش حاصل می شود که غالباً سلطه جو و بیش از اندازه مراقب حال او بده است. 4- علت وجود مادری تهدید کننده فرد مبتلا به بدن نمائی تا آن حد مضطرب می شد که احساس اختگی و تسلیم می کند در واقع او بطور خودآگاه یا ناخودآگاه باید با مادر خود رقابت کند ولی در این موقعیت رقابت آمیز او چیزی در عوض می خواهد یعنی دوستی و عشق مادر را طلب می کند تحت این شرایط است که او خود را می نمایاند. (ایواهمس، 1371-1338) خصوصیات نمایشگری و نظربازی خصوصیات اساسی خصوصیات فرعی سایر خصوصیات ابراز همانند  سازی زنانه و مقاومت در مقابل آن به صورتی وسواس گونه از طریق آزمون دوباره آلت  تناسلی و واکنش نسبت به مشاهده آنها تکرار می شود. 1- خیال اساسی انحراف مربوط به نمایش آلت تناسلی به شخص دیگر بصورت  فعال یا انفعالی- نشان دادن یا نگاه کردن به ترتیب. خصوصیاتی که  در DSM-II اساسی شمرده می  شوند. نشان دادن  آلت تناسلی یا آرایش کردن برهنگی یا عمل جنسی جزء مقدم فعالیت جنسی بوده و ممکن  استمکرر اتفاق بیفتد.   2- نمایشگری و نظر بازی قطب های مقابل انحراف اسکوپیتوفیلیگ مشخص می  سازند ملاحظات عمومي: افراد مي‌خواهند که به جنس مؤنث شوک وارد کنند، واکنش‌ او تصديقي براي سالم بودن آلت تناسلي به بيمار است. درمان:روان‌درماني بينش‌مدار، شرطي‌سازي انزجاري. زنان بايد سعي کنند که به مرد عورت‌نما توجهي نکنند، چرا که او خطرناک نيست، اگرچه نفرت‌انگيز است، يا به پليس خبر دهند. اختلال: يادگارخواهي (fetishism) تعريف: انگيختگي جنسي با اجسام بي‌جان (مثلاً کفش، مو، لباس) یک واژه پرتغالی است و به معنای شیء طلسم شده که به بت پرستی و شیء پرستی ترجمه شده و به انحرافی می گویند که شخص پس از دیدن شیء یا عضوی از جنس مخالف تحریک می شود و از آن لذت می برد. فرد منحرف به جای آنکه با جنس مخالف خود عشق بورزد و با خود تماس عادی و طبیعی حاصل کند بوسیله یکی از اعضای بدن یا شیء متعلق به معشوق مانند کفش، دستمال، عطر و بو انگیخته می شود که ارتباط نزدیکی با بدن آدمی دارند.   خصوصیات فتیشیزم خصوصیات اساسی خصوصیات فرعی سایر خصوصیات 1- وسیله ای با کیفیات سحرآمیز بعنوان سری دفاعی در مقابل اضطراب  خستگی مورد انتقال قرار می گیرد 1- استفاده از وسیله بی جان بعنوان وسیله کمکی لازم یا انتخابی به  منظور کسب تحریک، فعالیت جنسی- یا اورگاسم مورد استفاده قرار می گیرد، به استثناء  پوشیدن لباس زنانه بوسیله مرد فتیش یا طبقه  فتیش هی انتخابی مثلاً کفش، دستکش، معمولاً با گذشت زمان تعویض نمی  شود. 2- این وسیله همچنین بعنوان شیء رابط مشابه یک شیء انتقالی- بعنوان  سری دفاعی در مقابل اضطراب جدائی بکار گرفته می شود. 2- فتیش، در خیال با واقعیت، با محیط انسانی و بیش از همه بدن انسان  مربوط است. این اختلال منحصر به مردها است و در دوره نوجوانی شروع می شود هر چند ممکن است در دوران کودکی تثبیت شود. این اختلال پس از استقرار بصورت مزمن در می آید. تشخیص خاص رابطه ایی شخصی نزدیک از دوران کودکی بیمار داشته و کیفیتی دارد که با شخص مورد علاقه، نیاز یا منع ضربه روحی بیمار ارتباط پیدا می کند. فعالیت جنسی ممکن است متوجه خود فتیش باشد، نظیر استمناء بایابه درون کفش، و یا جزئی از فضای کلی جنسی را تشکیل می دهد، نظیر تقاضا از شریک جنسی برای پوشیدن کفش پاشنه بلند. فتیشیزه شدن را پدیده مرکزی در تمام تحریکات جنسی، خواه انحرافی، خواه نرمال، دانسته اند. فتیش ممکن است وسیله واقعی برای جبران خلا احساس واقعیت باشد که انکار واقعیت جنسی بجای گذاشته است یعنی، انکار تفاوت تشریحی بین دو جنس. ملاحظات عمومي: تقريباً هميشه در مردان ديده مي‌شود، اغلب به دنبال آن احساس گناه اتفاق مي‌افتد. فتيشيزم موقعی بر خود عارض می شود که شیء بتواند برای او جای انسان را بگیرد. دلایل این امر را می توان چنین برشمرد: 1- فتیشیزم با عقده اختگی که در اوایل کودکی ریشه می گیرد ارتباط دارد.فروید1950 2- فتیشیزم ترس و نگرانی بیمار از ضعف و ناتوانی جنسی در برابر جنس مخالف است و به علت این ترس به آلت جنسی خود که در دوران کودکی باعث تحریک جنسی اش می شد و توجه زیاد پیدا می کند. 3- اگر فرایند تکاملی بلوغ بطور عادی طی شود و میل ماندن او در آغوش مادر پالایش نگردد کودک در زمان بلوغ دچار فتیشیزم جنسی خواهد شد. (هلد فیلد 1950) 4- برخی نیز انحراف فتیشیزم را ناشی از محرومیتهای جنسی، ضعف نیروی جنسی، عقده حقارت و ندیدن مهر و محبت در دوران کودکی از طرف پدر و مادر می دانند. درمان: روان‌درماني بينش‌مدار، شرطي‌سازي انزجاري، غرقه‌سازي تجسمي (يعني بيمار با يادگار، آن‌قدر خودارضائي مي‌کند که اثر انگيختگي را از دست بدهد (اشباع‌سازي خودارضائي). اختلال: مالش (frotteurism) تعريف: ماليدن آلت تناسلي به جنس مؤنث براي ايجاد انگيختگي و ارگاسم ملاحظات عمومي: در مکان‌هاي شلوغ اتفاق مي‌افتد، مثلاً مترو، معمولاً مردان منفعل و فاقد اعتمادبه‌نفس آن را انجام مي‌دهند. درمان: روان‌درماني، بينش‌مدار، شرطي‌سازي انزجاري، گروه‌درماني، داروهاي ضدآندروژن اختلال: بچه‌بازي و زناي با محارم تعريف: فعاليت جنسي با کودکان کمتر از سيزده سال، شايع‌ترين پارافيليا است. این اختلال عبارت است از تخیلات، تمایلات یا رفتارهای جنسی که با یک کودک نابالغ (بطور معمول زیر 13 سال) انجام می شود. در صورتی که این تخیلات، تمایلات و رفتارهای جنسی به کرات و برای مدت زمانی معینی تکرار شود، فرد به انحراف بچه بازی دچار است. زنای با محارم به روابط جنسی بین خویشاوندان نزدیکی اشاره دارد که برای آن ها ازدواج با هم ممنوع است.این رابطه بیش از همه بین برادر و خواهر شایع است.  طبق تعریف این فرد باید خود بالغ بوده و حداقل پنج سال ازکودک مورد آزار بزرگ تر باشد. برای درمان باید این افراد را مدتها تحت روان درمانی قرار داد تا ریشه های عمیق این مسئله را که شامل نگرششان نسبت به جنسیت، احساسشان نسبت به خودشان و اغلب تجربه آزار جنسی و یا جسمی در دوران کودکی میشود، شناسایی کرده و تحت کنترل درآورد. ملاحظات عمومي: %95 هتروسک.سوال، 5% هموسک.سوال، خطر تکرار رفتار زياد است. بيمار از برقراري روابط جنسي با بزرگسالان مي‌ترسد، اعتمادبه‌نفس پائين است. 10 تا 20% کودکان تا سن 18 سالگي، مورد تعرض قرار مي‌گيرند. درمان: قرار دادن بيمار در واحد درماني، گروه‌درماني، روان‌درماني، بينش‌مدار، داروهاي ضدآندروژن براي کاهش ميل جنسي  درمان دارویی قطعی برای این مسئله وجود ندارد اما بعضا از داروهای کاهنده تستوسترون استفاده می شود. پیش آگهی (سیر بیماری و پاسخ به درمان) این انحراف متغییر است و در کسانی که این انحراف را قبول دارند و باور بهتری نسبت به مشکلات دوران کودکی خود دارند، بهتر است. کسانی که علاوه بر انحراف بچه بازی دچار شخصیت ضد اجتماعی هستند، به درمان معمولا پاسخ مثبتی نمیدهند. خصوصیات بچه بازی خصوصیات  اساسی خصوصیات  فرعی سایر  خصوصیات 1- همانند سازی و تمایل نارسیستی به موضوع جنسی نابالغ بمنظور جبران  محرومیت در سنین کودکی کنترل تسلط و  اغوا کردن کودک بمنظور جبران درماندگی در سنین طفولیت بکار گرفته می  شود. خیال انحرافی  اصلی و انتخابی بعنوان موضوع جنسی، بر روی کودکان متمرکز است. فعالیت جنسی  با کودکان ترجیح داده می شود و مکرر روی می دهد. موضوع انتخاب  شده ممکن است همجنس یا غیرهمجنس باشد معهذا همیشه منحصر یکی از این دو حالت  است.   اختلال: دگرآزاري،آزاردهي(ساديسم) جنسي (transvestic fetishism) تعريف: برانگيختگي جنسي در اثر رنج دادن رواني يا جسمي شخص ديگر ايجاد مي‌شود. ملاحظات عمومي: اغلب در مردان ديده مي‌شود. از نام مارکي دوساد گرفته شده. در بعضي موارد منجر به تجاوز جنسي مي‌گردد. بر اساس نظریه فروید اگر لیبیدو در فرایند و تکاملی خود در موقعی که در لب و دهان کودک متمرکز می شود در مرحله دوم دهانی زمانی که کودک دندان درآورده و از گاز گرفتن لذت می برد در اثر تربیت نادرست (بیش از حد ارضا شدن یا ناکام شدن) تثبیت شود کودک به پرخاشگری رو می آورد و در دوران بلوغ به شکل سادیسم یا شهوت دیگر آزاری خودنمائی می کند که انگیزه های جنسی او فقط با آزار دادن و شکنجه دادن طرف جنسی خود ارضا می شود. درمان: روان‌درماني بينش‌مدار، شرطي‌سازي انزجاري اختلال: آزارخواهي (مازوخيسم) جنسي (pedophilia) تعريف: لذت جنسي، با سوءرفتار جنسي يا رواني قرار گرفتن، يا تحقير شدن (آزادخواهي اخلاقي ـ se.xual masochism) حاصل مي‌شود. ملاحظات عمومي: دفاع در مقابل احساس گناه مربوط به ارتباط جنسي، مجازات و تنبيه را به خود برمي‌گرداند. در صورتی که رسیدن به لذت جنسی با تحت بد رفتاری قرار گرفتن (مثل بستن فرد یا ایجاد درد) باشد مازوخیسم و در صورتی که لذت جنسی از طریق بد رفتاری با دیگران باشد سادیسم گفته میشود. گاه این رفتار ها میتواند خشن و یا حتی کشنده باشد. درجات خفیف این رفتار ها شایع بوده و به عنوان قسمتی از رفتار جنسی طبیعی در نظر گرفته میشود. در صورتی که این حالت اختلال در نظر گرفته می شود که این عملکرد مهمترین روش یا روش ضروری برای رسیدن به تحریک جنسی باشد. در نظریه روانکاوی فروید شخصیت انسان از سه نوع فرایند پویا و متعادل ساخته شده است: id (نهاد)، ego (من)، superego (من برتر). نهاد= از تکانه ها لذت طلبانه ناخودآگاه، تشکیل می شود و اگر انحراف یابد حالت مازوخیسمی در فرد بوجود می آید. من: که وجدان بیدار انسان است خود را برای آزاد دیدن قانع می کند و بدین ترتیب فرد مازوخیسمی خود را راضی می سازد که چون فلان کار کرده ام پس آنم که خود را مجازات کنمو یا اینکه به تقدیر متوسل می شود و آزاد و اذیت دیدن را یک مصلحت طبیعی می داند. من برتر= در برابر فشار نهاد و منطق من تسلیم شود و انحراف را تایید می کند. درمان: روان‌درماني بينش‌مدار، گروه‌درماني اختلال :يادگارخواهي همراه با مبدل پوشي  (Transvestic fetishism) تعريف: این اختلال توسط مردان دگر جنسگرا که برای رسیدن به واکنش جنسی لباس زنانه می پوشند مشخص میشود. این فعالیت ممکن است در نوجوانی و در خفاء شروع شود و بعد به عنوان یک بزرگسال فرد ممکن است به صورت کامل لباس های زنانه بپوشد و در ملاء عام حضور یابد. البته این نکته را باید در نظر داشت که نباید این افراد را با ترانس‌ سک.سوالیسم ها اشتباه گرفت افراد ترانس دوست دارد که جنسیت مخالف خودش را داشته باشند که در اصطلاح به آنها دوجنسه میگویند. این اختلال در زنان نیز دیده میشود اما در مردان بیشتر شایع است. در اقلیت کوچکی از این مردان ممکن است بیقراری جنسیتی(نارضایتی از جنسیت خود) نیز پدیدار شود که آن مردان ممکن است نهایتا به دنبال درمان های هورمونی بروند و یا عمل تغییر جنسیت کنند که آنها را قادر می سازد که به طور دائم به عنوان یک زن به زندگی خود ادامه دهند. Transvesticfetishism خصوصیات اساسی خصوصیات فرعی سایر خصوصیات 1- لباس زنانه پوشیدن به منظور ابراز همانند سازی به کار گرفته می  شود 1- همانند سازی زنانه در اوایل زندگی، میانسالی و پیری عامل مسلط  تری است تا در جوانی و نوجوانی 1- یکی از کانون های خیالات ویژه پوشیدن لباس جنس مقابل  است. 2- تحریک و ارگانیسم تسلط بر همانند سازی زنانه را بیان می  کند. 2- در نوجوانی و جوانی کانون توجه تحریک جنسی و رهایی از آن  است 2- کانون دوم خیال تحت انقیاد درآوردن یک زن است. 3- برای حفاظت در مقابل اضطراب اختگی و جدایی بکار گرفته می  شود   3- تشخیص آن محدود به مردهای غیرهمجنس گرا و غیر ترانس سسکوال  است ملاحظات عمومي: اغلب براي انگيختگي دگرجنس‌خواه استفاده مي‌شود. مبدل‌پوشي مرد به زن شايع‌تر است. نبايد با ترانس‌سک.سواليسم که فرد خواهان تعلق به جنس مخالف است، اشتباه شود. درمان: روان‌درماني بينش‌مدار اختلال: چشم‌چراني (Voyeurism) تعريف: برانگيختگي جنسي با نگاه کردن به اعمال جنسي (مقاربت يا شخص برهنه) حاصل مي‌شود. ممکن است در زنان هم اتفاق بيفتد، ولي در مردان شايع‌تر است. نوع ديگر آن گوش دادن به مکالمات اروتيک است (مثل ارتباط جنسي تلفني) چشم چرانی، رسیدن به لذت جنسی از طریق دیدن رفتارهای جنسی دیگران است. اغلب مردان هتروسک.سوال افسار گسیخته ای هستند که یا جاسوسی مقاربت دو زوج را می کنند یا به زنان حین کندن لباس یا عریان بودن نگاه می کنند ملاحظات عمومي: معمولاً در مدت عمل چشم‌چراني، خودار.ضائي اتفاق مي‌افتد. معمولاً به‌دليل ولگردي يا چشم‌چراني دستگير مي‌شوند. درمان: روان‌درماني بينش‌مدار، شرطي‌سازي انزجاري. اختلال: پارافيلياهاي دفعي (excretory paraphilias) تعريف: مدفوع کردن (کوپروفيليا ـ urophilia) يا ادرار کردن (اوروفيليا ـ zoophilia) روي شريک جنسي يا برعکس ملاحظات عمومي: تثبيت در مرحله مقعدي رشد، klismaphilia درمان: روان‌درماني بينش‌مدار. پارافیلیا های نادر (Uncommon paraphilias) حیوان‌خواهی (zoophilia) Zoophilia اصطلاحی است که احساسات و رفتارهای جنسی مرتبط با حیوانات را توصیف میکند. این اختلال مختص رابطه جنسی با یک حیوان و یا دسته خاصی از حیوانات نیست و فرد ممکن است احساسات جنسی اش را بر روی حیوانات اهلی ای مانند سگ و یا حیوانات مزرعه مثل گوسفند و بز متمرکز کند. این اختلال در مردان و زنان شایع است ولی در مردان شایع تر است و در مردان ممکن است از حیواناتی مثل مرغ، اسب، گاو، گوسفند و در زنان از حیواناتی مثل سگ، خوک و اسب استفاده شود و معمولا در روستاها شایع تر است و به علت عدم دسترسی به یک رابطه جنسی طبیعی و وجود قوانین و اعتقادات خشک که رابطه جنسی قبل از ازدواج را ممنوع میکند اتفاق می افتد، گاهی اوقات حتی ممکن است حیوانات فقط برای استفاده جنسی توسط فرد تربیت شده باشند. مرده خواهی (Necrophilia) مرده‌خواهی،مرده‌ بارگی یا نکروفیلیا نوعی انحراف جنسی است که فرد از طریق تماس با جسد مردگان به ارضای جنسی میرسد. - درمان: مشاوره جهت حل مشکل روابط جنسی مخالف و نیز درمان اختلال جنسی باید به عمل آید. بیمار بایستی با بکار بردن روش های مختلف رفتار خود را کنترل کند یا عواملی که باعث تحریک این حالت می شود را از خود دور کند. ممکن است اصلاح رفتاری زمان زیادی طول بکشد تا رفتار جدیدی شکل بگیرد. در صورتی که رفتار جنسی جهت تطابق با افسردگی یا اضطراب ایجاد شده بیمار باید روش های دیگری از کنار آمدن را یاد بگیرد. نکته : داروهای آنتی آندروژنی و استروژن ها در بیمارانی که رفتار جنسی غیر طبیعی (به ویژه خطرناک برای دیگران ) دارند جهت کاهش میل جنسی به کار رفته است ولی اثر آن مشخص نشده است. گاه قوانین شرعی مثل دار زدن و محکوم کردن در کنترل این رفتار موثر است. نکته آخر اینکه پارافیلیا معمولا در مردها دیده میشود و در زن ها میزان شیوع آن به مراتب کمتر است. منابع: 1- انجمن روانپزشکی آمریکا. (کاپلان و سادوک) انتشارات ارجمند- سال 1371- مترجم نصرت الله پورافکاری- ص222-227. ص326-324 2- روان شناسی جنایی: هدایت الله ستوده- بهشته میرزائی- افسانه پازند- انتشارات آوای نور- تهران 1384- چاپ چهارم 3- چگونه دیگران را بشناسیم: محمدرضا تقدمی- انتشارات کتاب درمانی- 1381- چاپ پنجم 4- احساسات و پاسخ های جنسی انسان- جلد 1- ویلیام مسترز- ویرجینا جانسون- مترجم: دکتر بهرام اوحدی- انتشارات اصفهان نقش خورشید- 1381- چاپ اول- ویراست پنجم 5- مسائل جنسی و اختلالات روان تنی: کاپلان و سادوک- مترجم: نصرت الله پورافکاری- انتشارات تابش تبریز 6- درمان اختلالات جنسی (دیدگاه شناختی رفتاری): سوزان اچ اسپنس- مترجمان: حسن تو زنده جانی- مسعود محمدی- جهانشیر توکلی زاده- محمود دهگان پور انتشارات فرهنگ- 1383- چاپ دوم 7- روان شناسی و تربیت جنسی کودکان و نوجوانان: و.د. کوچکتف، و.م.لابیک- مترجم: محمد تقی زاد- انتشاات بنیاد- 1369- چاپ دوازدهم 8- جامعه شناسی روابط جنسی- آندره مورالی دانینو- مترجم: حسن پویان- انتشارات توس- 1384- چاپ دوم (پاییز) 9- تمایلات و رفتارهای جنسی انسان- تالیف دکتر بهنام اوحدی- چاپ دوم 10- اختلالات روان تنی- تالیف: بنجامین ولمن- مترجمان: نجاریان؛ محسن دهقانی- بهرام دباغ 11- روان درمانی اختلالات جنسی- نوشته دکتر سوزان اچ اپنس- ترجمه بهزار رحمتی 12- درمان های دارویی در درمان اختلالات جنسی جلد 2- تالیف: دکتر حمیدرضا شیرمحمدی پایه گذار- ناشر: کرج شکوه زبان پژوه 13- بیماری های جنسی زنان- تالیف: هادی خوبرو- ناشر: فخرالدین- سال انتشار 1384- چاپ اول 14- aftab.com  15- sciencedirect.com  16- novinjensi.com سایت: طب نوین جنسی- دکتر حمیدرضا شیرمحمدی 17- هشدار: مهسا و حسن توفیقی (1374) تهران- بررسی موارد کودک آزاری جنسی- مجله علمی پزشکان قانونی ص 5 ص20-12 tanzimekhanevadeh.com-18 - 19- ایران سلامت 20- ميگنا ]]> اختلالات روانی Tue, 31 Jan 2017 10:49:44 GMT http://migna.ir/vdcb89bf.rhb9gpiuur.html چرا از ظاهر خود ناراضي هستيم؟ http://migna.ir/vdcbgwbf.rhb95piuur.html میگنا: در مكاني عمومي با دوستان قدم مي‌زديم، يكي از دوستان حرف جالبي زد، گفت اغلب افراد را كه نگاه مي‌كنم چقدر شبيه هم شده‌اند، اغلب عمل‌هايي در صورت دارند، شامل بيني‌هاي عمل شده كه معمولاً شبيه هم هستند. دقتم را بيشتر كردم تا ببينم آنها دقيقاً چقدر شبيه شده‌اند، ناگهان اين نكته مرا در فكر فرو‌برد، آيا همه اينها واقعاً نياز به اين عمل‌ها داشته‌اند؟ زيبايي را همه دوست دارند، زيبا ديدن و زيبا شدن مورد قبول همگان است و ما با اين مقوله نه مشكل داريم و نه بحثي، اما آنچه وجود دارد اين است كه واقعاً چند درصد از ما نياز به عمل‌هاي زيبايي داريم؟ آن هم در سنين پايين كه هنوز طراوت جواني وجود دارد. بي‌شك اين افراد به سندروم خود‌زشت‌پنداري دچار هستند. سندرومي كه آمار آن امروزه در جامعه ما بسيار رو به افزايش است. آنان از ظاهر خود به هيچ وجه راضي نيستند و عيب‌هاي كوچك خود را بسيار بزرگ تلقي كرده و براي رفع آن دست به اقدامات زيادي مي‌زنند، افرادي كه به سندروم خودزشت‌پنداري دچار هستند، وقتي خود را در آيينه نگاه مي‌كنند، اصلاً از ظاهر، چهره و اندام خودشان راضي نيستند و با ديده‌اي بسيار بد به خود مي‌نگرند. مضطرب و ناراضي از ظاهر خود افرادي هستند كه در مواجهه با ظاهرشان بسيار مضطرب مي‌شوند و گاهي براي رفع اين حالت خودشان دست به جراحي‌هاي سنگين و پر‌هزينه مي‌زنند. حال نكته قابل توجه اين جاست كه حتي بعد از جست‌و‌جوي پزشك جراح قابل و عمل كردن، باز رضايتشان تأمين نمي‌شود و مكرراً اين عمل را پيش پزشكان ديگر تكرار مي‌كنند اما باز رضايتي حاصل نشده و قطعاً ايرادي ديگر در راه است. اين افراد از اختلالي به نام بادي ديسمورفيك (Body Dysmorphic Disorder)  رنج مي‌برند. اين بيماري، نوعي اختلال رواني است كه در آن، فرد به شدت نگران يك نقص خيالي يا بسيار كوچك در بدن خود مي‌شود و دائماً به آن فكر مي‌كند. اين نقص معمولاً خيالي است اما اگر هم نقص فيزيكي وجود داشته باشد، افراد مبتلا به اختلال بادي ديسمورفيك آن را بسيار بزرگ مي‌كنند. البته بايد افزود فرد فقط در صورتي كه از ظاهر خود ناراضي باشد دليل بر داشتن اين اختلال نيست بلكه بايد تفكر در مورد نقص‌هاي جسمي به حدي شديد باشد كه باعث نقص و اختلال در عملكرد زندگي فردي و اجتماعي يا قسمت‌هاي مختلف زندگي‌اش شود. عيب خود را بزرگ نكنيد بهتر است كمي واقع‌بينانه با اين مقوله برخورد كنيم. آيا وقتي نارضايتي در مورد قسمتي از اجزاي صورت برايمان ايجاد مي‌شود و خود را به هر آب و آتشي مي‌زنيم كه با وجود مشكلات مالي هزينه آن را تقبل كنيم و سختي عمل را مي‌كشيم و اين مقوله باز هم رضايت خاطرمان را تأمين نمي‌كند، آيا وقت آن نيست كه كمي جدي‌تر به روان خود توجه كنيم؟ در بسياري مواقع ما فقط توهم زشت بودن داريم و واقعاً زشت نيستيم. اين مقوله در جهات مختلف زندگي فردي، شغلي و اجتماعي‌‌ تأثيرات خود را مي‌گذارد و باعث نابساماني و نقص در زندگي ما مي‌شود. اكثر افرادي كه به اين اختلال مبتلا هستند از تركيب و اجزاي صورت و ظاهرشان ناراضي هستند. از نظر آنها ناهماهنگي در صورتشان وجود دارد. اين افراد به طرز ريزبينانه و عجيبي جوش‌هاي صورت خود را مي‌بينند، بزرگ مي‌كنند كه اين خود باعث افت عزت نفس اين افراد شده و به شدت روحيه‌شان را تحت تأثير قرار مي‌دهد و به صورت اشتغال ذهني مي‌شود كه دائم با اين افراد است. يكي از اين تفكرات در مورد ظاهر كه به شدت مشهود است تفكر افراد در مورد چاقي مي‌باشد، اشتغال ذهني افراد در مورد حال بدنشان كه مدام درباره چاق بودن فكر مي‌كنند. اين افراد در صورتي كه اضافه وزني را هم داشته باشند چون آن را بسيار بزرگ مي‌كنند و دغدغه ذهني‌شان مي‌شود كه بسيار زشت هستند نه تنها نمي‌توانند راه درستي را براي كاهش وزن خود انتخاب كنند بلكه با تصميم‌هاي عجولانه به عمل‌هايي تن مي‌دهند كه نمي‌تواند نتايج مطلوب را به بار بياورد و اين مسئله نه تنها حل نشده بلكه مشكل روي مشكل هم اضافه مي‌كنند كه باعث ناراحتي خود و اطرافيان‌شان مي‌شوند و اين نابساماني در زندگي‌شان ايجاد شده و خطراتي را براي روابط بين فردي خود ايجاد مي‌كنند. خودخوري نكنيد، درمان كنيدبه جاي خودخوري و تفكر دائمي در رابطه با نقص خود ابتدا با كمك متخصص به درمان روان خود بپردازيد و اين مسئله را ريشه‌اي حل كنيد، هرچند پذيرش اين مسئله برايتان سخت است. البته گاهي به افرادي برمي‌خوريم كه از نقص‌هاي جدي خود بسيار ناراحتند، مثلاً بسيار چاق هستند و اين مسئله به شدت آزارشان مي‌دهد، اين مسئله قابل درك است اما آيا واقعاً تنها افراد چاق روي كره زمين اين افراد هستند؟ آيا هركسي چاق است نمي‌تواند سبك عادي را در زندگي خود پياده كند؟ آيا افراد چاق افراد موفقي نيستند؟ آيا افراد چاق نمي‌توانند با تغيير در سبك زندگي خود، لاغر شوند؟اين افراد دست به فاجعه‌انگاري مي‌زنند و به گونه‌اي خود را تصور مي‌كنند كه از جنبه‌هاي مثبت خويش هم غافل شده و به شدت عملكردشان كاهش يافته و روز ‌به ‌روز اضطراب بيشتري را تجربه مي‌كنند و افسرده و گوشه‌گير مي‌شوند.  خانمي براي مشاوره به من مراجعه كرد، در حالي كه شرايط روحي بدي را مي‌گذراند. اين چنين مسئله خود را عنوان كرد كه همسرم كلاً من و فرزند را ترك كرده و به اطراف شهر رفته، نه تنها سركار نمي‌رود بلكه ارتباطش را با من و فرزندش هم قطع كرده و ادامه داد كه همسرم چاق شده و به همين دليل از كل اجتماع فاصله گرفته... با وجود مشكلاتي اينچنيني كه ما روزانه با آنها شاهد هستيم بايد گفت آيا اين مرد با رها كردن زن و فرزند و شغلش و پناه بردن به تنهايي و دور از اجتماع چه آسيب‌هايي را به خود و خانواده‌اش مي‌زند؟ اين اختلالي است كه هر دو جنس زن و مرد را درگير مي‌كند اما در زنان شيوع بيشتري دارد كه نسبت آن در كشورهاي مختلف متفاوت است. اين اختلال در مردان هم بسيار ديده شده است، البته سبك و سياقش در مردان متفاوت و به صورت حساسيت بيش از حد در مورد ريزش موهاي خود يا كم شدن موهايشان است. اما در كل آنچه وجود دارد اين است كه اختلالي به اين شكل وجود دارد و ممكن است در اطراف‌مان افرادي اينچنيني را ببينيم، يا شايد دغدغه وجودي خودمان نيز باشد. آنچه بيشترين آسيب را به فرد مي‌زند اين است كه او سعي دارد اين نقص را به گونه‌اي بپوشاند يا اينكه از نگاه كردن به بدن خود اجتناب كند كه اين اجتناب خود باعث افزايش اضطراب مي‌شود و تنها راه آن مقابله با اين اجتناب است كه بايد به كمك درمانگر و متخصص در اين مقوله حل شود تا بتوان به آرامش دست يافت. اما مسئله اينجاست كه اغلب افرادي كه به اين سندروم دچار هستند يا از بيماري خود مطلع نيستند يا اصلاً قبول ندارند و اين عدم آگاهي يا عدم پذيرش خود باعث عدم پيگيري درست اين افراد براي درمانشان مي‌شود اما اين اختلال در صورتي كه درمان نشود باعث افسردگي و اختلالات اضطرابي مي‌شود و اطرافيان نيز در شدت اين اختلال تأثيرگذارند. باورهايي كه افراد در مورد خود دارند با خطا همراه است. افراد مبتلا به خودزشت‌پنداري باورهاي غلطي در مورد كل بدن يا اجزايي از آن دارند كه با تصحيح خطاي شناختي‌شان مي‌توانند درمان موفقيت‌آميزي داشته باشند. خودزشت‌پنداري بيماري اي است كه در حال حاضر تعداد زيادي از افراد جامعه را فرا‌گرفته و به نوعي به افراد ديگر هم سرايت مي‌كند و نسبت جنسيت آن در اين اختلال به هم بسيار نزديك است چراكه مي‌بينيم درصد مرداني هم كه نگراني و دغدغه خاطر در مورد ظاهر خود دارند كم نيستند، هرچند در برخي مقوله‌ها نسبت زنان بيشتر است. همان طور كه همه ما زيبايي را دوست داريم، زيباتر بودن و زيباتر ديده شدن براي همه ما خوشايند است اما در كل زيبايي يك برداشت و باور شخصي است و به ديدگاه و برداشت ما بستگي دارد. با تغيير در باورهاي خود مي‌بينيم كه خيلي از مسائل حل مي‌شود. باور درست داشتن، خود باعث تغييرات شگرفي در ما مي‌شود. باور مثبت ما در مورد خودمان مي‌تواند حتي مسير زندگي ما را دستخوش تغييرات كند. باوري كه در ما نهادينه شود، تبديل به عمل و اين عمل نيز باعث اتفاقات مثبت در زندگي‌مان مي‌شود. باور كنيد خود‌زشت‌پنداري قابل درمان است و درمانش به باور شما بستگي دارد. نویسنده: فرزانه نوریان- روانشناس باليني  جوان آنلاین ]]> اخبار روان شناسی و روانپزشكی Sat, 21 Jan 2017 20:04:07 GMT http://migna.ir/vdcbgwbf.rhb95piuur.html از هیپوکندریا چه می دانید ؟ http://migna.ir/vdcc4eq1.2bqom8laa2.html میگنا: خودبیمار انگاری یا هيپوکندريا ترس بيمارگون يا اعتقاد به داشتن يک بيماري جدي با وجود اينکه بيماري وجود ندارد. هرکدام از اعضاء بدن ممکن است درگير شوند. از همه شايعتر درگيري سيستمهاي گوارشي و قلبي عروقي است.اصطلاحا هیپوکندریاک به فردی گفته می شود که گمان می کند بیمار است «یا تنها» تصور می کند علائمی از بیماری دارد اما واقعا هیپوکندریا یعنی نگرانی مفرط درباره سلامتی، مانند هر تشخیص بالینی دیگر جدی است. این حالت باید «تشخیص مثبت» داده شود بدین معنا که تنها رفع ظن بیماری جسمی کافی نیست بلکه وجود یک اضطراب اغراق آمیزهم باید در فرد تشخیص داده شود. هيپوکندريازيس غالباً نوعي پاسخ به حالتهاي استرس و يا بيماريهاي روحي مانند اضطراب و افسردگي است. هيپوکندريازيس در شرايط مختلف و بصورتهاي کوتاه مدت و بلند مدت مشاهده مي شود. بلندمدت بدين معنا که ، برخي افراد از زمان کودکي به آن مبتلا بودنده اند. اين افراد از سنين کودکي دچار اضطراب بوده و براي آنها نگراني از ابتلا به بيماري به عادتي تبديل شده که مايه استرس است.آنها ندانسته بيماري را دستاويزي براي رهائي از کارهائي که باعث نگراني شان مي شود، قرار مي دهند و زمان و هزينه زيادي را براي ديدن متخصصين پزشکي صرف مي کنند. برای مثال شخصی ممکن است پس از مرگ یکی از دوستانش در اثر سکته قلبی، مدت ها هرگونه احساس درد ناگهانی در قفسه سینه را به معنی وقوع اتفاق مشابه برای خود تصور کند. بهرحال زمانی که انسان دچار اضطراب روحی است، نشانه های جسمانی نیز بروز خواهند کرد. در مورد نوع کوتاه مدت،براي مثال شخصي که يکي از نزديکان خود را در اثر ابتلاء به تومور مغزي از دست داده ، در صورت دچار شدن به سردردهاي مزمن ممکن است اينگونه بينديشد که او هم به اين بيماري مبتلاست. ـ بيمار اعتقاد دارد که بيماري يا اختلال کارکرد جسمی وجود دارد. ـ معاينه باليني يا جواب منفي آزمايشها، تنها به مدت کوتاه موجب اطمينان بخشي بيمار ميگردد. ولی بعد علايم برميگردد (در هذيان جسمي، نميتوان به بيمار اطمينان خاطر داد). ـ اختلال حداقل شش ماه طول ميکشد. ـ اعتقاد، شدت هذياني ندارد. علائم بارز: علائم فيزيکي هميشه موجودند اما ممکن است عادي باشند ( مانند سردرد، درد شکم، سرگيجه، بي اشتهائي و …) که به غلط، خطرناکتر از آنچه هستند تفسير مي شوند. آنها بر این باور بودند که یک سری نشانه های بیماری درست از زیر دنده ها(شکم فوقانی) منشا می گیرد. همچنین می پنداشتند علائم روحی که غالبا با درد و ناراحتی همراهند نتیجه وجود بیماری هستند. ازآن زمان برای هربیماری ناشناخته یا غیر قابل تشخیص واژه فوق یعنی hypochondria را بکار می بردند. شيوع آن در زنان و مردان يکسان است و در ميان همه گروه هاي سني و طبقات اجتماعي ممکن است ظاهر شود. در تمام سنين ميتواند اتفاق بيفتد، اوج ابتلاء در مردان در سنين سي سالگي و در زنان در سنين چهل سالگي است. تشخیص این حالت زمانی صورت می گیرد که شخص طی حداقل شش ماه علیرغم اطمینان خاطر از لحاظ پزشکی ، خود را متقاعد نموده که بیمار است و یا می ترسد که بیمار باشد. این ترس از بیماری یا ابتلا ء به نشانه های آن، ناخوشایند است و تاثیر منفی در روند عادی زندگی روزانه فرد دارد و نهایتا منجر به آزمایشات کلینیکی یا درمان می شود. حتی ممکن است بیمار موقتا بپذیرد که توضیح فیزیکی برای علائمی که وی بروز می دهد وجود ندارد. این نوع خود بیمار انگاری در میان دانشجویان پزشکی تحت عنوان سندرم دانشجویان پزشکی شایع است و علت آن آشنائی این افراد با انواع بیماری ها و مواجه شدن با آنهاست لذا به محض مشاهده یک نشانه شبیه نشانه موجود دریک بیماری خاص دچار اضطراب و ترس خاصی می شوند. این نوع هیپو کندریازیس معمولا موقتی و گذراست اما برخی افراد با نوع طولانی تر آن روبرو هستند که غالبا از زمان کودکی به آن مبتلا بوده اند.این افراد از سنین کودکی دچار اضطراب بودند و برای آنها نگرانی از ابتلا به بیماری به عادتی تبدیل شده که مایه استرس است. آنها بیماری را دستاویزی برای رهائی از کارهائی که باعث نگرانی شان می شود، قرار می دهند و زمان و هزینه زیادی را برای دیدن متخصصین پزشکی صرف می کنند. علائم فیزیکی همیشه موجودند اما ممکن است عادی باشند (مانند سردرد، درد شکم، سرگیجه، بی اشتهائی و…) که به غلط، خطرناک تر از آنچه هستند تفسیر می شوند. نشانه های جسمی ممکن است متغیر یا ثابت و نیز می توانند مبهم یا کاملا اختصاصی باشند.هر چند که احتمال طولانی شدن دوره درمان وجود دارد و تمایل به داشتن نگرانی مفرط از سلامتی ممکن است کاملا از بین نرود. بهر حال بیمار مبتلا به هیپوکندریا می تواند دریابد که دچار اضطراب است و یک بیماری جدی جسمی ندارد و بتدریج از اضطراب خود بکاهد. سبب شناسي ـ علل ممکن است روانزاد باشد، ولي بيمار ممکن است به شکل مادرزادي به عملکردها و احساسهاي بدني، حساسيت بيش از حد داشته باشد و آستانه تحملش براي درد يا ناراحتي جسمي پائين باشد. ـ پرخاشگري نسبت به ديگران از طريق قسمت خاصي از بدن، به سمت خود برميگردد. ـ عضو مبتلا ممکن است معناي نمادين مهمي داشته باشد و بنابراین به گونه ای نمادی از بدن به سخن می آید و ابراز ناراحتی میکند. فرد با دانستن این مطلب که خود بیمار انگار است و واقعا مبتلا به بیماری خاصی نیست ، شفا نمی یابد ، اما این آگاهی اولین قدم است. زمانی که خودبیمار انگاری در اثر یک رویداد مهم در زندگی فرد بروز می کند (برای مثال از دست دادن عزیزان) درمان به زمان کمتری نیاز دارد تا اینکه شخص همواره در مورد وجود یک بیماری جسمی، دچار ترس و اضطراب بوده باشد.انواع موقتی هیپوکندریا که در اثر اتفاقات ناگهانی روی می دهد معمولا با مشاوره و گاه با مصرف داروهای ضد اضطراب قابل درمان است اما در مورد گروه دوم که دیرزمانی است از این ترس و نگرانی ها رنج می برند ، معمولا ، معمولا پزشکان از روند درمان آنها رضایت ندارند چراکه دائما فهرستی از علائم را متذکر می شوند که آزمایشات ، عدم وجود بیماری مربوط به آنها راتایید می کنند و این اشخاص بهیچ وجه به مرحله اطمینان کامل از سلامتی خود نمی رسند. بهر حال آنچه مسلم است در صورت بروز ناراحتی های جسمی مراجعه به پزشک متخصص ودر صورت لزوم انجام آزمایشات بهترین راه برای مطمئن شدن از احتمال وجود یا عدم وجود بیماری است و در صورت بروز نگرانی های افراطی و ترس از بیماری نیز کسب راهنمائی و مشاوره و احتمالا مصرف داروهای ضد اضطراب به تجویز پزشک اجتناب ناپذیر است. درمان : هر چند که احتمال طولاني شدن دوره درمان وجود دارد و تمايل به داشتن نگراني مفرط از سلامتي ممکن است کاملاً از بين نرود. بهرحال، بيمار مبتلا به هيپوکندريا مي تواند دريابد که دچار اضطراب است و يک بيماري جسمي ندارد و بتدريج از اضطراب خود بکاهد . اين اولين قدم است . انواع موقتي هيپوکندريا معمولاً با مشاوره و گاه با مصرف داروهاي ضداضطراب قابل درمان است . اما در نوع بلندمدت، پزشکان از روند درمان آنها رضايت ندارند ، چرا که دائماً فهرستي از علائم را متذکر مي شوند که آزمايشات، عدم وجود بيماري مربوط به آنها را تأييد مي کنند و اين اشخاص به هيچ وجه به اطرافیان اطمينان کامل از سلامتي خود را نمي دهند . ـ دارودرماني: درمان داروئي علايم؛ داروهاي ضداضطراب و ضدافسردگي براي اضطراب و افسردگي؛ و داروهاي سروتونرژيک براي افسردگي و اختلال وسواس فکري - عملي مفيد هستند. مصاحبه با کمک دارو ميتواند باعث پالايش (catharsis) و بهبودي بالقوه نشانههاي بيماري شود، با اين وجود، معمولاً اين بهبودي، تنها موقتي است. ـ درمان روانشناختي: 1. رواندرماني پويش رواني مبتني بر بينش، معناي نمادين نشانه را مشخص ميکند و مفيد است. به بيمار جملاتي مانند ”همه اينها در ذهن تو است“ نبايد گفته شود. ارتباط طولانيمدت با پزشک يا روانپزشک، همراه با اطمينانبخشي به بيمار که بستري جنسي ندارد، مفيد است. 2. هيپنوتيزم و رفتاردرماني براي القاء آرميدگي مفيد است. لینک ورود به کانال روان شناسی میگنا دکتر محمد والی پور [ متخصص روانپزشکی ] با افزودن اضافات ]]> اختلالات روانی Sun, 08 Jan 2017 13:01:09 GMT http://migna.ir/vdcc4eq1.2bqom8laa2.html آسيب به خود يا خودزنی چيست+ درمان http://migna.ir/vdci5qap.t1a3y2bcct.html نوجوانی یکی از حساس‌ترین دوران سنی به جهت تشکیل هویت یک فرد و قرار گرفتن در اوج جهت آموزش عنوان کرد. سالهای بین 12 تا 18 سال که به طور معمول در مدارس راهنمایی و دبیرستان‌ها سپری‌ می شود. سالهایی که عموما در سیستم آموزشی ما با حفظ کردن مفاهیم علمی و درسی و استرس امتحانات سپری می شود. دختران در برابر مسائل اجتماعی با توجه به روحیه ذاتیشان بسیار آسیب پذیرتر هستند. آسیب هایی که ممکن است بر اثر فشارهای روحی ناشی از اجتماع و فضای پیرامون آنها تاثیرات وحشتناکی بر آنها بگذارد و اطرافیان حتی متوجه آن هم نشوند.  در تازه ترین هنجارشکنی نوجوانان كه با دوران دانش آموزي همپوشي دارد به یُمن وجود شبکه های مجازی خیلی زود رسانه ای شد، خبر از بازی وحشتناکی در دبیرستان های دخترانه می داد. بازی به نام "خون بازی" که حاکی از خشونت و ضعف مسائل تربیتی و پرورشی در نظام آموزشی کشور است. هرنوع جراحت عمدی که شخص به بدن خود وارد میکند به عنوان خود زنی، خود آزاری، آسیب به خود یا به زبان ساده تر زخمی کردن خود تعریف می شود. تعريف جرح خویشتن را مي‌توان به صورت رفتاری تعمدی که به طور مستقیم به بدن فرد آسیب می زند و باعث صدمه دیدن بافتهای بدن یا حتی قطع عضو مي‌شود تعریف نمود که برای چند دقیقه فرد از شر احساس یا موقعیت فلاکت بار یا درمانده کننده خلاص مي‌شود. این مهم است که متوجه باشیم جرح خویشتن ممکن است در حضور یک ناظر بیرونی یا در غیاب آن انجام گیرد. به هر حال بایستی در نظر داشته باشیم که این عمل کارکرد و کنشی برای شخص دارد یعنی فرد از انجام آن منظوری هوشیار، ناهوشیار یا نیمه هوشیار دارد. بنابراین لازم است کارکردهای مورد نظر شناسایی شده تا بتوان راههای کنارآمدن با آنها را آموزش داد. این مهم به ویژه وقتی که پای اطرافیان، مراقبان سیستم بهداشت و روان و ... به میان مي‌آید اهمیت به سزایی مي‌یابد. خودزنی حتی جنبه ­ای پیچیده­ تر نیز دارد و بسیاری از بیماران ابراز می­ دارند که مجروح ساختن خود و مشاهده زخم و خون برای آنها لذت­بخش است و به تسکین آلام آنها منجر می­شود. از طرفی نیز آنرا ابزاری برای انتقام از بستگان و تهدید و ارعاب یا القای حس گناه در آنها می­دانند. بنابرین برخی رفتارهای تکانه­ای دینامیکی پیچیده داشته و براحتی قابل توصیف نیستند. افراد به دلایلی نظیر بیان احساساتی که قادر به بروز آنها نیستند (الکسی تایمی)، کاهش احساسات دردناک و احساس فشار درونی، احساس خودکنترلی، برگرداندن توجه از احساسات ناراحت کننده شدید و استرسهای محیطی، شکنجه خود و کاهش احساس گناه، احساس یک حس بجای بیحسی و کرختی ، ..... اقدام به خود زنی می کنند. خودزنی خطرناک است و اشتباه در انجام آن میتواند موجب آسیب شدید جسمی و مرگ گردد، در ضمن موجب میگردد، فرد روش مناسب مقابله با استرس را فرا نگیرد، موجب احساس گناه، افسردگی، و در نهایت تشدید درد روانی اولیه میگردد. متخصصان معتقدند که خودزنی اعتیادآور است. بیشتر افراد معتاد به مصرف مواد محرک تجربیات مکرر آسیب به خود را دارند در مراکز نگهداری افراد در حال ترک ، اقدام به خودزنی یکی از معضلات مسئولان این مراکز می باشد و گاه برای مهار این رفتار مجبور به بستن بیمار و یا اقدامات مهاری دیگر میگردند . روی پوست دست و پای اکثر افراد سوء مصرف کننده مواد آثار بریدگی با تیغ و چاقو و.. به وفور دیده می شود . اکثر خودزنی ها بر روی اندام فوقانی انجام می شود . وارد کردن آسیب در چهره، ناحیه تناسلی و چشم ها بسیار بدخیم است. همچنین تغییر مکان خودزنی از ناحیه ای به ناحیه دیگر از دید متخصصان نشانه نگران کننده ای است و باید جدی گرفته شود.الگوی خودزنی می تواند منظم، تصادفی (غیر منظم) و سمبولیک باشد. نوع منظم پیش آگهی بهتری دارد .اصولاً اقدامات غیر تکانه ای بهتر از تکانهای هستند و نشان از کنترل هیجانی بیشتری دارند ؛ طول مدت خودزنی خیلی مهم است. می تواند از چند ثانیه تا چند ساعت باشد. زمان طولانی تر با پیش آگهی بهتری همراه است. Self Injury یک رفتار عمدی برای آسیب رساندن به خود است که انواع مختلفی دارد . شایع ترین این آسیب ها شامل موارد زیر است : Cutting : بریدن یا خراش انداختن روی بدن با هر نوع شئ تیز مانند چاقو ، سوزن ، تیغ و حتی ناخن . این قبیل خود زنی ها معمولا روی بازو ، پاها و جلوی بدن صورت می گیرد زیرا این مناطق در زیر لباس مخفی می مانند. Branding : سوزاندن خود با شئ داغ و یا سوزاندن به وسیله ی مالش و اصطکاک یک شئ روی بدن مانند کشیدن پاک کن روی پوست . Dermatillomania : میل زیاد برای سوراخ کردن پوست با وسیله های نوک تیز مانند سوزن . این کار اغلب برای کاهش استرس و یا لذت بردن از درد انجام می شود . Trichotillomania : یک اختلال که گه گاه به عنوان یک عادت و یا یک نوع وسواس تلقی می شود . در این اختلال فرد به شدت تمایل به کندن موهای خود در هر نقطه از بدن دارد . کندن موی سر باعث تاسی در بعضی نواحی می شود و این امر فرد را مجبور می کند از کلاه یا کلاه گیس و یا روسری استفاده کند . Hitting : ضربه زدن به خود با چکش و یا دیگر اشیا . شکستن استخوان ها ، مشت زدن به خود و یا سر کوبیدن به دیوار از جمله ی این اعمالند که باید گفت در افراد مبتلا به اوتیسم و در افراد کند ذهن بیشتر دیده می شود . از دیگر اعمالی که افراد انجام می دهند می توان به خوردن مواد شیمیایی مسموم کننده اشاره کرد . خودزنی معمولا باعث به جا ماندن علامت یا صدمه به بافت ها می شود. خودزنی میتواند هریک از رفتارهای زیر را دربر داشته باشد: • بریدن • سوزاندن (یا "داغ زدن" با اشیای داغ) • سوراخ کردن یا خالکوبی کردن افراطی بر بدن • کندن پوست یا بازکردن دوباره ی زخم ها • کندن مو (تریکوتیلومانیا) • کوبیدن سر به جایی • ضربه زدن (با چکش یا دیگر اشیا) • شکستن استخوان بیشترافراد مبتلا به خودزنی، هنگام حضور در یک گروه به خود آسیب نمیرسانند، بلکه در تنهایی به این کار می پردازند، و درضمن سعی در پنهان کردن رفتار خود دارند. Self Harm or Self Mutilation كارل منينگر اولين بار در 1938 اصطلاح خودزني را به كار برد. او خودزني را در رفتارهاي انساني به چهار گروه تقسيم كرد: 1)‌رفتارهاي روان آزرده (Neurotic)، 2) روان‌پريش (Psychotic)، 3) ارگانيك 4) برخي مذاهب و آيين ها جرح خويشتن (self mutilation)خود ويران گري موضعي تلقي مي شود كه حاصل ناتواني براي مداوا با تكانه هاي پرخاشگري ناشي از ميل ناخود آگاه براي تنبيه خود يا ديگري درون فكني شده است. برخي مولفين اين رفتار را انتحاري كاذب ناميده اند. به علاوه خود زني بيشتر به عنوان آسيب به خود ٬جرح خويشتن٬ سوءاستفاده از خود و خشونت نسبت به خود شناخته شده است كه به عنوان صدمه عمدي يا تغيير بافت بدن بدون قصد خودكشي تعريف شده است. حتی اگر در شرایطی اعمال فوق باعث مرگ شوند اما خود زنی یک رفتار خودگشی گرایانه محسوب نمی شود . فردی که دست به اعمال آسیب زا می زند شاید دلیل آن را نداند . اما در اغلب مواقع این اعمال بعد از یک فشار شدید و یا بعد از یک رخداد غم انگیز انجام می شوند و این نشان دهنده این است که افراد توانایی بروز احساسات خود را به صورت سالم ندارند . همچنین بعضی از افراد گمان می کنند که اگر از بیرون احساس درد کنند ، دیگر از درون احساس درد نمی کنند! از دیگر انگیزه های خودزنی این است که به دیگران ثابت کنند که دردهای عاطفی آنها واقعی است . البته درد ناشی از زخم ها ممکن است به طور موقتی دردهای عاطفی را تسکین دهند . درک این موضوع که واقعا چه انگیزه ای پشت رفتار آسیب زا است ، دشوار است . اما اغلب کسانی که خودزنی می کنند چنین اظهاراتی دارند : •من قادر به بیان احساسات دردناک خود با کلمات نیستم . خودزنی این امکان را می دهد تا آنها را بیان کنم! •خودزنی نشان دهنده کنترل من بر بدن من است و من قادر به کنترل چیز دیگری نیستم . •احساس درد کردن بهتر از بی احساسی است! •من بعد از خودزنی احساس آرامش می کنم . گویی دردهای عاطفی در دردهای فیزیکی حل می شوند ! شیوع شمار افرادی که دست به اعمال آسیب زا نسبت به خود می زنند رو به افزایش است. البته باید گفت که این اعمال به ندرت نشان دهنده میل به خود کشی است. در آمریکا افرادی که خودزنی می کنند 2 ميلیون برآورد شده است . البته این آمارها دقیق نیستند زیرا امکان گزارش همه افرادی که به خود آسیب می رسانند وجود ندارد. خود زنی مربوط به طبقه خاص نژادی ، فرهنگی یا اجتماعی و اقتصادی نمی شود . اما بعضی از منابع میزان آن را در دختران 10 تا 19 ساله شایع تر اعلام کرده اند در حالی که دیگر منابع تفاوتی میان پسرها و دخترها قائل نشده اند. طبق بررسی های انجام شده حدود 15 تا 20 درصد نوجوانان در جامعه اقدام به خود زنی می نمایند و اکثریت افراد در سن 14 تا 15 سالگی برای اولین بار اقدام به انجام آن نموده اند. در خانمها اندکی شایعتر است و شیوع آن نیز در حال افزایش است. تقریباًً یک درصد جمعیت در طول عمر خود برای مدارا coping با موقعیت یا احساس فلج‌کننده پیش آمده از آسیب بدنی به شکل جرح خویشتن استفاده مي‌کنند. آسیب به خود افراد را ناقص مي‌کند. درک این پدیده رفتاری مشکل است و به شکل خیلی ساده یا در یک موقعیت احساسی که فرد تحت فشار است رخ مي‌دهد. علت شناسي طيف وسيعي از علت شناسي‌ها ذكر شده كه مهمترين آنها عبارتند از: تخليه احساس تنش، دستيابي به حالت شيدايي،‌ اختتام احساس مسخ شخصيت، ايجاد يا تقويت احساس‌‌هاي مثبت جنسي، رها سازي خشم، احساس رضايت دروني از تنبيه خود، حس تسلط بر خود و احساس امنيت، بازي دادن اطرافيان، خلاصي از شر بي‌كسي و تنهايي. افراد به طور معمول بنا به دلایلی دست به جرح خویشتن مي‌زنند که برخی از آنها عبارتند از: •1- پایان دادن به احساسهای گنگی و سردرگمی، کاهش میل به خودکشی و آرام کردن احساسهای فلج کننده و تنش زا. •2- حفظ کنترل و پرت کردن حواس از افکار یا خاطره‌های رنج آور. •3- خودتنبیهی این افراد معتقدند که مستحق تنبیه هستند زیرا به خاطر کارهایی که کرده اند نبایستی به آنها خوش بگذرد، یا شخص معتقد است که دیو صفت است، یا امیدوار است که با خودتنبیهی، تبیه شدیدتری را از سوی یک منبع خارجی دفع نماید. •4- ابراز چیزهایی که فرد نمی تواند آنها را به زبان بیاورد. به عنوان نمونه ابراز خشم، نشان دادن عمق رنج درونی، شک کردن اطرافیان و جلب کردن حمایت و کمک دیگران. •5- آلکس تایمیا alexithymia: از نظر تحت اللفظی احساس بی نام و نشان نامیده مي‌شود و به شکل ناتوانی در بیان احساسهای درونی و عنوان دادن به آنهاست و در افرادی که مبتلا به جرح خویشتن هستند شایع است. افرادی که مبتلا به جرح خویشتن هستند هرگز شیوه‌های سالمی را برای احساس کردن و بیان حالتهای درونی یا تحمل فشار روانی در خود ایجاد نکرده اند. مطالعه‌ها نشان مي‌دهند که افراد مبتلا به جرح خویشتن با انجام این کار در سطح بالایی از برانگیختگی فیزیولوژیک قرار مي‌گیرند که بالاتر از خط پایه است. طبیعی است که به منظور یاری رساندن به شخص مبتلا بایستی شیوه‌های سالمتر مقابله را در هنگام تجربه احساس فلج کننده به او آموزش داد. بسیار مهم است که فرد را به خاطر رفتار جرح خویشتن و تکرار مجدد آن تنبیه یا توبیخ نکنید. حالت ایده آل این است که شما به احساسهای خودتان در گام نخست سر و شکل بدهید تا بتوانید حق شخص را برای تصمیم گیری در مورد شیوه مدارا با فشار روانی‎اش بپذیرید. چه کسانی ممکن است بیشتر به خود آسیب برسانند؟ خودزنی در طیف گسترده ای از اجتماع روی میدهد. این رفتار محدود به قشر خاصی از نظر تحصیلات، سن، نژاد، گرایش جنسی، وضعیت اقتصادی یا مذهب نیست. گرچه اغلب موارد در میان این افراد بیشتر مشاهده میشود: • دختران نوجوان • افرادی که سابقه ی بدرفتاری جسمی، احساسی یا جنسی توسط دیگران دارند • کسانی که به طور همزمان دارای مشکلات سوء مصرف مواد، اختلال وسواس جبری، و اختلال خوراکی هستند • افراد پرورش یافته در خانواده هایی که اعضای خود را از ابراز عصبانیت منع میکنند • افرادی که از کمبود مهارت برای ابراز احساسات خود رنج میبرند و یا شبکه حمایتی اجتماعی مناسبی در اطرافشان ندارند. چه عاملی منجر به خودزنی می شود؟ خودزنی معمولا زمانی اتفاق می افتد که افراد با فشار احساسات یا احساسات آزاردهنده مواجه میشوند. به علاوه میتواند نشان دهنده ی سرکشی و نافرمانی از ارزشهای والدین و راهی برای ابراز هویت فردی باشد. مبتلایان ممکن است احساس کنند خودزنی راهی برای رسیدن به اهداف زیر است: • تسکین موقت احساسات شدید، فشار یا اضطراب • وسیله ای برای مدیریت و کنترل درد برخلاف دردی که از طریق سوء رفتار جسمی یا جنسی و یا ضربات روحی تجربه میشود • ایجاد راهی برای وارد شدن به بی حسی عاطفی (نوعی بیهوش کردن خود که به فرد اجازه میدهد بدون احساس درد خود را زخمی کند) • کمک خواستن به طور غیرمستقیم یا توجه دیگران را به نیاز برای کمک جلب کردن • تلاش برای متاثر کردن و مدیریت بر دیگران، تلاش برای اینکه آنها به فرد توجه داشته باشند، احساس گناه کنند یا از فرد دور شوند خودزنی ممکن است نشانه ای از تنفر شخص نسبت به خودش باشد. برخی از این اشخاص به وسیله خودزنی خود را به خاطر داشتن احساسات قدرتمندی که در کودکی مجاز به بروزشان نبوده اند تنبیه می کنند. به علاوه ممکن است خودشان را به دلیل بد بودن یا نالایق بودن تنبیه کنند. این احساسات پیامدی از سوء رفتار و اعتقاد به این است که آنها لایق این بدرفتاری بوده اند. گرچه وارد کردن جراحت به خود ممکن است به صدمات کشنده بیانجامد، اما این اعمال از دسته رفتارهای خودکشی گرایانه محسوب نمی شوند. نشانه های هشدار دهنده خودزنی نشانه های اینکه فردی ممکن است دست به خودزنی بزند شامل این موارد است: • پوشیدن شلوار و آستین های بلند در هوای گرم • وجود فندک ها، تیغ ها و یا اشیای نوک تیز در میان لوازم کسی که انتظار داشتن این وسایل را از او ندارید • اعتماد به نفس پایین • دشواری در مدیریت احساسات • مشکلات در روابط • عملکرد ضعیف در محیط کار، مدرسه ،دانشگاه یا خانه يافته‌هاي روان‌كاوانه برخي از مهمترين يافته‌هاي روان‌كاوانه (Psychoanalytic) در مورد خودزني عبارتند از: •1- اعتياد (اشاره به تكراري بودن عمل) و فانتزي‌هاي حول و حوش خطر و مرگ؛ •2- ژست‌هاي متناقض (عمل تخريبي بازتاب ميل به ادامه‌ي حيات است)؛ •3- اعمال عادتي وسواسي (Ritual) كه اشاره به گذر از حالت تكراري به حالت وسواسي و آييني دارد؛ •4- استفاده از خودزني به صورت ابژه‌هاي گذاري (transitional) كه اشاره به نقص مادر و اشكال در گذار از مادر به ابژه‌ي انتقالي يا گذاري دارد. از اين ديدگاه دست يا شي‌ء ديگر در استمناء در اصل نقص يك ابژه را بازي مي‌كند؛ •5- Auto-eroticism برخي ديدگاه‌هاي روانكاوي (مانند Hopper) بر اين باورند كه فرد معتاد از رهگذر استفاده از داروها يا مواد،از اضطراب‌هايي كه همراه با فانتزي‌ها و رفتارهاي جبري‌اش وجود دارد اجتناب مي‎كند. به اين ترتيب از بيرون آمدن احساس‌هاي شرم، گناه و جنسي جلوگيري مي‌كند. در رفتارهاي جرح خويش تكراري رفتار به فرد كمك مي‌كند تا با احساس‌هاي متعارض به ويژه جنسي كنار بيايد رفتاري كه استمنايي مي‌تواند در نظر گرفته شود؛ •6- پوست به عنوان مديومي Medium يا پلي براي ارتباط: در خودزني و جرح خويشتن همواره پوست بريده، سوخته يا كبود مي‌شود اين از نظر نمادين معنادار است. پوست مرز بين فرد و سايرين است. آگاهي از بدن فهمي از بودن و جانداري را مي‌رساند. مادر با لمس پوست و نوازش با كودك رابطه مي‌گيرد. بنابر اين فردي كه مبتلا به جرح خويشتن است از پوست به عنوان كانال ارتباطي پيش زباني استفاده مي‌كند. پس اين عمل بازتاب ناتواني فرد براي برقراري ارتباط كلامي با ديگران است؛ •7- بازگشت خشم به سوي خود به شكل خودآزارانه گاهي براي خودتنبيهي self-punishment؛ •8- نياز به تكرار يك تجربه بهره‌كشي abusive (جنسي يا فيزيكي) با حمله به بدن. فردي كه قرباني تجاوز به عنف و آزار جسمي شده است به طور معمول نياز دارد تا آنچه را كه اتفاق افتاده به ياد بياورد. فرد با اين كار مي‌كوشد بر اضطراب فلج‌كننده‌ هنگام بهره‌كشي و سوء استفاده غلبه كند كه هنوز هم دست از سر او برنداشته است. اما نكته‌اي اساسي وجود دارد: فرد نمي‌تواند abuse را به شكل تمام و كمال به ياد بياورد. روي داد دردناك و فراتر از هشيار شدن است پس سركوب شده و در قالب روياها، فانتزي‌ها، علايم برون‌ريزي يا جرح خويشتن خود را نشان مي‌دهد. خودزنی چگونه تشخیص داه می شود؟ اگر علائم خودزنی در فردی مشاهده شد، باید او را به یک روانپزشك و روان شناس متخصص ارجاع داد. چنین شخصی می تواند وضعیت بیمار را ارزیابی کرده و یک دوره درمانی را تجویز کند. خودزنی ممکن است نشانه بیماری روانی از جمله این بیماری ها باشد: • اختلالات شخصیت (به ویژه اختلال شخصیت مرزی) • اختلال دوقطبی • افسردگی عمده • اختلالات اضطرابی (به ویژه اختلال وسواسی جبری) • شیزوفرنی علل: جرح خويشتن يك اختلال كنترل تكانه است كه اغلب در ارتباط با ساير اختلالات روانپزشكي است از جمله: 1-اختلال شخصيت مرزي(شايع ترين) 2-افسردگي 3-سوءمصرف مواد(الكليسم يا سوءمصرف دارو) 4-اختلالات خوردن(بي اشتهايي عصبي يا پرخوري عصبي) 5-سايكوز(جنون) 6-اختلال شخصيت ضد اجتماعي 7-اختلال استرس پس از سانحه عوامل خطرساز: -سوءاستفاده جنسي جسمي يا احساسي در دوران كودكي -تجاوز يا ساير سوءرفتارها در خانه كودكي -اختلال استرس پس از سانحه -زنداني شدن -جنس:زنان(آمارهاي اخير تعدادزنان ومردان را مساوي گزارش كرده اند) -سن:نوجواني(خودزني به طور معمول در بزرگسالي شروع مي شود اوج اثر آن بيست سالگي است ودرسس سالگي ياتظاهرپيدانمي كند ياكاهش مي يابد.) -عقب ماندگي ذهني -اوتيسم ساير عوامل مساعدكننده محروميت عاطفي در دوران كودكي (غفلت والدين٬كودك آزاري مرگ والدين) ٬شرايط اجتماعي ناخوشايند٬عوامل فيزيكي نامناسب٬سابقه ي مشكلات خانوادگي٬ مشكلات مالي واجتماعي٬بيكاري و فقر بهداشت. عوامل تسريع كننده وقايع استرس آور زندگي مثل تهديد يا طرد شدن از طرف همسر يا ساير اعضاي خانواده علائم -بريدن پوست بايك جسم تيز(شايع ترين علامت) -تراشيدن يا سوزاندن پوست -سوراخ كردن يا خراشاندن خويش -فروكردن سوزن -ضربه زدن به سر -فشردن چشمها -گازگرفتن انگشت وبازو -كندن مو -كندن پوست خود وبه ندرت در موارد خيلي شديد شامل: -قطع عضو -اختگي -شكستن استخوان تعدادي از اهدافي كه به طور معمول خود زنها به دنبال مي كنند در زير آمده است: 1-رهايي از احساسات شديد 2-حالت جسماني از درد رواني 3-احساس غير واقعي بودن بي حسي و كرختي، گسيختگي 4-تنبيه كردن خود وتنفر از خويش 5-نگهداري ومراقبت ازخود 6-گريز موقت از مشكلات 7-تحت تاثير قرار دادن ديگران 8-مطمئن نبودن از تمايل ب مرگ در خود. خطر خودكشي در ميان اين افراد يك تا دودر صداست يعني برابرخطرخودكشي در ميان جمعيت عمومي است.فقط25درصد كساني كه به خود آسيب مي رسانند تمايل به مردن دارند.در اغلب موارد عمل انجام شده نوعي تصميم لحظه اي وتكانه اي است. عواملي كه با احتمال تكرار قصد آسيب رساندن به خود همراهند عبارتند از: 1.سابقه قبلي خود زني 2.سابقه قبلي درمانهاي رواني 3.اعتيادبه الكل ومواد مخدر 4.اختلال شخصيت ضد اجتماعي 5.سابقه جرم وبزهكاري 6.طبقه اجتماعي پايين 7.بيكاري. - اعتیاد به Self Injury : اولین آسیبی که فرد به خود می رساند ممکن است اتفاقی باشد و یا شاید در اثر تقلید از کسانی باشد که دست به چنین کاری می زنند. زمانی که شخص دوباره تحت تاثیر احساسات شدید قرار می گیرد ، برای رهایی از آنها خود زنی می کند. در این مرحله شخص احساس می کند که برای رهایی از عواطف خود مجبور است به خود آسیب برساند . این افراد ممکن است در ابتدا وسایلی که با آن خود زنی می کنند را مخفی نگاه دارند . همچنین آثار ناشی از صدمات را نیز از چشم دیگران دور نگه می دارند . Cutting و یا دیگر اعمال آسیب زا حالت تسکین دهنده دارند و این مقدمه ای است برای تکرار خودزنی . احساس گناه و شرمساری معمولا با خود زنی تسکین می یابند بنابراین این دو احساس در فرد باعث تکرار آسیب رسانی به خود می شوند . Endorphin ها به ویژه Enkephalin ها ( ماده ای طبیعی و تسکین بخش در بدن ) باعث می شوند فرد به Self Injury معتاد شود . زمانی که فردی به خود آسیب می رساند Endorphin ها در بدن ترشح می شوند و این باعث می شود فرد درد کمتری احساس کند .این موضوع به فرد می آموزد که خودزنی وی را آرام می کند . چراکه Endorphin ها هر بار که ترشح می شوند باعث نوعی سستی و خواب آلودی و یا آرامش می شوند . خودزنی چگونه درمان میشود؟ معمولاً نادیده گرفته شدن، طرد شدن، بی ­احترامی دیدن موجب جریحه­ دار شدن احساسات انسان گردیده و خشم را به دنبال دارد و همین خشم نیز موجب رنجاندن دیگران توسط فرد می­گردد. برخی افراد از خشم برای سرکوب هیجانات استفاده می­کنند که این کار در طول زمان باعث کرختی عاطفی نیز می­گردد. از آنجا که، این افراد روش سالم و خلاقانه تخلیه و کنترل خشم را یاد نگرفته ­اند، از ابراز خشم می­ترسند و گاهی نیز این خشم را به صورت انفجاری بروز می­دهند. این افراد معمولاً از مشکلات خود عصبانی هستند و آن را بر گردن دیگران انداخته یا به دیگران نسبت می­دهند و در خیلی از این موارد خشم فقط یک گام با خشونت فاصله دارد. فرد باید یاد بگیرد که ابزار احساسات وی با خود زنی نبوده بلکه با ادای کلمات باشد، بداند صحبت کردن در مورد آن تنش را کاهش می­دهد از آنجا که این افراد اعتماد به نفس آسیب دیده دارند شناخت درمانی تأثیر مثبتی نشان داده است. توجه و تأیید کردن خودزنی فرد شده و وجود علائم عمده خودکشی نیز می­تواند به عنوان سود ثانویه عمل نموده و احتمال تکرار خودزنی را افزایش می­دهد. در شرایطی که احساسات فرد جریحه­ دار می­گردد بیان رنجش مناسب­تر از ابراز خشم است ولی این افراد، از بیان رنجش عاجزترند و سریع­تر فکر یا احساس خود را به تکانه عمل تبدیل کرده و خشم خود را نیز به صورت عملی ابراز می­کنند. خشم مزمن دردناک است و نه تنها کمک ­کننده نبوده بلکه آسیب‌­رساننده هم است. هنگامیکه فرد خشمگین و عصبانی می‌گردد کارهایی که انجام می‌دهد بعدها احساس گناه بسیار به دنبال دارد. در واقع، خشم مزمن یک سیکل شرم ­آور درد است شما نمی‌خواهید به دیگران آسیبی برسانید ولی وقتی به خودتان می‌آیید می‌بینید که این کار را به دفعات انجام داده‌اید. استفاده از برنامه­ های کنترل خشم و کنترل تکانه در این زمینه مثمرثمر خواهد بود. استفاده از راهبردهای جدید شما را قادر خواهد ساخت تا خشم کمتری احساس کنید. مشکلات خود را حل کنید و از وخیم شدن اوضاع جلوگیری کنید. اگر مهارت‌های رفتاری چون کنترل خشم، همزمان با درمانی فیزیکی آموخته نشود، قطعا بهبودی کامل میسر نخواهد بود. خشم و ناتوانی فرد در کنترل آن، تاثیر بسزایی در بروز مجدد آسیب‌های عمده از جمله افسردگی دارد. * فشارهای محیطی عامل اصلی بروز خشم و عصبانیت است. از اینرو، این افراد باید ضمن اینکه حتی‌الامکان از قرار گرفتن در شرایط بروز خشم و عصبانی شدن خودداری کنند، باید نحوه مدیریت و کنترل خشم را نیز بیاموزند تا در مواقع حساس بتوانند از عهده شرایط بحرانی خاص رفتاری که ممکن است زمینه‌های بیماری آن‌ها را فراهم کند، برآیند. باید با یاد گرفتن مهارت‌های رفتاری همزمان با طی کردن مسیر درمان، بیاموزند که چگونه با شرایط حساسی که برایشان پیش می‌آید، پاسخ‌های منطقی بدهند. در موارد زیادی با خودزنی مواجه می‌شویم که پس از بررسی کامل درمان می‌گردد. درمان می‌بایست متمرکز بر موارد زیر باشد: - تقویت مهارت­های ارتباطی - پرورش و افزایش اعتماد به­­ نفس - تشخیص افراد و گروه‌های حمایت­ کننده آنها - حذف تقویت مثبت در برابر اعمال آنها ازجمله مداخله‌های درمانی مهم دیگر کاستن از خشم آنان است، در ورای هر رفتار ناسازگارانه مانند خودزنی یک تفکر ناسازگارانه وجود دارد و لازم است که طی درمان به زیرساخت­های روانی آن توجه گردد. رابطه احساس خشم و خودزنی به صورت زیر است؛ خشـم >مقابله با خشم >خودزنـی پس از خشم > احساس گناه >خودزنی هدف از کنترل خشم، یادگیری ابراز خشم به شیوه قاطعانه است، این­کار مستلزم بیان کردن احساس خود همراه با توصیف رفتار طرف مقابل است. مثلاً، خیلی عصبانی­ام چون بدون اجازه وارد اتاقم شدی. بهتر است از رفتار فرد انتقاد کنیم نه شخصیت وی، بیان نامناسب هم نداشته باشیم مانند، خیلی عصبانی­ ام بخاطر حماقتت. در بیان خشم از جملاتی که با «تو» شروع می­شوند استفاده نشود از قبیل، « تو رو اعصابم راه می­ری.» باید توجه داشت در صورت وجود علایم خودکشی زیر احتمال خودکشی بالا می­رود؛ 1- وجود علایم افسردگی: ناامیدی، احساس درماندگی، گریه طولانی، احساس گناه و عذاب وجدان، کاهش انگیزه و.... 2- سوگ تحلیل نشده 3- خودزنی 4- انزوا یا کناره­ گیری از دیگران 5- سابقه خودکشی قبلی 6- رفتار تکانشی و پرخاشگری 7- اعتیاد و مصرف داروهای روان­گردان 8- صحبت مستقیم یا غیرمستقیم درباره مرگ از طریق نوشته­ ها، گفتگوها، دفترچه خاطرات، اشعار و فیلم­های مورد علاقه، رنگها. چگونه می­ توان به فردی که قصد خودزنی و خودکشی دارد کمک نمود؟ اغلب خودزنی­ ها را می­توان با اقدام­های به ­جا و مناسب در مورد افراد در معرض بحران پیشگیری نمود. اگر فردی را که قصد خودزنی دارد می­ شناسید لازم است اقدامات زیر را انجام دهید: - خونسرد باشید در بیشتر موارد عجله­ ای در کار نیست. بنشینید و واقعاً به صحبت­های فرد گوش فرا دهید و ضمن درک، حمایت­های عاطفی خود را در مورد وی اعمال نمایید. - به طور مستقیم راجع به خودزنی بحث نمایید بیشتر افراد راجع به مرگ و مردن احساسات مبهمی داشته و آماده دریافت هر نوع کمکی هستند. از صحبت یا سؤال مستقیم راجع به خودزنی، ترس یا وحشتی به خود راه ندهید. - فرد را به استفاده از روش­های حل مسأله و اقدامات مثبت تشویق و ترغیب نمایید. به خاطر داشته باشید فردی که در موقعیت بحران عاطفی قرار دارد نمی­تواند منطقی و دقیق فکر کند. او را از هر گونه اقدام جدی و تصمیمات غیرقابل برگشت در موقعیت بحران باز دارید و راجع به تغییرات مثبتی که امید به زندگی را در وی افزایش می دهد بحث و گفتگو نمایید. - به نشانه­های خودکشی توجه کرده و آرام و بدون قضاوت و سوالهای ساده و مستقیم با وی ارتباط بگذاریم. - از دودلی­ ها و تردیدهای افراد برای کمک استفاده گردد. - فرد را در امور و برنامه ریزی برای آینده نزدیک و هدف­های کوتاه­ مدت دخالت دهید. - ارائه پاسخ به بازماندگان فرد خودکش یا خودزن - خودکشی مربوط به فوریتها می­باشد و نیازمند مداخله سریع درمانگر می­باشد. - از دیگر افراد متخصص کمک بگیرید. علی­رغم این که شما قصد کمک دارید، سعی نکنید با ایفای نقش فرد همه­کارتوان، تمام مسئولیت را خود به عهده گیرید. migna.ir در جستجوی افرادی که بتوانند در زمینه های تخصصی به شما کمک کنند برآیید، حتی اگر به قیمت از بین رفتن اعتماد او به شما شود. اجازه دهید فرد مشکل ­دار بفهمد که شما برای وی اهمیت قائلید و نسبت به او چنان علاقه­مندید که قصد کمک گرفتن از دیگران جهت رفع مشکلات وی را دارید. برای فردی که اقدام به خودزنی کرده است چه باید کرد؟ - اقدامات طبی و کمک به برگشت سلامت جسمی فرد را در اولویت کار قرار دهید و سریعاً به مراکز بهداشتی و درمانی اورژانس اعزام کنید. - پس از رفع خطر جسمی فرد را جهت دریافت خدمات روانپزشکی، مشاوره و مددکاری به مراکز مشاوره و زیربط راهنمایی کنید. - چنانچه فردی قصد اقدام به خودزنی یا خودکشی از طریق پرتاب از بلندی و. . . داشته و جهت انصراف از تصمیم نیز مقاومت دارد در اولویت اول به سازمان خدمات آتش نشانی و سپس به نیروی انتظامی و مراکز مشاوره اطلاع دهید. درمان Self Injury: افرادی که اقدام به خود زنی می نمایند اکثراً مبتلا به بیماری های مغزی، عقب ماندگی ذهنی ،مشکلات ارگانیک یا اعتیاد هستند و خودزنی های مکرر این بیماران گاهی حتی به معلولیت منتهی می گردد. تحقیقات بر روی این گروه از بیماران نشان می دهد که اغلب دچار اختلال دیگری نیز از جمله اختلالات خلقی، اختلالات اضطرابی، اختلال وسواسی اجباری، اختلال استرس پس از سانحه، اختلالات تجزیه ای ، اختلالات خوردن، اختلال شخصیت ضداجتماعی، اختلال شخصیت مرزی، اسکیزوفرنیا و اختلال اسکیزوفرنیفرم، سوءمصرف و وابستگی به مواد، هستند عوامل بیولوژیک مانندکاهش سروتونین یا متابولیت های آن در مغز منجر به افزایش رفتارهای تکانه ای می شود بین خود زنی و خشونت به خود و متابولیتی بنام 5HIAA نیز ارتباطهایی وجود دارد .داروهای SSRI باعث افزایش خویشتنداری و کاهش خودزنی در این افراد می شود اختلال سیستم افیونی درون مغز نیز در این اختلال مهم شمرده شده است دو فرضیه در اینمورد وجود دارد یکی از خطرات همراه با Self Injury معتاد شدن به آن است و زمانی که خودزنی به صورت عادت باشد کنار گذاشتن آن بسیار دشوار است. Self Injury مانند دیگر اعتیاد ها نیاز به یاری و درمان حرفه ای دارد. پیدا کردن پزشکی که در مورد Self Injury تخصص داشته باشد امری ضروری است . درمان خودزنی می تواند شامل موارد زیر باشد: • روان درمانی: مشاوره میتواند به فرد در توقف خودزنی کمک کند . CBT ( نوعی روان درمانی ) می تواند به فرد بیاموزد که احساسات خود را به صورت سالم مهار کند . هر دو روش شناختی ـ رفتاری تلفیقی با مدیریت خشم و روش شناختی ـ رفتاری از نظر روزهای ماندن در درمان، میزان بازگشت علائم و میل مصرف مواد از روش دارو درمانی (مصرف نالترکسون) موثرتر هستند. همچنین روش درمان شناختی­- رفتاری تلفیقی با مدیریت خشم نسبت به روش شناختی رفتاری از نظر روزهای ماندن در درمان، شدت علائم، میل به مصرف مواد، سبک‌های مقابله‌ای و میزان خشم موثر بوده است. روش­های درمانی شناختی ـ رفتاری تلفیقی با مدیریت خشم، به شکل قابل توجهی اثربخشی درمان‌ شناختی ـ رفتاری و دارو درمانی را در زمینه پیشگیری از بازگشت دوباره علائم بیماری و سایر شاخص‌های مربوط به بهبودی، از جمله وابستگی به مواد مخدر بالا می‌برد. • درمان رفتار دیالکتیکی: DBT نوعی درمان فردی یا گروهی است که به اشخاص کمک کند بر تمایلات خودویرانگر (مانند خودزنی) فائق آیند، راههای تحمل سختی را یاد بگیرند و مهارت های جدید سازگاری مانند مراقبه را بیاموزند. • درمان اضطراب پس از رویدادهای ناگوار (PTSD): این نوع تراپی میتواند برای افراد مبتلا به خودزنی که سابقه سوء رفتار یا رابطه جنسی با محارم را دارند مفید باشد. •سابقه مورد سوء استفاده قرار گرفتن و یا زنا با محارم و آشنایان می تواند شخص را به سمت رفتارهای آسیب زا سوق دهد . در این موارد درمان هایی که برای بیماری PTSD استفاده می شوند ، برای Self Injury نیز موثرند . • گروه درمانی: صحبت کردن درمورد بیماریتان در گروهی که متشکل از افرادی با مشکلات مشابه است میتواند در کاهش شرمساری ناشی از خودزنی مفید باشد و از بروز سالم احساسات حمایت کند. گروه درمانی می تواند شرم و خجالت ناشی از Self Injury را کاهش دهد و همچنین باعث شود فرد احساسات خود را به درستی تخلیه کند . • خانواده درمانی: این نوع تراپی به سوابق تنشهای مربوط به خودزنی در خانواده میپردازد و میتواند به اعضای خانواده کمک کند که به صورت مستقیم و بی پرده با هم ارتباط برقرار کنند. خانواده درمانی از دو جهت می تواند به فرد کمک کند:  اول اینکه سوابق و یا خاطراتی که فرد را دچار استرس می کنند ، در خانواده مطرح نشوند . دوم اینکه اعضای خانواده می آموزند که بی رنگ و بدون قضاوت با یکدیگر رابطه بر قرار کنند. • هیپنوتیزم و سایر تکنیک های خود آرام سازی: این شیوه ها در کاهش استرسی و تنشی که پیش از بروز خودزنی پدیدار میشوند مفید هستند • درمان دارویی: داروهای ضد افسردگی یا ضداضطراب میتوانند در کاهش پاسخ های ناگهانی به استرس استفاده شوند. استفاده از داروهای SSRI در افسردگی های شدید می تواند میل به خودزنی را کاهش دهد . در موارد شدید افسردگی یا اضطراب ، داروهای ضد افسردگی وضد اضطراب، موثرند . •در موارد شدید بیماری ، بستری کردن بیمار می تواند یک راه حل باشد . آینده افرادی که درگیر خودزنی هستند به کجا میرود؟ پیش بینی برای رفتارهای آسیب زننده به خود، به تناسب وضعیت جسمی و روحی شخص متغیر است. مهم است عواملی که منجر به رفتارهای آسیب زا میشوند شناسایی شده و اختلالات شخصیتی موجود در فرد شناخته و درمان شوند. لينك ورود به كانال ميگنــا منابع: - سايت ميگنا -قسمتي از نوشته بیوک تاجری -دكتري روان شناسي سلامت -مقاله اي از گروه مترجمان آریا سلامت -جزوات ]]> روانشناسی بالینی Sat, 07 Jan 2017 14:43:45 GMT http://migna.ir/vdci5qap.t1a3y2bcct.html هر کودکی بیش فعال نیست! http://migna.ir/vdciwqap.t1a3q2bcct.html میگنا: مهمانی آخر هفته است. بزرگ‌ترها دور هم جمع شده‌اند و توقع دارند کوچک‌ترهای فامیل هم پابه‌پای آنها بنشینند و حرف‌های‌شان‌ را گوش کرده و از جای‌شان تکان نخورند. توقع کاملا نادرستی است! اصلا کودکی که حد مناسبی از بازی، شادی و شیطنت نداشته باشد، بیمار است. بنابراین با هر حرکت کوچک بچه‌ها نباید آنها را به « بیش‌فعالی» متهم کرد. بنابراین نشانه‌های کودکان بیش‌فعال را بشناسید. نشانه‌ها به همین 10 مورد ختم نمی‌شود، اما سعی کردیم شاخص‌ترین نشانه‌ها را معرفی کنیم.  سه شاخص اولیه کودکان بیش‌فعال معمولا دارای این سه شاخص مهم رفتاری هستند؛ کم‌تمرکزی در عین هوش بالا، فعالیت بدنی بیش از اندازه و مهار نشدنی، شتاب و عجله در رفتار. تکرار اشتباه بی‌توجهی و تکرار اشتباه از دیگر نشانه‌هاست. معمولا این کودکان در کارهای شخصی، درس و ارتباط با دیگران دچار تکرار در اشتباه می‌شوند. کم تمرکزی این به معنی کم‌هوشی کودکان بیش فعال نیست؛ بلکه به عکس. انرژی نهفته در این کودکان باعث می‌شود آنها با نوعی پرش در رفتار مواجه شده و نتوانند فکرشان را برای انجام یک کار، متمرکز کنند. این کودکان به راحتی حواس‌شان پرت شده و حین انجام یک کار، روی کار یا حرکت دیگران یا آنچه در ذهن دارند منحرف می‌شوند. برای مثال، این حالت بیشتر در موقع درس خواندن آنها درمنزل یا گوش کردن به درس در کلاس دیده می‌شود. گوش نمی‌کنند سرکشی و عدم توجه به صحبت‌های بزرگ‌ترها از دیگر نشانه‌های بیش‌فعالی است. دعوا و قهر و مرافعه شیوه راه آوردن آنها نیست.باید به آنها زمان بدهید تا وقتی که آمادگی پذیرش داشتند، با آنها صحبت کنید. یادتان باشد این کودکان به‌راحتی سرلج افتاده و به بچه‌های حرف گوش‌نکن و عصبی‌کننده‌ای تبدیل می‌شوند. نیمه‌کاره رها می‌کنند مشق‌های نصفه و نیمه، شیطنت حین نوشتن مشق و حتی رها کردن دانشگاه و تغییر رشته تحصیلی نشانه بیش فعالی است. تاکیدی بر انجام کار نداشته باشید. مطمئن باشید بعد از یک شیطنت کوتاه و چرخیدن در خانه دوباره برای انجام تکالیف، بازمی‌گردند. منظم نیستند شلختگی از دیگر نشانه‌های آنهاست. به این دلیل که نمی‌توانند روی کارها تمرکز کرده و چند کار را همزمان و به طور کامل انجام دهند. بنابراین اگر قرار است مشق‌های‌شان را کامل کنند از جمع‌آوری وسایل‌شان معذورند! گم می‌کنند اگر یک روز دیدید راه خانه را هم گم کردند، تعجب نکنید! کودکان بیش‌فعال توانایی عجیبی در گم کردن اشیا از دفتر، خودکار، پاک‌کن، مداد، تراش، اسباب‌بازی تا حتی لباس‌هایی مانند پلیور یا کاپشن دارند! جای دیگری می‌روند این کودکان به راحتی حواس‌شان از اطراف پرت شده و به رویاهای خودشان پناه می‌برند. بنابراین اگر چند بار صدای‌شان کردید و جواب ندادند، با آنها دعوا نکنید. واقعا صدای‌تان را نمی‌شنوند. راحت فراموش می‌کنند مشق‌شان را کامل نوشته‌اند. ورقه‌شان را امضا کرده‌اند. رضایت‌نامه از والدین برای گردش علمی دارند، اما همه آنها را جا گذاشته‌اند! درس را از حفظ هستند، اما در یک لحظه انگار اصلا چیزی نخوانده‌اند. به آنها مهلت بدهید، همه چیز یادشان می‌آید. دلیل این مساله نیز کم‌تمرکزی آنهاست. روی صندلی وول می‌خورند این کودکان به معنای واقعی، آرام و قرار ندارند. حتی بعضی از آنها نمی‌توانند به مدت 10 دقیقه روی صندلی آرام بنشینند و دست و پای‌شان را تکان ندهند. با آنها دعوا نکنید. انرژی درونی آنها درحال فوران است!لینک کانال میگنا وب‌سایت همشهری شش و هفت ]]> روانشناسی کودکان Fri, 06 Jan 2017 21:02:50 GMT http://migna.ir/vdciwqap.t1a3q2bcct.html اختلال بیش فعالی یا «ADHD»؛ وقتی فکرتان بال درمیاورد! http://migna.ir/vdcdjs0s.yt0nf6a22y.html ميگنا: ممکن است بارها و بارها نام این اختلال به گوشتان خورده باشد یا وقتی فرزندتان در مهمانی به هرچیزی سرک می کشد و یک لحظه هم سر جایش نمی نشیند، با نصیحت دوستی که فرزند پرتحرک و شادتان را به بیش فعالی متهم می کند، رو به رو شده باشید.   اختلال بیش فعالی یا «ADHD»، یکی از اختلال های شایع است که مبتلایانش را دچار کمبود تمرکز می کند و خود را با بیش از اندازه فعال بودنشان نشان می دهد. البته، ADHD برچسبی نیست که بتوانید روی هر کودک پرجنب و جوش بچسبانیدش و نکته مهم تر آنکه اختلالی هم نیست که تنها کودکان را درگیر کند. بررسی ها نشان می دهد که حدود پنج درصد بزرگسالان هم با این مشکل درگیر هستند اما ناآشنا بودنشان با این اختلال، باعث می شود که کاری برای درمان آن نکنند.   همین ناآشنایی با اختلال شایع بیش فعالی و کمبود تمرکز، بهانه ما برای نوشتن این مطلب شده است. شاید بعد از خواندن این نوشتار، بتوانید با دقت بیشتری به وضعیت خودتان و اطرافیانتان توجه کنید و در صورت نیازمند بودن به کمک متخصصان تا دیر نشده برای خلاص شدن از این مشکل کاری کنید.    از کودکی تان چه می دانید؟ هر بزرگسالی که گرفتار ADHD است، از کودکی با این مشکل درگیر بوده است؛ اما این عارضه در سال های کودکی اش تشخیص داده نشده و تلاشی برای درمان آن هم انجام نشده است. گفته می شود که از میان کودکان مبتلا به این بیماری، 60درصدشان به موقع درمان نمی شوند و بیش فعالی و نقص توجه را تا بزرگسالی با خود همراه خواهدداشت. با توجه به بررسی های انجام شده، تفاوتی میان زنان و مردان از نظر آمار ابتلا به این مشکل وجود ندارد و هر دو گروه به یک اندازه در معرض خطر هستند. شما هم بیش فعالید؟ تصور اشتباهی که افراد در مورد بیش فعالی دارند و آن را به معنای پرتحرک بودن می دانند، باعث شده که بسیاری از افراد این مشکل را به موقع تشخیص ندهند. در صورتی که شما اغلب این نشانه ها را دارید، باید به بیش فعال بودنتان شک کنید. •    جهت یابی برایتان سخت است و وقتی دنبال یک آدرس می گردید زیاد گم می شوید؟ •    اطلاعات را سخت به خاطر می آورید و خیلی فراموشکار هستید؟ •    تمرکزکردن برایتان سخت است و نمی توانید با تمرکز کامل کاری را در زمانی کوتاه انجام دهید؟ •    نمی توانید کارهایتان را سازمان دهی کنید و به نظر خیلی ها آدم شلخته ای می رسید؟ •    کارها را به موقع تمام نمی کنید؟   •    بی دقت هستید و به جزییات توجه نمی کنید؟ به عبارت دیگر اهل ریزه کاری نیستید؟ •    از کارتان لذت نمی برید یا در محیط کارتان با مشکلات متعددی درگیرید؟ خیلی ها فکر می کنند آدم ناسازگاری هستید و کارکردن با شما سخت است؟ اگر مشکلاتی از این دست در خانه، محل کار یا دانشگاه برایتان اختلال جدی ایجاد کرده، تنها با مراجعه به روان پزشک ها و درمان بیش فعالی و نقص توجهتان می توانید به عوارض ناشی از ADHD خاتمه دهید. بررسی ها نشان می دهد بزرگ سالانی که به این اختلال دچار هستند، بیشتر با مشکلات زناشویی درگیرند و احتمال دارد طلاق و ازدواج های متعدد را در کارنامه عاطفی شان ثبت کنند. حالتان چطور است؟ آدم هایی که دچار ADHD هستند، تنها از کمبود تمرکز و پرتحرکی رنج نمی برند. آن ها با مشکلاتی ازقبیل آنچه در ادامه می آوریم هم رو به رو هستند؛ اما فراموش نکنید که برای دچار بودن به این بیماری، نباید به تمام مشکلاتی که در ادامه به آن ها اشاره می کنیم دچار شده باشید. هیچ یک از بیمارانی که دچار ADHD هستند، دقیقا شبیه هم نیستند، پس در صورتی که بیشتر این مشکلات را در خود مشاهده کردید، در مورد احتمال ابتلا به عارضه بیش فعالی با متخصص مشورت کنید. یادتان نرود که گرچه این اختلال در برخی موارد به مرور زمان بهبود نسبی پیدا می کند، اما در بسیاری موارد هم جز با درمان جدی زیر نظر متخصصان درمان نمی شود؛ پس اگر دچار این مشکلات هستید نگذارید زمان، حالتان را خرابتر کند و هرچه زودتر تصمیمی جدی برای حل مشکلتان بگیرید. •    اضطراب •    خستگی مزمن •    همیشه دیر رسیدن و فراموش کاری •    افسردگی •    دشواری تمرکز در زمانمطالعه •    ناتوانی در کنترل خشم •    مشکلات شغلی •    تحریک پذیری و زود از کوره دررفتن •    پایین بودن عزت نفس •    نوسانات خلقی •    مهارت پایین در سازمان دهی امور مختلف •    به تعویق رساندن کارها •    اعتیاد یا سوء مصرف مواد مخدر     چه باید کرد؟ خلاص شدن از اختلالی که سال ها به آن دچار بوده اید کار ساده ای نیست؛ اما بد نیست بدانید که متخصصان با این روش ها می توانند به شما کمک کنند و توانتان را برای حل کردن مشکل بالا ببرند. •    درمان شناختی- رفتاری •    (cognitive Behavioral Therapy) که در آن روان شناس روی تفکر و ناکارآمدی های شما کار می کند، به بیشتر شدن اعتماد به نفستان کمک کرده و توانتان برای عبور از بحران را بالاتر می برد. •    آموزش و آرام سازی و مدیریت استرس و انجام تمرین های آرامش بخش می تواند اضطراب شما را کاهش دهد. •    مشاوره شغلی به کم شدن چالش های شما در محیط کار کمک می کند و راهکارهای موثری را برای افزایش سازگاری تان در محیط کار به شما معرفی می کند. •    خانواده درمانی و حضور در جلسات به همراه اعضای خانواده تان، باعث می شود که درمانگر از نشانه هایی که در کودکی تان وجود داشته و از دچار بودنتان به این مشکل حکایت می کند، باخبر شود و تصمیم بهتری برای درمان مشکل شما بگیرد. مطمئن باشید دست خالی از این جلسات بیرون نمی آیید. •    درمان های دارویی، علائم آزاردهنده ای را که مانع تمرکز کردنتان می شود یا شما را مضطرب و تحریک پذیر می کند، از بین می برد. توپ توی زمین شماست درست است که هنگامی که ADHD به عنوان اختلالی جدی و شدید سراغتان آمده باشد، چاره ای جز مراجعه به روان شناس ها و روان پزشک ها برایتان باقی نمی ماند. اما حتی در زمان دارودرمانی و مشاوره، خودتان هم باید برای بهتر شدن حالتان کاری بکنید. امتحان کردن این راه های پیشنهادی می تواند به شما برای خلاص شدن از این اختلال کمک کند. دور و برتان را مرتب کنید وقتی خانه تان نامرتب و میز کارتان درهم و برهم است، معلوم است که توان لازم برای انجام دادن کارها برایتان باقی نمی ماند. هر ذهنی در فضای بی نظم از این سو به آن سو می رود، پس برای جلوگیری از پرش و شلوغی ذهنتان، در اولین قدم، محیط اطرافتان را سر و سامان دهید.   نخست، ا زگذاشتن وسیله ها د رجای تعیین شده شان شروع کنید و بعد هم کمی به نظافت محیطی رسیدگی کنید که قرار است در آن زندگی یا کار کنید. مطمئن باشید اگر در ابتدای روز، نیم ساعت برای انجام دادن کارهای خانه وقت بگذارید، هیچ وقت به خاطر بی نظمی و آشفتگی، ذهنتان آشفته نمی شود. چک لیست را آماده کنید چک لیستی را از کارهایی که باید انجام بدهید، روی کاغذ بنویسید و بعد از انجام دادن هر کدامشان، آن کار را خط بزنید شمایی که به اختلال نقص توجه و تمرکز دچار هستید نباید از خودتان انتظار داشته باشید که توانایی نگهداری همه چیز را در ذهنتان داشته باشید؛ بلکه باید گاهی با مکتوب کردن کارهایی که پیش رویتان است، به ذهنتان برای اولویت بندی و به خاطر داشتن وظایفتان کمک کنید. نفس عمیق بکشید اضطراب یکی از مشکلات جدی شماست. یکی از کارهایی که برای خلاص شدن از این اضطراب مخلت کننده می توانید انجام دهید ،کسب مهارت تنفس صحیح است. شما با تنفس عمیق، هوشیارانه و شکمی می توانید به کم شدن اضطرابتان کمک کنید. از حواس پرت کن ها فاصله بگیرید تلویزیونی که در زمان انجام دادن کارتان روشن است، تلفنی که مدام زنگ می خورد، اتصال به اینترنتی که شما را به چک کردن پیام های ناخوانده وسوسه می کند و هزار و یک عامل دیگر می توانند تمرکز شما را به هم بزنند. برای اینکه تمرکز کردن را برای خود آسان تر کنید تا جایی که می توانید این حواس پرت کن ها را از سر راهتان بردارید.     کالری بسوزانید انرژی بیش از اندازه شما ممکن است توان چند ساعت نشستن در یک گوشه و تمام کردن کارها را از شما بگیرد. برای اینکه بیش فعالی مانع رسیدگی کردن به کارهایتان نشود، راهی برای تخلیه انرژی اضافه پیدا کنید. رفتن به کلاس ورزش، پیاده روی یا انجام فعالیت هایی از این دست، می تواند به تخلیه شدن انرژی تان کمک کند. نداشتن تمرکز را با چندکاره بودن اشتباه نگیرید به هنرتان در چندکاره بودن (multitasking) افتخار نکنید. در بسیاری از مواقع انجام کارها در یک زمان و از یک شاخه به شاخه دیگر پریدن، نشانه چندکاره بودن نیست. بلکه از دچار بودن شما به کمبود توج و تمرکز حکایت می کند. وقتی نمی توانید روی یک کار به خوبی تمرکز کنید، ذهنتان در میانه آن به سوی کار دیگری کشیده می شود و باعث می شود فعالیت فعلی تان را نیمه کاره رها کنید و سراغ کار دیگری بروید. از تلفن همراه کمک بگیرید اگر انجام کارها در زمان مقرر برایتان دشوار است، از اپلیکیشن هایی که انجام کارها را در زمان مورد نظرتان، به شما یادآوری می کنند، کمک بگیرید. اگر مدتی با کمک این یادآوری ها بتوانید به موقع به کارهایتان برسید، به مرور بی نیاز از آن ها هم از پس انجام کارهایتان بر می آیید. آسا ابراهیمی ماهنامه همشهری تندرستی ]]> اخبار روان شناسی و روانپزشكی Sun, 04 Dec 2016 13:40:09 GMT http://migna.ir/vdcdjs0s.yt0nf6a22y.html علل سادیسم یا دگر آزاری جنسی http://migna.ir/vdcjitet.uqehyzsffu.html ميگنا: حتماً تا به حال با افرادی برخورد کرده اید که نوعی حس مردم آزاری در وجودشان موج می زند، با حرفهایشان بر قلب ها زخم می زنند ، با نگاه هایشان ، با لبخندهایشان ، با رفتارشان و ... این بیماری مرموز که اتفاقاً بسیار هم شایع است «سادیسم» نام دارد که همان میل به دیگرآزاری است. شخص مبتلا به سادیسم که او را « سادیست» می‌گویند، انسانی است که اصولاً میل به‌ آزار و شکنجه دادن دیگران و همچنین ایجاد انهدام و نیستی در او یک میل طبیعی است . در علم روان شناسی و در فرضیه ها و تئوری های رفتارشناسی، عبارت سادومازوخیسم جایگزین هردو عبارت دیگرآزاری و خودآزاری شده و به طور عام، مورد استفاده قرار میگیرد. تعاریف علمی این رفتارها، طی دهه های گذشته تغییر بنیادی یافته و با توجه به تحقیقات جدید علمی، به روز و کارآمدتر شده و میشوند. سادیسم یعنی لذت بردن از اذیت ، آزار، تحقیر و تمسخر و یا آزار جنسی دیگران .معمولا” کسانی که تمایلات سادیسمی دارند از آزار و تحقیر و تمسخر دیگران مخصوصا” اگر در حضور دیگران باشد بیشتر لذت می برند. همچنین در سادیسم جنسی فرد سادیسمی از ازار جنسی شریک خود لذت می برد . گمان نمی رود که همه آنهایی که دارای سادیسم جنسی هستند دارای سادیسم از نوع اذیت و آزار دیگران نیز برخوردار باشند . اگر چه این نوع از انحراف جنسی یعنی سادیسم جنسی در تقسیم بندی های تشخیصی D.s.M.Iv ( دی .اس . ام . فور) از اختلالات روانی خارج شده با این حال به نظر میرسد هر گونه رفتاری که باعث اذیت و آزار دیگران شود یک رفتار نابهنجار محسوب می شود ،که نیازمند درمان است. مگر آنکه یک فرد سادیسمی که دارای تمایلات دگر آزاری جنسی است شریک جنسی را پیدا کند که دارای مازوخیسم یا خودآزاری جنسی باشد ، که چنین چیزی معمولا” احتمال اش کم است . از طرفی افرادی که دارای تمایلات سادیسمی یا مازوخیسمی هستند تمایلات خود را یک سلیقه جنسی دانسته و به درمان آن نیز اعتقادی ندارند ، البته در اینجا نیز برای کسانی درمان پیشنهاد می شود که به انحرافی بودن تمایلات خود اعتقاد داشته باشند . به نظر میرسد افراد که دارای تمایلات جنسی سادیسمی می باشند و این گونه تمایلات خود را یک سلیقه جنسی (نه انحراف جنسی ) می دانند ، باید حداقل انتظار داشت که آنها کسانی را به عنوان شریک جنسی انتخاب کنند که دارای تمایلات مازوخیسمی یا خود آزاری جنسی باشند . در غیر این صورت چگونه می توان پذیرفت که تمایلات سادیسمی یک نوع سلیقه برای یک فرد باشد و از ان لذت ببرد و دیگری علی رغم میل خودش آزار ببیند . ریچارد فریهر (Richard Freiherr von Krafft-Ebing) در قرن ۱۹ دمیلادی این عبارات را در علم روانکاوی مطرح نمود و از متحول شدن مفاهیم دیگرآزاری و خودآزاری در علم پزشکی گفتگو کرد که به برداشتهای دوران اخیر از این مباحث به عوان پرافیلیا، منجر شد که در راهنمای علائم و نشانه های ناهنجاری های ذهنی (DSM) به آن اشاره شده است. اصطلاح سادیسم که از انحراف جنسی مارکی دو ساد نویسنده فرانسوی قرن 18 میلادی گرفته شده‌ است، به یک اشتیاق زیاد و همیشگی برای آزار رساندن و تسلط کامل داشتن بر دیگران و مخصوصا شریک جنسی اشاره دارد. در واقع سادیسم عموما با نشانه‌های ترکیب شده از غرایز خشونت آمیز با غرایز جنسی در نظر گرفته می‌شود. - تفاوت سادیسم در زنان و مردان از آنجا که رفتار و تمایلات جنسی مردانه بیشتر پرخاشگرانه و سلطه‌جویانه است شکل مردانه سادیسم بهتر شناخته شده‌است و بیشتر خود را نشان می‌دهد. در مقابل این ابراز سلطه‌جویانه سادیسم، نوع معکوس آن به مازوخیسم یا آزارطلبی جنسی، همجنس بازی و عقده اختگی منجر می‌شود. بنابراین سادیسم در زنان تظاهر کمتری دارد چرا که از نظر فروید تمایلات جنسی زنان به طور غریزی به سمت مازوخیسم یا آزارطلبی جنسی می‌باشد. اما در پشت این ظاهر منفعلانه مجموعه‌ای از عناصر معکوس نیز هست که به غریزه محافظت از خود در زنان بازمی‌گردد و زمانی خود را نشان می‌دهد که امنیت آنان مورد تهدید واقع شده باشد. در آن هنگام است که پرخاشگری پنهان شده آزاد می‌شود و به سمت سادیسم بسط داده می‌شود. سادیسم در زنان در مقایسه با سادیسم در مردان کمتر بی‌رحمانه یا کمتر خشونت آمیز نیست بلکه تنها احتمال دارد زنان سادیستیک راه و روش متفاوتی از مردان برای ابراز تمایلات سادیسمی خود انتخاب کنند، روشی که با ذات طبیعی و آنابولیک زنان هماهنگی بیشتری داشته باشد. سادیسم در زنان و مردان یک اختلال یا یک ویژگی شخصیت؟ سادیسم عبارت است از علاقه به آزار دادن دیگران به صورت جسمی، روانی و جنسی، طوری که این آزار رساندن موجب لذت و آرامش فرد آزاررسان شود. این افراد از تحقیر و تمسخر و آزار روحی یا جسمی و جنسی افراد به خصوص در حضور دیگران لذت زیادی می‌برند و گاهی رفتارهای پرخاشگرانه یا جنایتکارانه از خود بروز می‌دهند. در همین راستا، در طبقه بندی «دی. اس. ام سه» (DSM-III)، در سال ۱۹۸۰ میلادی دیگرآزاری به عنوان اختلال روانی دسته بندی شده است در حالی که از زمان انتشار طبقه بندی «دی اس ام چهار» (DSM-IV) در سال ۱۹۹۴، از آن به عنوان یک ویژگی شخصیتی نام برده میشود. بنابراین، دیگرآزاری به صرف وجود داشتن، بیماری نیست و در افراد و جوامع گوناگون، مرزها و محدودیتهای متفاوتی دارد. - گونه های سادیسم: سه نوع ساديسم وجود دارد که سه نوع آن مي تواند در يک شخص وجود داشته باشد: 1.سادیسم ذهنی: حالتی است که شخص سادیست، بجای اینکه به دیگران آزار و اذیت وارد کند صحنه‌های اعمال سادیستیک را در ذهن خود، مجسم می‌کند و از آنها لذت می‌برد. 2. سادیسم سمبولیک: یک حالت انحرافي و غیر عادی روانی است که مبتلایان آن کوشش می‌کنند با تحمیل حالات مخرب روانی (تمایل به توهین و تحقیر کردن و پایمال کردن شخصیت افراد)نسبت به آنها، برای خود یک حالت ارضاء و تشفی روانی ایجاد کنند. 3.سادیسم بدنی: افراد مبتلا به اين نوع ساديسم، کسب لذت جنسي را در تحميل آزار و اذيت بدني و ايجاد دردهاي جسمي براي ديگران مي بينند و اين اعمال را حتي تا مرحله ي قتل ادامه مي دهند. بعضي از اين افراد با آزار و شکنجه و کشتن حيوانات به لذت جنسي مي رسند. - سادیسم در زنان و مردان یا سادومازوخیسم سازمان بهداشت جهانی این اختلال سادیسم را بصورت ترکیب با مازوخیسم جنسی به نام آزارگری – آزارخواهی یا سادومازوخیسم Sadomasochism معرفی کرده است و ملاک‌های زیر را برای این انحراف جنسی دارد: آزار دادن و تحقیر دیگران و بی‌احترامی به آنها یا آزار دیدن و مورد بی‌احترامی و تحقیر دیگران قرار گرفتن که سبب ارضای جنسی می‌شود. این ناهنجاری به تعاملاتی اطلاق می‌شود که در آن یک شخص با آزار دادن فرد دیگری که از درد کشیدن لذت می‌برد ارضا می‌شود. بسیاری از افراد در روابط جنسی خود به اعمال دردناک خفیفی مثل گاز گرفتن، نیشکون گرفتن و سیلی زدن مبادرت می‌ورزند. وقتی هر دو شریک جنسی از این اعمال لذت می‌برند، این رفتارها لذت جنسی را افزایش می‌دهند. اما افراد آزارگر و آزارطلب غالبا نه تنها از اعمال دردآور خفیف پا را فراتر می‌گذارند بلکه تنها با توسل به این رفتارها می‌توانند به لذت جنسی برسند. فرد آزارگر زمانی به اوج لذت جنسی می‌رسد که دیگران را تحقیر کند یا آنها را آزار دهد. ارضای جنسی فرد آزارطلب یا مازوخیسم به دربند بودن یعنی آزاردیدن، تحقیر شدن، درد کشیدن و برخورد بد از سوی دیگران بستگی دارد. برخی متخصصان روانشناسی و روانپزشکی بر این باورند که ریشه‌های آزارگری و آزارطلبی را باید در دوران کودکی جستجو کرد و برخی دیگر به نقش احتمالی عوامل زیستی اشاره کرده‌اند. سادیسم و مازوخیسم جنسی به طور کلی چندان شناخته شده نیست و هنوز تحقیقات بر روی آن ادامه دارد. سادیسم یا دگر آزاری جنسی در اینجا اصطلاح دیگری وجود دارد تحت عنوان سادومازوخیسم جنسی یا دگر آزاری/خودآزاری جنسی : که معنی آن این است یکی از توهین ، تحقیر، بی احترامی و آزار جنسی رساندن دیگری لذت می برد که او را سادیستیک یا آزار گر مینامند ، و یکی از توهین شدن ، تحقیر شدن و بی احترامی شدن و آزار جنسی دیدن لذت می برد که او را مازوخیستیک یا آزار خواه می نامند. که اگر دو نفر با چنین ویزگی هایی همدیگر را بیابند خوشا به حالشان . اما آیا واقعا” چنین چیزی خوب است برای آنها یا خیر خود دانند. علل سادیسم یا دگر آزاری جنسی از آنجایی که سادیسم یک نوع رفتار خشن و خشونت آمیز تعریف شده است سادیسم جنسی نیز یک نوع رابطه جنسی همراه با خشونت و پرخاشگری بر علیه فرد دیگر میباشد . علت این نوع رفتار خشونت آمیز جنسی که آن را نیز یک سلیقه جنسی می دانند ریشه در دوران گذشته فرد دارد . معمولا” این نوع افراد در گذشته مورد اذیت و آزار قرار گرفته و یا تحقیر شده اند و از آنجایی که بدلیل ناتوانی در ارائه واکنش مناسب نتوانسته اند خشم خود را تخلیه نمایند لاجرم خشم خود را سرکوب نموده و بعد ها که برایشان فرصتی پیش می آید خشم خود را بدان وسیله تخلیه می کنند . بنا بر این رابطه جنسی که در واقع باید یک نوع رابطه عاطفی ملاطفت آمیز باشد برای یک فرد سادیسمی فرصتی است که خشم خود را از آن طریق برون بریزد و از ناله و عجز و یا خون آلود بودن شریک جنسی لذت میبرد . بطور کلی بنظر میرسد افرادی که دارای تمایلات سادیسمی هستند احتمالا” در گذشته تجربه شکست داشته اند .با توجه به این بحث میتوان نتیجه گرفت افراد سادیسمی دارای نوعی افسردگی می باشند که این افسردگی را از طریق برون ریزی خشم که همان پرخاشگری است نشان می دهند . پیامد های سادیسم جنسی تا کنون نتیجه گرفته شده که دگر آزاری جنسی یک نمونه از رفتار های سادیسمی میباشد ، به عبارت دیگر یک فرد سادیسمی در بسیاری از جنبه های مختلف رفتاری آزارگر می باشد.این اختلالل یا انحراف رفتاری وجنسی اگر در مراحل اولیه درمان نشود با گذشت زمان مزمن تر شده و از آنجای که این گونه از افراد دارای افسردگی می باشند با گذشت زمان افسرده تر نیز خواهند شد. حتی اگر یک فرد سادیسمی قادر به یافتن شریک جنسی مازوخیسمی(خود آزاری جنسی) شود با این وجود اگرچه آسیب های جسمی و روانی وارده هم برای فرد مازوخیسمی و هم سادیسم لذت بخش است ،با این حال ای گونه از عملکرد در طولانی مدت باعثافسردگی فرد می شود . اگرچه این افراد همانطور که گفته شد دارای نوعی افسردگی هستند ،در واقع این عملکرد باعث چرخه منفی شده و فرد افسرده تر نیز میگردد . افراد مازوخیسمی نیز دارای افسردگی می باشند که در بخش مازوخیسم جنسی توضیح داده خواهد شد. - درمان سادیسم در زنان و مردان درمان سادیسم در صورتی امکان پذیر است که خود فرد تمایل به درمان داشته باشد. روان‌درمانی تحلیلی و رفتاردرمانی، هیپنوتیزم درمانی، شرکت در گروه‌های خودیاری و همچنین خانواده درمانی، کاهش استرس‌های محیطی و دارو برای درمان به کار می‌رود. درمان سادیسم جنسی روش های درمانی موجود برای این نوع از انحراف جنسی زمانی امکان پذیر است که خود فرد تمایل به درمان داشته باشد . در اینصورت روش درمانی ،رفتار درمانی ،شناخت درمانی و هیپنوتیزم درمانی به همراه روان درمانی میتواند مفید واقع شود . در این میان هیپنوتیزم درمانی قوی ترین و سریع ترین روش برای سادیسم جنسی و دیگر اختلالات و انحرافات جنسی می باشد که تاکنون نتایج بسیار خوبی نیز حاصل شده است . - اما آیا حیوانات نیز سادیسم دارند؟! تصویر زیر را ببینید: اندکی تحمل فرمایید تا تصویر به طور کامل بارگزاری شود. - لينك ورود به كانال روان شناسي ميگنامنابع: -دکتر پرویز مظاهری «سادیسم یعنی آزردن و لذت بردن»-وب دكتر داود نجفي توانا -راسخون-ستاره ]]> روانشناسی شخصیت Sun, 04 Dec 2016 05:44:02 GMT http://migna.ir/vdcjitet.uqehyzsffu.html فوبیا؛ تو می خندی، او می ترسد! http://migna.ir/vdch-znx.23nwwdftt2.html زمانی که سهراب سپهری، عبارت «چینی نازک تنهایی من» را روی کاغذ می نوشت، فکرش را هم نمی کرد که کسی از خواندن این عبارت ترکیبی بلند از شعر «واحه ای در لحظه» که برایش خلاقیت فراوانی هم خرج کرده، دچار وحشت شود؛ اما واقعا کسانی هستند که نه تنها با خواندن چنین عباراتی و حشت زده می شوند، بلکه حتی خواندن یک شعر روح نواز هم آن ها را دچار حملات هراس می کند.  فوبیا بیماری پیچیده ای است؛ بیماری ای که به ترس از حیوانات و ارتفاع و سخنرانی محدود نمی شود. در فهرستی که روان پزشکان پیش رویشان دارند، نام ترس های عجیب تری هم به چشم می خورد. ترس هایی که باورکردنشان برای آدم های سالم آسان نیست. سوراخ هراسی یا (Trypophomia) اگر شما هم با دیدن این تصویر دچار حمله هراس می شوید، بعید نیست که به ترایپوفوبیا دچرا شده باشید. کسانی که گرفتار این فوبیا هستند، به شکلی شدید، غیرمنطقی و غیرقابل کنترل از «سوراخ» می ترسند و به همین دلیل حتی از نزدیک شدن به چیزهایی مثل اسفنج ها، مرجان ها و همه چیزهایی که رویشان سوراخ وجود دارد، پرهیز می کنند.   کسانی که به این فوبیا دچارند، وقتی سوراخ های کوچک را می بینند دچار اضطراب می شوند و علائمی مثل تهوع و بی خوابی یا حتی خارش را از خود بروز می دهند. البته با وجود شیوع این فوبیا، هنوز هم برخی روان شناسان آن را به عنوان یک اختلال به رسمیت نمی شناسند و میان متخصصان در این زمینه اختلاف نظر وجود دارد.     خواب هراسی (Somniphobia) شب که بیاید این ترس را هم برای مبتلایان به این فوبیا با خودش می آورد. این افراد به خواب هراسی دچار هستند و به خاطر ترس عجیب و غیرمنطقی ای که از خوابیدن دارند، تمام تلاششان را می کنند تا شب ها بیدار بمانند. ناتوانی در کنترل کابوس ها یا حتی ترس از مردن در خواب، می تواند این فوبیا را ایجاد کند؛ گروهی از مبتلایان به این نوع از هراس مرضی هم به خاطر وحشتی که از سپری شدن زمان و از دست رفتن وقت دارند، حاضر به خوابیدن نیستند. نوهراسی (Neophobia) کم نیستند آدم هایی که از تجربه های جدید خوششان نمی آید و ترجیح می دهند به جای پشت سر گذاشتن تجربه های تازه با عادت هایشان زندگی کنند؛ اما افرادی که به نو هراسی مبتلا هستند، تنها به یک بی میلی ساده نسبت به تغییرات دچار نیستند. آن ها در زمانی که در معرض یک تجربه تازه و متفاوت قرار می گیرند، به شدت وحشت زده می شوند و تا آنجا که بتوانند، از انجام دادنش طفره می روند. رنگ زرد هراسی (Xanthophobia) اگر روزی لباس زردی به تن کردید و دیدید که کسی با وحشت از شما دور می شود. تعجب نکند. شاید رنگ زرد، رنگ مورد علاقه خیلی از آدم ها نباشد؛ اما اگر فرد به فوبیا یا ترس مرضی دچار نشده باشد، با دیدن این رنگ دچار وحشت و هراس نمی شود. یکی از انواع عجیب فوبیا، هراس از رنگ زرد است. این افراد اگر با گلی زردرنگ مواجه شوند، به اندازه کسی که از مار می ترسد، دچار وحشت می شوند.     ناف هراسی (Omphalophobia) باورتان می شود که بعضی ها حتی از اعضای بدنشان هم می ترسند و با ددین یا لمس کردنشان دچار وحشت می شوند؟ کسانی که به ناف هراسی دچار هستند، نه تنها از لمس ناف افراد دیگر، بلکه از دست زدن به ناف خودشان هم به شدت وحشت می کنند. روان شناسان می گویند این ترس با بند ناف و رحم مادر مرتبط است و ممکن است تداعی گر آن در ذهن فرد باشد. شعر هراسی (metrophobia) «مبادا که ترک بردارد، چینی نازک تنهایی من...». اگر خواندن این شعر شما را دچار و حشت نکرده، پس به شعر هراسی دچار نیستید. کسانی که ترس بیمارگونه ای از شعر دارند، نمی توانند با آرامش یک شعر را بخوانند و حتی شنیدن شعرخوانی دیگران هم ممکن است دچار اضطرابشان کند. ترس هراسی (Phobophobia) شاید درک ترس مبتلایان به فوبیا از مار، سگ، عنکبوت یا حتی ارتفاع برایتان آسان باشد اما ممکن است با شنیدن نام این فوبیا، بیشتر از قبل تعجب کنید. بعضی از آدم ها برای دچار شدن به حملات هراس، نیازی به مشاهده این جانداران یا قرار گرفتن در موقعیت هایی مثل بلندی یا فضای تنگ را ندارند. آن ها از خود ترس می ترسند و از اینکه دوباره دچار حمله هراس شوند، وحشت دارند. خنده هراسی (Geliophobia) اگر با فردی شوخ طرف نباشید، طبیعی است که به بامزه ترین لطیفه ای که برایش تعریف می کنید هم نگاهی سرد و سنگین پاسخ دهد؛ اما بی میلی یک فرد به شوخی،به معنای بیمار بودنش نیست. آدم هایی که به این نوع فوبیا دچار هستند، نسبت به شوخی های دیگران بی میل نیستند، بلکه از شوخی می ترسند.   این افراد نه می توانند بخندند و نه طاقت مواجه شدن باخنده دیگران را دارند. ممکن است با یادآوری ناخودآگاه موقعیتی ناخوشایند که در آن شاهد خنده دیگران بوده اند یا خودشان مشغول خندیدن بوده اند، چنین هراسی را در این افراد ایجاد کرده باشد. پنیر هراسی (Terophobia) در حالی که بازار انواع مختلف پنیر، این روزها حسابی داغ است و تولیدکنندگان هر روز نمونه تازه ای از این محصول را ارائه می کنند، برخی از افراد با دیدن یک تکه کوچک پنیر هم دچار وحشت بیمارگونه می شوند. دلیل ایجادشدن این هراس هم مثل بسیاری دیگر از انواع فوبیا هنوز مشخص نشده اما آنچه واضح است، این است که پنیر هراس ها برای دچار شدن به وحشت، نیازی به لمس کردن یا خوردن پنیر ندارند. آن ها حتی با مشاهده این خوراکی محبوب دچار اضطراب و هراس شدید می شوند.       دلقک هراسی (Coulrophobia) خیلی از بچه ها و حتی بزرگ سالان عاشق دلقک ها هستند و از تماشای سیرک لذت می برند؛ اما کم نیستند افرادی که به فوبیا از دلقک های دچارند و حتی بادیدن یک عروسک دلقک، دچار حملات وحشت می شوند. گرچه این هراس بیشتر سراغ کودکان می رود، اما برخی بزرگ سالان هم به آن دچارند و در صورت مواجه شدن با یک دلقک، نه تنها شاد نمی شوند، بلکه به شدت مضطرب و وحشت زده می شوند. درخت هراسی (Hylophobia) برخی از فیلم ها و داستان های دوران کودکی، می تواند زمینه را برای دچار شدن فرد به فوبیا فراهم کند. کسانی که به درخت هراسی دچار هستند، اغلب همان کودکانی هستند که روزی از یک داستان یا فیلم ترسناک که صحنه ای از آن در یک جنگل و میان درختان روایت می شده، ترسیده اند. هراس آن ها ازدرخت ممکن است تا جایی پیش برود که حتی تصویر خیالی جنگل یا دیدن نقاشی ای که د آن جنگلی تصویر شده، آن ها را دچار اضطراب و وحشت کند. ریش هراسی (Pogonophobia) اغلب انواع فوبیا، می توانند زندگی در اجتماع را برای مبتلایانشان دشوار کنند و ریش هراسی یا ترس از ریش یکی از فوبیاهایی است که حضور در بسیاری از جمع ها را برای فرد دشوار می کند. کسانی که به این فوبیا دچار هستند، نه تنها از ریشی که روی چهره خودشان می روید، بلکه از دیدن افرادی که ریش دارند، دچار هراس شدید می شوند. باران هراسی (Ombrophobia) حرف هایی که در کودکی به بچه ها گفته می شود، می تواند زمینه را برای دچار شدنشان به فوبیا دچار کند و تا پایان عمر بر زندگی شان تاثیر بگذارد. بچه هایی که از کودکی شنیده اند: «زیر باران نرو، مریض می شوی!» ممکن است به باران هراسی دچار شوند و در صورتی که در لحظه بیرون بودنشان، ناگهان باران بگیرد، دچار وحشت شدید شوند. البته تنها شنیدن این جملات نیست که می تواند یک نفر را از باران بترساند. افرادی که زمینه دچار شدن به اختلال های اضطرابی و افسردگی را دارند، آسان تر از دیگران گرفتار فوبیا می شوند. 13 هراسی (Triskaidekaphobia) خرافاتی که در مورد عدد 13 وجود دارد تا جایی پیش رفته که روی پلاک برخی از خانه ها، به جای 13 نوشته می شود 1+12. شاید خیلی از آدم های خرافاتی، میانه ای با این عدد نداشته باشند اما ماجرا برای کسانی که به 13 هراسی یا ترس غیرمنطقی و غیرقابل کنترل از عدد 13 دچارند، ماجرا دردناک تر است. آن ها هر کاری می کنند تا سر و کارشان با این عدد نیفتد و کافی است تا در روز سیزدهم ماه اتفاق تلخی برایشان بیفتد تا آن را به نحسی این عدد نسبت دهند و وحشتشان بیشتر شود. نامتقارن هراسی (Asymmetriphobia) کسانی که به اختلال وسواس دچار هستند، ممکن است میانه ای با چیزهای نامقارن نداشته باشند؛ اما برخی افراد نه تنها از چیزهای نامتقارن خوششان نمی آید، بلکه وقتی با آن ها مواجه می شوند، به شدت دچار اضطراب و وحشت می شوند. نامتقارن هراسی می تواند فرد را دچار حملات وحشت کرده و در صورت مواجه شدن با چیزهای نامتقارن علائمی مثل ضربان قلب شدید و نامنظم، تنفس سریع، تنگی نفس و عرق کردن را ایجاد کند.     کلمه هراسی (Sesquipedalophobia) کلمه هراسی یکی از انواع فوبیاست که به دلیل ترس از کلمه به خصوصی ایجاد می شود. اگر فرد مبتلا، کلمه خاصی رادر جریان گفت و گوها بشنود یا در متنی بخواند، دچار هراس شدید شده و و اکنش های ناشی از فوبیا را نشان می دهد؛ اما هراس های مرتبط با فوبیا به این ترس محدود نمی شود. برخی از بیماران از جملات و عبارات ترکیبی طولانی هم می ترسند و وقتی یک نفر در مقابلشان چند اسم مرکب را پشت سر هم استفادهه می کند، دچار وحشت می شوند.-لینک ورود به کانال روان شناسی میگنا     ]]> اخبار روان شناسی و روانپزشكی Mon, 21 Nov 2016 20:25:24 GMT http://migna.ir/vdch-znx.23nwwdftt2.html با بيماري اوتیسم آشنا شويد http://migna.ir/vdcdfz0s.yt0nf6a22y.html كودكان و بزرگسالان مبتلا به اوتیسم در ارتباطات كلامی و غیر كلامی ، تعاملات اجتماعی و فعالیت های مربوط به بازی، مشكل دارند. این اختلال ارتباط با دیگران و دنیای خارج را برای آنان دشوار می سازد . در بعضی موارد رفتارهای خود آزارانه و پرخاشگری  نیز دیده می شود. در این افراد حركات تكراری  دست زدن ، پریدن  پاسخ های غیر معمول به افراد ، دلبستگی به اشیا و یا مقاومت در مقابل تغییر نیز دیده می شود و ممكن است در حواس پنجگانه ( بینایی ، شنوایی ، لامسه ، بویایی و چشایی )  نیز حساسیت های غیر معمول نشان دهند. هسته مركزی اختلال در اوتیسم ، اختلال در ارتباط است. 50 % از كودكان اوتیستیك قادر نیستند از زبان به عنوان وسیله اصلی برقراری ارتباط با سایرین استفاده نمایند. عدم به كار بردن ضمیر "من"  از ویژگی های كلامی این كودكان است. از مسائل دیگر تكلمی، تكرار كلمات و جملات اطرافیان است. اختلال اوتیستیك ارتباط ، تعامل اجتماعی و بازی تخیلی به طور مشخص آسیب دیده است. علائق ، فعالیت ها و رفتارهای تكراری دیده می شود . اختلال در سه سال اول زندگی شروع می شود.اختلال آسپرگر : با آسیب در تعاملات اجتماعی و وجود فعالیت ها و علائق محدود مشخص می گردد . علائم بالینی كلی كه نشان دهنده تأخیر در زبان باشد وجود ندارد یعنی در حقیقت مبتلایان مشكلات تكلمی كمتری دارند. هوش طبیعی و یا بالاتر از طبیعی است. اختلال رت اختلال پیش رونده ای است كه فقط در دختران دیده می شود. ابتدا مراحل رشد طبیعی است ولی بعد مهارت های به دست آمده قبلی و استفاده هدف دار از دست ها را از دست می دهند و به جای آن حركات تكرار شونده دست ایجاد می شود كه بین سنین1-4 سالگی شروع می شود.اختلال فرو پاشنده دوران كودكی : رشد حداقل در دو سال اول زندگی طبیعی است . از دست دادن جدی مهارت هایی كه قبلاً داشته است مشاهده می شود. اختلال نافذ رشد غیر اختصاصی به تنهایی علائم مشخص هیچیك از اختلالات بالا را ندارد و نمی توان آنرا جزو یكی از طبقه بندی های فوق الذكر جای داد. علت اوتیسم چیست؟ اوتیسم یك ناتوانی طولانی مدت است كه منجر به اختلال عملكرد عصبی – روانی در فرد می شود. گر چه به نظر می رسد كه اوتیسم عارضه نادری است اما اطلاعات اخیر گویای آن است كه شیوع اوتیسم حتی تا20 مورد در هر10000 تولد زنده می رسد. اوتیسم در پسران3 - 4 برابر بیشتر از دختران دیده می شود. اگر چه علت اصلی آن كاملاً شناخته شده نیست، اما در سال های اخیر تحقیقات و مطالعات بسیاری در این زمینه صورت گرفته است.تحقیقات تأكید زیادی بر منشاء زیست شناختی و عصب شناختی در مغز دارد . در بسیاری از خانواده ها سابقه اوتیسم و یا اختلالات مربوط به آن وجود داشته است كه ریشه ژنتیك را مطرح می كند اگر چه تا به حال ژن خاصی كه مربوط به اوتیسم باشد شناخته نشده است .  پژوهشگران در مورد نقش ژنتیك در علت شناسی اوتیسم اختلاف نظر دارند و عده ای از آنها تركیب چندین ژن را به عنوان علت اختلال مطرح می كنند . چندین نظریه درباره اوتیسم مطرح شده كه هیچیك به طور دقیق اثبات نشده است. اوتیسم یك بیماری روانی نیست كودكان مبتلا به اوتیسم كودكان سركشی نیستند كه خود رفتارهایشان را انتخاب كرده باشند. اوتیسم به دلیل داشتن والدین بد ایجاد نمی گردد، به علاوه هیچ عامل روان شناختی خاصی در خصوص تأخیر رشد كودك شناخته نشده است. علائم اوتیسم چیست ؟ افراد مبتلا به اوتیسم معمولاً حداقل نصف علائمی را كه در زیر عنوان شده است نشان می دهند . این نشانه ها از خفیف تا شدید متغیر هستند . در موقعیت های كاملاً متفاوت،  رفتارهایی كه با سن كودك تطابق ندارد مشاهده می گردد. • اصرار به یكسانی داشته و در مقابل تغییر مقاوم هستند. مشكلات شدید تكلمی دارند. در بیان نیازها مشكل دارند و از اشارات و حركات به جای كلمات استفاده می كنند. اغلب از ضمایر استفاده معكوس می كنند ، به جای استفاده از " من"  از " تو" استفاده می كنند .  كلمات و یا جملات دیگران را تكرار می كنند. خنده و گریه بی دلیل دارند و یا بدون علت مشخص نگران و مضطرب می شوند. قشقرق به پا می كنند و به دلایلی كه برای دیگران آشكار نیست شدیداً پریشان می شوند. قادر نیستند با دیگران رابطه برقرار كنند. دوست ندارند در آغوش گرفته شوند و یا دیگران را در بغل گیرند. تماس چشمی ندارند یا تماس چشمی آنها اندك است. به روش آموزش معمول پاسخ نمی دهند. با اسباب بازی، درست بازی نمی كنند. چرخیدن و تاب خوردن را خیلی دوست دارند. احساس درد كمتر یا بیشتر از حد دارند. از خطرات نمی ترسند. پر تحرك یا كم تحرك هستند. به صحبتها و یا صداها پاسخ نمی دهند به طوری كه به نظر می آید ناشنوا هستند اگر چه حس شنوایی سالم است. 70 % كودكان مبتلا به اوتیسم، ناتوانی هوشی دارند. باورهای غلط درباره اوتیسم: -1 كودكان مبتلا به اوتیسم هرگز ارتباط چشمی برقرار نمی كنند. -2 كودكان اوتیستیك نبوغ دارند. -3 كودكان مبتلا به اوتیسم صحبت نمی كنند. -4 كودكان اوتیستیك قادر به نشان دادن محبت خود نیستند. ما می دانیم كه این كودكان تحریكات حسی را به گونه ای متفاوت درك می كنند كه موجب اشكال در ابراز محبت و برقراری ارتباط عاطفی در آنها می گردد. اما به هر حال این كودكان می توانند محبت كنند. در صورتی كه این كودكان را باور كنیم قادر به داد و ستد عاطفی با آنها هستیم. اوتیسم نوعی اختلال تکاملی عصبی است که در آن کودک مبتلا مراحل تکاملی را آنگونه که همسالان وی طی میکنند نمی گذراند. دركودكان اوتیسم توانايي هاي ارتباطي از قبيل سخت گفتن و رابطه با والدين و هم سالان مختل ميشود والگوهاي تكراري و آزاردهنده اي از رفتار نزد آنها بروز مينمايد . اين علائم عموما در كودكان زير 3 سال بروز مي يابد. در اغلب كودكان اوتیسم رشد توانايي هاي ارتباطي و گفتاري از بدو تولد دچار اختلال و كندي است ولي در 20 تا 30 درصد موارد كودك تا 1.5 تا 2 سالگي رشد طبيعي دارد و پس از آن توان گفتار و ارتباط با والدين را از دست ميدهد. شيوع اختلال اوتیسم 5 تا 6 مورد به ازاي هر 1000 نفر جمعيت تخمين زده شده است كه در اين ميان پسران ، 4 برابر بيشتر از دختران مبتلا ميشوند.پژوهش ها در مورد علل بوجود آورنده ي اوتیسم به احتمال نقش اختلال ساختاري مغز ، ژنتيك و عوامل محيطي اشاره داشته است. اما تاكنون هيچ عامل قطعي و مشخصي شناخته نشده است . عمده ترين اختلال اوتیسم كه توجه والدين و پزشكان را به خود جلب كرده است ناتواني در گفتار است. در بسياري از كودكان اوتیسم ، ناتواني در گفتار بسيار شديد است و بدون مداخله ي درماني بهبود قابل توجهي ايجاد نميشود.كودكان اوتیسم كه توانايي اداي كلمات را دارند غالبا دچار اكولاليا ( تكرار بي معناي كلمات و اصواتي كه شنيده اند ) ميشوند. كودكان اوتیسم از تعامل و برقراري ارتباط با همسالان خود ، خودداري ميكنند كه اين خود ميتواند منجر به محدود تر شدن توانايي هاي ارتباطي آنها گردد.تماس چشمي و پاسخ دهي مناسب كودكان در موقعيت هاي تماس هم سالان و والدين بسيار محدود است. سومين دسته از اختلالاتي كه در كودكان اوتیسم مشاهده ميشود، اختلالات رفتاري و حركتي است. در اين كودكان حركات تكرار شونده مشاهده ميشود كه گاه ماهيت آسيب زا دارند. همچنين آنها تمايل به انجام حركات ورفتارها بر اساس يك ترتيب تكراري دارند. اين اختلالات در كودكان پيش دبستاني و دبستاني بيشتر از كودكان كم سن تر يا افراد بالغ است. در اين كودكان علائق معطوف به چند مورد محدود و يا نامعمول ميشود و اگر آن موارد در اختيار وي قرار نگيرد از خود رفتارهاي مشكل زا بروز ميدهد. كودك اوتیسم نسبت به تغيير محيط اطراف خود حساس است و نسبت به آن واكنش نشان ميدهددَرخودماندِگی (به انگلیسی: Autism)? (به لاتین: Autismus)? نوعی اختلال رشدی (از نوع روابط اجتماعی) است که با رفتارهای ارتباطی، کلامی غیر طبیعی مشخص می‌شود. علائم این اختلال تا پیش از سه سالگی بروز می‌کند و علّت اصلی آن ناشناخته‌است. این اختلال در پسران شایع تر از دختران است. وضعیت اقتصادی، اجتماعی، سبک زندگی و سطح تحصیلات والدین نقشی در بروز درخودماندگی ندارد. این اختلال بر رشد طبیعی مغز در حیطه تعاملات اجتماعی و مهارت‌های ارتباطی تأثیر می‌گذارد. کودکان و بزرگسالان مبتلا به اوتیسم در ارتباطات کلامی و غیر کلامی، تعاملات اجتماعی و فعالیت‌های مربوط به بازی، مشکل دارند. این اختلال ارتباط با دیگران و دنیای خارج را برای آنان دشوار می‌سازد. در بعضی موارد رفتارهای خود آزارانه و پرخاشگری نیز دیده می‌شود. در این افراد حرکات تکراری (دست زدن، پریدن) پاسخ‌های غیر معمول به افراد، دلبستگی به اشیا و یا مقاومت در مقابل تغییر نیز دیده می‌شود و ممکن است در حواس پنجگانه (بینایی، شنوایی، بساوایی، بویایی و چشایی) نیز حساسیت‌های غیر معمول نشان دهند. هستهٔ مرکزی اختلال در درخودماندگی، اختلال در ارتباط است. ضوابط تشخیص درخودماندگی وجود حداقل ۶ مورد از مواردی که در بندهای اول و دوم و سوم توصیف شده‌اند. لااقل دو مادّه از بند اول و یک ماده از هر یک از بندهای دوم و سوم الزامی است. ]]> اختلالات روانی Sat, 05 Nov 2016 21:28:33 GMT http://migna.ir/vdcdfz0s.yt0nf6a22y.html اختلال سیکلوتایمی یا حواس پرتی چیست؟ http://migna.ir/vdcj8oet.uqeohzsffu.html میگنا:اختلال خلق ادواری حالت خفیف تر اختلال دوقطبی است و بیماران مبتلا به این اختلال در میان دو قطب یعنی سرخوشی بیش از حد (مانیا) و افسردگی قرار دارند.   ملاک های تشخیص افسردگی در این بیماران، تغییر خلق به صورت غمگینی، احساس بی کفایتی و بی لیاقتی، کاهش انرژی، اختلال خواب و کاهش قدرت تصممی گیری از ملاک های تشخیص افسردگی در بیماران مبتلا به اختلال خلق ادواری است.   کاهش اشتها، کاهش وزن، احساس گناه، اختلال در یادگیری، اختلال در تمرکز حواس و داشتن افکار منفی و تمایلات خودکشی از دیگر ملاک های تشخیص افسردگی در این بیماران است.   راه های درمان اختلال خلق ادواری   بهبودی این اختلال بستگی به آموختن احساس کنترل و غلبه بر محیط توسط بیمار دارد که می توان در این مسیر از ترکیب روان درمانی و دارودرمانی نیز به عنوان موثرترین راه درمان استفاده کرد.   تجویز دارو برای درمان بیماری باید توسط پزشک و یا روان پزشک معالج صورت گیرد که البته استفاده از گروه درمانی نیز توسط روان شناس بالینی در درمان این بیماری نقش موثری دارد. راه های پیشگیری از ابتلا به خلق ادواری   استفاده به موقع از مشاوره، آموزش مهارت های زندگی و توانایی حل مسئله و بهبود وضعیت اقتصادی و اجتماعی در پیشگیری از ابتلا به این بیماری موثر است. ایجاد روحیه امیدواری در شهروندان، افزایش اشتغال، داشتن یک شبکه حمایتی قوی از اطرافیان و دوستان، امید به آینده و تلاش برای رسیدن به اهداف کوتاه مدت و بلندمدت نیز در پیشگیری از ابتلای افراد به اختلال خلق ادواری نقش موثری دارد. اختلال عموما بین 20-35 سالگی شروع می شود، گرچه نوع زودآغاز آن قبل از 21 سالگی رخ می دهد. این بیماری در میان بستگان درجه اول مبتلایان به اختلال افسردگی شایع تر است.   حداقل دو مورد از علائم زیر در آن دیده می شوند: کاهش اشتها، پرخوری، مشکلات خواب، خستگی، عزت نفس پایین، تمرکز ضعیف یا اشکال در تصمیم گیری و احساس ناامیدی در این بیماران مشاهده می شود. ویژگی های اختلال خلق ادواری   1- خلق افسرده در اکثر اوقات روز و در اکثر روزها به مدت حداقل دو سال. که نشان آن گزارش خود فرد از حالت درونی اش باشد و یا مشاهده دیگران.   نکته: در کودکان و نوجوانان، خلق می تواندتحریک پذیر باشد و مدت اش حداقل یک سال باید باشد. 2- وجود حداقل دو مورد زیر همزمان با افسردگی:  •    کم اشتهایی یا پرخوری •    بیخوابی یا پرخوابی •    کمبود انرژی یا خستگی •    کاهش اعتماد به نفس •    ضعف در تمرکز یا دشواری در گرفتن تصمیم •    احساس نومیدی 3- طی این دوره دو ساله اختلال (یک ساله در مورد کودکان و نوجوانان) فرد هرگز بیش از دو ماه فارغ از علایم ذکر شده در معیارهای A و B نبوده باشد. 4- طی اولین دوره دوساله اختلال (یک ساله در مورد کودکان و نوجوان) هرگز حمله افسردگی عمده ای رخ نداده باشد.   نکته: ممکن است پیش از پیدایش اختلال دیس تایمی، حمله افسردگی عمده ای وجود داشته باشد. منتها باید در فروکش کامل باشد (یعنی به مدت دو ماه هیچ نشانه یا  علامت چشمگیری وجود نداشته باشد) وانگهی پس از دو سال اول اختلال دیس تایمی (یک سال در کودکان و نوجوانان) ممکن است حملاتی از اختلال افسردگی عمده روی آن سوار شود. که در این صورت اگر معیارهای حمله افسردگی عمده وجودداشته باشد، هر دو تشخیص را می توان مطرح کرد.   5- هرگز نباید حمله ای از نوع مانیا، مختلط، یا هیپومانیا وجود داشته باشد و معیارهای مربوط به اختلال سیکلوتایمی را نیز فرد هرگز نباید داشته باشد. 6- علایم مزبور نباید صرفا در سیر یک اختلال سایکوتیک مزمن نظیر اسکیزوفرنی یا اختلال هذیانی رخ داده باشد. 7- علایم مزبور نباید ناشی از اثرات جسمی مستقیم یکی از مواد (مثل داروهای مورد سوءمصرف (یا داروهای طبی) یا یکی از بیماری های طبی عمومی (نظیر کم کاری تیرویید) باشد. 8- علایم مزبور باید به لحاظ بالینی ایجاد رنج و غذاب چشمگیر کرده باشد، یا کارکردهای اجتماعی، شغلی، یا سایر کارکردهای مهم فرد را به نحو قابل توجهی مختل ساخته باشد. معین کنید کدام حالت است   زودآغاز: آن است که اختلال پیش از بیست و یک سالگی شروع شده باشد.   دیرآغاز: آن است که اختلال در بیست و یک سالگی یا دیرتر شروع شده باشد.   - *دکتر پروانه صفایی مقدم: متخصص روانشناسی بالینی =   ماهنامه دنیای سلامت ]]> اخبار روان شناسی و روانپزشكی Thu, 27 Oct 2016 04:47:18 GMT http://migna.ir/vdcj8oet.uqeohzsffu.html دژاوو؛ بهترین نشانه بیماری صرع و اسکیزوفرنی! http://migna.ir/vdcgq79w.ak97u4prra.html در دایره درمانی، دژاوو از بهترین نشانه بیماری صرع و اسکیزوفرنی است. هر دوی این بیماران دژاوو را به صورت‌های مختلفی تجربه می‌کنند. مثلا در افراد اسکیزوفرن تجربه دژاوو می‌تواند طولانی‌تر باشد و شامل احساس‌های روان‌گسیختگی بیشتری است. البته دژاوو توسط افراد دیگری که دچار بیماری جسمانی و روانی نیستند هم اتفاق می‌افتد. از هر سه نفر دو نفر ادعا می‌کنند که این آشناپنداري یا دژاوو را تجربه کرده‌اند. و اما ۱۰ نکته درباره دژاوو ۱- بطور میانگین هر فردی سالی یک بار تجربه دژاوو دارد. ۲- دژاوو در اکثر اوقات زمانی رخ می‌دهد که فرد دچار اضطراب یا خستگی شدید است. ۳- تقریبا بین زن و مرد‌ها بطور مساوی اتفاق می‌افتد‌. ۴- تجربه آن با افزایش سن کاهش پیدا می‌کند. ۵- افرادی که تحصیلکرده و وضعیت اقتصادی بیشتری دارند، بیشتر تجربه می‌کنند. ۶-این تجربه را با تحریک الکتریکی در قشر عمیق‌تر مغز می‌توان ایجاد کرد. ۷-افرادی بیشتر سفر می‌کنند دژاوو را بیشتر تجربه می‌کنند. احتمالا به این خاطر که فرصت‌های بیشتری برای دیدن مکان‌های نو و جدید دارند. ۸-برخی از افراد این تجربه را به یک خواب نسبت می‌دهند. ۹-درمقابل دژاوو ، جاماییس وو یا هرگز دیده نشده قرار دارد که به زمانی گفته می‌شود که پدیده آشنا به نظرمان کاملا غریبه و ناآشنا می‌آید. ۱۰-برای توضیح دژاوو مدل‌های متفاوتی ارائه شده است. بطور مثال ادراک جداشده یعنی پدیده ای که در آن توجه فرد به فعالیتی توسط عاملی به دو قسمت مختلف تقسیم شده که به اندازه چشم بر هم زدنی احساس می‌شود. ادراک اولیه در زیر آستانه زمانی رخ می‌دهد که توجه فرد کاهش یافته. مثلا زمانی که می‌خواهید ماشینتان را روشن کنید درست در همان لحظه مگسی در ماشین حواس شما را پرت می‌کند. لحظه ای که برمی‌گردید تا ماشین را روشن کنید، ادراک اولیه شما در زمان قرار دادن سویچ ممکن است مانند جرقه‌ای عمل کند و اینطور ادراک شود که انگار در گذشته آنرا تجربه کرده‌اید. - -دكتر سلام   ]]> روانشناسی بالینی Mon, 24 Oct 2016 07:37:40 GMT http://migna.ir/vdcgq79w.ak97u4prra.html تراجنسي ها این روزها چه مشکلاتی دارند؟ http://migna.ir/vdcftcdm.w6dc0agiiw.html ترنسکشوال از دو کلمه ترنس به معنای فرا و سکشوال به معنای جنسیت جسمی تشکیل شده‌ است. و به افرادی گفته می‌شود که جنسیتی روانی مخالف با اندام جنسی متولد شده با آن دارند و در تلاش و آرزوی زندگی با جنسیت و اندام جنسی و مسئولیت اجتماعی متانسب با جنس دلخواه خود هستند یک ترنسکشوال تمایل دارد پروسه تغییر جنسیت را طی کند یعنی اندام جنسی و ظاهری خود را به صورت جنس مخالف تغییر دهد و پس از این تغییر لزوماً یک ترنسکشوال یا ترنسجندر نیست و تنها یک مرد یا یک زن است. کسانی که پس از تغییر باز هم خود را ترنسکشوال می‌داند یک انتخاب شخصی است، ممکن است نخواهد زندگی پیش از تغییر را فراموش کند یا برای کمک به ترنسهای دیگر این کار را بکند یا هر دلیل شخصی دیگر. ابتکار: نتايج يک پژوهش دانشگاهي نشان داد که به‌طور کلي عمل جراحي در کيفيت زندگي افراد «تراجنسي» تاثير مثبتي دارد و ميانگين اختلال هويت جنسي در افراد عمل کرده بسيار کمتر از افراد عمل نکرده است و لذا افرادي که جراحي لازم را در اين نوع اختلال تجربه مي‌کنند از آرامش رواني بيشتري برخوردارند. يکي از مهمترين وجوه هويت انساني، هويت جنسي است. اينکه انساني زن ناميده شود يا مرد، پس از هستي و حيات او مهمترين وجه شناسايي و ارزش‌گذاري هر فرد توسط خود و محيط پيرامون آن فرد است. پس اين نقش‌ها به کودک آموخته شده و او را در جهت تقويت رفتارهاي متناسب با جنسيت او تشويق مي‌کند اما اين فرآيند طبيعي که اکثريت موارد با موفقيت طي مي‌شود، در پاره‌اي موارد مسير متفاوتي را مي‌گذراند به طوري که کودک در مورد تعلق خود به يکي از دو جنس دچار ترديد شده يا کاملا خود را متعلق به جنس مخالف جنسيت بيولوژيک خود مي‌داند که در اين وضعيت وي دچار اختلال هويت جنسي مي‌شود. چنين وضعيتي معمولا با رشد کودک ادامه مي‌يابد و در مواردي نيز به قوت ادامه يافته و به حداکثر شدت خود يعني تقاضاي فرد براي تغيير مشخصات آناتوميک خود به صورت جنسيتي که فرد خود را متعلق به آن مي‌داند، برسد به اين دسته از افراد «تراجنسي» گفته مي‌شود. به گزارش ايسنا، در طول بيست سال اخير علاقه‌مندي به ارزيابي و بهبود کيفيت زندگي بيماران مبتلا به بيماري‌هاي مزمن افزايش چشمگيري يافته است و بهبود عملکرد روزانه و کيفيت زندگي بيماران مبتلا به صورت يک هدف درآمده است و مشکلات و مسائل متعددي که افراد تراجنسي با آن دست به گريبان هستند، بررسي کيفيت زندگي آنان را ضروري مي‌کند.در همين راستا پژوهشي توسط محققان دانشگاهي انجام شده است که به بررسي رابطه‌ي اختلال هويت جنسيتي با کيفيت زندگي پرداخته است. این عکس تزئینی است و مربوط به فیلم آینه های روبرو  است يافته‌هاي اين پژوهش که با استفاده از تکنيک پيمايش از ميان 168 نفر از افراد صاحب پرونده در ادارات بهزيستي کشور انجام شد، نشان داد که از کل پاسخگويان تراجنسي 55.4 درصد افراد مرد به زن و 44.6 درصد زن به مرد بودند. 8.9 درصد از پاسخگويان در گروه سني 29-25 سال، 32.1 درصد در گروه سني 24-20 سال، 39.3 درصد در گروه سني 29- 25 سال، 15.4 درصد در گروه سني 3-30 سال و 4.2 درصد در گروه بيش از 35 سال قرار داشته و از اين ميان 70.8 درصد فارس زبان و مابقي متعلق به اقوام ديگر بودند. عوامل کاهش‌دهنده کيفيت زندگي تراجنسي‌ها نتايج اين پژوهش نشان داد که تراجنسي‌ها با وجود اينکه مي‌دانند به جنس موافق خود تعلق دارند اما تفاوتهاي محسوسي بين خود و آنان حس مي‌کنند. بيشتر آنان پيش از سن بلوغ از وضعيت جنسيت خود متنفرند و آرزوي اصلي آنان تغيير جنسيت و قرار گرفتن در گروه جنس مخالف است. اين آرزوي هميشگي، کليه‌ي فعاليتهاي آنان را تحت الشعاع خود قرار داده و محور اصلي جهان‌بيني آنان را تشکيل مي‌دهد. اين وضعيت مبتلايان به اختلال را دچار تنش‌ها و آسيب‌هاي رواني کرده و ارتباطات با ديگران را با چالش جدي مواجه کرده است. طرد و منزوي شدن از طرف خانواده، دوستان و بستگان، آواره شدن و فقر از جمله مواردي است که اغلب افراد تراجنسي با آن مواجه مي‌شوند اين شرايط به همراه اقدام نکردن جهت هورمون درماني و عمل تغيير جنسيت، اختلال هويت جنسي آنان را افزايش داده و اين امر موجب کاهش کيفيت زندگي اين دسته افراد مي‌شود. عمل تغيير جنسيت، اختلال هويت جنسي تراجنسي‌ها را کاهش مي‌دهد يافته‌هاي تحليلي تحقيق حاکي از آن است که ميانگين اختلال هويت جنسي در بين افراد عمل کرده بسيار کمتر از افراد عمل نکرده است. مقايسه‌ اختلال هويت جنسي افراد عمل کرده در پيش از عمل و پس از عمل نشان داد که پس از عمل جراحي تغيير جنسيت از مقدار اختلال افراد عمل کرده به شدت کاسته شده است.همچنين مقايسه‌ي ميانگين شاخص کل کيفيت زندگي و بعد آسايش رواني در بين افراد عمل کرده و عمل نکرده تفاوت معناداري را نشان مي‌دهد، افراد عمل کرده کيفيت زندگي و آسايش رواني بالاتري نسبت به پاسخگوياني که دست به عمل تغيير جنسيت نزدند داشتند، اما تفاوت معناداري در ديگر ابعاد کيفيت زندگي بين افراد عمل کرده و افراد عمل نکرده مشخص نشد. در بين تراجنسي‌هاي عمل نکرده، اختلال هويت جنسي تنها با بعد آسايش رواني و شاخص کل کيفيت زندگي رابطه‌ي معناداري داشته است و رابطه‌ي آن با ابعاد ديگر کيفيت زندگي معنادار نبوده است. اما در بين افراد عمل کرده اختلال هويت جنسي با همه‌ي ابعاد کيفيت زندگي به غير از کيفيت محيطي رابطه‌ي معناداري دارد.نتايج اين پژوهش نشان داد که عمل تغيير جنسيت، اختلال هويت جنسي تراجنسي‌ها را به شدت کاهش مي‌دهد و انطباق جدي بين ذهن آنها و اندام جنسي آنها ايجاد مي‌کند. همچنين با عمل تغيير جنسيت، بعد آسايش رواني کيفيت زندگي بهبود يافته و تراجنسي‌ها از وضعيت روحي و رواني بسيار بهتري برخوردار خواهد بود اما ابعاد ديگر کيفيت زندگي‌شان تغيير نمي‌کند اين يافته نشان مي‌دهد که عمل تغيير جنسيت تنها بر ذهن و روان تراجنسي‌ها اثرگذار است و ابعاد ديگر کيفيت زندگي تحت تاثير عوامل ديگري چون ارتباط با والدين، پايگاه اجتماعي و اقتصادي و.... است.نتايج اين پژوهش نشان داد که در بين تراجنسي‌هاي عمل نکرده، اختلال هويت جنسي تنها جنبه‌ي ذهني و رواني کيفيت زندگي را تحت تاثير قرار مي‌دهد که اين تاثير منفي است و جنبه‌هاي ديگر کيفيت زندگي تحت تاثير اختلال هويت جنسي افراد عمل نکرده، نيست. - چرا تراجنسي‌ها هويت خود را پنهان مي‌کنند؟ اين نتايج نشان مي‌دهد که تراجنسي‌هاي تغيير جنسيت نداده، به علت ترس از برخورد جامعه، سعي مي‌کنند هويت خود را پنهان کرده و مطابق انتظار جامعه رفتار کنند و اختلال هويت‌شان را کمتر در رفتارشان بروز دهند. در واقع پيش از آ‌نکه نارضايتي از جنس زيستي خود را با رفتاري که از نظر جامعه نابهنجار تفسير مي‌شود بروز دهند، يا در بين دوستان و بستگان بسيار نزديک خود بروز مي‌دهند يا اين نارضايتي را نزد خود نگه مي‌دارند، بنابراين با اين شيوه، آنها مي‌توانند کمتر موجب بروز حمايت جامعه نسبت به اختلال هويت و رفتارشان شوند و هنوز بتوانند در کنار خانواده زندگي کنند و طرد نشوند. با اين همه نتايج اين پژوهش نشان داد که برخي از تراجنسي‌هاي عمل نکرده با وجود اينکه رفتارشان در جامعه مطابق با جنس زيستي آنها نيست، به علت اينکه هنوز دست به عمل جراحي تغيير جنسيت نزدند، مي‌توانند همراه با خانواده زندگي کنند. به دليل دست ندادن پايگاه حمايتي خانواده، جنبه‌هاي عيني زندگي آنها کمتر دستخوش شرايط نامناسب مي‌شود.بدين خاطر اختلال هويت جنسي تنها روي ذهن و روان خود فرد تاثير منفي مي‌گذارد و تغذيه، محيط، جسم و دسترسي به خدماتشان از آن متاثر نمي‌شود. تراجنسي‌هاي عمل کرده طرد مي‌شوند! نتايج اين پژوهش حاکي از آن است که افراد عمل کرده با توجه به اينکه جنسيت خود را نيز تغيير داده‌اند اغلب از طرف خانواده‌ها مطرود شده‌اند، شدت اختلال هويت مبني آنها جنبه‌هاي ذهني و عيني زندگي‌شان را تحت تاثير قرار مي‌دهد. معنادار نبودن رابطه‌ اختلال هويت جنسي و کيفيت زندگي در بين افراد عمل کرده و نکرده نشان مي‌دهد در حالي که همبستگي ضعيفي (22 درصد) بين اختلال هويت جنسي و کيفيت زندگي در بين افراد عمل کرده وجود دارد و همچنين در حالي که 4.8 درصد از واريانس کيفيت زندگي افراد عمل نکرده را اختلال هويت جنسي‌شان تبيين مي‌کند، اختلال هويت جنسي افراد عمل کرده 25.4 درصد از واريانس کيفيت زندگي‌شان را تبيين مي‌کند. با توجه به نتايج مطالعه‌ حاضر، ميزان اختلال هويت جنسي ابعاد جسمي و روحي فرد پاسخگو را تحت تاثير قرار مي‌دهد، فردي که هنوز دست به عمل نزده است از اندام خود به شدت ناراضي بوده و خواهان تغيير تمام اندامي است که جنس وي را مشخص مي‌کند. اين افراد پيش از هورمون درماني و عمل تغيير جنسيت از صدا، ظاهر، پوشش، نقش جنسي و اندام تناسلي خود ناراضي هستند و خواهان سازگاري اين اندام با جنسي که خود را متعلق به آن مي‌دانند، هستند. نتايج اين مطالعه حاکي از آن است که هرچه ميزان نارضايتي از اين اندام بيشتر باشد افراد سازگاري کمتري با خود و آن اندام دارند که موجب مي‌شود رفتاري متناسب با انتظار جامعه نداشته باشد و موجب دريافت برچسب، اذيت و آزار و مشکلات ديگر شده و وي را به مرحله‌ي خودکشي بکشاند. بدين ترتيب هر چه فرد اختلال هويت جنسي‌اش بيشتر باشد دغدغه‌هاي وي در سطح ابتدايي زندگي باقي مي‌ماند و کيفيت زندگي پاييني خواهد داشت و هرچه سازگاري اندامش با آن جنس که خود را متعلق به آن مي‌داند بيشتر باشد، سطح نيازهاي فرد بالاتر رفته و کيفيت زندگي‌اش ارتقاء مي‌يابد.با توجه به نتايج به دست آمده، يکي از عمده دلايل کاستن از اختلال هويت جنسي و افزايش کيفيت زندگي، تسريع در روند کسب هويت جنسي واقعي فرد تراجنسي است و از اين طريق با به دست آوردن خود واقعي، فرد مبتلا به اختلال هويت جنسي به آرامش رواني دست يافته، رفتارهاي وي با جنس‌اش هماهنگ مي‌شود.هويت جنسي جديد، ارتباطات وي را با اجتماع و ديگران ترميم مي‌کند و فرد مبتلا به اختلال هويت جنسي با حضور خود در اجتماع و کسب وجهه و جايگاه اجتماعي با گذر از نيازهاي اوليه به زندگي عادي دست پيدا مي‌کند. تراجنسي ها این روزها چه مشکلاتی دارند؟ روزنامه شهروند: چنانچه مردی پس از تغییر جنسیت و درحالی‌ که زن شده، فرزند خویش را به قتل برساند، با توجه به این‌که پدرِ مقتول محسوب می‌شود و پدر نیز درصورت قتل اولاد، قصاص نخواهد شد، لذا چنین فردی از قصاص نفس معاف بوده و تغییر جنسیت، تغییری در وضع پدری و رابطه ابوت وی ایجاد نخواهد کرد.   از نظر حقوقی نیز فرد ترانس سکشوال درصورتی که متأهل باشد، بلافاصله پس ازتغییر و به عبارتی تعیین جنسیت، ازدواجش از نظر شرعی باطل و رابطه زوجیت وی با همسر سابقش منحل می‌شود زمان ادای شهادت است نه زمان تحمل (مشاهده) آن. از این‌رو چنانچه در جرم قتل که شهادت زنان قابل قبول نیست، زنی از شهود بزه قتل تغییر جنسیت داده و درحالی ‌که جنسیت مذکر دارد، در دادگاه حاضر و ادای گواهی کند، شهادت وی پذیرفته خواهد شد.    تغییر جنسیت ازجمله موضوعاتی است که در سال‌های اخیر و با پیشرفت علم پزشکی به‌عنوان یکی از مسائل مستحدثه مورد توجه حقوقدانان نیز قرار گرفته است. بحث اعتبار شهادت زنانی که مرد می‌شوند، یا بحث وراثت یا ازدواج و مهریه و... که همگی با تغییر جنسیت دچار دگرگونی خواهند شد. برای بررسی چالش‌های حقوقی ترانس سکشوال‌ها با سیدمهدی حجتی، حقوقدان و وکیل دادگستری به گفت‌وگو نشسته‌ایم. در رابطه با افراد «ترانس سکشوال» ترا جنسیتی ما با تغییر جنسیت روبه‌رو هستیم یا تعیین جنسیت؟ اصطلاح تغییر جنسیت اصطلاحی است که مسامحتا مورد استفاده قرار می‌گیرد و آنچه افراد دارای اختلال جنسیتی طی یک عمل جراحی انجام می‌دهند، درواقع تعیین جنسیت است نه تغییر جنسیت؛ زیرا اصولا امکان این‌که مرد یا زنی بدون داشتن هیچ‌گونه اختلال جنسیتیِ فیزیکی یا روانی بتواند خود را به جنس مخالف تبدیل کند، وجود ندارد. از این‌رو صرفا افرادی ممکن است خواهان تغییر جنسیت باشند که یا مصداق دو جنسیتی‌ها (Hermaphrodite) یا در زمره ترانس سکشوال‌ها (Transsexual) باشند. دو جنسی به چه معناست؟ افراد دوجنسی کسانی هستند که دارای آلت تناسلی هر دو جنس هستند؛ از این افراد به‌عنوان افراد دارای اختلال هویت جنسی یا دارای ابهام در جنسیت یاد می‌شود که در فرآیند یک عمل جراحی، یکی از دو آلت تناسلی ایشان که ضعیف، کوچک و غیرمناسب تشخیص داده می‌شود، حذف و آلت دیگر تقویت و جایگزین می‌شود. در این حالت بیمار دوجنسی به یکی از دوجنس مذکر یا مؤنث تبدیل می‌شود. اما در ترانس سکشوال‌ها ماجرا باید متفاوت باشد! اما ترانس سکشوال‌ها افرادی هستند که بدون اختلال فیزیکی در دستگاه تناسلی خویش، خود را به لحاظ روحی و روانی متعلق به جنس مخالف می‌دانند و حاضر به پذیرش جنسیت مادرزادی خویش نیستند. این گروه از افراد، از جنسیت خویش رضایت نداشته و مردانی هستند که از نظر روانی، خود را مؤنث یا زنانی هستند که خود را مذکر می‌پندارند. از نظر شرع و قانون عمل تعیین جنسیت پذیرفته شده است یا خیر؟ از نظر شرعی، فقهای شیعه با لحاظ شرایطی، امکان انجام عمل جراحی و تعیین جنسیت در افراد ترانس سکشوال را جایز دانسته و فتوای بر اباحه آن داده‌اند که البته پرداختن به آن از حوصله این وجیزه خارج است. اما آنچه وضع حقوقی ترانس سکشوال‌ها را نسبت به افراد دوجنسی متفاوت می‌کند، آن است که افراد دوجنسی- که از آنها در کتب فقهی به افراد خنثی تعبیر می‌شود-   از نظر فقهی و حقوقی وضع حقوقی ثابت و شناخته‌شده‌ای دارند و لذا چالش چندانی درمورد وضع حقوقی ایشان وجود ندارد؛ درحالی‌ که وضع حقوقی افراد ترانس سکشوال، متعاقب تغییر جنسیت بسیار متفاوت و واجد آثار حقوقی مختلفی است و متعاقب تغییر جنسیت، بسیاری از حقوق و تکالیف قانونی افراد، با تغییرات اساسی روبه‌رو می‌شود. طی عمل جراحی، با تغییر جنسیت وضعیت هویتی این افراد چگونه مشخص می‌شود؟ از نظر وضع هویتی، افراد ترانس سکشوال پس از تغییر جنسیت، می‌توانند به استناد ماده ٢٠ قانون ثبت‌احوال، با دریافت شناسنامه جدید، مشخصات هویتی خویش را از حیث نام کوچک تغییر داده و اسمی متناسب با جنسیت جدید خویش انتخاب کند. همین تغییر باعث می‌شود که نسبت خویشاوندی فردی که تغییر جنسیت داده، با سایر برادران یا خواهرانش تغییر کرده و اگر سابقا خواهر بوده، به برادر و بالعکس تبدیل شود و درصورت داشتن برادرزاده یا خواهرزاده، نسبت وی با آنها نیز تغییر و درصورتی که عمو باشد، به عمه تبدیل و بالعکس و درصورتی که دایی باشد، به خاله و بالعکس تبدیل خواهد شد. اگر چنین فردی ازدواج کرده باشد، رابطه با همسر یا فرزندان چگونه خواهد شد؟ با این حال تغییرجنسیت، باعث تبدیل عنوان پدر به مادر و بالعکس نخواهد شد، زیرا ملاک رابطه ابوت و بنوت، زمان انعقاد نطفه است و در زمانی که نطفه شکل گرفته است، والدین حسب مورد، پدر یا مادر جنین بوده‌اند و تغییر جنسیت، باعث تغییر عنوان پدری و مادری نخواهد شد؛ از این‌رو چنانچه مردی تغییر جنسیت داده و به زن تبدیل شود، این امر باعث سلب حق حضانت وی، پس از رسیدن فرزندش به سن ٧سالگی نخواهد شد. از نظر مقررات حاکم برحقوق کیفری، تغییر جنسیت می‌تواند واجد آثار عدیده‌ای باشد، دراین‌باره توضیح می‌دهید؟ همچنانکه گفته شد، تغییر جنسیت باعث تغییر عنوان پدر به مادر و بالعکس نخواهد شد، از این‌رو چنانچه مردی پس از تغییر جنسیت و درحالی ‌که زن شده، فرزند خویش را به قتل برساند، با توجه به این‌که پدرِ مقتول محسوب می‌شود و پدر نیز درصورت قتل اولاد، قصاص نخواهد شد، لذا چنین فردی از قصاص نفس معاف بوده و تغییر جنسیت، تغییری در وضع پدری و رابطه ابوت وی ایجاد نخواهد کرد. اگر مادری فرزند خود را به قتل برساند، چطور؟ همچنین اگر مادری فرزند خود را به قتل برساند و سپس تغییر جنسیت داده و به مرد تبدیل شود، تغییر جنسیت صورت گرفته باعث صدق عنوان پدر وی نبوده و درصورت مطالبه اولیای دم قصاص خواهد شد. با این توصیف سن تکلیف و مسئولیت کیفری در افرادی که در سنین کودکی تغییر جنسیت می‌دهند، چگونه خواهد شد؟ یکی از شرایط لازم برای تحقق مسئولیت کیفری، بلوغ است. بدین ترتیب ممکن است دختری که به سن بلوغ جنسی رسیده، در سن ١٣سالگی تغییر جنسیت داده و به جنس مذکر تبدیل شود که دراین‌ صورت ملحق به سن بلوغ شرعی درپسران (١٥‌سال تمام قمری) نخواهد بود؛ حال اگر چنین فردی در زمانی که واجد بلوغ جنسی درحین مؤنث بودن خویش بوده، مرتکب جرم شده و سپس تغییر جنسیت داده باشد و در قالب جنسیت جدید خویش فاقد وصف بلوغ باشد، دراین صورت تغییر جنسیت تأثیری در مسئولیت کیفری فرد نداشته و ملاکِ مسئولیت کیفری فرد، زمان ارتکاب جرم است نه وضع او پس از تغییر جنسیت. آقای حجتی، اکنون اگر مردی ترنس مرتکب قتل یک زن شود، با تغییر جنسیت، دیه یا قصاص تغییر خواهد کرد؟ در مواردی که مرد ترانس سکشوالی مرتکب قتل زنی شده یا جنایتی با بیش از میزان ثلث دیه بر او وارد کرده است و اجرای قصاصِ نفس یا عضو، مستلزم پرداخت فاضل دیه از ناحیه مجنی علیها یا اولیای دم وی است، نیز تغییر جنسیت مرتکب، چالش‌برانگیز خواهد بود. به‌عنوان مثال، اگر مردی، مبادرت به قتل زنی کند، اولیای دم مقتوله باید برای قصاص مرد قاتل، مبلغی معادل نصف دیه کامل مرد را به‌عنوان فاضل دیه، به قاتل بپردازند تا امکان اجرای قصاص فراهم شود. حال چالش اساسی آن‌جاست که اگر قاتل پس از ارتکاب قتل، تغییر جنسیت داده و جنسیت مؤنث برگزیند، آیا با توجه به تساوی قاتل و مقتول درجنسیت، همچنان پرداخت فاضل دیه ضروری است یا این‌که مقتضای آن با تغییر جنسیت از بین رفته است؟ دراین موارد اگرچه اختلاف‌نظر وجود دارد، لیکن مقتضی استصحاب، جنسیت زمان وقوع قتل است زیرا قتل در زمانی ارتکاب پیدا کرده است که مرتکب واجد جنسیت مذکر بوده و تغییر جنسیت نمی‌تواند واجد اثر قهقرایی بوده و وضع حقوقی حاکم بر زمان ارتکاب جرم را تغییر دهد. لازم به ذکر است که درجرایمی که جنسیت افراد موثر درمجازات ایشان است نیز، تغییر جنسیت چالش‌برانگیز خواهد بود. به‌عنوان مثال، رابطه نامشروع یا عدم رعایت حجاب شرعی ازجمله جرایمی است که جنسیت افراد در تحقق یا عدم تحقق جرم تأثیرگذار است. حال اگر فردی در زمانی که متصف به جنسیت مؤنث بوده با مردی رابطه نامشروع داشته و قبل از تعقیب و مجازات با تغییر جنسیت، به جنس مذکر تبدیل شود، دراین صورت نیز اگرچه ادامه رابطه متعارف چنین فردی با همان مرد، دیگر مصداق رابطه نامشروع نیست، لیکن این امر تأثیری برجرایم سابق بر تغییر جنسیت او و آن مرد ندارد.       اگر فرد متأهلی بعد تعیین جنسیت زن یا مرد، ازدواج چه سرنوشتی خواهد داشت؟ از نظر حقوقی نیز فرد ترانس سکشوال درصورتی که متأهل باشد، بلافاصله پس از تغییر و به عبارتی تعیین جنسیت، ازدواجش از نظر شرعی باطل و رابطه زوجیت وی با همسر سابقش منحل می‌شود؛ چراکه درحقوق ایران، صرفا ازدواج بین دو جنس مخالف، شرعی و قانونی شناخته شده و ازدواج افراد همجنس با یکدیگر امکان‌پذیر نیست. با این حال اگر زن و شوهری به صورت همزمان تغییر جنسیت دهند و هرکدام جای آن یکی را از نظر جنسیت بگیرد، در این صورت اگرچه بقای نکاحشان بعید نیست و می‌توان حکم بر تداوم رابطه زوجیت داد ولی بهتر است که مجددا بین این دوفرد، صیغه عقد نکاح جاری شود تا شبهه‌ای باقی نماند. حال اگر کسی که تغییر جنسیت داده، در زندگی زناشویی خویش زن و به عبارتی زوجه بوده است، دراین صورت باید دید که وضع مهریه و سایر حقوق مالی و غیرمالی وی مانند حضانت چگونه خواهد شد؟ در مورد مهریه با توجه به این‌که به موجب ماده ١٠٨٢ قانون مدنی، به مجرد تحقق عقد نکاح، زن مالک مهریه می‌شود و حسب این فتوا که تغییر جنسیت باعث بطلان نکاح از زمان تغییر جنسیت می‌شود؛ لذا درصورتی که زن مهریه خویش را تا قبل از تغییر جنسیت دریافت نکرده باشد، می‌تواند حتی پس از تغییر جنسیت نیز مبادرت به مطالبه تمام یا نیمی از مهریه خویش حسب مورد (از حیث مدخوله یا غیرمدخوله بودن) کند؛ چراکه اصلِ حق با انعقاد عقد نکاح، ثابت و محقق شده و سقوط آن نیازمند دلیل است و تغییر جنسیت، دلیل سقوط حق مطالبه مهریه نیست. با این حال، نظرات مخالفی نیز در این زمینه از ناحیه برخی از فقهای امامیه ارایه شده که پرداختن به آن از حوصله این نوشته خارج است. با ابطال ازدواج، مهریه چه می‌شود؟ معذالک بنابر نظری دیگر چنانچه تغییر جنسیت ازسوی زن و بدون اجازه شوهر باشد، چیزی برعهده شوهر نیست که از باب مهریه به زن بپردازد؛ زیرا مهریه در ازای تفویض بضع و به عبارتی استمتاعات جنسی شوهر از زن است که به وی پرداخت می‌شود و مردی که اقدام به ازدواج کرده و مهریه را به زوجه می‌پردازد، با امید و هدف تداوم زندگی مشترک با همسرش است که آن را برعهده می‌گیرد و لذا وقتی زن به واسطه تغییر جنسیت، خود را از علقه زوجیت و امکان استمتاع خارج می‌سازد، یک ضررمالی بر شوهر وارد ساخته که ضامن آن است. از این‌رو اگر مهریه را دریافت کرده باشد، باید نسبت به استرداد تمامی آن به شوهر اقدام کند و اگر چیزی دریافت نکرده باشد، حق دریافت آن را ندارد. دراین صورت عده هم نباید زمان طلاق مطرح باشد؟ در مورد رعایت عِده نیز توسط زنی که به‌ واسطه تغییر جنسیت، نکاح سابق او منحل شده و قصد ازدواج مجدد دارد نیز اختلاف نظر وجود دارد. با این حال به نظر می‌رسد که عده از احکام ویژه زنان است و برای کسی که جنسیت مذکر پیدا کرده است، عده موضوعیتی نداشته و چنین فردی بلافاصله پس از تغییر جنسیت و بدون رعایت ایام عده می‌تواند با دیگری ازدواج کند. مگر نه این‌که ولایت با پدر و جد پدری است، درشرایطی که فرزند دیگر پدری ندارد، دارای ٢ مادر شده بحث ولایت به چه شکلی مطرح خواهد شد؟ یا وقتی مادری پدر شود، این‌جا ولایت با کدام است؟ درخصوص حق ولایت پدر بر فرزند نیز، تغییر جنسیت می‌تواند واجد آثار مهمی باشد، زیرا ولایت از خصوصیات پدر و جد پدری است و معذالک تغییر جنسیت باعث تبدیل وضع پدر از حالت مردانگی به زنانگی شده و همین امر اقتدار او را در اداره امور مالی و تربیت کودک به چالش می‌کشد، معهذا همچنان‌که گفته شد، تغییر جنسیت باعث زوال وصف رابطه ابوت و پدر و فرزندی نشده و چنین فردی همچنان به ‌واسطه متصف بودن به وصف پدری درزمان انعقاد نطفه، همچنان بر فرزند خویش ولایت دارد. به همین ترتیب، تغییر جنسیت توسط مادر، باعث ایجاد حق ولایت برای او نخواهد داشت. طبق قانون و شرع تقسیم ارث میان زنان و مردان متفاوت است، تقسیم ارث براساس زمان فوت درنظر گرفته خواهد شد یا زمان تولد؟ درخصوص موضوع ارث نیز در باب تغییر جنسیت باید گفت که اصولا تغییر جنسیت از موانع ارث نیست، لیکن اگر کسی در زمان حیات مورث خویش تغییر جنسیت داده و از مرد به زن تبدیل شود، دراین صورت پس از فوت مورث، اگر وی فرزند او باشد، بر مبنای وضع جنسیتی خویش در زمان فوت ارث خواهد برد و سهم‌الارث او نصف برادرانش خواهد بود. قبل از تقسیم ماترک تغییر جنسیت رخ دهد، چطور؟ لیکن درصورتی که کسی پس از فوت مورث خویش و تا قبل از تقسیم ماترک، تغییر جنسیت دهد، این امر باعث تغییر در میزان سهم‌الارث وی نخواهد شد، چراکه از نظر حقوقی به محض فوت مورث، مالکیت به صورت قهری به وراث انتقال پیدا کرده و تغییر جنسیت بعدی نمی‌تواند تغییری در وضع مالکیت وراث ایجاد کند. آیا تغییر جنسیت بر ادله اثبات دعوی نیز تأثیرگذار است؟ تأثیرگذار است، به این معنی که در برخی از امور حقوقی و در برخی از جرایم، نصاب شهود و همچنین قبولی یا عدم قبولی شهادت بستگی به جنسیت فرد دارد. شهادت زنانی که مرد شده، در دادگاه پذیرفته خواهد شد؟ آنچه در این رابطه حایز اهمیت است، زمان ادای شهادت است نه زمان تحمل (مشاهده) آن. از این‌رو چنانچه درجرم قتل که شهادت زنان قابل قبول نیست، زنی از شهود بزه قتل تغییر جنسیت داده و درحالی ‌که جنسیت مذکر دارد، در دادگاه حاضر و ادای گواهی کند، شهادت وی پذیرفته خواهد شد، چراکه با تغییر جنسیت، وی از تمامی حقوقی که برای مردان وضع شده، برخوردار می‌شود و دلیلی بر عدم پذیرش شهادت چنین شاهدی وجود ندارد. ]]> اختلالات روانی Wed, 19 Oct 2016 21:51:15 GMT http://migna.ir/vdcftcdm.w6dc0agiiw.html مبتلایان به این اختلال روانی می خواهند اعضای بدنشان را قطع کنند! http://migna.ir/vdci5wap.t1av32bcct.html یکی از عجیب‌ترین بیماری‌هایی که روانشناسان با آن روبرو هستند "اختلال هویت تمامیت بدن" است. اختلال هویت تمامیت بدن بیماری است که فرد مبتلا تمایل دارد عضو سالم بدن خود را از بین ببرد و مبتلایان به آن احساس می‌کنند که یک یا چند عضو سالم بدنشان در واقع متعلق به بدن آنها نیست و اگر آن عضو یا اعضاء را جدا کنند، زندگی راحت‌تری خواهند داشت. به گزارش مدیکال دیلی، اطلاعات دقیقی از زمان شناسایی این بیماری وجود ندارد اما به نظر اولین گزارش‌ها از تشخیص این اختلال به سال ۱۹۷۷ برمی‌گردد. همچنین در برخی موارد نادر فرد به دنبال آن است که بینایی‌اش را از دست بدهد یا از دو پا فلج شود. در واقع فرد مبتلا احساس می‌کند بدنش در شرایط فعلی کامل نیست. مبتلایان به این اختلال از ترس آنکه مورد قضاوت قرار نگیرند بیماری خود را به صورت راز حفظ می‌کنند که همین امر، تشخیص را برای متخصصان سخت‌تر می‌سازد. همچنین درمانی برای این اختلال غیر از قطع عضو وجود ندارد و مصرف داروها و روان درمانی، تمایل به قطع عضو را در فرد از بین نمی‌برد. مبتلایان به این اختلال ممکن است نسبت به افراد معلول شدیدا احساس حسادت کنند. آنها ممکن است در میان جمع یا در تنهایی وانمود کنند که معلول هستند. در برخی شرایط افراد مبتلا به اختلال هویت تمامیت بدن به روش‌های خشن و خطرناکی رو می‌آورند که چاره‌ای جز قطع عضو نیست. به طور مثال مواردی مشاهده شده که فرد مبتلا به حدی پاهای خود را منجمد می‌کند که هنگام مراجعه به بیمارستان پزشک چاره‌ای جز قطع عضو ندارد. همچنین در برخی موارد فرد قبول می‌کند تا با پرداخت هزینه‌ای به جراح به طور غیرقانونی تحت عمل قطع عضو قرار گیرد. همچنین شواهد عصب شناسی حاکی از آن است که افراد مبتلا در نواحی از مغز که مرتبط با بازنمایی بدن است دچار مشکل هستند. یک تئوری علت این اختلال را ناتوانی عصبی مغز در ترسیم و درک فرم کامل بدن و گنجاندن عضو یا اعضاء مذکور در زمره اعضاء بدن بیان می‌کند. ایده "معلول‌سازی کلینیکی" مبتلایان به این اختلال شدیدا مورد مباحثه است. عده‌ای از ایده معلول‌سازی مبتلایانی که با اقدامات روانپزشکی و دارویی قابل معالجه نیستند حمایت می‌کنند و عده‌ای با اشاره به برگشت‌ناپذیری معلول‌سازی، روش‌های روانپزشکی را توصیه می‌کنند.          میگنا: علت این اختلال ناشناخته مانده است. یک تئوری علت ان را ناتوانی عصبی مغز در ترسیم و درک فرم کامل بدن و گنجاندن عضو یا اعضاء مذکور در زمره اعضاء بدن بیان می‌کند. علائم این اختلال اغلب قویا احساس می‌شوند. مبتلایان به این اختلال با بخشی از بدن خود، مانند یک عضو مشخص، احساس راحتی نمی‌کنند و یقین دارند که قطع یا معلول سازی ان عضو ناراحتی انها را رفع خواهد کرد. مبتلایان به این اختلال ممکن است نسبت به معلولین شدیداً احساس حسادت کنند. آنها ممکن است در میان جمع یا در تنهایی وانمود کنند که معلول هستند. آنها ممکن است تلاش کنند تا به عضو مذکور صدمه بزنند طوری که به قطع ان بی‌انجامد. آنها عموماً از افکار خود احساس خجالت کرده و سعی می‌کنند افکار خود را از دیگران مخفی نگه دارند. اکثر مبتلایان به این اختلال مردان میان سال سفید پوست هستند. تفاوت میان مبتلایان ممکن است به اندازه‌ای که قبلاً تصور می‌شد نباشد. معمول‌ترین درخواست مبتلایان به این اختلال قطع پای چپ از بالای زانو است و البته ممکن است دست‌ها را هم در بر گیرد یا خود را به صورت میل به فلج شدن نشان دهد و یا حتی حس‌هایی مانند بینایی یا شنوایی را شامل شود. ● ملاحظات اخلاقی ملاحظات پزشکی برای قطع اندام مبتلایان به اختلال تمامیت هویت بدن بسیار بحث‌برانگیز است. برخی معتقدند بیمارانی که بعد از دوره روان‌درمانی یا دارو درمانی بهبود نیافتند برای قطع عضو باید حمایت شوند. اما برخی دیگر به برگشت‌ناپذیری عضو قطع شده تاکید دارند. مبتلایان تمایل زیادی به معلولیت دارند و گاهی حتی به کمک لوازم ارتوپدی وانمود می‌کنند دچار معلولیت هستند. ● علت چیست؟ دانشمندان در حال بررسی این اختلال هستند. اولین بررسی‌های انجام شده از این شرایط در سال ۱۹۷۷ اتفاق افتاد؛ زمانی که یک مجله علمی به بیماری مشابه آن اشاره کرد. علوم مربوط به اعصاب در دهه اخیر نشان داده حس مالکیت ما برای اجزای بدن‌مان، برخلاف انتظار چیزی قابل انعطاف و قابل‌تغییر است. سال ۱۹۹۸، دانشمندان یک آزمایش ساده انجام دادند. آنها از افراد مورد آزمایش خواستند پشت یک میز بنشینند و دست چپ‌شان را روی میز قرار دهند. آنها صفحه حائلی بین افراد و دست‌شان قرار داده بودند تا نتوانند آن را ببینند. روی صفحه یک دست پلاستیکی قرار داده شده بود، سپس دانشمندان با قلم‌مویی، دست طبیعی و دست مصنوعی را تحریک کردند، وقتی از افراد مورد آزمایش در مورد حس لامسه‌شان سؤال شد، آنها گفتند قلم‌مو را روی دست پلاستیکی حس کرده بودند. خیلی‌ها هم دست مصنوعی را دست طبیعی‌شان دانسته بودند. توهم دست پلاستیکی نشان می‌دهد ما اعضای بدن‌مان را در یک روند پویا تجربه می‌کنیم و بدون وقفه با حواس مختلف‌مان این اعضا را به‌عنوان قسمتی از وجودمان می‌پذیریم. جالب است بدانید بیمارانی که به دلایلی مثل تصادف و حوادث، یک عضو خود را از دست می‌دهند، بعد از قطع عضو، همچنان حضور عضو از دست رفته‌شان را به صورت‌های مختلف حس می‌کنند، این مسئله را به اصطلاح عضو شبح می‌گویند. ●چند نفر مبتلا هستند؟ این بیماری آنقدر مخفی است که نمی‌توان آمار دقیقی از تعداد مبتلایان داشت اما براساس برخی تحقیقات بیشتر سفیدپوستان میانسال به این اختلال مبتلا و بیشتر مردان درگیر این بیماری هستند تا زنان. مبتلایان معتقدند فشاری که مغزشان برای فیکس کردن بدنشان وارد می‌کند، غالب است. شایع‌ترین تمایل به قطع عضو در میان مبتلایان به اختلال تمامیت هویت بدن به پای چپ مربوط می‌شود. ● آنها چه احساسی دارند؟  در این اختلال مبتلایان معمولا سعی می‌کنند بیماری‌شان را پنهان کنند و به دوستان و اعضای دیگر خانواده می‌گویند که در تصادف دچار قطع عضو شده‌اند. آنها دقیقا می‌دانند کدام قسمت از اعضای بدنشان باید قطع شود تا از درد خلاص شوند. آنها حتی به معلولان حسودی می‌کنند. مبتلایان می‌دانند که این احساس‌ها غیرطبیعی است و آنها در این احساس تنها هستند و باور نمی‌کنند کسی بتواند احساس‌شان را درک کند. مبتلایان به این اختلال از داشتن چنین مشکلی شرمنده هستند و سعی می‌کنند آن را حتی از پزشکان هم مخفی کنند. ● اختلال تمامیت هویت در فیلم‌ها در سال ۲۰۰۴ فیلم مستندی به نام "whole"درباره مبتلایان به اختلال تمامیت هویت بدن پخش شد. این فیلم زندگی برخی از مبتلایان را نشان می‌دهد که با وجود آنکه در قطع عضو موفق نبوده‌اند، وانمود می‌کنند معلول هستند. این مستند تلاش متخصصان برای مقابله با این بیماری را نیز به تصویر می‌کشد. Quid Pro Quo ، محصول سال ۲۰۰۸ درباره یک گزارشگر رادیو نیمه فلج است که به بررسی داستان افرادی که به قطع عضو علاقه دارند، می‌پردازد. آخرین فیلمی که سوژه‌اش مبتلایان به اختلال تمامیت هویت بدن است ?Armless? محصول سال ۲۰۱۰ است که در آن شخصیت اصلی فیلم ?جان? همسرش را ترک می‌کند و به نیویورک می‌رود تا دکتری را پیدا کند که بازویش را قطع کند. همسر جان تازه متوجه میل بی‌اندازه او به قطع دستانش می‌شود و... ● داستان دیویدچه بود؟  این اولین بار نبود که دیوید سعی می‌کرد پایش را قطع کند. او وقتی تازه فارغ‌التحصیل شده بود، تلاش کرده بود با بستن شریانبند این کار را انجام دهد اماموفق نشد. او همیشه از تصور خلاصی از شر پایش احساس شجاعت می‌کرد حتی پایش را مقصر اصلی ازدواج نکردنش می‌دانست. حدود یک سال پیش، یک شب، زمانی که کاسه صبر دیوید لبریز شده بود به دوستش تلفن کرد و به او گفت چیزی وجود دارد که او می‌خواهد از شرش خلاص شود. دوستش با او همدردی کرد، درست چیزی که دیوید می‌خواست. او در اینترنت جست‌وجویی کرد تا اینکه در کمال تعجب یک انجمن پیدا کرد که در آن افرادی مثل دوستش حضور داشتند، افرادی که می‌خواستند از شر قسمتی از بدنشان خلاص شوند. دیوید تازه فهمید که تنها نیست. او با انجمنی آشنا شده بود که اعضای آن مشکلاتی مانند او داشتند. این انجمن عجیب و غریب تقسیمات مختلفی داشت. زیرگروهی از این انجمن خودشان خواستار قطع عضو نبودند، بلکه افرادی را که تمایل به قطع عضوشان داشتند به جراحی در آسیا معرفی می‌کرد تا عضو سالم‌شان را قطع کند.منابع:ویکی پدیا،ایسنا،میگنا،آفتاب ]]> اختلالات روانی Thu, 29 Sep 2016 07:46:04 GMT http://migna.ir/vdci5wap.t1av32bcct.html اختلالات روانی که نویسندگان را تهدید می‌کنند http://migna.ir/vdcgtt9w.ak9774prra.html در واقع ارتباطی بسیار قوی بین اسکیزوفرنی و نویسندگی وجود دارد. یافته‌های آنها در نتیجه تحقیقات تیمی از متخصصان در موسسه کارولینسکای سوئد منشا گرفته است که تیم تحقیقاتی بسیار گسترده‌ای را در رابطه با این پژوهش تشکیل داده‌اند. این تحقیقات از سال 2011 شروع شد و نشان داد که اختلال دوقطبی و بیماری اسکیزوفرنی در مقایسه با کل جامعه در خانواده‌هایی که هنرمند و دانشمند در آنها بیشتر به چشم می‌خورد بیشتر دیده می‌شود. آن‌ها ثابت کردند که سیستم دوپامین در افراد خلاق سالم شباهت بسیار زیادی با افراد مبتلا به بیماری اسکیزوفرنی دارد. افراد مبتلا به اسکیزوفرنی ممکن است صداهایی که وجود ندارد، بشنوند یا افرادی که در حال حاضر در آنجا وجود ندارند ببینند و برخی از آنها ممکن است متقاعد شوند که شخصی در حال خواندن ذهن آنها یا فردی در حال توطئه کردن علیه آن‌ها است.  اختلال دوقطبی یا شیدایی - افسردگی، نوعی اختلال خلقی است و یک بیماری روانی محسوب می‌شود. افراد مبتلا به این بیماری دچار تغییرات شدید خلق می‌شوند که دوره‌های شیدایی و افسردگی را به طور متناوب در بر دارد. بیماران مبتلا ممکن است ناگهان از اوج شادی و خوشحالی به اوج غم و اندوه مبتلا شوند. از افراد مشهور مبتلا به این بیماری می‌توان از ونسان ونگوگ، لودویگ ون بتهوون، پابلو پیکاسو، کورت کوبین، ناپلئون بناپارت، ارنست همینگوی، وینستون چرچیل، بریتنی اسپیرز، دمی لواتو، امی واینهاوس، کاترین زتا جونز و اسحاق نیوتن نام برد. هدف از پژوهش حاضر شناسایی این مسئله بود که آیا تشخیص‌های روانپزشکی از قبیل افسردگی و مصرف الکل ومواد مخدر، اسکیزوفرنی، اضطراب و بی‌اشتهایی عصبی وخود کشی و ADHD وسندرم اضطراب و بی‌اشتهایی عصبی وخودکشی با خلاقیت افراد در ارتباط است؟ از آنجایی که مطالعه آنها تنها به بیمارانی محدود شده بود که در بیمارستان بستری بودند این بار آنها در پژوهش خود بیمارانی را که تنها برای مراقبت‌های سرپایی به بیمارستان مراجعه کرده بودند نیز در تحقیق خود وارد کردند. به منظور پژوهش فوق در حدود یک میلیون و دویست هزار بیمار مورد مطالعه قرار گرفتند که حتی شامل عمو‌زاده‌ها و اجداد فامیل‌های مختلف نیز می‌شدند و در ضمن تمام موارد با نمونه‌های افراد سالم که به عنوان نمونه شاهد در تحقیق بودند مورد مقایسه و آنالیز قرار گرفت و این مطالعه در سوئد انجام شد وساکنان مقیم سوئد در چند دهه مورد مطالعه قرار گرفتند. مطالعات آنها به هیچ کس و به هیچ فامیلی نسبت داده نمی‌شد زیرا در تمام این تحقیقات داده‌ها واطلاعات مربوط به یک فامیل به صورت ناشناخته وگمنام در نظر گرفته می‌شد. تجزیه وتحلیل شواهد به پژوهشگران نشان داد که اختلال دوقطبی بیشتر در میان افراد هنرمند و دانشمندان و افراد دارای مشاغل علمی وهنری شامل عکاسان و نویسندگان و به طور کلی افراد هنرمند و خلاق بیشتر دیده می‌شود. مبتلا شدن به بیماری‌های روانی دیگر چون، اسکیزوفرنی افسردگی و سومصرف مواد، سندروم اضطراب نیز در میان نویسندگان بیشتر شایع است. همچنین نویسندگان 50 درصد بیشتر از عموم مردم احتمال خودکشی دارند. پژوهش‌ها نشان داد که افراد مبتلا به اختلال دوقطبی، بی اشتهایی عصبی واسکیزوفرنی و درجاتی از اوتیسم دارای مشاغلی بوده‌اند که نیاز به خلاقیت بیشتری در مقایسه با عموم افراد جامعه داشته است. نتیجه یافته‌های این دانشمندان به آنها دلیلی برای تجدید نظر در مورد راه حل‌های فعلی برای درمان این بیماری‌ها نشان می‌دهد. سیمون کایاگا، مشاور روانپزشکی و دانشجوی دکترای دانشکده پزشکی در رشته اپیدمیولوژی در این باره می‌گوید: «این دیدگاه باعث پدیدار شدن افق‌های تازه‌ای برای درمان بیماری می‌شود و در این حالت بیمار و پزشک باید به توافقی کلی برای راه‌های درمان و هزینه‌های آن برسند. در پزشکی و روانپزشکی باید همه چیز را به صورت سیاه وسفید در نظر گرفت و برای درمان بیمار هر گونه موارد ناسالم را برکنار کرد. افسردگی واختلال دوقطبی در نویسندگان مشهور بسیاری از نویسندگان مشهور در طول تاریخ با بیماریهای روانی درگیر بوده‌اند. اگر چه هنوز اثبات نشده است ولی بسیاری از مفسران بر این باورند که چارلز دیکنز از حملات جدی افسردگی بالینی رنج می‌برده است. پاتیکا کورن ول رمان نویس جنایی مشهور که کتاب‌های بسیار پرفروشی داشته است و بسیار مورد تقدیر قرار گرفته است مبتلا به بیماری اختلال دوقطبی است. استفان فرای، بازیگر ونویسنده مشهور بریتانیایی از افسردگی و اختلال دوقطبی رنج می‌برد. در اینجا نیز لیستی دیگر از افراد خلاق مشهور را که با بیماری‌های روانی سر وکار داشته‌اند به شما معرفی می‌کنیم: گراهام گرینی - بیماری اختلال دوشخصیتی فرانتس کافکا- افسردگی بالینی و اضطراب اجتماعی سیلویا پت - اختلال دوقطبی سیدنی شلدون- اختلال دوقطبی دیلان توماس - افسردگی بالینی تنسی ویلیامز - افسردگی بالینی ویرجینیا ولف - افسردگی شدید وینستون چرچیل - نویسنده مشهور وسیاستمدار - افسردگی بالینی داشته است به طوری که او از این بیماری خود به عنوان سگ سیاه نام برده است.- منبع: روزنامه سپید ]]> اختلالات روانی Mon, 19 Sep 2016 11:02:46 GMT http://migna.ir/vdcgtt9w.ak9774prra.html 8 نشانه فیزیکی ابتلا به اختلالات روانی http://migna.ir/vdcfeedm.w6de0agiiw.html مطالعات نشان داده اند که بیماری های روانی از راه های مختلف می توانند تظاهرات جسمی داشته و ناشی از تغییر رفتارها و عادات زندگی از جمله رژیم غذایی نامناسب باشند. کلیه 8 علامت فیزیکی زیر باید از نظر تشخیص بیماری های روانی سریعا به اطلاع پزشک رسانده شود: چاقی: اینطور مشخص شده که کسانی که از بیماری های شدید روانی از جمله اختلال دو قطبی و اسکیزوفرنی رنج می برند، در معرض خطر بالاتری برای رسیدن به شاخص توده بدنی نامناسب هستند و شاخص توده بدنی آنها از عدد 30 بالاتر است. همچنین این افراد 3.5 برابر و کسانی که مبتلا به افسردگی اساسی هستند، 1.5 برابر بیشتر در معرض خطر چاقی قرار دارند. افزایش وزن، با عوامل شیوه زندگی در این افراد از جمله تحرک کمتر و عادات غلط غذایی مرتبط است. خستگی: به گفته محققان کلینیک مایو برخی اختلالات روانی بیش از احساس اندوه و پریشانی، می توانند عوارض داشته باشند. یکی از این عوارض دیگر خستگی قابل توجه، انرژی پایین، و دست و پنجه نرم کردن با مشکلات خواب است. در این میان رابطه بین افسردگی و ابتلا به سندرم خستگی مزمن شناخته شده است. درد مزمن: به گفته محققان مدرسه پزشکی هاروارد، کسانی که به درد مزمن مبتلا هستند، 3 برابر بیشتر از دیگران در معرض ابتلا به مشکلات روانی قرار دارند. علاوه بر این کسانی که افسرده هستند نیز سه برابر بیش از دیگران دچار دردهای مزمن می شوند. تیک و پریدن چشم: معمولا پرش چشم عارضه‌ ای شایع و خوش خیم است که به انقباضات متوالی و تکرار شونده عضلات پلک مربوط می‌ شود و اکثر افراد ‌در طول مدت زندگی چنین وضعیتی را تجربه می ‌کنند. به گفته محققان کلینیک مایو، ارتباطی بین تیک و پریدن چشم و ابتلا به اضطراب وجود دارد و اگر ادامه یابد باید توسط متخصص به طور کامل بررسی شود. مشکلات سینوس: به گفته روان شناسان بین مشکلات سینوس و افسردگی ارتباط وجود دارد و این ارتباط اشاره می کند که یک چهارم افراد مبتلا به سینوزیت مزمن، دچار افسردگی هستند. تهوع: از جمله علایم گوارشی ناشی از افسردگی عبارتند از احساس تهوع و استفراغ. همچنین فرد ممکن است دچار اسهال شود یا به طور مزمنی مبتلا به یبوست شود. درد قفسه سینه: به طور واضح باید گفت که در صورت احساس چنین دردی بدون هیچ تاملی باید به پزشک مراجعه کرد و مورد آزمایش قرار گرفت. زیرا ممکن است علامت یک بیماری جدی قلبی باشد. ولی به طور کلی در هنگام افسردگی نیز این درد احساس می ‌شود. احساس سرگیجه و منگی: این مورد نیز از دیگر علایم و نشانه‌ های افسردگی است. خیلی از افراد مبتلا به افسردگی به موقع درمان نمی‌ شوند. چون اغلب پزشکان در تشخیص علت اصلی این اختلالات دچار گمراهی می ‌شوند. به نظر می‌رسد که افسردگی به دلیل عدم تعادل در بعضی از مواد شیمیایی خاص مغز اتفاق می ‌افتد. بعضی از این مواد شیمیایی نقش موثری در چگونگی احساس درد دارند. بنابراین محققان معتقدند که نوع دردی که بیمار افسرده تجربه می ‌کند با سایر افراد متفاوت است.- منبع: activebeat آوای سلامت ]]> اخبار روان شناسی و روانپزشكی Sat, 23 Jul 2016 07:52:06 GMT http://migna.ir/vdcfeedm.w6de0agiiw.html کلاستروفوبیا یا تنگناهراسی چیست؟ http://migna.ir/vdcc11q1.2bqmm8laa2.html بسیاری از چهره‌های سرشناس در گوشه و کنار دنیا به اختلالات جسمی و روان‌پزشکی مبتلا هستند. صحبت کردن در مورد این مسایل در افزایش اطلاعات عمومی جامعه بسیار موثر است. --چندی پیش، این اتفاق در جامعه ما در مورد ام‌اس افتاد و گروهی از بازیگران مبتلا در رابطه با ابتلایشان به این بیماری دستگاه عصبی صحبت کردند تا میزان اطلاعات مردم را افزایش دهند و عموم را نسبت به آن و نیازهای افراد مبتلا حساس کنند. بیماری‌های جسمی انگ زیادی ندارند اما در مورد اختلالات روان‌پزشکی این‌‌گونه نیست. به همین دلیل افراد مبتلا معمولا آن را پنهان می‌کنند.- اینکه ترانه علیدوستی به‌عنوان یک سوپراستار در مورد اختلال روان‌پزشکی خود در توییتر صحبت کرده، قدم بزرگی است برای از بین بردن انگ و باورهای نادرستی که در مورد اختلالات روان‌پزشکی در جامعه وجود دارد. از همين طریق ، ضمن تشکر از این هنرپیشه ارزنده کشورمان به‌دلیل برداشتن این قدم و توضیح این اختلال، در مورد آن بیشتر توضیح می‌دهم تا با کلاستروفوبیا و حمله پانیک آشنا شوید. کلاستروفوبیا یا تنگناهراسی چیست؟ آنچه به دنبال فوبیا نگران‌کننده است، شدت اضطرابی است که ایجاد می‌شود. در موارد شدید تنگناهراسی، فرد دچار اختلال یا حمله پانیک (هول) می‌شود. حمله پانیک، نوعی اختلال روان‌پزشکی همراه با فوبیا و در واقع، شدیدترین نوع اضطراب است که بسیار ناتوان‌کننده است و بین ۱۵ دقیقه تا ۲ ساعت طول می‌کشد. به دنبال حمله پانیک فرد دچار تپش قلب شدید می‌شود و حس می‌کند قلبش در حال ایستادن است و به کمک نیاز دارد. حمله پانیک، بدترین تجربه‌ای است که فرد می‌تواند داشته باشد و شبیه رویارویی با مرگ است. در تنگناهراسی یا کلاستروفوبیا وقتی فرد در موقعیتی نامناسب برای مدت طولانی قرار می‌گیرد مثل اتفاقی که برای ترانه علیدوستی افتاد، احتمال بروز حمله پانیک بسیار بالاست. در این شرایط فرد گمان می‌کند امکان نجاتی برای او وجود ندارد زیرا محیط از همه طرف بسته است. حتی فرد اصلا به این موضوع توجه نمی‌کند که آدم‌هایی در محیط هستند که می‌توانند به او کمک کنند.فوبیا یا هراس چیست؟ فوبیا یا هراس شدید، نوعی اختلال روان‌پزشکی است که در گروه اختلالات اضطرابی قرار می‌گیرد و به این معنی است که فرد مبتلا از موضوع یا موقعیتی به شدت دچار اضطراب و ترس می‌شود که این هراس به‌طور غیرعادی بیشتر از آن چیزی است که آن موقعیت یا شیء خاص می‌تواند به بار آورد و با زمینه فرهنگی و اجتماعی فرد تناسب ندارد. (به این موقعیت که اضطراب را فرامی‌خواند، محرک هراس می‌گویند) این مساله خاص می‌تواند: گربه سگ خون ارتفاع صاعقه تاریکی مکان‌های بسته و… باشد. فرد مبتلا به فوبیا در کل زندگی عادی و طبیعی‌ای دارد اما هنگام مواجهه با حیوان یا قرار گرفتن در مکان یا موقعیتی که نسبت به آن فوبیا دارد، دچار علائم اضطرابی شدیدی می‌شود به‌طوری که عملکرد طبیعی او دچار اختلال خواهد شد. حتی لازم نیست موقعیت واقعا ایجاد شود. فرد مبتلا به فوبیا گاهی حتی از فکر کردن به موضوعی که از آن هراس دارد هم ممکن است دچار اضطراب ‌شود. این نوع اختلال روان‌پزشکی گاهی زندگی فرد را واقعا مختل می‌کند و گاهی بسیار آزاردهنده است. مثلا افرادی که از مکان بسته ترس دارند، اگر شغلشان در طبقه پنجم یا ششم یک ساختمان باشد، ممکن است هرگز سوار آسانسور نشوند و همیشه از پله‌ها رفت و آمد کنند.فوبیا را چطور درمان کنیم؟ فوبیا جزو اختلالات روان‌پزشکی محسوب می‌شود و درمان اصلی آن رفتاردرمانی کنار روان‌درمانیاست. روشی که بیشتر به کار می‌رود، «مواجهه و جلوگیری از پاسخ» است. در این روش فرد را با عاملی که باعث فوبیا می‌شود به صورت تدریجی و مصنوعی مواجه و تلاش می‌کنند از بروز پاسخ اضطرابی در او پیشگیری ‌کنند. این کار باید کنترل‌شده باشد. در غیر این صورت عامل حمله پانیک در فرد است. درمان فوبیا ممکن است چند ماه طول بکشد و آموزش‌هایی به فرد داده می‌شود تا بتواند در این مدت خود را در صورت مواجهه با موقعیت‌های ناخوشایند کنترل کند. اوایل درمان نیز ازدارودرمانی استفاده می‌شود تا از بروز حملات اضطرابی شدید پیشگیری شود. اظهار هیجان و بیان حالات همراه با تنفس عمیق و حرکات ریلکسیشن باعث کاهش احتمال حمله پانیک در بیماران می‌شود. ترانه علیدوستی نیز زمانی که در دالانی در فرودگاه دچار این حمله شد، تلاش کرد با بیان احساسات و کمک گرفتن از اطرافیان برای خارج شدن از محیط از بروز حمله پانیک جلوگیری کند.کلاستروفوبیا چقدر شیوع دارد؟ از نظر آماری، فوبیا یا هراس، شایع‌ترین اختلال روان‌پزشکی است. در خانم‌ها ۲ برابر آقایان است. ۱۵ درصد خانم‌ها و ۸-۷ درصد آقایان دچار هراس یا فوبیا هستند. میزان شیوع در کودکان حدود ۵ درصد و در نوجوانان ۱۳ تا ۱۷ ساله نزدیک به ۱۶ درصد است. این آمار به کشور خاصی ارتباط ندارد و در جهان مصداق دارد. کلاستروفوبیا یا تگناهراسی نیز نسبت به سایر فوبیاها شایع‌تر است. دلیل این نوع فوبیا زیاد بودن موقعیت‌های مرتبط با آن در زندگی عادی است. فرد مبتلا به این فوبیا توانایی ورود به: مترو اتوبوس آسانسور ام‌آر‌آی حمام  اتاق‌های کوچک (چه فردی در آن باشد، چه نباشد) را ندارد و ورود به این فضاها موجب بروز اضطراب شدید در این افراد می‌شود. وقتی فرد دچار کلاستروفوبیا می‌شود، چگونه می‌توان به او کمک کرد؟ بیرون آوردن فرد از شرایط محرک، بهترین درمان در فاز حاد است. مثلا در لحظه‌ای که فرد در مکان بسته ای دچار ترس شدید می‌شود بیرون آوردن او از محل شلوغی موثرترین اقدام است. اطرافیان باید توجه داشته باشند که در فاز حاد تجمع در اطراف فرد، تشدید‌کننده علایم است. چرا دچار فوبیا می‌شویم؟ در مورد نحوه ایجاد فوبیا نظریه‌های مختلفی وجود دارد. مجموعه‌ای از عوامل محیطی مثل – محافظت افراطی والدین – از دست دادن والدین یا جدایی از آنها – بدرفتاری جسمی  – رویارویی آسیب‌رسان با موقعیتی هراسناک)   و عوامل ژنتیکی و مزاجی مثل هیجان‌پذیری منفی می‌تواند باعث بروز فوبیا ‌شود.چند نکته تکمیلی درباره فوبیا • درست است که در کل فوبیا در خانم‌ها شایع‌تر است اما این مساله به نوع فوبیا هم بستگی دارد. به این معنی که هراس از: حیوانات بلایای طبیعی هراس‌های موقعیتی در خانم‌ها شایع‌تر اما هراس از: خون تزریق جراحت در ۲ جنس برابر است. • هراس در اکثر موارد در کودکی و قبل از ۱۰ سالگی شروع می‌شود. سن متوسط شروع آن بین ۷ تا ۱۱ سالگی است. • هراس‌های موقعیتی مثل هراس از آسانسور، هواپیما و فضای بسته اغلب نسبت به هراس از حیوانات، خون و جراحت، در سن بالاتری ایجاد می‌شوند. • واکنش جسمانی فرد به هراس، به نوع فوبیای او بستگی دارد. به این معنا که افرادی که ازحیوانات یا موقعیت‌های خاص هراس دارند، هنگام مواجهه، دچار برانگیختگی سیستم سمپاتیکمی‌شوند و با افزایش ضربان قلب و فشار خون واکنش نشان می‌دهند اما در افرادی که فوبیای خون و جراحت دارند، بدن دقیقا برعکس واکنش نشان می‌دهد و دچار غش یا واکنش نزدیک به غش می‌شود که به دنبال کاهش فشار خون و ضربان قلب ایجاد می‌شود. • هنگامی که می‌خواهیم تشخیص هراس را برای کودکی مطرح کنیم، حتما باید به سن رشدی او و اینکه آن ترس برای آن سن طبیعی تلقی می‌شود یا نه و میزان تاثیری که بر عملکرد او دارد و مدت تداوم ترس و اضطراب توجه کرد. • در کودکان ممکن است به جای علائم روتین اضطراب، هنگام هراس با علائمی مثل: – قشقرق راه انداختن – گریه – میخکوب شدن – چسبیدن به دیگران مواجه شویم. • یکی از ملاک‌های تشخیصی فوبیا این است که فرد در مواجهه با شیء یا موقعیت خاصی که نسبت به آن هراس دارد، هر بار به همان شدت واکنش نشان دهد . منبع: Diagnostic and Statistica- Manua- of Menta- Disorders دکتر حامد محمدی‌کنگرانی روان‌پزشک و مشاور خانواده و عضو کمیته رسانه و کمیته آموزش انجمن روان‌پزشکانسيمرغ   ]]> اختلالات روانی Wed, 15 Jun 2016 10:00:38 GMT http://migna.ir/vdcc11q1.2bqmm8laa2.html اعتیاد به اینترنت: علائم، علل و پیامدها/ مقاله http://migna.ir/vdceo78x.jh8fpi9bbj.html انقلاب الكترونيك، انفجار اطلاعات و انقلاب رایانه‌ای، تفاوت كمي و كيفي بسياري را در جهان نسبت به دو دهه پيش با خود به همراه آورده است و آن چيزي است که مارشال مك لوهان در يك عبارت خلاصه می‌کند: «تبديل جهان به يك دهكده جهاني!». بدين معني كه مردم نقاط مختلف در سراسر كشورهاي كره زمين به‌مثابه يك دهكده، امكان برقراري ارتباط با يكديگر و اطلاع از اخبار و رويدادهاي جهاني را دارند. يعني در موازات زندگي حقيقي مردم جهان، جهاني ديگر به وجود آمد كه می‌توان با عناويني همچون فضاي دوم يا فضاي مجازي از آن ياد كرد. در هر حال فضاي مجازي (سايبري)، قلمروي وسيع، بديع و بكر است كه فرصت‌ها، آسیب‌ها و محدودیت‌هایی دارد. گسترش استفاده از اينترنت با تمامي جنبه‌های زندگي از جمله مدرسه، محل كار، خدمات بانكي، تجارت، پرداخت ماليات و حتي رأی‌گیری تلفيق شده است. فضاي سايبر مرز جديدي در ارتباطات اجتماعي ايجاد كرده است. مردم در آن، دوستی‌ها و دشمنی‌هایی ايجاد می‌کنند و در آن كارهايي انجام می‌دهند و چيزهايي می‌گویند كه در دنياي واقعي و رودررو هرگز طرح نمی‌کنند (استفانسكو و همكاران، 2007). بودن در فضاي مجازي اينترنت به كاربران فرصت‌هاي بی‌شماری می‌دهد و به هراندازه كه اين فرصت‌ها و خشنودی‌های ناشي از استفاده اينترنت افزايش يابد، كاربران بيشتر به سمت اين پديده نوين سوق خواهند يافت و امروزه كمتر انساني را می‌توان يافت كه ساعتي از وقت خود را صرف استفاده از فضاي مجازي نكند و رفتار و افكارش تحت تأثیر آن قرار نگيرد. با همگاني شدن عرضه اينترنت در اوايل دهه نود ميلادي، مسئله استفاده مفرط از اين فناوري از حدود سال 1994 توجه روانشناسان را به خود جلب كرد. از آن زمان تاكنون، پديده اعتیاد به اینترنت (IAD) در كشورهاي مختلفي مورد بررسي قرار گرفته است. اين اختلال، به‌عنوان شكل جديدي از اعتياد در سال‌های اخير توجه پژوهشگران را در حوزه‌ی روان‌شناسی، روان‌پزشکی، جامعه‌شناسی و حوزه‌های علمي ديگر به خود جلب كرده است. امروزه دیگر والدین بیش از این‌که نگران مهمانی‌های پرسروصدای نوجوان خود یا قبض تلفن پرهزینه وی باشند، نگران اعتیاد نوجوان به رایانه، اینترنت و فیس‌بوک هستند. شبکه اجتماعی فیس‌بوک، بدون هیچ اغراقی، در حال تسلط بر دنیا است و طیف وسیعی از افراد از نوجوان تا کهن‌سالان را به خود مشغول کرده است. رفتار اعتیادی در حیطه رفتارهای غیرطبیعی قرار می‌گیرد و غالباً به‌صورت هر فعالیت، هدف یا رفتاری تعریف می‌شود که تمرکز عمده زندگی فرد بر آن است و فرد را از انجام دیگر مسئولیت‌های زندگی تا حدی ناتوان می‌کند و یا این‌که به فرد یا دیگران به‌صورت فیزیکی، روانی و یا اجتماعی ضربه وارد می‌کند. ظهور محصولات متنوع و فناوری‌های پیشرفته‌ای همانند رايانه، تبلت، تلفن‌های همراه هوشمند و ... باعث شده است كه اينترنت و شبکه‌های اجتماعي به سهولت در اختيار مردم قرار گيرد. در عصر حاضر، استفاده از پرتال‌های اینترنتی مختلف به‌ویژه پرتال‌های مربوط به تعاملات اجتماعی مانند myspace، facebook و Youtube و همچنين برنامه‌های شبکه‌های اجتماعي تلفن همراه هوشمند مانند Line، Instagram، WhatsApp،Telegram،Viber و ... شخصیت‌های متفاوتی را به خود درگیر کرده است و در بسیاری از موارد، به‌صورت رفتاری اعتیادی درآمده است. طبعاً، استفاده از این خدمات اینترنتی همانند هر فناوری نوین دیگر، هم اثرات مثبت و هم اثرات منفی بر زندگی فردی و اجتماعی نسل جدید گذاشته‌اند. از جمله اثرات مثبت آن، راحت‌تر شدن تعاملات بین فردی و افزایش سرعت تبادل اطلاعات است؛ اما از بین اثرات منفی فناوری اینترنتی، شاید مهم‌ترین آن ایجاد پدیده اعتیاد به اینترنت باشد. اعتیاد به اینترنت اصطلاحی بود که اولین بار توسط یانگ (1996) معرفی گردید؛ اما تاکنون علیرغم مطالعات گسترده در سال‌های اخیر، هنوز در بین روانشناسان در زمینه تعریف و اندازه‌گیری این اختلال توافق حاصل نشده است. به‌علاوه یک نظریه جامع که بتواند تعیین کند که چگونه این اختلال به بهداشت روانی یا اجتماعی ارتباط پیدا می‌کند، وجود ندارد. (کاپلان، 2002) اعتياد به اينترنت در زیرمجموعه اختلالات تکانه‌اي آمده است و نوعي استفاده از اينترنت است که بتواند مشکلات روان‌شناختی، اجتماعي، درسي و يا شغلي در زندگي فرد ايجاد کند (كاپلان و سادوك 2007). ملاک‌هاي عمده اعتياد که بايد حداقل به مدت ۲۰ ماه ادامه داشته باشد عبارت‌اند از: ايجاد تحمل، علائم سندرم ترک (مانند لرز، لرزش، اضطراب، افکار تکراري راجع به اينترنت، خیال‌پردازی و رؤیا ديدن راجع به اينترنت، حرکات ارادي يا غير‌ارادي انگشتان)، اجبار به استفاده از اينترنت به‌منظور کاهش دادن يا جلوگيري از علائم ترک، استفاده بيش از مدتي که قصد استفاده دارد، کاهش فعالیت‌های اجتماعي، شغلي و تفريحي و خطر از دست دادن شغل، تحصيل و فرصت‌هاي کاري به دليل استفاده بیش‌ازاندازه از اينترنت. در نسخه راهنماي تشخيصي و آماري اختلالات رواني DSM-IV-TR هیچ‌گونه طبقه‌بندي براي اعتياد به اينترنت به‌صورت مستقل مطرح نشده است؛ اما بر اساس پژوهش‌هاي به‌عمل‌آمده ملاك‌هاي تشخيص اين اختلال با ملاك‌هاي تشخيصي مربوط به اختلال كنترل تكانه، قماربازي بيمارگونه و نيز وابستگي به مواد، همپوشي دارند و اين ملاك‌ها براي تشخيص اختلال اعتياد به اينترنت در پژوهش‌‌‌هاي بسياري به‌كار گرفته شده است (مارهام، مارتين و اسچومچر،2000). اعتیاد به اینترنت، زمانی صدق می‌کند که فرد نیاز زیاد و تکانه‌ای برای استفاده از اینترنت به مدت طولانی در خود احساس می‌کند به طوری که منجر به اختلال در دیگر زمینه‌های زندگی مثل روابط با اطرافیان، کار یا سلامتی می‌شود. در واقع، فرد به استفاده از اینترنت وابسته می‌شود و به‌تدریج، زمان بیش‌تری برای استفاده از اینترنت نیاز دارد تا به همان سطح روحیه بالا برسد. معیارهای اعتیاد به اینترنت که در DSM-V مطرح‌شده، به ترتیب زیر می‌باشند: 1.اشتغال فکری با اینترنت یا بازی‌های اینترنتی 2.علائم مبنی بر ترک، وقتی‌که اینترنت در دسترس نباشد 3.ایجاد تحمل (فرد لازم است که زمان بیش‌تری را با اینترنت سپری کند تا به همان سطح احساس خوب قبلی برسد) 4.از دست دادن دیگر علایق 5.تلاش‌های ناموفق برای کنترل کردن میزان استفاده از اینترنت 6.استفاده از اینترنت برای بهبود خلق یا فرار از روحیه غمگین اما هنوز کاملاً مشخص نشده است که آیا این اختلال، یک بیماری جداگانه است یا این‌که ادامه یک بیماری قبلی روانی یا رفتاری است. دکتر گلدبرگ معتقد است که اعتیاد به اینترنت به‌خودی‌خود معنا ندارد و بلکه نشانه یک بیماری زیربنایی دیگر است. به‌عنوان‌مثال، فردی که مدام در اینترنت به دنبال بازی‌های قمار است، ممکن است دارای اختلال «قماربازی بیمارگونه» باشد که یک بیماری شناخته‌شده روانی است و یا فردی که مرتب به جست‌وجوی سایت‌های دارای محتوای جنسی است، شاید مبتلا به یک اختلال اولیه عملکرد جنسی و یا اختلال در تمایلات جنسی است که به این وسیله دنبال ارضا نیازهای خود است. در بسیاری از موارد افراد به دلیل افسردگی، اضطراب، اختلال کنترل تکانه و یا برای فرار از یک موقعیت ناخوشایند به استفاده بیش‌ازحد از اینترنت پناه می‌برند. می‌توان ادعا کرد که تقریباً تمام محققین بر این عقیده‌اند که نام این استفاده بیش‌ازحد از اینترنت و یا شبکه‌های اجتماعی هر چه باشد، مسئله‌ای است که نیاز به رسیدگی و کنترل دارد. در برخي پژوهش‌ها، افراد علل گرايش به اينترنت را، احساس راحتى با آن و برقرارى روابط آسان با ديگران ذكر کرده‌اند، ولى بايد توجه داشت كه صرف وقت زياد و سرگرمى با فعالیت‌های بيهوده، داراى عواقب و پيامدهاى منفى بسيارى است. از جمله آن‌ها می‌توان به چند مورد زير اشاره كرد: - انزواى اجتماعى: صرف وقت زياد با اين فعالیت‌ها انسان را از محيط اطراف خود غافل كرده و در بلندمدت به روابط صميمى ميان آن‌ها ضربه می‌زند. درحالی‌که، ما به‌هیچ‌وجه مجاز نيستيم كه نسبت به ارتباط با والدين و ديگر اعضاى خانواده بی‌اهمیت باشيم. - فروپاشى نظام خانواده: گذراندن بيشتر اوقات با ديگران اهميت خانواده را در نظر انسان كاهش داده و موجب ازهم‌پاشیده شدن خانواده‌ها می‌شود. - تخريب شخصيت افراد: شخصیت‌هایی كه در اين دنياى مجازى ظاهر می‌شوند، اغلب تصنعى و كسانى هستند كه خود را از دنياى واقعى محروم كرده و به يك صفحه‌نمایش كوچك محدودشده‌اند. طبيعى است كه چنين افرادى سعى می‌کنند خود را به‌گونه‌ای عرضه كنند كه در نظر ديگران بهتر جلوه كنند. بنابراين، افرادى كه با چنين كسانى روابط دوستانه برقرار می‌کنند، در حقيقت با افراد مجازى و غيرواقعى ارتباط دارند كه درنهایت جز تخريب شخصيت خود فرد حاصلى نخواهد داشت. - به هم خوردن روابط كارى: افراد معتاد به اينترنت به دليل بی‌خوابی و کم‌خوابی‌های فراوان نمی‌توانند به‌موقع سرکار حاضر شوند و در صورت تكرار چنين بی‌نظمی‌هایی، از كار اخراج شده و شرايط مطلوب زندگى را از دست خواهند داد. يانگ (19998) مجموعه‌ای از معيارها را براي تشخيص استفاده آسیب‌زا از اينترنت ارائه داده است كه بر اساس معيارهاي DSM-IV در مورد قماربازي آسیب‌شناختی استوار است. او هشت معيار از ده معيار قماربازي را كه احساس می‌کرد به‌راحتی می‌توان در مورداستفاده از اينترنت نيز به کاربرد، برگزيد. اين معيارها عبارت‌اند از: 1.تمايل شديد به استفاده از اينترنت 2.نياز به گذراندن وقت بيشتري به‌صورت آنلاين براي به دست آوردن احساس رضايت دروني 3.تلاش‌های مكرر براي استفاده كوتاه از اينترنت 4.افسردگي يا ناپايداري خلقي هنگامی‌که استفاده از اينترنت محدود می‌شود 5.آنلاين بودن بيشتر از زمان پیش‌بینی‌شده 6.در مخاطره قرار دادن شغل يا يك ارتباط به خاطر استفاده از اينترنت 7.دروغ گفتن به ديگران در مورد اينكه چه مدت‌زمانی آنلاين بوده است 8. استفاده از اينترنت به‌عنوان ابزاري براي تنظيم خلق. به اعتقاد يانگ آن دسته از بيماراني كه 5 مورد از 8 معيار فوق را داشته باشند، به‌عنوان وابسته به اينترنت محسوب می‌شوند. (محمدخانی & ظفرپناهی، 1390).   انواع اعتیاد به اینترنت در حال حاضر، انواع مختلف از اعتیاد به اینترنت شناسایی شده است که شامل موارد زیر می‌باشند: 1- اعتیاد برای دیدن صحنه‌ها یا مطالب جنسی: این افراد مرتباً، دنبال سایت‌هایی دارای تصاویر و یا گفته‌های مبتذل جنسی یا روابط جنسی اینترنتی می‌باشند که نتیجه آن، ایجاد اختلال در روابط جنسی آن‌ها در دنیای واقعی است. 2- اعتیاد به مسائل رابطه‌ای: این نوع استفاده از اینترنت به‌منظور ورود به اتاق‌های گفت‌وگو برای ایجاد روابط اینترنتی یا قرارهای اینترنتی و یا استفاده بیش‌ازحد از پست الکترونیکی است. این کار به هزینه فدا شدن ارتباط افراد با دیگران در دنیای غیرمجازی تمام می‌شود. حتی این اعتیاد، می‌تواند منجر به خیانت‌های اینترنتی نیز بشود. 3- اعتیاد به بازی‌های اینترنتی: صرف کردن وقت زیاد در اینترنت برای انجام بازی، قمار، خرید یا تجارت. این نوع اعتیاد علاوه بر هدر دادن زمان فرد، منجر به مشکلات جدی مالی می‌شود. 4- اعتیاد به اطلاعات اینترنتی: فرد به‌صورت وسواس گونه، به دنبال جمع‌آوری اطلاعات از اینترنت است. 5- اعتیاد به شبکه‌های اجتماعی اینترنت: استفاده مداوم از شبکه‌های اجتماعی مثل فیس‌بوک و توییتر و غیره. این افراد مرتباً پروفایل خود را به‌روز کرده و پیام‌هایی با دوستان خود ردوبدل می‌کنند. 6- اعتیاد به خرید اینترنتی: گذراندن وقت زیادی در پای اینترنت برای خرید کردن بدون نیاز واقعی به خرید شامل این دسته می‌شود. بررسی‌ها نشان می‌دهند که مردان معتاد به اینترنت بیش‌تر به دنبال مشاهده سایت‌هایی با محتوای جنسی هستند وزنان معتاد به اینترنت به دنبال اتاق‌های گفت‌وگو (chat) می‌باشند. یک روان‌شناس آمریکایی به نام فنيشل، اصطلاح اختلال اعتیاد به فیس‌بوک را مطرح کرده است که به‌صورت گذراندن ساعات متمادی در پای فیس‌بوک و درنتیجه اختلال در دیگر زمینه‌های زندگی تعریف شده است. بر اساس یک تحقیق که از یک پرسش‌نامه 6 معیاری برای تشخیص اعتیاد به فیس‌بوک استفاده نموده است، حدود 350 میلیون نفر مبتلا به این اختلال شناخته‌شده‌اند. معیارهای تشخیصی که در این مطالعه استفاده شدند به شرح زیر است: 1- ایجاد تحمل: به این معنا است که شخص، روزبه‌روز میزان ساعات اتصال به فیس‌بوک را افزایش می‌دهد تا به همان سطح رضایت قبلی خود بازگردد. 2- علائم ترک: این علائم، موقعی خود را نشان می‌دهد که فرد از دسترسی به فیس‌بوک منع یا دور باشد. این علائم، حتی در ساعاتی که فرد به دلیل انجام فعالیت روزمره، مجبور است که از فیس‌بوک دور باشد، ظاهر می‌شوند. مشخصه این علائم، به‌صورت اضطراب، تنش، نیاز به صحبت در مورد فیس‌بوک و آنچه ممکن است در غیاب آن‌ها در فیس‌بوک برای آن‌ها پست شده باشد، است. 3- کاهش فعالیت‌های تفریحی و ورزشی معمول فرد: این افراد، ساعات تماس خود با دوستان و آشنایان و نیز زمان گذراندن در فعالیت‌های تفریحی خود را کاهش و به‌جای آن به فیس‌بوک می‌پردازند. 4- گذاشتن قرارهای مجازی: قرار گذاشتن با دوست و افراد دیگر، به‌صورت آنلاین به‌جای رفتن به سینما یا رستوران و غیره. 5- دوستان الکی: اگر 8 تا از 10 فردی که روی صفحه فیس‌بوک هستند، ناشناس باشند، بدون شک، فرد مبتلا به اعتیاد شدید به فیس‌بوک است. 6- اعتیاد کامل: وقتی این افراد یک فرد جدید را می‌بینند، نام خود را ذکر کرده و اظهار تمایل برای صحبت با او در فیس‌بوک می‌کنند. لذا، همان‌گونه که مشاهده می‌شود، درحالی‌که اکثر مردم، اعتیاد را در رابطه با مواد غیرقانونی مخدر یا محرک می‌دانند، دو خصوصیت عمده اعتیاد که افزایش روزافزون نیاز فرد به استفاده بیش‌تر از ماده برای رسیدن به همان سطح رضایت قبلی و نیز علائم ترک مثل تحریک‌پذیری و تنش و آزار ذهنی پس از پرهیز از ماده موردنظر است در مورد اینترنت و فیس‌بوک نیز این مورد صادق است. حتی علائم شدید ترک نیز در افراد مبتلا به اعتیاد به بازی‌های رایانه‌ای دیده‌شده است که این علائم، شامل افسردگی، عصبانیت و رفتارهای خشن متعاقب عدم دسترسی به این بازی‌ها است. در کودکان، علائم ترک ناشی از عدم دسترسی به بازی‌های رایانه‌ای، به‌صورت نشستن در یک‌گوشه، گریه کردن، عدم غذا خوردن و لجبازی حتی برای خوابیدن مشاهده می‌شود. اعتياد اينترنتى پدیده‌ای است كه از دسترسى آسان به رايانه و اطلاعات آنلاين ناشى می‌شود. پاى اين نوع جديد از اعتياد فزاينده به كشور ما نيز كشيده شده است. به گفته كارشناسان، خطرات و مشكلات اعتياد اينترنتى بيش از خطرات ناشى از اعتياد به مواد مخدر است، چراکه در اعتياد به مواد مخدر اين جسم آدمى است كه بيش از بيش دچار آسيب می‌شود ولى در اعتياد اينترنتى روح و روان افراد دچار آسيب شده و شرايط طبيعى و سلامت روانى انسان‌ها را از آن‌ها می‌گیرد. مراکز روانشناسی و سایبرولوژی غرب، وسواس و استفاده عقده وار از اینترنت را سبب دور شدن توده مردم از فضای اجتماعی و عمومی جامعه دانسته و نسبت به تأثیرات مخرب آن در درازمدت روی جسم و روان مردم اجتماع بشری هشدار داده‌اند. این اختلال با اشتغال‌های ذهنی، میل یا رفتارهاي کنترل نشده توجه به کامپیوتر (گوشي، تبلت) یا استفاده از اینترنت شناخته می‌شود که درنهایت به اختلال یا فشار روانی می‌انجامد (وینشتاین و لژویکس، 2010). همانند سایر گونه‌های اعتیاد، وابستگی به اینترنت نیز با علائمی چون اضطراب، افسردگی، کج‌خلقی، تفکرهاي وسواسی، کناره‌گیری و ازهم‌گسیختگی روابط اجتماعی همراه است. از سوي دیگر باآنکه روابط افراد در جهان مجازي افزایش می‌یابد، از روابط آنان در جهان واقعی کاسته می‌شود و احتمال افت عملکرد آموزشی آنان نیز بالا می‌رود (سامسون و کین، 2005) به دلیل اینکه در ارتباط‌های اینترنتی برخلاف ارتباط‌های رودررو انعطاف‌پذیری بیشتري وجود دارد و افراد می‌توانند اطلاعات منفی را درباره خود حذف یا ویرایش کنند، این روابط ادامه می‌یابد و درنتیجه به کاستی‌هایی در مهارت‌های اجتماعی می‌انجامد (شاو و بلاك، 2008). زمانی که فرد به اینترنت معتاد شد، انگیزه‌اش براي تعامل با دیگران کم می‌شود که خود اثرات منفی بر ارتباط شخص و تعاملات اجتماعی وي دارد. تاكنون بررسی‌های چندي انجام‌شده است که نشان‌دهنده اثرات وابستگی به اینترنت در افت مهارت‌های اجتماعی و کناره‌گیری اجتماعی در معتادان به اینترنت می‌باشند (ویزشفر، 2006؛ قاسم‌زاده، شهرآراي و مرادي، 2008؛ درگاهي و رضوي،2008؛ صادقيان؛2008؛ مودي،2004؛ كامينگز، باتلر و كرات،2002؛ اينگلبرگ و سوبرگ،2004؛ ويتي و مك لافلين،2007) علائمی که نشان‌دهنده وجود اعتیاد به بازی‌های رایانه‌ای در کودکان و نوجوانان است به این شرح است: 1- خواب رفتن در مدرسه 2- پرداختن به بازی‌های رایانه در اکثر ساعات غیر مدرسه 3- عقب ماندن از تکالیف درسی 4- افت تحصیلی 5- دروغ گفتن در مورد بازی‌های رایانه‌ای 6- ترجیح دادن بازی‌های رایانه‌ای یا بازی با دستگاه به‌جای دیدن دوستان 7- خارج شدن از گروه‌های اجتماعی مثل باشگاه‌های ورزشی 8- در صورت عدم دسترسی به بازی، دچار تنش و عصبانیت می‌شود   همچنین، علائم جسمی که نشان‌دهنده اعتیاد به اینترنت یا بازی‌های رایانه است شامل موارد زیر است: 1- اگر فرد دچار گزگز دست یا بی‌حسی و درد در ناحیه انگشتان دست می‌شود، احتمال دارد که دچار سندرم تونل کارپال باشد که نوعی درگیری عصب و مچ دست ناشی از فشار مداوم بر روی آن است. 2- اختلال خواب: به‌صورت بی‌خوابی یا انقطاع خواب 3- درد کمر یا درد گردن 4- سردرد 5- خشکی چشم 6- عدم تغذیه مناسب یا فراموش کردن بهداشت شخصی   دلایل گرایش به اینترنت در برخي تحقيقات، افراد علل گرايش به اينترنت را، احساس راحتى با آن و برقرارى روابط آسان با ديگران ذكر کرده‌اند، ولى بايد توجه داشت كه صرف وقت زياد و سرگرمى با فعالیت‌های بيهوده، داراى عواقب و پيامدهاى منفى بسيارى است. همچنین با بررسی مطالعات قبلی صورت گرفته می‌توان به این موضوع پی برد که علت دقیق رابطه میان این متغیرهاي بالینی با اعتیاد به اینترنت هنوز مشخص نشده است، ممکن است این مشکلات روان‌شناختی فرد را براي ابتلا به اعتیاد به اینترنت مستعد کند یا شاید این اختلالات ناشی از اعتیاد به اینترنت باشد، یعنی افرادي که به اینترنت معتاد می‌شوند، پیامدهاي منفی حاصل از آن مانند افسردگی، اضطراب و غیره را تجربه کنند و این موضوع نیاز به مطالعات و بررسی‌های بیشتري دارد. به نظر می‌رسد كه يكي از عواملي كه می‌تواند در وابستگي به اينترنت نقش داشته باشد ویژگی‌های شخصيتي باشند. ویژگی‌های شخصيتي، صفات پايداري هستند كه از موقعيتي به‌ موقعيت ديگر چندان تغيير نمی‌کنند. آن‌ها گرایش‌های باثبات و بادوام پاسخ‌دهی به شيوه يكسان به محرک‌های مختلف می‌باشند و می‌توانند، پیش‌بینی کننده رفتار فرد در موقعیت‌های مختلف باشند، اين ویژگی‌ها می‌توانند فرد را در برابر برخي اختلالات آسیب‌پذیر سازند. استفاده از اینترنت به‌عنوان ابزاري براي گریز از مشکلات، کاهش احساس ناامیدي، اضطراب و افسردگی یا صرف وقت زیاد در اینترنت با هدف خاص یافتن دوستان مجازي به‌منظور رسیدن به امور خیالی و رؤیایی که در زندگی واقعی ممکن نیست، توسط عده‌ای از معتادین به اینترنت عاملی براي وابستگی به اینترنت است. کینگ در پژوهش خود، نشان داد افراد معتاد به اینترنت افرادي کمرو، خجالتی و تنها هستند که دچار افسردگی نیز می‌باشند (كينگ، 2011) منطقی و همکارانش در مطالعه خود دریافتند که بین خلأهای عاطفی در محیط خانواده و گرایش به چت روم‌ها رابطه وجود دارد به طوري که غناي محیط عاطفی خانواده، روابط مثبت و مؤثر اولیاء با فرزندان، داشتن سنگ صبوري در خانه، درك شدن و فهمیده شدن جوان در منزل و نظایر آن، مانع خلأ عاطفی جوان و درنتیجه جست‌وجوی عاطفه توسط وي در محیط‌های مجازي از جمله چت می‌شود (منطقي، 2010) در مطالعه علوي و همکاران که به بررسی ارتباط علائم روان‌پزشکی با اعتیاد به اینترنت در دانشجویان دانشگاه‌های شهر اصفهان پرداخته‌شده بود، نتایج حاکی از آن است که همبستگی مثبت و معناداري بین اختلالات روان‌پزشکی نظیر افسردگی، اضطراب، خودبیمارانگاری، وسواس، حساسیت بین فردي، پرخاشگري، پارانویا، فوبیا و روان‌پریشی و سه شاخص GSI,PSDI,PST با اعتیاد به اینترنت وجود دارد (علوي،2010). اورزاك (1999) اعتیاد به اینترنت را به‌عنوان یک مشکل روان‌شناختی داراي دو دسته علائم و نشانه می‌داند: نشانه‌های روان‌شناختی (احساس خوب هنگام استفاده از اینترنت، ناتوانی در توقف آن، احساس تهی بودن، افسردگی و بدخلقي در مواقع عدم استفاده و مشکل در مدرسه یا کار، صرف کردن وقت بیشتر و بیشتر با رایانه، غیبت از خانواده و دوستان و دروغ گفتن به کارفرما یا افراد خانواده در مورد فعالیت‌ها) و نشانه‌های جسمانی (سندرم عصبی دست، خشکی چشم، سردردهاي میگرنی، پشت‌درد و اختلال در خواب، بی‌نظمی در غذا خوردن و صرف‌نظر کردن از بعضی وعده‌های غذایی و توجه نکردن به بهداشت شخصی). اعتياد اينترنتي رفتاري وسواسي يا آرزوي برقراري پيوند يا حتي نمودي از انتقال يا بازتاب روابط و يا رفع نياز قلمداد می‌شود. لفظ اعتياد، بيشتر تداعی‌کننده اعتيادهاي سنتي همچون اعتياد به الكل، نيكوتين، مواد مخدر و قمار است، اما اعتياد از طريق اينترنت با وجه جديدي روبه‌رو شده است. گسترش رایانه‌های شخصي و افزايش اتصال به اينترنت در خانه و محل كار، منجر به ظهور اعتياد آنلاين شده است. اعتياد به اينترنت شامل اعتياد به اتاق‌های گپ، آنلاين و خريدهاي اينترنتي می‌شود. همچون ديگر اعتيادها، اعتياد به اينترنت، فرد معتاد را از خانواده و اطرافيانش منزوي می‌سازد. اعتيادهاي رفتاري، همچون اعتياد به شبکه‌های اينترنت می‌تواند موجب تخريب سلامت، روابط، احساسات و در نهایت روح و روان فرد گردند. به نظر می‌رسد كه استفاده اعتيادي از اينترنت، همانند ديگر انواع اعتياد، داراي دوره تحمل و ترك مشابهي است. در سال 2008 انجمن پزشكي آمريكا تخمين زد كه 5 ميليون كودك از اعتياد به بازی‌های اينترنتي رنج می‌برند و در مطالعه پژوهشگران مركز پزشكي دانشگاه استنفورد اعلام شد كه از هر 8 آمريكایی 1 نفر از يك يا بيشتر از علائم اعتیاد به اینترنت رنج می‌برند. پژوهش‌ها، به‌وضوح، نشان می‌دهند که برخی از افراد پیامدهای منفی زیادی را در پی صرف زمان زیاد به‌صورت آنلاین تجربه می‌کنند (اندرسون، 2001) migna.ir به‌علاوه، متخصصان بالینی مایل‌اند درمانی برای این مشکل نوظهور ارائه دهند ولی هنوز پژوهش‌های کافی برای پشتوانه درمانی خود در اختیار ندارند؛ بنابراین، برای توصیف بهتر این مشکل و تشخیص بهترین راه درمانی آن، پژوهش‌های بیشتری موردنیاز است. - دکتر شهرام محمدخانی (دانشیار روانشناسی بالینی دانشگاه خوارزمی) علی عظیمی (دانشجوی کارشناسی ارشد روانشناسی بالینی) ]]> اخبار علمی و فناوری Mon, 23 May 2016 11:53:06 GMT http://migna.ir/vdceo78x.jh8fpi9bbj.html آیا شما یک معتاد اینترنتی محسوب می‌شوید+تست http://migna.ir/vdcdxn0s.yt09o6a22y.html Are you addicted to the Internet ميگنا:اعتیاد اینترنتی نوعی اختلال روان‌شناختی- اجتماعی است که شامل نوعی وابستگی رفتاری به اینترنت است و استفادهٔ بیمارگونه و وسواسی- تكانه اي از اینترنت را شامل می‌شود. اینترنت پدیده ای است که در ابتدا برای تسریع ارتباطات نظامی و تحقیقات دانشگاهی پا به عرصهٔ وجود گذاشت. در سال ۱۹۶۲م. (Licklider) ایدهٔ یک شبکهٔ جهانی را مطرح ساخت که در آن کاربرانی که یک‌دیگر را نمی‌شناسند می‌توانند از داده‌های مشترکی استفاده نمایند. این پدیده با سرعت بسیار زیادی در جهان گسترش یافت تا جایی که پیش‌بینی می‌­شود در سال ۲۰۱۲م. میزان کاربران اینترنت در جهان به بیش از ۲ میلیارد نفر برسد. در کشور ما نیز افزایش کاربران اینترنت رشد صعودی داشته به نحوی که کشور ما از نظر تعداد کاربران اینترنت در منطقهٔ خاورمیانه در رتبهٔ نخست قرار دارد. هم‌زمان با افزایش تعداد کاربران اینترنت، نحوهٔ استفادهٔ افراد از این رسانه بحث در مورد تأثیر اینترنت بر سلامتی افراد جامعه را مطرح کرد. اعتیاد به اینترنت یک پدیدهٔ به نسبت جدید محسوب می‌­شود که از نظر بسیاری از پزشکان مغفول مانده است. مفاهیم اعتیاد به فن‌آوری توسط (Griffiths، ۱۹۹۶) و اعتیاد به رایانه توسط (Shotton، ۱۹۹۱) برای نخستین بار مطرح شدند. در تعریف اعتیاد، فرا‌تر از مصرف مواد مخدر، تعریف اعتیاد در زمینهٔ رفتارهای اعتیاد آور مانند قمار، پرخوری (Lesuire & Bloome، ۱۹۹۳)، بازی­های ویدئویی (Keepers، ۱۹۹۰)، ورزش (Morgan، ۱۹۷۹)، روابط عاشقانه (Peele & Brody، ۱۹۷۵) و تماشای تلویزیون (Winn، ۱۹۸۳) مورد بررسی قرار گرفتند.   اولین بار مفهوم اعتیاد به اینترنت توسط  يانگ(young ۱۹۹۶ م.) در طی انجام یک مطالعه مطرح شد و این مفهوم موضوع جدال برای دو گروه دانشگاهیان و پزشکان گردید. در ابتدا طرح آن بسیار طنزگونه می‌­نمود. اعتیاد اینترنتی در سال ۲۰۰۶م. توسط انجمن پزشکی آمریکا به عنوان اختلال روانی شناخته شد. آمار‌ها نشان می‌­دهند ۳۰ درصد جمعیت زیر ۱۸ سال در کره جنوبی به اینترنت اعتیاد دارند (۲۰۰۹؛ Ahn Dong-hyun)، همین آمار در مورد کشور چین به ۱۴ درصد جمعیت زیر ۱۸ ساله­‌ها در آن کشور می‌­رسد. طبق تحقیقات در دانشگاه «هاروارد» بین ۵ تا ۱۰ درصد از کاربران از اعتیاد اینترنتی رنج می‌برند. ۲۵ درصد از افراد در‌‌ همان ۶ ماه اول استفاده از اینترنت به آن معتاد می‌شوند. آمارهای پژوهش در ایران نیز نشان می‌­دهد که بیشتر کاربران دارای اعتیاد به اینترنت در ایران پسر هستند و همچنین میزان اعتیاد افراد مجرد به اینترنت چندین برابر افراد متأهل است. اعتیاد اینترنتی نوعی اختلال روان‌شناختی اجتماعی است که شامل نوعی وابستگی رفتاری به اینترنت است و استفادهٔ بیمارگونه و وسواسی از اینترنت را شامل می‌شود. همچنین بسیاری اعتقاد داشتند که اعتیاد فقط باید به سوء مصرف مواد مخدر اطلاق شود. (e. g.، Rachlin، ۱۹۹۰; Walker، ۱۹۸۹) میزان استفادهٔ ۳۸ ساعت در هفته از اینترنت را مبنای اعتیاد به اینترنت می‌­گیرند. البته این نوع استفاده را باید جدای از استفاده از اینترنت برای اهداف کاری و غیرعلمی دانست. در حال حاضر سوء مصرف اینترنت و استفاده مداوم از شبکه های مجازی کاربران را تبدیل به معتادان اینترنتی کرده است که دارای علائم خاصی نیز هست. از چند سال پیش تقریبا حدود سال 2010 وقتی که گوشی های هوشمند به اوج استفاده‌ خود توسط کاربران مجازی رسیدند مدیران سایت‌ها و توسعه دهندگان فضای مجازی بر این فکر افتادند که از عطش کاربران شان هر چه بیشتر به نفع خود استفاده کنند و تا می‌توانند کاربران بیشتری را سمت خود بکشانند و این گونه تمام غول‌ها و حتی بچه غول‌های فناوری شبکه‌های اجتماعی را به سمت نسخه های تحت پشتیبانی گوشی‌های هوشمند هدایت کردند. استفاده از این شبکه‌های اجتماعی به قدری آسان شد که دیگر نیاز نبود افراد تنبل برای چک کردن پیام‌‌های شخصی و یا دسترسی به اینترنت وقت و بی وقت به سراغ کامپیوترهای شخصی بروند. نکته قابل توجه این است که مردان فناوری دقیقا می‌دانند مخاطبانشان چه زمانی از تاریخ به چه چیزی بیشتر احتیاج دارند تا بتوانند از آن طریق هم کسب درآمد کنند و هم ایده‌های در سر خود را جهانی بپرورانند. در این میان تنها چیزی که برای توسعه دهندگان و نابغه‌های دنیای آی تی اهمیتی ندارد نوع استفاده افراد از محصولات و ایده‎‌هایشان است. برای مثال برای مدیران شبکه‌های‌اجتماعی   مثل فیسبوک،توئیتر،اینستاگرام و... اصلا مهم نیست که کاربرانشان چه آسیب‌هایی از این شبکه های اجتماعی عایدشان می‌شود. تنها چیزی که می‌خواهند این است که کاربرانشان بیشتر و بیشتر جذب شوند. شاید فکر کنید این اسارت روزی به پایان می‌رسد و عمر این شبکه‌ها هم به پایان می‌رسد.اما غول های فناوری بیکار نمی‌مانند. هر چه باشد بی خود و بی جهت این نام را با خود یدک نمی کشند.و به محض احساس خطر ایده ای نو را طراحی می‌کنند و باری دیگر کاربران خویش را سورپرایز میکنند. برای مثال تلگرام در ابتدا زمانیکه بین کاربران ایرانی محبوب شد مانند یک نرم‌افزار پیام رسان ساده فقط قابلیت چت ،ارسال عکس و از این قسم کارایی‌های محدود را داشت تا جاییکه حتی شکلک ها و قابلیت‌های یک نرم افزار معمولی را هم نداشت. اما به محض جذب محبوبیت میلیونی مدیران این نرم‌افزار به این نتیجه رسیدند که دیگر وقت خلاقیت است و ویژگی های منحصر به فردی به آن اضافه کردند و با بالا بردن جذابیت،امنیت و کارایی نشان دادند که  قرار نیست به این زودی ها از میدان رقابت کنار گذاشته شوند.  نتیجه سود مدیران پیام رسان سوار بر اسب قدرت و موفقیت برای پیاده نظام هایش که کاربران شبکه های اجتماعی هستند مطلوب نخواهد بود. کاربران پیاده نظام روزانه متحمل ضرباتی سهمگین اما پنهان از این جنگ های جهانی مجازی می‌شوند. آنان چنان معتاد به شبکه ها می‌شوند که به طور کل زندگی عادی را فراموش میکنند. اگر بخواهیم در یک جمله عمق فاجعه را بیان کنیم از خواب و خوراک می‌افتند. بسیاری از آنان دچار تیک های عصبی می شوند.کم نیستند کسانی که در مهمانی ها مدام به صفحه ی خاموش گوشی شان خیره می‌شوند و توهم میزنند که برایشان پیام آمده است. - آثار و پیامدهای اعتیاد اینترنتی تأثیرات اعتیاد اینترنتی هم جسمانی است و هم بیرونی و مربوط به زندگی شخصی. هر رفتار افراطی را نمی‌­توان اعتیاد اعلام کرد، به عنوان مثال نمی‌­توانیم یک مکالمهٔ طولانی با تلفن را اعتیاد حساب بیاوریم و همچنین نوع استفادهٔ غلط هیچ‌گاه به معنای غلط بودن خود رسانهٔ اینترنت نیست. مقاومت در مورد اینکه ما اینترنت را به عنوان یک عامل اعتیادآور بخوانیم بیشتر به فواید اینترنت در جامعه بر می‌­گردد. از اینترنت می‌­توان استفاده­ های گوناگون برد و همین استفاده­‌ها نیز بیشتر در ارتباط با جنبه­ های حرفه ­ای زندگی ممکن است که پیش بیایند. به عنوان مثال تجارت ممکن است از راه اینترنت صورت بپذیرد و این عامل، استفادهٔ بیشتر از اینترنت را رقم بزند. به همین دلیل است که تشخیص علایم اعتیاد به اینترنت به دلیل جنبه­ های گوناگونی که در زندگی امروزه پیدا کرده است بسیار مشکل است و به یک پزشک حاذق در این بین نیاز است تا علایم اعتیاد به اینترنت را تشخیص دهد زیرا استفادهٔ بیشتر به منزلهٔ رفتار اعتیادآور در اینترنت محسوب نمی‌­گردد. فرد معتاد به اینترنت نوعی احساس به روز بودن در محیط تکنولوژیک می‌کند. پیامدهای زیستی شامل آسیب­هایی مانند کمر درد و خستگی چشم و بی‌تحرکی بر اثر عدم ورزش رخ می‌دهند. اختلال در الگوهای خواب شبانه نیز از سایر پیامد‌ها است. در موارد شدید استفاده از کافئین از سوی کاربر برای استفادهٔ طولانی مدت از اینترنت مشاهده شده است. این آسیب­‌ها در برابر آسیب­های روانی بسیار کم‌رنگ­‌تر هستند. در زمینهٔ آسیب­های اجتماعی، تحقیق یونگ نشان داد که ۵۳ درصد از معتادان به اینترنت در روابط ازدواج، دوستیابی و روابط بین کودکان و والدین دارای اختلال بودند. بیماران زندگی انفرادی در کنار رایانه را به تدریج جایگزین زندگی در کنار مردم ساخته بودند. در مورد همسران، معمولاً اعتیاد اینترنتی باعث آن می‌­شود که همسر نتواند وظایف خود را به طور کامل انجام دهد که به آن همسر Cyberwidow (بیوهٔ مجازی) نیز گفته می‌­شود. حتی در نمونه­های شدید اعتیاد به اینترنت، مادر وقت کافی برای رسیدن به فرزندان را ندارد. یکی دیگر از مشخصه ­های رفتاری اعتیاد به اینترنت پرخاشگری در عدم دسترسی به اینترنت است. از دیگر مشکلات نوعی مسخ شدگی است. معتاد اینترنتی قادر به انجام عمل در محیط واقعی نیست و در واقع بیشتر ذهنیات فرد هستند که انرژی معتاد را می‌­گیرند تا اعمال روزانهٔ او در محیط واقعی. از افزایش موارد طلاق نیز از مشکلات ناشی از اینترنت نام می‌­برند (Quittner، ۱۹۹۷)، حتی در مواردی عجیب گزارش شده که برخی از همسران که به اینترنت اعتیاد دارند بیشتر تمایل دارند که با همسر خود در زندگی مجازی ارتباط داشته باشند تا با آن‌ها به خرید بروند و یا در کارهای اجتماعی شرکت کنند. بیماران روابط عاطفی و اجتماعی خود را در فضای مجازی برای یافتن عشق، حتی بعد از ازدواج ادامه می‌دهند. امروزه در اکثر مدارس استفاده از اینترنت به عنوان یک ابزار آموزشی مدرن مورد توجه قرار گرفته است با این حال ۸۶ درصد از معلمان بر این باورند که اینترنت عملکرد درسی کودکان را بهبود نمی‌­بخشد (Barber، ۱۹۹۷)، معلمان بیان می‌­داشتند که اطلاعات بر روی اینترنت بیش از حد آشفته است. مطالعهٔ یونگ همچنین نشان داد که ۵۰ درصد از دانش آموزانی که از اینترنت زیاد استفاده می‌نمایند، نمرات ضعیف­‌تر و مطالعه و توجه کمتری به درس در کلاس داشته‌اند. migna.ir مطالعات در زمینهٔ اعتیاد به اینترنت در محیط شغلی هم نشان می‌­دهد که ۵۰ درصد از مصارف اینترنت در محیط­های کاری مرتبط به استفاده ­های غیر کاری است (Robert Half International، ۱۹۹۶). در واقع فرد با مصرف اعتیادگونه، درد را فراموش می‌­کند و به شادی می‌­رسد؛ این در حالی است که به واقع مشکلی حل نشده است. ما در حالت واقعی وقتی مشکلمان حل شود خوشحالیم اما در حالت اعتیاد بدون دلیل خوشحالیم. رسانه فرد را در حالت کنونی‌اش قرار می‌­دهد. در واقع اینترنت پوششی می‌­شود برای مشکلات فرد. در این بین آسیب­‌ها خود را پنهان می‌­سازند و این امر باعث آن می‌­شود تا پزشکان و جامعه به این آسیب­‌ها برای حل آن‌ها پی نبرند و به لایه­ های زیرین جامعه بروند. مانند مشکلات زناشویی. این امر باعث می‌­شود تا راه حلی نتوان برای مشکلات پیدا کرد. - - نسل جديد اعتياد به اينترنت بسیاری از ما دانسته یا نادانسته از يك بیماری رنج می بریم البته شاید خودمان از این بیماری رنج نبریم ولی اطرافیان ما از اینکه با یک فرد «معتاد به تلفن همراه» زندگی می کنند رنج می برند. پزشکان و محققان به این نوع رفتار موبوفوبيا mobophobia گويند، هراس از دست دادن آن هم از جنس تلفن همراه.   Mobophobia یا ترس از نبودن تلفن همراه بیماری است که زاییده دهه‌های اخیر است. بر اساس تحقیقات انجام شده نشان داده شده است که ۸۰ درصد از مردم به اشتباه احساس می‌کنند که موبایلشان در جیبشان می‌لرزد و ۳۰ درصد هم به اشتباه گمان می‌برند که تلفنشان زنگ می‌زند. هشتاد درصد از افراد هجده تا بیست و چهار سال شب با گوشی می‌خوابند و والدینی که تمایل بیشتر به استفاده از تلفنشان دارند بیشتر در ارتباط با فرزندانشان دچار مشکل هستند. به طور معمول در شبانه روز افراد 110بار به گوشی خود سرمیزنند اما فرد مبتلا به mobophobia موبوفوبیا 900 بار و یا حتی بیشتر تلفن خود را چک میکنند. این افراد ترس شدیدی و اضطراب شدیدی دارند که مبادا تلفن همراهشان را از دست بدهند. و یا پیامی ارسال شود که آن فرد متوجه نشود. این حالت طبق گفته پزشکان کاملا عصبی است و فردی با این ویژگی ها جز معتادان به حساب می‌آید. معتادانی که به جای مواد مخدر ،گوشی میکشند. بدترین قسمت ماجرا آن‌جاست که ۹۵ درصد مردم در ساعات قبل از خوابشان در حال چک کردن اس‌ام‌اس ها و یا گشت و گذار در اینترنت هستند. و نصف کسانی که نیمه شب‌ها ناگهانی از خواب می‌پرند به سراغ گوشی‌شان می‌روند و آن را چک می‌کنند. اگر شما علاوه بر علائم بالا ترس از دست دادن عکس‌ها و فایل‌های روی گوشی‌تان را هم دارید، نگران این هستید که کسی به گوشی شما دست نزند، مرتب نوتیفیکیشن‌هایتان را چک می‌کنید و نسبت به علامت نوتیفیکیشن روی موبایلتان حساسید و مرتب آن‌ها را صفر می‌کنید، از صدای زنگ تلفن دچار استرس می‌شوید و حتی اگر کاری با آن نداشته باشید مشغول بازی با موبایلتان هستید باید فکری به حال بیماری‌تان بکنید. در نهایت باید گفت بسیاری از کشورها مثل چین برای معتادان اینترنتی و شبکه های اجتماعی کمپ های ترک اعتیاد ایجاد کردند و به این نتیجه رسیده‌اند که اعتیاد اینترنتی هم وجود دارد. بهتر است که مسئولین کشور هم به این قسم نتیجه گیری ها برسند و متوجه عمق فاجعه باشندو راهکارهایی مشابه و چه بسا خلاقانه تر ارائه دهند. اما یک معتاد به  اینترنت و شبکه های اجتماعی چه علائمی دارند؟ بر اساس تحقیقات Addiction Recovery نشان داده میشود که فرد معتاد دارای علائم زیر است : - فکر کردن مدام به این موضوع که چه زمانی آنلاین بوده و دوباره کی قرار است آنلاین شود. -استفاده ار اینترنت تا حدی که فرد همانند معتادان به مواد مخدر نئشه شود. - عدم کنترل برای قطع استفاده از اینترنت احساس بی‌قراری،بی‌حوصلگی‎،آزار و افسردگی در زمانیکه دسترسی به اینترنت ندارد. - عدم توجه به از دست دادن شغل،روابط دوستانه و جایگزین کردن این ارزش‌ها با استفاده بی وقفه از اینترنت -دروغ گفتن به خانواده و افراد نزدیک در مورد میزان مصرف پناه بردن به این شبکه ها به محض برخورد با مشکلات =========================== کار‌شناسان از ۶ مشخصه برای تشخیص اعتیاد اینترنتی نام می‌­برند: ۱. برجستگی: اینترنت تم غالب زندگی، احساسات و رفتار فرد باشد. ۲. تغییر خلق و خو: فرد هنگام استفاده از اینترنت تغییر در رفتار و احساسات داشته باشد. ۳. تحمل: افزایش میزان استفاده از اینترنت برای رسیدن به خلق و خوهای دل‌چسب. ۴. علایم ترک: اگر فرد استفاده از اینترنت را متوقف کند دچار ناخوشی شده و علایم منفی مانند افسردگی و پرخاش از خود نشان می‌­دهد. ۵. کشمکش: استفاده از اینترنت باعث به وجود آمدن درگیری با افراد دیگر در جریان زندگی روزمره می‌­گردد. ۶. عود: بیمار تمایل به سرگرفتن رفتارهای اعتیادگونهٔ خود حتی سال‌ها بعد از ترک دارد. - تست اعتیاد به اینترنت (IAT) اولین شیوه معتبر اندازه گیری اعتیاد به اینترنت و شبکه های اجتماعی است. همان طور که در راهنمای استفاده از این تست آمده است، استفاده از اینترنت را در سطوح مختلفی همچون کم، متوسط و زیاد دسته بندی می کند. یکی از معتبرترین تست های مربوط به سنجش اعتیاد اینترنتی است که توسط دکتر کیمبرلی یانگ ابداع شده است. در تست IAT هرچه امتیاز شما بیشتر باشد، اعتیاد شما به اینترنت شدیدتر است. **مشاهده تست و انجام آن : اينجــــــــــا - در حقیقت فقدان چارچوب دقیق در زمینهٔ تعریف مؤلفه­ های اعتیاد به اینترنت باعث آن گردیده است که کمی تعریف اعتیاد به اینترنت و تشخیص آن مشکل باشد. یک مدل اعتیاد، مدل اختلال کنترل است که سازمان بهداشتی آمریکا در مورد سوء رفتار در زمینهٔ قمار اینترنتی منتشر کرده است. یانگ با استفاده از همین مدل، معیارهای اعتیاد به اینترنت را با ۸ پرسش مطرح می‌­سازد: ۱. آیا شما فکر می‌­کنید که با اینترنت سرگرم هستید؟ در مورد تجربهٔ گذشتهٔ استفاده از اینترنت و در مورد تجربهٔ آیندهٔ استفاده از اینترنت این پاسخ را بدهید. ۲. آیا فکر می‌­کنید باید به استفادهٔ طولانی مدت از اینترنت بپردازید تا به رضایت کافی برسید؟ ۳. آیا تا به حال بار‌ها تلاش ناموفق برای کاهش استفاده از اینترنت داشته ­اید؟ ۴. آیا زمانی که استفاده از اینترنت در شما کاهش می‌­یابد احساس بی‌قراری و افسردگی می‌نمایید؟ ۵. آیا نسبت به گذشته بیشتر در فضای آنلاین هستید؟ ۶. آیا شغل، حرفه، تحصیلات و رابطهٔ شما به دلیل استفاده از اینترنت به مخاطره افتاده است؟ ۷. آیا به اعضای خانواده، پزشکان و درمان‌گران در رابطه با استفاده از اینترنت دروغ گفته­ اید؟ ۸. آیا استفاده از اینترنت به عنوان راه فراری برای مشکلات و خلق و خوی بد شما بوده است مانند اضطراب، افسردگی، درماندگی و احساس گناه؟ پاسخ­‌ها در طیف ۵تایی لیکرت دسته‌بندی می‌­شوند و به هر پاسخ امتیاز داده شده و در ‌‌نهایت نمرهٔ میزان اعتیاد فرد استخراج می‌­شود. *عوامل ایجاد کنندهٔ اعتیاد اینترنتی ( به جز خود عامل اینترنت ) اینکه هر وقت فرد احساس ناامیدی، افسردگی و تنهایی و عدم جذابیت می‌­کند و به سراغ عامل تسکین دهنده می‌­رود، یکی از مشخصه­ های رفتار اعتیادآور است. عوامل پیش زمینه­ای نیز در این بین مهم هستند، مانند عزت نفس پایین که باعث می‌­شوند فرد به اینترنت روی بیاورد. در کل ممکن است که اعتیاد به اینترنت تنها واکنشی باشد به زندگی رقت بار فرد. در واقع مواد تخدیر کننده مانند الکل، دارو و اینترنت در واقع یک مفعول شرایط نابسامان اجتماعی هستند و خود آن‌ها فاعل شرایط بد نیستند. یک عامل دیگر مسخ کنندگی رسانه­‌ها هستند، زیرا باعث می‌­شوند که افراد در برابر مشکلاتی که دارند هیچ واکنشی نشان ندهند، درست مانند مواد مخدر. فرد معتاد دیگر به دنبال کار نمی‌رود و برای مشکلات خود دست به فعالیت نمی‌زند و به همین دلیل روی به رسانه می‌­آورد و مواد مخدر، تا مسخ گردد و آلامش تسکین یابد. اینترنت مادهٔ مخدری برای فرار از واقعیت است. بار‌ها دیده­ یا شنیده‌ایم که گاهی یک کاربر اینترنت تا چند روز پشت رایانه حتی غذا نمی‌­خورد. این امر در واقع نمایانگر این جدا سازی فرد از واقعیت است که حتی فرد نیازهای اولیه برای زنده ماندن خود را جدّی نمی‌گیرد و آن‌ها را واقعی نمی‌­پندارد. راهبردهای درمانی برای درمان اعتیاد به اینترنت، هرگز استراتژی ممانعت از ورود فرد بیمار به اینترنت تجویز نمی‌شود. معمولاً استراتژی­ هایی که پزشکان در این مورد پیشنهاد می‌­دهند بر مدیریت زمان روزانه و استفاده از برنامه­ های جایگزین تأکید دارد. باید فرد را توانمند کرد زیرا فرد توانمند با عزت نفس بالا اینترنت را در کنترل خود می‌­گیرد و نه اینترنت وی را. ۱. تمرین در مقابل؛ مدیریت زمان یکی از فاکتورهای مهم در اعتیاد اینترنتی است زیرا بیشترین ضربه را فرد از این نوع اعتیاد، از زمانی که از دست رفته است می‌­خورد و نه از آسیب جسمانی. اولین سؤال پزشک نیز باید این باشد که فرد در طول روز و هفته چقدر در اینترنت است، چه ساعت‌هایی در روز و در کجا معمولاً به اینترنت دسترسی پیدا می‌­کند. این سؤال‌ها برای برنامه‌ریزی طرح درمانی برای طرح‌ریزی یک الگوی زمانی جدید زندگی مناسب هستند. به عنوان مثال از بیمار بخواهیم به جای بررسی روزانهٔ پست‌های الکترونیک، در صبح، دوش بگیرد و یا به بیمار بگویند تا استفاده از اینترنت را تا بعد از شام به تعویق بیاندازد. اگر بیمار حاضر به ترک رفتار نیست از او بخواهیم حداقل هر نیم ساعت از اینترنت خارج گردد و یا مکان استفاده از اینترنت را تغییر دهد. ۲. پرهیز بیشترین اعتیاد‌ها به اتاق­های چت، بازی­های آنلاین و گروه‌های اینترنتی است. در روش دیگر باید از افراد خواسته شود ۵ مزیتی که از استفادهٔ روزانه از اینترنت را به دست می‌آورند همراه با ۵ تا از معایب آن بنویسند تا ببینند کدام یک از آن‌ها دارای چربش بیشتری بر دیگری دارد. یکی از دلایل اعتیاد اینترنتی عدم حمایت از جانب گروه‌های دوستی و ضعف در روابط گستردهٔ اجتماعی است که این امر باعث آن می‌­شود تا فرد به دنبال این‌گونه از ارتباطات در اینترنت برود. به طور کل همان‌گونه که بیان داشتیم اعتیاد به اینترنت ناشی از عزت نفس پایین فرد کاربر و مشکلات در برقراری ارتباط و زندگی در جهان واقعی است و هرچه قدر این مشکلات در جامعه بیشتر باشد میزان اعتیاد به اینترنت نیز افزایش می‌­یابد و مشکل زمانی حاد می‌­شود که اعتیاد به اینترنت این مشکلات را افزایش می‌­دهد. باید توجه داشت که کشور ما نیز از این قاعده مستثنی نیست و مسئولین امر باید به طور کار‌شناسی در پی پیشگیری و به حداقل رساندن این مشکل در جامعه باشند تا سلامت جامعهٔ ما دست‌خوش آسیب‌های ناشی از استفادهٔ بی‌رویه از اینترنت نشود. (*) اما توصیه به کاربرانی که علائم بالا را دارند. این علائم سبب مشکلاتی همچون پرخاشگری، افسردگی به صورت خفیف یا جدی میشود. پس این مشکل را جدی بگیرید و برای رفع آن با روانشناس و چه بسا روانپزشک رجوع کنید. ]]> اختلالات روانی Sat, 14 May 2016 06:29:09 GMT http://migna.ir/vdcdxn0s.yt09o6a22y.html مروری بر اختلالات دفع در کودکان http://migna.ir/vdcb9zbf.rhb0zpiuur.html به گزارش ميگنا کودکان وقتی به شدت می ترسند ممکن است ترس خود را چه در طول روز یا به هنگام خواب به چهار صورت نشان دهند: بی اختیاری ادرار، بی اختیاری مدفوع، جویدن ناخن ها یا لب ها. در اين مقاله تنها مروري بر اختلالات دفع در كودكان خواهيم داشت.---اختصاصي ميگنا--چکیده: اختلالات دفع در کودکان ۴ سال و یا بزرگتر مشاهده شده که به صورت دفع کامل در لباس زیر و یا سایر مکان‌های نامتعارف مشاهده می‌شود. این پدیده بیشتر در کودکان پسر رخ داده که نسبت رخداد آن در کودکان پسر به دختر در حدود ۶ به ۱ می‌باشد. انواع مختلف اختلالات دفع بر مبنای ویژگی‌های پاتوفیزیولوژی، بالینی و درمانی از یکدیگر متمایز می‌شوند. در پژوهش حاضر ابتدا به سبب شناسی اختلال فوق پرداخته و سپس علائم ناشی از این اختلال و همچنین روش‌های درمانی مؤثر مورد بررسی قرار می‌گیرد. - - ۱- مقدمه مسائل دفعی کودکان یکی از مهم‌ترین مسائل دوران کودکی و از عمده‌ترین نگرانی‌های احتمالی خانواده‌ها به شمار می‌رود. اختلالات دفعی در کودکان انواع مختلف دارد: ۱-نگهداری مدفوع و خودداری از اجابت مزاج ۲- بی‌اختیاری دفع ۳- بی‌اختیاری ادرار که ما دراینجا به مبحث بی اختیاری دفع در کودکان می‌پردازیم. اختلالات دفع در کودکانی رخ می‌دهند که برای رفتن به دستشویی مشکل دارند. (هم برای دفع مدفوع و هم برای ادرار) که این رفتار بصورت مکر برای مدت طولانی‌تر از سه ماه به خصوص در کودکان کمتر از ۵ سال اتفاق می‌فتد، مشکل زمینه‌ای وجود دارد. اختلال در دفع مدفوع می‌تواند دلائل متعددی داشته باشد: - یبوست - اهمال در آموزش توالت رفتن - واکنش جویی‌های کودک (می‌تواند عوامل سبب‌ساز این اختلال باشد) - مشکلات عضوی گوناگون از دلائل دیگر آن: عدم نوشیدن آب کافی، استرس‌ها و هیجان‌ها، ترس، آزار جنسی، رشد نکردن دستگاه عصبی، وراثت، بیماری صرع، اضطراب، درد ایجاد شده توسط زخم داخل یا نزدیک مقعد این کودکان اغلب شکم‌های باد کرده دارند و ممکن است از دردهای شکمی نیز رنج ببریند، اکثر این کودکان دچار یبوست هستند و یا گاهی بدون هیچ دلیل عضوی از رفتن به توالت و دفع مدفوع امتناع می‌ورزند. تعریف اختلالات دفع در DSM V ۱- دفع مکرر مدفوع در مکان‌های نامناسب (مانند لباس، کف زمین) خواه ارادی یا غیر ارادی ۲- این رویداد دست کم یکبار در هر ماه و به مدت دست‌کم ۳ ماه روی دهد. ۳- سن تقویمی دست کم ۴ سال برآورد می‌شود که تقریباً ۱ ٪ کودکان ۵ ساله بی‌اختیاری مدفوع دارند و این اختلال در پسران شایع‌تر از دختران است. آموزش نامناسب و ناهماهنگ آداب توالت و فشار روانشناختی (مانند ورود به مدرسه، تولد فرزندی دیگر) ممکن است عوامل زمینه‌ساز باشند. - ۲- بحث کودک دچار بی‌اختیاری مدفوع غالباً احساس شرم می‌کند و ممکن است خواهان اجتناب از موقعیت‌هایی باشد که ممکن است به خجالت زدگی او انجامد. (از قبیل اردوی مدرسه) میزان تخریب حاصله تابع تأثیر آن بر عزت نفس کودک، میزان طرد اجتماعی از سوی همسالان و خشم و تنبیه و طرد از سوی مراقبان است. هنگامی که بی‌اختیاری بطور آشکار عمدی باشد، ویژگی‌های اختلال نافرمانی مقابله جویانه یا اختلال سلوک هم ممکن است وجود داشته باشند. عفونت‌های مجرای ادرار می‌تواند با بی‌اختیاری مدفوع همپوشی داشته باشد و در دختران شایع‌تر است. ۲-۱- سبب شناسی: در بروز این اختلال نظریات مختلفی وجود دارد که ما به دو نظریه بزرگ که در این زمینه وجود دارد می‌پردازیم که: اولین آن فرضیه از دیدگاه روانکاوی است که فروید بنیانگذار آن است. از نظر روانکاوان، کودک خردسال می‌تواند از این راه پدر و مادرش را راضی نماید و توجه آنها را جلب نماید. همچنین گاهی با حفظ مدفوع می‌خواهد لذت جسمانی ببرد و یا کودک از طریق دفع موضوع احساس ترس از دست دادن چیری را دارد که در نهایت این‌گونه کودکان در بزرگسالی خویی صرفه‌جو و لجوج و منظم پیدا می‌کنند و فرضیه دوم که رویکرد رفتاری می‌باشد. افراد این گروه معتقد هستند که کودک آموزش استفاده از توالت را نیاموخته و یا غلط آموخته و یا این امر را وسیله‌ای برای برانگیختن واکنش حتی منفی والدین می‌داند و همچنین ممکن است نتیجه رفتارهای اجتنابی مانند ترس از توالت رفتن مانند درد هنگام یبوست و غیره باشد. ۲-۲- علائم بی‌اختیاری دفع: ۱- از دست دادن اشتها ۲- درد شکم ۳-مدفوع شل ۴-خاراندن یا مالیدن ناحیه مقعد به خاطر ناراحتی از مدفوع ۵- کاهش علاقه فعالیت فیزیکی - ۲-۳- عوامل تشدید کننده بیماری: ۱- بروز اخیر یک بیماری که موجب زیاد شدن توجه به کودک شود ۲- سوء رفتار ۳- استرس ۴- به هنگام بروز بیماری در کودک، توجه خیلی بیش از اندازه به وی نداشته باشید. ۵- از تاکید بیش از اندازه در مورد عادت رفتن به توالت خودداری کنید. ۶- به این مسأله رویکردی تدریجی و انتظاراتی واقع بینانه داشته باشید. ۷- در صورت وقوع تصادفی بی‌اختیاری اجابت مزاج مایه خجالت کودک خود نشوید و وی را سرزنش نکنید. ۸- به موقعیت‌هایی که برای کودک استرس‌زا هستند حساسیت نشان دهید و با وی در مورد احساساتش صحبت کنید. ۹- کودک خود را در برابر رفتار جسمی و جنسی محافظت کنید. ۱۰- به تغذیه مناسب کودک خود توجه نشان دهید. - ۴-۲- درمـــان: به طور کل در درمان این اختلال، مطالعات پژوهشهای مختلف بیانگر آن هستند که درمانهای رفتاری وسیله مطمئنی برای درمان این اختلال به شمار می‌آیند. - در کودکانی که دچار یبوست هستند باید با روشهای مختلف سعی در از بین بردن یبوست کرده می‌توان برای از بین بردن یبوست حبوبات، غلات و انواع سوپ و سبزیجات و میوه‌های تازه را در برنامه غذایی کودک افزایش داد نا یک اجابت مزاج خوب به وجود آید. تجارب مکرر بدون ناراحتی از دفع می‌تواند به کودکی که تجارب دردناکی را در گذشته تجربه کرده، کمک کند . و حال کودکی که به علل اختلال عاطفی و بدون هیچ علت عضوی حالت قبض مدفوع دارد، در درمان این کودک ابتدا می‌بایست شرح حال دقیقی از وضعیت آنها به دست آورد تا بتوان علت حبس مدفوع را مشخص کرد و در صورت وجود تنشهای خانوادگی و تعامل منفی والدین و کودک و یا وجود استرس و ترس، آنها را از بین برد. پژوهشهایی که عمومأ از بررسی مربوط به آموزش کنترل مدفوع تشکیل می‌شود قویأ مبین آن است که آموزش توأم با سختگیری و تنبیه منجر به ایجاد خصومت در کودکان می‌شود که در این مرحله باید علل لجاجت و خصومت کودک با والدین مشخص شود تا بتوان آنها را از بین برد. همچنین عده‌ای از کودکان وجود دارند که مدفوع را جزئی از وجود خود می‌دانند که در این صورت باید والدین برای کودک بدنش را به شکل خیلی ابتدایی تشریح کنند و در مورد چگونگی به وجود آمدن و خروج مدفوع را برایش توضیح دهند تا کودک بداند که مدفوع جزئی از بدن او نیست و نیاز به خروج دارد و یا کودکانی هستند که از محیط توالت می‌ترسند و به این علت از رفتن به آنجا امتناع می‌ورزند که باید در این صورت ترس کودک را شناخت ، با او به توالت رفت، محل قرار گرفتن ادرار و مدفوع را به او نشان داد و اگر از صدای سیفون می‌ترسد باید به همراه او سیفون را کشید و برایش توضیح داد که چه عملی را انجام می‌دهد و بی‌خطر می‌باشد. migna.ir کودک را برای صحبت کردن در مورد ترس‌هایش تشویق کنید. کودک را به طور آزمایشی روی توالت بنشانید تا متوجه شود که به درون آن نمی‌افتد. یک اسباب بازی مخصوص که کودک دوست دارد را در توالت بگذارید که کودک تشویق شود و محیط مطبوعی برایش به وجود آید. یکی دیکر از عواملی که باعث می‌شود کودک از رفتن به توالت خودداری کند ممکن است به این علت باشد که برخی از والدین از مکان توالت برای تنبیه کودک استفاده می‌کنند که اینکار موجب نا امن شدن محل توالت برای کودک شده و او در آنجا احساس ترس می‌کند، در نهایت والدین باید سعی کنند به دقت، کودک خود را بشناسند تا از این طریق بتوانند او را درک کنند و مسائل او را حل نمایند. - شراره رنجبر بهادری كارشناس ارشد روان شناسيواحد علوم و تحقیقات دانشگاه آزاد اسلامی – تهران - ۳- منـــابع 1. آزاد، حسین، روان شناسی مرضی کودک، پاژنگ، تهران 2. DSMlV راهنمای آماری و تشخیصی اختلالات روانی 3. کاپلان، سادوک، خلاصه روانپزشکی علوم رفتاری، روانپزشکی بالینی، جلد ۳ 4. کودکان استثنائی دکتر میلانی فر 5. مرضی کودک دادستان6.[7] Ferry G. D. Treatment of chronic functional constipation and fecal incontinence in infants and children. Pediatr Rev, 2011;32:26. 7.[8] Schonwald A, Rappaport L. Consultation with the specialist: encopresis: assessment and management. Pediatr Rev, 2004; 25:278. 8. [9] Rockney R. Encopresis. In: Developmental Behavioral Pediatrics, 3rd ed, Levine, MD, Carey, WB, Crocker, AC (Eds), WB Saunders, Philadelphia 1999. p. 413. 9. [10] Nurko S. Scott S.M. Coexistence of constipation and incontinence in children and adults. Best Practice & Research Clinical Gastroenterology, 2011; 25: 29. 10. [11] Bongers M. E. J. van Wijk M.P. Reitsma J.B. Longterm prognosis for childhood constipation: clinical outcomes in adulthood. Pediatrics, 2010;126:156.2 ]]> روانشناسی کودکان Sun, 01 May 2016 12:25:33 GMT http://migna.ir/vdcb9zbf.rhb0zpiuur.html چه تفاوتی بین پنیک واقعی و حملات پنیک وجود دارد؟! http://migna.ir/vdcewf8x.jh8pfi9bbj.html هر کسی پنیک را تجربه کرده است! احتمالا وقتی اتوموبیل‌تان روی یخ سر می‌خورد و از کنترل خارج می‌شود، یا وقتی خودتان را برای یک سخنرانی بزرگ آماده می‌کنید یا هنگامی که همسرتان می‌گوید «باید با هم صحبت کنیم» نوعی حس نگرانی به شما منتقل می‌شود که ممکن است باعث لرزش و عرق کردن‌تان شود، اما احتمالا این یک حمله پنیک واقعی نیست. در اینجا شما را با تفاوت‌های موجود آشنا می‌کنیم.-حمله پنیک چه حسی به شما منتقل می‌کند؟هنگامی که دچار حمله پنیک می‌شوید، ترسی شدید به طور ناگهانی آغاز می‌شود که معمولا در عرض ۱۰ دقیقه به اوج خود می‌رسد و در عرض یک ساعت برطرف می‌شود. محققان بر این باورند که نقص عملکرد سلول‌های عصبی در ساقه مغز باعث این عارضه می‌شود. وقتی ضربان قلب افزایش می‌یابد، تندتر نفس می‌کشید و در نتیجه دی اکسید کربن بیشتری تولید می‌کنید. این امر باعث تغییر سطح اسیدیته خون شده و چند واکنش شیمیایی ایجاد می‌کند که باعث انتقال کلسیم در داخل و خارج از سلول‌های شما می‌شود. اینها را الیاس شـــــایا، رئیس بخش روانپزشکی بیمارستان مداستار در بالتیمور می‌گوید.این تغییرات باعث احساس سوزن سوزن شدن یا بی‌حسی، سرگیجه، تهوع، تعریق، لرزش یا گرگرفتگی و تپش قلب می‌شوند. اسپاسم عضلانی باعث القاء درد در قفسه سینه و روده می‌شود. گلو و مجاری هوایی سفت شده و فرد احساس خفگی می‌کند. حتی ممکن است به لحاظ روانی احساس گسستگی پیدا کنید، چون در این حالت از بالا به پایین نگاه می‌کنید. ترس از مرگ، از دست دادن کنترل و از کوره در رفتن نیز از جمله عوارض احتمالی حملات پنیک هستند.این علائم بعضا آن‌قدر حاد و نگران‌کننده هستند که فرد را به اتاق اورژانس می‌رسانند. در این شرایط، طوری به نظر می‌رسد که فرد دچار حمله قلبی شده است. اگر با حداقل چهار مورد از این علائم مواجه شدید، بدانید که دچار حمله پنیک شده‌اید.برخی افراد اولین حمله خود را پس از یک اتفاق آسیب‌زای روحی یا رخدادهایی مانند اخراج از کار یا نامزدی تجربه می‌کنند. در سایر موارد، به ویژه در مورد جوانان، فرد ناگهان حین خواب دچار مشکل می‌شود. این بدان معناست که احتمال بروز اختلال در عملکرد سلول‌های عصبی مغز به دنبال یک رویداد کوچک نیز محتمل است. برخی افراد تنها یک یا دو حمله را تجربه می‌کنند، اما بعضی‌ها دچار حملات پیاپی و ترس شدید از حمله می‌شوند.نگرانی‌هایی از این دست که به مدت یک ماه یا بیشتر باقی می‌مانند، شما را واجد شرایط حمله پنیک می‌سازند. در صورتی که تحت درمان قرار نگیرید، در معرض ابتلا به انزواطلبی قرار خواهید گرفت. این عارضه شما را از مواجهه با موقعیت‌هایی که قادر به فرار از آن نیستید، می‌ترساند. تقریبا یک‌سوم از افراد مبتلا به انزواطلبی یا ترس از مکان‌های شلوغ در نهایت خانه‌نشین می‌شوند.-اگر فکر می‌کنید دچار حمله پنیک شده‌اید، باید چه کار کنید؟از کسی بخواهید که شما را به اورژانس یا مرکز مراقبت‌های فوری برساند و اگر می‌تواند، شما را تا مطب دکتر همراهی کند. باید ببینید چه وضعیتی دارید و بر اساس آن تصمیم بگیرید که پیش دکتر بروید یا به اورژانس مراجعه کنید. از آنجایی که علائم حمله پنیک مشابه حملات قلبی هستند، باید یک آزمایش کامل بدهید.در گام بعدی، دکتر داروهای تجویزی و بدون نسخه شما را مورد بررسی قرار می‌دهد. برخی از داروها، از جمله داروهایی که برای درمان اختلال کم‌توجهی بیش فعالی یا اختلالات تیروئید مصرف می‌شوند، خطر حملات پنیک را افزایش می‌دهند. مصرف بیش از اندازه کافئین، کوکائین و ترک مشروبات الکلی می‌تواند عملکرد شما را در مبارزه با علائم حمله پنیک تقویت کند.www.migna.irاگر دکتر تشخیص داد که دچار حمله پنیک یا اختلال هراس هستید، می‌بایست هرچه سریع‌تر تحت مداوا قرار بگیرید. یافته‌های به دست آمده از مطالعه منتشر شده در مجله افسردگی و اضطراب نشان می‌دهد که افراد مبتلا به اختلال پنیک ۳۰٪ بیشتر از سایرین اقدام به خودکشی می‌کنند. درمان این عارضه با مصرف داروهای ضد افسردگی یا ضد اضطراب، درمان شناختی رفتاری، تغییر سبک زندگی مانند ورزش یا ترکیبی از هر سه راهبرد فوق انجام می‌گیرد.همچنین ممکن است دکتر از راهبرد مقابله‌ای (درمان از طریق مواجهه) برای درمان بیمار استفاده کند. مثلا به بیماری که از ارتفاع می‌ترسد، توصیه می‌شود که از روی یک پل طولانی در ارتفاع زیاد عبور کند. این کار برای این انجام می‌گیرد که علائم حمله پنیک در فرد تحریک شوند. این مداخلات می‌بایست حتما تحت نظارت مستقیم یک پزشک متخصص انجام بگیرد. این شیوه درمانی ترس بیمار را از حمله کاهش می‌دهد و به او کمک می‌کند که اوضاع را تحت کنترل بگیرد.-منبع: prevention ]]> روانشناسی بالینی Sat, 30 Apr 2016 08:04:10 GMT http://migna.ir/vdcewf8x.jh8pfi9bbj.html ۱۱ خصوصیت که همکار شما یک بیمار روانی است! http://migna.ir/vdcao0ne.49nii15kk4.html فکر کردن به یک بیمار روانی و تصویری که به ذهن متبادر می‌کند شاید چیزی باشد شبیه به یک فیلم ترسناک با یک قاتلِ تبر به‌دست یا شرور متقلبی که با کلاه‌برداری پس‌انداز پیرزن‌ها را از چنگ‌شان درمی‌آورد. متاسفانه، این هیولاها وجود دارند، ولی اگر تا الان شانس اجتناب از آنها را داشتید، به این معنی نیست که تاکنون با هیچ بیمار روانی برخورد نکردید. کتاب‌ها و تحقیقات فراوان و اغلب تجربه‌های شخصی تاسف‌آور نشان می‌دهند از لحاظ آسیب‌شناسی بیماران روانی در میان ما رفت‌وآمد می‌کنند حتی اگر خشونتی در میان نباشد. حال اگر روابط زیادی با رهبران کسب‌وکار داشته باشید، بیش‌تر در معرض برخورد با یکی از این موارد هستید. به گزارش فوربس، یک تحقیق "نگران‌کننده” در سال ۲۰۱۰ نشان داد نرخ بیماری روانی درگروهی از مدیرانی که مورد ارزیابی محققان قرار گرفته بودند تا میزان سه برابر بیش‌تر از افراد معمولی است. متخصصان ادعا می‌کنند با وجود این که تنها ۱ نفر از هر ۱۰۰ نفر واجد شرایط بیماری روانی است، این نرخ در میان رهبران کسب‌وکار ۳ تا ۴ درصد بیش‌تر است. این چند درصد شاید برای رهبران کسب‌وکار آن‌قدر نگران‌کننده نباشد ولی برای ایجاد صدمات ناگوار به سازمان‌ها و همکاران کافی است. بنابراین چگونه بفهمیم رییس از خود راضی‌تان یا کارمند آینده‌ی جذاب‌تان واقعا واجد شرایط یک بیمار روانیِ حقیقی باشد؟با یک آزمون استاندارد طلایی می‌توان به این سوال پاسخ داد: فهرست کنترل بیماری روانی هِر (Hare Psychopathy Checklist) اثر روان‌شناس مشهور رابرت هِر. این فهرست کنترل شامل ۲۰ خصوصیتی است که نشان‌دهنده‌ی بیماری روانی هستند. بعضی از آنها را نمی‌توانید برای تشخیص بیماری روانی در محل کار استفاده کنید (چگونه می‌خواهید چیزی شبیه سوءرفتارهای کودکی یا تاریخ بزهکاری در نوجوانی را ارزیابی کنید)، ولی اگر فکر می‌کنید یک بیمار روانی در میان‌تان دارید، به خاطر سپردن بقیه‌شان، برای‌تان سودمند است. هِر خصوصیات کلیدی را در این مقاله این گونه خلاصه می‌کند: ۱. جذاب آیا مدیرتان پرحرف و سرگرم‌کننده است؟ اگر این حاضرجوابی‌ها و جذابیت‌ با دیگر نشانه‌های بیماری روانی ترکیب شوند، آن وقت نتیجه‌ خوبی حاصل نمی‌شود. هِر می‌گوید: "بیماران روانی می‌توانند سخنوران بامزه و سرگرم‌کننده‌ای باشند، همیشه آماده‌ پاسخ‌های زیرکانه هستند و می‌توانند داستان‌های بدیع ولی باورکردنی تعریف کنند که از خود چهره‌ی خوبی به نمایش بگذارند. آنها در معرفی خود بسیار تاثیرگذار و اغلب افراد دوست‌داشتنی و جذابی هستند.” ۲. خودمحور هِر هشدار می‌دهد: ” بیماران روانی… خود را مرکز عالم می‌بینند و در زندگی بر اساس قوانین خودشان قضاوت می‌کنند.” ۳. خودبزرگ‌بین بیماران روانی همچنین همیشه نقشه‌های بزرگی برای خودشان می‌ریزند بدون آن‌که نگران جزییاتی برای اجرا واقعی‌شان باشند. هِر مثالی می‌زند که شاید به یادمان بماند: ” یکی از بیماران‌اش که آن‌قدرها هم باسواد نبود، تصمیم داشت در مورد خودش کتابی بنویسد و برای آن کتاب دنبال حق چاپ بود، و پیش از آن در حال حساب و کتاب ثروتی بود که در نتیجه‌ی کتاب پرفروش‌اش عایدش می‌شد.” شاید بیماران روانی در محل کار از لحاظ علمی و مهارتی در سطح بالاتری باشند ولی در چشم‌انداز خودشان به همان اندازه ( اگرچه نامحسوس) خودبزرگ‌بین هستند. ۴.عدم پیشمانی هِر می‌گوید: "بیماران روانی به شکل حیرت‌آوری نسبت به تاثیر رفتارهای‌شان بر دیگران بی‌اهمیت هستند؛ یعنی برای‌شان مهم نیست رفتار‌شان چقدر می‌تواند مخرب باشد.” گاهی اوقات آنها به شکل ناگهانی و از روی عمد می‌گویند هرگز تاسف و پشیمانی را تجربه نکرده‌اند. هِر ادامه می‌دهد: ” این عدم احساس گناه مربوط به توانایی برجسته‌شان در توجیه رفتارهای‌شان است. معمولا عذر و بهانه‌هایی برای رفتارشان دم دست دارند، و حتی در برخی موارد می‌توانند به کلی آنها را انکار کنند. ” ۵. عدم همدلی شاید اساسی‌ترین خصوصیت یک بیمار روانی به راحتی این نکته باشد: آنها هیچ تصوری راجع به نظرات و احساسات دیگران ندارند. ۶. فریب‌کار اگر مچ یک بیمار روانی در مورد عدم صداقت‌اش باز شود، چه اتفاقی می‌افتد؟ هِر می‌گوید: ” وقتی دروغ‌شان بر ملا می‌شود یا با حقیقتی به چالش می‌افتند، اصلا شرمنده و سردرگم نمی‌شوند – بلکه به راحتی داستان‌شان را عوض می‌کنند یا سعی می‌کنند حقایق را جور دیگری شکل دهند و این‌گونه به نظر می‌رسد که خود را با دروغ‌شان سازگار می‌کنند. ۷. دارای احساسات سطحی این درست نیست که بیماران روانی چه خلاف‌کار و چه در شرکت هرگز ابراز احساسات نمی‌کنند. حقیقت آن است که عموما احساسات‌شان واقعی به نظر نمی‌رسد. هِر می‌نویسد: ” اگر رفتار آنها را با دقت مشاهده کنیم، در می‌یابیم آنها نمایش اجرا می‌کنند و در پشت این نقاب هیچ حقیقتی وجود ندارد.” اگر این خصوصیت شما را یاد کسی در محل کارتان می‌اندازد، احتمالا با یک بیمار روانی واقعی در ارتباط هستید. ۸. بی‌احتیاط آیا در طول شش ماه سه دفعه دگرگونی و تغییر سازمانی را تجربه کرده‌اید؟ هِر می‌نویسد: ” بیماران روانی به ندرت زمان زیادی را صرف سبک و سنگین کردن انجام یک عمل یا بررسی پیامدهای احتمالی آن می‌کنند.” به همین دلیل، غالبا همه چیز ” طبق دلیلی که ظاهرا بیش‌تر از یک هوی و هوس هم نیست” به هم می‌ریزد. ۹. تند مزاج هنگامی که همکارتان که یک بیمار روانی است درکی از احساس هم‌دردی نداشته باشد، قطعا هر حرف کوچکی را توهین به شخصیت‌اش می‌پندارد. هِر می‌گوید: ” بیمارهای روانی به شدت به تحقیر و توهین واکنش نشان می‌دهند. بسیار از ما کنترل مهاری قدرتمندی بر رفتارمان داریم؛ که حتی اگر تمایل به واکنش تهاجمی داشته باشیم، معمولا قادر هستیم خشم خود را کنترل کنیم. در بیماران روانی، کنترل مهاری ضعیف است، و کوچک‌ترین تحریکی کافی است تا احساسات بر آنها غلبه کند.” ۱۰. هیجان طلب هِر می‌نویسد: ” بسیاری از بیماران روانی دلیل ارتکاب جرم را شور و هیجان توصیف می‌کنند.” بیماران روانی معتاد آدرنالین هستند. شاید بیماران روانی در محل کار از روی لذت دست به سرقت بانک نمی‌زنند، ولی قطعا همه‌ی آنها عاشق هیجان ناشی از ریسک هستند. آنها همچنین از یک‌نواختی متنفر هستند و به آسانی از کارهای تکراری و روزمره خسته می‌شوند. ۱۱. عدم مسئولیت‌پذیری اگر یک بیمار روانی بگوید کاری را انجام می‌دهد، لزومی ندارد حقیقتا به حرف خود پایبند باشد. هِر می‌گوید: ” برای یک بیمار روانی وظایف و تعهدات معنایی ندارند. آنها قول‌هایشان را روی یخ می‌نویسند.”آیا در اطراف‌تان کسی را با این خصوصیات می‌شناسید؟ ترجمه: تحریریه سایت کسب و کار بازدهنویسنده: جیسکا استیلمن   ]]> اخبار روان شناسی و روانپزشكی Sat, 30 Apr 2016 05:11:17 GMT http://migna.ir/vdcao0ne.49nii15kk4.html شما واقعا زشتيد يا خود زشت پندار؟ http://migna.ir/vdcfeydm.w6dv1agiiw.html اختلال بدشکلی بدن (BDD=Body Dysmorphic Disorder) ذهن افراد مبتلا به اختلال بدشکلی بدن معمولاً درگیر تصوری از یک نقص فیزیکی یا یک نقص جزئی است که دیگران قادر به تشخیص آن نیستند. درنتیجه آن، افراد مبتلا به این اختلال خود را «زشت» تصور کرده و معمولاً از قرار گرفتن در معرض دیگران و رفتن به اجتماع خودداری کرده و یا به جراحی پلاستیک برای بهبود ظاهرشان اقدام می‌کنند. اختلال بدشکلی بدن وجه اشتراکاتی با اختلالات غذایی و اختلال وسواس فکری-عملی دارد. از این جهت شبیه به اختلالات غذایی است که هر دو اینها با تصویر بدن در ارتباط هستند. اما فرد دچار اختلال غذایی نگران وزن خود و شکل کلی بدنش است درحالیکه فرد مبتلا به اختلال بدشکلی بدن نگران یک قسمت خاص از بدن خود می‌باشد. افراد مبتلا به اختلال وسواس فکری-عملی دچار افکار، ترس‌ها و تصاویر تکرارشونده ناراحت‌کننده هستند که غیر قابل کنترل‌اند. اضطراب ناشی از این افکار منجر به نیاز فوری به انجام بعضی اعمال و عادت‌ها می‌شود. در اختلال بدشکلی بدن درگیری فرد با نقص خود معمولاً منجر به رفتارهای عادتی و آیینی مثل نگاه کردن مداوم در آینه یا کندن پوست خود می‌شود. فرد مبتلا به اختلال بدشکلی بدن نهایتاً آنقدر نسبت به نقص خود وسواس پیدا می‌کند که عملکرد اجتماعی، کاری و زندگی او به کلی مختل می‌شود. اختلال بدشکلی بدن اختلالی مزمن است که به طور مساوی برای مردان و زنان پیش می‌آید. این اختلال معمولاً از دوران نوجوانی شروع شده و تا اوایل بزرگسالی ادامه می‌یابد. مهمترین نگرانی‌های افراد مبتلا به اختلال بدشکلی بدن: – نقص و مشکلات پوستی: شامل لک، جای زخم، آکنه، جوش و کبودی – مو: کم‌پشتی موی سر یا موی بدن – ویژگی‌های صورت: در اکثر موارد شامل بینی می‌شود اما درمورد اندازه و شکل سایر اعضای صورت نیز پیش می‌آید. – وزن بدن: مبتلایان به شدت نگران وزن خود و حجم عضلانی‌شان می‌شوند. – نگرانی‌های دیگر این افراد شامل اندازه آلت‌تناسلی، عضلات، سینه‌ها، ران‌ها، باسن و وجود بعضی بوهای مخصوص بدن می‌شود. علائم اختلال بدشکلی بدن بعضی از علائم هشداردهنده‌ای که نشان می‌دهد فرد ممکن است دچار اختلال بدشکلی بدن باشد، عبارتند از: – درگیر شدن در رفتارهای تکرارشونده و زمان‌گیر مثل نگاه کردن در آینه، ور رفتن با پوست یا سعی در پنهان کردن ناحیه مشکل‌دار بدن – سوال کردن مداوم برای اطمینان از اینکه آن نقص قابل مشاهده یا آشکار نیست – اندازه‌گیری، بررسی یا لمس کردن مداوم ناحیه مشکل‌دار بدن – تجربه مشکلاتی در محل کار و مدرسه و روابط بخاطر عدم توانایی فرد در متوقف کردن تمرکز خود بر ناحیه مشکل‌دار از بدن خود – عدم تمایل به رفتن در محیط‌های عمومی یا احساس اضطراب در معرض دیگران – مشاوره مداوم با متخصصین پزشکی مثل جراحان پلاستیک یا پزشکان متخصص پوست برای پیدا کردن راه‌هایی برای بهبود ظاهر خود علل بروز اختلال بدشکلی بدن علت دقیق اختلال بدشکلی بدن مشخص نیست. یک تئوری عنوان می‌کند که این اختلال به واسطه مشکل در اندازه یا عملکرد بعضی قسمت‌های مغز است که اطلاعات مربوط به ظاهر را پردازش می‌کند. این واقعیت که اختلال بدشکلی بدن معمولاً در افرادی ایجاد می‌شود که اختلالات سلامت روانی دیگر مثل افسردگی حاد و اضطراب هم دارند، پایه و اساس بیولوژیکی این اختلال را تایید می‌کند. عوامل دیگری که می‌تواند بر ایجاد یا تحریک اختلال بدشکلی بدن تاثیر داشته باشد، عبارتند از: – تجربه اتفاقات آسیب‌زا یا تعارضات احساسی در طول دوران کودکی – اعتمادبه‌نفس پایین – وجود والدین و افراد دیگری که شدیداً به ظاهر فرد انتقاد می‌کنند فشار همسالان و جامعه‌ای که وضعیت ظاهری را مساوی با زیبایی و ارزش می‌داند هم می‌تواند بر ایجاد این اختلال در افراد تاثیر بگذارد. تشخیص اختلال بدشکلی بدن پنهان‌کاری و خجالتی که معمولاً همراه اختلال بدشکلی بدن ایجاد می‌شود، تشخیص آن را دشوار می‌کند. اکثر متخصصین توافق دارند که موارد بسیاری از این اختلال، تشخیص داده نمی‌شوند. افراد مبتلا به آن معمولاً خجالت کشیده و تمایلی به صحبت کردن در این رابطه با پزشک خود را ندارند. یک علامت هشدار برای پزشکان زمانی است که بیماران به طور مداوم در رابطه به حراحی پلاستیک برای یک نقص خاص در بدنشان پرس و جو می‌کنند. در تشخیص اختلال بدشکلی بدن، پزشک ارزیابی خود را با بررسی کامل تاریخچه و سابقه فرد و معاینات پزشکی شروع می‌کند. اگر به اختلال بدشکلی بدن مظنون شود، ممکن است فرد را به یک روانشناس یا متخصصی که به طور خاص برای تشخیص و درمان بیماری‌های ذهنی و روانی آموزش دیده‌اند معرفی می‌کند. مشاور روانشناس بر اساس ارزیابی‌های خود از رفتار، گرایشات و علائم فرد، مشکل را تشخیص می‌دهد. درمان اختلال بدشکلی بدن برای درمان اختلال بدشکلی بدن ترکیبی از روش‌های درمانی زیر مورد استفاده قرار می‌گیرد: روان‌درمانی: این روش شامل مشاوره انفرادی بیمار می‌شود که بر تغییر طرز فکر (شناخت‌درمانی) و رفتار (رفتاردرمانی) فرد مبتلا به اختلال بدشکلی بدن متمرکز است. هدف اصلاح اعتقادات نادرست فرد در رابطه با نقص ظاهری خود و کاهش رفتارهای وسواسی اوست. دارو: برخی داروهای ضدافسردگی خاص مثل داروهای بازدارنده بازجذب سروتونین (SSRI‌ها) همچنین داروهای  ضدافسردگی مثل  اولانزاپین، آریپی‌پیرازول یا پیموزید (یا به تنهایی و یا در ترکیب با SSRI) در درمان اختلال بدشکلی بدن موثر نشان داده‌اند. البته FDA هیچ داروی مشخصی را برای درمان اختلال بدشکلی بدن تایید نکرده است. گروه/خانواده درمانی: حمایت خانواده در موفقیت درمان این اختلال اهمیت بسیار زیادی دارد. خیلی مهم است که اعضای خانواده فرد اختلال بدشکلی بدن را درک کرده و بتوانند علایم و نشانه‌های آن را تشخیص دهند. مشکلات همراه با اختلال بدشکلی بدن اگر اختلال در فرد شدیداً پیشرفت کند، ممکن است او را به فردی منزوی از جامعه تبدیل کند. این می‌تواند بر زندگی کاری و تحصیلی او نیز تاثیر منفی داشته باشد. افراد مبتلا به اختلال بدشکلی بدن در معرض شدید ابتلا به افسردگی‌های حاد بوده و استرس و ناراحتی ناشی از این اختلال بسیاری از آنها را به سمت خودکشی سوق می‌دهد. علاوه بر این، افراد مبتلا به این اختلال متحمل عمل‌های جراحی بسیاری در تلاش برای اصلاح نقص خود و بهبود ظاهرشان می‌شوند. آینده مبتلایان اختلال بدشکلی بدن آینده برای مبتلایان به اختلال بدشکلی بدن که درمان را شروع کرده‌اند، روشن است. علاوه بر این، کسانیکه تیم حمایتی قوی دارند، در طولانی‌مدت بسیار موفق‌تر عمل می‌کنند. پیشگیری از اختلال بدشکلی بدن هیچ راه مشخص و شناخته‌شده‌ای برای پیشگیری از بروز اختلال بدشکلی بدن نیست. اما خیلی خوب است که افراد به محض مشاهده علائم درمان خود را شروع کنند. آموزش و تشویق رفتارها و نگرش واقع‌بینانه و سالم درمورد تصویر بدن هم می‌تواند در جلوگیری از بروز یا پیشرفت اختلال بدشکلی بدن موثر باشد. در آخر، فراهم آوردن درک و حمایت لازم برای فرد به کاهش شدت علائم فرد کمک کرده و باعث می‌شود فرد بهتر با مشکل خود کنار بیاید.   ]]> اخبار روان شناسی و روانپزشكی Sat, 12 Mar 2016 10:35:29 GMT http://migna.ir/vdcfeydm.w6dv1agiiw.html اختلال شخصیتی ها چه نشانه هايي دارند؟ http://migna.ir/vdcfvcdm.w6dtjagiiw.html زمانی که فردی عصبی و افسرده است یا مشکل های روانی دیگری دارد، علائم معمولا برای هفته ها، ماه ها یا حتی سال ها یکنواخت باقی می ماند. با این حال افراد مبتلا به اختلال شخصیت مرزی ممکن است حملات عاطفی قوی را در عرض چند ساعت داشته باشند و بعد این حالت خاموش شود و دوباره بروز کند. این اختلال روانی جدی است و به درمان نیاز دارد چون می تواند بر روابط، عملکرد شغلی و حتی زندگی شخصی فرد تاثیر بگذارد و آن را مختل کند، اما خیلی ها ممکن است درست ندانند که علائم و نشانه های این اختلال شخصیت کدام است. اگر این نشانه ها را نمی شناسید، شما را با آنها آشنا می کنیم. روابط  عاطفی ناپایدار یکی از علائم اصلی اختلال شخصیت مرزی این است که فرد روابط عاطفی فرار و ناپایدار حتی با خانواده و دوستان نزدیکش دارد. افراد مبتلا به اختلال شخصیت مرزی به سرعت از احترام شدید و عشق فراوان به طرف مقابل تغییر موضع می دهند و نفرت و عصبانیت را جایگزین آن می کنند و دائم در این 2 حالت در نوسان هستند. هر جدایی یا تغییر در برنامه روزمره و قابل انتظار می تواند یک واکنش شدید و احساس طردشدگی در فرد دچار اختلال شخصیت مرزی ایجاد کند. عصبانیت بی مورد موقعیت هایی که به وضوح از کنترل فرد خارج یا واقعا بی اهمیت است می تواند خلق و خوی فرد مبتلا به اختلال شخصیت مرزی را زیر و رو کند. یکی از علائم رایج اختلال شخصیت مرزی خشم شدید نسبت به وضعیت خارج از کنترل است. برای مثال اگر والدین یا فرد نزدیک برای انجام کاری دور از خانه باشد فردی که دچار اختلال شخصیت مرزی است ممکن است از حس طردشدگی و انزوا دچار خشم و عصبانیت شود. ولخرجی و رفتارهای پرخطر صرف پول بی دقت و به مقدار زیاد یک رفتار مخاطره آمیز است که جزو ویژگی های فرد مبتلا به اختلال شخصیت مرزی محسوب می شود، اما این تنها کاری نیست که فرد با اختلال شخصیت مرزی انجام می دهد. دیگر الگوهای مخرب دیده شده از این افراد داشتن روابط جنسی پرخطر، ولع غذاخوردن، شرط بندی و رانندگی خطرناک است. به نظر می رسد بروز این رفتارها به این دلیل است که فرد مبتلا تصویر ضعیفی از خود دارد. سوءمصرف مواد مشکل سوءمصرف مواد به الکل از جمله دیگر رفتارهای مخرب افراد مبتلا به اختلال شخصیت مرزی است. این مشکل در افراد مبتلا به شخصیت مرزی بسیار شایع است که برای فرار از شرایط به سمت مواد مخدر یا مصرف بیش از حد الکل تمایل پیدا کنند. همه این مسائل باید در روند درمان لحاظ شود تا بتوان به چنین شخصیتی برای کنترل بیماری اش کمک کرد. صدمه زدن به خود علائم اختلال شخصیت مرزی می تواند بسیار شدید باشد و افراد مبتلا به آن معمولا با تصویر بدن و اعتماد به نفسشان مساله دارند. برای افراد با اختلال شخصیت مرزی اصلا غیرمعمول نیست که به خودشان صدمه نزنند. رفتارهای مخرب می تواند شامل ایجاد آسیب فیزیکی مانند بریدن قسمتی از بدن با چاقو باشد. آنها حتی ممکن است افکار خودکشی داشته باشند یا اقدام به خودکشی کنند که این مساله به توجه فوری پزشکی نیاز دارد. احساس پوچی افراد با اختلال شخصیت مرزی وقتی فردی را که دوست دارند، برای یک روز یا حتی چند ساعت از آنها درو می شود، احساس انزوا و پوچی شدید و ناتوانی در مقابله با فقدان را تجربه می کنند. علائم اختلال شخصیت مرزی ممکن است شامل بی ارزشی ناشی از دور بودن یک دوست بدون توجه به دلیل آن باشد که می تواند حس پوچی و رهاشدگی را در فرد ایجاد کند. ترس از تنهایی ریشه عصبانیت فرد مبتلا به اختلال شخصیت مرزی معمولا ترس شدید از تنهایی است. افراد مبتلا به اختلال شخصیت مرزی اغلب ترس و خشم زیادی از احساس رها شدن و تنهایی پیدا می کنند، چه این رهاشدگی واقعی باشد چه فرضی. ترس از تنها بودن مشکل های جدی ای در روابط این افراد ایجاد می کند. چطور علائم را پیدا کنید؟ علائم اختلال شخصیت مرزی باید درمان شود و به همین دلیل گزینه های درمان برای این نشانه ها وجود دارد. داروهای تثبیت کننده خلق و خود و داروهای ضدافسردگی می تواند به مدیریت علائم کمک کند. migna.ir انواع مختلف مشاوره و روان درمانی با رویکرد جدید می تواند در کنترل این بیماری بسیار مفید باشد. گروه درمانی نیز می تواند افراد مبتلا به اختلال شخصیت مرزی را به تغییر رفتار با دیگر همسالان و افرادی که مشکل هایی مشابه خودشان دارند، تشویق کند. ]]> اختلالات روانی Wed, 17 Feb 2016 16:07:16 GMT http://migna.ir/vdcfvcdm.w6dtjagiiw.html پژوهشي درباره اختلال نافرمانی مقابله ای ODD http://migna.ir/vdcgt39w.ak9ny4prra.html اختصاصي ميگنـــا-چکیده : این مطالعه با هــدف بررسـی متـون مربـوط بـه ویژگی های کودکان مبتلا به اختلال نافرمانی مقابله ای، مشکلات شناختی و محیطی آنها و روش های بررسی شده برای کاهش اثر مشکلات موجود انجام شده است. - روش : بررسی به شکل مروری بر پژوهش های موجود صورت گرفت. یافته ها و نتیجه گیری: تعاملات سالم بین والدین، نقشی تعیین کننده در شکل گیری توانایی سازگاری با دیگران در فرزندران دارد. محيط ناامن خانواده و برخـورد نادرسـت والدين در بروز اختلال نافرمانی مقابله ای تاثیر گذار است و نتایج نشان می دهد در اصلاح مشكلات اين کودکان توجه چند جانبه به خود فرد ، خانواده، محیط آموزشی و جامعه حائز اهميت می باشد. - کلید واژه ها: اختلال نافرمانی مقابله ای، والدین ، نشانگان اختلال نافرمانی مقابله ای - مقدمه: اختلال نافرمانی مقابله ای (Oppotional Defiant Disorder) از اختلالات رفتار ایذایی به شمار می رود. این اختلال با الگوی ثابت رفتار منفی کارانه، نافرمانی و خصمانه، نسبت به اولیای قدرت (همانند والدین و معلم) و نیز توانایی برای قبول مسئولیت اشتباهات خود و ملامت دیگران مشخص است. مطالعات همه گیرشناسی صفات منفی کارانه در جمعیت غیر کلینیکی، این صفات را در 16 تا 22 درصد کودکان دبستانی گزارش نموده است. طبق راهنمای تشخیصي و آماري اختلال هاي روانی ويرايش پنجم(DSM-5) میزان شیوع این اختلال بین 2 تا 16 درصد است ( انجمن روانپزشکی آمریکا، 2002) که در حدود 6 تا 10 درصد از آنان نیازمند مداخله هستند ( کاپلان و سادوک، 2003). شواهد نشان می دهد اختلال نافرمانی – لجبازی دوران کودکی با اختلالات شخصیتی، مشکلات تحصیلی، اجتماعی در سنین بالاتر مرتبط است (کاپلان و سادوک، 2003). همچنین این کودکان پرخاشگر، از سوی همسالان خود طرد شده، از نظر تحصیلی عملکرد ضعیفی داشته و در معرض خطر بزهکاری در دوره نوجوانی و اخراج از مدرسه قرار دارند (چارسیا و سونگ یانگ، 2006). این اختلال ممکن است از 3 سالگی شروع شود، ولی معمولا تا 8 سالگی آغاز می شود. سن بروز آن معمولا بین 8 تا 12 سالگی است و شیوع آن قبل از سن بلوغ، در پسران بیشتر است (کاپلان و سادوک، 2005؛ نک، کازدین، هییریپی و کسلر، 2007) ولی نرخ شیوع آن در طول دوره نوجوانی در دختران و پسران برابر است (لوبر و همکاران، 2009). - در مورد سبب شناسی این اختلال نظرات متفاوتی مطرح شده است. بعضی تحقیقات نشان داده است که اختلال نافرمانی مقابله ای با رفتار والدین ارتباط دارد (هالنشتاین، 2004؛ بارک، لوبر و لاهی، 2007؛ لوبر و همکاران، 2009). - در طول سالیان متمادی روش های درمانی متنوعی برای مواجه با مشکلات رفتاری شناختی و هیجانی کودکان مبتلا به اختلال نا فرمانی مقابله ای به کار گرفته شده است. در این زمینه ، بخشی از درمان ها در زمینه بر مداخلات فردی و بخشی دیگر بر مداخلات خانوادگی، متمرکز شده اند. به نحوی که بر نامه های آموزشی والدین برای کمک به مدیریت رفتار فرزندانشان ، روان درمانی فردی برای مدیریت خشم ، خانواده درمانی برای بهبود ارتباط، آموزش مهارت های اجتماعی برای افزایش انعطاف پذیری و تحمل ناکامی در بین همسالان و درمان شناختی – رفتاری برای آموزش حل مساله و کاهش منفی گرایی بوده است (آکادمی روان پزشکی کودک و نوجوان آمریکا،2007). -- نشانه های این اختلال عبارتند از: • بدخلقی و اقات تلخی های پی در پی • بحث های بیش از حد با بزرگترها • سرپیچی و عدم پیروی فعالانه از مقررات و خواسته های بزرگترها • اقدام آگاهانه و همدی برای اذیت کردن و آزار رساندن به مردم • سرزنش دیگران به خاطر بدرفتاری و اشتباه های خود • زود رنجی و حساسیت بیش از حد • دلخوری و خشم دائمی • تند و زننده صحبت کردن هنگام عصبانیت • کینه جویی (2000، APA) - بر اساس ملاکهای تشخیص DSM-IV، کودکانی که از اختلال نافرمانی مقابله ای رنج می برند باید حداقل چهار مورد از علائم زیر را حداقل به مدت شش ماه بروز دهند : این کودکان اغلب با بزرگسالان جر و بحث می کنند، زود عصبانی می شوند، در مقابل مقررات و درخواست های بزرگترها پذیرش نشان نمی دهند، دیگران را تعمدانه با کارهای خود آزار می دهند، حساس هستند و زود ناراحت می شوند، به دلیل رفتارها و اشتباهات خود، دیگران را سرزنش می کنند و اغلب کینه توز و انتقام جو هستند. migna.ir مشکلات رفتاری کودک باید به گونه ای باشد که عملکردهای اجتماعی، تحصیلی و شغلی آنان را مختل نماید. رفتارهای نا بهنجار حتماً در خانه بروز می کند، اما ممکن است در مدرسه یا موقعیت های دیگر هم دیده شود. - پژوهش های انجام شده 1. درمان تعامل والد – کودک عباسی و همکاران (1392) در پژوهشی با عنوان " اثربخشی درمان تعامل والد كودك بر كاهش نشانه های اختلال نافرمانی مقابله ای " در سال (1392) به بررسی تاثیر درمان مبتنی بر تعامل والد – کودک روی مادران بر میزان کاهش علائم نافرمانی مقابله ای در کودکان پیش دبستانی پرداختند. این پژوهش بر روی کودکان سنین 4 تا 7 ساله تحت آموزش در مهد کودک های خصوصی زیر نظر سازمان بهزیستی مشهد انجام شد. آزمودنی ها شامل 30 کودک دارای اختلال نافرمانی مقابله ای و مادران آنها بودند که به شیوه نمونه گیری در دسترس و با استفاده از پرسشنامه علائم مرضی کودک انتخاب شدند. آزمودنی ها به طور تصادفی در دو گروه ( 15 نفر گروه آزمایش و 15 نفر گروه مقایسه) جایگزین شدند. مادران گروه آزمایش در 7 جلسه درمان مبتنی بر تعامل والد – کودک شرکت نموده و سپس از هر دو گروه پس آزمون گرفته شد. نتایج تحلیل کوواریانس نشان دادکه درمان تعامل والد – کودک، در شدت علائم نافرمانی مقابله ای در گروه آزمایش از نظر آماری کاهش معناداری پدید آورده است و همچنین شیوه های فرزندپروری مادران ( مقتدر منطقی، مستبد – دیکتاتور، سهل گیرانه)، شیوه فرزندپروری سهل گیرانه بیشترین نقش را در ابتلای فرزندان آنها به نافرمانی مقابله ای دارد. و به این نتیجه رسیدند مادران گروه سهل گیرانه عمدتا آشفتگی خانوادگی بیشتر، داشتن رضایت کمتر به عنوان والدین، ارائه راه حل های کمتر برای مشکلات رفتاری کودکان، مشکلات درونی کردن بیشتر و رویکرد کمتر جرأت مندانه ای در مدیریت رفتارهای کودک گزارش دادند. کانینگهام و بویل (2002) در مطالعه ای با مقایسه مادران گروه سهل گیرانه عمدتا آشفتگی خانوادگی بیشتر، داشتن رضایت کمتر به عنوان والدین، ارائه راه حل های کمتر برای مشکلات رفتاری کودکان، مشکلات درونی کردن بیشتر و رویکرد کمتر جرأت مندانه ای در مدیریت رفتارهای کودک گزارش دادند. بوگز و همکاران (2004) تاکید می کنند درمان تعامل والد – کودک به وسیله تشویق تعاملات مثبت والد – کودک و آموزش والدین به اینکه چطور باثبات باشند و تکنیک های انضباطی غیر خشونت آمیز را به کار گیرند، کمک می کند تا رفتارهای منفی چرخه ای والد – کودک شکسته شود. تیمر و همکاران (2005) بر این باورند که درمان تعامل والد – کودک باعث کاهش استرس فرزندپروری و سبک اسناد درونی تری در والدین می شود و همچنین چافین و همکاران نیز معتقدند والدین شرکت کننده در درمان تعامل والد – کودک برای کنترل کودکان تنبیه بدنی کمتری استفاده می کنند.- 2. خانواده درمانی عباسی مکوند و همکاران (1390) پژوهشی با عنوان " اثربخشی خانواده درمانی ساختاری در بهبود کودکان مبتلا به اختلال نافرمانی مقابله ای" انجام دادند که هدف آن مطالعه اثربخشی رویکرد خانواده درمانی ساختاری در بهبود اختلال نافرمانی مقابله ای کودکان 5 تا 10 سال شهر تهران بود. این مطالعه از نوع شبه آزمایشی – تک موردی با طرح پیش آزمون و پس آزمون بود. جهت انجام این مطالعه، چهار خانواده با حداقل یک فرزند مبتلا به اختلال نافرمانی مقابله ای، از میان نمونه در دسترس، انتخاب شدند. خانواده ها با حضور کلیه اعضای خانواده طی 8 جلسه در معرض مداخلات درمانی، با طرح درمانی یکسان قرار گرفتند. جلسات به صورت هفتگی برگزار می شد. پس از اتمام مداخله و با فاصله یک ماه از اتمام جلسات در مداخله درمانی به عنوان پی گیری، با استفاده از مقیاس ارزیابی رفتار کودک راتر، مورد ارزیابی قرار گرفتند. نتایج نشان داد خانواده درمانی ساختاری، در کاهش نشانه های اختلال نافرمانی مقابله ای قابل ملاحظه است. و همچنین عوامل خانوادگی و تعارضات جدی زناشویی در ایجاد اختلال لجبازی و نافرمانی تاثیر مهمی دارند (دان و همکاران، 1995). و براساس یافته های پژوهشی، نوع ارتباط کودک – والد از جمله عوامل تاثیرگذار بر این اختلال است، طوری که در این میان، انضباط سخت از سوی والدین یا دستورات متناقض از سوی آنها در به وجود آمدن این اختلال، از اهمیت بالایی برخوردار است. شواهد علمی مبتنی بر تحقیقات در دهه های اخیر، اثربخشی خانواده درمانی را در مشکلات متعدد کودکان و نوجوانان نظیر اختلالات عاطفی در کودکی و نوجوانی، اختلالات روان تنی و اختلالات رفتار و سوء استفاده جسمانی از کودک نشان داده است (کاسلو و همکاران، 2002). خانواده درمانگران، براین باورند که نه تنها آن عضو خانواده که بر او برچسب بیمار زده می شود و مشکلات خانواده به او نسبت داده می شود، نیازمند به درمان است، بلکه اعضای دیگر نیز، باید در امر درمان مدنظر قرار گیرند (کاپلان و سادوک، 2003). خانواده زمانی به عملکرد سالم دست پیدا می کند که در خانواده مرزها، قواعد، نقش ها و قدرت مشخص باشد (مینوچین، 1999). - 3. درمان مبتنی بر دلبستگی جهان بخش و همکاران (1390) پژوهشی با عنوان " اثربخشی درمان مبتنی بر دلبستگی بر علائم نافرمانی مقابله ای در دختران دارای مشكلات دلبستگی" بر روی دانش آموزان دختر دوره ابتدایی شهر اصفهان که دارای مشکلات دلبستگی بودند، انجام دادند. روش این پژوهش تجربی بود. نمونه ها شامل 32 نفر از 388 دانش آموز مقطع دوم و چهارم ابتدایی بودند که بیشترین نمره را در زمینه مشکلات مربوط به دلبستگی و علائم نافرمانی مقابله ای به دست آوردند. اندازه گیری با استفاده از پرسشنامه مشکلات دلبستگی راندولف و پرسشنامه سلامت روان کودکان انتاریو انجام شد. مداخله انجام شده روی مادران دختران دارای مشکلات دلبستگی در کاهش علائم نافرمانی مقابله ای دختران آنها موثر بود و پایبندی مادران به تداوم روش های درمانی باعث بهبودی بیشتر در مرحله پیش آزمون شد. پژوهش ها حاکی از آن است که بیشترین عامل تاثیرگذار بر بروز اختلال نافرمانی مقابله ای، رفتار والدین با کودک است (بارکلی، 1997). این کودکان به دلیل انجام رفتارهای مقابله ای و در نتیجه ضعف در تحصیل و برقراری رابطه با دیگران دارای خود پنداره ضعیف، درماندگی آموخته شده، افسردگی و پرخاشگری هستند (بهنک، 2002). ون واگنر (2008) معتقد است که ناکامی در شکل دادن دلبستگی مطمئن در ماه های اولیه زندگی، می تواند تاثیرات منفی روی رفتارهای دوران کودکی و نیز بزرگسالی داشته باشد. بالبی (1973) در تاکید بر اهمیت ارتباط مادر و کودک براین باور است که آنچه برای سلامت روان کودک ضروری است، تجربه یک ارتباط گرم، صمیمی و مداوم با مادر یا جانشین دائم اوست. او معتقد است که بسیاری از اشکال روان آزردگی ها و اختلال های شخصیت حاصل محرومیت کودک از مراقبت مادرانه و یا عدم ثبات رابطه با کودک با چهره دلبستگی است. بنابراین بین الگوی دلبستگی کودک و تعاملات با مادر، ارتباط نزدیکی وجود دارد. گاهی دلبستگی ناایمن در کودک باعث وابستگی بیش از حد به مادر و دیگر مراقبان و بروز اضطراب شدید در مورد از دست دادن آنان و یا سایر اختلالات اضطرابی می گردد. زمانی که کودک نتواند به اطرافیانش اعتماد کند، در مقابل آنان در لاک دفاعی فرو می رود که منجر به رفتارهای مقابله ای خواهد شد (ایزابل، 1993). توماس (2000) و پرنل(2004) معتقدند که مناسب ترین درمان برای کودکان مبتلا به اختلالات و مشکلات دلبستگی، انجام مداخله دلبستگی درمانی است. تمرکز اصلی دلبستگی درمانی، تغییر دادن دیدگاه نسبت به جهان و بزرگسالان است. 4. بازی درمانی با رویکرد شناختی – رفتاری صفری و همکاران (1391) پژوهشی با عنوان " تأثير بازی درمانی با رويكرد شناختی- رفتاری بر كاهش نشانه های اختلال نافرمانی مقابله ای در دانش آموزان" بر روی دانش آموزان پسر پایه سوم دبستان شهر اصفهان انجام دادند . روش پژوهش از نوع آزمايشی بوده و از طرح پيش آزمون- پس آزمون و پيگيری با گروه كنترل استفاده شد. نمونه گيری به روش تصادفی خوشه ای چند مرحله ای انجام شد و كودكانی كه با توجه به ملاك های DSM – IV اختلال نافرمانی مقابله ای را داشتند، شناسایی و از ميان آنها 30 نفر انتخاب و به صورت تصادفی در دو گروه آزمايش و كنترل گمارده شدند . ابزار اندازه گيری، پرسشنامه SNAP-IV بود كه توسط والدين تكميل گرديد . سپس كودكان گروه آزمايش در12 جلسه يك ساعته بازی درمانی شناختی - رفتاری شركت كردند. برای تجزيه و تحليل آماری داده ها نيز از روش تحليل كوواريانس استفاده شد. تحليل داده ها نشان داد كه در مرحله پس آزمون و پيگيری، بين دو گروه آزمايش و كنترل، در ميزان نشانه های اختلال نافرمانی مقابله ای تفاوت معنادار وجود دارد. بنابر يافته های اين مطالعه، روش بازی درمانی، سبب كاهش نشانه های اختلال نافرمانی مقابله ای در كودكان مبتلا به اين اختلال می شود و می توان از آن به عنوان يك روش مداخل های مؤثر سود جست. به گفته اوکانر(2010) بازی درمانی، استفاده نظامدار از یک الگوی نظری به منظور برقراری یک فرآیند میان فردی است که در آن درمانگران آموزش دیده، قدرت درمانی بازی را برای کمک به پیشگیری و یا رفع مشکلات روانی – اجتماعی مراجع و دستیابی به رشد و پرورش مطلوب وی به کار می گیرند. شومان (2004)، بازی می تواند ارتباطات کودک را تسهیل کرده و در عین حال امکان رها سازی احساسات منفی را نیز به او بدهد و می تواند به کودک کمک کند سازگاری با محیطش را یاد بگیرد. بازی درمانی می تواند به کودکان مبتلا به اختلال نافرمانی مقابله ای کمک کند تا شیوه های سازگاری با محرک های تنش زا را یاد بگیرند و راهبرد های جدیدی در رابطه با همسالان و خانواده بیاموزند. - بازی درمانی شناختی – رفتاری : * تاکید زیادی بر درگیری کودک در درمان دارد و درمانگر با ارائه اقدامات لازم از نظر رشدی به کودک کمک می کند تا از درمان بهره مند شود. * راهبردهایی را برای رشد انطباقی تر افکار و رفتار فراهم می آورد و راهبردهای جدیدی برای مقابله با موقعیت ها و احساس ها آموزش می دهد و کودک قادر می شود شیوه های ناسازگارانه مقابله را با راه های سازگارانه تر جایگزین کند. * باعث کاهش مشکلات رفتاری و هیجانی کودکان می شود (اسماعیلی، 2004). درمانگران شناختی – رفتاری، فعالیت های بازی را به عنوان وسیله ای که نمایانگر احساسات ناهشیار است، تفسیر نمی کنند. بلکه در هنگام بازی کودکان، از راهبردهای تغییر و اصلاح رفتار بهره می گیرند تا رفتارهای سازگارانه آنها را تقویت نمایند یا از موقعیت های بازی استفاده کنند تا مهارت های حل مساله و سازگاری را آموزش دهند (اسماعیلی، 2004). بازی درمانی به کودکان مبتلا به اختلال نافرمانی مقابله ای کمک می کند تا شیوه های سازگاری با محرک های تنش زا را یاد بگیرند و بنابراین مخالفت ها و نافرمانی های آنها کاهش یافته یا حذف می شود (تیگز،2010). - 5. قصه درمانی ارجمندی راد و همکاران (1392) پژوهشی با عنوان " بررسی اثر بخشی قصه درمانی بر کاهش علائم کودکان مبتلا به اختلال نافرمانی مقابله ای " منتشر کردند. این پژوهش در چهارچوب طرح آزمایشی، 20 نفر از دانش آموزان پایه چهارم و پنجم ابتدایی که بر اساس فهرست رفتاری کودک (BCLC) و فرم گزارش معلم (TRF) با علائم اختلال نافرمانی مقابله ای تشخیص داده شده بودند انتخاب شده و به شکل تصادفی در دو گروه آزمایش و کنترل تقسیم شدند . طرح پژوهش از نوع پیش آزمون - پس آزمون با گروه کنترل بوده است . گروه آزمایش به مدت ١٢ جلسه ٤٥ دقیقه ای دو مرتبه در هفته تحت قصه درمانی قرار گرفتند . برای تحلیل داده ها از تحلیل کواریانس استفاده شد. نتایج نشان داد که قصه درمانی موجب کاهش علائم اختلال نافرمانی مقابله ای و بی اعتنایی در کودکان مبتلا به اختلال نافرمانی مقابله ای می شود و قابلیت کاربرد قصه درمانی را در درمان مشکلات رفتاری کودکان نشان داد. قصه، جان مایه تخیل فعال است و مجموعه ای از حواس مار ا به کار می گیرد. در قصه درمانی یک روان درمانگر آگاه، هوشمند و خلاق به دلیل آشنایی با ساختار قصه با دقت علمی بیشتری موضوع را پیگیری می کند و قصه ای مناسب برای نقل برمی گزیند و بیماران نیازمند به آرامش را مداوا می نماید. در یک طرح پژوهشی که به شکل تصادفی در 2 گروه آزمایش و کنترل تقسیم شدند. گروه آزمایش به مدت 12 جلسه 45 دقیقه ای، 2 مرتبه در هفته تحت قصه درمانی قرار گرفتند و موجب کاهش علائم اختلال نافرمانی مقابله ای و بی اعتنایی در کودکان مبتلا شد. -- بحث و نتیجه گیری پژوهش هایی که در سال های اخير درباره اين كودكان انجام شده وجود نقص هایی را در مهارت های شناختی و اجتماعی اين كودكان نشان داده است . اين نقايص اغلب در حوزه كاركردهای اجرایی، تنظيم هيجان، پردازش زبانی، پردازش اطلاعات اجتماعی، حل مسأله و سازگاری ديده می شود. کودكان مبتلا به اين اختلال، اساساً در روابط اجتماعی با والدين، معلمان و همسالان دارای مشكل هستند. مطالعات نشان داده است كه بسياری از آنها فاقد مهارت های اجتماعی مناسب هستند و بسيار كم از سوی همسالانشان پذيرفته می شوند. به علاوه، اين كودكان در شناخت مشكلات و به كارگیری راهبردهای حل مساله برای برطرف كردن آنها دارای نقص هستند و در مقايسه با همسالان خود، راه حل های مثبت كمتری را به كار می برند. اين نقايص می تواند باعث ايجاد مشكلاتی در مدرسه، ايجاد و حفظ روابط مثبت با همسالان و جلب محبوبيت كودكان ديگر شده و پيش بينی كننده رفتارهای ضد اجتماعی در نوجوانی و بزرگسالی باشد. تحقیقات بسیاری نشان داده اند که اختلالات رفتاری کودکان در تعاملات منفی والد – کودک ریشه دارد. رفتارهای منفی والدین ( مانند فریاد زدن، تهدید کردن)، رفتارهای منفی کودک ( مانند بی مسئولیتی و نافرمانی) را تقویت می کند که این مساله رفتارهای والدین را بدتر کرده و ممکن است منجر به خشونت شود. در تبیین یافته های این پژوهش می توان به این موارد اشاره کرد :  آشنایی والدین با اصول تغیییر رفتار  علائم نافرمانی مقابله ای  سبب شناسی آن  عواملی که سبب تقویت یا کاهش آن می شوند.  ماهیت چرخه ای تعاملات منفی والد – کودک  رفتارهای والدینی که باعث حفظ و نگهداری رفتارهای مقابله ای در کودکان می شوند.  آموزش آن ها در جهت اصلاح این رفتارها از جمله عواملی درمانی در این پژوهش به شمار می رود. - انجام پژوهش هایی در زمینه ارزیابی نافرمانی مقابله ای، متغیرهای سبب شناسی ژنتیکی و محیطی، رفتارهای والدینی که سبب حفظ و نگهداری این اختلال می شوند، مداخلات پیشگیرانه، درمان و خطر آسیب شناسی های بعدی، می تواند در ارتقای دانش ما در این زمینه بسیار مفید باشد. - تهيه كننده: هدی فرامرزی؛ براي سايت ميگنادانشجوی کارشناسی ارشد روان شناسی عمومی ، دانشگاه آزاد واحد علوم و تحقیقات تهران - منـــابع:- رحیمی، چ.، سجادی، م.، محمدی، ن.، خرمایی، ف. ( 1393 ). تاثیر رابطه درمانی بر کاهش نشانگان در کودکان مبتلا به اختلال نافرمانی مقابله ای. فصلنامه کودکان استثنایی، سال 14 ، شماره 3، 40-31.- عباسی، م.، طاهر نشاط، ح. ( 1392 ). اثربخشی درمان تعامل والد – کودک بر کاهش نشانه های اختلال نافرمانی مقابله ای. مجله روان شناسی بالینی ، سال 5 ، شماره 3، 66-59. -اصلی آزاد، م.، عارفی، م.، فرهادی، ط.، فتحی، ا.، رضایی، م. (1392). اثربخشی آموزش کارکردهای اجرایی بر میزان نافرمانی مقابله ای در کودکان مبتلا به اختلال رفتار مقابله ای در دوره دبستان (ODD) و بی اعتنایی. دانشگاه علوم پزشکی و خدمات بهداشتی درمانی تبریز. --ارجمندی راد، ش.، دلگشاد، ئ.، زمانی علویجه، م. ( 1392). بررسی اثربخشی قصه درمانی بر کاهش علائم مبتلا به اختلال نافرمانی مقابله ای. دانشگاه علوم پزشکی و خدمات بهداشتی درمانی تبریز. - صفری، س.، فرامرزی، س.، عابدی، ا. ( 1391 ). تاثیر بازی درمانی با رویکرد شناختی– رفتاری بر کاهش نشانه های اختلال نافرمانی مقابله ای در دانش آموزان. مجله روان شناسی بالینی ، سال 4 ، شماره 4، 9-1. - اعلمی، م.، بهرامی احسان، هادی.، اسداله تویسرکانی، م. ( 1391 ). نقش ابعاد رضايت زناشویی در پيش بينی اختلال رفتار مقابله ای و اختلال سلوك. فصلنامه ایرانی کودکان استثنایی ، سال 12 ، شماره 3، 67-61. -جهان بخش، م.، بهادری، م.، امیری، ش.، جمشیدی، ا. ( 1390 ). اثربخشی درمان مبتنی بر دلبستگی بر علائم نافرمانی مقابله ای در دختران دارای مشکلات دلبستگی. مجله روان شناسی بالینی، سال 3 ، شماره 4، 47-41. - عباسی مکوند، ز.، موسوی، ر.، مرادی، ع.، اکبری زرد خانه، س. ( 1387 ). اثربخشی خانواده درمانی ساختاری در بهبود کودکان مبتلا به اختلال نافرمانی – لجبازی. فصلنامه فرهنگی – دفاعی زنان و خانواده ، سال 5 ، شماره 15 ، 122-105.- Van Goozen, S., Snoek, H., Matthys, W., Rossum, I., & Engeland, H. (2004). Evidence of fearlessness in behaviourally disordered children: a study on startle reflex modulation. Journal of Child Psychology and Psychiatry, 45, 844-892.- Webster-Stratton, C., & Reid, J. (Ed). (2003). The incredible years – parents, teachers and children training series: a multifaceted treatment approach for young children with conduct problems. New York: Guilfoed Press.- Boesky, L. (2002). Juvenile Offenders with Mental Health Disorders: Who Are They and What Do We Do With Them? Oppositional Defiant Disorder and Conduct Disorder. Maryland: American Correctional Association, 36-60.- Raine. A. (2002) Annotation: the role of prefrontal deficits, Iow autonomic arousal and early health factors in the developmental of antisocial and aggressive behavior in children. Journal of child Psychology and Psychiatry, 43 (4), 417-437.- Loeber. R., Burke, J., Lahey, B., Winters, A., & Zera, M. (2000). Oppositional defiant and conduct disorder: A review of the past 10 years, part I. Journal of the American Association of child and Adolescent Psychiatry, 39 (12), 1468-1484. ]]> روانشناسی کودکان Tue, 09 Feb 2016 07:19:53 GMT http://migna.ir/vdcgt39w.ak9ny4prra.html مقاله/ گذری بر اختلال سلوک http://migna.ir/vdceze8x.jh8nwi9bbj.html اختصاصي ميگنا -چکیده هدف : این مطالعه با هدف بررسی متون مربوط به ویژگی های کودکان اختلال سلوک، مشکلات رفتاری، محیطی و شناختی آن ها و روش های بررسی شده برای کاهش اثر مشکلات موجود انجام شده است. روش : بررسی به شکل مروری برمتون موجود صورت گرفت. یافته ها و نتیجه گیری : احتمال ابتلا به اختلال سلوک درصد زیادی به شیوه فرزند پروری والدین مربوط می شود. محیط اجتماعی نامناسب، ژنتیک و متغیرهای فردی (IQ کلامی پایین) در ابتلا به اختلال سلوک موثر است. بنابراین در کاهش مشکلات این افراد توجه چند جانبه به خود فرد، خانواده، محیط و جامعه حائز اهمیت است. کلید واژه ها : اختلال سلوک، متغیرهای فردی و محیطی - مقدمه اختلال سلوک یکی از رایج ترین اختلالات دوران کودکی هست و از عمده ترین دلایل ارجاع به مراکز درمانی است. این اختلال الگوی رفتاری پایدار، با مشخصه، پرخاشگری و تجاوز به حقوق دیگران است (سادوک و سادوک،1382). کودکان مبتلا به اختلال سلوک به شدت در معرض طرد هم سالان، عملکرد ضعیف تحصیلی، افزایش رفتار پرخاشگرانه (پنرسون، به نقل از باررا و همکاران) و همچنین آماده ابتلا به اختلال های خلقی، مصرف مواد و بزهکاری و اختلال شخصیت ضد اجتماعی در بزرگسالی هستند (سادوک و سادوک، 1382). روابط ضعیف میان فردی با اختلال شخصیت سلوک هم بستگی دارد. کودکان مبتلا به اختلال سلوک به سرعت از گروه همتایشان طرد می شوند و این رانده شدن، کودک را از کسب تجربیات اجتماعی حاصل از تعامل با همسالان محروم می سازد و مانع یادگیری شیوه های تعامل مناسب در موقعیت های اجتماعی می شود، از طرف دیگر طرد شدن از گروه همسالان بهنجار، وضعیتی مساعد برای گرفتار شدن در گروه همتاهای غیراجتماعی فراهم می کند (فریک، کرنل و بوردین، 2003). هرپت و همکاران به این مساله اذعان دارند که حدود 50 درصد از پسران مبتلا به اختلال سلوک، رفتار ضد اجتماعی را در بزرگسالی نشان می دهند و به میزان بالایی در معرض خطر ابتلا به اختلال شخصیت ضد اجتماعی هستند (هزپرز، مولر،2005). - نشانه شناسی بر اساس تعریف پنجمین راهنمای تشخیصی و آماری اختلال های روانی (DSM-5)، اختلال سلوک الگوی پیوسته و تکراری رفتار است که در آن حقوق اساسی دیگران، هنجارهای اجتماعی متناسب با سن و یا قوانین نقض می شود. اینگونه رفتارها (15) مورد به 4 طبقه شامل: پرخاشگری به اشخاص و حیوانات، تخریب اموال، فریبکاری یا دزدی و نقض جدی قوانین تقسیم می شوند. برای تشخیص ابتلا به این اختلال، سه مورد (یا بیشتر) از موارد 15 گانه باید در 12 ماه گذشته وجود داشته باشد. همچنین لازم است که از هر طبقه حداقل یک مورد در 6 ماه اخیر حضور داشته باشد (انجمن روانشناسی امریکا، 2013). - مشکلات کودکان مبتلا به اختلال سلوک پرخاشگری، مشخصه بارز اختلال سلوک است که مشکلات رفتاری و هیجانی مختلفی را برای این کودکان و خانواده های آن ها ایجاد می کند. کودکان پرخاشگر مبتلا به اختلال سلوک، وقتی به دوران نوجوانی و بزرگسالی می رسند علائمی نظیر اضطراب و پرخاشگری علیه دیگران را از خود بروز می دهند و حتی ممکن است درگیر موارد دیگرکشی و اعتیاد شوند(هدگینز،2005). به طور کلی پرخاشگری در سال های اولیه زندگی باعث به وجود آمدن مشکلات جبران نا پذیری از جمله خودپنداره ضعیف و افسردگی، (متسورا، 2009). تکانشگری، بیش فعالی، عملکرد ضعیف تحصیلی و بسیاری از مشکلات دیگر می شوند. - پژوهش های انجام شده تحقیقات نشان می دهد که یک سوم کودکان مبتلا به اختلال سلوک، افسرده هستند و بین حدود یک پنجم آن ها اضطراب دارند. در زمینه تحصیلی نیز این دسته از کودکان و نوجوانان مبتلا از کمبودهای تحصیلی رنج می برند. این افراد اغلب بی علاقه به مدرسه و فاقد اشتیاق به ادامه تحصیل هستند (اسدی، 1393). علاوه بر ویژگی های فردی و خانوادگی، عواملی بیرون از چرخه خانواده وجود دارند که می توانند رفتار کودک را تحت تاثیر قرار دهند. ادبیات پژوهشی مربوط به این زمینه نشان می دهد که افراد دارای مشکلات رفتاری، مجموعه ای از عوامل اجتماعی نامطلوب، نظیر سطح اقتصادی پایین، بی ثباتی محل اقامت، زندگی در مکان های شلوغ و خشونت اجتماعی را در کارنامه خود دارند (مک کابی، هاگ و هازن، 2005). به طور خلاصه عوامل خطر ساز برای احتمال به اختلال سلوک به صورت زیر می باشد: متغیرهای محیطی A) متغیرهای فرزندپروری 1- آستانه پایین سخت گیری 2- تمایلات آنتی سوشال 3- نظارت پایین 4- سایکو پاتولوژی والدین B) گروه همسالان که به شدت به سن وابسته است C)سطح پایین اقتصادی – اجتماعی متغیرهای فردی A) فراشناختی 1- IQ کلامی پایین 2- فعالیت زیاد و تکانه ای B) مــزاج 1- مقابله ای 2- ترس اجتماعی پایین 3- سنگدل بودن C) جنسیت: در پسرها بیشتر از دخترها بنابراین پژوهش ها و تحقیقات انجام شده به سه بخش برای بهبود سازگاری اجتماعی، بهبود محیط و راهکارهایی برای کاهش خشم کودکان مبتلا به اختلال سلوک تقسیم می شود. - پژوهش های مربوط به بهبود سازگاری اجتماعی سلیمانی و پورشریفی (1390)، در پژوهشی تاثیر قصه درمانی بر بهبود سازگاری اجتماعی کودکان مبتلا به اختلال سلوک را بررسی کرده اند. برای بهبود رفتار ضد اجتماعی از درمان های گوناگونی استفاده شده است. ولی پژوهشگران عدم تعمیم پذیری مهارت های اجتماعی می دانند (رامیل، 2002). بر همین اساس به کارگیری شیوه های غیر مستقیم مثل بازی و قصه در آموزش مهارت یک ضرورت به حساب می آید. به نظر می رسد از آنجا که آموزه ها و پندها در خلال قصه به خوبی برای کودک قابل فهم و معنادار است. احتمال به کارگیری و تعمیم آن توسط کودک در زمینه های مشابه افزایش می یابد (اتو،2003). هاشمی و همکاران (1388)، تاثیر خودآموزی کلامی بر بهبود سازگاری، اجتماعی کودکان مبتلا به اختلال سلوک را بررسی کرده اند. این پژوهش که از نوع آزمایشی بود که درآن نمونه ای شامل 20 نفر از دانش آموزان مبتلا به اختلال سلوک از مدارس شهر تبریز انتخاب و سپس از جایگزینی تصادفی در دو گروه آزمایشی و کنترل مورد مطالعه قرار گرفتند. در فرآیند طرح، گروه آزمایشی در مدت ده جلسه تحت آموزش خودآزمونی کلامی قرار گرفت و گروه کنترل هیچ مداخله ای دریافت نکرد. نتایج تحلیل های به عمل آمده نشان داد که کاربرد و آموزش خودآزمونی کلامی در کودکان مبتلا به اختلال سلوک موجب بهبود سازگاری اجتماعی و روابط بین فردی آن ها می گردد. در پژوهشی دیگر زال پور و همکاران (1389)، تاثیر گروه درمانی با تلفیق دو تکنیک صندلی داغ و مرور زندگی نامه بر کاهش خشم نوجوانان پسر به اختلال سلوک را بررسی کرده اند که این یافته ها نشان می دهد این شیوه گروه درمانی در کاهش مشکلات خشم از بی درمانی و پلاسیو بهتری به بار می آورد. - پژوهش های بهبود محیط در این دسته از پژوهش ها به بررسی تعاملات کودکان مبتلا به اختلال سلوک و نیز نحوه برخورد والدین با این کودکان پرداخته شده است. کمیجانی و ماهر (1386)، شیوه های فرزندپروری والدین کودکان با اختلال سلوک و کودکان عادی را مقایسه کردند. وبستر استراسون و داهل (1995)، نشان می دهند که والدین کودکان با اختلال رفتار، اغلب مهارت های تربیتی مهم ندارند. این والدین در استفاده از مقررات خشن و خرده گیر، ناسازگار، دمدمی و مسامحه کار هستند. احتمال کمی وجود دارد که فرزندان خود را هدایت کنند. آن ها رفتارهای اجتماعی کودکشان را تنبیه و رفتارهای منفی را تقویت می کنند. نتایج به دست آمده از پژوهش کمیجانی و ماهر (1386) به صورت زیر است : 1- مادران کودکان با اختلال سلوک بیش از مادران کودکان عادی از سبک فرزندپروری مستبدانه استفاده می کنند. 2- مادران کودکان با اختلال سلوک کمتر از مادران کودکان عادی از سبک فرزندپروری مقتدرانه استفاده می کنند. 3- مادران کودکان با اختلال سلوک بیش از مادران کودکان عادی از سبک فرزندپروری سهل گیرانه استفاده می کنند. 4- پدران کودکان با اختلال سلوک بیش از پدران کودکان عادی از سبک فرزندپروری مستبدانه استفاده می کنند. 5- پدران نوجوان با اختلال سلوک کمتر از پدران نوجوان عادی از سبک فرزندپروری مقتدرانه استفاده می کنند. 6- پئران کودکان با اختلال سلوک بیش از پدران کودکان عادی از سبک فرزندپروری سهل گیرانه استفاده می کنند. 7- تضاد بین شیوه های فرزندپروری پدر و مادر در خانواده های دارای نوجوانان با اختلال سلوک بیشتر از پدر و مادر در خانواده های دارای نوجوانان عادی است. سهرابی و همکاران (1394)، اثربخشی آموزش فرزندپروری والدین بر کاهش علائم اختلال سلوک را بررسی کردند. نتایج این مطالعه نشان داد که مداخله مبتنی بر آموزش فرزندپروری منجر به کاهش معنی داری در علائم اختلال سلوک در نوجوانان و بهبود سبک فرزندپروری مادران آن ها می شود و به دنبال آن موجب بهبود سبک تعاملی میان والدین و نوجوانان می شود. کمیجانی (1390)، در پژوهش خود برای بهبود محیط کودکان مبتلا به اختلال سلوک آموزش مدیریت والد را مطرح می کند. آموزش مدیریت والد (PMT) که بر اساس یادگیری اجتماعی مطرح شده، راهکارهای موثر و قابل استفاده در درمان اختلال سلوک می باشد. در PMT به والدین آموزش دتده می شود که چگونه تعاملات مثبت با کودکانشان را افزایش داده و از تعارضات بکاهند و از روش های نامناسب فرزندپروری بپرهیزند. آموزش مدیریت والدین، دربرگیرنده تقویت مثبت، اعمال نظم و مقررات غیر خشن، نظارت و سرپرستی موثر و حل مشکلات به صورت مسالمت آمیز است. پژوهش ها نشان می دهد که آموزش PMT به والدین کودکان دارای اختلال سلوک با کاهش شدت رفتار ناسازگارانه شخص، میزان خودباوری والدین و بهبود مدیریت رفتارهای کودک همراه است. -- پژوهش های مربوط به کاهش خشم کودکان مبتلا به اختلال سلوک بیشترین تحقیقات و پژوهش های انجام شده برای درمان کودکان مبتلا به اختلال سلوک مربوط به این حوزه می باشد. توجه بیگوا و همکاران (1393)، در پژوهشی اثربخشی نقاشی درمانی در کاهش پرخاشگری کودکان مبتلا به اختلال سلوک را بررسی کرده اند. گروه آزمایشی طی 12 جلسه 40 دقیقه ای (دوبار در هفته، در مرکز مشاوره) با نظارت درمانگر تحت مداخله نقاشی درمانی قرار گرفتند. خلاصه محتوای جلسات نقاشی درمانی به صورت زیر می باشد : جلسه اول : معارفه و خوش آمدگویی – آماده سازی آزمودنی ها برای شرکت در جلسات از طریق ارائه توضیحات کلی در مورد محتوا و زمان برگزاری جلسات و پرسش در مورد تمایل آزمودنی ها برای شرکت در جلسات، تمرین کار با وسایل مختلف نقاشی (مداد رنگی، آبرنگ و...) - جلسه دوم : کپی کردن از روی طرح های ارائه شده به عنوان نمونه جلسه سوم الی هفتم : نقاشی آزاد فردی، ارائه توضیحات لازم توسط کودک در مورد آنچه ترسیم کرده است. جلسه ششم الی دوازدهم : تقسیم اعضا به 5 گروه 3 نفری، نقاشی گروهی، انتخاب تصادفی یکی از اعضای هر گروه به عنوان رهبر برای ارائه توضیحات لازم در مورد آنچه گروه ترسیم کرده است. نتایج آزمایش ها نشان داد که نقاشی درمانی موجب کاهش سطح پرخاشگری گروه آزمایشی نسبت به گروه گواه شده است. در پژوهش دیگر که توسط تویسرکانی (1387)، انجام شده تاثیر آموزش مهارت های اجتماعی مبتنی بر قصه در کاهش نشانه های اختلال سلوک کودکان بررسی شد. محور این برنامه آموزش مهارت های اجتماعی با استفاده از ساختار و قالب قصه به همراه فعالیت های مکمل است. هدف این برنامه افزایش شمار راهبردهایی است که کودکان مبتلا به اختلال سلوک، در برخوردهای اجتماعی و هنگام روبه رو شدن با موقعیت های مبهم با مشکل اجتماعی در اختیار دارند و مبنای آموزش در چهار زمینه شناخت احساسات و هیجانات، ریشه و نقش آن در رفتارهای شخص و عکس العمل های دیگران، کنترل تکانه، مهارت حل مساله اجتماعی و مهارت های اجتماعی مطلوب در مدرسه طراحی شده است. به منظور آموزش هر یک از این زمینه ها، قصه هایی نوشته شد که به طور غیر مستقیم مهارت های مورد نظر را تعریف کرده، فایده کاربرد آن و چگونگی به کار گیری آن را توضیح می دهد. یافته ها در این پژوهش با نتایج پژوهش های پیشین که از قصه و قالب آن به عنوان وسیله ای برای کاهش مشکلات رفتاری کودکان استفاده می شد هماهنگی دارد. کلاگر(1393)، میزان اثربخشی آموزش مدیریت خشم و بیان هیجانات، برکاهش اختلالات رفتاری در کودکان ناسازگار را بررسی کرد. بر اساس این پژوهش بین کودکان گروه آزمایش و گروه گواه، از نظر شدت اختلالات رفتاری تفاوت معناداری در خورده مقیاس های کاستی توجه – بیش فعالی، لج بازی، نافرمانی اختلالات سلوک، اختلال اضطرابی، تیک و اختلال خلقی مشاهده شد. در نتیجه آموزش مدیریت خشم بر کاهش اختلالات رفتاری کودکان ناسازگار موثر است. هم چنین تاثیر گروه درمانی با تلفیق دو تکنیک صندلی داغ و مرور زندگی نامه بر کاهش خشم نوجوانان پسر مبتلا به اختلال سلوک توسط زال پور و همکاران (1389) انجام شد. یافته های حاصل از آزمایش بعد از 11 جلسه گروه درمانی با استفاده از دو تکنیک نشان دادند که این شیوه گروه درمانی در کاهش مشکلات خشم تاثیر دارد. - بحث و نتیجه گیری تحقیقات فراوانی در مورد مشکلات مختلف کودکان مبتلا به اختلال سلوک انجام شده است. فراوانی این بررسی ها به حدی است که انتظار آن می رود تاثیرات فراوانی در سبک زندگی این کودکان و خانواده های آن ها داشته باشد. با وجود فراوانی تحقیقات در زمینه متغیرهای خطر ابتلا به اختلال سلوک، هم چنان شیوع این اختلال در بین کودکان قابل توجه است. از آنجایی که فاکتورهای محافظت کننده برای پیشگیری از ابتلا به اختلال سلوک شامل فاکتورهای محیطی (فرزندپروری) و فاکتورهای فردی است. و فرزندپروری صحیح و بدون تنش تا حد زیادی می تواند در کاهش علائم اختلال سلوک و افزایش سازگاری اجتماعی کودک کمک کند. لذا پیشنهاد می شود که به صورت دقیق تر و جزئی تر به تعیین و ارزیابی متغیرهای فرزندپروری و اجتماعی پرداخته شود.و متغیرهایی چون تنطیم هیجانی، تاب آوری، سرسختی روانی، انعطاف پذیری روانشناختی و کیفیت زندگی والدین دارای کودکان اختلال سلوک بررسی شود. - تهییه کننده: سلاله قاسمی / ميگنـــادانشجوی رشته روان شناسي عمومي دوره کارشناسی ارشد دانشگاه آزاد واحد علوم تحقیقات تهران- منــابع -اصغری نکاح،م.(1392).گزارش اقدام پژوهی پیرامون کاربرد قصه به مثابه تکنیک و ابزار در مشاوره و روان درمانی کودک،فصلنامه تعلیم و تربیت استثنایی -امیری، ع. (1391). بررسی مقایسه ای ویژگی های شناختی، اجتماعی و حرمت خود نوجوانان مبتلا به اختلال سلوک و عادی ، پایان نامه کارشناسی ارشد ، دانشگاه تربیت مدرس ، تهران. -کبودین، ع. (1391). نقش تصمیم گیری، صفات سایکوپاتیک و حافظه هیجانی در پیش بینی واکنش پذیری نوجوانان دارای اختلال سلوک ، پایان نامه کارشناسی ارشد ، دانشگاه محقق اردبیلی -حمزه لوی، ز. (1390). بررسی تاثیر بازی درمانی گروهی کودک محور بر کاهش شدت نشانگان اختلال سلوک ، پایان نامه کارشناسی ارشد ، دانشگاه علامه طباطبایی، تهران. -   Arad. (2004). If your mother were on animal , what animal would she be ? creating play stories in family terapy : the Animal Attribution story-telling technique. Alizadeh , H. &Andries , c. (2002). Interaction of parenting styles and attension deficit hyperactivity disorder in jranian parents. Journal of child and family Behavior therapy.   Barret- P. M. Ollendick T.H Hand book of Interventions that work England with children and Adolescents prevention and Treatment wiley and sons Ltd. 2004 American Academy of child Adolescent psychiatry : practice parameter for the assessment and treatment of children and adolescents with oppostitional defiant disorder. I Am Acad child Adolesc psychiatry. 2007; 46: 126. ]]> اخبار روان شناسی و روانپزشكی Mon, 25 Jan 2016 10:12:51 GMT http://migna.ir/vdceze8x.jh8nwi9bbj.html بهترين برخورد با صرع را ياد بگيريد http://migna.ir/vdchvznx.23nmwdftt2.html مي گويند صرع ترس ندارد، بيماري‌اي که به‌دليل تخليه الکتريکي غيرطبيعي در سلول هاي قشر مغز به‌وجود مي آيد و مي تواند باعث اختلالهاي ناگهاني، گذرا و متناوب در سلول هاي مغز شود و علايم متنوعي مانند اختلال هوشياري، علايم حرکتي، علايم حسي و حتي علايم رواني گذرا ايجاد کند. در اين مطلب درباره اين بيماري صحبت کرده ايم. آمار شيوع اين بيماري، بدون در نظر گرفتن آمار 4 درصدي تب و تشنج کودکان 6 ماهه تا 5 ساله، بين نيم تا 2 درصد از جمعيت عمومي است.   شما دقيقا به چه نوع تشنجي صرع مي‌گوييد؟ صرع انواع گوناگون و علايم بسيار متنوعي دارد که در ميان آنها چند نوع صرع معروف‌تر هستند؛ مثلا يک نوع صرع، «صرع بزرگ» نام دارد که در اثر تخليه الکتريکي ناگهاني و همزمان در هر دو نيمکره مغز به وجود مي آيد و باعث بيهوشي کامل بيمار مي شود. به همين دليل در اين نوع صرع احتمال افتادن، ضربه به سر، گاز گرفتن زبان و خروج کف از دهان زياد است.   «مات زدگي» نيز نوع ديگري از صرع است که معمولا در سنين مدرسه رخ مي دهد و به‌صورت خيرگي و مات زدگي ديده مي شود. در اين نوع صرع، کودک ممکن است حدود چند ثانيه اتفاق‌‌هايي که مي‌افتد، به ياد نياورد اما بيهوش نمي شود.   انواع صرع ها و تشنج هاي ديگري هم وجود دارند که علايم رواني ايجاد مي کنند؛ مثل احساس غربت در مکان هاي آشنا يا احساس غريبگي با آشنايان و برعکس، احساس آشنايي با افراد غريبه، توهم بينايي يا ديدن اجسامي که وجود ندارند، کوچک‌تر يا بزرگ‌تر ديدن اشياء و... علايم صرع هاي حرکتي هم شامل يک حرکت گذرا و ناگهاني در يک سمت بدن به صورت حرکات پرشي يا جهشي در يک اندام يا حتي پرش‌گذراي لب است.   آيا بعد از اتمام حمله مي?توان به بيمار غذا يا نوشيدني داد؟ معمولا بعد از حمله صرع، بيمار خواب آلود، گيج و منگ است و اگر تشنج عمومي کرده باشد، درد شديدي در اندام?ها و فشردگي و کوفتگي در بدن احساس مي کند و بيشتر تمايل دارد بخوابد بنابراين بهتر است موادقندي يا غذايي نخورد اما بعد از بيدار شدن از خواب، مي تواند مايعات بنوشد. بيماران مبتلا به صرع بعد از حمله بايد از خوردن غذاهاي سنگين خودداري کنند زيرا ممکن دچار استفراغ شوند و مايعات حاصل از برگشت غذا، وارد ريه شان شود.   چه توصيه اي به مادر کودکان مبتلا به صرع داريد؟ اگر کودک در سن مدرسه باشد، حتما بايد معلم و مربيان مدرسه از آن اطلاع داشته باشند تا در صورت بروز حمله، اقدام‌هاي لازم را انجام دهند. اگر کودک در سن پايين تري قرار دارد و دچار تب و تشنج مي شود، حتما بايد در منزل ديازپام باشد زيرا گاهي چکاندن آمپول ديازپام داخل مقعد کودک يا خنک کردن و پاشويه کردن وي، از شروع حمله تشنج جلوگيري مي‌کند. مادران بايد بدانند يک‌بار تشنج صدمه اي به کودک نمي زند اما اگر تکرار شد، بايد کودک را به بيمارستان برسانند. آيا بيماران مبتلا به صرع مي توانند ازدواج کنند و بچه دار شوند؟ بله، فقط بايد قبل از ازدواج فرد مقابل را از بيماري خود آگاه کنند تا در آينده دچار مشکل نشوند. همچنين خانم هاي مصروعي که قصد بارداري دارند، بايد قبل از باردار شدن به متخصص مغز و اعصاب مراجعه کنند و مشاوره بگيرند. قطعا مصرف دارو در دوران بارداري نياز است ولي برخي داروها به جنين صدمه مي زنند بنابراين بايد با داروهاي ديگري جايگزين شوند.   درمان بيماري صرع چگونه است؟ درمانش دارويي و البته طولاني مدت است و بيمار بايد حداقل 2 تا 4 سال بعد از آخرين تشنج، دارو مصرف کند. اين داروها با ‌توجه به تغييرات نوار مغز و بهبود آن، به‌تدريج و طي 6 ماه تا يک سال کم و در نهايت قطع مي‌شود. حتما بايد عوارض دارو به اطلاع بيماران برسد و معاينه و آزمايش هاي دوره اي انجام شود. نکته مهم اينکه بيمار بايد به موقع داروهايش را مصرف کند و خودسرانه مصرف دارو را قطع نکند. قطع خودسرانه دارو شايع‌ترين علت صرع پايدار است.   چگونه مي‌توانيم احتمال بروز حمله‌هاي صرع را کم کنيم؟ داشتن شيوه زندگي سالم، يعني داشتن خواب منظم، نداشتن بيدار خوابي هاي متعدد طي شب، مصرف نکردن دخانيات و الکل، پيشگيري از ابتلا به يبوست و ساير مشکلات گوارشي، خوردن صبحانه و پيشگيري از گرسنگي، قرار نگرفتن در مکان هاي پر سر و صدا، با صداي موسيقي بلند يا در معرض نورهاي شديد و متناوب حاصل از مانيتور، رقص نور و... از عوامل موثر در بهبود وضع بيماران مبتلا به صرع است. آنها فقط با نظر و مشورت با پزشک خود مجازند رانندگي کنند. يکي از باورهاي غيرمنطقي در مورد بيماري صرع اين است که مصرف غذاهايي با طبع سرد مثل خيار، هندوانه، گيلاس و ... باعث بروز تشنجي شود، در حالي‌که از نظر علمي، رژيم غذايي خاصي که باعث ايجاد بيماري صرع يا تشنج شود يا رژيمي که بتواند از بروز اين بيماري جلوگيري کند، وجود ندارد. کمک‌هاي اوليه در صرع 1. نترسيد! فقط خونسردي خود را حفظ کنيد و مراقب باشيد بيمار حين حرکات شديدي که دارد، به جايي نخورد يا از بلندي سقوط نکند.  2. او را به پهلو بخوابانيد و راه تنفسي اش را باز نگه‌داريد. يعني اگر در دهان او جسم خارجي مثل دندان مصنوعي، بقاياي استفراغ، آدامس، لقمه غذا و... وجود دارد، به سرعت آن را خارج کنيد تا باعث خفگي نشود.  3. اگر يقه لباس محکم بسته شده،‌ آن را شل کنيد تا بيمار تنفس بهتري داشته باشد. 4. دستتان را داخل دهان او نبريد زيرا عضلات فک بسيار قوي هستند و در صورت قفل شدن دهان، ممکن است آسيب شديدي به دستهايتان وارد شود.  5. برخي افراد براي اينکه دندان ها به هم قفل نشوند و بيمار احيانا زبانش را گاز نگيرد، چوب، قاشق يا هر وسيله اي که دم دستشان باشد، داخل دهان بيمار مي گذارند اما اين کار خطرناک است و ممکن است باعث آسيب بيشتر بيمار شود.   6. اصلا مانع حرکات شديد بيمار نشويد و اجازه بدهيد تشنج تمام شود.   7. معمولا تشنج کسي را نميکشد و معمولا بعد از 5 تا 10 دقيقه تمام مي شود و به اقدام خاص ديگري نياز نيست، مگر اينکه تعداد حمله ها زياد باشد و بيش از نيم ساعت طول بکشد يا در فواصل بين حمله ها، فرد هوشياري خود را به دست نياورد. در اين‌ صورت بايد حتما اورژانس را خبر کرد ولي براي فردي که سابقه تشنج دارد و فقط يکبار آن هم کوتاه مدت تشنج مي کند، به اقدام خاصي نياز نيست.   ]]> اخبار روان شناسی و روانپزشكی Sat, 16 Jan 2016 06:30:00 GMT http://migna.ir/vdchvznx.23nmwdftt2.html اختلال ارتباط اجتماعی (پراگماتیک) در DSM-5 http://migna.ir/vdchmvnx.23nmmdftt2.html اضافه شدن اختلال ارتباط اجتماعی به DSM5 این اختلال یک تشخیص جدید در دسته اختلالات ارتباطی در راهنمای تشخیصی و آماری اختلالات روانی (DSM-5) می باشد. این اختلال بسیار شبیه به اختلال طیف اوتیسم می باشد بعضی کودکان در رشد و پیشرفت زبان مشکلات خاصی دارند و نمی توانند تعامل اجتماعی صحیح و مؤثر برقرار کنند. آنها قادر نیستند با دیگران به طرز صحیح و مؤثر ارتباط برقرار کنند. بعضی کودکان برای ارتباط برقرار کردن با دیگران، واکنش نشان دادن به ارتباط از سوی دیگران، و استفاده از ارتباط و استفاده از زبان، از روش های غیرعادی و عجیب استفاده می کنند. همۀ اینها نشان می دهند که فرد ممکن است به اختلال ارتباط اجتماعی (اختلال ارتباط پراگماتیک) مبتلا باشد. این اختلال تازه به DSM-5 اضافه شده است. کودکانی که این تشخیص را دریافت می کنند در استفاده کردن از مهارت‌های ارتباطی کلامی و غیرکلامی برای رساندن منظور خود به دیگران نقص دارند. از جمله: •روش ابراز افکار و احساسات با الزامات موقعیتی مطابقت نمی کند •اصول و قواعد صحبت کردن را درک نمی کنند (مثلاً سیگنال های غیرکلامی مانند نگاه به دیگری به معنی نوبت صحبت او شدن) •اگر حرفی به‌طور آشکار و صریح گفته نشود، قادر نیستند آن را استنباط کنند یا به‌دشواری معنای آن را می فهمند. - اختلالی در همسایگی اوتیسم DSM-5 سمپتوم های لازم برای تشخیص این اختلال را نقص دائمی در استفاده از ارتباط کلامی و غیرکلامی برای ارتباط با دیگران معرفی کرده است که موجب ناتوانی در ارتباط صحیح و موثر، تعامل اجتماعی، روابط اجتماعی، پیشرفت تحصیلی و عملکرد شغلی می‌شود. سمپتوم های اختلال ارتباط اجتماعی (پراگماتیک) در اوایل دوره رشد (خردسالی و اوایل کودکی) آغاز می شوند، اما نقص های کودک ممکن است تا زمانی که نیاز به ارتباط اجتماعی، از حد توانایی او بیشتر شود، به طور کامل ظاهر نشود. کودکانی که طبق معیارهای DSM-5 به عنوان اختلال ارتباط اجتماعی (پراگماتیک) تشخیص می گیرند، قبلا طبق معیارهای چهارمین ویرایش تشخیصی و آماری بیماری های روانی (DSM-4) احتمالا مبتلا به اختلال رشدی فراگیر – نامشخص به شیوه دیگر (PDD-NOS) تشخیص داده می شدند. (2). منطق پشت پرده اضافه شدن این اختلال به عنوان یکی از اختلالات ارتباطی در DSM-5، تغییر و تحولات عمده ای است که در حوزه اختلال طیف اوتیسم صورت گرفته است. وجه تمایز اختلال طیف اوتیسم و اختلال ارتباط اجتماعی در این است که در اختلال طیف اوتیسم رفتارها، علایق یا فعالیت‌های تکراری و محدود وجود دارد و در اختلال ارتباط اجتماعی (پراگماتیک) چنین رفتارهایی مشاهده نمی‌شود. افراد مبتلا به اختلال طیف اوتیسم در یک دوره از زندگی خود ممکن است رفتارها، علایق، و فعالیت های تکراری و محدود را نشان ندهند، و به همین دلیل، متخصصان باید سوابق کامل فرد را به دست بیاورند. عدم حضور رفتارها، علایق، و فعالیت های تکراری و محدود در حال حاضر، چنان چه این رفتار قبلاً وجود داشته‌اند، نباید ابتلا به اختلال طیف اوتیسم را منتفی کند. فقط زمانی باید احتمال ابتلا به اختلال ارتباط اجتماعی (پراگماتیک) را در نظر گرفت که در سابقه فرد هیچ گونه شواهدی دال بر حضور رفتارها، علایق، و فعالیت های تکراری و محدود وجود نداشته باشد. همچنین ممکن است بین سمپتوم های اختلال ارتباط اجتماعی و بعضی شکل های آسیب ویژه زبانی، همپوشانی وجود داشته باشد، اما باید به این نکته توجه داشت که ممکن است مشکلات ارتباطی و بعضی مشکلات اجتماعی ثانویه در افراد مبتلا به آسیب ویژه زبان وجود داشته باشد. با این حال، اختلال زبان معمولاً با ارتباط غیرکلامی غیرعادی، و نیز با حضور رفتارها، علایق، و فعالیت های محدود و تکراری، در ارتباط نیست. به طور خلاصه، وقتی فرد مشکلاتی در ارتباط و تعاملات اجتماعی نشان می‌دهد اما رفتارها، علایق و فعالیت های محدود و تکراری ندارد، ممکن است به جای معیارهای اختلال طیف اوتیسم، معیارهای لازم برای اختلال ارتباط اجتماعی (پراگماتیک) برآورد شوند. البته متخصصان باید با دقت و احتیاط رفتارهای محدود و تکراری در گذشته یا حال را مورد بررسی قرار دهند. نکته بسیار مهم این جاست که “”اگر همراه با این اختلال: رفتارها، علایق و فعالیت های تکراری و محدود حضور داشته باشند، نمی توان فرد را مبتلا به اختلال ارتباط اجتماعی تشخیص داد و آن وقت ممکن است فرد تشخیص اختلال طیف اوتیسم را بگیرد”” و برخی از کودکانی که درDSM-IV تشخیص اختلال فراگیر رشد نامشخص می گرفتند اکنون ممکن است در DSM-5 ملاک های اختلال ارتباط اجتماعی را داشته باشند. -اوتیسم تغییر عمده ای که در حوزه اختلال طیف اوتیسم ایجاد شده است این است که DSM-5 بر خلاف DSM-4، معیارهای لازم برای تشخیص اوتیسم را در دو حوزه کلی نقص در ارتباط و تعامل اجتماعی و رفتارها، علائق و فعالیت های محدود و تکراری معرفی کرده است. همان طور که مشهود است DSM-5، معیار های نقص در تعامل اجتماعی و ارتباط اجتماعی را با هم ترکیب کرده است. منطق پشت پرده این تغییر و تحول این است که در مردم عادی، بین نقص در مهارت های اجتماعی و نقص در مهارت های ارتباطی، ضریب همبستگی متوسط وجود دارد، در حالی که در نمونه های آماری کودکان و بزرگسالان مبتلا به اختلال طیف اوتیسم، بین مهارت های اجتماعی و مهارت های ارتباطی، ضریب همبستگی بسیار بالا مشاهده می شود. به همین دلیل DSM-5 این دو معیار را با هم ترکیب کرده است. سطح شدت برای اختلال طیف اوتیسم، روی یک پیوستار تعیین می شود و درجه نقص برای مشکلات موجود در ارتباط اجتماعی و برای رفتارها، علائق و فعالیت های محدود و تکراری به صورت جداگانه در نظر گرفته می شوند. DSM-5 سه سطح شدت برای اختلال طیف اوتیسم معرفی کرده است: سطح 1: نیازمند به حمایت، سطح 2: نیازمند به حمایت زیاد سطح 3: نیازمند به حمایت بسیار زیاد. (انجمن روان پزشکی آمریکا، ۲۰۱۳). ]]> روانشناسی بالینی Sat, 09 Jan 2016 15:53:10 GMT http://migna.ir/vdchmvnx.23nmmdftt2.html تفاوت اختلال اوتیسم با آسپرگر در کودکان http://migna.ir/vdccimq1.2bq0m8laa2.html اوتيسم اختلالي نورولوژيكي با علائم روانشناختي است كه مشخصه اصلي آن اختلال در برقراري روابط اجتماعي است. از ميزان شيوع اين بيماري در كشور اطلاعات دقيقي در دست نيست اما در منابع خارجي نرخ شيوع از يك در 150 كودك يا حتي 4 در 10هزار كودك ذكر شده است. میگنا: اوتیسم یا درخودماندگی یک ناتوانی پیچیده رشدی است که معمولا علائم آن  در سه سال اول زندگی ظاهر می‌شود. این عارضه نتیجه اختلالی عصب‌شناختی است که بر کارکرد طبیعی مغز تاثیر می‌گذارد و رشد آن را در نواحی مربوط به ارتباط و تعامل اجتماعی دچار اشکال می‌کند. - اكثر كودكان اوتيستيك هيچ گاه زبان باز نمي كنند. معدودي از آنها در دومين سال زندگي شروع به صحبت مي كنند. حدود سنين 15، 30 ماهگي، يعني هنگامي كه كودك بايد كلمات را با هم تركيب كرده و جملات ساده درست كند، اين كار را انجام نمي دهد و چه بسا لغاتي را كه مي دانسته از ياد مي برد. اين بيماران درك مطلب ناچيزي دارند و دستورات ساده را در موقعيت هاي تكراري و معين مي فهمند. حتي آنهايي كه گفتار دارند، نمي توانند مفاهيم انتزاعي را به درستي بفهمند چون برداشت هاي سطحي از آنچه شنيده اند، دارند. مثلاً استعاراتي نظير «از شدت خنده مرد» باعث سردرگمي آنها مي شود و حتي ممكن است درصدد يافتن يك جسد برآيند، در كودكاني كه شدت بيماري كمتر است و احتمالاً زبان با تاخيرهاي جزيي در سنين بهنجار ظاهر مي شود، باز هم طيف گسترده يي از اختلالات گفتار به چشم مي خورد. صداي اين بيماران فاقد زير و بم و مكانيكي است. گاهي كودك خيلي بلند يا خيلي آهسته صحبت مي كند و لهجه اش با لهجه خانواده يا همبازي هايش مشابهتي ندارد. بعضي كودكان باهوش تر، سبك گفتاري بسيار رسمي يا لفظ قلمي پيدا مي كنند. نوعاً گفتار، تكراري و پژواكي است بدين معنا كه كودك جمله يا عبارتي را بارها تكرار مي كند، سوالي را بارها مي پرسد بي آنكه منتظر جواب بماند يا دليلي براي طرح آن سوال داشته باشد. گاهي مصرانه از ديگران مي خواهد مطالب را به سبك خاصي بگويند يا سوال كنند. هرگونه مخالفت با خواست هاي قالبي آنها موجب پريشاني شان مي شود. بازي هايشان معمولاً تكراري، كليشه يي و غيراجتماعي است و شامل فعاليت هاي معدودي نظير رديف كردن يا چيدن اجسام به شكل الگوهاي تكراري، چرخاندن يك شيء يا بخشي از آن (مثل چرخ يك ماشين) يا خراب كردن و به هم ريختن اسباب بازي ها يا ساير اشيا مي شود: البته بعضي كودكان ممكن است بازي هاي پيچيده تري از خود ارائه دهند. حتي در اين موارد نيز بازي هاي كليشه يي اند و چنان كه در جريان فعاليت كودك وقفه يي ايجاد شود، آن را از اول تكرار مي كند يا بازي را فقط با شيوه خاصي تكرار مي كند. محققان با استفاده از ماشین MEG به مطالعه امواج مغزی کودکان مبتلا به گونه ای از اوتیسم پرداختند تا از چگونگی واکنشهای مغزی آنها نسبت به محرکهایی مانند صدا، کلمه و صحبت کردن اطلاعات جدیدی به دست آورند و به این شکل الگوی دقیقی از چگونگی عملکرد یک مغز مبتلا به اوتیسم به دست آورند. رفتارهاي كليشه يي ساده معمولاً در كودكاني كه ضعف هوشي شديدي دارند مشاهده مي شود. مثلاً ساعت هاي متمادي تكه هاي كاغذ را پاره مي كنند، نخي را تكان مي دهند، لباس ها و پرده ها را نخ كش مي كنند يا اشيا را ساعت ها جلو چشم خود تكان مي دهند. در موارد ديگر كودك ممكن است ساعت ها لامپي را روشن و خاموش كند، دري را دائم باز و بسته كند يا چرخ هاي ماشينش را مدت ها بچرخاند. بعضي از آنها با وجود اختلالات شديد يادگيري مهارت هاي ويژه يي (مثلاً در چرخاندن بطري ها، بشقاب ها، ليوان ها و تقريباً همه اشياي سبك) پيدا مي كنند. حركات پاندولي بدن (به چپ و راست يا عقب و جلو) و بال بال زدن دست ها نيز در اين گروه شايعند و اغلب در ساير فعاليت هاي كودك اغتشاش ايجاد مي كنند. در كودكاني كه دچار درجات شديدتري از عقب ماندگي ذهني اند رفتارهاي خودآزارانه رايج ترند. اين گونه رفتارها معمولاً به شكل رفتارهاي كليشه يي ساده شروع مي شوند و تدريجاً به رفتارهاي آسيب زننده يي نظير كوبيدن سر و گاز گرفتن تبديل مي شوند. رفتارهاي كليشه يي ساده معمولاً در كودكاني كه ضعف هوشي شديدي دارند مشاهده مي شود. مثلاً ساعت هاي متمادي تكه هاي كاغذ را پاره مي كنند، نخي را تكان مي دهند، لباس ها و پرده ها را نخ كش مي كنند يا اشيا را ساعت ها جلو چشم خود تكان مي دهند. در موارد ديگر كودك ممكن است ساعت ها لامپي را روشن و خاموش كند، دري را دائم باز و بسته كند يا چرخ هاي ماشينش را مدت ها بچرخاند. بعضي از آنها با وجود اختلالات شديد يادگيري مهارت هاي ويژه يي (مثلاً در چرخاندن بطري ها، بشقاب ها، ليوان ها و تقريباً همه اشياي سبك) پيدا مي كنند. حركات پاندولي بدن (به چپ و راست يا عقب و جلو) و بال بال زدن دست ها نيز در اين گروه شايعند و اغلب در ساير فعاليت هاي كودك اغتشاش ايجاد مي كنند. در كودكاني كه دچار درجات شديدتري از عقب ماندگي ذهني اند رفتارهاي خودآزارانه رايج ترند. اين گونه رفتارها معمولاً به شكل رفتارهاي كليشه يي ساده شروع مي شوند و تدريجاً به رفتارهاي آسيب زننده يي نظير كوبيدن سر و گاز گرفتن تبديل مي شوند. به گفته دانشمندان، مغز پس از شنیدن صوت واکنش نشان می دهد، مغز اوتیسمی نیز پس از شنیدن صوت واکنش نشان می دهد اما این واکنش با تاخیر همراه است و به همین دلیل پیچیده تر شدن جملات و اطلاعات شنیداری یک مبتلا به اوتیسم می تواند در شناسایی و درک آنها اختلالاتی ایجاد کند. کودکان مبتلا به اوتیسم برای درک روابط اجتماعی لحظه های بسیار سختی را سپری می کنند تا بتوانند احساسات اطرافیان خود را درک کنند که همین مشکل یکی از اهداف مطالعه جدید دانشمندان در بیمارستان کودکان است هدف اصلی یافتن دلیل اصلی ابتلا به اوتیسم نیست بلکه مطالعه عملکرد مغز کودکان اوتیسمی می تواند شیوه های دقیق تری را برای شناسایی و کنترل زود هنگام آن ارائه کند. بر اساس این گزارش هدف نهایی درک این بیماری در سطح سلولی در مغز کودک اوتیسمی و درک دلیل عملکرد متفاوت آنها در این کودکان است محققان معتقدند در صورتی که بتوان دلیل این عملکرد متفاوت را دریافت، به طور حتم می توان شیوه های درمانی را نیز برای کنترل این بیماری ارائه کرد. علائم و نشانه‌های اصلی اوتیسم شامل اختلال در ارتباط و مراودات اجتماعی و رفتارهای تکراری است.کودکان مبتلا به اوتیسم ممکن است مشکلاتی در صحبت‌کردن با دیگران داشته باشند یا هنگامی که با آنها صحبت می‌کنید به چشم‌های شما نگاه نکنند. کودکان مبتلا پیش از آنکه بتوانند توجه خود را به کاری جلب کنند، ممکن است مجبور باشند برای مثال مدادهای‌شان را ردیف کنند یا جمله مشابهی را بارها و بارها تکرار کنند تا خودشان را آرام کنند. به طور کلی افرادی که مبتلا به اوتیسم در سه زمینه: “مراوده اجتماعی” (دشواری در ایجاد روابط اجتماعی: منزوی از دیگران و یا بی تفاوت نسبت به آنان بودن)، “ارتباط اجتماعی” (دشواری در ابجاد ارتباط لفظی و غیر لفظی: درک نکردن کامل مفهوم حرکات و اشارات، حالات صورت و لحن صحبت دیگران) و “تخیــل” (دشواری در یادگیری بازی هایی که چند نفر در آنها درگیر هستند و یا باید از قدرت تخیل برای فهم آنها استفاده کرد ) دچار اشکال هستند. رفتار تکراری و مقاومت در مقابل تغییر روال کار و زندگی نیز جزو خصوصیات فرد اوتیستی است. از آنجایی که افراد مبتلا به اوتیسم ممکن است علائم و خصوصیات گوناگونی را از خود نشان دهند، اوتیسم در واقع شامل “طیفی” از اختلالات است. علت به وجود آورنده اوتیسم نامعلوم است. اوتیسم در تمام طول عمر با فرد باقی می‌ماند و علاجی قطعی برای آن وجود ندارد، اما درمان می‌تواند به مبتلایان کمک کند. - سندرم آسپرگر چیست ؟ اختلال آسپرگر که همچنين سندرم آسپرگر نيز ناميده مي شود يک اختلال نموي است که با نقص در مهارتهاي اجتماعي ، دشواري در ايجاد روابط اجتماعي و تمرکز و هماهنگي ضعيف ، و علائق محدود اما هوش معمولي و مهارتهاي گفتاري کافي در زمينه هاي لغت و گرامر مشخص مي شود . -اختلال آسپرگر اين کودکان در مقايسه با افراد اوتيستيک از گفتار و زبان اوليه طبيعي تر (البته نه هميشه) و نيز نقايص اجتماعي خفيف تري برخوردارند. بر خلاف کودکان اوتيستيک نمرات هوش کلامي اين گروه برتر از هوش غيرکلامي آنها مي باشد. علائم تشخيصي در اين کودکان ممکن است تا ورود به مدرسه به سختي خود را نشان دهند. (بسياري ممکن است هرگز مشخص نشوند) برخلاف کودکان اوتيستيک تأخير چشمگيري در زبان، رشد مهارتهاي شناختي و خودياري متناسب با سن ديده نمي شود. به طور کلي افرادي با هوش نسبتاً طبيعي بوده که تخريب کيفي در تعاملات رفتاري – اجتماعي متقابل بدون تأخير در رشد زبان دارند. مشکلاتي در روابط اجتماعي و ارتباط با همسالان با شروع سن مدرسه بيشتر مشهود و آشکار مي شود. همچنين علاقه خاصي به نجوم، جغرافيا و باستان شناسي نشان مي دهند. توجّه به جزئيات، جمع آوري اشيا، علائم وسواسي، نظم و ترتيب خاص در بعضي از امور، حساسيت به تغيير، انعطاف پذيري کم در اندامها و حرکات و نيز يکنواختي جريان تکلم از مواردي است که در آنها به چشم مي خورد .كودكان مبتلا به آسپرگر شباهت هاي فراواني با كودكان اوتيستيك دارند. آنها نيز دچار نارسايي هاي بارزي در تعاملات اجتماعي اند. علايق و رفتارهاي وسواس گونه، تمايل به يكنواختي و وابستگي به امور تكراري دارند. اغلب آنها مبتلا به وارفتگي و بي مهارتي جسمي اند. و شيوع اين اختلال نيز در جنس مذكر بيشتر است اما تفاوت شان با كودكان اوتيستيك در اين است كه تاخيرهاي چشمگيري در تحول زبان يا هوش ندارند و حركات كليشه يي يا رفتارهاي مخرب در آنها كمتر است. گاهي به مدد هوش، عزم راسخ، كله شقي و نگرش تك بعدي به پيشرفت هاي شگرفي دست مي يابند. مثل اينشتين يا اديسون كه در مستندات علمي از آنها به عنوان افرادي كه رگه هاي آسپرگر داشتند ياد شده است. اختلال آسپرگر تا حدي ديرتر از اوتيسم ظهور مي کند يا حداقل ديرتر تشخيص داده مي شود . يک فرد آسپرگري تاخير واضحي در شروع صحبت کردن ندارد .به هر حال اين کودکان داراي مشکل در فهم ظرافت هاي گفتاري مثل طعنه ها يا شوخي ها ي مورد استفاده در مکالمات هستند . در حاليکه بسياري از کودکان اوتيستيک داراي عقب ماندگي ذهني هستند اما اين کودکان داراي هوش نرمال يا بالاتر از نرمال هستند . آسپرگر گاهي اوقات به اشتباه به اوتيسم هاي با عملکرد بالا خوانده مي شوند * کرايترياي تشخيصي آسپرگر در DSM IV به شرح زير مي باشند ( A ) –  نقص کيفي در تعاملات اجتماعي که با حداقل 2 مورد از موارد زير مشخص مي شود: 1- اختلال مشخص شده در استفاده از رفتارهاي غير کلامي نظير تماسهاي چشمي يا بيان صورتي يا حالات بدني و ژست ها و تنظيم تعاملات اجتماعي 2- ناتواني در ايجاد روابط با هم سن و سالان متناسب با مراحل رشد و نمو 3- ناتواني در به اشتراک گذاردن لذات و علايق يا دستاوردها مثل ناتواني در نشان دادن يا آوردن يا اشاره به چيز هاي مورد علاقه 4- ناتواني در تعاملات دو جانبه هيجاني ( B  ) –  رفتارها علايق و فعاليتهاي محدود و تکراري که با حداقل يکي از موارد زير مشخص مي شود 1- اشتغال فراگير ذهني با يکي يا بيشتر از علايق محدود و کليشه اي که از لحاظ شدت يا تمرکز غير نرمال است 2- شيفتگي غير قابل انعطاف واضح با عادات يا روش هاي غير عملي nonfunctional routines and rituals 3- رفتارهاي تکراري و کليشه اي حرکتي مثل بازي با انگشتان يا فشار دادن يا پيچاندن آنها يا حرکات ترکيبي کل بدن 4- اشتغال ذهني فراگير با قسمتهاي اشيا ( C )– اختلال باعث نقص مشخص باليني در روابط اجتماعي و اشتغال با ديگر زمينه هاي مهم عملکردي مي شود. ( D )– عدم وجود اختلال واضح باليني در شروع صحبت کردن مثلا” بيان يک کلمه اي تا سن دو سالگي يا عبارات ارتباطي تا سن 3 سالگي ( E ) – عدم تاخير باليني مشخص در نمو شناختي يا در رشد مهارتهاي متناسب با سن خودياري(self help skills) يا رفتارهاي تطابقي ( بجز در روابط متقابل اجتماعي) و کنجکاوي درباره محيط در دوران کودکي ( F ) –  کرايتريا براي ديگر اختلالات خاص PDD يا اسکيزوفرني نباشد. - علائم هشدار دهنده سندرم آسپرگر دو کودک مبتلا به سندرم آسپرگر هرگز شبیه یکدیگر نیستند . به همین دلیل در یک طیف یکسان تفاوت های آشکاری بین هر مورد وجود دارد که امکان تشخیص را مشکل ساخته و عموما با تشخیص اشتباه همراه است. به خاطر بسپارید به هر حال یک کودک با دارا بودن شاخص های آشکار قابل توجه ، الزاما دارای سندرم آسپرگر نمی باشد. این کار نیاز به تخصص پزشک داشته و لازم است والدین از راهنمایی های لازم نیزدر این خصوص آگاهی یابند . در این مبحث والدین باید5 سئوال را از خود جویا شوند: 1-کودک من با دیگر کودکان چگونه بازی می کند ؟ پزشکان امروزه در برخورد با کودکی که مبتلا به یک عارضه ی توسعه یافته باشد، این سئوال را به عنوان یک سئوال پایه و اصلی مطرح می کنند . کودکان مبتلا به آسپرگر قادر به انجام بازی های ساختگی نیستند، چرا که به صورت طبیعی نمی توانند به تفکر خلاق و یا انتزاعی بپردازند . بنابراین یک کودک مبتلا به آسپرگر به جای تصور یک حس بازی، اغلب بخش هایی از فیلم ها ، کتاب ها و یا نمایش های تلویزیونی را به صورت کلمه کلمه بیان می کند . بسیاری از والدین بازی کردن برای غنی سازی را با بازی های ساختگی اشتباه می گیرند. چرا که آن ها واژگان گسترده و گفتگوهای بغرنج و پیچیده ای را می شنوند. والدین اغلب از بازی کودکان خود در خانه ، که بسیار متفاوت از زمین بازی است درک چندانی ندارند . آن ها بر این باورند، اگر کودکان بتوانند در منزل خوب بازی کنند، می توانند با دیگر کودکان نیز بازی کنند. اما اغلب بزرگسالان تمایل دارند ، از کودکان خود پیروی کرده و نیازها ی آن ها را در بازی برآورده کنند. دکتر " لاری لونتال بلفر " (Dr. Laurie Leventhal Belfer) کارشناس روان شناسی پیشنهاد می کند : سعی کنید تصور نمایید مثل یک کودک 5 ساله مشغول بازی شده اید نه مثل یک بزرگسال! و چگونگی تغییر در بازی آن ها را بررسی نمایید. واکنش کودکان را به تغییر در بازی با استفاده از شخصیت های حسی جدید و یا با گفتن این که می خواهید از اسباب بازی های مختلفی برای بازی استفاده کنید، نسنجید. برای کودکان مبتلا به آسپرگر بسیار مشکل است که این تغییر را قبول کنند. به همین دلیل آن ها به بازی های منظم عادت کرده و قادر به رویارویی با تغییرات نیستند . - اشتباه عمومی و داشتن اختلال میل به وسواس شدید (OCD) داشتن شخصیت ادراکی بین کودکان مبتلا به آسپرگر بسیار رایج است. بسیاری از آن ها صرفاً به یک شیوه خوگرفته و شبیه افراد بسیار وسواسی عمل می کنند. در طول بازی، می توانیم شاهد این امر باشیم. برای مثال : کودک همیشه قطعات حروف الفبا را از بزرگ به کوچک کنار هم قرار می دهد. 2 -نحوه ی گفتگوی کودک من چگونه است؟ یکی دیگر از شاخص های اصلی تفاوت این کودکان با دیگران ، نحوه ی گفتگو و محاوره آن ها است. کودکان مبتلا به آسپرگر اغلب تمایل به داشتن گفتگوهای یک طرفه با دوستان خود دارند . آن ها به آهستگی صحبت کرده و خیلی سریع به محاورات خود پایان می دهند . دکتر آلیس لوک سزار (Alice Locke Chezar) (MFT ATR) و پزشک خانواده می گوید: اغلب ما ،کودکانی داریم که می خواهند در زمینه های مورد علاقه خود صحبت کنند ، آن ها می دانند که این مسائل ساختگی و ذهنی است . این مسائل می تواند در زمینه های علوم ، اتومبیل و یا دایناسورهای مربوط به ماقبل زمان باشد و حداکثر 15 دقیقه طول می کشد. کودکان مبتلا به آسپرگر به صورت کاملا محسوس و با واژگان روشنفکرانه در خصوص موضوع هایی که فرا گرفته اند صحبت می کنند. گفتگوهای بسیار کوتاه با مفاهیم خارجی از دیگر نشانه های کودکان آسپرگر است. با استفاده از وجود پزشکان آسیب شناس زبان و گفتار، می توان آموزش های لازم را در مورد چگونگی انجام محاوره ی طبیعی روزانه، به این کودکان آموزش داد. اشتباه عمومی : اختلال در تکلم در حقیقت این ویژگی در بسیاری از اختلالات توسعه یافته مشاهده می شود . اما کودکان مبتلا به آسپرگر عموما دارای اختلال در تکلم خاصی نمی باشند . زیرا آن ها نیاز به تعامل با دیگران ندارند . 3- آیا کودک من با استعداد است ؟ بسیاری از والدین کودکان آسپرگری، تصور می کنند کودکشان خیلی با استعداد است. بدون این که بتوانند موضوع را به صورت دیگر تشخیص داده و درک کنند . داشتن زمینه های خاص علاقمندی یکی دیگر از ویژگی های عمومی کودکان مبتلا به آسپرگر است. آن ها صرفا در زمینه های مورد علاقه و پسندشان ، شروع به صحبت با بزرگسالان می کنند. این کودکان دارای ضریب هوشی بالایی هستند. در درس های ریاضی، علوم و موضوع های غیر انتزاعی نسبت به دیگران دارای برتری محسوسی هستند. وقتی خانم " لونتال بلفر " کار با کودکان آسپرگری را شروع کرد ، یک دختر بچه ی 4 ساله ی آسپرگری به او گفت : خانم دکتر آیا امروز سهام خریده اید؟ بازار در حال افزایش قیمت است ! آیا این دختر 4 ساله تا این حد با بازار سهام آشنا بود ؟ جواب منفی است. چرا که پدر وی یک کارگزار بورس بود و این دختر هر روز چیزهایی را که پدرش می گفت ، تکرار می کرد. - اشتباه عمومی: عدم شناخت چون کودکان آسپرگری از بهره ی هوشی بالا و تمرکز زیادی برخوردار هستند، تمایل دارند در مدرسه نسبت به دیگران برتر باشند. به همین دلیل بسیاری از آن ها دچار انزواطلبی می شوند. زیرا در تعامل با اجتماع درگیر کشمکش های درونی بسیار بالایی هستند. 4- آیا کودک من تحمل شکست را دارد ؟ بسیاری از مردم با کودکان مبتلا به اوتیسم (در خود ماندگی) برخورد داشته اند. این افراد بسیار خشن و ستیزه جو هستند. اما کودکان مبتلا به آسپرگر بسیار نرم خو و اغلب کودکانی دوست داشتنی هستند. تنها مواقعی این کودکان عصبانی و تند خو می شوند که با تغییر روبه رو شوند. اگر با قوانین روزانه ی آن ها بازی شود ، و یا با موضوع هایی که مورد علاقه ی آن ها است مخالفت شود دچار اختلالات جدی در رفتار خود می شوند. دکتر " لونتال بلفر " معتقد است : بیشتر این کودکان برخلاف دیگر هم سن و سال های خود که تمایل به گسترش دامنه ی فعالیت های خود دارند مایل به تغییر اوضاع جاری خود نیستند. اغلب، والدین اجازه می دهند کودکان خود تا سن 5 سالگی نسبت به گسترش دامنه ی اختیارات خود اقدام کنند . برای پیشگیری از ستیزه جویی، بسیاری از والدین طبق قواعد بازی کودکان خود ، با آن ها بازی می کنند. اما کمتر به کودکان خود کمک می کنند تا با دنیای واقعی اطراف خود ارتباط برقرار کنند. برای مثال اگر تغییرات لازم در زمینه ی نحوه ی تعامل صحیح به آن ها آموزش داده نشود، در برقراری روابط با دیگران دچار بحران های شدید شده و عادات و رفتار خود را به بزرگسالی انتقال می دهند. اشتباه عمومی: اضطراب تغییر، موجب ایجاد اضطراب در کودکان آسپرگری می شود . اما این اضطراب ریشه ی اصلی مشکل محسوب نمی شود. 5 -آیا کودکان آسپرگری هنگام صحبت کردن از تماس چشمی نیز استفاده می کنند؟ یکی از علائم هشدار دهنده برای کودکان مبتلا به آسپرگر و اوتیسم عدم ایجاد تماس چشمی به هنگام سخن گفتن است. دکتر " لونتال بلفر" می گوید: اگر شما به چشمان کودکی نگاه کنید قادر خواهید بود تعاملات و تحرکات گروهی را از بدو تولد ملاحظه کنید . این کودکان حتی یک لبخند کوچک و یا تکان دادن سر به عنوان توجه به هنگام گفتگو و محاوره های دقیق رفتاری از خود نشان نمی دهند . اشتباه عمومی: عارضه ی بیش فعالی قابل توجه (ADHD) وقتی این افراد را از دنیای خود بیرون می بریم به نظر می رسد، آنها دچار پریشانی و یا حواس پرتی شده اند. اغلب مانند کودکان دارای اختلال بیش فعالی (ADHD) دچار ناآرامی و بی قراری می شوند. اما این ناآرامی ناشی از تغییراتی است که برای آن ها پیش آمده است. برنامه های کاربردی برای اوتیسم: 10 ابزار فنی برای کودکان و نوجوانان مبتلا به آسپرگر(ASD) دکتر کاترین بوسر روان شناس متخصص در اوتیسم اظهار می دارد: این کاربردها دارای مزایایی برای دانش آموزان و درمانگرانی است که با آن ها سروکار دارند. شیوه های ارتباطی مورد استفاده که هزاران دلار صرف خرید آن ها می شود، طی این برنامه های کاربردی، برای خانواده هایی که دانش آموزان آن ها دچار اختلالات زبانی هستند 100 دلار و یا کمتر هزینه در بر خواهد داشت . آخرین برنامه های کاربردی تدوین شده، برای کودکان مبتلا به (ASD) مبتنی بر اهداف مرتبط با ارتباط،اجتماعی سازی و همچنین خوداظهاری است. با بررسی اسلایدهای ارائه شده می توانید برنامه های کاربردی مفیدی را برای کودکان مبتلا به (ASD) مشاهده نمایید. 1-برنامه ی تعویض و یا جابه جایی دو تایی (proloquo2GO) این برنامه، برنامه ای کامل است که باعث افزایش و جایگزینی ارتباطات (AAC) می شود. با استفاده از فن آوری مورد استفاده، ارتباط برای افرادی که در گفتار خود دارای مشکل طبیعی هستند، تسهیل شده است. کودکان با استفاده از این برنامه ی کاربردی تشویق می شوند، تفکرات و ایده های خود را با استفاده از علائم و یا تصاویر بیان کرده و یا با لمس یک صفحه ی کلید نسبت به نوشتن آن ها اقدام نمایند. این برنامه کاربردی هزینه بر بوده، اما در عین حال بسیار ارزان قیمت تر از تجهیزات مورد استفاده برای (ASD) است. طی فرم های کاربردی مشخص برنامه ریزی، می توان طیف های وسیعی از سن های مختلف و سطوح مهارتی مختلف را از زمان پیش دبستانی تا بزرگسالی زیر پوشش قرار داد. این برنامه همچنین به لهجه های مختلف برای مردان و زنان تهیه شده است تا تناسب بیشتری با کودکان داشته باشد. 2-خودیابی( اوتیسم ) در شیوه ی خود یابی به کودکان دارای مهارت های اولیه ی اجتماعی ، بسیار کمک می شود. این شیوه ی کاربردی از طریق سیستم پاداش دهی با تمرکز بر روی افرادی که دارای این بیماری هستند صورت می گیرد . آن ها برای یافتن افراد،‌ از طریق حس های مختلف و بدون این که تنبیه شوند ، با تغییر ضرب آهنگ حرکات ، اقدام می کنند. این ویژگی برای کودکان گنگ و بسیار جوان مناسب است. 3-صحبت سریع (AAC) صحبت سریع ، به کودکان گنگ اجازه می دهد با لمس دکمه هایی نسبت به تغییر کلماتی که در سخن گفتن موثر است عکس العمل نشان دهند. با دو دکمه ی اصلی " بله و خیر " این کار شروع می شود. با پیچیده کردن طبقات مختلف دیگر می توان این روش لمسی را گسترش داد. شایان ذکراست تا 11 هزار علامت به کارگیری شده ، این روش را می توان ارتقاء داد. برای افزایش بهره وری این برنامه ی کاربردی، می توان تغییراتی را برای رفع نیازهای کودکان مبتلا به اختلالات گفتاری ایجاد نمود. 4- به من نخند با استفاده از این ابزار ، کودک شما می تواند مهارت های اجتماعی ساده را تجربه کند و نسبت به شناخت هیجانات خود از روشی قابل پیش بینی و ایمن استفاده کند . با نمایش تصاویر کودکان در موقعیت های مثبت و منفی مانند غم و شادی این احساسات برای آن ها شناسایی خواهد شد. این روش تشویقی، از طریق تماس چشمی و مفاهیم ساده ی دوستانه مانند مشارکت و همکاری، علیرغم سادگی آن ها تاثیر زیادی از طریق بینایی دارد. 5-حساسیت علت و معلولی از طریق جعبه ی نور در این روش کاربردی همان طور که از نام آن مشخص است ، به کودک اجازه داده می شود با فشار بر روی 21 دکمه صداها و تصاویر لازم را دریافت نماید. اصولا تصاویر مربوط به آتش، باران و ستاره ها برای کودکان بسیار جذاب تر است. اما آن ها نیاز دارند ، با توقف بر روی صفحه و یا توقف آثار این ابزار ، واکنش نشان دهند . این امر موجب خواهد شد ارتباط عصبی وآگاهی از روش علت و معلول برای کودکان و یا افرادی که دارای معلولیت های بسیار جدی و عمیق هستند، مفید واقع شود. 6-توان بخشی گفتاری این روش علاوه بر این که منجر به پرورش مهارت های اجتماعی می شود ، به صورت طبیعی آگاهی از الگوهای محاوره و رفتارهای اجتماعی مناسب را تحت تاثیر قرار داده که البته مفید فایده برای کودکان (ASD) است. این کودکان در جامعه تنها دارای یک انتخاب برای تکمیل گفتگوی خود از راه مناسب هستند. این برنامه ی کاربردی به راحتی برای تجارب شخصی در سطوح مختلف کاربرد دارد. - 7- برنامه های زمانبندی ابتدایی از طریق دیدن با تغییر در برنامه های زمانبندی قابل رویت، این برنامه برای بالا بردن کارایی کودکانی که دارای مشکلات ارتباطی هستند، مفید است. در این برنامه ی کاربردی ، کودک با تعقیب تصاویری که به نمایش گذاشته می شود یک سری برنامه های منظم را که به راحتی قابل فهم است، دریافت می کند. این برنامه ضمن این که بسیار کارساز و مثبت ارزیابی شده است برای کودکان و مراقبت کنندگان آنها نیز بسیار مفید عنوان شده است. 8-مبادله تصاویر جذاب برای افراد گنگ این برنامه کاربردی با توجه به تصاویر و سیستم مبادله ی ارتباطی برای ارتباط افراد مبتلا به اوتیسم طراحی شده است . نوع تکنولوژیکی آن نیز بسیار قابل انعطاف تر از فلش کارت های قدیمی است . با تغییر در ابزارهای مورد استفاده، تعداد زیادی از تصاویر مد نظر، قابل نمایش داده شدن است .این تصاویر حاوی اصطلاحات و یا جملاتی برای ارتباط است. 9- دکمه ی صحبت آهسته این برنامه ی کاربردی بسیار ساده ، با استفاده از یک کلید لمسی برای کودکان دارای مهارت های محدود ، با ضبط عباراتی مانند " سلام " و یا " من گرسنه ام " شروع و با فشار دادن دکمه ی کلمات ضبط شده بیان و قابل تکرار می باشد. با اضافه کردن تصاویر خود و یا استفاده از دکمه های نورانی و بزرگ، می توان تاثیر بیشتری از این برنامه گرفت. 10-گفتگوهای یاری رسان:  این برنامه کاربردی، کلمات و جملات تایپ شده را به صورت محاوره بیان می کند . محاوره ی یاری رسان با صدای منتخب، به ادای جمله هایی که کودکان قادر به تایپ آن ها هستند می پردازد. با ایجاد عبارات، کلمات ، جملات و ذخیره ی آن ها در مخزن داده ها به راحتی می توان با دسترسی به آن ها به محاوره پرداخت. این فن آوری ، بسیار جدید بوده و دفاتر مطالعاتی رسمی اندکی، از آن بهره برداری موثری دارند. بر اساس مطالعات انجام شده این روش چشم انداز بسیار مثبتی دارد. دکتر بوسر (Dr. Boser) از عادت مفرط به این روش هشدار داده است و استفاده جایگزین مداوم این روش را برای درمان اوتیسم منع کرده است. این روش برای معلمان باید همراه با مشاوره با درمان گران مبتلایان به اوتیسم، باشد. برخی معتقدند این روش صرفا ابزاری مفید برای استفاده درمانگران و یا استفاده کنندگان از دانش و توانایی مرتبط با توسعه و بهبود است. استفاده از این روش برای کودکان مبتلا به اوتیسم و کودکان طبیعی ، به عنوان یک فعالیت درمانی در بالا بردن مهارت های ارتباطی و اجتماعی کودکان و افزایش اعتماد به نفس آن ها بسیار موثر خواهد بود. منابع: http://www.education.com/magazine/article/five-warning-signs-aspergers http://www.education.com/slideshow/apps-autism/app-benefits-autism ]]> روانشناسی کودکان Sat, 26 Dec 2015 06:30:00 GMT http://migna.ir/vdccimq1.2bq0m8laa2.html علائم و ملاک های تشخیصی اختلال پانیک طبق DSM-5 http://migna.ir/vdchz-nx.23nkkdftt2.html Panic disorder اختلال وحشت زدگی یا پانیک تعریف: -حمله شدید اضطراب همراه با احساس مرگ قریب الوقوع را اختلال وحشت زدگی می نامند(کاپلان و سادوک،1394) -- - - علائم و ملاک های تشخیصی اختلال پانیک طبق دی اس ام 5 A: حملات وحشتزدگی غیر منتظره مکرر. حمله وحشتزدگی، هجوم ناگهانی ترس شدید یا ناراحتی شدید است که ظرف چند دقیقه به اوج می رسد و در طول این مدت چهار یا تعداد بیشتری از نشانه های زیر روی میدهد: 1-تپش های قلب،کوبش قلب یا شتاب سرعت قلب 2-عرق کردن 3-لرزیدن یا تکان خوردن 4-احساس کمبود نفس یا خفه شدن 5-احساسات خفگی 6-درد یا ناراحتی قفسه سینه 7-تهوع یا ناراحتی شکمی 8-احساس گیجی، بی ثباتی، منگی یا ضعف 9-احساس سرما یا گرما 10-اختلالات بساوشی(احساست کرختی یا مورمور) 11-مسخ واقعیت یا مسخ شخصیت 12-احساس از دست دادن کنترل یا دیوانه شدن 13-ترس از مردن - B: حداقل یکی از حملات، 1 ماه یا بیشتر یک یا هر دو مورد زیر را در پی داشته است: 1-نگرانی مداوم در مورد حملات وحشتزدگی دیگر یا پیامد های آنها(مثل از دست دادن کنترل، دچار حمله قلبی شدن، دیوانه شدن) 2-تغییر ناسازگارانه قابل توجه در رفتار مرتبط با حملات (مثل رفتار هایی که برای اجتناب کردن از دچار حملات وحشتزدگی شدن ترتیب یافته باشند مثل اجتناب از ورزش یا موقعیت های نا آشنا) - علت شناسی زیست شناختی: از پژوهش درباره اساس زیستی اختلال پانیک یافته های متفاوتی حاصل شده است نتیجه ی مطالعات کژتنظیمی دستگاه عصبی محیطی و مرکزی را در پاتوفیزیولوژی اختلال پانیک دخیل می دانند همچنین کژ کاری سرتونرژیک در اختلال پانیک کاملا آشکار است (کاپلان و سادوک 1394) *در پژوهش های اخیر معلوم شده است افتادگی دریچه ی میترال تقریبا هیچ ارتباط یا نقش بالینی ای در این اختلال ندارد. مولفه ی شناختی: وجود افکار و باور های نادرست در مورد حمله ی پانیک عمدتا باور نادرست به ( سکته ی قلبی، مجنون شدن، از دست دادن کنترل و.. ) به هنگام حمله ی پانیک (Barlow,2004)- - درمـــــــــــــــان دارو درمانی: 1-همه SSRI ها برای اختلال پانیک موثرند مانند فلوکستین و فلووکسامین 2-بنزودیازپین ها : سریعترین اثر ضد پانیک را دارند که آلپرازولام پرمصرف ترین بنزودیازپین برای درمان اختلال پانیک است 3-مهار کنند های منو آمین اکسیداز 4-دارو های سه حلقه ای و چهار حلقه ای(کاپلان و سادوک، 1394) - درمان های روانشناختی: درمان های شناختی و رفتاری درمان های موثری برای پانیک هستند؛ از چندین گزارش این نتیجه بر می آید که درمانهای شناختی و رفتاری بر دارو درمانی صرف ارجحیت دارند، در چندین مطالعه معلوم شده ترکیب این دو درمان موثرتر از هر یک از این رویکرد ها به تنهایی است. شناخت درمانی: در شناخت درمانی دادن اطلاعات صحیح در مورد حمله های پانیک مورد هدف است که عبارت است از توضیح اینکه اگر حمله پانیک روی دهد مدت محدودی داشته و مرگ آور و خطرناک نیست.(کاپلان و سادوک،1394) همچنین کارایی شناخت درمانی در اختلال پانیک با مطالعات کنترل شده مورد تایید قرار گرفته شده است (جودیت بک، 1391) - تنفس دیافراگمی: یکی از تمرین هایی که به کاهش اضطراب کمک می کند تنفس دیافراگمی یا تنفس عمیق است. در این تمرین فرد با روش موزونی آهسته و به طور عمیق نفس می کشد در هر دم فرد از ماهیچه های دیافراگمی برای کشیدن عمیق اکسیژن به درون ششها استفاده می کند از آنجا که اضطراب یا برانگیختگی خودمختار اغلب بیشتر شامل تنفس سریع سطحی است تنفس دیافراگمی با جایگزین کردن این الگوی آرامتر اضطراب را کاهش می دهد (میلتن برگر، 1391) - گردآورنده: م. بزرگپور (اختصاصي سايت ميگنا) - منــــــابع: K-barlow, david(2004), anxiety and its disorder, london, guilford press -سادوک بنجامین، سادوک ویرجینیا،روئیرز پدرو ترجمه رضاعی فرزین (1394)، خلاصه روان پزشکی کاپلان و سادوک، تهران، انتشارات ارجمند -انجمن روان پزشکی آمریکا، ترجمه سید محمدی یحیی(1393)، راهنمای تشخیصی و آماری اختلالات روانی ویراست پنجم، تهران، نشر روان بک، جودیت ترجمه محمدی محمد رضا، کهن زاده هوشمند، جوشقانی نرگس، منصوری راد عبدالرضا(1390)، شناخت درمانی اصول و مفاهیم ماورای آن ، تهران ، انتشارات ارجمند ]]> اختلالات روانی Sat, 19 Dec 2015 13:52:57 GMT http://migna.ir/vdchz-nx.23nkkdftt2.html وسواس بیماری است؟ http://migna.ir/vdcgzy9w.ak9wx4prra.html همه افراد در طی روز، حالت‌هایی مثل عصبانیت، ترس، اضطراب و عدم اطمینان را تجربه می‌كنند. این احساسات طبیعی و عادی كه اغلب اوقات مدت زیادی طول نمی‌كشد، به ما كمك می‌كنند از خود محافظت كرده و مشكلات‌مان را حل كنیم. اما برای افرادی كه به بیماری وسواس مبتلا هستند همه چیز به گونه‌ای دیگر است. مغز این افراد توانایی جداسازی احساسات مخرب و سالم را از دست داده و به جای داشتن حس ترس و نگرانی عادی، در میان شك، ترس و عدم اطمینان مداوم به سر می‌برند.OCD نوعی اختلال اضطرابی است كه افراد مبتلا به آن همیشه نگران، خطرناك، اشتباه و یا آلوده بودن اطراف خود هستند و یا ذهن آنها مدام با احساسات منفی درگیر است. در این حالت، فرد نیاز فوری و قوی به انجام مكرر و چرخه‌ای برخی اعمال دارد تا بدین وسیله خود را از حس ترس دور كند و یا مطمئن شود كه همه چیز كامل، سرجای خود و پاكیزه است.افراد مبتلا به این بیماری دائما در كشمكش با افكار، ترس‌ها، و تصاویر ذهنی خود می‌باشند كه قادر به كنترل آنها نیستند. در حقیقت، احساس تنش و اضطراب ناشی از این افكار فرد را وادار به انجام اجباری برخی كارها می‌كند. این اعمال افراطی به طور موقت فرد را از اضطراب رها می‌كنند؛ اما دوباره با بازگشت افكار وسواس‌گونه مجبور به انجام آنها می‌شود. این چرخه ممكن است ساعت‌ها طول بكشد و زندگی عادی فرد را مختل كند. هرچه شخص بیشتر به افكار بیمارگونه‌اش پر و بال بدهد و برای رهایی از احساسات منفی خود دست به اعمال وسواس‌گونه بزند، بیماری شدیدتر می‌شود.بسیاری از افراد مبتلا از بیماری خود آگاهی دارند، ولی قادر به كنترل رفتارهای خود نیستند. این بیماری می‌تواند منجر به صدمات مالی و احساسی شود. وسواس چهارمین بیماری ذهنی شایع در جهان است كه پژوهشگران هنوز به علت اصلی آن پی نبرده‌اند. ولی با تحقیقات انجام شده روش‌های درمانی آسان تری برای این بیماری پیدا شده است. OCD وابسته به سطح شیمیایی «سروتونین» در بدن است هنگامی كه جریان طبیعی سروتونین مختل می‌شود «سیستم هشداری» مغز نیز به طبع آن دچار اختلال شده و عكس‌العمل‌های شدید بروز می‌كنند. پیام خطر اشتباهها به مغز ارسال می‌گردد. در نتیجه بیمار، احساسات غیرواقعی ترس و شك را تجربه می‌كند. شواهد نشان می‌دهد كه وسواس زمینه ارثی و خانوادگی دارد. یعنی افراد مبتلا، یك یا چند قوم و خویش مبتلا به وسواس و یا دیگر اختلالات اضطرابی را دارند. اختلال وسواس افراد را در همه سنین درگیر می‌كند؛ اما نشانه‌های آن بیشتر در دوران كودكی ظاهر می‌گردد كه یا به آنها بی‌توجهی می‌شود و یا تشخیص داده نمی‌شود. گاهی اوقات نیز شخص از ابراز علائم خجالت می‌كشد. علائم و نشانه‌های وسواس به قرار زیر هستند: ترس از آلودگی با میكروب‌ها و یا كثیف شدن ترس از آسیب‌رساندن به دیگران ترس از داشتن افكار شرورانه و یا گناهكار بودن نیاز به دستور گرفتن حمام كردن و شستن مداوم دست‌ها چك كردن دائمی محیط اطراف مثل قفل‌ها و شعله گاز خوردن غذاها به ترتیب خاص ترس از اشتباه كردن ترس از دستپاچگی و یا انجام كارهایی كه در اجتماع پذیرفته شده نیستند تردید دائمی و احتیاج به اطمینان گرفتن از دیگران پرهیز از دست دادن و یا لمس دستگیره‌ها شمارش دائمی هنگام انجام كارهای روزانه (ذهنی یا با صدای بلند) تكرار لغات، عبارات و یا دعاهای مشخص تشخیص بیماری ابتدا باید بپذیریم كه وسواس نوعی بیماری است و ابتلا به آن نتیجه اشتباه بیمار نیست. مادر نباید خود را مقصر یا گناهكار بداند. همان‌طور كه ممكن است به آسم و دیابت مبتلا شویم، احتمال دارد به وسواس نیز مبتلا گردیم. از طرف دیگر باید بدانیم والدین در ایجاد آن دخالتی ندارند و مانند دیگر بیماری‌ها می‌توان آن را درمان كرد و مبتلایان را از علائم و رفتارهای وابسته به آن رهانید. اما برخلاف بیماری‌هایی مثل آسم و دیابت، تست آزمایشگاهی برای تشخیص آن وجود ندارد؛ بلكه برای تشخیص آن پزشك معالج سوالاتی از این قبیل را از بیمار می‌پرسد: آیا افكار، دغدغه‌ها، تصاویر ذهنی، احساسات و یا عقایدی دارید كه شما را آزار دهند، بترسانند و یا غمگین كنند؟ آیا احساس می‌كنید باید همه چیز را مكررا چك كنید، سوال كنید و یا كاری را مدام انجام دهید؟ آیا احساس می‌كنید كارها را باید به دفعات مشخصی انجام دهید و یا با نظم خاصی به سرانجام برسانید؟ پس از تجزیه و تحلیل پاسخ‌ها، پزشك بیماری را تشخیص داده، اقدام به درمان می‌كند و خوشبختانه درمان‌های موجود، واقعا موثر هستند. درمان برای بسیاری از نوجوانان، درمان بیماری وسواس با ترس و دستپاچگی همراه است. بسیاری افراد حتی از بازگو كردن حالات و بیماری خود به والدین‌شان خجالت می‌كشند؛ چه برسد به افراد غریبه. اما با شروع درمان اكثر مبتلایان احساس رهایی و آرامش می‌كنند. آنها توسط پزشك آگاه می‌شوند كه در بیماری‌شان باید انتظار چه علائم و حالاتی را داشته باشند. رهایی از احساسات مخرب و منفی بیماری، از چند ماه تا چند سال طول می‌كشد. migna.ir بسیاری از نوجوانان مدتی بهبودی نسبی می‌یابند، ولی به محض قرار گرفتن در شرایط اضطراب‌آور، اوضاع وخیم‌تری پیدا می‌كنند. آموختن نحوه صحیح برخورد با این اختلال به اشخاص كمك شایانی می‌كند. همچنین، بعضی شركت در گروه‌های حمایتی را ترجیح می‌دهند. در این گروه‌ها، بیماران با یكدیگر آشنا می‌شوند، احساسات مشترك خود را در میان می‌گذارند و دوستان همسانی پیدا می‌كنند. و اما نكته مهم بسیاری از ما به نوعی رفتارهای خرافاتی و یا شبه وسواس داریم (مثل چك كردن چراغ گاز و اطمینان از خاموش بودن آن)، بسیاری از ما افراد منظم و مرتبی هستیم، چون در این شرایط كارایی بیشتری داریم و انرژی بیشتری از محیط دریافت می‌كنیم، اما به اختلال وسواس دچار نیستیم. اگر این اعمال و افكار و رفتارها، ذهن ما را به طور مداوم مشغول كنند، وقت و انرژی‌مان را بگیرند و به نوعی زندگی‌مان را مختل كنند، در آن صورت به بیماری وسواس مبتلا هستیم. ]]> اختلالات روانی Thu, 12 Nov 2015 09:59:02 GMT http://migna.ir/vdcgzy9w.ak9wx4prra.html رابطه جالب نوروتيک بودن و خلاقيـت http://migna.ir/vdcgxy9w.ak9xq4prra.html Medical Xpress: اسحاق نيوتن، نمونه کلاسيک يک فرد نوروتيک بود. او هم انديشمند بود و هم عصبي و نگران. اما نيوتن، پيشرفت‌هاي خلاقانه و غيرمنتظره زيادي را هم به دنيا عرضه کرد. دانش و افکار وي در زمينه فيزيک، به قدري عميق بود که هنوز هم، بعد از اين همه سال، قسمتي از آموزش استاندارد علم تشکيل مي‌دهند. در مقاله‌اي که دانشمندان علم روانشناختي به تازگي منتشر کرده‌اند، فرضيه‌اي مطرح شده در مورد اينکه چرا کاراکتر نوروتيک و خلاقيت دست در دست هم دارند. نويسندگان اين مقاله اينگونه استدلال مي‌کنند که قسمتي از مغز که مسوول افکار خودتوليدي است، در افراد روان‌رنجور بسيار فعال بوده و بازده آن، توليد صفات و خصوصيات هم، مثبت (مانند خلاقيت) و هم منفي (نکبت و بيچارگي) است. افرادي که در تست‌هاي شخصيت، نمره بالايي از نظر روان‌رنجوري کسب مي‌کنند، تمايل دارند که افکار منفي و همه انواع احساسات را تجربه کنند و دائم در تلاشند تا از عهده مشاغل خطرناک برآيند، به همين دليل، به احتمال بيشتري هم در طول زندگي خود، دچار اختلالات رواني مي‌شوند. قانع‌کننده‌ترين توضيح در مورد اينکه چرا اين افراد نوروتيک هستند، بازمي‌گردد به توضيح «جفري گري»، سايکولوژيست بريتانيايي، که در دهه 1970 عنوان کرد. وي معتقد بود اين افراد بيشترين حساسيت را به درمان دارند. وي پس از مشاهده اين موضوع که داروهاي ضداضطراب حساسيت موش‌ها را به نشانه‌هاي مجازات، کم مي‌کنند و همچنين به آنها کمک مي‌کند تا آرامش پيدا کنند، به اين نتيجه مهم رسيد. «گري»، يک تئوري مفيد و منطقي داشت، اما مشکل اينجاست که اين تئوري طيف کامل روان‌رنجوري را به حساب نمي‌آورد و پوشش نمي‌داد. درواقع، توضيح روان‌رنجوري در قالب يک احساس خطر بزرگ، کمي مشکل است زيرا کساني که از تست‌ها نمره بالايي به دست مي‌آورند، اغلب در موقعيت‌هايي که اصلا خطري وجود ندارد، احساس ناراحتي و شاد نبودن دارند. مشکل دوم آن است که بررسي متون و شواهد نشان مي‌دهند نمره‌هاي روان‌رنجوري با خلاقيت، رابطه مثبتي دارند. پس چرا و چگونه وجود حس بزرگي از موارد تهديدآميز، شما را به گونه‌اي مي‌سازد و به سمتي راهنمايي مي‌کند که ايده‌هاي جديد به فکرتان برسد؟ پـروفـسـور جـانـاتتان اسـمـال‌وود (Jonathan Smallwood) از دانشگاه نيويورک، در اين‌باره نظرات ارزشمندي ارايه مي‌دهد. وي با بازگويي نتايج مطالعه خود که در آن نشان داده، افرادي که در حين انجام MRI، خودبه‌خود افکار منفي دارند (يک نشانگر روان‌رنجوري)، فعاليت بيشتري را در نواحي کورتکس داخلي پره‌فرونتال نشان مي‌دهند که اين مناطق با درک اگاهانه از خطر هم مرتبط است. محقق ديگري هم دريافت که وجود تفاوت‌هاي فردي در فعاليت اين مدارهاي مغزي (که باعث ايجاد افکار خودتوليدي مي‌شوند)، مي‌تواند يک توضيح عليتي براي روان‌رنجوري باشد. دکتر دين مابس از دانشگاه کلمبيا که متخصص در زمينه پايه نوروني دفاع در انسان است، قبلا نشان داده هرچه يک محرک تهديدآميز به فرد نزديک‌تر مي‌شود، فعاليت جلوي مغز که در ارتباط با اضطراب است، به فعاليت مغز مياني که مرتبط با پانيک و ترس است، سوئيچ مي‌شود. مابس همچنين نشان داد، اين تغيير جريان از اضطراب به ترس تحت کنترل مدارهايي در هسته بازولترال آميگدال، مرکز احساسات مغز، قرار دارند. پس اگر به دليل سطح بالاي فعاليت خودبه‌خودي در مناطق کورتکس داخلي پره‌فرونتال، افکار منفي در ذهن ما فوران مي‌کنند و درک آگاهانه را از تهديد تحت کنترل خود درمي‌آورد و از سوي ديگر، تمايل داريد زودتر از اغلب افراد ديگر، به سمت پانيک سوئيچ شويد (به دليل در اختيار داشتن واکنش بالا در هسته بازولترال آميگدال)، پس بدين‌معنا است که مي‌توانيد احساسات منفي شديد و سختي را تجربه کنيد، حتي در زماني که اصلا خطري وجود ندارد. به بيان ديگر، به دلايل نوروني خاص، افرادي که نمره‌هاي بالايي در تست‌هاي شخصيت مربوط به روان‌رنجوري به دست مي‌آورند، تخيلات بسيار فعالي دارند که مانند ژنراتور ساخت تهديد عمل مي‌کنند. دانشمندان علم روان‌پزشکي، ضمن ابراز خوشحالي از انتشار اين مقاله، معتقدند اين مدل جديد شناختي مي‌تواند الگوي تفکر نشخواري را که در افراد افسرده ديده مي‌شود، توضيح دهد و مکملي باشد بر نقش ثابت شده کورتکس پره فرونتال در بروز علت اختلالات خلقي. فرضيه تفکر زياد و بيش از حد نيز در موارد مثبت روان‌رنجوري توضيح مي‌دهند. migna.irخلاقيت و قوه ابتکار اسحاق نيوتن و ديگر افراد روان‌رنجور، ممکن است به سادگي در اين حقيقت نهفته باشد که آنها تمايل غريبي به درگير شدن با مشکلات دارند، چيزي بيشتر از ديگر افراد عادي. نيوتن، يک بار در توضيح روش حل مساله که در پيش مي‌گيرد، توضيح داد: «من موضوع را به‌طور دائم در پشت خود نگاه مي‌دارم و منتظر مي‌مانم تا اولين نور آن به آرامي ديده شود، تا اينکه کم‌کم، نور کامل و تمام آن بتابد و روشن شود.» محققان معتقدند، ما هنوز راه درازي براي شناخت کامل روان‌رنجوري در پيش داريم و هنوز نمي‌توانيم پاسخگوي همه سوالات موجود در اين زمينه باشيم. اما اميدواريم تئوري جديد به افراد کمک کند تا احساسات خود را به درستي بشناسند و نشان دهد که هرچند نوروتيک بودن زياد در تعريف، مساله خوشايندي نيست، مي‌تواند مزاياي خلاقانه زيادي هم داشته باشد. ]]> اختلالات روانی Sun, 06 Sep 2015 12:45:36 GMT http://migna.ir/vdcgxy9w.ak9xq4prra.html افسردگی چیست؟ افسرده کیست؟ http://migna.ir/vdcg3z9w.ak9x34prra.html بیشتر افراد گاهی اوقات احساس غم و رخوت می‌کنند و به هیچ کار و فعالیتی حتی فعالیت‌های لذتبخش رغبت ندارند. بروز نشانه‌های خفیف افسردگی در واقع پاسخ طبیعی افراد به فشارهای متعدد زندگی است. افسردگی تنها زمانی نابهنجار تلقی می‌شود که عملکرد بهنجار فرد را مختل و هفته‌ها بدون وقفه ادامه پیدا کند. علائم اصلی افسردگی، غمگینی شدید یا ناتوانی از تجربه کردن خوشی و لذت است. اغلب ما در زندگی‌مان غمگین بودن را تجربه می‌کنیم و اغلب ما گاهی می‌گوییم افسرده هستیم. اما بیشتر این تجربه‌ها شدت و دوام کافی ندارند تا قابل تشخیص گذاری باشند. وقتی که اشخاص، دچار اختلال افسردگی می‌شوند، ممکن است صدای سرزنش خود، در ذهنشان طنین انداز شود. آنها ممکن است توجه خود را بر عیوب و کاستی‌هایشان متمرکز کنند. توجه کردن می‌تواند برای آنها به قدری سخت باشد که در فراگرفتن چیزهایی که می‌خوانند و می‌شنوند دچار مشکل می‌شوند. آنها اغلب با دید بسیار منفی به اوضاع می‌نگرند و مستعد از دست دادن امید هستند. میل و علاقه جنسی در این افراد از بین می‌رود. عده‌ای ممکن است احساس کنند که دست و پایشان سست و بی‌حال است. افکار و حرکات ممکن است در عده‌ای کند شود. اما عده‌ای دیگر نمی‌توانند آرام و قرار داشته باشند. آنها قدم می‌زنند، بی‌تابی می‌کنند و دستانشان را به‌هم می‌مالند. علاوه بر این علائم، ممکن است در این افراد ابتکار عمل از بین برود. کناره‌گیری از دیگران در این افراد شایع است. بسیاری از آنها ترجیح می‌دهند تنها باشند و سکوت کنند. برخی اشخاص افسرده به ظاهرشان نمی‌رسند. علاوه بر علائم ذکر شده، به‌طور کلی می‌توان گفت چهار مجموعه نشانه و علامت در این اختلال وجود دارد. نشانه‌هایی در زمینه‌های شناختی، انگیزشی و جسمی و فیزیکی نیز در آن مطرح است اما برای آنکه تشخیص افسردگی برای کسی مطرح شود لزومی ندارد که همه چهار دسته نشانه در او وجود داشته باشد بلکه هر چه نشانه‌های بیشتری از این چهار دسته در شخص باشد، اطمینان بیشتری خواهد بود که گرفتار افسردگی شده است. غم و اندوه و شاد نبودن از جمله ناگوارترین نشانه‌های هیجانی افسردگی است. شخص ناامید و شاد نیست و غالباً به گریه می‌افتد و ممکن است به فکر خودکشی بیفتد. علاوه بر این بی‌اشتها شدن یا نداشتن روزگار خوش و شادمانی در زندگی نیز گریبانگیر شخص می‌شود. به این معنا که کارهایی که موجب رضایت و خشنودی شخص می‌شد دیگر شادی و شعفی دربر ندارند. کسی که افسرده شده رفته رفته علاقه به سرگرمی‌ها و تفریحات و کارهای خانوادگی را از دست می‌دهد. غالب افراد افسرده گزارش می‌دهند که نسبت به چیزهایی که قبلاً رضایت آفرین و خشنود کننده بود کششی احساس نمی‌کنند، بسیاری از آنان می‌گویند علاقه و محبت به مردم دیگر را از دست داده‌اند. نشانه‌های اصلی اختلال شناختی به‌صورت افکار و اندیشه‌های منفی ظاهر می‌شود. در این قبیل مردم اعتماد به نفس بسیار کم می‌شود. خودشان را نالایق و ناشایست می‌دانند و خود را به‌خاطر خطاهایشان سرزنش می‌کنند. نسبت به آینده احساس ناامیدی دارند و در اینکه بتوانند کاری برای بهبود حال خود انجام دهند تردید دارند. میزان انگیزه آنان کاهش یافته است به این معنا که به فعل پذیر بودن تمایل پیدا کرده و قادر به راه‌اندازی کارها نیستند. نشانه‌های جسمانی و فیزیکی افسردگی شامل تغییر اشتها و اختلال خواب و خستگی و بی‌جان و رمق بودن است. فکرهای آدم افسرده بیشتر درباره خودش است تا درباره رویدادهای بیرونی و در نتیجه درد و رنج کوچکی را ممکن است بسیار بزرگ کند و نگران سلامت خود بشود. با توجه به این تصویر از نشانه‌های افسردگی، این بیماری می‌تواند اختلالی فرسایشی باشد. افسردگی‌های شدید ممکن است بسیار طولانی شود.این قبیل بیماران وقتی حتی از یک دوره افسردگی بهبود پیدا می‌کنند نیز احتمال گرفتار شدن مجدد آنها زیاد است. اختلال‌های افسردگی نسبتاً شایع هستند و حدود 17% مردم در طول زندگانی یک دوره افسردگی حاد پیدا می‌کنند. در همین راستا، رئیس انستیتو روانپزشکی تهران با بیان اینکه افسردگی شایع ترین اختلال روانپزشکی است گفته که باید نشانه‌ها و علل افسردگی در کشور به مردم شناسانده شود و در پی آن تشخیص، همدردی و اقدام به درمان صورت گیرد. درباره علل افسردگی باید گفت مطالعات و بررسی‌ها نشان می‌دهد که نقش اختصاصی عوامل ژنی در اختلال‌های افسردگی نامشخص است بنابراین موروثی بودن افسردگی مشخص نیست. همچنین براساس نظریه‌های شناختی افسرده شدن ناشی از تفسیر منفی و مأیوس از رویدادهای زندگی شناخته می‌شود. یکی از پرنفوذترین این نظریه‌پردازان بنام «آرون بک»، افکار منفی افراد افسرده را در سه طبقه قرار می‌دهد و آنها را « سه گانه شناخت » می‌نامد. منفی اندیشی درباره خویش، درباره تجارب کنونی و درباره آینده. منفی اندیشی درباره خویش بصورت بی‌ارزش و ناشایست دانستن خویشتن است. منفی اندیشی درباره آینده بصورت یأس و ناامیدی است به‌خاطر ناشایستگی‌ها و نارسایی‌هایی که شخص در خود شناسایی می‌کند و تغییر و بهبود را نامیسر می‌داند. آرون بک معتقد است باورهای منفی شخص نسبت به خودش در خلال دوره کودکی یا نوجوانی و بر اساس تجربه‌هایی از قبیل از دست دادن یکی از والدین، طرد شدن از جانب بزرگسالان، انتقاد والدین یا معلمان یا رویدادهای تلخ یا ناگوار شکل می‌گیرد. هر بار که هر موقعیت، شباهتی به موقعیت‌های تلخ قبلی داشته باشد، باورها فعال می‌شوند و افسردگی به‌وجود می‌آید. علاوه بر این او معتقد است افراد افسرده‌ گرفتار خطاهای نظامدار در تفکر هستند که موجب برداشت غلط از واقعیت می‌شود که همخوان با باورهای منفی آنان از خودشان است.     ]]> روانشناسی بالینی Thu, 16 Jul 2015 08:42:02 GMT http://migna.ir/vdcg3z9w.ak9x34prra.html