پایگاه خبری علمی، آموزشی و تحصیلات تکمیلی میگنا - آخرين عناوين روانشناسی اسلامی :: نسخه کامل http://migna.ir/Psychology/IslamPsycho Wed, 18 Jan 2017 01:03:29 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 http://migna.ir/skins/default/fa/{CURRENT_THEME}/ch01_newsfeed_logo.gif تهیه شده توسط پایگاه خبری میگنا http://migna.ir/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام پایگاه خبری میگنا آزاد است. Wed, 18 Jan 2017 01:03:29 GMT روانشناسی اسلامی 60 جایگاه خدا در انسان‌شناسی قرآنی http://migna.ir/vdcjtaet.uqehozsffu.html در نظام خدا مرکزی محور همه امور خداست. مبدأ عالم وجود، ذات بی‌منتهای خداست. هدف انسان و جهان سیر به سوی خداست، یعنی هستی هم از خداست و هم به سوی خداست، هم از خدا منشأ گرفته است و هم به سوی خدا در حرکت و تکاپوست. مبنا و اساس همه باید‌ها و نبایدها خداست. آن قانون و تکلیفی مورد پذیرش است که از خدا صادر شده باشد و خدا به آن دستور داده باشد. حاکمیت از آن خداست و هیچ قدرتی جز او حق حکومت مطلقه بر انسان‌ها را ندارد. فرمانده و حکمران حقیقی فقط خداست. مالکیت حقیقی نیز از آن خداست، چرا که او خالق زمین و آسمان‌هاست و هرچه در هستی وجود دارد پرتوی از ذات لایتناهای اوست. محور حیات و زندگی نیز باید خدا باشد. هر انسانی زندگی خود را باید آن گونه شکل دهد که خدا خواسته است. هر انسانی باید تنها او را ناظر بر احوال خود دانسته و از او انتظار بیم و امید داشته باشد. اما در نظام انسان مرکزی یا اومانیسم محور همه امور انسان است. انسان است که قانونگذاری می‌کند و تکلیف صادر می‌نماید. انسان است که ارزشگذاری می‌کند. در این نظام محور همه چیز انسان است و در جهت خواسته‌های انسانی. در نظام انسان‌محوری، انسان خود را موجودی مستقل و یگانه می‌پندارد و به هیچ قدرتی خارج از خود اتکاء ندارد. اگر در نظام خدا مرکزی نقطه اتکاء انسان خداست، در اینجا نقطه اتکاء و تکیه‌گاه انسان، خود انسان است. انسانی که تنها به خود توجه دارد و به خواسته‌های خود، هرچه را که خود صلاح بداند می‌کند و هرچه را که صلاح نداند نمی‌کند. مدیر حیات و زندگیش نیز خودش می‌باشد. نظام انسان‌مداری، نظامی است که از رنسانس به بعد نضج پیدا کرده است، چرا که از رنسانس به بعد انسان خود را موجودی مستقل می‌پندارد. موجودی که نه تنها پیوستگی خود را از دین و مذهب بریده، که دیگر پیوستگی عمیقی میان خود و خدا برقرار نمی‌سازد، و حتی گاه علیه او می‌شورد و می‌کوشد تا گرایش به او را با اموری واهی و دور از عقل و منطق توجیه کند. اگر قبل از رنسانس انسان غربی خدا را برترین موجودات می‌پنداشت، از رنسانس به بعد خود را برتر از همه چیز می‌پندارد، و می‌کوشد تا ارزش‌هایی را که به خدا نسبت داده بود به خود نسبت دهد، و خود را از همه قیدها و تعلق‌های الهی رها سازد و هیچ‌کس و هیچ چیز را بالاتر از خود نداند و مطیع هیچ‌کس نباشد و اراده خود را بر هر چیز غالب سازد. گفتیم که تفکر قرآنی بر مبنای خدا محوری است، نه انسان مرکزی. در اینجا باید این نکته یادآور شویم که معنای این سخن آن نیست که در این نظام، انسان به فراموشی سپرده شده و از هیچ‌گونه ارزش و اصالتی برخوردار نیست. در تفکر قرآنی میان اعتقاد به خدا مرکزی و آزادی انسان و ارزش او هیچ‌گونه تقابلی نیست و توجه به این موضوع از ارزشی فوق العاده برخوردار است، چرا که عدم توجه به این مسئله مهم گروهی را دچار اشتباه کرده است، تا جایی که برخی پنداشته‌اند که اگر به خدا ایمان بیاوریم باید آزادی انسان را نادیده گرفته و انسان را موجودی بی‌ارزش به شمار آوریم. اریک فروم از جمله طرفداران این نظریه است. وی در یک تقسیم بندی ادیان را به دو نوع تقسیم می‌کند: 1- ادیان خودکامه 2- ادیان انسان‌گرایانه از نظر اریک فروم دین خودکامه عبارت است از «شناسایی یک قدرت نامریی برتر که بر سرنوشت انسان تسلط داشته و واجب الاطاعه و لازم‌الاحترام است». (1) آنچه که موجب شده تا اریک فروم برخی از ادیان را خودکامه بداند، واجب‌الاطاعه بودن قدرتی برتر از انسان در این ادیان است. در این نوع ادیان، خدا قدرتی برتر و مسلط بر انسان به شمار می‌رود و این قدرت حق دارد تا انسان را به پرستش وادار نماید. به گمان فروم در این نوع ادیان، انسان ناتوان و پست انگاشته می‌شود، چرا که باید در برابر نیرویی مسلط و برتر از خود کاملاً تسلیم باشد و از همین جاست که انسان استقلال و تمامیت خود را به عنوان فرد از دست می‌دهد. «عنصر اصلی در ادیان خودکامه و تجربه دینی خودکامه تسلیم در برابر یک قدرت مافوق انسان است. در این ادیان، فرمانبرداری تقوای اصلی و نافرمانی بزرگترین معصیت به شمار می‌رود. همان‌قدر که خدا قادر مطلق و همه‌دان تصور می‌شود، انسان ناتوان و پست انگاشته می‌شود و تنها موقعی می‌تواند احساس نیرومندی کند که با تسلیم کامل در برابر این قدرت، فیض یا لطف او را شامل حال خود سازد. تسلم و تمکین در برابر یک مرجع نیرومند یکی از راه‌هایی است که انسان از احساس تنهایی و محدودیت خویش فرار می‌کند. او ضمن تسلیم، استقلال و تمامیت خود را به عنوان یک فرد از دست می‌دهد، اما احساس حمایت شدن به وسیله یک نیروی پرهیبت و شوکت در او به وجود می‌آید و خود جزیی از آن می‌شود». (2) در ادیان انسانگرایانه برخلاف ادیان خودکامه، محور انسان است، نه خدا. در این نظام اعتقادی، انسان به جای پرستش معبودی برتر از خود، به شناسایی خود و استعدادهای درونی خویش پرداخته و راه و روش عشق ورزیدن به انسان‌ها را می‌آموزد. در این نوع دین، انسان به حداکثر قدرت و عظمت می‌رسد، و تقوای و فضیلت نیز تحقق بخشیدن به استعدادهای نفسانی به شمار می‌رود، نه اطاعت و فرمانبرداری ازخدا. «ادیان نوع‌خواهانه برخلاف ادیان خودکامه بر محور انسان و توانایی او بنا شده‌اند. انسان باید نیروی منطق خود را جهت شناسایی خویشتن، رابطه‌اش با همنوعان و همچنین موقعیت خود در جهان، توسعه دهد. او باید حقیقت را با توجه به محدودیت‌ها و همچنین استعدادهای بالقوه خود بشناسد. همچنین باید نیروی عشق ورزیدن را چه نسبت به دیگران و چه نسبت به خویشتن توسعه بخشیده و همبستگی با همه موجودات زنده را تجربه نماید.» خلاصه آنکه به گمان اریک فروم و برخی دیگر از متفکران غربی، نظام خدامداری موجب زبونی انسان و از میان رفتن ارزش و اِصالت انسان می‌شود. ما قبل از آنکه به بحث پیرامون دیدگاه قرآن در این زمینه بپردازیم، به این مسئله اشاره می‌کنیم که اساساً چه عاملی موجب شده تا اریک فروم و جمعی دیگر از متفکران غربی به چنین نظری دست یابند، نظری که میان اعتقاد به خدا و آزادی اصالت انسان، تضادی غیرقابل جمع می‌یابد. و پذیرش یکی از موجب نفی دیگری می‌داند. به گمان ما باید ریشه این چنین طرز تفکرهایی را در اندیشه‌های قرون وسطایی سراغ گرفت، زیرا در قرون وسطی کلام مسیحی حاکمیت داشت و بسیاری از متکلمان مسیحی بر اساس تحریفاتی که از انجیل مقدس به عمل آمده بود، انسان را موجودی آلوده به گناه می‌دانستند. به گمان این متکلمان آدم و حوا با ارتکاب به گناه، همه انسان‌ها را آلوده کرده‌اند و همه افراد انسانی نیز بنا به سرنوشت محتوم خود آلوده به گناه هستند، و در این میان فقط عده معدودی آن هم نه به اراده خود که به اراده خدا- می‌توانند از آلودگی به گناه نجات پیدا کنند. بنابراین اعتقاد، همه انسان‌ها بالاجبار به گناه آلوده هستند. و باید بار معصیتی را که اجدادشان انجام داده‌اند به دوش بکشند و تنها در صورتی رستگار می‌شوند که عنایت الهی شامل حال آن‌ها شود، چرا که خواست و اراده انسان هیچ‌گونه تأثیری در سرنوشت او ندارد. بنابراین هیچ انسانی نمی‌تواند اطمینان داشته باشد که آیا رستگار خواهد شد یا نه؟ این‌گونه طرز تفکر که برای انسان در رستگاری و نجاتش هیچ‌گونه اراده و اختیاری قایل نیست و مشیت و خواست الهی را مساوی با جبر به حساب می‌آورد، یکی آن علل و عواملی است که افرادی مانند اریک فروم را بر آن داشته است تا به عنوان طرفداری از انسان و حفظ ارزش‌های وی به نفی نظام خدامداری بپردازند. حال ببینیم که نظریه قرآن در این زمینه چیست؟ آیا از دیدگاه قرآن میان انسان و خدا تضاد برقرار است. یعنی برتری یکی موجب عدم اصالت دیگری است یا نه؟ قرآن کریم در این زمینه نظر خاصی دارد، به این بیان که این کتاب آسمانی هم طرفدار خدا مرکزی است و هم برای انسان ارزش و اصالت قایل است. از دیدگاه قرآن خدا خالق هستی است. الْحَمْدُ لِلَّهِ فَاطِرِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ؛ خدا مالك همه جهان است (فاطر 1). وَلِلَّهِ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْضِ، همه موجودات جهان از او سرچشمه گرفته‌اند و به سوی او نیز بازگشت می‌کنند. (آل عمران 109) به گفته استاد مطهری هم خصلت از اویی دارند و همه خصلت به سوی اویی دارند. «اِنّا لله وَ اِنّا اِلَیهِ راجِعونَ»؛ «خداست که تنها قانونگذار و فرمان دهنده است». «إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ» (یوسف 40). اعتماد انسان باید به خدا باشد، نه به خود. تکیه‌گاه انسان باید خدا باشد، نه خود انسان. و قرآن نیز می‌خواهد که از انسان موجودی متکی به خدا بسازد، نه موجودی متکی به خود. «إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ عَلَیهِ تَوَكَّلْتُ وَعَلَیهِ فَلْیتَوَكَّلِ الْمُتَوَكِّلُونَ» حكم تنها از آن خداست، بر او توکل می‌کنیم و توکل کنندگان باید بر او توکل کنند. (یوسف 67) با این همه انسان در این نظام دارای ارزش و اهمیت است، چرا که انسان پرتوی از وجود خداست. انسان جانشین خدا بر روی زمین است. مکتبی که انسان را جانشین خدا می‌داند، نمی‌تواند برای انسان ارزش قابل نباشد. قرآن هدایت را از آن خدا می‌داند، اما حرکت و تکاپو و اختیار و اراده انسان را نیز نادیده نمی‌گیرد. در جای جای قرآن مسئله اراده و اختیار انسان مطرح شده است. قرآن کریم اراده و اختیار و حرکت و تلاش انسان را عاملی مهم برای هدایت و ضلالت انسان به حساب می‌آورد که همین مسئله موجب اختلاف تفکر اسلامی با تفکر مسیحی است، چرا که در آنجا انسان در جهت هدایت خود نمی‌تواند گامی بردارد و هرچه هست مشیت الهی است، اما در اینجا هم مشیت الهی مطرح است و هم اختیار انسان، و میان مشیت خداوندی و اختیار انسان نیز هیچ‌گونه تضادی برقرار نیست، چرا که اختیار انسان نیز پرتوی از مشیت الهی است و در طول آن قرار گرفته است، نه در عرض آن، مشیت خداوندی از دیدگاه قرآن بر اساس عدل و داد و نظام علی و معلولی است، نه بر اساس ظلم و جور و تصادف و اتفاق. خداوند کسانی را هدایت می‌کند که در مسیر او گام بگذارند. از نظر مشیت الهی میان عادل و ظالم فرق است. میان عالم و جاهل فرق است. هرکس متناسب با شایستگی‌های خود از آن وجود فیاض کسب فیض می‌کند. هرکس متناسب با گام‌هایی که بردارد می‌تواند از هدایت او بهره‌ور شود. حال ممکن است در اینجا کسی سئوال کند که پس چرا در اکثر آیات قرآنی هدایت و به طور کلی هرگونه خیر و خوبی به خدا انتساب پیدا می‌کند و بدی‌ها به انسان؟ چرا هرجا که سخن از هدایت انسان به میان آمده است، هدایت از آن خدا دانسته شده است و هرجا که سخن از ضلالت انسان به میان آمده است، انسان را عامل ضلالت خود دانسته است؟ وَلَوْلَا فَضْلُ اللَّهِ عَلَیكُمْ وَرَحْمَتُهُ مَا زَكَى مِنْكُمْ مِنْ أَحَدٍ أَبَدًا وَلَكِنَّ اللَّهَ یزَكِّی مَنْ یشَاءُ وَاللَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ؛ و اگر فضل و رحمت خدا بر شما نبود هرگز احدی از شما تزکیه نمی‌شد و خدا هر که را بخواهد پاک می‌کند و خداوند شنوا و آگاه است (نور 21). «مَا أَصَابَكَ مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اللَّهِ وَمَا أَصَابَكَ مِنْ سَیئَةٍ فَمِنْ نَفْسِكَ» هر آنچه از خیر و نیکی به تو برسد از خداست و هر بدی که برسد از خود توست. (نسا 79) اینکه قرآن نیکی‌ها و هدایت‌ها را به خدا نسبت می‌دهد به این علت است که هرچه خوب است و نیک، مخلوق خداست. خیرات و حسنات همه از ناحیه خداست که کمال مطلق و خیر مطلق است. خداست که انسان را خلق کرده و با افاضه وجود به انسان او را از کتم عدم به عرصه هستی کشانده است. انسان موجودی است سراسر فقر و نیاز. وجود انسان عین فقر است. وجود انسان عین ربط به خداست. وجود انسان عین اضافه است، آن هم نه اضافه مقولی که اضافه اشراقی. (3) «یا أَیهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَرَاءُ إِلَى اللَّهِ وَاللَّهُ هُوَ الْغَنِی الْحَمِیدُ» ‌ای مردم همه شما نیازمند به خدا هستید و تنها خداست که غنی و ستوده است. (فاطر 15) بنابراین، از آنجا که خدا خالق هستی‌ها و سرچشمه خیرات و نیکی‌هاست، پس هرچه خیر و خوبی است باید به او انتساب پیدا کند. از آنجا که خدا انسان را خلق کرده است و او را با هدایت درونی و هدایت برونی به سوی رشد و کمال می‌کشاند، باید هدایت به او انتساب پیدا کند، نه به انسان. اما بدی‌ها از آنجا که جنبه عدمی دارند، مخلوق خدا نمی‌باشند تا انتساب به او پیدا کنند. این انسان است که خود را به سوی بدی‌ها می‌کشاند. این اعمال سوء انسان است که او را به سوی ضلالت و گمراهی می‌کشاند و از رحمت و هدایت خداوندی جلوگیری به عمل می‌آورد. پی‌نوشت‌ها 1- روانکاوی و دین، ص 46. 2- همان، ص 49 و 47. 3- برای مطالعه بیشتر در این زمینه نگاه کنید به نوشته استاد بزرگوار دکتر مهدی حائری یزدی تحت عنوان هرم هستنی، صص 249-262. منبع مقاله : نصری، عبدالله؛ (1394)، انسان‌شناسی در قرآن، تهران: سازمان انتشارات پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، چاپ نهم  عبدالله نصری- راسخون ]]> روانشناسی اسلامی Tue, 17 Jan 2017 20:04:38 GMT http://migna.ir/vdcjtaet.uqehozsffu.html از علم‌النفس غزالي تا ناخودآگاه فرويد http://migna.ir/vdciy3ap.t1avr2bcct.html روان شناسي يا «علم نفس» از موضوعاتي است كه در ميان مباحث اسلامي‌سازي علوم انساني خاصه در دهه اخير زياد محل تأمل واقع شده است. برخي از اساس آن را انكار نموده و برخي با قيودي اطلاق صفت اسلامي بر «روان شناسي» را مي‌پذيرند.برخي نيز ملهم از نظريات روان شناسان قرون پيشين غرب، اساساً مسئله روح و روان را در دايره مسائل متافيزيكي تحليل نمي‌كنند و مي‌كوشند آن را به فعل و انفعالات مغزي نسبت دهند. در نوشتار پيش رو ضمن بررسي نظرات فلاسفه قديم و جديد پيرامون علم روان شناسي، به بحث پيرامون نظريه‌هاي موجود در خصوص روان شناسي اسلامي و امكان دسترسي به آن پرداخته شده است.   جايگاه روح در فلسفه قديم در تفكر فلاسفه قديم، نفس جايگاه ويژه‌اي در مبحث انسان‌شناسي دارد و از همين‌روست كه از فلاسفه يونان تا فيلسوفان شرقي به اين مفهوم با جايگاه بند و قدسي مي‌نگرند. ارسطو نفس را اين گونه تعريف مي‌كند:«نفس، جوهري است به معني صورت، يعني، ماهيت، جسمي است كه داراي كيفيت معيني است. مثلاً، فرض مي‌كنيم كه آلتي مثل تبر، جسم طبيعي باشد. ماهيت تبر، جوهر آن و نفس آن خواهد بود زيرا كه اگر جوهر، جدا از تبر بود، ديگر تبري جز به اشتراك اسمي وجود نداشت». به اعتقاد او «تبر بودن يا بريدن نسبت به تبر مانند نسبت نفس است به بدن. سقراط خود را آبي از درياي وحدت و الوهيت مي‌دانست كه در سبوي جسم قرار گرفته است و چون سبو بشكند، آب به دريا خواهد پيوست.» توجه به عنصر روح ميان فيلسوفان و حكماي شرق آسيا بسيار ويژه بوده است به گونه‌اي كه در آيين بودا و برهما، اعتقاد به اصالت روح و حيات فاني‌ناپذير آن در سلسله حيات بشري كه از آن به عنوان تناسخ ياد مي‌شود، بسيار محكم بوده است.  در ميان انديشمندان ايران پس از اسلام نيز روح‌انگاري محور اصلي تحليل انسان است و اين انديشه متأثر از آموزه‌هاي اسلامي است. ابوعلي سينا، رئيس فلسفه مشأ معتقد بود كه خداوند، انسان را از تركيب سه چيز «تن و جان و روان» آفريده است و فارابي، شيخ اشراق در احصاء العلوم خود، روان شناسي را در ضمن علوم طبيعي مي‌آورد كه البته خالي از پيوند و ارتباط با علوم الهي نيست. از همينجاست كه جرقه‌هاي روانشناسي در ميان علوم انساني خورده مي‌شود و مي‌توان در ميان متون انديشمندان و فلاسفه رد‌پاي اين علم را ديد. اما در جمع انديشمندان اسلامي از ابن‌سينا گرفته تا فارابي، مي‌توان امام محمد غزالي را بنيانگذار روانشناسي اسلامي به حساب آورد. مردي كه در قرن پنجم، براي نخستين بار تحت عنوان يك روان شناس، به طرح‌ريزي پايه‌هاي روانشناسي اسلامي پرداخته و در كتاب «احياي علوم الدين» خود ضمن رعايت مباني روانشناختي بحث و تحقيق خود را آغاز نمود. بحث او در سه‌گانه «محرك‌هاي رواني»، «پديده‌هاي رواني» و «تعادل رواني و رفتاري» پيگيري مي‌شود كه البته همه در سايه ايمان، يقين و معرفت الهي قابل تعريف است. تعاريف مطرح شده توسط غزالي حتي او را در زمره سرشناسان علم روانشناسي در قرن 19 غرب قرار داده و در بسياري از موارد با آنان همترازي مي‌كند. انديشه اسلامي كه هادي و قابل انطباق با همه ابعاد زندگي و منطبق با فطرت بشري و عقل و قلب سليم انسان است، بهترين روش براي درمان و تشخيص مشكلات روحي انسان است. غزالي «نفس» را مشابه ابن‌سينا و ارسطو تعريف مي‌كند و توضيح و تفصيلات مكملي بر آن مي‌افزايد. غزالي را مي‌توان در تعريف نفس، متأثر از افلاطون نيز دانست.   روان شناسي در چالش مدرنيته غرب مدرن اما بسياري از انگاره‌هاي بشري را به ناگاه فروريخت. بسياري از تصورات وهمي را جريان مدرنيته به حاشيه راند، اما بسياري از حقايق مسلم را نيز به موهومات نسبت داد. خاصه در قرون نخست كه تفكر مدرن بر اروپا حاكم مي‌شد بسياري از وجوه غيرقابل اثبات توسط حس بشري، تعبير به وهم و به تبع آن بي‌فايده دانسته شد. دكارت، نخستين فيلسوف مدرن، عقيده داشت بين حيات نفساني و جسماني يا ميان روان و تن، پيوند نزديكي برقرار است و اين دو در يكديگر تأثير مي‌كنند. تفكر ماترياليستي چنين تعبير كرد كه تفكر يك كار بدني است و حالات رواني، نتيجه كلي و حاصل زندگي بوده و مربوط به ماده است. پذيرش برخي گزاره‌ها مانند روح توسط برخي فلاسفه مدرن نيز، نه از سر اعتقاد كه از سر جبر مي‌نمود. بهترين شاهد مثال بر اين ادعا، سخن ايمانوئل كانت است كه مي‌گويد:‌«به خاطر مصالح اجتماعي و اصل اخلاقي، بقاي روح را بايد اضطراراً پذيرفت.» با آمدن فرويد، موضوع و روش روان شناسي كاملاً تغيير جهت يافت و در مورد روان شناسي به جاي بحث درباره وراثت، تفكر و هوش به مطالعه و بررسي جريان‌هاي رواني مربوط به قسمت ناخودآگاه ذهن پرداخته شد. فرويد به عنوان مؤسس و رهبر مكتب تحليل روانكاوي معتقد بود آنچه درباره انسان گفته مي‌شود بايد از طريق علمي مورد بررسي قرار گيرد.  «واتسن» روان شناس امريكايي درباره رفتار و حذف ذهن و هوشياري از مسائل مربوط به روان شناسي چنين اظهار مي‌دارد: «مسئله قديمي ذهن و بدن و همچنين فرضيه‌هاي ديگر از جمله ثنويت «دوگانگي روان و تن» و فرضيه تأثيرات متقابل هم با حذف ذهن از قلمرو روان شناسي از بين خواهند رفت، زيرا در مناسبات بين رفتار و بدن چيز خارق‌العاده‌اي وجود ندارد.  در مجموع علم ‌امروزي روانشناسي و خصوصاً روان شناسان رفتارگرا اعتقاد دارند روان شناسان اعصار گذشته با قرار دادن واژگاني چون روح و روان به جاي مغز و فعل و انفعالات مغزي؛ از آن يك بت ساخته‌اند. در حالي كه رفتارگرايي از روان شناسي يك بت نمي‌سازد و آن را صرفاً مرتبط با تسلط مغز بر ساير اندام‌ها به صورت نسبي مي‌داند.  پس از تطورات حاكم بر علوم انساني، مجموعاً در مواجهه با پديده روان شناسي، سه دسته نظرات شكل گرفت: 1- الهيون و ايده‌آليست‌ها، روان را پرتوي از آفتاب روح مي‌انگارند كه بر پيكر انسان سوار شده. منشأ فيزيكي ندارد و مرگ آن را از ميان برنمي‌دارد. 2- مادي‌گرايان، روح و روان را محصولي از ماده دانسته و آن را حاصل كنش و انفعالات بدن و مغز آدمي تصور كردند. 3- انديشمندان معاصر، مطالعه روح به عنوان يك پديده متافيزيكي و جسم به عنوان مقوله‌اي فيزيكي را يك ضرورت دانسته و مطالعه اين دو با يكديگر را بدون انكار يكي، ضروري انگاشتند.  قرآن، نفس و روح انديشمندان اسلامي در خصوص مسئله «روح» با يكديگر اختلاف نظر دارند، چون قرآن نظريه مشخصي در اين زمينه ارائه نكرده و در خصوص آن سؤال كرده و خطاب به مردم فرموده است: «شما چيز زيادي از روح نمي‌دانيد». گويا طبق قرآن، روح بايد پديده‌اي مستور و رمز‌آلود باشد كه در سراي باقي از سر آن پرده‌گشايي شود، چراكه ويژگي كه قرآن به روح نسبت داده، جاودان بودن آن است و اتصال آن در آدمي به خود خداوند (نفخت فيه من روحي)؛ اما كم و كيف بيشتري در خصوص ابعاد و مختصات اين مخلوق الهي ارائه نكرده است.  اما متقابلاً، واژه نفس در قرآن زياد به كار رفته است و بسياري از رفتارهاي انسان به آن نسبت داده شده است. اين واژه در قالب مفرد و جمع يا اضافه مكرراً به كار رفته است و غالباً مفهوم آن به معناي موجود زنده است كه عامل توليد نسل و داراي نيروي كسب و طلب و شادي و غضب است؛ نيرويي كه بايد در انتظار نتيجه اعمال خوب و بدش باشد. البته مفاهيم ديگري از نفس در قرآن به معناي جوهر و حقيقت انسان و عين چيز يا ذات الهي، آمده است: نفس، از ديد خداوند و روايات امري دوسويه است كه از يك سو مي‌تواند عامل شقاوت باشد و سوي ديگر مراتبي دارد كه انسان را مي‌تواند به اعلي عليين رهنمود كند. شناخت نفس در اسلام بسيار مغتنم شمرده و هدف از آن خداشناسي عنوان شده است. اين هدف كه آن را مي‌توان هدف روان شناسي اسلامي نيز دانست، از سخن پيامبر گرامي اسلام به خوبي آشكار است كه مي‌فرمايد: «من عرف نفسه فقد عرف ربه» و حضرت امير نيز آن را از سودمندترين علوم برمي‌شمرد: «انفع المعارف معرفه النفس.»   روان شناسي اسلامي، چرا و چگونه؟ در پاسخ به اين سؤال كه آيا روان شناسي اسلامي اصلاً وجود دارد يا خير، همانند ساير علوم انساني، دو نظر متمايز در اين زمينه وجود دارد: عده‌اي در اصل وجود علوم اسلامي و به تبع آن روان شناسي اسلامي تشكيك مي‌كنند و كاربست چنين صفتي (اسلامي) را براي علمي چون روانشناسي مردود برمي‌شمرند. اين گروه معتقدند آموخته‌هاي بشري مكان‌بردار نيست و اين گونه نيست كه يك يافته روان شناسي صرفاً براي قومي خاص و محدوده مشخص جغرافيايي داراي معني باشد. از سوي ديگر بسياري از چهره‌هاي معتقد به علم ديني به‌لزوم‌وجود علومي ‌نظير روان شناسي اسلامي ‌تأكيد مي‌ورزند و مهم‌ترين ادله خود را مبني بر اجتماعي بودن دين و كاربري آن براي همه ابعاد زندگي بشري برمي شمرند. خاصه در علوم‌انساني و علي‌الخصوص علم روان شناسي كه به بررسي رفتارهاي انسان مي‌پردازد و اتفاقاً دين اسلام دستورات گوناگون و توصيه‌هاي زياد رفتاري از طريق قرآن و روايات به مسلمانان نموده است.  همين عده اخير براي استفاده از اسلام ‌در ‌علم روان شناسي سه رويكرد مختلف دارند: الف) رويكرد تطبيقي: اين نگاه حداقلي نسبت به روان شناسي اسلامي است و البته طرفداران آن ميان اساتيد دانشگاه كم نيست. اين روش تأكيد بر آن دارد كه موضوعات علم روان شناسي از طريق روش‌شناسي و منابع علمي متعارف آن بررسي شود. سپس از طريق منابع شناخت شيعي (عمدتاً آيات و روايات) مستدلاتي قرين بر صحت يا رد آن گزاره استخراج شود و طي تطبيق علم و دين؛ گزاره‌هاي‌ غير‌ديني تهذيب شوند و البته برعكس؛ گزاره‌هاي ديني كه قرائن علمي حمل بر صحت آنها وجود ندارد اهميت خود را در‌علم روان شناسي ‌اسلامي‌ از دست مي‌دهند. ب) رويكرد جزيره‌اي: در اين روش روان شناسي به مثابه علمي تشكيل شده از جزاير منفصل در نظر گرفته مي‌شود كه هر يك از موضوعات روان شناسي يكي از اين جزء‌ها در نظر گرفته مي‌شود و روي آن تحقيقات مختلف صورت مي‌گيرد و اعتقاد بر اين است كه مجموع اين جزاير و پژوهش‌هاي دين محور، مي‌تواند علوم انساني را شكل دهد. به طور مثال مباحثي مانند روان شناسي رشد؛ روان شناسي باليني و... هر يك به صورت مجزا دستمايه بررسي گروهي از متخصصان قرار مي‌گيرد. پ) رويكرد زيربنايي: اين روش معتقد است برخورد سطحي با علم اسلامي در تطبيق گزاره‌ها ناصواب است و از سوي ديگر علوم انساني به مثابه پيوستاري است كه امكان بررسي منفك بخش‌هاي آن وجود ندارد. اين نگرش كه عميق‌ترين تفكر‌در اين زمينه است معتقد است از ابتدا بايد مطالعات ريشه‌اي پيرامون موضوعات روانشناسي اسلامي صورت بگيرد و روش‌شناسي اپيستمولوژيك، ترمينولوژي و شناخت واژگان اين علم، شيوه مواجهه با آن و متدولوژي و حتي رسته‌بندي موضوعي مباحث يك رشته علمي نيز بر اساس آيات و روايات مشخص شود. در مجموع مي‌توان بيان كرد، روان شناسي اسلامي براي اثبات خود با چالش‌هاي جدي مواجه است؛ چالش‌هايي از جنس انكار الحاديون يا حتي ناباوران به امكان اسلامي‌سازي علوم. چالش‌هايي كه در دانشگاه‌ها خود را در قالب اساتيد سكولاري نشان مي‌دهد كه در بهترين حالت، دين را امري شخصي دانسته و استفاده آكادميك از آن را براي حل مشكلات بشري ناكارآمد مي‌انگارند. تئوري‌پردازي در زمينه علوم انساني اسلامي و روان شناسي اسلامي بيش از آنكه نيازمند بازخواني تئوري‌هاي پيشين و تكرار آنها باشند، نيازمند مواجهه جدي با اين چالش‌هاست. -- روزنامه جوان ]]> روانشناسی اسلامی Sun, 30 Oct 2016 04:57:43 GMT http://migna.ir/vdciy3ap.t1avr2bcct.html ماه محرم فرصتی برای رسیدن به آرامش درونی http://migna.ir/vdcc0mq1.2bq4s8laa2.html میگنا: همه ما در زندگی برای تخلیه ذهن از مشکلات و بیان احساساتمان به زمان هایی احتیاج داریم که با خدای خودمان خلوت کنیم و حرف دلمان را به او بزنیم. این کار باعث رسیدن به آرامش روحی و روانی انسان می‌شود. گریه کردن یکی از راه های تخلیه احساسات است. گریستن نشان‌دهنده احساسات درونی است و در مواقعی حس افسردگی را از بین می‌برد و باعث شناخت بیشتر احساسات درونی می‌شود. از طرفی ریزش اشک در بهبود شرایط روحی و روانی نقش کلیدی ایفا می‌کند به طوری که بعد از گریستن احساس بهتری به انسان دست می‌دهد.   ماه محرم ماه تخلیه احساسات منفی   بوی ماه محرم می آید؛ ماهی که باران حیات‌بخش عشق حسینی بر قلب هایمان شروع به باریدن کرده و عزاداران نیز با شرکت در مراسمات عزاداری و سینه زنی می توانند غم و غصه هایی که در چشم های خشک شده‌شان جمع شده است را با گریه و ریزش اشک به جوشش در آوردند. عقیده بر آن است که این ماه زمانی مناسب برای تخلیه احساسات منفی با دعا کردن و عزاداری است.   هنگام دعا کردن حس تنهایی به سراغتان نمی‌آید   ویدا فلاح روانشناس تربیتی و مدرس مهارت‌های زندگی درباره تاثیر دعا بر زندگی انسان اظهار کرد: دعا کردن در عالم اثری به جا می گذارد که می توان در آن هنگام در قالب شکرگزاری و راز و نیاز با نیروی هستی بخش ارتباط برقرار کرد.   وی با بیان اینکه دعا کردن، خلاء ناشی از تجربه منفرد ما در این عالم را پر می کند، اظهار داشت: در دعا خدا آنقدر به ما نزدیک است که ما در زندگی حس تنهایی نمی کنیم و حتی از تمام حالات و احساسات درونی ما باخبر است.   این روانشناس تربیتی با اشاره به احساس ضعف و ناتوانی در انسان ها اظهار داشت: دعا کردن احساس ضعف و ناتوانی را به احساس توانایی و قدرت بدل می کند به طوری که انسان ذهن خودش را برنامه ریزی کرده و بر ضمیر ناخودآگاه خودش هم اثر می‌گذارد.    فلاح بیان کرد: زمانی که انسان از خدا درخواستی را مسئلت می‌کند، میل به محقق شدن را در خودش تحکیم کرده و برای واقعیت بخشیدن به خواسته هایش تلاش بیشتری می کند.   دعا، راهی برای کاهش غرور و خود بینی   وی با بیان اینکه دعا باعث کاهش غرور و خودبینی افراد می شود، افزود: دعا به معنی پذیرش موفقیت ها و استعدادهایی است که خداوند به ما داده و با عنایت و لطف خدا است که می‌توانیم در زمینه های مختلف موفق ظاهر شویم.   این مدرس مهارت‌های زندگی با اشاره به اینکه با دعا انسان به تواضع می رسد، عنوان کرد: راز و نیاز کردن با خدا باعث کاهش غرور و تکبر در انسان و ایجاد برقراری رابطه سالم تری با اطرافیان می شود.   فلاح درباره تاثیر دعا بر حل مشکلات اظهار داشت: راز و نیاز و توسل به خدا باعث حل مشکلات زندگی و افزایش احساس آرامش در ما می شود به طوری که مشکل ما در مقابل عظمت و قدرت خدا کوچک شمرده می‌شود. مسیری که خدا ما را در آن قرار داده قطعاً دارای حکمتی است که نیاز بوده ما در مسیر زندگی با چنین رویدادی روبه‌رو شویم.   مکان‌های مقدس انتقال‌دهنده حس آرامش به انسان   وی با بیان اینکه مکان های مذهبی بر روان انسان تاثیر می گذارد اظهار داشت: مکان هایی همچون مساجد، حسینیه ها،تکایا، امام زاده و مراسمات عزاداری ائمه به دلیل اینکه حال و هوای مذهبی دارند بر روح و روان انسان تاثیر مساعدی دارند.   امید است که از فرصت هایی که خدا به ما داده، بهره کافی ببریم و نه فقط برای خودمان، بلکه برای خانواده، دوستان و سایر انسان ها جهت دستیابی به اخلاص دل در همه ابعاد زندگی‌مان همواره دعا کنیم.   ]]> اخبار روان شناسی و روانپزشكی Sat, 08 Oct 2016 18:18:34 GMT http://migna.ir/vdcc0mq1.2bq4s8laa2.html افسردگی از نظر علمي و مذهبي http://migna.ir/vdcirvap.t1awz2bcct.html با آنکه در دهه های اخیر، پیشرفت های سریع و شگفت انگیزی نصیب جامعه پزشکی گردیده با این حال یک نوع حس بلاتکلیفی و سرماخوردگی نهانی در بین مردم به ویژه در گروه زنان گردیده است. این ناراحتی های گوناگون روانی طبیعتاً جسم آدمی را نیز تحت تاثیر قرار می دهد و شخص را تا سر منزل بیماری های روان تنی و روانی مانند « افسردگی » که یکی از عواقب آن خودکشی است می رساند. به عقیده عده ای از دانشمندان بیش از 60 درصد بیماری های جسمی اغلب به علت فشارهای روانی و عوارض گوناگونی بر دستگاههای مختلف بدن و از جمله کاهش عمر طبیعی شخص می گذارد. در جامعه ی کنونی که مملو از مشکلات و محیط های متشنج است‘ زمینه ی بیشتری برای بروز بیماری های روانی مهیا شده است و به طبع افسردگی هم به خصوص در زنان روبه افزایش است.افسردگی یک انحراف خلقی است به عبارت دیگر افکار منحرف و فریب آلود مجموعه ای از احساسات و غم و اندوه، عدم اعتماد به نفس، بی تفاوتی، بی حوصلگی، خستگی و ضعف و ... را تحت عنوان افسردگی در فرد به وجود آورده است. علل افسردگی عبارتند از : علل شیمیایی، نورونی،سکته،سیستم اندوکرین،افکار منفی و علل ژنتیکی. افسردگی عمده در میان زنان 18 تا 44 ساله بیشتر شیوع دارد و معمولأ در اواخر دهه بیست زندگی آغاز می شود. در اوایل دهه بیست زندگی ناسازگاریهای زناشویی،برای کسانی که ازدواج کرده اند، اغلب به نقطه اوج خود می رسد. در گـذشته رایـج ترین داروهـای درمـان افـسردگی، داروهای ضد افسردگی سه حلقه ای؛ ایمی پرامین ( توفرانیل ) و آمی تریپ تیلین ( ایلاویل ) یا بعد از موفقیت این داروها‘ بازدارنده های منوآمین اکسیداز فنلزین ( نوردیل ) و سولفات ترانیل سیپرمین ( پارنات ) بودند. در اکثر موارد، این داروها عوارض جانبی ( خشک شدن دهان‘ خواب آلودگی‘ سرگیجه و افزایش وزن ) به همراه دارند و نمی توانند از آن ها برای کسانی که به بیماری های متعدد دیگری دچار هستند، استفاده کرد. راه های کسب آرامش از نظر روان شناسی عبارتند از :توقعات خود را کاهش دهید؛ برای کسب آرامش، صراحت گفتار داشته باشید. راه های کسب آرامش از نظر قرآن و روایات عبارتند از : خداوند می فرماید : « وَ مَن أعرَضَ عَن ذِکری فَإنَّ لَهُ معشیةً فَتنَتاً. طه 124 و هر که از یاد من دل بگرداند‘در حقیقت زندگی تنگ و سختی خواهد داشت. » و نیز در سوره رعد آیه 27 می فرماید : « ... إلا بِذِکرِاللّه تَطمَئِنَّ القلوب . آگاه باشید که دل ها با یاد خدا آرامش می یابد. » رسول الله ( ص ) می فرمایند : « إن هَدفی فی الدُنیا یحبُک اللّهُ وَ إن هَدفیما ایدی الناس یحبُک الناسُ : به دنیا بی رغبت باش‘ تا خداوند دوستت بدارد به آن چه در دست مردم است بی اعتنا باش تا مردم دوستت بدارند. » امام علی ( ع ) می فرمایند : « أعظمُ البَلاءِ إنقِطاعِ الرَّجاء : بزرگ ترین بلا نومیدی است. » افسردگی: به معنای غم و اندوه‘ ملال و بیحالی است که واسطه میان غم اندوه و شاد است. یک حالت‘ شادی و نشاط و حالت دیگر غم و اندوه. اما وقتی که غم و شادی طبیعی نبود و غم و مکروهی هم عارض نگردیده باشد این حالت بینابین را افسردگی گویند.  - افسردگی: افسردگی مسئله شماره یک سلامتی در دنیاست و به قدری توسعه پیدا کرده که آن را سرماخوردگی اختلالات دماغی نامیده اند. این اختلال شایع یک انحراف خلقی است؛ به عبارت دیگر؛ افکار منحرف و فریب آلود مجموعه ای از احساسات غم و اندوه، عدم اعتماد به نفس، بی تفاوتی، بی حوصلگی،خستگی و ضعف، ناامیدی و یأس و.... را تحت عنوان افسردگی در فرد به وجود آورده است. به عقیده یکی از روان شناسان مشهور، اختلال افسردگی شامل تغییراتی در پنج حوزه رفتاری عمده می شود که عبارتند از: 1. عواطف منفی 2. شناخت های منفی 3. انگیزش منفی 4. تغییرات منفی 5. تغییرات رفتاری 6. تغییرات نباتی.- تاریخچه افسردگی: افسردگی از زمان های بسیار دور در نوشته ها آمده است و توصیف هایی از آنچه ما امروزه اختلالات خلقی می خوانیم، در بسیاری از منابع طبی قدیم وجود دارد. داستان «عهد عتیق » شاه سائول ( King saul ) و داستان خودکشی آژاکس در ایلیاد هومر هر دو یک سندرم افسردگی را توصیف کرده اند. حدود 450سال قبل از میلاد‘بقراط اصطلاح مانی و ملانکولی را برای توصیف اختلالات روانی بکار برد. در حدود 100 سال قبل از میلاد‘ کورنلیوس ساسوس در کتاب افسردگی را ناشی از صفرای سیاه معرفی نمود. این اصطلاح را پزشکان دیگر از جمله ارسطو(120 تا 180 سال بعد از میلاد) و جالینوس (129 تا 199 سال بعد از میلاد) نیز بکار بردند. در سال 1854 میلادی‘ ژول فالره‘ حالتی را توصیف نموده و آن را جنون ادواری نامید. چنین بیمارانی متناوباً حالات خلقی مانی و افسردگی را تجربه می کنند. تقریبأ در همان زمان، یک روان پزشک فرانسوی دیگر به نام ژول بایارژه جنون دوشکلی را شرح داد که در آن بیمار دچار افسردگی عمیقی می شود که به حالت بهت و حیرت افتاده و بالاخره از آن بهبود می یافت. در سال 1882 میلادی‘ کارل کالبام‘ روان پزشک آلمانی با استفاده از اصطلاح « سایکلو تایمی» مانی و افسردگی را مراحل مختلف یک بیماری توصیف کرد. -علل افسردگی:1. علل شیمیایی: داروهایی مانند « رسرپین » که برای درمان فشار خون به کار می روند، سبب افسردگی در بیماران می شود زیرا رسرپین از شمار انتقال دهنده های عصبی به نام « کاته کولامین » می کاهد و کمبود این انتقال دهنده در مغز سبب افسردگی می گردد. داروهایی مانند استروئیدها ( Steroids ) و فنی کلین هیدروکلرید ( Phiniclin Hydrochlorod ) موجب بروز نشانه های افسردگی مانیک می شوند.-2. علل نورونی: از جمله نخستین اختلالات جسمانی که می توان به غیر طبیعی بودن نورونی آن اشاره کرد ناشی از آسیب یا بد عمل کردن مغز است. بیماری (هانتینگتون) که در آن فرد به تدریج توانایی های ذهنی خود را از دست می دهند و از کنترل اندام های خود باز می مانند، عوارض و اختلال افسردگی مانیک نیز معمولاً پس از آغاز چنین بیماری ظاهر می شود. بیماری ( پارکینسون ) هم یک بیماری نورونی ـ عصبی است. اغلب افسردگی اساسی و عمده را ایجاد می کند.-3. سکته: یکی دیگر از علل افسردگی؛ سکته است که در اثر قطع ناگهانی خون به بخشی از مغز‘ ایجاد می گردد. -4. سیستم اندوکرین: این سیستم شبکه غددی بدن را شامل می شود. این غدد، هورمون هایی را به جریان خون سرازیر می کنند که بر تمام اندام های بدن تأثیر می گذارد. غده تیروئید که در ناحیه گردن قرار دارد بخش مهمی از نظام غددی آندوکرین بدن را تشکیل می دهد و در اثر کم کاری، علاوه بر عوارض جسمی، عوارض افسردگی را نیز به همراه دارد.-5. علل ژنتیک: بدون شک می توان یکی از علت های افسردگی را عامل ژنتیک دانست، مطالعات در این زمینه نشان داده است که در دوقلوهای یک تخمکی که ژن های کاملاً یکسان دارند؛ اگر یکی از دوقلوها از افسردگی رنج ببرد به احتمال 50 تا 90 درصد، همتای او نیز دچار این اختلال خواهد شد و ژن حامل این اختلال به فرزندان خانواده هایی که از افسردگی اساسی و عمده رنج می برند منتقل می شود.-6. افکار منفی: به تصوراتی که احساسات منفی؛ از قبیل افسردگی ایجاد می کنند‘ افکار منفی گویند که در این جا می توان به برخی از آن ها اشاره کرد : ‌أ. تفکر همه یا هیچ (کامل و بی نقص بودن): در این تفکر فرد همه چیز را سفید و در غیر این صورت سیاه می بیند. ‌ب. تصمیم مبالغه آمیز: هر حادثه منفی از جمله ناکامی شغلی را شکستی تمام عیار تلقی می کند. ‌ ج. فیلتر ذهنی (عینک بدبینی): تحت تأثیر یک حادثه منفی، همه واقعیت ها را تاریک می یابد و بیش تر به جنبه های منفی حوادث توجه دارد. ‌ د. بی توجهی به امر مثبت: با بی ارزش شمردن تجربه های مثبت، اصرار بر بی اهمیتی امور مهم دارد. ‌ ه. نتیجه گیری شتاب زده: بدون زمینه محکم و استدلال منطقی نتیجه گیری شتاب زده می کند. ‌ و. درشـت نـمایی: از یک سـو درباره اهمیت مسائل و شدت اشتباهات خود مبالغـه نمـوده و از سوی دیگر، اهمیت جنبه های مثبت زندگی را کمتر از آن چه که هست، محاسبه می کند. ‌ز. استدلال احساسی: فرد دارای افکار منفی،فرض را بر این می گذارد که احساسات منفی لزوماً منعکس کننده واقعیت ها هستند. ح. بایـدها : فرد انتـظار دارد، اوضاع همان طور که او می خواهد و تـوقع دارد، رغـم بخورد؛ مثلاً باید این کار را انجام دهد و در صورت عدم موفقیت، احساس گناه و ناتوانی می کند. ‌ ط. برچسب زدن : این حالت شکل حاد تفکر همه یا هیچ است. فرد به جای این که بگوید اشتباه کردم، به خود برچسب منفی میزند و می گوید:«من بازنده هستم.»«من عرضه هیچ کاری را ندارم.» ‌ ي. شخصی سازی و سرزنش (به خود گرفتن): این افراد خود را بی جهت مسئول وقوع حادثه ای می دانند که اساساً به هیچ وجه امکان کنترل آن را نداشته اند، بنابراین به شکل کلی می توان گفت که اندیشه منفی، علت اصلی اکثر بیماری های روحی و روانی، خصوصاً افسردگی است؛ چنانچه مولانا می فرماید: ای بـرادر تو هـمه اندیـشه ای مابقی خود استخوان و ریشه ای گر گل است اندیشه تو گلشنی ور بـود خواری تو هیمه گلخنی -افسردگی در زنان: افسردگی دامنه وسیعی از حالت های عاطفی و ذهنی و از غمگینی و ضعف عزت نفس گرفته تا ناتوانی احساسی و رفتار خودکشی گرایانه را در بر می گیرد و ممکن است در واکنش نسبت به بعضی وقایع بیرونی مانند مرگ یک عزیز یا بدون هیچ علت ظاهری اتفاق بیفتد. حالت اول: افسردگی واکنشی ( Reactive Depression ) و حالت دوم‘ افسردگی بالینی ( Clinical Depression ) نامیده می شود. روان پزشکان، افسردگی ها را عمدتاً بر اساس شدت و ماهیت علائم آن ها به انواع مختلف طبقه بندی می کنند. افسردگی خویی و افسردگی عمده‘ دو نوع افسردگی بسیار شایع در میان زنان است. افسردگی خویی معمولاً در کودکی یا نوجوانی آغاز می شود و علائم مشخصه آن غمگینی، نگرش منفی و ضعف عزت نفس است. افسردگی عمده نیز شامل علائمی مشابه افسردگی خویی اما درسطحی بسیار شدید و گاه غیر قابل تحمل است. این نوع افسردگی معمولاًدر اواخر دهه بیست زندگی آغاز می شود اما در هر زمان دیگری نیز احتمال بروز دارد. از نظر زیستی تصور می شود که افسردگی به سبب ناکافی بودن مقادیر انتقال دهنده های عصبی در مغز به وجود می آید. این اختلال ممکن است حاصل بیماری های جسمی متعدد به اضافه واکنش هایی در برابر داروهای معین؛ شامل سدکننده های بتا، داروهای رژیم غذایی، آرام بخش ها، قرص های ضدبارداری و الکل باشد. بعضی مردم به طور ذاتی نسبت به افسردگی آسیب پذیر هستند، در مورد کسانی که والدین یا هم شیرانشان پیشینه افسردگی دارند، احتمال ظهور افسردگی بیشتر است. -نشانه های بیماری: هر کسی ممکن است گاهی به علت از دست دادن شغل،مرگ یکی از عزیزان، شکست در یک معامله یا عشق، غمگین شود یا گرفته به نظر برسد. اما افسردگی بالینی زمانی روی می دهد که غمگینی بیش از حد انتظار ادامه پیدا کند یا به قدری شدید باشد که مانع عملکرد عادی فرد شود. افراد افسرده احساس بی حسی پایدار، ناامیدی،درماندگی، بی ارزشی و گناه می کنند آنها عمومأ تعلق خاطر خود را نسبت به زندگی، شغل و دیگر فعالیت های که قبلأ برایشان لذت بخش بوده از دست می دهند. برای آنها زندگی به قدری خسته کننده و بی معنی می شود که خودکشی تنها راه حل به نظر می رسد و گاهی حتی مبادرت به خودکشی می کنند. بعضی دیگرخصوصأ بزرگسالان الکل یا سوء مصرف از مواد را آخرین راه حل می یابد که خود به افسردگی بیشتر منجر می شود. بسیاری از کسانی که به افسردگی مبتلا هستند، در فکر و تمرکز،یادآوری، پاسخ گویی و تصمیم گیری دچار مشکل می شوند و بعضی از آنها توهم،هذیان،اضطراب و اختلال های روان - تنی تجربه می کنند. هم چنین آنها علائم جسمی مانند تغییر در اشتها، لاغری یا چاقی، سرگیجه، سردرد، گریه غیرقابل توجیه یا حالت های مختلف چهره غمگین، پرخوابی یا کم خوابی، صبح زود بیدار شدن از خواب و خستگی نشان می دهند. -افسردگي در سنين مختلف:• افسردگی در دوره پیش از یائسگی: • افسردگی عمده در میان زنان 18 تا 44 ساله بیشتر شیوع دارد و معمولأ در اواخر دهه بیست زندگی آغاز می شود. در اوایل دهه بیست زندگی ناسازگاریهای زناشویی، برای کسانی که ازدواج کرده اند، اغلب به نقطه اوج خود می رسد. تقریبأ در همین زمان، زنانی که به اجبار ازدواج کرده اند، نسبت به زنان ازدواج نکرده یا زنانی که از همسران شان راضی هستند، بیشتر دچار افسردگی بالینی می شوند. داشتن فرزند و نگهداری او که در این گروه سنی رایج است، به تنهایی عاملی برای افزایش احتمال ابتلا به افسردگی است. مطالعات نشان می دهد، زوج هایی که کودکان خردسال دارند، نسبت به خانواده های دیگر فشار بیشتری احساس می کنند. • یکی از جنبه های ارتباط احتمالی بین افسردگی، ازدواج و کودکان می تواند این باشد که زنان احساس می کنند و اغلب عملاً نیز تجربه می کنند که به سبب مسئولیت های خانوادگی تحت فشار هستند. هر چه همسران آن ها الزام بیش تری در خانه حکم فرما کنند، زنان به خاطر پرورش فرزندان و انجام دادن امور خانه سنگین ترین فشار عاطفی را تحمل خواهند کرد. migna.ir مشکلات مربوط به ناباروری در اواخر دهه های بیست و سی زندگی بسیاری از زنان را در سراشیبی منتهی به افسردگی قرار می دهد. • غالباً تلاش برای باردار شدن، اقدامات پزشکی گران قیمت و خسته کننده ای ایجاب می کند؛ تردید و درماندگی همراه با ناباروری بر پیشانی زن باشد، تیرگی و تزلزل روابط بیش تر از زمانی خواهد بود که تنها شوهر یا زن و شوهر هر دو مسئول این شرم یا قصور هستند. گرچه طلاق در همه گروه های سنی رویدادی نامطلوب است، در مورد زنانی که در دوره پیش از یائسگی قرار دارند می تواند عامل اصلی افسردگی باشد. میزان طلاق در سال های اولیه زندگی مشترک، در ازدواج های بدون فرزند در میان کسانی که زود ازدواج کرده اند و در میان افرادی که خود ثمره ازدواج های ناموفق هستند، زیاد است. در میان زنانی که در اواخر سنین 20 یا 30 هستند، فقر و مشکلات اقتصادی و نیز نگرانی درباره تأمین رفاه فرزندان معمولاً علت های طلاق است. برای زنی که ازدواج بدون فرزند داشته است، طلاق می تواند به معنی بسته شدن همه درها بر روی داشتن خانواده باشد. • افسردگی در دهه های 40 و 50 • اکثر زنانی که در زمان یائسگی به افسردگی مبتلا می شوند، قبلاً از افسردگی رنج برده اند یا مشکلات دیگری در زندگی دارند که می تواند به افسردگی منجر شود. یائسگی به تنهایی احتمال افسرده شدن را افزایش نمی دهد اما زنانی که مشکلات جسمی بیش تری دارند، در دوران یائسگی نشانه های افسردگی گذرا را بیش از کسانی که فقط به گر گرفتگی و بی خوابی دچار می شوند، تجربه می کنند. افسردگی خفیف ( mild melancholy ) به عنوان عامل بازدارنده تغییرات در سلامتی‘ در میان زنانی که دهه های 40 و 50 عمر خود را می گذرانند رایج است. • ممکن است این زنان برای اولین بار در زندگی با مسئله فشار خون یا اضافه وزن ناخواسته مواجه شوند. علائم یائسگی گاهی ممکن است به خودی خود‘ عامل این تغییرات باشد. به نظر می رسد زنان افسرده و زنانی که قبل از یائسگی انتظارات درستی از آن ندارند‘ علائم جسمانی یائسگی شدیدتری نشان می دهند. اکثر زنان در دهه 40 و 50 زندگی خود فرزندان نوجوان دارند. فوران های عاطفی شدید دوران بلوغ‘ در خانواده اختلاف ایجاد می کند که می تواند به نابسامانی و ناسازگاری بین والدین منتهی شود. در این دوره سنی‘ فعالیت های خارج از زندگی زناشویی‘ مخصوصاً برای زنانی که دیگر جوان نیستند تهدید آمیز است و باعث تسریع در طلاق می شود. افسردگی در این سنین برای هر دو جنس می تواند به نوع برخورد فرد با سیر نزولی و محدودیت زمانی زندگی باشد. • افسردگی در افراد مسن • استرس، از دست دادن عزیزان، شیوه های شخصیتی ناسازگار و سابقه بیماری روانی و جسمی، عواملی هستند که احتمال ابتلا به افسردگی را در این گروه سنی زیاد می کنند. افسردگی شایع ترین مشکل روانی زنان مسن است. در اکثر مواقع، افسردگی یک زن مسن زمانی تشخیص داده می شود که او به دلیل دیگری ـ معمولاً به دلیل بیماری های جسمی ـ مراجعه می کنند. گاهی نیز افسردگی به تنهایی عامل بروز مشکلات جسمی می شود، بدون این که فرد به افسرده بودن خود پی برده باشد. گاهی اتفاق می افتد که بعضی علائم ذهنی افسردگی با نشانه های پیری و بیماری آلزایمر ( زوال عقل ) اشتباه گرفته می شود. بر عکس‘ بعضی زنان که به افسردگی خفیف دچار هستند‘ بدون آن که ضرورت داشته باشد تحت درمان قرار می گیرند. • بر اساس نتایج یک تحقیق، هر چند که بین 60 تا 74 سالگی مردم با بحرانهای اساسی کمتری مواجهند و کمتر دچار درماندگی روانی می شوند‘ احتمال رارد داروهای روانگردان بیش تری برای آن ها تجویز شود. 44 درصد زنانی که در این تحقیق مورد مطالعه قرار گرفته بودند‘ سال قبل از تحقیق نسخه ای با داروهای روان گردان داشتند و 20 درصد آن ها به طور منظم با این داروها تحت درمان بودند. این درمان احتمالاً به این علت صورت می گیرد که سالمندان بیش تر از جوانان به پزشک مراجعه می کنند. علت این مراجعه هر چه باشد در نگرانی حاصل از درمان با داروهای مذکور اثری ندارد‘ زیرا داروهای روان گردان، روی سالمندان آثار زیان آوری دارند. -راه هاي كسب آرامش از نظر روان شناسي قرآن و روايات   -راه های کسب آرامش از نظر روان شناسی1. توقعات خود را کاهش دهید: توقعات بخشی از زندگی ما هستند که به نظر می رسد‘در ما جا افتاده اند. اگر بتوانید توقعات خود را در مورد چگونگی وجود امور حتی تا اندازه ای تغییر دهید و قلب خود را بگشایید و پذیرای آن چه که هست باشید در مسیر زندگی آرام تر و بسیار شادتری قرار خواهید گرفت. در حقیقت توقعات عامل بسیاری از اندوه ها و استرس های روزانه ما هستند. ما انتظار داریم که اتفاقی به طریقی خاص روی دهد یا شخصی به طریقی خاص عمل کند ولی چنین نمی شود در نتیجه دچار ناراحتی آشفتگی ناامیدی و نارضایتی می شوید و به نظر می رسد زندگی بر وفق مراد ما یا آن طور که انتظار دارید نیست. پس از سپری شدن زمانی طولانی به یک نتیجه ناامید کننده می رسید و دائماً آرزو می کنید که زندگی متفاوتی داشته باشید. بعد به جای آن که نقش خود را در این جریان فکری در نظر داشته باشید زندگی و وضعیت خود را سرزنش می کنید و احساس افسردگی و درماندگی می کنید. پس بیایید با کاهش توقعات زندگی آرام تری داشته باشید و با کاهش توقعات از زندگی خود آن طور که هست لذت خواهید برد و با تصورات ایده آل و ترجیحات مختلف کمتر خود را آزار خواهید داد.-  2- برای کسب آرامش، صراحت گفتار داشته باشید : همه ما گاهی اوقات مطلبی را که واقعاً می خواهیم بیان کنیم بر زبان نمی آوریم‘ چرا که فکر می کنیم بهتر است بار اول از آن صرف نظر کنیم‘ البته اگر در نهایت خواسته های خود را بیان کنیم خشنود می شویم ولی باز هم در کنار آن رضایت‘ به علت ناکام گذاشتن طرف مقابل احساس گناه خواهیم کرد. این اکراه در بیان خواسته هایمان موجب می شود در طی بحث ها، منظور واقعی خود را بیان نکنیم و وقتی دیگران نیز موفق به درک خواست ما شوند، احساس رنجیدگی شدید می کنیم. در نتیجه منشأ قابل توجهی از اضطراب و استرس در ما به وجود می آیدو اما چگونه می توان با روشی سازنده با این مسئله برخورد کرد؟ ابتدا این نکته را به خاطر داشته باشید که « نه » گفتن ممترادف بی ادب بودن یا بی توجهی نیست. لذا زمانی که مایل به انجام کاری نیستسد « نه » گفتن خیلی اهمیت دارد. خوب نیست وقتی که واقعاً می خواهید « نه » بگویید پاسخ مثبت دهید. چرا که در این صورت در حق آن فرد لطفی نکرده اید بلکه با عدم احترام به نیازها و احساسات خودتان فقط اضطراب واسترس روحی برای خود خلق کرده اید. هم چنین موقعیتی ایجاد می کنید که در آن نسبت به طرف مقابل احساس ناخوشایندی دارید کسی که اگر روراست و راحت با او برخورد می کردید شما را کاملاً درک می کرد. به آخرین باری که فردی در مقابل تقاضای شما « نه » گفت فکر کنید اگر این کار را با روشی خوشایند انجام شده باشد احتمالاً قادر به فهم دلایل او بود و با رضایت آن را قبول کرده اید اما اگر به علت عدم ارائه پاسخ مثبت به تقاضایتان احساس بدی پیدا کرده اید احتمالاً نشان دهنده آن است که باید در مورد خودتان فکر کنید یعنی ببینید که آیا مشکل از شماست؟ یادتان باشد که « نه » واژه ای دو حرفی است که قادر است در طول هفته چند ساعت در وقت صرفه جویی کند. آن را قاطعانه و سریع ادا کنید و به دنبالش توضیح مختصری بدهید‘ بدون این که لازم باشد جزئیات را با طرف مربوط مطرح سازید. مثلاً همین قدر بگویید : « من وقت ندارم.»3. روش های دیگر به دست آوردن آرامش : 1- جلوی گریه خود را نگیرید و گهگاهی گریه کنید. 2- دست کم روزی 15 دقیقه را در سکوت بگذرانید و به نیازهای واقعی خود و نیز چیزهایی که دارید فکر کنید. سکوت عصاره آرامش است‘ با زور نمی توان آن را ایجاد کرد‘ باید زمانی که فرا رسید آن را بپذیرید. دست کم روزی یک ساعت تنها به اتاقی بروید و در را به روی خود ببندید. 3- افراد آرام به خود می گویند که برای تغییر گذشته کاری نمی توان کرد‘ آن گاه از فکر ادامه زندگی لذت می برند. 4- وقتی احساس می کنید که سرتان پر از فکر های جور واجور است و جای خالی در آن نیست‘ با قدم زدن آن ها را پاک کنید. 5-آرامش را از کودکان بیاموزید‘ ببینید که چگونه در همان لحظه ای که هستند‘ زندگی می کنند و لذت می برند. 6-از همان که هستید راضی باشید‘ در این صورت احساس آرامش بیش تری می کنید. 7-هر چه اکسیژن بیش تری به شما برسد آرام تر خواهید شد‘ خوب است در محل کار و زندگی خود گیاهی نگه دارید. 8-مهم نیست که با شما مؤدبانه برخورد کنند یا نه‘ برخورد مؤدبانه شما باعث ایجاد آرامی و احساس خوبی در شما خواهد شد. 9-سرعت حرکت شما با احساس تان رابطه مستقیم دارد‘ آرام راه بروید و حرکات بدن خود را آرام تر کنید‘ طولی نمی کشد که آرام خواهید شد. گاهی می توانید برای رسیدن به آرامش دراز بکشید‘ عضلات خود را شل کنید و به هیچ چیز فکر نکنید. 10-با حرکات آرام و صحبت کردن شمرده‘ احساس آرامش را به جمع منتقل کنید. آیا تا به حال فرد آرامی را دیده اید که با صدای بلند صحبت کند؟ 11-با شوخی به آرامش خود کمک کنید. 12-راحتـی یکی از عنـاصر آرامـش است ؛ مثل دمای مناسب‘ صندلی راحت و کفش و لباس راحـت‘ هر چند وقت یـک بار سـاعت تان را باز کنید و خود را از فشار زمان نجات دهید. 13-لحظه های زیبای زندگی تان را بنویسید و از آن ها عکس و فیلم بگیرید‘ سپس بیش تر وقت ها آن ها را به یاد آورید و درباره آن ها فکر کنید و لذت ببرید. 14-آهسـته غـذا خوردن و جویـدن‘ باعث تجـدیـد قوای فکری و احـساس آرامش خواهـد شد. 15-برای تأثیر بیش تر و رسیدن به آرامش‘ در خود متمرکز شوید و آرام نفس بکشید. 16-تمرین کنید که آرام تر از حد معمول صحبت کنید‘ این کار خود‘ ضربان قلب و نفس تان را کم می کند و به شما اجازه می دهد ذهن و فکرتان را از بسیاری مسائل پاک کنید. 17-احساسات و مشکلات خود را به دیگران بگویید و آرامش بیش تری احساس کنید. 18-یکی از مهم ترین مهارت ها در آرام بودن‘ فکر نکردن به مسائل کوچک است؛ دومین مهارت‘ کوچک شمردن تمام مسائل است. 19-شاد کردن دیگران موجب شادی و آرامش می شود. 20-اگر می دانستید که سیگار کشیدن و ورزش نکردن برابر است با استرس‘ اضطراب و حذف آرامش‘ هرگز سیگار کشیدن را امتحان نمی کردید و ورزش کردن را به تعویق نمی انداختید. -افسردگی از دیدگاه قرآن از آن جا که روی برتافتن از معنویت و اخلاق و گرایش به ارزش های مادی بر خلاف ساختار روحی ـ روانی انسان و در جهت عکس قانون خلقت است بشریت با این نگرش با بحران های بسیاری دست به گریبان است و هر چه این حرکت معکوس تداوم یابد این بحران تشدید می شود. یکی از پیامدهای بی اعتنایی انسان به معنویت‘ که طعم خوش حیات را در کام انسان ها تلخ کرده افسردگی است. خداوند می فرماید : « وَ مَن أعرَضَ عَن ذِکری فَإنَّ لَهُ معشیةً فَتنَتاً. طه 124 و هر که از یاد من دل بگرداند‘در حقیقت زندگی تنگ و سختی خواهد داشت. » و نیز در سوره رعد آیه 27 می فرماید : « ... إلا بِذِکرِاللّه تَطمَئِنَّ القلوب . آگاه باشید که دل ها با یاد خدا آرامش می یابد. » طبیعت دنیا مستلزم آن است که انسان همیشه به آن چه می خواهد و دوست دارد نمی رسد و با سختی ها و ناملایمات‘ شکست ها و ناکامی ها‘ ضرر و زیان ها و بسیاری چیزهای ناخوشایند دیگر مواجه شد. ایستادگی در برابر مشکلات و ناامید نشدن‘ محتاج به جهان بینی استواری است که بتواند مقاومت در برابر آن ها را برای انسان توجیه کند که فقط جهان بینی الهی است که از عهده این مشکل برمی آید : « أفَمَن شَرَحَ اللّهُ صَدرَهُ لِلإسلامِ فَهُوَ عَلی نورٍ مِن رَبِّهِ فَوَیلٌ لِلقاسِیة قُلوبُهُم مِن ذِکرِ اللّهِ اوُلئِک فی ضَلالٍ مُبین . زمر 22 » جهان بینی مادی‘ توان توجیه منطقی و منطبق بر فطرت سلیم را ندارد و معتقدان به آن‘ در مقابل مشکلات خلع سلاح هستند. شاهد این مدعا وجود بیماری های روحی حاد و بحران های شدید اخلاقی در دنیای معاصر به ویژه در جوامع مادی غرب است : « وَالَّذینَ أعمالُهُم کسَرابٍ بَقیعَةٍ یحسَبُهُ الظَّمأنُ مآءً حَتّی إذا ... .نور 39 و 40 و کسانی که کفر ورزیدند کارهایشان چون سرابی در زمینی هموار است که تشنه‘ آن را آبی می پندارد تا چون بدان رسد آن را چیزی نیابد و خدا را نزد خویش یابد و حسابش را تمام به او دهد و خدا زود شماراست. یا ( کارهایشان ) مانند تاریکی هایی است که در دریایی ژرف است که موجی آن را می پوشاند و روی آن موج دیگر است و بالای آن ابری است که بعضی بر روی بعضی قرار گرفته است. هر گاه غریق دستش را بیرون آورد به زحمت آن را می بیند و خدا به هر کس نوری نداده باشد او را هیچ نوری نخواهد بود. » ملاک ها و ارزش های مادی توان توجیه و تبیین این امور را ندارند و انسان را در نیمه راه زندگی رها کرده و قدرت روبه رو شدن و تصمیم گیری در برابر حوادث را از انسان سلب می کند. این جا است که انسان از انسانیت خویش خلع و به موجودی زبون و بی اراده تبدیل می شود و زندگی را بی ارزش می یابد و چون حیوان‘ باپای خویش به مسلخ قدم می گذارد. آن چه مایه تداوم زندگی است امید به آینده بهتر است‘ آینده بهتر است که در انسان شور و نشاط زندگی و زنده بودن را به پا می دارد. او را به بهره وری از امکانات ترغیب و به کمال و ترقی امیدوار می سازد. این امید است که از انسان غوطه ور در مشکلات و ناملایمات فردی استوار و مصمم می سازد که جریان تاریخ را متحول کرده و از معرکه برخورد با حوادث سرافراز خارج می سازد. یکی از آثار مهم و ملموس اعتقاد به معاد، دمیدن نشاط و امید در روح انسان و نجات از افسردگی و خمودی از طریق تبیین و ترسیم آینده ای زیبا و شفاف است. -افسردگی از دیدگاه روایات پيامبر اسلام می فرمایند : « إن هَدفی فی الدُنیا یحبُک اللّهُ وَ إن هَدفیما ایدی الناس یحبُک الناسُ : به دنیا بی رغبت باش‘ تا خداوند دوستت بدارد به آن چه در دست مردم است بی اعتنا باش تا مردم دوستت بدارند. » رسول الله (ص) می فرمایند : « أن زعیمٌ بثَلاثٍ لِمَن أتَبَّ عَلی الدنیا : بفَقرٍ لِأغناءَ و بِشٌغلٍ لِأفراغَ لَهُ ‘ وَ بُِهّمٍ وَ حُزنٍ لِانقِطاعَ لَهُ : کسی که به دنیا بچسبد من سه چیز را برای او قطعی می دانم‘ فقری که هیچ گاه به بی نیازی نمی انجامد گرفتاری که هرگز از آن خلاصی نیست و غم و اندوهی که هرگز به پایان نمی رسد. » جبرئیل می فرماید : « لَمّا جاءَ إلی النَبی وَ أعلَم أنَّ شَرَفَ الرَجُلِ قیافُهُ بِالَّیلِ به عِزَّة ُ استغناءُهُ عَنِ الناس : جبرئیل که نزد پیامبر آمد‘ و بدان که افتخار مرد به شب زنده داری اوست و عزتش در بی نیازی او از مردم. » امام علی ( ع ) می فرمایند : « أعظمُ البَلاءِ إنقِطاعِ الرَّجاء : بزرگ ترین بلا نومیدی است. » در سخنی دیگر آن حضرت فرموده اند که : « قَتَلَ القُنوطُ صاحِبَهُ : نومیدی‘ صاحب خود را می کشد . » و نیز از آن حضرت روایت شده است که : « فی صِفَةِ المُنافقین ؛ حَسَدَةُ الرَّخاءِ وَ مَوَّکدَّ وَ البلاءِ و مُقنِطف الرَّجاء ... : در وصف منافقان؛ حسودان آسایش دیگران هستند به گرفتاری مردم دامن می زنند و امید را به یأس می کشانند. » نِعمَ الطّارِدُ المَمِّ الإتِّکللُ عَلی القَدیر : چه نیکو غم زدایی است توکل کردن به تقدیر الهی. امام باقر (ع) می فرمایند: « َیرُالمالِ الثِّقَةُ بِاللّهِ والأسِ مِمّا فی ایدی الناسِ : بهترین سرمایه اعتماد به خداست و چشم طمع برکندن از آن چه مردم دارند. » امام صادق ( ع ) می فرمایند : « الیأسُ مِمّا فی ایدی الناسِ عزّ المؤمِنِ فی دینِهِ : قطع امید کردن از آن چه مردم دارند‘ مایه عزت دین مؤمن است. » طبق تحقیق به عمل آمده در این مقاله معلوم شده است که در جامعه کنونی با پیشرفت روز افزون علم و آسان شدن امور و حل شدن بسیاری از مشکلات فردی و اجتماعی رنگ معنویت و آرامش در جامعه نسبت به چند دهه قبل کمتر شده است. مشخص است که هر چه به معنویت بهای کمتری داده شود نقش آرامش هم در زندگی افراد کمرنگ تر می شود و جای خود را به افسردگی اضطراب و ناآرامی و... می دهد و این نشان می دهد که پیشرفتهای علمی باید در کنار معنویات باشد تا نقش بیشتری را در زندگی افراد ایفا کند و موجب هر چه بیشتر سعادت و کمال و آرامش آنها گردد. پس جامعه باید به دنبال راه کارهای نهادینه باشد تا بتواند دوباره معنویات را به زندگی افراد باز گرداند که در اینجا به چند راه کار اشاره می کنیم: 1. باید جون امروزی را با اسلام ناب محمدی آشنا کرد چرا که در جامعه کنونی شاید فقط اسمی از اسلام و مسلمان بودن به جامانده باشد. جوان باید با قرآن آشنا شود تا پی به نقش قرآن بر زندگی فرد و اجتماعی اش ببرد و قرآن را راهنما و الگوی خود قرار دهد. جوان باید خود به این مرحله برسد که خودش به دنبال اسلام و قرآن و معنویات باشد نه با اجبار والدین و جامعه. 2. جلسات قرآن معمولا مختص ماه رمضان است و با اتمام ماه رمضان این جلسات هم کمتر می شود‘ بهتر است که این جلسات در دیگر ماههای سال هم ادامه پیدا کند چرا که کلام خدا هم راهنمای زندگی بشر است و هم او را به آرامش خداوند عالمیان پیوند دهد و از اضطراب و افسردگی او جلوگیری می کند و او را به آرامش قلبی می رساند. 3. باید در طی سال نمابشگاههایی مخصوص قرآن و علوم قرآنی ارائه شود تا مردم آگاهتر شوندو به دین گونه نظر افراد را به سوی معنویات بیش تر جلب کرد و چشم آن ها را بر حقایق بیشتری گشود. 4. بهتر است اردوهای زیارتی از طرف ارگان های دولتی مثل پایگاه های بسیج‘ آموزش و پرورش‘ دانشگاه ها و ... بیش تر شود و افراد را با مکان های زیارتی بیش تری آشنا کرد. 5. در مجالس تعزیه بهتر است از گفتن مسائل تکراری خودداری شود چرا که همین تکرار ها موجب دوری افراد از اسلام‘ عترت و قرآن می شود. باید در این مجالس به مسائل تازه تری پرداخت و گوشه های پنهان اسلام را برای مردم بازگو کرد تا با دین اسلام بیش تر آشنا شوند و پی به دیگر حقایق ببرند.-گردآوري: الهام کارگـــران -فهرست منابع و ماخذ: 1-قرآن کریم؛ ترجمه مهدي الهي قمشه اي، چاپ قم، چاپ اول. 2- .آزاد، حسين؛ آسيب شناسي رواني ، تهران انتشارات بعثت، چاپ دوم، زمستان 1378. 3- الآمدي، عبدالواحد؛ غررالحكم و دررالكلم ؛ انتشارات ستار‘ ناشر : دارالكتاب الاسلامي ؛ سال نشر : 1426 هـ. ق. 4- جمشيدي، اسدالله؛ آثار فردي معاد از ديدگاه قرآن ؛ انتشارات مؤسسه آموزش و پژوهش ؛ چاپ اول‘ زمستان 1380. 5- شاكري، رضا ؛ مشاوره كاربردي ؛ انتشارات نصايح قم ؛ چاپ اول،زمستان 1381. 6- كاپلان، هارولد ـ سادوك ؛ بنيامين ـ گرب،جك ؛ خلاصه روان پزشكي علوم رفتاري ـ روان پزشكي باليني ؛ ترجمه نصرت الله پور افكاري ؛ ناشر شهر آب، چاپ سوم‘ 1378‘ جلد دوم. 7- كارن جي. كارلسون ؛ استفاني ـ ايزنستات، ترازيپورين ؛ بهداشت رواني زنان ؛ ترجمه خديجه ابوالمعالي ـ هايده صابري ؛ ژينوس لطيفي ؛ مهدي محي الدين بناب ؛ نشر ساوالان ؛ چاپ اول‘ پاييز 1379. 8- محمدي ري شهري، محمد؛ ميزان الحكمه ؛ ترجمه حميدرضا شيخي ؛ انتشارات الحديث ؛ چاپ سوم 1381. 9- مجله خانواده سبز؛ شماره 146 ؛ سال هفتم ؛ پانزدهم آذر 1384. 10- مجله خانواده سبز ؛ شماره 149 ؛ سال هفتم ؛ اول بهمن 1384. 11- واتز، اي. اچ ؛ افسردگي رواني ؛ ترجمه سياوش آگاه ؛ انتشارات بنگاه ترجمه و نشر كتاب ؛ چاپ دوم‘ پاييز 1381. ]]> روانشناسی اسلامی Tue, 16 Feb 2016 13:29:19 GMT http://migna.ir/vdcirvap.t1awz2bcct.html رنگ سفید و تأثیرات آن از منظر قرآن کریم http://migna.ir/vdcjmmet.uqeiyzsffu.html چکیده همة انسان‌ها با محیط پیرامون خود در ارتباط‌اند‌. این ارتباط‌، گاهی با اندیشیدن‌، گاهی با لمس کردن‌، چشیدن‌، شنیدن‌، بوییدن و گاهی هم با دیدن است. انسان‌ها محیط پیرامون خود را رنگی می‌بینند و این رنگ‌ها در آنان اثری خواه مثبت و یا منفی بر جای می‌گذارد. این تأثیرها ممکن است فیزیکی یا روانی باشد‌ که بعد روانی آن مهم‌تر و آشکارتر است. علم روان‌شناسی رنگ‌ها‌، علمی نوین و نوپاست که تأثیرهای روانی رنگ‌ها را بر انسان‌ها مورد بررسی قرار می‌دهد. قرآن هم بشر را از این علم بی‌بهره نگذاشته و طعم این علم را از چهارده قرن قبل به ذائقه‌اش چشانده است. در قرآن از رنگ‌های آبی، زرد‌، قرمز، سبز‌، سیاه‌ و سفید‌ یاد شده است و تأثیر آنها بر انسان‌ به طور مستقیم یا غیر مستقیم بیان شده است. رنگ آبی مایه آرامش؛ زرد مایه شادی و روشنایی؛ قرمز، هیجان انگیز، سبز، رنگ تمدد اعصاب، سیاه رنگی دارای کراهت و سفید، رنگی شریف‌، لطیف‌، ملیح، پاک و... معرفی شده است که این مقاله به بررسی آنها پرداخته است. واژگان کلیدی: قرآن‌، حدیث، روان شناسی‌، رنگ‌. مقدمه استعداد انسان در کشف ناشناخته‌ها و گشودن قفل‌ها و بحث از دشواری‌ها و نهان‌ها‌، استعدادی طبیعی است. انسان‌ به حکم ترکیب معنویش نمی‌تواند در برابر مجهولات‌ دست بسته بماند‌، بلکه در نهاد او انگیزه‌ای است که ‌می‌خواهد به هر چیز که بر حواس و خرد او تأثیر ‌می‌گذارد‌، معرفت پیدا کند (خطیب، قرآن و علم روز‌، 1362: 21). رنگ‌ها از جمله عوامل بارز طبیعی هستند که هم جسم و هم روح و خرد انسان را مورد تأثیر قرار ‌می‌دهند. طبق تحقیقات جامعه‌شناسی‌، رنگ‌ها‌ نه تنها افراد را تحت تأثیر خود قرار ‌می‌دهند‌، بلکه منجر به پیشرفت یا رکود جامعه ‌می‌شوند. عدم جایگزینی صحیح رنگ در مکان خاص خود و به کارگیری نادرست آن در محیط‌های انسانی‌، صدمات روحی شدیدی بر انسان وارد می‌آورد. اصلاح املای کودک با خط قرمز توسط معلم‌، چراغ قرمز هشدار دهنده برای رانندگان، سفید بودن پاکت شیر‌، رنگ آبی یا سبز روشن دیوارهای کلاس درس یا کتابخانه برای مطالعه بهتر و استفاده از پوشش سفید برای پزشک و سبز برای بیماران‌، همه مؤید این مطلب است که ارتباطی تنگاتنگ بین نظام خلقت انسان و طبیعت وجود دارد (پهلوان حسین‌، روان شناسی رنگ‌ها و قرآن کریم‌، 1387: 1/189). با توجه به وجود روحیة حقیقت‌طلب در انسان و غریزة کشف مجهولات‌، در سال‌های اخیر‌ بیشتر توانسته است به راز تأثیر رنگ‌ها بر روند زندگی پی ببرد و آن را در قالب علم روان‌شناسی رنگ‌ها معرفی نماید. در قرآن کریم نیز مسئلة رنگ‌ها و تأثیر آنها بر زندگی انسان مورد اشاره قرار گرفته است. 1. مفهوم رنگ رنگ در لغت، کیفیتی است که از ظاهر چیزی دیده می‌شود؛ مانند سفیدی‌، سرخی‌، سبزی. ابن منظور در این باره گوید: رنگ هیئتی است چون سیاهی و قرمزی. رنگ هر شیء چیزی است که باعث تمایز آن از شیءِ دیگر می‌شود (ابن منظور‌، لسان العرب، 1414: 7/113). طریحی نیز رنگ را چون ابن منظور تعریف کرده است (طریحی‌، مجمع البحرین‌، 1375: 6/303)؛ بنابراین، باید گفت که رنگ از مفاهیم بسیار واضح و معروف در میان عرف و فرهنگ‌های عمومی است؛ به گونه‌ای که برخی از اهل لغت نیازی به تعریف آن ندیده‌اند. رنگ در اصطلاح یک انعکاس مرئی است که در اثر عبور، انتشار یا بازتاب ترکیب رنگ‌ها توسط اشیاء به وجود می‌آید. از دیدگاه‌ علمی ثابت شده که همه رنگ‌ها از تشعشع‌های نور خورشید است و هر شیء به میزان شفافیت و خاصیت جذب پرتوها، بعضی پرتوها را جذب می‌کند و برخی را باز می‌تاباند؛ در نتیجه، آن شیء را به رنگ پرتوهای بازتاب شده می‌بینم. از سوی دیگر، این پرتوها با ترکیب شدن، نورهای دیگری را می‌سازند که بر یافته‌های مخروطی شکل اعصاب چشمی اثر می‌گذارد و سبب دیدن آن نور می‌شود. وقتی جسمی همه نورها را بازتاباند، سفید و زمانی که همه نورها را جذب کند، سیاه دیده می‌شود (رستم‌نژاد و نوید، اعجاز رنگ‌ها در قرآن، نشریه قرآن و علم، 7/131). دنیایی که ما آن را نظاره می‌کنیم، از دو عنصر مهم تجسمی تشکیل شده است؛ فرم (شکل) و رنگ که هر کدام لازم و ملزوم یکدیگرند؛ زیرا برخورد نور به شیئ و انعکاس آن باعث دیدن رنگ می‌شود. هر موجودی که در این دنیا به چشم می‌خورد، ابتدا از لحاظ شکل و اندازه احساس می‌گردد‌. سپس در حالی که دارای پوششی از رنگ است، مورد توجه قرار می‌گیرد. در عین حال، رنگ علامت مشخصه هر شیئ طبیعی است؛ همان‌طور که گل سرخ به خاطر رنگش از دور جلب توجه می‌کند و نظر بیننده را به خود معطوف می‌دارد و یک میوه رنگی با رنگش اعلام می‌کند که رسیده است و یا نارس می‌باشد. بیشتر افراد بینا در میان رنگ‌ها و به یاری رنگ‌ها زندگی و کار ‌می‌کنند و ‌می‌اندیشند؛ بدانند یا نه‌، بخواهند یا نه‌، نظا‌می از رنگ‌ها‌ و کارکرد‌های رنگ‌ها‌ و منطقی رنگین یعنی نمادگرایی رنگ‌ها فکر و ذکر آنها را به خود مشغول ‌می‌کند. شناسایی بدون رنگ ممکن نیست. رنگ‌ها‌، درست یا غلط‌، سرچشمه یا انگیزه برخی احساسات و پاسخ‌های حسی‌، روانی و حتی شناختی محسوب ‌می‌شوند (ویتگنشتاین، دربارة رنگ‌ها‌، 1379: 165). رنگ، زندگی است‌؛ زیرا جهان بدون رنگ بی‌ایمان و مرده جلوه ‌می‌کند‌. نور اصلی بدون رنگ است و مقابل آن‌، تاریکی بدون رنگ است؛ همان‌گونه که از شعله آتش نور بیرون ‌می‌تابد‌، بدین‌سان هم نور رنگ‌ها را به وجود ‌می‌آورد. نور که اولین پدیده در جهان است‌، از طریق رنگ‌ها روح و طبیعت زنده جهان را برایمان آشکار ‌می‌سازد (ایتن، عناصر رنگ، 1378: 10). 2. رنگ در علم روان‌شناسی روان‌شناسی‌ دانشی بسیار گسترده است و از رشته‌ها و دیدگاه‌های اجتماعی و آموزشی گوناگون تشکیل یافته است؛ لذا نمی‌توان یک تعریف جامع و مقبول از همه روان‌شناسان ارائه داد. با این همه، اکثر پژوهش‌گران این رشته‌، روان‌شناسی را دانش رفتار و فرآیندهای روانی تعریف کرده‌اند که هم رفتار مشهود و هم اندیشه و احساس‌های پنهان را مورد بررسی قرار می‌دهد (پارسا، بنیادهای روان‌شناسی‌، 1378: 12). انسان‌ها غالباً سلایق خاصی در انتخاب رنگ‌ها داشته و هر کس رنگ بخصوصی را بیشتر از سایر رنگ‌ها دوست دارد. شاید همه مردم این را ندانند که انسان‌ها‌ بیش از حد تصور خود از رنگ‌ها تأثیر می‌پذیرند و باید اذعان کرد که غالب مردم‌، هنوز به یقین و دقیق نمی‌دانند که از نظر روان‌شناسی و فیزیکی تا چه اندازه تحت تأثیر رنگ‌ها هستند. رنگ‌ها با تمام عوامل و جزئیات زندگی ما چنان رابطه تنگاتنگی دارد که باید گفت‌ وجود فیزیکی و روحی انسان را با سایر جزئیات و پدیده‌های جهان هستی در ارتباط قرار می‌دهد. این ارتباط و تأثیر تا حدی است که بشر‌ برای بیان احساسات درونی از رنگ‌ها استفاده می‌کند. همگان می‌دانند که هر فردی‌، نسبت به رنگی خاص‌، جاذبه و یا دافعه‌ای دارد‌، حتی اگر دافعه یا جاذبه شخص بسیار کم باشد. از روزگاران بسیار دور‌، رنگ‌ها همواره پیرامون بشر را احاطه کرده و وی را تحت نفوذ خود درآورده است. زندگی بشر اولیه تحت تأثیر دو عاملی قرار داشت که خارج از کنترل او بودند‌؛ این دو عامل روز و شب‌ است؛ یعنی تاریکی و روشنی. شب محیطی را پدید می‌آورد که فعالیت بشر را متوقف می‌کرد. روز موجب محیطی بود که در آن کار و عمل مقدور بود؛ لذا بشر اولیه در روز دست به کار می‌شد تا توشه مواد غذایی خود را پر کند یا به جست‌وجوی شکار بپردازد. شب به همراه خود‌، بی‌حرکتی‌، آرامش و کاهش عمومی سوخت و ساز فعالیت‌های جسمانی را به ارمغان می‌آورد، اما روز به همراه خود‌، امکان کار، عمل و افزایش فعالیت جسمانی را می‌آورد و به انسان نیرو و هدف می‌دهد. رنگ‌های مرتبط با این دو محیط رنگ آبی متمایل به تیره آسمان شب و زرد روشن نور آفتاب می‌باشد؛ لذا رنگ آبی متمایل به تیره‌، رنگ آرامش و عدم فعالیت است، در حالی که رنگ زرد روشن‌، رنگ امید و فعالیت است. چون هر یک از این دو نشان‌گر محیط‌های شب و روز است؛ از این رو، هر یک به جای اینکه در کنترل بشر قرار گیرد عاملی است که انسان را در کنترل خود دارد (لوشر، روان‌شناسی رنگ‌ها‌، 1373: 19-22). معلوم شد که انسان‌ها از همان ابتدای خلقت‌، از رنگ‌ها تأثیر ‌می‌پذیرفته‌اند تا جایی که فعالیت‌های روزمره خود را بر اساس رنگ‌ها (روز و شب) تنظیم ‌می‌کرده‌اند. بشر که همواره در پی کشف مجهولات و علل پدیده‌هاست، در عصر نوین، بابی در علم روان‌شناسی‌ با عنوان «روان‌شناسی رنگ‌ها» باز نموده تا از اسرار پدیده رنگ که از ابتدای خلقت انسان او را تحت الشعاع خودش قرار داده است‌، پرده بردارد. رنگ بر نیازهای روحی ـ روانی‌، شرایط یادگیری‌، کنترل رفتار خشم‌گینانه‌، احساسات‌، درمان افسردگی‌، اختلالات یادگیری و سطح انرژی اثر دارد و برای کنترل نبض‌، تپش قلب‌، فشار خون‌، اشتها و حتی خواب مفید است. همچنین در درمان بیماری‌هایی مانند میگرن‌، سرطان‌، اعتیاد‌، امراض پوستی و حتی تومورهای مغزی مؤثر است (عرب اول‌، دنیای رنگ‌ها‌، 1388: 1/247)؛ برای نمونه، رنگ سفید‌، نماد پاکی‌، پاکدامنی‌، بی‌گناهی و صلح است (شی جی وا، همنشینی رنگ‌ها، 1377: 22). این رنگ‌، رنگی ملیح و براق است و باعث می‌شود که انسان آن گونه که هست، جلوه کند و اثری دلگشا دارد (لوشر، روان‌شناسی رنگ‌ها‌، 1373: 93). این گونه است که امروزه علم روان‌شناسی اثبات کرده است که هر رنگی نشانه یا درمان است و در ایجاد جاذبه و دافعه‌، توازن و تعادل بین ذرات عالم ‌می‌تواند مؤثر باشد حتی گاهی راز دل خلایق را رو ‌می‌کنند؛ به گونه‌ای که علاقه هر شخص به رنگی خاص‌، حکایت از شخصیت درونی و ذوق او دارد. گفته شده است که رنگ روشن‌، خوشحال کننده و رنگ تیره غم‌انگیز است و رنگ سرخ و قرمز‌، تقویت کننده و محرک ‌می‌باشد. رنگ سبز‌، آرامش دهنده و استراحت دهنده است. رنگ زرد‌، بسیاری از حشرات را دور ‌می‌کند. در بیمارستان‌های روانی‌، بیماران تندخو را تحت تأثیر مداوم رنگ آبی و بیماران منزوی و بی‌تحرک را با رنگ زرد‌ مداوا می‌کنند؛ زیرا این رنگ‌، تحریک کنندة ذهن و هوش نیز هست و شدیداً موجب تقویت فکر انسان ‌می‌شود. امام علی(علیه السلام) رنگارنگی پرهای طاووس را سبب بروز احساسی همچون تکبر در وی می‌داند و می‌فرماید: «کأَنَّهُ قِلْعُ دَارِی عَنَجَهُ نُوتِیهُ یخْتَالُ بِأَلْوَانِهِ...؛ گویا آن دم مانند بادبان کشتی است که کشتیبان آن را از جانبی به جانب دیگر می‌گرداند و او به رنگ‌هایش به خود می‌نازد» (نهج البلاغه، خطبه 164). 3. رنگ در قرآن کریم هر اثر هنری‌ از لحظه‌ای که ارائه ‌می‌شود‌، منش ارتباطی ‌می‌یابد (احمدی، حقیقت و زیبایی، 1383: 391). قرآن نیز با وجود اینکه یک کتاب هنری‌ یا علمی صرف نیست‌، چه از جنبه هنری و چه از جنبه علمی‌، هم تأثیرات روان شناختی رنگ‌ها را بیان کرده و هم با نوع بیان هنری خود‌، از طریق نام رنگ‌ها‌ بر مخاطب اثر ‌می‌گذارد. در قرآن کریم از شش رنگ سفید‌ و سیاه‌ (بقره‌/187؛ آل‌عمران‌/106؛ نحل‌/58؛ زمر‌/60؛ زخرف‌/17) زرد (بقره‌/69؛ روم‌/51؛ زمر‌/21؛ حدید‌/20؛ مرسلات‌/33)‌، سبز (انعام‌/99؛ یوسف/43و46؛ یس‌/80؛ کهف‌/31؛ حج‌/63؛ الرحمن‌/76؛ انسان‌/21)‌، کبود (آبی) (انعام‌/69) و قرمز (فاطر‌/27) یاد گردیده و به طور مستقیم یا غیر مستقیم به تأثیرات روان شناختی و بعضاً فیزیولوژیکی آنها اشاره شده است. رنگ در قرآن کریم هم به شکل توصیفی و هم استعاره‌ای وجود دارد.کاربرد اصلی رنگ در تشریح قدرت آفرینش پروردگار بوده است که در حضور و تغییر رنگ‌های مختلف در جهان دیده ‌می‌شود. البته ارزش‌های فرهنگی نیز در موارد کاربرد استعاری رنگ‌ها رؤیت‌پذیر است (Ri««in, EQ, 2/365-366). در فصول سال که حاوی رنگ‌های مختلف است برای خردمندان نشانه‌هایی هست «أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَسَلَکَهُ یَنابیعَ فِی الْأَرْضِ ثُمَّ یُخْرِجُ بِهِ زَرْعاً مُخْتَلِفاً أَلْوانُهُ ثُمَّ یَهیجُ فَتَراهُ مُصْفَرًّا ثُمَّ یَجْعَلُهُ حُطاماً إِنَّ فی ذلِکَ لَذِکْرى لِأُولِی الْأَلْبابِ» (زمر/21)؛ «آیا نظر نکرده‌اى که خدا از آسمان آبى فروفرستاد و آن را به چشمه‌هایى که در زمین است وارد نمود، سپس به وسیله آن زراعتى را با رنگ‌هاى متفاوتش بیرون می‌آورد؛ سپس خشک می‌گردد، پس آن را زرد می‌بینى؛ سپس آن را درهم شکسته می‌گرداند؟! قطعاً، در این (مطلب) تذکّرى براى خردمندان است». مشاهده رنگارنگی در خوراکی‌ها نیز دیده و خوردن آنها را لذت بخش‌تر ‌می‌کند؛ «أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَخْرَجْنا بِهِ ثَمَراتٍ مُخْتَلِفاً أَلْوانُها» (فاطر/27)؛ «آیا نظر نکرده‌اى که خدا از آسمان، آبى فرو فرستاد، به وسیله آن محصولاتى که رنگ‌هایش متفاوت است (از زمین) خارج ساختیم». دگرگونی زبان‌ها و رنگ‌های مردم نیز آیتی برای دانشمندان دانسته شده است؛ «وَ مِنْ آیاتِهِ خَلْقُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ اخْتِلافُ أَلْسِنَتِکُمْ وَ أَلْوانِکُمْ إِنَّ فی ذلِکَ لَآیاتٍ لِلْعالِمینَ» (روم/22)؛ «و از نشانه‌هاى او آفرینش آسمان‌ها و زمین و تفاوت زبان‌هایتان و رنگ‌هاى شماست. قطعاً، در آن[ها] نشانه‌هایى براى دانایان است». 3-1- رنگ آبی این رنگ به صورت مستقیم یک بار در قرآن به معنای حزن و اندوه به کار رفته است: «یَوْمَ یُنْفَخُ فِی الصُّورِ وَ نَحْشُرُ الْمُجْرِمینَ یَوْمَئِذٍ زُرْقاً» (طه/102)؛ «(همان) روزى که در شیپور دمیده می‌شود؛ و خلافکاران را در آن روز، در حالى که (چشمانشان کور و) کبود است گرد می‌آوریم!». رنگ آبی در این آیه دلالت بر ترس و وحشت نمی‌کند؛ جز آنکه با رنگ سیاه ترکیب شود و مجرمان با بدن‌های کبود در آن روز جمع می‌شوند.«زُرقاً» آبی پر رنگ است و خود این واژه بر شدت آبی دلالت دارد؛ بر عکس آبی باز و کم رنگ که همان رنگ آسمان و دریاهاست که بسیار آرام بخش است. رنگ آبی آسمان، اثر تسکینی شگرفی بر انسان می‌گذارد، لذا خداوند رنگ آسمان و اقیانوس‌ها و دریاها را (که تصویر آبی آسمان را در خود نشان می‌دهند) به رنگ آبی مزین ساخته است. بدین ترتیب، خداوند حکیم زندگی انسان را بر اساس فطرت و نیاز روحی او رنگ‌آمیزی کرد و این دلالت بر ربوبیت خدای واحد دارد.  انسان وقتی به آسمان می‌نگرد، رنگ آبی را می‌بیند که آرام‌بخش است و چون به زمین می‌نگرد، رنگ سبز را می‌بیند که حالتی مسرّت‌بخش و متعادل به روان او می‌بخشد. آبی به دلیل همین خواص، بهترین رنگ برای کاشی کاری مساجد و زیارت‌گاه‌ها می‌باشد. آسمان در شب به رنگ آبی تیره و کبود در می‌آید و چه زیباست که قرآن شب را مایه استراحت قرار داده است (رستم‌نژاد و نوید، اعجاز رنگ‌ها در قرآن، مجله قرآن و علم، 7/131). رنگ‌شناسان معتقدند رنگ آبی تیره (رنگ شب) ساختار آرامش و سکوت کامل است. این رنگ از یک تأثیر آرام بخش در سیستم اعصاب برخوردار است. فشار خون‌، نبض و تنفس‌ در اثر آن کاهش ‌می‌یابد و در عین حال‌، بدن تجدید قوا ‌می‌کند و نیرو ‌می‌گیرد. به نظر ‌می‌رسد یکی از دلایل تأکید اسلام برای تهجد و شب زنده‌داری نیز همین ‌می‌باشد؛ چرا که انسان در لباس شب‌ از آرامشی بهره‌مند می‌شود که حتی اثر آن به معاش در روز هم کشیده ‌می‌شود (پهلوان حسین‌، روان‌شناسی رنگ و قرآن کریم، 1387: 190). امام صادق(علیه السلام) در کتاب توحید مفضل با اشاره به رنگ کبود آسمان در شب می‌فرمایند: «پس تفکر کن که چگونه رنگ آسمان را کبود مایل به سیاه قرار داد که نگاه کردن مکرر به آسمان به دیده ضرر نرساند...» (رستم‌نژاد و نوید، اعجاز رنگ‌ها در قرآن، 7/131). رنگ آبی‌، مشترک بین آسمان و زمین و مانند رنگ سبز موجب تقویت چشم است. خداوند این رنگ را برای تسکین و آرامش آفریده است؛ از این رو؛ پزشکان آن را برای اتاق بیماران تب دار نیز تجویز ‌می‌کنند (پهلوان حسین‌، روان‌شناسی رنگ و قرآن کریم، 1387: 188-189). این رنگ برای اتاق خواب پیشنهاد می‌شود؛ چرا که آرام‌بخش و خواب‌آور است (رستم‌نژاد و نوید، اعجاز رنگ‌ها در قرآن، 7/131). 3-2- رنگ زرد در آیه 69 سوره بقره به درخواست قوم موسی به این رنگ اشاره شده است که گفتند: از پروردگارت بخواه که رنگ گاو را مشخص کند و خداوند فرمود: «صَفْراءُ فاقِعٌ لَوْنُها تَسُرُّ النَّاظِرینَ» (بقره/69)؛ «در حقیقت آن گاوى زرد است که رنگش یک دست است که بینندگان را شاد می‌سازد». رنگ زرد، محرّک فکری است. بر کمبود فکری روحی مؤثر است و برخی حالات عصبی را آرام می‌کند. شاید به همین دلیل این رنگ برای اتاق مطالعه پیشنهاد شده است. در روان‌شناسی رنگ‌ها نیز رنگ زرد نشاط آور و چشمگیر عنوان شده است و اثر آن به صورت روشنی، شادمانی و درخشانی ظاهر ‌می‌شود (لوشر‌، روان‌شناسی رنگ‌ها‌، 1378: 94). برای تحریک ذهن نیز از نور زرد استفاده می‌شود. زرد فزایندة نیروست. زندگی در فضای زرد انسان را فعال می‌کند. با طلوع اشعه زرد خورشید انسان‌ها برای فعالیت دوباره آماده می‌شوند. در بیمارستان‌های روانی بیماران منزوی و بی‌تحرّک را با قرار دادن در نور و رنگ زرد مداوا می‌کنند. زرد یک‌دست آزار دهنده و اگر متغیر باشد، شادی‌آفرین است. زرد سبب بی‌خوابی، هیجان، اضطراب و تلاطم فکری می‌شود. زرد گرم‌ترین رنگ طیف خورشید است (رستم نژاد و نویداعجاز رنگ‌ها در قرآن، 7/131). 3-3-رنگ سبز رنگ سبز زیباترین رنگی است که ده بار در قرآن مطرح شده و در چند آیه به بساط بهشتیان و لباس‌های ابریشمی و حریرهای سبز رنگ آنان با این رنگ اشاره شده است. همچنین رنگ گیاهان سبز هم چند بار در قرآن آمده است. سبز، انتقال دهنده شادی، انبساط خاطر و بهجت است. نماد رویش، حیات و زندگی است. سبز نماد ایمان، کمال و رنگ بهشتی است و چون در رنگ سبز ایمان و اطمینان مشهود است، نزد مسلمانان رنگ مقدس شمرده می‌شود و مردم میان این رنگ و پیامبراکرم» و اهل‌بیت طاهرینb و اولادشان ارتباط برقرار می‌کنند (همان). در مورد رنگ سبز نیز آیات زیادی وجود دارد؛ خداوند در قرآن کریم فرموده است: «الَّذی جَعَلَ لَکُمْ مِنَ الشَّجَرِ الْأَخْضَرِ ناراً فَإِذا أَنْتُمْ مِنْهُ تُوقِدُونَ» (یس/80)؛ «(همان) کسى که براى شما از درخت سبز، آتشى قرار داد و شما در هنگام (نیاز) از آن (آتش) می‌افروزید». در مورد لباس و تکیه‌گاه بهشتیان نیز اشاره شده است که «وَ یَلْبَسُونَ ثِیاباً خُضْراً مِنْ سُنْدُسٍ وَ إِسْتَبْرَقٍ...» (کهف/31)؛ «و لباس‌هایی سبز، از حریر نازک و ضخیم، می‌پوشند، در حالی که در آنجا بر تخت‌ها تکیه کرده‌اند». در آیه‌ای دیگر رنگ درختان بهشتی چنین توصیف نموده است: «مُدْهامَّتانِ» (رحمان/64)؛ «دو (بوستان) سبز سیاه فام‌اند» که ابتهاج درختانش به اوج رسیده است» (الرحمن/64؛ همان، 192). حضرت علی(علیه السلام)، نگاه به سبزه و چمن را دعا و تعویذی برای درمان بیماری‌ها دانسته‌اند: «والنظر الی الخضرة نشرة» (نهج البلاغه، حکمت 400). در مجموع از اشارات قرآن کریم و تحقیقات دانشمندان روشن می‌شود که رنگ سبز از رنگ‌های شادی‌آور و از نشانه‌های پرورگار عالمیان است و به توحید ربوبی دلالت دارد؛ چون همان کسی که انسان را خلق کرده، این طبیعت سرسبز، زیبا و مسرّت بخش را برای او آفریده و نهایت پیوستگی، ارتباط و نظم را در کل این مجموعه قرار داده و بین تک تک اجزای آن هماهنگی بخشیده است. دانشمندان امروزه نیز رنگ سبز را برای درمان بیماری‌های عصبی و اختلالات روانی به کار برده و آن را خنک کننده‌، تعدیل کننده نور خورشید و مسکن توصیف کرده‌اند. این رنگ در سیستم عصبی برای بی‌خوابی‌ها و خستگی‌ها مؤثر است‌. فشارخون را کم می‌کند و مویرگ‌ها را منبسط ‌می‌کند (پهلوان حسین، روان‌شناسی رنگ‌ها در قرآن کریم، 1387: 188-189). 3-4- رنگ قرمز رنگ قرمز انرژی دهنده و محرک بسیار قوی است. سوره فاطر‌، کلمه «حمر» به معنای رنگ قرمز دیده می‌شود: «وَمِنَ الْجِبالِ جُدَدٌ بیضٌ وَ حُمْرٌ مُخْتَلِفٌ أَلْوانُها وَ غَرابیبُ سُودٌ» (فاطر/27) «و از کوه‌ها راه‌ها (و رگه‌ها)ى سپید و سرخ، که رنگ‌هایش متفاوت است و سیاه سیاه (آفریدیم)؟!». آزمایشاتی که بر روی افراد متفاوت انجام شده و آنان را وادار به تفکر بر رنگ قرمز سیر نموده‌اند، نشان داده که این رنگ‌، سیستم عصبی را تحریک می‌کند؛ یعنی فشار خون را بالا ‌می‌برد و تنفس و ضربان قلب را سریع‌تر می‌کند؛ لذا رنگ قرمز از لحاظ تأثیری که بر سیستم اعصاب دارد، یک عامل محرّک به شمار ‌می‌رود و معنای فیزیولوژیک آن‌، داشتن آرزوهای بسیار‌، شور و شوق زندگی و تهور و قدرت اراده است (همان‌، 198). در مورد رنگ قرمز آنچه از سنت رسول خدا» در این زمینه به ما رسیده، کراهت ایشان در استفاده از رنگ قرمز برای لباس بوده است مگر در اعیاد و در روز جمعه برای جشن و شادمانی که علت آن را می‌توان در تأثیر این رنگ بر روان آدمی جستجو کرد (همان). 3-5- رنگ سفید و تأثیرات آن از منظر قرآن کریم قرآن کریم برای بیان رنگ سفید از ماده «بیض» و مشتقات آن (بِیضٌ‌، بَیضٌ‌، أَبْیضُ‌، تَبْیضُّ‌، ابْیضَّتْ و بَیضاء) استفاده کرده است. بیض و مشتقاتش دوازده بار و در دوازده آیه آمده است. با توجه به آیاتی از قرآن کریم که در آنها از رنگ سفید سخن به میان آمده، ‌می‌توانیم دریابیم که این رنگ تأثیرهای گوناگونی بر انسان دارد: الف) رنگ سفید‌، نشانه سعادتمندی «یَوْمَ تَبْیَضُّ وُجُوهٌ وَ تَسْوَدُّ وُجُوهٌ...» (آل‌عمران/106)؛ «(در) روزى که چهره‌هایى سفید می‌شوند و چهره‌هایى سیاه می‌گردند...». «وَ أَمَّا الَّذینَ ابْیَضَّتْ وُجُوهُهُمْ فَفی رَحْمَتِ اللَّهِ... هُمْ فیها خالِدُونَ» (آل‌عمران/107)؛ «و امّا کسانى که چهره‌هایشان سفید شده، پس در رحمتِ خدایند...». سپیدى از شریف‌ترین رنگ‌هاست (ابوالفتوح رازی، روض الجنان و روح الجنان فى تفسیر القرآن، 1408: ‌16/188) و در نهایت صفا (طبرسی‌، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، 1372: 8/692) و لطافت (ثعلبی نیشابوری، الکشف و البیان عن تفسیر القرآن‌، 1422: 8/134) است و این لطافت‌، نورانی است (طبرسی‌، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، 1372: 8/692). گفته شده که سفیدی چهره‌ها «به خاطر نور ایمان است» (تستری، تفسیر التسترى‌، 1423: 1/50) و آمده است که هر کس در این دنیا قلبی سفید داشته باشد‌، در آخرت چهره‌اش سفید است (قشیری، لطائف الاشارات، بی‌تا: 1/269). سفیدی از نور است و کسانی که اهل نور حق باشند‌، به رنگ سفید نامیده می‌شوند و چهره‌هایشان درخشان می‌شود (طبرسی‌، جوامع الجامع، 1377: 1/195). رنگ سفید‌، رنگی بسیار لطیف و شریف است و خداوند با سفید کردن چهره مؤمنان در قیامت به شرافت و لطافت آنان می‌افزاید و ملاحت‌، پاکی‌، پاکدامنی و بی‌گناهی آنان را با این رنگ نمایان می‌کند. اصولاً رنگ سفید‌، نشانه افراد سعادتمند در رستاخیز است (آل‌عمران‌/106) و این نکته از نظر نشانه‌شناسی جالب توجه و در خور بررسی است. ب) رنگ زیبایی در طبیعت «... وَ مِنَ الْجِبالِ جُدَدٌ بیضٌ وَ حُمْرٌ مُخْتَلِفٌ أَلْوانُها وَ غَرابیبُ سُودٌ» (فاطر/27)؛ «... و از کوه‌ها راه‌ها (و رگه‌ها)ى سپید و سرخ، که رنگ‌هایش متفاوت است و سیاه سیاه (آفریدیم)؟!». خدای تعالی طبیعت را خلق کرده و کوه‌ها را جلوه‌ای از آن دانسته است‌ و این کوه‌ها را با «راه‌ها و رگه‌هایی در آن به رنگ‌های مختلف از جمله سفید» (سمرقندی، بحرالعلوم، 3/106) معرفی می‌کند. چنان که بیان کردیم‌، رنگ سفید‌، رنگی لطیف و دلگشا و در نهایت صفاست. حق تعالی با جلوه دادن رنگ سفید در کوه‌، لطافت‌های طبیعت را به رخ می‌کشد و با اثری که این رنگ دارد‌، طبیعت را لطیف‌ و با صفا می‌کند که باعث دلگشایی انسان به هنگام دیدن آن می‌شود.   منابع 1. ابن جوزى‌، ابوالفرج عبدالرحمن بن على‌ (1422ق)، زاد المسیر فى علم التفسیر‌، بیروت، دار الکتاب العربی. 2. ابن منظور‌، محمد بن مکرم‌ (1414ق)، لسان العرب، بیروت‌، دار صادر‌، چاپ سوم. 3. ابوالفتوح رازى‌، حسین بن على‌ (1408ق)، روض الجنان و روح الجنان فى تفسیر القرآن، مشهد‌، بنیاد پژوهش‌هاى اسلامى آستان قدس رضوى. 4. احمدی‌، بابک‌ (1383ش)، حقیقت و زیبایی (درس‌های فلسفه هنر)‌، تهران‌، سعدی‌، چاپ هشتم‌. 5. اصغری‌نژاد‌، محمد‌، پژوهشی در رنگ و پوشش‌های رنگی در اسلام‌، www.seraj.ir. 6. آلبرز‌، جوزف‌ (1368ش)، تأثیر متقابل رنگ‌ها‌، ترجمه عرب علی شروه‌، تهران‌، طلوع آزادی‌. آندلسى‌، ابوحیان محمد بن یوسف‌ (1420ق)، البحر المحیط فى التفسیر‌، بیروت‌، دار الفکر‌. 8. ایتن‌، یوهانس‌ (1378ش)، عناصر رنگ ایتن‌، ترجمه بهروز ژاله دوست‌، تهران‌، عفاف‌، چاپ سوم‌. 9. آیزمن، لئاتریس (1388ش)، روانشناسی کاربردی رنگ‌ها، ترجمه روح الله زمزمه، تهران، ابیانه. بلخى‌، مقاتل بن سلیمان‌ (1423ق)، تفسیر مقاتل بن سلیمان، بیروت، دار إحیاء التراث‌. پارسا‌، محمد‌ (1378ش)، بنیادهای روان‌شناسی‌، تهران‌، سخن‌. 12.  پاک‌نژاد‌، شهید سید رضا‌ (1363ش)، اولین دانشگاه و آخرین پیامبر‌، تهران‌، هما‌. 13.  پهلوان حسین‌، اکرم‌ (1387ش)، روانشناسی رنگ‌ها و قرآن کریم‌، مجموعه مقالات بیست و پنجمین دوره مسابقات بین المللی قرآن کریم‌، تهران، معاونت فرهنگی سازمان اوقاف و امور خیریه‌. 14.  پیری سبزواری‌، حسین‌، جلوه‌هایی از اعجاز هنری قرآن از دیدگاه سید قطب‌، www.we(علیه السلام)etweb.c»m. 15.  تسترى‌، ابومحمد سهل بن عبدالله‌ (1423ق)، تفسیر التسترى، بیروت‌، دارالکتب العلمیة‌. 16.  ثعلبى نیشابورى‌، ابواسحاق احمد بن ابراهیم (1422ق)، الکشف و البیان عن تفسیر القرآن، بیروت‌، دار إحیاء التراث العربی. خطیب‌، عبدالغنی‌ (1362ش)، قرآن و علم روز‌، ترجمه اسد الله مبشری‌، تهران، صفا‌. دانشمند‌، مرتضی‌، استفاده از رنگ‌های شاد‌، www.we(علیه السلام)etweb.c»m. 19.  راغب اصفهانى‌، حسین بن محمد‌ (1412ق)، المفردات فی غریب القرآن‌، دمشق‌، دارالعلم ـ الدار الشامیه‌. رستم‌نژاد، مهدی و نوید، مهدی (1389ش)، اعجاز رنگ‌ها در قرآن، نشریه قرآن و علم، شماره 7. 21.  رضایی اصفهانی، محمد علی و جمعی از فضلای حوزه و دانشگاه، ترجمه قرآن کریم، موسسه فرهنگی دارالذکر، 1383ش. روحانى على آبادى‌، محمد‌ (1379ش)، زندگانى حضرت زهراh، تهران‌، مهام‌. سمرقندی، نصربن محمد بن احمد (بی‌تا)، بحرالعلوم، بی‌جا. 24.  سورآبادى‌، ابوبکر عتیق بن محمد‌ (1380ش)، تفسیر سور آبادى، تهران‌، فرهنگ نشر نو‌. 25.  شی جی وا‌، هیداکی‌ (1377ش)، همنشینی رنگ‌ها (راهنمای خلاقیت در ترکیب رنگ‌ها)‌، ترجمه شاهرخ فریال دهدشتی، تهران‌، کارنگ‌. 26.  طباطبایى‌، سید محمد حسین (1417ق)، المیزان فى تفسیر القرآن، قم‌، دفتر انتشارات اسلامى، چاپ پنجم‌. طبرسى‌، فضل بن حسن‌ (1377ش)، تفسیر جوامع الجامع، تهران، دانشگاه تهران‌. 28.  طبرسی‌، فضل بن حسن‌ (1372ش)، مجمع البیان فی تفسیر القرآن‌، تهران‌، ناصر خسرو‌، چاپ سوم‌. 29.  طریحى‌، فخرالدین‌ (1375ش)، مجمع البحرین، تهران، کتابفروشى مرتضوى، چاپ سوم‌. 30.  طوسى‌، محمد بن حسن‌ (بی‌تا)، التبیان فى تفسیر القرآن، بیروت، دار احیاء التراث العربى‌. عدالت‌، سید محمد جواد‌، نگاهی به مقوله رنگ در قرآن‌، پژوهش‌های قرآنی‌، ش46-47. عرب اول‌، منصوره‌ (1388ش)، دنیای رنگ‌ها‌، مرز پرگهر‌، سال هشتم‌، 247‌. 33.  فراء‌، ابوزکریا یحیى بن زیاد‌ (بی‌تا)، معانى القرآن‌، مصر، دارالمصریه للتألیف و الترجمه‌. 34.  قرشى‌، سید على اکبر‌ (1371ش)، قاموس قرآن، تهران، دار الکتب الإسلامیة‌، چاپ ششم‌. 35.  قشیرى‌، عبدالکریم بن هوازن‌ (بی‌تا)، لطایف الاشارات، مصر، الهیئة المصریة العامه للکتاب‌، چاپ سوم. 36.  لوشر‌، ماکس‌ (1373ش)، روان‌شناسی رنگ‌ها‌، ترجمه ویدا ابی‌زاده‌، تهران‌، درسا‌، چاپ هفتم‌. 37.  مصطفوى‌، حسن‌ (1360ش)، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم‌، تهران‌، بنگاه ترجمه و نشر کتاب‌. 38.  امام علی(علیه السلام)، نهج‌البلاغه (نسخه صبحی صالح)، تدوین محمد بن حسین سیدرضی، قم، انتشارات دارالهجرة، چاپ اول، 1414ق. نرم افزار جامع الاحادیث، مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی نور. 40.  ویتگنشتاین‌، لودویگ‌ (1379ش)، درباره رنگ‌ها‌، ترجمه لیلی گلستان‌، تهران‌، مرکز‌، چاپ دوم‌. کلینی، محمد بن یعقوب (1365ش)، الکافی، تهران، دارالکتب الاسلامیه. Ri««in, Andrew, C»l»rs, EQ, v»l2, ««365-366   علی شریفی: عضو هیئت علمی دانشگاه علامه طباطبایی تهران مجله قرآن و علم شماره 14. ادامه دارد... ]]> اخبار روان شناسی و روانپزشكی Thu, 04 Feb 2016 07:03:40 GMT http://migna.ir/vdcjmmet.uqeiyzsffu.html "خدا" در کجای مغز انسان قرار دارد؟ http://migna.ir/vdce7n8x.jh8nwi9bbj.html مغز از ماده خاکستری و برجسته ای تشکیل شده است که این قشر خارجی لایه های مغز به وسیله سلول های عصبی محافظت می شود.   تاثیر دین و معنویت بر جداره های داخلی، اکسپیتال مناطق چپ و راست و همچنین لوب مزیال نیمکره راست مغز بسیار زیاد است و افرادی که معنویت و اعتقاد به خدا را در وجود خود حس می کنند از سلامت مغز و روان بالایی برخوردارند.   به گفته محققان افرادی که علاقه شدیدی به معنویت دارند 90 درصد کمتر در معرض آلزایمر و بیماری های افسردگی قرار می گیرند و همچنین افراد معتقد قشر داخلی مغزشان ضخیم تر بوده و کمتر دچار تومور های مغزی می شوند.     با مطالعه و بررسی بر روی افراد بین 18 تا 54 سال محققان دریافتند افرادی که درجه اعتقادی شان به دین و مذهب بالاتر است کمتر دچار بیمازی می شوند و لایه های نیمکره چپ و راست آن ها در برابر انواع بیماری ها مقاوم تر است.   دانشمندان می گویند؛ دین سبب افزایش فعالیت های لوب فرونتال می شود.و همچنین لوب آهیانه ناحیه ای در بالای گوش است که فعالیت این ناحیه مغز در افراد معتقد و خداشتاس قوی تر است.   در درون مغز عصبی وجود دارد که با اعتقادات انسان ها رابطه مستقیمی دارد و محققان دریافتند انسان ها با فکر کردن و تمرکز درباره عقایدشان جریان خون در این عصب ها بیشتر می شود.   گفتنی است؛ افرادی که خدا را در وجود خود حس می کنند نیمکره سمت راست مغزشان کمتر دچار اختلال می شود و تمرکز این افراد بالاتر است و همچنین با حضور در اماکن مقدس فرکانس انتقال انرژی های مثبت به مغز افزایش می یابد و این سبب سلامت سلول های مغزی می شود. ]]> اخبار روان شناسی و روانپزشكی Sat, 30 Jan 2016 19:20:06 GMT http://migna.ir/vdce7n8x.jh8nwi9bbj.html پیشگیرى و درمان اختلالات روانى با نگرش به حدیث جنود عقل و جهل http://migna.ir/vdcb9sbf.rhba8piuur.html چکیده بروز و ظهور بسیارى از اختلالات روانى ناشى از نابسامانى هاى فکرى و رفتارى در عملکرد شخص در روابط چهارسویه است. از طرفى، با مراجعه به حدیث مشهور جنود عقل و جهل، درمى یابیم ویژگى هایى که این حدیث براى عقل و عقلانى زیستن از یک سو و براى جهل و جاهلانه زیستن از سوى دیگر، بیان داشته است نقطه عطفى در سامان دهى روابط چهارسویه و مبارزه با عوامل و عناصر نابسامانى در روابط مزبور به شمار مى رود. این مقاله بر آن است تا با روش اسنادى و با روشى توصیفى ـ تحلیلى، ضمن مراجعه به منابع دینى و متون روان شناختى و نگرشى به حدیث «جنود عقل و جهل»، نقش صفات و ویژگى هاى عقلانیت در تنظیم و سامان دهى روابط چهارسویه، همچنین نقش صفات و ویژگى هاى جهالت در نابهنجارسازى روابط چهارسویه و راه هاى برون رفت و فروکاستن از این نابهنجارى ها را مورد تجزیه و تحلیل قرار دهد. نتایج حاکى از آن است که هر شخصى براى سامان دهى زندگى خود، نیازمند برقرارى ارتباط مناسب و سالم با خدا، دیگران، محیط و خویشتن است. همچنین روشن شد اختلالات روانى در اکثر موارد ناشى از ناکارآمدى و نارسایى در روابط چهارگانه انسان است. بنابراین، هرقدر روابط انسان نظام مندتر و سامان یافته تر باشد، مسیر رهایى و برون رفت وى از اختلال هاى روانى روشن تر و هموارتر خواهد بود. کلیدواژه ها: اختلال روانى، عقل، جهل، نظام روابط چهارسویه، پیشگیرى، درمان. مقدّمه یکى از موضوع هاى مهم در علم روان شناسى، بخصوص در حوزه آسیب شناسى روانى، شناسایى و تشخیص اختلال هاى روانى و به دنبال آن، کشف راه کارهاى پیش گیرى و درمان آنهاست. در این زمینه، پژوهش هاى متعددى صورت گرفته است و روان شناسان به نتایج قابل توجهى دست یافته اند. همچنین پژوهشگران حوزه هاى مختلف علوم انسانى، از جمله حوزه هاى مرتبط بین روان شناسى و جامعه شناسى و یا روان شناسى دین و غیره، یافته هاى حاصل از پژوهش هاى خود را با دانسته هاى روان شناسى ادغام نموده اند، و در زمینه پیش گیرى از آسیب هاى روانى و یا درمان آنها اطلاعات جامع و مفیدى ارائه کرده اند. ضمنا، بررسى تاریخچه آسیب شناسى روانى نشان مى دهد از دیرباز تاکنون، هرچه بشر به زمان حاضر نزدیک تر شده است، به دلیل مواجهه مداوم با عوامل آسیب زا و خطرآفرین، بیشتر در معرض ابتلا به بیمارى هاى روانى است. بنابراین، بیشتر به دنبال راه کارهاى مناسب براى درمان و پیش گیرى از آسیب هاى روانى است، که دانش روان شناسى از منابع پربارى در این زمینه برخوردار بوده. روش هاى درمان متنوع و انواع روش هاى پیش گیرى از اختلال ها، که در بحث بهداشت روانى به وفور به چشم مى خورد، خود گویاى این مطلب است. اما پژوهش ها نشان مى دهد که نیاز بشر به دین و آموزه هاى آن نه تنها کمتر نشده، بلکه به دنبال علاقه روزافزون به مقوله هاى دینى و مذهبى، بیشتر نیز شده است (ریچاردوبرگین، 1997، 2000، 2004؛ شهیدى، فرج نیا، 1391). در بحث آسیب شناسى روانى، در حوزه هاى نظرى همچون تبیین مفاهیم و همچنین در حوزه هاى عملى مانند درمان و پیشگیرى از بیمارى ها، پژوهش هاى بى شمارى توسط روان شناسان و روان پزشکان انجام شده است، اما نیاز به تبیین هاى دینى و مذهبى و روش هاى درمان معنوى همچنان به قوت خود باقى است. دلیل علاقه و گرایش به تبیین هاى دینى از مفاهیم روان شناختى، احتمالاً بى پاسخ ماندن برخى پرسش ها در زمینه هاى گوناگون روان شناختى است، که به نوعى با تجارب دینى و مذهبى انسان در ارتباط است؛ و یا شاید هم بعکس. پرسش هایى با زمینه هاى مذهبى و دینى که رنگ و بوى روان شناختى دارند و علم روان شناسى از پاسخ گویى به آنها ناتوان مانده است. بررسى ها و پژوهش هاى مقایسه اى که میان دو حوزه روان شناسى علمى و حوزه دین انجام شده است، نشان مى دهد که علت تفاوت میان تبیین هاى دینى و روان شناسى، به دلیل تفاوت و اختلاف در جهان بینى این دو حوزه، در زمینه هاى مختلف است. روان شناسى مبتنى بر جهان بینى علمى، به کشف روابط میان پدیده ها مى پردازد و در نتیجه، دنیا و هستى پیرامون خود را با نگرش تجربى مى شناسد. اما دین و آموزه هاى آن بر جهان بینى مذهبى بنا نهاده شده است و پدیده هاى هستى را با نگرشى توحیدى تفسیر مى کند. در مقاله پیش رو، بنا بر ضرورت، پدیده هاى روان شناختى و مرتبط با موضوع آسیب شناسى روانى مورد بررسى و تفسیر قرار گرفته است؛ بدین منظور که پس از بررسى ها بتوان، راه کارهاى مناسبى را براى پیش گیرى و درمان بیمارى هاى روانى پیشنهاد کرد و به دنبال آن، در پژوهش هاى آتى، آنها را مورد آزمایش هاى دقیق روان شناختى قرار داد. چنان که گفته شد، در حوزه دین، تمامى پدیده ها بر اساس یک جهان بینى دینى تفسیر مى گردد. بر اساس این جهان بینى، نوع رفتار و تناسب هاى رفتارى شخصیت نابهنجار با عوامل پیرامون، مى تواند محور تمام ناراحتى هاى روانى و روحى باشد (مطهرى، 1387، ج 6). در جهان بینى دینى، عوامل پیرامون انسان را مى توان در چهار نوع رابطه خلاصه نمود: 1) رابطه انسان با خدا؛ 2) رابطه انسان با دیگران؛ 3) ارتباط انسان با پدیده ها و اشیاى زمین و زمان؛ 4) ارتباط انسان با خویشتن. انسان براى پیش گیرى از آسیب هاى جسمى و روانى و گاه براى درمان آنها و به طورکلى براى سامان دهى زندگى مادى و معنوى خویش، نیاز به برقرارى روابط سالم و مناسب دارد. در حوزه روان شناسى دین، وظیفه تشخیص سلامتى و عدم سلامت نظام روابط چهارسویه پیرامون انسان را ملاک هاى قرآنى تشخیص بهنجارى و نابهنجارى، یعنى عقل، وحى و فطرت به عهده دارند. این سه پدیده، همچنان که انسان را براى رسیدن به سعادت ابدى و خودشکوفایى و کمال انسانى، هدایت و راهنمایى مى کنند، به طور قطع از لایه ها و ابعاد متفاوت زندگى انسان، از جمله بهداشت و سلامت بعد روانى وجود وى غافل نبوده و انسان را در تنظیم جنبه هاى جسمى و روانى زندگى خویش، یارى مى نمایند. بنابراین، دور از ذهن نیست که بتوان با استفاده از منابع دینى مثل آیات و روایات، روش ها و یا راه کارهایى را براى تشخیص، درمان و پیش گیرى از ناراحتى هاى روان شناختى به دست آورد. ازاین رو، این مقاله بر آن شده است تا با نگرش بر حدیث جنود عقل و جهل، نظام روابط چهارسویه پیرامون انسان را تفسیر نموده، از آن طریق، راه کارى را براى پیش گیرى و فروکاستن از بیمارى هاى روانى، در حوزه روان شناسى دین ارائه کند. در حوزه روان شناسى، پژوهش هاى فراوانى در زمینه بهداشت روانى صورت پذیرفته است. همچنین در خصوص اثربخشى درمان هاى روان شناختى مبتنى بر دین، در بهبود وضعیت بیماران روانى کتاب ها و مقاله هاى بسیارى به رشته تحریر درآمده است. ازجمله کتاب هاى چاپ شده در این زمینه، مى توان به موارد ذیل اشاره کرد: راهنماى روان شناسى دین و معنویت، اثر پالتوزین و پارک؛ روان شناسى دینى با رویکرد تجربى، نوشته اسپیلکا و همکاران؛ راهنماى دین و سلامت روان، اثر هارلد جى. کوئنیگ؛ سلامت روان مسلمانان، نوشته سمیرا احمد و منا ام. عامر. همچنین مقاله هاى اثربخشى آموزش معنویت به شیوه گروهى بر کاهش افسردگى در دانشجویان، رابطه اضطراب و افسردگى با میزان معنویت و نیز چندین مقاله فارسى و انگلیسى، نمونه هایى از منابع متناسب با عنوان پژوهش به شمار مى روند. کتاب هایى همچون اصول کافى، اثر ثقه الاسلام کلینى؛ نقد ملاک هاى بهنجارى در روان شناسى با نگرش به منابع اسلامى، نوشته على ابوترابى؛ نقش باورهاى دینى در رفع نگرانى ها، اثر حبیب اللّه طاهرى؛ عقل دینى و هوش روان شناختى، تألیف رحیم میردریکوندى؛ سبب شناسى و درمان بیمارى هاى روانى در قلمرو اسلامى، نوشته مرتضى منطقى؛ و دانش نامه عقاید اسلامى، اثر محمد محمدى رى شهرى و چندین کتاب دیگر، به عنوان کتابهایى هستند که نویسندگان به طور تلویحى به تبیین نابهنجارى هاى روانى، درمان و پیش گیرى از آنها، با استناد به قرآن و روایات، پرداخته اند. اما پژوهشى درباره موضوع مقاله حاضر، که به دنبال تبیین و توصیف نحوه اثربخشى روابط چهارگانه پیرامون انسان، به عنوان یکى از راه کارهاى مهم پیش گیرى و فروکاستن از اختلال هاى روانى در دو حوزه روان شناسى و دین است، به چشم نمى خورد. با توجه به اینکه پژوهش حاضر در دو حوزه روان شناسى و دین انجام شده است، ابتدا باید متون دینى از جمله آیات و روایات مطالعه شوند و مفاهیم نزدیک به موضوع مورد بررسى قرار گیرند. سپس با استفاده از روش توصیفى ـ تحلیلى، اطلاعات موجود به شیوه کتابخانه اى ـ اسنادى، گردآورى شود و مورد پردازش علمى قرار گیرد. این پژوهش به لحاظ ماهیت، کیفى است و منابع مورد استفاده در آن عبارتند از: کتاب ها، مقاله ها، و دیگر آثار نوشتارى و الکترونیکى. ملاک هاى تشخیص بهنجارى و نابهنجارى در قرآن بررسى آیه هاى قرآن و تفسیرهاى آنها، نشان مى دهد که اسلام نیز مانند سایر دیدگاه ها و مکاتب، مبانى ویژه اى را فراهم کرده است و بر اساس آن مبانى، دلالت بر خوب یا بد بودن امرى نموده است. این دین سترگ ارزش ها، بایدها و نبایدها را براى راهنمایى انسان در راستاى هدف نهایى خلقت، که همان رشد و کمال انسان است، تعیین نموده که در ادامه بدان پرداخته خواهد شد. برنامه اى که قرآن براى بشر در نظر گرفته است، در جهت نیل به سعادت و کمال انسانى و کسب لذت هاى پایداراست (ابوترابى، 1386). بنابراین، هر آنچه که انسان را به این هدف نزدیک تر کند ارزش، و هر آنچه که انسان را از هدف دورتر سازد ضدّ ارزش در نظر گرفته مى شود. بر این اساس، سه ملاک فطرت، عقل و وحى را مى توان در تشخیص بهنجارى از نابهنجارى به کار بست (براى مطالعه بیشتر در این زمینه، ر.ک: ابوترابى، 1386). هریک از ملاک هاى سه گانه به نوبه خود مبناى واقع گرایانه اى را شکل مى دهند که ارزش ها اعم از بهنجارى ها و نابهنجارى ها به استناد آن مبنا تعریف مى گردد و مورد تشخیص قرار مى گیرد. به طور خلاصه، فطرت عمومى بشر ناظر به گرایش هاى فطرى سالم، عقل ناظر به عقل سلیم، یعنى اندیشه و دریافت انسان سالم و طبیعى (معین، 1392) و وحى ناظر به امور وحیانى است. حدیث جنود عقل و جهل و نشانه هاى اخلال هاى روانى از میان سه ملاک تشخیصى مزبور، مقاله حاضر بر آن شد تا ملاک عقل را با استناد به قرآن و روایات، و با تأکید بر حدیث جنود عقل و جهل از امام صادق علیه السلام، مورد مطالعه قرار دهد. امام صادق علیه السلامبه منظور هدایت انسان ها، به معرفى عقل و سپاهیانش و جهل و سپاهیانش، در قالب 75 مشخصه و خصلت مى پردازند. در حدیث مذکور، بهترین تعریف از عقل و جهل تعریف به نشانگان و آثار خلقى ـ روانى و فرهنگى ـ اجتماعى و یا مظاهر رفتارى آنهاست. ازاین رو، مى توان گفت: روایت مزبور به جاى اینکه به بیان ویژگى هاى مفهوم شناختى عقل و جهل بپردازد. در عوض به توصیف آثار و نشانگان و مظاهر این دو مقوله پرداخته است (ر.ک: کلینى، 1372). اما ضرورت این شناخت از عقل و جهل، از این موضوع ناشى مى شود که اسلام براى تعالى انسان و رساندن او به کمال و شکوفایى، بیش از هر چیز بر اندیشه و خردورزى تأکید مى ورزد و از هر عاملى که او را از به کار انداختن خرد و اندیشه دور مى سازد، برحذر داشته است. در آیات و روایات، جهل آفت رشد و تعالى انسان و زیان بارترین بیمارى است. شناخت صحیح از ویژگى هاى عقلِ فرد عاقل، و در مقابل آن، جهل و جاهل مى تواند در رشد و شکوفایى ارزش هاى انسانى و به طورکلى تعالى بشر مفید واقع شود. ازاین رو، در پژوهش حاضر، حدیث جنود عقل و جهل، به منظور بررسى مفهوم تعادل روانى و بیمارى روانى مورد بهره بردارى قرار گرفته است. عقل به عنوان یک ملاک تعادلى در متون روان شناسى، عقل نیرویى شناختى ـ تحلیلى است (استرنبرگ، 1385)، که قابلیت هاى گوناگونى دارد. براى نمونه، انسان عاقل از توانایى خوب قضاوت کردن (اتکینسون و همکاران، 1384)، استدلال درست (پاشاشریفى، 1376)، انطباق و سازگارى با محیط (کازدین، 2000)، تصمیم گیرى خردمندانه (هورنباى و همکاران، 2005) و غیره برخوردار است. عقل به عنوان یک نیروى درونى، عامل تشخیص و تمییز، درک و فهم، بازدارنده و تدبیرکننده است (معین، 1392؛ ابن شعبه حرانى، 1382؛ میردریکوندى، 1389؛ طباطبائى، 1382). فلاسفه اسلامى عقل را به عنوان یکى از قوا یا مراتب نفس در انسان، و نیروى مدرک مفاهیم کلى و علوم و معارف میدانند (عثمان، 1373). در هیچ یک از آیات قرآن، واژه عقل به طور آشکارا معنا نشده و قرآن در ارائه مفهوم عقل، در اصل به طور ضمنى به آثار و اهمیت آن اشاره کرده است. بر این اساس و با استناد به آیات، مى توان گفت: عقل در قرآن تلویحا به مفهوم قدرت درک، شناخت و تشخیص است (میردریکوندى، 1389). در حدیث جنود عقل و جهل نیز به آثار و نشانه ها، و کارکردهاى عقل توجه شده است. این حدیث، نشانه هاى متعددى را در باب مفهوم عقل ارائه کرده است. این نشانه ها شامل همه زیبایى هاى اعتقادى، خلقى، و اجتماعى مانند ایمان، نشاط و صداقت و چندین مورد دیگر است؛ با استناد نشانه ها به آیات قرآن، و همچنین با توجه به فطرت سلیم انسانى که همواره گرایش به نیکى و خیر دارد، مى توان به آثار عقل و تعقل در سلامت و تعادل روانى بشر پى برد. جهل به عنوان یک ملاک مرضى همان گونه که اشاره شد، عقل نیرویى است که از انسان در برابر جهل و آثار آن نگه دارى مى کند. در زمینه آسیب شناسى عقل، آیات و روایات متعددى وجود دارد که در آنها، مقابل عقل، از واژه جهل استفاده شده است؛ از جمله، حدیث جنود عقل و جهل، که ویژگى هاى منسوب به جهل و عقل را به شکل متقابل به کار گرفته است. به علاوه، در روایات از جهل به عنوان آفت و یا آسیبى یاد مى شود، که خسارت هاى جبران ناپذیرى را در ابعاد مختلف زندگى بشر ایجاد مى کند (تمیمى آمدى، بى تا، ج 1، ح 5901 و 5180؛ نهج البلاغه، ح 212؛ محمدى رى شهرى، 1386، ج 7، ص 545، ح 13687). در میان معانى مختلف این واژه، مانند جهل به معناى مطلق نادانى، یا جهل به معناى نادانى نسبت به معارف مفید، یا جهل به معناى نادانى نسبت به ضرورى ترین معارف موردنیاز انسان و یا جهل به معناى نیرویى در مقابل عقل، آخرین مورد، خطرناک ترین مفهوم در نظر گرفته مى شود. جهل در معناى آخر، امرى وجودى است و همانند عقل آفریده شده است و مطابق با حدیث جنود عقل و جهل آثار و پیامدهایى دارد که همه زشتى هاى اعتقادى، اخلاقى و عملى همچون شرّ، حماقت، کفر، ستم، قساوت، غضب و بخل و موارد دیگر را دربر مى گیرد. در مجموع، جهل نیز همانند عقل، در قرآن به شکل ضمنى و تلویحى توصیف و معنا شده است و از طریق آثار و نشانه هاى آن است که مى توان به مفهوم آن پى برد. بنابراین، توجه به آثار جهل در حدیث جنود عقل و جهل، و استناد آن آثار به آیات قرآن، و نیز بر اساس آنچه که فطرت بشر پذیراى آن است و آنچه که فطرت، آن را نمى پسندد، مى توان به ارتباط این واژه با عدم تعادل روان و درواقع اختلال آن پى برد. دسته بندى نشانه هاى عقل و جهل چنانچه این پژوهش خواسته باشد به استناد روایت جنود عقل و جهل، آن هم به اختصار، به تبیین و تشریح مفاهیم بپردازد، بهترین راه این است که امور مطرح در این روایت را، که در دو قسمت عقل و جهل بیان شده است، در یک دسته بندى سه گانه بر اساس مفاهیم اعتقادى ـ بینشى، خلقى ـ روانى و فرهنگى ـ اجتماعى تنظیم کند و پیرو آن، به بیان توصیفى عقل و جهل به عنوان ملاک بهنجارى و نابهنجارى بپردازد. منظور از بهنجارى و نابهنجارى، امورى است که به سلامت و یا بیمارى قلب برمى گردد. ازاین رو، مقاله حاضر پس از پرداختن به معانى لغوى عقل و جهل، در دسته بندى که از آن یاد شد، عقل و جهل را از نشانگان و آثار آنها و با استناد به آیات قرآن بازشناسى مى کند. مفاهیم اعتقادى ـ بینشى مرتبط با مفاهیم تعادلى و مرضى این بخش، بیشتر به جهان بینى و طرز نگرش انسان به هستى و همچنین به فهم و درک و اندیشه او نسبت به واقعیت ها و حقایق نظر دارد. مواردى که در این دسته بندى قرار مى گیرند، مشتمل بر دانایى انسان، شعور و درک و معرفت او و میزان رشد ذهنى و عقلانى است که شامل مفاهیمى همچون کفر در مقابل ایمان، تصدیق (حقّ و حقیقت) در مقابل انکار آن، علم در مقابل جهل، فهم در مقابل حماقت، باور در مقابل شک و تردید و غیره است. مفاهیم خلقى ـ روانى مرتبط با مفاهیم تعادلى ـ مرضى در این بخش، به مجموعه اى از مفاهیم خلقى و روانى موجود در حدیث عقل و جهل اشاره مى شود. مفاهیم عاطفى ـ روانى بر چگونگى ابراز نیازها، خواسته ها، و عواطف، نحوه مدیریت اضطراب، خشم و تعارض هاى درونى در افراد سالم و بیمار، تمرکز دارند. مواردى از حدیث مزبور که در این گروه قرار مى گیرند، شامل مفاهیمى همچون خشنودى در مقابل قهر و خشم، رأفت و رحمت در مقابل قساوت، حبّ در مقابل بغض، شادى در مقابل اندوه، نشاط در مقابل کسالت و سردى، آسودگى خاطر در مقابل رنجش دل و غیره. مفاهیم اجتماعى ـ فرهنگى مرتبط با مفاهیم مرضى ـ تعادلى در این بخش، به مفاهیمى از حدیث جنود عقل و جهل و آیات قرآن اشاره مى شود که با افکار، رفتارها، باورها و ارزش ها، و کنش ها و واکنش هاى فرد در تعامل با دیگران و همچنین اثرات مثبت و منفى آنها در ارتباط است. براى نمونه، مى توان از مفاهیمى همچون دادگرى در مقابل ستم، عفت و پاک دامنى در مقابل هرزگى (میردریکوندى، 1389)، مدارا و خوش خویى در مقابل بدخویى (همان)، چشم پوشى (از خطاى دیگران) در مقابل انتقام جویى و غیره نام برد. مثلاً، با استناد به آیات قرآن، به تبیین مفهوم دادگرى در مقابل ستم پرداخته مى شود. با توجه به خصلت هاى مطرح در حدیث جنود عقل و جهل، افرادى که در زمره افراد عاقل و خردمند قرار مى گیرند، به لحاظ روانى از تعادل و سلامت برخوردارند. ازاین رو، در نظام روابط خود با محیط اطراف خود شامل اشخاص و پدیده هاى مادى و معنوى نیز، به تعادل و به طور سالم رفتار مى کنند؛ در مقابل، افراد جاهل و نادان، از تعادل خارجند و همچنین در برقرارى ارتباط با محیط پیرامون خود، دچار نقص و یا مشکل هستند. بنابراین، پژوهش حاضر، ویژگى هاى منسوب به عقل و جهل در حدیث مزبور را به عنوان یکى از محورهاى بحث خود، و نظام ارتباطى چهارگانه را به عنوان محورى دیگر، و ارتباط میان این دو محور با هم را، به منظور کشف راه کارهاى پیش گیرى و فروکاستن از اختلالات روانى مورد مطالعه قرار مى دهد. نوع برداشت و طرز تفکر یک مکتب درباره جهان، تکیه گاه و مبنایى فکرى را براى آن مکتب فراهم مى کند، که به آن جهان بینى گفته مى شود. همه دین ها و آیین ها و مکاتب مبتنى بر نوعى جهان بینى هستند. تعبیر و تفسیر انسان از جهان، در قالب سه نوع جهان بینى فلسفى، علمى و مذهبى است (مطهرى، 1387، ج 6). تمرکز نوشتار حاضر بر آیات و روایات است که مبتنى بر جهان بینى مذهبى بنا نهاده شده اند. قرآن، بر پایه جهان بینى اسلامى که نوعى از جهان بینى دینى است، پدیده ها را در هستى تفسیر مى کند. بر مبناى این جهان بینى، عالم هستى از یک مشیت حکیمانه الهى برخوردار است و بر اساس خیر و رحمت پروردگار و رسیدن موجودات به کمال شایسته خود استوار است. آفرینش هیچ موجودى بى هدف نیست، و آفریدگار آن هیچ مانندى ندارد: لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیٌْ(شورى: 11). این آفریدگار در همه جا حضور دارد و از تمامى قصدها و نیت هاى قلبى و درونى موجودات آگاه است (ق: 16). در این نوع جهان بینى، خواست و مشیت خداوند، به شکل یک قانون کلى، یعنى تکامل موجودات در جهان، در جریان است. قضا و قدر الهى بر هستى حاکم است، اما تقدیر و سرنوشت اقوام فقط بر اساس خواست الهى و به اراده خود انسان ها تغییر مى کند (رعد: 11). پسند و ناپسند، زشت و زیبا همه به نوع رفتار انسان در جهان و نحوه برخورد او بستگى دارد و خوب و بد رفتار انسان، هم در این دنیا و هم در جهان آخرت، پیامدها و نتایجى را به دنبال خواهد داشت. بر اساس این جهان بینى، محور تمام اخلال هاى روانى، خود انسان و نوع رفتار و تناسب هاى رفتارى او با عوامل پیرامونش است (مطهرى، 1387، ج 6). در جهان بینى اسلامى، وحى، فطرت و عقل وظیفه تنظیم روابط زندگى انسانى را به عهده دارند؛ چراکه هر انسانى براى سامان دهى زندگى خود، احتیاج به برقرارى ارتباط سالم و مناسب دارد. روابط چهارسویه انسان و نقش آنها در پیش گیرى و برون رفت از اختلالات روانى 1. ارتباط با خدا رابطه انسان با خدا گاهى به صورت ایمان، اعتقاد، بندگى، امید، خشنودى از خدا، حسن ظنّ و شکر و غیره است، که شامل همان مفاهیم تعادلى در گروه نشانه هاى اعتقادى ـ بینشى، خلقى ـ روانى و اجتماعى ـ فرهنگى برگرفته از حدیث جنود عقل و جهل مى شود؛ بدین معنا که چنانچه رابطه انسان با خدا، به صورت ایمان و بندگى و مواردى از این دست باشد، یک رابطه مثبت و شکل گرفته فردى که این ارتباط را برقرار مى کند، از لحاظ روانى متعادل است؛ چراکه روابط انسان و خدا، دو طرفه و متقابل است. خدا موجودى خشک و بى روح نیست، همواره به او نزدیک است، و مایه آرامش قلب انسان اوست: أَلاَ بِذِکْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ(رعد: 28). اما گاهى روابط انسان با خدا، به صورت کفر، نفاق، سوء ظنّ، قنوط، دشمنى، جحد و غیره است، که مفاهیم مرضى و بیمارگون نشانه هاى روان شناختى اختلال ها را دربر مى گیرد. در چنین حالتى، رابطه، شکل منفى داشته و فرد از لحاظ روان شناختى نامتعادل و یا گاه بیمار است. 2. ارتباط با دیگران انسان ها در بسیارى از ابعاد وجودى خود، مانند ابعاد روان شناختى، اعتقادى ـ مذهبى، فرهنگى، نژادى و زبانى و غیره، با سایر افراد متفاوت هستند. بنابراین، نحوه ارتباط آنها با یکدیگر نیز متفاوت خواهد بود. مسلمانان با یکدیگر رابطه برادرى دینى دارند و همگى فرزندان یک مکتب، یعنى قرآن و سنت هستند: إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ(حجرات: 10). بر این اساس، روابط آنها بر پایه احسان و ایثار نسبت به یکدیگر قرار گرفته است. اما همین برادران دینى، در ارتباط با غیرمسلمانان، باید به اصول انسانى پایبند باشند و بر اساس قسط و عدل با آنان تعامل کنند (ممتحنه: 8؛ جوادى آملى، 1384). نه تنها در قرآن، بلکه در روایات نیز به این موضوع پرداخته شده است؛ همچنان که امیرالمؤمنین على علیه السلام در نامه خود به مالک اشتر در سفر به مصر، بر اساس همین اصل، چنین مى نویسد: ... وأَشْعِرْ قَلْبَکَ الرَّحْمَةَ لِلرَّعِیةِ وَ الْمَحَبَّةَ لَهُمْ وَ اللُّطْفَ بِهِمْ وَ لَا تَکُونَنَّ عَلَیهِمْ سَبُعا ضَارِیا تَغْتَنِمُ أَکْلَهُمْ فَإِنَّهُمْ صِنْفَانِ امّا أَخٌ لَکَ فِى الدِّینِ وَ امّا نَظِیرٌ لَکَ فِى الْخَلْقِ... (نهج البلاغه، نامه 53)؛ دلت را از رحمت و محبّت و نرمش با مردم لبریز کن. مباد که چونان درنده اى شکارشان را غنیمت شمارى؛ زیرا آنان از دو دسته بیرون نیستند: یا در دین با تو برادرند و یا در آفرینش با تو برابر. انسان مسلمان، در برخورد با مسلمانان دیگر و همچنین در برخورد با کافرانى که اصول انسانى را پایمال نکرده اند و عدالت را زیر پا نگذاشته اند، باید با احسان و ایثار و عدل و قسط رفتار کند. حتى در رابطه با کافران مهاجم، به ویژه در روش ها و گرایش هاى آنان نیز توصیه مى شود مسلمانان به گونه اى برخورد کنند که بر دشمنى ها افزوده نگردد (نحل: 125؛ انعام: 108). ازآنجاکه کفر مراتبى دارد، برخورد با کفار در مرتبه نیز تفاوت خواهد داشت. بر این اساس، مطابق با آیات قرآن، در رابطه با کفارى که سر جنگ و ستیز با خدا و دین او دارند، باید با شدت و سختى رفتار کرد: أَشِدَّاء عَلَى الْکُفَّارِ (فتح: 29)؛ یَا أَیُّهَا النَّبِیُّ جَاهِدِ الْکُفَّارَ وَالْمُنَافِقِینَ (توبه: 73؛ تحریم: 9) و وَلِیَجِدُواْ فِیکُمْ غِلْظَةً (توبه: 123). بنابراین، مبتنى بر آیاتى که ذکر آنها رفت، فرد مسلمان درصورتى که در برخورد با سایرین، با احسان و ایثار و عدل و قسط و مواردى از این دست، رفتار نکرد و نشانه هایى از ظلم، جور، پرخاشگرى، دشمنى با دیگران، دروغ، دورویى و غیره در رفتارها و اعمال او ظاهر شد، از این طریق به خود و دیگران آسیب مى رساند. در این صورت، رفتارهاى او با ملاک هاى عقلى و فطرى و آنچه وحى بدان راهنمایى مى کند، هماهنگى ندارد و از لحاظ روانى، در منظر قرآنى فردى نامتعادل و نابهنجار شناخته مى شود. البته تکلیف برخورد با کافران و مشرکان مهاجم و ستیزه جو روشن است. 3. ارتباط با پدیده ها پدیده هاى گوناگونى پیرامون انسان را فراگرفته اند، و انسان به ناچار، بر مبناى نیاز خود، درگیر رابطه با آنهاست. این پدیده ها شامل همه امور انتزاعى و عینى مانند زمان، حیوان، گیاه، اشیا و به طورکلى طبیعت است. گاه ارتباط انسان با این پدیده ها، به شکلى متعادل و در توازن است و در نتیجه، نفع آنها شامل حال خود انسان مى گردد، به نحوى که گویى آدمى آنها را در تسخیر خود درآورده است (انبیاء: 30؛ الحاقه: 7). این نوع رابطه، مصداق این بیت از سعدى که مى گوید: ابر و باد و مه خورشید و فلک در کارند تا تو نانى به کف آرى و به غفلت نخورى (گلستان سعدى). اما گاه، رابطه انسان با اشیا و پدیده ها و حتى افکار، به فساد، تخریب، اسراف، اهمال، و چنین مواردى مى گراید. در این حالت، رابطه، منفى است؛ چراکه بر مبناى عقل و فطرت بشر قرارنگرفته وهمچنین وحى یاهمان دین را نقض مى کند. بر این اساس، رفتار فردى که چنین روابطى با محیط پیرامون خود برقرار مى نماید، از نگاه قرآن نابهنجار است. 4. ارتباط با خود ارتباط انسان با خود بر پایه معرفت و شناختى است که از خویشتن به دست مى آورد. قرآن، نفس انسان را، به طور فطرى و سرشتى، آگاه نسبت به خود قلمداد مى کند، اگرچه گاه این بشر بصیر و دانا، بهانه هایى مى آورد (قیامت: 14). شناخت و معرفت نسبت به خود، از راه خودمرورى، خودیابى و به عبارت کلى تر، خودشناسى به دست مى آید. قرآن توصیه مى کند که انسان، جایگاه و موقعیت واقعى خویش را در عالم، آنچنان که هست بشناسد؛ چراکه شناخت حقیقت نفس، منجر به شناخت پرورگار مى شود. درصورتى که آدمى به شناخت از فطرت و طبیعت خود دست یابد، متوجه مى شود که از سویى، جانشین خدا در زمین است و مى تواند به تمام کمالات و فضایل والا که مربوط به فطرت اوست، برسد (اسراء: 70؛ روم: 30)، به گونه اى که حتى نسبت به فرشتگان هم از مقامى والاتر برخوردار شود؛ بر اساس فطرت و سرشت انسانى که بر خداجویى بنا شده است، در مسیر کمال و سعادت ابدى قرار گیرد؛ و در همین سیر، به شکوفایى و رشد استعدادها و قابلیت هاى خود در حدّ اعلا دست یابد؛ چراکه به طور فطرى، بشر طالب نیکى، کمال و شکوفایى است (رهنمایى، 1387). بنابراین، ازآنجاکه حرکت در مسیر فطرت حقیقى و دین خواه، انسان را به کمال و سعادت ابدى مى رساند، لزوما صفات و ویژگى هاى تعادلى عقلى، در وجود او متجلى مى شود و در نتیجه، انسان از نابهنجارى ها در تمامى ابعاد درونى خود دور مى گردد. از سوى دیگر، انسان با شناختى که از خویش به دست مى آورد، متوجه مى شود که بر اساس طبیعت ضعیف (نساء: 28) خود مى تواند به موجودى هم ردیف چهارپایان و یا حتى فروتر از آنها تبدیل گردد (اعراف: 179)؛ زیرا قلبى دارد که با آن فهم نمى کند، چشم هایى دارد که با آنها نمى بیند و گوش هایى دارد که با آنها نمى شنود. در این وضعیت، گاه به شدیدترین حالات روانى منفى مانند جهول، ظلوم، هلوع، جزوع، منوع و... متصف مى شود؛ گاه خود را فراموش مى کند، یا به خود دروغ مى گوید و مواردى از این دست. قرآن چنین انسانى را نکوهش مى کند؛ چون همواره به خود ظلم کرده و بر همین اساس است که ظلم در قرآن سه نوع معرفى شده (ظلم به خدا، ظلم به دیگران و ظلم به خود)، که در همه موارد آن، آسیب و ضرر جدى به خود انسان بازمى گردد. این آسیب ها در تمامى ابعاد زندگى بشر آثار خود را بر جاى مى گذارد و مانع از رسیدن او به کمال و شکوفایى مى شود؛ چراکه قسمت عمده اى از سعادت بشر در گرو تنظیم یک رابطه مناسب و سالم با خود است، که همه روابط دیگر را تحت تأثیر قرار مى دهد (مطهرى، 1387، ج 6). بحث و نتیجه گیرى مقاله حاضر با هدف ارائه راه کارى براى پیش گیرى و فروکاستن از اختلال هاى روانى، درصدد مطالعه منابع دینى و در عین حال، روان شناختى برآمد. براى انجام پژوهش، از روش استنباطى و تحلیل مفاهیم استفاده شد. مبانى نظرى متناسب با موضوع پژوهش، در دو حوزه روان شناسى و دین، مورد بررسى قرار گرفت. چنین مطرح شد که نظام روابط چهارگانه و ویژگى هاى منسوب به عقل و جهل در حدیث جنود عقل و جهل، دو محور اساسى بحث در زمینه کشف راه کارى براى پیش گیرى و یا فروکاستن از اختلال هاى روانى است. ارتباط بین این دو محور مورد بررسى و مطالعه قرار گرفت و در انتها نتایج ارائه شد. بر مبناى جهان بینى که متکى بر آیات و روایات است، هر فردى براى سامان دهى زندگى خود، نیازمند برقرارى ارتباط مناسب و سالم با خدا، دیگران، محیط و خویشتن است.migna.ir اختلال از آنجا ناشى مى شود که انسان در این روابط چهارسویه، دچار ضعف و نارسایى و ناکارآمدى شود. وقتى آدمى خود را به خوبى نشناسد و عزت نفس او ضعیف باشد، یا اینکه ارزش و اهمیت وجودى اشیا و اشخاص را به درستى و آنچنان که هست درک نکند، و یا براى رابطه خود با خدا ارزشى قایل نباشد، بنا بر ملاک هاى تشخیصى مطرح در متون دینى، دچار بى تعادلى، نقص و بیمارى مى گردد. به تناسب ضعف در یک و یا چند مورد از موارد ارتباطى انسان، اختلال مى تواند شدیدتر و عوارض آن پایدارتر و به لحاظ بالینى بااهمیت باشد؛ و نشانه هاى مرضى که در دو مقوله عقل و جهل و در سه گروه اعتقادى ـ بینشى، روانى ـ عاطفى، و اجتماعى ـ فرهنگى، بیان شد، بروز پیدا کند؛ چراکه در تمامى موارد، آثارى از ارتباط هاى چهارسویه انسان با خدا، اشخاص، محیط و خود مشهود است. بنابراین، اختلال در هریک از این روابط، مى تواند نشانه هایى همچون ضعف اعتماد به نفس، نارسایى در درک واقعیت ها، اضطراب، ترس، دلهره، بى قرارى، افسردگى و غیره را به وجود آورد و به هر میزان روابط چهارسویه انسان در پرتو جهان بینى مذهبى نظام مندتر و سامان یافته تر باشد، مسیر رهایى و برون رفت وى از تیررس اختلالات روانى روشن تر و هموارتر خواهد بود. آیات و روایات، در بسیارى از ابعاد زندگى بشر، از جمله ابعاد روان شناختى وجود انسان وارد شده، دستورالعمل هایى را براى رشد و تعالى روانى و معنوى او ارائه مى کنند. همچنین در قالب داستان و روایت، به شکل توصیفى و توضیحى مطالبى را براى پیش گیرى از آسیب هایى که منجر به متوقف ماندن و یا افول روانى و معنوى انسان مى شوند، مطرح مى کنند. اگرچه مفاهیم بسیارى را مى توان از آیات قرآن اقتباس نمود، اما جست وجوى صرف مفاهیم کافى نیست، و باید آنها را از بعد روان شناختى، پردازش و تجزیه و تحلیل کرد؛ چنین امرى، علاوه بر بررسى هاى بنیادین، نیاز به پژوهش هاى میدانى و مداخله اى نیز دارد. براى نمونه، در بررسى مفهوم تکبر، به وسیله پژوهش هاى بنیادین، از جمله پژوهش حاضر، مى توان به غیرتعادلى بودن آن در آیات و روایات پى برد. اما بررسى اینکه آیا تکبر، در علم روان شناسى نیز همچنان غیرتعادلى در نظر گرفته مى شود، احتیاج به پژوهش هاى میدانى و گاه مداخله اى دارد. مثلاً، از طریق تحلیل عوامل، تهیه و اجراى پرسش نامه و بررسى آن در بیماران روانى که مصداق این ویژگى خلقى، در رفتار آنها دیده مى شود، در برقرارى ارتباط معنایى و محتوایى مفاهیم در روان شناسى و قرآن مى توانند کمک کننده باشند. البته در مقاله حاضر به پژوهش هاى نوشتارى استناد مى شود، اما براى بررسى هاى میدانى و بالینى در این زمینه، به نظر مى رسد مطالعات و پژوهش هاى بنیادین دیگرى باید صورت پذیرد که از گنجایش و مجال این مقاله خارج است.   منابع ابن شعبه حرّانى، حسن بن على، 1382، تحف العقول، ترجمه احمد جنتى، تهران، امیرکبیر. ابوترابى، على، 1386، نقد ملاک هاى بهنجارى در روان شناسى با نگرش به منابع اسلامى، قم، مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمینى قدس سره. اتکینسون، آر. ال. و همکاران، 1384، زمینه روان شناسى هیلگارد، ترجمه محمدنقى براهنى و دیگران، تهران، رشد. استرنبرگ، رابرت، جى.، 1385، روان شناسى شناختى، ترجمه م. وفایى، تهران، دانشگاه تربیت مدرس. پاشاشریفى، ح.، 1376، نظریه و کاربرد آزمون هاى هوش و شخصیت، تهران، سخن. تمیمى آمدى، عبدالواحدبن محمد، بى تا، غررالحکم و دررالکلم، ترجمه محمدعلى انصارى، تهران، دارالکتاب. جوادى آملى، عبداللّه، 1384، انتظار بشر از دین،چ سوم،قم، اسراء. رهنمایى، سیداحمد، 1387، درآمدى بر فلسفه تعلیم و تربیت، قم، مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمینى قدس سره. شهیدى، شهریار و سعیده فرج نیا، 1391، ساخت و اعتباریابى پرسشنامه سنجش نگرش معنوى، روان شناسى و دین، سال پنجم، ش سوم، ص 97ـ115. طاهرى، حبیب اللّه، 1388، نقش باورهاى دینى در رفع نگرانى ها، قم، زائر. طباطبائى، سیدمحمدحسین، 1382، المیزان، ترجمه سیدمحمدباقر موسوى همدانى، قم، جامعه مدرسین. عثمان، ع.، 1373، روان شناسى از دیدگاه غزالى و دانشمندان اسلامى، ترجمه محمدباقر حجتى، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامى. کلینى، محمدبن یعقوب، 1372، اصول کافى، ترجمه و شرح محمدباقر کمره اى، تهران، اسوه. محمدى رى شهرى، محمد، 1386، میزان الحکمة، ترجمه حمیدرضا شیخى، قم، دارالحدیث. محمدى رى شهرى، محمد و رضا برنجکار، 1386، دانشنامه عقاید اسلامى، قم، دارالحدیث. مطهرى، مرتضى، 1387، مجموعه آثار، چ دوم، تهران، صدرا، ج 6. منطقى، مرتضى، 1370، سبب شناسى و درمان بیمارى هاى روانى در قلمرو اسلامى، تهران، جهاد دانشگاهى. میردریکوندى، رحیم، 1389، عقل دینى و هوش روان شناختى، قم، مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمینى قدس سره. Kazdin, E. A., 2000, Encyclopedia of Psychology, American Psychology Association, NY. Retrieved from http://books.google.com. Richards, P. S., & A. E. Bergin, (ed.), 2000, Handbook of Psychotherapy and religious diversity. Washington, DC: American Psychological Association. Richards, P. S., & A. E. Bergin, 1997, A Spiritual Strategy for Counseling and Psychotherapy, Washington, DC: American Psychological Association. Richards, P. S., & A. E. Bergin, 2004, Casebook for a Spiritual Strategy in Counseling and Psychotherapy, Washington, DC: American Psychological Association.   معصومه سادات رهنمایى: کارشناس ارشد روان شناسى دانشگاه بین المللى امام خمینى قدس سره قزوین.  سیدعلى محمد موسوى: استادیار روان شناسى دانشگاه بین المللى امام خمینى قدس سرهقزوین. محمدرضا جلالى: استادیار روان شناسى دانشگاه بین المللى امام خمینى قدس سره قزوین. معرفت - سال بیست و سوم ـ شماره 205 -دی 1393. ]]> روانشناسی اسلامی Sun, 13 Dec 2015 08:08:09 GMT http://migna.ir/vdcb9sbf.rhba8piuur.html نگاه تیپ های شخصیتی مختلف به مرگ! http://migna.ir/vdciw5ap.t1a5p2bcct.html همه ما به مرگ فکر می کنیم و هیچ وقت نمی توانیم آن را به نقطه ای در پس ذهنمان برانیم. بعضی از ما آن را خیلی نزدیک احساس می کنیم و بعضی هایمان آن را چنان دور فرض می کنیم که انگار فقط مال همسایه است! -بعضی از ما از پشت شیشه کدر و غبار گرفته باورهای نادرست که یادمان داده اند به آن می نگریم و برخی با نگاهی زیبا، آن را در آب و هوای خوش اندیشه مان جای داده ایم و منتظر می مانیم تا در زمانی که نمی دانیم کی است، سراغمان بیاید، ولی چه نگاهی به مرگ درست است و نشان دهنده سلامت روان؟ قبل از اینکه درباره مگر صحبت کنیم می خواهم بدانم نگاه شخصی شما به مرگ چگونه است؟ مرگ واقعیتی است که برای خیلی ها چندان خوشایند نیست اما بیشتر مردم معتقدند حق است و به هر حال سراغ هر آدمی می آید. افراد براساس تیپ شخصیت خود از مکانیسم های دفاعی مختلفی برای کنار آمدن با این پدیده استفاده می کنند. منظورتان این است که تیپ های شخصیتی مختلف هر کدام نگاه متفاوتی به مرگ دارند؟ می دانید که ما 3 تیپ شخصیتی A، B و C داریم. افراد تیپ A که شخصیت عجیب و غریبی هم دارند و دوری گزین هستند، معمولا ارتباط اجتماعی خوبی برقرار نمی کنند. به همین دلیل نمی توانیم اطلاعات دقیقی در مورد نگاهشان به مقوله مرگ داشته باشیم. به طور کلی در گروه های شخصیتی مختلف، مکانیسم های دفاعی گاهی خودآگاه و گاهی ناخودآگاه است؛ مثلا افراد گروه A که بیشتر درون گرا هستند و کمتر صحبت می کنند، ممکن است مرگ را پدیده ای که حق است و دیر یا زود برای همه اتفاق می افتد، بدانند و سعی کنند منطقی با آن برخورد کنند. آنها مرگ را می پذیرند ولی درباره آن صحبت نمی کنند که این معمولا به معنای ترس نیست. البته چون افراد این گروه برون ریزی احساس ندارند، نمی توان صددرصد درباه عقایدشان نظر داد. اما افراد گروه B، هیجانی و برونگرا هستند و خیلی راحت درباره مرگ فکر می کنند. مثلا شخصیت های ضداجتماعی چون معمولا خیلی اهل خطر کردن هستند، به دلیل ویژگی هایی که خیلی وقت ها ذاتی و ژنتیکی است، از خطر کردن نمی ترسند، محافظه کاری کمتری دارند، راحت تر به سمت مرگ می روند و با آن کنار می آیند. البته از آن طرف شخصیت های مرزی را داریم که به علت تجربه دوره های یاس و افسردگی، خیلی به مرگ می اندیشند و اقدام به خودکشی می کنند. آنها در دوره هایی که چنین حالت هایی را می گذرانند، از مکانیسم «جداسازی» استفاده می کنند و در لحظه، آدم هایی می شوند که از مرگ اصلا نمی هراسند و ممکن است حتی خودکشی کنند. اما افراد خودشیفته، به دلیل اینکه از آسیب دیدن می ترسند و دلشان می خواهد همیشه سالم باشند، در ظاهر سعی می کنند غرور خود را حفظ کنند و بگویند با همه مسائل و حتی مرگ منطقی برخورد می کنند، اما در واقع از آن می ترسند و نمی خواهند بمیرند. افراد دارای شخصیت نمایشی هم معمولا با مرگ سخت کنار می آیند و دوست ندارند آسیبی ببینند. آنها می خواهند همیشه در حالی که در معرض توجه دیگران هستند، زندگی کنند اما وقتی در موقعیت های سخت قرار می گیرند، دست به خودکشی می زنند. به طور کلی، خودکشی یکی از مسائلی است که می تواند نگاه افراد را به مرگ نشان بدهد. کلا در افراد گروه B (هیجانی ها) نگاه منطقی به مرگ کمتر داریم و بیشتر نگاه هیجانی، احساسی و ناگهانی نسبت به مرگ دارند. آنها یک نگاه و احساس بیرونی و ظاهری دارند که در صحبت هایشان بروز می دهند و یک نگاه درونی. به طور کلی، شخصیت های نمایشی و مرزی چون افراد تلقین پذیری هستند، ممکن است تحت تاثیر صحبت هایی که در جمع می شود و فضای حاکم، خود را آدم هایی معرفی کنند که خیلی از مرگ می ترسند یا برعکس وانمود کنند اصلا از مرگ نمی ترسند. و در گروه C، عمده افراد را شخصیت های وسواسی تشکیل می دهند. این اشخاص از مکانیسم خاصی دفاع می کنند؛ آنها می کوشند مسائل منطقی و احساسی را کاملا از هم جدا کنند. افراد با شخصیت های وسواسی، ظاهرا بهتر از دیگران با مرگ کنار می آیند؛ در مجلس ترحیم عزیزانشان خیلی گریه نمی کنند، منطقی برخورد می کنند و می گویند مرگ حق است! آنها دیگران را هم به آرامش دعوت می کنند اما این مکانیسم، ناخودآگاه است و این افراد هیجان ها و حساس های خود را بروز نمی دهند چون نمی خواهند پیش چشم دیگران شکسته به نظر برسند یا نشان دهند تحت تاثیر قرار گرفته اند. آنها سعی می کنند از مسائل عاطفی و احساسی دور بمانند که آسیب کمتری ببینند. البته کار به اینجا ختم نمی شود؛ متاسفانه، مدتی بعد که حتی ممکن است به یکی- دو ماه هم برسد، به شدت دچار علائم افسردگی و اضطرابی می شوند و سوگ تاخیری در آنها آغاز می شود که عوارض زیادی دارد. شخصیت های وابسته چطور؟ آنها هم در گروه C قرار می گیرند. افراد با این شخصیت، به علت وابستگی هایشان معمولا از مرگ خوششان نمی آید و سعی می کنند به آن فکر نکنند و اتفاقا به علت ترسی که از نابودی، ضعف و مرگ دارند به فرد برتری می چسبند و هر کاری می کنند تا او را از دست ندهند. علاوه بر اینها شخصیت های اجتنابی هم هستند که از حضور در جمع اجتناب می کنند. این افراد هم با مرگ خوب کنار نمی آیند. آنها همیشه دلشان می خواهد در گروهی باشند و از طرف اعضای آن حفاظت شوند ولی چون آرامش لازم را برای حضور در جمع ندارند، دچار اضطراب می شوند، با اضطراب و تنهایی دست به گریبانند و این تنهایی باعث می شود همیشه بترسند که نکند در تنهایی بمیرند. حتما یادگیری و حتی ویژگی های ژنتیکی که به ما به ارث می رسند هم می توانند در احساس ما به مرگ تاثیر داشته باشند؟ شخصیت براساس تئوری های مختلف، 2 قسمت دارد؛ یک قسمت اکتسابی و یک قسمت ژنتیکی. یک بخش از شخصیت، یعنی سرشت و مزاج، ژنتیکی است و به ارث می رسد؛ مثل اینکه چقدر دنبال خطر می رویم یا محافظه کار هستیم. این بخش در نگاه به مرگ هم تاثیر دارد؛ بعضی افراد به طور سرشتی، علاقه زیادی به انجام کارهای هیجان انگیز دارند و دنبال خطر می روند و برخی این ویژگی را ندارند. برخی تنوع طلبند و به علت این ویژگی ممکن است دنبال خطر هم بروند و برخی از موقعیت های خطرناک اجتناب می کنند اما گفتیم برخی ویژگی های شخصیتی اکتسابی اند که با آموزش در وجود ما نهادینه می شوند. این خصایص خودآگاهند و معمولا با عقل و منطق به دست می آیند. یکی از ویژگی های مهمی که در قسمت اکتسابی شخصیت که به آن کاراکتر یا منش می گوییم، دیگران آن را می بینند و در اثر تربیت شکل می گیرد، «فراخود» است؛ به این معنا که چقدر مسائل را به قدرت و نیرویی بیرونی مربوط می دانیم و چقدر آن را به توانایی های خود ربط می دهیم. فکر می کنم بیشتر شرقی ها به این فراخود معتقدند، درست است؟ بله، در کشورهای غربی معمولا فراخود پایین است و آنها علت پدیده هایی مثل شکست و پیروزی را به توانایی خودشان ربط می دهند اما در کشورهای شرقی و مذهبی تر، خیلی موضوعات را به تقدیر و سرنوشت و نیرویی برتر مربوط می دانند. این ویژگی، فرد را در برخورد با پیشامدهای منفی مقاوم می کند. مردم کشور ما به طور اکتسابی (ورای نوع شخصیتشان) معتقدند هر اتفاقی که می افتد کار و خواست خداوند است و این مساله در فرهنگ ما هم وجود دارد. ایرانی ها می گویند خدا خواست که فلانی فوت کند، مرگ دست خداست و... این طرز فکر ایرادی دارد؟ چرا هست ولی ما خیلی بیشتر از دیگر فرهنگ ها آن را ابراز می کنیم. مردم کشورهای غربی هم خداپرست هستند و معتقدند که مرگ و زندگی دست خداوند است اما این اعتقاد و ابراز آن در فرهنگ ما بیشتر است. با توجه به این موضوع قاعدتا باید ترس از مرگ در مردم ما وجود نداشته باشد و خیلی ها هم ادعا می کنند که از مرگ نمی ترسند (آگاهانه) و چیزی برای از دست دادن ندارند و به همه خواسته هایشان رسیده اند اما وقتی به جزییات ژنتیکی ویژگی های روان شناختی که معمولا ناخودآگاه هستند، دقت می کنیم، می بینیم خیلی از این ادعاها فقط در حد حرف هستند چون اکتسابی اند و فرد یاد گرفته که بگوید مرگ حق است و از آن نمی ترسد ولی در جایی که مرگ را در یک قدمی اش حس می کند، ترس سراغش می آید. به همین دلیل هم است که همه هنگام مرگ یاد آن قدرت برتر می افتند و آنهایی که تجربه های نزدیک به مرگ دارند، اعتقادهای مذهبی شان پررنگ تر می شود. آنها کاملا دریافته اند که مرگ از آنچه فکر می کنند، به آنها نزدیک تر است. این مسائل به مذهب مربوط مب شود ولی در کشور ما فرهنگ با آن کاملا درآمیخته است. پس اعتقاد به فراخود در رویارویی با مساله مرگ می تواند کمک کننده باشد. بله، اما متاسفانه برخی در این وادی به ورطه افراط می افتند به طوری که وقتی از آنها می پرسیم چرا فلان کار را انجام نمی دهی، نمی گویند سرانجام همه ما مرگ و خاک شدن است پس چرا زحمت زیاد به خودمان بدهیم و فقط عبادت می کنیم در حالی که دین ما، هم برای دنیا و بهتر زیستن در آن برنامه هایی دارد و هم برای آخرت. باید چه نگاهی به مرگ داشته باشیم که معلوم شود سلامت روان داریم؟ اصلا تعریفی در این باره داریم؟ یک انسان سالم، از تجربه های گذشته اش درس می گیرد اما در زمان حال زندگی می کند و برنامه ریزی دارد. در عین حال به فکر آینده هم است. فکر کردن به مرگ اگر باعث شود فرد از زندگی حال لذت نبرد و مدام نگران آینده باشد، اضطراب، نگرانی و ناامیدی را به دنبال دارد اما فکر نکردن به مرگ هم درست نیست و فرد را از انجام کارهایی که کیفیت زندگی را ارتقا می دهد؛ مثل کارهای خیر و عبادت، باز می دارد. این افراد مخصوصا وقتی اتفاق ناگهانی ای برایشان می افتد، چون هیچ آمادگی ذهنی ای در مورد مرگ خود یا اطرافیانشان ندارند، به شدت آسیب می بینند. آنها فراخود پایینی دارند و همه چیز را به توانایی هایشان ربط می دهند. برای توصیف حالت روانی طبیعی، شرایط بسیاری را می توان برشمرد؛ مثلا اینکه نگاه فرد به مرگ به گونه ای باشد که در عین حال بتواند با دیگران در ارتباط باشد، به کار و شغل خود بپردازد و دنبال پیشرفت باشد. کسی که به پیشرفت می اندیشد، باید به آینده امیدوار باشد و برای زمان حال برنامه ریزی کند. فکر کردن افراط گونه به مرگ هم فرد را از تلاش باز می دارد و زندگی را برایش بی معنی جلوه می دهد. پس هم فکر کردن افراط گونه و هم فکر نکردن به مرگ از سلامت روان به دور است. پس فکر کردن به مرگ در پذیرش از دست دادن اطرافیان هم کمک کننده است. این طور نیست؟ دقیقا، به همین دلیل است که مردم کشور ما با وجود اینکه هنگام از دست رفتن عزیزانشان به شدت عزاداری می کنند، به علت اینکه به خدا اعتقاد دارند، راحت تر آن را می پذیرند مخصوصا کسانی که اعتقاد مذهبی بیشتری دارند. در مذهب ما به این مقوله زیاد پرداخته شده است. در ادبیات ما هم به مرگ توجه زیادی شده. بله از یک طرف بزرگان می گویند به فکر مرگ باش و طوری زندگی کن که انگار این آخرین روز زندگی ات است و از سوی دیگر، توصیه می شود از زندگی لذت ببریم و برای سال بعد برنامه ریزی داشته باشیم. مصداق حدیث حضرت علی (ع)! بله، فردی که به حدی از ویژگی و توانایی های شخصیتی و اعتقادهای مذهبی رسیده  باشد، می تواند تعادلی بین فکر کردن و فکر نکردن به مرگ برقرار کند. این تعادل، همان سلامت روان است. عملی کردن و نهادینه کردن این دیدگاه در وجودمان خیلی سخت است و اینکه یاد بگیریم چطور و کجا و چه زمانی به مرگ فکر کنیم. یک علت ترس از مرگ می تواند ناشناخته بودن آن باشد؟ با این سوال دقیقا فلسفه خیام را مطرح کردید؛ از جمله رفتگان این راه دارد/ بازآمده ای کو که به ما گوید راز؟ چه کسی از آن دنیا برگشته که بگوید آنچه چه خبر است؟ فقط می دانیم مرگ، رفتنی است که برگشتی ندارد و باید آدم خوبی باشیم و درست زندگی کنیم. اصلا ناشناخته بودن، باعث ترس و اضطراب می شود و خیلی ها توانایی درک مفهوم و واقعیت مرگ را ندارند. بعضی از مردم دلشان می خواهد بتوانند نوع مرگشان را انتخاب کنند و برخی مرگ هیجان انگیز در دل آسمان یا در دریا و... را آرزو می کنند. حتی نگاهی فانتزی به آن دارند. اینها کمتر از مرگ می ترسند؟ این کاملا مکانیسم دفاعی است و با توسل به احساسات گرایی و طنز، می خواهند ترس از مرگ را برای خود کمرنگ کنند. مثلا وقتی فردوسی پور در برنامه خندوانه از هیجان انگیز بودن مرگ در حادثه سقوط هواپیما می گفت، به علت ویژگی های هیجانی و برون ریزی او بود. از طرفی، می دانیم او از کسانی است که مکانیسم های دفاعی طنز قوی دارد و در مواقع اضطراب، موضوع را به طنز بر می گرداند. اما منبع ما وحی است و کتاب های آسمانی و تعالیم پیامبران و امامان که به آنها اعتماد داریم. اگر به شما بگویند می توانید نوع مرگتان را انتخاب کنید، چه می گویید؟ تا به حال به این موضوع فکر کرده اید؟ ترجیح می دهم شب بخوابم و صبح بلند نشوم. هیچ کس مرگ دردناک را دوست ندارد و من هم مرگی بی درد می خواهم. شاید علتش شغلم باشد و اینکه در کشیدن آدم ها را زیاد می بینم. پزشکان چون مرگ زیاد می بینند، می دانند چقدر نزدیک است و به علت ترسی که از مرگ دارند، معمولا سرطان ها در پیشرفته ترین حالت در آنها کشف می شود چون دنبال اینکه بیماری شان تشخیص داده شود، نمی روند و می ترسند تشخیص داده شود. این را هم می دانم که مرگ برای بازمانده ها با هر نوع اعتقادی خیلی سخت تر است و معتقدم اعتقادهای مذهبی باید مرگ را ساده تر و باورپذیرتر کند. و نترسیم از مرگ، مرگ پایان کبوترنیست، مرگ وارونه یک زنجره نیست، مرگ در ذهن اقاقی جاری است... این شعر را شنیده اید؟ این هم یک مکانیسم دفاعی است؟ بله، اینها تمثیل هایی است که از یک ذهن عرفانی و به خدا نزدیک شده تراوش کرده. سهراب اضطراب مواجهه با مرگ را با این نگاه لطیف کاهش داد. اصلا هنر یک مکانیسم دفاعی است برای کاهش اضطراب ها. خواندن این ابیات به کاهش اضطراب و تغییر دیدگاه نسبت به مرگ کمک می کند.- مصاحبه با دكتر حامد محمدي كنگراني- روانپزشك هفته نامه زندگی مثبت - فاطمه صفوی ]]> روانشناسی شخصیت Tue, 08 Dec 2015 18:30:01 GMT http://migna.ir/vdciw5ap.t1a5p2bcct.html آثار روان شناختى زیارت در سلامت روانى و زندگى انسان - بخش دوم و پایانی http://migna.ir/vdcbfwbf.rhbfspiuur.html مادى و خوشى ها و لذت هاى دنیوى است. اما در بینش الهى، از دست دادن سعادت اخروى و رضوان الهى مایه نگرانى است. اضطراب و نگرانى همواره در زمره بزرگ ترین بلاهاى زندگى بشر بوده و عوارض ناشى از آن در زندگى فردى و اجتماعى انسان کاملاً محسوس است. از منظر قرآن کریم، اضطراب و نگرانى به سبب ترس و از دست دادن نعمت ها و خوشى ها و لذت هاى زودگذر دنیا و محروم ماندن از آنها، حالتى عارضى براى انسان به شمار مى رود. انسان فطرتا طالب سعادت و کمال است. حال اگر انسانى حقیقت سعادت خویش را نشناخت و در نتیجه، از سعادت محروم ماند طبیعتا گرفتار اضطراب و دلهره مى گردد و اگر انسان مبدأ وجود خیرات و کسى را که تدبیر جهان و انسان به عهده اوست، بشناسد با خیالى آسوده بر او توکل و اعتماد مى کند و صلاحدید خداوند را در ارتباط با خویش، حق و به صلاح و مصلحت واقعى خود مى ببیند و اضطراب و نگرانى برایش بى معنا خواهد بود (مصباح، 1380، ج 2، ص 300). در تعالیم و آموزه هاى دینى، روش ها و شیوه هاى گوناگونى براى مقابله با اضطراب ذکر شده که مهم ترین عامل براى رسیدن به آرامش و حفظ آن و غلبه بر اضطراب، ایمان به خداوند ذکر شده است. امیرالمؤمنین على علیه السلام در روایتى مى فرمایند: آمِن تأمَن (تمیمى آمدى، 1388، ج 2، ص 174)؛ ایمان بیاور تا در امان باشى. حضرت در روایتى دیگر ایمان به خدا را مساوى با آرامش و امنیت مى دانند و مى فرمایند: ألایمانُ امان؛ (همان)؛ ایمان همان امنیت و آرامش است. ویلیام جیمز مى گوید: ایمان بدون شک، مؤثرترین درمان اضطراب است (جیمز، 1372، ص ص 168). ایمان به خداوند داراى مصادیق متعددى مانند نماز و روزه و حج است که یکى از آن مصادیق زیارت است. طبیعتا کسى که به زیارت مى رود در اثر ارتباط با خداوند و ائمه اطهار علیهم السلام به آرامش رسیده، بر اضطراب خود غلبه مى کند و آن را از بین مى برد. 5. تقویت روحیه دعا: دعا کلیدى است که با آن گنجینه بخشایش الهى را مى توان گشود. دعا وسیله قرب الى اللّه و مغز عبادت الهى است. دعا کلید در رحمت رحیمیه خداوند، و سبب ریزش برکات الهى است. دعا معراج نفس ناطقه به اوج وحدت است. ویلیام جیمز یکى از ویژگى هاى حیات دینى را دعا و نیایش مى داند. دعا یا اتصال با روح عالم خلقت فرایندى است که در آن واقعا کارى با ثمر انجام مى شود و قدرتى معنوى به همراه آثار روان شناختى یا جسمانى در انسان جریان مى یابد. دعا نوعى کسب نیرو و انرژى معنوى یا رحمت الهى است که حکایت از امر واقعى مى کند، نه خیالى و توهمى. وى در ادامه، با تمثیلى، اثر نیروبخش دعا را این گونه تحلیل مى کند که آدمى در این حالت احساس مى کند نیرویى وارد بدن او مى شود؛ درست مثل اینکه در آفتاب که مى نشینیم گرمى را حس مى کنیم. از این نیرو مى توان به حدّ مؤثر استفاده کرد؛ عینا مانند اینکه براى آتش زدن قطعه چوبى از اشعه خورشید و ذره بین استفاده مى کنیم (همان، ص 178). سادیا معتقد است: دعا به عنوان یکى از راهبردهاى مقابله اى مهم براى کاهش استرس ناشى از بیمارى ها و رویدادهاى ناگوار به کار مى رود. مذهب و دعا به بیماران کمک مى کنند تا آنها بتوانند از خودشان مراقبت کنند و نیز بتوانند به خوبى با بیمارى ها و در برابر رویدادهاى پر استرس زندگى، مقابله نمایند (حسینى، 1377، ص 234). در برخى از آیات قرآن کریم، دعا به عنوان برقرارکننده ارتباط انسان با خدا مطرح شده است: بگو: اگر دعاى شما نباشد پروردگارم هیچ اعتنایى به شما نمى کند(فرقان: 77). تمامى عبادت ها مانند نماز، روزه، و حج آثار روان شناختى زیادى بر رفتار انسان دارند. عبادت ساختار زندگى فرد را سازمان مى بخشد. دعا و نیایش یک آیین مذهبى رفتارى است که در خلال آن، انسان مستقیما با خداوند خود راز و نیاز مى کند و معمولاً حالت معنوى آن براى افراد لذت بخش و مطبوع است. عبادت احساس مذهبى افراد را تقویت مى کند و فرهنگ استعانت از خداوند را در حوزه رفتارى فرد گسترش مى دهد (جان بزرگى، 1378، ص 234). انسان وقتى از خداوند چیزى مى خواهد احساس لذت مى کند، و وقتى از غیر خدا چیزى مى خواهد احساس مذلّت مى نماید. بنابراین دعا، هم طلب است و هم مطلوب، هم وسیله است و هم غایت، هم مقدمه است و هم نتیجه. اولیاى خدا هیچ گونه خستگى و ملالت خاطرى احساس نمى کنند (مطهرى، 1375، ص 84). دعا موجب تکامل معنوى انسان و انسانیت مى شود. دعا، خود عبادت است و تنها راه تکامل انسان نیز عبادت است. دعاکننده از طریق دعا، سعى مى کند صفات خدایى را در خود ایجاد نماید و کوشش مى کند همچنان که خدا را به صفاتى مانند مهربانى و گذشت متصف مى سازد؛ او نیز با دیگران مهربان و با گذشت باشد. بزرگ ترین فایده دعا و حتى عبادات، جلوگیرى از طغیان نفس است و نابود ساختن خودخواهى، به منزله ریشه کن کردن تمامى معایب اخلاقى و آماده نمودن خود براى کسب همه فضایل است (مصباح، 1380، ج 2، ص 39). الکسیس کارل در کتاب نیایش مى گوید: فقدان نیایش در میان ملتى، برابر با سقوط آن ملت است. اجتماعى که احتیاج به نیایش را در خود کشته است، معمولاً از فساد و زوال مصون نخواهد بود. نیز مى گوید: نیایش در همین حال که آرامش را پدید آورده است، در فعالیت هاى مغزى انسان نوعى شگفتى و انبساط باطنى، و گاهى روح قهرمانى و دلاورى را تحریک مى کند (کارل، 1338، ص 32). یکى از اعمالى که در اماکن زیارتى انجام مى شود دعاست. در هر حال، ارتباط با خدا و دعا موجب تخلیه هیجانى و آزاد شدن انرژى هاى درونى انسان مى گردد. همچنین این ارتباط معنوى موجد هشیارى فزاینده و احساس شادابى مى گردد. بنابراین، مى توان گفت: دعا از منظر روان شناختى، از یک سو، در انسان نور امید براى رسیدن به اهدافش را زنده مى کند، و از سوى دیگر، علاوه بر تخلیه هیجانى و احساس آرامش، حس نزدیکى به معبود را در انسان به وجود مى آورد (جان بزرگى،1378،ص230). 6. زمینه سازى براى توبه: قرآن کریم توبه را روشى بى نظیر براى درمان احساس گناه به شمار آورده است؛ زیرا توبه یا بازگشت به سوى خداوند متعال، سبب آمرزش گناهان و تقویت روحیه امید انسان به جلب رضایت الهى مى شود. به همین سبب، موجب کاهش شدت اضطراب در انسان مى شود. علاوه بر این، توبه غالبا انسان را به اصلاح و خودسازى وامى دارد و شخصیت او را به گونه اى آماده مى کند که ارزش خود را بیشتر بشناسد و اعتماد به نفس و رضایت در وى افزایش یابد، و این به نوبه خود، به تثبیت احساس امنیت و آرامش روانى انسان منجر خواهد شد. خداوند در قرآن کریم مى فرماید: بگو: اى بندگان من که بر خویشتن زیاده روى رواداشته اید، از رحمت خدا نومید مشوید. قطعا خدا همه گناهان را مى آمرزد که او خود آمرزنده مهربان است (زمر: 53). احساس گناه مایه تیرگى روح است. این احساس موجب سرخوردگى در زندگى مى شود. گناه کار احساس پوچى کرده، انگیزه خود را براى ادامه زندگى از دست مى دهد. گناه کار مضطرب و نگران است. احساس گناه، فکر را دایم به خود مشغول مى دارد. گناه کار همیشه به این فکر است که چگونه خود را از این قلّاده رهایى بخشد. migna.irاین فکر مانند کابوسى وحشتناک، بر روح او سایه افکنده، او را مضطرب مى سازد و آرامش را از او سلب مى نماید. توبه یکى از بهترین راه هاى رهایى از کابوس درون و آزادى از چنگال احساس گناه است؛ چراکه سبب آمرزش گناه و تقویت امید انسان به رضایت الهى مى شود و به همین سبب، موجب کاهش شدت اضطراب مى گردد. توبه عبارت است از: نوعى انقلاب درونى، یا قیامى که از ناحیه خود انسان علیه او به راه مى افتد (مطهرى، 1375، ص 128). توبه رفتارى است داوطلبانه و با انگیزه اى قوى که انسان خود، خویشتن را از خطر انحراف بازمى دارد و در مسیر صحیح قرار مى دهد. روشن است که این رفتار بارِ احساس گناه او را سبک مى کند و اضطراب او را مى کاهد و فعالیت و عزم را در او برمى انگیزد. به عبارت دیگر، هنگامى که انسان احساس مى کند زمام امور رفتارش به دست نفس امّاره افتاده و انسجام و سازمان یافتگى شخصیتش در معرض تهدید قرار گرفته است، نگران مى شود و با یک اقدام همه جانبه تلاش مى کند تا از این وضع خارج شود و عقل را بر نظام روان شناختى خود حاکم گرداند. در زیارت است که این ارتباط قلبى موجب مى شود انسان به درون خود توجه نموده، از اعمال و رفتار اشتباه خود صرف نظر کند و درصدد اصلاح آن برمى آید. اعتراف مؤمن به گناه و توبه به درگاه ربوبى، او را از کوشش براى دور نگه داشتن فکر گناه از ذهن به منظور رهایى از احساس گناه باز مى دارد. این امر در اماکن زیارتى بیشتر مشهود است. 7. مراقبه (خودمهارگرى): مراقبه عبارت است از: تلاش هشیارانه براى متمرکز کردن توجه. خداوند انسان را به بهترین و نیکوترین صورت آفریده است. قدرت شناخت خوبى ها و بدى ها را براى او میسر کرده و او را در انتخاب راه آزاد گذارده است. او را با فطرتى الهى، کمال جویانه و سالم آفریده است. مهم ترین و بنیادى ترین سازوکار، تحوّل و خودمهارگرى براى انسان، تفکر و فعال شدن عقل است. رسیدن به هدف که جاودانه شدن و کمال یافتن است، به صورت تحوّل با انحلال تعارض ها با استفاده از ابزارهاى خودمهارگرى و استعانت از خداوند و یارى گرفتن از عقل امکان پذیر مى گردد. از جمله این ابزارها و فنون در مراحل گوناگون خودمهارگرى، که حرکتى از ظاهر به باطن است. خودمهارگرى عبارت است از: تفکر، عزم، مشارطه، مراقبه، محاسبه، تذکر و توبه که زمینه را براى رسیدن به حیات پاک فراهم مى کند تا نزد خداوند استقرار یافته، جاودانه شود (جان بزرگى، 1378، ص 88). در فرهنگ اسلامى، نظارت بر خود و هشیارافزایى براى رسیدن به تعالى و تکامل، داراى چهار مرحله است: مشارطه، مراقبه، محاسبه و معاقبه. مشارطه یعنى اینکه انسان هر روز صبح با خود شرط کند که مراقب رفتار و گفتار خویش باشد و سعى کند اعمال خوب و پسندیده انجام دهد و از کردار و اعمال زشت و ناپسند دورى کند. مراقبه یعنى: با تمرکز بر اعمال خویش، هشیارانه از خود مراقبت کرده، رفتارهاى خود را به دقت زیر نظر بگیرد. محاسبه عبارت است از اینکه انسان با ارزیابى دقیق و منصفانه، به بررسى کارهاى روزانه اش بپردازد و میزان کام یابى و ناکامى خود را در انجام رفتارهاى منظورنظر بسنجد. منظور از معاقبه آن است که انسان خود را براى کام یابى هاى به دست آمده پاداش دهد و خدا را شکر کند، و از سوى دیگر، به خاطر کوتاهى ها، خود را مؤاخذه و در نهایت، توبه کند (موسوى خمینى، 1376، ص 25). انسان در حین زیارت، با توجه به ارتباطى که با مزور پیدا مى کند، هشیارانه با خود شرط مى کند که اعمال و رفتارى انجام دهد که مرضى خداوند و ائمه اطهار علیهم السلام باشد و زمینه را براى حرکت او به سوى کمال فراهم کنند و در طى روز، از شرطى که کرده است، مواظبت مى کند و سرانجام، در آخر شب به محاسبه اعمالى که در روز انجام داده است، مى پردازد؛ و اگر عملى برخلاف شرطش انجام داده است خود را معاقبه مى کند. مزار ائمّه اطهار علیهم السلام یکى از بهترین جاها براى محاسبه نفس و رسیدگى به پرونده اعمال خویش است. در زیارت حضرت رسول صلى الله علیه و آله مى خوانیم: من به زیارت تو آمده ام، درحالى که از گناهانم توبه کرده ام و به وسیله تو به پروردگارم رو آورده ام تا گناهانم را ببخشد (قمى، 1387، ص 548). ب. آثار اجتماعى زیارت در بعد اجتماعى، مى تواند نقش بسزایى داشته باشد. این نقش همان برقرارى ارتباط میان اعضاست. زیارت به عنوان یک واقعیت دینى در اندیشه هاى اسلامى موجب ارتباط میان اعضاى یک جامعه مى شود و منجر به برقرارى ارتباط جمعى میان زائران در اماکن مقدس مى گردد. زیارت از طریق برقرارى ارتباط، به رفتار اجتماعى و دینى، معنا و مفهوم مى دهد. اماکن زیارتى محیط هایى، اجتماعى هستند که زائران در آنجا در تعامل بیشترى هستند. زیاد اتفاق مى افتد که زائران از همدیگر مساعدت و کمک مى خواهند. در این زمان، زائران با تعاملى که با هم دارند همدیگر را حمایت عاطفى و مادى مى نمایند. انسان ها فطرتا اجتماعى هستند و از تنهایى دورى مى کنند. در اماکن زیارتى، علقه و پیوند مردم زیادتر مى شود، به گونه اى که تنهایى در آن اماکن معنایى پیدا نمى کند. 1. ایجاد همدلى: افراد مذهبى که به ائمه اطهار علیهم السلامو امام زاده ها اعتقاد دارند براى زیارت، به حضور آن بزرگواران مشرف مى شوند. آنان این احساس و یقین را دارند که آن امام یا امام زاده با آنها همدلى برقرار کرده است؛ او زنده است و حضور دارد و با آنها ارتباطى حاکى از محبت و صداقت برقرار نموده است. در روان شناسى نیز همدلى از اهمیت ویژه اى برخوردار است. به همین سبب، راجرز یکى از ارکان مهم درمان را همدلى بین درمانگر و درمانجو قرار داده است (راثى، 1382، ص 754). همدلى و برقرارى ارتباط صمیمى بین مشاورومددجو موجب تسریع درمان مى شود. کسانى که به زیارت مى روند و به ائمه اطهار علیهم السلام و امام زاده ها اعتقاد دارند در اثر حضور در اماکن زیارتى، احساس امنیت روانى مى کنند؛ زیرا احساس مى کنند نزد کسانى آمده اند که با آنها همدل هستند به آنها محبت دارند و اسرار آنها را صادقانه حفظ مى کنند. حتى برخى از مشکلات عاطفى وروانى انسان هابه این سبب است که شخصى امانتدار را درزندگى خود ندارند که بتواند با آنها همدلى کند. احساس همدلى بین زائر با امام معصوم علیه السلام سبب مى گردد که با امنیت خاطر به درد دل و بیان مشکلات خود با وى بپردازد. در اماکن زیارتى به خاطر امنیت روانى ایجاد شده، فرایند تخلیه هیجانى و پالایش راحت تر صورت مى گیرد (همان، ص 756). زائرى که امام خود را با چنین توصیفى مى شناسد با نهایت آرامش و اطمینان، در حریم او شروع به بیان مشکل خود مى کند، و این آرامش و امید با اعتقاد به اینکه امامى که به زیارت او آمده زنده است، بیشتر مى شود. در روایتى امام رضا علیه السلام مى فرمایند: امام همدم و رفیق، پدر مهربان، برادر و مادرى دلسوز است (کلینى، 1362، ج 1، ص 86). در اماکن زیارتى، علاوه بر همدلى بین امام و زائر، همدلى بین زائران نیز صورت مى گیرد. آنها با همدیگر ارتباط برقرار مى کنند و با توجه به اطمینانى که در زیارتگاه ها به وجود مى آید، همدلى و هم زبانى کرده، مشکلات و مسائل خود را با کمک همدیگر حل مى کنند. همچنین در اعیاد و مراسم مذهبى دسته جمعى، نوعى یکپارچگى با احساس همدردى عمومى، موجب نزدیک شدن انسان ها به هم و تقسیم شادى ها بین همه و در نتیجه، کاهش دردها مى شود. مراسم مذهبى، که بیشتر شامل تجمعات انسانى همراه با رفتارى مشترک است، پس از لحظات کوتاهى نوعى یکپارچگى و همدلى در بیشتر جمعیت حاضر در آن مکان ایجاد مى شود و این خود موجب تسکین و احساس شریک بودن در یک درد مشترک و حمایت جمعى مى گردد و احساساتى لذت بخش به وجود مى آورد. این امر موجب مى شود گروه، لحظاتى از خود فارغ شده، به غیر خود بیندیشد و در نهایت، همه افراد به مرجعى ثابت و مشخص معطوف گردند. احساس اینکه خداوند حامى تمامى انسان هاست، قادر و مهربان فقط اوست و دردهاى انسان را مى فهمد و مرحم مى گذارد، بهترین عامل احساس آرامش است (مجدتیمورى، 1380، ص 128). با توجه به مشاهدات بالینى، به دست مى آید که اتحاد و یکپارچگى بین تمام زائران، از هر نژاد و فرهنگى افزایش مى یابد و روح همکارى و همدلى بین انسان ها گسترش پیدا مى کند. در اماکن زیارتى ارتباط با خداوند شروع شده، با صاحب مزار و سپس بین مردم و سایر زائران همدلى و همدردى جلوه پیدا مى کند. 2. پیوندجویى: یکى از نیازهاى روانى انسان، پیوندجویى با مردم است، به گونه اى که موجب مى شود فرد از انزوا و گوشه گیرى فاصله گرفته، با مردم ارتباط برقرار کند. زیارت موجب اجتماعى شدن، مؤانست و الفت بین انسان ها مى شود. اجتماعى شدن فرایندى است که انسان ها از طریق آن، اعتقادات، گرایش ها، ارزش ها، هنجارها و عادت ها را از فرهنگ اخذ مى کنند. این فرایند همچنین به فرد امکان مى دهد تا شخصیت ویژه اى را براى خویش کسب کند. او از طریق اجتماعى شدن، فرهنگ یک جامعه را مى آموزد (انتقال فرهنگى). هر شخصى دانش ها، هنجارها، اعتقادات و انتظارات جامعه را از این طریق کسب مى کند. از طریق یادگیرى و درونى کردن فرهنگ، انسان موفق مى شود براى خویش هویت کسب نماید. در پرتو تکامل اجتماعى موجود در فرایند اجتماعى شدن، شخص مى تواند یک موجود انسانى باشد و به عنوان نتیجه اى از این فرایند، انسان داراى خود یا احساس هویت مى گردد (محسنى، 1375، ص 105). هنگامى که مؤمنان در فضاهاى قدسى قرار مى گیرند و با خداى خود، با خواندن متون زیارتى ارتباط برقرار مى کنند، به نوعى، رضایت خاطر و آرامش روحى کسب مى کنند. در بعد اجتماعى، زیارت موجب تقویت دین پرورى، انسجام و همبستگى اجتماعى مى شود. افراد با شرکت در مراسم زیارتى، انجام اعمال و آداب و رسوم زیارتى، در زمان و مکان قدسى خاص، به نوعى، روحیه جمعى و وجدان جمعى شان را در جهت اتحاد، انسجام و با یکدیگر بودن و پایبند بودن به معتقدات دینى، مستحکم مى کنند. تمام افرادى که در اماکن مقدس حضور پیدا مى کنند داراى هدف مشترکى هستند. این هدف سعادتمندى و خیرخواهى و استغاثه از درگاه احدیت است، زیارت به عنوان یک فعالیت مشترک در میان گروه هاى مذهبى، از اهمیت زیادى برخوردار است. تمام اعضاى گروه در اماکن مقدس، از طریق خواندن زیارت نامه صاحب آن حرم شریف با خداوند ارتباط برقرار مى کنند و طلب سعادتمندى و گره گشایى مى نمایند. زیارت در اندیشه اسلامى، موجب تحریک احساسات عاطفى، انسانى و تقویت وحدت و انسجام مى گردد و ابزارى براى بیان احساسات فردى و گروهى است که در برگزارى مناسک و مراسم هاى معنوى مشاهده مى شود. در اماکن زیارتى، زیارت نامه هاى ائمه اطهار علیهم السلام نوعى دعاى هماهنگ معنوى است که با آن، مى توان با امام که انسان کامل است، ارتباط معنوى برقرار کرد. تمام افرادى که در آن مکان حضور مستقیم یا غیرمستقیم دارند با خلوص نیت، با معبود خود از طریق امام رئوفشان ارتباط برقرار مى کنند و این ارتباط با خواندن زیارت نامه ها و دعاهاى خاص آن مکان شکل مى گیرد. در ایام حج، با توجه به زمان و مکان مقدس، این احساس جمعى و تعلق خاطر، که در جهت وحدت و انسجام روحیه دین باورى است، به وجود مى آید. از دیگر ابعاد ارتباطى زیارت، تقویت دین باورى و پرورش اخلاقى خصوصیات ظاهرى است. براى مثال، در هنگام زیارت خانه خداوند، لباس احرام پوشیدن تمام زائران، نشانه وحدت و انسجام است. در احادیث آمده است که زائران با لباس آراسته و تمیز در زیارت اماکن مقدس حضور یابند (شربتیان، 1378، ص 456). روشن است که توانایى در دوست داشتن مردم و انجام کار نیک و مفید براى جامعه سبب تقویت احساس پیوندجویى و از بین رفتن احساس انزوا و تنهایى مى شود. ازاین روست که انسان مى تواند با تقویت روابط خود با مردم و به طورکلى، با جامعه بشرى، از طریق کارهاى سودمند اجتماعى و اظهار محبت و دوستى، از احساس اضطراب رهایى یابد. به عبارت دیگر، اضطراب انسان وقتى پایان مى پذیرد که بتواند وابستگى خود به بشریت را تحقق بخشد (نجاتى، 1381، ص 382). 3. الگوپذیرى: یکى دیگر از تأثیرهاى زیارت در رفتار انسان این است که او را از سردرگمى و نداشتن یک برنامه مشخص نجات مى دهد و الگوهاى مناسبى را براى داشتن یک زندگى شایسته، به انسان معرفى مى کند. از نیازهاى اساسى انسان براى داشتن یک زندگانى سعادتمندانه، این است که همیشه کارهاى خود را بر اساس یک الگوى مناسب و شایسته انجام دهد و سعى کند هیچ کارى را بدون اقتباس از آن الگو انجام ندهد. انسان هایى که در طول تاریخ بشرى به مقامات عالى انسانى و علمى رسیده اند همگى در زندگانى خود، داراى یک الگوى مشخص بوده اند و برنامه هاى زندگى خود را به واسطه آن الگو تنظیم کرده اند. زائر با تشرف به اماکن مقدس، در واقع خود را با تمام وجود، وابسته به آن ذوات مقدس معصومین علیهم السلام، که انسان هاى کاملى هستند، مى داند و در رفتار و گفتار، آنها را الگوى خود قرار مى دهد تا بدین وسیله، بتواند به یک شخصیت مطلوب، که سعادت دنیوى و اخروى اش تضمین شود، دست یابد. زائر با توسل به ذوات مقدس معصومین علیهم السلام، که واسطه فیض الهى اند، خود را تسلیم آنها مى کند و از آنها مى خواهد که در تمام مراحل زندگى، یار و مددکار او باشند، و با الگو قرار دادن آنها، از ضلالت و گمراهى نجات مى یابد؛ چنان که در زیارت وارث، زائر خطاب به اهل بیت علیهم السلام چنین مى گوید: دلم تسلیم قلب پاک شما و کارم تابع امرمبارک شماست(قمى،1387،ص 429). کارل مى گوید: در زندگى دانشمندان و قهرمانان و پاکان، یک ذخیره تمام نشدنى از انرژى معنوى وجود دارد. این مردان چون کوه هایى در میان دشت، سر به بالا کشیده اند و به ما نشان داده اند که تا کجا مى توانیم بالا برویم و چقدر هدفى که طبیعتا شعور انسانى به آن متمایل است، عالى است! فقط چنین مردانى مى توانند براى زندگى درونى ما، غذاى معنوى موردنیازش را تهیه کنند (کارل، 1387، ص 101). زائر در اماکن مقدس، در پى یافتن کمالات انسانى است که سعى دارد در پرتو این ارتباط معنوى، آن را کسب کند. از حقیقت هایى که در انعقاد شخصیت انسان و ساختن آن مؤثر است توجه به نمونه هاى والاى فکر، اعتماد، عظمت و حماسه است. اگر این نمونه هاى والا در میان زندگان باشند چه بهتر، ولى انسان به گونه اى ویژه به اشخاص تاریخى و گذشتگان اعتقاد دارد و کمالات و عظمت هاى آنان را تا سرحد اساطیر تقدیس مى کند و بزرگ مى دارد. بنابراین، بشر به طور فطرى از توجه به آثار باقى مانده، محل سکونت و قبور بزرگان تاریخ و تأمل در احوالات آنان، چیزها مى آموزد و به عظمت ها مى رسد (حکیمى، 1384، ص 302). 4. کاهش جرم و انحراف: نهادهاى اجتماعى و دینى با شکل دادن رفتارهاى جمعى و برگزارى مراسم، مى توانند نقش حمایت کننده فعالى را ایفا کنند و از بسیارى ناسازگارى هاى رفتارى جلوگیرى کنند. دیدگاه اجتماعى در بحث آسیب شناسى روانى بر این باور است که نمى توان به حالات روانى و اضطرابى به عنوان یک مسئله بهداشتى یا نقص شخصى نگاه کرد، بلکه به نتیجه و محصول ناتوانى فرد در مقابله مؤثر با فشار روانى توجه مى شود. از سوى دیگر، در این دیدگاه، رفتار ناسازگار به عنوان یک مشکل، که فقط در فرد وجود دارد، تلقى نمى گردد، بلکه دست کم آن را به عنوان شکست دستگاه اجتماعى حمایت کننده وى، از قبیل اطرافیان و نهادهاى اجتماعى به حساب مى آورند (احمدى، 1388، ص 88). پژوهش هاى گوناگون نشان مى دهند که مذهب نه تنها حمایت اجتماعى براى افراد فراهم مى کند، بلکه به عنوان یک عامل مهار اجتماعى نیز مطرح است. گورساچ اظهار مى دارد کسانى که مذهبى ترند از آن نظر که مذهب چارچوبى براى حمایت اجتماعى از آنها فراهم مى کند کمتر دچار اعتیاد به موادمى شوند(جان بزرگى، 1378، ص 145). شرکت در مراسم مذهبى، رفتار پرخطر و رفتارهاى تکانه اى، پرخاشگرى، افسردگى و تعارض هاى روحى را کاهش مى دهد. در مقابل، در گروهى از افراد که در مراسم مذهبى شرکت نمى کنند، ترس، اعتماد به نفس پایین، اضطراب، ناپایدارى عاطفى، و انرژى جسمى اندک به میزان بالایى مشاهده مى شود. این به سبب آن است که با شرکت در مراسم مذهبى، امید و احساس و تسلط بر سرنوشت شخص، فراهم مى شود و از این نظر، فرد قدرتى به دست مى آورد که با هر سختى که پیش مى آید، مقابله نماید (علوى، 1387، ص 56). چنین عقایدى نتایج روان شناختى قدرتمندى دارد و مى تواند براى آنهایى که پرخاشگر و رفتار مجرمانه دارند و احساس بى ثباتى مى کنند، آرامش بیاورد. علت رفتار مجرمانه قطع ارتباط معنوى و دور شدن از خداوند و ائمه اطهار علیهم السلام است. در پرتو تشرف به اماکن زیارتى، این فاصله بر طرف شده، زائر سعى مى کند اگر خطا و جرمى مرتکب شده با عنایت و توفیق خداوند، از این گونه اعمال و رفتار دورى جوید. اگر انسان بتواند علقه و ارتباط با مزور را حفظ کند جامعه انسانى هم از آسیب هاى جرم زا مصون بوده، مردم با امنیت بیشترى در کنار یکدیگر زندگى خواهند کرد. بنابراین، تبیین روان شناختى کاهش جرم و انحراف در این فضاها، آن است که قدرت بازدارندگى آموزه هاى دینى از درون است و تأثیر و توانایى آن از قدرت بازدارندگى عوامل بیرونى بیشتر است. تأثیرگذارى اماکن زیارتى در جلوگیرى و کاهش جرم و انحراف فقط به زمانى که زائر در آن اماکن مقدس است محدود نمى شود، بلکه طبق یافته هاى روان شناسان، حتى تا ده ماه پس از زیارت نیز باقى مى ماند. حال اگر زائرى به منزلت و جایگاه اماکن زیارتى بها داده، ارزش سفر زیارتى خود را بداند این تأثیرگذارى مى تواند تا مدت هاى طولانى باقى بماند. نتیجه گیرى با عنایت به آموزه هاى دینى، اعمال عبادى در ابعاد فردى و اجتماعى انسان تأثیرگذار است. اعمال عبادى مطابق سرشت انسان و نیازهاى درونى است و اختصاصى به جنس خاص (مرد ـ زن) ندارد. خداوند در قرآن کریم مى فرماید: مَنْ عَمِلَ صَالِحا مِّن ذَکَرٍ أَوْ أُنثَى وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیینَّهُ حَیاةً طَیبَةً وَلَنَجْزِینَّهُمْ أَجْرَهُم بِأَحْسَنِ مَا کَانُواْ یعْمَلُونَ (نحل: 97)؛ هر کس از مرد یا زن، کار شایسته کند و مؤمن باشد قطعا او را با زندگى پاکیزه اى حیات [حقیقى] بخشیم و مسلما به آنان بهتر از آنچه انجام مى دادند پاداش خواهیم داد. حضور در مکان ها و انجام مراسم مذهبى هم از جمله اعمال عبادى است که موجب افزایش سطح آشنایى و پاى بندى به احکام و دستورالعمل هاى دینى و اخلاقى مى شود که تحقیقات موریس، پالینکاس، ولف، آرگیل، جیمز و مانند ایشان را مى توان نمونه هایى از تحقیقات انجام شده در این زمینه دانست. فضاى روان شناختى اماکن مقدس و معمارى مذهبى آن سبب بروز تصویرهاى ذهنى خاص در افراد مى گردد که بیانگر پیچیدگى نظام مفهومى اندیشه ها، باورها، ارزش ها و احساس هاست. عبادتگاه هاى مذهبى برخى از ارزش هاى خاص را از طریق سبک معمارى خود تقویت مى کنند. اجتماع در زیارتگاه ها و آموختن معارف دینى و عمل به دستورات دینى، سبب تقویت دین زائر و دیگران مى شود. حضور در این گونه اماکن و انجام مراسم هاى دینى بر میزان سلامت و بهداشت روانى مى افزاید و همچنین موجب خشنودى و سلامت جسمانى و روانى، و کاهش میزان اضطراب و افسردگى افراد مى شود. زائر با انجام زیارت، با خداى خود رابطه نزدیک ترى برقرار مى کند و در مکان هاى مذهبى، احساس امنیت روانى به وى دست مى دهد. احساس نزدیکى به خداوند موجب رضایت بیشتر از زندگى و خشنودى زائر مى شود و با خود شروطى براى مراقبت و از بین بردن عوامل انحراف در وجود خود مى نماید. زیارت قبور ائمه اطهار علیهم السلام موجب احیاى ارزش هاى اصیل انسانى در وجود انسان و بیدار شدن خود واقعى و ملکوتى او و حاکمیت روح بندگى و آرامش قلب وى مى شود و این آرامش و اطمینان قلبى، که لازمه حیات بشر است، امیدوارى به آینده را برایش به ارمغان مى آورد. زائر در حین زیارت، با امیدوارى و دعا، احساس آرامش درونى کرده، تخلیه هیجانى مى شود و این امر در نهایت، به سلامت روانى فرد مى انجامد.   منابع ابن فارس، احمد، 1411ق، معجم مقاییس اللغة، بیروت، دارالجیل. احمدوند، محمدعلى، 1391، بهداشت روانى، تهران، دانشگاه پیام نور. احمدى، محمدرضا، 1388، بررسى ابعاد روان شناختى مناسک حج و اثربخشى آن بر سطح دین دارى و سلامت روانى حجاج، قم، مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمینى قدس سره. پهلوانى، هاجر و بهروز دولتشاهى، 1380، نقش زیارت در سلامت روانى افراد، تهران، دانشگاه تهران. تبرایى، رامین، 1387، بررسى رابطه بین جهت گیرى مذهبى و سلامت روان در معلمان شهر تهران، قم، مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمینى قدس سره. ترکى، اعظم، 1387، مفهوم زیارت و نقش آن در بهداشت روانى و تعالى روح، در: مجموعه مقالات هم اندیشى زیارت، قم، مشعر. تمیمى آمدى، عبدالواحدبن محمّد، 1388، غررالحکم و دررالکلم، ترجمه سیدهاشم رسولى محلاتى، قم،دفترنشرفرهنگ اسلامى. جان بزرگى، مسعود، 1378، بررسى اثربخشى روان درمانگرى کوتاه مدت آموزش خود درمانگرى با و بدون جهت گیرى مذهبى اسلامى بر مهار اضطراب و تنیدگى، تهران، دانشگاه تربیت مدرس. جیمز، ویلیام، 1372، دین و روان، ترجمه مهدى قائنى، تهران، انتشارات آموزش انقلاب اسلامى. حسینى، ابوالقاسم، 1377، اصول بهداشت روانى، تهران، دانشگاه علوم پزشکى. حکیمى، محمد، 1384، تفسیر زیارت عاشورا، قم، آهنگ صبح. دادستان، پریرخ،1380، روان شناسى مرضى تحوّلى، تهران، سمت. دهخدا، على اکبر، 1377، لغت نامه، تهران، دانشگاه تهران. راثى، مهدى، 1382، رابطه گرایش دینى با عزت نفس و خودکارآمدى در دانش آموزان شهرتبریز، پایان نامه کارشناسى ارشد، تبریز، دانشگاه تبریز. رازى، فریده، فرهنگ سره، تهران، مرکز. راغب اصفهانى، حسین بن محمد، بى تا، المفردات فى غریب القرآن، تهران، مکتبه المرتضویه. سیاح، احمد، 1382، فرهنگ جامع نوین، تهران، اسلام. شربتیان، محمدحسن، 1378، تأملى بر مبانى اجتماعى و فرهنگى زیارت، در: مجموعه مقالات هم اندیشى زیارت، قم، مشعر. طریحى، فخرالدین، 1408ق، مجمع البحرین، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامى. علوى، سیدسلمان، 1387، مقایسه میزان پرخاشگرى در افراد شرکت کننده در مراسم مذهبى گروه کنترل مساجد، اصفهان. قمى، شیخ عباس، 1387، مفاتیح الجنان، اصفهان، مشرقین. کارل، الکسیس، 1387، راه و رسم زندگى، ترجمه پرویز دبیرى، اصفهان، مهرافروز. کلینى، محمدبن یعقوب، 1362، اصول کافى، تهران، دارالکتب الاسلامیه. مجدتیمورى، میرمحمدولى، 1380، مراسم مذهبى؛ عبادات و مکان هاى دینى و بهداشت روان، پگاه حوزه، ش 13. مجلسى، محمدباقر، 1403ق، بحارالانوار، بیروت، مؤسسه الوفاء. محسنى، منوچهر، 1375، مفاهیم کلیدى جامعه شناسى، تهران، آواى نور. محمدى رى شهرى، محمد، 1385، میزان الحکمه، ترجمه حمیدرضا شیخى، قم، دارالحدیث. مصباح، محمدتقى، 1380، اخلاق در قرآن، قم، مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمینى قدس سره. مطهرى، مرتضى، 1375، بیست گفتار، تهران، صدرا. مکارم شیرازى، ناصر و دیگران، 1378، تفسیر نمونه، تهران، دارالکتب الاسلامیه. موسوى اصل، سیدمهدى، 1382، روان شناسى و دین، قم، مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمینى قدس سره. موسوى خمینى، سیدروح اللّه، 1376، چهل حدیث، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینى قدس سره. میردریکوندى، رحیم، 1386، الگوها و نظریه هاى بهداشت روانى، معرفت، ش 112، ص 55ـ68. ـــــ ، 1388، هوش هیجانى و عقل از دیدگاه روان شناسى و منابع اسلامى، قم، مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمینى قدس سره. میلانى فر بهروز، 1376، بهداشت روانى، تهران، قومس. نجاتى، محمدعثمان، 1381، قرآن و روان شناسى، مشهد، آستان قدس رضوى. هرگنهان، بى. آر و میتو اچ، السون، 1376، مقدمه اى بر نظریه هاى یادگیرى، ترجمه على اکبر سیف، تهران، دوران.   اسرافیل سبحانى: دانش آموخته سطح چهار حوزه علمیه و کارشناس روان شناسى مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمینى قدس سره. رحیم میردریکوندى: استادیار گروه روان شناسى مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمینى قدس سره. معرفت - سال بیست و سوم ـ شماره 205     ]]> روانشناسی اسلامی Mon, 09 Nov 2015 06:06:05 GMT http://migna.ir/vdcbfwbf.rhbfspiuur.html آثار روان شناختى زیارت در سلامت روانى و زندگى انسان- بخش اول http://migna.ir/vdcauane.49nem15kk4.html آثار فردی زیارتچکیده از جمله مناسک دینى مسلمانان، از زمان بناى خانه کعبه، زیارت است. ازآنجاکه اسلام مکتبى جامع و واقع گرا بوده و به همه جوانب نیازهاى انسان، اعم از دنیایى و آخرتى، جسمى و روحى، عقلى و فکرى، احساسى و عاطفى، فردى و اجتماعى توجه کرده است، برخى از اندیشمندان بر این باورند که زیارت تأثیر انکارناپذیرى بر سلامت روح و جسم زائر دارد. سازوکار این تأثیر را مى توان این گونه تبیین کرد: چون زیارت ترکیبى از گرایش و شناخت بوده و خاستگاه اصلى آن در قلب انسان است، از این طریق شوق و اراده انسان را جهت داده، تأثیراتى بر رفتار انسان مى گذارد. در پژوهش حاضر، ضمن تعریف «زیارت»، اماکن زیارتى و اشاره به الگوهاى روان شناسى، با تجزیه و تحلیل مبانى روان شناختى زیارت و تأثیرات شناختى، عاطفى و رفتارى آن، به آثار محیط هاى مذهبى در رشد روحى و روانى، آرامش، تقویت امید، کاهش اضطراب، زمینه سازى براى توبه، کاهش جرم و انحراف، حمایت اجتماعى و الگوپذیرى در انسان اشاره شده است. کلیدواژه ها: زیارت، سلامت روانى، آثار فردى، آثار اجتماعى، شناخت، رفتار.   مقدّمه نگرانى هاى روحى و روانى بشر امروز فراوان شده و فرهنگ انسان ساز قرآن کریم و تعالیم آسمانى براى دورى از آن و غلبه بر مشکلات، نسخه اى شفابخش ارائه مى دهد که اگر بشر به آن عمل کند بهترین درمان است. به تعبیر قرآن کریم أَلا بِذِکْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ (رعد: 28)؛ آگاه باشید که تنها یاد خدا آرام بخش دل هاست. ارتباط با خدا از طریق حضور در مکان هاى مذهبى و زیارت حضرات معصومین علیهم السلام، انسان هاى کاملى که براى بشر در هر دوره و زمان به عنوان الگوى نیکو از سوى خداوند معرفى شده اند، مى تواند شفابخش دل هاى بیمار انسان ها باشد. زیارت قبور ائمه اطهار علیهم السلام موجب بیدار شدن ارزش هاى اصیل انسانى در وجود انسان و حاکمیت روح بندگى و آرامش قلب انسان است، و این آرامش و اطمینان قلبى لازمه حیات بشر است. زیارت، تلاوت قرآن و دعا آثارى در حفظ بهداشت و سلامت روانى و حتى درمان اختلالات دارد. زائر با اعتقاد به حیات و حضور ائمه اطهار علیهم السلام در زیارتگاه، ارتباط قلبى پیدا مى کند. در اذن دخول به حرم ائمه اطهار علیهم السلامآمده است: اللّهم انّى اَعتقدُ حرمَة صَاحبِ هَذاالمَشهدِ الشَریفِ فِى غَیبتهِ کَما اعتقدُها فِى حَضرِتهِ وَ اعلَمُ انَّ رسوُلکَ وَ خُلفَائکَ أحیاءٌ عِندَکَ یرزَقُونَ یرونَ مَقامِى وَ یسمَعُونَ کَلامِى وَ یردُونَّ سَلامِى... (قمى، 1387، ص 530)؛ خداوندا، من به حرمت این خانه و این حرم شریف در غیبت و مماتش معتقدم؛ چنان که در حضور و حیات او، و البته مى دانم که پیامبر تو و جانشینانش همه نزد تو زنده اند و روزى مى خورند و مقام مرا نزد قبر مطهر خود مى بینند و سخن مرا مى شنوند و سلام مرا پاسخ مى دهند. تبیین کارواژه هاى کلیدى 1. زیارت الف. در لغت: 1. زیارت از ریشه زور به معناى میل به چیزى است (ابن فارس، 1411ق، ص 36). 2. زیارت از زار ـ یزور ـ زیارة ـ مزارا ـ زورا به معناى ملاقات کردن و به دیدار کسى رفتن آمده است (راغب اصفهانى، بى تا ص 221). 3. زوریعنى: میانه سینه یا دوسوى آن تادو شانه یا محل التقاى اطراف استخوان هاى سینه (سیاح، 1382، ص 653). ب. در اصطلاح: 1. زیارت حضورزائرنزدمزوراست(رازى،1389،واژه زور). 2. زیارت در اصطلاح دینى، تمایلى است که افزون بر میل و حرکت حسى، قلب، هم نسبت به زیارت شونده گرایش جدى پیدا کند و هم با اکرام و تعظیم قلبى و انس روحى همراه باشد (طریحى، 1408ق، ص 305). 3. تنها نمونه اى که قرآن کریم این واژه را در این معنا استعمال کرده، زرتم در آیه کریمه أَلْهَلکُمُ التَّکَاثُرُ حَتَّى زُرْتُمُ الْمَقَابِرَ(تکاثر: 2) است؛ به معناى ملاقات کردن و روبه رو شدن (مکارم شیرازى و دیگران، 1378، ج 27، ص 276). 4. رفتن به مشاهد متبرکه و بقعه ها، خواندن دعاها و زیارت نامه ها براى تشرف باطنى و حضور قلبى زائر است (دهخدا، 1377، واژه زور). 2. اماکن مذهبى 1. اماکن مذهبى: مکان هایى است که یکى از پیامبران، ائمه اطهار علیهم السلام اولیا، صلحا و حتى یکى از عالمان دین در آنجا مدفون و محل توجه خاص مؤمنان است،   به گونه اى که از کشورها و شهرهاى دیگر به قصد زیارت آن مکان اقدام مى کنند. 2. زیارتگاه مکانى است براى عبادت؛ جایى که افراد مدتى از مادیات و دنیاى فانى چشم پوشیده، با خداى خود راز و نیاز مى کنند، به آرامش فکرى بیشترى مى رسند تا با استفاده از این آرامش، بتوانند به زندگى خود حرکت و پویایى بیشترى بدهند و به تعالى روح برسند (ترکى، 1378، ج 2، ص 717). 3. سلامت روان سازمان جهانى بهداشت، سلامت روان را عبارت از قابلیت ارتباط موزون و هماهنگ با دیگران، تغییر و اصلاح محیط فردى و اجتماعى و حل مشکلات و تمایلات شخصى به طور عادلانه و مناسب مى داند (میلانى فر، 1376، ص 15). در روان شناسى، الگوها و تعاریف متفاوتى از بهداشت روانى و سلامت روانى وجود دارد که به اختصار عبارت است از: 1. الگوى پزشکى و روان پزشکى: در این الگو، بهداشت روانى به معناى نبود نشانه هاى بیمارى است. بر اساس این الگو، انسان سالم از حیث روحى کسى است که نشانه هاى بیمارى روانى در او مشاهده نمى شود؛ همان گونه که انسان سالم از حیث جسمانى، کسى است که نشانه هاى جسمى بیمارى، مثل درد، تب و لرز در وى به چشم نمى خورد (میلانى فر، 1376، ص 15). 2. الگوى روان کاوى: از دیدگاه فروید، سلامت روان به معناى سازگارى فرد با خود و با خواسته ها و فشارهاى جامعه است. وى اعتقاد دارد: شخصیت انسان داراى سه ساختار به نام هاى بن است: ایگو که مدیر اجرایى شخصیت بوده و مسئولیتش حفظ تعادل آن است و همواره از طرف اید سوپر ایگو و محیط تحت فشار قرار مى گیرد. چنانچه ایگوى شخص تضعیف گردد قدرت اجرایى و مدیریتى اش را از دست مى دهد و در نتیجه، تعادل شخصیت او به هم خورده، در نهایت، انسان به ناسازگارى مبتلا مى گردد. به عقیده فروید، انسان ناسازگار یعنى: کسى که سلامت روان خود را از دست داده و دچار بیمارى گردیده است (همان، ص 24). 3. الگوى رفتارگرایى: طبق این الگو، سلامت روان به معناى وجود رفتار سازگارانه و نبود رفتار ناسازگارانه است. رفتار سازگارانه رفتارى است که شخص را به اهدافش برساند، و رفتار ناسازگارانه رفتارى است که شخص را از رسیدن به اهدافش بازدارد. بر اساس چارچوب این دیدگاه، انسان سالم کسى است که در جامعه طورى رفتار کند که به اهدافش برسد. حال اهداف چه باشند و جامعه چه جامعه اى باشد، فرق نمى کند و چندان اهمیتى ندارد! بیمار هم کسى است که رفتارش او را به اهدافش نرساند! تلاش و هدف نهایى این الگو و نظام ارزشى آن این است که شیوه هاى رفتار سازگارانه و رسیدن به اهداف را به افراد آموزش دهد. در الگوى رفتارگرایى، اهتمام بر این است که فرد به هدفش برسد. فرقى نمى کند که این هدف خوب باشد یا بد، و در کنارش حق دیگران ضایع شود یا نشود (احمدوند، 1391، ص 8). 4. الگوى انسان گرایى: طبق این الگو، سلامت روان به معناى رشد، شکوفاسازى و تحقق استعدادها و نیروهاى درونى انسان است. از چشم انداز این الگو، انسان سالم کسى است که استعدادهاى خود را شکوفا سازد و به کمال مطلوب برسد. در نظام ارزشى این الگو، هدف و هنر انسان رسیدن به کمال و شکوفاسازى تمام استعدادهاى ذاتى و درونى اوست. در دیدگاه انسان گرا، انسان با یک سلسله متنوع از استعدادها و نیروها متولد مى شود که روى هم رفته، به طبیعت انسان معروف است. این نیروها عبارتند از: هوش، نیازها و غرایز، معنویات و الهیات، عاطفى بودن، اجتماعى بودن و مانند آن، که بر اساس این الگو، تمام آنها هم سالم هستند و هم مثبت. همه انگیزه انسان و اصلى ترین انگیزه وى نیز شکوفاسازى این نیروهاى سالم و مثبت است. طبق این الگو، هر عاملى که انسان را در سطح ارضاى نیازهاى سطوح پایین نگه دارد و ازخودشکوفایى او جلوگیرى کند اختلال رفتارى به وجود مى آید (همان، ص 9). این در حالى است که بر اساس دیدگاه اسلام، انسان بماهو انسان ارزشى خنثا دارد و در سایه التزام به ارزش هاى الهى و انسانى صحیح، به منزلت و احترام نایل مى شود. ازاین رو، تنها انسان موحّد و مؤمن است که به خاطر توحید، ایمان و تعهدش، سلامت و ارزش والایى پیدا مى کند. از منظر اسلام، محور و مرکز ثقل همه چیز و همه کس خداوند سبحان و خالق منّان است (میردریکوندى، 1388، ص 56). سلامت روان در قرآن کریم از نگاه تمامى مسلمانان، قرآن کریم همواره بى بدیل ترین و محورى ترین منبع شناخت، دانش و معارف اسلامى بوده است. با به کارگیرى رویکردهاى گوناگون، مى توان به پردازش و سامان دهى موضع گیرى ها، دیدگاه ها، الگوها و نظریه هاى وحیانى، که ناظر به جهت دهى و هدایت رفتارهاى اختیارى و آگاهانه انسان است، نایل آمد. از میان رویکردهاى موضوعى در مطالعات قرآنى، رویکرد شناختى در قلمرو تعلیم و تربیت و روان شناسى است. قرآن کریم کتابى است که مستقیما از سوى خداوند براى راهنمایى بشر و به منظور دستیابى به سعادت دنیوى و اخروى نازل شده و به تمام ابعاد روحى و روانى انسان در آیات نورانى قرآن کریم توجه شده است. گرچه به صراحت نمى توان ادعا کرد که واژه هایى همچون سلامت و بهداشت روان در قرآن وجود دارد، ولى وجود مفهوم سلامت و بهزیستى و ابعاد گوناگون وجودى انسان غیرقابل انکار است. آیاتى که درباره شفا بودن قرآن کریم وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ ما هُوَ شِفاءٌ (اسراء: 82) و نفى حزن و اندوه مؤمنان ألا إنَّ أولیاءَ اللّه لَاخَوفَ عَلیهِم وَ لا هُم یحزَنُون (یونس: 62) ذکرشده، گویاى این مطلب است. قرآن کریم یکى از ویژگى هاى اولیاء اللّه را نداشتن ترس و اندوه و به تعبیر روان شناختى، نداشتن اضطراب معرفى مى کند. از جمله عوامل مؤثر در سلامت روان، توجه بُعد شناختى انسان است که قرآن کریم به عنوان اصیل ترین منبع وحیانى از سوى خداوند براى سعادت بشر و پیش گیرى از بروز نابهنجارى ها و حفظ سلامت روان بر ایجاد شناخت صحیح تأکیدمى نماید(تبرایى،1387،ص 5). شناخت دقیق آفت هاى فردى و اجتماعى انسان، که در قرآن کریم به آنها اشاره شده، زمینه تعالى انسان سالم و عارى از بیمارى هاى روانى است. بیمارى هایى مانند حسد، گمان بد، و غیبت علاوه بر تخریب جایگاه فردى انسان در اجتماع، موجب ازهم پاشیدگى شخصیت انسان مى شود. داشتن بینش صحیح نسبت به جهان هستى، طبق دیدگاه قرآنى، مانع بروز افکار و نگرش هاى منفى مى گردد و از لحاظ درونى، مانع بروز یا تشدید اضطراب، تنیدگى و افسردگى در فرد مى شود. همچنین زمینه ابتلا به برخى از بیمارى هاى روان ـ تنى و آسیب هاى جسمانى ناشى از تنیدگى را از بین مى برد (همان، ص 56). سلامت روان در روایات معصومان علیهم السلام روایات معصومان علیهم السلام به عنوان دومین منبع معتبر در فرهنگ شیعى، از جایگاه والایى برخوردار است. این ازآن روست که پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله و ائمه اطهار علیهم السلام دلسوزترین افراد براى امت بوده و حتى در برخى روایات، به عنوان پدران امت ذکر شده اند. بدین روى، آن بزرگواران به تمامى جنبه هاى انسانى توجه خاص داشته و همواره مواردى که سلامت روانى افراد را به خطر مى اندازد متذکر شده اند؛ مانند حسد، غیبت، دروغ، و تهمت. روایات مربوط به بعد شناختى، عاطفى، رفتارى 1. ذکر اللّه جلاءُ الصدور و طمأنینه القلوب؛ یاد خدا صیقل دهنده جان ها و آرامش بخش دل هاست. 2. کفاکَ مِن عقلک ما ابانَ رشدکَ مِن غیکَ؛ از غفلت، افکارى که موجب رشد و تکامل شخصیت مى شود، برایت کافى است. 3. طوبى لمن بوشِرَ قلبه ببرد الیقین؛ خوشا به حال کسى که قلبش با یقین آرامش پیدا کرده است. 4. حسنُ الظنِ یخفّف الهمّ و...؛ خوش گمانى از اندوه مى کاهد (تمیمى آمدى، 1388، ج 1، ص 232). 5. خُذ مِن حُسن الظنِ بطرف تروّح به قلبک؛ خوش گمانى موجب طراوت قلب مى شود. 6. اشدُّ الناس بلاءً الانبیاء، ثم الاولیاء، ثم الامثل فالامثل؛ پر مصیبت ترین مردمان انبیایند، پس اولیا، سپس هر که به ایشان بیشترین شباهت را دارد (مجلسى، 1403ق، ج 78، ص 209). ائمه اطهار علیهم السلام سعى مى کردند نگرش افراد را نسبت به بلاها تغییر دهند و اینکه چگونه در مقابل حوادث و شرایط سخت زندگى، سازگارى مناسبى از خود نشان دهند تا از سلامت روانى کافى برخوردار باشند. هنگامى که انسان خود را در مقایسه با بهترین ها مى یابد و مى بیند که آنها چگونه در معرض بلا و امتحان قرار مى گرفتند، در برابر مشکلات، آمادگى بیشترى از خود نشان مى دهد. در بُعد رفتارى، روایات اصلاح فکر و افکار مثبت را در پیش گیرى از اختلالات روحى و روانى مهم مى داند. واقعیت را بپذیر و از خیال پردازى بپرهیز که ناامید مى شوى و از تلاش باز مى مانى و افسردگى تو را فرامى گیرد (محمدى رى شهرى، 1385، ش 3773). الگوى تام و نهایى سلامت روان و کمال شخصیت به وضوح، وجود مبارک و نورانى پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله، فاطمه زهرا علیهاالسلام و ائمه اطهار علیهم السلامهستند. الگوى ما در سلامت روان، شخصیت مظلومى است که هنگام ضربت خوردن و شهادت، جمله فزتُ و ربِّ الکعبه را بر زبان آورد. این نشانه نهایت سلامت روان و کمال شخصیت است. کسى قادر به گفتن این جمله است که از گذشته و حال خود رضایت کامل دارد و به آینده خود نیز امیدوار است. و در یک کلمه، باید گفت: انسان سالم کسى است که خوب زندگى کند، خوب بمیرد و خوب جاودانه شود (میردریکوندى، 1386). زائر در حین زیارت، با نزدیک کردن خود به پروردگار، احساس آرامش درونى مى کند و از لحاظ هیجانى، تخیله مى شود. این امر در نهایت، به سلامت روانى فرد کمک مى کند (پهلوانى و دولتشاهى، 1380، ص 37). آثار زیارت انسان هایى که به زیارت مى روند، اطمینان قلبى دارند که هرگز تنها نیستند و قدرتى مافوق آنها وجود دارد که همواره حى و حاضر و ناظر است و توان برآوردن همه نیازهاى بشرى را داراست. ازاین رو، با توسل و استغاثه به درگاه ربوبى و ریختن اشک، به سبب داشتن چنین تکیه گاهى مطمئن، مسائل خود را به او واگذار نموده، تخلیه روانى مى شوند و آرامش روحى به دست مى آورند. الف. آثار فردى 1. آرامش روان: گم شده بزرگ بشر در جوامع امروزى، آرامش روان است که به تعبیر قرآن کریم، اطمینان قلبى است. تمام تلاش انسان در زندگى، رسیدن به آرامش است. انسان مادیات و سایر امکانات مادى را به کار مى گیرد تا به آرامش برسد و از اضطراب خود بکاهد. مهم ترین مشکل انسان در عصر کنونى، فقدان آرامش است. برخى از دانشمندان دوران کنونى را عصر اضطراب مى نامند (دادستان، 1380، ج 1، ص 60). در واقع، رسیدن به کمال انسانى و به طورکلى، خداوند که انسان را براى نایل شدن به خود خلق کرده، در گرو زیستن همراه با آرامش روحى و روانى در دنیاست. قرآن کریم یکى از ویژگى هاى اهل ایمان را اطمینان و آرامش قلبى دانسته، تنها چیزى که آرامش و امنیت را براى انسان فراهم مى کند یاد خداوند است و در این باره مى فرماید: آنان که به خدا ایمان آورده اند، دل هاشان با یاد خدا آرام مى گیرد. آگاه باشید که تنها یاد خدا آرام بخش دل هاست (رعد: 28). با توجه به مقدم داشتن بذکر اللّه بر فعل، که دلالت بر حصر مى کند، معناى آیه این مى شود که با غیر یاد خدا آرامش و اطمینان حاصل نمى شود. همان گونه که یاد خدا آرامش بخش است، یاد خدا زندگى را آسان و دورى از یاد خدا زندگى را دشوار مى سازد. تبیین روان شناختى این ویژگى آن است که یاد خدا انسان را از امیال و تکانش هایى که براى او تنش زاست بازمى دارد و سبب مى شود به جاى توجه صرف به لذت هاى دنیوى، که معمولاً ناکامى در بهره گیرى از آنها موجب تنیدگى است، به تقویت رابطه با خدا و تقرب به او توجه کند. بروز مشکلات براى چنین انسانى او را از هدف اصلى بازمى دارد و چون خود را در مسیر نیل به مقصود احساس مى کند زندگى را سخت و تنش زا تلقى نمى نماید. روشن است که فقط اهل ایمان با زیارت اماکن مقدس و قبور مطهر معصومان علیهم السلام، یاد خدا را در دل خود نهادینه مى کنند و با توسل از ذوات مقدس ایشان سعادت دنیوى و اخروى خود را به دست آورده، به آرامش روانى مى رسند. آرامش مؤمنان ویژگى خاصى است که نمایانگر وجود هماهنگى میان عناصر روان ایشان و سازمان دهى مناسب آنان با تسلط بر خواسته هاى متضاد و رام بودن نفس از نظر خضوع و راهور بودن در برابر صاحب آن است. چنین موهبتى فقط به مؤمن اعطا شده است و مى توان این آرامش را در چهره او هم مشاهده کرد (موسوى اصل، 1382، ص 8). این آرامش، ظاهرى و سطحى نیست، بلکه عمیق و تا ژرفاى بى نهایت است. زائر با تشرف به اماکن مقدس با زیارت شونده ارتباط قلبى برقرار مى کند و در سایه این ارتباط، زائر قلب خود را صفا بخشیده، صیقل مى دهد و روح خود را از کدورت ها و پلیدى ها خالص و پاک مى گرداند. پارگامنت و ماتون (1992) نیز دریافتند که انجام اعمال دینى، مثل زیارت و عبادت موجب کاهش عصبانیت و اضطراب مى گردد. ونیس و ونیتراب (1995) در پژوهشى بر روى 400 آزمودنى، به این نتیجه رسیدند که شرکت آنان در مراسم دینى، از قبیل زیارت و عبادت، با کاهش اختلالات روانى شرکت کنندگان نسبت به سایر افراد همراه است (راثى، 1382، ج 2، ص 744). پژوهشگر دیگرى به نام موریس (1983) با انجام پژوهشى، اثر زیارت دینى را بر افسردگى و اضطراب روى 124 بیمار جسمى مطالعه کرد و دریافت علایم مثبت بیمارى آنها پس از انجام زیارت، کاهش معنادارى یافته است و این کاهش دست کم تا 10 ماه بعد از برگشتن از زیارت ادامه دارد. پهلوانى و دولتشاهى (1379) در پژوهشى به بررسى نقش زیارت دینى در سلامت روانى افراد پرداختند و در یافته هاى خود، همبستگى خطى مثبتى بین زیارت دینى و سلامت روانى گزارش کردند. در کل، یافته هاى این پژوهش نشان مى دهد زیارت دینى تأثیر بیشترى بر کاهش علایم بیمارى روانى افراد داشته است. شاید بتوان اثربخشى زیارت را از منظر روان شناختى مطابق نظر کوئینک و همکاران او (1981) این گونه تبیین کرد که زائران با احساس نزدیکى به خدا در مراسم زیارت و همچنین تخلیه هیجانى، به احساس آرامش درونى بیشترى دست یافته، اعتماد و اطمینانشان به یارى و کمک خداوند افزایش مى یابد. ازاین ر، با استعانت از رحمت الهى در حل مشکلات خود، امیدوارتر مى شوند و نگرش آنها در برخورد با استرس ها تغییر مى کند و این تغییر نگرش نیز به گونه اى مثبت، موجب بهبود خلق وخو و سلامت روانى آنها مى شود. همچنین پالینکاس (1982) با بررسى نقش سخنرانى ها و موعظه هاى مذهبى در کاهش نگرانى چینى هاى مسیحى مهاجر مقیم سان دیه گو، مى گوید: مراسم مذهبى براى این افراد نوعى حالت حمایتى ایجاد مى کند؛ زیرا دوستى هاى رهایى بخش و شفادهنده مرتبط با حالت هاى روحانى، براى آنها سلامتى روانى ایجاد مى کند. نتایج این پژوهش نشان مى دهد حضور در مکان ها و مراسم مذهبى، به کاهش میزان نگرانى ها و احساس تنهایى افراد مى انجامد. زیارت موجب احساس امنیت خاطر مى شود. احساس امنیت یعنى: احساس آزادى نسبى از خطر. این احساس وضع خوشایندى ایجاد مى کند که فرد در آن داراى آرامش جسمى و روحى است. ایمنى از احساسات و عواطف، زیربنایى حیاتى براى تأمین بهداشت روانى است. افراد ناایمن نامتعادلند. کسى که دایم احساس فقدان امنیت، ترس و خطر از بیرون و درون خود مى کند، نمى تواند انسان سالمى باشد. او در دنیاى ذهنى خود، مدام در حال دفع کردن خطرات احتمالى است. براى سالم بودن جسم و روان، مقدار زیادى احساس امنیت لازم است. احساس نبود امنیت دایم، انسان را در حال بسیج مداوم قوا و تلاطم و به هم ریختگى نظام کلى بدن قرار مى دهد، و اگر ادامه یابد او را به سوى بیمارى هاى جسمى و روانى سوق مى دهد؛ زیرا ساختمان بدن انسان قدرت تحمل تنش دایمى را، که محصول این بسیج دایمى است، ندارد (احمدى، 1388، ص 23). در زیارت، زائر در پرتو ارتباط قلبى با خداوند، از لحاظ روانى به امنیت خاطر بیشترى مى رسد؛ چنان که خداوند در قرآن کریم، خود را مؤمن معرفى کرده است: اوست خدایى که جز او معبودى نیست؛ همان فرمانرواى پاک، سلامت [بخش و ]مؤمن [به حقیقت حقّه خود که] نگهبان، عزیز، جبار [و ]متکبر [است. ]پاک است خدا از آنچه [با او ]شریک مى گردانند (حشر: 23). خداوند منبع ایمن و امنیت بخش براى بندگان خود به شمار مى رود. این ایمان و باور به خدا در اماکن زیارتى نمود بیشترى پیدا کرده، فرد ارتباط قلبى بیشترى با معبود و صاحب مزار برقرار مى کند و براى خود تکیه گاه روانى درست کرده، از لحاظ روانى به آرامش مى رسد. زیارت خانه خدا در مکه مکرمه و زیارت مسجد و قبر رسول اکرم صلى الله علیه و آله در مدینه منوّره و نیز زیارت منازل وحى و اماکنى که یادآور فداکارى هاى مسلمانان صدر اسلام است به مسلمانان و زائران آن اماکن، چنان نیروى روحى عظیمى مى بخشد که گرفتارى ها و هموم زندگى را از آنان زایل مى کند و آنان را به احساس خوش بختى و آرامش و امنیت مى رساند (نجاتى، 1381، ص 399). 2. قطع تعلقات: وابستگى برخى از انسان ها به بسیارى از مظاهر دنیوى و مادى، عامل بروز یأس و ناامیدى و در نتیجه، رنج و احساس افسردگى است. گرچه هدف از وجود امکانات مادى رفاه انسان در این دنیاست، ولى این امکانات به صورت مطلق نمى تواند در تمام موارد آرامش بخش انسان باشد. مظاهر مادى با همه زیبایى ها و لذایذى که دارند به گونه اى هستند که معمولاً کسانى که آنها را دارا هستند در غم و ترس از دست دادن آنها یا نگه داشتن آنها به سر مى برند و حسرت آنچه را ندارند مى خورند و تمام همت خود را به کار مى گیرند تا مقدار بیشترى از آنها را جمع کنند. در واقع، تعلق و وابستگى مساوى است با غم و اضطراب از دست دادن آنچه هست و حسرت و افسوس نسبت به آنچه نیست (احمدى، 1388، ص 79). در بینش الهى، عظمت انسان بالاتر از آن است که به چیزى تعلق و وابستگى پیدا کند. همه چیز براى انسان است و او خود، تنها به خدا و جمال محض و کمال مطلق تعلق دارد، امام صادق علیه السلام مى فرماید: مؤمن از خداست، نه متصل و پیوسته و نه جدا و گسسته. به امام عرض کردند، معناى این جمله چیست؟ پاسخ دادند: یعنى انسان به نوعى متصل و پیوسته نیست که بگویید انسان شایستگى این مقام را دارد و وابسته به خداست، از آنچه که غیر اوست مى گسلد (مجلسى، 1403ق، ج 75، ص 175). در اماکن زیارتى، احساس دلبستگى که به خداوند و ائمه اطهار علیهم السلام به وجود مى آید، احساس دیگرى شکل مى گیرد که انسان از هرچه رنگ و بوى نقص و کمبود دارد، قطع تعلق مى کند. ارتباط با انسان هاى بزرگوار حبّ دنیا را از انسان دور مى کند، و زمانى که او در امور دنیوى و مادى دچار مشکل مى شود آرامش خود را از دست نمى دهد. 3. تقویت امید: امید در انسان موجب تلاش و ثمربخشى فعالیت هاى او مى شود. امید موجب حرکت انسان است. با توجه به بررسى هاى انجام شده، هر موجود زنده اى با امید، به فعالیت روزمره خود ادامه مى دهد. اگر تلاش حیوان براى رسیدن به مقصود خود بى ثمر بوده و فایده اى برایش نداشته باشد، یا امیدى براى نیل به آن نداشته باشد، دست از تلاش و فعالیت برمى دارد و به یأس و درماندگى مبتلا مى شود (سیف، 1376، ص 221). زیارت به انسان اعتماد به نفس مى دهد و او را از غرق شدن در گرداب ناامیدى بازمى دارد و به تلاش بیشتر دعوت مى کند. ناامیدى از دیدگاه روان شناختى، سلامت روانى انسان را تهدید مى کند، و انسان با امید از سلامت روانى بیشترى برخوردار است. امید به اندازه اى اهمیت دارد که ممکن است بیمار را از بیمارى اش رهایى بخشد. در روایات آمده است: هرگاه نزد بیمار رفتید، او را به سلامت و طول عمر امیدوار سازید، اگرچه ممکن است این امیدوار ساختن در قضاى الهى مؤثر نباشد، ولى بیمار را دل خوش مى کند و موجب آرامش و تسکین او مى شود (مجلسى، 1403ق، ج 81، ص 225). انسان ناامیدى که در پى تلاش هاى متعدد، شکست هاى متعددى را تجربه مى کند و تلاش او موفقیتى به همراه ندارد به درماندگى مبتلا مى شود که این پیامدهاى ناگوارى در جسم و روان و نیز زندگى فردى و اجتماعى او دارد که چه بسا قابل جبران نباشد (سیف، 1376، ص 243). الکسیس کارل مى گوید: نیایش در روح و جسم تأثیر مى گذارد و احساس عرفانى و احساس اخلاقى را با هم تقویت مى کند. در چهره کسانى که به نیایش مى پردازند. حسّ وظیفه شناسى، کم شدن حسد و شرارت و حُسن نیکى و خیرخواهى نسبت به دیگران دیده مى شود. نیایش خصایل خود را با علامات بسیار مشخص و منحصر به فردى نشان مى دهد: صفاى دل، متانت رفتار، انبساط خاطر، شادى بى دغدغه، استعداد هدایت، آمادگى براى پذیرش حق و راضى بودن به رضاى پروردگار (کارل، 1387، ص 31). از آثار زیارت اماکن مقدس در رفتار زائر، ایجاد امید به زندگى است. انسان به زندگى آینده و داشتن آینده اى زیبا و سعادتمند امیدوار مى شود و از ناامیدى و بدبینى رها مى شود. این یکى از نیازهاى روانى انسان است. بدون شک، انسان با امید و آرزو زنده است و اگر امید به آینده را از انسان بگیرند زندگى اش متلاشى مى شود و دست از هرگونه تلاش و فعالیتى برمى دارد. امید موجب تلاش و کوشش مضاعف در زندگى فردى و اجتماعى مى شود. در قرآن کریم خداوند از انسان ها مى خواهد هیچ گاه ناامیدى را به خود راه ندهند و از رحمت الهى غافل نباشند و حتى در آموزه هاى دینى، یأس از رحمت الهى جزو گناهان کبیره حساب مى شود. قرآن کریم در این باره مى فرماید: وَ لاَ تَیأَسُواْ مِن رَّوْحِ اللّهِ إِنَّهُ لاَ ییأَسُ مِن رَّوْحِ اللّهِ إِلاَّ الْقَوْمُ الْکَافِرُونَ(یوسف: 87). زائرى که خود را به پایگاه الهى متصل مى کند و خویشتن را در حریم کبریایى ائمه اطهار علیهم السلاممى یابد این احساس و هویت در رفتار او حاصل مى شود که تنها و بى یاور نیست و مى تواند با عنایات این انسان هاى الهى و توحیدى، زندگى دنیا و آخرت خود را آماده سازد. زائر اگر هم از سر غفلت دچار معصیت و لغزشى شده باشد، هیچ گاه از غفران الهى ناامید نمى شود و مى داند که در این اماکن نورانى، مى تواند حقیقتا توبه کند و خداوند به برکت معصومان علیهم السلام او را از گرداب گناه نجات مى دهد و این خود پشتوانه محکمى براى زندگى معنوى و امیدوارانه او خواهد بود. انسان به واسطه زیارت اماکن مقدس، به ویژه حرم معصومان علیهم السلام و توسل به آنان، سعادت دنیا و آخرت خود را از خداوند طلب مى کند و مى داند که با وجود این پشتوانه هاى الهى، نباید از زندگى خود ناامید گردد، بلکه باید با نشاط و سربلندى و اراده قوى به زندگى هدفمند خود ادامه دهد و مشکلات را یکى پس از دیگرى از جلوى راه خود بردارد و با الگوگیرى از انسان هاى کامل به شخصیت و رفتارى شایسته و مثبت دست یابد و از ناامیدى و یأس از درگاه ربوى دورى جوید.   منابع ابن فارس، احمد، 1411ق، معجم مقاییس اللغة، بیروت، دارالجیل. احمدوند، محمدعلى، 1391، بهداشت روانى، تهران، دانشگاه پیام نور. احمدى، محمدرضا، 1388، بررسى ابعاد روان شناختى مناسک حج و اثربخشى آن بر سطح دین دارى و سلامت روانى حجاج، قم، مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمینى قدس سره. پهلوانى، هاجر و بهروز دولتشاهى، 1380، نقش زیارت در سلامت روانى افراد، تهران، دانشگاه تهران. تبرایى، رامین، 1387، بررسى رابطه بین جهت گیرى مذهبى و سلامت روان در معلمان شهر تهران، قم، مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمینى قدس سره. ترکى، اعظم، 1387، مفهوم زیارت و نقش آن در بهداشت روانى و تعالى روح، در: مجموعه مقالات هم اندیشى زیارت، قم، مشعر. تمیمى آمدى، عبدالواحدبن محمّد، 1388، غررالحکم و دررالکلم، ترجمه سیدهاشم رسولى محلاتى، قم،دفترنشرفرهنگ اسلامى. جان بزرگى، مسعود، 1378، بررسى اثربخشى روان درمانگرى کوتاه مدت آموزش خود درمانگرى با و بدون جهت گیرى مذهبى اسلامى بر مهار اضطراب و تنیدگى، تهران، دانشگاه تربیت مدرس. جیمز، ویلیام، 1372، دین و روان، ترجمه مهدى قائنى، تهران، انتشارات آموزش انقلاب اسلامى. حسینى، ابوالقاسم، 1377، اصول بهداشت روانى، تهران، دانشگاه علوم پزشکى. حکیمى، محمد، 1384، تفسیر زیارت عاشورا، قم، آهنگ صبح. دادستان، پریرخ،1380، روان شناسى مرضى تحوّلى، تهران، سمت. دهخدا، على اکبر، 1377، لغت نامه، تهران، دانشگاه تهران. راثى، مهدى، 1382، رابطه گرایش دینى با عزت نفس و خودکارآمدى در دانش آموزان شهرتبریز، پایان نامه کارشناسى ارشد، تبریز، دانشگاه تبریز. رازى، فریده، فرهنگ سره، تهران، مرکز. راغب اصفهانى، حسین بن محمد، بى تا، المفردات فى غریب القرآن، تهران، مکتبه المرتضویه. سیاح، احمد، 1382، فرهنگ جامع نوین، تهران، اسلام. شربتیان، محمدحسن، 1378، تأملى بر مبانى اجتماعى و فرهنگى زیارت، در: مجموعه مقالات هم اندیشى زیارت، قم، مشعر. طریحى، فخرالدین، 1408ق، مجمع البحرین، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامى. علوى، سیدسلمان، 1387، مقایسه میزان پرخاشگرى در افراد شرکت کننده در مراسم مذهبى گروه کنترل مساجد، اصفهان. قمى، شیخ عباس، 1387، مفاتیح الجنان، اصفهان، مشرقین. کارل، الکسیس، 1387، راه و رسم زندگى، ترجمه پرویز دبیرى، اصفهان، مهرافروز. کلینى، محمدبن یعقوب، 1362، اصول کافى، تهران، دارالکتب الاسلامیه. مجدتیمورى، میرمحمدولى، 1380، مراسم مذهبى؛ عبادات و مکان هاى دینى و بهداشت روان، پگاه حوزه، ش 13. مجلسى، محمدباقر، 1403ق، بحارالانوار، بیروت، مؤسسه الوفاء. محسنى، منوچهر، 1375، مفاهیم کلیدى جامعه شناسى، تهران، آواى نور. محمدى رى شهرى، محمد، 1385، میزان الحکمه، ترجمه حمیدرضا شیخى، قم، دارالحدیث. مصباح، محمدتقى، 1380، اخلاق در قرآن، قم، مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمینى قدس سره. مطهرى، مرتضى، 1375، بیست گفتار، تهران، صدرا. مکارم شیرازى، ناصر و دیگران، 1378، تفسیر نمونه، تهران، دارالکتب الاسلامیه. موسوى اصل، سیدمهدى، 1382، روان شناسى و دین، قم، مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمینى قدس سره. موسوى خمینى، سیدروح اللّه، 1376، چهل حدیث، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینى قدس سره. میردریکوندى، رحیم، 1386، الگوها و نظریه هاى بهداشت روانى، معرفت، ش 112، ص 55ـ68. ـــــ ، 1388، هوش هیجانى و عقل از دیدگاه روان شناسى و منابع اسلامى، قم، مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمینى قدس سره. میلانى فر بهروز، 1376، بهداشت روانى، تهران، قومس. نجاتى، محمدعثمان، 1381، قرآن و روان شناسى، مشهد، آستان قدس رضوى. هرگنهان، بى. آر و میتو اچ، السون، 1376، مقدمه اى بر نظریه هاى یادگیرى، ترجمه على اکبر سیف، تهران، دوران. اسرافیل سبحانى: دانش آموخته سطح چهار حوزه علمیه و کارشناس روان شناسى مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمینى قدس سره. رحیم میردریکوندى: استادیار گروه روان شناسى مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمینى قدس سره. معرفت - سال بیست و سوم ـ شماره 205 - ]]> روانشناسی اسلامی Mon, 09 Nov 2015 06:02:39 GMT http://migna.ir/vdcauane.49nem15kk4.html نگاه روان‌شناختی به مراسم سوگواری و عزاداری امام حسین(ع) http://migna.ir/vdcdf90s.yt0sf6a22y.html قبل از هر چیز یادآور می‌شویم که سوگواری برای امام حسین(ع)، به طور عمده، در چارچوب اعتقادات و ایمان دینی صورت می‌گیرد و آثار مثبت دینداری در پیشگیری و درمان بیماری‌های روانی، به کمک مطالعات تجربی اثبات شده است. - نگاه عقلانی به محرم و عاشورا برپایی مراسم و سوگواری برای امام حسین(ع) در نزد شیعیان، از اهمیت فراوانی برخوردار است؛ به طوری که برای شیعیان، اعتقاد به شریعت اسلام بدون پذیرش و سوگواری برای امام حسین(ع) چندان معنادار نیست. به همین دلیل، عزاداری برای امام حسین(ع) «برپا کردن مجالس سوگواری، پوشیدن جامه سیاه، بر سر و سینه زدن، اشک ریختن، نذر و احسان و...) صیغه نیایش و عبادت به خود گرفته و تا سطح عبادت خدا ارتقا یافته است. در متون اسلامى و روایات منسوب به امامان شیعه، به طور فراوان به سوگواری و گریه کردن برای امام حسین(ع) سفارش شده و براى آن ثواب‏ها و فضیلت‌های زیادى وعده داده شده است. با توسل به ادبیات روان‌شناسی، سوگواری و گریه را برای بهداشت‌ روانی و شادابی فرد و جامعه زیانبخش ارزیابی کرده‌اند. در این شرایط، به نظر می‌رسد عموم مردم، به ویژه نسل جدید، دو پیام متعارض دریافت می‌کنند و قاعدتاً با "ناهماهنگی شناختی" مواجه می‌شوند؛ ناهماهنگی بین پرداختن به عزاداری و حفظ بهداشت‌ روانی. بر اساس یافته‌های روان‌شناسان اجتماعی، از جمله لئون فستینگر، این ناهماهنگی شناختی به عنوان یک عامل انگیزشی عمل کرده و افراد برای حل تعارض به وجود آمده و کاهش ناهماهنگی شناختی، برانگیخته می‌شوند تا یکی از شناخت‌ها را به نفع دیگری تعدیل کنند. لذا این سؤال مطرح می‌شود که آیا گریه و سوگواری براى امام حسین(ع)، نشانه‌ای از رفتار افسرده‌وار و حالتى بیمارگونه است؟ آیا برای حفظ نشاط و شادی بهتر نیست از شرکت در مجالس عزاداری امام حسین پرهیز شود؟  به نظر می‌رسد، این تعارض در اثر ادراک پدیدارشناختی و درک ناقص موقعیت به وجود می‌آید. بدین معنی که در اثر عدم توجه به بافت و زمینه‌ای که رویداد خاصی در آن واقع می‌شود و نقش آن در معنا دادن به آن رویداد، ابهام‌ها و سوءتفاهم‌هایی به وجود  می‌آید و درپی آن تعارض‌هایی پیدا می‌شود. تعارض یاد شده هم از همین منظر قابل فهم است. از روی تجربه مستقیم دریافته‌ایم که هر گریه‏اى نشانه غم و اندوه نیست. اشک‌ها استعاره‌ای برای بیان احساسات انسان هستند. زبان اشک‌ها همچون کلام دارای دستور زبان است. میل به گریستن در میان افراد بشر بسیار متفاوت است. گریه هم انواع و اقسامی دارد که بر اساس نوع آن و معنایی که  گریه‌کننده در باطن خود دارد، قابل ارزیابی است. در یک بررسی اجمالی و با اندکی مسامحه، انواع گریه را می‌توان به شرح زیر خلاصه کرد: 1) گریه ناشی از شکست و درماندگی 2) اشک ناشی از خشم و ناکامی 3) گریه ناشی از تسلیم خفت‌بار 4) گریه در واکنش به سوگ 5) گریه بر اثر غم و اندوه 6) گریه بر اثر افسوس و احساس پشیمانى 7) اشک ناشی از شوق و شعف 8) گریه بر اثر احساس همدلی 9)‌ گریه در حالت نیایش و طلب مغفرت. برای روشن کردن این مطلب، مفاهیم مرتبط با سوگواری را در ادبیات روان‌شناسی مرور می‌کنیم.   واکنش سوگ در واکنش سوگ و داغدیدگی گاه غم نابهنجار و یا ملالت بیمارگونه مشاهده می‌شود؛ البته، تعریف و حدود معناى ماتمزدگی و حالات غمگینی همراه آن، در ادبیات روان شناسی به طور صریح بیان نشده است و گاهی ماتم، سوگ، ملالت، داغدیدگى و عزادارى، به جاى یکدیگر به کار می روند و به طور معمول فاقد حوزه کاربردى متمایز هستند. با وجود این بین این مفاهیم تمایز ظریفی وجود دارد. مطالعه تعاریف این مفاهیم، تمایز آنها را آشکار می‌سازد. "غم" و "ماتم"، نشانه‌ای بالینى است که در واکنش به داغدیدگی یا یک رویداد رنج‌آور آشکار می شود و در آن تغییرات شناختى، فیزیولوژیکی و رفتارى مشاهده می‌شود که ممکن است این تغییرات حاد یا مزمن باشد. این علامت، در واکنش سوگ و اختلال افسردگی هم قابل مشاهده است. "داغدیدگى" به دنبال فقدان یا از دست دادن (مرگ عزیزان یا تعلقات دوست‌داشتنی) چیزهایی که نسبت به آن دلبستگى‏ شدید عاطفى وجود دارد پدید می‌آید. "عزا" در لغت، به معنای صبر و شکیبایی در برابر هر چیزی که انسان از دست می‌دهد و نیز به معنای خوب صبر کردن، صبر کردن در مصیبت و سوگ و مصیبت است. عزادارى، اغلب، به جلوه اجتماعى رفتار و اعمال پس از داغدیدگى اشاره می‌کند. عزاداری مراسمی است که برای آرامش بخشیدن به فرد یا افراد داغ دیده برگزار می‌شود. برای این منظور، روش‌های متعددی کاربرد دارد؛ مانند همدردی کردنِ زبانی با فرد داغ‌دیده، گریه کردن همراه با فرد داغ‌دیده و غیره، اما افسردگى، نوعی اختلال روانی است که بر شناخت، هیجان و رفتار به شدت  اثر مى‏گذارد و کارکرد طبیعی و سازگارانه فرد مبتلا را مختل ساخته و با نگرش منفی نسبت به خود، جهان پیرامون و آینده همراه است. بدبینی و  یأس و ناامیدی در شخصیت فرد افسرده موج می‌زند و رفتارها و کنش‌های او در جهت تخریب سلامتی خود به طور فزاینده‌ای افزایش می‌یابد. از دیدگاه روان‌شناختى، نشان دادن برخی از علایم افسردگی الزاماً اختلال و بیمارى تلقى نمى‏ شود. غمگینى، اندوه و گریه، هنگامى مرضی محسوب مى‏شود که از لحاظ شدت و طول دوره، با در نظر گرفتن اهمیت عامل به وجود آورنده (رویداد رنج‌آور)، جنبه افراطى پیدا کند؛ به خصوص وقتى که بدون علتی روشن آشکار شود. ماتم و غمگینى نابهنجار، اختلالی است که شدت آن به اندازه‏اى باشد که فرد را تحت فشار قرار داده و به سوی رفتارهاى غیرسازگارانه سوق دهد و برای مدت طولانی فرد را گرفتار سازد؛ بدون آنکه با گذشت زمان و بدون مداخله‌های نظام‌دار، بهبودی حاصل شود. حال می‏ توان قضاوت کرد که آیا غمگین بودن شیعیان در عزاى سرور شهیدان، با علایم جسمى و روانی که به آنها اشاره شد، همراه است یا نه؟ تجربه شخصى شما چیست؟ آیا عزادارى براى امام حسین(ع) با از دست دادن تعادل روانی و افت سطح سلامت، گوشه‏گیرى، احساس بى‌ارزشى و بی‌کفایتی، فکر خودکشى و احساس گناه همراه است؟ شما با چه احساسى به عزادارى امام حسین(ع) و یارانش مى‏پردازید؟ از روی تجربه شخصی و ادراک بی‌واسطه، درمی‌یابیم که سوگواری و گریه برای امام حسین(ع) نشانه غم و اندوه مرضی نیست. شیعیان بر اساس شناختى که از حسین بن على(ع) و اهداف عالى آن حضرت و حرکت منتهى به شهادت ایشان دارند، عزادارى می‌کنند. آنان با این عزادارى به تمام زندگى خود معنا و هدف مى‏بخشند و حیات خود را حسینى مى‏سازند.  ميدان امام حسين ع / عاشوراي 94 -اشک‌ها  شفا می‌بخشند قبل از هر چیز یادآور می‌شویم که سوگواری برای امام حسین(ع)، به طور عمده، در چارچوب اعتقادات و ایمان دینی صورت می‌گیرد و آثار مثبت دینداری در پیشگیری و درمان بیماری‌های روانی، به کمک مطالعات تجربی اثبات شده است. "برنارد اسپیلکا" و "پاول ورم"، به هنگام ارزیابی ادبیات مربوط به رابطه دین و بهداشت روانی نتیجه گرفتند که از چهار طریق می‌توان میان دین و بهداشت روانی پیوند برقرار کرد: 1) دین گریزگاهی برای فرار از ناراحتی روانی موجود است؛ 2) دین ممکن است نشانه‌های بیماری روانی را سرکوب و فرد را دوباره اجتماعی سازد و وی را ترغیب کند تا به شکل‌هایی از تفکر و رفتار روی آورد که متعارف‌تر و از لحاظ اجتماعی پذیرفته‌تر باشد؛ 3) دین ممکن است ملجأ یا پناهگاهی برای گریز از فشارهای زندگی فراهم سازد که در غیاب دین می‌توانند اختلال روانی را تسریع کنند؛ 4) دین می‌تواند بستری برای رشد دیدگاه‌های وسیع‌تر وتحقق کامل‌تر توانایی‌های فردی فراهم سازد. پژوهش‌های متعددی که پیرامون نظریه آلپورت در خصوص جهت‌گیری مذهبی انجام شده است، نشان داده‌اند که جهت گیری مذهبی درونی(دین به عنوان هدف، نه وسیله) با رضایت از زندگی، سازگاری روان‌شناختی، خویشتن‌داری و عملکرد بهتر شخصیتی، عزت نفس، کنترل درونی، هدفمندی زندگی، سلامت روانی و سازگاری در کهنسالی، همبستگی مثبت دارد. به اعتبار این یافته‌ها، آثار مثبت سوگواری برای امام حسین، با استفاده از روش‌ها و معیارهای علم روان‌شناسی، قابل توجیه است. به نظر می‌رسد برگزاری مراسم سوگواری برای امام حسین می‌تواند به پرورش شخصیت سالم کمک کند. در اینجا به چند دلیل اشاره می‌شود: احساس همدلی و شفقت از نظر روانشناسی، یکی از ویژگی‌های افراد بزرگسال و رشدیافته خروج از خود محوری و احساس همدلی است. براساس نظریه پیاژه و پژوهش‌های کهلبرگ، انتظار می‌رود افراد در اثر تحول شناختی و اخلاقی از خودمحوری خارج شده و بتوانند خود را در جایگاه دیگران قرار دهند تا دیدگاه و احساس آنها را تجربه کنند. این‌گونه تحول در همه فرهنگ‌ها و جوامع مطلوب بوده و وقفه یا کندی آن نشانه نابهنجاری رشد انسان تلقی می‌شود. احساس همدلی و شفقت، در طول تاریخ بشر، به عنوان آرمانی پایدار و یک اصل اخلاقی جهان شمول پذیرفته شده است. از این نظر، افرادی که در مقابل اخبار مربوط به قیام و شهادت و مصائب امام حسین و یارانش متأثر نمی‌شوند، به عنوان افراد فاقد احساس همدلی، بیمار شمرده مى‏شوند؛  البته شرط صحت این ادعا این است که فرد با اخبار مربوط درگیر شود، استدلال درستی از موقعیت داشته باشد، از نظر هیجانی برانگیخته شود و نسبت به موضوع دلبستگی پیدا کند. بنابراین، حداقل در مورد شیعیان که به امام حسین دلبستگی دارند، سوگوارى نکردن، می تواند به عنوان نشانه بیمارى و یا رفتارى نابهنجار تلقی  شود.   تأثیر عمیق بر دیگران بنا به گفته "جفری.ای.کاتلر" ، نویسنده کتاب "زبان اشک‌ها"، گریه علاوه بر اینکه از لحاظ فیزیولوژیکی باعث نرم شدن چشم و خروج مواد سمی از آن می‌شود، روابط میان انسان‌ها را محکم‌تر می‌کند. گریستن همانند خندیدن، با ایما و اشاره سخن گفتن، قیافه گرفتن، فریاد کشیدن و سایر اشکال زبان بدن، وسیله‌ای مؤثر برای برقراری ارتباط است. اشک چشم، گویشی بی‌صدا اما حاوی صدها پیام مختلف است. از نظر کردارشناسان و روان‌شناسان تکاملی، گریه یک فریاد رنج است که در کودکان خردسال موجب پیوستگی به مظهر دلبستگی و حفظ بقا می‌شود.   پالایش و تخلیه هیجانی صرف نظر از اعتقادات دینی، گریستن براى شخص مصیبت‌زده، می‌تواند اثری شفابخش داشته باشد. بنا به گزارش کاتلر، "مارگارت کرپو" در مطالعه خود به این نتیجه رسیده که افرادی که بسیار گریه می‌کنند و نسبت به گریه نگرش مثبتی دارند، از لحاظ عاطفی و جسمی سالم‌تر از افرادی هستند که اصلاً گریه نمی‌کنند یا گریستن را بیهوده می‌پندارند. migna.ir مرور خاطرات تلخ، یکى از راه‏هاى تخلیه هیجانی و کاهش دردهای جانکاه است؛  به طوری که صحبت کردن درباره مصائب شخص مورد علاقه و بیان ویژگى‏هاى خوب او، جملگى در تسکین داغ‌دیدگى مؤثر است. گریستن موجب رهایى از فشارهاى هیجانى می شود. راز مؤثر واقع شدن گروه‌درمانی هم در همین‌جا نهفته است. گروه‌درمانى، یکى از راه‏هاى مؤثرکاهش فشارهاى ناشى از داغ‌دیدگى است. ایجاد امید، تبادل اطلاعات، عمومی‌سازی مشکل، یادگیرى مشاهده‌ای و  تخلیة هیجانی از عواملی هستند که درجریان گروه‌درمانی دخالت دارند و در کاهش درد و فشار روانى ناشى از داغ‌دیدگى مؤثر واقع می‌شوند. از آن چه بیان شد نباید نتیجه گرفت که هر نوع رفتاری در قالب عزاداری برای امام حسین آثار مثبت در پی دارد. تردیدی نیست که از مراسم عزاداری امام حسین طنین‌های مختلفی به گوش می‌رسد؛ عزاداران با درجات متفاوتی از خلوص در محافل حاضر می‌شوند و مقاصد آنان بسیار متفاوت است؛ به طوری که می‌توان ادعا کرد، برخی از نمایش‌های رفتاری در قالب سوگواری ممکن است آثار تربیتی نامطلوب داشته و برای سلامتی فرد و جامعه نیز مخرب باشد. نگارنده مجال و بضاعت علمی کافی برای بحث تفصیلی درباره ابعاد مختلف موضوع را در خود نمی‌بیند و این مهم را به دانشمندان با صلاحیت واگذار می‌کند.-دكتر احد نويدي - استاد دانشگاه ]]> اخبار علمی و فناوری Sat, 24 Oct 2015 13:45:08 GMT http://migna.ir/vdcdf90s.yt0sf6a22y.html دلایلی خودزنی برخی افراد در عزاداری ها http://migna.ir/vdccxeq1.2bq1s8laa2.html سوگواری به شکل خشن -متأسفانه گاهی مشاهده می‌شود در مراسم و عزاداری‌های عاشورا برخی افراد با آسیب‌ رساندن به خود به اشکال مختلف، که شدیدترین آن قمه‌زنی است، ناراحتی و عزاداری خود را نشان می‌دهند. انجام این عمل از دیرباز موجب بحث میان علمای شیعه بوده ‌است، هرچند تعداد معدودی از علما اجاز‌ه‌ی انجام این اعمال را داده‌اند اما بسیاری از مراجع و بزرگان دین با تقبیح چنین رفتارهایی آن را موجب وهن اسلام دانسته و تحریم کرده‌اند. آنچه مسلم است، این است که عوامل بسیار متعدد و مختلفی همچون عوامل زیستی، روانی، اجتماعی و فرهنگی در جهت انجام این کار توسط یک فرد دخیل‌اند و شاید در خیلی از مواقع نتوان علل دقیق را مشخص کرد. اما به هر حال می‌توان تا حد بسیاری راجع‌به این مسئله صحبت کرد. برای بررسی علل رفتارهای خود آسیب‌رسان در مراسم عزاداری از جنبه‌های مختلفی می‌توان به موضوع نگاه کرد. از جنبه‌ی مذهبی، جامعه‌شناسی، روان‌شناسی و... که هر یک به جای خود باید مورد توجه قرار گیرد. در این مقاله بر آن هستیم بیان کنیم افرادی که در انجام مراسم عزاداری به خود آسیب جسمی وارد می‌کنند و رفتارهای افراطی بروز می‌دهند، به لحاظ روان‌شناختی، چه خصوصیات شخصیتی دارند. رفتارهای خود‌آسیب‌رسان در مراسم عزاداری شامل آسیب‌های بدنی مکرر مانند زدن به صورت، کوبیدن سر، خراشیدن یا پاره‌‌کردن پوست است. مطالعه‌ها نشان می‌دهند افراد مبتلا به جرح خویشتن با انجام این کار در سطح بالایی از برانگیختگی فیزیولوژیک قرار می‌گیرند که بالاتر از خط پایه است. متأسفانه، گاهی اولین آسیبی که فرد به خود می‌رساند ممکن است اتفاقی باشد یا شاید در اثر تقلید از کسانی است که دست به چنین کاری می‌زنند؛ اما بعدها ممکن است تبدیل به یک عادت رفتاری شود. علل برخی رفتارهای خودآسیب‌رسان به نظر می‌رسد علت‌های عمده‌ی رفتارهای خودآسیب‌رسان در مراسم عزاداری این موارد باشد. حالات اضطرابی و افسردگی: برخی از این افراد، اضطراب و افسردگی مزمن دارند و خشم خود را به دورن ابراز می‌کنند. ویژگی‌های بیان‌شده، باعث می‌شود، گاهی افراد تحت تأثیر جو محیطی که در آن قرار گرفتند، به خود آسیب برسانند. عدم توانایی درست در بروز احساسات منفی: فردی که دست به اعمال آسیب‌زا می‌زند شاید دلیل آن را نداند یا دلیل مذهبی مانند علاقه فراوان به اهل بیت را بیان کند. اما واقعیت این است که در اغلب مواقع این اعمال بعد از یک فشار شدید یا بعد از یک رخداد استرس‌زا انجام می‌شوند و این نشان‌دهنده‌ی این است که این‌گونه افراد توانایی بروز احساسات خود را به صورت سالم ندارند. همچنین بعضی از افراد گمان می‌کنند اگر از بیرون احساس درد کنند، دیگر از درون احساس درد نمی‌کنند. از دیگر انگیزه‌های خودزنی این است که به دیگران ثابت کنند دردهای عاطفی آنها واقعی است. البته درد ناشی از زخم‌ها ممکن است به‌طور موقتی دردهای عاطفی را تسکین دهند. نیازمند توجه و حمایت دیگران: برخی افراد نیز به‌خصوص نوجوانان و جوانان، به علت این‌که این اعمال آسیب‌رسان مورد توجه و نگاه سایر عزاداران قرار می‌گیرد، برای کسب توجه آنها اقدام به این رفتارها می‌کنند. در‌واقع برای جلب توجه یا نگهداری نفوذ بر دیگران از جسم خود استفاده می‌کنند. حتی مشاهده می‌شود مدت‌ها بعد از این رفتار آسیب‌رسان، افراد همچنان در محافل گوناگون برای جلب‌ توجه، اقدام خود را با آب‌وتاب و هیجان برای سایرین تعریف می‌کنند؛ این تقویت شاید باعث شود در مراسم بعدی نیز رفتار خود را تکرار کنند. احســـاس گناه: ممکن است وقتی از فردی که رفتارهای خودآسیب‌رسان را انجام می‌دهد علت را بپرسید، بیان کند «من بعد از خودزنی احساس آرامش می‌کنم.» احساس گناه و شرمساری که افراد از اعمال نکوهیده‌ی قبلی خود دارند، معمولاً با خود‌زنی تسکین می‌یابند.migna.irدرواقع این روش را برای تنبیه و مجازات خودشان در نظر می‌گیرند. بنابراین این احساس در فرد باعث تکرار آسیب‌رسانی به خود می‌شود. شاید به‌طور خلاصه بتوان گفت، کسانی که در مراسم عزاداری به خود آسیب جدی وارد می‌کنند افرادی هستند که به علت تنش‌ها و فشارهای روانی اقدام به آسیب خود می‌کنند و با این کار از تنش رهایی می‌یابند و افسردگی آنان کاهش می‌یابد و این عمل باعث کاهش خشم و ایجاد احساس امنیت در آنها می‌شود و بدین‌وسیله نیاز به حمایت و توجه دیگران را ابراز می‌کنند. - محمد ترکمان/ کارشناس ارشد روان‌شناسی بالینی ]]> اخبار علمی و فناوری Sat, 24 Oct 2015 13:28:39 GMT http://migna.ir/vdccxeq1.2bq1s8laa2.html چرا به تو مشکوکم؟ http://migna.ir/vdcjiiet.uqe8izsffu.html امروزه به دلیل تغییراتی که در ساختار خانواده، نوع روابط اعضای خانواده و گسترش روابط مجازی و واقعی در محیط های فردی و اجتماعی به وجود آمده است،گاهی شاهد سوء ظن و بدگمانی اعضای خانواده نسبت به یکدیگر هستیم. مسئله این است، آیا واقعاً سوء ظن منشاء بیرونی دارد یا براساس شک و تردیدها، حدس و گمان به خود اجازه می دهیم، همسرمان را در معرض سوء ظن و بدگمانی قرار دهیم؟ آیا به عواقب کار خود توجه داریم؟ آیا بهتر نیست برای بهبود ارتباط با همسر، حسن نیت، محبت، صداقت، حسن معاشرت را جایگزین چنین اتهاماتی کنیم؟ آیا می دانیم، چنین سوء ظن های در روحیه فرزندان تاتیر دارد و شرایط امن روانی کودک را در معرض خطر قرار می دهد. - بدگمانی و سوء ظن چه سودی دارد؟ بدگمانی و سوء ظن باعث سردی روابط عاطفی، بی‌احترامی‌ و بی‌توجهی زن و شوهر نسبت به یکدیگر می شود و اراده را برای بهبود روابط خانوادگی سست می‌کند. با ادامه سوء ظن و بدبینی فرد به جای قانع کردن و رد اتهامات ، خشونت و بی توجهی را سرلوحه رفتار خود قرار می دهد. با این رفتار، فرد بدبین دچار تنفر و کینه ورزی و سستی نسبت به زندگی می شود و عشق و علاقه در محیط خانه رنگ می بازد. سد راه سوء ظن شوید؟ جلوگیری از بدگمانی و سوء ظن‌های بدون اساس بهترین پیشگیری است. خداوند در سوره حجرات می‌فرماید: یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا کَثیراً مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ وَ لا تَجَسَّسُوا وَ ... ای کسانی که ایمان آورده اید، از بسیاری از گمانه‌ها بپرهیزید که برخی از گمان‌ها گناه است و تجسس نکنید.» (1) ارتباط با منفی نگرها ممنوع! گاهی بدگمانی نتیجه مراوده با افراد منفی گرا است. مراوده با این افراد در نگرش به زندگی و همسرش تاثیر گذار است. همچنین تماشای بعضی فیلم ها و برنامه ها، ذهن را به سمت بدبینی سوق می دهد. می توان با جلوگیری از چنین مواردی تفکر مثبت را افزایش داد. -پیامدهای بدگمانی را بشناسید شاید فکر کردن در مورد پیامدهای سوء ظن، مانع از بدگمانی شود. به بیان دیگر شک و بدگمانی زندگی را دستخوش معضلات و گرفتاریهایی می کند که هیچگاه هدف مان نبوده است. طلاق یکی از پیامدهایی است که ممکن است در اثر سوء ظن اتفاق بیافتد. نکته حائز اهمیت این است که کدورت ناشی از بدگمانی استحکام زناشویی را از بین می برد. در اغلب موارد بروز چنین مشکلاتی ناشی از برداشتهای نادرست و سوء تفاهم های زن و شوهر است. این افراد به جای گفت وگو در مورد مشکلات بوجود آمده، به موشکافی و وارسی رفتارهای فرد مقابل می پردازند. این اعمال نه تنها مشکل را حل نمی کند، بلکه موجب بدتر شدن مسئله می شود . احساس امنیت ایجاد کنید صحبت در مورد فعالیتهای روزانه و باز کردن گره های ذهنی به همسر احساس امنیت می‌دهد. در این میان لازم است زن و شوهر با رفتارهای جبرانی و محبت آمیز نسبت به رفع سوء ظن اقدام کنند. گفت و گو و تعامل کمک می کند تا نگرش نسبت به رفتار یکدیگر تغییر کند. توجه به این نکات موجب برطرف شدن سوء ظن زن و شوهر می شود و می تواند اعتماد را جایگزین سوء ظن کند. البته لازم است در هر گفتگویی محبت را چاشنی ارتباط های کلامی خود قرار داد تا گرمی روابط افزایش یابد. - پی نوشت: سوره حجرات آیه 12 زهرا خسروجردی ]]> اخبار اجتماعی و آموزشی Sat, 15 Aug 2015 14:38:32 GMT http://migna.ir/vdcjiiet.uqe8izsffu.html بیماری و سلامت روان از نگاه اسلام http://migna.ir/vdcb00bf.rhbgzpiuur.html بحث از شخصيت در روان شناسي بدون مطالعه ي بيماري و سلامت امکان پذير نيست. يک نظريه شخصيت وقتي کامل است که بتواند تعريفي از سلامت رواني ارائه کرده و بر اساس آن، ناهنجاري و بيماري رواني را مشخص کند. ما در اين نوشتار تلاش مي کنيم با بحث پيرامون اين نکات، ديدگاه اسلام درباره ي بيماري و سلامت را مشخص کنيم. - - سلامت رواني چيست؟ ارائه ي تعريف جامعي از سلامت رواني و مشخص کردن الگويي براي سلامت رواني از طريق تجربي چنان غامض و پيچيده است که باعث گشته برخي از روان شناسان قائل به عدم وجود سلامت رواني و الگوي سالم رواني شوند. روان کاوان از جمله روان شناساني هستند که قائلند هر فردي درجه و ميزاني از بيماري رواني را با خود دارد يعني از ديدگاه آنان سالم به معناي مطلق کلمه وجود ندارد. اين تعبير با اين نسبت که انسان را محصول محيط بدانيم و اولا محيطي سالم به عنوان الگو نداشته باشيم و ثانياً هر فرد را به ميزان و حد خاصي دور از ملاکهاي اجتماعي ببينيم، مي تواند معني داشته باشد. ولي وقتي براي سلامت انسان الگويي خارج از اجتماع بيابيم و همچنين او را تنها محصول اجتماعي خود پنداريم، بلکه براي او اصولي غريزي و طبيعي در نظر بگيريم و رشد شخصيت وي را بر اساس آن اصول تعيين و تعريف نماييم، در اين صورت سلامت رواني معني داشته و الگوي انسان سالم نيز وجود خواهد داشت. از ديدگاه اسلامي انساني که خودآگاهانه با تمامي هستي ارتباطي زنده و پويا و متکامل دارد، انساني است که لحاظ رواني سالم. عاليترين الگوي انسانهاي سالم، انبياء الهي هستند. آنان مظهر سلامت رواني بوده و مفسر حيات رواني به شمار مي آيند. آنان خود آگاهانه ترين، پوياترين و متکاملترين رابطه را با کل هستي دارايند. ساير انسانها به ميزان تقريب به ملاکهاي انبيا از سلامت و تکامل رواني برخوردارند. از ديدگاه تشيع، ذوات معصومين سلام الله عليهم اجمعين نيز از شخصيت و سلامت رواني تام برخوردارند. آنان نيز هر يک به استقلال، ملاکي براي سلامت رواني و الگويي براي انسان سالم به شمار مي آيند. براي اينکه تنها به معرفي الگوي سلامت رواني اکتفا نکرده باشيم، ملاکهاي سلامت رواني را نيز مورد تجزيه و تحليل قرار داده، تلاش مي کنيم با زباني ديگر انسان سالم را مشخص نماييم. ملاکهاي سلامت رواني در متون اسلامي ملاکهاي سلامت رواني به مشکلي مدون با معنايي که مراد ماست، مکتوب نگشته است. ما با توجه به ارزشها و جهت گيريهاي دستورات اسلامي، با شيوه اي استقرائي، سعي کرده ايم اين ملاکها را دسته بندي کرده و در مجموعه اي ارائه دهيم. ملاکهاي زير، ملاکهاي سلامت رواني انسان بالغ است. در مورد کودک ملاکها احتياج به تدوين مجزا داشته و بايد با توجه به مراحل رشد از ديدگاه اسلام تدوين شود. ولي به اجمال مي توان گفت که کودکي که در مسير رسيدن به ملاکهاي سلامت رواني سير مي کند، کودکي است سالم. و اينک مي پردازيم به بحث پيرامون ملاکهاي سلامت رواني؛ اين ملاکها عبارتند از: 1. هشيار و خودآگاه زيستن 2. شناخت واقعيت و پذيرش آن 3. در حال زيستن 4. پويا و متکامل زيستن 5. در جمع زيستن 6. با خدا زيستن و تواب بودن - 1. هشيار و خودآگاه زيستن: انسان سالم کسي است که پيوسته هشيار و خودآگاه بوده و از دامن غفلت، مستي، لهو و لعب گريزان باشد. انسان سالم زنده است و زندگي او استمراري جاودانه دارد، لذا با ملاکهاي انساهاي زنده، زندگي مي کند. خواب او را اسير خود نمي کند، زيرا خواب برادر مرگ است: النوم اخوه الموت. پيامبر اسلام خوابي بسيار منقطع داشت او در خواب نيز هشيار بود. انسان سالم به طرف کاهش روز افزون ناآگاهيها و ناهشياريها در حرکت است. وقتي خواب انسان سالم که نيازي طبيعي است، تبديل به هشياري مي شود، به طريق اولي تمامي نيازهاي غير طبيعي و اعتيادها نيز بايد از او رخت بربندد. مواد مخدر، مشروب، مستي، شهوت، مستي منزلت و مقام، مستي علم، مستي تزاهد و تقدس و... همه با خودآگاهي و هشياري در تضاد هستند، لذا درباره ي تمامي آنها دستورات ظريفي در اسلام مي يابيم. و به طور خلاصه انسان سالم، هشيار و خودآگاه است و به طرف هشياري و خودآگاهي کامل در حرکت است. 2. شناخت واقعيت و پذيرش آن: انسان سالم با جهان درون و جهان برون خود ارتباطي مبتني بر واقعيت و پذيرش آن دارد. انسان سالم گوشي شنوا، چشمي بينا و قلبي آگاه دارد. انسان ناسالم دستگاه شنوايي دارد، ولي شنوايي او سودي برايش ندارد و همچنين او چشم دارد، ولي اين چشم خود را از حقائق مي پوشاند، و قلب دارد ولي آن را به کار نمي گيرد. پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) دعا مي فرمود: اللهم ارني الاشياء کما هي ( خداي اشياء را آنگونه که هستند به من بنمايان ) اين دعا ناظر بر شناخت واقعيت به آنگونه اي که هست مي باشد. انسانهاي سالم مصداق اين آيه اند که فرمود: فبشر عبادالذين يستسمعون القول فيتبعوا حسنه. انسان سالم، هرچند که در مرتبه ي نفس لوامه، گاه از شناخت واقعيت و به خصوص بخشي از آن که به شخصيت او مربوط است، محزون مي شود، لکن اين حزن را بر مستي و سرخوشي کودکانه ترجيح مي دهد. انسان سالم در مرتبه نفس مطمئنه با شناخت واقعيت به دو سطح از کمال انساني دست مي يابد. اولاً از بعد شناختي به يقين رسيده و قلبي آران مي يابد و ثانياً از بعد عاطفي با قبول حکمت، حاکم بر جهان به مقام رضامندي و رضا مي رسد. اين دو سطح و مقام از سطوح عاليه انساني به شمار مي آيد. انسان سالم رابطه اي ظني، خيالي و واهي با جهان ندارد. او جهان را با عقل خويش مي شناسد، نه با هواي نفس خود. هواي نفس به او جهان را آنگونه اي که خود مي خواهد و در مسير ارضاي خويش است، معرفي مي کند. در اين باب جلال الدين مولوي چنين مي گويد: نفس مي خواهد که تا ويران کند *** خلق را گمراه و سرگردان کند مشورت با نفس خود گر ميکني *** هرچه گويد کنم خلاف آن دني گر نماز و روزه مي فرمايدت *** نفس مکارست مکري زايدت مشورت با نفس خود اندر فعال *** هرچه گويد عکس آن باشد کمال برنيائي با وي و استيز او *** روبر ياري بگير آميز او عقل قوت گيرد از عقل دگر *** پيشه گر کامل شود از پيشه گر من زمکر نفس ديدم چيزها *** کو برد از سحر خود تحيزها وعدها بدهد ترا تازه بدست *** کو هزاران بار آنها را شکست عمر اگر صد ساله خود مهلت دهد *** اوت هر روزي بهانه ي نو نهد - 3. در حال زيستن: انسان هشيار سالم اوقات خود را در حال مي گذراند. او در همه حال، در حال مي زييد. انسانهاي ناسالم در حال نفس مي کشند، ولي يا در گذشته زندگي مي کنند و يا در آينده. آنان يا حسرت مامضي را مي خوردند يا در اميد ماسيأتي زندگي مي کنند. انساني که به هنگام کار کردن، به هنگام غذا خوردن، به هنگام استراحت کردن، به هنگام عبادت کردن، به هنگام استحمام کردن و يا به هنگام استفاده از لذائذ زندگي، هميشه در حال زندگي مي کند و انديشه اش همراه بدنش و همراه با عملش سير مي کند، نه تنها حالي آرام و مفيد دارد، بلکه آينده وي نيز پرثمر و مفيد است. لقمه ي غذايي که انسان بر دهان خويش مي گذارد به هنگامي که آن را با حضور مي جود، لذت آن را بيشتر درک مي کند و گويي از هم اکنون با آن غذا يکي شده و آن را جزئي از وجود خود مي يابد. انساني که در حال غذا مي خورد، پرخوري نمي نمايد؛ با غذا خوردن خود را تخليه هيجاني نمي کند و بالاخره با غذا خوردن از خود و ديگران انتقام نمي کشد، بلکه غذا مي خورد براي اينکه سالم و زنده بماند. براي انساني که در حال زندگي مي کند تمامي افعال و اعمال معاني زنده پيدا مي کند. از بار هيجاني حسرت گذشته و بيداري افکار کهنه آسوده گشته و تخيلات آينده وي را به عالم غير واقع نمي کشاند. او قدم امروز را در طرحي کلي که آينده نيز در آن نهان است بر مي دارد، ولي هر چه هست در حال زندگي مي کند (1). اميرالمؤمنين علي (ع) در اين باره مي فرمايد: مافات مضي و ماسيأتيک فأين قم فاغتنم الفرصه بين العدمين و سعدي آن را اينگونه به فارسي بر مي گرداند: سعديا دي رفت و فردا همچنان معلوم نيست در ميان آن و اين فرصت شمار امروز را وقتي قرآن مي فرمايد يا ايها الذين آمنوا، يعني اينکه پيوسته در حال باشيد و به گذشته و ايماني که در گذشته داشته ايد اکتفا نکنيد. امروز ايماني نو و تازه داشته باشيد و با آن زندگي کنيد و به آنچه در ديروز داشتيد دلخوش نداريد. توبه و استغفار در ديد واقعي تبديل گذشته منفي و مضر به حال مثبت و مفيد است. 4. پويا و متکامل زيستن: انسان اسلام انسان پوياست. انساني که امروزش با ديروزش مساوي است، انسان مغبون و ناهنجار است. انسان اسلام بر حول محور خويش حرکت حلزوني فزاينده اي را دنبال مي کند. آنان که خويش را در دايره اي بسته محصور کرده و يا حرکتي حلزوني و کاهنده را دنبال مي کنند، انسانهايي هستند که با هنجارهاي اسلام تطابق ندارند. 5. در جمع زيستن: انسان سالمي که واقعيتها را مي شناسد، در جمع زندگي مي کند، هرچند که با جمع زندگي نمي کند. او فرد است و فرديت او مسئول و متعهد است، لذا جمع نه مسئوليت را از وي ساقط مي کند و نه تعهد او را زايل مي نمايد. ولي با اين حال او در جمع زندگي مي کند، انسان اسلام، اجتماعي است. پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود: الجماعه رحمه و الفرقهعذاب ( تجمع رحمت است و تنهايي عذاب ).و نيز فرمود: يدالله علي الجماعه ( دست خدا بر جماعت است ). انساني که به اين ترتيب اجتماعي است، نه مستحيل در جمع است و نه جداي از آن، اين انسان با اجتماع در تماس و قطع تماس مستمر است. ساعاتي را در بين مردم و ساعاتي را در تنهايي به سر مي برد. صله ي ارحام، ملاقات دوست، افشاء سلم و اشتي، حضور در جمعه و جماعات همگي از مؤکدات اسلام براي حضور در جمع است. 6. با خدا زيستن و تواب بودن: انسان هشيار و آگاه و پويا به طرف عاليترين کمال هستي و عاليترين حقيقت وجود يعني حق و در واقع خداوند در حرکت است. او هر گامي را که در جهت تکامل بر مي دارد، قدمي است که او را به خداوند نزديکتر مي سازد. او با ذکر خويش ارتباطي قلبي و عقلي با خدا پيدا مي کند. او با خداي زنده ي شنواي عليم و حکيم سخن مي گويد و با او به راز و نياز مي پردازد، معناي با خدا زيستن اين است. انسان سالم هرگاه که از مسير خداوند منحرف مي شود، بلافاصله بازگشت کرده ( توبه مي نمايد ) و در مسير قبلي خود قرار مي گيرد. انسان اسلام با خدا زندگي مي کند، يعني متکي به عاليترين مرتبه هستي است. انسان اسلام، متکي به نفس نيست، بلکه به خداوند اتکا دارد. اسلام اتکاء به ديگران را شرک و اتکاء به خويشتن را جهل و اتکاء به خداوند را سلامت مي داند. - ناهنجاري چيست؟ بيمار کيست؟ تعيين ملاکي مشخص براي سنجش رفتار انسانها و تعيين حدود سلامت و بيماري و هنجاري و ناهنجاري، يکي از شبهه ناکترين مباحث روان شناسي شخصيت و روان شناسي مرضي به حساب مي آيد. يکي از رايجترين و در عين حال انتقاد برانگيزترين ملاکهاي تشخيص هنجار از ناهنجار، تعيين آماري اين مفهوم است. در اين معنا دو حد بالا و پايين، در منحني نرمال، آنرمال يا نابهنجار شناخته مي شود. اين ملاک آنچنان مورد انتقاد است که به نظر نمي رسد هرگز بتواند به عنوان روشي قابل قبول براي تعيين ناهنجاري مورد پذيرش همگان قرار گيرد، هرچند بايد اذعان نمود برخي از افراد خزيدن به دامن چنين مفهوم شبهه ناکي را از پذيرفتن عقيده اي خاص که مبنايي از جهان بيني داشته باشد، راحت تر مي بيند و علي رغم وجود انتقادات جدي، منشأ حکم ذهني و علمي خود را بر همين اساس قرار مي دهند. امروزه يکي از شيوه هاي مطمئنتر براي تعيين ناهنجاري، استفاده از ملاکهاي سلامت رواني است. روان شناسان شخصيت، هريک با توجه به بينشهاي جهان شناختي خويش، تعريفي از انسان را ارائه کرده و حد و مرز سلامت و بيماري را بر اساس آن تعيين مي کنند. پس از تعيين چنين حد و مرزي سخن از ناهنجاري و بيماري مي گويند. ما در ابتداي فصل اول تعريفي از شخصيت را ارائه کرديم و در آنجا نشان داديم که تعريف ارائه شده در مورد انسان و شخصيت او، دقيقاً زير بناي فلسفي و جهان شناختي دارد. امروزه پذيرفتن ديدگاه يک روان شناس در مورد سلامت و بيماري، دقيقاً بستگي به پذيرفتن مبناي تفکري وي در مورد انسان دارد. نظريه پردازان شخصيت، هيچ يک سخن خالص تجربي پيرامون انسان نگفته اند. هر يک با توجه به شناخت خويش از انسان، نظريه خود را ارائه داده اند. با اين توصيف تنها مي توان نظريه هايي را از ديدگاه تجربي مورد سنجش قرار داد که اين نظريه ها قابليت قضاوت تجربي يعني علمي را دارا باشند. يعني بايد پذيرفت که نظرهاي مربوط به شخصيت به خودي خود مبنايي شبه فلسفي و به عبارت وسيعتر مبناي جهان شناختي دارند، لذا اصل اين نظريه ها قابليت قضاوت تجربي را ندارند مگر آنکه نمودهاي توصيف شده توسط آنها مورد قضاوت علمي قرار گيرد. به نظر مي رسد يافتن نظريه اي درباره ي شخصيت انسان که بتواند در عين جامعيت قابل قضاوت دقيق تجربي نيز باشد، امکان پذير نيست، زيرا انسان با دارا بودن ابعاد غير مادي و اثبات اين ابعاد براي او، قابليت قضاوت حسي را در مورد نظريه هاي جامع و مانع شخصيت، از دست مي دهد. لذا بايد به روان شناسي به عنوان دانشي نيمه تجربي نگريست تا بتوان ورود تجربه را به برخي از حيطه هاي رفتاري وي مجاز دانست. علي ايحال، امروزه مطمئنترين راه براي تشخيص هنجاري از نابه هنجاري، تعيين ملاک سلامت و بيماري است. ما پيش از اين سخن از ملاکهاي سلامت و بيماري گفتيم و اين ملاکها را برشمرديم، اينک با توجه به ملاکهاي مذکور مفهوم ناهنجاري را مورد بحث قرار مي دهيم. هنجار يا قاعده، تعيين کننده ي حد يا حدودي است براي يک امر فزاينده و کاهنده، به منظور تشخيص مرزهاي قابل قبول در مورد آن امر. براي مثال دماي هنجاري بدن دو حد36 تا 37 است. اين دماي بدن را مشخص مي کند. در مورد برخي از پديده ها تعيين حد پاييني يا حد بالايي به تنهايي براي تشخيص هنجار از نابه هنجار کفايت مي کند. براي مثال نمره قبولي درسي تا حد نمره 10 بوده و اين حد پاييني اين ملاک است، در حالي که در مورد سرعت اتومبيل معمولاً حد بالايي مشخص مي شود، مثلاً گفته مي شود حداکثر سرعت در جاده اي به خصوص 80 کيلومتر در ساعت مي باشد. به هر حال تعيين حد بالايي يا حد پاييني يک امر و يا تعيين دو حد آنها به طور توأم و همزمان، براي مشخص کردن هنجار يا قاعده، امري رايج است. در روان شناسي نيز با تعيين حدود هنجاري مي توان مفهوم نابه هنجار را مشخص کرد. اولاً هر يک از ملکهاي سلامت رواني خود به تنهايي ارزشمند است، ثانياً مجموع آنها نيز به عنوان مجموع ويژگيهاي لازم براي حفظ سلامت رواني مي بايد مورد توجه قرار گيرند. به عبارت ديگر وقتي هر يک از ملاکها به تنهايي به عنوان حداقل ملاک قابل قبول براي سلامت رواني مدنظر قرار گيرد، بدون شک تمامي آنها نيز به طور مشترک چنين خواهد بود. در تعيين نابه هنجاري بايد گفت که در روان شناسي معمولاً حد پاييني يک کلاک مورد توجه قرار مي گيرد. وجود حد پاييني هر يک از ملاکهاي سلامت به عنوان ملاک حداقل، براي تعيين هنجار از نابه هنجار ضرورت دارد. براي مثال انساني که حال را از گذشته و آينده تشخيص داده و حداقل به شکل عملي با استفاده از اين تشخيص در موارد ضروري، زندگي عادي خويش را استمرار مي بخشد، فردي است که حداقل ملاک لازم براي در حال زيستن را داراست. بنابراين وجود يک ملاک در زندگي فرد به گونه اي که اين ملاک تأثير عملي بر زندگي وي داشته باشد، ملاکي است براي به هنجار بودن فرد، در ملاک مورد نظر. از جمع ملاکهاي ششگانه سلامت رواني، انسان به هنجار از لحاظ حداقل شرايط لازم براي احراز به هنجاري، به دست مي آيد. عدم وجود يک يا چند ملاک از ملاکهاي ششگانه، در مورد يک فرد باعث خروج وي از حدود هنجاري خواهد شد. ناهنجاري به خودي خود مشکل زا نيست. به عبارت ديگر وجود افراد نا به هنجار در جامعه به خودي خود مشکلي را ايجاد نمي کند. چه بسا افراد زيادي وجود دارند که با يک يا چند ملاک از ملاکهاي سلامت رواني تطبيق ندارند. اينان نابه هنجار به شمار مي آيند، ولي وجودشان مشکل زا نيست. به نحو خاصي با زندگي خويش تطابق حاصله کرده و مظهر طبيعت بيجان به شمار مي آيند، سرد و منجمد. اينها نا به هنجار هستند، لکن در جامعه به فراواني مشاهده مي شوند. ولي هنگامي که نا به هنجاري به حدي مي رسد که مشکل زا شده و باعث ايجاد مشکلات غير قابل تحمل براي فرد يا براي اطرافيان و جامعه ي وي مي شود، نا به هنجاري تبديل به بيماري مي گردد. بيماري خود نوعي نا به هنجاري است، لکن نوعي که مشکل غير قابل تحمل ايجاد مي کند. وسواس نوعي نابه هنجاري در زمينه ي پذيرش واقعيت است، اما زماني اين نابه هنجاري تبديل به بيماري مي شود که تحملش براي خود فرد يا اطرافيان وي مشکل باشد. بسياري از افراد حدودي از وسواس را دارا هستند. وسواس در لباس پوشيدن، وسواس در غذا خوردن، و... اينها هر يک در حد خود نوعي نا به هنجاري به شمار مي آيد، ولي بيماري محسوب نمي گردد. نوع بيماراني که به دليل وسواس به روان شناس و روان پزشک مراجعه مي کنند، در واقع آنچه را که در مورد آن استمداد مي جويند، رنجي است که از وسواس مي برند، نه اصل عمل خويش. پس از بحث در مورد ملاک حداقل براي به هنجار زيستن و تعيين بيماري، لازم است ملاک حداکثر نيز مورد بحث قرار گيرد. در زندگي انسان اعمال و کارهاي مختلفي وجود دارد که در هر يک از آنها وجود يک يا چند ملاک از ملاکهاي سلامت رواني به عنوان ملاک حداقل، نشانه ي به هنجاري رواني است. زني که در آشپزخانه غذا مي پزد، اگر هيچ يک از ملاکهاي سلامت رواني را در اين عمل رعايت نکند، حداقل نيازمند ملاک شناخت واقعيت و پذيرش آن است زيرا او بايد بداند چه مي پزد، براي چند نفر مي پزد و چه موادي را براي اين غذا نياز دارد. براي اين فرد در نظر گرفتن اين ملاک نشانه ي به هنجاري است. ولي اگر او را در اين کار، در حال زندگي نکند، يا در جمع به سر نبرد يا با خدا زندگي نکند، نا به هنجار به شمار نخواهد آمد. يعني ملاک حداقل، ملاکي است که در مورد هر عمل به تناسب آن کار بايد وجود داشته باشد. يا کسي که عبادت مي کند ولي با خدا زندگي نکند و يا اصلاً خدا را نپذيرد، اين فرد نابه هنجار به شمار خواهد آمد، زيرا ملاک حداقل براي اين عمل پذيرش خدا و با خدا زيستن است. حد بالايي ملاکهاي سلامت رواني تا جايي است که انسان اکثريت ممکن از ملاکها را در تمامي شئونات زندگي جاري و ساري نمايد. يعني حد مطلوب براي خانمي که در حال آشپزي است نه تنها پذيرش واقعيت است، بلکه با خدا زيستن، در حال زيستن و ساير ملاکهاي ممکن را نيز داشتن، حد مطلوب و کمال لايق به شمار مي آيد. علل بوجود آورنده ناهنجاري رواني سازمان دهي ويژگي کلي حيات است. اصلي ترين و اساسي ترين ويژگي حيات سازمان دهي است. هر محرکي که به ارگانيزم برخورد مي کند، در صورتي که جذب شود، فرايندي از سازمان دهي را به وجود مي آورد. يعني ارگانيزم زنده با وحدتي که دارد، بلافاصله محرک جذب شده را منطبق با قوانين دروني خويش هضم کرده، عناصر آن را در محلهاي مناسب جاي مي دهد. از حاصل اين جذب و هضم پاسخ نهايي که انطباق ناميده مي شود، بروز مي نمايد و در واقع مدار به وجود آمده را تکميل مي کند. به اين ترتيب جذب هر محرک توسط موجود زنده، مقدمه اي است براي به وجود آمدن يک مدار از فرايند سازمان دهي؛ موجود زنده در هر آن به تعداد محرکهاي جذب شده، مدارهاي سازمان دهي را در درون خود فعال مي سازد. انسان به عنوان موجود زنده اي که به دليل داشتن ظرفيت بالايي از جذب محرکها، يعني ظرفيت بالايي از يادگيري، مي تواند در هر لحظه تعدادي از محرکها را جذب کرده و مدارهاي مختلف سازمان دهي را تشکيل دهد. اين سازمان دهيها که در اصل ناخودآگاه هستند، موجب بروز ويژگيهاي حياتي در انسان مي شوند. فعاليتهاي مختلف حياتي در درون انسان، اعم از فعاليتهاي جسمي مانند تنفس و جذب اکسيژن و سازمان دهي آن در تمامي آحاد بدن، و يا فعاليتهاي رواني مانند محرکهاي مستمري که از طريق اندامهاي حسي جذب شده و در سازمان ذهني انسان شکل مي گيرند. همگي در مدارهاي پوياي سازمان دهي به انجام مي رسد. ما با توجه به رفتاري که از انسان مي بينيم، در مورد هنجار بودن و يا ناهنجار بودن آن قضاوت مي کنيم. رفتاري که موجب اين قضاوت مي شود، خود تنها مرحله ي خاصي از فرايند سازمان دهي است. رفتار محصول انطباقي است که در يک يا چند مدار از فرايندهاي سازمان دهي به وقوع مي پيوندند. بنابراين تنها شناخت رفتار، براي شناخت علم به وجود آورنده ناهنجاري کافي نيست، بلکه رفتار ناهنجار محصول سازمان دهي نامطلوب و ناهنجار است و براي شناخت علت واقعي ناهنجاريها، بايد مدارهاي ناهنجار و نامطلوب شناسايي شوند. رفتارگرايان به اين نکته معتقد نيستند. آنان به مدارهايي که ما مطرح مي کنيم، به عنوان مفاهيمي سابژکتيو نگاه کرده و آنها را از حيطه ي مطالعه ي تجربي خارج مي دانند. به زعم آنان اگر ما محرک را بشناسيم و پاسخ برآمده از آن را هم تشخيص دهيم مي توانيم رفتار نابه هنجار را با تغيير محرک تغيير دهيم. بر اساس اين تفکر پرداختن به ماوقع درون انسان و ارگانيزم نه تنها مفيد نيست بلکه مضر هم هست. روان شناس با پرداختن به مفاهيمي غير عيني نه تنها وقت خود را تلف مي کند، بلکه ذهن خويش را از هدف اصلي نيز منحرف مي سازد. اين اعتقاد زماني درست است که اولاً رفتار محصول جبري محرک باشد، يعني محرک معين هميشه پاسخي مشخص را به دنبال داشته باشد و ثانياً خودآگاهي در انسان و انتخاب خودآگاهانه وجود نداشته باشد. در حالي که مي بينيم اولاً هر انساني محرک جذب شده را بر اساس ساختمان رواني خويش سازمان داده و هر کس در مقابل محرک واحد پاسخي به مقتضاي ويژگيهاي دروني خويش مي دهد. به عبارت ديگر محرک واحد براي هر انساني معنايي خاص داشته و در دفعات مختلف اين محرک به صور گوناگون تفسير مي شود و به مقتضاي تفسير دروني پاسخي ارائه مي گردد. براي مثال نه تنها افراد مختلف در مقابل تهديد شخصيت خويش پاسخهاي متفاوتي ارائه مي کنند، بلکه يک فرد مشخص در زمانهاي گوناگون نيز پاسخهايي متفاوتي ممکن است ارائه کند. زماني پرخاشجويي کرده، زماني عقب نشيني نموده و در موقعيتي نيز از مکانيزم دليل تراش استفاده مي کند. به طور اجمال هر محرک به تنهايي معنايي واحد ندارد، بلکه معناي يک محرک بستگي تام به شرايط ارائه آن دارد و ويژگيهاي دروني انسان نيز يکي از همين شرايط محسوب مي شود، بنابراين شناخت ويژگيهاي دروني انسان براي تعيين تأثير محرک ضروري است. ثانياً انسان داراي خودآگاهي است. خودآگاهي موجب مي شود دست به انتخاب زده و گاه مختارانه و از روي اراده عمل کند. يعني هرچند که انسانها در اکثر مواقع اعمال خود را به جبر انگيزه ها انجام مي دهند و ماهيت اصلي اين انگيزه ها نيز لذت طلبي است، لکن بعضي اوقات نيز از اين قاعده عدول کرده و بنا به تشخيص عقلاني عمل مي کنند. همين امر باعث مي شود در روند کلي جبر انگيزه ها استثنائاتي واقع شود. همين استثناء موجب مي شود تا قاعده ي محرک و پاسخ از شمول ساقط شده و با صدها اگر و شرط قرين شود. به هر حال در درون آدمي جريانهايي وجود دارد که ناهنجاريهاي رواني انسان از آنها سرچشمه مي گيرند. اين جريانها که همان سازمانهاي رواني هستند، در پويش و حرکتي دائمي هستند. استمرار کامل اين سازمانها و به کار افتادن مدارهاي مناسب در شرايط مقتضي موجب حفظ سلامت جسماني و رواني در انسان مي شود. وجود اختلال در اين سازمانها، ارائه ي حيات رواني و جسماني انسان را مسئله دار ساخته و در موارد خفيف به شکل ناهنجاري، در موارد شديدتر به شکل بيماري و در موارد شديدتر باعث از هم پاشيدگي نظام ارگانيکي و رواني انسان مي شود. مطالعه ي چگونگي ايجاد اختلال در سازمان رواني انسان براي شناخت ناهنجاريها و بيماريها ضرورت دارد. قبل از پرداختن به مطالعه ي چگونگي به وجود آمدن اختلال در سازمان رواني، توجه به اين نکته ضروري است که سازمانهاي رواني انسان در سطح نفس اماره، يعني در سطح هواي نفس، با اصل کسب لذت و فرار از الم شکل گرفته و به شکلي ناخودآگاه عمل مي نمايد. در حالي که با حضور عقل در حيطه شخصيت، خودآگاهي افزايش يافته و مدارهاي قضاوت عقلاني به کار مي افتد. اين مدارها مي توانند به گونه اي به جريان بيفتند که مدارهاي معيوب را در سازمان رواني انسان تشخيص داده و اصلاح کنند. به اين ترتيب بين سازمانها و مدارهايي که در سطح نفس اماره عمل مي کنند و تنها درصدد کسب لذت بوده و به صورت ناخودآگاه عمل مي نمايند با مدارهاي عقلانيکه خودآگاه هستند و واقعيت را در نظر گرفته و با داشتن اصول براي قضاوت مي توانند صحيح و ناصحيح و ارزشمند و بي ارزش را تشخيص دهند، بايد تفاوت قائل شد. مدارهاي نفساني يا ويژگي ناخودآگاه خود و نداشتن قضاوتهاي روشن، زير بناي اصلي ناهنجاريهاي رواني را مي سازند. اينک با توجه به توضيحات فوق به مطالعه ي چگونگي به وجود آمدن اختلال در سازمان رواني مي پردازيم. اين بحث را تحت عنوان سازمانهاي مختل رواني به انجام مي رسانيم. انواع سازمانهاي مختل رواني 1. سازمانهاي ناتمام: وقتي محرکي به وجود مي آيد و اين محرک توسط انسان جذب مي شود، مداري از سازمان دهي شروع به فعاليت مي کند. هر مداري از سازمان دهي داراي مقداري از انرژي است که باعث به اتمام رسيدن مدار مي شود. معمولاً محرک، با ارزشي که در نزد انسان دارد، ميزان انرژي لازم براي سازمان دهي را تعيين مي کند. محرکهايي که ارزش مثبت و يا منفي بالايي دارند انرژي زيادتري را به خود اختصاص مي دهند. هنگامي که مدار سازمان دهي شروع به کار مي کند، اين انرژي باعث مي شود تا مدار مربوطه به سرانجام برسد و در آخرين مرحله، يعني انطباق انرژي مربوطه تخليه شده و آرامش رواني به وجود مي آيد. اگر مداري کامل نشود و آخرين مرحله آن يعني انطباق به وقوع نپيوندد، اين مدار « ناتمام » باقي خواهد ماند. وجود مدار ناتمام به اين معني است که انرژي تخليه نشده اي در سازمان رواني انسان باقي مانده است. اين انرژي تخليه نشده، اگر به نحوي تخليه نشود و مدار مربوطه کامل نگردد، به عنوان يک عقده ي رواني مشکل زا خواهد شد. کودکي که از دوستش کتک خورده و همين امر محرکي شده براي پيدايش مداري که در نهايت به رفتار پرخاشگرانه منتهي مي شود، اگر اين مدار کامل نشده و کودک به نحوي خشم خود را تخليه نکند، اين خشم، خود انرژي نهفته اي مي شود، که نوعي عقده رواني به شمار مي آيد. دانش آموزي که علي رغم دانستن يک مطلب در کاري متهم به ندانستن شده و همين اتهام مداري را در درون وي به وجود آورده تا از خود رفع اتهام کند، در صورتي که نتواند اين مدار را تکميل کرده و تخليه رواني شود، اين مدار ناتمام براي او مشکل زا خواهد بود. از اين مدارهاي ناتمام در زندگي انسان فراوان ديده مي شود. انسان در روز با تعداد زيادي از موانع که باعث ناتمام ماندن مدارهاي رواني وي مي شوند، برخورد مي کند. اين برخوردها که باعث ناتمام ماندن مدارهاي رواني مي شوند در اصطلاح « ناکامي » گفته مي شود. ناکامي براي انساني که بصيرت عقلاني دارد، بزودي حل مي شود و انرژي باقي مانده در مسيري ديگر به کار مي افتد، ولي براي انسان در سطح نفس اماره، در صورتي که به وسيله ي تکميل کننده هاي جانشين حل نگردد، به سادگي حل و رفع نخواهد شد. تکميل کننده هاي جانشين، وظيفه ي تکميل کردن مدارهاي ناتمام را به عهده دارند. دست خلقت براي حفظ انسان از تهديدهاي جدي برخاسته از ناتمامي مدارها، تدابيري انديشيده تا انرژي باقي مانده به مصرف رسيده و فرد را آسوده کند. مهمترين تکميل کننده هاي جانشين عبارتند از: الف- خيالپردازي: انسان به کمک خيالپردازي بسياري از مشکلات خويش را مي تواند حل کند، کودکي که نتوانسته است در عمل خشم خود را بر روي دوستش تخليه کند، در عالم خيال گردنش را خرد مي کند. او در تخيل خويش انتقام خويش را سختتر مي گيرد. اگر قرار بود در واقعيت تنها به پيچاندن دست حريف اکتفا کند، اکنون ديگر به آن پيچاندن اکتفا نمي کند، بلکه آنچنان او را بلند مي کند و به زمين مي کوبد که ديگر ياراي برخاستن براي او باقي نماند. انسان اين نوع افزايش را براي جبران تفاوتي که در دو روش تخليه هيجاني وجود دارد، به کار مي گيرد. يعني در عالم واقع تنها نواختن يک مشت به صورت حريف مي تواند تمامي انرژي ذخيره شده را تخيله کند. در حاليکه نواختن همان مشت در حالت خيالپردازي، چنين خاصيتي ندارد، بلکه در عالم خيال بايد انتقام کشي سخت تر انجام پذيرد. بسياري از اميال و آرزوهاي انسان محصول چنين تخليه اي است. سياستمداران ورشکسته، انتقام کشي خود از حريف را با کمي از شواهد عيني در آميخته، و چنان معجوني از آن مي سازند که تنها براي خودشان دلخوش کننده و تخليه کننده است. کساني که دنبال چنين سياستمداراني مي روند، در واقع به دنبال کسي مي گردند تا بتوانند در خيال بهتر از خودشان از حريف انتقام بکشد. هر کسي در حرفه ي خويش و در حيطه زندگي خود به نحوي مدارهاي ناتمام رواني خويش را به کمک بعضي از خيالپردازيها تکميل مي کند. ب- رؤيا: ما از لحاظ رواني نياز به رؤيا داريم. اگر ما را از خواب محروم کنند، از لحاظ رواني دچار آسيب جدي نخواهيم شد، ولي اگر از رؤيا محروم کنند، دچار اختلال رواني خواهيم گشت. يکي از علل مهم رؤيا نقش تکميل کنندگي آن براي مدارهاي ناتمام در سازمان رواني انسان است. رؤيا علاوه بر اينکه نوعي تخيل در خواب است، کارکردي مهمتر از تخيل را نيز داراست. تخيل معمولاً در چارچوب صور حسي شناخته شده براي انسان انجام مي گيرد و در آن تلاش مي شود که اين چارچوبها زياد شکسته نشود. در حالي که اين مقدار از خيالپردازي تنها شامل بخش کوچکي از جهان رواني ما مي شود. ما به دليل داشتن ذخيره اي از دانشهاي غير تصوري که قابليت تبديل به صورت خيالي را ندارند، ناگزير از استفاده از وسيله اي هستيم که مدارهاي ناتمام در اين دو حيطه را نيز تکميل کنند. لذا رؤيا با انعطاف پذيري فوق العاده خود، و با استفاده از صور سمبليک مي تواند نياز ما را در اين زمينه مرتفع کند. يعني رؤيا نوعي خيالپردازي آزاد و با زبان خودآگاه و ناخودآگاه انسان است، در حالي که خيالپردازي عمدتاً زباني خودآگاه قابل فهم و انتقال دارد. در رؤيا انسان به فراواني از سمبل استفاده مي کند، سمبلهايي که مقصود ناخودآگاه وي را برآورده سازد. بسياري از رؤياها که براي انسان عادي قابل تفسير نيستند و در آنها از نشانه هايي استفاده شده است که آن نشانه ها در معناي رايج خود هدفي را روشن نمي کنند، در واقع نوعي تکميل مدارهاي رواني ناتمام به شمار مي آيند. ما در عالم رؤيا نه تنها از طريق خيالپردازي انرژيهاي ناتمام خود را تخليه مي کنيم، بلکه به کمک همين رفتارهاي سمبليک نيز چنين کارکردي را به دست مي آوريم. درک زبان سمبليک رؤيا براي هر فرد از اهميت بسياري زيادي برخوردار است. اگر بتوانيم شخصيت ناخودآگاه فرد را بشناسيم، تا حدودي مي توانيم به زبان رؤياهاي وي نيز پي ببريم؛ اين زبان شخصي يا زبان رؤيا آنگونه اي که معبرين به کار مي برند و به کمک آن رؤياها را تعبير مي نمايند، تفاوت دارد. شناخت اين دو زبان به طور توأم و همزمان رؤيا هاي انسان را معني دار مي سازد. به عبارت ديگر بخشي از رؤياهاي مختلط و آشفته که در اصطلاح قرآني به اضغاث احلام معروفند، کارکردي تکميل کننده دارند، هرچند که اين قاعده از رؤياهاي صادق نيز مسلوب نيست. براي روشن شدن مفهوم تکميل کنندگي رؤيا مي توان به رؤياهايي که نتيجه ي عملي به دنبال دارند: مانند رؤياهايي که باعث احتلام مي شوند توجه کرد. ج- اهداف انحرافي: مدارهايي که به نحوي ناقص مانده اند، گاه با تفسير انرژي خود را تخليه مي کنند. مردي که از دست کسي عصباني شده و در واقع مي خواهد محکم به گوش وي سيلي بزند، اين ناراحتي خويش را بر روي در اتاق تخليه کرده و در را محکم به هم مي کوبد و يا اينکه با خشم تمام مشت و يا لگد به در و ديوار مي کوبد. اين نوعي انحراف از هدف اصلي و انتخاب هدفي ديگر است و باعث تخليه هيجاني انسان مي شود. چنين عملي در سطح نفس اماره مقرون به سلامت است. اگر مداري، هيجان خود را تخليه ننمايد و به شکل عقده باقي بماند، آسيب آن بيشتر از زماني است که فرد با کوبيدن مشتي به در و يا لگدي به ديوار، آن را تخليه نمايد. با دخالت عقل، در صورتي که فرد با خودآگاهي کظم غيظ کرده و خود را کنترل کند، همين امر نوعي رشد دادن عقل در مقابل هواي نفس است. البته بايد توجه داشت که اين کار تنها از افرادي بر مي آيد که بارقه اي از حضور عقل را در درون خويش تجربه کرده و آثار آن را بشناسند، انتظار کنترل معقول هيجانات و انرژيهاي ناتمام از فردي که عقل را نمي شناسد، انتظاري نامعقول است. در اينجا لازم است نکته اي پيرامون نقس مادر در تأمين سلامت رواني کودک گفته شود، معمولاً يکي از اهداف انحرافي براي کودک مادر به شمار مي ايد. در واقع مادر مانند کيسه بوکس در مقابل فرزند خويش عمل مي کند. فرزند بسياري از مدارهاي ناقص خويش را به وسيله ي مادر تکميل مي کند. اگر از دست پدر عصباني شود، آن را بر سر مادر تخليه مي کند، اگر به نوعي تحقير شود آن را به مادر خويش مرتفع مي سازد و يا اگر در زمينه اي مردد بماند و نتواند تصميم بگيرد، يعني در واقع مداري را نتواند تکميل کند به نزد مادر پناه برده و تکميل آن را از مادر مي طلبد. خلاصه ي امر اينکه مادر با داشتن خصوصيات عاطفي ويژه، ملجاً و مرجع خوبي براي کودک به شمار مي آيد. اين التجاء و رجوع براي آدمي تا ساليان سال ادامه مي يابد. به نظر من يکي از دلائلي که باعث تأکيد ارزشمند اسلام بر روي مادر شده، نقش بسيار مهم او در تأمين سلامت رواني کودک است. کودک آسيبي را که از فقدان مادرمي بيند هرگز از فقدان پدر نخواهد ديد. و از اينجا اهميت نقش مادر را در تأمين سلامت رواني کودک مي توان دريافت. « تصعيد » در اصطلاح روان شناسي نوعي تکميل کردن مدارهاي رواني به شمار مي آيد: فرد وقتي هدف خاصي برايش قابل وصول نيست، تغيير مسير داده و به نحو ديگري به هدف مي رسد دانش آموزي که نمي تواند از طريق درس خواندن شخصيت خود را بروز برساند، با انتخاب روشي ساده تر، مثلاً با پوشيدن لباسي خاص و يا آرايشي ويژه سعي مي نمايد به نحوي خود را مورد قبول گروه و يا دسته اي قرار دهد. او مدار نيازمندي به توجه ديگران را اينگونه تأمين مي کند. و يا با انتخاب شغل و حرفه اي، موفقيت خود را در آن زمينه نشان مي دهد. تکميل کننده هايي که در بالا به سه دسته کلي آنها اشاره شد، تدابيري هستند که نفس آدمي براي کسب تعادل رواني به کار مي برد، تا انرژيهاي تخليه نشده را به نوعي تخليه کند و خود را از آسيب خويش محفوط بدارد. ولي وقتي مداري ناتمام، فرصت تکميل نيابد و امکان اتمام نداشته باشد، در اين صورت بيماري زا شده و باعث به وجود آمدن ناهنجاري مي شود. 2. سازمانهاي معيوب: هر سازماني اهداف خاصي را دنبال مي کند که با رسيدن به آن اهداف تخليه رواني صورت مي پذيرد. برخي از افراد به دلائل گوناگون که يکي از مهمترين آنها تعليم و تربيت نادرست است، در سازمان دهي رواني خويش مدارهايي را به وجودمي آورند که مقصود آنها را برطرف نکرده و آنان را در اضطرابي دائم قرار مي دهد. براي مثال افراد هيستريک معمولاً براي جلب توجه ديگران با استفاده از واکنش تبديلي سعي در بيمار جلوه دادن خود مي کنند. اين افراد در زندگي خويش آموخته اند که بيماري يکي از راههاي جلب توجه اطرافيان است. کودک وقتي محبت کافي از والدين خويش دريافت نمي کند، در حالي که در شرايط بيماري مورد توجه و مراقبت بيشتري قرار مي گيرد، اين خود نوعي تمايل فرد را به طرف بيمار شدن بر مي انگيزد. کودک گاه خود به زبان مي گويد که « من خيلي دوست دارم مريض بشم » اين خود نشانه اي از به وجود آمدن مداري معيوب است. اين مداري است به خودي خود ناهنجار، لکن وقتي شدت مي گيرد، تبديل به بيماري مي شود و مراجعه به روان شناس و روان پزشک را ضروري مي سازد. خانمي که از انديشه يک گناه رنج مي برد، با وسواس شديد شستشو، سعي در خلاصي از اين احساس مي کرد. او در واقع در مداري معيوب قرار گرفته بود. او راهي به جز شستشو براي خلاصي خود نيافته بود، در حالي که مي توانست روشي ديگر را جستجو کند و مدار به وجود آمده را از طريق بهتري تکميل کند. مدارهاي معيوب در زندگي انسان بسيارند. زن يا مردي که از تماس جنسي مشروع نيز خودداري مي کند، در واقع در مداري معيوب قرار گرفته. گاه اينگونه افراد با تشبث به زهد و تقوا به عمل خويش صورتي مقدس مي بخشند. اگر اين عمل با خودآگاهي و قضاوت عقلاني مسلم همراه باشد، خود نوعي سازندگي است، ولي وقتي حقيقت چنين امتناعي، ترس از تماس باشد و فرد خود را مجبور به دوري بيابد، در واقع عمل او عين اطاعت از هواي نفس است. همچنين افرادي که خود را از لذت مصاحبت و معاشرتهاي مشروع محروم مي دارند و در واقع تسليم جبر دروني خويش براي دوري از افراد مي کردند، اينان نيز دچار مدارهاي معيوبي گشته اند، که خود موجد ناهنجاري است. 3. سازمانهاي متعارض: گاه دو يا چند سازمان رواني در تعارض با يکديگر قرار مي گيرند. مثلاً در انتخاب بين چند هدف مردد بودن نمونه اي از اين تعارضات است. تعارض ممکن است در عمل حل شود، ولي سازمانهاي متعارض همچنان در تعارض باقي بمانند. کسي که در خريد بين چند چيز مختار بوده ممکن است بالاخره يکي از آن اشياء را انتخاب کرده و خود را خلاص کند، ولي اين ظاهر کار است. بعضي مواقع او ساليان متمادي را در حسرت انتخاب خويش مي گذراند. او پيوسته مي انديشد اگر فلان را انتخاب مي کردم، امروز چنين مي شد. اين شخص در واقع در تعارض سازمانهاي رواني خويش محصور است. معمولاً تعارض در مورد هدف خارجي چندان پديدار نيست، زيرا عالم خارج خود را معطل تعارضات انسان نمي کند و مسير خود را طي مي نمايد، ولي آنچه که در واقع پايدار است تعارضي است که در درون فرد به وقوع مي پيوندد. دوشيزه اي که اکنون استاد دانشگاه است، از تعارض زماني که خواستگاري براي او آمده و او از بين ازدواج و ادامه ي تحصيل دومي را برگزيده بود ناراحت و دل پريش است. www.migna.ir او آرزو مي کند که اي کاش آن را انتخاب مي کرد. سازمانهاي متعارض گاه انرژي بسيار زيادي را صرف خود مي کنند. معمولاً افرادي که از تعارضات رواني رنج مي برند، کساني هستند که در اصل قدرت انتخاب و اعتماد به انتخابهاي خويش ندارند. بهترين شيوه براي اين افراد افزايش خودآگاهي و رشد قضاوتهاي عقلاني است. 4. عدم سازمان دهي: انسان به مقتضاي سن خويش ناگزير از به کار انداختن مدارهاي جديدي از سازمان دهي است، تا بتواند زندگي معمولي خود را استمرار ببخشد. نوجوان در سنين 11 و 12 سالگي به بعد مي بايد ارتباط خويش را با خانواده ضعيفتر کرده و ارتباط خويش را با همسالان افزايش دهد. اين مقدمه اي است براي پيدايش ويژگيهاي لازم براي استمرار حيات مستقل. اگر فردي به هر دليلي مدار لازم براي چنين سازمان دهي را فعال نسازد، يا به عبارتي اساساً محرکهاي لازم براي چنين عملي را جذب و سازمان دهي ننمايد، لذا دچار نوعي رکود و تثبيت مي شود که ما به آن عدم سازمان دهي مي گوييم. « تثبيت و بازگشت » که اولي به استقرار فرد در يک مرحله از رشد و عدم وصول به مراحل بالاتر و دومي به تنزل شخصيت به سطوح پايين تر از آن چيزي که بوده اطلاق مي شود، خود از نتايج عدم سازمان دهي به شمار مي آيند. مرد 40 ساله اي که هنوز به هنگام اذيت و آزار ديگران مادرش را صدا مي زند، دچار تثبيت و يا بازگشت شده است. او ممکن است در اثر رسيدن به مداري ناتمام و يا مداري معيوب قادر به گسترش شخصيت خويش نباشد و مراحل مورد لزوم را طي ننمايد. اين فرد در واقع به مرحله اي رسيده است که محرکهاي لازم را به نحو مطلوب جذب نمي کند و سازمان دهي نمي نمايد. در مجموع بيماري محصول سازمان دهي مختل مي باشد، خواه اين اختلال ناشي از اشکالات عضوي و عصبي باشد، خواه به دليل وجود محرکهاي رواني، يا به عبارتي محرکهاي فانکشنال صورت پذيرد. به وجود آمدن اختلال در هر بخشي از سازمان رواني و عضوي انسان، نوعي ناهنجاري خواهد بود. پي‌نوشت‌ها: 1- الامل رحمه لامتي و لولا الامل، ما رضعت والده ولدها و لا غرس غارس شجر. رسول الله (صلي الله عليه و آله و سلم). - نويسنده: علي اصغر احمدي منبع مقاله : احمدي، علي اصغر؛ (1374)، روانشناسي شخصيت از ديدگاه اسلامي، تهران: اميرکبير، چاپ دهم     ]]> روانشناسی اسلامی Fri, 01 May 2015 08:56:54 GMT http://migna.ir/vdcb00bf.rhbgzpiuur.html تعريف شخصيت يا شاکله http://migna.ir/vdcawine.49nwu15kk4.html يک از مسائل مهم در روان شناسي، بحث شخصيت و نظريه هاي مربوط به آن است، و مي توان به جرأت گفت که آنچه مطالعات پراکنده روانشناسي را انسجام مي بخشد و به آنها معني و مفهوم روشني مي دهد تفسير اين يافته ها و مطالعات در سايه نظريه شخصيتي منسجمي است که بتواند رفتار انسان را در تمامي ابعاد آن توجيه و تبيين کند. علي رغم مسلم بودن شخصيت به عنوان يکي از مسائل مهم و يا اهم مسائل روانشناسي، اين مفهوم مانند مفاهيم ديگري چون غريزه، رفتار، انگيزه، خودآگاه، ناخودآگاه و ... در دانش روانشناسي داراي تعريفي واحد که قابل پذيرش قاطبه روانشناسان باشد، نيست. مفهوم شخصيت با توجه به ديدگاههاي روانشناسان در مورد انسان و رفتار او تغيير کرده و به شکلي خاص ارائه مي شود. تاکنون تعاريف متعدد و مختلفي از شخصيت ارائه شده که هيچکدام از آنها به عنوان تعريفي واحد و مورد اتفاق از طرف روانشناسان پذيرفته نشده است. ما در اينجا از ارائه ي همه تعاريف خودداري کرده و تنها به بيان دو مورد از آنها که مي تواند به عنوان دو قطب يک طيف از بينشهاي روانشناسان در مورد انسان و رفتارهاي او تلقي شود اکتفا مي کنيم. در يک قطب بينشي قرار دارد که جهان درون انسان را اصيل دانسته، رفتارهاي او را در سايه اين بينش تفسير مي کند، و در قطب ديگر بينشهاي حاد رفتارگرائي قرار دارد که عالم درون انسان را غير قابل مطالعه پنداشته و همه چيز را در رفتار و واکنشهاي ارگانيزم در مقابل محيط تحليل مي کند. تضاد بينشهاي درون گرايانه و برون گرايانه در روانشناسي موجد بروز ديدگاههاي بسيار متضاد در مباحث مربوط به رفتار و شخصيت شده است. آلپورت (1) روانشناس متخصص شخصيت در 1961 م، با تأکيد بر شخص و اهميت او در مقابل محيط تعريف زير را از شخصيت ارائه کرده است: « شخصيت عبارت است از سازمان پوياي درون فرد، که ( اين سازمان ) مشتمل است بر آن دسته از سيستمهاي روان تني که رفتارها و افکار ويژه انسان را معين مي سازند » (2). چنانکه ملاحظه مي شود در اين تعريف شخصيت، سازماني دروني بيان شده که افعال و افکار ويژه انسان را تعيين مي کند. آلپورت در اين تعريف با به کار بردن اصطلاح (Dynamic Organization) تلاش دارد اين نکته را نشان دهد که رفتارهاي به ظاهر پراکنده ي انسان، در مجموعه ي واحدي قرار مي گيرد که اين مجموعه مفسر تمامي آن رفتارهاست. از سوي ديگر آلپورت معتقد است که شخصيت نه يک مفهوم کاملاً رواني و نه يک مفهوم کاملاً زيستي است. او معتقد است که بدن فيزيکي انسان بر روي روح (3) و روح نيز متقابلاً بر جسم تأثير مي گذارد و سازمان شخصيت شامل عمل متقابل روح و بدن است. اين تعريف و تعاريف مانند آن، شديداً مورد اعتراض مشربهاي رفتارگرايانه قرار گرفت. اسکينر به عنوان بزرگترين سردمدار حرکتهاي رفتارگرايانه در روانشناسي معاصر، شخصيت را آن گونه که آلپورت مطرح مي سازد، از حيطه علم روانشناسي خارج دانسته و اساساً آن را قابل مطالعه ي علمي نمي داند. يکي از مؤلفين درباره ي او چنين مي گويد: « ويژگي مهم روش تحقيق و مطالعه ي اسکينر توجه او به رفتار قابل مشاهده و اندازه گرفتني موجود زنده و عدم علاقه ي او به مطالعه ي کيفيتهاي دروني و غير قابل دسترسي چون فکر، ذهن، تخيل، استدلال، اراده، تصميم، شخصيت و از اين قبيل است. وي معتقد است که تا وقتي ما درگير جروبحث در وجود و عدم و چگونگي اين کيفيتها هستيم، هرگز در راه شناسائي رفتار آدمي گام مؤثري برنخواهيم داشت ». (4) در ادامه ي حاکميت بينش فوق، شخصيت آدمي از عالم درون هرچه بيشتر رانده شود، به رفتار و واکنش فرد در مقابل محرکهاي محيطي، نزديکتر مي شود والتر ميشل (5) در 1976 م، اين بينش را در تعريف خود از شخصيت تجلي مي دهد. او شخصيت را اينگونه تعريف مي کند: « الگوهاي مشخص رفتار ( اعم از افکار و هيجانات ) که سازگاري هر فرد را در مقابل محيط زندگيش مشخص مي سازد » (6). چنانکه ملاحظه مي شود، ميشل شخصيت را الگوهاي رفتاري مشخص مي داند که نوع سازگاري هر فرد را در مقابل محيط او مشخص مي سازد. او تلاش کرده است شخصيت را به شکلي عيني تعريف کند و از پرداختن به مفاهيمي ذهني که قابليت مشاهده ي تجربي را ندارند دوري گزيند. مقايسه ي بين دو تعريف ارائه شده، اين نکته را به وضوح نشان مي دهد که تعريف شخصيت مانند بسياري از مفاهيم روانشناسي، بر اساس بينش فلسفي و جهان شناختي دانشمندان مختلف صورت مي پذيرد. پذيرش اين مفاهيم نيز بر اساس همين بينشها صورت مي گيرد. به عبارت ديگر روانشناسان شخصيت، هنگامي که حاصل مطالعات و تفکرات و يافته هاي خويش در باب شخصيت را، خلاصه کرده و آن را در تعريفي فلسفي ارائه مي کنند، لاجرم کليت و تماميت بينشهاي آنان در باب شخصيت نيز داراي رنگ و بوي فلسفي و يا حداقل غير علمي خواهد بود، هرچند که اجزاء اين را عناصر صد درصد تجربي تشکيل داده باشد. با توجه به نکات فوق، يعني منشاء غير تجربي داشتن تعريف شخصيت، در اينجا تلاش مي شود ديدگاه اسلام، به عنوان يک ايدئولوژي و يک جهان شناسي، در باب شخصيت، مورد مطالعه قرار گيرد و عناصر شخصيت در سايه آن تجزيه و تحليل شود. بدين منظور بحث خود را ابتدا از تجزيه و تحليل مفهوم قرآني « شاکله » آغاز مي کنيم. « شاکله » چيست؟ اسري: 84: قل کل يعمل علي شاکلته فربکم اعلم بمن هو اهدي سبيلا ( بگو هر کسي بر شاکله خويش عمل مي کند و خداي شما به کسي که راهش از هدايت بيشتري برخوردار است، داناتراست ). قرآن کريم در اين آيه، عمل انسان را مبتني بر چيزي مي داند که آن را « شاکله » مي نامد. به عبارت ديگر منشاء اعمال آدمي شاکله اوست. با توجه به اين نکته و با توجه به مفهوم شخصيت در روانشناسي مي توان به طور اجمال و بدون توجه به تعاريف خاصي که از شخصيت ارائه شده است، شاکله را معادل مفهوم شخصيت در روان شناسي گرفت، به عبارت ديگر هنگامي که ما تلاش مي کنيم مفهوم شاکله را روشن نمائيم، در واقع مي کوشيم مفهوم شخصيت از ديدگاه اسلام را تبيين کنيم. شاکله از نظر لغوي داراي معاني مختلفي است. مفردات، شاکله را از ماده شکل به معناي بستن پاي چارپا، بيان کرده است و شکال به معناي همان بند و طنابي است که حيوان را با آن مي بندند. شاکله به معناي خلق و خوي نيز آمده است و از آن جهت به خلق و خوي، شاکله گفته مي شود که انسان را مقيد مي کند و نمي گذارد در آنچه مي خواهد آزاد باشد؛ بلکه او را وادار مي سازد تا به مقتضاي آن اخلاق رفتار کند. در مجمع البيان شاکله به معناي طريقت و مذهب آمده است. وقتي گفته مي شود، « اين طريق داراي شاکله هاست » معنايش اين است که هر جمعيتي از آن راه ديگري براي خود جدا کرده اند. از معاني ديگر شاکله، از ريشه ي شکل به معناي هيئت و ريخت است و نيز شاکله خود به معناي احتياج و حاجت نيز آمده است به طوريکه أشکله به معناي حاجتي است که انسان را مقيد مي سازد. در حديث، شاکله به معناي نيت آمده است: عن سفيان به عينيه، عن أبي عبدالله عليه السلام في حديث: و النيه افضل من اعمل، الاوان النيه هي العمل، ثم ثلا قوله تعالي « قل کل يعمل علي شاکلته يعني علي نيته » (8). ( يعني سفيان بن عينيه از امام صادق (عليه السلام) نقل مي کند که ايشان در حديثي فرمودند: نيت از عمل بهتر است، و اساساً نيت خود عمل است و سپس اين آيه را تلاوت فرمودند که بگو هر کسي بر شاکله خود عمل مي کند يعني بر نيتش عمل مي نمايد ). در اين رابطه احاديث ديگري نيز وجود دارد. که در تمامي آنها شاکله به معناي نيت، بيان شده است. از ما حصل معاني فوق مي توان دريافت که شاکله داراي معاني زير است: 1. نيت 2. خلق و خوي 3. حاجت و نياز 4. مذهب و طريق 5. هيئت و ساخت. از آنجا که تمامي موارد فوق، زير بناي رفتارهاي انسان قرار مي گيرند، مي توان گفت شاکله بر تمامي معاني فوق تطبيق مي کند. به عبارت ديگر شاکله عبارت است از مجموعه نيات، خلق و خوي، حاجات، طرق و هيئت رواني انسان. براي تحليل دقيقتر اين مطلب لازم است يکايک مفاهيم پنجگانه ي فوق را جداگانه بررسي کنيم. 1. نيت نيت در لغت به معناي قصد و عزم قلب آمده است. در اصطلاح به تصميم آگاهانه براي انجام يک عمل اطلاق مي شود. از ديدگاه اسلامي بين نيت و عمل تفاوت وجود دارد. نيت امري است دروني، و عمل ثمره و حاصل نيت است. اميرالمؤمنين علي (عليه السلام) در اين باب چنين مي فرمايد: " النيه اساس العمل ( نيت زير بناي عمل است )؛ و نيز: الاعمال ثمارالنيات (9) ( اعمال ثمره نيات هستند ). " بدين ترتيب ملاحظه مي شود که نيت يا انگيزه و تصور انجام يک عمل از انجام آن جداست. اين نکته با توجه به تأکيدي که طرفداران مکتب اصالت رفتار، بر عينيت تصور و نيت يک عمل و انجام آن دارند، مي بايد هرچه دقيقتر مورد عنايت قرار گيرد. حرکت رفتارگرايي در فلسفه و روانشناسي معاصر، درون انسان را از محتواي غير رفتاري خالي مي دانند. آنان معتقدند ما فکر نمي کنيم بلکه آنچه محتواي فکر مي ناميم همان چيزي است که آن را در اندامهاي خود به شکل غير محسوس به حرکت مي گذاريم. يعني در واقع هرچه هست، عمل است و رفتار. کلمات فوق به وضوح دوگانگي بين عمل و نيت را روشن مي کند. و حتي وقتي امام صادق (عليه السلام) در رابطه با نيت مي فرمايد، الا و ان النيه هي العمل ( همانا نيت همان عمل است ) ، در واقع اشاره بر اصالت نيت در مقابل عمل دارد. يعني آنچه در رابطه با اعمال حقيقتاً وجود دارد و همان منشاء و مبدأ عمل است، نيت مي باشد. و به همين دليل است که مولوي انسان را سراسر انديشه و مابقي او را استخوان و ريشه مي داند. او به اين ترتيب بر اصالت انديشه در مقابل اصالت رفتار و عمل تأکيد مي کند. حجت اصالت نيت در مقابل عمل اين است که امام (عليه السلام) علت دوام اهل جهنم و اهل بهشت را در بهشت، نيت آنان مي داند (10). گفتيم نيت عبارت است از قصد و عزم قلبي، نکته ي دقيق در اين رابطه اين است که نيت چگونه شکل مي گيرد؟ يعني آيا تصور يک عمل با نيت آن عمل مساوي و برابر است؟ و يا نيت داري مراتب و ويژگيهاي ديگري است که تنها با تصور نمي تواند شکل بگيرد. با تدقيق در اين مطلب در مي يابيم که قصد انجام يک عمل تنها با يک تخيل و يا تصور امکان پذير نيست. قصد براي انجام يک عمل و بروز يک رفتار ناشي از ساخت و هيئت رواني خاص هر فرد است. نيت انجام يک قتل از بسياري از انسانهاي معمولي هرگز صادر نمي شود. به عبارت ديگر بسياري از انسانها حتي فکر اين کار را هم نمي توانند به مخيله ي خود راه دهند. و يا در مورد معصومين (عليه السلام)، گفته مي شود که اينها حتي فکر گناه را هم نکردند، يا به عبارت ديگر ايشان نيت گناه را نيز نداشتند، علت اين امر چيست؟ اين نکته حداقل حاکي از اين مطلب است که نيت يک عمل تنها با تصور آن عمل برابر نيست. نيت، خود محصول هيئت و ترکيب رواني خاص يک انسان است. علامه مجلسي در بحار، در رابطه با اين روايت که « نيت مؤمن از عمل او بهتر است »، چنين مي فرمايد: « بدان که اشکالاتي که از اين روايت ناشي شده، به دليل عدم درک درست معني نيت است که توهم شده است. نيت عبارت است از تصور غرض و غايت و خطور داده آن در خاطر و قلب در حاليکه اگر اين مطلب به درستي درک شود، چنانکه ما قبل از اين به آن اشاره کرديم، خواهي دريافت که تصحيح نيت يکي از سخت ترين اعمال است. و آن تابعي است از حالتي که نفس به آن حالت متصف است و کمال اعمال و قبول آنها و برتري آنها منوط و وابسته به آن حالت است. و تصحيح اين حالت ممکن نيست مگر به خارج نمودن حب دنيا و فخر آن و عزت آن، از قلب، از طريق رياضتهاي سخت و تفکرات درست و مجاهدتهاي بسيار ». (11) بدين ترتيب نبايد نيت را با تصور صرف مساوي دانست. نيتها خود محصول هيئتهاي رواني و يا به قول علامه مجلسي محصول حالتهاي نفساني هستند، که بسياري از عناصر آنها از حيطه ي تصورات و تفکرات انسان خارج است. تصحيح و تغيير اين هيئت و حالت بايد از طريق رياضتهاي سخت و تفکرات بسيار دقيق و صحيح و همچنين تلاشها و مجاهدتهاي فروان صورت پذيرد. 2. خلق و خوي يکي ديگر از معاني شاکله خلق و خوي است. خلق و خوي عبارت است از مجموعه صفات رواني انسان که معمولاً در ارتباطات او با اشياء و اشخاص، بروز و ظهور پيدا مي کند. حکما و دانشمندان اسلامي معمولاً خلق و خوي را محصول 2 عامل مي دانند. الف- مزاج و ترکيب بدني که خود محصول وراثت است. ب- اوضاع و احوال محيطي. در اين رابطه علامه طباطبايي (ره) در تفسير الميزان در ذيل تفسير مفهوم شاکله چنين مي فرمايد: « بين ويژگيهاي رواني و ويژگيهاي جسماني انسان رابطه ي خاصي وجود دارد. برخي از مزاجها سريعتر عصباني شده و ميل به انتقام و پرخاشگري در آنها وجود دارد. در برخي از مزاجها نيز ميل به غذا و جفت زودتر فوران کرده و شدت مي يابد، و مانند اين موارد، به گونه اي که نفس با کوچکترين عامل به طرف مقتضيات طبع خود کشيده شده و تحريک مي شود » (12). نيز مي فرمايد: « تا به اينجا به نوعي ارتباط که ميان اعمال و اخلاق و ويژگيهاي ذاتي وجود دارد، اشاره شد. در اين ميان نوع ديگري از ارتباط وجود دارد، و آن عبارت است از ارتباط بين اعمال و ملکات و بين اوضاع و احوال و عوامل خارج از ذات آدمي که در محيط و جو زندگي او وجود دارند، مانند آداب و سنن و رسوم و عادتهاي تقليدي. www.migna.ir اين عوامل انسان را به موافقت خود دعوت کرده و از هر کاري که با آنها ناسازگار است باز مي دارد. زماني نمي گذرد که اين عوامل تصور ذهني ثانويه اي را ايجاد مي کنند که اين تصور موجب تطابق اعمال آدمي بر اوضاع و احوال محيطي که انسان بدان انس يافته است مي گردد » (13). خلق و خوي انسان از يک سو محصول وراثت و محيط انسان است و از سوي ديگر تحت تأثير عامل سومي به نام اختيار. اين مجموعه نيز دست به دست هم داده هيئت و حالت نفساني انسان را مي سازد. 3. حاجت و نياز يکي ديگر از معاني شاکله، عبارت است از حاجت و نياز. نيازها يکي ديگر از زيربناهاي رفتاري انسان هستند. نيازها را مي توان به دودسته تقسيم کرد: الف- نيازهاي فيزيولوژيک ب- نيازهاي رواني. الف- نيازهاي فيزيولوژيک که در اثر به هم خورد تعادل شيميائي بدن به وجود مي آيند، در اساس و بنيان، در نوع بشر ثابتند. نياز گرسنگي، تشنگي و نياز جنسي از جمله نيازهاي فيزيولوژيک به شمار مي آيند. نيازهاي فيزيولوژيک هرچند که در اصل، خود آموختني نيستند، ولي نحوه ي ارضاء و برخورد با آنها کاملاً آموختني و بستگي به نوع شخصيت و شاکله ي فرد دارند. گرسنگي نياز عمومي بشر است، ولي نحوه ي برخورد با آن و نحوه ي ارضاء آن و تلقي از آن در احاد بشر شکل واحد و ثابتي ندارد. يکي اين نياز را با مصرف کمترين مقدار ممکن از غذا تأمين کرده و ديگري پرخور و شکمباره است. اين تفاوت در واقع تفاوت در شخصيت است، نه تفاوت در نياز فيزيولوژيک. نيازهاي ديگر فيزيولوژيک نيز چنين هستند. بنابراين نيازهاي فيزيولوژيک در انسان از دو بعد رواني و فيزيکي تشکيل مي شوند. نحوه ي بروز و ارضاء بعد رواني نيازهاي فيزيولوژيک بستگي تام به هيئت و حالت رواني انسان دارد. ب- نيازهاي رواني، نيازهاي رواني انسان داراي منشاء و کنش آشکار فيزيولوژيک نيستند، لکن در برخي از موارد در نوع انسان غالباً ديده مي شوند. نياز به تعلق داشتن و نياز به امنيت، از جمله نيازهايي هستند که در نوع بشر ديده مي شوند. به اين نيازها نيازهاي رواني غير اکتسابي مي گويند. علاوه بر اين نيازها، نيازهاي رواني ديگري نيز هستند که جنبه ي اکتسابي داشته و از فردي به فرد ديگر، از افراد جامعه اي به افراد جامعه ي ديگر تفاوت مي کننند. پرخاشگري، رياکاري، صلح جويي و ... نيازهاي اکتسابي هستند که در افراد و جوامع مختلف به صور گوناگون ديده مي شوند. نيازهاي رواني اعم از اکتسابي و غير اکتسابي، وابستگي تام و تمام به هيئت و حالت رواني خاص انسان دارند. ميزان بروز هر يک از اين نيازها و نحوه ي ارضاء و طرز تلقي آنها، از فردي به فرد ديگر به تناسب ساخت رواني آنها فرق دارد. بدين ترتيب، هرچند که نيازهاي فيزيولوژيک رواني موجد يک سلسله از رفتارهاي آدمي هستند، لکن نحوه ي بروز و ظهور آنها، بستگي به هيئت و ساخت رواني افراد دارد. 4. مذهب و طريق مذهب به معناي راه و محل رفتن است و در اصطلاح به آئين و دين آدمي نيز مذهب گفته مي شود. به عبارت جامعتر، به روش و برنامه اي که يک فرد در زندگي خود پيشه کرده و جهان و آينده و گذشته را بر اساس آن تفسير مي کند، مذهب گفته مي شود. مذهب معمولاً دو بعد دارد: الف- بعد جهان شناختي يا جهان بيني، ب- بعد تکليفي يا ايدئولوژي. معمولاً دين انسان بر اساس آموزشهاي محيطي و القائات اجتماعي شکل مي گيرد، يعني چنانکه پيش از اين گفتيم، محيط با فشارهاي خاصي که بر انسان مي آورد، او را با خود همسو کرده و باورهاي خود را به او منتقل مي سازد. و از دوران کودکي او را با اينگونه رفتارها از لحاظ رواني شکل مي دهد. هرچند که القائات اجتماعي در بارور کردن مذهب افراد نقشي بسيار مهم دارند، لکن پذيرش اين القائات بدون وجود زمينه هاي مناسب رواني امکان پذير نيستند. دين انسانها اساساً بر مبناي نيازهاي فطري انسان شکل مي گيرند، هرچند که محتواي آنها تطابق کامل با فطرت آدمي نداشته باشند. ما درباره ي فطرت و نيازهاي فطري در مباحث آينده مطالبي را مطرح خواهيم ساخت ولکن در اينجا به همين نکته اکتفا مي کنيم که فطرت ساخت رواني اوليه اي را در اختيار انسان مي گذارد تا در برخورد با محرکهاي محيطي به شکل انفعالي صرف، پذيرنده تمامي آنها نباشد. به اين ترتيب دين بر اساس هيئت و ساخت اوليه رواني انسان ( فطرت ) شکل گرفته و خود به سهم خود موجب پيدايش ساخت و هيئت رواني خاصي مي شود که انسان را وادار به اعمال خاصي مي کند. 5. هيئت و ساخت اصلي ترين معناي « شاکله » هيئت و ساخت رواني است. چنانکه در تحليل موارد چهارگانه ي فوق ديديم، تمامي آنها به چگونگي ساخت رواني انسان ارجاع داده مي شد. هيئت رواني انسان مجموعه ي واحدي است که نيات از آن بر مي خيزد. خلق و خوي حاصل آن است، مذهب بر اساس آن پذيرفته شده و خود موجد شکل پذيري آن مي شود و بالاخره نيازها در بروز و ظهور خود متأثر از آن هستند. در بحثهاي پيش ملاحظه کرديم که هيئت و ساخت رواني انسان مجموعه ي واحدي است که پيوسته در حال تعامل با عوامل محيطي و سرشتي از يک سو و اختيار از سوي ديگر است. در جريان اين تعامل، نوعي دگرگوني بطئي ( و گاه سريع ) در درون آن اتفاق مي افتد با توجه به اين مطلب و با توجه به اين نکته که هيئت رواني انسان جامع تمامي معاني ديگر شاکله است، از اين رو مي توان، شاکله را به کمک آن، اينگونه تعريف کرد: « شاکله عبارت است از ساخت و هيئت واحد رواني انسان که در اثر تعامل و وراثت و محيط و اختيار شکل گرفته، به گونه اي که محرکات محيطي را منطبق با خود تفسير کرده و در مقابل آنها به شيوه اي خاص پاسخ مي دهد ». چکيده ي اين تعريف را با نقل آيات 82 تا 84 سوره مبارکه سري و تفسير بحثهائي از آنها، مورد تأکيد و تأييد قرار مي دهيم. و ننزل من القرآن ما هو شفاء و رحمه للمؤمنين و لا يزيد الظالمين الا خسارا و اذا انعمنا علي الانسان اعرض و نا بجانبه و اذا مسه الشرکان يوما قل کل يعمل علي شاکلته فربکم اعلم بمن هو اهدي سبيلاً ( و ما آنچه از قرآن فرستيم شفاي دل و رحمت الهي براي اهل ايمان است و (ليکن ) کافران را به جز زيان چيزي نخواهد افزود. و ما هر گاه به انسان نعمتي عطا کرديم ( کفران کرد و ) رو بگردانيد و دوري جست و هرگاه شر و بلائي به او روي آورد، به کلي ( از خداي مهربان ) مأيوس و نااميد شد. بگو که هر کس برحسب شاکله ي خود عمل مي کند خداي شما به کسي که راهش از هدايت بيشتري برخوردار است، داناتر است ). در اين آيات يک پيام و محرک واحد، يعني قرآن کريم توسط دو گروه مؤمنين و کافران به اقتضاي شاکله اي که دارند به دو گونه ي مختلف تفسير شده و در نتيجه به دو شيوه ي مختلف نيز در مقابل آن عکلس العمل نشان مي دهند. علامه طباطبايي در اين رابطه چنين مي فرمايد: « گوئي خداي تعالي بعد از آنکه فرمود مؤمنين از کلام او شفاء و رحمت استفاده نموده و ظالمين از آن محرومند، و بلکه استفاده شان از قرآن بيشترشدن خسران ايشان است، کسي اعتراض کرده است که چرا خداوند بايد ميان بندگانش فرق بگذارد؟! اعتراض ديگر اينکه اگر اين تفاوت را قائل نمي شد و قرآن را براي هر دو فرقه شفا و رحمت قرار مي داد، غرض رسالت بهتر حاصل مي شد، و به حال دعوت نافع تر بود، پس چرا چنين تفاوتي قائل شد؟ لذا در آيه مورد بحث رسول گرامي خود را دستور مي دهد که ايشان را پاسخ دهد. به وي مي فرمايد تا به ايشان بگويد « کل يعمل علي شاکلته » يعني ما تفاوت قائل نشده ايم، اين خود مردمند که اعمالشان بر طبق شاکله و فعاليتهاي موجودشان صادر مي شود. آن کس که داراي شاکله معتدل است، راه يافتنش به سوي کلمه ي حق و عمل صالح و برخورداري از دين قدري آسانتر است و آن کس که شاکله ي ظالم و سرکشي دارد، او هم مي تواند به سوي کلمه ي حق و دين راه يابد، اما براي او قدري دشوارتر است، و بيشتر به آن راه نمي آيد و در نتيجه از شنيدن دعوت دين حق جز خسران عايدش نمي شود. و خدائيکه پروردگار شما و داناي به ضميرها و سريره هاي شما و مدبر امور شماست بهتر مي داند که چه کسي شاکله ي معتدل دارد و چه کسي شاکله عادله دارد و آسانتر به راه حق مي افتد و به استفاده و بهره مند شدن از نعمت دين نزديکتر است و همچنين آن پيغمبري که خداي عليم به او خبر داده و او را واقف ساخته مي داند که مؤمنين راه يابنده ترند، و در نتيجه شفا و رحمت هم مختص آنان خواهد بود و از قرآن براي ظالمان چيزي جز بيشتر شدن خسران نمي ماند، مگر آنکه از ظلم دست بردارند و از قرآن منتفع شوند. از همين جا معلوم مي شود که نکته تعبير به صيغه افعل تفضيل در کلمه « اهدي » چه بوده، چون همانطور که گفتيم شاکله و صفات دروني در دعوت به آنچه تقاضا دارد، دعوت ملزمه اي نيست که نتوان از آن تخلف کرد. خلاصه آن کسي که شاکله ظلم دارد هرچند شاکله اش او را به سوي کارهاي زشت دعوت مي کند الا اينکه هرچه مي کند به طور حتم نيست، باز هم مي تواند ولو به سختي و کندي راه هدايت را پيش بگيرد، چيزي که هست، دارنده ي شاکله عدالت تندتر در اين راه پيش مي رود » (14). نويسنده: علي اصغر احمدي پي‌نوشت‌ها: 1- Allport, Gordon willard (1897-1967). 2- William Samuel, Personality, searching for the, sourcas of Human behavior, Mc Graw- Hill, 1981. 3- Mind. 4- علي اکبر سيف، روانشناسي يادگيري و تدريس، تهران، دانشگاه ابوريحان، 1358، ص 126. 5- Walter mischel. 6- William Samuel, Personality, searching for the, sourcas of human behavior. 7- در زبان انگليسي اين لغت به صورت ( غل و زنجير ) Shackle به کار گرفته شده است. 8- وسائل الشيعه، ج1، ص 36. 9- آمدي، عبدالواحد بن محمد، غرر الحکم و درر الکلم يا مجموعه کلمات قصار حضرت اميرالمؤمنين علي ابن ابي طالب (عليه السلام) ترجمه و نگارش محمد علي انصاري، تهران، علمي، [ بي تا ]. 10- ابي جعفر محمد بن يعقوب کليني اصول کافي، ترجمه و شرح سيد جواد مصطفوي، تهران، علميه اسلاميه، ج2، ص 85. 11- بحارالانوار، ج70، ص 193. 12- علامه محمد حسين طباطبايي تفسير الميزان، تهران دارالکتب الاسلاميه 1397 هـ.ق ج13، ص 203. 13- همان منبع، ج13، ص 204. 14- علامه محمد حسين طباطبايي، ترجمه تفسير الميزان ترجمه گروهي از مترجمان قم دار العلم 1346، ج25، ص 328. منبع مقاله : احمدي، علي اصغر؛ (1374)، روانشناسي شخصيت از ديدگاه اسلامي، تهران: اميرکبير، چاپ دهم     ]]> روانشناسی شخصیت Mon, 27 Apr 2015 12:08:54 GMT http://migna.ir/vdcawine.49nwu15kk4.html همدردي و كمك به فرد سوگوار http://migna.ir/vdciqwar.t1a3y2bcct.html بخواهیم یا نخواهیم، آماده‌ باشیم یا نباشیم، کوله‌بار لازم را جمع کرده باشیم یا دست خالی باشیم، به هر حال از راه می‌رسد و ما یا نزدیکانمان را با خود می‌برد.نه از کسی اجازه می‌گیرد و نه با کسی هماهنگ می‌کند. بی‌خبر از راه می‌رسد و مسافرش را سوار می‌کند و می‌رود. مرگ که از راه برسد یکی را با خود می‌برد و عده زیادی از اطرافیان را سوگوار می‌کند. حساب و کتاب مسافر که با خداوند رحمان است اما برای کمک به نزدیکانی که دچار سوگ شده‌اند می‌توان کارهایی را انجام داد تا هم این دوره تلخ را کمی راحت‌تر بگذرانند و هم اثرات بلندمدت کمتری روی زندگی آنها باقی بماند. در این نوشته راهکارهای کمک به کسی که سوگوار شده را مرور خواهیم کرد. اختلالات فرد سوگوار برای اینکه بتوانید به اطرافیانی که دچار سوگ شده‌اند کمک مناسبی بکنید ابتدا باید خصوصیات دوره سوگواری و واکنش افراد به این دوره را به خوبی بشناسید تا در مواقع حساس، دخالت‌های مؤثر کرده و کمک‌های لازم را به فرد برسانید. از ابتدای شروع مراحل سوگواری تا پایان آن یکسری اختلالات جسمی و روانی در افراد بروز می‌کند که با توجه به توانایی جسمی و روانشناختی آنها می‌تواند متفاوت باشد. ازجمله اختلالات جسمی می‌توان به دردهای عضلانی، بی‌حالی، خستگی مفرط، بیماری‌های گوارشی و ضعف سیستم ایمنی بدن و مبتلا شدن به بیماری‌های روزمره مثل آنفلوآنزا و سرماخوردگی اشاره‌کرد. در این زمینه شما می‌توانید با مشورت پزشک از انواع داروهای مکمل مانند مولتی ویتامین‌ها برای تقویت سیستم ایمنی و قدرت جسمانی فرد سوگوار استفاده کنید. اختلالات روانی هم که فرد با آنها ممکن است درگیر شود شامل اضطراب، غم، افسردگی، خشم، تحریک‌پذیری، اشکال در تمرکز روی کار یا مطالعه، اشکال در توجه به محیط و اطرافیان، گوشه‌گیری، بی‌قراری، احساس تنهایی و... می‌شود. کنترل اختلالات روانی ناشی از سوگ موضوعی نیست که در چند جمله بتوان دستورالعمل برای آن صادر کرد و لازم است شما تا انتهای این نوشته با ما همراه باشید و توصیه‌های ما را انجام دهید تا بتوانید این اختلالات را کنترل کرده و کاهش دهید. عواملی که به فرد سوگوار کمک می‌کند همانند تمامی موضوعات دیگر زندگی، چگونگی برخورد با سوگ و شدت و ضعف و نشانه‌ها و اختلالات ناشی از آن نیز در بستر ریشه‌های جسمی و روانشناختی افراد شکل می‌گیرد. عواملی که وجود آنها می‌تواند به فرد در برابر سوگ عزیزان کمک کرده و فرایند مواجهه او را با مرگ عزیزان تسهیل کند شامل این موارد می‌شود: جسم قوی و سالم اگر فرد سوگوار دارای جسمی قدرتمند و سالم باشد، بهتر می‌تواند در برابر سوگ عزیزان مقاومت کند و مواجهه بهتری خواهد داشت. شخصیت مستقل انسان‌ها بنا بر خصوصیات روانی خود شخصیت‌هایی وابسته یا مستقل دارند. هرچقدر شخصیت فرد سوگوار مستقل‌تر و قوی‌تر باشد فرایند مواجهه او با سوگ منطقی‌تر و راحت‌تر خواهد بود و بالعکس به هر میزان که فرد شخصیت وابسته‌تری داشته باشد عکس‌العمل‌های شدیدتری در واکنش به مرگ عزیزان خود خواهد داشت. روابط اجتماعی به میزانی که فرد سوگوار روابط اجتماعی بیشتری داشته و رابطه‌های قوی‌تری در جامعه داشته باشد به همان میزان مرگ عزیزان و اطرافیان را راحت‌تر و با اختلالات کمتری خواهد پذیرفت. ریشه‌های مذهبی مطالعات نشان داده افراد مذهبی و معتقد نسبت به افراد کمتر مذهبی واکنش‌هایی بسیار عاقلانه‌تر و کنترل شده‌تر در برخورد با اتفاقات ناگوار و سوگ عزیزانشان دارند. علت این امر می‌تواند اعتقاد قوی‌تر به زندگی پس از مرگ و زودگذربودن این دنیا و تمسک و یاری گرفتن از خداوند و ائمه اطهار در شرایط سخت باشد. کمک‌هایی که شما می‌توانید بکنید: دیدن پیکر متوفی برخلاف این باور نادرست که دیدن پیکر متوفی اثر نامناسبی بر اطرافیان می‌گذارد، این کار می‌تواند از لحاظ روانی کمک شایانی به پذیرفتن مسئله مرگ نزدیکان بکند. شما به‌عنوان کسی که می‌خواهید به فرد سوگوار کمک کنید فرایند مشاهده و وداع با پیکر فرد از دست رفته را برای او تسهیل کنید و در این مرحله همراه او باشید. البته توجه کنید که اگر به هر دلیل پیکر متوفی حالت نامناسبی دارد بخشی از پیکر او که سالم مانده را به فرد سوگوار نشان دهید. گریه کردن بسیاری از نزدیکان فرد سوگوار گمان می‌کنند که گریه‌کردن موضوعی نامناسب و ضرررسان به فرد سوگوار است، درحالی‌که گریه کردن می‌تواند اثرات روانی بسیار مطلوبی بر فرد سوگوار گذاشته و بار روانی او را تخلیه کند. پس بدون نگرانی اجازه دهید تا فرد سوگوار و اطرافیان، سوگواری و گریه کنند. هر رفتاری که بتواند فرد سوگوار را با حقیقت از دست دادن متوفی روبه‌رو کند می‌تواند در پذیرفتن این حقیقت به او کمک کند. بنابر این اجازه دهید اطرافیان سوگوار فرد متوفی در مراسم ختم و سوگواری او شرکت کرده و با این واقعیت تلخ روبه‌رو شوند. همدردی و حضور اطرافیان طبق رسم و رسوم دیرین مردمان شریف میهن ما، وقتی کسی سوگوار می‌شود اقوام و دوستان، اطراف او جمع می‌شوند و اجازه نمی‌دهند تا احساس تنهایی و بی‌کسی کند. همراهی و همدردی با فرد سوگوار و حضور او در جمع می‌تواند کمک شایانی به کمتر شدن اندوه و پذیرفتن مرگ عزیز از دست رفته بکند. گفت‌وگو درباره خوبی‌های فرد از دست رفته و غم از دست‌دادن او و سختی تحمل از دست‌دادن او هم می‌تواند در سبک‌ترشدن بار اندوه فرد سوگوار کمک کند. حضور بر سر مزار حضور فرد سوگوار به همراه اطرافیان بر سر مزار فرد متوفی و سوگواری برای از دست دادن او نیز از اموری است که به پذیرفتن و کاهش فشار ناشی از مرگ عزیزان کمک می‌کند. یادآوری مصیبت‌های ائمه‌اطهار و شنیدن روضه حضور در مراسم روضه یا شنیدن روضه ائمه‌اطهار(ع) و مصیبت‌هایی که در طول تاریخ بر آنها تحمیل شده و گریه کردن بر مصایب آنان و نیز مقایسه اندوه و ماتم از دست دادن فرد متوفی با اندوه از دست رفتن خاندان عصمت و طهارت(ع) می‌تواند نقش بسیار مهمی در آرامش فرد سوگوار داشته باشد. قرائت قرآن و ادعیه و نمازهای مستحبی ارتباط با خداوند متعال و راز و نیاز با او به هر شکلی می‌تواند باعث آرامش روحی و ذهنی فرد سوگوار شود. به همین دلیل قرائت قرآن و ادعیه و نمازهای مستحبی نقش بسزایی در آرام کردن فرد متوفی دارد. قرائت آیه استرجاع «انالله و انا‌الیه راجعون» هم در آرام‌تر شدن اطرافیان نقش بسزایی دارد. لطفا این کارها را نکنید استفاده از آرامبخش قوی برای آرام کردن فرد سوگوار به هیچ وجه از آرامبخش‌های قوی یا خواب‌آورها استفاده نکنید. استفاده از این دسته از داروها بدون تجویز روانپزشک علاوه بر اینکه می‌تواند باعث اختلالات مختلف روانپزشکی شود، باعث حالتی از خلسه در فرد می‌شود که ارتباط او با واقعیت را کم می‌کند و همین موضوع سبب طولانی شدن فرایند پذیرش مرگ عزیزان در فرد می‌شود. این نیز بگذرد استفاده از جملاتی شبیه «این نیز بگذرد»، «تموم می‌شه» و«یادت می‌ره» یا جملاتی شبیه به این نه‌تنها هیچ کمکی به فرد سوگوار نمی‌کند بلکه به نوعی داغ دل او را تازه می‌کند. اگر می‌خواهید فرد سوگوار را آرام کنید از خوبی‌های فرد مرحوم بگویید و اجازه دهید کم کم گریه کرده و با این واقعیت کنار بیاید. یادآوری کارهایی که پیش از این باید انجام می‌شده تحت هیچ شرایطی سعی نکنید کارهایی را که فرد سوگوار در زمان زنده بودن فرد متوفی باید انجام می‌داده و انجام نداده یا کوتاهی‌هایی که کرده یا اختلافاتی را که با متوفی داشته یادآوری کنید. یادآوری این نکات باعث حالتی از خسران و درماندگی در فرد می‌شود که وضعیت روانی او را به‌شدت به هم خواهد ریخت. مراحل واکنش افراد نسبت به مرگ عزیزان تقریبا تمامی انسان‌ها در مواجهه با مسئله مرگ مراحل مشخصی را طی می‌کنند. این مراحل در همه کسانی که با مرگ عزیزانشان روبه‌رو می‌شوند طی می‌شود اما شدت و ضعف و نیز مدت دوام آنها بستگی به تفاوت‌های روانشناختی و شخصیتی افراد و شرایط خاص ازدست‌دادن عزیزان دارد. در مواردی که فرد از دست رفته بسیار نزدیک باشد یا به‌صورت ناگهانی و در اثر حادثه فوت کرده باشد یا جمعی از عزیزان به‌صورت جمعی دچار حادثه شده و از بین رفته باشند یا فرد سوگوار در طول زندگی متوفی با او اختلافی داشته یا نسبت به او دینی احساس کند شما باید خود را برای واکنش‌های شدیدتر و طولانی‌تر در فرد سوگوار آماده کنید. - مراحل روبه‌رو شدن افراد با مرگ عزیزان به شرح زیر است: انکار و انزوا: در این مرحله فرد مرگ عزیزش را انکار می‌کند و حالتی دارد که گویی انگار او نمرده. ممکن است در این مرحله اگر شما درباره مرگ متوفی صحبت کنید با شما برخورد کند و بگوید او نمرده و زنده است. همچنین در این مرحله فرد منزوی شده و کمتر در جمع حاضر می‌شود و دائما می‌خواهد تنها باشد. تنهایی به او این فرصت را می‌دهد تا با مسئله مرگ عزیزانش روبه‌رو شود؛ بنابراین به تنهایی او احترام بگذارید. خشم: در این مرحله هیجانات خشم بر رفتارهای فرد غالب شده و به‌شدت تحریک‌پذیر می‌شود. ممکن است فرد سوگوار در این مرحله با کوچک‌ترین تنش یا بهانه‌ای خشمگین شده و با اطرافیان برخورد کند. در این مرحله سعی کنید شرایطی را ایجاد کنید که او کمتر با محرک‌های آزارنده روبه‌رو شده و آرامش بیشتری داشته باشد. توسل: پس از 2 مرحله انکار و خشم نوبت به توسل می‌رسد. در این مرحله فرد با واقعیت روبه‌رو شده و می‌داند که عزیز خود را از دست داده اما توان تحمل این واقعیت را ندارد و به همین جهت برای به‌دست‌آوردن آرامش و قدرت تحمل یا برای آرامش روح فرد از دست رفته به خداوند و ائمه‌متوسل می‌شود، قرآن و ادعیه می‌خواند و سعی می‌کند بدین وسیله خود را آرام کند. در این مرحله فرد تا حدی با واقعیت روبه‌رو شده و راه خوبی را برای آرامش در پیش گرفته. بنابراین کافی است با او همراه باشید. افسردگی: آخرین مرحله پیش از پذیرش و روبه‌رو شدن با واقعیت مرگ عزیزان مرحله افسردگی است. در این مرحله فرد انگیزه انجام‌دادن هیچ کاری را ندارد. فعالیت‌های روزانه او مختل می‌شود، بیش از حد می‌خوابد و به کارهای روزمره نمی‌پردازد. ممکن است به محل کار خود نرود یا در آنجا دچار مشکلات کاری شود. در این مرحله شما باید سعی کنید تا حد ممکن فرد سوگوار را به زندگی عادی برگردانید. بیش از پیش در کنار او بمانید. سعی کنید در کارهای روزمره به او کمک کنید و تا حد امکان نگذارید او در عالم افسردگی فرو برود. پذیرش: فرایند گذراندن مراحل بالا تا رسیدن به این مرحله یعنی پذیرش مرگ عزیزان و بازگشت به زندگی عادی ممکن است6‌ماه تا یک سال طول بکشد. در مرحله پذیرش، فرد سرانجام به این نتیجه می‌رسد که مرگ رویدادی است که به هر حال در زندگی ما اتفاق می‌افتد و بالاخره باید به زندگی برگشت. در این مرحله فرد سوگوار زندگی روزمره خود را از سر می‌گیرد هرچند ممکن است گهگاه به فکر متوفی افتاده و به یاد او عزاداری کند. زاویه نگاهمان را عوض کنیم لیوان آبی را تصور کنید که تا نیمه آب دارد. اگر از چند نفر بخواهید این لیوان را توصیف کنند قطعا عده‌ای خواهند گفت لیوانی که نیمی از آن خالی است را می‌بینند و عده‌ای دیگر خواهند گفت لیوانی را می‌بینند که نیمی از آن پر است. اهمیت زاویه دید در زندگی ما آنچنان است که ممکن است یک پدیده ثابت را کاملا با 2 تعبیر متفاوت ببینیم و ادراک کنیم. migna.ir در مورد مرگ هم همینطور است. باید در خودمان دقیق شویم و بنگریم و ببینیم چه چیز درباره مرگ است که اینچنین آن را برای ما تلخ و سنگین می‌کند. از امام سجاد(ع) پرسیدند «مرگ چیست؟» ایشان فرمودند: «(مرگ) برای مؤمن چون کندن جامه‌هایی چرکین از تن و بازکردن زنجیرهای سنگین و سخت از گردن و جایگزین کردن فاخرترین و خوشبوترین لباس‌ها و بهترین مرکب‌ها و امن‌ترین منزل‌ها است و برای کافر به منزله کندن لباس‌هایی فاخر از تن و منتقل‌شدن از منزل‌هایی امن و جایگزین کردن آنها به کثیف‌ترین و خشن‌ترین لباس‌ها و وحشتناک‌ترین منزل‌ها و بزرگ‌ترین عذاب است.» اگر ما مرگ را پایان یک زندگی شیرین و دوری از آرامش و زیبایی‌ها ببینیم و نگاهمان به مرگ نگاه محرومیت از نعمت‌های دنیا باشد قطعا مرگ را چه برای خود و چه برای عزیزانمان خط پایان و انتها و فنا شدن خواهیم پنداشت و چنین پنداری قطعا سخت و دردناک خواهد بود. اما اگر مرگ را آغاز یک زندگی جدید و زیبا و رسیدن به قرب الهی بدانیم آنگاه است که مرگ را برای خود و عزیزانمان خط آغاز و شروع و جاودانگی می‌پنداریم و قطعا با سختی‌های آن راحت‌تر کنار خواهیم آمد. باید نوع نگاهمان را عوض کنیم. چشم‌ها را بشوییم و جور دیگر ببینیم.     ]]> روانشناسی اجتماعی Wed, 25 Feb 2015 16:09:30 GMT http://migna.ir/vdciqwar.t1a3y2bcct.html نفش سن و جنسيت در ابتلا به سرطان دهان http://migna.ir/vdca0onu.49n0i15kk4.html 95 درصد از سرطان دهان پس از 40 سالگی رخ می دهد به گزارش ایرنا از مرکز تحقیقات دندانپزشکی دانشگاه علوم پزشکی تهران، سرطان از سلولهای تشکیل دهنده بافت ها منشاء می شود. درحالت طبیعی در هر بافت سلول ها رشد کرده و در هنگام نیاز بدن تقسیم و بعد از پیر شدن از بین رفته و سلولهای جدید جایگزین آنها می شوند.اگر این روند دچار اشکال شود و سلولهای جدید بدون نیاز به آن ها بی رویه تکثیر شوند و از طرف دیگر سلولهای پیر نیز از بین نروند، یک توده سلولی ایجاد که تومور نامیده می شود. تومورها ممکن است از نظر مشی، خوش خیم یا بدخیم باشند. تومورهای خوش خیم مشی بالینی خوبی داشته و معمولاً قابل برداشتن بوده و عود آنها نیز نادر است.مهم ترین مسئله در رابطه با این تومورها، پخش نشدن (عدم متاستاز) سلولهای آن در بافت های اطراف و سایر قسمتهای بدن است. تومورهای خوش خیم به ندرت زندگی فرد را به خطر می اندازند. به تومورهای بدخیم واژه سرطان اطلاق می شود و در اغلب مواقع بعد از برداشت دوباره رشد می کنند، سلولهای این تومورها می توانند در بافت ها و اعضای اطرافشان و همچنین در سایر بخشهای بدن منتشر شوند (متاستاز) و در آنجا تومور جدیدی را ایجاد نمایند. تومورهای بدخیم معمولاً زندگی فرد را تحت تاثیر قرار می دهند و خطرناک هستند. ***سرطان دهان سرطان دهان پنجمین سرطان شایع بدن محسوب می شود و حدود 4 درصد از تمام موارد سرطان را در جهان بدخیمی ناحیه حفره دهان تشکیل می دهد. شیوع سرطان دهان با بالا رفتن سن افزایش می یابد و تقریباً 95 درصد از موارد این سرطان پس از 40 سالگی رخ می دهد. نسبت ابتلای مردان به سرطان دهان، سه برابر بیشتر از زنان است و به ترتیب 5 درصد و 2 درصد از کل موارد سرطان در مردان و زنان را سرطان حلق و دهان تشکیل می دهد. سلولهای تومورال در سرطان حفره دهان، در بافتهای این ناحیه رشد می یابند که شامل لب، مخاط پوشاننده سطح داخلی لبها و گونه ها، دو سوم جلویی زبان، لثه فک بالا و پائین، کف دهان و سقف دهان (کام) و ناحیه کوچکی در پشت دندان عقل (مثلث رترومولار) است. شایع ترین محل وقوع سرطان دهان ابتدا لب و سپس زبان و کف دهان است. نزدیک به 95 درصد از سرطان های دهان از نوع سرطان سلول سنگفرشی است که مخاط دهان را می پوشاند.این سرطان یکی از شایع ترین انواع سرطان و یکی از 10 علت شایع مرگ و میر در سطح جهان محسوب می شود. این سلولهای تومورال از طریق مسیر گره های لنفاوی در سایر قسمت های بدن پخش می شود و اغلب نزدیک ترین محل درگیری آنها غدد لنفاوی گردنی است. ***عوامل خطرساز در ایجاد سرطان دهان آسیب شناسی دقیق سرطان دهان هنوز به درستی مشخص نیست و طریقه ایجاد آن احتمالاً چند عاملی است و براساس مطالعات صورت گرفته به نظر می رسد که به بیش از یک عامل جهت ایجاد این سرطان نیاز است. **دخانیات خطر ایجاد سرطان در افرادی که سابقه مصرف دخانیات دارند نسبت به سایرین بیشتر است. این خطر با سن شروع اعتیاد و تعداد سیگاری که شخص در هر روز می کشد رابطه نزدیکی دارد. به این ترتیب که هرچه سن کمتر و تعداد سیگار مصرفی در هر روز بیشتر باشد،خطر ایجاد سرطان بیشتر خواهد بود و از طرف دیگر ترک کردن سیگار نیز موجب کاهش ریسک سرطان در این افراد می شود. استفاده از سایر انواع تنباکو هم مانند پیپ، تنباکوی جویدنی و ... نیز می تواند خطر ابتلا به سرطان را افزایش دهد. ابتلا به بعضی بیمارها همچون سیفلیس، قرارگرفتن بیش از حد در معرض نور خورشید (سرطان در ناحیه لب)، کم خونی، سوءتغذیه، اشعه یونیزان سرطانزاهای محیطی، برخی نیز ژنتیک را در ایجاد این بیماری مهم دانسته اند. از طرف دیگر مطالعات نشان داده اند که مصرف میوه و سبزیجات به مقدار کافی احتمالاً در جلوگیری از رشد و نمو ضایعات سرطانی موثر است. *** تشخیص اکثر سرطان های دهان در مراحل پیشرفته تشخیص داده می شوند درواقع این ضایعات زمانی که بر اثر پیشرفت زیاد، منجر به ظهور علایم بالینی شده اند کشف می شوند و این موضوع سبب شده که پیش آگهی سرطان دهان در اکثر نقاط جهان خوب نباشد. معاینه منظم دهان و دندان برای تشخیص زودرس ضایعات سرطانی و پیش سرطانی بسیار ضروری است چرا که ممکن است این ضایعات در مراحل اولیه بسیار کوچک و غیرقابل توجه باشند ولی با گذشت زمان پیشرفت کرده و بافت های دهان را تخریب نمایند. ***برخی از علائم هشداردهنده سرطان فک و دهان عبارتند از: - وجود لکه(های) سفید، سفید و قرمز و یا قرمز رنگ یا تیره روی مخاط لب و دهان- وجود هر زخمی روی صورت، گردن و دهان که بیش از دو هفته باقی مانده و در این مدت بهبودی حاصل نشده باشد- هرگونه تورم یا برآمدگی روی لبها، لثه ها یا سایر نواحی داخل دهان- خون ریزی مکرر از مخاط دهان- کرخی، بی حسی یا درد در هر ناحیه ای از صورت، دهان یا گردن- گلودردی که با گذشت زمان بهبود نمی یابد یا وجود احساس گرفتگی در حنجره و تغییر صدای مزمن- دشواری یا درد ضمن جویدن یا بلع- تورم فک، در افراد بی دندان گاه اختلال، در استفاده مناسب از دندان مصنوعی ایجاد می کند - گوش درد *** برجستگی و تورم روی گردن توصیه شده اگر یکی از این علائم در فرد مشاهده شود باید سریعا به پزشک یا دندانپزشک مراجعه کند تا بافتهای سر و گردن و دهان بررسی شوند. البته ذکر این مطلب ضروری است که این علائم ممکن است به دلایل دیگری که شایع ترین آنها عفونت است، ایجاد شده باشند و این علائم همیشه نشانگر سرطان نیستند.اگر در معاینات مسئله غیرعادی از نظر پزشک مشاهده شود نمونه کوچکی از آن ناحیه تهیه شده و یا در بعضی موارد کل ضایعه برداشته وبرای مطالعه میکروسکوپی به آزمایشگاه آسیب شناسی فرستاده می شود تا به طور قطع مشخص شود که ضایعه سرطانی است یا خیر   ]]> بهداشتی و پزشکی Sun, 30 Nov 2014 06:38:12 GMT http://migna.ir/vdca0onu.49n0i15kk4.html فکر کردن به مرگ باعث بهتر شدن زندگی می‌شود http://migna.ir/vdcfexd0.w6dvyagiiw.html فکر کردن به مرگ می‌تواند خیلی خوب باشد. آگاهی از مرگ می‌تواند سلامت جسمی شما را ارتقا بخشیده و کمکتان می‌کند اهداف و ارزش‌هایتان را براساس تحلیل جدیدی از این تحقیقات جدید، دوباره اولویت‌بندی کنید. حتی فکر کردن ناخودآگاه درمورد مرگ -- مثلاً رد شدن از کنار قبرستان -- می‌تواند تغییرات مثبتی در شما ایجاد کرده و باعث شود بیشتر به دیگران کمک کنید. تحقیقات گذشته نشان می‌داد که فکر کردن درمورد مرگ مخرب و خطرناک است و موجب بروز حرص و خشونت در انسان‌ها می‌شود. این تحقیقات براساس تئوری مدیریت وحشت (TMT) بودند که عنوان می‌کند ما اعتقادات فرهنگی خاصی برای کنترل احساسمان نسبت به مرگ داریم اما این تحقیقات مزایا و فواید احتمالی آگاهی از مرگ را بررسی نکرده‌اند. کنت ویل، سرپرست تحقیق جدید درمورد فکر کردن به مرگ می‌گوید، «تمرکز حقیقات TMT بر روی گرایشات منفی و رفتارهای مضر آنقدر در این حیطه تاثیر داشته است که خیلی‌ها به تازگی عنوان کرده‌اند که آگاهی از مرگ نیرویی تاریک از تخریب اجتماعی است. درک چندان جالبی از اینکه چطور آگاهی از مرگ  به صورت روزمره می‌تواند گرایشات و رفتارها را تا حدی تقویت کند که آسیب رساندن به خود و دیگران در فرد به حداقل ممکن برسد و سلامت او نیز ارتقا یابد.» ویل و همکاران او برای ساخت یک الگوی جدید از نوع تفکر ما نسبت به مرگ خودمان، بررسی گسترده‌ای بر روی تحقیقات اخیر در این زمینه انجام دادند. آنها نمونه‌های متعدد از تحقیقات هم آزمایشگاهی و هم زمینه‌ای پیدا کردند که جنبه‌ای مثبت از به یادآوری طبیعی از مرگ را نشان می‌داد. ویل به تحقیقی از ماتیو گایلیوت و همکارانش در سال ۲۰۰۸ اشاره می‌کند که چطور حتی از نظر فیزیکی نزدیک بودن به یک قبرستان باعث می‌شود میل فرد به کمک کردن به یک غریبه بالا رود. او می‌گوید، «محققان فرضیه می‌آورند که اگر ارزش فرهنگی کمک کردن برای افراد مهم شمرده شود، آنوقت بالا رفتن آگاهی از مرگ می‌تواند موجب بالا بردن میل به کمک کردن در آنها شود.» این محققان افرادیکه از کنار یک قبرستان رد می‌شدند و آنهایی که یک خیابان بالاتر از قبرستان بودند را مورد مطالعه قرار دادند. دو بازیگر در هر مکان نزدیک به آن افراد یا درمورد ارزش کمک کردن به دیگران یا یک موضوع مرتبط صحبت می‌کردند و دقایقی بعد، بازیگر دیگری کتاب خود را به زمین می‌انداخت. محققان رفتار شرکت‌کنندگان تحقیق را بررسی کرده و ارزیابی کردند که چه تعداد از آن افراد به آن غریبه کمک کردند. ویل می‌گوید، «وقتی از ارزش کمک کردن به دیگران صحبت شده و آن را چشمگیر کردند، تعداد شرکت‌کنندگانی که در کنار قبرستان به فردی که دفتر خود را به زمین انداخته بود برای برداشتن دفترش کمک کردند، ۴۰ درصد بیشتر از آنهایی بود که یک خیابان بالاتر از قبرستان بودند. تحقیقات زمینه‌ای و آزمایشگاهی دیگر هم همین نتایج را منعکس کردند و نشان دادند که آگاهی از مرگ می‌تواند ابراز تحمل، تساوی حقوق بشر، محبت، همدردی و آرامش‌طلبی را در افراد تقویت کند.» به طور مثال در تحقیقی که در سال ۲۰۱۰ توسط ایمو فریتشه در دانشگاه لایپزیگ انجام گرفت، نشان داد که چطور افزایش آگاهی از مرگ می‌تواند رفتارهای پایدار را در افراد تقویت کند. و تحقیقی که توسط زاخاری روس‌شیلد در دانشگاه کانزاس در سال ۲۰۰۹ انجام گرفت نشان داد که چطور بالا بردن آگاهی از مرگ می‌تواند بنیادگرایان امریکایی را تشویق کند نسبت به گروه مخالف خود با محبت و مصالحه بیشتر رفتار کنند. فکر کردن به مرگ می‌تواند سلامت شما را هم تقویت کند. تحقیقات اخیر نشان داده‌اند که وقتی مرگ به افراد مختلف یادآوری شود، آنها انتخاب‌های بهتری در زمینه سلامتی خود خواهند داشت، مثلاً کرم ضدآفتاب بیشتری استفاده کرده، کمتر سیگار کشیده و بیشتر ورزش می‌کنند. در یک تحقیق که در سال ۲۰۱۱ انجام گرفت، مشخص شد که یاد مرگ باعث شد شرکت‌کنندگان تحقیق که زن بودند بیشتر تست‌های فردی سینه را انجام دهند.  ویل اعتقاد دارد که تحقیقات در این زمینه می‌بایست بیشتر به سمت نشان دادن تاثیر مثبت محرک‌های یادآوری مرگ بر زندگی افراد برود نه اینکه آثار مخرب و درگیری‌های اجتماعی ناشی از آن را نشان دهد.    ]]> روانشناسی اسلامی Tue, 15 Jul 2014 22:02:42 GMT http://migna.ir/vdcfexd0.w6dvyagiiw.html مهارت کنترل استرس http://migna.ir/vdcbs0b5.rhbsapiuur.html مقدمه يکي از مراحل زندگي بشر، مرحله دنياست که شامل سه اتفاق عمده ي: تولد (ورود)، زندگي (حضور) و مرگ (خرج) مي باشد. انسان در تولّد و مرگ و اصل زندگي اختياري ندارد، اما در چگونگي و نوع زندگي مختار است و شايسته است براي کسب حيات طيّبه، زيستني آگاهانه، خردمندانه و سعادتمندانه همراه با سلامت جسم و توجه به آينده اي روشن تلاش نمايد. براي کسب حيات طيبه با نگاه متقارن به دنيا و آخرت توجه به پنج نوع تربيت براي بشر ضروري است: 1. تربيت جسمي 2. تربيت عاطفي 3. تربيت عقلاني 4. تربيت ديني 5. تربيت اجتماعي چرا که نيل به سعادت و خوشبختي واقعي بشر در بُعد فردي، خانوادگي و اجتماعي مرهون کسب توانمندي و موفقيت در اين پنج نوع تربيت جهت «شکوفاسازي شخصيت خود و اداره ي زندگي» و «برقراري ارتباطات موفق جمعي تا حد تأثيرگذاري مثبت» و «ارتباط عميق با خداست». کارشناسان تربيتي به بخشي از آگاهي ها و توانايي هاي انسان که براي دستيابي به يک زندگي موفق مورد نياز است، «مهارتهاي زندگي» مي گويند. در اين مقاله به تبيين و تشريح راهکارهاي داشتن يک زندگي سالم و مهارتها و روش هاي مقابله اي مورد نياز مي پردازيم. (أَلاَ إِنَّ أَوْلِيَاءَ اللَّهِ لاَ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لاَ هُمْ يَحْزَنُونَ‌ ) (1) «آگاه باشيد اولياي خدا، نه ترسي دارند و نه غمگين مي شوند.» يکي از حالت هاي تکراري در زندگي هر انسان، احساس اضطراب و نگراني و قرار گرفتن در وضعيت قرمز يا خاکستري است. اين حالت را هر انسان بارها و بارها در زندگي تجربه کرده و خواهد کرد؛ از اينرو شناخت راهکارهاي برخورد صحيح با اين واقعيت تکراري زندگي، تأثير فوق العاده اي در موفقيت هر کس خواهد داشت. براي کسب مهارت مقابله و سازگاري با فشارهاي رواني و استرس و عبور سالم از گردنه ي اضطراب، آشنايي با اقسام، شرايط حوادث استرس زا لازم به نظر مي رسد. شرايط و حوادث اضطراب زا از ديدگاهي به دو گونه تقسيم مي شود: 1- گونه اي غير واقعي، ذهني يا مجازي و غير مفيد. 2- گونه اي واقعي، عيني يا حقيقي، مفيد و پيش برنده. زيرا اگر شرايط و يا حوادثي مخاطره انگيز، واقعي و حقيقي براي ما فراهم شود و به شکلي طبيعي براي ما اضطراب و نگراني ايجاد نمايد، به خاطر رشد دهنده بودن، اين شرايط و حوادث مثبت و لازم ارزيابي مي گردند، چنين حوادثي موجب بسيج قواي دفاعي دروني و ايجاد آمادگي فردي براي مقابله و عبور صحيح از شرايط خاص و حوادث به ظاهر ناخوشايند خواهد بود، مانند اضطراب کنترل شده براي تعيين شغل، رشته تحصيلي، ازدواج و.... اما گاهي اضطراب مولد امور غير واقعي و دهها برابر بزرگتر شده از موضوع خود مي گردد، اين نوع اضطراب ساخته ذهن، مجازي، غير واقعي و مشکل ساز است و سبب فرسايش روح و روان و اتلاف منابع و سرمايه هاي زماني، مالي، عاطفي و انساني مي شود؛ به همين دليل راهکارهاي مقابله و مبارزه با اضطراب و نگراني بيشتر ناظر به حلّ اين گونه اضطراب ها مي باشد. حضرت علي (عليه السّلام) مي فرمايند: (الجُبنُ مَنقَصَةٌ.) (2) «ترس و نگراني عيب و موجب کاستي است.» لازم به ذکر است اضطراب منفي، داراي نشانه هاي متعددي است که براي درمان خود و ديگران، آشنايي با اين نشانه ها و علائم ضروري است، علائمي چون: * تپش قلب و بيماري هاي قلبي * تندي تنفّس * بي خوابي و اختلال در خواب * تکرّر ادرار * تعريق مداوم بدن * اختلالات گفتاري * حواس پرتي و گاهي بيماري هاي رواني * اختلال حافظه و فراموشي * افسردگي * بي صبري و پرخاشگري *فشار خون * آسيب پذيري براي ابتلاء به انواع بيماري ها * روي آوردن به مواد مخدر و اعتياد آور * استفاده از مشروبات الکلي * عدم توجه در نماز و عبادات * خودکشي * خودزني * درگيري خانوادگي * فحاشي و بدزباني * طلاق و فروپاشي خانواده • عوامل استرس زا و اضطراب برانگيز: 1. گاهي استرس ناشي از ناهمخواني ميان خواسته ها و منابع موجود ما مي باشد، يعني وقتي ما نتوانيم به تعادلي ميان خواسته ها و منابع دست يابيم، بدن و روان ما با واکنش جنگ و گريز و استرس پاسخ مي دهد. 2. گاهي استرس در نتيجه کمبود زمان و يا احساس کمبود زمان براي انجام کاري از کارها مي باشد. به عبارتي ديگر، استرس مي تواند ناشي از انجام دادن کار بيش از اندازه در فرصت کم باشد. 3. گاهي نگرش منفي و بدبينانه داشتن به وقايع و اتفاقات و اشخاص استرس زاست. 4. گاهي خواسته هاي بلند پروازانه انسان که معمولاً با فشارهاي اطرافيان يا محيط اجتماعي فراهم مي شود، استرس زاست. 5. گاهي نداشتن پشتيبان يا پشتيباني ضعيف و کم از طرف همکاران يا دوستان و اقوام و نزديکان، استرس زاست. 6. گاهي ناکامي در برقراري تعادل بين نيازها و مسئوليت هاي متناقض و متضادي که به راحتي قابل جمع نيستند و ريشه استرس است. (مانند تعهدات کاري، تعهدات و وظائف خانوادگي و...) 7. گاهي شرائط نامناسب کاري، کمبود تهويه هواي مناسب، کمبود روشنائي، آلودگي هاي صوتي، سوء تغذيه و... 8. و گاهي ضعف در باورهاي ديني و خداباوري و فقدان روحيه توکّل و توسّل. • راه هاي پيشگيري و درمان اضطراب و استرس براي مقابله با پديده رواني اضطراب در همه اقسام آن به دو راه حل اساسي بايد توجه داشت: الف) راهکارهاي کاهنده استرس منفي فردي 1. کاهش خواسته ها و يا ارتقاء و تقويت منابع و ايجاد تعادل بين اين دو. 2. ايجاد تعادل در کارها و مسئوليتها. 3. گريه کردن و تخليه خود از اين طريق. 4. نوشتن موضوع استرس زا در قالب هاي ادبي، شعر، درد و دل، شکايت نامه و... 5. دعا، ذکر و توسل به معصومين (عليهم السّلام) و داشتن حامي معنوي. 6. دوري موقت از محيط ها و انسان هاي استرس زا. 7. مسافرت و عوض نمودن محيط کار و يا زندگي. 8. اولويت بندي تقاضاها و کارها و تن دادن به اولويت ها و شرايط. 9. دارو درماني در موارد خاص ب) راه هاي مقابله و يا درمان اضطراب 1. پذيرش طبيعي بودن مقداري از حالت اضطراب به جهت خصوصيات طبيعي انسان بودن، چرا که معمولاً يکي از مشخصات انسان حالت اضطراب و يا ترس و و فوبي مي باشد... 2. مراقبت و تمرين براي داشتن فکر منطقي و پرهيز از تفکر غير منطقي در شرايط اضطراب، چرا که تفکرات غير منطقي فرد را در يک چرخه ي باطل و معيوب قرار مي دهد و شرايط بد را، بدتر مي سازد. 3. مراقبت از سياه نمايي و بزرگ نمايي بيش از حدّ شرايط (واقع گرايي). 4. دوري از انديشيدن به بدترين نتايج و فکرهاي فاجعه آميز (مثبت انديشي). 5. اجتناب و دوري و گاهي هجرت از منابع اضطراب ساز. 6. تصميم گيري در شرايط مطلوب و مناسب فيزيکي و جسماني و پرهيز از تصميم گيري و فکر کردن در حالت گرسنگي و تشنگي و يا خواب آلودگي و گرماي شديد و... 7. روياروئي مثبت با پديده اضطراب ساز و وحشت زدايي از خود. حضرت علي (عليه السّلام) مي فرمايند: (إذا هِبتَ أمراً فَقَع فيه فَإنَّ شِدَّهَ تَوَقِّيهِ أعظَمُ مِمَّا تَخافُ مِنهُ.) (3) «اگر از کاري بيمناکي، خود را به آن درافکن، زيرا که ترس از هر کار بزرگتر از خود کار است.» 8. بررسي مکتوب موضوع اضطراب (فکر کردن روي کاغذ) امام صادق (عليه السّلام) مي فرمايند: (القَلبُ يَتَّکِلُ عَلَي الکتابَةِ.) (4) «قلب با نوشتن اطمينان و آرامش مي يابد.» 9. استمداد مالي و غير مالي و تقويت منابع (ياري طلبي بزرگوارانه) 10. آشنايي با قوانين و سنن هستي و نظام قضاء و قدر و تسليم و راضي بودن در برابر مقدّرات. 11. ورزش منظم و تقويت بنيه جسماني. 12. دقت و مراقبت از سلامتي و رعايت رژيم غذايي مناسب. 13. دائم الذکر بودن و انس با دعا و تلاوت منظم قرآن. 14. سفر زيارتي مکه و مشاهد مشرفه و انس با سرزمين هاي مقدس و مساجد. 15. تلاش و کار مداوم و کسب استقلال اقتصادي (کار درماني). 16. هنرآموزي و خلق آثار هنري و زيبا. (هنر درماني) 17. تقويت تفکر و انديشه و ديدگاههاي شخصي با مشورت با صاحب نظران (مشاوره) اقسام استرس يکي از شايع ترين اقسام استرس استرس هاي فردي و شخصي که به شکل فشرده به آن پرداختيم ولي در کنار اين نوع استرس ما استرس هاي خانوادگي و سازماني و اجتماعي نيز داريم، چرا که استرس و اضطراب قابل سرايت به محيط خانه و خانواده، سازمان و جامعه نيز مي باشد. نگاهي گذرا به سه قسم ديگر استرس و راه هاي مقابله و توان افزايي مواجه با آن نيز در کسب مهارت مقابله با استرس مهم و اساسي است. الف) اضطراب خانوادگي اضطراب در خانواده، کانون خانه و خانواده را تحت تأثيرات منفي خود قرار مي دهد و گاهي تا حدّ فروپاشي و نابودي آنرا به پيش مي برد. بخش عظيمي از آمار بالاي طلاق در کشورهاي غربي و يا حتي شرقي، به خاطر افزايش فشارهاي عصبي در خانواده به خاطر مشکلات و در محل کار و سپس انتقال اين مشکلات به محيط خانواده است، مخصوصاً در مواردي که زوجين به صورت تمام وقت کار مي کنند که در اين صورت و به خاطر سختي کار، ديگر براي والدين شاغل هيچ انرژي و روحيه اي جهت حمايت از دوستان و خانواده، لذت بردن و يا نشست هاي دوستانه و خانوادگي باقي نمي ماند؛ علاوه بر اين ترس از دست دادن شغل و فکر مراقبت از فرزندان در زنان شاغل، چشم و هم چشمي، تجمل گرايي، خلأ معنويت در خانه و خانواده و عدم تقيّد به احکام الهي موجب پايين آمدن آستانه ي تحمل مشکلات، بروز رفتارهاي مضطربانه و پرخاشگرانه، تصميم گيري هاي عجولانه و غير منطقي و رها نمودن مسئوليت هاي خانوادگي خواهد شد. ب) استرس در سازمان ها بروز استرس سازماني دلايل متعددي دارد که سوء مديريت، عدم برنامه ريزي، رقابت هاي منفي، حضور افراد ناآرام و مضطرب، توضيحاتِ کاريِ نامشخص، مداخله در حوزه ي کار افراد ديگر، ناهنجاري در ارتباطات سازماني و شرايط فيزيکي ضعيف کاري مانند: فقدان تهويه مناسب، روشنايي ضعيف، عايق بندي نامناسب ساختمان، شرايط سرمايشي و گرمايشي نامناسب، برخي از آنهاست. لازم به ذکر است فشار عصبي سازماني مشکلاتي را به وجود مي آورد که به اشکال گوناگون در سازمان ها هزينه ساز است. کيفيت پايين خدمات، اختلافات درون سازماني، افزايش شکايات مراجعين، اتلاف وقت کارمند و ارباب رجوع و عدم رضايت آنها نمونه اي از اين مشکلات است، از طرفي ديگر، متضرر شدن مشتري براي هر سازماني، زيان هاي زيادي به همراه دارد و از سويي جايگزين کردن کارمندان جديد به جاي کارمندان ناراضي، نيازمند صرف هزينه براي استخدام پرسنل جديد و نگه داشتن موقت کارمندان ناراضي براي انتقال تجربيات است. ج) اضطراب و استرس اجتماعي يکي از خطرناک ترين و پرهزينه ترين اضطراب ها، اضطراب هاي ملّي و اجتماعي و التهابات سياسي فراگير است، عوامل مختلفي منشأ اين نوع اضطراب مي تواند باشد، از جمله: 1- وجود رهبران و حاکمان نالايق و بي تدبير و مضطرب و تنش ها و رقابت هاي ناسالم سياسي 2- بروز حوادث و اتفاقات طبيعي و بيماري هاي واگيردار. 3- فقر و نابساماني هاي اقتصادي و ناهنجاري هاي عميق اجتماعي. 4- شايعه و تبليغات منفي و جنگ رواني توسط منافقين داخلي (سوره آل عمران ماجراي جنگ احد) 5- جنگ نظامي داخلي و يا خارجي. 6- اختلافات و باند بازي هاي داخلي. 7- تبعيض، تجمل گرايي و بي عدالتي اجتماعي. 8- تحريکات و توطئه هاي دشمنان خارجي. بديهي است همه آحاد اجتماع و بخصوص رهبران ديني مديران و حاکمان ارشد اجتماعي مسئوليت آرام سازي، اميدافزايي و حفظ آرامش اجتماعي را به عهده دارند و يکي از نقش هاي کليدي رهبران ديني، سياسي آرامش بخشي و مبارزه با عوامل اضطراب آور در اجتماع مي باشد. قرآن کريم وقتي درصدد بيان ويژگي هاي شهري پر نعمت برمي آيد، نعمت امنيت و آسايش را اولين نعمت مي شمارد و بدين ترتيب مهمترين مؤلفه ي يک شهر را آرامش و فضاي آرام اجتماعي آن معرفي مي نمايد: (وَضَرَبَ الله مثلاً قريةً آمنةً مُطمئنَّةٌ...) (5) «و خداوند مثل مي زند به شهري أمن و أمان و آرام...». از اين تعبير روشن مي شود که جايگاه اطمينان خاطر و آسايش در زندگي تا چه اندازه اهميت دارد. در فرهنگ ديني ما، مباحث مهدويت، گفتماني اميد آفرين و آرام بخش است که آينده اي روشن و مطمئن را نويد مي دهد و يکي از مهمترين مؤلفه هاي دولت مهدويت وجود امنيت و آرامش کامل در سرتاسر گيتي مي باشد. پي نوشت ها : 1. يونس / 62 2. مستدرک الوسائل / ج 7 / ص 28 3. بحارالأنوار / ج 68 / ص 362 4. بحارالأنوار / ج 2 / ص 152 5. نحل / 112 نويسنده: مهدي نيلي پور منبع مقاله : نيلي پور، مهدي؛ (1390)، مهارت هاي زندگي، نشر اصفهان: مرغ سليمان، چاپ دوم     ]]> روانشناسی اسلامی Fri, 27 Jun 2014 11:00:44 GMT http://migna.ir/vdcbs0b5.rhbsapiuur.html تربيت صحيح فرزندان از نگاه امام کاظم عليه السلام http://migna.ir/vdch-wni.23nkqdftt2.html کودک بايد پرتحرک باشد تربيت فرزند يکي از مقوله هاي مطرح و قابل توجه در خانواده است که اهل بيت عليهم السلام نيز درباره آن سفارش هاي بسياري داشته اند. اگر بخواهيم اجتماعي سالم و امن داشته باشيم، بايد فرزندان خويش را درست تربيت کنيم تا در نتيجه آن، جامعه اي سالم، با نشاط و در حال پيشرفت داشته باشيم. امامان معصوم(ع) براي هدايت و تربيت صحيح فرزندان دستوراتي ارائه فرموده اند که در مسير پر فراز و نشيب زندگي کمک هاي شاياني به والدين خواهد کرد. تبيان در گزارشي با استناد به احاديث امام کاظم(ع) درخصوص تربيت صحيح کودکان به اين مقوله پرداخته است که در ادامه به بخشي از اين گزارش اشاره مي کنيم.  تربيت فرزند يکي از مقوله هاي مطرح و قابل توجه در خانواده است که اهل بيت عليهم السلام نيز درباره آن سفارش هاي بسياري داشته اند. اگر بخواهيم اجتماعي سالم و امن داشته باشيم، بايد فرزندان خويش را درست تربيت کنيم تا در نتيجه آن، جامعه اي سالم، با نشاط و در حال پيشرفت داشته باشيم. امامان معصوم(ع) براي هدايت و تربيت صحيح فرزندان دستوراتي ارائه فرموده اند که در مسير پر فراز و نشيب زندگي کمک هاي شاياني به والدين خواهد کرد. تبيان در گزارشي با استناد به احاديث امام کاظم(ع) درخصوص تربيت صحيح کودکان به اين مقوله پرداخته است که در ادامه به بخشي از اين گزارش اشاره مي کنيم. بين کودک و والدينش فاصله نيندازيد پيوند عاطفى والدين و فرزندان از مواهب خداوند است. پيوندي ناگسستنى که بر اساس محبت است. نياز به عاطفه سراسر وجود کودک را فرا گرفته و او را به عنايت والدين نيازمند ساخته است. کودک تحمل دورى از والدين را ندارد و هرگونه بى توجهى پدر و مادر به اين وابستگى، براى آينده کودک مشکل آفرين است. متاسفانه امروزه برخى از والدين بدون آن که مجبور باشند، فرزندان خود را به مهد کودک مى‌سپارند.هر چند مهد کودک بعد اجتماعى شخصيت کودکان را پرورش مى‌دهد اما هرگز پاسخگوى نياز حياتى کودک به عاطفه مادري و پدري نيست؛ بنابراين شايسته است والدين تا جايي که برايشان ممکن است، فرزندان خود را از حلاوت مهر مادرى و عطوفت پدرى برخوردار سازند. توجه به وابستگى کودک چنان مهم است که حتى در محافل نبايد ميان پدر و فرزندي که کنار هم نشسته‌اند، فاصله انداخت. امام کاظم (ع) در همين باره مى‌فرمايند: رسول خدا(ص) از فاصله انداختن در مجالس بين پدر و فرزند نهى فرموده است. ( الکافى، ج6، ص50) به وعده هايي که به فرزندتان مي دهيد عمل کنيد وفاى به وعده از صفات پسنديده و مورد توجه پيشوايان دين ماست. اين عمل مهم در برخورد با کودکان از اهميت بيشترى برخوردار است. کودکان جز به تحقق وعده والدين نمى‌انديشند، در وفاى والدين ترديد ندارند و همواره به انتظار لحظه موعود مى‌نشينند. هرگونه تاخير و تخلف در وفاى به وعده، آن ها را مى‌آزارد و به تخريب اعتمادشان نسبت به والدين مى‌انجامد. افزون بر اين، چنين کردار ناپسندى غيرمستقيم درس پيمان شکنى به آنان مى‌آموزد. کليب صيداوى نقل مى‌کند که امام کاظم(ع) فرمودند: هنگامى که به فرزندانتان وعده داديد، حتما به آن وفا کنيد. همانا کودکان چنان مى‌پندارند که شما به آنها روزى مى‌دهيد. ( مستدرک الوسائل، ج3، ص 558) فرزندتان را در کودکي با نماز آشنا کنيد نماز ستون دين و سرچشمه همه نيکي هاست. هر چند اين امر مهم همزمان با سن تکليف بر انسان واجب مى‌شود اما هر چه زودتر فرزندان با آن آشنا شوند، شتابان تر در راه کسب فضايل اخلاقى گام خواهند گذاشت. انسانى که از کودکى با نماز آشنا و مانوس شود، زودتر شيرينى عبادت و ارتباط با پروردگار را مى‌چشد و ديگر هرگز ذائقه اش، طعم تلخ گناه را نمى‌پسندد. از بعد اجتماعى نيز نماز، نوجوان را به جماعت نيک رفتاران و پسنديدگان پيوند مى‌دهد و از فرو رفتن در گرداب آشنايى با آلودگان و تبهکاران باز مى‌دارد. به همين خاطر ائمه اطهار(ع) فرزندان خود را قبل از سن تکليف با نماز آشنا مى‌ساختند. امام کاظم(ع) فرمودند: هنگامى که فرزندانتان به 7 سالگى رسيدند، آن ها را به نماز فرمان دهيد. (مستدرک الوسائل، ج3، ص 558) شلوغي و پرتحرکي کودکان را تحمل کنيد برخى از کودکان بسيار پرتحرک و پرانرژي اند. چنين کودکاني به هر کارى دست مى‌زنند و چه بسا گاهي سبب آزار والدين مى‌شوند. برخى از والدين در برابر آن ها موضع مى‌گيرند، لب به سرزنش مى‌گشايند و آنان را نابهنجار به شمار مى‌آورند درحالى که تحرک و ناآرامى کودکان معمولا طبيعى است؛ بنابراين به جاست والدين با صبر و حوصله، خود را براى گذر از اين دوره حساس و چه بسا طاقت فرسا مهيا سازند. امام کاظم(ع) فرمودند: سزاوار است فرزند در کودکى شلوغ و پرتحرک باشد تا در بزرگى صبور و بردبار شود و جز اين روا نيست. (مسند امام کاظم (ع)، ج 1، ص 481) تفاوت بين فرزندان آرى اما تبعيض هرگز تبعيض و تفاوت 2 واژه نزديک، ولى متفاوت هستند. تبعيض بدين معناست که در ميان افراد هم پايه و همسان، بى دليل فرد يا افرادى را برتر به شمار آوريم ولى تفاوت حاکي از برترى فردي بر ديگران به دليل شايستگي هايش است. در سيره تربيتى امام کاظم(ع) تبعيض ممنوع و تفاوت مجاز شمرده شده است. تبعيض قائل شدن ميان فرزندان بذر کينه، اختلاف و بدبينى به والدين را در دل کودکان مى‌پراکند. امام کاظم (ع) از رسول خدا(ص) چنين نقل مى‌کنند که مردى يکى از 2 فرزندش را بوسيد و ديگرى را رها کرد. رسول خدا (ص) با ناراحتى فرمودند: چرا بين آنها به مساوات رفتار نمى‌کنى؟ (مسند امام کاظم (ع)، ج 3، ص 7) با اين حال تفاوت اگر بجا و منطقى باشد، موجب پيشرفت فرزندان مى‌شود زيرا حس رقابت سالم را در آن ها تقويت مى‌کند. امام کاظم(ع) در مواردى ميان فرزندانشان تفاوت قائل مى‌شدند. رفاعه از حضرت موسى بن جعفر(ع) پرسيد: اى فرزند رسول خدا، مردى چند پسر دارد. آيا برتر شمردن يکى بر ديگران، درست است؟ امام (ع) پاسخ داد: بله، مانعى ندارد زيرا پدرم مرا بر برادرم عبدا...، ترجيح مى‌داد. (عيون اخبارالرضا(ع)، ص27) تفاوت نهادن ميان فرزندان امرى بسيار ظريف و حساس است و به کمال دقت و ظرافت نياز دارد زيرا ممکن است فرزندان آن را تبعيض پندارند. پس والدين بايد به موارد زير دقت داشته باشند که هنگام تفاوت نهادن ميان فرزندان، به گونه‌اى رفتار کنند که فردي آن را تبعيض به شمار نياورد. والدين همچنين بايد دقت کنند که دليل برترى فرزندى که برتر مى‌شمارند، کاملا آشکار باشد و در صورت امکان، امتياز فرزند برتر را با عباراتى سازنده که باعث پيشرفت بقيه فرزندان شود، بيان کنند. فرزندان تان را در موقعيت اجتماعى مناسب قرار دهيد فرزندان تا وقتى به بلوغ شرعى، عقلى و اجتماعى دست نيافته‌اند، بيشتر به مراقبت والدين و هدايت مستقيم آن ها نياز دارند. فراهم ساختن زمينه مساعد براى دستيابى فرزندان به جايگاه اجتماعى مناسب، بخشى از وظايف والدين در برابر فرزندان است. آنها بايد براى رسيدن به اين هدف، فرزندشان را در انتخاب شغل مناسب يارى دهند. چه بسيار فرزندانى که بر اثر بى توجهى والدين به مشاغل نامناسبي مشغول شده اند و به خاطر محروم بودن از راهنمايي هاى سودمند والدين، از موقعيت هاى ارزشمند و شايسته اجتماعى محروم شده اند و سرانجامشان به بدبختي کشيده است و حتي مايه ننگ و خجالت والدين شان شده اند. امام کاظم(ع) فرمودند: شخصى با فرزندش خدمت رسول خدا(ص) آمد و گفت: اى رسول خدا، حق اين فرزند بر من چيست؟ حضرت فرمود: نام نيکو برايش انتخاب کن، او را ادب بياموز، در موقعيتى نيک قرار ده و جايگاه اجتماعى مناسب برايش فراهم ساز. (تهذيب، ج6، ص 362) فرزندان تان را موعظه کنيد هرچند روش غيرمستقيم براي پند دادن به فرزندان بسيار تاثيرگذارتر از روش مستقيم است و امامان معصوم(ع) بيش از موعظه هاي کلامي با کردار خود، مردم را ارشاد مى‌کردند ولى پند مستقيم نيز در سيره آنها بسيار مشاهده مى‌شود. امام کاظم (ع) فرزندانش را چنين اندرز مى‌دهد: فرزندم! بپرهيز از اين که خداوند تو را در گناهى که از آن نهى کرده، ببيند؛ بپرهيز از اين که پروردگار تو را از اطاعتى که بدان فرمانت داده، دور مشاهده کند. بر تو باد به تلاش و کوشش و ... . از مزاح بي جا بپرهيز که نور ايمانت را مى‌برد و تو را سبک مى‌سازد. از اندوه و کسالت دور باش که از بهره دنيا و آخرتت جلوگيرى مى‌کند. (تحف العقول، ص306)    ]]> اخبار اجتماعی و آموزشی Sun, 25 May 2014 11:54:28 GMT http://migna.ir/vdch-wni.23nkqdftt2.html استفاده از آموزه های الهی برای یک زندگی سالم http://migna.ir/vdcb05b5.rhbawpiuur.html توجه به نقش آموزه های الهی در پیشگیری و درمان اختلالات روانی - واکنشی، نکته ای نیست که فقط تعداد محدودی از روان شناسان و روان پزشکان بر آن تأکید کنند، بلکه این امر، نظر بسیاری از محققان را به خود جلب کرده است. به عنوان مثال، آلپورت با بررسی سیر تاریخی جریان مشاوره و روان درمانی به این نتیجه می رسد که این روش تا اواخر قرن نوزدهم عملاً به وسیله ی علمای دینی انجام می شد، از این زمان پیشرفت هایی که در روان پزشکی پدید آمدند، موجب به وجود آمدن امیدهای تازه ای در افراد شدند و مردم ترجیح دادند به جای مراجعه به علمای دینی، به روان پزشک مراجعه کنند. دلایلی را که او در این زمینه ذکر می کند، تمایل عمومی نسبت به توجیه های فیزیکی و طبی برای کسالت هاست و هم چنین، این نکته که ممکن است در بعضی موارد واقعاً علت های طبی موجب بروز کسالت ها شده باشند. آلپورت ضمن این که چنین برداشت هایی را کاملاً رد نمی کند، بر این واقعیت تأکید می کند که ما باید در نظر داشته باشیم، عقاید بیمار به طور عمیقی بر سلامت جسمی و روانی او تأثیر دارند. او در این مورد به نقش عقاید و برداشت های فرد در مورد شغل، همکاران، همسر و آینده ی نزدیک، اشاره می کند و معتقد است عقیده ی کلی فرد در مورد جهان، اهداف و طرح های فرد، تأثیر بیش تری بر رفتار او دارند. در این میان، نقش عقاید مذهبی چون جنبه ی اساسی و پایه ای دارند، مهم تر از هر عقیده ی دیگری است. او در این مورد به نظر یونگ اشاره می کند که گفته است در هر اختلال روانی - واکنشی، می توان یک جنبه ی حل نشده ی مربوط به متافیزیک پیدا کرد. هم چنین اضافه می کند از هزاران بیماری که سن آن ها بالای 35 سال بود، بررسی نهایی نشان داد که همه ی مشکلات ناشی از فقدان یک برداشت مذهبی نسبت به زندگی بوده است. متن کامل سخنان یونگ به صورت زیر است: «طی سی سال اخیر، مردم از تمام کشورهای متمدن جهان به من مراجعه کرده اند. من صدها بیمار را معالجه کرده ام. در بین تمام بیماران من که نیمه ی دوم حیات، یعنی سنین بالاتر از 35 سال را می گذراندند، یکی پیدا نشد که مشکل او مربوط به پیدا کردن یک عقیده ی دینی نسبت به زندگی نباشد. با اطمینان خاطر می توانم بگویم که هر یک از آن ها به این دلیل بیمار شده بودند که آن چه را ادیان زنده ی هر عصر به پیروان خود عطا کرده اند، از دست داده بودند و آن هایی که عقیده ی دینی خود را باز نیافتند، هیچ کدام واقعاً درمان نشدند». هم چنین یونگ در سری سخنرانی های دانشگاه ییل در سال 1937، ارتباط روان شناسی و دین را تشریح کرد که در کتابی به نام «روان شناسی و دین» تدوین شد. نکاتی از آن را در این جا می آوریم: «دین یکی از قدیمی ترین و عمومی ترین جلوه های روح انسانی است. بنابراین هرگونه روان شناسی که سروکارش با ساختمان روانی شخصیت انسان است، دست کم این حقیقت را نمی تواند نادیده بگیرد که دین تنها یک پدیده ی اجتماعی و تاریخی نیست، بلکه برای بسیاری از افراد حکم یک مسئله ی مهم شخصی را دارد». نکته ی شاخصی که در فرهنگ الهی جلب توجه می کند، قانونمند کردن تمام رفتارهای ارادی است. به این ترتیب که یک فرد موحد، طبق ضوابط مذهب الهی در تمام رفتارهای ارادی، چهارچوب های قانونی خاص دارد که بر پایه ی آن ها عمل می کند و چنان چه اشاره شد، نتیجه ی کلی این رفتار قانونمند، پیدایش کنترل در رفتار انسان موحد است. نتیجه ی مثبت دیگری که این فرهنگ برای پیروان خود دارد، جلوگیری از اضطراب ناشی از صرف انرژی برای کشف راه مناسب دست یابی به زندگی سالم و رشد است. نکته ی بسیار مهمی که باید بر آن تأکید کرد، این واقعیت است که محدوده ی کار فلاسفه بسیار محدود است و در بعضی از آموزش های آن ها تناقض هایی را می توان مشاهده کرد. در صورتی که روش دعوت ادیان الهی بسیار ساده و براساس واقعیت های عینی است. این روش شامل تمام انسان ها با فرهنگ ها و میزان اطلاعات متفاوت می شود و در حقیقت همه ی مردم جهان دانشجویان مکتب پیامبران الهی هستند. استفاده از آموزش های دینی برای کمک به عموم مردم با طبقه بندی قوانین اسلام، می توان به اصولی دست یافت که در گستره ی وسیعی راه دست یابی به زندگی سالم را امکان پذیر کنند و به رشد روانی، جلوگیری از سقوط، هم چنین پیشگیری از اختلالات روانی - واکنشی و درمان آن ها کمک کنند. به خواست خدا موفق شده ام آموزش های اسلامی را در 40 اصل که اصول تکاملی بهداشت روانی در مکتب اسلام نامیده می شوند، خلاصه کنم. منظور از اصول تکاملی بهداشت روانی در مکتب اسلام، اصولی هستند که می توانند به عنوان دستورالعملی در تصمیم گیری، برنامه ریزی های روزانه در حد فرد و اجتماع، حل مشکلات زندگی روزمره و دست یابی به زندگی سالم و در حال رشد به انسان کمک کنند. بنابراین نظریه که خود می تواند به عنوان یک موضوع تحقیق مورد بررسی قرار گیرد، دست یابی به زندگی سالم، جز از طریق فراگیری، پذیرش و کاربرد این اصول امکان پذیر نیست. اکنون، می توان به این نتیجه رسید که با آموزش این اصول به فرد و جامعه و پذیرش کاربرد آن ها، عملاً می توان به ایجاد سلامت روانی کمک کرد. در نتیجه اصول فوق می توانند به عنوان عوامل پیشگیری از اختلالات روانی - واکنشی تلقی شوند. هم چنین، می توان گفت بروز اضطراب و سایر اختلالات روانی - واکنشی به علت عدم فراگیری، عدم پذیرش و عدم کاربرد یک یا چند اصل از اصول رشد است. از طریق معکوس کردن این فرآیند، یعنی آموزش، متقاعد کردن فرد نسبت به پذیرش و کاربرد اصل یا اصولی که مورد بی توجهی قرار گرفته اند، می توان اقدام به روان درمانی و اصلاح رفتارهای بیمارگونه کرد. بنابراین اصول رشد، یعنی مجموعه ی آموزش های الهی، می توانند در برنامه ریزی زندگی سالم در حد فرد و اجتماع، پیشگیری از اختلالات روانی - واکنشی و روان درمانی به ما کمک کنند. با توجه به این که این اصول، جزء جدایی ناپذیر زندگی فردی و اجتماعی مسلمانان و هم چنین از عناصر اصلی فرهنگ اسلامی هستند، بدون هیچ گونه مقاومت و فشار، مورد پذیرش قرار می گیرند. سایر انسان ها نیز با داشتن فطرت تکاملی، بالقوه امکان استفاده از این اصول را دارند. در نتیجه، اصول رشد دارای ابعادی جهان شمول در تمام اعصار هستند و با داشتن چنین گسترش بی نظیری، می توانند به عنوان یک ابزار کلیدی توسط روان شناسان، روان پزشکان، مسئولان امور تربیتی و مربیان، جامعه شناسان، مدیران جامعه و تمامی کسانی که با جامعه ی بشری تماس دارند، مورد استفاده قرار گیرند. با توجه به برداشت فوق، فراگیری، پذیرش و کاربرد اصول رشد برای هر انسانی که به سلامت فکر و کمال خویش علاقه دارد، الزامی است. به نظر می رسد تعریف علم نافع توسط امام موسی بن جعفر (علیه السلام)، در مورد اصول بهداشت روانی در مکتب اسلام صدق می کند. در آن تعریف چنین آمده است: «سزاوارترین علم برای تو آن است که عمل جز به وسیله ی آن شایسته نشود. واجب ترین علم برای تو آن است که نسبت به عمل به آن مسئول هستی. لازم ترین علم برای تو آن است که تو را به صلاح و فساد قلب (نظام روانی) تو راهنمایی کند. علمی پسندیده ترین عاقبت را فراهم می آورد که دانش تو را در حال حاضر افزایش دهد. پس به علمی که جهل آن، به تو ضرری نمی رساند نپرداز و از علمی که ترک آن، جهل تو را افزایش می دهد، غافل مشو.» با بررسی اصول بهداشت روانی و برنامه ریزی در مکتب اسلام، می توان به این نتیجه رسید که این علم از مصداق های بارز علومی است که نسبت به تحصیل آن ها تأکید فراوان شده است. خوشبختانه این قوانین عیناً برای دست یابی به سعادت نیز مفیدند و می توان آن ها را «قوانین دست یابی به سعادت» هم نامید. از خداوند متعال عاجزانه مسئلت می کنم که به تمام افراد، توفیق پذیرش و انجام آن ها را تا پایان عمر عنایت فرماید و همه ی انسان ها به سعادت ابدی دست یابند. قوانین و اصول رشد را می توان به قوانین راهنمایی و رانندگی تشبیه کرد. بررسی تصادف ها و مشکلاتی که در جاده ها پیش می آیند نشان می دهد که اکثر آن ها (بیش از 90 درصد) به علت عدم رعایت قوانین اند و عواملی مانند نقص فنی، درصد بسیار کمی را به خود اختصاص می دهند (کم تر از 10 درصد). آمارهای منتشر شده در مورد علت مراجعه ی بیماران به مراکز پزشکی نشان می دهند که در 45 تا 75 درصد موارد، استرس به نوعی در بروز یا تشدید بیماری نقش داشته است. در نتیجه با آموزش و اصلاح شناخت، می توان این رقم را به صورت قابل ملاحظه ای کاهش داد. آموزش اصول رشد، می تواند هم در کاهش اختلالات روانی - اجتماعی و هم در ارتقای بهداشت روانی کمک کند. راهنمایی کلی در مورد طبقه بندی اصول رشد در معیارهای اسلامی وظایف انسان در سه بُعد اساسی طبقه بندی شده اند: 1. وظیفه ی انسان نسبت به خدا. 2. وظیفه ی انسان نسبت به خود. 3. وظیفه ی انسان نسبت به جامعه. امام باقر (علیه السلام) این وظایف را در جمله هایی کوتاه که خود فرازهایی از وحی الهی به حضرت آدم (علیه السلام) هستند، بیان کرده است. می توان آن ها را به صورت زیر مورد استفاده قرار داد: 1. وظیفه ی انسان در رابطه با خداوند، پرستش و عدم شرک نسبت به او است. در صورت انجام وظیفه در این مورد، خداوند نیز درخواست او را اجابت می کند. 2. انسان نسبت به اعمال خود مسئول است و برحسب آن ها پاداش خواهد گرفت. 3. انسان در رابطه با مردم باید طوری رفتار کند که میل دارد با او رفتار کنند. ما بر اساس این طبقه بندی، اصول تکاملی بهداشت روانی در مکتب اسلام «اصول رشد» را در مورد هر یک از وظایف فوق، به صورت زیر طبقه بندی می کنیم: 1. اصول تکاملی بهداشت روانی در رابطه ی انسان با خدا. 2. اصول تکاملی بهداشت روانی در رابطه ی انسان با خود. 3. اصول تکاملی بهداشت روانی که هم در رابطه ی انسان با خود و هم در رابطه ی انسان با دیگران مورد استفاده قرار می گیرند. 4. اصول تکاملی بهداشت روانی در رابطه ی انسان با دیگران. بدیهی است اصول فوق عملاً شامل تمام آموزش های قرآن مجید، پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) و پیشوایان اسلام هستند و تنها در صورتی که خلاصه و طبقه بندی شوند، می توان به طور عملی در مورد اهدافی که اشاره شد، از آن ها استفاده کرد. باید توجه داشت که اصول تکاملی بهداشت روانی را در هر کدام از دسته های اصلی فوق، به صورت های مختلف می توان طبقه بندی کرد. اینجانب با بررسی هایی که در این زمینه کرده ام و در ضمن چند دوره تدریس این اصول در دانشکده های علوم تربیتی - پزشکی و دانشگاه تربیت مدرس، طبقه بندی زیر را پیشنهاد می کنم: 1. اصول تکاملی بهداشت روانی در رابطه ی انسان با خدا: اصل اول - توحید. (تطبیق رفتارهای ارادی با آموزش های توحیدی). اصل دوم - لزوم قضاوت براساس علم و بی اعتبار بودن گمان و تخمین. اصل سوم - هدف دار بودن جهان هستی و دست یابی به رشد و تکامل (فلسفه ی زندگی از دیدگاه اسلام). اصل چهارم - نظارت خداوند بر انسان و دخالت او در امور. اصل پنجم - پاداش و مجازات. اصل ششم - جبران. اصل هفتم - لزوم توجه به نعمت های خداوند و جنبه های مثبت زندگی و شکرگزاری. 2. اصول تکاملی بهداشت روانی در رابطه ی انسان با خود: اصل هشتم - اختیار، تکلیف و مسئولیت انسان. اصل نهم - اصالت اراده و تصمیم گیری و لزوم برنامه ریزی براساس تفکر، تعقل و هدف های تکاملی. اصل دهم - مشاوره و استفاده از تجربه های خود و دیگران. اصل یازدهم - آزادی و کرامت انسان براساس کنترل نفس. اصل دوازدهم - نظم، میانه روی و تعادل. اصل سیزدهم - امامت و الگوبرداری از نمونه های برتر و حرکت به سوی برترین شدن. اصل چهاردهم - شناخت نیازها و برآوردن آن ها در حد تکلیف. اصل پانزدهم - لزوم توجه به این واقعیت که احکام الهی براساس دست یابی به مصلحت و دوری از ضررند. اصل شانزدهم - لزوم حفظ آگاهی و تمرکز فکر دایمی در کارها. اصل هفدهم - لزوم توجه به وجود راه حل اختصاصی برای هر کار. اصل هجدهم - لزوم پیش بینی مشکلات عمومی و پایداری در مقابل آن ها. اصل نوزدهم - تکرار رفتارهای تکاملی و عدم اصرار بر رفتارهای منجر به سقوط. 3. اصول تکاملی بهداشت روانی که هم در رابطه ی انسان با خود و هم در رابطه ی انسان با دیگران مورد استفاده قرار می گیرند: اصل بیستم - آماده شدن زمینه و زمان مناسب برای هر کار فردی و اجتماعی و آموزش تدریجی اصول رشد. اصل بیست و یکم - احتیاط در امور فردی و اجتماعی و تأکید بر واقع بینی. اصل بیست و دوم - لزوم توجه به ظرفیت روانی خود و دیگران و تعدیل توقعات. اصل بیست و سوم - لزوم توجه و کاربرد تمام امکانات خدادادی برای رشد خود و دیگران. اصل بیست و چهارم - لزوم سالم بودن افکار و رفتار فرد برای خود و جامعه. اصل بیست و پنجم - لزوم توجه به موقعیت زمان و مکان و دفع افسد به فاسد. اصل بیست و ششم - عدم سقوط تکلیف و لزوم اجرای آن به میزان ممکن. اصل بیست و هفتم - لزوم اقرار به تقصیر در موارد کوتاهی از انجام تکلیف و پذیرش عذر دیگران. اصل بیست و هشتم - تأکید بر حفظ امید و چشمداشت پیروزی فردی و اجتماعی در صورت حاکمیت فطرت و عمل به تکالیف الهی. اصل بیست و نهم - لزوم توجه به نقش مثبت و منفی یادگیری در زندگی فردی و اجتماعی. اصل سی ام - عدل و معیار قرار دادن خود در روابط اجتماعی. اصل سی و یکم - برائت و لزوم حمل به صحت کردن عمل مسلمانان. اصل سی و دوم - لزوم رازداری در مورد خود و دیگران 4. اصول تکاملی بهداشت روانی در رابطه ی انسان با دیگران: اصل سی و سوم - لزوم شناخت زمان و جامعه. اصل سی و چهارم - لزوم مدیریت و توجه به تقسیم کار در محیط های اجتماعی براساس استعداد. اصل سی و پنجم - لزوم همکاری و هم بستگی با گروه های زیر حاکمیت فطرت و ارشاد گروه های زیر حاکمیت شهوت. اصل سی و ششم - تأکید بر وجدان عمومی و معتبر بودن نظر جامعه. اصل سی و هفتم - واکنش متقابل و توجه به تحمل و تغافل. اصل سی و هشتم - لزوم خودداری از ستیزه جویی. اصل سی و نهم - امر به معروف و نهی از منکر و لزوم شرکت در سالم سازی محیط. اصل چهلم - لزوم اصالت دادن به حق و نه به اکثریت. اصول رشد در رابطه ی انسان با خدا اصل اول - توحید یا لزوم تطبیق رفتار ارادی با آموزش های توحیدی. بنابراین اصل، پویایی به سمت کمال، تنها با کاربرد آموزش های توحیدی امکان پذیر است و انسان وظیفه دارد تمام رفتارهای خود را در مقاطع سنی و زمانی مختلف با این آموزش ها تطبیق دهد. خداوند در سوره ی عصر می فرماید: «قسم به عصر که انسان ها همه در خسارت و زیان هستند، مگر آن ها که به خداوند ایمان آورده و نیکوکار شدند و یکدیگر را به درستی و پایداری در دین سفارش کردند». اصل دوم - لزوم قضاوت براساس علم و بی اعتبار بودن گمان و تخمین. از آموزش های اسلامی استنباط می شود که این مکتب، زندگی انسان را نوعی حرکت در زمان و مکان می داند. این مکتب به پیروان خود دستور می دهد که در شروع حرکت، باید مسیر خود را براساس علم، آگاهی و استدلال تعیین کنند، تا از هرگونه انحراف در امان باشند. امام صادق (علیه السلام) می فرماید: «کسی که بدون بصیرت و دانایی به کاری دست بزند، مانند مسافری است که به بی راهه می رود، هر قدر بر سرعت خود می افزاید به همان نسبت از جاده دور می شود». اصل سوم - هدف دار بودن جهان هستی و دست یابی به رشد، کمال و قرب الهی. این اصل که می توان آن را فلسفه ی زندگی از دیدگاه اسلام نامید، با توجه به فطرت تکامل گرای انسان، او را موظف می کند که در مسیر رشد قدم بردارد. در حقیقت قرب الهی که هدف نهایی خداوند از خلقت انسان است، جز از طریق دست یابی به رشد، امکان پذیر نیست. برای رشد انسان هیچ حدی وجود ندارد و او موظف است که هر لحظه بیش تر رشد کند. امام صادق (علیه السلام) می فرماید: «هر کس دو روزش برابر باشد زیان کرده است، هر کس فردایش بهتر باشد، مورد غبطه ی دیگران واقع می شود و هر کس فردایش بدتر باشد از رحمت خدا دور شده است». اصل چهارم - نظارت خداوند بر انسان و دخالت در امور او. بنابر آموزش های اسلامی، خداوند همواره با انسان است و هر حرکت و انرژی ای از جانب اوست. هیچ رویدادی جز با اجازه و مشیت خداوند اتفاق نمی افتد و تمام اتفاق های بد و خوب جنبه ی امتحان دارند. اصل پنجم - پاداش و مجازات. خداوند پیامبران خود را بشیر، یعنی بشارت دهنده به پاداش های بزرگ در مورد رفتارهای تکاملی و نذیر، یعنی ترساننده نسبت به مجازات در مورد رفتارهای منجر به سقوط و غیر قابل قبول، نامیده است. در آیه ی 28 سوره ی سبا آمده است: «و ما تو را جز برای بشارت دادن به جزای نیک برای اعمال نیک و ترساندن از عذاب در برابر گناه در مورد عموم مردم نفرستادیم». اصل ششم - جبران. با توجه به سیر نوسانی که اغلب افراد بین مسیر تکامل و سقوط می پیمایند ، سیر تکاملی کاملاً مستقیم منحصر به پیامبران الهی و سایر معصومان است. بیش تر انسان ها به علت خروج از دایره ی رشد و ابتلا به گناه، به حق، خود را گناهکار احساس می کنند. در مکتب اسلام راه جبران گناهان، احساس پشیمانی، ترک و جبران اعمال، است. در این مورد گناهان به سه دسته تقسیم می شوند: 1- گناهانی که در رابطه ی انسان و خدا هستند. 2- گناهانی که در رابطه ی انسان و دیگران به وجود آمده اند. 3- گناهانی که در رابطه ی انسان و خود او به وجود آمده اند. اگرچه با یک دید کلی، همه ی گناهان را می توان در رابطه ی انسان با خدا تلقی کرد، ولی بعضی از آن ها مانند ترک عبادات، عنوان اختصاصی تری یافته اند و «حق الله» نامیده می شوند که در صورت تدارک و جبران، امکان بخشش دارند. گناهانی که در رابطه ی انسان و جامعه به وجود آمده اند و حقی از مردم بر گردن افراد است باید به شیوه ی اختصاصی جبران شوند. به عنوان مثال، در صورت تعرض به مال یک فرد، باید اصل مال مسترد و از او پوزش خواسته شود. گناهانی که در رابطه با خود انسان به وجود آمده اند، مانند اشتغال به لهو و لعب، پشیمانی، ترک رفتار و توبه به درگاه خداوند، امکان پذیرش از سوی خداوند را دارند و با اقدام به توبه، می توان امیدوار به بخشش خداوند بود. پیام امیدبخشی که در این مورد جلب توجه می کند، امکان از بین بردن رفتارهای بد با رفتارهای نیک است. این پیام به طور صریح در قرآن مجید مورد تأکید قرار گرفته است (هود: 114). پیام امیدوارکننده ی دیگر،‌ امکان تبدیل رفتارهای زشت به رفتارهای نیک است. این روند در صورت داشتن ایمان به خدا، اعمال جبرانی صالح و بازگشت به سوی خدا ممکن است تحقق یابد (فرقان: 70). این پیام ها وسیله ی بسیار مناسبی برای تشویق به جبران، ایجاد امید و پیشگیری از بروز ناامیدی و افسردگی هستند. اصل هفتم - لزوم توجه به نعمت های خداوند و جنبه های مثبت زندگی و شکرگزاری. آموزش های متعددی در مورد این اصل وجود دارند که انسان را امر به شکر خداوند می کنند. به این منظور انسان موظف است جنبه های مثبت زندگی خود را مورد توجه قرار دهد و آن ها را بازگو کند (الضحی: 11) و بداند که نعمت های خداوند برای انسان (جنبه های مثبت زندگی)، غیرقابل شمارش هستند (نحل: 18). یکی از مراجعان من، خانمی بود که روی یک صفحه کاغذ چندین جنبه ی منفی زندگی خود را نوشته بود. از او پرسیدم: «آیا هیچ جنبه ی مثبتی در زندگی شما وجود ندارد؟»، پاسخ او منفی بود. دختر 4 ساله ی او که ایشان را همراهی می کرد، توجه مرا جلب کرد. گقتم: «اگر خداوند متعال به جای این دختر، همه ی امکانات جهان را در اختیارت قرار دهد، می پذیری؟»، پس از قدری مذاکره و روشن شدن سؤال برای او، جواب منفی داد. به او گفتم: «خداوند می فرماید اگر هر کدام از شما بخواهید جنبه های مثبت زندگی خود (نعمت های خداوند) را بشمارید، نمی توانید». او پس از این مصاحبه ی 30 دقیقه ای با نشاط و آرامش قابل لمس جلسه را ترک کرد. اصول تکاملی بهداشت روانی در رابطه ی انسان با خود اصل هشتم - اختیار، تکلیف و مسئول بودن انسان. بنابراین اصل، انسان موجودی مختار و مسئول است، با توانایی هایی که خداوند به او داده است می تواند مسیر خود را به سمت رشد انتخاب کند. در قرآن مجید آمده است: «هر کس در گرو کار خویش است». اصل نهم - لزوم برنامه ریزی براساس تفکر و تعقل. آموزش های اسلامی تفکر و تعقل را مهم ترین معیار برنامه ریزی قرار داده اند. پیامبر اسلام (صلّی الله علیه و آله و سلّم) خطاب به علی (علیه السلام) می فرماید: «ای علی! چون مشاهده کنی که مردم از طریق انواع مختلف کار نیک، به خداوند نزدیک می شوند، تو از طریق موازین عقلانی به خداوند تقرب جوی تا از همه پیشی گیری». اصل دهم - مشاوره و استفاده از تجربه های خود و دیگران. در آموزش های اسلامی به منظور استفاده از آرای دیگران و دست یابی به رأی درست، بر لزوم مشورت در کارها تأکید شده است. مشورت را موجب تأیید رأی فرد و پشت گرمی او تلقی کرده اند و خودداری از مشورت نهی شده است. امام صادق (علیه السلام) ضابطه های مشورت را به این صورت بیان می کند: «مشورت جز با حدود چهارگانه ی آن تحقق نیابد: نخست این که کسی که با او مشورت می شود خردمند باشد. دوم آن که آزاده و متدین باشد. سوم این که دوست و برادر باشد. چهارم این که راز خود را به او بگویی و او به اندازه ی خودت از آن راز آگاه شود، اما آن را بپوشاند و به کسی نگوید». بر همین اساس استفاده از تجربه های قبلی خود و دیگران، در آموزش های متعددی گوشزد شده است و توجه به این موضوع علامت تعقل انسان و موجب موفقیت در امور معرفی شده است. در این مورد دستور داده شده که نباید روشی را که عملاً موجب زیان و مانع رشد و تکامل فرد می شود، به طور مکرر تجربه کرد. اصل یازدهم - حرّیت و کرامت بر اساس کنترل نفس. آموزش های اسلام دست یابی به حرّیت، آزادگی و کرامت انسان را از طریق کنترل نفس امکان پذیر می دانند . علی (علیه السلام) می فرماید: «گرامی دار نفس خود را از هر پستی، هر چند تو را به امور دلخواه برساند. زیرا هرگز به اندازه ی آن چه از نفس خویش صرف می کنی عوض نخواهی یافت. و بنده ی دیگری مباش، زیرا خداوند تو را آزاد آفرید. کنترل شهوت (تقوا) به عنوان اساس اخلاق تلقی شده است». اصل دوازدهم - نظم. اصل نظم که خود زیربنای اقتصاد و تعادل است، هم در افکار و هم در رفتار انسان نمودار می شود و در آموزش های اسلامی به وفور مورد تأکید قرار گرفته است. امام موسی بن جعفر (علیه السلام) می فرماید: «بکوشید وقت شما چهار ساعت (قسمت) شود: 1. یک ساعت برای مناجات با خدا. 2. یک ساعت برای زندگی و معاش. 3. یک ساعت برای آمیزش با برادر و مردم مورد اعتماد که عیوب شما را به شما می فهمانند و از دل به شما اخلاص دارند. 4. یک ساعت هم خلوت کنید برای درک لذت های حلال و به وسیله ی این ساعت بر انجام وظایف آن سه ساعت دیگر توانا شوید. به خود فقر و طول عمر تلقین نکنید. زیرا هر کس به خود تلقین فقر کند بخیل می شود و هر کس که طول عمر را در نظر گیرد، حریص. برای خود بهره ای از دنیا بگیرید و آن چه خواهش حلال باشد و به شخصیت تان صدمه ای نزند و اسراف هم نباشد منظور دارید و به این وسیله برای امور دین یاری جویید. زیرا روایت است، از ما نیست کسی که دنیایش را برای دینش وانهد و یا دینش را برای دنیا از دست دهد». اصل سیزدهم - امامت یا همانندسازی با الگوهای برتر و حرکت به سمت برترین شدن. در قرآن مجید و سایر آموزش های اسلامی روش زندگی پیامبر اسلام (صلّی الله علیه و آله و سلّم) و جانشینان او، هم چنین همه ی پیامبران الهی به عنوان «سرمشق» برای انسان هایی که در مسیر رشد حرکت می کنند مطرح شده است. در سوره ی احزاب چنین می بینیم: «برای گروهی از شما که به خدا و روز قیامت امیدوارند و خدا را بسیار یاد می کنند، پیامبر خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم) «سرمشق» بسیار خوبی است». این مکتب از هر کدام از پیروان خویش توقع دارد که بهترین انسان های عصر خود باشند و دست یابی به این توقع را امکان پذیر می داند. اصل چهاردهم - لزوم شناخت نیازها و برآوردن آن ها در حد تکلیف. در فرهنگ اسلامی تأکید فراوانی بر شناخت نیازهای انسان شده است. پیامبر اسلام (صلّی الله علیه و آله و سلّم) به صورت دعا بر این مسئله تأکید می کند: «خداوندا به نان ما برکت عطا فرما. زیرا اگر نان نباشد، نه نماز می گزاریم، نه روزه می گیریم و نه واجبات دیگر پروردگارمان را ادا می کنیم». پذیرش نیاز جنسی به عنوان یک نیاز قطعی و تسهیلات فراوان برای ارضای آن، در آموزش های اسلامی جلب توجه می کند. در مجموع دستور می دهند که نیازهای ناشی از شهوت در حد کفاف برآورده شوند، تا انسان وقت و انرژی کافی برای برآوردن نیازهای ناشی از فطرت را داشته باشد. اصل پانزدهم - لزوم توجه به این واقعیت که احکام الهی براساس دست یابی به مصلحت و دوری از ضرر هستند. در فرهنگ اسلامی تمام رفتارهای ارادی انسان در پنج گروه اصلی واجب، حرام، مستحب، مکروه و مباح، طبقه بندی شده اند. انجام کار واجب و خودداری از کار حرام الزامی است. انجام کار مستحب و عدم انجام کار مکروه ارجحیت دارد و در مورد کارهای مباح، انسان مختار است و دستورالعمل خاصی ندارد. نکته ی بسیار اساسی که امام صادق (علیه السلام) بر آن تأکید می کند این است که علت وجوب کار واجب و مستحب، دست یابی به مصلحت، و علت نهی از انجام دادن کارهای حرام و مکروه، دوری از ضرر برحسب مورد است. اصل شانزدهم - لزوم حفظ آگاهی و تمرکز فکر دایمی هنگام انجام هر کار. مکتب اسلام از پیروان خویش می خواهد که هنگام انجام هر کار، فقط به آن کار بیندیشند و به این ترتیب حداکثر بازده را ایجاد کنند. برداشت فوق که با مفهوم حضور قلب در آموزش های اسلامی مطرح شده است، لزوم حفظ آگاهی و تمرکز دایمی را گوشزد می کند. امام صادق (علیه السلام) می فرماید: «من دوست دارم که چون فرد مؤمنی از شما به نماز ایستد، روی دل خویش را به سوی خدا دارد و آن را سرگرم دنیا نسازد». اصل هفدهم - لزوم توجه به وجود راه حل اختصاصی برای هر کار. در مکتب اسلام بر این واقعیت تأکید می شود که برای هر مشکل فردی و اجتماعی، راه حلی اختصاصی وجود دارد و یک فرد مسلمان باید راه های خروج از یک مشکل را شناسایی و طبق ضوابط عمل کند. در آیه ی 189 سوره ی بقره چنین آمده است: «نیکوکاری به آن نیست که از پشت دیوار به خانه درآیید، چه این کار ناشایسته است. نیکویی آن است که پارسا باشید و به هر کار از راه آن داخل شوید». امام باقر (علیه السلام) در تفسیر آیه ی فوق چنین می فرماید: «معنای آیه این است که خوب نیست در کارها از غیر راه آن ها وارد شوید، بلکه لازم است در هر کاری از راه متناسب با آن وارد شوید». اصل هجدهم - لزوم پیش بینی مشکلات عمومی و پایداری در مقابل آن ها. در قرآن مجید عمومی بودن مشکلات برای تمام انسان ها مورد تأکید قرار گرفته است و خداوند در سوره ی بلد می فرماید: «ما انسان را در رنج آفریدیم». البته در ضمن تأکید شده است که با سختی، آسانی هم وجود دارد و در صورت صبر، تحمل و انجام تکالیف در مشکلات، به پاداش دست خواهید یافت. اصل نوزدهم - تکرار رفتارهای تکاملی و عدم اصرار بر رفتارهای منجر به سقوط. در مکتب اسلام ضمن تأکید بر تداوم کارهای واجب که عملاً موجب رشد و تکامل فرد می شوند، سعی می شود افراد به طور داوطلبانه رفتارهای نیک دیگری را، حتی اگر کوچک باشند، انتخاب کنند و انجام آن ها را برای خویش الزامی سازند و در این مورد نیز «سیاست تداوم» را پیدا کنند. امام صادق (علیه السلام) می فرماید: «بپرهیز از آن که انجام کاری را برای خویش الزامی سازی و قبل از یک سال آن را ترک کنی». اصل تکرار یکی از اصول نظریه ی یادگیری است و به منظور تثبیت مطالب آموخته شده، لازم است فرد نسبت به تکرار آن ها اقدام کند. برای دست یابی به رشد، خداوند متعال اعمالی چون نماز و روزه را به صورت تکرار آن ها برای انسان واجب کرده است که در مقیاس وسیع انسان های با ایمان در سطح جهان و در سال های مختلف عمر، رشد را به ارمغان می آورند. 17 رکعت نماز در روز واجب است و باید تا پایان عمر ادامه یابد. روزه که جنبه ی تمرین کنترل بر تمام امور انسان را دارد، به مدت 30 روز در سال واجب شده است. اصول بهداشت روان که در رابطه ی انسان با خود و با دیگران به کار می روند اصل بیستم - لزوم آماده شدن زمینه و زمان مناسب برای هر کار و آموزش تدریجی اصول رشد. با سیری اجمالی در روش پیامبران بزرگ الهی مشاهده می شود که تا آماده شدن زمینه و زمان مناسب برای هر کار، اقدام جدی برای انجام دادن آن را به تأخیر انداخته اند و هنگام آماده شدن زمینه و زمان مساعد، کار مورد نظر را با قاطعیت انجام داده اند. این اصل را می توان از مدت زمان لازم برای شکوفایی یک درخت تا رسیدن میوه نیز الهام گرفت. برداشت مکتب اسلام این است که فطرت انسان به طور تدریجی شکوفا می شود و در نتیجه واگذاری مسئولیت به او، باید به صورت تدریجی انجام شود. آموزش تدریجی در مورد نماز و روزه و فرایندهای قانون گذاری در صدر اسلام، مؤید این نظر هستند. به عنوان مثال، امام صادق (علیه السلام) می فرماید: «ما کودکان خود را امر می کنیم، در 7 سالگی به میزانی که می توانند روزه بگیرند که خود ممکن است تا ظهر، بیش تر یا کم تر باشد. و هرگاه عطش و گرسنگی بر آن ها غالب شود، افطار کنند، تا نسبت به روزه عادت و توانایی پیدا کنند». شما هم کودکان خود را از نه سالگی به میزانی که می توانند به روزه امر کنید و هرگاه عطش بر آن ها غلبه کرد افطار کنند. اصل بیست و یکم - احتیاط در امور فردی و اجتماعی و تأکید بر واقع بینی. اصل احتیاط یکی از اصول فقه اسلامی است که با مفهوم گسترده ای می تواند در امور فردی و اجتماعی راه گشا باشد. منظور از احتیاط در امور فردی این است که انسان طوری انجام وظیفه کند تا برایش روشن شود که تکلیف خود را در پیشگاه خداوند انجام داده است. مفهوم کلی این اصل در روابط بین فردی نیز قابل پیاده شدن است. علی (علیه السلام) می فرماید: «هرگاه نیکوکاری بر زمانی مشخص و جامعه ی مربوط به آن حاکمیت یابد و انسان به فردی که رسوایی او آشکار نگشته بدبین شود،میگنا دات آی آر، به او ستم کرده است و هرگاه فساد بر زمان و جامعه ی مربوط به آن حاکمیت یابد و انسان به فرد خوش بین باشد، خود را به خطر و تباهی انداخته است». بنابراین احتیاط هم در امور شخصی و هم در روابط بین فردی باید مراعات شود. اصل بیست و دوم - لزوم توجه به ظرفیت روانی خود و دیگران. در آموزش های اسلامی ظرفیت روانی انسان به ظرف های عادی تشبیه شده است و چنین آموزش داده می شود که بهترین ظرفیت، آن است که گنجایش بیش تری داشته باشد. در تعبیر دیگر، انسان ها بر حسب ظرفیت روانی و میزان بازدهی، به معادن طلا و نقره تشبیه شده اند. مفهوم شرح صدر عنوان دیگری است که در قرآن مجید برای ظرفیت روانی به کار رفته است. گستردگی ظرفیت روانی، مورد نیاز همه ی انسان هاست و علی (علیه السلام) پذیرش مسئولیت های اجتماعی را تنها با داشتن ظرفیت روانی وسیع امکان پذیر می داند. همان طور که فرد باید به ظرفیت روانی خود توجه داشته باشد، باید امکانات و محدودیت های دیگران را نیز، به طور واقع بینانه ارزیابی کند و توقعات خود را نسبت به آن ها تعدیل کند. امام باقر (علیه السلام) اختلاف در ظرفیت و محدودیت های افراد را متناسب با درجات ایمان به هفت درجه تقسیم می کند. سپس می افزاید که هر کسی در هر درجه ای از ایمان که باشد، نمی توان درجات بالاتر را به او تحمیل کرد. اصل بیست و سوم - لزوم توجه به کاربرد تمام امکانات خدادادی برای رشد خود و دیگران. بنابراین اصل، تمام امکاناتی که در جهان وجود دارند در اختیار انسان هستند. با توجه به اصل سوم از اصول رشد که هدف زندگی انسان را دست یابی به رشد به اصل سوم از اصول رشد که هدف زندگی انسان را دست یابی به رشد و رسیدن به درجه ی قرب الهی معرفی می کند، می توان به این نتیجه رسید که انسان باید تمام امکانات خدادادی را برای رشد خود و دیگران مورد استفاده قرار دهد و در هر لحظه به این واقعیت توجه داشته باشد. خداوند در قرآن مجید می فرماید: «آیا شما به حس مشاهده نمی کنید که خدا انواع موجوداتی را که در آسمان ها و زمین هستند برای شما مسخّر کرده و نعمت های ظاهر و باطن خود را برای شما فراوان کرده است». اصل بیست و چهارم - لزوم سالم بودن افکار و رفتار فرد برای خود و دیگران. براساس ضوابط قطعی فرهنگ اسلامی، رفتار انسان برای خود و دیگران نباید مضر باشد و حتی فکری که سلامت خود و جامعه را مختل کند، نباید به خود راه دهد. پیامبر اسلام (صلّی الله علیه و آله و سلّم) سلامت رفتار را معیار پذیرش اسلام می داند و می فرماید: «مسلمان کسی است که مسلمانان دیگر از دست و زبانش (افکارش) در امان باشند». اصل بیست و پنجم - لزوم توجه به موقعیت زمان و مکان و دفع افسد به فاسد. بنابراین اصل، انسان موظف است تکلیف خود را طبق امر و نهی های الهی انجام دهد، ولی باید توجه داشته باشد که تکلیف همواره یک نواخت نیست. به عنوان مثال در شرایط خاص و اضطراری ممکن است کارهای حلال، حرام و برعکس کارهای حرام، حلال شوند. کسی که روزه گرفتن برایش ضرر دارد، چنان چه روزه بگیرد کار حرامی مرتکب شده است و در شرایط اضطراری، خوردن گوشت مردار، خون، گوشت خوک و گوشت های تزکیه نشده به میزانی که انسان را از مرگ نجات دهد، واجب است. بر این دستورالعمل در آیه ی 173 سوره ی بقره تأکید شده است. اصل بیست و ششم - عدم سقوط تکلیف و لزوم انجام آن به میزان ممکن. براساس این اصل که از قاعده ای فقهی استخراج شده است، چنان چه انسان نتواند دستورات الهی را آن طور که باید انجام دهد، موجب سقوط کامل تکلیف نمی شود. بلکه او موظف است به هر شکل و هر میزان که می تواند، دستور را اجرا کند. علی (علیه السلام) می فرماید: «کاری را که نمی توان به طور کامل انجام داد، نباید یکسره آن را رها کرد». این دستورالعمل در روابط بین فردی نیز قابل پیاده شدن است. اصل بیست و هفتم - لزوم اقرار به تقصیر و عذرخواهی در موارد کوتاهی از انجام دادن تکلیف و پذیرش عذر دیگران. در آموزش های اسلامی تأکید فراوان شده است که انسان با انجام تکلیف در برابر خدا و خلق، کرامت نفس خویش را حفظ کند. زیرا در صورتی که در انجام وظیفه کوتاهی کند، به طور فطری احساس نیاز به عذرخواهی پیدا می کند و این موجب کاهش کرامت و ذلت او می شود. ولی به هر حال عذرخواهی در صورت کوتاهی، الزامی است. خداوند وعده فرموده است، کسی که طبق ضوابط اسلامی کارهای قبلی خود را جبران کند، او را عفو خواهد کرد. در روابط بین فردی نیز امام سجاد (علیه السلام) دستور می دهد، در صورتی که فردی از سمت راست، تو را دشنام دهد و به سمت چپ برود و عذرخواهی کند، عذر او را بپذیر. اصل بیست و هشتم - تأکید بر حفظ امید و چشمداشت پیروزی فردی و اجتماعی در صورت حاکمیت فطرت و عمل به تکالیف الهی. از دیدگاه مکتب اسلام، امید به عنوان یک محرک قطعی رفتار تلقی شده است و بسیاری از انحراف ها و اختلال های روانی را ناشی از فقدان امید می داند. ایمان به خدا، ناشی از امید به خدا و پاداش های او و کفر به علت یأس از رحمت خداوند است. پیامبر اسلام (صلّی الله علیه و آله و سلّم) می فرماید: «اگر امید و آرزو نبود، مادری فرزندی را شیر نمی داد و کسی درخت نمی نشاند». اصل بیست و نهم - لزوم توجه به نقش مثبت و منفی یادگیری در زندگی فردی و اجتماعی. در آموزش های اسلامی، بر روی نقش یادگیری و نقش مثبت و منفی آن در زندگی فردی و اجتماعی تأکید فراوان شده است. پیامبر اسلام (صلّی الله علیه و آله و سلّم) می فرماید: «هر نوزادی بر فطرت توحید متولد می شود. سپس پدر و مادر او را یهودی، نصرانی یا مجوسی می کنند». در این آموزش ضمن تأکید بر فطری بودن اعتقاد به خدا، این واقعیت جلب توجه می کند که آموزش و یادگیری، حتی می توانند یک جریان فطری و منطقی را خنثی و معکوس کنند. اصل سی ام - عدل و معیار قرار دادن خود در روابط اجتماعی. اصل عدل هم در زندگی فردی و هم در زندگی اجتماعی مورد تأکید اسلام است. براساس این اصل، انسان حق ندارد حتی به خود ظلم کند و ظلم به نفس به عنوان یک گناه تلقی می شود. در قرآن مجید تأکید شده است: «و لاتبخسوا الناس اشیائهم: پست و کم نکنید چیزهای مردم را». علامه طباطبایی کلمه ی بخس را به معنای نقص در وزن و اندازه گیری معنی می کند و استاد جعفری با توجه به کلی بودن پیام آیه ی مزبور، تمام جنبه های مربوط به انسان را در آن ملاحظه می کند و چنین معنی می کند که هیچ چیز از مردم را دست کم نگیرید. در نتیجه آیه ی فوق تنها در مورد خرید و فروش مصداق ندارد، بلکه شامل تمام روابط بین فردی می شود. یکی از نشانه های فطرت های رشد یافته و وجدان های بیدار این است که در روابط بین فردی، خود را معیار قرار می دهد و در نتیجه هر کار که مورد علاقه ی آن هاست، در مورد دیگران انجام می دهند و از هر برخوردی که خود متنفرند، در روابط بین فردی از آن خودداری می کنند. این دستورالعمل در تمام ادیان الهی مورد تأکید قرار گرفته است. علی (علیه السلام) در وصیت به امام حسن (علیه السلام) به همه ی جوامع بشری چنین آموزش می دهد: «ای پسرک من در آن چه بین تو و دیگری است، خود را میزان قرار ده. پس برای دیگری بپسند آن چه برای خود می پسندی و برای دیگری مخواه آن چه برای خود نمی خواهی و ستم مکن چنان چه نمی خواهی به تو ستم شود و نیکی کن چنان چه دوست داری به تو نیکی شود و زشت دان از خود آن چه را که از دیگری زشت پنداری و از مردم راضی و خشنود شو به آن چه که تو خشنود می شوی برای آن ها از جانب خود». معیار قرار دادن خود در روابط بین فردی را می توان به عنوان «راهکار عملی دست یابی به عدالت» تلقی کرد. اصل سی و یکم - اصل برائت و حمل به صحت کردن عمل مسلمانان. اصل برائت یکی از اصول فقهی است که بنابر آن تا به طور قطع معلوم نشود که خداوند کاری یا چیزی راحرام کرده، انسان می تواند به آن اقدام کند. اصل فوق در روابط بین فردی وسعت بیش تری دارد و به این صورت در اصل سی و هفتم قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران مطرح شده است: «اصل سی و هفتم اصل برائت است و هیچ کس از نظر قانونی مجرم شناخته نمی شود، مگر آن که جرم او در دادگاه ثابت شود.» امام صادق (علیه السلام) می فرماید: «همه چیز مباح و مطلق است تا زمانی که در آن نهی وارد شود». اصل سی و دوم - رازداری در مورد خود و دیگران. لزوم رازداری در مورد خود و دیگران را می توان به عنوان یکی از اصول رشد مطرح کرد. امام صادق (علیه السلام) می فرماید: «دوست خود را از سرّ خویش آگاه مساز، مگر به میزانی که اگر دشمن تو به آن آگاهی یابد ضرری به تو نرساند. زیرا دوست ممکن است روزی دشمن شود». نکته ی مهم این است که عدم رازداری به عنوان یک «عمل حرام» معرفی شده است و جنبه ی «توصیه ی صرف» ندارد. امام صادق (علیه السلام) در یک آموزش هشدار دهنده اعلام می کند: «اگر کسی علیه یک فرد با ایمان مطلبی بگوید و قصد ایجاد عار و ننگ و لکه دار کردن شخصیت او را داشته باشد و بخواهد او را از چشم مردم بیندازد، خداوند او را از ولایت خویش خارج می کند». اصول تکاملی بهداشت روانی در رابطه ی انسان با دیگران اصل سی و سوم - لزوم شناخت زمان و جامعه. در آموزش های اسلامی، تأکید فراوانی به لزوم شناسایی جو سیاسی و اجتماعی جامعه و انجام تکلیف براساس ضوابط شرعی و منطقی متناسب با آن شده است. علی (علیه السلام) معیار شناخت جامعه را قدرت پیش بینی حوادث می داند و چنین می فرماید: «شناخت آن کس نسبت به زمان خویش بیش تر است که از رویدادهای آن دچار شگفتی نشود». اصل سی و چهارم - مدیریت و کوشش برای شکوفایی تمام استعدادها براساس حاکمیت فطرت و قوانین الهی. علی (علیه السلام) یکی از علل بعثت پیامبران الهی را باور ساختن و شکوفایی ذخایر عقلانی انسان ها معرفی می کند. با توجه به این که پیامبران الهی مدیران طبیعی جامعه ی بشری هستند، می توان نتیجه گیری کرد که رژیم های حاکم بر جوامع بشری هنگامی می توانند موفق به شکوفایی ذخایر عقلانی این جوامع شوند که دقیقاً از آن ها پیروی کنند و در تمام روابط بین فردی و کارهای اجتماعی، قوانین توحیدی را حاکم کنند. تقسیم کار در محیط های خانوادگی و اجتماعی یکی از نتایج این اصل است. به عنوان مثال، خداوند نقش مدیریت در منزل را به مرد سپرده و می فرماید مردان سرپرست زنان هستند. نکته ی مهمی که باید به آن توجه داشت، قوام، به معنای سرپرستی است. از نظر لغوی، قوام به معنای امیر است. اینک در کشورهای عربی این مفهوم در نهادهای مختلف مورد استفاده قرار می گیرد، به عنوان مثال دانشگاه، مفهوم سرپرست دانشگاه را دارد. پذیرش این نقش بدون احساس فشار توسط زن، موجب امنیت و آرامش خانواده و عدم پذیرش آن، منجر به اختلال های فردی و اجتماعی می شود. اصل سی و پنجم - لزوم همکاری و هم بستگی با گروه های زیر حاکمیت فطرت و ارشاد گروه های زیر حاکمیت شهوت. وجود فطرت در همه ی افراد موجب می شود تا جوامع بشری در بعضی از اصول با هم توافق داشته باشند. برحسب شکوفایی یا عدم شکوفایی فطرت، دو تیره ی متضاد به وجود می آیند که گروه های مشابه، یکدیگر را جذب و گروه های متضاد یکدیگر را دفع می کنند. گروه هایی که در اثر آموزش های الهی در آن ها فطرت حاکمیت یافته است، دارای دو روش متفاوت هستند: 1- نسبت به یکدیگر مهربان هستند و احساس هم بستگی می کنند و میزان هم بستگی آن ها مانند اعضای بدن است که چنان چه عضوی از آن ناراحتی داشته باشد، درد آن را در سایر اعضا نیز حس می کنند. مطلب فوق، توسط امام صادق (علیه السلام) مورد تأکید قرار گرفته است. 2- نسبت به گروهی که در اثر عدم پذیرش توحید در آن شهوت حاکمیت یافته است، حالت ترحم وجود دارد و سعی می کنند این گروه را ارشاد کنند. بدیهی است چنان چه این گروه تغییر جهت ندهد و به سمت رشد سیر نکند، و در عمل موجب اذیت و آزار گروه های رشد یافته شود، انسان های رشد یافته از خود دفاع می کنند. از طرف دیگر گروه هایی که جریان شهوت در آن ها حاکمیت دارد، با گروه های رشد یافته تضاد و دشمنی دارند. این تضاد، گاهی عامل بروز جنگ های مختلف بین گروه های ملحد و موحد بوده است؛ ولی همواره هجوم از ناحیه ی گروه های زیر حاکمیت شهوت بوده است و گروه های رشد یافته، واکنش تدافعی داشته اند. اصل سی و ششم - تأکید بر وجدان عمومی و قدرت جامعه. وجود فطرت مشترک در بین انسان ها، موجب می شود افراد بتوانند برداشت های واقع بینانه ای نسبت به عملکرد یکدیگر داشته باشند. این همان چیزی است که تحت عنوان «وجدان عمومی» نام گذاری شده است و به عنوان مثال ظلم را در هر جا که باشد محکوم می کند. انسان های رشد یافته که هوای نفس و خواست های خویش را کنترل کرده اند و براساس برداشت های فطری و ضوابط دین الهی حکم می کنند، موقعیتی اختصاصی دارند. بر همین اساس پیامبر اسلام (صلّی الله علیه و آله و سلّم) می فرماید: «از زیرکی مؤمن بپرهیزید، زیرا با نور الهی (امور جهان را) مشاهده می کند». رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم) این برداشت را از آیه ی 75 سوره ی حجر که می فرماید: «در این برداشت ها نشانه هایی برای افراد زیرک است»، استنباط می فرماید. اصل سی و هفتم - واکنش متقابل و توجه به تحمل و تغافل. اصل واکنش متقابل و توجه به تغافل، یکی از اصول قطعی اسلام در روابط بین فردی است. در قرآن مجید آمده است: «هرگاه به شما تحیّتی گفته شد، به بهتر از آن تحیّت گویید و یا به همان اندازه آن را رد کنید. براساس همین اصل واقع بینانه و عقلانی است که علی (علیه السلام) اعلام می کند: «به هر ترتیب که عمل کنی جزا داده می شوی و آن چه را می کاری درو می کنی و آن چه امروز بفرستی فردا بر آن وارد می گردی». علی (علیه السلام) هم چنین، عامل اصلی معاشرت با مردم را به ظرفی تشبیه می کند که دو قسمت آن در احساس و یک قسمت در تغافل (خود را به ندانستن زدن و عدم توجه به حرف های طرف مقابل) است. علی (علیه السلام) تأکید می کند که از طریق تغافل نسبت به امور جزئی، قدر و منزلت خود را بالا ببرید. در قرآن مجید بر این نکته تأکید شده است که چنان چه انسان بتواند بدی را به وسیله ی کار نیک دفع کند، عواطف طرف مقابل تحریک می شود و کسی که با شخصی دشمنی دارد، آن چنان دوست می شود که گویی یکی از خویشاوندان اوست و تأکید می کند، تنها افرادی این قدرت را دارند که دارای بهره ای بزرگ از اخلاق و ایمان هستند. باید توجه داشت کاربرد هر کدام از دستورالعمل های فوق برحسب شرایط خاص و براساس تعقل انجام داده شوند. اصل سی و هشتم - لزوم خودداری از ستیزه جویی. امام هادی (علیه السلام) ستیزه جویی را موجب از بین بردن دوستی های قدیمی و هم بستگی های محکم بین فردی معرفی می کند و حداقل آن را تمایل به غلبه برطرف مقابل می داند که خود اساس قطع رابطه است. پیامبر اسلام (صلّی الله علیه و آله و سلّم) می فرماید: «هیچ گاه نشد که جبرئیل نزد من آید، جز آن که می گفت: ای محمد از بغض و دشمنی مردم بپرهیز». اصل سی و نهم - امر به معروف و نهی از منکر و لزوم شرکت در سالم سازی محیط. اینک نقش محیط های اجتماعی در بهداشت روانی، کاملاً شناخته شده است و ارتباط بسیار نزدیک و دو طرفه ای بین محیط اجتماعی و رفتار فردی وجود دارد. رابطه ی بین عوامل فرهنگی و رفتار انسان در نمودار شماره ی 1 خلاصه شده است. به همین علت در مکتب اسلام، سالم سازی محیط از طریق امر به معروف (امر به کارهای رشد دهنده و ایجاد تسهیلات تکاملی) و نهی از منکر (نهی و کنترل رفتارهای منجر به سقوط) به عنوان یک امر واجب و عبادتی در ردیف نماز، روزه و سایر عبادت ها مطرح شده است. در حقیقت، امر به معروف و نهی از منکر را می توان نوعی روان درمانی هدایتی تلقی کرد که به صورت فردی یا گروهی انجام می شود. بهترین روش امر به معروف و نهی از منکر، روش عملی آن است. امام صادق (علیه السلام) می فرماید: «مردم را با اعمال خود به سوی خدا بخوانید و از گروه دعوت کنندگان با زبان نباشید». با توجه به این واقعیت که دین الهی به واقع گرایی دعوت می کند و نتیجه ی کاربرد و یا عدم کاربرد دستورات آن ابدی است، عواطف انسانی حکم می کند که به منظور آسایش برادران و خواهران خود در سرتاسر جهان هم در دنیا و هم در آخرت، موازین الهی را با ادب و احترام برای آن ها بیان کنیم، تا به خواست خدا رشد کنند. نمودار شماره ی 1 - سلسله مراتب علل و ارتباطات، از عوامل فرهنگی تا عناصر شیمیایی که باید هم در آسیب شناسی روانی و هم در بهداشت روانی مورد توجه قرار گیرند. اصل چهلم - اصالت دادن به حق و نه به اکثریت. قرآن مجید و سایر آموزش های اسلامی سعی دارند این واقعیت را بازگو کنند که اغلب مردم زیر حاکمیت شهوت قرار دارند و قادر به کنترل آن نیستند. در نتیجه، از این که انسان ها تطابق با اکثریت را به عنوان معیار زندگی عادی بپذیرند، هشدار می دهند. در آیه ی 116 سوره ی انعام چنین آمده است: «اگر از اکثریتی که بر زمین زیست می کنند پیروی کنی، تو را از خدا گمراه سازند. زیرا جز از پی گمان نمی روند و جز به دروغ سخن نمی گویند». این برداشت می تواند به عنوان نوعی واکسیناسیون تلقی شود و لازم است، افراد جامعه به این واقعیت نامیمون هشدار داده شوند، تا زمام فکر خود را بدون کنترل به دست اکثریت نسپارند. چنان چه انسان با ایمان، به درجه ای از رشد دست یافته باشد که به واقع گرایی و حق بودن روش خویش آگاهی یابد، زیاد بودن افرادی که زیر حاکمیت هوای نفس هستند، او را از مسیر خود منحرف نمی کند. در قرآن مجید، ابراهیم (علیه السلام) به عنوان یک «امت واحد» معرفی شده است. یعنی در یک مقطع زمانی، جز ابراهیم (علیه السلام) انسان موحدی بر روی زمین وجود نداشت و او توانست دین خود را جهانی کند. آیا می توان گفت منظور از معنویت از دیدگاه اسلام، همین اصول 40 گانه هستند؟ در حقیقت این اصول چکیده ی پیام های ادیان الهی در طول تاریخ هستند و بنا بر تعبیر استاد محمدباقر حکمت نیا (رض) که از علمای معاصر اسلام بودند، فطرت و علوم حاکم بر جهان، بر 4 منبع اصلی یعنی قرآن، سنت، پیامبر و امامان معصوم (علیهم السلام)، استوار هستند. البته در شکل گسترده، اینجانب آمادگی دارم تا در 6 واحد درسی نظری و 6 واحد درسی عملی، اصول فوق را مورد بررسی قرار دهم و از کارایی آن ها در روان درمانی، مشاوره، برنامه ریزی و مدیریت، تعلیم و تربیت و آموزش های قبل از ازدواج دفاع کنم. به نظر می رسد شکل خلاصه شده ی آن را می توان در 3 واحد درسی با عنوان «جزئی از آموزش های الزامی»، برای تمام قشرهای جامعه تدریس کرد و بهترین مکان برای آموزش آن، «دانشگاه سراسری صدا و سیما» است. یقیناً منظور کردن این آموزش ها در برنامه ی درسی مقاطع دبیرستان و دانشگاه، می تواند در دست یابی به زندگی سالم، به انسان ها کمک کند. باید توجه داشت اصول ذکر شده، همگی جنبه ی عقلانی دارند، یعنی اگر دین اسلام هم بر آن ها تأکید نمی کرد، به عنوان یک روش عقلانی قابل دفاع بودند. به همین علت خداوند به پیامبر خود، عنوان «تذکر دهنده» می دهد. یعنی این اصول برای همه ی مردم روشن هستند و وظیفه ی پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) تذکر دادن نسبت به آن هاست. زمینه های انسانی برای پذیرش فرهنگ توحیدی فرهنگ الهی اسلامی دارای ریشه های قوی در آموزش های الهی و فطرت انسان هاست که در این فرهنگ با تعبیر پیامبر برونی و پیامبر درونی از آن ها یاد می شود و هر دو عامل به عنوان مکمل یکدیگر وارد عمل می شوند. به عبارت دیگر، فرهنگ و روان شناسی الهی - اسلامی قابل جدا شدن از یکدیگر نیستند. بنابر نظریه ی مکتب روان شناسی الهی - اسلامی، انسان تنها از طریق آموزش، اعتقاد و کاربرد آموزش های الهی به آرامش روانی دست می یابد. در قرآن مجید آمده است: «أَلاَ بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ»، یعنی «با یاد خدا، قلب ها آرام می گیرند» (رعد: 28). امام صادق (علیه السلام) در تفسیر مفهوم ذکر می فرماید: «منظور از مفهوم ذکر، یادآوری خداوند در انجام امور حلال و حرام است و منظور از ذکر، فقط گفتن سبحان الله و الحمدلله نیست». در جای دیگر، امام (علیه السلام) اضافه می فرماید: «اگرچه این کلمات هم جزء ذکر هستند، ولی منظور اصلی تطبیق رفتار با آموزش های الهی است». بر این اساس در فرهنگ توحیدی، با اعتقاد به وجود خداوند به عنوان آفریدگار انسان و رب و پرورش دهنده ی او، فرد موظف است تمام رفتارهای ارادی خود را بر آموزش های توحیدی بنیان کند. بر اساس برداشت فوق جز فرآیندهای زیستی و نباتی که آن ها هم طبق قوانین تکوینی الهی به صورت خودکار در جریان هستند، اگر انسان بخواهد به زندگی سالم دست یابد، موظف است تمام رفتارهای ارادی، یعنی اعمال فردی و اجتماعی خود را با دستورات الهی وفق دهد. هنر او در زندگی کوشش برای یادگیری آموزش های الهی، تطبیق و کاربرد آن ها در شرایط زمان و مکان زندگی خویش است. در این حال، رفتار انسان طبق کنترل و ضوابط خاص الهی انجام می شود و حق ندارد هر طور که می خواهد رفتار کند. به طور خلاصه می توان گفت، یک انسان موحد فردی کنترل شده است که تمام غرایز، تمایلات شهوانی و رفتارهای ارادی او، طبق ضوابط قوانین الهی کنترل شده اند. این سازوکار کنترل در اصطلاح ادیان الهی، تقوا نام دارد و فرد برخوردار از خودکنترلی به نام «انسان متقی» معرفی می شود. مسیح (علیه السلام) در حالی که به شاگردان خود آموزش می دهد، این سازوکار را به صورت زیر مطرح می کند: «جسدت را مانند اسبی که در آسودگی ویژه ای زندگی می کند نگه دار، زیرا اسب را غذا به اندازه می دهند ولی بی نهایت کار می کشند و لگام را در دهان او می گذارند تا طبق اراده و خواست تو برود و او را می بندند تا کسی را نیازارد. هرگاه نافرمانی کند او را می زنند. پس ای برنا با تو هم این چنین کن تا همیشه با خدا به سر بری. کلام من نباید به هیچ وجه تو را خشمگین کند. زیرا داوود پیامبر خود، همین کار را کرده آن طور که خودش اعتراف نموده و می گوید: من مانند اسبی در خدمت تو و همیشه با تو هستم». علی (علیه السلام) نیز می فرماید: «ان کل مؤمن ملجم» یعنی «هر انسان مؤمن مهار شده است». در حقیقت مجموعه ی آموزش های الهی را می توان به عنوان مهارها و لگام هایی ذکر کرد که انسان را در مسیر رشد و کمال، تثبیت می کنند. نظریه ی اصلی در فرهنگ اسلامی این است که انسان از طریق کنترل خویش و کاربرد آموزش های توحیدی، به زندگی سالم و رشد روانی دست می یابد. می توان گفت اتخاذ تصمیم برای دست یابی به «خود کنترلی» و کوشش در این مسیر، راهکار اصلی برای استفاده از فرهنگ الهی دست یابی به رشد است. علی (علیه السلام) علت بعثت پیامبران الهی را به صورت زیر بیان می کند: «خداوند رسولانی را در بین آن ها برانگیخت و پیامبرانی را پی در پی فرستاد تا عهد و پیمان خدا را که در فطرت آن ها بود بطلبند و نعمت فراموش شده را یادآوری کنند و از راه تبلیغ با ایشان گفت و گو کنند و عقل های پنهان شده را برانگیزند و به کار اندازند و آیات قدرت را به ایشان نشان دهند». بنابر تعبیرهای فوق، آموزش های پیامبران الهی ابزاری برای رشد عقل فطری (فطرت) هستند و بر این اساس، آن ها را باید به عنوان «قوانین رشد روانی، فردی، اجتماعی و معنوی انسان» تلقی کرد و با این عنوان مورد استفاده قرار داد. منبع مقاله: حسینی، سیّد ابوالقاسم؛ (1387) سبک و روش زندگی استاندارد و نقش آن در تأمین سلامت بدنی، روانی، اجتماعی و معنوی انسان، تهران: نشر قطره     ]]> روانشناسی اسلامی Thu, 01 May 2014 21:08:48 GMT http://migna.ir/vdcb05b5.rhbawpiuur.html بررسی تطبیقی شخصیت انسان منتظر با شخصیت سالم از دیدگاه روان‌شناسی کمال http://migna.ir/vdcf1yd0.w6djxagiiw.html چکیده این نوشتار به بررسی تطبیقی ویژگی‌های شخصیت انسان منتظر با شخصیت سالم از دیدگاه روان‌شناسی کمال پرداخته است. از این‌روی، پس از تبیین مفاهیم شخصیت، انتظار، روان‌شناسی کمال و مؤلفه‌های روان‌شناختی انتظار، به بررسی نقش هر یک از این مؤلفه‌ها بر شخصیت انسان منتظر می‌پردازد و آن‌گاه آن را با معیارهای سلامت روان از دیدگاه روان‌شناسی کمال مقایسه می‌کند. واژگان کلیدی: شخصیت، منتظر، روان‌شناسی کمال. مقدمه انسان‌ها طبیعتاً در پی رسیدن به کمال هستند و دست‌یابی به این هدف نیازمند الگوها و روش خاصی است. دیدگاه‌های روان‌شناسان کمال، الگوها و معیارهایی را برای رسیدن به این هدف مهم انسانی بیان می‌کند. بنابر دیدگاه ما، مهدویت بهترین مکتب برای ارائة الگوها و راه‌های رسیدن به کمال واقعی است. در حقیقت، انتظار نقش مهمی در سازندگی، پویایی و اصلاح فرد و جامعه در زمان غیبت دارد و اگر انسان منتظر به وظایفی عمل کند که برای او برشمرده شده، به الگوی مطلوب انسان دین‌دار دست می‌یابد و به جایگاه و مرتبه والایی می‌رسد. به عبارت دیگر، انسان منتظر با رعایت همة شرایط انتظار به همان شأن و منزلتی می‌رسد که مورد انتظار دین اسلام است؛ بالاترین نقطة کمال. (شفیعی سروستانی، 1380: 20) لذا این مقاله با بررسی تطبیقی ویژگی‌های شخصیتی انسان در مکتب انتظار با شخصیت سالم از دیدگاه روان‌شناسی کمال، صحت این مدعا را بررسی می‌کند. اهمیت پژوهش شناخت انسان کامل از دیرباز معیاری برای شناخت افراد انسانی به شمار می‌رفته است. شاید بتوان گفت ریشة گرایش به شناخت انسان کامل، میل درونی آدمی به کمال و هم‌چنین دوری وی از نقص، ضعف و حقارت است. تطور در دوره‌های گوناگون شناسایی انسان بر مفهومی خاص تکیه دارد. از این‌رو، هر اندیشمند و متفکر و هر مکتب و نظام فکری برای شناسایی انسان بر مفهومی ویژه و برداشتی خاص از انسان تکیه می‌کند که در واقع تلقی وی را از انسان نشان می‌دهد. (ادیبی، 1356) انگیزش و گرایش ذاتی آدمی به کمال و تعالی و شناخت توصیفی وی از خویش او را به سمت شناخت بایدها و نبایدها و آگاهی از الگوها و معیارهای انسانی می‌کشاند. میل به کمال و دوری از نقص، ضعف و رذالت، آدمی را به یافتن الگوی مطلوب و معیاری ایده‌آل ره می‌نماید و لذا می‌توان گفت توجه انسان برای شناسایی و یافتن الگو و ایده‌آل از میل کمال‌طلبی وی برآمده است. همین جست‌وجوی بی‌پایان انسان را واداشته تا موجودات ماورایی و رب‌النوع‌ها و زمانی هم شخصیت‌های تاریخی را انسان کامل پندارد. از این‌رو، ردپای انسان کامل را در همة فرهنگ‌ها و مکاتب فکری و ادیان به گونه‌ای می‌توان یافت. (نک: واعظی، 1377: 5) در این میان برخی از روان‌شناسان معاصر بر اساس جهان‌بینی خویش، انسانی را نمونه و برتر معرفی نموده‌اند و عنوانی خاص چون «انسان خلاق»، «انسان خود‌انگیخته»، «انسان به فعلیت رسانده» بر آن نهانده‌اند. شاید بتوان گفت به عدد انسان‌شناسان، نمونه‌ای از انسان کامل معرفی شده است.  با روشن شدن جایگاه و اهمیت شناسایی انسان و شناخت انسان کامل، به منزلة الگو، به بررسی تطبیقی انسان مطلوب و ایده‌آل در مکاتب روان‌شناسی و ویژگی‌های انسان منتظر می‌پردازیم. تعریف شخصیت شخصیت، الگوی نسبتاً پایدار و ثابت افکار، هیجان‌ها و رفتار یک فرد است که ویژگی‌های نسبتاً با‌ثبات و پایداری را دربر می‌گیرد که صفت نامیده می‌شود؛ صفاتی مانند زودرنجی و مضطرب بودن. (کریمی، 1388: 180) روان‌شناسی کمال روان‌شناسى کمال به جنبة سالم طبیعت آدمى مى‏پردازد، نه به جنبة ناسالم آن (بیمارى روانى). هدف آن نیز درمان مبتلایان به روان‌نژندى و روان‏پریشى نیست، بلکه بیدارى و رهایى استعدادهاى عظیم انسان براى از قوه به فعل رساندن و تحقق بخشیدن توانایی‌هاى خویش و یافتن معناى ژرف‌ترى از زندگى است. تصویرى که روان‌شناسان کمال از طبیعت انسان به دست مى‏دهند، خوش‏بینانه و امیدبخش است. آنان به قابلیت گسترش و شکوفایى کمال خود و تبدیل شدن به آن‌چه در توان آدمى است اعتقاد دارند. هفت نظریه از روان‌شناسان بزرگ انتخاب شده که با وجود نقاط اشتراک فراوان، هر کدام تصویر جداگانه‏اى از انسان مطلوب ارائه کرده‏اند. روان‌شناسان کمال دربارة موارد زیر، نظر خود را به گونه‌ای طبقه‌بندی شده مطرح کرده‌اند: «انگیزش، تأکید بر هشیار یا ناهشیار، تأکید بر گذشته، تأکید بر حال، تأکید بر آینده، تأکید بر افزایش یا کاهش تنش، نقش کار و هدف‌ها، احساس مسئولیت دربارة دیگران و ماهیت ادراک». (شولتس، 1385: 6) برخی روان‌شناسان کمال عبارتند از: آلپورت (G.Allport) (الگوی انسان کامل)، راجرز (C.Rogers) (الگوی انسان با کنش کامل)، فروم (E.Fromm) (الگوی انسان بارور)، مزلو (A.Maslow) (الگوی انسان خواستار تحقق خود)، یونگ (C.G.Jung) (الگوی انسان فردیت یافته)، فرانکل (V.Frankl) (الگوی انسان از خود فرارونده) و پرلز (F.Perls) (الگوی انسان این‌مکانی و این‌زمانی). مفهوم انتظار معنای لغوی انتظار عبارت است از: انتظار آن را کشید، منتظر آن شد، متوقع آن شد، به آن مهلت داد. (بندرریگی، بی‌تا) لفظ انتظار مفهومی ضد یأس دارد و مراد از «در انتظار چیزی بودن» آن است که وقوع آن را یقینی بداند و چشم به راه آن باشد. (فقیه ایمانی، 1384: 118) الگوی مهدویت در اسلام، مجموعه نظام اعتقادی فرد دربارة امام عصر(عج) را گویند که پیرو آن، انتظار حضرت و تکالیف خاص دربارة ایشان برای وی لازم می‌گردد. اعتقاد به امام عصر(عج) به معنای ایمان و اعتقاد به امام معصومی (دوازدهمین امام شیعیان) است که متولد شده و اکنون در پَسِ پرده غیبت به سر می‌برد و روزی به مشیت الهی ظهور خواهد کرد. (بهرامی‌احسان، بی‌تا) مؤلفه‌های انتظار انتظار در مکتب اسلام، تنها رویکردی عاطفى نیست، بلکه رویکردهاى معرفتى، اجتماعى، اخلاقى و فردى را نیز شامل مى‏شود. از این‌روى، مى‏توان انتظار را هم‌چون منشورى دانست که تجلیات گوناگونى دارد. در بُعد روان‌شناختى انتظار، بیشتر به آثار کارکردى آن توجه می‌شود؛ (شرفی، 1382: 22 - 30) اهدافی که یک منتظر واقعی برای خود ترسیم می‌کند و تمام توان خود را در راه رسیدن به آنها به کار می‌بندد و اوج‌هایی که شیعه در تمام قرن‌ها و عصرها بدانها چشم دوخته و خود را در مسیر دست یافتن بدانها قرار می‌دهد. (احمدی سعدی و فرزادفرد، بی‌تا:190) انتظار امام معصوم(ع) از لحاظ روان‌شناختی، حالت‌های زیر را در انسان پدید می‌آورد: امید، آمادگی و اشتیاق. هر یک از این مؤلفه‌ها در شخصیت انسان منتظر تأثیراتی خواهد گذاشت (بهرامی‌احسان، بی‌تا) که در ذیل به آنها پرداخته خواهد شد. مؤلفة امید بُعد امید به ظهور امام زمان(عج) عبارت است از حالاتی که انسان منتظر دارای آن است و نشان‌دهندة آرزو و امید ظهور امام عصر(عج) است. (همو) برای درک تأثیر مؤلفة امید در شخصیت انسان منتظر باید ابتدا به بررسی رابطة انتظار با زمان پرداخت. الف) انتظار و زمان گذشته 1. امیرمؤمنان علی(عج) دربارة تأثیر وراثت و انتقال ویژگی‌هاى والدین به فرزندان می‌فرماید:حُس‍‍ن الأخلاق برهان کرم الأعراق؛ (تمیمی آمدی، 1366: 254)خوی نکو، نشان رگ و ریشۀ نیکوست. تأثیر وراثت، به معنای اختیار نداشتن انسان نیست، بلکه بیان روند طبیعی انتقال صفات از اصل به فرع است. در حقیقت، سعادت، شقاوت، کفر، ایمان و... در کودک حالت تعلیقی دارد که چون در محیط مساعد قرار گیرد، به فعلیت می‌رسد. 2.  به بیان دیگر، نقش وراثت آن است که زمینه‌های سرشتی را قوی‌تر می‌کند و ضریب امکان تحقق آنها را در شرایط محیطی مناسب افزایش می‌دهد. (رفیعی، 1371: ج3: 164) پس اگر انسان در انتخاب همسر دقت کند و عوامل دینی و اخلاقی را در اولویت قرار دهد، زمینه و بستری فراهم می‌آورد تا در آینده بتواند به آسانی محبت حضرت مهدی(عج) را به فرزند خود انتقال دهد و بر منتظران واقعی حضرت بیفزاید. از همین روی، پیامبر اسلام(ص)  می‌فرمایند:تزوّجوا فی الحجز الصالح، فإنّ العرق دسّاس؛ (متقی هندی، 1409: ج16: 296: ح44559) با خانواده خوب و شایسته وصلت کنید، زیرا رگ و ریشه اثر دارد. 2. حضرت علی(عج) دربارة تأثیر محیطى که کودک در آن رشد کرده (دوران کودکى) فرموده است: قلب نونهال، مثل زمین خالی می‌ماند که هرچه در آن بکاری می‌پذیرد. (شریف رضی، 1412: ج3، 40: نامه 31) هم‌چنین حضرت علی(ع) از پیامبر(ص)  نقل می‌فرماید: أدِّبوا أولادَکم علی ثلاث خصالٍ: حبّ نبیِّکم و حبِّ أهلِ بیته و قرائةِ القرآنِ؛ (محمدی ری‌شهری، 1383: ج14: 368)  فرزندان خود را بر سه صفت تربیت کنید: دوستی پیامبرتان، محبت اهل‌بیت او و قرائت قرآن. محبت حضرت مهدی(عج)، ارزشی است که می‌تواند از راه خانواده به فرزندان انتقال یابد و در درونشان نهادینه شود، اما این انتقال محبت، باید با معرفتی فهمیدنی برای کودکان همراه باشد. در حقیقت، محبت یعنی دوستی همراه با عمل به دستورات اهل‌بیت و به عبارت دیگر، دوستی اهل‌بیت و در گفتار، کردار و پندار، مانند آنان بودن. چنین محبتی می‌تواند سعادت و خوش‌بختی را برای خانواده‌ها به ارمغان آورد و فرزندان آنان را در زمرة منتظران راستین حضرت قرار دهد. اسلام و در نتیجه مکتب انتظار، دربارة تأثیر گذشتة فرد در رشد و شکوفایى استعدادها، شکل و جهت‏دهى به رفتار، الگودهى و آموزش، انتقال ارزش‌هاى اخلاقى و انتقال آداب و رسوم و قوانین اجتماعىِ تأییدشده در منابع اسلامی تردید نمی‌کند. با وجود این، برخلاف دیدگاه فروید دربارة کنش متقابل میان جنبه‏هاى ارثى و عوامل محیطى، اسلام این تعامل را همیشه تعیین‌کننده نمی‌داند، بلکه تعامل وراثت و محیط را در قلمرو رفتارهاى اختیارى انسان زمینه‏ساز می‌داند و اراده و انتخاب شخص را عامل تعیین‌کننده برمی‌شمارد؛ یعنى انسان مؤمن در مکتب انتظار، هیچ‌گاه مجبور و اسیر دست‏بسته گذشتة خود نیست و با اراده و اختیار آگاهانة خود مسیر کمال و تعالى خود را برمى‏گزیند. (آذربایجانى، 1375: 6 - 22) آلپورت نیز معتقد است تجربه‌های کودکی در رشد و پرورش شخصیت سالم اهمیت دارند. با وجود این، بنابر عقیدة وی، جراحت‌ها و کشمکش‌های دوران کودکی شخصیت‌های بالغ را نمی‌راند. روان‌نژندها اسیر تجربه‌های کودکی خویشند، اما اشخاص سالم از قید و اجبارهای گذشته آزادند. به نظر آلپورت، نیروهای نا‌آگاه یا تجربه‌های کودکی رهنمون شخصیت سالم نیستند. در حقیقت زمانی که شخصیت سالم شکل گرفت، از گذشته آزاد است. (کریمی، 1388: 15، 25، 34) در این‌باره دو. آن شولتس (D. Schultz) نیز مى‏نویسد: سلامت روانى، پیش‏نگر است، نه پس‏نگر. دورنما، چیزى است که شخص امیدوار است بشود نه آن‌چه پیش‏تر روى داده است و دگرگونى‏پذیر نیست. (کریمی، 1388: 34) راجرز نیز منکر تأثیر گذشته بر شیوة نگرش حال نیست و این تأثیر را در میزان سلامت روانی انسان‌ها مؤثر می‌داند، اما معتقد است که اشخاص سالم می‌توانند خودشان راهنمای دگرگونی و کمال خویش باشند و زندگی‌شان را بدون تأثیر رویدادهای گذشته هدایت کنند. او اهمیت زمان حال و چگونگی ادراک آن را برای شخصیت سالم، بیش از گذشته می‌داند. (کریمی، 1388: 40 و 55) ب) انتظار و زمان حال سید بن طاووس دعای عهد را به نقل از امام صادق(ع) چنین آورده است: بار خدایا! من در بامداد این روز و تمام دوران زندگانی‌ام، عهد و عقد و بیعتی را که از آن حضرت بر گردن دارم با او تجدید می‌کنم... . در روایتی نیز آمده است: فتوقّعوا الفرج صباحاً و مساءً؛ (کلینی، 1363: ج1: 333: ح1) هر صبح و شام منتظر فرج باشید. هم‌چنین روایت شده است: ثم یقبل کالشِّهاب الثّاقب؛ (مجلسی، 1403: ج51: 72: ح13)و سپس هم‌چون شهاب فروزانی خواهد آمد.امام زمان(عج) نیز با توجه به ناگهانی بودن امر ظهور، همة شیعیان را در زمان غیبت به اعمال پسندیده و دوری از اعمال ناپسند فرا می‌خواند و می‌فرماید:پس هر یک از شما باید آن‌چه را پیشه سازد که موجب دوستی ما می‌شود و از هر آن‌چه موجب خشم و ناخشنودی ما می‌گردد دوری گزیند؛ زیرا امر ما به یک‌باره و ناگهانی فرا می‌رسد و در آن زمان توبه و بازگشت برای کسی سودی ندارد و پشیمانی از گناه، کسی را از کیفر ما نجات نمی‌بخشد. (همو: ج53: 175 - 176: ح7) این روایات نشان می‌دهد تأکید اصلى مکتب انتظار، شکوفایى استعدادها و نیروها در زمان حال است که باید بدون از دست دادن فرصت دست ‏به کار شد. از این جهت مى‏توان گفت دیدگاه روان‌شناسان کمال، خصوصاً دیدگاه «پرلز» که بر زمان و این مکان تأکید بسیار دارد، با دیدگاه مکتب انتظار تقریباً مشترک است. پرلز معتقد است با وجود این‌که باید از گذشته آگاه بود، نباید در آن زیست و هم‌چنان‌که باید برای آینده برنامه‌ریزی کرد، نباید برنامه‌ریزی را جانشین زمان حال قرار داد. او می‌گوید: شخصیت سالم در زمان حال و برای حال زندگی می‌کند. از نظر او، این مکان و این زمان است که تنها واقعیت موجود است و باید مسئولیت زیستن در هر لحظه و بهره‌مند شدن از این تجربه‌ها را به عهده گرفت. (کریمی، 1388: 181 - 182) ج) انتظار و زمان آینده انتظار، نور سپید و بارقۀ امید را در دل انسان زنده می‌کند:وَ أَشرَقَتِ الأَرضُ بِنُورِ رَبِّها؛ (زمر: 69)و زمین به نور پروردگارش روشن گردد.امام صادق(ع) «بنور ربها» را «امام الارض» می‌نامند. (قمی، 1387: ج2، 253)انتظار فرج از آن جهت مورد تأکید و توصیة اهل‌بیت(ع) بوده که امید به آینده را در شیعۀ منتظر پدید می‌آورد و همین امید، نقش بزرگی در زندگی او دارد. (احمدی سعدی و فرزاد فرد، بی‌تا: 178) امام علی(ع) می‌فرمایند:منتظر فرج باشید و از رحمت خداوند ناامید نباشید. همانا دوست‌داشتنی‌ترین کارها در پیشگاه خداوند انتظار فرج است تا وقتی که مؤمن این حالت خود را حفظ کند. (صدوق، 1403: ج2، 616)امید، محرک انسان براى رویارویى با آینده است. برخى آن را انگیزه و برخى دیگر آن را نیاز آدمى مى‏دانند. به عقیده مزلو، از روان‌شناسان مکتب کمال، «انگیزة آدمى، نیازهاى مشترک و فطرى است که در سلسله مراتبى از نیرومندترین تا ضعیف‏ترین نیاز قرار مى‏گیرد.» (کریمی، 1388: 91) آدمى، پیوسته و در پى انجام هرکارى، به دنبال غایت و مقصودى مشخص بوده و قبل از اقدام به آن نیز، نیازمند انگیزه‏اى براى آغاز عمل است. بر این اساس، انسان براى تداوم زندگى و تحمل دشواری‌هاى آن، نیازمند انگیزه‏اى نیرومند است که در پدیدة «امید به آینده» تجلى مى‏یابد؛ آینده‏اى که به مراتب، عالى‏تر، زیباتر و بهتر از امروز باشد. (شرفی، 1382: 22 - 30) واژة رمزگون «انتظار» در متون دینی همین آرمان را بسط می‌دهد و آشکار می‌کند. بدین سبب، منتظران در فراسوی امروز به فردا می‌نگرند؛ فردایی که همة سویه‌های زندگی انسان در آن زیباتر و پرمعناتر است. این اصل آینده‌اندیشیِ معناساز، تنها به مفاهیم سیاسی و اجتماعی بازنمی‌گردد. فردیتِ مبتنی بر چنین انگاره فرا‌اندیشانه دینی نیز سامانی متمایز از دیگرگونه‌های زندگی فردی دارد.مؤمن در این دیدگاهِ ایمان‌ساخته، «منتظر» است. این انتظار، رشدخواهی، تحرک و امید را در پی می‌آورد. از نظر فرانکل، رویکرد آینده‏گرا با ویژگى «سلامت روان» از نسبت معقول و منطقى برخوردار است؛ چرا که او شخصیت‌هاى سالم را دارای ویژگی‌هاى دیگرى هم می‌داند؛ به آینده مى‏نگرند و به هدف‌ها و وظایف آتى توجه مى‏کنند و در واقع به چنین هدف‌هایى نیاز دارند. ویژگى انسان است که تنها با نگرش به آینده مى‏تواند زندگى کند. او در ادامه نظریاتش مى‏افزاید: بدون اعتقاد به آینده، «محمل معنوى» زندگى از میان مى‏رود و روح و جسم به سرعت محکوم به فنا مى‏گردد. باید براى ادامه زندگى دلیلى داشت؛ در راه هدفى آتى کوشید وگرنه زندگى معناى خود را از دست مى‏دهد. (کریمی، 1388: 166) به نظر فرانکل، اعتقاد به آینده، هم عامل معناداشتن زندگى و هم عامل تداوم و استمرار آن است. چنین تعبیرى، نقطة اوج نظریات روان‌شناسان در این زمینه است.آلپورت نیز می‌گوید: راهنمای اشخاص بالغ، زمان حال و هدف‌ها و انتظارهایی است که از آینده دارند. افراد سالم به آینده مى‏اندیشند و در آینده زندگى مى‏کنند. (همو: 15و 20) تأثیر مؤلفة امید در شخصیت انسان منتظر الف) هدف‌مندی اهداف انسان، مسیر حرکت وی را روشن می‌کنند. امید در زندگی موجب می‌شود انسان بتواند برای خود اهدافی را در نظر بگیرد. انسان منتظر با امید به ظهور نور و عدالت در حقیقت، اهداف کلان زندگی خود و جامعه را با رویکرد به نصرت الهی،  پیروزی و به‌روزی و غلبة حق بر باطل،  گسترش عدالت  و بالأخره فراگیری هدایت، لطف و رحمت  مشخص می‌کند. (آذربایجانی، 1385: 65 - 77) آلپورت، از صاحب‌نظران علم شخصیت می‌گوید: اشخاص برخوردار از سلامت روان، فعالانه در پى هدف‌ها و امیدها و رؤیاهاى خویشند و رهنمون زندگى‏شان، معناجویى و ایثار و حسن تعهد است. تعقیب هدف، هیچ‏گاه پایان نمى‏پذیرد. اگر هدفى را باید کنار گذاشت، باید بی‌درنگ انگیزة تازه‌ای آفرید. (کریمی، 1388: 20) از نظر آلپورت، جنبة اصلی شخصیت آدمی، مقاصد سنجیده و آگاه، یعنی امیدها و آرزوهای اوست. این هدف‌ها انگیزة شخصیت سالم قرار می‌گیرند. او کانون وجود آدمی را داشتن هدف‌های درازمدت می‌داند و بشر را از حیوان، سال‌مند را از کودک و در بسیاری موارد شخصیت سالم را از شخصیت بیمار متمایز می‌سازد. (Allport, 1955: 51) فرانکل نیز معتقد است اشخاص سالم همواره در تلاش برای رسیدن به هدف‌هایی هستند که به زندگی‌شان معنا می‌بخشد. (کریمی، 1388: 161) ب) وحدت شخصیت انتظار به منزلة آرمان، موجب تمرکز افکار و نیروهاى آدمى مى‏شود؛ زیرا همة آنها ناظر به یک هدف، یعنى انتظار ظهور هستند و برای رسیدن به این هدف، انسان نیازمند برنامه‌ریزی و طراحی عملیاتی است تا بتواند با بهره‌گیری از تمامی سرمایه‌های وجودی خویش و استفادة بهینه از امکانات، گام‌به‌گام به مقصود نزدیک شود. در حقیقت امید به ظهور مهدی(عج) و آینده‌ای مطلوب، تمامی افکار و برنامه‌های آدمی را در یک جهت قرار می‌دهد و همین امر موجب وحدت شخصیت او مى‏گردد. وحدت شخصیت، از هرز رفتن توانایی‌ها و قابلیت‌ها جلوگیرى مى‏کند و زمینة رشد و ظهور قدرتى شگرف و فوق‏العاده را فراهم مى‏کند؛ زیرا چنین وحدتى در درون آدمى، تضادهاى درونى را از میان برمى‏دارد؛ همان تضادها که برخى انسان‌ها را پیوسته رنج می‌دهد و توانشان را به شدت مى‏کاهد. (شرفی، 1385: 65 - 77) «کارن هورناى» (Karen Horney) از روان‌کاوان معاصر معتقد است بیشترین عامل اثرگذار در سلامت روانى اشخاص را باید در پدیدة تضادهاى درونى آنان جست‏ و چنان‌چه آنان بتوانند به گونه‏اى بر این تضادها فائق آیند، دیگر موجبى براى اختلال در سلامت روانى آنان وجود نخواهد داشت. (هورنای، 1388: 29) در مقابل، باید گفت پراکنده بودن و متفرق بودن تلاش‌هاى انسان هیچ نتیجه‏اى در پى نخواهد داشت. این معنا در قرآن کریم چنین آمده است:إِنَّ سَعْیَکُمْ لَشَتَّى؛ (لیل: 4)که همانا تلاش شما پراکنده است. آلپورت در بیان چنین رابطه‏اى تلاش براى آینده را سبب یگانگی و یک‌پارچگی کل شخصیت آدمی می‌داند. به عبارت دیگر، بنابر باور وی، مى‏توان با کوشش براى دست‌یافتن به مقاصد و رسیدن به هدف‌ها، جنبه‏هاى شخصیت را یک‌پارچه ساخت و جامعیت بخشید. او ارزش‌ها را همراه با هدف‌ها بسیار مهم برای پرورش فلسفة یگانه‌ساز زندگی می‌داند. (کریمی، 1388: 16 و 32) اریک فروم نیز شخصیت سالم را دارای جهت‌گیری بارور می‌داند و جهت‌گیری را گرایش یا نگرشی کلی می‌داند که همة جنبه‌های زندگی، یعنی پاسخ‌های فکری و عاطفی و حسی به مردم، موضوع‌ها و رویدادها را خواه در جهان و خواه در خود دربر می‌گیرد. (همو: 71) مزلو نیز پراکندگی را نشانة کاستی گرفتن یا نازا ماندن رشد و کمال کامل انسانی می‌داند و معتقد است که وجود آن، انسان را از فعلیت بخشیدن به استعدادهای بالقوه‌اش باز می‌دارد. او یگانگی و تمامیت را از ویژگی‌های انسان خواستار تحقق خود می‌داند. (Maslow, 1971) ج) بینش پس از تعیین اهداف کلان، امیدواری به انسان منتظر، بینشی عطا می‌کند که در مسیر خود بن‌بستی نمی‌بیند و همواره با خلاقیت و نوآوری راه‌های تازه‌ای را آزمون می‌کند. (آذربایجانی، 1385: 65 - 77) امام سجاد(عج) فرمودند: إنتظار الفرج من أعظم الفرج؛ (صدوق، 1405: 320: باب 31: ح2) انتظار ظهور مهدی(عج) از بزرگ‌ترین گشایش‌هاست. امید، همیشه دریچه‌های جدید به روی انسان می‌گشاید. فروم در این باره انسان سالم را آفریننده می‌داند و معتقد است وی قوة تعقلش را کاملاً پرورانده است. (کریمی، 1388: 71) مزلو نیز معتقد است آفرینندگی از ویژگی‌هایی است که از خواستاران تحقق خود انتظار می‌رود. آنها اصیل و مبتکر و بدعت‌گرند. این آفرینندگی بیان سلامت روان و مربوط به شیوة ادراک و طرز واکنش به جهان است. (همو: 113 - 114) به عقیدة راجرز نیز همة انسان‌هایی که دارای کنش و کارکرد کامل هستند بسیار خلاقند. (همو: 53) از ویژگی‌های یاران مهدی(عج) قرار گرفتن در بالاترین درجة بینش است. این به واسطة معرفت عمیقی صورت می‌پذیرد که خداوند به آنان اعطا کرده است. امام سجاد(عج) در مورد قوت عقل و اندیشۀ یاران مهدی(عج) می‌فرمایند: خداوند تبارک و تعالی آنان را چنان از عقل و فهم و شناخت برخوردار کرده که غیبت امام برای آنان به منزلة مشاهده و حضور درآمده است. (مجلسی، 1403: ج52: 122: باب22: ح3) همان‌ که اریک فروم نیز در مورد انسان بارور معتقد است تفکر بارور مستلزم هوش و عقل و عینیت است. انگیزة متفکر بارور علاقة شدید به متعلق تفکر است. از متعلق تفکر خویش تأثیر می‌گیرد و بدان علاقه‌مند است. میان متفکر و متعلق تفکر رابطة نزدیکی است که بر اساس آن شخص می‌تواند متعلق تفکر را به طور عینی، با احترام و توجه بررسی کند. تفکر بارور، به جای در نظر گرفتن اجزا و عناصر تجزیه شدة پدیدار مورد مطالعه، متوجه کل و تمامیت آن است. به اعتقاد فروم، لازمة همة کشفیات و بینش‌های عظیم تفکر سازنده است. (کریمی، 1388: 72) آلپورت نیز معتقد است افراد سالم در سطح معقول و آگاه عمل می‌کنند. (همو:.14) د) کار و تلاش انسان منتظر چون امیدوار است، در راه رسیدن به هدف کار می‌کند و هر چه امیدش در این راه بیشتر باشد یقیناً سعی و تلاشش هم بیشتر خواهد بود؛ همان‌گونه که امام علی(ع) می‌فرمایند: کلّ من رجا عُرِف رجاؤه فی عمله؛ (شریف رضی، 1412: ج2: 56: خ160)هر کس امید داشته باشد، این امید از عمل وی شناخته می‌گردد. در این زمینه فرانکل معتقد است که ارزش‌های خلاق که با فعالیت آفریننده و زایا ادراک می‌شود، معمولاً ناظر به نوعی کار است. (کریمی، 1388: 161) انتظار فرج، سکون و توقف نیست، بلکه کار و تلاش و تکاپو است و پسندیده‌ترین و بافضیلت‌ترین کارهاست: أفضل أعمال أمّتی انتظار الفرج من الله عزّوجلّ؛ (صدوق، 1405: 644، باب55، ح3) برترین کارهای امت من انتظار فرج از خداوند است. همان که راجرز می‌گوید:شخصیت سالم روند است، نه حالت بودن، مسیر است، نه مقصد، تحقق خود پیش می‌رود، هیچ‌گاه پایان نمی‌پذیرد و وضعیتی ایستا ندارد. (Rogers: 1961, p186) هم‌چنین تلاش منتظر نه حرکتی عادی، بلکه حرکتی مجاهدگونه است: أفضل جهاد أمّتی انتظار الفرج؛ (مجلسی،‌ 1403: ج74: 141، باب7، ح26) برترین جهاد امت من انتظار فرج است. مزلو معتقد است که خواستاران تحقق، خود با ایثار یا حس تعهد به کار می‌توانند فرانیازها را به چنگ آورند یا متحقق سازند. (کریمی، 1388: 105 - 106) به عبارتی انتظار فرج، انتظاری پویا و معطوف به هدف است؛ چرا که منتظر به جامعه‏اى مى‏اندیشد که تمامى وعده‏هاى انبیا و اولیا در آن به وقوع خواهد پیوست و از این‌روى، تلاش مى‏کند تا به میزان توانایى و درک مسئولیت خویش، در ساختن چنین جامعه‏اى سهیم باشد. از سوى دیگر، او مى‏داند که براى چه تلاش مى‏کند و انگیزه‏اى آشکار، منطقى، معقول و دفاع‌پذیر دارد. بنابراین، تمامى تلاش‌هاى او به هدفى والا به نام «انتظار ظهور» معطوف مى‏شود و این هدفى معنادار و ارزش‌مند است. ویکتور فرانکل معتقد است در وجود انسان توانایی‌هایى نهفته که جز در موقعیت‌هاى خاص، بروز و ظهور نمى‏یابند؛ موقعیت‌هایى نظیر برخورد با سختی‌ها و تنگناها که آدمى را به پویایى و تحرک وامى‏دارد و همین خودانگیزی‌ها، عامل تحقق خویشتن و خودشکوفایى است. (Frankl, 1962) آلپورت نیز می‌گوید: نمی‌توان شخص بالغ و سالمی را یافت که مهارت‌هایش را به کارش معطوف نساخته باشد. کار و مسئولیت به زندگی معنا و دوام می‌بخشد. بدون داشتن کاری مهم و ارزش‌مند و ایثار، تعهد و مهارت‌های کافی برای انجام دادن آن، رسیدن به بلوغ و سلامت روانی میسر نیست. (کریمی، 1388: 30 - 31) منتظران واقعی مهدی(عج) مردان عملند؛ چرا که در آیة 105 سورة انبیاء در ترسیم ویژگی‌های یاران مهدی(عج) آمده است: یَأْمُرُونَ بِالْـمَعْرُوفِ وَیَنْهَوْنَ عَنِ الْـمُنْکَرِ؛ امر به معروف و نهی از منکر می‌کنند و یُسَارِعُونَ فِی الْـخَیْرَاتِ؛ سبقت‌گیرنده در نیکی‌ها هستند. فروم در این زمینه می‌گوید اشخاص سالم بارور، عمیقاً و با دل و جان سرگرم کارند، وسعت و گسترش می‌یابند و خصایص یکتای خود را می‌پرورانند. (همو: 84)بخش دوم و پایانی مؤلفة آمادگی انتظار حالتی قلبی و روحی است؛ آماده شدن برای چیزی که توقع می‌رود. هر قدر انتظار شدیدتر باشد آماده شدن هم بیشتر می‌شود. (موسوی اصفهانی، 1421: ج2، 136) بُعد آمادگی برای ظهور امام عصر(عج) ناظر بر اعمال و رفتار و کرداری است که نشان‌دهندة تلاش در زمینه‌های ظهور امام زمان(عج) هستند و در ابعاد عملی چون صبر و پارسایی نمایان می‌شود. (آذربایجانی، 1385: 65 - 77) آلپورت نیز معتقد است اشخاص سالم می‌خواهند در راه تلاش برای ارضای انگیزه‌هایشان به عالی‌ترین سطوح مهارت و شایستگی دست یابند. (کریمی، 1388: 21) تأثیر مؤلفه آمادگی در شخصیت منتظر الف) صبر بنابر روایت «منتظران واقعی حضرت مهدی(عج) در راه تحقق آرمان‌های جهانی امام، مشکلات و مصائب فراوانی را به جان می‌خرند، ولی از سر اخلاص و تواضع عمل خود را هیچ می‌پندارند و به جهت هجوم سختی‌ها و تحمل مشقت‌ها، بر خداوند منت نمی‌گزارند.» (ابن‌ابی‌الحدید، بی‌تا: ج9، 129 -130) از رسول اکرم(ص)  نیز روایت شده است که به اصحاب خود فرمود: گروهی بعد از شما می‌آیند که هر یک نفر از آنها ثوابش معادل ثواب پنجاه نفر از شماست؛ چرا که شما به مشقت‌های آنها مبتلا نشدید و به اندازة آنها صبر ننمودید. (بنی‌هاشمی، 1386: 299) کتاب مکیال المکارم دوازده نشانه برای درجة کامل انتظار بیان فرموده است. برای نمونه آورده است:منتظر در انتظار محبوب خود صبر بر شدّت‌ها و سختی‌ها نماید و آنها را در جنب این امر بزرگ سهل و سبک شمارد. (همو: 298)روایات نشان می‌دهند که استقامت در برابر مشکلات دوران غیبت، شرط آمادگی برای انتظار تا ظهور است و فرد منتظر با ناراحتی و افزایش تنش روبه‌روست. فرانکل معتقد است که جست‌وجوی معنا می‌تواند وظیفه‌ای آشوبنده و مبارزه‌جویانه باشد و تنش درونی را بیفزاید نه آن‌که بکاهد. در واقع، فرانکل این افزایش تنش را شرط لازم سلامت روان می‌داند و می‌گوید: شخصیت سالم در سطح معینی از تنش است؛ سطحی میان آن‌چه بدان دست یافته یا به انجام رسانده و آن‌چه باید بدان دست یابد یا به انجام رساند، یعنی فاصله‌ای میان آن‌چه هست و آن‌چه باید بشود. (کریمی، 1388: 161) مزلو نیز معتقد است افراد کاملاً سالم خواستار متحقق ساختن استعدادهای بالقوه خود و شناختن و فهمیدن دنیای پیرامونشان هستند. در این حالتِ فراانگیزش، شخص در تلاش جبران کمبودها یا کاهش تنش نیست. کمال مطلوب، افزایش تنش از راه تجربه‌های تازه و مبارزه‌جویانه و گوناگون است. (همو: 97) آلپورت نیز معتقد است تنها از راه همین تجربه‌ها و خطرهای تنش‌زاست که بشر می‌تواند ببالد. (همو: 17) ب) کسب فضایل اخلاقی (پارسایی) از پی‌آمدهاى طبیعى و منطقى آمادگی برای ظهور، کسب فضایل اخلاقی و شایستگی‌های فردی برای همراهی حضرت است. در حقیقت، براى تحقق این مهم، منتظر، نه‌تنها می‌کوشد به واجبات عمل کند و محرمات را ترک گوید، بلکه از هر غفلتى نیز می‌پرهیزد و این امر، مستلزم پارسایی، زهد و تقواست و شایستگی در پرتو عمل صالح می‌خواهد. (شرفی، 1382: 22 - 30) مؤلف کتاب گران‌قدر مکیال می‌گوید: مؤمنی که در انتظار آمدن مولایش است، هر قدر انتظارش شدیدتر می‌شود، تلاشش برای آماده شدن از طریق ورع و اجتهاد و پاک کردن نفس خود از اخلاق ناپسند و کسب اخلاق پسندیده افزایش می‌یابد. (موسوی اصفهانی، 1421: ج2، 136) امام صادق(ع) نیز می‌فرمایند: برای صاحب‌الامر، غیبتی طولانی است. در این دوران، همه باید تقوا پیشه کنند و به دین خود چنگ زنند. (نعمانی، 1422: 174: ح11) هم‌چنین می‌فرماید: من سرّه أن یکون من أصحاب القائم فلینتظر و لیعمل بالورع و محاسن الأخلاق؛ (همو: 207، باب 11، ح16) هرکس دوست دارد در شمار اصحاب حضرت قائم(عج) باشد، باید منتظر باشد و پارسایی پیشه سازد و به اخلاق نیکو رفتار کند. با توجه به این روایات می‌توان نتیجه گرفت که دست‌آورد انسانى تابع ارادة اوست تا با عقل و هشیاری رفتار خویش را هدایت کند و مسئول سرنوشت خود باشد، همان‌طور که اریک فروم انسان سالم را حاکم و عامل خود و سرنوشت خود می‌داند. (کریمی، 1388: 71) اوامر و نواهى در آیات ‏و روایات دربارة ‏مؤمنان و منتظران واقعی، به اعتبار همین اصل اساسى یعنى قبول اراده و اختیار در انسان و تأکید بر بعد هشیارى براى «شدن‏» انسان است. (آذربایجانى، 1375: 6 - 22) آیة 21 سورة نور نیز بر همین امر تأکید می‌کند:یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَتَّبِعُوا خُطُوَاتِ الشَّیْطَانِ؛ (نور: 21) اى کسانى که ایمان آورده‏اید، پاى از پى گام‌هاى شیطان منهید. آلپورت سائق انسان‌های سالم را کشمکش‌های ناآگاه نمی‌داند و معتقد است شیاطین درون، رفتار آنان را تعیین نمی‌کنند، بلکه افراد سالم در سطح معقول و آگاه عمل می‌کنند و از نیروهایی که آنها را هدایت می‌کنند کاملاً آگاهند و می‌توانند بر آنها چیره شوند. (کریمی، 1388: 14) منتظران واقعی امام عصر(عج) تنها به آماده کردن خود برای استقبال از ایشان و پیوستن به حضرتش راضی نمی‌شوند، بلکه خود را موظف می‌دانند این آمادگی را در سایر مؤمنان نیز ایجاد کنند و در حقیقت به تربیت منتظران واقعی بپردازند؛ چرا که امام رضا(عج) می‌فرمایند: خدای متعال اهل عافیت را مکلف فرموده است به امور کسانی که از بیماری مزمنی رنج می‌برند و گرفتاری دارند، رسیدگی نمایند. (صدوق، 1378: ج2، 89) صحت و عافیت در انسان، هم به بدن او مربوط می‌شود و هم به روحش. از همین روی است که علی(ع) می‌فرمایند: پیش از آن‌که به نادانان بگویند چرا نرفتید یاد بگیرید، به دانایان می‌گویند: چرا یاد ندادید؟ (بنی‌هاشمی، 1386: 286) لذا در روایت آمده است: من أصبح لا یهتمّ بأمور المسلمین، فلیس بمسلم؛ (کلینی، 1363: ج2: 163: ح1) کسی که صبح از خواب بیدار شود و به فکر مسلمانان نباشد، مسلمان نیست. در حقیقت شناخت حقوق برادران دینی و ادای آنها، از بزرگ‌ترین نعمت‌های الهی است که باید آن را جزو مهم‌ترین مصادیق فرج برای مؤمن منتظر فرج به شمار آورد. (بنی‌هاشمی، 1386: 288) لذا امام باقر(عج) دربارة دستگیری از ضعیفان، به منتظران مهدی(عج) این‌گونه سفارش می‌کنند: توان‌گران به ضعفا و بیچارگان یاری رسانند و به فقرا و مستمندان عطوفت ورزند و اگر چنین باشد و قبل از قیام قائم ما از دنیا برود، شهید خواهد شد. (طوسی، 1414: 231 - 232، مجلس نهم، ح2) امام صادق(ع) نیز می‌فرمایند: اصحاب قائم به گونه‌ای با هم معاشرت می‌کنند، گویا از یک پدر و مادر هستند. (بحرانی، 1419: ج2، 23 - 24) آلپورت وجدان بالغ را حاکی از حس وظیفه‌شناسی وی به خود و دیگران می‌داند که شاید از ارزش‌های دینی یا اخلاقی ریشه گرفته باشد. از دیدگاه او شخصیت سالم متوجه دیگران است و به هیچ روی خود‌مدار نیست. (کریمی، 1388: 33 و 35) اریک فروم مطلوب‌ترین راه را ایجاد حس برادری به هم‌نوعان ‌می‌داند. وی معتقد است که احساس ارتباط و عشق و توجه و مشارکت در جامعه، این حس هم‌بستگی با دیگران، نیاز ریشه داشتن، ارتباط و وابستگی به جهان را ارضا می‌کند. (همو: 67) مزلو می‌گوید: خواستاران تحقق خود، به همة انسان‌ها عمیقاً احساس هم‌دلی و محبت دارند و در عین حال آمادة کمک به بشریت هستند. آنها به دیگران به‌ویژه کودکان، مهربان و شکیبا هستند. (همو: 11 و 110) مؤلفة اشتیاق بُعد عاطفی انتظار که در حقیقت نقطۀ اوج انتظار و گرمی و حرارت آن به شمار می‌آید، اشتیاق است. هرچه آتش این اشتیاق در وجود منتظر بیشتر شعله‌ور شود، مفارقت دوست مشکل‌تر و تلخ‌تر خواهد شد و غم و اندوه فراوان‌تری به دنبال خواهد داشت چنان‌که به بکاء، جزع و ندبه منجر می‌شود. (فقیه ایمانی، 1384: 134) تأثیر مؤلفة اشتیاق در شخصیت منتظر الف) عشق و محبت امام رضا(عج) فرمود: ألأنیس الرّفیق و الوالد الشّفیق و الأخ الشّقیق...؛ (کلینی، 1363: ج1: 200: ح1) امام، همدم و رفیق، پدر و مهربان... است. در دعای ندبه آمده است: بنفسی أنت من مغیّبٍ لم یخل منّا ... عزیزٌ علیّ أن أری الخلق و لا تُری و لا أسمعُ لک حسیساً و لا نجوی ... لیت شعری أین استقرّت بک النّوی بل أیّ أرضٍ تقلّک أو ثری أ برضوی أم غیرها أم ذی طوی؛ جانم فدای تو ای ناپیدایی که از ما بیرون نیست! ... چقدر بر من جان‌کاه است که مردم را ببینم، اما تو دیده نشوی و هیچ گونه صدا و سخنی از تو نشنوم ... ای کاش می‌دانستم در چه جایی منزل گرفته‌ای و چه سرزمین و مکانی تو را دربر گرفته است! آیا در کوه رضوی هستی و یا در جای دیگر و یا در ذی‌طوی هستی...؟ به راستی منتظر عاشقی است که به‌ دنبال یار می‌گردد و با شور و شوق همه جا را در طلبش جست‌و‌جو می‌کند. آلپورت معتقد است شخص سالم از نظر روانی، به پدر، مادر، فرزندان، همسر یا دوستان نزدیکش عشق و محبت نشان می‌دهد. این توانایی، حاصل پرورش کامل مفهوم خود است. در این حال شخص به فرد محبوب خود احساسی اطمینان‌بخش نشان می‌دهد و به آسودگی و شادمانی او به اندازة خوشی و آسایش خودش اظهار علاقه می‌کند. (کریمی، 1388: 28) فرانکل نیز معتقد است ویژگی دیگر انسان‌های از خود فرارونده توانایی ایثار و دریافت عشق است. عشق، هدف نهایی انسان است. رستگاری از راه عشق و در عشق است. با ایثار عشق به دیگری می‌توان خصایل و ویژگی‌های ممتاز او، حتی آنهایی را دید که هنوز تحقق نیافته‌اند. (همو: 167) ب) چشم به راه بودن منتظر واقعی کسی است که برای رسیدن یار لحظه‌شماری می‌کند؛ یعنی به او عشق می‌ورزد، با او سخن می‌گوید و با چشم‌های نگران، به دوردست می‌نگرد تا شاید او را ببیند و بیابد. در زیارت آل‌یاسین آمده است: السّلام علیک حین تقوم السّلام علیک حین تقعد السّلام علیک حین تقرء و تبیّن السّلام علیک حین تصلّی و تقنت السّلام علیک حین ترکع و تسجد...؛ سلام بر تو آن‌گاه که می‌ایستی، سلام بر تو آن گاه که می‌نشینی، سلام بر تو هنگامی که قرآن می‌خوانی و بیان می‌کنی، آن‌گاه که نماز می‌گزاری و قنوت می‌بندی، سلام بر تو چون به رکوع می‌روی و سجده می‌کنی... .  یعنی در همۀ احوال دلم با تو و چشمم به راه توست. از همین روی، مؤلف کتاب مکیال المکارم در مورد برخی نشانه‌های انتظار کامل می‌فرماید:  «اول. آن‌که شخص منتظر دائماً محزون و غمگین است، در زمان فراق محبوب خود؛ دوم. گریان بودن در انتظار آن حضرت؛  سوم. همیشه به یاد آن حضرت بودن و آنی خود را از ذکر و فکر او فارغ نگذاشتن؛ چهارم. چون انتظار و مقام محبت شدید شد، خواب و خوراک شخص کم می‌شود، بلکه کار به جایی می‌رسد که از هیچ چیز از امور خود روی برنمی‌گرداند؛ پنجم. چون انتظار کامل شد، شخص از هیچ چیز دنیا لذت نمی‌برد، بلکه لذت او منحصر به ذکر محبوب می‌شود.» (بنی‌هاشمی، 1386: 298) آلپورت شخصیت سالم را لزوماً شخصیت بی‌خیال و شاد نمی‌داند. در واقع، او معتقد است زندگی شخص سالم چه‌بسا سخت و تلخ و آکنده از درد و رنج باشد. (کریمی، 1388: 18) قصد قربت در انتظار فرج امام عصر(عج) اساسی‌ترین ویژگی منتظر واقعی معرفت عمیق به خداوند متعال است. (احمدی سعدی و فرزاد فرد، بی‌تا: 194) قرآن کریم در مورد ویژگی‌های یاران مهدی(عج) می‌فرماید: یُجَاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللّـهِ؛ (مائده: 54) در راه خدا جهاد مى‏کنند. یُؤْمِنُونَ بِاللَّـهِ وَالْیَوْمِ الآخِرِ؛ (مجادله: 22) به خدا و روز بازپسین ایمان داشته باشند. امام علی(ع) نیز می‌فرمایند: مردانی که خدا را آن‌چنان که شایسته است، شناخته‌اند و آنان یاوران مهدی در آخرالزمانند. (مجلسی، 1403: ج57، 229، ح56) انتظار فرج، بندگی خداوند متعال است و در این مسیر باید همان‌گونه حرکت کرد که خداوند اراده می‌کند و این نوع انتظار است که والاترین عبادت محسوب می‌شود: «أفضل العبادة إنتظار الفرج.» (قندوزی، 1416: ج3: 397، ح51) به عبارتی قصد تقرب به ساحت قدس خداوند متعال یا محبت و رضاى او، انگیزة اصلى انسان منتظر است. این انگیزه‏اى است فرارونده از خود، ولى در عین حال داراى جهت‌گیرى کاملاً مشخص، یعنى به سمت‏ بالاترین مبدأ آفرینش است. این انگیزه از امور عبادى شروع مى‏شود و دایرة آن مى‏تواند تمام گسترة زندگى مؤمن منتظر را فرا بگیرد. اگرچه این قسمت با نظریة «فرانکل‏» مشابهت‌هایى دارد، او معنایابى را در امور دیگرى مثل رنج، عشق، و خلاقیت ترسیم مى‏کند که الزاماً جهتى فرارونده به سوى مبدأ اعلاى الهى مورد نظر او نیست. (آذربایجانى، 1375: 6 - 22) امام علی(ع) نیز در وصف یاران مهدی(عج) می‌فرمایند: خداوند دل‌های آنان را به هم نزدیک می‌کند. آنها از هیچ کس ترسان نمی‌شوند و از این‌که‌ کسی به آنها بپیوندد شادمان نمی‌گردند. (احمدی سعدی و فرزادفرد، بی‌تا: 192) امام صادق(ع) نیز می‌فرمایند: خوشا به حال شیعیان قائم که در زمان غیبتش منتظر ظهور او هستند و در هنگام ظهورش فرمان‌بردار او؛ آنان اولیای خدا هستند؛ همان‌ها که نه ترس آنها را فرا می‌گیرد و نه اندوهگین می‌شوند. (صدوق، 1405: 357، باب 33، ح54) روایات فوق بر نقش داشتن بُعد ناهشیار انسان در تشکیل شخصیت او و تعیین ساختارهاى وجودى او اشاره می‌کنند. اگر چه تعابیر موجود در متون اسلامى، با ابعاد ناهشیار فرویدى مناسبتى ندارد، نزدیکى ‏خاصى با «ضمیر ناهشیار» یونگ دارد؛ زیرا از نظر وى محتواى ضمیر ناهشیار، شامل خدا، روح و نیروهاى غیبى مى‏شود: «این مفهوم معادل است ‏با نمود روح، نفس، خدا، سلامت و... هم‌چنین حالات نفسانى که با هیجان شروع مى‏شود.» (آذربایجانى، 1375: 6 - 22) ‏نمونه‏هایى از این نداهاى ناهشیار یا تأثیرات ناهشیار در قرآن کریم نیز وجود دارد: هُوَ الَّذِی أَنزَلَ السَّکِینَةَ فِی قُلُوبِ الْمـُؤْمِنِینَ لِیَزْدَادُوا إِیمَاناً؛ (فتح: 4) اوست آن کس که در دل‌هاى مؤمنان آرامش را فرو فرستاد تا ایمانى بر ایمان خود بیفزایند. به عبارت دیگر باید گفت در مکتب انتظار مجموعه عوامل دخیل در شکوفایى انسان، صرفاً عوامل هشیار ارادى و محیطى و... نیستند، بلکه عوامل ناهشیار و ماوراء طبیعى نیز مى‏توانند در این زمینه نقش داشته باشند. باید متذکر شد این مقایسه بدین معنا نیست که تفسیر روان‌شناختى یونگ، براى وجود خدا و نیروهاى ماوراء طبیعى نیز پذیرفته می‌شود. نتیجه در پایان به طور طبقه‌بندی شده، نظرات تطبیقی مکتب انتظار دربارة شخصیت مطلوب و سالم ارائه می‌شود:  انگیزش: قصد تقرب به ساحت قدس خداوند متعال یا محبت و رضاى او، انگیزة اصلى انسان منتظر است. این قسمت با نظریه «فرانکل‏» مشابهت‌هایى دارد. تأکید بر هشیار یا ناهشیار: تأکید بر هر دو است، لکن تأکید اصلى بر بخش هشیار انسان است که ‏نمود اصلى ‏آن همان اراده و کوشش در راه امور اختیارى است. در این قسمت مى‏‌توان گفت نظرات روان‌شناسان مذکور با دیدگاه مکتب انتظار تقریباً مشترک است. از طرفى قرائنى هم بر نقش داشتن بعد ناهشیار انسان در تشکیل شخصیت او و تعیین ساختارهاى وجودى او، در آیات و روایات دیده می‌شود. این نزدیکی خاصی با «ضمیر ناهشیار» یونگ دارد. تأکید بر گذشته، حال یا آینده: تأکید اصلى بر زمان حال است و از این جهت مى‏توان گفت دیدگاه روان‌شناسان مذکور، خصوصاً دیدگاه پرلز که بر زمان و این مکان تأکید بسیار دارد، با دیدگاه مکتب انتظار تقریباً مشترک است، اما با وجود این در روایات و آیات نشانه‏هایى از تأثیر گذشته و نقش آینده در ساختن شخصیت مطلوب مشاهده می‌شود. تأثیر گذشتة فرد از نظر اسلام و در نتیجه از دیدگاه مکتب انتظار ‏مورد تردید نیست، ولى مهم این است که انسان مؤمن در اسلام، هیچ‌گاه اسیر دست‏بسته گذشته خود نیست و با اراده و اختیار آگاهانه خود مسیر کمال و تعالى خود را برمى‏گزیند. این قسمت با نظریات آلپورت، راجرز، مزلو، فرانکل و پرلز مطابقت دارد. نقش آینده را نیز در جهاتى می‌توان مشاهده کرد:  یکم. مکتب انتظار، داشتن هدف را در رشد و کمال انسان مؤثر مى‏داند؛ دوم. داشتن امید صادق و مطابق با واقع، خصوصاً اگر امید به لطف و رحمت ‏پروردگار باشد هیچ محدودیتى ندارد.این قسمت نیز با نظریات آلپورت، یونگ و فرانکل تقریباً مطابقت دارد. تأکید بر افزایش یا کاهش تنش: نظر مکتب انتظار در این زمینه، افزایش تنش براى فعالیت فردى و اجتماعى است که با نظریات آلپورت، راجرز، مزلو و فرانکل مشترک است. نقش کار و هدف‌ها: از دیدگاه مکتب انتظار، «کار» در شکوفایى استعدادهاى انسان امرى مهم و ضرورى است. این قسمت ‏با نظرات آلپورت، مزلو و فرانکل مطابقت دارد. احساس مسئولیت دربارة دیگران: اسلام و در نتیجه مکتب انتظار به طور جدى بر این امر تأکید دارد. این قسمت نیز با نظریات آلپورت، فروم، مزلو و فرانکل مشترک است.  ماهیت ادراک: استخراج دیدگاه مکتب انتظار در این محور نیازمند تأمل بیشتر است. تأثیر مؤلفه آمادگی در شخصیت منتظر الف) صبر بنابر روایت «منتظران واقعی حضرت مهدی(عج) در راه تحقق آرمان‌های جهانی امام، مشکلات و مصائب فراوانی را به جان می‌خرند، ولی از سر اخلاص و تواضع عمل خود را هیچ می‌پندارند و به جهت هجوم سختی‌ها و تحمل مشقت‌ها، بر خداوند منت نمی‌گزارند.» (ابن‌ابی‌الحدید، بی‌تا: ج9، 129 -130) از رسول اکرم(ص)  نیز روایت شده است که به اصحاب خود فرمود: گروهی بعد از شما می‌آیند که هر یک نفر از آنها ثوابش معادل ثواب پنجاه نفر از شماست؛ چرا که شما به مشقت‌های آنها مبتلا نشدید و به اندازة آنها صبر ننمودید. (بنی‌هاشمی، 1386: 299) کتاب مکیال المکارم دوازده نشانه برای درجة کامل انتظار بیان فرموده است. برای نمونه آورده است:منتظر در انتظار محبوب خود صبر بر شدّت‌ها و سختی‌ها نماید و آنها را در جنب این امر بزرگ سهل و سبک شمارد. (همو: 298)روایات نشان می‌دهند که استقامت در برابر مشکلات دوران غیبت، شرط آمادگی برای انتظار تا ظهور است و فرد منتظر با ناراحتی و افزایش تنش روبه‌روست. فرانکل معتقد است که جست‌وجوی معنا می‌تواند وظیفه‌ای آشوبنده و مبارزه‌جویانه باشد و تنش درونی را بیفزاید نه آن‌که بکاهد. در واقع، فرانکل این افزایش تنش را شرط لازم سلامت روان می‌داند و می‌گوید: شخصیت سالم در سطح معینی از تنش است؛ سطحی میان آن‌چه بدان دست یافته یا به انجام رسانده و آن‌چه باید بدان دست یابد یا به انجام رساند، یعنی فاصله‌ای میان آن‌چه هست و آن‌چه باید بشود. (کریمی، 1388: 161) مزلو نیز معتقد است افراد کاملاً سالم خواستار متحقق ساختن استعدادهای بالقوه خود و شناختن و فهمیدن دنیای پیرامونشان هستند. در این حالتِ فراانگیزش، شخص در تلاش جبران کمبودها یا کاهش تنش نیست. کمال مطلوب، افزایش تنش از راه تجربه‌های تازه و مبارزه‌جویانه و گوناگون است. (همو: 97) آلپورت نیز معتقد است تنها از راه همین تجربه‌ها و خطرهای تنش‌زاست که بشر می‌تواند ببالد. (همو: 17) ب) کسب فضایل اخلاقی (پارسایی)  ================= از پی‌آمدهاى طبیعى و منطقى آمادگی برای ظهور، کسب فضایل اخلاقی و شایستگی‌های فردی برای همراهی حضرت است. در حقیقت، براى تحقق این مهم، منتظر، نه‌تنها می‌کوشد به واجبات عمل کند و محرمات را ترک گوید، بلکه از هر غفلتى نیز می‌پرهیزد و این امر، مستلزم پارسایی، زهد و تقواست و شایستگی در پرتو عمل صالح می‌خواهد. (شرفی، 1382: 22 - 30) مؤلف کتاب گران‌قدر مکیال می‌گوید: مؤمنی که در انتظار آمدن مولایش است، هر قدر انتظارش شدیدتر می‌شود، تلاشش برای آماده شدن از طریق ورع و اجتهاد و پاک کردن نفس خود از اخلاق ناپسند و کسب اخلاق پسندیده افزایش می‌یابد. (موسوی اصفهانی، 1421: ج2، 136) امام صادق(ع) نیز می‌فرمایند: برای صاحب‌الامر، غیبتی طولانی است. در این دوران، همه باید تقوا پیشه کنند و به دین خود چنگ زنند. (نعمانی، 1422: 174: ح11) هم‌چنین می‌فرماید: من سرّه أن یکون من أصحاب القائم فلینتظر و لیعمل بالورع و محاسن الأخلاق؛ (همو: 207، باب 11، ح16) هرکس دوست دارد در شمار اصحاب حضرت قائم(عج) باشد، باید منتظر باشد و پارسایی پیشه سازد و به اخلاق نیکو رفتار کند. با توجه به این روایات می‌توان نتیجه گرفت که دست‌آورد انسانى تابع ارادة اوست تا با عقل و هشیاری رفتار خویش را هدایت کند و مسئول سرنوشت خود باشد، همان‌طور که اریک فروم انسان سالم را حاکم و عامل خود و سرنوشت خود می‌داند. (کریمی، 1388: 71) اوامر و نواهى در آیات ‏و روایات دربارة ‏مؤمنان و منتظران واقعی، به اعتبار همین اصل اساسى یعنى قبول اراده و اختیار در انسان و تأکید بر بعد هشیارى براى «شدن‏» انسان است. (آذربایجانى، 1375: 6 - 22) آیة 21 سورة نور نیز بر همین امر تأکید می‌کند:یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَتَّبِعُوا خُطُوَاتِ الشَّیْطَانِ؛ (نور: 21) اى کسانى که ایمان آورده‏اید، پاى از پى گام‌هاى شیطان منهید. آلپورت سائق انسان‌های سالم را کشمکش‌های ناآگاه نمی‌داند و معتقد است شیاطین درون، رفتار آنان را تعیین نمی‌کنند، بلکه افراد سالم در سطح معقول و آگاه عمل می‌کنند و از نیروهایی که آنها را هدایت می‌کنند کاملاً آگاهند و می‌توانند بر آنها چیره شوند. (کریمی، 1388: 14) منتظران واقعی امام عصر(عج) تنها به آماده کردن خود برای استقبال از ایشان و پیوستن به حضرتش راضی نمی‌شوند، بلکه خود را موظف می‌دانند این آمادگی را در سایر مؤمنان نیز ایجاد کنند و در حقیقت به تربیت منتظران واقعی بپردازند؛ چرا که امام رضا(عج) می‌فرمایند: خدای متعال اهل عافیت را مکلف فرموده است به امور کسانی که از بیماری مزمنی رنج می‌برند و گرفتاری دارند، رسیدگی نمایند. (صدوق، 1378: ج2، 89) صحت و عافیت در انسان، هم به بدن او مربوط می‌شود و هم به روحش. از همین روی است که علی(ع) می‌فرمایند: پیش از آن‌که به نادانان بگویند چرا نرفتید یاد بگیرید، به دانایان می‌گویند: چرا یاد ندادید؟ (بنی‌هاشمی، 1386: 286) لذا در روایت آمده است: من أصبح لا یهتمّ بأمور المسلمین، فلیس بمسلم؛ (کلینی، 1363: ج2: 163: ح1) کسی که صبح از خواب بیدار شود و به فکر مسلمانان نباشد، مسلمان نیست. در حقیقت شناخت حقوق برادران دینی و ادای آنها، از بزرگ‌ترین نعمت‌های الهی است که باید آن را جزو مهم‌ترین مصادیق فرج برای مؤمن منتظر فرج به شمار آورد. (بنی‌هاشمی، 1386: 288) لذا امام باقر(عج) دربارة دستگیری از ضعیفان، به منتظران مهدی(عج) این‌گونه سفارش می‌کنند: توان‌گران به ضعفا و بیچارگان یاری رسانند و به فقرا و مستمندان عطوفت ورزند و اگر چنین باشد و قبل از قیام قائم ما از دنیا برود، شهید خواهد شد. (طوسی، 1414: 231 - 232، مجلس نهم، ح2) امام صادق(ع) نیز می‌فرمایند: اصحاب قائم به گونه‌ای با هم معاشرت می‌کنند، گویا از یک پدر و مادر هستند. (بحرانی، 1419: ج2، 23 - 24) آلپورت وجدان بالغ را حاکی از حس وظیفه‌شناسی وی به خود و دیگران می‌داند که شاید از ارزش‌های دینی یا اخلاقی ریشه گرفته باشد. از دیدگاه او شخصیت سالم متوجه دیگران است و به هیچ روی خود‌مدار نیست. (کریمی، 1388: 33 و 35) اریک فروم مطلوب‌ترین راه را ایجاد حس برادری به هم‌نوعان ‌می‌داند. وی معتقد است که احساس ارتباط و عشق و توجه و مشارکت در جامعه، این حس هم‌بستگی با دیگران، نیاز ریشه داشتن، ارتباط و وابستگی به جهان را ارضا می‌کند. (همو: 67) مزلو می‌گوید: خواستاران تحقق خود، به همة انسان‌ها عمیقاً احساس هم‌دلی و محبت دارند و در عین حال آمادة کمک به بشریت هستند. آنها به دیگران به‌ویژه کودکان، مهربان و شکیبا هستند. (همو: 11 و 110) مؤلفة اشتیاق بُعد عاطفی انتظار که در حقیقت نقطۀ اوج انتظار و گرمی و حرارت آن به شمار می‌آید، اشتیاق است. هرچه آتش این اشتیاق در وجود منتظر بیشتر شعله‌ور شود، مفارقت دوست مشکل‌تر و تلخ‌تر خواهد شد و غم و اندوه فراوان‌تری به دنبال خواهد داشت چنان‌که به بکاء، جزع و ندبه منجر می‌شود. (فقیه ایمانی، 1384: 134) تأثیر مؤلفة اشتیاق در شخصیت منتظر الف) عشق و محبت امام رضا(عج) فرمود: ألأنیس الرّفیق و الوالد الشّفیق و الأخ الشّقیق...؛ (کلینی، 1363: ج1: 200: ح1) امام، همدم و رفیق، پدر و مهربان... است. در دعای ندبه آمده است: بنفسی أنت من مغیّبٍ لم یخل منّا ... عزیزٌ علیّ أن أری الخلق و لا تُری و لا أسمعُ لک حسیساً و لا نجوی ... لیت شعری أین استقرّت بک النّوی بل أیّ أرضٍ تقلّک أو ثری أ برضوی أم غیرها أم ذی طوی؛ جانم فدای تو ای ناپیدایی که از ما بیرون نیست! ... چقدر بر من جان‌کاه است که مردم را ببینم، اما تو دیده نشوی و هیچ گونه صدا و سخنی از تو نشنوم ... ای کاش می‌دانستم در چه جایی منزل گرفته‌ای و چه سرزمین و مکانی تو را دربر گرفته است! آیا در کوه رضوی هستی و یا در جای دیگر و یا در ذی‌طوی هستی...؟ به راستی منتظر عاشقی است که به‌ دنبال یار می‌گردد و با شور و شوق همه جا را در طلبش جست‌و‌جو می‌کند. آلپورت معتقد است شخص سالم از نظر روانی، به پدر، مادر، فرزندان، همسر یا دوستان نزدیکش عشق و محبت نشان می‌دهد. این توانایی، حاصل پرورش کامل مفهوم خود است. در این حال شخص به فرد محبوب خود احساسی اطمینان‌بخش نشان می‌دهد و به آسودگی و شادمانی او به اندازة خوشی و آسایش خودش اظهار علاقه می‌کند. (کریمی، 1388: 28) فرانکل نیز معتقد است ویژگی دیگر انسان‌های از خود فرارونده توانایی ایثار و دریافت عشق است. عشق، هدف نهایی انسان است. رستگاری از راه عشق و در عشق است. با ایثار عشق به دیگری می‌توان خصایل و ویژگی‌های ممتاز او، حتی آنهایی را دید که هنوز تحقق نیافته‌اند. (همو: 167) ب) چشم به راه بودن منتظر واقعی کسی است که برای رسیدن یار لحظه‌شماری می‌کند؛ یعنی به او عشق می‌ورزد، با او سخن می‌گوید و با چشم‌های نگران، به دوردست می‌نگرد تا شاید او را ببیند و بیابد. در زیارت آل‌یاسین آمده است: السّلام علیک حین تقوم السّلام علیک حین تقعد السّلام علیک حین تقرء و تبیّن السّلام علیک حین تصلّی و تقنت السّلام علیک حین ترکع و تسجد...؛ سلام بر تو آن‌گاه که می‌ایستی، سلام بر تو آن گاه که می‌نشینی، سلام بر تو هنگامی که قرآن می‌خوانی و بیان می‌کنی، آن‌گاه که نماز می‌گزاری و قنوت می‌بندی، سلام بر تو چون به رکوع می‌روی و سجده می‌کنی... .  یعنی در همۀ احوال دلم با تو و چشمم به راه توست. از همین روی، مؤلف کتاب مکیال المکارم در مورد برخی نشانه‌های انتظار کامل می‌فرماید:  «اول. آن‌که شخص منتظر دائماً محزون و غمگین است، در زمان فراق محبوب خود؛ دوم. گریان بودن در انتظار آن حضرت؛  سوم. همیشه به یاد آن حضرت بودن و آنی خود را از ذکر و فکر او فارغ نگذاشتن؛ چهارم. چون انتظار و مقام محبت شدید شد، خواب و خوراک شخص کم می‌شود، بلکه کار به جایی می‌رسد که از هیچ چیز از امور خود روی برنمی‌گرداند؛ پنجم. چون انتظار کامل شد، شخص از هیچ چیز دنیا لذت نمی‌برد، بلکه لذت او منحصر به ذکر محبوب می‌شود.» (بنی‌هاشمی، 1386: 298) آلپورت شخصیت سالم را لزوماً شخصیت بی‌خیال و شاد نمی‌داند. در واقع، او معتقد است زندگی شخص سالم چه‌بسا سخت و تلخ و آکنده از درد و رنج باشد. (کریمی، 1388: 18) قصد قربت در انتظار فرج امام عصر(عج) اساسی‌ترین ویژگی منتظر واقعی معرفت عمیق به خداوند متعال است. (احمدی سعدی و فرزاد فرد، بی‌تا: 194) قرآن کریم در مورد ویژگی‌های یاران مهدی(عج) می‌فرماید: یُجَاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللّـهِ؛ (مائده: 54) در راه خدا جهاد مى‏کنند. یُؤْمِنُونَ بِاللَّـهِ وَالْیَوْمِ الآخِرِ؛ (مجادله: 22) به خدا و روز بازپسین ایمان داشته باشند. امام علی(ع) نیز می‌فرمایند: مردانی که خدا را آن‌چنان که شایسته است، شناخته‌اند و آنان یاوران مهدی در آخرالزمانند. (مجلسی، 1403: ج57، 229، ح56) انتظار فرج، بندگی خداوند متعال است و در این مسیر باید همان‌گونه حرکت کرد که خداوند اراده می‌کند و این نوع انتظار است که والاترین عبادت محسوب می‌شود: «أفضل العبادة إنتظار الفرج.» (قندوزی، 1416: ج3: 397، ح51) به عبارتی قصد تقرب به ساحت قدس خداوند متعال یا محبت و رضاى او، انگیزة اصلى انسان منتظر است. این انگیزه‏اى است فرارونده از خود، ولى در عین حال داراى جهت‌گیرى کاملاً مشخص، یعنى به سمت‏ بالاترین مبدأ آفرینش است. این انگیزه از امور عبادى شروع مى‏شود و دایرة آن مى‏تواند تمام گسترة زندگى مؤمن منتظر را فرا بگیرد. اگرچه این قسمت با نظریة «فرانکل‏» مشابهت‌هایى دارد، او معنایابى را در امور دیگرى مثل رنج، عشق، و خلاقیت ترسیم مى‏کند که الزاماً جهتى فرارونده به سوى مبدأ اعلاى الهى مورد نظر او نیست. (آذربایجانى، 1375: 6 - 22) امام علی(ع) نیز در وصف یاران مهدی(عج) می‌فرمایند: خداوند دل‌های آنان را به هم نزدیک می‌کند. آنها از هیچ کس ترسان نمی‌شوند و از این‌که‌ کسی به آنها بپیوندد شادمان نمی‌گردند. (احمدی سعدی و فرزادفرد، بی‌تا: 192) امام صادق(ع) نیز می‌فرمایند: خوشا به حال شیعیان قائم که در زمان غیبتش منتظر ظهور او هستند و در هنگام ظهورش فرمان‌بردار او؛ آنان اولیای خدا هستند؛ همان‌ها که نه ترس آنها را فرا می‌گیرد و نه اندوهگین می‌شوند. (صدوق، 1405: 357، باب 33، ح54) روایات فوق بر نقش داشتن بُعد ناهشیار انسان در تشکیل شخصیت او و تعیین ساختارهاى وجودى او اشاره می‌کنند. اگر چه تعابیر موجود در متون اسلامى، با ابعاد ناهشیار فرویدى مناسبتى ندارد، نزدیکى ‏خاصى با «ضمیر ناهشیار» یونگ دارد؛ زیرا از نظر وى محتواى ضمیر ناهشیار، شامل خدا، روح و نیروهاى غیبى مى‏شود: «این مفهوم معادل است ‏با نمود روح، نفس، خدا، سلامت و... هم‌چنین حالات نفسانى که با هیجان شروع مى‏شود.» (آذربایجانى، 1375: 6 - 22) ‏نمونه‏هایى از این نداهاى ناهشیار یا تأثیرات ناهشیار در قرآن کریم نیز وجود دارد: هُوَ الَّذِی أَنزَلَ السَّکِینَةَ فِی قُلُوبِ الْمـُؤْمِنِینَ لِیَزْدَادُوا إِیمَاناً؛ (فتح: 4) اوست آن کس که در دل‌هاى مؤمنان آرامش را فرو فرستاد تا ایمانى بر ایمان خود بیفزایند. به عبارت دیگر باید گفت در مکتب انتظار مجموعه عوامل دخیل در شکوفایى انسان، صرفاً عوامل هشیار ارادى و محیطى و... نیستند، بلکه عوامل ناهشیار و ماوراء طبیعى نیز مى‏توانند در این زمینه نقش داشته باشند. باید متذکر شد این مقایسه بدین معنا نیست که تفسیر روان‌شناختى یونگ، براى وجود خدا و نیروهاى ماوراء طبیعى نیز پذیرفته می‌شود. نتیجه در پایان به طور طبقه‌بندی شده، نظرات تطبیقی مکتب انتظار دربارة شخصیت مطلوب و سالم ارائه می‌شود:  انگیزش: قصد تقرب به ساحت قدس خداوند متعال یا محبت و رضاى او، انگیزة اصلى انسان منتظر است. این قسمت با نظریه «فرانکل‏» مشابهت‌هایى دارد. تأکید بر هشیار یا ناهشیار: تأکید بر هر دو است، لکن تأکید اصلى بر بخش هشیار انسان است که ‏نمود اصلى ‏آن همان اراده و کوشش در راه امور اختیارى است. در این قسمت مى‏‌توان گفت نظرات روان‌شناسان مذکور با دیدگاه مکتب انتظار تقریباً مشترک است. از طرفى قرائنى هم بر نقش داشتن بعد ناهشیار انسان در تشکیل شخصیت او و تعیین ساختارهاى وجودى او، در آیات و روایات دیده می‌شود. این نزدیکی خاصی با «ضمیر ناهشیار» یونگ دارد. تأکید بر گذشته، حال یا آینده: تأکید اصلى بر زمان حال است و از این جهت مى‏توان گفت دیدگاه روان‌شناسان مذکور، خصوصاً دیدگاه پرلز که بر زمان و این مکان تأکید بسیار دارد، با دیدگاه مکتب انتظار تقریباً مشترک است، اما با وجود این در روایات و آیات نشانه‏هایى از تأثیر گذشته و نقش آینده در ساختن شخصیت مطلوب مشاهده می‌شود. تأثیر گذشتة فرد از نظر اسلام و در نتیجه از دیدگاه مکتب انتظار ‏مورد تردید نیست، ولى مهم این است که انسان مؤمن در اسلام، هیچ‌گاه اسیر دست‏بسته گذشته خود نیست و با اراده و اختیار آگاهانه خود مسیر کمال و تعالى خود را برمى‏گزیند. این قسمت با نظریات آلپورت، راجرز، مزلو، فرانکل و پرلز مطابقت دارد. نقش آینده را نیز در جهاتى می‌توان مشاهده کرد:  یکم. مکتب انتظار، داشتن هدف را در رشد و کمال انسان مؤثر مى‏داند؛ دوم. داشتن امید صادق و مطابق با واقع، خصوصاً اگر امید به لطف و رحمت ‏پروردگار باشد هیچ محدودیتى ندارد.این قسمت نیز با نظریات آلپورت، یونگ و فرانکل تقریباً مطابقت دارد. تأکید بر افزایش یا کاهش تنش: نظر مکتب انتظار در این زمینه، افزایش تنش براى فعالیت فردى و اجتماعى است که با نظریات آلپورت، راجرز، مزلو و فرانکل مشترک است. نقش کار و هدف‌ها: از دیدگاه مکتب انتظار، «کار» در شکوفایى استعدادهاى انسان امرى مهم و ضرورى است. این قسمت ‏با نظرات آلپورت، مزلو و فرانکل مطابقت دارد. احساس مسئولیت دربارة دیگران: اسلام و در نتیجه مکتب انتظار به طور جدى بر این امر تأکید دارد. این قسمت نیز با نظریات آلپورت، فروم، مزلو و فرانکل مشترک است.  ماهیت ادراک: استخراج دیدگاه مکتب انتظار در این محور نیازمند تأمل بیشتر است. منابع 1. آذربایجانی، مسعود، «انسان کامل (مطلوب) از دیدگاه اسلام و روان‌شناسی» فصل‌نامه حوزه و دانشگاه، تهران، سال سوم، ش9، زمستان 1375ش. 2.  «رابطه انتظار و بهداشت روان»، سخن‌رانی‌ها و مقالات چهارمین گفتمان مهدویت، قم، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، 1385ش. 3. ابن ابی‌الحدید، عبدالحمید بن محمد، شرح نهج‌البلاغه، تحقیق: محمد ابوالفضل ابراهیم، قم، مؤسسه اسماعیلیان، بی‌تا. 4. احمدی سعدی، عاطفه؛ فرزاد فرد، سمیه، تنها راه (چهارده گفتار پیرامون شناخت حضرت مهدی(عج))، شیراز، نشر بیناد فرهنگی حضرت مهدی موعود(عج)، چاپ سوم، بی‌تا. 5. ادیبی، حسین، زمینه انسان‌شناسی، تهران، نشر لوح، 1356ش. 6. اصفهانی، محمدتقی، مکیال المکارم، تحقیق: سید علی عاشور، بیروت، مؤسسة الأعلمی للمطبوعات، چاپ اول، 1421ق. 7. ال اتکینسون، ریتا، زم‍ی‍ن‍ه‌ روان‌شناسی ه‍ی‍ل‍گ‍ارد، ترجمه: محمدتقی براهنی، ‏ تهران، انتشارات رشد، 1378ش. 8. بحرانی، سید هاشم، البرهان فی تفسیر القرآن، تحقیق: مؤسسة البعثة، بیروت، مؤسسة البعثة، چاپ اول، 1419ق. 9. بندر ریگی، محمد، المنجد، تهران، انتشارات ایران، بی‌تا. 10. بنی‌هاشمی، محمد، سلوک منتظران، تهران، نشر منیر، چاپ پنجم، 1386ش. 11. بهرامی احسان، هادی، «بررسی نقش انتظار و اعتقاد به مهدویت در تحکیم ارزش‌های دینی»، وب‌سایت منجی (www.monjee.com)، قم، پژوهشکده انتظار نور، بی‌تا. 12. تمیمی آمدی،  عبدالواحد، غررالحکم و دررالکلم، قم، دفتر تبلیغات اسلامی، چاپ اول، 1366ش. 13. رفیعی، بهروز، آرای دانش‌مندان مسلمان در تعلیم و تربیت و مبانی آن، قم، پژوهشکده حوزه و دانشگاه، 1371ش. 14. شرفی، محمدرضا، «مقدمه‌ای بر آثار تربیتی و روان‌شناختی انتظار»، ماه‌نامۀ موعود، ویژه‌نامۀ تربیت مهدوی، سال هفتم، ش38، تابستان 1382ش. 15. شریف رضی،  محمد بن حسین، نهج‌البلاغه، شرح: محمد عبده، قم، دارالذخائر، چاپ اول، 1412ق. 16. شفیعی سروستانی، ابراهیم، فرهنگ انتظار (شیعه، انتظار و تکالیف منتظران)، تهران، نشر موعود، 1380ش. 17. شولتس، دوآن، روان‌شناسی کمال، ترجمه: گیتی خوش‌دل، تهران، نشر پیکان، چاپ سیزدهم، 1385ش. 18. صدوق، محمد بن علی بن بابویه، الخصال، تحقیق: علی‌اکبر غفاری، قم، انتشارات جامعه مدرسین، 1403ق. 19.  عیون اخبار الرضا(عج)، تهران، نشر جهان، چاپ اول، 1378ق. 20.  کمال‌الدین و تمام النعمة، تحقیق: علی‌اکبر غفاری، قم، مؤسسه نشر اسلامی جامعه مدرسین 1405ق. 21. طوسی، محمد بن حسن، الامالی، قم، انتشارات دارالثقافة، چاپ اول، 1414ق. 22.  الغیبة، تحقیق: شیخ عبادالله طهرانی، چاپ اول، 1411 مؤسسه معارف الاسلامیة قم. 23. فقیه ایمانی، محمدباقر، شیوه‌های یاری قائم آل محمد، قم، نشر عطر عطرت، 1384ش. 24. قمی، علی بن ابراهیم، تفسیر القمی، تحقیق: سید طیب موسوی جزائری، نجف، منشورات مکتبة الهدی، 1387ق. 25. قندوزی، سلیمان بن ابراهیم،‌ ینابیع المودة لذوی القربی، تحقیق: سید جمال أشرف، قم دارالاسوة للطباعة و النشر، چاپ اول، 1416ق. 26. کریمی، یوسف، روان‌شناسی شخصیت، تهران، نشر دانشگاه پیام نور، 1388ش. 27. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، تحقیق: علی‌اکبر غفاری، تهران، دارالکتب الاسلامیة، چاپ پنجم، 1363ش. 28. متقی هندی، علی بن حسام‌الدین، کنز العمال، بیروت، مؤسسة الرسالة، 1409ق. 29. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، تحقیق: محمدباقر بهبودی، بیروت، مؤسسة الوفاء، چاپ دوم، 1403ق. 30. محمدی ری‌شهری، محمد، میزان الحکمة، ترجمه: حمیدرضا شفیعی، قم، انتشارات دارالحدیث، چاپ چهارم، 1383ش. 31. نعمانی، محمد بن ابراهیم، کتاب الغیبة، تحقیق: فارس حسون کریم، قم، انتشارات انوار الهدی، چاپ اول، 1422ق. 32. واعظی، احمد، انسان از دیدگاه اسلام، تهران، انتشارات سمت، 1377ش. 33. هورنای، کارن، تضادهای درونی ما، ترجمه: محمدجعفر مصفّا، تهران، نشر بهجت، 1388ش. 34. Allport, G, Becoming: Basic Consideration for a Psychology of Personality New Haven: Yale University press, 1955. 35. Frankl, V, Mans Search for Meaning: An Introduction to Logotherapy. Boston: Beacon press,1962. 36. Maslow, A. H, The Farther Reaches of Human Nature: New York: Viking, 1971. 37. Rogers, C.R, On Becoming a Person: ATherapists View of psycho therapy, Boston: Houghton,Mifflin,1961.  زهراسادات پورسیدآقایی منبع: فصل‌نامه مشرق موعود شماره12 فارس   ]]> روانشناسی اسلامی Sat, 26 Apr 2014 10:49:57 GMT http://migna.ir/vdcf1yd0.w6djxagiiw.html غم از دست دادن عزيزان را چگونه تاب بياوريم؟ http://migna.ir/vdcdkn0x.yt0x96a22y.html از دست دادن عزيز براي هر انساني سخت است و اگر افراد داغ ديده با مهارت هاي کنترل غم بعد از مرگ عزيزشان آشنايي نداشته باشند، روزهاي بسيار سختي را خواهند گذراند.در اين مطلب قصد داريم درباره مهارت هايي توضيح بدهيم که به افراد در تحمل مرگ عزيزان شان کمک مي کند. احساسات تان را کنترل کنيد حسين محرابي، روان شناس باليني در اين باره مي گويد: تفاوت هاي فردي در مواجهه با غم از دست دادن عزيز بسيار موثر است و افرادي که سلامت روان مناسبي نداشته باشند، تجربه هاي تلخ تري را در آن شرايط خواهند داشت. سازمان جهاني بهداشت، «سلامت» را نبود بيماري نمي داند بلکه سلامت را در داشتن رفاه کامل جسماني، رواني و اجتماعي تعريف کرده است. با توجه به اين تعريف، فردي داراي سلامت روان است که توانمندي هاي خودش را بشناسد و توانايي مقابله با استرس هاي روزمره را داشته باشد و به شکل مفيد و موثري براي بهبود رفتار فردي و اجتماعي خود مشارکت کند. يکي از استرس هاي بزرگ مي تواند همين از دست دادن عزيزان باشد. يکي از ويژگي هاي مهم سلامت روان، توانايي کنترل و بروز مناسب احساسات و هيجانات است. مديريت احساسات در غم از دست دادن عزيزان بايد به گونه اي باشد که اين احساسات نه سرکوب شود و نه افراطي و مهارگسيخته خود را نشان دهد. از تنهايي بپرهيزيد اين مدرس دانشگاه مي افزايد: اولين واکنش بعداز ، از دست دادن يک عزيز در بسياري افراد داغ ديده، «انکار» مرگ عزيزشان است. هر فردي بايد بداند که اين غم فقط براي او پيش نيامده است و اين يک رنج مشترکي است که افراد در هر طبقه اجتماعي و اقتصادي آن را تحمل مي کنند. اگر شناخت افراد از دنيا غيرواقعي باشد و در تصورات شان يک دنياي بدون مشکل براي خودشان در نظر بگيرند، تا حدودي از واقعيت ها فاصله خواهند گرفت و انتظار مواجه شدن با اين اتفاقات ناگوار را نخواهند داشت. افرادي با چنين شرايط، قطعا تحمل سختي ها برايشان بسيار دشوار خواهد بود. پس پذيرش اين موضوع که از دست دادن عزيزان اجتناب ناپذير است، کمک زيادي مي کند تا افراد با اين واقعيت کنار بيايند. جالب است که بدانيد صحبت کردن با بازماندگان درباره عزيز از دست رفته و بيان نکاتي از زندگي او مي تواند به آنان کمک کند. اين کار باعث کاهش سنگيني غم و اندوه دروني افراد رنج ديده خواهد شد. آزادانه اشک بريزيد عضو انجمن روان شناسي ايران در گفت وگو با خراسان ادامه مي دهد: بعد از مرحله انکار، معمولا افراد داغ ديده وارد مرحله ناراحتي و خشم مي شوند. يکي از راه هايي که انسان را به زندگي عادي بر مي گرداند، تخليه هيجانات و دردهاي دروني است. شخص داغ ديده براي التيام دردهاي دروني اش، چاره اي جز اين که غمش را بروز دهد، ندارد. آزادانه اشک ريختن و گاهي ناله کردن از واکنش هاي طبيعي در غم از دست دادن عزيز است. نبايد فرد داغ ديده فکر کند، که اين واکنش ها نشانه هايي از ضعف شخصيتي اوست. اين واکنش ها نه تنها نشانه ضعف نيست، بلکه يکي از نشانه هاي سلامت روان يک فرد است که احساساتش را اين چنين بروز مي دهد. افراد داغ ديده بايد در اين مرحله به فکر مراقبت از سلامتي خودشان هم باشند تا بتوانند منطقي تر با اين قضيه کنار بيايند و از اين مرحله عبور کنند. يک نکته مهم ديگر در اين مرحله، پرهيز از تحقير، محکوم کردن و سرزنش خود است. مثلا افراد داغ ديده نبايد فکر کنند که «اگر من فلان کار را انجام مي دادم شايد عزيزم اکنون زنده بود» . پذيرش به معني فراموش کردن عزيز نيست اين مشاور و روان درمانگر مي افزايد: مرحله آخر هم مرحله پذيرش اين مسئله است که اوج حزن و تنهايي افراد داغ ديده از اين مرحله شروع خواهد شد. اين مرحله معمولا بعد از پايان مراسم سوگواري شروع خواهد شد. افراد داغ ديده در اين مرحله، بايد از تنها ماندن بپرهيزند. اين افراد بايد به حضور ديگران در کنارشان براي همدردي و همدلي توجه کنند زيرا اين امر به آن ها کمک زيادي در سبک شدن اين غم خواهد کرد. اين افراد بايد به خودشان اطمينان بدهند که مي توانند اين بحران عاطفي را پشت سر بگذارند. نبايد تصور کنند که بازگشت به زندگي عادي به اين معني نيست که آن عزيز فراموش شده است! الگو گرفتن از افرادي که چنين غم هايي را با موفقيت پشت سر گذاشته اند نيز مي تواند کمک زيادي به خانواده داغ ديده کند. مهارت هايي براي تحمل مرگ عزيزان! از سنت هاي عمومي نظام آفرينش، مرگ و مفارقت روح از بدن است. قرآن مي فرمايد: «کل نفس ذائقة الموت» (آل عمران، ۱۸۵)؛ هرکسي مرگ را مي چشد. بر اساس بينش الهي، مرگ پايان زندگي بشر نيست، بلکه پلي به سوي جهان ابدي است. حال انسان چه نوع مهارت هايي را بايد داشته باشد تا سختي ها، به خصوص فقدان عزيزان، او را دچار افسردگي نکند و او را از مسير مطلوب فطري باز ندارد؟فارس نوشت: در باب معاد و زندگي پس از مرگ، دو نوع جهان بيني وجود دارد: بر پايه يکي، پس از مرگ همه چيز تمام مي شود، اما بر پايه ديگري، انسان پس از مرگ براي هميشه جاويد مي ماند. فلسفه دين و ارسال رسل اين است که انسان متقاعد شود زندگي دنيا اصلي نيست، بلکه مقدمه اي است براي سراي ديگر. راز اصرار قرآن بر آگاهي بخشي به وقوع معاد و فلسفه آن اين است که نوع بينش آدمي در رفتارش اثرگذار است، چون شناخت منشاء رفتار و احساسات آدمي است. به لحاظ کارکرد و نقش معادباوري در تحمل سختي ها و مصايب و همچنين تعديل غرايز و افکار، خداوند در آياتي:اولا زندگي واقعي و دارالقرار را آخرت معرفي کرده است. «و ان الآخرة هي دارالقرار» (غافر، ۳۹)؛ و آخرت سراي هميشگي است.ثانيا محل پاداش کامل را به سراي آخرت موکول کرده است: «واتقوا يوما ترجعون فيه الي ا... ثم توفي کل نفس ما کسبت و هم لا يظلمون» (بقره، ۲۸۱)؛ و از روزي بپرهيزيد و بترسيد که در آن، شما را به سوي خدا باز مي گردانند، سپس به هرکس آن چه انجام داده، به طور کامل بازپس داده مي شود و به آنان ستم نخواهد شد.ثالثا براي تحريک آدمي و باورمندي به زندگي آخرت، آن را به خير و بهتر بودن براي کساني که هويت انساني خويش را حفظ کرده اند توصيف کرده است و از عذاب آن جهان به سخت تر بودن و باقي و پايدار بودن گزارش داده است تا آدمي بفهمد حوادث زندگي پوچ و بي هدف نيست و بايد از آن ها بهره بگيرد: «قل متاع الدنيا قليل و الآخرة خير لمن اتقي» (نساء، ۷۷)؛ بگو سرمايه زندگي دنيا ناچيز است و سراي آخرت براي کسي که پرهيزگار باشد، بهتر است.رابطه معادباوري با تحمل فقدان، آن است که معادباوري نقش انکارناپذيري در تحمل مصايب دارد. چون شخص باورمند به معاد، سراي آخرت را ابدي مي داند و همين عقيده، تحمل سختي در زندگي موقتي را در برابر رسيدن به راحتي هميشگي قابل تحمل مي کند. درک حضور و معيت خداوند به هنگام فقدان عزيزان خداوند متعال در آيات متعددي همراهي خويش را به انسان ها اعلام کرده است تا آنان خود را از قلمرو حمايتي خدا خارج ندانند و به مدد اين شناخت بر مشکلات فائق آيند. خداوند سبحان براي زدودن غم روحي پيامبر(ص) در مسير تبليغ رسالت، او را به همراهي خويش نويد مي دهد: «واصبرو ما صبرک الا بالله ولا تحزن عليهم ولا تک في ضيق مما يمکرون ان ا... مع الذين اتقوا والذين هم محسنون» (نحل، ۱۲۷-۱۲۸)؛ صبر کن و صبر تو فقط براي خدا و به توفيق خدا باشد و به سبب کارهاي آن ها اندوهگين و دلسرد مشو و از توطئه هاي آنان در تنگنا قرار مگير. خداوند با کساني است که تقوا پيشه کرده اند و کساني که نيکوکارند. از اصل قرآني «همراهي خداوند با بندگان در همه حال» و ذکر مصاديق قرآني براي آرام سازي و تحمل مشکلات بر پايه شناختي درک همراهي خداوند در سختي ها، بر مي آيد که يکي از مهارت هاي ارائه شده در قرآن براي تحمل فقدان، درک حضور و همراهي خداوند به هنگام مرگ عزيزان است زيرا چنين بينشي انسان را در قلمرو حمايتي خداوند قرار داده، همين نوع بينش توان تحمل او را بر مرگ عزيزان افزايش مي دهد. با بهره گيري از همين مهارت شناختي، که همه امور در برابر ديدگاه خداوند انجام مي گيرد، تحمل فقدان بر امام حسين(ع) آسان بود. آمده است: هنگامي که شيرخواره ايشان در آغوش آن حضرت(ع) بود و حرمله - لعنةا... عليه - تيري افکند و گلوي او را دريد، امام خون او را به کف دست گرفت، چون پر شد به آسمان افکند و بعد از بيان جملاتي فرمود: «هون علي ما نزل بي انه يعين ا...». هر مصيبتي را که بر من فرود آمده است، اين آسان مي کند که در محضر خداست. اگر انسان اين گونه به خداوند شناخت داشته باشد، يعني او را در خوشايند و ناخوشايند زندگي، همراه خويش ببيند و بداند همه امور در برابر ديدگان او انجام مي شود، توان تحمل فقدان در او تقويت مي شود، چرا که ناظر ديدن خدا به هنگام فقدان (مرگ عزيزان) آدمي را به مصلحت و حکمت پس گيري عزيزان رهنمون مي سازد. مجاهده در راه خدا آکنده از سختي هايي است که انسان مومن بايد آن ها را با جان و دل بخرد. آن چه شدائد را بر انسان مومن آسان مي کند، پاداش هايي است که خداوند به مومنان وعده داده است. لذا به لحاظ کارکرد پاداش در تحمل شدائد، خداوند بي درنگ پس از مجاهدت در راه خدا با گونه هاي مختلف آن، از پاداش سخن به ميان آورده است. در خصوص پاداش تحمل فقدان (مرگ عزيزان) فرموده است: «و بشر الصابرين الذين اذا اصابتهم مصيبة» (بقره، ۱۵۵-۱۵۶)؛ و بشارت ده به استقامت کنندگان، آنان که هرگاه مصيبتي به آن ها رسد...اين آيه به بشر گوشزد مي نمايد که تحمل مرگ عزيز، در بردارنده پاداش و اجر است. بشر با باور به اين اعلام و شناخت از طرف خدا، توانش براي تحمل فقدان افزايش مي يابد.  ]]> روانشناسی اسلامی Mon, 10 Mar 2014 20:03:37 GMT http://migna.ir/vdcdkn0x.yt0x96a22y.html ویژگی‌ های والدین سالم را بشناسید http://migna.ir/vdciprar.t1aru2bcct.html مسلماً تاثیر گذاری والدین در تربیت فرزندان قابل انکار نیست. پدر و مادر اولین معلم کودک هستند. هر فرزندی با سرشتی پاک به دنیا می آید ، و این والدین هستند که تاثیر گذاری بسیار بالایی دارند و می توانند آن فرد را به سمت صلاح و خیر هدایت کنند و یا موجب گمراهی و معضلات آینده او شوند.ویژگی های والدین سالم از دیدگاه آیات و روایات چیست؟ و پدر یا مادر سالم چه ویژگی هایی می توانند داشته باشند؟طبیعتا بعد از ازدواج قرار است دختران و پسران نقش پدری و مادری را بر عهده بگیرند و وظیفه بسیار مهم و عظیم انسان سازی و تربیت انسانی را انجام دهند و ناچاراً با کودک خود ارتباط برقرار کنند.بنابراین ابتدا باید چه کاری انجام دهند و چه صفاتی در خود ایجاد کنند تا بتوانند آن ارتباط سالم را برقرار کنند؟ زمانی که خودمان از بعضی جهات ضعف داریم ، آیا می توانیم بدون رفع آن مشکلات با فرزندان خود ارتباط برقرار کنیم؟تا ما نتوانیم ظرفیت های لازم را در خود ایجاد کنیم ، نمی توانیم با فرزندان خود رابطه خوبی برقرار کنیم. مثلاً آیا والدینی که خود خشن و عصبی هستند، می توانند مهربانی را به فرزندان خود یاد بدهند و با آن ها ارتباط خوبی بر قرار کنند؟پس باید ابتدا پدر و مادر روی خود کار کنند ، خود را اصلاح کنند و صفات منفی را از خود دور کنند تا بتوانند با کودک خود ارتباط خوبی برقرار کنند. ویژگی‌های والدین سالمالف) صفت کریم بودنتغافل داشتن: تغافل به معنی چشم پوشی کردن و خود را به غفلت زدن و ندیدن است. گاهی در زندگی در ارتباط با خانواده باید خود را به تغافل زد.البته در مورد فرزند از همه مهم تر است. چون فرزند ، کوچک و کم طاقت است و مشکلات و خطاهای زیادی دارد و باید تغافل بیشتری در مورد او به خرج داد.پیامبر میفرمایند:کسی که تغافل کند ، باعث می شود دیگران او را با وقار تلقی کنند.1در روایت دیگر حضرت علی می فرمایند: در امور دیگران آن قدر ریزبین و سخت گیر نباشید و عظمت خود را با تغافل حفظ کنید! 2نباید همه جا مو را از ماست کشید ، مخصوصا در خانه. سعی کنید در خانه زیاد گیر ندهید.در مورد کودک تا جایی که می توانید به اندازه توان او توقع داشته باشید ، بنابراین سعی کنید تغافل داشته باشید و با آن احترام خود را حفظ کنید تا فرزند اهل نق زدن نشود و جلوی شما نایستد.حضرت علی به این مطلب اشاره دارند که عدم تغافل موجب به هم ریختن سلامت روان می شود، لذا می فرمایند: کسی که تغافل نکند( و در خیلی از امور چشم پوشی نکند ) عیشش کدر و زندگی اش خراب می شود.3کسانی که به همه چیز گیر می دهند ، حساس و زود رنج هستند، در روان شناسی می گویند دچار اختلال شخصیت وسواسی می شوند. چنین افرادی قبل از این که دیگران را رنج دهند، خودشان را رنج می دهند.اما تسامح و تساهل ، سلامت و آرامش روان را به همراه دارد.پاسخ بدی را با نیکی بدهید! : خیلی اوقات ما انتقام جو و کینه توز هستیم. آیا همیشه از تنبیه برای تربیت کودک استفاده می کنیم؟!و یا گاهی برای خنک شدن دلمان!رفتار عادلانه داشته باشید: رعایت رفتار عادلانه و دوری از تبعیض نیز یکی از ویژگی های فرد کریم است. کسانی که چند فرزند دارند باید سعی کنند در رفتارهایشان با عدالت رفتار کنند و بیش از حد از فرزندی حمایت نکنند و در دعوا ها همیشه حق را به یکی ندهند.ب) داشتن حس صمیمیتفقط دوست داشتن فرزندان کافی نیست بلکه دوست داشتن را نسبت به آن ها ابراز کنیم و به زبان بیاوریم و در رفتارمان هم نشان دهیم. به این ابراز کردن می گویند مودت.خیلی از پدر و مادر ها نمی دانند چگونه به فرزندشان محبت کنند و آن علاقه ای که دارند نشان دهند. مثلا وقتی فرزندان بزرگ می شوند دیگر پدر و مادر خجالت می کشند آن ها را ببوسند و در آغوش بگیرند. در حالی که باید همیشه ابراز دوستی را داشته باشند.در روایتی از امیرالمومنین است که با ابراز دوستی ، محبت پایدار و استوار می شود.4تکنیک‌های محبت و مودتیاری و همدلی: باید با فرزندانمان همدلی کنیم. زمانی که مشکلی دارد ، با در کنار او بودن و دلداری دادن می توانیم احساس کمک رسانی و همدردی را به او بفهمانیم و به هنگام نیاز او را تنها نگذاریم. وقتی می خواهد کاردستی بسازد یا هر چیزی درست کند و کمک می خواهد ما باید در کنارش باشیم.در صمیمیت نسبت به فرزندمان معتدل و پایدار باشیم. حتی اگر خسته هستیم، حال و حوصله او را داشته باشیم و اگر دچار مشکل شده و ناراحتی دارد به او کمک کنیم و در کنارش باشیم تا احساس کند دوستش داریم.خوش رویی: نباید برخورد عبوسانه داشته باشیم. امام صادق می فرمایند: خوش رویی ریسمان مهر و محبت است.5عدم عیب جویی : حضرت علی می فرمایند: کسی که به دنبال عیب دیگران باشد، خداوند محبت و مودت قلب ها را بر او حرام می کند.6 اگر دائم گیر بدهیم و عیب جویی کنیم صمیمیت کم می شود.قاطعیت: قاطعیت با خشونت فرق می کند. در قاطعیت نیازی به داد زدن و عصبانی شدن نیست. فقط باید محکم سر موضوعی که میخواهیم قاطع باشیم ، بایستیم.تبیان ]]> روانشناسی اسلامی Tue, 11 Feb 2014 06:27:33 GMT http://migna.ir/vdciprar.t1aru2bcct.html کنترل خشم با توصيه هاي ديني و روش هاي روان شناسي http://migna.ir/vdcizuar.t1ar52bcct.html درباره کنترل خشم بيشتر توضيح دهيد. اولين راهکار براي کنترل خشم استفاده از روش هاي شناختي است. يعني ابتدا بايد حالات هيجاني خود را بشناسيم. روانشناسان به اين شناخت مي گويند مؤلفه هوش هيجاني. وقتي افراد هيجانات خودشان را مي شناسند، زماني که آن هيجان به سراغشان مي آيد خودشان مي فهمند که مثلا من دارم خوشحال مي شوم، من دارم خشمگين مي شوم و به محض اينکه متوجه اين روند مي شوند مي توانند با روش هايي که آموخته اند خشم خود را کنترل کنند. براي کسب اين شناخت بايد در زمان آرامش فکر کنيم چه مواقعي عصباني مي شويم و در اين مواقع چه واکنشي از خود نشان مي دهيم و آن ها را يادداشت کنيم. سپس با خود قرار بگذاريم زماني که چنين اتفاقي براي ما پيش آمد با روش هايي که در ادامه مي خوانيم -خشم خود را کنترل کنيم.   روش هاي فکر کردن مان را اصلاح کنيم يکي از راه هاي مديريت اوضاع در زمان خشم، تغيير دادن تعبير و تفسيرهاي مان از محيط بيرون است. بسياري اوقات چون از محيط بيروني خودمان تعبير و تفسيرهاي نا سالمي داريم و در اصطلاح باورهاي غلط و خطاهاي شناختي داريم به محض اينکه رفتاري را از ديگران مي بينيم سريع تفسير منفي در ذهن ما ايجاد مي شود و اين تفسير باعث ناراحتي و خشم مان مي شود. بنابراين يکي از راهکارهاي اساسي اين است که ما يک بررسي جامع درباره همه افکار خود داشته باشيم. افکار منفي، باورهاي نادرست و خطاهاي شناختي خودمان را شناسايي کنيم و آن ها را از ذهن بيرون و فکرهاي سالمي را جايگزين آن کنيم. فکر آلوده مي تواند هيجان خشم را در ما ايجاد کند و باعث شود به صورت انفعالي رفتار هاي تندي از ما سر بزند؛ بنابراين کاري که بايد انجام بدهيم اين است که سعي کنيم نوع تفکر و روش هاي فکر کردن مان را به چالش بکشيم و اگر اشکالي در روش هاي فکر کردن ما وجود دارد آن را اصلاح و سعي کنيم در مسائل مختلف فکر منطقي، سالم و همراه با آرامش داشته باشيم. در اسلام هم توصيه شده است، اگر رفتاري از کسي ديديم تا ۷۰ بار بايد اين رفتار را به سمت مثبت تعبير کنيم و درباره ديگران حسن ظن داشته باشيم.   استفاده از واژه هاي ايمن ساز واژه هاي ايمن ساز، کلمات قراردادي است که براي خود طراحي مي کنيم و با خود قرار مي گذاريم که هر وقت عصباني شديم اين کلمه را با خود تکرار کنيم و اين کلمه علامتي باشد براي اينکه در آن لحظه تفکر ناراحت کننده را متوقف کنيم و به خود هشدار بدهيم و نهيب بزنيم و سعي کنيم مانع ادامه عصبانيت شويم. اما اينکه اين واژه ها چه چيزي باشند کاملا در اختيار خود ماست. ممکن است فردي صلوات يا بيتي از حافظ را براي خود در نظر بگيرد.   تکنيک star اين روش چهار مرحله دارد : 1- حرف (s) از کلمه stop به معني توقف گرفته شده است. به محض اين که من به سمت عصبانيت پيش مي روم به خودم مي گويم ايست و فکر آلوده را متوقف مي کنم. مثلا وقتي خودرويي جلوي من مي پيچد در ذهن من اين افکار ايجاد مي شود که : اين آدم فکر مي کند مي تواند از من جلو بزند، اين آدم خودش را از من برتر مي داند و... . اين افکار منفي باعث عصبانيت شديد من شده و نتيجه اين مي شود که پايم را روي گاز فشار و سرعتم را افزايش مي دهم تا از آن خودرو جلو بزنم. بنابراين stop متوقف کردن فکر آلوده است. 2- حرف (t) از کلمه thinking به معني فکر کردن گرفته شده است. فکري که در مرحله اول به سراغ ما آمد فکر خود آيند منفي بود و در اختيار ما نبود. اما اين فکر دوم را خودمان ايجاد مي کنيم. از خود مي پرسيم: چرا من دارم عصباني مي شوم چه اتفاقي افتاده که من دارم به سمت عصبانيت پيش مي روم و سعي مي کنيم به اين سؤال جواب منطقي و مثبت بدهيم. در مثال مذکور جواب اين است: يک خودرو جلوي خودروي من پيچيد، يا اين آدم عجله داشته يا جواني بوده که به سرعت و شتاب علاقه داشته و ... بنابراين اتفاق خاصي نيفتاده است، توهيني به من نشده است که من دارم خودم را عصباني مي کنم. اين فکر دوم باعث مي شود که ما هم آرام بشويم و با زماني که اين فکر کردن از ما مي گيرد اوضاع کمي آرام تر مي شود و ما در آرامش فکر کنيم که الان چه کار بايد انجام دهيم. وظيفه ما در اين موقعيت چيست. در اين مثال جواب اين است: خيلي آرام به رانندگي ام ادامه بدهم وهيچ اعتنايي به اين آدم نکنم. 3- حرف (a) از کلمه acting به معني عمل کردن گرفته شده است. بر اساس فکر دوم، عمل صحيح را انجام مي دهيم. مثلا پايمان را از روي گاز برمي داريم و کنار جاده توقف و نفسي تازه مي کنيم سپس آرام به مسير خود ادامه مي دهيم. 4- حرف (r) از کلمه review به معني مرور کردن گرفته شده است. وقتي اين داستان تمام شد از اول مرور مي کنيم که چه اتفاقي افتاد و چه عملي انجام داديم و نتيجه چه شد. اگر موفق بوديم خشم خود را کنترل کنيم به خود پاداش مي دهيم و اگر موفق نبوديم آسيب شناسي مي کنيم تا ببينيم کجا اشتباه کرديم و براي دفعات بعد سعي مي کنيم بهتر عمل کنيم.   روش هايي از روايات در روايات ما نيز روش هاي متعدد و کاربردي براي کنترل خشم آمده است که به تعدادي از آن ها اشاره مي کنم. پيامبر اکرم (ص) فرمودند: « هنگامي که عصباني شدي بنشين.» يعني هنگام خشم اگر ايستاده‌ايم بنشينيم، اگر نشسته ايم بايستيم و با تغيير حالت و تغيير مکان به خود براي کنترل خشم زمان بدهيم. در روايت ديگري آمده است : «هنگام عصبانيت سکوت کن.» وقتي ما عصباني هستيم اگر شروع به صحبت کنيم آرام آرام خشم بيشتر مي شود و احتمال پرخاش و توهين زياد مي شود. در روايت ديگري توصيه شده است: «زماني که خشمگين شدي دست و صورتت را بشوي. » شستن دست و صورت، وضو گرفتن و نوشيدن آب باعث کم شدن شدت خشم مي شود.  حجت الاسلام دکتر رضا مهکام - روان شناس باليني و مسئول آموزش انجمن روان شناسي حوزه علميه قمخراسان ]]> روانشناسی اسلامی Wed, 05 Feb 2014 09:47:27 GMT http://migna.ir/vdcizuar.t1ar52bcct.html مادر را ببین، دختر را بگیر http://migna.ir/vdccp4qi.2bqsm8laa2.html حتماً این ضرب المثل را درباره ازدواج، شنیده اید که : «مادر را ببین! دختر را بگیر!» دلیل آن این است که دختران، بسیار شبیه مادران خود می شوند. دخترها در بزرگسالی، شخصیتی از خود نشان می دهند که از آموزشهای شما یا جامعه شکل گرفته و بیشتر از همه، از شما الگو گرفته است. پس هر رفتاری که دوست دارید دخترتان داشته باشد ، ابتدا در خودتان ایجاد کنید! چند گام جلوتر قدم بردارید تا دخترتان، جا پای شما بگذارد و دنبالتان بیاید.گام اول – به فامیل شوهرتان، احترام بگذاریدممکن است این کار برایتان دشوار باشد اما باور کنید که بهترین نتیجه را می دهد. بهترین رفتارها را با نهایت صمیمیت نه از سر اجبار و اکراه با آنان داشته باشید. خودتان را جای خانواده همسرتان بگذارید و تلاش کنید رفتارتان را از دید آنان بنگرید. تا آنجا که می توانید صبور و با انصاف باشید. البته مراقب باشید که آنان نیز رفتار خوب و صمیمانه ای با شما داشته باشند! احترام واقعی به اقوام شوهرتان، هدیه ی بسیار خوبی است که به دخترتان می دهید. بدین ترتیب، او می آموزد که احترام و محبت به خانواده همسرش، خودِ او را نیز شادتر و آرام تر نگه می دارد. گام دوم – لطفاً لبخند بزنید!هیچ چیز برای یک دختر، غم انگیز تر از داشتن مادری ناراحت و اخمو نیست! این نکته را به یاد داشته باشید که : « ما به خاطر شاد بودن نیست که لبخند می زنیم! بلکه بخاطر لبخند زدن است که شاد میشویم!» زیرا افرادی که همیشه لبخند بر لب دارند، غالباً افرادی هستند که افکار مثبتی دارند و جلوی افکار مأیوس کننده را می گیرند. در نتیجه در کار و زندگیشان نیز پیشرفت خوبی دارند. اگر شما نیز جزء این دسته باشید و سعی کنید چهره ای شاد و خندان داشته باشید، دخترتان نیز این رفتارها را از همان کودکی، الگو گرفته و در آینده، فردی مثبت نگر و موفق خواهد شد. پیامبر رحمت (ص) می فرمایند: در ترازوی عمل آدمی در روز قیامت، چیزی برتر از حسن خلق نهاده نمی شود. [1] گام سوم – به خودتان، احترام بگذارید آنچه درباره خودتان فکر می کنید بسیار مهمتر از چیزی است که دیگران درباره شما می اندیشند. یکی از مراجعینم که تحصیلات پایینی داشت، نقل می کرد که « یک بار که فرزندم را بخاطر تنبلی در درس، سرزنش میکردم، ناگهان با عصبانیت به من گفت که تو خودت، درس نخوانده ای! حالا به من میگویی؟» جدا از اینکه چنین رفتاری از جانب کودک، رفتاری زشت به حساب می آید ولی هر مادری ممکن است حداقل یکبار با چنین واکنشهایی از طرف فرزندانش روبرو شود. ولی اگر شما قبلاً پیش خودتان به این نتیجه رسیده باشید که زندگیتان، ارزشمند بوده و نسبت به خودتان، احساس احترام داشته باشید، آرامش درونی خواهید داشت و روحیه تان، با چنین حرفهایی، از هم نمی پاشد! همواره این حدیث پیامبر اکرم (ص) را به خاطر داشته باشید که: «خدا به چهره ها و اموالتان نمی نگرد بلکه به دلها و اعمالتان، می نگرد.» [2] خودتان را دوست داشته باشید. هر کاری که فکر می کنید برای پیشرفتتان، لازم است را انجام دهید ولی از آنچه هستید احساس حقارت نکنید! زیرا مادری که چنین احساسی دارد، نمیتواند شادی و آرامش را به دخترش هدیه دهد. گام چهارم – الگوی خوبی باشیدهر انسانی ممکن است در زندگی اش، دچار خطاهایی شود. اجازه دهید دخترتان این جنبه از زندگی را درک کند. وقتی کار اشتباهی انجام می دهد، سعی نکنید با داد کشیدن بر سر او، مشکل را توضیح دهید. بلکه با رفتارتان به او نشان دهید که چه کاری درست است؟ دختر کوچولوی شما یک کپی بردار معرکه است! پس بهتر است الگوی خوبی برای او باشید تا بعداً پشیمان نشوید! دخترتان همواره شما را زیر نظر دارد، بیشتر از آنچه فکر می کنید مراقب رفتارهای شماست. پس اجازه ندهید که در ذهنش از شما یک فرد نادان بسازد! صداقت، وفاداری، صمیمیت و ایجاد گرمای عاطفی در خانه، رفتارهای خوب، حرفهای خوب، ادب و ... چیزهایی هستند که او غالباً از «شما» می آموزد. پس به خاطر او هم که شده، الگوی خوبی باشید! مادر و دخترگام پنجم – عصبانیت خود را کنترل کنیدعصبانی شدن، نشانه ای از کامل نبودن رشد فرد است. در هر شرایطی که قرار گرفتید یادتان باشد که دخترتان از شما الگو برداری می کند ! اینکه دخترتان، یک لیوان آب بر زمین ریخته یا اینکه وسایلش را در اتاق پخش کرده، واقعاً ارزشش را دارد که بر سرش داد بکشید و نمونه ی یک مادر عصبانی و بی خرد را عملاً به او نشان دهید؟  اگر چنین کاری کردید، منتظر بمانید که دو چیز را از دست بدهید: 1. احترام دخترتان نسبت به شما 2. نمایش عینِ همین رفتارها از طرف دخترتان در آینده ای نه چندان دور! مادر اولین و مهمترین الگوی یک دختر است. اگر میخواهید دخترتان، در آینده زنی کامل باشد، امروز خودتان، همینگونه باشید! در این بخش، پنج گام از نُه گامی که باید از او جلوتر باشید را بیان کردیم.مادران عزیز! منتظر سه گامِ نهایی باشید! پی‌نوشت‌ها: [1] الکافی . ج2 . ص 99 [2] مفاتیح الحیات . ص 135 ]]> اخبار اجتماعی و آموزشی Thu, 30 Jan 2014 19:50:59 GMT http://migna.ir/vdccp4qi.2bqsm8laa2.html توصیف و ارزیابی رویکردشناختی رشد دینی http://migna.ir/vdccs1qi.2bqxm8laa2.html چکیده رویکردشناختی رشد دینی، رویکردی است که بر رشد درک مفاهیم دینی و روش تفکر دربارة آموزه‌های دینی در طول عمر ـ به‌ویژه دورة کودکی و نوجوانی ـ متمرکز است و مراحل و تجویزاتی را برای رشد دین‌داری و آموزش دین پیشنهاد می‌کند. در این مقاله این رویکرد، به‌طوراجمالی توصیف و در پنج محور ارزیابی می‌شود: اختصاص سحری و جادویی اندیشیدن به دورة کودکی، تصور انسان‌انگارانه از خدا در دورة کودکی، مقدار تأثیرپذیری نتایج و یافته‌ها از آموزه‌های مسیحی، تناسب چارچوب تحولی ـ شناختی‌نگر برای تعیین مراحل دین‌داری و کفایت دلایل تأخیر آموزش دین به کودکان. کلیدواژه‌ها: رشد دینی، رویکرد شناختی، مراحل رشد دینی، آموزش دین، انسان‌انگاری، تفکر سحری. مقدمه تحقیق در زمینة رشد دینی و مراحل آن در قلمرو مطالعات دینی و عرفانی، پیشینه‌ای قوی دارد. در تمدن اسلامی گزاره‌هایی در قرآن و روایات به‌طورصریح یا ضمنی به این موضوع اشاره می‌کند. افزون بر این، بسیاری از مفسران و عارفان بر پایة تجربه‌های سلوکی و پشتوانة گزاره‌های دینی، نظریه‌هایی را دربارة منازل و مراحل رشد دینی ارائه کرده‌اند. تحقیق در این قلمرو به روش تجربی و از منظر روان‌شناسی تحولی، سابقه‌ای تقریباً هفتادساله دارد. داده‌‌های پایگاه‌های اطلاع‌رسانی حاکی از رشد کند و یکنواخت تحقیقات از 1940 تا 1995‌م است؛ ولی از 1995‌م به‌طور چشمگیر بر کمیت تحقیقات آن و روان‌شناسانی که به این موضوع می‌پردازند و نیز تألیفات و مقالات و همایش‌های مرتبط افزوده شده است.[231] نظریه‌هایی که در این قلمرو عرضه شده است، توصیف‌ها و تبیین‌های گوناگونی از تحول دینی در طول دورة کودکی، نوجوانی، جوانی و بزرگ‌سالی به دست می‌دهد. از یک منظر می‌توان این نظریه‌ها را تحت عنوان دو رویکرد «جامعه‌پذیری» و «شناختی» تقسیم کرد. رویکرد جامعه‌پذیری فرض می‌کند که کودک و نوجوان از طریق والدین و نهادها و سازمان‌های دینی به‌طور انتقال یک‌طرفه یا تبادلی دین‌دار می‌شود. رویکردشناختی عمدتاً بر درک مفاهیم دینی و تفکر دربارة مفاهیم متمرکز شده است. رویکردشناختی در مقایسه با رویکرد جامعه‌پذیری، به تعیین مراحل دین‌داری و ارائة تجویزهایی بر اساس مراحل برای آموزش دین گرایش دارد. در امریکا برای چندین دهه، این رویکرد در زمینة آموزش دین حاکم بوده است.[232] تحقیقاتی که در ایران در این قلمرو انجام شده، بسیار محدود است؛ ولی همگی با رویکردشناختی انجام شده و همة پژوهشگران، تجویزهایی را برای آموزش دین در ایران ارائه کرده‌اند.[233] غلبة این رویکرد در فضای تحقیقاتی و حاکمیت بلامنازع آن در ایران، ضرورت و اهمیت ارزیابی آن را برای هدایت پژوهش‌های آینده و به‌ویژه اعتبار تجویزهای آن برای آموزش دین نشان می‌دهد. در این مقاله ابتدا توصیفی از عناصر اساسی رویکردشناختی و اجمالی از مهم‌ترین نظریه‌هایی ارائه می‌گردد که در دامنة این رویکرد صورت یافته، سپس هر یک از آنها ارزیابی می‌شود. ارزیابی انتقادی که بخش عمدة مقاله را تشکیل می‌دهد، ناظر به پیش‌فرض‌های دین‌شناختی، محدودیت‌های چارچوب‌شناختی پیاژه‌ای، مفاهیم اصلی و مشترک نظریه‌ها و تجویزهای آموزشی این رویکرد است. بر این اساس پرسش‌های اصلی تحقیق عبارت‌اند از: ـ آیا کودکان و بزرگ‌سالان از لحاظ «سحری و جادویی اندیشیدن» و «عقلانی اندیشیدن» با هم رقابت دارند یا ممکن است به‌جای رقابت در اذهان کودکان و بزرگ‌سالان در کنار یکدیگر در سرتاسر زندگی موجود باشند؟ ـ آیا کودکان در همة فرهنگ‌ها و ادیان به شیوة انسان‌انگارانه دربارة خدا می‌اندیشند یا آمادگی دارند به شیوة منحصربه‌فرد و غیرانسان‌انگارانه بیندیشند؟ ـ آیا مبانی دین‌شناختی و آموزه‌های مسیحی در تعیین عناصر مشترک و قواعد عام رشد دینی مؤثر بوده است یا چنین نیست، و قواعد عام رشد دینی، نتیجة یافته‌های تجربی و تعریفی عام از دین و مفاهیم دینی است؟ ـ محدودیت‌های چارچوب‌شناختی پیاژه‌ای که مبنای تعیین مراحل رشد دینی است، چیست؟ و آیا این چارچوب به‌مثابة پوشاندن لباسی کوتاه و تنگ به اندام دین‌داری نیست؟ ـ آیا دلایل تأخیر آموزش دین به کودکان تا زمان دستیابی کودک به تصور انتزاعی، منطقی و پذیرفتنی است؟ 1. توصیفی اجمالی از رویکردشناختی و مهم‌ترین نظریه‌های شناختی رشد دینی رویکردشناختی در رشد دینی، عمدتاً نتیجة مفاهیم پیاژه[234] دربارة تحول کلی انسان است. برخی تحقیقات بعدی، مفاهیم پیاژه‌ای را جرح و تعدیل کردند و برخی مثل فلور[235] افزون بر مفاهیم پیاژه‌ای از عناصری از نظریه‌های اریکسون،[236] کلبرگ[237] و لوینسن[238] کمک گرفتند؛ ولی ایدة پیاژه به‌منزلة تعیین‌‌کنندة ساختار اساسی در رویکردشناختی کاملاً نمایان است. نظریة پیاژه به ما کمک می‌کند تا از ایدة عمومی محققان رشدشناختی دینی آگاه باشیم و بدانیم آنان چگونه مطالعاتشان را انجام داده‌اند و چگونه دیدگاهشان را دربارة فرایندهای تغییر دین‌داری از کوچکی تا بزرگ‌سالی به ‌دست آورده‌اند. پیشنهاد اساسی این دیدگاه این است که کودکان از خلال توالی ثابتی از مراحل ‌شناختی، رشد می‌کنند و هر مرحله، پیچیده‌تر و از جهت کیفی متفاوت با مرحلة قبلی است. تحقیقات رشد دینی که بر اساس این چارچوب انجام شده، پیشنهاد می‌کند که کودکان مراحلی از استدلال را دربارة مفاهیم، گزاره‌ها و داستان‌های دینی طی می‌کنند و این مراحل بیاناتی از رشد عمومی‌شناختی است. به‌عبارت‌دیگر، رشد دینی به موازات رشدشناختی و به دنبال افزایش ظرفیت‌‌شناختی امکان ظهور پیدا می‌کند. فهم رشد دین‌داری درون این چارچوب، نیازمند درک این است که چگونه عوامل شناختی با بافت اجتماعی کودک و به‌ویژه خانواده تعامل برقرار می‌سازد. تحقیقات برگرفته از این رویکرد پیشنهاد می‌کند که تغییرات برهم‌زنندة تعادل در درک، بافت اجتماعی و توانایی برای درک معنای نمادها و زبان و توانایی برای تفکر مفهومی اتفاق می‌افتد. نکتة اساسی در اینجاست که کودک در ابتدا واقعیت را به‌طور متفاوتی درک می‌کند. در اوایل زندگی، واقعیت مساوی است با آنچه کودک فعلاً درک می‌کند. مفهوم زمان، حافظه، گذشته و آینده که مرجع ادراک‌های شخصی است، وجود ندارد. هرچه «هست» در آن لحظه هست و واقعیت دارد.[239] زبان کودک هم به سبب محدودیت در درک واقعیت‌ها، کارکرد زبان بزرگ‌سال را ندارد. در بزرگ‌سالی کلمات، ابزار نمادینی است که با استفاده از آنها می‌اندیشیم و از خلال کلمات، دوباره تجربه‌ها معنادار می‌شوند. بزرگ‌سال دارای ذخیره‌ای زیاد از زبان و حافظه است و با استفاده از آن معنای کلمات جدید را می‌فهمد یا تغییر می‌دهد. کودکان برخلاف بزرگ‌سالان، باید معنای هر کلمة جدید را از راه دستکاری یاد بگیرند. پیامد این وضعیت آن است که کلمات، تنها معنای عینی و محدود دارند. کودکان در ابتدا از قدرت انتزاع کمی برخوردارند؛ ازاین‌رو نمی‌توانند دسته‌بندی کلی داشته باشند؛ همچنین توانایی کمی برای تفکر برحسب اصول کلی دارند. بنابراین دین در دورة کودکی در قالب اعمال عینی ظهور پیدا می‌کند.مفاهیم دینی که معنای عینی ندارند، به‌واسطة مصداق‌های محسوس مشابه درک می‌شوند. مفهوم خدا برای اوایل کودکی، احتمالاً «معنای شخص بزرگ» دارد. اگر خدا پدر نامیده می‌شود، کودک برحسب اندازه بسیار بزرگ و پدر قدرتمند آن را تصور می‌کند، پدری که شبیه به پدر واقعی است.[240] بر اساس چارچوب شناختی، در دورة نوجوانی است که انسان می‌تواند به فهمی معنادار از دین دست پیدا کند؛ زیرا در این دورة سنی است که فرد ظرفیت درک انتزاعی به دست می‌آورد، ابزار شناختی لازم نظیر مفهوم علیت، زمان، حافظه و خزانة لغات را برای تفکر در اختیار می‌گیرد، می‌تواند مفاهیم انتزاعی دینی را درک کند، بین آنها ارتباط برقرار سازد، دربارة آنها تأمل کند و نظریه‌ای را برای ارتباط خود با خدا و تفسیر جهان، هستی، مبدأ و مقصد داشته باشد. ساختار، محتوا و مراحل نظریه‌های رشدشناختی دینی لومبا،[241] هارمز،[242] الکایند، لانگ الکایند،[243] اسپلیکا،[244] گلدمن،[245] دکونچی،[246] پیت لینک و حتی نظریه‌هایی که کوشیده‌اند که از این چارچوب فراتر روند (نظیر فلور، جنیا،[247] اسر[248] و گماندر)[249] در چارچوب‌شناختی که در بالا بیان شد، کاملاً فهم می‌شود. گزارش اجمالی برخی نظریه‌ها که مقبولیت بیشتری پیدا کرده‌اند، ویژگی‌های رویکردشناختی را بیشتر آشکار می‌سازد: 1. پیاژه[250] در پژوهش «چگونگی تفکر کودکان دربارة دنیای طبیعت» به چند نکته دربارة دین کودکان اشاره کرد که مبنای تعیین مراحل و تجویزهایی برای آموزش دین شده است. به عقیدة‌ پیاژه، کودک در سنین چهار تا هفت‌سالگی به‌طورطبیعی علل وجودی اشیا را در خدا یا بشر به‌عنوان یک موجود روحانی و پرقدرت جست‌وجو می‌کند. کودک در این سن نمی‌تواند در پاسخ به خواسته‌ها و پرسش‌هایی که هنگام رویارویی با طبیعت برای او پیش می‌آید، استدلال کند و از خدا یا بشر به‌عنوان موجودی قدرتمند و روحانی به همین دلیل سود جوید. اگر کودک بتواند فرد یا چیز دیگری را به‌جای خدا یا بشر با قدرت روحانی قرار دهد، از خدا غافل می‌شود. پیاژه بر اساس این تحلیل، اولاً معتقد می‌شود که دین کودک در طول سال‌های نخست زندگی با دین او در سنین بالاتر متفاوت است. در طول سال‌های نخست زندگی، کودک خدا را به این دلیل در تفسیر جهان به‌کار می‌گیرد که از تفکر منطقی برخوردار نیست، تصور اساسی از علیت ندارد و بدون تعمیم یا تشکیل یک مفهوم منطقی استدلال می‌کند؛ ثانیاً نباید به کودک در این دوره، آموزش مذهبی داد؛ چراکه آموزش‌های مذهبی با تفکر کودک بیگانه است و مرحلة تفکر سحری را تشدید می‌کند و گذار از این مرحله را با تأخیر روبه‌رو می‌سازد. 2. هارمز (1944) در جست‌وجوی قانون مشترک در رشد دین‌داری بود که برای هر فرد انسانی به‌‌تنهایی و در جمع معتبر باشد. بدین منظور بیش از 4800 کودک و نوجوان بین سنین سه تا هیجده‌ساله را بررسی کرد. او از آنان خواست تا دربارة خدا صحبت کنند و تصویر وی را بکشند.هارمز در بخش نخست پژوهش خود از چارچوب‌شناختی و مفاهیم پیاژه‌ای ذکری به میان نمی‌آورد؛ ولی در تحلیل و تبیین یافته‌ها به نظریه‌ای سه مرحله‌ای دست یافت که مشابه مراحل گلدمن و دیگر محققان است. غلبة چارچوب شناختی، ظاهراً به‌طور ناخودآگاه محققان را به سوگیری واداشته است. در تحقیق هارمز، ویژگی مشترک مشاهده‌شده در کودکان سه تا شش‌ساله این بود که همگی آنها تصورشان را از خدا، در قالب یک تصویر خیال‌پردازانه اظهار می‌کردند، خواه خداوند در تصور آنها، پادشاه و پدر تمام کودکان باشد یا با ریش یا بدون ریش و یا در خانه‌ای بالای ابرها، همة اینها، بیانی معمولی است که در آنها تجربة خداپرستی پیوسته به‌صورت خیال‌پردازانه بیان شده است. هارمز می‌گوید: نقاشی‌ها و اظهارات کودکان آشکار می‌کند پرسش‌های کودک دربارة خدا که ممکن است به نظر عده‌ای مهم به نظر برسد، نتیجة یک درک عقلانی و منطقی نیست و زنجیره‌ای از پرسش‌های عقلانی را دربرنمی‌گیرد. درک حقیقی از خدا، یک درک خیال‌پردازانه‌ای است که ستایش‌کنندة بالاترین معبود تخیلی در این سن است. پرسش‌های کودک، تنها نشان‌دهندة این است که رشد عقلانی و سن پرسشگری کودک آغاز شده است. هارمز به دو منبع در کودک برای درک خدا اشاره می‌کند. پرسشگری‌های کودک دربارة خدا، از منبع عقلانی تجربة دینی سرچشمه می‌گیرد و تصویرهای خیال‌پردازانه، ناشی از منبع احساسی و غیرعقلانی تجربة دینی است. بخش عقلانی تجربة دینی در مقایسه با بخش غیرعقلانی، مقدار کمی از تجربة دینی را شامل می‌شود و تجربة واقعی را نشان نمی‌دهد. بخش غیرعقلانی در قالب بیان‌های شفاهی متجلی نمی‌شود یا بسیار کم متجلی می‌شود. زبان موسیقی، هنرهای زیبا، شعر و تصویرها بیشتر معنای عمیق دینی را آشکار می‌کند. هارمز مرحلة دوم را مرحلة واقع‌گرایی می‌نامد. بارزترین ویژگی این مرحله، فاصله گرفتن از تصویرهای خیال‌پردازانه و روی آوردن به واقعیت مشخص است. کودک تمایل دارد خود را با الگوی دین رسمی و تعالیم آن وفق دهد. در کنار گرایش به واقع‌گرایی، رشد هیجانی و احساسی کودک که پس از رشد عقلانی وی در این دوره آغاز شده، به‌صورت میل به صورتگری بروز می‌کند. این میل در توجه او به طیف وسیعی از نمادهای دینی آشکار می‌شود. مرحلة سوم، مرحلة فردی کردن تجربة دینی نامیده شده است. در این مرحله بسیاری از نوجوانان به فاصله گرفتن از الگوی رایج دینی و روی آوردن به یک الگوی فردی تمایل دارند. عنصر مشترک دیده‌شده در همة تصویرها، فردگرایی است؛ ولی تفاوتی در بین نوجوانان در این ویژگی دیده می‌شود. گروهی از نوجوانان هنوز تجربة دینی خود را در قالب دین رسمی ارائه می‌کنند. تفاوت تجربة دینی آنها با بزرگ‌سالان در این است که آنها در اظهاراتشان، اصیل‌تر و احساسی‌ترند و تمایل بیشتری به فردگرایی دارند. گروه دوم، نوجوانانی هستند که با اظهارات مشابه افراد بالغ، خلاقیت بیشتری در مقایسه با گروه اول از خود نشان می‌دهند. نمایش خلاقیت، نتیجة خودآگاهی قوی آنها از گرایش‌های فردگرایانه است. آنان تفکر برای خودشان و احساس استقلال در مورد معصیت و طاعت، مرگ و جاودانگی، سعادت و شقاوت، ایمان و حرص و طمع را آغاز می‌کنند و بر اساس احساسات، هیجانات، تفکرات و نیازهای خود، الگویی متفاوت از دین‌داری ارائه می‌کنند.گروه سوم از نوجوانان، الگوهای دینی خود را از مرزهایی فراتر از والدین و محیط خود می‌گیرند و بسیار فردگرایانه‌تر از دو گروه قبلی‌اند. این الگوها معمولاً از سوی بزرگ‌سالانی که در قالب دین رسمی می‌اندیشند، با کم‌توجهی یا انکار روبه‌رو می‌شوند. 3. گلدمن (1964) گسترده‌ترین تحقیق را از جهت تنوع موضوعات در زمینة مراحل درک مفاهیم تفکر دینی انجام داده است. کار وی که نقطة عطفی در تحقیقاتی از این نوع به‌شمار می‌رود، شامل موارد ذیل می‌شود: مراحل تفکر کودکان دربارة داستان‌های انجیل، مراحل فهم کودکان از کتاب انجیل، مراحل فهم کودکان از تصور خدا، رؤیت خدا، حضور خدا، سخن گفتن خدا، قدرت خدا و چگونگی دخالت خدا در امور طبیعی، ترس از خدا، مفهوم تقدس خدا، علاقة خدا به مردم، انصاف و عدالت خدا، داوری‌های خداوند دربارة اقوام گوناگون، ملت گزینش‌شده، ارتکاب خطا به‌وسیلة حضرت عیسی(ع) در کودکی و بزرگ‌سالی، مسیح و گناه، مراحل فهم دعا، مفهوم کلیسا و تأثیر کلیسا، خانه و دیگر عوامل مؤثر بر تفکر دینی. یافته‌های تحقیق گلدمن حاکی از این است که تحول مفاهیم دینی در کودکان و نوجوانان، از مراحل کلی و عمومی شناخت در انسان پیروی می‌کند و تحول در فهم مفاهیم دینی، تفاوتی با تحول در فهم دیگر مفاهیم ندارد. در مراحل تفکر دربارة داستان‌های انجیل، کودکان با کمی تأخیر به مرحلة تفکر عینی و انتزاعی می‌رسند. انتزاعی بودن مفاهیم دینی ـ به‌ویژه نداشتن مصداق‌های عینی و حسی ـ علت تأخیر در دستیابی به مراحل تفکر عینی و انتزاعی است.درک دیگر مفاهیم و صفات مربوط به خدا، طی سه مرحله «پیش‌عملیاتی»، «عملیات عینی» و «عملیات انتزاعی» اتفاق می‌افتد. تصورات کودک از خدا ابتدا خام، مادی‌انگارانه، خودمحورانه، تک‌کانونی و انسان‌انگارانه است و به‌تدریج به درکی همانند درک بزرگ‌سال از این مفاهیم دست می‌یابد. 4. دیوید الکایند در بین نظریه‌پردازان حوزة روان‌شناسی رشد دینی، فردی مهم بود؛ چراکه با پژوهش‌هایش روی کودکانی از سنت‌های دینی گوناگون، روش‌های رشدشناختی پیاژه‌ای در باب شناخت دینی را به روان‌شناسان امریکا معرفی کرد.[251] مقالة الکایند که مبتنی بر روش تجربی بود و به مفاهیم نیایشی کودکان می‌پرداخت[252] و تبیین نظری و جامع‌تر او،[253] گزارش‌های مثال‌زدنی از رویکردشناختی آن حوزه هستند. پژوهش‌های الکایند موضوعات متعددی به دست داد؛ از جمله اینکه تفکر دینی کودکان، تغییرات مرحله‌ای از تفکر خودمحورانه و عینی به سمت تفکر انتزاعی و جامعه‌محورتر را نشان می‌دهد؛ محدودیت‌های کلی در تفکر کودک، او را وامی‌دارد تا در مورد مفاهیم دینی احتمالاً به شیوه‌های خاصی بیندیشد و ویژگی‌های ساختاری تفکر کودکان در مورد مفاهیم دینی، نظیر تفکر آنها در مورد مفاهیم غیردینی است.[254]الکایند (1970) نظریة‌ مرحله‌ای خود را در باب مراحل تحول دینی برحسب تغییر در تحول عمومی روان‌شناختی توضیح داده است. نکتة اساسی الکایند این است که نیازهای شناختی کودک که به‌وسیلة دین ارضا می‌شود، با افزایش سن تغییر می‌کند. این نیازها در طول مراحل پیچیده افزایش می‌یابد. الکایند مطرح می‌کند که چهار نوع نیاز ذهنی وجود دارد که با رشد کودک پدیدار می‌شود و در سرتاسر زندگی پایدار می‌ماند و دین با پدیدار شدن هر نیاز به آن پاسخ می‌گوید. به‌عبارت‌دیگر، دین امری ذاتی و درونی است و نیازهای ذاتی را برآورده می‌سازد. الکایند نظریة خود را با فرایند «جست‌وجوی شناختی» توضیح می‌دهد. جست‌وجوی شناختی، فرایندی است که طی آن نیازها پدیدار می‌شوند و جنبه‌ای از دین که متناظر با آن نیاز است، آن را برآورده می‌سازد. مرحلة اول الکایند «جست‌وجو برای نگهداری» نامیده می‌شود. الکایند نظر پیاژه را دربارة توانایی ذهنی برای نگهداری واقعیت مادی اشیا در طول زمان و مکان، دربارة دین کاربردی می‌کند و می‌گوید: کودکان ابتدا فرض می‌کنند که زندگی دائمی است. با وجود این کودکان بعداً سردرگم می‌شوند تا درک کنند که این‌طور نیست؛ یعنی مردم می‌میرند. زمانی که کودک این را فهمید، جست‌وجوی دیگری را برای نگهداری آغاز می‌کند. پاسخ به این پرسش به‌وسیلة دین فراهم می‌شود. طبق نظر الکایند با پذیرش مفهوم خدا در هر سنی، فرد نامیرایی خدا را درک می‌کند و بنابراین مشکل نگهداری زندگی که در ابتدای کودکی آغاز شده بود، حل می‌شود. مرحلة دوم الکایند «جست‌وجو برای نمادسازی» نامیده می‌شود و در طول سال‌های پیش‌دبستان آغاز می‌گردد. همان‌طور که کودکان بزرگ‌تر می‌شوند، رشد نمادهای ذهنی ضرورت می‌یابد. نمادها، وسیلة ارتباط و تعامل کودک با واقعیت‌ها و پدیده‌هایی هستند که کودک با آنها روبه‌رو می‌شود. زبان، نمادهای بصری، تصورات ذهنی و نمادهای رمزی، ابزاری‌اند که امکان ارتباط با جهان اطراف را فراهم می‌سازند. الکایند در کاربردی کردن این ایده برای دین می‌گوید: کودکی که در مرحلة اول با مفهوم خدا به‌عنوان موجودی دارای حیات دائمی و نامیرا آشنا شده، در این مرحله جست‌وجو برای نمادسازی از خدا را آغاز می‌کند. ادیان (مثل مسیحیت، اسلام و یهودیت) نمادها را در کتاب‌های مقدس آورده‌اند. در بین نمادهای کلی که در کتاب مقدس آورده شده، تصورات خاصی مثل «پدر» وجود دارد که نمادهای کانونی‌شدة دقیقی هستند. این جست‌وجو برای نمادسازی، نظیر جست‌وجو برای نگهداری در سرتاسر زندگی ادامه می‌یابد. مرحلة سوم الکایند «جست‌وجو برای رابطه‌ها» نامیده می‌شود. این مرحله از اواسط کودکی آغاز می‌شود و مثل دو مرحلة پیش، در سرتاسر زندگی ادامه پیدا می‌کند. طبق نظریة پیاژه در این مرحله کودک شروع می‌کند تا قواعد منطقی را در شناخت روابط بین اشیا و حوادث در محیط اطرافش به‌کار گیرد و همچنین به طریق مشابه می‌کوشد تا روابط خودش را با مردم، دنیای اجتماعی و اصول موجود شناسایی کند و خویش را با آن سازگار سازد. الکایند در کاربردی کردن این ایده برای دین می‌گوید: کودک که در دو مرحلة پیش با مفهوم خدا و نمادهای مربوط به خدا آشنا شده، می‌کوشد رابطة خود را با خدا بشناسد و با خدا ارتباط برقرار کند. به‌نظر الکایند پس از آشنایی با مفهوم خدا و نمادسازی، پرسش از چگونگی ارتباط با خدا اجتناب‌ناپذیر است. این مطلب از طریق دعا و نیایش محقق می‌شود. فرد در خلال نیایش می‌تواند نقش خود را در برابر خدا و برعکس شناسایی کند و رابطة خویش را با خدا آشکار سازد. مرحلة نهایی الکایند «جست‌وجو برای درک» است. فرد در دورة نوجوانی ظرفیت تفکر صوری پیدا می‌کند و می‌تواند به‌طورکامل‌تری دربارة اشیا، حوادث و روابط اجتماعی بیندیشد و در مورد چرایی روابط بپرسد. نوجوان می‌تواند درنتیجة اندیشه و استدلال به نظریه‌ای دربارة روابط اشیا یا روابط اجتماعی دست یابد. الکایند متناظر با ظرفیت نظریه‌پردازی در نوجوان می‌گوید: نوجوانی که به مراحل شناسایی مفهوم خدا، نمادسازی و رابطه با خدا دست یافته، پرسش از چرایی روابط به‌منظور دستیابی به نظریه را آغاز می‌کند. از آنجا که بسیاری از چیزها به نظر می‌رسد قابل تبیین نباشد، دین دوباره راه ‌حلی را ارائه می‌کند. طبق دیدگاه الکایند دین تبیین‌هایی را برای چیزهایی که فهم ما از تبیین آن ناتوان است فراهم می‌کند. 2. ارزیابی انتقادی رویکردشناختی رشد دینی  ارزیابی‌ها در این مقاله، ناظر به موارد مهم و مشترک بین تمام نظریه‌ها یا اکثر آنهاست. این موارد مشترک سبب شده که ما مجموعه‌ای از نظریه‌ها را تحت عنوان «رویکردشناختی رشد دینی» قرار دهیم. برای نمونه تفکر سحری یا جادویی به‌عنوان مرحلة اول در تمام نظریه‌ها ذکر می‌شود و ویژگی تفکر سحری به‌منزلة معیار طلایی در تمایز مراحل است.بررسی انتقادی آن می‌تواند در صورت استحکام نقدها، اساس مرحله‌بندی را در همة نظریه مورد تردید قرار دهد. 1ـ 2. اختصاص تفکر سحری و جادویی به دورة کودکی  تفکر خیال‌پردازانة «جادویی اندیشیدن»، «افسانه‌پردازی» و «تفکر سحری»، عبارت‌های گوناگونی است که به یک مفروضه پیاژه، هارمز، گلدمن و بسیاری از نظریه‌پردازان در تعیین مراحل رشدشناختی و مراحل رشد دینی اشاره می‌کند. بر اساس این مفروضه تفکر جادویی سحری به دورة کودکی اختصاص دارد. با رشد کودک، وی از خیال غیرعقلانی و تفکر جادویی و سحری فاصله گرفته و به سمت معیار منطقی و عقلانی حرکت می‌کند و در دورة نوجوانی، جوانی و بزرگ‌سالی به شیوة منطقی و عقلانی می‌اندیشد. عده‌ای از محققان در این مفروضه تردید کرده‌اند. به نظر این عده ممکن نیست کودکان و بزرگ‌سالان کاملاً از لحاظ اندیشیدن متفاوت باشند. به‌عبارت‌دیگر، جادویی اندیشیدن و عقلانی اندیشیدن، «واقعیت روزمره»، «واقعیت استثنایی»، و روندهای فکری که احتمالاً با یکدیگر رقابت دارند، ممکن است به‌جای رقابت در اذهان کودکان و بزرگ‌سالان، در کنار یکدیگر موجود باشند.[255] چنین ادعایی، برداشت جدیدی از کودکان به دست داده است. همان‌گونه که وولی می‌گوید، «ذهن کودکان فطرتاً این‌گونه یا آن‌گونه ـ فطرتاً جادویی یا عقلانی ـ نیست». کودکان و بزرگ‌سالان می‌توانند از امور عجیب به «جادویی» تعبیر کنند؛ اموری مانند ترس از آنچه که شب‌هنگام تلپ‌تلپ سروصدا می‌کند و بین مرزهای خیال و واقعیت در نوسان است. کلر و فیتز جرالد (2002) ادعای مراحلی بودن ایمان را که فلور مطرح کرده بود، پیش‌ کشیده و معتقد شده‌اند که انسان دارای سطوح شناختی چهارگانه‌ای است که می‌تواند در کنار هم حضور داشته باشد و مرحلة عینی در کنار مرحلة استدلالی با هم در ذهن وجود دارد. آنچه این ادعاها را تأیید می‌کند، داده‌های تجربی حاصل از نقاشی‌های کودکان و نوجوانان است که از پژوهش هارمز به دست می‌آید. این داده‌ها حاکی از این است که خیال‌پردازی همراه تفکر منطقی در کودکان و نوجوانان دیده می‌شود و حتی در دورة نوجوانی تشدید می‌شود. ملاحظة دیگر در تأیید ادعای بالا، درک شهودی و حسی انسان است. انسان به‌طورشهودی درمی‌یابد که با ورود به دورة نوجوانی، جوانی و بزرگ‌سالی، هر دو تفکر در ذهن او حضور دارند و این‌گونه نیست که با ورود به سنین بالاتر کاملاً از خیال فاصله گرفته است. احتمالاً این نظریه‌پردازان در تحلیل منشأ خیال‌پردازی در انسان به خطا رفته‌اند. به نظر اینها تفکر خیال‌پردازانه، تنها از نداشتن ظرفیت تفکر انتزاعی، مفهوم‌پردازی و تفکر برحسب اصول کلی سرچشمه می‌گیرد و با دستیابی انسان به این ظرفیت‌ها دورة آن هم به پایان می‌رسد. این تحلیل به‌طور جزئی درست است؛ ولی منشأ خیال‌پردازی را به‌طور کامل در انسان توضیح نمی‌دهد. گویا سحری اندیشیدن و عقلانی اندیشیدن با نوسانی در سرتاسر عمر در کنار هم حضور دارند. 2 ـ 2. تصویر انسان‌گرایانة کودکان از خدا  یکی از ویژگی‌هایی که به تصور کودکان از خدا نسبت داده می‌شود، تصور انسان‌انگاری است. این ویژگی از نقاشی‌های کودکان از خدا و از راه مصاحبه‌هایی که با کودکان انجام شده، به‌ دست آمده است. برخی از متخصصان رشدشناختی و نظریه‌های روان‌کاوی این انسان‌انگاری را امتداد روان‌شناسی شهودی و غیرعلمی تبیین کرده‌اند. این نظریه‌ها تصریح دارند الگوی کارآمد درونی از والدین به‌عنوان الگوی اولیة تصویر خدا عمل می‌کند؛ حتی برخی بر اساس انواع تصویر والدینی، انواع تصویر کودک از خدا (نظیر خدای همه‌جا حاضر و خدای متعال یا تصویر مردانه و زنانه) را خدا مطرح کرده‌اند. پرسش‌هایی که در اینجا مطرح می‌شود این است که آیا کودکان ویژگی‌های خدا را با انسان‌ یکی می‌پندارند؟ آیا کودکان آمادگی اندیشیدن دربارة‌ خدا به شیوة منحصربه‌فرد و غیرانسان‌انگارانه را ندارند؟ آیا انسان‌انگاری کودکان جنبة عمومی دارد و کودکان در همة فرهنگ‌ها و ادیان به همین‌گونه می‌اندیشند؟ بارت و همکارانش[256] این دیدگاه را که «کودکان خدا را انسان می‌انگارند»، زیر سؤال برده‌اند. بارت برای انسان‌انگاری فرضیة «آمادگی» را مطرح کرده است. فرضیة «آمادگی» فرض را بر این می‌گذارد که کودکان در همان سنین بسیار پایین برای اندیشیدن دربارة خدا به‌صورت غیرانسان‌انگارانه از لحاظ مفهومی آمادگی دارند. کودکستانی‌ها هنگامی که درک ویژگی‌های اساسی ذهن (مانند ادراک دیدگاه متفاوت دیگران) را آغاز می‌کنند، آن مهارت‌ها را به‌صورت متفاوتی (غیرانسان‌انگارانه) به خداوند ـ و نه انسان ـ نسبت می‌دهند. پیتز[257] در پژوهشی نشان داد که بیش از همة کودکان فرقه‌های مذهبی مؤمن، منونیست و لوتری خدا را شبیه انسان می‌دانستند و با فاصلة کمی کودکان فرقه‌های متدیست و کاتولیک قرار داشتند. تصویرهای کودکان یهودی از خدا، کمترین میزان انسان‌انگاری را داشت. بنابر این پژوهش، پس‌زمینه‌های دینی کودکان آشکارا بر تصورات آنها از خدا مؤثر بود. درمجموع کودکان یک نظریة ذهنی و روان‌شناختی غیرعلمی را به تصوراتشان از خدا تعمیم می‌دهند؛ اما خدا را بسیار بیشتر از انسان مورد مفهوم‌پردازی قرار می‌دهند. در پژوهش‌هایی که در ایران انجام شده است، پژوهشگران انسان‌انگاری را گزارش کرده‌اند. حسین اسکندری[258] می‌گوید:کودکان جامعة ما نیز به ترتیب از خدا تصویری انسانی، فوق انسانی و درنهایت فوق طبیعی ارائه می‌کردند. شکل ظاهری خدا گاهی به شکل انسان، گاه به شکل ابر و به شکل‌هایی نظیر نور، ستاره و خورشید بیان شده است؛ ولی آنچه که در تمام این مشکل‌ها مشترک است، تصویر انسان‌پندارانة خداوند است. کودکان تا اواخر دورة عملیات منطقی عینی که تصور فوق طبیعی از خدا دارند، خدا را مثل انسان تصور می‌کنند؛ حتی برخی کودکان که به سن انتزاعی رسیده‌اند، تصوری مردانه و انسانی از خدا ارائه می‌دهند. عزت خادمی[259] دربارة نحوة تفکر کودکان دربارة خدا می‌گوید: «تفکر کودکان دربارة‌ خداوند از یک تصویر کاملاً انسان‌گونه شروع می‌شود». چاری و نصیرزاده[260] دربارة کودکان ایرانی می‌گویند: ترسیم تصویر خداوند نور (یا دایره‌ای نورانی یا خورشید) را بیشتر از سایر نمادها مورد استفاده قرار دادند و بین دختران و پسران از نظر ترسیم خداوند تفاوت‌ها معنادار بود. دختران در نقاشی خود به تصاویر نمادین (نور، فرشته، پیامبر، روح، ابر) گرایش بیشتری داشتند؛ اما پسران بیشتر به ترسیم خداوندی انسان‌گونه پرداختند. این پژوهش کلیت ادعای دو پژوهش قبلی را که معتقد بود عنصر مشترک تصویرهای کودکان در جامعة ما انسان‌پنداری است، رد می‌کند. کودکان ایرانی از نماد نور بیشتر استفاده می‌کنند؛ البته حسین چاری و نصیرزاده این یافته را این‌گونه تبیین کرده‌اند که «شاید بتوان گفت خورشید کهن، الگویی است که در ناهشیار جمعی انسان‌ها نماد خداوند است». البته این یافته را در جامعة ایرانی به گونة دیگری می‌توان تبیین کرد. در جامعة ایرانی و مسلمان عموماً والدین در پرسش کودکان از خدا، خدا را نور می‌دانند و این هم منشأ قرآنی دارد: اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ.(نور: 35) درمجموع با توجه به یافته‌های بارت، ریچرت و پیتز و پژوهش چاری و نصیرزاده که قبلاً اشاره شد، تصور کودکان از خدا به زمینه‌های دینی و فرهنگی وابسته است. در برخی ادیان (مثل یهود) کمتر انسان‌انگاری دیده می‌شود و کودکان در ایران از نماد نور بیشتر استفاده می‌کنند.نکتة اساسی این است که کودکان در تصور خدا و هر موجود مجرد و متعالی که مصداق محسوس ندارد، از نوعی تجربه‌های جای‌گزین‌شده، استفاده می‌کنند. تجربه‌های جای‌گزین‌شده، از تجربه‌های محسوس گرفته می‌شود. این مطلب ما را به این نکته رهنمون‌ می‌سازد که انسان‌انگاری، از ویژگی‌های تصور کودکان از خدا نیست. تصور کودکان از خدا به نمادی وابسته است که هر جامعه از آن برای معرفی خدا استفاده می‌کند. 3 ـ 2. تأخیر آموزش‌های دینی به کودکان تا زمان دستیابی به تفکر انتزاعی  یکی از پیشنهادهای متخصصان رشدشناختی دینی این است که معلمان، آموزش مفاهیم دینی انتزاعی را تا زمان دستیابی کودک به تفکر انتزاعی به تأخیر اندازند. پیاژه نخستین کسی است که این پیشنهاد را مطرح کرده است. پیاژه در بخش پایانی تحقیق خود دربارة «مراحل ساخته‌پنداری» به تفاوت واقعیت دین در دورة نخست کودکی و بزرگ‌سالی و اینکه آموزش دین، ‌گذار از مرحلة افسانه‌پردازی را به تأخیر می‌اندازد، اشاره کرده است.[261] دادستان[262] می‌گوید: همة پژوهشگران تحولی‌نگر به این باورند که آموزش و از جمله آموزش دینی ‌ باید با سطح تحول عقلانی یادگیرنده منطبق باشد و هیچ آموزشی تا وقتی کودک به سطح سازمان روانی لازم برای درک آن نرسیده، مفید واقع نمی‌شود. به‌عبارت‌دیگر، دریافت مذهبی فراتر از افق ذهنی کودکان خردسال است و قبل از دستیابی به سطح تفکر مذهبی امکان‌پذیر نیست و تنها با شروع دورة عملیات منطقی است که نوجوان می‌تواند غیرمادی بودن خداوند را درک کند و فرضیة وجود عوامل غیرمادی را بپذیرد. در جای دیگری از پژوهش فوق، وی توضیح می‌دهد که طرح مبحث جهان آخرت به زمانی موکول شود که ظرفیت درون‌سازی کودک برای دریافت‌های باورهای مذهبی انتزاعی به حد کافی گسترش یافته است.باهنر[263] از مراحل استدلال کودکان دربارة داستان‌های انجیل نتیجه می‌گیرد: «ازآنجاکه بخش زیادی از تفکر دینی انتزاعی است، باید طرح بسیاری از مسائل را تا دورة عملیات صوری به تأخیر انداخت و از اتلاف مقدار زیادی زمان و نیرو در نتیجة آموزش افکاری فراتر از درک کودک جلوگیری کرد». همان‌گونه که در نقل قول بالا از پریرخ دادستان نقش شده، پژوهشگران تحولی‌نگر در این باور اشتراک نظر دارند. استدلال هم این است که کودک تفکر منطقی و تصور اساسی از علیت ندارد، بدون تشکیل یک مفهوم منطقی استدلال می‌کند و تک‌کانونی و خودمحور است؛ ازاین‌رو آموزش معارف دینی که مشتمل بر مفاهیم انتزاعی است، برای کودک قابل درک نیست؛ به‌علاوه آموزش دینی محرکی است که گذار از مرحلة اساطیری را با مشکل روبه‌رو می‌سازد. به‌نظر این گروه، دین واقعی کودک چیزی نیست. کودک اگر علل وجودی اشیا را به خدا نسبت دهد، به سبب این است که چیز دیگری را پیدا نکرده است و اگر چیز دیگری بیابد، از خدا غافل می‌شود. پیشنهاد تأخیر آموزش دین به کودکان و استدلال‌هایی که در این زمینه شده، باعث دقت مربیان و والدین در آموزش دین می‌شود؛ ولی تأکید بیش از حد بر جنبة شناختی و دقت وسواس‌گونه در مراحل، مشکلاتی را ایجاد کرده است. این امر سبب شده که «پیچیدگی رشد دینی» و «منحصربه‌فرد بودن» آن درک نشود. اندیشیدن در مورد خدا و معاد و دیگر مفاهیم دینی، ابعاد گوناگونی دارد و یک عمل صرفاً شناختی نیست. رشد دینی و اندیشیدن دربارة‌ خدا به میزان بسیار زیادی یک عمل اجتماعی است. کودک، حتی اگر مربیان و والدین از گفت‌وگوی با او دربارة خدا بپرهیزند، از راه فرهنگ و جامعه‌ای که در آن زندگی می‌کند و او را احاطه کرده با خدا آشنا می‌شود. کودک از طریق مشاهدة اعمال والدین، نهادهای دینی، انجام دادن مناسک، بزرگ‌سالانی که آشکارا خدا را عبادت می‌کنند و از راه مشاهدة از دست دادن آشنایان و اطرافیان، با خدا و معاد آشنا می‌شود. در این تعامل کودک با واژة خدا، معاد و دیگر واژه‌های دینی آشنا شده و برای آن در ذهن خود مفهومی می‌سازد. گزارش والدین در مورد گفت‌وگوهای مربوط به دین نشان می‌دهد که بخش عظیمی از سخنان و پرسش‌های کودکان راجع به خداست.[264] بافت‌های میان‌فردی خانواده، مسجد و همسالان به کودکان کمک می‌کنند تا دیدگاه‌های خود را در مورد موضوعات ماوراءالطبیعی بیان کنند. این بافت‌ها در مورد اکثر کودکان دنیا در فرهنگ‌هایی نهفته است که موجود ملکوتی را به‌صورت علنی عبادت کرده یا به بحث می‌گذارند. بنابراین رشد دینی و اندیشیدن در مورد خدا، امری دستوری نیست؛ بلکه یک عمل اجتماعی و تدریجی است که در طول دورة رشد برای کودک اتفاق می‌افتد. ملاحظه‌ای دیگر این است که اندیشه‌های کودک که در این تعاملات شکل می‌گیرد، بسیار مهم است و لوازم شخصی جدی در پی دارد؛ به‌ویژه در مورد کودکانی که خدا را باور دارند، به خانواده‌های باایمان تعلق دارند یا فرهنگی آنها را احاطه کرده که در آن «سخن گفتن از خدا» امری عادی است. تأثیر شخصی تفکر در مورد خدا با این واقعیت برجسته می‌شود که بر موجود معنوی مورد بحث، به‌عنوان امر غایی و وجود ملکوتی تأکید می‌شود و کودک را به موجود متعالی و نیز به جامعة اعتقادی گسترده‌تری پیوند می‌دهد.[265] اساساً رشد دینی کودک، عموماً در جامعه‌ای سازمان‌‌دهی‌شده اتفاق می‌افتد که دارای حکایت‌ها، رسوم، آموزه‌ها، آیین‌ها و نمادهایی دربارة مفاهیم دینی است و در این جامعه نمی‌‌توان گفت‌وگو دربارة خدا را تا دورة ‌دستیابی به تفکر انتزاعی به تأخیر انداخت. شاید مناسب‌تر این بود که پیاژه و دیگر محققان شناخت‌گرا این پیشنهاد را مطرح می‌کردند که سمت و سوی آموزش دینی تغییر یابد و آموزش دینی به جهتی سوق داده شود که نقش اساسی در خیال‌پردازی‌های کودک پیدا کند. کودکان زمان بسیار زیادی از وقت خود را به رفتارهای خیال‌پردازانه می‌گذرانند و از این راه می‌توانند با وقایع و افراد مهم گذشته ارتباط برقرار کنند. ازآنجاکه این خیال‌پردازی‌ها در شکل‌گیری شخصیت کودک می‌تواند تأثیر مثبت یا منفی داشته باشد، آموزش دینی متناسب با ظرفیت روانی و شناختی ضرورت می‌یابد و تأخیر در آموزش دینی، تنها راه را برای خیال‌پردازی‌های غیردینی یا نادرست هموار می‌کند. ملاحظة دیگر این است که موقعیت‌هایی که گلدمن و دیگران در داستان‌ها برای کودکان مطرح می‌کنند، موقعیت‌های غیرطبیعی است. سخن گفتن با کودکان دربارة کیفیت حضور خداوند هنگام عبادت یا چگونگی فعل خدا در دنیای طبیعی یا کیفیت سخن گفتن خدا، انصاف خدا و مکان و شکل خدا، موقعیت‌های دشواری است که کمتر در موقعیت‌های طبیعی و گفت‌وگوهای عادی اتفاق می‌افتد. اساساً فهم کیفیت این صفات برای بزرگ‌سالان هم مشکل است. می‌توان هنگام گفت‌وگو با کودک دربارة خدا این کیفیات را مطرح نکرد و چنان‌که کودک پرسشی را هم پیش‌ کشید، در همان سطح عقلی وی به آن پاسخ داد؛ ازاین‌رو با توجه به این تحقیقات نمی‌توان مجوز تأخیر در آموزش دین را صادر کرد. 4 ـ 2. تأثیرپذیری گزینش موضوعات پژوهشی، مراحل و ویژگی‌های آنها از مبانی دین‌شناختی و آموزه‌های مسیحیت پژوهش‌های انجام‌شده در حوزة رشد دینی و مراحل آن، عمدتاً در جامعة مسیحی و به‌وسیلة محققان پیرو این دین انجام شده است. ادعای اکثر محققان این است که مراحل به‌دست‌آمده، نتیجة تبیین یافته‌های تجربی است و جنبة عمومی و همگانی رشد دینی را نشان می‌دهد و اختصاص به دین و فرهنگ خاصی ندارد. این ادعا در برخی موارد مورد تردید است و می‌توان نشان داد که مبانی دین‌شناختی و آموزه‌های مسیحیت در تبیین یافته‌ها و حتی گزینش موضوعات پژوهش مؤثر بوده است. انسان‌انگاری، تصویر والدینی از خدا، تصویر مردانه یا زنانه از خدا، مرحلة چهارم از دیدگاه الکایند و مفهوم ایمان و مرحلة پنجم از دیدگاه فلور، از جمله مواردی است که می‌توان تأثیرگذاری دیدگاه‌های دین‌شناختی و آموزه‌های مسیحیت یا متکلمان مسیحی را در آنها نشان داد. گلدمن[266] می‌گوید: در مسیحیت به‌عنوان دینی متجسد که بر طبیعت انسانی خدا تأکید می‌کند و مشابه‌های انسانی نظیر پدر برای توصیف خدا به‌کار می‌برد، تفکر کودک دربارة‌ خدا برحسب اصطلاحات انسانی اجتناب‌ناپذیر است. این مطلب، یعنی تمایل به نسبت دادن اشکال انسانی و فردی به خدا، به‌عنوان تفکر انسان‌انگاری شناخته شده است. برخی اظهار کرده‌اند که اساساً مسیحیت، یک دین انسان‌انگارانه و مادی است، برحسب معنایی که معنویت را از مادیت جدا می‌کنیم. بر اساس تصویر انسان‌انگارانه از خدا، به‌طورطبیعی پرسش از تصویر والدین به‌عنوان تصور کودک از خدا و نیز تصور خدای مردانه یا زنانه مطرح می‌شود و در پژوهش‌ها وارد می‌شود. اساساً موضوع پژوهش «تصور کودکان از خدا» به‌عنوان دیرینه‌ترین و فراوان‌ترین موضوع پژوهش در حوزة روان‌شناسی رشد دینی، از مسئله انسان‌انگاری پدیدار می‌شود. در آموزش‌های مربیان مسیحی که به‌طور فراوان بر خدای پدر و خدای پسر تأکید می‌شود، زمینة نسبت دادن ویژگی‌های انسان‌انگارانه به خدا پدید می‌آید. مرحلة چهارم دیدگاه الکایند (جست‌وجو برای درک) از نگرش مسیحیت به نیاز به دین و ایمان گرفته شده است. ایمان به خدا در مسیحیت دو پایه دارد: امید به ناداشته‌ها و اعتماد به ناشناخته‌ها. در مسیحیت ایمان از راه شناخت و عقلانیت ممکن نیست؛ حتی متکلمان مسیحی که به نقشی برای عقل در حوزة ایمان قایل‌اند، معتقدند اصول مسیحیت با عقل قابل اثبات نیست؛ بلکه عقل فقط زمینه‌ساز و مؤید اصول مسیحی است. الکایند در مرحلة «جست‌وجو برای درک» حوزة دین را تبیین چیزهایی می‌داند که اگر دین نبود، فهم ما را به مبارزه می‌طلبید و این مطلب، دقیقاً برگرفته از دیدگاه متکلمان مسیحی در مورد دین است.مفهومی که فلور از «ایمان» ارائه می‌کند و نیز مرحلة پنجم مراحل رشد دینی «ایمان عطفی»، دقیقاً برگرفته از آموزه‌های مسیحی و متأثر از دیدگاه متکلمان معاصر است. مفهوم ایمان در دیدگاه فلور، از اندیشة تیلیخ دربارة‌ ایمان سرچشمه می‌گیرد. تیلیخ معتقد است:ایمان، به‌معنای فرجامین دل‌بستگی انسان است. من و شما به لحاظ وجودی به خیلی چیزها دل‌بستگی داریم؛ اما این دل‌بستگی‌ها چنان نیست که همه در عرض هم باشند؛ بلکه با هم نظام طولی می‌سازند. در این نظام طولی آنچه در رأس هرم است که آخرین دل‌بستگی ماست، آن متعلق ایمان است. تیلیخ و امثال او می‌گویند اصلاً واقعیت واحدی در خارج نیست، ما به خدای بیرون کاری نداریم؛ بلکه هرکدام از ما خدایی داریم، دل‌بستگی فرجامین من خدای من است و به‌علاوه این خدا را هیچ‌وقت نباید در میان خدای رسمی دنبال گشت.[267] بر اساس این برداشت از ایمان، فلور (1981) ایمان را به نظام معنایی تفسیر می‌کند که بر اساس تعهد و التزام به فرجامین دل‌بستگی بنا می‌شود و به ایمان مشخصاً دینی اختصاص ندارد. ایمان گونه‌های دینی و غیردینی را دربرمی‌گیرد و مراحل ساخته‌ شدن آنها یکسان است.مرحلة پنجم از مراحل رشد دینی از دیدگاه فلور، دقیقاً باورهای پست‌مدرنیستی دربارة ادیان است. فلور (1981) مرحلة پنجم را این‌گونه وصف می‌کند: در مرحلة پنجم (ایمان عطفی، چهل‌سالگی به بعد) بزرگ‌سال به تفکر دیالکتیکی دست یافته و دربارة‌ اعتبار دیدگاه‌ها و سنت‌های دینی مختلف قایل به پلورالیسم می‌شود. بزرگ‌سال حقیقت را در این دیدگاه یا آن دیدگاه جست‌وجو نمی‌کند؛ بلکه نسبی تلقی می‌شود. هر دیدگاهی تا اندازه‌ای حقایق را به تور انداخته است. بزرگ‌سال حقیقت را در پاردوکس تجربه می‌کند و آمیزه‌ای از متضادها را می‌آزماید و تفاوتی نمی‌کند که این فرایند به شیوه‌های شخصی، طبقة اجتماعی قوی یا به شیوة دینی انجام شود. در این مرحله، فرد دیدگاه خود را نسبی کرده و تحمل عقاید دیگران را دارد. 5 ـ 2. محدودیت‌های رویکردشناختی رشد دینی در تعیین مراحل رشد دینی رویکردشناختی رشد دینی که چارچوب پیاژه‌ای برای تعیین مراحل رشد دینی به‌کار می‌گیرد، با محدودیت‌های زیادی در توصیف و تبیین رشد دینی روبه‌رو می‌شود. لباسی که این چارچوب بر قامت رشد دینی پوشانده است، برای قامت دین هم کوتاه و هم تنگ است. در اینجا به چند مورد اشاره می‌شود: 1. محدودیت‌ شمولی: مقصود از محدودیت شمولی این است که در این چارچوب، مراحل رشد دینی به دوره خاصی (کودک و نوجوانی) محدود می‌شود و از رشد دینی در دوره جوانی بزرگ‌سالی غافل می‌ماند. لومبا، هارمز، الکایند، لانگ الکایند و اسپیلکا، گلدمن، دکونچی، پیت لینک و بسیاری دیگر از محققان رشدشناختی به سه مرحلة رشد دینی قایل شده‌اند و این سه مرحله، تنها دورة کودکی و نوجوانی را پوشش می‌دهد؛ به‌علاوه ویژگی مراحل ذکرشده با تفاوت واژه، همان ویژگی تفکر پیش‌عملیاتی، عملیات عینی و عملیات انتزاعی است. پرسشی که در اینجا پیش می‌آید این است که چرا این محققان به مراحل رشد دینی در دورة جوانی و بزرگ‌سالی اشاره‌ای نکرده‌اند، درحالی‌که می‌دانیم رشد دینی استمرار دارد و سرتاسر عمر را شامل می‌شود. رشد دینی در پایان مرحلة سوم ـ یعنی جایی که کودک به فهمی معنادار و خام از دین دست می‌یابد ـ تازه آغاز رشد دینی است و نه پایان آن. پاسخ این پرسش با توجه به دیدگاه پیاژه روشن می‌شود. پیاژه معتقد است که ساختمان تفکر انسان طی سه مرحلة متوالی پدید می‌آید. ساختمان نهایی تفکر در دورة نوجوانی شکل می‌گیرد و پس از آن دیگر ساخت جدیدی تشکیل نمی‌شود. تطبیق این دیدگاه با رشد دینی سبب شده است که رشد دینی هم در محدودة همین دیدگاه بررسی شود و از چگونگی تحول فهم دینی پدیدارآمده در دورة جوانی و بزرگ‌سالی غفلت شود. درواقع در جایی که مرحلة نهایی رشدشناختی است، تازه رشد دینی به‌معنای واقعی آغاز می‌شود. 2. محدودیت رویکردشناختی در درک کلیت، عمق و گستردگی دین‌داری: محققان رشدشناختی با تأکید بر جنبة شناختی ـ به‌ویژه در موقعیت‌های غیرطبیعی ـ از درک کلیت و عمق دین‌داری عاجزند. شیوة فرضی و انتزاعی اندازه‌گیری تفکر دینی که کودکان را وامی‌دارد تا در مورد کیفیات صفات خدا استدلال کنند، ناقص و فوق‌العاده مشکل است؛ به‌علاوه از موقعیت‌های اجتماعی، سنت‌ها و تعاملاتی که رشد کودک در آن محقق می‌شود، غفلت می‌کند. کریس. جی، بویاتزیس می‌گوید: زمان آن فرا رسیده تا محققان «تلاش‌های خود را تنوع بخشند»[268] و از مرزهای خودمان فراتر رویم تا دیگر عرصه‌ها را به دنبال شیوه‌ها، الگوها و بینش‌های گوناگون و جدید کاوش کنیم. اخیراً روان‌شناسان دین، این حوزه را به «دوری از محدودیت‌های رویکرد پیاژه‌ای... که منسوخ شده» سوق داده‌اند.[269] لازم است برای غیرمتخصصان رشد تأکید کنیم که متخصصان رشد شناخت‌گرا، درواقع پیاژه را پشت سر گذاشته‌اند و همان‌گونه که یکی از محققان می‌گوید، «این پیکار پیشاپیش با موقعیت قرین شده است[270]».[271] نتیجه‌گیری روان‌شناسان شناختی‌نگر با به‌کارگیری چارچوب‌های شناختی برای تبیین مراحل فهم کودکان و نوجوانان از مفاهیم دینی، راه جدیدی را برای اندیشیدن دربارة دین‌داری و آموزش دین ارائه کردند. تبیین‌های دینی به مربیان دینی کمک می‌کند تا با دقت و وسواس بیشتری محتوا و شیوة آموزش را برگزینند و آموزش دین را بر مبنای میزان درک کودکان و نوجوانان سامان دهند. یافته‌ها و نتایج این رویکرد بر این مطلب دلالت می‌کند که اولاً رشد دینی دارای مراحلی است؛ ثانیاً فهم کودکان از دین، از یک مرحلة مبهم به مرحلة عینی و انتزاعی گسترش می‌یابد و با هر مرحله، فهم دین پیچیده‌تر می‌شود. بر اساس این رویکرد دورة نوجوانی دوره‌ای است که کودک به فهم معنادار از دین دست می‌یابد؛ ثالثاً رشد دینی با مراحل عمومی رشدشناختی تطابق دارد. در این مقاله عمومیت تصور انسان‌انگارانه از خدا در دورة کودکی و اختصاص تفکر سحری به دورة کودکی مورد تردید قرار گرفت و تبیین شد که یافته‌های پژوهشی، از آموزه‌های مسیحی تأثیر گرفته است. مهم‌تر اینکه مفاهیم پیاژه‌ای، تبیین ناقصی از مراحل دین‌داری ارائه می‌کنند و بر اساس آنها نمی‌توان تجویزی برای آموزش دین صادر کرد. البته نقدها، ناظر به مفید نبودن این پژوهش‌ها نیست؛ بلکه به این نکته نظر دارد که اولاً محققان در کشور ما با دقت و وسواس بیشتری نظریه‌ها را بررسی کرده و جنبه‌های کلی و عمومی نظریه را از جنبه‌های فرهنگی آن جدا سازند؛ ثانیاً به محدودیت‌ها و نقصان‌های این رویکرد توجه کنند و به دنبال چارچوب‌ها و سنجش‌های چندبعدی جهت دستیابی به تبیین جامع‌تر وکارآمد‌تر باشند؛ ثالثاً در صدور دستورالعمل برای آموزش دین با توجه به پیامدهای آن دقت کنند. نکتة مهمی که در این مقاله به آن پرداخته نشد و برای دین‌داران اهمیت دارد، این است که «حجیت تبیین علمی»، به‌ویژه در جایی که این تبیین‌ها، مبنای تصمیم‌گیری قرار می‌گیرند، چه مقدار است؛ ازاین‌رو حجیت تبیین علمی در رشد دینی و آموزش دین، به‌عنوان یک «موضوع پژوهشی» جدی پیشنهاد می‌شود. پی نوشت:  [232]. Ibid, P.125. [233] ر.ک: حسین اسکندری، خدا به تصور کودکان / عزت خادمی، فلسفه تعلیم و تربیت، ش 3 و 4 / پری‌رخ دادستان، «دین و تحول شناخت»، علوم روان‌شناختی، ش 2 / حسین چاری و راضیه نصیرزاده، «تفاوت‌های جنس، سن و وضعیت اقتصادی ـ اجتماعی در باورهای مذهبی کودکان»، روان‌شناسان ایرانی، ش 13 / ناصر باهنر، آموزش مفاهیم دینی همگام با روان‌شناسی رشد. ایرانی، ش 13   [234]. Piaget, V. [235]. James W. fowler. [236]. Erikson, Eric. [237]. kohllbeg, L. [238]. Levinson, D. J. [239]. Raymond, f. palutzain, Invitation to the Psychology of Religion, 84. [240] Ibid, P 85. [241]. Loomba. [242]. Harms, E. [243]. Elkin, D. [244]. Long, D. [245]. Splika, B. [246]. Goldman, R. [247]. Genia, Vicky. [248]. Oser, E. [249]. Gmunder, P. [250]. R. G. Goldman, Religious Thinking from Childhood to Adolescence. London: Routledge and Kegan Paul, P26-27. [251]. El Kind, D. the origins of Religion in the child, Review of Religions Reserch, P.35ـ42. [252]. D. Elkind Long & B. Spilka, The child's conception of prayer. Journal for the Scientific Study of Religion, 6. 101. 109. [253]. El Kind, D. the origins of Religion in the child, Review of Religions Reserch, P.35ـ42. [254]. Raymond f. Paloutzian. ,& crystal L. Park, Handbook of Psychology of Religion Spirituality, P.125. [255]. D. Woolley, Thinking about fantasy: Are Children Fundamentally different thinkers and bolivers from adults? Child Development, 68, 991. 1011./ E. Subbotsky, Foundation of the mind: Children's under standing of reality. Cambridge, MA: Harvard University Press. [256]. Barrett, J. L. & Richert, R.A. Anthropom ـ orphism or preparedness? Exploring children's God Concept, Review of Religious Reseach, 44 (3), 300 ـ 312. [257]. Barrett, J. L. & Richert, R. A. (2003), Anthropom ـ orphism or preparedness? Exploring children's God Concept, Review of Religious Reseach, 44 (3), 300 ـ 312. [258] حسین اسکندری، خدا به تصور کودکان، ص121. [259] عزت خادمی، «درک کودکان دبستانی از مفاهیم دینی»، فصلنامة تعلیم و تربیت، 1370، ص 105. [260] حسین چاری و راضیه نصیرزاده، «تفاوت‌های جنس، سن و وضعیت اقتصادی ـ اجتماعی در باورهای مذهبی کودکان»، روان‌شناسان ایرانی، ش 13، ص63. [261]. R. G, Goldman, Religious Thinking from Childhood to Adolescence, P 26-27. [262] ر.ک: دادستان، پری‌رخ، «دین و تحول شناخت»، علوم روان‌شناختی، ش 2. [263] ناصر باهنر، آموزش مفاهیم دینی همگام با روان‌شناسی رشد، ص80. [264]. Raymond f. Paloutzian. ,& crystal L. Park, Handbook of Psychology of Religion Spirituality, P.124. [265]. Ibid, P.128. [266]. R.G, Goldman, Religious Thinking from Childhood to Adolescence, P.87. [267] مصطفی ملکیان، جزوه کلام جدید ایمان، تهران، دانشگاه امیر کبیر، ص 86 و 91. [268]. Raymond f. Paloutzian. ,& crystal L. Park. Handbook of Psychology of Religion Spirituality, P.104. [269]. Splika et al, 2003, p.104-105 [270]. Raymond f. Paloutzian. ,& crystal L. Park. Handbook of Psychology of Religion Spirituality, P.1024. [271]. Raymond f. Paloutzian. ,& crystal L. Park, Handbook of Psychology of Religion Spirituality, P.138. محمود نوذری/ عضو هیئت علمی پژوهشگاه حوزه و دانشگاه منبع: دو فصلنامه اسلام و پژوهش های تربیتی شماره2 ]]> روانشناسی اسلامی Mon, 11 Nov 2013 11:07:50 GMT http://migna.ir/vdccs1qi.2bqxm8laa2.html اگر از غم و افسردگی خسته شده اید... http://migna.ir/vdci3rar.t1auq2bcct.html افسردگي يكي از اختلالات عاطفي است كه با خلق پايين، غمگيني و نااميديِ همراه با احساس ناتواني و اضطراب مشخص مي شود. عوامل گوناگون زيستي، شناختي، عاطفي و حتي عملكردها و رفتارها در ايجاد و يا تشديد افسردگي مؤثرند. در رويكرد اسلامي، بر نقش شناخت هاي غلط، تمايلات افراطي، وابستگي به مظاهر دنيوي، عدم پذيرش واقعيت ها و تنيدگي ها ي بيروني و يا خودساخته، تأكيد بيشتري مي شود و در فرآيند درمان نيز بر شناخت واقعيت ها و تدابير الهي، خشنودي از زندگي دنيوي، توجه به آخرت، شناخت خود و ديگران، برقرار ي ارتباط عميق با خداوند و مثبت نگري و تقويت اراده، بيش از شيوه هاي ديگر توجه گرديده است. در روانشناسی، رفتار نابهنجار را به دو نوع نوروز(روان نژندی) و سایکوز(روان پریشی) تقسیم بندی می کنند. معمولا روان نژندیها به روان نژندی اضطراب ، افسردگی، ترس، هیستری، وسواس(عملی و فکری) تقسیم می شوند. آنگونه که مشهود است در این طبقه بندی همه بیماریها با مقداری تنش همراه هستند. این تنش گاه به صورت اضطراب و وحشت غیر عادی و گاه به صورت افسردگی همراه با احساس عجز و یاًس و عدم اعتماد به نفس نمایان می شوند. طبقه بندی رفتار از نظر اسلام متاثر از مفاهیم بهنجاری و نابهنجاری است، ولی دوبعد دیگر را نیز شامل می شود. یکی تقسیم رفتار از نظر اعتقادی است، یعنی از نظر موضع گیری فلسفی در قبال هستی است و دیگری طبقه بندی رفتار از نظر روانی است، یعنی از نظر وحدت رفتار روانی – اعتقادی است. به این معنی که بین روان و اعتقاد جدایی وجود ندارد، بلکه حتی بین بیماریهای روانی و کفر یا معصیت نیز رابطه وجود دارد، همانطور که بین بهنجاری و ایمان نیز رابطه وجود دارد. افسردگی در طبقه بندی اسلامی: افسردگی در طبقه بندی دینی در دسته صفات شخصیتی درونی یا مزاجی قرار می گیرد که منظور از از صفات درونی یا مزاجی خصیصه ای کلی است که بر سایر صفات شخصیتی فرد غلبه دارد و این خصیصه در بعضی از نظریات روانشناسی با عنصر وراثت پیوند دارد و به صورت غلبه یکی از خصوصیات جسمی بر دیگر خصوصیات مشخص می شود، به طوری که بر مزاج انعکاس یافته و بر رفتار موئثر می افتد، مانند برون گرایی یا زنده دلی در مقابل افسرده دلی و یا فعال بودن در مقابل غیر فعال بودن. همانگونه که که به طور مثال در دستورات اسلامی رهنمودهایی برای بهداشت جسمی انسان، صرف نظر از موضع گیریهای اعتقادی شان درباره هستی و خداوند وجود دارد که همه از آنها بهره می گیرند. به همین طریق دستورات و تقسیماتی نیز درباره پدیده های روانی محض مشاهده می کنیم، مانند اینکه مزاج را به دو نوع زنده دلی و افسرده دلی تقسیم می کند، بدین ترتیب که امام صادق (ع) در یکی از سخنان خود از ماهیت ترکیبی انسان می فرماید: اذا حلت به الحراره اشر و بطر و فجر و اهتز و بذخ، و اذا کان بارده اهتم و حزن و استکان و ذبل و نسی و یأس: (چون انسان طبع آتشین یافت: بسیار گردنکش و مغرور و فاجر و پر تحرک و متکبر می شود، ولی همین که طبعش به سردی گرایید، غمگین و اندوهناک و آرام و پژمرده و فراموشکار و مایوس می شود.) این نظر مشابه تعبیری است که در روانشناسی مرضی ازآن به نام<< مانیا>> در مقابل <<افسردگی>> یاد شده است به طوری که بیمار در حالت اول به انبساط کامل، شوخ طبعی و افزایش تمایلات و از این قبیل حالات توصیف می شود، اما در حالت دوم بیمار به افسردگی و سست رایی و خمود و خموشی و از این قبیل دچار است. قابل توجه این که هر یک از صفات متقابل غم وشادی، راحتی و خستگی، امید و نا امیدی را می توان جزو صفات یک شخصیت برون گرا که تا حدی از توازن واعتدال برخور دار است، بر شمرد، و در مقابل آن شخصیت درون گرا قرار دارد که افسردگی از بارزترین صفات آن است. روان شناسی بیان می دارد که در روان نژندی افسردگی، احساس عجز و ناامیدی و عدم اعتماد به نفس و از این قبیل وجود دارد و اینها صفاتی به شمار می روند که در فهرست رفتاری با اصطلاح غم در مقابل شادی از آن نام برده می شود. اصطلاح شادی در این جا به معنای سرور یا عدم افسردگی است، یعنی افسردگی در این جا حالتی روانی است در مقابل شادی به معنای عبادی آن که از ویژگی سلبی و منفی برخوردار است، زیرا در احادیث اسلامی می بینیم که اشاره شده، مومن محزون و اندوهگین است. و در مقابل به منفی بودن شادی اشاره کرده است. از این رو باید بین غم در مقابل شادی از نظر سلامت دستگاه روانی و غم و شادی در معنای عبادی آن تفاوت قائل شد، به این معنا که غم در معنای عبادی آن یک صفت مثبت تلقی می شود، درست بر خلاف شادی ، یعنی غم عبادی یک غم بهنجار یا اعتباری است که ، ماهیت وظایف دینی و مسوولیتهای ناشی از آن، کیفرهای اخروی و مرتبت آن و تخلفات دینی که از جوارحی همچون گوش و جسم در طول حیات دینی از او سر می زنند، همه افراد را مبتلا به غم دینی می خوانند. بنابراین احساس قصور در مقابل خدا و ترس از عذاب اخروی و توجه به تخلفات و انحرافات انسانی ، همگی ، همانطور که اشاره کردیم به غم فرا می خواند. با توجه به آن چه گفتیم سزاوار است که بین غم به معنای روان نژندی یا بیماری آن که با اظطراب همراه است و بین غم به معنای عبادی آن که به صورت احساس گناه در برابر خدای سبحان است، تفاوت قائل شد چه این غم از ویژگی سلامت شخصیت حکایت دارد. علل پیشامد افسردگیروانشناسی نوین علل افسردگی را در ریشه های زیستی و روانی جستجو می کند. ابتلا بستگان درجه اول و درجه دوم به اختلالات خلقی احتمال ابتلا را در فرزندان بالاتر می برد و سن شروع بیماری نیز در آنها پایین تر خواهد بود. داشتن پدر یا مادر افسرده خطر ابتلا فرزند را دو برابرو شانس ابتلا کودکانی که هم پدر و هم مادر افسرده دارند قبل از 18 سالگی چهار برابر است. مطالعات در مورد ژنها نشان می دهد که ژن نقش مهمی در ایجاد افسردگی به عهده دارد. ارث در افسردگی نوروتیک کمتر از عوامل محیطی اهمیت دارد. دلیل قانع کنندهای مبنی بر اینکه وراثت می تواند نقش پر اهمیتی در ایجاد نوروزها داشته باشد وجود ندارد... لیکن تحقیقات متعددی نشان می دهد که عامل اکتساب، یادگیری تجربه و مسئولیت در مقایسه با وراثت نقش مهمتری در ایجاد نوروزها دارد. نحوه برخورد والدین با کودکان و نحوه شکل گیری شخصیت انسان از دوران کودکی در رابطه با افسردگی تاثیر دارد. پایین بودن اعتماد به نفس در ایجاد افسردگی نقش اول را ایفا می کند. زیرا اعتماد به نفس بر روی تصویر بدنی، خود برتر و خواسته ها وعملکرد خود تاثیر دارد. بعضی از خصلت های شخصیتی نیز در افسردگی تاثیر دارد فاکتورهای زمینه ساز افسردگی در بزرگسالی شامل بعضی از خصلتهای شخصیت مثل افرادی که مایلند دیگران را به خود مطمئن ساخته و دارای روح انفعالی، وابستگی و ترس می باشند، همچنین افراد کمال طلب و تخیلی که دارای آرزوهای بلند و بالایی می باشند و افرادی که افکار وسواسی داشته و در برقراری ارتباط اشکال دارند و یا افرادی که از روح نا امیدی و پوچ گرایی و فقدان یک معنی و هدف در زندگی برخوردارند همگی در بروز و ظهور افسردگی تاثیر دارند. اسلام نیز پاره ای از خصلتهای شخصیت مثل دنیا طلبی ، طمع و شهوات نفسانی را در ایجاد افسردگی موثر می داند و روایات متعددی نیز در این زمینه وجود دارد. امام جعفر صادق (ع) در رابطه با دنیا طلبی و افسردگی می فرماید: " الرغبه فی دنیا تورث الغم و الحزن". یعنی رغبت و تمایل در امور دنیوی غم و اندوه می آورد. حضرت علی (ع) در این رابطه می فرمایند: " من لهج قلبه بحب الدنیا التاط قلبه بثلاث هم لا یغبه و حرص لا یترکه و امل لا یدرکه ". کسی که قلب خویش را شیفته و دلبسته دنیا گرداند به سه چیز گرفتار می شود: 1- غم واندوهی که از او جدا نمی شود2- حرصی که او را رها نمی کند 3- آمال و آرزویی که به آن نمی رسد. و باز ایشان می فرماید: از جزع و فریاد بپرهیزید که امید و آرزو را قطع ، کار وعمل را ضعیف و غم واندوه به جای می گذارد. حضرت رسول اکرم (ص) در رابطه با خشم، شک و دودلی می فرمایند:...." و جعا الهم و الحزن فی الشک والسخط " یعنی خداوند متعال غم و اندوه را در شک قرار داده است. خداوند تبارک و تعالی نیز در قران مجید می فرماید: "و اذا ذکر الله وحده اشمازت قلوب الذین لا یومنون و اذا ذکر الله من دونه اذا هم یستبشرون " هنگامیکه خداوند به تنهائی یاد شود قلب آنانکه ایمان ندارند ناراحت و دلتنگ می شود و هنگامیکه غیر خدا یاد شود خوشحال و بشاش می شوند. از مجموع این آیات و روایات می توان اینگونه برداشت کرد که رغبت در دنیا و محبت به آن، روی گردانی از یاد خدا، طمع، شرک، شهوترانی، کوتاهی، قصور در عمل و انجام وظیفه، نداشتن ایمان و یکتا پرستی، جزع و فزع، شک وخشم و به طور کلی نافرمانی خداوند متعال در ایجاد افسردگی موئثر است. از جمله اموری که انسان را از مسیر فطری باز داشته و او را با مشکلاتی مواجه می سازد، شرک، نفاق ، کفر، آلودگی به منکرات و زشتیها، و یاس از رحمت الهی است. انسان با ارتکاب به چنین گناهانی از خود بیگانه می شود و در وادی ابهام و سردرگمی فرو می رود و احساس گناه و شرمساری کرده نا امید و افسرده می شود. در روانشناسی های غیر مذهبی ، تنها به راهنمائی های روانشناسان، در معالجه بیماران تکیه می شود ولی روانشناسی دینی ، بعد از ارشاد و راهنمائی های لازم ، انسان ها را به قدرت بزرگ الهی متوجه می سازد تا اینکه آنان در معالجه ناراحتی و رفع نگرانی و ریشه کن کردن افسردگی هایشان ، از خدای متعال استمداد کنند چون هر راهنمائی و پند و اندرز یا دارو، و درمان با اراده و مشیت الهی مؤ ثر واقع می شود بنابراین بر همگان لازم است در هر شرایط افکار عمومی را بسوی خالق هستی هدایت نمایند./جام ]]> روانشناسی اسلامی Sun, 03 Nov 2013 20:04:03 GMT http://migna.ir/vdci3rar.t1auq2bcct.html قرآن و بهداشت روانی http://migna.ir/vdcjaye8.uqeyvzsffu.html چکیده واژه بهداشت و سلامتی به ویژه بهداشت روانی، همیشه انسان را در طول تاریخ به خود مشغول کرده است، تدوین برنامه های تربیتی - بهداشتی برای حفظ سلامتی و بهداشت روان نمونه ای از این اقدام بشری است و در این میان دین باوری و آموزه های قرآنی نقش بسزایی در تأمین بهداشت روانی دارند. در این مقاله، سلامت روان در قرآن و نشانه های آن و نیز رابطه قرآن و معنادرمانی و راه های درمان افسردگی از دیدگاه قرآن و نقش باوردرمانی در بهداشت روان به تفصیل مورد بحث و بررسی قرار گرفته و در نهایت نیز به جلوه هایی از شفابخشی قرآن پرداخته شده است. کلید واژه ها بهداشت، بهداشت روانی، معنادرمانی، روان درمانی افسردگی، شفابخشی قرآن. مقدمه واژه ی بهداشت و سلامتی همیشه انسان را در طول تاریخ به خود مشغول کرده است. تدوین برنامه های تربیتی - بهداشتی برای حفظ سلامتی و مطالعه، جلوگیری و درمان بیماری ها نمونه ای از این اقدامات بشری است. بهداشت در یک تقسیم کلی به دونوع بهداشت جسمی و بهداشت روانی تقسیم می شود ولی آنها همپوشی های زیادی با هم دارند و بر یکدیگر تأثیر می گذارند. بهداشت روانی از آن جهت که رابطه مستقیمی با عملکرد فردی - اجتماعی و سیستم های روانی - اجتماعی دارد، از اهمیت زیادی برخوردار است و این اهمیت باعث تدوین و اجرای برنامه های متعدد بهداشت روانی در ابعاد مختلف می شود. برآنیم تا در این مقاله تأثیر آموزه های قرآنی بر بهداشت و سلامت روان و نیز جنبه های مختلف این تأثیر گذاری را بررسی کنیم. سلامت روان در قرآن  قرآن فردی را سالم و سلیم النفس می داند که با تکیه بر فطرت توحیدی از ایمان قلبی برخوردار بوده و در رفتار با ایجاد تعادل میان قوای متضاد درونی و نیز تقابلات بیرونی و درونی برخاسته از غرایز و محیط بهترین شیوه را در دستیابی به خوشبختی و قرب الی الله برگزیند. از نظر قرآن کسانی که در عقیده، کفر و در عمل، نفاق را برگزیدند از سلامت روانی برخوردار نبوده و دچار بیماری روانی هستند: «فی قلوبهم مرض فزادهم الله مرضا».(بقره: ده) روان رنجوری تنها در رفتار نیست بلکه در عقیده و ایمان نیز راه می یابد. ازآنجایی که تعادل شخصیت یعنی تعادل فرد در ایمان به خدا و عمل صالح، پس عدم تعادل در هر یک از آن دو موجب «روان رنجوی» فرد بوده و فرد از سلامت روانی برخوردار نخواهد بود.(مجمع البیان، ج یک، ص چهل وهفت) نشانه های سلامت روان سلامت روان آن چنان که پیش از این گفته شده، تنها سلامت در رفتار نیست بلکه یکی از نشانه های سلامتی روان، سلامتی رفتار است. بنابراین کسانی که از توحید و ایمان درستی برخوردار نیستند همانند کافران و منافاقان حتی مؤمنان ضعیف الایمان، از رنجوری روان برخوردارند. این رنجوری خود را در مظاهر بیرونی و رفتاری و واکنش های عملی به خوبی نشان می دهند. وجود اضطراب، ترس، نگرانی، وسوسه و افسردگی، همه نشانه ای از روان رنجوری فرد دارد (بهداشت روان، ص سی ودو) این نشانه ها خود را در دو صورت فردی و اجتماعی بازتاب می دهد. ما در اینجا به برخی از نشانه های سلامت روانی از منظر قرآن اشاره می کنیم تا افزون بر یافتن نشانه های منفی به نشانه های اثباتی سلامت روانی در برابر رنجوری آن اشاره داشته باشیم. الف. آرامش روحی  آرامش زمانی در انسان پدید می آید که به واجب دینی، نفسی و اجتماعی خود عمل کرده باشد در صورتی که انسان هر یک از این موارد را نادیده گیرد دچار بیماری های روحی گشته و روان رنجور می گردد. اعراض از یاد خدا و دستورهای او یا عدم ایمان به خدا می تواند فرد را دچار بیماری نماید و سلامت روانی اش را در معرض خطر قرار دهد، چنان که یاد خدا موجب آرامش دلها و آرامش روحی می گردد. «الا بذکر الله تطمئن القلوب»(رعد: بیست و هشت): همانا با ذکر خدا دل ها آرام می گیرند. و اما منظور از ذکر الله چیست؟ چگونه دل انسان با یاد الله آرام می گیرد؟ اگر شخصیت انسان شبیه به یک کوه یخ باشد و ضمیر ناخودآگاه آدمی، نه دهم که یخ مستور و مخفی در آب، اگر ضمیر ناخودآگاه بر وجود آدمی سیطره داشته باشد و تعیین کننده و کارگردان پشت صحنه باشد، اگر انواع اختلالات رفتاری و بیماری های روحی و روانی تجلی تیره شدن روابط خودآگاه و ناخودآگاه تلقی گردد و اولین گام در تخفیف این بیماری ها انتقال موضوعات و مسائل درون ناخودآگاه به سطح آگاه بیمار باشد، معنا و اهمیت ذکر معلوم و روشن می گردد. ذکر الله به طور خاص یعنی با خبر ساختن، خبر گرفتن و توجه کردن ارادی و معتمدانه ذهن هشیار از آن چیزی که در ناخودآگاه آدمی وجود دارد. (اصول کلی بهداشت روان در اسلام، ص پنجاه و سه) ذکر یعنی اعتراف به حضور او، به محض اینکه الله حاضر در ناخودآگاه آدمی، اما غایب از سطح آگاه ذهن به یاد آورده می شود، ناگهان ابهامات از بین می رود، یک احساس شعف، آرامش طمأنینه، احساس معنادار بودن زندگی شخص و کل هستی، یک احساس تعالی به انسان دست می دهد و قلب متلاطم، ناآرام و مضطرب، آرام می گیرد(انوار درخاشن ج نه، ص دویست و بیست) و همراهی و پذیرش ولایت الله، ترس، خوف، غم و اندوه را از دل ها می زداید. (تفسیر نمونه، ج هشت، ص سیصد و سی وسه) «الا ان اولیا الله لا خوف علیهم و لا هم یحزنون، الذین امنوا و کانوا یتقون، لهم البشری فی الحیاه الدنیا و فی الاخره لا تبدیل لکلمات الله ذلک هو الفوز العظیم».(یونس: شصت و دو تا شصت و چهار). و ذکر، او را به آینده امیدوار میسازد؛ چون ترس از آینده همواره هر گونه آرامش و آسایش را از انسان سلب می نماید. وقتی انسان همواره از آینده مبهم و نامعلومی در رنج باشد، آسایش و آرامش کنونی بر او سخت و دشوار می گردد و از وی سلب می شود در حالی که ایمان به آینده او را امیدوار و توانایی بهره گیری از لذت های حال را در او افزایش می دهد (المیزان، ج هفده: ص 415). «ان الذین قالوا ربنا الله ثم استقاموا تتنزل علیهم الملائکه الا تخافوا و لا تحزنوا و ابشروا بالجنه التی کنتم توعدون». (فصلت: سی) آرامش روحی در سه چیز نمودار می شود: 1. توانایی در برخورد با بحران ها، و این به توانایی فرد در استواری و بردرباری و مقاومت در برابر رنج ها، مصیبت ها، سختی ها و شکست های گوناگون بر می گردد، بدون آنکه تعادل روانی، سلامت روحی خود را از دست دهد. این حالت جز با این باور تحقق نخواهد یافت که هر چه انسان بدان دچار می شود به قضای الهی و از باب آزمایش و ابتلای او است، و این که تنها او قادر به دفع شر و ضرر است و باید به خداوند اتکا نماید، چه بسا آن شر و مصیبت دریچه ای به سوی خیر و سعادت ابدی او باشد (تفسیر منهج الصادقین، ج یک، ص چهار صد و نود) «و عسی ان تکرهوا شیئا و هو خیر لکم و عسی ان تحبوا شیئا و هو شر لکم والله یعلم و انتم لا تعلمون» (بقره: دویست و شانزده) 2. توانایی بر شکیبایی و تحمل سختی ها، زیرا صبر و شکیبایی در برابر سختی ها نشان دهنده ی سلامت روانی است. انسان صابر به این درجه از کمال دست یافته است که همه این سختی ها برای رهایی و آزادسازی توانایی های بالقوه ای است که در او نهاده شده است، و این توان و قدرت نهان جز به هنگام بروز شداید و سختی ها آشکار نمی شود. پس سختی ها را ابزاری برای خروج توانمندی ها از قوه به فعلیت می بیند و با این شیوه توان و تعقل و خردش فزونی یافته و استعدادهای نهفته اش آشکار می شود. «ولنبلونکم ء من الخوف و ا لجوع و نقص من الاموال و الانفس و الثمرات و بشر الصابرین»(بقره: صد و پنجاه و پنج) در حقیقت صبر و شکیبایی در برابر شداید و سختی ها نشان دهنده ی سلامتی ایمان و تعادل شخصیتی اوست که با به کارگیری از توان و قدرت نهفته می تواند راه کاری مناسب برای برون رفت از آنها یافته است و عمل صالح و درستکاری نیم دیگر از ایمان خویش را آشکار می سازد، زیرا ایمان کامل در سلامت عقیده و عمل صالح است که صبر و شکیبایی بخش نخست یعنی سلامت عقیده و نیز عمل صالح و درست در حل مشکل، نشان دهنده ی کمال ایمان اوست. 3. توانایی و درک درست آینده و خوش بینی به آن، زیرا کسی که از سلامت روان برخوردار است به آینده امیدوار است و هدف از زندگی را تلاش برای درک محبوب و لقاء الله می بیند، از این رو سختی ها را ابزاری برای رسیدن به آینده ای روشن می یابد که: «ان مع العسر یسرا» (انشراح: شش): با هر رنجی آسانی است. ب. خودکفایی و استقلال در فعالیت ها و بهره گیری از نتایج  یکی دیگر از نشانه های اثبات سلامت روح و روان آدمی، خودکفایی و استقلال در کارها و بهره گیری از نتایج درست آن است، به این معنا که بر پایه ی آنچه توانایی های فرد و امکانات و مهارت هایش اجازده می دهد در کار خویش استقلال را حفظ نماید. از راه کار و استقلال در عمل فرد می تواند به اهداف حیاتی خویش دست یابد. «لیاکلوا من ثمره و ما عملته ایدیهم افلا یشکرون». (یس: سی و پنج) ج. خوشنودی از خود و دیگران  یکی دیگر از نشانه های سلامت روان آن است که انسان از خود، استعداد، امکانات و توانایی های خدادادیش خرسند و خوشنود بادشد و شکر و سپاس آن را به جای آورد. سپاس و خرسندی از این نعمت ها بهره گیری درست و کامل از آنهاست. کسی که از خود و نعمت هایش خرسند و خوشنود نباشد همواره در آرزوی چیزی خواهد بود که گاه برون از توان اوست، از این رو دچار حسد، افسردگی و مانند آن می گردد. کسی که از خود و نعمت های خود خشنود و خرسند است نه تنها سپاس گزار آن می شود بلکه اعتماد و عزت نفس در او افزایش می یابد که این مسائل موجب آرامش وی می شود. اعتماد و عزت نفس موجب می شود که همکاری و تعامل بادیگران نیز در او شدت یافته و از دیگران بیش از آنچه که هستند متوقع نباشد. د. توانایی بر کنترل نفس کسی که از تعادل روانی و سلامت روحی برخوردار است، می تواند بر کشش ها و گرایش های شهوانی کنترل داشته باشد و آن ها را در جهت اهداف عالی خود به کار گیرد. نه تنها غرایز خویش را سرکوب نمی کند بلکه با کنترل و هدایت آنها به بهترین شیوه، آن قوا و غرایز را به خدمت خود در می آورد و غرایز نفسانی را نعمت های دنیایی برای تکامل رشد خود می یابد. (تفسیر راهنما، ج دو، ص سی و چهل و نه) «زین اللناس حب الشهوات من النساء البنین و القناطیر المقنطره من الذهب و الفضه و الخیل المسومه و الانعام و الحرث ذلک متاع الحیاه الدنیا و الله عنده حسن الماب».(آل عمران: چهارده) هــ. توانایی بر پذیرش مسؤولیت  توانایی برای پذیرش مسؤولیت ها یکی از مهمترین نشانه های سلامت روانی فرد از دیدگاه قرآن است. «فوربک لنسالنهم اجمعین، عما کانوا یعملون» (حجر: 92 و 93)؛ «ولو شاء الله لجعلکم امه واحده واحده ولکن یضل من یشاء و یهدی من یشاء ولتسالن عما کنتم تعملون»(نحل: نود و سه) پس هر فردی که مسؤولیت اندیشه، عقیده، رفتار و گفتارش را بپذیرد، دارای سلامت رفتار است. و. توانایی بر فداکاری و ایثار  از آنجایی که انسان متعادل در ایمان و عمل از سلامت روانی برخوردار است و به اصل توحید در همه ی امور اعتقاد دارد و به آن پایبند می باشد، در مقام عمل این توان و قدرت را داشته باشد تا با بذل و بخشش به دیگران کمک نماید و نیز از جان و مال خود برای تکامل فردی و اجتماعی جامعه ایمانی اش بکوشد و در این راه جانفشانی نماید.(مجمع البیان، ج یک، ص سیصد و ده) «ان الله اشتری من المومنین انفسهم و اموالهم بان لهم الجنه»(توبه: صد و یازده) «یا ایها الذین آمنوا هل ادلکم علی تجاره تنجیکم من عذاب تومنون بالله و رسوله و تجاهدون فی سبیل الله باموالکم و انفسکم ذلکم خیر الکم ان کنتم تعلمون». (صف: ده و یازده) ز. توانایی بر ایجاد ارتباط درست با دیگران کسی که از سلامت روان برخوردار است به راحتی و آسانی می تواند با دیگران ارتباط برقرار نماید و در رفع نیازهای خود و دیگران با آنان همکاری کند. «وتعاونوا علی البر و التقوی ولا تعاونوا علی الاثم و العدوان و اتقوا الله ان الله شدید العقاب».(مائده: دو) زیرا انسان همواره نیازمند به دیگران است. این ارتباط و تعامل و همکاری باید بر پایه دوستی و اعتماد باشد.(المیزان، ج پنج، ص صد و هفتاد و دو) «انما المومنون اخوه فاصلحوا بین اخویکم و اتقوا الله لعلکم ترحمون». (حجرات: ده) ح. گزینش اهداف واقعی  یکی از شرایط سلامت روانی آن است که فرد بتواند هدف واقعی و حقیقی را تشخیص داده و انتخاب نماید و در انتخاب هدف دچار گمراهی نگردد، از این رو هدف های زودگذر را اصل قرار نمی دهد. «انما الحیاه الدنیا لعب و لهو». (محمد: سی و شش) (المیزان، ج هجده، ص دویست و هفتاد) ط. احساس خوشبختی و سعادت یکی از نشانه های بارز و صحت و سلامت روان آن است که فرد احساس خوشبختنی و سعادت نماید. قرآن و معنا درمانی  قرآن کریم، نسخه هایی شفابخش برای درمان دردها و رنج های ما دارد. قرآن تلقی و باور سطحی آدمیان از امور را دگرگون می سازد و به طوری که آنان به سهولت قادر بر تغییر «رفتارها و اعمال» «تصمیم ها و اقدام ها» و «درمان رنج های » خود شوند، در قرآن کریم چنین می خوانیم: «قد جاءکم بصائر من ربکم فمن ابصر فلنفسه و من عمی فعلیها...» (انعام: صد وچهار): به راستی بینش هایی از نزد پروردگارتان برایتان آمده است. پس هر که در پرتو آن بینا شود، به سود خود چنین کرده، و هر که کوری ورزد، به زیان خود. از این آیه پیداست که قرآن در پی تغییر و تقویت بصیرت آدمیان است. بصیرت، باور و بینش عمیقی است که اگر آدمی بدان دست یابد، معنا و مفهومی برای زندگی خود یافته است، معنایی که او را در مواجهه با رنج ها و سختی ها مقاوم می سازد، افق دید او را وسیع تر و نگاه او را به زندگی و جهان هستی، نافذتر می نماید. (المیزان، ج هفت، ص سیصد و نوزده) شیوه های معنابخشی قرآن  قرآن کریم از انسان می خواهد که برای معنا بخشیدن به زندگی اش بینش خود را در این موارد تصحیح و تقویت کند: 1. جهان هستی؛ 2. دنیا؛ 3. حقیقت انسان؛ 4. تاریخ انسان؛ 5. مرگ و زندگی پس از آن. 1. جهان هستی  جهان هستی به مجموعه ی آفریده های خداوند اطلاق می شود که خواه قابل رؤیت باشد، خواه قابل رؤیت نباشد که از آن تعبیر به «غیب و شهود» می شود. قرآن کریم می فرماید: در رأس این عالم، خداوندی است که شاهد است و جز او همه «مشهود»: «بسم الله الرحمن الرحیم و السماء ذات البروج و الیوم الموعود و شاهد و مشهود». (بروج: 1-3) خداوند متعال در جای دیگر از کلام نور می فرماید: «یعلم ما یلج فی الارض و ما یخرخ منها و ما ینزل من السماء و ما یعرج فیها و هو الرحیم الغفور» (سباء: دو): (آنچه در زمین فرو می رود و آنچه از آسمان فرود می آید و آنچه در آن بالا می رود (همه را) می داند و اوست مهربان آمرزنده). خداوند در کنار آیاتی که بیانگر علم بی پایان او بربندگان و همه ی موجودات است، از قدرت خود نیز سخن می گوید: «ولله من ورائهم محیط» (بروج: بیست): خدا از هرسو بر ایشان محیط است. خدای تعالی به منظور تغییر بینش آدمیان از سطحی نگری به ژرف اندیشی در پدیده های جهان هستی و تعمیق باور آنان نسبت به علم، قدرت، حکمت و رحمت خود، پیوسته از نعمت هایی که به بندگان ارزانی داشته سخن می گوید: در همان آیات ابتدایی سوره ی بقره فلسفه ی عبادت و پرستش خود را رسیدن به تقوی الهی و شکر نعمت عنوان نموده و می فرماید: «یا ایها الناس اعبدوا ربکم الذی خلقکم و الذین من قبلکم لعلکم تتقون» (بقره: بیست و یک): ای مردم! پروردگارتان را که شما و کسانی را پیش از شما بوده اند آفریده است، پرستش کنید چه بسا با تقوا شوید) یادآوری نعت های خداوند، عملی لازم و واجب است زیرا خداوند به این کار فرمان داده است: «..... و اذکروا نعمت الله علیکم و ما انزل علیکم من الکتاب و الحکمه...». (بقره: دویست و سی و یک) . دنیا  دنیا به بخشی از جهان هستی اطلاق می شود که کانون آن زمین است. دو روی سکه ی دنیا را «سختی ها و آرزوها» تشکیل می دهد. دنیا را در ناهموارِ سختی ها و مشکلات بنا نهاده اند. سختی و دشواری در زندگانی دنیوی، یک اصل و قاعده است. (تفسیر بیان السعاده، ج یک، ص صد و نود و یک) «ام حسبتم ان تدخلوا الجنه و لما یا تکم مثل الذین خلوا من قبلکم مستهم الباساء والضراء و زلزلوا حتی یقول الرسول و الذین آمنوا معه متی نصرالله الا ان نصر الله قریب»(بقره: دویست و چهارده): آیا گمان کردید داخل بهشت می شوید بی آنکه حوادثی همچون حوادث گذشتگان برشما برسد؟ همانا که گرفتاری ها و ناراحتی ها به آنها رسید و آن چنان ناراحت شدند که پیامبر و افرادی که ایمان آورده بودند، گفتند: پس یاری خدا کی خواهد آمد؟ آگاه باشید یاری خدا نزدیک است! «ولنبلو نکم بشی ء من الخوف و الجوع و نقص من الاموال و الانفس و الثمرات و بشر الصابرین الذین اذا اصابتهم مصیبه قالوا انا الله و انا الیه راجعون» (بقره: صد و پنجاه و پنج و صد و پنجاه و شش): قطعاً همه شما را با چیزی از ترس، گرسنگی و کاهش در مال ها و جان ها و میوه ها آزمایش می کنیم و بشارت ده به استقامت کنندگان! آنها که هر گاه مصیبتی به ایشان می رسد، می گویند: ما از آن خدا هستیم و به سوی او باز می گردیم! با توجه به مفاد آیات یاد شده، متوجه می شویم که زندگی در این دنیا، با نقص ها، کمبودها، دشواری ها و نگرانی ها آمیخته است. این آگاهی آدمی را در مواجهه با جلوه های ناگوار زندگی آماده می سازد و صبر و شکیبایی را در دل و جان او می نشاند. دستیابی به آرامش و آسایش هم جز با گذار از مرحله ی دشواری ها امکان پذیر نیست: (تفسیر من وحی القران، ج بیست و چهار، ص سیصد و شصت و هفت) «فان مع العسر یسرا ان مع العسر یسرا» (انشراح: 5-6): به یقین با (هر) سختی، آسانی است (آری) مسلماً با (هر) سختی آسانی است. پذیرش این واقعیت که «بی رنج گنج میسر نمی شود» به زندگی دشوار آدمی، معنا می بخشد و دشواری ها را در مقابل گام های مصمم او آسان می سازد، با درک این معنا، خرسندی کامل، رضایت دل و آرامش خاطر وجود آدمی را فرا می گیرد و از عمق جان، خدا را حتی بر سختی ها و دشواری ها سپاس می گوید. . حقیقت انسان  یکی دیگر از عوامل مؤثر در معنادار شدن زندگی انسان، توجه به حقیقت وجود آدمی است. انسان از یک سو آفریده ی خداست. او از خود چیزی ندارد، وجودش سراپا نیاز و احتیاج است: «یا ایهاالناس انتم الفقراء الی الله و الله هو الغنی الحمید» (فاطر: پانزده): ای مردم شماهمگی نیازمند به خدا هستید، تنها خداوند است که بی نیاز و شایسته ی هر گونه حمد و ستایش است. از سوی دیگر انسان «خلیفه الله» است. خداوند او را به عنوان جانشین و قائم مقام خود برروی زمین برگزید و فرشتگان را فرمان داد تا بر اوسجده کنند. این فرمان زمانی از جانب خداوند صادر شد که اسرار جهان هستی (اسما) را به او آموخت و از فرشتگان خواست که از این اسما بگویند و چون آنان اظهار بی اطلاعی کردند ولی حضرت آدم (علیه السلام) از اسما و اسرار هستی آنان را آگاه کرد، خداوند خطاب به فرشتگان که به آفرینش انسان معترض بودند، فرمود: آیا به شما نگفتم که من غیب آسمان ها و زمین را می دانم؟! (بقره: سی تا سی وچهار) خداوند خود وعده داده است که انسان را - در صورتی که به جایگاه و مقام خود آگاه باشد و تنها ولایت او را بپذیرد و از ولایت شیطان سر باز زند - مورد حمایت پی در پی خود قرار دهد؛ راه خروجی از بن بست های زندگی برایش قرار دهد؛ رزق و روزی بی شماری به او عطا کند؛ وکالت او را بپذیرد؛ او را از شر وسوسه های شیطان حفظ کند و در همه حال مراقب او باشد: «و هو معکم این ما کنتم»(حدید: چهار) هر جا باشید، او با شماست. هنگامی که انسان به درک این معنا نایل می گردد که در همه حال مورد توجه و مراقبت خداوند و فرشتگان او است، هرگز دچار یأس و ناامیدی نمی شود و هیچ گاه احساس تنهایی (=افسردگی) نمی نماید. . تاریخ انسان  گذشته انسان را، درگیری بین حق و باطل تشکیل می دهد و همیشه بین طرفداران حق و باطل درگیری و نزاع بوده است. گاه پیروزی با پیروان حق و گاه با تکذیب کنندگان بوده است ولی سرانجام پیروزی نهایی نصیب یاران حق می شده است و این سنت الهی است که زمین و حکومت بر آن را بندگان صالح خدا به ارث می برند.(المیزان، ج سیزده، ص 188) «وقل جاء الحق و زهق الباطل ان الباطل زهوقا» (اسراء: هشتاد و یک): حق آمد و باطل نابود شد؛ یقیناً باطل نابود شدنی است. «قل لن یصیبنا الا ما کتب الله لنا هو مولانا و علی الله فلیتوکل المومنون» (توبه: پنجاه و یک): هیچ حادثه ای برای ما رخ نمی دهد، مگر آنچه خداوند برای ما نوشته و مقدر داشته است؛ او مولا (و سرپرست) ماست و مؤمنان باید تنها بر خدا توکل کنند. 5. مرگ و زندگی پس از آن  ما اکنون زنده ایم، با مردن هم زنده ایم. «مرگ» پل عبور از یک مرحله ی زندگی به مرحله ای والاتر است. از نظر قرآن، «زندگی واقعی»، زندگی پس از مرگ است. قرآن به زندگی این دنیا، «متاع»، «متاع قلیل»؛ (بهره ی اندک)، «متاع الغرور» (کالای فریب) «زینت»، «لهو ولعب» (سرگرمی و بازیچه) اطلاق نموده است: «وما هذه الحیاه الدنیا الا لهو و لعب وان الدار الاخره لهی الحیوان لو کانوا یعلمون» (عنکبوت : شصت و چهار): این زندگی دنیا چیزی جز سرگرمی و بازی نیست و زندگی واقعی سرای آخرت است اگر می دانستند. درک این معنا که زندگانی واقعی با مرگ آغاز می شود، از وابستگی آدمی به ظواهر زندگی می کاهد و او را برای زندگی ابدی آماده می سازد و هر گونه ترس و وحشت از مرگ را از او باز می ستاند. آیات قرآن، شفابخش است. «وننزل من القران ما هو شفاء و رحمه للمومنین...»(اسراء: هشتاد و دو): و از قرآن آنچه شفا و رحمت است، برای مؤمنان نازل می کنیم... . خداواند متعال در این آیه، به صراحت آیات قرآن را «شفابخش» معرفی نموده است. قرآن نسخه ای برای سامان بخشیدن به همه ی نابسامانی ها، بهبود فرد و جامعه از انواع بیماری های اخلاقی و اجتماعی، روحی و جسمی است. امتیازات آیات شفابخش قرآن: الف. آیات درمان گر قرآن، ضرر و عوارضی به دنبال ندارد. ب. آیات درمان گر قرآن، هرگز کهنه نمی شود. ج. شفایافته ی قرآن، خود عامل شفا و بهبود دیگران می شود. د. در نسخه ی شفابخش قرآن، اشتباه نیست. هـ. این نسخه، همیشگی و در اختیار همه است. و. طبیب این دارو، بیماران خود را به خوبی می شناسد و بیماری را به طور دقیق تشخیص می دهد. ز. طبیب این دارو، بیماران خود را بسیار دوست می دارد و نسخه اش دایمی است. نکته مهمی که این آیه به آن تصریح می کند، آن است که: آیات قرآن کریم منحصراً افراد با ایمان را شفا می بخشد. بنابراین باید به شفا بخشی قرآن اعتقاد راسخ داشت. قرآن کریم تنها آن دسته از بیماران را درمان می کند که علاوه بر اعتراف به بیماری و نیاز خود، به طبابت انحصاری قرآن کریم، ایمان و اعتقاد راسخ داشته باشند. در این صورت قرآن کریم او را به حضور می پذیرد و به وی در معالجه و درمان بیماری های گوناگون یاری می رساند. (تفسیر من وحی القرآن، ج چهارده، ص 233) در اولین اقدام، با استدالال ها و دلایل روشن خود، رکود فکری او را شفا می دهد، به اندیشه ی او استقلال می بخشد، وی را با آیات نورانی و روشنگر خود از ظلملت های کفر، شرک، جهل و نفاق به روشنایی های هدایت، ایمان، تقوا، پاکی و اخلاص رهنمون می سازد و او را در مسیری قرار می دهد که به سرچشمه ی عزت، اقتدار و شکوه و عظمت و مقام والای «عزیز حمید» متصل می گردد. (تفسیر من هدی القرآن، ج شش، ص 295) قرآن کریم با موعظه ها و پندهای خود، قساوت قلب ها را درمان می کند، با آیات تاریخی خود، پند و عبرت می دهد و آدمی را از تحیر و سرگردانی رهایی می بخشد، با زیبایی آهنگ و فصاحتش، روح فراری را جذب می کند. با قوانین و احکامش عادات خرافی و سنت های غلط و تقلیدهای کورکورانه را ریشه کن می سازد تلاوت و تدبر درآن، بیماری غفلت را شفا می دهد و تبرک و توسل به آن، امراض و بیماری های جسمی را برطرف می سازد (المیزان، ج سیزده، ص 196). حضرت پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله) قرآن کریم را به طور مطلق به عنوان دارو و درمان معرفی نموده اند. «القرآن هوالدواء» (میزان الحکمه، ج هشت، ص 72). این حقیقت از امام علی (علیه السلام) نیز نقل شده است: آگاه باشید! در قرآن، خبرهای آینده است و بیان حوادث اقوام گذشته و درمان بیماری های شما و برنامه ی نظم و زندگی اجتماعی شما. (نهج البلاغه، خطبه ی 158) و نیز درجای دیگر می فرمایند: «ثم انزل علیه الکتاب نورا لاتطفا مصابیحه و شفاء لاتخشی اسقامه و دواء لیس بعده داء...». (نهج البلاغه، خطبه ی 198) قرآن و روان درمانی افسردگی در سال های اخیر کوشش های زیادی در زمینه ی روان درمانی افرادی که دچار اضطراب های شخصیتی و بیماری های روانی هستند، انجام شده است. در این زمینه روش های مختلفی برای روان درمانی پدید آمده است، اما هیچ کدام موفقیت مورد انتظار را درباره از میان بردن و یا پیشگیری از بیماری های روانی به دست نیاورده است. برخی از پژوهش ها نشان می دهد میانگین درمان در مورد بیمارانی که با روش روانکاوانه معالجه و درمان می شوند بین 46 تا 60درصد در نوسان است و اگر توجه کنیم که میانگین بیمارانی که بدون معالجه به روان درمانگران از عوارض این گونه بیماری ها رهایی می یابند میان 44 تا 66درصد در نوسان است، متوجه می شویم که میانگین فوق درصد رضایت بخشی را تشکیل نمی دهد.ميگنا دات آي آر، وانگهی حال گروهی از بیماران پس از معالجات روان درمانگران بدتر هم شده است. در پژوهش های دیگری روشن شده است که شمار بیماران درمان یافته از یک گروه مورد مطالعه که تحت مداوای درمانگران قرار نداشتند با تعداد بیمارانی که از طریق روان درمانی معالجه شده اند برابر بوده است. این پژوهش نشان داده است که حال برخی از بیماران معالجه شده توسط روان درمانگران وخیم تر هم شده است. این گونه پژوهش ها نشان می دهد که میانگین درمان ناشی از روان درمانی هنوز به میزان رضایت بخشی نرسیده است.(علم النفس المعاصر فی ضوء الاسلام، ص 96) هر انسانی در روند زندگی خود با موانعی رو به رو می شود زیرا در مقابل هر نوشی، نیش و در مقابل هر خوشی، ناخوشی وجود دارد. این موانع و مشکلات برای انسان ایجاد دلهره می کند. در هنگام گرفتاری ها دچار اضطراب و سپس افسردگی می شود. البته نوع مشکلات و شخصیت افراد و زمان و مکان در طولانی بودن و یا کوتاه بودن این اضطراب ها  که اگر درمان نشود به افسردگی منجر می شود دخالت دارند. در جهان کنونی بیماری افسردگی بسیار زیاد شده است به طوری که عده ای از مردم کشورهای صنعتی با دارو به خواب رفته و با دارو بیدار می شوند. به عقیده روان شناسان، افسردگی بیماری ناشی از مدرنیسم و فشارهای جانبی آن است و جوانان به ویژه در آمریکا که سرعت نوآوری در آن بیش از سایر نقاط جهان است و در سنین پایین تر در دام این بیماری گرفتار می آیند. مددکاری اجتماعی و بهداشت روانی در همه جا به سرعت رو به گسترش گذاشته است، در واشنگتن یک کمیسیون بهداشت روانی وابسته به دفتر ریاست جمهوری اعلام می دارد که به طور کامل شهروندان ایالت متحده از نوعی فشار عصبی رنج می برند و یک روان شناس از مؤسسه ملی بهداشت روانی ادعا می کند که تقریباً هیچ خانواده ای بدون نوعی ناهنجاری روانی وجود ندارد و اعلام می کند روان پریشی، جامعه ی آمریکا را که آشفته و پریشان و متفرق و نگران آینده است، فرا گرفته است. بدون تردید علت این افسردگی فرو رفتن در مادیات و دوری از مذهب، معنویات و فراموشی خدا می باشد. سؤالی که در اینجا مطرح می شود این است که چگونه این افسردگی ها و اضطراب ها را درمان نماییم؟ قران راه های درمان افسردگی  1. ایمان و توکل اولین راهی که قرآن برای مسأله اضطراب و دلهره ها پیشنهاد می کند، ایمان و توکل به خداست. تکیه بر خالقی که قادر است. از همه چیز خبردارد و بندگانش را دوست دارد. تکیه گاهی همیشگی که همه می میرند ولی او باقی است. همه دچار مشکل می شوند ولی او همیشه قهار و مسلط و حاکم بر همه چیز است. حضرت علی (علیه السلام) می فرمایند: «کسی که توکل کند، سختی ها بر او آسان و اسباب آسانی برایش فراهم می شود». «ومن یتوکل علی الله فهو حسبه». (طلاق: سه) پروفسور کارل یونگ می گوید: بی مذهبی باعث پوچی و بی معنا بودن زندگی می شود و داشتن مذهب به زندگی مفهوم می بخشد. دکتر پول ارنست متخصص دانشگاه پنسیلوانیا درباره ی نقش ایمان می نویسد: مهمترین عامل شفای مریض، ویتامین ها، داروها، جراحی و.... نیست. بلکه امید و ایمان است. من به این نکته پی برده ام که از این پس باید جسم مریض را با به کار بردن وسایل طبی و جراحی و روح وی را با تقویت ایمانش نسبت به خدا معالجه کرد. در روایات آمده که مؤمن مانند کوه استوار است و سختی ها او را تکان نمی دهد. مانند حضرت ایوب که در مقابل بدترین مصیبت ها ایستاد و مقاومت کرد و عاقبت به رستگاری دو جهان رسید. علامه طباطبایی (ره) ضمن تفسیر آیه 173 سوره ی آل عمران«... حسبنا الله و نعم الوکیل» می نویسد: حقیقت امر این است که تنفیذ اراده و دستیابی پیروزمندانه به خواسته ها در زندگانی دنیا به علل و اسباب طبیعی و روحی نیازمند است. انسان هنگامی که قصد انجام کاری را می کند، علل و اسباب طبیعی آن را آماده می سازد و چیزی بین او و خواسته اش مانع نمی شود، جز اسباب روحی مانند ضعف و سستی در اراده، ترس، اندوه، نابخردی، گمان بد (منفی بافی) و... . در این هنگام، چون به خدا توکل می کند، در حقیقت به سبب و علتی توسل می جوید که شکست ناپذیر است و همین امر، اراده او را چنان تقویت می کند که هیچ سبب روحی مخالف آن نمی تواند او را شکست دهد. در نتیجه به سعادت و خوشبختی دست می یابد. (المیزان، ج چهار، ص 67) 2. یاد خدا دومین راهی که قرآن کریم به ما نشان می دهد، یاد خداست. آری یاد خداست که ترس از هجوم مشکلات و گرفتاری ها را از بین می برد. یاد خدا دلهره ها و ترس های ناشی از بی اعتمادی به آینده را کاهش می دهد. ذکر خدا یعنی پذیرش حضور دایم و نزدیک بودن آن وجود مطلق در همه جا و در همه ی زمان ها، چون که خدا از رگ های گردن به شما نزدیک تر و حایل میان انسان و جان و قلب او است. «ونحن اقرب الیه من حبل الورید»(ق: شانزده)؛ «واعلموا ان الله یحول بین المرء و قلبه و انه الیه تحشرون». (انفال: بیست و چهار) این نزدیکی و حضور دایمی که برخاسته از ارتباط و فقر ذاتی همه ی آفریده هاست می تواند این زمینه را فراهم آورد که هیچ چیزی بیرون از دایره ی علم، قدرت و حکمت او نیست. بنابراین اطمینان می یابد که همواره خدا با اوست و در همه حال رفیق و همراهش است. برای ذکر در مقامات اخلاقی - عرفانی مراتبی گفته اند از جمله ذکر لفظی و ذکر قلبی است. که بالاترین ذکر نماز است. گر چه خداوند از تسبیح و تحمید مخلوقاتش مخصوصاً انسان بی نیاز است ولی این ذکرها مایه ی معرفت و تکامل انسان می شود و او را در رسیدن به معرفت الهی یاری می کند (تفسیر آسان، ج شش، ص نود و یک) در عرف عرفا و اولیا، خدا انسان های عاقل و فهیم کسانی هستند که همیشه به یاد خدا بوده اند و هیچ چیز حتی اشتغالات روزمره آنها را از این امر باز نمی دارد. خداوند در آیاتی چند به این مسأله اشاره دارد از آن جمله: «... رجال لا تلهیهم تجاره و لا بیع عن ذکر الله» (نور: سی وهفت)؛ «الذین یذکرون الله قیاما و قعودا و علی جنوبهم و یتفکرون فی خلق السماوات و الارض ربنا ما خلقت هذا باطلا سبحانک فقنا عذاب النار»(آل عمران: 191)؛ «یا ایها الذین امنوا لا تلهکم اموالکم ولا اولادکم عن ذکر الله و من یفعل ذلک فاولئک هم الخاسرون» (منافقون: نه)؛ «یا ایهاالذین آمنوا اذکروا الله ذکرا کثیرا». (احزاب: چهل و یک) یاد کردن خدایی که از همه زیباتر، از همه عظیمتر، از همه مهربانتر، از همه بخشنده تر، به اسرار آشناتر، از همه نزدیک تر است؛ برای انسان صاحب معرفت از همه چیز لذت بخش تراست.(المیزان، ج دو، ص بیست و نه) «واذا سالک عبادی عنی فانی قریب اجیب دعوه الداع اذا دعان فلیستجیبوا لی ولیومنوا بی لعلهم یرشدون» (بقره: 186). به همین جهت پیامبران و امامان و اولیای خدا، شبانه روز به ذکر خدا و به ویژه به نماز مشغول می شدند. رسول خدا (صلی الله علیه و آله) آن قدر شب ها را به نماز گذراند که خدا به او فرمود:«طه، ما انزلنا علیک القرآن لتشقی». (طه: یک و دو) 3. حفظ، تأمین و ارتقای بهداشت روان از طریق آموزش و تربیت دینی و درک واقعیت های جهان و آگاهی از قوانین نظام آفرینش و دیدن و اندیشیدن در آثار الهی است و نیز تسلیم محض بودن در برابر خداوند متعال و نداشتن ترس و اندوه و غم از غیر خدا. (علم النفس الاسلامی العام و التربوی، ص 84) اساسی ترین فرایند روانی انسان، شناخت است و عواطف و رفتار تحت تأثیر شناخت قرار دارد و تنها راه شکوفایی و حاکمیت فطرت، پیاده شدن معیارهای الهی در همه شؤون زندگی انسان است و مشخص کردن هدف و اصلاح شناخت در ابتدای حرکت الزامی است. رشد به عنوان هدف اصلی پیامبران الهی تأمین کننده ی سلامت روان و عامل مهم در حفظ و ارتقای بهداشت روانی انسان هاست. باور درمانی و قرآن  «... عسی ان تکرهوا شیئا و هو خیرلکم و عسی ان تحبوا شیئا و هو شر لکم والله یعلم و انتم لا تعلمون». (بقره: 216) اصولاً انسان، سطحی نگر و قضاوت های او عجولانه و شتابزده است. دلیل این مطلب، آگاهی اندک انسان است. علم و آگاهی انسان در برابر علم و آگاهی بی پایان خداوند، بسیار ناچیز است. از این رو با هر پدیده ای که به ظاهر برای او ناخوشایند جلوه می کند، به مقابله بر می خیزد. حتی گاه از مصرف دارو، تنها به این دلیل که تلخ است یا با درد همراه است، خودداری می کند و بدین ترتیب جان خود را به خطر می اندازد. خداوند در این آیه، انسان را از هر گونه پیشداوری و قضاوت عجولانه در مواجهه با سختی ها و ناگواری های زندگی برحذر می دارد. از یک سو از او می خواهد که ظاهر ناخوشایند برخی امور، پدیده ها و مسائل زندگی، وی را اندوهگین و ناخشنود نسازد و دست به تصمیم و اقدام خطرناک نزند بلکه خویشتن داری و شکیبایی بورزد تا حقیقت امر بر او روشن شود و از سوی دیگر به ظاهر خوشایند برخی پدیده ها و امکانات موجود، وابستگی و علاقه ی مفرط نشان ندهد، به طوری که همین مطلب، در یکی از آیات سوره ی نساء، به گونه ای دیگر بیان شده است: «... و عاشروهن بالمعروف فان کرهتمو هن فعسی ان تکرهوا شیئا و یجعل الله فیه خیرا کثیرا»(نساء: نوزده): ... و با آنان (همسرانتان) به طور شایسته رفتار کنید. و اگر از آنها (به جهتی) کراهت داشتید، چه بسا چیزی خوشایند شما نیست حال آن که خداوند خیر فراوانی در آن قرار می دهد! این آیه با اندکی تعمیم در مفهوم، خطاب به همسران است که در صورت مشاهده ی یک اختلاف سلیقه ی جزئی از یکدیگر یا هر امر دیگری که به نوعی موجبات ناخرسندی و ناخوشایندی یکی از آن دو را فراهم می سازد، فوراً تصمیم به جدایی یا رفتاری ناشایست نگیرند بلکه چه بسا امری موجب ناخشنودی شما می گردد در حالی که خداوند در همان چیز برای شما خیر و برکت زیادی قرار داده است. تلاوت مداوم و تکرار روزانه ی این آیات «نگاه محدود» ما را به جهان هستی «نامحدود» و «علم و آگاهی اندک» ما را با معرفتی که نسبت به علم بی پایان خدا پیدا می کنیم، «افزون» می سازد؛ آرامش و اطمینان خاطر زیادی به ما در مواجهه با صحنه های سخت زندگی و حوادث سهمگین که در پیش روی ماست، می بخشد، شکوه و شکایت و اظهار ناراحتی و ناخرسندی از ظاهر امور را، به حداقل می رساند، حسد ورزیدن به امکانات دیگران، حرص، وابستگی و علاقه مفرط به مادیات را از میان می برد و انسان با ایمان را به آرامش، شکیبایی، تصمیم گیری و اقدام سنجیده دعوت می کند. خداوند متعال در آیه دیگر در اشاره به اهمیت باور و ایمان می فرماید: «ولا تهنوا ولا تحزنوا و انتم الاعلون ان کنتم مومنین»(آل عمران: 139): و سست نشوید و غمگین نگردید و شما برترید اگر ایمان داشته باشید. اساساً ایمان عبارت از هر نوع اصل راهنما، باور، یقین و یا گرایش است که به زندگی معنا بخشد و آن را جهت دهد. محرک های خارجی در اطراف ما فروانند. اعتقادات و باورهای ما، صافی هایی پیش ساخته و سازمان یافته اند که ادراکات ما را از جهان بیرونی تصحیح می کنند. باورها فرماندهی مغز را به عهده دارند، وقتی به درستی چیزی یقین داریم، گویی به مغز خود فرمانی صادر می کنیم که وقایع بیرونی را به نحوی معین متصور سازد. ایمان دری به سوی به روزی می گشاید، ایمان مستقیماً به سیستم عصبی فرمان می دهد، وقتی به درستی امری ایمان داشته باشید کاملاً در حالت روحی خاصی فرو می روید که مقتضی آن ایمان است. اگر ایمان به درستی به کار گرفته شود، بزرگترین نیرویی است که منشاء خیر و خوبی در زندگانی می شود.از سوی دیگر همان طور که ایمان و اعتقادات صحیحمی توانند، نیرو بخش باشند، عقایدی که فکر و عمل را محدود می سازند، اثرات ویرانگر دارند در طول تاریخ، مذاهب، نیروبخش میلیون ها انسان بوده اند و انسان ها را قادر به کارهایی ساخته اند که فوق تصور آنها بوده است. ایمان سبب می شود که غنی ترین منابع نیروهای درونی خود را بیدار ساخته، این منابع را در جهت رسیدن به اهداف خود به کار گیریم.ميگنا دات آي آر، ایمان همچون نقشه و قطب نمایی است که ما را به سوی هدف راهنمایی می کند و به کمک آن یقین پیدا می کنیم که به مقصد مورد نظر خواهیم رسید. مردمی که ایمان نداشته و یا نتوانند آن را در خود ایجاد کنند، در مجموعه ناتوانند، اگر ایمان قوی داشته باشید با قدرت دست به عمل می زنید و دینای دلخواه خود را می سازید. ایمان به شما کمک می کند که بدانید چه می خواهید و به شما نیرو می دهد که به خواسته ی خود برسید. در واقع در زمینه ی رفتار انسانی، هیچ نیرویی برای هدایت انسان، قوی تر از ایمان نیست، هر چه در رفتار انسانی دقیقتر می شویم، بیشتر به قدرت خارق العاده ایمان در زندگی خود پی می بریم.(به سوی کامیابی، ج یک، ص 60-61) شفابخشی قرآن  یکی از مباحث مهم در سلسله بحث های بهداشت روانی، شفابخشی قرآن است. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) می فرمایند: «من لم یستشف بالقرآن فلاشفاه الله» (بحار الانوار، ج 92، ص 176): هر کس شفای بیماریهای خود را از قرآن طلب نکند خدا او را شفا نخواهد داد. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) در سخنی دیگر، قرآن را داور و درمان معرفی نموده اند: «القرآن هو الدواء». (بحارالانوار، ج 92، ص 176) از امام باقر(علیه السلام) نیز نقل شده است که آن حضرت می فرماید: «فی القرآن شفاء من کل داء» (بحارالانوار، ج 92، ص 176): در قرآن برای هر دردی، شفایی هست. خداوند متعال در سوره ی اسراء می فرماید: «وننزل من القران ما هو شفاء و رحمته للمومنین»(اسراء: 82): و از قرآن آنچه شفا و رحمت است، برای مؤمنان نازل می کنیم. خدای آسمان هدف از نزول آیات قرآن را «شفابخش مؤمنان» می داند و روایات یاد شده نیز در حقیقت تفسیر کننده ی این آیه و آیات مشابه است. جنبه ی اثربخشی فوق العاده آیات قرآن کریم در حل مشکلات و نابسامانی های زندگی فردی و اجتماعی در روایتی که از امام صادق(علیه السلام) نقل شده، به این صورت بیان شده است: «هر کس صد آیه از آیات قرآن از هرجا که باشد را بخواند، سپس هفت مرتبه بگوید: «یا الله» آن گاه برسنگ های سخت دعاکند، آنها را می شکافد (بحارالانوار، ج نود و دو، ص 176) عظمت آیات قرآن به اندازه ای است که سنگ ها را می شکافد تا چه رسد به مسائل، مشکلات و گرفتاری های روزمره انسان، همان طور که در سوره ی حشر می خوانیم: «لوانزلنا هذا القرآن علی جبل لرایته خاشعا متصدعا من خشیه الله و تلک الامثال نضربها للناس لعلهم یتفکرون»(حشر: بیست ویک): اگر این آیه را بر کوهی نازل می کردیم می دیدی در برابر آن خاشع می شود و از ترس عظمت خدا می شکافد، و اینها مثالهایی است که برای مردم می زنیم شاید در آن بیاندیشند. از طرف دیگر قرآن نوری است که هرگز خاموش نمی شود، حضرت امیرالمومنین(علیه السلام) می فرماید: «خداوند قرآن کریم را بر پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) فرو فرستاد، کتابی که چلچراغش را چنان درخششی است که هرگز به خاموشی ننشیند و مشعلی است که هرگز فروزشش، تاریکی نپذیرد و دریایی است که ژرفایش به سهولت پیدا نگردد. راهی است که کسی در آن گمراه و سرگردان نشود... و بنایی استوار است که اساس و پایه اش ویران نمی گردد و برای بیماران دارویی شفابخش است که آنان را از بیم حوادث مصون خواهد داشت، مهتری است که یاورانش هرگز شکست نمی خورند و حقی است که مددکاران و حامیانش مغلوب و منکوب نگردند. پس قرآن مجید مرکز و کان گورهرین اسلام بوده و چشمه های دانش و بینش و دریاهای حکمت و معرفت از آن جوشان و ریزان و باغ و بوستان های عدل و داد و جویباران مطهر از آن روان است. (نهج البلاغه، خطبه ی 198) یکی ا ز جلوه های معنادرمانی بودن قرآن، سوره ی حمد است که به آن سوره ی شفا نیز می گویند. برای درک عظمت و شأنیت سوره ی حمد همین کافی است که بدانیم که خداوند متعال در سوره ی حجر آیه 87، از سوره ی حمد به عنوان یکی از دو نعمت بزرگ الهی یاد می کند که به پیامبر(صلی الله علیه و آله) عطا شده است و نکته ی مهم در این است که سوره ی حمد در این آیه بر کل قرآن مقدم شده است:«ولقد آتیناک سبعا من المثانی و القرآن العظیم»: ما به تو «السبع المثانی» و «قرآن عظیم» داده ایم! سوره ی فاتحه در عین اختصار، در معنا بزرگ، با عظمت، امّ الکتاب و اساس قرآن و جامع تمامی سوره های قرآن و به منزله مادر آنهاست تا جایی که همچنانکه گفته شد خداوند این سوره را معادل تمام سوره های قرآن و حتی مقدم بر همه ی آنها قرار داده است.(المیزان، ج دوازده، ص 201) از امام علی(علیه السلام) درباره ی فضایل پیامبر(صلی الله علیه و آله) و امتش پرسیدند. حضرت فرمودند: یکی از فضایل آن این است که: خداوند سوره ی فاتحه الکتاب را به دو نیم تقسیم کرده است، نیمی از آن را برای خود قرار داده و نیمی دیگر را برای بنده اش»(بحارالانوار، ج نود و دو، ص 260) و شاید یکی از جهاتی که بدان سبع المثالی گفته می شود، همین باشد. یعنی هفت آیه ای که دو قسمت است و یا منظور این است که هفت آیه ای که دو بار نازل شده است یک بار در مکه و یک بار در مدینه و یا به خاطر این است که دوبار در نماز خوانده می شود. امام محمد باقر(علیه السلام) در خصوص شفا بودن سوره ی حمد می فرماید: «من لم یبرئه الحمد لم یبرئه شیء»: هر که را سوره حمد بهبودی نبخشد، هیچ چیز دیگر او را درمان نکند.(بحارالانوار، ج نود و دو، ص 261) امام صادق(علیه السلام) در روایتی می فرماید: «قرائه الحمد شفاء من کل داء الاالسام»(بحارالانوار، ج نود ودو، ص 261): خواندن سوره ی حمد شفابخش و بیماری به جز مرگ است. و این همان جنبه ی اثربخشی فوق العاده ی آیات قرآن کریم است که علاوه بر اینکه در همه ی زمینه های معرفتی و رفتاری اعم از اعتقادی، اجتماعی، اخلاقی، فقهی، سیاسی و... استوارترین و مطمئن ترین راه را نشان می دهد. «ان هذا القرآن یهدی للتی هی اقوم و یبشر المومنین الذین یعملون الصالحات ان لهم اجرا کبیرا». (اسراء: نه) در زمینه های درمانی هم، بهترین درمان و سلامتی و بهداشت روان، همانا قرآن کریم است. کتابنامه: 1. قرآن کریم. 2. نهج البلاغه. 3. بوالهری، جعفر، بهداشت روان، نشر بشری، 1373ش. 4. حسینی، سید ابوالقاسم، اصول کلی بهداشت روان در اسلام، 1374ش. 5. حسینی همدانی، سید محمد، انوار درخشان در تفسیر قرآن، تهران، کتابفروشی لطفی، 1380ق. 6. رابینز، آنتونی، ترجمه ی مهدی مجردزاده کرمانی، به سوی کامیابی، ج1، چ2، مؤسسه فرهنگی راه بین، 1379. 7. رشاد خلیل، محمد، علم النفس الاسلامی العام و التربوی، دراسه مقارنه، کویت، دار القلم، چ1، 1407. 8. سلطان علیشاه (الجنابذی)، سلطان محمد، بیان السعاده فی مقامات العباده، تهران، مطبعه دانشگاه تهران، چ2، 1344ش. 9. طبرسی، امین الدین ابوعلی الفضل بن الحسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، بیروت، داراحیاء التراث العربی، 1379ق. 10. طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، تهران، دارالکتب الاسلامیه، چ3، 1397ق. 11. فضل الله، محمد حسین، من وحی القرآن، بیروت، دارالزهراء للطباعه و النشر و التوزیع، چاپ سوم، 1405ق. 12. کاشانی، ملا فتح الله، تفسیر منهج الصادقین فی الزام المخالفین، تهران، کتاب فروشی اسلامیه، چ2، 1344ش. 13. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1353-1366ش. 14. هاشمی رفسنجانی، اکبر، تفسیر راهنما، قم: دفتر تبلیغات اسلامی حوزه ی علمیه، چ1، 1373-1375ش. 15. مدرسی، سید محمدتقی، من هدی القرآن، بیروت، دارالهدی، چ1، 1406ق. 16. محمد محمود محمد، علم النفس المعاصر فی ضوء الاسلام، جده، دارالشروق، 1416، چ3. 17. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، انتشارات المکتبه الاسلامه، چ2، 1405ق. 18. مظاهری، محمد مهدی و محمد حسین توانایی، قرآن و معنادرمانی، تهران، انتشارات فردوس، 1385ش. 19. نجفی، محمد جواد، تفسیرآسان، تهران: کتابفروشی اسلامیه، چ1، 1362-1364ش. منبع: گروهی از نویسندگان، مجموعه مقالات مسابقات بین المللی قرآن کریم- جلد سوم، انتشارات اسوه، چاپ اول، (1387). دکتر محمد رضا آرام ]]> روانشناسی اسلامی Tue, 22 Oct 2013 04:49:56 GMT http://migna.ir/vdcjaye8.uqeyvzsffu.html پرستش زیر ذره‌بین متخصصان ادیان و روانشناسی http://migna.ir/vdcawon6.49nou15kk4.html انسان امروز هر چه بيشتر كندوكاو مي‌كند كمتر به نتيجه مي‌رسد، هر چه پيشتر مي‌رود ديوارهاي بزرگتري از مشكلات را پيش رويش مي‌بيند و هرچه كه به دنبال ناب‌ترين معناي باور مي‌گردد اين طنين در گوشش عميق‌تر نواخته مي‌شود كه بايد پايت را از دايره زمين فراتر بگذاري. در جريان زندگي در لحظه‌هاي دور از او گم شده است و به دنبال گشودن درهايي مي‌رود كه نويد موفقيت را دهد اما آيا در خانه مقصود را به صدا در مي‌آورد؟ انسان امروز درمانده‌تر، مستأصل‌تر و متحيرتر از هر زمان ديگري به معنا مي‌انديشد و مي‌خواهد پرواز كند و حس خوب پرواز را لمس كند اما مشغله‌هاي دنيا او را به بيراهه‌ها سوق داده است. براي يافتن معنا در خلوت خود به راز و نياز مي‌نشيند زيرا براي او كه معناي عالم در شناخت و ستايش خالق، به عنوان هستي بخش مهربان رنگ مي‌گيرد، تقاضاي بخشش و‌طلب رستگاري انگيزش‌دهنده به حساب مي‌آيند. كليد گشايش مشكلات در جريان زندگي سيل مشكلات و دغدغه‌ها به سمت بشر سرازير شده است و مشكلات روحي و رواني در رأس همه دغدغه‌ها انسان را تهديد مي‌كند. او در اين شرايط به دنبال ايده آلي مي‌گردد تا آرامش را به خود هديه كند و در دعا و نيايش است كه ايده‌آل‌ها را به ياد مي‌آورد. دكتر بهزاد رمضاني روانشناس باليني و مدرس دانشگاه می‌گوید: او ايده‌آل‌ها را مي‌پسندد و آن‌ها را سرلوحه خود قرار مي‌‌دهد ولي اغلب در حالي به جست‌وجوي آن‌ها مي‌رود كه از به‌ ياد آوردن روشي كه او را به ايده‌آل‌ها مي‌رساند، غفلت مي‌كند. در بسياري از موارد اين روش‌ها و راهكارها را ساده‌انديشانه و نا‌كارآمد مي‌داند در صورتي كه معادلات آسان‌تر از چيزي است كه او مي‌پندارد. او براي فرار از عقلانيت و خرد خود مسأله را چنان پيچيده مي‌كند كه ناهماهنگي‌ها و انحراف‌هاي موجود و لذت‌هاي آني و مخرب در عدم توازن‌ها محو شود. به گفته وي در عالمي كه نظم و معنايي وجود نداشته باشد هر بي‌نظمي قابل توصيف است. در توصيف حالت او هم مي‌توان گفت انگار مقصدي براي خود تعيين مي‌كند ولي از راهي كه قرار است او را به هدف برساند سر باز مي‌زند. چنين انساني اغلب راهي را بر مي‌گزيند كه جوابگوي مقصدش نيست و اين انتخاب و قضاوت نادرست، به سرخوردگي او مي‌انجامد. سرگشته و متحير و مستأصل دست به دعا برمي‌دارد و تقاضاي بخشش مي‌كند و بزرگي خالقش را مي‌ستايد و از اين‌كه چرا رستگار نمي‌شود گله‌مند است. دكتر بهروز افشار، دكتراي اديان و مدرس دانشگاه با بيان اين‌كه چاره كار چندان هم دور از دسترس نيست چراكه دعا يا نيايش همان خواست قلبي يك انسان است مي‌گويد: رفتاري كه انسان ارتباطي مستقيم را از طريق آن با خالقش برقرار مي‌كند و براساس آموزه‌هاي ديني رمز و كليد گشايش بسياري از مشكلات را در آن پيدا مي‌كند. از سوي ديگر، مناجات و نيايش با ظرافتي خاص مشكلات را زايل و موجبات آرامش را فراهم مي‌كند و قطعاً به همين علت است كه امام صادق(ع) مي‌فرمايد: دعا كنيد چراكه دعا شفاي همه دردها ست. قدرتي شگفت انگيز انسان در نظام هستي موجودي نيازمند خلق شده است. اگر نيازي احساس نمي‌كرد مدتها پيش منقرض شده بود اما اين انسان نيازمند با برتري‌هايي كه دارد پيشتاز مخلوقات بوده و هستي به نام او رقم خورده است. دكتر بهزاد رمضاني برترين مزيت انسان را عقل و انديشه او مي‌داند. عقل و انديشه‌اي كه از هوشياري او ناشي مي‌شود تا قضاوت‌ها و انتخاب‌هايي را در راستاي خوشبختي و رستگاري برگزيند. به نظر وي انسان هوشمند ايده‌آل‌ها را مي‌شناسد و راه رسيدن به آن‌ها را نيز مي‌داند. او مي‌داند كدام راه واقعي و كدام واهي است، از اهداف و معادلات ميان راهي نيز مطلع است و آن‌ها را خوب مي‌شناسد. راه‌هاي دستيابي به آن‌ها را نيز در ذهن دارد و مي‌داند كدام درست و كدام نادرست است. از اين رو آنچه براي رستگاري انسان توصيه مي‌شود در ذهن داشتن ايده‌آل‌ها و اتخاذ تصميماتي عقلايي و مناسب در رابطه با اهداف ميان مدت و كوتاه مدت است. از منظري ديگر هم بسياري از صاحبنظران دنيا درخصوص راه‌هاي معنوي به ايده‌آل رسيدن انسان‌ها به نظراتي اشاره كرده‌اند كه از جمله آن‌ها مي‌توان به نظريه آلكسيس كالر زيست‌شناس فرانسوي، برنده جايزه نوبل فيزيولوژي و پزشکي و صاحب كتاب نيايش اشاره كرد كه دعا را بالاترين و محكم‌ترين راه‌حل مشكلات مي‌داند. دكتر بهروز افشار در اين خصوص مي‌گويد: آلكسيس تأثير دعا را شگفت انگيز و قدرت آن را نشانه آزاد شدن انرژي مي‌داند. در واقع همان طور كه به كمك تكنيك‌هاي علمي انرژي‌هاي اتمي آزاد خواهد شد با قدرت دعا نيز مي‌توان انرژي معنوي را آزاد ساخت و اين مقوله و آثار دعا كه ميليون‌ها نفر در سراسر دنيا به آرامش حاصل از آن اعتراف مي‌كنند، نمونه آن را مي‌توان در بيماري‌هاي صعب‌العلاجي يافت كه به واسطه نيايش به درگاه خداوند بهبود يافته است. همنوايي با جهان « انسان هوشمند با قضاوت‌هاي خود كنترل زيادي بر سرنوشت‌اش اِعمال مي‌كند درصورتي كه موجودات غيرهوشمند كنترل چنداني بر زندگي خود ندارند و مقهور اراده ديگران مي‌شوند و سرنوشت خود را به دست ديگران مي‌سپارند كه عملي خردمندانه نيست. آگاهي و درك كنترل، مسئوليت اَعمال انسان را متوجه خود او مي‌كند و او را كمتر در چرخه اشتباه و‌طلب بخشش قرار مي‌دهد. ورود كمتر به چرخه گناه و بخشش راه را براي ستايش و تحسين بيشتر مي‌گشايد و توجه او را بيشتر معطوف ايده‌آل‌ها مي‌كند. در اين چرخه معلوم او عقلانيت و خردمندي و امنيت بيشتر و آرامش عميق‌تري را تجربه مي‌كند كه مي‌تواند نويد رستگاري دهد.» ‌ دكتر بهروز افشار در تأييد نظريات دكتر رمضاني می‌افزاید: يكي از آثار روان‌شناختي دعا رهايي انسان از تنهايي است. دعا انسان را از انزوا و بيگانگي مي‌رهاند و همنشين بسيار خوبي است كه غربت انسان را به انس و الفت تبديل كند به همين علت كسي كه به سراغ دعا و نيايش مي‌رود احساس مي‌كند با پشتوانه محكمي در ارتباط است و نه تنها خود را بيگانه و تنها نمي‌بيند بلكه كل جهان هستي را با خود همنوا خواهد ديد. به تعبير قرآن هيچ چيزي وجود ندارد مگر اين‌كه خدا را تسبيح كند در حالي كه ما متوجه آن نخواهيم بود. از اين رو زماني كه انسان به نيايش مي‌پردازد گمان مي‌كند تمام ذرات عالم بسيج شده‌اند تا او به خواسته‌اش نزديك شود و بر اين اساس ديگر احساس تنهايي نخواهد كرد. اثر ديگر دعا كه اين مدرس دانشگاه به آن اشاره مي‌كند اين است كه انسان را از غفلت دور مي‌سازد. طبيعت زندگي دنيايي غفلت زا است و انسان را آن‌چنان به خود مشغول مي‌كند كه نه تنها همه چيز را فراموش خواهد كرد بلكه گاهي اوقات خودش را نيز به دست فراموشي مي‌سپارد اما نيايش او را از چنگال وسوسه و غفلت‌ها آزاد و متوجه بي‌توجهي‌ها خواهد كرد. همان چيزي كه با خواندن سوره حمد يا هنگام دعا از خداوند مي‌خواهيم، اين‌كه ما را از مسير غفلت‌ها خارج كند و در مسير تدبر، بيداري و هوشياري قرار دهد. اثر ديگر نيايش به كاهش ناراحتي‌ها و مشكلات مربوط است. زندگي همه انسان‌ها پر از رنج، آسايش، تلخي و شيريني است و جز اين‌كه با طبيعت اين چنيني دست و پنجه نرم كنيم چاره‌اي نداريم تا بتوانيم بر اين شكست‌ها پيروز شويم. در واقع يكي از بهترين راه‌هاي غلبه بر تلخي‌هاي طبيعت نيايش است كه در وجود انسان مقاومت ايجاد مي‌كند و او را آماده تحمل تلخي‌ها خواهد ساخت. دكتر افشار يكي از دلايلي كه دوران پيري را براي برخي از سالمندان لذت بخش تر از دوران جواني مي‌كند، همين مي‌داند چراكه مرگ در نظر اين افراد آن چنان ناخوشايند نيست و ارتباطي كه با معبود خود برقرار كرده‌اند نيرويي را در وجودشان ايجاد كرده كه از اضطراب‌هاي ناشي از ترك دنيا رهايي پيدا كرده‌اند. ارتباطي بي‌همتا رستگاري با دست‌يابي به ايده‌آل‌ها از طريق تكيه بر خردمندي و خلاصي از اضطراب‌ها و تنش‌ها و پيامدهاي روحي رواني و تأثيرات جسمي آن همراه است. دكتر بهزاد رمضاني به بار نشستن انتخاب‌ها و قضاوت‌هاي هوشمندانه و پذيرش مسئوليت را در سايه رستگاري و آرامش مي‌داند و ادامه مي‌دهد: پذيرش مسئوليت هرچند در مواردي دشوار و ناگوار به نظر مي‌رسد ولي خود جزو ايده‌آل‌ها است. بنابراين عاملي براي رشد و رستگاري به حساب مي‌آيد. البته رستگاري هر چند كه در ابعاد فردي مطرح مي‌شود اما در حد ايده‌آل ماهيتي جمعي دارد. در همين راستا دكتر افشار مهمترين ويژگي را كه به ارتقاي كيفيت زندگي كمك مي‌كند، اميد و نشاط تلقي مي‌كند و بر اين باور است كسي كه روحيه شاد و اميدوار داشته باشد خواهد توانست بر مشكلات زندگي غلبه كرده و پيروز شود. به گفته وي راز و نياز با خداوند زيباترين نيايش است زيرا مناجات به انسان اميد مي‌بخشد و اين احساس را در او زنده مي‌كند كه به تكيه گاهي مطمئن متكي است در غيراين صورت احساس دلتنگي و از دست دادن منبعي آرامش بخش وجودش را در بر مي‌گيرد كه همين احساس ناخوشايند او را به بيماري‌هاي رواني نزديك مي‌كند و بر اين اساس بسياري از روانكاوان به اين موضوع اشاره مي‌كنند كه ايمان به خداوند و نيايش به درگاه او پايه درمان بسياري از بيماري‌هاي رواني است. آن‌ها معتقدند اگر فردي دچار بيماري شد بهتر است حالات معنوي او تقويت و حتي به مناجات و نيايش تشويق شود و وسايلي را كه مقدس مي‌پندارد در كنارش قرار داده شود تا در وراي اين ارتباط بي‌همتا و آرامش بخش، احساسات خوب به سمت او سرازير شود. آرامشي از جنس دعا پرستش ويژگي يك انسان است و بزرگاني كه در هر دوره‌اي از تاريخ نقش هدايتگر و تأثير‌گذار را بر عهده داشته‌اند به اين پرستش جهت داده‌اند. دكتر بهروز افشار با تأكيد بر اين‌كه همه انسان‌ها فطرتاً مؤمن هستند حتي اگر ادعايي بر اين نداشته باشند چرا كه نمي‌توانند منكر نيازهاي معنوي باشند، اضافه مي‌كند: تمام انسان‌ها در مواقعي كه احساس حضور در تنگنا مي‌كنند رو به سوي منبع آرامشي مي‌برند زيرا جز آن نمي‌توانند به نقطه اتصالي يقين قلبي پيدا كنند. از منظر وي برقراري ارتباط با قدرتي معنوي و فراي قدرت‌هاي ديگر، هيچ ارتباطي به مذهب ندارد بلكه ميلي است كه خداوند در نهاد تمام موجودات به وديعه گذاشته است و بر تمام جنبه‌هاي زندگي انسان تأثير‌گذار خواهد بود. رفتارهاي بازدارنده، ‌تشويق‌كننده، باورها و ارزش‌گذاري بر اين باورها، همه و همه از آثار همين نياز معنوي تمام انسان‌ها خبر مي‌دهد و نوعي پيوند و دلگرمي دروني را ايجاد مي‌كند و پشتوانه‌اي قوي ايجاد خواهد كرد تا فرد را وادار كند براي حل مشكلاتش اميدوار باشد. پس لازم است دست به دعا برداريم تا به كمك عقل و خرد، در راه رستگاري انديشمندانه گام برداريم تا با نظر لطف او به ايده‌آل‌ها و مقصد نهايي برسيم و انرژي دروني خود را كه از گوهر هستي ما نشأت مي‌گيرد تحت تسلط خرد و عقلانيتي كه به آن مي‌باليم در جهت رستگاري به‌كار گيريم. ]]> اخبار اجتماعی و آموزشی Mon, 14 Oct 2013 19:55:13 GMT http://migna.ir/vdcawon6.49nou15kk4.html چهل قدم آغازین برای رشد در زندگی http://migna.ir/vdcevo8z.jh8voi9bbj.html این مبحث دریچه ای است با نکته های فراوان و متنوع درباره باورها، نگرش ها، برنامه ها، آینده، موفقیت، انسان های جاویدان و جاودانه ها و تحولات دنیای قدرت، سرعت، فرصت، اطلاعات، ارتباطات، مدیریت، مطالعه، سعادت و هر چیزی که بوی کهنگی ندهد و مسیر بالندگی داشته باشد؛ و دریک کلام «راهنمای زندگی» است برای فردای روشن و بس. تصمیمات بزرگ فرصتی است برای ارائه اندیشه های کپسولی و قاعدتا چالش برانگیز است. امروزه ضرورت دارد به طور منظم به نگرش و تفکرات و فعالیت های خود بیندیشیم؛ به ارزیابی دقیق آن ها بپردازیم و هرجا لازم باشد آن ها را تغییر(1)دهیم یا اصلاح(2)کنیم. نباید فراموش کرد که دانه ها درسرزمین امکانات خواهند رویید و بسیاری از امکانات پیش از این که فیزیکی باشند در اندیشه ما جای دارند واگر آن ها را بارور کنیم و اجازه بالندگی دهیم، این کاشت و رویش همیشه دوام خواهد داشت. در نظر کودکان خردسال، همه چیز تازگی دارد. به همین دلیل، تماس با هرچیزی برای آن ها شگفتی زا است. بیایید ما نیز در بسیاری از امور چنین باشیم؛ همواره کاشف باشیم و حتی از غافلگیر کردن خود لذت ببریم. عقاید، باورها، ایده ها و سخنانی که در این سلسله مباحث مطرح می کنیم، بسیار ساده و تأثیر گذارند؛ ولی باید بدانیم بسیاری از این ایده ها بزرگان را بزرگ و قدرتمندان را قدرتمند و گاه طرق را مشهود و بیراهه ها را نمایان کرده است تا کسی راه را از چاه و راهنمایی را از چاه نمایی تشخیص دهد. 1. مهر کلمه ای زیبا است که معانی جالبی دارد؛ مثل دوستی، عشق، محبت، علاقه، عاطفه و تعلق خاطر، به راستی چگونه می توان تمام زندگی را مالامال از مهر کرد به طوری که احساس ما همیشه با مهارت، مهرانگیز و مهر پراکن باشد. شاید شنیده باشید که یکی از عوامل موفقیت حضرت رسول ختمی مرتبت مهر وعطوفت بیش از حد وی حتی به سرسخت ترین دشمنان بوده است. 2. مهر فرصت خوبی ها است وبه این معنا است که همین الان تصمیم بگیر، برنامه بریز و فرصت بودن و شدن را در ابتدای راه رقم بزن. 3. مهر فرصت تشکیل ایده ها و روش ها است. روان شناسان می نویسند:اغلب مسائل، ناشی از نبودن ایده هااست. 4. مهر فرصت شناخت است والبته شناخت خویشتن بر هر شناختی مقدم است؛ چرا که انسان ترکیبی از توان های مختلف و استعدادهای متعدد است. بسیاری از ما انسان ها در غفلت از خویشتن به سر می بریم؛ از این رو، می گویند:کلید موفقیت، شناخت خویشتن است. 5. بسیاری از جویندگان رشد و تعالی در آغاز هر مهر، فرصت خوب آغاز خوب را تجربه نمی کنند. رخوت و سستی در این برهه از زمان باتلاقی شنی برای بالندگی و موفقیت است. 6. قرآن کریم فرصت ها را در قالب زمان تعریف کرده است. کسی که قدر زمان و فرصت های آغازین را نداند، در فرازها جایگاهی ندارد و در فرودها و سطح، سرگردان خواهد بود. اگر زمان را تباه کنیم، زمان نیز ما را تباه خواهد کرد. جایگاه علم و دانش دراسلام 7. علم و دانش در اسلام دارای چنان اوجی است که به دشواری می توان همتایی برای آن یافت. این رفعت مرتبه دو گونه است: گاه ستایش ها به مطلق دانش ناظر است؛ یعنی دانستن در برابر ندانستن، بی آن که موضوع دانش دراین برتری موثرباشد و گاه زمانی دانش خاصی را ارج نهاده است؛ مثلا درمیان تمام دانش ها، علم خداشناسی و خود سازی از امتیازات خاصی بهره دارند. 8. اخلاص و دانشِ سودمند فقط دانستن نیست؛ چرا که اشکال بر سر مسأله ندانستن و دانستن نیست، اشکال برسر کاری صورت ندادن است. 9. اغلب افرادی که کاری صورت نمی دهند آغازهای محکمی ندارند و بسیاری از اشخاص که از فرصت ها استفاده نمی کنند، کارپیش رو را دشوار می پندارند؛ از این رو، توقف و رکود را تجربه می کنند و به تجزیه و تحلیل مسائل نمی پردازند. 10.کسی که به تحلیل دقیق نمی پردازد همیشه وارث اشتباهات و سرمایه گذاری زخمی است 11. امروزه عقیده بر این است که: «یک موفقیت بزرگ سایه امتداد یافته یک اندیشه بزرگ است.» اندیشه بزرگ همواره در جهت کسب دانش و عمل به آن است. آغازهای خوب را تجربه می کند و دانش بهترین راهنمای آن است(3)و باز می فرماید:شما دانش بجویید، تا دانش نیز به شما زندگانی و حیات هدیه کند 12. هنگامی که فرهنگ و دانش امتی فزونی یابد و مردم همه درپی کسب دانش و توسعه آن درپهنه عمل باشند، بی تردید جامعه رو به صلاح و سداد می رود؛ عدالت اجتماعی جامعه عمل می پوشد؛ مردم از پذیرش ستم وخیانت سرباز می زنند و از حیله و شعار و توجیه و شبهه مصون می مانند؛ و خلاصه، ستمگران، چپاولگران به سختی می توانند بر چنین جامعه ای سیطره یابند. 13. امروزه سرنوشت بسیاری از ممالک به دست دانش پژوهان و دانشجویان آن ها است. دین اسلام تنها دینی است که تصریح می کند همه باید دانشجو باشند، دمی از دانشجویی نیاسایند و گهواره تا گور را کلاس درس قرار دهند. 14. عمرما در برابر ابدیت نمی از یمی است و «وقت» گوهری گرانبها است که در ارزش و گرانی، هیچ چیز به پای آن نمی رسد؛ ولی ثابت شده که ابدیت را در همین زمان کوتاه می توان به چنگ آورد. از امام صادق(ع)نقل شده است: از جمله پندهای «لقمان حکیم» به فرزندش این بود: «فرزند دلبندم، برخی از روزها و سال ها و لحظه های روزت را به کسب دانش بپرداز؛ زیرا هیچ ضایع کردنی چون تضییع این امر نیست.»(4) 15. فرصت ها غنائم زندگی است(5). بیایید بر فرصت ها لبخند فعالیت بپراکنیم؛ زیرا جدیت و تبسم، زبانی همگانی است که مردم سراسر دنیا آن را درک می کند و به آن احترام می گذارند. متأسفانه بسیاری از مردم، به جای این که به فرصت های مطلوب بیندیشند و زمان را غنیمت شمارند، بیش تر به امنیت می اندیشند تا مبادا کم و کسری در زندگی حاصل شود. گویا آن ها از زندگی بیش از مرگ می ترسند. 16. یکی از نوابغ جهان جیمز دات است که می نویسد: «موفقیت من مرهون پایداری من بود، نه نبوغ من.» 17. یکی از راهکارهای اصیل کشف، رشد و متفاوت شدن سعی و تلاش است. به قول اینشتین و ادیسون موفقیت شامل 5درصد استعداد و 95 درصد عرق ریختن و زحمت و تلاش است. 18. عشق و تلاش به تنهایی کشف و موفقیت نمی انجامد ولازمه باور به موفقیت است.(6) وقتی می شنویم فلان دانشمند چنان در پژوهش غرق بود که چند وعده غذا را فراموش کرد یا فلان ریاضی دان ساعت را در ظرف آب جوش قرار داد و تخم مرغ را در دست نگهداشت، نباید تعجب کنیم. دین اسلام این لحظات دانش و پژوهش را از هزار سال عبادت برتر می داند در عین حال عبادت ارج و قرب خود را دارد. 19. مطالعه موردی هیده یو نوگوچی در یکی از جزایر کوچک در ژاپن زاده شد. خانواده اش چنان تهیدست بودند که پدرش چون دریافت به زودی صاحب کودک دیگری می شود، خانواده را رها کرد. کودک بینوا روزی در مجمره آتش افتاد، دست چپش کاملا سوخت و دست راستش نیز سخت صدمه دید و تقریبا از کار افتاد. اودر مدرسه به قدری تحقیر شد که در صدد کشتن خویش برآمد؛ اما ورود یک جراح و معالجه دست راست او همه چیز را تغییر داد یونوگوچی، به سبب این خدمت جراح، شیفته حرفه پزشکی شد و باخود گفت:«من ناپلئونی» خواهم بود که به جای کشتن به نجات مردم خواهم پرداخت. سرانجام هیده یونوگوچی به قول خود وفادار ماند و با سعی و کوشش یکی از بزرگترین محققان طب گردید(7) 20. موفقیت تنها یک جرقه ذهنی، خواستن، حرکت وتلاش مستمراست. این در حقیقت حرکت به سمت جاودانگی است. شگفتی خلاقیت و شرایط متفاوت 21. انسان حتی در بدترین شرایط، می تواند بهترین شرایط را فراهم کند کافی است تصورات و نگرش های خود را تغییردهد. 22. نقل است شهید ثانی کتاب لمعه را درزندان نگاشت؛ این کتاب از جاودانه های علوم دینی وفقه شیعی است. 23. دکتر بورنی(انگلیس زبان)در فاصله بین اداره و بازگشت از آن، اراده کرد زبان ایتالیایی و فرانسوی بیاموزد. او بعد از چند سال هر دو زبان را فرا گرفت و به راحتی و با افتخار به آن ها تکلم می کرد. 24. ماردن کود، طبیب شهیر، نیز به بهره گیری بهینه از فرصت های اندک معروف است. او یکی از آثار مهم خود را درضمن رفتن از منزل یک بیمار به منزل بیمار دیگر و در مسیر نوشت. 25. یکی از نعمت های بزرگ خداوند به انسان توان های مخفی است. ما گاهی توانمندی هایی داریم که در بعضی موارد حساس ظاهر می شوند. البته باید درآن شرایط خاص قرار بگیریم تا آن ها را ظاهر کنیم. 26. این انرژی های خاص یا توانمندی های پنهان را فراتر از علم یا توان بی پایان می نامند. اگر فردی تلاش کند عوامل انگیزشی رها کردن این انرژی ها را بیاموزد، بر هرچیزی فائق می آید. 27. یکی از مقدمات عمده ظهور توانمندی های بی پایان دوری از ناراحتی ها و کسالت ها است. در روایت آمده برتو باد دوری از کسالت و ناراحتی پس بیایید: بد نبینیم، بد نگوییم، بد نشنویم و بالاخره بد نیندیشیم. 28. روان شناسان می گویند: برای موفقیت و آغاز هرشتاب و رشد وبالندگی مهم ترین چیز تغییراست، تغییر، از سطوح زیرین شروع می شود و شامل تغییر فرد، گروه وجامعه است، اما تغییر نگرش سخت ترین تغییر به شمار می آید. 29. نگرش ها آیینه های شفاف ذهن هستند که منعکس کننده اندیشه اند. از نگرش افراد می توان اندیشه های آن ها را تلاوت کرد. نگرش ها تأثیرخود را آغاز تا پایان فعالیت به جا می گذارند. 30. پس موفقیت شایسته کسانی است که تصمیم می گیرند، عمل می کنند، تجربه می اندوزند؛ حتی شکست را قسمتی از مسیر می دانند و باز حرکت می کنند. 31. به یاد داشته باشید در آغاز هر فعالیتی، مانند آغاز ترم تحصیلی، آنچه برای خود هدف تعریف می کنید بسیار تعیین کننده است. آینده را همیشه حالا ببینید. نباید فراموش کرد که آگاهی از خویشتن آغاز پله های ترقی است. 32. دوستان خوب گوهرهای نایاب فرصت های زندگی اند. فتوکپی برخی رفتارها از آن ها، تقلید برخی عادات ارزشمند آن ها و پیروی از بعضی برنامه هایشان آدمی را به تجارب فراوان مسلح می کند. مهم تر این که مشورت با بعضی از آن ها آینده را شفاف تر، اعتماد به نفس را فزون تر و دغدغه ها را کم تر می کند. 33. مهرماه فرصتی خوب برای تصمیمات بزرگ است. آغاز مهر فرصت خوب بودن و با چهارمؤلفه استوارتر می گردد، اراده قاطع، برنامه ریزی، عمل و حرکت و تداوم و استمرار حتی با بروز شکست های موقتی. 34. پنج قاعده زیبا در آغاز هر سال تحصیلی قهر فرصت ها را به مهر زمان تبدیل می کند: 1) لذت ازنیایش و توکل به خدا 2) آموختن و جرأت نه گفتن به بسیاری از امور غیرضروری 3) تقویت اعتماد به نفس ومقیدشدن 4) تمرکز بر یادگیری 5) در اندیشه فتح افق دور بودن وتلاش برای فتح قله های مهم 35. به گفته روان شناسان کسانی که برسر مباحث جزئی و در امور جزئی منازعه دارند و غرق جزئیات هستند، نشان می دهند که چیز مهمی در زندگیشان وجود ندارد. 36. نباید از گوش دادن، آموختن و عمل کردن دست بکشیم؛ چرا که سرعت فراموش کردن حیرت انگیز است و اگر در جزئیات غرق شویم، بسیاری از فرصت های یادگیری را هدر می دهیم. 37. معادله عمر روان شناسان می گویند: آیا می دانید که 70 سال عمر شما چگونه می گذرد؟ بیست وپنج سال آن را می خوابید. هشت سال آن را درس می خوانید. شش سال آن را در استراحت می گذرانید. هفت سال صرف تعطیلات و تفریح می کنید. پنج سال با دیگران صحبت می کنید. چهار سال آن را غذا می خورید. سه سال را در رفت و آمد می گذرانید. بنابراین، برای کار مؤثر 12 سال بیشتر باقی نمی ماند. چه بهترکه کارهای مهم ترتان را در اولویت قرار دهید.(8) 38. با این حساب همه چیزدر اثر تلاش حاصل می شود و تنها چیزی که بدون تلاش به دست می آید، سالخوردگی است. 39. بحث بر سر این نیست که راه حل ها و فرصت ها کم است. موضوع اصلی این جا است که مسأله را نمی بینیم یا فقط محکوم می کنید. 40. ندیدن مسأله معمای جالبی در زندگی انسان است؛ یعنی اشتغال به فرعیات ما را از اصل و عامل عمده دور می سازد. پس با شناخت دقیق اصول وقواعد و مسبب ها باید حرکت کرد و فقط اسباب را ندید. نقل است غلامی از خواجه پول گرفت تا از بازار خرید کند از عطار و بغال و بزاز اجناس بسیار خرید و خورجین درازگوش را پر ساخت. چون به خباز(نانوا)رسید، صف نانوایی طولانی بود. درازگوش را جایی قرار داد و در صف قرار گرفت؛ وقتی نان خرید وبازگشت نشانی از دراز گوش نیافت. در این موقعیت، به گریه و زاری پرداخت که چگونه به خانه خواجه برگردم و تنبیه و توبیخ وی را تحمل کنم. مردم پیرامونش گرد آمدند، اظهار تأسف می کردند. یکی می گفت: تقصیر داروغه است که دقت ندارد؛ دیگری می گفت: تقصیر الاغ است که سر به هوا است، سومی می گفت: تقصیر این نوکر بی عرضه است و دیگری می افزود: تقصیر نانوا است که خیلی طول می دهد و مردم را معطل می کند. بالاخره نوکر نگون بخت فریاد زد: این حرف ها درست؛ اما آیا دزد تقصیر ندارد؟ این همان ندیدن مسبب و چسبیدن به جزئیاتی است که البته بی اثر نیستند. سخن آخر این که گاه سارق اصلی فرصت ها و شدن ها و تکامل ما و درحقیقت سارق اصلی زمانه ما نشناخته می ماند. باید بدانیم که پیرامون هر کدام از ما سارقان بسیار وجود دارند. باید آن ها را شناخت و در آغاز راه با چشم باز و اراده محکم و برنامه منظم و آمادگی، حرکت کرد تا مبادا افسوس بخوریم که: کاروان رفت و تو در خواب و بیابان در پیش. پی نوشت ها : 1- Change. Reform.2 3-بترا، پرمود، بتراوی جی(1384)اندیشه های الهام بخش، ترجمه مهدی قراچه داغی، تهران: نخستین. 4-سبحانی، جعفر(1378)رمز پیروزی مردان بزرگ، قم:[بی جا] 5-بترا پرمود، ماهندرو، دیپاک (1381)جادوی مدیریت، ترجمه مهدی قراچه داغی، تهران: نخستین. 6-لوئیز، هی(1372)افکار خلاق درون، ترجمه اباذر حبیبی نیا، تهران: مهرداد. 7-اسکاول شاین، فلورانس (1378)دری مخفی به روی خورشید، ترجمه شهلا المعی، تهران: المعی. منبع: حسین، خنیفر، (1348)، جوان در آینه جهان( مهارت های مدیریت بر خویشتن در عصر تغییر)،‌ تهران: موسسه نشر شهر، چاپ اول 1389. ]]> روانشناسی اسلامی Sun, 18 Aug 2013 21:05:16 GMT http://migna.ir/vdcevo8z.jh8voi9bbj.html یک آیه و نکات روانشناسی http://migna.ir/vdcbsfb8.rhbwspiuur.html به(برکت)رحمت الهی،در برابر آنان [مردم] نرم شدی؛و اگر خشن و سنگدل بودی،از اطراف تو پراکنده می شدند.پس آنان راببخش و برای آنان آمرزش بطلب؛و در کارها با آن ها مشورت کن؛اما هنگامی که تصمیم گرفتی (قاطع باش)و بر خدا توکل کن؛زیرا خداوند متوکلان را دوست دارد.(آیه 159،سوره ی آل عمران). - این نکته ی روانشناسانه را می توان به خوبی از این آیه استفاده کرد، افرادی که با دیگران به مشورت می پردازند،نرمخو و قابل انعطاف هستند و کسانی که از مشورت با دیگران سرباز زده و خود را از رای دیگران بی نیاز می بینند،تند خو وسنگدل هستند. -نکته ی دیگر این که طرف مشورت ما لزوما نباید برتر از خود ما باشد؛بلکه در مواردی لازم است انسان با افراد پایین تر از خود نیزبه مشورت و رایزنی بپردازد.در این آیه خداوند به پیامبر(ص) دستور می دهد که با کسانی مشورت کند که باید آنان را مورد عفو و گذشت قرار دهد و برای بخشش آنان طلب مغفرت نماید«فَاعفَ عَنهم واستَغفِر لهم ون شاوِرهم فی الامر». -بالاخره از این آیه به خوبی اهمیت و جایگاه ویژه ی مشورت استفاده می شود؛زیرا زمانی که پیامبر اکرم (ص)،با آن عظمت و عصمت و عقلانیت،مامور به مشورت و نظرخواهی از مردمی باشد که همه ی هستی و دانش وآگاهی خود را از وجود پر برکت او دارند،پیروان او و افراد عادی به طریق اولی باید به این موضوع اهمیت دهند. ]]> روانشناسی اسلامی Fri, 05 Jul 2013 16:30:19 GMT http://migna.ir/vdcbsfb8.rhbwspiuur.html اصول روان درمان گری الهی، با رویکرد رشد http://migna.ir/vdceoo8z.jh8foi9bbj.html آموزشهای مکتب روان شناسی اسلامی به منظور ایجاد رشد در انسان به هر دو جنبه نظری و عملی توجه دارند و با تفصیلی که در کتاب بررسی مقدماتی اصول روان شناسی اسلامی آمده است، این آموزشها می توانند و باید به عنوان اصول رشد تلقی شوند : اصول رشد در صورتی می توانند رشد انسان را تأمین نمایند که فرآیندهای سه‌گانه زیر اجراء شوند: 1ــ اصول رشد فراگرفته شوند. (دانش) 2ــ اصول رشد مورد پذیرش واقع شوند. (پذیرش) 3ــ اصول رشد در عمل مورد استفاده واقع شوند. (کنش) بر اساس آموزش های اسلامی می توان مکانیسم بروز اضطراب را در اختلال در یکی از فرآیند‌های سه گانه فوق خلاصه نمود. به منظور تعریف و بررسی مکانیسم بروز اضطراب به کتاب مؤلف تحت عنوان بررسی مقدماتی اصول روان شناسی اسلامی مراجعه شود. به نظر می رسد که مرور آن برای بررسی روشهای روان درمانی و پیشگیری اضطراب لازم باشد. فطری بودن اصول بهداشت روانی و ارتباط آنها با روان درمانی نکته بسیار مهمی که در مورد اصول بهداشت روانی باید توجه داشت این واقعیت است که تمام آموزشهای الهی، (قوانین رشد) قوانین فطری و عقلانی هستند و به همین علت در تمام مناطق جغرافیایی و در تمام زمانها قابل استفاده می باشند. بر همین اساس این اصول می توانند در پیشگیری تظاهرات واکنشی روانی و به طور کلی پیشگیری از تمام اختلالات روانی که جنبه عضوی و ارثی ندارند مفید واقع شوند. وقتی بتوان اثبات کرد و پذیرفت که اختلالات روانی واکنشی به علت فقدان توجه، عدم یادگیری عدم پذیرش و عدم کاربرد «اصول رشد» به وجود می آ‌یند به راحتی می توان به این نتیجه رسید که راه درمان این اختلالات از طریق معکوس نمودن این فرآیند، یعنی توجه، یادگیری، پذیرش، کاربرد اصول رشد امکا‌ن پذیر می باشد. با برداشت فوق، روان درمانی دارای سیر منظم خواهد بود. بررسی اصول روان شناسی اسلامی و جریانهای اصلی روانی در انسان این واقعیت را نشان می دهند که انسان در حالت سلامت فکر، همواره در حالت پویایی در مسیر رشد می باشد. کندی، توقف و سیر معکوس در این روند موجب بروز اختلالات واکنشی روانی و اختلالات شخصیت می گردد. به طور کلی وظیفه درمانگر را می توان به صورت زیر خلاصه نمود: 1ــ کشف مشکلات اصلی مراجعه کننده. 2ــ بررسی شخصیت فرد مراجعه کننده و کشف این واقعیت که حاکمیت فطرت یا شهوت در او، چگونه است؟ 3ــ کشف عوامل متوقف کننده رشد از طریق بررسی مدارهای اصلی زندگی. 4ــ بررسی امکانات لازم برای ایجاد توجه، آموزش، پذیرش و کاربرد اصول رشد، به صورت الاهم فالاهم. 5 ایجاد حرکت در مراجعه کننده از طریق اصلاح مدارها و کاربرد فرآیند‌های فوق. 6ــ پیگیری مداوم به منظور تثبیت فرد در مدار توحید و ایجاد حرکت مداوم به سمت رشد، تا دستیابی به کیفیت استقلال و خودکفایی. 7ــ به منظور تعیین میزان بازدهی روان درمانی بر اساس روش فوق می توان قبل و بعد از جلسات روان درمانی، کاهش مشکلات روانی بیمار را بر اساس پرسشنامه های خودسنج و آزمونهای متداول در تعیین میزان اضطراب و افسردگی ارزیابی نمود، به عنوان مثال از بیمار می خواهیم که به مشکلات روانی خود در بیشترین مقدار، نمره 8 و برای این مشکلات در حالی که به طور کامل فروکش کرده باشند، نمره صفر بدهد. در صورتی که مشکلات خاص او به نصف تقلیل یافته باشند نمره چهار را منظور کند. و برای تقلیل کمتر از نصف، نمره 2 و بیشتر از نصف نمره 6 بدهد. این درجه بندی را که ما معمولاً در روشهای‌ رفتار درمانی مورد استفاده قرار می دهیم می توان در مورد ارزیابی کلیه مشکلات روانی در ضمن درمانهای پروفسور مارکس I.M. Marx در انستیتوی روان پزشکی لندن استفاده نموده ام. در این روش ساده می توان میزان بهبود را به راحتی روی منحنی آورد. به این ترتیب که روی محور افقی طول درمان و روی عمودی میزان بهبود را مورد بررسی قرار داد. زمان درمان را می توان برحسب تعداد جلسات روان درمانی و یا برحسب تعداد هفته ای که بیمار تحت درمان قرار گرفته است، مشخص ساخت. برای دستیابی به اهداف فوق، شناخت مشخصات فطرت و شهوت، تضاد‌ها و فعل و انفعالات بین آنها برای درمانگر الزامی است، اعتقاد به فطرت به عنوان یک جنبه ذاتی که در تمام انسانها‌ عمومیت دارد، نتایج مثبت خود را در روان درمانی و تعلیم و تربیت به خوبی نشان می دهد. این برداشت به درمانگر و مربی امکان می دهد که جنبه های خوش ‌آیند و ناخوش آیند و همچنین محرکها و فعل و انفعالات روانی افراد تحت تربیت خود را بشناسد و روشهای مقتضی را به کار بندد. در روان درمانی نیز، اغلب آموزشها و راهنماییهایی که توسط درمانگر اعمال می شود و می تواند مورد استفاده قرار گیرد، براساس همین فطرت مشترک است. درمانگر که به علت آموزشهای قبلی در مورد انگیزه های رفتار و طبیعت بشر و فعل و انفعالات حاصل از انگیزه های رفتاری،میگناirزمینه بهتری برای تجزیه و تحلیل فعل و انفعالات روانی و انگیزه های رفتاری مراجعین خود دارد، با استفاده از تمام آموزشها، در نهایت کار می تواند و باید خود را معیار قرار دهد که اگر به جای بیمار و یا مراجعه کننده خود بود چگونه عمل می کرد و سعی کند که مراجعه کننده را در چهارچوب قابل قبولی هدایت نماید. همین برداشت اساس روشهای روان درمانی بطور کلی و مخصوصاً انواعی از روان درمانی است که به نام روان درمانی استدلالی Rational Psychotherapy روان درمانی هدایت کننده Directive Psychotherapy روان درمانی تلقینی Suggestive Psychotherapy و روان درمانی براساس ایجاد امید Hope Psychotherapy مورد استفاده قرار می گیرند. بدیهی است هنگامی مسؤول روان درمانی می تواند در کار خود موفق باشد که روان شناسی انسان را براساس موازین ذکر شده بشناسد و خود به صورت قابل ملاحظه ای اصول رشد را در خویش پیاده کرده باشد. به عبارت دیگر فردی که در مسیر توحید حرکت نمی نماید و اصول رشد را نیاموخته و یا نپذیرفته است، نمی تواند و نباید در یک جامعه موحد به روان درمانی اشتغال یابد و در صورت اشتغال به روان درمانی، ممکن است حتی اختلالات مراجعه کننده خویش را عمیقتر نماید. این اصل باید در انتخاب دانشجویان پزشکی و علوم پزشکی و مخصوصاً در دوره های تخصصی عالی روان پزشکی و روان شناسی بالینی و تربیت مدرس و کادر‌های آموزشی وابسته مورد توجه قرار گیرد. بطور کلی توجه به اصل فوق در انتخاب تمام معلمان و کادرهای آموزشی الزامی است و یک فرد ملحد حق ندارد و نباید به عنوان معلم در جامعه اسلامی، به کار اشتغال یابد. نویسنده: ابوالقاسم حسینی پی نوشت ها : 1- دکتر سید ابوالقاسم حسینی، بررسی مقدماتی اصول روان شناسی اسلامی، نشر و توزیع مؤسسه چاپ و انتشارات آستان قدس رضوی، ص 362-346-1364. منبع :حسینی، ابوالقاسم، (1378)، اصول بهداشت روانی: بررسی مقدماتی اصول بهداشت روانی، روان درمانی و برنامه ریزی در مکتب اسلام، مشهد: انتشارات آستان قدس رضوی، شرکت به نشر ]]> روانشناسی اسلامی Fri, 14 Jun 2013 15:13:08 GMT http://migna.ir/vdceoo8z.jh8foi9bbj.html مامان ،خدا یعنی چی؟ یعنی کی؟! http://migna.ir/vdcdko0f.yt0556a22y.html حرف زدن درباره خدا از این جهت حائز اهمیت است که می‌تواند بهترین راه برآوردن مهم‌ترین نیازهای کودکان باشد، زیرا کودکان بیش از بزرگ‌سالان خود و اطرافیانشان را نیازمند به تکیه گاه قوی و مهربانی می‌بینند که قادر است همه آرزوهای آنها را برآورده سازد. فایده دیگر صحبت کردن درباره خدا از این جهت است که همه چیز را در دنیا توضیح می‌دهد: زیبایی طبیعت، تولد نوزاد یا مرگ یک دوست، که با این توضیح (مرتبط کردن رویدادهای طبیعی به خدا) نوعی احساس شگفتی نیز همراه است، زیرا روح کودک به دنبال عجایب و اسرار می‌گردد و زمانی که برای پرسش‌های کلیدی خود پاسخی منطقی می‌یابد، احساس آرامش می‌کند. وقتی کودک حوادث تلخ و شیرینی از این قبیل را با خدا مرتبط بداند، هم در شناخت خود نسبت به خدا عمیق‌تر می‌شود و هم روح او که به دنبال عجایب و اسرار است، ارضاء می‌شود. حرف زدن درباره خدا، به کودک احساس امنیت می‌دهد، زیرا خدا جاودانی و مافوق همه تغییرات است و در دنیایی که همه چیز آن زودگذر است، اعتقاد به خدا می‌تواند بهترین حامی و راهنمای اخلاقی کودک باشد. و بالاخره، توجه به خدا و احساس نیاز به او، مایه آرامش روح و روان کودک می‌شود، زیرا این احساس در فطرت و نهاد انسان از کودکی قرار داده شده و طبق فرمایش پیامبر اسلام، کودک مادامی که اطرافیانش او را از پرستش خدا باز نداشته‌اند، دارای فطرت خداپرستی و ایمان است. متأسفانه با وجودی که خداشناسی برای کودکان و فرزندان یک ضرورت مهم و نقطه عطفی در زندگی آنان است، والدین از این موضوع غافلند و به ضرورت آن توجه کافی ندارند. گمان والدین این است که آموزش خدا و اعتقادات دینی، برای کودک ضرورتی ندارد و این کار وظیفه آنان نیست و کودکان خود باید با وسعت دادن به معلومات و گزاره های ذهنی، به سطحی از معرفت و دانش برسند که ضرورت اعتقاد به خدا را درک کنند و این در زمانی است که آنان به سن جوانی می‌رسند، غافل از اینکه کودکان توان درک این مفاهیم را دارند و در این شرایط اگر با آنها درباره خدا به طور صحیح و منطقی صحبت نشود، سعی می‌کنند اعتقاد به خدا را در اعمال و رفتارهای والدین بیابند، زیرا آنچه والدین بدان عمل می‌کنند، بیش از آنچه می‌گویند روی ذهن کودک تأثیر می‌گذارد. یعنی کودک زمانی بیشتر با خدا آشنا می‌شود که اعتقادات مذهبی را به طور عملی در زندگی والدین ببیند. حال اگر عمل والدین مطابقت چندانی با دین نداشته باشد، کودک درک صحیحی از دین پیدا نمی‌کند. اینجاست که ضرورت آموزش صحیح دین به کودکان، بیشتر روشن می‌شود. برای این که کودکان درک صحیحی از خدا داشته باشند، لازم است به آن‌ها اجازه دهید آزادانه درباره خدا گفتگو کنند؛ زیرا بهترین راه ارتقای معنویت در کودکان، راحت و آشکار حرف زدن از خداست. اصل علمی‌ای که اکثر روان‌شناسان آن را تأیید می‌کنند، این است که بگذارید بچه‌ها خود گفتگو را هدایت کنند و عقایدشان را بگویند و بعد با سۆال کردن از نظرات شما، موضوع را پی گیری کنند. حرف زدن درباره خدا، به کودک احساس امنیت می‌دهد، زیرا خدا جاودانی و مافوق همه تغییرات است و در دنیایی که همه چیز آن زودگذر است، اعتقاد به خدا می‌تواند بهترین حامی و راهنمای اخلاقی کودک باشد اگر پیش فرضی درباره رشد، درک و برداشت کودک از خدا، در هر مرحله سنی او داشته باشیم، با اطمینان بیشتری می‌توانیم به او کمک کنیم. در این جا به مراحل رشد روانی کودک و این که در هر مقطع چگونه باید با او درباره خدا حرف بزنیم، اشاره می‌کنیم: 1 تا 3 سالگی: یادمان باشد که بذر ایمان از همان سال‌های اولیه زندگی کاشته می‌شود. بنابراین خداشناسی در این سن اهمیت زیادی دارد. کودکان نوپا می‌توانند کلماتی را که از مفاهیم مقدس برخوردارند یاد بگیرند. در ابتدا، آموزش باید از کلماتی مانند: قرآن، خدا، پیامبر و امام آغاز شود. اگر بچه‌ها به سادگی با این کلمات مأنوس نشوند، بعدها پایه ای برای آموزش مفاهیم بزرگ نخواهند داشت. همچنین باید اعتقاد به عشق و محبت را در آن‌ها تقویت کنید؛ این مهم‌ترین چیزی است که خدا را به کودکان خردسال می‌فهماند. به آن‌ها بگویید که خداوند دوستشان دارد و همواره از بچه‌ها مراقبت می‌کند. نکته دیگر این که کودک به این جهت که یکی از وابسته‌ترین موجودات دنیاست، در تأمین نیازهای خویش، به والدین وابستگی کامل دارد. اگر کودک از این جهت مشکلی نداشته باشد و والدین در محبت و توجه به او از چیزی فروگذار نکنند، از اعتماد به آن‌ها، اعتماد و توکل به خدا را نیز می‌آموزد. 3 تا 5 سالگی: در این مرحله این سۆال غلط است که: «چه طور کودک را وادار کنم به خدا اعتقاد پیدا کند؟»، چه اینکه این اعتقاد درونی به صورت اجمال، در فطرت و آفرینش او وجود دارد. پرسش صحیح این است که: «چطور به او نشان دهم که خدا در زندگی‌اش حضور دارد؟» زمانی که بچه‌ها در برابر شگفتی‌های اطرافشان حیرت زده می‌شوند، از چیزی ناراحتند یا شادی ناگهانی را تجربه می‌کنند، زمینه فکریشان برای این مسئله آماده است و شما می‌توانید حضور خدا را با حرف زدن در این باره، به آن‌ها نشان دهید. مثلاً وقتی کودک 5 ساله شما از مرگ پدر بزرگش غمگین و تعجب زده است، از شما می‌پرسد: پدر بزرگ پس از مرگ چه می‌کند؟ آیا او در بهشت است؟ او در واقع به اطمینان خاطر نیاز دارد.migna.irدر پاسخ به او بگویید: تو چه فکر می‌کنی؟ او احتمالاً در پاسخ می‌گوید: پدر بزرگ الآن در بهشت در کنار فرشتگان است. شما در این هنگام نظر او را تأیید کنید. همچنین وقتی کودک در تولد فرزند جدید اظهار خوشحالی یا شگفتی می‌کند، به آسانی می‌توانید خدا را به او نشان دهید. یا هنگام خوردن غذا، برای او توضیح دهید که این غذاها از جانب خداوند است، و ما باید از او سپاسگزاری کنیم. آنگاه همگام با کودکتان، مراسم شکرگزاری را به جای آورید. در فاصله سنی 3 تا 5 سال، کودکان خدا را غالباً موجودی چون یک رهبر روحانی می‌دانند. چنین برداشتی به این پرسش‌ها می‌انجامد: «آیا خدا می‌خوابد؟ خدا کجا زندگی می‌کند؟ غذای او چیست؟» برای فیصله دادن این موضوع و ارضای حس کنجکاوی و تخیل کودک، جوابی صادقانه به او بدهید، مثلاً بگویید: «نمی‌دانم.» به یاد داشته باشید، کودک در سنی نیست که بتواند چیزی بیش از این پاسخ اجمالی، درک کند. اما اگر در پاسخ به او بگویید: خدا چیزی نمی‌خورد و جا و مکانی ندارد، نه تنها قانع نمی‌شود بلکه دچار سردرگمی بیشتری می‌شود. بعد شما از او سۆالاتی بپرسید که نسبت به گفتگو علاقه‌مند شود. به خاطر داشته باشید، همیشه سۆالات او را جدی بگیرید و هرگز مورد تمسخر قرار ندهید. بچه‌ها نمی‌توانند منتقدانه فکر کنند و صحبت‌های شما را مورد ارزیابی قرار دهند. بنابراین وقتی با کودک پیش دبستانی درباره خدا حرف می‌زنید، کارشناس شمایید؛ دقت کنید حرفی نزنید که بعدها پشیمان شوید. مثلاً اگر به او بگویید: «هر وقت بدرفتاری کنی، خدا عصبانی می‌شود.» او خدا را در تخیل خود پدر عصبانی مجسم می‌کند که آماده است او را برای هر اشتباهی تنبیه کند. منبع :سایت حوزه ]]> روانشناسی اسلامی Fri, 10 May 2013 18:21:42 GMT http://migna.ir/vdcdko0f.yt0556a22y.html تأثیر چشمگیر ایمان به خدا در درمان افسردگی http://migna.ir/vdcipraz.t1ayq2bcct.html نتایج تحقیقات جدید که توسطح محققان بیمارستان مک لین در ماساچوست آمریکا انجام شده نشان می دهد که ایمان به خدا در بهبود درمان افرادی که از بیماریهای مربوط به عرصه روانپزشکی رنج می برند نقش بسیار موثری دارد. به گزارش مهر، محققان برای انجام این تحقیقات 159 بیمار را طی یک دوره یک ساله در برنامه سلامت رفتاری بیمارستان مک لین دنبال کردند تا رابطه میان سطح اعتقاد به خدا و انتظار برای درمان و نتیجه درمان واقعی را بررسی کنند. از هرکدام از شرکت کنندگان در این تحقیق خواسته شد تا میزان اعتقاد خود به خدا و همچنین انتظار خودشان برای درمان را در یک مقیاس یک تا پنج مشخص کنند. سطح افسردگی، رفاه و خودزنی در آغاز و پایان این دوره درمانی مورد ارزیابی محققان قرار گرفت. پس از اتمام این تحقیقات، محققان به این نتیجه رسیدند که بیمارانی که به خدا اعتقاد ندارند و یا اندکی اعتقاد دارند تا دو برابر بیشتر به درمان پاسخ ندادند که این میزان در مقایسه با سطح پاسخگویی بیماران به درمان قرار می گیرد که سطح اعتقادی آنها بالا بوده است. محققان نتیجه گیری کردند که اعتقاد به خدا با بهبود نتایج درمان در موارد روانپزشکی ارتباط مستقیم دارد. در این تحقیق که نتایج آن در مجله اختلالات عاطفی منتشر شده آمده است که این تحقیقات نشان می دهد افرادی که سطح اعتقاد آنها به خداوند از متوسط تا بالا است درمان بسیار بهتری در کوتاه مدت داشته اند که این مسئله بدون درنظرگیری تعلقات دینی آنها بیان شده است. دیوید روزمارین مدرس دانشکده پزشکی هاروارد در دپارتمان روانپزشکی و متخصص بالینی بیمارستان مک لین گفت: ایمان به خدا نه تنها در آرامش روانی نقش دارد بلکه میزان افسردگی و تمایل به خودزنی را نیز کاهش می دهد. وی ابراز امیدواری کرد که این تحقیق بتواند الهام بخش تحقیقات بزرگتر و افزایش بودجه برای کمک به بسیاری از مردمی باشد که از مشکلات روانی چون افسردگی رنج می برند. تحقیقات پیشین نیز بر قدرت دعا در سلامتی شخصی تأکید کرده بودند. محققان بیمارستان عمومی سانفرانسیسکو با بررسی نتایج دعا روی 33 بیمار قلبی رابطه قدرت دعا و سلامتی را مورد تأکید قرار دادند. یک تحقیق دیگر در دانشگاه کلمبیا نیویورک نیز از استرالیاییها، آمریکاییها و کاناداییها خواست برای افرادی که در کره درمان IVF انجام می دهند دعا کنند. در میان این گروه کره ای نرخ موفقیت قرار گیری جنین در رحم از 8 به 16 درصد افزایش یافت و موارد لقاح موفق از 25 به 50 درصد رسید. ]]> اخبار روان شناسی و روانپزشكی Fri, 26 Apr 2013 17:10:38 GMT http://migna.ir/vdcipraz.t1ayq2bcct.html مذهب مساوی با سلامت روان http://migna.ir/vdcg7u9q.ak93n4prra.html سبك زندگی افراد با چگونگی وضعیت سلامت جسمانی و روانی آنها پیوند می خورد. روانشناسی بهداشت در سالهای اخیر اهمیت زیادی برای نقش راهبردهای مقابله و شیوه های مقابله با ناراحتی های روحی و روانی قائل است و معتقد به ایجاد تواناییهای شناختی و رفتارهایی می باشد كه فرد مضطرب به منظور كنترل نیازهای خاص درونی و بیرونی فشارآور به كار می گیرد. مذهب مساوی با سلامت روان در مقابله مذهبی از منابع مذهبی مثل دعا و نیایش و توكل و توسل به خداوند برای مقابله استفاده می شود. یافته های اخیر نشان داده اند از آنجایی كه این نوع مقابله ها هم منبع حمایت عاطفی و هم وسیله ای برای تفسیر مثبت حوادث زندگی هستند می توانند مقابله های بعدی را تسهیل نمایند بنابراین به كارگیری آنها برای اكثر افراد سلامت ساز است. رفتارهای مذهبی ارزش مثبتی در پرداختن به نكات معنی دار زندگی دارد. رفتارهایی از قبیل توكل به خداوند زیارت وغیره ... می توانند از طریق ایجاد امید و تشویق به نگرش های مثبت موجب آرامش درونی فرد شوند. باور به این كه خدایی هست كه موقعیت ها را كنترل می كند و ناظر بر عبادت كننده هاست تا حد زیادی اضطراب مرتبط با موقعیت را كاهش می دهد به طوری كه اغلب افراد مومن ارتباط خود را با خداوند مانند ارتباط با یك دوست بسیار صمیمی توصیف می كنند و معتقدند كه می توان از طریق اتكا و توسل به خداوند اثر موقعیت های غیرقابل كنترل را به طریقی كنترل نمود به همین دلیل گفته می شود كه مذهب می تواند به شیوه فعالی درفرآیند مقابله موثر باشد. به طور كلی مقابله مذهبی متكی بر باورها و فعالیت های مذهبی است و ازاین طریق دركنترل استرس های هیجانی و ناراحتی های جسمی به افراد كمك می كند. داشتن معنا و هدف در زندگی احساس تعلق داشتن به منبعی والا، امیدواری به كمك و یاری خداوند در شرایط مشكل زای زندگی، برخورداری از حمایت های اجتماعی، حمایت روحانی و... همگی از جمله منابعی هستند كه افراد مذهبی با برخورداری از آنها می توانند در مواجهه با حوادث فشارزای زندگی آسیب كمتری را متحمل شوند. مذهب می تواند در تمامی عوامل نقش موثری در استرس زایی داشته باشد و درارزیابی موقعیت ارزیابی شناختی فرد فعالیت های مقابله منابع حمایتی و... سبب كاهش گرفتاری روانی شود. براین اساس مدتهاست كه تصور می شود بین مذهب و سلامت روان ارتباط مثبتی وجود دارد و اخیرا نیز روانشناسی مذهب حمایت های تجربی زیادی را در راستای این زمینه فراهم آورده است . براساس مطالعات انجام شده ، بین مذهبی بودن و معنادار بودن زندگی و سلامت روانی ارتباط نزدیكی وجود دارد. در یك بررسی كه 836 بزرگسال با میانگین 73 4 سال شركت داشتند معلوم شد كه بین سه شاخص مذهبی بودن (فعالیت های مذهبی غیرسازمان یافته و فعالیت های مذهبی سازمان یافته ) و روحیه داشتن و دلگرمی به زندگی همبستگی مثبتی وجود دارد. « هانت » سازگاری زناشویی 64 زوج را مورد بررسی قرار داد و نشان داد كه مذهب به طور مثبت با سازگاری زناشویی خوشحالی و رضایت زناشویی بالاتر ارتباط دارد و همچنین نتیجه گرفت كه مذهب یك عامل مهم در جلوگیری از طلاق است مطالعات دیگر تاثیر مداخلات مذهبی را در كاهش اضطراب و تحمل فشارهای روانی پس از بهبودی نشان داده اند. به عنوان مثال نتایج دو بررسی نشان داد كسانی كه به اعتقادات مذهبی پایبند بودند اضطراب و ناراحتی كمتری را نسبت به كسانی كه به اعتقادات مذهبی پای بند نبودند گزارش كرده اند. « گارنتر » و همكاران او در زمینه سلامت روانی و اعتقادات مذهبی شش مقاله را مورد بررسی قرار دادند و دریافتند كه در تمام این مطالعات بین اعتقادات مذهبی و سلامت روانی رابطه مثبتی وجود دارد . « هانت » سازگاری زناشویی 64 زوج را مورد بررسی قرار داد و نشان داد كه مذهب به طور مثبت با سازگاری زناشویی خوشحالی و رضایت زناشویی بالاتر ارتباط دارد و همچنین نتیجه گرفت كه مذهب یك عامل مهم در جلوگیری از طلاق است . « زاكرمن » و همكاران او در پژوهشی گزارش كردند در افراد سالمندی كه نمره كمتری در شاخص مذهبی بودن به دست آوردند میزان مرگ و میر 42 % بود در حالی كه این میزان برای افراد سالمندی كه نمره شاخص مذهبی بالایی داشتند 19 % بود . در مطالعه دیگری « كونینگ » « كلین » و همكاران دریافتند كه سرطان در بین افرادی كه نمره بالاتری در شاخص مذهبی درونی كسب می كنند كمتر شایع است . در بررسی دیگری مشاهده كردند افرادی كه همیشه از مقابله های مذهبی استفاده می كنند نسبت به افرادی كه كمتر و گاهی از این مقابله های استفاده می كنند در 9 شاخص از 12 شاخص سلامت روانشناختی نمرات بالاتری كسب كردند . « موریس » اثر زیارت مذهبی را روی افسردگی و اضطراب 24 بیمار سالمند بررسی كرد . او دریافت كه علائم آنها بعد از زیارت رفتن كاهش زیادی داشته و حداقل تا ده ماه بعد از برگشتن از زیارت هم این اثر ادامه دارد. نماز خواندن علیرغم این كه اكثر تحقیقات ذكر شده در ادیان دیگری صورت گرفته است و از آنجایی كه باور و اعتقاد ما مسلمانان بر این است كه دین اسلام به عنوان یك ایدئولوژی ارائه دهنده كامل ترین و سلامت سازترین سبك زندگی بشریت است و احكام و دستورات آن حوزه های وسیع اخلاقی فردی بهداشتی و اجتماعی را دربرمی گیرد لذا مطالعه علمی اثرات و نقش متغیرهای مذهبی در سلامت روانی یك ضرورت اساسی به نظر می رسد. بین مذهبی بودن و معنادار بودن زندگی و سلامت روانی ارتباط نزدیكی وجود دارد . در یك بررسی كه 836 بزرگسال با میانگین 73 4 سال شركت داشتند معلوم شد كه بین سه شاخص « مذهبی بودن » و « روحیه داشتن » و « دلگرمی به زندگی » همبستگی مثبت وجود دارد. همچنین در یك بررسی دیگر مشخص شد كه بین ایمان قوی تر و معتقد بودن به زندگی بعد از مرگ با ترس كمتر از مرگ همبستگی وجود دارد . منبع: تبیان ]]> روانشناسی اسلامی Thu, 14 Mar 2013 09:38:05 GMT http://migna.ir/vdcg7u9q.ak93n4prra.html شادی کودکان در حصار آپارتمان نشینی! http://migna.ir/vdchwmnz.23nm6dftt2.html بازی مهمترین نقش را در دوران پرورش روانی- فکری کودکان برعهده دارد. بدون تردید بازی بچه ها را باید به عنوان یک ضرورت حیاتی مورد توجه قرار داد. همچنان که کارشناسان پرورشی تاکید می کنند در بازی های مفید، کودکان در لابه لای قیل و قال های گروهی، نقش و نگار سال های آتی خود را به تصویر می کشند. حقوق کودک در اسلام قبل از ظهور اسلام، کودکان در وضعیت بسیار بدی به سر می بردند، از حقوق عادی محروم و دستخوش اراده پدرانشان بودند. اگر پدران می خواستند آنها را نگه می داشتند و اگر نه، برای رهایی از نفقه و هزینه زندگی آنها را می فروختند و یا می کشتند. با آمدن اسلام، این عادت ناپسند شدیدا مورد مقابله قرار گرفت و اسلام عالی ترین توجه را به کودک نمود، آیاتی که نسبت به حقوق کودک در اسلام وجود دارد و روایات موجود همه حکایات بر اهمیت اسلام به کودکان و حقوق ایشان دارد. اسلام، پدران را از کشتن فرزندان به خاطر ترس از کمبود هزینه منع کرد. چنانکه خداوند در قرآن کریم در سوره نحل آیه 60 و 61 می فرماید: «فرزندان خود را از ترس کمی روزی نکشید، ما به شما و آنها روزی می دهیم زیرا قتل آنها اشتباه و گناه بزرگی است.» رسول گرامی اسلام(ص) می فرماید: «به کودکان خود محبت کنید و نسبت به آنها ترحم نمایید. وقتی به آنها وعده دادید، وفا کنید زیرا آنها جز اینکه شما را روزی دهنده خود می بینند تصور دیگری ندارند.» همچنین امام سجاد(ع) می فرماید: «و اما حق فرزند تو این است که بدانی او از تو و پیوسته به تو در خیر و شر امر دنیاست و تو مسئول او از لحاظ نیک ادب کردن و راهنمایی به پروردگارش و کمک به طاعت او هستی. پس عمل تو درباره او، عمل کسی باشد که می داند در احسان به او پاداش و در مسامحه و بدی نسبت به او کیفر می بیند.» اسلام حتی به والدین اجازه کتک زدن کودکان را نداده است. امام علی(ع) می فرماید: «حتی برای ادب کردن فرزندت نیز او را نزن بلکه با او قهر کن و مراقب باش که زمان قهر طول نکشد.» نیازهای کودک رسول اکرم(ص) به همه انسان ها اعلام می کند، همان طور که پدران و مادران، حقوقی بر فرزندان خود دارند و فرزندان در صورت ترک آن حقوق عاق می شوند، فرزندان نیز حقوقی بر پدر و مادر دارند که «پدران و مادران در صورت رعایت نکردن آن عاق فرزندان می گردند.» والدین مسئول تأمین تمام نیازهای کودک اعم از مادی و معنوی می باشند. 1- نیازمندی های جسمانی کودک: نمو جسمانی کودک با فراهم ساختن وسایل مادی امکان پذیر است تا از این طریق نیازهای بدنی او اشباع شود. این رشد و نمو با تغذیه، بهداشت کافی، آب و هوا، مسکن، خواب، بازی و امثال آن به دست می آید. 2- تعلیم ورزش به کودک: حرکت و جنبش، اساس هر عمل غریزی و پایه وظایف حیاتی است که زندگی شاداب و سلامت در گرو آن است. امام صادق(ع) می فرماید: «باید- خصوصا- هفت سال اول زندگی کودک آزادانه به بازی و جنبش های بدنی صرف شود.» حضرت رسول اکرم(ص) می فرماید: «اگر کسی دارای طفل خردسالی بود باید با او در جنبش های کودکانه و حالت بچه گانه همکاری و هماهنگی نماید.» آموختن و پرداختن به ورزش های شنا، تیراندازی و سوارکاری نیز از ورزش های مهمی است که در احادیث بر آنها تأکید شده است. کودکان امروز سرمایه های معنوی، معماران سازندگی، مولدان مایحتاج زندگی و آموزندگان دانش و پژوهش جامعه و کشور هستند. مراقبت در تربیت، سلامت، رشد و تکامل فکری، مصونیت سازی از آسیب ها، برخورداری از حقوق مسلم خود و ایمنی در پروسه زندگی شان امری حیاتی است که در دستورات دینی و قانون اساسی کشورمان مورد تأکید قرار گرفته است. امسال برنامه های روز جهانی کودک با هدف افزایش آگاهی جامعه نسبت به رشد و تکامل همه جانبه کودکان، توجه به فرهنگ غنی ملی و آموزه های دین مبین اسلام در حوزه کودکان، حساسیت سازی جامعه نسبت به کودکان با نیازهای ویژه و افزایش آگاهی، نگرش و عملکرد آحاد جامعه در خصوص ایمنی کودکان برگزار می شود. جلوگیری از انرژی کودکان و ایجاد راه بندان های هیجانات مقتضی سنی «کودکان بازی» تا ۱۸ سالگی به هر صورت و علت موجب ایجاد گره های روانی، فکری و انزوای آنها می شود و عدم تخلیه قیل و قال های کودکی و شور و نشاط امروز کودکان می تواند افسردگی و حسرت در شخصیت بزرگسالی آنان ایجاد کند. کوچک بودن وسعت، ابعادو حجم اغلب واحدهای آپارتمانی و مجتمع های مسکونی یکی از عوامل مهم و حیاتی در توزیع و تعمیق ناملایمات روحی به دلیل نبود فضای مناسب محیط زیستی برای بازی است. یادمان باشد که «کودکان باید بچگی کنند» تا به طور طبیعی رشد کنند و سلامت باشند. ... تقه ای به در واحد آپارتمان زده می شود. انگاری تیغه ای رعد و برق بر ساکنان در حال جدل می تابد.مادر دمی نفس نمی کشد. مضطربانه به در می نگرد. سکوت بر فضای اتاق پذیرایی ذوزنقه شکل حدود ۱۲ متری خیمه می زند.سه فرزند۸ تا ۱۳ساله خانواده همچنان کنارهم زیر رگبار سرزنش های مادر عصبی و خسته کز کرده اند. بغض مادر بی اراده سرباز می کند. سربرمی گرداند سوی کودکان خود، با تشر فریادگونه می گوید: بفرمایین! ... حالا خودتون به اعتراض همسایه ها جواب بدین!... هیچ یک حرف نمی زنند. تقه به در دوبار دیگر پیاپی به گوش آنان می رسد. حالا کودکان می دوند و هرسه به یکی از دو اتاق کوچک مربع شکل پنهان می شوند. مادر همچنان بچه ها را سرزنش وتحقیر می کند: «صدبار گفتم آپارتمان فسقلی جای بازی و قیل و قال نیس. بلند نباید حرف بزنید و بخندین... مادر درمانده لحظه ای چشمانش را می بندد. زیرلب زمزمه می کند. بی اراده می رود و در ورودی آپارتمان را باز می کند. این بار زن میان سال طبقه زیرین است.او با لحنی پرغیظ و تلخ زبان به گلایه می گشاید که از دویدن های بچه ها آرامش ندارد و... این صحنه و موقعیت زندگی در بسیاری از آپارتمان ها و مجتمع های مسکونی اتفاقی تازه نیست اما می تواند مهمترین مشکل کودکان بازی ساکن چنین محیط های فشرده باشد حتی از وجود یک حیاط برای بازی شان محروم هستند. سرکوب انرژی و بروز افسردگی از همین قبیل کاستی ها و فقدان ها سرچشمه می گیرد. ● حقوق کودکان را می شناسیم؟ «پیمان نامه حقوق کودک «یونیسف»» که تقریباً تمام کشورهای جهان آن را تصویب کرده ومتعهدند اصول آن را اجرا کنند،همه کودکان و نوجوانان زیر ۱۸ سال سن را تحت حمایت قرار می دهد.ایران هم یکی از کشورهای عضو این پیمان نامه است. براساس این پیمان نامه، همه کودکان حق دارند افکارخود را در خانه، مدرسه و در برابر مسئولان دیگر بیان کنند و همه باید به رشد فکری سن و نظرات آنان توجه کرده و اهمیت لازم قایل شوند.همچنین همه کودکان حق دارند اجتماعات مسالمت آمیز داشته و از حریم شخصی برخوردار باشند. زندگی با خانواده برای رشد ورفاه کودکان بسیارمهم است و پدر و مادر مسئولیت تربیت، پرورش و امنیت آن ها را برعهده دارند. هیچ کس نباید نسبت به آنها بی اعتنایی کند، همچنان که هر کودک باید از شرایط مناسب زندگی برخوردار باشد.پدر و مادر باید در حد توان وامکانات خود شرایط مناسب را برای شکوفایی، توانایی و رشد جسمی، ذهنی، معنوی، اخلاقی واجتماعی کودکان شان فراهم سازند. آموزندگی و رشد استعدادهای کودکان بسیار اهمیت دارد زیرابدین ترتیب آنان توانایی های لازم را برای یک زندگی مسئولانه در جامعه ای آزاد و سرشار از صلح، تفاهم و دوستی به دست خواهند آورد. همچنین هر کودک حق بازی و تفریح دارد. آنان حق دارند از فرصت های برابر و مناسب برای شرکت در فعالیت های فرهنگی، هنری،ورزشی و تفریحی برخوردار باشند. برپایه پیمان نامه یادشده همچنین دولت ها موظفند از راه های گوناگون، پیمان نامه حقوق کودک رابین کودکان و بزرگترها ترویج کنند و همگان را با محتوای این پیمان نامه جهانی آشنا سازند. در ماده ۳۱ پیمان نامه، آمده است: «کشورهای عضو حق کودک را برای استراحت، داشتن اوقات فراغت، پرداختن به بازی و فعالیت های تفریحی مناسب با سن کودک و مشارکت آزادانه در زندگی فرهنگی و هنری به رسمیت بشناسند.... حال حرف های چند کودک بازی (نوجوان) را می خوانیم که می گویند از محله های دور و نزدیک و بزرگراه نواب به پارک شهر برای بازی آمده اند و این که دلیل این انتخاب شان چیست؟ این کودکان روی یک میز رنگ و رو رفته در گوشه ای از پارک شهر پینگ پنگ بازی می کنند. آنها سرشار از انرژی و نشاط کودکانه هستند. «سعید زین العابدین» اول دبیرستان است. او می گوید: «اطراف خانه مان پارک هست اما بزرگ نیست. اینجا بزرگ است و وسایل مختلف بازی بیشتر دارد. »خانه مسکونی او حیاط دارد اما آن چنان حیاطی نیست که بتوان در آن بازی و تفریح کرد. «بازی در کوچه ها جالب نیست.» ● بازی روی بام... «مسعود اصلانی» دوم راهنمایی است. از او هم می پرسم مگر در محل تان جایی برای بازی نیست که به این پارک آمده ای؟. می گوید: «در خانه و فضای کوچک آن، جای مناسبی برای بازی نیست. ناچار از خانه بیرون می زنیم. در محله مان یک بوستان کوچک است که چندان مناسب بازی و تفریح کردن نیست. ناچار گاه از یک قطعه زمین سرامیک شده برای بازی مان استفاده می کنیم» او توضیح می دهد که این قطعه زمین محصور مختص بازی بچه ها است.» «مسعود» اما به جای دیگر که ظاهرا چند بار با دوستانش آنجا بازی می کرده است اشاره می کند. در خیابان نواب سقف یک چاپخانه تقریبا همسطح گذرگاه عابران است. آنجا را برای بازی انتخاب کرده بودیم. چند دفعه رفتیم بازی کردیم اما صاحب چاپخانه هر بار می آمد ایراد می گرفت و اجازه نمی داد روی سقف مغازه اش بازی کنیم. می گفت راه رفتن و بازی ما باعث ایجاد مشکل در کار چاپ می شود. ما هم دیگر به آنجا نرفتیم. ● نبود پارک مناسب و اعتراض همسایگان دوست دیگر او به نام «امیرمحمد بوبه رزم» دانش آموز سال سوم راهنمایی است. او هم می گوید خانه شان حیاطی کوچک دارد. اما بازی در حیاط و حتی در کوچه برای آنها مشکل است. سروصدای بچه ها مورد اعتراض همسایه ها می شود. می گوید: «اگر همسایه ای ناخوش احوال باشد ناراحت می شود و ما ناچار بازی مان را تعطیل می کنیم.» او می گوید: «باید فضاهای مناسب و با امکانات خوب برای بازی و تفریح بچه ها در همه محله ها ایجاد شود. ما اگر در محله مان پارک و فضای مناسب داشته باشیم مجبور نمی شویم وقت بگذاریم و هزینه کنیم تا به این پارک بزرگ بیاییم.» ● بازی ، روحیه را شارژ می کند «او از نگاه خود به تعریف بازی و ضرورت تفریح بچه ها می پردازد، بازی باعث خوشحالی بچه ها می شود و روحیه شان شارژ می شود. اگر انرژی بچه ها تخلیه نشود چون که امکانات بازی و محل تفریح نباشد، بچه ها افسرده و ناراحت می شوند. بازی باعث شادی و سلامت می شود.» «اصلانی» به میان صحبت های دوستش می آید با شور و هیجان می گوید: «اگر انرژی کودکان و بچه ها از تفریح و بازی تخلیه نشود، افسرده می شویم. امکانات بازی و تفریح باعث می شود انرژی مان تخلیه شود و با نشاط می شویم.» هر نوع بازی اجتماعی کودکان فرآیند های مثبت و سازنده ای را برای آنان ایجاد می کند از جمله این که یاد می گیرند همزیستی با گروه را چگونه مدیریت کنند، برنامه ریزی فرا می گیرند و مهمتر این که احساس اعتماد به نفس است که مجموع این فعل و انفعالات به عنوان یک مؤلفه بارز برآمده از بازی های جمعی کودکان محسوب می شوند. ● اعتماد به نفس و خلاقیت فرآیند بازی جمعی کودکان «بهمن امامی» پژوهشگر علوم ارتباطات، بر این نکته تاکید می کند که کودکان از پیش دبستانی تا مراحل بالا می باید با برخورداری از زمینه سازی ها و تامین امکانات مناسب و مقتضی سنی این کودکان توسط دستگاه های مسئول در بخش های آموزشی، پرورشی و تربیتی، به تدریج از ظرفیت های رشد جسمی، روحی و فکری آموزش ببینند. وی می گوید: «در روان شناسی- اجتماعی، روان شناسان رشته تحصیلی خود را کوششی برای فهم و تبیین این نکته و مطلب می دانند که احساسات یا رفتار افراد چگونه تحت تأثیر حضور واقعی، تصوری یا تلویحی دیگران قرار می گیرد؟» به گفته «امامی» اصولا افراد برای این که بتوانند در جامعه احساسات دیگران را درک کنند نخست این پرسش را دارند که خود -هر یک از آن افراد چه جایگاهی و دیگران چه جایگاهی دارند. فرد کم کم که بزرگتر می شود از طریق بازی های جمعی به سمت جامعه پذیری سوق پیدا می کند. در این حالت هر نوع بازی کودکان را در نظر بگیریم این فرآیند را بر می تاباند که آنان در بازی های جمعی به مرور چگونگی مدیریت زیستن با جمع یا تحمل آن را فرا خواهد گرفت. در بازی جمعی حتی مدیریت زمان و برنامه ریزی و در نهایت نیز اعتماد به نفس را خواهند یافت که در مجموع به عنوان یک شاخص خلاقیت حاصل از بازی های جمعی است. با چنین باروری و تجارب نهادینه شده در شخصیت آن کودکان بازی، آنان نیز این ظرفیت را خواهند داشت که شکست -در جایی از زندگی- را بپذیرند و تلاش برای پیروزی کنند. موفقیت در رقابت های سالم به عنوان نمونه در بخش ورزشی باعث آن خواهد شد که در آینده در حوزه ورزش مورد نظر که محصول همان بازی در جمع بوده است، به ثبات شخصیت شان کمک شود. «امامی» مدرس و پژوهشگر علوم ارتباطات، می گوید: «این فعل و انفعالات در کودکان بازی به رشد جمعی و هم به افزایش سلول های مغزی آنان کمک می کند.» به گفته وی، علم ثابت کرده است که بازی و از جمله در بخش ورزش باعث افزایش سلول های مغز انسان می شود که در حقیقت اکسیژن کافی به تمام بدن می رسد و سوخت و ساز بدن کامل می شود. تربیت درست؛ تحقق حقوق کودک «حقوق، سلامت و آموزش» این سه مورد درباره کودکان را با یک کارشناس در میان می گذارم و نظرش را درخصوص هر یک می پرسم. خانم مخاطب اول راجع به نحوه تربیت دینی کودکان و اعتقادات والدین می گوید. او که خود را کارشناس امور تربیتی و مادر یک فرزند معرفی می کند معتقد است کودک کنار پدر و مادر باید جوری رشد کند و بزرگ شود که از لحاظ دینی و اجتماعی ضعیف نباشد و روحیه اش با موضوعات دین و فکرش با قرآن انس داشته باشد. بنابراین نظر می افزاید: «خانواده در این خصوص رده اول در شخصیت سازی بچه می باشد.» وی در ادامه با بیان این که دین ما اسلام کامل ترین ادیان الهی است، اضافه می کند: «وقتی پدر و مادر پشتوانه شان در زندگی اعتقادات مذهبی باشد و دستورات دین را در جهت تربیت و آموزش فرزند به کار بگیرند تربیت ریشه دار و باعث واکسینه شدن کودک و نوجوان در برابر ناهنجاری های اجتماعی می شود. تأثیر آن نیز در جامعه تا حدود زیادی مثبت خواهد شد. به نظرم تربیت صحیح به نوعی تحقق حقوق کودک است.» «رعایت حقوق و تربیت کودک به توانایی نسبی ذهنی و فرهنگی پدر و مادر بستگی دارد.» این، محور همه صحبت «حمید» کارمند بازنشسته، نیست. او به رغم این که می گوید: «جامعه پیشرفت و تعلیم و تربیت کلاسش بالا رفته است.» به مسئله ناسازگاری در محیط برخی خانواده ها اشاره دارد و نتیجه می گیرد: «ممکن است بچه ای که در چنین شرایطی بزرگ می شود، خوب تربیت نشود و حقوق انسانی و اجتماعی او دچار مشکل شود.» این شهروند هم چنین با این باور که در حال حاضر خشونت و تنبیه در خانواده کم شده است می گوید:«خلاصه این که ملاحظات انسانی و دانایی نسبت به حقوق بچه و درست تربیت کردن او توسط پدر و مادر نقش سرنوشت ساز دارند.» مثلث محوری سلامت کودک پدر و مادر باید در طول روز ساعاتی را برای مراقبت تندرستی کودک خود اختصاص دهند به خصوص مادر در سه سال اول سن کودک بهترین مراقب است... خانواده نام نیک به کودکان بگذارند و با استفاده از فرهنگ و ارزش های ملی اصول و مبانی اعتقادی دینی آنان را آموزش دهند و تربیت کنند. این بخشی از اظهارات «دکتر سید حامد برکاتی» رئیس ادراه سلامت کودکان وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی همزمان با هفته ملی کودک و روز جهانی کودک است. وی با محوریت تندرستی و آموزش کودک، بر این نظر است: «بحث کودک در حوزه انسان موضوع جامع و محور سه مؤلفه: بهداشت سلامت، آموزش و مراقبت است که ما به آن می پردازیم و اشراف داریم.» وی می افزاید: «در بخش سلامت در هر فضا که نگاه کنیم بالاخره کودک باید سالم باشد. در آن صورت آموزش داده شود. از سوی دیگر چنانچه به پیشگیری از حوادث نپردازیم سبب مشکل در سلامت او خواهد شد. درباره آموزش هم باید گفت که کلیات آن همین طور است و نیاز آن مثل بحث سلامت و مراقبت است.» در ادامه این مبحث از «دکتر برکاتی» می پرسم: صحت و انجام این موارد از کجا و چطور باید شروع شود؟ وی به منابع و نوع رفتار حضرت محمدرسول الله(ص) نسبت به کودکان و چگونگی تعامل با امامان حسن و حسین(ع) اشاره می کند. الگو برای کودکان فرهنگ ملی و اصول دینی رئیس اداره سلامت کودکان وزارت بهداشت، در بخش دیگری از گفتار خود با رویکرد به کانون خانواده و این که نام نیک گذاشتن به فرزندان و برخورد مناسب با آنان، می افزاید:«خانواده ها با استفاده از فرهنگ و ارزش های ملی، اصول اعتقادی دینی و با رجوع و مشورت اهل نظر، کودکان را آموزش داده و تربیت کنند و فرزندان جوانمرد، نجیب و بااعتماد به نفس پرورش دهند.» کودک باید «کودکی» را تجربه کند «برکاتی» ادامه صحبت خود را به حفظ سلامتی، زمان سن مناسب برای بردن کودک به مهدکودک و تأثیرات حضور او در جمع همسالان و ارتباطات خانوادگی معطوف می کند و می گوید: «در بحث مراقبت سلامت، پدر و مادر خود با آشنایی و چگونگی مواظبت حال و وضع کودک باید در ساعاتی از روز یا هفته بهداشت و تندرستی او رد بررسی کنند. در این باره مادر به خصوص در سه سالگی اول سن کودک بهترین مراقب است تا او مفاهیم حول و حوش خود را یاد بگیرد. توصیه دیگر ( در صورت) سپردن کودک پس از سه سالگی به مهد کودک است اما نباید برای تمام روز باشد. کودک در جمع همکلاسان خود مهارت های لازم سن خود را فرا می گیرد.» وی در همین ارتباط نیز بر این باور است که کودک چند ساعتی با بزرگ ترها و کودکان دیگر باشد. هم چنین به عنوان یک منبع دیگر آموزشی، کودکان در سن 5 سالگی در مراسم مختلف خانوادگی مناسب حضور داشته باشند زیرا با گفتار رسمی، مدرسه و رعایت ضوابط آن، همراه بازی کردن، شمارش اعداد و... کم و بیش آشنا می شوند. نکته دیگر این که باید گذاشت کودکان دوران کودکی را کاملا و با تمام وجود احساس و تجربه کنند.   توسعه شهرنشینی محرومیت های کودکان اگر در فرصت های گذری به تماشای ساختارهای متضاد ارتفاعی در معماری- شهرسازی بپردازید، متوجه می شوید که در این شیوه ها سهم زیستی انسانی از هوا و محیط جدولبندی شده است و البته در این میان سهم کودکان به لحاظ کمبود فضا و نبود امکانات بازی به عنوان اساسی ترین خواست و نیاز مقتضی دوره کودکی- اش، بی حوصلگی و در نهایت خودگرایی و انزواطلبی می شود. چیزی شبیه قرنطینگی کودکان در بازی های خود زندگی می کنند. اما متأسفانه این حس و نیاز حیاتی شان در محیط آپارتمان مسکونی تامین نمی شود. روی به بیرون از خانه می آورند؛ گاه همراه والدین- بیشتر مادر- و بعضاً با همسن و سال های خود اما آنان باید بگردند تا جایی مناسب و دارای امکانات مورد علاقه در پارک ها، بوستان ها و گاه در کوچه ها بیابند. بیشتر سوی پارک ها روان می شوند که اغلب کوچک اند و بعضاً وسایل بازی ندارند! ناچار در گوشه ای برای خود زمین فوتبال یا والیبال تدارک می بینند. چهار تا تکه سنگ حدود دروازه شان می شود و زیرآفتاب انرژی شان را تخلیه می کنند. خیلی از همین کودکان بازی- نوجوان ها- در نبود و کمبود وسایل بازی و سرگرمی های مفید دیگر، در کوچه و پارک ها پرسه می زنند. دست آخر افسرده و خسته از رفت وآمدها راهی آپارتمان مسکونی شان می شوند... این چرخه و اتفاقات، کلیشه ای شده است. وجه اشتراک کودکان بازی و تخلیه انرژی شان به عنوان یک ضرورت بدیهی است. این نیازی است که علم روان شناسی آن را در قالب دو اصل مشارکت و اعتماد به نفس مطرح می کند. به عبارت دیگر این وجه مشترک، مفهومی مثل ایجاد ارتباط از طریق مطالعه بین دو شخص خواهد داشت. پیش از این اشاره کردیم که این نیاز کودکان را نمی توان در فضای اکثریت آپارتمان های بامساحت ۶۰-۵۰ متری یا اندکی بیشتر، حتی به صورت محدود، برآورد کرد اما از طرق دیگر می توان خلأ بازی در محیط های مسکونی را بیش از حداقل سرانه کنونی جبران کرد. افزایش سرانه حداقل نسبی ورزشی، تفریحی و تدارک بازی های مورد علاقه کودکان در محله ها و مناطق بر اساس جمعیت کودکان این نقاط می باشد. اما در صورت توجه به تحقق این نیاز اجتماعی و فرهنگی، اول می باید تمرکز مدیریت مقتدر متشکل از دستگاه های مسئول و ذیربط به امور کودکان و... و حتی سازمان گردشگری (بومی گری) هر شهر در کشور، صورت بگیرد. حرف اول کودکان- بازی و حتی والدین آنان این است: «خیلی از پارک ها فاقد وسایل مورد نیاز کودکان هستند. آنانی هم که امکانات مناسب دارند، چندان در دسترس نیست، وقت بر و هزینه بر هستند.»   ... وقتی زندگی در احاطه آپارتمان نشینی آن هم فاقد استانداردها و کمبود عناصر پرورش روحی، پردازش فکری و جسمی و تامین نیازهای کودکان- باشد ساقه سبز و ترد وجود آنان آسیب پذیر خواهد شد. فضاهای محدود، اشتغال والدین ونبود وسایل بازی های شوق برانگیز باعث شده تا به مرور کودکان نوجوان ها به بازی های رایانه و کامپیوتر روی آورده و عادت افراط گونه ای به این پدیده های مدرن پیدا کنند.از سوی دیگر مکان های ورزشی، آموزشی- علمی و به ویژه پارک های مجهز به وسایل بازی در مناطق مختلف که در دسترس محله ها باشند، نسبت به طیف کودکان، اندک می نمایند. لذا افزایش اماکن ورزشی و پرورش استعدادها و فراگیری مهارت های مناسب، یک ضرورت برای پرورش و سلامت جسم و روان نسل کودکان است. فرآیند های محرومیت سازی و مشکلات ناشی از توسعه شهرنشینی کودکان در جهان، چندوجهی بودن حوادث، چگونگی ایجاد فضای امن و رویکرد به ارتقای سطح عادلانه در پروسه زندگی، نقش الگوسازی به منظور پیشگیری از سوانح و... برنامه ریزی ها برای برخورداری از جامعه ایمن در کشور که در چند شهر شروع شده است از جمله دیدگاه های در متن و افق رئیس مرکز مدیریت حوادث و فوریت های پزشکی کشور می باشند. «دکتر معصومی» پیرامون حقوق کودک می گوید: «روز کودک امسال را با شعار: کودک، خانواده، جامعه، در شرایطی جشن می گیریم که توسعه شهرنشینی صدمیلیون کودک را در شهرهای جهان از خدمات ضروری برای زندگی محروم کرده است. در این شرایط بسیاری از کودکان از مزایای زندگی شهری استفاده می کنند اما نه به صورت مساوی و برابر و بیشتر نابرابری برای کودکان در مناطق شهری است. در حالی که در توسعه شهری کودکان باید در مرکز توجه قرار گیرند و این امر از طریق سیاست هایی میسر می شود که دسترسی تمام کودکان به نیازهای اولیه را در اولویت قرار دهد. به عبارت دیگر، مشکلات این کودکان بارویکردهای سنتی در حوزه توسعه حل نخواهد شد و نیازمند رویکرد جدیدی است که اساس آن برابری است و بر آسیب پذیرترین کودکان و خانواده های به حاشیه رانده شده تمرکز دارد.میگنا دات آی آر.برای حصول اطمینان از این کودکان که در حاشیه جامعه زندگی می کنند از کلیه حقوق برخوردار هستند، لازم است تمام منابع و توان موجود در سطح بین المللی، ملی، شهری و محلی در کنار هم قرار گیرند.» وی در ادامه بیان نظرات خود به چند ضلع بودن حوادث و برون رفت از آن اشاراتی دارد که چنین است: «ماهیت چندوجهی حوادث، توزیع نابرابر ناشی از مصدومیت های کودکان، توسعه شهرنشینی و تأثیر مؤلفه های اجتماعی مؤثر بر سلامت، لزوم تعامل، مشارکت بین بخشی و همکاری های ملی و بین المللی کلیه سازمان های متولی، برای حرکت به سوی ارتقای عادلانه ایمنی آشکار می سازند.» به گفته «معصومی» وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی در پیشگیری از حوادث، بر اساس تفکر جامعه ایمن عمل می نماید. ● پارک ها کم و جمعیت زیاد نزدیک خروجی پارک از یک خانم خانه دار درباره کودکان بازی و سکونت آنها در آپارتمان های به اصطلاح نقلی- جمع و جورکه جای بازی نیست و اغلب بدون حیاط هستند می پرسم: خانم عرفانی با اشاره به این که اگر بچه های خانواده های آپارتمان نشین و مجتمع های مسکونی در واحدها سر و صدای بازی راه بیندازند بعضاً مورد اعتراض و یا تذکر دوستانه همسایه قرار می گیرند؟، می گوید: «کودکان باید انرژی شان را تخلیه کنند. اصولاً تخلیه انرژی بچگی کودکان- نوجوانان- لازم است. از طرف دیگر باید تعداد پارک ها در هر منطقه و جاهای تفریحی نسبت به جمعیت شهری بیشتر شوند.» ● نه اتاق جای بازی است نه وسیله بازی داریم برای دوا و درمان ناخوشی اش به دکتر مراجعه کرده است. کودکش بهانه تاب بازی و سرسره بازی می گیرد و او را به محل بازی این پارک جنوبی شهر آورده است. «خانم امیری» می گوید: «در منزل وسیله بازی برای بچه ها نداریم... چهار فرزند دارم که بزرگترینشان یک نوجوان ۱۶ ساله است. اتاق هم جای مناسب برای بازی نیست. بچه ها اگر بخواهند به کوچه بروند نمی گذارم تنها بروند. همراهشان می روم تا بازی شان تمام شود. حالا از راه دکتر برگشتیم آمدیم اینجا بچه ام با این وسایل بازی می کند.» محجوبانه می گوید: «همسرم روزها کار می کند. خسته است. روزهای تعطیل هم در خانه استراحت می کند. فرصت چندان ندارد بچه ها را برای بازی و تفریح بیرون خانه ببرد.» ● محل بازی خالی از کودک... و یک توپ لاستیکی چند دقیقه ای از ساعت ۱۰ صبح می گذرد که وارد یکی از پارک های شمالی تهران می شویم. ناخواسته قصد کرده بودم تقریباً در یک زمان البته با حدود یک ساعت فاصله زمانی دو سه پارک جنوبی وشمالی شهرمان به لحاظ کمیت حضور مردم به ویژه کودکان- نوجوانان را با یکدیگر مقایسه کنم اما حالا در پارک شمالی که چندان کوچک نیست چند نفری اینجا و آنجا زیر سایه گیسوان سبز و پرپشت درختان سالخورده نشسته اند. به سراغ محل بازی بچه ها می روم. با تعجب می بینم حتی یک کودک در آن محوطه نیست. تنها یکی از کارکنان پارک سرگرم بررسی وضعیت و کم و کیف وسایل است. مردی کهنسال تنها روی نیمکتی نشسته است. می گوید: «در سال های گذشته هیچکدام از این وسایل بازی امروزی کودکان نداشتیم. در حیاط آجرفرش با همسن و سال مان با یک توپ لاستیکی- تأکید می کند نه پلاستیکی- وقت بیکاری مان را پر می کردیم. زیاد اهل بیرون از خانه نبودیم.» «میرزاعلی» می افزاید: «اما بچه های امروزی در آپارتمان بزرگ می شوند و حوصله شان تنگ می شود.» «رضا شوقی» امسال در کنکور شرکت کرده و می گوید شانس قبولی اش زیاد است. او به بسکتبال علاقه دارد اما می گوید در پارک ها کمتر سبد این بازی وجود دارد: «زمانی در کوچه مان یک سبد درست کردیم و به تیر چراغ برق زدیم اما جذاب نبود چون عبور و مرور مردم و ماشین بود.» می خندد و می گوید: «کودکی ما تمام شد. یک توپ برمی داشتیم با دوستان می رفتیم در پارک جمع و جور محله مان والیبال می زدیم که باعث ناراحتی چند نفری که روی نیمکت نشسته بودند می شدیم. درباره بازی بچه ها همیشه این سؤال برایم پیش می آمد که چرا امکانات بازی و وسایل ورزشی و هنری در محله ها وجود ندارد. چرا نسبت به جمعیت رو به افزایش بچه ها، امکانات بازی ساخت و پرداخت نمی شود تا کودکان در خیابان و کوچه ها که احتمال خطرات مختلف وجود دارد مجبور نشوند بازی کنند.» به باور این جوان، سرمایه گذاری برای توسعه اماکن تفریحی و بازی کافی کودکان و جوان ها ضمن آن که رشد فکری و روحی را تسهیل می بخشد از بیراهه رفتن و هرز اوقات جلوگیری می کند، برای آینده بچه ها و جامعه هم مفید است.» ● شوق بازی در جمع همسالان مادر روی نیمکت حاشیه محل استقرار وسایل بازی بچه ها نشسته و حواسش به کودکش است که از پله های فلزی به سمت سرسره بالا می رود. «خانم حسینی» خانه دار معتقد است بچه ها به خاطر محدودیت فضای مسکونی در خانه نمی مانند و شوق بازی در بیرون از خانه دارند. والدین به ناچار بچه ها را برای بازی به پارک می آورند. او می افزاید: «در خانه مشکلی برای محل بازی بچه مان نداریم چون بچه ها در محوطه پارکینگ محل سکونت می توانند بازی کنند. اغلب اوقات در آنجا مشغول بازی می شوند.» وی نیز به فضاهای کوچک آپارتمان های مسکونی و مشکل بازی کودکان در چنین محیط ها، اشاره می کند و می گوید: «بچه ها در فضاهای کوچک آپارتمان احساس بی حوصلگی و حالت افسردگی پیدا می کنند. گوشه نشینی می کنند. دوست دارند در فضای بزرگ در میان هم سن و سال های خودشان بازی کنند.» ● نقش پذیری مدیریت در پروسه بازی بچه ها «بهمن امامی» پژوهشگر علوم ارتباطات، ادامه دیدگاه های خود را به ارائه نحوه پر کردن خلأ امکانات بازی و تفریح در آپارتمان های کم وسعت و به طور کلی نبود و یا دشوار بودن دسترسی به وسایل بازی کودکان معطوف می کند. وی به بازی های گروهی به ویژه ورزشی به عنوان یکی از پنج نهاد مهم جوامع در جهان و با اهمیت در زندگی بشر، اشاره می کند و بر این باور است در بازی های جمعی و از جمله ورزش، اهداف رقابت برانگیزی و بدعت آوری و... نیز مطرح و دنبال می شوند، می گوید: به طور کلی ورزش و تحمل، لازمه زندگی بشر است لذا توسعه و ساخت امکانات بازی های گروهی- ورزش- نخست متوجه تشکیلات مهندسی شهرسازی و شهرداری ها می شود و از سوی دیگر آموزش و پرورش از دوران پیش دبستانی تا دوره های بالا و دانشگاه ها و همچنین تربیت بدنی فرهنگ سازی، آموزش و پردازش کودکان تا سنین نوجوانی و... را عهده دار شوند.» وی در مورد اخیر نیز براین باور است: «آموزش و پرورش نه تنها در زمان فعالیت مدارس بلکه در زمان های تعطیلی- تابستانی- هم برای بچه ها درامر ورزش برنامه ریزی می کند. همچنین سازمان تربیت بدنی نیز مسئولیت برنامه ریزی برای اوقات فراغت کودکان و نوجوانان داشته باشد. بنابراین نقش مربی مدبر و مجرب در ورزش با اهمیت و تأثیرگذار است.» ● نظرسنجی علایق کودکان محله شهر و استان اما این که چگونه می توان نبود امکانات بازی در آپارتمان های کوچک که اکثر بدون حیاط و یا فضای با حداقل قابل استفاده، هستند به شیوه اصولی که «امامی» مدرس، مطرح می کند، تأمین کرد؟ به نظر وی، از طریق کسب آمار و پرسشنامه توسط شهرداری ها می توان مشخص کرد هر محله چه تعداد کودک دارد و نیازشان برای زمان فراغت و بازی چیست. وی می گوید: «اگر علاقه و نوع بازی و تفریح و نیاز بچه ها مشخص شود، تربیت بدنی، آموزش و پرورش و شهرداری ها می توانند یک برنامه ریزی منسجم داشته باشند و در هر محله، شهر و هر استان کشور به صورت کوتاه مدت، بلندمدت و استراتژیک روی برنامه شان فکر و اندیشه شود. نتیجه عمل و استمرار چنین شرایطی، داشتن جامعه ای نیرومند، هوشیار، اندیشمند و با روحیه شاد است.» به گفته این پژوهشگر علوم ارتباطات، یکی از عوامل مؤثر در بروز اضطراب، افسردگی و خشم ناشی از این پدیده ها آن است که ما نمی توانیم اوقات فراغت را به بازی ها و سرگرمی های مفید و سازنده اختصاص دهیم. خلأ این گونه امکانات سبب خیالپردازی، انزوا و عدم جامعه پذیری می شود که در آینده لطمات زیادی به جامعه خواهد زد.» وی بر ضرورت رویکرد کودکان- بازی و دیگران به ورزش- تأکید می ورزد: «یکی از عواملی که کارآیی و توانایی انسان ها را بالا می برد، همانا ورزش و بازی است. بازی کردن، آدم را آماده می کند که در حوزه های اجتماعی به وظایف کاری اش و برای آینده خوب عمل کند.»   ● بازی های مدرن و انزواطلبی بچه ها ... حلقه های مفقوده در برخورداری از یک زندگی نسبی به عنوان حق هر انسان را باید در چرخه توسعه در ابعاد مختلف، جست و جو کرد. به نظر می رسد می توان این خلأ را در پس موضوع عدم رعایت شاخص های مهندسی ساختاری، اقتصادی، فرهنگی، آموزشی و تربیتی یافت. در چنین حال و هوایی احساس آسوده زیستن در جامعه بین سنت های معقول که تاثیری دلپذیر و سازگاری نیز با فرهنگ اجتماعی و باورهای دینی دارد از یک سو، و هجوم فراگیر پدیده های مدرن در بناهای مسکونی و ابزارهای کامپیوتری و بازی های کودکان و نوجوان ها از دیگر سو به کش و قوس های ناخواسته و بعضا تحمیلی کشیده شده است. البته نمی توان بدعت های مخل سلامت و پرورش روان و خلاقیت بطئی و افراط زیان بار در بهره وری از همین داده های متجدد به عنوان اینترنت، کامپیوتر و دیگر وسایل ارتباطی را نادیده گرفت. زیرا حقوق انسانی، ضرورت آرامش و طعم خوش زیستن و تفریح و... در سایه ها قرار گرفته اند. در واکاوی این واقعیات و پدیده ها درمی یابیم آنچه که مدنظر معماران، برنامه ریزان، مجریان و مدیریت های مسئول کمتر قرار داشته و دارد شاخص های تامین و تدارک مناسب اماکن مسکونی با در نظر گرفتن تمام شرایط معطوف به امنیت و آسایش خاطر و رفاه، سلامت و روح افزایی، است. کارشناسان و متخصصان امور اجتماعی نهاد خانواده را مبدا پرورشی و تربیتی و اخلاقی می خوانند. لیکن در تئوری ها و فعلیت های شهرسازی های مدرن از قابلیت های متنوع و متعدد این سبک و سیاق تبلیغ می کنند که تاکید بر زیباشناسی، آسایش انسانی و ساختارهای سنتی و فضاهای بازی و... دارند. اما واقعیت را باید از زبان توده های مختلف مردم جویا شد. ● بازی را به بچه ها بیاموزید پدربزرگ نوه ۲ ساله اش را در غیاب پدر ومادرش که هر دو شاغل هستند و در آپارتمان زندگی می کنند، مواظبت می کند. «مجید رسولی نژاد» می گوید:«پس از مدتی احساس کردم نوه ام آن تحرک و کنجکاوی مقتضی سنش را نداشته و به بازی با وسایل سرگرمی اش علاقه ای نشان نمی دهد، «روزی او را به پارک محله بردم پا به پای او دویدم و بازی کردم بچه از دیدن و گشت در پارک چقدر روحیه اش باز و سرحال شده بود.» وی نیز این باور را دارد که کودکان در آپارتمان های خصوصاً کوچک دچار آزار روحی- روانی می شوند. به گفته او اشتغال والدین سبب شده تا کودکان چنین خانواده هایی غالباً خجول بزرگ شوند. چون رفت و آمدهای اجتماعی کم صورت می گیرد و یا برای برخی به ندرت است. وی می گوید «معتقدم پدر و مادر ازهر فرصتی که به دست می آورند حتماً بچه هایشان را به بازی و تفریح و گردش ببرند.» ● نقش آفرینی های آینده در بازی روزمره یک کارشناس فرهنگی و امور جوانان، بازی را اساسی ترین نیاز دوران کودکی- هر انسان- می داند و از کارکردهای بازی های دسته جمعی کودکان به عنوان نقش پایه ای در جامعه پذیری و ایجاد روابط اجتماعی آنان یاد می کند. البته تاسف خود را از عدم حصول کارکردهای گروهی ناشی از محدودیت فضای خانه- آپارتمان ها- و نبود امکانات بازی و تفریح های متعارف پنهان نمی دارد. «کمال متقیان» با بیان این که جایگاه بازی به عنوان یک نیاز اساسی در دوران کودکی مطرح است و از نوجوانی وجوانی به شکل دیگری متجلی می شود، تاکید می کند بازی در دوران کودکی اساسی ترین های سیر زمانی کودکی است. وی در خصوص اهمیت جایگاه بازی های جمعی می گوید:«بازی های گروهی در فضاهای خانه و نوع اجتماعات یک سری کارکردهای مهم با نقش اساسی در جامعه پذیری و ارتباط اجتماعی برای کودک دارد. متاسفانه کمبود و محدودیت فضاهای خانه - آپارتمان ها- و نبود امکانات مفید موجب ایجاد نوعی انزوا در کودکان شده است. بنابراین، آن کارکردهای اجتماعی مهمی را که می باید در تامین بازی های گروهی به دست بیاوریم نداریم. در این خلا، بچه ها به سمت «فرد»گرایی در خانه سوق می یابند تا - شاید- بتوانند به نحوی نیازشان را صورت دهند که این شیوه فردی یک خطر برای کودکان است...» می پرسم: چه نوع خطری؟ -«یعنی ناتوانی اجتماعی در کودک ایجاد می کند.» به گفته این کارشناس فرهنگی و امور جوانان، در خیلی از اوقات بچه ها در بازی های گروهی نقش های جامعه آینده شان را بازی می کنند و از این طریق در ذهن و روح و روان شان زمینه ای ایجاد می شود که بتوانند با جامعه ارتباط خوبی داشته باشند: حقوق افراد در جامعه را رعایت کنند. کودک در جاها و مکان هایی خود را موظف به حق تقدم و رعایت نوبت می داند. رعایت حقوق اجتماعی ناشی از رعایت دوره بازی های گروهی است.» ● معتاد به بازی های کامپیوتری و ترک آرامش و سلامت «زلالی» کارشناس ساختمان، عادت معتادگونه کودکان و نوجوانان به کامپیوتر، اینترنت و تماشای فیلم های خشن را یادآور می شود و می گوید که برخی از بچه ها تن به بازی های مفید گروهی نمی دهند، ساعت ها نشستن پشت این ابزارهای مدرن در آپارتمان های کوچک مسکونی را به بیرون رفتن و تخلیه انرژی در مشارکت بازی های جمعی، ترجیح می دهند. به گفته وی این قبیل افراد به دلیل استفاده افراطی از بازی های اینترنتی و کامپیوتری دچار نوعی کسالت می شوند تا حدی که روش خورد و خوراک و زمان خواب شان را هم از یاد می برند. او می گوید:«نوجوان ۱۴ ساله ای که ساعت ها پشت کامپیوتر می نشیند اگر از این وسیله ای که بازیچه اش شده است دور شود ممکن است بیمار هم شود. عده ای هم به دلیل عادت، چاقی مفرط غیر طبیعی پیدا می کنند. مشکل دیگر آنان بروز خشونت در رفتارشان است و با طبیعت و فضای سبز هم با خشونت رفتار می کنند. تماشای فیلم های خشن هم مزید بر علت است که روحیه شان را از حالت لطافت و آرامش بچگی به درمی آورند.» ● فراموشی تدریجی بازی های گروهی مسعود سعادتی، کتاب فروش است. وی در ارزیابی خود از وضعیت و بایدها و نبایدهای کودکان بازی علت ها را فراتر از معلول ها مطرح می کند که مهمترین آن همین اوقات فراغت والدین، تغییر در سبک ساخت خانه ها و آپارتمان ها و محدودیت های مکانی است. وی از نظر دیگری به شیوه بازی امروزی کودکان می نگرد و نسبت به فراموشی تدریجی بازی های گروهی ابراز نگرانی می کند: «در اکثر خانواده ها کامپیوتر نفوذ کرده است که مورد استفاده همه بچه ها قرار می گیرد. در این شیوه بچه ها کمتر به بازی هایی مثل هفت سنگ، زو و ... می پردازند.» سعادتی براین باور است که بچه های امروز کمتر نشاط کودکی و بچگی از خود بروز می دهند: «الان سبک زندگی به سمت و سوی آپارتمان نشینی رفته که آثار نامناسبی بر روحیه بچه ها وارد می کند. می دانیم وقتی روح که ناسالم باشد جسم هم ناسالم می شود، تحرک کم می شود و رفتارها و گفتارها خشونت بار می شوند.» به گفته او، بازی های رایانه ای و کامپیوتر روی جسم، فرهنگ و باورهای اصیل اثرگذار است چراکه برخی افراد از آن ها به درستی استفاده نمی کنند. وی ادامه می دهد: از طرف دیگر خانه های فرهنگ سابق که مکان های آموزش کارهای علمی- فرهنگی بودند و تبدیل به فرهنگسراهای امروز شده اند به بخش اقتصادی مبدل شده اند و همچنین زندگی در احاطه آپارتمان نشینی قرار دارد متراژ واحدهای مسکونی هم کم شده است. او می افزاید: «خانواده ها کمتر به پارک ها می روند چون باورشان این است که این محل ها مشکلاتی دارند.» به اعتقاد وی به واسطه وضع نامتعادل اقتصادی خانواده ها کمتر توجه به تفریح و سفر بچه ها می شود. ● کودکان در بازی ها زندگی می کنند مؤلفه و روش های سازنده و مهم در سمت و سو دادن کودکان بازی، تخلیه انرژی، ایجاد فرصت های مناسب و نمود تحرک فکری و روحی در قالب بازی های متنوع سالم و مفید را از زبان کارشناس فرهنگی و امور جوانان می خوانیم. ترجیح می دهم بر این دو نکته وی تأکید کنم نخست «جدی گرفتن بازی بچه ها» و دیگری این که «کودکان در بازی های مطلوب خود، زندگی می کنند.» این نکات کلی خود مطلع تبیین مفاهیم ورود به دنیای بچه هاست که به تعریف ساده این است: بازی کردن کودکان، تنها همین فعل و انفعالات متظاهر در هر نوع بازی، نیست، که آنان به نوعی زندگی کردن را تمرین می کنند. اما دیگر توصیه این کارشناس به پدران و مادران است که برای بازی کودکان شان وقت ویژه درنظر بگیرند. در این شرایط والدین می توانند شناخت بهتری از شخصیت، توانایی و یا مشکلات کودکان خود به دست آورند، پدران و مادران، بازی های کلیشه ای را به بچه ها تحمیل نکنند. «کمال متقیان» اولین راهکار در موضوع بازی کودکان را معطوف والدین می کند: «پدر و مادر برای رشد و پرورش کودکان خود، وقت ویژه برای شرکت در بازی ها بگذارند و بچه ها را به پارک ها، زمین های ورزشی، جمع های خانوادگی و دوستان ببرند. اگر خانواده ها دور هم جمع شوند بچه ها هم با یکدیگر ارتباط برقرار می کنند. بدین طریق یک هدف مهم بازی در جمع خانواده و دوستان برای بچه های هم سن در فضای مناسب محقق می شود.» وی می افزاید: «مورد دیگر، تلاش والدین برای یافتن دوستان مناسب برای کودکان و بازی برای ایفای نقش بازی شان است. خیلی مواقع بچه ها در بازی های خود زندگی می کنند و درونیات خود را بروز می دهند. از این طریق خانواده ها به شناخت بهتری از موقعیت کودکان شان پی خواهند برد. یعنی منجر به این خواهد شد که والدین از نقاط مثبت و توانایی فرزندان خود- شاید در مواقع معمولی، استعداد و توانمندی آنان به نظر و شناخت نیاید- اطلاع پیدا و تقویت خواهند کرد و همینطور نقاط ضعف و یا مشکلات شان شناسایی و در جهت رفع آن برخواهند آمد.» ● بازی های فرمایشی ممنوع کارشناس فرهنگی و امور جوانان، همچنین با بیان این که بازی کودکان موضوعی جدی، مهم و واقعی است و نه فقط برای وقت گذرانی آن ها است بر این باور است که بازی ها منشأ احساسات و علایق درونی شان می شود. وی می افزاید: «از طریق همین بازی ها می توان بچه ها را شناخت.» «متقیان» درباره جایگاه نیازها و راهکارهای لزوم بازی کودکان- نوجوانان، می گوید: «در بحث بازی، باید که بازی های آماده شده و فرمایشی به بچه ها ندهیم. اجازه بدهیم بچه ها خود بازی شان را پیدا کنند. رعایت این نکته سبب تقویت فکری- روحی برای بروز تخیلات، خلاقیت و نمود استعداد بچه ها می شود.»   روزنامه کیهان / سلامت ]]> روانشناسی اسلامی Thu, 06 Dec 2012 11:53:30 GMT http://migna.ir/vdchwmnz.23nm6dftt2.html چگونه پاسخ کودکان را درباره خدا به درست جواب دهیم؟ http://migna.ir/vdcexp8z.jh8xwi9bbj.html مشکل بسیاری از کودکان، این است که والدین‌شان، انرژی آن‌ها را صرف همه چیز، از کلاس‌های هنری و ورزشی گرفته تا رایانه می‌کنند، اما از درس ایمان غافل‌اند. آن‌ها فراموش می‌کنند که آن‌چه می‌گویند و عمل می‌کنند یا نمی‌گویند و عمل می‌کنند، تاثیر ماندگاری بر کودک می‌گذارد.     چطور به  زندگی کودکان رنگ معنویت بزنیم؟بهترین راه ارتقای زندگی معنوی کودکان، راحت و آشکار حرف زدن درباره خداست. اصل کلی که بیش‌تر کارشناسان آن را تایید می‌کنند، این است که بگذارید بچه‌ها، گفت‌وگو را هدایت کنند و بعد، با سوال کردن شما، موضوع را پی‌گیری کنید. حرف زدن درباره خدا، به این دلیل بااهمیت است که می‌تواند بهترین راه برآوردن مهم‌ترین نیازهای کودکان باشد؛ زیرا کودکان، بیش از بزرگسالان، خود و اطرافیان‌شان را به تکیه‌گاه قوی و مهربانی نیازمند می‌دانند که قادر است همه آرزوهای آن‌ها را برآورده کند. فایده دیگر صحبت کردن درباره خدا، این است که همه چیز را در دنیا توضیح می‌دهد، زیبایی طبیعت، تولد نوزاد یا مرگ یک دوست که با این توضیح- مرتبط کردن رویدادهای طبیعی به خدا نوعی احساس شگفتی نیز همراه است؛ زیرا روح کودک، دنبال عجایب و اسرار می‌گردد و زمانی که برای پرسش‌های کلیدی خود، پاسخی منطقی می‌یابد، احساس آرامش می‌کند. گرچه کودکان نوپا، كوچك‌تر از آن هستند که مفاهیم مبهم معنوی را درک کنند، اما آن‌قدر بچه نیستند که نتوانند کلماتی را درباره خدا یاد بگیرند. طعم حضور خدا را به کودک بچشانیماین سوال غلط است که: «چطور کودکم را وادار کنم به خدا اعتقاد پیدا کند؟» پرسش صحیح این است که: «چه‌طور به او نشان دهم که خدا، در زندگی‌اش حضور دارد؟»حدود سه یا چهار سالگی، بچه‌ها، نام خداوند را یاد می‌گیرند. کودک، ابتدا، دنبال قوی‌ترین فرد است و چون از نوزادی، مادر، نیازهایش را رفع کرده، می‌پندارد که مادر، محکم‌ترین تکیه‌گاه است، ولی خیلی زود می‌فهمد که مادر، از خیلی چیزها می‌ترسد و چون پدر از آن‌ها نمی‌ترسد، پدر را تکیه‌گاه و قوی‌ترین آدم می‌یابد، ولی پدر هم از بعضی چیزها می‌ترسد. در این زمان است که از ما می‌پرسد: «چه کسی قوی‌ترین است؟» به او می‌گوییم: «خدا». این خدا کجاست؟ به او می‌گوییم: «بزرگ‌تر که شدی، برایت می‌گویم.» چون کودک سه، چهار ساله، در مرحله تفکر ابتدایی است، فقط آن‌چه را می‌بیند، قبول دارد. بنابراین نمی‌توان به او گفت: «خدا نادیدنی است و همه جا هست.» خدای دوست داشتنی 5 سالگیدر فاصله سنی سه تا پنج سالگی، کودکان، خدا را شبیه انسانی می‌دانند که به آن‌ها اتومبیل یا اسباب‌بازی می‌دهد و مراقب همه چیز است؛ موجودی دوست‌داشتنی. چنین برداشتی، به چنین پرسش‌هایی می‌انجامد: «آیا خدا می‌خوابد؟ خدا برای تعطیلات کجا می‌رود؟ خدا کجا زندگی می‌کند؟» اگر به او بگویید: «اگر بدرفتاری کنی، خدا عصبانی می‌شود»، او، پدری عصبانی را مجسم می‌کند که آماده است برای جزیی‌ترین تخطی، او را تنبیه کند. migna.ir به‌تدریج که بزرگ‌تر شد، باید خدا را به او چنان معرفی کنیم که بچه‌ها، از او خوش‌شان بیاید. از لطف و کرم خدا، مهربانی، قدرت خدا، بخشش و زیبایی‌دوستی او می‌گوییم. درباره بهشتی که به نیکوکاران وعده داده، سخن می‌گوییم و اگر ضرورت خاصی پیش آمد،درباره جهنم  به زبانی ساده برایش توضیح می دهیم. ]]> روانشناسی اسلامی Wed, 29 Aug 2012 15:41:06 GMT http://migna.ir/vdcexp8z.jh8xwi9bbj.html با هم بخندیم نه به هم! http://migna.ir/vdcb8ab8.rhb8spiuur.html اى کسانى که ایمان آورده اید! نباید گروهى از مردان شما گروه دیگر را مسخره کنند، شاید آنها از اینها بهتر باشند و نباید گروهى از زن ها هم گروه دیگرى از زن ها را مسخره کنند. شاید آن زن ها از این زن ها  که دیگران را مسخره مى کنند بهتر باشند و از یکدیگر عیبجویى نکنید و با لقب هاى زشت و ناپسند از یکدیگر نام نبرید . یکی از شاخه های مهم و تأثیرگذار در ادبیات سیاسی و اجتماعی دیروز و امروز جهان، طنز و فکاهی با انواع و اقسام آن است. آیا طنز به قول مولانا جلال الدین رومی شکل دیگر خندیدن است؟ آن جا که می سراید «عشق آموخت مرا شکل دگر خندیدن» یا آن که دیگر خنداندن؟ یا استهزا و دست انداختن دیگران است؟ نظر قرآن درباره مسخره کردن دیگران در قرآن کریم آیه هاى زیادى درباه مسخره کردن وجود دارد که مشهورترین این آیه ها آیه 11 سوره حجرات است. خدا در این آیه مى فرماید: «اى کسانى که ایمان آورده اید! نباید گروهى از مردان شما گروه دیگر را مسخره کنند، شاید آنها از اینها بهتر باشند و نباید گروهى از زن ها هم گروه دیگرى از زن ها را مسخره کنند. شاید آن زن ها از این زن ها  که دیگران را مسخره مى کنند بهتر باشند و از یکدیگر عیبجویى نکنید و با لقب هاى زشت و ناپسند از یکدیگر نام نبرید.» خدا در این آیه از همه ما مى خواهد که دیگران را مسخره نکنیم، کسانى که مردم را مسخره مى کنند حتماً فکر مى کنند که خودشان عیب و نقصى ندارند، ولى اشتباه مى کنند. مسلمان واقعى نباید چنین کار زشتى را انجام دهد. اگر دقّت کنید مى بینید آیه یازده سوره حجرات این گونه شروع مى شود: «اى کسانى که ایمان آورده اید.» یعنى اگر واقعاً به خدا ایمان دارید نباید برادران و خواهران دینى خود را مسخره کنید.در آیه نخست سوره همزه هم درباره مسخره کنندگان مى فرماید: «واى بر هر عیبجوى مسخره کننده اى.»این مفهوم در آیات قرآنی با واژگان دیگری چون سخریه، ضحک، غمز، لمز و همز بیان شده است. البته برخی میان سخریه و استهزا تفاوت هایی قایل شده و گفته اند که استهزا در جایی به کار می رود که شخص بدون این که کاری انجام دهد ریشخند می شود ولی سخریه در آن جایی است که این ریشخند به خاطر کاری است که شخص انجام می دهد. (الفروق اللغویه ص50) ضحک به معنای خنده، غمز به معنای اشاره با چشم و ابرو، همز به معنای عیب جویی در غیاب شخص و لمز به معنای عیب جویی در حضور شخص و مسخره کردن وی آمده است که همه این ها جنبه ای از ابعاد استهزا می باشد. (لسان العرب، التحقیق، کشاف زمخشری ج4 ص795)در آیات قرآنی از دو منظر به مسأله استهزا توجه شده است: نخست از منظر امور اعتقادی و مسایل مرتبط با آن است. این آیات که مربوط به حوزه عقیده و دین است به مسأله تمسخر مخالفان دین اشاره می کند و آنان را از این کار بازمی دارد و تهدید می کند.دوم ازمنظر امور اخلاقی به این مسأله توجه داده شده که این گونه رفتار نه تنها در شأن مؤمنان نیست بلکه ناهنجاری است که می بایست از آن پرهیز کرد. از این رو قرآن با اشاره به منشأ این ناهنجاری و آثار و پیامدهای اجتماعی و روحی و روانی آن و بیان عاقبت این کار به کسانی که در این وادی به استهزای مؤمنان می پردازند و آن را امری عادی برمی شمارند هشدار داده و تهدید به مجازات و کیفری سخت در آخرت می کند. ریشه های روانی اجتماعی تمسخر از نظر قرآن ریشه های متعددی را می توان برای این ناهنجاری اخلاقی برشمرد. از جمله علل این رفتار جهل و نادانی است. به این معنا که انسان جاهل بدون توجه به مسایل و فهم و درک درست آن تنها بر پایه ظاهر حکم کرده و رفتاری را به تمسخر می گیرد که اگر خوب دقت کند و در آن تأمل نماید درمی یابد که این دسته از رفتارها در آن اندازه نیست که بتوان آن را زشت شمرد و به تمسخر گرفت. بسیار دیده شده است که برخی از استهزاکنندگان بدون فهم مسأله به تمسخر کردن می پردازند. (بقره آیه67)دومین عاملی که موجب می شود تا شخص یا گروهی به تمسخر دیگران بپردازند خود برتر بینی و غرور و خودخواهی قومی و نژادی است.    تمسخر و اثر اجتماعی آن از آثار نخست این عمل نابهنجار می توان به مسئله دامن زدن به اختلافات میان قوم ها و گروه ها اشاره کرد. به این معنا که مومنان را از یک دیگر دور ساخته و الفت و عشق را از ایشان می راند و موجبات عداوت در میان ایشان را فراهم می آورد. از این روست که قرآن در سوره حجرات از اموری چون غیبت و تمسخر بازداشته و از مومنان خواسته که این شیوه رفتاری را کنار گذاشته و به تمسخر و غیبت دیگران نپردازند. (حجرات آیه 11)دومین پیامدی که می توان بدان اشاره کرد مسئله ارتداد است. کسانی که به تمسخر دیگران و به ویژه مومنان می پردازند با این روش دل هایشان می میرد و اندک اندک از دایره ایمان خارج می شوند. (توبه آیه 64 تا 66)سومین اثر و پیامد تمسخر دیگران فراموشی خداوند است. به این معنا که موجب می شود تا دل ها سخت شده و یاد خدا و قیامت از دل ها بیرون رود. (جاثیه آیه 34 و مومنون آیه 110) -راه رهایی از این خصیصهبرای رهیدن از این نابهنجاری اجتماعی و اخلاقی، قرآن دستور می دهد که مومنان افراد تمسخر کننده را پند دهند (هود آیه 87) و از هم نشینی با آنان پرهیز نمایند. (انعام آیه 68 و حجر آیه 94) و از دوستی با آنان خودداری کنند.(مائده آیه 57) و در صورتی که این کار از سوی دشمنان خدا و دین صورت گیرد به مقابله به مثل هم اقدام کنند.(هود آیه 38)روایات و مسئله شوخی و تمسخر: پیامبر (صلی الله علیه و آله) شوخى مى‏کرد و جز حق، چیزى نمى‏گفت، و هیچ دلى را نمى‏آزرد، و هیچ گاه، کم و زیادى در شوخى نمى‏کرد، امّا اشتباه بزرگ آن است که انسان شوخى را پیشه کند و همواره بر این روش ادامه دهد و تند روى کند. پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) زیاد تبسّم مى‏کرد، و از جمله شوخیهاى آن بزرگوار آن است که نقل کرده‏اند: پیرزنى نزد پیامبر (صلی الله علیه و آله) آمد، پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود: هیچ پیرزنى وارد بهشت نمى‏شود، آن زن شروع به گریه کرد.پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود: تو آن روز پیر نیستى، خداى متعال فرموده است: «ما آنان را بگونه‏اى آفریدیم، و ایشان را باکره قرار دادیم.همچنین از ایشان نقل کرده‏اند که فرمود: من شوخى مي کنم ولى در شوخیم جز سخن حق نمي ‏گویم،آرى کسى همچون پیامبر (صلی الله علیه و آله) مي ‏تواند شوخى کند و جز حق نگوید امّا دیگران وقتى که باب شوخى را باز مي‏کنند، هدفشان خندیدن و خنداندن دیگران است به هر وسیله‏اى که ممکن باشد! رسول خدا فرمود: گاهى شخصى سخنى را مى‏گوید، تا همنشینان خود را بخنداند که در نتیجه خود را به پستى مي ‏کشاند! از طرفى خندیدن دلیل بر غفلت از آخرت است. اما مسخره کردن و دست انداختن دیگران اگر باعث رنجش شود، حرام است، خداى متعال فرموده است: «اى کسانى که ایمان آورده‏اید، نباید گروهى، گروه دیگر را مسخره کند، شاید که بهتر از ایشان باشند.» ( حجرات آیه 11)مسخره کردن، یعنى کوچک شمردن، توهین، و اشاره به عیبها و کاستی هاى کسى به طورى که باعث خنده شود.امام صادق علیه السّلام فرمود: فقیران شیعه ما را تحقیر نکنید، زیرا هر کس مؤمن فقیر شیعه‏اى را تحقیر کند و او را خوار سازد، خداوند او را تحقیر کند، و همواره در این خوارى مى‏ماند تا دست از تحقیرش بردارد .   -منابع :1. مجموعه ورام، آداب و اخلاق در اسلام / ترجمه تنبیه الخواطر 2.مشکاة الأنوار / ترجمه هوشمند و محمدى   3. وبلاگ سام موس ]]> روانشناسی اسلامی Mon, 28 May 2012 07:21:03 GMT http://migna.ir/vdcb8ab8.rhb8spiuur.html نباید های همجنس گرایی در نگاه عقل و دین http://migna.ir/vdccm0qs.2bqsx8laa2.html چکیدهدر این مختصر که حول سه محور عقل ،دین و اخلاق در گردش است تلاش گردیده تعاریف آنها مورد بازنگری قرار گرفته و نتایج عملی آن ذکر گردد.در گام اول خواهیم گفت که اگر عقل را ابزاری برای شناخت فرض کنیم، شکاکیت و نسبی گرایی نتیجه آن خواهد بود .جهان بینی الهی، زندگی بشر را محدود به ماده نمیداند، انسان برای تمرکز بر اهدافش به برنامه ای جامع به نام دین محتاج است که در تمام صحنه های زندگی اش حاضر باشد حتی در اتاق خوابش! این مهم در گام دوم بررسی خواهد شد. و در گام سوم تکلیف خود را با مفاهیم الزامی(باید ها و نباید ها)روشن خواهیم کرد. و اثبات خواهیم کرد که اگر معنایی غیر از ضرورت و وجوب از مفاهیم الزامی برداشت شود چه خسارت های سنگینی به دنبال خواهد داشت. و در پایان با بررسی تاریخی و علمی همجنس گرایی،دیدگاه ادیان ابراهیمی را بازگو خواهیم کرد. کلید واژه ها: همجنس گرایی، عقل، دین، اخلاق، علم، طبیعت، باید ونباید مقدمهحقيقت، اصيل ترين و مهمترين نياز آدمي است كه هر كس از راه مي رسد آنرا به نفع خود و براي خود مصادره مي كند. باور اين نكته كه روزي انسان عليه انسانيت، حقيقت وگوهر ناب خويش قيام كند بسيار دور از انتظار بود. به نظر مي رسد قطعه اي از اين پازل دزديده شده است.در عصر خوردن سوسمار، انسان ها در كنار چهارپايان فروخته مي شدند و حال در عصر اتم در خيابان هاي ارشليم، زنان و دختران درون قفس هاي فلزي، با قيمتي مقطوع! به فروش مي رسند. وقتي فعالان حقوق همجنس گرا، از كاوش هاي علمي اي، تحليل مي كنند كه محققان شان به شخصه همجنس گرا هستند، چه چيزي براي اعتماد باقي مي ماند؟ به نظر مي رسد قطعه اي از اين پازل به سرقت رفته است. همجنس گرايي بيشتر از آنكه بوي طبيعي و برخاسته از نياز افراط گونه يِ حيوانيِ انسان باشد،كمي تا قسمتي بوي سياسي و اقتصادي مي دهد. تبليغات تكان دهنده وزارت جهانگردي رژيم اسرائيل مبني بر جذب گردشگران همجنس باز براي گذراندن تعطيلات به اين كشور، قوانين به روز و پيشرفته در خصوص حقوق آنها، سرمايه گذاري هاي هنگفت بر روي شبكه ها و سايت هاي همجنس گرا از سوي صهيون و دختر همجنس باز اُلمرت نخست وزير اين كشور به نظر شما اين" بو"را تأييد نمي كند؟14 قرن پيش، انسانيت انسان به حكم ظهور اسلام بار ديگر به او بازگردانده شد و اينجا بود كه دست زن بوسيده، از كنار حيوانات برداشته، خريد و فروشش ممنوع شد وكرامتش به او بازگشت. و چه زود همه چيز دير شد .... رشد قارچ گونه روابط لجام گسيخته‌ي جنسي با حيوانات، فروش سگ هاي آموزش ديده به مسائل جنسي، افزايش ميل به همجنس گرايي در سال هاي اخير، همه و همه از پوسيده شدن انسانيت انسان خبرمي دهد. به نظر مي رسد قطعه اي از اين پازل منهدم شده است. متأسفانه اين مسئله در جوامع اسلامي خاصه ايران در حال رشد است. پي بردن به اين واقعيت چندان دشوار نيست. كم كاري كساني كه به عنوان نگهبانان دين و معنويت معنادار مردم مطرح هستند بسيار به چشم مي آيد. مي توانستيم براي جلوگيري از انحرافات اخلاقي جوانان اين سرزمين، از خواب و خوراك خويش كم كرده و معناي اسلام اصيل را بچشيم و بچشانيم. باور كنيم مقصريم! در بدو امر نسبت به واكنش برخي از دوستان، به خاطر موضوع مقاله كمي تا قسمتي شگفت زده شدم ولي به هر حال اين تعجب را نيز بايد به پاي كم كاري امثال بنده گذاشت كه شب ها با خيال راحت به خواب عميق فرو مي رويم، مثل توده عظيمي ازاين قشر كه مدت هاست كسي از خواب بيدارمان نكرده و يا شايد صدا زدنمان ديگر فايده اي نداشته باشد. اين ادعا كه اسلام در ظرف زمان نمي گنجد و قوانينش براي هميشه جواب گوي نيازهاي دروني و بيروني بشر است زماني موجه است كه براي رفع مشكلات موجود تلاشي مضاعف صورت گيرد. از موضوعات جديدي كه برخي ادعا مي كنند فطري و خدادادي است، موضوع مقاله است كه تلاش گرديده تا اندازه اي در صدد پاسخ به سؤالات برآيد. كم كاري از موضوعات جديد بسيار به چشم مي آيد نگارنده نيز بنا به خلأ موجود سعي در جبران اين كمبود نموده است. اميد است مورد رضايت حضرت حق فرار بگيرد. واي بر عقل من! اگر خداوند آن را در پس پرده قرار دهد اين عقل ديگر چه عقلي خواهد بود؟ عقلي كه هواي نفس را پرستيده و از خوك شهوت اطاعت كرده و سگ خشم را خدمت كرده وبه شيطان فتنه انگيز نيرنگ بار تبديل شده، حالش چگونه است؟ عارف كامل ميرزاجواد آقاملكي تبريزي 1) عقل1-1) مقدمه قبل از هر چيز لازم است براي بررسي معقول و ريشه اي موضوع مقاله به كلياتي در مورد عقل، چيستي دين و مفاهيم اخلاقي مباحثي طرح گردد تا رابطه‌ي همجنس گرائي با محورهاي سه گانه ملموس شود. 2-1) عقل(1) چيست؟عقل داراي معاني متعددي است كه رايج ترين معاني آن از قرار ذيل است: الف) عقل گاه به مجردات تمام اطلاق مي شود.ب) گاه به معناي مدرك مفاهيم و ماهيات كلمه است.ج) و گاه به معناي نيروي حسابگر و انديشمند است كه در انتخاب راه به كمك مي آيد، كه اين مورد خود به دو گونه است: 1) گاه در خدمت تأمين حوائج مادي و حيواني و تدبير كننده اين امور است كه در مقابل عشق(2) قرار مي گيرد. 2) و در برخي مواقع در افقي برتر فعاليت مي كند و دغدغه‌ي شناخت حقيقت را دارد كه از آن تعبير به عقل كلي يا الهي و يا عقل سليم مي شود.3-1) كدام عقل ...؟فلسفه هاي غربي پس از كانت غالباً به نقش منبع شناخت بودن عقل قائل نيستند و آنرا عاري از هر گونه محتويات معرفتي مي دانند و فقط به منزله ابزار معرفتي و سنجش لحاظ مي كنند كه نمي تواند مفاهيم و تصورات و معلوماتي خاص خود (نظير معقولات ثاني فلسفي) داشته باشد. و از اين حيث به نقد ديگر مؤديات ساير منابع معرفتي بپردازد. اما اين نقد قابل تصور است كه عقل براي خويش بديهياتي دارد كه از هيچ منبعي اخذ نكرده است (مانند اصل استحاله جمع و رفع نقيضين) هرچند مواد لازم (تصورات) براي اين تصديقات نيازمند حداقلي از ديگر منابع و ابزارهاي شناخت مانند حس بيروني يا شهودات و حس دروني باشد.(3) 4-1) نتيجهتا قائل به منبع شناخت بودن عقل به عنوان هديه اي الهي نباشيم نمي توانيم پاي استدلال و برهان را در اين ورطه باز كنيم. تبيين مسئله همجنس گرايي وقتي ممكن است كه ميان ارزش ها و حقايق عيني رابطه اي منطقي برقرار باشد كما اينكه هيچ وقت كسي براي علت دوست داشتن گل، ميل و دوستي، توجيهي نمي آورد چرا كه قابل تبيين عقلاني نيستند. تنها زماني مي توان بر موضوعي استدلال آورد كه آن موضوع بر يك سلسله روابط علي و معلولي مبتني باشد مثل اين گزاره: «يكي از علل انهدام نسل ها و خانواده به معناي واقعي، گرايش به همجنس گرايي است.» با ذكور، مثل زن جماع مكن كه اين فجور است.لاويان 22 : 18 2) چيستي دين1-2) مقدمه دين(4) نه زائيده ترس است و نه زائيده جهل. كسي كه در نوجواني ايمان خود را به خاطر حل نكردن موضوع شر از دست مي دهد چگونه طعم دين واقعي را مي چشد كه از آن ترس را برداشت مي كند.(5) وقت آن رسيده است كه غرب و شرق براي رهائي از گرداب عميقي كه در آن فرو رفته اند خود را به ديني كه نجات بخش آنها است بسپارند. همجنس گرائي توجيه ديني هم ندارد براي شفافيت اين ادعا ذكر مطالب زير لازم است: 2-2) مفهوم دينبدون تعارف آنچه در اينجا در صدد تعريف آن هستيم به معناي مكتب است با محتوا و مفاد وحياني و به معناي آموزه ها وگزاره هاي وحياني ارسالي از سوي خدا براي بشر، نه دين به معناي دينداري وايمان و مانند آن(6). پي بردن به حقيقت دين، مشروط به اين است كه در آغاز، مفهوم عميق دين شناخته شود. البته ارائه تعريف دقيق از دين به نحو جامع و مانع با دشواري